میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 5
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 170
:: باردید دیروز : 253
:: بازدید هفته : 2461
:: بازدید ماه : 8215
:: بازدید سال : 14410
:: بازدید کلی : 14410
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 28 مهر 1393

ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ سَيِّداً كَظْمُ الْغَيْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِي‏ءِ وَ الصِّلَةُ بِالنَّفْسِ امام صادق ع فرمود: سه چیز در هرکس باشدبزرگوارو سرور است، خشم خود را فرو نشاند ،بدیهای دیگران را ببخشد وبا جان ومال به مومنین نیکی کند .

 

 

 

پی نوشت:

 

تحف العقول ص317


:: بازدید از این مطلب : 2009
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 28 مهر 1393

در اغلب کتاب‌های دینی و تاریخی، روز بیست و چهارم ذی‌الحجه روز مباهله نام دارد، ماجرای روز مباهله از 51 طریق روایت شده است.

 

شرح مختصر واقعه مباهله

 

مباهله پیامبر (ص) با مسیحیان نجران، در روز بیست وچهارم ذی الحجّه سال دهم هجری اتفاق افتاد. پیامبر (ص)طی نامه‌ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند آنها خدمت پیامبر(ص) شرفیاب شدند، هرچه پیامبر(ص) دلیل و برهان آورد آنان قبول نکردند و امر به مباهله واگذار شد، جبرئیل نازل شد و آیه مباهله را آورد و پیامبر (ص) آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد.

 

آیه مباهله در قرآن

 

فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسکُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلی الْکذِبِینَ

 

یعنی به آنان (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود؛ آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم.

 

روز بعد مسیحیان نجران که صحنه آمدن بی پیرایه پیامبر(ص) به صحنه مباهله را دیدند، همگی با بهت و حیرت به چهره یکدیگر نگاه کردند و از اینکه او فرزندان معصوم و بی‌گناه و یگانه دختر و یادگار خود و داماد و پسرعمویش را به صحنه مباهله آورده، انگشت تعجب به دندان گرفتند ‌است. آنان دریافتند که پیامبر(ص)، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد والّا یک فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی‌دهد و وقتی دیدند وی به قدری مطمئن است که تنها نزدیکترین خویشانش را با خود آورده، بیمناک شدند و پذیرفتند که جزیه بپردازند و از مباهله خودداری کردند و از ایشان خواستند تا پیامبر (ص) اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند.

 

معنای اصطلاحی مباهله

 

زمانی که دو یا چند نفر بر سر مسئله‌ای اختلاف نظر داشته باشند و هیچ کدام حاضر نباشند نظریه طرف مقابل را بپذیرند، در یک جا جمع می‌شوند و به درگاه خداوند تضرع می‌کنند و از خداوند می‌خواهند که آن کس را که بر باطل است رسوا کرده و مورد لعن و مجازات خویش قرار دهد.

 

با توجه به معنای اصطلاحی مباهله، ماده اصلی مباهله هم می تواند «بهل» به معنای "رها نمودن و به خود واگذاشتن باشد" و هم «بهل» به معنای "دعای همراه با اصرار و تضرع"؛ زیرا در مباهله هر یک از طرفین برای طرف مقابل خویش درخواست لعن می‌کند و لعنت خدا چیزی غیر از به خود وا گذاشتن و محرومیت از رحمت خدا نیست.

 

این روز، روز شریفی است و در آن چند عمل وارد است:

 

از جمله این اعمال غسل کردن، روزه گرفتن، دو رکعت نماز خواندن و آن نماز مثل نماز روز عید غدیر است (دو رکعت است؛ در هر رکعت، یک مرتبه حمد و 10 مرتبه توحید، 10 مرتبه آیة الکرسی و 10 مرتبه قدر خوانده می‌شود و بهتر است پیش از اذان ظهر خوانده شود)، سپس خواندن دعای مباهله که شبیه به دعای سحرهای ماه رمضان است همچنین شایسته است در این روز تصدّق بر فقراء به جهت تَاسّی به مولای متقیان امیرالمؤمنین علی(ع) و زیارت کردن آن حضرت و بهتر است زیارت جامعه خوانده شود.

 

 

 

 

 

پی نوشت ها:

 

طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 3 ص 375

 

تفسیر الکشف و البیان، ذیل آیه 61 سوره آل عمران

 

قاضی نور الله شوشتری، احقاق الحق، جلد سوم

 

مفاتیح الجنان 

 

منبع:ایسنا


:: بازدید از این مطلب : 2091
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 27 مهر 1393

فی الکافی و التهذیب عن الصادق (ع) کان فی وصیه ­النبی (ص) لعلیّ (ع): و السادسه: الاخذ بسنتی فی صلاتی و صومی و صدقتی. أما الصلاه فالخمسون رکعه و أما الصیام فثلاثه ایام فی الشهر، اول و وسط و آخر. الخمیس فی اوله و الاربعاء فی وسطه و الخمیس فی آخره و أما الصدقه فجهدک حتی تقول قد أسرفت و لم‌تسرف.[1]

ترجمه:

 

در کتاب کافی و تهذیب از امام صادق (ع) نقل شده است که پیامبر در وصیت خود به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «ششم، گرفتن طریقه من است در نماز و روزه و صدقه‏ ام: اما نماز پنجاه رکعت، اما روزه پس سه روز در ماه: پنجشنبه در اول، و چهارشنبه در وسط، و پنجشنبه در آخر آن، و اما صدقه به قدر طاقت خود تا آنکه گویى اسراف کردم و حال آنکه اسراف نکردی.»

 

شرح:

 

یکی از مؤثرترین علاج‌های قلبیِ انسان در وصیت پیامبر به امیرالمؤمنین(ع)ششمین وصیت از وصایای نبیّ مکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) این است که: طبق سنت من در این سه چیز عمل کنید! احدی و خمسون، نمازهای نوافل و فرائض پنجاه و یک رکعت است در شبانه روز، به حضرت امیرالمؤمنین (ع) توصیه می‌کنند که حتما نوافل بخوانی! نوافل، حفاظ‌های فرائضند، آنچه برای انسان در فریضه لازم است که همان حضور قلب و توجه به خدای متعال و تقرّب الی الله است، اگر کمبودی در آنها پیدا شد، نوافل آنرا جبران می‌کنند. روزه هم در ماه سه روزِ پنجشنبه اول، پنجشنبه آخر و چهارشنبه وسط است.

صدقه را هم به هر اندازه می‌توانی، تا آنجایی که انسان به حسب میل و رغبتی که به اموال خود دارد، می‌گوید: زیادی دادم! در حالی که نه، زیادی نداده است. نمی‌فرماید: باید اسراف کنید! چون در صدقه، حتما زیاده‌روی، ممدوح و مطلوب نیست؛ «لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لاتبسطها کل البسط.» اینطور نیست که انسان هر چه دارد، در راه خدا باید بدهد، خودش را، خانواده‌اش را، دچار احتیاج بکند. این، مراد نیست، بلکه مراد این است که بالاخره به قدر وُسِعت، به قدر جُهِدت صدقه را بده، هرچه می‌توانی! یکی از مؤثرترین علاج‌های شحّ قلبیِ انسان، دادنِ صدقه است. انسان به مال علاقه دارد، وقتی توانست بر این علاقه خود فائق بیاید، بخشی از این پول را در راه خدا بدهد، این مبارزۀ عملی است با این حالت شحّی که فرمود: «و من یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون.» ترکیبی از حالت حرص و بخل، شحّ است، همۀ ما کم و بیش ابتلا داریم! همینطور انسان دلش می‌خواهد بدست بیاورد، بدست بیاورد، بگیرد. این بیماری خطرناک را صدقه‌دادن، انفاق در راه خدا علاج می‌کند.[2]

 

 

پی نوشت:

[1] - الشافی، ص 829.

[2] - 15/12/1391


:: بازدید از این مطلب : 1992
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 27 مهر 1393

در يكى از روزها كه حضرت با كارگر خود در محلى بنام بئرالملك زير آفتاب مشغول زراعت بود، طلحة و زبير به نزد حضرت آمده از ايشان خواستند به زير سايه آيد تا با وى سخن گويند، حضرت پذيرفت و همگى به زير سايه اى گرد آمدند.

 

 

آن دو نفر گفتند: ما از نزديكان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هستيم و در راه اسلام داراى سوابق نيكو بوده و جهاد كرده ايم ولى شما حق ما را با ديگران يكسان قرار داده اى با اينكه عمر و عثمان چنين نبودند.

 

 

حضرت فرمود: به نظر شما ابوبكر برتر است يا عمر؟ گفتند: ابوبكر، فرمود: قسمت ابوبكر همين گونه بود، اگر قبول نداريد، ابوبكر و ديگران را دعوت كنيد و در كتاب خدا نظر كنيد و هر حقى داريد برداريد.

 

 

گفتند: به خاطر آن تقدم ما در اسلام ، ما را بر ديگران برترى ده.

 

 

فرمود: شما دو نفر زودتر مسلمان شده ايد يا من؟

 

 

گفتند: به خاطر نزديكى و فاميلى ما با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ما را فضيلت بده.

 

 

فرمود: شما به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نزديك تر هستيد يا من؟

 

 

گفتند: به خاطر جهاد و نبردهاى ما در اسلام باشد.

 

 

فرمود: آيا جهاد شما براى اسلام برتر و بيشتر است از من؟

 

 

گفتند: نه

 

 

سپس فرمود: به خدا قسم من و اين كارگرم در اين مال مثل هم هستيم.

 

 

آن دو كه از حضرت على عليه السلام و دسترسى به هوسهاى خود و رسيدن به مال و مقام ماءيوس شدند، نقشه اى خائنانه كشيدند و به فكر شكستن بيعت و شورش افتادند.

 

 

 

 

 

منبع:جام


:: بازدید از این مطلب : 1960
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 27 مهر 1393

با پژوهشى اندك در قرآن و روايات و ديدگاه برخى از روان‏شناسان و پزشكان، مى‏ توان موارد ذيل را از حكمت ‏هاى حرمت موسيقى دانست:

 

1. گرايش به فساد: غنا و آواز مطرب و لهوى، انسان را به سوى شهوت و فساد اخلاقى مى ‏كشاند و از راه پرهيزكارى باز مى‏ دارد. مجلس غنا و موسيقى، معمولًا مركز مفاسد گوناگون است. در حديثى از نبى اكرم صلى الله عليه و آله آمده است: «غنا نردبان زنا است» 1

 

امام صادق عليه السلام فرمود: «خانه‏ اى كه در آن غنا باشد، از فساد و فحشا مصون نخواهد بود» (2) آلودگى به فساد و كناره‏ گيرى از تقوا است. در تفسير روح‏ المعانى سخن يكى از سران قبايل را نقل مى ‏كند كه به آنها مى ‏گفت: از غنا بپرهيزيد كه حيا را كم مى ‏كند؛ شهوت را مى‏ افزايد؛ شخصيت را درهم مى ‏شكند؛ جانشين شراب مى ‏شود و همان كارى را مى ‏كند كه مستى انجام مى‏ دهد (3)

 

2. غفلت از ياد خدا: قرآن يكى از عوامل گمراهى را «لهو الحديث» دانسته است. «لهو» چيزى است كه انسان را چنان مشغول كند كه باعث غفلت و بازماندن از كارهاى مهم ‏تر شود. گوش دادن به غنا قساوت قلب مى‏ آوردو در نتيجه باعث فراموشى خدا و معنويت مى شود. از اين رو در روايات اسلامى از «لهو الحديث» به «غنا» تفسير شده است(4)

 

چه اينكه شنيدن غنا و موسيقى آن چنان اراده را سست و غريزه جنسى شخص را تحريك مى ‏كند كه از ياد خدا و قيامت باز مى‏ ماند. در روايتى نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كس به غنا و موسيقى (لهوى) گوش فرا دهد قطعه ‏اى از سرب (روز قيامت) در گوش او آب مى ‏شود (5) و شايد اين تعبير كنايه از آن است كه گوش او از شنيدن سخن حق كر مى‏ شود.

 

3. زيان ‏بخشى غنا بر اعصاب: به گواهى برخى از پزشكان، غنا و موسيقى آثار زيان‏بارى بر روى اعصاب دارد (6) و در حقيقت يكى از عوامل مهم تخدير اعصاب به شمار مى‏ رود. مواد مخدر گاهى از راه دهان و نوشيدن وارد بدن مى ‏شوند (مانند شراب)؛ زمانى از راه بوييدن (مانند هروئين)؛ گاه از راه تزريق (مانند مرفين) و از راه حس شنوايى به جان و روان آدمى منتقل مى‏ شود (مانند غنا و موسيقى). از اين رو بعضى از آهنگ ‏ها چنان افراد را در نشئه فرو مى‏ برد كه حالتى شبيه به مستى به آنها دست مى ‏دهد. البته گاهى به اين حد و مرحله نمى‏ رسد؛ ولى تخدير خفيف ايجاد مى ‏كند و در پى آن آثار زيان‏بارى‏ روى اعصاب بر جاى مى‏ گذارد و شخص را دچار افسردگى و مبتلا به فشار خون مى ‏كند(7)

 

بايد دانست كه هر موسيقى و آهنگى شايد براى اعصاب زيان‏بار نباشد؛ بلكه موسيقى تند و استفاده زياد و افراط در آن باعث تخدير اعصاب مى‏ شود؛ با وجود اين پيامدهاى منفى معنوى آن حتى در ساير موارد نبايد كوچك شمرده شود.

 

 

 

پی نوشت ها:

 

1-بحار الانوار، ج 76، باب 99، (باب الغناء)

 

2-كافى، ج 6، (باب الغناء).

 

3-تفسير نمونه، ج 17، ص 24

4-مستدرك الوسائل، ج 13، ص 118 وسائل الشيعه، ج 12، باب 99

 

5-وسايل الشيعه، ج 5، ص 348

 

6-عبد الكريم عكاس، الغنا فى الاسلام، ص 151

 

7-تفسير نمونه، ج 17، ص 24؛ الغنا فى الاسلام، ص 151

منبع:جام


:: بازدید از این مطلب : 1996
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 27 مهر 1393

 آیت الله حسن‌زاده آملی می‌‌گوید: «این نکته که می‌‌گویند ازدواج باعث کامل شدن دین می‌‌شود این نیست که یک راحتی را برای انسان فراهم می‌ کند که به واسطه آن ایمانش کامل شود؛ بلکه ازدواج با درگیری‌‌ها و تکالیفی که به همراه دارد انسان را درگیر می‌‌کند چنان که وی ممکن است از وظایف معنوی خود باز بماند چون حفظ ایمان و توجه به خداوند در این شرایط سخت ‌تر است. لذا این ایمان کامل ‌تر است چرا که انسان مجرد اگر فقط دغدغه مسائل جنسی را دارد یک شخص متاهل هزاران دغدغه دیگر هم دارد.»

 

در میان جوانان عصر جدید تعبیر ازدواج نیز مانند بسیاری از مفاهیم دیگر با مفهوم حقیقی خود فاصله گرفته است. جوانان بر اساس سبک زندگی ملتقطی که در سالیان اخیر تحت الشعاع آن قرار داشته‌اند از امر ازدواج آموزه‌هایی را درک می‌کنند که با مبنای حقیقی آن فاصله‌ای طولانی دارد. به طور کلی زندگی و حیات انسان بر اساس متن قرآن کریم در سختی و تنگنا ایجاد شده است. کَبَد به عنوان محل زندگی انسان در دار دنیا معرفی شده که نشان می‌دهد رفاه، راحتی و فراوانی حصول خواسته‌ها هرگز در بنای زندگی دنیایی قرار نداشته است. دنیا به عنوان محملی برای عبور انسان به ابدیت و آزمایشگاهی جهت سنجش میزان توانایی انسان بر ادای وعده‌های خویش به خداوند است. ازدواج هم به عنوان یک مرحله اصلی در این مسیر بستری برای محک زدن توانایی انسان محسوب می‌شود.

 

نداشتن درک صحیح از ضرورت و شیوه ازدواج صحیح منجر می‌شود تا جوانان پیش از ازدواج در خیالات خویش انتظار یک زندگی راحت، بی‌دغدغه و سراسر خوشی‌های مختلف دنیایی و معنوی را داشته باشند و زمانی که وارد زندگی شده و با مشکلات متعدد مواجه می‌شوند به ناگاه با یک شوک روانی سنگین حتی نسبت به اعتقادات گذشته خویش نیز دچار تردید و بدگمانی گردند.

یکی از مقدمات اصلی در امر ازدواج که باید مورد توجه دختران و پسران باشد این است که زندگی مشترک خود را عاری از فراز و نشیب‌ها و تلخ و شیرین‌های مختلف نبینند. به عبارت دیگر انسان در هر زمینه‌ای باید امیدوار به بهترین و آماده بد‌ترین باشد. بهترین‌ها پاداش مقابله صحیح و منطقی انسان با بد‌ترین هاست.

 

در بسیاری از خانواده‌ها موضوع ازدواج همواره با مسئله رضایت پدر و مادر نسبت به فرد مورد پسند فرزند عجین است. دختران و پسران زمانی که با مقاومت خانواده نسبت به پذیرش فرد مورد علاقه آن‌ها مواجه می‌شوند چه وظیفه‌ای بر عهده دارند؟ زمانی که والدین نسبت به یک انتخاب اجباری فرزندان، خود را تحت فشار قرار می‌دهند چگونه می‌توان ضمن رعایت حرمت شرعی و اخلاقی، تسلیم خواسته ایشان نیز نشد؟

 

حجت الاسلام جاودان در پاسخ به دختری که از طرف والدین خود به ازدواج با پسر عموی خویش مجبور شده است می‌گویند: «با پدر و مادر باید صحبت کنید و آن‌ها را متقاعد بکنید و بگویید پسر عمو را دوست ندارید. روشن کنید نظرتان را و بفهمانید که وقتی دوستی نیست ازدواج به جایی نمی‌رسد. فعلا هیچ راهی جز راضی کردن پدر و مادر برای شما وجود ندارد. حوصله کنید و استقامت بورزید تا آن‌ها راضی بشوند و انشاءالله این کار شدنی است.»

 

تبعیت کردن از خواسته‌های والدین طبق دستورات قرآنی و روایی در تمام موارد به جز انجام دادن محرمات یا ترک واجبات بر عهده فرزندان است. در سایر موارد فرزند اجازه نافرمانی از مطالبات والدین خویش را ندارد. این تعاملات بر اساس آموزه‌های فقهی تا سطحی دست والدین را باز گذاشته است که بسیاری از مناسباتی که در مقابل افراد دیگر حرمت دارد، در ارتباط با والدین، توسط فرزندان مجاز و واجب شمرده می‌شود. به عنوان نمونه نذر به مثابه یک وظیفه که بر انسان واجب شمرده می‌شود، در صورت عدم رضایت والدین از ضمه انسان ساقط می‌شود. فرزندی که نذر کند بعد از برآورده شدن حاجتی تمام ماه رجب را روزه بگیرد، در صورتی که مادرش بگوید به هر دلیلی رضایت ندارم، نمی‌تواند نذر خود را ادا کند و نیازی به جبران نذر یا کفاره نیز نخواهد داشت.

اما در صورتی که خواسته‌های والدین در ارتباط با تصمیمات سرنوشت‌ساز فرزندانی که به بلوغ فکری رسیده‌اند، باشد در آن صورت اسلام هرگز اجازه تبعیت کورکورانه از والدین را نمی‌دهد. چطور ممکن است جوانی که قرار است پایه‌های اولیه زندگی خانوادگی خویش را تشکیل دهد، خود از حق انتخاب مستقل محروم شود و بعد از او انتظار اداره موفقیت آمیز یک زندگی نیز وجود داشته باشد؟

 

آنچه که در اسلام نسبت به حقوق والدین بر فرزندان تاکید شده است صرفا بر احسان به والدین خلاصه می‌شود. این امر برای دختران و پسران به یک میزان مورد توجه اسلام است. دختر و پسر برای انتخاب آگاهانه و عقلانی خود هرگز لازم به تبعیت از مطالبه والدین نیستند. اما نباید از این امر غفلت نمود که در بسیاری از موارد نیز فرزندان به دلایل مختلف در انتخاب‌های خود دچار اشکالات علنی و خطرناکی می‌شوند که بدون دخالت مستقیم و مخالفت والدین امکان نجات آن‌ها وجود نخواهد داشت.

 

در صورتی که بتوان میان این دو مدل تفکیک قائل شد و به طور قطع اعلام کرد که خواسته فرزندان مبتنی بر تدابیر عقلانی است در این صورت می‌توان مجوز عدم تبعیت از مطالبه والدین را صادر نمود. آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم در این رابطه می‌‌نویسد: «حق وجوبى پدر در مواردى است که عصیان آن، عقوق محسوب شود و مایه اذیت پدر گردد و حق استحبابى در مواردى است که چنین نباشد.»

 

به عبارت دیگر در صورتی که فرزندان به سطح قابل قبولی از عقلانیت رسیده باشند که بتوانند به صورت اصولی مصالح حقیقی خویش را تشخیص دهند در چنین شرایطی اگر خواسته والدین مبتنی بر توانایی، علایق و مصالح فرزند نباشد، فرزندان می‌توانند در صورتی که عدم فرمان برداری آن‌ها منجر به آزار والدین نشود، به مسیری که خود از عاقبت خیر آن اطمینان دارند، بروند.

 

حجت الاسلام جاودان در پاسخ به یکی از سئوالاتی که در همین رابطه از ایشان شده است عدم تبعیت از والدین را در ضمن تامین رضایت آن‌ها مورد تاکید قرار می‌دهند. یکی از مخاطبان حجت الاسلام جاودان از ایشان پرسیده است: «چقدر در ازدواج باید تابع والدین بود؟ والدینم مرا مجبور به ازدواج با کسی کرده‌اند که مورد علاقه من نیست که این باعث اختلاف شده است. می‌گویند ما از تو نمی‌گذریم. آن‌ها حق دارند مرا مجبور کنند؟ اگر حرف آن‌ها را قبول نکنم به قول خودشان حلالم نمی‌کنند و اگر قبول کنم یک عمر پشیمان می‌شوم و افسرده. در ضمن آن‌ها اصلا راضی نمی‌شوند حتی با آرامش و ملایمت. حرف حرف خودشان است. من چه کار می‌توانم بکنم؟»

 

حجت الاسلام جاودان در پاسخ می‌گویند: «شما می‌خواهید ازدواج کنید. شما می‌خواهید زندگی کنید. بنابراین آن‌ها حق ندارند شما را مجبور کنند و اطاعت آن‌ها در چنین صورتی لازم نیست. اما سعی کنید با لطایف الحیل بدون اینکه نارضایتی آن‌ها جلب شود ازدواج را انجام ندهید. فکر کنید راه پیدا کنید. مثلا آن‌ها را با زبان خوش تهدید کنید که هرگز ازدواج نمی‌کنید و روی حرفتان بایستید. حداقل چندین ماه شاید رضایت بدهند. البته در ازدواجی که خودتان هم می‌خواهید کاملا حساب شده عمل کنید و هیچ تعجیل نکنید که پشیمانی به بار بیاورد.»

 

کسب رضایت والدین در ازدواج‌هایی که معمولا این رضایت به عنوان یک مانع جدی سر بر می‌آورد خود یکی از‌‌ همان تلاش‌هایی است که انسان در زندگی محکوم به سختی، باید عیار خود را در مواجهه با آن بسنجد. جوانی که بتواند در چارچوب قوانین اسلام با توجه به جایگاه رفیعی که رعایت احترام والدین در آن دارد، نظر مثبت ایشان را جلب نماید می‌تواند به موفق بودن خویش در زندگی مشترک نیز امیدوار باشد. اما اگر فرزندان در برابر مخالفت‌های والدین خویش اسیر رفتارهای ناپسند پرخاشگری و آزار دهنده شوند، اولا خود اثبات کرده‌اند که هنوز به بلوغ فکری لازم برای ازدواج نرسیده‌اند و در ثانی در صورت تحقق چنین ازدواجی باید انتظار گره‌های کور و بی‌شماری را در زندگی مشترک خویش بکشند.

 


:: بازدید از این مطلب : 1927
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 27 مهر 1393

پنجمین جلسه از «درس‌نامه رزق حلال» نوشته حجت‌الاسلام علی اصغر ملک‌احمدی پیرامون «آثار حلال‌خواری» در زندگی انسان را منتشر می کند.

 

* زمینه‌ساز عمل صالح و نیک

 

قال‌الله الحکیم:« يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا»(مومنون آیه 51)

 

ای فرستادگان! از غذاهای پاک بخورید و عمل صالح انجام دهید

 

از ترتیب دو جلمه «از غذاهای پاکیزه بخورید» و «عمل صالح انجام دهید» به دست می‌آید که غذای حلال زمینه را برای اعمال صالحه مهیا می‌نماید.

 

تقویت دین‌داری

 

امام صادق‌(ع) می‌فرمایند:« لا تَدَعْ طَلَبَ الِّرزْقِ مِنَ الحَلالِ، فَاِنَّهُ وَ عَوْنٌ لَکَ عَلي دينکَ ».(الحیاة، ج4، ص650)

 

طلب روزی حلال را فرونگذار، که روزی حلال، تو را در دین‌داری کمک می‌کند.

 

از این روایت به دست می‌آید، کسانی که در اعتقاداتشان سست شده‌اند و در بسیاری از دستورات دینی سهل‌انگاری می‌کنند، این حالت ریشه در رزق و روزی آنان دارد، چنانچه اگر روزی، حلال ‌بود انسان را بر فرامین الهی یاری می‌نمود.

 

نورانیت قلب

 

از جمله چیزهایی که قلب را نورانی می‌کند و چه بسا چشم بصیرت انسان را نیز باز می‌نماید استفاده از روزی حلال می‌باشد.

 

قال النبی‌(ص): « من اکل الحلال اربعین یوما نوَّرالله قلبه»(بحارالانوار، ج53، ص326)

 

هر کس چهل روز از مال حلال استفاده کند، خداوند قلب او را روشن می‌کند.

 

قال علی‌(ع): « ضياء القلب من اكل الحلال»(نثر اللالی، ص82)

 

روشنایی دل از خوردن حلال است.

 

* داستانی شگفت از اثر حلال خواری

 

مرحوم علامه طهرانی می‌گوید: دوستی داشتم از اهل شیراز به نام حاج «مومن» که به رحمت ایزدی واصل شده است، مرد بسیار روشن‌دل , با ایمان و با تقوایی بود و با او عقد اخوت بسته بودم .

 

می‌گفت؛ مکرر خدمت حضرت حجت‌بن الحسن‌العسکری‌(عج) رسیده‌ام و مطالب بسیاری را ازایشان نقل می‌کرد و از بعضی هم ابا می‌نمود.از جمله این که می‌گفت: یکی از ائمه‌ جماعات شیراز روزی به من گفت؛ بیا با هم به زیارت حضرت علی‌بن موسی‌الرضا‌(ع) برویم، یک ماشین دربست اجاره کرد و برخی از تجار نیزدر معیت او بودند، حرکت نموده به شهر قم رسیدیم و در آنجا یکی دو شب برای زیارت حضرت معصومه‌(س) توقف کردیم و برای من حالات عجیبی پیدا می‌شد و ادراک بسیاری از حقایق را می‌نمودم، یک روز عصر در صحن مطهر آن حضرت به یک شخص بزرگی برخورد کردم و وعده‌هایی به من داد.

 

به تهران رسیدیم و سپس به طرف مشهد مقدس راه افتادیم از نیشابور که گذشتیم، دیدیم مردی عامی در حالی‌که فقط یک خورجین داشت از کنار جاده به طرف مشهد می‌رود، اهل ماشین گفتند، این مرد را سوار کنیم ثواب دارد.

 

ماشین توقف کرده من و چند تن از دوستانم پیاده شدیم و از او خواهش کردیم سوار ماشین ما شود، قبول نمی‌کرد تا بالاخره پس از اصرار زیاد حاضر شد سوار شود، به شرط آن‌که کنار من بنشیند و هر چه بگوید مخالفت نکنم.

 

سوار شد و کنار من نشست در تمام راه برای من صحبت می‌کرد و از وقایع بسیاری خبر می‌داد و آنچه را که در آینده تا زمان مرگم برایم پیش می‌آید گفت؛ من از اندرزهای او بسیار لذت می‌بردم و آشنایی با چنین شخصی را از موهبت‌ پروردگار و ضیافت حضرت رضا‌(ع) دانستم، کم‌کم رسیدیم به قدم‌گاه به موضعی که شاگرد شوفر از مسافرین گنبدنما می‌گرفتند.

 

* رنگ و طعم غذای حلال و حرام

 

همه پیاده شدیم، موقع ظهر بود خواستم بروم و با رفقای شیرازی خود، مثل گذشته بر سر یک سفره ناهار بخورم گفت؛ آنجا مرو، بیا با هم غذا بخوریم، من خجالت کشیدم که پیش رفقای شیرازی نروم، زیرا پیوسته در کنارهم غذا می‌خوردیم، ولی چون ملزم شده بودم از حرف‌های او سرپیچی نکنم، به ناچار با آن مرد موافقت کردم، گوشه‌ای رفتیم و نشستیم از خرجین خود، سفره‌ای بیرون آورد، نان تازه در آن بود با کشمش سبز ، شروع به خوردن کردیم برایم آن نان و کشمش بسیار لذت‌بخش بود،‌پس از این‌که هر دو سیر شدیم گفت؛ حالا می‌خواهی به رفقای خود سربزنی و تفقدی کنی عیبی ندارد, من برخاستم و به سراغ آنها رفتم و دیدم کاسه‌ای که مشترکاً از آن غذا می‌خورند، پر از خون است و دست و دهان آنها به خون آلوده شده و خود اصلا متوجه نیستند که چه می‌خورند، هیچ نگفتم چون مامور به سکوت در همه احوال بودم نزد آن مرد بازگشتم گفت؛ بنشین دیدی رفقایت چه می‌خورند؟

 

تو هم از شیراز تا اینجا غذایت از همین چیزها بوده، اما تا به حال نمی‌دانستی، غذای حرام و مشتبه چنین رنگ و طعمی دارد در مهمانسرا و آشپزخانه‌های بین راه غذا مخور، غذای بازار کراهت دارد.

 

درادامه گفت:حاج مومن وقت مرگ من رسیده، من از این تپه بالا می‌روم و آنجا می میرم، این دستمال بسته را بگیر،‌در آن پول است،‌صرف غسل و کفنم کن، و هر جا که آقا سید هاشم صلاح بداند (آقای سید هاشم همان امام جماعت شیرازی بود که در معیت او به مشهد آمده بودند) همانجا دفن کن. گفتم: ای وای! تو می‌خواهی بمیری! گفت: ساکت باش من می‌میرم و این را به کسی نگو.

 

سپس رو به مرقد مطهر حضرت رضا(ع) ایستاد و سلام عرض کرد و بسیار گریه کرد و گفت: تا اینجا به پابوس آمدم، ولی سعادت بیش از این نبود که به کنار مرقد مطهرت مشرف شوم.

 

از تپه بالا رفت و من حیرت‌زده و مدهوش بودم، گویی زنجیر فکر و اختیار از کفم بیرون رفته بود، به دنبال او از تپه بالا رفتم دیدم به پشت خوابیده و پاهایش را رو به قبله دراز کرده و با لبخند جان داده است، گویی هزار سال است که مرده است.

 

از تپه پایین آمدم و به سرعت رفتم پیش آقای سید هاشم و سایر رفقا و داستان را گفتم، خیلی تاسف خوردند و مرا مواخذه کردند که چرا به ما نگفتی و از این اتفاقات مطلع ننمودی؟

 

گفتم: خودش دستور داده بود و اگر می‌دانستم که بعد از مردنش نیز راضی نیست، حالا هم نمی‌گفتم راننده ماشین و شاگرد حضرت آقا و سایر همراهان تاسف خوردند و همه با هم به بالای تپه آمدیم و جنازه او را پایین آورده و داخل ماشین قرار دادیم، و به سمت مشهد رهسپار شدیم.

 

حضرت آقا می‌فرمودند: حقاً این مرد یکی از اولیای خدا بود که خدا مشرب صحبتش را نصیب تو کرد و باید جنازه‌اش با احترام دفن شود.

 

وارد مشهد شدیم، حضرت آقا مستقیم به حضور یکی از علما رفت و این واقعه را توضیح داد، آن مرد عالم با جماعتی بسیار آمدند، جنازه را غسل داده و کفن نمودند و بر او نماز خواندند و در گوشه‌ای از صحن مطهر دفن کردند و من مخارج را از دستمال می‌دادم، چون از دفن فارغ شدیم،‌پول دستمال نیز تمام شد، نه یک شاهی کم و نه یک شاهی زیاد، مجموع پول آن د ستمال دوازده تومان بود.»

 

(معادشناسی، ج1،ص100تا 104)

 

کسب روزی حلال بسان یک مجاهد

 

پیامبر مکرم اسلام(ص) می فرمایند

 

قال النبی‌(ص) « الشَّاخِصُ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ الْحَلَالِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّه » (بحارالانوار، ج100، ص17)

 

کسی که به خاطر خداوند در جستجوی روزی حلال از مکانی به مکان دیگر مسافرت می‌کند مانند رزمنده‌ای است که در راه خدا جهاد می‌کند.

 

راز استجابت دعا

 

مردی خدمت پیامبر‌(ص) آمد و عرض کرد دوست دارم دعایم مستجاب شود،‌حضرت فرمودند:« طَهّرْ مَأکَلَکَ وَ لا تُدْخِلْ بَطْنَکَ الْحَرَامَ »(وسایل الشیعه، ج14، باب 467)

 

غذای خود را پاک کن و از هر گونه غذای حرام بپرهیز

 

توفیق کارهای بزرگ

 

قال الصادق‌(ع):«ان قریشا فی الجاهلیه هدموا البیت فلما ارادوا بناءَهُ حیل بینهم و بینه و القی فی روعهم الرعب حتی قال قائل منهم لیاتی کل رجل منکم باطیب ماله و لا تاتوا بمال اکتسبتموه من قطیعة رحم او حرام، ففعلوا فخلی بینهم و بین بنائه فنبوه»(الفروع من الکافی، ج4، ص217)

 

حضرت امام صادق(ع) می فرمایند

 

به راستی در زمان جاهلیت طایفه قریش برای بازسازی، خانه کعبه را خراب نمودند، ولی وقتی خواستند آنرا بسازند حالتی پیدا کردند که از انجام آن احساس ناتوانی نمودند، یکی از آنان پیشنهاد کرد که برای ساختن خانه کعبه باید هر کس از پاکیزه‌ترین مالش انتخاب کرده بیاورد و از اموری که با رسیدگی نکردن به ارحام و بستگان و یا از حرام به دست آمده است اجتناب شود، پس این کار را کردند و به ساختن کعبه موفق شدند.

 

* عارفی روشن ضمیر حاصل حلال خواری

 

درباره عبدالله مبارک چنین گفته‌اند که پدرش باغبان بود روزی صاحب باغ آمد و به مبارک گفت: فوری مقداری انار شیرین بیاور تا بخوریم.

 

مبارک چند عدد انار آورد و صاحب باغ چشید و گفت: ترش است برو انار شیرین بیاور، چند مرتبه مبارک انار اورد و صاحب باغ بعد از چشیدن می‌گفت: ترش است برو انار شیرین بیاور.

 

بالاخره صاحب باغ ناراحت شد و رو به مبارک کرد و گفت؛ تو هنوز بعد از مدتی که در این باغ هستی درخت انار ترش را از شیرین تمیز نمی‌دهی؟

 

مبارک در جواب گفت: درست است که مدتی است، من در این باغ هستم، اما هنوز از انار این باغ نخورده‌ام که بدانم کدام درخت انارش ترش و کدام شیرین است، چون شما فقط نگهبانی و آبیاری باغ را به عهده من واگذار کرده‌اید و از شما اجازه نگرفتم که از میوه‌های باغ استفاده کنم.

 

صاحب باغ تعجب کرد، به همین سبب او را امتحان نمود و فهمید که مبارک راست می‌گوید از آن پس به او علاقمند شد و دخترش را به ازدواج او درآورد، خداوند هم بر اثر پاکی و صداقت او از این ازدواج فرزندی به او عطا می‌کند به نام عبدالله که هنوز نامش بر سر زبان‌ها است و این طفل از عارفان معروف می‌شود و به جایی می‌رسد که در احوالات او می‌گویند؛ شخصی به او گفت:«خواب دیدم یک سال از عمر تو بیشتر نمانده است» عبدالله در جوابش گفت:«روزگار دراز پیش ما نهادی، یک سال دیگر ما را اندوه هجران می‌یابد کشید و تلخی فراق می‌باید چشید.»(مفاسد مال و لقمه حرام ص34)

 

* استغفار فرشته ها برای حلال خواران

 

قال رسول‌الله‌(ص) «من مَنْ أَكَلَ الْحَلَالَ قَامَ عَلَى رَأْسِهِ مَلَكٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ حَتَّى یَفْرُغَ‏ مِنْ أَكْلِهِ »(بحار، ج3، ص314)

 

رسول خدا‌(ص) می‌فرمایند:«کسی که از مال حلال می‌خورد فرشته‌ای بالاسر او می‌ایستد و برای او استغفار می‌کند تا وقتی که فارغ از خوردن شود.

 

 

منبع: خبرگزاری «حوزه»


:: بازدید از این مطلب : 2049
|
امتیاز مطلب : 37
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 27 مهر 1393

لف)نسب:

میثم, فرزند یحیى, ابتدا غلام زنى از طایفه بنى اسد بود, حضرت على(ع) او را خرید و آزاد کرد. 1 وى در زمان پیامبر نیز مى زیست; هر چند در حوادث زمان آن حضرت یادى از او نشده, اما او را از اصحاب پیامبر(ص) به شمار آورده اند.

شیعه وفادار:

میثم تمّار, مسلمانى فداکار و شیعه اى وفادار و خالص بود. گفته اند که شش پسر داشت که همه همچون پدر, در راه ایمان و مسلمانى استوار بودند و از هواداران اهل بیت به شمار مى رفتند. آنها مورد علاقه امامان شیعه بودند. امام حسین, امام باقر و امام صادق & بارها از میثم به نیکى یاد کرده اند.2

ب)ارتباط با امام علی علیه السلام

ارتباط میثم با علی درزمان خلافت آن حضرت صمیمی تر وبیشتر شد.

د ر همان زمان بود که حضرت او را از بردگى رهاند و آزاد کرد.

وى شیفته آن بود که از محضر امیر مؤمنان على (ع) علم و حکمت بیاموزد. از این رو دل و جان خود را دربست در اختیار معارف علوم علوى گذاشت. حضرت (ع) نیز که او را لایق و با استعداد یافت, دانش و حکمت هاى فراوانى به وى آموخت, حتى برخى اسرار را که به هر کس نمى توان گفت و آگاهى از حوادث آینده و بلاها و فتنه هاى زمانه را در اختیار او گذاشت. از این رو میثم تمّار را (صاحب سرّ) امیر المؤمنین مى دانند.3

گاهى میثم تمّار, گوشه اى از آموخته ها و رازهایى را که از امام خود فرا گرفته بود, با مردم در میان مى گذاشت و مایه شگفتى آنان مى شد. این نوع علوم و آگاهى ها را (علم مَنایا و بلایا) مى نامند. میثم تمار, رازدار بود و جز به ضرورت و هنگام نیاز, آنچه را از مولایش فرا گرفته بود, فاش نمى ساخت.

وى در کوفه مى زیست و علی (علیه السلام)گاهى به مغازه خرما فروشى او مى رفت و هم صحبتش مى شد و در این دیدارها از قرآن و حکمت هاى دینى به او مى آموخت.4

در صحنه هاى مختلف, پا به پاى یاران خالص على(ع) حضور داشت و همچون پروانه اى از فروغ ولایتِ علوى, نور مى گرفت. همراه افراد زبده اى چون (کمیل) در مواقف نیایش و عبادت مولا حاضر مى شد. انیس شب هاى عرفانى آن حضرت و همدم راز و نیازهاى امام بود.

صحنه هایى از عبادت هاى نیمه شب حضرت در صحراهاى بیرون کوفه و رازگویى هاى مولا با چاه, از زبان میثم تمّار نقل شده است.5

آگاهی از شهادت

میثم, به واسطه آنچه از زبان مولایش شنیده بود, از شهادت خود آگاه بود. حضرت روزى به او فرمود: اى میثم! چه خواهى کرد آن روز که فرزند ناپاک بنى امیه (ابن زیاد) از تو بخواهد از من بیزارى بجویى؟

میثم گفت: نه, به خدا سوگند, هرگز چنین نخواهم کرد.

امام (ع) فرمود: در غیر این صورت تو را به دار مى آویزند و مى کشند.

گفت: صبر و مقاومت مى کنم. این در راه خدا برایم قابل تحمل است… .

از این رو میثم, پیوسته انتظار شهادت داشت و شهادت بر سر عقیده و ایمان را افتخار مى دانست و با همه خطرها و فشارها, هرگز از دفاع و جانبدارى خاندان رسالت و خط امامت و ولایت دست برنمى داشت.

نشر فضایل ومعارف اهل بیت:

مردم کوفه, در آن دوران خفقان که امویان حکومت را در دست داشتند, فضایل اهل بیت و مناقب امیر مؤمنان را از زبان او مى شنیدند. او به توصیه مولایش على(ع) عمل مى کرد و فضیلت هاى آن حضرت و این خاندان پاک را همه جا نشر مى داد, با آن که مى دانست او را دستگیر خواهند کرد و از شاخه نخلى به دار خواهند آویخت. حتّى آن درخت خاص ّ را هم مى دانست کدام است.

گاهى هنگام عبور از کنار آن درخت که على(ع)به وى نشان داده و فرموده بود که بعداً با این درخت, ماجراها خواهى داشت, مى ایستاد و در پاى آن نخل نماز مى خواند و مى گفت: مبارکت باد اى نخل! مرا براى تو آفریده اند و تو براى من روییده اى. همیشه به آن نخل مى نگریست. 6

ویژگى هاى میثم

میثم تمّار, ویژگى هاى برجسته اى داشت; از جمله:

1 ـ خطابه و سخنورى: میثم, بیانى رسا و نطقى گویا داشت و در بازار کوفه, رئیس صنف میوه فروشان و سخنگوى آنان بود. او هنگام شکایت بازاریان کوفه از ابن زیاد, به عنوان نماینده آنان نزد والى کوفه رفت.7

2 ـ تفسیر قرآن: از آموخته هاى دیگر میثم تمّار از على بن ابى طالب(ع), علم قرآن و معارف کتاب الهى بود. روزى میثم با ابن عباس ـ که او نیز از شاگردان على(ع) در تفسیر قرآن بود ـ در مدینه دیدار کرد و به او گفت: آنچه از تفسیر قرآن مى خواهى بپرس. من تمام قرآن و تأویل آن را نزد على(ع) فرا گرفته ام. ابن عباس, کاغذ و دواتى طلبید تا سخنان میثم را در تفسیر قرآن بنویسد. میثم در باره جزئیات شهادت خویش, طبق آنچه از امیر مؤمنان شنیده بود, با ابن عباس صحبت کرد و او را شگفت زده نمود.8

3 ـ راوى حدیث: وى احادیث بسیارى از على(ع) شنیده و آنها را در یک مجموعه گردآورى کرده بود. آنچه در فرصت هاى مختلف از پیشواى خود روایت مى کرد و از حوادث آینده خبر مى داد, اهتمام او را به این موضوع نشان مى دهد. دو تن از پسرانش به نام صالح و یعقوب نیز مطالبى را از نوشته هاى او روایت کرده اند. 9

4 ـ علم به اسرار: همچنان که پیشتر اشاره شد, او علم (بلایا و منایا) داشت; یعنى از حوادث آینده و نحوه مرگ و میر افراد و فتنه هایى که بعداً قرار بود اتفاق بیفتد, خبر داشت. هم نامه سربسته مى خواند و هم راز نشنیده مى گفت و آن همه را از مولایش امام على(ع)فرا گرفته بود; مثلاً شهادت خود را پیش گویى مى کرد, خبر مرگ معاویه را یک هفته قبل از آن به ابو خالد گفته بود, قیام مختار را در کوفه نیز پیش گویى کرده بود10, از حادثه جان گداز کربلا هم خبر داشت, با آن که خودش سال ها پیش از آن واقعه به شهادت رسید.

روزى به زنى به نام (جبله مکّى) گفته بود: این امت, پسر دختر پیامبرشان را در دهم محرم مى کشند و دشمنان خدا این روز را مبارک مى دانند; این داستانى است که مولایم امیر مؤمنان(ع)به من خبر داده و فرموده است که همه چیز بر حسین بن على(ع) خواهد گریست. 11

روزى در مجلس بنى اسد با حبیب بن مظاهر (از شهداى کربلا) دیدار کرد و با او گفتارى مفصل داشت. حبیب, در سخنى اشاره آمیز, خبر از شهادت میثم داد و گفت: گویا پیرمردى را مى بینم که در راه دوستى با خاندان پیامبر, او را به دار مى زنند و بر چوبه دار, شکمش را مى درند (اشاره به شهادت میثم در کوفه).

میثم هم در جوابش گفت: من نیز مردى سرخ رو را مى بینم و مى شناسم که براى یارى فرزند دختر پیامبرش قیام مى کند و کشته مى شود و سرش در کوفه گردانده مى شود (اشاره به شهادت حبیب در کربلا).

مردمى که شاهد این گفت گو بودند, سخنان آن دو بزرگوار را مسخره کردند و دروغ پنداشتند ; اما چند روزى نگذشت که میثم بر دار آویخته شد و چندى بعد نیز حبیب بن مظاهر در کربلا شهید شد و سر او را نیز بر نیزه زده, به کوفه آوردند. 12

فرجام سرخ

وقتى میثم از سفر حج به سوى کوفه برمى گشت, ابن زیاد دستور دستگیرى او را داده بود.

گماشتگان والى, در (حیره) میثم را پیش از آن که به کوفه و خانه خود برسد, دستگیر کردند. وى هنگام دستگیرى, سالخورده و نحیف بود و جز پوستى بر استخوان هایش نمانده بود;13 هر چند قلبى شجاع و دلى نیرومند داشت.

او را پیش ابن زیاد بردند. حرف هایى میان او و ابن زیاد ردّ و بدل شد. والى کوفه از او پرسید: پروردگارت در کجاست؟ میثم تمار جواب داد: در کمین ستمگران, که تو نیز یکى از آنانى.

گفت: باید از على بن ابى طالب(ع) بیزارى بجویى و به او ناسزا بگویى, و گرنه دست ها و پاهایت را بریده, بر دار خواهم آویخت.

میثم گفت: مولایم على (ع)به من خبر داده که مرا به دار مى آویزى و زبانم را مى بُرى.

ابن زیاد براى ابراز دشمنى خود, گفت: دست و پایت را مى برم و رهایت مى کنم تا دروغ مولایت آشکار شود.

دستور داد او را به دار آویختند. میثم تمار بر فراز دار هم از فضایل على بن ابى طالب(ع) مى گفت و اعلام مى کرد: اى مردم! هر کس دوست دارد حدیثى از سخنان على(ع) را بشنود, پیش از آن که کشته شوم بیاید. من شما را از حوادث آینده تا پایان جهان خبر مى دهم. مردم مشتاقانه براى شنیدن سخنانش گرد آمدند و او از فراز دار بر ایشان سخن گفت و فضایل خاندان پیامبر را به گوش مردم مى رساند.

سرانجام, دشمنان این سخنان را تاب نیاوردند, از این رو به دستور ابن زیاد, زبان او را بریدند و وى را با ضربت نیزه ها بر فراز دار به شهادت رساندند.

مدتى پیکر پاک او بر سر دار بود و ابن زیاد براى زهر چشم گرفتن از مخالفان اجازه نمى داد آن را پایین آورند. هفت نفر از دوستان غیرت مند او با هم هم پیمان شدند و شبى نگهبانان را غافلگیر کردند, جسد را پایین آوردند و آن را به خاک سپردند. مأموران, فردا صبح جنازه را بر دار ندیدند و هر چه گشتند نیافتند. 14

مرقد مطهر و الهام بخش آن شهید راه عقیده و ایمان, در محلى میان نجف و کوفه است و شیفتگان حق, آن را زیارت مى کنند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پى نوشت ها:

1ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج 2, ص 291.

2ـ بحار الانوار, ج 53, ص 113.

3ـ سفینة البحار, ج 2, ص 524.

4ـ همان, ص 525.

5ـ بحار الانوار, ج 40, ص 200; نفس المهموم, ص 60.

6ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, همان, ص292ـ رجال کشّى, ص 86.

8ـ سفینة البحار, همان, ص 524.

9ـ همان.

10ـ رجال کشّى, ص 80; بحار الانوار, ج 42, ص 125.

11ـ بحار الانوار, ج 45, ص 202

12ـ نفس المهموم, ص 60.

13ـ همان, ص 59.

14ـ رجال کشّى, ص83.


:: بازدید از این مطلب : 1980
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 27 مهر 1393

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مِنَ الْعَمَلِ مَا يُكَفِّرُهَا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِالْحُزْنِ لِيُكَفِّرَهَا

 

از حضرت امام حسین عليه السّلام روايت شده كه فرموده‌اند؛ همانا بنده هر گاه گناهش زياد شود و عمل نداشته باشد كه جبران گناهانش را بكند خداوند او را به غم و اندوه گرفتار مي‌كند تا كفاره ‏ى گناهانش باشد.

 

 

 

پی نوشت :

 

ارشاد القلوب-ترجمه رضايى ج‏1 427 باب پنجاه و يكم خبرهائى كه از رسول خدا نقل شده ..... ص : 410

 

 منبع:حوزه


:: بازدید از این مطلب : 1389
|
امتیاز مطلب : 208
|
تعداد امتیازدهندگان : 43
|
مجموع امتیاز : 43
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 27 مهر 1393

در این رابطه امام سجاد (ع) می‌فرمایند: خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را از آرزوگرایی دور دار و با عمل صادقانه از آرزومندی نجاتمان بخش! تا بدانجا که به گذراندن ساعتی پس از ساعتی دیگر و تمام کردن روزی بعد از روز دیگر و پیوستن نفسی بر نفس دیگر و برداشتن گامی به دنبال گامی دیگر امید نبندیم و تو خود ما را از فریب آرزوها ایمنی ده و از شر آنها نگاه دار.

 

امام صادق (ع) می‌فرمایند: ای عبدالله جندب! خوشا به حال آن کس که آرزوهای کاذب، او را به خود مشغول ندارد.

 

امام علی (ع) نیز در این باره در احادیثی می‌فرمایند:‌ خدا آن کس را بیامرزد، که با هوای خود ستیز کند و آرزوهای خویش را دروغ شمارد.

 

*آرزوهای دلخوش کن چشم‌ها را کور می‌کند... هر که دل به آرزوی دراز ببندد، چنان که باید تن به کار ندهد.

 

*عملت را رفیق خود را قرار بده و آرزو و میلت را دشمن خود.

 

*آرزو پایانی ندارد.

 

*هر کس در طلب سراب بکوشد، رنجش فراوان و تشنگی‌اش افزون می‌شود. هرکه در سراب امید بندد،‌ نومید می‌شود و از تشنگی می‌میرد.

 

*بدانید که آرزو عقل را به غفلت می‌اندازد.

 

پی‌نوشت:

تحف‌العقول /148

تحف‌العقول /221

بحار 78/14

غررالحکم /61

غررالحکم /23

غررالحکم /297

نهج‌البلاغه /208

صحیفه سجادیه/260

الحیات، محمدرضا حکیمی 

منبع:ایسنا


:: بازدید از این مطلب : 1690
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران