میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 شهریور 1396

سوگند به خدا که عشق به امام حسین(علیه السلام) و حضرت زینب(سلام الله علیها) در سرنوشت مان نوشته شد… و اینطور شد که من تو را همدمی بی مثال انتخاب کردم…

دایی ات واسطه آشنایی ما با هم شد.

تو اهل روستای سرکوبه بودی، از توابع شهرستان خمین متولد سال ۱۳۵۴، من هم که اهل اراک بودم و پنج سال از تو کوچکتر… بعدها فهمیدم چقدر از من بزرگتری، و روحت چقدر بزرگتر… و شدی آینه ای که خودم را در آن می دیدم… و چقدر تلاش کردم که همراهی و هم قدمی با تو را از دست ندهم… و از خدا خواستم که مثل تو بزرگ شوم و بزرگتر…

برای من ایمان، تقوا و اخلاق نیکو از همه چیز مهمتر بود و تو همه اینها را با هم داشتی. من باور داشتم که برکتی که در زندگی یک پاسدار است، برکتی الهی است… تو سرباز امام زمان(عج) بودی… دایی های شهیدت که چقدر دوستشان داشتی… چقدر به آنها ارادت داشتی… گفتی: آنها الگوی زندگی تو هستند و می خواستی مثل آنها باشی…

یادت هست… خانه پدرت بودیم وقتی برای اولین بار درباره ی اعزام به سوریه با من حرف زدی… میخواستی مرا آماده کنی… این عادت تو بود… هیچ وقت بدون رضایتم کاری نمیکردی… هر جور که بود رضایتم را میگرفتی… اما آن روز… همین که اسم سوریه را آوردی، بی اینکه بخواهم و بی اینکه بدانم چرا… اشکهایم جاری شد. بی امان بی امان…

پدر کمی آن طرفتر استراحت میکرد. با صدای هق هق گریه هایم بلند شد. به تو تشر زد که به عروسم چه گفتی که این طور ناراحتش کردی؟… تو با آن چهره مهربانتر از همیشه ات، لبخند زدی و گفتی هیچی بابا جان… من کاریش نکرده ام، چیزی نگفته ام… هر چه می گویم، گریه می کند…

انگار قلبم همانجا با صدای گامهای جدایی ات کم کم آشنا می شد…

شاهد بودم که چقدر زنگ زدی به این طرف و آن طرف، چقدر به هر کس که می شد و فکر میکردی رو زدی، التماس کردی که اجازه دهند بروی… حال جسمانی ات خیلی خوب نبود با آن کمر دردهای شدید… ولی انگار دیگر روی پای خودت بند نبودی؛ خصوصا وقتی اربعین پیاده رفتی کربلا یا وقتی که رفتی عملیات سردشت… خوب یادم هست که چقدر اشک ریختی که چرا لیاقت شهادت را نداشته ای… اشک حسرت می ریختی و می گفتی: به چشم خودم دیده ام که گلوله ها چطور از کنارم عبور می کنند و دریغ از اصابت یک تیر. میگفتی با چشم خودم دیدم و با همه وجودم فهمیدم که شهادت لیاقت می خواهد…

راست میگفتی… و عاقبت خداوند لطف کرد و لیاقت شهادتت را در کنار عمه سادات عنایت نمود…

شب هفتم محرم بود. هرگز فراموش نمی کنم. داشتیم میرفتیم شهرستان برای مراسم عاشورا. توی راه به جمعیت زیادی برخوردیم. پیاده شدی، انگار تشییع پیکر یکی از دوستان شهیدت بود… خدایا! چه می دیدم، دیگر علیِ چند ثانیه قبل نبودی… انگار از پا افتاده باشی… انگار از حال رفته باشی برای لقاء خدا… غرقه در خون… آتش دیدار در وجودت زبانه میکشید… اشک می ریختی بی محابا… بی تاب… بی قرار…

سراسیمه…آشفته… تمام راه گریه می کردی… طاقت این سراسیمگی تو را نداشتم… طاقت بی طاقتی تو را نداشتم… بچه ها را بهانه کردم… گفتی: دیگر نمی توانی… و من داشتم آرام آرام پا به عرصه می گذاشتم… دیگر… دیگر شاد نبودی، دلت آنجا بود…

عاشورا که شد، آمدی جلویم نشستی… صاف توی چشمهایم نگاه کردی و گفتی باید بروم… و من که لبریز از محبت تو بودم… تو را بیشتر از جانم دوست داشتم… چطور می توانستم، چطور میخواستم مانع رسیدن به آروزهایت شوم…



:: بازدید از این مطلب : 1485
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 شهریور 1396

گفت و گو با “سید مسافر” مداح و مدافع حرم افغانستانی

 

تازه‌تازه است این «مسافر» از راه رسیده، آن‌قدر که پیشانی‌اش هنوز آفتاب‌سوخته آسمان «سوریه» است و خواب‌هایش عمیق نمی‌شود چون از کیلومترها دورتر صدای انفجار را می‌شنود. او هنوز مثل همه سربازان لب «مرز» پوتین‌هایش را درنیاورده است؛ اما نه این «مرز» جغرافیایی سیاسی که کشورها را از هم تفکیک می‌کند که این مرز مدت‌هاست رنگ‌باخته است. مرز برای او و هم لشکریانش، «مرز مقاومت» است. مقاومتی که بسیاری را از راه‌های دور به شام رسانده است. مقاومت حالا چند سالی است نوحه شده است بر زبانش انگشتری شده است به دستانش تا نشان مقدس لشکر «فاطمیون» را همیشه همراه داشته باشد که این مقاومت آن‌قدر ریشه دوانده که نام فرزند ۱۱ ساله‌اش را به‌یک‌باره به نام یکی از شهدا تغییر می‌دهد.

در روزهایی که از حلب، خونین‌شهر جبهه‌های سوریه خبرهای خوب می‌رسید و بعد از ۴ سال حتی پرندگان آسمان این شهر طعم آزادی را چشیدند میزبان «سید مسافر» یکی از مشهورترین و محبوب‌ترین رزمندگان لشکر فاطمیون شدیم. لشکری از برادران شیعه افغانستانی که شور حسینی در دل‌هایشان برپاست  طوری که حرامیان تکفیری حتی از دیدن پرچم‌هایشان و فریاد «لبیک یا زینب» آنها هراس دارند. گفتگوی ما را با این رزمنده و مداح لشکر فاطمیون که به گفته خودش «صادق آهنگران» این لشکر نام‌گرفته بخوانید.

من یک مسافرم

کسی که به جبر از جایی به‌جای دیگر نقل‌مکان می‌کند نامش «مهاجر» می‌شود، اما کسی که با میل خود سفر می‌کند «مسافر» است و این تنها توضیحی ست که به ما درباره اسمش می‌گوید. اسمی که از ۱۳۸۲ برای خودش انتخاب کرده و با ما حتی از مقصد این مسافر نمی‌گوید. مسافر متولد ۱۳۶۳ در شهرری تهران است. بااینکه بیش از ۳ سال است رزمنده جبهه‌های سوریه و مدافع حریم اهل‌بیت است بی شناسنامه‌ بودن باعث شده نتواند کربلا را ببیند و می‌گوید: «به لطف این قصه تا حالا کربلا را ندیده‌ام.»

چون افغانستانی بودم مرا آموزشی بسیج نبردند

از ۱۳ سالگی در همان شهرری سرش به کارهای فرهنگی و پایگاه‌ بسیج‌ها گرم بوده و حسرت می‌خورد که کاش تمام بچه‌های افغانستانی می‌توانستند در چنین جمع‌های فرهنگی رشد کنند: «برای افغانستانی‌ها بسیج مثل یک مطاع بسیار دور است. یادش بخیر آن دوران یک بسیجی سرشار از انرژی بودم. می‌خواستیم آموزشی برویم تا در حوزه رسیدیم. به من گفتند: آقای مسافر شما نمی‌توانید بروید. گفتم: چرا؟ گفتند: چون خارجی هستید. گفتم: خارجی بودن که خوب است (می‌خندد)  مرا نگذاشتند بروم. سن کمی داشتم و آن موقع ضربه روحی بدی خوردم. شاید کس دیگری بود همان اول می‌بُرید؛ اما من بچه پرروترازاین حرف‌ها بودم. حالا عوضش  سر ایرانی‌ها درمی‌آید (می‌خندد) می‌آیند و می‌گویند تو را به خدا یک کاری کن ما دلمان می‌خواهد برویم سوریه؛ اما نمی‌شود (می خندد)»

قرار بود ۱۰ روز بروم ۳ ماه طول کشید

سید مسافر مداح است. مداحی که همه فاطمیون او را می‌شناسند و با نوحه‌هایش جان گرفتند و سینه زدند. خودش می‌گوید تبدیل‌شده‌ام به «صادق آهنگران» و برای فاطمیون نماهنگ هم ضبط کرده است و می‌گوید اگرچه به ضرر خودش شد اما این کارها به رزمندگان فاطمیون روحیه بیشتری می‌دهد؛ اما اینکه چه شد پای این مداح افغانستانی در شهرری به جبهه باز می‌شود؟ این‌طور تعریف می‌کند: «در شهرری هیئتی به نام «پادگان حضرت عشق (علیه السلام)» داشتیم. وقتی درگیری‌های سوریه را شنیدم. با خودم درگیر بودم. می‌گفتم من این‌همه لاف می‌زنم و در هیئت می‌خوانم باید بروم. یک روز بنده خدایی آمد و گفت کسی را می‌شناسد که می‌تواند دررفتن به سوریه به ما کمک کند. اواخر سال ۹۲ بود که در جریان لشکر فاطمیون قرار گرفتم. آن رزمنده مرا دید و بعدازآنکه حرف زدیم با هزار سختی و قایم‌موشک بازی بعدازآنکه ۶ ماه منتظرم گذاشت؛ بهار ۹۳ مرا برای ۱۰ روز برد؛ اما این ۱۰ روز سه ماه طول کشید! روزهای عجیبی بود. من بسیجی بودم، اما جنگ که ندیده بودم. آن مواقع در دمشق هم خیلی درگیری بود. وقتی ماشین وارد دمشق شد دود آتش‌ها را با تعجب می‌دیدم و صدای انفجار و گلوله از هرجایی شنیده می‌شد. واقعاً ترسیده بودم؛ اما می‌دیدم بقیه خیلی راحت کارشان انجام می‌دهند، زمان برد اما من هم عادت کردم.»

هر بار برمی‌گردم، از روز سوم دلم برای جبهه تنگ می‌شود

سفر ۱۰ روزه سید مسافر به سوریه سه ماه طول می‌کشد و حالا از این سه ماه‌ها در زندگی او زیاد است. مگر این خاک چه چیزی دارد که این‌همه آدم برای رسیدن به آن سر از پا نمی‌شناسند: «بعد از ۱۰روز با همسرم تماس گرفتم و گفت: چرا نمیایی؟ گفتم فعلاً هستم. گفت دل‌تنگ نشدی؟ گفتم مثل این است که بی‌بی زینب تمام دل‌تنگی‌های این سرزمین را برای خودش جمع کرده باشد؛ نمی‌گذارد کسی اذیت شود و کم بیاورد. آن‌قدر این سرزمین خاص است. وقتی می‌خواستم برگردم. یکی از بچه‌ها گفت: روز اول و دوم را می‌گذرانی اما از روز سوم به‌یک‌باره دل‌تنگ می‌شوی. راست می‌گفت از روز سوم دل‌تنگ شدم. شما تا حالا خدا را نزدیک خودتان احساس کردید؟ آن‌وقت چه حالی پیداکرده‌اید؟ تابه‌حال اتفاق بدی برایتان افتاده است که جان به لب شوید و مدام خدا را صدا کنید؟ آن موقع چطوری صدایش می‌کنید؟ انگار که خدا روبرویتان نشسته است. این حال برای زمانی است که یا مشکل‌دارید یا یک اشتباهی کردید و کارتان گیر است. ولی سوریه این‌طوری نیست. آنجا برای خدا قدم برداشته‌اید و حالتان حسابی خوب است. حس شرمندگی ندارید. شما وقتی برای کسی کاری انجام می‌دهید و از شما تشکر می‌کند کلی حالتان خوب می‌شود. حالا فکر کنید شما جایی هستید که می‌خواهید جانتان را برای خدا بگذارید. مسلماً حالتان خیلی خوب است و این حس و حال‌ها آدم را بدجوری دل‌تنگ می‌کند.»

مدافعان حرم عاطفی‌ترین‌های زمانه خودشان هستند

رزمندگان اسلام در جبهه‌ها چه شکلی هستند؟ شکل و شمایل رزمندگان جبهه مقاومت چقدر با تصویر ذهنی مردمی که تنها اخبار آنها را می‌شنوند مطابقت دارد؟ چه افراد و چه طبقه‌های فکری و اجتماعی در این جنگ حضور دارند؟ سید مسافر می‌گوید: «تصور شما نسبت به کسی که می‌جنگد چیست؟ جنگجو؟ رشید؟ خشن؟ اگر ازهرکسی درباره یک جنگجو بپرسید چنین نشانه‌هایی را می‌گوید. بچه‌های مدافع حرم دقیقاً برعکس این تصور هستند. آنها از جنس همین مردمی هستند که شاید از جنگ هم می‌ترسند. شاید کسی که اینجا در ایران نشسته است جنگجوتر از آن‌کسی باشد که آنجاست اما چه چیزی باعث شده که او برود سوریه و دیگری اینجا بماند؟ به جرات می‌گویم رزمندگان مدافع حرم بامحبت‌ترین، عاطفی‌ترین‌های زمانه خودشان هستند. از همه اقشار بین رزمندگان وجود دارد. در فاطمیون شما یک معمار حرفه‌ای می‌بینی. یک کارگر ساده‌ هم می‌بینی. حتی تاجر و سیاستمدار هم در این جمع پیدا می‌شود. یادم نمی‌رود یکی از تاجران شهره افغانستان را لابه‌لای جمعیت دیدم. گفت مسافر صدایش را درنیاور. من آمدم به تکلیفم عمل کنم. اگر شهید شدم که هیچ، اگرنه که دوباره برمی‌گردم. در این لشکر همه جور آدمی وجود دارد. هم‌ پولدار، هم تهیدست. هم دانشجو هم بی‌سواد»

مادرم گفت اگر از حرم حضرت زینب خشتی کم شود؛ چادر سرتان می‌کنم!

شرط اول پا گذاشتن در چنین نبردی دل کندن است. دل کندن از امنیت و آرامش، دل کندن از خانواده، دل کندن از همه وابستگی‌هایی که آدم را به تعلقات مادی‌اش می‌چسباند؛ اما گویا این دل کندن برای بچه‌های فاطمیون تجربه‌شده است: در وهله بعد نگاه جامعه افغانستان به مقاومت، نگاه دیگری است. بسیار دیده‌ام که هم‌رزمان غیر افغانستانی من که شهید هم شده‌اند قبل از آمدن با همسرشان بحث داشتند؛ اما بین افغانستانی‌ها این‌گونه نیست ما چند برادر هستیم. مادر من یک روز صدایم کرد و گفت چند تا چادر می‌خرم و سر هرکدامتان می‌کنم اگر یک خشت از حرم حضرت زینب کم شود. روزی که من به سوریه می‌رفتم یک قطره اشک از صورتش نریخت. یک‌بار زنگ زدم با مادرم حرف زدم گفتم مادر سمت راست صورتم کمی سوخته است؛ فوری گفت: «خیره انشالله، التماس دعا، خداحافظ. نگاه ما کاملاً نگاه مقاومتی و آرمانی است. ما پای یک فرمان امام خمینی (رحمه الله علیه) پوست شوروی را کندیم. با یک دستور امام، مردم ما با بیل و کلنگ بر سر شوروی ریختند و او را بیرون کردند.»

ما جیره‌خور امام حسین (علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیه) هستیم

سرسختی بچه‌های فاطمیون در جبهه‌های جهاد مثال‌زدنی شده است طوری که سربازان سوری برای ترساندن دشمن تکفیری پرچم فاطمیون را به دست می‌گیرند.‌ این‌همه سختی و رشادت از کجا می‌آید؟ سید مسافر می‌گوید: «بچه‌ها ما براثر سختی‌های مهاجرت و کارهای سنگینی که انجام داده‌اند، ناخواسته پخته به بار آمده‌اند و شکنندگی در آن‌ها به این راحتی نیست. در فیلم «نبرد پالمیرا» صحنه‌ای وجود دارد که اشک مرا درآورد. یکی از رزمندگان فاطمیون با دمپایی از یک کوه بلندبالا می‌رود. من نتوانستم خودم این موضوع را هضم کنم که این بشر چرا با دمپایی آنجاست؛ آن‌هم در ارتفاعی که پوتین از پای آدم درمی‌آید. خب خدا این‌طوری او را بار آورده است. من همیشه به بچه‌ها می‌گفتم شما در مقابل دشمنی که ماهه است در آمریکا و اسرائیل آموزش‌دیده است؛ چریک‌های خاصی نیستید، اما چرا خدا به شما عزت داده است؟ چون می‌خواهد بفهماند که این شیعه افغانستان را من عزت می‌دهم، پس هیچ‌کس نمی‌تواند او را ذلیل کند. برای همین است که اسم فاطمیون در جبهه می‌آید، النصره و داعش ۵کیلومتر عقب می‌کشند. آنها به ما می‌گویند مرتزقه افغان (مزدور افغانی) اما می‌دانند ما مزدور ایران و سوریه نیستیم. برای همین می‌ترسند. ما جیره‌خوریم، ولی جیره‌خور امام حسین، و نوکر حضرت زینب هستیم. یک‌زمانی خطی در جنوب سوریه دست ما بود که بعد از چند ماه به بچه‌های سوری سپردیم. یک‌بار وقتی تماس گرفتند گفتند ما هنوز مثل زبان شما «لبیک یا زینب» می‌گوییم و دشمن فکر می‌کند هنوز فاطمیون اینجاست و جلو نمی‌آید.»

به همه می‌گفتم دل نبندید از خودم غافل شدم

ذهن سید مسافر پراست از خاطرات تلخ و شیرین جبهه‌ها، آرشیو عکس‌هایش پراست از رزمندگانی که دانه‌دانه از کنارش پر کشیدند. شهدایی مثل «مصطفی صدر زاده»، «سید مصطفی موسوی»، «فاتح»، «عقیل» و خیلی‌های دیگر که بخشی از این مسافر جامانده را با خود برده‌اند: «به همه می‌گفتم دل نبندید اما از خودم غافل شده بودم. اصلاً ما آنجا یک تمرینی داریم، به اسم دل کندن!» عکسی را بالا می‌گیرد و نشانمان می‌دهد و می‌گوید: «من این بنده خدا را خیلی دوست داشتم! هر کاری کردم نتوانستم به «عقیل» دل نبندم. در دخانیه شهید شد. ۱۶ شبانه‌روز جنازه‌اش روی زمین ماند. حسابی به هم‌ریختم. الآن دیگر گریه برای ما معنی نمی‌دهد. ماتمان می‌برد. برای ما این داغ است که فکر می‌کنیم عقب ماندیم. شب شهادت مصطفی. ماتمان برده بود. با جنازه‌اش هم شوخی می‌کردیم. می‌گفتیم قرار نبود تک‌خوری کنی بی‌وجدان!» اما وقتی جنازه‌اش را توی خاک می‌گذاشتند نمی‌توانستیم جلوی خودمان را بگیریم و گریه می‌کردیم. مصطفی، چمران زمانه خودش بود. ملیت برایش هیچ معنی نداشت. گاهی اعصابم خورد می‌شود به شهدا می‌گویم بی معرفت‌ها یعنی من آن‌قدر لایق نیستم که حتی به خوابم بیایی؟ اندازه خواب که از تون سهم دارم. الآن شنیده‌ام یکی از بچه‌ها شهید شده است و جنازه‌اش نیست. دیشب من تا صبح در خانه راه می‌رفتم انگار همه سنگرها را دنبال جنازه محمد می‌گشتم. عزای ما این شکلی است. باید قورتش بدهی و این قورت دادن دانه‌دانه موهایت را سفید می‌کند. به یکی از بچه‌ها به اسم سید حسن گفتم بیا یک عکس بگیریم، سرت را بریدند من پز بدهم که من با فلانی رفیق بودم. گفت من شهید هم شوم چیزی گیر تو نمی‌آید. شهید شد. سرش را هم بریدند؛ اما اول سرش مفقود شد و بعد هم بدنش و آخر چیزی گیر من نیامد.»

بعضی‌ها هنوز ترس را تجربه نکرده‌اند

سیدمسافر لحظه‌ای خیار روی میز را برمی‌دارد و به سمت ما به شکل پرتاب تکان می‌دهد و می‌گوید: «ترسیدید؟ این‌که ترس نیست. این واکنش ایمنی بدن شماست. حالا می‌دانید ترس یعنی چه؟ ترس یعنی ۱۰ نفر را ۱۰۰ نفر ببینی. یا اصلاً چشم‌هایت از استرس نتواند جایی را ببیند. شما ساعت یک‌شب کار واجبی دارید یک آژانس می‌گیرید و می‌روید بیرون؛ اما بازهم می‌گویید این ساعت شب خوب نیست. به خدا اینجا خیلی امنیت است. باید طعم ناامنی را چشیده باشید. یک‌بار آخرهای شب در پارک بودیم به همه آدم‌های آنجا گفتم فکر کنید الآن از آن پشت چند نفر با ماشین و تانک می‌آیند و می‌ریزند و به سمت شما تیراندازی می‌کنند. یا در خانه‌ات نشسته‌ای و یک‌باره شهرت سقوط می‌کند. من شنیده‌ام وقتی یک کوچه را می‌گیرند، قبل از هر چیزی می‌گویند هرکس شیعه است خودش بیرون بیاید. آنجا قسم و آیه جواب نمی‌دهد. سر شیعه را می‌برند. بعضی از مردم اصلاً ترس را تجربه نکرده‌اند.»

زمان محاصره با امام حسین درد دل کردم

سید مسافر حالا نزدیک به سه سال است در خط مقاومت اسلامی فعال است. بعد از مشهور شدنش به خاطر نوحه‌ها، حضور در نماهنگی برای فاطمیون، این شهرت برایش دردسرشده و چند وقتی ست اجازه حضور در خط مقدم جبهه‌ها را ندارد. از او می‌پرسم زمانی بوده است که کار را تمام‌شده ببیند و فکر کند شهادت نزدیک است؟ سید مسافر جواب می‌دهد: «یک‌بار در تدمور با چند نفر از نیروهای سوری و مستشارهای ایرانی در محاصره مانده بودیم. رو به حضرت اباعبدالله ایستادم و گفتم: آقاجان اگر قرار است بمیرم، خب عشق است. قرار است اسیر شوم، بازهم عشق است. من گله‌ای ندارم. ولی یک نکته وجود دارد؛ دوست ندارم فردا بگویند ما فرماندهان و مسئولینشان را گرفتیم. این برای من به‌عنوان بچه شیعه زور دارد؛ اما به لطف خدا از محاصره بیرون آمدیم. یک‌بار هم با مصطفی صدر زاده برای شناسایی رفتیم و لو رفتیم، آنها مدام تیراندازی می‌کردند. صدر زاده به شوخی گفت: مگر شهدا قبل از شهادت از مرگشان خبردار نمی‌شوند، گفتم: چرا می‌شوند. گفت: پس چرا ما نفهمیدیم؟(می‌خندد) گفتم: لابد قرار نیست شهید شویم و آنجا دوتایی حسابی خندیدیم.»

منبع:عقیق



:: بازدید از این مطلب : 1594
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 شهریور 1396
سردار سید محمد باقرزاده، فرمانده کمیته جست‌وجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در مراسم تشییع شهدای گمنام گفت: امام رضا(ع) فرموده‌اند که به خدا قسم، کسی از شیعیان و محبین ما از دنیا نمی‌رود، مگر این‌که مردمی که در تشییع او شرکت می‌کنند از گناهان پاک شوند، مانند روزی که تازه از مادر متولد شده‌اند. مگر می‌شود که امام زمان(عج) در مراسم تشییع شهدایی که جزو با فضلیت‌ترین شهدا هستند شرکت نکند. شهدای معرکه کسانی هستند که در اوصاف‌شان فرموده اند «لایغسل و لا یکفن» یعنی شهید معرکه غسل و کفن ندارد. آیا می شود حضرت اباعبدالله الحسین در مراسم شهدایی که به ایشان اقتدا کردند حضور پیدا نکند؟
 
وی با اشاره به ماجرای تشییع چند سال پیش شهدای گمنام بوستان نهج‌البلاغه تهران گفت: پیکر سه شهید گمنام در شهر «سید صادق» عراق شناسایی شد که یکی از این شهدا شهید «حمید ملاحسنی» بود که بعدها هویتش مشخص شد. 10 روز بعد از تدفین شهید ملاحسنی، خواهر مکرمه ایشان که به یکی از شهدا متوسل شده بود تا برادرش پیدا شود، در شب معینی به همراه دو برادر و زن برادرش، این شهید والامقام را به خواب می‌بینند و شهید به همه این چهار نفر یک جمله واحد گفت و مطلبش این بود که «من آمدم در فلان نقطه در پارکی در منطقه پونک و...» و مشخصات خودش را داد. اما به خواهرش یک مطلبی اضافه گفت و آن هم این بود که «ما از همه افرادی که در مراسم تشییع‌مان شرکت کردند، شفاعت می‌کنیم.» خواهر شهید گفت: «چگونه ممکن است شما از این همه آدم شفاعت کنید»، جواب شهید این بود «پیش فضل خدا که کاری ندارد». خدا امروز می‌بیند که در این شهر چه خبر است و چه هیاهو و هم‌همه‌ای به پا شده است.
 
سردار باقرزاده در ادامه تصریح کرد: چقدر زیبا گفت شهید حججی که «غرق دنیا را جام شهادت نمی دهند». این رهروان شهدا و کسانی که دلبستگی دارند به شهدا باید سرشان را بالا بگیرند، آن‌هایی که امروز آمده‌اند که با شهیدان و امام شهیدان میثاق ببندند، این‌ها باید سرشان را بالا بگیرند. این نوید امروز از جانب این شهدا است. این شهدا زودتر از شما آغوش خود را باز کردند تا شما را در آغوش بگیرند.
 
وی با بیان خاطره‌ای از تفحص پیکر مطهر شهدا در عراق گفت: یک چوپان عراقی که برای چرا گاومیش‌های خود را به سواحل اروند می‌برد، به افرادی که در حال تفحص بودند مراجعه کرد گفت: «من سه سال پیش در این منطقه عبور می‌کردم که با یک پیکری مواجه شدم، پلاک او را جدا کردم و با خودم بردم، بعد از آن تصمیم گرفتم آن پلاک را دور بیاندازم اما آن شهید به خوابم آمد و گفت: «پلاکم را دور نیانداز، بچه‌های ایرانی از آب عبور می‌کنند و می‌آیند سمت من.» و در این سه سال هربار که تصمیم گرفتم آن پلاک را دور بیاندازم، او به خوابم آمد و گفت «نیانداز دور، بچه‌ها می‌آیند سراغم».
 
فرمانده کمیته جست‌وجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در پایان تأکید کرد: وقتی که شهدا بر می‌گردند، تازه کار ما شروع می‌شود. باید یادمان‌های شهدا محل بازخوانی عملیات‌های دفاع مقدس شود، در یادمان‌ها باید شب‌های خاطره برگزار شود، مراسم شب شعر دفاع مقدس و مراسم‌های دعا و زیارت برگزار شود.
 


:: بازدید از این مطلب : 1488
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 شهریور 1396

حجت‌ الاسلام عباس پسندیده  اظهار کرد: استرس‌ها همان فشارهای روانی است در مفاهیم دینی هم این عبارت وجود دارد و از واژه ضیق استفاده شده است، در آیات قرآن داریم که اگر انسان به یاد خدا نباشد زندگی ‌اش در تنگنا قرار می گیرد و این‌ها به معنای همان استرس است.

وی ادامه داد: برخی از انسان ها یا در حسرت گذشته  می مانند و یا دائما به فکر آینده هستند این‌ حالات در حقیقت هر دو بیمارگونه هستند و پیامد آن این است که از لحظه حال استفاده نمی کنند، در روایات داریم که امام صادق(ع) می فرمایند دیروز که گذشته است آینده هم که نیامده که در مورد آن منفی هذیان می کنی پس بر لحظه حال صبور باش. این گونه روایات به همان حوزه استرس‌ها اشاره دارد.

 دو نوع نگرانی و استرس وجود دارد یک نگرانی برای ساخت آینده است که مطلوب است و نگرانی غیرعاقلانه و شدید که اصلا پسندیده نیست. زیرا با این نظام هستی که خداوند با نظم خود آن را آفریده نباید در حد نامطلوبی نگران آینده بود.

پسندیده افزود: وضعیت مادی زندگی بشر تغییر کرده اما استرس‌ها در بخشی از مردم کاهش نیافته است، دلیلش این است که استرس و عوامل ایجاد آن را خوب نشناخته‌ایم و تصور کرده‌ایم که امکانات می تواند استرس‌ها را کاهش دهد. حذف استرس به وسیله برخورداری از امکانات یک راهبردی است که در کشور ما موجش در حال حاضر وجود دارد و غرب نیز از سال‌های گذشته این راهبرد را استفاده می کردند.

این پژوهشگر و مدرس حوزه افزود: راهبرد حذف استرس از زندگی اصلا امکان پذیر نیست، در کشورهای غربی به دنبال حذف موارد استرس بودند و معتقد بودند که باید انسان ها لذت ببرند و درد و رنج را حذف کنند تا استرس از زندگی حذف شود، بعد از مدتی دیدگاه های مختلف این راهکار را نقد کردند.

عباس پسندیده در رابطه با حذف استرس از زندگی با استفاده از حذف درد و رنج گفت: نباید فراموش کنیم برای این زندگی هدفی در نظر گرفته شده است که غیرقابل تغییر است و نمی‌توانیم این آفرینش را عوض کنیم ما آیه داریم لقد خلقنا الانسان فی کبد و این را نمی توان تغییر داد.

وی بیان داشت: بعد از آن که در رابطه با راهکار حذف استرس بشر نتوانست کار را جلو ببرد با خود اندیشید که باید کاری کرد که انسان‌ها در عین حال که در درون مشکلات هستند راحت زندگی کنند، و اینجا بود ک به مدیریت استرس‌ها رسیدند.

 در ادیان الهی به خصوص در مذهب شیعه آموزه‌های کاهش استرس مطرح شده است گفت: در کتابی که به تازگی آن را خواندم مطلبی بیان شده بود با این محتوا که نمی توان استرس‌های خانوادگی را از بین برد بلکه باید تاب آوری کرد یا ترجمه بهتر آن یعنی باید در برابر مشکلات انعطاف پذیری داشت. در همین کتاب 7 راهکار را برای پشت سر گذاشتن استرس‌ها بیان کرده است.در صورتی که در منابع دینی بیش از 30 عنصر بیان شده است.

وی اضافه کرد: یک مطلبی که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که شاید علم و فن آوری و تکنولوژی پیشرفت زیادی داشته است اما واقعیت این است که انسان‌ها نسبت به گذشته ضعیف‌تر شده‌اند، و توان مقاومت در برابر مشکلاتشان کمتر شده است و استرس نیز به کوچک تر شدن و ضعیف تر شدن انسان‌ها بر میگردد.باید به این ها اموزش داده شود تا بتوانند در برابر مشکلات تقویت شوند.

این استاده حوزه و دانشگاه تصریح کرد: بر اساس منابع ما، خداوند هیچ مشکلی را در یک زندگی وارد نمی کند مگر این که قبلش توان تحمل آن مشکل را به فرد داده باشد یعنی موازنه بین این مشکل و توان انسان وجود دارد، اما آن چیزی که مهم است این است که ما گاهی در برابر مشکلات از توانایی خود به اندازه کافی استفاده نمی کنیم و یا مشکل را بیش از آن چیزی که هست بزرگ جلوه می‌دهیم.

عباس پسندیده بیان داشت: طبق یک پژوهشی که نسبت به منابع و تعالیم دینی به دست امده است خداوند روحیه پیغمبر را با سی و سه روش در برابر مشکلات تقویت کرد، مثلا خداوند از روش تعمیم دادن ابتلائات برای تقویت روحیه پیامبر استفاده کرده‌ است. به طور مثال در جایی فرموده‌ است که بقیه پیامبران نیز از سوی مردم تکذیب شده اند.  این تعمیم دادن و همچنین مقایسه با دیگران که آن ها نیز دارای مشکلات هستند روش بسیار خوبی برای به دست آوردن آرامش و تقویت روحیه است.

وی ادامه داد: مورد دیگر که در قرآن است تعدیل انتظار است. یک مشکل عمده خیلی از ما انسان ها این است که انتظارات زیادی از زندگی داریم، در صورتی که باید بپذیریم که اینجا دنیا است نه بهشت. طبیعتا اگر از زندگی دنیایی انتظارات زیادی داشته باشید بعد از آن که در برخی ناهنجاری‌های اجتماعی برایتان ایجاد شود در استرس و سختی قرار می گیرید. این تعدیل انتظار را هم خداوند به پیامبر یادآوری می کند و می فرماید وظیفه تو تنها ابلاغ است، خودت را این قدر به زحمت نینداز یعنی انتظار زیادی نداشته باش.این آیات هر کدام نمونه‌ای از راهکارهای تقویت روحیه و قوی‌تر شدن پیامبر(ص) در برابر مشکلات رسالت است.

 

تحقیقات جدید روانشناسانه غربی بیان داشته که یکی از عوامل مشکلات و استرس‌ها آرزوهای طولانی و دراز آن ها است  و این موضوعی است که در روایات ما بسیار به آن اشاره شده است. در کل باید بگویم که ما حرف‌هایی در منابع دینی داریم که قدرشان را نمی دانیم و متأسفانه تا از غرب تأیید نشود آن را نمی پذیریم و این جای تأسف دارد.

/م.ق210

 


:: بازدید از این مطلب : 1484
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 شهریور 1396
همه مردم جمع شدن و شیطان وسایلی از قبیل: غرور، خودبینی، مال اندوزی، خشم، حسادت، شهرت طلبی و دیگر شرارت ها را عرضه کرد...
 
در میان همه وسایل یکی از آنها بسیار کهنه و مستعمل بود و بهای گرانی داشت!
 
کسی پرسید : این عتیقه چیست !؟
 
شیطان گفت : این نا امیدی است...
 
شخص گفت : چرا اینقدر گران است !؟
 
شیطان با لحنی مرموز گفت :
 
این موثرترین وسیله من است !
 
شخص گفت : چرا اینگونه است !؟
 
شیطان گفت : هرگاه سایر ابزارم اثر نکند فقط با این میتوانم در قلب انسان رخنه کنم و وقتی اثر کند با او هر کاری بخواهم میکنم...
 
این وسیله را برای تمام انسانها بکار برده ام، برای همین اینقدر کهنه است ،
 
مراقب "امیدمان"باشیم
 
منبع: تبیان


:: بازدید از این مطلب : 1449
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 شهریور 1396
 امام‌خمینی(ره) به طالبان سلوک الهی توصیه می‌کنند که در سخت‌گیری بر نفس مراعات خودشان را بکنند، و به طور کلی از لذت‌ها دست نشویند.
که این افراط، منشأ مفاسد بزرگی خواهد شد. چون نفس تحت فشار قرار گرفته و از آن شانه خالی می‌کند، به خصوص در ایام جوانی که گاهی این افراط، باعث تنفر همیشگی فرد از ذکر خدا می‌شود.(1‍)
 
___________________
1- آداب الصلوهًْ، امام‌خمینی(ره)، ص 26


:: بازدید از این مطلب : 1301
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 شهریور 1396
حجت الاسلام و المسلمین سید حسین مومنی، کارشناس مذهبی اظهار کرد: خطاب رسید که ابراهیم؛ ما به زودی به تو فرزندی عنایت می کنیم، ابراهیم پیامبر خداست و هیچ موقع در وعده الهی شک نمی کند، جریان را با همسرش در میان گذاشت؛ این روایت در جلد دوم کتاب «تفسیر عیاشی» آمده است.
وی ادامه داد: همسر حضرت ابراهیم(ع) تعجب کرد، من بچه دار می شوم؟ من که سنم از بارداری گذشته است؟ خطاب رسید که ابراهیم به همسرت بگو، ما به زودی به تو فرزندی عنایت می کنیم اما به جهت این تعجبی که کردی، چهارصد سال، نسل تو که بنی اسرائیل باشند، زیر ستم فرعون و فرعونیان قرار می گیرند.
مومنی با اشاره به اینکه بنی اسرائیل، قرار است ۴۰۰ سال زیر ستم فرعون و فرعونیان باشد، گفت: روایت داریم زمانی که عذاب بر بنی اسرائیل زیاد شد، «فَلَمَّا طَالَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ الْعَذَابُ ضَجُّوا وَ بَكَوْا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً؛ زمانی که عذاب بنی اسرائیل طول کشید، آنان ضجه زدند و چهل صبح به درگاه خدا گریستند و ضجه کردند» بعد از این مدت خداوند به موسی و هارون خطاب کردکه بروید بنی اسرائیل را از چنگال فرعون و فرعونیان نجات دهید، من این چندسال باقی مانده از ۴۰۰ سال را بخشیدم.
این کارشناس مذهبی اضافه کرد: امام معصوم(ع) می فرماید: اگر کاری که بنی اسرائیل انجام دادند، شیعیان ما انجام دهند یعنی ۴۰ شبانه روز «ضَجُّوا وَ بَكَوْا ، ضجه بزنند و گریه کنند» خدا فرج ما را می رساند، حوائج مادی خودتان را هم بخواهید اما راس همه حوائج در دعاهایتان، فرج امام زمان(عج) را بخواهید.
 
منبع: شبستان


:: بازدید از این مطلب : 1454
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 شهریور 1396

فرد باهوش تمام مستحبات و اعمال و هزینه کردهایش را در زندگی برای حضرت حجت(عج) انجام می دهد و بعد از ایشان کمک می خواهد؛ هر کس یک درهم برای امام زمان(عج) هزینه کند از دو میلیون درهم هزینه در کار خیر، فضیلتش بالاتر است.

تمام خیرات و برکات زندگی مان را به امام زمان(عج) ایشان هدیه دهیموارث: حجت الاسلام و المسلمین سید احمد دارستانی، کارشناس مذهبی اظهار کرد: امام رضا (ع) فرمودند: «الاِمام الاَنیس الرّفیقُ و الوالِدُ الشَّفیقُ ....؛  امام، همدم مهربان و پدر دلسوز ماست...» یعنی زمانی که به حرم معصوم(ع) می رویم، می توانیم بگوییم، سلام پدر و آنها را به عنوان پدر دلسوز و غمخوار صدا کنیم.
وی با اشاره به راههایی که می توان محبت خود را در دل امام زمان(عج) بیشتر کنیم، افزود: اول اینکه تمام خیرات و برکات زندگی مان را به ساحت مقدس ایشان هدیه دهیم، صدقه می دهیم و یا خیرات می دهیم، برای پدر و مادر می خواهیم، کار خیری انجام دهیم، همگی را در مسیر حضرت(عج) انجام دهیم.
دارستانی ادامه داد: اگر شب های جمعه بنا داریم نثار روح پدر و مادرمان خیراتی دهیم، این را به نیت امام زمان(عج) کنیم و بعد بگوییم، آقاجان! شما یک نگاهی به پدر و مادر از دنیا رفته ما بکنید، فرزندتان در بیمارستان مریض افتاده است، بنا دارید خونی بریزید و گوسفندی قربانی کنید، آن را به نیت حضرت حجت(عج) انجام دهید و بگویید آقا جان! بچه ام مریض است و در بستر بیماری افتاده است.
این کارشناس مذهبی گفت: امام صادق(ع) فرمودند: «هر کس یک درهم خرج امام زمان(عج) کند، آن یک درهم از دو میلیون درهم در کار خیر، فضیلتش بالاتر است.» یعنی فردی هزار تومان به هیئت به نیت امام زمان(عج) کمک کند و فردی دو میلیارد تومان به نیت پدر و مادرش کمک می کند، براساس بیان امام صادق(ع)، این هزارتومان، از دو میلیارد تومان ارزشش بالاتر است.
وی ادامه داد: امیرالمومنین امام علی(ع) در غدیرخم فرمودند: «هر کس در غدیر، یک تومان، هزینه برای من کند من ۲۰۰ هزار تومان برای وی بر می گردانم.» اما امام صادق(ع) در اینجا می فرمایند: «هر کس یک درهم برای امام زمان(عج) هزینه کند از دو میلیون درهم هزینه در کار خیر، فضیلتش بالاتر است.»
دارستانی گفت: فرد باهوش و زرنگ چه کار می کند؟ تمام حرکات و مستحبات خود و تمام اعمال و هزینه کردهایش را در زندگی برای حضرت حجت(عج) انجام می دهد و بعد، از ایشان کمک می خواهد، فرضا می خواهد کمکی به فردی کند، می گوید یا حجت الله این را به نیت شما انجام می دهم، شما نگاهی به دختر و پسر من کنید؛ «به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند»!!
این کارشناس مذهبی با طرح این سوال که چرا کار برای امام زمان(عج) این میزان قیمت دارد، تصریح کرد: امام صادق(ع) می خواهد ما متوجه امام زمان(عج) و یاد حضرت(عج) باشیم و به بهانه های مختلف، محضر ایشان برسیم زیرا داستان امام زمان(عج)، قصه جدی زندگی ماست.
وی گفت: جد علی بن مهزیار می گوید؛ حضرت(عج) سه بار گوسفند برای حضرت مهدی(عج) عقیقه کرد، سوال کردم مگر رسم نیست که یک گوسفند عقیقه می کنند؟ پاسخ دادند، نه برای این پسر من که غیبتش طولانی است، اگر هزار گوسفند هم عقیقه کنیم، می ارزد.
دارستانی اضافه کرد: امام صادق(ع) فرمودند: «یک درهم هزینه برای یوسف زهرا؛ ارزشش از این کوه احد بیشتر است»؛ منتظران ظهور و شیعیان باید تمام کارهای مستحبی که انجام می دهند، در مسیر حضرت حجت(عج) و به یاد ایشان باشد؛ نماز مستحبی، زیارت مستحبی، کار خیر، دستگیری از فردی یا بازکردن گرهی را، به نیابت از امام زمان(عج) انجام دهند.
این کارشناس مذهبی در پایان خاطرنشان کرد: دومین کاری که می توانیم برای جای گرفتن بیشتر در دل امام زمان(عج) انجام دهیم ، رسیدگی به فقرا و بیچارگان شیعه است، فرمودند: «یک گره از کار یک شیعه باز کنید، از هزار رکعت نماز مستحبی فضیلتش بیشتر است».
 


:: بازدید از این مطلب : 1513
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 شهریور 1396

 

هر اتفاق و پیشامدی که برای شما رخ داد بدانید که از جانب خداست و صلاح شما در آن بوده،پس صبر کنید.

امام حسن عسگری درباره غم و مصیبت فرمودند:

« هیچ بلا و گرفتاری وجود ندارد مگر اینکه خداوند ( از فضل و کرمش ) در آن بلا نعمتی قرار داده که به آن بلا احاطه دارد.»

هراتفاق و پیشامدی از جانب خداستآیت الله مجتهدی در شرح این حدیث می گوید:

ما در لوح محفوظ قضا و قدری داریم که خودمان هم از آن آگاه نیستیم و نمی دانیم که صلاح ما در این است که به این بلا مبتلا شویم. استاد ما « مرحوم حاج شیخ علی اکبر برهان » می فرمودند:

« فرزند خردسالی داشتم به نام علی اصغر که از دنیا رفت.من خیلی از فوت او ناراحت بودم تا اینکه یک شب در عالم خواب دیدم بچه ام زنده است و بزرگ شده و پسری نااهل گردیده و همه می گویند:

« این هم از پسر آقا » و آبروی مرا برده است. وقتی از خواب برخاستم،خوشحال شدم و دیگر به خاطر از دست دادن فرزندم ناراحت نشدم.چرا که فهمیدم قضا و قدر الهی اینگونه بوده که این فرزند در جوانی نااهل گردد و آبروی مرا بریزد.

ایشان در این باره ادامه می دهد:

پس هر اتفاق و پیشامدی که برای شما رخ داد بدانید که از جانب خداست و صلاح شما در آن بوده،پس صبر کنید. همه مردم گرفتار هستند:

دل بی غم دراین عالم نباشد اگر باشد بنی آدم نباشد. باید حتما یک غصه ای داشته باشیم. استاد من همیشه این روایت را می فرمود که :

« اگر روزی گفتی که من دیگر غصه ای ندارم،بدان که اجلت رسیده و امروز و فردا می روی».به محض اینکه گفتی  من که فرزندانم را سر و  سامان داده ام و بدهکاری هایم را داده ام  و دیگر غصه ای ندارم،غصه چیه،بدان که رفتنی هستی. « سیدبن طاووس به پسرش می گفت:

«پسر جان خانه هم که می سازی یک گوشه از آن را بگذار که خراب باشد تا غصه ساختنش را داشته باشی.»

منبع احسن الحدیث ص 94 

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1382
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 شهریور 1396

به گزارش روضه نیوز ؛ گاهی در میان مردم، «شانس» به مقدرات الهی اطلاق می‌گردد؛ مثلاً به کسی که از وضع مالی خوبی برخوردار است و معمولاً در فعالیت های اقتصادی سود می برد، می گویند خوش‌شانس است. توفیقی که یار شهید حججی شد

در میان مردم اغلب «شانس» به رویدادی که علت آن معلوم نبوده اطلاق می‌شود، لذا وقوع آن رویداد به شانس نسبت داده می‌شود. پس اگر مقصود از شانس تحقق پدیده‌ای بدون علت است، بدون شک، شک در فلسفه اسلامی و بر اساس دلایل قطعی مردود است.

فارغ از معنای عامیانه کلمه «شانس»، اصالت این واژه فرانسوی و به معنای فرصت می باشد. با این معنا می‌توان گفت برخی خوش شانس و برخی بدشانس هستند؛ البته ناظر به نتیجه. یعنی برخی فرصت‌های بوجود آمده را درک و بهترین استفاده را از آن می‌کنند و برخی نیز یارای استفاده از این توفیقات الهی را ندارند.

فرصت یا توفیق و موافق قراردادن همه اسباب و وسائل خارجی تنها از جانب خداوند متعال امکان‌پذیر است. زیرا هیچ کس غیر از خداوند، چنین نیروی فراگیر و کاملی ندارد که بتواند در تمامی موارد، همۀ اسباب مادی و معنوی را فراهم سازد و فرصت‌ساز واقع شود.

امام جواد علیه‌السلام می‌فرمایند: المومن یحتاج الی ثلاث خصال: «المُؤمِنُ یَحتَاجُ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ تَوفِیقٍ مِنَ اللَهِ وَ وَاعِظٍ مِن نَفسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَن یَنصَحُهُ»؛ مؤمن به سه خصلت نیازمند است:
1- توفیقی از طرف خدا،
2- به پندگویی از طرف خودش،
3- پذیرش از کسی که او را نصیحت کند.
(تحف العقول، ص۴۸۰)

از طرفی امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند: حَرَمَ اللَهُ عُقُوقَ الوَالِدَینِ لِمَا فِیهِ مِنَ الخُرُوجِ مِنَ التَوفِیقِ لِطَاعَةِ اللَهِ تَعَالَى - میزان الحکمه، ج 14، ص 7100، ح 22718»

امام رضا(ع) فرمود: دلیل حرام بودن «عاق والدین» این است که توفیق طاعت و بندگی از شخص که عاق والدین شده، سلب می‌شود. خیلی از توفیقات بزرگان به خاطر خدمت به والدین بوده است و اگر انسان در خدمت به والدین کوتاهی کند توفیقات الهی از او سلب می‌شود.

شخصی از حضرت سجاد(ع) سوال کرد: یاابن‌رسول‌الله ما تابه‌حال ندیده‌ام که شما با مادرتان هم غذا بشوید. دلیل‌اش چیست؟ امام سجاد(ع) فرمودند: امکان دارد مادر من سر سفره با چشم خود لقمه‌ای را انتخاب کرده باشد و من همان لقمه را بردارم. و به همین اندازه عاق‌والدین بشوم.

از یکی از مراجع بزرگ شهر اصفهان سؤال شد که چگونه به چنین درجات معنوی دست یافتید؟

این مرجع بزرگ فرمود: یک شب در دوران جوانی، پدرم به حجره‌ام آمد بود و قرار شد شب را در حجره من بماند. من متوجه شدم که هر طور بخوابم، ناچار باید پای خود را رو به پدرم دراز کنم. بنابراین آن شب را چهارزانو خوابیدم. پدرم خوابید و من هم به دیوار تکیه دادم. وقتی پدرم متوجه این ادب من شد، در حق من دعا کرد و به خاطر این ادب و احترام و دعای خیر پدر، خداوند متعال توفیق کسب این درجات را به من اعطا فرمود.

شهید محسن حججی نیز که توفیق شهادت در راه دفاع از حریم اهل‌بیت را بدست آورد قبل از اعزام، پای والدین خود را می‌بوسد. و گویا این حرکت زیبای او بود که از شهید محسن حججی عزیز اسطوره‌ای می‌سازد تا در مقابل دوربین‌ها، نگاه‌اش را در کتاب تاریخ ثبت کند و این چنین حجت خداوند در مقابل چشم همگان شد.

اگر می‌خواهید خوش شانس باشید، یعنی توفیقات الهی نصیب‌مان شود، "از شهید حججی احترام به والدین را یاد بگیریم" که رضا الله فی رضا الوالدین . . .



:: بازدید از این مطلب : 1694
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران