میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 09 آذر 1391

از کوچیکیم آقا جون

 

میکشد مرا غم تو


با تو زندگیمه با صفا میشه


همه در حال طوافیم

 

جهت دانلود برروی فایل مورد نظر کلیک نمایید.



:: بازدید از این مطلب : 5944
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 09 آذر 1391

فرزند مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت گفت: پدرم درباره روضه‌ها اصرار داشتند مجلس به مناسبت هر امامی که برگزار شده بود، آخرش به امام حسین(ع) ختم‌ شود.

به گزارش فارس، به مناسبت ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان اباعبدلله‌الحسین علیه‌السلام گفت‌وگوی مشروحی را با حجت‌الاسلام والمسلمین علی بهجت انجام داده‌ایم که در بخش دوم و پایانی به دیدگاه‌های آیت‌الله العظمی بهجت درباره فلسفه عزاداری می‌‌پردازیم.

انبیاء برای امام حسین علیه‌السلام گریه کرده‌اند

 

* چرا برای امام حسین علیه‌السلام گریه کنیم؟/ فلسفه گریه از دید آیت‌الله بهجت چه بود؟

 

ـ امام حسین (ع) شخصیت بی‌نظیری است که خداوند در عالم وجود فقط همین یکی را آفریده است. این به این معنی نیست که بقیه هیچ‌‌ کدام از این ویژگی‌ها را نداشته‌اند، ولی کسی که همه این ویژگی‌ها و خوبی‌ها را تا حد اعلی داشته باشد و همه چیزش را بدهد فقط اباعبدلله (ع) است.

 

کار عظیم امام حسین (ع) در عالم، یگانه است. حالا ما برای چنین شخصیت عظیمی گریه می‌کنیم. گاهی این گریه مرتبه‌ای از ناراحتی است و گاهی مرتبه‌ای از محبت است و اشک از شدت شوق و علاقه است و انسان نمی‌تواند تحمل کند و اشک می‌ریزد.

 

گریه ذاتاً چند نوع است. گریه می‌تواند از سر خوف، شوق، محبت، ناراحتی و... باشد. خیلی از انبیاء از خوف خدا گریه می‌کردند. وقتی عظمت خدا را احساس می‌کردند و در حضور او حتی خیال دیگری می‌کردند، از خوف گریه می‌کردند. اصلا داشتن اندیشه‌ای غیر از خدا برای آنها وحشتناک بوده است.

 

پدرم می‌گفت این حرف چیست که می‌گویند گریه یعنی چه؟ خیلی از انبیاء از خوف خدا بکاء داشته‌اند. آیا از شوق لقاء خدا بکاء نداشتند؟ گریه از شوق رسیدن به معشوق حقیقی عالم داشته‌اند. علاوه بر آن داریم که خود انبیاء برای امام حسین (ع) گریه می‌کردند. آنها وقتی عظمت کار امام حسین (ع) را درک کردند، اشکشان جاری شد و توسل پیدا کردند. این مسئله، تک بودن و عظمت کار امام حسین (ع) را نشان می‌دهد.

 

عظمت کار امام حسین(ع) در برابر کار ابراهیم خلیل(ع)

 

امام حسین (ع) وجود عظیمی است که خدا او را دوست دارد. چه‌طور دوستش دارد؟ آیا همان‌طور که حضرت ابراهیم را دوست دارد؟ نه، خیلی بالاتر از آن است. چرا خداوند اینگونه به اباعبدلله (ع) محبت دارد؟ حضرت ابراهیم تسلیم امر خدا شد و زن و یک فرزند را به بیابان بی آب و علف برد که در آنجا دشمن نبود. یا در سالهای بعد فرزندی را که رعنا شده بود به قربانگاه برد و خواست به دستور خدا قربانی‌اش کند و از آن گذشت ولی فرزندش حتی یک جراحت برنداشت و قطره‌ای خون از او جاری نشد.

 

خداوند برای حضرت ابراهیم سوره‌ای نازل کرد و در شأن ایشان این همه آیات دارد. حالا سوال من این است اگر خداوند می‌خواست راجع ‌به امام حسین (ع) بگوید، چه می‌کرد؟ چند برابر حضرت ابراهیم باید در مورد او می‌گفت؟ یعنی اگر بعد از قضیه حضرت ابراهیم و عبودیت و گذشت و سرسپردگی که نسبت به خداوند داشت، حالا خداوند راجع ‌به امام حسین (ع) سوره‌ای نازل می‌کرد، چه می‌گفت؟ خداوند چه تعریفی از او می کرد؟

 

اگر ما با آن نشانه‌ها و الگوها و ابزارهای شناسایی که خداوند داده، به عظمت کار امام حسین (ع) نگاه کنیم، اینقدر عظیم است که اصلا نمی‌توانیم عظمت آن را درک کنیم. گاهی گریه ما احساسی است در حالی‌که این گریه می‌تواند کارکردهای بسیار بیشتری داشته باشد.

 

گریه، اذن دخول و محرم شدن انسان است

 

پدرم می‌گفت: گریه، رابطه انسان با آن طرف عالم است. گریه، واسطه و رابطه است. وقتی که می‌خواهید وارد حرمی شوید و پا به حریمی بگذارید، طلب اجازه می‌کنید و اذن دخول می‌گیرید.

 

می‌گویید یا خداوند من وارد شوم؟ آیا یا پیامبر وارد شوم؟ یا امام وارد شوم؟ و در روایت است که اگر برای اذن دخول زیارت امام حسین (ع) اشک از چشمت جاری شد، بدان اجازه داده شده است.

 

پس این اشک رابطه انسان با ماوراء است. این اشک یک نشانه است. یک رمز است. فقط یک اتفاق فیزیکی نیست. پدرم تأکید داشت خود گریه یک اذن و اجازه است. مثل چراغی است که روشن می‌شود و برای تو نشانه است. اگر اشکی آمد، علامت این است که به تو اذن داده‌اند. این عین عبارت آقاست.

 

پس اشک گاهی به اعلی علییین وصل است و کلیدش از آنجا زده شده است. ممکن است خیلی‌ها این را نفهمند و بگویند خرافات است، در حالی‌که این اشک به عالم بالا مربوط می‌شود.

 

مطلب دیگر این است که گریه به واسطه جهتی که مصرف می‌شود دارای عظمت است. باید دید چه معرفتی این اشک را به وجود آورده است. مهم است که عاملی که این کلید را زده است، چه بوده است.

 

گریه بر سیدالشهدا علیه‌السلام، بالاتر از نماز شب

 

پدرم می‌گفت: گریه بر سیدالشهدا (ع) از افضل مستحبات باشد. گریه بر سیدالشهدا (ع) از همه مستحبات بالاتر است حتی از نماز شب! چون نماز شب حالتی جسمی دارد ولی گریه بر سیدالشهدا (ع) رقّت روحی است و عامل آن، آن را در درون انسان به وجود آورده است. کلید آن از نهان قلب خورده است و این خیلی ارزشمند است.

 

آیت الله بهجت، 50 سال هر هفته مراسم داشتند و خودشان جلوی در می‌نشستند

 

* التزام آیت‌الله بهجت به برگزاری روضه اباعبدلله (ع) تا چه حدی بود که حتی تداوم آن را در وصیت نامه خود ذکر کردند؟

 

ـ مسئله روضه اباعبدلله (ع) اینقدر برای آیت‌الله بهجت مهم بود که حدود 50 سال هر هفته مجلس داشتند و ایشان حاضر نبود به این سادگی این کار را ترک کند. حتی در حال مریضی اصرار داشت که این مجلس باید برقرار شود و اصرار داشت که خودش باید حضور داشته باشد. خیلی برایش مهم بود که از اول مجلس حضور داشته باشد.

 

سالها این مجلس روضه در منزل ایشان بود و پدرم درها را باز می‌کرد و خودش دم در می‌نشست و برای هرکسی که وارد می‌شد، احترام می‌کرد. هیچ وقت اینگونه نبود که فقط برای شخصیت خاصی بلند شود و برای همه این احترام را قائل می‌شد.

 

استاد آیت‌الله بهجت پای سماور می‌نشست و در روضه سیدالشهدا علیه‌السلام چای می‌داد

 

ایشان می‌گفت: استاد بزرگ ما، مرحوم غروی کمپانی (آیت الله کمپانی اصفهانی) که از لحاظ علمی در سطح بالایی بود، در مجالس روضه ابا عبدالله (ع) پای سماور می‌نشست و چای می‌داد.

 

مطلب دیگری که پدرم در این روضه‌ها بر آن اصرار داشت این بود که مجلس به مناسبت هر امامی که برگزار شده بود، باید آخرش به امام حسین (ع) ختم می‌شد. ایشان تأکید می‌کرد امام حسین (ع) منشأ همه اینهاست و اینقدر بزرگ است که همه اینها به او متوسل می‌شدند. نه تنها امامان، بلکه قبل‌تر از آن پیامبران نیز به ایشان متوسل می‌شدند.

 

خواندن زیارت عاشورا هر روز با صد لعن و صد سلام

 

مرحوم آیت‌الله بهجت هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام می‌خواند و بارها می‌گفت: آقایی از خدا خواسته بود تا زیارت عاشورایش هیچ روزی ترک نشود حتی در روز مرگش. ایشان نمی‌گفت که این درخواست خود من است. در حالی‌که ما می‌دیدم خودش هر روز این کار را می‌کرد.

 

ایشان روز یکشنبه رحلت کرد. یک روز قبلش که شنبه بود، دیدم ایشان مشغول خواندن زیارت عاشورا شده بود و هنگامی که برای رفتن به درس جلوی در ایستاده بود، صد لعن و صد سلام را با تسبیح می‌شمرد. آن روز از همه روزها سرحال‌تر بود.

 

ایشان هر روز که به درس می‌رفت، شاید با تأخیر می‌رسید. به هرحال سن ایشان بالا بود و کمی کارها با تأخیر انجام می‌شد. خودشان می‌گفت کاری مانند لباس پوشیدن که در گذشته در عرض پنج دقیقه انجام می‌دادم، شاید الآن بیست دقیقه از من وقت می‌گیرد.

 

ایشان همیشه تا آماده می‌شدند، چند دقیقه‌ای از وقت گذشته بود که به دم در می‌رسیدند. ولی آن روز آخر، نیم ساعت زودتر جلوی در نشسته بودند و صد لعن و صد سلام را با تسبیح می‌گفتند که پس از آن عارضه‌ای به ایشان دست داد که گفت من امروز به درس نمی‌روم.

 

مرحوم آیت‌الله بهجت تا لحظات آخر به خواندن زیارت عاشورا آن هم با صد لعن و صد سلام و حضور در مجلس سیدالشهدا (ع) التزام داشت. حتی در حالت مریضی می‌گفت من را به مجلس ببرید که می‌خواهم طلب شفا در مجلس امام حسین (ع) کنم.

 

پس از من، از ثلث مانده‌هایم، مجلس عزا و روضه سید‌الشهدا (ع) را اقامه کنید

 

* سفارش آیت‌الله بهجت در مورد عزاداری برای اباعبدلله علیه‌السلام چه بود؟

 

ـ سفارش پدرم همیشه این بود که خدا می‌داند این توسلات برای انسان چه می‌کند. این توسل برای انسان یک ارتباط است. چه‌طور وقتی یک لامپ را به الکتریسیته متصل می‌کنیم، نور می‌دهد. انسان اگر به اینها متوسل شود، اسباب وصل می‌شود. این توسل، یاد معشوقِ معشوق افتادن است. چون این بزرگواران عاشق خداوند بودند و خدا نیز عاشق آنها بود.

 

انسان وقتی به آنها متصل شود، انگار به خدا متصل شده است. این توسلات انسان را خدایی می‌کند. نظر ایشان این بود که انسان هرچه می‌تواند در این زمینه کم نگذارد. لذا خود ایشان با آخرین توانش می‌آمد.

 

ایشان در وصیت‌نامه خود ذکر کردند که بعد از من از ثلث مانده‌هایم، مجلس عزا و روضه سید‌الشهدا (ع) را اقامه کنید. ایشان می‌گفت اگر من در عمرم 50 سال مراسم گرفتم، کم است و بعد از من شما باز هم برایم مراسم روضه اباعبدلله (ع) را بگیرید. ایشان روی این مسائل خیلی توصیه و تأکید داشت.

 

شرکت در مجالس روضه سیدالشهدا علیه‌السلام تعظیم شعائر است

 

* خود ایشان چه عمل خاصی را در ماه محرم انجام می‌دادند؟

 

ـ یکی از کارهای ایشان این بود که در مراسم مختلفی که برای اباعبدلله (ع) گرفته می‌شد، به اندازه توانشان شرکت می‌کردند. از زمان قدیم که من بچه بودم، ایشان به شرکت در این مجالس التزام داشت. شرکت در مجالس این بزرگواران را عظمت بخشیدن به یاد و نام آنها می‌دانست.

 

لذا می‌گفت شرکت در این مجالس تعظیم شعائر است. ما باید به شعائر خود عظمت بخشیده و عزیز نگه داریم و برایمان مهم باشد و به آنها اعتنا کنیم و برایشان وقت بگذاریم و عمر عزیز خود را صرف آن کنیم. در این روزها خواندن زیارت عاشورا را به خصوص در تاسوعا و عاشورا با احوالات بیشتری انجام می‌داد.

 

به ما توصیه می‌کرد در این روزها (ایام محرم) این زیارت را بخوانید. مطلب دیگر اینکه خنده ایشان اصولا صدا نداشت و همیشه در حد یک لبخند بود. اما در این روزها ایشان اصلا همان لبخند را هم نداشت و پیوسته گرفته بود و به یاد امام حسین (ع) در حزن بود و می‌گفت: همین به یاد آنها بودن را فقط خدا می‌داند چقدر اجر دارد.

 

ایشان اصرار داشت وقتی مجلس می‌گیرید، برتری‌ها و امتیازات اهل بیت (ع) را بگویید. فضائل و مناقب این حضرات را بگویید و نسبت به این قضیه ابراز احساسات کنید. حتی اگر گریه و اشک شما نمی‌آید، حالت گریه به خود بگیرید و در حال حزن باشید. تباکی کنید.

 

شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان محبت ذی‌القربی و اجر رسالت پیامبر(ص) است

 

آیت‌الله بهجت همیشه می‌گفت: شرکت در مجالس سیدالشهدا (ع) محبت به ذی‌القربای پیامبر (ص) است. در آیه قرآن است که شما به ذی‌القربای پیامبرتان محبت کنید. پیامبر(ص) فرمود من پیامبر شما بودم و از شما چیزی نمی‌خواهم و اجر و مزدی جز محبت به نزدیکانم نمی‌خواهم.

 

خداوند به پیامبر (ص) می‌فرماید: «قل»، بگو من از شما اجر نمی‌خواهم، فقط به نزدیکانم محبت کنید. محبت می‌خواهم. این خیلی لطیف است. چون انسان بالاترین چیزی که می‌تواند بدهد، محبت و عشق و دوستی است و خداوند و پیامبرش فقط همین را از انسان می‌خواهند.

 

پدرم می‌گفت شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان ابراز عشق و محبت است. همان دوستی و محبت ذوی‌القرباست که خداوند دستور داده است. این شرکت در مراسم اجر رسالت پیامبر (ص) است. شما به این نیت برو و به خدا بگو تو گفتی و من هم آمدم. من همان محبتی را که تو می‌خواهی انجام می‌دهم. به کسانی که تو دوستشان داری و عزیز می‌داریشان، محبت می‌کنم.

 

ایشان در عبارت دیگری می‌گفت بر همه لازم است این کار را انجام بدهند. در این کاری که از دست برمی‌آید، کوتاهی نکنند و در این مجالس شرکت کنند و صرفا با ریتم مداح به هیجان نیایند و چیزی که آنها را به هیجان می‌آورد، عشق باشد.




:: بازدید از این مطلب : 2038
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 09 آذر 1391

واقعه عاشورا از آن دست ماجراهايي است كه در خلال عظمت و بزرگي خود، يك سلسله پرسش‌هايي را به همراه دارد كه هر كدام از آنها مي‎تواند سر منشاء معارفي در راستاي روش و سبك زندگي علوي باشد.

به گزارش رجانيوز، چه بسا كليدي‌ترين پرسش عاشورا، دليل اصلي وقوع آن كه همان به خاك و خون كشيدن ذريه رسول خدا صلي‌الله‌وعليه‎وآله در فاصله‌اي كوتاه از رحلت آن بزرگوار است، ذريه‌اي كه قرآن كريم به صراحت امر به مودت و دوستي آنها دارد.

 

اين سوال مهم هر بار با شروع محرم به اشكال مختلف ظهور و بروز پيدا كرده و دانشمندان و بزرگان دين نيز هر كدام به فراخو و به انحاء مختلف پاسخ‌گوي آن هستند.

از ديگر پرسش‌ها "فلسفه عزاداري سيدالشهداء عليه‌السلام" و  يا به تعبيري چرايي لزوم بزرگداشت سالانه ماجراي عاشورا آن هم باشكوه‌تر از هر سال است كه شايد هر ساله و بيشتر براي نسل‌هاي جديد ايجاد پرسش مي‌كند.

حضرت آيت الله خوشوقت از علماي نام‌آشنا در ميان عالمان و پژوهشگران و از اساتيد برجسته اخلاق در سخنان خود در محرم سال 1390 به تبيين و پاسخ اين دو پرسش كليدي پرداخته است.

آيت الله خوشوقت براي پاسخ به چرايي وقوع عاشورا، اين ماجرا را از منظر تاريخ مورود واكاوي قرار داده  و با يادآوري سير تاريخي دشمني بني اميه با بني هاشم، به تحليل ماجراي شهادت امام حسين عليه السلام پرداخته است.

وي همچنين عزاداري امام حسین عليه السلام را طبق دستور خدای متعال یکی از عبادتهای بسیار بسیار بزرگ برشمرده و تصريح كرده است كه حضرت سيدالشهدا عليه السلام وظیفه­اش را انجام داد، بعد وظیفه شیعه بود که این خون را با عزاداری زنده نگه دارد.

متن كامل اين سخنان در ادامه آمده است:

 

 چرا عاشوراء اتفاق افتاد؟

 بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیرموفق و معین؛ ثم الصلاة و السلام علی أشرف الانبیاء و المرسلین، حبیب إله العالمین،  أبی­القاسم محمد صلی الله علیه و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، من الآن إلی قیام یوم الدین؛ سیّما بقیة الله فی الأرضین.

محرم یکی از ماههای دوازده گانه اعراب - حتی در جاهلیت - بود، بعد هم وارد اسلام شد و اسلام هم چون عرب بودند پذیرفتند و امروز هم هست. معنی محرم این است که جنگ در این ماه - حتی در زمان جاهلیت - حرام بود، اگر دو طایفه و قبیله با هم می­جنگیدند وقتی که هلال ماه محرم دیده می­شد شمشیرها را زمین می­گذاشتند، لذا به این ماه محرم گفتند، در زمان جاهلیت دو طایفه بودند، یکی به نام بنی­امیه و دیگری به نام بنی هاشم. هاشم جدّ اعلای پیغمبراکرم‌صلي‌الله‌وعليه‌وآله بود که قبرش در غزّه در کشور فلسطین امروزی است، این دو طایفه با هم دشمن بودند، در آن زمان دشمنی به ارث می­رسید، نوه و نتیجه­ها هم همان دشمنی را نگه می­داشتند تا اینکه اسلام ظهور کرد.

پیغمبراکرم‌صلي‌الله‌وعليه‌وآله از نسل هاشم بود، عده­ای از عربها که اطراف پیغمبراکرم‌صلي‌الله‌وعليه‌وآله بودند هم از نسل بنی­امیه بودند، چون هر دو نسل داشتند به موازات هم جلو آمدند تا به زمان اسلام و خاتم انبیاء‌صلي‌الله‌وعليه‌وآله رسیدند، قدرت اسلام باعث شد که بنی امیه نتوانستند در اسلام کاری بکنند.

وقتی مکه به دست پیغمبراکرم‌صلي‌الله‌وعليه‌وآله فتح شد و بت از بین رفت همه آنها ظاهراً اسلام آوردند، اما قلباً اسلام را قبول نداشتند و منتظر بودند پیامدی بشود که پیغمبراکرم‌صلي‌الله‌وعليه‌وآله از دنیا برود و آنها هم از اسلام برگردند و اهدافشان را پیاده کنند، بعد از رحلت خاتم انبیاء‌صلي‌الله‌وعليه‌وآله اتفاق خطرناکی افتاد و آن این بود که همه بت‌پرستهایی که از ترس شمشیر پیامبراکرم‌صلي‌الله‌وعليه‌وآله مسلمان شده بودند از اسلام برگشتند، عده خیلی کم و قلیلی ماندند، لذا امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه فرمودند: من دیدم همه از اسلام برگشته­اند و اگر من بخواهم صبحت از امامت و خلافت بکنم جا ندارد و اسلام کاملا نابود می­شود، لذا من هم کمک کردم موج خطر برگشت از اسلام از بین برود. اما حکومت دست آنها افتاد. آنها هم کم کم کار را به گونه­ای تنظیم کردند که آینده به نفع خودشان شود.

 

برنامه امام حسین‌عليه‌السلام از بين بردن ريشه بني اميه بود

عمر بیست سال معاویه را حاکم مطلق شامات کرد، معاویه هم در این بیست سال مقدماتی را فراهم کرد که بیست سال دوم را هم بتواند در آنجا حکومت کند، مجموعا چهل سال شد، در این چهل سال خیلی کارها کرد، فکر مردم شامات را برگرداند، آن دشمنی با بنیهاشم و فرزندان پیغمبراکرم‌صلي‌الله‌وعليه‌وآله هم هنوز سرجایش بود، لذا دیدیم که می­خواستند به زور از امام حسین‌عليه‌السلام برای یزید بیعت بگیرند و ایشان احساس کرد که اگر بیعت کند دیگر اسلام از بین رفته است و بیعت نکرد، بیعت نکردن همانا و کشته شدن هم همان! لذا ایشان آماده کشته شدن شد، چون دید چاره­ای جز قبول نکردن بیعت ندارد که این هم مساوی است با کشتن خودش و کسانی که با او همفکر هستند.

بنی­امیه منتظر چنین برنامه­ای بودند که انتقام بگیرند، چون در جنگ بدر تعداد زیادی از آنها توسط امیرالمومنین‌عليه‌السلام کشته شده بودند. لذا امام حسین‌عليه‌السلام برنامه را به گونه­ای تنظیم کرد که ریشه بنی­امیه از بین برود، اگر ایشان تنها کشته می­شد کافی نبود، ایشان به مکه آمدند که حجاج هم آنجا حاضر بودند برای آنها سخنرانی کرد، حقایق را گفتند، کار بنی­امیه را گفتند، وظیفه حجاج را گفتند اما عده کمی با ایشان همراه شدند.

 

چرا امام حسين عليه السلام در مكه نماند؟

بنی­امیه نقشه کشیدند امام حسین‌عليه‌السلام را در همان مکه و مسجد الحرام ترور کنند، لذا ایشان آنجا نماند، اگر آنجا می­ماند و شهید می­شد حالا که دست وهابی­ها و سنی­هاست آن نور خاموش می­شد. ایشان آمدند کوفه که مرکز تشیّع بود، اگر چه شیعیان کوفه هم کمک نکردند، اما زمینه آماده بود که بعدها به صورت امروز درآید اما اگر در مکه شهید می­شدند وهابیون همه را خراب می­کردند و مثل قبرستان بقیع می­شد. حضرت‌عليه‌السلام می­دانست و آمد کوفه و ایشان می­دانست کوفی­ها می­ترسیدند و نمی­توانند کمک کنند، امام حسین‌عليه‌السلام برنامه را خاص خودش تنظیم کرد.

آمدند کربلا و جنگ را هم عقب انداختند مدتی حرف زدند عده­ای از آنها آمدند ملحق شدند و بالاخره به وضع فجیعی ایشان شهید شد و البته جز این نمی­شد. اگر ایشان ساده کشته می­شد دلها را علیه بنی­امیه تحریک نمی­کرد و آنها از بین نمی­رفتند، کاری کردند که یهودی، مسیحی، بی­دین، با دین، بت­پرست، همه از این قضیه ناراحت شدند، لذا مدت زمانی نگذشت که بنی العباس که همان نسل بنی­هاشم بودند- چون پسرعموی پیغمبراکرم‌صلي‌الله‌وعليه‌وآله بودند- بعد از جنگ های زیادی بنی امیه را منقرض کردند و نسلشان از بین رفت.

 

يكي از بزرگترين عوامل نگهداري اسلام

همانطور که خود امام حسین‌عليه‌السلام عملا نشان داد که دفع خطر از اسلام بدون شهادت او امکان‌پذیر نیست نگهداری شهادت ایشان تا امروز و تا آینده یکی از بزرگترین عوامل نگهداری اسلام است، اگر این نگهداری در جامعه باشد اسلام هم کنارش است، اگر نباشد اسلام از بین می­رود. چون این یک چیزی است که همه را تحریک میکند، زمینه را برای شنیدن حرفهای اهل‌بیت‎‎عليهم‌السلام آماده میکند و جریان برائت جستن و دشمنی با دشمنان اهل بیت‌عليهم‌السلام که تا اینجا آمده است در نسلها ادامه پیدا می­کند. حالا که این به دست ما رسیده، ما هم باید کاری کنیم که از دست ما به نسل بعد برسد، لذا در عزاداری امام حسین‌عليه‌السلام ما باید خیلی خیلی کوشا و با اخلاص باشیم تا بتوانیم از آثار مثبت این نور مقدس برای بقاء و حفظ اسلام و دعوت مردم به اسلام استفاده کنیم.

عزاداری امام حسین طبق دستور خدای متعال یکی از عبادتهای بسیار بسیار بزرگ است که به ما رسیده است چون داستان کربلا نقشه­ای است که خود خدا کشید، منتهی توانی به امام حسین‌عليه‌السلام داد که ایشان توانست به بهترین وجهی آن را پیاده کند، اگر آنطور پیاده نمی­شد این اثر را نداشت، خدا به ایشان توانایی داد، صبر داد، تحمل داد، شجاعت و پاکی داد، شهرت معنوی داد، همه اینها را داد که ایشان بتواند در این مدت خودش را حفظ کند و حتی بجنگند و عده­ای از آنها را بکشد و بالاخره با آن وضع فجیع که دل مردم را تحریک می­کرد به شهادت رسید.

ایشان وظیفه­اش را انجام داد، بعد وظیفه شیعه بود که این خون را با عزاداری زنده نگه دارد. وقتی پرچم سیاه بالا می­رود، در کنار این پرچم سیاه در این دو ماه محرم و صفر مردم چه می­گویند؟ چه کار می­کنند؟ مردم برای امام حسین‌عليه‌السلام عزاداری می­کنند، منبر می­روند، قرآن می­خوانند، حدیث می­خوانند، عده­ای مردم را به ترک گناه، به تقوی، دعوت می­کنند. مسائل اسلام مطرح می­شود، بی­خبران باخبر می­شوند و می­آیند، گناهکاران توبه می­کنند و می­آیند و اسلام قوّت می­گیرد و دوباره بعد از محرم و صفر شیطان می­آید ایمانها را کم می­کند تا محرم آینده که دوباره پرچم امام حسین‌عليه‌السلام بالا می­رود و همه را می­شوراند و دوباره عده زیادی در تور معنوی امام حسین‌عليه‌السلام می­مانند و خوب می­شوند تا پرچم را دست حضرت حجت(عج) دهند.

بنابراین این داستان امام حسین‌عليه‌السلام حافظ و نگهبان اسلام است، اگر ما این را خوب توانستیم نگه داریم و از آن قدردانی کردیم از دست ما به دست نسلهای بعدی خواهد رسید و الّا خدای نکرده خطر متوجه خود اسلام می­شود، و همه چیز از بین می­رود، اما خدا یک برنامه­ای تنظیم کرده که اگر ما از این جریان پاسداری کنیم به هیچ وجه از بین نمی­رود بلکه منتقل به نسلهای بعد می­شود.


این خلاصه داستان محرم است، و نمی­شد ساده هم انجام بگیرد، باید در آن اسارت باشد، بچه کوچک کشته بشود تا مردم ناراحت شوند و بفهمند این بنی­امیه چه کسانی هستند، تا به طرف دوستی با آنها نروند، به طرف دین آنها نروند، لذا تمام این برنامه­ها و نقشه‌ها تک تک آنها مورد نیاز بود و طبق دستور خدای متعال انجام گرفت و امام حسین‌عليه‌السلام هم می­دانست دارد کجا می­رود و می­دانست کشته می­شود، بله همه را می­دانست، اینجور نبود که نداند، و می­دانست کجا برود که آینده­اش بهتر است. آمد کوفه که امروز اینگونه شده است، امیدواریم خداوند متعال همه ما را قدردان خون مقدس امام حسین‌عليه‌السلام قرار دهد و بتوانیم ما به گونهای عزاداری کنیم که نتیجه­اش حفظ و بقا و ادامه اسلام باشد.

 



:: بازدید از این مطلب : 2729
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 09 آذر 1391

دعای آیت الله جوادی آملی برای شهید شهریاری/ سالن سلف سرويس دانشگاه شد سالن عروسي استاد فيزيك!

دکتر می گفت معلم های دوره دبیرستان که پدرم را می دیدند به پدرم می گفتند این خیلی درسش خوبه. انشاالله استاد میشه. پدر هم جواب می داد که مجید! عمراً استاد دانشگاه بشه!اینقدر شیطونه که نمیشه./ شاگرد شهید

*

در مقطعی برای امرار معاش برای دانش آموزان دبیرستانی تدریس خصوصی داشت، اما رها کرد. گفتم چرا رها کردی؟ گفت بعضی خانواده ها آداب شرعی را رعایت نمی کنند. بعد خاطره ای تعریف کرد.گفت آخرین روزی که بای تدریس رفتم مادر نوجوانی که به او درس می دادم بدحجاب بود. مدتی پشت در ایستادم تا خودش را بپوشاند، اما بی تفاوت بود. گفتم لااقل یک چادر بیاورید، من خودم را بپوشانم! از همان جا برگشتم./ دوست دوران دانشجویی

*

سال 77، 78 بحث‌های پلورالیسم دینی مطرح بود آن ایام بحث‌های آقای جوادی آملی را دنبال می‌کردیم، ایشان در بحث از کثرت به وحدت رسیدن عالم امکان تأکیدی داشتند. این بحث‌های در دوران اصلاحات در ذهن ما چرخ می‌خورد. یک بار سر کلاس دکتر بودم ایشان فرمول جاذبه بین دو بار الکتریکی یا فرمول رابطه بین دو جرم را استفاده کرد، بعد فرمول‌های مشابه را کنار هم چید و خیلی قشنگ گفت وحدت را می‌بینید؟ در آن فضا برای ما خیلی جالب بود. آن زمان در ذهنم این بحث را به صحبت‌های آقای جوادی آملی شباهت دادم. بعد از همسرشان شنیدم که دکتر بحث‌های فلسفی و عرفانی آقای جوادی آملی را دنبال می‌کردند. آن موقع نمی‌دانستم./ شاگرد شهید

*

 

«برای ساخت صفحات سوخت، ما نیاز به تکنولوژی جدیدی داشتیم. اصلا ما چرا تقاضای سوخت کرده بودیم؟ برای اینکه بلد نبودیم بسازیم! و خب در محاسبات هسته‌ای کسی را نداشتیم و همچین محاسباتی نیز پیش از این انجام نشده بود.  اما شهید شهریاری با اعتماد به نفسی که داشت، و ما هم با اعتقادی که به ایشان داشتیم، این کار را به ایشان واگذار کردیم و ایشان هم به خوبی آن را انجام دادند. یعنی اگر در آن زمان شهید شهریاری می‌گفت که من مثلا 10 میلیارد تومان دستمزد می‌گیرم تا این کار را انجام دهم، ما مجبور بودیم که بدهیم؛ هر چه می‌گفت مجبور بودیم که بدهیم برای اینکه کس دیگری نبود که این کار را انجام دهد. تنها کسی که در مملکت می‌توانست این کار را انجام دهد، شخص شهید شهریاری بود ولاغیر. با این حال، ایشان حتی یک ریال هم دستمزد نگرفت. حتی وقتی من خواستم دستمزد ایشان را پرداخت کنم، ناراحت شدند و گفتند که من این کار را برای کشورم انجام دادم. من یک کلمه به شما بگویم. اگر شهید شهریاری را در زمینه علم هسته‌ای نمره 100 بدانیم، به بهترین نفر بعدی در کشورمان در این زمینه شاید بتوان نمره 50 داد. یعنی واقعا ایشان روی قله ایستاده بود.»/ علی اکبر صالحی، رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران

*

دانشجویان ترم اول می گفتند که دکتر می خواست آنها را به مشهد ببرد،اما موفق نشد.به همین دلیل به آنها گفته بود که در عوض همه شما را می برم امامزاده صالح(علیه السلام).مدتی بعد دکتر شهید شد و دانشجوها را دسته جمعی برد امامزاده صالح(علیه السلام)سر مزارش./ شاگرد شهید

*

عادت به ترتیل داشت. انصافاً صدای قشنگی داشت. یکی از دوستان صوت ترتیلش را ضبط کرده. الآن در موبایل دخترم هست. به سبک استاد پرهیزگار می‌خواند. با حافظ عجین بود. از خواندن دیوان حافظ لذت می‌برد. وقتی حافظ می‌خواند، اشک روی گونه‌هایش روان بود. بعضی وقت‌ها دلش می‌خواست خانمش را هم شریک کند. می‌آمد آشپزخانه، میگفت عزیز؛ ببین چه گفته، شروع می‌کرد به خواندن من هم ظرف می‌شستم. طوری رفتار می‌کردم که یعنی گوشم با تو است. قابلمه را زمین گذاشتم و نشستم؛ گفتم بخوان. این یک بیتش را دوباره بخوان. می‌خواستم به او نشان دهم که من هم در این حال هستم. خیلی با توجه به او گوش دادم. شاید احساس می‌کرد که من هم یک ذره می‌فهمم. خوشحال می‌شد. همیشه به خدا می‌گفتم چه شد که مجید را سر راه من قرار دادی./ همسر شهید

*

خیلی وقت ها به ملاقات آیت الله جوادی آملی می رفت.دو،سه بار هم خانوادگی رفتیم.یک بار آیت الله جوادی آملی در آخر ملاقات دستهایشان را بلند کردند و گفتند که خدایا آقای شهریاری و ذریه او را از زمره شیعیان حضرت علی(ع)قرار بده و برای بچه ها دعا کردند.برای پسرم جمله ای را گفتند با این مضمون که ان شاءالله با صابرین محشور شوید. پسرم می گوید انگار می دانستند که این اتفاق می افت که چنین دعایی برایم کردند./ همسر شهيد

*

در سال 66 و 67 که در خوابگاه بودیم، دوستان عمدتاً در بعضی از دروس پایه مشکل داشتند. برنامه‌ای طراحی شد تا آقای شهریاری ریاضی یک و دو را به بچه‌ها آموزش دهد. بعد از جنگ هم، نهادی در دانشگاه‌ها ایجاد شد که یکی از اهداف آن کمک به افرادی بود که به واسطه حضور در جبهه از درس عقب افتاده بودند. دکتر در این زمینه به شدت فعال بود و کلاس‌های جمعی یا دو، سه نفری تشکیل می‌داد. /دوست دوران دانشجویی شهید

*


اسباب کشی آزمایشگاهی کار سختی است. وسایل آزمایشگاهی، هم سنگین هستند و هم حساس. قیمت آنها هم بسیار بالا است و بعضی از آنها را به واسطه تحریم نمی‌توانستیم از خارج بخریم. برای انتقال آنها چند نفر از خدماتی‌ها را به کار گرفتیم. خود دکتر هم بود و مرتب تذکر می‌داد تا وسیله‌ای نشکند. یک دفعه پای یکی از نیروها گیر کرد و یک وسیله شکست. دکتر او را سرزنش کرد. آن بنده خدا دلگیر شد و از جمع فاصله گرفت. چند دقیقه بعد دکتر رفت کنارش و صورتش را بوسید. گفت از من ناراحت نباش، اینها همه قیمتی‌اند و کمتر پیدا می‌شوند. باید مواظب باشیم. /شاگر شهید

*

سه شنبه‌ها همراه دکتر شهریاری و دیگر دوستان می‌رفتیم فوتبال. یک روز هندوانه‌ای گرفته بود تا بعد از بازی بخوریم. دم اذان، هوا تاریک شد؛ فوتبال را تمام کردیم. همگی دویدیم سر هندوانه و شروع کردیم به خوردن. دکتر شهریاری با همان لباس ورزشی در چمن شروع کرده بود به نماز خواندن؛ بعد آمد سراغ هندوانه!/ دوست شهید

*

نسبت به ائمه(ع) خیلی تعصب داشت. حتی در وفات حضرت عبدالعظیم حسنی مشکی(ع) می‌پوشید. می‌گفتیم دکتر چه اتفاقی افتاده؟ می‌گفت وفات است. شده بود تقویم مذهبی ما. حساس بود در ولادت همه ائمه(ع) شیرینی پخش کنند. اگر نمی‌کردند ناراحت می‌شد. می‌گفت مگر امام تنی و ناتنی داریم که برای ولادت امام علی(ع) از دو روز قبل شیرینی می‌گذارید، ولی برای ولادت امام هادی(ع) یا سایر امام‌ها نمی‌گذارید. اگر نگرفته بودند، خودش شیرینی می‌گرفت و در دانشکده پخش می‌کرد./ کارمند دانشگاه


*

به زندگی شخصی دانشجوها به شدت اهمیت می‌داد. دوستی داشتم که موقع ازدواج، به مشکل مالی برخورد. استاد کمکش کرد تا زندگی‌اش را شروع کند. گفته بود هروقت داشتی، برگردان. آن بنده خدا هم ماهیانه مبلغی را برمی‌گرداند. همیشه نگران شغل و آینده دانشجوها بود. اگر می‌دید دانشجویی سال قبل فارغ‌التحصیل شده، ولی هنوز شغل ندارد، برایش شغلی پیدا می‌کرد یا در پروژه‌های خود، از او استفاده می‌کرد. این نگرانی همیشه در ذهنش بود. دانشجوهایی که با دکتر پروژه‌ داشتند، می‌گفتند امکان نداشت دکتر سر ماه فراموش کند حق‌الزحمه ما را بدهد. حواسش بود اگر یکی از بچه‌ها متأهل است و درآمدی ندارد، به او کمک کند./ شاگرد شهید

*

با دوستانی که در امیرکبیر درس خوانده بودیم (ورودی‌های سال 62، 63 یا 64)، هر شش ماه یا هر سال یک بار جلسه داشتیم. دکتر هم می‌آمد. در یکی از جلسات به من گفت روستایی در اصفهان هست به نام «کوهپایه» که حدود 100 کیلومتر از اصفهان فاصله دارد. آدرسی داد و یک شخص را معرفی کرد. خواست بررسی کنیم اوضاع او چگونه است. دو هفته بعد گزارشی به ایشان درباره آن شخص دادم. آن شخص تحصیل کرده بود، اما مشکل ذهنی و عصبی داشت. دکتر می‌خواست دو اتاق برای او بسازیم. شماره حسابم را گرفت و مبلغی واریز کرد. آن شخص اصرار داشت خودش درست کند، اما دکتر گفت من وضعیت او را بهتر می‌دانم؛ خودتان بسازید. یک روز به دکتر گفتم آن شخص نمی‌گذارد خانه را کامل کنیم و گروه که بخش عمده کار را انجام داده بود، مجبور شد برگردد. دیگر ادامه ندادیم. بعد از شهادت دکتر قضیه را برای همسرشان تعریف کردم. ایشن گفت یک روز ما خودمان رفتیم کوهپایه؛ گروهی را پیدا کردیم و کار خانه تام شد./ دوست دوران دانشجویی شهید

*


دکتر کم‌وزن بود، ولی انرژی زیادی داشت. به شوخی می‌گفتم دکتر مثل مورچه است و می‌تواند پنج برابر وزن خودش را بلند کند. اگر می‌خواستیم جایی را تجهیز کنیم، طوری همکاری می‌کرد که اگر کسی او را می‌دید تصور می‌کرد نیروی خدماتی است. در راه‌اندازی کارگاه‌ها و تجهیزشان مشارکت می‌کرد. می‌رفت بازار، وسیله‌ای را که مورد نیاز بود می‌خرید. وقتی پروژه به ایشان ربط داشت، همه کارهای اجرایی و مالی را خودش انجام می‌داد. اگر وارد امور مالی هم می‌شد، درست و حسابی کار می‌کرد.

*

دانشجوی دکتری بودم. وقتی پیش ایشان می‌رفتم، مثل معلمی که بخواهد به بچه کلاس اول یاد بدهد، اگر اشتباهی می‌کردم گوشم را می‌پیچاند و می‌گفت این را می‌پیچانم که یادت بماند! گوشم داغ و قرمز می‌شد و تا نیم ساعت می‌سوخت! اگر دانشجوی خانمی اشتباه می‌کرد با خطکش به دستش می‌زد./ شاگر شهید

*

یک بار در دانشکده ولیمه دادند. همسرشان آبگوشت درست کرده بود. بعد از کلاس ما را صدا کردند و گفتند که هرکس به نوبه خودش بیاید و گوشت این را بکوبد. یکی از بچه‌ها هم فیلم گرفت. آبگوشت را خوردیم؛ چقدر هم صمیمی. اینهایی را که تعریف می‌کنم، به هیچ عنوان روی بحث علمی تأثیر نمی‌گذاشت. وقتی سر کلاس درس بودیم، باید شش دانگ حواسمان جمع می‌بود. روی تمرین‌ها خیلی حساس بود. اگر کسی انجام نمی‌داد، جدی تذکر می‌داد. در عین حال اینقدر صمیمی بود. / شاگر شهید


*

سالن عروسی ما سلف سرویس دانشگاه بود. وقتی که سر کلاس درس این را برای بچه‌ها تعریف می‌کنم، می‌بینم که بچه‌ها اصلاً در مخیله‌شان نمی‌گنجد. وقتی که ازدواج کردیم به خوابگاه دانشجویی رفتیم. دکتر گفت می‌خواهی خانه بگیرم؟ گفتم نه؛ خوابگاه خوب است. با لباس عروس از پله‌های خوابگاه بالا رفتم. یک سوئیت کوچک متأهلی داشتیم. آقای دکتر صالحی استاد ما بود. ایشان با خانمشان، آقای دکتر غفرانی هم با خانمشان، مهمان ما بودند. یک سفره کوچک انداختیم. دو تا پتو و دو تا پشتی داشتیم. با افتخار از این دو استاد بزرگوار در همان خانه کوچک خوابگاهی پذیرایی کردیم. بعد هم دوتایی نشستیم راجع به مسائل هسته‌ای صحبت کردیم./ همسر شهيد

*

اوایل زندگی، مخارج ما از طری پولی که از راه تدریس یا حق تألیف کتاب دکتر و نیز حقوق من که با مدرک لیسانس در دانشگاه امیرکبیر با ماهی 13500 تومان مشغول کار بودم تأمین می‌شد. در تمام این سال‌ها خودم را در اوج عزّت دیدم. نمی‌دانم این را چگونه بیان کنم. احساس می‌کردم خواهرم برادرم، اقوام و هرکس که به خانه من می‌آید، خیلی مفتخر شده که به خانه من آمده است. این مرد مرا در زندگی غنی کرده بود. عشقش، محبتش، یگانگی‌اش، خلوصش، نمازهایش برای من ارزش بود. این چیزها برای من ارزش بود و ایشان این چیزها را تام و تمام داشت. / همسر شهيد

*

صبح از منزل بیرون آمدیم. وارد اتوبان ارتش شدیم. همسرشان هم در ماشین بود. حدود 4، 5 دقیقه‌ای از منزل فاصله رفتیم. موتورسواری بمب را به آن سمت که آقای دکتر نشسته بود چسباند. چند ثانیه نشد که نگه داشتم و صدا زدم که پیاده شوید. دکتر یک پایان‌نامه را مطالعه می‌کرد. فکر کنم همان روز جلسه دفاع داشت. کاملاً در فضای پایان‌نامه بود. زمانی که گفتم پیاده شوید، حاج خانم در را باز کرد و پیاده شد. دکتر سرگرم مطالعه بو دو عکس‌العملی نشان نداد. حاج خانم که زود پیاده شده بود، خواست در را باز کند که با انفجار مجروح شد. ایشان ضربه شدیدی خورده بود؛ از پا و سرش خون می‌رفت. تمام بدنش مجروح شده بود. آمبولانس آمد و ایشان را به بیمارستان فرستادیم. آقای دکتر در جا شهید شده بود./ راننده و محافظ شهید

*

راننده دکتر از شرم اینکه نتوانسته بود موقع انفجار کاری کند، نیامده بود.آن لحظه که من در اتاق عمل بودم؛ همه فامیل منزل ما جمع شده بودند. دخترم می بیند که راننده ما نیست.از بچه های مسئول اطلاعات می پرسد کجاست؟ می گویند نیامده. دخترم می گوید، بروید به او بگویید متین می گوید تا نیایی، ناهار نمی خورم. بعدا که برایم تعریف کردند، تنم می لرزید. دختر کجا این قدر بزرگ شدی؟ خبر مرگ پدرت را دادند؛ مادرت تکه تکه است؛ در این شرایط به محافظ پیغام داده است که اگر ناهار نیایی من هم نمی خورم. این ها رحمت است./ همسر شهيد
 




:: بازدید از این مطلب : 2494
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 03 آذر 1391

 

 

یک مشک ، یک غیرت که از آن روبرو آمد   

طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد

باید به استقبال آب و آبرویش رفت 

وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد 

ای بچه ها اول عمو تشنه است، پس باید   

اول بنوشد آب، وقتی که سبو آمد

شش ماهه را دور سرش باید بگردانیم 

وقتی که بر رخسار اصغر رنگ و رو آمد 

دیگر عمو را بعد ازاین سقا نمی خوانیم   

دیدید خواندیم و چه اشکی از عمو آمد

نذر عمو این گوشوارها ، النگوها 

باید به دستش داد ، وقتی دست او آمد 

*** 

حالا زمین کربلا چشمان تر دارد   

حالا پس از این خیمه های دربه در دارد

دستان او را از سر زینب بُریدند 

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟ 

عباس را از علقمه آقا نیاورده   

آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد

حتی زجسم  إرباً إربای علی اکبر 

جسمی زهم پاشیده و آشفته تر دارد 

در پیش چشمان حسین ای قوم نگذارید 

هر نیزه ای یک تکه از عباس بردارد 

دارد لباسش را به غارت می برد این قوم 

حالا دگر ام البنین حالی دگر دارد...

 



:: بازدید از این مطلب : 3184
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 02 آذر 1391

سعد بن عبداللّه قمي حکايت نمايد:
روزي متجاوز از چهل مسئله از مسائل مشکل را طرح و تنظيم نمودم تا از سرور و مولايم حضرت ابومحمّد امام حسن عسکري صلوات اللّه عليه پاسخ آن ها را دريافت نمايم.
از شهر قم به همراه بعضي دوستان حرکت کرديم، هنگامي که وارد شهر سامراء شديم به سوي منزل آن حضرت روانه گشته؛ و پس از آن به منزل رسيديم و اجازه ورود گرفتيم، داخل منزل رفتيم.
همين که وارد شديم، ديدم مولايم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و کودکي خردسال را - که چون ستاره مشتري مي درخشيد - روي زانوي خود نشانيده بود.
امام عسکري عليه السلام به ما اشاره نمود که جلو بيائيد و در نزديکي ما بنشينيد.

پس طبق فرمان حضرت، جلو رفتيم و نشستيم و سپس مسائل خود را به طور کلّي مطرح کرديم.

امام حسن عسکري صلوات اللّه عليه پس از شنيدن سخنان و مسائل ما، اشاره به کودک نمود و اظهار داشت: اي فرزندم! جواب شيعيان خود را بيان کن.
پس ناگهان، آن کودک لب به سخن گشود و تمامي سؤ ال هاي ما را يکي پس ‍ از ديگري جواب کافي داد.
و بعضي سؤال ها را پيش از آن که مطرح کنيم، خود کودک مطرح مي نمود و جواب آن را مي داد، به طوري که همه ما مبهوت و متحيّر گشتيم که اين کودک خردسال چگونه در همه علوم و فنون شناخت کافي دارد و با بيان شيوا تمامي سؤ ال هاي ما را پاسخ داده و همه افراد را قانع مي نمايد؟!
پس از آن، امام حسن عسگري صلوات اللّه عليه متوجّه من شد و فرمود: اي سعد بن عبداللّه! براي چه از قم به اين جا آمده اي؟
عرضه داشتم: ياابن رسول اللّه! چون عشق زيارت و ديدار شما را داشتم، بدين جا آمده ام.

حضرت فرمود: پس بقيّه سؤال هائي را که تهيّه و تنظيم نموده بودي، چه شد؟

پاسخ دادم: آماده و موجود مي باشد.
فرمود: از فرزندم و نور چشمم مهدي موعود عليه السلام آنچه مي خواهي سؤال کن.

و من بعضي از سؤال هاي باقي مانده را مطرح کردم، از آن جمله عرضه داشتم: ياابن رسول اللّه! تأويل و تفسير کهيعص چيست؟

کودک در حالي که روي زانوي پدر نشسته بود، فرمود: اين حروف، رموز و اخبار غيبي الهي است که خداوند متعال در رابطه با حضرت زکريّا پيغمبر عليه السلام بيان نموده است؛ چون زکريّا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامي خمسه طيّبه - پنج تن آل عبا عليهم السلام - را تعليم او نمايد.
لذا جبرئيل عليه السلام نازل شد و آن اسامي مقدّس را به او تعليم داد؛ و هر زمان حضرت زکريّا عليه السلام يادي از آن اسامي: «محمّد، عليّ، فاطمه، حسن، حسين عليهم السلام» مي کرد، هر نوع مشکل و ناراحتي که داشت، حلّ و بر طرف مي گرديد.
امّا هرگاه نام حسين عليه السلام بر زبان جاري مي نمود و به ياد آن حضرت مي افتاد، غم و اندوه فراواني بر او عارض مي شد؛ و افسرده خاطر مي گرديد.
پس روزي اظهار داشت: خداوندا! علّت چيست که هر موقع چهار نفر اوّل را يادآور مي شوم، دلم آرام مي گيرد؛ و چون پنجمين نفر را ياد مي کنم محزون گرديده و در چشمانم اشک حلقه مي زند؟!
خداوند متعال کهيعص را در جواب حضرت زکريّا عليه السلام برايش ‍ فرستاد؛ و تمامي اخبار و جرياناتي را که بر امام حسين عليه السلام مقدّر شده بود، به وسيله آن رموز کلّي برايش بيان نمود:

«کاف» يعني؛ کربلاء و حوادث آن، «هاء» اشاره به هلاکت و شهادت اهل بيت سلام اللّه عليهم، «ياء» يزيد - بن معاويه است - که بر امام حسين عليه السلام ظلم نمود، «عين» اشاره به عطش و تشنگي آن حضرت و اصحاب مي باشد؛ و «صاد» صبر و استقامت آن حضرت خواهد بود.

سپس آن کودک در ادامه فرمايشات گهربارش فرمود: چون حضرت زکريّا عليه السلام اين خبر را - از فرشته الهي يعني؛ جبرئيل امين عليه السلام - دريافت نمود، وارد مسجد شد و به مدّت چند روز در مسجد ماند و مرتّب گريه و زاري مي کرد.
و در پايان افزود: حضرت يحيي
پيغمبر و امام حسين عليهماالسلام هر دو به مدّت شش ماه در رحم مادر بودند؛ و در شش ماهگي به دنيا آمدند.


بحارالانوار ج52ص78-88



:: بازدید از این مطلب : 3178
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 02 آذر 1391

 

این مراسم از هفتم تا یازدهم محرم (۱۴۳۴ ه. ق) برابر با پنج‌شنبه ۹۱/۹/۲ تا دوشنبه ۹۱/۹/۶، به مدت ۵ شب، همراه با اقامه‌ی نماز جماعت مغرب و عشا در حسینیه امام خمینی(ره) واقع در خیابان فلسطین، تقاطع خیابان آذربایجان برگزار می‌شود. همچنین هر شب قبل از اقامه‌ی نماز مغرب و عشاء، احكام شرعی توسط حجت‌الاسلام فلاح‌زاده بیان می‌شود.


از عموم مردم عزیز و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام دعوت می‌شود تا در این مراسم شركت فرمایند.


برنامه‌ی این مراسم به شرح زیر است:


 
منبع:khamenei.ir



:: بازدید از این مطلب : 2063
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 02 آذر 1391

 

 
 
حضرت آيت الله خامنه اي بخش مهمي از سخنانشان در اين ديدار را به حوادث هفته اخير نوار غزه اختصاص دادند و تأكيد كردند: وحشيگريهاي صهيونيستها در حمله به مردم بي گناه و غيرنظامي غزه، بايد وجدان دنياي اسلام را تكان دهد و حركت عظيم ملتهاي مسلمان روح تازه اي پيدا كند.
 
ايشان در تبيين ابعاد حركت رژيم صهيونيستي در حمله به غزه افزودند: سبعيت شگفت آور سردمداران رژيم اشغالگر در حمله به غزه نشان داد اين عناصرِ كاملاً وحشي، هيچ بويي از انسانيت نبرده اند.
رهبر انقلاب خاطرنشان كردند: جنايات صهيونيستها در غزه همچنين ماهيت دشمنان جهان اسلام و ماهيت مدعيان جمهوري اسلامي در مجامع بين المللي، را بخوبي آشكار كرد.
 
حضرت آيت الله خامنه اي با انتقاد شديد از حمايت واضح سردمداران نظام استكبار از جنايات صهيونيستها خاطرنشان كردند: امريكا، انگليس و فرانسه به رژيم سنگدل و بي رحم صهيونيستي حتي يك اخم نكردند و با حمايت و تشويق و تقويت اين جنايتكاران، نشان دادند كه دشمنان خشن و منفور امت اسلام چقدر از اخلاق و انسانيت به دورند.
 
ايشان افزودند: سردمداران استكبار از جمله امريكا كه از فجايع صهيونيستهاي وحشي در غزه حمايت مي كنند چگونه با وقاحت مضاعف از حقوق بشر دم مي زنند و خود را در موضع محاكمه كننده ملتها و كشورهاي ديگر قرار مي دهند؟
رهبر انقلاب افزودند: رفتار كشورهاي عربي و اسلامي نيز در قبال حوادث غزه رفتار مناسبي نبود  چرا كه برخي فقط به حرف اكتفا كردند و برخي حتي در حرف نيز صهيونيستها را محكوم نكردند.
 
ايشان افزودند: كساني كه داعيه دعوت به وحدت و هدايت دنياي اسلام را دارند در مسائل ديگري كه تأمين كننده اغراض سياستي آنهاست به صراحت وارد مي شوند اما در اين ماجرا چون طرف آنها امريكا و انگليس است از محكوم كردن صريح و واقعي صهيونيستها خودداري و حداكثر به حمايت لفظيِ كم ارزش بسنده كردند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: كشورهاي اسلامي و بخصوص دولتهاي عربي بايد در حركتي متحد، ضمن كمك به مردم مظلوم غزه براي برداشته شدن محاصره اين منطقه تلاش كنند.
 
ايشان با تجليل از استقامت عزت آفرين مردم و جوانان نوار غزه افزودند: آنها به توفيق الهي، يك بار ديگر ثابت كردند كه با ايمان و ايستادگي و سخت كوشي،‌ مي توان بر مجموعه هاي بزرگ، مسلح، پيچيده و حمايت شده از سوي مستكبران نيز غالب آمد.
 
رهبر انقلاب با اشاره به دستپاچگي رژيم صهيونيستي براي آتش بس خاطرنشان كردند: كساني كه خباثت و ددمنشي را آغاز كردند ضربات بيشتري نيز دريافت كردند به شكلي كه اكنون براي آتش بس، از جمع كوچك مردم نوار غزه، دست پاچه تر شده اند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزايش قدرت مادي و معنوي و دفاع جانانه و مقتدرانه در مقابل دشمنان اسلام را پيام حوادث غزه براي امت اسلامي خواندند و افزودند: ماجراي غزه نشان داد كه براي غلبه بر توطئه ها، خباثتها و نامرديها هيچ راهي جز دفاع مقتدرانه نيست.
 
ايشان خاطرنشان كردند: دنياي اسلام بايد براي آسيب ناپذيري در مقابل دشمنان، هم قدرت ايماني و عزم و اراده خود را افزايش دهد و هم با پيشرفت علمي و فناوري به توانايي ساخت تجهيزات زندگي اعم از سلاح و غيرسلاح دست يابد.
 
رهبر انقلاب افزودند: البته ملت ايران اين درس را از دوران دفاع مقدس خود درك كرده است و به همين علت، مردم، جوانان و دانشمندان اين سرزمين براي پيشرفت و اقتدار كشور در حال تلاشند.
 
رهبر انقلاب ضرورت اتحاد امت اسلامي و نيز اتحاد دروني هر ملت مسلمان را از ديگر درسهاي حوادث اخير ناميدند و خاطرنشان كردند: اين واقعيت در مورد ملت ايران نيز، صادق است.
 
ايشان از همين زاويه، به تبيين فلسفه دعوت مكرر خود به وحدت و همدلي پرداختند و افزودند: توصيه مداوم به صاحبان قلم و زبان، و فعالان مطبوعاتي و پايگاههاي اينترنتي، جناحهاي سياسي و مسئولان اجرايي و غيراجرايي براي اتحاد به اين دليل است كه وحدت، در اقتدار و پيشرفت كشور و حفظ جايگاه جمهوري اسلامي در جهان داراي تأثيراتي عظيم و حياتي است.
رهبر انقلاب با تجليل از وحدت و همدلي ملت، به پاسخ مثبت سران سه قوه به دعوت ايشان براي همدلي اشاره كردند و افزودند: از پاسخ مثبت و با ارزش مسئولان قوا و تأكيد آنان بر وحدت در عين برخي اختلاف نظرها و سليقه ها، تشكر مي كنم و لازم است اين حركت خوب با مراقبت در اظهارنظرها و اقدامات، استمرار يابد.
 
ايشان در همين بحث به موضوع سؤال مجلس از رئيس جمهور پرداختند و خاطرنشان كردند: اين حركت تاكنون از دو جنبه قابل تحسين و تمجيد است.
 
رهبر انقلاب در تشريح اين ابعاد مثبت، سؤال از رئيس جمهور و ساير مسؤلان اجرايي را نشان دهنده احساس مسؤليت نمايندگان ملت در قبال مسائل كشور دانستند و افزودند: مسئولان اجرايي نيز با اعتماد به نفس و شجاعت براي توضيح و پاسخ اعلام آمادگي كرده اند.
 
رهبر انقلاب افزودند: اقدام قوه مقننه در عمل به وظيفه و نيز اعتقاد قوه مجريه به صحت و صداقت اقدامات خود، امتحان خوبي براي دو قوه بود اما معتقدم اين حركت تا همين جا كافي است و ديگر ادامه نيابد.
ايشان افزودند: مردم هم با بصيرتند و تشخيص مي دهند كه ادامه اين كار، همان چيزي است كه دشمن مي خواهد.
 
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به نياز كامل كشور به آرامش خاطرنشان كردند: ممكن است عده اي از دو طرف تحت تأثير احساسات و با استفاده از وسائل تبليغ از جمله روزنامه ها و پايگاههاي اينترنتي فضا را شلوغ كنند در حاليكه همه مسئولان براي عمل به وظايفشان نياز به آرامش دارند و مردم نيز خواستار آرامش هستند و ادامه نيافتن اين مسئله نشان خواهد داد كه قواي مقننه و مجريه بيش از هر چيز به وحدت و آرامش احترام مي گذارند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي همچنين در سخنانشان در جمع مسئولان و فعالان شجره طيبه صالحين بسيج، تقارن هفته بسيج با حادثه عظيم عاشورا را درس آموز دانستند و افزودند: اگر حادثه جگرسوز اما عبرت آموز كربلا نبود از حقيقت اسلام چيزي باقي نمي ماند به همين علت ماجراي عاشورا بايد همواره به عنوان يك درس و يك پرچم هدايت در مقابل چشمان جامعه اسلامي باشد.
 
ايشان دوران دفاع مقدس را تداعي كننده گوشه هايي از فداكاري اصحاب سيدالشهدا (ع) خواندند و خاطرنشان كردند: بسيج از برجسته ترين و مهم ترين مظاهر اين فداكاريها بوده است.
رهبر انقلاب اسلامي، تشكيل بسيج را از مظاهر ژرف انديشي و حكمت الهي امام خميني (رض) برشمردند و افزودند:‌ بسيج در دفاع مقدس داراي عيار بالاي خلوص بود كه امروز نيز همان عيار بالا، بايد حفظ و متجلي شود.
 
ايشان حفظ خلوص در دوران دفاع مقدس را آسانتر از خالص ماندن در ميدانِ پيچيده اما غيرنظاميِ مقابله با دشمنان دانستند و تأكيد كردند: بسيج در مجموعه هاي خود مراقب ايمان، ‌توكل، معنويت و روحيه فداكاري باشد.
رهبر انقلاب پرهيز از آفاتي نظير غرور، تظاهر و رياكاري را ضرورت بسيجي بودن و بسيجي ماندن خواندند و با اشاره به استمرار عمق بخشي و ارتقاي مستمر كيفيت فعاليتها افزودند: بايد از هرگونه سطحي نگري در ابعاد مختلف پرهيز كرد.
 
ايشان طرح شجره طيبه صالحين را به عنوان اقدامي براي عمق بخشي معرفتي و تربيتي،‌مورد تحسين قرار دادند و افزودند: بايد به گونه اي عمل كنيم كه بسيج به عنوان الگو و دستورالعملي زنده، پويا و قابل پيروي، در دنياي اسلام تثبيت شود.
 
حضرت آيت الله خامنه اي تقويت و توسعه فعاليتهاي بسيجي به همه ابعاد زندگي را از وظايف اساسي دست اندركاران اين نهاد برشمردند و افزودند: در بحث سبك زندگي نيز بسيج و بسيجيان مي توانند با عيارسنجي رفتار خوددر خانواده، محيط كار،‌و اجتماع، به نوعي خودشناسي و اصلاح دست بزنند.
 
ايشان با تقدير از حضور موفق بسيج در زمينه هاي علمي، فناوري، خدمات اجتماعي و نظريه پردازي در زندگي اجتماعي افزودند: اگر روزي كشور و انقلاب به دفاع نظامي در مقابل دشمن نيازمند شود بي ترديد همين مجموعه هاي بسيجي و همه جوانان شجاع ايران، دلاوري و اقتدار و شكست ناپذيري ملت ايران را به تمام دنيا نشان خواهند داد.
 

 



:: بازدید از این مطلب : 2679
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 02 آذر 1391

آیت الله جوادی آملی با تمایز قائل شدن بین اسلامی کردن دانشگاه و دانشجوی مسلمان پروراندن بیان کرد: مسئله اسلامی کردن دانشگاه یک صورت مسئله است، معنای اسلامی کردن دانشگاه این نیست که دخترها از پسرها جدا بشوند، نماز اول وقت داشته باشیم، نمازخانه داشته باشیم، دعای کمیل شب جمعه داشته باشیم، دعای توسل شب چهارشنبه داشته باشیم، اینها مسلمان تربیت کردن است همه ما مسلمانیم این کارها را باید بکنیم اینها کار دانشگاه نیست اما اگر دانشگاه این کارها را بکند موفق‌تر است ولی معنای اسلامی شدن دانشگاه این نیست.

مهر نوشت: یکی ار مراجع تقلید شیعیان با تمایز قائل شدن بین اسلامی کردن دانشگاه و دانشجوی مسلمان پروراندن بیان کرد: اسلامی کردن دانشگاه غیر از تربیت دانشجوی مسلمان است.

آیت الله عبدالله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضای هیئت علمی و مسئولان دانشگاه علامه طباطبایی به موضوع اسلامی شدن دانشگاه از طریق اسلامی شدن دانش پرداخت و بیان کرد: دانشجویان این کشور امانت‌های فکری این مملکت‌اند.

این مرجع تقلید با بیان این مطلب که یکی از بهترین راه‌های تحقیق، تقریر صورت مسئله است اذعان داشت: اگر کسی موضوع را خوب بررسی کند، محمول را بررسی کند، ربط موضوع و محمول را بررسی کند، آنگاه از چند جهت می‌تواند برهان اقامه کند.

اسلامی شدن دانشگاه غیر از پرورش دانشجوی مسلمان است

 وی در ادامه با تمایز قائل شدن بین اسلامی کردن دانشگاه و دانشجوی مسلمان پروراندن بیان کرد:  مسئله اسلامی کردن دانشگاه یک صورت مسئله است، معنای اسلامی کردن دانشگاه این نیست که دخترها از پسرها جدا بشوند، نماز اول وقت داشته باشیم، نمازخانه داشته باشیم، دعای کمیل شب جمعه داشته باشیم، دعای توسل شب چهارشنبه داشته باشیم، اینها مسلمان تربیت کردن است همه ما مسلمانیم این کارها را باید بکنیم اینها کار دانشگاه نیست اما اگر دانشگاه این کارها را بکند موفق‌تر است ولی معنای اسلامی شدن دانشگاه این نیست.
 
آیت الله جوادی آملی تاکید کرد: اسلامی شدن دانشگاه غیر از پرورش دانشجوی مسلمان است. چهار موضوع باید کاملاً از حریم این بحث بیرون برود، هر علمی که برای اداره کشور ضروری است تحصیلش واجب است چون این علم جزء واجبات نظامی است آدم فرا می‌گیرد می‌شود اسلامی این نیست! هر استادی برای رضای خدا باید درس بگوید این یک عمل دینی است نه علم دینی، هر دانشجویی باید برای رضای خدا درس بخواند نه برای مدرک این یک عملِ دینی است نه علمِ دینی، کاربرد و خروجی علوم باید در نفع جامعه باشد نه به زیان جامعه این کار خوب است و واجب است و دینی است ولی یک عمل دینی است نه علم دینی.

وقتی دانشگاه اسلامی می‌شود که دانش اسلامی شود

  وی در ادامه افزود: وقتی دانشگاه اسلامی می‌شود که دانش اسلامی شود و باید دانش ثابت شود که اسلامی است؟ که این را باید از فلسفه سؤال کرد.

 آیت الله جوادی آملی با بیان این مطلب که فلسفه وقتی وارد صحنهٴ علمی می‌شود اول سکولار است بیان کرد: سکولار یعنی بی‌تفاوت نه نفی دین، یک فیلسوف وقتی که می‌خواهد وارد بحث بشود و بحث کند که آیا جهان خود ساخته است یا مبدیی دارد این آزادانه بحث می‌شود اول عاری از هر دو تفکّر است نه الهی است نه الحادی مبادی بدیهی دارد.
 
وی ادامه داد: اجتماع نقیضین دارد، اصل تضاد دارد، اصل تناقض دارد، اصل دور دارد، اصل تسلسل دارد، اصل علیّت دارد که با این ابزار وارد بحث می‌شود اگر کج‌راهه رفت و الحادی شد آن وقت تمام علوم زیرمجموعه خودش را الحادی می‌کند فیزیک می‌شود الحادی، زمین‌شناسی می‌شود الحادی، طب می‌شود الحادی، داروسازی می‌شود الحادی، برای اینکه وقتی خدایی نیست و آغاز و انجامی نیست و قیامتی نیست الحادِ محض است همه می‌شود الحادی آن وقت آنچه در خارج است به نام طبیعت است ماورای طبیعت هم فسون و فسانه است طبیعت هم رهاست و هیچ متولّی ندارد لذا به شانس اکتفا می‌کنند و می‌گویند شانس آوردیم یا شانس نیاوردیم چون مبدأ فاعلی را نتوانست ثابت بکند.
 
 مفسر قرآن کریم اذعان داشت: ولی اگر فلسفه کج‌راهه نرفت و به لطف الهی به راه صحیح رفت اوّلین خدمتی که می‌کند به خودش خدمت می‌کند و فلسفه الهی می شود و بعد همه زیرمجموعه خودش را می‌کند دینی، برای اینکه ثابت می‌کند این نظمی که در عالم هست ناظمی دارد حکیمی دارد آفریدگاری دارد که این را اداره کرده و آفریده است و  آن خدایی که عالَم را آفرید این صحنه می‌شود فعل خدا، می‌شود خلقت، ما دیگر چیزی به نام طبیعت نداریم ممکن است کسی بگوید ما علوم طبیعی و ریاضی و فلسفی داریم ولی وقتی می‌گوید طبیعی یعنی خلقت‌شناسی، چیزی در جهان به نام خلقت وجود دارد  که حکیم مدبّری آن را آفریده، چنین کسی هم آفریدگار است هم پروردگار.


 این مرجع تقلید ادامه داد: بنابراین علم دینی این شناسه خود را از معلوم می‌گیرد مستحضرید که علم ارزش خود را از معلوم می‌گیرد و روش خود را از معلوم می‌گیرد و شناسه خود را از معلوم می‌گیرد و همچنین ارزش خود را از معلوم می‌گیرد، حال آیا این علم دینی است یا غیر دینی نیست معلوم ما باید چه باشد جواب را باید از معلوم بگیریم معلومِ ما فعل خداست زیرا فعل خدا را تفسیر می‌کنیم چون فعل خدا را تفسیر می‌کنیم یقیناً دینی است.
 
 وی با اشاره به این نکته که سرّ اینکه مرحوم آقای قاضی و امثال قاضی توانستند علامه طباطبایی و این بزرگان را تربیت کنند این بود که اینان بندگیشان در زندگی مندرج بود ادامه داد: این آقایانی که با اصول آشنا هستند و شما هم آشنایید می‌دانید که عقل، حجّت الهی است و هیچ فرقی عقل و نقل ندارند اگر خبر زراره است روایت زراره است حجّت شرعی است اگر برهان عقلی است چه از راه تجربه، چه نیمه‌تجربی، چه تجرید کلامی، چه تجرید فلسفی، چه تجرید عرفان نظری همه اینها اگر برهانی شد حجّت شرعی می شود، حجّت شرعی یعنی عمل برابر آن واجب است و هیچ فرقی ندارد که این را زراره از امام نقل بکند یا کسی با تجربه بفهمد به شرطی که قیاس و خیال و گمان و وهم نباشد که منطق می‌خواهد ثابت کند که چه چیزی علم است و چه چیزی خیالِ علمی اگر علم بود و باور بود و حقیقت بود این می‌شود حجّت شرعی آن وقت مبادا کسی خیال کند که عقل در برابر وحی است، عقل در برابر نقل است نه در برابر وحی، عقل در برابر دین نیست، عقل در برابر نقل است ما دین را از دو راه می‌فهمیم یا می‌گوییم فلان راوی از امام چنین نقل کرد که این می‌شود نقل یا خودمان با کشف، تجربه یا تجرید به این مطلب رسیدیم عقل و نقل زیرمجموعه وحی‌اند و عقل در برابر وحی نیست، عقل در برابر شرع نیست و این تعبیر هم نارساست که این مطلب عقلی است یا شرعی باید بگوییم عقلی است یا نقلی و اگر عقلی شد عمل به آن واجب است.

آیت الله جوادی آملی عقل را در برابر نقل دانست و بیان کرد:عقل در برابر وحی نیست بلکه عقل در برابر نقل است یعنی آ‌ن وحی الهی که به وسیله انبیا آمده ما از دو راه می‌توانیم بفهمیم که خدا به پیغمبر چه فرمود یا از راه عقل می‌فهمیم یا از راه نقل می‌فهمیم بنابراین چه از راه عقل بفهمیم که دانشگاه اساسش این است چه از راه نقل بفهمیم که حوزه‌های اساسش این است هر دو می‌شود شرعی، هر دو می‌شود دینی و هر دو می‌شود امانت الهی دیگر نمی‌گوییم ما خودمان فهمیدیم برای خود ماست اگر ما برای خودمان بود برابر آن می‌توانستیم مختار باشیم عمل بکنیم یا عمل نکنیم در حالی که واجب است به آن عمل بکنیم اگر علم شد انسان واجب است که برابر علم عمل بکند.

 



:: بازدید از این مطلب : 2880
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 02 آذر 1391

حاج مهدی سلحشور از مداحان برجسته کشور که موضوع شهدا و دفاع مقدس جزء لاینفک مجالسش می باشد و تا کنون اشعار و نوحه های متعددی را در این خصوص سروده است، در خصوص سیاسی بودن مجالس اهل بیت (ع) به جریان سازی هیئات در جامعه اشاره می کند و با بیان اینکه سکولاریزم خطر بزرگی بود که هیئات عزاداری را تهدید می کرد در این باره می گوید: به اعتقاد من خطر اصلی زمانی بود که عده ای با نقشه قبلی و خیلی رنگ و لعاب دار و حرفه ای، موضوع جدایی دین از سیاست را در مداحی ها حاکم کردند. این جریان از سال 75 ـ 76 شروع شد.

این مداح برجسته کشور در قسمت دیگری از این مصاحبه با بیان اینکه ما عاشورایی را قبول داریم که امام خمینی(ره) آورد، می گوید: عاشورای ما عاشورایی بود که وصل به عاشورای مورد نظر امام(ره) بود؛ عاشورایی که جریان ایجاد می کرد. باید ببینیم تکلیف مان چیست و کدام بعد وجودی آن حضرت وظیفة ما را نشان می دهد.

مشروح مصاحبه با حاج مهدی سلحشور را در ادامه ملاحظه می کنید:

 

ـ به نظر شما تفاوت الگوی مداحی در دوران دفاع مقدس و بعد از آن چیست؟

توی جنگ، این سبک و سیاق فعلی مداحی نبود. ما یک سبک سنتی داشتیم که از قدیم رایج بود. نقطه آغاز سبک های جدید مداحی را می توان سال های 62 و 63 دانست که افرادی مثل حاج منصور ارضی و محمدرضا طاهری مبلغ آن بودند. در زمان جنگ فرصتی به آن صورت نبود که به مداحی تخصصی و نظام مند نگاه شود. 

سبک حماسی بعد از جنگ شروع به رشد کرد. حتی آقای آهنگران هم بعد از جنگ خواندن را کنار نگذاشت، اما شروع کرد به تغییر سبک. ایشان آن موقع محور بود و الان هم اسطوره ای است در باب سبک حماسی دفاع مقدس ما. ایشان در زمان جنگ شور و احساس خاصی در رزمنده ها و مردم ایجاد می کرد. که کم نظیر بود.

ایشان هم بعد از جنگ روش هایش را عوض کرد؛ چون اقتضائات زمان جنگ دیگر نبود. این تغییر روش به این معنا نیست که بگویم روح حماسه دیگر در روضه ها و مداحی هایمان نیست. نوعش عوض شده است. زمان جنگ به صورت مصداقی می رفت سوی خود جنگ، اما بعد از جنگ رفت سوی ابعاد وجودی حضرت امام حسین(ع) و امر به معروف و نهی از منکر اقتضائات جامعة امروز که هرچه باشد. عرصة جهان آن روز با جهان امروز تفاوت پیدا کرده است. روضه ها و مداحی ها و حماسه خوانی هم مطابق با اقتضائات امروز شده است.

بعد از جنگ، فرهنگ غالبی که بر مداحی ها حاکم شد، سبک و سیاق خاصی بود. برخی حماسی بودند و برخی حالت مناجاتی داشتند. حماسه در همة ابعاد وجودی امام حسین(ع) موج می زد. البته در خواندن های قدیمی ها ما زیاد می بینیم. مثلاً شروع می کردند قصیده ای را می خواندند، ابعاد وجودی حضرت را می گفتند، ابعاد حماسی را می گفتند، سینه هم می زدند. روح حماسی خوانی در خواندن های آنها موج می زند و هیچ وقت تغییر نکرد. الان هم این روند را دارند.

ـ چرا عده معدودی از هیئت ها و مداح ها سعی می کنند به گونه ای جلوه کنند که از انقلاب و نظام و شهدا جدا هستند؟

به اعتقاد من خطر اصلی زمانی بود که عده ای با نقشه قبلی و خیلی رنگ و لعاب دار و حرفه ای، موضوع جدایی دین از سیاست را در مداحی ها حاکم کردند. این جریان از سال 75 ـ 76 شروع شد.

اینها مثلاً سیاسی بازی را با اصل سیاست قاطی کردند!؟ آمدند اول یک استقلالی برای هیئت ها قائل شدند و برخی هم پرچمدار این قصه شدند و یک استقلالی قائل شدند و سعی کردند رابطه هیئت با نظام و انقلاب را کمرنگ کنند. احساس می کنم این فضا برایشان موجود شد! چون تا فضا موجود نباشد، یک تفکر و اندیشه نمی تواند رشد بکند. بسترش هم، بد عمل کردن ما بود. کم کم امام را دعا نمی کردند! آقا را دعا نمی کردند! از شهدا هیچ نمی گفتند!  وقتی از آنها سؤال می کردند که مثلاً چرا از امام و آقا و شهدا چیزی نمی گویید، می گفتند: ما مجلس را سیاسی نمی کنیم. این نقطه انحراف (به اعتقاد من) آنجا بود.

ما عاشورایی را قبول داریم که امام خمینی(ره) آورد؛ عاشورایی که امام خمینی(ره) نیاورد را ما اصلاً قبول نداریم.

عاشورایی را که جریان ایجاد نکند، بگذار در کوزه آبش را بخور. همان قضیه اذان گفتن و آن انگلیسی است که گفت: اگر برای ما ضرری ندارد، بگذار اذان بگوید. البته در نقطه مقابل این عده، خیلی از مداح ها هستند که یاد و نام شهدا در مجالس شان زنده است و اول و آخر مجلس با نام و یاد شهدا کلید می خورد.

ـ دوران جنگ، با هیئت ها چطور مرتبط بودید؟ 

من در زمان جنگ، کردستان بودم و بعد هم تیپ 110 خاتم الأنبیا، بعدهم لشکر 10 سیدالشهدا بودم. بعد از جنگ هم قبل از این که حاج احمد کاظمی غائله کردستان را حل کند، می رفتیم آنجا. مراسم مداحی بود. عملاً زمان جنگ فرصتی برای مداحی در شهر پیش نیامد. در سال 67 اولین فاطمیه بعد از جنگ، در مدرسة امام علی(ع) مداحی را شروع کردم.....



:: بازدید از این مطلب : 2845
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران