میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 22 بهمن 1393

مروز 40 روز از خاکسپاری شهید حاج سید حمید تقوی می‌گذرد. شیرمردی که وقتی از خدماتش در سپاه پاسداران بازنشسته شد، خودش را خانه‌نشین نکرد و زندگی جدیدی را با فعالیت‌های جهادی در قلب عراق آغاز کرد. به همین بهانه پای صحبت یکی از دوستان و همکاران او نشستیم تا از زاویه‌ای دیگر به ویژگی‌های فردی و اجتماعی او بنگریم. باشد که چراغ راهمان شود...

***

اگر موافقید، از نحوه آشنایی‌تان با شهید آغاز کنیم.

آشنایی ما به سال 82 برمی‌گردد. البته قبل از آن هم خصوصیات ایشان را می‌شنیدیم اما چون همکار نبودیم، حشر و نشر خاصی نداشتیم. حاج حمید از فرماندهان قرارگاه رمضان در خوزستان بود و وقتی به تهران آمد، آشنایی ما شروع شد.

ایشان نمی‌خواست مطرح شود و همیشه گمنام بود اما به نظر من خداوند با هدیه شهادت، ایشان را از گمنامی‌ خارج کرد و حالا در همه کشور نام ایشان و بخشی از خصوصیاتشان را می‌شناسند و می‌دانند.

 

وقتی شهید تقوی به تهران آمدند، کارهایشان در قرارگاه رمضان ادامه داشت؟

ایشان قبل از اینکه به تهران بیایند، فرمانده قرارگاه فجر خوزستان تا سال 82 بودند. کار قرارگاه هم فعالیت در زمینه مجاهدین عراقی و کسب اطلاعات از آنسوی مرز بود. نفوذ به عمق خاک عراق و سازماندهی نیروهای مجاهد عراقی هم از کارهای این قراگاه بود و با لشکر بدر هم در ارتباط بودند.

به تهران که آمدند، فرماندهی اطلاعات و عملیات قرارگاه رمضان را پذیرفتند تا اینکه بازنشسته شدند.

پس داوطلبانه به عراق رفته بودند...

بله. معمولا وقتی افراد بازنشسته می‌شوند به دنبال تفریح می‌روند و دیگر کاری به اطرافشان ندارند اما ایشان اصلا آرام و قرار نداشت. یادم هست دو ماه قبل از شهادتشان، برای انتخابات تعاونی مسکن ایشان را دیدم و گفتم: شنیده‌ام نامزد شده‌اید؟ گفت: نه، من برای جای دیگری نامزد شده‌ام. دعا کنید به ما هم شربت بدهند!

پس شما تا روزهای آخر با ایشان مرتبط بودید.

البته ارتباط ما برقرار بود و اگر به تهران می‌آمدند یا به طریق تلفنی یا حضوری در خدمت ایشان بودم اما حاج آقا حسینی، نماینده ولی فقیه در قرارگاه رمضان کسی بود که تا آخرین روزها هم با حاج حمید تقوی بود. ایشان تعریف می‌کرد که در آخرین دیدار، قبل از اذان، وضو گرفته و عازم آماده کردن مقدمات نماز جماعت بودند که سردار تقوی را دیدند. سردار هم به سمت ایشان رو کرده و گفته بودند: بیایید با هم برویم. من می‌روم و شربت می‌خورم و شما حسرت می‌خورید...

ایشان در شهرک حضرت عبد العظیم(ع) همسایه شما بودند؟

بله. در آخرین نقطه شهرری و در قلعه‌گبری شهرکی برای برخی نیروهای سپاه ساخته شده است. این شهرک زیر پونز بود و امکانات کمی‌ داشت. ابتدا سردار به آنجا آمدند و چند سالی هم آنجا بودند. بعد از آن به شهرک شهید بروجردی در بزرگراه بعثت که آن هم در مناطق جنوبی تهران بود، رفتند. آنقدر خاکی و دلنشین بودند که عکسشان را در اتاقم زده‌ام و هر کجا می‌روم، انگار دارم با ایشان حرف می‌زنم.
 

سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

شما هم خوزستانی هستید؟

خیر . من بروجردی هستم...

فیلمی‌از شهید تقوی منتشر شده بود که نشان می‌داد قدری لهجه عربی هم دارند...

ایشان اصالتا عرب زبان نبودند. ولی چون در منطقه فقیرنشین خوزستان زندگی می‌کردند، زبان عربی را یاد گرفته بودند. هنوز هم مادرشان با اینکه همسر شهید و مادر شهید هستند، در آن منطقه زندگی می‌کنند. خدا رحمت کند پدرشان سید نصرالله تقوی را که در عملیات خیبر شهید شدند و برادرشان سید خسرو که در عملیات والفجر 8 به شهادت رسیدند. خیلی از نزدیکان و دوستان این موضوع را نمی‌دانستند و من چون به پرورنده‌شان دسترسی داشتم، این موضوع را فهمیدم؛ چون خودشان اصلا در این‌باره صحبت نمی‌کردند.

موضوع سیادت ایشان چیست؟ گویا برخی نمی‌دانستند که ایشان از سادات هستند...

7-8 سال پیش که رفت و آمد خانوادگی ما آغاز شده بود، همسرم روزی گفت که می‌دانی حاج آقا تقوی سید است؟ گفتم: نه... گفت: گویا برادر حاج آقا به قم و خدمت تعدادی از مراجع رسیده و آنجا بر اساس شجره‌نامه مشخص شده که از سادات هستند.

روزی در محل کار به شهید تقوی گفتم که این خبر را شنیده‌ام و پیشنهاد دادم که سفره‌ای بیاندازد و همه را مطلع کند اما حاج آقا موافق نبود و گفت: نیازی نیست... هنوز هم خیلی‌ها نمی‌دانند که ایشان سید بوده. برادرانشان شناسنامه‌هایشان را تعویض کردند اما حاج سید حمید، پیگیر این موضوع هم نبود.

 

شهید تقوی چند فرزند داشتند و وضعیت خانوادگی‌شان چگونه بود؟

چهار دختر داشتند که یکی‌شان اردواج کرده‌اند.

پس با وجود این دختران، اگر شهید نمی‌شدند هم جایشان در بهشت بود... وقتی به خانه‌تان می‌آمدند، چگونه رفتار می‌کردند و برخوردشان با خانواده چگونه بود؟

من خودم بارها برای دخترانشان خواستگار می‌فرستادم که اگر چه حاج حمید راضی بود ولی دخترخانم‌ها قبول نمی‌کردند. من کمی ‌ناراحت شدم و یک بار که تماس گرفته بودم، به یکی از دخترانشان گفتم: افرادی که به شما معرفی می‌کنم، خیلی مناسب و قابل اطمینان هستند، چرا آن‌ها را قبول نمی‌کنید؟ ایشان گفت: راستش را بخواهید در خانه پدرمان بسیار راحت و خوشحالیم و فعلا می‌خواهیم درسمان را بخوانیم و قصد ازدواج نداریم... این نشان از اوج مهر و محبت در محیط خانگی حاج حمید داشت.

سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

در مهمانی‌ها معمولا شما به خانه‌شان می‌رفتید یا ایشان می‌آمدند؟

حاج حمید، بیشتر روزها روزه بودند و به همین خاطر بسیاری از دفعات، تنهایی به خانه ما می‌آمدند تا افطار کنند. ولی گاهی هم به همراه خانمشان به منزل ما تشریف‌فرما می‌شدند. ما هم چند باری برای افطار به منزلشان ‌رفتیم.

البته حاج حمید بیشتر اوقات بعد از بازنشستگی به خوزستان و نزد مادرشان می‌رفتند. حسینیه‌ای هم در آنجا ساخته بودند که پیگیر کارهایش بودند.

رفتارشان با ساکنین مجتمع مسکونی چگونه بود؟

پایگاه بسیج شهرک حضرت عبدالعظیم(ع) را می‌خواستیم راه‌اندازی کنیم که سال 83 مبلغ 35 میلیون تومان از حاج قاسم سلیمانی گرفتیم و کلنگش را هم شهید تقوی زدند. حاج حمید پیگیر کارهای این پایگاه بودند و در حسینیه‌ای که در شهرک ساخته شد هم همیشه حاضر می‌شدند و وقتی امام جماعت نداشتیم، بی‌تعارف، جلو می‌رفت و نماز را به امامت ایشان می‌خواندیم؛ چون هم شکر خدا به خودشان مطمئن بودند و هم بقیه ایشان را قبول داشتند و قرائتشان هم که کامل بود. ساختمان پایگاه بسیج که تمام شد، قرار شد کارهای اداری‌اش را پیگیری کنیم که چون حاج حمید وقت نداشت، من کارها را انجام می‌دادم. در حقیقت به اصرار حاج حمید، مسئولیت پایگاه را قبول کردم اما همیشه خودم را نیروی ایشان می‌دانستم.

 

شما نیروی اداری بودید یا نظامی؟

من در زمان جنگ در اطلاعات عملیات بودم و بعد از آن به حوزه نمایندگی ولی فقیه آمدم. البته خیلی علاقمند بودم که در خدمت حاج حمید باشم که متاسفانه توفیق نشد. البته کار با سردار تقوی راحت هم نبود؛ چرا که ایشان در کارشان کاملا دقیق و سختگیر بودند و نسبت به بیت‌المال هم بسیار حساسیت داشتند.

شما برای مبارزه با داعش و سلفی‌ها داوطلب نشدید که با شهید تقوی همراه شوید؟

چرا؛ از همان زمان بازنشستگی من طی نامه‌ای اعلام کردم که آماده اعزام هستم. تقریبا یک ماه بعد از بازنشستگی‌ام بود که داعش به عراق حمله کرد و من باز هم پیگیری کردم اما هنوز شرایط برای اعزام من مهیا نشده است. من بسیار مشتاقم تا پرچمی ‌که دست شهید تقوی بوده را از زمین بردارم.

شهید تقوی از لحاظ جسمی‌ در چه وضعیتی بودند؟ یعنی توانایی لازم برای حضور در جبهه نبرد را داشتند؟

حاج حمید تا قبل از بازنشستگی به مکان ورزشی محل کار می‌آمدند و می‌دویدند. من هم چون می‌خواستم در کارهای خوب از ایشان تبعیت کنم، این ورزش را انجام می‌دادم. این ورزش‌های حاج حمید به رغم روزه‌داری ایشان بود. گذشته از اینکه دائم‌الوضو بود، عمده روزها را هم روزه می‌گرفتند. واقعا در همان حال و هوای 57 مانده بودند. برخی همکاران می‌گفتند که در سال 83 و 84 که صدام سقوط کرده بود و حاج حمید به عنوان فرمانده قرارگاه میانی مهران یا 1700 مشغول به خدمت در این شهر بودند، مدام در حال روزه بودند و من خودم هم فکر می‌کردم حاج حمید در گرمای این شهر که به حدود 50 درجه می‌رسید، روزه نگیرد اما بچه‌ها می‌گفتند که هیچوقت ایشان را در صبح و ظهر در سالن غذاخوری ندیده‌اند.
 

شهید تقوی اصلا چای نمی‌خورد و از لحاظ جسمی‌هم هیچ مشکلی نداشت و در کوهپیمایی همیشه جلو بود. مثلا با همکاران به کوه الوند یا کوه‌های تهران می‌رفتیم و خودشان هم گاهی به صورت انفرادی به کوه می‌رفتند و ورزش می‌کردند.

سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

در این کوهپیمایی‌ها خاطره‌ای هم با ایشان دارید؟

یک روز از ارتفاعات شهرک الماسی در شرق تهران بالا می‌رفتیم که برگشت و به من گفت: مرزبان! دنیای عجیب و غریبی شده. دعا کن شهید بشویم.

از خصوصیات اخلاقی ایشان هم برایمان بگویید.

آدمی ‌بسیار ساده زیست بود و اصلا با دکوراسیون و ظواهر، نسبتی نداشت. مثلا در خانه 80 متری شان یک فرش کاملا معمولی پهن بود و هیچ مبلمانی وجود نداشت. البته راحتی خانواده را می‌‌خواستند و حتی تمام حقوقشان در اختیار خانم شان که دخترخاله‌شان هستند، بود؛ چون غالبا در ماموریت بودند، این کار را کرده بودند. شهید تقوی سر و وضع کاملا ساده‌ای داشتند.

شما برای صرف غذا هم به خانه‌شان رفته بودید؟ سفره‌شان چه حال و هوایی داشت؟

سفره‌ای ساده که همیشه یک نوع غذا داشت و خانواده‌شان هم به این وضعیت همراهی می‌کردند. یکی از خواهران من در ساختمان ایشان ساکن بودند و من همیشه می‌گفتم که در این ساختمان دو خواهر دارم. من همسر شهید تقوی را به خاطر همین همراهی‌ها و ساده‌زیستی‌ها، مثل خواهر خودم می‌دانستم و احترام می‌کردم.

 

خانواده شهید تقوی بعد از شهادت حاج آقا به خوزستان رفتند با در تهران هستند؟

هنوز که نرفته‌اند و در تهران مشغول رتق و فتق مراسم‌ها هستند و اطلاعی ندارم که چه برنامه‌ای برای آینده دارند.

قرارگاه رمضان یکی از یگان‌های مهم سپاه است، چرا ایشان بعد از آمدن به تهران در چنین شهرکی با امکانات کم ساکن شدند؟

وقتی ثبت‌نام برای مجتمع مسکونی حضرت عبدالعظیم(ع) آغاز شد تعدادی از سرداران هم ثبت نام کردند اما وقتی صحبت ثبت نام در مجتمع‌های دیگری که در نقاط بهتری از تهران بود به میان آمد، همه انصراف دادند و فقط حاج حمید به عنوان تنها سردار باقی مانده در میان ما، تا آخر ماندند و حتی در شهرک، ساکن هم شدند. در شهرکی که حتی در روی نقشه هم نیست و واقعا زیر پونز است. حتی ما هم از اینکه ایشان انصراف ندادند، تعجب کردیم.

تا دو سال پیش که حاج حمید بازنشسته شدند و دخترانشان می‌خواستند برای رفت و آمد به دانشگاه، دسترسی بهتری به وسایل عمومی ‌داشته باشند، تصمیم گرفتند به واحدی 80 متری در شهرک شهید بروجردی بروند که آنجا هم امکانات ویژه‌ای نداشت و فقط دسترسی‌شان به مرکز شهر بهتر بود.

سرداری که به خانه‌ای زیر پونز نقشه رضایت داد!

مجتمع حضرت عبدالعظیم(ع) برای نیروهای سپاه بود؟

بله، برای تعدادی از آن‌ها ساخته شد اما به مرور واحدها فروخته شد و حالا تعداد کمی‌ از پاسداران آنجا زندگی می‌کنند. چون شرایط خیلی مناسبی ندارد.

چه زمانی خبر شهادت حاج حمید را شنیدید؟

نگهبانی در مجتمع مسکونی‌مان داریم که آن شب زنگ خانه‌مان را زد و دیدم که زار زار گریه می‌کند. تعجب کردم و فکر کردم که با کسی دعوا کرده است. گفت: آقای تقوی شهید شده... خشکم زد. سریع به خانواده‌اش زنگ زدیم اما آن‌ها هم در جریان نبودند. تا اینکه فردای آن روز که چند نفر از سرداران و مسئولان قرارگاه رمضان با خانواده به منزل حاج‌آقا رفته بودند، آن‌ها هم با خبر شدند. حاج آقا حسینی هم با یکی از همکارانمان تماس گرفته و خبر را داده بودند که ایشان هم با گریه خبر را دادند.

خلاصه پیکر را به معراج آوردند و شبانه هم به مسجد شهرک شهید بروجردی آوردند که سردار مسجدی بعد از مراسم دعا، سخنرانی کردند و شبانه پیکر را از مسجد تا منزل به نحو با شکوهی تشییع کردند. دوستان بسیج شهرری هم اصرار داشتند حاج حمید را به حرم حضرت عبدالعظیم(ع) ببرند اما وقت برای این کار وجود نداشت. فردایش هم که تشییع در ستاد فرماندهی سپاه برگزار شد.

حالات خانواده خصوصا دختران‌شان بعد از شنیدن خبر چگونه بود؟

بسیار آرام بودند و اصلا بی‌تابی نمی‌کردند. همسرشان گفته بودند که ما همیشه منتظر شهادت حاج حمید بودیم و خیلی از همکاران هم تعجب می‌کردند که فردی با این خصوصیت‌های رفتاری و با این خلوص، چگونه تا به حال شهید نشده است؟ حاج حمید یک نیروی اطلاعاتی بود و همیشه گمنام زندگی می‌کرد.

حاج حمید در لیست سیاه آمریکا هم بودند و یک بار هم در اهواز، نارنجک جنگی را به منزلشان انداخته بودند که خوشبختانه آسیبی ندیده بودند.

از نحوه شهادت‌شان اطلاع دارید؟

بر اساس گفته‌های حاج آقا حسینی، در منطقه سامرا که بودند، در خط اول، داعشی‌ها در خانه‌ها پناه می‌گرفتند. مجاهدان با هدایت حاج حمید، توانسته بودند که خط اول را بشکنند. تا قبل از اربعین، جاده نجف – کربلا هم در تیررس داعش بود اما با عملیات‌های مختلف؛ داعش پس زده شد. به هر حال با تدبیر حاج قاسم سلیمانی و سردار تقوی کارهایی انجام شد تا آسیبی به زائران اربعین حسینی نرسد. امسال شکر خدا با امنیت خاصی برگزار شد و من شخصا شاهد این امنیت بودم.

گویا داعشی‌ها در خط دوم هم به عقب رانده می‌شوند و در خط سوم، به یک روایت، یک داعشی در ترانس برق قایم شده بود و به سمت سردار تقوی شلیک می‌کند که به ایشان اصابت می‌کند. کار ایشان هدایت بوده و حتی سلاح و کلت هم به همراهشان نبوده است.

اگر خاطره خاص دیگری از ایشان دارید، مشتاق به شنیدن هستیم.

سال 90 قسمت شد همراه با خانواده به مشهد مقدس مشرف شویم که ایشان را نزدیک مسجد گوهرشاد دیدیم. به ما دو تا کارت ویژه مسئولان برای دیدار با رهبر انقلاب را دادند و رفتند. بعدها معلوم شد که کارت خودشان را داده‌اند تا مثلا فرزند من که علاقمند بود، با «آقا» دیدار کند.

تواضع حاج حمید آن قدر بود که کسی نمی‌توانست در سلام کردن از ایشان پیشی بگیرد. کسی اگر ایشان را نمی‌شناخت، از وضع ظاهری‌اش نمی‌توانست پی ببرد که سردار است. حتی با وجود اینکه اتومبیلی با راننده در اختیار داشت، با سرویس محل کار تردد می‌کرد. صبح‌ها با سرویس به سر کار می‌رفت و اگر کارش تا دیر وقت طول می‌کشید، با اتومبیل محل کار به خانه می‌آمد.

راننده ایشان (آقای صفری) تعریف می‌کند که یک روز صبح زود برای رفتن به فرودگاه قرار گذاشتیم ولی خواب ماندم و دیر رفتم. به دنبال حاج آقا رفتم و سوارشان کردم. خلاصه به پرواز نرسیدیم ولی شهید تقوی من را کوچکترین توبیخی نکرد و گفت: شاید صلاح بوده تا به این پرواز نرسیم.

حاج حمید همیشه با پای پیاده به نماز جمعه شهرری می‌رفتند و به شرکت در این مراسم اهمیت زیادی می‌دادند.

شهید تقوی هر جایی که جلسه بود یا جمعی حضور داشتند، دنبال جای تکیه نمی‌گشت و همان وسط و رو به قبله می‌نشست.



:: بازدید از این مطلب : 2168
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

دومین جلسه نقد کتاب  مجموعه شعر " جمع مکسر" اثر محمد حسین ملکیان (فراز) از شعرای آیینی ، با حضور حجت الاسلام شیخ رضا جعفری، استاد سید مهدی حسینی و جمعی از شعرای آیینی پنج شنبه شب در مجمع شاعران اهل بیت(ع) برگزار شد.

استاد سید مهدی حسینی در این جلسه گفت :

نکته های مثبت در شعر ایشان این است که شاعر شعر را خوب می شناسد و توانسته یک مجموعه ی خوب ارائه دهد.

تعابیر در کتاب منطق شاعرانه دارد ، وحدت ارگانیک در آن رعایت شده و از انسجام لازم برخوردار است.

کاربرد تضمین ها ، اقتباس ، تلمیح  ، بهره گیری از وزن های معمولی و پرکاربرد.

بهره گیری از سنت های شعری و ادبی بودن اشعار که در شعر امروز خیلی کم شده است.

اگر شاعر هویت شعری داشته باشد جریان های تجربه نشده زود او را تحت تاثیر قرار نمی دهد.

فرهنگ اجتماعی هیئت در بعضی اشعار شاعران مشاهده می شود که عملا یعنی پایین آوردن سطح شعر به خاطر مخاطب در حالیکه در این کتاب کاملا کنترل شده انجام گرفته است.

نکته ی جالب در این کتاب این است که بر خلاف خیلی از مجموعه ها مرثیه محور نیست .

معمولا دوستان برای مرثیه شعر می گویند. زبان اشعار این کتاب رنگ اندیشه داردو مدح ارزشهاست. علی رغم اینکه خواص پسند است عامه فهم هم هست.

شاعر زوایا و فضاهای جدیدی را تجربه کرده است . در این کتاب حماسه خیلی پررنگ است وزن و نگاه شعر حماسی است .

عوامل زیادی در شعر هیئت حماسه ایجاد می کند بخشی از آن فکر شاعر است.

چهره انگار ... نه انکار ندارد ماه است   / این چه نوری است که در چهره ی عبدالله است

زبان شاعرانه و هنری است مثل بازسازی های تاریخی گاهی اوقات داریم مرثیه را گزارش می کنیم

شاعر نگاه عاطفی خوبی در شعر دارد و از آن خوب استفاده می کند.

از اهل کوچه یک نفر بیرون نیامد   /  یک سر به غیر از میخ در بیرون نیامد

کنایه در شعرهای این کتاب با دومعنا به زیبایی به کار رفته است

صلح وقتی به معنی صلح است که پذیرنده سنگری دارد...

هم از نظر تحلیل تاریخ و هم از لحاظ فرم زبانی یکی از بهترین های این کتاب است.

تحلیل در این شعر پررنگ است و تحلیل ها درست به کار رفته گاهی تحلیل ها فابل دفاع نیست.

طنز و تعریض،هر دو در این مجموعه خیلی پررنگ است

 روزگاری همه از تیغ دو دم می گفتند    افتخارش به عرب ماند جراحت به علی

انگشت مولا راه دوزخ را نشان داده است    افسوس کوفی ها چه می بینند انگشتر

 

 مضمون رندانه:

شاعری آمد به  قصد ترک سیگارش حرم     عادتش را ترک کرد اما کبوتر باز شد

مضمون رندانه است اما از نظر زبان فابل دفاع نیست

آقای ملکیان شاعری نوگراست نگاه خلاقانه دارد و ایده های جدید ارائه می دهد و هنجارگریزی در آثارش مشهود است.

4 نوع مدح داریم : 1 .مبتنی بر روایات: شعر حضرت عبدالله

 2. مبتنی بر ارزشهای انسانی: اگر این طرز نماز است که او می خواند.../ بین زن های عرب ساده تر از زهرا کیست؟ ...

3. مدح محض بدون روشنگری : لب بالایی او ...

4. حکم اندازی و استحسان:  رو به قبله همه ی عمر خدایا غلط است ...

مرثیه ها در این مجموعه غیر مستقیم است و اجازه ی تحلیل به مخاطب می دهد.

در کوفه جمع یک نفر هم با خودش سخت است ...

که قاتلشان هم به سمت معرکه باید امیدوار بیاید ...

نمونه ی یک مرثیه فاش: در باز شد در بازشد در را شکستند ...

زبان ها در این کتاب : حماسی . استعاری. ساده و روان. طنز و تعریض . تحلیل . عاشقانه و ..

زبان روایت با وصف های هنری تصویری

لغزش های زبانی به ندرت دیده می شود  ، توجه به زبان سالم

موسیقی:

زبان دارای موسیقی پررنگی است : لب تشنه ای و یاد لب خشک اصغری ...

موسیقی در این کتاب در خدمت شعر است و حذف موسیقی خلا ایجاد می کند یعنی دارد نقش آفرینی می کند:

امیر هیچ به جز زخم بی شمار نخورد / امیرهیچ به جز درد بی شمار نداشت

اما گاهی اوقات تنوع زبان از انسجام می کاهد : خوابیده و بالاسرش یک کاسه آب است .. با ابیات قبلی تنوع دارد

این اثر یک پدیده در شعر آیینی جوان است

 استاد شیخ رضا جعفری نیز در این جلسه گفت :

در این کتاب اتفاق های بسیاری در هر صفحه اش افتاده است که خوب و خجسته است و پیگیری نشده است .

صفحه به صفحه و بیت به بیت مضامین بکر است و زیباست . پرداخت های شاعرانه زیاد است
در حد شاعر با مفاهیم و اصول تاریخی و اعتقادی هیچ مغایرتی ندیدم.

نه غلوها جاهلانه بود و نه تاریخ سازی داشت .

به نظر من یکی از معدود پدیده هایی است که در شعر معاصر اتفاق افتاده است .

شاعر به خودش اجازه نداده که در هر مضمونی وارد شود و آنجا که وارد شده از پسش برآمده .

 

عموم ساختارهایی که از شعر های دیگران خوانده قابل دفاع نبود اما اینجا می توانم بگویم یک حسن اتفاق است .

وبالاخره در شعر آیینی جوان  یک اتفاق فرخنده رخ داد.

مجموعا مضمون های این کتاب مرا به چالش نکشاند.

حامد عسگری نیز از شعرایی بود که در این جلسه به شعر خوانی پرداخت :

 

تاول دستامو نگا کن، سوخته موهام شونه نمی شه

سر که واسم بابا نشد پس، خرابه هم خونه نمیشه

عروسکم رو یکیشون برد، گوشوارمو یکی کشید

گوشوارمو عیبی نداره، عروسکو عموم خریده

بابای من دختر نازت اسیر یه گله گرگه

پاشو ببین قد منم مثل قد مادر بزرگه

عمه فقط کنار من بود تموم گریه هامو می شنفت

بعد نما زبه جای تسبیح با تاولام ذکراشو می گفت

چند شبه که به جای بازوت، سرم روی بالش ریگه

چند شبه که بوسم نکردی، هیچکی برام قصه نمیگه

یه حرفایی خورد به گوشم که حال من خیلی خرابه

من میگم انشاله دورغه دشت سر تشت...

سرش رو نیزه که دیدم بازم دلم واسه عموم رفت

 گل سر منو کشیدن، با گل سر یه دسته موم رفت

سه ساله و ضربه سیلی؟ سه ساله و زخمای کاری؟

دخترای شامی با طعنه بهم یمگن بابا نداری

پاشو با او ن نوازشات باز دوباره کاممو عسل کن

شیرین زبونیام تموم شد، بابا پاشو منو بغل کن

فدا سرت سیلی زجر و فدا سرت اینهمه غربت

بابای من فدای اسمت، بابای من سرت سلامت

و پایان مراسم با شعر خوانی محمد حسین ملکیان:

قبول دارم در کربلا ثواب نکردم
ملامتم نکن آغوش را جواب نکردم

همه توان خودش را گذاشت حرمله اما

خدا گوا ست به سمت علی شتاب نکردم

هزار بار مرا سمت مشک آب فرستاد

ولی به حضرت عباس فکر آب نکردم

دو راه داشتم اصغر .. حسین ساده بگویم

که چشم بستم واز این دو انتخاب نکردم

به تیره بختی من تیر نیست در همه عالم

که هیچ کار برای دل رباب نکردم

***

دست امام و حسرت شمشیر آخته

افسوس که امام را متوکل شناخته

 

مولا! بزرگی‌ات، شده داغ دلش گواه

زندان کوچکی که برای تو ساخته

 

از علم بی‌نیازی و در جنگ سرفراز

از هر طرف حساب کند پاک باخته

 

تصویر ساده‌ای‌است ولی شرح مشکل است

یک گنبد خرابه و یک ‌دسته فاخته

 

آن دل که باشد از تو جدا دل نمی‌شود

با عشق، هیچ‌چیز معادل نمی‌شود

 

در جام یا شراب؟ بگو فرق در کجاست؟

عقل از می مدام تو زایل نمی‌شود

 

در جنگ، بُرد قسمت اهل توّکل است

جز باخت قسمت متوّکل نمی‌شود

 

هرکس غمت به شادی دشمن فروخت دید

سودی از این معامله حاصل نمی‌شود

 

مانده‌است از تو دِین بزرگی به گردنم

این شعر دِینم است که کامل نمی‌شود

 

این شعر نذر توست، پریشانی‌اش کنار

لحن خوشی که داری و می‌خوانی‌‌اش کنار

از لطف دشمن است که با شعر آمدم

مزد از شما، حساب من و بانی‌اش کنار

 

دل‌رحمی آنقدر که گمانم در آخرت

از دوزخش درآری و بنشانی‌اش کنار

 

مشهد، شب شهادتتان مثل سامراست

تعداد زائران و چراغانی‌اش کنار

 

شاعر مصمم است زیارت کند تو را

اینکه تو سمت خویش نمی‌خوانی‌اش کنار

 

اَحبَبتُکَ وَ حُبُ فی مَن حَبَکَ وقار

ضعف کلام و لهجة ایرانی‌اش کنار



:: بازدید از این مطلب : 3275
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

از سخنان حضرت علی (ع) در بيان حال دانشمندان و ادب شاگرد و دانش آموز سخنى است كه حارث اعور روايت كرده كه گويد:
شنيدم أمير المؤمنين(ع) مي فرمود: از حقوق عالم و دانشمندان اينست كه بسيار پرسش از او نكنند، و در پاسخ او را به مشقت و سختى نيندازند، و گاه بي حالى و كسالتش اصرار نورزند، و چون از جا برخاست جامه ‏اش نگيرند، و در كارى (كه خواهند او را نشان دهند) با دست باو اشاره نشود، و رازش را فاش نكنند، و پيش او پشت سر كسى بدگوئى نكنند، و حرمت او را نگهدارى شود چنانچه اوامر خداى نگهداشته، و شاگرد و دانش آموز جز در پيش رويش ننشيند، و از بسيارى هم‏نشينى با او رو نگرداند (و ملال نگيرد) و چون آموزنده دانش يا ديگرى به نزد او آيد و او را در گروه (و انجمنى) بيند به همگى سلام كند ولى او را در تحيت (و خوش باش گوئى) مخصوص گرداند (يعنى تنها باو سلام نكند، ولى براى احترام او پس از اينكه بهمه سلام كرد در تحيت او را مخصوص كند) و در حضور و نهان (حرمت) او را نگهدارد و حقش را بشناسند زيرا كه عالم و دانشمند در پاداش از روزه دارى كه شب ها روى پا (به عبادت) بايستد و در راه خدا جهاد كند بزرگتر و بالاتر است، و هر گاه دانشمند بميرد (و از دنيا برود) رخنه در اسلام پديد آيد كه چيزى جز جانشين او (در علم و دانش) آن را پر نكند، و آن كس كه دانش بياموزد فرشتگان برايش آمرزش خواهى كنند، و آنچه در زمين و آسمان است براى او دعا كند.


پی نوشت:
ارشاد-ترجمه رسولى محلاتى، ج‏۱، ص ۲۲۴ .



:: بازدید از این مطلب : 1953
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

فقط یک خیاط بود؛ انسانی از جنس من و شما اما در سیره و سخن چیزی غیر از خدا نبود. آموزگار اخلاق به مکتب نرفته‌ای که اگرچه سواد ظاهری نداشت اما با سواد باطنی‌اش شاگردان بزرگی را پرورش داد. بیان شیوا و شیرینش هنوز زبانزد شاگردان و کسانی است که او را می‌شناسند. سخنانش عطر کلام اولیاء الهي را داشت و همه کار‌هایش فقط برای خدا بود.

«رجبعلی نکوگویان» معروف به شیخ رجبعلی خیاط شخصیت وارسته‌ای بود که لحظه‌‌لحظه حیاتش برای ما درس زندگی است. به همین بهانه سری به مغازه عینک‌سازی تنها پسر باقیمانده جناب شیخ زده‌ایم و در آستانه پنجاه و یکمین سالگرد درگذشتش با او (محمود نکوگویان) گفت‌و‌گوي مفصلی کرده‌ایم. البته نکوگویان ابتدا نمی‌خواست مصاحبه کند اما اصرار‌ ما برای انجام این مصاحبه نتیجه داد.

 

*آقای نکوگویان! چرا خودتان را ممنوع‌المصاحبه کرده‌اید؟

متاسفانه امروز در جامعه فرقه‌ها و عرفان‌های جدیدی ظهور کرده که با گفتن برخی از حالات زندگی پدر بعضی‌ها فکر می‌کنند پدر نیز از‌‌ همان فرقه‌ها هستند. به هر حال عموم مردم هنوز ظرفیت پذیرش برخی از مسائل معنوی را ندارند. برای همین خودمان را به نوعی ممنوع‌المصاحبه کرده‌ایم تا شبهه‌ای درباره پدر به‌وجود نیاید؛ در صورتی که تمام هدف ایشان معرفی خدا بود.

*مگر پدر چه حالت‌های خاصی داشتند که می‌گویید بعضی‌ها ظرفیت پذيرش آن را ندارند؟

پدرم یک انسان معمولی بود و مانند همه انسان‌ها زندگی می‌کرد اما تمام وجودش برای خدا بود. برای رضای خدا حرکت می‌کرد و به هیچ عنوان دنبال معرفی خودش نبود بلکه به‌دنبال معرفی خدا بود. او همیشه ما و شاگردانش را تشویق می‌کرد تا ذات الهی را در وجودمان تقویت کنیم. یادم هست پدرم همیشه به روحانیون توصیه می‌کرد افرادی که این لباس مقدس را می‌پوشند حواسشان باشد باید معرف خدا باشند نه معرف خودشان.

*قبول دارید تا زمانی که حاج‌آقا زنده بودند کمتر کسی ایشان را می‌شناخت؟

بله، اتفاقا در کتاب «کیمیای محبت» که درباره ایشان نوشته شده خواندم که پدرم به یکی از شاگردانش گفته بود اگرچه کسی اکنون مرا نخواهد شناخت اما در دو زمان شناخته خواهم شد. یکی با ظهور امام زمان(عج) و دیگری در روز قیامت. پدر بار‌ها به من می‌گفت در زمان حیات هیچکس مرا نمی‌شناسد و بعد از فوتم شناخته خواهم شد. واقعا هم همین‌طور شد. مردم جناب شیخ را تا 30سال پس از مرگش نشناختند و خداوند بعد از سال‌ها دری را باز کرد تا ایشان به جامعه معرفی شوند. همین کافی است که بدانیم خداوند این افراد را در بین ما قرار می‌دهد تا اعتقادات دینی‌مان محكم‌تر شود. خدا با قرار دادن چنین انسان‌هایی سر راه ما می‌خواهد به بندگانش بفهماند لازم نیست برای رسیدن به خدا حتما درس حوزوی بخوانید یا آیت‌الله باشید اما می‌توانید ائمه‌وار در مسیر پیامبر و اهل بیتش‌ زندگی کنید.

 

گویا حتی شغل خیاطی را برای این انتخاب کردند که در مسیر حرکت اولیا و انبیا باشند؟

پدرم هفت سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد؛ برای همین به مدرسه نرفت. همراه مادر بزرگم پارچه می‌فروخت و بعد هم خیاطی می‌کرد تا مخارج خانه را تامین کند. بی‌بی ما به مردم پارچه می‌فروخت. به همین دليل پدر ‌سراغ خیاطی رفت تا با کار مادرش همخوانی داشته باشد و کمک‌خرج او شود اما بعد‌ها پدرم این حرفه را که شغل لقمان حکیم نیز بوده برای اداره زندگی انتخاب می‌کند. از قول پیامبر(ص) نقل است كه کار مردان نیک خیاطی است و کار زنان نیک ریسندگی. پدرم در‌‌ همان خانه کوچک‌مان خیاطی می‌کرد. او در اجرت گرفتن انصاف داشت. در‌واقع به‌‌ همان اندازه‌ای که سوزن می‌زد و کار می‌کرد، مزد می‌گرفت.

*فکر می‌کنید کدام ویژگی اخلاقی پدرتان باعث شد که ایشان به این شخصیت عرفانی دست پیدا کنند؟

شیخ همیشه مهم‌ترین دلیل پیشرفتش در معنویات را اخلاص عمل می‌دانست. او به‌معنای واقعی «بنده خدا» بود و در همه شرایط فقط برای خدا کار انجام می‌داد؛ برای همین بنده مقرب خدا شد. مطمئن باشید هر کسی چنین خصوصیتی داشته باشد به مقام قرب الهی می‌رسد. شاید باورتان نشود همین کتاب «کیمیای محبت» که در‌باره زندگی شخص ایشان نوشته شده، انسان‌های بسیاری را به راه راست هدایت کرده است. روزی پسر جوانی به مغازه‌ام آمد و گفت انسان خلافکار و بزه‌کاری بوده و به‌صورت اتفاقی این کتاب را خوانده و با شخصیت ایشان (پدرم) آشنا شده و به درگاه خدا توبه کرده است. این سعادت یک انسان است که سبک زندگی‌اش انسان‌ساز باشد. این موضوع چیزی نیست جز لطف خدا.

*پدرتان خیلی عبادت می‌کردند. مثلا دائم روزه می‌گرفتند و نماز می‌خواندند؟

خیر، به غیر از نماز یومیه‌اش نه نماز اضافه‌ای می‌خواند و نه روزه زیادی می‌گرفت. بعضی‌ها می‌پرسیدند سجاده پدرت را چه کار کرده‌ای؟ پدرم هرگز سجاده نداشت. او روی یک مهر که همیشه در جیبش می‌گذاشت سجده می‌کرد اما با اخلاص زندگی کرد. آقای رستمیان از شاگردان پدر نقل می‌کنند كه شيخ همیشه می‌گفت اگر هزار بار قرآن را ختم کنی، روز قیامت قرآن را جلوی رویت قرار می‌دهند و می‌گویند به کدامش عمل کرده‌ای. مهم‌ترین سبک زندگی پدر ساده‌زیستی بود. پدرم تا پایان عمر در خانه خشتی محقری که از مادرش به ارث رسیده بود در محله مولوی، کوچه سیاه‌ها زندگی کرد. یادم می‌آید زمان بارندگی سقف خانه چکه می‌کرد. تمام زندگی پدرم یک گلیم یک متر در یک مترو‌نیم و یک چرخ خیاطی بود که از آن کسب درآمد می‌کرد و یک انگشتر فیروزه‌ای که به ما ارث رسید. حتی در آن زمان بسیاری از کسانی که با پدرم دیدار می‌کردند قصد داشتند برایش خانه‌ای تهیه کنند یا وسیله‌ای بخرند اما او رد می‌کرد.

*خاطره‌ای هم از این جريان دارید؟

خاطره که زیاد است. یادم هست روزی یکی از امرای ارتش با چند تن از شخصیت‌های کشوری به خانه ما آمدند. وقتی دیدند لگن و کاسه گذاشته‌ایم تا باران از سقف چكه نکند، ايشان دو قطعه زمین خریدند و به پدرم گفتند یکی را برای شما خریده‌ام؛ دیگری را برای خودم اما پدر پيشنهاد ايشان را رد کرد و گفت آنچه داریم برای ما کافی است. حتی برادرانم که بعد‌ها وضع مالی‌شان خوب شده بود و قصد داشتند برای پدر خانه‌ جديدی تهیه کنند مخالفت می‌کرد و می‌گفت برای خودتان خانه بخرید؛ برای من همین جا خوب است. پدرم اصلا دنبال تجملات نبود.

*مادرتان به این نوع زندگی کردن پدر اعتراضی نداشت؟

خیر. اصلا مادرم با آنکه از شاهزاده‌های قاجار بود، با درآمد کمی که پدر داشت زندگی مي‌کرد و هیچوقت اعتراضی نداشت. فکر نمی‌کنم هیچوقت از پدرم چیزی خواسته باشد. آنها هرگز با هم اختلافی نداشتند.

*پدرتان محبت مادر را چگونه جبران می‌کرد؟

پدرم بسیار شوخ‌طبع و خنده‌رو بود. هیچگاه ندیدم عصبانی شود. در خانه ما احترام به مادر واجب بود. ما هشت خواهر و برادر بودیم و همه مادرمان را خانم صدا می‌زدیم. پدر همیشه با مادرم شوخی می‌کرد و می‌گفت معصومه! اگر من تو را نگرفته بودم الان خانه پدرت نشسته بودی! شیخ در کلاس‌های اخلاق به شاگردانش می‌گفت شما نمی‌خواهد به هر کسی که از راه می‌رسد بگویيد قربانت بروم. این قربانت بروم را در خانه به همسرتان بگوييد. این رفتارهاست که باعث علاقه میان زن و شوهر می‌شود.

*بیشتر از چه چیزی دلگیر و ناراحت می‌شدند؟

از ناسزا و نفرین دیگران بسيار ناراحت می‌شد و همیشه اطرافیانش را از این کار منع می‌کرد. همیشه می‌گفت اگر می‌خواهی دشمن خدا و اهل بیت(علیهم‌السلام) را لعن کنی، زیارت عاشورا بخوان. به ما می‌گفت با رفقايتان که صحبت می‌کنید فحش ندهید. مطمئن باشید‌‌ همان صفت زشت به خودتان برمی‌گردد.

*رفتارش با مردم چگونه بود؟ تاکید خاصی هم در این خصوص داشت.

بسیار مودب، خوش‌رو و خوش‌برخورد بود و به‌ندرت عصبانی می‌شد. او همیشه توصیه می‌کرد برای خدا خوش‌اخلاق باشيد و با مردم خوش‌رفتاری کنيد. به شاگردان و فرزندانش می‌گفت تواضع و حسن‌خلق باید برای خدا باشد، نه برای جلب نظر مردم چون در این صورت ریاکارانه خواهد بود. اول و آخر صحبتش خدا بود. هیچگاه به پشتی تکیه نمی‌داد و دور‌تر از پشتی می‌نشست. پدرم برای سادات و همه مردم احترام قائل بود و خطا و اشتباه آنان را در جمع مطرح نمی‌کرد. یکی از ارادتمندان ایشان می‌گفت وقتی از سفر حج بر‌می‌گردد پدرم را ‌همراه جمعی به خانه‌اش دعوت می‌کند. این آقا برای پدر و چند تن دیگر سفره خصوصی‌تری پهن می‌کند. ایشان که متوجه موضوع می‌شوند، صدایشان می‌کنند و می‌گویند میان من و مردم فرق نگذار. اگر برای خداست، همه را به یک چشم نگاه کن. چرا به عده‌ای خاص امتیاز می‌دهی؟! من هم قاطی آنها؛ هیچ فرقی قائل نشو!

*بسياری از مخاطبان ما می‌خواهند بدانند شیخ رجبعلی خیاط بیشتر چه دعایي می‌خواند یا چه توصیه‌اي به بقیه می‌کرد؟

هر دعایی را بجای خودش می‌خواند. به افرادی که گرفتار بودند ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» را توصیه می‌کرد و به شخص دیگری می‌گفت «و لا حول و لا قوه...» را بخوان. نمی‌دانم سرّ و راز این «واو» که به اول دعا اضافه می‌کرد چه بود. شیخ دعای «یستشیر» را با حال و هوای خاصی می‌خواند و این دعا را بسيار توصیه می‌کرد. از مرحوم دکتر فرزام (یکی از شاگردان شیخ رجبعلی) نقل است که دعای ایشان همیشه این بود: «خدایا! ما را برای خودت تکمیل و تربیت فرما و برای لقای خودت آماده کن



:: بازدید از این مطلب : 2165
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

شأن مداح این است؛ یعنی برانگیختن عواطف، و به کمک اندیشه و خرد بردنِ این عواطف. شأن مداح و ستایشگر - این حرفه‌ای که امروز در کشور ما بحمداللّه بوفور وجود دارد - این است که بتواند با بیان هنری، با شیوه‌ی هنری، با اجرای هنری، معرفت را در بین مردم گسترش دهد.


این شد محور اصلی. شعری که انتخاب میکنید، لحنی که انتخاب میکنید، شیوه‌ای که در آن با مردم حرف میزنید، در این جهت قرار بگیرد؛ در جهت افزایش معرفت و عمق بخشیدن به هدایت مردم و دانائیهای آنها از دین و از راه زندگی؛ این کاری است که جامعه‌ی مداح به بهترین وجهی میتواند انجام دهد.
.
بخشی از بیانات رهبرمعظم انقلاب در دیدار با مداحان و ذاکرین/اردیبهشت نود و دو



 


:: بازدید از این مطلب : 2116
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

روایت امام باقر را به نقل از کتاب الخصال منتشر می‌کند.

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَقُولُ الْعَبْدُ بَيْنَ ثَلَاثَةٍ بَلَاءٍ وَ قَضَاءٍ وَ نِعْمَةٍ فَعَلَيْهِ فِي الْبَلَاءِ مِنَ اللَّهِ الصَّبْرُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي الْقَضَاءِ مِنَ اللَّهِ التَّسْلِيمُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الشُّكْرُ فَرِيضَۀ.

ابى حمزه ثمالی گويد: از امام باقر (ع) شنیدم كه مي فرمود: بنده با سه چيز روبرو است؛ بلاء و قضاء و نعمت.

در بلاء الهى، صبر بر او لازم است و در قضاى الهى، تسليم بر او واجب است و در نعمتى كه از خداوند به او مي رسد، وظيفه ‏اش شكرگزارى است.

پی نوشت:
(الخصال، ج‏1، ص: 86)



:: بازدید از این مطلب : 2010
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

سخنان حاج منصور ارضی در مراسم دعای کمیل 3 بهمن

" وَ قَدْ اَوْقَعَنِی عِلْمِی بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ" (دعای عرفه) دانستنی هایمان دانش هایی که داریم چه ذاتی و چه کسبی باشد و با زحمت انسان پیدا کرده باشد  باید ما را به خدا و آستان قدس او برساند . هر کسی که علم داشته باشد و به خدا نرسیده باشد گمراه است حتی اگر در بالاترین درجه ازعلم باشد . حتی اگر تخصص پزشکی داشته باشد . اباعبدالله علیه السلام اینجا می‌فرماید : علم من به کرم تو مرا به آستانه‌ی تو انداخته . اباعبدالله که می‌تواند مرده را زنده کند و هر کاری به اذن خدا انجام دهد اما وقتی در خانه‌ی خدا می‌رود همانند یک بنده ساده و ضعیف با خدا صحبت می‌کند  و به ما اعلام می‌کند که  گریه کن من زائر من باید این گونه باشد . ما چه علمی داریم چه تخصصی داریم یا چه تجربه ای داریم که زمینه علمی  برایتان فراهم کرده است ؟ همه‌ی اینها مهم است . این علم ما را باید به کرم او برساند ."وَ قَدْ اَوْقَعَنِی عِلْمِی بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ" (دعای عرفه) دقت که می‌کنید می‌بینید عده ای این گونه نیستند . آنقدر مغرور به علمشان می‌شود که نتیجه اش این است که در جهالتشان فرو می‌روند. حجاب اکبری که در روایت آمده "العلم هو الحجاب الاکبر"  یا مورد نظر علمای اخلاق هست همین مورد است علمی که من را به خدا نرساند . شاید شما فکر کنید این بدن ،انسان را به خدا می‌رساند؟ ولی این فکر و علم است که انسان را به خدا می‌رساند و این درون انسان است . یعنی در هر زمان و در هر حالی که انسان به یاد خدا باشد کافیست حال چه بخواهد خود را به اینجا یا یک مراسم توسل دیگری برساند . اصل آن است که ما سر به آستانه‌ی خدا فرود بیاوریم . خیلی زیبا حضرت می‌فرماید : " وَاِنْ اَطَعْتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنِى الْعَوالِمُ اِلَیْکَ" (دعای عرفه) واقعا مرا به درگاه تو بلند کرده عوالمی که مال توست .

 

بهترین آرزومند کیست ؟

سیر بعدی بر این است که می‌فرماید : "إِلَهِی کَیْفَ أَخِیبُ وَ أَنْتَ أَمَلِی" (دعای عرفه) این از آن بیماری هایی است که شیطان بعد از متکبر قرار دادن ما در برابر خدا قرار می‌دهد . ناامیدی را خیلی هم شنیده اید . یک مقدار که فشار بر روی ما زیاد می‌شود می‌گویی خدا نمی‌داند که روزی ما را باید برساند ولی نگاه کن ببین اربابت چگونه با خدا صحبت می‌کند . می‌فرماید : خدایا چه گونه نا مید شوم وقتی خود تو آرزوی من هستی . آرزوی حضرت مادی نیست و خود خدا آرزوی حضرت است . یعنی آرزو بی نهایت می‌شود و به این شکل است که آرزو از آن حجمی که دارد به درد این دنیا نمی‌خورد خیلی بزرگتر است ،به درد عوالم هم نمی‌خورد چون خیلی بزرگتر است . حالا اگر به این آرزو جهت بدهی و توجه داشته باشی بهترین آرزومند می‌شوی و خود خدا را طلب می‌کنی .

 

ناامیدی ما با چیزی پر نمی‌شود مگر با خود خدا

بزرگی، ظرفی به داخل چاه انداخت که از آن آب برای وضو گرفتن بردارد و به عبادت بپردازد . دید داخل ظرفش از طلا و جواهر پر شد . اگر ما بودیم چه می‌کردیم ؟ عبادتمان هم یادمان می‌رفت . ظرف را خالی کرد و گریه کرد و به خدا گفت من آب می‌خواستم تا عبادتت کنم من را به این چیزها مشغول نکن و دوباره ظرف را به داخل چاه انداخت . این گریه شیرین‌ترین عبادت است . وسط نماز ناخودآگاه یاد اباعبدالله علیه السلام می‌افتی . نه اینکه صدای روضه بشنوی . وقتی می‌گویی: العفو به حق الحسین علیه السلام العفو به حق الحسن علیه السلام دلت می‌سوزد و گریه می‌کنی . ناامیدی ما با چیزی پر نمی‌شود مگر با خود خدا . حالا چقدر به خدا امیدواری در امورت ؟ یک مقدار تو را دچار مشکل کرده که دلبسته به دنیا نشوی لذا بیمار  می‌شوی , نتیجه اش این می‌شود که مقداری از آرزوهای دنیوی در انسان کم می‌شود . اگر توجه کنید می‌بینید آرزوی انسان به سمت خدا می‌رود یعنی آنقدر کار می‌کنی که آرزوی تو فقط خدا باشد . جهت دادن به آرزو از بهترین کارهای من و شماست این آرزو کم نمی‌شود . همانند کسی که دوستش دارید و دوست دارید هر روز او را ببینید و هر چقدر او را می‌بینید سیر نمی‌شوید . همین محبت را به خدا اختصاص بده . به نگاهمان به آرزوهایمان به عشق بازی هایمان جهت بدهیم .

 

حقیقت رضــــاً برضــــاک

اینجاست که حضرت به سمت میدان در حرکت است و از همه چیز خبر دارد و می‌داند چه بلا هایی به سر زن و بچه اش خواهد آمد ولی اصلا به خدا گلایه ای نمی‌کند . و در آخرین جمله اش که ما در روضه از آن یاد می‌کنیم خیلی راحت به خدا می‌فرماید : " رضــــاً برضــــاک" و ما با این جمله گریه می‌کنیم . معنیش چیست؟ یعنی هر اتفاقی که در راه رسیدن به تو بیافتد مهم نیست چون من تو را می‌خواهم . اصلا باور کردنی نیست . همه‌ی معصومین علیهم السلام و حضرت زینب سلام الله علیها نیز همین گونه  بودند . توجه داشته باشید مخصوصا برادرانی که خدا این نوکری را به شما هبه کرده(مداحان) , فقط ما اجازه داریم که تا یک حدودی صحبت از عشق بازی و گله‌های زیبا بکنیم و از کتک خوردن طفلان بگوییم . ولی در مسیر حقیقت، بی بی اصلا گلایه ای نمی‌کند و می‌گوید جز زیبایی ندیدم . سیلی می‌خورد زیبا می‌بیند . گوشواره اش را می‌کشند زیبا می‌بیند . با این همه مصیبتی که وارد شد اصلا گلایه ای نکرد . نه فقط حضرت زینب سلام الله علیها حتی خانم رقیه سلام الله علیها ذره ای گلایه نکرد . "إِلَهِی کَیْفَ أَخِیبُ وَ أَنْتَ أَمَلِی" (دعای عرفه)

 

مسیر بندگی و رابطه اش با توفیق شهادت

اینها(شهدا) چگونه مسیر بندگی را طی کرده اند و ما به کجا می‌رویم ؟ ما هر دفعه که شب توسلی پیدا می‌کنیم انتظار داریم صبح نتیجه اش رو ببینیم . قدیمیا بچه که نماز می‌خواند  پولی می‌گذاشتند زیر سجاده اش . وقتی می‌دید خدا را شکر می‌کرد و می‌گفت خدا داده . هنوز همان عادت را ما داریم . خیلی مسیر را اشتباهی رفتیم . آن مسیری که آقای ما رفت راه دیگری بود . حالا خدا رو شکر که مدام به قلب ما القا می‌کنند تا به یادشان بیافتیم . ما نیستیم که به یادشان میافتیم آنها عنایت می‌کنند . تمام کارهای روزانه مان را منوط به این روضه می‌کنیم . که اگر احتراممان کردند می‌رویم وگرنه نمی‌رویم .  ولی می‌دانند که این توفیق هست و برای همه‌ی ما هم هست ولی ما کارهایی می‌کنیم که از آن دور می‌شویم و هر چه وابستگی ما به خدا بیشتر باشد به این توفیق نزدیکتر می‌شویم و هرچه وابستگی ما به دنیا بیشتر باشد از این توفیق فاصله می‌گیریم . این توفیق را برای همه قرار داده اند . برای گریه کن اباعبدالله علیه السلام قرار داده اند و سایه اش بر سر همه است ولی یک عده ای تا آخر عمرشان به این توفیق نمی‌رسند .

 

مگر می‌شود که دو دل باشد

 چون دلهایشان دوتاست . قرآن که می‌فرماید مگر می‌شود که دو دل باشد . "مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ" (احزاب 4) « خدا برای یک نفر دو قلب در جوفش ننهاده » خدایا ما راه را اشتباه رفتیم حرفی هم برای گفتن نداریم . یک هفته شیطان ما را گمراه می‌کرد و تو ما را هدایت می‌کردی . ولی عاقبت با این همه کشمکش تو باز ما را آوردی اما ما خیلی رو سیاهیم . خدا پیروز است یک نشانه اش همین که من گناه کار را باز در خانه‌ی امام حسین علیه السلام آورد . اگر ما فهمیدیم که خدا با ما چه می‌کند راحت جان می‌دهیم . برای او کاری ندارد ولی شما توجه کنید با این همه گناه و نافرمانی باز ما را برگردانده . بعدش ما فکر می‌کنیم این نتیجه‌ی اعمال خومان است . دارد دوستی را برای ما تمام می‌کند . عالم سنی در روز اربعین زیارت اباعبدالله علیه السلام رفته خودش را موفق می‌داند . ما در این نعمت غرقیم ولی قدر نمی‌دانیم . یک شب جای نماز شب فقط گریه کن ،به خدا بگو این نماز برای ما شده دردسر این نماز من را از تو دور کرد .من نماز می‌خوانم می‌گویم موفق شده ام . اصلا نماز شبی که نتوانی برای امام حسین علیه السلام گریه کنی فایده ندارد . مسیر آرزو چگونه عوض می‌شود و می‌شود خود خدا؟ زمانی که بر روی نفس  خودت کار کنی



:: بازدید از این مطلب : 2155
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

نکاتی از سخنان حجت الاسلام والمسلمین مومنی را بخوانید؛

_ باید به سیره عملی حضرت عبدالعظیم الحسنی خیلی پرداخته شود. همان طور که در روایات است که زیارت حرم سیدالکریم عبدالعظیم الحسنی همانند زیارت سیدالشهدا می باشد. شخصیت ممتازی که حرم ایشان محل فرود فرشتگان است.

_ آثار و برکاتی که در زیارت سیدالشهدا جستجو می کنید و خواهان به دست آوردن آن می باشید در زیارت سیدالکریم وجود دارد. سیدالکریم محدث بزرگ ما هستند. برای انتقال علومی که از محضر معصومین تلمذ کرده متحمل سختی ها و هجرت های بسیاری شدند. ویژگی ها و امتیازات بسیاری دارند.

_ در روایتی حضرت علی(ع) چند مطلب بسیار مهم را به ما متذکر می شوند. اول این که مراقب افکارت باش که گفتارت می شود. آنچه در فکر تو جاری می شود بر زبانت جاری می شود. دوم این که گفتارت را اصلاح کن چرا که آن چه می گویی روی رفتارت اثر می گذارد.سوم مورد این است که مواظب رفتارت باش که عادتت می شود. مورد بعدی این است که از عادتت مراقبت به عمل بیاور که عادت انسان موجب شخصیت انسان را رقم می زند.مورد آخر این است که مواظب شخصیتت باش که سرنوشت انسان را رقم می زند.

_ نگذارید هر چیزی بر ذهنتان اثر بگذارد. القای شبهه زمینه را برای فتنه آماده می کند. فتنه درونی، انسان را نسبت به دین لاابالی می کند. فتنه معلول شبهه است. فتنه بیرونی هم تشنج در جامعه می شود. واردات بدن اگر خوب باشد صادرات بدن هم خوب می شود. افکار را باید اصلاح کرد که افکار مستقیم بر گفتار اثر می گذارد.

_ شخصیت حضرت عبدالعظیم الحسنی محضر سه امام بزرگوار امام علی بن موسی الرضا، حضرت جواد الائمه و امام هادی را بی تردید درک کرده است. البته درک توام با استفاده و بهره بردن بوده است. نه اینکه صرف همراهی درک کرده باشد.

_ سیدالکریم وقتی به محضر امام هادی رسیدند در بدو وردش امام هادی فرمودند که تو واقعاً دوست ما هستی. انسان در شبهه هایی که به وجود می آید باید نزد فوق تخصص برود. گاهی یک شبهه انسان را به فلاکت و بدبختی می کشاند.

_ امام رضا به سیدالکریم می فرمایند که سلام من را به محبینم برسان. سیدالکریم واسطه بین ما و امام رضا(ع) می باشد. امام رضا می فرمایند که سیدالکریم به محبین ما بگو راه های نفوذی شیطان به خودتان را ببنید و سد کنید. گوش و چشم و زبان و شهوت و شکم و هر چه که هست را مراقبت کنید و نگذارید که شیطان نفوذ کند.



:: بازدید از این مطلب : 2122
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

نکاتی از سخنان حجت الاسلام و المسلمین ماندگاری را بخوانید؛

_ استفاده از هدایت امام و حجت خدا حضوری با غیر حضوری خیلی فرق دارد. خدا بنا بر این داشته که از حجت خدا به صورت حضوری استفاده کنیم. خداوند 124 هزار پیامبر برای ما فرستاده است که بشریت را هدایت کند. سیزده معصوم را از جنس حجت خدا که مقامشان از همه انبیاء بالاتر بوده است را برای ما فرستاده است و به ما عنایت کرده که مردم و بشریت را هدایت کنند.

_ متأسفانه مردمی که در عصر حضور امامان بودند نه تنها درست استفاده نکردند و این امامان را مانع دنیای خود دیدند و از سر راه برداشتند. پیامبر را زهر دادند. دستان مبارک امیرالمؤمنین را بستند. دست فاطمه حجت بالغه خدا را شکستند. امام حسن را زهر دادند. امام حسین را قطعه قطعه کردند. امامان بعدی را هم در زندان یا در پادگان یا در خانه زندانی کردند و بسیار آزار دادند.

_ درد این است که مردم قدر راهنما را نشناختند.امام عسکری می فرمایند درد امروز جامعه ما این است که چون مردم در زمان پیامبران و اهل بیت لیاقت استفاده حضوری از امام را به عنوان حجت خدا و مربی تربیت انسان ها را نداشتند و امام را نه تنها مربی ندیدند بلکه مزاحم دیدند و از سر راه برداشتند و خدا هم از حضور امام محرومشان کرد.

_ داروی دردهای من و شما امام است. ما سواد داریم ولی معرفت نداریم. معرفت به این که این عالم خدایی دارد. همه ما خدا پرست هستیم ولی گاهی اوقات خدا را از یاد می بریم. معرفت به این نداریم که خدا از همه بزرگتر است. پس ما نیاز به معلم و راهنما داریم. پول، خانه نداشتن، تحصیل و غیره مشکل ازدواج نیست.مشکل ازدواج درک متقابل است.وقتی درک متقابل آمد علاقه و محبت هم می آید.

_ امام عسکری می فرمایند که درمان این است که در عصر غیبت خودتان را تربیت کنید تا لایق شوید و عطش پیدا کنید. هنوز ما تشنه آمدن امام نشدیم و هنوز مضطر ایشان نشدیم. وقتی من و شما لیاقت حضور امام زمان را پیدا کنیم، ایشان ان شاء الله ظهور خواهند کرد، این است که در تمام زندگی نیازمند حضور ایشان باشیم.

_ امام عسکری تمام تلاششان این است که من و شما زود تربیت شویم تا پسرشان امام زمان ظهور پیدا کنند. خداوند هم تعجیل فرج و هم تأخیر فرج را در دست من و شما گذاشته است. درد بشریت بی امامی و نداشتن امام زمان است.



:: بازدید از این مطلب : 2083
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

نکاتی از سخنان حجت الاسلام نقویان را بخوانید؛

-آدم دیندار آرام است. الا بذکرالله تطمئن القلوب. ولی الان خیلی ها دین دارند ولی آرامش ندارند. چرا؟ چون خدا را نمی شناسیم و نمی دانیم چقدر قدرت دارد. خدا حکیم است و اگر مشگلی ایجاد شده و گره‌ای به کارمان افتاده حتما حکمتی دارد.

-یکی از چیزهایی که خدا نقدا جزایش را می دهد نیکی و بدی به پدر و مادر است.

-مادری آمد پیش من و با گریه می گفت یک بار از دخترم ناراحت شدم و گفتم الهی سرطان بگیری. الان دخترم سرطان گرفته و من پشیمانم و نمی دانم چه کنم؟

-محبت پدر و مادر به فرزند باید عاقلانه و منطقی باشد.

-تنها کسانی مضطربند که با او را نشناسند و یا فراموش کرده باشند که او هست و قدرت دارد. باید کمی صبر و تامل کرد. در این صبر باید آرام بود.

-دین به زندگی معنا می دهد. زندگی بدون دین بی معنی و رنج آور است.

-خدا که نباشد سقف زندگی انسان کوتاه می شود.

-صد هزار سکه هم مهریه دخترتان باشد ولی اگر شوهرش اهل دروغ باشد بی فایده است و مدتی بعد دخترتان با چشم گریان به خانه برمی گردد.

-خدا که نباشد سر بزنگاه‌های زندگی کم می آوریم.



:: بازدید از این مطلب : 1922
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران