میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 22 مرداد 1393

روز آخر شیشه های داخل حمام را شکستند و محمد را که تمام بدنش زخم و خون و جراحت بود بر روی شیشه ها کشیدند ولی باز هم جز ناله از محمد چیزی بیرون نیامد تنها حرفهای که از محمد توانستند اعتراف بگیرند نام خدا و ائمه اطهار بود و عدنان که خشمگین از این همه مقاومت با فرو کردن یک عدد صابون عراقی که نوعی خاص از صابون بود که به رنگ سبز وب سیار بد بو بود در دهان محمد باعث خفه شدن محمد شد و برای جبران سریعا در خواست کمک کردند ولی محمد دیگر نفس نمی کشید پیکر پاک این شهید عزیز را بر روی سیم خاردار انداختند و عکس گرفتند که بگویند در حال فرار بوده و مجبور شدیم با گلوله بزنیم.

 حسین محمدی مفرد که از غواصان لشکر 5 نصر واحد تخریب در دوران دفاع مقدس است. او در تاریخ 1365/10/04 در عملیات کربلای چهار در سن 14 سالگی در منطقه شلمچه به اسارت نیروهای بعثی دشمن درآمد، به روایت خاطراتی از نحوه شهادت شهید محمد رضائی پرداخته است.

روایت بدین شرح است:

عملیات کربلای 4: درگیری خیلی شدید بود تا آن روز جنگ را از این دریچه ندیده بودم خیلی آتش دشمن زیاد بود جنگ از پشت جعبه شیشه ای تلویزیون با این فرق می کرد.

خیلی متفاوت بود گلوله ها واقعی، خونها واقعی، دشمن واقعی، ترس واقعی، شجاعت واقعی، ایثار واقعی،  شهادت ها واقعی همه چیز واقعی... اینجا سینما نبود که وقتی یک صحنه هیجانی  بود سوت و دست و فریاد بزنند!

 اینجا سوت بود اما سوت خمپاره... دست بود اما قطع شده! هیجان بود اما کنترل شده دو گلوله قبل از ورود به پشت سنگرهای ب شکل به دستم خورد از آب بیرون آمدیم وارد سنگرهای ب شکل شدیم (سنگرهای کمین که به شکل ب بودند. بسیار مهندسی ساخته شده بود ) و درگیری بین ما و دشمن بسیار نزدیک بود آنقدر که چهره های هم را به راحتی میدیدم فرمانده شهید مسلم اعلام کرد بچه ها عملیات لو رفته و ادامه عملیات لازم نیست دستور داده اند که برگردیم نیروهای پشتیبانی نخواهند آمد (ما خط شکن بودیم) اما آنقدر دشمن نیرو در منطقه آورده بود که ما راهی برای برگشت نداشتیم به نوعی در محاصره بودیم چاره ای جز جنگیدن و مقاومت نبود تا راهی برای برگشت پیدا کنیم هر لحظه که می گذشت عزیزی را از دست میدادیم وارد یکی از کانال ها شدیم تیربارچی تانک به سمت کانال تیر میزد. 

نمی دانم با هر گلوله چند نفر زخمی و شهید می شدند ولی خودم از ناحیه گردن گلوله خوردم به علت ضربه وارده و حساس بودن محل اثابت گلوله (و شاید ضعف ایمان) بیهوش شدم نمی دانم چقدر طول کشید تا به هوش آمدم ولی وقتی به هوش آمدم سربازان عراقی را نزدیک خودم دیدم، با خودم گفتم؛ جالب است در عراقی ها هم آدمهای خوبی هستند که به بهشت می آیند فکر می کردم شهید شدم و در بهشت هستم و عراقی ها هم به بهشت آمده اند.

این فکر عجیب زیاد طول نکشید که با دیدن ماشینهای عراقی فهمیدم که هنوز در دنیا هستم چون در بهشت ماشین نیست لااقل ماشین عراقی نیست تلاش کردم تا بلند شوم و به عقب بروم ولی توان حرکت نداشتم.

بر روی زمین چهار دست و پا راه افتادم تا به برادری رسیدم آقای مهدی سبزبان گفت کجا می روی؟ گفتم: می روم داخل کانال تا به عقب بروم گفت کانال را بسته اند و راهی برای رفتن نیست گلوله به پایش خورده بود و از هر دو پا محروم بود گفتم پس چکار کنیم گفت بهتر است در جای مخفی شویم تا فردا نیروهای کمکی بیایند.

داخل اولین سنگر رفتیم و مخفی شدیم طولی نکشید که عراقی ها از حضور ما مطلع شدند و به داخل سنگر آمدند. آقای سبزبان که در مدرسه رضوی استان قدس رضوی درس خوانده بود عربی بلد بود گفت: عراقی ها دارن مشورت می کنند که بیایند داخل یا نبایند.

اجازه بدهیم چون اگر شب اسیر کنند زنده نمی مانیم و خواهند كشت بهتر است تا صبح مقاومت کنیم این شد که با تک تیر زدن و مقاومت تا صبح در سنگر ماندیم صبح عراقی ها وارد سنگر شدند و با کتک زدن اسیرمان کردند ولی عجب مهمان نوازی کردند خدا قسمت نکند اینها را گفتم تا ذهنتان را آماده کنم تا بدانید کربلای 4 چه شرایط و وضعیتی داشت بعد از اسارت وقتی از بیمارستان نظامی که نمیدانم در کدام شهر بود با اتوبوسی که بجای صندلی تخت داشت جهت حمل بیمار به سمت زندان می رفیتم.

در همان اتوبوسی که شهید محمد رضا شفیعی بود محسن میرزائی و... نزدیک یک پادگان نظامی دو اسیر با لباس غواصی سوار اتوبوس شدند یک نفر جلوی اتوبوس نشست و یک نفر هم عقب آمد و کنار من نشست خیلی زود با هم ارتباط برقرار کردیم هر چند که از نظر نظامی کاملا اشکال داشت چون هر کسی که به جمع ما ناشناس می آمد احتمال داشت جاسوس باشد که از طریق منافقین داشت به ما تحمیل می شد ولی چهره این عزیز آنقدر جذاب بود که نیازی به تفکر نداشت این کسی نبود جز شهید بزرگوار شهید محمد رضايي.

پرسیدم از کجا آمدی؟ گفت: من تازه اسیر شدم گفتم: تازه سه روز است که عملیات تمام شده کجا بودی تا الان؟ گفت: در نیزارها مخفی شده بودم ولی دیگر توانم تمام شد و از بی حالی روی آب آمدم و اسیر شدم.

یک گلوله به دست چپ قسمت نزدیک به مچ خورده بود و یک گلوله به بالای ابروی چپ ایشان که کمی داخل رفته بود و در بالای ابرو گیر کرده بود و داخل سر فرو نرفته بود که خود جای تعجب داشت.

چون مدت زیادی در داخل آب بوده و لباس غواصی داشته بود زخم دست ایشان را که با لا زدم دیدم کرمهای سفید روی زخم بود و ترسیدم گفتم اقا محمد این چیه؟ گفت: به علت جراحات و عفونت دستم اینجوری شده است. وقتی به زندان رسیدیم محمد رفت داخل غرفه ای دیگر و دیگر خیلی به هم نزدیک نبودیم ولی در جریان درمانش بودم و گاها زخم هایش را خودم با باندهای که شسته شده بود پانسمان می کردم نمی دانم کار درستی بود یا نه ولی این همه ي کمکی بود که به هم می کردیم و باندها را می شستیم و خشک می کردیم و مجدد استفاده می کردیم .

بعد از این روزهای سخت وارد اردوگاه شدیم و من و محمد رضايي با هم وارد یک حمام شدیم و به اجبار همه لباسهایمان را بیرون کردیم و حمام کردیم محمد به من می گفت: بجای وقت گیری و خجالت از زمان استفاده کن که شاید دیگر حمام و صابون پیدا نکنی که خودت را تمیز کنی... در ضمن هم غسل بکن و هم نظافت من با خودم گفتم این از کجا می داند که دیگر از حمام خبری نیست؟ در هر حال حرفش را گوش کردم و با همان حالت عریان پشت به محمد کردم و کارهای که گفته بود را انجام دادم و از حمام خارج شدیم تا به ما لباس بدهند و بعد از پوشیدن لباس  به گروهای 100 نفری وارد آسایشگاها می شدیم.

پیکر شهیدی که سالم به ایران آمد+تصاویر
اسیر شهید محمد رضایی

من و محمد وارد آسایشگاهی شدیم که رئیس آسایشگاه شخصی به نام ناصر بود که آنقدر بی ایمان و نا متعادل بود که جای گفتنش نیست و از بدترین خاطرات اسارت می باشد. مترجم عرب زبان بود نمی دانم چقدر طول کشید که یک سرباز عراقی وارد آسایشگاه شد و گفت یک نفر بیاید من نمی دانم چه شد که با سرعت از آسایشگاه خارج شدم  و رفتم.

من را وارد آسایشگاه روبرو (7) بردند و گفت تو اینجا باید بمانی با خودم گفتم این چه اشتباهی بود که کردم از محمد جدا شدم ولی خیلی زود فهمیدم دوستانی در این آسایشگاه هستند که سرنوشت اسارت من را آنها تغییر دادند و خدا را شاکرم بابت این همه لطف و محبت چون محمد هم مدت زیادی در آن آسایشگاه نماند و اگر من آنجا می ماندم قطعا اذیت می شدم.

هر روز محمد را در ساعات هوا خوری میدیم هر روز حالش بهتر می شد زخم دستش بهتر شده بود ولی انگشتهای دستش حرکت نداشت روزها می گذشت و کم کم به اسارت و تنهایی های ما افزوده می شد هر روز از روز دیگر  سخت تر چون هر روز دوستی را از دست می دادیم یا بر اثر بیماری یا شکنجه و این بدترین شکنجه بود.

 فقط در ساعاتی که برا ی هواخوری می آمدیم محمد را میدیدم تا آنکه محمد را به بند دیگری بردند و دیگر شاید هر 3 ماه هم از محمد خبری نداشتم و وقتی با خبر شدم که گفتند: یکی از بچه ها از روی نا آگاهی در مورد محمد در یک جمع صحبت کرده وگفته است که محمد از بچه های اطلاعات عملیات است و با توجه به داشتنن اطلاعات تعداد زیادی از فرماندهان ارتش عراق به دست ایشان کشته شده است و شروع کرده به تعریف از محمد که محمد این است و آن است و سه روز من را که زخمی بودم در آب با داشتن یک فین (وسیله کمکی برای غواصی در آب که شبیه پای اردک است)  حمل می کرده تا راهی برای فرار پیدا کند که بعد از سه روز به علت ضعیف شدن دیگر مجبور به تسلیم شدن می شود و کلی حرفهای که نباید بگوید را می گوید.

جاسوسان خبر را به عراقی ها میدهند (باید بدانیم که در واقعیت محمد از بهترین نیروهای اطلاعات عملیات بود که با توجه به استعداد و هوشی که داشت در جلسات توجیحی فرماندهان شرکت می کرد و نقشه های عملیات و منطقه را توضیح می داد.)

آن اسیری که این حرف ها را زده است می برند و با زدن و شکنجه مجبور می کنند که اسم آن شخص را بگوید و محمد رضايي را لو میدهد و محمد روزهای سختش شروع می شود از اینجا چون من در کنار محمد نبودم  کلیه اتفاقات را بر اسا س گفته های شخصی که در تمام مدت شکنجه با محمد بوده بیان می کنم.

خرداد 66 بود

عدنان و علی آمریکایی (سرباز عراقی که لباس آمریکای می پوشید و چهره شبیه به سربازان آمریکای داشت و بسیار قوی  و جسه ای بزرگ داشت و عدنان هم یک ورزشکار که زبان فارسی را کاملا بلد بود و بسیار جلاد بود)، دراردوگاه تکریت 11، آسایشگاه به آسایشگاه دنبال محمد می گشتند.

به آنها خبر داده بودند که محمد رضایی از نیروهای اطلاعات و  عملیات تیپ 21 امام رضا(ع) است. وقتی محمد را پیدا کردند علی آمریکای که قدی بلند و درشت اندام داشت اندام کوچک و ضعیف محمد را که دید خشمگین تر شد چون با توجه به چیزهای که در مورد محمد شنیده بود انتظار داشت یک فرد قوی جسه و بلند قد پیدا کند نه یک نوجوان  لاغر اندام ......

 هر روز می بردند و محمد را با انواع روشها شکنجه می کردند و می گفتند که چه کسانی با تو بودند؟ قرار بود چه کاری بکنید؟ برنامه های شما چه بود و....

با چوب کابل آبجوش برق و چسباندن اتوی داغ به بدنش  ،کشیدن بر روی زمین  با بدن لخت و زخمی بر روی خاک و خورده شیشه  او را شکنجه می دادند ولی محمد آنقدر ایمانش قوی بود که  بهترین راه را که صبر و تحمل بود در پیش گرفته بود تمام بدنش زخم و خون بود کسی با محمد صحبت نمی کرد تنها در آسایشگاه می نشست و محمد اجازه نمی داد کسی به او نزدیک شود محمد می ترسید که هر کس به او نزدیک شود عراقی ها فکر کنند او هم از همراهان او بوده و او را هم شکنجه کنند.

محمد دوست نداشت کسی اذیت شود و روزهای سخت را با تنهایی و درد تحمل می کرد بعد از چند روز شکنجه های سخت باعث شد که عراقی ها خسته شوند و دیگر توان ادامه نداشتند و برای جبران شکست تصمیم به شهادت محمد گرفتند. روز آخر شیشه های داخل حمام را شکستند و محمد را که تمام بدنش زخم و خون و جراحت بود بر روی شیشه ها کشیدند ولی باز هم جز ناله از محمد چیزی بیرون نیامد تنها حرفهای که از محمد توانستند  اعتراف بگیرند نام خدا و ائمه اطهار بود و عدنان که خشمگین از این همه مقاومت با فرو کردن یک عدد صابون عراقی که نوعی خاص از صابون بود که به رنگ سبز وب سیار بد بو بود در دهان محمد باعث خفه شدن محمد شد و برای جبران سریعا در خواست کمک کردند ولی محمد دیگر نفس نمی کشید پیکر پاک این شهید عزیز را بر روی سیم خاردار انداختند و عکس گرفتند که بگویند در حال فرار بوده و مجبور شدیم با گلوله بزنیم.

پیکر شهیدی که سالم به ایران آمد+تصاویر

بعد از جنگ پیکر پاک محمد به ایران انتقال داده شد و در 15 کیلومتری شهر فاروج در بین دو مناره مسجد و حسینه حضرت سجاد علیه السلام دفن شد امید وارم که در سفر بعدی از این مسیر سری هم به مقبره این شهید عزیز بزنید و یادمان باشد که امنیت امروز مدیون ایثار این مردان بزرگ دیروز است.

در مرداد ماه سال 1381 به همراه 22 شهید دیگر  پیکر محمد به ایران آمد جالب است که بگویم پیکر محمد سالم به ایران آمد و مجبور شدند در سردخانه نگهداری کنند.

 روز تشیع جنازه وقتی جنازه محمد به محلی که همان مسجد امام سجاد (ع) بود رسید و بر روی دوش مردم حمل شد لکه های خون بر روی لباس مردم کاملا مشخص بود که از داخل تابوت بیرون زده بود.

 آیا باز هم باید با این همه نشانه  فراموش کنیم که شهدا چه کسانی بودند و چه کردند و در کنار مزار آن شهید عزیز برویم و نگاهی به آن قبر سیاه کوچک نکنیم شاید برای ما عادی شده است  که قبر یک شهید را می بینیم و راحت می گذریم  ولی اگر میدانستیم که شهید محمد رضايي برای افتخار ایرانی و شجاعت ایرانی  تحمل شکنجه کرده است تا بگوید ایرانی می میرد ولی تن به ذلت نمی دهد به آن قبر نگاه بهتری می کردیم اگر بگوید در فلان شهر انسانی هست که با کشیدن دستش بر روی سرمان  10 سال به عمرمان افزوده می شود همه  کارهایمان را رها می کنیم و میرویم اما در مسجد حضرت سجاد (ع) شهیدی است که از بهترین  انسان بهشت است اما بی توجه رد می شویم ... ایا سخت است که در کنار تفریح خودمان تنمان را به قبر سیاه کوچک محمد بمالیم تا متبرک شویم؟

منبع: سایت "تاشهدا"


:: بازدید از این مطلب : 2443
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 22 مرداد 1393

 در چنین روزهایی اما حدود 33 سال قبل، خانواده ای ساده و بی آلایش دو فرزند خود را در یک روز، به انقلاب هدیه کردند. خانواده ای که مادری قهرمان و پدری سخت کوش و البته همسری شیرزن را در خود می دید. شهیدان اکبری سه برادری بودند که دو نفر از آنان به نام‌های علی اصغر و عباس در تیر سال 60 و محمود در مرداد سال 67 به شهادت رسیدند. سایت ساجد در نظر دارد طی چندین گزارش، بخشی از زندگینامه، وصایا و خاطرات خانواده آن شهید را ارائه نماید. در حال حاضر زندگینامه شهید علی اصغر اکبری فرمانده سپاه سردشت را می خوانیم.

فرمانده‌ای که پیکرش توسط ضد انقلاب سوزانده شد/ طعم شیرین شهادت با زبان روزه
شهید علی اصغر اکبری


شهید علی اصغر اکبری در سال 1331 در خانواده‌ای مذهبی در شهرری دیده به جهان گشود. تحصیلاتش را در ششم ابتدایی به پایان رسانید و بعد در یک کارگاه پارچه‌بافی مشغول به کار شد و تمام درآمدش را صرف خانواده می‌کرد. شهید علی اصغر از همان دوران نوجوانی علاقه داشت به هر طریقی به خانواده اش کمک کند. این شهید گرامی در زمان انقلاب نیز خیلی فعال بود و در پخش اعلامیه‌های امام و تکثیر نوارها کمک می‌کرد. در روزهای مهم انقلاب مانند17 شهریور نقش فعالی داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت آن درآمد.

 علی اصغر اکبری درسال 56 با دختری از اقوام به نام عشرت ابراهیمی ازدواج کرد و عدم تمایل وی به زندگی تجملاتی و پر زرق و برق از ابتدا مشخص بود. وی مراسم عقد خود را در مسجد مقدس جمکران برگزار نمود و پس از آن نیز به همراه همسر خود راهی زیارت امام علی بن موسی الرضا شد و پس از بازگشت به تهران زندگی خود را آغاز نمود که حاصل آن دو فرزند دختر به نامهای زینب و نفیسه بود.

در سال 58 شهید علی اصغر به همراه مادر گرامیش به مکه معظمه مشرف شد که در آن جا نیز به تبلیغ انقلاب اسلامی می‌پرداخت که به همین دلیل به مدت پنج روز در مکه معظمه در بازداشت بسر برد. بعد از 5 روز که نتوانستند مدرک و دلیل محکمی برای بازداشت وی ارائه کنند او را آزاد کردند. شهید علی اصغر بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود به طوری که همه اطرافیان ایشان شیفته ایشان می‌شدند. حتی با اهل سنت نیز برخورد بسیار مناسبی داشتند که آنها را هم به طرف خود جذب کرده بودند. هفته‌‌ای یک بار با اهل سنت جلسه داشتند. شهید علی اصغر به خانواده مخصوصا پدر و مادر اهمیت زیادی می‌دادند و حاضر بودند هر کاری را برای پدر و مادر خود انجام دهند.

در پادگان ولی عصر و توحید هم فعالیت می‌کرد و در آنجا کلاس‌های قرآن دایر کرده بود. بعد از پیروزی انقلاب او همچنان به فعالیت‌های خود ادامه داد و همیشه بین قم و تهران در رفت و آمد بود. بعد از تشکیل سپاه پاسداران به عضویت سپاه درآمد و در چند پادگان مختلف به خدمت پرداخت. در سال 59 زمانی که دمکرات‌ها و حزب کوموله در کردستان آشوب به پا کرده بودند به کردستان رفت و به عنوان فرمانده سپاه سردشت در آنجا خدمت کرد. بخشی از وقت خود را نیز به تدریس و تبلیغ قرآن می پرداخت. او به کرات در عملیات‌های مختلف شرکت نمود که چندین بار نیز مجروح گردید. وی در دانشگاه و ستاد برگزاری نماز جمعه نیز فعالیت‌های چشم‌گیری داشت. خلق و خوی و رفتار خواص شهید باعث شد دو برادر دیگرش به نام عباس و محمود را نیز به جبهه کشاند. وقتی که در کردستان بود بارها برای او پیغام می آوردند که دشمن به خونش تشنه است و برای سرش جایزه تعیین کرده‌ است اما شهید علی اصغر در پاسخ می‌گفت: "مگر من یک نفر هستم آنها باید برای سر یک ملت جایزه تعیین کنند."

فرمانده‌ای که پیکرش توسط ضد انقلاب سوزانده شد/ طعم شیرین شهادت با زبان روزه
شهید علی اصغر اکبری - نماز جمعه تهران


این سه برادر همیشه در جبهه بودند. فعالیت‌های سازنده و زحمات بی‌شمار این شهید در جبهه او را به فرماندهی لایق و کارآمد تبدیل کرده بود او به اتفاق دیگر برادران پاسداران توانست چندین بار کردستان را از وجود اشرار و منافقین پاکسازی کند. این فداکاری و دشمن ستیزی باعث شد که دشمن برای سر او جایگزه بگذارد تا اینکه سرانجام در ساعت 9 صبح روز 10/4/60 با زبان روزه و در زمان ریاست جمهوری بنی صدر این شهید به اتفاق دیگر عزیزان پاسدار عملیات گسترده‌ای علیه کوموله و دمکراتها و منافقین منطقه کردستان ترتیب می‌دهند ولی به علت نرسیدن تعمدی مهمات به دستور بنی صدر او به اتفاق 40 تن از همرزمانش و برادر کوچکش عباس در کمین دشمن گرفتار و سپس به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و به آرزوی دیرینه خود رسیدند. اما این پایان ماجرا نبود و پیکر شهید به دست دشمن افتاد و آنها به جسم بی جان شهید علی اصغر هم رحم نکردند و آن را ‌سوزاندند. بعد از گذشت 5 روز پیکر پاکش در بیابان‌های سردشت پیدا شد. اینبار جسم علی اصغر در حالی به اتفاق همسر و فرزندانش که با او به کردستان رفته بودند به تهران مراجعت نمود که رمقی نداشت. سرانجام طی مراسم با شکوهی پیکر پاک این شهید بعد از نماز جمعه تشیع و در بهشت زهرا به خاک سپرده می‌شود.

*سایت ساجد



:: بازدید از این مطلب : 2226
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 22 مرداد 1393

حجت‌الاسلام حسين بهجتي با تاكيد بر ظرفيت ويژه تشرف به حرم‌نبوي در ماه نزول قرآن و ضرورت بهره‌گيري از اين فرصت، اولين پند لقمان را صداقت معرفي كرد و گفت: لقمان حكيم مي‌گويد كه با خدا پيمان بستم كه چيزي جز راستي نگويم و بدين طريق راه دورشدن از گناه بر من گشوده شد.

وي افزود: حكمت دوم لقمان امانت‌داري است و اين‌كه همه اعضا و جوارح و نعمات خداوند، نعمت‌هايي نزد ما هستند كه درباره آن‌ها سوال خواهيم شد.

سخنران دعاي كميل صافيه‌الياس حكمت سوم را غنيمت‌شمردن وقت معرفي كرد و درباره حكمت چهارم گفت: گناه‌نكردن با چشم و پاك نگه‌داشتنِ آن، راه بسياري از معاصي را بر انسان مي‌بندد.

وي به حكم پنجم پرداخت و اظهار داشت: پاك نگه‌داشتن زبان از غيبت و ناسزا و بدگويي، امري بسياري ضروري است و هر كس كه بر زبانش غلبه كند، مي‌تواند بر شيطان نيز پيروز شود.

حجت‌الاسلام بهجتي در تشريح ششمين حكمت لقمان حكيم، به‌دست آوردن روزي حلال و نخوردن لقمه حرام را مورد توجه قرار داد و نكاتي را در اين باب ارائه كرد.

پس از آن وي، دقايقي را به ذكر مصيبت خاندان آل‌الله و حضرت امام حسن مجتبی ﴿عليه‌السلام﴾ پرداخت و سپس مداح اهل بيت، حاج محمود تاري در جايگاه قرار گرفت و دعاي پرفيض كميل را قرائت كرد.

همچنين در آخرين جمعه ماه شعبان، زائران ايراني حرم‌نبوي، دعاي ندبه را در هتل‌هاي مدينه‌منوره زمزمه كردند.

در هتل صافيه‌الياس كه شاهد برگزاري يكي از بزرگ‌ترين مراسم دعاي ندبه بود، حاج محمود تاري اجراي برنامه را برعهده داشت.

قرائت دعا و ذكر مصيبت اهل بيت، بخش‌هايي از برنامه اين شاعر و مداح خاندان عصمت و طهارت بود.

 

منبع:حج



:: بازدید از این مطلب : 2314
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 22 مرداد 1393

حجت‌الاسلام قرائتی که بیش از 30 سال به تدرس علوم و معارف قرآنی می‌پردازد سال گذشته در نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم به عنوان محبوب‌ترین چهره قرآنی انتخاب شد بر همین اساس نام «معلم دوست داشتنی قرآن» را برای وی برگزیم و در طرحی با همین عنوان از سال گذشته به بازخوانی بخشی از مطالب ایراد شده در برنامه درس‌هایی از قرآن حجت‌الاسلام قرائتی می‌پردازدیم.

در ادامه بخشی از این مطالب با موضوع «مصرف و میانه‌روی» که در تاریخ 31 فروردین‌ماه 1361 در برنامه درس‌هایی از قرآن ایراد شده است تقدیم مخاطبان می‌شود.

معنای «صراط مستقیم» در قرآن

نکته 1) درباره‌ مصرف اصولاً قرآن می‌گوید: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً»(بقره/143) دین شما، دین وسطی و میانه‌روی است پس باید در همه موارد درست مصرف کرد.

نکته 2) همه‌ ما مأموریم که در نماز بگوییم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ»(فاتحه/6) معنای صراط مستقیم این است که نه افراط و نه تفریط باشد.

آیاتی که عمل به آنها بزرگ‌ترین مسائل اقتصادی را حل می‌کند

نکته 3) درباره‌ مصرف به صورت میانه‌روی آیه‌ای داریم که می‌فرماید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»(اعراف/31) بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.

نکته 4) در قرآن داریم: «لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین»(انعام/141) اسراف نکنید که خداوند اسراف‌کنندگان را دوست ندارد. اگر به همین دو آیه قرآن عمل شود، بزرگ‌ترین مسائل اجتماعی و اقتصادی دنیا حل می‌شود.

کسانی که ولخرجی می‌کنند برادران شیطان هستند

نکته 5) قرآن می‌گوید: «وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»(اسراء/29) دست خود را به گردنت بسته مدار (بخل نداشته باش) و آن را به تمامی باز نکن (هر چه داری مده) که سرزنش شده و درمانده برجای بنشینی.

برادران شیطان را بشناسید

نکته 6) «إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ»(اسراء/27) اگر شیطان بزرگ آمریکاست، این‌هایی که تبذیر و ولخرجی می‌کنند «إِخْوانَ الشَّیاطینِ» برادران شیطان و در خط آمریکا هستند.

برای مشاهده متن کامل به اینجا مراجعه کنید

 

منبع:فارس



:: بازدید از این مطلب : 2307
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 22 مرداد 1393
پانزدهم شوال مصادف با سالروز وفات حضرت عبدالعظیم حسنی است؛ شخصیتی که محضر سه امام معصوم (ع) را درک کرد و در سایه تعالیم امام رضا، جواد الائمه و امام هادی علیهم السلام به مقامی نائل شد که امام دهم به وی فرمود «تو از دوستان حقیقی ما هستی».

عبدالعظیم حسنی(ع) در چهارم ربیع الثانی سال 173هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. وی فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بود که نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می رسید.

شیخ صدوق در کتاب کمال الدین می نویسد: وقتی حضرت عبدالعظیم (ع) خدمت امام هادی (ع) مشرف شد و عقاید خود را اظهار کرد؛ امام فرمود «تو از دوستان حقیقی ما هستی».

روزی امام رضا (ع) به حضرت عبدالعظیم که مورد اعتماد ایشان بوده و توصیه های امام را به شیعیان می رساند؛ فرمود: ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو که شیطان را به خودشان راه ندهند. آنان را به راست گویی و امانت داری و سکوت و ترک مجادله در کارهای بیهوده و دیدار از همدیگر و توجه به یکدیگر دستور بده. چرا که اینها مایه نزدیک شدن به من است.

علی بن موسی الرضا (ع) افزودند: هرگز خودتان را مشغول دشمنی با یکدیگر نکنید. من با خود پیمان بسته ام که هرکسی چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد، از خدا بخواهم که او را در دنیا به شدیدترین صورت عذاب کند و در آخرت نیز چنین کسی را از زیان کاران قرار دهد.

حضرت عبدالعظیم از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه معصومین (ع) وهمچنین از چهره های بسیار محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به شمار می رفت.

دوران وی گر چه عصر حاکمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سخت گیری نسبت به شیعیان بود ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان را ثبت و نقل می کردند، نقش عمده ای در پاسداری از فرهنگ والای اهل بیت (ع) داشتند و حضرت عبدالعظیم نیز یکی از سنگربانان عقیده تشیع محسوب می شود که درحفظ و انتشار احادیث، بسیار کوشا بود و ستایش های ائمه (ع) از وی نشان دهنده شخصیت والای علمی و معنوی وی است.

مقام علمی عبدالعظیم به اعتقاد برخی صاحبنظران تا جایی است که از وی به عنوان پایه گذار انقلاب فرهنگی و علمی در ری یاد می کنند.

حجت الاسلام حسن عامری استاد حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم گفت: پس از ورود حضرت عبدالعظیم به ری، یک انقلاب بزرگ فرهنگی و علمی ایجاد شد و گرچه به صورت مخفیانه وارد ری شد و کسی از وجود او اطلاع نداشت ولی شاگردان مکتب تشیع به محضر این دانشمند می رسیدند و در همان مدت کم از وجود وی استفاده می کردند.

وی افزود: به جز ورود امام رضا (ع) به توس که بحثی جداگانه را می طلبد، ورود حضرت عبدالعظیم حسنی به ری، وارد شدن «احمد بن موسی(ع)» معروف به شاهچراغ و حضرت معصومه(س) به شهرهای شیراز و قم معنای خاصی دارد و در واقع می توان گفت وجود این سه بزرگوار سبب شروع یک انقلاب شیعی در میان مردم ایران شد.

این استاد حوزه اضافه می کند: گرچه به گفته برخی مورخان، در دوران صفویه زحمات زیادی برای تشیع کشیده شد، اما اصل تشیع در ایران به واسطه مجاهدت ها و تلاش های این سه بزرگوار بوده است و نیز گرچه آنها مدت کمی را در ایران بودند اما برکات وجودی این سه بزرگوار سبب شد که کشور شیعی داشته باشیم که اینک نظر دنیا را به خود جلب کرده است.

هر زمانی که حضرت عبدالعظیم به مجلس حضرت امام جواد (ع) یا امام هادی (ع) حاضر می شد، با کمال ادب و خضوع، در حالی که دست های خود را از ردا بیرون آورده بود، با کمال ادب به محضر آن امامان سلام عرض می کرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیک خود می خواند و در کنار خویش می نشاند؛ به حدی که زانوی مبارکش به زانوی مقدس امام می چسبید و امام، کاملا از احوال او سوال می کرد که این موجب حسرت و غبطه ی دیگران می شد.

یکی از جنبه های احترام و تعظیم های امام جواد (ع) و امام هادی (ع) به جناب عبدالعظیم حسنی این بود که هیچ وقت اورا به نام نمی خواندند و پیوسته حضرتش را با کنیه اش یعنی ابوالقاسم خطاب می کردند و از آنجا که کنیه برای تعظیم و تکریم و احترام، وضع شده لذا به خوبی فهمیده می شود که حضرات ائمه معصومین (ع) تا چه حدی برای عبدالعظیم، احترام قائل بوده اند و این تکریم به دلیل تقوا، ورع و علم توام با عمل وی بوده و باعث شده که محبوبیت خاصی نزد امامان معصوم بیابد.

زمانی که امام رضا (ع) در مدینه به سر می برد، این امکان برای حضرت عبدالعظیم (ع) فراهم بود تا به محضر آن حضرت برسد و پس از شهادت آن امام هشتم یعنی در دوران امامت امام جواد (ع) که در مدینه به سر می بردند، این توفیق همچنان برای حضرت عبدالعظیم (ع) فراهم بود تا با آن حضرت دیدار داشته باشد و از دانش آن بزرگوار، بهره گیرد و گاهی نیز سوالات خود را به صورت نامه از امام می پرسید و جواب مکتوب از امام دریافت می کرد.

شاید بتوان گفت سرشارترین و حساس ترین مقطع حیات حضرت عبدالعظیم، دوران امام هادی (ع) بود. گرچه امام دهم (ع) بخشی از عمر خویش را در یک منطقه حفاظت شده نظامی و تحت نظر، در سامرا گذراند و در آن دوران امکان ارتباط شیعیان با آن حضرت، کمتر و با مشکلاتی همراه بود؛ اما عبدالعظیم حسنی (ع) درهمان زمان نیز به محضر امام هادی(ع) می رسید و از او رهنمود می گرفت.

زمانی که این شیفته اهل بیت (ع) در سامرا به خدمت امام هادی (ع) می رسید و از محضرش استفاده می کرد؛ جاسوسان خلیفه ارتباط ایشان را با امام هادی (ع) گزارش نمودند و در پی آن، خلیفه دستور تعقیب و دستگیری وی را صادر کرد و لذا حضرت عبدالعظیم برای مصون ماندن از خطر خلیفه عباسی، خود را از چشم ماموران پنهان می کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس، رفت و آمد می کرد و این وضع ادامه داشت تا اینکه به شهر ری رسید.

وی به صورت یک مسافر ناشناس، وارد ری شد و در محله ساربان در کوی «سکه الحوالی» به منزل یکی از شیعیان رفت. مدتی در زیرزمین آن خانه به سر می برد و مردم از حضورش بی خبر بودند و تنها افراد انگشت شماری از شیعیان او را می شناختند و از حضورش در آن محله، مطلع بودند که آنان هم می کوشیدند که این خبر، فاش نشود تا خطری جان ایشان را تهدید نکند اما با گذشت زمان، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم (ع) را می شناختند و به خانه اش رفت و آمد می کردند تا از علوم و روایاتش بهره گیرند.

حضرت عبدالعظیم در این شهر به مشکلات دینی و شرعی مردم رسیدگی می کرد و آنان را از فضل و دانش خود بهره مند می کرد تا این که بنا به نقلی بر اثر بیماری در سن 79 سالگی در پانزدهم شوال 252هجری چشم از جهان فرو بست و در همان محل به خاک سپرده شد؛ محلی که اینک زیارتگاه شیعیان و عاشقان اهل بیت (ع) است. البته برخی معتقدند که این دانشمند شیعه به دست دشمنان به شهادت رسیده است.

حجت الاسلام عامری گفت: برخی معتقدند که وی به شهادت رسیده و اگرچه سندی وجود ندارد که بتوان به طور قاطع اظهارنظر کرد اما با توجه به ویژگی های آن زمان و تحت نظر بودن آن حضرت به نظر می رسد تحریک خلفای عباسی و فشاری که به اهل بیت (ع) وارد می کردند، سبب شد تا عبدالعظیم را در ری شناسایی کرده و تحت فشار قرار دهند و می توان گفت یکی از ادله برای احتمال شهادت آن حضرت همین فشارها بوده است.


منبع:ایرنا



:: بازدید از این مطلب : 2191
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 22 مرداد 1393
15 شوال مصادف است با سالروز وفات حضرت عبد العظیم حسنی (ع) در سال 252 هـ.ق. . در ادامه زندگی نامه این عالم عارف را می خوانید.

 ولادت
حضرت عبدالعظیم حسنی، در چهارم ربیع الثانی سال 173هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبداللّه بن علی، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بودکه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می رسید.
عبدالعظیم، از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه ی معصومین (ع) و نیز از چهره های بسیار محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به شمار می رفت. دوران وی، گر چه عصر حاکمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سخت گیری نسبت به شیعیان بوده است، ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان را ثبت و نقل می کردند، نقش عمده ای در پاسداری و صیانت از فرهنگ والای اهل بیت (ع) داشتند و این بزرگوار نیز یکی از سنگربانان عقیده ی تابناک تشیع محسوب می شودکه درحفظ و انتشار سخنان ائمه ی اطهار، سخت کوشا بود و ستایشهای فراوان ائمه (ع) از وی نشان دهنده ی شخصیت والای علمی و معنوی وی می باشد.
ادب نسبت به ساحت ائمه (ع)
«شیخ محمّد شریف رازی» در کتاب خود، پیرامون ادب حضرت عبدالعظیم نسبت به ساحت ائمه ی معصومین (ع) چنین می نویسد: «رفتار و عادت کریمانه ی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که هر وقت وارد مجلس حضرت امام جواد (ع) یا امام هادی (ع) می شد، با کمال ادب و خضوع و غایت حیا و تواضع، در حالی که دست های خود را از ردا بیرون آورده بود، با کمال ادب به محضر آن امامان سلام عرض می کرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیک خود می خواند و در کنار خویش می نشاند؛ به حدّی که زانوی مبارکش به زانوی مقدّس امام می چسبید و امام، کاملا از احوال او سؤال می کرد که این موجب حسرت و غبطه ی دیگران می شد.»
محمّد شریف رازی در ادامه می نویسد: یکی از جنبه های احترام و تعظیم های امام جواد (ع) و امام هادی (ع) به جناب عبدالعظیم حسنی این بود که هیچ وقت اورا به نام نمی خواندند و پیوسته حضرتش را با کنیه اش - که «ابوالقاسم» بود- خطاب می نمودند و علمای ادب می گویند که کنیه برای تعظیم و تکریم و احترام، وضع شده است؛(2) لذا به خوبی فهمیده می شود که حضرات ائمه ی معصومین (ع) تا چه حدّی برای جناب عبدالعظیم، احترام قائل بوده اند و اینها چیزی جز این نیست که تقوا، ورع و علم توأم با عمل عبدالعظیم، باعث شده است که محبوبیت خاصی نزد امامان معصوم بیابد.
مقام و منزلت عبدالعظیم از زبان معصومین (ع)
شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین» می نویسد: «وقتی که حضرت عبدالعظیم (ع) خدمت امام هادی (ع) مشرف شد و عقاید خود را اظهار نمود، امام فرمود: تو از دوستان حقیقی ما هستی.»
و نیز مؤلف کتاب «جنة النعیم» می گوید: «شخصی به نام ابا حماد رازی - از شیعیان و موالیان شهر ری - با وجود مشکلات آن زمان به سامراء رفت و خدمت امام زمانش حضرت علی النقی (ع) رسید و مسائلی را پرسید. امام، ضمن پاسخ به مسائل او، فرمود:
«ای ابا حماد! هرگاه مشکلی از امور دینی برایت پیش آمد، جواب مشکل خود را از عبدالعظیم حسنی بخواه و سلام مرا به او برسان.»
عبدالعظیم در کلام علمای اسلام
سیّد جلیل القدر، حضرت عبدالعظیم حسنی، در میان فرزندان ائمه ی هدی (ع) از مقام و منزلت والایی برخوردار است که غالب دانشمندان و نوابغ عالم اسلام، هر کدام به نوبه ی خود، با عباراتی بدیع و بیاناتی لطیف، او را ستایش کرده اند؛ که بیان برخی از آنها در این جا جالب توجه بوده، موجب معرفت بیشتر به آن حضرت می گردد:
- شیخ بزرگوار، صدوق می نویسد: «حضرت عبدالعظیم (ع)» شخصی خدا پرست، پارسا و پسندیده ی خدا و رسول خدا - صلی اللّه علیه و آله - و مردم بوده است.»
صاحب بن عباد - که یکی از علمای اهل تسنن و وزیر فخر الدوله بوده است - می گوید:
«عبدالعظیم حسنی (ع) مردی با ورع، پارسا و پرهیزگار و دیندار و خدا پرست، معروف به امانت داری و دارای صداقت لهجه، دانای به امور دین و گویای توحید، و عدل بسیار بود. در زمان خودش در علم و ادب و فضل و دانش و تقوا، بعد از امام زمانش، برتمام معاصران خویش برتری داشته، هیچ کس را منزلت او نبوده و به تمام معنا تبعیّت و تقلید از حضرات ائمه (ع) می نمود و در اولاد و احفاد حضرت امام حسن مجتبی (ع) کسی به قدر مرتبه و مقام او نرسیده است.»
نجاشی نیز در کتاب «رجال» خود درباره ی شخصیت حضرت عبدالعظیم می گوید:
«عبدالعظیم (ع) در حال خوف و فرار از خلیفه، وارد شهر ری گردید و در سرداب منزل یکی از شیعیان ساکن شد؛ وی در آن زیر زمین، که مخفی گاه او بود، روزها را روزه می داشت و شب ها را به نماز مشغول می شد.»
درمحضر سه امام
یکی از ویژگی های مهم در زندگی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که توفیق یافت محضر پرفیض سه حجّت الهی را - که عبارتند: از امام رضا، جواد و امام هادی (ع) - درک نماید، از تعالیم آن بزرگواران بهره مند گردد و سخنان و روایات آنان را به نسل های بعد منتقل نماید. وقتی امام رضا (ع) در مدینه به سر می برد، برای حضرت عبدالعظیم (ع) امکان دیدار با حضرتش فراهم بود؛ پس از شهادت آن حضرت، که امامت به امام جواد (ع) رسید، در آن مدت که امام نهم در مدینه بود، این سعادت و توفیق همچنان برای حضرت عبدالعظیم (ع) فراهم بود که با آن حضرت، تماس و دیدار داشته باشد و از دانش آن بزرگوار، بهره گیرد. گاهی نیز سؤالات خود را به صورت نامه از امام می پرسید و جواب مکتوب از امام دریافت می کرد.
سرشارترین و حسّاس ترین مقطع حیات حضرت عبدالعظیم، دوران امام هادی (ع) بود؛ گرچه امام هادی (ع) بخشی از عمر خویش را در یک منطقه ی حفاظت شده ی نظامی و تحت نظر، در «سامرا» گذراند و در آن دوران، امکان ارتباط شیعیان با آن حضرت، کمتر و با مشکلاتی همراه بود؛ امّا عبدالعظیم حسنی (ع) درهمان زمان هم به محضر امام هادی(ع) می رسید و از او رهنمود می گرفت.
علت هجرت به ری
علت مهاجرت حضرت عبدالعظیم (ع) از مدینه به ری و سکونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر، جستجو کرد.
خلفای عباسی نسبت به خاندان پیامبر (ص) و شیعیان ائمه (ع) بسیار سخت گیری می کردند. یکی از خشن ترین و بد رفتارترین این خلفا، «متوکل» بود که دوران خلافتش، نه تنها چندین بار مزار سیّدالشهداء (ع) را در کربلا تخریب کرد، بلکه از زیارت قبر آن حضرت نیز جلوگری می نمود. امام هادی (ع) با پنج نفر از خلفای عباسی - از جمله متوکّل - هم عصر بود. متوکّل، برای مصون ماندن از خشم انقلابی مردم مظلوم و جلوگیری از تجمع شیعه بر محور وجود امام هادی (ع) آن حضرت را از مدینه به سامرا برد، تا تمامی فعالیت ها و ارتباطات آن امام را زیر نظر داشته باشد. حتّی چندین بار مأموران خلیفه به خانه ی امام ریختند و با گستاخی تمام، به تفتیش خانه ی آن حضرت پرداختند. وقتی نسبت به امام معصوم، با آن موقعیت حساس، اینگونه برخوردهای تند وجود داشت، درباره ی پیروان آنان و شخصیت های رده ی بعدی، سختگیری و خوف و خطر بیشتری بود.
از آنجا که حضرت عبدالعظیم (ع) بعضاً به خدمت امام هادی (ع) در سامرا می رسید و از محضرش استفاده می نمود، جاسوسان خلیفه ارتباط ایشان را با امام هادی (ع) گزارش نمودند و در پی آن، خلیفه دستور تعقیب و دستگیری وی را صادر کرد و لذا حضرت عبدالعظیم حسنی برای مصون ماندن از خطر خلیفه ی عباسی، خودرا از چشم مأموران پنهان می کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس، رفت و آمد می کرد و این وضع ادامه داشت تا اینکه حضرت عبدالعظیم به شهر «ری» رسید و در آنجا قصد اقامت نمود.
حضرت عبدالعظیم در «ری»
حضرت عبدالعظیم به صورت یک مسافر ناشناس، وارد رِی شد و در محله ی «ساربان» در کوی «سکة الحوالی» به منزل یکی از شیعیان رفت. مدتی در زیر زمین آن خانه به سر می برد و مردم از حضورش بی خبر بودند و تنها افراد انگشت شماری از شیعیان او را می شناختند و از حضورش در آن محله، مطلع بودند که آنان هم می کوشیدند که این خبر، فاش نشود تا خطری جان ایشان را تهدید نکند. امّا با گذشت زمان، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم (ع) را می شناختند و به خانه اش رفت و آمد می کردند تا از علوم و روایاتش بهره گیرند وعطر خاندان عصمت را از او ببویند.
غروب خورشید
بنابر قول مشهور، خورشید فروزان ری، حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در پانزدهم شوال 252هجری، غروب کرد و در پی آن شعله ی دیرپای حق و ایمان در آن دیار، فرو خوابید. خبر درگذشت آن بزرگوار، دهان به دهان گشت و مردم شهر، جملگی سیاه پوش شدند و بر در خانه ی آن حضرت صدا به گریه و شیون بلند کردند و پس از آنکه پیکر مطهّر حضرت عبدالعظیم (ع) در میان خیل عظیم مردم تشییع شهر، در آن شهر به خاک سپرده شد.
قرن هاست که حرم با شکوه حضرت عبدالعظیم (ع)، با جلوه ای ملکوتی و معنوی که داشته، کهربای جانهای مشتاق و دلهای پاک بوده است و همواره قلوب اهل معرفت، کبوتر وار برگرد حرمش طواف کرده است. 


منبع:حوزه



:: بازدید از این مطلب : 2362
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 22 مرداد 1393

 یکی از مواردی که از سال‌های دور در میان برخی خانواده‌ها رواج داشته و همچنان تعداد قابل تأملی از مردم جامعه بر آن اعتقاد و باور دارند، آمدن صبر (عطسه) است به گونه‌ای که شخص بر این باور است که تعداد عطسه‌هایش در برنامه‌های روزمره و یا کاری او بسیار تأثیرگذار است. از این رو در ذیل به توصیه‌های آیت‌الله شهید دستغیب درباره این موضوع را می‌خوانید:

گاه می‌شود انسان برای انجام کاری از خانه بیرون می‌رود و چون می‌ترسد آن کار را فراموش کند، انگشتر خود را برمی‌گرداند به طوری که نگین آن کف دست قرار گیرد یا ریسمانی به انگشت خود می‌بندد به امید اینکه چشمش به وضع انگشتری یا ریسمان بیفتد آن کار به نظرش بیاید و انجام دهد.

البته گرداندن انگشتر یا بستن ریسمان یا گذاشتن علامت، به تنهایی شرک و مضر نیست، چیزی که شرک است تمام امید بدان داشتن در یادآوری آن کار است در حالی که شخص موحد باید در تمام کارها تنها امیدش به خدا باشد هر چند یادآوری فلان کار جزئی باشد و بداند که اگر خدا نخواهد یادش بیاید، گرداندن انگشتر و مانند آن هم موجب یادآوریش نخواهد شد.

اموری که خداوند منشأ و سبب چیزی قرار نداده و بشر از روی وهم و خیال و پندار نادرست خود آن‌ها را سبب مستقل برای بروز خیر یا شر بیند و به پندار نادرست خود ترتیب اثر دهد، این پندار را «تطیّر» گویند که در حقیقت شریک برای خدا قرار داده است؛ مثلاً می‌خواست از روی میزان عقلی کاری را انجام دهد خودش یا دیگری عطسه‌ای کرد، اگر این عطسه را سبب شومی آن کار پنداشت و آن را از این جهت ترک کرد، این همان تطیّر و شرک است.

این پندار غلط طوری شایع شده که بسیاری از مردم نام عطسه را «صبر» گذاشته‌اند و گاهی که کسی عطسه کند، می‌گوید صبر آمد و دنبال این کار نباید رفت در حالی که عطسه عقلاً و شرعاً منشأ هیچ امری نیست، بلی شرعاً نشانه رحمت و عافیت عطسه‌کننده است و نیز شاهد صدق‌گفته‌ای که در آن حال گفته شده یا تصمیمی است که در آن حال گرفته شده بود.

همچنین مانند کسی که اوضاع فلکی و حرکات کواکب را در حوادث مؤثر ببیند و رسیدن به سود و زیان را از آن‌ها شناسد و کاری را که می‌خواهد انجام دهد اگر به پندار خودش یا به گفته دیگری آن ساعت را نحس شمرد و آن کار را ترک نمود، شرک خواهد بود؛ چنانچه اگر بداند سود و زیان به دست توانای آفریدگار است و به وسیله دعا و صدقه از خدا کمک بجوید و به آن کار اقدام نماید توحید است و جز خیر به او چیزی نخواهد رسید.

کسی که تکیه‌اش در اموری که برایش پیش می‌آید غیر خدا باشد، مبتلا به مرتبه‌ای از مراتب شرک است. مؤمن باید تنها تکیه‌اش خدا باشد «یَا مَنْ عَلَیْهِ مُعَوَّلِی»؛ ای خدا که تکیه من بر تو است بنابراین اکثر خلق به مرتبه‌ای از شرک مبتلایند، هر چند گوینده «لا اله الا الله» هم باشند. چنانکه در سوره یوسف تذکر می‌فرماید: «و ایمان نیاوردند بیشتر ایشان مگر اینکه مشرکند.» شرک پنهان، که نمونه‌اش تکیه بر غیر خداست.

یکی از علما مکرر می‌فرمود: حاجت من این است که مشرک نمیرم و به کسانی که برای زیارت عتبات یا حج مشرف می‌شدند، التماس می‌کرد از خدا بخواهید من با شرک نمیرم.

و راستی پاک شدن از شرک پنهان، بسیار سخت است. کارش برسد به جایی که جز به خدا تکیه نداشته باشد و بیم و امیدش منحصرا به خدا باشد. حتی اگر کسی هم به او احسانی کرد، از خدا بخواهد عوضش دهد. اگر کسی او را ناراحت کرد شکایتش را به خدا ببرد «یَا مَنْ إِلَیْهِ شَکَوْتُ أَحْوَالِی یَا رَبِّ» یا مثلاً کارش به جایی برسد که اگر مالک دنیا باشد و صبح کند در حالی که همه از کفش رفته باشد مثل پرکاهی باشد که از دوشش افتاده است. چنانکه مضمون روایت در معرفی مؤمن است.

می‌بینید دلگرمی بچه و بیم و امیدش به مادر است، تقصیر هم ندارد. حد ادراکش فعلاً همین است، اما وقتی نور عقل آمد و فهمید که مادر هم مسخر پروردگار عالم است، خدا او را معین فرموده و مهر فرزند را به دلش افکنده، مهربانی مادر رشحه‌ای است از رحمت خداوند. آن وقت همان وضعی که بچه نسبت به مادر دارد، به مراتب بیشتر نسبت به خداوند پیدا می‌کند.

 

منبع:فارس



:: بازدید از این مطلب : 2359
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 22 مرداد 1393

یکی دیگر از نقاط قوت فرهنگ ایرانی احترام خاصی است که برای بزرگان و سالخوردگان قائل هستیم، بزرگان از جایگاه بسیار بالایی در جامعه ما برخوردار هستند. با استناد به کتاب «سبک زندگی اسلامی ایرانی» به قلم حجت‌الاسلام احمدحسین شریفی این موضوع را بررسی می‌کنیم:

اسلام عزیز هم نسبت به این موضوع حساسیت ویژه‌ای نشان می‌دهد، در بسیاری از مجامع روایی ما باب‌هایی با عنوان «اسْتِحْبَابِ إِجْلَالِ ذِی الشَّیْبَةِ الْمُؤْمِنِ» هست که حاوی روایات فراوانی از رسول اکرم(ص) و سایر ائمه اطهار(ع) در موضوع احترام و اکرام بزرگان و سالخوردگان است.

پیامبر اکرم(ص) هم در سیره عملی خود برای بزرگان و پیران احترام ویژه‌ای قائل بود تا جایی که اجازه نمی‌داد جوان‌ها جلوتر و زودتر از پیران سخن بگویند؛ هم در سخنان خود مطالب بسیاری در این باره بیان کرده‌اند.

آن حضرت در سخنی تکریم و بزرگداشت بزرگان و پیران را از مصادیق تکریم خداوند می‌دانست و می‌فرمود: «مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ إِجْلَالَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ» و جایگاه اجتماعی پیران و بزرگان را همچون جایگاه پیامبران می‌دانست: «الشّیخُ فِی أهلِهِ کَالنَّبی فِی اُمَّتِهِ»، پیرمرد در میان اهلش، همچون پیامبری میان امتش است.

آن حضرت در حدیثی دیگر تکریم پیران را از موجبات در امان ماندن از سختی‌های روز قیامت دانسته، می‌فرماید: «مَنْ وَقَّرَ ذا شَیْبَة فِی الاْسْلامِ أمَّنَهُ اللّهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیامَةِ»، کسی که ریش سفید مسلمانی را (به خاطر پیری‌اش) احترام بگذارد، خداوند او را از سختی‌های روز قیامت در امان نگه می‌دارد.

 

منبع:فارس



:: بازدید از این مطلب : 2298
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393

حجت الاسلام والمسلمین عبدالهادی مسعودی دبیر علمی همایش حدیث رضوی در قم از بنیان گذاران موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث بوده و هم اکنون ریاست پژوهشکده تفسیر اهل بیت علیهم السلام، دانشکده تفسیر و علوم قرآن و نیز ریاست انجمن حدیث حوزه را عهده دار است.

وی در گفت‌و‌گویی مفصل در راستای تبیین محورهای دومین همایش حدیث رضوی با موضوع «تاثیر زمانه در صدور احادیث رضوی»، به تشریح دوران امامت امام رضا(ع) و فضای صدور احادیث رضوی پرداخته است.

***

ما وقتی به دوره‌های مختلف ائمه نگاه می‌کنیم، متوجه این نکته می‌شویم که شناخت جایگاه مقام امامت در دوره‌های مختلف رو به فزونی است، به طوریکه به تدریج افراد بیشتری با مقام و جایگاه ائمه آشنا می‌شوند و معارف آن را می‌پذیرند. در دوره امام رضا (ع) چه ویژگی‌هایی در بحث از نهاد امامت افزوده شد؟ با توجه به اینکه امام رضا (ع) به صورت آشکار اعلام امامت کردند، آیا در این مورد خصوصیت بارزی وجود دارد؟

ما در دوران امام رضا(ع) با مسئله بسیار آشکار امامت رو‌به‌رو هستیم. چند امام قبل از ایشان، یعنی امام صادق و امام باقر علیهما السلام نزد کسانی که معتقد به امامت آن‌ها نبودند فقط یک شخصیت مذهبی و علمی و فرهنگی به شمار می‌رفتند، ولی در زمان امام رضا (ع) حتی افراد غیر شیعی هم متوجه این مسئله شدند که امام رضا (ع) در قالب یک امام ظاهر شده‌اند. پذیرش ولایت عهدی نیز به این مسئله کمک می‌کرد.

مأمون به این دلیل در ابتدا امامت را به امام رضا (ع) پیشنهاد داد که می‌خواست از شعار اولیه بنی عباس، یعنی «الرضا من آل محمد» با تطبیق بر امام استفاده کند و به ظاهر کار را به دست امام بسپارد و خودش در جایگاه وزیر قرار بگیرد. امروزه هم در برخی رژیم‌های دموکراتیک دنیا رئیس‌جمهور فقط یک اسم است و نخست وزیر همه‌کاره است. مأمون هم می‌خواست با این حیله همه کارها دست خودش باشد، ولی به نام امام تمام شود. امام که متوجه این نکته شده بود پیشنهادش را نپذیرفت؛ ولی خود همین پیشنهاد در جوامع شیعی و غیر شیعی به صورت آشکار و پنهان مردم را متوجه این نکته کرد که اشخاص این چنینی در بنی‌هاشم برای امامت مسلمین بر دیگران برتری دارند، زیرا در دیدگاه مردم وقتی مأمون که خودش داناترین خلیفه بنی‌عباس است این پیشنهاد را به امام می‌دهد، یعنی این مسئله را پذیرفته و قبول دارد؛ ولی امام از روی بزرگواری و تیزبینی و نیز فراست و دوراندیشی آن را نپذیرفت. با این همه لیاقت و شایستگی‌اش در ایشان وجود داشت.

همین نکته سبب می‌شود که ما حتی در پرسش‌های راویان تغییر حالت احساس کنیم. برای مثال نقل شده که وقتی از فضائل امام علی (ع) صحبت می‌شود، مأمون می‌پرسد دلایل حقانیت امام علی چیست؟ امام رضا (ع) در پاسخ او، به آیه مباهله در سوره آل عمران استناد می‌کند که در همین مورد گفت‌وگوی دقیقی هم میان امام و مأمون اتفاق می‌افتد و اگر نیاز شد از آن حرف می‌زنیم. یا راوی دیگری از روایاتی که درباره علم امام هست و گستره زیادی را شامل می‌شود از امام سؤال می‌کند که آیا این‌ها درست است یا نیست. من اینجا یک روایتش را نقل می‌کنم.

فردی به نام احمد بن عمر حلّال به امام رضا (ع) عرض می‌کند: « إِنَّا رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ أَنَّهُ قَالَ إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَبْقَى بِغَیْرِ إِمَامٍ أَوَ تَبْقَى وَ لَا إِمَامَ فِیهَا» او با این سؤال معرفت به اصل امام را یک درجه بالاتر می‌برد. حضرت فرمود: « فَقَالَ مَعَاذَ اللَّهِ لَا تَبْقَى سَاعَةً» یک لحظه‌ هم زمین بدون امام باقی نمی‌ماند. «إِذاً لَسَاخَت‏». یعنی اگر امام نباشد زمین فرو می‌رود.

این درباره اصل امامت بود، حالا راجع به علم امام؛ این روایت در کتاب بحار الانوار بوده که از کتاب «اختصاص» شیخ مفید نقل کرده است. «اختصاص» گرچه منسوب به شیخ مفید است، اما اینطور نیست که همه احادیثش اصل نداشته باشد. فردی به نام «حمزة بن عبدالله» حدیثی به امام رضا (ع) نشان می‌دهد که پشت یک کاغذ نوشته شده است. آن حدیث این بوده: «أَنَّ الدُّنْیَا مُمَثَّلَةٌ لِلْإِمَامِ کَفِلْقَةِ الْجَوْزَةِ». یعنی دنیا اینقدر در علم امام کوچک است که مثل پاره‌ای از گردو به نظر می‌رسد. «فَدَفَعْتُهُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ أَصْحَابَنَا رَوَوْا حَدِیثاً مَا أَنْکَرْتُهُ غَیْرَ أَنِّی أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْکَ قَالَ فَنَظَرَ فِیهِ ثُمَّ طَوَاهُ حَتَّى ظَنَنْتُ قَدْ شَقَّ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ ع هُوَ حَقٌّ فَحَوِّلْهُ فِی أَدِیم‏».

او به امام می‌گوید که این حدیث را نقل کرده‌اند و من هم نمی‌خواهم آن را انکار کنم، ولی می‌خواهم نظر شما را در مورد آن بدانم. حضرت پاسخ می‌دهد که این حدیث درست است و حتی برو آن را روی پوست بنویس.

از آنجا که ماندگاری پوست بیشتر از کاغذ است، بنابراین سخن امام بدین معناست که این حدیث ارزش دارد که ماندگار شود. به هرحال ما در مورد اصل امامت با این گونه پرسش‌ها رو‌به‌رو هستیم.

امام رضا (ع) مناظره پرمغزی با علمای اهل سنت درباره اصطفای اهل بیت دارند. این مناظره درباره معنای آل و عترت است و اینکه امام رضا (ع) و پدران و فرزندانش در مقایسه با کسانی مانند مأمون به پیامبر نزدیک‌ترند. روش مناظره حضرت جالب و آموزنده است. مأمون از امام سؤال می‌کند که چطور است که فقط شما قوم و خویش پیامبر هستید و ما نیستیم؟ چون عباسیان پسرعموهای پیامبر محسوب می‌شدند. حضرت به طور مستقیم به این سؤال پاسخ نمی‌دهد. ایشان در مقابل، یک سؤال از مأمون می‌پرسد که گویی خیلی هم مرتبط با بحث نیست. او از مأمون می‌پرسد که اگر پیامبر الان بیاید و از دختر توخواستگاری کند، تو دخترت را به او می‌دهی؟ مأمون جواب می‌دهد بله، با کمال رضایت دخترم را به ایشان می‌دهم. امام در جواب می‌گوید که اگر پیامبر به خواستگاری دختر من بیاید به نظر تو من می‌توانم دخترم را به ایشان بدهم؟ با این گفت‌و‌گو مامون متوجه می‌شود که نسبت امام رضا (ع) با پیامبر نسبت پدر و فرزندی است و نسبت وی نسبت قوم و خویشی بسیار دور. امام با این شیوه ذوی‌القربی، آل و عترت را به زیبایی توضیح می‌دهد و کاری می‌کند که امامت شیعی جا بیفتد تا دیگران بفهمند آن چیست.

امام رضا(ع) در دوران خود در جلسات مناظره چه روش و مشی را در پیش می‌گرفتند؟

امام با تمام فرقه‌های برون دینی و درون دینی آن زمان مناظره کرده است. در یکی از این مناظره‌ها، امام بر همه مذاهب اعم از یهودی، زرتشتی و متکلمین فلاسفه غلبه می‌کند و پیروز می‌شود. این مناظره به قدری طولانی می‌شود و حریف‌ها به اندازه‌ای قوی هستند که برخی از یاران امام به ایشان پیشنهاد می‌کنند که مناظره را تمام کند و ادامه ندهد. امام آنها را آرام می‌کند و می‌گوید نترسید من به همه آنها پاسخ می‌دهم؛ سپس می‌فرماید اجازه دهید صحبت و مناظره کنیم تا مأمون بداند چه جایگاه والایی را غصب کرده است. امام با این کار به طور عملی به همه می‌فهماند که امام مسلمانان باید داناترین فرد میان مردم باشد. او باید بتواند با همه فرقه‌ها و فکرها و اندیشه‌ها رو‌به‌رو شود و بر آن‌ها غلبه کند.

امام رضا (ع) بزرگ‌ترین فلاسفه و متکلمین آن زمان را به زانو درآورد که یکی از بزرگ‌ترین آن‌ها عمران صابی است. امام او را مسلمان می‌کند. او جزو صابئین است. آنان از طوایف مذهبی قدیم بودند که دینشان کمتر تحریف شده‌ و به توحید نزدیک‌ هستند و همین هم سبب می‌شود که عمران جذب امام شود. او می‌بیند که امام به همه سؤال‌هایش پاسخ داد و با ادب، توحید و شهادتین را بر زبان جاری می‌کند.

امام این جایگاه والا را به وسیله مناظره‌ها و پرسش و پاسخ‌های علمی کاملاً تثبیت می‌کند. به جز آن شاهد کرامت‌هایی هم از امام هسیتم.

آیا رفع تقیه در این دوره اختصاص به بحث امامت دارد یا در معارف عملی هم هست و می‌توان گفت که در این دوره یک ویرایش حدیثی نسبت به احادیث ائمه پیشین که حدیثشان آمیخته با احادیث تقیه‌ای است اتفاق افتاده است؟

در دوران امامت امام رضا (ع) چند جریان علمی، اجتماعی و فرهنگی وجود دارد که این جریان‌ها در کنار جریان سیاسیِ اختلاف درون عباسی سبب شد امام تقیه را تقریباً در تمام عرصه‌ها کنار بگذارد. نخستین جریان از این جریان‌ها ورود زنادقه است. زنادقه تقریباً از اواخر دوره اموی و اوایل دوره عباسی در جامعه اسلامی تشکیل شدند. در زمان امام رضا (ع) زنادقه نیم قرن بود که در جامعه اسلامی حضور داشتند. حضور آن‌ها به‌علاوه جریانی به نام نهضت ترجمه به وسیله «حنین ابن اسحاق» و تأسیس بیت‌الحکمه و آوردن کتب از یونان و نیز ارتباط مأمون با رومی‌ها و امیران رومی سبب پدید آمدن یک فضای روشنفکری دینی در آن زمان شده بود. یعنی زنادقه شک و تردیدهایی ایجاد کردند و نهضت ترجمه نیز سبب پدید آمدن سؤال‌های ترجمه و کلامی شد.

این فضا ایجاب می‌کرد که امام رضا (ع) در این عرصه حضور پیدا کند و به طور رسمی موضع صریح امامت شیعی را بیان کند. همین دو جریان زنادقه و نهضت ترجمه سبب می‌شود که حکومت و عباسیان احساس نیاز به پاسخ گویی پیدا کنند. از این رو باید دست عالمانی که قدرت مقابله با این جریان را دارند باز بگذارند. در این فضا امام دیگر به تقیه اعتقادی ندارد.

از سویی، یک جریان درون دینی هم موجب می‌شود که امام از تقیه دست بکشد و آن جریان غلات است. جریان غالیان با «مغیره بن سعید» در زمان امام محمد باقر (ع) به طور جدی و رسمی شروع می‌شود و در زمان امام صادق (ع) با ابوالخطاب به اوج خودش می‌رسد و در زمان امام رضا (ع) نیز این اندیشه طرفدار دارد. آن‌ها حتی تا زمان امام هادی (ع) نیز باقی می‌مانند.

در زمان امام رضا (ع) این اندیشه‌ها به شیعه نسبت داده می‌شود؛ کما اینکه تا کنون نیز ادامه دارد و وهّابی‌های بی‌انصاف ما را به غالی بودن متهم می‌کنند. در زمان امامت امام رضا (ع) غالیان چند کار انجام می‌دهند. یکی اینکه احادیثی در رد خلفا و افراد مورد احترام اهل سنت بیان می‌کنند و احادیث دیگری نیز در فضیلت دروغین ائمه یعنی افزون بر فضائل حقیقی‌شان بازگو می‌کنند و شگرد دیگری که ما دراینجا به آن کاری نداریم. امام رضا (ع) در خطاب به «ابراهیم بن ابی محمود» به طور مستقیم در برابر این دو شگرد موضع می‌گیرد.

حتی وقتی به امام می‌گویند که غلات معتقدند امام‌ها مالک همه مردم هستند و مردم همگی کنیز و عبید و برده امامند؛ امام به شدت این اندیشه را رد می‌کند و با یک پاسخ اقناعی می‌فرماید که اگر همه مردم برده ما باشند، ما این همه برده را قرار است به چه کسی بفروشیم؟ زیرا انسان بیشتر از ده خادم که نمی‌خواهد و بقیه را باید بفروشد، چون به دردش نمی‌خورد. این جواب، یک پاسخ اقناعی زیبا است. جریان غلات باعث می‌شود که امام در مسئله صفات الهی، ائمه غلات را انکار کند.

جریان دیگر، جریانی سیاسی است که مأمون با تحویل اولیه خلافت و ولایت عهدی به امام رضا (ع) و نپذیرفتن ایشان در واقع اعلام می‌کند که مرجع فتوایی و عقیدتی من امام رضا (ع) است. سپس نامه می‌نویسد و از ایشان استفتاء می‌خواهد. نامه‌ای از سوی حکومت عباسی به امام رضا (ع) فرستاده می‌شود به این مضمون که شما اصل عقیده مسلمان و اصل وظایف او را برای ما بنویس. متن این نامه موجود است که یکی از رساله‌های امام را تشکیل می‌دهد. امام که دیگر نیازی به تقیه نمی‌دید، در پاسخ اصل عقاید شیعه و وظایف فقهی یک مسلمان را در رساله‌ای بازگو می‌کند. بنابراین در آن برهه، مرجع فکری عقیدتی و نیز مرجع فقهی حکومتی، امام رضا (ع) بوده‌اند.

 

منبع:فارس



:: بازدید از این مطلب : 2302
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393

بر اساس آیه 8 سوره منافقون « ولله العزه و لرسوله و للمومنین » عزّت مخصوص خداوند و پیامبرش و مؤمنین است و از این رو در سر تا سر زندگی اولیاء حق و بندگان صالح و مؤمنین هیچ عملی که کمترین شائبه « ذلت » در آن باشد، دیده نمی شود.

یکی از ویژگیهای مهم حضرت زین العابدین علیه السلام نیز عزّت نفس و دوری از هر عملی بود که شائبه «ذلّت» در برابر دیگران داشته باشد.

ابو حمزه ثمالی از امام چهارم نقل می کند که فرمود:« حاضر نیستم در مقابل ذلّت نفس، گران‌ترین شترهای سرخ مو را نیز در اختیار داشته باشم

امام سجاد در هنگام اسارت در چنگال امویان در کربلا و کوفه و کاخ عبیدالله و سفر شام و نزد یزید با پاسخ های کوبنده به آنان و سرفرونیاوردن در برابرشان، اوج عزت نفس انسانی را از خود نشان داده است.


پی نوشت ها:

بحارالانوار، ج 46، ص 100، حدیث 23

کشف الغمه    ج 45، ص 115 الی 117 و ص 167

 منبع:جام



:: بازدید از این مطلب : 2377
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران