میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395

دانلود آهنگ مدافعان حرم



:: بازدید از این مطلب : 2556
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 31 فروردین 1395

پیغمبر اکرم، محمّد مصطفی(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «إن‏ من‏ تعظيم‏ جلال اللّه، کرامة ذي الشيبة في الإسلام و حامل القرآن و الإمام العادل‏»، از بزرگداشت آن جلال و شکوه و عظمت پروردگار عالم، این است: احترام نهادن به ریش‌سفیدان؛ یعنی آن کسانی که در کبر سن هستند.



:: بازدید از این مطلب : 2206
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 بهمن 1394

مراسم هفتگی جلسه درس اخلاق آیت الله جاودان در حسینیه شیخ مرتضی زاهد برگزار شد.

در ادامه متن سخنان آین استاد اخلاق را بخوانید:

أعوذ باللهِ من الشَّیطانِ الرَّجیم. بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم. الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمین وَ لا حَولَ وَ لا قوَة إلا بالله العَلیِّ العَظیم وَ الصَّلاة وَ السَّلام عَلی سَیِّدِنا وَ نبیِّنا خاتم الأنبیاء وَ المُرسَلین أبِی القاسِم مُحمَّد وَ عَلی آلِهِ الطیِبینَ الطاهِرینَ المَعصومین سِیَّما بَقیة اللهِ فِی الأرَضین أرواحُنا وَ أرواحُ العالمینَ لِترابِ مَقدَمِهِ الفِداء وَ لعنة الله عَلی أعدائِهم أجمَعین من الانِ إلی قیام یَوم الدّین

آیا این این غیبت است؟

مساله. یک کسی یک کار خلافی، خلاف شرعی، خلاف اخلاقی انجام داده. خودش برای من گفته. خب من از این مطلع شده ام دیگر. حالا مثال می زنیم. معمولا سیگار کشیدن را به عنوان مثال کار بد می گوییم. من می گویم آقا من می دانم فلانی سیگار می کشد. این غیبت است. من اطلاعی را که از طریق خود او نسبت به کارش یافته ام [به کسی می گویم.] یک وقت دیده ام و می گویم. یک وقت شنیده ام و می گویم. نه شنیدن مردمی که ممکن است پایه نداشته باشد. نه. خودش گفت. خودش گفت من سیگار کشیدم. خب اگر این را گفتم غیبت است. یک وقت می گویم آقا فلانی گفت فلانی خودش گفت. نقل می کنم. یک وقت مطلب می گویم. دارم از خودم می گویم که فلانی فلان کار بد را کرده. این غیبت است. یک وقت من نقل می کنم. نه نقل مردم ها. نه خودش گفت. خودش گفت من این کار را کردم. اینکه خودش گفت من این کار را کردم یک وقت سر بود. خب جایز نیست من سر را فاش کنم. یک مجلس خصوصی بود. من و او بودیم. گفت این پیشت بماند. اگر گفت این پیشت بماند این سر است و امانت است. من به امانت خیانت کردم. از مسلمانی به دور است. یک وقت نه. بنده علنی در این مجلس یک چیزی را گفتم. شما یک جای دیگر از قول من نقل می کنی. یک وقت می گویی فلانی این کار را کرد. این غیبت است. یک وقت نه. می گویی فلانی گفت که من این کار را کردم. این دیگر غیبت نیست. من یک وقت اینجا یک چیزی عرض کردم که یکی از دوستان اعتراض کرد. مساله اش این است. مسائل غیبت یک ذره بیشتر از این است که ما می دانیم. که الحمدلله ما هیچ چیز از مسائل غیبت را نمی دانیم. در هیچ رساله ای هم ننوشته. در کتاب های اخلاقی نوشته. یک وقتی یکی از دوستان ما یک رساله نوشت. بنابر احتیاط. احتیاط همه آقایان را در نظر گرفت و نوشت. همه رساله بر اساس احتیاط بود. یعنی سخت ترین نظر و فتوا. آنجا یک چهارتا مساله از مسائل غیبت را گفته بود. من جای دیگر ندیدم. یک رساله کوچکی احتمالا شهید ثانی نوشته بود. به زبان عربی بود. کشف الریبة فی احکام الغیبة. اصلش عربی بود و به زبان فارسی ترجمه شده بود. آن هم باز مقداری از مسائل غیبت را داشت. مقداری را داشت. مثلا این مساله ای که بنده عرض می کنم قاعدتا در آن کتاب نبود. حالا اگر آدم می خواهد از زبان خودش محافظت کند، باید یک کمی مساله بداند. از این بگذریم.

ذهن آدم مثل حوضی است که پنج راه ورود آب دارد

آقایان علمای اخلاق یک مثال زده اند. ذهن آدمی را به یک حوض آب [تشبیه کردند]. قدیم ها خانه ها حوض داشت. مثلا می خواستند وضو بگیرند، می خواستند دست شان را آب بکشند، میخواستند رخت بشورند، در حوض می شستند. یعنی وقتی می خواستند آب بکشند. رخت را جدا می شستند و تمیزش می کردند که رنگ نداشته باشد و در حوض آب می کشیدند. الان دیگر از خانه ها رفته. ما اصلا نمی توانستیم سر شیر وضو بگیریم و صورت مان را بشوییم. حتما باید در حوض باشد. اما خب بعد عوض شد و شد. این حوضی که ذهن آدمی را به آن مثال می زنند، دقت کنید؛ حوضی که ذهن آدمی را به آن مثال می زنند حوضی است که پنج تا راه ورود آب دارد. حوض های قدیم یک دانه راه ورود آب داشت. راه خروج آب هم نداشت. لذا یک کسانی بودند که آب حوض کش بودند و می آمدند آب حوض را خالی می کردند و بعد تمیز می کردند و برای آب جدیدی که بخواهند درونش بریزند آماده می شد. ذهن آدمی پنج تا راه آب دارد. آن حوض قدیمی ها یک راه آب داشت. این پنج تا راه ورود آب، یکی چشم است. یکی گوش است. یکی زبان است. با اینکه ما با زبان حرف می زنیم. اما همین که داری حرف می زنی، یک آبی دارد به آن حوض وارد می شود. پنج حس. یکی هم حس لامسه است. باز از این هم یک پیامی دارد به اندرون آدمی می رود. آن پیام در اندرون ثبت می شود و می ماند. در این مثال در آن حوض. خب اگر از این پنج راه، آب آلوده وارد آن حوض شود، اگر از این پنج راه، آب آلوده به آن حوض وارد شود چه می شود؟ همه سرمایه آدم آلوده می شود. همه واردات آلوده است. همه واردات. پس همه آنچه که در آن حوض یعنی در ذهن شما موجود است، آلوده است. حالا دوستانی مکرر آمدند که مثلا توبه کردند و گذشته شان را کنار گذاشتند. اما می گوید رها نمی کند. عکس ها. خاطرات. خیالات بد. این آن چیزهایی است که در آن حوض مانده. خب اگر آدم بخواهند این حوض را، یعنی ذهن خودش را [پاک کند].

چطور آلودگی های ذهن را پاک کنیم؟

ببینید ذهن محل ورود این عالم به آن عالم است. آن عالم ما که روح ماست از طریق حواس پنجگانه به محل ورودی که آن ذهن ماست وارد می شود و در روح و جان ما می مانند. حالا بعد عرض می کنم. خب. اگر شما بخواهی این حوض پاک شود باید چکار کنی؟ مثلا من به زیارت امام حسین می روم. عمره می روم که دیگر نمی شود رفت. عرضم به حضور شما زیارت حضرت رضا علیه السلام می روم. نماز جماعت می خوانم. زیارت عاشورا می خوانم. نماز هایم را اول وقت می خوانم. دعا می خوانم. قرآن می خوانم. روضه می روم. گریه می کنم. گاهی هم به نامحرم نگاه می کنم. آنها آب های پاکیزه ای بود که به آن حوض وارد شد. از چشم من دارد یک آب آلوده وارد می شود. حرف هم می زنم. آدم حرف بزند... آن چه کسی است که می تواند نیم ساعت حرف بزند و هیچی حرف مردم را نزند. در حرفش غیبت و تهمت در نیاید. حرف هم می زنم. از این حرف ها هم باز یک مجموعه آلوده ای به آن حوض که ذهن من است وارد می شود. از طریق گوشم یک چیزهایی می شنوم. مثلا غیبت می شنوم. یا موسیقی می شنوم. باز یک آب آلوده ای از طریق گوش. با یک کسی که نباید دست داد دست می دهم. خب نباید دست داد. با بعضی ها نباید دست داد. حداقل با نامحرم. حالا فروض دیگرش را عرض نمی کنیم. خب این یک آب آلوده است که به آن ذهن من وارد می شود. اینها باید بسته شود. من می خواهم ذهنم را پاک کنم. باید فقط آب پاک از راه های ورودی به این حوض وارد کنم. این دودوتا چهارتا است ها. فقط باید آب پاک به این ذهن وارد شود تا به نتایجش برسیم. پس اگر گاهی آب آلوده وارد می شود، نمی شود. ببینید فقط یک مثال ها. یک حوض بزرگ است. از پنج راه آب می آید درونش. چهار راهش آب های تمیز می آید و یک راهش آب آلوده می آید. این حوض پاک و پاکیزه نخواهد بود. یک حوض بزرگ آب تمیز، با اندکی آب آلوده، آلوده می شود. نمی شود. آدم باید به طور جدی کنترل کند. ببینید عرض می کنم جدی. اگر جدی نکنید، همین است که تا حالا بوده و بعد هم همینجور خواهد بود و شاید هم بدتر بشود. وضع ما همینجور که تا حالا بوده خواهد بود، بلکه بدتر هم می شود. چرا؟ چون راه های ورودی به ذهن مان را مراقبت کامل نکردیم. بفرمایید ورود به شخصیت من. من دارم شخصیت خودم را با این می سازم. با واردات دارم شخصیت خودم را می سازم. من که روزی ده تا غیبت می شنوم، نمی شود. از نظر چشم، گوش، زبان، نمی شود.

باید انقدر آب پاک بیاید تا آن قبلی ها برود و دیگر هیچ چیزش نماند

اگر شما توانستی این آب های آلوده را ببندی و فقط آب پاکیزه بیاید، که این یک راهی است که جز آن هیچ چاره ای نیست، هیچ چاره ای نیست. جز این راه هیچ فرض دیگری وجود ندارد. اگر آدم بخواهد یک ذره خوب شود، هیچ فرض دیگری وجود ندارد. باید این گوشش غیبت نشنود. زبانش غیبت نکند. چشمش به نامحرم نگاه نکند. من کاسب هستم. مغازه دارم. زن مراجعه می کند. فرق نمی کند. باید حلش کنم. باید مشکلش را حل کنم. نمی شود. با نگاه به نامحرم درست نمی شود.  آن چیزی که آدم می خواهد انجام نمی شود. حالا اگر بستیم و فقط آب پاک به ذهن من وارد شد، بفرمایید اطلاعات پاک، واردات پاک به ذهن من وارد شد؛ باید انقدر آب پاک بیاید تا آن قبلی ها برود و دیگر هیچ چیزش نماند. و این به این زودی ها نمی شود. همه آنچه که به عنوان توبه می گویند، آن کوششی است که من برای تخلیه آن آب های آلوده از ذهنم می کنم. ببینید وقتی ذهن آلوده است، در نماز قابل جمع نیست. من نمی توانم ذهنم را جمع کنم. الان در این جمعیتی که اینجا نشسته اند، از بنده گوینده تا همه آقایان شنونده [چه کسی] می تواند در نماز ذهنش را جمع کند و در اختیار بگیرد؟ آنچه که می شنود، بشنود. یعنی سخن امام جماعت و قرائت امام جماعت را از اول تا آخر بشنود. هرچه خودش می گوید، می فهمد دارد چه می گوید. چیزی از دستش نمی رود. مثلا وقتی سبحان ربی الاعلی می گوید، سبحانش رفت و ربی الاعلی اش ماند. نه. اینطور نمی شود. این ثمره آن بی بند و باری واردات آدم است. اگر بی بند و باری واردات نباشد، ذهن آدم جمع می شود. آقا اگر ذهن آدم جمع نشود، بعد گرفتار می شود. گرفتار ذهن پراکنده. اگر آدم بتواند ذهنش را جمع کند و در اختیار بگیرد، در اختیار بگیرد. آقا این اختیار گرفتن ذهن یک روزه نمی شود. یک روزه نمی شود. من باید ادامه بدهم. یک روز، دو روز، یک سال، دو سال، ده سال، پاکی واردات. اگر واردات به ذهن پاک باشد، یک روز، دو روز، دو سال، ده سال، شاید، شاید آدم بتواند. حالا ما این را به یک لفظ دیگر می گوییم. اگر شما توانایی حفظ چشمت را به طور دقیق داشته باشی. دقیق ها. همه اینها را دقیقش را می گوییم. اگر به طور دقیق داشتی، می توانی ذهنت را حفظ کنی. اگر شما توانایی حفظ چشمت که عرض کردیم را، زبانت را، گوشت را، و سایر حواس را داشتی، اگر داشتی می توانی. باز یک روزه نه ها. یک روزه نمی شود. یک روز هم خوب است. اما یک روزه نمی شود. آدم می خواهد ذهن خودش را در اختیار داشته باشد. کسی که ذهن خودش را در اختیار داشته، معجزه کرده. معجزه کرده که ذهنش را در اختیار دارد و ذهن بی بند و بار نیست. شاید قدیم ها هم برایتان عرض کردم. ذهن آدمی از هر دزدی دزدتر است. من نشسته ام برای شما صحبت می کنم، در جیب شما هستم. دارم خیالات می کنم. می گویم بله ایشان اینجوری چک کشیده و فلان کار را کرده. آقا به تو چه؟ ذهن در اختیار من نیست. فضولی می کند. دارم با شما صحبت می کنم. ذهنم کجاست. حالا قاعدتا خودتان هم نمونه هایش را تجربه کرده اید. هرچه چشم من بی بند و بارتر باشد، ذهن من بی بند و بارتر و دزدتر است. هرچه گوش، هرچه زبان، هرچه دست. خب چشم سال ها باید پاک دامنی کند. چشم سال ها باید پاک دامنی کند. گوش و زبان هم همینطور تا ذهن آدمی بتواند پاک شود. اگر ذهن پاک شد در اختیار شماست. اگر می بینی نیست، یک عیبی دارد. عیب دارد. خب دوتا فرض دارد. یا چشم و گوش و زبان و اینها بی بند و بار است و ناگزیر آنچه که به ذهن من وارد می شود، آلوده است. ثمر می دهد. اینها یک درخت هایی را در آن حوض آب می رویاند. درخت حسادت از اینجا می روید. درخت تکبر از اینجا می روید. از گناهانی که آدم پیوسته انجام داده است. درخت بخل. همه صفات بد از این اعمال بدی که من انجام داده ام و واردات بد، واردات بد. این واردات بد، مثلا می گوییم ها؛ در ابتدا مثل اینکه فقط یک کاسه آب به حوض ذهن من وارد شد که آلوده بود. این کاسه آب آلوده می ماند. یک حرفی می زند. قرآن فرمایش دارد. اگر بلافاصله توبه کردی، اصلا نمی رسد. به آن مخزن وارد نمی شود. گناه را برای شما نمی نویسند. اگر طول کشید، که اصطلاحا می گویند بعد از هفت ساعت. اگر بعد از هفت ساعت توبه کرد، بخشیده شده. این مهم است ها. اگر آدم زود توبه کند. اگر بماند، آن وقت ثبت می شود. وقتی ثبت می شود به مخزن می رود.

گریه بر سیدالشهدا(ع) موثر است

حالا می خواهیم از مخزن درش بیاوریم. مگر به این زودی می شود؟ برای اینکه آدم بتواند این مخزن ذهن خودش را از آلودگی ها پاک کند، یک راه هایی گفته اند. یک چیز خیلی گردن کلفتش گریه برای حضرت اباعبدالله است. این خیلی مهم است. زیارت حضرت اباعبدالله است و این نمونه کارها. مثلا روایت دارد که اگر کسی به زیارت حضرت رضا علیه السلام برود و باران ببارد و یک قطره ی باران بر او ببارد، گناهانش بخشیده می شود. مثلا. اینها. اما باید بگیردها. باید آن یک قطره باران بگیرد. مشهد خیلی باران می آید. باید بگیرد. حالا اینکه چگونه بشود بگیرد، یک داستان دیگری است. در هرصورت اینها عوامل پاک شدن ذهن آدمی است. حالا من یک جلسه برای امام حسین گریه می کنم. خب یک جلسه مثلا عرض می کنیم مثل این است که ده تا پیاله آب آلوده از این حوض خارج کردی. اما یک دقیقه بعد هم نشستی آنجا و با هم گعده کردیم و گفتیم و خندیدیم. در مجلس امام حسین. شما آمده ای اینجا دعا بخوانی. آمده ای قرآن بخوانی. آمده ای نماز بخوانی. نشستیم خندیدیم و با هم صحبت کردیم. حرف خودمان را زدیم. دومرتبه برگرداندیم. آن پیاله هایی که از ذهن خارج کرده بودیم را برگرداندیم. داشتم این را عرض می کردم. اگر آن آب های آلوده به ذهن آدمی بیاید، اینها یک ثمر می دهد. پاک نشود و بماند، ثمر می دهد. ثمرش یک درخت های قطور مستحکمی است که می روید. اسمش می شود بخل. اسمش می شود حسادت. اسمش می شود... برسید تا یک روزی به نفاق می رسد. آدم منافق می شود. گناه، گناه زیاد و پشت سر هم به نفاق می کشاند. خب. بالعکس اگر من جز آب پاک و پاکیزه، جز واردات پاکیزه و پسندیده، در جان خودم وارد نکردم. واردات. این همه واردات به جان من می رسد. اعمالی که انجام می دهم، وارداتی است برای جان من. این واردات به جان من همه اش پاکیزه است. اگر همه اش پاکیزه است، ثمر می دهد. مثل آن آب های آلوده که ثمر می دهد اینجا هم ثمر می دهد. اینجا یک درخت هایی از پاکیزگی می روید. قرآن دارد که شجره طیبه می روید. شجره طیبه سخاوت. شجره طیبه ترس از خدا. شجره طیبه شجاعت. شجره طیبه همه صفات خوب. صفات خوب در اثر اعمال خوب در آدم می روید. این صفات خوب اگر رشد کافی بکند، حالا همه اش مثال است ها؛ این درخت ها گل می دهد. یک درخت هایی هست که پر از گل است. اصلا درخت پر از گل است. غیر از گل چیزی ندارد. به آنجا می رسد. اگر به آنجا برسد آن وقتی است که در خاطر آدمی یاد خدا جای می گیرد. لذتش را نچشیدید. لذتش را نچشیدید. وقتی یاد خدا در ذهن آدمی جای بگیرد. قرار بگیرد. قرار. قرار بگیرد. یاد امام حسین قرار بگیرد. یاد امام زمان قرار بگیرد. این ثمره آن روئیدنی های پاک و پاکیزه است. شجره های طیبه صفات خوب است. شجره طیبه صفات خوب ثمر می دهد. گل می روید. چه عرض کنم که من باید آن را چشیده باشم تا بفهمم. اگر این گل رویید و این یاد امام زمان قرار گرفت.

 

آیت الله مصباح فرمودند که من خدمت آقای حاج میرزا عبدالعلی تهرانی رسیدم. آقای حاج میرزا عبدالعلی تهرانی از علمای بزرگ و محترم تهران بود و از علمای اخلاق تهران بود. شاگرد مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد بود. ایشان فرموده بودند که وقتی من قم بودم به نماز آقای حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی می رفتم. آن وقت ایشان بود و من به نماز آقای ملکی می رفتم. من هفته ای یک بار بیشتر به این نماز نمی رفتم چون اگر بیشتر می رفتم من را از زندگی می انداخت. ببین این نماز چقدر قوی بود و ایشان هم چقدر آماده بود. من را از زندگی می انداخت. اصلا دیگر دستم به کار نمی رفت. مثلا طلبه ام دیگر. باید برای خودم غذا درست کنم. دستم نمی رفت که برای خودم غذا درست کنم. کارم می ماند. لذا بیشتر از یک بار به نماز ایشان نمی رفتم. بعد خب به تهران آمدم. حالا ایشان فرموده بودند. من به تهران آمدم و خدمت آقای آقا شیخ مرتضی رسیدم و به نظرم آمد که ایشان از آقای میرزا جواد آقا برتر هستند. حالا این تشخیص ایشان است. البته خودش عالم و اهل فن بود. گفته بودند برای اینکه ایشان همیشه در محضر امام زمان است. این محضر امام زمان مگر می شود؟ آن شعر در خاطرتان هست که می گفت رو پاک شو، دیده بر آن پاک انداز. ببین آدم باید چقدر پاک شود که دائماها. اینها که دائما در محضرند یعنی در خواب هم هستند. خواب شان زنده است. خواب مرده نیست. خواب ما مرده است. نه خواب می بیند ها. البته خواب هم می بیند. اما این خواب نیست. زنده است. در خواب زنده است. این تنش خوابیده. خودش بیدار است. اصحاب پیغمبر منتظر بودند ایشان بخوابد و به سر و کول هم بزنند. از این بازی هایی که ما هم گاهی [می کنیم]. مثلا از این کارها کردند. صدای ایشان برخاست که شما فکر می کنید من خوابم. شما فکر می کنید من خوابم. قلبم بیدار است. اگر قلب شما به حیات برسد، دیگر نمی خوابد. هیچ وقت خواب بر او غلبه نمی کند. تن خوابیده ها. مثال عرض می کنم مثلا آنها هم می دیدند که پیغمبر دارد خر خر می کند. حالا ایشان خر خر نمی کرده. حالا. پس خواب است دیگر. من خواب نیستم. قلبم بیدار است. این ثمره آن زخماتی است که آدم در پاکدامنی کشیده. هیچ چیز بدون پاکدامنی نمی شود. پاکدامنی از کجا شروع می شود؟ باید ذهنت را پاک کنی. چگونه ذهنم را پاک کنم؟ گناه نکنی. هیچ گناه نکنی. اگر هیچ گناه نکنی، و بکوشی، بکوشی. این هم هست. یادتان باشد قبلا هم به صور دیگر عرض کردم که بکوشی گذشته را جبران کنی. این لفظ گذشته را جبران کنی، برایتان عرض کرده ام. گذشته باید جبران شود. من پشت سر شما غیبت کردم. آبروی شما را بردم. در جمع. باید بروم تک تک آنها را پیدا کنم و بگویم آقا من بودم که گفتم. من تهمت زدم. من غلط زیادی کردم. من بیخود گفتم. دروغ گفتم. آنچه که گفتم نادرست بود. بعد نفر بعد. بعد هم از آن آدم رضایت بطلبم. این جبران است. خب اگر نکنم باز عرض می کنم همین می شود که ما هستیم. ما چه هستیم؟ همین هستیم که هستیم. بعد فرق می کند؟ بعد فرق نمی کند. کارت عوض شد؟ کارهایت عوض شد، سرنوشتت عوض می شود. نشد، همین است که هست. من یک عمر نماز می خوانم. همین نماز. پرت و پلا. یک ذره اش هستم. یک ذره اش نیستم. بیشترش نیستم. کمترش هستم. هرچه هم زمان می گذرد، بیشتر از نماز بیرون می روم. اگر یادتان باشد برایتان عرض کردیم. امام فرمودند الصَّلاه میزانٌ نماز میزان است. من اخلاقم خوب است یا نه؟ در نمازت معلوم می شود. اگر حواست در نماز جمع بود، بدان اخلاقت خوب است. بدان اعمالت درست است. اگر نیست، خب نیست دیگر چکارش کنیم؟ الصَّلاه میزانٌ. خب اگر آن گل هایی که بر این درخت های صفات خوب، گل هایی که بر درخت های صفات خوب می روید، بر این بوته های پاک و پاکیزه، اگر این گل ها توانست همه قلب شما را پر کند، آن مقصد آن وقت به دست می آید. شما در یاد خدا غرق شوی. داستانش را مدام برایتان عرض کردم. در یاد خدا غرق شوی. غرق. عرض کردم یک وقت ما مشهد بودیم حاج آقای حق شناس را دعوت کردیم منزل مان. مثلا پنج شش نفر از شاگردان ایشان بودیم. حالا ما که شاگرد نبودیم. حالا خدمت شان می رفتیم. ناهار دعوت شان کردیم و ایشان تشریف آوردند. بعد از ناهار ایشان از من سوال کردند که مثلا این غذا را چگونه پختید؟ مثلاها. یادم نیست چه سوالی کردند. من شروع کردم به توضیح دادن. من در چشم ایشان نگاه کردم دیدم نیست. حرف من را نمی شنود. مثلا من باید ده دقیقه صحبت می کردم. سه چهار دقیقه صحبت کردم و رها کردم. ایشان هم هیچ چیز نگفت. نبود. این اواخر هم باز دوستان نقل می کردند که ایشان نماز صبح را می خواند و قرآن را جلویش باز می کرد. بعد می دیدیم نیست. صورتش شده سفید. نیست. همینطور دارد به دیوار روبه رو نگاه می کند. این ثمره اش است. بهشت چیست؟ برای این آدمی که این حالت هست، بهشت چیست؟ می گویند یاران حضرت حسین، آنها که در راه ایشان شهید شدند؛ امیدواریم که این شهدای خوب ما که به عنوان مدافعان حرم هستند، یا قدیمی هایشان، آن شهدای قدیم دفاع، اینها هم جزء همان ها باشند. بسیاری شان، بسیاری شان یا شاید هم همه شان به عشق امام حسین بودند. حالا خوشا به حال شان. اینها روز قیامت دور هم نشسته اند. آقا بهشت منتظر شما هستند. حالش را ندارند. من می گویم حالش را ندارندها. حالش را ندارم را هم نمی گویند. می گویند ما فقط می خواهیم امام حسین را ببینیم. فقط. بهشت می خواهیم چکار. واقعا می گوید بهشت می خواهم چکار. زیبایی های بهشت را چندین و چند بار برایتان عرض کرده ام. گفتیم یک دانه برگ از بهشت، یک برگ از یک درخت بهشتی، بکنند و به این کره زمین بیاورند، کل کره زمین بهشت می شود. یک برگش. انقدر خرم است. خرمی یک برگ بهشتی. حالا اصلا این را نمی بیند. اصلا نمی بیند. آنها انقدر اندک است. مثلا آنها که برای امام حسین شهید شدند. شهادتی که در این راه بهشان می رسد را انقدر اندک حساب می کنند. انقدر اندک حساب می کنند. می گفت آقا هزار بار. مگر هزار بار شوخی است. من زنده شوم و در راه تو شهید شوم. بعد مثلا من را بسوزانند و خاکستر من را به باد بدهند. انقدر کوچک می شود. اگر آدم به این مقدمات عمل کند. مقدمات را عمل کند. چشمش را مواظبت کند. گوشش را مواظبت کند. چه عرض می کردم؟ مسائل غیبت را بلد باشد. مسائل غیبت را بلد باشد. فقط آقایان طلاب وقتی که مکاسب محرمه می خوانند، در مکاسب محرمه مسائل غیبت جزء گناهانی که آنجا گفته می شود، یکی از کسب های حرام غیبت است. بحث غیبت آنجا می شود. وگرنه جای دیگری نیست. می شود من مساله دان هم هستم اما این مساله را بلد نباشم. ندانسته غیبت کنم.



:: بازدید از این مطلب : 2488
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 04 بهمن 1394

 

مراسم گرامیداشت مدافع حرم اهل بیت (س) پاسدار شهید محمد کامران از طرف آیت الله جاودان با سخنرانی حجت الاسلام پناهیان و مداحی حاج امیر عباسی در حسینیه مرحوم شیخ مرتضی زاهد (ره) برگزار شد.

_ بحث امروز را با یک مثال ساده شروع می کنم . بازیگر خوب کسی است که بتواند هر نقش خوب را ایفا کند و در یک تیپ مخصوصی در ذهن مخاطب جا نگیرد و مردم او را هم فن حریف بدانند. بازیگر باید آماده باشد نقش های مختلفی که کارگردان از او می خواهد ارائه دهد. بازیگر خوب بازیگری است که بتواند با گفته های کارگردان خودش را تطابق دهد. یعنی خودش نباشد آنی باشد که کارگردان از او می خواهد و الا اسمش به عنوان بازیگر خط می خورد. من البته فکر می کنم هر اتفاقی در عالم می افتد می تواند به انسان در فهم یک سلسله معانی بالای دینی کمک کند. اینکه در روایت فرموده اند در هر صحنه ای برای مومن عبرت و درسی است همین است.

_بازیگر کسی است که اگر کارگردان نقشی از او خواست بتواند ایفا کند. نقش را خوب باید بازی کند نباید خودش باشد. نگوید من امروز خسته ام و نمی توانم این نقش را انجام دهم . در ارتباط با پروردگار عالم ما باید چنان حالتی را داشته باشیم. حالا اولین باری که این بحث مطرح شد زمانی بود که ابلیس تمرد کرد بر سجده بر آدم. گفت من نمی توانم این کار را بکنم. من جایش 6 هزار سال عبادت کردم. بعد یک لحظه تکبر کرد. تکبرش را چطور توجیه می کرد. می گفت اگر بحث عبادت شماست من اینطور که تو می گیی نمی توانم عبادت کنم. ولی آنطور که خودم بلدم دو هزار سال جای این سجده ای که تو می گویی عبادت می کنم. خدا در پاسخش گفت: برو گمشو. تمام شد. هبط عمل یعنی همین . یعنی 6 هزار سال عبادت به خاطر یک لحظه تکبر هیچ شد .

_امیرالمومنین (ع) در خطبه قاصعه می فرماید که احکام خدا در آسمان و زمین یکی است.خدا یک ملکی را اینطور ساقط کرد ، آیا به یک بشر که آن هم این پشتوانه عبادت را ندارد رحم خواهد کرد. آنجا خداوند بحث بازیگر را وسط کشید. فرمود : من می خواهم بندگی کنی هرجور که من می خواهم نه هرجور که تو می خواهی و دلت می خواهد. من دلم می خواهد یک جور دیگر بندگی کنی.

 

 

_در وصیت نامه این شهید بزرگ در کنار بسیاری از کلمات عرشی دیدم مضمون این بحث را هم صریحا آورده است. که خدایا دوست دارم به شکلی پیش شما بیایم که شما دوست دارید.

_یکی از شهدای تفحص از رفقای قدیم ما بود. کسی هم زیاد نمیشناختش . بعد از شهادتشان من فهمیدم یک بچه فلج دارد. رفته بود امام رضا(ع) و گفته بود من می روم شفای بچه ام را می گیرم. بعد در خواب دیده بود امام رضا(ع) به او گفته بود که بگذار باشد و او هم گفته بود چشم . بله آدم به اینجا می رسد.اهمیت این بحث به این است که معمولا نوع آدم ها نقطه مقابل این تصور هستند. فکر می کنند ما باید برای یک سلسله رفتارهایی آماده بشویم و بعد آن رفتار را انجام بدهیم ولی نه. ما باید ببینیم بعدا به ما چه ماموریتی می دهند.. معمولا خدا به یک رفتار خوب آدم را عادت می دهد بعد می گوید نمی خواهد بیا این کار را انجام بدهی و اینجاست که آدم کم می آورد. مثل ابلیس که کم آورد. خدا می فرماید: تو باید به دستورات من گوش بدهی و انجام بدهی و بعد می گوید که این کار را انجام نده. اینجاها خیلی ها گیر می کنند.اصلا از بد بود بودن به خوب شدن انگار فرع ماجراست.

_آقاجان گناه نکن ، بچه خوبی باش ! این مقدمه است. اینکه کاری ندارد اصلا. این اول ماجراست. حالا می گویند که اینجوری خوب باش این کفر آدم را در می آورد. یعنی کسی که هر دستوری دادند انجام بدهد و آماده برای نقشی که خدا ازش خواسته است بشود . کسی که صادقانه این را بخواهد شهید می شود و شهید هم نشود مثل شهداست.



:: بازدید از این مطلب : 2828
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 29 دی 1394

مسجد ارک تهران نقش ویژه ای در تاریخ انقلاب دارد. بخش عظیمی از تاریخ مبارزات انقلاب در این مسجد رقم خورده است. سخنرانی و حضور بسیاری از علمای برجسته و انقلابی چون آیت الله حائری به عنوان امام جماعت مسجد، مرحوم فلسفی، آیت الله بروجردی، آیت الله مکارم شیرازی، شهید مطهری ، شهید بهشتی و شهید مصطفی چمران بخشی از برگ های درخشان این مسجد است. در سال های اخیر نیز این مسجد نقطه ثقل هیئت های تهران محسوب می شود. برنامه های عزاداری ایام محرم و فاطمیه و مناجات های پرشکوه شب های ماه مبارک رمضان با مداحی حاج منصور ارضی اهمیت این پایگاه مردمی را دوچندان کرده است. به بهانه افتتاح پایگاه بسیج شهدای مسجد ارک در هفته جاری گفت و گوی کوتاهی با حاج منصور ارضی ذاکر با اخلاص اهل بیت(ع) داشته ایم که در ادامه می خوانید: * به تازگی شاهد افتتاح پایگاه بسیج شهدای مسجد ارک بودیم . شما در سخنان خود در مراسم افتتاحیه بر پرورش یاران با اخلاق و ولایتمدار بسیجی تأکید کردید؛ چگونه می‌توان به این موفقیت رسید؟ نوع انتخاب بسیجی بر چند پایه استوار است؛ در قدم اول می‌بایست با تقوا باشد. دوم، با درد مردم آشنا باشد. البته من در سخنان خودم به ملاک‌ها و معیارهای بسیجی اشاره کردم که در این‌جا لازم است اشاره کنم ملاک با مصداق فرق دارد. نماینده باید دارای ملاک باشد؛ پس باید بسیج احساس تکلیف کند و هوشیار باشد که این ملاک‌ها را مدنظر قرار بدهد. چرا‌که این ملاک‌ها همچون پلاک‌هایی هستند که روزی در جبهه‌های نبرد سند شناسایی رزمنده‌ها بودند و امروز همین ملاک‌های گفته‌شده می‌تواند سند شناسایی یک نماینده بسیجی در خانه ملت باشد که تشخیص افراد دارای این ملاک‌ها با یک دید الهی میسر است. *جنابعالی در قالب تبیین رسالت بسیج ، به انتخابات و حضور نمایندگان با شناسنامه و هویت یک بسیجی اشاره کردید؛ در این باره بیشتر توضیح می دهید؟ ملیت نماینده پیش از ایرانی بودن، باید اسلامی باشد. یعنی ببینید آیا مومن واقعی است و یا خیر؟! مردم ما باید در این میدان فریب شعارها و گفتارها را نخورند. تحت تأثیر جوسازی و تعصبات نباشند! کارها را ببینند؛ کار یک نماینده خدایی است و نه جناحی! «تخلّقوا باخلاق الله...»- یکی از راه‌های تخلّق به اخلاق الهی، جهاد با نفس است. البته در این مسیر داشتن استاد و شرکت در مجالس مذهبی و حضور در گروه‌های سالم نیز لازم است. *فلسفه تشکیل پایگاه بسیج و تقویت این جبهه در مقابل میدان‌های سخت جنگ نرم دشمن چیست؟ بگذارید این‌گونه پاسخ بدهم که بسیجیان ابتدای انقلاب این رسم را داشتند که با روزه‌داری(دو روز در هفته یا بیشتر) و یا اهتمام به سایر اعمال عبادی اقدام به پاکسازی و خودسازی می‌کردند. زیرا بسیجی‌بودن فقط به لباس نیست؛ یک بسیجی باید دستورالعمل هایی را که برای طلاب علوم دینی گفته شده، انجام دهد.

 

* گفتگو از مجتبی برزگر



:: بازدید از این مطلب : 2302
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 29 دی 1394

گزیده ای از سخنان حجت الاسلام مومنی را بخوانید:

 

_ بالاترین سرمایه ای که خدا به ما انسان ها ارزانی داشته نعمت عقل است که وجه تمایزما انسان ها با حیوان همین عقل و ادراک انسان است. از رهگذر عقل که اسمش پیغمبر درون و یا حجت درون است،بنا به گفته نورانی امام کاظم انسان می تواند مسیر صحیح را از مسیر ناصحیح تشخیص دهد. _ نعمت عقل انسان را به سمت بندگی و عبودیت سوق می دهد. به سمت یکتا پرستی که ای انسان سرمایه های وجودی خود را جایی بگذار که صددرصد سود نصیب تو شود. کارهایی که از انسان ها سرمی زند و آنها را به سمت غیر خدا سوق می دهد جهل است. جهل انسان را از ولایت خدا خارج می کند و تحت ولایت ابلیس و شیطان قرار می دهد. اما عقل انسان ها را از ولایت های مختلف خارج می کند و تحت ولایت خدا قرار می گیرد. _ انسان عاقل اجازه نمی دهد که سرمایه هایش هرز برود و از بین برود. انسان عاقل سرمایه هایش را در محضر دزد و راهزن قرار نمی دهد. انسان عاقل کسی است که استفاده حداکثری از سرمایه ها می برد و جایی سرمایه گذاری می کند که ذره ای احتمال ضرر ندهد. _ در وجود انسان یک سری سرمایه هایی مانند عمر و زندگی و جوانی و عدم گرفتاری و سلامتی وجود دارد. این سرمایه ها را باید جایی هزینه کرد که انسان را به سمت بندگی خدا سوق دهد.جوان می تواند از جوانی خود لذت ببرد. جوانی که از همه تعلقات می گذرد و به دفاع از حرم می پردازد. چه اتفاقی می افتد که چنین می شود. این افراد در دوران جوانی به اوج عقل رسیده اند. _ کسی که سرمایه خود را برای خدا هزینه کند اولین کسی که خریدارش می شود خود خداست. روایت است کسی که در محبت خدا سماجت قرار دهد و محب خدا شود ، عاشق خدا می شود و کسی که عاشق خدا شود خدا عاشق او می شود و کسی که خدا عاشق او شود نزد خدا می رود. خدا دیه عاشق خود را می دهد. این دیه خود خدا می شود. این ها زنده هستند. این ها عند ربهم یرزقون هستند.این جوانان از چیزی که خدا به آنها داده شاد هستند. این جوانان با رسیدن به اوج عقل در مقابل تعلقات قرار می گیرند و عقل را در مسیر خدا قرار می دهند. _ دو نکته بسیار مهم است که باید به آن توجه کرد و می توان آنها را انجام داد که با انجام آن یک عمر انسان ارتزاق کند. اول این که به آنچه که خدا به گردن ما قرار داده است کوتاهی نباید کنیم. رأس این نماز است. از رهگذر نماز در وادی خدا می توان قرار گرفت که با سرعت بسیار زیاد انسان به رشد و درجه ای می رسد که باور کردنی نیست. _ دومین مورد هر چیزی که احساس می کنید انسان را از خدا دور می کند کنار بگذارید. اجازه ندهید هیچ چیز جای خدا را در قلب انسان بگیرد. گناه قلب انسان را آزده و خدشه دار می کند. گناه لکه ای است که بر لوح صاف و پاک قلب قرار می گیرد. فکر خود را در بندگی خدا و اتصال به سیدالشهدا آرام کنید. _ جوانی دوران آزمون و خطا نیست و راحت از دست انسان می رود. حداکثر استفاده را باید از عمر کرد.با انجام واجبات و ترک محرمات می توان از عمر استفاده حداکثری کرد. اگر محبت امام حسین(ع) را در دل دارید بدانید خدا به شما نگاه کرده است. _ نشانه عقل و انسان عاقل چهار ویژگی است. اولین نشانه دل نبستن به دنیاست ، دوم روی آوردن به آخرت و سومین مورد توشه برداشتن برای شب اول قبر و چهارمین مورد آماده بودن برای روز قیامت است.

 



:: بازدید از این مطلب : 2340
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 25 آبان 1394

آهنگ نازدانه ارباب به مناسبت شهادت حضرت رقیه (س)

با صدای میلاد حیدری و علیرضا حیدری

 

با کیفیت 320

با کیفیت 128

 



:: بازدید از این مطلب : 3414
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 30 مهر 1394

شهیدنیوز: امروز نصف‌جهان میزبان یکی از اهالی بهشت است، مسلم خیزاب که فرماندهی گردان یا زهرا (س) لشکر ۱۴ امام حسین (ع) را بر عهده داشت، به کاروان شهدا پیوست تا امروز پیکر مطهرش بر روی دست مردمان دیار شهیدپرور و ولایت‌مدار اصفهان تا خانه ابدی در گلستان شهدا تشییع شود.

 

امروز شهر گنبدهای فیروزه‌ای میزبان شهید مدافع حرمی است که سعادت ابدی را بر زندگی چند روزه دنیوی ترجیح داد و در نهایت نیز در آستانه عاشورای حسینی، به افتخار حسینی شدن دست یافت تا ما جاماندگان زمزمه کنیم ای عاشق راه حسین، ای سربلند میدان بصیرت، ای یاور ولایت و ای مدافع حرم اهل‌البیت، شهد شیرین شهادت گوارایت باد.

 

*شیرزنی که رسالت زینب‌وار بر عهده گرفت

 

مسلم خیزاب به آرزوی دیرینه‌اش که همانا شهادت و وصال معبود بود، دست پیدا کرد و همسر وی امروز زینب‌وار رسالت پاسداری از خون این شهید بزرگوار و تحقق خواسته وی مبنی بر ولایت‌داری و تبعیت محض از مقام عظمای ولایت را بر عهده گرفته است.

 

متانت خانم رنجبر در طول گفت‌وگو و صبر و طاعتش در غم از دست دادن شریک زندگی ۱۱ ساله و پدر فرزندش نشان می‌دهد که این شیرزن در قبال سرخی خون همسرش، رو سفید خواهد شد.

 

همسر شهید مسلم خیزاب به یادآوری وداع آخر با او پرداخته و می‌گوید: حدود ۶۰ روز قبل بود که وی راهی سفر شد؛ از قبل می‌دانست که سرنوشت شهادت در انتظار اوست و وصیت کرده بود در گلستان شهدا و نزدیکی‌های مزار شهید حسین خرازی به خاک سپرده شود.

 

نخستین بار در مدینه و روبروی گنبد حرم حضرت رسول (ص) بحث رفتن به سوریه را مطرح کرد و جواب مرا خواست؛ قبل از اینکه حرفی بزنم، گفت اگر جوابت منفی باشد، باید فردای قیامت جواب حضرت زینب (س) را بدهی. من هم در جواب گفتم رضایت دارم بروی و ان‌شاءالله صحیح و سلامت بر می‌گردی اما وی تاکید داشت که شهید می‌شود.

 

وی به وداع شهید با یارانش در گلستان شهدا نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: سر قبر شهید تورجی‌زاده که رفتیم، دقایقی با این شهید آهسته درد و دل کرد و گفت: آمین بگو؛ من هم دستم را روی قبر شهید تورجی‌زاده گذاشتم و گفتم هر چه گفته را جدی نگیر اما همسرم دوباره تاکید کرد تو که می‌دانی من چه می‌خواهم، پس دعا کن تا به خواسته‌ام برسم.

 

*جواز شهادتش را از شهدای غواص گرفت

 

مراسم تشییع شهدای غواص و بازگشت پرستوهای مهاجر به وطن، شهید خیزاب را برای پیوستن به کاروان شهدا هوایی کرده و لحظه‌شماری می‌کرد تا به یاران شهیدش بپیوندد.

 

همسرش در این‌باره می‌گوید: بعد از مراسم تشییع شهدای غواص که وی ساعت‌ها در کنار آن‌ها بود، گفت: اول شهادت و بعد سلامتی خانواده را از شهدای غواص خواستم و به هر دو خواسته نیز خواهم رسید. وی همواره می‌گفت آرزو دارم با گلوله مستقیم دشمن شهید شوم و به من نیز تاکید کرد اگر دیدی سر بر تن من نیست، گلوگاهم را ببوس و بگو خدایا این قربانی را از ما بپذیر.

 

*یادگار شهید خواب شهادت پدرش را دیده بود

 

محمدمهدی پنج ساله یادگار شهید خیزاب است که با وجود اینکه شهید شدن پدرش را در خواب دیده، امروز دلتنگ پدری است که به مولا و امامش اقتدا کرده است.

 

همسر شهید خیزاب در این‌باره می‌گوید: چند وقت قبل محمدمهدی برایم گفت که خواب دیده همسایه‌‌مان که شهید شده، ستاره‌ای به وی داده و گفته پدرت شهید می‌شود.

 

وقتی خوابش را برای من تعریف کرد، نگران بود که من ناراحت شده باشم اما به وی گفتم که پدرش به سلامت از سفر باز خواهد آمد.

 

دادن خبر شهادت پدر به محمدمهدی خردسال کار ساده‌ای نیست اما این شیرزن اصفهانی، با تکیه بر مهر و محبت مادری، خبر شهادت پدر را به یگانه فرزند داده است.

 

محمدمهدی از اینکه پدرش در گلستان شهدا به خاک سپرده می‌شود، خوشحال است، زیرا به خیال خودش حالا می‌تواند با دوچرخه‌اش در محوطه گلستان شهدا بازی کند.

 

*سفارش شهید خیزاب به شهید خرازی

 

شهید خیزاب در آخرین حضورش در گلستان شهدا سفارش محمدمهدی را به شهید خرازی کرده است.

 

همسر وی در این باره می‌گوید: من نمی‌دانستم که شهید خرازی پسری به نام محمدمهدی دارد اما شنیدم که همسرم سفارش پسرمان را به شهید خرازی کرد و گفت که وی نیز پسری همنام فرزند ما دارد.

 

در این لحظه به وی گفتم چرا می‌خواهی ما را تنها بگذاری که وی جواب داد: شما خدا را دارید و تنها نخواهید بود؛ شما که بالاتر از حضرت زینب (س) و خانواده امام حسین (ع) نیستید که در صحرای کربلا تنها مانده بودند.

 

وی ادامه می‌دهد: شهید خیزاب از من خواست که پس از شهادتش، بی‌تابی و گریه و زاری نکنم تا ترحم کسی برای ما جلب نشود.

 

همسر شهید خیزاب با الگو گرفتن از حضرت زینب کبری (س) به خواسته شوهرش عمل کرده و امیدوارانه از جلب رضایت وی می‌گوید: روز گذشته بعد از مراسمی که تعدادی از همرزمان همسرم برگزار کرده بودند، یک لحظه پلکم روی هم رفت و در خواب همسرم را دیدم که خوشحال بود و مرا از بابت اینکه به وصیتش عمل کرده و برایش آبروداری کردم، تحسین می‌کرد.

 

**به جای فامیل‌های وابسته بنویسید لشکر امام حسین(ع)

 

شهید مسلم خیزاب قبل از شهادت از همسرش درخواست‌هایی داشته که رنجبر با تشریح آن‌ها می‌گوید: حرف اول و آخر شهید این بود که گوشتان به حرف امام خامنه‌ای باشد و راه شهدا را ادامه بدهید.

 

وی ادامه می‌دهد: همسرم علاقه زیادی به مقام معظم رهبری داشت و سفارش کرده بود در اعلامیه‌شان، عکس و جمله‌ای از ایشان باشد.

 

رنجبر با اشاره به وصیت این شهید می‌گوید: شهید خیزاب دوست داشت مراسم ترحیم وی مکانی برگزار شود که نفس و بوی سپاه را داشته باشد و بنا به علاقه وی، مراسم ترحیم در ناحیه امام صادق برگزار می‌شود، همچنین وی تاکید داشت که در اعلامیه به جای فامیل‌های وابسته بنویسند سپاه پاسداران و لشگر ۱۴ امام حسین؛ جا دارد از همکاری و مساعدت لشگر ۱۴ امام حسین و دوستان و همرزمان وی که در این روزها در کنار خانواده ما بوده‌اند، تشکر کنم.

 

*گلستان شهدای اصفهان امروز میهمان دارد

 

شهید مسلم خیزاب به خواسته‌اش رسید و ردای شهادت را بر تن کرد تا اینگونه خطاب به وی بگوئیم آن هنگام که در جلوی چشمانت، یاران شهادت‌طلب رفته و شجاعت و ایثار به نهایت می‌رساندند، نمی‌پنداشتی که نعمت بزرگ شهادت نصیب تو نیز خواهد شد اما امروز یاران شهیدت در گلستان شهدای اصفهان به استقبال تو آمده‌اند، شهید خرازی مدال شجاعت بر گردنت خواهد آویخت و میهمان نوحه باصفای یازهرای شهید تورجی‌زاده خواهی شد.



:: بازدید از این مطلب : 3219
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 مهر 1394

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

آمد محرم صاحب غم ها کجایی؟

ای داغدار اشک و ماتم ها کجایی؟

ای خسته از انبوه آدم ها کجایی؟

اصلا بگو آقا محرم ها کجایی؟

دلگیرم از این روزهای بی تو بودن

این روزهای از فراق تو سرودن

روزی که میایی نمیدانم که هستم

آه ای عزیز فاطمه خالیست دستم

من چشم بر دیدار چشمان تو بستم

هرشب اگر در مجلس روضه نشستم؛

امشب هم از خونابه های تشت خواندیم

هم زان تنی که پاره پاره گشت خواندیم

کم کم جوانی هم به سر آمد ولی تو...

از لحظه ی رفتن خبر آمد ولی تو...

عمری محرم شد صفر آمد ولی تو...

عمری به جان ما شرر آمد ولی تو...

این عبد بی مولا نمیخواهد جهان را

از غم رها کن دیگر ای صاحب ،زمان را



:: بازدید از این مطلب : 3216
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 مهر 1394

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه و محرمی

 

آه دلم به آینه زنگار می زند

پیراهن وصال تنش زار می زند

عمرم،جوانی ام، همه خرج گناه شد

این گریه ها زیان مرا جار می زند

دیگر چرا اجل، به خدا که همین فراق

عکس مرا به سینه ی دیوار می زند

حالم شبیه حالِ بد مجرمی ست که

سیلی نخورده دست به اقرار می زند

چون ورشکسته ای شده ام که به هستی اش

چوب حراج از سرِ اجبار می زند

بر روی من حساب نکن جمعه ی ظهور

سنگت به سینه، نوکر غمخوار می زند

خون هزار عاشق این شهر پای توست

خال لب تو دست به کشتار می زند

با اینکه رو به قبله شدم، دل خوشم هنوز

گاهی سری طبیب به بیمار می زند

شرمنده ام نمرده ام از رنج روضه ها

خیلی بد است کارگر از کار می زند

لعنت به نانجیب مدینه که بی هوا

سیلی به پابه ماه عزادار می زند

چون روز روشن است از امروز کوچه اش

فردا سه ساله را سر بازار می زند

پنجاه سال بعد به اسم سه شعبه ای

مسمار را به چشم علمدار می زند



:: بازدید از این مطلب : 3160
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران