میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 08 تیر 1392

آیت‌الله محمد‌علی جاودان می‌گوید: ان‌شاء‌الله ظهور امام زمان(ع) نزدیک باشد اما آنچه از آن نزدیک‌تر است مرگ است، هیچ کس زمان مرگ خود را نمی‌داند و ممکن است لحظه مرگ همین الان باشد؛ بنابراین آمادگی برای مرگ بسیار مهم است.

 به گزارش فارس، آیت‌الله محمد‌علی جاودان از اساتید اخلاق شهر تهران در جلسه درس اخلاق خود در رابطه با آنچه که انسان در هنگام مرگ باید آماده کند توضیح داد.
 
وی با اشاره به یکی از علائم آمادگی انسان برای مرگ عنوان کرد: از منظر امیرالمؤمنین(ع) کسی برای مرگ آماده است که به واجبات عمل، از محرمات پرهیز کند و از مکارم اخلاق برخوردار باشد.
 
آیت‌الله جاودان اظهار داشت: برخورداری از مکارم اخلاق یعنی اگر کسی در حق شما بدی کرد، شما در حق او خوبی کنید یا اگر کسی از شما برید، شما با او ارتباط برقرار کنید. نمونه بارز این رفتار را در زندگی امام حسن مجتبی (ع) و برخوردی که ایشان با آن فرد توهین‌کننده داشت، مشاهده می‌کنیم.
 
این استاد اخلاق در بخش دیگری از سخنان خود گفت: همانطور که زمین زنده ثمر دارد و می‌توان از ثمرات آن بهره برداشت، انسانی که به حیات تازه یعنی به ایمان می‌رسد نیز ثمر دارد با این تفاوت که عالمیان از ثمر او استفاده خواهند‌کرد؛ همانطور که تمام عالم از برکت وجود امام رضا (ع) استفاده می‌کنند و حتی بهره‌مندی از وجود مقدس این امام همام پس گذشت هزار و دویست سال از شهادت‌شان هنوز نیز ادامه دارد.
 
وی خاطرنشان کرد: ما هم اگر زنده شویم، می‌توانیم شبیه ایشان شویم. برای زنده شدن، اعمال ما باید شبیه کسانی شود که زنده هستند. فرد زنده اصلاً دروغ نمی‌گوید، عفت خود را حفظ و در شرایط بحرانی خود را کنترل می‌کند، نه اینکه او از غرایز بی‌بهره باشد که اگر اینطور بود کارش ارزشی نداشت؛ نه او هم مانند سایر افراد از غرایز بهره‌مند است اما آنها را تحت کنترل خود دارد و طبق فرمایش حضرت علی (ع) در دلش میان آن غریزه و نقطه مقابلش جنگی به پاست. مثلاً شهوت دارد اما در درونش میان شهوت و عفت جنگی به پاست و با نفس خود می‌جنگد.
 
آیت‌الله جاودان یادآور شد: اگر انسان کار گرگ را بکند و درندگی کند، گرگ می‌شود. اگر کار روباه را بکند و حیله‌گری کند، روباه می‌شود و طبق فرمایش قرآن بعد از آن «بَلْ هُمْ أَضَلّ»ُ خواهد بود. زیرا گرگ فقط گرگ است و روباه فقط روباه؛ اما انسان می‌تواند همزمان هم خوک باشد و هم گرگ و هم روباه. از آن سو انسان در خوبی نیز می‌تواند از فرشتگان بالاتر باشد به گونه‌ای که فرشتگان انگشت حیرت به دهان گیرند.
 
وی گفت: مهم‌ترین بخش وجود انسان که باید تحت کنترل درآید خیال انسان است که البته بسیار فضول و خارج از کنترل است، برای کنترل خیال بهترین راه، کنترل جدی چشم است چرا که اصلاً چشم فضول بوده و خیال را نیز فضول کرده است ازاین رو اگر انسان بر کنترل چشم و گوش و زبان مداومت کند، کم کم خیالش نیز تحت کنترلش در می‌آید و از آن به بعد است که می‌تواند بهترین نماز و لذت‌بخش‌ترین عبادات را داشته باشد.
 
آیت‌الله جاودان تصریح کرد: نتیجه مراقبت از خود، شخصیتی مانند حضرت ابوالفضل(ع) خواهد بود، ایشان چنان در مراقبت از خود موفق بود که در آن روز سخت یعنی عاشورا، تمام رفتارهایش درست بود و همه امضا شد. ایشان اختیارش را به امامش سپرده بود و از این‌رو به‌جای رفتن به میدان و گرفتن انتقام برادرانش امر امامش را اطاعت کرد و رفت تا برای فرزندان برادر آب بیاورد.


:: بازدید از این مطلب : 2226
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 08 تیر 1392

به امام توهين نكرد، كوموله زنده به گورش كرد/ دختري هفده ساله كه همه ناخن‌هايش را كشيده بودند

رجانيوز- گروه فرهنگي: كار زيادي از او نخواسته بودند، گفتند به خميني توهين كن تا آزادت كنيم؛ همين! اما همين چيز كوچك براي او خيلي بزرگ بود. آنقدر بزرگ كه حاضر شد بخاطرش ماه‌ها اسارت بكشد، با سر تراشيده در روستاها چرخانده شود. ناخن‌هايش را بكشند و بعد از كلي شكنجه‌هاي ديگر زنده بگورش كنند. براي دختر هفده ساله‌اي كه به بعدها سميه كردستان معروف شد، تحمل همه اينها آسانتر بود از توهين به امام و رهبرش.

شهيده ناهيد فاتحي كرجو، همان كسي است كه روايت بالا را درباره‌اش خوانديد. چهارم تير سالروز تولد اين شهيده بزرگوار است. او كه در سال 44 متولد شد در دهم تيرماه سال 61 به شهادت رسيد. به همين مناسبت بخشهايي از كتاب «فاتح شهميز» را كه حاوي خاطراتي درباره اوست در ادامه مي‌خوانيد. "هشميز" نام روستايي در حومه سنندج و محل شهادت ناهيد فاتحي‌ است.
اين كتاب را نشر شاهد منتشر كرده است. خواندن اين كتاب علاوه بر آشنايي با صبر و رشادت اين شهيده، فايده ديگر هم دارد: رو شدن بيش از پيش خوي خائنان به ملت و انقلاب.
*
پدر شهيده: چهار پنج ساله بود، اگر تا سر کوچه هم می رفت، محجبه بود. چادر سرش می کرد. زنبیل کوچکی داشت که دستش می گرفت.
انگار که سال هاست زن خانه است همسایه مان جلو او را می گرفت و می گفت «چادرت را به من می دهی؟» ناهید گفت: «نه،آخر برای تو بزرگ است»
*
يكي از همسايه‌ها: سال 1357، تظاهرات زیادی در سنندج برگزار می‌شد. یک روز، در خانه مشغول به کار بودم که متوجه سر و صدای زیادی شدم. به بیرون از خانه رفتم. ناهید و مادرش در خیابان بودند و همسایه‌ها دور و بر آنها جمع شده بودند. خیلی ترسیدم. سر و صورت ناهید زخمی و کبود شده بود و با فریاد از جنایات رژیم پهلوی و درنده خویی‌های ساواک می‌گفت. گویا در تظاهرات او را شناسایی کرده بودند و کتک زده بودند و قصد دستگیری او را داشتندپرسیدم: چه خبر شده ناهید؟
در حیاط پشتش را به من نشان داد و گفت: ببین این لعنتی ها با من چه کرده اند. آن قدر با باتوم و شلاق به او زده بودند که پشتش سیاه و کبود شده بود. درد زیادی داشت که نمی‌توانست درست بایستد.
*
خواهر شهيده: روز دوشنبه بود از روزهای سرد دی‌ ماه 1360  ناهید بیمار بود و باید دکتر می‌رفت. من در حال شستن رخت بودم. قرار شد او برود و من بعد از تمام شدن کارم، پیش او بروم.
 درمانگاه در میدان آزادی سنندج بود. نیم ساعت بعد کارم تمام شد و به سمت درمانگاه رفتم. مطب تعطیل شده بود. دور و برم را گشتم. خبری از ناهید نبود. به خانه برگشتم. مادرم مطمئن بود که اتفاقی نیفتاده است. با اطمینان از پاکدامنی دخترش می‌گفت «حتماً کاری داشته است، رفته دنبال کارش، هر کجا باشد برمی‌گردد؛ دختر سر به هوا و بی‌فکری نیست». حتما" موردی پیش آمده، برمی گردد.
مادر به من هم دلداری می‌داد. شب شد، اما او برنگشت. فردا صبح مادرم به دنبال گمشده‌اش به خیابان‌ها رفت. از همه کسانی که او را می‌شناختند، پرس و جو کرد. از دوستان، همکلاسی‌ها، مغازه‌دارها و ... پرسید. تا اینکه چند نفر از افرادی که او را می‌شناختند، گفتند «ناهید را در حالی که چهار نفر او را دوره کرده بودند، دیده‌اند که سوار مینی‌بوس شده است». مادرم، راننده مینی‌بوس را که آنها را سوار کرده بود پیدا کرد و از او درباره ناهید پرسید. راننده اول می‌ترسید اما با اصرار مادرم گفت که «آنها را در یکی از روستاهای اطراف سنندج پیاده کرده است.
 
 
خواهر شهيده: مادرم، با کرایه‌ قاطر یا با پای پیاده، روستاهای اطراف را گشت، اما او را پیدا نکرد. پس از ربوده شدن ناهید، مرتب نامه‌های تهدید کننده به خانه ما می‌انداختند، زنگ خانه را می‌زدند و فرار می‌کردند.
در آن نامه‌ها، خانواده‌ را تهدید کرده بودند که اگر با نیروهای سپاه و پیشمرگان انقلاب همکاری کنید، بقیه فرزندان‌تان را می‌دزدیم یا اینکه می‌نوشتند شبانه به خانه‌تان حمله می‌کنیم و فرزندان را جلوی چشم مادرشان خواهیم کشت. زمان سختی بود. بچه‌ها سن زیادی نداشتند. مادرم هم باردار بود. اضطراب و نگرانی در خانه حاکم بود. مادرم همه جا را می‌گشت تا خبری از ناهید بگیرد.
*
مادر شهيده: وقتی قصد رفتن به آبادی «توریور» را داشتم، با خانواده ای آشنا شدم که سه فرزند داشتند. آن ها به من گفتند که ناهید در این جا زندانی بوده است.
ناهید را خیلی اذیت و آزار می کرده اند. صبح ها او را به طناب می بستند و در آبادی می گرداندند و اعلام می کردند او جاسوس خمینی است. من دیگر توان استادن نداشتم. از سلامت ناهید سوال کردم. خبری نداشتند. فقط فهمیده بودند کومله ای ها قصد داشتند او را به آبادی «حلوان» ببرند. آن ها هم برای ناهید متاثر شده و پا به پای من گریه می کردند. بعد از رفتن به آبادی توریور و حلوان فهمیدم او را از آن جا نیز منتقل کرده اند. درگیری ها در سطح استان ادامه داشت. پاسداران از اسارت ناهید خبر داشتند و آن ها هم به دنبال ناهید و دیگر اسرا می گشتند.
*
خواهر شهيده: موهای سر او را تراشیده و او را در روستا می گرداندند. شرط رهایی ناهید توهین به حضرت امام (ره) قرار داده بودند. اما ناهید استقامت کرده و دربرابر این خواسته ی آن ها، شهادت را بر زنده بودن و زندگی با ذلت ترجیح داده بود. مردم روستا، در آن شرایط سخت که جرات دم زدن نداشتند، به وضعیت شکنجه وحشیانه ی این دختراعتراض کرده بود. بعد از مدتی به آن ها گفته شد، او را آزاد کرده اند. ناهید در آن زمان هفده سال داشت.
*
برادر شهيده: او را به شدت شکنجه کرده بودند. موهای سرش را تراشیده بودند. هیچ ناخنی در دست و پا نداشت. جای جای سرش کبود و شکسته بود. پس از شکنجه های بسیار او را زنده به گور کرده بودند. او یازده ماه اسیر بود.
 
 
مسئول بسیج خواهران سنندرج: راه سنگلاخ، کوه های سر به فلک کشیده و زمخت، کوهستان سنگی سیاه و خشن، جاده ای ناامن، پیچ در پیچ رمزآلود و ترسناک و... «همشیز» انگار که آخر دنیا همین جاست. ترس وخوف بدون دلیل هم در دلت می نشیند. وای به این که اسیر باشی کمی دورتر از روستا، مدرسه ی قدیمی و خرابه، آن قدر کهنه و مخروبه که می ترسی قدم در آن بگذاری، مبادا روی سرت خراب شود.
مدرسه را به شکل زندان درآورده بودند و اسرا را در آن نگهداری می کردند. زمین خاک ندارد. همه جا سنگ است و سنگ، سرد و زمخت. ناهید را در میان سنگ ها پیدا کردند، جلو غاری که مقر کومله بود.
 *
يكي از ساكنين قروه: پیکر ناهید را با ماشین جیب از منطقه ی کامیاران آورده بودند. خاک و سنگریزه بر کف ماشین دیده می شد.
راننده ی جیپ با قیافه ی بهت زده، مات ایستاده بود. گرچه اولین بار نبود که پیکر شهیدی از خاک دیار کردستان کشف    می شد و یا پیکر شکنجه شده ای در کردستان کشف می شد و یا پیکر شکنجه شده ای در غسالخانه شست و شو داده می شد، نظیر پیکر شهیدان نادری، جمارانی و... اما مظلومیت خاص این دختر شهید با همه فرق داشت.
برادران با قیافه ی بهت زده و غم زده ایستاده بودند و زن ها ضجه کنان بر سر و سینه می کوفتند. عاشورایی شده بود.  
*
پدر شهيده: رفتم بایگانی مدرسه، پرونده اش را بگیرم. حداقل یادگاری ای از او داشته باشم. خانه آخرتش دور از من بود. به خاطر مسایل آن روز کردستان صلاح ندیده بودند، در کردستان دفن شود، در تهران به خاک سپرده شده بود. اما متاسفانه به خاطر آتش سوزی در بایگانی آموزش وپرورش، پرونده ها سوخته بود.
پرونده ی او هم از بین رفته بود. دوست صمیمی او هم دختری به نام «شمسی» بود. گروهک ها قبل از ربوده شدن ناهید او را در خانه اش به رگبار بستند و شهید کردند. انگار   آن ها طاقت دور ماندن از هم را نداشتند.


:: بازدید از این مطلب : 2666
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 08 تیر 1392

رئیس ستاد اقامه نماز ‌گفت: کتاب تفسیر نور بنده کتاب سال شد و برای دریافت هدیه از دست خاتمی از وی تشکر کردم و سپس عکاسان از این بخش عکس گرفتند و به روزنامه‌ها دادند و این طور بیان کردند که من گفته‌ام حلال کن به ناطق نوری رای دادیم.

به گزارش فارس از قم، حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی پیش از ظهر امروز در همایش توجیهی و تخصصی مبلغان طرح هجرت که در سالن همایش‌های دفتر تبلیغات اسلامی برگزار شد با بیان اینکه تبلیغ رحمت الهی است اظهار کرد: هستی از جمادات، نباتات، حیوانات و انسان‌ها تشکیل شده و احسن انسان‌ها پیامبر اکرم (ص) است.
 
وی خاطرنشان کرد: در دو آیه از قرآن برای پیامبر اکرم (ص) ذکر شده که نقشی جز تبلیغ ندارد و نقشی جز رحمت للعالمین ندارد بنابراین تبلیغ رحمت الهی است.
 
رئیس ستاد اقامه نماز عنوان داشت: تبلیغ فصلی در اسلام وجود ندارد بلکه تبلیغ باید به طور دائم وجود داشته باشد و مبلغان نیز باید از روی علاقه برای تبلیغ اعزام شوند و از عمق درون خود به تبلیغ علاقه داشته باشد.
 
وی با بیان اینکه هر کلمه دعا به اندازه یک سخنرانی تأثیر دارد گفت: در دعای ابوحمزه بی‌سوادی، فقر، عیاشی و جهل به عنوان عوامل سقوط جامعه ذکر شده است.
 
قرائتی ضمن خطاب قرار دادن مبلغان گفت: محور تبلیغ خود را قرآن بگذارید و حتی موعظه خود را بر اساس قرآن قرار دهید و از شعر، داستان و تاریخ کم کنید.
 
وی ادامه داد: شعر دارای تخیلات است و تاریخ احتمال صدق و کذب آن وجود دارد و روایات دارای انواع قوی و ضعیف بوده و تنها کتاب دست نخورده قرآن است.
 
رئیس ستاد اقامه نماز خاطرنشان کرد: شب قدر شب نزول قرآن است بنابراین باید در این شب از قرآن بگوییم و از آیات قرآن در زمینه ولایت امیر مؤمنان(ع) استفاده کنیم.
 
وی تصریح کرد: خداوند در قرآن زمانی که برای او جسم و اولادی قائل می‌شویم اوج غضب خود را نمایان می‌کند و گفته جا دارد در چنین حالتی آسمان‌ها بشکافد و کوه‌ها تکه تکه شوند.
 
قرائتی ضمن انتقاد از برخی از مثنوی‌ها گفت: در مثنوی موسی و شبان، موسی به دلیل آنکه جلوی خرافات شبان را گرفته از سوی خدا مورد مؤاخذه قرار گرفته در صورتی که موسی برای جلوگیری از این خرافات مبعوث شده است این در حالیست که این مطلب در کتاب‌های درسی ما آمده است.
 
وی ادامه داد: در سروده‌ای از سعدی آمده که «عبادت به جز خدمت خلق نیست» که این مطلبی دروغ است زیرا خدمت به خلق یکی از عبادات است.
 
رئیس ستاد اقامه نماز خاطرنشان کرد: اگر در نظر دارید 30 دقیقه برای مردم سخنرانی کنید 15 دقیقه تفسیر قرآن بگویید، اصطلاح نگویید و آیات مورد نیاز را مطرح کنید.
 
وی با اشاره به آداب دعا گفت: در گام نخست باید مطیع فرمان خدا باشیم تا دعاهای ما مستجاب شود و اگر مستجاب نمی‌شود مصلحت نبوده است.
 
قرائتی خاطرنشان کرد: پیشرفت‌های علمی، نظامی و برپایی راهپیمایی 22 بهمن که دشمن از آنها عصبانی شود جزو عمل صالح محسوب می‌شود.
 
وی با اشاره به دروغ‌های تاریخ روز گفت: کتاب تفسیر نور بنده کتاب سال شد و برای دریافت هدیه از دست خاتمی از وی تشکر کردم و سپس عکاسان از این بخش عکس گرفتند و به روزنامه‌ها دادند و این طور بیان کردند که من گفته‌ام حلال کن به ناطق نوری رای دادیم.
 
رئیس ستاد اقامه نماز با بیان اینکه کشتی بی‌سوراخ قرآن است بنابراین باید محور بحث تبلیغ قرآن باشد، گفت: در موارد دیگر باید تبلیغ خصوصی کنید، به منبر قانع نباشید و متناسب با هر فرد نسخه‌ای خاص تجویز شود.
 
وی تأکید کرد: نوجوانان و جوانان با استعداد را به طلبگی دعوت و از توضیح‌المسائل استفاده کنید.
 
قرائتی یادآور شد: امروز شرایط خوبی وجود دارد و مردم گوش به فرمان فرامین اسلامی هستند و در هر موقع از آنها خواسته شده پای صندوق‌های رأی آمده‌اند.


:: بازدید از این مطلب : 1778
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 08 تیر 1392

آیت الله بهجت نادره دوران و سید بن طاووس زمان ما بود

حجت الاسلام والمسلمین محمد روحی، از شاگردان برجسته مرحوم آیت الله العظمی بهجت،  با اشاره به این که با توجه به روایات معصومین(ع) قطعاً این مجلس رشک آسمانیان است، اضافه کرد: بر مبنای روایات هنگامی که در زمین از صالحان و پاکان یاد می شود، رحمت خداوند نازل می شود. مرحوم آیت الله العظمی بهجت مصداق روایت «من یذکّرکم الله رؤیته» بود و انسان با دیدن ایشان به یاد خداوند می افتاد.
 
شاگرد آیت الله العظمی بهجت ادامه داد: در حدود 25 سالی که با ایشان بودم، تنها یکبار درباره خود چیزی گفت آن این بود که روزی درباره آیت الله نائینی گفت: ایشان نه نتها در فقه و اصول مشهور هستند، بلکه در مقامات عالیه انسانی نیز بسیار شخص والایی هستند و بنده حتی قبل از زمان تکلیف در نماز ایشان شرکت می کردم و چیزهایی می دیدم.
 
وی عنوان کرد: آیت الله العظمی بهجت شخصیتی بی بدیل، نادره دوران و سید بن طاووس زمان ما بود و هم چنان که سید بن طاووس از علمای بزرگ تشیع است که کسی نتوانسته بر ایشان ایراد بگیرد و پیوسته امام(عج) را ملاقات می کرده اند و آیت الله العظمی بهجت نیز چنین شخصی بود و ما حق داریم بگوییم که با رفتن ایشان در واقع سید بن طاووس دوران از دست ما رفته است.
 
این استاد حوزه و دانشگاه آیت الله بهجت را شخصیتی شکور و سپاسگذار خواند و عنوان کرد: روزی ایشان گفت که از زمان کودکی تا به حال تمام پزشکانی را که بدان ها مراجعه کرده ام، نامشان را به یاد دارم و برایشان دعا می کنم، روحیه اش آن بود که با تصرف معنوی خودی ها را جلب می کرد و غیرخودی ها را می پراند! چشم برزخی برای ایشان نه کرامت، بلکه تنزل بود؛ برزخ عالم بلافاصله پس از عالم ماده است و ایشان در عوالم توحیدی بالاتری سیر می کرد.
 
وی با اشاره به این که مرحوم آیت الله العظمی بهجت چون انانیتی در خود باقی نگذاشته بود، یاد او در واقع یاد خداست، تصریح کرد: پیشگویی های اولیاء نه از باب کرامت، بلکه از باب تفرّس است و آیت الله العظمی بهجت دائماً متصل به حق بود و به نور الهی می دید؛ به خلاف عرفان های وارداتی، عرفان جهله صوفیه، عرفان های هند و چین و اروپا و آمریکا که بازار پول، مقام، نام یا سکس است.
 
حجت الاسلام روحی ادامه داد: راه رسیدن به این مقامات والا از قول خود ایشان نماز اول وقت و ترک معصیت بود، البته به شرطی که از سر شور و شوق و با توجه (و نه از روی عادت) و تنها برای خدا باشد. هم چنان که از شهید مطهری نقل شده که روزی به مرحوم حداد گفته بود که در نماز به معانی کلمات توجه می کنم و ایشان وی را گفته بود که: پس کی به خدا توجه می کنی؟! و علامه طباطبایی نیز در رسالة الولایة آورده است که هرچه را واسطه کنی که به وسیله آن خدا را پرستش کنی، در واقع آن را پرستیده ای!
 
وی با اشاره به نقش و تأثیر مرحوم آیت الله بهجت در مسائل سیاسی عنوان کرد: برخی گمان می کنند که ایشان منزوی بوده و در امور سیاسی دخالت نمی کرده اند؛ اما ایشان گرچه وقت ملاقات به راحتی نمی دادند، اما با کمترین وقت بیشترین ارتباط با مسئولین را داشتند و از مقام معظم رهبری تا مسئولین معمولی، همه را، هرچند بسیار کوتاه، ملاقات کرده و توصیه های لازم را بدیشان می کردند؛ ایشان سیاسی ترین شخص بود، اما نمی خواست سیاست زده باشد و اخبارش منعکس شود.
 
این استاد دانشگاه توصیه به وحدت را از دیگر ویژگی های مرحوم آیت الله العظمی بهجت خواند و ادامه داد: ایشان می گفت: کاش در تنازعات سیاسی، علما در مسائل اختلافی یک جا جمع می شدند تا خدواند راه حل اختلاف را به دل یکی از آنان می انداخت و اگر یک بار به نتیجه نرسیدند، دوباره جمع می شدند، بدان امید که خداوند عنایت کند تا حل اختلاف شود.
 
وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اهتمام و روحیه مهر و ترحم آیت الله بهجت نسبت به کوچکترین حوادث عالم اسلام خاطرنشان کرد: ایشان همواره به روایت «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم» اشاره می کرد؛ عرفان ایشان عرفانی با ویژگی توجه به خدا و تن بلاکش داشتن بود؛ همه جانبه نگری، همواره به فکر دیگران بودن و خود را ندیدن از جمله ویژگی های بارز ایشان بود.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی حوزه



:: بازدید از این مطلب : 2540
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 08 تیر 1392

 به نقل از فارس، یکی از سؤالات درباره مسأله رجعت این است که نظر علامه طباطبایی در این‌باره چیست؟ همچنین برخی می‌پرسند چرا در روایات، برخی وقت‌ها، یک آیه هم تفسیر به قیامت شده است و هم تفسیر به رجعت و هم تفسیر به ظهور امام زمان (عج)؟

علامه سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان (ترجمه المیزان جلد دوم صفحه 159) این سؤال را پاسخ گفته است که حاوی نظر ایشان درباره اصل مسال رجعت نیز است که متن آن تقدیم می‌شود.

 

تقریر اشکال برخی نسبت به مسأله رجعت 

فرقه‏‌هاى اسلامى غیر شیعه که عامه مسلمین را تشکیل مى‌‏دهد، هر چند ظهور مهدى علیه‌السلام را قبول دارند، و روایاتش را به طرق متواتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل‏ کرده‌‏اند و لیکن مسأله رجعت را انکار نموده، آن را از مختصات شیعه دانسته‏‌اند، و چه بسا بعضى از کسانى که شیعه زاده‌‏اند، و اسما خود را شیعه مى‏‌شمارند، در این اعصار پیدا شده‏‌اند که مى‌‏گویند: روایات شیعه از احادیث دروغى است که دست یهود و یا کفارى که تظاهر به اسلام مى‌‏کردند، مانند عبد اللَّه سبا و یارانش آنها را داخل در احادیث ما کرده‌‏اند.

و بعضى دیگر در مقام ابطال رجعت از راه دلیل عقلى وارد شده و بطور خلاصه گفته‌‏اند: «مرگ امرى است که با در نظر گرفتن عنایت پروردگار هرگز بر هیچ زنده‌‏اى عارض نمى‏‌شود مگر بعد از آنکه آن موجود زنده به حد کمال رسیده باشد، و زندگیش کامل شده، آنچه در قوه داشته به فعلیت رسیده باشد، و چنین موجودى که تمامى کمالات بالقوه‌‏اش فعلیت یافته، اگر بعد از مردن به دنیا برگردد، در حقیقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است، و اینکه چیزى که فعلیت یافته برگردد و بالقوه شود امرى است محال، مگر اینکه مخبرى صادق که یا خود خداست و یا خلیفه‌‏اى از خلفاى او، از چنین برگشتى خبر دهند، هم چنان که در داستان‏‌هاى موسى، و عیسى، و ابراهیم و داستانهایى از دیگران چنین خبرهایى آمده، ولى نه از خدا، و نه از یکى از خلفاى او خبر معتبرى نیامده که دلالت بر رجعت داشته باشد، و روایاتى که قائلین به رجعت به آن تمسک مى‏‌کنند تمام نیست» آنگاه شروع کرده‏‌اند به تضعیف روایات، و یکى یکى را رد کرده‏‌اند، نه صحیحى باقى گذاشتند و نه سقیمى.

نقد دلیل‌های مخالفان رجعت

خوب توجه کن که این بیچاره نفهمیده که اگر دلیلش درست باشد، و راستى دلیل عقلى باشد صدر دلیلش ذیل آن را باطل مى‌‏کند، چون اگر چیزى محال ذاتى شد، دیگر استثنا بر نمى‌‏دارد، که با خبر دادن مخبر صادق از محال بودن برگشته و ممکن شود، بلکه مخبر هر که باشد وقتى از وقوع امرى محال خبر مى‌‏دهد، باید فورا صادق بودنش را تخطئه کرد، و به فرضى که نتوانیم در صادق بودنش شک کنیم، ناگزیر باید خبرش را تاویل کنیم، و معنایى به آن بدهیم که ممکن باشد، مثل اینکه اگر خبر داد که عدد یک نصف عدد دو نیست، و یا خبر داد که تمامى خبرهاى صادق در عین صادق بودن کاذب است، که گفتیم اگر بتوانیم در راستگویى این مخبر تشکیک مى‌‏کنیم، و اگر نتوانستیم ناگزیر کلامش را توجیه مى‌‏کنیم، به طورى که از محال بودن در آید.

و اما اینکه گفت: چیزى که از قوه به فعلیت در آمده، دیگر محال است بالقوه شود، مطلبى است صحیح، و لیکن قبول نداریم که مسأله مورد بحث ما (رجعت) از این باب باشد، براى اینکه مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد فرض او کسى است که عمر طبیعى خود را کرده، و به مرگ طبیعى از دنیا رفته باشد، که برگشتن او به دنیا مستلزم آن امر محال است، و اما مرگ اخترامى که عاملى غیر طبیعى از قبیل قتل و یا مرض باعث آن شود برگشتن انسان بعد از چنین مرگى به دنیا مستلزم هیچ محذور و اشکالى نیست، چون ممکن است انسان بعد از آنکه به مرگ غیر طبیعى از دنیا رفته در زمانى دیگر مستعد کمالى شود، که در زمانى غیر از زمان زندگیش موجود و فراهم باشد، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن کمال را بدست آورد.

و یا ممکن است اصل استعدادش مشروط باشد به اینکه مقدارى در برزخ زندگى کرده باشد، چنین کسى بعد از مردن و دیدن برزخ داراى آن استعداد مى‌‏شود، و دوباره به دنیا بر مى‌‏گردد، که آن کمال را به دست آورد، که در هر یک از این دو فرض مسأله رجعت و برگشتن به دنیا جایز است، و مستلزم محذور محال نیست، این گفتارى خلاصه و فشرده بود، در باره مسأله رجعت، و تمام حرف‏‌هاى آن موکول است به مقامى دیگر.

نقد ضعیف دانستن روایات رجعت

و اما اینکه در یک یک روایات مناقشه کرده، و آنها را ضعیف شمرده، در پاسخش مى‌‏گوئیم: هر چند هر یک از روایت‏‌ها روایت واحد است، و لیکن روایات ائمه اهل بیت علیهم‌السلام نسبت به اصل رجعت متواتر است، به حدى که مخالفین مسأله رجعت از همان صدر اول این مسأله را از مسلمات و مختصات شیعه دانسته‌‏اند، و تواتر با مناقشه و خدشه در تک تک احادیث باطل نمى‏‌شود، علاوه بر اینکه تعدادى از آیات قرآنى و روایات که در باب رجعت وارد شده دلالتش تام و قابل اعتماد است، که ان شاء اللَّه به زودى در موردى مناسب متعرض آنها مى‏‌شویم، مانند آیه: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» و آیات دیگر.

علاوه بر اینکه آیات دیگرى از قرآن دلالت اجمالى بر وقوع رجعت دارد مانند آیه: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ» که مى‏‌فهماند آنچه در امت‏‌هاى گذشته رخ داده، در این امت نیز رخ خواهد داد، و یکى از آن وقایع مسأله رجعت و زنده شدن مردگانى است که در زمان ابراهیم و موسى و عیسى و عزیر و ارمیا و غیر ایشان اتفاق افتاده، باید در این امت نیز اتفاق بیفتد.

همچنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله هم کلامى دارند که بطور اجمال مى‏‌فهماند آنچه در امت‏‌هاى سابق اتفاق افتاده در این امت نیز اتفاق خواهد افتاد، و آن این است که فرمود: به آن خدایى که جانم به دست اوست، که شما مسلمانان با هر سنتى که در امت‏‌هاى‏ گذشته جریان داشته روبرو خواهید شد، و آنچه در آن امت‌‏ها جریان یافته مو به مو در این امت جریان خواهد یافت، بطورى که نه شما از آن سنت‏‌ها منحرف مى‌‏شوید، و نه آن سنت‌‏ها که در بنى اسرائیل بود شما را نادیده مى‌‏گیرد. [بحار الانوار ج 53 ص 127]

از اینهم که بگذریم این قضایایى که ائمه اهل بیت علیهم‌السلام خبر داده‏‌اند جزء ملاحم و اخبار غیبى مربوط به آخر الزمان است، و راویانى آنها را آورده‌‏اند که مربوطند به قرن‌‏ها قبل از این، و کتبشان از زمان تالیف تا کنون محفوظ مانده، و نسخه آنها دست نخورده، و ما تا کنون به چشم خود دیده‌‏ایم پاره‌‏اى از آنچه آن حضرات پیشگویى کردند بدون کم و زیاد به وقوع پیوست، قهرا باید نسبت به بقیه آنها نیز اعتماد کنیم، و به صحت همه آنها ایمان داشته باشیم.

چرا بعضی وقت‌ها یک آیه‌، هم به قیامت تفسیر می‌شود هم به رجعت و هم به ظهور امام زمان (عج)؟

حال به آغاز سخن برگردیم، که مى‏‌گفتیم: یک آیه گاهى تفسیر مى‏‌شود به روز قیامت، و گاهى به رجعت، و گاهى به روزگار ظهور مهدى علیه‌السلام.

آنچه از کلام خداى تعالى درباره قیامت و اوصاف آن به دست مى‌‏آید، این است که قیامت روزى است که هیچ سببى از اسباب، و هیچ کارى و شغلى از خداى سبحان پوشیده نیست، روزى است که تمامى اوهام از بین مى‌‏رود، و آیات خدا در کمال ظهور ظاهر مى‌‏شود، و در سراسر آیات قرآنى و روایات هیچ دلیلى به چشم نمى‌‏خورد که دلالت کند بر اینکه در آن روز عالم جسمانى به کلى از بین مى‌‏رود، بلکه بر عکس ادله‌‏اى به چشم مى‌‏خورد که بر خلاف این معنا دلالت دارد، چیزى که هست این معنا استفاده مى‌‏شود که در آن روز بشر یعنى این نسلى که خداى تعالى از یک مرد و زن به نام آدم و همسرش پدید آورده قبل از قیامت از روى زمین منقرض مى‌‏شود.

و خلاصه میان نشاه دنیا و نشاه قیامت مزاحمت و مناقضتى نیست تا وقتى قیامت بیاید دنیا به کلى از بین برود، هم چنان که میان برزخ که هم اکنون اموات در آن عالمند، با عالم دنیا مزاحمتى نیست و دنیا هم مزاحمتى با آن عالم ندارد، هم چنان که از آیه: «تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ، وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» (به خدا سوگند که ما به سوى امت‌‏هاى گذشته که قبل از تو بودند رسولانى فرستادیم، ولى شیطان اعمال ایشان را در نظرشان زینت داد، و در نتیجه شیطان در امروز هم سرپرست ایشان شد، و ایشان عذابى دردناک دارند.) (نحل/ 63) این نبودن‏ مزاحمت، استفاده مى‌‏شود.

این حقیقت روز قیامت است، روزى که مردم براى رب العالمین بپا مى‌‏خیزند روزى که همه اسرارشان آشکار مى‌‏شود، چیزى از ایشان بر خدا پوشیده نمى‌‏ماند، و بهمین جهت است که گاهى از روز مرگ به روز قیامت تعبیر مى‌‏شود چون روز مرگ هم روزى است که پرده‌‏ها از روى اسباب براى میت کنار مى‏رود، همچنان که از على علیه‌السلام روایت شده که فرمود: «من مات قامت قیامته» (هر کس بمیرد قیامتش بر پا مى‌‏شود) که ان شاء اللَّه بیان همه اینگونه روایات خواهد آمد.

و روایاتى که رجعت را اثبات مى‏‌کند هر چند آحاد آن با یکدیگر اختلاف دارند، الا اینکه با همه کثرتش (که در سابق گفتیم متجاوز از پانصد حدیث است) در یک جهت اتحاد دارند، و آن یک جهت این است که سیر نظام دنیوى متوجه به سوى روزى است که در آن روز آیات خدا به تمام معناى ظهور ظاهر مى‌‏شود، روزى که در آن روز دیگر خداى سبحان نافرمانى نمى‌‏شود، بلکه به خلوص عبادت مى‏‌شود، عبادتى که مشوب و آمیخته با هواى نفس نیست، عبادتى که شیطان و اغوایش هیچ سهمى در آن ندارد، روزى که بعضى از اموات که در خوبى و یا بدى برجسته بودند، یا ولى خدا بودند، و یا دشمن خدا، دوباره به دنیا بر مى‏‌گردند تا میان حق و باطل حکم شود.

و این معنا به ما مى‌‏فهماند روز رجعت خود یکى از مراتب روز قیامت است، هر چند که از نظر ظهور به روز قیامت نمى‏‌رسد، چون در روز رجعت، باز شر و فساد تا اندازه‏‌اى امکان دارد، به خلاف روز قیامت که دیگر اثرى از شر و فساد نمى‏‌ماند و باز بهمین جهت روز ظهور مهدى علیه‌السلام هم معلق به روز رجعت شده است چون در آن روز هم حق به تمام معنا ظاهر مى‌‏شود، هر چند که باز ظهور حق در آن روز کمتر از ظهور در روز رجعت است.

و از ائمه اهل بیت علیهم‌السلام نیز روایت شده که فرموده‏‌اند ایام خدا سه روز است، روز ظهور مهدى (ع) و روز رجعت، و روز قیامت.

و در بعضى از روایات آمده: ایام خدا سه روز است، روز مرگ و روز رجعت و روز قیامت. [بحار الانوار ج 53 ص 63]

روز ظهور امام مهدى (ع) و روز رجعت و روز قیامت، مراتب مختلف یک حقیقت هستند

و این معنا یعنى اتحاد این سه روز بر حسب حقیقت، و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور باعث شده که در تفسیر ائمه علیهم‌السلام بعضى آیات، گاهى به روز قیامت، و گاهى به روز رجعت، و گاهى به روز ظهور مهدى (عج) تفسیر شود، و در سابق هم گذشت که گفتیم چنین روزى فى نفسه ممکن است، بلکه واقع هم هست، و منکر آن هیچ دلیلى بر نفى آن ندارد.

خلاصه نظر علامه طباطبایی درباره رجعت

على رمضان اوسی، در کتاب «روش علامه طباطبایى در تفسیر المیزان» صفحه 367 درباره نظر علامه طباطبایی درباره رجعت می‌نویسد: علّامه بحث رجعت را مطرح ساخته و در توضیح‏ آن می‌گوید: روایات بسیارى به طور متواتر از ائمه (ع) درباره رجعت وارد شده است. ( کافى، کلینى، کتاب الرجعة.) و اشاره مى‌‏کند که حوادث زیادى از این قبیل در امّت‌‏هاى قبل به وقوع پیوسته است مانند زنده کردن مردگان ...

علّامه هر گونه مانعى در وقوع رجعت را  که نوعى از معاد جسمانى است نفى مى‏‌کند چرا که رجعت با عوالم دیگر تزاحمى ندارد.

ایشان رجعت را از آیه: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ» استفاده کرده و مى‌‏گوید: «از ظاهر آیه بر مى‏‌آید که مقصود از این حشر، گرد آمدن در روز قیامت نیست زیرا حشر در این آیه براى گروه‌هایى از امّت‏‌هاست نه براى همه. در حالى‏ که خداى تعالى در وصف حشر در روز قیامت مى‌‏فرماید: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» مؤیّد این نظر اینست که این آیه و دو آیه بعد از آن خبر از برانگیخته شدن جنبده‏‌اى در روى زمین مى‌‌‏دهد که خود یکى از علائم وقوع قیامت است.

از سوى دیگر این آیه قبل از آیه «وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ» تا پایان، آیاتى است که وقایع روز قیامت را توصیف مى‏‌نماید. بنابراین، معنا ندارد که قبل از شروع بیان اصل قیامت یکى از وقایع آن را قبلا ذکر کند چون ترتیب وقوعى اقتضاء دارد که: اگر برانگیختن و جمع شدن هر امّتى جزء وقایع قیامت باشد آن را بعد از مسئله «نفخ صور» و بازگشت بسوى خدا ذکر کند. (المیزان: 15/ 397، نمل: 83، کهف: 47 و نمل: 87) (ولى این‌‏طور ذکر نکرده بلکه قبل از نفخ صور مسئله حشر گروهى از هر امّتى را آورده است. پس معلوم مى‌‏شود این حشر، جزء وقایع قیامت نیست).



:: بازدید از این مطلب : 2399
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 08 تیر 1392

 امام صادق (علیه‌السلام) پایه گذار مرکز علمی بزرگ مذهب جعفرى در مدینه است، حوزه ای که بى هیچ تعصبی  مى‌توان گفت در تاریخ اسلام نظیر آن با ویژگی‌هایى که داشت، هرگز دیده نشد و در دانشکده‌هاى متعدد آن، هزاران تن، در رشته‌هاى گوناگون علوم اسلامى، و فنون و دانشهاى روز آن زمان به آموزش و فراگیرى مشغول بودند.

اصول چهارصدگانه حدیث و معارف اسلامى که تنها منبع اصلى و اصیل کتابهاى معتبر چهارگانه کافى شیخ کلینى، من لا یحضره الفقیه ابن بابویه، تهذیب و استبصار شیخ طوسى قرار گرفته، محصول مستقیم شاگردان با کفایت امام صادق (علیه‌السلام) بوده است.

تعمق و تامل در سیره رفتاری آن حضرت بی‌گمان نقش موثری در هدایت و رستگاری جامعه دارد.

* تدبیر مبارزه با گرانى

نرخ گندم و نان روز به روز در مدینه بالا مى‌رفت. نگرانى و وحشت بر همه مردم مستولى شده بود. آن کس که آذوقه سال را تهیه نکرده بود در تلاش بود که تهیه کند در این میان مردمى هم بودند که به واسطه تنگدستى… مجبور بودند روز به روز آذوقه خود را از بازار بخرند.

- امام صادق (علیه‌السلام) از معتب وکیل خرج خانه خود پرسید: امسال در خانه گندم داریم؟

- بلى یا ابن رسول الله، به قدرى که چندین ماه را کفایت مى‌کند، گندم ذخیره داریم.

- آنها را به بازار ببر و در اختیار مردم بگذار و به فروش.

- یا ابن رسول الله گندم در مدینه نایاب است. اگر اینها را بفروشیم، دیگر خریدن گندم براى ما میسر نخواهد شد. همین است که گفتم. همه اینها را ببر و در اختیار مردم بگذار و به فروش.

- معتب دستور امام را اطاعت کرد، گندم ها را فروخت و نتیجه را گزارش داد.

- امام به او دستور داد: بعد از این نان خانه را روز به روز از بازار بخر. نان خانه من نباید با نانى که در حال حاضر توده مردم مصرف مى‌کنند تفاوت داشته باشد. نان خانه من باید از این پس نیمى گندم و نیمى جو باشد من به حمدالله توانایى دارم که تا آخر سال خانه خود را با نان گندم به بهترین وجهى اداره کنم، ولى این کار را نمى کنم تا در پیشگاه إلهى، مسأله اندازه گیرى معیشت را رعایت کرده باشم.

 بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۱۲۱



:: بازدید از این مطلب : 1942
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 08 تیر 1392

هنگامی که مأمون درباره مسئله «رجعت» از امام رضا(ع) پرسید، آن حضرت ضمن تأیید این مفهوم شیعی به سخنی از پیامبر(ص) استناد کردند و فرمودند: وقتى که مهدى از فرزندانم، خروج و قیام کند، عیسى‌بن مریم از آسمان فرود مى‌آید و در نماز به او اقتدا مى‌کند.

 به نقل از واحد خبر و اطلاع‌رسانی بنیاد بین‌المللی امام رضا(ع)، هنگامى که امام رضا(ع) پس از حدود ۶ ماه سفر از مدینه به «مرو» رسیدند، مورد استقبال مأمون و همراهان قرار گرفتند و در خانه مخصوصى که براى ایشان آماده شده بود، مستقر شدند. پس از گذشت چند روز و رفع خستگى سفر، بحث‌های مأمون با امام رضا(ع) با هدف مرعوب ساختن حضرت و زیر سؤال بردن وجهه علمی ایشان آغاز شد.

مأمون در یکی از این گفت‌وگو‌ها نظر حضرت را درباره «رجعت» جویا می‌شود، مسئله‌ای که از آموزه‌های اختصاصی شیعه است و در اصطلاح به معنای بازگشت جمعی از مردگان مؤمن و کافر به زندگی دنیا هنگام قیام حضرت مهدی(عج) است تا کافران مجازات دنیوی خود را ببینند و مؤمنان نیز ضمن مشارکت در قیام حضرت مهدی(عج) از مجازات کافران خشنود شوند.

شیخ صدوق در جلد دوم کتاب «عیون اخبار الرضا» این ماجرا را از زبان «حسن بن جهم» چنین نقل می‌کند:

*مأمون: نظر شما درباره رجعت چیست؟

ـ امام: رجعت حق است؛ در میان امت‌هاى پیشین بوده، و قرآن از رجعت سخن گفته است، و رسول خدا صلى الله فرمود: «در این امت همه آنچه در امت‌هاى قبل بود، بدون کم و کاست نیز هست». و نیز فرمود: «وقتى که مهدى از فرزندانم، خروج و قیام کند، عیسى‌بن مریم از آسمان فرود مى‌آید و در نماز به او اقتدا مى‌کند. اسلام در آغاز، غریب بوده، و در آینده نیز غریب خواهد شد، خوشا به حال غریب‌ها.» شخصى از سول خدا صلى الله پرسید «پس از آن چه خواهد شد؟»، پیامبر صلى الله در پاسخ فرمود: «آنگاه حق به صاحبش بر مى‌گردد.»

*مأمون: درباره تناسخ (انتقال روح شخص مرده به یک فرد زنده دیگر) چه مى‌گویید؟

ـ امام: «کسى که معتقد به تناسخ باشد، به خدا کافر شده و بهشت و دوزخ را انکار کرده است.»

*مأمون: درباه مسخ‌شدگان چه مى‌گویید؟

ـ امام: «آنها قومى بودند که خداوند بر آنها غضب کرد و به صورت بوزینه و خوک مسخ نمود، و پس از سه روز مردند و نسلى از آنها به جاى نماند. آنچه در دنیا از بوزینه و خوک و ... وجود دارد که نام مسخ‌شده بر آنها نهاده‌اند، مانند سایر حیوانات حرام‌گوشت هستند.»

*مامون: «اى اباالحسن! خداوند مرا بعد از تو زنده نگذارد، سوگند به خدا، علم صحیح تنها نزد تو و نزد خاندان شماست، و علوم پدرانت به تو منتهى شده است، خداوند از اسلام و مسلمانان، جزاى نیکى به تو عنایت کند.»

حسن‌بن جهم که از حاضران در مجلس بود، مى‌گوید: در پایان مجلس، امام علیه‌السلام برخاست و به خانه‌اش رفت و من به دنبالش رفتم و در خانه‌اش به او عرض کردم: اى پسر رسول خدا! شکر و سپاس خدا را که شایستگى شما بروز کرد، و مأمون احترام شایانى از شما نمود و گفتار شما را پذیرفت.

امام فرمود: «اى پسر جهم! احترام‌هاى مأمون شما را فریب ندهد، او به زودى مرا با زهر مى‌کشد.»



:: بازدید از این مطلب : 2279
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 06 تیر 1392

«به نظر شما سخت ترین سال بعد انقلاب چه سالی است؟» شاید سال های زیادی بتوان نام برد مثل 1357 و اوج انقلاب و با طعم پیروزی و شروع رشد و کمال انقلاب نوپای اسلامی؛ سال 1358  و انتخابات ها و تفرفه ها؛ سال 1359 اوج درگیری های داخلی شروع یک جنگ تحمیلی از سوی تمام ابرقدرت های مادی؛ سال 1367 و نوشیدن جام زهر توسط امام (ره) و یا سال 1368 و تاثیر قطعنامه و رحلت حضرت امام خمینی؛ سال 1378 و فتنه 18 تیر و یا حتی جلوتر از این سالها چرا راه دور برویم همین سال 1388 و فتنه ای که بعد انتخابات و با طراحی گسترده با عقبه و پشتوانه‌ای بزرگ به پا شد و کشور را به مدت 8 ماه با جنجال رو به رو کرد.

اما در این بین یکی از سخت‌ترین سال های انقلاب ، سالی بود که انقلاب سرمایه و پشتوانه‌های عظیم و فوق العاده‌ای را از دست داد، ولی یکی از این سرمایه های عظیم به لطف خدا ماندگار شد تا مسئولیت عظیمی را بر عهده بگیرد.

سال 1360 بدون شک یکی از سخت ترین سال های تاریخ انقلاب بوده است چون دشمنان سرمایه اعتماد مردم به انقلاب را هدف گرفتند.

در سال 1360 در کنار درگیری های داخلی، مشکلات خارجی جنگ و تحریم هم اوج می‌گیرد. بعد از ماجرای بنی صدر و غائله شورش مسلحانه منافقین، ماشین تروری عجیب به راه افتاد که بسیار هوشمندانه سرمایه های انقلاب را نشانه گرفت تا انقلاب را عقیم کند.

ترور نافرجام حضرت آیت الله خامنه ای، و ترورهای شهید حسینی بهشتی، شهید حقانی، شهید محمد منتظری، شهید رجائی، شهید باهنر، شهید کچوئی، شهید سید حسن آیت، شهید آیت الله قدوسی، شهید آیت الله مدنی، شهید عبدالکریم هاشمی نژاد، شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، تمامی این ترورها در شش ماه تابستان و پائیز 1360 رخ داد.

این حوادث تلخ همزمان بود با بدترین و پیچیده‌ترین شرایط جبهه‌ها، که نشان دهنده طراحی دشمنان بود برای از پا انداختن انقلاب و انقلابیون، ولی به لطف خدا و آبیاری نهال یک ساله انقلاب با خون سرمایه هایی که در دامن انقلاب پرورش یافته بودند ناکام ماند.   در ادامه به بازخوانی حوادث ششم و هفتم تیرماه 1360 می پردازیم.

روشن شده ماشین ترور منافقین و شهادت های پی‌درپی یاران امام (ره)

نقش‌های متعدد و تأثیرگذار آیت‌الله خامنه‌ای در جمهوری اسلامی در كنار پافشاری‌ ایشان در مقابله‌ با جریان‌های منحرف و بیگانه، منافقین كینه‌توز را كه وابستگی آن‌ها به بیگانگان در شرایط آن روز روشن شده بود، به تصمیم خطرناكی رساند. تنها با گذشت یك هفته از تصویب عدم كفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس و پس از بیانیه‌ی منافقین در اعلام جنگ مسلحانه با نظام، آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران مورد سوء قصد قرار گرفتند.

حضرت امام رحمه‌الله بلافاصله پس از ترور، در پیام خود پرده از چهره‌ی عوامل ترور برداشتند: «اینان آنقدر از بینش سیاسی بی‌نصیب اند كه بی‌درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پیشگاه ملت به این جنایت دست زدند و به كسی سوء قصد كردند كه آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین‌انداز است.»

استدلال‌های آیت‌الله خامنه‌ای در مورد خیانت‌های بنی‌صدر به گونه‌ای بود كه در جلسه‌ی نهایی بررسی عدم كفایت سیاسی رییس‌جمهور در مجلس، نمایندگان موافق با عدم كفایت، با در اختیار قرار دادن وقت خود، از ایشان خواستند تا در آن جلسه هم صحبت كنند. حضور آیت‌الله خامنه‌ای در پشت تریبون در حالی كه كیف بزرگی از اسناد را به همراه آورده بودند، تعجب خیلی‌ها را از ‌میزان خیانت‌‌های بنی‌صدر در طول مدت 16 ماهه‌ی ریاست جمهوریش برانگیخت و بالطبع دشمنی‌های زیادی را از سوی سازمان منافقین و گروه فرقان به عنوان حامیان بنی‌صدر برای آیت‌الله خامنه‌ای به بار آورد.

 



 


ماجرای سوء قصد به جان آیت الله خامنه‌ای در 6 تیر 1360

چهار پنج روز از عزل بنی‌صدر می‌گذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیت‌الله خامنه‌ای که از جبهه‌ها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامه‌ی شنبه‌ها، عازم یکی از مساجد جنوب‌شهر برای سخنرانی بودند.

خودرو حامل آیت‌الله خامنه‌ای که از جماران حرکت می‌‌کرد، آن روز مهمان ویژه‌ای داشت؛ خلبان عباس بابایی که می‌خواست درد دل‌هایش را با نماینده‌ی امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آن‌ها نیم‌ ساعت زودتر از اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفت‌وگوشان را در همان مسجد ادامه دادند.‌

نماز ظهر تمام شد. آقا رفتند پشت تریبون. نمازگزاران همان‌طور منظم در صفوف نماز نشسته بودند. پرسش‌های نوشته‌ی مردم را به سخنران می‌دادند، اگرچه بعضی از پرسش‌ها تند و حتی گاهی بی‌ربط بود.

آقا در سخنرانی مقدمه‌ای ‌چیدند تا به این‌جا ‌رسیدند که: «امروز شایعات فراوانی بین مردم پخش شده و من می‌خواهم به بخشی از آن‌ها پاسخ بدهم.»

بین جمعیت ضبط صوتی دست به دست شد تا رسید به جوانی با قد متوسط و موهای فری و کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با ته‌ریش مختصر که آن روزها کلیشه‌ی چهره‌ و تیپ خیلی از جوان‌ها بود. خودش را رساند به تریبون. ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران. دستش را گذاشت روی دکمه‌ی Play. شاسی تق تق صدا کرد و روشن نشد؛ مثل حالت پایان نوار، اما او رفت.

یك دقیقه نگذشت که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. آقا همین‌طور که صحبت می‌کردند، گفتند: «آقا این بلندگو را تنظیم کنید.» بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند و به صحبت ادامه دادند: «در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه‌ی جوامع بشری -نه فقط در میان عرب‌ها- مظلوم بود. نه می‌گذاشتند درس بخواند، نه می‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا بکند، نه ممکن بود در میدان‌های... انفجار!

آقا که هنگام سخنرانی رو به جمعیت و پشت به قبله بودند، با یک چرخش 45 درجه‌ای به طرف چپ جایگاه افتادند. اولین محافظ خودش را بالایسر آقا رساند. مسجد کوچک بود و همان یك محافظ، به تنهایی تلاش كرد كه آقا را بیاورد بیرون.

امام جماعت، متحیر وسط مسجد مانده بود. چشمش به یك ضبط صوت ‌افتاد كه مثل یک کتاب، دو تکه شده بود. روی جداره‌ی داخلی ضبط شكسته، با ماژیک قرمز نوشته بودند «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی».


ماجرای انفجار دفتر حزب جمهوري و شهادت مظلومانه شهيد بهشتي و 72 تن از یاران با وفای امام

يك روز پس از سوء قصد به جان حضرت آيت‏ اللَّه خامنه‏ اي در ششم تيرماه 1360، در ساعت 20 و 30 دقيقه شامگاه روز يكشنبه هفتم تيرماه 1360، جلسه‏ اي در سالن اجتماعات دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. بحث روز درباره تورم بود اما عده ‏اي از اعضا خواستند كه درباره انتخابات رياست جمهوري نيز صحبت شود. شهيد بهشتي سخنانش را آغاز كرد. چند دقیقه بعد؛ ناگهان انفجاري مهيب روي داد و در كمتر از ثانيه‏ اي، از سالن اجتماعات حزب جمهوري اسلامي جز تلي از خاك، چيزي نماند.

بر اثر شدت انفجار قسمت هایی از ساختمان فرو ریخت و یک محوطه به ابعاد 10 در 10 متر در هم ریخت و آوار 2 متر از سطح زمین برجسته بود. شیشه های ساختمان های اطراف نیز کاملاً خرد شد. در نخستین ساعت پس از انفجار، صدها نفر از مردم تهران در خیابانهای اطراف دفتر مرکزی حزب اجتماع کردند و آمبولانس ها بی امان در رفت و آمد بودند. سقف بتونی دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار بمب به کلی فرو ریخته بود و دهها نفر زیر آوار مدفون شده بودند. اکثر مجروحین و شهدا که به آمبولانسها حمل می شدند، غرق در خون بودند و به هیچ وجه شناخته نمی شدند.

 


 


کلیه بیمارستانهایی که شهدا و مجروحین این حادثه به آنها انتقال یافته بود، به شدت از طرف مامورین کمیته ها کنترل می شد.

ساعت 30/22 از بیمارستان طرفه خبر رسید که تا این ساعت هشت شهید که پیکر آنها به کلی متلاشی شده به این بیمارستان برده شده اند و یکی از شهدا آقای طباطبایی نماینده مجلس شورای اسلامی است و هویت هفت نفر دیگر هنوز مشخص نشده است. در این بیمارستان همچنین 20 مجروح بستری است که حال مزاجی هشت نفر از آنان وخیم است.

در فاصله ساعت 23 تا 24، بیست و چهار جسد از زیر آور خارج  شدند و ساعت 24 در حالی که نیروهای امدادگر مرکب از ارتش، سپاه، پلیس و کمیته در محل حادثه بودند. محوطه دفتر حزب پر از افرادی بود که برای امداد و کمک رسانی از لحظات اول حادثه خود را به محل رسانده بودند و این ازدحام سبب ناهماهنگی هایی در امر کمک رسانی شده بود.

ساعت 24 با اعلام نیاز به خون از سوی بیمارستانهای تهران که مصدومین و مجروحین را پذیرفته بودند، عده ای از مردم در مقابل بیمارستانها اجتماع کردند تا خون اهداء کنند.

در عملیات نجات مجروحین و مصدومین، اورژانس تهران حدود یکصد نفر از مجروحین را به بیمارستانهای سینا،انقلاب، طرفه و فیروزگر انتقال داد و نیز عده ای توسط سایر ارگانها به دیگر بیمارستانها انتقال یافتند. عده ای از مجروحین هم به بیمارستانهای دیگری چون جرجانی، نجمیه، بازرگانان، شفا، یحیائیان، سوانح شماره 5 و امیراعلم انتقال داده شدند.

ساعت نیم بامداد هشتم تیر ماه، دهها تن از ماموران کمیته های انقلاب اسلامی 9 و 10، سپاه پاسداران، ارتش، دژبان و ماموران نجات و امداد آتش نشانی به همراه گروهی از مردم با تلاش زیادی و با بیل و کلنگ و حتی دست، مشغول کنار زدن خروارهاخاک و تیرآهن و تکه های بتون و آسفالت سقف بودند تا اجساد شهیدان راه انقلاب اسلامی و مجروهان را بیرون بیاورند.

ضمن این تلاش کسانی که مربوط به ارگانها و نهادهای مختلف بودند، سعی می کردند که بتوانند آیت الله بهشتی را پیدا کنند. خیلی ها برای اطلاع از سرنوشت این مرد بزرگ، بی تاب بودند. حتی آنها که مجروح بودند و تنشان زیر آوار بود، در همان حال اولین سؤالشان از کسانی که به کمک آنها آمده بودند، وضعیت دکتر بهشتی بود.

با تمام تلاشی که شده بود تا ساعت 5/1 بامداد هشتم تیر، اطلاعی از وضعیت آیت الله بهشتی در دست نبود. عده ای می گفتند ایشان جان سالم به در برده است و فقط قسمتی از سرشان مجروح شده که به بیمارستان منتقل شده استو عده ای عقیده داشتند که ایشان قبل از انفجار از محل سالن خارج شده است، اما هشت صبح، رادیو خبر شهادت آیت الله بهشتی را اعلام کرد.

 

مردم تهران در ساعت هشت صبح، پزشکی قانونی را چون نگینی در میان گرفته بودند و پاسداران و افراد کمیته ها حفاظت از پزشکی قانونی را به عهده داشتند و کنترل عبور و مرور خیابانهای اطراف را زیر نظر داشتند. جمعیت انبوه نوحه خوان و سینه زنان شعار می دادند که :
 
« عزا، عزاست، امروز – روز عزاست امروز – خمینی بت شکن، صاحب عزاست امروز» .
« میکُشم، می کشم، آنکه برادرم کشت»، «مرگ بر آمریکا،مرگ بر اسرائیل، مرگ بر منافق»
«عزا، عزاست امروز، روز عزاست امروز، بهشتی قهرمان پیش خداست امروز»

 


ساعت 9 صبح (8/4/1360) اطراف پزشکی قانونی تا میدان سپه و از خیابان امیرکبیر تا میدان بهارستان مملو از مردمی بود که ناباورانه رادیوهای ترانزیستوری خود را به گوش چسباننده و یا گروه گروه دور یک روزنامه صبح حلقه زده و مشغول شنیدن و یا خواندن خبر این فاجعه دلخراش بودند.

در ساعت 5/9 صبح، گروهی از پاسداران انقلاب، در حالی که مچ پای آیت الله بهشتی را روی دستهای خود بلند کرده بودند، خود را به موج جمعیت عزادار و گریان رساندند و غریو شیون دهها هزار نفر از حاظران در خیابانهای اطراف پزشکی قانونی با دیدن مچ پای این مرد بزرگ که در جریان حادثه انفجار قطع شده بود، بلند شد.

روز سه شنبه 9 تیرماه 1360، مراسم تشییع پیکرهای پاک شهدای واقعه بمب گذای دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی از مقابل مجلس شورای اسلامی آغاز شد.

دیوارهای مجلس با پارچه سیاه پوشیده شده بود و مزین به شعار و تصاویر شهدا و امام خمینی بود. از نخستین ساعات بامداد جمعیت عزادار در مقابل مجلس گرد آمده و این عمل غیر انسانی مزدوران آمریکایی را محکوم کردند. انبوه مردم به حدی بود که گذر به سوی مجلس امکان نداشت و تعدادی از وزراء و نمایندگان که می خواستند به مجلس بروند، موفق نشدند.

لحظاتی پس از ساعت 8 صبح، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی به یکی از بالکن های ساختمان مجلس آمد. جمعیت با دیدن او یکپارچه شور شد و شعار «عزا، عزاست امروز، روز عزاست امروز، بهشتی قهرمان پیش خداست امروز»، « هاشمی، هاشمی، بگو برادرت کو» و...سر دادند و رئیس مجلس ضمن تبریک و تسلیت این فاجعه به خانواده های شهدا و عموم مردم عزادار، گوشه ای از خصوصیات شهیدان از جمله شهید بهشتی را برشمرد. پس از اتمام سخنان آیت الله هاشمی رفسنجانی، مراسم تشییع آغاز شد. دسته موزیک که از قبل در جلوی مجلس قرار گرفته بود، شروع به نواختن مارش عزا کرد و جمعیت گریه کنان و بر سر زنان شروع به شعار دادن کردند و جمعیت داغدار همراه آمبولانسها رهسپار بهشت زهرا شدند.

مردم از ساعت ها قبل در بهشت زهرا حضور پیدا کرده بودند و در سوگ عزیزان از دست رفته عزاداری می کردند. با ورود ماشین های حامل پیکرهای شهیدان، غریو یا حسین، یا حسین، بهشت زهرا را پوشاند. پیکرهای شهیدان را به غسل خانه بردند و هر لحظه بر شدت شیون و زاری جمعیت افزوده می شد و مردم در دسته های مختلف به عزاداری و سینه زنی پرداخته بودند و شعار می دادند برای دفن شهدا، مهدی بیا، مهدی بیا. در قطعه 24 بهشت زهرا، 81 قبر کنده شده بود که جایگاه شهید آیت الله بهشتی در وسط قرار داشت. پیکرها را در حالی که دهها تن زیر هر کدام « لا اله الا الله » گویان حرکت می کردند به طرف قطعه 24 آوردند. فشار جمعیت هر لحظه بیشتر می شد و جمعیت مانند دریای خروشانی به حرکت درآمده بود. همه می خواستند برای آخرین بار با یاران امام و امت دیدار کنند. فشار بیش از حد جمعیت، امکان دفن پیکرهای شهدا را نمی داد و این مسئله به روز بعد موکول شد .

روز چهارشنبه 10 تیر 1360، با آن که اعلام قبلی نشده بود از صبح زود صدها هزار نفر از مردم تهران در بهشت زهرا حضور پیدا کردند و در میان شدیدترین تاثرات و اندوه مردم، پیکرهای شهدای مظلوم فاجعه هفتم تیر به خاک سپرده شد.

روز چهارشنبه 10 تیرماه، در فضائی آکنده از تاثر و تالم و در حالی که گلهای سرخ در صندلی های 27 نماینده شهید قرار داشت، مجلس تشکیل جلسه داد. وجود تعدادی از نمایندگان مجروح بر روی برانکاد و صندلی چرخدار در مجلس به تمام ایادی و دشمنان انقلاب ثابت کرد که هیچ جنایت و خدعه ای از جانب آنان مانع حرکت امت انقلابی ایران نمی شود.

در رابطه با شهادت آیت الله بهشتی و 72 تن از یاران با وفای امام شخصیت ها، احزاب و گروهها و نهادهای انقلابی، تلگرام ها و اطلاعیه هایی صادر کردند. همچنین مجالس متعدد سوگواری از سوی جمعیت های مختلف در سراسر کشور برپا شد. روز 13 تیرماه نیز از سوی امام خمینی مجلس ترحیم و تحلیل از شهید آیت الله بهشتی و 72 تن از یارانش با حضور نخست وزیر و اعضای دولت، فرزند امام، نمایندگان مجلس و هزاران تن از مردم در مدرسه عالی شهید مطهری برگزار شد. (منبع:مرکز اسناد انقلاب اسلامی)

مصاحبه تلویزیونی آیت الله خامنه‌ای و تشکر از امام و ملت ایران

چهار روز بعد از حادثه كه آیت‌الله خامنه‌ای از وضعیت بحرانی ساعات نخست حضور در بیمارستان خلاص شده بودند و پس از انجام عمل جراحی وضعیت ایشان تثبیت شده بود، ایشان در مصاحبه‌ای با یك گروه تلویزیونی ضمن تشریح وضعیت خودشان در سخنانی خطاب به حضرت امام رحمه‌الله و ملت مسلمان ایران، از آنان به سبب پیام‌ها و ابراز محبت‌هایشان تشكر كردند.

بیتی كه آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به پیام محبت آمیز امام رحمه‌الله خطاب به ایشان گفتند نشان از میزان ارادتشان به رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران داشت:
 

«بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت   سر خُمِّ می سلامت شكند اگر سبویی»
 


آقا در مصاحبه‌ای خطاب به مردم فرمودند: «از امت مسلمان و قهرمان كه این همه دارند فداكاری می‌كنند در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها، این همه دارند جان‌های عزیز و نفیسشان را در راه خدا می‌دهند، انتظار نداریم كه در مقابل یك حوادث كوچكی از این قبیل اظهار نگرانی و احساس نگرانی كنند و ما را بیشتر از آن‌چه كه شرمنده هستیم، شرمنده نكنند.»

خبر شهادت شهید بهشتی را چه کسی به آیت الله خامنه‌ای داد؟

خیلی از چهره‌های انقلاب برای عیادت می‌آمدند، اما آقا مرتب از شهید بهشتی می‌پرسیدند: «چرا همه می‌آیند، اما ایشان نمی‌آید؟» شك كرده بودند كه یك خبرهایی هست. دور و بری‌ها هم مانده بودند كه چطور به ایشان بگویند. دكتر منافی گفت بهترین راه این است كه بگوییم حاج احمدآقا و آقایان رجایی و باهنر و هاشمی رفسنجانی بیایند و كم‌كم ایشان را مطلع كنند. جمع شدند، اما باز هم نتوانستند بگویند. گفتند فقط یكی‌ دو نفر شهید شده‌اند.

آقا از جمع آن شهیدها به دو نفر خیلی علاقه داشت؛ دكتر بهشتی و محمد منتظری. اولین كسی هم كه به بیمارستان بهارلو آمده بود، محمد منتظری بود. آقا اول پرسیدند آقای بهشتی چطورند؟ گفتند یك‌ مقدار پاهایش مجروح شده است. آقایان كه رفتند، ایشان رو كردند به دكتر میلانی‌نیا و پرسیدند شما از حال ایشان خبر داری؟ دكتر گفت: «بله، از وضعشان باخبرم.» پرسیدند: «مراقبت جدی از حال ایشان می‌شود؟ آن‌جا هم سر می‌زنید؟» بعد هم دكتر را سؤال‌پیچ كردند. دكتر میلانی‌نیا با بغض از اتاق زد بیرون. دوباره كه آمد، آقا را دید كه‌ بچه‌های همراه را جمع كرده‌اند و ازشان بازجویی می‌كنند. دكتر دست و رویش را شسته بود. نشست و یكی یكی اسم همه‌ی شهدای حزب را به آقا گفت.



:: بازدید از این مطلب : 2301
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 06 تیر 1392
 شاید با ورق زدن صفحات تاریخ انقلاب اسلامی بتوان سال های زیادی را به عنوان سال های پر درسر و سخت این انقلاب معرفی کرد،  سال های زیادی مثل 1357 و اوج انقلاب؛ سال 1358  و انتخابات ها و تفرفه ها؛ سال 1359 اوج درگیری های داخلی و شروع یک جنگ تحمیلی از سوی تمام ابرقدرت های مادی؛ سال 1367 و نوشیدن جام زهر توسط امام (ره) و یا سال 1368 و تاثیر قطعنامه و رحلت حضرت امام خمینی؛ سال 1378 و فتنه 18 تیر و یا حتی جلوتر از این سالها چرا راه دور برویم همین سال 1388 و فتنه ای که بعد انتخابات و با طراحی گسترده با عقبه و پشتوانه‌ای بزرگ به پا شد و کشور را به مدت 8 ماه با جنجال رو به رو کرد.

اما در این بین یکی از سخت‌ترین سال های انقلاب ، سالی بود که انقلاب سرمایه و پشتوانه‌های عظیم و فوق العاده‌ای را از دست داد، ولی یکی از این سرمایه های عظیم به لطف خدا ماندگار شد تا مسئولیت عظیمی را بر عهده بگیرد.

سال 1360 بدون شک یکی از سخت ترین سال های تاریخ انقلاب بوده است چون دشمنان سرمایه اعتماد مردم به انقلاب را هدف گرفتند.


ترور نافرجام حضرت آیت الله خامنه ای، و ترورهای شهید حسینی بهشتی، شهید حقانی، شهید محمد منتظری، شهید رجائی، شهید باهنر، شهید کچوئی، شهید سید حسن آیت، شهید آیت الله قدوسی، شهید آیت الله مدنی، شهید عبدالکریم هاشمی نژاد، شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، تمامی این ترورها در شش ماه تابستان و پائیز 1360 رخ داد.

این حوادث تلخ همزمان بود با بدترین و پیچیده‌ترین شرایط جبهه‌ها، که نشان دهنده طراحی دشمنان بود برای از پا انداختن انقلاب و انقلابیون، ولی به لطف خدا و آبیاری نهال یک ساله انقلاب با خون سرمایه هایی که در دامن انقلاب پرورش یافته بودند ناکام ماند.

هر کاری توانستند برای مهارکردن چشمۀ پرخروش و روح‌بخشِ آیت‌الله خامنه‌ای کردند، اما جوابی نگرفتند. راهی نمانده بود جز خشکاندن چشمه اصلی.

بمبِ جاگذاری شده در رادیو ضبط، قرار بود کار را تمام کند، و به گواهی شاهدان عینی، کار تمام شده بود ...

... اما خداوند چیز دیگری خواست.



لحظه‌های تنهاییِ روزهای پُردردِ بیمارستان،

فرصت خوبی بود برای خلوت کردن با خدا و یافتن پاسخ این سئوال که: چرا خدا من را برگرداند؟

چند ماه بعد، نورِ چشم امام (ره) و امام‌جمعۀ تهران، با نشانه‌ای در دست، رئیس جمهور می‌شوند.

نشانه‌ای که برای همیشه، به یاد همه بیاورد که خدا، او را نگه داشته است...

آخرین روز سال 60 است و مردم بی‌تاب دیدار محبوبشان، شعار می دهند که: «خامنه‌ای خامنه‌ای منتظر تو هستیم.»

حالا وقت آن است که با مردم، از پاسخ این سوال بگویند: چرا خدا من را برگرداند؟

آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور منتخب ملت ایران برگزیده شده است و حالا در نماز جمعه تهران حوادث آن روز را بازگو می کند و از سخت ترین روزهای این انقلاب برای مردم می گوید، روزها و ماه هایی که به گفته او با حوادث یک قرن و یک ملت برابری می کند.


*** در ادامه بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای که به روایت حوادث تلخ روزهای سال 1360 می پردازد را می خوانید؛

بیشتر از 8 ماه از آخرین دیدار ما با یکدیگر گذشته است. آن جمعه فراموش نشدنی که به دنبال خود روزهای فراموش نشدنی دیگری را به تارک ما داشت، تا امروز 8 ماه فاصله دارد.

فردای همان روز بود که من تا سر حد مرگ رفتم و فضل خدا به برکت دعای شما مردم من را برگرداند.

و من از همان لحظه احساس کردم که خداوند از من توقع انجام تکلیف بزرگی را دارد و خودم را آماده کرده ام. آن روز البته حدس نمی زدم که این خدمت چیست. اما یقین داشتم که باید آماده برداشتن بارهای سنگینی برای او و برای این انقلاب در خدمت شما مردم باشم.

یکشنبه آن روز کربلای خونین حزب جمهوری اتفاق افتاد، بهشتی ما رفت. 72 تن از یاران بزرگ این انقلاب رفتند.

اندکی بعد حادثه های تلخ و جانگداز یکی پس از دیگری پیش آمد. رئیس جمهور مومن و متعهد ما نخست وزیر دانشمند و فاضل ما و بسیاری از زبدگان و برگزیدگان این ملت یکی پس از دیگری به دیدار خدا شتافتند.

آنچه ما در این 8 ماه گذراندیم با حوادث یک قرن یک ملت برابری می کند.



:: بازدید از این مطلب : 1859
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 06 تیر 1392

 

 

با پیروزی انقلاب اسلامی، آمریكا كه منافع خود را در ایران از دست رفته می‌دید، تلاش‌های گسترده‌ای را برای براندازی این نظام نوپا آغاز كرد. علاوه بر فعالیت‌های گسترده‌ی جاسوسی و ایجاد غائله‌های قومی در نواحی مرزی ایران كه با محوریت سفارت آمریكا در تهران سامان‌دهی می‌شد، سازمان جاسوسی آمریكا (CIA) هم طرح فونیكس (phoenix) را برای مقابله با انقلاب اسلامی مردم ایران طرح‌ریزی كرد. بر اساس این طرح، باید سران نظام نوپای اسلامی از میان برداشته می‌شدند تا جمهوری اسلامی به زانو درآید.

نقش‌های متعدد و تأثیرگذار آیت‌الله خامنه‌ای در جمهوری اسلامی در كنار پافشاری‌ ایشان در مقابله‌ با جریان‌های منحرف و بیگانه، منافقین كینه‌توز را كه وابستگی آن‌ها به بیگانگان در شرایط آن روز روشن شده بود، به تصمیم خطرناكی رساند. تنها با گذشت یك هفته از تصویب عدم كفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس و پس از بیانیه‌ی منافقین در اعلام جنگ مسلحانه با نظام، آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران مورد سوء قصد قرار گرفتند. حضرت امام رحمه‌الله بلافاصله پس از ترور، در پیام خود پرده از چهره‌ی عوامل ترور برداشتند: «اینان آنقدر از بینش سیاسی بی‌نصیبند كه بی‌درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پیشگاه ملت به این جنایت دست زدند و به كسی سوء قصد كردند كه آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین‌انداز است.»

استدلال‌های آیت‌الله خامنه‌ای در مورد خیانت‌های بنی‌صدر به گونه‌ای بود كه در جلسه‌ی نهایی بررسی عدم كفایت سیاسی رییس‌جمهور در مجلس، نمایندگان موافق با عدم كفایت، با در اختیار قرار دادن وقت خود، از ایشان خواستند تا در آن جلسه هم صحبت كنند. حضور آیت‌الله خامنه‌ای در پشت تریبون در حالی كه كیف بزرگی از اسناد را به همراه آورده بودند، تعجب خیلی‌ها را از ‌میزان خیانت‌‌های بنی‌صدر در طول مدت 16 ماهه‌ی ریاست جمهوریش برانگیخت و بالطبع دشمنی‌های زیادی را از سوی سازمان منافقین و گروه فرقان به عنوان حامیان بنی‌صدر برای آیت‌الله خامنه‌ای به بار آورد.

محافظ بیسیم را برداشت. كُدشان 
«حافظِ هفت» بود. «مركز ۵۰- ۵۰»؛ این رمزِ آماده‌باش بود، یعنی حافظ هفت مجروح شده. كسی كه پشت دستگاه بود، بلند زد زیر گریه. محافظ یك‌دفعه توی بیسیم گفت: «با مجلس تماس بگیر.» اسم دكتر فیاض‌بخش و چند نفر دیگر از پزشك‌های مجلس را هم گفت؛ «منافی، زرگر، ... بگو بیایند بیمارستان بهارلو.»

بیرون از مسجد، آیت‌الله خامنه‌ای لحظاتی به هوش آمدند اما بلافاصله از هوش رفتند. در بین راه بیمارستان هم چند باری به هوش آمد و دوباره از هوش رفتند؛ ایشان هر وقت به هوش می‌آمدند شهادتین می‌گفتند. لب‌ها و چشم‌ها تكان می‌خوردند؛ خیلی كم البته. ابتدا ایشان را به درمانگاهی در همان نزدیكی‌ها در خیابان قزوین بردند اما كاری از دست كسی بر نمی‌آمد و باید ایشان را به جای دیگر می‌بردند. در این بین پرستاری كه فهمید ایشان آیت‌الله خامنه‌ای، امام جمعه تهران هستند، بلافاصله به محافظین گفت یك كپسول اكسیژن همراهشان ببرند اما انگار كسی صدای او را نشنید برای همین هم كپسول را برداشت و خودش را به ماشین رساند. پایه‌های كپسول را تكیه دادند روی ركاب ماشین، پرستار هم نشست بالای سر آقا. در تمام راه، ماسك اكسیژن را روی صورت آقا نگه داشت.

به لطف خدا، وضعیت آیت‌الله خامنه‌ای با تلاش پزشكان و بعد از انجام عمل جراحی و تزریق ۳۷ واحد خون تثبیت شد و ایشان را برای ادامه درمان و تامین امنیت بیشتر به بیمارستان قلب شهید رجایی انتقال دادند. دكترها می‌گفتند آقا چند مرتبه تا مرز شهادت رفته‌ و برگشته. یك‌بار همان انفجار بمب بود، یك‌بار خون‌ریزی بسیار وسیع و غیر قابل كنترل بود، یك‌بار هم جمع شدن پروتئین‌ها در ریه و حالت خفگی. همه‌ی این‌ها گذشت، اما بیمار تب و لرز شدیدی داشت. چند پتو می‌‌انداختند روی‌ آقا. گاهی حتی دكترها بغلشان می‌كردند تا لرز را كمتر كنند. معلوم نبود منشأ این تب‌ها كجاست؟

ترورها كور نبودند، در واقع مبنای تحلیلی داشتند. اولش فكر كردند كه با ترور رهبران حل می‌شود. بعداً دیدند لایه‌های دیگری هم وجود دارد. پس موتور ترور را متوقف نكردند، بلكه به لایه‌های بعدی هجوم آوردند تا شاید بتوانند به هدف برسند و البته ممكن نبود؛ برای این كه ماهیت قدرت در ایران چیز دیگری بود. هدف در واقع این بود كه یك خلأ قدرتی در كشور ایجاد شود و نیروهای سازمان‌یافته‌ی تروركننده، جایگزین این قدرت شوند. یعنی هرج و مرجی پدید بیاید تا این‌ها بتوانند جایش را بگیرند. این اتفاق نیافتاد و ناموفق بود و حتی اثرات مثبت برای نظام داشت.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20088/004.jpg
این اقدام مانند اقدام سال ۵۸ در ترور شهید مطهری اثر خود را به جا گذاشت و باطل بودن اندیشه‌ی بنی‌صدر و طرفدارانش را به وضوح برای مردم روشن ساخت. اگر بنا بود این بطلان اندیشه از طریق مباحثات كلامی پیش رود، شاید سال‌ها طول می‌كشید اما با این اقدام ناجوانمردانه، یك‌شبه و یك‌روزه فساد خود را آشكار ساخت. ترور آیت‌الله خامنه‌ای اولین بارقه‌های خود را بر هواداران مردم‌سالاری دینی تابید. مردم به این فكر فرو رفتند كه 
اگر رقیب حرف حساب دارد كه نیازی به كشتار ندارد.

«
ما منتظر بودیم كه آقای بهشتی برگردند و از ایشان حال آقا را بپرسیم. یادم هست كه من احوال را كه پرسیدم، ایشان گفتند كه الحمدلله از خطر گذشته است. یك جمله‌ای من در آن صحبتم گفتم و ایشان هم جوابی دادند كه در ذهن من همیشه باقی مانده است. من پرسیدم كه این بمب به كجا اصابت كرده است و طرف‌های مثلاً گلو و این‌جاها چطور است؟ آقای بهشتی هم كه آدم باهوشی بود، خیلی زود مطلب را گرفت و گفت كه آقای مهاجری مطمئن باشید كه ایشان می‌توانند سخنرانی كنند. چون‌ ایشان خطیب جمعه بودند و خوش‌بیان هم بودند، ایشان متوجه منظور من شد كه آیا امام جمعه داریم یا نه؟»

یك روز قبل از انفجار محل حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران و شهادت آیت‌الله دكتر بهشتی كه قاعدتاً آیت‌الله خامنه‌ای نیز باید در آن جلسه حضور داشتند، انفجار بمبی دست‌ساز در مسجد اباذر تهران، امام جمعه‌ی آن زمان تهران را میهمان بیمارستان بهارلو كرد. شهید آیت‌الله بهشتی از نخستین افرادی بود كه برای بررسی اوضاع و خبرگیری از احوال آیت‌الله خامنه‌ای، از اعضای مؤسس حزب جمهوری اسلامی به بیمارستان رفت.

امام مرتب پیغام می‌دادند و از اطرافیان می‌پرسیدند كه: «آقاسیدعلی چطورند؟» پیامشان هم ساعت دو بعد از ظهر 7 تیر پخش ‌شد. دكتر میلانی‌نیا رادیو را گذاشت بیخ گوش آقا. آن‌ موقع ایشان به هوش بودند؛ روح تازه‌ای انگار در وجودشان دمید، جان گرفتند.

چهار روز بعد از حادثه كه آیت‌الله خامنه‌ای از وضعیت بحرانی ساعات نخست حضور در بیمارستان خلاص شده بودند و پس از انجام عمل جراحی وضعیت ایشان تثبیت شده بود، ایشان در مصاحبه‌ای با یك گروه تلویزیونی ضمن تشریح وضعیت خودشان در سخنانی خطاب به حضرت امام رحمه‌الله و ملت مسلمان ایران، از آنان به سبب پیام‌ها و ابراز محبت‌هایشان تشكر كردند.

بیتی كه آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به پیام محبت آمیز امام رحمه‌الله خطاب به ایشان گفتند نشان از میزان ارادتشان به رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران داشت:
بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت   سر خُمِّ می سلامت شكند اگر سبویی
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20088/003.jpg
آقا در مصاحبه‌ای خطاب به مردم فرمودند: «از امت مسلمان و قهرمان كه این همه دارند فداكاری می‌كنند در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها، این همه دارند جان‌های عزیز و نفیسشان را در راه خدا می‌دهند، انتظار نداریم كه در مقابل یك حوادث كوچكی از این قبیل اظهار نگرانی و احساس نگرانی كنند و ما را بیشتر از آن‌چه كه شرمنده هستیم، 
شرمنده نكنند

خیلی از چهره‌های انقلاب برای عیادت می‌آمدند، اما 
آقا مرتب از شهید بهشتی می‌پرسیدند: «چرا همه می‌آیند، اما ایشان نمی‌آید؟» شك كرده بودند كه یك خبرهایی هست. دور و بری‌ها هم مانده بودند كه چطور به ایشان بگویند. دكتر منافی گفت بهترین راه این است كه بگوییم حاج احمدآقا و آقایان رجایی و باهنر و هاشمی رفسنجانی بیایند و كم‌كم ایشان را مطلع كنند. جمع شدند، اما باز هم نتوانستند بگویند. گفتند فقط یكی‌ دو نفر شهید شده‌اند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/20089/C/13910406_0220089.jpg
آقا از جمع آن شهیدها به دو نفر خیلی علاقه داشت؛ دكتر بهشتی و محمد منتظری. اولین كسی هم كه به بیمارستان بهارلو آمده بود، محمد منتظری بود. آقا اول پرسیدند آقای بهشتی چطورند؟ گفتند یك‌ مقدار پاهایش مجروح شده است. آقایان كه رفتند، ایشان رو كردند به دكتر میلانی‌نیا و پرسیدند شما از حال ایشان خبر داری؟ دكتر گفت: «بله، از وضعشان باخبرم.» پرسیدند: «مراقبت جدی از حال ایشان می‌شود؟ آن‌جا هم سر می‌زنید؟» بعد هم دكتر را سؤال‌پیچ كردند. دكتر میلانی‌نیا با بغض از اتاق زد بیرون. دوباره كه آمد، آقا را دید كه‌ بچه‌های همراه را جمع كرده‌اند و ازشان بازجویی می‌كنند. دكتر دست و رویش را شسته بود. نشست و یكی یكی اسم همه‌ی شهدای حزب را به آقا گفت.


:: بازدید از این مطلب : 2453
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران