میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393
شیطان خواب ندارد
«شیطان» در کلام شیخ رجبعلی خیاط و آیت‌الله دستغیب

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می‌گفت:‌ کسی که برای خدا قیام کند نفس با هفتاد و پنج لشکر و شیطان با جنود خود برای از بین بردنش قیام می‌کنند ولی «جندالله هم الغالبون»!

خبرگزاری فارس: «شیطان» در کلام شیخ رجبعلی خیاط و آیت‌الله دستغیب
 

 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از مواردی که در روایات اسلامی درباره ماه مبارک رمضان مطرح می‌شود این است که با شروع ماه مبارک رمضان، خداوند متعال دست و پای شیطان را با غل و زنجیر می‌بندد و در واقع شیطان نمی‌تواند در این ماه عظیم، انسان‌ها را فریب داده و یا گمراهشان کند.

از این رو بر آن شدیم تا مطلبی را در این خصوص از شیخ رجبعلی خیاط و آیت‌الله دستغیب با محوریت موضوع «شیطان» برای علاقه‌مندان نقل کنیم:

شیخ رجبعلی خیاط 

کسی که برای خدا قیام کند نفس با هفتاد و پنج لشکر و شیطان با جنود خود برای از بین بردنش قیام می‌کنند ولی «جندالله هم الغالبون»؛ عقل هم دارای هفتاد و پنج لشکر است و نخواهد گذاشت بنده‌ مخلص، مغلوب شود: «إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ»؛ اگر علاقه‌ به غیر خدا نداشته باشی، نفس و شیطان زورشان به تو نمی‌رسد، بلکه مغلوب تو می‌شوند.

آیت‌الله شهید دستغیب

از جمله چیزهایی که در قرآن مجید و اخبار اهل بیت علیهم‌السلام عنایت زیادی به آن شده موضوع استعاذه است یعنی پناهنده شدن به خداوند از شر شیطان «اعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم» و البته باید حال استعاذه یعنی پناه بردن به حق پیدا شود تا استعاذه حقیقی باشد.

دیده‌اید بچه توپ را به هر طرف و هر جور بخواهد می‌اندازد در حال خشم هم شیطان این طور بر بشر مسلط می‌شود که او را به هر حالی وا دارد چه بسا در آن حال از او کفر سر می‌زند مگر کسی که خدا او را نگه دارد.

اگر مخبر صادق به تو خبر داد که امشب یک عده دزد مسلح در کمین هستند که به خانه‌ات بریزند و اموالت را ببرند، خود و عائله‌ات را بکشند، اگر شخص عاقلی باشی می‌روی یاورانی پیدا می‌کنی، درها را محکم می‌بندی، راه‌هایی را که از آن ممکن است بیایند سد می‌کنی سنگربندی می‌نمایی.

اگر عقل نداشته باشی می‌پرسی این دزدها اهل کجایند؟ لباس‌شان چگونه است؟ چه شکلی هستند، پیرند یا جوان؟ تا از این موضوعات سر در بیاوری وقت گذشته است و آنها کار خودشان را کرده‌اند.

آنچه بر تو لازم است راه فرار از شیطان است. حالا کیفیت خلقتش را بدانی، بفهمی چگونه وسوسه می‌کند یا نفهمی از راز آفرینش او سر درآوردی یا سر در نیاوری به این چیزها چه کار داری؟ کار اصلی تو باید همان باشد.

پس از اینکه مخبر صادق خبر داد که دشمن سرسخت ابلیس در کمین است راه نجات را از دست مده و وقت را تلف نکن.

شیطان حسود است چون خودش رانده شده‌ این درگاه است نمی‌تواند ببیند بشر به مقام قرب می‌رسد. بشری که این ملعون به نظر حقارت به او می‌نگریست و می‌گفت «مرا از آتش آفریدی و او را از خاک» و آتش از خاک برتر است آنگاه همان بشر به مقاماتی برسد که آن بدبخت را از آن طرد کردند و گفتند «از بهشت بیرون شو تو از کوچکان و پست‌شوندگانی، حق نداری اینجا بزرگی به خرج دهی...»

بشر می‌خواهد از طریق بندگی به مقام قرب برسد لذا شیطان با تمام قوا سعی می‌کند او را از راه باز دارد تا حس حسادتش را تسکین بخشد و به همه چیز هم قانع است اگر توانست کفر و شرک نتوانست حرام و مکروه تا برسد به کمی درجه و مقام.

مثالی عرض کردم که ابلیس به منزله سگ درنده‌ای است که هر کس بخواهد به خیمه‌ سلطنتی درآید، نمی‌گذارد این به منزله‌ پاسبان است جز آشنایان «عباد مخلصین». کسی از دست او در نخواهد رفت ناچار برای ورود به خیمه (و بارگاه قرب) باید به صاحب خیمه استغاثه کرد و پناه برد زیرا تنها نهیب قهر صاحب خیمه است که این سگ درنده را رام می‌کند و جز این چاره‌ای نیست. پس باید به خدا پناهنده شد تا عنایت حق او را دفع کند این است که خداوند در قرآن مجید به پیغمبرش دستور می‌دهد که «بگو پروردگارا به تو پناه می‌برم از وساوس شیطان‌ها و پروردگارا به تو پناه می‌برم که در آیند مرا.»

خودت به تنهایی نمی‌توانی مگر لطف خدا یار شود «یا غیاث المستغثین یا ملاذاللائذین» اگر لوذ و پناهندگی به حق نباشد از شر شیطان کسی در امان نیست.

از یکی از علما پرسیدند آیا اخبار وارده درباره‌ شیطان، رسیده است که مثل بشر و حیوان خواب دارد یا نه؟ تبسمی کرد و جواب لطیفی داد گفت: اگر شیطان خواب داشت که ما قدری راحت بودیم.

تو خواب هستی و او بیدار، او خوابی ندارد، بلکه همیشه نگران تو است.

«به درستی که او شما را می‌بیند از جایی که شما او را نمی‌بینید» بلی تا نفس آخر رهایت نمی‌کند.

پس باید چه کرد؟ حالا که دشمن قوی و هشیار و در کمین است تکلیف چیست؟

تکلیف این است که باید مسلح شد، بلکه همیشه باید مسلح بود، دشمنی که مهیا و منتظر غافلگیر کردن تو است تو هم باید هیچ وقت اسلحه را زمین نگذاری اگر یک لحظه اسلحه را کنار گذاشتی یا لحظه‌ای رو به او رفتی کارت خراب است. «تقوا» اسلحه انسان است، آماده‌باش در برابر ابلیس.

گویند در زمان سابق که هنوز در خانه‌ها شمع و پیه می‌سوخت، شبی در خانه‌ای دزدی راه پیدا کرد و داخل حجره شده سرگرم جمع‌آوری چیزها شد.

صاحبخانه صدای پا شنید، احتمال داد دزد در خانه باشد، از جا بلند شد و خواست شمع را روشن کند دزد تا فهمید صاحبخانه بلند شده پشت سرش ایستاد تا چراغ یا شمع را خواست روشن کند آهسته فوتی کرد و آن را خاموش کرد.

مرتبه‌ دوم که خواست چراغ را روشن کند آهسته دستش را به آب دهان تر کرد و به فتیله زد که اصلاً نگیرد.

صاحبخانه‌ نادان نفهمید که کسی هست که این کارها را می‌کند، به خیال خودش نسیمی بود که نگذاشته چراغ روشن شود، بالاخره چون دید چراغ روشن نمی‌شود و دیگر صدای پا هم نمی‌آید آرام خوابید، و دزد هم به خوبی کار خودش را کرد و رفت.

یقین بدانید در عالم معنی هم همین است، اگر شیطان در دل جا کرد کجا می‌گذارد کسی متذکر شود، تذکر مال اهل تقواست، اگر تقوا نباشد هزار تذکر هم پیش بیاید بینا نمی‌شود.

نمی‌بینید در جدال‌ها و منازعه‌ها هنگام غضب صد تذکر هم پیش بیاید نمی‌فهمد در دام شیطان است، در دلش جا کرده است، هر چه در آن حال برایش اسم خدا و پیغمبر و امام را بیاورند فایده ندارد زیرا شیطان نمی‌گذارد یاد خدا او را متذکر کند چون تقوا ندارد.

 



:: بازدید از این مطلب : 1310
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، هفتم تیر ماه، برابر است با  سالگرد «فاجعه جنایت‌بار انفجارِ دفتر حزبِ جمهوری اسلامی» و شهادت 72 نفر از سربازان بی ادعای انقلاب اسلامی و فرزندان معنوی «امام خمینی». در صدرِ فهرست نامِ شهدای این جنایت هولناک، نام «سید محمد حسینی بهشتی»، رییس «دیوانِ عالی کشور» و دبیر کل «حزب جمهوری اسلامی» می درخشد. مردی که با حیات پربار و صبورانه اش، انقلاب اسلامی ایران و نظامِ نوپای برخاسته از آن، به ثبات و استقراری مثال زدنی رسید و با شهادت مظلومانه اش، فصل جدیدی در تاریخ «جمهوری اسلامی» رقم خورد که در تعیین ِ مقدراتِ آینده این نظام، نقشی تعیین کننده داشت. دانشمندی که حضوری آن چنان پرثمر در متن نهضت اسلامی داشت که پیشوا و فرمانده کل نهضت، او را این گونه توصیف کرد: «بهشتی یک ملت بود برای ملت ما».

آنچه در ادامه مطلب خواهد آمد خاطراتی است برگرفته از تفکر و عمل شهید بهشتی که وی در قالب خاطراتی که در طول زندگی داشته آن ها را اینگونه روایت می‌کند:

 

 

*باید اسلام در عمل مجسم باشد

جوانی منزل ما آمد (با یک هیکل حق به جانب) و گفت: سلام علیکم!

من هم گفتم: و علیکم السلام

گفت: بنده فلانی هستم؛ مبلغ اسلامی در آمریکا

گفتم: خوب بفرمایید آقا؛ چه درس‌های خوانده‌اید؟

گفت:‌ هیچی؛ دو-سه سال بعد از دیپلم یک خرده از این ادبیات عربی.... یک چیزهایی خواندم؛ به اندازه یک مبلغ. این قدر مبلغ را یک دستی می‌گرفت که می‌گفت به اندازه یک مبلغ چیز یاد گرفتم!

گفتم: خوب، دیگر چی؟

... اگر این مطالب را در مجالس نقل می‌کنم برای این است که که رفقای نزدیک به من می‌دانند که من خودم را در دسترس انتقاد شخصی از خودم، انتقاد به عمل خودم، به زندگی خودم، به کار خودم قرار داده‌ام. پس حق دارم که  اینها را با شما دوستان مطرح کنم. وقتی نسبت به خودم اجازه می‌دهم- اجازه می‌دهم چیست، اصلا دعوت می‌کنم-میل دارم انتقاد بشنوم، بنابر این حق دارم از قشرمان هم انتقاد کنم.

به او گفتم اقا، خوب،‌از نظر خودسازی‌ها و اینها چه؟ باید اسلام بیشتر در عمل شما مجسم باشد. از روی شوخی اما از آن شوخی‌هایی که گاهی از دل بر می‌خیزد.

گفت: اسلام اگر برای همه، چیز خوبی نیست، برای ما که بحمدالله چیز خوبی است؛‌ پلو و مرغ و خورشت و اینها همیشه روبراه است. بعد دست کرد از جیبش نوشته‌ای به انگلیسی درآورد که ترجمه ادعایی بود- اینکه می‌گویم «ادعایی»‌به این دلیل است که اصل مدرک نبود تا ببینیم چه اندازه صحیح است ترجمه ادعایی، نوشته‌ای بود که از یکی از علمای برجسته و بنام گرفته شده بود. نوشته بود «چون جناب ثقه‌الاسلام ...» ثقه‌الاسلام! یعنی کسی که امین اسلام است!- سبط مرحوم فلانی، برای تبلیغ عازم آمریکا هستند، به مومنین توصیه می‌شود که از وجود ایشان استفاده کنند و از تبلیغات ایشان بهره ببرند. این نوشته را داده بود به دارالترجمه دادگستری، ترجمه رسمی کرده بودند و آن را درجیبش گذاشته بود. من نمی‌دانم که این تا چه حد صحیح بود و آیا واقعا از آن آقا بود یا نه، ولی واقعا متاثر شدم بفهمی- نفهمی، در حدی که در برخورد اول می‌شود ظرفیت اثر یک مطلب را در یک فرد تشخیص داد. به او حالی کردیم که تو اقلا خانه من اشتباهی آمده‌ای؛ بیخودی اینجا آمدی.

گفت: من را راهنمایی کنید.

گفتم: دو راهنمایی به شما می‌کنم، یکی اینکه شما از خودتان درباره اسلام یک کلمه هم حرف نزنید فقط حق داری اگر برخی از نوشته‌های افراد صاحب‌نظر را به فارسی می‌فهمی به انگلیسی بیان کنی. دوم اینکه سعی کن آنجا سوژه روزنامه‌های یهودی ضداسلام نشوی؛ چون هیکل خیلی خوبی برای سوژه روزنامه‌های ضد اسلام آنجا بود!

بعد گفت که بله آقا، من قم بودم؛‌ طلاب جوان خیلی با علاقه پیش من می‌آمدند و خیلی خوشحال بودند.

گفتم: خدا آنها را هدایت کند!‌ با این جمله مطلب را تمام کردیم- مثل اینکه بعضی از دوستان حاضرمان هم آن شب تشریف داشتند.

اسلامی که این جور بخواهد تبلیغ بشود، شما اقلا برای تبلیغش پول ندهید؛ مایه نگذارید؛ حمایت نکنید؛ تشویق نکنید؛ احترام نگذارید؛ ارج ننهید. اینها تبلیغ اسلام نیست. تبلیغ  اسلام راهش این است که اقلا خود این آقا که پا می‌شود و به آنجا می‌رود نمونه عملی زندگی اسلام باشد.

راست باشد؛ درست باشد؛ با آگاهی حرف بزند؛ از روی ناآگاهی سخنی نگوید- نه درباره اسلام، نه درباره مکتب‌ها و ادیان دیگر- دغلی نکند. دکانداری نکند، بهره‌کشی نکند، با دیگران با رفتاری متناسب با اخلاق اسلامی رفتار کند. این است تبلیغ اسلامی!

*صراحت لهجه من

گاهی دوستان نزدیک به من می‌گویند که تو گاهی صراحت‌های بیجا داری. چیزی از تو می‌‌پرسند و آنچه به نظرت می‌رسد، آنچه تشخیص می‌دهی حق است و اسلام آورده است می‌گویی و این موجب می‌شود که عده‌ای می‌رمند و عده‌ای دیگر علیه تو در جامعه تخریب می‌کنند. پاسخ من به آن دوستان، مکرر، این بوده است که دوستان آخر این آیه قرآن را چه کنم؟ البته می‌دانم در این نصیحت خیرخواهانه هیچ غرضی ندارند. حتی می‌دانم عرضشان پاک است ولی توجه آنها را به این آیه جلب می‌کنم: «ان الذین یکتمون ما انزلنا من ‌البینات و الهدی من بع ما بینه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللعنون»‌. کتمان حقایق الهی عبارت است از اینکه من چیزی را با مطالعاتم تشخیص دهم که اسلام این طور گفته،‌ بعد به خاطر اینکه کسی از من نرجد، نرمد، کسی درباره من ولنگاری نکند، این حق را نگویم،‌ سکوت کنم.

یاد حکایتی افتادم که که بد نیست در این جا به آن اشاره کنم می‌گویند یک مرد صالحی از یک دکان قصابی در محل گوشت می‌خرید. این مرد در خانه‌اش یک گربه داشت وقتی به دکان قصابی می‌رفت تا گوشت بخرد. مرد قصاب که آن آقا را دوست داشت علاوه بر پنح سیر گوشتی که به او می‌داد، کمی هم آشغال گوشت جمع می‌کرد و می‌گفت برای گربه آقا. یک روزی که آن مرد رفت تا گوشت بخرد، دید قصاب مرتکب یک خلاف شد. به حکم وظیفه لازم می‌دانست که با خلاف او مبارزه کند و به او تذکر دهد. ناگهان یاد گربه اش افتاد. پیش خود گفت اگر من به قصاب بگویم این کار را نکن حتما اولا گوشت خوب به من نمی‌دهد؛ در ثانی، اگر هم گوشت بدهد دیگر آن آشغال گوشت را برای گربه‌ام نمی‌دهد. او چون مرد خودساخته‌ای بود آن روز گوشت نخرید و به خانه رفت و گربه را از خانه بیرون کرد و خود را از این تعهد آزاد کرد. سپس برگشت و به دکان قصابی آمد و گفت: پنج سیر گوشت بده؛ در ضمن گفت، آقای قصاب‌باشی فلان کاری که تو کردی درست نیست. قصاب ابرو در هم کشید و گوشت را به آقا داد و گفت امروز از آن آشغال گوشت‌ها که هر روز می‌دادم خبری نیست؛ گربه‌ات از این به بعد بی‌غذا می‌ماند. مرد گفت اشتباه می‌کنی بنده خدا! من اول به خانه رفتم و گربه را از خانه بیرون کردم. بعد آمدم به تو انتقاد و خرده‌گیری کردم. آقای من! من و تو باید اقلا گربه را از همان اول بیرون کنیم.

*حیف نیست عالم دین اسیر القاب باشد

زمانی در منطقه‌ای مسئولیتی بزرگ بر عهده داشتم و راهی را که باید بروم می‌رفتم. برخی از کارگردانان آنجا اطلاع دادند که به فلانی بگویید ما همه جور احترامات برای شما قائل هستیم؛ اسم شما را بی‌وضو نمی‌بریم؛ چنین می‌‌کنیم، چنان می‌کنیم؛ اما شما چرا چنین می‌کنید و اصلا رعایت نمی‌کنید که آخر ما هم اینجا هستیم؟ گفتم از قول من به این آقایان سلام برسانید و بگویید که من خودم را اینجوری بار آورده‌ام که برای من چه با آداب و القاب سخن بگویید و چه بی آداب و القاب ... نمی‌گویم هیچ برایم فرق نمی‌کند؛ مدعی چنین ملکه‌ای نیستم؛ فرق می‌کند، اما اسیرش نیستیم. شاید خوشم بیاید که با من با احترام و با آداب و القاب سخن بگویید، اما این خوش آمدن لااقل مرا اسیر نکرده است. این قدر توانستم خودم را بسازم که اسیر این القاب نباشم ... چون معمولا گاهی در نامه‌هایشان خیلی القاب برای من به کار می‌‌بردند و فکر می‌کردند لابد دیگر طبق معمول این را با این القاب می‌خریم چه مفت و ارزان! حیف نیست عالم دین اسیر القاب باشد؟ این تازه یک بند نازک است. بندهای آهنین داریم! آنها چه؟ جامعه ما باید در وارستگی، سادگی روابط مردم با بزرگترهای جامعه، آدرس و نشانی باشد.

 

 

*من راه زندگی با آقایی را رها کردم

نامه آقایی به دست من رسید که از معممان ساده دل است. انصافا از خانواده‌ای است که از یک نوع ساده‌ دلی و صفا برخوردارند و معمم هم هستند. این آقا سال‌ها قبل در قم با من مختصر آشنایی داشت. امروز نامه ای برای من فرستاده که در آب باران خیس خورده بود و من از خود پرسیدم از کجا آمده است. بعد که باز کردم و خواندم دیدم مطالب آن معمولی است، ماحصل نامه ایشان این بود که از من با دلسوزی سوال کرده بود فلانی! تو همه زمینه‌ها برایت فراهم است که با آقایی زندگی کنی (این تکیه کلام آن نامه است) ولی شنیده‌ام به جای اینکه بخواهی با آقایی زندگی کنی (سوابقی را هم اسم برده) حالا فلان کار را می‌کنی و برای خودت شغلی انتخاب کرده‌ای و زندگی‌ ات را جدا کرده‌ای و چنین و چنان کرده‌ای. بگو ببینم چرا؟ آن هم واقعا با دلسوزی. من او را خوب می‌شناسم. آدمی است که نه سودی از من می‌برد،‌ نه زیانی از من می‌کشد. پیداست که صرفا دلش سوخته که چرا من راه زندگی با آقایی را رها کردم. بنا داشتم برایش بنویسم: ای دوست عزیز با محبت! اما متأسفانه غافل و کم‌خبر! تو نمی‌‌دانی که همین گرایش به «با آقایی زندگی کردن» چه بر سر آنچه روحانیت می‌‌نامیم آورده است؟ ممکن است یک روحانی زندگی‌اش را خیلی ساده و پارسایانه کند؛‌ این آسان است و خیلی مشکل نیست. ممکن است از سر خیلی چیزها بگذرد، اما سر ریاست و آقایی و صلوات ختم کردن‌ها پای خیلی‌ها لغزیده و می‌لغزد.

*من از اینکه دستم را ببوسند امتناع می‌کنم

برای دوستان نقل کردم که یک بار که من از سفری آمده بودم، دوستان می‌خواستند دست مرا ببوسند و من نمی‌گذاشتم. یکی از همین آقایان اهل علمی که خیلی اهل صفا نیست، در جلسه دید و بازدید پهلوی من نشسته بود و می‌دید که من از اینکه دستم را ببوسند امتناع می‌کنم. همان جا تاب نیاورد و (خیلی هم با پرخاش) گفت چرا چنین می‌کنی؟ تو می‌آیی سنت شکنی کنی. در مناسبات مردم یا اهل علم بدعت می‌گذاری. بگذار دستت را ببوسند. گفتم: جوابت را بعد می‌دهم نه حالا، بگذار خلوت شود. خلوت که شد به او گفتم: می‌دانی چرا من از این کار خودداری می‌کنم؟ برای اینکه می‌ترسم خودم خراب بشوم. من از درون می‌توانم کرم خورده بشوم. نمی‌خواهم خراب بشوم. برخودم می‌ترسم. گفت: چه می‌گویی، تو فکر می‌‌کنی فلان و فلان (و اسم برد) اسیر دست‌بوسی مردم بوده‌‌اند؟ گفتم: من درباره اشخاص قضاوت نمی‌کنم. نام شخص نبر، چون داوری درباره تک‌تک افراد کار مشکلی است. من می‌گویم بر خودم می‌ترسم. این که دیگر حرفی نیست. تو هر چه می‌خواهی حساب کن. بگو تو آدم ضعیفی هستی، بگو خیلی‌ها از تو قوی‌تر هستند. ولی من که نمی‌توانم خودم را اغفال کنم. اما من از تو سوالی دارم. چون نمی‌خواهم در این جا برایت بیش از حد تواضع کرده باشم که تو را اغفال کرده باشم. همین طور که خودم را نمی‌خواهم اغفال کنم، تو را هم نمی‌خواهم اغفال کرده باشم. بیا، بینک و بین‌الله به من بگو در این چهره‌‌های گوناگونی که از نزدیک می‌بینی، ‌آنهایی را که اسم برد دور بودند، گفتم: آنها را کنار بگذار زیرا آنها را ندیده بودیم. مثلا گفت شیخ انصاری چه طور بوده؟ گفتم نمی‌دانم. گفتم آنها را کنار بگذار و از نزدیکان بگو. یکی را شهادت بده که اسیر این دست بوسیدن‌ها و سلام و صلوات‌ها در زندگی است و جایی که پای حمایت از حق و پا نهادن روی تمام این حرف‌ها پیش آید، حاضر است به سمت حق برود و از همه آنها صرف نظر کند. شهادت بده! اما او از پاسخ به من لنگ ماند. باز هم خدا پدرش را بیامرزد که جدل نکرد و گفت نمی‌توانم بگویم. گفتم: مرد حسابی! تو که در میان آنها که می‌شناسی حاضر نیستی دست روی یک نفر بگذاری، چرا داری ما را فاسد می‌کنی و دعوت به فساد می‌کنی؟ من هم کرم خورده می‌شوم. گفت: ما به تو امیدها داشتیم. گفتم: بیخود داشتید! من خودم را بهتر از تو می‌شناسم و می‌گویم من هم قابل خراب شدن هستم.

*پاسخ من به نوشته تفسیر گونه یک طلبه

در برداشت‌های زنده از آیات، گاهی به انحراف‌های عجیبی برخورد می‌کنیم. یک نمونه از این انحراف‌های عجیب مربوط است به طلبه‌ای که مراحل تحصیلی معمولی را تا پایان سطح خوب گذرانده بود و در شهر خودش سطح تدریس می‌کرد. ایشان یک نوشته تفسیر گونه‌ای داشت که می‌خواست چاپ کند. نوشته‌‌اش را به من داد و گفت:‌ چون ممکن است بعدا جنجال‌هایی به وجود بیاید، بهتر است قبلا مسائلی که جنجال‌آفرین است به من تذکر داده شود تا اصلاح شود. این نوشته حدود 300 صفحه بود که در آن سوره حمد و قسمتی از سوره بقره را تفسیر کرده بود. من حدود دوازده صفحه اول این نوشته را دیدم و مجبور شدم هفت صفحه بر آن دوازده صفحه نقد بنویسم و آن گاه خطاب به نویسنده  نوشتم: انصاف دهید که نمی‌‌شود انتظار داشت که یک منتقد برای 300 صفحه احیانا 500 یا 250 صفحه نقد بنویسد، این نمونه‌ها هست حالا دیگر خود دانید. بعد نگاهی به بحث‌های دیگر کردم و به مطلبی برخوردم که برایتان نقل می‌کنم: نویسنده می‌رسد به آیه اقیموا الصلوة و در ترجمه آیه چنین می‌نویسد: «بر پای دارید آتش انقلاب را» و در ادامه می‌نویسد: «صلوة یعنی آتش انقلاب» زیرا قرآن می‌گوید: ‌ان الصلوة تنهی عن الفحشا و المنکر، یعنی نماز بازدارنده از زشتی‌ها، ناپسندی‌ها، تجاوزها و ظلم‌هاست، ما صدها میلیون مسلمان داریم که حداقل 300 میلیون از آنها مرتب نماز می خوانند، اما آیا این نماز که می‌خوانند بازدارنده آنها از فحشا است؟ عملا نه. ما می‌بینیم در میان اینها نماز هست، مسجد هست، بغی و فحشا و منکر نیست. اما قرآن با صراحت می‌گوید:‌ ان‌الصلوة تنهی عن الفحشا و المنکر. اگر صلوة به معنی نماز باشد، این آیه از قرآن راست نمی‌یابد و قرآن ادعایی کرده که خلاف درآمده است. بنابراین برای اینکه ساحت قرآن کریم را از یک خلاف واقع‌گویی منزه نگه داریم باید بگوییم صلوة معنی دیگری هم دارد. تا حالا اشتباه می‌فهمیده‌اند که صلوة یعنی نماز، صلوة معنی دیگری دارد و آن آتش است، آتش انقلاب. بنابراین تمام آیاتی که می‌گوید، «اقیمو الصلوة» یعنی: بر پا دارید آتش انقلاب را. حالا معنی اقامه هم فهمیده می‌شود که چرا نگفته صلوا ولی می‌‌گوید اقم الصلوة چون صلوة غیر از اقم الصلوة است. اقم الصلوة، ‌یعنی برپای دار آتش انقلاب را. یقیمون الصلوة نیز از بر پای دارندگان آتش انقلاب یاد می‌‌کند. اینان مؤمنین راستین‌اند که آتش انقلاب بازدارنده آنها از فحشا، منکر و بغی است و آیه قرآن خلاف واقع از آب در نمی‌آید.

با این کشف مهم معلوم می شود که در طول این چهارده قرن از خود پیامبر خدا گرفته تا همه مردم دیگر، صلوة و اقامه صلوة را عوضی می‌فهمیده‌اند و لابد این آقا قد قامت الصلوة را که قبل از هر نماز می‌گوییم، چنین معنی می‌کند که: برپا شد آتش انقلاب! خوب این همان تفسیر به رأی است، این همان چیزی است که هر آدم منصفی (نمی‌گویم هر آدم مسلمانی، نمی‌گویم هر آدم معتقد به خدا و قرآن، می‌گویم هر آدم منصفی)، حتی غیر مسلمان و غیر معتقد به این که قرآن کتاب وحی است اگر بیاید و ببیند با این متن چه بلاهایی آورده می‌شود می‌گوید: آقا، دست بردارید. برای خودتان نشسته‌اید و معنی‌های متناسب با خواسته‌های خودتان برای قرآن درست می‌کنید.

به این آقا می‌گوییم: بله آقا، ‌قرآن، کتاب انقلاب است، اسلام آیین انقلاب است و آیات انقلابی قرآن بسیار فراوان، اما مگر آیات انقلابی در قرآن قحط است که ما برای نشان دادن چهره انقلابی اسلام، «اقیموا الصلوة» را این گونه معنی کنیم. آقای من، اگر می‌بینی 300 میلیون نمازخوان هست و نمازشان بازدارنده از فحشا و منکر نیست چون نمازشان صورت نماز است، صورتی بی‌معنی یا کم‌ معنی.

 

 

*مراقبت از انحرافات فکری افراد

یادم می‌آید در سال 1342 یک آقایی که رئیس آموزش و پرورش بود می‌گفت، من لیسانس الهیات هم هستم؛ ولی آنقدر در گفتار و رفتار کثیف و آلوده بود که چه عرض کنم. این آقا در همین موقع که خیلی رک و راست و بی پروا می‌گفت: «این حرف روش فکری‌ام بود، شما را به خدا بیایید یک سفر برویم اسرائیل، وضع آنها را مقایسه کنیم با وضع این عرب‌های فلسطین. ببینیم ظاهرا آدم نباید از این یهودیان اسرائیل حمایت کند و به این عرب‌های فلسطینی کثیف بی‌نظم لعنت نثار کند.» در یک موضع طبیعی قرار نگرفته‌ بود؟ یک مشت از این افراد آهنگ و همرنگ خودشان بله بله می‌گفتند و به چه چه هم می‌زدند. این آقا راهش این بود و مطالب کلی‌تر هر چه در دل داشت بیرون می‌ریخت. نمی‌دانم حالا کدام گوری است که به حسابش برسیم.

*فعالیت در روستاهای دور افتاده

پیوند روحانیت، روستا و روستایی یک پیوند خیلی ریشه‌داری است. اکثریت قاطع ما طلبه‌ها حداقل چند سال از عمرمان را بدین شیوه گذرانده‌ایم که در ایام محرم، صفر و ماه رمضان به روستا برویم. «آری ما» با روستایی، زندگی روستایی، مشقت روستایی، صفای روستایی و مسائل مختلف روستا از نزدیک و در همان دوران نوجوانی آشنا هستیم. حال از این که بگذریم، بسیاری از طلاب ما اصلا روستازاده و روستایی زاده‌اند و فرزند روستا و روستایی هستند. اکثریت طلاب حوزه علمیه قم بچه دهاتی‌ها هستند و به این بچه‌ دهاتی بودنشان هم افتخار می‌کنند. آنها هم که بچه شهر باشند معمولا مکرر برای ارشاد و وعظ و هدایت مردم و جذب مردم به اسلام عزیز به روستاها رفته‌اند.

در سال 1326 که در قم بودم، در جمع دوستانمان از جمله آیت‌الله منتظری این صحبت به میان آمد که امسال ماه رمضان (ماه رمضان در تابستان بود) ماها بیایم به آن کوره ده‌هایی که هیچ ملائی نمی‌رود، برویم. آنجا این تصمیم در میان چند تا از دوستان گرفته شد. قرار گذاشتیم مطلب را به اطلاع مرحوم آیت‌الله بروجردی رضوان‌الله تعالی علیه برسانیم، این مطلب به وسیله امام خمینی که در آن موقع مدرس عالیقدر و مدرس همه ما بودند، به اطلاع ایشان رسید، ایشان خیلی خوشحال شدند و دعا کردند. ما بنا گذاشتیم یک خرج راهی هم برداریم که در آن روستاها که وارد شدیم، اگر کسی دعوت نکرد ما به خانه‌اش برویم، شب‌ها در مسجد یا جائی بخوابیم و با آن خرجی راه هم بشود زندگی کرد. لذا نفری صد تومان همراهمان برداشتیم و رفتیم. این نفری صد تومان را هم غالبا خودمان نداشتیم، مرحوم آیت‌الله بروجردی از همان بودجه حوزه این نفری صد تومان را در اختیار ما گذاشت. هفده نفر شدیم. بله ظاهرا اگر عدد در حافظه‌ام درست مانده باشد عده ما هفده نفر شد. هر کدام به یک سمتی رفتیم، بعد از ماه رمضان قرار بود وقتی به قم می‌آئیم گزارش‌ها را بدهیم و جمع‌بندی کنیم. اگر کار مفیدی بود برای محرم، صفر و ماه رمضان آینده هم برنامه‌ریزی کنیم. یکی از جالب‌ترین گزارش‌های این سفر، مربوط به آیت‌الله منتظری بود. ایشان آمدند و گفتند: من امسال رفتم به فلان ده،‌ از ده‌های دورافتاده نجف‌آباد، طرف‌های فریدون، فصل خرمن بود. ایشان می‌گفتند: من دیدم مردم صبح و شب همانجا هستند. فصل خرمن در این دهات، روستایی با زن و بچه‌اش با جل و پلاسی که دارد به همان جا می‌رود و در ساعاتی که هوا مساعد است کار می‌کند، در ساعاتی که هوا مساعد نباشد،‌استراحت می‌کند. می‌گفت: من دیدم در روستاها نمی‌شود اینها را جمع کرد، یک مقداری قند و چای هم خودم خریدم بردم آنجا. در برخی از روستاها معمول است که یک تکه زمینی که زیرش سفت است به عنوان محل عمومی خرمن کوبی آماده می‌کنند و همه روستایی‌ها کاشته‌هایشان را جمع می‌کنند و می‌آورند در آنجا خرمن کوبی می‌کنند. آقای منتظری می‌گفتند: من دیدم آنجا مجتمع خوبی است، قند و چای هم گرفتم، شب‌ها می‌رفتیم آنجا و در ساعتی که نسیم نمی‌آمد و اینها نمی‌خواستند خرمن باد بدهند، می‌گفتم خب، حالا بیائید می‌خواهم برایتان قصه بگویم. اینها را جمع می‌کردیم و برایشان قصه می‌گفتم، لابلای قصه هم چهار تا آیه و حدیث و مسئله.

ما راهمان این است، ما این راهمان را به هیچ قیمت از دست نخواهیم داد.

ویژه نامه پاسداشت سی و سومین سال‌گرد شهادت «سید مظلوم امت»/7

 



:: بازدید از این مطلب : 1323
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393
رهبر معظم انقلاب در دیدار قاريان، حافظان و اساتيد قرآني:
انس با قرآن به جامعه اسلامی استحکام درونی و قدرت عبور از چالش‌ها را می‌دهد/ «اسلام امریکایی» با پوشش اسلامی در خدمت اهداف امریکا و صهیونیسم است/ نشانه‌های آشکار از نقش حتمی سرویس‌های جاسوسی دشمن در بلوای عراق

 

به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری در اولین روز از ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و ضیافت الهی و بهار قرآن، حسینیه امام خمینی(ره)، عطرآگین از رایحه آیات نورانی قرآن شد. در این مراسم جمعی از قاریان، استادان و حافظان کلام‌الله مجید، در حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، محفل انس با قرآن بر پا کردند و گروه‌های جمع خوانی نیز به تلاوت آیاتی از قرآن و حمد و ثنای پروردگار پرداختند.
 
 
در این محفل نورانی، حضرت آیت الله خامنه ای در سخنانی، کار فعالان قرآنی در نزدیک کردن جامعه اسلامی به فهم و انس با قرآن را بسیار ارزشمند، مهم و راهبردی خواندند و خاطر نشان کردند: باید به نحوی برنامه ریزی شود که آحاد مردم با مفاهیم و معانی قرآن مأنوس شوند.
 
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: جامعه اسلامی در اثر انسِ روزافزون با قرآن، «استحکام درونی» پیدا می کند و آن چیزی که به جوامع، قدرتِ حرکت و عبور از چالشها را میدهد، همین استحکام درونی است.
 
ایشان از «تقویت ایمان و توکل به خداوند و اعتماد به وعده های الهی» و «دفع خوف از مشکلات مادی» به عنوان فواید و برکات انس با قرآن یاد کردند و گفتند: تدبر در قرآن، جامعه اسلامی را از ظلماتِ خرافات و گمراهی، و تاریکی های ترس و توهمات، خارج و به سوی معرفت پروردگار هدایت می کند که این، امروز یک نیاز اساسی برای دنیای اسلام در مواجهه با چالشهاست.
 
 
 
حضرت آیت الله خامنه‌ای با اشاره به افزایش بصیرت و آگاهیِ امت اسلامی افزودند: دشمنان اسلام از همین واقعیت بیمناکند و تلاش می کنند به نام اسلام و در پوشش اسلام، با اسلام مقابله کنند.
 
ایشان با یادآوری تعبیر حکیمانه امام بزرگوار در خصوص تقابل «اسلام امریکایی» و «اسلام ناب محمدی(ص)»، خاطرنشان کردند: اسلام امریکایی، اگرچه ظاهر و نام اسلامی دارد اما با طاغوت و صهیونیسم می سازد، ولایت مستکبرین را می پذیرد و کاملاً در خدمت اهداف طاغوت و امریکا قرار می گیرد.
 
 
 
رهبر انقلاب، با اشاره به شواهد و دلایل آشکار نقشِ حتمی و صحنه‌گردانیِ دست خبیث «سرویسهای جاسوسی دشمن» در ایجاد بلوا در برخی جوامع اسلامی از جمله عراق، افزودند: انس و آشنایی امت اسلامی با معارف قرآنی، مانع از پیشروی اینگونه حوادث و خیانت به تعالیم قرآن می‌شود.
 
حضرت آیت الله خامنه‌ای در پایان، فعالان قرآنی را به جدیت در پایبندی به ضوابط و مقررات دینی توصیه کردند و افزودند: جامعه پر افتخار قرآنی کشور باید برای جوانان یک الگوی عملی باشد.

 



:: بازدید از این مطلب : 1264
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393

گزیده ای از سخنان حاج منصور ارضی به نقل از قدیم الاحسان در شب اول ماه رمضان در مسجد ارک را بخوانید؛ 

*در ماه رمضان، هم این ماه مبارک باید سلامت باشد و هم انسان دراین ماه ، ازدعاهایی که هنگام روئیت ماه مبارک رمضان باید خوانده شود می‌توان چنین استنباط کرد که؛ این دعاها نشان می‌دهد که ماه رمضان برای عده ای سلامت نیست . لذادر دعای شب اوّل ماه که دعای امام جواد علیه السلام است ، نکات بسیار ارزنده ای وجود دارد که نشان می‌دهد اگر کسی از دام شیاطین ، طاغوتها و اذنابشان توانست فرار کند و به ماه رمضان راه پیدا کند ، امید است که بتواند به سلامت هم برود بیرون پس هم ماه رمضان باید از دست ما سلامت باشد و هم خودمان سلامت باشیم.

مقام شاکرین دردعای ورود به ماه رمضان

علمای دین ازجمله مقام معظم رهبری براین دعای شریف تاکید دارند.حضرت سجادعلیه السلام این دعا را با حمد خاصی آغاز نموده است: " اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى هَدانا لِحَمْدِهِ، وَ جَعَلَنا مِنْ اَهْلِهِ " باید توجه داشت ؛خود حمد برای هر کسی پیش نمی‌آید نمی‌شود برای کسی که خورده زمین بگویی الحمدلله ! حضرت فرمودند حمد و ستایش و سپاس خداوندی را که خودش ما را برای سپاس گذاری و حمد راهنمایی کرد ،اگر این "اهدنا الصراط المستقیم" را کمی شعبه شعبه کنیم می‌فهمیم که یک شعبه اش اجازه خدا برای شکر است یعنی اذان صبح که می‌گویند یک حمدی دارد ؛ " الحمد لله حمداً کثیراً فیه " می گوید سه مرتبه این حمد را بگو، خود این حمد گفتن مهم است ، حضرت با بیان این دعا اجازه می‌دهند ما این حمد را بگوییم " وَ جَعَلَنا مِنْ اَهْلِهِ، لِنَکُونَ لِاِحْسانِهِ مِنَ الشّاکِرینَ " این که اجازه حمد به ماداده شده که اهل حمد و شاکرین باشیم از احسان و نیکویی خداست در نتیجه ما از سپاسگزاران و حامدین قرار گرفتیم " وَ لِیَجْزِیَنا عَلى‏ ذلِکَ جَزآءَ الْمُحْسِنینَ " خداوند ما را بر آن قرار داده که برای سپاسگزاری از حمد نیکوکاران  برایشان پاداش قرار دهد. پس نشان می‌دهد کسی که حمد می‌گوید پاداش می‌گیرد اگر دیدیم حمدی نگفتیم و پاداشی هم نداشتیم معلوم می‌شود دربندگی خودمشکلی داریم.

درادامه، حمد بعدی این است: " وَالْحَمْدُ لِلَّهِ‏ الَّذى حَبانا بِدینِهِ وَ اخْتَصَّنا بِمِلَّتِهِ " حمدوسپاس خداوندی را که دین خود را به ما ارزانی داشت و ما را به ملت خویش یعنی اسلام اختصاص داد.

خضوع وخشوع دربندگی

در زمان حضرت موسی کلیم الله ، شخصی بساط عابدی پهن نموده و هفتاد سال به نماز و روزه گذراند و لحظه ای غافل نبود ، حاجتی از خدا خواست خدا عطا نکرد. نیامد بگوید این همه من عبادت کردم حاجتی از تو خواستم به ما ندادی به خودش نهیب زد اگر تو خیری داشتی حاجت روا می‌شدی هنوز در مسیر نیامدی! فرشته ای را خدا بر آن عابد نازل کرد که ای فرزند آدم این یک لحظه ای را که خود را کوچک شمردی و خود را در مقابل خواست خدا قرار ندادی برای خدا ارزش داشت و حاجت تو را می‌دهیم.

در کتاب عده الداعی از ابن فهد حلی در بحث دعا و مناجات و حال مناجات از حضرت امام باقر علیه السلام روایت است که؛ خداوند بر حضرت موسی علیه السلام وحی فرستاد که می‌دانی چرا تو را برای سخن گفتن با خود قرار دادم؟ موسی کلیم الله عرض کرد نه خداوندا نمی‌دانم ، خداوند فرمودند : ای موسی من بندگانم را زیر و رو کردم و کسی را نیافتم که در برابر من از تو خاضع‌تر باشد چرا که تو هر گاه نماز می‌خوانی چهره ات را به خاک می‌گذاری .

پس ببینید این خاندان بزرگ اهل بیت علیهم السلام که خود را فدای دین خدا کردند در واقع خود را فدای پیروان و خدا پرستان کردند که ما از دین خارج نشویم ولی ما در عمل این را قبول نداریم الان خودت را بسنج آنقدر که عشق به این تلفن همراه داری به این قرآن عشق می‌ورزی؟ داری خودت را از بین می‌بری آن وقت که این وسیله را نداشتی می‌آمدی مناجات چه می‌شد؟



:: بازدید از این مطلب : 1218
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393

: آخرین جلسه شعر ریان تا آغاز دوره بعدی برگزار شد. در این جلسه که با شعر خوانی جمعی از شعرای جوان همراه بود، حاج محمد صمیمی به رفع اشکال از اشعار می پرداخت.

ضمنا در این مراسم که حجت الاسلام خاموشی، حضور داشت حجت الاسلام شهاب مرادی دقایق کوتاهی را به سخنرانی پیرامون شخصیت حضرت خدیجه سلام الله علیها پرداخت.

علاوه بر اعضای حلقه ریّان، حسین زحمتکش و  محمد رسولی نیز از شاعران مهمانی بودند که اشعاری درباره اهل بیت خواندند.

 

نکاتی از سخنرانی حجت الاسلام شهاب مرادی و متن کامل اشعار محمدرسولی را بخوانید:

* حضرت خدیجه سلام الله علیها در بین شخصیت های تاریخ اسلام تنها کسی است که مکرر در مکرر از آسمان برای او سلام می آید، بار ها جبرئیل نازل شده و سلام خدا را برای خدیجه آورده است، رسول خدا در غار حرا بودند، جبرئیل نازل می شد و می گفت: یا رسول الله، خدیجه دارد برایت غذا می اورد، من آمده ام فقط بگویم: خدا گفته سلام من را به خدیجه برسان، یا رسول الله سلام من جبرئیل را هم برسان.

* این هیئت و روضه و نماز و روزه و حج و هر چه که داریم همه مدیون خدیجه کبری است، اسلام مدیون خدیجه است.

* در نهج البلاغه است که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: کسی نماز نمی خواند، در خانه ای نماز خوانده نمی شد، جز پیغمبر، خدیجه و من.

 شعر خوانی محمد رسولی:

 امام زمان(عج)

چگونه سر کنم بدون عشق صبح و شام را ؟

چه علتی بیاورم ندیدن مدام را ؟

 شلوغ شد دل من از برو بیای هر کسی

ولی دوباره یاد تو شکست ازدحام را

 منم که از تو دورم و صدای تو نمی رسد

وگرنه که تو می‌دهی جواب هر سلام را

 نشانه‌های آخرالزمان رسیده پشت هم

وکرده است جابجا حلال را، حرام را

 کم از جهاد نیست انتظار تو در این زمان

نه ساده نیست، هر کسی ندارد این مقام را

 به این یقین رسیده‌ام که دیدنت ملاک نیست

جهان مگر ندیده بود یازده امام را ؟

 تو روزی عدل و داد را اقامه می‌کنی و من

ز نام قائمت فقط بلد شدم قیام را

 بعید نیست عاقبت فقط بخاطر حسین (ع(

تو زودتر بیایی و بگیری انتقام را

 بیا بخواه خون آن ذبیح را که ذبح او

به کربلا تمام کرد حج ناتمام را

 

حضرت سیدالشهداء(ع)

بدون تو شب و روزم نمی شود سپری

به جز تو از تو نداریم خواهش دگری

 به عمق داغ تو واقف نگشته سوخته ایم

همین قَدَر که شنیدیم روضه ای گذری

 نه شعر که سخن ساده پیش تو سخت است

به غیر گریه ندارم برای تو هنری

 ز اشک دیده خود کسب معرفت کردم

تو را شناخته ام با مبانی نظری

 اگر غلط نکنم اوج سرّ لولاکی

طفیل هستی عشقند آدمی و پری

 اگرچه یوسفی اما من به شیوه ای دیگر

من آمدم سر بازار تو مرا بخری

 زهیر را وسط خیمه اش ز خود بردی

نمی شود بروی جایی و دلی نبری

 از آن زمان که دم علقمه قدت خم شد

شُدَست مبدا تاریخ هجری قمری



:: بازدید از این مطلب : 1372
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393
وضو بگیرید.
نماز بخوانید.
کم حرف بزنید.
کم قصه بگویید.
 
این چیزهایی که در تلویزیون نشان می‌دهند برای تفریح است یا برای بچه‌ها. شما که روزه دارید کمتر این و آن را گوش دهید. کمی به کارهایتان برسید.
 
نیم ساعت یا یک ساعت بعد از نماز در سجاده بنشینید و خدا را یاد کنید.
 
افطار که کردید، بدنتان که آرام گرفت، به دعایی، به ثنایی یک دقیقه خدا را یاد کنید.
با خودتان خلوت کنید.
 
به قرآن نگاه کنید.
 
یا اینکه اصلا ساکت بنشینید.
 
این خیلی قیمتی است. آدم افطار حقیقی را با خدا می‌کند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، آن افطار است .
 
 
منبع:پارسینه


:: بازدید از این مطلب : 1215
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393

خداوند کریم به پیامبرش می‌فرماید: همانا تو نمی‌‏توانى هر که را دوست‌دارى هدایت کنى (و به مقصد برسانى)، بلکه این خداوند است که هر کس را بخواهد هدایت می‌کند و او به ره‏یافتگان آگاه‏‌تر است.

امسال سالی است که از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی به نام «فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی» نام‌گذاری شده است و شاید بسیاری از دلسوزان ساعی و متعهد عرصه‌های مختلف فرهنگی در تلاشند تا با لبیک به دعوت رهبری عزیز انقلاب، قدمی در بهبود شاخص‌های فرهنگی کشور برداشته باشند.

اما این یک طرف لازم برای نتیجه‌دهی این مهم است و طرف دیگر آن دل‌های آماده‌ای است که پذیرنده حقایق باشند تا فرهنگ صحیح در کشور در زمینه‌های گوناگون متجلی و فراگیر شود.

اما حقیقت این است که شاید تعداد این دل‌های آماده به تعداد دل‌خواه ما نباشد و یا حتی بسیار کمتر از آنی باشد که ما تصورش را می‌کنیم.

در اینجا باید به این نکته توجه داشت که این مشکل پیش از اینکه دامنگیر دلسوزان عرصه فرهنگی جامعه امروز ما باشد دامنگیر رسالت عظیم و انسان‌ساز انبیای الهی بوده است تا جایی که بسیاری از آنها تکذیب شدند، مورد تمسخر قرار گرفتند، اذیت و آزار شدند و یا حتی قوم لجوجی مانند بنی‌اسرائیل در یک روز تعداد قابل توجهی از آنها را به قتل رساندند.

این مسئله همواره با صبر، استقامت و اخلاق عظیم پیامبران همراه بوده است تا توانسته‌اند گروهی ولو اندک را در راهی که به سوی خداوند می‌رود قرار دهند.

خداوند درباره هدایت‌پذیری افراد به آخرین پیامبر خود می‌فرماید: «إِنَّکَ لَا تَهْدِى مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِى مَن یَشَآءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ؛ (اى پیامبر!) همانا تو نمی‌توانى هر که را دوست‌دارى هدایت کنى (و به مقصد برسانى)، بلکه این خداوند است که هر کس را بخواهد هدایت می‌کند و او به ره‏یافتگان آگاه‏‌تر است».

مضمون این آیه که در مقام دلدارى پیامبر اکرم‌ ‏صلى الله علیه وآله است، در آیات دیگر و با بیانات و تعابیر مختلف تکرار شده است، از جمله در سوره یوسف می‌‏خوانیم؛ «و ما اکثر الناس و لو حَرَصتَ بمؤمنین؛ اى پیامبر! هر چند به هدایت آنان حریص باشى، باز اکثر مردم ایمان نمی‌آورند»، یا در سوره‏ بقره آمده است «لیس علیک هداهم ولکن اللّه یهدى من یشاء؛ هدایت‏پذیرى مردم بر عهده‏ تو نیست و خداوند، هر که را بخواهد، هدایت می‌فرماید».

حجت‌الاسلام قرائتی در تفسیر نور درباره پیام‌های این آیه شریفه می‌نویسد؛

1- وظیفه‏ انبیا ابلاغ پیام‏‌هاى الهى و ارائه‏ راه است. پذیرفتن یا عدم پذیرش مردم ربطى به آن بزرگواران ندارد. «انّک لا تهدى»

2- پیامبران براى هدایت منحرفان سوز و شور داشتند. «مَن أحبَبتَ»

3- هدایت کار خداوند است که فقط شامل دل‌هاى پاک و آماده می‌شود. «ولکن اللّه یهدى»

4- خواست خداوند بر اساس حکمت و علم اوست. «یهدى من یشاء و هو اعلم»

 

منبع:فارس



:: بازدید از این مطلب : 1267
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393

در میان همه اعمال عبادی مسلمانان، قطعا روزه از شاخص‌ترین آنهاست. تاکید فراوان بر منزلت ماه مبارک رمضان باعث شده است تا این ماه و اعمال عبادی آن از جایگاه ویژه‌ای بین مسلمانان برخوردار باشد.

 
 دین مبین اسلام به‌رغم واجب کردن روزه بر همه مسلمانان مکلف، بیماران و افراد ناتوان را مستثنی کرده است. به همان میزان که روزه‌داری افراد مکلف در این ماه نشانه عبودیت درگاه الهی است، اصرار غیرمنطقی به روزه‌داری در افرادی که به دلیل بیماری یا سایر معذورات شرعی از روزه‌گیری معاف هستند، ممکن است به مخالفت با دستورات الهی تعبیر شود.
 
 با توجه به قرار گرفتن ماه مبارک رمضان در تابستان و طولانی‌بودن زمان روزه‌داری و کوتاه شدن فاصله بین افطار و سحر ممکن است مصرف متوالی وعده‌های غذایی در این فاصله کوتاه خود مشکلات جدیدی را برای مصرف داروها و تداخلات احتمالی آنها با موادغذایی ایجاد کند که این موضوع می‌تواند بر روند درمانی بیماران تاثیر منفی بگذارد.
 
راه‌های مختلف مصرف داروها در زمان روزه‌داری
 
 یکی از کارهای قابل انجام برای دارودرمانی بیماران در طول ماه مبارک رمضان، استفاده از شیوه‌های مختلف مصرف است. 
 
با توجه به احکام روزه‌داری، بسیاری از روش‌های مصرف دارو در طول روزه‌داری برای فرد روزه‌دار با توجه به مجتهد مورد تقلید او می‌تواند بدون اشکال باشد. 
 
دوز مصرف با توجه به ویژگی‌های بیماری فرد می‌تواند در طول ماه مبارک رمضان تغییر کند. بیمارانی که مجبور به مصرف داروها هستند، در صورتی که با یکبار مصرف داروها در روز علایم بیماری آنها کنترل می‌شود، برای ادامه مصرف داروهای خود در زمان روزه‌داری با مشکل خاصی روبه‌رو نیستند.
 
این بیماران می‌توانند زمان مصرف داروی خود را در فاصله بین افطار تا سحر قرار دهند. در صورتی که لازم است داروی خود را با معده خالی مصرف کنند، بهترین زمان مصرف دارو برای آنها یک ساعت قبل از سحری یا ۲ ساعت بعد از افطاری است.
 
البته در این موارد نیز باید توجه داشت که مصرف بعضی از داروها در سحر یا افطار ممکن است تاثیرات درمانی متفاوتی ایجاد کند، برای مثال داروهایی مانند انالاپریل، پروپرانولول و دیگوگسین در صورتی که صبح‌ها مصرف شوند، اثربخشی بهتری دارند. به همین دلیل مصرف این داروها در سحرهای ماه رمضان ارجح است. 
 
از طرف دیگر، داروهایی مانند کورتیکواستروییدها (خوراکی و استنشاقی)،H۲ بلوکرها و دیلتیازم در بعدازظهرها اثربخشی بهتری دارند و بهتر است بعد از افطاری مصرف شوند.
 
 اگرچه بیمارانی که روزی دو بار مجبور به مصرف داروها هستند نیز ممکن است در صورت تایید پزشک معالج خود قادر باشند داروهای خود را در فاصله بین افطار تا سحر مصرف کنند، این مورد برای بیمارانی که مجبور به مصرف داروها با دفعات بیشتر هستند، تقریبا ناممکن است و این افراد بهتر است از روزه‌داری صرف‌نظر کنند. 
 
در مواردی خاص ممکن است پزشک معالج قادر باشد با جایگزینی داروهای بیماران، امکان روزه‌داری را برای این گروه از بیماران نیز فراهم کند. در این موارد می‌توان از اشکال دارویی غیرخوراکی، اشکال طولانی اثر داروها و در مواردی از داروهای مشابه در یک گروه درمانی که نیمه‌عمر طولانی‌تری دارند و در نتیجه امکان مصرف یکبار در روز را فراهم می‌کنند برای بیمار استفاده کرد. برای مثال در گروه داروهای ضدالتهاب غیراستروئیدی، ناپروکسن یا پیروکسیکام را می‌توان یکبار در روز تجویز کرد.
 
 بین خانواده آنتی‌بیوتیک‌ها نیز این امکان وجود دارد. در مواردی نیز ممکن است با تعویض گروه فارماکولوژیک داروها و استفاده از سایر گروه‌های دارویی که همان کاربرد درمانی را دارند، امکان روزه‌داری را برای بیماران فراهم کرد.
 
 تداخلات دارو و غذا
 
 با توجه به کوتاه بودن زمان مصرف وعده‌های غذا در روزهای ماه مبارک رمضان در تابستان و پر بودن معده به دلیل مصرف چند وعده غذا در فواصل زمانی کوتاه بین افطار و سحر، امکان بروز تداخلات بین غذا و داروها افزایش می‌یابد. به همین دلیل باید مراقب این نوع تداخلات به‌خصوص درمورد بعضی از داروهای مهم بود. پارامترهای فارماکوکینتیکی و ازجمله آن غلظت خونی داروهایی مانند لووتیروکسین، دیگوگسین، وراپامیل، پروپرانولول، والپروات سدیم، لیتیوم، تیوفیلین، لوراتادین، کاربامازپین و دیازپام در صورت مصرف توأم با غذا تغییر کرده و ممکن است باعث بروز تغییراتی در اثرات درمانی آنها شود.
 
گروه‌های خاص
 
 اگرچه مطالعات زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد روزه‌داری مشکل خاصی برای بیماران خاص، در صورتی که علایم بالینی آنها تحت‌کنترل باشد مانند بیماران دیابتی، بیماران مبتلا به پرفشاری خون و حتی بیمارانی که پیوند عضو داشته‌اند ایجاد نمی‌کند، اما باید توجه داشته باشیم که روزه‌داری بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن مانند اختلالات سیستم عصبی مرکزی و ازجمله صرع، بیماران مبتلا به اختلالات غدد داخلی، بیماران مبتلا به نارسایی قلبی- عروقی و حتی بیماران مبتلا به بیماری‌های عفونی که نیاز به مصرف منظم داروهای ضدمیکروبی خوراکی دارند، ممکن است عواقبی را برای آنها دربرداشته باشد.
 
بیماران دیابتی، در صورتی که علایم بیماری آنها تحت‌کنترل باشد و بتوان فواصل مصرف داروهای آنها را با زمان بین افطار تا سحری منطبق کرد، ممکن است منعی برای روزه‌داری نداشته باشند.
 بهتر است که در صورت تمایل به اهدای خون، هنگام سحر از غذا و مایعات به اندازه کافی استفاده شود و در همان ساعات اولیه روز اهدای خون صورت بگیرد یا بعد از افطار مشروط به این‌که افطار سبکی میل کرده باشند، به اهدای خون مبادرت ورزند.
 
 داروهایی که استفاده از آنها روزه را باطل نمی‌کند
 
آنچه بیشتر مورد توافق علمای دین و مراجع عظام است این است که روزه در صورت استفاده از داروهای زیر باطل نمی‌شود:
 
- استفاده از قطره‌های چشم، گوش و بینی
 
- تمام داروهایی که از طریق پوست جذب بدن می‌شوند یا به صورت موضعی اثر می‌کنند، مثل کرم‌ها، پمادها و پلاسترها و مشمع‌های دارویی
 
- استعمال انواع شیاف‌ها و پمادهای مقعدی یا واژینال
 
- تزریقات زیرپوستی، عضلانی، مفصلی و حتی داخل رگی به استثنای تزریق محلول‌های غذایی و نیز داروهای تقویتی که موجب ابطال روزه‌داری می‌شوند (نظر شرعی مراجع تقلید درمورد داروهای تزریقی داخل رگی متفاوت است)
 
- گاز اکسیژن که به صورت استنشاقی مصرف می‌شود
 
- مصرف انواع دهان‌شویه‌ها، قرقره‌دار یا اسپری‌های دهانی مثل داروهای آسم، به شرط آن‌که چیزی به درون معده فرو برده نشود (در این موارد نظر شرعی مراجع تقلید متفاوت است)
 
- قرص‌های زیرزبانی مانند نیتروگلیسیرین (درمورد این داروها نیز نظرات شرعی مراجع تقلید متفاوت است).
 
 اهدای خون در ماه رمضان
 
 متاسفانه آمارها نشان می‌دهد که با فرارسیدن ماه مبارک رمضان میزان استقبال اهداکنندگان خون به ۲ علت کاهش می‌یابد:
 
۱- باطل‌شدن روزه در صورت اهدای خون:  به استناد استفتائات به عمل آمده و فتاوی موجود از برخی علما و مراجع دینی، از آن‌جا که اهدای خون با نیت نجات جان انسان‌ها صورت می‌گیرد، نه‌تنها باعث ابطال روزه نمی‌شود، بلکه واجب کفایی نیز شمرده شده است.
 
۲- ترس از ضعف و بی‌حالی پس از اهدای خون:  برای جلوگیری از این وضع عزیزانی که قصد اهدای خون دارند، باید روز قبل و بعد از اهدای خون در فاصله افطار تا سحر، مایعات زیاد به‌خصوص نوشیدنی‌های شیرین مانند شربت مصرف کنند تا حجم خون آنان متعادل شود. 
 
همچنین با توجه به این‌که معمولا آب بدن روزه‌دار نسبت به حالت عادی کمتر می‌شود، بهتر است که در صورت تمایل به اهدای خون، هنگام سحر از غذا و مایعات به اندازه کافی استفاده شود و در همان ساعات اولیه روز اهدای خون صورت بگیرد یا بعد از افطار مشروط به این‌که افطار سبکی میل کرده باشند، به اهدای خون مبادرت ورزند. 
 
ضمنا هموطنان عزیزی که به دلایل مختلفی مانند بیماری یا مسافرت، عذر شرعی دارند و نمی‌توانند روزه بگیرند، در صورت واجد شرایط بودن برای اهدای خون، می‌توانند با اهدای خون خود در ماه مبارک رمضان خلأ کمبود اهدای خون را در این ایام عزیز جبران کنند.
 
روزه‌داری در دریافت‌کنندگان خون
 
 بیمارانی که در بیمارستان یا سایر مراکز درمانی، خون به آنها تزریق می‌شود، نمی‌توانند روزه بگیرند. این عزیزان می‌توانند در روزهایی که خون دریافت نمی‌کنند، آن هم طبق نظر پزشک معالج اقدام به روزه‌داری کنند.
 
 
پی نوشت:
دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی مازندران- معاونت غذا و دارو
 
منبع:مشرق


:: بازدید از این مطلب : 2211
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393
سيد قدس سره در «اقبال» از كتاب «بشارة المصطفي لشيعة المرتضي» با استناد آن به «حسن بن علي بن فضال» از امام رضا از پدرانش، از اميرالمؤمنين – درود و سلام بر آنان – روايت نموده كه كه حضرت فرمودند: رسول خدا (ص) روزي براي ما سخنراني نمود و فرمود:
 
«مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و بخشش گناهان نزديك است؛ ماهي كه نزد خدا برترين شبها و ساعتهاي آن بهترين ساعتهاست؛ ماهي است كه در آن به ميهماني خدا دعوت شده و شما را در اين ماه از كساني قرار داده اند كه شايسته كرامت خدا هستند. نفس كشيدن شما در آن تسبيح و خوابيدنتان در ان عبادت و عمل شما در آن مقبول و دعاي شما در آن مستحبات است. پس با نيتهايي راست،‌ و دلهايي پاك از خدا بخواهيد شما را موفق به روزه آن، و خواندن كتابش نمايد. بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه بزرگ محروم شود.
 
با تشنگي و گرسنگي خود در آن، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد. به فقيران خود صدقه بدهيد؛ بزرگان خود را در آن احترام كنيد؛‌ كوچكترها را مورد رحمت خود قرار دهيد و صله رحم بجا آوريد. زبانهاي خود را حفظ كرده، ديدگان خود را از آنچه نگاه به آن حلال نيست، نگهداريد. با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا با يتيمان شما مهرباني شود. به درگاه خداوند از گناهان خود توبه كنيد. هنگام نماز دستهايتان را با دعا بطرف او بلند كنيد؛ زيرا اين وقت بهترين اوقات است و خداوند در آن هنگام با نظر رحمت به بندگانش نگاه كرده و هنگامي كه از او بخواهند و با او مناجات نمايند،‌ جواب آنان را مي دهد. و اگر او را صدا بزنند،‌ به آنان لبيك مي گويد. و اگر دعا كنند، دعايشان را مستجاب مي كند.
 
مردم! شما زنداني اعمال خود مي باشيد، با استغفار خود را آزاد كنيد. پشتهايتان را از گناه سنگين است با طولاني نمودن سجده هاي خود آن را سبك نماييد. بدانيد خداوند به عزت خود سوگند خورده است كه سجده كنندگان و نمازگزاران را عذاب نكند و در روزي كه مردم براي پروردگار جهانيان بر مي خيزند، آنان را با آتش نترساند.
 
مردم! كسي كه به مؤمن روزه داري افطار بدهد،‌ ثواب آزاد كردن يك بنده و آمرزش گناهان گذشته خود را دارد. عرض كردند: رسول خدا! همه ما نمي توانيم اين كار را انجام دهيم. حضرت فرمودند:‌ از آتش بپرهيزيد، گرچه با نيمدانه خرمايي. از آتش بپرهيزيد، گرچه با جرعه آبي.
 
مردم! هر كدام از شما كه اخلاق خود را در اين ماه اصلاح كند، روزي كه در صراط پاها مي لغزد، جوازي بر صراط خواهد داشت. و هر كدام از شما كه بر بنده و كنيز خود آسان بگيرد،‌ خداوند در حساب بر او آسان خواهد گرفت؛ و كسي كه شر خود را در آن باز دارد،‌ خداوند در روزي كه او را ببيند غضب خود را از او باز مي دارد. كسي كه يتيمي را بزرگ بدارد،‌خداوند در روزي كه او را ببيند او را بزرگ خواهد داشت؛ و كسي كه در اين ماه صله رحم كند، خداوند روزي كه او را ببيند او را به رحمت خود وصل مي كند. كسي كه در آن قطع رحم كند، خداوند روزي كه او را مي بيند رحمت خود را از او قطع خواهد نمود. و كسي كه يك نماز مستحبي بخواند خداوند براي او خلاصيي از آتش مي نويسد. و كسي كه عمل واجبي انجام دهد ثواب كسي كه هفتاد واحب را در ماهي غير از اين ماه انجام دهد،‌ خواهد داشت. و كسي كه در اين ماه زياد بر من صلوات بفرستد، روزي كه ترازوها سبك است، خدواند ترازوي او را سنگين مي نمايد. و كسي كه يك آيه از قرآن بخواند، مانند پاداش كسي كه قرآن را در ماهي غير از اين ماه ختم كند، خواهد داشت.
 
مردم! درهاي بهشت در اين ماه باز است،‌ از پروردگار خود بخواهيد آن را به روي شما نبندد؛‌ درهاي جهنم نيز بسته است از پروردگار خود بخواهيد آنان را بر شما مسلط نكند.
 
امير المؤمنين عليهم السلام فرمود: برخاستم و عرض كردم رسول خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمودند: اباالحسن! برترين اعمال در اين ماه دوري گزيدن از حرامهاي خداي عزيز و بزرگ است. سپس گريه كرد. عرض كردم چرا گريه مي كني، رسول خدا! فرمود: علي! بخاطر حلال شمردن تو در اين ماه است؛ گويا با تو هستم و تو براي پروردگارت نماز مي خواني و بدبخت ترين اولين و آخرين، همانند «پي كنند شتر ثمود» ضربه اي به جلو سرت مي زند كه موي صورتت با آنان رنگين مي شود.
 
امير المؤمين عليهم السلام فرمود: عرض كردم: رسول خدا! آيا در آن حال دينم سالم است؟ فرمود: آري، دينت سالم است. سپس فرمود: علي! كسي كه تو را بكشد مرا كشته و كسي كه با تو دشمني كند با من دشمني نموده و كسي كه به تو ناسزا بگويد، ‌به من ناسزا گفته، زيرا تو مانند نفس من هستي روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است؛ خداي عزيز و بزرگ مرا آفريد؛‌ تو را نيز آفريد و مرا برگزيد! و تو را؛ خداي عزيز و بزرگ مرا آفريد؛ تو را نيز آفريد و مرا برگزيد! و تو را؛ من را براي پيامبري انتخاب نمود و تو را براي امامت اختيار كرد.
 
بنابراين كسي كه امامت تو را انكار كند پيامبري من را انكار كرده. علي! تو وصي من، پدر فرزندانم، همسر دخترم و جانشين من در ميان امتم در زندگي من و بعد از مرگ من هستي. امر تو امر من و نهي تو نهي من است. به كسي كه مرا به پيامبري برانگيخته و مرا بهترين مردم قرار داد، قسم مي خورد كه تو حجت خدا بر خلق او و امين او بر رازش،‌ و جانشين او در ميان بندگانش مي باشي.» 
 
منبع:مشرق


:: بازدید از این مطلب : 1291
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393

بسياري از ما انسان‌ها، خدا را فراموش می‌کنيم. روی همه چیز حساب می کنیم؛ اما متوجه نيستيم که خدایی هم وجود دارد که مؤثر است.

 آیت الله علوی بروجردی در جمع طلاب و فضلای حوزه اظهار داشت: خداوند در آياتی از قرآن به افرادي چنين نسبت می دهد که «نسوا الله». نسیان يعني فراموشی خداوند. در مواردي، قرآن شيطان را منشأ برخي از فراموشي‌ها معرفي کرده است، البته همه فراموشی‌ها از شیطان نيست و بسياري از فراموشي‌ها ناشي از کهولت سن است، یعنی هرچه سن افراد بالاتر مي‌رود، فراموشي آنها هم بیشتر می شود.
 
وی با اشاره به فراموش شدن خدا تصریح کرد: بسياري از ما انسان‌ها، خدا را فراموش می‌کنيم. روی همه چیز حساب می کنیم؛ اما  متوجه نيستيم که خدایی هم وجود دارد که مؤثر است.
 
این استاد درس خارج  حوزه ادامه داد: خداوند در قرآن در مقابل فراموشي انسان‌ها نسبت ‌به خود مي‌فرمايد: «فأنساهم أنفسهم» یعنی نه اين که چون آنها خدا را فراموش کردند، خدا هم آنها را فراموش می‌کند؛ بلکه  خداوند آنها را نسبت ‌به خودشان به فراموشي گرفتار مي‌کند؛ يعني موجب مي‌شود آنها خودشان را از ياد ببرند و به خودفراموشي که مصیبت بزرگي است، گرفتار شوند.
 
*خودفراموشی زمینه‌ساز خدافراموشی
 
وی توجه به دنیا را زمینه فراموشی خدا توصیف کرد و گفت: امام علی(ع) می خواهند تذکر بدهند، مبادا جزء کساني باشيم که خدا را فراموش کرده‌اند و در نتيجه، خداوند هم آنها را به خود واگذار کرده است.
 
این استاد حوزه ادامه داد:گاهی از اوقات، انسان ديگران را در کار و زندگی خود مؤثر می داند و در محاسبات و برنامه‌ريزي‌هاي خود، همه کس و همه چيز را لحاظ مي‌کند و خداوند را در محاسبات خود در نظر نمي‌گيرد.
 
آیت الله علوی بروجردی خاطر نشان کرد: وقتي این فراموشی‌ها زياد و مکرر می شود، خدا از زندگی افراد بیرون می رود و اصلاً به حساب نمی‌آید. در اين صورت، شخص خودش را هم از ياد مي‌برد. فراموش می کند که وجودي محتاج و آویخته به وجود ديگري است.
 
وی با اشاره به وابستگی تمام ذرات عالم به یکدیگر یادآور شد: تمام هستي و نظم و نظامی که بر عالم حکم‌فرماست، وابسته به وجود بي‌نياز خداوند است که اگر يک لحظه اين ارتباط و وابستگي قطع شود، همه چيز نابود مي‌شود. کافي است در مویرگ کوچکی که در داخل مغز است، لخته‌اي گير کند؛ در يک لحظه، یک سمت مغز از کار می افتد و بدن فلج می شود و دیگر هم خوب نمی شود يا اين که حتي موجب مرگ مي‌گردد.
 
*مرگ لحظه‌بیداری انسان!
 
این استاد درس خارج حوزه، مرگ را لحظه بیداری انسان از غفلت و فراموشی برشمرد و ابراز داشت: وقتي انسان خدا را فراموش کند، خداوند او را چنان از یاد خودش می برد و مشغول زندگی و توسعه کارهاي دنيايي‌اش مي کند که وقتي حضرت عزرائیل به سراغش می آید، تازه یادش می افتد که مرگی هم وجود دارد و این بساط دائمی نبوده است.
 
وی در ادامه افزود: انسان تا وقتي زنده و مقتدر است، چنان غافل می شود که نه به فکر حق الناس است و نه کاری برای خدا مي‌کند. میلیاردها ثروت اندوخته که هيچ کدام را از خود نداشته، بلکه همه را خدا به او داده است؛ اما در طول زندگی‌اش یک بار گرسنه‌اي را سیر نکرده و سایه ای بر سر نيازمندي نيفکنده است. همچنين دانشمندي که از علم و دانش خود به کسی بهره‌اي نرسانده و کسي را هدایت نکرده است، هنگام مرگ تازه متوجه می شود.
 
*بزرگترین عذاب الهی
 
 آیت الله علوی بروچردی خودفراموشی را بزرگ‌ترین عذاب الهی دانست و گفت: خودفراموشی، بزرگ‌ترین عذاب خداست و چوبی است که خدا به گنهکاران می زندو عذاب خدا تنها این نيست که ابرها پایین بيايند و آتشناک شوند،
 
وی زندگی را فرصتی بی‌نظیر برای استفاده‌های معنوی برای انسان برشمرد و گفت: اهل کمال و معنا می گویند زندگي فرصت نادری است که در اختیار انسان قرار داده شده است: «الّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً».  خداوند این حیات را به عنوان یک فرصت به ما داده و مواهب طبیعی و استعداد و توان را هم در اختیار ما قرار داده است تا از آنها استفاده کنیم.
 
منبع:حوزه


:: بازدید از این مطلب : 1272
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران