میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 03 بهمن 1391

به نقل از «خبرگزاری دانشجو»، عملیات پیروزمندانه کربلای5 با رمز «یا زهرا (س)» در محور شلمچه (کانال ماهی) به فاصله کمی پس از کربلای 4 در حالی اجرا شد که عملیات کربلای 4 به دلیل لو رفتن اطلاعات، توفیق لازم را به دست نیاورده بود، ولی رزمندگان اسلام توانستند به فاصله خیلی کم -حدود دو هفته- نیروهای خود را به محور شلمچه منتقل کنند و عملیات کربلای 5 را به دشمن تحمیل نمایند.
 

 

به دنبال نتایج این عملیات عظیم -که حدود 70 روز به طول انجامید- علاوه بر فشارهای آمریکا، قطعنامه 598 که کمی به خواسته‌های جمهوری اسلامی ایران نزدیک شده بود صادر گردید. و این اولین بار بود که پس از شروع جنگ تحمیلی شورای امنیت سازمان ملل به وجود جنگ در این منطقه اعتراف کرد.
 
این روزها که مصادف است با سالروز ایام عملیات کربلای5 یاد می‌کنیم از "سردار شهید اسماعیل دقایقی" فرمانده«تیپ 9بدر» و از شهدای عملیات کربلای5. دقایقی همان کسی است که گردان «احرار» را از میان سربازان عراقی -که به اجبار بعثی ها به جنگ آمده بودند و به سمت ایران فرار می کردند یا پس از اسارت به حقانیت ایران و باطل بودن حزب بعث پی می بردند- تشکیل داد و خودش فرمانده شان شد. اسرای عراقی با علاقه در مقابل ارتشی که خودشان سال‌ها در آن بودند، می‌جنگیدند و بسیاری از آنها هم به شهادت رسیدند. آنها به دلیل ایمان و اخلاق خوب اسماعیل عاشقش شده بودند.

 

دقایقی در مورد مجاهدان عراقی گفته بود: «آدمی که گذشته اش خیلی بد باشه، اگر توبه کنه از آدم های پاک و بی گناه بهتر میشه. چون تونسته خودش را از منجلابی که در آن بوده بیرون بکشه.»

 

یکی از مجاهدین عراقی می‌گفت: در یک زمستان سرد، با شهید دقایقی در چادری بودم. او متوجه شد یکی از مجاهدان در خواب از سرما می‌لرزد. با اینکه هوا سرد بود و خود او نیز به پتو نیاز داشت، پتوی خود را روی آن مجاهد انداخت. سپس گفت: مجاهدین عراقی ودیعه‌های امام در دست من هستند و من باید از آنها نگهداری کنم.

 

الان خانه‌ هر مجاهد عراقی که بروی، سه عکس می‌بینی: امام خمینی، شهید صدر و شهید اسماعیل دقایقی. 

 

 بهانه

 از سن شانزده سالگی، تابستان‏ها برای رفع مشکلات مالی خانواده، کلاس خصوصی فیزیک و ریاضی تشکیل می‏داد. این کلاس‏ها بهانه‏‌ای برای گفتن حرف‏هایش بود. حرف‏هایی که از کتاب‏ها و مسائل مهم   سیاسی - مذهبی می‏دانست. تدریسش او را در شهر پرآوازه کرد و با آن نفوذ کلامش مریدان زیادی پیدا کرده بود.

 

ملا اسماعیل

هنرجوی هنرستان که بود، همیشه کتاب به همراه خود داشت. هر جا که جمعی از جوانان بودند و او وارد آن جمع می‏شد، با کتاب می‌‏آمد و زمینه دوستی را با فامیل و به ویژه جوانان مهیا می‏نمود. اگر شیمی و فیزیک هم به دیگران درس می‏داد، ضمن رفع خستگی، فرصتی فراهم می‏نمود تا آنان را با کتاب‏های غیردرسی آشنا کند و جمع را به فکر کردن در اوضاع و احوال آن زمان ترغیب می‏نمود. او به خاطر این درس و بحث‏ها، در میان فامیل - البته به لهجه بهبهانی- به «ملا اسماعیل» معروف شده بود.

 
رفیق کتاب
اهل مطالعه و رفیق کتاب بود. به هر خانه و پیش هر دوست و آشنایی می‏رفت، اول کتابی هدیه می‏کرد. او از تازه‏های کتاب با خبر بود. کتاب های مناسب کودکان و نوجوانان را نخست خودش مطالعه می‏نمود و بعد به خانه ما می‏آورد و با زمینه‏‌سازی می‏گفت که بهتر است چه کتابی را بخوانید.

 

شرط ازدواج
هنگامی که اسماعیل به خواستگاری من آمد، در گروه چریکی «منصورون» عضویت داشت و خانه‌‏اش، پایگاه فعالیت‏ها و تکثیر و پخش بیانیه‌‏های امام (ره) بود. در آن موقع به جای این که من شرط و شروطی برای ازدواج داشته باشم، او شرط خودش را بیان نمود. وی با جدیت گفت: «من یک زندگی عادی و معمولی ندارم. ممکن است الان این جا باشم و بعد موقعیت ایجاب کند که به فلسطین بروم.»

 

کیسه برنج
زمستان سال 1364 بود و در تهران زندگی می کردیم . اسماعیل برای گرفتن برنج کوپنی باید مسیری را می‌پیمود که جز ماشین‌های دارنده مجوز ورود به محدوده طرح ترافیک، بقیه مجاز به تردد نبودند. علاوه بر این، از ناحیه پا هم ناراحت بود و حمل یک کیسه برنج با آن مسافت (تقریباً یک کیلومتر) برایش زجر آور بود. از او خواستم تا با ماشین سپاه برود؛ اما نپذیرفت.
گفتم: «حال شما خوب نیست و پاهایت درد دارد!»
گفت: «اگر خواستی همین طور (پیاده) می روم و گرنه، نمی روم.»
 

کیسه 25 کیلویی را روی دوشش نهاده بود و کیف دستی و چیزهای دیگری هم در دستش، به سختی به خانه آورد؛ اما حاضر نشد برای چند دقیقه از ماشین سپاه استفاده کند.

باید بروم!
او در یادداشتی نوشته بود که: «از این به بعد، من دیگر متعلق به شهر و خانه و این جا نیستم و جبهه را برای زندگی کردن انتخاب کرده‏‌ام و هر طوری که شده باید بروم.»

 

مفهوم زندگی
حرف همیشه‌‏اش این بود که معنی ایمان را باید در سختی‏ها دریافت و من مفهوم زندگی را در دفاع از اسلام فهمیدم.

 

تاریخ
همیشه به من توصیه می‏نمود که تاریخ امامان معصوم (ع) را بخوان تا از سیره زندگانی آنان دور نشویم و در هر مقطعی از زمان، موقعیت خویش را دریابیم و بدانیم که باید چه کنیم.
 

صدای جبهه
ابراهیم که به سن شش ماهگی رسیده بود، اسماعیل از جبهه به امیدیه آمد و گفت: «برای من زشت است که با این مسئولیتم در سپاه، زن و بچه‌ام دور از صدای جبهه باشند؛ شما به اهواز بیایید.»
مادرش – گریه کنان – در اعتراض به این تصمیم گفت: «رفتن به اهواز، آن هم با این وضعیت برای بچه کوچکتان مناسب نیست.»
اسماعیل سخن مادر را چنین پاسخ گفت: «بچه من باید در این سر و صداها بزرگ شود.»
 

به هر حال، آمدیم و در اهواز ساکن شدیم. شهری که زیر آتش جنگ افروزان نابکار بعثی، خواب و آسایش را از کف داده بود. در آن روزگار، اسماعیل هفته‌ای یا دو هفته‌ای یک‌بار برای چند ساعت سر‌می‌زد و می‌رفت. خانواده ما و خانواده دوست دیرینه اش سردار شهید مهندس صدراللّه فنی -که تازه داماد بود- در یک خانه زندگی می کردیم. توصیه اسماعیل این بود که: «پناهگاهی را در باغ کنار منزل بسازید. هر گاه هواپیما آمد، شما به داخل آن بروید.»
هنوز سخن شورمندانه او در گوش جانم طنین می‌افکند: «بچه من باید با این سر و صداها بزرگ شود.»
 
کلمه شهید
بارها با لبخند به شوخى خطاب به ابراهیم و زهرا می‏گفت: «اگر باباى شما شهید شد، چه کار می ‏کنید؟» یا می ‏گفت: «باباى شما باید شهید شود!»
او می ‏خواست پدیده شهادت را در دل و دیده فرزندانش عادى جلوه دهد و بر این باور بود که: «نباید کلمه شهید و شهادت، بچه‌‏ها را ناراحت کند و یا در روحیه آنان اثر منفى بگذارد.»
وقتى شهید شد آرامش خاطرى در ابراهیم 6 ساله دیده می ‏شد و سخن او در فراق پدر چنین بود: «پدرم شهید شده و اکنون در بهشت است.»:


پوتین های جا مانده
با یکی از معاونینش از اهواز به سمت قم می‌رفتیم. خسته بود و برای تجدید قوا از دوستش خواست تا ماشین را به کناری بزند و نیم ساعت استراحت کند. اسماعیل عادت کرده بود که هنگام خواب پاهای خود را از پوتین در بیاورد. پوتین‌ها را از پای خویش در آورد و چون جا تنگ بود، آنها را بیرون از ماشین گذاشت و بعد کمی خوابید. وقتی که بیدار شد و حرکت کردیم، بعد از گذشت 10 دقیقه و پیمودن کیلومترها راه، متوجه جا ماندن پوتین‌ها شد. از  همرزمش پرسید: «قیمت پوتین چه قدر است؟»
او پاسخ داد: «700 تا 800 تومان.»
از این که چه قدر از راه را پیموده ایم، سؤال کرد. دوستش گفت: حدود 10 دقیقه و بعد حساب کرد؛ دید که قیمت پوتین از قیمت رفت و برگشت گران تر است. پول بنزین رفت و برگشت را حساب کرد و کنار گذاشت و گفت: «برگردیم!»
 

او این پوتین‌های نو را از سپاه گرفته بود و آنها را برای خدمت می خواست. حیف بود که از دستشان بدهد. ماشین دور زد و بعد از طی چندین کیلومتر راه به پوتین‌ها رسیدیم.

 

ماشین کولر دار
همراه اسماعیل از سه راه خرمشهر به سمت خط در حرکت بودیم. ماشین ما یک استین کولردار بود. چند نفر از بسیجی‌ها به محض دیدن استیشن، دست بلند کردند. من هم مشتاقانه پا روی ترمز نهادم و آنها را سوار کردم. یکی از آنها، همین که سوار شد و هوای خنک داخل را احساس کرد، با لحن خاصی گفت: «وای، شا چه جای خنکی نشته ای!»
سردار با شنیدن این جمله در خود فرو رفت و چیزی نگفت؛ ولی وقتی آنان پیاده شدند، به کولر اشاره کرد و گفت: «خاموشش کن!»

بعد از آن روز، اسماعیل دیگر سوار ماشین کولردار نشد و به تردد با یک ماشین آمبولانس قناعت کرد. روزی -در آمبولانس- سر صحبت را باز کرد و گفت: «من چون فرمانده هستم ماشین کولردار سوار شوم و بسیجی‌ها در هوای گرم باشند؟!»

 


اتو کشی رزمنده ها
ما آن چنان حال و حوصله ای برای شستن لباسمان نداشتیم. در هور هم که بودیم، آب دم دستمان بود؛ ولی چند دقیقه بیشتر برای شستن لباس – آن هم به شکل معمولی – وقت نمی‌گذاشتیم. تازه، کمتر پیش می‌آمد که از مواد شوینده برای لباس‌شویی استفاده کنیم. اما اسماعیل خیلی مقید بود که لباس‌هاش را با پودر شوینده و تمیز بشوید و جالب این که اتو زدن را او به ما یاد داد. روزی به او گفتم: «لباس‌هایت را چه طور اتو می زنی؟»
 

پاسخ داد: «ببین! قشنگ از خط اتوی لباس، تا می‌کنم و می‌گذارم زیر پتو، می شه اتو!»
صبح که بلند می شد ، می دید صاف و مرتب است. آن جا بود که به شوخی می گفت: «اتو کشی رزمنده ها!» پیش از آن فکر می‌کردیم که اتو را با خودش به خط آورده است...

 

فرغون
در عملیات خیبر (سال 1362) فرمانده گردان بود؛ اما دیری نپایید؛ کوتاه بود و چون نسیم بهاری به یاد ماندنی. روزهای پیش از عملیات برای دیدارش به پادگان لشکر (17 علی ابن ابی طالب قم) رفتم. دو نفر را دیدم که فرغونی پر از ظروف غذا را جهت شستشو می بردند. نیروها زیاد بودند و ظرف‌ها کافی نبود. آنان با عجله فرغون را می‌راندند تا ظروف، برای غذا خوردن بقیه بچه‌ها آماده شود. یکی از دو نفر، سردار سبزمان، اسماعیل دقایقی بود.


نظافت
صبح بود و با اسماعیل مشغول صحبت بودیم که مدیر داخلی پادگان آمد و گفت: «مجاری آب و فاضلاب و دستشویی‌ها بسته شده و باید کسی بیاید بازش کند.»
سردار گفت: «خب باشد. ترتیب کار را می دهم.»
روز بعد دیدیم که آن کار انجام گرفته و سرویس آب و فاضلاب تر و تمیز شده است. مدیر داخلی را دیدم که آمد به سردار گفت: «گره کار گشوده شد و دیگر نیازی به آوردن کسی نیست.
سردار گفت: «بارک الله.»
 

یکی از بچه ها پرده از این ماجرا برداشت و گفت: «خودم دیدم که نیمه های شب، اسماعیل لباس بادگیر پوشیده بود -که بدنش نجس نشود- و سرویس بهداشتی را نظافت می‌کرد.


کریمانه
من اسماعیل را نمی‌شناختم ؛ ولی هر روز می‌دیدم که کسی می‌آید و چادرها و آبگیرها را تر و تمیز می‌کند. با خودم فکر می‌کردم که این شخص فقط چنین وظیفه ای دارد. یک روز هر چه چشم به راهش بودم تا بیاید و باز به نظافت و انجام وظایفش بپردازد، پیدایش نشد و احساس کردم که او از زیر کار شانه خالی می‌کند. از این رو، خود به سراغش رفتم و گفتم: «چرا امروز نیامدی؟!»
او در پاسخ گفت: «چشم الان میام»
 

کسانی که نظاره گر چنین صحنه‌ای بودند سخت ناراحت شدند و گفتند، «تو چه می‌گویی؟ او فرمانده لشکر است.»
من که احساس شرمندگی می‌کردم؛ در صدد عذر خواهی برآمدم. اما او بود که کریمانه و با متانت گفت: «اشکال ندارد.» و با خنده از کنار ماجرا گذشت. 
 
سردار خاکسار
ایامی که در منطقه «حاج عمران» در شمال عراق بودیم ، فصل زمستان و منطقه پوشیده از برف بود. هوا بسیار سرد بود و زمین گِلی و لغزنده. با این همه مشکلات دست و پاگیر، رزمندگان به نگاهبانی از آن مواضع پرخطر مشغول بودند و از دستاوردهای عملیات کربلای 2 حفاظت می‏کردند.
 

در این منطقه، وقتی رزمندگان -شب‏ها- به خواب و استراحت می‏پرداختند، فردی به آرامی وارد سنگرها می‏شد و گل و لاى چسبیده به پوتین‏ها را پاک می‏کرد و آنها را با خاکساری و فروتنی واکس می‏زد. او این کار را سنگر به سنگر انجام می‌داد. همه از این کار شگفت زده شده بودند و پرسان پرسان ماجرا را دنبال می‌کردند. تا اینکه با کنجکاوی یکی از برادران مشخص شد او سردار خاکسار اسماعیل دقایقی است.

 

تلاوت
روزی برای شناسایی منطقه «سنقُر» راهی پادگان حمزه شدیم و حدود هشت ساعت در راه بودیم. اسماعیل در طول این مدت ، بیش‏تر قرآن می‏خواند و کم‏تر سخن می‏گفت. اگر مسأله‏ای بود که باید از آن با خبر می‏شد، لحظاتى قرآن را می‏بست و صحبت می‏کرد. همین که از مسأله خبردار می‏شد، دوباره قرآن را می‏گشود و می‏خواند. حقا که همواره در حال و هوای ذکر و تلاوت قرآن بود.

 

آخرین بار
آخرین بار که اسماعیل به من تلفن زد، گفت: «اگر میتونى بیا اهواز!» دلواپس شدم که شاید کسالتى داشته باشد! از این رو، با نگرانى مسافت طولانى قم تا اهواز را آمدم و با او دیدار کردم. در حالى که آثار خستگى و بیقرارى از سرا پایش نمایان بود، ضمن سلام و احوال‏پرسى گفت: «این بار لازم است که خودم جلو برم.»
 

من که از لحن گفتارش احساس دیگرى غیر از همیشه داشتم، مانده بودم که چه بگویم چرا که او همواره در خط مقدم بوده و برایم چیز تازه‏اى نبود. اما چرا اکنون این گونه حرف می‌‏زند. او هیچ گاه از رفت و آمد و حضور در خط اول با من سخن نگفته بود. پرسیدم: «آیا ممکن است پیروز شویم ودیگر بار همدیگر را ببینیم؟»
در پاسخ گفت: «علم غیب که ندارم. همین قدر می‌دانم که ما پیروز می ‏شویم.»
گفتم: «اگر رفتى و شهید شدى، ما چه کنیم؟»
گفت: «انتظارم این است که همچنان زن نمونه‏اى باشى و خیالت راحت باشد که در بهشت در انتظار تو هستم.»

سخن که به این جا رسید، سکوت کردم و در حالى که بار سنگینى از غم و اندوه بر دوش داشتم اما هرگز لب به شِکوه و چون و چرا نگشودم؛ بلکه آماده شدم تا او را بدرقه کنم.
صبح خداحافظى گفت و رفت و همان روز پر کشید.
 
پشت در
به مناسبت چهلمین روز عروج اسماعیل در منزل او جمع شده بودیم، شب از نیمه گذشته بود و ما همه خواب بودیم. دوستان دانشجوى اسماعیل از تهران به سمت امیدیه آمده بودند و ما نه از آمدن و حرکت آنان خبر داشتیم و نه از رسیدنشان.
در عالم خواب اسماعیل را دیدم که خطاب به من گفت: «دوستانم پشت در هستند چرا آنان را به خانه راه نمی ‏دهید؟»
سراسیمه از خواب پریدم و درب منزل را گشودم. دیدم عده‏اى از دوستان اسماعیل از راه دور آمده و پشت در جمع شده‏اند، گفتند که چند بار در زدیم و شما در خواب بودید.


خادم مسجد
بعد از گذشت یک سال از واقعه شهادتش، روزى جهت دیدار خانواده به قم سفر کردم. دمادم اذان مغرب بود که به مسجدى در آن حوالى رفتم. همان مسجدى که جاى جاى آن، یادگار سجده‏ها و نیایش‏هاى اسماعیل بود. وقتى که خادم مسجد مرا شناخت و فهمید که من برادر اسماعیل هستم، با آه و اندوه از او یاد کرد و گفت:
من اصلاً نمی ‏دانستم که او کیست و چه منصبى دارد. او همیشه به نظافت مسجد و قفسه‏هاى جاکفشى می‌پرداخت و... بعدها که شهید شد، دانستم که او سردار سپاه اسلام بوده!

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2402
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 03 بهمن 1391

مهر: رئیس ستاد اقامه نماز کشور گفت: نباید به بهانه ادامه تحصیل و گرفتن لیسانس ازدواج را به تاخیر انداخت زیرا گرفتن مدرک تحصیلی یک ارزش و ازدواج یک ضرورت است.

حجت الاسلام محسن قرائتی غروب دوشنبه در گردهمایی دانشجویان مهدی یاور که در مسجد مقدس جمکران برگزار شد با بیان برخی از سئوالاتی که پیرامون مهدویت و امام عصر(عج) وجود دارد به آنها پاسخ گفت.

وی با اشاره به اینکه مسجد مقدس جمکران دارای سند است، عنوان کرد: بنده معتقدم اگر سند هم نداشته باشد خود اشک و توسل به امام زمان(ع) مکان را مقدس می‌کند.

وی با اشاره به اینکه برخی این مطلب را مطرح می‌کردند که ضریح امام حسین(ع) که هنوز به کربلا نرفته و متبرک نشده چرا شهر به شهر برده می‌شود عنوان کرد: برای این مطلب نیز باید گفت این قداست به این دلیل است که این ضریح قرار است به مکان متبرکی چون کربلا فرستاده شود.



رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه با طرح این سئوال که آیا می‌شود امام زمان(عج) با آن سن کم به امامت رسیده باشند؟ ادامه داد: همانگونه که یک دستگاه کوچکی مانند فلش کامپیوتر که ساخته یک انسان است می‌تواند با حجم وسیعی از اطلاعاتی که در اختیار دارد به یارانه متصل شده و اطلاعات را ارائه دهد خداوند متعال نیز که انسان را خلق کرده می‌تواند شرایطی را فراهم کند که علم از یک انسان به انسان دیگر منتقل شود.

ارزش هستی در گرو امام زمان‌(عج) است

وی در ادامه با تاکید براینکه امام زمان(عج) نخ هستی است، ابراز داشت: همانطور که ارزش اسکناس به نخ آن است ارزش هستی نیز در گرو وجود امام عصر‌(عج) است و چنانچه حجت نباشد نظام هستی فرو می پاشد.

حجت الاسلام قرائتی در ادامه به غیبت امام عصر(عج) اشاره داشت و ابراز کرد: خداوند یازده چراغ هدایت را قبل از امام عصر(عج) برای انسانها فرستاد که آنها همه این یازده امام را به شهادت رساندند پس این بود که امام دوازدهم از نظرها غایب شد.

امام عصر(عج) از نیت انسان‌ها نیز آگاه است

وی به آگاهی امام زمان(ع) از احوال انسانها در همه حال اشاره و حتی این امر را معطوف به آگاهی امام عصر(عج) از نیت‌های انسان‌ها نیز عنوان کرد.

رئیس ستاد اقامه نماز کشور با اشاره به این مطلب که برخی می‌گویند با انجام ظلم و ستم شرایط ظهور می شود، ابراز داشت: اینکه گفته می‌شود تا زمانی که ظلم دنیا را فرانگرفته باشد امام ظهور نمی‌کند به معنای این نیست که همه باید ظالم باشند که این امر هم در قرآن اشاره شده که دنیا را ظلم فرابگیرد نه اینکه پر از ظالم باشد و چه بسا که عده‌ای مانند صدام به تنهایی بتواند ظلم‌های فراوانی داشته باشند.

وی با بیان اینکه امام زمان(ع) مانند خورشید پشت ابر است به وظایف شیعیان اشاره داشت و گفت: وظیفه شیعیان این است که با امام زمان تعهد داشته و بالاتر از آن با ایشان پیوند و گره خوردگی داشته باشند و بالاتر از این دو فدای امام زمان(ع) شوند.

وی ادامه داد: شیعیان در زمان غیبت نیز باید به سراغ فقیه عادلی که از هوس خالی است باشند، گفت: کسی که دین خود را ازغیر مرجعیت به دست آورد از خط خارج است.

بدل سازی‌ها از مهدویت/ سی دی ظهور نزدیک است از بدلیات

حجت الاسلام قرائتی به برخی از ادعاهای مهدوی اشاره و بیان داشت: برای هر چیز اصلی که وجود داشته باشد قطعا بدلیاتی به وجود می‌آید که در این زمینه ادعاها و حتی ساخت سی دی هایی مانند ظهور نزدیک است وجود دارد.

وی در ادامه با اشاره به اینکه ۵۰ نفر از یاران امام زمان‌(عج) از زنان هستند، ابراز داشت: در این مسئله عنوان می‌شود که مگر نه این است که زنان را ناقص العقل می‌دانند پس چگونه برخی از یاران امام زمان(عج) را بانوان تشکیل می‌دهند؟

وی با اشاره به آیاتی از قرآن کریم پیرامون اولالباب، ضمن پاسخ به سئوال مطرح شده عنوان داشت: قرآن می‌فرماید زن‌ها اولالباب هستند.

رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه با تاکید بر اینکه عترت و قرآن باید در کنار یکدیگر باشند بر توجه به امام زمان(عج) و در کنار آن قرآن کریم اشاره کرد و گفت: به تعداد جلسات عزاداری که در ماه محرم در شهرها برگزار می‌شود باید جلسات قرآن و تفسیر نیز برگزار شود.

تاکید بر برگزاری جلسات تفسیر در دانشگاه‌ها

وی به برگزاری جلسات تفسیر در دانشگاه نیز تاکید کرد و ادامه داد: حتی اگر جلسات تفسیر برای چند دقیه هم باشد باید این اقدام در دانشگاه‌ها صورت گیرد و در کنار درس جلسات تفسیر قرآن کریم برگزار شود.

نباید ادامه تحصیل موجب عدم ازدواج شود

حجت الاسلام قرائتی در ادامه ضمن نصیحت به دانشجویان برای تسهیل و سرعت در ازدواج گفت: نباید به بهانه ادامه تحصیل و گرفتن لیسانس ازدواج را به تاخیر انداخت زیرا گرفتن مدرک تحصیلی یک ارزش و ازدواج یک ضرورت است.

وی در ادامه به مراقبت در خوردن مال حرام تأکید داشت و عنوان کرد: اگر حقی از کسی برگردن دارید به گونه ای این حق را به وی پراخت کنید و همچنین از لقمه حرام پرهیز داشته باشد زیرا که امام حسین (ع) در کربلا خطاب به سپاه یزید فرمود: حرفهای من در شما تاثیر ندارد زیرا که شکم های شما از لقمه حرام پرشده است.

رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه ضمن تاکید بر توجه جوانان مطالعه و ورزش ادامه داد: انجام ورزش عملی خوب است اما تماشای آن چون سودی ندارد لغو است.

ترویج دین با بهره گیری از محبت

وی در ادامه به اسلام شناسی تاکید کرد وبیان کرد: باید دانشجویان تفکر دینی و اسلامی را ترویج دهند و دراین بین زبان خوش و محبت بهترین سلاح در جذب جوانان است.



:: بازدید از این مطلب : 2192
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 بهمن 1391

مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات گفت: از سال گذشته دشمن جنگ ارزی علیه این کشور را آغاز کرده تا بتواند با ایجاد عدم ثبات ارزی و کاهش ارزش پولی، کشورمان را با چالش مواجه سازد.

به گزارش خبرگزاری فارس ، مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات در نشست «اقتصاد مقاومتی و بررسی ابعاد تحریم» که در محل سالن اجتماعات سازمان صنعت، معدن و تجارت استان قزوین برگزار شد، با بیان اینکه مردم صاحبان اصلی نظام اسلامی هستند، اظهار داشت: با افزایش تولید می‌توان اقتصاد مقاومتی را در ایران عملیاتی کرد و بر این اساس باید از راهکارهای مناسبی برای تحقق این هدف بهره برد.
 
فرزین با بیان اینکه فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان در رفع دغدغه‌های اقتصادی در کشور نقش بسزایی دارند، ابراز داشت: در این راستا مسئولان با حمایت از آنان می‌توانند تولید را افزایش دهند تا بسیاری از دغدغه‌های اقتصادی در کشور برطرف شود.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات بیان کرد: با حمایت از بخش خصوصی می‌توان بهترین کالاها را در داخل ایران تولید کرد.
 
این مسئول با اشاره به اینکه باید استفاده از تولیدات داخلی در بین مردم فرهنگ‌سازی شود، اذعان داشت: برخی از تولیدات داخلی برتر از تولیدات خارجی هستند ولی متأسفانه به دلیل تبلیغ نادرست مردم از کالاهای غیرایرانی استفاده می‌کنند.
 
فرزین ابراز داشت: باید با فرهنگ‌سازی افکار آحاد جامعه را به مصرف تولید کالاهای ایرانی هدایت کرد تا با افزایش تولید داخلی و خرید مردم از این کالاها اقتصاد کشور را رونق و توسعه داد و بسیاری از دغدغه‌های اقتصادی را با اجرای این عمل برطرف کرد.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات متذکر شد: ظرفیت‌ها و استعدادهای خوبی در ایران است که با استفاده از این ظرفیت‌ها می‌توان صنعت، اشتغال و تولید را در کشور ارتقا داد.
 
وی داشتن اعتماد به نفس را مهم‌ترین سرمایه عظیم در کشور دانست و عنوان کرد: فعالان اقتصادی با تقویت این باور می‌توانند اقتصاد مقاومتی را عملی کنند و موجب ارتقای عزت و استقلال این کشور شوند.
 
این مسئول با بیان اینکه اقتصاد ریاضتی با اقتصاد مقاومتی متفاوت است، ابراز کرد: افزایش واردات، مالیات و بیکاری، بی‌ثباتی و بی‌امنیتی، فشار معیشتی غذایی بر مردم و کاهش تولید، حقوق و دستمزد از نتایج بکارگیری اقتصاد ریاضتی است که در غرب اجرایی شده است.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات اضافه کرد: ایجاد امنیت، ثبات اقتصادی و کاهش و قطع واردات، افزایش قدرت خرید مردم، کاهش مالیات و صرفه‌جویی مصرف از ثمرات بهره‌گیری از اقتصاد مقاومتی است.
 
وی با بیان اینکه اقتصاد مقاومتی به معنی مردمی کردن اقتصاد است، ابراز داشت: باید با حمایت از تولیدکنندگان صنعتی و کشاورزی بسیاری از مشکلات را برطرف کرد.
 
این مسئول، کاهش درآمدها، افزایش هزینه‌های نقل و انتقالات، شرطی کردن اقتصاد و گسستگی پیوند مردم ایران با نظام را از جمله اهداف دشمنان دانست و گفت: با بکارگیری راهکارهای مطلوب می‌توان تولید را در کشور افزایش داد تا با تحقق این هدف نقشه‌های دشمنان خنثی شود.
 
وی با بیان اینکه جنگ سخت دشوار‌تر از جنگ نرم است، ابراز داشت: باید در جنگ نرم از جنگ سخت الگوگیری کرد تا بتوان در این جنگ همانند جنگ تحمیلی پیروز از میدان خارج شد.
 
این مسئول خاطر نشان کرد: دشمنان از قدرت ایران واهمه دارند و بر این اساس تلاش می‌کنند تا بتوانند باورها، اعتقادات، اندیشه‌ها، الگوهای رفتاری و ساختار نظام را تضعیف کنند تا به اهداف شومشان برسند.
 
وی اذعان داشت: همانگونه که در جنگ سخت بلافاصله نظام ایران آرایش جنگی اتخاذ کرد، باید در جنگ نرم نیز اقدامات لازم صورت گیرد تا بتوانیم در این جنگ نیز در برابر دشمنان به پیروزی برسیم و یک بار دیگر عزت و استقلال کشورمان را به آنان نشان دهیم.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات با بیان اینکه از دهه 70 جنگ نرم علیه ایران اسلامی آغاز شده است، خاطر نشان کرد: از سال گذشته دشمن جنگ ارزی علیه کشور ما را آغاز کرده تا بتواند با ایجاد عدم ثبات ارزی و کاهش ارزش پولی، کشورمان را با چالش مواجه سازد.



:: بازدید از این مطلب : 2128
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 بهمن 1391

این روزنامه انگلیسی با اشاره به خبر هفته گذشته عصر ایران درباره نصب یک بنر بزرگ از اوباما به همراه "شمر" نوشت: تهران شهر نمادها و بیلبوردهای تبلیغی اسلامی است اما کمتر پیش آمده است که بیلبورد یک رهبر سیاسی کشور دیگر آن هم آمریکا به این شکل به همراه یک شخصیت منفور در تاریخ شیعه که در سال 680 میلادی امام حسین (ع) را در صحرای کربلا به شهادت رساند،نصب شده باشد.

گاردین با اشاره به این نماد سازی نوشت: نصب تابلو اوباما به همراه شمر می تواند نمونه ای از تبلیغات ضد آمریکایی تلقی شود. در حالی که در داخل آمریکا مخالفان سیاسی اوباما حتی وی را متهم می کنند که مسلمان است اما در ایران این مساله می تواند نقطه قوت او باشد. حتی در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 در آمریکا این شایعه در ایران به طور گسترده ای رواج یافت که اوباما دارای ریشه ایرانی است.

گاردین در ادامه می نویسد: " نصب این بنر جدید در تهران با هدف از بین بردن این تشابهات نمادی نام خانوادگی اوباما و ریشه خانوادگی او با سنت شیعی در اسلام است. در روایت شیعه از تاریخ کربلا "شمر منفور" به جبهه اشقیا تعلق دارد. یزید، شمر را با لشگری برای سرکوب قیام حسین(ع) به کربلا فرستاد و شمر حتی برای برخی از نزدیکان امام حسین (ع) - حضرت عباس(ع) - امان نامه داشت اما او این امان نامه را نپذیرفتند.



گاردین می نویسد: در تابلوی نصب شده نیز شمر امان نامه ای در دست دارد و در حالی که اوباما و شمر در کنار هم و کمر به کمر ایستاده اند این شعار نوشته شده: "با ما باش (اشاره به نام خانوادگی اوباما) ، در امان باش."

گاردین چنین نتیجه می گیرد: " در بنر نصب شده شمر امان نامه ای در دست دارد و زیر آن نوشته شده باما باش: مشابهت سازی ظریف با نام خانوادگی اوباما.

تشبیه امان نامه شمر در این بنر به درخواست های آمریکا اتحادیه اروپا و آژانس بین المللی انرژی هسته ای از ایران برای توقف فعالیت های هسته ای می تواند حاوی این پیام به مخاطب باشد که این درخواست ها مشابه امان نامه شمر حیله ای بیش نیستند و هر کس در داخل ایران فریب این حرف ها را بخورد و بخواهد به این درخواست ها جواب مثبت دهد در واقع، خائن به دین و ایمان است.



:: بازدید از این مطلب : 2446
|
امتیاز مطلب : 57
|
تعداد امتیازدهندگان : 16
|
مجموع امتیاز : 16
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 بهمن 1391

حضرت آیت الله العظمی مظاهری در نقل خاطره‌ای از استادشان آیت الله مرعشی نجفی می‌فرمایند: «خدا رحمتش‌ کند، درجاتش‌ عالیست، عالی‌تر کند، مرحوم‌ آیت‌ الله مرعشی، من‌ مکاسب‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، هم‌ کفایه‌ خواندم، هم‌ مکاسب... ایشان‌ بنایشان‌ این‌ بود برای‌ این‌که‌ خسته‌ نشوند، یک‌ قصه‌ای‌ گاهی‌ اوقات‌ یا خیلی‌ از اوقات‌ در میان‌ درس‌ برای‌ شاگردها می‌گفتند و یکی‌ از قصه‌هایشان‌ این‌ بود که‌ می‌گفتند:
 
پدر من‌ از علمای‌ نجف‌ بوده‌ یک‌ شاگرد سنی‌ داشت، این‌ فرد می‌خواست‌ برود کردستان‌ و کرمانشاه، با پدر من‌ خداحافظی‌ کرد و رفت، پدر من‌ آمد ایران‌ و رفت‌ مشهد، در زمان برگشت‌ قافله‌ ما غروب‌ به کرمانشاه رسید، من‌ خیلی‌ وحشت‌ کردم‌ که‌ حالا چه‌ می‌شود، آن‌ وقت‌ وضع‌ کرمانشاه‌ و وضع‌ کردستان‌ به خاطر شیعه‌ و سنی‌گری‌ خیلی‌ بد بود، ناگهان‌ آن‌ شاگرد من‌ پیدا شد، خیلی‌ با من‌ گرم‌ گرفت‌ و بالاخره‌ با زور و رودربایستی‌ من‌ را خانه برد‌ خیلی‌ هم‌ خدمت‌ کرد به‌ من، بعد آخر شب‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا ما یک‌ جلسه‌ای‌ داریم‌ شما بیاید برویم‌ توی‌ این‌ جلسه، گفتم‌ می‌آیم، خلاصه مرا بردند توی‌ آن‌ جلسه، وقتی‌ نشستم‌ توی‌ جلسه، دیدم‌ این‌ سبیل‌ گُنده‌ها، سبیل‌ کشیده‌ها می‌آیند، تعجب‌ کردم، چه‌ خبر است، یک‌ وقت‌ مَنقَلی‌ پر از آتش‌ که‌ آتش‌ زغالی‌ که‌ اَلُو داشت، این‌را هم‌ آوردند، یک‌ مجمع‌ را هم‌ آوردند گذاشتند روی‌ این‌ آتش‌ها، روی‌ این‌ منقل‌ .من‌ تعجب‌ کردم، ترس‌ هم‌ من‌را گرفته‌ بود که‌ این‌ها چه‌ کار می‌خواهند بکنند، یک‌وقت‌ دیدم‌ یک‌ جوانی‌ زیر غُل‌ و زنجیر، قیافه‌ای شبیه مردم‌ همدان‌ داشت، آوردند. یک‌ سفره‌ چرمی‌ هم‌ پَهْن‌ کردند، او را نشاندند روی‌ سفره‌ چرمی‌ و کسی‌ با یک‌ ضربت‌ گردنش ‌را زد، آن‌ مجمع‌ که‌ داغ‌ بود گذاشتند روی‌ گردن‌ این‌که‌ خون‌ بیرون‌ نیاید، غُل‌ و زنجیرها را هم‌ باز کردند این‌ هی‌ دست‌ و پا می‌زد این‌ها هم‌ قاه‌ قاه‌ می‌خندیدند. من‌ غش‌ کردم‌.
 
بالاخره‌ قضیه‌ تمام‌ شد و من‌ در حال‌ غش‌ بودم، کم‌کم‌ مَرا به‌ هوش‌ آوردند اما آن‌ موقعی‌ که‌ نزدیک‌ بود به‌ هوش‌ بیایم‌ می‌دیدم‌ با هم‌ زمزمه‌ دارند، این‌ شیعه‌ است‌ این‌را هم‌ بیاورید دومی‌اش‌ باشد، آن‌ طلبه‌ می‌گفت:‌ نه‌ بابا من‌ درس‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، این‌ از آن‌ سنی‌های‌ داغ‌ است‌ معلم‌ من‌ بوده، بالاخره‌ من‌ را نجات‌ داد، آمدیم‌ خانه، وقتی‌ من‌ حال‌ آمدم، این‌ طلبه‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا من‌ سنی‌ هستم، اما مُرید شما هستم، می‌دانید شما را خیلی‌ دوست‌ دارم، نمی‌خواستم‌ ناراحتتان‌ کنم، اما بُردم‌ آن‌جا یک‌ پیام‌ بدهید به‌ علمای‌ نجف‌ و پیام‌ این، که‌ شما عُمَرکُشون‌ کنید ما هم‌ این‌جور می‌کنیم،‌ ما رسم‌مان‌ است‌ یک‌ شیعه‌ را یک‌ جایی‌ پیدا می‌کنیم‌ زندانی‌اش‌ می‌کنیم‌ غُل‌ و زنجیر می‌کنیم‌ تا شب‌ چهارشنبه، شب‌ چهارشنبه‌ همه‌ ما جمع‌ می‌شویم‌ برای‌ رضایت‌ خدا، قربة الی‌ الله این‌را می‌آوریم‌ و این‌ بلا را به‌ سرش‌ می‌آوریم‌ که‌ تو دیدی.



:: بازدید از این مطلب : 2185
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 بهمن 1391

روز نهم ربیع، روز شادمانی است. شادمانی اهل­‌بیت است. آن را قدر بدانیم و به حرام آلوده نکنیم. گاهی کسانی که عنوان دوستی دارند، حرام­ های خیلی روشن و مسلّم را انجام می­‌دهند. البته اگر واقعاً دوست بود که این کارها را نمی‌کرد و به حرام آلوده نمی­‌شد، به بی­ ادبی آلوده نمی­شد، به بی­‌حیایی آلوده نمی­‌شد.

یک آقای بزرگواری است که الان در استان خراسان، امام جمعه است. ایشان یک طلبه­ فاضل و خیلی باعرضه بوده و دو سه زبان خارجی هم آموخته بود و آرزو می­‌کرد که برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود. یک­ وقت فرمایشات رهبر را گوش می­‌کند که از ایشان سؤال کردند که اگر شما در این مقام رهبری نبودید، دلتان می­خواست که چه کاری انجام بدهید؟ ایشان فرموده بودند که دلم می­‌خواست بروم در یک روستا و کار آخوندی بکنم.

ایشان، اوّلین‌­بار که این حرف را شنیده، از آن آرزو که امیدوار بود برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود، دست برداشت و گفت خُب می­رویم به یک روستا. به سیستان و بلوچستان رفت. اوّل که به آن روستا وارد شده بود، کسی جواب سلامش را هم نمی­‌داد. اما باقی ماند و حوصله کرد. خوش اخلاقی و خدمت نشان داد. آرام آرام اهالی این روستا به او علاقه ­مند شدند، اهالی آن روستا به او علاقه­ مند شدند، این­جا می­‌توانست کار بکند، آن­جا می­‌توانست کار بکند، از این طرف می­ بردنش، از آن طرف می­‌بردنش.

یک­دفعه که به روستایی رفته بود، مثلاَ پنجاه کیلومتر آن طرف­تر، هنگام برگشت، پشت ماشین که نشسته و کمی از آن منطقه دور شده بود، یک نفر اسلحه­ ای را پشت گردنش می­ گذارد و می ­گوید آقا کنار بایست. ایشان فکر می­ کند بچه­‌های بسیج هستند و دارند با او شوخی می­کنند. ولی دید خیلی جدّی است.

از ماشین پیاده­ اش کردند و روی موتور نشاندند و رفتند تا پاکستان. حدود صد و پنجاه کیلومتر راه بود. ایشان می­‌گوید هر کجا آن­ها پیاده شدند که آب بخورند، به من فقط اجازه ­ی یک مشت آب می­دادند. وقتی که فهمیده ­بود به دست چه کسانی گرفتار شده، به حضرت صدیقه کبری(س) عرض کرده­ بود: "یک کاری کنید آبرویم نرود، آبروداری کنیم. حالا هرطور هم شد، بشود".

خب در راه با نهایت شجاعت با آن­ها برخورد کرد. ایشان به دست عوامل ریگی گرفتار شده ­بود؛ آن­ها یک مجموعه بزرگی از شیعیان را از هر طرف ­دزدیده بودند. در آن­جا هم شکنجه و شلاق برقرار بود و با فاصله­‌هایی، سر می­ بریدند. ایشان تعریف می­کرد که یک نوار سخن­رانی در اصفهان که خیلی هم سرو صدا داشت را ابتدا پخش می­کردند. سخنرانی علنی که نوارهایش را همه­ جا برده‌­اند. لعن و سبّ کرده ­بود. هروقت می­ خواستند سر یک نفر را ببُرند، این نوار را می‌­گذاشتند، خون­شان به جوش می­ آمد و بعد، سر می­ بریدند. خُب ثوابش برای آن آقایی که سخنرانی کرد و آن­هایی که پای منبر خندیدند و کف زدند! آن­هایی که تشویق کردند، آن­هایی که دعوت کردند، ثوابش به آن­ها هم می­ رسد!

ایشان به حساب همان حرفی که با حضرت زهرا(س) عرض کرده ­بود، تمام این حوادث را به خوبی پشت سر گذاشته ­بود. همه را در یک کنار می­ نشاندند، سر یک نفر را می­ بریدند که بقیه را هم آزار بدهند. آن­ها به ایشان گفته بودند ما نمی­ دانیم تو چه طوری هستی! همه­ این­هایی که می‌بینی این­جا هستند، همه­ شما که می‌­گویید شیعه هستید، همه­ شان مشرک هستند. وقتی پای مرگ می­ آید، می ­افتند به دست و­ پای ما و التماس می­ کنند و قسَم می­دهند. هرکار بتوانند، می­کنند تا کشته نشوند. ما هم برای این که نشان می­دهند که مشرک هستند، حقد و کینه­ مان بیشتر می­شود. آن نوار لعن و نفرین را هم که می­گذارند.

در هر صورت، در این مدّت هم که آن­جا بود، چون باسواد بود، ناگزیر با آن­ها زیاد بحث می­کرد و آیه و حدیث برایشان می­خواند. به برکت آن توسّل به حضرت صدیق طاهره، یکی از مریدان آن­ها، کمی به ایشان تمایل پیدا کرده ­بود. یعنی احساس کرده ­بود حرف­های ایشان، حق است. هم‌او، یک روزی ایشان را نجات می­ دهد و الان هم در خراسان، در یکی از شهرستان­های کوچک، امام جمعه است. اگر همه آن جمع توسّل می­ کردند، همه­‌ شان نجات پیدا می­ کردند.

همین یک حادثه کافی است، هرچند که صد نمونه از این دست، شنیده ­ایم که مثلاً یک نفر به خودش بمب می­‌بندد و می­‌رود داخل یک مسجد تا صد نفر، دویست نفر شیعه را تکّه پاره ­کند. این کار، صدها عامل دارد. آمریکا هست، اسرائیل هست، عربستان سعودی هم هست، من هم با آن منبر و اظهاراتم، یک عامل هستم که کمک می­کنم. لااقل ما نکنیم. حالا در داخل این شهر، هزار جای دیگر می ­کنند، من این را نکنم. من به قتل عام شیعه کمک نکنم. رهبر هم که فتوا دادند، حکم کردند به حرمت.

ما در سابق جلساتی داشتیم، با دوستان صحبت می­ کردیم، می‌­گفتیم تو در بند رضای خدایی یا هر کاری دلت می­‌خواهد، می­ کنی؟ اگر خواست دلت مهم است، پس هر کاری می­‌خواهی بکن! خدا که در کار نیست. اما اگر در بند رضای خدایی، من شک دارم. چون می­ بینم یک مرجع تقلید، دو مرجع تقلید، بلکه بیشتر این حرکت را حرام دانسته­ اند. شک می­کنم در بند رضای خدا باشی. وقتی یک نفر، دو نفر از مراجع، چنین حرفی زده­‌اند و از حرمت سخن گفته­‌اند، آدم شک در رضای خدا می­ کند. شما دربند رضای خدا هستی یا نیستی؟

رجا



:: بازدید از این مطلب : 2103
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 بهمن 1391

روز نهم ربیع‌الاول نزد شیعیان جایگاه خاصی دارد، چرا که این روز را یکی از اعیاد مهم تلقی کرده و به خاطر سالروز آغاز امامت امام زمان(عج) به شادی می‌پردازند.

البته گهگاهی دیده می‌شود که بعضی از افراد جاهلانه یا عامدانه بیان می‌کنند که در چنین روزی خلیفه دوم کشته شده و داستان‌سرایی‌های بسیاری هم در زمینه دارند؛ افسانه‌هایی که بیشتر توسط دشمنان اسلام و برای دامن زدن به اختلافات مذهبی میان شیعه و سنی ساخته می‌شود.

عالمان دینی بر خرافه‌بودن این موضوع تأکید دارند و آن را موجب دامن زدن به اختلافات مسلمانان می‌دانند.

مقام معظم رهبری در روز 27 آذر سال 1387 با بیان اینکه نباید به خاطر دفاع از شیعه به آتش‌افروزی میان غیر شیعه شتاب داد، تصریح می‌کنند: «این جور نباشد که کسى از یک گوشه‌اى خیال کند، دارد از شیعه دفاع می‌کند و تصور کند دفاع از شیعه به این است که بتواند آتش دشمنى ضد شیعه و غیر شیعه را برانگیزد، این دفاع از شیعه نیست؛ این دفاع از ولایت نیست، اگر باطنش را بخواهید، این دفاع از آمریکاست؛ این دفاع از صهیونیست‌هاست».

به بهانه برگزاری جشن‌هایی تحت عنوان اعیاد نهم ربیع‌الاول، بر آن شدیم که صحت یا سقم آن‌ها را از کارشناسان جویا شویم که در ادامه می‌آید:

* مرگ خلیفه دوم اواخر ذی‌الحجه یا اول محرم است

حجت‌الاسلام محسن جنتی‌منش کارشناس مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی با بیان اینکه از لحاظ تاریخی چه شیعه و چه سنی تاریخ مرگ خلیفه دوم را نهم ربیع نمی‌دانند، ابراز داشت: طبق روایات تاریخی «عمر بن خطاب» اواخر ذی‌الحجه یا اول محرم فوت کرده است.

وی با خرافی دانستن برخی جشن‌های نهم ربیع، افزود: «این رسم غلطی است، لذا با توجه به بحث بیداری اسلامی و اینکه نگاه ملت‌ها به سوی ایران است، دامن زدن به آن، کار اشتباهی است و در این شرایط نیاز به وحدت بیش از گذشته احساس می‌شود.

*برگزاری جشن‌های خرافی موجب برهم زدن وحدت مسلمانان می‌شود

حجت‌الاسلام غلامرضا مقیسه، استاد سطح عالی حوزه علمیه قم نیز با اشاره به اینکه برگزاری این قبیل جشن‌ها، موجب برهم زدن وحدت مسلمانان را فراهم می‌آورد، بیان داشت: در این موقعیت که مسلمانان دارای دشمنان مشترک هستند، برگزاری چنین مجالسی باعث اختلاف بیشتر میان مسلمان‌ها می‌شود.

* امر عامیانه‌‌ای که جزو شعائر شیعه تلقی نمی‌شود

محمدحسین رجبی دوانی استاد دانشگاه در حوزه تاریخ اسلام با بیان اینکه برگزاری مراسمی تحت عنوان «عید الزهرا» یک امر عامیانه‌ای است که نمی‌توانآن راپای ارزش‌ها و شعائر شیعه تلقی کرد، به طوری که علمای بزرگ شیعه پرداختن به این مسائل را مخل وحدت مسلمانان می‌دانستند، تصریح کرد: برپایی چنین جشن‌هایی یک کار عامیانه‌ای است که برخی از افراد بدون توجه به مصالح مسلمین مطرح کردند، در حالی که مرگ خلیفه دوم در 9 ربیع‌الاول، از لحاظ تاریخی اعتباری ندارد.

* جشن‌های خرافی نهم ربیع از چه زمانی باب شد؟

شاید با گذر در طول تاریخ اسلام تا سده‌های اخیر برگزاری چنین مراسمی را در جامعه اسلامی شاهد نبوده باشیم، رجبی دوانی نیز با بیان اینکه تا کنون در هیچ منبع تاریخی ندیده است که در گذشته یک چنین مراسمی برگزار شود، درباره دلایل خود ابراز داشت: شیعه در گذشته آن چنان محدود، محصور و تحت تعقیب بود که حتی در برخی از ادوار شیعه بودن جرم بود، چه رسد به اینکه فرد تظاهر به تشیع کند، لذا احتمال دارد از دورانی که تشیع در ایران مذهب رسمی اعلام شد، از عصر صفویه و چه بسا در دوران قاجار به بعد این امر باب شده باشد.

*نقشه دشمن برای دور کردن مردم از اندیشه مهدوی

حجت‌الاسلام سید جعفر موسوی نسب، مدیر بنیاد فرهنگی خراسان رضوی با اشاره به خرافاتی که در این روز از جانب معاندان و مخالفان مطرح می‌شود، بیان داشت: باید امسال در ایام ربیع از آن خرافه‌ها که مخالف دیدگاه‌های امام(ره) است، پرهیز و جایگاه واقعی امامت را برای جامعه اسلامی تبیین کنیم.

وی با اشاره به اینکه عیدالزهرای واقعی ما شیعیان تبیین جایگاه امامت و ولایت حضرت مهدی(عج) است، افزود: خشنودی آن حضرت در این است که ما این جایگاه رفیع امامت را برای جامعه خود تبیین کنیم و از مباحثی که تفرقه بر انگیزند پرهیز کنیم.

حجت‌الاسلام موسوی نسب تصریح کرد: ماجرای قتل خلیفه دوم در این روز دسیسه دشمنان بوده که می‌خواستند با مطرح کردن آن در این روز مردم را از اصل امامت و مهدویت دور کنند.

*هشدار مقام معظم رهبری در برپایی چنین جشن‌هایی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با هشدار درباره برگزاری چنین مراسمی می‌فرمایند: بعضی‌ها به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، این روزها و در این دوران کاری می‌کنند که انقلاب را که محصول مجاهدت فاطمه زهراست، در دنیا لنگ کنند ... اگر امروز کسی کاری کند که آن دشمن انقلاب، آن مأمور سیاسی آمریکا، آن مأمور استخبارات کشورهای مزدور آمریکا، وسیله‌ای پیدا کند، دلیل پیدا کند، نواری پیدا کند، ببرد اینجا و آنجا بگذارد، بگوید کشوری که شما می‌خواهید انقلابش را قبول کنید این است، می‌دانید چه فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد؟ بعضی دارند به نام فاطمه زهرا(س) این کار را می‌کنند، در حالی‌که فاطمه زهرا راضی نیست، این همه زحمت برای این انقلاب کشیده شده ... آن وقت یک نفری که معلوم نیست تحت تأثیر کدام محرکی واقع شده، به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، کاری کند که دشمنان حضرت زهرا را شاد کند کند.(هفته‌نامه عملی – فرهنگی بصیر(حوزه)، سال چهاردهم، شماره اول، مسلسل 323، صفحه 6)

*اصلی که بارها در کتاب‌های تاریخی شیعه و سنی بر آن تأکید شده است

بر اساس این گزارش، در کتاب‌های تاریخی شیعه و سنی نیز تاریخ مرگ خلیفه دوم اواخر ذی‌الحجه و اول محرم ذکر شده است، این منابع تاریخی عبارتند از: «تاریخ الیعقوبى»، «التنبیه‏ والإشراف»، «مروج الذهب»، «الفتوح»، «مسارّ الشیعه»، «الإمامة والسیاسة»، «أنساب‏ الأشراف»، «الطبقات‏ الکبرى» و «تاریخ الطبری».

همچنین در سیره اهل‌بیت‌(ع) تأکید بر مدارا با اهل سنت صورت گرفته است، چنان که در کتاب‌هایی نظیر «المحاسن للبرقی»، «الکافی»، «تفسیر العیاشی»، «بحارالانوار» و «مستدرک الوسایل» به احادیثی بر می‌خوریم که بر اصل وحدت مسلمانان اذعان دارند.

فارس

 



:: بازدید از این مطلب : 2376
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 23 دی 1391

 

باز شب آخر ماه عزاست

باز دلم پیش امام رضاست

باز دوچشمان ترم تشنه اند

باز خراسان دلم کربلاست

 

مدینه گریه ها برایت نمود

چقدرمعصومه دعایت نمود

دشمنت از خانه غریبانه برد

برد و غریبانه فدایت نمود

 

زهر تو را به پیچ و تابت کشید

آه تو را به التهابت کشید

زهر به تو خوراند و دشنام را

به ساحت ابوترابت کشید

 

قاتل تو که میهمان کشته بود

تو را به دست این و آن کشته بود

ولی به ولله تو را زهر نه!

تو را فقط زخم زبان کشته بود

 

وای که از سوز جگر سوختی

تا در حجره در به در سوختی

صدای یافاطمه ات تا رسید

گمانم کنم که پشت در سوختی

 

چقدر موسفید کردی آقا

چقدر غصه دار دردی آقا

مگر چه زهری به شما داده اند

که سبزی و کبود و زردی آقا

 

سوز جگر آه تو را می برد

آه تو را سمت خدا می برد

سلام بر لبان تشنه تو

که هی مرا کرببلا می برد

 

کینه این زهر چه بی حد شده

آه تو از سوز جگر سد شده

شمر به قتلگاه تو آمده

حجره کوچک تو مشهد شده

 

چگونه تا حجره رسیدی بگو

در آن میانه چه کشیدی بگو

به کوچه یا پشت در خانه ات

مغیره را باز ندیدی بگو؟

 

غریب و تنها به کجا می روی

دست به دیوار چرا می روی

با جگرسوخته این لحظه ها

مدینه یا کرببلا میروی

 

عبای خود را به سر انداختی

به کوچه ها یک نظر انداختی

در وسط کوچه که خوردی زمین

ما را به یاد مادر انداختی

 

ولی کسی در آن میانه نبود

وکوچه ها پر از بهانه نبود

میان ازدحام داغ کوچه

دست کسی به تازیانه نبود

 

بند به دست مرتضی می زدند

در وسط کوچه تو را می زند

گوشه چشم تو چرا شد کبود

کاش به جا ی تو مرا می زدند



:: بازدید از این مطلب : 2720
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 23 دی 1391

 بايد هم همين گونه باشد. براي خدا که زندگي کني همين طور هم مي شود. دلت که با امام رضا(ع) باشد، آقا آن قدر مهربان است که در هول و هراس مرگ دستت را بگيرد. با حضور قلب که به زيارت علي ابن موسي الرضا(ع) مشرف شوي، بايد هم سرنوشت حيات دنيوي ات اين گونه باشد که تا آخرين لحظات زندگي نام ايشان را برزبان بياوري و رو به بارگاه هشتمين مراد، جان به جان آفرين بسپاري. حرف از عالمي است که مصداق «لموت قبيله ايسر من موت عالم» است. حرف از عالم عاملي است که حالا چند روزي است عباي ابديت پوشيده است. حرف از معلم اخلاقي است که شهداي زيادي زانوي درس آموزي پيش ايشان زمين زده بودند.حرف از آيت ا... حاج آقا مجتبي تهراني است. عالمي که يک هفته اي مي شود خيلي ها را تنها گذاشته است. يک شهر را، يک کشور را، يک نسل را تنها گذاشته است. حاج آقا که رفت برخي مي گفتند: «اللهم ارحم استکانتنا بعده»(خدايا بعد از ايشان به دست خالي و حال نزار ما رحم کن).ديروز صبح که عازم حرم مطهر امام هشتم(ع) بودم با خودم فکر مي کردم آيا اين که حاج آقا مجتبي روز اربعين به خاک سپرده شوند و مراسم هفتمين روز رحلت اين عالم رباني، در رواق هاي مطهر حرم رضوي برگزار مي شوداتفاقي است؟پاسخ اين سوال را پس از اين مراسم يافتم.

پدرم رو به امام رضا(ع) سلام مي داد تا رحلت کردند

در تمام مدتي که «ميثم مطيعي» در ذکر مصيبت امام حسين(ع) و امام هشتم(ع) ابياتي را زمزمه مي کرد و در تمام طول سخنراني حجت الاسلام و المسلمين راشديزدي ، به اين فکر مي کردم که آيا براي مردان خدا، که زندگي شان را وقف اسلام کرده اند اين که درست روز اربعين به خاک سپرده شوند و ... اتفاقي پيش مي  آيد يا حساب و کتابي دارد؟ با خودم مي گفتم براي حاج آقا مجتبي چه چيز مي تواند اتفاقي باشد؟ پس از مراسم به سختي از بين خيل زياد جمعيت شرکت کننده در مراسم عبور کردم تا خودم را برسانم به فرزندان اين عالم عامل رباني، «حسين» و «علي»، دو فرزند حاج آقا مجتبي که صاحب مجلس عزاي ديروز بودند. کمي سخت بود راضي شان کنم براي گفت و گو اما گفتم مي خواهم از ارتباط پدر بزرگوارشان با امام هشتم (ع) سوال کنم و اين خواسته باعث شد تا اين دو فرزند داغ ديده، مهربانانه و با همان سادگي و صميميتي که سال ها پيش از نزديک در چهره پدرشان ديده بودم پاسخ سوالم را بدهند. از حجت الاسلام حسين تهراني، فرزند بزرگ حاج آقا مجتبي خواستم فقط چند جمله درباره ارتباط پدر با مشهد و زيارت امام رضا بگويد.حسين اين طور پاسخ داد:

لحظات آخر که من کنارشان بودم، حدود يک ساعت قبل از رحلت، تخت بيمارستان به نحوي قرار داشت که پدر رو به امام رضا(ع)(رو به مشهد) بود و در همان حال به طور مرتب به امام هشتم سلام مي دادند با اين ذکر که: «السلام عليک يا علي ابن موسي الرضا(ع)» پاسخ حسين به اين سوال، در حقيقت پاسخي به اين سوال بود که آيا آن چه درباره زندگي و رحلت حاج آقا مجتبي مي شنويم اتفاقي است؟ اما انگار فرزند اين عالم رباني هنوز هم براي ابهام هاي ذهن من پاسخ داشت. بي آن که به او گفته باشم در ذهن من چه سوالاتي شکل گرفته است. پسر بازهم از پدر گفت: «به من گفته بودند عزاي مرا با عزاي امام هشتم برگزار خواهيد کرد...» و اين براي سوالات من حکم اختتام را داشت. اين جمله پرونده سوالي را که از صبح در سر داشتم، بست.

 

پرونده بسته شد اما...

پرونده سوال من براي خودم بسته شد اما حسين هنوز از پدر مي گفت: « پيش از هر مراسمي که برگزار مي کردند حتما مشهد مي آمدند؛ حتي اگر وقت زيادي نداشتند براي چند ساعت مشرف مي شدند به حرم مطهر امام رضا(ع)...مي گفتند من هرچه دارم از امام رضا(ع) دارم و براي ترويج و تبليغ معارف اسلامي اگر کمک امام معصوم نباشد کسي نمي تواند کاري بکند...خيلي مقيد بودند به زيارت بي تکلف امام هشتم...بيش از 30 سال، آخرين جمعه هاي ماه مبارک شعبان را حتما به مشهد مشرف مي شدند و از حضرت رضا(ع) براي ماه مبارک رمضان طلب کمک مي کردند...همين هم در نفوذ کلام ايشان و تاثيرگذاري صحبت هاي ايشان نقش اصلي را داشت.»

سال تحويل را مقيد بودند مشهد باشند

حجت الاسلام علي تهراني، از حسين کوچک تر است اما شباهت ظاهري اش به پدر بيشتر. وقتي درباره مشهد آمدن هاي پدر پرسيدم برايم اين طور توضيح داد :« هميشه مشهد که مي آمديم، پدر از مقابل منزل تا حرم مطهر را با ذکر صلوات و استغفار طي مي کردند و در مسير برگشت هم همين طور...» بغض گلوي علي را گرفته بود. آخرين سوالم را درباره آخرين سفري پرسيدم که همراه پدر به مشهد مشرف شده بود: «ايام عيد امسال که من تازه ملبس شدم، آخرين باري بود که همراه ايشان آمدم ...پدر هرسال مقيد بودند هنگام تحويل سال را مشهد باشند... بهترين نقطه کشور همين جوار امام هشتم(ع) است...» از مجلس که آمدم بيرون براي سوال مهمي که داشتم پاسخ داشتم اما سخت دلتنگ آقا مجتبي شده بودم. مردي الهي که دوستي مي گفت: «هنوز ماه رمضان نشده است اما من از همين امروز دلتنگ «الهي بالحسين» حاج آقا مجتبي در شب هاي قدر شده ام» عالمي که خالصانه بر عهد خود با خداي خود ماند و امروز بايد بگويم:«حاج آقا مجتبي! دعا کن ما نيز به عهد خود بمانيم.»



:: بازدید از این مطلب : 2698
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 23 دی 1391


روضه منوره که پيکر مقدس حضرت رضا(ع) در آن مدفون است، زير گنبدي زرين و باشکوه قرار دارد و هسته مرکزي بناهاي آستان قدس رضوي به شمار مي آيد. در سال هاي آغازين به خاک سپاري پيکر امام (ع)، حرم مطهر به صورت بنايي ساده، با مصالح ويژه آن دوران بنا شده بود. چنان که بقعه تنها در يک ورودي ساده و در پيش روي مبارک داشت و داراي تزييناتي مختصر به سبک آن زمان بود.

صفه هاي اضلاع حرم جز صفه پيش رو، به سوي خارج از بنا بسته بود.

برفراز بقعه تنها قبه اي وجود داشت. در آن سال هاي دور زمينه هاي اطراف حرم، خالي از سکنه بود و نوغان که يکي از دو قصبه معروف و معتبر توس بود، تنها آبادي مسکوني منطقه محسوب مي شد. نظارت دقيق حکام جور بر حرکات و سکنات شيعيان، منع آنها از توجه به مرقد امام (ع) و درک فيض زيارت، موجب شد که سال ها سپري شود و بنايي در خورد و شايسته مضجع شريف حضرتش احداث نشود.

سرانجام سال هاي سخت و سنگين به کندي سپري شد و عنايات خداي تعالي نسبت به روضه رضوي موجب شد که در آن روزهاي اوليه و جو خاص آن زمان، حرم مطهر از هرگونه آسيبي محفوظ بماند تا باب رافت خاصه حضرت به صورت بروز کرامات پي در پي و معجزات، گره از کار دردمندان و نيازآوران بگشايد. کثرت و تداوم کرامات امام(ع) موجب شد که توجه و اقبال مردم و حاکمان آن زمان به ويژه بيشتر اهالي خراسان و مناطق ديگر فروني گيرد و ارادتمندان به بقعه و بارگاه رضوي، زيارت پرفيض مرقد منورش را بر خود فرض بدانند و براي ساخت و مرمت و تذهيب و تزئين و حفظ و نگهداري اين بناي مقدس اقدام کنند.

در طول قرن هاي مختلف، رجال کشورهاي اسلامي، حکام و امراي خراسان، مردان با اخلاص و علاقه مند به مقام شامخ ولايت و امامت با صرف مبالغي در تجديد عظمت آن کوشيده اند. ضمن تزئين آن، با ايجاد بناها و به جاي گذاشتن آثاري، اين مکان شريف را مملو از جلوه هاي کهن هنري دوره هاي گذشته نموده، نفايس تاريخي و شاهکارهاي هنري شان را مخلصانه به اين جايگاه رفيع عرضه داشته اند.

سامانيان

به روايت تاريخ، بوبکر شهمراد از پيشکاران نوح بن منصور ساماني، شهادتگاه علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم شيعيان را آباد کرد.

به گفته ابن بابويه، محمد عبدالرزاق طوسي و امير حمويه از امراي عهد ساماني نسبت به مرقد مطهر امام (ع) کمال ارادت و توجه را داشته اند و تزئيناتي در حرم به وجود آوردند. همچنين ديالمه در اوايل قرن چهارم هجري قمري به دستور عضد الدوله ديلمي، مرقد منور امام (ع) را به سبک آن زمان تعمير و تزئين کرد.

غزنويان

 يمين الدوله، سلطان محمود غزنوي، عمارت مشهد توس را که مرقد علي بن موسي الرضا(ع) و رشيد در آن است، پس از تخريبي که پدرش سبکتکين غزنوي در قبه به وجود آورد، از نو ساخت و بنايي زيبا بر آن بنياد نهاد.

علاوه بر اين، ابوالحسن عراقي معروف به دبير در اوايل قرن پنجم ضمن مرمت بقعه رضوي اقدام به ساختن مسجد بالا سر در کنار حرم مطهر نمود.

سلجوقيان

 اميرعمادالدين در دوره سلجوقي در اوايل قرن ششم ه.ق حرم را مرمت کرد.

شرف الدين ابوطاهر قمي وزير سلطان سنجر نيز گنبد را بر فراز بقعه بنا نهاد و ترکان زمرد سلجوقي نيز ازاره حرم را با کاشي هاي نفيس سنجري با تاريخ اثني عشر و خمس (520) آراست.

دوره افشاريه

 بناي گلدسته ضلع شمالي صحن عتيق (صحن انقلاب)، طلاکاري مجدد ايوان اميرعليشير و گلدسته بالاي آن، سنگاب سقاخانه اسماعيل طلايي مربوط به اين دوره است.

خوارزمشاهيان

 در اوايل قرن هفتم ه.ق بار ديگر ازاره حرم مطهر با کاشي هاي ممتاز، معروف به کاشي سنجري تزئين يافت و اکنون اين کاشي ها با تاريخ اثني عشر و ست مئه (720) در حرم موجود است. همچنين اطراف در پيش روي مبارک در ضلع شمالي رواق دارالحفاظ، با کتيبه اي از کاشي چيني مانند ممتاز تزيين يافته که به عهد خوارزمشاهيان مربوط است. در اين کتيبه به خط ثلث برجسته، نام و نسب حضرت امام رضا(ع) تا حضرت اميرالمؤمنين (ع) مکتوب است.

تيموريان

 از آثار مهم اين دوره، بناي با شکوه مسجد گوهرشاد در جنوب حرم مطهر و دو رواق تاريخي دارالحفاظ و دارالسياده است.

مدرسه پريزاد، مدرسه دودر و مدرسه سابق بالا سر که متصل به ضلع غربي دارالسياده بود و اکنون جزو رواق دارالولايه درآمده نيز به همين دوره مربوط مي شود.

اين بناها مربوط به دوران حکومت شاهرخ اميرتيمور گورکاني است. از آثار ديگر عهد تيموري، ضلع جنوبي صحن انقلاب است که به همت اميرعليشير نوايي وزير سلطان حسن بايقرا آخرين امير تيموري بين سال هاي (875) تا (885) ه.ق ساخته شد.

عهد صفويه

 در دوره صفويه نيز اقداماتي در حوزه حرم مطهر انجام شده است.

شاه طهماسب صفوي براي اولين بار در سال (922) ه.ق گنبد طلا را آراسته کرد و اقدام به تهيه اولين ضريح مرقد منور به سال (957) نمود.

علاوه بر اين، ايوان اميرعليشير و گلدسته کنار گنبد را نيز طلاکاري کرد.

در زمان شاه عباس، صحن انقلاب وسعت يافت و اضلاع شرقي و شمالي و غربي آن با ايوان ها و حجره ها ساخته شد و شاه عباس دوم اقدام به تعمير و کاشي کاري آن کرد.

در سال (997) ه.ق. که عبدالمؤمن خان ازبک اقدام به غارت اموال آستان قدس رضوي و طلاهاي گنبد منور نمود، شاه عباس اول در سفري که به مشهد مقدس آمد، دوباره گنبد را طلاکاري کرد. اين کار در سال (1016) ه.ق پايان يافت.

جريان آمدن شاه عباس و طلاکاري گنبد به خط ثلث و خطاطي عليرضا عباسي در کتيبه کمربندي گنبد مکتوب است. همچنين شاه سليمان صفوي به تعمير رواق درالسياده و طلاکاري مجدد گنبد که در زلزله سال (1804) ه.ق آسيب ديده و فرو ريخته بود، اقدام نمود. طلاکاري مجدد گنبد در عهد شاه سليمان بر چهار ترنج ساقه گنبد به خط محمدرضا امامي کتيبه شده است. رواق هاي توحيد خانه، گنبدالله وردي خان و گنبد خاتم خاني نيز از آثار عهد صفوي است.

دوره قاجاريه

 بناي صحن آزادي مربوط به دوره قاجار است و در اين عهد ايوان غربي آن به طلا آراسته شد و به ايوان ناصري معروف شد. در همين دوران کاشي کاري و تزئينات صحن آزادي انجام شد.

علاوه بر اين، به سال (1275) ه.ق قائم مقام نوري، اقدام به آينه کاري روضه منوره نموده و در همين دوره بود که رواقهاي توحيد خانه، دارالحفاظ و دارالسياده آينه کاري شد.

به توپ بستن گنبد مطهر

در سال (1330) ه.ق برابر با (1291) شمسي عده اي در شهر مشهد با مشروطيت آهنگ مخالفت ساز کردند و به تحريک بيگانگان آرامش شهر را برهم زدند. سربازان روس به منظور پشتيباني از مخالفان مشروطه و به منظور حفظ اتباع روسي در شهر مستقر شدند. هدف آنان به ظاهر متفرق کردن اوباش که در داخل حرم تحصن کرده بودند، و در واقع انهدام قبه مبارکه و غارت اموال نفيس حرم بود. و سرانجام با مسلسل و توپ هاي سبک حرم را به توپ بستند و پس از چهار روز مقدار زيادي اشياي نفيس و قيمتي به يغما رفت.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي

 افزايش تصاعدي زائران و عدم گنجايش فضاهاي باز و سرپوشيده حوزه حرم و رواق هاي موجود، عدم سهولت زيارت و آمد و رفت انبوه زائران، باعث شد که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ضمن در نظر گرفتن مسائل اجتماعي، فرهنگي، زيارتي و خدماتي، بهترين و آرام ترين فضاهاي لازم براي زيارت و نيايش زائران گرامي حضرت فراهم گردد. با عنايت آستان قدس رضوي، روند احداث فضاهاي زيارتي، فرهنگي و خدماتي به سرعت افزايش يافته است به گونه اي که در سال هاي اخير، حجم عمليات اجرايي نزديک به پنج برابر بناهاي پيش از انقلاب اسلامي است. زيربناي اماکن در طول (12) قرن حدود (12) هکتار بود اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي تاکنون به (72) هکتار رسيده است. آستان قدس رضوي ضمن توسعه بناهاي گذشته، اقدام به احداث بناهاي سرپوشيده و فضاهاي باز نموده است. از ابتدا (آغاز پيدايش حرم) تاکنون (25) بناي سرپوشيده به نام رواق، (9) فضاي باز به نام صحن و (6)مدخل ورودي به نام بست در اطراف مضجع شريف رضوي ساخته شده است.

قيام مسجد گوهرشاد

 در دوره رضاخان پهلوي که ايران را سراسر هرج و مرج و آشوب فراگرفته بود، به دستور وي با عنوان متمدن شدن و پيوستن به فرهنگ جهاني، روسري و چادر را به زور از سر زنان و دختران برمي داشتند. مردم مشهد که مردمي شريف و مذهبي بودند، چنين استبدادهايي را تحمل نمي کردند.

لذا قيامي عظيم در همان سال ها به رهبري و سخنراني مرحوم بهلول يکي از عارفان بزرگ شهر در مسجد گوهرشاد برگزار شد. اين قيام در طول تاريخ به قيام مسجد گوهرشاد مشهور شد.

انفجار در حرم مطهر(عاشوراي رضوي(

 سال هاي آغازين پس از انقلاب که همواره با ترورها و خونريزي هاي مزدوران منافق همراه بود و بعد از آن نيز به هشت سال جنگ با صدام غاصب سپري شد، براي مردم ايران سال هاي سختي بود. پس از اتمام هشت سال دفاع مقدس، در عاشوراي (1372) که يکي از شلوغ ترين روزهاي سال در حرم مطهر است، عوامل خود فروخته منافق وابسته به گروهک منافقين در حرم مطهر و زير بقعه مبارک بمبي بزرگ جاسازي کردند که در ظهر عاشورا منجر به شهادت شش نفر و زخمي شدن شمار زيادي از زائران حرم مطهر امام رضا (ع) شد.

منبع:اطلاعات هفتگي شماره 3397

 

 



:: بازدید از این مطلب : 2979
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران