میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 10 خرداد 1393

مستند صوتی ( آخوند انگلیسی 2 ) فوق العاده زیبا با استفاده از بیانات امام خامنه ای و سخنان اخیر حاج آقا پناهیان در دانشگاه امام صادق علیه السلام که به رسوا سازی بیت نفاق شیرازی ها پرداختند!

 

لینک دریافت

 



:: بازدید از این مطلب : 1495
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 10 خرداد 1393

در این باره از حضرت محمد (ص) روایت شده است که ایشان فرموده اند: مهدی از فرزندان من می باشد و به هنگام ظهور، سیمایی چهل ساله و پرتوان و شاداب دارد که به مانند ستاره درخشان می باشد و در گونه ی راست او خال مخصوصی است و دو جامه خاص قطوانی (عبای سفید رنگ) بر تن دارد. او دارای قامتی برافراشته و پرتوان و متناسب است و نیز فرمودند:

مهدی از من و از فرزندان من است، او دارای پیشانی بلند، بازو گشاده و دارای چهره ای زیبا می باشد.
 
علاوه بر این امیرالمومنین علی (ع) در باب ویژگی های ظاهری امام زمان (عج) فرموده اند: حضرت مهدی (ع) از فرزندان من و از نسل من است. از میان رکن و مقام در خانه ی خدا ظهور می کند و پیراهن ابراهیم خلیل را بر تن و جامه خاص اسماعیل را بر اندام و کفش مخصوص شیث را برپا دارد و در جای دیگر می فرمایند: مهدی (ع) دارای چهره ای درخشنده و سفید و پیشانی نورانی نشانه ی مخصوص اوست. او به لطف خداوند دانشمند و دانای تمامیِ علوم و اسرار الهی است، بی آنکه از آموزگاری آموخته باشد و از آنچه در سرتاسر هستی می گذرد باخبر است، پیش از آنکه کسی باخبر باشد.
 
همچنین امام حسین (ع) می فرمایند: آنگاه که مهدی (ع) بپاخیزد، مردم او را نمی شناسند، چرا که آن گرانمایه در اوج جوانی و شادابی بسوی مردم بازمی گردد در حالی که مردم می پندارند که ایشان با چنین غیبت طولانی باید پیر و سالخورده باشد، حال آنکه به مانند جوانی ظهور می نماید و از امام رضا (ع) نقل شده است که ایشان فرموده اند: نشان مهدی (ع) این است که از نظر سن و سال واقعی کهن سال است، اما در چهره و جمال، جوانی توانا و خوش منظر و پرطراوت است، به گونه ای که هر کس بر جمال او نظر افکند، او را به ظاهر جوانی کامل و کمتر (یا حدود) چهل سال می بیند.
 
 
 
پی نوشت:
1- مجلسی. بحارالانوار، ج51: 80، 90، 96؛ 52: 285، 287.
2- جوینی. فرائد السمطین، ج2: 314، 316.
3- حرعاملی. اثبات الهداة، ج7: 45.
* قزوینی. امام مهدی (ع): 476- 478.


:: بازدید از این مطلب : 1353
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 10 خرداد 1393

يكى از مسائلى كه لازم است صاحبان ايمان در زمان غيبت رعايت نمايند و نسبت به آن دقيق و محتاط باشند اين است كه كارى نكنند كه قلب ولى اللَّه اعظم آزرده شود و ايشان مغموم و آزرده خاطر گردند، زيرا روايات فراوانى داريم كه دلالت مى‏ كند بر اين‏كه تمامى اعمال و كردار ما به محضر امام عليه السلام عرضه مى‏ شود و ايشان از تمامى اعمال ما با خبر است و طبيعى است كه وقتى اعمال زشت و يا گناه و معصيتى را از شيعيان خود و كسانى كه دم از علاقه و محبت او مى‏ زنند، مى‏ن گرد، خاطر ايشان مكدّر مى‏ شود. 

در روايتى به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه ايشان خطاب به ياران خود فرمود: 
چرا پيامبر اكرم(ص) را اذيت و آزار مى‏ كنيد؟ 
عرض شد: چگونه ما پيامبر را ناراحت مى‏ كنيم؟ (و حال آن‏كه سال‏هاست از بين ما رفته و رحلت فرموده ‏اند.(
حضرت فرمود: مگر نمى‏ دانيد اعمال شما عرضه مى ‏شود بر ايشان و هرگاه با اعمال زشت شما برخورد كند و از آنها آگاه گردد، ناراحت مى‏ شود؟ پس تلاش كنيد كه موجب خرسندى پيامبر شويد.

اينجاست كه زنگ خطر براى دوستان امام زمان به صدا در مى‏ آيد كه مبادا با نِفاق و مكر و حيله خودمان و يا سهل انگارى در نماز و بى ‏مبالاتى در حفظ حجاب و... دل آن يگانه محبوب را آزرده كنيم و در عين حال فرياد برآوريم كه (عَجِّلْ عَلى‏ ظُهورِكَ.(

يكى از دوستان روحانی مى‏ فرمودند: وقتى كه عالم جليل القدر، مير جهانى قدس سره  به اصفهان منتقل شد، بنده گاهى به خدمتشان مى‏ رسيدم تا از ايشان بهره‏ مند شوم، يك‏بار كه خدمتشان رسيدم، 
فرمودند: شبى در عالم رؤيا حضرت صديقه كبرى عليها السلام را ديدم، به من فرمودند: 
دلى شكسته‏ تر از من در آن زمانه نبود در اين‏ زمان دل فرزند من شكسته‏ تر است‏ .

گرچه ناراحتى‏ هاى حضرت مهدى عليه السلام علل مختلفى دارد همچون سلطه ظالمين بر عدّه‏ اى ضعيف و بى‏ پناه، شيوع انواع گناه‏ ها و معاصى در جوامع بشرى و فرا نرسيدن زمان فرج و، امّا يك علت ناراحتى حضرت كه مى‏ توان گفت قلب ايشان را در فشار قرار مى ‏دهد اين است كه دوستان و كسانى كه عشق و علاقه به ائمه اطهار و به‏ خصوص به ولىّ اللَّه اعظم دارند، چرا بايد آلودگى به گناه و يا بى ‏اعتنائى به واجبات داشته باشند؟!

پی نوشت:
دوازده گفتار درباره حضرت مهدى ع، ص‏203.



:: بازدید از این مطلب : 1077
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 10 خرداد 1393

شيعيان در زمان غيبت امام زمان (عج) بايد به نحوى علاقه و شور و عشق خود را به محضر امام عليه السلام ثابت كنند. عالم و فقيه بزرگوار حضرت آيت اللَّه ميلانى كه يكى از مراجع‏ تقليد در عصر خود و مورد علاقه بزرگانى از قبيل علامه طباطبائى و ديگران بوده در برقرارى ارتباط بين شيعيان و امام زمان در جلسه درس اخلاق خطاب به طلاب علوم دينيّه فرمودند:

لازم و واجب است بر شما كه در شبانه روز لااقل چند دقيقه با امام خودتان سخن بگوئيد و با او خواسته‏ ها و مشكلات خود را مطرح كنيد و براى او دعا كنيد و از اين طريق ما وظيفه غلامى و سربازى خود را ادا نموده و ابراز علاقه به ساحت مقدسش نموده ‏ايم، او هم قطعاً به وظيفه بزرگوارى و آقائى خودش آگاه است. 
دلبرا گر بنوازى به نگاهى مارا 
خوشتر از آن كه دَهى منصب شاهى ما را 
به من بى سر و پا گوشه چشمى بنما 
كه محال است جز اين گوشه پناهى مارا 
به دلِ تار من اى چشمه خورشيد بتاب
 نبود بدتر از اين روز سياهى مارا 
از ازل در دل من تخم محبت كشتند 
نبود بهتر از اين بذر گياهى ما را 
گرچه از پيش گه خاطر عاطر دوريم 
هم مگر ياد كند لطف تو گاهى مارا 

خيلى مناسب است كه بعد از نماز صبح، دعائى را كه در مفاتيح بعد از دعاى ندبه نقل شده به ‏عنوان ابراز ادب و سلام به پيشگاه امام زمان بخوانيم. آن دعا اين‏گونه آغاز مى‏ شود: اللَّهُمَ بَلِّغْ مُولاىَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤمِنِينَ وَالْمُؤمِنات ....

پی نوشت:
1-آیت الله شیخ حمد حسین اصفهانی.
2-دوازده گفتار درباره حضرت مهدى ع، ص198و199.



:: بازدید از این مطلب : 1358
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 10 خرداد 1393

 آزاده و جانباز سر افراز "قاسم پرنیان" سال 59 و قبل از شروع رسمی جنگ، در غرب کشور توسط حزب کومله و دموکرات اسیر و بعد از اعلان رسمی جنگ به رژیم بعث تحویل داده شد. او که به مدت 10 سال اسارت در زندان‌های رژیم بعثی را تجربه کرده بود، ناراحتی‌های مختلفی از جمله مشکل گوارش را به علت درد و رنج ناشی از دوران اسارت و شکنجه‌های رژیم بعث متحمل شد و سرانجام به علت مشکلات جسمی دوران اسارت بامداد روز گذشته دار فانی را وداع گفت و به دیدار دوستان شهیدش شتافت.

 
مراسم تشییع پیکر قاسم پرنیان امروز پنج شنبه 8 خردادماه93 ساعت 8:30 از درب منزل وی آغاز شد و به سمت قطعه 232 جنب سالن دعای ندبه برای خاکسپاری ادامه پیدا کرد.
 
زنده یاد قاسم پرنیان چندی پیش در گفتگو با تسنیم در مورد سختگیری رژیم بعث عراق در اردوگاه‌ها نسبت به روزه داری اسرای ایرانی سخن گفته و به ذکر خاطره‌ای پرداخته بود. در ادامه به بازخوانی سخنان مرحوم پرنیان پرداخته می‌شود:
 
"اسرا را چند سال یکبار از اردوگاهی به اردوگاه دیگر می‌بردند. هر اردوگاه رسم خودش را داشت. در اردوگاه موصل به ما دو وعده غذا می‌دادند. یکی شوربای صبح و دیگری غذای روز؛ اما وقتی ما را به اردوگاه رمادیه منتقل کردند دیگر خبری از شوربا نبود. فقط یک وعده غذای ظهر می‌دادند. نحوه غذا دادنشان هم به این صورت بود که با بیل غذا می‌کشیدند و هر بیل را برای 10 یا 12 نفر می‌ریختند. آنوقت ما خودمان آن مقدار را نفر به نفر تقسیم می‌کردیم. با تقسیم آن مقدار به هر نفر فقط 8 قاشق سرخالی غذا می‌رسید. شاید به فکر کسی هم خطور نکند که با این  مقدار غذا در روز، افراد بتوانند زنده بمانند.
 
ماه رمضان در اردوگاه که خبری از سحری و افطار نبود. بچه‌ها روزه می‌گرفتند و وعده غذایی را که ظهر می‌دادند برای افطار شب نگه می‌داشتند. سربازان عراقی همین کار را هم ممنوع کرده بودند و می‌گفتند کسی حق ندارد غذایش را برای افطار نگه دارد. اما بچه‌ها مخفیانه این کار را می‌کردند. هوا گرم بود و امکاناتی برای نگهداری غذا نبود. به همین دلیل اکثرا غذایی را که برای افطار نگه می‌داشتیم تا شب فاسد و باعث مسمومیت می‌شد. گاهی بچه‌ها بر اثر همین مسمومیت اسهال خونی می‌گرفتند و اذیت می‌شدند اما روزه‌هایشان را تمام و کمال می‌گرفتند. البته رمادیه، اردوگاهی بود که تعداد افراد غیرمذهبی آن زیاد بود. اگر 20 درصد اردوگاه را بچه رزمنده‌های حزب اللهی تشکیل می‌دادند، 80 درصد مابقی را اسرای کومله، دموکرات و تروریست‌های احزاب عراق و افراد غیرمذهبی تشکیل می‌دادند. و در ماه رمضان فقط بچه مذهبی‌های رزمنده روزه می‌گرفتند. اما بچه‌ها نمی‌گذاشتند هیچ کدام از این مشکلات مختلفی که در اردوگاه‌ها وجود داشت مانع روزه داری‌شان در ماه مبارک رمضان شود.
 
یک روز غذای اردوگاه وقتی برای افطار مصرف شد، آنقدر مانده و فاسد شده بود که همه بچه‌ها را مسموم کرد. به طوریکه همه اسهال خونی گرفته بودند. روزه و مریضی رمق را از بچه‌ها گرفته بود. موقع کار ساختمانی که هر روز اسرا در اردوگاه انجام می‌دادند، چند نفر از بچه‌ها دیگر رمقی نداشتند که بلوک‌های ساختمانی را بلند کنند. به همین دلیل بلوک‌ها از دستشان افتاد و شکست. سربازان عراقی با دیدن این ماجرا عصبانی شدند و به بچه‌های روزه دار حمله کرده و آن‌ها را مورد ضرب و شتم خود قرار دادند. و بعد از آن تا سه روز جیره غذایی را بستند. تحمل گرسنگی در آن سه روز برای همگی خیلی سخت بود. اما با همه این فشارها بچه‌ها در همان وضعیت روزه خود را می‌گرفتند و عراقی‌ها از دیدن مقاومت بچه‌های ما بسیار متعجب بودند و اظهار شگفتی می‌کردند که این رزمنده‌ها در چنین شرایطی، اینقدر صبر و تحمل از خود نشان می‌دهند."
 
منبع:تسنیم 


:: بازدید از این مطلب : 1240
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 10 خرداد 1393

قَالَ موسی بن جعفر علیه السلام:

 
 تَفَقَّهُوا فِي دِينِ اللَّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتَاحُ الْبَصِيرَةِ وَ تَمَامُ الْعِبَادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنَازِلِ الرَّفِيعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلِيلَةِ فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا وَ فَضْلُ الْفَقِيهِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْكَوَاكِبِ وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فِي دِينِهِ لَمْ يَرْضَ اللَّهُ لَهُ عَمَل  .             
 
امام موسی کاظم علیه السلام می فرمایند :در دين خدا انديشه و تفكّر كنيد، زيرا:
 
1- فهم دين، كليد بينش و كمال عبادت است
 
2- موجب صعود به درجات رفيع، و نيل به مراتب عالى دين و دنيا است.
 
3- برترى  فقیه  و فرد ی که  دين را می فهمد بر فرد عابد ، همچون برترى خورشيد بر ستارگان است
 
4- هر كس در دين خود انديشه نكند خداوند در هيچ عملی از او راضى نگردد. 
 
پی نوشت:

 تحف العقول عن آل الرسول ص، ص: 411



:: بازدید از این مطلب : 1412
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 10 خرداد 1393

رهایی از فکر گناه نیازمند شناخت عواملی است که در ذیل به آنها اشاره می شود:

هر گاه فکر گناه بر کسی هجوم ببرد، نباید آن را انجام دهد بلکه باید با پناه بردن به خدا و توکل بر او از دام شیطان رهایی یابد. امام صادق (ع) فرمودند: کسی که به فکر گناه افتاد انجام ندهد؛ زیرا چه بسا بنده ای در حضور خدا مرتکب گناهی می شود و خدای بزرگ می فرماید: به عزت و جلالم قسم از این پس تو را نمی آمرزم.(1)
ذکر خدا راه رهایی از گناه: کسی که از خود غافل شود، شیطان از او غافل نیست. پس انسان باید حسابگر خویش باشد و از سرمایه خود به خوبی بهره گیرد.
امام صادق (ع) می فرمایند: شیطان توان وسوسه کردن بنده ای را ندارد جز آنکه او از یاد خدا اعراض کند و فرمانش را سبک بشمارد و به نافرمانیش روی آورد و آگاهی خدا از اسرارش را فراموش کند (2) و نیز فرمودند: هر گاه شیطان وسوسه ات می کند تا از راه حق گمراهت کند، و خدا را از یادت ببرد، پس از او به خدا پناه ببر (و بر خدا توکل کن) که او به کمک حق بر باطل آید و مظلوم را یاری رساند، چرا که خود فرمود: شیطان بر مومنان و بر کسانی که بر خدا توکل کنند، سلطه ای ندارد.(3)
به فرموده امام علی (ع): مطمئن ترین فرصت برای تهاجم شیطان، زمانی است که کسی گرفتار وسوسه گناهانی مانند عُجب و خودپسندی و خودبسندی شده و مدح ثناگویی و تملق دیگران را درباره خود دوست بدارد (و ازاین حالت ها به خدا پناه نبرد).
نکته: یاد خدا و پناهندگی به او بهترین راهکار رهایی از دام شیطان است؛ چون هیچ زمان و زمینی خالی از حضور خدا نیست، هیچ زبانی هم نباید ساکت و خاموش از یاد خدا باشد زیرا نیاز بشر دائمی است و بهترین عامل رفع نیاز، یاد خدای بی نیاز است که همواره درصدد رفع حاحت نیازمندان است، از این رو اگر در زمان یا مکان یا با زبانی از این فرصت استفاده نشد، جز حسرت محصولی نخواهد داشت.
مصداق ذکر: امام صادق (ع) می فرمایند: ذکر خدا تنها گفتن "سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر" نیست، بلکه ذکر خدا به این است هر گاه به چیزی فرمان دهد پیروی کنی و از چیزی نهی کند، ترکش کنی.
همان طور که اصل ذکر در اسلام توصیه شده است، کیفیت آن نیز بیان شده است که ذاکر باید از ذکر ماثور از شارع مقدس بهره گیرد و هرگز به دنبال ذکر اختراعی نرود، چنان که سفارش بزرگان اهل معرفت نیز همین است. ذکر ماثور هر چند با قلم یا زبان باشد، عملی صالح است ولی هرگز سید اعمال صالح نخواهد بود بلکه ذکر قلبی که بر همه اعضا اشراف دارد و ذاکر بدون رضای الهی، قبض و بسط، اخذ و اعطا و بطش و نشط ندارد سیادت همه کارهای صالح حتی ذکر زبان یا قلب را عهده دار خواهد بود؛ یعنی در سیرت و روش خود انصاف و مواسات دارد و حیثیتی غیر از حیثیت دینی ندارد پس ذکر آنها ذکر خداست.(4)
امام صادق (ع) می فرمایند: کسی که زیاد به یاد خدا باشد، خدا او را در سایه بهشتش جای دهد.(5)
نکته: کثرت ذکر خدا، دشمن او را دفع و منع می کند زیرا ابلیس با همه سپاه و ستاد داخلی و خارجی خود درصدد وسوسه و نفوذ درحریم دل است که با ذکر مداوم می توان او را رجم کرد و مانع نفوذ او شد، چنانکه از آسیب های او نیز رافع است؛ زیرا اگر در اثر سستی خاص، شیطان در او نفوذ کرد می توان اثر تلخ پدید آمده را با کثرت ذکر رفع کرد، همچمنین وسیله جذب است؛ زیرا جذب یاد خدا نسبت به بنده مرهون یاد خدا بودن است، بنابراین باید دائما به یاد پروردگار بود تا از این برکات فراوان بهره مند شد(6). اگر چنین شد، خوف الهی سراسر وجودش را فرا گیرد و دلش نرم و درونش آرام گردد و اشک شوقش از دیده فرو ریزد.
هر که دریاهای اشکش حاصل است گو بیا کو در خور این منزل است
و آنکه او را دیده خون بار نیست       گو برو کو را بر ما کار نیست(7)
 
پی نوشت:

1. الکافی، جلد 2، ص 272
2. مصباح الشریعه، ص 79، بحارالانوار، ج 69، ص 124
3. مصباح الشریعه، ص 80-79، بحارالانوار، ج 69، ص 125
4. نهج البلاغه، نامه 53، بند 145
5. ر.ک: تسنیم، ج 7 ، ص 554
6. الکافی، ج 2، ص 144
7. ر.ک: تسنیم، ج 7 ، ص 555
8. الکافی، ج 2، ص 500
9. ر.ک: تسنیم، ج 7 ، ص555
10. منطق الطیر، ص 256

برگرفته از کتاب مفاتیح الحیات آیت الله جوادی آملی

 


:: بازدید از این مطلب : 1420
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 10 خرداد 1393

اندازه داری و میانه روی در اسلام یک امر پسندیده‌ای است و آثار و برکات زیادی برای انسان دارد.

خداوند در قرآن خطاب به بندگان خود می‌فرماید: گروهی از ایشان بر راه میانه می‌روند، و بسیاری از ایشان بدکار می‌کنند.

در سوره بقره خداوند می‌فرماید: از تو می‌پرسند که چه چیز را انفاق کنند، بگو فزونی را (یا انفاق در حد میانه.(

در احادیث اسلامی داریم که برای دست یافتن به نیمی از معیشت(نیازهای زندگی) باید میانه روی داشته باشیم در این خصوص پیامبراکرم(ص) می‌فرمایند: اندازه نگاه داشتن نیمی از معیشت است.

امام علی(ع) برای قوام معاش می‌فرمایند: قوام زندگی به آن است که به خوبی اندازه نگاه دارید، و ملاک زندگی آن است که خوب برنامه‌ریزی کنی.

امام علی(ع) برای زیاد شدن کم فرمودند: میانه روی کم را زیاد می‌کند، اسراف، فراوان را نابود می‌سازد.

امام صادق(ع) در رابطه با یکی از نشانه‌های ایمان فرمودند: مومن به خوبی به مردم یاری می‌رساند، کم هزینه است و خوش‌تدبیر در زندگی.

امام علی(ع) در توصیف پرهیزکاران فرمودند: از نشانه‌های هر کدام‌شان این است که او را در دین (و دینداری و عمل به دین) ‌نیرومند می‌بینی... و در حال توانگری، میانه‌رو... .

پیامبر اکرم(ص) از جمله آثار فهم دین را این می‌داند که با مدارا و با ملاحظه زندگی کنیم.

امام سجاد(ع) در حدیثی با بیان اینکه یکی از سه مایه نجات، میانه‌روی است، به نقل از رسول خدا(ص) می‌فرمایند: سه چیز مایه نجات است و سومی را اینگونه یاد کرد: میانه‌روی در حال داشتن و در حال نداشتن.

 

پی نوشت:

سوره مائده

 

سوره بقره، مجمع البیان 2/316

 

بحارالانوار 104

 

غررالحکم17

 

وسائل 324

 

وسائل 11

 

کافی 4/52-53

 

 

 

الحیاة محمدرضا حکیمی

منبع:ایسنا



:: بازدید از این مطلب : 1278
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 10 خرداد 1393

یکی از پرتیراژترین کتابهای بازار، کتاب هایی با محوریت کسب آرامش و راههای موفقیت و ... می باشد. این موضوع تا حدی برای مردم اهمیت پیدا کرده است که برای کسب چنین آرامشی حاضرند به کتابهای خارجی یا افراد غیر مسلمان رجوع کنند و این نشان از ضرورت حل این جریان در زندگی دارد. موفقیت در کسب و کار، دوری از استرس های روزمره و کسب آرامش جملاتی است که عناوین این کتاب ها را به خود اختصاص داده است.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر رفیعی ضمن اشاره به این موضوع در یکی از برنامه های سمت خدا عنوان کرد: وقتي انسان آرام باشد، جسمش هم سالم است. من در گزارشي خواندم كه 75 مريض زخم معده را كه بررسي كردند، گفتند: 65 نفر به خاطر استرس و مشكلات روحي و رواني است. به همين دليل هم هست كه ما مي‌بينيم در منابع ديني و در آيات و روايات ما روي اين بحث خيلي تأكيد شده است. وقتي آرامش نباشد، طرف كارگر و كارمند خوبي نيست، مدير خوبي نيست. مرد خوبي نيست، زن خوبي نيست، دانش‌آموز خوبي نيست. نمي‌تواند درس خوب بخواند. و لذا ما كه در شهرستان‌ها مراجعه مي كنيم، مي‌گويند: حاج آقا! مشكل مالي ندارم، همسر هم دارم ولي به هم ريخته هستم. احساس به هم ريختگي مي‌كنم.
 
چرا ما نا آرام هستیم؟
این کارشناس مذهبی ادامه داد: من اجازه مي‌خواهم از دو منظر در اين بحث وارد شوم. اول علل ناآرامي را بگويم. چرا ما به هم ريخته هستيم. چرا در زندگي آرامش نداريم؟ من پنج علت را يادداشت كردم، نمي‌خواهم به همين پنج مورد هم بسنده كنم. شايد موارد ديگري هم باشد. ولي من با توجه به تفحص‌هايي كه در آيات و روايات داشتم، فكر مي‌كنم دليل ناآرامي ما يكي از اين پنج احساس باشد:
 
اول احساس گناه و معصيت است. خيلي‌ها به خاطر گذشته نادرستشان ناراحت هستند. مثلاً فحشايي مرتكب شده است، گناه زشتي مرتكب شده است، دروغي گفته و سر كسي كلاه گذاشته است، حتي گذشته‌ي خطرناكي داشته باشد. دو شب پيش جواني هراسان پيش من آمد، گفت: چهار سال دزدي مي‌كردم. توبه كردم و كنار گذاشتم و ديگر دزدي نمي‌كنم. مردم هم تقريباً با اين موضوع كنار آمدند. ولي خودم با خودم كنار نمي‌آيم. به هم ريخته هستم. چرا؟ چون يك سابقه‌ي دزدي دارد. قرآن كريم طبيعتاً براي اين مطلب پاسخ دارد. «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»(زمر/53)
 
يك زماني به امام سجاد(ع) گفتند: كسي يك جمله‌اي مي‌گويد. «العجب كل العجب، من من نجا كيف نجا» تعجب است كه آدم با اين همه عذاب نجات پيدا كند؟ آقا فرمود: اشتباه است! بايد بگوييد: «العجب كل العجب من من هلك كيف هلك مع سعة رحمة الله» اگر كسي هلاك شود خيلي عجيب است. خداوند آنقدر مبادي ورودي گذاشته است.
 
به امام كاظم(ع) گفتند: فلاني ماه رمضان روزه نمي‌گيرد. ظهرها ناهار مي‌خورد. به او مي‌گويند: چرا روزه نمي‌گيري؟ مي‌گويد: من خيلي جنايت كردم. براي چه روزه بگيرم؟ من آب از سرم گذشته است، چه يك وجب، چه صد وجب! آقا فرمودند: من اينقدري كه از يأسش مي‌ترسم، از گناهش نمي‌ترسم. پس اول احساس گناه است.
 
راه غلبه بر احساس گناه چيست؟ اگر حق الناس است، خرد خرد بپردازيد. اگر حق الله است، آرام آرام ادا كنيد. اگر گناهاني است كه قابل جبران نيست. مثلاً كسي مي‌گويد: آقا من يك فحشايي مرتكب شدم. بروم به مردم بگويم، خوب نيست. بروم به قاضي بگويم، آبروريزي است و جايز نيست. بروم به خانواده طرف بگويم، يك خانواده‌اي به هم مي‌ريزد. نه! اينطور جاها جاي همان استغفار و توبه و بيان نكردن مطلب است. البته نقطه مقابلش را بايد انجام داد. تويي كه اين كار را كردي، ديگر به نامحرم نگاه نكن. تو كه اين كار را كردي، ديگر فكر گناه را هم نكن.
 
كسي خدمت رسول الله آمد و گفت: دختر زنده به گور كردم. پيغمبر گرامي اسلام فرمودند: مادر داري؟ اگر مادر داري، احترامش كن. دخترهايي كه زنده به گور شدن، ديگر زنده نمي‌شوند. اسلام هم كه بن بست ندارد، بگوييم: اِ... تو پنج دختر زنده به گور كردي، ديگر آخرش جهنم است.
 
بعضي‌ها مي‌گويند: توبه آدم را جَري مي‌كند. اتفاقاً من عكسش را مي‌گويم. مي‌گويم: اگر خدا مي‌گفت، كه خوارج نهروان اين را مي‌گفتند، هركسي يك گناه مرتكب مي‌شود، كافر مي‌شود ديگر فايده ندارد، دنيا را جنايت برمي‌داشت. چرا؟ چون شما مي‌گفتي: حالا كه قرار است من جهنم بروم، بگذار به او بيارزد . لااقل چهار گناه دانه درشت انجام بدهيم.
 
دومين عامل اضطراب در زندگي احساس نارضايتي است. يعني اينكه شما ماشين داري، من ندارم. شما فرزند داري، من فرزند ندارم. فلاني سالم است، من بيمار هستم. اين حسي كه مرتب مقايسه مي‌كنيم، قرآن كريم در سوره‌ فجر مي‌فرمايد: وقتي به انسان نعمت مي‌دهيم، مي‌گويد: خوب خدايي است. «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ» (فجر/15) اما وقتي به او سخت مي‌گيريم، «فَيَقُولُ رَبىّ‏ِ أَهَانَنِ» (فجر/16) مي‌گويد: خدا ما را فراموش كرد. در جاي ديگر هم گله مي‌كند، مي‌فرمايد: «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا، وَ إِذَا مَسَّهُ الخَْيرُْ مَنُوعًا» (معارج/20 و21)
 
كتاب كامل الزيارات، كتاب هزار ساله ما است و ابن قولويه كنار قبر شيخ مفيد در كاظمين است. ايشان آخر كتاب كامل الزيارات يك روايتي نقل مي‌كند. مي‌گويد: شب معراج خدا به پيغمبر فرمود: پيامبر من سه جا مي‌خواهم تو را امتحان كنم. «إن الله تبارك و تعالى يختبرك في ثلاث‏» (كامل الزيارات/ص332) پيغمبر اكرم به خدا عرض كرد: اين سه تا چيست؟ فرمود: «الجوع و الأثرة على نفسك‏» اولي گرسنگي و ايثار بر خود است. حضرت سه سال در شعب ابي طالب از گرسنگي سنگ به شكم مي‌بست. اولي گرسنگي است. پيغمبر عرض كرد: «قبلت يا رب و رضيت و سلمت» قبول كردم، راضي و تسليم هستم. دومين مورد «فالتكذيب و الخوف الشديد» تكذيب مي‌كنند، ديوانه و مجنون مي‌گويند. كاهن و ساحر مي‌خوانند. باز عرض كرد «قبلت يا رب و رضيت و سلمت‏ و منك التوفيق و الصبر‏» توفيق را تو بايد بدهي. اما سومين مورد كه بسيار سخت است، ما اگر بشنويم تحمل نمي‌كنيم، خطاب شد پيامبر سومي‌اش حوادثي است كه براي عطرتش پيش مي‌آيد. «أما أخوك علي‏» برادرت اميرالمؤمنين كشته مي‌شود. دخترت فاطمه اينطور مي‌شود. من ديگر در جزئياتش وارد نمي‌شوم. پيامبر يك جمله اضافه كرد و فرمود: «إنا لله و إنا إليه راجعون‏ قبلت يا رب و سلمت و منك التوفيق و الصبر» ما فكر مي‌كنيم همه‌ي اولياء و انبياء در رفاه بودند. نه داغ ديدند، نه مريضي ديدند، نه سختي ديدند.
 
بيمارستاني بودم، يك نفر بچه‌اش فوت كرده بود. ايستاده بود و داد مي‌زد، خدايا حاشا به كرمت! چرا بايد اينطور مي‌‌كردي؟ پس دومين مورد احساس نارضايتي است. راه حلش هم همان است كه راضي باشيد. گله‌مند نباشيد. «يَأَيَّتهُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ، ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (فجر/27 و28)
 
سومين عامل ناآرامي كه شايد در بين موحدين خيلي كمتر باشد، احساس پوچي و بي‌هدفي است. اين به آينده برمي‌گردد، برخلاف قبلي‌ها كه به گذشته برمي‌گشت، طرف نگاه مي‌كند كه حالا چه مي‌شود. كجا برويم؟ مخصوصاً اگر اعتقاد به معاد نداشته باشد. قرآن كريم مي‌فرمايد: اينطور نيست، «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُم‏ عَبَثا» (مؤمنون/115) شما فكر مي‌كنيد ما شما را بيهوده خلق كرديم.
 
چهارمين عامل احساس ناكارآمدي و شكست است.آقا رفته ازدواج كرده، منجر به طلاق شده است. حالا افسرده و به هم ريخته شده است. در كنكور شركت كرده، رتبه لازم را نگرفته است. يك جايي براي شغلي نيرو مي‌خواستند، همه قبول شدند، ايشان قبول نشدند.
 
در زمان امام صادق يك كاسبي بودند، ورشكست شده بود، به هم ريخته بود. خدمت امام صادق(ع) آمد. آقا فهميد مشكلش چيست؟ ورشكستگي يك وضع است، خودباختگي يك بحث است. يك وقتي شما تصادف مي‌كني و يك وقتي خودت را در تصادف مي‌بازي. اين مهم است كه بتوانيد مديريت كنيد. آقا به او فرمود: بلند شو برو وضو بگير، دو ركعت نماز بخوان، در مغازه‌ات را باز كن. رفت و كارش هم درست شد.
 
احساس پنجمي كه باعث مي‌شود انسان در زندگي‌اش گاهي احساس گناه كند و اضطراب داشته باشد و آرامش لازم را نداشته باشد، يأس و نااميدي است. اين احساس يأس و نااميدي ممكن است در زمينه‌هاي مختلفي باشد. همين طور نااميد است، مثلاً احساس مي‌كند كه به خيلي از خواسته‌هايش نرسيده است.
 
آيت الله مكارم جمله‌ي قشنگي را مي‌فرمود: بشر آنچه را مصرف مي‌كند، بيست درصدش نياز است. يعني واقعاً مي‌خواهد. اگر نداشته باشد، مي‌ميرد. بنده به چند ليوان آب نياز دارم، اگر نخورم مي‌ميرم. غذا را نياز دارم، سي درصد مطابق اميال است. يعني 20 درصد اصل است و ان سي درصد ميل من است. درست است من با نان و پنير هم سير مي‌شوم، دلم مي‌خواهد يك مغز گردو و خيار هم كنارش باشد. درست است اين برنج مرا سير مي‌كند، مي‌خواهم يك سالاد هم كنارش باشد. ميل من به دوغ است، بياوريد. نباشد نياز نيست، من با آن غذا سير مي‌شوم. جالب است كه مي‌فرمودند: پنجاه درصدش هوس است.
حجت الاسلام دکتر رفیعی گفت: من خواهش مي‌كنم بينندگان همين الآن به خانه‌هايشان نگاهي بياندازند. وسايلي كه در خانه است چند موردش نياز است. چند موردش مطابق ميل است، چند موردش مطابق هوس است؟ انواع و اقسام چيني‌ها، كريستال‌ها، لباس‌ها، فرش‌ها در خانه است. با فاصله گرفتن از اوايل انقلاب ان بحث پنجمي خيلي زيادتر شد. يعني اين دختر خانمي كه مي‌بيني با هزار مكافات و قرض پدرش اين يخچال دوقلوي هفت، هشت ميليوني را براي اين خريده است، نياز اين دختر است؟ نيازش با آن يخچال ساده هم برطرف مي‌شود. بعضي اوقات اين اضطراب‌ها به خاطر بلند پروازي‌هاي ما است.
 
 
منبع:فرهنگ 


:: بازدید از این مطلب : 1265
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 10 خرداد 1393

در تربیت دینی و رشد فرهنگی در سطح عمومی نهاد خانواده جایگاه خاص و برجسته‌ای دارد و بدون تردید آنچه بهترین و بیشترین تأثیرگذاری و بازدهی را دارد، نهاد خانواده است، زیرا خانواده اولین و زیربنای بنیادی و اساسی جامعه در ابعاد مختلف است، بنابراین بر حسب اهمیت جایگاه خانواده در ارتقا بخشیدن فرهنگ جامعه در سلسله گزارش‌هایی به تبیین این موضوع به روایت حجت‌السلام والمسلمین ناصر رفیعی محمدی کارشناس دینی می‌پردازیم که بخش پنجم آن در ادامه می‌آید.

*نباید‌ها در خانواده‌ها

در ارتباط با اخلاق خانوادگی دو جلسه مطالبی بیان شد و اشاره‌ای اجمالی داشتیم به اینکه زن و مرد چه حقوقی بر عهده دارند و در معاشرت و برخورد چه حرمت‌هایی را باید رعایت کنند، بحث امروز من در رابطه با خودداری‌ها و اجتناب‌ها در زندگی خانوادگی است، این بحث تنها مخصوص اخلاق خانواده نیست، اخلاق با دوستان، برخورد با اولاد، برخورد با همکار را نیز در بر می‌گیرد.

بنده مطلب را در قالب برخورد با خانواده عرض می‌کنم، اما آنچه که مدنظر است اینکه چه خودداری‌ها یا اجتناب‌هایی باید در معاشرت‌های ما، در زندگی خانوادگی ما و در برخورد با همسر داشته باشیم که دچار مشکل نشویم. بنده 10 مورد را نوشته‌ام که باید از آن‌ها اجتناب و خودداری شود. به عبارت دیگر در اخلاق خانوادگی یک جنبه اثباتی داریم؛ یعنی کارهایی که باید انجام داد مثل وفاداری، صداقت، تعهد و احترام متقابل و یک سری کارهای سلبی داریم، کارهایی که نباید انجام داد، بحث من راجع به این خودداری‌ها و نبایدهاست، زیرا به بایدها اشاره کردیم، اما نبایدها، عواملی هستند که باید از آن‌ها پرهیز و اجتناب شود تا تعهد و میثاق خانوادگی بهتر حفظ شود.

عزیزان من! می‌دانید که متأسفانه در برخی از خانواده‌ها اختلافات کم نیست، خانواده‌هایی که فرزندان فراری دارند یا فرزندان معتاد، خانواده‌هایی که نتوانستند در رابطه با دین و مسائل معنوی فرزندانشان آنچه را که لازم بوده انجام دهند. بعضی از خانواده‌ها با سختی زندگی‌شان را می‌سازند، واقعاً در زندگی‌شان رفاه نیست، البته همه چیز ناشی از فقر نیست؛ بنده این مشکلات را در زندگی صاحبان ثروت فراوان دیده‌ام، کسانی که می‌آیند و می‌گویند من کارخانه دارم، وضعم خوب است، میلیاردر هستم، اما با زنم تعامل ندارم، حرمت بین ما شکسته شده است، بنابراین آموزش موارد ذکر شده برای کسانی که می‌خواهند ازدواج کنند مؤثر خواهد بود، برای خودمان نیز تأثیرگذار است، به قول معروف انسان هر موقع جلو ضرر را بگیرد سود است.

*اجتناب‌های لازم در زندگی

چه اجتناب‌هایی در زندگی خانوادگی لازم است؟ البته عرض کردم در جاهای دیگر مثل برخورد با همکار، دوست و رفیق نیز پیش می‌آید ولی آنچه مدنظر من است در زندگی زناشویی است.

*مهم‌ترین اجتناب بهانه‌جویی

یکی از مهمترین اجتناب‌ها لجاجت و بهانه‌جویی است، بسیاری از اوقات اختلاف‌ها به خاطر بهانه‌گیری و لجاجت‌های کودکانه است، چیزی که مبنا و اساس ندارد. ما یک استقامت داریم و یک لجاجت، حدیث داریم، پیامبر(ص) فرمود: «الخیر عادة و الشر لجاجة»؛ انسان باید به کار خیر عادت کند و در آن استقامت ورزد، مثل نماز اول وقت که انسان اصرار داشته باشد نمازش اول وقت باشد، استقامت و عادت برای کار خیر خیلی خوب است، یا اینکه کسی اصرار داشته باشد دروغ نگوید، یا اینکه کسی مصر باشد بدقولی نکند، ولی این که انسان بر موضوعات غیرمنطقی اصرار ورزد و دنبال بهانه‌های واهی بگردد و به بهانه‌های سست خانواده را ناراحت کند، لجاجت است.

در میان ضرب‌المثل‌های زبان فارسی شاید مثال گرگ و میش بیانگر این بحث باشد که گرگ و میش با هم در برف می‌رفتند، گرگ پشت سر و میش جلو بود یک مرتبه گرگ رو به میش کرد و گفت: گردوخاک نکن. گفت: اگر می‌خواهی مرا بخوری بخور، اما بهانه‌جویی‌ نکن، این بهانه است، زیرا در برف گردوخاک وجود ندارد. امام صادق(ع) فرمود: «شش چیز در مؤمن نیست» - این همان خودداری‌هاست که ما با یکی از آن‌ها کار داریم، ولی هر شش مورد را بیان می‌کنم - مؤمن معتقد این شش مورد در زندگی‌اش نیست.

1- سخت‌گیری بی‌مورد

«العسر»؛ سخت‌گیری، فرزندان بعضی از خانواده‌ها به دلیل سخت‌گیری والدین از آن‌ها زده می‌شوند و انحراف پیدا می‌کند و معتاد می‌شوند، کما اینکه سهل‌گیری و بی‌مبالاتی نیز خطرناک است.

2. خیر نرساندن

«وَالنََّکد»؛ نکد؛ یعنی بی‌خیری و بُخل. «نکد» که در قرآن آمده است؛ یعنی زمینی که در آن چیزی عمل نمی‌آید، «نکد» مصدر است؛ یعنی بی‌خیری، خیر به کسی نرساندن. مؤمن این گونه نیست یعنی مانع خیر نمی‌شود.

3. بهانه‌جویی

«و اللجاجة» که صحیح آن لجاجت است، به فتح لام که ما در فارسی لجاجت می‌گوییم؛ یعنی لجوج بودن و بهانه‌گیر بودن.

4. دروغ

«و الکذب»؛ دروغ

5. حسادت

«والحسد»؛ حسادت ورزیدن.

6. ظلم کردن

«والبغی»؛ ظلم

بدترین این‌ها همان لجاجت است. در حدیث داریم که لجاجت خوی ابلیس است، چون بهانه گرفت و گفت: سجده نمی‌کنم چون من از آتشم و انسان از خاک است. بالاخره اگر تو خداپرستی و خدا را قبول داری او فرمان می‌دهد سجده کن، او چیزی در این انسان دیده است، چرا مخالفت می‌کنی؟ لذا معروف است که لجاجت خلق ابلیس و ویژگی شیطان است. علی ع) فرمود: لجاجت ریشه تمام شرها و بدبختی‌هاست.

*بهانه‌جویی قوم حضرت موسی

حضرت موسی بن عمران گرفتار چنین قومی بود. شخصی را کشتند، گفتند: چگونه بدانیم قاتلش کیست؟ خدا فرمود: گاوی را ذبح کنید و قسمتی از بدنش را به مرده بمالید، زنده می‌شود. اگر هر گاوی را می‌کشتند مشکل حل می‌شد، اما آن قدر در پی‌گیری این حرف بهانه‌جویی کردند تا آن گاو منحصر شد؛ یعنی فقط منحصر به یک گاو شد و مجبور شدند آن را به بالاترین قیمت بخرند. دائم می‌پرسیدند: رنگش چه باشد؟ غذایش چه باشد؟ سنش چه قدر باشد؟ تا اینکه شرایط را سخت کردند، این یعنی بهانه‌جویی. به موسی(ع) می‌گفتند: خودت و خدایت با دشمن‌ها بجنگید، ما هم اینجا می‌نشینیم و تشویق‌تان می‌کنیم. وقتی جنگ تمام شد ما داخل شهر می‌آییم، خلاصه آن قدر بهانه‌جویی کردند تا اینکه خدا چهل سال سرگردانی را نصیب بنی‌اسرائیل کرد.

*بهانه‌جویی در زمان پیامبر(ص)

به سوره فرقان مراجعه کنید، در این سوره می‌فرماید، مردم خدمت پیغمبر(ص) می‌آمدند می‌گفتند: یا رسول‌الله! چرا شما در بازار راه می‌روید؟ «یمشی فی الاسواق» ببینید، آیا حرف آن‌ها حق است یا نه؟ چه کار دارید که کجا راه می‌رود، خانه‌اش کجاست. می‌گفتند: اگر شما پیغمبر هستی، چرا غذا می‌خوری؟ پیغمبر باید همیشه سیر باشد، روی هوا راه برود. یا اگر شما پیغمبر هستی، چرا انسان هستی، چرا خداوند از فرشته‌ها پیغمبری نفرستاد. خدا در قرآن می‌فرماید: اگر ما از فرشته هم پیغمبر بفرستیم، باید او را به چهره انسان در بیاوریم و اگر فرشته هم می‌فرستادیم، شما می‌گفتید چرا انسان نفرستادید؟!

چرا از جنس خودمان نیست؟ اگر از عجم می‌فرستادیم، می‌گفتید چرا عرب نیست؟ از پیغمبر گرامی اسلام(ص) بهانه‌هایی کودکانه و واهی می‌گرفتند. متأسفانه این نوع بهانه‌جویی‌ها در زندگی ما نیز است گاهی انسان می‌بیند، قوام یک زندگی به خاطر این بهانه‌جویی‌ها از هم می‌پاشد. این آیه قرآن را خوب دقت کنید: «و لا تقف ما لیس لک به علم» از آن چیزی که از آن خبر نداری نگو و پیروی نکن، «إن السمع و البصر و الفؤاد»؛ از چشم، گوش و قلب در قیامت سؤال می‌شود.

*داستان

محمد بن فضیل پیش امام کاظم(ع) آمد و گفت: یا بن رسول‌الله! برادری دارم که مردم پشت سر او حرف می‌زنند، می‌گویند برادرت فلان و فلان کار را کرده است و کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند مورد وثوق من هستند و به آن‌ها اطمینان دارم، اما از طرفی وقتی از برادرم می‌پرسم، می‌گوید: آن‌ها دروغ می‌گویند: شما چرا باور می‌کنی؟ آقا، من چه کنم؟ برادرم تکذیب می‌کند امام فرمود: از برادرت قبول کن، حرف‌هایی را که از مردم شنیده‌ای و دیده‌ای نادیده بگیر و برادرت را تأیید کن تا این امر سبب شود برادرت دعوت به حق شود، موجب رانده شدن وی نشود، بهانه به دست او نده، این معنی همان آیه است که فرمود: «و لا تقف ما لیس لک به علم» اما متأسفانه بعضی‌ها در خانواده این گونه‌اند.

*طلاق به خاطر بهانه‌جویی

مورد اول: بنده گزارشی خواندم که در زمان طاغوت خانمی به دادگاه آمده بود تا از شوهرش طلاق بگیرد. گفته بود: شوهر من جلوی دوستان دوران دانشگاه و دبیرستانم چای را در نعلبکی خورده و آبروی مرا برده است، این فرد مناسب زندگی من نیست به او گفته بودند: آیا این اشکال و ایراد است؟ نعلبکی را برای همین درست کرده‌اند، اما زن می‌گوید: نه، ایشان کلاس کار مرا پایین آورده و جلوی دوستان من چای را در نعلبکی ریخته؛ این همان بهانه‌جویی است.

مورد دوم: حارث بن کلبه، پزشک متخصص و آگاهی بود، شبی در اواسط شب بیدار شد، دید همسرش خلال دندان به دست گرفته و دندان‌هایش را پاک می‌کند، با خود گفت عجب آدمی است، شاید مسواک نکرده خوابیده و حالا نصف شب بلند شده مسواک می‌زند، یا نصف شب بیدار شده غذا خورده که دندان‌هایش به خلال احتیاج پیدا کرده، در هر دو صورت مستحق طلاق است، چون هم بی‌نظم است و هم بهداشت را رعایت نکرده و صبح روز بعد خانمش را طلاق داد، وقتی همسرش علت طلاق را سؤال کرد او علتش را بیان کرد، زن گفت: اشتباه کردی، اتفاقاً شب مسواک زده بودم، اما تکه‌ای از چوب مسواک لای دندانم مانده بود، نیمه شب چوب نرم‌تری برداشتم تا چوبی را که از مسواک شب مانده بود را در بیاورم، مرد گفت: اشتباه کردم، زن گفت: تو دیگر به درد زندگی با من نمی‌خوری، شما به خاطر یک مسواک زدن بهانه پیدا می‌کنی، سر یک موضوع ساده زندگی را به هم می‌ریزی، من دیگر با تو زندگی نمی‌کنم.

حواس ما باید در زندگی جمع باشد، در برخورد با فرزندان و همسر اهل بهانه‌جویی نباشیم. متأسفانه بعضی افراد اعم از مرد و زن این گونه‌اند، بهانه‌های بی‌مبنا و کودکانه می‌گیرند مثلاً چرا این گرم است؟ چرا فلان سرد است؟  چرا این لباس چنان است؟ چرا دیر آمد؟ چرا زود آمد؟ اینها باعث می‌شود زندگی‌ها به هم بریزد. متأسفانه گاهی اتفاق افتاده به خاطر مطالبی که اصلاً مربوط به زندگی این دو نفر نیست، یک زندگی به هم می‌ریزد مثل به رخ کشیدن خانواده‌ها، بیان معایب خانواده‌ها و گذشته خانواده‌هاست.

*بهانه‌جویی عامل ذلیل شدن

وقتی عقیل به دیدن معاویه آمد -عقیل، برادر وجود مقدس مولی الموحدین علی(ع) است - همین که وارد شد، معاویه می‌خواست تحقیرش کند، می‌خواست بهانه‌ای پیدا کند تا او را بکوبد، گفت: مردم، ابولهب را می‌شناسید؟ همه گفتند: بله، ابولهب! همان کسی است که قرآن درباره‌اش می‌فرماید: «تبت یدا ابی لهب». گفت: ابولهب عموی این آقا بوده است، در حالی که این آقا افتخارات زیادی دارد؛ برادرش امیرالمؤمنین(ع) است، پسر عمش رسول خداست، عموی دیگرش حمزه است. تو گشتی و ابولهب را پیدا کردی؟ عقیل هم که در بیان بسیار قوی بود، فریاد زد و گفت: مردم، شما همسر ابولهب را می‌شناسید که قرآن می‌فرماید: «و امرأته حمالة الحطب فی جیدها حبل من مسد» گفتند: بله! گفت: ایشان عمه معاویه است، این عمه و عمو به هم می‌آیند. اگر قرار باشد تو از دایی او بگویی، او از عموی شما می‌گوید، اگر تو از دختر عموی او بگویی، او از دخترخاله شما می‌گوید.

*جواب بی‌ادبی معاویه

شریک بن اَعوَر بر معاویه وارد شد، معاویه با بی‌ادبی به او که بزرگ قوم خود بود، گفت: نام تو شریک است و برای خدا شریکی نیست. پسر اعوری! سالم از اعور بهتر است. صورت بدگِلی داری و خوشگل بهتر از بدگِل است، پس چرا قبیله‌ات تو را به آقایی خود برگزیده‌اند؟ شریک در مقابل سخن معاویه گفت: به خدا قسم! تو معاویه هستی و معاویه در لغت به معنای کلب و نوعی سگ است، تو فرزند حربی (نام جدّ معاویه) هستی و سلم و صلح بهتر از حرب (جنگ) است. تو فرزند صخری (نام جد دیگر معاویه) و زمین هموار بهتر از سنگلاخ است؛ با این وضع چگونه به خلافت رسیده‌ای؟ معاویه شرمنده شد و گفت: ما تا به حال از این زبانمان چند جا ضربه خورده‌ایم. این همان است که امام صادق(ع) می‌فرماید: هیچ وقت نگذار زبانت از علم و آگاهی‌ات جلو بیفتد. انسان نباید خیلی از حرف‌ها را تا آخر عمر هم به همسرش بگوید: چون باعث به هم ریختن روابط آن‌ها می‌شود.

*اقسام بهانه‌جویی

می‌خواهم بحث را بیشتر باز کنم، لذا از میان بهانه‌جویی‌های موجود، بنده چند مثال و مصداق بیان کنم:

غیرت‌های ناپسند

یکی از موارد بهانه‌جویی، غیرت‌های ناپسند است. غیرت خوب است، مرد باید غیور باشد، اما امیرالمؤمنین(ع) در نامه 31 نهج‌البلاغه به امام حسن(ع) فرمود: پسرم، از غیرت بی‌مورد بپرهیز.

غیرت‌های بی‌جا

خانم متدین و محجبه‌ای پیش من آمد و گفت: دبیر هستم و مدرک لیسانس دارم،‌ اما همسرم اجازه نمی‌دهد تدریس کنم، با اینکه استخدام رسمی آموزش و پرورش هستم و با این شرط هم ازدواج کرده‌ام، اما او می‌گوید یا طلاق، یا تعطیل کردن آموزش و پرورش، به نظر شما چه اشکال دارد؟ محیط مدرسه که کنترل شده است، محصلش دختر است، مدیر و معاون همه کنترل شده‌اند و هیچ فضایی برای مرد در مدرسه نیست، این چه غیرتی است؟ متأسفانه بعضی از افراد این گونه‌اند، سوءظن دارند و بدبین هستند.

در جایی کار می‌کردیم، به بعضی از اساتید فرم داده بودیم که مشخصاتشان را بنویسند. نام، نام خانوادگی، نام همسر. یکی از اساتید گفت: آقا، من اگر شده همه این مزایا را از دست بدهم، اسم خانمم را نمی‌نویسم، نمی‌خواهم در اینجا کسی اسم خانم مرا بداند. گفتم: همه عالم می‌دانستند زن پیغمبر، خدیجه کبری است، آیا اتفاقی افتاد؟ همه عالم می‌دانستند اسم همسر حضرت امیر(ع) فاطمه زهرا (س) است. اگر قرار بود این غیرت باشد، خدا نام مریم را در قرآن نمی‌آورد. من که نمی‌گویم در خیابان اسم همسرت را صدا بزن. می‌گفت: من نه عکس خانمم را برای دفترچه بیمه می‌دهم و نه اسم او را روی دفترچه می‌نویسم. این غیرت‌های بی‌محل که گاهی متأسفانه منجر به سوءظن و بدگمانی و اختلاف می‌شود. نسبت به اولاد نیز همین گونه است، باید اعتماد باشد. من چند روایت دیدم که کلمه لجاجت را با «مراء» کنار هم آورده بودند. «مراء»؛ یعنی بحث و جدل‌های غیرمنطقی؛ اینکه یکی تو بگویی، یکی او بگوید که این هم باعث اختلاف می‌شود.

فخرفروشی

رسول گرامی اسلام(ص) از جایی عبور می‌کرد، دید چند نفر دارند با هم مراء می‌کنند، این یکی می‌گوید فلانی از ما بود، آن یکی می‌گوید نه فامیل ما بود، این می‌گوید ما بهتریم چون مرده‌ها و زنده‌هایمان بیشتر از شماست، عالم‌هایمان بیشتر از شماست. او می‌گوید نه، ما بهتریم؛ یعنی در حال فخرفروشی هم بودند، پیغمبر(ص) فرمود: هر کسی خودش باید پاسخگو باشد، - هر چند پدر تو فاضل باشد، یا عموی تو فاضل باشد، یا پزشک در فامیل تو زیاد باشد، این چه ربطی به شما دارد؟ «لیس للإنسان الا ما سعی»، پیامبر اکرم(ص) غضبناک شد و فرمود: اولین چیزی که خدا بعد از بت‌پرستی مرا از آن نهی کرد «مراء» بود.

«مراء»؛ یعنی بحث‌های غیرمنطقی، می‌گفتند: ما بیشتریم یا شما؟ «ألهاکم التکاثر» برویم، مرده‌هایمان را بشماریم ببینیم، «حتی زرتم المقابر»، زنده و مرده ما بیشتر از شما هست یا نیست، متأسفانه گاهی خانواده‌ها به خاطر فامیل، پدرزن، مادرزن، دایی و دیگران به بحث می‌نشینند و کارشان به دعوا می‌کشد.

دخالت‌های دیگران

خانم بزرگواری به من گفتند: به خاطر دخالت‌های مادرشوهر و دخالت‌های بستگان زندگی ما دارد به طلاق می‌کشد، باید دقت کرد، هر مردی خودش مدیر خانه است. یکی از نویسندگان غربی کتابی نوشته به نام «راه‌های ساده سعادتمند شدن»، این کتاب بیشتر در مباحث خانوادگی است و ترجمه نیز شده او می‌گوید: مردم سلطان خانه است و زن ملکه خانه، نقش‌های ملکه و سلطان باید خوب اجرا شود و خوب پیاده شود. گاهی در بعضی از خانواده‌ها وقتی به عمق اختلافشان دقت می‌کنیم می‌بینیم آن قدر بچه‌گانه است که انسان شرمش می‌شود آن را بیان کند، او فرد باسوادی است، لیسانس یا فوق لیسانس دارد، تحصیل کرده است، اما منشأ اختلافاتشان به حدی کودکانه و بهانه‌جویانه است که انسان شرمنده می‌شود. لذا فرمودند: رأی و نظر انسان لجباز و بهانه‌گیر پذیرفته نیست. پیامبر(ص) فرمود: لجاجت اولش نادانی است و آدم نادان بهانه‌گیر و لجوج است و پایانش پشیمانی است.

طمع عامل بهانه‌جویی

در حالات هارون‌الرشید می‌خواندم که روزی به شکار می‌رفت - اینها برای خودشان شکارگاه داشتند و به شکار و تفریح می‌رفتند - در مسیرش به باغی رسید، دید باغ سرسبز، خرم و زیبایی است، پرسید: این باغ مال کیست؟ گفتند: مال کسی که مجوس است، مسلمان نیست، هر کار کردیم آن را نفروخت، می‌گوید این باغ را من نمی‌فروشم. گفت: بهانه‌ای پیدا کنید این باغ را از وی بگیرید، این باغ باید به من واگذار شود. گفتند: قربان، یک راه دارد. از شکار که برگشتید به منزلش برویم، به هر حال شما شاه مملکت و خلیفه هستید، حتماً شما را تحویل می‌گیرد، غذا می‌آورد، آب می‌آورد، میوه می‌آورد، وقتی نشستیم و پذیرایی کرد، شما سؤال کنید این باغ مال چه کسی است؟ او قطعاً به شما می‌گوید قابل شما را ندارد، پیشکش شما. همین که این حرف را گفت، ما روی همین حرف باغ را صاحب می‌شویم، می‌گوییم خودت گفتی قابل ندارد، همان جا قیمتی روی آن می‌گذاریم و پولش را می‌دهیم و باغ را به اسم شما می‌کنیم.

گفت: خوب است. بعد از شکار به باغ این فرد رفتند، طبق همان پیش‌بینی که کردند، شاه را تحویل گرفت، از او پذیرایی کرد. بعد هارون‌الرشید سؤال کرد: این باغ مال کیست؟ این مرد موضوع را فهمید، گفت: قربان، دنیا وفا ندارد، این باغ در میان دست‌ها می‌گردد، یک روز از پدر من بود خدا رحمتش کند از دنیا رفت، امروز هم مال من است، فردا هم دست کس دیگری است. این دنیا که ارزش اتکاء ندارد. خلاصه با این حرف بهانه به دست هارون‌الرشید نداد. بلند شدند بیرون آمدند، هارون گفت: شما مرا پشیمان کردید، خواستید بهانه بگیرید، اما من را پیش این شخص خرد کردید. این است که عرض می‌کنم حواس انسان باید جمع باشد، لجاجت آغاز نادانی و پایانش ندامت است. کانون و گرمای زندگی‌هایمان را با این بهانه‌های واهی، با مراء و بحث و جدل‌های ناپسند، با به رخ کشیدن خانواده‌ها، با به رخ کشیدن گذشته‌ها، با به رخ کشیدن خانواده‌های مردم، با مقایسه‌های ناپسند نابود نسازیم و باعث نشویم که کانون خانواده‌هایمان سست شود.

خدایا! روز به روز قلب‌های ما را به هم مهربان‌تر بگردان. خدایا! کانون خانواده‌ها، کانون والدین و اولادها، کانون زندگی برادران و خواهران و فامیل‌ها را گرم و بانشاط قرار بده. خدایا! تألیف قلوب دست توست «الف بین قلوبهم» خودت میان قلب‌های ما الفت و دوستی ایجاد کن.

 

منبع:فارس



:: بازدید از این مطلب : 1432
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران