میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 30 شهریور 1393

هرجاکم آوردی؛ حوصله نداشتی؛ گرفته بودی؛ پول نداشتی؛ کارنداشتی؛ باطری ات تموم شد...

  

 

 

آیت الله مجتهدی تهرانی رحمه الله علیه می فرمایند:

 

هرجاکم آوردی؛

حوصله نداشتی؛

گرفته بودی؛

پول نداشتی؛

کارنداشتی؛

باطری ات تموم شد؛

تسبیحت رو بردار و صدبار بگو: استغفرالله ربی واتوب الیه

استغفارفقط برای آمرزش گناه نیست!



:: بازدید از این مطلب : 2040
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 30 شهریور 1393

رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- فرموده:

 

هر كه همسايه خود را بيازارد خداوند بوى بهشت را بر او حرام گرداند و جاى او در دوزخ است، و دوزخ بد جائى است، و كسيكه حقّ همسايه‏ اش را تباه سازد از ما نيست، و هميشه جبرئيل مرا درباره همسايه وصيّت و سفارش مي نمود تا اينكه گمان كردم همسايه ارث خواهد برد.

 

 امير المؤمنين- عليه السّلام- فرموده: حريم مسجد چهل ذراع است و حريم همسايه چهل خانه از چهار سمت مي باشد.

حضرت صادق- عليه السّلام- فرموده: به پيغمبر- صلّى اللّه عليه و آله- گفته شد: اى پيغمبر خدا آيا در مال و دارائى جز زكوة حقّ و بهره ديگرى هست؟ فرمود:

آرى نيكى كردن به خويشان هرگاه دورى گزيده ‏اى و مهربانى به همسايه مسلمان، ايمان به من نياورده كسيكه شب سير بوده و همسايه مسلمانش گرسنه باشد. 

و نيز آن حضرت- عليه السّلام- بإسحاق بن عمّار فرمود: با منافق و دو رو بزبان مكر كن، و دوستيت را براى مؤمن خالص گردان، و اگر يهودى با تو نشست با او نيكو بنشين.

 

روايت شده: مردى نزد پيغمبر- صلّى اللّه عليه و آله- آمد و گفت: فلان همسايه مرا مي آزارد، حضرت فرمود: بر آزار او شكيبا باش و تو او را ميازار، پس از اندك زمانى آمد و گفت: اى پيغمبر خدا همسايه ‏ام مرد، حضرت فرمود: كَفى‏ بالدّهر واعظا و كفى بالموت مفرّقا يعنى كافى است كه روزگار پند دهنده و مرگ جدا كننده باشد.

 و هم آن حضرت- صلّى اللّه عليه و آله- فرموده: نبوده و نيست مؤمنى تا روز قيامت جز آنكه او را همسايه ‏اى است كه بيازاردش. 

احاديث در اين باره بسيار است و بايد دانست كه نيكى با همسايه بس نيازردن او نيست بلكه تحمّل و پذيرفتن آزار او نيز از جمله نيكى با همسايه ميباشد.

 

پی نوشت:

الصحيفة السجادية / ترجمه و شرح فيض الإسلام، ص177

منبع:افکار



:: بازدید از این مطلب : 2125
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 30 شهریور 1393

 به نقل از دفاع پرس، حسن یوسفی از جمله آزادگانی است که هشت سال تلخی و سختی‌های اسارت را درک کرد. او باز‌نشسته آموزش‌و‌پرورش است و این روزها در یک NGO (سازمان مردم نهاد) بانام «جمعیت آزادگان دفاع مقدس» به انجام امور فرهنگی می پردازد.برای گفت و گو با او به ساختمان این NGOرفتیم. متن پیش رو، بخشی از این گفت‌وگو است...

 

با این تفاسیر هرچه در این چند روز سختی نکشیده بودید تلافی کردند!

 

بله یک‌باره جبران کردند. بعد از این مدت که زدند، نیروهای ویژه رفتند. پس از این اتفاق، هر روز صبح که درها را باز می‌کردند، تونل مرگ تشکیل می‌دادند و تا خود دستشویی‌ها سرباز عراقی می‌ایستاد و بچه‌ها را کتک می‌زد.

 

طول این تونل چند متر بود؟

 

حدوداً 150 متر.

 

روز اولی که با تونل مواجه شدید، واکنش اسرا چه بود؟

 

خب بچه‌ها گیج شده بودند. درها را باز کردند و آمدند با کابل بچه‌ها را می‌زدند. وقتی از دست سربازانی که به آسایشگاه ریخته بودند فرار می‌کردیم، تازه به تونل وحشت می‌رسیدیم.

 

تا چند روز این طور بود؟

 

تقریباً سه ماهی بود. اویل هر روز و بعد از مدتی هفته ای یک یا دو بار این اتفاق رخ می‌داد. بعد غذا را هم نصف کردند. اصلاً کسی سیر نمی‌شد. یک لیوان چای شیرین و یک نان «سمون» می‌دادند. یعنی بعد از این اعتصاب دیگر آش را هم حذف کردند.

 

قاشق و لیوان هم داشتید؟

 

بله. این‌ها را داشتیم.

 

خریدید یا خود عراقی‌ها داده بودند؟

 

نه خود عراقی‌ها دادند. یک دست لباس «دشداشه» و لباس زیر برای یک سال به همراه دو پتو هم دادند.

 

لباس فرم شما چه بود؟

 

همین «دشداشه» و «بیلرسوت» بود.

 

حمام هم داشتید؟

 

نه. آنجا اصلاً حمامی نداشتیم. به همین خاطر بدن همه بچه‌ها شپش افتاده بود. گاهی اوقات این دشداشه ها را پشت و رو می‌کردیم تا شپش‌ها از روی آن بریزند. البته یک خاطره از اردوگاه برای شما تعریف کنم که ما برای گرم کردن آب و خوردن چای از یک المنت دست ساز استفاده می‌کردیم. همیشه آن را پنهان می‌کردیم و موقع استفاده حواسمان بود که عراقی‌ها متوجه نشوند. یکی از سربازان عراقی وقتی متوجه اتصالات کوتاه برق شده بود، به ما شک کرد. مدام می‌خواست از کار ما سر در بیاورد. یک بار که بچه‌ها آب گرم می‌کردند و المنت را در سطل قرار داده بودند، این سرباز عراقی سر رسید. المنت در آب بود که مدام از بچه‌ها می‌خواست چیزی که در آب است را به او تحویل دهند. بچه‌ها می‌گفتند: «برق دارد!» اما سرباز عراقی مدام فحش می‌داد. بالاخره بچه‌ها المنت را به او دادند، سرباز عراقی هم المنتی که در برق بود را به دست گرفت. یک‌باره برق 200 ولت تکان شدیدی به او داد و فرار کرد.

 

وجود المنت را گزارش نکرد؟

 

نه. خب خودش را هم تنبیه می‌کردند.

 

نفرمودید چای از کجا می‌آوردید. می‌خریدید؟

 

نه. هر کدام از بچه‌ها یک ماه یک بار باید برای نظافت و کار به آشپزخانه می‌رفت. آنجا که کار می‌کردیم برای دستمزد مقداری چای به ما می‌دادند.

 

بعد از اردوگاه چه اتفاقی افتاد؟

 

بعد از سه ماه ما را به اردوگاه شماره چهار منتقل کردند. وقتی می‌خواستیم به اردوگاه جدید وارد شویم تونل وحشت تشکیل دادند تا یک زهرچشم حسابی از بچه‌ها بگیرند. البته تعداد سربازهایی که می‌زدند حدوداً 10 یا 12 نفر بودند. تا نزدیکی آسایشگاه با همین وضع آمدیم.

 

شرایط اردوگاه جدید چطور بود؟

 

خب آنجا شرایط بهتر بود. می‌توانستیم به حمام برویم.

 

شرایط غذای آنجا چطور بود؟

 

ما در اردوگاه اول صبح‌ها آش نداشتیم. اما اردوگاه جدید آش هم اضافه شد. برای تهیه این آش، از ناهار ظهرها مقداری برنج برمی داشتند و با دال عدسی و کمی پیاز مخلوط می‌کردند.

 

شام چطور؟

 

شام که نمی‌دادند. از عراقی‌ها در خواست چراغ علاءالدین کردیم. به هر آسایشگاه دو تا از این چراغ‌ها دادند. نفت را هم 10 لیتر برای یک ماه می‌دادند. خود بچه‌های آشپز مقداری برج خام از سهمیه برنج ظهر، از آشپزخانه برای شام می‌آوردند. در آسایشگاه روی چراغ علاءالدین و گاهی وقت‌ها که نفت نداشتیم با همان المنت‌های دست‌ساز و در آب گرم غذا درست می‌کردند. خودشان پنج وعده غذا می‌خوردند و ما فقط صبحانه و ناهار.

 

حمام به چه صورت بود؟

 

خب ما پنج شش روز بعد از این که به اردوگاه آمدیم، از عراقی‌ها درخواست نفت و آب‌گرم‌کن کردیم. آب‌گرم‌کن ایستاده برای ما نصب کردند. اما نفت آن را، یا نمی‌دادند یا خیلی کم می‌دادند.

 

قبل از این‌که آب‌گرم‌کن به شما بدهند چطور حمام می‌کردید؟

 

قبل از آن یک فضایی را با گونی محصور کرده بودند. با المنت آب گرم می‌کردند و به هر نفر نصف سطل آب گرم می‌رسید. البته بعد از چهار پنج ماه این آب‌گرم‌کن را هم بردند.

 

با این اوضاع اردوگاه، به فرار هم فکر می‌کردید؟

 

بله. هر لحظه به فرار فکر می‌کردیم ولی نمی‌شد. سه درب بزرگ و نگهبان عملاً فرار را غیر ممکن کرده بود.

 

در آسایشگاه، نفوذی و جاسوس هم پیدا می‌شد؟

 

بله، یکی دوتا. این‌ها همان‌هایی بودند که می‌خواستند از کشور به صورت قاچاق خارج شوند که در بین راه اسیر شدند. یا بعد از اشغال خرمشهر و یا شهرهای دیگر، هرکه را که می‌دیدند اسیر می‌کردند. چون غذا کم بود، همین افراد به خاطر یک قرص نان هر کاری انجام می‌دادند. البته به همین راحتی‌ها کسی به خاطر یک قرص نان این کارها را نمی‌کرد. مثلاً عراقی‌ها بعضاً شش ماه کار می‌کردند تا یک نفر را پیدا کنند آن‌هم کسی که زبان عربی بداند. البته جاسوس‌های اردوگاه ما طوری نبودند که باعث شهادت بچه‌ها شوند. مثلاً رادیو را لو می‌دادند.

 

رادیو را چطور به دست آوردید؟

 

رادیو برای ما خیلی حیاتی بود. اوایل که رفته بودیم بچه‌ها بجای گفتن واژه «رادیو»، می‌گفتند ما «قوطی» داریم. یکی دو نفر عقب مانده ذهنی هم در اردوگاه بودند و اگر اسم رادیو را می‌آوردیم، این کلمه را مدام تکرار می‌کردند. این رادیو از یکی دو قطعه تشکیل می‌شد و اصلاً شکل و شمایل رادیو نداشت. رادیو هم چندین مسئول داشت. مثلاً یک نفر فقط مسئول جاسازی بود. عراقی‌ها هم در تمام تفتیش‌ها به دنبال رادیو می‌گشتند. ساعت چهار که به آسایشگاه‌ها برمی‌گشتیم، یک نفر از اسرا اخبار به دست آمده از رادیو را بلند برای بچه‌ها می‌خواند. رادیو بعد از دو سال زنگ زد و باطری آن تمام شده بود. رادیو عراق هم که فایده ای نداشت چون مدام اخبار دروغ منتشر می‌کرد. بچه‌ها نقشه کشیدند تا یک رادیو از عراقی‌ها بردارند.

 

 یکی از سربازان عراقی که بالای دیوارها نگهبانی می‌داد، رادیو داشت. ارتفاع دیوار پنج متر بود. بچه‌ها طرح می‌ریختند که چطور رادیو را از این فاصله بردارند و چطور این کار را انجام دهند که سربازانی که یک متر به یک متر نگهبانی می‌دهند متوجه نشوند. چندتا از اسرا کونگ‌فو کار بودند. نقشه این بود که در چند ثانیه این‌ها روی سر هم بایستند و از دیوار بالا بروند و رادیو را بردارند. از طرفی منحرف کردن حواس نگهبان‌های دیگر هم خودش یک مشکل بود. در نهایت به این نتیجه رسیدند که یک دعوای صوری بین اسرا درست کنند. البته با این کار هم حواس همه سربازان پرت نمی‌شد. بنابراین برای هر دو سرباز، یک اسیر گذاشتیم تا به محض اینکه آن دو سرباز نگاهشان به آن سمت نبود علامت بدهند. بالاخره در یک لحظه که دعوا شروع و شرایط محیا شد، کونگ‌فو کارها دیوار را درست کردند و در یک لحظه رادیو را برداشتند. سرباز عراقی بعد از مدتی که دنبال رادیو می‌گشت و پیدا نکرد، این موضوع را گزارش داد. اهمیت رادیو برای بعثی‌ها مثل اسلحه بود یعنی اگر ایرانی رادیو داشت انگار اسلحه دارد.

 

 عراقی‌ها نقشه کشیدند تا رادیو را پیدا کنند. برای اولین بار و بعد از چند سال بجای ساعت هشت، ساعت شش صبح در را باز کردند و برای تفتیش وارد شدند. جاسوس‌ها به بعثی‌ها خبر دادند که بچه‌ها اخبار ساعت شش صبح را گوش می‌دهند. بیرون آوردن و پنهان کردن رادیو معمولاً 20 دقیقه طول می‌کشید. مسئولین رادیو در حال گوش دادن به اخبار بودند که تعداد زیادی عراقی به داخل آسایشگاه ریختند. در آسایشگاه فردی به نام «نبات‌علی» داشتیم که عقب مانده ذهنی بود. تابستان و زمستان پالتو می‌پوشید. بچه‌های مسئول رادیو وقتی ورود عراقی‌ها را می‌بینند، رادیو را به جیب پالتو نبات‌علی می‌اندازند. این‌ها به دقت تفتیش می‌کردند و سوزن را از جیب بیرون می‌آوردند. این تفتیش از ساعت شش صبح شروع شد و تا پنج عصر ادامه داشت. نوبت به بازرسی بدنی نبات‌علی رسید. عراقی‌ها دست به او می‌زدند می‌خندید. بعد سرباز عراقی پرسید: «چرا این طور می‌کند؟» و بچه‌ها گفتند: «دیوانه است.» نبات‌علی را گوشه ای پرت کردند و اصلاً او را تفتیش نکردند. یعنی تمام اردوگاه را گشتند و سوزن را پیدا کردند ولی نبات‌علی که رادیو در جیبش بود را کاری نداشتند. 

 

ما در اردوگاه اتاقکی داشتیم به نام «مستشفی» که کسانی که بیماری شدیدی داشتند برای جلو گیری از انتشار، به این اتاقک منتقل می‌کردند آنجا هم یک دکتر ایرانی داشتیم که به او «دکتر رضا» می‌گفتیم. عراقی‌ها با وجود این که بازرسی این بخش از طرف صلیب سرخ هم ممنوع بود، اما همه‌ی آنجا را شخم زدند. در همین حین ناگهان نبات‌علی وسط سربازان عراقی می‌رود و دست به جیبش می زند و می‌گوید: «دُختُر رضا! اونی که می خوان پیش من، اونی که میخوان جیب من!» سربازان عراقی هم او را به بیرون پرتاب می‌کنند. بعد هم بچه‌ها نبات‌علی را کنار کشیدند و رادیو را از جیبش برداشتند. رادیو را تا زمان آزادی نگه داشتیم و بعد به حضرت آقا تحویل دادیم.

 

 حجت الاسلام ابوترابی هم در اردوگاه شما بودند؟

 

بله.

 

روابط ایشان با بچه‌ها چطور برود؟

 

ایشان برای اسرای ایرانی یک نعمت بزرگ بودند. عراقی‌ها هم ایشان را می‌شناختند. در اردوگاهی که بچه‌ها اعتراض و اعتصابی می‌کردند آقای ابوترابی که به آنجا می‌رفتند و سخنرانی می‌کردند، اسرا آرام می‌شدند. زمانی که ایشان به زندان انفرادی رفتند یکی از افسران عالی رتبه عراقی وقتی اخلاق حاج آقا را دیده بود، شیعه شد. مثلاً سؤال قرآنی داشتیم و یا برای برگزاری مراسمی مثل 22 بهمن، با ایشان صحبت می‌کردیم.

 

چطور مراسم می‌گرفتید؟

 

خب این مراسم‌ها مخفیانه بود. در آن سرود اجرا می‌کردیم. شاعر روی پاکت‌های پودر رخت‌شویی، شعر می‌نوشت و خیلی آرام تمرین می‌کردیم. برای این کار به آسایشگاهی می‌رفتیم که بیشترین فاصله را با بعثی‌ها داشت و آنجا سرود می‌خواندیم. یا مثلاً برنامه طنز رادیویی اجرا می‌کردیم. یعنی یک پرده می‌کشیدیم و پشت آن می‌نشستیم و شعر و متن طنز می‌خواندیم. البته آقای ابوترابی به چند اردوگاه منتقل شدند.

 

خاطره ای از ایشان دارید؟

 

به اردوگاه چهار چرخ خیاطی آوردند تا برای ایرانی‌ها استفاده شود، اما عراقی‌ها از آن برای خودشان استفاده می‌کردند. ما اگر دوخت و دوزی داشتیم باید با دست انجام می‌دادیم. یکی از بچه‌ها چند پارچه جمع کرده بود و به آقای ابوترابی تحویل داد و گفت: «حاج آقا. شما پادرمیانی کنید و پارچه را به خیاط‌ها بدهید، حرف شما را زمین نمی‌زنند. یک شلوار کردی برایم بدوزند.» بعد از چهار پنج روز آقای ابوترابی شلوار را به آن فرد تحویل می‌دهد. یکی دیگر از بچه‌ها که این فرد را می‌بیند می‌گوید: «آقای ابوترابی شب‌ها بعد از خاموشی زیر پنجره می نشست و خودش این شلوار را می‌دوخت.» به قدری کوک‌های ریزی داشت که انگار با چرخ خیاطی دوخته‌اند. ایشان خیلی شخصیت عظیمی داشتند. به چیزی که از قرآن فهمیده بودند عمل می‌کردند.

 

ایشان هیچ وقت بیش از نیم ساعت سخنرانی نمی‌کرد. وقتی هم از اردوگاهی می‌رفتند یک نفر را جایگزینشان می‌کردند تا پاسخگوی سؤالات شرعی بچه‌ها باشد. صلیب سرخی‌ها هم وقت به اردوگاه ایشان می‌رفتند خیلی خوشحال بودند و می‌گفتند: «آمده‌ایم آقای ابوترابی را ببینیم.» یعنی واقعاً دل همه برای حاج آقا تنگ می‌شد. هیچ گاه به یاد ندارم اجازه داده باشند کسی دست ایشان را ببوسد. کسانی در اردوگاه بودند که قیافه‌ها و ریش و سبیل ناجوری می‌گذاشتند. اما وقتی حاج آقا قرار بود به اردوگاه بیایند تیپ‌هایشان را درست می‌کردند.

 

کسی برای سخنرانی به اردوگاه شما هم آمد؟

 

شیخ علی تهرانی یک بار به اردوگاه ما آمد. حاج آقای ابوترابی وقتی متوجه شدند که شیخ علی قرار است بیاید به حمام رفتند و گفتند: «اگر شیخ علی تهرانی سراغی از من گرفت، بگویید من حمام هستم.» بعد که علت را از آقای ابوترابی پرسیدیم، گفتند: «شیخ علی روزی عالم بزرگی بود. نگران بودم که اگر مرا ببیند، خجالت بکشد.» خاطرم هست که شیخ علی تهرانی آیه «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا»1 را قرائت کرد که یادش هم نمی‌آمد که «اقتتلوا» درست است یا «اقتتلا»! و آخر هم اشتباه گفت.

 

واکنش اسرا به سخنرانی شیخ علی تهرانی چه بود؟

 

بچه‌ها می‌گفتند به خاطر عالم بودنش احترامش را نگه داریم. حداکثر حرفی که به او زدیم این بود که یکی از بچه‌ها به او گفت: «حاج آقا چرا آمدید اینجا؟ ایران را چرا رها کردید؟» البته در اردوگاه‌های دیگر مثل اینکه از خجالتش در آمدند. اما در اردوگاه ما، آقای ابوترابی گفتند: «کوچک‌ترین توهین به شیخ علی نکنید.»

 

به تصویب قطعنامه ورود کنیم. چطور این خبر به شما رسید و اسرا چه واکنشی نشان دادند؟

 

خب عراقی‌ها این را از رادیو پخش کردند. رادیو خودمان را هم گوش دادیم فهمیدیم خبر درست است. بچه‌ها از جهتی ناراحت بودند که ای کاش جنگ بهتر تمام می‌شد. یا مثلاً زمانی که ایران فاو را تسخیر کرد جنگ به پایان می‌رسید. از جهتی هم خوشحال بودند که جنگ تمام می‌شود و ایران را دوباره می‌سازیم.

 

واکنش عراقی‌ها چطور بود؟

 

اخلاقشان نسبت به قبل از تصویب قطعنامه خیلی فرق کرد. خیلی خوشحال بودند.

 

سفر کربلا هم رفتید؟

 

بله. بعد از آتش بس بود. گفتند 300 نفر به 300 نفر به کربلا می‌بریم. البته آقای ابوترابی هم گفته بودند که هشت سال است در کشور شما هستیم بچه‌ها را تا کربلا ببرید. به موصل و از آنجا به بغداد رفتیم. از بغداد با اتوبوس به نجف رفتیم. اول که خبری نبود اما بعد دیدیم یک عکس بزرگ از صدام جلوی ماشین نصب کرده‌اند. عراقی‌ها می‌خواستند مردم ما را در اتوبوس‌ها ببینند. بچه‌ها وقتی عکس صدام را دیدند، پرده‌های اتوبوس را کشیدند تا داخل آن معلوم نباشد. عراقی‌ها می‌گفتند پرده‌ها باید باز باشد تا مردم فکر کنند شما در آزادی هستید. سرهنگ عراقی به اتوبوس آمد و گفت: «چرا پرده‌ها را کشیده‌اید؟» ما هم گفتیم: «تا عکس صدام جلوی اتوبوس هست، پرده‌های اتوبوس همین طور می‌ماند.» اول قبول نمی‌کردند ولی بعد از این که یک ساعتی اتوبوس متوقف بود، با بالادستی‌هایشان تماس گرفتند. بالاخره دستور آمد که عکس صدام را بردارند. به نجف که رسیدیم حرم امام علی (ع) را برای ما قرق کرده بودند. 45 دقیقه آنجا بودیم و بالاخره به زور بچه‌ها را از حرم خارج کردند. سربازان عراقی خیلی می‌ترسیدند و چندتایی از آن‌ها به بچه‌ها می‌گفتند نفرین نکنید. البته اسرا هم در آن لحظات به این مسائل فکر نمی‌کردند.

 

از نجف به کربلا و حرم امام حسین (ع) رفتیم. در بین‌الحرمین هم سینه خیز به حرم حضرت ابالفضل (ع) رفتیم. یک ساعتی گذشت و بچه‌ها بیرون نمی‌آمدند. جرات نداشتند به اسرا نزدیک شوند. بعد التماس کردند که بیرون بیاییم. بعد از آن هم دوباره سوار اتوبوس شدیم و به اردوگاه‌ها برگشتیم.

 

 یکی از اتفاقات غم انگیز در دوران اسارت شما رحلت حضرت امام (ره) است. حال و هوای اردوگاه بعد از این اتفاق چگونه بود؟

 

می‌دانستیم امام(ره) در بیمارستان هستند چون از طریق رادیو شنیده بودیم. روزی که امام(ره) رحلت فرمودند، شنیدیم که از بلندگوهای اردوگاه آهنگ‌های غمگینی پخش می‌شود و سربازان بعثی هم ناراحت هستند. موقع آمارگیری خیلی با ملایمت برخورد می‌کردند. خیال می‌کردیم یکی از بزرگان خودشان فوت کرده است. خبر را که در آسایشگاه‌ها خواندند، گریه و زاری شروع شد. در هیچ مراسمی این‌قدر گریه و ناله را از اسرا به یاد ندارم. بعضی از عراقی‌ها رحلت امام (ره) را تسلیت می‌گفتند. ما مراسم سینه زنی و عزاداری برگزار کردیم. البته مثل مراسم‌های سابق، در خفا این کار را انجام دادیم. البته عراقی‌ها خیلی این بار سختگیری‌های گذشته را نداشتند.

 

درباره آزادسازی هم بفرمایید که در این زمان چه اتفاقی رخ داد.

 

از رادیو عراق این موضوع را خبر دار شدیم. ما نمی‌دانستیم چه روزی قرار است آزادسازی انجام شود. عراقی‌ها خوشحال بودند. بعد از شنیدن خبر آزادی، بچه‌ها شادی عجیبی کردند. برای اولین بار در روز رادیو را به برق زدیم. سیم بلندگویی که عراقی‌ها از آن ترانه پخش می‌کردند را آوردند و به رادیو وصل کردند و سرود «اندک‌اندک جمع مستان می‌رسد» از آن پخش شد. فردای آن روز صلیب سرخ آمد. صلیب موقع ثبت نام می‌پرسید می‌خواهید به ایران بروید یا نه. همه بچه‌ها می‌خواستند به ایران بروند. فقط رفتن به کشورمان مهم بود. فقط خدا خدا می‌کردیم سریع به ایران برسیم. از درب اردوگاه که بیرون رفتیم برای اولین بار بعد از هشت سال بیرون اردوگاه را می‌دیدیم. چشم‌هایمان فاصله دور را تار می‌دید. عراقی‌ها از بچه‌ها حلالیت می‌طلبیدند. سوار اتوبوس شدیم و به موصل و از آنجا با قطار به بغداد رفتیم. صبح زود به بغداد رسیدیم. شیرین‌ترین لحظات در آزادی بود. به مرز خسروی منتقل شدیم. دو ساعت آنجا بودیم تا اتوبوس‌های ایرانی آمدند. اولین بار بود که اتوبوس‌های بنز 302 می‌دیدم. چند مقام ایرانی دیدیم. عراقی اسامی را می‌خواند و طرف ایرانی هم اسامی اسرای عراقی را می‌خواند. بعد ایران اسامی را چک می‌کرد و تحویل می‌گرفت. وقتی سوار اتوبوس شدیم به راننده گفتیم: «فقط سریع از اینجا برو تا پشیمان نشدند.» حتی بعضی از بچه‌ها در همان زمان تبادل هم می‌خواستند فرار کنند چون اصلاً باورشان نمی‌شد که آزاد می‌شوند. مردم در مرزهای استقبال زیادی کرده بودند. در یکی از شهرهای مرزی یک مادر بچه شش هفت ماهه‌اش را جلوی اتوبوس گذاشته بود و می‌گفت: «می‌خواهم فرزندم را مقابل پای اسرا قربانی کنم!» یعنی به این قدر از خودش بی خود شده بود و بچه‌ها التماس او کردند تا بچه را برداشت.

 

به شهر که رفتیم خیلی چیزها تغییر کرده بود. مثلاً ما در اسارت مرغ و نوشابه نمی‌خوردیم. یکی دو بار مرغ آوردند که دو عدد برای 120 نفر بود. به همین خاطر این دو مرغ را پودر کردند و روی برنج می‌ریختند. آن شب اول بعد از مدت‌ها غذای درستی خوردیم. در کرمانشاه سوار یک هواپیمای 302 کردند و به تهران بردند. اصلاً هواپیمای مسافربری هم برای انتقال ما پیش بینی نشده بود. دولت آن زمان خیلی به اسرا کم لطفی کردند. به قدری جمعیت در هواپیما زیاد بود که در کنار کابین خلبان نشستیم و او را می‌دیدیم. بعد هم سه روز قرنطینه شدیم.

 

قرنطینه چطور بود؟

 

خب باید چند مرحله می‌گذراندیم. اول کمی سؤال کردند که چطور با شما برخورد می‌کردند و جاسوس چه کسی بود و سؤال هایی از این دست. بعد هم از ما خون گرفتند. البته این قرنطینه قرار بود سه روز باشد اما دو روز بیشتر طول نکشید. بعد هم چند نفر از مسئولین مثل آیت الله جنتی سخنرانی کردند. بعد هم به مهرآباد منتقل شدیم و از آنجا به اصفهان رفتم.

 

شما بعد از اسارت به عراق سفقطیقفر کرده اید؟

 

بله یک بار رفتم. اما از اردوگاه بازدید نکردم.

 

در پایان اگر نکته ای هست می‌شنویم.

 

نه نکته خاصی نیست. خیلی ممنون از شما.



:: بازدید از این مطلب : 2012
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 29 شهریور 1393

شاید به خاطر زحمات طاقت فرسای مادر در پرورش دوران جنینی و شیردهی اولاد که منحصر به مادر است و در این فراز رساله حقوق، امام سجاد(ع) اولا با کلام خود دلایل توجیهی اهمیت حقوق مادر را ذکر می کنند، ثانیا سپاسگزاری و قدرشناسی از حق مادر را دستور می فرمایند؛ اما امام چه دلایلی را برای توجیه اهمیت حق مادر می فرمایند؟ حق مادر این است که بدانی:

 

۱ ـ تو را حمل کرده در حالی که هیچ کس دیگری را حمل نمی کند.

 

۲ ـ از میوه قلبش تو را اطعام کرده که هیچ کس چنین لطفی نمی کند.

 

۳ ـ تو را با تمام اعضا و اندامش حفاظت و نگهبانی کرده است.

 

۴ ـ باکی نداشته که تو سیر باشی ولی خود گرسنه بماند.

 

۵ ـ او تشنه باشد تو سیراب باشی.

 

۶ ـ خود برهنه باشد تو پوشانده شوی.

 

۷ ـ او در گرمای آفتاب باشد ولی برای تو سایه ای از محبت فراهم کند.

 

۸ ـ به خاطر تو بیداری کشیده است.

 

۹ ـ تو را از سرما و گرما نگه داشته است.

 

پس بدان که نمی توانی شکر او را بجاآوری مگر این که خداوند مساعدت و کمک کند.

 

امام(ع) با این توجیهات لطیف می فرمایند که حق مادر را نمی توان ادا کرد مگر به لطف الهی.در آیات شریفه قرآن نیز گاه به مادر به تنهایی (با الفاظ ام یا والده) و گاه به والدین اشارت رفته است.

 

در این آیات به شیردهی اطفال توسط زنان تا حدودی که به مشقت نیفتند دستور فرموده است (آیه ۲۳۳ بقره) و گاه به بارداری توأم با سختی و زایمان توام با آن مشقت تصریح فرموده اند (آیه ۱۵ احقاف) و گاه به وحی به زنان صالحه (آیه ۳۸ طه) توجه شده است.

 

و گاه به والدین و رابطه مؤمنین با والدین برای اساس قاعده احسان (آیه ۲۱۵ بقره و آیه ۱۴ لقمان) امر فرموده است، همچنین دعا برای والدین دستور داده شده است.

 

البته معلوم است که اطاعت والدین تا جایی است که به کفر یا شرک یا ارتکاب معصیت فرمان ندهند. کسانی که والدین خود را از دست داده اند نباید دلخور باشند که آنها نیز نزد پروردگار حیات دارند و برای آنها استغفار کنند، رد دین نمایند یا خیرات کنند. بدیهی است که فرزندان نیز در برابر والدین حقوقی دارند.

 

نکته اینجاست که والدین بر حسب غریزه و فطرت متوجه اولاد و نگهداری و رشد او هستند ولی توجه به والدین دچار سستی و نقصان است. در آیات شریفه به حق انفاق والدین، ارث بردن والدین در قید حیات از اولاد خود امر فرموده اند که تفصیل احکام آن در فقه و احکام فقهی آمده است و در قوانین نیز وجود دارد. مراد این است که در روزگار پیری و ناتوانی، پدر و مادری که نیازمند مراقبت، نگهداری و هزینه های ضروری هستند محتاج نباشند و عزت و حرمتشان شکسته نشود.

 

در قانون مدنی نیز درباره هزینه نزدیکان همین اصول حفظ شده است و لذا بر فرزند مستطیع، انفاق والدین نیازمند و ناتوان فرض است و نباید ترک شود ولی آنچه ضابطه است فراتر از احکام قانونی است و آن نیکی به والدین است.

 

حقوق همسران

 

در رساله حقوق امام سجاد(ع) روی حقوق زنان که بر ذمه و عهده شوهر است تاکید شده است. امام(ع) ابتدا به چند دلیل بر رعایت حقوق همسران تاکید می فرمایند. اولا بدانید:

 

۱ ـ خداوند در زنان برای شما آرامش و موأنست (همنشینی توام با انس و علاقه) قرار داده است.

 

۲ ـ زنان نعمتی از خداوند متعال برای شما هستند.

 

در چند سطر دیگر دلیل دیگری را بر این می افزایند:

 

۳ ـ زیرا که زنان در عقد و قید و بند زندگی خانوادگی هستند.

 

۴ ـ حقوق مردان بر زنان واجب تر است، امام (ع) به دنبال این عبارات حقوق زنان را می فرمایند:

 

۱ـ۴ـ اکرام زنان

 

۲ـ۴ـ رفق و مدارای با زنان

 

۳ـ۴ـ رحمت و مهربانی با ایشان

 

۴ـ۴ـ انفاق زنان به اطعام و پوشش آنان

 

۵ـ۴ـ بخشیدن زنان در اشتباهاتی که مرتکب می شوند.

 

و البته زنان باید از خود بپرسند در زندگی خانوادگی نعمتند یا نقمت؟ موجب آرامش هستند یا موجب نگرانی و دلهره و اضطراب؟ زنان باید از خود بپرسند حقوق همسرانشان را انجام می دهند؟ و اگر چنین باشد که غالبا زنان ایرانی و مسلمان و عفیف این مرز و بوم چنین هستند، باید شوهران ایشان در رعایت حقوق آنان هیچ کوتاهی روا ندارند.

 

در حقوق مدنی ایران نیز زنان دارای حقوق متعددی ازجمله حٌسن معاشرت، نفقه، مهریه، امنیت و آرامش هستند. اگر شرایط موجود به نحوی است که مردان نمی توانند حقوق زنان را به نحو مطلوب و قانونی و شرعی تأمین کنند باید ادب و مهربانی را سبب جبران آن قرار دهند.

 

حقوق خانوادگی مادران و زنان این مرز و بوم در متون دینی و ادبی ما در جایگاهی والا، انسانی و نه ابزاری قرار دارد. مردان معاصر ما به نسبت گذشته در رعایت شأن و منزلت زنان از آگاهی بیشتری برخوردار هستند ولی گاه در محاصره مشکلات بهم تنیده اجتماعی، اقتصادی و هیجانات روحی این حقوق رعایت نمی شود و دلخوری هایی پیش می آید که آن گاه نوبت گذشت و عفو و فراموشی غفلت هاست.

 

برای زنان ​ اندیشیدن به مقام والای زهرای مرضیه واجب است. او که در عفاف، تقوا و دشمن شناسی و شوهرداری و فرزندسازی همه تاریخ و آسمان و زمین را به تصرف خویش درآورده است.

 

باید از خود بپرسیم آیا آن بانوی بی نظیر از رعایت حیا و عفاف از عملکرد ما زنان مسلمان راضی هستند؟ از تربیت اولاد و فرهنگسازی ما قانع هستند؟ آیا در دشمن شناسی و دشمن ستیزی به معرفت فاطمی نزدیک شده ایم؟

 

اگر فرهنگ تقوا و حیا و شرم از تربیت مادران و تصمیم آنان بر توسعه نکاح و عقد ازدواج به یکایک فرزندان ما منتقل شود جوانان ما در برابر هر شبیخون فرهنگی بیمه خواهند بود.

 

اگر زنان مقاوم و صبور ما توطئه های اقتصادی دشمن را بشناسند و در برابر تهاجمات اقتصادی دشمنان ایستادگی کنند و فرهنگ مصرف گرایی، مدپرستی، اسراف و تبذیر و علاقه به تجملات را کنار بگذارند، ملت ما در برابر جنگ تحمیلی اقتصادی،سربلند خواهد بود.

 

 

منبع:باشگاه خبرنگاران



:: بازدید از این مطلب : 1949
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 29 شهریور 1393

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(دام عزه) می‌فرمایند: دعا، ذکر و نماز وقتی بی‌توجه تکرار می‌شود قساوت می آورد!

 

چرا؟ چون در حال نماز حضور قلب نداریم، توجه ندارم، این نماز یا باتوجه است که مایه رقت و قرب و لطافت و صفاست یا بی‌توجه است که آن وقت باعث قساوت قلب خواهد شد.

 

 

 

پی نوشت:

سخنرانی(87/8/15)



:: بازدید از این مطلب : 1923
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 29 شهریور 1393

امام علی علیه السلام فرمودند: در شگفتم از بخيل ؛ به سوى فقرى مى شتابد كه از آن مى گريزد ، و سرمايه اى را از دست مى دهد كه براى آن تلاش مى كند در دنيا چون تهيدستان زندگى مى كند ، اما در آخرت چون سرمايه داران محاكمه مى شود.

 

در شگفتم از متكبرى كه ديروز نطفه ای بی ارزش ، و فردا مردارى گنديده خواهد بود ؛ و در شگفتم از آن كس كه آفرينش پديده ها را مى نگرد و در وجود خدا ترديد دارد!در شگفتم از آن كس كه مردگان را مى بيند و مرگ را از ياد برده است . در شگفتم از آن كس كه پيدايش دوباره را انكار مى كند در حالى كه پيدايش آغازين را مى نگرد .و در شگفتم از آن كس كه خانه نابودشدنى ، را آباد مى كند اما جايگاه هميشگى را از ياد برده است.

 

 

 

متن حدیث: 

 

 

 

قَالَ [عليه السلام] عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِى مِنْهُ هَرَبَ وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِى إِيَّاهُ طَلَبَ فَيَعِيشُ فِى الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ وَ يُحَاسَبُ فِى الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاءِ وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَكَبِّرِ الَّذِى كَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَ يَكُونُ غَداً جِيفَةً وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَكَّ فِى اللَّهِ وَ هُوَ يَرَى خَلْقَ اللَّهِ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِيَ الْمَوْتَ وَ هُوَ يَرَى الْمَوْتَى وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْكَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ يَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِكٍ دَارَ الْبَقَاءِ .

 

 

 

پی نوشت:

 

"نهج البلاغه، حکمت 125"



:: بازدید از این مطلب : 2107
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 29 شهریور 1393

نخستين مكاني كه از زمين آفريده شد، خانه خدا بود و بدين جهت مكه معظمه را كه كعبه در آن قرار دارد، «ام القري» مي‌گويند و آن‌گاه، از زير آن، ساير بخش‌هاي زمين گسترش پيدا كرد و به شكل و هيأت بعدي درآمد.

در روايات متعد

دي آمده است كه در بيست و پنجم ذي قعده، كعبه نصب گرديد، زمين گسترده شد، آدم (ع) هبوط كرد، ابراهيم خليل (ع) و عيسي مسيح (ع) متولد شدند و رحمت خدا پخش گرديد.

 

اما عبادات و طاعات بندگان در شب و روز دحو الارض بدين قرار است:

 

۱- اميرمؤمنان (ع) فرمود: نخستين رحمتي كه از آسمان بر زمين فرود آمد، در بيست و پنجم ذي قعده بود. كسي كه اين روز را روزه گرفته و شبش را به عبادت بايستد، ثواب عبادت صد ساله را كه روزش را روزه و شبش را در عبادت باشد، خواهد داشت. هر گروهي كه در اين روز براي ذكر پروردگارشان گرد هم آيند، پراكنده نمي‌گردند مگر اينكه خواسته آنان داده شود. در اين روز، يك ميليون رحمت نازل مي‌شود كه نود و نه درصد آن براي ذاكرين و روزه داران اين روز و عبادت كنندگان اين شب خواهد بود.

 

۲- امام رضا (ع) در حديثي فرمود: و في خمسة و عشرين من ذي القعدﺓ وضع الله البيت، و هو اوّل رحمة وضعت علي وجه الأرض فجعله الله عزّوجلّ مثابة للنّاس و أمناً.

يعني: خداوند سبحان در بيست و پنجم ذي قعده، كعبه را بنا نهاد و آن، نخستين رحمتي است كه در روي زمين قرار داده شد. پس آن را خداي سبحان، محل گردهمايي و خانه امني براي مردم قرار داد.

 

۳- حسن بن وشاء، گفت: من در كودكي به همراه پدرم در شنبه بيست و پنجم ذي قعده به محضر امام رضا (ع) رسيديم و آن حضرت به ما فرمود: شب بيست و پنجم ذي قعده، شبي است كه حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسي (ع) در آن متولد شدند و در اين شب، زمين از زير كعبه، پهن و گسترده گرديد. پس هر كسي در روز آن، روزه بگيرد، همانند كسي است كه شصت ماه را روزه گرفته باشد.

 

۴- عبدالله بن مسعود از پيامبر (ص) روايت كرد، كه آن حضرت فرمود: و انزل الله الرّحمة لخمس ليال بَقِينَ من ذي القعدة، فمن صام ذلك اليوم كان له كصوم سبعين سنة.

يعني: خداوند متعال، رحمت واسعه خويش را در پنج شب مانده به آخر ذي قعده [يعني در ۲۵ ذي قعده] نازل نمود. پس هر كسي آن روز را روزه بگيرد، اجر و پاداش وي همانند كسي است كه هفتاد سال را روزه گرفته باشد.

 

۵- خواندن دو ركعت نماز در پيش از ظهر، كه در هر ركعت، يك بار سوره حمد و پس از آن پنج بار سوره والشمس (سوره ۹۱) و پنج بار سوره والضحي (سوره ۹۳) قرائت گردد. پس از سلام نماز، بگويد: لا حول و لا قوﺓ الاّ بالله العلي العظيم.

سپس اين دعا را بخواند: يا مقيل العثرات، اَقِلني عَثرتي، يا مجيب الدّعوات، اَجِب دَعوَتي …

 

۶- خواندن دعاي: أللهم داحِيَ الكعبة و فالِقِ الحبّة و صارف اللزبة …

به هر روي، اين شب بزرگ، يك فرصت بزرگي است براي آناني كه مي‌خواهند با شكر و طاعت خود در درگاه پروردگار متعال، قربت و رضايت وي را براي خويش جلب كرده و رابطه خود را با عالم معني مستحكم نمايند.

 

۷- زيارت ثامن الحجج، حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) در اين روز، ثواب فراواني دارد.

 

 

منبع:حج



:: بازدید از این مطلب : 2063
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 29 شهریور 1393

ميمون بن مهران گفت: نزد امام حسن عليه السلام نشسته بودم كه مردي آمد و گفت: اي فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله فلان شخص از من طلبي دارد ولي من پولي ندارم، براي همين او مي خواهد مرا زنداني كند.

 

 

امام فرمود: در حال حاضر مالي ندارم كه بدهي تو را بدهم؛ او عرض كرد: پس شما كاري كنيد كه او مرا زنداني نكند.

امام در حالي كه در مسجد مشغول عبادت (اعتكاف) بود، كفشهاي خود را به پا كرد. من گفتم اي فرزند رسول خدا مگر فراموش كرديد كه در حال اعتكاف هستيد (و نبايد از مسجد خارج شد)؟ فرمود:

فراموش نكرده ام اما از پدرم شنيده ام كه رسول الله مي فرمود: كسي كه در بر آوردن حاجت برادر مسلمان خود بكوشد ، مانند كسي است كه نه هزار سال ، روز را به روز و شب را به عبادت مشغول بوده است.

 

 

 

 پی نوشت:

 

روايتها و حكايتها ص 122 - داستانهاي پراكنده 2/152

 

منبع:جام



:: بازدید از این مطلب : 2208
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 29 شهریور 1393

جدیدترین درس اخلاق محمد شجاعی در ادامه سلسله درس‌های «غم و شادی» برگزار شد که مشروح آن در ادامه می‌آید:

 

*درمان غم و اندوه

 

برای درمان غم، دو دسته راهکار وجود دارد که به آنها اشاره می‌کنیم:

 

1- راهکارهای علمی: برای استفاده از این گروه از راهکارها، باید سطح دانش، باور و معرفتمان را ارتقا داده و تصویر شفاف و صحیحی از خویش به دست آوریم.

 

2- راهکارهای عملی: این راهکارها مشتمل بر یک سلسله تمرینات و کارهایی هستند که انسان برای درمان غم از نفس خویش باید آنها را انجام دهد.

 

 

 

راهکارهای علمی

 

برای این منظور، ابتدایی‌ترین قدم، شناخت اندازه‌هایی است که خداوند در عالم طراحی کرده است. در مباحث گذشته آموخته‌ایم که خداوند برای هر چیزی در عالم اندازه‌ای مقدر نموده و اساساً تمام نظام خلقت را به صورت نظامی کاملاً ریاضی، آفریده است برای برخورد با غم‌ها و شادی‌ها، نکته بسیار مهم، شناخت قیمت‌هاست. زیرا پذیرش هر غم و اندوهی و یا شادی خاصی مستلزم پرداخت سرمایه‌ای هنگفت است.

 

نفس، سرمایه اصلی هر انسان است و جز خداوند، کسی قیمت حقیقی این سرمایه را نمی‌داند. بهشت نیز با تمام عظمتش، پاداش بدن انسان‌هاست، اما نفس آنان به قدری عظمت دارد که پاداش آن، خود خداوند است.

 

«عمر انسان»، فرصتی بسیار گرانقدر برای پرورش و قدرت بخشیدن به نفس و تشبه انسان به الله است. در توضیح ارزش و قیمت عمر، می‌توان گفت که اگر کسی بخش عظیمی از عمر خود را در گناه و ظلم به نفس خویش سپری کرده باشد، می‌تواند با یک تصمیم جدی با استفاده از باقیمانده عمر خود، تمام گذشته خود را اصلاح کرده و نفس خویش را به سلامتی برساند.

 

حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «بقیة العمر لا قیمة لها، قد یُدرَک بها ما فات و یحیی بها ما مات»؛ باقیمانده عمر را نمی‌توان قیمت‌گذاری کرد، چرا که به واسطه آن می‌توان تمام ازدست‌رفته‌ها را جبران کرد و هر آنچه از بین رفته است را زنده نمود.

 

بعضی از انسان‌ها، گاه در زمانی بسیار کوتاه از باقیمانده عمر خود (مثل 15 دقیقه) موفق شدند به قدری «کیفیت» زندگی خویش را افزایش دهند که تمام عمر از دست رفته آنان جبران شده و تا بهشت اوج گرفتند.

 

گفتیم که سرمایه هر کدام از ما در دنیا نفس (روح) ماست که ما مسئول پروراندن آن در دنیا هستیم. عمر ما نیز فرصتی مناسب برای پرورش و کسب قدرت روح ماست. اما نکته قابل توجه آن است که زمان پایان عمر هیچ کدام از ما، مشخص نیست. آنچه که در این میان حائز اهمیت است، کیفیت زندگی هر کدام از ما در زمانی است که به عنوان عمر به ما بخشیده‌اند.

 

همان‌گونه که یک مادر باردار باید برای حفظ سلامت جنین خویش از بسیاری از شرایط، خوردنی‌ها، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و... دوری کرده یا بسیاری از عوامل دیگر را رعایت می‌‌کند، انسان نیز برای پرورش صحیح کودک عزیز روان خود و رسانیدن آن به سلامت و قدرت کامل، باید بسیار جدی مراقب ورودی‌های نفس خویش بوده و به هر غم یا شادی پست‌کننده‌ای دل بسپارد.

 

بنابراین باید بدانیم که پذیرش غم‌ها و شادی‌های پست و تحقیرکننده، باختی بزرگ برای هر انسان در زندگی رحمی دنیا محسوب می‌شود، چرا که نه تنها به نابودی کودک عزیز روان منجر شده و دنیای انسان را سرشار اضطراب و ناامنی می‌کنند، بلکه حجم وسیعی از جهنم و فشار قبر را برای آخرت او ذخیره می‌سازند. از همین‌رو، اولین قدم برای پذیرش غم‌ها و شادی‌ها، شناخت قیمت آنها و نوع تناسب آنها با ساختار نفس انسان است.

 

تنها غم‌هایی لایق پذیرش هستند که از جنس بخش فوق‌العاده بوده و در نفس انسان، تولید شادی می‌نمایند. این نوع غم‌ها هم‌قیمت با نفس انسان بوده و اوج‌دهنده و ارتقادهنده سطح انسانی او می‌باشند.

 

 

 

چرا برای عمر از دست رفته غمگین نمی‌شویم؟

 

قال الله تعالی: «یا ابن آدم، تؤتی کلّ یوم برزقک و أنت تحزن، و ینقص کل یوم من عمرک و أنت تفرح. أنت فیما یکفیک،‌ و تطلب ما یطغیک، لا بقلیل تقنع و لا من کثیر تشبع»؛ ای پسر آدم، هر روز رزق تو به تو می‌رسد و باز برایش غم می‌خوری. و هر روز از عمر تو کاسته می‌شود و تو شادمانی. تو آنچه را که داری، کفایتت می‌کند، اما دائماً چیزهایی را طلب می‌کنی که بر سرکشی و طغیانت می‌افزاید؛ نه به اندک قناعت می‌کنی و نه از کثرت سیر می‌شوی.

 

مرگ و پایان عمر هر انسان یک حقیقت مسلم است که در زمان نامعلومی او را درمی‌یابد. هیچ‌کدام از ما نمی‌دانیم که چقدر از عمر ما که تمام زمان لازم در این محیط رحمی برای پرورش روحمان است، باقی مانده است. اما اصلاً به خاطر گذشت روزها و ساعات عمرمان و عدم آمادگی برای تولد به برزخ غمگین و غصه‌دار نیستیم!... و این در حالی است که روزهای عمر ما، تنها زمان ما برای احراز شرایط بهشت و زدودن زوایای جهنمی از نفسمان است. آیا ازدست‌رفتن چنین سرمایه جاودانه و با عظمتی، غصه ندارد؟! برای چنین امر عظیمی، غمگین نمی‌شویم، اما برای رزقی که مطمئنیم هرگز برای آن معطل نخواهیم ماند، غم‌های بی‌ارزش را به روح خود تحمیل می‌کنیم.

 

می‌دانیم که شخصیت هر انسان بر پنج پایه استوار است: سلامت، زیبایی، هوش، عقل، دین، اخلاق.

 

فراموش نکنیم که سلامت و زیبایی و تقویت هوش و رسیدن به مقامات و مدارج علمی، هرگز برای تکامل یک انسان کافی نیستند اگر عقل، دین و اخلاق در او به ضعف گرائیده باشند. چنین کسانی بدون قدرت یافتن در سه بخش عقل، دین و اخلاق، قطعاً به دنبال زیاده‌خواهی در بخش‌های سلامت و زیبایی و هوش و پیشرفت‌های روز به روز آنان در این دو بخش، بخش دیگر و اساسی شخصیتشان را تضعیف نموده و آنان را به موجودی سرکش و طغیانگر تبدیل خواهد کرد.

 

از خاطر نبریم که اغلب گرفتاری‌های جوامع، به علت عدم توجه آنان به این سه پایه شخصیتی و رها نمودن رشد و تقویت آنهاست. کاش پدر و مادران ناآگاهی که تمام همت خویش را صرف تقویت سلامت و هوش فرزندان خویش می‌نمایند، یکبار به سؤالات زیر پاسخ دهند:

 

آیا فرزندان ما در عقلانیت، دین و اخلاق، قدرتی کسب کرده‌اند؟

 

آیا علاوه بر تحصیلات علمی، مهارت ارتباط با غیب را کسب کرده‌اند؟

 

آیا فرزندانمان را برای سلطنت در بهشت، تربیت نموده‌ایم؟ یا آنکه تنها هدف ما، رسیدن آنها به مدارج بالای علمی بوده است؟

 

آیا فرزندان ما، مهارت برگزیدن انتخاب‌های با ارزش و با قیمت را دارند؟

 

تمام مشکلات خانواده‌ها درست از زمانی آغاز شد که حقایق را فدای وهمیات نموده و برای چیزهایی اصالت قائل شدند که از نگاه خداوند، صاحب اصالت نبوده‌اند.

 

عدم پرداخت خمس نمونه‌ای است از طلب نمودن زیاده از حد انسان در اموری که به اندازه کفایت خویش از آنها برخوردار است، و البته به فرموده خداوند جز بر طغیان و سرکشی انسان نمی‌افزاید.

 

یک زندگی آرام با امکانات لازم و کافی که اهل آن خانواده برای تولد به برزخ در آمادگی و سلامت کاملند، بسیار شرافتمندانه‌تر از یک زندگی اشرافی است که اهل آن، جهنم‌های بسیاری را در نفس خویش جای داده‌اند. باید بیاموزیم تا دغدغه‌ها، غم‌ها و شادی‌هایمان را به گونه‌ای مهندسی نماییم که ما را از تولد سالم به بی‌نهایت باز ندارند.

 

 

 

منبع:فارس



:: بازدید از این مطلب : 2063
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 29 شهریور 1393

حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی عالمی است که همه او را به سبک خاص سخنرانی ها و رفاقت هایش با جوانان می شناسند. 

 

او در ۹ مهر ۱۳۰۲ (۱۳۴۳ هجری قمری)در تهران به دنیا آمد. وی در خاندانی متدین پرورش یافت، پدرش محمدباقر از کسبه معروف و با فضیلت بوده و جدش میرزا احمد از تجار مشهور و از مومنین عصر خود بود. بعد از این دو، اجداد مجتهدی همگی در کسوت روحانیت و از علمأ بزرگ و از ائمه جماعات مشهور کاشان بودند. از جمله اجداد وی، ملا محمدعلی مجتهد و ملامحمد باقر مجتهد و ملا محمد کاظم مجتهد کاشانی هستند.

 

وی که در سالهای آخر عمر از مشکلات تنفسی و قلبی رنج می‌برد در ۲۳ دی ۱۳۸۶ در سن ۸۵ سالگی در بیمارستان بازرگانان تهران درگذشت.

 

 

 

در متن وصیت‌نامه آیت الله مجتهدی تهرانی آمده است:

 

اینجانب احمد شهرت مجتهدی تهرانی فرزند باقر تاریخ تولد 1302 خورشیدی پس از اقرار به یگانگی خداوند و اعتقاد به ارسال 124 هزار پیغمبر علیهم السلام که 313 نفر آنها مرسل و پنج نفر ایشان اولوالعزم هستند و اقرار به خاتم النبین و المرسلین بودن وجود مقدس پیغمبر اسلام (ص) که بعد از آن حضرت پیغمبری نخواهد آمد و اقرار به کتب آسمانی خاصه قرآن مجید که از دستبرد و تحریف مصون و محفوظ مانده و اقرار به امامت دوازده امام (ع) که اول ایشان حضرت علی بن‌ابی طالب (ع) و آ‌خر ایشان حضرت مهدی صاحب العصر و الزمان (عج) که زنده و غایب می باشند و انشاءالله به امر الهی ظهور خواهند فرمود. 

 

و اقرار به مرگ، سوال در قبر، قیامت، حساب نامه عمل ،صراط، میزان، بهشت، جهنم و خلاصه اقرار به آنچه که مرحوم شیخ صدوق رحمه الله در کتاب اعتقادات نوشته‌اند، دارم، در حالت صحت جسم و سلامت اعضا و از روی عقل و کمال رغبت و اختیار بدون کوچکترین جبر و اکراهی وصیت می‌نمایم مطالب نوشته شده در این وصیت‌نامه پس از فوت من به آن عمل شود و هر کس تغییر دهد از رحمت خداوند دور باشد. 

 

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محسن حبیبی دامت توفیفاته، وصی حقیر هستند در اداره حوزه علمیه تهران و مسجد مرحوم حاج ملامحمد جعفر، هفته اول فوت مخصوصا شب و روز نماز مسجد و اداره کلاس عمومی، به کمک آقای نصیری و مدرسین توسط ایشان اداره شود و بعد از یک هفته هر که را صلاح می دانند برای نماز صبح، نماز ظهر، عصر، مغرب و عشاء تعیین فرمایند و شهریه مدرسه توسط آقای خودکار اداره شود و رسیدها که نزد حقیر است اعلان کنند که صاحبش مراجعه کنند و بگیرند انشاءالله خداوند و حضرت مهدی (ع) نمی‌گذارند مدرسه برای شهریه لنگ شود. 

 

 

 

از طلاب مدرسه حلالیت می طلبم، آقایان مدرسین انشاءالله با جدیت تمام به درسها مشغول باشند و مقبره حقیر در خود مدرسه است. انشاءالله شب های سینه زنی چند نفر کنار قبر حقیر روضه بخوانند و طلب مغفرت نمایند. 

 

ضمنا کتاب های حقیر توسط جناب آقای حبیبی به طلاب داده شود که استفاده نمایند؛ احتیاطا" به طلبه‌های عام بابت سهم امام (ع) حساب شود و به طلبه‌های سید بابت سهم سادات قبول فرمایید. 

 

والسلام علیکم و رحمة الله برکاته 

احمد مجتهدی تهرانی



:: بازدید از این مطلب : 2154
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران