میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393



:: بازدید از این مطلب : 1300
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393
در سالروز ولادت بی بی حضرت زهرا سلام الله علیها همچون سنوات گذشته، جمعی از مادحین، ذاکرین، شعرا و سخنرانان کشور به دیدار رهبر معظم انقلاب رفتند. در این دیدار پر خیر و برکت، حضرت آقا بیاناتی و تذکراتی را به این جمع فرمودند که تبیین و بحث و تبادل نظر پیرامون آن را لازم می دانیم، لذا به سراغ تعدادی از سخنرانان، مادحین و شعرا رفتیم تا نظرات ایشان را جویا شویم.

یکی از این عزیزان، که خود نیز در این دیدار حضور داشت، حجت الاسلام سیدحسین مومنی،از منبری های شناخته شده کشور و همچنین مدرس حوزه علمیه قم است، به گفتگویی کوتاه نشستیم که در ادامه، می خوانید:

نکته بسیار مهم و جالب توجه مقام معظم رهبری

عمده خطاب حضرت آقا به اصطلاح به مادحین بود که از اشعار فاخر استفاده کنند. اشعاری که بصیرت ساز باشد و معارف مستمعین را بالا ببرد.

آقا اشارات بسیار خوبی را داشتند نسبت به تاثیرگذاری این قشر بر مخاطب و این تعبیر که این مجلس علاوه بر اینکه برای ما موثر است، برکت دارد، برای زندگی من برکت دار است و برای جامعه دینی و کشور اثر دارد.

نکته خیلی مهم و جالب توجه برای بنده این بود که بالاخره حضرت آقا با این سن و سال و با این مشغله های زیادی که دارندنسبت به این مسئله و این جلسه اهتمام دارند.

این بیان حضرت آقا که " بر من و بر زندگی من برکت دارد بلکه برای کشور و جامعه دینی حالا برکاتی دارد" نکات قابل توجهی بود و همچنین این نکته " ذاکرین اهل بیت(ع) توجه بکنند: از شعرهای فاخر استفاده بکنند. شعرهایی که بصیرت عمومی مخاطب را بالا ببرد".

از جمله نکات بارز دیگری که در کلام حضرت آقا مشهود بود این است که؛ تاثیر گذاری ذاکرین نسبت به وعظ و خطابه که اگر یکی دو ساعت هم باشد باز اثر شعر بیشتر است و اینکهپرهیز از ایجاد اختلاف و نزاع و به اصطلاح به بعضی از اختلاف افکنی ها و دامن زدن به آنها که ما متاسفانه در بعضی از جلسات شاهد آن هستیم.حضرت آقا نسبت به این نکات خیلی اهتمام داشتند.

دیدار با مداحان

از الفاظی که مخالفین را در مخالفتشان لجوج می کند، استفاده نشود

از جمله اشاراتی که حضرت آقا داشتند این بود که؛ تاثیرگذاری قشر مداحان و این جلسات بر عموم بسیار بالاست. ما داعیه اصلاح و جذب داریم! چرا از اموری استفاده نکنیم که حتی مخالفین خودمان را جذب کنیم؟ مگر در منطق دینی اهل بیت(ع) ما نیست؟! مگر در سیره عملی اهل بیت(ع) ما نیست که از اموری استفاده می کردند که حتی مخالفین را جذب کنند؟!

استفاده از الفاظی که مخالفین را در مخالفتشان لجوج می کند و لجاجت بیشتری را نسبت به مخالفتشان خرج می کنند، آنهم در شرایطی که باید فضای اتحاد و تاکید بر مشترکات ایجاد شود و به هیچ نحوی نباید اجازه سوء استفاده را به دشمن داد و باید به این نکته خیلی اهتمام داشت.

ایجاد یک وحدت رویه بین هیئات مذهبی بسیار مهم و حائز اهمیت است!

ایجاد یک وحدت رویه بین هیئات مذهبی بسیار مهم و حائز اهمیت است! اما متاسفانه شاهد بعضی از تک روی ها هستیم! باید برای تبین بیانات حضرت آقا در جلسات، یک اتاق فکر بگذاریم، علمی بررسی کنیم و راه کارهای مناسب برای منویات حضرت آقا پیدا کنیم.

خب، می بینیم برخی از دوستان ذاکر، اوامر حضرت آقا را که ممکن است به طور خصوصی از ایشان شنیده اند، در سایت ها منتقل می کنند یا در مجالسشان بیان می کنند، البته این اهتمام ایشان به این امر را نشان می دهد. ما نسبت به این نکته تردیدی نداریم. اما نحوه عملی کردن و اجرائی کردن این هم بسیار مهم است. لذا پیشنهاد من این است که همانطور که حضرت آقا در مورد اختلاف افکنی و ایجاد نفاق و اختلاف نسبت به جامعه مسلمین حساس هستند، بیانات ایشان را سر لوحه کار قرار دهیم و حتی از سوی هیئات ولایتمدار نیز اختلاف افکنی صورت نگیرد.

امر حضرت آقا بسیار شفاف، مشخص و معلوم است، همینطور که ایشان چندین مرتبه فرمودند: "که من حرف درگوشی با کسی ندارم!"

امر حضرت آقا باید در یک اتاق فکر تبیین بشود توضیح داده بشود و کار سنجیده بشود و یک وحدت رویه ای صورت بگیرد. آنوقت، ما وارد شویم و فرامین و رهنمودهای معظم له را اجرایی و عملی کنیم.

 

یک تقاضا از محضر حضرت آقا دارم!

من یک تقاضا از حضرت آقا دارم! این برنامه ای را که هرساله برای ذاکرین دارند در مناسبتی حالا سالی یک بار که انتظار زیادی نیست که برای گویندگان و سخنرانان که بالاخره در این فرهنگ این ها سکان دار هستند و توپخانه نظام هستند، گرا را باید از بیانات حضرت آقا بگیرند و در مناسبت های مختلف که شاهد اقبال مردم به این جلسات بودیم و در سال های اخیر به برکت نظام مقدس و شهدا بالاخره امام(ره) و رهبری حضرت آقا ما به یک جایی رسیدیم که در دنیا بی نظیر است، ما نیاز داریم که محضر حضرت آقا باشیم و ایشان عنایتی بکنند و تذکراتی بدهند.

من بعنوان یک فرد جزء در این مجموعه عرض می کنم که این اهتمامی را که نسبت به شعراء و مداحان اهل بیت(ع) دارند نسبت به گویندگان و سخنرانان هم همین طور باشد که حداقل ما سالی یک بار محضر حضرت آقا شرفیاب بشویم و این عناوین را از ایشان بشنویم و استفاده ببریم.

منبع: وارث

 
 
 
 


:: بازدید از این مطلب : 1416
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393

شب‌ها خیلی کم می‌خوابید این اواخر چشمانش بسیار کم‌سو شده بود اما تلاش می‌کرد مطالعه کند دستانش می‌لرزید و دیگر نمی‌توانست قلم در دست نگه دارد با این حال هیچ نمی‌خورد آنقدر که به حالت ضعف می‌افتاد و برایش پزشک خبر می‌کردند. سرم به دستانش وصل می‌کردند، به هوش که می‌آمد بلند می‌شد تا به کارهایش برسد، مدام ذکر می‌گفت و نماز می‌خواند حالات عجیب عرفانی داشت تا حدی که اطرافیانش حدس می‌زدند که احتمالا حضرات معصومین(ع) را می‌بیند اما خودش هرگز بروز نمی‌داد و تنها در این حالات سلام می‌داد و زیر لب چیزهایی می‌گفت.

این اواخر که برای مداوا به خارج رفته بود پزشکان گفته بودند که این مغز به اندازه 700 سال کار کرده و تمام چروک‌هایش باز شده است دیگر هیچ علاجی برای آن نیست!با این حال تا زمانی که به کما رفت حواسشان سر جا بود و این را همسرشان به خوبی تأیید می‌کردند چرا که به دفعات ایشان را امتحان کرده بودند.

خاطرات عجیب و غریبی از ناگفته‌ها به علامه طباطبایی نقل شده است از شهادت شهید قدوسی، شهید بهشتی و دیگران تا دیدار ایشان با ائمه (ع) در مکاشفه با این حال علامه آنقدر تودار بودند که هیچ چیزی را تعریف نمی‌کردند. دختر ایشان می‌گوید که من نمی‌دانم مردم این چیزها را درباره علامه از کجا درمی‌آورند، ما خودمان از پدر نشنیدیم!

نجمه سادات طباطبایی، دختر علامه تعریف می‌کند که هر شب بعد از درس و شام حاج آقا جلوس خانوادگی داشتند و این جلوس آنقدر برایشان شیرین بوده که اکنون آرزو دارند یک بار دیگر به آن دوران بازگردند و علامه برایشان از قصه پیامبران و بزرگان بگوید.

وی نقل می‌کند که علامه طباطبایی خیلی با محمدحسن (نوه‌اش) مأنوس بود زمانی که خبر شهادت محمدحسن را دادند سختم بود به علامه بگویم ایشان هم سختشان بود نزد من بیایند، شهید قدوسی گفتند که حاج آقا منتظر شماست من رفتم داخل اتاقشان و سلام کردم، نشستم و گفتم که «پسرم واقعاً شایسته بود». پدر تنها گفتند که «آفرین» دیگر نه ایشان چیزی گفت و نه من!

اینها بخشی از روایاتی است که نجمه سادات طباطبایی دختر ارشد علامه سیدمحمدحسین طباطبایی درباره پدر مطرح می‌کند.

علاقه‌مندان می‌توانند بخش نخست گپ‌وگفت با خانم طباطبایی را  اینجا مشاهده کنند، در این گپ‌وگفت تلاش کردیم تا بخشی از سبک زندگی علامه طباطبایی و خانواده‌ ایشان همینطور خاطرات خواندنی درباره این استاد فقید فلسفه و تفسیر را بیان کنیم که بخش دوم آن از نظرتان می‌گذرد:

 

*خانم طباطبایی لطفاً بفرمایید آیا علامه طباطبایی رفت و آمد خانوادگی با اساتید و علما داشتند؟

- خیر این نوع ارتباط‌ها خیلی کم بود علامه واقعاً فرصتی برای این‌کارها نداشتند مدام به دنبال درس یا تدریس بودند.

البته ما خودمان هم جای خاصی نمی‌رفتیم من حتی بعد از ازدواج یک قدم بیرون شهر نگذاشتم چون شهید قدوسی خیلی کار داشتند اما آخر هفته‌ها یادم می‌آید که سر ساعت هشت صبح دست آقای بهشتی روی زنگ خانه ما بود و با اهل و عیال به منزل ما می آمد (با خنده) ایشان واقعاً شخصیت عجیبی بود از در که می‌آمدند با شهید قدوسی کار می‌کردند تا دوازده ظهر سپس برای زیارت به سمت حرم حضرت معصومه (ص) می‌رفتند، حتی یادم می آید که به برخی در راه حرم وقت گفت‌وگو و ملاقات می‌دادند! بعد هم ساعت یک ناهار می‌خوردند و یک ربع ساعتی، ساعت مچی‌شان را تنظیم می‌کردند و می‌خوابیدند دوباره تا پنج بعد از ظهر مشغول کار می‌شدند.

*زندگی براساس این نظم سخت نیست؟

- دیگر اینطور بود، حتی همسرشان از خود شهید بهشتی با نظم‌تر بود ایشان با من برای کارها و خرید منزل در ساعت مقرری برنامه‌ریزی می‌کردند. (با خنده)

*خانم طباطبایی یکی از فرزندانتان که شهید شده‌اند. چند فرزند دیگر دارید؟ آیا بچه‌ها مسیر علمی علامه یا پدرشان را پیش گرفته‌اند؟

-من شش فرزند دارم که یکی از آنها شهید شده الان سه پسر و دو دختر دارم. یک دوره‌ای به خاطر کار شهید قدوسی مجبور شدیم از قم به تهران برویم من هم وضع حمل کرده بودم برایم جابه جایی سخت بود، بنابراین مجبور به ماندن شدم بعد به تهران آمدم ابتدای انقلاب اسلامی اوضاع به هم ریخته بود، خانه‌ها خالی شده بود عده‌ای ادعای مالکیت املاک می‌کردند تیم شهید قدوسی مأموریت رسیدگی به این کارها را داشت، غفلت می‌کردند خیلی‌ها آدم می‌کشتند! بنابراین کار سنگین بود و اموال بیت‌المال هم زیاد بود حتی ایشان یک بار گفتند دیگر نمی‌رسند نامه‌های مردم را بخوانند، اگر شبانه روز را 42 ساعت کنند شاید برسند، چرا که عده‌ای معترض می‌شدند چرا ایشان به نامه‌های ما رسیدگی نمی‌کنند.

 

 *خبر شهادت شهید قدوسی و پسرتان را چطور شنیدید؟

-زمانی که پسرم شهید شد، من مشهد بودم چند روزی برای تغییر روحیه شهید قدوسی ما را از تهران خارج کرده بود ابتدا به ما گفتند که پسرم بیمارستان است بعد فهمیدیم که ایشان شهید شدند. خود علامه طباطبایی خیلی با محمدحسن مأنوس بود زمانی که خبر شهادت محمدحسن را دادند سختم بود به علامه بگویم ایشان هم سختشان بود نزد من بیایند، شهید قدوسی گفتند که حاج آقا منتظر شماست من رفتم داخل اتاقشان و سلام کردم، نشستم و گفتم که «پسرم واقعاً شایسته بود». پدر تنها گفتند که «آفرین» دیگر نه ایشان چیزی گفت و نه من، اما برایمان بسیار سخت بود چرا که نوه خوبی برای حاج آقایم بودند، منتها ایشان اهل سروصدا و گریه و زاری نبودند.

پیش از شهادتشان نزدیک هفده شهریور یک بار پسرم گفت که برای تعبیر خواب می‌خواهم نزد حاج آقا بروم، خواب دیدم که زمین خوردم و پوست دستم عوض شد و به تدریج این پوست تغییر پیدا کرد، آقای قدوسی هم البته تعبیر خواب بلد بود منتها با هم نزد علامه رفتیم تعریف خواب علامه را قبول داشتیم ایشان خندید و گفت: عاقل می‌شوی! یک هفته بعد دست پسرم تیر خورد و همان تکه دستش که در خواب دید از بین رفت زمانی که علامه به عیادتشان آمد گفت خوابت تعبیر شد، پس از آن سیزده بار پسرم دستش را عمل کرد هفته‌ای دو مرتبه بیمارستان می‌خوابید آخر هم دستش نیمه فلج ماند زمانی که انقلاب شد تازه دستش را از گچ خارج کرد منتها تا قبل از آن هم با همان دست رانندگی می‌کرد حتی از دیوار بالا می‌رفت، دو ماهی از باز کردن گچ دستش گذشت که به شهادت رسید و به فاصله شش ـ هفت ماه بعد از آن هم پدرش شهید شد.

یک وقت‌هایی که پسرم محمدجواد پکر می‌شود که چرا پدر و برادرش در قید حیات نیستند می‌گویم که حتماً صلاح دیده شده، شاید اگر امروز پدر یا برادرتان بود شما امروز مثل بچه بعضی‌‌ها شده بودید!

*خدا رحمتشان کند. الان بچه‌ها به چه کاری مشغولند؟ ادامه‌دهنده راه علامه یا پدر شدند؟

- راستش شهید قدوسی وصیت‌ کرده بود که یکی از بچه‌هایش حتماً درس بخوانند پس از شهادت قدوسی، محمدحسین فرزند بزرگم نزد حضرت امام رفت و درباره این وصیت با ایشان صحبت کرد، پسرم به ایشان گفتند که من دو برادر دیگر هم دارم خودم آیا این مسیر را بروم یا صبر کنم آنها بزرگ شوند که امام راحل گفته بودند خودتان مشغول شوید، ایشان از همانجا که آمدیم شروع به خواندن درس عربی کرد با اینکه در سپاه تعهد هم داشت که پس از یک سال به قم رفت و اجتهادش را گرفت منتها لباس نپوشید.

*چرا؟

-معتقد بود لایق لباس روحانیت نیست زمان انقلاب دانشگاه می‌رفت که پس از مدتی تغییر رشته داد و در دانشگاه تهران جامعه‌شناسی خواند همزمان در قم هم تحصیل می‌کرد، موقع امتحانات دانشگاه با زن و بچه به منزل ما می‌آمد و ۱۰ روز درس می‌خواند همه نمره‌هایش بیست می‌شد! پسر دومم هم برق خوانده اما نیمه راه به قم رفت پسر سومم را اجازه ندادم به قم برود همینجا دانشگاه رفت، دختر بزرگم پس از هفده سال ترک تحصیل دانشگاه رفت و دختر کوچکم هم دندانپزشک است و همسرش هم همینطور.

*از دامادها راضی هستید؟

- بله داماد بزرگم جوان بسیار برازنده‌ای است و بی‌خود نبود شهید قدوسی پس از شهادت تأکید به این ازدواج کرد چرا که خواب ایشان را دیدم، داماد دومم هم دندانپزشک است و از او هم راضی هستم.

*پس یک جامعه پزشکی در منزل دارید...

-بله (باخنده) البته داماد بزرگم آقای مرعشی واقعاً نخبه و بسیار مهربان است زمانی که دخترم را عقد کردند فرزندان دیگرم خیلی کوچک بودند آنقدر ایشان با بچه‌ها مهربان بود که مدیر دختر کوچکم از مدرسه به من زنگ زده بود که چه اتفاقی در منزلتان افتاده ایشان واقعاً روحیه شان خوب شده است؟ از در که دامادم می‌آمد بچه ها دیگر عروسی داشتند عصرها که از بیمارستان طالقانی می‌آمد بچه‌ها را بیرون به گردش و تفریح می‌برد خب بهرحال بچه‌ها کمبود پدر داشتند و این خیلی مشکل بود من همیشه می‌گویم که داماد خیلی خوب است!

 

* اکنون منزل تنها زندگی می‌کنید؟

-البته تنها نیستم ماشاءالله بچه‌ها هستند سر می‌زنند دخترها نزدیک من هستند من و شهید قدوسی منزلمان شمس‌آباد بود الان بخاطر نزدیکی به بچه‌ها اینجا (شهرک قدس) آمدم خانه‌مان آنجا دربست بود بنابراین خیلی ترسناک بود اینجا دلباز و امن است خیالم از امنیتش راحت است بنابراین هر کمکی هم که لازم داشته باشیم با یک تماس به کمکمان می‌آیند، دختر بزرگم روزانه گاهی تا سه بار به من سر می‌زند البته بچه‌ها آنقدر کار دارند که آدم دوست ندارد مزاحمشان شود ان‌شاءالله خدا برای همه بسازد، فرزند خوب خیلی خوشمزه است(با خنده) خدا کمک کرد که فرزندانم خوب شدند وگرنه هزار و یک مشکل ایجاد می‌شد.

*خدا را شکر. خانم طباطبایی آلبومی، دست نوشته‌ای، تصویری از علامه ندارید به ما نشان دهید؟

-متأسفانه خیر، عکس‌های علامه را بنیاد شهید، رادیو و تلویزیون و ... بردند و گفتند پس می‌آورند ولی نیاورند! این چند عکسی که به در و دیوار آویزان است را فقط دارم که بچه‌ها چاپ کرده‌اند.

*خواهرتان کجا زندگی می‌کنند؟

-منزل خواهرم نزدیک ما نیست البته همسر ایشان هم جواد مناقبی سال‌هاست فوت کرده‌اند، ایشان هم جزو شاگردان درس علامه بودند منتها پس از اتمام درس به تهران آمدند و در دانشگاه ادامه تحصیل دادند ایشان منبری قهاری بودند.

*خدا رحمتشان کند. این روزها چطور خود را سرگرم می‌کنید حالا که دیگر نه علامه است و نه همسرتان...

-گاهی مطالعه می‌کنم، گاهی خیاطی و بافتنی.

*به فلسفه علاقه دارید؟

- خیلی نه چون ما زود مشغول زندگی شدیم فراغتی در آن دوران نداشتیم البته از زمانی که به خانه همسرم آمدم برخی کتاب‌های شهید قدوسی را یا آثاری که برایم می‌آورند را مطالعه می‌کردم اما کتاب‌ها متفرقه بود ما به دلیل جو خاصی که آن دوران بر مدارس حاکم بود امکان ادامه تحصیل برایمان فراهم نشد مدارس هم واقعاً آن دوران قابل اعتماد نبود زمانی که پدر درس داشتند ما خیلی بچه بودیم گاهی که شهید قدوسی می‌آمدند و صحبت می‌کردند حرف‌هایشان خیلی برایم شیرین بود (با خنده) اما بازهم چیزی برای ما نداشت ما فقط می‌شنیدیم.

آن زمان که در یک اتاق زندگی می‌کردیم در خانه پدرمان اغلب شب‌ها ساعت دوازده که درس علامه طباطبایی تمام می‌شد یک ساعت جلوس خانوادگی داشتیم شب‌ها آبگوشت می‌خوردیم مادرم معمولاً دوست نداشت وقت حاج آقا تلف بشود سریع وسایل را می‌آوردیم و بعد از شام جلوس داشتیم آنقدر این یک ساعت شیرین و شنیدنی بود که اکنون به آن لحظه‌ها حسرت می‌خورم دلم می‌خواست یک بار دیگر این یک ساعت برایم تکرار می‌شد و حاج آقا برایمان صحبت می‌کرد از قضایا و قصه‌های پیغمبران و بزرگان پدر آن زمان تلاش داشت که ما را نسبت به مسائل دینی حساس کند گاهی هم مادر از برخی مسائل روزانه صحبت می‌کرد ولی بیشتر سخنان پدر را می‌شنیدیم.

*از دیدارهای علامه طباطبایی با امام خمینی (ره) بگویید.

-یادم می‌آید یک بار در تهران حاج آقا به همراه شهید مطهری به دیدار امام رفتند، بعد هم که امام به قم آمدند باز هم همدیگر را دیدند اما آن دوران که امام سرشان شلوغ شد دیگر حاج آقا به لحاظ مغزی فرسوده شده بودند حتی یادم می‌آید نزدیک منزل ما منزل یک آقایی بود که امام راحل در قم مدتی آنجا بودند شب‌ها گاهی مردم جمع می‌شدند آنجا و دیگر علامه حالشان خوب نبود مریض بودند و دکتر گفته بود مطلقاً نباید در سروصدا باشند گاهی ایام جنگ ضدهوایی می‌زدند صدای بدی می‌آمد بنابراین ما یک سالی و خورده‌ای ایشان را به تهران آوردیم و طبقه بالای منزل خودمان اسکان دادیم دیگر حاج آقا آدم عادی نبودند حالشان خوب نبود ایشان را برای مداوا به خارج بردند اما پزشکان گفتند که این مغز هفتصد سال کار کرده است همه چروک‌هایش باز شده خلاصه هیچ علاجی ندارد و باید با آن بسازیم ایشان خیلی به خانواده وابسته بودند اغلب من کنارشان بودم تابستان‌ها حتما شب‌های جمعه به دماوند برای دیدارشان می‌رفتند و تا عصر جمعه آنجا می‌ماندیم چرا که ایشان منتظرمان بودند.

*حواسشان چطور؟ آیا حواسشان جمع بود یا اینکه دیگر این اواخر متوجه اطراف نبودند؟

- خیر، حواسشان جمع بود منتها چشمانشان بسیار کم سو شده بود، دستشان لرزش داشت لذا نمی‌توانستند بنویسند با این همه خیلی حواسشان جمع بود. حاج آقا می‌گفتند «اذا وقع» را که می‌خوانی آنجایی که می‌گویی «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ» پشت سرش بگویید «سبحان ربی العظیم». همسرشان می‌گفتند که «اذا وقع» را که شروع به خواندن کرد ایشان خواستند علامه را امتحان کنند گفتند «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ» حاج آقا سریع گفتند «سبحان ربی العظیم».

یادم می‌آید که شهادت شهید بهشتی را اصلاً به ایشان خبر ندادیم حتی زمان جنگ خانومشان می‌گفتند که یک شب تیراندازی کردند حاج آقا گفتند که این دشمنان تا بچه‌های مرا دانه دانه نکشند دست برنمی‌دارند همسرشان به ایشان گفتند که بچه هایتان کی هستند؟ ایشان زیرلب گفتند: بهشتی، مطهری و بعد خ را گفتند و ادامه ندادند خانومشان می‌گفتند ایشان هم حواسشان به همه چیز جمع است و همه چیز را می‌دانند.

 

زمان شهادت شهید قدوسی من سیاه تن کرده بودم و قم رفتم علامه هیچ نپرسیدند که چرا سیاه پوشیدم چون یادم می‌آید زمان شهادت پسرم به من گفتند که سیاهت را در بیاور آقای قدوسی ناراحت می‌شود، خلاصه ما قم رفته بودیم بچه‌ها در اتاق بازی می‌کردند در را باز کردند و به همسرشان اشاره کردند که بیاید خوشبختانه ارتباط ما با ایشان خوب بود ایشان رفتند و برگشتند و بعد به من گفتند که می‌دانید حاج آقا چه به من می‌گفت؟ من گفتم خیر، ایشان گفتند که علامه گفت این جواد و جمیله(دو فرزند کوچک من در آن زمان) امانتی های خدا هستند خیلی مراقبشان باشید متوجه شدید؟ گفتم بله، همسرشان می‌گفت ایشان همه چیز را می‌داند با اینکه شهادت شهید قدوسی را هم به ایشان نگفته بودیم ما به خیال خودمان نمی‌گوییم اما ایشان همه چیز را می‌دانستند چون یک طوری این حرف را زده بودند که اینها با بچه‌های دیگر فرق دارند این هم دقیقاً پس از شهادت شهید قدوسی بود.

علامه به طرز عجیبی تودار بودند ما به تصورمان مسائل را از ایشان مخفی می‌کردیم ولی خیلی حواسشان جمع بود حالت‌های خاصی داشتند مدتی که مریض شده بودند هیچ نمی‌خوردند من نمی دانم چطور زنده بودند؟ حالت‌های عادی ایشان به فاصله دو ساعت یک چای کمرنگ می خوردند ولی در آن دوره همین را هم نخورند آنقدر نمی‌خوردند که غش می‌کردند، ما نگران می‌شدیم بعد دکتر می‌آمد و سرم وصل می‌کرد دوباره که به هوش می‌آمد نصفه کاره آن را از دستش می‌کشید، خیلی سخت بود که ببینیم عزیزمان درحال تمام شدن است اما حریفش نمی‌شدیم.

ثلاً یک روز من چایی در نعلبکی ریختم، گفتم حاج آقا به خاطر من بخورید، وقتی آوردم جلوی دهانشان عوض خوردن آن را فوت می‌کردند.

یک بار یادم می‌آید یک آقای برقعی داشتیم ایشان می‌خواستند حاج آقا را با خود بیرون شهر ببرند بلکه هوایی بخورند بنابراین با ماشین ایشان را بردند بیرون شهر دیدیم دو ساعت نشده بازگشتند آقای برقعی گفتند که ما رفتیم و فرش انداختیم، غذا درست کردیم همه پیاده شدند الا علامه! در ماشین نشسته بودند و گفتند شما بروید من همین جا نشستم ما گفتیم که نمی‌شود که ایشان گفتند که اصرار نکنید سهم من تمام شده است باید یک مقدار دیگر خالی شوم تا کم کم تمام شوم. ما هم هیچ نخوردیم و برگشتیم!

خلاصه همین حالت بودند تا زمانی که به کما رفتند اما تا آن وقت هم حواسشان جمع بود.

چیزهای عجیب و غریبی از ایشان دیدیم و شنیدیم، مثلاً خانومشان تعریف می‌کردند که یک بار حاج آقا دراز کشیده بودند به من اشاره کردند که بلندم کنید، بلندشان کردم رو به قبله نشستند گوش کردم که چه می‌گویند ایشان شروع به سلام دادن کردند از پیغمبر تا دیگر ائمه بعد از ایشان پرسیدم که چی دیدید و کی؟ ایشان حرفشان را عوض کردند هرچه کردم جواب ندادند اما فهمیدم که ائمه (ع) را دیدند، خیلی تودار بودند بعضی‌ها از من می‌پرسیدند که مثلاً درباره علامه چیزهایی شنیده‌اند من می‌گویم پدر من آنقدر تودار بود که هیچ چیز نمی‌گفت من نمی‌دانم مردم این مسائل را از کجا درمیاورند؟ قانونش هم همین است بنا نیست که هر چیزی را جار بزنند.

خلاصه ما با خانواده امام راحل تا زمانی که همسر امام زنده بودند ارتباط داشتیم گاهی برای حسینیه امام کارت دعوتی هم برایمان می‌آمد و می‌رفتیم اما دیگر پیاده روی برایم سخت شده تا این چند وقت پیش هم می‌رفتم بعد دیگر نتوانستم.

*خسته شدید. سخن پایانی را بفرمایید.

-تنها بگویم امیدوارم خداوند ما را تنها نگذارد آنها رفتند و ما ماندیم جالب است من تا سال‌ها چشم که برهم می‌گذاشتم پسرم را می‌دیدم ولی چند وقتی است که دیگر اینطور نیست حتی تا چند سال قبل هم من خواب نداشتم زمانی که می‌ترسیدم همسرم را از دست بدهم ایشان به من می‌گفت که از چه می‌ترسی؟ من می‌گفتم می‌ترسم شما را بکشند، می‌گفت خب بکشند اجازه دهید من شهید شوم آنجا دست شما را هم می‌گیرم، من گفتم تو پدر و مادرت را شفاعت می‌کنی نه مرا! ایشان می‌گفتند، پدر و مادر من احتیاجی به شفاعت من ندارند اول خانواده مهم است این حرف‌ها را خیلی می‌زدند، پس از شهادت پسرم هم چند بار خواب دیدم که به من می‌گفتند نگران نباش من شفاعتت می‌کنم خلاصه برای همه مردم آرزوی موفقت و سلامتی دارم. والسلام.

*از وقتی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم. ان‌شاءالله که همیشه سلامت باشید.

-من هم از شما ممنونم.

 

 منبع:فارس



:: بازدید از این مطلب : 2648
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393

چه چهارشنبه شلوغی! کلی برنامه در این چهارشنبه اتفاق می‌افتاد، تا اینکه با دعوتی خاص، به جای جشن دکتر سلام راهی خانه شهید خلیلی شدیم؛ بین مسیر خیلی حرف‌ها گفته شد، از بیماری، از کما، از دردهایش و هزینه‌ها و بی‌توجهی‌ها...

 

گفتند اینجا خانه شهید است، یک خانه پر از سادگی و حزن!

انگار اهل خانه منتظر دختران دانشجوی امیرکبیر بودند، کف اتاق یک پارچه مشکی پهن شده؛ یک سفره پر و یک تخت خالی، در این اتاق از همه چیز بیشتر خودنمایی می‌کرد.

 

همه تصاویر گویا می‌گفت چقدر «علی» خوشرو بود! خوش به حالش...

مادر شهید گفت: علی 9-10 سالگی برای اولین بار از من جدا شد و با هیئت رفت مشهد، وقتی برگشت با غرور بهم گفت که «مادر من راه خودم را انتخاب کرده‌ام» از همان کوچکی انتخاب کرد و سعی کرد؛ علی فوق العاده بچه آرامی بود پر از محبت و پر از خلوص؛ شاید در حیات کوتاه خودش می‌خواست یک چیزهایی را به ما بفهماند.

یکی از دوستان پرسید: اگر می‌دانستید علی یک ساعت دیگر می‌خواهد جلوی اراذل بایسته چکار می‌کردید؟

مادر شهید خلیلی پاسخ داد: خیلی سوال سختی هست...آدم فکرش را هم نمی تواند بکند.

 

دوستان برای مادر صحبت می‌کردند و از امر به معروف گفتند؛ مادر گفت: در آن شرایط امنیت مهم بوده و ناموس! انگار که مادر و خواهر او هستند، علی از جیغ و داد و کمک کمک آنها و برای کمک به آنها جلو رفت، حتی اگر آنها ظاهر نامناسبی داشتن؛ که ما بر این مسئله واقف نیستیم.

یکی از دوستان از مادر شهید اجازه گرفتند و شعری که یکی از دانشجویان نوشته بود را خواند:

نام تو با مظلومیت‌ها آشنا بود

آن شب علی تنهاترین مرد خدا بود

این بغض آخر زخم شد روی گلو ماند

او حرف می‌زد حرف‌هایش بی‌صدا بود

او هم جوانی مثل من رویا به سر داشت

اما ببین فرق من و او تا کجا بود

آماده شو مادر به دنبال تو آمد

عیدت مبارک ای شهید یادت دعا بود

و یکی از دوستان رو به مادر گفت: اول عید کربلا بودیم و یک پارچه متبرک شده با ضریح 5 تا معصوم آورد و به مادر شهید داد. مادر بوئید و گفت: علی همیشه عاشق مهر و تسبیح بود در این روزها برایش چندین بار مهر و تسبیح آوردند.

بین خودمان باشد ما چهار نفری که دیرتر از همه از در خانه شهید بیرون رفتیم، چهار تسبیح سبز به یادگار گرفتیم.

 

منبع:فارس



:: بازدید از این مطلب : 1510
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393

امام جعفر صادق(ع) به نقل از رسول الله(ص) فرمودند: 
مؤمن را بر مؤمن هفت حقّ است كه خداوند عزّ و جلّ آنها را بر او واجب كرده است و خدا درباره آنها از او بازخواست مى‌كند: او را در چشم خود بزرگ شمارد، در دل دوستش بدارد، با مال و دارايى خود ياريش رساند، بر او همان پسندد كه بر خود مى پسندد، غيبت او را حرام شمارد، در بيمارى به عيادتش رود، در تشييع جنازه اش شركت كند و بعد از مرگ جز به خوبى از وى ياد نكند.

متن حدیث:

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام قال: قال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله:
للمؤمنِ على المؤمنِ سَبْعَةُ حُقوقٍ واجِبَةٍ لَهُ مِن اللّه ِ عزّ و جلّ ، و اللّه ُ سائلُهُ عَمّا صَنَعَ فيها : الإجْلالُ لَهُ في عَيْنِهِ ، و الوُدُّ لَهُ في صَدرِهِ ، و المُواساةُ لَهُ في مالِهِ ، و أنْ يُحِبَّ لَهُ ما يُحِبُ لنَفْسِهِ، و أنْ يُحرِّمَ غِيبَتَهُ، و أنْ يَعودَهُ في مَرضِ، و يُشَيّعَ جَنازَتَهُ و لا يَقولَ فيهِ بعدَ مَوتِهِ إلاّ خَيرا .

 

پی نوشت:

«من لا یحضر،ج4، ص 398- الخصال، ٢٧/ 351»



:: بازدید از این مطلب : 1422
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393

زمانی که میت در پاسخ سؤالات دو فرشته نکیر و منکر، فروماند، آن ها آنچنان با گرزی که به همراه دارند بر فرق سر او می زنند که همه ی حیوانات جز انسان و جن، می فهمند و به وحشت می افتند سپس به او می گویند: به بدترین حال بخواب، پس او به گونه ای در تنگنای فشار قبر قرار می گیرد و مغزش از درون گوشت و ناخن هایش خارج می شود و مارها و عقرب ها و حشرات زمین تا روز قیامت او را می گزند و او آنچنان در عذاب و فشار است که آرزوی برپایی قیامت دارد، تا از آن فشار رهایی یابد.
با توجه به این توصیف حضرت علی (ع) متوجه می شویم که فشار قبر امری بسیار دشوار است، اما جالب است بدانید که با بجاآوردن بعضی از اعمال می توانید رفع یا کاهش فشار قبر را برای خود و یا افراد فوت شده تضمین نماییم، به نحوی که محمدی اشتهاردی آنها را چنین بیان می دارد.

نماز شب و کامل نمودن رکوع
در این باره امام رضا (ع) فرموده اند: کسی که نماز شب بخواند، و در قنوت نماز «وِتر» هفتاد بار استغفار کند، اُجیرَ مِن عَذاب القَبر؛ از عذاب قبر، در امان خواهد بود، و همچنین امام باقر (ع) بیان داشته اند: کسی که رکوع نمازش را کامل انجام دهد، وحشت قبر به او نمی رسد.

صدقه و نماز مخصوص
رسول اکرم (ص) در این باره فرموده اند: بر میت ساعتی سخت تر از شب اول قبر نیست، پس رحم نمایید به مردگان خود، با صدقه، و اگر چیزی را برای صدقه دادن نیافتید، یکی از شما دو رکعت نماز بخواند، در رکعت اول، بعد از حمد، سوره توحید را دوبار بخواند، و در رکعت دوم، بعد از حمد سوره تکاثر را ده بار بخواند، و بعد از نماز بگوید:
اَللهُمَ صَلِ عَلی مُحَمَد، وَابعَث ثَوابَها اِلی قَبرِ ذلکَ المَیتِ فُلانِ بن فُلان: خدایا بر محمد و آل او درود فرست و ثواب این نماز را به قبر این میت به نام ... برسان، پس در همان ساعت هزار فرشته به سوی قبر آن میت می آیند و در نزد هر فرشته ای جامه و حُلّه ای می باشد، و خداوند تنگی قبر او را وسعت دهد تا روز قیامت و به نمازگزار به عدد آنچه آفتاب بر آن می تابد، حسنات عطا می کند.

نماز وحشت
نماز لیلة الدّفن (نماز وحشت) دو رکعت است که در شب اول قبر، هدیه به روح میّت خوانده می شود، در رکعت اول بعد از حمد، یک بار آیةالکرسی خوانده می شود و در رکعت دوم بعد از حمد، ده بار سوره انّا انزلناه، و بعد از نماز باید گفته شود: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَابعَث ثَوابَها اِلی قَبرِ فُلان (نام میّت را ذکر کنند).
در این باره عالم بزرگ، حاجی نوری در کتاب دارالسّلام نقل می کند: استاد و مولای ما، ملّافتحعلی سلطان آبادی (ره) فرمود:
عادت من این بود که هر گاه هر کس از دوستان خاندان رسالت از دنیا می رفت و خبر آن به من می رسید، دو رکعت نماز شب دفن (نماز وحشت) نثار او می خواندم و هیچکس از این عادت من آگاه نبود، تا روزی یکی از دوستان، در راهی با من ملاقات کرد، گفت: دیشب فلان شخص را که به تازگی از دنیا رفته در عالم خواب دیدم، از چگونگی حال او بعد از مرگش، پرسیدم، گفت: من بعد از مرگ در تنگنای سختی قرار داشتم، تا اینکه فلانی (نام شما را برد) دو رکعت نماز برای من خواند، همان دو رکعت، مرا از عذاب نجات داد، خدا پدرش را رحمت کند که به من چنین احسانی نمود.
آنگاه آن شخص، از ملّافتحعلی (ره) پرسید: آن دو رکعت نماز، چه نمازی بود؟ ومن طریقه خود را در مورد خواندن نماز شب دفن (نماز وحشت که دو رکعت است) برای او بیان کردم.

حجّ
از امام صادق (ع) روایت شده است که ایشان فرمودند: مَن حَجَّ اَربَعَ حُجَجٍ لَم تُصِبهُ ضَغطَهُ القَبرِ اَبَداً؛ کسی که چهار بار، حجّ انجام دهد، هرگز فشار قبر به او نرسد.

فوت شدن در روز جمعه
مردن بین ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه، موجب رفع فشار قبر می گردد، چنانچه امام صادق (ع) بیان داشته اند: مَن ماتَ یَومَ الجُمعَة کُتِبَ لِهُ بَرائَةً مِن ضَغطَه القَبر؛ کسی که در روز جمعه بمیرد، برای او برات آزادی از فشار قبر مقرر می شود.

نهادن دو چوب تر همراه میّت
مستحب مؤکّد است، دو چوب تر و تازه (دو شاخه درخت را بگیرند و برگهایش را از او جدا نمایند، هر یک از آن به اندازه یک ذراع یعنی از آرنج تا سر انگشتان باشد و اگر کوتاهتر باشد مانعی ندارد.) یکی از آن دو چوب را در جانب راست از گلوگاه تا هر جا که رسید چسبیده به بدن بگذارند، و دیگری را در جانب چپ روی پیراهن زیر روپوش به همان ترتیب بگذارند و ظاهر این است که هر گونه بگذارند مستحب است، این دو چوب تازه از درخت خرما باشد، اگر نبود از درخت سدر، و اگر نبود از درخت بید، و اگر نبود از درخت انار، و اگر نبود، هر گونه چوب تر وتازه، کافی است و مستحب است، نام میت و اینکه او به یکتائی خدا و رسالت محمّد(ص) و امامت امامان (ع) گواهی می دهد، در آن دو چوب نوشته شود.
در این باره زُراره می گوید: به امام باقر (ع) عرض کردم: چرا چوب تازه همراه میت قرار داده می شود؟
حضرت فرمودند: زیرا همین دو چوب تازه، عذاب و حساب قبر را تا مدتی که خشک نشده اند، دور می کند، سپس در پایان فرمود: فَلا یُصِیبُهَ عَذاب وَ لا حِساب بَعدَ جُفُوفُهُما اِن شاءَ الله؛ پس به خواست خدا، پس از آنکه آن دو چوب، خشک شدند، عذاب و حساب قبر به سراغ میت نمی رود.
روایت شده است رسول خدا (ص) از کنار قبری عبور نمودند و متوجه گردیدند که صاحبش را عذاب می کنند، پس چوبِ تازه ای خواسته و آن را دو نصف کرد، یکی از آنها را در ناحیه بالا سر قبر و دیگری را در ناحیه پا نهاده و فرمودند: یُخَفَفُ عَنهُ العَذابُ ما دامارَ طبَینِ؛ تا هنگامی که این دو چوب تازه اند عذاب او کاهش می یابد.

ریختن آب، روی قبر
مستحب است پس از آنکه میت به خاک سپرده شد، شخصی رو به قبله بایستد و از ناحیه بالای سر میت تا روبروی پای او آب بپاشد و سپس از آنجا تا بالای سر او آب بپاشد و اگر آب زیاد آمد، به وسط قبر بپاشد، چنانکه این مطلب از امام کاظم (ع) نقل شده است، بعید نیست که پاشیدن آب، بر روی قبر تا 40 روز یا چهل ماه، مستحب باشد و پیامبر (ص) دستور می داد، روی قبر، آب می پاشیدند. و این سنت در زمان رسول خدا، عمل می شد.
امام صادق (ع) درباره پاشیدن آب بر روی قبر فرمودند:
یَتَجافی عَنهُ العَذابُ ما دامَ النِّدی فِی التُّرابِ؛ تا وقتی که رطوبت آب روی خاک قبر هست، عذاب قبر از میت دور می گردد.

خواندن بعضی از سوره های قرآن
در این باره امیرالمومنین علی (ع) بیان داشته اند: کسی که در هر جمعه، سوره نساء را بخواند، از فشار قبر در امان باشد، و امام صادق (ع) فرموده اندسوره ی یاسین، قلب قرآن است، پس هر کس آن را قبل از خواب و یا قبل از غروب بخواند، از فشار قبر، ایمن باشد، و نیزپیامبر (ص) فرمودند: کسی که هنگام خواب، سوره تَکاثُر (اَلهاکُمَ التَکاثُر) را بخواند، از سختی قبر، ایمن گردد، و امام صادق (ع) فرموده اند: کسی که سوره «ن وَالقَلَم» را در نماز واجب یا نافله بخواند، خداوند او را از فشار قبر، پناه دهد، و روایت شده است که خواندن سوره «تَبارک الملک» بالای سر قبر میت، موجب رفع عذاب قبر از او خواهد شد.

 

پی نوشت ها:
1- فروع کافی، ج3: 233.
2- بحارالانوار، ج 6: 221؛ ج87: 161؛ ج85: 107؛ ج99: 20.
3- خصال صدوق، ج1: 146.
4- سفینة البحار، ج2: 397.
5- ثواب الاعمال: 111.
6- دارالسلام نوری، ج2: 315.
عالم برزخ در چند قدمی ما: 118.



:: بازدید از این مطلب : 1360
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393
حضرت آیت‎الله‎ جوادی آملی در دیدار اعضای ستاد مرکزی کانون خادم الرضا(ع)، با بیان این‌که هیأت‌های مذهبی باید به تربیت جوانمرد اهتمام داشته باشند، گفت: جوانمرد برخلاف جوان، کسی است که با بالا رفتن سن تحلیل نرفته بلکه هر روز بارورتر می‌شود.

وی با تأکید بر این‌که جوانان با حضور در هیأت‌های مذهبی باید رشد پیدا کنند،‌ ابراز کرد: تربیت صحیح جوانان در هیأت‌های مذهبی سبب اصلاح جامعه می‌شود.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی بر ضرورت توجه به جوانان تأکید کرد و اظهار داشت:‌ همیشه باید از جوانان با عظمت و بزرگی یاد کنیم.

استاد برجسته تفسیر قرآن با بیان این‌که جوانان باید متصل به کمال شوند تا بتوانند به هدف برسند، افزود: زمانی که جوانان با معارف الهی، اهل بیت(ع) و مرجعیت گره بخورند به موفقیت وکمال خواهند رسید.

وی ازدواج را از مشکلات امروز جامعه خواند و گفت: جوانان باید در سنین متعادل و جوانی ازدواج کرده و به ساده زیستی توجه ویژه داشته باشند.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی دوری از چشم هم چشمی را از عوامل مهم آرامش انسان در زندگی دانست و ابراز کرد: ساده زیستی در ابتدای زندگی سبب می‌شود که در آینده به آرامش رسید.

استاد برجسته تفسیر قرآن بر ضرورت الگوگیری جوانان از زندگی و سیره ائه اطهار(ع) تأکید کرد و افزود: هرچند ما نمی توانیم به مقام اهل بیت(ع) برسیم اما می‌توانیم از سیره و روش زندگی ایشان الگو برداری کنیم.

وی با بیان این‌که جوانان باید با فرهنگ دینی و الهی زندگی کنند، ابراز کرد: جوانان باید در دوران جوانی بر کمالات خود بیفزایند تا در دوران پیری از آنها استفاده کنند و تأثیرگذار باشند.

حضرت آیت‌الله جوادی آملی با اشاره به این‌که اهل بیت(ع) عدل قرآن هستند، افزود: از این رو باید شأنی که برای قرآن قائل هستیم برای ائمه اطهار(ع) نیز قائل باشیم

 

منبع:رسا



:: بازدید از این مطلب : 1407
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393

 آنچه خواهید خواند خلاصه ای از سخنرانی حجت الاسلام پناهیان با موضوع «تنها مسیر»- راحت‌طلبی اولین گرایش انسان - است:

 

اگر تفسیر دقیقی از زندگی نداشته باشیم، نمی‌توانیم از دینداری و بندگی هم تفسیر دقیقی داشته باشیم/ گرفتاری‌های فردی و اجتماعی به خاطر نقص ما در تلقی از زندگیست

  • ما باید تفسیر دقیقی از زندگی داشته باشیم، اگر تفسیر دقیقی از زندگی نداشته باشیم، طبیعتاً نمی‌توانیم از دینداری و بندگی هم تفسیر دقیقی داشته باشیم. این اشتباه است که ما زندگی را نشناسیم و بعد تصور کنیم که بندگی و عبادت را می‌شناسیم؛ مثلاً فکر کنیم که «دینداری یعنی صرفاً داشتن همین چند اعتقاد و رفتارهای خوبی که ما داریم»! در این صورت با مشکلات زیادی در مسیر بندگی و دینداری مواجه خواهیم شد.
  • اینکه تفسیر ما از زندگی چیست، در پذیرش و فهم دین و در متقاعد شدن به دینداری و موفق شدن در دینداری کردن، خیلی تعیین‌کننده است. هر کسی هر ضعف یا رفتار غلطی داشت، اول باید ببیند آیا «تفسیر او از زندگی» درست است یا نه؟ اگر تفسیر ما از زندگی درست و دقیق باشد، همین‌مقدار ایمان ما و همین‌مقدار محبت ما به اهل‌بیت(ع) خیلی می‌تواند ما را نجات بدهد و حتی می‌تواند ما را فوق‌العاده تعالی ببخشد و رشد دهد.
  • در اندازه‌های اجتماعی هم هرچه گرفتاری اجتماعی داریم به خاطر این است که ما در تلقی خودمان از زندگی نقص داریم. برای اغلب مردم جامعه شفاف نیست که واقعاً زندگی چیست؟ زندگی چیست که ما می‌خواهیم با بندگی و دینداری کردن، این زندگی را اصلاح کنیم، رشد دهیم یا آن را با خداوند متعال معامله کنیم و به سوی خدا حرکت کنیم. چه بخواهیم دینداری حداقلی داشته باشیم و چه چه بخواهیم دینداری حداکثری داشته باشیم، به این وابسته است که تفسیر دقیق زندگی را بدانیم.

تفسیر زندگی انسان، «مدیریت علاقمندی‌ها» است

  •   بر اساس آنچه در جلسات گذشته گفته شد، زندگی انسان شامل علاقمندی‌هایی است که باید با برخی از آنها مخالفت کرد و فقط با بخشی از آنها باید موافقت کرد. به تعبیر دیگر، زندگی درگیری انسان با علاقمندی‌های خود و برآوردن بخشی از علاقمندی‌هاست. اما در بین علاقمندی‌های ما، غالباً باید به کدام یک از آنها توجه کرد که برآورده بشوند؟ علاقمندی‌هایی که نوعاً پنهان‌تر هستند. البته معنایش این نیست که علاقمندی‌های آشکار خود را کلاً کنار بگذرایم. نام این «مخالفت و موافقت» یا «بیدارساختن و خواباندنِ علاقه‌ها» را «مدیریت علاقه‌ها» می‌گذاریم. پس تفسیر زندگی «مدیریت علاقمندی‌ها» است. باید این را بفهمیم و بپذیریم.
  • هرچه در خانه‌ها، خیابان‌ها، جوامع بشری و در تک‌تک آدم‌ها می‌بینیم، همین مدیریت علاقمندی‌هاست؛ هر چه در اولیاء خدا می‌بینیم همین است و هرچه در اراذل و اوباش عالم می‌بینیم، همین است. یعنی همه دارند علاقه‌های خودشان را مدیریت می‌کنند البته اینکه غلط مدیریت می‌کنند یا درست مدیریت می‌کنند، موضوع دیگری است.
  • فهمیدن و یادگرفتن نیز در خدمت مدیریت این علاقه‌هاست. یعنی به خاطرعلاقه‌هایت می‌روی یک چیزهایی را یاد بگیری و بفهمی. و هر چیزی را هم که یاد می‌گیری، اثرش در علاقه‌های تو معلوم خواهد شد.

خداوند به جریان مدیریت علاقه‌های ما نگاه می‌کند که ببیند در مدیریت علاقه‌های‌مان به کجا رسیده‌ایم؟

  • وقتی از کسی می‌پرسیم: «حالت چطور است؟» در واقع دو معنا دارد، یکی وضعیت جسمی و یکی وضعیت روحی که حال اصلی ما همین وضعیت روحی ماست. ریشۀ حال روحی ما برمی‌گردد به اینکه با علاقه‌هایمان چکار می‌کنیم؟ به چه چیزهایی علاقه داریم و چقدر قدرت مدیریت علاقه‌هایمان را داریم؟
  • می‌دانید خداوند وقتی به ما نگاه می‌کند، در اصل به چه چیزی در وجود ما نگاه می‌کند؟ به جریان مدیریت علاقه‌های ما نگاه می‌کند که ببیند ما در مدیریت علاقه‌های خودمان به کجا رسیده‌ایم؟ یعنی چه چیزهایی را دوست داریم؟ کدام یک از علاقه‌های خود را تقویت کرده‌ایم و کدام یک را تضعیف کرده‌ایم؟ تمام مقدراتی هم که خداوند بر سر ما نازل می‌کند، - اعم از نعمت و نقمت- سرِ همین مدیریت علاقه‌هاست. و در نهایت هم از ما این را می‌خواهد: «إِلَّا مَنْ أَتىَ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیم»(شعراء/89)خدا می‌خواهد ما در مدیریت علاقه‌های خود موفق شویم و به «قلب سلیم» برسیم؛ قلب سلیم هم از قلب سالم بالاتر است، یعنی خیلی سالم.
  • قلب انسان آن‌قدر باعظمت است که خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: «زمین و آسمان جای من نیست، اما قلب بندۀ مؤمن، جای من است؛ لَا یَسَعُنِی أَرْضِی‏ وَ لَا سَمَائِی‏ وَ لَکِنْ‏ یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِن‏»(عوالی اللئالی/ج4/ص7) یعنی قلب بندۀ مؤمن از آسمان‌ها و زمین بزرگ‌تر است. لذا وقتی مشغول مدیریت کردن علاقه‌های خود بشوید، اگر عمر حضرت خضر(ع) را هم داشته باشید، این مدیریت علاقه‌ها کار مستمری است که تا آخر عمر ادامه دارد و تمام نمی‌شود.
  • هیچ کسی از این بازی مدیریت علاقه‌ها استثنا نیست. چه آدمهای بد و چه آدم‌های خوب. مثلاً وقتی خداوند می‌بیند که حضرت ابراهیم(ع) به فرزندش اسماعیل(ع) خیلی علاقه‌دارد، به او می‌فرماید: حالا این فرزند خودت را قربانی کن تا ببینم می‌توانی از او دل ببُری یا نه؟

 

تفسیر بندگی ما این است: «برنامه‌ای که از خدا می‌گیریم برای مدیریت علاقه‌ها»/ دین، برنامه‌ای است برای مدیریت علاقه‌ها

  • وقتی فهمیدیم که تفسیر زندگی، مدیریت علاقمندی‌هاست، حالا باید ببینیم، تفسیر بندگی چیست؟ تفسیر بندگی و دینداری ما این است: «برنامه‌ای که از خدا می‌گیریم برای مدیریت علاقه‌ها». یعنی دین برنامه‌ای است برای مدیریت علاقه‌ها. آیا بدون خدا می‌شود علاقه‌ها را مدیریت کرد؟ نه! بدون خدا اولاً نمی‌دانیم باید چه کار کنیم، و ثانیاً علاقه به خدا، خودش اصلی‌ترین علاقۀ انسان است و این علاقۀ کلیدی(حب الله) باید بیاید و در مدیریت علاقه‌های ما نقش ایفا کند تا ما آرام و متعادل بشویم.
  • ملاک و معیار رشد این است که انسان علاقه‌های نو و عالی به دست بیاورد. انسان در جریان مدیریت علاقه‌های خود، هم علاقه‌هایش را افزایش و کاهش می‌دهد، هم علاقه‌های جدید را کشف می‌کند، و هم در جریان پاسخ یافتن و نیافتن علاقه‌هایش لذت و رنج می‌برد. اصلاً زندگی یعنی درگیری با علاقه‌ها، پاسخ دادن و پاسخ ندادن به علاقه‌ها، زیاد و کم کردن علاقه‌ها.
  • اصل ماجرا در جریان مدیریت علاقه‌های خود، آن‌جایی است که شما می‌خواهی با برخی از علاقه‌های خودت مخالفت کنی. و الا آن جایی که انسان می‌خواهد با علاقه‌های خودش موافقت کند که هنر نکرده و اتفاق خاصی نیفتاده است. اصل زندگی آن چیزهایی که به‌دست آمده‌اند نیست، اصل زندگی همان علاقه‌هایی است که به دست نیاورده‌ای یا علاقه‌هایی که می‌خواهی با آنها مخالفت کنی. اصل زندگی در آن بخش تلخ ماجراست. به همین دلیل گفتیم که «نخ تسبیح همۀ فضائل، مخالفت کردن با هوای نفس است» امیراالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «نظام دین، مخالفت با هوای نفس است؛ نِظَامُ‏ الدِّینِ‏ مُخَالَفَةُ الْهَوَى‏»(غررالحکم/ص721)

مهمترین بخش مدیریت علاقه‌ها، مخالفت کردن با هوای نفس است

  • مهمترین بخش مدیریت علاقه‌ها مخالفت کردن با هوای نفس است. یعنی یک فهرستی از علاقه‌ها را جلوی ما می‌گذارند تا با آنها مبارزه کنیم و البته این فهرست تمام نمی‌شود چون هر علاقۀ بد و مزاحمی را کنار بزنی، یک علاقۀ بد و مزاحم دیگر رو می‌آید. پیامبر(ص) فرمود: «هر عیبی را از خودت دور کنی، یک عیب دیگر در خودت می‌یابی؛ فَإِنَّهُ لَا یَنْفِی مِنْهَا عَیْباً إِلَّا بَدَا لَهُ عَیْبٌ؛ کافی/ج2/ص148) اگر هم بعد از یک مدتی همۀ علاقه‌های بد ما از بین برود و تمام شود چه اتفاقی می‌افتد؟ حالا نوبت به علاقه‌های خوب می‌رسد که باید با آنها مبارزه کنیم تا به علاقه‌های عالی‌تر‌ برسیم. اینکه حضرت ابراهیم(ع) فرزندش اسماعیل(ع) را دوست داشت، مگر علاقۀ بدی بود که خدا فرمود باید از این علاقه دل ببُری؟
  • یا باید خودت با علاقه‌های بدت درگیر شوی، یا اینکه خداوند – از طریق مقدرات و اتفاقات زندگی‌ات- به تو کمک می‌کند تا با علاقه‌های بدت مبارزه کنی. مثلاً یک چیزی را دوست داری، ولی خدا آن را از جلوی تو بر می‌دارد و کنار می‌کشد. باید بدانی آن موقعی که به علاقه‌ات نمی‌رسی مصلحت بوده که به آن نرسی تا رشد کنی. آن موقعی هم که خداوند اجازه می‌دهد به یکی از علاقه‌های خودت برسی و جواب بدهی، در واقع مصلحت دانسته که تو به آن برسی، و این هم برای جریان کلی رشد تو لازم بوده است.

«راحت‌طلبی» یکی از مصادیق هوای نفس است که مدیریت آن از نظر فردی و اجتماعی اهمیت دارد

  • از ابتدای بحث تنها مسیر تا به اینجا، به طور کلی دربارۀ مبارزه با هوای نفس آشکار و پنهان صحبت کردیم، حالا می‌خواهیم دربارۀ یکی از مصادیق هوای نفس و یکی از علاقه‌های مهمی که باید آن را مدیریت کرد، کمی صحبت کنیم. و آن علاقه «راحت‌طلبی» است. این علاقه، علاقۀ بسیار کلیدی و مهمی است که هم دارای «اولیت» است و هم از جهاتی دارای «اولویت» است؛ یعنی یکی از علاقه‌هایی که ابتدائاً باید با آن مبارزه کنیم و خیلی هم اهمیت دارد، «راحت‌طلبی» است.
  • راحت‌طلبی اولین علاقه‌ای است که انسان در بدو تولد آن‌را تجربه می‌کند و تا آخر هم با انسان باقی می‌ماند. مدیریت کردن این علاقه، هم از نظر فردی و هم از نظر اجتماعی اهمیت دارد. اینکه در جامعۀ ما، نگرش‌ها و نگاه‌های بسیار مثبت نسبت به راحتی وجود دارد، واقعاً یک فاجعه برای رشد و تعالی است. در حالی که این «راحتی» سمّ مهلک است و باید آن را کنار بزنیم. کمتر کسی توجه دارد به اینکه راحت‌طلبی را به عنوان یکی از مصادیق هوای نفس باید مدیریت  وکنترل کرد.

انسان‌های راحت‌طلب، زود به زود ناراحت می‌شوند/ راحت‌طلبی مبدأ بسیاری از گرفتاری‌های روحی و مشکلات ما در سبک زندگی است

  • بعضی‌ها عقاید و علاقه‌های خیلی خوبی دارند، ولی با این مسأله (مبارزه با راحت‌طلبی) درست کنار نیامده‌اند. کسانی که راحت‌طلب هستند، زود به زود، ناراحت می‌شوند. لذا به جای اینکه به چنین کسی بگوییم: «چقدر عصبانی و بداخلاق هستی!» باید بگوییم: «چقدر راحت‌طلب هستی!» چون تا یک‌مقدار از راحتی فاصله می‌گیری، خیلی زود ناراحت و عصبانی می‌شوی.
  • راحت‌طلبی مبدأ بسیاری از گرفتاری‌های روحی ماست. لذا اگر راحت‌طلبی خودمان را از بین ببریم برخی از بیماری‌های روحی دیگرمان هم در کنارش خود به خود درست می‌شود.
  • راحت‌طلبی مبدأ بسیاری از مشکلات ما در سبک زندگی و مبدأ بسیاری از پذیرش‌ها نسبت به فرهنگ منحط غرب هم است.

 

راحت‌طلبی غیر از لذت‌طلبی است/ ما با راحت‌طلبی به دنیا آمده‌ایم ولی باید این علاقه را مدیریت کنیم

  • راحت‌طلبی غیر از لذت‌طلبی است. با اینکه راحتی هم نوعی لذت دارد، ولی لذت، غیر از راحت است. آدم وقتی راحت شد، تازه به دنبال لذت بردن می‌شود. مثلاً اینکه انسان می‌خواهد گرسنگی نکشد، از راحت‌طلبی است ولی اینکه انسان می‌خواهد غذای خوشمزه بخورد، از لذت‌طلبی است. و طبیعتاً این دو با هم فرق می‌کند.
  • بچه‌ای که به دنیا می‌آید در ابتدا دنبال راحتی است نه دنبال لذت. لذا وقتی گرسنه می‌شود شروع می‌کند به گریه کردن. و بعد از اینکه سیر شد، آمادۀ بازی کردن می‌شود. آدمی‌زاد با راحت‌طلبی به دنیا می‌آید و این راحت‌طلبی تا آخر عمر با او می‌ماند. راحت‌طلبی حداقل درخواست‌های انسان است ولی همین درخواست حداقلی می‌تواند آدم را بدبخت و بیچاره کند.
  • درست است که ما با راحت‌طلبی به دنیا آمده‌ایم ولی از آنجا که «تفسیر زندگی، مدیریت علاقه‌هاست» باید این علاقه را مدیریت کنیم. امام زین‌العابدین(ع) می‌فرماید: «لا تَطلُبْ ما لَم یُخلَقْ»چیزی که خلق نشده تقاضا نکن! پرسیدند: آن چیست؟ فرمود «الراحَةُ لَم تُخلَقْ فی الدنیا» راحتی در دنیا خلق نشده؛(خصال صدوق/1/64) راحتی کامل در این دنیا خلق نشده و همیشه در کنار هرمقدار راحتی، مقداری ناراحتی و رنج هست. لذا هم مدیریت کنی و بگویی: همین‌قدر راحتی که دارم بس است، نمی‌خواهم خیلی راحت باشم و راحتی کامل داشته باشم و علاوه بر این خودت هم باید از برخی از راحتی‌هایی که فراهم است فاصله بگیری، تا رشد کنی و قوی شوی.

ترک راحتی، آغاز و کلید مخالفت با هوای نفس است/برای مدیریت علاقه‌ها، اولین علاقه‌ای که باید با آن مبارزه کنیم راحت‌‌طلبی است

  • امام صادق(ع) می‌فرماید: «تَفْسِیرُ الْعُبُودِیَّةِ بَذْلُ‏ الْکُلّ» تفسیر عبودیت این است که همۀ وجودت را به خدا بدهی. حتی اگر یک ذره از وجودت را بخواهی برای خودت نگه‌داری، دیگر عبد نیستی. شرط و شروط نباید بگذاری. «وَ سَبَبُ ذَلِکَ مَنْعُ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَى وَ حَمْلُهَا عَلَى مَا تَکْرَهُ» سبب و عامل اینکه بتوانی این کار را انجام دهی، این است که نفس خودت را از هوای نفس منع کنی و نفس خود را وادار کنی به کاری که دوست ندارد(البته این کار باید طبق برنامۀ دین باشد) «وَ مِفْتَاحُ ذَلِکَ تَرْکُ الرَّاحَةِ» آغاز و کلید مخالفت با هوای نفس، ترک راحتی است.(مصباح‌الشریعه/7) بنابراین اگر ترک راحت نکنی، نمی‌توانی مبارزه با هوای نفس کنی. یعنی اگر خواستیم با هوای نفس خود مبارزه کنیم و علاقه‌های خود را مدیریت کنیم، اولین علاقه‌ای که باید با آن مبارزه کنیم راحت‌‌طلبی است.

محبت خدا علاقۀ به راحتی را از آدم می‌گیرد/علاقۀ انسان به راحتی، فقط در لقاء الله جواب پیدا می‌کند

  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «الْقَلْبُ الْمُحِبُّ لِلَّهِ یُحِبُ‏ کَثِیراً النَّصَبَ لِلَّهِ» قلبی که خدا را دوست دارد و عاشق خداست دوست دارد زیاد در راه خدا سختی بکشد «وَ الْقَلْبُ اللَّاهِی عَنِ اللَّهِ یُحِبُّ الرَّاحَةَ» و قلب بی‌خود  و بی‌خبر از خدا، راحتی را دوست دارد(و انگار هنوز بالغ نشده است)؛ (مجموعۀ ورّام/ج2/ص87) محبت خدا یکی از چیزهایی است که حب علاقۀ به راحتی را از آدم می‌گیرد. دیگر آدم دوست ندارد راحت باشد. «حب الله» با آدم این‌ کار را می‌کند.
  • حب راحت با انسان زاده می‌شود اما راحتی در دنیا وجود ندارد. خداوند در این دنیا راحتی تو را مدیریت می‌کند. باید این را بفهمی و بپذیری و هر وقت راحت شدی، خودت را جمع کنی و الا جمعت می‌کنند! یعنی خدا با مقدرات کاری می‌کند که مجبور شوی خودت را جمع کنی! چون راحتی در این دنیا خلق نشده است.
  • ما چه موقع به این راحتی می‌رسیم؟ از پیامبر(ص) پرسیدند: «مَا الرَّاحَةُ» راحتی چیست؟ «قَالَ لِقَاءُ اللَّهِ‏ تَعَالَى» حضرت فرمود: راحتی، لقاء خداوند متعال است(‏بحارالانوار/35/383) یعنی تو فقط آنجا راحت می‌شوی؛ در ملاقات پروردگار عالم است که می‌توانی مزۀ واقعی راحتی را بچشی. این علاقۀ انسان به راحتی، فقط آنجا جواب پیدا می‌کند، در دنیا جواب پیدا نمی‌کند.
  • می‌خواهید یک جایی را به شما نشان بدهم که در آنجا یک شمّه‌ای از این راحتی را احساس کنید؛ احساسی که از جنس لقاء الله است؟ بروید بهشت زهراء قطعۀ شهدا، در بین قبور شهدا قدم بزنید، چون آنها در بهترین صورت، لقاء الله را تجربه کرده‌اند، بدن‌های مطهرشان آنجا را نورانی کرده، در آنجا نور لقاء الله هست. نور رؤیت وجه الله است. یک نوع راحتی خاصی به وجودت می‌‌دهد که آرام می‌گیری.

یک جلوه از معرفت نفس این است که راحت‌طلبی را در وجود خودمان بشناسیم

  • ان‌شاء الله خدا به ما توفیق بدهد که راحت‌طلبی را در وجود خودمان بشناسیم. و این یک جلوه از معرفت نفس است؛ که پیامبر(ص) فرمود: «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه»(مصباح‌الشریعه/13) و امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «مَعْرِفَةُ النَّفْسِ أَنْفَعُ‏ الْمَعَارِف‏» (غررالحکم/9865) همین‌که کسی واقعاً بفهمد که راحت‌طلب است، خودش یک توفیق است و نیاز به دعا و استعانت از خداوند دارد. از خدا بخواهیم که راحت‌طلبی ما را به ما نشان بدهد؛ هرجلوه‌ای از راحت‌طلبی که در وجود ما هست به ما نشان بدهد. چون هر کسی راحتی را در یک چیزی می‌خواهد و می‌داند.
  • از خدا مدد بگیریم که راحت‌طلبی را در خودمان و در خانواده‌های خود از بین ببریم. این‌قدر دربارۀ بچه‌های خود، نگویید: «بگذار بچه راحت باشد!» با این ‌کار در واقع بچۀ خودتان را راحت‌طلب بار می‌آورید و او را خراب می‌کنید.

باید راحتی را مدیریت کنیم نه اینکه کلاً آن را قلع و قمع کنیم!/ گاهی باید راحتی باشد و گاهی نباید باشد؛ این است که کار ما را سخت کرده است!

  • البته نباید راحتی را به طور مطلق حذف کنیم، حتی برای برخی از انواع راحتی‌ها باید اقدام کنیم. مثلاً رفتن به خارج شهر و استفاده صحیح از راحتی و تفریح در یک حدّی خوب است. اینکه ما باید علیه راحتی اقدام کنیم، معنایش این نیست که خودمان را غرق در عدم راحت کنیم.
  • اتفاقاً اگر می‌گفتند به طور کلی راحتی را کنار بگذارید، مبارزه با آن زیاد سخت نبود، بدون بحث کلاً آن را کنار می‌گذاشتیم. ولی مسأله این‌جاست که گاهی باید این راحتی باشد و گاهی نباید باشد. این است که کار ما را در مدیریت «راحتی» سخت می‌کند. باید آن را مدیریت کنیم نه اینکه کلاً قلع و قمع کنیم. آن جاهایی که انسان زیادی و بی‌خودی راحت‌طلبی می‌کند، باید خودش را جمع کند. اما یک جاهایی هم باید استراحت کنیم.
  • جالب اینجاست که گاهی اوقات ما برعکس عمل می‌کنیم! یعنی جاهایی که باید راحتی را کنار بگذاریم، به دنبال راحتی می‌رویم و جاهایی که باید راحت باشیم خودمان را ناراحت می‌کنیم و به دنبال برخی از لذت‌ها می‌رویم که راحتی ما را از بین می‌برند. مثلاً گفته‌اند: «موسیقی گوش نکن چون موسیقی در درازمدت تو را ناراحت می‌کند و اعصابت را به هم می‌ریزد.» ولی موسیقی گوش می‌دهیم.
  • برخی از راحتی‌ها را باید برویم و به دست بیاوریم. حتی وقتی آنها را به دست می‌آوریم، ثواب هم می‌بریم. ولی برخی از آنها را باید ترک کنیم. مهم این است که روحیۀ راحت‌طلبی خودمان را از بین ببریم و آماده باشیم که هر جا لازم بود راحتی را کنار بگذاریم.
  • برای تحقق این هدف باید این بیماری راحت‌طلبی در فرهنگ ما شناخته شود، و در تفکر ما این بیماری جایگاه منحوسی پیدا کند و به آن نگاه بدی داشته باشیم.

معیار «راحت‌طلبی» در انتخاب همسر

  • در بحث انتخاب همسر هم به این مسأله توجه کنید. چون زندگی کردن با انسان راحت‌طلب واقعاً یک مصیبت است! ببینید طرف مقابل شما سخت‌کوش بوده یا نه؟ ثروتمند یا فقیر بودنش در مقابل این روحیۀ مهم و کلیدی اصلاً مهم نیست. مثلاً ممکن است یک کسی ثروتمند باشد ولی راحت‌طلب نباشد، یا فقیر باشد ولی راحت‌طلب هم باشد. آنچه مهم است این است که راحت‌طلب نباشد.

 

منبع: گروه معارف رجا نیوز



:: بازدید از این مطلب : 1424
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393

حاج منصور ارضی صبح امروز با حضور خانه مداحان اهل بیت (ع) در هیئت هفتگی خانه مداحان شرکت کرد.

به نقل از تسنیم وی در این مراسم در سخنانی به جایگاه مداحان در جامعه و در بیانات مقام معظم رهبری اشاره کردو گفت: امروز دانش و فرهنگ در دست ماست آقا می‌فرمایند این مداحان غوغا می‌کنند،پس طوری نباشد که زندگی ما و رفتار و کردار ما  با آنچه می‌خوانیم تعارض داشته باشد مردم اینها را می‌بینند، مداحی همه‌اش روضه خواندن نیست،عبا انداختن و کلاه گذاشتن و اینها یک حسن است اما همه چیز نیست.

حاج منصور ارضی ادامه داد:حسن دیگر و اصلی ما این است که مردم را با محبت به حق دعوت کنیم که خود اهل بیت(ع) فرمودند مردم را با اعمال و رفتار خوبتان به حق دعوت کنید ما که خود را نوکر امام حسین(ع) می دانیم باید این گونه باشیم و این مسائل را مد نظر قرار دهیم و ببینیم اربابمان چه می‌گوید.

وی افزود:اگر حضرت را از سر معرفت صدا بزنیم سریع جواب می‌دهد اگر در محافل ما در کنار شور،شعور نباشد این شور می رود و سر از جاهای دیگر درمی‌آورد.

این مداح اهل‌بیت(ع) خطاب به ذاکرین با بیان این که باید رنگ وبوی‌ حسینی بگیریم تا خواندمان و ذکرمان اثر داشته باشد،گفت: این مداحان بودند که الحمدالله در تغییر وتحولات عوض نشدند این مداحان بودند که در اتفاقات 88 عوض نشدند دیگران عوض شدند به قول آقای صدیقی که می‌گفت خیلی از ماها در آن جریان عوض شدند اما شما مداحان عوض نشدید.

حاج منصور ارضی تاکید کرد:طبق روایات،ائمه(ع) دارند اعمال ما را می‌بینند. باید خیلی مراقب باشیم و بدانیم با برخی کارها نمی‌شود نوکری کرد این که برخی دوستان ما سوار ماشین های آنچنانی شوند و مجالس آنچنانی بگیرند با نوکری امام حسین(ع) منافات دارد و جور درنمی‌آید.

در این مراسم که از سوی خانه مداحان اهل البیت(ع) برگزار شد ذاکرین و مادحین و پیشکسوتان عرصه ستایشگری خاندان عصمت وطهرات(ع) همچون حاج علی آهی،حاج سعید حدادیان،حاج غلام رضا سازگار،حاج علی ترابی،حاج محمود ژولیده،حاج محسن طاهری،حاج جواد حیدری،حسن آهی و... حضور داشتند.



:: بازدید از این مطلب : 1337
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 08 اردیبهشت 1393
 
چکیده ای از سخنرانی حجت الاسلام جعفری را بخوانید:
 
*بند بند زیارت جامعه کبیره قابل تامل و تدبر است و ایمانمان را نسبت بخدا و پیغمبر و ائمه معصومین مستحکم می کند.
 
*خداوند متعال در قرآن آیات متعدد و فراوانی را دارد که خدا دارای اسمی الحسنی است

*در بیان مسائل شرعی باید اول ارشاد کنیم و حکمت باید و نباید ها گفته شود

*مردم را باید با موعظه حسنه دعوت به خدا کرد.
 
*خداوند  در سوره ی حجرات می فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید از ظن و گمان بد دوری کنید چون این ظن و گمان بد باعث می شود حتی تا یکسال در حالت ظن و گمان باشید و تمام این دوران برایتان گناه نوشته می شود .

* گناه نعمت را تغییر می دهد بعد می گویند نمی دانم چیکار کردم که زندگی ام به این روز افتاده است . دلیل اش هم این است که شما نسبت به برادر یا خواهر مومن خودت ظن و گمان بد داشتید.
 
*خداوند در قرآن می فرماید: شما هیچ حقی ندارید نسبت به زندگی همدیگر تجسس کنید.

 



:: بازدید از این مطلب : 1234
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران