میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 88
:: باردید دیروز : 94
:: بازدید هفته : 3352
:: بازدید ماه : 4966
:: بازدید سال : 5168
:: بازدید کلی : 5168
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 31 مرداد 1397
شناخت دین یکی از وظایفی است که بر عهده هر مسلمانی بوده که این راستا در شماره های گوناگون، بخش های مختلفی از مباحث دینی را تقدیم حضور مخاطبان گرامی خواهیم کرد.

* چرا امام علی، زنان را ناقص العقل و ناقص الایمان معرفی می کند؟

سوال:

چرا حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه زنان را ناقص العقل، ناقص الایمان، ناقص الحظوظ معرفی کرده است؟ دلیل و حکمت این سخن چه بوده است؟

پاسخ:

خطبه شماره هشتاد در نهج البلاغه، خطبه ایست که پس از فراغت از جنگ جمل بیان شده است. جنگ جمل فاجعه اى بود که به رهبرى عایشه (یکی از همسران پیامبر) به راه افتاد و هزاران نفر از مسلمانان در آن کشته شدند.

طبرى تعداد قربانیان این جنگ را حداقل ۱۰ هزار نفر کشته در اطراف شترى که به عنوان نشان و علامت جبهه عایشه بود ذکر نموده است.[۱] خطابات موجود در این خطبه در حقیقت موشکافى یکى از زمینه هاى روانى، شخصى و شخصیتى فاجعه جمل و به گفته یکى از مفسّرین و مورخین مشهور اهل تسنّن، تعریضى به رفتار عایشه مى باشد. ابن ابی الحدید در اینباره می نویسد: «هذا کلّه رمز الى عایشه».[۲]

با صرف نظر از اینکه این حدیث ناظر به جنگ جمل و نقش تحریک آمیز عایشه است، و با صرف نظر از اینکه آیا تفاوت حجم مخ و مخچه زن و مرد بیانگر تفاوت کمّى و کیفى عقل زن و مرد باشد، این حقیقت قابل انکار نیست که به کارگیرى و بهره گیرى زن و مرد از عقل و عاطفه متفاوت است. تعقل زنان و بهره گیرى آنان از دریافت هاى عقلى نسبت به مردان کمتراست، همان طور که عاطفه و احساسات مردان نسبت به زنان کمتر است، براساس نظام احسن آفرینش و به مقتضاى حکمت الهى، مسئولیت بین انسان ها تقسیم و براى انجام آن مسئولیت ها امکانات، شرایط و تجهیزات متناسب با آن در اختیار افراد قرار داده شد و این شاهکار خلقت است که زنان داراى عاطفه و احساسا بیشتر باشند تا مادرى مهربان براى فرزندان باشند و بتوانند نقش تربیتى خود را به درستى ایفا کنند.

همان طور که مردان براى مدیریت منزل و انجام کارهاى سخت نیاز به قوه تعقل بیشتر و قدرت جسمى بیشتر دارند. بنابراین عبارت خطبه نهج البلاغه به هیچ وجه در مقام تحقیر زنان به طور مطلق نیست بلکه صرفاً تبیین تفاوت تکوینى و تشریعى در مورد توانایى هاى زن و مرد و لزوم تطبیق وظایف و مسئولیت ها با توانایى هاست. ضمن آنکه هشدارى است براى انسان ها که عدول از این توانایى ها و وظایف فردى زمینه ساز فجایعى مانند آنچه در جمل گذشت مى گردد.

با این مقدمه به سراغ تبیین معنا و منظور عبارت «نواقص العقول» در مورد زنان مى رویم.

- دیدگاه اسلام درباره زن و مرد

بنابر دیدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شریف انسانیت مشترک هستند. در عین حال نظام زیباى آفرینش هر یک از این دو را با ابزارهاى ویژه اى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسئولیت خاصى نیز بر دوش هر کدام نهاده است. تجهیز هر یک از دو صنف فوق به گونه اى است که از ترکیبشان شرایط و بستر مطبوع و دلپذیرى براى ایجاد خانواده و کانونى فعال و پر مهر و صفا پدید مى آید. هر یک در کنار دیگرى مى تواند آرامش و رشد بیابد. هم چنین زمینه مناسبى براى رشد و تربیت سالم فرزندان به وجود مى آید. در این تقسیم طبیعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بیشترى دارد، قدرت و توانایى بیشتر براى انجام کارهاى سخت و طاقت فرسا مى باشد و نیز زیرکى و حسابگرى در امورى است که به تعقّل و دوراندیشى نیازمند است و آنچه در زن نمود و پیدایى بیشتر دارد؛ لطافت، زیبایى، مهر، عاطفه، شور و احساس قلبى است.

آنچه گفته شد، به معناى بى خردى زن یا بى عاطفگى مرد نیست و به معناى آن نیست که هر زنى، کم اندیش تر از هر مردى و هر مردى، کم عاطفه تر از هر زنى است؛ بلکه مى توان گفت که به طور متوسّط غالب کُنش هاى مرد، رفتارهاى حسابگرانه، و غالب کُنش هاى زن کردارهاى مهرانگیز و عاطفى است.

علاوه بر اینکه هر یک از ویژگى هاى زن و مرد در جاى خود بسیار ضرورى است و این تقسیم تکوینى به هیچ روى نشانگر ارزش گذارى مرد در برابر زن و فرومایگى زن نیست؛ بلکه هر یک جلوه اى خاص از اسماى حُسناى الهى است. به قول شاعر:

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست     که هر چیزش به جاى خویش نیکوست

- عقل زن و مرد

درباره عقل زن و مرد گفتنى است؛ عقل بر دو گونه است:

۱_ عقلى که معیار کمال و قرب الهى است: «العقل ماعبد به الرحمان واکتسب به الجنان»؛ [۳] «عقل آن است که با آن خدا پرستش مى شود و بهشت ها به وسیله آن به دست آید». این عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و امیال نفسانى است.

۲_ عقل حسابگر، ابزارى و اینتسترومنتال (Instrumental Reason) که کاربرد آن بیشتر در تنظیم معاش و سیاسات است. در این زمینه هر چند به طور معمول مرد از زن پیشى مى گیرد؛ ولى این معیار کمال نیست و چنان که گفته شد نوعى تقسیم کار طبیعى و تکوینى است و در مقابل آن زن نیز از مهر و عاطفه افزون ترى برخوردار است. از توضیح یاد شده روشن مى شود که تعبیر امیرمؤمنان علیه السلام تحقیر کننده زن و برترى ارزشى مرد بر زن نیست؛ بلکه هشدار به کسانى است که در هر مسئله اى انتظار حرکتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع توجه به این نکته است که زن موجودى سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نباید انتظار حسابگرى هاى مردانه را داشت؛ بلکه باید دقیقاً روان شناسى او را به دست آورد و به تناسب آن با وى روبه رو شد.

از نظر یافته هاى علم روانشناسى، زنان و مردان در نوع هوش با هم متفاوت هستند. مردان، هوشیارى با دید متمرکز دارند و زنان هوشیارى با حواس و دید باز. همین مسأله در نوع قضاوت مرد و زن تأثیر مى گذارد. مردان به طور معمول در صدور رأى تمام جوانب مخفى را مى بینند اما خانم ها به طور غالب به اشدّ مجازات فکر مى کنند، زیرا همان گونه که در ابراز محبت سریع هستند در اعمال خشم هم شدید هستند.[۴]

نکته دیگر این است که زنان همیشه خواهان برقرارى ارتباط هستند. از این رو تمایل دارند تا دیگران را در تصمیم گیرى هاى خویش شرکت دهند و چون سلیقه هاى افراد گوناگون است روند انتخاب و تصمیم گیرى زنان نسبت به مردان که محور تصمیم گیرى هاى آنها، خودشان و قدرت تعقّل آنهاست، کندتر خواهد بود.

روان شناسان مى گویند: مردان در ابتدا خودشان تصمیم مى گیرند و بعد آماده هستند که بر مبناى اطلاعات دیگران تصمیم خویش را تغییر دهند، اما زنان با دخالت دادن دیگران در تصمیم گیرى ها و در نظر گرفتن تمام سلیقه ها و خواسته هاى افراد خانواده تصمیم مى گیرند و سعى مى کنند در تصمیم گیرى هاى خود، نظر همه را تا حدّى تأمین کنند. جان گرى روان شناس مشهور مى گوید: «مرد ابتدا هدف را پیدا مى کند، بعد حرف مى زند و زن حرف مى زند و بعد هدف را پیدا مى کند»[۵]

البته ناگفته نماند که واقعیت فوق سبب برترى مطلق هوشى مرد بر زن نیست بلکه تفاوت هوشى زن و مرد را سبب مى گردد. بى شک سطح هوش هیجانى، کلامى و هنرى زنان بالاتر از مردان و در مقابل سطح هوش مکانیکى و ریاضى و فلسفى مردان قوى تر است و یکى از رموز وظایف مادرى و همسرى در زن و وظایف اجتماعى و حکومتى در مرد مبتنى بر همین تفاوت در هوش است. [۶]

با این توضیح روشن مى شود که آنچه در حقیقت مورد نکوهش امیرالمؤمنین على علیه السلام قرار گرفته است خارج شدن زن از استعدادهاى طبیعى و عمل کردن برخلاف مقتضاى خلقت و دستورات الهى است.

- نواقص الایمان

از عبارت نواقص الایمان، کامل واضح می شود که منظور حضرت، همه زنان نیست، چرا که زنان بسیاری از جهات ایمانی، از مردان برتر اند؛ از جمله حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها که برتری ایشان بر مردان مسلمان، شکی نیست؛ تا آنجا که پیامبر اکرم در منزلت ایشان، خطاب به سلمان فارسی می فرماید: «یا سلمان انّ ابنتی لفی الخیل السوابق»؛[۸] ای سلمان! دخترم فاطمه در زمره سبقت گیرندگان است.

حال چگونه ممکن است که امیرالمومنین علی علیه السلام، زنان را به طور عام، ناقص در مساله ایمان معرفی کند. اگر منظور حضرت عبادات نیز باشد، زنان در قبال مردان، از تکالیف ساده تری برخودار اند، برای مثال، بر زنان جهاد واجب شرعی نیست، نفقه دادن، رسیدگی به امور منزل و … از وظایف شرعی مردان است که بر زنان وضع نشده است.

اما زنانی چون عایشه که با به راه انداختن  جنگ هایی چون جمل و صفین، خون هزاران بی گناه را ریخته اند، و در بین مسلمین، به ام المومنین معروف بودند، در این خطبه صراحتا ناقص الایمان خوانده شده اند، به جهت آنکه حضرت قصد کرده اند تا این مفهوم را منتقل نمایند که: زنان پیامبر نیز می توانند از ایمان بی بهره باشند.

- نواقص الحظوظ

تعبیر «نواقص الحظوظ» بیان یک مسئله حقوقى است و با کاوش دقیق روشن مى شود که اگر سهم و بهره مالى زن در برخى اَشکال آن کمتر از مرد است، کاستى آن به شکل دیگرى جبران شده است. لذا این سخن نیز چون فرازهاى یاد شده، بیانگر «ناهمانندى» (Dissimilarity) و تفاوت هاى شکلى (Formal) است، نه «عدم تساوى» .(unequality) توجه به ساختار کلّى اقتصادى خانواده نشان مى دهد که اسلام بار مالى خانواده را تماماً بر عهده مرد نهاده و تأمین نیازهاى اقتصادى زن را اعمّ از تهیه مسکن، خوراک و پوشاک وظیفه مرد دانسته است.[۹] همچنین حقوق دیگرى براى زن مانند مهریه قرار داده است.

بنابراین اگر زن نصف مرد ارث مى برد، مى تواند همه آن را براى خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج یا ذخیره نماید و مرد کوچک ترین حقّى بر دارایى زن ندارد؛ لیکن مرد باید نیازهاى زن را تأمین کند و بخش عظیمى از آنچه را که به عنوان سهم الارث، غنائم، درآمد یا شکل هاى دیگر به چنگ مى آورد باید براى زن خرج نماید.

افزون بر آن در مواردى نیز ارث زن مساوى با مرد است؛ مثلاً پدر و مادر میّت در صورتى که میّت داراى فرزند باشد هر کدام «یک ششم» ارث مى برند. هم چنین برادر و خواهر مادرى میّت ارث مساوى دارند. از مجموع قواعد حقوقى یاد شده مى توان نتیجه گرفت که بهره اقتصادى زن در این زمینه اگر بیشتر از مرد نباشد، کمتر نیست و سخن امیرمؤمنان علیه السلام ناظر به بخش خاصى از احکام حقوقى است. در مجموع سهم ارث کمتر زن و دختر چه بسا به جهت کم رنگ کردن نقش زن در مسائل اقتصادى و جهت دادن احساس نیاز او به همسر است تا زمینه شکل گیرى نظام خانواده و تحکیم آن بیش تر فراهم شود.

- شهادت و گواهى زن

مسئله نابرابرى شهادت زن و مرد نیز حکمت هایى دارد که اگر پیش فرض هاى اندیشه هاى فمینیستى و مشابه انگارى زن و مرد کنار رفته و با ژرف کاوى هاى دقیق روان شناختى به مسئله نگاه شود، عظمت احکام نورانى اسلام آشکار مى شود. آنچه در اینجا به طور مختصر مى توان اشاره کرد این است که:

اولاً: شهادت در مواردى است که شاهد و بستگانش نه ذى نفع باشند و نه متّهم و زیانکار، پس هیچ امتیاز و بهره اى از زنان سلب نشده است تنها آنان از یک تکلیف الزامى معاف شده اند. زن و مرد در ادّعا و طرح دعوى که به نفع آنان است و یا در اقرار که به زیان آنان است، برابرند اما در شهادت که نفع و ضررش مربوط به دیگرى است تکلیف اجتماعى براى اثبات حق از عهده زنان برداشته شده است. این امر زمانى وضوح بیشترى مى یابد که توجه داشته باشیم مردم به طور معمول از اداى شهادت طفره مى روند به خاطر زحمت، لطمه و گاهى تهدیدهایى که براى شاهد به وجود مى آید، لذا با این کار حقى از زن سلب نشده است بلکه مسئولیتى از عهده او برداشته شده است.

ثانیاً: این نابرابرى در همه موارد نیست و در برخى از امور شهادت زن به تنهایى کافى است. مانند مواردى که مربوط به اموز زنانه است.

ثالثاً: برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد در امورى مانند قتل و زنا کاملاً متناسب با روان شناسى زن مى باشد، زیرا:

۱_ زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حجب و حیایى که دارد در برخورد با صحنه هایى چون زنا معمولاً رو برمى گرداند و خیره نمى شود، خصوصاً زنى که باید عادل هم باشد (چون در شهادت، عدالت شرط است) و معمولاً از صحنه هاى گناه آلود به شدت روى گردان است. برخلاف مرد که غیرت در او تحریک مى شود.

۲_ همان طور که گفته شد، زن عاطفى تر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، که کمال او در آن است؛ لیکن این ویژگى که در جاى خود ضرورت دارد توابع و آثار وضعى خاصى نیز دارد که باید نسبت به آن هوشیار بود. برخى از آثار طبیعى این ویژگى در مسئله شهادت از قرار زیر است:

الف. زن در برخورد با صحنه هاى دل آزارى چون قتل به شدّت متأثّر مى شود و از دقّت در دیدن صحنه خوددارى مى کند، از همین رو ممکن است به درستى قاتل و چگونگى انجام قتل را نشناسد و شهادت وى از دقّت کمترى برخوردار باشد و با ضمیمه شدن شاهد دیگر احتمال خطا کاهش مى یابد.

ب. در روان شناسى شناخت (Psychology Of Knowledge) این دیدگاه وجود دارد که عواطف و احساسات آدمى در شناخت هاى وى تأثیر مى گذارند، لاجرم هر اندازه موجودى عاطفى تر و احساسى تر باشد، ممکن است قواى ادراکى اش بیشتر دستخوش تخیلات و پندارهاى نادرست شود.

ج. آسیب پذیرى زن به لحاظ عاطفى بودن در شهادت هایى که آثار مهم حقوقى (مانند اعدام و…) دارد، بیشتر است.

در اینجا این سؤال رُخ مى نماید که اگر حکم برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد به لحاظ تناسب روان شناختى وضع گردیده است، پس چرا حضرت على علیه السلام این مسئله را در رابطه با «نقصان عقل» مطرح کرده اند؟ پاسخ آن است که:

همانطور که یادآورى شدیم، مقصود از عقل در اینجا عقل کمال بخش نیست، تا نقصان آن ضربه اى به شخصیت و منزلت زن بزند، بلکه مربوط به فعالیت قواى عاطفى زن است.

ضمن اینکه از نظر اصول جرم شناسى و دادرسى کیفرى و روان شناسى نیز اظهار آگاهى از هر واقعه اى و بیان شکل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده به حسب آنکه شاهد آن زن باشد یا مرد؛ عاطفى باشد یا خوددار، طفل باشد یا بزرگ سال؛ با طرف هاى آن قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و… اختلاف زیادى پیدا مى کند.[۱۰] تجربه نشان داده که شهادت اشخاص احساسى و عاطفى – که طبعاً نیروى تخیّلى قوى تر دارند و نیروى تخیّل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرّفاتى مى کند و قسمتى از آن را تغییر مى دهد – از دقت و صحّت کمترى برخوردار است و زن نیز از آن حیث که بعد عاطفى و احساسى اش غلبه دارد، طبیعى است که باید شهادتش درباره امورى که اهمیت زیاد دارد (مثل قتل و…) همراه با تأیید بیشترى باشد.

پی نوشت:

[۱]. تاریخ طبرى: ج ۶ ص ۲۴۷۲

[۲]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه: ج ۶، ص ۲۱۴

[۳]. کلینی، اصول کافی: ج ۱،‌ص ۱۱، ح ۳٫

[۴].  محمد مجد، روان شناسى زن و مرد: ص ۱۰۱ و ۹۷

[۵]. زنان و مردان، روابط: ص ۱۴۰

[۶]. براى مطالعه بیشتر ر.ک: نومان.ل.مان، اصول روانشناسى، ترجمه و اقتباس: محمد ساعتچى، چ ۱۲، موسسه انتشارات امیرکبیر، ج ۱ ص ۶۴۶ ؛ سکلتون، تفاوت هاى فردى، ترجمه: یوسف کریمى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى

[۷]. سوره تحریم (۶۶)، آیه ۱۱

[۸]. بحارالانوار: ج۸، ص۳۰۳

[۹]. سوره طلاق (۶۵)، آیات ۶ و ۷

[۱۰].جلال الدین مدنى، آیین دادرسى مدنى: ج ۲، ص ۴۸۶

سایت پرسمان دانشجویی

منبع:حوزه


:: بازدید از این مطلب : 1427
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 31 مرداد 1397

چندی پیش رهبر معظم انقلاب پس از صحبت‌های مختلف درباره مذاکره مجدد با آمریکا و پیشنهاد طرف مقابل در این زمینه با یک جمله پرونده این موضوع را مقتدرانه بست و این کار را ممنوع اعلام کرد.

برای رسیدن به پاسخ این سؤال که چرا رهبر معظم انقلاب مذاکره با آمریکا را ممنوع اعلام کردند به سراغ قرآن کریم رفتیم و با مطالعه سوره مبارکه توبه و تفسیر آن به پاسخ این سؤال رسیدیم که در ادامه تقدیم می‌شود.

خداوند در سوره مبارکه توبه به موضوع عهد و پیمان کفار با مسلمانان اشاره کرده و می‌فرماید: چگونه مى‌‏توان با آنان پیمانى داشت در حالى که اگر بر شما دست یابند، هیچ خویشاوندى و پیمانى را درباره‏ شما مراعات نمى‏‌کنند. این نوع بیان خدا نشانه بی‌نتیجه بودن عهد پیمان بستن با دشمنان است.

خداوند در همین سوره می‌فرماید: اگر آنها به عهد و پیمان خود پایبند نبودند با آنها بجنگید تا خدا آنها را با دست شما عذاب دهد. البته فراموش نکنیم که خداوند پیش از فرمان جنگ می‌فرماید: اگر آنها توبه کردند و نماز برپا کردند و ذکات دادند آنها را امان دهید.

آیات ۸ تا ۱۴ سوره توبه

کَیْفَ وَإِن یَظْهَرُواْ عَلَیْکُمْ لَایَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً یُرْضُونَکُم بِأَفْوَ هِهِمْ وَتَأْبَى‏ قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَسِقُونَ‏(۸)

اِشْتَرَوْاْ بَِایَتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَصَدُّواْ عَن سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سَآءَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ(۹)

لَا یَرْقُبُونَ فِى مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ(۱۰)

فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلَو ةَ وَءَاتَوُاْ الزَّکَوةَ فَإِخْوَنُکُمْ فِى الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الْأَیَتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ(۱۱)

وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَنَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِى دِینِکُمْ فَقَتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَآ أَیْمَنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ‏(۱۲)

أَلَا تُقَتِلُونَ قَوْماً نَّکَثُواْ أَیْمَنَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ‏(۱۳)

قَتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ‏(۱۴)

ترجمه

چگونه (مى‌‏توان با آنان پیمانى داشت) در حالى که اگر بر شما دست یابند، هیچ خویشاوندى و پیمانى را درباره‏ شما مراعات نمى‏‌کنند. شما را با زبانِ خویش راضى مى‏‌کنند، ولى دلهایشان پذیرا نیست و بیشترشان فاسق‌اند.(۸)

(مشرکان پیمان‌شکن،) آیات خدا را به بهاى اندکى فروختند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، به راستى آنان بد اعمالى انجام مى‏‌دادند.(۹)

(مشرکان پیمان‏‌شکن، نه تنها درباره‏ شما، بلکه) درباره‏ هیچ مؤمنى، حقّ خویشاوندى و عهد و پیمان را مراعات نخواهند کرد و ایشان همان تجاوزکارانند.(۱۰)

امّا اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند، در این صورت برادران دینى شمایند. و ما آیات خود را براى گروهى که مى‏‌دانند (و مى‏‌اندیشند)، به تفصیل بیان مى‏‌کنیم.(۱۱)

امّا اگر (به جاى توبه،) سوگندهاى خویش را پس از بستنِ پیمانشان شکستند و در دین شما، زبان به طعنه (و عیب‏گوئى) گشودند، پس با سران کفر بجنگید. زیرا که آنان را (پایبندى به) سوگندى نیست، باشد که (با شدّتِ عمل شما،) از کردار خود باز ایستند.(۱۲)

آیا با گروهى که سوگندها (و پیمان‏هاى) خود را شکستند و به بیرون کردن پیامبر (از وطنش) همّت گماشتند، و آنان نخستین‌بار جنگ را با شما آغاز کردند، پیکار نمى‏‌کنید؟ آیا از آنان مى‏‌ترسید؟ اگر ایمان دارید، سزاوارتر آن است که از خدا بترسید!(۱۳)

با آنان بجنگید تا خداوند آنان را به دست‏‌هاى شما عذاب کند و خوارشان سازد و شما را بر آنان پیروز کند و دل‌هاى (پردرد) مؤمنان را تشفّى و مَرهَم نهد.(۱۴)

نکته‌های آیات

«اِلّ»، به معناى خویشاوندى، همسایگى و روابط عاطفى و انسانى و عرفى است. «ذِمّة»، به معناى عهد و پیمانى است که وفاى به آن لازم است و اگر نقض شود، مردم، عهدشکن را مذّمت مى‏‌کنند. این آیات نیز دلیل فرمان سختگیرى نسبت به پیمان شکنان مشرک است.

به صرف اینکه اگر دشمن بر ما غالب شود چنین و چنان خواهد کرد، نمى‏‌توان به او حمله کرد، بلکه باید قرائنى بر توطئه و تجاوز او باشد وگرنه قصاص قبل از جنایت مى‏‌شود.

آیه ۱۰ سوره توبه نیز در بیان حکمتِ فرمانِ شدید خدا، بر برائت از مشرکان است.

در دو آیه‏ قبل، مراعات نکردن پیمان درخصوص حاضران مطرح بود، «لایرقبون فیکم» ولى در این آیه تعبیرِ «لایرقبون فى مؤمنٍ» آمده که ستیزه‏‌جویى آنان را با همه‏ اهل ایمان بیان مى‏‌کند.

خداوند در همین آیات فرمود: اگر مشرکان توبه کرده و نماز خواندند و زکات دادند، دیگر متعرّض آنان نشوید، «فخلّوا سبیلهم» در این آیه مى‏‌فرماید: نه تنها مزاحمشان نشوید، بلکه گذشته‏‌ها را فراموش کرده، برادرانه با آنان رفتار کنید.

از على‏‌علیه السلام پرسیدند: چرا فراریان جنگ صفّین را تعقیب کردید، ولى در جنگ جمل، کارى به فراریان نداشتید؟
حضرت فرمود: در صفّین، رهبر کفر زنده بود و فراریان دور او جمع مى‏‌شدند و حمله‏ مجدّد مى‏‌کردند، امّا در جنگ جمل، با کشته شدن رهبرشان، محورى براى تشکّل و سازماندهى مجدّد نداشتند.

امام صادق‏ علیه السلام فرمود: هر کس به دین شما طعنه زند، قطعاً کافر مى‏‌شود. سپس آیه ۱۲ سوره توبه را تلاوت فرمود.(تفسیر نورالثقلین).

در آیه ۱۳ سوره توبه خداوند مسلمانان را به جنگ با کفار پیمان شکن فرمان‌ می‌دهد و آنها را از ترسیدن از دشمن بیم می‌دهد و می‌فرماید: سزاوار است از خدا بترسید.

پیام‌ها

عمق کینه‏ دشمن را هنگام قدرتش باید شناسایى کرد، نه هنگام ضعف او. «ان یظهروا علیکم»

سکوت و ساده‏‌اندیشى درباره‏ دشمنى که اگر چیره شود مراعات هیچ مسأله‏‌اى را نمى‏‌کند، گناه است. «لا یرقبوا فیکم الاّ و لا ذمّة»

مشرکان، نه مراعات مسائل عاطفى و همسایگى را مى‏‌کنند، نه به پیمان‏‌ها و تعهّدات احترام مى‏‌گذارند. «الاّ ولا ذمّةً»

ظاهرسازى و بازى‏‌هاى سیاسى و تبلیغاتى دشمنان، ما را فریب ندهد. «یرضونکم بافواههم وتأبى قلوبهم»

پیمان‌شکنى، نفاق، تظاهر و سیاست‏‌بازى، فسق است. «تأبى قلوبهم واکثرهم فاسقون»

اکثریّت مشرکان فاسقند، ولى افراد سالم هم میانشان پیدا مى‏‌شود. «اکثرهم فاسقون» (در نسبت‏دادن‏ها، انصاف داشته باشیم)

مشرکان با مؤمنان دشمنى دارند، پس دربرخورد شدید با آنان، هیچگونه تردیدى نداشته باشید. «لایرقبون فى مؤمن»

در دید کفّار، بزرگ‏ترین جرم مسلمانان همان ایمان به خداوند است و همین بهانه‏ خصومتشان با اهل ایمان است. «لا یرقبون فى مؤمن»

پیمان‌شکنى، تجاوزگرى است. «اولئک هم المعتدون»

رعایت حقوق خویشاوندان و وفادارى به پیمان، واجب و بى‏‌اعتنائى به آنها برخاسته از روح تجاوزگرى است. «اولئک هم المعتدون»

جنگ با مشرکین پیمان‏‌شکن، جنبه دفاعى دارد و همانگونه که در آیه 13 آمده است، ما آغازگر آن نبوده‏‌ایم. «اولئک هم المعتدون»

در مبارزه باید نابودى سران توطئه و مرکز فرماندهى و تشکیلات دشمن، در اولویت باشد. «فقاتلوا ائمّة الکفر»

هر سوگندى شما را نفریبد. سوگند پیمان‏‌شکنان، بى‏‌اعتبار است. «لا ایمان لهم»

از اهداف جهاد اسلامى، جلوگیرى از توطئه دشمن است. «لعلّهم ینتهون»

منبع:فارس



:: بازدید از این مطلب : 1378
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 18 تیر 1397

آیت الله محمد علی جاودان شامگاه چهارشنبه 13 تیرماه سالجاری در جلسه سخنرانی هفتگی خود که در حسینیه شیخ مرتضی زاهد برگزار شد، با بیان اینکه انسان ها دو حیات و زندگی حیوانی و جاودانه دارند، گفت: همه انسان ها دارای یک حیات و زندگی طبیعی هستند و با این حیات زنده اند.بدون عکس

وی ادامه داد: این حیات برای همه انسان ها چه در چین و هند چه در اروپا و سایر کشورها وجود دارد و همه از این حیات و زندگی طبیعی و حیوانی برخوردار هستند اما یک حیات و زندگی دیگر است که این حیات و زندگی باعث برتری نسبت به دیگر انسان ها و موجودات است.

این استاد حوزوی افزود: آدمی زاد می تواند از همه موجودات و مخلوقات خداوند برتر باشد و این را باید خودش با حیات و زندگی برتر کسب کند و اگر این حیات را کسب کند از همه موجودات برتر است.

ما می توانیم از دیگر موجودات زنده برتر باشیم

آیت الله جاودان با بیان اینکه ما می توانیم از دیگر موجودات برتر باشیم، گفت: مرحوم حق شناس می فرمود اگر حضرت ملک الموت بخواهد بیاید و مرا قبض روح کند، من می توانم اجازه ندهم؛ در حدیث هم آمده که تا مومن خودش راضی نشود قبض روح صورت نمی گیرد.

این استاد حوزوی با بیان اینکه کسی که خدا به او شرح صدر عطا کند به یک نور از سوی خدا می رسد، گفت: کسی که زحمت بکشد و با بخل، با کبر، با حسد بجنگد و آنها را از خود دور کند و خود نیز پاک شود او به شرح صدر رسیده و کسی که به شرح صدر برسد به یک نوری می رسد که در قیامت آن نور کمک او است.

وی ادامه داد: انسان می تواند با تلاش و زحمت صفات بد را از خودش دور کند و بودند کسانی مانند زهیر و حر که یک روزه با این صفات بد مبارزه و آن را از خود دور کردند. حتی قساوت قلب نیز با شرح صدر بر طرف می شود.


هر گناه یک نشانه از ضیق صدر

آیت الله جاودان در ادامه سخنانش با اشاره به اثر گناه بر انسان اظهار کرد: انسان هر گناهی که مرتکب می شود در اثر ضیق صدر است. اگر مثلا من در شبانه روز فقط یک گناه می کنم نشانه یک ضیق صدر است.

وی ادامه داد: ضیق به معنای است، سینه تنگ است و ثمره آن این است که از من گناهی سر می زند ولی اگر بتوانم گناه را ترک کنم زحمت دارد اما شدنی است.

آیت الله جاودان با اشاره به اینکه با زحمت می شود گناه را ترک کرد، گفت: انسان می تواند برای همیشه گناه را ترک کند، اما این ترک گناه زحمت دارد و نیاز به تلاش است تا انسان به کلی آن گناه را ترک کند.


چگونگی قطع ریشه های گناه

این استاد اخلاق شهر تهران خاطر نشان کرد: اگر انسان در ترک گناه مداومت کند می تواند ریشه های گناه که از صفات بد انسان ایجاد شده را از بین ببرد و با ترک گناه ریشه های گناه از بین می رود.

وی ادامه داد: حالا اگر گناه را ترک کردید دیگر به ریشه های گناه آب نمی رسد و این ریشه ها خشک می شود. اما این ترک گناه با یک روز نیست بلکه باید روزها و حتی سالها به ترک گناه جدیت داشته باشد. مثلا باید چشم چندین سال به نامحرم بسته شود و جدی نگاه نکند تا ریشه آن قطع شود.



:: بازدید از این مطلب : 1268
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 18 تیر 1397

شهید محمد حسین مقیمی، در وصیت نامه خویش از بازماندگان در خواست جالبی برای مراسم تشییع خود داشته است. متن وصیت نامه را در ادامه خواهید خواند:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ (10) تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ (11)

سوره مبارکه صف
ای کسانیکه ایمان آورده اید آیا به شما نشان بدهم تجارتی را که برهاند شما را از عذاب دردناک؟ (10) ایمان بیاورید به خدا و رسولش و جهاد کنید در راه خدا با اموال و جانهایتان که این بهتر است برای شما اگر درک کنید

سلام علیکم

با سلام به امام زمان (عج) و نایب برحقش امام خمینی و شهدای اسلام و انقلاب و جنگ تحمیلی ، حضور شما پدر و مادر عزیزم سلام عرض می کنم و دست شما را از راه دور می بوسم و امیدوارم که در کارهایتان موفق و پیروز باشید. و مرا حلال کنید. هم اکنون که این نامه را می خوانید من دیگر در بین شما نیستم و از این دنیا جدا شده و بسوی حق پرواز کرده ام. پدرم و مادرم خدا را شکر کنید که اینچنین فرزندی داشته اید و در راه خداوند داده ایدو مبادا کاری کنید که دشمن خوشحال شود. بعد از من لباس سیاه نپوشید و گریه نکنید و صبر کنید که ان الله مع الصابرین و هر گاه خواستید مراسمی بگیرید و بخصوص اگر در تشییع جنازه اگر خواستید کسی را دعوت کنید حتما از کارت تبریک عروسی استفاده کنید و به مردم بگویید که حسین به آرزویش (شهادت) رسید.

و اما تو خواهرم ! همانند زینب کبری باش و ادامه دهنده راه زینب (س) !

به دوستانم بگویید که بعد از من گریه نکنند و صبور باشند و عوض گریه راه مهدی رهنما و امثال او و دیگر شهدا را ادامه دهند و دعا کنید که ان شاءالله خداوند ما را نیز با آنها محشور کند. برادران عزیزم شما را قسم میدهم به خون شهدا که امام را تنها نگذارید و هرگز دست از امام بر ندارید و نگذارید که جبهه ها خالی بماند و سنگر شهدا را خالی نگذارید. و در پشت جبهه سنگر نماز جمعه و مساجد و انجمن های اسلامی را خالی نگذارید.هر کس از من طلبی داشته است بیاید و از خانه بگیرد و هرکسی که بدهکار است بدهکاریش را به جبهه بپردازد.

در خاتمه یادآور میشوم که مبلغ 3000 ریال به فیروز پیرزاده و مبلغ 3000 ریال به خدایاری و مبلغ 20000 ریال به سپاه بدهکارم که برادرم اسداله آنرا به بیت المال بپردازد.

مبلغ 20000 ریال به فقرا بدهید و 40000 ریال دیگر به جبهه کمک کنید وبازهم التماس دعا دارم . برای امام و رزمندگان و مجروحین و مسئولین و شهداو دعا کنید که خداوند این حقیر را نیز با شهدا محشور بفرماید.

خدا نگهدار همگی شما
محمد حسین مقیمی



:: بازدید از این مطلب : 1194
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 18 تیر 1397
استاد حسین انصاریان مفسر، مترجم و پژوهشگر علوم و معارف قرآن کریم در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود در حسینیه همدانی‌ها به موضوع «خدای پیدا و چشم نابینای ما» اشاره کرد که مشروح آن در ادامه می‌آید:
 
آیات قرآن، نور روشنگر
 
-فهم انسان از قرآن در حدّ مرتبه الفاظ
 
آیات قرآن که نور محض است: «وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُبِینًا»(سوره نساء، آیه 174)، جالب آیه این است که خطاب آن به پیغمبر نیست، یعنی نمی‌فرماید «أَنْزَلْنَا إِلَیْکُ نُورًا مُبِینًا» و این نزول به ما مربوط است. خدا هیچ‌چیزی را برای درک رسول خدا(ص) حالت نزول و پایین‌آمدن نمی‌دهد، حقیقت برای او مُنکَشف است. خدا می‌داند که قرآن در چه مرتبه‌ای است و خلق هم از آن مرتبه بی‌خبرند. پیغمبر(ص) همان مرتبه علمی عندالله را می‌گیرد و ما مرتبه الفاظ را می‌گیریم. معلمی مثل خود پیغمبر(ص) و ائمه(ع)، باید این مرتبه نازله را به ما بفهمانند تا در حد گنجایش خودمان، مرتبه رفیعه را بفهمیم؛ البته نه به‌اندازه گنجایش پیغمبر، چون طاقت آن را هم نداریم و اگر به ما گنجایش نداده بود، با شنیدن همین مرتبه نازله هم متلاشی می‌شدیم.
 
-فروتنی و متلاشی‌شدن کوه از شنیدن قرآن در مرتبه الفاظ
 
خدا می‌فرماید: «لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِ اللّٰه»(سوره حشر، آیه 21)، اگر قرآن را نازل می‌کردم، البته نه در آن لباس حقیقتِ علمی‌اش پیش خودم و آن مرتبه اصیلش را پایین نمی‌آوردم، هیچ‌کسی تحمل دریافتش را نداشت؛ ولی اگر همین مرتبه نازله‌اش که الفاظ است و معانی الفاظ را به کوه نازل می‌کردم، «عَلَىٰ جَبَلٍ» یعنی یک کوه نامعلوم، چون «الف» و «لام» ندارد. حالا شما هر کوهی را در نظر بگیرید، چون «جبل» نکره است؛ اگر می‌گفت «عَلَىَ الجَبَلٍ»، یعنی کوه معیّنی که می‌شناسید. حال شما سلسله جبال هیمالیا را در نظر بگیر، اگر همین مرتبه نازله را به کوه وصل می‌کردم، به انسان می‌گوید: با دو چشم خودت می‌دیدی(نه با چشم دل) که این سلسله جبال هیمالیا به‌شدت دچار فروتنی و خاکساری می‌شد، بعد از فروتنی هم کلاً متلاشی می‌شد و هیچ‌چیزی از آن نمی‌ماند.
 
-داوری انسان‌های با انصاف درباره قرآن
 
اما این گنجایش را به شما دادم که شما را متلاشی نمی‌کند. عده‌ای از شما که آدم‌های باانصاف و به قول سوره رعد، «اولوالألباب» هستند، یعنی عقل قاتی ندارند و یک عقل خالصی دارند؛ عقلشان با صدجور فرهنگ شرق و غرب قاتی نیست که حالا آیات من را بشنوند و بگویند چیست! «إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ»(سوره رعد، آیه 19)، آنهایی که خرد خالص دارند، یک داوری راجع‌به قرآن من می‌کنند، البته آن‌هم بعد از نزولش و نه در مرتبه علمی ملکوتی‌اش و می‌گویند حق است، کل این سخنْ راست است، کل این سخنْ حقیقت است.
 
در این آیه‌ای که خوانده شد، اصلاً پروردگار عالم رودرروی با پیغمبر(ص) نیست و پیغمبر(ص) با مرتبه نهایی کتاب خدا -آن‌هم نه با گوشش، بلکه با دلش- در ارتباط است. دل عجب گنجایشی و عجب صلابتی دارد، از کوه‌ها سنگین‌تر! متأسفانه این سلسله مراتب باید به‌خاطر ما طی بشود.
 
دقت در آفرینش شتر، اقرار به وجود آفریده آن
 
خیلی از جاهای قرآن باعث غصه ما می‌شود؛ مثلاً می‌خواهد به ما بگوید که این عالم خدا دارد، یکی از دلایلی که در قرآن اقامه می‌کند که جهان کارگردان دارد، این است(به من می‌گوید، از بس که پایین زندگی می‌کنم): «أَفَلَا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ»(سوره غاشیه، آیه 17)، در آفرینش شتر دقت نمی‌کنید که چگونه آفریده شده است؟ می‌خواهد خودش را به من معرفی بکند که من خدای تو هستم، من رزّاق و محیی تو هستم، من ممیت تو هستم، پای شتر را وسط می‌کشد که شتر را نگاه کن، نگو این عالم خدا ندارد! چرا دروغ می‌گویی؟ عالَم خدا دارد و اگر خدا نداشت، پس چه کسی شتر را با این دقت در آفرینش آفریده است؟
 
-سفر بدون توشه شتر در کویر
 
این شتر را هم برای خیابان ولی‌عصر و اتوبان آیت‌الله صدر نیافریده‌ام! آنجا که می‌خواهید بروید و بیایید، ماشین و موتور و دوچرخه دارید، شتر نمی‌خواهد؛ چون نیازمند هستید و بوده‌اید که بارهای سنگین‌ شما از جاده‌های سخت کویر و کوهستانی لب دره منتقل بشود، شتر را برای کویر آفریدم. حالا به من می‌گویی کویر که آب ندارد، می‌گویم چرا عجله می‌کنی؟ من خلقت شتر را به‌گونه‌ای قرار داده‌ام و حالی‌اش کردم که الآن در این بیابان بین گرمسار و قم روی تو بار می‌گذارند و می‌خواهند به کرمان ببرند، آب مسیر راهت را بخور که ده شبانه‌روز آب در این کویر پنجاه درجه داشته باشی، چون کویر آب ندارد.
 
-قدرت و برکت در اعضای شتر
 
بعد هم زانویش را به‌گونه‌ای درست کرده‌ام که سنگین‌ترین بارهای شما را می‌برد؛ و در شیر، گوشت و کُرک و پشمش، برکت قرار داده‌ام.
 
-دقیق‌ترین جرثقیل جهان
 
شکل ساختمانش هم از دقیق‌ترین جرثقیل‌های جهان تا الآن دقیق‌تر است. برخلاف سایر بارکشان که باید بخوابانی و آن را بار کنی. قد او از تو بلندتر است و تو با رفیقت نمی‌توانی دویست‌کیلو گندم و جو و نخود و لوبیا بلند کنید و روی او بگذارید؛ اگر می‌خواستید ایستاده بار او کنید، دائم باید یک نردبان دو-سه پله‌ای به کمرتان می‌بستید و آن را مرتب با خودتان به این‌طرف و آن‌طرف می‌بردید. به او گفته‌اند که وقتی می‌خواهند روی تو بار بگذارند، بخواب! و اگر هر حیوانی را خوابیده بار بکنید، بلند نمی‌شود! نمی‌تواند بلند شود، چون تمام زمینه‌های جرثقیل در خلقت این است و با قواعد دقیق جرثقیلی بلند می‌شود.
 
چشم نابینای انسان در شناخت خدا
 
در عالم چه خبر است؟ چطوری تو را گم کرده‌اند، تو که همه‌جا پیدایی!
 
چشم دل باز کن که جان بینی/ آنچه نادیدنی است، آن بینی
 
یک چشم دیگر باید پیدا کرد! سیدالشهدا(ع) -فدای غلام سیاهش بشوم- در دعای عرفه با تمام وجود عرض می‌کنند: «عمیت عین لا تراک» کور باشد آن چشمی که تو را نمی‌بیند، تو که از همه‌چیز آشکارتر هستی! حالا پیش امیرالمؤمنین(ع) برو و بگو خدا را چگونه شناختی؟ نه اسم خورشید را می‌برد، نه افلاک، نه سحابی، نه کهکشان، نه ستارگان، نه باغ، نه گردش عالم، بلکه می‌گوید: «یا من دلّ علی ذاته بذاته» من او را با خودش شناختم. این هم برای من قابل‌درک نیست که می‌خواهم او را بشناسم، بعد او را که نمی‌شناسم، با خودش شناختم! این چیست؟ واقعاً این چه فلسفه و عرفان بسیار پیچیده‌ای است؟
 
یا به زین‌العابدین(ع) بگو که شناخت خودت را از خدا بیان کن، فقط دو کلمه می‌گویند! یک کتاب پانصد صفحه‌ای که مقاله چهل دانشمند خارجی را نمی‌گویند که 39تای آن مسیحی و غیرمسیحی هستند و یک مقاله‌اش برای یکی از دانشمندان مسلمان مصری است. به ما نمی‌گویند من توحیدم را در پانصد صفحه نوشته‌ام، برو و ببین! فقط دو کلمه می‌گویند، یعنی قرب به حق تا کجا؟ لمس حق تا کجا؟ فهم حق تا کجا؟ یابن‌رسول‌الله! خدا را چطوری شناختی؟ دو کلمه: «بک عرفتک» با خودش خودش را شناختم. این جمله چه معنی دارد؟
 
مراتب نزول قرآن از ملکوت تا ناسوت
 
قرآن را باید به ملکوت نازل کند، از ملکوت هم به جبروت نزول بدهد، از جبروت هم باید پایین‌تر بیاورد و به لاهوت نزول بدهد، بعد به آخرین مرحله تنزلش بدهد و به ناسوت برسد که بشود به من ارائه کند. حالا هم که می‌خواهد به من ارائه بکند، به سراغ الفاظش، تعداد سوره‌ها و تعداد آیه‌هایش نرفته است، بلکه می‌گوید: جنس دوپا، نمک‌خور من! «وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ»، من این قرآن را آن‌قدر پایین آوردم و به آن نزول دادم که تو حالی‌ات بشود. آن‌هم هیچ پیچیدگی ندارد و نور خالص دراختیارت گذاشتم، باز هم قرآن را نمی‌فهمی و درکش نمی‌کنی؟ به پیغمبر می‌گفتند: «قلوبنا غلف» دل ما در غلاف است و این قرآن را نمی‌فهمیم؛ اما حبیب من، دروغ می‌گویند و من اصلاً دل غلاف‌دار خلق نکرده‌ام.
 
خاک، آغاز و پایان آفرینش انسان
 
یکی پیش من در شهری آمد که منبر می‌رفتم و گفت: ده-دوازده کیلومتری این شهر یک ده است که جاده‌اش هم خاکی است، ماشین درست‌وحسابی هم نداریم، به‌دنبالت بیایم تا یک منبر بروی؟ گفتم: حتماً بیا! آمد، راست هم می‌گفت و ماشین درست‌وحسابی نداشت. عجب مسجدی بود، آن‌هم در دهی که این دوازده کیلومتر، ده‌ سانتی‌متر آسفالت نداشت و خاک بود. ماشین آرام راه می‌رفت، اما از بس گرد و خاک بلند بود، پشت سر پیدا نبود. بعد از منبر به او گفتم: دهاتی، من هم بچه ده هستم، می‌دانی؟ من پوششی خودم را بچه تهران جا انداخته‌ام، اما من هم دهاتی هستم و این هم آدرس ده من. من که به ده وارد هستم، چون خودم دهاتی هستم؛ البته ما ده و شهر نداریم و پروردگار می‌گوید: «مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُم»(سوره طه، آیه 55)، شما را از خاک آفریده‌ام و به آن برمی‌گردانم و در قیامت هم شما را از خاک درمی‌آورم.
 
حکایتی شنیدنی
 
شاید ۲۰ سال پیش یا بیشتر، آن‌وقت شهرداری در خیابان بالا در آن ساختمان شانزده طبقه بود. چند‌نفر کارشان گیر بود و به ناحق هم به آنها گیر داده بودند. یک پرونده ساختمانی برای کار خیر می‌ساختند، ۹ماه بود که امضا نمی‌کردند، زمینه امضا هم داشت؛ نه تخلف ساختمانی داشتند، نه عوارضی بدهکار بودند، همه‌چیز آنها درست بود و امضا نمی‌کردند. پیش من آمدند و گفتند: آقا، شهردار را می‌شناسی؟ گفتم: نه! گفتند: ما چنین گرفتاری برای یک کار خیری داریم. گفتم: من با شما می‌آیم. آن‌وقت‌ها هنوز یک‌بار هم مرا فیلم نکرده بودند که حالا به اطلاعات اداره بروم، قیافه من را ببیند و بگوید همین آقایی است که او را فیلم می‌کنند! من را نمی‌شناخت، گفتم: آقای شهردار هست؟ گفت: بله! گفتم: کجاست؟ گفت: طبقه شانزدهم. گفتم: زنگ بزن، من می‌خواهم پیش او بروم. گفت: از کجا آمده‌ای؟ چه راحت! اهل کجا هستی؟ گفتم: اهل خاک! ـ آدرس قرآنی به او دادم ـ گفت: شما برای چه نهادی هستی؟ گفتم: نهاد ابی‌عبدالله الحسین(ع)، من نهاد مهاد نمی‌دانم چیست! گفت: حالا من تلفن می‌زنم، چه بگویم؟ به او بگویم چه کسی آمده است؟ گفتم: بگو یک روضه‌خوان آمده است.
 
اتفاقاً این حرف گرفت و تا تلفن زد، گفت: آقا، یک شیخی آمده است، الآن هم می‌خواهد شما را ببیند. به او می‌گویم اهل کجایی، می‌گوید خاک؛ از چه نهادی هستی، می‌گوید نهاد ابی‌عبدالله(ع) ـ حالا صدای او در تلفن می‌آمد ـ گفت: در جا بفرست بیاید، این آدم دیدنی است! مثل اینکه از قوانین خیلی بی‌خبر است و آدم خیلی صاف و ساده‌ای است. بیاید اصلاً ما ببینیم. رفتم، در اتاق را که باز کردم، تا من را دید، از پشت صندلی بیرون آمد، من را بغل گرفت و گفت: من بزرگ‌شده منبرهای دهه عاشورا و ماه رمضان هستم، برای چه آمده‌ای؟ می‌گفتی من به خانه‌تان می‌آمدم. گفتم: من کاری ندارم، این بنده خداها گرفتارند و یک امضا می‌خواهند که ۹ماه می‌روند و می‌آیند!
 
ائمه ما چه‌کار کرده‌اند در حق آنهایی که مردم را می‌برند می‌آورند! اهل‌بیت(ع) می‌گویند این آدم‌ها را در قیامت در جهنم می‌اندازند، بعد به خدا می‌گویند: کار ما خیلی سنگین نبوده است، پس چرا ما را به اینجا آورده‌ای؟ خطاب می‌رسد: دربیایید! امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: هزار سال آخرتی طول می‌کشد تا لب جهنم می‌آیند و می‌خواهند دربیایند که به ملائکه خطاب می‌رسد: در سینه‌اش بزنید و سر جایش برگردانید. پنج-شش‌بار اتفاق می‌افتد، حالا چندهزار سال می‌کشد، نمی‌دانیم! در آخر برمی‌گردد و می‌گوید: خدایا! من را مسخره می‌کنی؟ می‌گویی بالا بیا و دوباره مرا با کله پرت می‌کنی! آنجا خطاب می‌رسد: تو بندگان من را در دنیا مسخره کردی، یعنی من را مسخره کردی؛ برو و بیا! خدایا! ما را حفظ کن که از کوره درنرویم و در سیاست و اینها برویم، تنها حرف خودش را بزنیم.
 
همان روز امضا کرد و پرونده را داد، آن کار خیر هم سرپا شد.
 
احاطه دو نور الهی برای رسیدن انسان به گوهر سعادت
 
«وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُبِینًا» خیلی جالب است، آیه می‌گوید یک نور روشنگر، یعنی نوری که معرفت و شناخت به شما می‌دهد؛ و اما روایات، آن‌ هم از قول امام هادی بشنوید که به ائمه طاهرین(ع) خطاب می‌کنند(خودش هم جزء ائمه است) و می‌گویند: «کلامکم نور». دو تا نور است که دو طرف ما را گرفته است. این نورها را برای چه فرستادم؟ برای اینکه شما پنج شناخت پیدا کنید و با این پنج شناخت هم گوهر سعادت ابدی را به‌دست بیاورید. ما 25 شب در این پنج‌تا به طور مبهمی شنا می‌کنیم و داستان یکی را هم نشده که تمام بکنیم؛ اما حالا کلیّت مسئله هم خوشمزه است!
 
-نخست، شناخت خدا
 
شناخت اول، معرفت‌الله است؛ من را بشناس که من همه‌کاره‌ات هستم، کار دنیا و آخرتت در دست من است، کلید زندگی‌ات پیش من است. من تو را با یک نظر تا عرش می‌برم و با یک نظر هم تا اسفل‌السافلین می‌فرستم. با ما صاف باش و من را بشناس. من دوستت دارم، زود هم رهایت نمی‌کنم! حالا بیست‌سال گناه کردی، بگویم با تو قهرم؛ من اصلاً خدای قهرکنی نیستم! تو با من قهر می‌کنی و من با تو قهر نمی‌کنم. من را بشناس که چه کسی هستم و چه هستم.
 
-دوم، شناخت خود
 
خودت را هم بشناس که چه کسی هستی؛ موقعیتت، جایگاهت را بشناس. کجای آفرینش هستی؟
 
-سوم، شناخت راه
 
بالاخره در این هفتاد-هشتادساله باید یک جاده‌ای را طی کنی تا زندگی تمام شود؛ چون هر نَفَست حرکت در مسیر است، راه را بشناس! راهی که می‌روی، درست است؟ راه صدق است؟ راه حقیقت است؟ راه را بشناس و بدان که در کنار راهی که من ترسیم کرده‌ام، شیاطین و دشمنان صدها راه انحرافی منشعب کرده‌اند.
 
-چهارم، شناخت دنیا
 
دنیا را هم بشناس، چون این جاده در این دنیاست. خود این دنیا چیست و کجاست؟ دیشب من وعده دادم که از قول ولی‌الله‌الأعظم و از نفس او برای شما توضیح بدهم که دنیا کجاست؟ حدود ده مسئله راجع‌به دنیا فرموده است که آدم را مست می‌کند. حرف نیست، علی(ع) ساقی کوثر و ساقی این شراب طهور معرفت است. در معرفی دنیا غوغا کرده است که آدم در معرفی امیرالمؤمنین(ع) فکر می‌کند خوشگل‌تر، زیباتر، بهتر و بامنفعت‌تر از این دنیا در هیچ کجای عالم، نه قبل از ولادت ما و نه روز قیامت نیست؛ چون آن قیامتی که در قرآن تعریف می‌کند، صد درصد مثبت میوه این دنیایی است که امیرالمؤمنین(ع) معرفی می‌کنند: «الدنیا مزرعة الآخره»، مزرعه یعنی جایی که هوای آن، گیاهش، روییدنی‌اش، آبش و درختانش خیلی خوب است. کوره ذوب آهن و ذوب مس را که مزرعه نمی‌گویند، غسّالخانه بهشت‌زهرا را هم مزرعه نمی‌گویند! در تمام روایات ما فقط از این دنیا به مزرعه تعبیر شده است. مزرعه اسم مکان است و «میم» دارد، یعنی محل کشت و زراعت؛ یعنی بکار، بعد در قیامت هشت بهشت را با کاشتت درو کن.
 
-پنجم، شناخت راهنمای راه
 
راهنمای راه را هم بشناس که چه کسی باید تو را برای حرکت در راه راهنمایی کند. راهنما خیلی مهم است! بدون راهنما حتی اگر وارد جاده خدا که بشوی، منحرف از آب درمی‌آیی؛ چون آدم بدون راهنما از شکم خودش حرف می‌زند و به آنهایی که دور خودش جمع کرده، همه‌اش می‌گوید به‌ نظر من، به اندیشه من، به فکر من!
 
من یک‌بار کسی را دیدم که به مریدهایش می‌گفت الآن که سفر با اسب و قاطر و شتر نیست؛ شما می‌خواهی دو روز به مشهد بروی، از تهران یک‌ساعت و ده‌دقیقه به مشهد می‌روی و فردا بعدازظهر هم برمی‌گردی، تو را مسافر نمی‌گویند و باید نمازت را تمام بخوانی. این خلاف قرآن و خلاف فقهای 1200ساله شیعه است؛ یعنی آیت‌الله‌العظمی بروجردی، آیت‌الله‌العظمی حکیم، آیت‌الله‌العظمی خوئی، امام(ره)، شیخ انصاری، علامه حلی و شیخ طوسی نفهمیده‌اند که گفته‌اند نماز را شکسته بخوان و خواسته‌اند نماز میلیون‌ها نفر را به گردن بگیرند و جهنم بروند، تو فهمیده‌ای؟ آدم بی‌راهنما گمراه می‌شود. با این پنج شناخت که برای همه میسّر است، انسان به ایمان بارور، اخلاق الهی و عمل صالح می‌رسد، البته به شرطی که این باورها را سوار مرکب همت و اخلاص بکند.
 
کلام آخر، خدای دوست‌داشتنی ما
 
امشب می‌خواستم یکی دوتا از رسیده‌های غیرانبیا و ائمه را برایتان بگویم که نه مقام نبوت و نه مقام امامت داشتند، اما با این چند شناخت خیلی فوق‌العاده شدند. خدا بخواهد، فردا شب می‌گویم؛ او باید بخواهد و اگر نخواهد، هیچ! چون به جانِ ما سیریش نزده‌اند که به جایی بچسبد! با یک اشاره پروردگار به قلب است؛ بایست، آن‌هم عبد خداست، چشم! صبح هم ما را به بهشت زهرا می‌برند. ما به هیچ‌جا بسته نیستیم، جز به خودش؛ به هیچ‌جا تکیه نداریم، جز به خودش.
 
دست حاجت چو بری، پیش خداوندی بر/ که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود
 
کرمش نامتناهی، نعمش بی‌پایان/ هیچ خواهنده نرفت از در او بی‌مقصود
 
هیچ خواهنده! این‌قدر بندگانش را دوست دارد، این‌قدر به صدای بندگانش علاقه دارد، این‌قدر گریه بندگانش را دوست دارد، این‌قدر گدایی بندگانش را دوست دارد که دوستی او قابل حساب‌کردن نیست. حس می‌کنید که نمی‌گذارد غصه‌دار بشویم! بنشینیم و زانو بغل بگیریم و بگوییم تمام شد، تمام شد، ماه رمضان رفت. چقدر در همین ماه رمضان به همه ما عنایت کرده، توبره ‌ما را پر کرده، کشکول ما را پر کرده، جیبمان را پر کرده است، ولی خودمان حس نمی‌کنیم تا وقتی پرده کنار برود و هفت طبقه جهنم را به ما نشان بدهد، به او بگوییم: پس چرا من گرمای این حرارت عظیم را حس نمی‌کنم؟ خطاب می‌رسد: بنده من! مگر روزه نگرفتی؟ پیغمبر من که به تو خبر داد «الصوم جنة من النار» روزه‌گیر حرارت آتش دوزخ را نمی‌چشد. حالا چرا فرشتگانت در قیامت این‌قدر جلوی من دولا و راست می‌شوند؟ مگر من چه کسی هستم؟ خطاب می‌رسد: مگر تو پنجاه-شصت‌سال جلوی من دولا و راست نشدی؟ چرا حالا فرشتگانم دولا و راست نشوند؟ آنها خادم تو هستند. عجب خدایی است!
 
منبع: فارس


:: بازدید از این مطلب : 1230
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 18 تیر 1397
حجت الاسلام والمسلمین غلامرضا قاسمیان مدیر مدرسه علمیه مشکات در یکی از سخنرانی هایش درباره عبودیت گفت: بر اساس آیات قرآن کریم خداوند مبنای عالم بر اساس عبودیت بنا کرده است و اگر کسی غیر آن عمل کند عالم نسبت به او واکنش منفی نشان می‌دهد.
 
وی افزود: برخی می‌گویند اگر من دلیل این سخن خداوند در قرآن را نفهمم آن را قبول نمی کنم؛ هر کس چنین بگوید بنده خدا نیست بلکه بنده خود است اگرچه دنبال حکمت آن رفتن اشکال ندارد اما رد کردن صرف به دور از بندگی است.
 
حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان با بیان اینکه بر اساس آیات قرآن کریم وقتی به آسمان و زمین گفته می‌شود که به خداوند تعظیم کنید همه با رغبت تعظیم می‌کنند، اظهار داشت: انسان اگر بخواهد به دور از بندگی الهی عمل کند وارد دست اندازهای خطرناکی می‌شود، بر اساس روایات وارده هیچ پرنده و وحوشی شکار نمی‌شود مگر اینکه تسبیح او کم می شود این قاعده دنیا است ما هم اینگونه هستیم.
 
مدیر مدرسه علمیه مشکات با بیان اینکه هر انسانی که بنده‌وار حرکت کند صید بلا و گرفتاری نمی‌شود در غیر این صورت صید شده و بلاهای زیادی بر سر او خواهد آمد؛ گفت: خداوند نیازی ندارد که ما را دچار بلا کند همه اینها ناشی از نافرمانی ما نسبت به بندگی او است.
 
وی با بیان اینکه موضوع بلاهای ارتقائی با بلاهای ناشی از نافرمانی تفاوت دارد، ابراز کرد: برخی از افراد بندگی الهی را به جا می‌آورند اما باز هم دچار بلا و مصیبت می‌شوند به عنوان مثال ممکن است نیاز باشد شخصی آزمون صبر جامع بدهد تا به فلان مقام دست یابد شاید فرزندش از او گرفته شود این برای رسیدن به مقامات عالیه است که خداوند برای او در نظر گرفته است و ناشی از نافرمانی نیست.
 
حجت الاسلام والمسلمین قاسمیان با بیان اینکه در بندگی خداوند هیچ کس حتی شیطان هم در این دنیا نمی‌تواند مزاحم ما شود و بیشترین کسی مزاحم ما است همان نفس اماره است، خاطرنشان کرد: این دنیا بازیچه است اما ما بازیگر نیستیم؛ ما از راه خیلی دوری از نزد خداوند به عالم آمدیم و دنیا برای ما خیلی غریب است برای اینکه غربت و دل تنگی ما نکشد بازی هم قرار داده شده که در بین همین بازی ما تربیت بهینه‌ای پیدا کنیم.
 
منبع: شبستان


:: بازدید از این مطلب : 1241
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 18 تیر 1397

 

كمال ادب و مروّت، در هفت چيز است : خردمندى ، بردبارى ، شكيبايى ، ملايمت ، خاموشى ، نيك خويى ، و مدارا

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1307
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 18 تیر 1397

نشست سالانه گروهک منافقین روز شنبه در پاریس پایتخت فرانسه با اطلاع و حمایت کاخ آلیزه و واشنگتن برگزار شد. حمایت از گروهک تروریستی و جنایتکار منافقین برای برگزاری این میتینگ در حالی است که این گروهک جنایتکار دارای صبغه رفتاری داعش بوده و قریب به ۱۷ هزار نفر از فرزندان ایران زمین را هدف ترور قرار داده اند. برگزاری این میتینگ در کنف حمایت آمریکا و فرانسه ‌دهن کجی آشکار به ملت بزرگ ایران است.

به نقل از منابع آگاه، حضور مهمانان بلند پایه سعودی، صهیونیستی و آمریکایی به همراه  پیشنهاد پروژه براندازی در ایران و  درز خبر اعلام رسمی ازدواج مریم عضدانلو رهبر گروهک منافقین با ترکی الفیصل رئیس سابق استخبارات عربستان سعودی و از شاهزاده های با نفوذ عربستانی از جمله خبرهای متن و حاشیه این نشست بود.

منافقین که در محیط غربی با مشکل ریزش طرفداران روبرو هستند مجبور شدند از سراسر اروپا افراد کرایه ای را در ازای دریافت ۲۵ یورو و با وعده گردش در شهر و دیدار از برج ایفل  و سایر نقاط دیدنی پاریس به همراه دریافت دو وعده غذا با اتوبوس به آنجا منتقل کنند.

گاردین تعبیری جالب و بی پرده درباره این اقدام ناشیانه منافقین و حامیانش دارد:‌ نیمی از ۴ هزار مشارکت کننده در نشست پاریس اتباع خارجی یا پناهجویان آواره ای در اروپا هستند که با وعده گردش در پاریس برای حضور در این نشست منتقل شده اند.

با این وجود کل محتوای این این میتینگ، سخنرانی های منافقین و مهمانان ویژه آنها خاصه مقامات بلندپایه سعودی بر علیه ایران بوده است. نقطه مرکزی این سخنرانی ها براندازی، ‌آشوب و حمایت از آشوب در ایران بود.

‌منافقین که تا به امروز از حیث منابع مالی و بودجه تحت فشار شدیدی بودند و از طریق کمک های برخی کشورها  ارتزاق می کردند اخیرا بودجه ثابتی از طرف سعودی‌ها برای انها تعیین شده است.

علت اصلی این بذل و بخشش دربار سعودی مربوط به دو موضوع می شود:

فشار بر ایران به جهت جاسوسی امنیتی، ‌سیاسی و خرابکاری در دستور کار مشترک آمریکا و سعودی است.

مریم قجر عضدانلو معروف به مریم رجوی پس از کشته شدن رجوی به عنوان همسر ترکی فیصل انتخاب شده و ارتباطات جدیدی را با سعودی ها ایجاد کرده است. عضدانلو قبل از این ازدواج با مهدی ابریشمچی و مسعود رجوی ازدواج کرده بود.

معنای این ازدواج تشکیلاتی آن است که سعودی ها که در تحولات اخیر عراق و سوریه پیاده نظامی به نام داعش و القاعده در اختیار داشتند و تلاش کردند تحولات  این دو کشور را به نفع خود تغییر دهند اینک برای اثر گذاری بر تحولات داخلی ایران نیروهای منافقین و سمپاتهای آنان را به عنوان پیاده نظام جدید خود برگزیده اند. این در حالی است که داعشی ها اقداماتی را در سوریه و عراق رقم زدند که منافقین سالها قبل علیه ملت ایران مرتکب شده بودند.

جنایاتی نظیر سر بریدن ها، آتش زدن ها و ترورهای کور که افکار عمومی دنیا از طریق رسانه ها شاهد آن در عراق بوده اند. ترور۱۷هزار نفر از فرزندان ملت ایران توسط منافقین به اشکال مختلف از جمله جنایاتی است که در کارنامه این گروهک خبیث و خائن ثبت شده است.  

در مورد خبر پروژه براندازی هماهنگ شده در این میتینگ سیاسی باید گفت: هماهنگی ها برای پیاده سازی این پروژه از طریق ترکی فیصل و آمریکایی ها خواهد بود. به این ترتیب که هسته‌های تروریستی و نیروهای خرابکار از طریق پایگاههای نظامی آمریکا در افغانستان بویژه در شرق و در مرکز این کشور جهت انجام اقدامات خرابکارانه از طریق مرزهای شرقی به ایران منتقل خواهند شد.  در این پروژه نیروهای حزب اسلامی حکمتیار و اشرار حاشیه مرز شرقی ایران با حمایت اطلاعاتی سعودی- صهیونیستی ماموریت انتقال نیروهای منافق به داخل ایران را برعهده دارند.

در مورد رسمی شدن خبر ازدواج مریم رجوی با ترکی فیصل ذکر این نکته خالی از لطف نیست که اولین بار خبر مربوط به ازدواج مریم رجوی با ترکی الفیصل در تیرماه سال ۱۳۹۵ منتشر شد.

«ماجد زهیر شنتاف» یکی از نویسندگان و کارشناسان برجسته عراقی اسراری از رابطه بین «ترکی فیصل» رئیس سابق استخبارات عربستان سعودی و «مریم رجوی» سرکرده گروهک تروریستی منافقین را فاش کرد و گفت ترکی فیصل و مریم رجوی ازدواج کرده‌اند.

درباره علت ظهور یکباره شاهزاده سعودی (ترکی فیصل) در کنفرانس گروهک منافقین گفت: شاهزاده امیر سعودی قریب دو سال و نیم است که با رجوی رابطه نزدیک دارد و این رابطه، اخیراً منجر به ازدواج آنها شده است.

به گزارش سایت صوت العراق ماجد زهیر اضافه کرد اعلام خبر مرگ «مسعود رجوی» همسر سابق مریم رجوی در این کنفرانس توسط ترکی فیصل شگفتی همه اعضای گروهک حاضر در کنفرانس را برانگیخت، اما پیشدستی ترکی فیصل عملاً به گمانه‌زنی‌ها خاتمه داد وعملاً شاهزاده سعودی با اعلام مرگ مسعود رجوی، نقش خود در این گروهک را نشان داد.
 

کارشناس عراقی افزود اصل رابطه بین رئیس سابق سازمان اطلاعات عربستان با مریم رجوی به چهار سال قبل برمی‌گردد؛ وقتی که ترکی فیصل با رجوی در شهر «زوریخ» سوئیس آشنا شد. این همان کنفرانسی است که فیصل از رابطه راهبردی بین عربستان سعودی و رژیم اشغالگر اسرائیل پرده برداشت.
 

ماجد زهیر افزود: بعد از زوریخ، دیدارها بین فیصل و مریم رجوی بیشتر شد تا جایی که مریم رجوی به مدت ۱۰ روز با ترکی فیصل در کشتی سیاحتی شخصی این امیر سعودی به سر برد تا اینکه کشتی آنها در بندر خانواده سلطنتی عربستان در فرانسه پهلو گرفت.

به نوشته این کارشناس عراقی، همراهی ۱۰ روزه مریم و ترکی با اعتراض شدید در داخل گروهک منافقین همراه شد و حتی چند تن از اعضای برجسته این گروهک با مریم رجوی جدال لفظی شدیدی پیدا کردند و متعاقب این جدال لفظی بود که دونفر از اعضای معترض از گروهک رانده شدند و یک نفر دیگر فعالیتش به حال تعلیق درآمد.
 

این نویسنده عراقی در ادامه به سخنان «حمید خوش‌باوری» یکی از افرادی که با مریم رجوی جدال لفظی داشته و به خاطر آن از گروهک نفاق کنار گذاشته شد- استناد کرده است. خوش‌باوری گفته جای تأسف است که سازمان به دست یک امیر سعودی سالخورده و زنی که شیفته شهوت و پول است، چنین سرنوشتی پیدا کند، زنی که ۲۰ سال پیش از شوهرش طلاق گرفت و بدون مراعات هیچ فاصله‌ای، بعد از سه روز با مسعود رجوی ازدواج کرد.

منبع:مشرق نیوز



:: بازدید از این مطلب : 1211
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 18 تیر 1397

 گروه هنری رسانه‌ای بصائر یادداشتی شفاهی از حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدمنصور موسوی باعنوان «قدر ناشناسانی که فتنه به‌پا می‌کنند!» منتشر کرد که در ادامه میخوانید:

قدر ناشناسانی که فتنه به‌ پا می‌کنند!

  یکی از سنت های قطعی و لا یتغیر الهی این است که خداوند متعال همه امور را در خدمت مومنین قرار داده است. همه چیز در خدمت ایمان است، همه ی نعمات مادی و هدایت های معنوی همه در خدمت ایمان قرار گرفته اند، ارسال رسل، نصب ائمه علیه السلام، مجاهدت مجاهدان، امدادهای غیبی، ملائکه الهی باران و باد، همه چیز در خدمت مومنین و در خدمت تعالی انسان است و همه این ها دست به دست یکدیگر می دهند تا انسان رشد کند.

اما تنها این امور در خدمت مؤمن نیستند بلکه اضدادی هم وجود دارد که در خدمت مومن قرار گرفته اند، ولی از زاویه ای دیگر ، مثل شیاطین، آفات، بلایا، مثل فتنه ها این ها به ظاهر شر هستند ولی در جهان بینی توحیدی همه "خیر" محسوب می شوند، چرا که از خدای متعال تنها "خیر" صادر می شود، شیطان برای وجود انسان خیر است ، اگر شیطان نباشد، اگر بلایا ها نباشد، اگر فتنه ها نباشد، اگر امتحانات نباشد، مومنین در بوته نقد و آزمایش و در نتیجه جزا و پاداش قرار نمی گیرند.

با این نگرش و جهان بینی انسان حقیقتا به مقام رضا و مقام صبر نائل می شود. در دعای ماه رجب وارد شده «اللهم انی اسئک صبر شاکرین لک» یک مفهوم آن این است که بفهمیم همه این امور و همه ی اتفاقات خوب و بد در خدمت رشد انسان قرار گرفته اند.

لکن مسئله اصلی که باید به آن پردازیم در این باره است که چرا اتفاق بد برای انسان رخ می دهد؟ «الهی لا تودبنی بعقوبتک» چه زمانی خداوند متعال انسان را عقوبت می کند؟ زمانی که با اتفاق خوب مؤدب نشویم و زمانی که با شکر نعمت رشد نکنیم آنگاه خداوند متعال فتنه ای و بدی و بلایای برای تان می فرستد که بوسیله ی آنها ضعف های تان جبران شود، با آن ها امتحان و امداد بشوید. در آیه ای از آیات قرآن خداوندمتعال می فرماید: گاهی اوقات ما مومنین را از طریق امداد کفار کمک می کنیم؛ البته بدین سبب که مؤمنین تنبیه و بیدار شوند، تنبیه عامل بیداری است. 

 تاریخ انقلاب اسلامی ایران نشان داده است، هرگاه قدر نشناس شده ایم و کوتاهی کردیم و یا خواب آلود شدیم یک دفعه تکانی به ما دادند یک زلزله در انقلاب اسلامی ایجاد کردند آن فتنه و آن زلزله عامل بیداری و رویش امت حزب الله می شود، البته در کنار هر رویشی، ریزش هایی هم وجود دارد، خداوند متعال دوست ندارد ریزش اتفاق بیفتد دوست دارد همه اش رویش با شد اما چاره ای نیست وقتی انسان ها رعایت نمی کنند، وقتی شکر نعمت و اقدام به موقع نمی کنند و تکلیف شان را به درستی انجام نمی دهند خداوند از این طریق آنها را بیدار می کند. 

البته که به لطف خدا پایه های مستحکم انقلاب اسلامی با این تکان های سه ریشتری چهار ریشتری و حتی بیشتر نمی لرزد. اما باید روایتی را گوشزد کرد پیامبراکرم(ص) می فرمایند: که من برای امتم از خشم خدا برای گناهانشان کمتر می ترسم تا خشم خدا برای عدم شکر نعمت هایشان، همه ما زمانی که استغفار می کنیم غالبا اولین موضوع استغفارمان گناهانمان است، در صورتی که ابتدا باید برای عدم شکر نعمت هایتان استغفار کنیم. 

اگر نعمت انقلاب اسلامی را شکر نکنیم، امکان دارد این قطعیت که انقلاب اسلامی زمینه ساز ظهور نهضت جهانی حضرت حجت (عج) خواهد شد بهم بخورد.



:: بازدید از این مطلب : 1289
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 18 تیر 1397


وقتی آنڪس ڪه دوستش داریم بیمار میشود،
میگوییم امتحان الهی است...
ولی هنگامی که شخصی ڪه دوستش نداریم بیمار می‌شود،
میگوییم عقوبت الهیست!! وقتی آنڪس ڪه دوستش داریم دچار مصیبتی میشود، میگوییم از بس ڪه خوب بود...
و هنگامی که شخصی ڪه دوستش نداریم، دچار مصیبت می‌شود،
میگوییم از بس ڪه ظالم بود!! مراقب باشیم....! قضا و قدر الهی را آن طور ڪه پسندمان هست تقسیم نڪنیم...!! همه ما حامل عیوب زیادی هستیم و اگر لباسی از سوی خدا، ڪه نامش سِتْر (پوشش) است نبود، گردنهای ما از شدت خجالت خم میشد... پس عیب جویی نڪنیم، در حالی ڪه عیوب زیادی چون خون در رگها در وجودمان جاریست!



:: بازدید از این مطلب : 869
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران