میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 7
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 166
:: باردید دیروز : 179
:: بازدید هفته : 2469
:: بازدید ماه : 8383
:: بازدید سال : 14585
:: بازدید کلی : 14585
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 27 مهر 1393

- باید اشتباهات همدیگر را بگوییم. اساس غدیر، برادری است. چنانچه عیوب همدیگر را بگوییم و رفع کنیم، جامعه گلستان می شود.

- انتقادی که بر صدا و سیمای جمهوری اسلامی وارد است این است که چطور، برای یک آهنگ یا تئاتر لاله زاری تخصص و متخصص می خواهد اما برای برنامه ها و سریالهای دینی تخصص نمی خواهد؟ نباید در این رسانه حدیث جعلی یا ضعیف السند پخش شود. این ایرادی ست که متاسفانه وارد است.

- خیلی از عرفا، اسرار را فاش می کردند. این هنر نیست. این کار به سه دلیل است: نقص در سالک، نقص در استاد و یا نقص در سلوک. عرفایی مثل امام خمینی که بزرگترین عارف بودند و آیت الله طباطبایی که معدن عرفان بودند، مواهب زیادی به سینه شان ریخته می شود اما کاملا بر خود کنترل داشتند و چیزی فاش نمی ساختند.

- آیت الله طباطبایی تفسیر المیزان را به دور از ذره ای عرفان نوشتند تا برای عموم مردم قابل فهم باشد.

 -سعی کنیم در ایام محرم عزاداری ها را سنگین و بامتانت انجام دهیم که خدای نکرده بواسطه ی کاری سبک، آب به آسیاب شبکه های معاند و بیگانه نریزیم. یا خدای نکرده با تندخویی یا کار ناشایست در جمع خانواده یا دوستان ثواب آن را از دست بدهیم.

- دزدی نزد میوه فروشی آمد. از قیمت میوه پرسید که صدتای آن چند است.  میوه فروش پاسخ داد. سپس دزد با سوالات متعدد از قیمت تعداد مختلف، میوه فروش را گیج کرد و پرسید یک دانه چند است؟ میوه فروش پاسخ داد وقتی صد عدد از آن فلان مقدار است، یک عدد که ارزشی ندارد. دزد گفت پس همان یک عدد را به من بده و میوه را گرفت و دوباره این قضیه تکرار شد و میوه ی دوم را گرفت. درباره ی میوه ی سوم، میوه فروش به خود آمد و مانع به تاراج رفتن مالش شد. خوشا به حال آن میوه فروش که در سومین میوه به خود آمد. وای به حال کسی که عمرش را با توجیه "یک شب که هزار شب نمی شود" و امثال این جملات تقدیم شیطان کرده است.


:: بازدید از این مطلب : 1855
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 27 مهر 1393

اردوی آموزشی زیارتی شاعران اهل بیت علیهم السلام در مشهد مقدس برگزار شد . به گزارش عقیق به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مجمع شاعران اهل بیت (ع) این اردو در دومین روز خود برنامه ها و جلسات خود را با شعر خوانی شاعران اهل بیت (ع) و سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور آغاز کرد.

موضوع سخنرانی روز دوم اختصاص به حضرت جواد الائمه علیه السلام داشت. حجت الاسلام  مهدی پور ضمن اشاره به خصایل و کرامات حضرت به ارتباط قوی و پیوند ناگسستنی حضرت رضا علیه السلام و فرزندشان اشاره کرد . در ادامه مراسم شعرخوانی ها آغاز شد که در بخش اول شاعران چون رحمان نوزانی، سید جواد هاشمی، سید محمد حسینی و غلامرضا فاتحی  شعرخوانی کردند و پس از آنان شاعر و ذاکر اهل بیت (ع) جناب علی زمانیان با اشعاری در مدح امام هشتم علیه السلام به نغمه سرایی پرداخت.

در بخش دوم نیز شاعرانی چون سعید بیابانکی، حجت الاسلام و المسلمین شیخ رضا جعفری، سید محمد رستگار و استاد کلامی زنجانی با قرائت اشعار خود حاضران را بهره مند ساختند. گفتنی است این برنامه با حضور شاعران ، ذاکران و اساتیدی چون استاد حاج منصور ارضی، استاد محمدعلی مجاهدی، استاد احد ده بزرگی، استاد اکبر زاده، استاد خوش چهره، حجت الاسلام و المسلمین جواد محمد زمانی و حاج جواد حیدری همراه بود.

 دومین برنامه روز چهارشنبه کارگاه آموزشی شعر بود که با حضور استاد سیدمهدی حسینی برگزار شد. در این جلسه که از ساعت 18:30 آغاز شد، ابتدا تعدادی از شاعران جوان حاضر به شعرخوانی پرداختند و سپس بحث پیرامون زبان شعر هیئت با حضور جناب حسینی پی گرفته شد.

حسینی ضمن اشاره به لزوم یک دستی و پرهیز از چندگانگی زبان شعر هیئت، شعری را در فضای هیئات مذهبی موفق دانست که عامه فهم و خواص پسند باشد.

وی تعامل شاعر با مداح را لازم شمرد و اشاره کرد:گاه خوب است شاعر علاوه بر ارائه شعر به مداح، برای او فضاسازی نیز انجام دهد و پاره ای موارد را به او گوشزد نماید.

حسینی راهکار نجات بخش شعر هیئت را خلاقیت در زبان دانست و این مهم را از طریق کشف زوایای تازه در شعر و آشنایی زدایی ممکن شمرد.

در ادامه اشعار خوانده شده در این مراسم را بخوانید:

 

 

محمد علی حسین پور (خوزستان):


غیرت هر دو جهان بسته به ناموس شما
هر چه دریاست فدای اقیانوس شما
 ای مسیحای مسلمان من ای مرد بیا
که زمین پرشده از نغمه ی ناقوس شما
در شب تیره و خاکستری دهکده ها
پرتویی نیست به جز شعله ی فانوس شما
دیر شد آمدنت جلوه کن از هیبت غار
دور برداشته اکنون دقیانوس شما
و به سامان نرسیده است اگر امر ظهور
امر فرما که بیاییم به پابوس شما

محتشم آهسته تر غم در کمین زینب است
این غروب آفتاب پنجمین زینب است
کودکان در شوق یک ناباوری پر می زنند
چون همین آثار شادی بر جبین زینب است
مثل ذرات جهان خاموش باش و دل بده
با برادر گفتگوی آخرین زینب است
هر چه زیبایی است اینجا در بهشت کربلاست
کربلا با صد قبایل سرزمین زینب است
صبر با عمری حکومت بر دل اصحاب عشق
شصت و یک سال است اینجا خوشه چین زینب است
اینکه بر خاک زمین پاشیده اقیانوس نیست
مشک خالی یل ام البنین زینب است
شعله می بارد خدا سنگ ابابیل است این
 یا شرار خطبه های آتشین زینب است
کوه صبری را که بر دوش شترها می برند
حضرت سجاد زین العابدین زینب است
شرم این نامردمی بر دامن اعراب نیست
در حقیقت آدمیت شرمگین زینب است
طفلکی کودک که در آغوش زینب جان سپرد
اولین نه دومین نه هشتمین زینب است
می چکد باران خون از آسمان بر دیر خاک
سهم آب کودکان نازنین زینب است
این دو دستی که سر خورشید را در بر گرفت
 دست های فاطمه در آستین زینب است
حرمت ترکیب بندت تا قیامت واجب است
محتشم آهسته تر غم در کمین زینب است

رحمان نوازنی (البرز):


چه رودها که شب و روز عازم سفرند
به دست بوسی دریا همیشه مفتخرند

به نام رازق نان و رطب ملائکه هم
نشسته اند که از سفرۀ تو نان ببرند

دعای خیر تو پشت تمام انسان هاست
کبوتران دعایت همیشه در سفرند

چه آهوان سپیدی که در حیاط حرم
به عشق صید نگاهت نشسته پشت درند

در این حیاط که عالم هبوط می کند و
مقدرات از این آستانه می گذرند

چقدر گل به کفم دادی و نفهمیدم
فرشته های حرم گلفروش رهگذرند

تو باغبان شجرهای طیبه هستی
که شیعیان شما میوه های این شجرند

شب تولد حجّ نیازمندان شد
امام کعبه رسید و گدا فراوان شد 

و کاسه های طلائی که آب می نوشند
به اعتقاد شفا آفتاب می نوشند

به چشمشان دو پیاله سلام می ریزند
و از تبسم آقا سلام می نوشند

در این حرم همه پاکند مثل روزی که
بدون هیچ گناهی ثواب می نوشند

و اشک های دم در اگر سرازیرند
از آسمان نگاهش شراب می نوشند

از این مشبکه هایی که شکل کندویند
موحدان چه عسل های ناب می نوشند

پس از زیارت شب های ماه می خوابند
و از خیال خوشش توی خواب می نوشند

شب وداع زیارت چنان زمین گیرند
که در فراق حرم التهاب می نوشند

شب تولد حج نیازمندان شد
امام کعبه رسید و گدا فراوان شد   

و از طلوع مدینه که صبح ایل شدی
به سمت مشرق اقوام ما گسیل شدی

تنور دهکده هامان دوباره گل دادند
به شوق اینکه در این سرزمین خلیل شدی

دوباره آمدی و مهربان تر از موسی
عصای معجزۀ ساکنان نیل شدی

و سنگ سرمه خاک تو را به دیده کشید
که جلوه کردی و فیروزۀ اصیل شدی

به شهر طوسی ما رنگ سبز عشق زدی
و مرهم دل خاکستری ایل شدی

به چشم عشق به چشم تمام آینه ها
همین که آمده ای بهترین دلیل شدی

شب تولد حج نیازمندان شد
امام کعبه رسید و گدا فراوان شد 

زمین به خاک نشسته است آسمانش را
که باز پر کنی از عشق استکانش را

در انتظار هوای نسیم مشهد بود
اگر که نوح برافراشت بادبانش را

بخوان زیارت نامه در امتداد کلیم
که باز کرده در اینجا خدا بیانش را

بدون تکیه به لطف عصای خود موسا
نشسته تا که بگیری تو بازوانش را

گرفته بال فرشته به چشم زائر تو
که شسته است گناهان بیکرانش را

کبوترانه بپر مثل آن مسیحی که
عروج کرده بلندای آسمانش را

و جبرئیل نشسته است روی گلدسته
که سر دهد به حرم نغمۀ اذانش را

شب تولد حج نیازمندان شد
امام کعبه رسید و گدا فراوان شد 

به شوق صید شما می دوند آهوها
به پیش چشم شما و کمان ابروها

و در مسیر عبورت به خاک افتادند
به شوق آمدن تو از آن فراسوها

رواق های حرم هر کدام  غار حراست
قیامتی ست در این گوشه گوشه پستوها

چه سال ها که ملائک به شوق گوشه نگاه
کنار چشم شما می زنند اردوها

چه کرده ای که زنان طلاپرست آقا!
به پای مرقد تو ریختند النگوها

چه کرده ای که در این صحن؛ قله های جهان
زمین زدند به پابوسی تو زانوها

برای اینکه کبوتر شوند در حرمت
پریده اند به سوی حرم پرستو ها

سحر به سوی خراسان بلیط می خواهم
شب تولد تو با قطار شب بوها

شب تولد حج نیازمندان شد
امام کعبه رسید و گدا فراوان شد

که رو سوی او کنم
 با دل حدیث دلبر آیینه رو کنم
 چشم از خطای قافیه پوشید شاه من
فرصت دهید تا غزلم را شروع کنم
زمزم کجاست؟ تشنه ی غسل زیارتم
کوثر بیاورید که با آن وضو کنم
ای محض مهربانی یا ایها الرئوف
تا رافت است خلق تو من با که خو کنم؟
نقاره ها حضور تو را جار می زنند
نوبت نمی دهند که من های و هو کنم
گلدسته ها به دیدن تو قد کشیده اند
قدم نمی رسد گل روی تو بو کنم
در هر رواق تو شب شعر کتیبه هاست
 با سنگ نیز مدح تو را گفتگو کنم
تو آرزوی هشتم هر هفته ی منی
یعنی شبانه روز تو را آرزو کنم
چشمم به چشم های شما دست بر ضریح
کفران نعمت است بهشت آرزو کنم
ای کاش بود دعبل و می خواند روضه ای
تا من به اشک روضه ی تو شستشو کنم

دوباره بوی خوش مشک ناب می آید
شمیم توست که با پیچ و تاب می آید
به صبح دولت من آسمان خورد غبطه
که نیمه شب به برم آفتاب می آید
+ شام نگشته اگر به دور سرت
چرا به سوی خرابه خراب می آید
هنوز در غم بی آبی لب تو ببین
که چشمه چشمه به چشمانم آب می آید
قرار بود که در خواب بینمت ورنه
شب وصال به چشم که خواب می آید؟
+ که شویم از اشک خویش ای گل من
دگر چکار ز دست گلاب می آید
هر آنکه دید سرت را میان دستم گفت
چقدر عکس تو امشب به قاب می آید
رسید اگر به اجابت تعجبی نکنم
دعای خسته دلان مستجاب می آید

سید حجت بحرالعلوم (مشهد):


 هشتمین آفتابمان هستی
تو امان عذابمان هستی

از روایات اینچنین پیداست
لحظه های حسابمان، هستی



در سوالات آن شب اول
راحتی_ جوابمان هستی

ما به فکر گناه و شر هستیم
تو به فکر ثوابمان هستی

ما مسلمان شرط توحیدیم
آیه های کتابمان هستی

مستی ماست با شما آقا
لاجرم پس شرابمان هستی

ما نگفتیم و تو عطا کردی
خواهش مستجابمان هستی

هر چه باشد شبیه زهرایی
پسر بوترابمان هستی

جان زهرا بگیر دستم را
تا نبیند کسی شکستم را

عاشق و مبتلا شدن خوب است
خادم این سرا شدن خوب است

سر ما کج نمی شود هر جا
فقط اینجا گدا شدن خوب است

ما زمین خورده ایم و خوشحالیم
با نگاه تو پا شدن خوب است

چون که ما با تو عالمی داریم
از دو عالم جدا شدن خوب است

درد دارم دخیلتان هستم
درد ها را دوا شدن خوب است

نامتان دلخوشی_ ما بدهاست
امشب از ما رضا شدن خوب است

گر چه از انتظار دل گیریم
منتظر در سه جا شدن خوب است

از قسم پای پنجره فولاد
زایر کربلا شدن خوب است

هدیه ی روز عیدمان آقا
نکنی نا امیدمان آقا

کارتان از قدیم احسان است
لطفتان برتر از کریمان است

مثل رسم گذشته ها اینجا
چشم رعیت به دست سلطان است

ظاهرا گر چه جانب مکه
باطنا قبله ام خراسان است

ضامنم شو ببین تو اشکم را
بچه آهو همیشه حیران است

مردم کشورم گرفتارت
آخر اینجا دیار سلمان است

اگر اینجا کسی شهید شود
هر چه باشد کفن فراوان است

گریه دارم دوباره یابن شبیب
روضه در قتلگاه عریان است

کربلا در هیاهوی مقتل
بی کفن یک شهید عطشان است

روی نیزه سرش .. امام رضا
وای بر خواهرش .. امام رضا

سید محمد حسینی ( تهران):


تفاوتی نکند اینکه سر بیاندازی
و یا به خیل غلامان نظر بیاندازی
تو آن عقاب بلندی که خیل خفاشان
تمام عمر نشستند پر بیاندازی
فقط تویی که توانسته ای در اوج شکوه
بساط سفره ی خود مختصر بیاندازی
 به جز خدا که به امرش همیشه تسلیمی
نشد مقابل یک تن سپر بیاندازی
تو حق مطلقی و هر چه می کنی حق است
عدالت است اگر نسل بر بیاندازی

به دلم وعده داده بودم تا عاشقی را کنار بگذارم
بعد فهمیدم از محالات است هر چه پا به فرار بگذارم

من همان شاعر حوالی ری، خسته از حرف‌های پی در پی
آمدم بیت بیت مشهد تا در دلم واژه کار بگذارم

ای در آیینه‌هات تصویرم من بدون تو زود می‌میرم
ناتوانم که لحظه‌ای بی تو عمر در انتظار بگذارم

خسته ام از نگاه دورادور، از قدمگاه‌های نیشابور
باید انگار بعد از این با تو زیر گنبد قرار بگذارم

دوست دارم تورا برای خودت چه کسی گفته ضامنم باشی
آهویی عاشقم که آمده‌ام تا قرار شکار بگذارم

شاهرود است و بی قرارانت، سبزوار است و سربدارانت
بی‌قرار آمدم خراسان و می‌روم سر به دار بگذارم

غلامرضا فاتحی (اصفهان):


با لاسر شمس شمس دیگر آورد
یک ماه زماه ها فراتر آورد
گنجشک و کلاغ و کبک در ایران بود
 در کشور ما رضا کبوتر آورد

این بزم دو استاد سخن دارد
دو عالم اهل فن دارد
حیدر یکی و رضا یکی ای والله
زهرا چقدر ابالحسن دارد

حرز تو از حرز های این جهان مشهور تر
ما که مهمانیم بر این سفره ها پر سور تر
نام بابایت علی و نام فرزندت علی
پس صد و ده بار هستی از نمک ها شور تر

یازده مرتبه انگور ثمر می بخشد
عسکری تو شده مستی دگر می خشد
من و یک چند نفر چای خور سنگین را
در جزا حق به نک نه به شکر می بخشد
جد او بوده پیمبر پسرش هم که نگو
پس خدا شیعه ی او را ز دو سر می بخشد
 گفت سرداب به شاعر که سه شنبه ایران
پدری زائر خود را به پسر می بخشد
آه حسن ...حس غریبیبه تمام اعضا
 به خصوص از همه بدتر به جگر می بخشد
روضه  که جگر شد و حسن در کوچه
سهمی از سوختنش ر ا که به  می بخشد
حا و سین گفت که یا نون مرا دریابید
که فقط نام حسین است اثر می بخشد

 علی زمانیان (مشهد):


چه می شد از شب تنهایی من نور رد می شد
مسیر خانه ام از کوچه سرشور رد می شد
چه می شد بودم آن روزی که مولایم ز نیشابور رد می شد
به اینها زیر باران فکر می کردم …خیابان در خیابان فکر می کردم
دلم رفت و دلم برگشت…دلم با هر قدم برگشت
در این حال و هوا ناگاه سرم  سمت حرم برگشت
به من باب الجواد آغوش بازش را نشان می داد
و گنبد روی دوش پنجره فولاد دستش را تکان می داد

    حرم لبریز زایرها
    مسافرها
    مجاورها
    گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
    یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها
    یکی در آفتاب داغ شالی کار می کرده
   یکی یک سال پای دار قالی کار می کرده
    و حالا هرکدام آرام زبان وا کرده در این ازدحام
    "  ببین این دست پینه بسته را آقا
    ببین این شانه های خسته را آقا
    به بیخوابی دوچشم خویش رامجبور کردم من
    به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من
    نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
    به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را
    یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت
    یکی بالای گلدسته اذان میگفت
    صدا پیچید در صحن و حرم، گویا درو دیوار با انصاریان میگفت:
    "اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی…"
    .    یکی بغض میان آه را میگفت
    یکی هم خستگی راه را میگفت
    جوان زایری در گریه هایش"آمدم ای شاه"  را میگفت
    خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور ، دلگیر حرم هستند
   همانهایی که جاماندند و حالا پای تصویر حرم هستند
  یکی یاد رواق افتاده تنهایی
  یکی بیمار و حالا در اتاق افتاده تنهایی
دلش میخواست نایی داشت
جوانتر بود و پایی داشت
میان این همه زائر
دلش میخواست جایی داشت...
کنار حوض گوهر شاد وقتی حرف آب آمد
دو سه بیتی که خواندم برلبم جانم رباب آمد
زیارت آخرش شد اول روضه ،سفر کردم به سمت مقتل روضه
حسین آمد، به هم گفتند که شمشیر آورده
ولی نه روی دستش کودک بی شیر آورده
از این سو یک نفر نیزه،یک نفر شمشیر ،آن هم تیر آورده
 میان نیزه ها،شمشیره ها،از میان تیرها،تیر سه شعبه دست بالاکرد
دهان چله را وا کرد،خودش را در میان دندان کمان جا کرد
سفیدی گلو را تاکه پیدا کرد،چنان خود را کشید و داد پیچ و تاب یک لحظه
که تا پرتاب شد کودک پرید از خواب یک لحظه


سعید بیابانکی:


برپا شده است در دل من خیمه ی غمی
جانم چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی
عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان
غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی
بر سیل اشک خانه بناکرده ام ولی
این بیت سُست را نفروشم به عالمی
گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود
چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی
دستی به زلف دسته ی زنجیرزن بکش
آشفته ام میان صفوف منظّمی
می خوانی ام به حُکم روایات روشنی
می خواهمت مطابق آیات محکمی
ذی الحجّه اش درست به پایان نمی رسد
تقویم اگر نداشته باشد مُحرّمی
 
بار بر بندید آهنگ سفر دارد حسین(ع)           نیت رفتن در آغوش خطر دارد حسین(ع)
خنجر نامردمی خوردن ز اهل کوفه را           خوب میداند که میراث از پدر دارد حسین(ع)
وای من مابین رود دجله و رود فرات             لب ز شنهای بیابان خشک تر دارد حسین(ع)
اهل بیتش را ببین همراه خود آورده است         چون که از پایان کار خود خبر دارد حسین(ع)
تا بگوید شرط دینداری فقط آزادگیست            روی دستش غنچه ای بی بال و پر دارد حسین(ع)
بانگ بر زد پیکری بی دست، ادرک یا اخا     ناگهان دیدند دستی بر کمر دارد حسین(ع)
کوه صبر است او که هم داغ برادر دیده است   هم تک و تنهاست هم داغ پسر دارد حسین(ع)
بر فراز نی نگاهش را به صحرا دوخته است    آه اگر از اهل بیتش چشم بردارد حسین(ع)
کاروانی نیزه و شمشیر و خنجر پیش رو         کاروانی اشک و ماتم پشت سر دارد حسین(ع)
بر فراز نیزه می خندد لب و دندان او              وعده دیدار چون با تشت زر دارد حسین(ع)
تا که حج ناتمام خویش را کامل کند               ترک سر کرده است احرامی دگر دارد حسین(ع)
هر درش راهی است تا خورشید تا آئینگی        کعبه عشق است هفتاد و دو در دارد حسین(ع)

بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل های ترش برگ و برش گم شده باشد
جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ
گر قاصدک نامه برش گم شده باشد
باغ شب من کاش درش بسته بماند
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد
بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که
صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد
شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار که قرص قمرش گم شده باشد
چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ
خواب پدری که پسرش گم شده باشد
آن روز تو را یافتم افتاده و تنها
در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد....

شیخ رضا جعفری :


مرا دلبند مشهد آفریدند
ارادتمند مشهد آفریدند
میان سینه ام گنجی نهادند
مرا مانند مشهد آفریدند

پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست
وقتی که در حیاط حرم می وزید هست
بعداً یقین به نور شما کرد دید نیست
با شک نگاه کرد خودش را و دید هست
پس بی خیال زردی پائیز گشت و گفت:
تا انبساط سبز شما هست عید هست
هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد
این جا چقدر آمد و رفت جدید هست
از سینه چاک های شما کم نمی شود
در دشت لاله خیز همیشه شهید هست
با سنگ های فرش حرم حرف می زنم
این جا چقدر سنگ صبور سفید هست!
دل را به دست پنجره فولاد می دهم
این جا برای هر دل بسته کلید هست
من از کبوتران حرم هم شنیده ام
فرصت برای بال اگر می پرید هست

چون سینه است مشرق شمس الشموس ها
پس شمع مرده ایست اذان خروس ها
ای آنکه بی ولایت تو خوک می شوند
دامادهای منتظر نو عروس ها
بر تربت ربوبیتت بوسه می دهند
بعد از سجود طایفه خاکبوس ها
در آخر طریقت و در اول وصال
شهد مکرری تو به لبها و بوس ها
خورشید دین ما شدی و سجده می بریم
بر گنبد طلائی تو ما مجوس ها
از غیرت تجردت ای گندم بهشت
آدم برهنه شد زخودش چون سبوس ها
آتش بزن تمامیت جنگل مرا
در خود نسوختند هنوز آبنوس ها
ما سنگها زیارت خورشید می رویم
فیروزه ایم پر زده تا صحن طوس ها
با هر اذان صبح که نقاره می زنند
من یاد میکنم ز أناالحق کوسها
ما را به انبساط عزیزت گره بزن
ای ابرویت طریق سلوک عبوس ها

سید محمد رستگار(مشهد):


ای ماه نکویی به تو می زیبد و بس
آراسته خویی به تو می زیبد و بس
تو خوب ترین عموی دنیا هستی
عباس عمویی به تو می زیبد و بس
میان حجره ی در بسته عالمی دارد
به یاد مادر مظلومه ماتمی دارد
غریب خانه و درد آشنای شهر بود
غریب نیست جز او هر که محرمی دارد
در آن شلوغی شادی که از کنیزان است
به کنج خانه ی خود خلوت غمی دارد
جوان ترین گل گلزار فاطمه است جواد
که در هجوم خزان فرصت کمی دارد
که روز عجیبی ندیده کس تا حال
گلی که آب نخورده است شبنمی دارد
به یاد جد غریبش حسن می گرید
که مثل دجله به دامان خود یمی دارد
اگرچه آخر ذیقعده خود شهید ولی
همیشه شیعه برایش محرمی دارد
به یاد ماه مدینه در آفتاب عراق
به چشم اشک فشان کعبه زمزمی دارد
سرش به دامن موسی بن جعفر است هنوز
به کاظمین اگر خفته همدمی دارد
ره بهشت نشان می دهد به زائر خویش
به روی گنبد خود گر که پرچمی دارد
امیداور جواد است رستگار  کسی
که با ولایت او حصن محکمی دارد

دوباره شب شد و تا پای صبح غم با من
نشست و گفت حدیث غم تو غم با من
غمی که بود از آن مرگ هم نفس با تو
به زندگی شده بعد از تو هم قدم با من
خدا نکند نکند با کسی پس از من و تو
زمانه آنچه که هم با تو کرد هم با من
هنوز بعد تو مانند  لاله می سوزم
چه کرده داغ تو و یاد عمر کم با من
به راستی چه کشیدی پس از رسول خدا
نگفته ای تو اگر گفت قد خم با من
 به جان رسیده ام از زندگانی بی تو
ببین که تا به چه حد می رود ستم با من
به هر طرف نگرم جای خالی ات بینم
تو نسیتی که ببینی چه کرده غم با من

دل بسته ی این در است بازش نکنید
از درگه دوست بی نیازش نکنید
دستی که رسیده بر ضریح مولا
دیگر به سوی کسی درازش نکنید
حاج ولی اله کلامی زنجانی :
ما آمده ایم آستان بوس شویم
با معرفت امام مانوس شویم
دیگر چه نیازمان به شاهان جهان
تا خادم درگه شه طوس شویم

ما آمده ایم تا رضایی بشویم
در خیمه طوس کربلایی بشویم
ای دوست به حرمت غریب الغربا
از خود برهانمان خدایی بشویم

نظر بر ناله و آهم بیانداز
ببر در عرش یا چاهم بیانداز
رضا جان دست خالی آمدم من
بیا با دست پر راهم بیانداز


:: بازدید از این مطلب : 2335
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 20 مهر 1393

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

جبرئیل وحی طبعم باز بال و پر گرفته

باز بال و پر گرفته زندگی از سر گرفته

زندگی از سر به عشق ساقی کوثر گرفته

ساقی کوثر که فیضش خلق را در برگرفته

شهریار ملک جان ها رهبر فرد جهان ها

حکمران آسمان ها شمع سوزان زمان ها

خیز و از خم غدیر او بزن جام بلا را

قدسیان را بر سر از شوق علی  شور افتاده

آسمان گل بوسه بر خاک غدیر خم نهاده

یپک حق در محضر احمد به تعظیم ایستاده

رخ نموده لب گشوده دل ربوده حال داده

از خدا بر لب پیامش بر نبی ذکر سلامش

با علی عشق مدامش ذکر خاص و فیض عامش

در حضور مصطفی سر داده مدح مرتضی را

نخل طوبی در زمین و آسمان بر می فشاند

آسمان بر خاک ، دامن دامن اختر می فشاند

یا امین وحی در بزم علی  پر می فشاند

نقل بلغ بر سرو روی پیمبر می فشاند

مصطفی لب باز کرده حرف دل ابراز کرده

دم به دم اعجاز کرده مدح مولا ساز کرده

کرده خوشبو با مدیحش غنچه معجز نما را

وادی تفتیده صحرا و گرما بیش از حد

منبر از چوب جهاز اشتران گوینده احمد

مستمع حجاج و عنوان سخن فرمان سرمد

داده انصار و مهاجر را ندا شخص محمد

کی بقاتان آرزویم وی گرائیده به سویم

بشنوید اینک بگویم هر که من مولای اویم

خوانده مولا از برای او علی  شیر خدا را

گر به قدر عمر دنیا کس کند حق را عبادت

روز و شب او را بود ذکر و نماز و روزه عادت

در صفا و مروه اش حاصل شود فیض شهادت

بی تولای علی هرگز نمی بیند سعادت

دشمن دادار باشد کافری غدار باشد

حق از او بیزار باشد تا ابد در نار باشد

یا رب از خط  ولای او جدا مگذار ما را

ای مهاجر ای همه انصار پاک و حق پرستم

خوب می دانید یاران من همان پیغمبر استم

کز پی ارشادتان با حق از اول عهد بستم

این علی که دست خیبر گیر او باشد بدستم

پای تا سر داور است این هستی پیغمبر است این

مسلمین را رهبر است این حیدر است این حیدر است این

خوب بشناسید این تنها وصی مصطفی را

این علی مخلوق اول بوده خلاق مبین را

این علی پیش از خلایق خوانده رب العالمین را

این علی دارد زمام آسمان ها و زمین را

این علی استاد و مرشد بوده جبریل امین را

این علی حق الیقین است این علی حبل المتین است

این علی فتح المبین است این علی حصن حصین است

این علی پیش از ولادت بوده رهبر انبیا را

این علی با حق و حق برگرد او گردد هماره

این علی از حق و حق از او نمیگیرد کناره

این علی از خاک برافلاکیان دارد نظاره

این علی جان گیرد و جان می دهد با یک اشاره

این علی غیب و شهود است این علی شمع وجود است

این قعود است این رکوع است این سجود است

این علی کامل کند با مهر خود دین شما را

بی ولای مرتضی نخل عبادت بر ندارد

آتش است و حاصلی جز دود و خاکستر ندارد

بی کس است آن کس که در روز جزا حیدر ندارد

سر فراز است آن که دست از دامن او بر ندارد

باش یا الله یا رب با علی همراه یا رب

وال من والا یا رب عاد من عاداه یا رب

کن اجابت از برای ابن عمم این دعا را

یا علی ای بر سر دستت زمام آسمان ها

ای خدائی داده حی لامکانت در مکان ها

ای به گردون گوی چوگان ولایت کهکشان ها

نقل تو نقل سخنها  ذکر تو ورد زبان ها

تو علی مرتضائی حیدری خییر گشائی

عبد پا تا سر خدائی نه خدائی نه جدائی

کبریائی کن که عالم در تو بیند کبریا را

ای کف پای تورا گلبوسه از مهر نبوت

ناقه ات را ساربان گردیده ایثار و فتوت

نقش سم دلدلت تصویری از عدل و مروت

بسته حق بین تو و خیر البشر عقد اخوت

سایه تیغت عدالت آیه عشقت رسالت

پایه قصرت جلالت مایه حبت اصالت

نسبتی نبود به هم مهر تو و نسل  خطا را

من نه مغرور از نماز و روزه و حجو زکوتم

نیست جز مهر تو و اولادتو خط نجاتم

با تو بودم با توهستم در حیات و در مماتم

گشته گم در بحر غفران تو کوه سیاتم

ای به دامان تو دستم هر که بودم هر چه هستم

(میثم) دل بر تو بستم بر سر راهت نشستم

دست گیر از لطف ، این افتاده و بی دست و پا را


:: بازدید از این مطلب : 1882
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 20 مهر 1393

نکاتی از سخنان حجت الاسلام علوی تهرانی را بخوانید؛

_ آیا در غیبت کبری ارتباط اختیاری و دائمی با امام عصر وجود امکان دارد یا خیر. ارتباط به پنج معنا می باشد. ارتباط گاهی به معنای رؤیت، گاهی به معنای ملاقات، گاه به معنای فیض حضور، گاه به معنای شهود، گاهی هم به معنای ارتباط برقرار کردن با امام در عالم خواب و رویا است. عده ای ممکن است در عالم رویا با امام عصر ارتباط داشته باشند.

_ حضرت مهدی این طور خودشان را معرفی می کنند که من آخرین وصی خدا هستم و به واسطه من بلا و گرفتاری و سختی را از خاندان و پیروانم دفع می کند. به حق القدم ایشان زمین و آسمان در مسیر خود حرکت می کنند و از جای خود تخطی نمی کنند. ایشان می فرمایند که امان زمین به واسطه من است.

_ امام زمان دعاگوی ما است و به حضرت حق عرضه می فرماید که خداوندا شیعیان ما شعاع نور ما هستند و از باقیمانده گل ما خلق شده اند و به ما نزدیک هستند و گناه خیلی انجام می دهند و وقتی دلیل گناه کردن را از آنها می پرسیم می گویند که ما مهدی را داریم و ایشان ما را شفاعت می کنند. خدایا اگر گناه این ها بین تو و خودشان است و کسی از گناهشان باخبر نیست به خاطر من از سر تفصیراتشان بگذر.

_ ارتباط به معنای رؤیت که امام را ببینیم و ایشان را یا تا آخر عمر نشناسیم و یا بعداً بشناسیم. در این موارد عده ای می گویند امکان دارد که می گویند سید بن طاووس از این جمله هستند. این ها می گویند که عقلاً هیچ منعی برای ملاقات با امام زمان وجود ندارد.

_ دلیل دوم اینان این است که غیبت برای امام مانند سنتی از سنن انبیا است. پدیده غیبت در دوره اسلام برای امام زمان اتفاق افتاد چیز نوظهور نبوده و غیبت کردن در سلسله انبیا اتفاق افتاده است. پیامبر می فرمایند که هر آنچه که در امت های گذشته اتفاق افتاده در امت اسلامی هم قطعاً اتفاق می افتد مانند همان چیزی که در گذشته اتفاق افتاده است. حضرت نوح و حضرت موسی و جناب یوسف هم غیبت کردند.

_ در دوره غیبت مردمان او را می بینند ولی او را نمی شناسند. گاهی مردم با امامشان صحبت می کنند و امامشان کمکشان می کنند ولی او را نمی شناسند. این چطور امکان دارد.

_ در روایتی از امام زمان آمده است که اگر همه یک دل در امامت ما بودند هرگز برکت ملاقات ما از آنها گرفته نمی شد و خیلی زود به محضر ما شرفیاب می شدند. آنچه که باعث شده ما در حبس از مردم باشیم اخباری است که از این ها به گوش ما می رسد و این ها قلب ما را آزار می دهد. ما امام زمان خود را نمی شناسیم و همه یک دل با امام زمان نیستیم.

_ همهنمی توانند به محضر امام برسند بلکه باید هم ایمانشان بالا باشد و هم ورع داشته باشند حضرت بحر العلوم یکی از این اشخاص است.


:: بازدید از این مطلب : 1583
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 20 مهر 1393

امیرالمومنینامام علی علیه‌السلام در فرازی از خطبه خود فرمودند: شما را برحذر مى‌دارم از دگرگونى در خلق و خوى و از نفاق. همواره زبان را يكى كنيد. هركس بايد كه زبان خود نگه دارد. بسا شود كه زبان سركشى كند. به خدا سوگند، نديده‌ام بنده‌اى را كه پرهيزگارى كند و پرهيزگاريش ‍ او را سودمند افتد، مگر آنكه زبان خود نگه دارد. هر آينه زبان مؤمن در پس قلب اوست و قلب منافق در پس زبان او. زيرا، مؤمن هنگامى كه آهنگ گفتن كند، نخست در درون خود در آن بينديشد، اگر نيك بود بر زبان آرد و اگر بد بود پنهانش دارد. منافق هر سخن كه بر زبانش آيد بگويد و نداند چه به سود اوست و چه بر زيان او.
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمود: "ايمان هيچ بنده‌اى استقامت نپذيرد مگر آنگاه كه دلش استقامت پذيرد و دلش استقامت نپذيرد، مگر آنگاه كه زبانش استقامت پذيرد."پس هر يك شما بتواند خداى تعالى را ديدار كند، در حالى كه، دستش از خون و مال مسلمانان پاك باشد و زبانش به عرض و آبروى كسى زيان نرسانيده باشد، بايد چنان كند. بدانيد، اى بندگان خدا، كه مؤمن حلال مى‌شمارد در اين سال چيزى را كه در نخستين سال حلال مى‌شمرد و حرام مى‌داند در اين سال چيزى را كه در نخستين سال حرام مى‌دانست. بدعتهايى كه مردم در دين نهاده‌اند، حرامى را بر شما حلال نمى‌كند، بلكه ، حلال همان است كه خدا حلال كرده و حرام همان است كه خدا حرام كرده است.
متن حدیث:
ثُمَّ إِيَّاكُمْ وَ تَهْزِيعَ الْاءَخْلاقِ وَ تَصْرِيفَها، وَاجْعَلُوا اللِّسانَ وَاحِدا وَلْيَخْزُنِ الرَّجُلُ لِسانَهُ، فَإِنَّ هَذَا اللِّسانَ جَمُوحٌ بِصاحِبِهِ، وَاللَّهِ ما اءَرَى عَبْدا يَتَّقِي تَقْوى تَنْفَعُهُ حَتَّى يَخْزُنَ لِسانَهُ، وَ إِنَّ لِسانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَراءِ قَلْبِهِ، وَ إِنَّ قَلْبَ الْمُنافِقِ مِنْ وَراءِ لِسانِهِ، لِاءَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذا اءَرادَ اءَنْ يَتَكَلَّمَ بِكَلامٍ تَدَبَّرَهُ فِي نَفْسِهِ، فَإِنْ كانَ خَيْرا اءَبْدَاهُ، وَ إِنْ كانَ شَرّا واراهُ، وَ إِنَّ الْمُنافِقَ يَتَكَلَّمُ بِما اءَتَى عَلى لِسانِهِ، لا يَدْرِي ماذا لَهُ وَ ماذا عَلَيْهِ، وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِه : ((لا يَسْتَقِيمُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ، وَ لا يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسَانُهُ)) فَمَنِ اسْتَطاعَ مِنْكُمْ اءَنْ يَلْقَى اللَّهَ سُبْحانَهُ وَ هُوَ نَقِيُّ الرَّاحَةِ مِنْ دِماءِ الْمُسْلِمِينَ وَ اءَمْوالِهِمْ، سَلِيمُ اللِّسانِ مِنْ اءَعْراضِهِمْ فَلْيَفْعَلْ. وَاعْلَمُوا عِبادَ اللَّهِ، اءَنَّ الْمُؤْمِنَ يَسْتَحِلُّ الْعامَ ما اسْتَحَلَّ عَاما اءَوَّلَ، وَ يُحَرِّمُ الْعامَ ما حَرَّمَ عَاما اءَوَّلَ، وَ اءَنَّ ما اءَحْدَثَ النَّاسُ لا يُحِلُّ لَكُمْ شَيْئا مِمَّا حُرِّمَ عَلَيْكُمْ، وَ لَكِنَّ الْحَلالَ مَا اءَحَلَّ اللَّهُ، وَالْحَرامَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ.

 

پی نوشت:

«نهج البلاغه، خطبه175»


:: بازدید از این مطلب : 1888
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 20 مهر 1393

:آنچه در پی می‌آید، یکی از سخنرانی‌های مرحوم آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی «رضوان الله تعالی علیه» است که در یکی از اعیاد غدیر ایراد کرده بودند. نظر به طرح برخی نکات تازه و ظریف در این سخنان، متن کامل آن به مناسبت فرا رسیدن عید سعید غدیر منتشر می‌شود. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیّبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
* دو آیه که در روز هجدهم ذی الحجّه نازل شد
دوستان خطاباتی را که در چنین روزی به پیغمبر اکرم شد، زیاد شنیده‌اند؛ یکی در مورد تبلیغ بود: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» [1] «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» [2]. و یکی هم درباره اکمال دین بود: «در اینجا دو مسئله وجود دارد: یکی این‌که خطاب «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» آیا در روز غدیر از ناحیه خداوند به پیغمبر اکرم القا شده یا قبل از آن بوده است؟ یعنی آیا بعد از آنکه حج تمام شد و پیغمبر اکرم داشتند به سوی مدینه تشریف می‌آوردند، به ایشان امر شد که ولایت علی(ع) که مظهر تامّ ولایت است را به مردم برسانند؟ یا در زمان دیگری بود؟ مورخین این قضیه را مختلف نقل کرده‌اند. مطلب دیگر این است که چه نسبتی بین رسالت و ولایت وجود دارد؟
* زمانِ «امر به نصب» امروز نبود
در مورد مسئله اوّل باید بگوییم که چنین نبوده است که خدای متعال امروز یا در این موسم حج به پیغمبر اکرم این معنا را القا کرده باشد. بلکه این، مطلبی بود که خداوند مکرّر در مکرّر به پیغمبر اکرم فرموده بودند. یکی از مواردی که به پیغمبر اکرم این معنا القا شد و بالاترین مورد القای این معنا نیز هست، زمانی بود که پیغمبر اکرم به معراج رفت. خدای متعال این امر را در آنجا و در بالاترین مقام به پیغمبر القا فرمود. مسئله ولایت علی(ع) از آنجا سرچشمه می گیرد.
* یک روایت با سندی عالی
در این مطلب، نکات بسیار لطیف، بالا و والای معرفتی وجود دارد که چرا در معراج این معنا به پیغمبر اکرم القا شد. حالا من روایتی را می‌خوانم که در همین مورد است. روایت از امام صادق«صلوات الله علیه» است که ایشان از پدر بزرگوارشان امام باقر«صلوات الله علیه» نقل می‌کنند، ایشان هم از علی بن الحسین زین العابدین«صلوات الله علیه»، آن حضرت هم از پدر بزرگوارش امام حسین(ع) روایت را نقل می‌کنند تا به پیغمبر اکرم می‌رسد. پس سند روایت بسیار عالی و والاست؛ چون در این سند، همه راویان از معصومین«صلوات الله علیهم اجمعین» هستند.

* سخن گفتن رودرروی خدا با پیغمبرش
روایت این است: «قال رسول الله«صلّی الله علیه وآله وسلّم» لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ کَلَّمَنِی رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ» پیغمبر اکرم فرمود: در شبی که مرا به سوی آسمان‌ها بردند، پروردگارم با من سخن گفت. اوّلاً این شب، همان شب معراج است که قرآن کریم می‌فرماید: «سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی» [3] نکته دیگر این است که ظاهراً این صحبت کردن خدای متعال با پیغمبر، بدون حجاب بوده است؛ چون که «مِن وَراء حجاب» ندارد.
ما در روایات داریم که وقتی خداوند با دیگر انبیایش سخن می‌گفت به آن‌ها وحی می کرد و از پس حجاب با آنها ارتباط برقرار می‌کرد، ولی این سخن گفتن با پیغمبر خاتم و در شب معراج، وحی از ورای حجاب نبود، بلکه خدا رویارو با آن حضرت صحبت می‌کرد. عبارت «کلّمنی ربّی جلّ جلاله» هم همین معنا را درباره کیفیت صحبت می‌رساند که خداوند در شب معراج یک صحبت رویارو با آن حضرت رسول داشته است.
* بعد از تو، علی حجّت من است
حال آن سخن چه بود؟ « فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ!» خدا مرا صدا زد. «فَقُلْتُ لَبَّیْکَ رَبِّی» من هم عرض کردم: بله، پروردگار من! «فَقَالَ إِنَّ عَلِیّاً حُجَّتِی بَعْدَکَ عَلَی خَلْقِی». فرمود: علی بعد از تو حجّت من بر بندگان است. ببینید مسئله ولایت حضرت از کجا شروع می‌شود! اصل ماجرای ولایت حضرت از خود خدا شروع می‌شود.
*ریشه و اصل ولایت امیرالمؤمنین
بله؛ ما این خبر را هم در روایات داریم که پیغمبر اکرم در ابتدای بعثت، هنگامی که رسالتش را ابلاغ کرد، همان جا فرمود که هرکس که دعوت مرا بپذیرد، او وزیر و جانشین من است. ظاهر این ماجرا این است که قضیه ربطی به حکم و نصب خدا ندارد؛ امّا اینها جنبه ظاهری قضیه است و ریشه کار به خود خدا بر می‌گردد. لذا حضرت رسول می‌فرماید: «خداوند» به من فرمود که علی بعد از تو بر خلق من حجّت است. «وَ إِمَامُ أَهْلِ طَاعَتِی» اوست که رهبر و پیشوای اهل طاعت من است. «مَنْ أَطَاعَهُ أَطَاعَنِی وَ مَنْ عَصَاهُ عَصَانِی». هرکس او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده و هر که او را عصیان کند، مرا عصیان کرده است.
* «امر به نصب» در شب معراج
حالا دقت کنید که در اینجا چه فرمانی صادر می‌شود؛ «فَانصِبْهُ عَلَماً لِأُمَّتِکَ یَهْتَدُونَ بِهِ بَعْدَکَ» [4] خدا به پیغمبرش دستور می‌دهد که «تو او را به عنوان عَلمی برای امّتت نصب کن تا مردم بعد از تو، به سبب او هدایت شوند». پس «اصل فرمان نصب» در شب معراج بوده است نه حجّۀ الوداع. خوب دقت کنید!
*تفاوت «إخبار به نصب» با «دستور به آن»
توجّه داشته باشید که ما یک خبر دادن داریم و یک دستور دادن؛ «إخبار به منصب» یک چیز است و «مأموریت دادن برای نصب» مطلب دیگری است. این طور نبود که مأموریت نصب علی(ع) در حج به پیغمبر اکرم داده شده باشد؛ بلکه این مأموریت در شب معراج به حضرت محوّل شد.
این نکته خیلی ظریفی است که عرض کردم؛ «مأموریت نصب» در شب معراج به پیغمبر اکرم ابلاغ می‌شود، آن هم بدون واسطه و از ناحیه خود خداوند که علی(ع) را به این مقام منصوب کن! این خطاب در شب معراج بوده که هیچ حجابی بین پیغمبر اکرم و ربّش نبود. این مأموریّت در یک مکالمه رویارو بین ربّ و عبد واگذار شد.
* تقدِم ولایت بر رسالت
بحث دوم در مورد «رابطه بین رسالت و ولایت» است. اوّلاً این طور نیست که ولایت یک امر ظاهری باشد، ثانیاً این طور هم نیست که بعضی گفته‌اند، صرفاً برای رسالت، جنبه کمکی دارد. برخی این معنا را طرح می‌کنند که «ولایت، عون و کمک رسالت است» حال اینکه مسئله این نیست.
خود آیه هم گویای این معناست که ولایت، نقش محوری داشته و عون و کمک رسالت نیست. این تعبیر دقیقتر و رساتر است که «اصلاً رسالت، برای ولایت جنبه مقدّمی دارد». ثقل و سنگینی بحث، به طرف ولایت است نه رسالت. تعبیرهایی که می‌گوید ولایت به رسالت کمک می‌کند و ثقل بر روی رسالت است، درست نیست. ثقل در ناحیه ولایت است و رسالت، همچون پلی است تا ما از آن عبور کنیم و به ولایت برسیم. مقصد، ولایت است و رسالت گذرگاهی برای رسیدن به ولایت است.
* همه کارهای پیغمبر، به دستور الهی بود
حالا من نکته‌ای را می‌خواهم بگویم که ندیده‌ام کسی روی این مسئله بحثی کرده باشد. شما می دانید تمام اعمالی که پیغمبر اکرم در باب رسالت انجام می‌داد، همه‌اش حسابشده و از ناحیه خدا بود. کسی منکر این مطلب نیست که تمام گفتار و اعمال حضرت، همه و همه به دستور الهی بود؛ و چه بسا بسیاری از اعمال پیغمبر اکرم معانی مجسّمی بود که مظهر یک سنخ حقایق در خارج بودند. یعنی این رفتارها و گفتارها، ظهور آن معانی بلند حقیقی بود که حضرت دریافته بودند و آن را این گونه ابراز می‌کردند.
*نمونه‌ای از تقدّم ولایت بر رسالت
مثلاً حضرت در فتح مکّه وقتی که می‌خواست مسئله شرک از نظر ظاهری ریشه‌کن شود، وارد کعبه شدند و با همراهی علی(ع) بت‌ها را بیرون ریختند. این از فضیلت‌های بسیار بلند حضرت امیر است که وقتی وارد خانه کعبه می‌شوند، ایشان قدم روی شانه های پیغمبر اکرم می‌گذارد و بالا می‌رود تا بت‌ها را سرنگون کند. ببینید در اینجا رسول، پل و گذرگاهی است برای اینکه ولایت کار خودش را انجام دهد. نقش اساسی مربوط به ولایت است و رسالت گذرگاه است. بنابراین صحیح، این است که عبارت مشهور را بر عکس کنیم و بگوییم «رسالت، کمک ولایت است» نه اینکه ولایت، کمک رسالت باشد.
* امر خدا بود که علی پا بر شانه رسول خدا بگذارد
این عمل و فعل خارجی رسول خدا، اتفاقّی نیست که مثلاً دو نفر به هم رسیده باشند و یکی بگوید: تو بالا برو و بت‌ها را بشکن! تمام اینها حساب شده است. اصلاً پیغمبر اکرم از ناحیه خدا اجازه نداشت که علی(ع) را نگه دارد تا خودش پایش را روی شانه او بگذارد و بت‌ها را سرنگون کند. حضرت چنین وظیفه‌ای نداشت. وظیفه پیغمبر همین بود که از علی(ع) بخواهد که او بالا رود و این کار را انجام دهد. اینها همه حسابشده بوده و از معانی بسیار بالایی است که گویای حقایقی در پشت پرده است. همه اینها گویای این حقیقت است که رسالت، گذرگاهی برای ولایت است و این ولایت است که کار اساسی را انجام می‌دهد.
* بررسی یک شبهه: پیغمبر، صاحب ولایت و رسالت
در اینجا نکته‌ای را بگویم که یک وقت اشتباه نشود؛ ممکن است کسی بگوید: مگر پیغمبر اکرم دارای ولایت نبود که شما این حرف‌ها را می‌زنید؟ جواب این است که بله؛ پیغمبر اکرم هم دارای ولایت بود و اصلاً حضرت «مجمع دو عنوان رسالت و ولایت» بود، امّا نکته اینجاست که ایشان از نظر خارجی، «مظهر رسالت» بود.
* چگونگی تشخیص کارهای رسالی و ولایی رسول خدا
حال اگر ما بخواهیم در وجود پیغمبر و نسبت به کارهایی که ایشان انجام دادند، تفکیک کنیم و ببینیم که کدام کار مربوط به جنبه رسالت ایشان است و کدام مربوط به جنبه ولایت است، چه باید بکنیم؟ چون ایشان هر دو جنبه را دارند. امّا از کجا بفهمیم که این کار مربوط به جنبه رسالت است یا ولایت چه باید بکنیم؟ اینجاست که آن موجودی که مظهر ولایت است، نقش ولایت را ایفا می‌کند و آن کسی که مظهر رسالت است، نقش رسالت را باید ایفا کند؛ ولو اینکه آن موجودی که مظهر رسالت است، مظهر ولایت هم باشد.
لذا در آن روز که باید کار نهایی صورت پذیرد، وظیفه پیغمبر اکرم این است که بایستد و گذرگاه ولایت شود تا ولایت کار اساسی‌اش را انجام دهد. اهمیّت ولایت در این جهت است.
* کار نهایی با ولایت است
حالا ما یک سنخ اصطلاحاتی داریم که به کار هم گرفته می‌شود؛ مثلاً در این آیه هم، همین مطلب آمده است که رسالت نقش ارائه طریق دارد و ولایت، ایصال به مطلوب می‌کند؛ یعنی یکی راه را نشان می‌دهد و دیگری دست انسان را گرفته و او را به هدف نهایی می‌رساند.
اگر دقّت کنید می‌بینید که همه این اعمال حضرت نیز با این بحث تطبیق می‌کند؛ چرا که پیغمبر می‌ایستد و به علی می‌گوید که بالا برو! این ارائه طریق است. راه هدایت این است که بت‌ها شکسته شوند. امّا چه کسی عملاً بت‌ها را می‌شکند؟ چه کسی حقیقتاً ایصال به مطلوب می‌کند و کار اساسی و نهایی را انجام می‌دهد؟ شما می‌بینید ولایت است که نقش ایصال به مطلوب دارد.
* ولایت یعنی ایصال به مطلوب نه تبلیغ
این اصطلاح اهل معرفت درست است و کار رسول با ولی فرق دارد. همه انبیا که رسولان الهی هستند، کارشان تبلیغ است؛ «یا ایها النبی، یا ایها الرسول و ...» هرکدام ازا ین خطاب‌ها می‌گوید: «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ»؛ و بیش از این وظیفه‌ای متوجّه آنها نیست. تنها وظیفه‌شان ابلاغ و ارائه طریق است. امّا آنکه دست انسان را می‌گیرد و او را به مقصد می‌رساند، ولایت است.
*«ایمان» بعد از اسلام و «ولایت» شرط ایمان است
شما به روایاتی که در باب ایمان داریم، نگاه کنید! می‌شود گفت که سرآمد روایات در ارتباط با ولایت، آنجاست و حرفی از رسالت در میان نیست. در روایات گاهی بین اسلام و ایمان تفکیک می شود و می‌گویند که اسلام یک چیز ابتدایی و صرفاً یک گذرگاه است؛ اسلام گذرگاهی برای رسیدن به توقفگاه ولایت است. لذا می‌بینیم که می‌فرمایند: «حُبُّ عَلِیٍّ إِیمَانٌ وَ بُغْضُهُ کُفْر». [5]
* چرا «حبّ پیغمبر» نشانه ایمان نیست؟
آیا شما حتّی یک روایت دیده‌اید که بگوید: «حبّ محمّد ایمان»؟ ما چقدر روایت از خود پیغمبر اکرم داریم که ایمان را مختصّ در صاحب ولایت و مظهر آن یعنی حضرت علی(ع) می‌داند! خود پیغمبر اکرم مظهر ولایت و منبع ولایت است، امّا فعلاً در خارج به عنوان رسول مطرح بوده و مظهر رسالت است نه ولایت؛ برای همین کمال ایمان را در مظهر ولایت معرّفی می‌کنند. نه اینکه حضرت رسول إعمال ولایت نمی‌کند؛ می‌کند، ولی فعلاً مظهر ولایت ایشان نیست.
* دین مورد رضایت خدا، دین با ولایت است
من نمی‌خواهم تفسیر بگویم، ولی اینجا که قرآن می‌فرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» معنایش این است که «دینی که مرضی خداوند است، تنها ارائه طریق نمی‌کند، بلکه دینی است که انسان‌ها را به خدا می‌رساند». ایصال به مطلوب هم با ولایت ممکن است. دین مورد پسند و رضایت خدا باید عملاً شرک شکن باشد و حقیقتاً انسان‌ها را به توحید برساند نه اینکه فقط راه توحید را به آنها نشان دهد. دین کامل و نعمت تمام، این است که از انسان‌ها دستگیری کند و آنها را واقعاً موحد کند. این دین، مرضی خداست.
* ولایت یعنی «عمل» نه «حرف»
لذا مسائل زیادی در کنار این مطلب مطرح می‌شود؛ مثلاً مسئله ولایت ظاهری و باطنی، ولایت در سطح جامعه و... با این توضیحات می‌فهمیم که ولایت، جنبه عملی دارد. در ولایت، کار و عمل مطرح است، نه تبیین و توضیح. لذا مبیّن احکام، رسول است و مجری آنها در سطح جامعه، کار صاحب ولایت است. برای همین است که می‌بینیم ولایت اصلاً جنبه ارشادی ندارد. مثلاً یک پدر که ولی فرزند خویش است، عملاً دست او را می‌گیرد و این طرف و آن طرف می‌برد. به این می‌گویند: «ولی».
* علی، امام «اهل طاعت» است نه «اهل حرف»
برای همین است که در ذیل روایت آمده است که خداوند فرمود: «انّ علیاً حجّتی بعدک علی خلقی و امام اهل طاعتی». علی پیشوای اهل طاعت است. در اینجا مسئله عمل مطرح شده است. «امام اهل طاعتی» یعنی علی امام کسی است که اهل عمل است. اینجا دیگر بحثِ حرف نیست؛ حرفِ بیانِ احکام هم نیست. حتی اعتقاد به حکم ظاهری هم مطرح نیست؛ «امام اهل طاعتی».
* علی، پدری است که دست فرزندش را می‌گیرد
«من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی» یعنی علی(ع) دست هر کسی را که گرفت، به سویی سوق داد و او هم با علی همسفر شد و رفت، علی او را به مطلوب، ایصال می‌کند. دست علی، دست خداست. لذا طاعت علی، طاعت خداست؛ این مثل پدری است که ولی فرزندش بوده و دست او را می‌گیرد و راه می‌برد. «من عصاه عصانی» هر کس هم که عملاً از او سرپیچی کند عصیان مرا کرده است. مثل اینکه دستش را از دست منِ خدا رها کرده است. بعد از همه اینها خداوند می‌فرماید که «فَانصِبْهُ عَلَماً لِأُمَّتِکَ یَهْتَدُونَ بِهِ بَعْدَکَ».
* خلاصه بحث
من دو مطلب را می‌خواستم عرض کنم؛ یکی اینکه مأموریت نصب، اختصاصی به موسم حج نداشت که این مأموریت به پیغمبر اکرم داده شد. این مأموریت بین پیغمبر اکرم و ربّش در شب معراج واقع شد. اِخبار قبل از آن هم بود و خود پیغمبر اکرم هم این مطلب را می‌دانست، لذا از همان اول هم آن را می‌فرمود؛ امّا مأموریت در شب معراج واگذار شد.
مطلب دیگر اینکه نسبت بین رسالت و ولایت چه نسبتی است؟ باید گفت که رسالت بما انّها رساله، گذرگاهی برای ولایت است و ولایت است که اساس کار بوده و کار اصلی را به سرانجام می‌رساند. اگر ولایت نبود، رسالت لغو بود. اگر ولایت نبود، لغویت نسبت به رسالت لازم می‌آمد. چون مقصد همه ادیان همان ولایت و امامت است و بس.

پی‌نوشت‌ها: [1]سوره مبارکه مائده، آیه67.[2] همان، آیه3.[3] سوره مبارکه اسراء، آیه1.[4] بحارالانوار، ج18، ص340.[5] همان، ج38، ص95.
منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 1764
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 20 مهر 1393

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: هیچ یک از شما نباید احدی از بندگان خدا را خوار و بیمقدار شمرده، زیرا نمی داند که کدام یک از آنها دوست و ولی خداست. در رابطه با این فرموده، شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی داستانی تأمل بر انگیزی در مورد طلبه فاضل و متدین آورده است:

اول باری که این آدم کلاهی می شود، وقتی که وارد یکی از مجامع می شود، تمام دوستان و رفقایش او را می بینند شروع می کنند به حمله کردن و تحقیر کردن. آنچنان او را نارا حت و عصبانی می کنند که با اینکه طبعا آدم حلیمی است بر می گردد یک حرف حرف منطقی به آنها می زند.می گوید رفقا! من یک حرفی با شما دارم: شما دوست دشمنانتان هستید و دشمن دوستانتان.برایتان توضیح می دهم:

 

من فردی هستم مثل شما، مثل شما فکرمی کنم، مثل شما به خدا و قرآن و پیغمبر و ائمه معتقدم، مثل شما درس خوانده ام، مثل شما تربیت شده ام. من با شما در هزار چیز اشتراک دارم. حداکثر به قول شما یک گناه مرتکب شده ام - اگر این گناه باشد- لباسم را عجالتا تغییر داده ام، رفته ام دنبال کاری، کسبی، زندگی ای. فرض می کنیم این گناه باشد. شما با من آنچنان رفتار می کنید که مرا مجبور می کنید که با شما قطع رابطه کنم. و یک انسان هم که بی ارتباط نمی تواند باشد، مجبورم بعد از این با صنف مخالف و دشمن شما دوست باشم چون شما دارید به زور مرا از خودتان طرد می کنید. پس به این دلیل، شما دشمن دوست خودتان هستید که من باشم. ولی شما دوست دشمنانتان هستید.

 

بعد مثال می زند، می گوید: فلان شخص در همه ی عمرش هیچ وقت اساسا تظاهری هم به اسلام نداشته است، علامتی از اسلام در او نبوده، به قرآن و اسلام اظهار اعتقاد نکرده است، معروف است به اینکه ظالم و ستمگر و فاسق و شرابخوار است، همین آدم که شما از او انتظار ندارید، یک دفعه می بینید آمد به زیارت حضرت رضا علیه السلام. همه تان می گویید معلوم می شود آدم مسلمانی است. این دفعه وقتی او را می بینید، با او خوش و بش می کنید. یعنی از هزار خصلت او نهصدو نود و نه تای آن بر ضد شما و دین شماست. چون از او انتظار ندارید، همینقدر که یک زیارت حضرت رضا علیه السلام آمد می گویید نه، معلوم شد مسلمان است. اما در مورد آن کسی که از هزار خصلت، نهصدو نودو نه خصلتش مسلمانی ست، یک خصلتش به قول شما خلاف است، به خاطر این خصلت می گویید این دیگر مسلمان نیست و از حوزه ی اسلام خارج شد. پس شما دوست دشمنانتان هستید یعنی کمک به دشمنانتان می کنید، و دشمن دوستانتان هستید یعنی در واقع دشمن خودتان هستید.

 

منبع:روضه نیوز


:: بازدید از این مطلب : 1813
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 20 مهر 1393

 پیغمبر اکرم (ص):«مِن سَعادَهِ المَرءِ المُسلِمِ الزَّوجَهُ الصّالِحَهُ وَالمَسکَنُ الواسِعُ وَالمَرکَبُ البَهیُّ وَالوَلَدُ الصّالِحح» (بحارالأنوار، ج۷۶، ص۱۵۵)

پیغمبر اکرم(ص) می‌فرمایند: از خوشبختی مرد مسلمان، داشتن همسری شایسته، خانه‌ای بزرگ، وسیله‌ای راحت برای سواری و فرزندی خوب است.
———————————————
امام علی (ع)
«أحسِنِ الصُّحبَهَ لَها فَیَصفُوَ عَیشُک» (من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۹۲) .

با همسرت خوش رفتار باش تا زندگی‌ات با صفا گردد.
———————————————
امام محمد باقر (ع)
«إِنّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّه اَشَّدُّکُم اِکراما لِحَلائِلِهِم» (تهذیب الاحکام، ج۸، ص۱۴۱).

گرامی‌ترین شما نزد خدا کسی است که بیشتر به همسر خود احترام بگذارد.
———————————————
پیغمبر اکرم (ص)
«إنَّ الرَّجُلَ إذا نَظَرَ إلَی امرَأَتِهِ وَنَظَرَت إلَیهِ نَظَرَ اللّه تَعالی إلَیهِما نَظَرَ الرَّحَمَهِ» (نهج الفصاحه، ح ۶۲۱).

وقتی مردی به همسر خود نگاه کند و همسرش به او نگاه کند، خداوند به دیده رحمت به آنان نگاه می‌کند.
———————————————
حضرت زهرا (س)
«خِیارُکم اَلیَنُکم مَناکِبَهً وَ اَکرَمُهم لِنِسائِهِم» (کنزالعمال، ج۷، ص۲۲۵).

بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم‌تر و مهربان‌تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده‌اند.
———————————————
امام صادق (ع)
«خَمْسُ خِصالٍ مَنْ فَـقَـدَ واحِدَهً مِنْهُنَّ لَمْ یَزَلْ ناقِصَ العَیْشِ زائِلَ الْعَقْلِ مَشْغولَ الْقَلْبِ، فَاَوَّلُّها: صِحَّهُ البَدَنِ وَ الثّانیَهُ: اَلاْمْنُ وَ الثّالِثَهُ: اَلسَّعَهُ فِی الرِّزْقِ، وَ الرّابِعَهُ: اَلاَنیسُ الْمُوافِقُ (قال الراوی:) قُلْتُ: و مَا الاْنیسُ الْمُوافِقُ؟ قال: اَلزَّوجَهُ الصّالِحَهُ، وَ الوَلَدُ الصّالِحُ، وَ الْخَلیطُ الصّالِحُ وَ الخامِسَهُ: وَ هِیَ تَجْمَعُ هذِه الْخِصالَ: الدَّعَهُ» (خصال، ص ۲۸۴)
پنج چیز است که هر کس یکی از آن‌ها را نداشته باشد، همواره در زندگی‌اش کمبود دارد و کم خرد و دل‌نگران است:اول، تندرستی، دوم امنیت،سوم روزی فراوان، چهارم همراهِ هم‌رأی. راوی پرسید: همراهِ هم‌رأی کیست؟ امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشین خوب، و پنجم که در برگیرنده همه این‌هاست، رفاه و آسایش است.
———————————————
امام سجاد (ع)
«وَاَمّا حَقُّ الزَّوجَهِ فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللّه‌َ عَزَّوَجَلَّ جعل‌ها لَکَ سَکَنا وَ اُنْسا فَتَعْلَمَ اَنَّ ذلِکَ نِعْمَهٌ مِنَ اللّه‌ِ عَلَیْکَ فَـتُـکْرِمَها وَ تَرْفُقَ بِها وَ اِنْ کانَ حَقُّکَ اَوجَبَ فَاِنَّ لَها عَلَیْکَ اَنْ ترحم‌ها» (من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۲۱) …

حق زن این است که بدانی خداوند عزوجل او را مایه آرامش و انس تو قرار داده و این نعمتی از جانب اوست، پس احترامش کن و با او مدارا نما، هر چند حق تو بر او واجب‌تر است، اما این حق اوست که با او مهربان باشی.
———————————————
پیغمبر اکرم (ص)
«خَیْرُکُم خَیْرُکُم لِنِسائِهِ و اَنَا خَیْرُکُم لِنِسائی» (من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۴۳)

بهترین شما کسی است که برای زنان خود بهتر باشد و من بهترین شما برای زن خود هستم.
———————————————
پیامبراکرم (ص)
«مَا اصطَحَبَ اثنَانِ إلّا کَانَ أعظَمُهُما أجراً وَ أحَبُّهُما إلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أرفَقَهُما بِصَاحِبِه»(کافی/ج۲/ص۱۲۰)

هیچ دو نفری با هم مصاحبت و زندگی نکردند مگر این که یک نفر از آن دو نفر پیش خدا محبوب‌تر است، و آن محبوب‌تر کیست؟ آن که با همنشینش رفیق‌تر و نرم خوتر باشد و بیشتر مراعات و مدارا کند.
———————————————
امام صادق (ع)
«خَمسٌ مَن لَم یَکُن فِیهِ لَم یَتَهنأ العِیش الصّحه وَ الأَمن وَ الغِنی وَ القِناعَه وَ الأَنِیس المُوافِق» (بحارالنوار، ج۱، ص۸۳)

کسی که پنج چیز در او نباشد زندگی برایش گوارا نیست؛ سلامت، امنیت، بی نیازی، قناعت و همسر موافق.
———————————————
امام علی (ع)
«مَنْ ساءَ خُلْقُهُ مَلَّهُ اَهْلُهُ» (تحف العقول، ص۲۱۴)

هر کس بد اخلاق باشد، خانواده‌اش از او دلتنگ و خسته می‌شوند.
———————————————
امام معصوم (ع)
«المومن یاکل بشهوه أهله» (کافی، ج۴، ص۱۲)

مومن مطابق اشتها ومیل همسرش غذا می‌خورد.
———————————————
پیغمبر اکرم (ص)
«إذا أَرَدتُ أَن أَجمع لِلمُسلِمِ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرهِ جَعلتُ لَهُ…وَ زُوجه مُۆمنه تَسرُهُ إذا نَظرَ إِلیها» (کافی، ج۵، ص۳۲۷)

اگر بخواهم خیر دنیا و آخرت را به بنده مسلمانی عطا کنم، همسر شایسته و صالحی به او می‌دهم که وقتی در چهره او می‌نگرد، سرور و بهجت بر قلب او وارد شود.
———————————————
پیغمبر اکرم (ص)
سه گروه از زنان، عذاب قبر ندارند و در قیامت هم با حضرت زهرا (س) محشور می‌شوند، زنی که با فقر و تنگدستی همسر خود بسازد، زنی که با بداخلاقی همسر، صبر خود را از دست ندهد و زنی که مهریه خود را به همسرش ببخشد (که بدین وسیله باری را از دوش او برداشته). (مواعظ العدیده، ص ۷۵)
———————————————
قرآن کریم
«وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا» (النساء، آیه۱۹)
با همسران خود به طور شایسته (در گفتار و کردار) معاشرت نمایید و اگر از آنان به دلایلی بدتان آمد، (شتاب نکنید و زود تصمیم به جدایی نگیرید) زیرا چه بسا از چیزی بدتان بیاید، اما خداوند خیر و منافع فراوانی را در آن قرار داده باشد.

منبع:رجا


:: بازدید از این مطلب : 1819
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 20 مهر 1393

:اشاره شد که بزرگترين آيه‏ قرآن، آيه ۲۸۲ سوره مبارکه بقره است و درباره مسائل حقوقى و نحوه تنظيم اسناد تجارى سخن می گوید. خواندن این آیه برای کسانی که در حال تجارت و انجام معاملات هستند بسیار سودمند است. در بخش اول آیه خواندیم که هروقت دِینی را تا مدت معینی بدهکار شدید یا معامله مدت دار انجام دادید باید نویسنده ای عادل آن را مکتوب نماید و بنویسد و از این کار نیز نباید امتناع کنید. در ادامه آیه ۲۸۲ سوره بقره آمده است: «...فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ...» «...او بايد بنويسد و كسى كه حق به گردن اوست (بدهكار)املا كند، و از خداوند كه پروردگار اوست پروا نمايد و از حق چيزى را كم نگذارد، و اگر كسى كه حق به گردن اوست سفيه يا ناتوان (از لحاظ سنّى) باشد يا (به خاطر آفت زبان)نتواند املا كند، ولىّ او به عدالت املا نمايد. و دو گواه از مردانتان (مردان مسلمان) را به شهادت بطلبيد، و اگر دو مرد نباشد، يك مرد و دو زن را از ميان گواهانى كه (از دينشان) رضايت داريد گواه بگيريد، تا اگر يكى از آن دو زن فراموش نمود آن ديگرى او را يادآورى نمايد. و چون گواهان (براى تحمل شهادت يا اداء آن) دعوت شوند خوددارى نكنند...» سه نکته کوتاه: * از اين آيه استفاده مى‏ شود كه جامعه اسلامى بايد يكديگر را در حفظ حقوق حمايت كنند. زيرا هر معامله اى، نياز به كاتب و چند شاهد دارد. یعنی مسلمانان باید در امور مختلف یاور هم باشند نه اینکه هرکس به زندگی شخصی خود مشغول شود و کاری به کار دیگران نداشته باشد آنگونه که امروز مشاهده می شود تا جایی که حتی گاهی از همسایه دیوار به دیوار همدیگر هم اطلاع ندارند و این قطعاً مغایر با آموزه های اجتماعی اسلام است. ** هر كدام از مردها به تنهايى مى‏ توانند شاهد باشند، ولى اگر شاهد يك مرد و دو زن بود، آن دو زن به اتفاق هم اداى شهادت كنند. تا اگر يكى لغزش يا اشتباه كرد، نفر دوم يادآورى كند. دو زن به جاى يك مرد در گواهى، يا به خاطر روحيّه‏ ظريف و عاطفى آنهاست يا به جهت آن است كه معمولاً زنان در مسائل بازار و اقتصاد حضور فعّال ندارند و آشنايى آنها با نحوه‏ معاملات كمتر است. *** اهمیت این همه سفارش به نوشتن از سوی دین اسلام (در سوره قلم به ابزار نگارش قسم یاد می شود) وقتی معلوم می گردد که بدانیم به گفته مورخان در آن زمان در تمام جزيرة العرب، ۱۷ باسواد بيشتر نبوده، لذا اين همه سخن از نوشتن، نشانه‏ توجه اسلام به علم و حفظ حقوق است.

 

منبع:قدس


:: بازدید از این مطلب : 1827
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 20 مهر 1393

حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی جاودان، استاد عالی اخلاق تهران در جلسه هفتگی اخلاق در حسینیه شیخ محمدحسین زاهد گفت: قرآن یک مقدمه در مورد اینکه کسانی که به امامت رسیده اند، فرموده اند: ابتلا به ابراهیم ربه بکلمات فعتهن قال انی جاعلک لناس اماما، آیه 124 سوره مبارکه بقره.

وی ادامه داد: اخرین امتحان حضرت ابراهیم(ع) ذبح فرزندش یعنی سربریدن حضرت اسماعیل بود.

استاد جاودان با اشاره به اینکه حضرت ابراهیم (ع) دقیقا به دستور الهی عمل کرد، گفت: وقتی دستور را عمل کرد و هیچ کم نگذاشت تیغ نبرید و گفتند امتحان شما همین بود، ما خواستیم امتحان کنیم و نمی خواستیم سر اسماعیل بریده شود.

وی افزود: به حضرت ابراهیم(ع) گفته شد که ما می خواستیم متوجه شویم که چرا از حضرت اسماعیل یعنی عزیزترین فرد نزد خود می گذرید که در نتیجه امتحان مطمئن شدیم تو برای عمل به دستور الهی از عزیزترین شخصت نیز خواهی گذشت.

سخنران این جلسه اخلاقی با اشاره به اینکه پس از قبولی حضرت ابراهیم(ع) در این امتحان خدای متعال مقام امامت به او مرحمت کرد، گفت: این یک قانون کلی است و همه کسانی که به مقام امامت رسیده اند این راه را رفته اند.

حجت الاسلام والمسلمین جاودان در بخش دیگری از سخنانش خاطرنشان کرد: در آیه 24 سوره سجده یکی از نشانه های امامت صبر بیان شده است.

وی ادامه داد: کلاس صبر مقدمه ای برای مقام امامت است و همه کسانی که به مقامات عالیه انسانی رسیده اند، صبر پیشه کرده اند.

استاد جاودان با بیان اینکه حضرت ابراهیم(ع) در 16 سالگی به مقام نبوت و رسالت رسیدند، گفت: ایشان 60 یا 70 سال در کلاس یقین صبر کرده تا اینکه به مقام امامت رسیدند.

وی ادامه داد: حضرت ابراهیم(ع) مبارزه را از خانه اش شروع کرد و ابتدا با خانواده اش جنگید، سپس به کوچه و بازار رفته و با مردم شهرش که ستاره پرست، ماه پرست و خورشیدپرست بودند، مقابله کرد و سرانجام به مقابله با نمرود رفت.

استاد عالی اخلاق حوزه تهران در همین ارتباط خاطرنشان کرد: نتیجه جنگ حضرت ابراهیم(ع) با نمرود این بود که او را زندانی کرده و به آتش انداختند اما باید دانست همه اینها مربوط به سنین جوانی آن حضرت است یعنی ایشان به مقام یقین رسیده بودند که توانستند این کار بزرگ را انجام دهند، یک نفر در مقابل یک امت.

حجت الاسلام والمسلمین جاودان با بیان اینکه این کاری است که پیغمبر ما نیز انجام داد، گفت: ایشان نیز یک نفره حرکت کرد و به مقابله کل جهان رفت و ابتدا از خانواده، قوم و قبیله اش شروع کرد و سپس مردم شهر و بعد مردم کشورش و سرانجام مردم جهان.

وی ادامه داد: دلیل اینکه یک نفر به مقابله با یک جهان می رود این است که توانایی یقین به انسان می دهد، حرف ندارد لذا هر جا کم آوردیم به خاطر کمبود ایمان و یقین است.

استاد جاودان با تاکید بر اینکه اگر ایمان و یقین آدم در حد معیار باشد هیچ جا کم نمی آورد، تصریح کرد: چنین آدمی را هیچ گناهی ناتوان نمی کند و هیچ جا کم نخواهد آورد و هیچ جا نخواهد ترسید.

استاد جاودان در بخش پایانی سخنانش اشاره کرد: حضرت ابراهیم(ع) سخت ترین امتحانات ممکن را دید و به خوبی امتحانات را گذرانید. وی ادامه داد: وقتی او به خوبی امتحان را گذرانید خداوند متعال او را به مقام امامت رساند.

استاد جاودان در همین ارتباط افزود: می گویند اینجا این امامت چیزی نیست که آدم خودش به دست آورد یا زحمتش را کشیده بلکه باید خداوند پسندیده باشد. حجت الاسلام جاودان خاطرنشان کرد: از پیامبر(ص) پرسیدند رضای خدا چگونه است گفتند وقتی نفس انسان از آدم دلخور می شود آن وقتی است که خدا از آدم راضی است.

وی در همین ارتباط گفت: می گویند فردی خیلی کله پاچه دوست داشت و رفت شاگرد کله پاچه ای شد اما در پی 30 سال شاگردی حتی یک بار هم به کله پاچه لب نزد لذا در اینجا یقینا خدا راضی است، به عبارت دیگر جایی که انسان مخالف هوا و هوس خودش قیام کند مورد رضای خداوند خواهد بود.

وی در پایان با اشاره به اینکه اگر شما امر به معروف می کنید خدا از شما راضی می شود، گفت: در ماجرای ذبح حضرت اسماعیل هم حضرت ابراهیم(ع) هم حضرت اسماعیل(ع) هر دو تسلیم شدند.

منبع:شبستان


:: بازدید از این مطلب : 1758
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران