میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 15
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 363
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2795
:: بازدید ماه : 8926
:: بازدید سال : 15142
:: بازدید کلی : 15142
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 06 تیر 1393

: قد دعیتم الی ضیافت الله.. . این نوایی است که این روزها خیلی رسا به گوش هر مسلمانی می رسد. موسم میهمانی خدا و ماه مبارک رمضان فرا رسیده  و جان های مشتاق در تدارک توشه ای مناسب برای این میهمانی خدایی هستند.

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام پناهیان در بیانی ساده و زیبا مهمترین شروط ورود به میهمانی خدا را بر شمرده است. آنچه در ادامه می خوانید و می شنوید، جمع بندی این توصیه ها و شروط است که به صورت کلیپی صوتی و زیبا منظم شده است: 

نسبت بحث جهاد اکبر را با ماه مبارک رمضان خدمت شما عرض کنم،با یک کلمه از کلمات حضرت امام، به شما عرض می‌کنم که بله ماه رمضان، ماه جهاد با نفس است می‌فرماید همه دعوت شدید به ضیافت‌الله، همه مهمان خدا هستید و مهمانی به ترک است. یعنی ترک حالا یک چیزهایی، می‌شود مهمانی. مثل ترک خوردن و آشامیدن که می‌شود روزه مثلاً. بعد می‌فرماید اگر ذرّه‌ای هوای نفس در انسان باشد، این به مهمانی وارد نشده است. یا اگر وارد شده است، استفاده نکرده است. امام می‌فرماید در واقع شرط ورود به مهمانی، این است که ذرّه‌ای هوای نفس در وجود آدم نباشد. ذرّه‌ای هوای نفس نباشد.

 

دریافت با کیفیت پایین (4.7 مگا بایت)

 

در روایات دارد می‌فرماید مبارزه کردن با هوای نفس، سخت‌تر از این است که یک آدمی به تنهایی بخواهد یک شهری را فتح کند. از هر طرفی می‌زنندش، با هو کردن داغونش می‌کنند، چه برسد بخواهند بزنندش. می‌خواهد برود یک شهر را فتح کند یک نفره. بابا! یک شهر را باید یکی از آن‌طرف بفرستی، یکی را از این‌طرف بفرستی، نقشه بکشی، بعد بروی...، کار دارد.

این یک تنه می‌خواهد یک شهری را فتح کند، خیلی کار سختی است آن‌وقت ائمۀ معصومین می‌فرماید سخت‌تر است، مبارزه با هوای نفس، مبارزه...، جهاد با نفس سخت‌تر از یک همچین شرایطی است. که اصلاً یک همچین شرایطی را ما نمی‌توانیم تصوّر کنیم.

آن‌وقت حضرت امام می‌فرماید کسی ذرّه‌ای هوای نفس داشته باشد، وارد این مهمانی نشده. ما دوست نداریم این‌جوری بشود. بعد می‌فرماید تمام این مفاسدی که در عالم حاصل میشود، برای این است که در این ضیافت وارد نشدند یا اگر وارد شدند استفاده .

ببینید! حالا شما بگویید ماه رمضان ماه عبادت است یا ماه مبارزه با هوای نفس. اگر ماه عبادت است، ماه قرآن است، ماه روزه است، ماه نماز است، ماه مناجات است، چرا شما می‌فرمایید ذرّه‌ای کسی هوای نفس داشته باشد، وارد این ماه نشده. هوای نفس، چه ضربه‌ای می‌زند به عبادت؟ به حال خوش انسان؟ چی هست هوای نفس؟ این در تناسب ماه رمضان و جهاد با نفس.

محبّت اهل‌بیت را برای چی نیاز داریم، چرا اینقدر فرمودند محبّت اهل‌بیت لازم است؟

فدایتان بشوم! قرار ما روز قیامت. من حرف آخر را همین اول بزنم معطلت نکنم. آخر آخرش چی می‌خواهی بگویی؟ می‌خواهم بگویم هیچ عاملی مثل محبّت اهل‌بیت عصمت و طهارت، آدم را کمک نمی‌کند در اینکه آدم هوای نفسش را زیر پایش بگذارد. ابرقدرت‌ترین عامل این است، حالا برو بگرد؛ ترس از عذاب الهی، شوق به بهشت. حالا اگر پیدا کردی سلام ما را هم برسان. ایمان به خدا، قیامت، حساب و کتاب، خب ان‌شاءالله که موفق باشید، باشد ما که حرفی نداریم.

ولی فقط بهت بگویم، بچه‌ها آن لحظه‌ای که از جا کَنده می‌شدند از جان‌شان می‌گذشتند، آن لحظه‌ای بود که پای روضۀ حضرت زهرا تصمیم می‌گرفت پشت پیراهنش بنویسد، بنویسد می‌روم انتقام سیلی مادرم فاطمۀ زهرا را بگیرم، دیگر خالص می‌رفت بقیه‌اش را. یک روضه برایش خوانده بودند، حسابش را رسیده بودند.

آن لحظه‌هایی که داری خودت را تقویت می‌کنی در محبّت اهل‌بیت، آن لحظه‌های نورانی‌ای است که آماده می‌شوی برای اینکه یک لحظه شب عملیات دستت را بگیرند، شب عملیات مبارزه با هوای نفس هم شب عملیاتی است برای خودش. و آنهایی که جبهه را تجربه کردند، هیچ‌کسی مثل فاطمۀ زهرا(س) بچه‌ها را کمک نکرده، بگذارید شب اول جلسۀمان روز اول ماه رمضان، برویم درِ خانۀ حضرت زهرا(س).

اگر من خودم خیلی بیچاره نبودم، خیلی محتاج نبودم، شاید این‌جوری مستقیم درِ خانۀ حضرت نمی‌رفتم، ولی مهمانی شروع شده، ما هم لباس‌هایمان آلوده است. مادر باید بیاید لباس بچه‌هایش را عوض کند. دیگر وقتی مهمانی می‌شود مادر نمی‌ایستد بگوید بچه! تو لباست را کثیف کردی، مسئولیتش پای خودت است، برو.

مادر بیشتر از بچه نگران آبروی بچۀ خودش است. لباسش را عوض می‌کند، سر و صورت بچه‌اش را می‌شوید، کثیفی‌های بچه‌اش را می‌گیرد، بعد بچه‌اش را با لبخند تحویل مهمان می‌دهد می‌گوید ببینید چقدر بچۀ من زیباست.

در این عالم یک نفر هست می‌تواند امشب لباس قشنگ به ما بدهد آن هم فاطمۀ زهرا(س) است. یک نفر، آن دلسوزی‌ای که حضرت دارند. آن عاطفه‌ای که حضرت دارند. از آن صدای ضجّه‌ای که بین در و دیوار زد معلوم بود که چقدر این مادر دلسوخته است و هوای بچه‌هایش را دارد. یک نفر.

آن ضجّه‌ای که می‌کشد، آن فریادی که می‌کشد، می‌گفت طوری آمد، وقتی علی را داشتند می‌بردند طوری آمد ناله زد همۀ مردم مدینه شنیدند، یک خانمی دارد داد می‌زند. همه‌اش دلش برای شما بود. بله، علی‌بن ابیطالب امام زمانش است، ولی او همه را دارد می‌بیند. هم امام زمانش را طناب بستند دارند می‌کشند، این می‌کشدش، هم می‌دانید امام را که ببرند، چه بلایی بر سرِ بچه‌های فاطمۀ زهرا می‌آید.

بچه‌ها همۀ رنج‌های شما، هر رنجی که می‌کشیم، مال همان روزی است که در کوچۀ بنی‌هاشم علی را روی زمین می‌کشیدند و مادرمان ضجّه می‌زد، ناله می‌زد. همه‌اش مال آنجاست. کربلا هم آنجاست. خیمه‌ها هم آتش گرفت مال آنجاست. آن در آتش گرفت که خیمه‌ها آتش گرفتند.

ما آمدیم امشب یک مقدار بحث کردیم، ولی بگویید: مادر! ما نمی‌توانیم! ما نمی‌توانیم این راه‌ها را برویم. حالا از باب انجام تکلیف، از باب اینکه دست و پایمان را بزنیم، باشد چشم! سعی می‌کنیم یاد بگیریم، بفهمیم، توجّه کنیم، ولی کار ما با این کارها درست نمی‌شود ها!

از علّامۀ طباطبایی پرسیدند چی‌کار کنیم بالاخره؟ فرمود توسل توسل توسل؛ بروید درِ خانۀ اهل‌بیت. از اهل‌بیت بخواهید. من تبریک می‌گویم ماه رمضان را چون سی شب پشت سر هم شما می‌توانید بروید جلسۀ روضۀ اباعبدالله‌الحسین، روضۀ اهل‌بیت. یک‌جوری هم تنظیم بکنید قطع نشود، حالا هرجایی رفتید، ما روض...، ما بچۀ جلسۀ روضه هستیم. علّامۀ امینی، آن‌همه زحمت کشید کتاب نوشت، چی‌کار کرد چی‌کار کرد، پسرش خوابش را دیده بود، بابا! این نعمت هایی که داری مال چیه؟ مال کتاب‌هایت است؟ سخنرانی‌ات است؟ چیست؟

گفت همه‌اش مال زیارت اباعبدالله‌الحسین، کربلای اباعبدالله است. آخرش هم تو می‌بینی اصلاً هیچی را حساب نمی‌کنند پیش آن. و ما امشب می‌رویم در توسل، سرچشمه درِ خانۀ حضرت زهرا را می‌زنیم. یک کمی اگر طول کشید امشب درِ خانۀ حضرت زهرا را بزنی، اصلاً گله‌مند نشوید ها! این خانه اگر درِش دیر باز بشود، اشکالی ندارد. یک روزی درِ این خانه را زدند، مادر آمده پشت در، اینقدر اهل این خانه از آن خاطره خاطرۀ بدی دارند. طبیعی است دیر باز بکنند.

 


:: بازدید از این مطلب : 1263
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 06 تیر 1393

نشریه رمز عبور در جدیدترین شماره اش گزارش مبسوطی را درباره 4 عملیات ترور حضرت آیت الله خامنه ای در سال های آغازین دهه 60 منتشر کرد که با توجه بدیع بودن بسیاری از نکات این گزارش ، تقدیم خوانندگان محترم می شود.

نسخه الکترونیکی نشریه رمز عبور را می توانی در این ادرس  خریداری کنید. 

محمد محبوبی: علی‌رغم سوءقصدها و عملیات‌های مختلف تروریستی علیه رهبر معظم انقلاب در سال‌های دور و نزدیک، ایشان کماکان شجاعانه و بدون کوچک‌ترین عقب‌نشینی، از ارزش‌های اسلام و انقلاب پاسداری می‌کنند. چهار عملیات ترور در سه سال پیاپی در تاریخ ایران و جهان کم‌نظیر یا شاید بی‌سابقه است؛ عملیات‌هایی که از گروهک‌های داخلی نظیر رهروان فرقان و منافقین خلق تا دستگاه‌های اطلاعاتی خارجی مصمم بودند به ثمر بنشیند. لیکن تقدیر الهی به گونه دیگری رقم خورده بود. بهترین جواب در چرایی گذر سیاوش‌وار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از آتش ترورها و خطرات را می‌توان از زبان خودشان در اولین نماز جمعه بعد از حادثه ترور مسجد ابوذر و در روز 28 اسفندماه 60 شنید؛ آنجا که در پاسخ به سوال «چرا خدا من را برگرداند...» اظهار می‌دارند: «بیشتر از هشت ماه از آخرین دیدار ما با یکدیگر گذشته است. آن جمعه فراموش‌نشدنی که به دنبال خود روزهای فراموش‌نشدنی دیگری را به تارک ما داشت، تا امروز هشت ماه فاصله دارد. فردای همان روز بود که من تا سر حد مرگ رفتم و فضل خدا به برکت دعای شما مردم من را برگرداند و من از همان لحظه احساس کردم که خداوند از من توقع انجام تکلیف بزرگی را دارد و خودم را آماده کرده‌ام. آن روز البته حدس نمی‌زدم که این خدمت چیست. اما یقین داشتم که باید آماده برداشتن بارهای سنگینی برای او و برای این انقلاب در خدمت شما مردم باشم. یکشنبه آن روز کربلای خونین حزب جمهوری اتفاق افتاد، بهشتی ما رفت، ۷۲ تن از یاران بزرگ این انقلاب رفتند. اندکی بعد حادثه‌های تلخ و جان‌گداز یکی پس از دیگری پیش آمد، رئیس جمهور مومن و متعهد ما، نخست وزیر دانشمند و فاضل ما و بسیاری از زبدگان و برگزیدگان این ملت یکی پس از دیگری به دیدار خدا شتافتند. آنچه ما در این هشت ماه گذراندیم با حوادث یک قرن یک ملت برابری می‌کند.»

***
اولین عیدی!
 
معروف‌ترین و جدی‌ترین عملیات سوءقصد علیه آیت‌الله خامنه‌ای، مربوط به 6 تیرماه سال 60 و یک روز پیش از حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی می‌شود. این عملیات ترور -که منجر به مصدومیت دائمی و ازکارافتادگی یک دست آیت‌الله خامنه‌ای شد- را بازماندگان گروهک فرقان ترتیب دادند. پس از آن که گروهک تروریستی فرقان در سال 59 متلاشی شد، محمد متحدی از بازماندگان اصلی آن، گروهک «رهروان فرقان» را گرد هم آورد و در همان جهت‌گیری گروهک فرقان، عملیات ترور آیت‌الله خامنه‌ای در دستور کار قرار گرفت. مسجد ابوذر تهران محل سخنرانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بود که به عنوان محل انجام عملیات ترور هدف‌گذاری می‌شود و تروریست‌ها، طرح ترور را از طریق بمب‌گذاری در ضبط صوت پی می‌گیرند.
 
امیر‌مسعود تقی‌زاده که عامل اصلی این سوءقصد بود، در اعترافاتش درباره نحوه ترور آیت‌الله خامنه‌ای در ششم تیرماه 60 در مسجد ابوذر می‌گوید: «طرح استفاده از ضبط صوت برای عملیات از قبل توسط مهدی (محمد متحدی) مطرح شده بود، چون من برای یك خبرنگار ژاپنی كار می‌كردم، از طریق ترمه او و چند بار برای مصاحبه مطبوعاتی پیش بهشتی هم می‌رفتند و معمولا خبرنگارها ضبط صوت را روی میز می‌گذاردند... تا این كه مطلع شدیم (آیت‌الله) خامنه‌ای در محل یك برنامه پرسش و پاسخ دارد. من روز قبل برای شناسایی مسجد رفته و فردایش با ضبط به محل رفتم. قبلا مهدی آن را با چراغ امتحان می‌كرد و خوب عمل می‌كرد، ولی روز عمل صبحش كه من چند دفعه آزمایش كردم، متوجه شدم كه زیاد هم قابل اعتماد نیست و با كمی تكان از حالت معمولش بیرون می‌آید. به هر حال من ظهر به مسجد رفتم و دیدم كه یك نماز به امامت خود (آیت‌الله) خامنه‌ای خوانده‌اند و نماز بعدی را هم من شركت كردم و سپس وقتی وی برای سخنرانی به پشت میز بزرگی كه قرار داشت رفت، من بعد از یكی دو دقیقه ضبط را به كار انداخته و جلوی وی گذاشتم. البته چون میز بزرگ بود، او برای برداشتن كاغذ سوال‌ها به آن طرف و این طرف خم می‌شد، من امكان این كه به هدف بخورد را زیاد نداشتم و دیگر اینكه چون ترس داشتم، قبل از رسیدن نوار به آخر بمب عمل كند هرچه سریع‌تر به كناری رفته و و جوراب‌هایم را پوشیدم و سپس به توالت رفتم و از آنجا خارج شدم و از كوچه پشتی به میدان ابوذر كه فولكس را آنجا گذاشته بودم، رفتم و از محل دور شدم.»
 
درحالی که آیت‌الله خامنه‌ای در حین سخنرانی به طرف دیگر میز حرکت می‌کند، انفجار ضبط صوت صورت می‌گیرد و ایشان بی‌هوش روی زمین می‌افتند. یکی از محافظین حضرت آیت‌آلله خامنه‌ای روایت می‌کند: «هر طور بود راه را باز کردیم و خودم برگشتم پشت تریبون، ضبط صوت مثل یک دفتر ۴۰برگ از وسط باز شده بود. با ماژیک قرمز هم روی جداره داخلی‌‌اش نوشته بودند: ‌اولین عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!»
 
با هر زحمتی که بود حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را به بیمارستان منتقل می‌کنند. وخامت حال ایشان مسئله‌ای بود که تمامی پزشکان حاضر در صحنه به آن اذعان می‌کنند. دکتر میلانی که از پزشکان معالج رهبر انقلاب بود روند مداوای آیت‌الله خامنه‌ای را بازگویی می‌کند: «جراحت خیلی سنگین بود، سمت راست بدن پر از ترکش و قطعات ضبط صوت بود، حتی یکی از ترکش‌ها زیر گلوی آقا جا خوش کرده بود. قسمتی از سینه ایشان کاملا سوخته بود. یکی دو تا از دنده‌ها هم شکسته بود. دست راست هم کاملا از کار افتاده بود و از شدت ضربه ورم کرده بود. استخوان‌های کتف و سینه کاملا دیده می‌شد. ۳۷ واحد خونی و فراورده‌های خونی به آقا زده بودند که خود این تعداد، واکنش‌های انعقادی را مختل می‌کرد... دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شدیم پانسمان را باز کنیم و دوباره رگ‌ها را مسدود کنیم... خیلی عجیب بود، انگار هیچ چیز به اراده ما نبود...»
 
 
تقدیر الهی اما بهبودی معجزه‌آسای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را رقم زد و عملیات ترور محدود به ازکارافتادگی یک دست ایشان شد. با بهبودی آیت‌الله خامنه‌ای و برگشت خوردن اولین عیدی، امام خمینی(ره) پیامی خطاب به ایشان صادر کردند که در بخشی از این پیام آمده است: «اكنون دشمنان انقلاب با سوءقصد به شما كه از سلاله رسول اكرم(ص) و خاندان حسين بن على(ع) هستيد و جرمى جز خدمت به اسلام و كشور اسلامى نداريد و سربازى فداكار در جبهه جنگ و معلمى آموزنده در محراب و خطيبى توانا در جمعه و جماعات و راهنمايى دلسوز در صحنه انقلاب مى‏باشيد، ميزان تفكر سياسى خود و طرفدارى از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوءقصد به شما عواطف ميليون‌ها انسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحه‏دار نمودند... من به شما خامنه‏اى عزيز، تبريك مى‏گويم كه در جبهه‏هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به اين ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم.»
آیت‌الله خامنه‌ای نیز در اولین مصاحبه در بیمارستان پس از ترور، جان‌باختگی و ارادت خود را نسبت به حضرت امام خمینی(ره) ابراز کرد و گفت: «من بدین‌ وسیله از همین‌ جا عرض سلام و ارادت بی‌پایان خودم را خدمت امام امت می‌کنم و به ایشان عرض می‌کنم که در مقابل حوادثی این‌چنین، ما هیچ انتظاری نداریم و توقعی نداریم که کمترین رنجشی به خاطر ایشان بنشیند. ما معتقدیم که «سر خمّ می سلامت، شکند اگر سبویی.»
 
پس از عملیات ششم تیر نیروهای دادستانی انقلاب توانستند ردپاهایی از گروهک رهروان فرقان را در مشهد بیابند و در شهریور 60 محمد متحدی و مسعود تقی‌زاده دستگیر شدند. مسعود تقی‌زاده در بازجویی‌ها اعترافات فراوانی را به تفصیل بیان کرد ولی محمد متحدی به جز چند خط سخنی نگفت و در دادگاه نیز حاضر به دفاع از خود نشد. دادگاه انقلاب تهران به ریاست آیت‌الله محمدی گیلانی پس از محاكمه این دو را به اعدام محكوم كرد و حكم اعدام در تاریخ هشتم بهمن 1360 در محل برگزاری نماز جمعه تبریز به اجرا درآمد. ترور آیت‌الله خامنه‌ای درست یک روز پیش از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی باعث شد تا ایشان در محل حادثه حضور نداشته باشند و این حادثه غم‌انگیز را نیز پشت سر بگذارند؛ حادثه‌ای که چند روز بعد از آن اطلاع یافتند و باعث شد علاوه بر سنگینی جسمانی عوارض سوءقصد، سنگینی روحانی فقدان هم‌رزمان را نیز متحمل شوند.
 
خط ترور زنجیره‌ای روسای جمهور
 
پس از انفجار دفتر نخست وزیری در 8 شهریور سال 60 و شهادت شهیدان رجایی و باهنر، انتخابات سوم ریاست جمهوری به فاصله دو ماه از انتخابات دوم برگزار شد و در مهرماه سال 60 سیدعلی خامنه‌ای با رای 95% به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد. انتخاب شدن آیت‌الله خامنه‌ای پس از شهید رجایی، سازمان جاهدین خلق را بر آن داشت تا ترور رئیس جمهور جدید را همچون رئیس جمهور پیشین در دستور کار خود قرار دهند؛ خصوصا آن که عملیات ترور گروهک رهروان فرقان در 6 تیر همان سال موفقیت‌آمیز نبود و آیت‌الله خامنه‌ای در حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی نیز حضور نداشت.
 
سازمان منافقین خلق برای ترور خیابانی آیت‌الله خامنه‌ای، بخش ویژه نظامی خود را به کار گرفت و کمتر از چند ماه برنامه به شهادت رساندن رئیس جمهور منتخب بعدی ریخته شد. مهران اصدقی که از فرماندهان رده‌بالای بخش ویژه بود، پس از دستگیری درباره این عملیات لب به اعتراف گشود. اصدقی در خصوص شناسایی مسیر تردد رئیس جمهور، این چنین توضیح می‌دهد: «در ترور ریاست جمهوری این طور که در شناسایی نوشته بود، شناسایی از طرف فردی که در مغازه‌ای در مسیر حرکت ایشان بود داده شده بود. چون او نوشته بود که روزهای (دقیقا یادم نیست) سه‌شنبه و پنج‌شنبه حتما می‌آید و مشخصات بنز را و پاسداران محافظ که در یک بنز راهنمایی مستقر بودند نوشته بود، ولی از نوشته شناسایی پیدا بود که از داخل خبر نداشت؛ چون می‌گقت داخل ماشین را به سختی می‌شود دید و شیشه‌ها خیلی مات است و تعداد سرنشینان بنز را نمی‌دانم. یک بار فقط که راه‌بندان شده بود، نزدیک ماشین شدم و وی را در داخل ماشین دیدم (منظورش رئیس جمهور بود.) در شناسایی حتی اسمی از ریاست جمهوری برده نشده بود و تا صبح قبل از عملیات سوژه را به ما نگفتند و صبح عملیات که هیچ کدام شب قبلش حق تردد نداشتیم، سوژه را به ما گفتند. همچنین وی در شناسایی ذکر کرده بود که اگر بشود در مسیر حرکت زیر پل فلزی جوی آب، بمب کار بگذاریم و از راه دور ترور را انجام دهیم و مسیری را که او برای انجام کار ذکر کرده بود خیابان ولیعصر بود یعنی نوشته بود که از این مسیر (ولیعصر) بیشتر می‌آید.»
 
مهران اصدقی که خود در این عملیات شرکت داشت، تروریست‌های این عملیات را معرفی می‌کند و جزئیات روز ترور را این‌چنین تشریح می‌کند: «در این عملیات، این افراد شرکت داشتیم: مسعود قربانی (فراری)، محمدجواد بیگی (معدوم)، رضا میرمحمدی (معدوم)، محمدحسین قدرتی (معدوم)، کمال (نامعلوم)، مصطفی (نامعلوم)، علی (نامعلوم)، مهران اصدقی (دستگیر)، مجید مقدم (معدوم)، مصطفی معدن‌پیشه (معدوم)، مجتبی (معدوم)، محمدرضا نادری (دستگیر)، امیر یا بهمن (معدوم). به ما گفته بودند رئیس جمهور با دو اسکورت می‌آید که ما در نیاوران مستقر شدیم، روبروی کلانتری و مدت 20 دقیقه در آنجا منتظر ماندیم که نیامدند و سپس منطقه را ترک کردیم و یک واحد برای انجام عملیات رفت که محمدرضا نادری، مصطفی معدن‌پیشه، مجتبی و مجید مقدم بودند و تکاوران میدان ونک را ترور کردند.»
 
پس از ناکام ماندن عملیات ترور، واحدهای سازمان در حال بازگشت دست به عملیات‌های تصادفی در سطح شهر می‌زدند تا به تعبیر خود «سرانگشتان نظام» را -که در واقع مردم حزب‌اللهی و بدنه اجتماعی حامی جمهوری اسلامی بود- از بین ببرند. گشت‌زنی یکی از واحدهای تیم ترور، به درگیری در میدان ونک انجامید و منافقین، چهار تکاور را به شهادت رساندند. اصدقی در اعترافات خود ادامه ماجرا را شرح می‌دهد: «در این عملیات که به شکل گشتی صورت می‌گرفت (...) از ژ-3، کلاش و بمب دستی استفاده شد که طی این عملیات چهار نفر از برادران تکاور به شهات رسیدند و چهار قبضه یوزی آنها نیز برداشته شد.»
 
لازم به ذکر است که تروریست‌های این عملیات همگی یا در تعقیب و گریزهای نهادهای قضایی، انتظامی و امنیتی به هلاکت رسیدند و یا پس از دستگیری با حکم دادگاه به اعدام محکوم شدند. مسعود قربانی نیز که تنها عنصر فراری عملیات ترور خیابانی آیت‌الله خامنه‌ای بود، بعدها به خارج از کشور گریخت و در عملیات فروغ جاویدان سازمان منافقین خلق، به عنوان معاون فرماندهی يک تيپ از ارتش آزادي‌بخش سازمان به کشور حمله کرد که طی عملیات مرصاد بدست رزمندگان اسلام به هلاکت رسید.
 
اجرای پلان بی
پس از آن که اولین اقدام برای ترور آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رئیس جمهور کشور ناکام ماند و بخش ویژه سازمان منافقین شکست خورد، طرح عملیات ترور مجدد برنامه‌ریزی شد. مهران اصدقی که فرمانده این عملیات بود، در اعترافات خود طرح ترور رئیس جمهور برای مرتبه دوم را گونه توضیح می‌دهد: «دو روز قبل از عملیات ما را به یک خیاطی در خیابان ولیعصر فرستادند و در آنجا مانده بودیم و قرار شد رئیس جمهور را که در طرح قبلی نیامده بود از این طریق ترور کنیم: ما در این خیاطی که پایین‌تر از میدان تجریش بود مستقر بودیم و صامت را روشن کرده بودیم. به محض این که اداره راهنمایی و رانندگی 10-52 می‌داد و مسیر را اعلام می‌کرد برای ما مشخص می‌شد که سوژه می‌خواهد بیاید، چون قبل از آمدن سوژه اداره راهنمایی به عوامل خود در سر چهارراه‌ها می‌گوید که چراغ را سبز کنند و مسیر را باز نگه دارند و همین امر خود سبب شناسایی سوژه می‌شود... به هر حال قرار بود بعد از اعلام اداره راهنمایی و رانندگی ما به خیابان بیاییم و مستقر شویم و تا ساعت 7:30 صبر می‌کنیم، اگر از پشت صامت اعلام شد به خیابان می‌رویم و اگر اعلام نشد ساعت 7:30 به خیابان می‌رویم و ماشین‌گردی می‌کنیم و هر ضدگلوله‌ای با دو اسکورت آمد ترور می‌کنیم. ما تا 7:30 صبر کردیم که خبری نشد. سپس به خیابان آمدیم و اقدام به ماشین‌گردی کردیم...»
 
در واقع علامت مشخصه تردد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در شناسایی منافقین، یک ماشین ضدگلوله به همراه دو اسکورت بود و طرح ماشین‌گردی به منظور افزایش احتمال برخورد به ماشین حامل رئیس جمهور بود. لیکن عجله منافقین منجر به حمله اشتباهی به حاج سیداحمد خمینی، فرزند مرحوم امام خمینی(ره) شد! اصدقی در شرح عملیات سوءقصد اشتباهی به حاج سیداحمد خمینی می‌گوید: «ما در سه واحد به خیابان رفتیم و در دو طرف خیابان مستقر شدیم. یک ماشین چروکی‌چیف یا بلیزر که کرم بود آمد و یک اسکورت و یک موتوری داشت. قرار بود ابتدا واحد ما که سه نفر بودیم شلیک کنیم. من دیدم یک اسکورت است، آن را رها کردم تا برود ولی جلوتر دیدم صدای تیراندازی آمد و متوجه شدم که واحدهای دیگر درگیر شده‌اند. من به همراه مصطفی معدن‌پیشه و قباد سوار شدیم و دور زدیم که ناگهان وسط خیابان دیدم بلیزر ایستاده. نگه داشتم و پیاده شدیم و شروع به تیراندازی به طرف آن کردیم و چند بمب به روی آن زدیم و بعد از یک دقیقه که تیراندازی می‌کردیم، متوجه شدیم فقط واحد ما در صحنه است و از دو واحد دیگر خبری نیست. سوار ماشین شدیم و در حالی که شعار می‌دادیم متواری شدیم. سلاح‌هایی که در این عملیات بکار برده بودیم ژ-3، یوزی، تیربار گرینف، نارنجک تفنگی، بمب دستی، نارنجک، سلاح‌های کمری [بود]. از شهید یا مجروح شدن کسی در این عملیات اطلاع ندارم. در این عملیات ماشین‌هایی که برده بودیم لو نرفته بود و برای این عملیات انرژی زیادی گذاشته بودیم که حتی به خاطر این عملیات، یک خیاطی را که خیلی محمل جاافتاده‌ای هم داشت سرخ کردند و این ماشین‌های لونرفته نیز سرخ شد.»
 
مهران اصدقی اتفاق جالبی که در حین فرار رخ داد را نیز بدین شکل تعریف می‌کند: «بعد از عملیات ترور حجت‌الاسلام حاج سیداحمد خمینی، واحد محمدجواد بیگی از طریق خیابان‌های فرعی خود را به میرداماد می‌رسانند. من نیز که راننده بودم با ماشین از خیابان ولیعصر وارد میرداماد می‌شوم. چون قیافه ما کمیته‌ای بود و لباس کمیته به تن داشتیم، محمدجواد بیگی دستپاچه شد و یک بمب دستی به اتومبیل ما زد که من با سرعت گاز دادم و بمب دستی پس از چند متر از عبور من منفجر شد. بعدا که گزارش را جمع‌بندی کرده بودند، آنها گفته بودند در فرعی‌های بین خیابان فرشته تا میرداماد با یک واحد گشتی درگیر می‌شوند و فانوس نیم کیلویی روی آن می‌زنند که عده‌ای از سرنشینان واحد گشتی به شهادت می‌رسند و موج انفجار به قدری قوی بوده که خود اینها گیج شده بودند و ما را نشناخته بودند و به طرف ما بمب دستی پرتاب کردند!»
 
عملیات ترور ناکام حاج سیداحمد خمینی، فرزند امام خمینی(ره) کاملا اتفاقی و بدون شناسایی قبلی صورت گرفته بود. در واقع هدف‌گذاری این عملیات برای ترور آیت‌الله خامنه‌ای بود که به سوءقصد به حاج سیداحمد خمینی انجامید. با شکست این طرح ترور و هشیار شدن بیشتر نهادهای امنیتی، طرح ترور حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رئیس جمهور سوم جمهوری اسلامی ایران منتفی می‌شود و دستگاه آدم‌کشی سازمان در سال 60 به ترور سایر اهداف از مردم و مسئولین می‌پردازد.
 
عملیات بغداد
 
در بحبوحه ایام جنگ ایران و عراق و پس از دست‌یابی رزمندگان جبهه حق به پیروزی‌های بزرگ، رژیم بعث عراق درصدد ضربه زدن متقابل از داخل کشور برآمد. صدام حسین برای بار دیگر تهدید کرد که آخرین نماز جمعه سال 63 تهران را بمباران هوایی می‌کند؛ نماز جمعه‌ای که امام جمعه آن، آیت‌الله خامنه‌ای رئیس جمهور وقت بود. تهدید صدام در حالی بود که پیش‌تر نیز این قبیل تهدیدات مطرح شده بود. مشکل رژیم عراق اما پدافندهای ایران و ضدهوایی‌های مستقر در اطراف نماز جمعه تهران بود که اجازه نمی‌دادند جنگنده‌های عراقی ارتفاع پایینی داشته باشند. نتیجه امر عملیات تروریستی مشترک دستگاه اطلاعاتی عراق و نیروی هوایی این کشور بود. طرح عملیات به گونه‌ای بود که دستگاه اطلاعاتی عراق بمبی را در نماز جمعه منفجر کند و همزمان با پرواز هواپیماهای عراق در ارتفاع بالا این گونه القا شود که انفجار به وسیله جنگنده‌های عراقی صورت گرفته است. تلاش دستگاه اطلاعاتی عراق بر این بود که بمب‌گذاری تا آنجا که امکان دارد نزدیک به تریبون نماز جمعه باشد تا آیت‌الله خامنه‌ای نیز در نمایش حمله هوایی به شهادت برسد. لیکن با تاخیر نیم‌ساعته هواپیماهای عراقی و آتش پدافند ایران -که جنگنده‌ها را فراری داد- طرح ترور، با شکست روبرو شد.
 
مرحوم محمود مرتضایی‌فر که عموم مردم وی را به عنوان «وزیر شعار» می‌شناختند، در روایت خاطره انفجار نماز جمعه تهران و سوءقصد به آیت‌الله خامنه‌ای می‌گوید: «آخرین جمعه‌ سال 63 بود. روز پنج‌شنبه صدام اعلام کرده بود که فردا نماز جمعه‌ تهران را منفجر می‌کنیم و این بین مردم پیچیده بود. برخلاف معمول که جمعه‌ آخر سال به علت گرفتاری‌های روزهای پایانی سال کمی خلوت‌تر است، جمعیت موج می‌زد. مردم عاشق و انقلابی تهرانی بدون توجه به تهدیدات صدام، کودکان خردسال خود را نیز به همراه آورده بودند. این نماز جمعه نیز به مانند دیگر نمازهای جمعه با حضور پرشور و انقلابی مردم در ساعت مقرر با قرائت قرآن آغاز شد و مردم در صفوفی منظم نشسته بودند، با این تفاوت که به این مسئله علم داشتند که ممکن است شهید شوند. رهبر انقلاب اسلامی که خطیب نماز جمعه‌ تاریخی سال 63 بودند، در حال ایراد خطبه‌ها بودند که انفجار صورت گرفت. من یک لحظه به اشتباه فکر کردم که منافقان ایشان را هدف قرار داده‌اند که خوشبختانه این‌طور نبود. موج و حرارت انفجار به جایگاه هم رسید، ولی خوشبختانه به ایشان آسیبی نرسید. با وجود این که صدای انفجار بسیار بلند بود و بر تمام فضای دانشگاه اثر گذاشته بود اما ایشان مکان سخنرانی را ترک نکردند. ایشان در عین حال اصرار داشتند که به صحبت خود ادامه دهند. من هم می‌ترسیدم مبادا حادثه ادامه داشته باشد و ایشان هدف سوء‌قصد قرار گیرند. نمازگزاران با صلابت هرچه بیشتر و بدون هیچ وحشتی با مشت‌های گره‌کرده شعار «الله اکبر» را سر می‌دادند. از ایشان خواهش کردم اندکی به کنار جایگاه بیایند تا من مردم را به آرامش دعوت کنم؛ البته هدف دیگری هم داشتم. از قبل می‌دانستم که امام خمینی(ره) تمامی نمازهای جمعه تهران را به‌طور مستقیم از طریق رادیو گوش می‌کردند و اگر مشکلی هم بود تذکر می‌دادند. آن روز هم که این اتفاق افتاد، احساس کردم الان امام(ره) گمان می‌کنند که حتما برای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اتفاقی افتاده است. سریعا در جایگاه قرار گرفتم و سه بار این جمله را بیان کردم که: «لطفا توجه کنید! رئیس محترم جمهوری اسلامی ایران، هم‌اکنون به خطبه‌های عالمانه‌ خود ادامه می‌دهند.» این سخن علاوه بر این‌که آرامش را به نمازگزاران برگرداند، در واقع به امام(ره) هم این پیام را رساندم که آقا سالم هستند. نکته‌ خیلی جالب در این خصوص این بود که چنین حادثه‌ای، حتی در صدای آقا هم تاثیری برجای نگذاشت و ایشان با صلابت همیشگی و با همان عظمت، ادامه‌ خطبه‌ها را ایراد کردند؛ به نحوی که ظاهرا هیچ اتفاقی نیفتاده است. مردم هم از جای خود تکان نخوردند و نماز جمعه برگزار شد. در این حادثه 14 نفر به شهادت رسیدند. بعدها خانواده‌شان گفتند برخی از آن‌ها صبح به بهشت زهرا رفته بودند و از مجروحین در بیمارستان عیادت کرده بودند و با غسل شهادت به نماز آمده بودند. حادثه‌ بمب‌گذاری در نمازجمعه‌ اسفندماه سال 63 یکی از فتنه‌های آمریکا بود که مردم ما را به وحشت بیندازد تا دست از حمایت خود از امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی ایران بردارند. اما می‌بینید که امروز با وجود گذشت سال‌ها از این حادثه‌ تلخ، هنوز استکبار جهانی به‌وسیله‌ دست‌نشانده‌های خود که منافقین هستند نتوانسته به هدف خود دست یابد.»
 
 
همچنین حاج فضل‌الله فرخ، از اعضای ستاد اقامه نماز جمعه تهران در این باره می‌گوید: «در آن زمان صدام هر هفته تهدید می‌كرد كه نماز جمعه تهران را می‌خواهد بمباران كند. هر وقت كه این اعلان می‌شد، نماز جمعه شلوغ‌تر می‌شد و حتی از شهرستان‌های امن هم به نماز جمعه تهران می‌آمدند. جالب این كه هر وقت كه از شهرستان‌های امن نمازگزار داشتیم بمباران نبود. عده‌ای كفن‌پوش در نماز جمعه می‌نشستند و شعار می‌دادند كه ما آماده‌ایم. آن هفته‌ای كه انفجار پیش آمد، از همان هفته‌هایی بود كه صدام گفته بود نماز جمعه را می‌زنیم كه ما هم البته منتظر بمباران بودیم، احتمال 80% و 90% هم می‌دادیم كه موشك بزند. چون او كه ترسی از این چیزها نداشت. بارها هم شده بود كه هواپیماهایش هم اطراف نماز جمعه می‌آمد و ضدهوایی روی پشت‌بام‌ها و در میدان فلسطین و اطراف میدان انقلاب از نماز جمعه مراقبت می‌كرد. روز حادثه، روزی بود که صدام خیلی جدی گفته بود که ما نماز جمعه را می‌زنیم. من پشت جایگاه نشسته بودم یک دفعه صدای یک انفجار مهیب آمد. بلند شدم بالا را نگاه کردم دیدم که چیزهایی از بالا پایین می‌ریزد. اول خوشحال شدم. حدس زدم که قطعات هواپیمای دشمن است که پایین می‌ریزد. ولی وقتی روی زمین آمد، دیدم قطعات بدن انسان است و بمب چنان به شدت این بدن‌ها را هوا برده بودکه به اطراف پخش می‌شد. اما بلافاصله فهمیدیم که این انفجار ناشی از بمب‌گذاری در محل نماز بوده است. ما همیشه جلوی درهای ورود و خروج بازرسی کامل داشتیم. هیچ چیز را نمی‌تواستند با خودشان حمل کنند؛ بنابراین بمب را به صورت جانماز به داخل آوردند چون فقط آوردن جانماز مجاز بود. البته سعی بمب‌گذار بر این بود که بمب را نزدیک جایگاه که عده‌ای از مسئولین یا خود امام جمعه بود بگذارد که همگی صدمه ببینید. اتفاقا امام جمعه آن هفته خود آیت‌الله خامنه‌ای بودند. ایشان غالبا از جبهه یکسره به نماز جمعه می‌آمدند. چون بمب‌گذار از بازرسی دوم نتوانسته بود عبور کند و فاصله‌اش با جایگاه زیاد بود بمب را در قسمت انتهایی زمین چمن گذاشته بود. جالب است که آن روز کسی فرار نکرد و امام چند بار در صحبت‌هایشان به این مسئله اشاره کردند که من زمانی که تلویزیون را نگاه کردم، دیدم که با وجود این که بمب منفجر شد ولی یک نفر نرفت و همه نشستند و امام جمعه با صلابت صحبت‌هایش را ادامه داد و آهنگ صدایش عوض نشد. مردم هم سر جایشان نشستند. فقط شعار دادند: «حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست.» ما پس از انفجار به افرادمان گفتیم همه سر جایتان باشید. هیچ کسی دخالت نکند. فقط یک عده خاصی شروع به جمع‌آوری شهدا و مجروحین کردند. مردم هم خطبه‌ها را گوش کردند و نماز را خواندند.»
 
در این عملیات تروریستی، 14 نمازگزار شهید و 88 نمازگزار مجروح شدند. آیت‌الله خامنه‌ای نیز پس از انفجار بمب، با صلابت و بدون هیچ گونه تزلزلی به خطبه‌ها ادامه دادند. عاملین انفجار که از طرف سیستم اطلاعاتی عراق اعزام شده بودند، آموزش‌های تخریب و انفجار را در این کشور دیده و پیش از این نیز مامور به انجام عملیات‌های تروریستی دیگری شده بودند. آیت‌الله ری‌شهری، وزیر اطلاعات وقت در خاطرات خود درباره دستگیری عاملین انفجار می‌گوید: «با عنایت الهی تقریبا یک ماه پس از حادثه غم‌انگیز، عاملان این جنایت به نام‌های مصطفی لطفی و خالد وزیری همراه مسعود قادری در تاریخ 1/2/64 در حالی که دو کپسول گاز و یک دیفرانسیل ماشین که در آنها مواد منفجره جاسازی شده بود و 34 عدد بمب مغناطیسی همراه داشتند و برای عملیات دیگری وارد ایران شده بودند، به گونه‌ای معجزه‌آسا دستگیر شدند. بازجویی از متهمان آغاز شد و در نتیجه معلوم شد که اوایل سال 1363 مصطفی لطفی و خالد وزیری با شخصی به نام سلیمان شیخه، یکی از عوامل سردارجاف و علی قاضی در ایران آشنا و پس از مدتی به ترکیه منتقل می‌شوند و با علی قاضی ملاقات می‌کنند و پس از اعلام همکاری به عراق می‌روند. در عراق پس از گذراندن دوره‌های آموزش تخریب و انفجار، تعدادی محموله انفجاری را تحویل گرفته به ایران برمی‌گردند تا پل استراتژیک قطور را منفجر کنند، اما به دلیل حفاظت شدید پل موفق نمی‌شوند، لذا یکی از پل‌های اطراف را منفجر می‌کنند و به عراق باز می‌گردند. در اقدام بعدی سرویس اطلاعاتی عراق آموزش‌های مخصوصی جهت انتقال یک موکت انفجاری به تهران و منفجر کردن آن در نماز جمعه به آنها می‌دهد. در ضمن دوربین عکس‌برداری مخصوصی برای عکس‌برداری از پالایشگاه تبریز جهت طراحی انفجار آنجا نیز در اختیار آنان قرار می‌گیرد. در تاریخ 23/12/1363 آنان به تهران می‌آیند و فردای آن روز همراه با موکت انفجاری داخل صفوف نمازگزاران می‌شوند و پس از پهن کردن موکت زیر پای نمازگزاران، خود محل نماز جمعه را ترک می‌کنند و با یک دستگاه کنترل از راه دور موکت را منفجر می‌کنند. هنگامی که صدای انفجار را از پشت بام منزل برادر مصطفی-که در نزدیکی دانشگاه تهران بوده است- می‌شنوند به داخل منزل رفته و مشغول رقص و پایکوبی می‌شوند و پس از آن به عراق باز می‌گردند و مبلغ هشتصدهزار تومان در مقابل این جنایت دستمزد دریافت می‌کنند. آنان بار دیگر برای انجام عملیات بمب‌گذاری اعزام شده بودند که پیش از هرگونه اقدام در تاریخ 1/2/1364 توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شدند و پس از سیر مراحل قانونی به مجازات رسیدند.»

:: بازدید از این مطلب : 1525
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 06 تیر 1393

«نفس زکیه» شخصی به نام محمد بن حسن است و به دلیل عبادت و زهد بسیار،‌ در روایات به او لقب «نفس زکیه» داده شده است. وی از اولاد امام حسین(ع) بوده و به عبارتی سید حسینی محسوب می‌شود.(1)

 
اما برخی به گمان اینکه نام حسن -که جزو اسم است- نام جد اوست، وی را سید حسنی می­‌نامند، در حالی که او با سید حسنی متفاوت است! زیرا سید حسنی کسی است که وقتی به اذن خدا فرمان ظهور به حضرت بقیةالله(عج) می­‌رسد، او به وسیله بعضی از خواص حضرت متوجه می­‌شود که حضرت می­‌خواهند ظهور کنند، لذا نزد حضرت آمده و از ایشان استفسار می­‌کند و آن حضرت ایشان را آگاه می­‌کند، سپس او قبل از امام خروج می­‌کند و به دست مردم کشته می­‌شود و سرش را به شام می‌فرستند(2) و همچنین با نفس زکیه‌‌ای که طبق روایات در پشت کوفه به همراه 70 نفر از یارانش شهید می­‌شود(3) متفاوت است، برخی از نویسندگان معاصر آن را به شهید حکیم و یارانش که در نجف (که در پشت کوفه قرار دارد) شهید شده­‌اند تطبیق داده‌اند.(4)
 
*قتل نفس زکیه از علایم حتمی
 
برای ظهور و قیام حضرت صاحب الامر(عج) پنج علامت حتمی وجود دارد: یعنی به طور حتم این پنج علامت در رابطه با حضرت اتفاق خواهد افتاد، یکی از علائم حتمی ظهور قتل نفس زکیه است.(5)
 
*وظیفه نفس زکیه
 
بنابر آنچه از روایات و اخبار به دست می­‌آید، وظیفه نفس زکیه پیام‌رسانی برای امام بوده است، همان طور که در روایت بیان شده است، حضرت ولی عصر(عج) وقتی ظهور می­‌کند و توسط صیحه دعوتشان علنی و جهانی می­‌شود به یارانشان می‌­فرمایند که مردم مکه مرا نمی­‌خواهند، در حالی که برای هدایت فرستاده شده­‌ام و شایسته است که شخصی همچون من این مطالب را برای ایشان بگوید تا برای آن‌ها حجت تمام شود، سپس یکی از یارانش را می­‌طلبد و به ایشان می­‌فرماید: برو نزد اهل مکه و به ایشان بگو ای اهل مکه! من فرستاده فلانی هستم و او به شما می­‌گوید: ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت هستیم و از ذریه محمد(ص) و سلاله پیامبرانیم، ما مظلوم واقع شده­‌ایم و مردم به ما ستم کرده­‌اند و ما را آواره ساخته­‌اند و از هنگام رحلت رسول خدا(ص) تا امروز حق ما غصب شده است. اکنون ما از شما چشم یاری داریم و از شما یاری می­‌طلبیم. پس ما را یاری کنید، وقتی او شروع به صحبت می­‌کند، مردم مکه بر او هجوم می­‌آورند و او را بین رکن و مقام به شکل خاصی سر می­‌برند.(6)
 
از زمان هبوط آدم تا آن زمان هیچ کس یک چنین بی­‌احترامی به خانه کعبه نکرده و در آن زمان است که برای اشرار نه عذرخواهی در آسمان می­‌ماند و نه یاوری بر روی زمین(7) و پانزده شب پس از این حادثه، واقعه قیام رخ می­‌دهد همانگونه که امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: انسان محترمی از قریش را در روزی محترم و در شهری محترم به قتل می‌رسانند، قسم به پروردگاری که دانه را شکافت و بشر را آفرید بعد از این جریان از سلطنت ظالمان بیش از 15 روز باقی نمی­‌ماند.(8)
 
حضرت پس از سه ماه و هفده روز که از ظهور گذشته و به اندازه کافی اطلاع‌رسانی کرده و حجت را نیز بر مردم تمام کرده­‌اند، فعالیتشان را آغاز می­‌کنند.
 
همچنین نفس زکیه برادری داشته است که ایشان هم در مکه به شهادت می­‌رسد، همانگونه که از عمار یاسر منقول است: زمانی­ که نفس زکیه و برادرش به قتل می­‌رسند، به واسطه این ضایعه فرشته­‌ای مقرب ندا می­‌دهد که امیر و سرپرست شما مهدی است و وی کسی است که زمین را پر از حق و عدل می­‌کند.(9)
 
پی‌نوشت‌ها:
1- بحار، ج 52، ص 224
2-محمد بن ابراهیم نعمانى، الغیبه، تهران، مکتبه الصدوق، 1397 هجرى قمرى؛ ص181
3-رضوانی، علی‌اصغر، موعود شناسی، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1384، چاپ اول، ص 523
4-کورانی، علی، عصر ظهور،  ترجمه: مهدی حقی، تهران، چاپ و نشر بین‌الملل، 1385، چاپ چهارم، ص 139
5-علامه مجلسى، ملامحمدباقر؛ بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 هجرى قمرى؛ ج 52؛ ص 220
6-بحارالأنوار، همان،  ج 52؛ ص307
7-طوسی ، محمد ابن الحسن، غیبت شیخ طوسی، ترجمه: مصطفی عزیزی، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1386، چاپ اول، ص 779
8-بحارالأنوار، همان، ج 52؛ ص 234
الغیبه، همان؛ ص 258
9- الکورانی العاملی، الشیخ علی؛ معجم أحادیث الإمام المهدی(عج)، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، 1411، ج 1 ص 478
السید ابن طاووس، الملاحم والفتن، اصفهان، مؤسسه صاحب الأمر عجل الله فرجه، 1416 ه ق، چاپ اول، ص 132
صافی گلپایگانی ، لطف الله ، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، قم، مکتبه المرجع الدینی آیةالله العظمی الصافی الگلپایگانی، 1428 ه ق، چاپ دوم، ج 3 ، ص 67
منبع:فارس

:: بازدید از این مطلب : 1773
|
امتیاز مطلب : 289919132
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 06 تیر 1393

یک منبع استان دیالی عراق گفت: تروریست های داعش چهار جوان عراقی را در ناحیه السعدیه (60 کیلومتری شمال شرق بعقوبه) به دلیل وجود ترانه و موسیقی در تلفن همراه شان، شلاق زدند.

جوانان مزبور که سن آنان 15 تا 18 سال بود هر کدام سی ضربه شلاق خوردند.

به گزارش پایگاه اینترنتی "السومریه نیوز"، تروریست های داعش با صدور بیانیه ای به اهالی منطقه السعدیه هشدار داده اند که در صورت تصویربرداری از آنها و یا مواضعشان، افراد خاطی را به اشد مجازات محکوم می کند.

همچنین تهدید خانواده های کرد در السعدیه و جلولاء در شمال شرق بعقوبه توسط تروریست های داعش، به آوارگی یکصد خانواده به سوی خانقین منجر شد که مکانی امن تر برای کردهاست.

این پایگاه خبری، هدف از این اقدام را تلاش تروریست ها برای ایجاد تغییر بافت جمعیتی در این دو منطقه دانست که طرفین بر سر آن با یکدیگر درگیرند.
 
منبع: العالم

:: بازدید از این مطلب : 1297
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 06 تیر 1393

آیت الله محمدعلی جاودان در درس اخلاق خود گفت: بهشت عاقبت آنهاست که تقوا را مراعات کرده اند، مراقب چشم شان بوده اند، مراقب گوششان بوده اند، مراقب زبان شان بوده اند، هر غذایی را نخورده اند، هرجا غذا نخوردند. ببینید هر غذایی را نخوردند و هرجایی غذا نخوردند.

گزارش درس اخلاق آیت الله محمدعلی جاودان که در مورد ویژگیهای اخلاقی حضرت امام خمینی(ره) بیان شده است از نظر شما می گذرد.
 
مرحوم حاج آقا مصطفی از دنیا رفته بود. ظاهرا امام خبر نداشتند. خبر به نجف رسیده بود و بزرگان نجف مضطرب شده بودند که اگر ایشان خبردار شود چه می شود؟ ایشان به منزل تشریف آوردند و دیدند آقایان از بزرگان و غیر بزرگان گوش تا گوش نشسته اند. حالا مهمان اند دیگر. وارد شدند. خیلی عظیم است ها آقا. بعد اینها شروع کردند که کم کم مساله را بگویند و آهسته آهسته خبر را بگویند که ناگهانی نشود و خدایی نکرده ایشان سکته نکنند. پدر است دیگر. یک کمی مقدمات گفتند که کمی بوی این را بدهد. ایشان هم داشتند تمام حرف ها را گوش می دادند. بعد فرموند چطور شده؟ مگر مصطفی مرده؟ خب مرده که مرده. به همین سهلی. شما دارید مقدمات می چینید که خبر مرگ ایشان را بدهید. فرمودند می خواهید بگویید مصطفی مرده؟ خب مرده که مرده. فردا به تشییع آمد. مانند تمام تشییعهای دیگری که می رفتند، هفت قدم دنبال جنازه آمدند و به خانه رفتند. کتاب و درس را باز کردند و شروع کردند به درس خواندن. معنای این چیست؟ یک مرد از میان شماها بگوید معنای این چیست؟ این ضابطه دستش است. اختیار خودش دستش است.
 
وقتی یک حادثه بزرگ اتفاق می افتد، اختیار خودش را دارد. نه اینکه حادثه بزرگ نباشدها. نه اینکه نمی فهمندها. ولو حادثه بزرگ است، او را از سر جایش تکان نمی دهد. همانطور که نشسته بود، نشسته بود. دختر ایشان باردار بود. بعد او را به بیمارستان بردند. برایشان خطر وجود داشت. نجف بودند دیگر. وسایل نبود و نمی دانم چطور بود. در اینجا راحت عمل می کنند و بی خطر برطرف می شود. سابقا خیلی از خانم ها سر زایمان از دنیا می رفتند. یا بچه از بین می رفت یا مادر. خب آمدند به ایشان عرض کردند که زایمان ایشان خطرناک است. شما اجازه می فرمایید بچه را از بین ببرند که مادر سالم بماند؟ گفتند نه. او یک انسان است. یک موجود زنده است. چون فرزند پدر و مادر مسلمان است، وقتی متولد می شود مسلمان است. درست است؟ این مسلمان است و آن هم مسلمان است. نه می شود این را فدای آن کرد و نه می شود آن را فدای این کرد. چکار کنیم؟ باشد. همینطوری باشد. من همینطور مدام فکر کردم که خدایا چطور می شود؟ ما باشیم به آنی می گوییم وقتی خطر هست بچه را فدا کنید دیگر. نمی شود. شرعا نمی شود. الحمدلله هم بچه سالم ماند و هم مادر.
 
من از چه گذشتم؟ شرعا نمی شود فرزند را فدای مادر کرد یا مادر را فدای فرزند کرد. هیچ کدام نمی شود. چه کار کنیم؟ همینطور رها کنید ببینید خدا چه می خواهد. خدا آقای عسگراولادی را رحمت کند. گفت همان حدود و یا شاید هم شب پانزده خرداد بود. شماها نمی دانید آن زمان چگونه بود. نبودید. از اینجا که بیرون می رفتی تحت کنترل بودی. احساس می کردی پنج نفر دور تو هستند. فشار ساواک تا این حد بود. حالا ایشان داشتند به قم می رفتند تا بگویند چکار کنیم. ایشان به دوستانش مِـن جمله آقای عسگراولادی گفته بودند اگر طوری شد بازار را نبندیدها. بروید طبق معمول زندگی تان را بکنید. می دانستند که اینها طرح دارند که بازار را ببندند و مردم را به کوچه بکشند و آنها را به رگبار ببندند. می خواهند صدا را خفه کنند. همانطور هم شد دیگر. در پانزده خرداد کشور به مدت پانزده سال آرام شد. حالا آقای عسگراولادی شبانه به چه زحمتی خودشان را به ایشان رساندند. یک بار در تلویزیون این را تعریف می کردند. عالـَم شلوغ بود. اینها از اضطراب نمی دانستند چکار کنند. امام نشسته اند و کتاب جواهر را باز کرده اند و دارند درس فردایشان را مطالعه می کنند. خب مگر می شود؟
 
وقتی انسان مضطرب است، فقط اگر یک ذره مضطرب باشد، نمی تواند درس بخواند. آن دوست مان گرفتار بود. می گفت من این روزنامه را می گذارم و یک ساعت و نیم بعد حواسم جمع می شود و می بینم هنوز یک ستون از روزنامه را هم نخوانده ام. ایشان نشسته اند و خیلی آرام دارند درس شان را مطالعه می کنند. ایشان را همان شب گرفتند. یادم هست که پدرم تعریف می کردند نزدیک سحر آمدند در منزل و در زدند و آقای اشراقی آمدند دم در. گفتند برو با تو کاری نداریم. بگو او بیاید. پدرم می گفت عبایی که به دوششان انداخته بودند عبای منزل بود. یک عبایی بود که تمیز و پاک بود و با آن نماز می خواندند. بیست سال بود که از آن استفاده می کردند و ساییده شده بود. ایشان می خواستند بروند بیرون. خب عبای بیرون جداست. در تاریکی نشد دیگر. همان عبای کهنه و نیم دار را به دوش کرده بودند و رفته بودند دم در. گفتند من روح الله هستم. خب. آن بیچاره هایی که به دنبالشان آمده بودند ترسیده بودند. اما ایشان بعدها فرمود والله نترسیدم. والله نترسیدم. یعنی یک ذره هم نترسیدند. بابا عالم به هم ریخته. شما که آن وقت نبودید. بعد هم وسط راه وقت نماز شد. ایشان وضو داشت دیگر. بیداری سحرش را انجام داده بود و نماز شبش را خوانده بود و آمدند در زدند که ایشان را ببرند و سوار شد و رفت. به نظرم برای اینکه رد گم کنند ایشان را سوار یک فولکس واگن کرده بودند. ماشین های محافظ در جلو و عقب بودند اما ایشان را در یک فولکس واگن نشانده بودند که معلوم نشود. بعد وقت نماز شد. گفت آقا نگه دار من نماز بخوانم. گفتند نمی شود آقا باید برویم. وقتی نمی شود و شما سوار ماشین هستی و نمی توانی قبله را مراعات کنی و نمی توانی آرامش نماز را مراعات کنی، چون بدن باید در حین نماز استقرار داشته باشد دیگر؛ خب وقتی نمی شود چاره ای نیست دیگر. هریک از شرایط را که می توانی حفظ کنی، حفظ می کنی و هرکدام نمی توانی، نمی توانی دیگر. اضطرار است. بعد همانجا نماز خواندند. باز هم خونسرد.
 
گفتند بعد از اینکه ایشان آزاد شدند و به قم برگشتند مرحوم آیت الله اراکی به دیدن ایشان آمده بود. سلام علیکم و صبحکم الله. ایشان نسبت به آقای اراکی علاقه داشتند. احوال پرسی و مسائل معمولی انجام شد و ایشان فرمودند آقا آن تقریرات درس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم چاپ شده. ایشان شاگرد حاج شیخ عبدالکریم بود و درس های ایشان را نوشته و حالا درس های ایشان را چاپ کرده اند و مثلا داشتند می گفتند که دو جلدش چاپ شده و دو جلدش در چاپخانه است و این حرف ها. بعد تمام شد. ایشان آن طرف اتاق نشسته اند و ایشان این طرف اتاق. بیست دقیقه نیم ساعت ساکت بودند. شما می توانید یک دقیقه ساکت بمانید؟ همین جا یک دقیقه جلسه را رها کنیم شلوغ می شود. به این اصطلاحا می گویند ضبط نفـْس. ایشان تا این حد ضبط نفس داشتند. یعنی تا این حد اختیار خودش دست خودش است. می شود اینگونه شود. خب برای شادی روح پر فتوح ایشان سه صلوات بفرستید.
 
می خواهیم یک ذره از بهشت بخوانیم. در آیه 35 سوره مبارکه رعد می فرماید: مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ مثال آن باغ هایی که به متقیان وعده داده شده است. قبلا برایتان عرض کرده ام جنت یعنی باغ هایی که زمین هایش پوشیده است. هیچ جا زمین خالی در آن باغ پیدا نمی کنید. هرچه هست از درخت و گل و گیاه پوشیده است. مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ زیر این درختان نهرهای جاری است. اینها مطابق میل ماست. أُكُلُهَا دَائِمٌ این یعنی چه؟ یعنی دائم می خورند؟ مگر مرغ و خروس است؟ طرح مرغ و خروس ها این است که دائم خوراک می خورند. وَظِلُّهَا سایه درختان آنجا همیشگی است. خوراکش از این مدل که مرغ و خروس می خورند نیست. تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوا این عاقبت آنهاست که تقوا را مراعات کرده اند. مراقب چشم شان بوده اند. مراقب گوششان بوده اند. مراقب زبان شان بوده اند. هر غذایی را نخورده اند. هرجا غذا نخوردند. ببینید هر غذایی را نخوردند و هرجایی غذا نخوردند. وَّعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ پایان کار کافران آتش است. این یک دانه. یک چیزی فرموده بودند که باید این را عرض کنم. در آیه فرمود: مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ مثال آن بهشتی که به متقیان وعده داده شده است. مثال است. داریم برای شما مثال می زنیم. این یک تفسیر مساله است. داریم برای شما مثال می زنیم. واقعیت بهشت را که نمی شود گفت. واقعیت بهشت را نمی شود گفت. شما نمی توانید بفهمید و ما نمی توانیم بگوییم. مثالش را برایتان می گوییم.
 
در آیه 15 سوره مبارکه محمد (صلي الله علیه و آله وسلم) می فرماید: مثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ مثال آن بهشتی که متقیان را به آن وعده داده ایم. آنجا یک چیزی فرمودند. فرمودند مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا باغ هایی است که زیر درختانش نهرها جاری است. اینجا دارند آن نهرها را توصیف می کنند. فِيهَا أَنْهَارٌ اینجا چهار نوع نهر را نام می برند. چهار نوعش را می گویند. مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاءٍ غَيْرِ آسِنٍ یک نهرهایی هست که در آنها آب جاری است. مانند نهرهای این جهان. اما این آب ها به گونه ایست که اگر کمی بماند رنگش عوض می شود و تیره می شود. یک کمی بیشتر بماند بو می گیرد. یک کمی بیشتر بماند، انتهایش لجن می گیرد. شما لجن ندیده بودید. سابقا که در خانه ها حوض داشتند، اگر یک کمی می ماند، ته آن لجن می بست. این آبی که آنجاست اصلا عوض نمی شود. همیشه به همان زلالی و شادابی اولیه است.
 
وَأَنْهَارٌ مِّن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ نهرهایی است که در آنها شیر جاریست و اصلا مزه این شیر عوض نمی شود. ترش نمی شود. شیر که می ماند ترش می شود. اما آن نمی شود. وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ یک نهرهایی است که از شراب است. لذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ آنها که از آن می نوشند به یک لذت می رسند. ما اینها را به لفظ های این عالمی می گوییم. چون لفظ آن عالمی که نداریم. آن عالم که لفظ ندارد. ما از لفظ های این عالمی به کار می بریم. ما همه آن را در حیطه فهم این جهانی می فهمیم. اما اینگونه نیست. اینگونه نیست. وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى یک نهرهایی است که از عسل مصفا است. هیچ مومی در آن نیست. وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ برای ایشان یعنی برای متقون از همه انواع میوه ها هست. وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ آمرزش الهی. این را دیگر باید حس کرد. آن آب خوردنی است. اما مغفرت که خوردنی نیست. انسان بخشش خدا را حس می کند. آن حس چقدر لذت بخش است؟ نمی دانیم.
 
در آیه 72 سوره مبارکه توبه می فرماید: وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ خدای تبارک و تعالی به مومنین و مومنات وعده کرده است. ببینید در جانب انسانیت و از حیث انسانیت بین زن و مرد فرقی نیست. اینهایی که اینجا گفته می شود همه ثمرات انسانیت است. در ثمرات انسانیت بین زن و مرد فرقی نیست. هردو انسان هستند. قوانین و احکام شان در اینجا فرق می کند اما اینها مربوط به بخش انسانیت نیست. در بخش انسانیت یکسان هستند. وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ هرکس مومن است. زن باشد یا مرد باشد فرقی نمی کند. چه وعده کردیم؟ جَنَّاتٍ جنات را چه معنا کردیم؟ باغ هایی که زمین هایش از سبزی و خرمی پوشیده شده است. تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ زیر درختانش نهرها جاری است.
 
خَالِدِينَ فِيهَا آنها در آن باغ ها ابدی هستند. عرض می کردیم که خب حوصله آدم سر می رود. همین جا اگر انسان به یک باغ برود و به او بگویند آقا برای همیشه اینجا بمان، به آنی برایش زندان می شود. دیگر هیچ گلی که در آنجا روییده برایش لذت بخش نیست. آنجا اینگونه نیست. تازه آنجا آدم به آزادی می رسد. اینجا آنهایی که آزاد هستند آزاد نیست. چون گرفتارند. به صدتا گیر. نمی تواند هرچه می خواهد بخورد. آدم هایی که آزاد هستند. ما که به مرحمت خدا مقدار زیادی آزاد نیستیم. آنهایی که آزاد هستند، نمی تواند هر چیزی بخورد، هرکاری می خواهد بکند و هر حرفی بزند. نمی تواند. هزارتا بند هست. نمی تواند. این دنیا برای آدم هزار تا بند دارد. آنجا آدم آزاد است. این از نعمت های بسیار بزرگ بهشت است. آدم آنجا به آزادی می رسد. این را چه کسی در خاطر دارد؟ بارها در قرآن مانند آیه 35 سوره مبارکه قاف دارد که لَهُم مَّا يَشَاءُونَ فِيهَا هرچه می خواهند. آقا اینجا هیچ کس هرچه بخواهد نیست. هیچ کس. هیچ کس. هیچ صاحب قدرت بزرگی. همه محدود هستند. حالا این محدودیت ها کم و زیاد دارد. یکی محدودیت مالی دارد. یکی محدودیت دیگر دارد. این جهان پر از محدودیت است. دست و بال آدم را بسته. آنجا هیچ دست و بالی بسته نیست. لَهُم مَّا يَشَاءُونَ فِيهَا هرچه بخواهند.
 
در ادامه آیه 35 سوره قاف می فرماید: وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ فقط ما هستیم که از مومن بیشتر داریم. فقط خدای تبارک و تعالی است که از مومن بیشتر دارد. فقط خدا. هرچه بخواهند. خب. فرمود: جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا در ابدیت و در آزادی مطلق. من لفظ آزادی مطلق را نمی گویم. می گوییم آدم آنجا به سلطنت می رسد. اینجا هیچ صاحب سلطنتی، سلطنت واقعی ندارد. زمان ناصرالدین شاه، در جریان تنباکو خانم ها ریختند کنار کاخ. شعار می دادند شاه باجی خانم. شاه شده بود شاه باجی خانم. هیچ کس سلطنت نمی کند. این صاحب سلطنت است. اما سلطنت نمی کند. ایشان درست سر روز پنجاه سالگی به حضرت عبدالعظیم رفته بود و میرزا رضای کرمانی او را با گلوله زد. طبیب گفته بود چون قلب این قوی بوده به قلبش خورده. اگر قلب عادی بود، گلوله به قلب نمی خورد و از کنار قلب عبور می کرد. چون قلب قوی بوده، گلوله به قلب خورده. اینجا پادشاه است و سلطنت ندارد. آنجا سلطنت دارد. این «هرچه بخواهد» خیلی مهم است ها. خب یک نعمت دیگر هم هست. وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً خانه های پاک و پاکیزه. مسکن پاک و پاکیزه. من نمی فهمم یعنی چه. ببینید شما در خانه خودت اگر توجه نکنی و دستت بی حساب به دیوار بخورد، درد می گیرد. آنجا اگر دست کسی به دیوار بخورد درد نمی گیرد. اینجا ممکن است من در پله های خانه خودمان لیز بخورم و پاهایم بشکند. آنجا کسی لیز نمی خورد و اگر هم لیز بخورد پایش نمی شکند. مثال عرض می کنم. هیچ چیز رنج آور وجود ندارد. هیچ چیز.
 
در آیه 14 سوره مبارکه آل عمران نعمتهای دنیایی را می شمارد: زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ همینطور شمارده اند. نعمتهای این دنیا، فرزند است، زن است. مثلا ماشین ها. حالا امروز ماشین است و دیروز اسب بوده. طلا، نقره. همینطور می شمارند. ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ عاقبت خوب نزد خداست. آقا عاقبت خوب کسب کردنی است. ما مدام دعای عاقبت خوب می کنیم اما عاقبت خوب کسب کردنی است. اگر کسی به گناه عادت نکرده باشد، عاقبت به خیر می شود. اگر کسی به گناه عادت نکرده باشد. خب؟ در آیه 15 سوره مبارکه آل عمران می فرماید: قُلْ أَؤُنَبِّئُكُم بِخَيْرٍ مِّن ذَلِكُمْ حالا بهتر از اینهایی که گفتیم را به شما خبر بدهیم؟ همان چیزهایی که شمردیم، بهتر از اینها را به شما خبر بدهیم؟
 
لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ برای آنهایی که در این دنیا تقوا را انتخاب کردند و از خودشان مراقبت کردند، باغ هایی است که زیر درختانش نهرها جاری است. خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ آنجا گفتند مساکن طیبه و اینجا می فرمایند ازواج مطهره. همسران پاک. بعد می فرماید: وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ در آیه 72 سوره مبارکه توبه هم همین را فرمود. بهتر از وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ که گفتیم جنات عدن یعنی جایی که دست نخورده است. ببینید این بهشت را شما خودت ساخته ای. این بهشت را با کارهای خوبت ساخته ای. اگر ده هزار درخت گل کاشتی، خب ده هزارتا درخت گل داری. اگر صدهزارتا، خب صدهزارتا داری. اگر هم دوتا، خب دوتا داری. خودت ساخته ای. بهشت خودت است. بهشت خودت است. آیا فرض دارد که کس دیگری داخلش شود؟ نه. اینجا در خانه آدم، ذره ذره خانه را من ساخته ام. مثلا از پدرم به ارث رسیده. ذره ذره ستون هایش را خودم ساخته ام. اصلا خودم بنا بوده ام و خودم ساخته ام. اما می شود خانه که تمام شد شما را بیرون کنند و یک شخص دیگری بیاید داخلش بنشیند. اما آنجا فرض ندارد. آن که من ساخته ام مال من است. معنای واقعی ملکیت آنجا وجود دارد. این ملک شماست. این مال شماست. فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ دست نخورده است.
 
به همین دلیل که من خودم این را ساخته ام. گلهایش را خودم کاشته ام. رسول خدا فرمود هر ذکری که شما می گویید، هر سبحان الله و الحمدالله که می گویید یک درخت در بهشت برایتان غرس می شود. روایاتش مشهور است. آن بنده خدا گفت که آقا معلوم می شود ما خیلی درخت داریم. فرمود اگر آتشی نفرستید که آن را بسوزاند. یک کسی یک حرفی می زند و دل مادرش می سوزد. پدر بدتر. دل پدر دیرتر می سوزد و اگر بسوزد سخت تر می شود. مثلا. وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ آنجا هم گفتند وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ رضای خدا هم هست. اینجا هم می فرمایند رضای خدا از همه آن نعمت هایی که شمردیم بالاتر است. تازه اینجا مگر چقدرش را شمردند؟ مگر قرآن چقدرش را گفته بود که ما بدانیم؟ چه مقدار؟ حالا اگر گفتیم، مگر چه مقدار توانستیم بفهمیم که آنجا چگونه است؟ ببینید چقدر برایتان تکرار کردم؟ عرض کردم یک دانه برگ از آن درخت های بهشتی را به این عالم بیاورند، این عالم باغ بهشت می شود. کویر لوت وجود نخواهد داشت. عالم به یک دانه برگش سبز و خرم می شود. ببینید اصلا از حیطه فهم ما بالاتر است. اگر یک قطره از آب دهان یک بهشتی در این پنج اقیانوس بزرگی که داریم که قدیم ها می گفتند هفت دریا، اگر بر این هفت دریای شور بریزد، همه آنها شیرین می شوند. وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ رضای خدا از همه این نعمت هایی که شمردیم بالاتر و بزرگ تر است. انسان باید آن را حس کند.
 
در مورد مغفرت هم عرض کردم که انسان باید آن را حس کند. یعنی به جانش حس کند. اینجا هم آن فرد بهشتی که به این نعمتها رسیده آن رضای خدا را احساس می کند. اگر آن را از او بگیری، چیزی نمی ماند. این رضایت برترین نعمتی است که شخص بهشتی احساس می کند. یک چیزی درمورد جهنمی ها هست که خیلی جای ترس دارد. واقعا جای ترس دارد که نکند خدایی نکرده ما هم گرفتار شویم. آدم بد به جهنم می رود. درست است؟ جهنم هم نتیجه کارهای خودش است. همانطور که آدم بهشت را خودش می سازد، جهنم را هم خودش می سازد. هر آتشی که در جهنم هست خودم به پا کرده ام. خب حالا می روم در آتشی که خودم درست کرده ام می سوزم و اوقاتم تلخ می شود. این خیلی بد است. از خدای تبارک و تعالی بغض در دل می گیرد. هرچه بغض می گیرد، آتشش سخت تر می شود. وقتی آتش سخت تر می شود، بغض بیشتری به دل می گیرد. تا ابد ادامه پیدا می کند. خدا پیش نیاورد. این را عرض کردم که آن سویش را عرض کنم. هرچه این بهشتی از خدا راضی تر می شود، بهشتش بزرگ تر می شود. تا چه زمانی؟ تا ابد. حالا می بینید که من این را به لذت یک غذای حرام می فروشم. بی نهایت را به یک غذا. به یک نگاه. در آیه 130 سوره مبارکه بقره می فرماید: وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ هرکس از راه و رسم ابراهیم روی می گرداند، سفیه است. سفیه کسی است که یک درجه کمتر از دیوانه است. اگر پول به دستش بدهی، پولش را حرام می کند. لذا معامله سفیه باطل است. اگر کسی به آن اندازه نرسیده که بین خیر و شر خودش فرق بگذارد، سفیه است. می فرمایند هرکس از راه رسمی که ابراهیم برای شما آورده روی بگرداند، سفیه است. ما می گوییم سبک عقل.
 
منبع:مهر

:: بازدید از این مطلب : 1439
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 06 تیر 1393

در روایات فرموده اند که جوان سخیّ گنهکار نزد خداوند محبوب تر از پیر عابد دست بسته و خسیس است؛ سخاوت خیلی صفت خوبی است؛ اهل سخاوت بودن یعنی هیچ وقت بذل و بخشش برایش سخت نیست.

حجت‌الاسلام محمدعلی جاودان از اساتید برجسته اخلاق هستند که در طی دوران زندگی و تحصیل حوزویشان از محضر اساتید برجسته‌ای از جمله آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی، آیت‌الله خوانساری، آیت‌الله حق‌شناس و علامه عسکری بهره‌مند شده اند.


انسان، این حیوان ناطق همه چیز می‌تواند باشد


انسان حیوان ناطق است؛ حیوان یعنی موجود زنده؛ انسان جزو موجودات زنده است؛ البته تنها تفاوتش این است که این موجود زنده فکر می‌کند و می‌تواند فکر کند؛ آدم گاهی فکرش را در اقتصاد به کار می‌برد، اقتصاد دان می‌شود؛ در فیزیک به کار می‌برد، فیزیکدان می‌شود اما باز هم حیوان ناطق است.


گاهی فکرش را در نقشه کشیدن برای مردم به کار می‌برد که چطور سر مردم کلاه بگذارد؛ تو که به این خوبی فکر می‌کنی، چرا در این کلک و حُقه به کار بردی؟ فکرت را در گرگی به کار می‌بری؛ یک وقت آدم فکرش را در شهوت، پول، ریاست و... به کار می‌برد؛ این حیوان ناطق با صفت گرگی است؛ دیگری حیوان ناطق با صفت خوکی است و... این حیوان ناطق همه چیز می‌تواند باشد.


زنده بودن یک فضیلت است


زنده بودن یک فضیلت است؛ آدمی که زنده است قطعا با سنگ فرق می‌کند؛ آدمی که فکر می‌کند با حیوانات فرق می‌کند؛ گرگ مثل ساختمانش عمل می‌کند؛ انسان فکر می‌کند و بمبی می‌سازد که شاید بتواند ده میلیون آدم را نابود کند؛ پس حیوان ناطق گرگ، خوک و... است؛ این چیزها زحمت دارد ها؛ ما همینطور بی هدف زندگی می‌کنیم.


مردم کوچه و بازار ممکن است نماز نخوانند، ما نماز بخوانیم؛ چند درصد مردم ایران ممکن است روزه نگیرند و ما بگیریم؛ این مقدار زحمت کافی است؟ می‌گوییم کافی نیست؛ این حداقل ممکن است؛ دیگر از این پایین‌ترش انسان از انسانیت بیرون می رود.


اگر آدم چیز بیشتری می‌خواهد باید بیشتر کار کند؛ آن شعوری که برای ما مقدر است، صدهزار برابر این شعوری است که الان داریم؛ این برای همه مقدر است و آدم اگر کار بکند، می‌تواند به آن درجه از شعور برسد؛ در مرحله اول انسان به حیوان ناطقی که خصال فرشتگی را دارد تبدیل می‌شود.


مثلا به هیچ مناسبتی احساس حسادت نمی‌کنم؛ اگر رفیقم برنده شد و من خوشحال شدم، این یک قدم به سوی انسانیت است؛ این می‌شود حیوان ناطقی که فرشته است؛ اگر اینگونه نباشد انسان می‌شود حیوان ناطقی که گرگ است؛ حیوان ناطقی که آدم خجالت می‌کشد بگوید چیست.


برای اینکه آن خصال فرشتگی در انسان ایجاد شود، زحمت دارد


برای اینکه آن خصال فرشتگی در انسان ایجاد شود، زحمت دارد؛ علاوه بر این زندگی عادی، به زحمت های بالاتری نیاز دارد؛ آدم باید مقداری خواب و خوراکش را کم کند؛ ممکن است که مقداری خواب و خوراکش لطمه می‌خورد، اما بهره‌اش خیلی است؛ آدم وقتی به انسانیت برسد، در عالم گوهر یکدانه می‌شود.


دوستمان می‌گفت عیبی پیدا کرده بودم که خودم هم از آن خجالت می‌کشیدم؛ رفتم خدمت حضرت عبدالعظیم علیه السلام و ضریح را گرفتم و مشکلم برطرف شد؛ از آن وقتی که این بزرگوار اینجا دفن شده چند صدهزار مورد از این مشکلات را حل کرده است؟ گوهر یکدانه اصلا لفظ کوچکی است؛ اگر آدم به تن زحمت بدهد چیزی ورای گوهر یکدانه می شود.


فرض بفرمایید من الآن بخیل یا حسود هستم و از این عیب‌ها دارم؛ من که بخیل و حسودم اگر همت کنم حل می‌شود؟ بله اگر همت کنی، حل می‌شود؛ حالا مثال بخل را می‌زنیم؛ مثلا می‌خواهم دو ریال به یک فقیر بدهم، جانم به لبم می‌رسد؛ خب مرتبه ی اول جانت به لبت می‌رسد، مرتبه ی دوم، سوم و چهارم سهل‌تر می‌شود.


راه حل رفع عیوب آدمی ذره ‌ذره کار کردن است


قوم و خویشی داشتیم که می‌گفت اولین خمسش یک ریال یا 5 ریال بود؛ آخرین مرتبه هم مثلا ده میلیون تومان خمس داده بودند؛ راه حل رفع عیوب آدمی ذره ‌ذره کار کردن است؛ من اولین مرتبه که می‌خواهم جان بدهم، خب جان دادن سخت است و نمی‌شود و راهی که نهایتش جان دادن است را نمی روم، اما اگر شروع کنیم، سرانجام انسان می‌تواند برسد به جایی که بتواند جان بدهد.


در روایات فرموده اند که جوان سخیّ گنهکار نزد خداوند محبوبتر از پیر عابد دست بسته و خسیس است؛ سخاوت خیلی صفت خوبی است؛ یک چیز خوب باید خوب باشد؛ اهل سخاوت بودن یعنی هیچ وقت بذل و بخشش برایش سخت نیست.


اگر آدم، بدی را تکرار کند، آن بدی برایش صفت می‌شود


از آنطرف هم اگر آدم، بدی را تکرار کند، آن بدی برایش صفت می‌شود؛ مثلا وقتی یک نفر زیاد دروغ می‌گوید دروغگو می شود؛ تکرار گناه و بدی تبدیل به صفت می‌شود؛ بزرگان فرمودند که اگر می‌توانید برای صفات بدتان، در این دنیا کاری کنید؛ عالم دنیا، عالم گذر است؛ زمان است و می‌گذرد و خود انسان هم در حال تغییر و تحول است.


آدمی که در حال تغییر و تحول است، می‌تواند به خوبی تغییر کند؛ هرچقدر هم که بد باشد، می‌تواند تغییر کند اما اگر برای آنطرف بماند، سخت می‌شود؛ در برزخ دوره‌ای برای اصلاح مومن است؛ اگر اینجا اصلاح شود که بارک‌الله دارد وگرنه در برزخ اصلاح می‌شود؛ در برزخ اگر بدی حل شد، حل شد وگرنه آدم به عالم آخرت منتقل می‌شود و باید جایی که او را می‌سوزانند برود تا معالجه‌اش کنند.


ولی کسانی از اهل جهنم که با آتش معالجه شوند، آنها را داخل یک نهری می‌اندازند تا پاک شوند و سوختگی‌ها برطرف شود و اینها را به بهشت می‌برند و آنجا می‌گویند اینها همانهایی هستند که سابقه دارند؛ این عالم عالم تغییر و تحول است و امکان تحول سریعتر است.


یک درجه از بدی وقتی است که ماهیت انسان عوض شد و گرگ شد


من چشمم را نمی‌توانم کنترل کنم، خب با این مبارزه کن؛ اگر مبارزه کنی خیلی وقت نخواهد گذشت که شما پیروز شوید؛ اولین بار من به سختی و زحمت به چیزی می‌پردازم، خیلی هم به من سخت گذشت و مدام دارم به آن فکر می‌کنم؛ اگر خوبی‌ات یادت برود ممکن است قبول شود.


اگر محاسبه کنی که مثلا من ده بار کربلا رفتم؛ وقتی محاسبه کردی، ممکن است بگویند بارک الله؛ یک بار که گفتی و عمل مخفی را آشکار کردی، ثواب 70 برابری را به یک برابری کاهش دادی؛ بار دوم بگویی آن یک برابر هم از بین می‌رود و بار سوم بگویی، ریاکار محسوب می‌شوی؛ می‌گویند یک درجه از بدی وقتی است که ماهیت انسان عوض شد و گرگ شد.


اگر انسان صفت بدی داشته باشد و در دنیا با آن جنگیده باشد، فرق می کند با فردی که فکر این حرفها نیست؛ من ده جور بدی دارم اقلـّاً غصه‌اش را بخورم و سعی کنم با بدی خودم یک بار مخالفت کنم؛ این خوب است و فرق می‌کند با اینکه من اصلا خبر از بدی‌ام ندارم و آنها را بدی نمی‌دانم.


آدم باید یک ذره فکر خودش باشد؛ لحظاتی را برای خودش وقت داشته باشد؛ اگر آدم کمی خودش را وزن کند، ممکن است به کمی از عیوب خودش برسد و آگاه شود؛ آدم اگر از عیوبش آگاه باشد، اینقدر تبختر و تکبر نمی‌کند و به خدا چیزی نمی‌فروشد و اقلا شکسته حال است.

 

منبع:دانشجو


:: بازدید از این مطلب : 1263
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 04 تیر 1393

به نقل از تسنیم، در پیام آیت الله نوری همدانی خطاب به ملت عراق اظهار شده است: تهاجم گروه داعش و بالاخره هر گروهی که با مسلمانان مخالف است تهاجم و حمله به اسلام است و بر مسلمانان واجب است با تمام قوا و امکانات از اسلام دفاع کنند.

در ادامه این پیام آمده است: اطاعت و پیروی مردم غیور و متعهد عراق از مراجع و علمای محترم شایسته تقدیر و تحسین است. «جزاهم الله خیرا».

در این پیام تاکید شده است: بالاخره مطمئن باشید که پیروزی مسلمانان بر قدرت‌های استکباری و ایادی آنها و دنیای صهیونیستی قطعی است.«ان تنصرو‌الله ینصرکم و یثبت اقدامکم»


:: بازدید از این مطلب : 1162
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 04 تیر 1393

آیت الله ضیاءآبادی - مسجد علی بن الحسین علیه السلام

متأسفانه ما تفقّه نداریم. نماز می خوانیم، ما که نمی دانیم یعنی چه؟ اما نمی دانیم با چه کسی حرف می زنیم؟ چه می خواهیم؟ نماز که بهترین عبادات ماست، هر روز می خوانیم، در نماز بهترین دعا چیست؟

شب گذشته، آخرین جلسه درس تفسیر قرآن آیت الله ضیاءآبادی در ماه شعبان المعظم برگزار شد.

در این مراسم که با نماز جماعت مغرب و عشاء به امامت ایشان آغاز شد، آیت الله ضیاآبادی نیز در سخنرانی خود نکاتی را درباره ماه مبارک رمضان ذکر کردند.

ضمنا به اطلاع همه‌ي عزيزان می رساند جلسات سخنراني حضرت آيت الله ضياءآبادی در ایّام ماه مبارک رمضان برگزار نمی شود و انشاءالله جلسه آینده در روز دوشنبه مورخ  13- 05 - 1393 بعد از نماز مغرب و  عشاء می باشد.

در ادامه گزیده ای سخنرانی آیت الله ضیاءآبادی را بخوانید:

* در آستانه فرا رسیدن ماه مبارک رمضان هستیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در هفته آخر ماه شعبان در مجمع عمومی مسلمین از مهاجرین و انصار، خطابه ای القاء فرمود که به نقل مرحوم سید ابن طاووس رضی الله عنه در کتاب اقبال به سند خودش نقل کرده است از ابوالحسن الرضا علیه السلام که ایشان هم از آباء گرامشان تا حضرت امیر علیه السلام نقل کرده اند.

* حضرت علی علیه السلام فرمودند که: « إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله خَطَبَنَا ذَاتَ یَوْمٍ» روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ما را مخاطب خودش قرار داد و فرمود که: « ایُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ » برای اینکه توجه بدهند مردم را به عظمت ماه رمضان و خودشان را آماده کنند برای استقبال از این مهمان عزیز، فرمود که: مردم، به طور قطع و مسلم رو به شما آورده است، ماه خدا، در اول کلام دارد که إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ، إنه برای تأکید است، از کلمه قد هم تاکید است، تاکید دنبال تاکید، ماه خدا روی به شما آورده، قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ، ماه خدا، همه ماه ها ماه خداست، اما از آن جهت که خدا می خواهد، یک شرف و عظمتی برای این ماه نشان بدهد، در زبان خودش و زبان پیغمبر اکرم، شهرالله می شود، یعنی ماه خداست، یعنی خیلی با عظمتو شرف است، اما این ماه امتیازی دارد که سایر ماه ها ندارد.

* این ماه ماهی است که خدا شما را دعوت کرده، مهمانی خدا، میزبان خداست، سفره ای پهن کرده است، این که رب العالمین سفره پهن می کند برای بندگانش خیلی عظمت می دهد به بندگانش، شما را دعوت کرده سر سفره خودش.

* اینقدر این ماه محترم است که نفس که می کشید،  تسبیح حساب می شود، اگر مومن باشید، نفس که می کشید تسبیح است، می خوابید اما خواب شما تسبیح است، در ماه رمضان خواب شما تسبیح است، نفس شما تسبیح است، دعای شما مستجاب است، یک آیه از قرآن در این ماه تلاوت کنید، به اندازه ختم تمام قرآن است، ثواب ختم یک قرآن در یک آیه داده می شود، به هر حال شرائطی دارد، در عبادت تفقّه لازم است. امیرالمومنین فرمودند: « لا خَيرَ في عِبادَةٍ ليسَ فيها تَفقُّهٌ و لا خَيرَ في عِلمٍ ليسَ فيهِ تَفكُّرٌ ، و لا خَيرَ في قِراءةٍ ليسَ فيها تَدَبُّرٌ » ان عبادتی که تفقه ندارد، ارزش ندارد، آن تلاوت قرآنی که تدبر درش نیست، ارزش ندارد، عبادت بی تفقه بی ارزش است. تفقه این است که آدم بفهمد که این عبادت معنایش چیست، با چه می خواهد حرف بزند، چه می خواهد گیرد، بفهمد و بشناسد این عبادت چه معنایی دارد، و چه نتیجه ای دارد.

* متأسفانه ما تفقّه نداریم. نماز می خوانیم، ما که نمی دانیم یعنی چه؟ اما نمی دانیم با چه کسی حرف می زنیم؟ چه می خواهیم؟ نماز که بهترین عبادات ماست، هر روز می خوانیم، در نماز بهترین دعا چیست؟، چون در همه اذکار، بهترین نماز است، در نماز هم بهترین دعا چیست؟ « إهدنا صراط المستقیم » چون بقیه مقدمات است، از بسم الله که شروع می شود، مقدمات است و مقارنات است و وسطش این آیه است، یعنی بدانید که هدف از نماز این است، در نماز شما از خدا چه می خواهید؟ «إهدنا صراط المستقیم » خدایا می خواهم که ما را به صراط مستقیم راهنمایی کنی.

 


:: بازدید از این مطلب : 1272
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 04 تیر 1393
یازدهمین«شب شاعر» با حضور شعرای آیینی برگزار شد

مجاهدی: اگر آبرویی دارم از عنایت اهل بیت است/ انسانی: شعر مذهبی باید با اعتقاد شاعر همراه باشد/ قزوه: مداحان حرف کسی را گوش نمی کنند!

مراسم پاسداشت استاد محمدعلی مجاهدی(پروانه) با حضور بسیاری از چهره‌های سرشناس ادبیات و شعر آیینی در حوزه هنری برگزار شد.

یازدهمین «شب شاعر»، پاسداشت استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه)، با حضور بسیاری از چهره‌های سرشناس ادبیات و شعر آیینی روز گذشته در تالار سوره حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی برگزار شد.

 

 * قرایی: هدف از برگزاری شب شاعر تقویت شعر انقلاب است

حسین قرایی دبیر مراسم شب شاعر در یازدهمین برنامه از این مراسم گفت: ده شب شاعر برای رضا اسماعیلی، مصطفی محدثی خراسانی، یوسفعلی میرشکاک، قادر طهماسبی، محمدحسین جعفریان، حبیب چایچیان، محمدکاظم کاظمی، حسین اسرافیلی و ... برگزار شده و ان‌شاالله با وفاق گروه‌های مختلف ادبی و هنری برای برگزاری این برنامه ادامه پیدا کند و هدف از برگزاری شب شاعر تقویت شعر انقلاب است. جایگاه ادبی استاد پروانه بر همگان آشکار است. استاد مجاهدی سال‌هاست که در قم به تقویت جناح مومن فرهنگی مشغول است. وی در عرصه شعر و شعور سرآمد است و نباید یادمان برود که مجاهدت مجاهدی‌ها فرهنگ ما را ساخته است.

* مجاهدی: اگر آبرویی دارم از عنایت اهل بیت (ع) است

استاد محمدعلی مجاهدی پروانه در این مراسم ضمن تقدیر از برگزارکنندگان این مراسم گفت: اگر آبرویی دارم از سوی اهل بیت (ع) عنایت شده و عهد نموده‌ام که در مسیر خاندان وحی این آبرو را خرج کنم و این تنها عهد من با حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است. مومن کسی است که از ژرفای دل به ولایت حضرت امیرالمومنین (ع) اعتقاد داشته باشد.

 

وی افزود: شاعر آیینی باید توجه داشته باشد که از شاعر آیینی در این عرصه خسته‌دلی می‌خرند و در این راه باید خاکی بود. اگر نشکنید و خاکساری نکنید شکسته خواهید شد. برای خودتان خلوتی در یک جای ثابتی داشته باشید. یک خلوت ثابت و پیوسته و با این نگاه که حضرت صاحب الزمان (عج) به ما توجه می‌کند، شاید در چند روز ابتدایی این خلوت به سکوت بگذرد اما کم‌کم جوانه زده و رشد می‌نماید. خداوند فیاض علی‌الدوام است و این فیض می‌بارد ولی ما چتر بدست خود را کنار می‌کشیم. تا ارتباط معنوی با ذوات مقدس معصومین برقرار نشود شاکله وجودی انسان شکل نمی‌گیرد. وسوسه‌های شیطانی دور اندیشه ولایی انسان می‌چرخد تا انسان را از مسیر حقیقت دور کند. تا آنجا که در یاد دارم بی وضو دست به قلم نبردم، زیرا این نعمت را امانت الهی می‌دانستم و سعی می‌کردم که حداقل طهارت ظاهر را حفظ کنم.

پروانه یادآور شد: شعرا خالقیت دارند، زیرا شعر می‌آفرینند و ما به عنوان شاعر در یکی از صفات الهی در حال کسب تجربه هستیم پس در خلق اثرمان کاری کنیم که مظهر خلقت خدا باشد. شاعر آیینی باید قدر و منزلت خود را بداند و به ائمه اعتقاد راسخ داشته باشد. شعرای جوان تا از منیت‌ها دست نکشند این مشکلات برطرف نخواهد شد. حضرت حجت‌بن‌الحسن (عج) را حداقل در نهان خانه دل حاضر ببینیم و در خلوت با ایشان انس بگیریم.

 * امیرزاده: شعر ساحتی وسیع‌تر از دنیا صفر و یک امروز

همایون امیرزاده مشاور سید عباس صالحی، پیام وی را برای حضار قرائت نمود: شعر آنگاه شعر می‌شود که بتواند وجه نامکشوف عالم  دست یابد و رازهای نهفته‌ای که نمی‌توان در روزمرگی‌ها به آن رسید را بگشاید. شعر، عالمی است کمی مرتفع‌تر از اینجایی که ما زندگی می‌کنیم. شعر، ساحتی است کمی وسیع‌تر از دنیای صفر و یک این روزهای ما، خانه شعر کمی آنسوتر از روستای فطرت ماست.

وی ادامه داد: چیستی شعر را ادیبان فن به گونه‌‌های مختلفی بیان کرده‌اند، اما شعر، گونه‌ای از وحی است که بر شاعران، یعنی پیامبران واژه‌ها نازل می‌شود. رحمت خداوند موجب شده است که لطافت‌های وحی و شمیم دلنواز رشحات ملکوت، در نسیم شعر به دل شاعران نازل شود. اما نکته مهم‌تر این است که آیا هر شعری گونه‌ای از وحی است؟ یقیناً خیر؛ شعری عطر وحی را ساطع می‌کند که یقیناً متصل به آیینه جمال و جلال خداوند باشد. به عبارت، اینگونه است که تعیّن جلالت و جمالت خداوند در شعر ظهور کرده است و اگر بخواهد این گونه باشد هیچگاه امکان ندارد مفاهیم پیش‌پا افتاده بر شعر نازل شود. قطعاً آنچه در مقام شعر وحیانی نازل می‌شود چیزی متصل به ذات احدیت است.

امیرزاده افزود: در دنیای ما نزدیک‌ترین مخلوقات به جمال و جلال الهی ذوات مقدس معصومین علهیم السلام هستند هر کس بخواهد به آن مقام نائل گردد ناگزیر است سر بر دیوار همسایه عرش مکنون خداوند بگذارد یعنی اگر شعری بخواهد به مقام وحیانی برسد باید خود را به ملکوت گرامت ذوات مقدس معصومین علیهم السلام برساند. با این اوصاف سراغ شعر وحیانی جز در ساحت اهل بیت علیهم السلام نباید برویم و این خیال خامی است که فکر کنیم هرآنچه شعر است می‌تواند وحیانی باشد. هر آنچه تا امروز شاعران سروده‌اند و ما با خواندن آن سبک بال خود را در عرش الهی می‌بینیم، همه و همه عنایات اهل بیت علیهما السلام است و لاغیر. شاید بتوان این گونه گفت که از قرن چهارم تا امروز هر بیتی که ماندگار شده است، پهلویی به محبت کوثری زده است. استاد محمدعلی مجاهدی بیش از 50 سال از عمر ادبی خویش را در این فضا تنفس کرده است و چه خوش است هم‌نفس با جبرییل امین و خاکساری خاندان نورانی وحی که بقیت‌اله‌اند در زمین. از این استاد فرهیخته همین انتظار می‌‌رفت که تاکنون بسیاری از شاعران و نویسندگان ادبیات آیین شاگردی او را کرده‌اند و امیدواریم پس از این همه، چون گذشته آثار نابی به خصوص در حوزه پژوهش شعر آیینی و ولایی خلق گردد. 

* سنگری: تجلیل از مجاهدی فرصت کشف عوالم جدید است

محمدرضا سنگری شاعر و پژوهشگر در یازدهمین شب شاعر گفت: تکریم و تجلیل از بزرگانی چون مجاهدی فرصتی برای پیمودن راه و کشف عوالم جدید است. برخی در مسیر شاعری، مسیر هرز می‌روند و انسان تا خود را نشناسد که به تعبیر حضرت امیر نشناختن انسان بزرگترین جهل است، راه به جایی نخواهد برد.

وی افزود: برخی به اشتباه شاعر شده و برخی نیز شاعری برگزیده‌ شده‌اند. در یاد دارم که در دوران کودکی در یک فرصتی به همراه پدرم به محضر علامه حائری مازندرانی سمنانی رسیدیم، که بزرگانی چون استاد حکیمی، علامه جعفری و... در محضر ایشان رفت و آمد داشتند. قابل توجه است که نیما یوشیج در حضور این عالم بزرگ درس خارج خوانده بود و اذعان داشت تنها روحانی که شعر نو را فهمیده بود ایشان بوده است. روزی شخصی در حضور این عالم بزرگ برخاسته و قصیده‌ای از سروده‌های ایشان که در مدح امام عصر (عج) بود، را قرائت نمود و ایشان بلند بلند می‌گریستند و با خود می‌گفتند آیا این شعر را من سروده‌ام و این همان نکته‌ای است که مدنظر من است که برخی اوقات شعرا خودشان در سروده‌هایشان دخالتی ندارند و این همان شعر موید است.

 

وی افزود: ای کاش شاعرانی همچون استاد مجاهدی در کنار و یا پشت اشعارشان به علت خلق و تکوین اشعارشان اشاره می‌نمودند. تمام اشعار استاد مجاهدی در یک افق بالا و بلند قرار دارد و وجود ایشان یک وجود تأیید شده است.

سنگری یادآور شد: استاد مجاهدی در برخی زمینه‌ها از اولین‌ها هستند شعر آیینی ابداع شده استاد مجاهدی است و ایشان اولین نفر در این عرصه است. استاد مجاهدی به حجت آثار پژوهشی تألیف شده‌شان به شدت عاقل است و درنگ‌دار و اندیشه‌مند هستند. بسیاری از شعرا هستند که قلم تحلیل ندارند اما استاد مجاهدی دارای این ویژگی است. ایشان علاوه بر اینکه عاقل بودند عاشق نیز هستند.

این پژوهشگر یادآور شد:‌ ویژگی معلمی و شاگردپروری استاد مجاهدی وجه بارز شخصیت ایشان است. پاسداری از حریم و حرمت اهل بیت رسول خدا (ص) که در سخن نورانی امام حسین (ع)‌ در عاشورا مورد اشاره قرار گرفته است در رفتار استاد پروانه دیده می‌شود. ایشان در پاسداری از شعر عاشورا با شجاعت و بدون واهمه در میدان ایستاده است.

 

* حاج علی انسانی: مجاهدی از جوانی با مذهب و شعر مذهبی آشنا بود

حاج علی انسانی شاعر و مداح اهل بیت گفت: دوره‌ای بود که شعر مذهبی زیاد مورد توجه قرار نمی‌گرفت و خارج از ادبیات تلقی می‌شد. مجاهدی از همان ابتدا و در جوانی با مذهب و شعر مذهبی آشنا بوده است مقام بالای شعر محتشم کاشانی از آنجا است که شعر را از درگاه سلاطین رهاند و جریان شعر مذهبی را ایجاد کرد. شعر مذهبی باید با اعتقاد شاعر همراه باشد و به سادگی شعر مذهبی ایجاد نمی‌شود اگر خط قرمزها در هیئت رعایت نمی‌شود باید از یک مسیر مشخص مانند رسانه این کژی و انحراف تذکر داده تا مسیر اصلاح شود.

 * اسفندقه: تواضع پروانه مثال‌زدنی است

مرتضی امیری اسفندقه در ادامه این نشست گفت: استاد مجاهدی به بهترین نحو آموزش داوری و قضاوت اشعار می‌دهد. افتخار شاگردی استاد پروانه را دارم و ایشان دارای یک تواضع مثال‌زدنی هستند، در شب شعری استاد شعر ضعیف برای استاد خوانده می‌شد، ولی وی اصلاح می‌کرد و اعتراض نمی‌کرد.

 

وی افزود: با ایشان در یک جلسه‌ای بودیم که همسر استاد مجاهدی وارد شدند و بنده شاهد بودم که ایشان تمام قد و با ادب پیش پای همسرشان ایستادند و من با خودم گفتم اگر کسی می‌خواهد شاعر آیینی باشد باید مانند پروانه شود.

* مومنی: مجاهدی برای شاعران الهام بخش بوده‌اند

محسن مومنی شریف رئیس حوزه هنری گفت: خدا را سپاسگزاریم که مجلسی برای استاد مجاهدی برگزار شده است. شمع وجود مجاهدی همیشه برای شاعران الهام بخش بوده است. شخصیت‌های بزرگی چون مجاهدی پاسدار و معلم صادق این مسیر بوده‌اند.

وی افزود:  هر جا میدان عمل صالح بوده، استاد مجاهدی حضور داشته و میدان‌داری کرده است. ایشان همیشه با کجی‌ها و انحرافات مبارزه کرده است و شاهدی بر این مدعا نیز دارم. سال‌ها پیش شخصی ادعاهایی در عرفان داشت و عده‌ای را دور خود جمع کرده بود و دستگاهی راه انداخته بود. در خاطرم هست که در آن برهه استاد مجاهدی به بهانه شرح دیوان حافظ و مثنوی مولوی ماهی دوبار به تهران می‌آمد و از عرفان اسلامی و شیعی می گفتند و جوانان را از این خطر نجات دادند.

* ده بزرگی: مجاهدی هرچه دارد از آستان‌بوسی حضرت فاطمه (س) است

حاج احد ده‌بزرگی از پیرغلامان مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (ع) گفت: استاد مجاهدی این افتخار را دارد که سرسپرده آستان حضرت صدیقه (س) است و هرچه دارد از آستان‌بوسی این بانوی آسمانی است. جناب مجاهدی ویژگی‌های بسیاری دارد و سرسپردگی خاندان عصمت از ویژگی‌های وی است. این بزرگ‌مرد در دو حوزه دل‌پسند و عقل‌پسند قدم زده است. یکی حوزه شعر و دیگری حوزه پژوهش است.

 

وی افزود:  جوانان باید بدانند که اگر امروز به دست‌بوسی استاد مجاهدی رسیده‌ایم به خاطر مطالعات و پژوهش‌های او است. فعالیت‌های شعری و دلی ایشان نیز در خور توجه است و از دیگر اقدامات ایشان معلمی است. بنده از 50 سال پیش افتخار دارم که محضر ایشان را درک کرده‌ام و در آن زمان ما انگشت شمار شاعر آیینی و مذهبی داشتیم و اگر امروز شاهد بروز شاعران عاشورایی هستیم نتیجه تلاش استاد مجاهدی است. در گذشته اگر شاعری در دفتر اشعارش شعر عاشورایی دیده می‌شد او را عقب‌افتاده خطاب می کردند ولی از ثمره انقلاب و نفس قدسی امام خمینی (ره)، اگر امروز کسی در دفتر اشعارش شعر عاشورایی نداشته باشد مورد توجه قرار نمی‌گیرد. معرفی مجاهدی یعنی معرفی فرهنگ زهرایی، فرهنگی علوی، فرهنگ عاشورایی و فرهنگ مهدوی (عج(

* قزوه: بزرگداشت آتی باید برای شعرای فارسی‌زبان تاجیک باشد

علیرضا قزوه که به گفته مجری برنامه به تازگی از تاجیکستان بازگشته بود گفت: بی‌تاثیر نیست که جلسات بعدی این برنامه برای شعرای فارسی زبان تاجیکی باشد. بی دلیل نیست که به مجاهدی لقب پدر شعر آیینی داده‌اند. غیرت ایشان بر تحریفات شعر آیینی نشان از پدری ایشان است.

وی افزود: امروز با گروهی از مداحان خوب و بد، مداحان با سواد و مداحان بی‌سواد روبرو هستیم. مداحان با سواد گروهی هستند که پاسخگوی کسی نیستند. مداحان امروز حرف کسی را گوش نمی کنند و کسانی که باید خودشان پامنبری باشند خودشان را به روی منابر کشیده‌اند و این در حالی است که باید از شعرایی چون مجاهدی حرف گوش کنند.

 

قزوه ادامه داد: اصل پیام شعر عاشورا باید بر محور شعور باشد و در این عرصه استاد مجاهدی پیش قدم بوده است. شاعران بزرگ بر مدار اخلاق حرکت کرده‌اند. ما در فضای شعر، شعر آیینی داریم و این فضاهای جدید چون شعر هیئت که شعر آیینی ضعیف است نیاز به پاسخ دارد و استاد مجاهدی شخصیتی است که باید پاسخ این افراد را بدهد. در ادبیات اگر به جایی رسیده‌ایم به برکت دو شاخه یکی ادبیات آیینی و دیگری ادبیات دفاع مقدس است.

در این مراسم یوسفعلی میرشکاک، حاج علی انسانی، ولی‌الله کلامی، احمد علوی و ... به شعرخوانی پرداختند.

در پایان این مراسم از همسر استاد مجاهدی از سوی سازمان هنری رسانه‌ای اوج و مجمع شاعران اهل بیت (ع) تقدیر به عمل آمد. همچنین سازمان هنری رسانه‌ای اوج ،حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، مجمع شاعران اهل بیت (ع)، معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم، مؤسسه فرهنگی و هنری شهرستان ادب و انجمن ادبی فرات از مقام ادبی و شعری استاد محمدعلی مجاهدی‌ (پروانه) تقدیر به عمل آوردند.

 

 

منبع: فارس


:: بازدید از این مطلب : 1261
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 04 تیر 1393

جلسه شرح اصول کافی توسط حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد رضا زائری در مجموعه فرهنگی سرچشمه برگزار شد.

نکاتی از سخنان حجت الاسلام زائری را بخوانید:

* فتنه گران داعش که الان در موصل خانه به خانه دنبال دختران و زنانی می گردند که برای جهاد نکاح ببرند، اگر زورشان می رسید در تهران این کار را می کردند. چیزی که جامعه ما را حفظ می کند اتفاقا همبستگی و پیوستگی و قدرت اجتماعی است که حول محور ولی فقیه در دوران غیبت شکل می گیرد.

* از امام صادق صلوات الله علیه از زید شحان نقل شده که می گوید من خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم که ما یک کسی داریم اسمش کلیب است، هیچ چیزی از طرف شما نمی آید، به نام شما اهل بیت هیچ چیزی مطرح نمی شود، مگر اینکه این آقا تا اسم شما می آید و می گویند چنین چیزی را امام صادق علیه السلام فرمودند، دست هایش را بالا می آورد و می گوید من تسلیم هستم، بعضی از این بنده های خدا اینطورند، ادعا ندارند، سر و صدا ندارند، داد و بیداد ندارند، مشهور نیستند، اما بین خودشان و خدا یک مقامی دارند که صد سال دیگر امثال من ممکن است به آن نرسند.

 

در راه چنان رو که سلامت نکنند   *   با خلق چنان زی که قیامت نکنند

در مسجد اگر رَوی چنان رو که تو را   *   در پیش نخوانند و امامت نکنند

 

* پسر علامه امینی خواب ایشان را دید، ایشان فرمودند که هر چه هست زیارت سیدالشهدا علیه السلام است، آن موقع راه عراق بسته بود، ایشان در خواب به پدرشان گفته بودند: الان چه کنیم که نمی شود رفت، ایشان فرموده بودند مجلس امام حسین را برو، به روضه های امام حسین برو، بعد فرمودند: مجالس خلوت.

* ماه مبارک رمضان دارد می رسد، این نکته ای که عرض می کنم نکته مهمی است، دینداری مردم چقدر برای ما مهم است، به عنوان حاکمیت جامعه، به عنوان مسئولین، هر کسی در هر سمتی فرقی نمی کند، این عرض من اصلا خطاب مشخص و معین ندارد، در سطوح مختلف، دستگاه ها و سازمان ها و نهاد های مختلف، چطور هر دستگاهی مسئول است برای آب و برق و ترافیک و غیره برای همه چی باید فکر کنند، برای دینداری مردم ما چقدر فکر می کنیم؟ همین ماه مبارک رمضان، این که مردم روزه بگیرند چه قدر مهم است؟ « الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ » آنهایی که امکان و فرصتی در مسائل پیدا می کنند، آنهایی که کار دستشان می افتد وظیفه شان این است که اقامه صلاة کنند، اقامه صلاة برپا داشتن است، به تعبیر حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله، می فرمودند: خدا نفرموده نماز می خوانند، نماز قرائت ندارد، اقامه است، چرا؟ چون الصلاة عمود الدین، نماز ستون است، ستون خواندن ندارد، برپا داشتن می خواهد، خواندن نمی خواهد و در بسیاری از روایات ما تعابیری داریم که الصلاة ولایت و محبت امیر المومنین علیه السلام است.

 

* پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرمودند: محبت علی بن ابیطالب علیه السلام را به دخترانتان بدهید، تا حیا و عفافشان درست شود. می خواهیم مشکل حجاب حل شود، سخنرانی لازم نیست، محبت علی بن ابیطالب می خواهد و فرصتش ماه مبارک رمضان است. از آن طرف فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: اگر می خواهید بچه های شما عفت و حیا داشته باشند، اگر می خواهید دخترانتان و زنانتان حیا و عفت داشته باشند، مال حرام نباید بخورند. اقامه ولایت علی بن ابیطالب یعنی درست کردن مشکلات اقتصادی جامعه، بر طرف کردن آسیب های مال حرام، جلوگیری از ربا و رشوه.


:: بازدید از این مطلب : 1173
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران