میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 16
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 394
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2826
:: بازدید ماه : 8957
:: بازدید سال : 15173
:: بازدید کلی : 15173
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 26 خرداد 1393

حجت‌الاسلام و‌المسلمین احمد عابدی، استاد درس خارج حوزه علمیه و رئیس دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم در سلسله جلسات سخنرانی به نقد و بررسی عرفان‌های نوظهور پرداخته است که بخش بیست و دوم آن در ادامه می‌آید:

جلسه قبلی یک توضیح کوتاهی درباره سای‌بابا عرض و بیان شد که سای‌بابا حقیقتاً یک نوع عرفان نیست، یک دین است. البته دین جعلی و ساختگی و متأسفانه پیرو زیادی پیدا کرده است، و شاید خیلی درست نباشد که سای‌بابا را جزو عرفان‌های نوظهور یا عرفان‌های کاذب قرار بدهیم، باید سای‌بابا را یک چیزی مثل بهائیت قرار بدهیم، یعنی یک دین ضاله مضله، یک دین ساختگی.

ولی یکی از عرفان‌هایی که واقعاً ادعای عرفانی دارد، عرفان سرخپوستی است، عرفان سرخپوستی را کاستاندا نیز می‌گویند و بنیانگذار این عرفان آقای کاستاندا است که بعد اسمش را خواهم گفت و این اسم اصلش نیست. این کاستاندا متولد برزیل بود، مادرش را از دست داد، چند سالی با پدرش زندگی کرد و بعد از پدرش جدا شد و پهلوی پدربزرگش زندگی کرد و بعد از پدر بزرگش جدا شد و به آمریکا رفت و در سانفرانسیسکو و در آنجا عضو یک خانواده شد یعنی پسر خوانده یک خانواده؛ یعنی یک پدر و مادر جدیدی پیدا کرد، و هم در آن خانه‌ای که قبلاً در برزیل بود با پدر و مادر اصلی خودش و هم در آمریکا که فرزند خوانده شد، همه اذیتش می کردند، خیلی هم اذیتش می‌کردند.

ایشان تقریباً متولد 1937 است، (اگر درست باشد) مرگش هم در سال 1998 است، یعنی تقریباً شانزده سال مرده است، این آقا در آمریکا بزرگ شد و یک کتابی نوشت و وقتی این کتاب را نوشت یک مدرک فوق لیسانس به او دادند، همین باعث شد که کتاب دیگری نوشت و آن کتاب را که نوشت مدرک دکتری گرفت، بعد هم معلوم شد هم آن کتابی که با آن فوق لیسانس گرفته بود و هم کتابی که با او دکتری گرفته بود هر دو سرقتی بوده است و خیلی برایش بد شد که مدرک دکتری‌اش را به خاطر این سرقتی که کرده بود، دولت آمریکا ابطال کرد.

*سرنوشت تأسف‌بار رئیس یک عرفان کاذب آمریکایی

این آقای کاستاندا، تقریباً از زمانی که بیست ساله شد یعنی حدود 1970 (می‌شود 33 سال)، آن موقع ادعاهایش را شروع کرد، یک کتابی درباره قدرت عقاب نوشت و خیلی از عظمت عقاب یاد کرد و بعد ادعا کرد آن عقابی که من می‌گویم همان خدایی است که ادیان می‌گویند و گفت عقاب قدرت بی‌نهایت دارد و قدرت مطلق است و خدا هم قدرت مطلق است. حالا اینها مهم نیست، آنچه مهم است این است که این آقای کاستاندا که چندین بار اسم خودش را عوض کرد؛ یعنی مکرر، شاید چهار پنج بار در عمرش اسمش را عوض کرده و آخرین اسمش کاستاندا است، این آقای کاستاندا چند حرف به قول خودش عرفانی زده است، اولین حرفش این است که وی در برزیل یک گیاهی را شبیه مواد مخدر پیدا کرده بود، از این روانگردان‌ها در داروهای گیاهی پیدا کرده بود و هم خودش از اینها استفاده می‌کرد و هم به کسانی که اطرافش بودند می‌داد و خودش چون خیلی افراط می‌کرد، در اینها آخرهای عمرش با پنج زن فرار کرد و به بیابان رفتند و دیگر معلوم نشد که چه شدند، بعد از سالها، جنازه خود کاستاندا و یکی از آن زن‌ها پیدا شد و چهار زن دیگر پیدا نشدند، احتمالاً جنونی پیدا کرده و آن‌ها را کشته و یا از این مواد مخدر زیاد خورده‌اند و مرده‌اند، به هر حال سرنوشت پایانش معلوم نیست.

ولی حرف کاستاندا این است که دنیا همراه با رنج است و رنج از دنیا جداشدنی نیست، مگر در موقعی که ما قدرت خودمان را زیاد بکنیم، راه زیاد شدن قدرت و از بین بردن یا فراموش کردن رنج، این عرفان کاستاندا می‌شود و اولین راهش این است که: اینها به شدت طرفدار مواد مخدر هستند که آدم مواد مخدر را استفاده کند، برای اینکه رنج را فراموش کند، با اینکه مواد مخدر یک لحظه رنج را فراموش می کند اما بعدش نه تنها رنج فراموش نمی‌شود بلکه خودش به رنج و درد و غصه می‌افزاید.

 

*عرفان کاذبی که طرفدار سحر و جادو است

دومین نکته‌ای که در کاستاندا خیلی مهم است این است که کاستاندا طرفدار سحر و جادو است، خود این آقا سه استاد داشته که به او جادوگری و سحر می‌آموختند و خودش گفته است که چون قدرت برای ما خیلی مهم است و یکی از راه‌های رسیدن به قدرت، سحر و جادو است، به همین جهت هم خودش دنبال سحر بود و هم پیروانش و الان در آمریکا حرف‌های اینها باعث شده است که الان رشته‌های دانشگاهی درباره سحر و جادو زیاد شده است، علاوه بر سحر و جادو دنبال طلسم یا خواص اعداد و اینکه چه عددی چه خاصیتی دارد، از این جور چیزها در کاستاندا خیلی زیاد است و می‌دانید در عرفان اسلامی همین خواص اعداد، خصوصیات حروف خیلی زیاد است، مثلاً ابن عربی در فتوحات مکی خیلی زیاد، از این چیزها ذکر کرده است، اما آن‌ها از راه حرام و گناه و این (ابن عربی) از راه درست.

چیزی به عنوان طلسم یا مثلاً اینطور چیزهایی که بخواهند دردسر برای دیگران ایجاد کنند، اینها را من در کتاب‌های کاستاندا ندیده‌ام و نمی‌توانم گردنشان بگذارم ولی در کتاب‌هایی درباره‌شان خواندم که اینها طلسم هم دارند، ولی نمی‌دانم چقدر درست است، ظاهراً آقای کاستاندا این نظرات عرفانی خودش را از آلمانی‌ها گرفته است، تفکر رایج در آلمان چند چیز است، در عرفان و اخلاق، اولاً اینها قدرت برایشان یک فضیلت اخلاقی است، اینها مثلاً در نیچه و یا در شلینگ وجود دارد که کاستاندا با آثار مکتب فرانکفورت و آلمان آشنا بوده است، این نکته یعنی اینکه نظراتش را احتمالاً از آلمان گرفته است و حرف‌های خودش نیست، یک شاهد خیلی خوب هم برای اینکه اینها را از دیگران گرفته است این است که در کلمات کاستاندا این است که می‌گوید ما دنیا را آن گونه می‌بینیم که آن گونه فکر می‌کنیم، دنیا را بدون فکر نمی‌بینیم، این از کلمات کاستاندا است.

هر کسی که این کلمه را آشنا باشد می‌داند که دقیقاً این حرف، حرف آلمانی است نه در آمریکا کسی از این حرف‌ها می‌زند و نه در کشورهای اروپایی غیر آلمان، در آلمان است که مسأله نومن و فنومن، مطرح است، نومن و فنومن یا پدیدار شناسی همین است که آنجور که من به این ساختمان فکر می‌کنم، این ساختمان را آن جور می‌بینم، شما هم فکرتان غیر از فکر من است و حتماً شما این ساختمان را جور دیگری می‌بینید غیر از جوری است که من می‌بینم، بعد کاستاندا برای اینکه فکر آدم را تقویت کند از راه سحر و جادو وارد می‌شود.

یکی دیگر از حرف‌های کاستاندا این است که ما می‌خواهیم تمامی ادیان را تقویت کنیم، مسلمان بیشتر مسلمان بشود و مسیحی بیشتر مسیحی بشود، یهودی بیشتر یهودی بشود، یعنی نه تنها اختلافات ادیان را قبول دارند بلکه معتقدند که هر دینی را باید تقویت کرد، خود اینها می‌گویند حرف ما که دین نیست، بلکه ما می‌خواهیم یک روشی برای تقویت روح و اراده و قدرت معنوی مردم ایجاد کنیم، ذکر خدا یا تهذیب نفس و این طور چیزها در کاستاندا زیاد است، اما درباره سحر و جادو یا نوع نگرش اینها به دنیا چند نکته را باید در نظر بگیریم.

اولاً سحر و جادو واقعیت نیست، تخیل است، اما تخیلی است که تأثیرگذار است. قرآن یکجا فرموده است: «یخیل إلیه من سحرهم انها تسعى»

 

*معالجه عجیب یک مالیخولیایی توسط ابوعلی سینا

از سحر آن جادوگرها خیال می‌شد که این طناب مار است. پس یعنی تخیل است، یعنی سحر واقعیت ندارد، آیه شریفه 102 سوره بقره می‌فرماید: «فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ» چیزی یاد می‌گرفتند که بین زن و شوهر تفرقه ایجاد می‌کردند. این اثر سحر است نه خود سحر، نتیجه این می‌شد که زن و شوهر جدا می‌شدند. سحر تخیل است اما اثرش واقعی است، این تخیل را یاد می‌گرفتند و این تخیل یک اثری می‌گذاشت و اثرش این بود که زن و شوهر از هم جدا می‌شدند، ببینید چند مثال می‌زنم، زمان ابوعلی سینا یک نفر مرض مالیخولیا گرفته بود، این همیشه خیال می‌کرد که یک خمره‌ای روی سرش است، هر کجا می‌خواست برود مواظب بود که این خمره نیفتد، پیش هر دکتری می‌بردندش خوب نمی‌شد. ابوعلی سینا این طوری معالجه‌اش کرد که یک خمره‌ای را به یک نفر داد و گفت برو روی پشت بام بایست این فرد وقتی آمد، خواست از در وارد شود یک کسی یک چوب به بالای سرش زد (بالای سرش که هیچ چیز نبود) آن فردی که بالای پشت بام بود، خمره را انداخت پایین و آن فرد فکر کرد که خمره‌ای که روی سرش است، همین بود که چوب خورد و افتاد زمین و دید که دیگر واقعاً افتاد و خرد شد، راحت شد گفت خمره تمام شد، این فرد تخیل می‌کرد که روی سرش خمره است و این تخیل همیشه اثر داشت و همیشه احساس سنگینی می‌کرد، احساسی که یک چیزی روی سرش است و این چنین می‌کرد و ابوعلی سینا با یک تخیل معالجه‌اش کرد.

*چرا سحر روی پیغمبران اثر نمی‌گذارد

در سحر همیشه این طوری است که آدم ساحر خیال طرف را تقویت می‌کند و با خیال طرف، یک اثری روی طرف می‌گذارد، همه جادوگرها کارشان همین است که خیال را تقویت می‌کند و آدم که خیال تقویت شد هم می‌بیند و هم می‌شنود و هم احساس می‌کند در حالی که هیچ چیز نیست و اثر هم می‌گذارد. یعنی تمام اینها خیال است و اگر کسی بتواند کاری کند که خیال خودش را تقویت کند و بفهمد خیال دیگری را، آن موقع هیچ وقت سحر رویش اثر نمی‌گذارد و علت اینکه سحر روی پیغمبران اثر نمی‌گذارد همین است، چون پیغمبران خیالشان قویتر از خیال آن جادوگران است و لذا جادوگر نمی‌تواند روی خیال پیامبر اثر بگذارد. این یک نکته که سحر یخیل الیه من سحرهم و از آن طرف هم یتعلمون منهما ما یفرقون، تخیلی که تأثیرگذار است.

طلسم را عرض کردم که نمی‌دانم در اینها هست یا نیست.

نگرش به دنیا عرض کردم که این است که اینها معتقدند ما هر شکلی که فکر کنیم به دنیا می‌نگریم، فارسی این حرف این می‌شود که یعنی نسبی‌گرایی و یعنی شکاکیت و یا سوفسطائی‌گری یا اینکه مثلاً انسان به هیچ چیزی نمی‌تواند اعتماد کند، همین چیزی که الان هم متأسفانه در بعضی جاها مرسوم شده است.

 

 منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 2336
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 26 خرداد 1393
آیه 102 سوره مبارکه «بقره» درباره مواد درسی است. امام کاظم علیه‌السلام هم علم بدون ایمان و خداشناسی را مضر می‌دانند.

حجت‌الاسلام «محسن قرائتی» استاد تفسیر قرآن کریم که بیش از 32 سال است به تدریس معارف قرآن و اهل‌بیت(ع) می‌پردازد، سال گذشته در نظر‌سنجی مردمی به عنوان محبوب‌ترین چهره قرآنی انتخاب شد به همین جهت برگزیدن نام «معلم دوست ‌داشتنی» برای او دور از واقعیت نیست.

در طرحی با عنوان درس‌های قرآن «معلم دوست داشتنی» از سال گذشته به بازخوانی بخشی از مطالب ارزشمند ایراد شده توسط استاد قرائتی در برنامه درس‌هایی از قرآنی می‌پردازیم تا با تکرار معارف قرآنی و یادآوری آن برای مخاطبان، گامی در جهت ارتقای سبک زندگی قرآنی و رسیدن به مطالبه مقام معظم رهبری برداشته باشد.

در ادامه، بخشی از این مطالب با موضوع «سخنان امام کاظم(ع)» که در 22 مهرماه سال 1360 در برنامه درس‌هایی از قرآن ایراد شده است که تقدیم مخاطبا می شود.

نکته 1) علوم دانشگاه به ما می‌گوید که چگونه باید زندگی کرد، اما به ما نمی‌گوید برای چه باید زندگی کرد که این ضعف بزرگی در دانشگاه‌های شرق و غرب است.

نکته 2) قرآن در مورد مواد درسی یک آیه دارد که می‌فرماید: «وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ»(بقره/102) بعضی‌ها در دانشکده‌ها و دبیرستان‌ها درس می‌خوانند و چیزهایی می‌خوانند که ضرر دارد.

نکته 3) شناخت خدا و درک هستی انسان اهمیت بسیاری دارد البته شناخت‌ها با هم متفاوت است؛ به امیرالمؤمنین(ع) گفتند: شما عبادت می‌کنید، آیا خدا را دیده‌اید؟ فرمود: «مَا کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ»(کافى، ج‏1، ص‏97) من تا خدا را نبینم عبادت نمی‌کنم، منتهی با چشم نمی‌بینم با دل و قلب می‌بینم.

اولین علمی که مفید است

نکته 4) امام کاظم(ع) می‌فرماید: علم حقیقی این است که بدانی این هستی زیر نظر است. بنابراین اولین علم مفید این است که خدا را بشناسی؛ «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ»(زالزال/7) وقتی فهمید که این هستی زیر نظر است و مطمئن شد که هر کاری ضبط می‌شود خطا نمی‌کند.

نکته 5) امام کاظم(ع) می‌فرماید: اگر ایمان بود، بقیه نیز رتبه دارد و اگر ایمان نبود، هر چه انسان یاد بگیرد ضرر آن بیش‌تر است.

خدا از انسان چه می‌خواهد؟

نکته 6) «أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْکَ» خدا می‌خواهد که روز به روز حرکت شما به سوی او باشد و حرکت تکاملی و رو به جلو باشد. «قُلْ رَبِّ زِدْنی‏ عِلْماً»(طه/114) روز به روز علم ما بیش‌تر شود. ما اگر خودمان را کشف کنیم، خیلی علم داریم.

متن کامل این برنامه را از اینجا ببینید.

 

منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 2422
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 26 خرداد 1393

متاسفانه بر اثر آموزش های غلط رسانه ای و تاثیرات ناگوار آن ها بر رفتار و کردار مخاطبان و همچنین واردشدن برخی اموال حرام در زندگی ها ،سبک برخورد با والدین نیز متفاوت شده و حتی برخی از افراد از هرگونه توهین و ضرب و جرح پدر یا مادر سالخورده خود ابایی ندارند .حال آنکه همین عمل مممکن است زندگی اخروی آنها را در عذابی دردناک فرو ببرد

پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله وسلم می فرمایند:

بپرهیزید از آزدن پدر و مادر زیرا که بوی بهشت از مسافت هزار سال به مشام می رسد ولی (برخی ) آن را درک نمی کنند

آزاردهنده پدر و مادر

قطع کننده رابطه خویشاوندی

پیرمرد زناکار

 

پی نوشت:

اصول کافی ج4ص50


:: بازدید از این مطلب : 2250
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 26 خرداد 1393

از آن جهت که حضرت صاحب الزمان (عج) باب الله است که از آن در آیند و راه به سوی رضوان خداوند است و او است شفیع به سوی خدای تعالی و او است اسم خداوند که بندگانش را امر فرموده به آن توسل کنند، چنانکه در روایات از امامان (ع) آمده که: درباره فرموده خدای تعالی که برای خداوند نیک ترین نام ها است او را با آنها بخوانید. فرمودند: به خدا قسم ماییم آن اسماء حسنی که خداوند بندگانش را امر فرموده به وسیله آنها او را بخوانند (و دعا کنند). امام رضا (ع) فرمودند: هر گاه سختی و گرفتاری بر شما وارد شود به وسیله ما از خدای عز و جل کمک بخواهید و این است فرموده خدای عز و جل "و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها". در بحارالانوار به نقل از قیس المصباح در ذکر دعاهای توسل به خدای متعال به وسیله امامان چنین آمده است: توسل به مولایمان صاحب الزمان (عج): "اللهم انی اسالک بحق ولیک و حجتک صاحب الزمان اا اعنتنی به علی جمیع اموری و کفیتنی به مونه کل موذ و طاغ و باغ و اعنتنی به فقد بلغ مجهودی و کفیتنی کل عدوو هم و غم و دین و ولدی و جمیع اهلی و اخوانی و من یعنینی امره و خاصتی آمین رب العالمین"، بار خدایا! من از تو می خواهم به حق ولی و حجتت صاحب الزمان (عج) که مرا بر تمام امور یاریم کنی و به او شر هر گونه موذی و رکش و ستمگری را از من دور گردانی و به آن حضرت (عج) مرا یاری دهی که تلاشم به آخر رسیده و هر گونه دشمن و هم و غم و اندوه و قرض را از من و فرزندانم و تمام خاندانم و برادرانم و هر کس که کارش به من مربوط می شود و بستگان نزدیک، کفایت کنی اجابت فرمای ای پروردگار عالمیان. در همین کتاب به نقل از عده الداعی از سلمان فارسی آمده که گفت: شنیدم حضرت محمد (ص) می فرمودند: همانا خدای عز و جل می فرماید: ای بندگان من آیا چنین نیست که هر کس حاجت های بزرگی از شما بخواهد آنها را برای او برآورده نمی سازید مگر اینکه به وسیله محبوب ترین افراد نزد شما واسطه بیاورد که حاجت آن را به گرامیداشت شفاعت کننده برای ایشان بر می آورید، توجه کنید و بدانید که گرامی ترین و برترین مخلوق نزد من محمد (ص) و برادر او علی (ع) است و بعد از امامانی که وسائل به سوی خداوند هستند، همانا هر کس حاجتی برایش اهمیت دارد که نفع آن را خواستار است یا حادثه بزرگی بر آن پدیدار شود که می خواهد ضرر آن از او دفع گردد، باید که مرا به وسیله محمد (ص) خاندان معصوم (ع) او دعا کند، به بهترین گونه ای که کسی عزیزترین کسانش را نزد او شفیع می برید آن را بر می آورد آن حاجت را برای او خواهم برآورد.

 

پی نوشت ها: 1- مکیال المکارم، ج 2؛ 2- اصول کافی، ج 2؛ 3- بحارالانوار، ج 94.


:: بازدید از این مطلب : 1961
|
امتیاز مطلب : 311
|
تعداد امتیازدهندگان : 103
|
مجموع امتیاز : 103
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 26 خرداد 1393
رسول خدا(ص) می فرمایند: بین بسترهای کودکان تان فاصله بیندازید، وقتی به ده سالگی رسیدند. یعنی دو پسر بچه ده ساله را در یک بستر نخوابانید، همچنان که دو دختر بچه که به ده سالگی رسیده اند.
ما روایات بسیاری در این زمینه داریم که رابطه بین حیا و ایمان را مطرح می کند . یک روایتی را هم من اشاره کردم که از امام صادق علیه السلام نقل شده که" لا ایمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَه/ کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد" اصلا به طور کلی، حضرت ایمان را کأنه بر حیاء استوار می کند . در اینباره ما در روایاتمان مثلا از امام باقر علیه السلام داریم که فرمود"أَلحَیاءُ وَ الایمانُ مَقرونانِ فی قَرَنٍ وَ أِذا ذَهَبَ أَحَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ/ حیا و ایمان دو همراه هستند که هرگاه یکی از آنها برود دیگری بدنبالش خواهد رفت"
یعنی حیا و ایمان به تعبیری با یک نخ، به هم پیوند دارند؛ مثل بند تسبیح که دانه ها را به همدیگر متصل کرده است. اینها تمام، جنبه های کنایی دارد و زیبا هم هست. اگر این پرده حیا دریده شود، دین هم رفته است. مطمئن باشید!
علی علیه السلام می فرماید: الایِمانُ و الحَیاءُ مَقرُونَان فی قَرَنٍ وَ لا یَفتَرِقانِ/ حیا و ایمان دو همراهند که از یکدیگر جدا نمی شوند.
 
 
اگر حیا برود، دین هم می رود؛ حتی اعتقادات
تا جایی که یک روایت از پیغمبراکرم داریم که قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم : أَلحَیاء هُوَ الدّین کُلهُّ. پیامبر اکرم فرمودند: حیا همه دین است. عجب! پیغمبر اکرم یک هُو هُویّت درست می کند. اصلا ، دین همین حیا است. می خواهد بگوید که این را بدانید: اگر حیا برود دیگر از دین و ایمان خبری نیست؛ حتی در بُعد اعتقادی.
خواستم این را بگویم که تأثیر حیا نه تنها بر بیشتر احکام است بلکه بر تمام دین تأثیر دارد. حتی نسبت به اصل دین که باید در جای خودش بررسی شود. آیات درباره روابط خانواده، خیلی روشن است که مراقب باشید و نگذارید اطفالتان در خلوتگاه های شما سرزده وارد شوند. مراقب باشید که وقتی آنها می آیند شما در یک حالی نباشید که قباحت دارد. طوری نشود که پرده دری بشود! پرده حیای فرزند را حفظ بکنید و به اینها بیاموزید که با اجازه وارد بشوند و سرزده وارد نشوند.
هشدار؟ نه، اعلام خطر!
 
 
اما مطلب دوم، ما راجع به فرزند یک دستور داریم که من اول روایت را می خوانم بعد توضیح میدهم. عن جعفر بن محمد، عن ابیه، عَن آبائِه علیهم السلام، قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم : أَلصَّبی وَ الصَّبی وَالصَّبی وَ الصَّبیَّة وَ الصَّبیَّة وَ الصَّبیَّة یُفَرَّقُ بَینَهُم فِی المَضاجِع لِعَشرِ سِنینَ. از امام صادق نقل شده که حضرت از پدرشان و ایشان از پدرانشان نقل کردند که پیامبر اکرم فرمودند: پسر بچه! پسر بچه! پسر بچه! دختر بچه!دختر بچه! دختر بچه! وقتی به ده سالگی رسیدند جایشان باید از همدیگر جدا شود. فرمود: پسر بچه! پسر بچه! پسر بچه! بعد از آن، دختر بچه! دختر بچه! دختر بچه! خیلی مهم است که هرکدام را سه بار گفتند. رسول خدا چه می خواهند بگویند؟ بین بسترهای اینها فاصله بیندازید، وقتی به ده سالگی رسیدند! یعنی دو پسربچه ده ساله را در یک بستر نخوابانید. دو دختر بچه که ده ساله شدند را در یک بستر نخوابانید! دقت کنید اول می فرماید: پسرها را! بعد می گوید دخترها را در این سن جدا کنید. این تکرار خیلی روشن وگویاست. اگر بخواهیم ضعیفش کنیم، بخاطر این است که حضرت می خواهد هشدار بدهد. اگر بخواهیم با انصافتر برخورد کنیم، باید بگوییم دارد اعلام خطر می کند! جهت این است که وقتی بچّه به این سن می رسد، ممیّز می شود.ده سالگی سنّی است که بچّه در آن غالبا ممیّز می شود، تمیز می دهد.این رابطه تنگاتنگ ممکن است به پرده داری اش ضربه بزند و در نتیجه به پاکدامنی اش سرایت کند.
 
 
حیا ریشه پاکدامنی است
می گوید:عفت، پاکدامنی. بسیار خوب، ریشه عفت چیست؟ عفت از شاخه های حیاست. علی علیه السلام می فرماید: سَبَبُ العِفَّةِ، أَلحَیاء/ سبب پاکدامنی حیاست.آنچه موجب پاکدامنی می شود،عبارت از پرده داریست،حیا است. حتی حضرت یک موازنه می کند بین اینها و می فرماید: عَلی قَدرِ الحَیاء، تَکونُ العِفَّةِ/ پاکدامنی به مقدار حیا و پرده داری است.
چون حیا جنبه کمّی ندارد و مربوط به روح است، جنبه کیفی دارد، شدّت و ضعف دارد. هرچه حیا شدیدتر باشد، و پدر و مادر روی آن کار کردند، عفّت و پاکدامنی او بیشتر می شود. فرزند به مقدار حیایش، پاکدامنی پیدا می کند.
اینکه عرض کردم در تربیت آنکه نقش زیربنایی دارد حیا است این است. در روابط گوناگون هم مطرح است که من الآن وارد این فضای محدود خانوادگی شدم. پدر و مادر باید دنبال این باشند که از همان کوچکی، مراقبت کنند که این پرده الهیّه، این حیا که یک پوشش الهی بر روی روح انسان است و هر انسانی هم دارد،دریده نشود. باید روی آن کار بکنند تا شکوفا شود. ما همه ما از نظر نهادمان موحّد هستیم، اما بحث چیست؟ اگر روی آن کار کنیم می رود بالا، کار نکنی از بین می رود؛ استعداد است، در وجود فرزند هست.
پیغمبر اکرم(ص) در این روایت، ده سالگی را فرمود؛ روایت مرسلی هم صدوق دارد که حتی در آن سن را کمتر نقل می کند .آنجا شش سال را نقل می کند .اینکه مسلم است، این است که وقتی بچه به این حد برسد - ما تعبیر می کنیم- چشم و گوش او باز می شود، باید مراقب این روابط بود. چشم وگوش او باز می شود .با این شدت پیغمبر می فرماید.
 
 
اختلاط پسر و دختر، خیانت به جامعه
گاهی یک سنخ امور را مطرح می کنندکه مثلا اختلاط پسر و دختر چه اشکالی دارد؟ ببینید چه جنایتی را اینها نسبت به جامعه دارند مرتکب می شوند. من روایت خواندم. ده سال دیگر تمام شد، یک وقت نشود اینها با هم رابطه تنگاتنگ اینگونه پیدا کنند. در خلوتگاه والدین بی اجازه وارد نشود! به این سن می رسد، وقتی به بستر می رود، با همجنس خودش در یک جا نخوابد. یک وقت اشتباه نکنید. اول فرمود: أَلصَّبی وَ الصَّبی وَ الصَّبی، دوم، جدا کرد. نه دختران در یک بستر بخوابند و نه پسران !نترسید که می گویند:فلانی سنّتگرا است. بله افتخار من این است که سنّتگرا هستم! چون پیغمبر من سنتگرااست. من تابع او هستم. تابع سنت انسانیّه و الهیّه ام.نه سنت حیوانیّه روشنفکرمآبانه! از چه کسی این حرفها را نقل می کنند؟
 
 
حیای زلیخا از بتش
اولین سنّتگرا پیغمبر بود. او می گوید، من نمی گویم"وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى/ او از سر هوس سخن نمی گوید. هرچه می گوید وحیی است که به او شده است.آنچه که در این باب می گوید، با فطرت انسانیت همسو است. ای کاش لااقل می رفتند آن بت پرست را می دیدند و حیا را از او یاد می گرفتند .شما قصّه حضرت یوسف را می دانید .من یک روایت از امام باقر علیه السلام برای شما می خوانم،که وقتی از ایشان راجع به جریان حضرت یوسف سؤال می شود، حضرت فرمودند: در آنجایی که زلیخا یوسف را به گناه دعوت کرد، پوششی روی بتش انداخت. من یک تکّه از روایت را می خوانم. فَقالَ لَها یوسف: ما صَنَعتِ؟ یوسف به او گفت: چه کار بود کردی؟ قالت: طَرَحتُ عَلَیها ثوباً أَستَحیِی أَن یَرانَا / روی او پوششی انداختم. پیراهن، پوشش را ثوب می گویند.
خجالت می کشم، شرمم می آیدکه ما را ببیند. حیا می کنم که این بت ما را ببیند. قال علیه السلام: فَقال یوسف علیه السلام : فَأَنتِ تَستَح یینَ مِن صَنَمِکِ وَ هُوَ لا یَسمَعُ وَ لا یَبصُر وَلا أَستَحیی أنا مِن رَبّی؟/ حضرت امام باقر فرمود: که یوسف در جواب او گفت: تو از بت خود حیا می کنی، وحال آنکه او نه می شنود و نه می بیند .نه سمیع است، نه بصیر است. حال من نباید از پروردگارم خجالت بکشم؟
تو از بت خود خجالت بکشی، من از خدایم خجالت نکشم؟ ملاصدرا می گوید: مسئله حیا غریزه ای انسانی است. ما به الامتیاز انسان از حیوان است . بتپرست هم خجالت می کشد، اکتسابی نیست. تو از خدایت خجالت نمی کشی؟"أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَن الَّلَ یَری/ آیا نمی داندکه خدا می بیند؟"
مسئله این است که انسان - نگاه کنید؛ انسان!- اگر بخواهد انسانیّتش را حفظ بکند، باید پرده دارباشد. پرده دری، انسان را از وادی انسانیّت، دور می کند. شخص را بیرون می کند.
 
 
آموزش حیا، در خانواده با پدر و مادر است
تمام دستورات دینی ما، دقیقا حساب شده است. تمامش برای حفظ انسانیّت من و تو است؛ و بعد از آن هم برای حفظ الهیّت است. هم بعد انسانی، هم بعد الهی است. نگاه کنید از کجا هم شروع می کند؟ !از همان اول، از محیط خانواده؛ همان موقع کودکی دستورات داده شده تا آخرآخر .اینکه من عرض کردم ای پدر، ای مادر بدان تو غیرت داری؟ - گفتم: غیرت، حالتی روحی است که از محبّت نسبت به فرزند نشأت گرفته است. به این می گویند: غیرت برای حفظ و حراست محبوب؛- باید هرکس دیگری را که دوست داری، نسبت به او غیرت داشته باشی و او را حراست کنی. پدر که به بچّه ات علاقه مندی! مادر که به بچه ات علاقه مندی! غیرت داشته باش. او را در بُعد انسانی و الهی اش حفظ کن! نگذار مثل حیوانات بشود،"إِنَّ الغَیرَةَّ مِنَ الایمان / اگر دین داری باید غیرت داشته باشی و از انسانیّت و الهیّت وجودی فرزندت حفاظت کنی.
 
 
منبع:شبستان 

:: بازدید از این مطلب : 2362
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 25 خرداد 1393

ایمان بنی‌اسرائیل سطحی بود و مانند ساحران ایمان نیاورده بودند که به فرعون بگویند اگر ما را تکه تکه کنی، دست از خدای موسی برنمی‌داریم؛ بنابراین از انقلابی به ضد انقلاب تبدیل شدند و خدا را رها کرده، سراغ گوساله رفتند.

 

حجت‌الاسلام «محسن قرائتی» استاد تفسیر قرآن کریم که بیش از 32 سال است به تدریس معارف قرآن و اهل‌بیت(ع) می‌پردازد، سال گذشته در نظر‌سنجی مردمی به عنوان محبوب‌ترین چهره قرآنی انتخاب شد به همین جهت برگزیدن نام «معلم دوست ‌داشتنی» برای او دور از واقعیت نیست.

در طرحی با عنوان درس‌های قرآن «معلم دوست داشتنی» از سال گذشته به بازخوانی بخشی از مطالب ارزشمند ایراد شده توسط استاد قرائتی در برنامه درس‌هایی از قرآنی می‌پردازد تا با تکرار معارف قرآنی و یادآوری آن برای مخاطبان، گامی در جهت ارتقای سبک زندگی قرآنی و رسیدن به مطالبه مقام معظم رهبری برداشته باشد.

در ادامه، بخشی از این مطالب با موضوع «داستان بنی‌اسرائیل» که در هفتم اردیبهشت‌ماه سال 1360 در برنامه درس‌هایی از قرآن ایراد شده است تقدیم مخاطبان می‌شود.

ایمان سطحی و آزمایش الهی

نکته 1) ایمان قوم بنی‌اسرائیل سطحی بود یعنی مانند ساحران ایمان نیاورده بودند که به فرعون بگویند: اگر ما را تکه تکه کنی، دست از خدای موسی بر نمی‌داریم؛ بنابراین از انقلاب به ضد انقلاب تبدیل شدند و خدا را رها کرده، سراغ گوساله رفتند و  از نعمت‌های خدا بی‌بهره ماندند.

نکته 2) خدا فرمود: «وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیْلَةً»(اعراف/142) گفتیم: 30 روز موسی نزد ما خواهد آمد تا در کوه طور عبادت کند. ولی 30 روز 40 روز شد. همین که 10 روز اضافه شد، مردم گفتند: به قولش وفا نکرد. حالا از اول چرا به مردم نگفت، 40 روز؟ از امام باقر روایت هست که از ابتدا نگفت 40 روز، بلکه گفت 30 روز تا حوصله‌ مردم سر برود، و این‌ها آزمایش شوند.

خدا چگونه انسان را امتحان می‌کند؟

نکته 3) خدا در قرآن می‌فرماید: «نَبلُوَکُم» یعنی همه‌ شما را امتحان می‌کنیم «و نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ»(انبیاء/35) هم شما را به شر آزمایش می‌کنیم و هم به خیر.

نکته 4) «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرات»(بقره/ 155)؛ شما را با ترس، گرسنگی، از دست دادن مال، جان دادن و کمبود غذا آزمایش می‌کنیم.

دستاوردهایی که خدا به قوم بنی اسرائیل گوشزد کرد

نکته 5) خداوند دستاوردهای انقلاب را به قوم بنی اسرائیل گوشزد می‌کند. «نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْن»(بقره/49) نعمت و دستاورد آزادی! «فَرَقْنا بِکُمُ الْبَحْر»(بقره/50) دریا را برای شما گشودیم. شما گوساله پرستی کردید، اما من در عوض «عَفَوْنا عَنْکُم»(بقره/52)شما را بخشیدم «آتَیْنا مُوسَى الْکِتاب»(بقره/53) و کتاب آسمانی به شما دادم.

نکته 6) پیامبران آمدند و گفتند که استغفار کنید و وارد بیت المقدس بشوید اما قوم بنی‌اسرائیل شعار را کج دادند. عبارت را غلط خواندند و چون چنین شد «فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ»(بقره/59) ما از آسمان رجز و ذلت و بدبختی را برای این‌ها فرستادیم. این‌ها هشدار و آزمایش است. ‌ای ملت اسلامی! شما مواظب باشید که گاهی آزمایش می‌شوید.

متن کامل این برنامه را از اینجا ببینید.

 

منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 2426
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 25 خرداد 1393

یک مرجع تقلید با بیان این‌که پیروزی انقلاب اسلامی ایران، زمینه سازی برای ظهور امام زمان(عج) بوده، اظهار کرد: اسلام، مردم و ولایت فقیه سه رکن اساسی انقلاب اسلامی ایران است.

 آیت الله حسین نوری همدانی در جشن نیمه شعبان در مصلای امام خمینی(ره) تبریز با اشاره به اینکه انتظار ظهور امام زمان(عج) وظیفه تمام شیعیان است، گفت: البته تاکید به کلمه انتظار تنها به صورت زبانی کافی نیست، بلکه علاوه بر تاکید و گفتن این موضوع باید در عمل نیز منتظر واقعی آن حضرت(عج) بوده و هر لحظه آماده ی ظهور منجی عالم بشریت باشیم.
 
وی افزود: انجام وظایف فردی، اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر از مهم ترین کارهایی است که باید منتظران آن حضرت در ایام غیبت کبری در انجام آن کوشا باشند.
 
وی ادامه داد: در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است، کسی که در حال انتظار به ظهور امام زمان(عج) از دنیا برود، همانند این است که در خیمه امام عصر(عج) بوده است.
 
نوری همدانی با بیان اینکه امام خمینی(ره) با رهبری انقلاب اسلامی ایران برای ظهور آن حضرت زمینه سازی کردند، تاکید کرد: امام خمینی(ره) اهداف و دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران را به جهان صادر کردند و بیداری اسلامی از نتایج صدور اهداف این انقلاب به جهان اسلام می باشد.
 
این مرجع تقلید با اشاره به این‌که اسلام، مردم و ولایت فقیه سه رکن اساسی انقلاب اسلامی ایران است، اظهار کرد: دین اسلام اولین رکن انقلاب اسلامی ایران بوده و با پیروزی این انقلاب حکومت جدید همانگونه که مورد تاکید اسلام بود، شکل گرفت و نائب امام زمان(عج) رهبری این کشور و انقلاب را بر عهده گرفتند.
 
وی افزود: در حقیقت امام خمینی(ره) اسلام ناب محمدی را در کشور حکم فرما کرده و وارد عرصه حکومتی کردند.
 
وی ادامه داد: رکن دوم این انقلاب مردم هستند و در حالی که نظام استبدادی پهلوی کرامت انسانی را زیرپا گذاشته بود، امام خمینی(ره) مردم را به صحنه آورده و کرامت انسانی مردم را به آنان برگردانده و با پشتوانه مردمی این انقلاب را به پیروزی رساندند.
 
نوری همدانی گفت: مردم ایران اکنون نیز در تمامی صحنه ها حاضر شده و در واقع اختیار این مملکت به دست مردم است و به خصوص مردم تبریز همیشه در صحنه بوده و با سر دادن شعار "آذربایجان اویاخدی انقلابا دایاخدی"در حرکت های انقلابی کارنامه درخشانی دارند.
 
این مرجع تقلید با اشاره به رکن سوم انقلاب اسلامی ایران تاکید کرد: ولی فقیه ادامه دهنده ی راه پیامبران وامامان در عصر غیبت امام زمان(عج) می باشد.
 
وی افزود: در مورد ظهور امام زمان(عج) و هم چنین شرایط زمان غیبت کبری، 2784 حدیث وجود دارد.
 
وی در پایان با سرودن اشعاری از شهریار از این شاعر ولایتمدار آذربایجانی نیز یاد کرد. 
 
منبع:ایسنا

:: بازدید از این مطلب : 3473
|
امتیاز مطلب : 309
|
تعداد امتیازدهندگان : 102
|
مجموع امتیاز : 102
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 25 خرداد 1393

بنا به روایات رسیده از ائمه اطهار (ع) یکی از بهترین اعمال در زمان غیبت امام زمان (عج)، انتظار فرج و دعا برای وقوع این امر می باشد، چنانچه منتظرین حقیقی آن حضرت از ثواب و پاداش عظیمی نیز بهره مند می گردند.

از سیدالساجدین، امام سجاد (ع) روایت شده است که ایشان فرموده اند: همانا غیبت ولی دوازدهم خداوند که وصی رسول خدا (ص) و سایر ائمه می باشد طولانی می شود و به درستی که اهل زمان غیبت او که به امامتش قایل و به ظهورش منتظر، از اهل همه ی زمان ها بافضیلت تر می باشند زیرا که خداوند از عقل و فهم و معرفت آن قدر به آنان عطا فرموده که زمان غیبت در نزد ایشان به منزله ی زمان حضور مشاهده گردیده و آنان همچون افرادی می باشند که در کنار پیامبر (ص) به جهاد پرداخته و اینان مخلصان حقیقی و شیعیان راستین ما می باشند، و همچنین از امام صادق (ع) روایت شده است که بیان داشته اند: طوبی نسیب کسی باد که در ایام غیبت قائم ما منتظر فرج او باشد. 
عرض شد: طوبی چیست؟
حضرت فرمودند: همانا طوبی درختی است در بهشت که بنیاد و ریشه ی آن در قصر علی بن ابی طالب (ع)می باشد و هیچ مومنی نیست مگر این که شاخه ای از شاخه های آن در قصر وی نیز باشد.

علاوه بر این امام باقر (ع) می فرمایند: هرگاه بنده ی منتظر فرج قائم ما پیش از ظهور فوت نماید ثواب آن به منزله ی کسی است که در خدمت آن حضرت با شمشیر خود جهاد نموده و مانند کسی است که در خدمتش شهید شده باشد و همچنین از امام صادق (ع) روایت شده است: هر کس در انتظار و آرزوی صاحب الزمان (عج) وفات نماید، به منزله ی آن است که در زیر خیمه ای که در وقت ظهور برای آن حضرت برپا می شود حضور دارد.

 

پی نوشت ها:
1- برقی. المحاسن: 173.
2- طبرسی. احتجاج، ج2: 154.
3- شیخ صدوق. کمال الدین، ج2: 358.
4- علامه مجلسی. مهدی موعود، ج1: 704، 705.


:: بازدید از این مطلب : 2210
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 25 خرداد 1393
در راه رفتن به جنگ تبوك ابوذر سواريش كند بود و عقب افتاد، به پيامبر(ص) عرض كردند: ابوذر عقب ماند، فرمود: اگر در او خيرى باشد خدا او را به شما ملحق مى سازد.


ابوذر چون از شترش مايوس شد، آن را رها كرد و به راه افتاد. در يكى از منازل پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمدند، و يكى از مسلمين گفت: يك نفر از راه دور دارد پياده مى آيد.

فرمود: خدا كند ابوذر باشد. چون خوب دقت كردند، گفتند: يا رسول الله! اباذر است، سپس فرمود: خدا بيامرزد اباذر را تنها راه مى رود، تنها مى ميرد، تنها برانگيخته مى شود.

چون پيامبر(ص) اباذر را ديد فرمود: او را آب دهيد كه تشنه است. هنگامى كه اباذر شرفياب حضور پيامبر(ص) شد، ديدند ظرف آبى همراه دارد.

فرمود: اباذر آب داشتى و تشنگى كشيدى؟ عرض كرد: آرى يا رسول الله(ص) پدر و مادرم به قربانت، در راه تشنه شدم، به آبى رسيدم وقتى چشيدم، آب سرد و گوارائى بود با خود گفتم: (انصاف نباشد) از اين آب بياشامم مگر آنكه اول پيامبر صلى الله عليه و آله بياشامد.

پيامبر(ص) فرمود: اباذر خدا ترا بيامرزد، به تنهايى زندگى مى كنى و غريبانه مى ميرى و تنها داخل بهشت مى شوى.



منبع:حج


:: بازدید از این مطلب : 2406
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 25 خرداد 1393

 حمله خمپاره‌ای عناصر مسلح به بارگاه مطهر حضرت زینب(س) در ریف دمشق 2 کشته و 5 زخمی برجا گذاشت.

 
منطقه زینبیه که بارگاه حضرت زینب(س) در آن قرار دارد، به ویژه پس از تسلط ارتش سوریه بر شهرک‌های همجوار آن، مدت‌ها شاهد آرامش و امنیت بود.

:: بازدید از این مطلب : 2347
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران