میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 23
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 514
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2946
:: بازدید ماه : 9077
:: بازدید سال : 15293
:: بازدید کلی : 15293
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 خرداد 1393

 دکتر سید یحیی یثربی در گفتگویی در مورد اینکه از منظر اسلام امانتداری چه تعریفی دارد؟ گفت: از آنجا که دین اسلام دینی سیاسی و اجتماعی است و از آنجا که امروزه نظام اسلامی برای ما مهمتر از اخلاق فردی است، بزرگترین امانت از نظر قرآن کریم و بنا بر نظر مفسران، امانت مدیریت است که باید آنرا به دست شایستگان سپرد تا به این امانت، خیانت نشود. اگر این امانت در دست شایستگان قرار گیرد، جامعه خوشبخت خواهد شد. چنانکه اگر به دست نااهلان بیفتد، جامعه از هر جهت دچار مشکل می گردد و منظور از امانتداری همین است که به آن امانت، خیانت نشود، یعنی از آن به خوبی پاسداری شود و حق آن ادا گردد و هوی و هوس اشخاص به آن آسیب نزدند.

 
وی در مورد اینکه ابعاد و وجوه مختلف امانتداری چیست؟ تصریح کرد: امانتداری گاه جنبه فردی و جزئی دارد و گاه جنبه کلی و اجتماعی. اولی مانند مقداری از مال دنیا یا اسناد که یکی در نزد دیگری امانت می گذارد. دومی مانند ریاست یک مؤسسه یا مدیریت یک وزارت خانه یا وکالت مجلس و همانند اینها... امانت گاه مادی است مانند ثروت و دارایی و گاه معنوی است مانند آبروی جامعه و جایگاه جهانی آن.
 
استاد فلسفه و عرفان اسلامی در مورد اینکه امانتداری یک فرد عادی با یک مسئول و مقام دولتی و حکومتی چه فرقی دارد؟ عنوان کرد: چنانکه گفتیم امانتداری مسؤلان و مقامات دولتی، بسیار حساستر و اثرگذارتر از یک امانتداری عادی است. روزی عقیل برادر بزرگ امیرمؤمنان علی (ع) به حضور ایشان آمد و تقاضای مبلغی وام کرد (با توجه به این که زمان خلافت علی(ع) بود و بیت‏ المال در اختیار آن حضرت بود) عقیل گفت به کسی مقروض هستم و وقت ادای آن فرا رسیده است؛ می ‏خواهم قرض خود را ادا کنم. امام فرمود: وام تو چقدر است؟ عقیل مبلغ وام را معین کرد. امام (ع) فرمود: من این اندازه پول ندارم، صبر کن تا جیره ‏ام از بیت‏ المال به دستم برسد آنرا در اختیار تو خواهم گذاشت. عقیل گفت: بیت ‏المال در اختیار توست، باز می‏ گویی صبر کن تا جیره ‏ام برسد، تازه جیره‏ تو مگر چقدر است؟ اگر همه‏ آنرا به من بدهی، کفایت قرض مرا نمی‏ کند. امام علی (ع) به عقیل فرمود: پس بیا من و تو هر کدام شمشیری برداریم و به حیره (محلی نزدیک کوفه) برویم و به یکی از بازرگانان آن‏جا شبیخون بزنیم و اموالش را بگیریم، (و در نتیجه، پولدار می‏ شویم و تو نیز وام خود را می‏ دهی!) عقیل فریاد زد: وای! یعنی برویم دزدی کنیم؟ امام فرمود: اگر مال یک نفر را بدزدی، بهتر از آن است که مال عموم را بدزدی. بیت ‏المال، مال عموم مسلمین است، اگر از آن به عنوان منافع خصوصی، زیادتر از دیگران برداریم، از اموال عمومی، دزدی شده است. (مناقب آل ابیطالب، ج 1، ص 376؛ بحار الانوار، ج 41، ص 113.)
 
این استاد بازنشسته دانشگاه علامه طباطبایی در مورد اینکه چرا با وجود اینکه فرهنگ ما یک فرهنگ دینی است اما امانتداری به عنوان یک خصلت اخلاقی و رفتاری بین افراد به درستی جا نیفتاده است؟ گفت: برای اینکه مسئولان جامعه به عنوان پیشگامان امانتداری این حساسیت را از خود نشان نداده اند تا در مردم اثر بگذارند. اگر دستور حضرت علی(ع) را در شیوه زندگی خود بکار می بستند، بر همگان معلوم می شد که امین هستند. بدیهی است که اخلاق مسؤلان و پیشگامان مردم را تحت تأثیر قرار می دهد چنانکه دنیا دوستی آنها، مردم را تحت تأثیر قرار داده است.
 
این مفسر قرآن کریم در مورد اینکه متخلق شدن افراد جامعه به خصلت امانتداری چه نتایجی دارد و چه آسیب هایی از جامعه می زداید؟ هم یادآورشد: امانتداری اساس پیشرفت و سعادت است اگر نااهلان، شغلی را که شایستگی ندارند، نپذیرند و اگر در استفاده از بیت المال و رانت و رشوه به رفاه آشکاری نرسند، بی تردید در اخلاق و رفتار مردم اثر مثبت می گذارند، اما اگر همه در بالای شهر و خانه های گران قیمت بنشینند و ثروت داشته باشند، مردم در امانت داری آنان تردید خواهند داشت. یادآور می شوم که ثروت مسؤلان نه با تجارت قابل توجیه است و نه با هدیه گرفتن، زیرا تجارت و هدیه آنان نیز تحت تأثیر جایگاه آنان قرار می گیرد.
 
یثربی در مورد اینکه امسال که سال فرهنگ نامیده شده چگونه می توان فرهنگ امانتداری را درجامعه نهادینه کرد؟ هم بیان کرد: اگر بخواهیم این کار را انجام دهیم راه و روش آن بسیار روشن است و خائنان را به آسانی می توان شناخت. اگر بخواهیم در چند دقیقه می توانیم خائنان و دزدان کلان را شناسایی و دستگیر کنیم و دست شان را به عنوان دزد اصلی جامعه، ببریم، چنانکه حضرت علی(ع) گفت: «اگر دخترم این گردن بند را به امانت نگرفته بود، دستش را می بریدم» و چنانکه علی(ع) فرمود: «به خدا سوگند اگر حسن و حسین هم به بیت المال دست درازی می کردند، بی ملاحظه همانند دیگران به آنان حد می زدم و مال را از دستشان می گرفتم.»
 
منبع:مهر

:: بازدید از این مطلب : 2194
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 خرداد 1393

حجت‌الاسلام و‌المسلمین حائری پور در سلسله جلسات پرسش و پاسخ که با موضوع «برکات وجودی امام غائب(عج)» همزمان با دهه مهدویت در صحن جمهوری اسلامی حرم مطهر رضوی برگزار شد،‌اظهار داشت: به فرموده حضرت قائم(عج) خداوند هر بلا و گرفتاریی را از عموم شیعیان به خاطر وجود مبارک آن حضرت بر طرف می‌کند.
وی با بیان اینکه شیعیان در زمان غیبت حضرت مهدی(عج) از ایشان نور می‌گیرند، ابراز داشت: «امید بخشی»، «خودسازی» و «عنایات امام زمان(عج)» از تأثیرات و برکات غیبت آن حضرت است.
این محقق و پژوهشگر در حوزه مهدویت درباره تأثیر امید بخشی غیبت امام عصر(عج) عنوان کرد: آن حضرت با وجود آنکه از دید افراد عادی غائب هستند، اما مایه امید بخشی در جامعه هستند و مردم را در شرایط مختلف هدایت می‌کنند.
حائری‌پور افزود: نتیجه و دستاورد امید بخشی، عمل، تلاش و کار برای آماده‌سازی شرایط ظهور آن حضرت است.
این سخنران حرم مطهر رضوی در ادامه درباره تأثیر خودسازی گفت: شیعه‌ای که خود را در محضر و معرض دید امام زمان(عج) حاضر می‌بیند، از گناه خودداری می‌کند و سعی می‌کند اعمالش طوری باشد تا در مقابل چشمان فرزند حضرت زهرا(س) شرمسار نباشد.
به گفته این کارشناس دینی، اعمال بندگان هر روز و شب به امام زمان(عج) عرضه می‌شود و ایشان با توجه به اعمال شیعیان برای آن‌ها دعا می‌کنند.
وی درباره عنایات حضرت قائم(عج) اظهار داشت: ایشان همواره به دو طریق در حق افراد دعا می‌کنند؛ یکی دعا برای جامعه اسلامی و دیگر دعا برای افراد است.
حائری‌پور در پایان خاطرنشان کرد: توجه به امام عصر(عج) باعث پاکی و طهارت انسان می‌شود و توسل به حضرتش باعث گره‌گشایی مشکلات خواهد شد.
یادآور می‌شود؛ ویژه برنامه «به سوی ظهور» همزمان با دهه مهدویت هر روز از ساعت 18 تا 19:30 برای عموم زائران در صحن جمهوری اسلامی حرم مطهر رضوی در حال برگزاری است.
 


منبع:آستان قدس رضوی


:: بازدید از این مطلب : 2092
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 خرداد 1393

یکی از واجبات بسیار مهم و از ضروریات دین مبین اسلام، بلکه تمام ادیان الهی، مساله «حجاب» و پوشش است؛ دین مبین اسلام نیز برای این مساله اهمیت ویژه‌ای قائل شده است و قرآن کریم ـ با این‌که تنها به بیان کلیات اکتفا کرده است ـ در آیات متعددی به این مساله پرداخته که دال بر اهمیت بسیار زیاد قرآن و اسلام به این مساله است.

 
به طور مثال در سوره «نور» در آیاتی چند می‌فرماید: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُون* وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ …[نور/۳۱]؛ به مومنان بگو چشم‌هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و فروج خود را حفظ کنند، این دستور، براى آن‌ها پاکیزه‏‌تر است، خداوند از آن‌چه انجام می‌دهید آگاه است. و به زنان با ایمان بگو چشم‌هاى خود را (از نگاه هوس‏‌آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار نکند و (اطراف) روسری‌هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان یا پدرانشان یا…»
 
از این آیات چند نکته قابل استنباط است:
 
۱٫ هر مسلمان چه مرد و چه زن، باید از چشم‌چرانی و نظربازی خودداری کند.
۲٫ هر مسلمانی باید پاک‌دامن باشد و اهل فحشاء نباشد.
۳٫ زنان باید دارای پوشش باشند و زینت‌های خود را جز برای محارم خود آشکار نکنند و در صدد تحریک و جلب توجه مردان دیگر نباشند.[۱]
 
این آیات در واقع دستور خداوند متعال به حفظ حیاء و حجاب است، که واجب است و حکمی است حتمی که توسط بندگان او لازم است رعایت شود و از ضروریات دین مبین اسلام محسوب می‌شود که بین تمام مذاهب اسلام با تمام اختلافی که دارند مشترک است.
 
اگر به روایات معصومین(علیهم‌السلام) هم رجوع کنیم، خواهیم دید آنان نیز به تبع قرآن کریم، در سخنان بسیار زیادی که واقعاً بیش از حد شمارش است، به این مساله پرداخته و حدود و میزان آن را بیان کرده‌اند، و در برخی احادیث وارد شده است که تمام دین و ایمان، حیاء، عفت و پاک‌دامنی است؛[۲]
 
هم‌چنین در احادیث مختلفی چگونگی و اندازه پوشش زنان نیز بیان شده است؛ در حدیثی امام صادق(علیه‌السلام) در پاسخ به سوالی که راجع به نگاه کردن به نامحرم پرسیده شد، فرمودند: «تنها نگاه به صورت و دو کف دست جایز است».[۳] یعنی نگاه کردن به غیر این دو حرام است و بر زن واجب است تمام بدن خود به غیر از صورت و دو دست تا مچ را بپوشاند.
 
لذا با توجه به این آیات و روایات، در این‌که پوشاندن غیر وجه و دست‌ها تا مچ، بر زن واجب است، از لحاظ فقه اسلام هیچ‌گونه تردیدی وجود ندارد. این قسمت جزو ضروریات اسلام است و در بین مراجع نیز هیچ اختلاف و تشکیکی وجود ندارد.[۴] حتی این مساله در بین مذاهب دیگر هم قطعی است و هیچ مسلمانی نمی‌توان بگوید حجاب واجب نیست.
 
بنابراین حفظ حجاب و پوشش کامل اسلامی برای زنان مسلمان، واجب است و ترک آن معصیت بوده و از گناهان کبیره محسوب می‌شود و قطعاً در آخرت، عذاب خاص خود را دارد، در حدیثی امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند: «روزی من و فاطمه(سلام‌الله‌علیها) به خدمت حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رفتیم و آن حضرت را بسیار گریان یافتیم، عرض کردم پدر و مادرم فدای شما باد یا رسول الله، چه چیز سبب گریه شما شده است؟
 
حضرت فرمودند: یا علی، شبی که من‌را به آسمان بردند، زنانی چند از امت خود را در عذاب شدید دیدم، از حالت آن‌ها تعجب کردم و از شدت عذاب آن‌ها گریستم. زنی را دیدم که به موهایش آویخته شده، مغز سرش از شدت گرما می‌جوشد؛ زنی را دیدم که به زبانش آویخته و آب داغ جهنم در حلقش ریخته می‌شد؛ زنی را دیدم که با سینه‌هایش آویخته شده بود؛ زنی را دیدم که گوشت بدن خود را می‌خورد و آتش از زیرش شعله می‌کشید؛ زنی‌ را دیدم که پاهایش به دست‌هایش بسته شده و مارها و عقرب‌ها بر او مسلط شده بودند؛ زنی‌ را دیدم کر و کور و لال، در تابوتی از آتش، مغز سرش از بینی او بیرون می‌آمد و بدنش از(مرض) خوره و پیسی پاره پاره بود؛ زنی را دیدم که تنوری از آتش به پاهایش آویزان بود؛ زنی را دیدم که گوشت بدن او از جلو و عقب با قیچی‌های آتشین بریده می‌شد؛ زنی را دیدم که صورت و دست‌هایش می‌سوخت و روده‌های خود را می‌خورد؛ زنی را دیدم که سرش سر خوک بود و بدنش الاغ و بر او هزار هزار نوع عذاب بود؛ زنی را دیدم به صورت سگ، آتش در پشتش داخل می‌شد و از دهانش بیرون می‌آمد و ملائکه سر و بدنش را با گرزهای آتشین می‌کوبیدند.
 
حضرت فاطمه(علیهاالسلام) عرض کرد: ای حبیب من و ای نور دیده من، به من خبر بدهید که عمل و روش ایشان چه بوده است که خدای تعالی این نوع عذاب را بر ایشان مسلط گردانیده است؟
 
حضرت فرمودند : ای دخترم :آن زنی که به مو آویخته شده بود، موی خود را از مردهای نامحرم نمی‌پوشاند؛ زنی که به زبان آویخته شده بود (با زبانش) شوهرش را آزار می‌داد؛ زنی که با سینه آویخته شده بود، از انجام وظایف زناشویی خودداری می‌کرد؛ آن زنی که به پاهایش آویخته شده بود، بدون اجازه شوهر از خانه بیرون می‌رفت؛ زنی که دست‌هایش به پاهایش بسته شده بود و مارها و عقرب‌ها بر او مسلط شده بودند، کسی بود که خود را نمی‌شسته است و لباس‌هایش را پاک نمی‌کرد و غسل حیض و جنابت انجام نمی‌داد و بدنش را از نجاسات پاک نمی‌کرد و نماز را سبک می‌شمرد؛ زنی که کور، کر و لال بود، از زنا فرزند پیدا کرده و به گردن شوهر خود انداخت بود؛ زنی که گوشت بدنش با قیچی‌های آتشین بریده می‌شد، خود را به مردان نامحرم نمایش می‌داد تا به او رغبت کنند؛ زنی که صورت و سرش، سر خوک بود و بدنش بدن الاغ، سخن چین و بسیار دروغ‌گو بود؛ آن‌که به صورت سگ بود و آتش در پشتش داخل و از دهانش خارج می‌شد‌، خواننده و آواز خوان و حسود بود».[۵]
 
 
پی نوشت:
[۱]. شهید مطهری، مساله حجاب، انتشارات صدرا، ۱۳۸۵ش، ص ۱۱۷٫
[۲]. نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول ص، ص ۴۵۴٫
[۳]. الکافی، ج۵، ص ۵۲۱٫
[۴]. مساله حجاب، همان، ص ۱۶۵٫
[۵]. وسائل الشیعه ج۲۰، ص ۲۱۳٫ 
منبع:تسنیم

:: بازدید از این مطلب : 2190
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 خرداد 1393

کلمه فتنه به معناى گرفتاریهایى است که جنبه آزمایش دارد و آزمایش بودن اموال و فرزندان به خاطر این است که این دو نعمت دنیوى از زینت‏هاى جذاب زندگى دنیا است، بنابراین نفس آدمى به سوى آن دو جذب مى‏شود.

قرآن حکیم در آیات 14 و 15 سوره تغابن می فرماید: یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَ أَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِن تَعْفُواْ وَ تَصْفَحُواْ وَ تَغْفِرُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ * إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَ أَوْلَادُکمُ‏ْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ/ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بعضى از زنان و فرزندانتان دشمن شما هستند. از آنها حذر کنید. و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و گناهشان پوشیده دارید، خدا آمرزنده و مهربان است. جز این نیست که اموال و اولاد شما آزمایشى هستند. و حال آنکه مزد فراوان نزد خداست. 
گاهی در روزمرگی های رایج زندگی، تأمین معاش چنان در چشم انسان ها برجسته و مهم می شود که آرام آرام رنگ حرص و زیاده خواهی سیرنشدنی به خود می گیرد. آدمی این حرص خود را در آغاز با تأمین معاش زن و فرزند و آتیه آن ها توجیه می کند اما آرام آرام خوره جمع کردن مال چنان به جانش می افتد که لذتی جز جمع کردن سیری ناپذیر مال او را شادمان نمی کند، در واقع از این جا به بعد حتی ممکن است زن و فرزند هم اعتباری در چشم همان فرد نداشته باشند در حالی که انگیزه این جمع کردن مال در آغاز آن ها بوده اند.


علامه طباطبایی در تفسیر المیزان با اشاره به این که کلمه "من" در جمله"من ازواجکم" تبعیضى است و معناى"بعضى از همسران شما" را مى‏دهد، تصریح می کنند: سیاق خطاب به تعبیر" یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا" و نیز وابسته کردن دشمنى همسران را به مؤمنین، مجموعا علت حکم را مى‏رساند و مى‏فهماند بعضى از همسران مؤمنین که با آنان دشمنى مى‏ورزند بدان علت مى‏ورزند که شوهرانشان ایمان دارند، و عداوت به خاطر ایمان جز این نمى‏تواند علت داشته باشد که این زنان بى‏ایمان مى‏خواهند شوهران خود را از اصل ایمان یا از اعمال صالحه‏اى که مقتضاى ایمان است، از قبیل انفاق در راه خدا و هجرت از دار الکفر، برگردانند و منصرف کنند، و شوهران زیر بار نمى‏روند، قهرا زنان با آنان دشمنى مى‏کنند، یا مى‏خواهند کفر و معصیت‏هاى بزرگ از قبیل بخل و خوددارى از انفاق در راه خدا را بر آنان تحمیل کنند، چون دوست مى‏دارند شوهران به جاى علاقه‏مندى به راه خدا و پیشرفت دین خدا و مواسات با بندگان خدا، به اولاد و همسران خود علاقه‏مند باشند، و براى تأمین آسایش آنان به دزدى و غصب مال مردم دست بزنند.


پس خداى سبحان بعضى از فرزندان و همسران را دشمن مؤمنین شمرده، البته دشمن ایمان ایشان، و از این جهت که دشمن ایمان ایشانند شوهران و پدران را وادار مى‏کنند دست از ایمان به خدا بردارند، و پاره‏اى اعمال صالحه را انجام ندهند، و یا بعضى از گناهان کبیره و مهلکه را مرتکب شوند، و چه بسا مؤمنین در بعضى از خواسته‏هاى زن و فرزند به خاطر محبتى‏ که به آنان دارند اطاعتشان بکنند، و لذا در آیه شریفه مى‏فرماید: از این گونه زنان و فرزندان حذر کنید، و رضاى آنها را مقدم بر رضاى خدا نگیرید.
علامه طباطبایی با بیان این که سه جمله‏" تَعْفُوا"، وَ" تَصْفَحُوا" وَ" تَغْفِرُوا" مى‏خواهند مؤمنین را تشویق کنند به اینکه اگر زن و فرزندانشان آثار دشمنى مذکور را از خود بروز دادند، صرفنظر کنند، و در عین حال بر حذر باشند که فریب آنان را نخورند تصریح می کنند: " فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ"- اگر منظور از مغفرت و رحمت مغفرت و رحمت خاصه الهى باشد آن مغفرت و رحمتى که تنها به مؤمنین مى‏رسد به همانهایى که در آیه مورد بحث مخاطب به خطابهاى" تعفوا" و" تصفحوا" و" تغفروا" هستند و معنا این باشد که اگر شما مؤمنین از خطا و دشمنى زنان و فرزندان خود چشم‏پوشى کنید، خداى تعالى هم با شما به مغفرت و رحمت خود معامله مى‏کند، در این صورت جمله مورد بحث وعده جمیلى به مؤمنین است در برابر رفتار صالحى که کرده‏اند، هم چنان که در آیه زیر همین وعده را به مؤمنین صاحب عفو و صفح داده‏ مى‏فرماید:" وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ" و اگر منظور مغفرت و رحمت عام الهى باشد، بدون اینکه مقید به مورد خطاب باشد، در این صورت دیگر جمله مورد بحث وعده نخواهد بود، بلکه مى‏خواهد بفرماید: اگر مؤمنین چنین کنند خود را به صفات خدا متصف و به اخلاق خدایى متخلق کرده‏اند، چون خدا هم غفور و رحیم است.


علامه در ادامه می افزاید: کلمه"فتنه" به معناى گرفتاریهایى است که جنبه آزمایش دارد، و آزمایش بودن اموال و فرزندان به خاطر این است که این دو نعمت دنیوى از زینت‏هاى جذاب زندگى دنیا است، نفس آدمى به سوى آن دو آن چنان جذب مى‏شود که از نظر اهمیت همپایه آخرت و اطاعت پروردگارش قرار داده، رسما در سر دو راهى قرار مى‏گیرد، و بلکه جانب آن دو را مى‏چرباند، و از آخرت غافل مى‏شود، هم چنان که در جاى دیگر فرمود:" الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا" و تعبیر آیه مورد بحث کنایه از نهى است، مى‏خواهد از غفلت از خدا به وسیله مال و اولاد نهى کند، و بفرماید: با شیفتگى در برابر مال و اولاد جانب خدا را رها نکنید، با اینکه نزد او اجرى عظیم هست‏.
اما در تفسیر نمونه درباره فرق میان"عفو" و"صفح" و"غفران" آمده است: با توجه به مفهوم لغوى این سه کلمه روشن مى‏شود که سلسله مراتب بخشش گناه را بیان مى‏کند، زیرا "عفو" به معنى صرفنظر کردن از مجازات است، و" صفح" مرتبه بالاترى است یعنى ترک هر گونه سرزنش، و" غفران" به معنى پوشاندن گناه و به فراموشى سپردن آن است. 
به این ترتیب افراد با ایمان در عین قاطعیت در حفظ اصول اعتقادى خویش، و عدم تسلیم در مقابل زن و فرزندانى که آنها را به راه خطا دعوت مى‏کنند، باید تا آنجا که مى‏توانند در تمام مراحل از محبت و عفو و گذشت دریغ ندارند که همه اینها وسیله‏اى است براى تربیت و باز گرداندن آنان به خط اطاعت خداوند.


مهم این است که وقتى انسان بر سر دوراهى قرار مى‏گیرد که راهى به سوى خدا مى‏رود و راهى به سوى زن و فرزند، و این دو احیانا از هم جدا شده‏اند، باید در تصمیم‏گیرى تردید به خود راه ندهد که رضاى حق را بر همه چیز مقدم بشمارد زیرا نجات دنیا و آخرت در آن است.
لذا در آیه 23 سوره توبه مى‏خوانیم: "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإِیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ‏ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ‏/ اى کسانى که ایمان آورده‏اید پدران و برادرانتان را دوستان خود قرار ندهید اگر آنها کفر را بر ایمان مقدم بشمرند، و هر کس از شما آنها را دوست دارد ظالم و ستمگر است"
ولى از آنجا که ممکن است این دستور بهانه‏اى براى خشونت و انتقام‏جویى و افراط از ناحیه پدران و همسران گردد بلا فاصله در ذیل آیه براى تعدیل آنها مى‏فرماید:" و اگر عفو کنید و صرفنظر نمائید و ببخشید خداوند نیز شما را مشمول عفو و رحمتش قرار مى‏دهد چرا که خدا غفور و رحیم است" بنابراین اگر آنها از کار خود پشیمان شدند و در مقام عذرخواهى برآمدند، و یا بعد از هجرت به شما پیوستند آنها را از خود نرانید، عفو و گذشت پیشه کنید، همانطور که انتظار دارید خدا هم با شما چنین کند.
در این تفسیر با اشاره به این که از منظر آیه مذکور، وابستگان انسان می توانند وسیله آزمایش او باشند تصریح شده است: در واقع خداوند براى تربیت انسان، دائما او را در کوره‏هاى داغ امتحان قرار مى‏دهد، و با امور مختلفى او را مى‏آزماید، اما این دو - اموال و فرزندان- از مهمترین وسائل امتحان او را هستند، چرا که جاذبه اموال از یک سو و عشق و علاقه به فرزندان از سوى دیگر، چنان کشش نیرومندى در انسان ایجاد مى‏کند که در مواردى که رضاى خدا از رضاى آنها جدا مى‏شود، انسان سخت در فشار قرار مى‏گیرد.


اما تعبیر به"انما" که معمولا براى حصر آورده مى‏شود نشان مى‏دهد که این دو موضوع، بیش از هر چیز دیگر وسیله امتحان است، و به همین دلیل در روایتى از امیر مؤمنان على (ع) مى‏خوانیم که فرمود: لا یقولن احدکم:" اللهم انى اعوذ بک من الفتنه" لانه لیس احد الا و هو مشتمل على فتنه، و لکن من استعاذ فلیستعذ من مضلات الفتن، فان اللَّه سبحانه یقول: و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه / هیچکس از شما نگوید خداوندا، من به تو پناه مى‏برم، از امتحان و آزمایش، چرا که هر کس داراى وسیله آزمایشى است - و حداقل مال و فرزندى دارد و اصولا طبیعت زندگى دنیا، طبیعت آزمایش و بوته امتحان است- و لکن کسى که مى‏خواهد به خدا پناه برد، از امتحانات گمراه کننده پناه برد چه اینکه خداوند مى‏گوید:"بدانید اموال و اولاد شما وسیله آزمون است‏."

 

منبع:شبستان

:: بازدید از این مطلب : 2089
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 خرداد 1393

 


علائم ظهور
در روایت آمده است: وقتی سفیانی خروج می‌کند، هر شخصی نام علی، فاطمه، حسن و یا حسین را دارد می‌کشد. پس از آن که عده‌ای کشته می‌شوند بقیه می‌گویند: پدران و مادرانِ ما گناه کرده‌اند و این اسم‌ها را بر ما گذاشته‌اند، ما چه تقصیری داریم؟ در این جا سفیانی تفضّل می‌کند (بر آنها منت می‌گذارد) و به افرادِ خود دستور می‌دهد از کشتن بعضی از نام‌ها خودداری کنند ولی صاحب بعضی نام‌ها را بکشند. سرانجام با ظهور آن حضرت، ‌فرج برای عالم و به‌خصوص برای اهل ایمان حاصل می‌شود.(1)
در روایات آمده حکومت سفیانی هشت ماه بیشتر طول نمی‌کشد، ولی در این مدت کوتاه، مواضع مهم را تصرف می‌کند. مرحوم حاجی نوری نقل می‌کند: سفیانی را نزد حضرت حجت می‌آورند در حالی که عمامه‌اش را دور گردنش پیچیده‌اند. به حضرت می‌گوید یابن‌رسول‌الله، مرا نکش. بنابراین نقل اطرافیان می‌گویند: کسی که این همه اولاد رسول‌الله را کشته، او را آزاد می‌کنید؟ در هر حال آنقدر به حضرت فشار می‌آورند تا این که حضرت می‌فرماید: «شأنکم» (کار خودتان را بکنید)، خودتان می‌دانید، اختیار با خودتان، هر کار می‌خواهید بکنید. بدین ترتیب گویا حضرت اجازه می‌دهد او را بکشند و سرانجام او را می‌کشند. (2)
علائمی اعم از حتمیه و غیرحتمیه برای ظهور آن‌حضرت ذکر کرده‌اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می‌کند، هیچ استبعاد ندارد {دور از انتظار نیست}.لازمه این مطلب آن است که در بعضی از علایم بَدا صورت گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق بیافتد. در روایت است که فتنه‌هایی بر اهل ایمان می‌آید: « کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ» همانند پاره‌های شب تاریک. (3)
عبارت « بعد ما ملئت ظلماً و جوراً» (که در آخرالزمان، زمین پر از ظلم و جور می‌شود) تهدید عجیبی است. زیرا می‌رساند که در آن زمان در روی زمین یک وجب هم عدل حاکم نیست. ظلم به گونه‌ای حاکم است که حتی همة ملل، حتی کفار هم می‌دانند به ظلم گرفتارند. معنای روایت این است که ظلم فراگیر می‌شود و گویا آن زمانی است که همه (چه دیندار و چه بی‌دین) اعتراف می‌کنند که وضعی که در آن قرار گرفته‌اند وضعی عقلایی که ممکن باشد بشر در سایه آن زندگی انسانی کند، نیست. در روایت، کلمه‌ی کفر ذکر نشده بلکه ظلم و جور ذکر شده است. زیرا حکومت های {کافر}ولی همراهِ‌ با عدل (مثل انوشیروان) چه‌بسا بوده‌اند.(4)
هر چه زمان ظهور نزدیک‌تر می‌شود، بلاها بیشتر می‌شود. هنوز بلاها بعد از این است. حالا ما در راحتی و نعمت هستیم.(5)

ویژگی‌های شخصی امام زمان(عج)
بعضی از کسانی که حضرت حجت را دیده‌اند، گفته‌اند: «عمامته کعمامة العجم» عمامه آن‌حضرت همانند عمامه[روحانیان شیعه] و عجم و ایرانیان است. از این جا معلوم می‌شود که آن حضرت به ایرانی‌ها علاقه و میل دارند.(6)
کسانی که به حضرت حجت مشرف شده‌اند و امام زمان(عج) را ـ چه در خواب و چه در بیداری ـ دیده‌اند، معمولاً آن حضرت را در سن جوانی و به صورت شخصی سی تا چهل ساله دیده‌اند، جز یک نفر که گفته ایشان را در سن واقعیِ آن حضرت (بیش از هزار سالگی) دیده است.(7)

مثلث برمودا و جزیره خضراء
سوال: اخیراً کتابی نوشته شده دربارة مثلث برمودا که مؤلف در آن سعی کرده اثبات کند جزیره خضرائی که در روایت آمده در آن جا با امام زمان(عج) ملاقات حاصل شده،‌ همان مثل برموداست. آیا جزیرة برمودا همان جزیرة خضرا است؟(8)
جواب: امام در هرکجا باشد، آن‌جا خضراست. قلب مؤمن جزیرة خضراست. هر جا باشد حضرت در آن پا می‌گذارد. قلب‌ها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید تا برای شما امضاء کنم که امام زمان(عج) در آن‌جا هست.(9)
آیا جزیرة خضراء یک جای ثابتی است یا این که هر کجا حضرت باشد، جزیرة خضراست؟ مؤید نظر دوم این است که حضرت خضر که از آب حیات نوشیده، هر کجا می‌رود در آن جا سبزه می‌روید. نیز دربارة حضرت خضر آمده که هر کجا {نامِ او} ذکر شود، آن جا حاضر است و هر وقت او را یاد کردید، به او سلام کنید. آیا امکان دارد حضرت حجت که از خضر بالاتر است، چنین نباشد؟(10)
جمکران
بجا آوردنِ اعمال [شب چهارشنبه در جمکران] نیاز به دلیل ندارد. زیرا ائمه،‌ در همه جا حاضر و ناظرند، مخصوصاً این که اصل بنای جمکران به امام زمان(عج) منسوب است. شاید اگر غیبت حضرت طول بکشد، در هر جایی مسجدی و یا... برای ارتباط و توسل به آن حضرت درست شود، چنان که وادی‌السلامِ نجف مقام مهدی(عج) وجود دارد و در مسجد سهله که مخصوص و مأثور و دارای اعمال و ادعیه و نمازهای مخصوص است نیز مقام صاحب‌الزمان(عج) وجود دارد و در مسجد جمکران هم به تواتر کرامت‌های زیادی نقل شده است.(11)
عده‌ای از پاکان و نیاکان با حضرت صاحب سؤال و جواب می‌کنند و حاجت می‌طلبند و جواب می‌گیرند و در مسجد جمکران صدای آن حضرت را می‌شنوند. آقایی را که در بیداری دیده بودم در خواب به من فرمود چرا به مسجد جمکران نمی‌آیی؟(12)

اهل سنت و امام زمان(عج)
اهل تسنن در مورد حضرت صاحب(عج) می‌گویند: چنین چیزی خرافات و خواب است، مگر ممکن است بعد از خواب هزار ساله بیاید؟ می‌گوییم پس چرا خضر(ع) این همه مدت حیات دارد؟ بعضی در پاسخ گفته‌اند: خضر ضامن تکلیف نیست، اما امام زمانی که شما می‌گویید ضامن تکلیف است، لذا باید حضور داشته باشد و باید بیاید. ما هم می‌گوییم: مگر نه این است که پدرانِ‌شما از پدرانشان خیلی اطاعت کردند و آن‌ها {امامان} همواره مسموع و مطاع (اطاعت شونده) بودند پس ناچار باید این امام زمان(عج) هم بیاید و حکم بگوید تا شما اطاعت کنید؟(13)

دو نوع فرج
با این که ارتباط با آن حضرت و فرج شخصی، امرِ اختیاری ماست [هرکسی باید ارتباط شخصی‌اش با امام زمان(عج) برقرار شود و گشایش فردی برایش‌ حاصل گردد] با این حال،‌ چرا به این اهمیت نمی‌دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم و این مطالب غافل هستیم؟ ولی به ظهور و دیدار عمومیِ آن حضرت{فرج عمومی} اهمیت می‌دهیم و حال این که اگر برای فرج شخصی به اصلاح خود نپردازیم،‌ بیم آن است که در ظهور عمومیِ آن حضرت از او فرار کنیم.(14)

آمادگی برای ظهور
عِرق ایمانی ما کجا و منزلت ایمانی امام زمان(عج) کجا؟ البته اگر ما در نزد او کافر به حساب نیاییم! چرا دستش را بسته‌ایم و خانه‌نشینش کرده‌ایم و اجازه نمی‌دهیم خود را نشان دهد؟ آقایی می‌گفت: چرا برای تعجیل فرج دعا می‌کنید؟ آیا می‌خواهید بیاید و او را هم بکشید؟ برای این که مزاحم خط و مرام شما خواهد بود. آنان که سایر ائمه را کشتند دیوانه که نبودند، بلکه سبب آن بی‌دینی بود، آیا الان دیگر آن‌طور نیست؟(15)
امام زمان(عج) به شخصی فرمود: خود را درست کن، ما به سراغت می‌آییم. ترک واجبات و ارتکاب محرمات،‌ حجاب و نقابِ دیدار ما از آن حضرت است.(16)
مداحی که حال خوبی هم دارد و به خدمت حضرت رسیده بود، حضرت به او فرمود: بعد از صلوات بر محمد و آل محمد گفته شود: «عجل‌فرجهم».(17) 
ما خود را از اطرافیان و دوستان آن حضرت می‌دانیم. ولی در این امر یعنی دعا برای تعجیل ظهور او مسامحه و تنبلی می‌کنیم. ظهور آن حضرت اهم حاجات ماست. ولی ما «عجل‌فرجه» می‌گوییم فقط برای اینکه بفهمانیم مجلس ختم شد،‌ یا این که برای ازدحام مردم صلوات می‌فرستیم تا مردم جابجا شوند، نه این که جداً بخواهیم صلوات بفرستیم.(18)
ما باید انتظار فرج حضرت غایب را داشته باشیم و فرجش را فرج عموم بدانیم و در هر وقت و حال باید منتظر باشیم، ولی آیا می‌شود انتظار فرج آن حضرت را داشته باشیم، بدون مقدمات و تحمل ابتلائاتی که برای اهل ایمان پیش می‌آید؟
با این حال چه اشکالی دارد که تعجیل فرج آن حضرت را با عافیت بخواهیم یعنی این که بخواهیم پیش از این بلاها که تا به حال بر سر مؤمنین آمده،‌ بلای دیگری نبینند؟
در هر حال باید منتظر فرج باشیم،‌ ولی با مقدمات آن... و اهم مقدمات انتظار فرج را که توبه و طهارت از گناهان است را تحصیل کنیم.(19)
این حدیث حتی از طریق عامه (اهل سنت) نیز وارد شده که حضرت رسول(ص) فرمود: «أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَجِ»؛ ‌برترین اعمال امت من، انتظار فرج است.(20) 
نمی‌دانم چرا کسانی که به ملاقات آن حضرت نایل می‌شوند از این مطلب غافل می‌شوند که از فرج حضرت سؤال کنند و به صرف رسیدن به خدمت آن‌حضرت و ملاقات با او قانع می‌شوند؟ اگر چه این هم خوب است ولی از راه فرج و رهایی از این همه شداید و مخاطرات که برای اهل ایمان پیش آمده‌، باید سؤال شود.(21)
ما کسانی را دیده‌ایم که گویی در گشایش و گرفتاری‌ها،‌ با آن حضرت مخابره و تلگراف داشتند. هر چه می‌گفتند و یا از آن حضرت می‌خواستند، همان می‌شد. شخصی پیاده و خسته در بیابانی بود. سه مرتبه گفت: یا امام زمان(عج)، مالی(وسیلة نقلیه و مرکب) بفرست. فوراً چرخ و ارابه‌ای ظاهر شد و او را سوار نمود و به مقصد رساند.(22)
آیا حضرت صاحب که از دشمنانش در پشت پردة غیبت است از دوستانش غافل است که هر چه بر سرشان آمد، آمد؟ این گونه خیال‌ها از ضعف ایمان است.(23) 
آقایی که زیاد به مسجد جمکران می‌رود، می‌گفت: آقا را در مسجد جمکران دیدم. به من فرمود: به دلسوختگانِ‌ما بگویید برای ما دعا کنند و یک مرتبه از نظرم غایب شد، نه اینکه راه برود و کم‌کم از نظرم غایب شود.
ولی افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می‌روند و نمی‌دانند آن حضرت خود چه التماس دعاهایی از آن‌ها دارد که برای تعجیل در فرج او دعا کنند. چنان‌چه به آن آقا فرموده‌بود: این‌ها که به این‌جا آمده‌اند، دوستان خوب ما هستند و هر کدام حاجتی دارند؛ خانه،زن، فرزند، مال، ادای دین، ولی هیچ کس در فکر من نیست.(24)
آری؛ او هزار سال است که زندانی است؛ لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدسی مانند مسجد جمکران می‌رود،‌ باید که اعظم حاجت نزد آن واسطه فیض یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.(25)
تنها پیدا کردن و دیدن آن حضرت مهم نیست،‌ زیرا دیدن آن حضرت که همیشه میسور نمی‌شود و ممکن نیست. لذا آقایی گفته بود: شاید شما هم به خدمت حضرت مشرف شده‌اید و خیلی ها هم مشرف شده‌اند. اگر مشرف شدید به آن حضرت نگویید که از خدا برای من زن، خانه، دفع فلان بیماری و... را بخواه، زیرا این‌ها چندان اهمیتی ندارد. مطلب همین طور است. هر کدام در فکر حوائج شخصی خود هستیم و به فکر آن حضرت که نفعش به همه می‌رسد و از اهم ضروریات است، نیستیم.

معنای خوف حضرت
در زیارت حضرت غائب وارد شده است: السلام علیک ایها المهذب الخائف (سلام بر تو ای پاکِ بیمناک)
با این که اگر انسان خائن باشد، ‌باید خائف باشد و شخص بی‌گناه و پاک از دیگران بیمی ندارد ولی آن حضرت با آن حریم پاک، از اظهارِ خود خائف است. بنابراین از گناه ما و به خاطر اعمال ماست که آن حضرت در بیابان ها دربه‌در و خائف است.(26) 
خیلی دیده شده و گفته‌اند که حضرت حجت را در مجالس توسل یا حدیث کساء دیده‌اند، هر چند جد بزرگوارش پیغمبراکرم(ص)، بلکه حضرت امیر و فاطمه زهرا و حسنین هم حاضر بوده‌اند؛ زیرا اهل کساء از آن حضرت افضلند، ولی فضیلتی و خصیصه‌ای برای آن حضرت است که برای آنها نبود و آن طول عمر و اشراق و افاضه به اوست.(27)

بزرگترین مصیبت
سؤال: مقصود از «مصیبت در دین» که در برخی دعاهای ما آمده، چیست؟ مانند لاَ تَجْعَلْ مُصِیبَتَنَا فِی دِینِنَا،(‌خدایا مصیبت ما را در دینمان قرار مده).
پاسخ: همین مصیبتی که به آن مبتلا هستیم. یعنی فقدان امام، چه مصیبتی از این بالاتر؟ خدا می‌داند که به واسطة آن چه محرومیت‌ها داریم! خصوصاً این که مصیبت در دین مستلزم مصائب دنیویه است و لاعکس{یعنی این گونه نیست که مصائب دنیوی باعث مصیبت در دین گردد}.(28)

دعای فرج کدام است؟
در هر حال، باید برای تعجیل در امر فرج و رفع نگرانی‌ها و گرفتاری‌ها و نجات و اصلاح حال مؤمنین بگوییم؛ اللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، خدایا با ظهور حجتت، این نگرانی را از این امت برطرف ساز.(29) 
سؤال: منظور از دعای فرج که در زمان غیبت باید کرد هر دعایی است که برای فرج و تعجیل آن باشد،‌مانند «اللهم عظم البلاء».(30)
حضرت غائب دارای بالاترین علوم است و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این حال به هر فرد که در خواب و یا بیداری به حضورش مشرف شده شده، فرموده: برای من دعا کنید. در حالی‌که مرده را زنده می‌کند، خود در زندان وسیع به سر می‌برد. اما در مورد خود حق ندارد، ‌هر چند برای دیگران مخصوصاً در امور فردیه عنایت خاصی دارد اما در مورد امور اجتماعیه که مربوط به خود آن حضرت است،‌خیر.(31) 
بدون تردید هر فیضی که به ما می‌رسد ـ چه خصوصی و چه عمومی و چه داخلی و یا خارجی، چه جسمانی و چه روحانی ـ فقط از ناحیه همان یک فیض (امام زمان) است و توجه به همة ائمه هم به او راجع می‌شود؛ لذا شخصی به حضرت رسول‌ توسل نمود و حضرت رسول او را به فلان امام و فلان امام و در آخر به امام زمان(عج) حواله داد.(32)

دوستان آن‌حضرت باید دو مطلب مهم را رعایت کنند:
یکی این‌که در شداید برای فرج دعا کنند، که خود همین مژده‌ای است برای این که شداید به فرج متصل است.
دیگر این‌که دعا کنند که ظهور آن حضرت برای اهل ایمان همراه با عافیت باشد و تا وقت ظهور با وجود بلاها و شداید، ‌ثابت قدم و استوار در دین و عامل به تکلیف باشند. زیرا ما ایمان میثم تمار را نداریم که هر چه بلاها شدیدتر می‌شد، ایمانش قوی‌تر می‌شد. با ضعف ایمانی که ما داریم از کجا می‌دانیم که در بلاها و ابتلائات و شداید ثابت قدم خواهیم ماند؟ از کجا می‌دانیم قلباً از دین خارج نخواهیم شد؟(33)
ما باید امضاء و تعهد بدهیم و موافقت دسته جمعی کنیم که امام غایب را در عمل به دستورات دینی یاری و نصرت کنیم و نقضِ عهد و پیمان‌شکنی نکنیم.(34)
تا رابطه‌ی ما با ولی امر امام زمان قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. قوت ما با ولی امر عج هم در اصلاح نفس است. آیا واقعا تا خودمان را اصلاح نکنیم، کار درست می‌شود؟(35) 
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرجِ آن حضرت مؤثر است، اما نه لقلقة زبان و عجل فرجه خشک و خالی و وردِ همیشگی که در آخر منبر برای این که مردم از جا بلند شوند گفته می‌شود. دعای تعجیل فرج مثل نماز نافله، عمل مستحبی است یعنی راستی و جدی و با هم و غم و متأثر باشیم و از خدا بخواهیم تا فاصلة هزار و چند ساله که بین مردم و واسطة فیض افتاده است، برطرف شود و به پایان برسد. دعای با حال حزن و اندوه و تأثر قلبی از مردم واقع نمی‌شود، اگر می‌شد قطعاً وضع اینطور نبود. فرج وقت معینی دارد که در آن وقت حضرت ظهور می‌کند. [و دعای فرج با تأثر قلبی،‌ فرج را تسریع می‌کند.](36)
حاج محمدعلی فشندی هنگام تشرف به محضر حضرت صاحب عرض کرد: مردم دعای توسل می‌خوانند و در انتظار شما هستند و شما را می‌خواهند و دوستان شما ناراحتند. حضرت می‌فرماید: دوستانِ ما نارحت نیستند.[یعنی برای ظهور ما دلتنگ نیستند].
ای کاش می‌نشستیم و دربارة این که حضرت غایب، چه وقت ظهور می‌کنند با هم گفت‌وگو می‌کردیم تا حداقل از منتظران فرج باشیم. [امام عصر] اشخاصی را می‌خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود.(37) 

 

پی نوشت در ادامه مطلب.....


:: بازدید از این مطلب : 1727
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 خرداد 1393

وعده الهي در همه كتاب هاي آسماني بيان شده است.

 

 وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ اْلأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ؛ و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.

همه مفسران بر اين باورند كه خداوند متعال در اين باره به كتاب هاي انبيا اشاره دارد و مي‌فرمايد: در كتاب هاي پيامبران نوشته ايم كه زمين را بندگان صالح به ارث مي‌برند.

البته در اين اختلاف شده كه: آيا خداوند در همه كتاب هاي پيامبران به اين آيه اشاره كرده است يا در بعضي از آنها؟ گروهي مي‌گويند: مراد از «زبور» همان كتاب حضرت داود(علیه السلام) است و مراد از «ذكر» تورات حضرت موسي(علیه السلام) . برخي ديگر مراد از «ذكر» را قرآن كريم مي‌دانند (البته با توجه به اينكه در خود قرآن، كلمه ذكر براي قرآن آمده است). در اين صورت مراد از كلمه «بعد» در آيه، بعد بودن از جهت رتبه است، نه زمان.

كلمه «ارض» وقتي به صورت مطلق و بدون قرينه مي‌آيد، همه كره زمين را در بر مي‌گيرد و مراد از «وراثتِ زمين» اين است كه سلطه بر منافع و استفاده از آنها از ديگران، به بندگان صالح منتقل شده و بركات زندگي نصيب ايشان و مختصّ آنان خواهد شد.

«وراثت زمين» طبق آيه شريفه به انسان هايي خواهد رسيد كه داراي دو صفت بسيار مهم باشند:

1. «عبد خدا» بوده و هيچ استقلالي براي خود قائل نيستند. همه وجودشان را براي خدا قرار داده اند و مُهر عبوديت بر پيشاني شان مي‌درخشد. اينان به مرز ايمان و توحيد واقعي رسيده اند و همه چيز را در شعاع وجود او و براي او و به سوي او مي‌بينند.

2. «صالح» و شايسته بوده و لياقت بهره برداري را دارا هستند.

برخي بر اين باورند كه تفسير آيه، مربوط به حضرت مهدي(علیه السلام) است و حتي اگر در روايتي، به آن حضرت اشاره نشده بود، باز هم آيه حكومت او را مطرح مي‌كند؛ زيرا:

1. قيام جهاني حضرت مهدي(علیه السلام) يكي از امور مسلّم در معارف اسلامي است.

2. بيان خداوند در آيه، به صورت وعده است؛ يعني، وعده داده كه زمين در اختيار بندگان صالح قرار مي‌گيرد. «كَتَبَ» در اصطلاح از امري حتمي و قطعي حكايت دارد. در مفردات راغب، آمده است: از حكم امضا شده واز اثبات، به كتابت تعبير مي‌شود شيء ابتدا به ذهن مي‌آيد و مورد خواست انسان قرار مي‌گيرد، سپس به گفت و گو مي‌گذارد و پس از تصويب و پذيرفتن، براي عملي شدن ثبت و مكتوب مي‌شود.

3. كلمه «ارض» در آيه، سراسر كره زمين را شامل مي‌شود و اين فقط در زمان ظهور امام زمان(علیه السلام) تحقّق خواهد يافت.

4. «ارث بردن»، يعني اينكه وارث در نحوه استفاده از مال و همه منافع آن، اختيار كامل داشته باشد و چنين استفاده اي از منافع زمين، تنها در زمان ظهور براي «بندگان صالح» فراهم است.

البته، عده اي ديگر اين برداشت را نمي پذيرند؛ بلكه معتقدند: آيه عام است و در هر زمان امكان دارد عده اي از «بندگان صالح» خدا زمين را به «ارث» ببرند؛ هر چند محدوده اي معين و كوچك از زمين را در اختيار داشته باشند و با برقراري حكومت ديني، بتوانند از منافع شان بهره ببرند. با اين همه، حكومت امام زمان(علیه السلام) مصداق كامل و تمام اين آيه شريفه است. امام باقر(علیه السلام) مي‌فرمايد:

«و قوله (وَلَقَدْ كَتَبنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعدِ الذِّكر)قال: اَلكُتُبُ كُلُّها ذِكر، (وَاَنَّ الاَرضَ يَرِثُها عِبادِي الصالِحُونَ) قالَ: اَلْقائِمُ(علیه السلام) وَاَصحابُه»؛[2]

مراد از كلمه «ذكر» در «وَلَقَد كَتَبنا...» همه كتاب هاي ]پيامبران [است. و مراد از «اَنّ الاَرضَ...» قائم(علیه السلام) و ياران او مي‌باشد.

از روايت بالا استفاده مي‌شود كه اين وعده الهي در همه كتاب هاي آسماني بيان شده است.

با نگاهي كوتاه به زندگي و آرمان هاي انسان‌ها از آغاز تاكنون، به روشني در مي‌يابيم كه يكي از بزرگ ترين آرزوها و خواسته هاي همه پيامبران و اوليا و انسان هاي طالب حق و آزاد انديش، بر پايي جامعه توحيدي و حكومتي بر پايه فرمان هاي آسماني و عدالت گستر الهي است تا در پناه آن با دستيابي عادلانه و صحيح بر منافع و منابع موجود، انسان‌ها به سعادت ممكن و بالندگي و رشد روزافزون و كسب درجات كمال در خور شأن خويش برسند. روشن است كه اين اميد و آرزو زماني محقق مي‌گردد كه حاكمي عادل، كاردان و توانا، در رأس آن قرار گيرد و خود را موظّف به انجام فرمان هاي الهي بداند.

اينك ما در عصري به سر مي‌بريم كه تنها و تنها اين اميد، از آخرين خورشيد هدايت و امامت انتظار مي‌رود؛ او كه نامش در كلام پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومين(علیهم السلام) و به حدّ «تواتر» و يقين بيان شده و جاي ترديد در اين زمينه وجود ندارد.

با توجه به ذيل آيه «وعد اللّه» از اين آيه نيز وجود امام زنده حاضر استفاده مي‌شود.

 

 پی نوشت ها:

[1]. انبياء (105).

[2]. مجمع البيان، ج 4، ذيل آيه.

منبع:تخصصی مهدویت


:: بازدید از این مطلب : 2191
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 خرداد 1393

یکى از مکان هاى مقدس و منتسب به امام زمان(عج) مسجد مقدس جمکران است که در شش کیلومترى شهر مذهبى قم قرار دارد. این مسجد بیش از یک هزار سال پیش به فرمان آن حضرت در بیدارى ـ نه در خواب ـ تأسیس شد که جلوه‌گاه عنایات و کرامات امام زمان(عج) و میعادگاه منتظران و شیفتگان قائم آل محمد(ص) است.

 
مرحوم میرزا حسین نورى در کتاب نجم الثاقب(1) درباره تاریخچه ى تأسیس مسجد جمکران چنین مى‌نویسد: شیخ فاضل حسن بن حسن قمى، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتاب مونس الحزین فى معرفة الحق و الیقین (از تألیفات شیخ صدوق) بناى مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است: شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانى مى‌گوید: من شب سه شنبه 17 ماه مبارک سال 393 هجری قمری در خانه خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند برخیز و خواسته امام مهدى(عج) را اجابت کن که تو را مى‌خواند. آن‌ها مرا به محلى که اکنون مسجد (جمکران) است آوردند.
 
حضرت مهدى مرا به نام خواندند و فرمودند: «برو به حسن بن مسلم بگو: اینجا زمین شریفى است و حق تعالى این زمین را از زمین‌هاى دیگر برگزیده و شریف کرده است تو آن را گرفته به زمین خود ملحق کرده‌اى ...».
 
 
 
حسن بن مثله عرض کرد: سید و مولاى من! مرا در این باره نشانى لازم است، زیرا مردم سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمى‌پذیرند. امام فرمودند: «تو برو رسالت خود را انجام بده، ما در اینجا، علامتى مى‌گذاریم که گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سید ابوالحسن و بگو تا بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چندساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بناى مسجد بنهند و باقى وجوه را از رهق(2) به ناحیه اردهال که ملک ماست، بیاورد و مسجد را تمام کند و نصف رهق را بر این مسجد وقف کردیم که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد کنند. مردم را بگو تا به این (مکان روى بیاورند) و چهار رکعت نماز در اینجا بگذارند:
 
دو رکعت تحیت مسجد در هر رکعتى یک بار سوره حمد و هفت بار سوره  «توحید» بخوانند و تسبیح رکوع و سجود را هفت بار بگویند، و دو رکعت نماز صاحب الزمان بگذارند، (به این ترتیب) که در هنگام خواندن سوره حمد چون به «ایاک نعبد و ایاک نستعین» برسند، آن را صد بار بگویند و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. رکعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند، تسبیح رکوع و سجود را نیز هفت بار بگویند. هنگامى که نماز تمام شد، تهلیل «لااله‌الاالله» بگویند و تسبیح فاطمه زهرا(س) را بگویند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش بفرستند».
 
پس از آن، حضرت به من اشاره کردند که برو! چون مقدارى راه پیمودم، مرا صدا کردند و فرمودند: «در گله جعفر کاشانى(چوپان) بُزى است، باید آن بز را بخرى، اگر مردم پولش را دادند با پول آنان خریدارى کن وگرنه پولش را خودت بپرداز. فردا شب آن بز را بیاور و در این (محل) قربانى کن و گوشت آن را بر بیماران و کسانى که مرض صعب‌العلاج دارند انفاق کن که حق تعالى همه را شفا دهد. آن بز أبلق است، موهاى بسیار دارد، هفت نشان سفید و سیاه، هر یکى به اندازه یک درهم، در دو طرف آن، سه نشان در یک طرف و چهار نشان در طرف دیگر است». آن گاه به راه افتادم.(3)
 
حسن بن مثله مى‌گوید: من به خانه رفتم و همه شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع کرد، نماز صبح خواندم، به نزد على منذر رفتم و قضیه را با او در میان نهادم و همراه على منذر به جایگاه دیشب رفتیم. پس او گفت: به خدا سوگند که نشان و علامتى را که امام فرموده بود، این جا نهاده است و آن، (این حدود مسجد) با میخ ها و زنجیرها مشخص شده است. آن‌گاه به نزد سیدابوالحسن الرضا رفتیم. چون به سراى وى رسیدیم، غلامان ایشان گفتند: شما از جمکران هستید؟ گفتیم: آرى. پس گفتند: از اول (صبح) سیدابوالحسن در انتظار شماست ... . به حضورش رسیدیم. گفت: اى حسن بن مثله! من خوابیده بودم شخصى در عالم رؤیا به من گفت: شخصى به نام حسن بن مثله، بامدادان از جمکران پیش تو خواهد آمد، آنچه بگوید اعتماد کن و گفتارش را تصدیق کن. از خواب بیدار شدم و تا این ساعت در انتظار تو بودم.
 
 
 
حسن بن مثله داستان را مشروحاً براى او نقل کرد. سیدابوالحسن دستور داد بر اسب‌ها زین نهادند و به سوى ده جمکران رهسپار شدند. چون به نزدیک ده رسیدند، جعفر (چوپان) را دیدند که گله‌اش را در کنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله به میان گله رفت و آن بز که از پشت گله مى‌آمد به سویش دوید. حسن بن مثله آن بز را گرفت. سپس آن را به جایگاه آوردند و سر بریدند. سیدابوالحسن به محل آمد و حسن بن مسلم را احضار کرد و منافع زمین را گرفت. آنگاه وجوه رهق را نیز از اهالى آنجا گرفتند و به بناى مسجد پرداختند. سیدابوالحسن الرضا، زنجیرها و میخ ها را به قم آورد و در خانه خود نگه دارى کرد و هر بیمار صعب‌العلاجى اگر خود را به زنجیرها مى‌مالید، شفا مى‌یافت.(4)
 
ابوالحسن محمد بن حیدر گفت: به طور مستفیض شنیدم، پس از آنکه سیدابوالحسن الرضا وفات کرد و در محله موسویان(خیابان آذر فعلى) مدفون شد، یکى از فرزندانش بیمار شد، داخل اطاق شد، سر صندوق را برداشت، ولى زنجیرها و میخ‌ها را نیافت.(5)
 
*بررسى منابع در تأیید تأسیس مسجد جمکران
 
1. مرحوم شیخ صدوق (متوفاى 381 هـ ق) داستان تأسیس جمکران را در کتاب مونس الحزین فى معرفة الحق و الیقین مشروحاً بیان کرده است.(6)
 
2. حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شیخ صدوق، صاحب کتاب تاریخ قم، تفصیل قضیه مسجد جمکران را از کتاب شیخ صدوق نقل کرده است.(7)
 
3. مولى محمد باقر مجلسى (متوفاى 1110 هـ ق) در مورد کتاب تاریخ قم مى نویسد: کتاب معتبرى است، ولى نسخه ى عربى آن را ندیدم، بلکه ترجمه ى فارسى آن را مشاهده کردم.(8)
 
4. محدث بزرگ، سید نعمت‌الله جزایرى ترجمه فارسى کتاب تاریخ قم را مشاهده و قضیه بناى مسجد مقدس جمکران را با خط خود از آن نقل کرده است.(9)
 
5. میرزا عبدالله افندى اصبهانى، (متوفاى 1113 هـ ق) نسخه اى از ترجمه ى فارسى کتاب تاریخ قم را در قم مشاهده و گزارش آن را در تألیف خود، ریاض العلماء، ذکر کرده است.(10)
 
6. سیدامیرمحمد اشرف (متوفاى 1145 هـ ق) معاصر علامه مجلسى، متن عربى کتاب تاریخ قم را مشاهده و از آن نقل کرده است.(11)
 
7. متن عربى تاریخ قم به دست آقا محمد على کرمانشاهى، فرزند وحید بهبهانى، (متوفاى 1216 هـ ق) رسیده و وى در حاشیه خود بر کتاب نقد الرجال تفرشى، خلاصه قضیه را از نسخه عربى آن نقل کرده است.(12)
 
8. محدث بزرگ، میرزا حسین نورى (متوفاى 1320 هـ ق) داستان و قضیه حسن بن مثله را از ترجمه تاریخ قم، از دست خط سیدنعمت‌الله جزایرى، در کتاب جنة المأوى آورده است.(13)
 
با توجه به منابع فوق مى‌توان گفت، گرچه منبع اول قضیه تأسیس مسجد جمکران، یعنى کتاب مونس الحزین فى معرفة الحق و الیقین، در طول زمان مفقود شده، ولى حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شیخ صدوق، که به کتاب و مؤلف شریف آن دسترسى داشته در کتاب تاریخ قم از آن کتاب نقل کرده و دیگران در قرون بعدى نسخه ى عربى و ترجمه فارسى آن را مشاهده و از آن نقل کرده‌اند.
 
آیت‌الله العظمى مرعشى نجفى در تأیید نسبت مسجد جمکران به امام زمان(عج) مى‌فرماید: این مسجد شریف مورد احترام کافه شیعه بوده است، از غیبت صغرى تا به امروز که حدود یک هزار و بیست و دو سال مى‌شود و همین طور که شیخ بزرگوار مرحوم صدوق کتابى به نام مونس الحزین دارند که حقیر آن نسخه را ندیده‌ام ولى مرحوم آقاى حاج میرزا حسین نورى، استاد حقیر از آن کتاب نقل مى‌فرماید، و بالجمله این مسجد مقدس مورد احترام علماى اعلام و محدثین کرام شیعه بوده و کرامات متعددى از مسجد جمکران دیده شده است.(14)
 
آیت‌الله مرتضى حائرى مى‌نویسد: مسجد جمکران یکى از آیات باهرات عنایت آن حضرت است و توضیح این مطلب در ضمن چند جهت که شاید خیلى از آن غافل باشند مذکور مى‌شود:
 
1. داستان آن در بیدارى است و از کتاب تاریخ قم که معتبر است از مرحوم صدوق نقل شده است. مرحوم آقاى بروجردى که مردى دقیق بود مى فرمود این داستان در زمان صدوق واقع شده است و او نقل کرده است که دلالت بر کمال صحت آن دارد.
 
2. داستان مشتمل بر جریانى است که مربوط به یک نفر نیست براى اینکه صبح که مردم بیدار مى شوند، مى‌بینند با زنجیر علامت گذاشته شده است که این زنجیرها به درخواست خود شخص حسن به عنوان علامت مسجد کشیده شده تا مردم باور کنند و این زنجیر مدتى در منزل سید محترمى به نام ابوالحسن الرضا بوده است و مردم استشفا به آن مى‌کردند و بعداً (بدون دلیل) مفقود مى‌شود.
 
3. جاى دور از شهر و در وسط بیابان، جایى نیست که مورد جعل یک مرد جمکرانى شود، آن هم دست تنها، در یک شب ماه رمضان.
 
4. نوعاً مردم عادى به واسطه خواب، یک امامزاده را معین مى‌کنند و مسجد از تصور مردم عادى دور است.
 
5. اگر پیدایش این مسجد روى احساسات مذهبى و علاقه مفرط به حضرت صاحب الامر بود، باید دستور العمل آن سراسر توسل به آن بزرگوار باشد و در همین اوان مردم بیشتر زیارت حضرتش را در آن مسجد قرائت مى‌کنند و متوسل به آن بزرگوار مى‌شوند، در صورتى که در این دستور معنوى اصلاً اسمى از حضرت نیست، حتى تا به حال بیشتر معروف به مسجد جمکران است، نه مسجد صاحب الزمان.
 
 
6. متن دستور موافق با أدله دیگرى است، براى این که هم تحیّت مسجد وارد شده است و هم نماز 100 بار «ایاک نعبد و ایاک نستعین» و هم تهلیل و هم تسبیح فاطمه زهرا و صلوات بر پیامبر(ص)و آل او.
 
7. در آن موقع که زمین این قدر بى ارزش بوده است، فقط مساحت کوچکى (به آن اختصاص داده) حدود سه چشمه از مسجد فعلى است که در زمان ما خیلى بزرگ شده است.(15) این رو مى‌توان گفت که این مسجد به یقین به دستور آن حضرت (عج) بنا شده و مورد عنایت و توجه ویژه‌اى است و شبهه‌افکنى درباره اماکن مقدسى نظیر مسجد جمکران با اهداف خاص و نشانه گرفتن عقاید مردم است. این نگرش‌ها ریشه در اندیشه‌هاى استعمارى دشمنان اسلام دارد که در طول تاریخ با ترفندهاى مختلف اندیشه ناب مهدویت و موعودگرایى را نشانه گرفته و در تمام این مقاصد ناکام مانده‌اند. در طول تاریخ این گونه تفکرات حاصلى جز بدنامى و ننگ و شکست براى صاحبان آن نداشته است که امید مى‌رود مایه عبرت دیگران باشد.
 
*توجه حضرت امام عصر(عج)
 
در فرهنگ اسلامى «مسجد» جایگاه ویژه اى دارد. اعتبار و اهمیتى که اسلام به مسجد داده به هیچ نهادى نداده است و اولین اقدام مهم رسول خدا(ص)پس از هجرت به مدینه ساخت مسجد بود. یکى از مساجدى که خصوصاً در نزد شیعیان اهمیت ویژه‌اى دارد و آثار و برکات فراوانى در طول تاریخ داشته «مسجد مقدس جمکران» است که به دستور امام زمان(عج) حدود ده قرن پیش در نزدیکى شهر مقدس قم بنا شده است.(16)
 
*فضیلت نماز در مسجد جمکران
 
از عبادات مهمى که در این مسجد انجام مى‌گیرد دو نمازى است که به توصیه  حضرت ولى‌عصر(عج) زائران این مسجد به جا مى آورند. در اهمیت این دو نماز همین بس که آن حضرت مى فرماید:
 
فَمَن صَلّا هُما فَکانَّما صلّى فى البیت العتیق(17) هر کس این دو نماز را بخواند، گویى در خانه کعبه نماز خوانده است.
 
*ملاقات با امام زمان(عج)
 
از زمان بناى مسجد جمکران (373 هـ ق) تا به امروز هزاران نفر از مشتاقان دیدار ولى عصر(عج)به وصال معشوق خویش رسیده اند که گوشه‌هایى از این ملاقات‌ها در کتاب‌هاى زیادى که در این باره نوشته شده، انعکاس یافته است. مرحوم آیت‌الله سیدشهاب‌الدین مرعشى نجفى(رحمه الله) مى‌فرماید: حضرت صاحب الزمان(عج) در این مسجد به طور مکرر دیده شده است.(18)
 
شایان ذکر است که همواره لازم نیست ادعاى ملاقات با امام زمان(عج) مورد انکار قرار گیرد. چون در توقیعى که امام زمان(عج) به آخرین نایب خویش در زمان غیبت صغرى نوشته‌اند، تنها افرادى را که «به عنوان نایب خاص» ادعاى مشاهده حضرت را کرده‌اند، دروغگو معرفى شده اند.(19)
 
یکى از علمایى که چندین بار خدمت امام زمان(عج) رسیده مرحوم میرزا تقى زرگرى تبریزى است: یک صبح پنج‌شنبه‌اى، وى با حالت خوشى به طرف مسجد مقدس جمکران حرکت مى‌کند. عده اى از دوستان او که منتظرش بودند گمان مى‌کنند که آقاى زرگرى نیامده است. از طلّابى که از مسجد مى آمدند مى‌پرسند: شما آقاى زرگرى را ندیده‌اید؟ آن‌ها مى‌گویند: چرا، او با سید بزرگوارى به طرف مسجد جمکران مى‌رفت. رفقاى ایشان به طرف مسجد جمکران مى‌روند، وقتى وارد مسجد مى‌شوند، مى‌بینند او در مقابل محراب افتاده و بیهوش است. او را به هوش مى‌آورند و از او مى‌پرسند چرا بیهوش شدى؟ او مى گوید: من دیدم حال خوشى دارم، لذا تنها به طرف مسجد جمکران حرکت کردم. در راه با حضرت بقیة الله مناجات مى‌کردم تا به مقابل محراب مسجد رسیدم و در همین حین اشعارى قرائت مى‌کردم و اشک مى‌ریختم. ناگهان صدایى از طرف محراب بلند شد و پاسخ مرا داد. من طاقت نیاوردم و از هوش رفتم. معلوم شد که تمام راه در خدمت حضرت بقیة‌الله(عج) بوده است(20)
 
حکایت دیگر مربوط است به حضرت آیت‌الله محمدتقى بافقى: ایشان در دوره مرجعیت حضرت آیت‌الله حائرى یزدى(ره) مقسم شهریه طلبه‌ها بوده است. طلبه‌ها از ایشان درخواست عباى زمستانى مى‌کنند. ایشان مسأله را با آیت‌الله حائرى در میان مى‌گذارد. آیت‌الله حائرى مى‌گوید: من (جز توسل) راهى ندارم که از آن حضرت بگیرم، آیت‌الله بافقى عرض مى‌کند: من إن‌شاء‌الله از حضرت مى‌گیرم. شب جمعه به مسجد جمکران مى‌رود و روز جمعه بر مى‌گردد و به مرحوم حائرى مى‌گوید: حضرت صاحب الزمان(عج) وعده فرمودند که فردا چهارصد عبا مرحمت مى‌فرمایند. روز شنبه (یک روز بعد) یکى از تجار چهار صد عبا مى‌آورد که در بین طلبه‌ها تقسیم مى‌شود.(21)
 
*توجه امام زمان (عج) به زائران مسجد جمکران
 
قطعاً از جمله کسانى که مورد عنایت و توجه خاص حضرت صاحب الزمان(عج) هستند زایران این مسجد مقدس‌اند و اصولاً بناى این مسجد در جهت عنایت خاص آن حضرت بوده است. آیت‌الله حائرى مى گوید: این مسجد از عنایات خاصه حضرت صاحب الزمان است.(22)
 
حکایتى نقل شده است از سید شریف، سید مرتضى حسنى معروف به ساعت ساز قمى که از اشخاص با حقیقت و متدین شهر قم و به نیکى و پارسایى مشهور و معروف که: شب پنج شنبه‌اى در فصل زمستان که هوا بسیار سرد و برف زیادى هم روى زمین قریب به نیم متر نشسته بود، ناگاه به خاطرم آمد که شب پنج شنبه و موسم رفتن مرحوم بافقى به مسجد جمکران است. با خود گفتم که حتماً با این هوا و برف امشب به مسجد نمى‌روند. لکن دلم طاقت نیاورد. بعد از جستجو متوجه شدم که ایشان با چند نفر از طلاب به سمت مسجد جمکران رفته‌اند. به طرف مسجد جمکران حرکت کردم اما یک نانوا در میدان میر به من گفت: بی‌خود نرو، چون به آن‌ها قطعاً نخواهى رسید و شاید الان، اگر به خطرى بر نخورده باشند، نزدیک مسجد باشند.
 
اما من نگران بودم از اینکه با این شدت سرما و برف پیش آمدى براى آنان رخ داده باشد. ولى چاره‌اى نداشتم و به خانه مراجعت کردم و پیوسته پریشان بودم به طورى که اهل خانه‌ام از پریشانى من مضطرب و اندوهناک بودند. همان شب در خواب حضرت صاحب الزمان (عج) را دیدم که وارد منزل شدند و به من فرمودند: سید مرتضى چرا مضطربى؟ وقتى علت را گفتم، حضرت فرمودند: سید مرتضى گمان مى کنى که من از حال شیخ بى‌خبرم؟ الان رفتم مسجد و وسایل استراحت او و اصحابش را فراهم کردم. سید مرتضى مى‌گوید: صبح زود برخاستم و به تفحّص صدق این خواب برآمدم تا رسیدم به یکى از همراهان مرحوم بافقى و به عجله گفتم: قضیه و چگونگى رفتن و وسایل آنجا را برایم تعریف نما. او گفت: بلى دیشب حاج شیخ ما را برداشته و به مسجد جمکران روان شدیم و هوا بسیار سرد و برفى بود، ولى وقتى از شهر خارج شدیم، یک حرارت و شوق دیگرى داشتیم تا به مسجد رسیدیم. وقتى به مسجد رسیدیم متحیر بودیم که شب را از سرما چگونه به روز بیاوریم. ناگاه جوان سیدى وارد شد و به حاج شیخ بافقى گفت: مى‌خواهید کرسى و لحاف و آتش برایتان حاضر کنم؟ ایشان گفتند: اختیار با شماست. آن سید از مسجد بیرون رفت ولى چند دقیقه‌اى طول نکشید که برگشت و با خود آن وسایل را آورد ... سیدمرتضى گفت: من مى‌دانم آن سید جوان کى بود... و الحمدلله که دیدم و فهمیدم که مولایم از حاج شیخ محمد تقى بافقى غافل نیست.(23)
 
 
*مسجد جمکران محل گرفتن حاجات و برطرف شدن گرفتارى‌ها
 
مسجد جمکران در طول تاریخ همواره مورد توجه علما و شیعیان بوده است. عده زیادى با تشرّف به این مکان شریف و توسل به حضرت مهدى(عج) حاجات خود را گرفته اند. مرحوم آیت‌الله سیدشهاب‌الدین مرعشى نجفى مى‌فرماید: حقیر خود مکرر کراماتى از آنجا مشاهده کرده‌ام. چهل شب چهار شنبه مکرر موفق شدم که در آن مسجد بیتوته کنم و حاجات خود را بگیرم. جاى تردید نیست که این مسجد از مکان‌هایى است که مورد توجه و محل نزول برکات الهى است و پس از مسجد سهله که در کوفه به وجود حضرت ولى عصر منتسب است، بهترین جایى است که به امام زمان(عج) انتساب دارد.(24)
 
آیت‌الله دیباجى مى‌فرماید: هر وقت براى خودم یا یکى از دوستان مشکلى پیش آمد کند، راهى مسجد مقدس جمکران مى‌شوم. بارها از این مسجد شریف کراماتى دیده و شنیده‌ام.(25)
 
آیت‌الله محسنى ملایرى مى‌فرماید: بزرگانى مانند مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى، مرحوم آیت‌الله بروجردى، مرحوم آیت‌الله حجّت و مرحوم آیت‌الله گلپایگانى توجه خاصى به مسجد مقدس جمکران داشتند و همواره در مشکلات حوزه به آن مکان مقدس پناه مى‌بردند و حل مشکلات خود را مى‌یافتند.(26)
 
آیت‌الله فاضل لنکرانى فرمودند: هر وقت براى حضرت آیت‌الله بروجردى مشکلى پیش مى‌آمد، مرحوم پدرم که خود از عاشقان امام زمان(عج) بود و علاقه زیادى به مسجد مقدس جمکران داشت، به محضر آقا عرض مى کرد: یک قربانى براى مسجد جمکران بفرستید تا دفع مشکل شود.(27)
 
آیت‌الله نورى همدانى در همین باره مى‌فرماید: چند سال پیش یکى از دوستان بنده درد پاى شدیدى عارضش شد، به طورى که از چند قدم راه رفتن عاجز بود. بعضى از اطبّا گفته بودند براى مداوا و معالجه باید روى پاى او عمل جراحى صورت گیرد و تازه معلوم نیست که عمل نتیجه بخش باشد. یک شب چهارشنبه‌اى این بنده خدا به منزل ما آمد و سپس به مسجد جمکران رفت. هنگام صبح در حالى که خوشحال بود و پاهایش کاملاً خوب شده بود مراجعت کرد.(28)
 
در پایان این بحث حکایت کوتاه دیگرى را از دریاى عنایات حضرت صاحب الزمان(عج) که به مسجد مقدس جمکران مرتبط است، از زبان آیت‌الله احمدى میانجى بیان مى‌کنیم. ایشان به نقل از فردى مى‌گوید: پسرم مبتلا به بیمارى سل شده بود و من خرج دکتر و دوا را نداشتم با پسرم عریضه‌اى نوشته و به مسجد جمکران بردیم، نماز خواندیم و دعا کردیم و برگشتیم. دو روز بعد به تهران جهت معاینه به نزد دکتر رفتیم. وقتى دکتر معاینه کرد، گفت: بچه‌ات را براى چه آورده‌اى؟ گفتم: ایشان سل دارد. گفت: نه ایشان سالم است. من فهمیدم که از برکت امام زمان در مسجد جمکران پسرم الحمدلله خوب شده است.(29)
 
حضرت مهدى (عج) مى‌فرماید: ما در رسیدگى و سرپرستى شما کوتاهى نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم که اگر جز این بود، دشوارى‌ها و مصیبت‌ها بر شما فرود مى‌آمد و دشمنان شما را ریشه‌کن مى‌‌کردند.(30)
 
پی نوشت ها در ادامه مطلب......
 
منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 2158
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 خرداد 1393

در طول تاریخ، مسأله غیبت برای پیامبران و برخی از اولیاء روی داده از این روی غیبت امام زمان مسأله تازه و ناشناخته برای مسلمانان و دیگر امت‌ها نیست، برای آن دلایل فراوانی وجود دارد، چنانکه برای غیبت دیگر اولیا دلایل فراوانی وجود داشته، شیخ صدوق در کتاب «کمال‌الدین» که آن را به اشاره آن حضرت نوشته درباره غیبت پیامبران و عمرطولانی آن‌ها و علل غیبتشان مطالب جالبی نوشته است.

 
غیبت‌ امام‌ زمان‌(عج) از اموری‌ است‌ که‌ عقل‌ بشر به‌ تنهایی‌ از کشف‌ همه‌ اسرار آن‌ ناتوان‌ است‌ و پیوسته‌ مورد سؤال‌ قرار گرفته‌ و فکرها را مشغول‌ کرده است‌، ولی‌ باید توجه‌ داشت‌ که‌ بر اساس‌ برخی‌ روایات‌ علت‌ و فلسفه واقعی‌ غیبت‌ امام‌ مهدی‌(عج) سرّی‌ از اسرار الهی‌ است‌ که‌ حکمت‌ آن‌ بر بندگان‌ پوشیده‌ است‌ و جز خدا و امامان‌ معصوم‌(ع) کسی‌ نسبت‌ به‌ آن‌ اطلاع ‌کافی‌ و کامل‌ ندارد و تنها بعد از ظهور آن‌ حضرت‌ این‌ مطلب‌ روشن‌ خواهد شد.
 
لذا پیامبر اکرم‌(ص) می‌فرماید: «یا جابر! ان‌ هذا لامر من‌ أمرالله‌ و سرّ من‌ سرّ الله‌، مطوّی‌ عن‌ عباده‌ فایّاک و الشّک فی‌ أمر الله‌ فهو کفر» ای‌ جابر! (غیبت‌ امام‌ زمان‌) سرّی‌ از اسرار الهی‌ می‌باشد که‌ بر بندگان‌ پوشیده‌ است‌، مبادا در امر خدا شک کنی‌، چرا که‌ تردید در امر خدا کفر است‌.
 
چنانکه‌ عبدالله‌ بن‌ فضل‌ هاشمی‌ روایت‌ کرده‌ که‌ از امام‌ صادق‌(ع) شنیدم که‌ می‌فرمود: همانا برای‌ صاحب‌ الامر غیبتی ‌تخلف ‌ناپذیر است‌، به‌ طوری که‌ اهل‌ باطل‌ در آن‌ تردید می‌کنند. عرض‌ کردم‌: یابن‌ رسول‌ الله‌! چرا غیبت‌ می‌کند؟ فرمود: به‌ علّتی‌ که‌ به‌ ما اجازه‌ نداده‌اند ان را آشکار سازیم‌. عرض‌ کردم‌: چه‌ حکمتی‌ در غیبت‌ اوست‌؟ فرمود: همان‌ حکمتی‌ که‌ در غیبت‌ حجت‌های‌ پیش‌ از او بوده‌ است‌. حکمت‌ غیبت‌ قائم‌ بعد از آمدن‌ خود او ظاهر می‌شود، چنانکه‌ حکمت‌ سوراخ‌ کردن‌ کشتی‌ توسط‌ خضر(ع) و کشتن‌ آن‌ بچه‌ و تعمیر دیوار، برای‌ حضرت‌ موسی(ع) ظاهر نگشت‌، مگر موقعی‌ که‌ خواستند از هم‌ جدا شوند.
 
بنابراین‌ هر چند نمی‌توان‌ به‌ همه‌ اسرار غیبت آن‌ حضرت‌ پی‌برد، اما مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم با استفاده‌ از روایات‌ معصومین(ع) به‌ برخی‌ از این‌ علل‌ و حکمت‌ها اشاره‌ کرده است:
 
- آزمایش‌ مردم‌
 
چنان‌ که‌ می‌دانیم‌ یکی‌ از سنت‌های‌ ثابت‌ الهی‌ آزمایش‌ بندگان‌ و گزینش‌ صالحان‌ و پاکان‌ است‌، به‌ طوری‌ که‌ صحنه‌ زندگی ‌همواره‌ صحنه امتحان‌ و آزمایش‌ است‌ تا بندگان‌ از این‌ راه‌ در پرتو ایمان‌ و استقامت‌ و تسلیم‌ خویش‌ در پیروی‌ از اوامر خداوند تربیت‌ یافته‌ و به‌ کمال‌ برسند و استعدادهای‌ نهفته‌ آنان‌ شکوفا شود. لذا در برخی‌ از روایات‌ آمده‌ است‌ که‌ فلسفه ‌غیبت‌ امام‌ زمان‌(عج) آزمایش‌ مردم‌ است‌. در این‌ زمینه‌ به‌ چند روایت‌ توجه‌ فرمایید:
 
1- رسول‌ اکرم‌(ص) می‌فرماید: «ذاک الّذی‌ یغیب‌ عن‌ شیعته‌ و اوْلیائه‌ غیْبة‌ لا یثْبت‌ فیها علی‌ القوْل‌ بامامته‌ الاّ من‌ امْتحن‌الله‌ قلْبه‌ للاْیمان‌»، او (امام‌ زمان‌) کسی‌ است‌ که‌ از یاران‌ و شیعیانش‌ غایب‌ می‌شود، غیبتی‌ که‌ در آن‌ غیبت‌ کسی‌ در اعتقاد به‌ امامت‌ حضرت‌ ثابت‌ نمی‌ماند، مگر کسی‌ که‌ خدا قلبش‌ را به‌ ایمان‌ آزموده‌ باشد.
 
2- امام‌ علی(ع) می‌فرماید: «اما و الله لاقتلن‌ انا و ابنای‌ هذان‌، ولیبعثن‌ الله من‌ ولدی‌ فی‌ آخر الزمان‌ یطالب‌ بدمائنا، و لیبعثن‌ عنهم‌ تمییزاً لأهل‌الضلالة‌ حتی‌ یقول‌ الجاهل‌: ما للّه‌ فی‌ آل‌ محمد من‌ حاجة»، به‌ خدا قسم‌ من‌، و این‌ دو فرزندم‌ (حسن‌ و حسین‌) شهید خواهیم‌ شد، خداوند در آخر الزمان‌ مردی‌ از فرزندانم‌ را به ‌خون خواهی‌ ما بر خواهد انگیخت‌ و او مدتی‌ غایب‌ خواهد شد تا مردم‌ آزمایش‌ شوند و گمراهان‌ جدا شوند، تا جایی‌ که‌ نادان‌ می‌گوید: خداوند دیگر نیازی‌ به‌ آل‌ محمد ندارد».
 
3ـ امام‌ حسین(ع) می‌فرماید: «برای‌ امام‌ مهدی‌(عج) غیبتی‌ است‌. در این‌ غیبت‌ برخی‌ از دین‌ بر می‌گردند و برخی‌ ثابت‌ قدم‌ می‌مانند. هر کس‌ در این‌ غیبت‌ صبر کند و بر مشکلاتی‌ که‌ از سوی‌ دشمنان‌ ایجاد می‌شود استقامت‌ کند، به‌ قدری‌ از اجر خداوند بهره‌مند می‌‌شود که‌ انگار در کنار پیامبر(ص) به وسیله شمشیر با دشمنان‌ جنگیده‌ است‌».
 
4ـ پیامبر اسلام(ص) ضمن‌ حدیث‌ مفصلی‌ می‌فرماید: «مهدی‌ از دیدگان‌ پیروانش‌ غایب‌ می‌شود و جز کسانی‌ که‌ خدا دل های‌آنان‌ را جهت‌ ایمان‌، شایسته‌ قرار داده، در اعتقاد و امامت‌ او استوار نمی‌مانند».
 
5ـ امام‌ صادق(ع)‌ فرمود: این‌ غیبت‌ امام‌ مهدی‌(عج) امتحان‌ پیروان‌ و شیعیان است‌. «ان‌ الله عزوجل‌ یحب‌ أن‌ یمتحن‌ الشیعه‌». 
 
6ـ امام‌ موسی‌ بن‌ جعفر(ع) می‌فرماید: هنگامی‌ که‌ پنجمین‌ فرزندم‌ غایب‌ شد مواظب‌ دین‌ خود باشید، مبادا کسی‌ شما را از دین‌ خارج‌ کند. او ناگزیر غیبتی‌ خواهد داشت‌، به‌ طوری‌ که‌ گروهی‌ از مؤمنان‌ از عقیده خویش‌ بر می‌گردند. خداوند به‌ وسیله ‌غیبت‌، بندگان‌ خویش‌ را آزمایش‌ می‌کند...».
 
7ـ امام‌ موسی‌ بن‌ جعفر(ع) در روایت‌ دیگر می‌فرماید: «انّما هی‌ من‌ الله ـ عزوجل‌ ـ امتحن‌ بها خلقه‌»، غیبت‌ امام‌مهدی‌ (عج) خود مایه‌ امتحان‌ بندگان‌ از سوی خداوند بزرگ‌ است‌.
 
شیخ‌ طوسی‌ می‌گوید: از سخنان‌ پیشوایان‌ اسلام‌ بر می‌آید که‌ آزمایش‌ به‌ وسیله‌ غیبت‌ حضرت‌ مهدی‌(عج) از سخت‌ترین‌آزمایش‌های‌ الهی‌ است‌.
 
-آزادی‌ از بیعت‌ طاغوت‌های‌ زمان‌
 
در برخی‌ از روایات‌ اسلامی‌ آمده‌ است‌ که‌ علت‌ و حکمت‌ غیبت‌ امام‌ مهدی(عج) این‌ است‌ که‌ آن‌ حضرت‌ به وسیله‌ غیبت‌ از یوغ ‌بیعت‌ با طاغوت‌های‌ زمان‌ آزاد می‌شود و تعهد و بیعت‌ با هیچ‌ حاکمی‌ را بر عهده‌ ندارد، تا بتواند در زمان‌ قیام‌ خود، آزادانه‌ تلاش‌ کند. دیگر امامان‌(ع) از روی‌ تقیه‌ حکومت‌ا را به‌ رسمیت‌ می‌شناختند، ولی‌ امام‌ مهدی(عج) مأمور به‌ تقیه‌ نیست‌ و به‌ همین‌ جهت‌ با حکومت‌ها و طاغوت‌های‌ زمان‌ بیعت‌ نمی‌کند. اگر غیبت‌ آن‌ حضرت‌ نباشد، این‌ امر شدنی‌ نیست‌.
 
امام‌ حسن‌ مجتبی(ع) در این‌ باره‌ فرمود: «ما منّا احد الاّ و یقع‌ فی‌ عنقه‌ بیعة‌ لطاغیة‌ زمانه‌ الاّ القائم‌ الّذی‌ یصّلی‌ روح‌ اللّه ‌عیسی‌ بن‌ مریم‌ خلفه‌ فان‌ الله ـ عزّوجل‌ ـ یخفی‌ ولادته‌ و یغیب‌ شخصه‌ لئلاّ یکون‌ لاحد فی‌ عنقه‌ بیعة‌ اذا خرج‌، ذاک التاسع‌ من‌ ولد اخی‌ الحسین‌...»، هر کدام‌ از ما (امامان‌ اهل‌ البیت(ع)) در زمان‌ خود بیعت‌ حاکمان‌ و طاغوت‌های‌ زمان‌ را از روی‌ تقیه‌ به‌ عهده‌ گرفته‌ایم‌، مگر امام‌ مهدی(عج) که‌ عیسی‌ بن‌ مریم‌ به‌ امامت‌ آن‌ حضرت‌ نماز می‌گذارد. خداوند ولادت‌ او را مخفی‌ نگه‌ داشت‌ و برای‌ او غیبتی‌ در نظر گرفت‌، تا زمانی‌ که‌ قیام‌ می‌کند بر گردنش‌ بیعت‌ حاکمی‌ نباشد».
 
-حفظ‌ جان‌ امام‌ مهدی‌(عج)
 
خداوند به‌ وسیله‌ غیبت‌ امام‌ دوازدهم(عج) جانش‌ را از شر دشمنان‌ حفظ‌ کرده است‌. اگر مسأله‌ غیبت‌ امام‌ مهدی(عج) مطرح‌ نبود «معتمد» عباسی‌ که‌ به‌ خون‌ آن‌ حضرت‌ تشنه‌ بود، مانند پدران‌ بزرگوار آن‌ حضرت‌، امام‌ مهدی(عج) را نیز شهید می‌کرد و زمین‌ از حجت‌ خداوندی‌ خالی‌ می‌شد.
 
در این‌ باره‌ روایات‌ فراوانی‌ از امامان‌ معصوم(ع)‌ به‌ ما رسیده‌ است‌:
 
امام‌ محمد باقر(ع) فرمود: ان‌ّ للقائم‌ غیبة‌ قبل‌ ان‌ یقوم‌، قال‌: قلت‌: و لم‌، قال‌: یخاف‌، برای‌ قائم‌ ما (امام‌ مهدی(عج)) قبل‌ از آنکه‌ به‌ پا خیزد غیبتی‌ است‌، راوی‌ پرسید: برای‌ چه‌؟، حضرت‌ فرمود: به‌ جهت‌ اینکه‌ ترس‌ از کشته‌ شدن‌ او وجود دارد.
 
-آمادگی‌ جهان‌ ظهور حضرت‌ مهدی‌(عج)
 
به‌ عنوان‌ خاتم‌ الاوصیا و منجی‌ بشریت‌ و کسی‌ که‌ در کره‌ زمین‌ دین‌ اسلام‌ را بر تمامی‌ دین‌ها پیروز می‌گرداند، قطعاً به‌ زمینه‌ و آمادگی‌ جهانی‌ نیازمند است‌. زیرا روش‌ و سیره‌ آن‌ حضرت‌ مبنی‌ بر رعایت‌ امور ظاهری‌ و حکم‌ به‌ ظاهر نیست‌ بلکه‌ مبنی‌ بر رعایت‌ حقایق‌ و حکم‌ به‌ واقعیّات‌، ترک تقیّه‌، مسامحه‌ نکردن‌ در امور دینی‌، احقاق‌ حقوق‌، برقراری‌ عدالت‌ واقعی‌ و اجرای‌ تمام‌ احکام‌ اسلامی‌ است‌.
 
معلوم‌ است‌ که‌ انجام‌ این‌ برنامه‌ و انقلاب‌ بزرگ‌ و همه‌ جانبه‌ نیازمند ترقی‌ و رشد بشر در ناحیه‌ علوم‌، معارف‌، فکر، اخلاق‌ و آمادگی‌ جامعه‌ برای‌ پذیرش‌ و استقبال‌ این‌ نهضت‌ و لیاقت‌ زمامداری‌ آن‌ رهبر الهی‌ است.
 
از این‌ رو جهان‌ باید زمینه این‌ پذیرش‌ را داشته‌ باشد تا این‌ هدف‌ محقق‌ شود. بنابراین‌ می‌توان‌ ‌ آمادگی‌ نداشتن جهان‌ را یکی‌ از فلسفه‌ها و حکمت‌های‌ غیبت‌ امام‌ مهدی(عج) بر شمرد. نتیجه علت‌ و فلسفه‌ واقعی‌ غیبت‌ حضرت‌ ولی‌ عصر(عج) ‌یکی‌ از رازهای‌ الهی‌ است‌ که جز خداوند و پیشوایان‌ معصوم کسی‌ نسبت‌ به‌ آن‌ اطلاع‌ کافی‌ و کامل‌ ندارد.
 
راز اصلی غیبت
 
با این‌ حال‌ طبق‌ بیان‌ معصومین(ع)‌، راز اصلی‌ غیبت‌ آن‌ حضرت‌ عبارت‌ است‌ از:
 
1ـ فراهم‌ نبودن‌ شرایط‌ ظهور، برای‌ تحقق‌ بخشیدن‌ به‌ آرمانی‌ بزرگ‌ همان گسترش‌ عدل‌ و قسط‌ جهانی‌ و به‌ اهتزاز در آوردن‌ پرچم‌ توحید در تمام‌ کره‌ خاکی‌. این‌ آرمان ‌بزرگ‌ نیاز به‌ گذشت‌ زمان‌ و شکوفایی‌ عقل‌ و دانش‌ بشر و آمادگی‌ روحی‌ بشریت‌ دارد، تا جهان‌ به‌ استقبال‌ آن‌ امام‌ عدل‌ و آزادی‌ برود. طبیعی‌ است‌ اگر آن‌ حضرت‌ پیش‌ از فراهم‌ شدن‌ مقدمات‌ در میان‌ مردم‌ ظاهر شود، سرنوشتی‌ مانند دیگر امامان‌ (شهادت‌) یافته‌ و قبل‌ از تحقق‌ آن‌ آرمان‌ بزرگ‌ دیده‌ از جهان‌ برخواهد بست‌.
 
2ـ محفوظ‌ ماندن‌ از شر جباران‌ و ستمگران‌ است‌.
 
3ـ در بعضی‌ از روایات‌ حکمت‌های‌ دیگری‌ از جمله‌ آزمایش‌ مردم‌ و اندازه‌ پایبندی‌ و پایداری‌ آنان‌ به‌ دین‌ و ولایت‌ بیان‌ شده‌ است‌. غیبت‌ آن‌ حضرت‌ سبب‌ می‌شود تا نفاق‌ پنهان‌ عده‌ای‌ آشکار شود، ایمان‌ حقیقی‌ دوستداران‌ و شیعیان‌ واقعی‌ امام(عج) از افراد ناخالص‌ و سست‌ ایمان‌ جدا و پاک شود و در یک جمله‌ مؤمن‌ از منافق‌ معلوم‌ شود.
 
 
منبع:فارس 

:: بازدید از این مطلب : 2198
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 خرداد 1393
کتاب «41 پرسش و پاسخ درباره حضرت مهدی (عج)» نوشته «حجت‌الاسلام غلامرضا حیدری ‌ابهری» و از سوی انتشارات قدیانی منتشر شده است.
این کتاب دارای چهار فصل نظیر «اعتقاد به امام زمان (عج)»، «دوران غیبت»، «ظهور امام زمان (عج)» و «چند پرسش دیگر» است که در ذیل بخشی از پرسش‌ها و پاسخ‌های این کتاب را می‌خوانید:
 
با توجه به اینکه بسیاری از خوبان و پرهیزکاران در دوران غیبت امام زمان (عج) آن حضرت را دیده‌اند پس چرا می‌گویند هر کس را که مدعی دیدار امام زمان است، دروغگو بشمارید؟
 
مهمترین دلیل این سفارش، نامه منصوب به خود امام زمان است که برای علی‌بن محمد سمری_ آخرین نائب خاص حضرت_ نوشته شده است.
 
در این نامه امام زمان (عج) به علی بن محمد سمری فرموده است: هر کس پیش از شورش سفیانی و صیحه آسمانی ادعای دیدن مرا کرد، فرد بسیار دروغگویی است.
 
شورش سفیانی و صیحه و فریاد آسمانی دو نشانه از نشانه‌های ظهور حضرت مهدی (عج) است. بر پایه روایات اسلامی قبل از ظهور امام زمان مردی از نسل ابوسفیان شورش بزرگی را به راه می‌اندازد و فریاد بسیار وحشتناکی از آسمان شنیده می‌شود.
 
امام (عج) در نامه خود به علی بن محمد سمری گفته است، پیش از این دو نشانه ظهور باید مدعیان بیدار با حضرت را دروغگو خواند. مرحوم علامه مجلسی در توضیح این نامه می‌نویسد: منظور از ادعای دیدار با امام زمان، ادعای دیداری است که همراه با ادعای نیابت از امام زمان (عج) و داشتن وظیفه پیام‌رسانی از سوی حضرت باشد.
 
 
 
علی بن محمد سمری، چهارمین و آخرین نائب خاص حضرت مهدی (عج) بود. امام زمان پس از علی بن محمد سمری دیگر نائب خاصی را مشخص نکرد و با این عمل راه بر مدعیان نیابت و ارتباط ویژه بست. بنابراین آن نامه امام زمان به این معنی نیست که در دوران غیبت کسی نمی‌تواند امام زمان (عج) را ببیند یا آن عزیزانی که آن حضرت را دیده‌اند، دروغگو هستند. با این حال ما نباید ادعای هر کسی را در زمینه دیدار با امام زمان (عج) بپذیریم. و امکان سوء استفاده را برای فریب‌کارها و دروغگوها فراهم کنیم. در دوران غیبت امکان ملاقات با امام زمان وجود دارد اما در قبول چنین ادعاهایی باید خیلی دقت کنیم.
 
در ادامه پاسخ به پرسش چرا به امام زمان (عج) بقیةالله می‌گویند؟ را می‌خوانید:
 
الف: «بقیة» یعنی باقی مانده و «الله» یعنی خدا پس «بقیةالله» یعنی کسی که از طرف خدا برای مردم باقی مانده است. از جمع مدافعان برتر دین خدا یعنی پیامبران و امامان تنها حضرت مهدی (عج) مانده است. خدا او را نگه داشته است تا به دست او جهان را پر از عدل و داد کند.
 
ب: پس از ظهور امام زمان (عج) حضرت خود را بقیةالله می‌خواند و مردم هم به او با عنوان بقیةالله سلام می‌کنند. گویی امام زمان به مردم می‌گوید: «ای مردم آن کسی که خدا برای نجات شما باقی گذاشته بود، من هستم». مردم هم به شیوه‌ای به حضرت سلام می‌کنند که گویی می‌گویند: «آری تویی آن کس که خدا برای خوشبختی ما ذخیره کرده بود».
 
براساس این گزارش، کتاب «41پرسش و پاسخ درباره حضرت مهدی (عج)» نوشته «حجت‌الاسلام غلامرضا حیدری ‌ابهری»  در 64 صفحه و در تیراژ 2200 نسخه با قیمت 4000 تومان منتشر و روانه بازار نشر شده است.
 
منبع:فارس

:: بازدید از این مطلب : 2109
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 خرداد 1393
ای آفتاب عشق و عدالت شتاب کن
 
باز آ قنوت باغچه را مستجاب کن
 
این خاک تشنه بی‌تو به باران نمی‌رسد
 
باغ خزان زده به بهاران نمی‌رسد
 
خورشیدی و زمین و زمان در مدار توست
 
مولای من بیا که جهان بی‌قرار توست
  
تنها تو منجی بشر و آدمیتی
 
اصلاً تویی که فلسفه ی خاتمیتی
  
تو سِرّ سجده‌های ملائک بر آدمی
 
تو رازِ سر به مُهرِ سحرهای عالمی 
 
ماتمکده‌ست کعبه ی بی‌تو، خلیل عشق
 
چشمان توست کعبه، بیا ای دلیل عشق
 
با صد هزار جلوه ی مشهود می‌رسی
 
با نغمه الهی داوود می‌رسی
  
موسی شدی و طور به سویت شتافته‌ست
 
نیل است که به شوق تو سینه شکافته‌ست 
 
سیمای تو ز یوسف مصری ملیح تر
 
همراه تو مسیح و تو از او مسیح تر 
 
آیات حسن و فضل و کمال تو بی‌حد است
 
خوی و خصال تو همه عین محمد(ص) است
  
همراه توست معجزه‌های پیمبری
 
داری به روی شانه عبای پیمبری
 
مولا بیا به دین بده روح دوباره‌ای
 
با ذوالفقار فتح، شکوه دوباره‌ای
  
برپاست نهروان و جمل‌های دیگری
 
بیت الحرام و لات و هُبَل‌های دیگری 
 
هر سنگ را نگاه تو سجّیل می‌کند
 
یا هر پرنده را چو ابابیل می‌کند 
 
باز آ که دست ظلم و ستم را قلم کنی
 
باز آ که باز عدل علی(ع) را علم کنی
  
باز آ که در مدینه قیامت به‌پا شود
 
صحن و سرای حضرت زهرا بنا شود 
 
در چشم تو شکوه الهی خلاصه است
 
صلح و جهاد تو همه عین حماسه است 
 
در هر نگات نور خدا موج می‌زند
 
امید سیدالشهدا(ع) موج می‌زند
  
آمیزه صلابت و احساس دیدنی ست
 
در قامتت رشادت عباس(ع) دیدنی ست
  
سمت تو آب‌های روان سجده می‌کنند
 
بر خاک پات مُلک و مکان سجده می‌کنند
  
بی‌انتهاست لایتناهی ست علم تو
 
آئینه علوم الهی ست علم تو 
 
تا واژه واژه ات ملکوت حقایق است
 
در هر نگات جلوه صد صبح صادق(ع) است
 
داری به دوش پرچم باب الحوائجی
 
در دست توست خاتم باب الحوائجی
  
چشم رئوف توست بهشت برین ما
 
نور ولایتت شده حصن حصین ما 
 
دلبستگی به رحمت تو در نهاد ماست
 
پلکی بزن، نگاه تو باب المراد ماست
 
شوق تو در هدایت ما بی‌نهایت است
 
چشمان روشن تو چراغ هدایت است 
 
برپا شده ست در دل عالم چه محشری
 
دیگر بتاب ماه خدا! یابن عسکری
 
من تشنه ی نگاه توأم أیها العزیز
 
دلتنگ روی ماه توأم أیها العزیز 
 
تا کی نصیب ماست «اَرَی الخَلق» و «لا تُری»
 
کی می‌شود نوای «اَنا المَهدی» تو را ...
  
از سمت کعبه بشنوم ای جانِ جانِ جان
 
«عَجّل عَلی ظُهُورِکَ یا صاحِبَ الزّمان»
 
یوسف رحیمی

:: بازدید از این مطلب : 1882
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران