میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 14
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 341
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2773
:: بازدید ماه : 8904
:: بازدید سال : 15120
:: بازدید کلی : 15120
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 12 تیر 1393

این، یک قاعدۀ کلی است که به اندک بهانه‌ای افرادی را طرد کردن و رد کردن و آنها را از مرز دوستی خود خارج کردن، مخالف با رفتار پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و اولیای خداست.

 

حدیث:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السلام) يَقُولُ لِأَصْحَابِهِ يَوْماً لَا تَطْعُنُوا فِي عُيُوبِ مَنْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ بِمَوَدَّتِهِ وَ لَا تُوَقِّفُوهُ عَلَى سَيِّئَةٍ يَخْضَعُ لَهَا فَإِنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ أَخْلَاقِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله علیه و آله) وَ لَا مِنْ أَخْلَاقِ أَوْلِيَائه[1]

 

ترجمه:

مسعدة گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السّلام روزى بأصحاب خود مي‌فرمود: كسى‏ كه از راه دوستى بشما روى آورد با نقل عيب‌هاى او رنجيده خاطرش مكنيد و كار بدى (اگر از او سراغ داريد) كه ذكرش او را سر افكنده مي‌كند بيادش نياوريد كه اين كار (زشت و اين عمل ناهنجار) از رفتار رسول خدا (ص) نيست و نه از رفتار اولياء خدا است.

شرح:

یک کسی است که با اظهار دوستی به سمت شما می آید و اظهار علاقه‌ای به شما می‌کند، دست رد به سینۀ او نزنید با ذکر عیوبی که در او مشاهده می‌کنید، خیلی دستور مهم، بزرگ و عمومی‌ای است؛ یک کسی می‌آید اظهار علاقۀ به ما می‌کند، ما فوراً سراغ آن اشکالاتی که در او وجود دارد، برویم و روی آنها تکیهکنیم و طعن بر آنها بزنیم!

محبت کسی را که به شما اظهار محبت می‌کند، قبولکنید، ولو یک عیبی هم در او سراغ دارید، لزومی نداردکه طعن در آن عیب بکنید و این را موجب این قراربدهید که دستِ ردّ به سینۀ او بزنید.

و لاتوقِفوه علی سیئةٍ یَخضَعُ لها، اگر کارِ خلافی دارد،گناهی دارد، عیبی دارد، لازم نیست او را بخاطر اینعیب طرد کنید، متوقف کنید یعنی جلوی او را بگیرید ؛منافاتی ندارد با نهی از منکر، منافاتی ندارد با أحبّأصحابی مَن أهدی الیَّ عیوبی، لکن رشتۀ پیوندمحبت را حفظ کنید!

بعد البته انسان برای نهی از منکر یا برای اهدای عیوبِدوستش و مرآت بودن برای مؤمن، فرصت‌هایی دارد،می تواند از این فرصت‌ها استفاده کند و این کار را انجام بدهد. اما اینطور نباشد که به مجرّد این که یکایرادی، یک عیبی را در او سراغ دارید، محبتِ او را وخود او را طرد کنید و قبول نکنید؛ این یکی از آنشاه‌بیت‌های برخوردهای خوب در روابط اجتماعیاست.

 

بعد فرمود: این، جزو اخلاق و رفتار پیغمیر و اولیائش نیست، یعنی آنها کسانی را که سراغشان می‌آمدند، هرچند عیوبی، اشکالاتی داشتند، دستِ ردّ به سینۀ آنها نمی‌زدند، جذبشان می‌کردند، نگه شان می‌داشتند، البته در اصلاحِ آنها هم می‌کوشیدند، امر به معروف، نهی از منکر هم می‌کردند.

این، یک قاعدۀ کلی است که به اندک بهانه‌ای افرادی را طرد کردن و رد کردن و آنها را از مرز دوستی خود خارجکردن، مخالف با آن چیزی است که در این حدیث به ما دستور داده شده است.[2]



[1] - الشافی، صفحه 851

[2] - 5/3/1392


:: بازدید از این مطلب : 1535
|
امتیاز مطلب : 114
|
تعداد امتیازدهندگان : 31
|
مجموع امتیاز : 31
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 12 تیر 1393

اینجا ماه رمضان سفره کَرم خود را گسترده ولی انگار برخی هنوز وارد شهر‌الله نشدند، ظهرها که از کنار سوپرمارکت‌ها و اغذیه‌فروشی‌ها می‌گذری، سفره بهانه باز است و بساط توجیه مهیا!

راننده تاکسی راحت سیگاری روشن می‌کند و می‌گوید؛ آقایان خانم‌ها شرمنده من عذر شرعی برای روزه‌ دارم! خانمی در صندلی عقب با لحنی سنگین جواب می‌دهد؛ برای رعایت حقوق شهروندان که عذری ندارید! راننده با غرولند و نگاهی غضب‌آلود در آینه تاکسی، سیگارش را به خیابان پرت می‌کند و می‌گوید؛ خواهر من ما هرروز مسیر خارج شهر می‌رویم و تازه بیماری کلیه دارم، توی اعصاب خردی شغل ما که نمی‌شود روزه گرفت.

از تاکسی که پیاده می‌شوم، کنار پارکینگ خانمی درحالی‌که کنار پرایدش ایستاده، دارد با کِیف تمام پوسته‌های موز را قاچ می‌زند، با لبخند به او می‌گویم؛ خانم بهتر نیست داخل اتومبیلتان میل بفرمایید، صورتش سرخ می‌شود و با صدای بریده می‌گوید؛ ای‌وای آقا شرمنده، حواسم به ماه رمضان نبود!

از این خیابان‌ها که می‌گذرم و این صحنه‌ها را که می‌بینم دوست دارم همیشه عینک دودی به چشم بزنم، آن‌قدر دودی که کمتر این صحنه‌ها را ببینم، انگار بدحجابی برخی خانم‌ها هم رمضان و غیر رمضان نمی‌شناسد و گویی مأموران موظف هم از تذکر خسته شدند...

برخی هنوز به شهر الله وارد نشدند!

این روزها گویی دیگر هُرم آتش جهنم ضمیر غافل ما را نمی‌سوزاند و سُمبه فرهنگ رسانه‌های دشمن از دفاع بی‌برنامه ما در جنگ نرم مؤثرتر شده است.

اینجا ماه رمضان سفره کَرم خود را گسترده ولی انگار برخی مردمان سرزمین شیعی من، هنوز وارد شهر الله نشدند، ظهرها که از کنار سوپرمارکت‌ها و اغذیه‌فروشی‌ها می‌گذری، سفره بهانه باز است و بساط توجیه مهیا، هر کس به دلیلی مشغول حرمت‌شکنی است، یکی می‌گوید مسافرم و دیگری بیماری را بهانه می‌کند ولی هیچ‌کدام از این‌ها دلیل موجهی برای شکستن حرمت ماه خدا و روزه‌خواری در جلوی انظار نیست، قدیم‌ها اگر کسی روزه هم نمی‌گرفت، حتماً ظواهر را رعایت می‌کرد و حرمت‌ها را اجر می‌نهاد ولی انگار اینجا گروهی غیرت دینی و حرمت‌های اخلاقی را قورت داده‌اند و از حیا و معرفت و مردم‌داری هم در آن‌ها خبری نیست.

اگر چه اکثر نهادهای موظف قبل ماه رمضان تذکر می‌دهند و قوانینی هم برای برخورد با حرمت‌شکنان وجود دارد ولی در زمان اجرا مشاهده می‌شود که هیچ نظم و قاعده‌ای وجود ندارد و بیشتر این برخوردها جنبه نمایشی داشته و به‌صورت اصولی و سازمان‌یافته دنبال نمی‌شود.

اگر به دنبال اصل مشکل بگردیم، حکایت در تغییر سبک زندگی مردم و از بین رفتن برخی ارزش‌ها و حرمت‌هاست که ریشه در عدم فرهنگ‌سازی و برنامه جدی فرهنگی در تقابل با هجمه‌های فرهنگ مدرنیته و نفوذ رسانه‌ای دشمن در افکار و عقاید مردم و شکستن حلقه‌های تربیتی خانواده‌ها دارد.

یک استاد مدیریت راهبردی فرهنگی در گفتگو با خبرنگار فارس در اصفهان، ضمن پرداختن به خصوصیات معنوی مؤمنان در ماه رمضان، روزه را لطف خدا و هدیه حضرت حق به بندگان برای خودسازی می‌داند و با اشاره به ۳ قسم روزه عام، خاص و خاص الخاص، می‌گوید: باید ریشه‌یابی شود که چرا برخی افراد حتی لیاقت و سعادت روزه عام را هم پیدا نمی‌کنند؟

مسئولین در رمضانی کردن چهره شهرها کوشا باشند

محمود یقینی بابیان اینکه روزه عام فقط نخوردن و ننوشیدن است و در روزه خاص باید اعضا و جوارح انسان هم روزه باشند، روزه‌داری خاص‌الخاص را روزه‌داری‌ای می‌داند که علاوه بر موارد ذکرشده، فکر و ذهن انسان هم روزه باشد و گناه و مبطلات حتی به ذهن او هم وارد نشود.

وی اضافه می‌کند: اگر بخواهیم بدانیم چرا برخی افراد حرمت‌شکنی کرده و سعادت روزه‌داری ندارند، باید به ساختارهای فرهنگی جامعه و مسائل درگیر با تربیت و مؤثر در شکل‌دهی رفتار انسان در جامعه برگردیم.

این استاد دانشگاه‌های اصفهان، معتقد است: برای رعایت حرمت‌های رمضان در رفتار افراد لازم است کالبد شهر هم روزه باشد و در سخت‌افزار جامعه نیز شعائر مذهبی و حرمت‌ها نهادینه و پاسداری شود و نمادها و ارزش‌ها و باورهای مرتبط با ماه خدا باید در سطح شهر دیده‌شده و با ماه صیام هماهنگ باشد.

وی با انتقاد از کمرنگ شدن این فضاها و حرمت‌ها نسبت به سال‌های اول انقلاب، می‌گوید: اکنون حرمت لازم برای ماه خدا در شهرها وجود ندارد و کرامت شهر الله برای برخی وجود نداشته و عدم نظارت دقیق هم سبب شده برخی هنوز در غفلت مانده و وارد ماه خدا نشوند.

وی با انتقاد از رفتار غیراخلاقی برخی خانم‌ها به اسم آزادی و شکستن حرمت حجاب در این ماه، عنوان می‌کند: بدحجابی شکستن حریم خود و دیگران است و خانم‌های بدحجاب حریم ماه خدا را شکسته و به حریم معنوی دیگران هم آسیب می‌زنند و این حرمت‌شکنی ناخواسته بیماری‌های روحی و روانی و انحراف جنسی را در جامعه رواج داده و امنیت خانواده را با تهدید روبه‌رو می کند.

وی با اشاره به آیه قرآن تأکید می‌کند: خداوند قسم یادکرده که اگر حرمت خدا و دینش را رعایت کنیم، حرمت ما را حفظ می‌کند، همچنین تنها در سایه حفظ این حرمت‌ها می‌توان به مقام روزه‌داری خاص و حرکت جامعه به سمت تعالی معنوی رسید.

عدم برخورد جدی، حرمت‌شکنان رمضان را گستاخ کرده است

این پژوهشگر فرهنگی نتیجه می‌گیرد که تنها در صورت روزه‌داری خاص و رعایت حرمت‌ها می‌توان به تقوا رسید و ظرفیت‌های خاص روحی را استحکام بخشیده و بتوانیم با سرنیزه ایمان جلوی احساسات نامشروع را گرفته و روح خود را متعادل کرده و تعقل خود را قاعده‌مند کنیم.

یقینی ادامه می‌دهد: بی‌توجهی و لاابالی‌گری در ماه رمضان به افراد جامعه و مسائل فرهنگی آن‌ها برمی‌گردد، به‌طوری‌که برخی افراد بی‌قید شدند و مواخذه نشدن در برابر حرمت‌شکنی‌ها آن‌ها را گستاخ‌تر کرده است.

وی با اشاره به خلل موجود در قوانین و بعضا عدم دقیق اجرا و نظارت، بیان می‌کند: مردم هم باید با ابزار امربه‌معروف وارد شوند و بدون هتک آبروی افراد و با تعامل مهربانانه و تذکر صحیح رفتار و سبک زندگی حرمت‌شکنان را اصلاح کنند که البته باید خود افراد آمر هم عامل و دور از آن اشتباه باشند و هدفشان تنها اصلاح باشد نه غرض‌ورزی و کوبیدن دیگران.

وی با اشاره به اینکه امروزه در بسیاری از موارد مردم در برابر انحرافات کوتاه می‌آیند و وظیفه را به گردن دولت می‌اندازند، خواستار اصلاح حرمت‌ها در ادارات و شروع نهضت عفاف و حجاب و رعایت اخلاق و حرمت از ادارات دولتی شده و می‌گوید: کوتاه آمدن دستگاه‌های دولتی سبب زیاد شدن و عام شدم انحرافات و حرمت‌شکنی‌ها می‌شود و باید با بدحجابی و بی‌اخلاقی برخی کارمندان در ادارات دولتی برخورد شود تا الگوی دیگر افراد نشوند.

یقینی یادآور می‌شود: اگر کارهای فرهنگی مؤثر توسط مدیرانی انجام شود که وظیفه اصلی آن ها امور فرهنگی نیست و انتظاری از آن‌ها نیست، آن زمان این رفتار مؤثر واقع می‌شود و بر دیگران آثار مثبت می‌گذارد.

یقینی خاطرنشان می‌کند: تربیت و آموزش برای رفع این مشکلات از مسائل محوری است و باید آموزش بزرگ‌سالان نیز وارد نظام آموزشی کشور گردد تا چرخه «ز گهواره تا گور دانش بجوی» کامل شود.

به گزارش خبرگزاری فارس، واکاوی اینکه چرا برخی مردم چنین نسبت به اخلاق و مسائل دینی بی‌قید شدند و آزادانه حرمت می‌شکنند، یکی از مشکلات اساسی حوزه فرهنگ است که باید با ایجاد برنامه منظم و دقیق کارشناسی و استفاده از آسیب‌شناسی اساتید فرهنگی مورد بازبینی و اصلاح قرار بگیرد.

افرادی که بی‌قاعده زندگی می‌کنند، کم‌کم از مدار اخلاق و انسانیت دور می‌شوند و در قبال این افراد هم رسانه‌ها و هم عموم مردم و نیز دستگاه قضایی و ادارات دولتی مسئول هستند تا اجازه ندهند حرمت‌شکنی برخی افراد، جامعه را از مسیر معنویت و تعالی دور کند. 
 
منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 1262
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 12 تیر 1393
 در حالی که عصر چهارشنبه برخی منابع غیر رسمی ادعا کرده بودند که مرجعیت عالی شیعیان در عراق به نظامیان ارتش که در حال نبرد با داعش هستند، مجوز شرعی عدم روزه گرفتن را داده است، با انتشار استفتای آیت‌الله سیستانی، به شایعات در این زمینه پایان داده شد.
 
خبرنگار «بی‌بی‌سی» در عراق در صفحه شخصی‌اش در فیسبوک نوشته بود: "آیت الله سیستانی فتوا داد که «مجاهدین میدانهای جهاد» می‌توانند روزه خود را افطار کنند".
 
پایگاه خبری «مجلس اعلای اسلامی عراق» با انتشار متن استفتا نوشت: تعدادی از طلاب حوزه‌های علمیه از حضرت آیت الله عظمی سید علی سیستانی هستند با ارسال پرسشی برای ایشان، در مورد حکم و فتوای روزه گرفتن توسط سربازان ارتش عراق و داوطلبانی که به فتوای ایشان در میدان‌های جنگ با داعش حضور دارند سوال کردند. متن کامل پرسش مطرح شده و پاسخ حضرت آیت الله عظمی سیستانی به این پرسش، به شرح ذیل است:
 
پرسش: در مورد برادران مجاهد ما در ارتش عراق که در این روزها باید در گرمای شدید به همراه فعالیت سخت و زیاد داشته باشند، با توجه به اینکه آیه‌ای در قرآن کریم آمده که می فرماید «فمن کان منکم مریضا أو على سفر فعدة من أیام أُخر...» (از شما هر کسی که بیمار و یا در سفر بود می تواند روزه نگیرد و در عوض در أیام دیگری روزه را بجا آورد...) اکنون این پرسش مطرح می شود که آیا با این شرایط که عطش شدید بر سربازان ارتش عراق غلبه می شود، روزه گرفتن بر آنان واجب است؟!
 
پاسخ: بسمه تعالى .. شرایط برای آنها با دیگران تفاوتی ندارد یعنی فقط اگر در سفر بودند می‌توانند روزه نگیرند و اگر عطش شدید بر آنها غلبه کرد به گونه‌ای که ضعیف شدند و دیگر ادامه دادن روزه برایشان غیر ممکن شد، می توانند افطار کنند البته در حد ضرورت و بعدا باید قضای روزه را بگیرند.
 
منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 2113
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 12 تیر 1393
سه‌شنبه گذشته، نیروهای امنیتی "عراق"، در حالی که این کشور، درگیر یکی از شدیدترین بحران‌های نظامی-امنیتی خود در تاریخ معاصر است، "سیدالصرخی"، ازمدعیان دروغین ارتباط با "امام زمان" را به دلیل اظهارات فتنه‌انگیز، دستگیر کردند.

گفتنی است؛ طی ساعات گذشته، برخی از رسانه‌های عربی، که عموما با مشی ضد شیعی-ایرانی خود شناخته می‌شوند، با تکرار این خبر، تلاش کودکانه‌ای را برای مظلوم‌نمایی این فرد آغاز کرده‌اند.

"سید محمد بن عبدالرضا بن محمد الصرخی" معروف به "آیت‌الله سید محمود حسنی الصرخی"، متولد شهر "کاظمین" است.


نکته قابل توجه در خصوص این به اصطلاح روحانی، این است که وی برای اولین‌بار و پس از سقوط "دیکتاتوری صدام"، در لباس روحانیت ظاهر شد.

البته، این تنها تغییری نبود که در چنین مدت کوتاهی، در رابطه با وی رخ داد(!)، چراکه الصرخی، به سرعت و با گذشت زمان اندکی، خود را به عنوان مرجعیت اعلای شیعیان جهان معرفی کرد.

متاسفانه، این دروغ بزرگ هم به سلسله‌های دروغ‌های این روحانی‌نما پایان نمی‌دهد، به طوریکه این عنصر مشکوک، به سرعت مدعی رابطه با امام زمان (عج) نیز شده است!

طی ساعات گذشته، شبکه‌های ضد شیعی، در تبلیغات دروغین خود برای این شخصیت، او را از شاگردان "آیت‌الله سید محمدباقر صدر"، مطرح کرده و این ادعا را نیز برمبنای سخنان خود الصرخی بیان کرده‌اند.

این در حالی است که این ادعای مضحک، بارها از سوی سایر شاگردان این شخصیت بزرگ شیعی، همچون "آیت الله سید کاظم حائری"(که در حال حاضر ساکن قم است) رد شده است.

البته، قطع‌نظر از تکذیب شاگردان مرحوم آیت‌الله باقر صدر، تنها با نگاهی به مشی سیاسی-مذهبی این دو شخصیت نیز می‌توان به سادگی، به دروغ‌ بودن این ادعا پی برد.

گفتنی است؛ رسانه‌های ضد شیعی در بسیاری موارد، و در راستای جو سازی‌های ابتدائی از الصرخی با نان "سید حسنی" یاد می‌کنند.

الصرخی، در اولین دوره‌های حضور خود، در صحنه سیاسی-مذهبی عراق، که با چالش جدی حضور اشغالگران در خاک خود مواجه بود، در صحنه‌سازی که بعدها هدف آن مشخص شد، همچون سایر علمای جریان شیعه، با طرح انتقادات تند علیه نیروهای آمریکایی، خواستار خروج فوری آنان از خاک عراق شده بود.

در پی این جوسازی‌ها، نیروهای اشغالگر، با طرح نام وی، به عنوان یکی از مخالفان نیروهای ائتلاف، به دفتر وی در عراق حمله می‌کنند، حمله‌ای که البته هیچ‌گاه به هدف خود نمی‌رسد، چراکه الصرخی ناپدید شده بود.

از آن زمان، تا حدود دو سال گذشته، هیچ خبر رسمی از حضور الصرخی، در رسانه‌ها وجود ندارد.

البته، گمانه‌زنی‌هایی در خصوص مکان اختفای او در این مدت می‌شود؛ عده‌ای لبنان را مخفی‌گاه اصلی الصرخی دانشته و عده‌ای دیگر، با رد امکان خروج وی از عراق، معتقدند الصرخی در جنوب این کشور زندگی می‌کرده است.

متاسفانه، اندک‌هواداران الصرخی که اراجیف او را باور کرده بودند، معتقدند "طی این مدت، الصرخی نزد امام زمان حضور داشته است".

صرخی ادعای ارتباط باامام زمان می کند



هرچند، اطلاعات زیادی از زمان اختفای الصرخی در دست نیست، اما با توجه به موضع‌گیری‌های او، به راحتی می‌توان دریافت که او طی این مدت تحت تعالیم شدید نیروهای امنیتی منطقه (برای مثال استخبارات عربستان) قرار گرفته باشد.

چندی پیش، پایگاه خبری "شیعه‌آنلاین"، با انتشار گزارشی از اخبار مرتبط با الصرخی، از ابعاد پنهان این عنصر امنیتی و بازیچه دست سرویس‌های امنیتی در منطقه پرده برداشت.

در این گزارش آمده است "برخی اسناد و اطلاعات موجود درباره "الصرخی" حکایت از آن دارد که وی در اواسط دهه نود قرن گذشته‌ی میلادی (حدود سال 1984) دانشجوی رشته‌ی مهندسی در یکی از دانشگاه های بغداد بوده است، گفته می شود وی مدتی از همکلاسی های دوران دانشجویی عدی فرزند صدام، دیکتاتور سابق عراق بود و در همان زمان عضو حزب بعث شد و به یکی از دوستان نزدیک "عدی" مبدل شد".

به این ترتیب، همزمان با ورود وی، به دستگاه امنیتی بعث، رابطه الصرخی نیز با فرزند صدام عمیق‌تر می‌شود.

در خصوص ادعای مضحک الصرخی، در رابطه با ارتباط با امام زمان(عج)، در گزارش شیعه‌آنلاین آمده است "او در مجالس و محافل مختلف خود به گونه های مختلف مدعی ارتباط با امام زمان(عج) شده است. از جمله ادعاهای عجیب وی این است که در یک دیدار محرمانه با برخی هوادارانش مدعی شده که امام زمان(عج) با خواهر او ازدواج کرده و داماد خانوادگی آنها شده است".

البته، مسئله ارتباط الصرخی با امام زمان(عج)، موضوعی نیست که صرفا از طریق شایعه و سخنان هواداران او منتشر شده باشد.

دفتر الصرخی در تاریخ 7 شوال 1432 بیانه‌ای رسمی صادر کرده و در آن به طور مستقیم مدعی شد"الصرخی با امام زمان(عج) دیدار داشته و دستوراتی برای چگونگی فعالیت دریافت کرده است"!!

به این ترتیب، اقدامات این عنصر امنیتی، علیه منافع مردم عراق و مرجعیت شیعه به سرعت آغاز شد.

الصرخی، بلافاصله پس از انتشار این بیانیه، گروهی به نام "شبکه امام زمان برای اعدام"(!!) را تاسیس کرده و از این طریق، تلاش‌های گسترده‌ای را برای تخریب چهره تشیع در رسانه‌ها آغاز کرد.

از سوی دیگر، وی بارها مدعی شده است که امام زمان از مراجع تقلید فعلی به هیچ‌وجه رضایت نداشته و به این ترتیب، فتوای اعدام مراجع تقلید شیعه را صادر کرد!!!

البته نبود پشتوانه علمی و بی‌سوادی این به اصطلاح مرجع تقلید، باعث شده است که طرفدارن وی، برای پوشش این نقص غیر قابل انکار، به الصرخی، لقب مرجع تقلید "عربی-عراقی" بدهند!!

در بخش دیگری از گزارش شیعه‌آنلاین، اطلاعات حیرت‌آور و بسیار نگران‌کننده‌ای از حلقه اطرافیان الصرخی به چشم می‌خورد "یکی از افراد نزدیک و یاران الصرخی فائز الشمری نام دارد، براساس اسنادی که پس از تسخیر مقر سازمان اطلاعات و امنیت حزب بعث بعداز سقوط رژیم صدام به دست آمده، مشخص شد که فائز الشمری یک سنی مذهب و از اهالی شهر فلوجه بوده که از کارکنان سازمان امنیت بعث به شمار می‌رفت و در زمان صدام، مدتی ماموریت یافت که با عمامه‌ای سفید رنگ به صورت یک روحانی شیعی در محافل ومجالس مختلف مانند دروس برخی مراجع حاضر شود".

گفتنی است؛ پس از اشغال عراق نیروهای امریکایی و عراقی به مسجدی در منطقه "السیده" در بغداد که زیر نظر فائز الشمری بود حمله کرده و مقدار زیادی از سلاح‌ها و موشک‌های ارتش سابق عراق را در انبار مسجد کشف و ضبط کردند".

در حال حاضر، الصرخی، در تشکیلات تروریستی خود، حدود 200 نیروی مرد و 50 نیروی زن را در اختیار داشته به تمامی آن‌ها، ماهانه مبلغ 300 دلار دستمزد می‌دهد.

فواد الخوری، از شهروندان عراقی و منتقدان تشکیلات تروریستی الصرخی، در گفتگو با شبکه العالم تاکید می‌کند "اطمینان دارم، منابع مالی او از سوی عربستان سعودی تامین می‌شود".

از دیگر، حمایت‌های عربستان از الصرخی، می‌توان به پشتیبانی رسانه‌ای قابل توجه اشاره کرد.

برای اثبات این مطلب، تنها کافی است به مصاحبه‌های این مرجع قلابی بیاندازیم، وی تا کنون چندین بار، با شبکه خبری العربیة و همچنین روزنامه الشرق‌الاوسط مصاحبه کرده است، این در حالی است که تا پیش از بحران اخیر در شهر کربلا، حتی بسیاری از مردم عراق نیز نام او را نمی‌دانستند.

این عنصر امنیتی-تروریستی تا کنون بارها تلاش کرده است که با آیت‌الله سیستانی درگیر شود و در همین زمینه، تاکنون بارها به دستور الصرخی، به دفاتر ایشان حمله شده و برخی از نمایندگان آیت‌الله سیستانی نیز از سوی طرفداران الصرخی، هدف ترور قرار گرفته‌اند.

بنابر آمار منتشر شده در شیعه‌آنلاین، "هوادارن الصرخی، بیش از 10 مسجد، حسینیه و مرکز وابسته به آیت الله سیستانی و نمایندگانش را مورد حمله قرار داده و به آتش کشیده اند. آنان حتی حرمت این اماکن دینی و قرآن های موجود در آن را نگه نداشته و آن را به آتش کشیدند".

جالب توجه این است که اظهارات و موضع‌گیری‌های منطقه‌ای الصرخی نیز در "تمامی موارد" بر علیه مواضع شیعیان و منافع انان در منطقه است.

وی تاکنون بارها مقامات جمهوری اسلامی ایران و همچنین حکومت بشار اسد را مورد انتقادات شدید خود قرار داده است.

وی همچنین بارها انقلابیون بحرین را، که مشاهده ظلم آل‌خلیفه علیه آنان، قلب هر شیعه‌ای را به درد می‌آورد، شورشی و فتنه‌گر نامیده است!!

تمام این‌ها در حالی است که در بحران اخیر عراق، الصرخی، از داعش و شورشیان استان فلوجه، که بارها و به صراحت علیه تمامی شیعیان جهان موضع‌گیری کرده‌‌اند، حمایت کرده است!

طی روزهای گذشته، الصرخی در پی فرصت ایجاد شده برای او و هوادارنش پس از بحران امنیتی عراق، با برگزاری جلسات متعدد در شهر مقدس کربلا، و فتنه‌انگیزی‌های مشکوک، مقدمات اجرای طرح حمله به حرم مطهر امام حسین(ع) را داشت که با پیگیری‌های دستگاه‌های امنیتی، بازداشت شد.


به نظر می‌رسد، عربستان سعودی، پس از شکست بخش قابل توجهی از طرح‌های امنیتی و نظامی خود در منطقه، دست به استفاده از آخرین مهره‌های خود زده است؛ مهره‌هایی که بیش از آنکه خطرناک باشند، مضحکند!


 
منبع: باشگاه خبرنگاران

:: بازدید از این مطلب : 1426
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393
شیطان خواب ندارد
«شیطان» در کلام شیخ رجبعلی خیاط و آیت‌الله دستغیب

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می‌گفت:‌ کسی که برای خدا قیام کند نفس با هفتاد و پنج لشکر و شیطان با جنود خود برای از بین بردنش قیام می‌کنند ولی «جندالله هم الغالبون»!

خبرگزاری فارس: «شیطان» در کلام شیخ رجبعلی خیاط و آیت‌الله دستغیب
 

 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از مواردی که در روایات اسلامی درباره ماه مبارک رمضان مطرح می‌شود این است که با شروع ماه مبارک رمضان، خداوند متعال دست و پای شیطان را با غل و زنجیر می‌بندد و در واقع شیطان نمی‌تواند در این ماه عظیم، انسان‌ها را فریب داده و یا گمراهشان کند.

از این رو بر آن شدیم تا مطلبی را در این خصوص از شیخ رجبعلی خیاط و آیت‌الله دستغیب با محوریت موضوع «شیطان» برای علاقه‌مندان نقل کنیم:

شیخ رجبعلی خیاط 

کسی که برای خدا قیام کند نفس با هفتاد و پنج لشکر و شیطان با جنود خود برای از بین بردنش قیام می‌کنند ولی «جندالله هم الغالبون»؛ عقل هم دارای هفتاد و پنج لشکر است و نخواهد گذاشت بنده‌ مخلص، مغلوب شود: «إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ»؛ اگر علاقه‌ به غیر خدا نداشته باشی، نفس و شیطان زورشان به تو نمی‌رسد، بلکه مغلوب تو می‌شوند.

آیت‌الله شهید دستغیب

از جمله چیزهایی که در قرآن مجید و اخبار اهل بیت علیهم‌السلام عنایت زیادی به آن شده موضوع استعاذه است یعنی پناهنده شدن به خداوند از شر شیطان «اعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم» و البته باید حال استعاذه یعنی پناه بردن به حق پیدا شود تا استعاذه حقیقی باشد.

دیده‌اید بچه توپ را به هر طرف و هر جور بخواهد می‌اندازد در حال خشم هم شیطان این طور بر بشر مسلط می‌شود که او را به هر حالی وا دارد چه بسا در آن حال از او کفر سر می‌زند مگر کسی که خدا او را نگه دارد.

اگر مخبر صادق به تو خبر داد که امشب یک عده دزد مسلح در کمین هستند که به خانه‌ات بریزند و اموالت را ببرند، خود و عائله‌ات را بکشند، اگر شخص عاقلی باشی می‌روی یاورانی پیدا می‌کنی، درها را محکم می‌بندی، راه‌هایی را که از آن ممکن است بیایند سد می‌کنی سنگربندی می‌نمایی.

اگر عقل نداشته باشی می‌پرسی این دزدها اهل کجایند؟ لباس‌شان چگونه است؟ چه شکلی هستند، پیرند یا جوان؟ تا از این موضوعات سر در بیاوری وقت گذشته است و آنها کار خودشان را کرده‌اند.

آنچه بر تو لازم است راه فرار از شیطان است. حالا کیفیت خلقتش را بدانی، بفهمی چگونه وسوسه می‌کند یا نفهمی از راز آفرینش او سر درآوردی یا سر در نیاوری به این چیزها چه کار داری؟ کار اصلی تو باید همان باشد.

پس از اینکه مخبر صادق خبر داد که دشمن سرسخت ابلیس در کمین است راه نجات را از دست مده و وقت را تلف نکن.

شیطان حسود است چون خودش رانده شده‌ این درگاه است نمی‌تواند ببیند بشر به مقام قرب می‌رسد. بشری که این ملعون به نظر حقارت به او می‌نگریست و می‌گفت «مرا از آتش آفریدی و او را از خاک» و آتش از خاک برتر است آنگاه همان بشر به مقاماتی برسد که آن بدبخت را از آن طرد کردند و گفتند «از بهشت بیرون شو تو از کوچکان و پست‌شوندگانی، حق نداری اینجا بزرگی به خرج دهی...»

بشر می‌خواهد از طریق بندگی به مقام قرب برسد لذا شیطان با تمام قوا سعی می‌کند او را از راه باز دارد تا حس حسادتش را تسکین بخشد و به همه چیز هم قانع است اگر توانست کفر و شرک نتوانست حرام و مکروه تا برسد به کمی درجه و مقام.

مثالی عرض کردم که ابلیس به منزله سگ درنده‌ای است که هر کس بخواهد به خیمه‌ سلطنتی درآید، نمی‌گذارد این به منزله‌ پاسبان است جز آشنایان «عباد مخلصین». کسی از دست او در نخواهد رفت ناچار برای ورود به خیمه (و بارگاه قرب) باید به صاحب خیمه استغاثه کرد و پناه برد زیرا تنها نهیب قهر صاحب خیمه است که این سگ درنده را رام می‌کند و جز این چاره‌ای نیست. پس باید به خدا پناهنده شد تا عنایت حق او را دفع کند این است که خداوند در قرآن مجید به پیغمبرش دستور می‌دهد که «بگو پروردگارا به تو پناه می‌برم از وساوس شیطان‌ها و پروردگارا به تو پناه می‌برم که در آیند مرا.»

خودت به تنهایی نمی‌توانی مگر لطف خدا یار شود «یا غیاث المستغثین یا ملاذاللائذین» اگر لوذ و پناهندگی به حق نباشد از شر شیطان کسی در امان نیست.

از یکی از علما پرسیدند آیا اخبار وارده درباره‌ شیطان، رسیده است که مثل بشر و حیوان خواب دارد یا نه؟ تبسمی کرد و جواب لطیفی داد گفت: اگر شیطان خواب داشت که ما قدری راحت بودیم.

تو خواب هستی و او بیدار، او خوابی ندارد، بلکه همیشه نگران تو است.

«به درستی که او شما را می‌بیند از جایی که شما او را نمی‌بینید» بلی تا نفس آخر رهایت نمی‌کند.

پس باید چه کرد؟ حالا که دشمن قوی و هشیار و در کمین است تکلیف چیست؟

تکلیف این است که باید مسلح شد، بلکه همیشه باید مسلح بود، دشمنی که مهیا و منتظر غافلگیر کردن تو است تو هم باید هیچ وقت اسلحه را زمین نگذاری اگر یک لحظه اسلحه را کنار گذاشتی یا لحظه‌ای رو به او رفتی کارت خراب است. «تقوا» اسلحه انسان است، آماده‌باش در برابر ابلیس.

گویند در زمان سابق که هنوز در خانه‌ها شمع و پیه می‌سوخت، شبی در خانه‌ای دزدی راه پیدا کرد و داخل حجره شده سرگرم جمع‌آوری چیزها شد.

صاحبخانه صدای پا شنید، احتمال داد دزد در خانه باشد، از جا بلند شد و خواست شمع را روشن کند دزد تا فهمید صاحبخانه بلند شده پشت سرش ایستاد تا چراغ یا شمع را خواست روشن کند آهسته فوتی کرد و آن را خاموش کرد.

مرتبه‌ دوم که خواست چراغ را روشن کند آهسته دستش را به آب دهان تر کرد و به فتیله زد که اصلاً نگیرد.

صاحبخانه‌ نادان نفهمید که کسی هست که این کارها را می‌کند، به خیال خودش نسیمی بود که نگذاشته چراغ روشن شود، بالاخره چون دید چراغ روشن نمی‌شود و دیگر صدای پا هم نمی‌آید آرام خوابید، و دزد هم به خوبی کار خودش را کرد و رفت.

یقین بدانید در عالم معنی هم همین است، اگر شیطان در دل جا کرد کجا می‌گذارد کسی متذکر شود، تذکر مال اهل تقواست، اگر تقوا نباشد هزار تذکر هم پیش بیاید بینا نمی‌شود.

نمی‌بینید در جدال‌ها و منازعه‌ها هنگام غضب صد تذکر هم پیش بیاید نمی‌فهمد در دام شیطان است، در دلش جا کرده است، هر چه در آن حال برایش اسم خدا و پیغمبر و امام را بیاورند فایده ندارد زیرا شیطان نمی‌گذارد یاد خدا او را متذکر کند چون تقوا ندارد.

 


:: بازدید از این مطلب : 1319
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، هفتم تیر ماه، برابر است با  سالگرد «فاجعه جنایت‌بار انفجارِ دفتر حزبِ جمهوری اسلامی» و شهادت 72 نفر از سربازان بی ادعای انقلاب اسلامی و فرزندان معنوی «امام خمینی». در صدرِ فهرست نامِ شهدای این جنایت هولناک، نام «سید محمد حسینی بهشتی»، رییس «دیوانِ عالی کشور» و دبیر کل «حزب جمهوری اسلامی» می درخشد. مردی که با حیات پربار و صبورانه اش، انقلاب اسلامی ایران و نظامِ نوپای برخاسته از آن، به ثبات و استقراری مثال زدنی رسید و با شهادت مظلومانه اش، فصل جدیدی در تاریخ «جمهوری اسلامی» رقم خورد که در تعیین ِ مقدراتِ آینده این نظام، نقشی تعیین کننده داشت. دانشمندی که حضوری آن چنان پرثمر در متن نهضت اسلامی داشت که پیشوا و فرمانده کل نهضت، او را این گونه توصیف کرد: «بهشتی یک ملت بود برای ملت ما».

آنچه در ادامه مطلب خواهد آمد خاطراتی است برگرفته از تفکر و عمل شهید بهشتی که وی در قالب خاطراتی که در طول زندگی داشته آن ها را اینگونه روایت می‌کند:

 

 

*باید اسلام در عمل مجسم باشد

جوانی منزل ما آمد (با یک هیکل حق به جانب) و گفت: سلام علیکم!

من هم گفتم: و علیکم السلام

گفت: بنده فلانی هستم؛ مبلغ اسلامی در آمریکا

گفتم: خوب بفرمایید آقا؛ چه درس‌های خوانده‌اید؟

گفت:‌ هیچی؛ دو-سه سال بعد از دیپلم یک خرده از این ادبیات عربی.... یک چیزهایی خواندم؛ به اندازه یک مبلغ. این قدر مبلغ را یک دستی می‌گرفت که می‌گفت به اندازه یک مبلغ چیز یاد گرفتم!

گفتم: خوب، دیگر چی؟

... اگر این مطالب را در مجالس نقل می‌کنم برای این است که که رفقای نزدیک به من می‌دانند که من خودم را در دسترس انتقاد شخصی از خودم، انتقاد به عمل خودم، به زندگی خودم، به کار خودم قرار داده‌ام. پس حق دارم که  اینها را با شما دوستان مطرح کنم. وقتی نسبت به خودم اجازه می‌دهم- اجازه می‌دهم چیست، اصلا دعوت می‌کنم-میل دارم انتقاد بشنوم، بنابر این حق دارم از قشرمان هم انتقاد کنم.

به او گفتم اقا، خوب،‌از نظر خودسازی‌ها و اینها چه؟ باید اسلام بیشتر در عمل شما مجسم باشد. از روی شوخی اما از آن شوخی‌هایی که گاهی از دل بر می‌خیزد.

گفت: اسلام اگر برای همه، چیز خوبی نیست، برای ما که بحمدالله چیز خوبی است؛‌ پلو و مرغ و خورشت و اینها همیشه روبراه است. بعد دست کرد از جیبش نوشته‌ای به انگلیسی درآورد که ترجمه ادعایی بود- اینکه می‌گویم «ادعایی»‌به این دلیل است که اصل مدرک نبود تا ببینیم چه اندازه صحیح است ترجمه ادعایی، نوشته‌ای بود که از یکی از علمای برجسته و بنام گرفته شده بود. نوشته بود «چون جناب ثقه‌الاسلام ...» ثقه‌الاسلام! یعنی کسی که امین اسلام است!- سبط مرحوم فلانی، برای تبلیغ عازم آمریکا هستند، به مومنین توصیه می‌شود که از وجود ایشان استفاده کنند و از تبلیغات ایشان بهره ببرند. این نوشته را داده بود به دارالترجمه دادگستری، ترجمه رسمی کرده بودند و آن را درجیبش گذاشته بود. من نمی‌دانم که این تا چه حد صحیح بود و آیا واقعا از آن آقا بود یا نه، ولی واقعا متاثر شدم بفهمی- نفهمی، در حدی که در برخورد اول می‌شود ظرفیت اثر یک مطلب را در یک فرد تشخیص داد. به او حالی کردیم که تو اقلا خانه من اشتباهی آمده‌ای؛ بیخودی اینجا آمدی.

گفت: من را راهنمایی کنید.

گفتم: دو راهنمایی به شما می‌کنم، یکی اینکه شما از خودتان درباره اسلام یک کلمه هم حرف نزنید فقط حق داری اگر برخی از نوشته‌های افراد صاحب‌نظر را به فارسی می‌فهمی به انگلیسی بیان کنی. دوم اینکه سعی کن آنجا سوژه روزنامه‌های یهودی ضداسلام نشوی؛ چون هیکل خیلی خوبی برای سوژه روزنامه‌های ضد اسلام آنجا بود!

بعد گفت که بله آقا، من قم بودم؛‌ طلاب جوان خیلی با علاقه پیش من می‌آمدند و خیلی خوشحال بودند.

گفتم: خدا آنها را هدایت کند!‌ با این جمله مطلب را تمام کردیم- مثل اینکه بعضی از دوستان حاضرمان هم آن شب تشریف داشتند.

اسلامی که این جور بخواهد تبلیغ بشود، شما اقلا برای تبلیغش پول ندهید؛ مایه نگذارید؛ حمایت نکنید؛ تشویق نکنید؛ احترام نگذارید؛ ارج ننهید. اینها تبلیغ اسلام نیست. تبلیغ  اسلام راهش این است که اقلا خود این آقا که پا می‌شود و به آنجا می‌رود نمونه عملی زندگی اسلام باشد.

راست باشد؛ درست باشد؛ با آگاهی حرف بزند؛ از روی ناآگاهی سخنی نگوید- نه درباره اسلام، نه درباره مکتب‌ها و ادیان دیگر- دغلی نکند. دکانداری نکند، بهره‌کشی نکند، با دیگران با رفتاری متناسب با اخلاق اسلامی رفتار کند. این است تبلیغ اسلامی!

*صراحت لهجه من

گاهی دوستان نزدیک به من می‌گویند که تو گاهی صراحت‌های بیجا داری. چیزی از تو می‌‌پرسند و آنچه به نظرت می‌رسد، آنچه تشخیص می‌دهی حق است و اسلام آورده است می‌گویی و این موجب می‌شود که عده‌ای می‌رمند و عده‌ای دیگر علیه تو در جامعه تخریب می‌کنند. پاسخ من به آن دوستان، مکرر، این بوده است که دوستان آخر این آیه قرآن را چه کنم؟ البته می‌دانم در این نصیحت خیرخواهانه هیچ غرضی ندارند. حتی می‌دانم عرضشان پاک است ولی توجه آنها را به این آیه جلب می‌کنم: «ان الذین یکتمون ما انزلنا من ‌البینات و الهدی من بع ما بینه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللعنون»‌. کتمان حقایق الهی عبارت است از اینکه من چیزی را با مطالعاتم تشخیص دهم که اسلام این طور گفته،‌ بعد به خاطر اینکه کسی از من نرجد، نرمد، کسی درباره من ولنگاری نکند، این حق را نگویم،‌ سکوت کنم.

یاد حکایتی افتادم که که بد نیست در این جا به آن اشاره کنم می‌گویند یک مرد صالحی از یک دکان قصابی در محل گوشت می‌خرید. این مرد در خانه‌اش یک گربه داشت وقتی به دکان قصابی می‌رفت تا گوشت بخرد. مرد قصاب که آن آقا را دوست داشت علاوه بر پنح سیر گوشتی که به او می‌داد، کمی هم آشغال گوشت جمع می‌کرد و می‌گفت برای گربه آقا. یک روزی که آن مرد رفت تا گوشت بخرد، دید قصاب مرتکب یک خلاف شد. به حکم وظیفه لازم می‌دانست که با خلاف او مبارزه کند و به او تذکر دهد. ناگهان یاد گربه اش افتاد. پیش خود گفت اگر من به قصاب بگویم این کار را نکن حتما اولا گوشت خوب به من نمی‌دهد؛ در ثانی، اگر هم گوشت بدهد دیگر آن آشغال گوشت را برای گربه‌ام نمی‌دهد. او چون مرد خودساخته‌ای بود آن روز گوشت نخرید و به خانه رفت و گربه را از خانه بیرون کرد و خود را از این تعهد آزاد کرد. سپس برگشت و به دکان قصابی آمد و گفت: پنج سیر گوشت بده؛ در ضمن گفت، آقای قصاب‌باشی فلان کاری که تو کردی درست نیست. قصاب ابرو در هم کشید و گوشت را به آقا داد و گفت امروز از آن آشغال گوشت‌ها که هر روز می‌دادم خبری نیست؛ گربه‌ات از این به بعد بی‌غذا می‌ماند. مرد گفت اشتباه می‌کنی بنده خدا! من اول به خانه رفتم و گربه را از خانه بیرون کردم. بعد آمدم به تو انتقاد و خرده‌گیری کردم. آقای من! من و تو باید اقلا گربه را از همان اول بیرون کنیم.

*حیف نیست عالم دین اسیر القاب باشد

زمانی در منطقه‌ای مسئولیتی بزرگ بر عهده داشتم و راهی را که باید بروم می‌رفتم. برخی از کارگردانان آنجا اطلاع دادند که به فلانی بگویید ما همه جور احترامات برای شما قائل هستیم؛ اسم شما را بی‌وضو نمی‌بریم؛ چنین می‌‌کنیم، چنان می‌کنیم؛ اما شما چرا چنین می‌کنید و اصلا رعایت نمی‌کنید که آخر ما هم اینجا هستیم؟ گفتم از قول من به این آقایان سلام برسانید و بگویید که من خودم را اینجوری بار آورده‌ام که برای من چه با آداب و القاب سخن بگویید و چه بی آداب و القاب ... نمی‌گویم هیچ برایم فرق نمی‌کند؛ مدعی چنین ملکه‌ای نیستم؛ فرق می‌کند، اما اسیرش نیستیم. شاید خوشم بیاید که با من با احترام و با آداب و القاب سخن بگویید، اما این خوش آمدن لااقل مرا اسیر نکرده است. این قدر توانستم خودم را بسازم که اسیر این القاب نباشم ... چون معمولا گاهی در نامه‌هایشان خیلی القاب برای من به کار می‌‌بردند و فکر می‌کردند لابد دیگر طبق معمول این را با این القاب می‌خریم چه مفت و ارزان! حیف نیست عالم دین اسیر القاب باشد؟ این تازه یک بند نازک است. بندهای آهنین داریم! آنها چه؟ جامعه ما باید در وارستگی، سادگی روابط مردم با بزرگترهای جامعه، آدرس و نشانی باشد.

 

 

*من راه زندگی با آقایی را رها کردم

نامه آقایی به دست من رسید که از معممان ساده دل است. انصافا از خانواده‌ای است که از یک نوع ساده‌ دلی و صفا برخوردارند و معمم هم هستند. این آقا سال‌ها قبل در قم با من مختصر آشنایی داشت. امروز نامه ای برای من فرستاده که در آب باران خیس خورده بود و من از خود پرسیدم از کجا آمده است. بعد که باز کردم و خواندم دیدم مطالب آن معمولی است، ماحصل نامه ایشان این بود که از من با دلسوزی سوال کرده بود فلانی! تو همه زمینه‌ها برایت فراهم است که با آقایی زندگی کنی (این تکیه کلام آن نامه است) ولی شنیده‌ام به جای اینکه بخواهی با آقایی زندگی کنی (سوابقی را هم اسم برده) حالا فلان کار را می‌کنی و برای خودت شغلی انتخاب کرده‌ای و زندگی‌ ات را جدا کرده‌ای و چنین و چنان کرده‌ای. بگو ببینم چرا؟ آن هم واقعا با دلسوزی. من او را خوب می‌شناسم. آدمی است که نه سودی از من می‌برد،‌ نه زیانی از من می‌کشد. پیداست که صرفا دلش سوخته که چرا من راه زندگی با آقایی را رها کردم. بنا داشتم برایش بنویسم: ای دوست عزیز با محبت! اما متأسفانه غافل و کم‌خبر! تو نمی‌‌دانی که همین گرایش به «با آقایی زندگی کردن» چه بر سر آنچه روحانیت می‌‌نامیم آورده است؟ ممکن است یک روحانی زندگی‌اش را خیلی ساده و پارسایانه کند؛‌ این آسان است و خیلی مشکل نیست. ممکن است از سر خیلی چیزها بگذرد، اما سر ریاست و آقایی و صلوات ختم کردن‌ها پای خیلی‌ها لغزیده و می‌لغزد.

*من از اینکه دستم را ببوسند امتناع می‌کنم

برای دوستان نقل کردم که یک بار که من از سفری آمده بودم، دوستان می‌خواستند دست مرا ببوسند و من نمی‌گذاشتم. یکی از همین آقایان اهل علمی که خیلی اهل صفا نیست، در جلسه دید و بازدید پهلوی من نشسته بود و می‌دید که من از اینکه دستم را ببوسند امتناع می‌کنم. همان جا تاب نیاورد و (خیلی هم با پرخاش) گفت چرا چنین می‌کنی؟ تو می‌آیی سنت شکنی کنی. در مناسبات مردم یا اهل علم بدعت می‌گذاری. بگذار دستت را ببوسند. گفتم: جوابت را بعد می‌دهم نه حالا، بگذار خلوت شود. خلوت که شد به او گفتم: می‌دانی چرا من از این کار خودداری می‌کنم؟ برای اینکه می‌ترسم خودم خراب بشوم. من از درون می‌توانم کرم خورده بشوم. نمی‌خواهم خراب بشوم. برخودم می‌ترسم. گفت: چه می‌گویی، تو فکر می‌‌کنی فلان و فلان (و اسم برد) اسیر دست‌بوسی مردم بوده‌‌اند؟ گفتم: من درباره اشخاص قضاوت نمی‌کنم. نام شخص نبر، چون داوری درباره تک‌تک افراد کار مشکلی است. من می‌گویم بر خودم می‌ترسم. این که دیگر حرفی نیست. تو هر چه می‌خواهی حساب کن. بگو تو آدم ضعیفی هستی، بگو خیلی‌ها از تو قوی‌تر هستند. ولی من که نمی‌توانم خودم را اغفال کنم. اما من از تو سوالی دارم. چون نمی‌خواهم در این جا برایت بیش از حد تواضع کرده باشم که تو را اغفال کرده باشم. همین طور که خودم را نمی‌خواهم اغفال کنم، تو را هم نمی‌خواهم اغفال کرده باشم. بیا، بینک و بین‌الله به من بگو در این چهره‌‌های گوناگونی که از نزدیک می‌بینی، ‌آنهایی را که اسم برد دور بودند، گفتم: آنها را کنار بگذار زیرا آنها را ندیده بودیم. مثلا گفت شیخ انصاری چه طور بوده؟ گفتم نمی‌دانم. گفتم آنها را کنار بگذار و از نزدیکان بگو. یکی را شهادت بده که اسیر این دست بوسیدن‌ها و سلام و صلوات‌ها در زندگی است و جایی که پای حمایت از حق و پا نهادن روی تمام این حرف‌ها پیش آید، حاضر است به سمت حق برود و از همه آنها صرف نظر کند. شهادت بده! اما او از پاسخ به من لنگ ماند. باز هم خدا پدرش را بیامرزد که جدل نکرد و گفت نمی‌توانم بگویم. گفتم: مرد حسابی! تو که در میان آنها که می‌شناسی حاضر نیستی دست روی یک نفر بگذاری، چرا داری ما را فاسد می‌کنی و دعوت به فساد می‌کنی؟ من هم کرم خورده می‌شوم. گفت: ما به تو امیدها داشتیم. گفتم: بیخود داشتید! من خودم را بهتر از تو می‌شناسم و می‌گویم من هم قابل خراب شدن هستم.

*پاسخ من به نوشته تفسیر گونه یک طلبه

در برداشت‌های زنده از آیات، گاهی به انحراف‌های عجیبی برخورد می‌کنیم. یک نمونه از این انحراف‌های عجیب مربوط است به طلبه‌ای که مراحل تحصیلی معمولی را تا پایان سطح خوب گذرانده بود و در شهر خودش سطح تدریس می‌کرد. ایشان یک نوشته تفسیر گونه‌ای داشت که می‌خواست چاپ کند. نوشته‌‌اش را به من داد و گفت:‌ چون ممکن است بعدا جنجال‌هایی به وجود بیاید، بهتر است قبلا مسائلی که جنجال‌آفرین است به من تذکر داده شود تا اصلاح شود. این نوشته حدود 300 صفحه بود که در آن سوره حمد و قسمتی از سوره بقره را تفسیر کرده بود. من حدود دوازده صفحه اول این نوشته را دیدم و مجبور شدم هفت صفحه بر آن دوازده صفحه نقد بنویسم و آن گاه خطاب به نویسنده  نوشتم: انصاف دهید که نمی‌‌شود انتظار داشت که یک منتقد برای 300 صفحه احیانا 500 یا 250 صفحه نقد بنویسد، این نمونه‌ها هست حالا دیگر خود دانید. بعد نگاهی به بحث‌های دیگر کردم و به مطلبی برخوردم که برایتان نقل می‌کنم: نویسنده می‌رسد به آیه اقیموا الصلوة و در ترجمه آیه چنین می‌نویسد: «بر پای دارید آتش انقلاب را» و در ادامه می‌نویسد: «صلوة یعنی آتش انقلاب» زیرا قرآن می‌گوید: ‌ان الصلوة تنهی عن الفحشا و المنکر، یعنی نماز بازدارنده از زشتی‌ها، ناپسندی‌ها، تجاوزها و ظلم‌هاست، ما صدها میلیون مسلمان داریم که حداقل 300 میلیون از آنها مرتب نماز می خوانند، اما آیا این نماز که می‌خوانند بازدارنده آنها از فحشا است؟ عملا نه. ما می‌بینیم در میان اینها نماز هست، مسجد هست، بغی و فحشا و منکر نیست. اما قرآن با صراحت می‌گوید:‌ ان‌الصلوة تنهی عن الفحشا و المنکر. اگر صلوة به معنی نماز باشد، این آیه از قرآن راست نمی‌یابد و قرآن ادعایی کرده که خلاف درآمده است. بنابراین برای اینکه ساحت قرآن کریم را از یک خلاف واقع‌گویی منزه نگه داریم باید بگوییم صلوة معنی دیگری هم دارد. تا حالا اشتباه می‌فهمیده‌اند که صلوة یعنی نماز، صلوة معنی دیگری دارد و آن آتش است، آتش انقلاب. بنابراین تمام آیاتی که می‌گوید، «اقیمو الصلوة» یعنی: بر پا دارید آتش انقلاب را. حالا معنی اقامه هم فهمیده می‌شود که چرا نگفته صلوا ولی می‌‌گوید اقم الصلوة چون صلوة غیر از اقم الصلوة است. اقم الصلوة، ‌یعنی برپای دار آتش انقلاب را. یقیمون الصلوة نیز از بر پای دارندگان آتش انقلاب یاد می‌‌کند. اینان مؤمنین راستین‌اند که آتش انقلاب بازدارنده آنها از فحشا، منکر و بغی است و آیه قرآن خلاف واقع از آب در نمی‌آید.

با این کشف مهم معلوم می شود که در طول این چهارده قرن از خود پیامبر خدا گرفته تا همه مردم دیگر، صلوة و اقامه صلوة را عوضی می‌فهمیده‌اند و لابد این آقا قد قامت الصلوة را که قبل از هر نماز می‌گوییم، چنین معنی می‌کند که: برپا شد آتش انقلاب! خوب این همان تفسیر به رأی است، این همان چیزی است که هر آدم منصفی (نمی‌گویم هر آدم مسلمانی، نمی‌گویم هر آدم معتقد به خدا و قرآن، می‌گویم هر آدم منصفی)، حتی غیر مسلمان و غیر معتقد به این که قرآن کتاب وحی است اگر بیاید و ببیند با این متن چه بلاهایی آورده می‌شود می‌گوید: آقا، دست بردارید. برای خودتان نشسته‌اید و معنی‌های متناسب با خواسته‌های خودتان برای قرآن درست می‌کنید.

به این آقا می‌گوییم: بله آقا، ‌قرآن، کتاب انقلاب است، اسلام آیین انقلاب است و آیات انقلابی قرآن بسیار فراوان، اما مگر آیات انقلابی در قرآن قحط است که ما برای نشان دادن چهره انقلابی اسلام، «اقیموا الصلوة» را این گونه معنی کنیم. آقای من، اگر می‌بینی 300 میلیون نمازخوان هست و نمازشان بازدارنده از فحشا و منکر نیست چون نمازشان صورت نماز است، صورتی بی‌معنی یا کم‌ معنی.

 

 

*مراقبت از انحرافات فکری افراد

یادم می‌آید در سال 1342 یک آقایی که رئیس آموزش و پرورش بود می‌گفت، من لیسانس الهیات هم هستم؛ ولی آنقدر در گفتار و رفتار کثیف و آلوده بود که چه عرض کنم. این آقا در همین موقع که خیلی رک و راست و بی پروا می‌گفت: «این حرف روش فکری‌ام بود، شما را به خدا بیایید یک سفر برویم اسرائیل، وضع آنها را مقایسه کنیم با وضع این عرب‌های فلسطین. ببینیم ظاهرا آدم نباید از این یهودیان اسرائیل حمایت کند و به این عرب‌های فلسطینی کثیف بی‌نظم لعنت نثار کند.» در یک موضع طبیعی قرار نگرفته‌ بود؟ یک مشت از این افراد آهنگ و همرنگ خودشان بله بله می‌گفتند و به چه چه هم می‌زدند. این آقا راهش این بود و مطالب کلی‌تر هر چه در دل داشت بیرون می‌ریخت. نمی‌دانم حالا کدام گوری است که به حسابش برسیم.

*فعالیت در روستاهای دور افتاده

پیوند روحانیت، روستا و روستایی یک پیوند خیلی ریشه‌داری است. اکثریت قاطع ما طلبه‌ها حداقل چند سال از عمرمان را بدین شیوه گذرانده‌ایم که در ایام محرم، صفر و ماه رمضان به روستا برویم. «آری ما» با روستایی، زندگی روستایی، مشقت روستایی، صفای روستایی و مسائل مختلف روستا از نزدیک و در همان دوران نوجوانی آشنا هستیم. حال از این که بگذریم، بسیاری از طلاب ما اصلا روستازاده و روستایی زاده‌اند و فرزند روستا و روستایی هستند. اکثریت طلاب حوزه علمیه قم بچه دهاتی‌ها هستند و به این بچه‌ دهاتی بودنشان هم افتخار می‌کنند. آنها هم که بچه شهر باشند معمولا مکرر برای ارشاد و وعظ و هدایت مردم و جذب مردم به اسلام عزیز به روستاها رفته‌اند.

در سال 1326 که در قم بودم، در جمع دوستانمان از جمله آیت‌الله منتظری این صحبت به میان آمد که امسال ماه رمضان (ماه رمضان در تابستان بود) ماها بیایم به آن کوره ده‌هایی که هیچ ملائی نمی‌رود، برویم. آنجا این تصمیم در میان چند تا از دوستان گرفته شد. قرار گذاشتیم مطلب را به اطلاع مرحوم آیت‌الله بروجردی رضوان‌الله تعالی علیه برسانیم، این مطلب به وسیله امام خمینی که در آن موقع مدرس عالیقدر و مدرس همه ما بودند، به اطلاع ایشان رسید، ایشان خیلی خوشحال شدند و دعا کردند. ما بنا گذاشتیم یک خرج راهی هم برداریم که در آن روستاها که وارد شدیم، اگر کسی دعوت نکرد ما به خانه‌اش برویم، شب‌ها در مسجد یا جائی بخوابیم و با آن خرجی راه هم بشود زندگی کرد. لذا نفری صد تومان همراهمان برداشتیم و رفتیم. این نفری صد تومان را هم غالبا خودمان نداشتیم، مرحوم آیت‌الله بروجردی از همان بودجه حوزه این نفری صد تومان را در اختیار ما گذاشت. هفده نفر شدیم. بله ظاهرا اگر عدد در حافظه‌ام درست مانده باشد عده ما هفده نفر شد. هر کدام به یک سمتی رفتیم، بعد از ماه رمضان قرار بود وقتی به قم می‌آئیم گزارش‌ها را بدهیم و جمع‌بندی کنیم. اگر کار مفیدی بود برای محرم، صفر و ماه رمضان آینده هم برنامه‌ریزی کنیم. یکی از جالب‌ترین گزارش‌های این سفر، مربوط به آیت‌الله منتظری بود. ایشان آمدند و گفتند: من امسال رفتم به فلان ده،‌ از ده‌های دورافتاده نجف‌آباد، طرف‌های فریدون، فصل خرمن بود. ایشان می‌گفتند: من دیدم مردم صبح و شب همانجا هستند. فصل خرمن در این دهات، روستایی با زن و بچه‌اش با جل و پلاسی که دارد به همان جا می‌رود و در ساعاتی که هوا مساعد است کار می‌کند، در ساعاتی که هوا مساعد نباشد،‌استراحت می‌کند. می‌گفت: من دیدم در روستاها نمی‌شود اینها را جمع کرد، یک مقداری قند و چای هم خودم خریدم بردم آنجا. در برخی از روستاها معمول است که یک تکه زمینی که زیرش سفت است به عنوان محل عمومی خرمن کوبی آماده می‌کنند و همه روستایی‌ها کاشته‌هایشان را جمع می‌کنند و می‌آورند در آنجا خرمن کوبی می‌کنند. آقای منتظری می‌گفتند: من دیدم آنجا مجتمع خوبی است، قند و چای هم گرفتم، شب‌ها می‌رفتیم آنجا و در ساعتی که نسیم نمی‌آمد و اینها نمی‌خواستند خرمن باد بدهند، می‌گفتم خب، حالا بیائید می‌خواهم برایتان قصه بگویم. اینها را جمع می‌کردیم و برایشان قصه می‌گفتم، لابلای قصه هم چهار تا آیه و حدیث و مسئله.

ما راهمان این است، ما این راهمان را به هیچ قیمت از دست نخواهیم داد.

ویژه نامه پاسداشت سی و سومین سال‌گرد شهادت «سید مظلوم امت»/7

 


:: بازدید از این مطلب : 1332
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393
رهبر معظم انقلاب در دیدار قاريان، حافظان و اساتيد قرآني:
انس با قرآن به جامعه اسلامی استحکام درونی و قدرت عبور از چالش‌ها را می‌دهد/ «اسلام امریکایی» با پوشش اسلامی در خدمت اهداف امریکا و صهیونیسم است/ نشانه‌های آشکار از نقش حتمی سرویس‌های جاسوسی دشمن در بلوای عراق

 

به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری در اولین روز از ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و ضیافت الهی و بهار قرآن، حسینیه امام خمینی(ره)، عطرآگین از رایحه آیات نورانی قرآن شد. در این مراسم جمعی از قاریان، استادان و حافظان کلام‌الله مجید، در حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، محفل انس با قرآن بر پا کردند و گروه‌های جمع خوانی نیز به تلاوت آیاتی از قرآن و حمد و ثنای پروردگار پرداختند.
 
 
در این محفل نورانی، حضرت آیت الله خامنه ای در سخنانی، کار فعالان قرآنی در نزدیک کردن جامعه اسلامی به فهم و انس با قرآن را بسیار ارزشمند، مهم و راهبردی خواندند و خاطر نشان کردند: باید به نحوی برنامه ریزی شود که آحاد مردم با مفاهیم و معانی قرآن مأنوس شوند.
 
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: جامعه اسلامی در اثر انسِ روزافزون با قرآن، «استحکام درونی» پیدا می کند و آن چیزی که به جوامع، قدرتِ حرکت و عبور از چالشها را میدهد، همین استحکام درونی است.
 
ایشان از «تقویت ایمان و توکل به خداوند و اعتماد به وعده های الهی» و «دفع خوف از مشکلات مادی» به عنوان فواید و برکات انس با قرآن یاد کردند و گفتند: تدبر در قرآن، جامعه اسلامی را از ظلماتِ خرافات و گمراهی، و تاریکی های ترس و توهمات، خارج و به سوی معرفت پروردگار هدایت می کند که این، امروز یک نیاز اساسی برای دنیای اسلام در مواجهه با چالشهاست.
 
 
 
حضرت آیت الله خامنه‌ای با اشاره به افزایش بصیرت و آگاهیِ امت اسلامی افزودند: دشمنان اسلام از همین واقعیت بیمناکند و تلاش می کنند به نام اسلام و در پوشش اسلام، با اسلام مقابله کنند.
 
ایشان با یادآوری تعبیر حکیمانه امام بزرگوار در خصوص تقابل «اسلام امریکایی» و «اسلام ناب محمدی(ص)»، خاطرنشان کردند: اسلام امریکایی، اگرچه ظاهر و نام اسلامی دارد اما با طاغوت و صهیونیسم می سازد، ولایت مستکبرین را می پذیرد و کاملاً در خدمت اهداف طاغوت و امریکا قرار می گیرد.
 
 
 
رهبر انقلاب، با اشاره به شواهد و دلایل آشکار نقشِ حتمی و صحنه‌گردانیِ دست خبیث «سرویسهای جاسوسی دشمن» در ایجاد بلوا در برخی جوامع اسلامی از جمله عراق، افزودند: انس و آشنایی امت اسلامی با معارف قرآنی، مانع از پیشروی اینگونه حوادث و خیانت به تعالیم قرآن می‌شود.
 
حضرت آیت الله خامنه‌ای در پایان، فعالان قرآنی را به جدیت در پایبندی به ضوابط و مقررات دینی توصیه کردند و افزودند: جامعه پر افتخار قرآنی کشور باید برای جوانان یک الگوی عملی باشد.

 


:: بازدید از این مطلب : 1272
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393

گزیده ای از سخنان حاج منصور ارضی به نقل از قدیم الاحسان در شب اول ماه رمضان در مسجد ارک را بخوانید؛ 

*در ماه رمضان، هم این ماه مبارک باید سلامت باشد و هم انسان دراین ماه ، ازدعاهایی که هنگام روئیت ماه مبارک رمضان باید خوانده شود می‌توان چنین استنباط کرد که؛ این دعاها نشان می‌دهد که ماه رمضان برای عده ای سلامت نیست . لذادر دعای شب اوّل ماه که دعای امام جواد علیه السلام است ، نکات بسیار ارزنده ای وجود دارد که نشان می‌دهد اگر کسی از دام شیاطین ، طاغوتها و اذنابشان توانست فرار کند و به ماه رمضان راه پیدا کند ، امید است که بتواند به سلامت هم برود بیرون پس هم ماه رمضان باید از دست ما سلامت باشد و هم خودمان سلامت باشیم.

مقام شاکرین دردعای ورود به ماه رمضان

علمای دین ازجمله مقام معظم رهبری براین دعای شریف تاکید دارند.حضرت سجادعلیه السلام این دعا را با حمد خاصی آغاز نموده است: " اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى هَدانا لِحَمْدِهِ، وَ جَعَلَنا مِنْ اَهْلِهِ " باید توجه داشت ؛خود حمد برای هر کسی پیش نمی‌آید نمی‌شود برای کسی که خورده زمین بگویی الحمدلله ! حضرت فرمودند حمد و ستایش و سپاس خداوندی را که خودش ما را برای سپاس گذاری و حمد راهنمایی کرد ،اگر این "اهدنا الصراط المستقیم" را کمی شعبه شعبه کنیم می‌فهمیم که یک شعبه اش اجازه خدا برای شکر است یعنی اذان صبح که می‌گویند یک حمدی دارد ؛ " الحمد لله حمداً کثیراً فیه " می گوید سه مرتبه این حمد را بگو، خود این حمد گفتن مهم است ، حضرت با بیان این دعا اجازه می‌دهند ما این حمد را بگوییم " وَ جَعَلَنا مِنْ اَهْلِهِ، لِنَکُونَ لِاِحْسانِهِ مِنَ الشّاکِرینَ " این که اجازه حمد به ماداده شده که اهل حمد و شاکرین باشیم از احسان و نیکویی خداست در نتیجه ما از سپاسگزاران و حامدین قرار گرفتیم " وَ لِیَجْزِیَنا عَلى‏ ذلِکَ جَزآءَ الْمُحْسِنینَ " خداوند ما را بر آن قرار داده که برای سپاسگزاری از حمد نیکوکاران  برایشان پاداش قرار دهد. پس نشان می‌دهد کسی که حمد می‌گوید پاداش می‌گیرد اگر دیدیم حمدی نگفتیم و پاداشی هم نداشتیم معلوم می‌شود دربندگی خودمشکلی داریم.

درادامه، حمد بعدی این است: " وَالْحَمْدُ لِلَّهِ‏ الَّذى حَبانا بِدینِهِ وَ اخْتَصَّنا بِمِلَّتِهِ " حمدوسپاس خداوندی را که دین خود را به ما ارزانی داشت و ما را به ملت خویش یعنی اسلام اختصاص داد.

خضوع وخشوع دربندگی

در زمان حضرت موسی کلیم الله ، شخصی بساط عابدی پهن نموده و هفتاد سال به نماز و روزه گذراند و لحظه ای غافل نبود ، حاجتی از خدا خواست خدا عطا نکرد. نیامد بگوید این همه من عبادت کردم حاجتی از تو خواستم به ما ندادی به خودش نهیب زد اگر تو خیری داشتی حاجت روا می‌شدی هنوز در مسیر نیامدی! فرشته ای را خدا بر آن عابد نازل کرد که ای فرزند آدم این یک لحظه ای را که خود را کوچک شمردی و خود را در مقابل خواست خدا قرار ندادی برای خدا ارزش داشت و حاجت تو را می‌دهیم.

در کتاب عده الداعی از ابن فهد حلی در بحث دعا و مناجات و حال مناجات از حضرت امام باقر علیه السلام روایت است که؛ خداوند بر حضرت موسی علیه السلام وحی فرستاد که می‌دانی چرا تو را برای سخن گفتن با خود قرار دادم؟ موسی کلیم الله عرض کرد نه خداوندا نمی‌دانم ، خداوند فرمودند : ای موسی من بندگانم را زیر و رو کردم و کسی را نیافتم که در برابر من از تو خاضع‌تر باشد چرا که تو هر گاه نماز می‌خوانی چهره ات را به خاک می‌گذاری .

پس ببینید این خاندان بزرگ اهل بیت علیهم السلام که خود را فدای دین خدا کردند در واقع خود را فدای پیروان و خدا پرستان کردند که ما از دین خارج نشویم ولی ما در عمل این را قبول نداریم الان خودت را بسنج آنقدر که عشق به این تلفن همراه داری به این قرآن عشق می‌ورزی؟ داری خودت را از بین می‌بری آن وقت که این وسیله را نداشتی می‌آمدی مناجات چه می‌شد؟


:: بازدید از این مطلب : 1226
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393

: آخرین جلسه شعر ریان تا آغاز دوره بعدی برگزار شد. در این جلسه که با شعر خوانی جمعی از شعرای جوان همراه بود، حاج محمد صمیمی به رفع اشکال از اشعار می پرداخت.

ضمنا در این مراسم که حجت الاسلام خاموشی، حضور داشت حجت الاسلام شهاب مرادی دقایق کوتاهی را به سخنرانی پیرامون شخصیت حضرت خدیجه سلام الله علیها پرداخت.

علاوه بر اعضای حلقه ریّان، حسین زحمتکش و  محمد رسولی نیز از شاعران مهمانی بودند که اشعاری درباره اهل بیت خواندند.

 

نکاتی از سخنرانی حجت الاسلام شهاب مرادی و متن کامل اشعار محمدرسولی را بخوانید:

* حضرت خدیجه سلام الله علیها در بین شخصیت های تاریخ اسلام تنها کسی است که مکرر در مکرر از آسمان برای او سلام می آید، بار ها جبرئیل نازل شده و سلام خدا را برای خدیجه آورده است، رسول خدا در غار حرا بودند، جبرئیل نازل می شد و می گفت: یا رسول الله، خدیجه دارد برایت غذا می اورد، من آمده ام فقط بگویم: خدا گفته سلام من را به خدیجه برسان، یا رسول الله سلام من جبرئیل را هم برسان.

* این هیئت و روضه و نماز و روزه و حج و هر چه که داریم همه مدیون خدیجه کبری است، اسلام مدیون خدیجه است.

* در نهج البلاغه است که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: کسی نماز نمی خواند، در خانه ای نماز خوانده نمی شد، جز پیغمبر، خدیجه و من.

 شعر خوانی محمد رسولی:

 امام زمان(عج)

چگونه سر کنم بدون عشق صبح و شام را ؟

چه علتی بیاورم ندیدن مدام را ؟

 شلوغ شد دل من از برو بیای هر کسی

ولی دوباره یاد تو شکست ازدحام را

 منم که از تو دورم و صدای تو نمی رسد

وگرنه که تو می‌دهی جواب هر سلام را

 نشانه‌های آخرالزمان رسیده پشت هم

وکرده است جابجا حلال را، حرام را

 کم از جهاد نیست انتظار تو در این زمان

نه ساده نیست، هر کسی ندارد این مقام را

 به این یقین رسیده‌ام که دیدنت ملاک نیست

جهان مگر ندیده بود یازده امام را ؟

 تو روزی عدل و داد را اقامه می‌کنی و من

ز نام قائمت فقط بلد شدم قیام را

 بعید نیست عاقبت فقط بخاطر حسین (ع(

تو زودتر بیایی و بگیری انتقام را

 بیا بخواه خون آن ذبیح را که ذبح او

به کربلا تمام کرد حج ناتمام را

 

حضرت سیدالشهداء(ع)

بدون تو شب و روزم نمی شود سپری

به جز تو از تو نداریم خواهش دگری

 به عمق داغ تو واقف نگشته سوخته ایم

همین قَدَر که شنیدیم روضه ای گذری

 نه شعر که سخن ساده پیش تو سخت است

به غیر گریه ندارم برای تو هنری

 ز اشک دیده خود کسب معرفت کردم

تو را شناخته ام با مبانی نظری

 اگر غلط نکنم اوج سرّ لولاکی

طفیل هستی عشقند آدمی و پری

 اگرچه یوسفی اما من به شیوه ای دیگر

من آمدم سر بازار تو مرا بخری

 زهیر را وسط خیمه اش ز خود بردی

نمی شود بروی جایی و دلی نبری

 از آن زمان که دم علقمه قدت خم شد

شُدَست مبدا تاریخ هجری قمری


:: بازدید از این مطلب : 1381
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 09 تیر 1393
وضو بگیرید.
نماز بخوانید.
کم حرف بزنید.
کم قصه بگویید.
 
این چیزهایی که در تلویزیون نشان می‌دهند برای تفریح است یا برای بچه‌ها. شما که روزه دارید کمتر این و آن را گوش دهید. کمی به کارهایتان برسید.
 
نیم ساعت یا یک ساعت بعد از نماز در سجاده بنشینید و خدا را یاد کنید.
 
افطار که کردید، بدنتان که آرام گرفت، به دعایی، به ثنایی یک دقیقه خدا را یاد کنید.
با خودتان خلوت کنید.
 
به قرآن نگاه کنید.
 
یا اینکه اصلا ساکت بنشینید.
 
این خیلی قیمتی است. آدم افطار حقیقی را با خدا می‌کند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، آن افطار است .
 
 
منبع:پارسینه

:: بازدید از این مطلب : 1224
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران