میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 11
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 317
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2749
:: بازدید ماه : 8880
:: بازدید سال : 15096
:: بازدید کلی : 15096
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393
«مولی حسینقلی همدانی» عالمی که 300 ولیّ خدا تربیت کرد

 

آخوند ملا حسینقلی همدانی در یکی از سفرهای خود به عتبات عالیات، به قهوه خانه‌‌‌ای رسید که جمعی در آن پایکوبی می‌‌کردند. آخوند همدانی به رئیس آن‌ها گفت: اجازه می‌‌فرمایید من بخوانم و شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟ فرمود: بلی!

 

ولادت

آیت الله علامه مولی حسینقلی همدانی، معروف به «آخوند» و «آخوند همدانی»، عارف، حکیم و فقیه بزرگ شیعه و اسلام در سال 1239 هجری قمری در روستای «شوند درگزین» از توابع همدان، به دنیا آمد.

نسب آخوند همدانی

نسب آخوند ملا حسینقلی همدانی به جابر بن عبدالله انصاری صحابی مشهور پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌‌رسد.

عنایت امام حسین (ع) به پدر آخوند و تولد حسینقلی همدانی

آخوند همدانی فرزند رمضان‌علی چوپان بود که بعد به شغل پینه دوزی (کفاشی) روی آورد.

در اوایل زندگی، رمضان‌علی از داشتن فرزند محروم بود تا این که توفیق زیارت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ برای او حاصل شد. رمضان‌علی در کنار بارگاه ملکوتی امام حسین ـ علیه‌السلام ـ نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسری به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را برای ترویج مذهب جعفری تربیت کند.

پس از مراجعت از کربلا، دعای او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندی قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اولی را حسینقلی (نوکر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ) و فرزند دوم را کریم قلی نامید.

تحصیلات ملا حسینقلی همدانی

آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از گذراندن ایام کودکی در زادگاه خویش، دروس ابتدایی را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت. سپس برای ادامه تحصیلات به تهران رفت.

بعد از اقامت چند ساله در تهران، عشق و علاقه به حکمت و علوم عقلی او را به شهر سبزوار کشاند.

او در مکتب فیلسوف بزرگ و پرآوازه ایرانی، ملاهادی سبزواری شرکت کرد و از خرمن پرفیض آن حکیم عارف بهره برد.

البته به قول استاد مطهری، بیشتر از آنکه آخوند باید افتخار کند که شاگرد حکیم سبزواری بود، حکیم سبزواری باید افتخار کند که شاگردی مانند آخوند ملا حسینقلی همدانی داشت.

استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در این زمینه می‌گوید: «بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلی همدانی درجزینی ـ قدس سره ـ است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرزند یک چوپان پاک سرشت بود، برای ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد. جاذبه معنوی حکیم سبزواری او را به سبزوار کشانید. مدتی که تاریخ و مقداری را فعلاً نمی‌‌دانم، در حوزه آن حکیم شرکت کرد ....

اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزواری به حضور وی در حوزه او افتخار می‌‌کنند، حوزه حکیم به حضور چنین مردی مفتخر است.»

آخوند ملا حسینقلی همدانی برای ادامه تحصیلات به نجف اشرف مشرف شد و به حلقه درس شیخ مرتضی انصاری (ره) پیوست.

او در مکتب شیخ انصاری به آن پایه از مقام فقهی رسید که او را از «اکابر فقهاء شیعه» قلمداد کردند. آخوند همدانی بعد از ارتحال شیخ انصاری، به تدریس درس خارج فقه و اصول پرداخت و برخی از شاگردانش مباحث فقهی وی را تقریر کرده‌اند.

آشنایی آخوند ملا حسینقلی همدانی با سید علی شوشتری (سر سلسله عرفای معاصر)

آخوند ملا حسینقلی همدانی علاوه بر تحصیل فقه و اصول و علوم رایج حوزه، به تهذیب نفس و کسب کمالات معنوی پرداخت و در درس آقا سید علی شوشتری که بزرگترین مربی اخلاق و عرفان آن عصر بود، شرکت کرد و در زمره شاگردان خصوصی آن بزرگوار محسوب شد.

طریقه آشنایی آخوند ملا حسینقلی همدانی با آقا سید علی شوشتری از زبان آخوند چنین است:

«مدتی بود که در نجف اشرف به درس شیخ انصاری حاضر می‌‌‌شدیم، تا این که روزی متوجه شدم که شیخ همواره روزهای چهارشنبه به منزل آقا سید علی شوشتری می‌‌رود، من نیز روزی بدانجا رفتم و شیخ را دیدم که چون شاگردان نشسته و سید هم بر مسند استادی جای گرفته بود.

با خود گفتم که من نیز باید همیشه به این درس حاضر شوم. چون برخاستم. سید رو به من کرد و گفت: اگر خواستی تو نیز بیا و از آن روز به بعد پیوسته به حضورش شرفیات شده و بهره‌‌ها بردم.»

علاقه استاد بزرگ عرفان، سید علی شوشتری به آخوند چنان بود که وقتی آخوند در مدرسه سلیمیه به مرض صعب العلاجی دچار می‌شود، صد تومان به پزشک حاذقی می‌‌دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم‌‌تر کسی در نجف به صد تومان می‌‌رسید.

آخوند ملا حسینقلی همدانی با راهنمایی این استاد عارف، توانست بعد از رحلت شیخ انصاری، مشغول تربیت جان‌های مشتاق و دلهای آماده شود.

استادان آخوند ملا حسینقلی همدانی

مهمترین استادان ملا حسینقلی همدانی عبارتند از:

1. شیخ عبدالحسین طهرانی

2. حاج ملاهادی سبزواری

3. شیخ مرتضی انصاری

4. سید علی شوشتری

توصیه مهم و مؤثر سید علی شوشتری به آخوند

آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از رحلت شیخ انصاری، تصمیم جدی گرفته بود که تدریس خارج فقه و اصول را به صورت گسترده و همگانی آغاز کند و برای همین منظور به تنظیم و تکمیل تقریرات درس شیخ همت گماشت، امّا تدبیر الهی سرنوشت دیگری برای او رقم زده بود.

در همان ایام، نامه‌‌ای از طرف استادش، سید علی شوشتری به او رسید که او را از تدریس فقه و اصول به صورت گسترده و همگانی بازداشت. استادش به او توصیه نمود که محور اصلی فعالیت‌‌هایش را بر ایجاد مکتب اخلاق و عرفان قرار دهد.

بر این اساس، آخوند ملا حسینقلی همدانی توصیه استاد را پذیرفت و تربیت نفوس مستعد را آغاز نمود.

او با گردآوردن عالمانی مجاهد و مؤمنان مخلص، مشغول تربیت و تهذیب اخلاق آنها شد و توانست عارفان بزرگی را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیع به شمار می‌‌آیند.

حوزه پر برکت عارف بزرگ آخوند ملا حسینقلی همدانی که حدود 30 سال دوام یافت، آن چنان پربار بود که امروزه بعد از گذشت یک قرن از رحلت آن عارف کامل، شاهد آثار و برکات معنوی مکتب تربیتی او هستیم.

حال و هوای درس آخوند ملا حسینقلی همدانی

آن عارف بزرگ، گاهی در اثنای درس از بیم آنکه سخنان علمی و لذت تدریس او را از یاد یار و فیض حضور باز دارد و از مبدأ هستی غافل سازد، لحظاتی را به سکوت می‌‌گذرانید.

به هنگام تدریس، شاگردانش آن چنان تحت تأثیر سخنان او قرار می‌‌گرفتند که خویش را از یاد می‌‌بردند و ساعت‌ها محو روحانیت کلام استاد می‌‌شدند.

علامه طباطبایی (ره) نقل می‌کند: «مرحوم آقا سید علی قاضی می‌‌فرمود: در ایام تشرفم به نجف اشرف، روزی در معبری فردی را دیدم که کنترل کافی بر خویش نداشت. از یکی پرسیدم: آیا این مرد اختلال فکر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه درس اخلاق آخوند ملا حسینقلی همدانی برخاسته است و این از خود بی‌‌خودی که در او مشاهده می‌‌شود، تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب است.»

تربیت 300 ولیّ خدا از کرامات آخوند همدانی است

یکی از مهمترین کرامات آخوند ملا حسینقلی همدانی توفیق کم نظیریش در تربیت شاگرد بود به طوری که گفته‌اند سیصد تن از اولیاء الله – بزرگانی مانند آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، شیخ محمد بهاری همدانی، سید احمد کربلایی که استاد عرفان سید علی آقا قاضی بود - در محضر انوار او تربیت شدند. (برخی گفته‌‌اند این سیصد نفر، شاگرد و شاگرد شاگرد هستند)

شیخ آقا بزرگ تهرانی که دو سال بعد از رحلت آخوند همدانی وارد عراق شد، در مورد شعاع وسعت حوزه اخلاقی آخوند ملاحسینقلی همدانی می‌‌نویسد: «او شاگردانی پرورش داد که ستارگان زینت بخش آسمان علم و فضیلت شمرده می‌‌شود. من هر چند محضر او را درک نکردم و تشرف به حضورش نصیبم نشد، ولی عده زیادی از شاگردانی که شب و روز با او بودند و به سعادت ابدی نائل شدند، را درک کردم. آخوند آنها را از آلودگی‌های این زندگی پاک کرده بود. آنها علم را با عمل آمیخته بودند و من اثر تربیت نیکوی او را به صورت روشن در چهره آنها دیدم. او حق بزرگی بر بیشتر علمای طبقه بعد از خود، از کسانی که من دیده‌‌ام دارد.»

شاگردان آخوند همدانی

برخی از شاگردان آخوند عبارتند از:

1. شیخ محمد بهاری همدانی (متوفا: 1325 هـ.ق) او از اصحاب خاص آخوند ملا حسینقلی همدانی بود.

سید احمد کربلایی می‌گوید: ما پیوسته در خدمت مرحوم آیت الحق، آخوند ملا حسینقلی بودیم و آخوند صد در صد برای ما بود، ولی همین که آقای شیخ محمد بهاری با آخوند آشنا گردید، آخوند را از ما ربود.

2. آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (متوفا: 1343 هـ.ق): او از استادان علم عرفان و از مربیان بزرگ سیر و سلوک محسوب می‌‌شود.

مرحوم ملکی تبریزی استاد اخلاق و عرفان امام خمینی (ره) بود. امام خمینی آن چنان به او ارادت می‌‌ورزید که هنگام بازگشت از پاریس به ایران، در قم به قبرستان شیخان رفته و با کمال تواضع با تحت الحنک عمامه خویش ـ با آن که همیشه دستمال همراه داشت ـ غبار سنگ قبر استاد را زدود و به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت.

3. سید احمد کربلایی طهرانی (متوفا: 1332 هـ.ق): او از بزرگان اهل عرفان است و شاگردان مهمی در این رشته تربیت کرده است که علامه آقا سید علی قاضی، معروف‌‌ترین استاد عرفان در عصر ما یکی از برجسته‌‌ترین تربیت یافتگان مکتب اوست.

4. سید محمد سعید حبوبی. او از ملازمان آخوند بود و در ادبیات بسیار مهارت داشت و شعر نیز می‌‌سرود.

این عارف سالک علاوه بر سیرو سلوک معنوی، در مسائل اجتماعی و سیاسی مسلمانان حضور فعال داشت و در انقلاب 1920 عراق، تحت رهبری شیخ محمد تقی شیرازی لباس رزم پوشید و در جبهه جنگ حاضر شد و حماسه‌‌ها آفرید.

5. سید عبدالحسین موسوی لاری. او از مبارزان سرسخت علیه استعمار انگلیس به شمار می‌‌رفت.

6. سید جمال الدین اسدآبادی

استاد مطهری می‌‌نویسد: «سید جمال در نجف از محضر حکیم متأله، فیلسوف عالیقدر و عارف بزرگ آخوند ملا حسینقلی همدانی درجزینی شوندی بهره‌‌مند شده است. سید جمال در حضور او با علوم عقلی و مسائل معنوی و عوامل عرفانی آشنا شده است. این بنده از وقتی که به این نکته در زندگی سید پی بردم، شخصیت سید در نظرم بُعد دیگر و اهمیت دیگری پیدا کرد.»

7. سید حسن صدر الدین عاملی، نویسنده تکمله امل الآمل.

8. شیخ محمد باقر نجم آبادی.

9. آقا سید کمال دولت آبادی.

10. سید علی همدانی.

11. سید ابوالقاسم اصفهانی (داماد آخوند).

12. سید محمد تقی اصفهانی.

13. شیخ آقا رضا تبریزی.

14. حاج شیخ علی قمی.

15. سید محمد تقی شاه عبدالعظیمی.

16. سید محمود طالقانی نجفی.

17. شیخ موسی شراره عاملی.

18. سید عبدالغفار مازندرانی.

19. شیخ باقر قاموسی نجفی.

20. شیخ علی، فرزند آخوند.

21. سید محسن امین عاملی، نویسنده اعیان الشیعه.

22. سید مهدی حکیم نجفی.

23. میرزا باقر قاضی طباطبایی.

24. حاج میرزا ابوالقاسم معین الغرباء.

25. منصور علی کیوان قزوینی، نویسنده رساله راز گشا.

26. سید مرتضی کشمیری.

27. غلامحسین رشتی.

28. حاج علی محمد نجف آبادی.

29. آقا سید علی عرب.

تألیفات آخوند ملا حسینقلی همدانی

1. تقریرات دروس فقه و اصول شیخ انصاری.

2. صلاة المسافر.

3. تقریرات درس فقه: در مبحث رهن که توسط یکی از شاگردانش نوشته شده و در کتابخانه مرحوم محدث نوری موجود است.

5. امالی: در موضوع اخلاق که بعضی از شاگردانش آن را جمع آوری نموده‌‌اند.

6. تقریرات درس آقا سید علی شوشتری، که به حسینیه شوشتری‌‌های نجف وقف شده است.

7. مکاتبات و دستور العمل‌‌ها: میرزا اسماعیل تبریزی آنها را جمع کرده و در آخرت کتاب تذکره المتقین به چاپ رسیده است.

کمالات معنوی و کرامات روحی آخوند ملا حسینقلی همدانی

نفوذ کلام و تاثیر نفس عجیب آخوند 

تأثیر کلام و نفس آخوند چنان بود که با یک سخن، مخاطب خویش را تحت تأثیر قرار می‌‌داد. او در پیمودن راه حقیقت و سلوک در طریق الهی، دارای عزمی راسخ و همتی والا بود. به همین جهت، کلام و نگاهش هر شنونده و بیننده‌ای را متأثر می‌‌ساخت.

آیت الله نجابت شیرازی در شرح گلشن راز می‌‌نویسد: « آقا شیخ مجتبی لنکرانی یک زمانی برای بنده نقل کرد که شیخ علی قمی با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش‌‌‌پوش‌های حوزه نجف محسوب می‌شدند. یعنی بهترین لباس‌ها را این‌ها می‌‌پوشیدند. چون درسشان هم خیلی خوب بود، در حوزه نجف مشارالیه بودند که درس را خوب می‌‌فهمند. به هیچ کس هم اعتنایی نمی‌‌کردند. یک روز آخوند ملا حسینقلی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثنا، آقا شیخ علی قمی از در قبله وارد حرم می‌‌شود.

چشم مبارک آخوند ملا حسینقلی به او می‌‌افتد، شیخ علی به سر می‌‌دود تا می‌‌آید پهلوی آقا. آخوند ملاحسینقلی یک دقیقه در گوش او صحبت می‌‌کند. چه گفت؟ خدا می‌‌داند: دیگران هم نفهمیدند.

شیخ علی قمی عقب عقب بر می‌‌گردد می‌‌رود. با فاصله اندکی، تمام لباس‌هایش را عوض می‌‌کند، توی درس هم قفل می‌‌زند به دهنش، یعنی این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباس‌های پاک و پاکیزه و گران‌قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش که او را می‌‌دیدیم، تمام لباس‌هایش کرباس بود.

چو خورشید جهان بنمایدت چهر نماند نور ناهید و مه و مهر»

ماجرای اشعار ناقوسیه

آخوند ملا حسینقلی همدانی در یکی از سفرهای خود، با جمعی از شاگردان به عتبات عالیات می‌‌رفت.

در بین راه، به قهوه خانه‌‌‌ای رسیدند که جمعی از اهل هوی و هوس در آن جا می‌‌‌خواندند و پایکوبی می‌‌کردند.

آخوند به شاگردانش فرمود: یکی برود و آنان را نهی از منکر کند.

بعضی از شاگردان گفتند: اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد.

فرمود: من خودم می‌‌روم. وقتی که نزدیک شد، به رئیسشان گفت: اجازه می‌‌فرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟ فرمود: بلی. گفت: بخوان.

آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ کرد.

لا اله الا الله / حقا حقا صدقا صدقا

ان الدنیا قد غرتنا / واشتغلتنا و استهوتنا

یابن الدنیا مهلا مهلا / یابن الدنیا دقا دقا ...

آن جمع سرمست از لذت‌‌های زودگذر دنیوی، وقتی این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند به گریه در آمده و به دست ایشان توبه کردند.

یکی از شاگردان می‌‌گوید: وقتی که ما از آن جا دور می‌‌شدیم، هنوز صدای گریه آنها به گوش می‌‌رسید.

ماجرای شنیدنی عبد فرّار

عبد فرّار از اراذل و اوباش نجف اشرف بود که مردم او را در ظاهر، احترام می‌‌کردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند.

این فرد شرور اگر میل به چیزی پیدا می‌‌کرد یا دوستدار مالی می‌‌شد، کسی نمی‌‌توانست او را از دست‌‌یابی به خواسته‌‌اش باز دارد.

مردم نجف از دست او در آزار بودند. در یکی از شب‌ها که آخوند ملاحسینقلی همدانی از زیارت حضرت امیر ـ علیه‌السلام ـ باز می‌گشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود.

عارف همدانی بدون هیچ توجهی از کنار او گذشت. این بی‌‌توجهی آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد.

از جای خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند. دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنی بی‌‌ادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نکردی؟!

عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو کیستی که من باید حتماً به تو سلام می‌‌کردم؟ گفت: من عبد فرّارم.

آخوند ملاحسینقلی به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ (تو از خدا فرار کرده‌‌ای یا از رسول خدا؟) و سپس راهش را گرفت و رفت.

فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی درس را تمام کرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز یکی از بندگان خدا فوت کرده هر کس مایل باشد به تشییع جنازه او برویم.

عده‌‌ای از شاگردان آخوند به همراه ایشان برای تشییع حرکت کردند. ولی با کمال تعجب دیدند آخوند به خانه عبد فرار رفت.

عجبا! این همان یاغی معروف است که آخوند از او به عنوان بنده خدا یاد کرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟!

تشییع جنازه تمام شد. یکی از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرار رفته و از او سؤال کرد: چطور شد که او فوت کرد؟

همسرش گفت: نمی‌‌دانم چه می‌‌شد؟ او هر شب دیر وقت با حال غیرعادی و از خود بی‌خود منزل می‌آمد، ولی دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشاء به منزل آمد و در فکر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم می‌‌زند و با خود تکرار می‌‌کرد: عبد فرار، تو از خدا فرار کرده‌‌ای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد!

عده‌‌ای از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلی همدانی به او گفته است. چون از او سؤال کردند، ایشان فرمودند: «من می‌‌خواستم او را آدم کنم و این کار را نیز کردم، ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.»

عفو و گذشت آخوند ملا حسینقلی همدانی

علامه طهرانی از نوه آخوند نقل می‌‌کند: «در یکی از سفرهای زیارتی که آخوند با اصحابشان پیاده به کربلا مشرف می‌‌شدند، در راه، راهزنان بیابانی اموال ایشان را غارت کرده و هر چه دارند، می‌‌ربایند.

سپس که عارف همدانی را می‌شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم کرده و معذرت می‌‌خواهند.

آخوند ملا حسینقلی فقط کتابهای وقفی را که ربوده بودند، پس می‌‌گیرد و بقیه کتب و اموال را نمی‌‌گیرد و می‌‌فرماید: به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال کردم؛ چو راضی نشدم به واسطه من خداوند کسی را در آتش دوزخ بسوزاند و نمی‌‌خواهم به خاطر من لقمه حرام از گلوی کسی پائین برود و موعظه در او بی‌‌اثر باشد.»

صبر و بردباری و زحمت 22 ساله آخوند ملا حسینقلی همدانی

آیت الله علامه حسن زاده آملی می‌گوید: «حضرت آیت الله ملا حسینقلی همدانی بعد از 22 سال مجاهده با نفس و صبر و بردباری، نتیجه گرفت و آنها که دیر نتیجه می‌‌گیرند، پخته‌‌تر می‌‌شوند. باید صابر بود و یکی از کمالات آخوند، صابر بودن اوست.»

علامه در جای دیگر می‌فرماید: مرحوم آخوند مولى حسینقلى‏ همدانى (رضوان الله تعالى علیه) در حکمت از شاگردان مرحوم حکیم متأله ملا هادى سبزوارى است، و در عرفان و سیر و سلوک از شاگردان مرحوم سید على شوشترى. جناب آخوند ملا حسینقلى‏ بعد از بیست و دو سال سیر و سلوک نتیجه گرفت و به مقصود رسید. و خود آن جناب گفت: «در عدم وصول به مراد سخت گرفته بودم تا روزى در نجف در جایى (گویا در گوشه ایوانى) نشسته بودم، دیدم کبوترى بر زمین نشست و پاره نانى بسیار خشکیده را به منقار گرفت و هر چه نوک مى‌‏زد خورد نمى‌‏شد، نان را ترک گفت و پرواز کرد و برفت؛ پس از چندى باز گشت، به سراغ آن تکه نان آمد باز چند بار آن را نوک زد و شکسته نشد، باز برگشت و بعد از چندى آمد و بالأخره آن تکه نان را با منقارش خورد کرد و بخورد، از این عمل کبوتر ملهم شدم که اراده و همّت مى‌‏باید».

تواضع و فروتنی آخوند ملا حسینقلی همدانی

آیت الله آقا سید علی عرب که حدود 11 سال ملازم محضر آخوند ملا حسینقلی همدانی بود، در مورد حالات و کمالات استاد خویش می‌‌گوید: «روزی به قصد زیارت ابی عبدالله الحسین ـ علیه‌السلام ـ، همراه آن بزرگوار وارد حرم مقدس شدیم.

آخوند ملا حسینقلی همدانی مشغول نماز زیارت شد. به علت ازدحام جمعیت، بدن آخوند هنگام نماز مقداری تکان می‌‌خورد. آن جا آقا شیخی از اهل مازندران بود که آخوند را نمی‌‌شناخت، ‌گفت:‌ این آقا چرا موقع نماز طمأنینه لازم را ندارد؟

من در پاسخ گفتم: ایشان پیرمرد است، نماز هم که نماز مستحب است. او قانع نشد و تصمیم داشت مطلب خود را به خود آقای آخوند متذکر شود.

رفت خدمت آقا و عرض کرد: آقا! هنگام نماز، بدنتان طمأنینه لازم را نداشت! آخوند متوجه شد که او با زحمت حرف خود را بیان می‌‌کند، به او فرمود: «چرا تذکر خود را با مشکل بیان می‌‌کنی؟ شما باید به من بگویید: آخوند تو چند وقت است نجف هستی، هنوز متوجه نشده‌ای که در نماز باید طمأنینه را رعایت نمود. تذکر تو بجاست و نباید چیزی مانع آن شود!»

ایشان در خاطره دیگری، در مورد تواضع آن عارف فرزانه می‌‌گوید: «وقتی در خدمت آقای آخوند وارد مسجد سهله شدیم، افرادی زیادی از اصحاب آن بزرگوار تشریف داشتند. در زاویه‌ مسجد وقتی متوجه شدند آیت الله حاج آقا رضا همدانی مشغول نماز مغرب هستند، آقای آخوند متواضعانه به همراهان فرمود: به ایشان اقتدا کنیم و نماز را با ایشان بخوانیم.»

رازپوشی آخوند ملا حسینقلی همدانی

شیخ محمد رازی در این رابطه، از زبان یکی از شاگردان آخوند نقل می‌‌کند: «آخوند ملا حسینقلی همدانی که مربی اخلاق و عالم ربانی و سالک حقیقی و دارای کرامات و صاحب مکاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، علی ـ علیه‌السلام ـ مشرف می‌‌شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص می‌‌رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیرافکنده و با عجله به منزل خود می‌‌رفت.

ما از نحوه تشرف آن چنانی و از برگشتن این چنینِ وی در تعجب بودیم، تا روزی در صحن مطهر مراقب ایشان بودم.

وقتی به آن کیفیت بیرون آمد و به شتاب رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوی ـ علی مشرفها السلام ـ سوگند دادم که علت آن گونه تشرف و این گونه مراجعت چیست؟

گفت: امّا آن گونه تشرف وظیفه هر کسی است که عارف به مقام ولیّ الله اعظم، امیرمؤمنان ـ علیه‌السلام ـ باشد که با کمال خضوع و خشوع مشرف گردد و امّا علت این گونه مراجعت برای این است که اثر تشرف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملکوتی است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منکشف می‌‌گردد، نمی‌‌خواهم چشم من به یکی از دوستانم بیفتد که مبادا آنها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهای پنهانی و عیوب نهانی آنان پیش من فاش شود و در نتیجه نفس من از آنان مکدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دل می‌‌‌خواهد سرّ آنها حتی در پیش نفس من پوشیده بماند.

ماجرای تجرد برزخی شاگرد به دست آخوند

آیت الله میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى، مدّت چهارده سال ملازم آخوند مولى حسینقلى همدانى رضوان الله علیه بوده‌‏اند. مرحوم حاج میرزا جواد آقا مى‌‏فرمودند: که روزى استاد به من فرمود تربیت (فلان کس) به عهده شما است. و آن شاگرد بسیار همّتى عالى و سعى بلند و رَسا داشت شش سال در مراقبت و مجاهدت دوران مقدّماتى تجرّد را پیمود و قابلیّت افاضه مقام تجرّد را پیدا نمود.

خواستم به دست استاد بدین خلعت مخلَّع گردد او را نزد اوستاد خود بردم عرض کردم: این آقا کار خود را انجام داده و مطلوب آنست که به دست مبارک بدین فیض نایل آید.

مرحوم آخوند رضوان الله علیه با دست مبارک خود اشاره‏‌اى فرمودند و گفتند: تجرّد مثل این است.

آن شاگرد مى‏‌گوید: فوراً دیده شد که من از بدنم جدا شده‌‏‌ام و تمام بدن خود را در کنار خود به همان حال که بودیم مشاهده مى‌‏نمودم.

پناه بردن به خداوند برای حل مشکلات علمی

آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در این مورد می‌‌فرماید: «استادمان ـ ملا حسینقلی همدانی ـ به ما توصیه می‌‌فرمود که وقتی در مسائل علمی متحیر شدید و برایتان مشکلی پیش آمد، به خداوند ملتجی شده و به پیشگاه حضرتش تضرع نمایید و این برای ما به تجربه ثابت شده است.»

راه عرفان، عمل به شریعت است

آخوند ملا حسینقلی همدانی مانند سایر عرفای بزرگ معتقد است که راه عرفان از شریعت می‌گذرد و حرف کسانی که خود را به عرفا چسبانده‌اند ولی واقعا عارف نیستند مبنی بر اینکه هر کس عارف باشد نیاز به شریعت ندارد، کاملا غلط و نادرست است.

آخوند همدانی در این زمینه می‌‌فرمود: «به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات، سکنات، تکلمات، لحظات و غیرها راهی به قرب حضرت ملک الموت جلّ جلاله نیست و به خرافات ذوقیه (اگر چه ذوق در غیر این مقام خوبست) آن طور که عادت جهّال صوفیه (خذَلهم الله جلّ جلاله) می‌‌باشد، راه رفتن چیزی جز دوری از حضرتش را در بر ندارد؛ حتی شخصی هر گاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ آورده اشد، باید بفهمد که از حضرت احدیت دور خواهد شد.»

شیوه علامه سید علی قاضی همان شیوه آخوند همدانی بود

علامه طهرانی می‌نویسد: «مرحوم قاضى رضوان الله علیه، طریقه عرفان و توحید مرحوم حاجّ سیّد أحمد (کربلایی) را قبول داشته است؛ و دستورات آن مرحوم را که طبق رویّه و منهج استاد بزرگ آخوند ملّا حسینقلى همدانى بوده است، به شاگردان خود می‌داده است.»

کاش خداوند مرا مثل آخوند، صوفی قرار دهد

علامه طهرانی از علامه طباطبایی نقل می‌کند: «جماعتى، دسته جمعى توطئه نموده بودند، و درباره روش عرفانى و الهى و توحیدى مرحوم آخوند ملّا حسینقلى انتقاد کرده، و یک عریضه‌‏‌اى به مرحوم آیت‌الله شَرَبْیانى نوشته بودند. (در اوقاتى که مرحوم شربیانى ریاست مسلمین را داشته، و به عنوان رئیس مطلق وقت شمرده مى‌‌‏شده است.) و در آن نوشته بودند که آخوند ملّا حسینقلى روش صوفیانه را پیش گرفته است.

مرحوم شربیانى نامه را مطالعه فرمود، و قلم را برداشت و در زیر نامه نوشت:

«کاش خداوند مرا مثل آخوند، صوفى قرار بدهد.»

دیگر با این جمله شربیانى کار تمام شد؛ و دسیسه‌‌‏هاى آنان همه بر باد رفت.

چه کسانی به مقامات دینی می‌رسند؟

آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی از استادش آخوند ملا حسینقلی همدانی چنین نقل می‌کند: «شیخ و پیشوای من در علوم حقه برایم حکایت نمود که از طالبان آخرت احدی به مقامی از مقامات دینی نرسید مگر آنان که اهل تهجّد و شب زنده‌داری بودند.»

نظر آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی درباره آخوند همدانی

عارف بالله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی درباره استادش در کتاب اسرار الصلاة می‌‌نوسید: حکیم عارف و معلم خبیر و طبیب کاملی بسان او ندیدم...

در جای دیگر از آن کتاب می‌‌‌نویسد: مرا شیخی بود جلیل‌القدر، عارف، عامل، کامل – قدس الله تربته - که کسی نظیر او در این مراتب را ندیدم ....

میزرا جواد آقا ملکی تبریزی از شدت علاقه به استادش (آخوند ملا حسینقلی همدانی)، نام فرزندش را حسینقلی گذاشت. 

وفات آخوند ملا حسینقلی همدانی

آخوند ملا حسینقلی همدانی در تاریخ 28 شعبان 1311 هجری قمری در کربلا، ندای پروردگارش را لبیک گفت و روح بلندش پرواز کرد و در جوار رحمت حق آرمید.

پیکر شریف آن مرحوم در صحن مطهر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ در حجره چهارم صحن، به خاک سپرده شد.

منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 2201
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

مرحوم آیت‌الله ملاحسین‌قلی همدانی از اساتید عرفان در نامه‌ای به یکی از علما نوشته است: بعد از سعی در مراقبت، بیداری و قیام سحر را اقلاً یک دو ساعت به طلوع فجر مانده، الی مطلع الشمس از دست ندهد و نماز شب را با آداب و حضور قلب به‌ جا بیاورد و اگر وقتش زیادتر باشد، به ذکر یا فکر یا مناجات مشغول بشود.

 

چهل و یکمین شماره نشریه تربیتی اخلاقی خُلُق با هدف ترویج و تبیین مکتب اخلاقی اهل‌ بیت(ع) و پرچمداران عرفان ناب ثقلین از سوی مؤسسه فرهنگی دارالهدی منتشر شد.

در این شماره عناوینی نظیر مبانی، اصول و روش‌های تربیت اخلاقی، روزه، تحفه الهی، محو دلدار،‌ الگوهای قرآنی، تحفه قدسی، چشمه زلال،‌ وصف هشیاری، بررسی و نقد عرفان‌های نوظهور،‌ شمیم انتظار،‌ نامه‌های ره‌نما،‌ حکایت صاحبدلان و حواریون ‌اهل‌ بیت(ع) مطرح شده است.

 

* تنها راه نجات

در نشریه «خُلق» در بخشی با عنوان «نامه‌های ره‌نما» به بیان تنها راه نجات از منظر آیت‌الله ملا حسینقلی همدانی اشاره شده است که در ادامه می‌آید:

عالم ربّانی، مرحوم آیت‌الله ملاحسین‌قلی همدانی بزرگمرد تربیت اخلاقیِ مکتب نجف، برای راهنمایی یکی از علمای طالب راه اخلاق و معنویت، نامه‌ای نگاشته که در آن به نکات بسیار مهمی از جمله راه رسیدن به قرب‌الهی و برخی شرایط رسیدن به آن از جمله التزام به شرع مقدس و نیز بیان دستورالعمل و برنامه‌ای تربیتی پرداخته است. دقت در مطالب این نامه و سعی بر اجرای آن، برای انسان‌های معنویت‌جو بسیار کارگشا خواهد بود.

*متن نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله عَلی اعدائِهِم اجمعین.

مخفی نماناد بر برادران دینی که به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات و سکنات و تکلمات و لحظات و غیرها، راهی به قرب حضرت مَلِکُ المُلُوک جَلَّ جَلالُهُ نیست و به خرافات ذوقیه راه رفتن، لا یُوجِبُ اِلاّ بُعْداً (جز دور گشتن را موجب نمی‌شود)، کَما دَأْبُ الجُهَّالِ وَ الصُّوفِیَّةِ خَذَلَهُمُ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ (چنانکه روشِ نادانان و صوفیان است که خداوند خوارشان سازد). اگر چه ذوق در غیر این مقام خوب است. حتی شخص، هرگاه ملتزم بر نزدن شارب(موی‌ سبیل) و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمة اطهار(ع) آورده باشد،‌ باید بفهمد از حضرت احدیت دور خواهد شد و هکذا در کیفیت ذکر بِغَیْرِ ما وَرَدَ عَن السّاداتِ الْمَعْصُومینَ (به غیر از آنچه از سروران معصوم رسیده است) عمل کند.

بِناءً علی هذا (بنابراین) باید مقدم بدارد شرع شریف را و اهتمام کند هر چه در شرع شریف اهتمام به آن شده.

و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده کرده‌ام، اینست که اَهَمّ اشیاء از برای طالب قرب، جِدّ و سعی تمام در ترک معصیت است. تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذکرت و نه فکرت به حال قلبت فایده‌ای نخواهد بخشید؛ چرا که پیشکش و خدمت کردن کسی که با سلطان در مقام عصیان و انکار است، بی‌فایده خواهد بود. نمی‌دانم کدام سلطان، اعظم از این سلطان عظیم‌الشأن است و کدام نِقار (نزاع و جدال) اقبح(زشت‌تر) از نِقار با اوست.

فَافْهمْ مِمّا ذَکَرْتُ اِنَّ طَلَبَکَ الْمَحَبَّهَ الاْلهیَّهَ مَعَ کَوْنِکَ مُرْتَکِباً لِلمَعصِیَهِ اَمْرٌ فاسِدٌ جِدًّا وَ‌کَیْفَ یَخْفی عَلَیْک کَوْنُ الْمَعْصِیَةِ سَببَاً لِلنَفْرَةِ وَ کَوْنُ النَفْرَةِ مانِعةَ الْجَمْعِ مَعَهُ الْمَحَبَّة. و اِذا تَحَقَّق عِنْدَکَ اَنَّ تَرْکَ الْمَعْصِیةِ اَوَّلُ الدّین وَ آخِرُهُ، ظاهِرُهُ وَ باطِنُهُ فَبادِرْ اِلی الْمُجاهَدَةِ، وَ اشْتَغِلْ بَتَمامِ الْجِدِّ اِلَی الِمُراقَبَةِ مِنْ اَوَّلِ قِیامِکَ مِنْ نَوْمِکَ فی جَمیعِ اَناتِکَ اِلی نِوْمِکَ. وَ اَلْزِمِ الاْدَبَ فی مُقَدَّسِ حَضْرَتِهِ وَ اعْلَمْ اَنَّکَ بِجَمیعِ اَجْزاءِ وُجُودِکَ ذَرَّةً ذَرَّةً اَسیرُ قُدْرَتِهِ وَراعِ حُرْمَةَ شَریفِ حْضُورِهِ. وَ اعْبُدْهُ کَأَنَّک تَراهُ فِانْ لَمْ تَکُنْ تَراهُ فَاِنَّهُ یَراکَ. وَ الْتَفِتْ دائِماً اِلی عَظَمَتِهِ وَ حِقارَتِکَ وَ رَفْعتِهِ وَ دَنائَتَکَ وَ عِزَّتِهِ‌ وَ ذِلَّتِکَ وَ غِناهُ وَ حاجَتِکَ. وَ لا تَغْفُلْ شَناعَةَ غَفْلَتِکَ عَنْهُ جَلَّ جَلالُهُ مَعَ الْتِفاتِهِ اِلَیْکَ دائِماً. وَ قُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ مَقامَ الْعَبْدِ الذَّلیلِ الضَّعیفِ وَ تَبَصْبَصْ تَحْتَ قَدَمَیْهِ بَصْبَصَةَ الْکَلْبِ النَّحیفِ. اَوَلا یَکْفیکَ شَرَفاً وَ فَخْراً اَنَّهُ اَذِنَ لَکَ فی ذِکْرِ اسْمِهِ الْعَظیمِ بِلِسانِکَ الْکَثیفِ الَّذی نَجَّسَتْهُ قاذُورات الْمَعاصی؟

پس، از آنچه ذکر کردم، این را بدان که اینکه محبت الهی را بطلبی و در عین حال، مرتکب معصیت باشی، امری بسیار فاسد است. چگونه بر تو پوشیده است(و نمی‌دانی) که معصیت، سبب نفرت و بیزاری است و نفرت، با محبت جمع نمی‌شود؟ هرگاه در نزد تو ثابت شد که ترک معصیت، اول و آخر و ظاهر و باطن دین است، مبادرت کن  به مجاهده و کوشش و با کوشش تمام، از ابتدای‌ بیداری‌ات از خواب، در همه لحظه‌ها تا زمان خوابیدن، به مراقبت مشغول شو و در محضر مقدس الهی با ادب ملازم باش و بدان‌که تو با تمام جزء جزء و ذره ذرة وجودت، اسیر قدرت خداوند هستی و احترام محضر شریف او را مراعات کن. و «او را چنان عبادت کن گویی او را می‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی، او حتماً تو را می‌بیند».

و دائماً متوجه بزرگی او و حقارتِ خود و بلندیِ او و پستیِ خود و عزّت او و ذلّت خود و بی نیازیِ او و حاجتمندی خود باش. و غافل مباش از زشتیِ غافل بودنت از او، در حالی‌که او دائماً به تو توجه دارد. در برابر او، چون بنده‌ای ذلیل و ناتوان بایست و همچون سگی نحیف در زیر قدم‌های او، دُمْ جنبانی کن. آیا این شرف و افتخار، تو را کافی نیست که در بردنِ نام بزرگش به زبانِ ناپاک تو که کثافاتِ گناهان، آن را ناپاک کرده، به تو اِذن و اجازه فرمود؟

پس ای عزیز! چون این کریم رحیم، زبان تو را مخزن کوه نور، یعنی ذکر اسم شریف قرار داده،‌ بی‌حیایی است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیت و غیرها مِنَ المَعاصِی (گناهان دیگر) کردن. مخزن سلطان، باید محلّش پر عطر و گلاب باشد،‌ نه مجلس مَمْلُوّ از قاذورات.

و بی‌شک چون دقّت در مراقبت نکرده‌ای، نمی‌دانی که از جوارح سَبْعَه(اعضای هفت‌گانه) یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصیت‌ها می‌کنی، و چه آتش‌ها روشن می‌نمایی و چه فسادها در دین خودت برپا می‌کنی، و چه زخم‌های منکره به سَیْف و سِنان (=شمشیر و نیزه) زبانت به قلبت می‌زنی. اگر نکُشته باشی، بسیار خوب است. اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان کنم، در کتاب نمی‌گنجد؛ در یک ورق چه می‌توانم بکنم؟! تو که هنوز جوارحت را از معاصی پاک نکرده‌ای، چگونه منتظری که در شرح احوال قلب، چیزی به تو بنویسم؟! پس البِدارَ، البِدارَ اِلَی التَّوْبَةِ الصّادِقَةِ، ثُمَّ الْعَجَلَ، الْعَجَلَ، فِی الْجِدِّ وَ الْمُراقَبَةِ (پس بشتاب، بشتاب به سوی توبة راستین؛ سپس بشتاب بشتاب در کوشش و مراقبت).

خلاصه بعد از سعی در مراقبت، البته طالب قرب، بیداری و قیام سحر را اقلاً یک دو ساعت به طلوع فجر مانده، الی مطلع الشمس از دست ندهد و نماز شب را با آداب و حضور قلب به‌ جا بیاورد و اگر وقتش زیادتر باشد، به ذکر یا فکر یا مناجات مشغول بشود؛ لیکن قدر معینی از شب باید مشغول ذکر با حضور بشود.

در تمام حالاتش، خالی از حزن نبوده باشد. اگر ندارد، تحصیل کند به اسبابش و بعد از فراغ (از نماز صبح)، تسبیح سیدة نساء و دوازده مرتبه سورة توحید و ده مرتبه «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیر»، و صد مرتبه «لا اِلهَ اِلاّاللهِ» و هفتاد مرتبه استغفار بخواند و قدری از قرآن شریف تلاوت کند و دعای معروف صَباح، یعنی (دعای) «یا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ الی آخر» البته خوانده شود.

و دائماً با وضو باشد، و اگر بعد از هر وضو دو رکعت نماز بکند، بسیار خوب است.

بسیار ملتفت باشد که به‌هیچ وجه، اذیتش به غیر نرسد. در قضاء حوائج مسلمین لا سِیَّما علماء و لا سیما اَتْقِیائِهِم (به ‌ویژه علما و به ‌خصوص پرهیزگاران ایشان) سعی بلیغ نماید.

و در هر مجلس که مَظَنّة(احتمال) وقوع در معصیت است، البته البته اجتناب نماید؛ بلکه مجالست با اهل غفلت بغیر شُغْل ضرورةً (بدون نیاز ضروری) مُضِرّ است؛ اگر چه از معصیت خالی بوده باشد. کثرت اشتغال به مباحات و شوخی بسیار کردن و لغو گفتن و گوش به اراجیف دادن، قلب را می‌میراند.

اگر بی‌مراقبت، مشغول به ذکر و فکر بشود، بی‌فایده خواهد بود؛ اگرچه حال هم بیاورد؛ چرا که آن حال، دوام پیدا نخواهد کرد. گول حالی را که ذکر بیاورد بی‌مراقبه، نباید خورد.

زیاده طاقت ندارم، بسیار التماس دعا از همه شماها دارم. این حقیرِ کثیرالتقصیر والمعاصی را فراموش نکنید و در شب جمعه، صد مرتبه و در عصر روز جمعه، صد مرتبه سوره قدر بخوانید.

و از جمله ابواب عظیمة ایمان، حُبِّ فِی الله جَلَّ جَلالُهُ وَ بُغْضِ فِی الله جَلَّ جلاله(دوستی برای خدا متعال و دشمنی برای او) است «وَ قَدْ عُقِدَ لَهُ فِی الْوَسایلِ وَ غَیْرِها مِنْ کُتُبِ الْاَخْبارِ باباً مُسْتَقِلاًّ فَارْجِعْ اِلَیْها لَعَلَّک تَعْرِفُ عَظَمَتَهُ وَ تَأْخُذُ لِنَفْسِکَ نَصیباً مِنْهُ» (و برای «دوستی در راه خدا» و «دشمنی در راه خدا» باب مستقلی در کتاب وسائل الشیعه و کتب اخبار دیگر منعقد شده است. به آن کتب مراجعه کن؛ شاید عظمت آن را دریابی و بهره‌ای از آن برای خویشتن برگیری).

شکی نیست که محبوب اول، ذات اقدس کبریائی جل جلاله است «بَلْ وَ کُلُّ مَحَبَّةٍ لا تَرْجِعُ اِلی مَحَبَّتِهِ فَلَیْسَ بِشِیْءٍ» (بلکه هر محبتی که بازگشت به محبت خدا نکند، ارزشی ندارد).

ثُمَّ بَعْدَهُ باید هر کس این سلطان عظیم‌الشأن را بیشتر دوست داشته باشد. پس اول محبوب بعد از واجب الوجود، وجود مقدس ختمی مآب است، « ثُمَّ بَعْدَهُ امیرُالُمؤْمِنینَ ثُمَّ الاْئِمَّةُ الْمَعْصُومُونَ: ثُمَّ الْاَنبِیاءُ وَ الْمَلائِکَةُ ثُمَّ الْاَوْصِیاءُ ثُمَّ الْعُلَماءُ وَ الْاَوْلِیاءُ».(پس از او، حضرت امیر(ع) آن‌گاه امامان معصوم. مرحله بعد، پیامبران و فرشتگان، بعد از آن‌ها، اوصیا و پس از ایشان، دانشمنان و اولیا قرار دارند) و در زمان خودش، اتقیاء زمانش را لا سِیَّما (به ویژه) اگر عالم باشد، ترجیح بدهد در محبت بر کسانی که بعد از اویند، در درجه و هکَذا یَتَنَزَّلُ (همین‌طور پایین‌تر می‌آید).

ولیکن سعی کند صادق باشد در این محبت. مرتبه آسانی نیست. اگر متفکر باشید، خواهید فهمید که اگر آثار محبت در حرکات و سکنات ظاهر شد، ‌شخصِ مُدَّعیِ این محبت، صادق است، وَ اِلاّ فَلا (وگرنه،صادق نیست)؛ لیکن گمان ندارم که به کُنْه و لوازمش برسی، و حقیر هم بیش از این، در وسعم نیست.

اَلْحاصِلُ لا طَریقَ اِلَی الْقُرْبِ اِلاّ بِشَرْعٍ شَریفٍ فی کُلِّ کُلِّیًّ وَ‌جُزْئِیٍّ (خلاصه اینکه هیچ راهی به سوی قرب و نزدیکی به خداوند نیست، مگر به‌ وسیله (عمل به) شرع شریف، در هر امر کلی و جزیی). 

منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 2027
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

*در ادامه دعای چهل وچهارصحیفه حضرت می‌فرمایند:"وجعل له وقتابینالایجیز جل وعز ان یقدم قبله ولایقبل ان یوخرعنه"یعنی خداوندبرای روزه داری زمان معین قرارداد به طوری که اجازه ندهد بیشتر از آن ادا گردد و نیز به تاخیر افتادن آن را نپذیرد.

عرض می‌کنیم؛روزه هم مانند نماز دارای زمان بندی خاص خودش است و کسی نمی‌تواند هر طور و هر جا خواست روزه بگیرد یا بیشتر از آنچه واجب است روزه بگیرد " وَ لایَقْبَلُ اَنْ یُؤَخَّرَ عَنْهُ "  نشان می‌دهد فرایض دینی را با نگاه ریاضت کشی نباید دید مثل کسانی که دین نداشته وخداوند را قبول ندارند ولی برای آنکه به توانایی‌های خارق العاده ای برسند هر ریاضتی را می‌کشند حتی به سحر و جادو هم متمسک می‌شوند و یا سختی‌های عجیب و غریبی مثل امساک از خوردن، خوابیدن و..دارند همه اینها ازنظرشرع مقدس اسلام رد می‌شود این جمله امام سجاد علیه السلام ساده است ولی همه را رد میکند فرایض زمان بندی مشخصی دارند و در این مورد هم مشخص است.البته بندگی خداوندکه در فطرت ماست همیشگی است ، خواستن عمر طولانی برای بندگی حقتعالی هم خود یک نوع زیبایی و کمال طلبی الهی است. پس فرایض الهی ازجمله فریضه روزه زمانشان مشخص است و اگر کسی بخواهد زمانشان را تغییر بدهد می‌شود روزه وطاعت شیطانی!

آنکه طالب فیض مناجات است هر شب ماه رمضان را باید عزیز بدارد

موضوع بعدی که اشاره می‌فرمایند:" ثُمَّ فَضَّلَ لَیْلَةً وَاحِدَةً مِنْ لَیَالِیهِ عَلَى لَیَالِی أَلْفِ شَهْرٍ وَ سَمَّاهَا لَیْلَهَ الْقَدْرِ " دراین فراز برتری "شب قدر" بر دیگر شب‌های ماه مبارک رمضان موردتاکیدواقع شده است و آ نچه در آن می‌تواند بگذرد برتراز هزار ماه است ازطرفی بطوردقیق مشخص نمی‌کند کدامین شب ،شب قدر است پس برآنکه طالب فیض و مناجات است هر شب ماه رمضان را باید عزیز بدارد اما موضوعی که مهم است حضرت می‌فرماید در آن شب، فرشتگان و ملائکه به اذن خداوند نازل می‌شوند " تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ من کل امر " اما نمی‌توانیم بگوییم در شبهای دیگر ملائکه و ارواح نزول نمی‌کنند ولی همین اندازه می‌توان گفت که آرایش آن‌ها در شب قدر فرق می‌کند وحرکت مخصوصی دارند وهرکسی طاقت درک این رفت و آمد را ندارد.پس این آرایش شبهای قدر طوری دیگراست همه کارهایشان بر مبنای سلامتی و برکت است.

 *ازبرخی روایات استنباط می‌شود ملائکه فقط درشب قدرنازل نمی‌شوندبلکه وقتی درمجلسی ذکر اهل بیت علیهم السلام ،ذکر امیرالمومنین ویا همین حسین حسین گفتن ما انجام می‌شود عده ای از ملائکه نزول و صعود دارند تا ذکر حسین بعدی را برسانند. یعنی برای هزار هزار حسین گفتن ما کمر به خدمت بسته اند و این بار سنگین را به عرش می‌رسانند و بر میگردند و آنها سنگینی این نام را می‌فهمندکه آن را می‌رسانند.

نزول برکات وسلام الهی بربندگان

بعد از این می‌فرماید " سلام دآئِمُ الْبَرَکَةِ اِلى‏ طُلُوعِ الْفَجْرِ " برکت دائم تا طلوع فجر برای "علی من یشا من عباده"است. همین جا معلوم می‌شود دست کسانی را که خودشان آورده اندبالا می‌گیرند و حسرت برای جا مانده‌ها باقی می‌ماند.

ازطرفی لیله القدر یاد آور حقیقت؛ " یَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِیَّةِ " ( دعای شبهای جمعه ) است یعنی اگر کسی هم نخواهد به او می‌دهند تو در ماه رجب خود را برای همین آماده می‌کردی می‌گفتی " یا مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى " اصلاً ملائکه امدند برای عنایت کردن ودادن حاجت واصلاً آمدند ببخشند " وَ بِرَحْمَتِکَ تَعَلُّقِی تُصِیبُ بِرَحْمَتِکَ مَنْ تَشَاءُ " ( ابوحمزه ثمالی (

می بینی به ظاهر از خداوند چیزی نخواسته خودش هم خبر ندارد ولی رحمت الهی دستش را گرفته است مگر آن شخص نبود که به قصد دزدی ناموس، شب آمدبالای دیوارخانه ای، صبح هم به صاحب خانه گفته من می‌آیم دخترت را ببرم کسی هم در شهر جرات نمی‌کند به او حرفی بزند ، آمده برای دزدی ، جنایت و زور گیری، صدایی از خانه همسایه می‌شنود:  " أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ " (حدید16) آیا وقت آن نرسیده که قلبها در برابر ذکر خداوند خاشع شوند؟ " گفت چرا! آمدپایین برگشت و توبه کرد و از عباد خاص عالم شد. حق همه را هم تا می‌توانست برگرداند.

 


:: بازدید از این مطلب : 1366
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

* وقتی که شما انتخاب کردید مسیر خدای متعال را و متوجه مسیر حضرت حق شدید و در آن مسیر به راه افتادید و فاصله از نفس گرفتید، دیگر نفس انسان را رها نمی کند، دائم مزاحم شماست، دائم می خواهد شما را از عبادات باز دارد، شما می خواهید برخیزید و نافله شب بخوانید، دلتان برای سحر تنگ شده است، شیطان نمی گذارد، نفس نمی گذارد، سخت انسان را زمین گیر می کند، شما می خواهید انفاق کنید، دستتان را می گیرد، شما می خواهید نجوا کنید زبان دلتان را قفل می کند. این کار نفس است.

* این درگیری وقتی جدی شد، انسان با همه وجود به میدان نفس آمد، حقیقتش این است که به عجز می رسد، یعنی احساس می کند که خیلی این دشمن قوی است، اینجاست که اگر انسان پناه به خدای متعال برد و شکوه به خدای متعال کرد، آنوقت خدای متعال به کمک انسان می آید در میدان و این دشمن را دور می کند و زمام را به دست شما می دهد، بعد می بینی این نفس کاملا در اختیار شما قرار می گیرد، با فرمان شما حرکت می کند، در اختیار شماست.

* دو دشمنی که شما دارید و مانع شما هستند، یکی نفس است، واقعا هم خطرناک است و شناختش هم لازم است و هم واقعا کار دشواری است، احتیاج دارد به مطالعه و به تامل، به ریاضت، تدبر و محاسبه، تا انسان آرام آرام این نفس را بشناسد، گاهی اگر شناخت می تواند ببیند این نفس را، واقعا می بیند که کنار من است و غیر من است، و وسوسه می کند و تحریک می کند.

* دوم شیطان است، ابلیسی است که از بیرون با قوای خودش این نفس را تایید و حمایت می کند. که در روایات دیده اید گاهی شیطان و ابلیس برای یک مومن به اندازه یک قبیله بزرگ لشکر گسیل می کند، برای چشمش، گوشش، زبانش لشکر آماده می کند. « إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ » دشمنی می کند با شما، خداوند متعال می فرماید شما هم با او دشمنی کنید، او را دشمن بدانید، کاهل نباشید، واقعا هم دشمن است. اگر با کلمات معصومین و بیان قرآن انسان راه برود واقعا می تواند، این دشمن و دشمنی هایش را ببیند.

* شیطان و ابلیس به شما اجازه نمی دهند راه خدا را بروید، آدم نمی خواهد گناه کند، مومن کِی دلش می خواهد گناه کند، شیطان و نفس نمی گذارند. این ها کارشان این است، وسوسه می کنند، تحریک می کنند.

* در روایات هست که خداوند متعال می فرماید: یکی از دوستان ما را به بهشت برود، هزار هزار از دشمنان ما را به جهنم می روند چون آنها همه شان می خواستند راه شیطان را بروند، و می خواستند این بنده خدا را هم به راه شیطان ببرند، این نمی خواسته برود، آن ها فشار آوردند، آنها اغوا کردند، و این بنده خدا زمین خورده ناراحت هم هست، خدا آن ها را در داوری خودش مجرم می داند و این را خلاص می کند.


:: بازدید از این مطلب : 1413
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393
*اهمیت موعظه
 
یکی از عوامل حیات قلب و مصون ماندن از غفلت‌ها و نسیان‌ها، موعظه‌ است، موعظه، دل‌ها را زنده می‌کند و قلب‌ها را حیات می‌بخشد و انسان را در راه رسیدن به مقاصد عالیه یاری می‌کند. از این رو هم خدای متعال و هم نبی اکرم(ص) و ائمه هدی(ع) اهتمام فراوانی به وعظ و موعظه‌ عبادت داشتند. این مواعظ الحمدلله جمع شده و برای ما یک سرمایه‌ بسیار بزرگ است.
 
*اهتمام بزرگان به موعظه
 
بزرگان علما به وعظ کردن اهمیت می‌دادند و یکی از وظایف الهی خودشان را در راه تربیت مردم و انجام‌ رسالتی که بر عهده‌شان بوده است، همین می‌دانستند که موعظه کنند. مرحوم حاج شیخ عباس قمی یکی از کسانی بوده که در این راه اهتمام فراوان داشتند و خیلی هم مؤثر بودند.مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری هم همین‌طور بودند و حتی مواعظشان با عنوان مواعظ حاج شیخ جعفر چاپ شده است.
 
مرحوم امام(ره) در برهه‌ای از زمان در مدرسه‌ فیضیه قم بر این امر اهتمام داشتند و افراد زیادی حتی غیر روحانی در آن مجالس شرکت می‌کردند و به واسطه آن مواعظ تربیت شدند. ایشان در ایام تابستان که در شهر محلات حضور داشتند، باز این مجلس وعظ و موعظه را برقرار می‌کردند و حتی شرط کرده بودند که علمای شهر در این مجلس شرکت نکنند؛ حالا به جهاتی که در نظر شریف خودشان بود ایشان در یک برهه از زمان، از نام و نشان پیدا کردن خیلی پرهیز می‌کردند.
 
*شرکت در مجالس موعظه
 
شرکت در مجالس موعظه، سیره‌ سلف صالح ما بوده است. واقعاً انسان گاهی تعجب می‌کند. مرحوم شیخ اعظم انصاری با آن مقام علمی و با آن مقام تقوایی روز‌های پنجشنبه فقط برای شنیدن موعظه، منزل مرحوم حاج سید‌علی شوشتری می‌رفتند که در رتبه شاگردان ایشان بوده است. موعظه‌هایی هم که او می‌کرده به حسب نقل مرحوم میرزا حسینقلی همدانی موعظه‌های خیلی خاصی بوده است.
 
*موعظه‌ قرآنی
 
موعظه یکی از مسلمات در علم تربیت و سلوک و پیمودن راه حق است. یکی از مواعظی که خدای متعال در قرآن شریف نقل فرموده‌، که خیلی موعظه‌ پرمغزی است و در روایات اهل بیت(ع) هم بعضاً به این موعظه‌ عنایت شده موعظه‌ای است که در آیه 77 سوره مبارکه قصص آمده است: «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»
 
چند نصیحت و موظع در این کلام نورانی مورد توجه واقع شده است. اولین مطلب این است که خدای متعالی هر انسانی را که خلق فرموده، سرمایه‌های فراوانی در اختیارش گذاشته است. عمر انسان یکی از آن‌هاست. مال و امکانات مالی، استعداد، آبرو، فرصت‌ها، جوانی، حوزه‌ علمیه، استاد، هم‌مباحثه‌ها و دوستان خوب و خیلی امکانات دیگر، همه از نعمت‌هایی است که خدای متعال در اختیار هر انسانی گذاشته است و جزء ما آتاک‌ الله است. این‌ها سرمایه‌های بسیار ارزشمندی هستند.
 
*استفاده بهینه از نعمت‌های الهی
 
این موعظه می‌گوید شما با دو شیوه می‌‌توانید از «ما آتاک الله‌»ها استفاده کنید؛ البته اگر بهره ببرید، چون سه حالت متصور است. یکی اینکه اصلاً استفاده نکنید و به این سرمایه‌هایی که خداوند به شما داده است، توجه نداشته باشید. ممکن است انسان ماآتاک‌الله‌هایی داشته، ولی توجه نداشته باشد؛ لذا هیچ استفاده‌ای از آن نمی‌کند.
 
اما گاهی انسان به وجود این سرمایه‌ها توجه دارد، آن‌ها را می‌شناسد و می‌داند و متوجه است. حالا گاهی این‌ها را صرف این عالم فانی و صرف چیز‌هایی می‌کند که ماندگار نیست؛ فانی شونده است و باقی نیست. این یک جور است. اما گاهی با آن، دار آخرت را آباد می‌کند؛ یعنی هزینه‌‌دار آخرت می‌کند و زاد و توشه‌ قیامت برای خودش فراهم می‌کند. انسان باید این موعظه را وسیله‌ دار آخرت قرار دهد و آن را خرج امور زودگذر فانی نکند. توجه به این مسأله خیلی مهم است، اما بیشتر انسان‌ها در این وادی عصیان می‌کنند. گاهی انسان زحمت‌های فراوان هم می‌کشد، ولی کجا خرج می‌کند. ما که جزو تجار و ثروتمندان و اغنیا نیستیم که ثروت مالی دنیا از مصادیق ما آتاک‌ الله برای ما باشد، ولو همان مقداری هم که خدای متعال می‌دهد، دو جور می‌شود آن را مصرف کرد. ما اگر کارهایمان را تصحیح نکنیم، چقدر ضرر می‌‌کنیم. مثلاً شخصی که شبی سه چهار ساعت وقت صرف مطالعه و تتبع و فکر می‌کند، مطلب جمع می‌‌کندد، مناقشه، نقض و ابرام و ابداع می‌کند و خلاصه شب را به استراحت نمی‌پردازد، استعداد را به کار می‌گیرد؛ چرا؟ برای اینکه فردا که می‌خواهد بیاید تدریس کند، یک خودنمایی داشته باشد. انا الذی این مطلب را ابداع کرده! آیا این«وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ» شد؟ با این استعداد و با این وقت صرف کردن و با این تتبع و با این مجاهدت، وابتغ دار الاخرة شد؟
 
این خیلی مهم است و بزرگان متوجه این مباحث و این موعظ بودند؛ هم واقعاً نواقص و اشکالات کارشان را می‌دانستند و هم در صدد اصلاح آن‌ها بر می‌آمدند.
 
*حکایاتی از سلوک عملی بزرگان
 
آیت‌الله شیخ مرتضی حائری از والدشان مرحوم شیخ عبدالکریم و ایشان از استادشان مرحوم سید‌محمد فشارکی نقل کردند که فرموده بودند تا حدودی موفق شدم درسی که می‌گویم، برای خدا باشد؛ حتی ایشان فرموده بودند که من وظیفه شرعی خودم می‌دانم که اگر یک طلبه مستعدی سؤال کرد و اشکال درسی داشت، هر چقدر وقت می‌خواهد، بایستم و توضیح بدهم و مطلب را برایش جا بیندازم و رفع اشکال کنم؛ این را وظیفه خودم می‌دانم که به قصد قربت آن‌ها را انجام بدهم. ولی یک چیز برای من حل نشده است که وقتی یک مطلبی را تحقیق کردم، اگر کسی مناقشه کرد و همه ساخته‌های مرا با مناقشه‌ خودش ابطال کرد، در آنجا برای خدا دفاع کنم، نه برای اینکه بگویم من درست فکر کرده‌ام؛ هنوز موفق به این نشده‌ام.
 
ببینید چه جور موشکافانه اهل حساب و کتاب بوده‌اند. خوب محاسبه کرده، اشکالات و ضعف‌های خودشان را شناسایی می‌کنند و در صدد برطرف کرده آن‌ها هستند. خود آقای حائری همین‌جور بودند. وقتی این بزرگوار تدریس می‌کردند معلوم بود اگر در درس إن قلت و قلت رد و بدل می‌شد، مواظب این جهات بودند که برای خدا باشد. خیلی وقت‌ها شاگردان فاضل ایشان که اشکال می‌کردند ایشان‌ بعد از مقداری وقت می‌فرمودند که بس است؛ می‌ترسم مجادله شود. ایشان واقعاً اهل فکر بوده اما مواظب بود که فکرش، نوشته‌هایش، گفتارش، اشکال و جواب‌دادن‌هایش، همه این‌ها «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ» باشد.
 
در چاپ کردن کتاب و منتشر کردن مطالب هم این گونه بودند. ایشان یک جلد از ابتغاء الفضیله‌شان چاپ شد و بقیه را چاپ نکردند. بعضی از قسمت‌های اصول ایشان بعد از فوت‌شان چاپ شد. خلاصه؛ بعد که بعضی از دوستان و تلامذه‌ ایشان پرسیده بودند: چرا؟ جوابشان این بود که اگر بر این نفس بود، همان اولی بس بود، یعنی وقتی در دلش می‌بیند که هنوز مطمئن نیست که این چاپ کردن برای خودنمایی است یا برای پیشبرد علم و ترویج شریعت، اینجا خودش را نگه می‌دارد و کنترل می‌کند.
 
مرحوم آیت‌الله بروجردی هیچ نوشته‌ای از خودشان را چاپ نکردند. ولی کتب سلف را احیاء کردند، حضرت استاد در درس از ایشان به محی‌السلف تعبیر می‌کردند. همین کتاب مفتاح الکرامه در حوزه‌ها نبود؛ جامع الرواه نبود؛ ایشان این‌ها را احیا کردند. چقدر مهم است که انسان توجه کند و ما آتاک‌الله‌ها را پیدا کند.
 
مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری از آن زهادی بودند که خادم ایشان نقل کرده است که من زمستان سرد، منقل را آتش کردم که برای ایشان ببرم تا بردم داخل اتاق ایشان، فرمودند که من هنوز نتوانستم برای طلاب زغال تهیه کنم، چون پول نرسیده، لذا من نمی‌توانم خودم را گرم کنم.
 
در اواخر ایام حیاتشان برای حوزه علمیه قم پنجاه هزار تومان بدهکار بودند. پنجاه هزار تومان آن موقع نمی‌دانم چند میلیارد تومان امروز می‌شود. این مقدار بدهکار بودند، نه برای شخص خودشان، بلکه برای حوزه علمیه قم. بعد فرموده بودند من از قرض داشتنم نگران نیستم؛ از این نگرانم که خدای متعال بفرماید ما به تو آبرو داده بودیم، چرا بیش از این قرض نکردی که خرج حوزه کنی؛ یعنی این آبرو هم یکی از ما آتاک‌ الله است.  در روایات هم هست همان طور که خدا زکات مالتان را بر شما واجب کرده، زکات وجاهت شما را هم لازم کرده است.
 
*حکایتی از مرحوم آیت‌الله نائینی
 
مرحوم استاد شیخ مرتضی حائری نقل می‌کردند که آقای نائینی در این چیزها خیلی دقیق بودند. خود مرحوم استاد یک جا فرموده‌اند و نوشته‌اند که من در مسأله‌ کشف حجاب به حدی ناراحت بودم که رفتم در فلان مسجد و از بس ناراحت بودم، راجع به این مسأله در بین مردم صحبت کردم، اما من نمی‌دانم برای خدا بود یا برای عصبیت دینی خودم بود.
 
عمل انسان گاهی به آسمان می‌رود و بر می‌گردد، چون وقتی دقیق‌تر محاسبه می‌‌شود، معلوم می‌شود که برای خدا نبوده و برای خودش بوده است. کسی که می‌خواهد آن مراتب عالیه را بپیماید، باید محاسبات دقیق داشته باشد و کلاه سر خودش نگذارد؛ همچنان که بزرگان این گونه محاسبه می‌کردند.
 
امیدواریم خدای متعال به همه ما توفیق بدهد که اگر در روز قیامت به ما گفتند و احتجاج کردند، در آنجا بگوییم: خدایا! خلقتنا، هدیتنا، وقفتنا برای این که به حوزه علمیه بیاییم، برای اینکه تحصیل علم دین و ترویج شریعت کنیم و از همه نظر زینت و مایه خشنودی حضرت بقیةالله (ارواحنا فداء) باشیم و اسلام، تشیع، مذهب اهل بیت(ع) را ترویج کنیم. همه اینها برای این بود و هیچ مقصد دیگری نداشتیم.
 
بنابراین، این جمله مبارکه را که ظاهراً مخاطب این کلام، قارون بوده و مردم صالح و اندیشمند آن زمان، این نصایح را به او کردند، خدای متعال این نصایح را که خیلی نصایح درستی بوده، تقریر و نقل فرموده و ائمه(ع) هم به حساب بعضی روایات تقریر فرموده‌اند. این مطالب، قیاساتها معها است و اصلاً تعبدی نیست. هر عاقلی وقتی محاسبه‌ای می‌کند، می‌بیند که مخیر است که با این «ما آتاک‌ الله‌»ها یک جای محدوده و فانی را آباد کند، یا یک جای باقی و همیشگی را آباد کند. فطرت و عقل سالم هر انسانی قسم دوم را انتخاب می‌کند.
 
خدای متعال ان‌شاءالله به همه ما توفیق اتعاظ به این موعظه‌ شریفه را عنایت فرماید.
 
منبع:فارس

:: بازدید از این مطلب : 1204
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

*فوز عظیم

بحث ما درباره مواعظی بود که در آیه 77 سوره مبارکه قصص ذکر شده که البته این موعظه از زبان حضرت موسی و یا از زبان مؤمنان قوم حضرت موسی(ع) خطاب به قارون است، ولی مواعظ پر مغز و بسیار قابل توجهی است که خدای متعال آن‌ها را بیان فرموده و ائمه(ع) هم به حسب بعضی نقل‌ها به آن‌ها توصیه مؤکد کرده‌اند.

جمله اول را توضیح دادیم که «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ» این موعظه بسیار ارزشمندی است؛ البته باید توجه داشت که این، مرتبه اعلای موعظه نیست و مقام بالاتر از این هم وجود دارد؛ اگر چه خود این مقام، بسیار ارزشمند و فوز عظیم است؛ همانطور که در قرآن فرموده است: «أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ».

این‌ که ما به واسطه زندگی دنیا و هرچه که خدای متعال به ما داده، دار آخرت را آباد کنیم، کار بسیار ارزشمند و فوز عظیمی است. بالاخره این کار تجار هوشمند است. اما کسی را می‌بینید که رضای خدا و تقرب به خدا را ابتغاء می‌کند و کاری به دار آخرت و دار دنیا ندارد؛ فکرش بالاتر است. اگرچه این شخص دار آخرت را هم دارد، ولی جایگاه کسی را دارد که خداوند را طلب می‌کند: «ولا یبتغی غیره و لا ینظر الی غیره»، معلوم است که او را در آخرت هم در بهترین جایگاه‌ها قرار می‌دهد و همه حضرات معصومین(ع) این گونه بودند. این یک نکته که خوب است انسان در این راه‌ها گام بردارد و این امور را بداند.

*این حرف‌ها باید به گوش مردم بخورد

اگر یادتان باشد، مرحوم امام(ره) زمانی که بحث تفسیر را شروع کردند، جمله‌ای فرمودند: البته آن تفسیر، تفسیری سنگین و معرفتی بود که متأسفانه تعطیل شد. فرمودند: آقای حکمی - که یکی از بزرگان علمای قم و اهل معنا بوده- می‌فرموده این حرف‌ها باید به گوش مردم بخورد و ما هم این حرف‌ها را می‌زنیم تا به گوش مردم بخورد، شاید بعضی افراد به فکر بیفتند و به این مقامات برسند، ولو گوینده هم فقط الفاظی را بگوید و یا در صدد عمل بر نیاید، ولی همین که به گوش مردم بخورد، شاید عده‌ای به این فکر بیفتند که این راه‌ها را بروند و به آن مقامات برسند.

*نصیب انسان از دنیا

«وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»، در اینکه مفاد این جمله چیست، احتمالاتی مطرح است. در مورد این قسمت از آیه باید از دو جهت بحث کرد: یکی این که به حسب تفسیر و استظهار از آیه مبارکه چه چیزی مقصود است؛ جهت دوم این است که مفاد آیه هر چه که می‌خواهد باشد، این جملات خودش موعظه‌آمیز است. بنده از جهت دوم آن‌ها را ذکر می‌کنم، نه از جهت اول که تفسیر آیه شریفه است.

احتمال اول این است که جمله «وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا» همانی است که در جمله قبل ذکر شد. جمله قبل این بود که ابتغاء کن به «فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ». این یک موعظه است. بعد برای اهتمام به آن می‌فرماید که آن را فراموش نکن؛ نصیب انسان از دنیا چسیت، آن هم نصیب حقیقی‌اش؟ نصیب واقعی انسان، ابتغاء به «ما اتاک الله فی الدنیا الدار الاخره»‌است. بعد تأکید می‌کند که آن را فراموش نکن.

در بعضی از روایات و نقل‌ها هست که ائمه(ع) به مردم می‌فرمودند: بروید بازار سراغ طلب حلال و لا تنس عزک؛ عزت شما این است که طلب حلال کنید. اینجا هم همین است که نصیب خود را از دنیا فراموش نکن. بعضی‌ها اصلاً تفسیر آیه را همین قرار داده و این طور فهمیده و استظهار کرده‌اند.

حالا چه مفاد آیه این یا چیز دیگری باشد، حرف درستی است که مواعظ را فراموش نکنیم و غفلت‌ها ما را نگیرد. موعظه‌ای را می‌شنویم و می‌گوییم،‌ ولی بعد انسان فراموش می‌کند و این مسأله برای ما خیلی مهم است. ما که حرف می‌زنیم و منبر می‌رویم و مردم را به آخرت دعوت می‌کنیم، خودمان را فراموش نکنیم.

*مثل شمع نباشید

مرحوم قدوسی خیلی مرد با صفا و با اخلاص و فاضلی بودند. ایشان گاهی در مباحث اخلاقی برای طلابی که تبلیغ می‌رفتند، توصیه می‌کردند شما مثل شمع نباشید. شمع خصوصیتش این است که پرتوافشانی می‌کند، ولی خودش نابود می‌شود. می‌سوزد و پرتوافشانی می‌کند و دیگران از نور او استفاده می‌کنند، اما خودش تمام می‌شود. حالا خدای ناکرده انسان منبر برود، تبلیغ کند، حرف بزند و در اثر موعظه‌ها و حرف‌های او دیگران به خدا نزدیک و اهل عمل شوند، اما خودش این‌ گونه نباشد یا عامل به آن حرف‌ها نباشد؛ آن‌ها حجت علیه خودش می‌شود و خودش پیش خدا روسیاه خواهد بود؛ مثل شمعی است که سوخته و دیگران از او بهره برده‌اند.

معنای دوم «وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»‌ مقصود از آن، ما یبتغی به الاخره است، نه خود ابتغاء؛ یعنی مراد نعمت‌هایی است که ما با آن‌ها می‌توانیم ابتغاء آخرت کنیم و این‌ها در واقع نصیب واقعی ما از دنیا است. مثلاً همین جوانی، استعداد، سلامت و بودن در شهری مثل قم و در جوار شخصیتی مثل حضرت معصومه(س) نعمتی است که نبتغی بها الدار الاخره است. می‌توانیم همه این‌ها را وسیله آبادی آخرت قرار دهیم. نصیب ما از دنیا همین‌هاست که ما با به کار گرفتن صحیح آن‌ها می‌توانیم آخرت خویش را آباد کنیم. این معنای دوم، معنای خوبی است و خیلی‌ها هم این‌ طور فهمیده و استظهار کرده‌اند. در بعضی از روایات، آیه شریفه این گونه تفسیر شده است؛ یعنی مصادیقی از وسایل ابتغاء در آنجا به خصوص نام برده شده که روشن است که آن‌ها از باب مثال است.

کسی که حالت اشتغال به امور دنیا هنوز دامنگیرش نشده است، به خصوص در سر حد جوانی که هنوز عائله‌اش زیاد نشده و اشتغالات مختلفی پیدا نکرده، اگر انسان واقعاً خودش و قوای علمی خودش را تقویت نکرده باشد، بعدها به قدری اشتغالات و امور مختلف هست که اصلاً فرصت نمی‌کند.

پس فراغت، یکی از نعمت‌ها است. حضرت(ع) این نعمت‌ها را برشمردند، ولی روشن است که این‌ها از باب مثال است. این‌ها نعمت‌های بسیار مهمی است که نقش اساسی دارند و از آن طرف هم خیلی مورد غفلت‌اند. انسان حواسش نیست که تا سلامت و فراغت و نشاط دارد، از آن استفاده کند.

*یادی از مرحوم استاد قاروبی(1)

مرحوم استاد می‌فرمودند: من همیشه چایی‌ام آماده بود؛ هر وقت خسته می‌شدم، یک استکان چایی می‌خوردم تا خستگی‌ام مرتفع شود.،افزودند طلبه‌ای که چایی‌خور نباشد، زعم من این بود که اصلاً درس‌خوان نیست، چون خسته می‌شود، چه کار می‌کند. ما خسته‌ می‌شویم، یکی دو ساعتی که نمی‌توانیم استراحت کنیم، بلکه خسته که می‌شویم، یک چایی می‌خوریم و دوباره مشغول می‌شویم.ایشان می‌فرمودند: من قطعاً از علامه حلی بیشتر کار کردم. علامه‌ای که انسان از این همه تصنیفات و از این همه کارها، واقعاً در حیرت است که علامه با اینکه عمرش خیلی هم زیاد نیست، این هم تألیفات دارد. بنده خودم از ایشان شنیدم که می‌فرمودند: من قطعاً از علامه بیشتر کار کردم.

واقعا هم همین‌طور بود و ما خودمان در مورد ایشان متحیر بودیم که ایشان چه کرده؛ آقایانی که می‌‌گویید نمی‌رسیم تقریرات بنویسیم، این بزرگوار هر درسی رفته بودند، تقریراتش را نوشته بودند. حدود ده ماه درس سیدعلی بهبهانی رامهرمزی که در اهواز مدفون است، شرکت کرده و تقریراتش را نوشته بودند. اصول مرحوم فشارکی را که چاپ هم نشده، استنساخ کرده بودند.

ایشان می‌فرمودند: یکی از نوه‌های شیخ اعظم پیش من آمده بودند، برای اینکه به ایشان درس بگویم، من به آن‌ها گفتم که به آقازاده‌ها درس نمی‌گویم، چون معمولاً خیلی دنبال درس نیستند، مگر بعضی‌ها، ولی این آقازاده را قبول کردم، به این شرط که تمام خطیات مرحوم شیخ را در اختیار من بگذارد که ایشان قبول کردند. من هم تابستان‌ها گرم، ساعت‌های ظهر عرق می‌ریختم، می‌رفتم خانه ایشان و کتب مرحوم شیخ را که هنوز چاپ نشده بودند و یا حرف‌های شیخ را که خطیاتش پیش آن‌ها بود، استنساخ می‌کردم.

من نمی‌دانم بین ایشان و خدای متعال چه معامله‌ای بود که اصلاً دنبال نام و نشان نبودند و درصدد چاپ کتاب‌هایشان هم برنیامدند. جهاتی بود که بین خود و خدا داشتند و این‌ جور با اخلاص کار می‌کردند. خود ایشان به بنده فرمودند که من از رفتن در برخی ختم‌ها و بعضی کارهایی که کرده‌ام، پشیمانم؛ کاش این‌ها را در فقه آل محمد(ص) صرف می‌کردم.

احتمال سوم که بیان شده و معنای خوبی است و مرحوم علامه طباطبایی و غیر ایشان از مفسران فرموده‌اند که مقصود از «وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا» یک دفع دخل مقدر است؛ یعنی کسی ممکن است بگوید که اگر من امکانات و دارایی‌هایم را خرج خیرات و مبرات کنم، برای آینده‌ام چیزی نمی‌ماند.

یادم می‌آید کسی که قریب به حال احتضار بود و شخص ثروتمندی هم بود، بعضی از اهل خیر رفته بودند که حالا که داری می‌روی، خدمت و کارهای خیر انجام بده، گفته بود که بچه‌های من را می‌خواهید به خاک سیاه بنشانید. ترس داشت که من اگر بخواهم با این ابتغاء دار آخرت کنم، فرزندانم بیچاره و فقیر می‌شوند، لذا این یک دفع دخل مقدر است که می‌گوید «وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»؛ فراموش نکن که تو برای زندگی دنیا متاع قلیلی لازم داری و آنچه که تو در دنیا به آن نیاز داری،‌ خیلی نیست که بترسی و نخواهی با آن آخرتت را آباد کنی و کار خیر انجام ندهی و از دیگران دستگیری نکنی. اگر این باشد، مطلب جدیدی است، بنابراین، اگر با مازاد امکاناتت، آخرتت را آباد نکنی، برای دیگران می‌ماند. این هم احتمالی است که مرحوم علامه طباطبایی فرموده‌اند و احتمال خوبی هم است.

*یکی از مظاهر عدم توکل به خدای متعال

حالا مراد آیه این باشد یا نباشد، ولی از نظر اتعاظ و موعظه مطلب درستی است. امروز یکی از مظاهر عدم توکل به خدای متعال، نمی‌شود و نداریم است که بر جامعه ما تأثیر گذاشته است. جامعه تشیع در اثر این القائات، از نظر تولید نسل و بچه‌دار شدن خیلی مراعات می‌کنند که از ترس است و این برای ما آثار سیاسی هم دارد؛ مخصوصا الان که ما در معرض خطریم.

معنای اخیری که عرض می‌کنم، ولو معانی دیگری هم برای این جمله گفته می‌شود، این است که باز خود این مسأله اخیر هم مهم است. «وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا» یعنی چه؟ یعنی درست است که ما گفتیم «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ»، ولی یک وقت خیال نکن معنایش این است که در دنیا رهبانیت را انتخاب کنی و دیگر دنبال دنیا نروی.

این، جلوگیری از یک برداشت ناصواب است. مثلاً بعضی‌ها که در صدر اسلام این چنین برداشت بدی را کرده بودند و همه چیز را به سبب آیات زهد و مطالب این‌ چنینی که به گوششان رسیده بود، کنار گذاشته بودند. این‌ها را رسول اکرم(ص) منع می‌کردند. درست است که باید وجه اهم کار را آخرت قرار داد، اما نصیب خویش از دنیا را هم متحدداً به حدودی که در شریعت بیان شده است، از نظر احکام الزامیه و احکام غیر الزامیه نباید فراموش کرد.

*حکایتی از درس اخلاق آیت‌الله قاضی

نقل است مرحوم آقای قاضی(ره) وقتی نصیحت می‌کردند، خیلی افراد تحت تأثیر واقع می‌شدند؛ مخصوصاً وقتی که درباره دنیا و بی‌ارزشی دنیا صحبت می‌کردند، انقلابی در افراد ایجاد می‌شد. مرحوم استاد می‌فرمودند که باجناق مرحوم آیت‌الله‌العظمی شاهرودی در درس مرحوم آقای قاضی شرکت می‌کرده و خلاصه مرحوم آقای قاضی هم راجع به دنیا و بی‌‌اعتباری دنیا و این مسائل صحبت می‌کردند؛ این آقا به حدی تحت تأثیر واقع شده بود که می‌آید منزل و به خانواده‌اش می‌گوید که حاضری با طلاق توافقی از یکدیگر جدا شویم؟

خانمش خیلی ناراحت می‌شود و می‌رود پیش آقای شاهرودی و گلایه می‌کند که شوهرم چنین حرف‌هایی می‌زند. آقای شاهرودی با ذکاوتی که داشتند، متوجه می‌شوند و می‌دانستند که منشأ آن از کجاست. به باجناق خود می‌فرمایند: شما من را مجتهد می‌دانی یا نه؟‌ می‌گوید: بله! می‌فرمایند: بنده حکم می‌کنم که بر شما حرام است که در درس آقای قاضی شرکت کنید. ایشان هم متشرع بودند و خلاصه این فتوای ایشان را گوش می‌دهند و دیگر نمی‌روند و کار به طلاق نمی‌انجامد.

بنابراین، معنای دیگری که برای «وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»‌ متحمل هست، این است که می‌گوییم در کنار توجه به «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ»، بگوییم که «وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»‌؛ یعنی نصیب خودت را به مقداری که در شریعت گفته شده است، فراموش نکن.

خدای متعال إن‌شاءالله همه ما را موفق به اتعاظ به این مواعظ حسنه بفرماید.

 

*پی‌نوشت:

-حضرت آیت‌الله میرزا کاظم تبریزی(قاروبی): در سال 1300 قمری در خانواده‌ای مذهبی در تبریز دیده به جهان گشود،‌ بعد از تحصیل دروس مقدماتی در تبریز یک سال در حوزه علمیه زنجان مشغول تحصیل شد و پس از آن راهی تهران شد و مدت دو سال فلسفه را از استادان مبرز آن روز تهران آیت‌الله محمدعلی شاه‌آبادی و میرزا مهدی آشتیانی فرا گرفت، پس از تهران توقف کوتاهی در قم داشت و سپس با فشار زیاد رضاخان به حوزه علمیه قم در سال 1361 قمری برای تکمیل معلومات خود به اتفاق علامه محمدتقی جعفری راهی نجف اشرف شد و در آن دیار به فراگیری دانش، تهذیب نفس، ریاضت‌های شرعی، تألیف و تدریس پرداخت. در سال 1358 شمسی به هنگام تدریس در مسجد سلماسی قم، فک ایشان بسته شد و با عدم تأثیر معالجات پس از هفت سال تدریس در قم، برای همیشه جلسه درس ایشان تعطیل شد و در مدت 16 سال پایانی حیات در منزل به تحقیق و تألیف پرداخت. سرانجام روح بلند این اسوه علم و تقوا در بیست آذر ماه 1374 به ملکوت اعلی پر کشید و پیکر مطهرش در آرامگاه ابوحسین قم به خاک سپرده شد.

 

منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 1357
|
امتیاز مطلب : 831247125
|
تعداد امتیازدهندگان : 392032977
|
مجموع امتیاز : 392032977
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

نصیحتی لازم برای طلاب

بحث ما در مورد موعظه‌ قرآنی بود که در آیه 77 سوره مبارکه قصص ذکر شده است. چند نصیحت مهم در این آیه مبارکه ذکر شده بود که به این نصیحت رسیدیم. «وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»

ممکن است کسی به ذهنش بیاید که این نصیحت خیلی با صنف ما طلاب علوم دینی ارتباطی ندارد و شبیه نهی از شرب خمر و گناهان آنچنانی است که مبتلا به ما نیست. اما با مقداری تأمل متوجه می‌شویم که اتفاقاً این از آن نصایحی است که ارتباطی قوی با این صنف هم دارد. البته سنخ فسادهایی که ممکن است از روحانیون و طلاب و علما سر بزند،‌ با فسادهایی که از دیگران سر می‌زند، فرق می‌کند. گاهی انسان می‌بیند در یک سخنرانی یا در درسی، سخنی گفته می‌شود که به مقتضای شعاع نفوذ کلمه‌ آن شخص، منشأ فساد و غیبت و اختلافات و منشا ناامیدی می‌شود. خیلی پیش آمده که کسی مطلبی را از یکی از بزرگان و یا مراجع تقلید در منبر یا در درس نقل می‌کند بدون اینکه توجه داشته باشد که آن مرجع تقلید این سخن را به چه نحوی و در چه جایی و برای چه اشخاص فرموده‌اند. همین نقل کردن در منبر و یا درس، گاهی موجب فساد می‌شود. همچنین گاهی انسان در میان اقوام و خویشان و عشیره مطلبی را نقل می‌کند که این مطلب موجب فساد در آن خانواده و آن گروه و آن اقربا می‌شود؛ به خصوص وقتی که طرف روحانی و طلبه باشد که دیگر شک نکرده و فکر می‌کنند حتماً راست گفته و درست است.

این دقت‌ها خیلی مهم و لازم است

یکی از بزرگان را می‌شناختم که اگر در جایی اطلاعیه‌ای زده می‌شد که مطالب مناسبی در آن نوشته نشده بود،‌ نمی‌ایستادند که آن را بخوانند؛ می‌فرمودند اگر من بایستم و آن را بخوانم، نظر خیلی‌ها جلب می‌شود که آقای فلانی مثلاً دارد فلان اطلاعیه را می‌خواند و این کار هم موجب ترویج آن امر ناصواب می‌شود و هم باعث می شود افرادی که بی‌تفاوت رد می‌شدند و انگیزه‌ای برای خواندن آن نداشتند، الان متوجه این مطلب بشوند و انگیزه برای خواندن پیدا کنند و پس از خواندن، این مطالب را در جاهای مختلفی نقل کنند و همین باعث انتشار این مطلب شود. این دقت‌ها خیلی مهم و لازم است. کسی که روحانی می‌شود و مورد توجه مردم است، باید با دقت به این امور توجه کند.

سادگی بسیار بزرگ

بنده یادم هست که در دوران نزدیک به انقلاب بود که یکی از اعاظم علمایی که از نظر علمی قابل توجه و نویسنده توانایی بود، وقتی ایشان از مرز عراق وارد ایران شد، در مرز، آن خبیث‌ها که می‌خواستند از هر چیزی استفاده کنند، با ایشان مصاحبه‌ای کرده بودند. ایشان هم به عنوان اینکه این شاه تنها شاه شیعه و شاه تنها کشور شیعه در عالم هست، دعایی کرده بودند؛ آن دعا هم معلوم نیست چه بوده است.

بنده شاهد بودم که ایشان وارد مجلس ختمی شد و مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی و بزرگان دیگری که بودند، اصلاً بلند نشدند. چرا؟ چون آن وقت تجلیل از این آقا با اینکه آدم خوب و ملایی بود، ولی با این سادگی بسیار بزرگ این اشتباه را انجام داده بود و این احترام از طرف مراجع عظام این نتیجه را می‌داد که تقویت آنها بود. لذا مراجع و بزرگان با این مداقه و با این محاسبه جلوی ایشان در بین جمعیت بلند نمی‌شدند تا مردم بدانند که این راه ناصواب است و این شخص مورد حمایت نیست و این مقال درست نیست.

منشأ فساد در انسان

«إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ» در ذیل همین آیه شریفه روایت جالبی در تفسیر کنزالدقایق آمده و مرحوم مجلسی هم در باب الفساد این روایت را نقل فرموده است که بخشی از آن را در جلسه قبل عرض کردم، در این روایت بیان شده است که منشا فساد در انسان‌ها از درون خودشان نشأت می‌گیرد. این فساد ظاهر، منشأ درونی دارد و منشأ اصلی آن غفلت از خداوند متعال است. این غفلتی که منشأ فساد ظاهری است، از سه امر دیگر نشأت می‌گیرد: «و هذا الفساد یتولد من طول الامل و الحرص و الکبر»

ضرورت شناخت امراض نفسانی

آنچه را که ائمه(ع) می‌فرمایند، برای این است که ما اگر بخواهیم بیماری‌های نفسانی و مشکلات اخلاقی خودمان را درمان کنیم و مهذب باشیم، باید منشأ بیماری‌ها را بشناسیم و به فکر ریشه‌کن کردن آنها باشیم. اگر انسان آنها را اصلاح نکند، به مجرد غفلت یا خسته شدن یا عوامل دیگر، فوراً آن امر درونی کار خودش را می‌کند. کسی که حسادت درونی خودش را حل نکرده است، هر چقدر هم سعی کند که در ظاهر حسادت نورزد، ممکن است که تا مدتی موفق باشد، ولی ناگهان سر بزنگاهی ظاهر می‌شود. بخل و حب به شهوات و امراض دیگر نفسانی نیز همه این گونه هستند.

لذا در برخی از روایات، منشأ این امراض را به ما تذکر می‌دهند و می‌فرمایند که اگر می‌خواهید کار حسابی انجام دهید که دیگر گرفتار نشوید، باید منشأ واقعی آن را اصلاح کنید و دنبال اصلاح آنها باشید.

حب دنیا

منشأ اینکه انسان حرص می‌ورزد و آرزوهای طولانی و درازمدت دارد که حتی از عمرش هم بلندتر است، چیست؟ حضرت(ع) طبق این نقل می‌فرمایند: «اصلها من حب الدنیا و جمعها و متابعة النفس و هواها واقامه شهوات ها و حب المحمدة و مرافقة الشیطان و اتباع خطواته و کل ذالک یجتمع تحت الغفلة عن الله و نسیان مننه»

علاقه‌‌مندی به دنیا و جمع کردن مال دنیا باعث می‌شود که هر روز حرص انسان بیشتر شود و آرزوها و آمالش افزون و طولانی‌تر شود و حالت تکبر و نخوت در او به وجود آید. بعضی‌ها خیال می‌کنند که مال و ثروت داشتن امتیازی است و برای همین بر فقرا و کسانی که در آن سطح از ثروت نیستند، تکبر می‌ورزند و دیگر دوست ندارند که با آنها هم غذا و هم‌نشین شوند و رفت و آمد کنند. علت این بیماری چیست؟ حب دنیا و جمع کردن مال دنیا. چون چند تا باغ و خانه و ماشین دارند، وقتی این‌ها را که حساب می‌کنند، خودشان را از دیگران بالاتر می‌بینند.

همچنین منشأ دیگری هم ذکر کرده‌اند که پیروی کردن از مشتهیات و خواسته های نفس است؛ نفسی که تربیت نشده و خواسته‌هایش، خواسته‌های ناصوابی است.

گاهی نعوذبالله همین چیزهایی که ظاهرش هم دنیا نیست، اما در واقع دنیاست، انسان را فریفته می‌کند. برخی از مناصب روحانی، مثل همین تدریس کردن، گاهی همین گونه است؛ از اینکه افاده و تدریس کند و کر و فر داشته باشد و حرف‌ها را نقد کند و طرف مقابل را از نظر علمی مقهور خود کند، لذت می‌برد و قصدش از این کار، اقامه حق و ابطال باطل نیست.

حکایتی از آیت‌الله سیدمحمد فشارکی

آقای شیخ مرتضی حائری نوشته‌اند که والد ما می‌فرمود که مرحوم سیدمحمد فشارکی می‌فرمودند «من بحمدالله توفیق دارم که درسی را که می‌گویم، برای خدا باشد، ولی هنوز یک چیز برای من حل نشده و آن این است که اگر کسی به من اشکال کند و بخواهد حرفم را رد کند، وقتی جواب اشکال را می‌دهم، نمی‌دانم برای خدا و دفاع از حق است یا اینکه دفاع از نفس است.» این بزرگان با این چنین دقت‌هایی کارهای خودشان را محاسبه و بررسی می‌کردند و دلسوز به حال خودشان بودند.

ما باید در این قسمت‌ها به خدا پناه ببریم، چون از همین جاها کم‌ کم شیطان تقویت می‌شود تا به جاهای بالاتر می‌رسد. حالا ببینید تا کجاها می‌رسد. شلمغانی را که حالش را شما می‌دانید که چقدر مرد بزرگی بوده است! کتاب التکلیف شلمغانی یک رساله عملیه‌ای بوده که بین امامیه منتشر بوده است. اما وجه انحرافش را آن طور که در شرح حالش نوشته‌اند، این بود که بعد از اینکه حضرت مهدی(عج) او را برای اینکه از نواب خاص حضرت باشد، انتخاب نکردند، انحراف پیدا کرد و از دین خارج شد.

منشأ دیگری که حضرت(ع) ذکر فرموده‌اند، این است: «و حب المحمده»؛ یعنی آدم دوست داشته باشد که دیگران او را ستایش و تمجید کنند. البته این حب تا حدودی مطابق طبق انسان است، اما این حب وقتی طغیان کند، باعث می‌شود که انسان مبتلای به فساد شود.

منشأ دیگری که حضرت(ع) ذکر فرموده‌اند: «و موافقه الشیطان»؛ القائات و خطراتی که شیطان به نفس انسان وارد می‌کند، انسان را به فساد می‌کشاند.

علت اینکه این بیماری‌ها در وجود انسان پیدا می‌‌شوند و رشد می‌کنند، چیست؟ همه این‌ها برای این است که انسان غافل از خدای متعال می‌شود و نعمت‌هایی را که خداوند داده، فراموش می‌کند. زیر بنای گرفتاری‌های نفسانی انسان، غفلت از خداست.

 

منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 1299
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد طاهری، مدیرکل فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه‌ها، در همایش تجلیل از اساتید قرآنی کشور که در تالار هویزه باغ موزه دفاع مقدس برگزار شد، در سخنانی بر مهجوریت قرآن کریم در بین همه تأکید کرد.

 
وی گفت: از مهجوریت قرآن همین یک مورد بس است که مردم به علم بشری که هر روز در حال تحول است اعتماد می‌کنند اما به قرآن کریم که شک و تردید در آن نیست به همان میزان که به علم بشر به یقین رسیده اند، اعتماد ندارند.
 
حجت الاسلام طاهری افزود: در مهجوریت قرآن کریم همین بس است که از کلام قرآن کمترین استفاده و بهره ها برده می‌شود. امروزه وقتی وارد فضای دانشگاه می‌شویم هنوز دنبال آموزش، انس با قرآن و فرهنگ سازی قرآنی هستیم در صورتی که نباید این گونه باشد.
 
مدیرکل فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه‌ها در ادامه با ارائه پیشنهادی برای رفع مهجوریت قرآن کریم، تصریح کرد: برای رفع مهجوریت از قرآن کریم سه گام اساسی لازم است. استحکام دادن به اعتقاد به قرآن در بین جوانان یکی از این گام هاست. همه جوانان ایرانی به قرآن کریم اعتقاد دارند اما باید این اعتقاد را با ایجاد انس بیشتر با قرآن استحکام داد که این کار راهکارهای خاص خود را دارد.
 
وی اظهار کرد: گام دوم تبدیل عقیده به باور است، برای ایجاد انس با قرآن کریم باید عقیده های استحکام داده شده را به باور تبدیل کنیم و قبول کنیم و باور کنیم که قرآن کتاب زندگی و پاسخ همه نیازهای بشری را در دل خود دارد. اگر به این باور رسیدیم گام سوم بهتر برداشته خواهد شد.
 
حجت الاسلام طاهری یادآور شد: گام سوم در راه رسیدن به انس به قرآن کریم تبدیل باورها به رفتار است. ما برای اینکه انس با قرآن کریم را نهادینه کنیم باید اول اعتقاد را استحکام بخشیم و سپس آن را تبدیل به باور کنیم تا در نهایت این باورها به رفتار تبدیل شوند. باید برای هر گامی که برداشته می شود یک برنامه مدون داشته باشیم.
 
مدیر کل فرهنگی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها در پایان یادآور شد: فعالیت های قرآنی در همه حوزه ها و در همه اشکال امکان پذیر است و نباید ترس از اینکه عملیاتی نشوند داشته باشیم.
 
منبع:تسنیم

:: بازدید از این مطلب : 1368
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

صدها مبارز برای حفاظت از حرم مطهر امامین عسکریین(ع) وارد شهر سامراء شدند.

 
«علی التمیمی» استاندار بغداد اعلام کرد: نزدیک به یک هزار تن از نیروهای گردان سرایا السلام وابسته به جناح صدر برای حمایت از مرقد امامین عسکریین علیهماالسلام وارد سامراء شدند و این افراد اطراف این شهر را به طور کامل امن خواهند کرد.
 
التمیمی افزود: این افراد دارای سلاح‌های سنگین متوسط و سبک هستند و اطراف شهر سامراء را به مسافت 10 کیلومتر حفاظت خواهند کرد.
 
به نوشته تارنمای نهرین نت، هزاران نفر از عراقی‌های طرفدار جناح صدر با پاسخ به دعوت مقتدی صدر در هفته گذشته گردان های صلح برای حمایت از عتبات عالیات تشکیل داده‌اند.
 
مقتدی صدر به نیروهای گردان‌ها نسبت به انتشار شایعات هشدار داده و اعلام کرده که هر کسی وارد جنگ طایفه‌ای شود از این گروه طرد و مجازات خواهد شد.

 


:: بازدید از این مطلب : 1310
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

آیه ٣١ از سوره مبارکه آل عمران 

 
قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحیمٌ (٣١)
 
معنای آیه
 
بگو: «اگر خدا را دوست مى دارید، از من پیروى کنید تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.» (٣١)
 
شأن نزول
 
درباره آیات فوق، دو شأن نزول در تفسیر «مجمع البیان» و «المنار»، آمده است:
 
نخست این که جمعى در حضور پیغمبر(صلى الله علیه وآله) ادعاى محبت پروردگار کردند، در حالى که «عمل» به برنامه هاى الهى در آنها کمتر دیده مى شد، آیات فوق نازل گردید و به آنها پاسخ گفت.(1)
 
دیگر این که: جمعى از مسیحیان «نجران» در «مدینه» به حضور پیامبر (صلى الله علیه وآله)آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند ما اگر مسیح(علیه السلام) را فوق العاده احترام مى گذاریم، به خاطر محبتى است که به خدا داریم، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.(2)
 
تفسیر آیه
 
محبت واقعى این است!
 
همان گونه که در شأن نزول خواندیم گروهى بودند: که دم از دوستى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) یا سایر انبیاء مى زدند، آیات فوق، مفهوم دوستى واقعى را تبیین مى کند و فرق آن را با محبت کاذب و دروغین، روشن مى سازد.
 
نخست مى فرماید: «بگو: اگر خدا را دوست مى دارید از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد که خدا آمرزنده مهربان است» (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ).
 
یعنى محبت، تنها یک علاقه قلبى ضعیف و خالى از هر گونه اثر نیست، بلکه باید آثار آن، در عمل انسان منعکس باشد.
 
کسى که مدعى عشق و علاقه به پروردگار است، نخستین نشانه اش این است که از پیامبر و فرستاده او پیروى کند.
 
در حقیقت این، یک اثر طبیعى محبت است که انسان را به سوى «محبوب» و خواسته هاى او مى کشاند، البته ممکن است، محبت هاى ضعیفى یافت شود که شعاع آن، از قلب به بیرون نیفتد، اما این گونه محبت ها به قدرى ناچیز است که نمى توان نام محبت بر آن گذاشت.
یک محبت اساسى، حتماً آثار عملى دارد، حتماً دارنده آن را با محبوب پیوند مى دهد، و در مسیر خواست هاى او به تلاش پرثمر وامى دارد.
دلیل این موضوع روشن است; زیرا عشق و علاقه انسان به چیزى حتماً به خاطر این است که: کمالى در آن یافته است، هرگز انسان به موجودى که هیچ نقطه قوتى در آن نیست، عشق نمىورزد، بنابراین، عشق انسان به خدا به خاطر این است که: او منبع و سرچشمه اصلى هر نوع کمال است، مسلماً چنین وجودى، تمام برنامه ها و دستورهایش نیز کامل است، با این حال چگونه ممکن است انسانى که عاشق تکامل و پیشرفت است از آن برنامه ها، سرباز زند، و اگر سرباز زد، آیا نشانه عدم واقعیت عشق و محبت او نیست؟
 
این آیه، نه تنها به مسیحیان نجران، یا مدعیان محبت پروردگار در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) پاسخ مى گوید، بلکه یک اصل کلى در منطق اسلام براى همه اعصار و قرون است، آنها که شب و روز دم از عشق پروردگار یا عشق و محبت پیشوایان اسلام و مجاهدان راه خدا و صالحان و نیکان مى زنند اما در عمل، کمترین شباهتى به آنها ندارند، مدعیان دروغینى بیش نیستند.
 
آنها که سر تا پا آلوده گناه اند، با این حال قلب خود را مملو از عشق خدا، پیامبر (صلى الله علیه وآله)، امیر مؤمنان(علیه السلام) و پیشوایان بزرگ مى دانند، و یا عقیده دارند ایمان و عشق و محبت تنها به قلب است و ارتباطى با عمل ندارد، از منطق اسلام به کلى بیگانه اند.
در کتاب «معانى الاخبار» از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که: ما أَحَبَّ اللّهَ مَنْ عَصاه: «کسى که گناه مى کند، خدا را دوست نمى دارد».
 
سپس این شعر معروف را قرائت فرمود:
تَعْصِی الإِلهَ وَ أَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ *** هذا لَعَمْرُکَ فِی الْفِعالِ بَدِیعُ
لَوْ کانَ حُبُّکَ صادِقاً لاَ َطَعْتَهُ *** إِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یُحِبُّ مُطِیْعٌ:
 
«معصیت پروردگار مى کنى، با این حال اظهار محبت او مى نمایى ـ به جانم سوگند، این کار عجیبى است! اگر محبت تو صادقانه بود، اطاعت فرمان او مى کردى ـ زیرا کسى که دیگرى را دوست مى دارد، از فرمان او پیروى مى کند».(3)
 
قرآن در جمله «یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ» مى گوید: اگر محبت خدا داشتید و اثرات آن در عمل و زندگى شما آشکار شد، خداوند هم شما را دوست مى دارد و به دنبال این دوستى، اثراتش در مناسبات او با شما آشکار مى گردد، گناهانتان را مى بخشد و شما را مشمول رحمتش مى کند.
 
دلیل دوستى متقابل خداوند نیز روشن است; زیرا او وجودى است از هر نظر کامل و بى پایان و به هر موجودى که در مسیر تکامل گام بر دارد بر اثر سنخیت، پیوند محبت خواهد داشت.
 
از این آیه، ضمناً روشن مى شود: محبت یک طرفه، نمى تواند وجود داشته باشد; زیرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى کند که عملاً در راه خواسته هاى واقعى محبوب گام بردارد، و در چنین حالى به طور قطع، «محبوب» نیز به او علاقه پیدا مى کند.
ممکن است در اینجا سؤال شود: اگر شخص «مُحِبّ»، همواره اطاعت فرمان محبوب کند، دیگر گناهى براى او باقى نمى ماند که بخشوده شود، پس جمله «یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» موضوع نخواهد داشت.
 
در پاسخ باید گفت:
اولاً ـ ممکن است این جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد.
 
ثانیاً ـ شخص مُحِبّ استمرار بر معصیت محبوب نمى کند، ولى ممکن است بر اثر طغیان و غلبه شهوات، گاهى لغزشى از او سرزند که در پرتو اطاعت هاى مستمر او بخشوده خواهد شد.
 
* * *
در آیه بعد، بحثى را که در آیه قبل آمده بود تعقیب کرده، مى فرماید: «بگو: خدا و فرستاده او را اطاعت کنید» (قُلْ أَطیعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ).
بنابراین، چون شما مدعى محبت او هستید باید با اطاعت از فرمان او و پیامبرش این محبت را عملاً اثبات کنید.
 
سپس مى افزاید: «اگر آنها سرپیچى کنند، خداوند کافران را دوست ندارد» (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرینَ).
 
سرپیچى آنها نشان مى دهد که محبت خدا را ندارند، بنابراین، خدا هم آنها را دوست ندارد; زیرا محبت یک طرفه بى معنى است.
 
ضمناً از جمله «أَطیعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ» استفاده مى شود که اطاعت خدا و پیامبر (صلى الله علیه وآله) از هم جدا نیستند، به همین دلیل، در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود و در اینجا سخن از هر دو است.
* * *
 
نکته:
 
دین و محبت
 
در روایات متعددى از پیشوایان اسلام نقل شده که: دین چیزى جز محبت نیست، از جمله در کتاب «خصال» و «کافى» از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: هَلِ الدِّینُ إِلاَّ الْحُبُّ ثُمَّ تَلا هذِهِ الآْیَةَ ُ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی: «آیا دین جز محبت است، و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود».(4)
منظور، از این روایت، این است که: روح و حقیقت دین، همان ایمان و عشق به خدا است، ایمان و عشقى که شعاع آن، تمام وجود انسان را روشن مى کند و همه اعضاء و دستگاه هاى تن، تحت تأثیر آن قرار مى گیرند، و اثر بارز و روشن آن پیروى از فرمان خدا است.
 
پی نوشت:
1 ـ تفسیر «قرطبى»، ذیل آیه ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 17، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق.
2 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث ـ تفسیر «قرطبى»، ذیل آیه ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 17، دارالمعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق.
3 ـ «بحار الانوار»، جلد 47، صفحه 24 و جلد 75، صفحه 174 ـ «تحف العقول»، صفحه 294 ـ «المناقب» ابن شهر آشوب، جلد 4، صفحه 275، مؤسسه انتشارات علامه، 1379 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 15، صفحه 308، چاپ آل البیت ـ «امالى صدوق»، صفحه 489، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 هـ ش.
4 ـ «کافى»، جلد 8، صفحه 80، دار الکتب الاسلامیه ـ «وسائل الشیعه»، جلد 16، صفحه 171، حدیث 2 21265، چاپ آل البیت ـ «مستدرک»، جلد 12، صفحه 219، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 27، صفحه 94، 95 و 122 و جلد 66، صفحه 237 و 238 و جلد 101، صفحه 130.
منبع:فردا

:: بازدید از این مطلب : 1455
|
امتیاز مطلب : 35
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران