میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 13
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 278
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2710
:: بازدید ماه : 8841
:: بازدید سال : 15057
:: بازدید کلی : 15057
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

 

مواردی تحت عنوان علائم و نشانه های ظهور وجود دارند که نمی توان آنها را انکار کرد و البته مشکلی هم که وجود دارد این است که نمی شود مصداق حتمی برای بعضی از آنها مشخص کرد/علائم به ما یاد می دهند که چگونه باید حرکت کنیم، نباید آنها را با حوادث تطبیق دهیم بلکه باید به آنها به دید یک دستورالعمل نگاه کرد

می توان مهدویت را با رویکردهای متفاوتی مورد بحث قرار داد، رویکردهای کلامی، روایی، فلسفی و ادبی که مهدویت در آنها مورد بحث قرار می گیرد.

رجوع به آیاتی از قرآن کریم که شان نزول آن در مورد مهدویت است ، یکی دیگر از رویکرد های موجود به مهدویت است: امروزه 2114 آیه از قرآن کریم شناسایی شده که شان نزول آنها در مورد مهدویت است یعنی تقریبا یک سوم قرآن به این مسئله مهم می پردازد.

دیوان حافظ نیز نمونه بازر رویکرد ادبی در حوزه مهدویت است با توجه و تامل در اشعار حافظ می توان دریافت که سرتاسر اشعار دیوان حافظ مملو از توجه به مهدویت است.

مواردی تحت عنوان علائم و نشانه های ظهور وجود دارند که نمی توان آنها را انکار کرد و البته مشکلی هم که وجود دارد این است که نمی شود مصداق حتمی برای بعضی از آنها مشخص کرد، چرا که اگر بعد از تعیین مصداق خلاف آن اثبات شود موضوع مهدویت زیر سوال می رود.

 

هرگونه که بخواهیم تحلیل علمی کنیم و علائم ظهور را نادیده بگیریم نمی توانیم این را انکار کنیم که در جهان امروز اتفاقاتی دارد رخ می دهد که نسبت به حوادث 30 سال پیش بسیار متفاوت است و نمی توان اهمیت این حوادث را با هم مقایسه داد.

همین طور پشت سر هم تحولاتی را می بینیم که تا حالا ندیده بودیم، جوانان ما امروز دارند تحولاتی را درک می کنند که قبلا نبود و این تحولات به سرعت در حال گذر است.

ما باید به دنبال علائم برویم و نباید منتظر باشیم تا آنها به سراغ ما بیایند . علائم به ما یاد می دهند که چگونه باید حرکت کنیم، نباید آنها را با حوادث تطبیق دهیم بلکه باید به آنها به دید یک دستورالعمل نگاه کرد.

به عنوان مثال یکی از مواردی که در بحث ظهور گفته می شود این است که اولین طلیعه سپاه سفیانی را که به سمت شما آمد بزنید، این یک دستورالعمل کلی برای ما است که هر وقت دشمنان به شما حمله کردند ابتدا پیش قراول یا جلودار آنها را بزنید.

مجموع روایات موجود نشان می دهد که در جهان تحولات بسیار شدیدی با محوریت خاورمیانه اتفاق خواهد افتاد

مجموع روایات موجود نشان می دهد که در جهان تحولات بسیار شدیدی با محوریت خاورمیانه به سمت آگاه شدن انسان ها در حال وقوع است که این آگاهی همه انسان ها به غیر از مستکبرین را به سمت امام زمان(عج) ترغیب می کند و طوری می شود که مردم جهان فوج فوج به نزد امام زمان(عج) می آیند و اسلام می پذیرند.

ارتباط عجیب بین واقعه عاشورا و ظهور و پیوستن دلها و جانها به امام زمان / بر خلاف تصور همه بنی امیه در طول تاریخ از بین نرفتند بلکه باقی ماندند و منشا بسیاری از تحولات امروزی هستند/ داعش و عناصر تکفیری ضد اهل بیت در سوریه و عراق ادامه بنی امیه است

در این میان ارتباط عجیبی بین واقعه عاشورا و ظهور  وجود دارد. موضوع گرفتن انتقام خون سید الشهداء(ع) در آخر الزمان و اینکه مردم در آن زمان زیر پرچمی با شعار یا لثارات الحسین جمع می شود موضوعی است که نشان می دهد بین عاشورا و ظهور ارتباط نزدیکی وجود دارد.

 

با مرگ یزید و انقراض بنی امیه این طور می نمود که بحث انتقام از قاتلین امام حسین(ع) در زمان ظهور بی معنی باشد اما تحولات اخیر سوریه خیلی از مسائل را روشن کرد، واقعیت امر این است که بر خلاف تصور همه بنی امیه در طول تاریخ از بین نرفتند بلکه باقی ماندند و منشا بسیاری از تحولات امروزی هستند. 

داعش و عناصر تکفیری ضد اهل بیت در سوریه و عراق ادامه بنی امیه است. عاشورا نقطه عطف تاریخ جهان است و حوادث جهان باید به دو دسته قبل و بعد از عاشورا تقسیم و مورد بررسی قرار گیرد.

 حزب شیطان به این باور رسیده بود که می تواند در عاشورا کار را تمام کند و با شهادت سیدالشهداء به پیروزی برسد اما حزب الله در جریان عاشورا پرچمی برای تمام تاریخ برافراشتند و آن پرچم موجب شد فرآیند تمدن سازی از عاشورا شکل گیرد.

 

عاشورا بنی امیه را زمین زد و بعد از آن بود که نهضت علمی در جهان شکل گرفت و در زمان امام رضا(ع) به اوج خود رسید و موجب تمدن سازی شد.

سختگیری های دستگاه عباسی بعد از امام رضا(ع) موجب شد رابطه بین ائمه و شیعیان محدود شود و آنها کم کم با مسئله غیبت آشنا شوند.

1400 سال طول کشید تا بر اساس علومی که ائمه ارائه دادند در همه زمینه ها آدم ها درست شوند و به وسیله همین ها بود که انقلاب اسلامی شکل گرفت.

جنگ آخرالزمان یک بار با بنی امیه و یک بار با یهود است، دشمن اصلی کیست؟/ شیطان؛ دشمن اصلی

از احادیث و روایات اینگونه بر می آید که جنگ آخرالزمان یک بار با بنی امیه و یک بار با یهود است و حال سوال این جا است که بالاخره باید با یهود جنگید و یا با بنی امیه و سفیانی ؟

قرار بود آدم (ع) و پیامبران بعد از او مقدمات یک حکومت جهانی را آماده کنند و تمامی مومنان و انبیاء این مسئله را می دانستند و شیطان نیز بعد از آنکه تکبر ورزید و از سجده کردن بر آدم سر باز زد قسم خورد که نگذارد این جریان اتفاق بیافتد و در مقابل آن بایستد.

حکومت جهانی امام زمان و رجعت مقدمه قیامت است

حکومت جهانی امام زمان(عج) مقدمه ضروری قیامت است ، این که چرا باید این حکومت شکل گیرد واقعیت این است که برای برپایی قیامت نیازمند دو مقدمه ضروری است، اول حکومت جهانی امام زمان و دوم رجعت و تا این دو مسئله اتفاق نیافتد قیامتی برپا نمی شود چرا که این دو مقدمه ضروری قیامت هستند.

انبیاء ما هم با آگاهی از این موضوع از روز اول آمدند تا مقدمات این حکومت را فراهم کنند اما شیطان بنا به قسمی که خورده بود همواره مانع از این کار بود.

اختلاف بین برادران مهم ترین حربه شیطان

با نگاه به داستان هابیل و قابیل میفهمیم همواره اختلاف بین برادران مهم ترین ابزاری بوده که شیطان از آن برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کند.

امروز هم دشمنان ما با استفاده از همین اختلاف بین شیعه و سنی سعی دارند به اهداف خود برسند، ما باید نسبت به این موضوعات هوشیار تر عمل کنیم.

چرا عراق مهم است؟

در روزهای اخیر شاهد سفر جان کری به عراق و مذاکرات او برای تقسیم عراق به سه کشور هستیم، این ها نشان می دهد که آنها دارند موضوع تجزیه عراق را جدی می کنند. 

 

عراق مرکز تمدنی جهان است و طبق روایات ما در آخر الزمان پایتخت حکومت جهانی شهر کوفه است که در عراق قرار دارد، دشمنان جریان مهدویت با آگاهی از این موضوع همواره به دنبال تسخیر این منطقه و کنترل آن بودند.

شکست اخوان در مصر نمایانگر اهمیت ولایت فقیه بود

طبق روایات ما مصر محل منبر امام زمان است، البته این را نیز نباید نادیده گرفت که این کشور از سالها پیش با تاسیس دانشگاه الازهر مرکز علوم اسلامی در جهان شد و این مسئله باعث شده همواره این دانشگاه محل مباحثه فرق اسلامی با یک دیگر باشد.

اخوان المسلمین بزرگترین حزب سیاسی جهان اسلام بود و همه فکر می کردند بعد از انقلابی که در مصر انجام دادند بتوانند کل دنیا را تسخیر کنند اما با این همه قدرت در کمال تعجب حتی یک سال هم دوام نیاوردند و اینکه امروز می بینیم انقلاب اسلامی ایران بعد از 36 سال با این همه مشکلات سر پا ایستاده نشان دهنده قدرت انقلاب اسلامی و ناشی از تمسک به موضوع ولایت فقیه است.

آمادگی برای ظهور مدت انتظار را کاهش می دهد

بعد از درگذشت حضرت یوسف(ع) به خاطر اینکه قوم بنی اسرائیل آماده نبودند برای آنها 400 سال انتظار نوشته شد و فرعون به نمایندگی از حزب شیطان بر آنها تسلط پیدا کرد، اما قوم بنی اسرائیل در این مدت خودشان را خوب نشان دادند و خداوند ظهور حضرت موسی را 170 سال پیش انداخت و آنها تنها بعد از گذشت 230 سال از انتظار رهایی یافتند.

آمادگی جامعه برای پذیرش منجی مهم ترین عامل زمان انتظار است که بسته به آمادگی یا عدم آمادگی جامعه زمانش کم یا زیاد می شود.

لذا مسئله ولایت پذیری و اطاعت از ولایت رکن مهم تمدن اسلامی است ، بعد از نجات قوم بنی اسرائیل توسط موسی(ع) از دست فرعون، آن حضرت به مدت 15 سال آموزش های لازم جهت تشکیل یک حکومت دینی را به این قوم در بیابان داد و آنها را برای حمله به بیت المقدس و گرفتن آن منطقه آماده کرد، اما در پایان کار قوم از جنگیدن به هراس افتادند و از تبعیت از ولایت دست کشیدند، موسی(ع) هم نفرین کرد و به مدت 40 سال بین آنها و ولایت فاصله افتاد و آنها در بیابان سرگردان بودند. 

 


:: بازدید از این مطلب : 1715
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

خبرنامه دانشجویان ایران نوشت:

برخی کشورها برای ازدواج و بچه‌داری جایزه می‌گذارند و برخی سیاست‌های سوبسیدی برای خانواده‌هایی قرار داده‌اند که گرایش به بچه‌داری دارند اما آنچه امروز در فضای مجازی تامین‌کننده این نیاز فطری بشر غربی شده، موجودی تخم‌مرغی، قهوه‌ای رنگ، آرام و با چشمان بزرگ است که مظلومانه به والدینش نگاه می‌کند.

«پو»  (pou)که بازی برای گوشی و تبلت با سیستم‌عامل‌های اندروید و‌ ای‌او‌اس و... است که طراحی و فرآیند آسانی دارد. فرزندی مجازی که وقتی مادر یا پدرش شدی، دیگر همه مسؤولیتش بر گردن تو است. باید سر وقت به او غذا بدهی، سر وقت با او بازی کنی، بخوابانی‌اش، تمیزش کنی و... .

pou درحال ازدواج

رفته رفته که این فرزند مجازی بزرگ‌تر شد؛ با جمع‌آوری سکه می‌توانی برایش خرید کنی و توقعاتش را برآورده کنی و خلاصه هر کاری که می‌شود برای یک بچه انجام داد!

حقیقت آن است که هر پاسخ برای جواب به یک مساله داده می‌شود و «پو» راه‌حل مساله فرزند برای جامعه بی‌فرزند غربی بود. جامعه غربی که امروز بشدت با تکنولوژی عجین است و از سویی بنیان خانواده در آن تقریبا از بین رفته، حس فطری والد بودنش را با پو تجربه می‌کند اما از آنجا که شارش تکنولوژی بدون سواد رسانه‌ای در کشور ما بالا است، بسیاری از افراد درگیر این بازی مجازی شده‌اند و زندگی واقعی خود را فراموش کرده‌اند. در مسیر بزرگ شدن پو، والدینش حاضر به هر کاری می‌شوند، قمار، بی‌خوابی، انزوا و حتی در خانواده ایرانی که فرزند واقعی نیز وجود دارد، فرزند فراموش می‌شود چرا که فکر و ذهن زن و مرد می‌شود این «فرزند مجازی»! خطرناک‌تر از آن عجین شدن کودکان 6 الی 15 ساله با این موجود مجازی است که انزوا و تجرد را از سن کودکی در آنها نهادینه می‌کند.

رحیمی، کارشناس روانشناسی درباره تاثیر اینگونه بازی‌ها در زندگی انسان، می‌گوید: «یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های این بازی‌ها این است که افراد گذشت زمان را به هیچ‌وجه احساس نمی‌کنند و وقتی به خود می‌آیند که ساعت‌های زیادی از وقتشان صرف این بازی‌ها شده‌است. علاوه بر آن طبق تحقیقات، افرادی که وابسته به این بازی‌ها می‌شوند، درونگرا شده و در جامعه منزوی و رفته‌رفته در برقراری ارتباط اجتماعی کم‌تمایل یا ناتوان می‌شوند». این روانشناس خطر خیالپردازی و دور شدن از دنیای حقیقی را مهم و غیرقابل انکار می‌داند و می‌گوید: «وقتی بچه مجازی جز نیازهای مادی توقعی از پدر و مادرش ندارد و با اندکی غذا و کمی بازی می‌توانی راضی نگهش داری، ناخودآگاه این تفکر و این ذهنیت در زندگی عادی برای انسان نهادینه می‌شود. تحملش در برابر خواسته‌های دیگر را از دست می‌دهد و توجه به نیازهای معنوی اطرافیان بویژه فرزند را از دست می‌دهد».

رحیمی معتقد است: «پیشرفت تکنولوژی سبب دور شدن اعضای خانواده از یکدیگر می‌شود، طوری که هر یک از افراد خانواده به خاطر مشغول بودن به تماشای تلویزیون یا درگیر بودن با رایانه، اینترنت و بازی‌های رایانه‌ای، کمتر وقت می‌کنند با یکدیگر بنشینند و صحبت کنند و این خود باعث سرد شدن روابط بین والدین و فرزندان شده‌است، به‌گونه‌ای که آنان کمتر حوصله یکدیگر را دارند». ابهری، روانشناس و آسیب‌شناس اجتماعی نیز می‌گوید: «بازی رایانه‌ای «پو» باعث بروز استرس در افراد می‌شود و شدت و ضعف آن با توجه به حساسیت سنی و موقعیت فیزیکی افراد متفاوت است«.

وی می‌افزاید: «ابعاد منفی بازی رایانه‌ای «پو» سبب مشکلات عصبی، روحی و رفتاری در افراد به صورت هدفدار می‌شود که آثار مخربی را به دنبال دارد. کمبود سرگرمی و تفریح در میان خانواده‌ها، بازی رایانه‌ای «پو» را به خانواده‌ها کشانده است». وی ادامه می‌دهد: «پر کردن اوقات فراغت، نیاز به ابزار و مهارت‌های شایسته‌ای دارد که در دوران کودکی و نوجوانی اهمیت و جایگاه این ابزار بیشتر محسوس است. در حال حاضر بازی‌های رایانه‌ای یکی از ابزار اصلی پرکردن اوقات فراغت شده که با نسل جدید برخی نرم‌افزارها، این فعالیت با تلفن همراه نیز مقدور است».

به گفته این روانشناس و آسیب‌شناس اجتماعی، 80 درصد افرادی که اقدام به بازی رایانه‌ای «پو» می‌کنند، نیاز به توجه دیگران دارند. این بازی رایانه‌ای در تمام کشورهای دنیا متداول است اما از نظر تعداد علاقه‌مندان به آن، ایران در رتبه سوم قرار دارد.

امروز میهمانی‌ها، گعده‌های دورهمی و محفل خانواده تحت‌الشعاع تکنولوژی‌های همراه، واقع شده است که به خودی خود به آسیب زدن بنیان خانواده کمک می‌کند اما اینگونه نرم‌افزارها علاوه بر آن زندگی مجردی را نیز تقویت می‌کند و همه نیاز انسانی مادر شدن یا پدر شدن را در یک بازی رایانه‌ای خلاصه می‌کند. شاید برای جامعه غربی که بنیان خانواده در آن سست است یا وجود ندارد؛ پو چندان خطری محسوب نشود و حتی نقش مُسکنی برای درد بی‌فرزندی باشد اما قطعا پو و امثال آن برای جامعه ایرانی یک خطر بزرگ محسوب می‌شود که لحظه به لحظه جامعه ایرانی را آسیب‌زا می‌کند.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2129
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

به خانه آمدیم دیدیم که یک جنازه روی زمین افتاده؛ تمام سر و صورتش خونی بود، استخوان گونه‌ها و سرشان شکسته بود و لخته خون بالا می‌آوردند. حاج آقا را با همان حالت در خانه نگه داشتیم تا مثلاً صحنه را به هم نزده باشیم و پلیس بتواند پیگیری کند اما هیچ کس نیامد.

گروه احتماعی مشرق- حاج آقا سید رضا طباطبایی پسرعموی علامه طباطبایی و از دوستان نزدیک آیت‌الله حق‌شناس و فردی شناخته‌شده و محبوب در محله بازار مولوی تهران هستند. حاج آقای طباطبایی متأسفانه چند روز پیش مورد حمله و ضرب و شتم شدید اراذل و اوباش محله بازار قرار گرفتند.

 

پیرو مصاحبه قبلی مشرق با حجت‌الاسلام والمسلمین "ظفر قاسمی" مدیر حوزه علمیه "فیلسوف‌الدوله"درباره ماجرای حمله اراذل و اوباش به حاج آقا طباطبایی، و پس از پیگیری‌های بعدی درباره علل و عوامل بروز این حادثه، موفق شدیم با سید غلامعلی طباطبایی فرزند آخر حاج آقا طباطبایی مصاحبه‌ای ترتیب دهیم و درباره جزئیات بیش‌تری از اتفاقی که برای حاج آقا افتاده، شخصیت و جایگاه حاج آقا، و همچنین رابطه حاج آقا با آیت‌الله حق‌شناس مؤسس حوزه فیلسوف‌الدوله، با ایشان گفتگو کنیم که مشروح این مصاحبه در ادامه آمده است.

 

 

لطفاً خودتان را معرفی کنید و برای‌مان تعریف کنید که چه اتفاقی برای حاج آقا افتاده است.

 

من سید غلامعلی طباطبایی فرزند آخر حاج آقا طباطبایی هستم. روز جمعه چند نفر در خانه حاج آقا را می‌زنند و ایشان هم به تصور این‌که طلبه‌های حوزه هستند، چون طلبه‌ها مکرر به ایشان سر می‌زدند، در خانه را باز می‌کنند. این افراد که البته نمی‌دانیم چند نفر بوده‌اند وارد خانه می‌شوند و ظاهراً مدتی هم آن‌جا می‌مانند و حتی با حاج آقا مشغول صحبت هم می‌شوند. به نظر می‌رسید حداقل نیم ساعتی در منزل بوده‌اند. از پنج ته سیگاری که در خانه پیدا کردیم، این‌گونه برمی‌آید. آمده‌اند داخل خانه و هرچه را می‌توانسته‌اند، برده‌اند: چرخ خیاطی، سشوار، لباس، پول. قطعاً معتاد بوده‌اند، چون همین خرده‌ریزه‌ها را برداشته‌اند و فرار کرده‌اند.

 

به دلیل وخامت حال پدرم، ایشان نمی‌توانند خیلی حرف بزنند و حتی حافظه‌شان هم مختل شده است. اما بعضی از حرف‌هایی را که بین‌شان رد و بدل شده به خاطر می‌آورند. مثلاً می‌گوید: "به آن‌ها گفتم سیگار نکشید، من اذیت می‌شوم، ولی به حرفم اعتنایی نکردند... من را خیلی زدند. گلویم را گرفتند و فشار دادند. خیلی من را زدند." وقتی هم‌شیره‌ام با ما تماس گرفتند و ما به خانه آمدیم، دیدیم که یک جنازه روی زمین افتاده است. تمام سر و صورتش خونی شده بود، استخوان زیر گونه‌هایش شکسته بود. سرشان هم شکسته بود. شدیداً خون بالا می‌آوردند. حتی لخته خون بالا می‌آوردند.

 

زنگ زدیم به پلیس، اما هیچ‌کس نیامد. مجبور شدیم زنگ زدیم به یکی از اقوام و حاج آقا را بردیم به بیمارستان سوم شعبان. آن‌جا چون دیدند خون بالا می‌آورد، گفتند احتمالاً خون‌ریزی داخلی باشد. معاینه کردند و گفتند: خدا را شکر خون‌ریزی داخلی نیست. گفتند: زیر گونه‌ها که ضربه خورده خون‌ریزی دارد و خون از طریق بینی وارد حلق می‌شود و از دهان ایشان بیرون می‌آید.

 

ظاهراً بیمارستان سوم شعبان مایل نبوده‌اند که حاج آقا را پذیرش کنند.

 

بله. ابتدا نمی‌خواستند حاج آقا را پذیرش کنند. دکتر می‌گفت: "از ناحیه صورت خونریزی دارد و ما امکانات آن را نداریم که ایشان را مداوا کنیم. بنابراین نباید بیمارتان را پذیرش کنیم، ولی چون می‌ترسیم از حال برود و فردا ما گرفتار شویم، یک سری مقدمات اولیه را انجام می‌دهیم." گفتند چون ما متخصص نداریم، باید ایشان را از این‌جا ببرید، چون ممکن است اتفاقی بیفتد و بعد پای ما گیر است.

 

وظیفه بیمارستان سوم شعبان این بود که ما را به یک بیمارستان دیگر معرفی کنند و هماهنگی‌های لازم را انجام بدهند، اما سرپرستار می‌گفت: هر چه با بیمارستان‌های دولتی دیگر تماس می‌گیرم تا پذیرش از آن‌ها بگیرم، هیچ‌کدام پذیرش نمی‌دهند. خودتان باید بیمارتان را ببرید.

حاج آقا آن‌قدر خونریزی داشت که سه بار لباس‌هایش را عوض کردیم/اگر از کسی شکایت داشته باشیم عملکرد کلانتری محل زیر صفر است/قبلا هم چاقو زیر گلوی حاج آقا گذاشته‌اند/پدرم از جوانی از دوستان نزدیک آیت‌الله حق‌شناس بود

بعد از سوم شعبان، حاج آقا را بردیم به بیمارستان امیر اعلم. آن‌جا به ما گفتند: ما فقط متخصص بینی هستیم. اگر متخصص فک و صورت می‌خواهید باید فردا بیمارتان را بیاورید. بعد بررسی کردیم دیدیم بیمارستانی که همه امکاناتش کامل باشد، بیمارستان شریعتی است. آن‌جا رفتیم و چون عکس‌های اولیه را گرفته بودیم و اقدامات اولیه انجام شده بود، خوب به ما رسیدگی کردند.

 

 

درباره تماسی هم که با نیروی انتظامی گرفتید و مراجعه نکردند توضیح بدهید. ظاهراً کلانتری محل می‌گوید هر چه از دستشان برمی‌آید برای برقراری امنیت انجام داده‌اند.

 

اصلاً! ما اگر از همه هم راضی باشیم، از کلانتری محل اصلاً راضی نیستیم. کلانتری در آن محل عملکردش صفر است. صفر که هیچ، باید عملکردش را منفی حساب کنید. زیر صفر است. ما با 110 هم آن‌قدر تماس گرفته بودیم که اپراتورها ما را می‌شناختند. می‌گفتند: "طباطبایی؟ فلان جا؟" خودشان به ما گفتند با 197 تماس بگیرید و شکایت کنید که چرا از کلانتری به ما کمکی نمی‌شود.

 

بعد از ماجرا هم بچه‌های حوزه علمیه پیگیر شدند و بالأخره رئیس کلانتری 113 بازار، سرهنگ "تمیزی" را با خود به بیمارستان آوردند. اعتراض کردیم که آن‌جا بالأخره حوزه علمیه هست، بازار هست، مسجد امین‌الدوله هست. برقراری امنیت در اینجا برای کلانتری کاری ندارد. همه کاری می‌توانند بکنند. ایشان هم می‌گفتند که این‌ها همه فلان جا جمع می‌شوند و باید شهرداری بیاید و جمع‌شان کند. شهرداری هم می‌گوید فلان نهاد باید این کار را انجام بدهد.

 

 

مسئول برقراری امنیت نیروی انتظامی است. شنیده‌ایم که قبلاً هم در این محله از این نوع اتفاقات افتاده است. درست است؟

 

بله. این دفعه اول نیست. اما چون می‌دیدیم نیروی انتظامی پیگیری نمی‌کند، ما هم سرسری می‌گرفتیم. نهایت کاری هم که کردند این بود که جناب سرهنگ به ما یک برگه‌ای دادند و گفتند این را پر کنید که گزارش کنیم. اما پلیس 110 که وظیفه دارد داخل خانه بیاید و گزارش تهیه کند و صحنه را ببیند، حتی به ما سری هم نزدند. ما حتی نیم ساعت حاج آقا را با همان حالت خون‌ریزی که داشتند در خانه نگه داشتیم تا مثلاً صحنه را به هم نزده باشیم و پلیس بتواند پیگیری کند. اما هیچ کس نیامد.

 

حاج آقا آن‌قدر خونریزی داشت که سه بار لباس‌هایش را عوض کردیم/اگر از کسی شکایت داشته باشیم عملکرد کلانتری محل زیر صفر است/قبلا هم چاقو زیر گلوی حاج آقا گذاشته‌اند/پدرم از جوانی از دوستان نزدیک آیت‌الله حق‌شناس بود

 

از کلانتری محل تا خانه حاج آقا حداکثر ده دقیقه است، آن هم پلیسی که با موتور می‌آید. حتی اگر نخواهیم نیروهای گشت را در نظر بگیریم. اما ما 30 دقیقه منتظر ماندیم بدون آن‌که کسی به دادمان برسد. ما که حاج آقا را بردیم بیمارستان، بعدها پسرم رفته بود سر بازار، دیده بود دارند دنبال می‌گردند که از کدام راه باید بیایند و به خانه ما برسند!

 

بعد هم که پلیس 110 آمده گزارش بنویسد، پسرم می‌گوید آمده‌اند وارد خانه که شده‌اند، از دو سه تا پله آمده‌اند بالا، از همان‌جا داخل اتاق نگاه کرده‌اند و یک گزارشی نوشته‌اند و رفته‌اند. اگر الآن هم گزارش را نگاه کنید، نوشته: فرد شاکی به اسم سید حسن طباطبایی، که ایشان نوه حاج آقا هستند، "ایشان تعریف کرده‌اند که این اتفاق افتاده است!" همین چند خط را در گزارش نوشته‌اند! البته تصویر این گزارش هم الان موجود هست.

 

ظاهراً قبلاً هم برای ایشان اتفاق مشابهی افتاده است.

 

بله، قبلاً هم آمده‌اند و چاقو گذاشته‌اند زیر گلوی حاج آقا و گفته‌اند: پول بده. البته حاج آقا هم از نظر مالی هیچ کم و کسری ندارد. اما مثلاً در عرض پانزده روز 400 – 500 هزار تومان خرج می‌کردند. می‌پرسیدیم: خب شما یک نفر چه خرجی دارید؟ حاج آقا می‌گفتند: صبح‌ها می‌آیند از من دشت می‌گیرند. بازاری‌ها می‌آیند می‌گویند: یک پولی به ما بده که برکت روزمان باشد. حاج آقا هم پول به آن‌ها می‌داد.

 

حتی معتادها هم می‌آمدند و می‌گفتند: حاج آقا یک پولی به ما بده. حاج آقا به آن‌ها هم حتی پول می‌داد.از بازار که رد می‌شد، هر کس حاج آقا را می‌دید، به ایشان سلام می‌کرد. واقعاً هیچ‌کس نبود که سلام و علیک با ایشان نداشته باشد. همه می‌آمدند جلو و سلام می‌کردند و حاج آقا را می‌بوسیدند. این معتادهایی هم که حمله کرده‌اند، احتمالاً غریبه بوده‌اند، چون همه معتادهای محل هم حاج آقا را می‌شناسند.

 

حتی کسبه محل هم وقتی ما نباشیم، چون این بغل کار می‌کنند، می‌آیند و می‌گویند: حاج آقا حالتان خوب است؟ اگر هر کاری یا چیزی بود، به ما بگویید. خلاصه، همه جویای حال حاج آقا هستند و ایشان را می‌شناسند.

حاج آقا آن‌قدر خونریزی داشت که سه بار لباس‌هایش را عوض کردیم/اگر از کسی شکایت داشته باشیم عملکرد کلانتری محل زیر صفر است/قبلا هم چاقو زیر گلوی حاج آقا گذاشته‌اند/پدرم از جوانی از دوستان نزدیک آیت‌الله حق‌شناس بود

 

شرایط کنونی حاج آقا چه‌طور است؟

 

چون خون خیلی زیادی از ایشان رفته، دچار ضعف بسیار شدید هستند. داریم به ایشان رسیدگی می‌کنیم تا شرایطشان بهتر شود. اما آن‌قدر حاج آقا خون بالا می‌آوردند که مجبور شدیم سه بار کامل لباس‌هایشان را عوض کنیم.

 

چرا حاج آقا در خانه تنها زندگی می‌کردند؟

 

دو برادر بنده سر همان کوچه‌ای که خانه حاج آقا است، مغازه دارند و مرتب سر می‌زنند، اما چون از 50 سال پیش به هر حال محل کار حاج آقا نزدیک آن خانه بود، ایشان هم آن‌جا زندگی می‌کردند و همان‌جا راحت‌تر بودند. ضمن این‌که بالأخره حاج آقا هنوز هم می‌رفتند به بازار و سرکشی می‌کردند و سر می‌زدند به کسبه اهل محل، طلبه‌های حوزه هم به منزل ایشان رفت و آمد می‌کردند و به هوای همین حوزه و مسجد امین‌الدوله خود حاج آقا می‌گفتند: این‌جا راحت‌تر هستم. بچه‌ها هم سر می‌زنند، برنامه‌ای برای خودمان داریم که معمولاً صبح‌ها و شب‌ها سر می‌زنیم.

بیش‌تر از حاج آقا برایمان بگویید، و از ارتباط ایشان با آیت‌الله حق‌شناس.

حاج آقا حداقل طبق شناسنامه رسمی متولد سال 1301 هستند. الآن 92 سالشان است. از ارتباط ایشان با حاج آقای حق‌شناس هم همین اندازه بگویم که اگر آقای حق‌شناس کسالتی داشتند و نمی‌توانستند نماز جماعت تشریف بیاورند، پدر بنده به جای ایشان امام جماعت می‌شدند.

آیت‌الله حق‌شناس مرد بسیار بزرگواری بودند و خیلی اهل رعایت بودند. هر جایی و غذای هر کسی را نمی‌خوردند و خیلی به بحث خمس و حلال و حرامی لقمه و این‌ها اهمیت می‌دادند. ایشان می‌آمدند خانه ما می‌نشستند و می‌گفتند: من هر جایی که می‌روم فقط چای می‌خورم، حتی قند هم نمی‌خورم، چون بالأخره چای آب است و حداقل چیزی است که می‌توان جاهای دیگر خورد. اما آیت‌الله حق‌شناس بعضی شب‌ها حتی می‌آمدند در خانه ما می‌گفتند: عیال منزل نیست. غذا دارید به من بدهید؟ یعنی تا این حد به ما اعتماد داشتند که می‌آمدند این‌گونه از غذای پدر ما می‌بردند یا با ایشان هم‌سفره می‌شدند

یادم هست که وقتی کودک بودیم پدرم در شیرینی‌فروشی کار می‌کرد، در مغازه دیگران. خودش وقتی گرسنه می‌شد، حتی یک آب‌نبات هم از مغازه نمی‌خورد. می‌گفت: این‌ها مال مردم است. ما هم که دم مغازه می‌رفتیم، بعضی وقت‌ها چیزی به ما می‌داد، اولوزنش می‌کرد، پولش را حساب می‌کرد و توی دخل می‌گذاشت، بعد می‌داد ما بخوریم.

البته خود صاحب مغازه و صاحب کار پدرم می‌گفت: حاج آقا این چه کاری است!؟ اما به هر حال پدرم رعایت می‌کرد. حتی من خودم همین الآن هم که به خانه حاج آقا می‌روم، نانی با خودم می‌برم، اول می‌پرسند: قیمتش چه‌قدر می‌شود؟ یعنی هنوز هم همان اندازه رعایت می‌کنند، با آن‌که بالأخره سنی از ایشان گذشته است. و با آن‌که اولین بار خمس خود من را خودشان حساب کردند و می‌دانند که من خمس می‌دهم، اما باز هم رعایت می‌کنند.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1287
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

وقتی می‌خواهیم بگوییم الله اکبر باید ببینیم در این الله اکبر گفتن باید ببینیم بدهکار چه کسی هستیم یا در سلام آخر، باید به یاد بیاوریم که چه کسی باعث شد من نماز خواندن یاد بگیرم، انسان های بزرگ دائما به یاد کسانی هستند که حقی گردنشان دارند،‌ هر شب برای مادرشان قرآن می‌خوانند و برای پدرشان طلب مغفرت می‌کنند.

رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران گفت: اسلام تا ابد بدهکار حضرت خدیجه کبری(س) است، ما به عنوان یک مسلمان باید ابراز تشکر کنیم از حضرت خدیجه(س)، در این روزگار ما کم گذاشتیم و فضائل ایشان را نگفتیم. 
  
  مراسم سوگواری «عزای ام‌المؤمنین» همزمان با سالروز وفات حضرت خدیجه(س) عصر امروز با سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین شهاب مرادی و مداحی محمود کریمی در مسجد امام صادق (ع) برگزار شد. 
 
حجت‌السلام مرادی در ابتدای این مراسم گفت: در تربیت این یک اصل است که هرکسی باید مراقب خودش باشد، مراقب نفسش، شخصیتش، رقبت‌ها، کشش‌ها و... باشد، انسان را دانسته‌ها، باورها و عادت‌ها که بر مدار خُلق انسان می‌چرخد می‌سازد. این نیست و رفتار و خُلق قیامت ما را لحظه به لحظه رقم می‌زند. اگر کریم باشیم قیامت کار سخت نیست، اگر بزرگوار باشیم دچار مشکل نیستیم انشاالله،‌ اما اگر در شخصیت، نگاهمان، منشمان، کنش و واکنشمان پستی ورودی پیدا کند ما از حلقه بزرگواران فاصله می‌گیریم و انسان حقیر و پس کارش هم در دنیا سخت است و هم در آخرت بسیار سخت‌تر است. 
 
وی با بیان اینکه رحمت خداوند در دنیا، رحمت رحمانیه است، اظهار داشت: یعنی هم خواص را شامل می‌شود و هم عام، یعنی آن کسی که نماز نمی‌خواند یا بی‌رحم است نیز شامل باران و آفتاب خداوند می‌شوند و تمام نعمت‌ها در اختیارشان است. قرآن نازل می‌شود برای تمام مردم، نه اینکه نامه سر به مهری باشد که خداوند به پیامبر داده باشد که مبادا به گوش ابوجهل یا بیابان گرد برسد، بلکه «هدی الناس». کتابی برای هدایت همه مردم، چه بخواهند به راه بیایند، چه بخواهند به راه نیایند. پس در دنیا رحمت خداوند بر همه جاری است، اما اگر پستی به سراغ انسان بیاید آن دنیا کار سخت می‌شود. باید مراقب باشیم که رفتارهایی که انسان‌های پست دارند را انجام ندهیم، مانند انتقام گرفتن که حق هر انسانی است، اما سرعت در انتقام و اسرار بر آن کار انسان پست است و انسان لعیم این کار را انجام می‌دهد. 
 
حجت‌الاسلام مرادی تصریح کرد: انسان کریم دوست دارد به جای اینکه از دیگران سور بگیرد، دوست دارد سور بدهد. همین تکه تکه‌ها است که شخصیت ما را شکل می‌دهد. این مطالب را به عنوان وقدمه گفتم تا به یک صفت اشاره کنم، آن صفت این است که یکی از نشانه‌های پستی این است که انسان از دیگران تشکر نکند. حواسش نیست که پست شده و نرمی را از دست داده است. 
 
رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران افزود: وقتی می‌خواهیم بگوییم الله اکبر باید ببینیم در این الله اکبر گفتن باید ببینیم بدهکار چه کسی هستیم یا در سلام آخر، باید به یاد بیاوریم که چه کسی باعث شد من نماز خواندن یاد بگیرم، انسان های بزرگ دائما به یاد کسانی هستند که حقی گردنشان دارند،‌ هر شب برای مادرشان قرآن می‌خوانند و برای پدرشان طلب مغفرت می‌کنند. 
 
وی با بیان اینکه اسلام تا ابد بدهکار حضرت خدیجه کبری(س) است، اظهار داشت: ما به عنوان یک مسلمان باید ابراز تشکر کنیم از حضرت خدیجه(س)، در این روزگار ما کم گذاشتیم و فضائل ایشان را نگفتیم، نگفتیم که پیغمبر طبیبی بود که غم‌خوار، پرستار و طبیبش خدیجه کبری(س) است. او که پناه همه  امت بود و تا زنده بود می‌گفت که خدیجه(س) پناهم بود. ما این‌ها را نگفتیم. اسلام بدهکار حضرت خدیجه کبری(س) است. پیغمبر(ص) زمانی که مبعوث شدند و گفتند فرستاده خداوند هستند، تکذیبش کردند، حضرت خدیجه(س)، ملکه عرب، زنی که خیلی آبرو داشت در میان عرب‌ها، دوشیزه‌ای بود که تمام مردان و بزرگان عرب دوست داشتند که وقتی به خواستگاریش می‌روند جواب مثبت بگیرند، در حالی که خیلی ها را به خواستگاری راه نداد. 
 
حجت‌الاسلام مرادی تصریح کرد: وقتی به قول زنان قریش با یتیم عبدالله ازدواج کرد همه براشفتند که چرا تو با این ثروت و جایگاهت با چنین فردی ازدواج کردی، می‌خواستی مردان عرب را خوار و ذلیل کنی؟ وحی نازل شد که یا رسول الله خدا قرار است به تو هدیه‌ای بدهد، قرار است به تو فرزندی بدهد، کوثری بدهد، لازم است که شما چهل شب خدیجه(س) را نبینی، خانه پیامبر خانه حضرت خدیجه(س) بود، همان خانه‌ای که چند سال قبل وحشی‌ها خرابش کردند، همان‌هایی که 90 سال پیش مزار حضرت خدیجه کبری(س) را ویران کردند، همان‌هایی که بقیع را ویران کردند که امروز زائر ما وقتی به مدینه می‌رود فکر می‌کند از همان زمان مزار ائمه اطهار همین گونه بوده است، در حالی که 90 سال پیش مردم دست در شبکه های ضریحی می‌انداختند که اصفهانی ها ساخته بودند. غارت و ویران کردند، انشاالله می‌سازیمش، واقعا ایوان حسن(ع) عجب صفایی دارد، انشاالله دوباره می‌سازیم. 
 
وی افزود: پیامبر(ص) احتمالا به عمار می‌گویند که برود به حضرت خدیجه(س) سلام برساند و بگوید که نگران نباشد و یک موقع دلش نگیرد که پیامبر(س) به آسانی از او جدا شده است، بلکه وحی نازل شده و بزودی می‌آید، پیامبر(ص) می‌گویند:«این را بدان خدیجه(س)، خداوند عزوجل به کرام ملائکه‌اش هر روز پشت سر هم به وجود تو مباهات می‌کند.» چه سری است که پیغمبر(ص) که به امر خدا قرار است چند روز پیش همسرش نرود اینگونه ناز می‌کشد، شما باید درس بگیرد از این جنس مهربانی، بدترین توهینی که عرب به حضرت محمد(ص) می‌کند این است که ایشان شعر می‌گویند و شاعرانگی در شأن او نیست. 
 
حجت‌الاسلام مرادی با اشاره به بازگشت پیامبر اکرم(ص) از معراج، گفت: رسول خدا(ص) از جبرئیل می‌پرسد کاری بر روی زمین نداری؟، جبرئیل می‌گوید تنها در زمین یک حاجت دارم و آن اینکه سلام خداوند و من را به خدیجه کبری(س) برسان. خدیجه کبری(س) زنی است که تنها سه خانم هم طراز ایشان هستند، آسیه، مریم و فاطمه(س)، خیلی حضرت خدیجه (س) گمنام است و خیلی آبرو دارد و حاجت می‌دهد. عشق خداوند به یک فرد قائده دارد. 
 
وی در پایان گفت: یک چیزی به ذهنم رسید که به شما بگویم تا شاید اینقدر بگوییم تا بشود، آقا بر روی شمشیر، تفنگ و سلاح‌هایی که می‌سازند بنویسند «علی بن ابی‌طالب» یا «لافتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار» اما روی سکه‌ای که ضرب می‌کنند باید بنویسند خدیجه کبری(س)، چراکه این پول مسلمین اصلش برا ایشان است، یک بار هم در بانک مرکزی این را گفتم که چکار کنیم که خدیجه کبری(س) آستان و حرم ندارد که برای شما نامه بزند تا برایشان سکه ضرب کنید، چون خدا را شکر بسیاری از امامزادگان آستان‌هایی دارند که تقاضا می‌کنند و به نام مبارک آن امامزاده سکه ضرب می‌کنند. اما هیچ نامی از خدیجه کبری (س) نیست. 
 
منبع: تسنیم

:: بازدید از این مطلب : 1162
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

 

با مرور خاطرات و اسناد مروبط به حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر ماه سال 87 خاطرات دیگری که زیاد هم دور نیستند در ذهن شکل می‌گیرند؛ خاطرات فتنه 88 . این دو حادثه که با فاصله 10 ساله رخ داده اند شباهت های عجیبی با هم دارند؛ فتنه گران تقریبا همان افراد 10 سال پیش بودند، سوء استفاده از آزادی مطبوعات، دانشگاه و دانشجویان و فضای باز سیاسی به وجودآمده در هر دو مورد به یک شیوه است و در نهایت اینکه هر دو فتنه به یک شیوه از بین رفته اند: حضور مردم در صحنه با رهبری و درایت ویژه مقام معظم رهبری. با این حال اگر به جزییات مسئله وارد شده و این حوادث را جزء به جزء بررسی کنیم ، شباهتهای بیشتری قابل مشاهده خواهد بود :

پیش بینی قبل از وقوع بحران
در هر دو حادثه سال 78 و فتنه سال 88 از مدتها قبل پیش بینی رسانه ها و تحلیلگران اصلاح طلب این بود که فضای تشنج بر کشور حاکم خواهد شد. در سال 78 چهره های سیاسی اصلاح طلب پیش بینی می کردند که تغییر قانون مطبوعات و یا قتلهای زنجیره ای اعتراضاتی را به وجود بیاورد و در سال 88 نیز از همان ابتدای کار در روز 22 خرداد این پیام برای فتنه گران ارسال شد که در صورتی که موسوی رای نیاورد مردم به خیابانها بریزند!  بسیاری از رسانه‌های غربی نیز در هر دو مورد پیش‌بینی کرده بودند که قرار است اتفاقی بزرگ در تهران رخ دهد. رسانه‌های غربی که جزء به جزء اتفاقات فضای سیاسی کشور در زمان اصلاحات را مرور می‌کردند از چند روز قبل پیش بینی اعتراضی بزرگ در خیابانها را اعلام کرده و در سال 88 نیز زمانی که موسوی با برگزاری کنفرانسی مطبوعاتی، در همان شب رای گیری پیروزی خود را در انتخابات اعلام کرد ، رسانه های غربی پیش بینی کردند طوفانی عظیم پایتخت ایران را در بر می گیرد !

استفاده از فضای دانشگاهی برای فتنه گری و لغو امتحانات
فتنه سال 78 در فضای دانشگاهی تهران آغاز شد. گرچه احزاب تندروی اصلاح طلب پشت این ماجرا بودند اما رهبران آنها ترجیح دادند این مسئله  را از دانشگاهها که گمان می رفت بدنه فعال و همراهی داشته باشد آغاز کنند. در آن زمان دانشگاهها عملا به باشگاه سیاسی احزاب تبدیل شده و بعد از دو سال که از روی کار آمدن دولت اصلاحات می گذشت هر روز دانشجویان با خط تازه ای به اعتراض در مورد مسایل مختلف و برپایی تجمع می پرداختند . کوی دانشگاه برای اولین بار نبود که ملتهب می شد و هر روز تجمعات گوناگونی در این محل خوابگاهی اتفاق می افتاد.

در سال 88 با وجود اینکه التهاب از دانشگاه شروع نشد، اما این خاطره از سال 78 برای فتنه‌گران باقی مانده بود که باید کلاس‌های درس را تعطیل کرده و از دانشجویان بخواهند در امتخانات شرکت نکنند. فتنه‌گران همان خیابان انقلاب و میدان انقلاب و دانشگاه تهران را برای محل آشوب انتخاب می‌کردند. عوامل آنها در دانشگاهها به همان ترتیب قبلی به پخش بیانیه و شب‌نامه‌ها اقدام می‌کردند و تجمعات مختلفی را برگزار می‌کردند.

کودتای رسانه‌ای
وقایع کوی دانشگاه را روزنامه ها با تیترها درشت و تنش‌زای خود رقم زدند. به جرات میتوان گفت ماجرای کوی دانشگاه در سال 78 ، یک کودتای رسانه ای از جانب رسانه های اصلاح طلب بود . آنها از یک اصلاحیه بر قانون مطبوعات چنان معضلی ساختند که تنها در حدود یک هفته بعد و توسط بسیج شدن مردم در خیابانها از بین رفت. مطبوعات اصلاح طلب در آن زمان از مسایلی چون قتلهای زنجیره ای، اصلاح قانون مطبوعات و مسایل مطرح شده در مجلس و روابط دولت و مجلس گزارشهایی را منتشر می‌ساختند که تنها هدفش تحریک مردم و خوانندگانشان به اعتراض و بدگمان کردن مردم به اصل نظام جمهوری اسلامی بود. در سال 88 نیز همین اتفاق دوباره تکرار شد. فضای انتخابات باعث شکل گیری تعدادی روزنامه شد که تنها برای روزهای انتخابات شکل گرفته و می دانستند بعد از پایان یافتن روزهای پر شور تبلیغات ریاست جمهوری ، کارنامه شان آنقدر مملو از دروغ و شایعه پراکنی و تشویش افکار عمومی است که دیگر نمی‌توانند بعد از انتخابات نیز به کار خود ادامه دهند. در زمان حادثه کوی دانشگاه در حدود 20 روزنامه و هفته نامه وظیفه شکل دهی به افکار عمومی را بر عهده داشتند، در ماجرای فتنه سال 88 این وظیفه به طور مشترک بر عهده روزنامه های اصلاح طلب و البته شبکه های تلویزیونی معاند نظام و یا شبکه های خبری مانند بی بی سی فارسی افتاد.

کمک رسانه های غربی
رسانه های غربی برای فتنه سال 88 سنگ تمام گذاشتند! از بی بی سی فارسی گرفته تا رسانه های کم مخاطبی چون شبکه ماهواره ای VOA و سایت ها و روزنامه های وابسته به اپوزیسیون خارج نشین به همراه تعداد زیادی از شبکه های اجتماعی همه و همه در خدمت فتنه گران قرار گرفت. مسئله شایعات و خبر سازیها در فضای مجازی به قدری در سال 88 توسعه پیدا کرد که هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا از بخش فنی سایت توئیتر خواست که پروسه تغییرات خود را که منجر به کند شدن این شبکه مجازی می شد به تاخیر بیاندازد تا رسانه های غربی اخبار دقیق تری از حوادث ایران داشته باشند. در فتنه سال 78 نیز رسانه های غربی که در آن زمان تنها محدود به چند رادیوی بیگانه و تعدادی سایت بود دست به کار شده و اخباری از تهران منتشر کردند که با هیچ کدام از حوادث ایران همخوانی نداشت. رسانه های غربی در آن زمان با تیترهای درشت در مورد تعداد کشته شده ها در حادثه کوی دانشگاه به استقبال از این مسئله رفتند و نوشتند: شایع شده است که تهران حکومت نظامی است و ارتش با تانک به خیابان‌ها خواهد آمد. این رسانه ها همچنین بیان کردند شایع شده بخشی از صدا و سیما به آتش کشیده شده و دفتر روزنامه کیهان تخریب شده است! شایعه کشته شدن در حدود 25 نفر از دانشجویان نیز یکی دیگر از خبرسازیهای رسانه های غربی در مورد حوادث سال 78 بود که در سال 88 نیز به عینه تکرار شد.

حمایت آمریکا، صهیونیستها و منافقین از هر دو فتنه
شاید دیگر نیاز به واکاوی نباشد و تنها مرور این نکته کافی باشد که آمریکا در هر دو حادثه سالهای 78 و 88 از فتنه گران به صورت علنی حمایت کرده و رسانه های صهیونیستی نیز به شدت از مسئله آشوب ها در تهران حمایت کردند. منافقین نیز که حضوری فیزیکی در درگیریهای هر دو فتنه داشتند، از نظر رسانه ای نیز به شدت از این مسایل استقبال کردند. در سال 78 منافقین به آتش زدن اموال عمومی و به آشوب کشیدن خیابان انقلاب و کوی دانشگاه پرداختند و در سال 88 نیز بعد از برگزاری راهپیمایی سکوت که توسط معترضان به نتیجه انتخابات ساماندهی شده بود، این اعضای منافقین بودند که به پایگاه بسیج حمله کردند.

تلاش برای کشته سازی
در هر دو سال 78 و 88 فتنه گران دست به طراحی پروژه کشته سازی برای اصلاحات زدند تا نشان دهند اصلاحات واقعا برای حیات دوباره به خون نیاز دارد. اما درهر دو مورد نیز بعد از مدتی دروغهای عجیب و غریب زیادی از این خبرسازی‌ها بیرون آمد. در سال 78 در اولین روز درگیری‌های پلیس با دانشجویان در کوی دانشگاه، به سرعت خبرسازی‌هایی مبنی بر کشته شدن 25 نفر از دانشجویان انجام گرفت و فردای آن روز در بیشتر دانشگاههای تهران با پخش قرآن و سیاه پوش کردن دانشگاهها لیستی از افراد کشته شده نیز منتشر شد. در سال 88 نیز رهبران فتنه در مراسم های ختمی شرکت می‌کردند که مرده ای نداشت!  نکته جالب در این مورد این است که در هر دو مورد تعدادی از کشته شده‌ها از اعضای بسیج بودند که بعد از مدتی اعلام کردند در کمال صحت و سلامت به سر می‌برند و اصلاً در این حوادث در تهران نبوده اند!
در سال 88 نیز تلاش رسانه‌های اپوزیسیون برای کشته‌سازی و پروژه 72 کشته با افشا شدن دروغ‌های متعدد رسانه‌های اپوزیسیون ناکام ماند. در هر صورت رسانه‌های معاند به عنوان نمادی برای فتنه 88 می‌گشتند که با قتل مرموز ندا آقا سلطان این نماد نیز به دست رسانه‌های صهیونیستی و منافقان افتاد.

سردادن شعارهای تند علیه نظام و مسئولان عالی جمهوری اسلامی
شکل گیری آشوبها در کوی دانشگاه به بهانه عملکرد مجلس در قانون مطبوعات بود. در فتنه سال 88 نیز فتنه گران به نتیجه انتخابات معترض بودند و دولت نهم را مسئول تقلب در انتخابات می‌دانستند. البته آنها هیچ‌گاه نتوانستند ادعای خود را ثابت کنند اما مسئله به همینجا نیز ختم نشد و در هر دو مورد، فتنه گران یکراست به ستون خیمه انقلاب یعنی اصل ولایت فقیه یورش بردند. در سال 78 با هدایت برخی از مسئولان دولتی، عده ای از فتنه‌گران قصد داشتند به سمت بیت رهبری بروند و در سال 88 نیز بعد از مدتی شعارهای ساختار شکنانه و مخالف اصل ولایت فقیه از آشوبگران شنیده شد. این در حالی بود که رهبر معظم انقلاب در هر دو مورد با دعوت این افراد به آرامش به مسئولان وقت نیز دستور پیگیری مسایل مورد اعتراض آنها را دادند. در حادثه کوی دانشگاه رهبر معظم انقلاب بیان کردند که قلبشان از این مسئله جریحه‌دار شده و دستور رسیدگی سریع به این موضوع را دادند و در ماجرای فتنه 88 نیز ایشان شخصاً وارد میدان شده و با دعوت از مدیران ستادی کاندیداها مسئله تقلب در انتخابات را بررسی کرده و خودشان شخصا دستور بسته شدن بازداشتگاه کهریزک و رسیدگی به پرونده ماموران متخلف را صادر کردند.

تعدی به بانوان محجبه و افراد عابر
در ماجرای کوی دانشگاه، در روز 19 تیر و زمانی که فتنه گران به خیابان انقلاب و روبه روی دانشگاه تهران رسیدند، به هر خانم چادری و محجبه ای که می رسیدن به او تعدی کرده و چادر و روسری از سرش بر می داشتند. این افراد در مقابل کسانی که چهره حزب اللهی داشتند نیز همین اقدامات را انجام داده و عابران را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. در فتنه سال 88 نیز چنین مسئله ای در نقاط مختلف تهران دیده شد.

همیشه‌حاضری در فتنه به نام فائزه

در سال 78 اصلاح طلبان سعی کردند به بهانه ورود افراد شاخص به دانشگاه و ارام کردن دانشجویان آنها را به نوعی وارد دانشگاه کرده و از آنها بخواهند برای دانشجویان سخنرانی کنند که در واقع به تحریک آنان برای ادامه فعالیت هایشان هم پرداخته باشند یکی از چهره هایی که بعدها بیشتر در تجمعات دیده شد و هر از گاهی به بهانه ای در میان معترضان دیده می شد، فائزه هاشمی بود. او با حضور در جمع دانشجویان در کوی دانشگاه چنان سخنرانی‌ای کرد که شاهدان گفتند دانشجویان قبل از سخنرانی وی آرامتر بودند! او در سال 88 با این حال کارنامه‌ای بی نظیر از حضور در تجمعات غیر قانونی از خود به جای گذاشت و هر از گاهی به بهانه خرید ساندویچ! و روسری! در اماکنی که فتنه گران حضور داشتند، مشاهده شد. در سال 88 «هاشمی» دیگری نیز به حضور در اتاق فکر فتنه‌گران متهم شد و آن مهدی هاشمی بود که با وجود گذشت تقریبا 5 سال از آن زمان هنوز هم دادگاه مربوط به فعالیت های وی در دوران فتنه به نتیجه نهایی نرسیده است.

مسجد سوزی
هم در سال 78 و هم در سال 88 ، فتنه گران به مساجد نیز رحم نکردند و به آتش زدن مساجد پرداختند . درسال 78 اغتشاش گران به مسجد سید الشهدا یورش برده به آنجا خساراتی را وارد کردند و در سال 88 نیز فتنه گران به آتش زدن مسجد لولاگر در خیابان نواب تهران روی آوردند.

نقش بیانیه های مجمع روحانیون مبارز
بیانیه های مجمع روحانیون مبارز تاثیر عجیبی بر روی شکل گیری حوادث سال 78 و 88 داشته است. در سال 78 چند روز قبل از شکل گیری حادثه 18 تیر ، این بیانیه مجمع روحانیون مبارز در اعتراض به اصلاح قانون مطبوعات بود که باعث تحریک احساسات دانشجویان و اعتراضات آنان شد و در سال 88 نیز با وجود اینکه وزارت کشور اعلام کرده بود مجوزی به این مجمع برای برپایی راهپیمایی اعتراضی سکوت در روز 24 خرداد نداده است، این گروه تنها نیم ساعت مانده به زمان راهپیمایی بیانیه قبلی خود را لغو و از معترضان خواست که در راهپیمایی شرکت نکنند. این در حالی بود که این افراد از ساعتها پیش به خیابان ریخته و درگیریها نیز در آن زمان آغاز شده بود.

مردم فتنه را جمع می‌کنند
هم در فتنه سال 88 و هم در ماجرای کوی دانشگاه در سال 88، در نهایت این تحمع مردمی برای حفظ انقلاب اسلامی بود که منجر به از بین رفتن فتنه شد . مردم در سال 78 به خیابانها ریختند و آشوبگران را از خیابانها بیرون ریختند و در سال 88 نیز بعد از 8 ماه صبر و مدارا با این افراد در نهایت در روز نهم دی ماه حماسه ای دیگر خلق کرده و فتنه را برای همیشه از بین بردند.

 
منبع: تسنیم

:: بازدید از این مطلب : 2168
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

جریان‌های تروریستی صهیونیستی و تکفیری، دو اختلال مشابه سادیسمی در پیکره غرب آسیا هستند که "کشتاردرمانی" را تنها راه التیام موقت عقده‌های خود می‌شمارند.

از مشخص کردن مرز برای خلافت تا برتر دانستن قومیتی/ در حال ویرایش
گروه بین‌الملل مشرق - تروریسم صهیونیستی و تکفیری‌های داعش این روزها به دو عامل اساسی کشتار و خونریزی در کشورهای منطقه‌ای از عراق و سوریه و یمن گرفته تا فلسطین اشغالی و نوار غزه تبدیل شده است. نگاهی به این دو نحله خشن و ایدئولوگ منطقه‌ای و بسترهای شکل‌گیری و رویکردهای محتوایی آن نشان از اشتراکات فراوانی دارد که در ابعاد مختلف قابل بررسی است. 

جنبش صهیونیسم یک حرکت سیاسی بود که با دروغ و فریب خود را با لباس دین پوشاند و شعارهای دین را تحت دستورالعمل خاص سیاسی خود قرار داد، سیاست ارعاب و سرکوب مخالفان از جمله فلسطینی‌های بی پناه که تنها خواسته شان زندگی آزاد در زادگاه و موطن اصلی‌شان بود، لکه های ننگ بزرگی از جمله فجایع صبرا و شتیلا بر جبین صهیونیست‌ها ایجاد کرد. راهبرد صهیونیسم مبتنی بر تسلط بر یک منطقه و تلاش برای ایده پردازی سرزمین موعود و گسترش دامنه غده سرطانی و تامین شهوت ‌سیری‌ناپذیر قدرت در نزد حامیان خود بود، از این رو بلافاصله بعد از استقرار اولیه در فلسطین اشغالی دست‌اندازی به همسایگان را آغاز کرد.  


تطابق راهبردهای صهیونیست‌ها با جریان تروریستی- تکفیری داعش، ماهیت واقعی روی دیگر تروریسم در منطقه را نشان می دهد. "دولت اسلامی عراق و شام" موسوم به داعش که اخیرا ادعای عجیب خلافت اسلامی را مطرح کرده، نحله‌ای منحرف‌شده از رویکرد اصیل دین اسلام است که از همان ابتدا با خشونت و سرکوب فعالیت های خود را آغاز کرده است، این گروه که با طرد از سوریه از سوی همکیشان تروریستش عراق را به پایگاه اولیه خود تبدیل کرده، مانند صهیونیست‌ها سرزمینی موعود برای خود در نظر دارد که از شمال تا نیمی از نقشه جغرافیایی اروپا، از جنوب تا شبه جزیره عربستان، از شرق تا مرزهای شرقی ایران و استان خراسان و از غرب تا غربی‌ترین نقطه آفریقای شمالی را در بر می گیرد. نگاهی آماری به سخنرانی اخیر ابوبکر البغدادی نشان می‌دهد که واژه‌های جهاد و فتح و پیروزی بیشترین کاربرد را در سخنان وی دارد، این بدان معناست که داعش غیر از دستیابی به قدرت مبتنی بر منطق زور و سرنیزه هیچ پروژه‌ای برای امت اسلامی ندارد و در این راستا، شباهت عجیب داعش با صهیونیسم در خصوص ضرورت غصب سرزمین‌های "نیل تا فرات" قابل توجه است و در واقع، داعش در بسیاری مواقع، به عنوان بازوی اجرایی صهیونیسم عمل کرده است و این در حالی است که تا این لحظه هیچ خطری از سوی تکفیری‌ها متوجه رژیم صهیونیستی نبوده است.

تکفیری‌های داعش نیز مانند تعامل صهیونیست‌ها با یهودیت، بخش‌هایی از دین را که در راستای منافع سیاسی و توسعه طلبانه آنها بود، جدا کردند و تمام موازین دیگر آن را رد  کردند. آنها غیر از این مبانی را کفر و قائلان به آن را کافر می دانند، حتی اگر در کلام خداوند باشد. 

از مشخص کردن مرز برای خلافت تا برتر دانستن قومیتی/ در حال ویرایش

مبنای اعتقادی هر دو جریان تروریستی این اصل است که "هدف وسیله را توجیه می‌کند". این قانون طلایی راه را برای انجام هر جنایتی علیه بشریت باز می کند و آن را در خدمت دو رویکرد ترغیب و تهدید برای جذب مخاطب و مقابله با اعتراضات مقابل خود در می آورد. فتاوای ساختگی داعش در زمینه جهاد نکاح و زشت‌ترین جنایت‌ها علیه شیعیان به جرم شیعه بودن نمونه‌های زنده‌ای از این اصل است. 

داعشیسم و صهیونیسم معتقدند که تنها یک فرقه برتر وجود دارد و آن هم همین‌ها هستند. صهیونیست‌ها غیر یهودیان را حیواناتی می‌دانند که تنها برای خدمت به یهودیان آفریده شده‌اند و تروریست‌های داعش نیز اعتقاد دارند که هر نوع رفتاری با کسانی که سیره عملی آنها را قبول ندارند، جایز است. آن‌ها غیر خود را کافر، مشرک و مخلد در آتش دوزخ می دانند و بر همین اساس، پس از تصرف هر شهر و روستایی که ساکنان آن دین و مذهبی جز فرقه تکفیری‌ها داشته باشند، خون شان هدر، منازل شان مباح و نوامیس شان حلال است!


تکیه بر ابزار تبلیغاتی همانطور که یکی از مهم ترین بندهای پروتکل‌های 24 گانه صهیون است که حدود 200 سال قبل از سوی بنیانگذاران یهودیت افراطی و صهیونیست به تصویب رسید، امروز نیز به عنوان حربه‌ای اصلی در دست تروریست‌های داعش قرار دارد. در همین راستا بخش قابل توجهی از اموالی که قرار است در خدمت کشتار ملت های منطقه از سوی داعش هزینه شود، برای ایجاد سایت‌های اینترنتی و تبلیغات در فضای مجازی و شبکه های ماهواره‌ای جهت جذب جوانان فریب خورده هزینه می شود. 

از مشخص کردن مرز برای خلافت تا برتر دانستن قومیتی/ در حال ویرایش

از مشخص کردن مرز برای خلافت تا برتر دانستن قومیتی/ در حال ویرایش

گروهک تکفیری-بعثی داعش بیشترین اهمیت را به فعالیت‌های تبلیغاتی می‌دهد، تا جاییکه شرکت در کمیته تبلیغات الکترونیک را از مهم‌ترین جبهه‌های کاری معرفی می‌کند و کمک به این بخش را بر هر کدام از تروریست‌ها واجب می دانند. عناصر ناظر بر فعالیت های داعش نیز عمدتا از سلفی‌های سعودی هستند، چرا که زبان و قلم فصیحی دارند و ادبیات خطابه و استدلال‌ و بهانه تراشی شرعی در راستای حمایت از ابوبکر البغدادی را به خوبی بلدند. 


هر دو این گروه‌ها گرایش‌های عمیق نژادپرستانه دارند و نسبت به غیر از خود کینه شدیدی دارند. در مکتب صهیونیسم عناصر دیگر نجس، برده، زنازاده و برده صهیونیسم خوانده می شوند که بعد از مرگ نیز در دوزخ هستند؛ آنها کشتن غیریهودی را تشویق می کنند و می‌گویند که باید مرتدها و خیانتکاران را در چاه انداخت و آنها را نجات نداد. همین رویکرد در داعش نیز وجود دارد و آنها تمامی مخالفان خود از سایر گرایش‌های اسلامی و غیر اسلامی را مجوس و مرتد و بت پرست و بدعت گزار می‌دانند و کشتن آنها و به اسارت گرفتن زنانشان را مباح می‌شمارند.

استعمار انگلیس پرورش دهنده اصلی جریان صهیونیسم بود، در مورد فتنه داعش نیز این استعمار آمریکا و جنگ‌های مداخله جویانه آن در منطقه بود که زمینه لازم برای تشکیل افراط گرایی های دینی را فراهم کرد. هر دو رویکرد صهیونیستی و تکفیری کاملا برای پرورش نسل‌های متعددی از تروریست‌ها آمادگی دارند. هر دوی این گروه‌ها به فرزندان خود می آموزند که ملت برگزیده یا تنها فرقه نجات یافته هستند و به این ترتیب ابزار وحشتناکی برای ترور و کشتار در جامعه انسانی بویژه جهان اسلام به وجود می آورند.

از مشخص کردن مرز برای خلافت تا برتر دانستن قومیتی/ در حال ویرایش

از مشخص کردن مرز برای خلافت تا برتر دانستن قومیتی/ در حال ویرایش

اشتراک انگیزه‌های غرب در ایجاد این غده‌های سرطانی در منطقه از دیگر نکات قابل توجه در بررسی نحله های صهیونیستی- داعشی است. "مکس نوردو" یکی از موسسان جنبش معاصر صهیونیسم و از بزرگترین متفکران دیدگاه های‌ صهیونیستی وجود اسرائیل در منطقه غرب آسیا تنها برای حمایت از منافع اقتصادی استعمار نیست، بلکه برای این است که امت اسلام همواره ضعیف و مریض و تجزیه شده نگه غرب آسیا شود. ایجاد گروهک تروریستی داعش در منطقه نیز علاوه بر اینکه تضمینی برای بقای اقتصادی و نظامی غرب در منطقه است، دست فعال استعمار برای تضعیف امت اسلام نیز هست و آنها را به نفع هژمونی غربی در حال تجزیه و فروپاشی نگه می‌دارد. 

به این ترتیب هر دو اردوگاه تروریستی بخش‌های مختلفی از یک توطئه هستند. در حالی که کنفرانس صهیونیستی هرتزلیا به صراحت اعلام می کند که باید جنگهای فرقه‌ای و درگیری سنی و شیعه در امت اسلام ایجاد کرد تا منافع و برنامه‌های آمریکا و غرب در منطقه تامین شود، نیروهای عمل کننده به این پیشنهاد، اردوگاه دوم یعنی تروریست‌های تکفیری داعش هستند که با حمایت وهابیت سعودی و ابزارهای تبلیغاتی آن به دنبال تجزیه جهان اسلام و جنگ فرقه‌ای بین مسلمانان بر آمده است.
 
 

:: بازدید از این مطلب : 1720
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

به گزارش سرویس فرهنگی انقلاب نیوز ؛ جلوی چشم صدها عابر پیاده خم می شود و بطری آبش را از شیر آبخوری پر می کند و یک نفس سر می کشد.

وقتی هم که زشتی عملش را به رخش می کشی، تازه تعجب هم می کند، هیکل ورقلمبیده اش رو تکانی می دهد، شاید هم شانه بالا می اندازد و می پرسد: آقا کی باشند؟ شما مفتش دولتی یا اختیاردار دین مردم؟ روزه ای باش! منو سننه.

جالب اینجاست که این جماعت که حالا دیگر تعدادشان هم کم نیست، اکثرا ناراحتی معده را پیش می کشند و دستاویزی البته به خیال خودشان شرعی.

جامعه ای با این تعداد بیمار آن هم یک نوع خاص بیماری که طی یک دوره زمانی خاص به سرعت فراگیر می شود! البته اعجاب آور است.

در این صورت به مسئولان امر بهداشت مردم باید دست مریزاد گفت!  

روزه خواری نباید به شکل یک رفتار اجتماعی جلوه کند چرا که در این صورت حقوق کثیری از شهروندان (روزه داران) نادیده گرفته می شود و این یعنی سقوط اخلاق شهروندی

ماه رمضان که از گرد راه می رسد عطر خوش بندگی و معنویت فضای عمومی جامعه را می آکند. اما حیف که همیشه (و در سالیان اخیر بیشتر) عده ای هستند که با روزه خواری در ملا عام و انظار دیگران، خواسته یا ناخواسته حرمت و قداست این حریم معنوی را می شکنند.

گیرم قبول که تکلیف روزه از روی دوش عده ای از مکلفان(مسافر، بیمار، بانوان شیرده و...) آن هم در شرایطی خاص برداشته شده است اما آیا همه اینها می تواند مجوزی برای روزه خواری در انظار همگانی باشد؟ و اگر نه، پس با این جماعت روزه خوار چگونه باید رفتار کرد؟

براستی حکم شرعی و قانونی این رفتار هنجارشکنانه چیست؟

بگذارید همین جا تکلیف یک مساله را روشن کنم و آن اینکه اسلام دین زور و اجبار و ارعاب و تهدید نیست و اصلا روزه ای که از سر زور و اکراه گرفته شود جز گرسنگی و تشنگی بیهوده و رنج و زحمت بی هدف نیست.

گردن نهادن به دین پاک اسلام و احکام آن باید آزادانه و آگاهانه صورت پذیرد. چرا که اساسا باور داشتن به چیزی در گروه یقین و تعقل است و جبر و اضطرار، فرصت انتخاب عقلانی را از آدمی می ستاند.

اما اگر کسی خلعت دینداری را پوشید و با آگاهی کامل به آیین اسلام گروید، آنگاه لازمه چنین گردن نهادنی، پایبندی به همه احکام و قوانین این شریعت آسمانی است همچنان که عرف جوامع بشری در همه جای عالم چنین است.

در همه جای عالم هر دستگاه و مجموعه ای (اداری، تجاری، لشکری، کشوری و ...) برای خود ضوابط و قوانینی وضع کرده است که تخطی از آن حدود، محدودیت ها و گاه مجازات هایی  را به دنبال دارد.

دین اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست و اجازه نمی دهد کسی بی هیچ عذر شرعی، حکمی را زیر پا نهد و در عین حال خود را مسلمان بنامد.

عده ای از فقها از جمله امام خمینی(ره) گفته اند:

"کسی که ضروری دین را یعنی چیزی را که مسلمانان جزء دین اسلام می‏دانند، منکر شود، چنانچه بداند آن چیز، ضروری دین است و انکار آن چیز برگردد به انکار خدا یا توحید یا نبوت، نجس می‏باشد و اگر نداند، احتیاطاً باید از او اجتناب کرد، گرچه لازم نیست". (نک:‏ توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 84.)

زیر پا گذاشتن حدود و مقررات، فرزند شوم هرج و مرج را در جامعه به بار می آورد. پس به حکم عقل می بایست اهرم هایی بازدارنده و مجازاتهایی پیش گیرنده برای متخلفان وضع گردد که دیگر کسی فکر سر پیچی از قانون در سر نپروراند و در نتیجه میل عمومی به هنجار شکنی از میان برود.

شاید بگویید این قوانین تنها برای دینداران و کسانی که آیین نامه آیین اسلام را امضاء کرده اند لازم الاجراست اما کسانی که هیچ تعهدی در قابل این دین ندارند مجازند تا برخی رفتارهای بر خلاف شئونات اسلامی را مرتکب شوند.

آری! از وجهه نظر دین و شریعت اگر نگاه کنیم فرد نامسلمان قضای روزه و کفاره واجب ندارد اما از منظر قوانین حقوقی و مدنی، مساله متفاوت است.

بد نیست توجهتان را به ماده 638 قانون مجازات اسلامی جلب کنم که می گوید:

"هر کس علنا در انظار عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید علاوه بر کیفر عمل به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا 74ضربه شلاق محکوم می گردد."

ماه رمضان که از گرد راه می رسد عطر خوش بندگی و معنویت فضای عمومی جامعه را می آکند. اما حیف که همیشه (و در سالیان اخیر بیشتر) عده ای هستند که با روزه خواری در ملا عام و انظار دیگران، خواسته یا ناخواسته حرمت و قداست این حریم معنوی را می شکنند

این مساله جزو متن قانون است که اگر روزه‌خواری به عنوان یك عمل حرام جنبه علنی به خود بگیرد، برای آن مجازات تعیین می‌شود.

درست است که روزه‌خواری به طور مطلق جرم نیست و از نظر دینی یک فعل حرام است که تنها از منظر فقهی و اخلاقی مورد نکوهش است، منتها اگر این عمل حرام جنبه علنی به خود گیرد، آنوقت جامعه در قالب حقوق جزا می تواند در قبال آن واکنش نشان دهد.
قانون روزه خواری

طبق قانون، در جامعه اسلامی کسی که عمل روزه‌خواری را انجام می‌دهد یکی از ارزش‌های مسلمانان را نادیده گرفته و عفت و اخلاق عمومی را جریحه‌دار کرده که مستوجب تعزیر است.

بنابراین حداکثر مجازات روزه‌خواری در ملاعام، 74 ضربه شلاق است و دیگر مجازات روزه‌خواری، ‌10 روز تا 2 ماه زندان است اما به علت این ‌که مجازات روزه‌خواری جنبه بازدارندگی بیشتری به خود بگیرد، معمولا شلاق تعیین می‌شود.

بنابراین روزه خواری در معابر و اماكن عمومی از نظر شرعی حرام و از نظر قانونی از مصادیق جرایم مشهود و قابل تعقیب است.

روزه خواری نباید به شکل یک رفتار اجتماعی جلوه کند چرا که در این صورت حقوق کثیری از شهروندان(روزه داران) نادیده گرفته می شود و این یعنی سقوط اخلاق شهروندی.

 


:: بازدید از این مطلب : 1270
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

قرآن را باید با خشوع خواند، اگر انسان قرآن را بدون خشوع، با غفلت بخواند، چیز زیادی گیرش نمی‌آید، گاهی هیچ چیز گیرش نمی‌آید! گاهی هم خدای نکرده اثرات عکس می‌بخشد.

 

حدیث:

کان فی وصیة النبی (صلی‌الله علیه و آله) لعلی (علیه السلام): و علیک بتلاوة القرآن على کلّ حال[1]

 

ترجمه: 

در وصیت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین (علیه السلام): علی بر تو باد قرائت قرآن در هرحال

 

شرح:

حضرت به تلاوت قرآن توصیه می‌فرمایند. با قرآن باید مأنوس شد. اگر در جامعۀ اسلامی، در کشور ما، یک جمع قابل توجّهی از مردم با قرآن انس پیدا بکنند به طوری که مفاهیمِ قرآنی در ذهن اینها زنده باشد، به نظر بنده حرکت اسلامی جامعه تضمین شده است.

نمی‌‌گوییم همۀ مردم، اگرچه این مطلوب‌تر است، لکن یک جمع قابل توجّهی، چند میلیون از جمعیت کشور طوری باشند که با قرآن مأنوس باشند، این هم نمی‌شود مگر با تلاوت دائمیِ قرآن، نه فقط ایاّم ماه مبارک رمضان، بطور دائم انسان با قرٍآن مأنوس باشد. لذا می‌فرماید: و علیک بتلاوة القرآن علی کلّ حال، در همه حال، تلاوت قرآن بکن! در سفر، در حضر، در خانه، در بیرون از خانه، هر وقتی که می توانی، قرآن حدیثرا تلاوت کن!

البته کسی که حافظ قرآن است، برای او آسان تر است، برای امثال ماها که حافظ قرآن نیستیم، راهش این است که بر خودمان وظیفه قرار بدهیم که هر روزی یک مقداری از قرآن را بخوانیم.

به گمان من خوب است که انسان از اوّل قرآن شروع کند، همانطور که معمول بین مردم است، که قرآن را ختم می کنند، علاوۀ بر این، بخشی از آیات یا سُوَر قرآنی را به طور مرتبّ تکرار بکند، این، موجب می شود که انسان با بخش‌هایی از قرآن انس بیشتری پیدا کند، یکی، از آیات سورۀ یونس خوشش می آید، سورۀ یونس را مرتباً بخواند تا حفظ کند. یکی از سورۀ احزاب خوشش می آید، یکی سُوَر مسبحّات را که مضامین عالی و مهمی دارد،

اهل معنا و اهل سلوک هم به تلاوت مسبحّات توصیه می‌کنند ،سوری که با «سبحّ لله»، «یسبحّ لله» شروع می‌شود، یا سور حَوامیم، که آنها هم مطالب مهم دارد، البته همه جای قرآن مهم است، هیچ نقطه ای از قرآن نیست که حامل مطالب اساسی و معارف مهم نباشد، اماّ افراد مختلف اند، همان چیزی را که بیشتر خوشتان می آید، هر روز بخوانید! تکرار کنید!

قرآن را باید با خشوع خواند، اگر انسان قرآن را بدون خشوع، با غفلت بخواند، چیز زیادی گیرش نمی‌آید، گاهی هیچ چیز گیرش نمی‌آید! گاهی هم خدای نکرده اثرات عکس می‌بخشد. 

قرآن را با توجه، با خشوع، با اعتماد به بیان الهی، با این احساس که خدای متعال با انسان حرف می زند، بخواند تا لذّت قرآن بر جان شما بنشیند. اگر ما لذّت تلاوت قرآن را بچشیم، هیچ زمان از آن دست برنمی داریم. مهم این است که آن لذّاتی که در خواندن قرآن و تدبرّ در آیات و کلمات قرآن وجود دارد، این لذّت را انسان در جان خودش احساس کند. اگر بخواهیم این، حاصل بشود، باید قرآن را با خشوع خواند.[2]



[1] - الشافی، صفحه 829

[2] - 19/1/1392


:: بازدید از این مطلب : 1298
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393


:: بازدید از این مطلب : 1372
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

بار ديگر ماه رمضان با شبهاى الهام‏بخش، روزهاى سراسر پند، فضاى معطّر، و خاطرات و درسهايش، در حالى كه انسان را به سوى نظم و انضباط و استوارى فرا مى‏خوانَد، به ما روى آورده است.

 
بار ديگر روزه مى‏گيريم، شب‏زنده ‏دارى مى ‏كنيم و شعاير دينى را بزرگ مى ‏داريم و سرانجام با شادمانى و خشنودى عيد را با هم جشن مى ‏گيريم. سپس به زندگى عادى باز مى ‏آييم و به همين ترتيب، سالها، يكى پس از ديگرى مى‏آيند و يادها و خاطرات ما بيشتر و بيشتر مى‏شود.
 
بيمِ آن مى‏رود كه ماهِ رمضان به عادتِ بى‏روحى تبديل شود كه شعايرِ آن تنها عادتها و رسومى سرگرم ‏كننده باشد و از همه معانى اصلى و روح حقيقىِ خود تهى شود.
 
روزه ماه رمضان و ساير عبادات و شعايرِ دين فقط فعاليتهاى جسمى نيستند، بلكه همه اينها اعمالى هستند كه از عقل و دل سرچشمه مى‏گيرند و در قالب حس مى‏ريزند و با آن همراه مى‏شوند. از همين رو، هرگاه اين اعمالْ بدون مشاركت و حضورِ دل و عقل انجام گيرد، بى‏روح، بى‏ هدف، و تقليدى مى ‏شوند: انجام مى‏گيرند اما تأثيرى نمى‏ بخشند.
 
در تجربه جديد، در اين ماه مبارك و در فريضه روزه ‏دارى بايد عقل و دل خويش را با بدنهايمان به كار بگيريم. بر ما است كه بينديشيم و تأمّل كنيم. بايد، محبت بورزيم و به فكر ديگران باشيم. بايد محبت و انديشه را در عبادت روزه خود وارد نماييم.
 
رمضانْ تنها با اين اوصافْ رمضانى است كه فضايى ايجاد مى ‏كند تا انسانى عزّتمند و سرفراز پرورش يابد كه فاتح مكه باشد و پيروزِ جنگِ بدر و سازنده تاريخ. اين است رمضانى كه ماهِ انس است و هنگامِ احساسِ آلامِ همنوعان، موسمِ به فراموشى سپردنِ كينه‏ ها و الفتِ جامعه، توحيدِ كلمه و نزديكى قلب ها و برانگيختن دوباره امت. روزه ماه مبارك، با اين اوصاف، نخستين گام است براى پايه ‏گذارى و ساختن تاريخ.
 
روزه و نماز و عيد تنها تكاليف و مناسك كليشه ‏اىِ تحميلى نيستند كه ما، براى ارج نهادن به خدا، تقديم او مى ‏كنيم يا به عنوان ماليات هايى براى عالم غيب پيشاپيش مى‏ فرستيم؛ بلكه اين عبادات، نيروهاى محركه و انگيزه ‏هاى تجديد قوه دفاع در حياتى سالم و تصحيح انحراف و خطا در سلوك انسانى است.
 
روزه خروج از زندگى روزمره است؛ لحظه ‏اى انديشيدن و تأمّل كردنِ خارج از عادات روزمرّه انسان است. انسان براى يك لحظه، يك ساعت، يا ماهى از ماه ها، با پروردگارِ خود پيوند ويژه‏ اى مى ‏خورَد. انسان پيوند خود را با زندگىِ معمولى و روزمره قطع مى ‏كند، سپس در جهتِ تنظيمِ اين روابط و غلبه بر اين وابستگي ها و اين احساس كه او آزاد است تلاش مى‏ كند. او شخصيت خود را كامل مى ‏كند. خود را از نو مى‏ سازد و نفْسِ خويش را تزكيه مى‏ كند.
 
ما در اين ماه و با روزه‏اى كه در اين ماه مى ‏گيريم، مى‏ توانيم از هواها، ستمگري ها، ضعف ها و نيازها و از انحراف در بستر زندگىِ روزمره و عادّىِ خويش آزاد گرديم، و از آزادگانى شويم كه بر آينده خود مسلط اند و سرنوشت خويش را رقم مى‏ زنند.
 
 
پی نوشت:
کانون فرهنگی یاران صدر
www.shafaqna.com/persian
منبع:فردا

:: بازدید از این مطلب : 1300
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران