میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 13
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 278
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2710
:: بازدید ماه : 8841
:: بازدید سال : 15057
:: بازدید کلی : 15057
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

مراسم شب هشتم رمضان المبارک با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید حسین مومنی، مناجات خوانی حاج منصور ارضی و مداحی حاج ابوالفضل بختیاری با حضور جمع زیادی از عاشقان و شب زنده داران در مسجد ارک تهران برگزار شد.

گزیده ای از سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سیدحسین مومنی را بخوانید:

* اصول معامله با خدا مشتمل بر 7 اصل است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: اولین اصل این است که حقوقی که خداوند به گردن ما قرار داده است را انسان به بهترین وجه انجام دهد. واجبات و فرایض خداوند را به بهترین صورت انجام دهیم و رأس این واجبات نماز است.

* حضرت امام حسین علیه السلام یک شب فرصت گرفتند که به عبادت بپردازند و نماز بخوانند اگر کسی نماز نمی خواند، باید نسبت به محبتش به اباعبدلله الحسین علیه السلام تجدید نظر کند. برای آبادی دنیا و آخرتت باید نمازت را بخوانی. اگر کسی اهل نماز اول وقت باشد، دنیایش خیلی زیبا آباد می شود.

* مادر شهید به من پیغام داد که به جوانها بگویید: ای جوان ها، بچه من از نوجوانی به دو مطلب مُقیّد بود، یک نماز اول وقت و دوم زیارت عاشورای اباعبدالله الحسین علیه السلام.

* توجه نسبت به نماز گرفتاری هایتان را بر طرف می کند. موانع سر راهتان را کنار می زند. کار را راه می اندازد.

* بالاترین عشق بازی ها در همین نماز است. اگر کسی نسبت به نماز سهل انگاری بکند، برکت از عمرش می رود. برکت از رزق و روزی اش می رود، اگر کسی در نماز سهل انگاری بکند، کارهای خیر دیگرش هم پذیرفته نیست. خدا نور را از چهره این آدم می گیرد. مجبور است مانند آدم هایی که می خواهند با جراحی خودشان را زیبا کنند، اینجوری خودش را زیبا کنند.

من از حسن خدادادی که یوسف داشت دانستم  /   به آرایش رخ زشت کسی زیبا نمی گردد

* مورد بعدی اینکه: اگر کسی نسبت به نماز بی توجه باشد، دعایش مستجاب نمی شود و مورد آخر هم اینکه دعای دیگران هم در حقش مستجاب نمی شود. نماز اول وقت به زندگی ات برکت می دهد.

* حقوقی خداوند بر گردن ما دارد، این حقوق را انجام دهیم، و بدانید نمازی را که ما داریم می گوییم، این نماز هیچ به خداوندی خدا نمی افزاید، من هستم که از رهگذر این نماز به خیلی از جاها می رسم. و اگر تارک نماز باشم، از رهگذر ترک این نماز من هستم که ضرر می کنم نه خدا. خدا ضرر نمی کند. سود و زیان این نماز مستقیم متوجه من است.

* جوان برای نماز وقت بگذار، دنیا و آخرتت آباد می شود، و اگر نسبت به این نماز بی توجه باشی، دنیا و آخرت کُمِیتِ انسان لنگ می زند.

* اصل دوم هم رعایت حدود الهی است. حدود الهی یعنی اجتناب از گناه که بحث مفصلی می طلبد. 

* آدمی که نسبت به انجام واجبات، مقید نباشد، یقینا در مسیر سِیر موفق نخواهد بود. کسی که نسبت به انجام نماز کُمِیتِ اش لنگ باشد، یقینا در این مسیر سیر کُمِیتِ او لنگ خواهد بود و نمی تواند در این مسیر سیر موفق باشد.


:: بازدید از این مطلب : 1460
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

مراسم شب هشتم رمضان در مهدیه امام حسن مجتبی با حال و هوای توسل به حضرت ثامن الحجج علیه السلام و با سخنرانی آیت الله احدی و مناجات خوانی حاج سعید حدادیان برگزار شد.

 
 
نکاتی از سخنان آیت الله احدی را بخوانید:
 

*غیب دو قسم است، غیب مطلق و غیب نسبی، غیب مطلق آن است که به هیچ وجه قابل ادراک نیست هرکاری بکنید که بتوانید آن حقیقت را بشناسید نمی توانید و آن ذات خداست، ذات خدا غیب مطلق است، حتی پیامبر اسلام نیز نمی تواند ذات خدا را بفهمد.

*در بیان امام علی آمده است، تمام اندیشمندان در ملکوت خدا متحیر هستند، اصلا درباره ی ذات خدا بحث نکنید، چرا که او ذاتی نیست که در عالم ممکنات قابل لمس باشد، او غیب مطلق است.

*غیب نسبی یعنی اینکه به اعتباری برای بعضی ها پنهان است و برای بعضی ها آشکار است، مثلا هواشناس وقتی ابرها را می بیند می فهمد که می خواهد باران ببارد، یعنی این ابرها برای او غیب نیست.

*علامه حسن زاده آملی در جوانی به دانشگاه تهران رفت و به دانشجوی ژئوفیزیک گفت: چند روز دیگر کسوف می شود، آنها گفتند: برو شیخ هیچ آثاری از خورشید گرفتگی نیست، برای دانشگاهیان غیب بود ولی علامه گفت: دوربین بگذارید من به شما  این بار کمک می کنم این کسوف را بررسی کنید، آنها گفتند برو اصلا این حرف ها نیست، دو روز بعد کسوف شروع شد علامه با همان دستگاه مختصری که داشت شروع کرد به رصد کسوف آنها هم کم کم آمدند و از این تشخیص علامه متعجب شدند.

*یکی از چیزهایی که برای بعضی ها غیب نیست، برزخ است، اتفاقا قرآن در سوره ی مبارکه لقمان در آیه 34 اشاراتی به آن کرده است که مرحوم علامه طباطبایی توجه زیادی به این آیه داشته اند.

*خداوند متعال عده ای را انتخاب می کند تا بتوانند غیب را پیدا کنند، یعنی اولین قدم اذن خداست.

*خداوند را از گناهان غافل نپندارید، خدا صبر می کند تا پشیمان شوید اگر پشیمان شدید تاخیر می اندازد. همه کسانی که به برزخ می روند خواهش می کنند تا بگذارند برگردند.

*یک از دوستان ما در آمریکا استاد دانشگاه است، در آنجا اینقدر از چشم برزخی و توانایی های معنوی مرحوم آیت الله بهجت تعریف کردند که آنها مشتاق دیدار با ایشان شدند، حضرت اقای بهجت گفتند زیاد نیایند حدودا بیست نفر رسیدند خدمت آقا، خیلی جالب است ای کاش عکس های آن را به نمایش بگذارند، حضرت آقا چند جمله ای آنها را نصیحت کردند، یکی از این ها جراح بود در دل خودش گفت: این عارفی که چشم برزخی دارد ای کاش می آمد من بینی او را عمل میکردم... و در دلش می خندید، مجلس تمام شد و همه برای خداحافظی نزد ایشان رفتند نوبت به این پزشک که رسید حضرت آقا به مترجم گفتند: به ایشان بگویید وقتی آنجا نشسته است دیگر در دلش به بینی من نخندد، این پزشک دق کرد و نشست.


:: بازدید از این مطلب : 1331
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

دوازده سال در محضر آیت‌الله‌ العظمی‌ بروجردی‌ تلمّذ کرد. اصول‌ فقه رااز امام‌ خمینی‌(ره) آموخت. اسفار، شرح منظومه و شفای‌ مرحوم علامه‌ طباطبایی‌ (ره) را نیز گذراند و در زمره شاگردان خاص و مبرّز

آیت الله‌ محمد محمدی‌ دعوی‌سرایی‌ مشهور به‌ گیلانی‌ در سال‌ 1307 در روستای‌ دعوی‌ سرا از توابع‌ شهرستان‌ رودسردر استان‌ گیلان‌ در‌ خانواده‌ای‌ متدین‌ به‌ دنیا آمد. پدر او محمدجعفر از راه‌ کشاورزی‌ روزگار می‌گذرانید.‌‌ در شش‌ سالگی‌ به‌ مکتب‌ خانه‌ رفت‌ و قرآن‌ و کتابهای‌ معمول‌ در ادبیات‌ فارسی‌ را فرا گرفت‌. سپس‌ با تأسیس‌ نخستین‌ دبستان‌ دولتی‌ در نزدیکی‌ روستای‌ دعوی سرا در سال‌ 1315 به‌ دبستان‌ رفت‌ و در کلاس‌ سوم‌ دبستان‌ پذیرفته‌ شد.
 
 
با پایان دوره‌ دبستان‌ و شروع‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ در سال‌ 1320 مجبور به‌ ترک‌ مدرسه‌ شد. وی به‌ خدمت‌ پدر رفت‌ و چند سال‌ به‌ کشاورزی‌ مشغول‌ شد. در سال‌ 1323 همزمان‌ با تأسیس‌ حوزه‌ علمیه‌ رودسر توسط‌ مرحوم‌ حجت‌ الاسلام‌ والمسلمین‌‌ سید محمد هادی‌ روحانی(ره)‌ وارد‌ حوزه‌ علمیه‌ رودسر شد و جامع‌ المقدمات‌ را فرا گرفت‌. بعد از 2 سال و در سال‌ 1325 به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ مشرف‌ شد و به‌ تکمیل‌ دروس‌ ادبیات‌ و فراگیری‌ دروس‌ دوره‌ سطح‌ پرداخت‌.
 
با پایان‌ یافتن‌ دوره‌ سطح‌، به‌ درس‌ خارج‌ آیت‌الله‌ العظمی‌ بروجردی‌(قدس سره) راه‌ یافت‌ و در مدت‌ دوازده‌ سال‌ در محضر ایشان‌ تلمّذ کرد و به‌ موازات‌ آن‌ در درس‌ اصول‌ فقه‌ امام‌ خمینی‌(قدس سره) نیز حضور پیدا کرد و از آن‌ بهره‌های‌ بسیار برد. در طول‌ این‌ مدت‌ در دروس‌ اسفار، شرح منظومه و شفای‌ مرحوم علامه‌ سید محمدحسین‌ طباطبایی‌ (قدس سره) نیز شرکت‌ نمود که خیلی زود در زمره شاگردان خاص و مبرّز مرحوم علامه قرار گرفت‌.
 
 آیت‌الله‌ محمدی‌ گیلانی‌ در سالهای‌ عمرخود تا به‌ امروز خدمات‌ فرهنگی‌ بسیاری‌ را به‌ انجام‌ رسانده‌ است‌. او بسیاری‌ از کتب‌ دوره سطح‌ در فقه‌، اصول، حکمت‌ و تفسیر را بارها تدریس‌ کرده‌‌ و از این‌ رهگذر شاگردان‌ بسیاری‌ تربیت‌ و به‌ عالم‌ اسلام‌ تقدیم‌ نموده است.
ایشان‌ از فعالان‌ سیاسی‌ در پیش‌ از پیروزی انقلاب اسلامی‌ و پس‌ از آن‌ بود‌ه است. با حضور در جلسات‌ جامعه‌ مدرسین حوزه علمیه قم‌ و امضای‌ اعلامیه‌ها و نامه‌های‌ آن‌ و سخنرانیها و افشاگریها سهم‌ بسزایی‌ در پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی داشت‌. پس‌ از پیروزی انقلاب اسلامی‌ نیز به‌ دستور حضرت امام خمینی(قدس سره) راه اندازی‌ دادگاه‌ انقلاب‌ را بر عهده‌ گرفت‌ و پس‌ از تشکیل‌ شورای‌ عالی‌ قضایی‌ به‌ عضویت‌ این‌ شورا‌ در آمد.
 
پس از ارتحال بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و انتخاب آیت الله خامنه ای مد ظله العالی از سوی مجلس خبرگان رهبری به عنوان رهبر انقلاب اسلامی، همچون یاری وفادار به همراهی مقام معظم رهبری شتافت. وی از نخستین کسانی بود که به دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی مشرف شد و حمایت و اطاعت خود را اعلام داشت و همچنان نیز این حمایت و اطاعت را ادامه داد.
آیت الله محمدی گیلانی در سال 1368 طی حکمی از سوی مقام معظم رهبری به عنوان نماینده رهبری در دانشگاهها منصوب شد که این انتصاب نشان از اعتماد و نزدیکی ایشان به رهبری معظم انقلاب داشت.
در سال 1388 به پاس سال‌ها تلاش و مجاهدت ایشان در عرصه‌های مختلف قضا نشان درجه یک عدالت از سوی رئیس دولت دهم به وی اهدا شد.
 
 
 
برخی‌ از مسئولیتهای‌ وی‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ شرح‌ زیر است‌:
- حاکم‌ شرع‌ و ریاست‌ دادگاههای‌ انقلاب‌ اسلامی‌ به‌ امرحضرت امام خمینی(قدس سره)
- عضو فقها و دبیر شورای‌ نگهبان‌.
- مسئول رسیدگی به مشکلات شرعی شهرداری ها از سوی امام خمینی(قدس سره)‌
- نماینده‌ مردم‌ تهران‌ در سه‌ دوره‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبری‌.
- رئیس‌ هیأت‌ عفو از سوی حضرت‌ امام‌(ره‌)
- عضو شورای بازنگری قانون اساسی
- عضو مجمع‌ تشخیص‌ مصلحت‌ نظام
- نماینده‌ مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها
- رئیس‌ دیوان‌ عالی‌ کشور
- مشاور عالی رئیس قوه قضائیه
 
 
شرح‌ زیارت‌ امین‌ الله‌، شرح دعای افتتاح، قصص المنافقین فی القرآن، ترجمه الهیات شفاء، شرح زیارت وارث، المعاد فی الکتاب و السنه، عقائد الاسلامیه، شرح زیارت اربعین، شرح‌ مناجات‌ شعبانیه، الامامه‌ و الخلافه‌ فی‌ الکتاب‌ و السنه، تکملة‌ شوارق‌ الالهام، قرآن‌ و سنن‌ الهی‌ در اجتماع‌ بشر، امام‌ راحل‌ و فقه‌ سنتی، قضا و قضاوت‌ در اسلام‌، حقوق‌ کیفری‌ در اسلام‌ و ....از جمله آثار و تالیفات این روحانی عالم دینی است.
 
 
علاوه بر این‌ مقالات‌ بسیاری‌ از ایشان با عناوین مختلف مانند‌ وجوه‌ شرعی‌ در نظام‌ اسلامی‌، بیمه‌ و... در مجله‌ فقه‌ اهل‌ بیت‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌.
 
 
منبع:شبستان

:: بازدید از این مطلب : 1299
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

آیت الله جاودان در روز هفتم ماه رمضان بیاناتی فرموده که متن آن در پی می آید:

 
اَعوذُ بالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم.
 
من سی چهل یا پنجاه سال با آقای حاج حسین آقا پدر حاج آقا مهدی دوست بودم. مرد بسیار خوبی بود. خیلی خوب بود. یک وقت آدم سر کار، مسلمان است. آن مسلمان است. اگرنه در مسجد که همه الله اکبر می گویند و من هم الله اکبر می گویم دیگر. آن خیلی زحمت ندارد. یک شاگردی داشت که کاشانی بود. نامش را فراموش کردم. آدم بسیار خوبی بود. یک وقت دیدم از این قندهای حبه ای را دارد در دستش وزن می کند. پرسیدم چرا این کار را می کنی؟ گفت به یک مشتری کم یا زیاد داده ام. دارم وزن می کنم که بعد جبران کنم. دقیق مطلب را فراموش کرده ام. آدم بسیار خوبی بود. ایشان هم آدم بسیار خوبی بود. واقعا هردو اهل بهشت بودند. می شد پشت سرشان نماز خواند. آدم های بسیار خوبی بودند.
 
حاج آقا سید اسماعیل که حبوبات می فروخت اگر دو کیلو حبوبات به یکی می داد، یک پاکت هم می گذاشت آن طرف ترازو که وزن پاکت اضافه نشود. سنگ هایش را هم می گرفت. نخود می فروخت، سنگ هایش را می گرفت و پاکیزه می کرد. بعد یک پلاستیک هم آن طرف می گذاشت. وقتی آدم به آن دنیا می رود یک روز نگاهش می دارند و مثلا می گویند یک روز یادت رفته بوده پلاستیک بگذاری. ما هم که راحت هستیم. می رویم و عبور می کنیم.
 
زمان جوانی ام بود که ما با این آقای حاج حسین آقا دوچرخه سوار می شدیم و به جاده دوم حضرت عبدالعظیم می رفتیم. در آن جاده هنوز زراعت کاری بود. کنار زراعت یک آقا مشهدی عباس بود که او را می شناختیم و می رفتیم پیش ایشان می نشستیم و ایشان ما را موعظه می کرد. ایشان چه کسی بود؟ خدمتکار مرحوم آقا شیخ محمدتقی بافقی بود. گفت در اوج جوانی در سی سالگی بودم و اتفاقا ماه رمضان هم بود و تابستان بود. بیلم روی کولم بود و داشتم می رفتم که ایشان فرمودند می آیی به ما کمک کنی؟ من فکر کردم که اگر من بخواهم بروم خدمت ایشان خدمت کنم، کار دارم. تابستان است و باید بروم کشاورزی و روزه هم هستم و زن و بچه هم دارم. چکار کنم؟ فکر کردم و نتوانستم نه بگویم. گفتم چشم می آیم. ایشان زمان رضاخان پهلوی بود. تمام مسجدها تعطیل بود. همه چراغ ها خاموش بود و کسی برای نماز نمی آمد. ایشان صبح سه تا مسجد برای نماز می رفت. مغرب و عشاء هم سه تا مسجد می رفت تا چراغِ سه تا مسجد، روشن باشد. من اول وقت قبل از اذان چراغ بدست دم خانه ایشان بودم.
 
آن وقت در کوچه و خیابان ها چراغ نبود. با هم می رفتیم و ایشان اول نماز می خواند و بعد تعقیبات می خواند و شاید برای مردم صحبت هم می کرد. بعد به یک مسجد دیگر می رفتیم و باز نماز می خواند و برای مردم صحبت می کرد. بعد مسجد سوم دیگر تقریبا نزدیک آفتاب می شد. مغرب هم همینطور. گفت من سال ها خدمت ایشان بودم. گفت تا یک ذره پول گیرم می آمد وسایل جور می کردم و به کربلا می رفتم. خدا نصیب همه مان بکند. نمی دانم سفر چندمش بود که فرمودند این سفر که می روی بالای سر مطهر امام حسین آنجا به محضر امام عصر مشرف می شوی. فقط اجازه داری سلام کنی و ایشان جواب می گویند. دست بدهی و مصافحه کنی و التماس دعا بگویی. همین. می گفت دیگر نگو من به چه حالی رفتم. بعد رفتم. وقتی حرف می زد آدم باورش می شدها. رفت. قدیم یکی دوماه آنجا می ماندند دیگر. یک شبی بالای سر حضرت نماز جماعت برپا بود. اما آقا جدا نماز می خواندند. کسی هم نمی دید که ایشان اینجاست. من بالای سر، ایشان را زیارت کردم.
 
منتظر ماندم نمازشان تمام شد و رفتم خدمت شان سلام عرض کردم. قاعدتا من ایستاده بودم و ایشان نشسته بود. دست دادم مصافحه کردم. گفت این دست اصلا از این دست ها نبود. اصلا اینطوری نبود. نمی دانم چگونه بود. این عبایی که روی دوششان بود اصلا از این عباها نبود. نمی دانم چگونه بود. چهره چگونه بود. چشم می خواهد. اگرنه اگر من ببینم همین دست است و همین عبا. سلام کردم و جواب فرمودند. من عرض کردم التماس دعا. این مقدار اجازه داشتم. فرمودند موفق باشی. این وقتی که این مطلب را به ما گفت هشتاد ساله بود. گفت هفتاد سال، شصت سال است که من دارم نان این موفق باشی را می خورم. در قم در یک مسجدی خادم بود و همه مردم محل خادم ایشان بودند و ایشان خادم مسجد بود. در کار خدمت به مسجد هم خانم ها می آمدند جارو می کردند و اینگونه بود. خیلی آدم پاکیزه ای بود. با این آقای حاج حسین آقا خدمت ایشان می رفتیم.
 
یک داستان دیگر هم از ایشان بگویم. ایشان فرمود که مرحوم آقا شیخ محمدتقی فرموده بود در خانه را باز بگذارید. آقا شب است و دزد می آید. دزد می آید چیست؟ شاید یک نفر نصف شب بیاید و با من کار داشته باشد. نباید مانعی داشته باشد و یک سر باید داخل شود. اتفاقا دزد هم زد. باز فردا شب هم گفت در را باز بگذارید. یک وقت شب ساعت یازده دوازده دیدم یک قد بلند آنجاست. گفتم تو که هستی؟ هیچ چیز نگفت. تو چه هستی؟ هیچ چیز نگفت. بار سوم گفتم و مشتم را پر کردم که بزنم. یک مرتبه صدای آقا از اندرون آمد که نه. ایشان مهمان ماست. نگاهش دارید. ایشان را بردم داخل. نامش الیاس بود. آسوری بود. آمده بود آنجا چکار؟ راننده کامیون بود. معمولا از بغداد به موصل کار می کرد. همین جا که الان دست این خبیث هاست. کارش آن طرف ها بود. یک وقت اتفاق افتاده بود که داشت از نجف به بغداد می رفت. در راه که داشت می رفت دید یک پیرمردی در گرمای داغ عراق کنار جاده می رود. دلش سوخت و پیرمرد را سوار کرد. پیرمرد له له می زد. به او آب داد و او را به مقصد رساند. وقتی به بغداد رسید بار پیش آمد که به کرمانشاه بیاید. گفت بابا من اصلا کرمانشاه را بلد نیستم. گفتند نمی شود. مجبوری. چاره ای نیست. حتما باید بروی. قبول کرد. به کرمانشاه آمدند. قاعدتا روغن می آوردند. سابقا از عراق روغن می آوردند. گفتند یک گاراژی بیرون شهر کرمانشاه است و باید به آنجا بروی.
 
آنجا در معرض خطر است. از خودت مراقب کن. خلاصه پرسان پرسان رفت و پیدا کرد و رفت داخل گاراژ و بار را خالی کرد. گفتند شب باید اینجا بمانی. ما می رویم و تو در را از پشت قفل کن و هرکس هم در زد، در را باز نکن و کسی را راه نده. هرکاری بیرون داری انجام بده و شب برو داخل دفتر و در را هم از داخل ببند و آنجا بخواب. باشد. این کارها را کرد. اما شب ساعت یازده دوازده در زدند. این در، دری است که وقتی کوبیده می شود کسی نمی تواند جواب ندهد. آمد پشت در و گفت کیست و خلاصه در را باز کرد. یک آقایی سوار بر اسب بود. سلام علیک کردند و فرمودند من باید تو را شفاعت کنم. تو به زائر ما خدمت کردی. من باید از تو شفاعت کنم. آقا اینطوری که نمی شود. تو باید مسلمان شوی. عرض کردم آسوری بود دیگر. گفت چکار کنم؟ گفت از اینجا به کجا می روی و بعد به کجا می روی و کجا دو تا آقا سید کنار جاده ایستاده اند و سوارشان می کنی و اینها به تو راه نشان می دهند. به کجا می روی و آنها را پیاده می کنی و یک فرد دیگر را سوار می کنی. او تو را پیش آقا شیخ محمد تقی می برد. فردا صبح آمد دیگر. دیگر حالش عادی نبود. آمد و راه را پیدا کرد و ساعت یازده شب رسید در خانه آقا شیخ محمدتقی که ایشان هم گفت مهمان داریم و بگذار بیاید داخل.
 
این به دست ایشان مسلمان شد. من این را می گفتم آقا. می گفتم در این کشور یک دانه مسلمان است که تو باید بروی به دست او مسلمان شوی. اگر بخواهد به دست من مسلمان شود، من که مسلمان نیستم. بعد حمد و سوره و نماز و روزه و غسل و وضو و همه چیز یادش دادند. دو هفته شد. دو هفته اصلا یاد زن و بچه و هیچ نبود. سر دو هفته یاد زن و بچه افتاد و همه چیز را هم یاد گرفته بود و می خواست برگردد. این هم داستان الیاس. خوش به حالش. یک وقت می شود ها. می گویند همای سعادت دور می زند و دور می زند و دور می زند و طی یک قرن یک نفر را پیدا می کند و روی سرش می نشیند. این از آنهایی بوده که در یک قرن یک بار می شود.
 
منبع:مهر

:: بازدید از این مطلب : 2437
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

خدیجه(س) از بزرگترین بانوان اسلام به شمار می‏‌رود. او اولین زنی ‏بود که به اسلام گروید چنان که علی‌‏بن‌ابی‏طالب (ع) اولین ‏مردی بود که اسلام آورد. اولین زنی که نماز خواند، خدیجه بود. او انسانی روشن بین و دور اندیش بود. با گذشت، علاقه‏‌مند‌ به ‏معنویات، وزین و با وقار، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به‏ اخبار آسمانی بود. همین شرافت‏ برای او بس که همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت.

به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در دهم ماه مبارک رمضان سال دهم بعثت ‏خدیجه(س) بانوی فداکار و همسر بی نهایت مهربان حضرت رسول (ص) به سن 65 سالگی از دنیا رفت و پیامبر (ص) او را با دست مبارک خویش در حجون مکه (قبرستان ابوطالب) به خاک سپرد، و حزن درگذشت او پیامبر (ص) را بسیار محزون ساخت که پیامبر (ص) سال درگذشت‏ حضرت خدیجه(س) را «عام الحزن‏» سال اندوه نام نهاد.

پدر حضرت خدیجه خُوَیلد بن اسد و مادر او فاطمه دختر زائده است. تولّد حضرت خدیجه(س) سال 68 پیش از هجرت است. ازدواج مبارک خدیجه با وجود مبارک و نازنین حضرت محمّد (ص) هنگامی بود که 25 سال از عمر شریف پیامبر (ص) و چهل سال از عمر حضرت خدیجه (س) می گذشت. او از لحاظ نسب از همه زنان پیغمبر (ص) به پیامبر(ص) نزدیک‌تر است.

حضرت خدیجه(س) در دوران جوانی با تشکیل کاروان‌های تجاری به کسب درآمد پرداخت. وی با مدیریت و درایتی قوی و به دور از رسم تاجران زمانه که رباخواری را از اصول ثروت اندوزی قرار داده بودند، به تجارت روی آورده بود.

تاریخ نگاران، بارها از او با عنوان‌هایی همچون «بانوی دوراندیش و خردمند» یا «بانوی عاقل» یاد کرده‌اند. حضرت خدیجه(س) یکی از ثروتمندان مکه بود، ولی هرگز از یاری فقیران روی برنگرداند و خانه‌اش همواره کعبه آمال مردم بینوا و پناه گاه نیازمندان بود. کرم، سخاوت، دوراندیشی، درایت، عفت و پاک دامنی، از وی بانویی پرهیزکار و مورد احترام ساخته بود. لقب «بانوی بانوان قریش» که در آن زمان به وی داده شد، نشان دهنده جایگاه او در میان مردم است.

حضرت خدیجه(س) در 24 سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام(ص)، خدمات بسیاری برای آن بزرگوار و دین اسلام انجام داد. حمایت‌های مالی، روحی، عاطفی از حضرت محمد(ص)، تصدیق و تأیید پیامبر در روزگاری که هیچ کس تأییدش نمی‌کرد و یاری ایشان در برابر آزار مشرکان، گوشه‌هایی از این خدمات ارزشمند است. حضرت خدیجه (س) پس از ازدواج با پیامبر، دارایی‌اش را به ایشان بخشید تا آن را هرگونه می‌خواهد مصرف کند. رسول گرامی اسلام در این زمینه می‌فرماید: "هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه (س) برای من سودمند نبود."

حضرت خدیجه (س)، این بانوی بزرگوار نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر ایمان آورد، بلکه او را در برابر سختی‌ها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. تا زنده بود، اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا سخت آید. هنگامی که رسول الله با باری از مصیبت و اندوه به خانه می‌آمد، خدیجه او را دلداری می‌داد و نگرانی را از ذهن و خاطرش می‌زدود.

شمه‌ای از فضایل حضرت خدیجه(س)

اولین زنی که در نزد پیامبر از احترام و محبوبیت خاصی برخوردار بود.

پیامبر(ص) نیز فرمودند: بهترین زنان بهشت چهار زن هستند: مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد(ص)، آسیه دختر مزاحم.

در تفسیر عیاشی از امام باقر(ع)، از رسول خدا روایت است که فرمود: درشب معراج چون بازگشتم، از جبرئیل پرسیدم آیا حاجتی داری؟ جبرئیل گفت: خدیجه را از طرف خداوند و از جانب من سلام برسان.

او یک همسر فداکار و ایثارگر، بهترین یاور برای رسول خدا و در تمام مشکلات و سختی‌های پی در پی و تبعیدها و محاصره‌های پیامبر، قوی‌ترین پشتییان و همراه او بود. اموال خود را در راه اهداف الهی همسرش و گسترش و تقویت اسلام، بخشش کرد و با ثروت بسیارش در راه تثبیت و پیشرفت اسلام، بسیار موثر بود.

او زنی با کمال و با شخصیت و با فضیلت بود و از همین رو از زنان دیگر ممتاز و پیامبر خدا او را بسیار دوست می‌داشت.

برخی وقایع دوران زندگی حضرت خدیجه با رسول گرامی اسلام(س)

تجدید بنای خانه کعبه و حکمیت رسول خدا که در ۳۵ سالگی رسول اکرم اتفاق افتاد.

مبارزه با بت پرستی و اختلاف بین بت پرستان، توسط مردان و سران جامعه آن روز.

بعثت رسول اکرم و پیغمبری آن حضرت.

جنگ‌های پیغمبر.

 

پی نوشت ها:

فضیلت خدیجه در گفتار بزرگان، گلستان قرآن، ش 7، آذر 1380، ص 25

سیر اعلام النبلاء

تفسیر المیزان

 منبع:ایسنا


:: بازدید از این مطلب : 1411
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

در این چند سال اخیر همزمانی ماه مبارک رمضان با تابستان باعث شده تا خیلی ها به دلیل روزهای بلند و گرمی هوا اذعان کنند که روزه گرفتن برای سلامتی مضر است و به این بهانه از روزه گرفتن سر باز بزنند.
اما آنچه که بارها درباره فواید روزه داری گفته شده مسئله ای نیست که به راحتی بتوان از آن چشم پوشی کرد و ساعات طولانی روز را بهانه ای برای روزه نگرفتن قرار داد.
روزه فواید جسمی و روحی فراوانی برای روزه دار دارد و فارغ از تشنگی که ممکن است برای بدن مضر باشد (که البته راه حل هایی برای آن هم در نظر گرفته شده)، می تواند یک ماه تمام سیستم های گوارشی بدن را تنظیم کند.
دکتر مسعود کیمیاگر متخصص تغذیه و رژیم درمانی در گفتگویی فواید روزه داری را شرح داده است.
چربی بالا فرصت مناسبی برای روزه داری
حتی اگر تمام وعده های سحر و افطار را مفصل برگزار کنید و چیزی برای خوردن کم نگذارید باز هم در ماه مبارک رمضان 20 تا 30 درصد مصرف غذا کاهش پیدا می کند. دکتر کیمیاگر معتقد است این کم شدن مواد غذایی، به کم شدن چربی‌های ذخیره، کم شدن میزان چربی خون و کلسترول و نیز فعال شدن سیستم ایمنی بدن کمک می کند.
از طرفی در مدت روزه داری، دستگاه گوارش برای چندین ساعت خالی می‌ماند و در واقع این دستگاه و سایر دستگاه‌هایی که به گونه‌ای در هضم و جذب مواد غذایی دخالت دارند، استراحت کرده و پس از روزه داری به شیوه بهتری اعمال خود را انجام خواهند داد.
باید این واقعیت را پذیرفت که روزه گرفتن باعث استراحت معده می شود چرا که در حالت روزه اسید معده به جای غذا به وسیله صفرا، خنثی می‌شود و زخم معده ایجاد نمی‌شود. البته این نکته نیز باید حتما مورد توجه قرار گیرد که در زمان افطار افراد از پرخوری زیاد خودداری کنند، چرا که همین پرخوری باعث زیان های زیادی برای دستگاه هاضمه می شود.

 

 

دکتر کیمیاگر در مورد فواید روزه به خصوص روی بیماران با چربی بالا تاکید می کند و می گوید: چندین ماه غذا خوردن مدام باعث می شود تا چربی های مضری در بدن وجود داشته باشد و این یک ماه روزه داری کمک زیادی به تنظیم کردن چربی های نامطلوب بدن می کند. در واقع روزه داری برای اغلب کسانی که گرفتار یک عادت غذایی نامناسب هستند، یک فرصت است برای اینکه این عادت ها را کنار بگذارند.
روزه یعنی کم خوردن و کم آشامیدن در مدت معینی از سال و این بهترین راه معالجه و حفظ تندرستی است که طب قدیم و جدید را از این حیث متوجه خود ساخته، مخصوصاً امراضی را که به آلات هاضمه به خصوص کلیه و کبد عارض می شود و توسط دارو نمی توان آنها را علاج کرد، روزه بخوبی معالجه می کند، چنانچه بهترین داروها برای برطرف کردن سوء هاضمه روزه گرفتن است، مرض مخصوص کبد نیز که موجب یرقان می گردد، بهترین طریقه معالجه اش همانا روزه گرفتن است، چه آنکه ایجاد این مرض اغلب اوقات بواسطه خستگی کبد است، که در مواقع زیادی عمل و فعالیت نمی تواند صفرا را از خون بگیرد. پس بهتر است که این بیماران این یک ماه را از دست ندهند.
همه چیز به سلامت جسم ختم نمی شود
شما شاید در مورد فوایدی که روزه بر سلامت جسم می گذارد تا به حال زیاد شنیده باشید، اما تأثرات روانی روزه داری بحثی است که کمتر به آن پرداخت شده که دکتر کیمیاگر آن را تشریح می کند: روزه داری اسلامی موجب کاهش استرس و اضطراب در بین افراد می‌شود. روزه داری اسلامی همان روزه داری صحیح و اصولی است و با روزه داری برای ترس از عسر و حرج و روزه داری برای رژیم لاغری متفاوت است.

 

 

البته این روزه داری آدابی دارد که باید آن را رعایت کرد تا به سلامت روح کمک شود. مثلا اینکه غذاهای سحر روزه داران باید کم حجم و خواب آن‌ها نیز متناسب باشد و روزه داران از خوابیدن پس از خوردن سحری اجتناب کنند. روزه داری موجب امتناع افراد حتی از خوردن مواد حلال مانند آب می‌شود و این امتناع از حلال‌ها نیز اراده انسان را قوی می‌کند. عصبانیت‌های برخی از افراد به هنگام روزه داری به علت پرخوری آن‌ها به هنگام سحر است؛ که بدن را در طول روز برای جذب آب فعال می‌کند.
افراط نکنید
دکتر کیمیاگر اما توصیه هایی به روزه داران دارد تا این ماه را بدون سختی بگذرانند. چند توصیه که می تواند روزهای بلند تابستان و عطش و تشنگی گرمای این ماه را برای شما کمتر کند. مصرف نشاسته و پروتئین در ماه مبارک رمضان، انرژی و غذاهای گوشتی می‌تواند پروتئین مورد نیاز بدن را در ماه رمضان تامین کند.
روزه داران از خوردن غذاهای شور در این ماه پرهیز کنند و حتی الامکان در این ماه، نمک را با احتیاط مصرف کنند. مصرف نمک و غذاهای شور فقط عطش روزه دار را بیشتر خواهد کرد. روزه داران در این ماه از افراط در مصرف مواد غذایی پرهیز کنند.
فایده بزرگ کم خوردن و پرهیز نمودن از غذاها در یک مدت کوتاه، آن است که چون معده در طول مدت یازده ماه مرتب پر از غذا بوده و در مدت یک ماه روزه داری، مواد غذایی خود را دفع می کند و همین طور کبد، که برای حل و هضم غذا مجبور است دائماً صفرای خود را مصرف کند در مدت سی روز ترشحات صفراوی را صرف حل کردن باقیمانده غذای جمع آوری شده خواهد کرد.

 

 

دستگاه هاضمه در نتیجه کم خوردن غذا اندکی فراغت حاصل نموده و رفع خستگی می کند. افراد روزه دار باید بدانند که استفاده از انواع میوه و سبزیجات، می‌تواند جایگزین مناسبی برای مواد غذایی پرنمک باشد. همچنین مصرف شیر فراوان نیز سبب رفع تشنگی می‌شود. استفاده از غذاهایی که آسان هضم می‌شود و باعث جذب انرژی لازم در بدن می‌شود، به روزه داران توصیه می‌گردد.
پزشکان خارجی درباره فواید روزه چه می گویند؟
ایرانی ها شاید تنها کسانی باشند که با بهانه های مختلف سعی می کنند از روزه گرفتن سر باز بزنند. این در حالی است که خیلی از پزشکان دیگر کشورها بر مفید بودن روزه تاکید کرده اند.
دکتر کارلوی آمریکایی در مورد فواید روزه می گوید: تنها طریق قطع ریشه سرطان روزه است و بس. درمان از طریق روزه فایده ویژه ای در بیماری های کم خونی، ضعف روده ها، التهاب بسیط و مزمن، دمل های خارجی و داخلی، سل، نِقرس، بیماری های چشم، مرض قند، بیماری های جلدی، بیماری های کلیه، کبد، و اسکلیرور، روماتیسم، استسقا، نوراستنی، عرق النساء، خراز (ریختگی پوست) و بیماری های دیگر دارد.
یا دکتر اتوبو خنگر در کنگره پزشکی بغداد گفته که شخص روزه دار با سوزاندن رسوبات بیمارگونه و چربی های زائد بدن، کوره متابولیسم خود را می افروزد. در مدت 50 سال که از تأسیس کلینیک اتوبوخنگر می گذرد، بیش از 50 هزار بیمار در این کلینیک، توسط روزه درمان شده اند. دانستن فلسفه احکام، سبب معرفت و شناخت بیشتر نسبت به دین می گردد و همین شناخت، باعث تقویت اعتقاد و ایمان انسان خواهد شد.
دکتر کارل (فیزیولوژیست بزرگ فرانسوی) نیز معتقد است: لزوم روزه داری در تمام ادیان تأکید شده است. در روزه ابتدا گرسنگی و گاهی نوعی تحریک عصبی و بعد ضعف احساس می شود، ولی در عین حال کیفیات پوشیده ای که اهمیت زیادی دارند، به فعالیت می افتند و بالاخره تمام اعضا مواد خاص خود را برای نگهداری و تعادل محیط داخلی و قلب قربانی می کنند.

 

پی نوشت:

آراز و امانات
منبع:قدس


:: بازدید از این مطلب : 1435
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393


گزیده ای از سخنان حاج منصور ارضی را بخوانید؛

در ادامه دعای 44صحیفه سجادیه امام سجادعلیه السلام می‌فرمایند" أَعِنّا عَلَى صِیَامِهِ بِکَفّ الْجَوَارِحِ عَنْ مَعَاصِیکَ وَ اسْتِعْمالِها فیهِ بِما یُرْضیکَ " خدایا کاری کن من این اعضاء و جوارحم را در این ماه به آنچه تو رضایی مورد استفاده قرار دهم. اگر "کف جوارح" داشته باشم می‌توانم رضای تو را به دست آورم. یعنی گیاه را باید دور از آفات نگهداری نمود تا شکوفایی داشته باشد ، استعمال یعنی وجودم را درراه رضایت تو خرج کنم .کسی که ادب بندگی دارد می‌بیند بعد از خدا بزرگترین حق را والدین بر گردن آدمی دارند. عرض کردیم شهر صیام یک معنی ماه رمضان است و یکی هم شهر تمحیص ( ماه آزمودن )است. آزمایش بندگی، یک وقت پدرو مادر می‌گویند نمی‌خواهد بروی مسجد،بایدبگویی چشم! 

*مرحوم چمنی یک حرفی برای ماه رمضان داشت می‌گفت وقتی تو از صبح، گوش به حرف والدین باشی شب خودشان می‌گویند برو مسجد، امروز خیلی حرفمان را گوش دادی خدا به همراهت ، یعنی وقتی حق والدینت را به جا نمی‌آوری با مسجد آمدنت هم مخالفت می‌کنند، مجبوری یا بی اجازه بیایی مسجد یا همینطوری بگویی ما رفتیم! آن اجازه و آن دعای خیر برای فرزند گوش به فرمان است ! فرقش هم در آن العفو گفتن و سوز مناجات است.

 *یادم هست یک سال درباره احترام به پدر و مادر گفتم، بنده خدایی نوشته بود حاج آقا من امروز عصبانی شدم مادرم را زدم حالا  چه کنم ؟ من هم گفتم نمی‌دانم برو از یک عالم بپرس ، من با خودم فکر می‌کنم آدم چطور می‌تواند شیطانی بماند؟ عده ای قبل از ماه رمضان آنقدر بار شیطان را کشیده اند که ماه رمضان هم هنوز تکان نخوردند.

 دوری ازشنیدن لغو ودیدن لهو برای رضای خدا 

"  بِمَا یُرْضِیکَ حَتَّى لَا نُصْغِیَ بِأَسْمَاعِنَا إِلَى لَغْوٍ " اینجا است که رضایت معنی پیدا می‌کند خیلی مهم است اولین جایی که برای استفاده اعضاء درراه رضای پروردگار در خواست می‌شود "گوش" است. می‌فرماید کاری کن گوش هایم در راه رضای تو سخن بیهوده نشنوند.حالا ممکن است بااین کار، عده ای مسخره ات کنندنبایددرگیر بشوی باید برای رضای خدا تحمل کنی.

"وَ لا نُسْرِعَ بِاَبْصارِنا اِلى‏ لَهْوٍ " بعد از آن می‌فرماید چشمانم به لهو نرسند نمی‌فرماید چشمم را به گناه نرسان می‌گوید به" لهو" هم نرسان با چشمانم به سوی بازی‌های دنیا نشتابم  " وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ "همه همین را می‌گویند 

 *برای چشم و گوش یک حاجت داریم معلوم می‌شود این دو خیلی به هم ربط دارند و مهم هستند.درقرآن کریم می‌خوانیم: " إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولـئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً " (الاسراء آیه 36) "همانا گوش و چشم ودل همه در باره آن مورد بازخواست واقع می‌شوند."

 وقتی قدم صدق برنداریم لاجرم قدم مان کذب و غیر صدق می‌شود

" حَتّى‏ لانَبْسُطَ اَیْدِیَنا اِلى‏ مَحْظُورٍ " اینجا حضرت می‌فرماید از این دور بودن لهو از چشم و گوش است که دست به سوی حرام دراز نمی‌شود خدایاکاری کن دست ما از حرام عبور نکند و چهارمین قدم " لانَخْطُوَ بِاَقْدامِنا اِلى‏ مَحْجُورٍ " خدایا کاری کن پاهای ما به سوی آنچه که منع نمودی نرود. چون یک وقتی نمی‌خواهی به حرام بیافتی پایت کشیده می‌شود.وقتی قدم صدق برنداریم لاجرم غیر صدق یاقدم کذب می‌شود " ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ "همراه ابی عبدالله(ع) نیامد گفت یک اسب و یک شمشیر اعلی دارم! حضرت لشکر مسلح فرشتگان را نشانش داد فرمود ما می‌خواهیم تو را دستگیری کنیم.

الان  هم دنبال ما آمدند اگر بفهمیم!

امیرالمومنین فلسفه خشک بودن بعضی چشم‌ها رااینطور بیان می‌کنند: " مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إلاَّ لِقَسْوَةِ القُلُوبِ ، ومَا قَسَتِ القُلُوبُ إلاَّ لِکَثْرَةِ الذُّنوبِ " یعنی:" چشم ها خشک نمی‌شود مگر برای قساوت قلب و سخت نمی‌شود دلها مگر برای زیادی گناهان." خدا بیامرزد مرحوم کافی را زمان طاغوت تعریف می‌کرد :شخصی نشسته بود سرکوچه ای، طرف که رد می‌شد اگر زشت بود می‌گفت " لا اله الا الله " اگر صاحب جمالی رد می‌شد می‌گفت " استغفرالله " سرش پایین بود نمی‌دید یکی را جا انداخت بغل دستی اش به طعنه گفت یک " استغفرالله " دارد رد می‌شود !

*روایتی درکتاب "عده الداعی" نقل شده: به حضرت داوود علیه السلام خطاب می‌رسد؛ ای داوود چه بسا بنده ای نماز بگذارد ولی من عبادت او را بر چهره اش بکوبم و صدایش را نشنوم .ای داوود می‌دانی او چه شخصی است ؟ او فردی است که به حرم مومنین با نگاه شهوت آمیز و حرام زیاد می‌نگرد و کسی است که بر مردم اگر حاکم شود ظلم کند ، ای داوود برای گناهانت گریه و زاری کن آنچنان که مادرفرزند مرده برای پسرش گریه وزاری می‌کند.

نتیجه می‌گیریم همان طور که برای زنان حجاب لازم است برای مردان هم پوشیدن چشم‌ها لازم است بعضی افرادمی خواهند همه چیز را ببینند آن وقت بیایند در هیئت از فیض مناجات هم بهره مند بشوند، این امکان پذیرنیست . 

غفلت از شبهای بافضیلت ماه رمضان

ما درد خود را بهتراز بقیه می‌شناسیم. بعضی خوب درد خود را شناختند پس سعی شان براین بوده هر شبی ازماه رمضان، یک درد را مداوا کنند و به یک درد برسند. ولی عده ای این شبها با چیزهای دیگری سرگرم بودند می‌بینی کاملا ازوضعیت فوتبال و...باخبراست ولی نمی‌داند هر شب این ماه شریف یک نماز دو رکعتی دارد. صد بار سوره دخان و هزار سوره قدر داردحالا هزار تا نمی‌شود بخوانی یکبار که می‌شود !

بعضی فرمودند روز ششم ماه رمضان روز بیعت با امام رضا علیه السلام بوده است و همچنین روز وفات ابوطالب علیه السلام پدر امیرالمومنین علی علیه السلام است آیا امروزبه حضرت تسلیت گفتی ؟ 

 


:: بازدید از این مطلب : 1304
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

نکاتی از سخنان استاد فاطمی نیا را بخوانید؛

*ما برای رسیدن به کمالات و برای اینکه اخلاقیات بد در ما ریشه نکند و مانند درختی تنومند نشود باید در آن حالات توقف نکنیم، مثلا از گمان و سوء ظن های بد در امان باشیم ، و خداوند متعال ما را از توقف در این اخلاقیات زشت نهی کرده است و ما هم باید تلاش خود را بکنیم تا به این حالات مبتلا نشویم.

*مثلا شما موقع افطار کسی را می بینید که خیلی سر حال است و سریع به خودتان می گویید که این چون سر حال است پس روزه نگرفته است ، این نوع تفکر کاملا اشتباه است و باعث انحراف شما می شود یا مثلا کسی می خواهد دختر شوهر بدهد نگاه می کند به نمرات پسر مقابل، این هم کاملا اشتباه است و ملاک اصلی نیست.

*در مورد حسد هم نباید به آن ترتیب اثر داد یعنی اینکه نباید به حسد پروبال بدهیم و آن را بزرگ کنیم و اصلا نباید در مورد حسادت هم فکر کرد چون که ممکن است حسد بر مقدرات اثر کند و زندگی دیگران را از بین ببرد.


:: بازدید از این مطلب : 1368
|
امتیاز مطلب : 174
|
تعداد امتیازدهندگان : 36
|
مجموع امتیاز : 36
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393
نکاتی از سخنان حجت الاسلام کرمی را بخوانید؛

_ گاهی تعصب و وابستگی و تعلق روانی به یک موضوعی موجب می شود که انسان به غیر آن موضوع فکر نکند و در موضوعات دیگر ورود پیدا نکند. از جدا شدن از تعلقات وحشت دارند.

_گاهی اوقات آدمهایی که تعلقاتی دارند اینقدر از جدا شدن وحشت دارند که اگر کسی با آنها صحبت کند فرار می کنند.  فلسفه آمدن سلسله جلیله نبوت هم همین است. انبیاء آمدند این زنجیرها و وابستگی هایی که انسان پیدا می کند را از بین ببرند.

_گاهی منشأ این زنجیرها و وابستگی ها خرافات است. که این خرافات بیان گر این است که نتیجه دین را خرافات می دانند. انبیاء هم آمدند و قسمت های خرافی  را از دین جدا کردند.

_سه مزیتی که پیامبر به حضرت علی داده، این است که دخترش را به همسری حضرت علی انتخاب کرد.در روزی که پیامبر طبق وحی جبرئیل  فرمود لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار. و در روز سوم فتح خیبر پیامبر پرچم را به دست علی داد که خدا و پیامبر خدا او را دوست دارند.

_ یک زمانی حق برای انسان روشن است. و حق را می بیند ولی منافعش اقتضا نمی کند که پای حق بایستد.  این خیلی بد است که فضائل افراد و اشخاص را در زمانی که زنده است انکار کنیم  و زمانی که نیستند فضائل را برشماریم.


:: بازدید از این مطلب : 1317
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 19 تیر 1393

حجت الاسلام علی بهجت گفت: سال 63 بود که علامه جعفری تلنگری به من زد که کارهایت را رها کن و پیش پدرت بیا که ایشان یک فرد خاص و تکی است.

به گزارش خبرگزاری رسا به نقل از روابط عمومی شبکه قرآن و معارف سیما، حجت الاسلام و المسلمین علی بهجت فرزند آیت ‌الله بهجت در برنامه ضیافت روز دوشنبه شبکه قرآن و معارف سیما بیان داشت: در طول تاریخ شیعه علمای زیادی برای بوده‌اند که زحمت زیادی کشیده اند اما از این میان تعدادی در کنار سیر عملی‌شان، سیر انفسی داشته‌اند و مسلما تنها این  افراد توانسته‌اند که به سیر الی الله و یقین برسند و آیت‌الله بهجت نیز از این دست علما بودند، آیت‌الله بهجت از سن 12 سالگی باطن گناه را می‌دید.

وی گفت: همه می‌گفتند که آیت‌الله بهجت می‌توانند ضمائر را ببینند ولی ایشان اصلا این چیزها برایشان مهم نبود و می‌گفتند غلط است که کسی دنبال این چیزها برود و بیان می‌داشتند اگر کسی دنبال گندم برود ممکن است در کنارش کاه هم به او بدهند.

علی بهجت اظهار داشت: وی از زمانی که کودکی 12 ساله بود چشمش در عبادت باز شده بود و می‌توانست باطن گناهان را ببیند و در سن 14 سالگی نیز که در نماز جماعت مرحوم نائینی شرکت می‌کرد می‌توانست سیر آفاقی مرحوم نائینی را درک کند، آیت‌الله بهجت توانسته بود در زندگی‌اش عصمت کودکی‌شان را حفظ نماید و در حقیقت به این دلیل آلوده نبوده و می‌توانست به راحتی پرواز کنند.

 

آیت‌الله بهجت از جانب آقای قاضی لقب فاضل گیلانی گرفتوی عنوان کرد: وی از شاگردان آقای قاضی بود و نحوه آشنایی اش با آقای قاضی نیز بسیار جالب است زیرا علامه طباطبایی خودشان می‌گفتند که ما بعد از 5، 6سال ماندن در نجف یاد می‌گرفتیم به محضر آقای قاضی برسیم اما آیت‌الله بهجت از همان ابتدا به محضر آقای قاضی رسیدند.

فرزند آیت‌الله بهجت افزود: خود آیت الله بهجت از نحوه آشنایی‌شان با مرحوم قاضی و اولین باری که نام ایشان را شنیده بودند این گونه می گویند که من در کربلا بودم که یک آقایی شب‌های پنجشنبه برای زیارت از نجف به کربلا می‌آمد و در مدرسه ما وضو می‌گرفت من تعارفش می‌کردم که به حجره ما بیاید و او نیز دعوت مرا می‌پذیرفت از طریق این فرد که برادر علامه طباطبایی بود نام آقای قاضی را شنید.

وی تصریح کرد: در دوران نوجوانی در حوزه نجف، پس از حلّ مشکلی علمی مرحوم قاضی به وی گفت: «أشهد أنّک فاضل» و از آن پس او را «فاضل گیلانی» خطاب می‌کرد هرگز در کلاس آقای قاضی سؤالی نپرسید و هرگز نیز سؤالی نداشت مگر این که استاد پاسخش را می‌داد گاهی حتی به اسم می‌گفت این هم در پاسخ سؤال بهجت وی بیان داشت: وی در رابطه با آقای قاضی و کلاس‌هایش می‌گوید من در تمام مدت سؤالی از مرحوم قاضی نکردم ولی در تمام این مدت هم سوالی نبود که در ذهن من باشد الا این که استاد جواب مرا می‌داد پدر بعد از این که این موضوع را بیان کردند لبخندی زدند و گفتند 2، 3 بار حتی استاد نام مرا بردند و گفتند در پاسخ به سؤال ایشان به طوری که یک بار کنار دستی من به من نگاه کرد و گفت تو که سؤالی نپرسیده‌ای چرا استاد می گویند در پاسخ به سؤال تو؟

فرزند این عالم ربانی تأکید کرد: در حقیقت ایشان در محضر استادان خوبی قرار می‎گرفت البته این در حالی بود که خودش به دنبال این نبود تا استاد پیدا کند زیرا اگر انسان در مسیر درست قدم بردارد این خود خداست که استاد را می‌فرستد در حقیقت این‌ها به دنبال کسانی بودند که جان مطلب را کف دستشان بگذارد.

علی بهجت اضافه کرد: وی در رابطه با مرحوم قاضی می‌گفت درس‌های ایشان قابل نوشتن نبود من یک جلسه درس استاد را قیمت کردم دیدم به اندازه قیمت یک کوچه ای بود به نام صدتومانی یعنی کلاس ایشان این قدر ارزش داشت که هر جلسه‌اش از آن کوچه صد تومانی هم باارزش‌تر بود.

وی در رابطه با نظر آقای قوچانی در رابطه با پدر بزرگوارش گفت: مرحوم قوچانی در رابطه با آیت‌الله بهجت می‌گوید ایشان 22 سال سن داشت اما بیش از 20 مقام داشت اما حیف که نمی ‌توانم بگویم پس از بازگشت از حرم امام رضا(ع) چنان نشاطی داشت که حس می‌کردی مست شده است.

حجت الاسلام بهجت تأکید کرد: وی با نماز جان می‌داد و با زیارت جان دوباره می‌گرفت، ایشان 40 سال دو ماه و نیم از سال را به زیارت امام رضا(ع) می‌رفت اما در طی این 40 سال یک چهل متری برای خودش آن‌جا تهیه نکرد همیشه 2 ساعت قبل سحر بیدار می‌شد و به عبادت می‌پرداخت و نزدیک طلوع آفتاب به حرم می‌رفت.

وی ادامه داد: قبل از رفتن به حرم به خاطر عبادت‌ زیاد توانشان بسیار کم می‌شد اما در کمال حیرت وقتی از حرم بر‌می‌گشتند انرژی بسیار زیادی پیدا می‌کردند به طوری که می‌توان گفت از حرم که بازمی‌گشتند انگار مست بودند و دوپینگ کرده بودند بنابراین با من شوخی می‌کرد و سر به سر من می‌گذاشت و این انرژی وصف ناپذیر باعث حیرت ما می‎شد. 

وی بیان داشت: در زیارت حضرت معصومه(س) هم همین طور بودند به طوری که از سال 1324 شمسی روزی دو ساعت به حرم حضرت معصومه می‌رفتند و یک ساعت ایستاده و یک ساعت نشسته زیارت می‎کردند و دعای جامعه کبیره و چند بار نیز به نیابت، امین‌الله می‌خواندند نشسته می‌خوابید و می‌گفت: نشسته بخوابید تا خواب بر شما مسلط نشود.

 

وی تصریح کرد: ایشان در درس جدی و در عبادت نیز بسیار کوشا بودند به طوری که انسان باورش نمی شد که فردی که این چنین عبادت می‌کند اهل آن چنان درس و علمی باشد و از طرفی جدی بودن در درس هم باعث نمی‌شد تا از سیر ملکوتی‌شان کم بگذارند.

وی در رابطه با نظم آقای بهجت گفت: آیت الله بهجت بسیار در کارهایشان نظم داشتند و از تمامی وقتشان استفاده می‌کردند به یاد دارم زمانی که می‌خواستند از این میز به میز دیگر بروند تا کتابی را بردارند اگر در این فاصله کوتاه از ایشان سؤالی می کردی می گفتند الان وقت سؤال است؟ یعنی حتی در بین این راه کوتاه نیز بیکار نمی‌ماندند.

علی بهجت اضافه کرد: اگر من تیتر روزنامه‌ها را می‌خواندم می‌گفتند وقت اضافه آورده‌ای که تیتر روزنامه‌ها را می‌خوانی و واقعا هم همین بود من در زندگی‌ام کسانی را دیده‌ام که بسیار روزنامه مطالعه می‌کنند اما یادشان نمی‌آید ماه قبل چه اتفاقی افتاده و کسانی را دیدم که روزنامه نخوانده و تلویزیون ندیده می‌دانستند ماه های آینده چه اتفاقاتی می‌افتد.

وی همچنین در رابطه با زمان استراحت ایشان گفت: خواب ایشان بسیار کم بود به طوری که گاهی نشسته می‌خوابیدند از ایشان که می‌پرسیدیم چرا نشسته می‌خوابید می‌گفتند دراز نمی کشم که خواب بر من مسلط نشود مشکلات مردم برایشان مهم بود و اگر ما در پی حل مشکل برنمی‌آمدیم خودشان آن را انجام می‌دادند.

 

فرزند آقای بهجت اظهار داشت: در رابطه با خانواده نیز سعی می‌کردند با تمام مشغله‌هایشان سر سفره بیشتر غذا خوردن را طول بدهند صله رحمشان نیز در این زمان بود زیرا احوال همه را از من و دیگر اعضا خانواده می‌پرسیدند.

وی تأکید کرد: حتی به نام می‌گفتند فلان فرد مشکل داشت آیا حل شد؟ دختر فلان فرد مشکلش برطرف شد؟ و می‌خواستند که پیگیر مشکلات همه باشیم و اگر زمانی هم ما یادمان می رقت خودشان آن کار را انجام می‌دادند، از برنج و محصولات میوه هم که جز وجوهات نبود یک سوم را کنار می‌گذاشتند به طوری که گاهی ما 3،4 ماه سال را بی برنج می‌ماندیم فحش هم می‌دهید بگویید گل اناریعلی بهجت گفت: پدر هرگز در کودکی به ما اجازه نمی دادند فحش بدهیم من می‌گفتم نمی‌شود که عصبانی هستیم فحش ندهیم می گفتند بگویید گل اناری زیرا گل انار مانند انار است اما وقتی سراغش می‌روی می بینی انار نیست گاهی از شدت ناراحتی برای اتفاقات دنیای اسلام انرژی‌شان در درس دادن نیز تحلیل می‌رفت.

حجت الاسلام بهجت تصریح کرد: ایشان نسبت به اتفاقاتی که در جاهایی مانند بغداد می‌افتاد از جمله انفجارها به شدت حالت ترحم داشتند به طوری که از شدت ناراحتی‌شان احساس ‌می کردید که در آن انفجار برای یکی از اقوامشان اتفاقی افتاده است در جلسه استفتائات نیز گاهی بعد از جواب به چند سؤال یکدفعه بیان می‌داشتند هر روز یک انفجار انجام می‌دهند نمی‌گذارند راحت باشیم.

وی ادامه داد: حتی از شدت ناراحتی برای این‌گونه مسائل توانایی و انرژی‌شان برای درس دادن تحلیل می‌رفت گاهی یکدفعه به شدت ناراحت می‌شدند و می‌گفتند خدایا رحم کن ما از ایشان می‌پرسیدیم آقا چه شده؟ می گفتند سفیانی از حتمیات است این‌ها به اسم می‌کشند شما چه می‌دانید؟ با این درندگان چه کنیم؟ نمی دانیم، مرددیم دعا کنیم آیا بمانیم تا ظهور؟ اگر از کرامات ایشان می‌گفتی به شدت عصبانی می‌شدند و می‌گفتند من گدا هستم.

وی عنوان کرد: یک موضوعی که به شدت ایشان را عصبانی می‌کرد این بود که بگویید من فلان کرامت را از شما دیده‌ام این حرف باعث ناراحتی و عصبانیت ایشان می‌شد طوری که با ناراحتی می‌گفتند من چه کاره‌ام ؟ من کاره‌ای نیستم من گدا هستم در صورتی که فرد می‌دانست این از کرامات آقا بوده است.

علی بهجت با بیان خاطره‌ای گفت: یک بار فردی به نزد آقا آمد و گفت به تازگی نورسیده‌ای دارم آقا گفتند نامش را زینب بگذار من گفتم آقا از کجا می‌دانید دختر است پس شما می‌دانید که فرزند ایشان دختر است آقا حرف را عوض می‌کردند و می‌گفتند من مگر گفتم دختر است در حقیقت ایشان هرگز دوست نداشتند کسی ایشان را بشناسد او تمام نشانه‌ها را پاره می‌کرد.

فرزند آیت‌الله بهجت گفت: سیر زندگی آیت‌الله بهجت بسیار پیچیده بود به طوری که سال‌ها طول می‌کشید تا یک سؤالمان در رابطه با ایشان پاسخ داده شود زیرا وی هرگز حاضر نبوداز خود چیزی را افشا کند، او واقعا عبد خدا بود و همیشه هم می‌گفت: من هیچ چیز نیستم به همین خاطر ما نیز چیز زیادی از ایشان نمی‌فهمیدیم.

وی در پایان خاطرنشان کرد: سال 63 بود که علامه جعفری تلنگری به من زد که کارهایت را رها کن و پیش پدرت بیا که ایشان یک فرد خاص و تکی است اما بعد از آن نیز من چیز زیادی در رابطه با پدر متوجه نمی‌شدم البته گاهی بعضی مطالب را یادداشت می‌کردم اما این یافته‌ها تنها مانند پازلی از هم پاشیده بود تمام نشانه‌ها را پاره می‌کردند.


:: بازدید از این مطلب : 2647
|
امتیاز مطلب : 22
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران