میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 11
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 317
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2749
:: بازدید ماه : 8880
:: بازدید سال : 15096
:: بازدید کلی : 15096
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

حجت الاسلام و المسلمین ابولقاسم علیدوست عضو جامعه مدرسین عصر پنج شنبه در برنامه فقه پویا که به بررسی علل اختلاف نظر در صدور فتاوا در میان علما ختصاص داشت، با اشاره به چیسیتی‌شناسی فتوا ابراز کرد: برای بررسی این موضوع باید به چیستی فقه و نهاد فقه است.

 
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: فقه دانشی است که عهده دار کشف شریعت است. فقه دانشی است که شریعت را کشف می کند و در اختیار مکلفان می گذارد. چرا که مکلفان مستقیما با شریعت خداوند ارتباط ندارند. میان شریعت به معنای دستورالعمل ها و احکام، و مکلفان دانشی واسطه است. به همین دلیل فقه می شود کاشف و شریعت می شود مکشوف.
 
وی ادامه داد: فقیه کسی است که با اطلاع و تخصصی که در فقه دارد شریعت را برای مکلفان کشف می کند. لذا فقیه کاشف شریعت است. البته امکان دارد در صدور فتوا خطایی هم صورت بگیرد لکن در صورتی که انضباط فقهی را رعایت کند اشتباه او هم موجب عذر هست و مکلف هم اگر عمل کند باعث عقوبت نمی شود و حجت هم می باشد.
 
حجت الاسلام علیدوست با بیان اینکه به این نتیجه می رسیم که فقیه قانون گذار نیست گفت: اینطور نیست که فقیه آنچه که به ذهنش خوب آید مسئله ای خواهد بود که باید دیگران به آن عمل کنند، بلکه باید قوانین الهی را پیاده سازی کند. چرا که قانون گذار فقط خداوند است.
 
وی در ادامه تصریح کرد: البته اگر فقیهی مطلبی را بپسندد و باور داشته باشد و بر اساس اسنادی نباشد لذا این فتوا درست نخواهد بود. فتوا فرایند سیری هست، که فقیه در اسناد می کند. لذا فقیه باید برود به خدمت اسناد و شریعت را از دل اسناد بیرون بکشد و در طی فرآیندی که در اجتهاد کشیده می شود حکم را در بیاورد و در اختیار مکلفان قرار دهد.
 
این استاد حوزه در ادامه به تعریف فتوا پرداخت و ابراز داشت: فتوا نظر مجتهد در خصوص موضوعی ست پس از اینکه به اسناد معتبر مراجعه کرد و دلالت فقهی را در آن اسناد دید.
 
وی در پاسخ به این سئوال که چه چیزی به فتوا مشروعیت می دهد، گفت: جواب های مختلفی برای این پرسش وجود دارد. یکی از جواب هایی که مطرح است این است که اختلاف در فتوا را می توانیم برگردانیم به اختلاف در اسنادی که از آن فتوا را می گیریم و منابع فقه هست، و یا اختلاف در برداشت از اسنادی که منابع مان هست.
 
وی ادامه داد: در عالم تشیع، فقیه یا باید به قطع و یقین و علم برسد، یا به قطعی. منظور از قطعی آنچه که قطع آور نیست ولی سند پشتیبان آن قطع آور است. به عنوان مثال یکی از اسناد مورد مراجعه شیعه برای استخراج احکام قرآن است و شکی نیست که قرآن سندی قطعی از جهت صدور و بدون تحریف است.
 
وی افزود: ولی مسئله اینجاست که قرآن از نظر دلالت گاهی ممکن است دلالت قطعی و یا ظهوری باشد. ظهور دلالت یعنی آنچه که عرف از دلیل آن را می فهمد ولی احتمال خطا هم می دهد.به عنوان مثال ما در صحبت هایمان احتمال است که شوخی کنیم، یا جدی حرف بزنیم، یا غرض دیگری داشته باشیم. و لذا سند قرآن قطع است ولی دلالت آن قطعی ست.
 
استاد حوزه علمیه اضافه کرد: سنت هم دیگر نهادی ست که برای سند فتاوا برای شیعه مطرح است. سنت یعنی گفتار، کردار و امضاء ۱۴ معصوم. یا همان فعل قول و تقریر معصوم است. سنت هم ممکن است قطع آور نباشد ولی قطعی ست. برای اینکه ما اسناد قطعی داریم که برخی از روایات موجود صد درصد مورد استناد است. اجماع و عقل نیز از دیگر منابع می باشد که قابل استناد برای فتاوا می باشد.
 
عضو جامعه مدرسین ادامه داد: همه داوری هایی که داریم و تصمیم هایی که می گیریم به قطع ما بر می گردد. بشر نمی تواند داوری داشته باشد مگر اینکه به قطع برگردد. و یا به یقینی که انسان در درون خود می یابد و حس می کند برگردد. به همین خاطر در بحث حجیت گزاره های عقلی در صدور نهایتا به این برمیگردیم که آن گزاره عقلی را انسان در درون خود می یابد.
 
وی افزود: به عنوان مثال وقتی در ساده ترین قضایا، مثلا می گوئیم من گرسنه هستم، من تشنه هستم، این داوری نشات گرفته از این است که ما این را در درون خود دریافت می کنیم. یافتن درون را اگر انکار کنیم که همان علم حضوری است تمام پایه های قضایا فرو می ریزد.
 
علیدوست ادامه داد: اینجا به دو گزاره می رسیم که تمام گزاره ها باید یقینی باشد و هر چه غیر یقینی است قابل اعتنا نیست. البته گاهی مستقیما یقینی ست و گاهی با واسطه یقینی ست. به عنوان مثال ببینید اگر پدری به فرزندش گفت فرزندم هر آنچه که مادرت بگوید حرف من است و گوش باید بکنی. پدر می رود مسافرت و مادر فرامینی می گوید، فرزند احتمال می دهد که فرمایش مادر با فرمایش پدر منافات داشته باشد، ولی چون پدر گفته گوش میدهد.
 
وی در ادامه به نقل از داستانی از امام صادق پرداخت و گفت: زمانی از خود امام صادق علیه السلام کلامی نقل می شود، و زمانی است که روایتی از ابوبصیر که امام صادق فرموده اند حرف ابوبصیر حرف من است می شنوم لذا یقین آور می شود برای مان.
 
حجت الاسلام علیدوست در پایان گفت: لذا یکی از علل اختلاف صدور فتاوا در میان علما شیعه را بررسی کردیم . ادامه بحث نیاز به تامل بیشتر دارد برای برنامه آینده.
 
گفتنی ست این برنامه هر هفته پنج شنبه ساعت ۱۴ و ۴۵ دقیقه برگزار می شود.
 
 
منبع:جهان

:: بازدید از این مطلب : 2242
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393
 از آن‌جا که امسال نیز ماه مبارک رمضان با تابستان همزمان شده است، روزه‌داران باید قدری بیشتر مراقب حفظ سلامت خود باشند چراکه ممکن است علاوه بر روزه‌داری، گرمای هوا نیز انجام فعالیت‌های جسمی روزانه ازجمله ورزش را با مشکل مواجه ‌کند. اما اگر شما هم به ورزشی منظم و مرتب عادت داشته‌اید، شاید نخواهید که یکباره تمام فعالیت‌های خود را متوقف کنید.
ورزش در ماه رمضان، از تجمع چربی در بدن جلوگیری و عمل سوخت‌وساز را تسهیل می‌کند. همچنین ورزش علاوه بر تاثیر مثبت بر توانایی‌های جسمانی، سهم زیادی در افزایش قدرت یادگیری و توانایی‌های ذهنی انسان دارد.
 
اما چگونه باید در طول این ماه ورزش را ادامه داد؟
 
 تداوم ورزش، راهی مناسب برای سلامت و لذت بردن بیشتر از این ماه است. اگر فرد اصول تغذیه‌ای صحیح را رعایت کند، می‌تواند در کنار روزه‌داری به ورزشی منظم و ملایم نیز بپردازد و این‌گونه سلامت جسمی خود را تامین کند.
 
 در ضمن این نکته مهم را در نظر داشته باشید که قطع تمامی فعالیت‌ها به مدت یک ماه، ممکن است قدرت و استقامت قلبی- عروقی شما را با مشکل مواجه ‌سازد.
 
 نکته مهم آن است که در این ماه به ورزش ادامه دهید. ثبات و تداوم فعالیت بدنی، عنصری کلیدی برای حفظ سلامت و تناسب‌اندام است که نباید فراموش شود.
 
۱.  شدت ورزش خود را کاهش دهید
 
برای جلوگیری از ضعف قوای جسمانی در ماه رمضان باید از انجام حرکات سنگین ورزشی اجتناب کرد. فعالیت زیاد فرد روزه‌دار در ماه رمضان، به صرف انرژی بیشتر و افزایش تعریق طی ساعات روز منجر می‌شود که می‌تواند موجب عطش فراوان و افت فشارخون فرد شود.
 
 با کاهش شدت برنامه‌ورزشی، می‌توانید فعال بمانید و در عین حال انرژی خود را از دست ندهید. به‌عنوان مثال اگر همیشه می‌دویدید، آن را به پیاده‌روی سریع تبدیل کنید، یا اگر همیشه به مدت یک ساعت ورزش می‌کردید، زمان آن را (بسته به قدرت جسمانی خود) به ۳۰ تا ۴۵ دقیقه کاهش دهید.
 
۲. تداوم در فعالیت‌های بدنی مهم است
 
نکته مهم آن است که در این ماه به ورزش ادامه دهید. ثبات و تداوم فعالیت بدنی، عنصری کلیدی برای حفظ سلامت و تناسب‌اندام است که نباید فراموش شود.
 
 با این‌که شاید در ماه مبارک رمضان، فرصت زیادی برای ورزش و انجام تمرینات بدنی نباشد، اما همین۲۰ دقیقه فعالیت هم کمک زیادی به حفظ سلامت و وزن مناسب می‌کند و این‌گونه پس از ماه رمضان برگشتن به برنامه ورزشی عادی ساده‌تر خواهد بود.
 
لازم نیست که یک ساعت تمام و به همان شدت سابق ورزش کنید، فقط همان‌قدر که می‌توانید تلاش کنید تا در طول این ماه نیز تداوم برنامه ورزشی را حفظ کرده باشید.
 
۳. زمان مناسبی را برای ورزش انتخاب کنید
 
 به جای این‌که هر زمان راحت بودید ورزش کنید، زمانی را انتخاب کنید که بیشترین میزان انرژی را دارید و ورزش لطمه‌ای به روزه شما نمی‌زند.
 
شاید راحت‌تر باشید اگر ۲۰ دقیقه زودتر از خواب بلند شوید و قبل از خوردن سحری ورزش کنید؛ گروهی نیز ممکن است ترجیح بدهند پس از وعده افطار ورزش کنند. اما به یاد داشته باشید که بلافاصله بعد از مصرف غذا نباید ورزش کرد.
 
بهترین وقت شروع ورزش ۲ تا ۳ ساعت بعد از صرف افطار است.  فاصله بین غذاخوردن و ورزش‌کردن باعث می‌شود تا بدن فرصت هضم غذا را پیدا کرده و خون به‌راحتی در عضلات جریان یابد.
 
 پس به میزان انرژی خود طی روز دقت کرده و زمان مناسب را پیدا کنید.
 
هر زمان از شبانه‌روز که شما بتوانید بدون لطمه به روزه و احساس خستگی ورزش کنید، همان زمان مناسب خواهد بود.
 
۴. ورزش مناسبی را انتخاب کنید
 
 بهترین ورزش در طول ماه رمضان، شنا و پیاده‌روی و  ورزش‌های هوازی پس از صرف افطار است، چراکه از گرفتگی عضلات پیشگیری  می‌کند.
 
 ورزش‌های تفریحی، ملایم و با نشاط (به‌ویژه تمرینات هوازی) موجب تسریع گردش‌خون می‌شوند. به‌ این ترتیب خون و در نتیجه اکسیژن بیشتری به مغز می‌رسد و شادابی و نشاط را در ورزشکاران روزه‌دار به دنبال دارد و ذهن را برای یادگیری و تمرین، خلاق‌تر می‌کند.
 
 این امر تنها منحصر به نوجوانان و جوانان نمی‌شود، بلکه در بزرگسالان نیز صادق است.
 
به انواع ورزش‌هایی که به‌طور مستمر و طولانی‌مدت (بیش از ۲دقیقه) طول می‌کشند و ضربان قلب هنگام تمرین، کمتر از ۷۰‌درصد حداکثر ضربان قلب است، تمرینات هوازی گفته می‌شود.
 
پیاده‌روی، دوی‌نرم، دوی‌استقامت، شنا و دوچرخه‌سواری، استفاده از تردمیل و دوچرخه‌ثابت جزو ورزش‌های هوازی هستند.
 
منبع:مشرق

:: بازدید از این مطلب : 1369
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

متن پرسش و پاسخ به این شرح است:

 
پرسش: در کشور دانمارک زندگی می‌کنم روز در ماه مبارک رمضان ۱۸ تا ۱۹ ساعت است حکم روزه ما چیست ؟
 
پاسخ: هر شخصی که می تواند از طلوع فجر تا اول شب روزه بگیرد و از این جهت در زحمت غیر قابل تحمل واقع نمی شود وظیفه دارد روزه بگیرد و یا آنکه سفر کند و سپس روزه اش را قضا نماید و اما کسانی که روزه گرفتن به این مدت برایشان میسر نیست باید یا سفر کنند و یا آنکه از اول طلوع فجر نیت روزه نمایند ولی هر وقت احساس کردند ادامه روزه برایشان غیر قابل تحمل است افطار نموده به مقدار لازم آب و یا غذا بخورند و سپس روزه این روز را قضا نمایند و کفاره‌ای بر آنان نیست. 
 
 
منبع:شفقنا

:: بازدید از این مطلب : 2122
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

حجت الاسلام و المسلمين جاودان از شاگردان برجسته آيت الله حق شناس است. جلسات هفتگي او اكنون محلي براي گردهمايي جوانان متدين است.

متن زير مشروح سخنراني حجت الاسلام جاودان درباره ماه مبارك رمضان و اغتنام فرصت است:

در مورد روزه يك مطالبي گفته اند كه عجيب و غريب است. در حديث معراج آمده است. ظاهرا اين حديث در ميان احاديث شيعه بي نظير است. يعني در عالم بي نظير است. آنجا پيامبر در سفر معراج با خداي تبارك و تعالي صحبت كردند. يكي از فرازهايش اين است كه فرمود:يا أحْمَد هَلْ تـَعْـلـَمُ ما ميراثُ الصَّوم؟ آيا مي داني نتيجه روزه چيست؟ قالَ: لا.در تمام اين مدت كه دارند صحبت مي كنند يا در بسياري از موارد خداي متعال از ايشان سوال مي كند و ايشان مي فرمايند نه. آن وقت خدا متعال توضيح مي دهد. فرمود ثـُمَّ قالَ:ميراثُ الصَّوم قِلـَّة ُ الأكـْل وَ قِلـَّة ُ الكـَلام ثمره روزه اين است كه انسان كمتر مي خورد و حرف مي زند.

نتيجه اينكه من تلافي يك روز هفده ساعته را در افطار در نياورم. شما كه جوان هستيد معده تان قوي است و خيلي احساس سنگيني نمي كند. اگر هم احساس سنگيني كرد، يك كمي دراز مي كشيد و حل مي شود. پس مي شود تلافي اش را در آورد. اما نه. اينگونه نباشد. كمي كمتر. ميراث روزه كمتر خوردن و كمتر حرف زدن است. اگر آدم گرسنه باشد خيلي حال حرف زدن ندارد. باز اگر جوان باشد دارد.

ثـُمَّ قالَ وَ ما ميراثُ الصُّمت؟ آقا شما فرموديد كمتر حرف زدن. اين كمتر حرف زدن نتيجه دارد؟ فرمود: أنـَّها تورثُ الحِكمَة حكمت به بار مي آورد.

آقا وقتي حكمت به بار آمد، اگر آدم كم حرف زد و در نتيجه اش حكمت به بار آمد خودش مي فهمد كه كم حرف زدن چقدر خوب است. خب يك مطلب ديگر كه بهتر از آن است كه من عرض كردم. مي فرمايد خب نتيجه حكمت به بار آمدن چيست؟

وَ هِيَ تورثُ المَعْرفـَة آدم به معرفت مي رسد. نتيجه به معرفت رسيدن چيست؟ وَ تورثُ المَعْرفـَة اليَقينَ يقين به بار مي آورد. خب يقين چه نتيجه اي دارد؟ فـَإذا اسْتـَيْقـَنَ العَبْدُ لا يُبالي كـَيْفَ أصْبَحَ بـِعُسْرٍ أمْ بـِيُسْرٍ حرف خيلي بزرگي است. وقتي بنده يقين كرد ديگر باكي ندارد صبح فردا كه از خواب برخاست، نان دارد بخورد يا ندارد.

عثمان دويست دينار براي ابوذر فرستاد. ابوذر پرسيد اين پول چيست؟ براي چه اين پول را آوردي؟ از بيت المال حقوق داشت و حقوقش را قطع كرده بودند. پرسيد حقوق بيت المال است كه يكي دو سال است قطع كرده ايد؟ اگر اينطور است مي گيرم. مامور گفت نه اين يك هديه و بخشش است. حضرت خليفه از مال پاك و حلال خودش براي شما فرستاده. مثلا گفت برو آن سبد را بردار و آن سفره اي كه درونش هست را باز كن ببين درونش چيست. دوتا نان است. يكي براي امروزم است و يكي براي فردا. من به اين پول احتياجي ندارم. بي باك ها. آن زمان دويست دينار خيلي بود. يك سال زندگي اش را اداره مي كرد.

وَ تورثُ المَعْرفـَة اليَقينَ فـَإذا اسْتـَيْقـَنَ العَبْدُ وقتي بنده به يقين رسيد، لا يُبالي ديگر باكي ندارد. آدم لا ابالي خوب است اما اين لا ابالي. در روايت لغت لا ابالي را دارد كه منظور اين است. در زندان است. هيچ باكي ندارد. در سخت ترين شرايط است. باكي ندارد. ببينيد باكي ندارد. نه اينكه اين را بگويم كه شما روزه بگيريد كه كم بخوريد، كه كم حرف بزنيد و در نتيجه حكمت پيدا كنيد و در نتيجه معرفت پيدا كنيد و در نتيجه يقين پيدا كنيد و بعد هم تمام عمرتان را در بلا باشيد. نه اينگونه نيست. اينكه باكي ندارد مهم است. قيمت انسان به اين است. تمام عالم متعلق به من باشد يا هيچ چيز نداشته باشم، مهم نيست. اينكه به اينجا برسد مهم است. اين آدم انقدر بزرگ شده كه از همه عالم بزرگ تر است. بنابراين فرقي ندارد كه تمام عالم متعلق به او باشد يا نباشد. راحت.

ببينيد اگر خدايي نكرده وضع ما انقدر سخت شده بود كه امشب اصلا هيچ افطاري اي نداشتيم، وقتي مي خواهيم نماز بخوانيم اصلا در نماز نيستيم. همه اش در افطار. دارم فكر مي كنم خدايا من چكار كنم؟ اگر زن بچه داشته باشد كه ديگر بدتر. آن بي باكي مهم است. بزرگي آن آدم به قدري است كه برايش هيچ فرقي نمي كند كه بـِعُسْرٍ أمْ بـِيُسْرٍ سختي است يا راحتي است. بر تخت سلطنت نشسته است يا مثل ابوذر فقط دو تا نان دارد و مي خواهد هر كدام را در يك روز بخورد.

نمي دانم داستان مرحوم آقا سيد مرتضي كشميري را برايتان عرض كرده ام يا نه. ايشان در يكي از حجرات صحن اميرالمومنين زندگي مي كرد. خدا هزار بار نصيب همه مان بكند. يك آقايي هم هر روز مي آمد در حجره ايشان و يك نان به او مي داد. تمام زندگي بيست و چهار ساعتش با اين نان مي گذشت. اين آقا يك هفته مريض شد. اصلا نمي توانست حركت كند و در خانه افتاده بود. حالا آقاي آقا سيد مرتضي چه شد؟ كسي بود به دادش برسد؟ بعد از يك هفته در حجره رفت و در زد و گفت آقا من واقعا در اين يك هفته مريض بودم و افتاده بودم. واقعا نتوانستم خدمت شما بيايم. نمي دانم به شما چه گذشت. گفت نه طوري نبود. يك مقدار نان خشكه مانده بود. يك هفته به نان خشكه هاي مانده در طول يكي دو ماه اكتفا كرد. آنها را نگه داشته بودي چكار كني؟ نگاه داشته بودم براي روز مبادا. با همين نان خشك ها يك هفته را سر كردم.

اين بزرگي مهم است. نه آن گرسنگي مهم است و نه آن سيري مهم است. شايد در ماه سير يا گرسنه باشي. مهم نيست. آن بزرگي مهم است كه نه در بند سيري است و نه در بند گرسنگي. سختي روزگار او را فلج نمي كند. كمرش را خم نمي كند.

بعد فرمود: فـَهذا مَقامُ الرّاضينَ در اثر اين مقدمات و اين حكمت و يقين به مقام كساني رسيده اند كه از خداي خودشان راضي هستند. حوادث اوقات آنها را تلخ نمي كند. حوادث تلخ است. اما تلخي حوادث اوقات آنها را تلخ نمي كند. فـَهذا مَقامُ الرّاضينَ

بعد فرمود: فـَمَن عَمِلَ بـِرضايَ ألزَمُهُ ثَلاثَ خِصال هركس كه به رضاي من عمل كند، هر كس كه بند رضاي من باشد، من سه خصلت را از او جدا نمي كنم. او به سه تا چيز مي رسد. حالا ببينيد به چه چيزهايي مي رسد.

شُكـْراً تمام عمرش شادمان است. شكر چيست؟ من از يك چيزي شادمانم. از يك چيزي خوشم. اين به يك شكر مي رسد. يعني به يك خوشي مي رسد. لا يُخالِطـُهُ الجَهلُ يك ذره به هيچ چيزي مخلوط نمي شود. هميشه شادمان است. هميشه. از چه چيزي شادمان است؟ از خداي خودش شادمان است. اگر در تمام عمر يك ذره از اين شادماني را مي چشيديم، مي دانستيم كه چيست.وَ ذِكـْراً لا يُخالِطـُهُ النـِّسْيانُ آن يقين يك يادي در خاطرش مي آورد. يادي كه هيچ وقت دست نمي خورد. آن چيست؟ آن هم يك لذت بي حساب است. آن شكر چيست؟ يك خوشي بي حساب. ذكر چيست؟ يك لذت بي حساب.
وَ مَحَبَّة ً لا يُوْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّة َ المَخْـلوقينَ. من در نتيجه اين، يك محبتي به او مي دهم كه محبت هيچ بنده اي از بندگان من و هيچ مخلوقي از مخلوقات مرا بر آن ترجيح نمي دهد. آن محبت نزدش بر همه چيز مقدم است.

خب. وقتي كه او به محبت من رسيد، در اثر چه بود؟ حرف نزدن. حرف نزدن حكمت به بار مي آورد. يكي از بزرگان علما گفت خدمت آقاي طباطبايي رسيديم. ايشان فرمود كه من سرم را ضمانت مي دهم. كسي كه دهانش را ببندد به حكمت مي رسد. خب به حكمت برسد، به چه چيزي مي رسد؟ تا اينجا مي رسد. به محبت خدا مي رسد. مگر ما اصلا مي توانيم تصور كنيم؟ به يك ذره اش، به يك سر سوزنش از دنيا و آخرت مي گذري. اگر در بهشت را باز كنند و بگويند برو درون بهشت اصلا آن را نگاه هم نمي كني. اصلا نگاه هم نمي كني.

فـَإذا أحَبَّنى أحْبَبْتـُهُ اگر او مرا دوست بدارد، من او را دوست خواهم داشت. وَ حَبَّبتـُهُ إلي خـَلقي. مخلوقاتم را وادار مي كنم كه او را دوست بدارند. باز بالاتر از اين هم دارد.وَ أفـْتـَحُ عَيْنَ قـَلـْبـِهِ إلى جَلالى وَ عَظـَمَتي. چشم دلش را به عظمت و جلال خودم باز مي كنم. جلال و عظمت خدا در عالم پر است ها. پر است. من در و ديوار مي بينم. چوب و سيمان مي بينم. درونش چيزي نمي بينم.فـَلا اُخـْفى عَنهُ عِلمَ خاصَّة َ خَلـْقى بندگان مخصوصم را مي شناسانم. با همديگر آشنا هستند. هر كدام اينها يك چيزي است ها. نمي توانم عرض كنم.

فـَاُناجيه فى ظـُلـَم اللـَّيْل وَ نور النـَّهار من با او مناجات مي كنم. مناجات مي كنم يعني چه؟ نجوا مي كنم. نجوا يعني سخن گفتن پنهاني. شما اينجا نشسته اي و داري مرا نگاه مي كني. داري با آنجا صحبت مي كني. مي گويي و مي شنوي. فـَاُناجيه فى ظـُلـَم اللـَّيْل وَ نور النـَّهار اين آدم مي خوابد؟ اصلا ديگر مي تواند بخوابد؟ البته چون بدنش به خواب احتياج دارد، بدنش مي خوابد اما او در حال مناجات است. ببينيد يك مناجاتي كه از آن روزي كه شروع شد هست تا ابد. انقدر حسرت بخوريم كه اينها را شنيديم و ديگر هيچ. آن وقت اين آدم مثلا در بيابان تنهايي كه هيچ كس نيست مي ترسد؟ مي ترسد يعني چه؟ فـَاُناجيه فى ظـُلـَم اللـَّيْل وَ نور النـَّهار در روشنايي روز دارد كار مي كند. با مردم زندگي مي كند. پيامبر خود ما فرمانده لشكر بود. دارد لشكرش را براي يك جنگ تنظيم مي كند. بعد خودش هم در جنگ شركت مي كند. دارد شمشير مي زند. دارد شمشير مي خورد. دارد تير باران مي شود. دارد تير اندازي مي كند. دارد كار جنگي مي كند. مناجاتش برقرار است در نور روز.

حَتـّى يَنـْقـَطِعَ حَديثـُهُ مِنَ المَخْـلوقينَ ديگر با مخلوقات من حرف نمي زند. اينكه دارد بيشتر است. در ذكر دائم تو يادي. آنجا مي گويي من با او مناجات مي كنم. مناجات لحظه اي قطع نمي شود. با مردم حرف مي زند ها اما حرف نمي زند. با مردم مجالست مي كند اما نمي كند. پيش شما نشسته است اما جاي ديگري است.

داستانش را برايتان عرض كردم. خدمت حاج آقاي حق شناس بوديم. اين مربوط به چهل سال پيش بود. حالا اين اواخر چه بود نمي دانم. ما مشهد مشرف بوديم و يك روز ايشان را دعوت كرديم. بعد ايشان مثلا از من پرسيد اين ناهار را چگونه درست كردي؟ من هم شروع كردم به گفتن. يك كمي كه گذشت ديدم نيست. داشتند مرا نگاه مي كردند ها. الان شما هم داريد من را نگاه مي كنيد. من كه به شما نگاه مي كنم مي بينم كاملا مرا مي بينيد و حرف هاي مرا مي شنويد. لذا وقتي درجه توجه شما كم مي شود من متوجه مي شوم كه خيلي اينجا نيستيد. يا اصلا نيستيد. ديدم اصلا نيست. چشمان ايشان هم آبي بود. كاملا داشت به من نگاه مي كرد. اما هيچ آنجا نبود. من صحبتم را قطع كردم. بعد هم كه ايشان برگشت نپرسيد چه بود و خربزه را از كجا خريدي و... اين ها يك چيزهايي است. لذت هايي كه ما مي بريم اصلا هيچ است.

يك كسي به يك بزرگي خدمت كرده بود. يك بزرگي كه سه چهار ماه مريض بود و آن شخص طبيب بود و بالاي سرش آمده بود و مثلا آمپول زده بود و فرض كن نبض گرفته بود و دوا گرفته بود و كاملا پرستاري كرده بود. بعد از سه چهار ماه كه حال ايشان بهتر شد، ايشان فرموده بود كه خب چه چيزي به تو بدهم؟ چقدر پول بدهم. گفته بود من از اين چيزها نمي خواهم. يك چيز ديگر مي خواهم. گفته بود عيب ندارد برو فردا بيا. فردا كه طبيب آمد ديد ايشان در جانماز نشسته است. نام آن بزرگ را نبرده اند. او هم كنار ايشان نشست. همين طور كه نشسته بود ايشان روي زانوي او زد. روي زانويش كه زد روحش از بدنش بيرون آمد. بيرون آمد و رفتند و رفتند و ... يك عوالمي بود. خيلي زيبا بود. اين يك ذره اش است. طبقه اول هم نيست. قبل از طبقه اول است. انواري بود. مكان هاي زيبايي بود. خيلي خوب بود. يك صداي خوشي آنجا بود.بهترين صداهاي اين عالم پيش آن صدا مثل صداي گوش دراز بود. بهترين صداها. در مقايسه. اصلا باور كنيد آنجا كه او رفته طبقه اول هم نبوده. صداي خوشي كه آنجا مي آمد. اصلا مقايسه اش در حيطه تصور ما نمي گنجد. عرض مي كنم به يك سر سوزن از آن محبت، شما از هر دو دنيا مي گذريد. به راحتي مي گذريد.

در ادامه مي گويد: وَ أسمَعُهُ كلامي وَ كلام مَلائِكـَتي سخن خودم را به گوش او مي گويم. با او حرف مي زنم. فرشتگان من به نزدش مي آيند. با او حرف مي زنند.

وَ اُعَرِّفـُهُ السِّرَّي سر خودم را با او در ميان مي گذارم. سر خودم را براي او آشكار مي كنم. سر. يعني چه؟ الـَّذي سَتـَرْتـُهُ عَنْ خَلـْقي سري كه از همه مخلوقات خودم پنهان كرده ام بر او فاش مي كنم. در بعضي روايات دارد كه سر قَدَر را مي داند. چرايي همه چيز را مي فهمد. خيلي عظيم است. هيچ سوالي برايش نمي ماند. همه سوالات حل شده است و جواب گرفته است. اينها نتيجه سكوت بود. سكوت يعني اينكه آدم فقط حرف لازم را مي زند. حرف لازم. اگر يك وقت لازم شد يك حرف مزاح هم بزند، مي زند. نه اينكه نزند. هر حرفي لازم باشد مي زند. حرف غير لازم نمي زند. شما را نمي گويم. شما حرف هايت را بزن. فقط حرف هاي خوب را بزن. ما اينها را گفتيم. اما نه بنده اهلش هستم و نه... حالا نمي دانم بدبختانه با خوشبختانه ما چنين افرادي را ديده ايم. كساني كه اهل اين بوده اند را ديده ايم. بابا طاهر يك شعري دارد. مي گويد خوشا آنان كه هميشه در نمازند. اين همان است. هميشه دارد نماز مي خواند.

خب. اول يك چيزي عرض كردم. خطر اول براي جوان ها و نوجوان ها چشم است. گفتم كه اگر آدم از چشمش مراقبت كند، اگر از زبانش مراقبت كند، يعني غيبت نكند، دروغ نگويد، از گناه مراقبت كند، گناه چشم و گوش و زبان را مراقبت كند و در جمعي ننشيند كه دوستانش نشسته اند دارند غيبت مي كنند و هر حرفي دلشان مي خواهد مي زنند. اگر اينها را مراقبت كند، روزه اش قبول مي شود و مزه ماه رمضان را مي چشد.

مزه ماه رمضان خيلي است. خيلي است. اما اگر آدم يك ذره اش را هم بچشد، خوب است. يك ذره اش هم خيلي است چه برسد به بيشترش. بنابراين توصيه اين است. معمول دوستان ما مراقبت مي كنند ديگر. آنهايي كه مراقبت مي كنند، يك ذره بيشتر مراقبت كنند. مثلا يك خانم دارد عبور مي كند، به چادرش هم نگاه نكنم. به صورتش نگاه نمي كنم. گاهي چادر يك مقداري بدن را نشان مي دهد. آن را هم نگاه نكنم. آدم هرچه بيشتر مراقبت كند، بهره ماه رمضانش بيشتر مي شود.

يكي از بهره هاي ماه رمضان كه حداقل بهره هاي ماه رمضان است اين است كه همه گناهان شما در ماه رمضان بخشيده شود. مي شود. مي گويند در هر افطار ماه رمضان خداي متعال هزار هزار نفر را مي بخشد. هزار هزار نفر چقدر است آقا؟ يك ميليون نفر. ما در يك ميليون نفر جا مي گيريم؟ ممكن است. اما عدد خيلي زياد است. بعد به شب جمعه كه مي رسد چه مي شود و به نيمه ماه كه مي رسد، به اندازه كل تمام ماه مي بخشند و مثلا در شب جمعه هر ساعت هزار هزار نفر را مي بخشند و شب احياء چقدر را مي بخشند. عددش خيلي بزرگ مي شود و به سيصد ميليون مي رسد و مي شود كه ما هم داخل شويم. انشاء الله. اگر آدم بخشيده شود، مزه نمازش را مي چشد. گناهان است كه نمي گذارد مزه نمازش را بچشد. اگر بخشيده شود، مزه نمازش را مي فهمد. مزه روزه اش را مي فهمد. اگر آدم بتواند يك كار بسيار بسيار خوب انجام دهد، خيلي خوب است.

سال قبل در شب هاي احياء عرض كرديم كه بابا امشب فقط قول يك گناه را بدهيد كه يك گناه را كنار بگذاريد. مي گويند به خدا قول ندهيد. هيچ وقت به خدا قول ندهيد. چرا؟ چون اگر قول بدهيد شما را به خودتان وامي گذارد كه به قولت عمل كني. وقتي هم شما را به خودت واگذار كرد، نمي تواني به قولت عمل كني. پس چكار كنيم؟ هم قول دهيم و هم قول ندهيم؟ قول مي دهيم به كمك و مدد تو ترك كنيم. خدايا به مدد و كمك تو من اين گناه را نمي كنم. به كمك تو ديگر نمي خواهم اين گناه را بكنم. آن وقت اگر آدم چنين كاري كند، يك ماه رمضان را برده است. اين ماه رمضان را بردي. نباختي. يك وقت آدم يك عملي را انجام مي دهد و قبول مي شود و مي گويند بردي. آن وقت انشاء الله قبول مي شود. به بركت همان توبه ممكن است همه گذشته ها را ببخشند. حالا يك كسي مردتر است و همت بيشتري دارد و همه اشتباهات و گناهانش را قرار مي گذارد. وقتي بشمارند مشخص مي شود. وقتي بشمارند. خب. يك كم العفو بگوييم. شايد خدا اين يكي را بپذيرد. ما نمي دانيم كدام را قبول مي كند. شايد اين يكي را قبول كند. شايد اين العفوي كه گفتي را قبول كرد. از طرف شما كه نيست. شما فقط كلمه اش را مي گويي. او بايد ببخشد. مي گويد با اين يكي من قبولت كردم. لذا مي گويند هيچ وقت كم نگذار. شايد آن يك دانه كه كم گذاشته اي قبول شده باشد. انشاء الله كه مي شود.

 

منبع:حج

 


:: بازدید از این مطلب : 1468
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

ما از لغزش‌هایى که از برخى شیعیان سر مى‌‏‌زند از وقتى که بسیارى از آنان میل به‏ بعضى از کارهاى ناشایسته‌‏اى نموده‌‏اند که نیکان گذشته از آنان احتراز مى‌‏نمودند و پیمانى که از آنان براى توجّه به خداوند و دورى از زشتى‌‏ها گرفته شده و آن را پشت سر انداخته‌‏اند اطّلاع داریم.

 

شیخ مفید در ۱۱ ذی القعده سال ۳۳۶ هـ.ق تقریبا ۷ سال بعد از غیبت کبری در سویقة ابن بصری از توابع عکبری شمال بغداد چشم به جهان گشود و در دامان پدر ومادری عاشق و دلباخته به مکتب اهل بیت عصمت و طهارت پرورش یافت. 

افرادی که شیخ مفید را درک کرده اند در سیمای ظاهری او چنین گفته اند: شخص لاغر اندام و میان قامت و گندم گون بود. او با ۵ واسطه نسبش به(سعید بن جبیر) می رسد که از شاگردان و پیروان امام چهارم بوده که با دریافت معارف از محضر امام سجاد(ع) دانشمندی بزرگ گردیده و در علم تفسیر قرآن چنان گشت که گفته اند: او نخستین کسی است که در(علم تفسیر)کتاب نوشته است. 

شیخ مفید حدود ۲۰۰ کتاب و رساله در فنون مختلفه به ویژه درعلم کلام و مناظره تالیف نموده و عده ای از آنها که از گزند روزگار محفوظ مانده در دست اعلام شیعه و ارکان شیعه بوده و از آنها استفاده می کردند چنانچه مرحوم مجلسی در هنگام تدوین مجلدات بحارالانوار ۱۸ کتاب از کتب او را دارا بوده و اسامی کتابها و رسائل نامبرده را نجاشی در رجال خود متجاوز از ۱۷۰ مجلد یاد کرده و از کتب او آنچه مشهور است یکی ارشاد، دیگری اوائل المقالات، دیگری المجمل، دیگری مسار الشیعه و یکی هم مقنعه در فقه امامیه و امثال اینها. 

درباب شخصیت علیم و مقام والای شیخ مفید از نظر تقوی و ولایت اهل بیت، سلام الله علیهم اجمعین، هیچ گونه تردیدی برای دشمن وجود ندارد، چه رسد به دوستان، و به ویژه درباره ارتباط آن بزرگوار با وجود مقدّس حضرت بقیة الله فی الارضین،‌ ارواحنا له الفداء، نظر دارند.

نامه‌های امام زمان (عج) به شیخ مفید (۱)

دفتر زندگى شیخ مفید، صفحات نورانی دارد که در آنها، نامه‌های مبارک امام زمان حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله فرجه به چشم مى‌خورد.

دانشمند بزرگوار، احمد بن علی طبرسی در اواخر کتاب «احتجاج» برخی از توقیع‌های ‌‌(نامه) حضرت «ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف» را که به شیخ مفید صادر کرده، آورده است.

در این نامه‌ها حضرت حجت (عج) شیخ مفید را مشمول عنایات خاص و الطاف مخصوص خود قرار داده است. به عنوان نمونه امام زمان(ع) در خطاب‌هایش به شیخ مفید چنین مى ‏فرماید:

۱. للاخ السدید و الولی الرشید الشیخ المفید؛ به برادر با ایمان و دوست رشید، شیخ مفید ....

ترجمه برخی از فراز‌های این نامه چنین است: 

«این نامه ‏اى است به برادر با ایمان و دوست رشید، شیخ مفید أبو عبد اللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان که از جمله پیمان‌هایى است که به ودیعت نهاده شده و از بندگان خدا اخذ گردیده است.

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، سلام بر تو اى دوست مخلص در دین که در اعتقاد به ما با علم و یقین امتیاز دارى.

ما شکر وجود تو را به پیشگاه خداوندى که جز او خدائى نیست برده و از ذات بى‌‏‌زوالش مسألت مى‌‏نمائیم که رحمت پیاپى خود را بر آقا و مولى و پیغمبر ما محمّد و اولاد طاهرین او فرو فرستد، و به تو- که پروردگار توفیقات را براى‏ یارى حقّ مستدام بدارد و پاداش تو را با سخنانى که از جانب ما مى‏‌‌‌گوئى با صداقت افزون گرداند - اعلام مى‌‏دارم که: به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت مکاتبه مفتخر سازیم و موظّف بداریم که آنچه به تو مى‌‏‌نویسیم به دوستان ما که نزد تو هستند برسانى....

هر چند ما در جایى منزل کرده‏‌ایم، که از محلّ سکونت ستمگران دور است و این هم به علّتى است که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمان ما را تا زمانى که دولت دنیا از آن فاسقان است در این دیده است، ولى در عین حال از اخبار و اوضاع شما کاملا آگاهیم و چیزى از آن بر ما پوشیده نمى‏‌‌ماند.

ما از لغزش‌هایى که از برخى شیعیان سر مى‌‏‌زند از وقتى که بسیارى از آنان میل به‏ بعضى از کارهاى ناشایسته‌‏اى نموده‌‏اند که نیکان گذشته از آنان احتراز مى‌‏نمودند و پیمانى که از آنان براى توجّه به خداوند و دورى از زشتى‌‏ها گرفته شده و آن را پشت سر انداخته‌‏اند اطّلاع داریم، گویا آنان نمى‌‏دانند که ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى‏‌‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‌‏‌ایم، و اگر جز این بود از هر سو گرفتارى به شما رو مى‌‏آورد و دشمنانتان، شما را از میان مى‌‏بردند، تقوا پیشه سازید و به ما اعتماد کنید و چاره این فتنه و امتحان را که به شما رو آورده است از ما بخواهید ....»

رویای عجیب شیخ مفید درباره درس گفتن به امام حسن(ع) و امام حسین(ع)

شبی شیخ مفید در خواب دید که در مسجد کرخ از مساجد بغداد نشسته است و فاطمه زهرا سلام الله علیها دست امام حسین(ع) و امام حسین(ع) را گرفته بود و به نزد شیخ مفید آمد و فرمود: «یا شیخ! علّمهما الفقه» یعنی «ای شیخ به این دو، فقه تعلیم بده».

شیخ از خواب بیدار شده و در حیرت افتاد که این چه خوابی بود و من کی هستم که به دو امام فقه تعلیم دهم؟ از سوی دیگر خواب دیدن امامان معصوم(ع) خواب شیطانی نیست.

وقتی صبح شد، شیخ به مسجدی که در خواب دیده بود رفت و در آنجا نشست؛ ناگهان دید که زنی جلیل و محترم که دست دو پسر را در دست دارد وارد مسجد شد. وی به نزد شیخ آمد و گفت: «یا شیخ علمهما الفقه». شیخ تعبیر خواب را فهمید و به تعلیم و تربیت آنان همت گماشت و بسیار به آن دو بزرگوار احترام می‏نمود.

آن دو پسر، «سید رضی» (کسی که بعدا نهج‌البلاغه را گردآوری کرد) و «سید مرتضی» معروف به علم الهدی بودند.

کتاب امالی، مشهور ترین نوشته شیخ صدوق

کتاب امالی شامل ۹۷ مجلس می‌باشد که هر کدام از مجالس- موضوعات مختلفی در زمینه‌های اخلاقی، مسایل جذاب و متنوع مذهبی، آداب، سنن و... را در بر دارد.

مرحوم شیخ صدوق اخبار آن را از اساتید و روات فریقین (شیعه و اهل سنت) نقل نموده است.

در کنار هر کدام از مجالس، روز املا آن نیز ذکر شده است مثلا مجلس اول در روز جمعه ۱۸ ماه رجب سال۳۶۷ املا شده است که این امر نشان از دقت در ضبط و نگارش مباحث و توجه شیخ صدوق به مناسبت‌ها دارد

بخشی از کتاب در مشهد‌الرضا‌ و بخشی دیگر در ری نگاشته شده است و در مجموعه شامل مباحثی است که از ۱۸ ماه رجب ۳۶۷ه.ق تا پنج‌شنبه ۱۱ روز مانده از شعبان ۳۶۸ ه.ق (احتمالا ۱۹ شعبان) بیان شده است.

یکی از برجسته‌ترین بخش‌های امالی شیخ صدوق، مجالس مربوط به محرم‌الحرام و بیان حالات و اخبار شهادت سیدالشهدا‌(ع) است.

در مجلس سی‌ام و سی‌ویکم که اوج مباحث مربوط به ماه محرم است و شامل روزهای نهم و دهم ماه محرم می‌باشد، مرحوم شیخ صدوق به مقتل‌خوانی و بیان مصائب و حوادث این دو روز می‌پردازد.


پی نوشت ها:

کتاب امالی شیخ صدوق به همت مرحوم آیت‌الله حاج شیخ محمد باقر کمره‌ای به فارسی ترجمه شده است.
امام زمان و شیخ مفید، سید جعفر رفیعی، ص۱۰ .
"رجال" علامه بحرالعلوم جلد ۳، ص ۳۲۰، خاتمه مستدرك ص ۵۱۸، معجم رجال الحدیث جلد ۱۷، ص ۲۳۴.

منبع:افکار


:: بازدید از این مطلب : 2383
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

مراسم مناجات خوانی ماه مبارک رمضان شب گذشته در مهدیه تهران برگزار شد.

در این مراسم که با سخنرانی حجت الاسلام ماندگاری آغاز شد، حاج مهدی سماواتی نیز مناجات خواند.

در ادامه گزیده ای از سخنان حجت الاسلام ماندگاری را بخوانید:

* خدا وجود من و شما را وجود نیازمند خلق کرده است، دو سفره برای تامین نیازهای ما در این عالم گسترده است، هر دو سفره هم ما را دعوت کردند، یکی تامین با حلال از طرف خدا، یکی تامین با حرام از طرف شیطان.

* هیچ نیازی در من و شما نیست، مگر اینکه راه تامین آن را به حلال خدا برای ما آماده کرده باشد، اگر نیازمان را با حلال تامین بکنیم عذاب وجدان هم نداریم، اما اگر نیازمان را با حرام تامین کردیم، عذاب وجدان پست سرش داریم. خسارت دنیا و آخرت هم داریم، اما تامین با حلال تجارت دنیا و آخرت است.

*  یکی از نیازهای ما نیاز به خلوت و انس و ارتباط و خواندن است، ارتباطی که نامش را دعا می گذاریم، دعا یعنی خواندن، مناجات یعنی نجوا کردن، ما می گوییم این نیاز را بیاییم در سفره خدا تامینش کنیم، به سه دلیل، یک اینکه ما نیاز داریم برای هدایت خودمان کسی را بخوانیم، نامش را گذاشتیم نیاز هدایتی. هیچ کس جامع تر و کامل تر از خدای مهربان نمی تواند ما را هدایت کند، چون هیچ کس مثل خدا مصداق این آیه نیست: « لاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ». خداست که همه امور را آدرس هایش در این کتاب نورانی برای ما و شما بیان کرده است.

*  دوم اینکه برای حمایتمان کسی را صدا می زنیم، می گوییم کسی بیاید و ما را حمایت کند، کمک کند، دست ما را بگیرد، ما از این گرفتاری نجات بدهد، هیچ کس به قدرت خدا و لطف و مرحمت خدا نیست که بتواند من و شما را نجات بدهد.

* سومین دلیل ما که خدا را بخوانیم برای این نیازمان، این است که ما نیاز داریم با کسی رفیق شویم، رفیقی را صدا بزنیم. رفاقت هیچ کس به زیبایی حضرت حق نیست، این هم سه دلیل برای اینکه ما باید سراغ خدا برویم، چون خدا کامل ترین، جامع ترین، بی نقص ترین موجودی است در این عالم هستی که هم می تواند ما را هدایت کند، هم حمایت کند، هم رفاقت کند.

* در کنار خدا و در طول خدا هم وجود نازنین انبیاء و اولیاء به ویژه محمد و آل محمد صلوات الله علیهم وجود دارند.


:: بازدید از این مطلب : 1282
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393
مراسم شب ششم ماه مبارک رمضان با حضور عده زیادی از جوانان مشتاق در مهدیه امام حسن مجتبی(ع) برگزار شد.

 

نکاتی از سخنان آیت الله احدی را بخوانید؛

*برخی ها چند مدرک آکادمیک گرفته اند و غرور علمی آنها را گرفته است، اگر انسان بهترین مدارک علمی دنیا را داشته باشد ولی زنا کند او فاسق است، عرب وقتی خرما را میل می کند هسته ی خرما را دور می اندازد، زمانی که خرما را میخوردند هسته خرما که پیدا می شد میگفتند هذه فسق، فسق یعنی برهنه شد، قرآن هم از همین لفظ استفاده کرده است، این توهین نیست، هرکس که دین ندارد و گناه می کند قرآن می فرماید: انتم الفاسقین، کسی که تقوا ندارد مثل هسته خرما لخت و فسق است.

*چرا نماز صبح مان در مسجد محله نیست؟ چند شب است که به مناجات می آییم و هنوز آثار نماز شب در بعضی چهره ها نیست، چرا در دل سحر بیدار می شوم اما مناجات با خدا نداریم، در مجلس عمومی مناجات داد می زنیم و گریه میکنیم اما آیا یک دفعه شده است در اتاق خلوت در مناجات گریه کنیم، سجده کنیم و اشک بریزیم و ناله کنیم؟

*استاد ما علامه حسن زاده در الهی نامه خود می فرماید: همه می گویند بده ولی حسن می گوید بگیر، خدایا همه هنر را دوست دارند ولی من خالق هنر را.

*جوان های عزیز هفته ای بدون استاد اخلاق نباشید، تقوا یعنی اینکه دانشگاه بروی و گناه نکنی.

*امیرالمومنین می فرماید: من دوستانی دارم که با دنیا فقط اهل معاشرت بدنی هستند، یعنی ارواح آنها به بالاترین جایگاها پیوسته است، اینها کسی هستند که شعور تجریدی آنها به مثابه عظیم است.

*این چند شب نگذارید نمازشبتان قضا شود، بعد از نماز شب سر به مهر گذاشته و صد مرتبه ذکر یونسیه را بگویید، این صد بار برای کسانی چون آیت الله بهجت هزار بار است، اگر وقت دارید دعای سحر بخوانید، در روایت دارد دعای سحر چشم باطن را باز می کند، بعد نماز صبح هفتاد بار استغفرالله و اتوب الیه، بعد آن آیت الله بهجت  می فرمودند:  صد مرتبه والمستغاث بک یابن الحسن، چشمانتان را در طول روز نگاه دارید


:: بازدید از این مطلب : 1943
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393
  دعای مشهوری منسوب به امام زمان(عج) است که حضرت در این دعا حدود چهل درخواست از ذات اقدس الهی می‌کند به همین منظور به شرح دعای حضرت ولی‌عصر(عج) به روایت حجت‌الاسلام سیدحسین هاشمی‌نژاد کارشناس مذهبی اشاره می‌شود که بخش نهم آن در ادامه می‌آید:

«اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَصِدْقَ النِّیَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَکْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِکْمَةِ وَامْلاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاکْفُفْ اَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغیبَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمینَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعینَ بِالاِتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُسْلِمینَ بِالشِّفآءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَالرَّحْمَةِ وَ عَلى مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّکینَةِ وَعَلَى الشَّبابِ بِالاِنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّسآءِ بِالْحَیآءِ وَالْعِفَّةِ وَ عَلَى الاَغْنِیآءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُسَراءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِیَّةِ بِالاِنْصافِ وَ حُسْنِ السّیرَةِ وَ بارِکْ لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِکَ وَرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ».

*علم

عرض شد باید از قلب و علم و معرفت صحبت شود و راجع به قلب مطالبی بیان شد، اما راجع به علم، ما دو نوع علم داریم، یک علم اکتسابی است که انسان با خواندن و استاد دیدن و مطالعه کردن و کوشش کردن نصیبش می‌شود. هر چه استادش بهتر باشد، دانشگاهش بهتر باشد، رشته تحصیلی‌اش بهتر باشد، نتیجه و حاصل بالاتر و بهتر است.

و یک علم داریم که خواندنی نیست و علم الهی است که نیاز به استاد و مکتب و دانشگاه ندارد، لذا حضرت عیسی مسیح(ع) در گهواره تکلم می‌کند و می‌فرماید:«اِنّیِ عَبْدُاللّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً وَ جَعَلَنِی مُبَارَکاً»، استاد که نداشته معلم که نداشته؟ اما تکلم می‌کند و می‌فرماید: من بنده خدا هستم، خدا به من کتاب داده است و من را نبی قرار داده و وجود من را برای مردم مبارک قرار داده است. در علم الهی هیچ کدام از شروط اکتسابی وجود ندارد، یعنی استاد و مکتب و دانشگاه نمی‌خواهد و انبیاء و اولیاء صاحب چنین علمی بود.

حضرت امام صادق(ع) درباره علم الهی می‌فرماید: علم به آموختن نیست. علم تنها نوری است که قرار می‌گیرد در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است.

لذا بعضی از بزرگان بوده‌اند که مکتب نرفتند، اما به خیلی از علوم مسلط بودند. به عنوان نمونه حاج شیخ رجبعلی خیاط حوزه نرفته بود، درس نخوانده بود، اما خداوند به او عنایت کرده بود، یک پینه‌دوزی بود، در حرم سید‌الکریم که او هم حوزه ندیده بود. در زمان ملاعلی کنی، لحاف‌دوزی بود که مورد توجه حضرت ولی‌عصر(عج) بود و او هم مکتب نرفته بود، اما نور علم را خداوند در سینه‌اش قرار داده بود و این نور علم در اثر بندگی خدا و عبودیت در انسان پیدا می‌شود. لذا ممکن است خیلی‌ها درس بخوانند ولی به آن حقیقت نور نرسند چون بندگی خدا را نکرده‌اند.

*حدیث عنوان بصری

و برای اینکه این فراز از دعای امام زمان(عج) که فرموده‌اند «وَامْلاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ» معنا شود، حدیث عنوان بصری را مطرح می‌کنیم تا ببینیم حقیقت علم چیست؟

علامه مجلسی در بحار می‌نویسد: من به خط شیخمان بهاءالدین روایتی را بدین عبارت یافتم: شیخ شمس‌الدین محمد بن مکی (شهید اول) گفت: نقل می‌کنم از خط شیخ احمد فراهانی از عنوان بصری که وی پیرمردی فرتوت بود که از عمرش نود و چهار سال سپری می‌گشت که گفت: سالیانی به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم، چون جعفر‌ بن محمد صادق(ع) به مدینه آمد، من به نزد او رفت و آمد کردم و دوست داشتم، همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده‌ام، از نزد حضرت صادق نیز تحصیل علم کنم.

روزی حضرت به من فرمود: من مردی هستم که دستگاه حکومت به دنبال من است (و آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست و جاسوسان حکومتی مرا موردنظر و تحت پیگرد دارند)، علاوه بر این در هر ساعتی از شنبه‌روز وردها و ذکرهایی دارم که بدان‌ها مشغولم، تو مرا از وردم باز مدار و از علم آنچه می‌خواهی از مالک‌بن انس بگیر و به نزد او برو، چنان که قبل از این پیش وی رفت و آمد داشتی.

من از این جریان غمگین شدم و از نزد وی بیرون آمدم و با خود گفتم، اگر حضرت در من نشانه هدایت و خیری می‌یافت، مرا از رفت و آمد به محضرش و فراگیری علم محروم نمی‌کرد، پس به مسجد الرسول رفتم، داخل مسجد شدم و بر پیغمبر(ص) سلام کردم و بیرون آمدم، و فردای آن روز باز به روضه مسجد‌النبی آمدم و دو رکعت نماز گذارده و عرض کردم: خدایا! پروردگارا! از تو می‌خواهم قلب امام صادق(ع) را به من مهربانی کنی و از علمش مقداری روزی من کنی تا به سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم و با حال اندوه به خانه‌ام بازگشتم و چون دلم از محبت امام صادق(ع) جرعه نوش شده بود، دیگر نزد مالک بن انس نرفتم و از منزلم خارج نشدم مگر برای نماز واجب، روزی بعد از نماز عصر بود که صبرم تمام شد و در حالی که سینه‌ام گرفته و طاقتم به پایان رسیده بود، کفش‌های خود را پوشیدم و ردایم را بر دوش افکنده آهنگ زیارت و دیدار جعفر‌ بن محمد(ع) را کردم.

چون به در خانه حضرت رسیدم، اجازه ورود خواستم یکی از خادمین بیرون آمد و گفت: چه کاری داری؟ گفتم: می‌خواهم بر شریف سلام کنم، خادم گفت: او در محل نمازش به نماز ایستاده است.

مختصری درنگ کردم که خادمی آمد گفت: داخل شو که برکت خدا بر تو روی آورده است. داخل شدم و بر حضرت سلام کردم، حضرت پاسخ گفتند و فرمودند: بنشین خداوندت بیامرزد.

در محضر حضرت صادق(ع) نشستم، حضرت قدری به حال تفکر سر به زیر انداختند و سپس سر خود را بلند کردند و فرمودند: ای اباعبدالله درخواستت چیست؟ در این لحظه با خود گفتم اگر برای من از این دیدار و سلامی که بر حضرت عرض کردم غیر از همین دعا هیچ دیگری نباشد همین بسیار است. حضرت دوباره سر بلند کردند و فرمودند: چه می خواهی؟ گفتم از خداوند درخواست کردم تا دلت را بر من نرم و مهربان کند و از علمت روزی‌ام کند و از درگاهش امیدوارم آنچه را درباره حضرت شریف خواسته‌ام به من عنایت کند.

حضرت فرمود: ای اباعبدالله، علم به آموختن نیست، علم نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است، قرار می‌گیرد، پس اگر خواهان علم هستی، ابتدا در جانت حقیقت عبودیت را طلب کن و علم را با عمل کردن به دانشت بخواه و از خدای متعال طلب فهم کند تا تو را فهمیدن آموزد.

*حقیقت عبودیت

گفتم: ای شریف! حضرت فرمودند: مرا اباعبدالله صدا بزن. گفتم: ای اباعبدالله، حقیقت عبودیت کدام است؟ حضرت فرمود: سه چیز است:

1-بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند. چرا که بردگان مالی ندارند، همه اموال را مال خدا می‌بیند ‌و در جایی که خداوند امرشان کرده مصرف کنند قرار می‌دهند.

2- و بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند.

3-و تمام اشتغال او به کاری منحصر شود که خداوند او را به آن کار امر و یا از آن نهی فرموده است.

بنابراین، اگر بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به او سپرده ملکیتی نبیند، انفاق کردن در آنچه خدا امرش کرده بر او آسان می‌شود و چون بنده خدا تدبیر امور خود را به مدبرش بسپارد مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان می‌‌شود و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه خداوند به وی امر و نهی کرده، دیگر فراغتی برای خودنمایی و فخرفروشی بر مردم نمی‌یابد.

چون خداوند بنده خود را به این سه خصلت گرامی دارد، دنیا و ابلیس و مردم در نظر وی آسان می‌‌شود و به جهت زیاده‌اندوزی و فخر‌فروشی و مباهات بر مردم دنبال دنیا نمی‌رود و برای عزت و بزرگی آنچه را که در دست مردم است طلب نمی‌کند و روزگارش را به تباهی از کف نمی‌دهد و این اولین پله از نردبان تقوا است.

گفتم: یا اباعبدالله! مرا سفارش و توصیه‌ای کن، فرمود: تو را به 9 چیز سفارش می‌کنم که آن‌ها توصیه‌ام به آرزومندان راه خداوند است. و از پروردگار خواهانم تا تو را در انجام آن‌ها موفق نماید. سه مورد آن در تربیت و تأدیب نفس و سه مورد در صبر و بردباری و سه امر آن در علم و دانش است. پس نگهدارنده این سفارشات باش و مبادا در انجام آن‌ها سستی کنی. عنوان می‌گوید: دلم را برای گفته‌هایش خالی و فارغ کردم.

*لوازم تربیت نفس

پس حضرت بیان کرد: اما آنچه در تربیت نفس است:

1- مبادات چیزی را بخوردی که بدان اشتها نداری که این حماقت و نادانی را به همراه دارد.

2- نخور مگر آنگاه که گرسنه شوی.

3- و چون خواستی بخوری به نام خداوند از حلال بخور و یادآور سخن رسول‌الله(ص) را که فرمود: هیچ وقت آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است، پس اگر ناچار به خوردن شدی یک سوم شکم را برای طعام و یک سوم برای آب و ثلث دیگر را برای تنفس باز گذارد.

اما سه خصلت صبوری:

1- اگر کسی به تو گوید: اگر سخنی گویی ده برابر می‌شنوی تو بگو: اگر ده تا بگویی سخنی هم نشنوی.

2-اگر کسی تو را دشنام دهد به او بگو: اگر در گفته‌ات راستگویی، از خداوند خواهانم که از من درگذرد و اگر دروغ‌گویی از خداوند خواهانم از تو درگذرد.

3- اگر کسی تو را تهدید به ناسزاگویی کند تو او را به خیرخواهی و مراعاتش مژده بده.

اما سه خصلت که درباره علم است:

1- آنچه را که نمی‌دانی از دانایان بپرس و مبادا سؤالی برای امتحان کردن و به زحمت انداختن از آنان بپرسی.

2-مبادا بر اساس خودرأیی و خود محوری دست به کاری زنی و در تمام کارهایی که زمینه احتیاط وجود دارد، مسیر احتیاط را رها مکن. 

3-از فتوا دادن بگریز، همان طور که از شیر درنده ‌می‌گریزی مراقب باش گردن خویش را پل عبور مردم قرار ندهی.

سپس حضرت(ع) فرمودند: ای اباعبدالله! دیگر از نزدم برخیز به راستی که برایت خیرخواهی کردم و ذکر و وردم را از بین نبر که من مردی بدگمان به نفسم هستم و بر گذشت عمر و ساعات زندگی دقت دارم و سلام بر پیروان هدایت.

*10 موردی که انسان را به ملکوت اعلی می‌برد

حضرت امام صادق(ع) فرمود: خدای متعال فرموده است: ده چیز را بر بندگانم واجب کرده‌ام هرگاه آن‌ها را بشناسند، آنان را از ملکوتم جایگاه می‌دهم و بهشت‌هایم را بر آنها ارزانی می‌دارم و آن 10 چیز عبارتند از:

1-معرفت خودم

2-معرفت پیغمبرم که به سوی خلق فرستادم و اقرار به او و تصدیق او

3-معرفت اولیایم و اینکه آنان حجت‌های من بر خلق من هستند هر که آنان را دوست بدارد. مرا دوست داشته و هرکه آنان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است و هر کس آنان را منکر شود او را در آتش در آورم و کیفرش را چندان سازم.

4-معرفت آنان که از نور قدسی‌ام برپا خاسته‌اند و بر پا دارندگان عدالت و قسط‌اند.

5-معرفت آنان که در صدد احیای فضیلت و برتری اولیاء و تصدیق آنان برمی‌آیند و اولیاء و حجج الهی را معرفی می‌کنند.

6-معرفت دشمن من ابلیس و آنان که از ذات او و یاران او هستند.

7-پذیرش فرمان من و تصدیق پیام‌آوران من.

8-پوشیده داشتن اسرار من و اسرار اولیاء من.

9-تعظیم و احترام خاندان برگزیدگانم و پذیرش آن‌ها و در موارد اختلاف رجوع کردن به آن‌ها تا هر امری از طرف آن‌ها شرح و توضیح داده شود.

10- هر بنده من که با برادرش در دین و دنیا حکم یکسان داشته باشد. پس هرگاه بندگانم چنین بودند آنان را در جایگاه ملکوت وارد می‌کنم و از بیم بزرگ قیامت امانشان می‌دهم و در پیشگاه من در بهشت خواهند بود.

 
منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 1660
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

احتمالا او یکی از کسانی بوده که به قول کامران نجف زاده در برنامه صرفا جهت اطلاع، کنسروهای ایرانی را به بوسنی می برده! این در حالی است که برخی فرزندان ایران زمین، برای حمایت از همکیشان خود، جان خود را در طبق اخلاص نهادند.

 

گروه جهاد و مقاومت مشرق - شهید سید جعفر صفایی که در سال 1331 در تهران متولد شده بود، در سال 1383 و در حین انجام پژوهش های تسلیحاتی به شهادت رسید.

او که روحیه ای فعال و پویا داشت، در زمان نسل کشی صرب ها در بوسنی و هرزگوین نیز به این کشور رفت تا به مسلمانان آن کشور یاری برساند.

احتمالا او یکی از کسانی بوده که به قول کامران نجف زاده در برنامه صرفا جهت اطلاع، کنسروهای ایرانی را به بوسنی می برده! این در حالی است که برخی فرزندان ایران زمین، برای حمایت از همکیشان خود، جان خود را در طبق اخلاص نهادند.

در این عکس ها شهید سید جعفر صفایی در کنار تعدادی از آوارگان بوسنیایی دیده می شود.

در صورت ابراز تمایل شما مخاطبان عزیز و انعکاس آن در بخش نظرات، عکس های بیشتری از این شهید را برایتان منتشر خواهیم کرد.

روح بلندش با رسول گرامی اسلام و ائمه اطهار(ع) محشور باد.

عکس/شهید سید جعفر صفایی



عکس/شهید سید جعفر صفایی
پشت نویس عکس ها توسط شهید سید جعفر صفایی:

سید جعفر صفایی در بوسنی سال 1373 به همراه بچه های جنگ زده بوسنی

:: بازدید از این مطلب : 1913
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 13 تیر 1393

برشی از کتاب «میزبانی از بهشت»

ماجرای شفاعت رهبر انقلاب از پدر شهید/ اگر آقا نبودند جزو اعدامی‌های بعد انقلاب بودم

پدر شهیدان عاشوری می‌گوید: باید اعتراف کنم که اگر آقای خامنه‌ای دست ما را نگرفته بودند، ما در این مسیر نمی‌ماندیم. اگر آقا نبودند، من جزو اعدامی‌های بعد انقلاب بودم!

 

ولی‌امر مسلمین در یک محله مشهد، از این خانه به آن خانه، به دیدار پنج خانواده شهید با شرایط و اوضاع مختلف می‌روند و پس از این دیدارها، از آن محل خارج می‌شوند. آن‌قدر این آمدن و رفتن، ساده و ساکت است که هیچ‌کس در محل متوجه آن نمی‌شود. حتی همسایگان خانه‌های میزبان آقا، از آمدن و رفتن ایشان مطلع نمی‌شوند.

حضور رهبر انقلاب هیچ تشریفاتی نداشته است. بالاخره حفظ جان و سلامت رهبر انقلاب از هرچی واجب‌تر است و به کامل‌ترین شکل، بدون سر و صدا هم انجام می‌شود. در تمام دنیا این‌گونه معمول است که حفظ شان یک مقام عالی رتبه، در حد حفظ جان او مهم است و این حفظ شان از طریق تشریفات آن‌چنانی است که رعایت می‌شود. امام شان حاکم حکومت اسلامی در همین است که ساده و بی تشریفات می‌آید و می‌رود؛ طوری که حتی خود میزبان هم تا لحظاتی قبل از ورود ایشان، از آن مطلع نیست.

کتاب «میزبانی از بهشت» که موسسه فرهنگی ایمان جهادی صهبا منتشر نموده است به روایت حضور مقام معظم رهبری در منزل پنج شهید در مشهد مقدس پرداخته است. این کتاب دیدارهایی را روایت کرده که کمتر مورد اشاره قرار می‌گیرد و شاید تنها به تصاویری که تلویزیون پخش می‌کند و خاطراتی که از زبان حضار نقل می‌شود اکتفا شده است، اما «میزبانی از بهشت» تصویری دقیق و جزء به جزء به مخاطب ارائه نموده و او را با حال و هوای منزل شهدا در دیدار حضرت آقا آشنا می‌کند.

شهید حمیدرضا سمرقندی، شهیدان مجتبی و محسن عاشوری، شهیدان مسعود و مهدی میرازیی، شهید غلام‌حیدر رستمی و شهیدان محمدمحسن و حمید سماعی‌یکتا، شهدایی هستند که در 1376/01/07 رهبر انقلاب به منزل‌شان رفته‌اند. آن شب، مشهد و خیابان ابوذر محله احمدآباد همچنان آرام است، تا اینکه صبح، این خبر در محل می‌پیچد که دیشب حضرت آقا اینجا بوده‌اند، خانه همین همسایه‌مان!

*اگر آقا نبودند، از اعدامی‌های بعد انقلاب بودم

پدر شهیدان عاشوری می‌گوید: باید اعتراف کنم که اگر آقای خامنه‌ای دست ما را نگرفته بودند، ما در این مسیر نمی‌ماندیم. من قبل از سال چهل و دو وارد مبارزات شدم. با گروه های مختلف هم کار کردم. گروه‌هایی که در ابتدای راه، اکثرشان هم‌جهت بودند و البته جوان جذب کن. اما کم‌کم هرکدامشان به سمتی مایل شدند و مسیرشان جدا شد. در این تغییر مسیرها، این جلسات و سخنرانی‌ها و مشورت‌های خصوصی آقای خامنه‌ای بود که من را از لغزیدن با این جریانات نجات داد تا در مسیر مستقیم انقلاب و امام بمانیم. قطعا یکی از بزرگان و اثرگذاران انقلاب، نه تنها در مشهد، بلکه در کل ایران بودند. من بارها این را به شوخی گفته‌ام، گرچه می‌توانست خیلی جدی باشد که اگر آقا نبودند، من جزو اعدامی‌های بعد انقلاب بودم!

*قول بدهید ما را شفاعت کنید

پدر شهیدان عاشوری در اثنای دیدار رهبری، می‌گوید: من یک قول از حضرت امام گرفتم، یک قول هم شما به ما بدهید. من به حضرت امام عرض کردم که قول بدهید ما را شفاعت کنید. حالا هم ما عیدی و هر چیزی که از شما بخواهیم این است که قول بدهید ما را شفاعت کنید.

رهبر انقلاب: ما آنجا کسی نیستیم. ما آنجا باید به فکر باشیم، کسی را پیدا کنیم که ما را شفاعت کند. ما کی هستیم؟! امام خب بله، امام ممکن است، امام خب، مقام با عظمتی داشت، شخصیت عظیمی بود. بله ایشان ممکن است، البته ایشان هم من گمان نمی‌کنم به کسی چنین قولی داده باشند، چون خیلی قبول نمی‌کردند.

پدر: ایشان هم فرمودند: شفاعت همه ما را ائمه باید بکنند.

رهبر انقلاب: پس قولی که گرفتید، این بود، هان؟

پدر: نه! گفتیم حالا شما قول بدهید. فرمودند: اگر من آبرویی داشته باشم، شما را ان‌شاءالله شفاعت خواهم کرد.

رهبر انقلاب: نوبت شماست آنجا. آنجا فرزندان شما بین مشرق و مغرب را، همین شهدا و همین صلحای راه خدا شفاعت می‌کنند، فرزندان شما هم جزو آنها هستند. شما آنجا کسان زیادی دارید، ما هم باید بیاییم دنبال همین زمینه‌ها و وسیله‌های این جوری، بالاخره یک راهی برای خودمان پیدا کنیم.

*حالا که ما آمدیم

در ماجرای بازدید رهبر انقلاب از منزل مادر شهید غلام‌حیدر رستمی، مادر شهید که کمی هم دچار کهولت سن شده می‌گوید: بعد از شهادت غلام کسی نیامده بگوید حالت چطور است؟

رهبر انقلاب: هیچ‌کس نیامد احوالت را بپرسد؟

ننه غلام: نه به جدت. نه به خدا.

رهبر انقلاب: حالا که ما آمدیم.

ننه غلام: ها! خدا رحمت کند کربلایی آقا را. (منظورش پدر حضرت آقا، مرحوم حاج سید جواد خامنه‌ای است.)

رهبر انقلاب: کربلایی آقا یا حاج‌آقا؟!

ننه غلام: حاج‌آقا؟ نه پدر شما کربلایی آقا بود. شما حاج‌آقایید.

آقا لبخندی می‌زنند و می‌گویند: نه، آقا هم مکه رفته بودند.

ننه غلام: اِ؟ راستی؟ ما که می گفتیم کربلایی آقا. خدا رحمتش کند.

رهبر انقلاب: این همه پول خرج کردند مکه رفتند، آخرش هم ننه غلام می‌گوید کربلایی آقا.

همه می خندند، حتی خود ننه غلام.

کتاب «میزبانی از بهشت» که در 148 صفحه و با قیمت 5700 تومان منتشر شده است،‌ به شرح بازدید و حضور رهبر انقلاب از منزل خانواده‌های شهدا پرداخته است.

خوانندگان می‌توانند برای دریافت اطلاعات بیشتر و یا خرید الکترونیکی کتاب «میزبانی از بشهت» به سایت موسسه فرهنگی ایمان جهادی مراجعه نمایند.

 


:: بازدید از این مطلب : 1445
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران