میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 11
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 219
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2651
:: بازدید ماه : 8782
:: بازدید سال : 14998
:: بازدید کلی : 14998
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 24 تیر 1393

امام جعفر صادق عليه‌السّلام روايت كرده است كه رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند: هيچ روزه داري در ميان گروهي كه مشغول خوردن غذا هستند، حاضر نمي‏‌شود مگر آنكه اعضاي بدن او به تسبيح مشغول شوند و فرشتگان بر او درود و صلوات فرستند، و درود و صلوات فرشتگان، طلب آمرزش از براي اوست.

متن حدیث:

مَا مِنْ صَائِمٍ يَحْضُرُ قَوْماً يَطْعَمُونَ إِلَّا سَبَّحَتْ أَعْضَاؤُهُ وَ كَانَتْ صَلَاةُ الْمَلَائِكَةِ عَلَيْهِ وَ كَانَتْ صَلَاتُهُ اسْتِغْفَارا 

 

پی نوشت:

«ثواب‌الأعمال و عقاب‌الأعمال،ص115»


:: بازدید از این مطلب : 1366
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 23 تیر 1393

كوچك و بزرگ بايد بدانيم:

 
راه يگانه براى سعادت دنيا و آخرت ، بندگى خداى بزرگ است؛ و بندگى، در ترك معصيت است در اعتقاديّات و عمليّات.
 
[اگر] آنچه را كه دانستيم عمل نماييم ، و آنچه را كه ندانستيم توقّف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيمانى و خسارت در ما راه نخواهد داشت.
 
اين عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد، خداى بزرگ اولى به توفيق و يارى خواهد بود.
 
پی نوشت:
وب سایت دفتر حضرت آیت الله العظمی بهجت

:: بازدید از این مطلب : 1680
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 23 تیر 1393

در بحث های تفسیر موضوعی اشاره شده است که ما پنج مرحله داریم و این مراحل پنج‌گانه مقدور ما هم است و باید این مراحل پنج‌گانه را یکی پس از دیگری طی کنیم: اول معرفت است بعد هجرت است بعد سرعت است بعد سبقت است بعد امامت.

 
این مراحل پنج‌گانه را یکی پس از دیگری قرآن کریم معین کرده [و] اینها در بحثهای تفسیر موضوعی مفصل آمده که ما اول باید حق را بشناسیم باطل را بشناسیم مبدأ و منتها را بشناسیم آغاز و انجام را بشناسیم خودمان را بشناسیم [که] از کجا آمدیم در کجا هستیم کجا می‌خواهیم برویم [که] اینها به معرفت برمی‌گردد. حالا که معلوم شد در عالم چه خبر است [و] ما در کجای عالم قرار داریم، باید از پلیدی و پلشتی و زشتی هجرت کنیم و چون راه هجرت راه مستقیم است و هیچ مانعی در کار نیست موظفیم سرعت بگیریم چون هر چه سریع­تر حرکت کنیم کسی مانع ما نیست؛ این ﴿سارعوا﴾[1] که در قرآن کریم آمده برای همین است. یک وقت است یک جاده باریکی است که سرعت با تصادف همراه است؛ اما اگر جاده وسیع بود ﴿عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ﴾[2] بود نه سرعت با آسیب همراه است و نه سبقت.
اول فصل معرفت است باید فراهم بکنیم، بعد فصل هجرت است باید عمل بکنیم، بعد فصل سرعت است که باید با شتاب حرکت کنیم، بعد فصل سبقت است چون اینجا آدم جلوتر برود مانعی نیست، این مسائل دنیایی نیست تکاثر نیست که بگوید من از او بیشتر دارم بشود دوزخ، بلکه کوثر است؛ مثلاً کسی بخواهد متواضع‌تر از دیگری باشد مؤدب­تر از دیگری باشد مهربان­تر از دیگری باشد اینها هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کند اما اگر کسی خواست متکبرتر از دیگری باشد سرمایه‌دارتر از دیگری بشود اول دعواست ولی مؤدب­تر باشد دعوا ندارد متواضع‌تر باشد دعوا ندارد مهربان­تر باشد دعوا ندارد رئوف­تر باشد دعوا ندارد؛ آن تکاثر است که دعوا دارد نه کوثر. سبقت یعنی سبقت! بعد هم وقتی که سبقت گرفتیم و جلو افتادیم، نگوییم ما که به مقصد رسیدیم، به ما چه، [بلکه آنجا] مرحله امامت مطرح است که هر کدام از ما باید امام باشیم، حالا بعضیها امام خانواده خودشان‌اند؛ نشستن آنها رفتن آنها برخاستن آنها غذا خوردن آنها آب خوردن آنها تعارف کردن آنها با ادب همراه است، این امام بچه‌هاست. کسی که در منزل نمی‌داند چقدر بخندد [و] چطور بخندد او که مربی نیست، کسی که نمی‌داند چقدر غذا بخورد [یا مثلاً] با دهان پر از غذا حرف نزند، لقمه را به اندازه خودش بگیرد، جلوی دیگری را نگاه نکند، او که نمی‌تواند مربی کسی باشد. خب وقتی که ما فهمیدیم چطور غذا بخوریم چطور آب بنوشیم چطور حرکت کنیم چطور لباس بپوشیم هر لباسی را درحضور بچه‌ها عوض نکنیم هر لباسی را در حضور بچه‌ها نپوشیم می‌شویم امام خانواده، وقتی امام خانواده شدیم اگر رشد کردیم می‌شویم امام قبیله امام محله امام جماعت امام جمعه امام شهر امام کشور امام قاره. پس اول معرفت است بعد هجرت است بعد سرعت است بعد سبقت است بعد امامت. 
 
 
حل مشکلات جامعه در سایه تقوا
تقوا، کلید اتقان و ذخیره معاد
وجود مبارک حضرت امیر (ع) در آغاز این خطبه نورانی 230 فرمود: «فإنّ تقوی اللّه مِفتاحُ سَدادٍ» ـ­ اینها منافع و اهداف و غایات تقواست­ـ «مفتاح» یعنی کلید «سَداد» هم یعنی محکمی؛ چیز صواب چیزی که مصلحت است صحیح است [چنین چیزی] سدید است و قرآن کریم هم ما را به قول سدید دعوت کرده نه شدید: ﴿قُولُوا قَوْلاً سَدیداً﴾[3]. حرف های برهانی حرف های متقن حرف های صحیح را می‌گویند قول سدید؛ کلیدِ کار صحیح و حرف صحیح تقواست. «فإنّ تقوی اللّه مِفتاح سَدادٍ و ذخیرةُ معادٍ»؛ ما چون با مرگ از بین نمی‌رویم و نمی‌پوسیم بلکه از پوست به در می‌آییم (یک) و فرهنگ دین هم این است که انسان مرگ را می‌میراند نه اینکه مرگ انسان را بمیراند و او را از پا در بیاورد و نابود کند (دو) [یعنی] ما مرگ را که تغییر و تحول است از پا در می‌آوریم می‌شویم ابدی، چون ابدی هستیم و زنده‌ایم بالأخره مسکن می‌خواهیم لباس می‌خواهیم غذا می‌خواهیم [و] باید همین جا تهیه کنیم آنجا که خبری نیست، لذا فرمود: «و ذخیرةُ معادٍ».
 
 
تقوا مایه آزادی از هوس ها
سوم: «و عتقٌ مِن کلِّ مَلَکَةٍ»؛ درست است که نظام بردگی برداشته شد برده بودن چیز بدی است، خب ما خودمان را آزاد کنیم. اینکه می‌بینید بعضی ها می‌گویند من هر چه بخواهم می‌گویم هر چه بخواهم تهیه می‌کنم هر جا بخواهم می‌روم یعنی من برده هوسم اما اگر کسی بگوید من خواسته‌هایم را با عقل تنظیم می‌کنم با شرع تنظیم می‌کنم [و] آنکه مطابق با عقل یا نقل بود را می‌پذیرم وگرنه نمی‌پذیرم، این آزاد است. یکی از برکات تقوا و فواید تقوا آزادی از هوس است.
 
 
نجات انسان و نیل به آرزوها در پرتو تقوا
«و نَجاةٌ مِن کلِّ هَلَکَة» چون همه این هلاکت ها و سقوط ها در اثر بی­تقوایی است. «بها یَنجَحُ الطّالبُ و یَنجُو الْهاربُ و تُنالُ الرَّغائِبُ»؛ تقوا وقتی پدید آمد انسان به اهداف می‌رسد.
آن کسی که بخواهد از سقوط و هبوط و تلخی و تیرگی و تاریکی فرار بکند نجات پیدا می‌کند و آنچه مورد رغبت است به وسیله همین، دسترسی به آن آسان می‌شود؛ نیل به چیزی که مورد رغبت است با همین تقوا حاصل می‌شود. خب این بخش اول و فصل اول که تقوا فوایدش و برکاتش چیست.
 
 
ضرورت مغتنم شمردن فرصت ها جهت عمل صالح
در فصل دوم فرمود: «فاعمَلوا»؛ حالا که تقوا این برکات را دارد عمل بکنید، چه وقت عمل بکنید؟ الآن که فرشته‌ها اعمال را می‌نویسند، ﴿إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ﴾[4]، اعمالتان بالا می‌رود [و] مورد قبول قرار می‌گیرد، الآن که فرصت دارید، این عمل را انجام بدهید. ادبای سابق می‌گفتند که وقت را با یاقوت نمی‌شود خرید اما یاقوت را با وقت می‌شود خرید، این یعنی چه؟ یعنی اگر کسی عمرش باقی باشد می‌تواند این وقت را [و] عمر را بدهد و یاقوت تهیه کند اما وقتی که عمرش پایان پذیرفت هر چه یاقوت هم داشته باشد به او وقت نمی‌دهند، این است که گفتند وقت را با یاقوت نمی‌شود تهیه کرد گرچه یاقوت را با وقت می‌شود فراهم کرد. اینجا فرمود: «فاعْمَلوا و العمَلُ یَرفَعُ» چون ﴿إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ﴾[5]. «و التّوبةُ تَنفَعُ»؛ الآن توبه قبول است کاملاً در باز است اما ـ­ خدای ناکرده­ـ به لحظه احتضار که رسید هیچ کدام از این آثار حاصل نیست. «و الدُّعاءُ یُسْمَعُ»؛ خدای سبحان فرمود شما دعا کنید بخوانید من می‌شنوم.
 
ضرورت سرعت به سوی خیرات و اغتنام فرصت ها
بعد فرمودند سرعت بگیرید مبادا یک وقت بگویید فرصت هست. هیچ فرصت نیست، روشن هم نیست که مرگ چه وقت می‌آید. یکی از برکات جریان مرگ همان اختفای آن است فرمودند: «و بادِروا بِالأعمالِ»؛ مبادرت کنید عجله کنید برای اینکه عمر معلوم نیست تا چه وقت می‌ماند: «عُمُراً ناکِساً» ـ ناکس یعنی ناقص­ـ ممکن است یک وقت عمر تمام بشود «و مَرَضاً حابِساً» یا ممکن است اصل حیاتتان بماند ولی بیماری نگذارد شما کارهای­تان را انجام بدهید یا اصل حیات گرفته بشود: «أو موتاً خالساً». این خالس از اختلاس است، اختلاس، همین ربودن است؛
 
 
مرگ، درهم کوبنده لذتها و آرزوها
«فإنّ الموتَ هادمُ لذّاتِکم و مُکدِّرُ شهواتِکم و مُباعِدُ طِیّاتِکم»؛ مرگ تمام لذتها را از شما می‌گیرد تمام اشتهاها و شهوتها و گرایشها را تیره و تار می‌کند تمام آن اهدافی که دارید را در هم می‌کوبد. کار مرگ این است [و] معلوم هم نیست که چه وقت فرا می‌رسد. پس جوانی در معرض نقصان است (یک)، بیماری در راه است (دو)، مرگ هم که خبر نمی‌کند (سه)، مرگ هم تمام شهوتها و لذتها و آمال و آرزوها و آرمانها را در هم می‌کوبد (چهار).
 
 
حتمی بودن و شکست ناپذیری مرگ
بعد فرمود: «زائرٌ غیرُ مَحبوبٍ»؛ به سراغ آدم می­آید چه ما بخواهیم چه نخواهیم «و قِرنٌ غیرُ مغلوبٍ»؛ قرینی است و هم‌آوردی است که زمین نمی‌خورد (نمی‌شود آن را زمین زد) قرین آدم است با آدم هم‌آورد است کُشتی می‌گیرد ولی هرگز شکست نمی‌خورد. «و واتِرٌ غیرُ مَطلوبٍ» یعنی قاطع آسیب می‌رساند اما کسی نمی‌تواند او را بگیرد قصاص بکند بگوید من با مرگ می‌خواهم درگیر بشوم حقم را بگیرم (این ‌طور نیست).
 
 
گسترده شدن دام ها و رها شدن تیرهای مرگ
«قد أعْلَقَتْکم حَبائِلُه و تَکَنَّفتْکُم غَوائِلُه و أقْصَدَتْکُم مَعَابِلُهُ»؛ این الآن دامش را انداخته تورش را انداخته
بعد فرمود: «و عَظُمَتْ فیکم سَطوَتُه»؛ سلطنت آن سطوت آن درباره شما زیاد است، هیچ کس در برابر مرگ نمی‌تواند مقاومت کند. «و تَتابَعَت علیکم عَدَوتُه و قلَّت عنکم نَبْوَتُه»؛ این دشمنی است که پشت سر هم است [و] خیلی کم اتفاق می‌افتد که مرگ خطا بکند، حالا یک وقت است ممکن است یک ولی‌ای از اولیای الهی معجزه بکند کسی را از مرگ نجات بدهد، خب بله ممکن است محال نیست اما غالباً وقتی مرگ آمد کسی از دست آن در امان نیست. <نَبُوَه> یعنی خطا «نبأ السَّهم» یعنی تیر خطا کرده؛ تیر مرگ خطاکن نیست. «فیُوشِکُ أن تَغشاکُم دَواجِی ظُلَلِهِ وَ احْتِدامُ عِلَلِهِ و حَنادِسُ غَمراتِهِ و غَواشی سکراتِهِ و ألیمُ إزهاقِهِ و دُجُوُّ أطباقِهِ و جُشوبَةُ مَذاقِهِ»؛
اگر به‌ لحاظ خوراکی باشد تلخ است به ‌لحاظ دید باشد بد منظر است به ‌لحاظ برخورد باشد گدازنده است.
 
 
ناگهانی بودن و کوبندگی مرگ
«فکأن قد أتاکم بَغتَةً فأسْکَتَ نَجِیَّکم و فَرَّقَ نَدِیَّکم و عَفّی آثارَکم و عطَّلَ دیارَکم و بعَثَ وُرّاثَکم یَقتَسِمونَ تُراثَکم بینَ حمیمٍ خاصٍّ لم یَنفَعْ و قریبٍ مَحزونٍ لم یَمنَعْ»؛ فرمود ممکن است دفعتاً این تیرش به شما اصابت بکند، این تیر که اصابت کرد چراغ را خاموش می‌کند خانه را ویران می‌کند، طولی نمی‌کشد هنوز کاملاً شما را به گورستان نبردند که ورثه دارند تقسیم می‌کنند به جان هم می‌افتند،آن نجواهای شما را خاموش می‌کند آن محفلهای شما را به افسردگی می‌کشاند آن آثار شما را خاکمال می‌کند و دیار شما را محو می‌کند و فوراً ورثه می‌آیند برای تقسیم ـ ­این هست؛ برای همه هست­ـ یک عده خوشحال می‌شوند چون بالأخره انسان که تمام افراد دوست او نیستند [لذا] یک عده خوشحال می‌شوند، «و آخَرَ شامِتٍ لَم یَجزَعْ».
 
سفارش حضرت به تقوا و توشه اندوزی از دنیا
خب پس چه کار بکنیم؟ «فَعَلیکم بالجِدِّ و الاجتهاد و التّأهُّبِ و الإستعدادِ و التَّزوُّدِ فی منزلِ الزّاد»؛ جدیت کنید کوشش کنید اجتهاد و تلاش و کوشش کنید آماده بشوید
الآن جای زادگیری است که امیدواریم خدای سبحان به همه ما توفیق تزوّد تقوا را مرحمت کند!
 
پی نوشت ها:
[1] . سورهٴ آل عمران، آیهٴ 133.
[2] . سورهٴ آل عمران، آیهٴ 133.
[3] . سورهٴ احزاب، آیهٴ 70.
[4] . سورهٴ فاطر، آیهٴ 10.
[5] . سورهٴ فاطر، آیهٴ 10.
برگرفته از جلسات سلوک الهی آیت الله جوادی آملی
منبع:شبستان

:: بازدید از این مطلب : 1831
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 23 تیر 1393

اگر صبر كني مقدّرات الهي بر تو جاري مي‌شود و مأجور خواهي بود و اگر بي تابي كني باز هم مقررات الهي بر تو جاري مي‌شود و گناهكار خواهي بود.

عقیق:زندگي انسان در دنيا، آميخته با مشكلات و تلخي ها و ناكامي هاي عجيبي است كه اگر با سلاح صبر و شكيبائي در مقابل آن بايستد و مقاومت كند به يقين پيروز خواهد شد، و ثمره شيرين صبر و مقاومت خود را خواهد چشيد و اگر ناشكيبائي كند و در برابر حوادث زانو زند، هيچ گاه به مقصد نخواهدرسيد.

تعريف صبر
منظور از صبر همان استقامت در برابر مشكلات و حوادث گوناگون است كه نقطه مقابل آن جزع بي تابي، از دست دادن مقاومت و تسليم شدن در برابر مشكلات است.

در روايات زيادي صبر را بر سه دسته تقسيم كرده اند. مانند اين روايت كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «الصبّر ثلاث، صبر علي المصيبه و صبر علي الطاعه و صبر علي المعصيه» صبر بر سه گونه است: صبر بر مصيبت و صبر بر اطاعت و صبر بر معصيت. 

منظور از «صبر بر اطاعت». ايستادگي در برابر مشكلات اطاعت فرمان خداست. مانند نماز، روزه، حج، خمس و... منظور از «صبر بر معصيت». ايستادگي در برابر شعله هاي سركش گناه و شهوات و حفظ ايمان از هيجان هاي برخاسته از هوا و هوس است، و منظور از «صبر مصيبت». آن است كه انسان در برابر حوادث دردناك و ناگوار صبر و شكيبائي را از دست ندهد.

روش هاي عملي
اموري كه باعث صبر انسان در برابر مشكلات مي‌شود فراوانند كه به بعضي از مهمترين آنها اشاره مي كنيم.

1. تقويت پايه هاي ايمان به خدا: هر قدر ايمان انسان به حكمت و رحمت پروردگار بيشتر باشد، صبر و شكيبائي برايش آسان تر مي گردد. ايمان به خدا آنقدر مهم است كه مي شود به عنوان پايه و اساس كسب صبر در قرآن و روايات نام برد و زير مجموعه هاي گوناگوني دارد كه به چند تا از آنها اشاره مي كنيم.

الف) ياد خدا و گفتن انالله و انا اليه راجعون در مصيبت ها: قرآن كريم مي فرمايد: « به يقين همه شما را با چيزي از ترس، گرسنگي، زيان مالي و جاني و كمبود ميوه ها، آزمايش مي كنيم و صابران را بشارت ده آنها كه هر مصيبتي به آنها رسد مي گويند: ما متعلق به خداييم و به سوي او باز مي گرديم آنها كساني هستند كه رحمت هاي الهي شامل حالشان است و آنها هدايت يافتگانند.» (بقره 155:157) اين آيات مي فرمايد صابران كساني هستند كه هر گاه مصيبتي بر آنها مي رسد خود و همه هستي را از آن خدا مي دانند و به ياد معاد مي افتند لذا مشكلات براي آنها آسان مي شود.

ب) دعا در هنگام مشكلات: قرآن كريم در سوره بقره داستان گروهي از بني اسرائيل را بيان مي فرمايد كه به دستور پيامبرشان و به فرماندهي «طالوت» با عده اي بسيار كم امّا مؤمن به جنگ سپاه دشمن كه از لحاظ عِدّه بسيار بودند مي روند و هنگامي كه در برابر جالوت و سپاهيانش قرار مي گيرند به جاي ترس و جزع با قلبي مملوّ از ايمان رو به طرف درگاه الهي كردند و گفتند: «پروردگارا! پيمانه صبر و شكيبائي را بر ما بريز، گام هاي ما را استوار فرما و ما را بر جمعيت كافران پيروز فرما» خداوند هم دعاي آنها را مستجاب فرمود و آنها را بر سپاه دشمن پيروز گرداند و جالوت به دست حضرت داوود كشته شد، و به اين ترتيب آنها درس ديگري از صبر و استقامت در تاريخ از خود به يادگار گذاشتند.

ج) استعانت و كمك جستن از درگاه الهي در سختي ها: قرآن كريم داستان حضرت يعقوب را كه اسطوره اي از صبر و شكيبائي است بيان مي فرمايد: «جاءوا علي قميصه بدم كذبٍ قال بل سَوَلت لكم انفسكم امراً فصبر جميلٌ والله المستعان علي ما تقولون»، (يوسف:18): (برادران يوسف) پيراهن او را با خوني دروغين(نزد پدر) آوردند، (حضرت خطاب به فرزندانش) گفت: هوس هاي نفساني شما، اين كار را در نظرتان زينت داده. من صبر جميل مي كنم و از خداوند در برابر آنچه شما مي گوئيد ياري مي طلبم.

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در جواب سؤالي صبر جميل را چنين توضيح دادند: «هو الذي لاشكوي معه: صبري است كه شكايتي در آن نباشد.»(1) 

د) توكل و اعتماد بر خداوند: قرآن كريم مي فرمايد ... الذين صبروا و علي ربهم يتوكلون(2) و كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام دادند، آنان را در غرفه هايي از بهشت جاي مي دهيم كه نهرها در زير آن جاري است. جاودانه در آن خواهند ماند. چه خوب است پاداش عمل كنندگان همانها كه (در برابر مشكلات) صبّر (و استقامت) كردند و تنها بر پروردگارشان توكل مي كنند.

هـ : استعانت و كمك جستن از نماز: قرآن كريم مي فرمايد: يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر والصلوة ان الله مع الصابرين(3)، (بقره:153). «اي افراد با ايمان! از صبر (و استقامت) و نماز كمك بگيريد (تا بر مشكلات فايق آييد). زيرا خداوند با صابران است.»

اين آيه داراي مفهوم وسيعي است و هر گونه صبر و استقامت را شامل مي شود.

در اين جا اين سؤال پيش مي آيد كه چه رابطه اي ميان صبر به معني وسيع كلمه با صلاة (نماز) وجود دارد؟ 

بعضي از مفسران گفته اند: رابطه آن دو اين است كه گاه پيمانه صبر انسان لبريز مي شود و طاقت او بر صبر كاهش مي يابد. اين جاست كه نماز به او قوت قلب و اراده و توكل بر خدا مي بخشد و بدين سان، نيروي صبر از طريق نماز افزايش مي يابد. به همين دليل در حديثي در مورد اميرمؤمنين ـ عليه السّلام ـ نقل شده: «اذا أهاله أمر فزع، قام الي الصلوة ثم تلي هذه الاية واستعينوا بالصبر والصلوة». هنگامي كه اميرمؤمنين ـ عليه السّلام ـ با مشكل مهمي روبرو مي شد، به نماز مي ايستاد و پس از نماز اين آيه را تلاوت مي فرمود: استغينوا بالصبر والصلوة (4)

آري، هنگامي كه مشكلات بر دوش انسان سنگيني مي كند، انسان از طريق نماز به خدا رو مي آورد، خود را به قدرت بي پايان و لايزال حق مرتبط مي سازد، اين كار مقاومت انسان را در برابر مشكلات، چنان افزايش مي دهد كه به نيرويي شكست ناپذير تبديل مي شود.

2) مطالعة حالات بزرگان مخصوصاً انبياء و اولياء خداوند و تفكر در حالات آنها: قرآن كريم به پيامبر اكرم سفارش مي فرمايد: «فاصبر كما صبر اوالوالعزم من الرسل...» (احقاف: 35) پس صبر كن آن گونه كه پيامبران «اولوالعزم» صبر كردند.

و همچنين داستان هاي پيامبران گذشته را كه در برابر مشكلات و حوادث و دشمني هاي كفار و مشركين خود را به لباس زيبا و پولادين صبر مزيّن كردند تا به مقصودشان رسيدند و نامشان در تاريخ و كتب الهي به عنوان الگوهاي رباني ثبت و ضبط گرديد. از جمله آنها حضرت ايوب ـ عليه السّلام ـ كه به عنوان يك آزمون بزرگ، گرفتار مصائب عظيمي شد تا درجه شكر گزاري او آشكار گردد و به مقام قرب پروردگار نزديك تر شود. و به جايي رسيد كه خداوند در وصف او مي فرمايد: انا وجدناه صابراً نعم العبد انه اوّاب: «ما ايوب را شكيبا يافتيم، چه بنده خوبي بود كه بسيار بازگشت كننده به سوي خدا بود.(5)

هر كه اندر راه حق صابر بود               زانكه گفت: الصبر مفتاح الفرج           

صد هزاران كيميا حق آفريد               كيميائي همچو صبر آدم نديد(6)

3) توجه به پاداش هاي عظيم صابران و آثار صبر و پي آمدهاي جزع و بي تابي:در قرآن كريم و روايات ثواب صابران بسيار عظيم بيان شده است. خداوند مي فرمايد: انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب.(7) «همانا صابران اجر و پاداش خود را بي حساب دريافت مي كنند. تعبير بي حساب نشان مي دهد كه خداوند آن قدر به آنها پاداش مي دهد كه جز او، كسي قادر به حسابش نيست. و هنگامي كه فرشتگان براي استقبال ورود مؤمنان به بهشت از هر دري وارد مي گردند مي گويند: «سلام بر شما! به خاطر صبر و استقامتتان، چه پايان خوبي در اين سرا نصيبتان شد!»(8) و خداوند مي‌فرمايد: والله يحب الصابرين. خداوند صابران را دوست دارد.

امام علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: اگر صبر كني مقدّرات الهي بر تو جاري مي‌شود و مأجور خواهي بود و اگر بي تابي كني باز هم مقررات الهي بر تو جاري مي‌شود و گناهكار خواهي بود(9) و در حديث ديگر مي‌فرمايد: صبر تحقق نمي‌يابد مگر آن كه رنج ضد عادت را تحمل كني.(10) و امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: كم صبري رسوائي به بار مي آورد(11) و حضرت اميرالمومنين علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: هر كس صبر را رها كند بي تابي هلاكش كند.(12)

نتيجه

از مجموع آنچه در آيات و روايات آمد، مي توان نتيجه گرفت كه اهميت صبر و شكيبائي و استقامت بسيار بيش از آن است كه ما فكر مي كنيم به گفته بعضي از مفسرين صبر در قرآن مجيد بيش از هفتاد بار يا نزديك به صد بار تكرار و تأكيد شده اين نشان مي دهد كه صبر برتر از همه فضيلت هاي اخلاقي است همانطور كه نماز برتر از همه فضيلت هاي عبادي مي باشد. 

 

پي نوشت ها:
1. قرطبي، تفسير جامع الاحكام القرآن، بيروت، انتشارات دارالاحياء التراث العربيه، 405ه‍ ، ج9، ص151.
2. عنكبوت:59.
3. بقره:153.
4. كليني، اصول كافي و فروع الكافي، بيروت، انتشارات دارالافنون، ج3، ص 477،‌باب 96،‌(صلاة من خاف مكروهاً).
5. ص:44.
6. مولوی
7. زمر:10.
8. رعد:22.
9. محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمة، ترجمه حميد تسخيمي، ‌دارالحديث، ج 6، حديث 10112.
10. همان، حديث 10125.
11. همان، 10122.
12. همان، 10121.


:: بازدید از این مطلب : 1808
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 23 تیر 1393

 رمضان بهار نیایش و موسم دعا و مناجات است از این رو است که بیشترین ادعیه، اوراد و اذکار در کتب روایی و حدیثی به این ماه اختصاص دارد، چراکه در این ضیافت و بر سر این خوان گسترده فضا برای بیان درخواست و گرفتن برات حوائج مهیا است. اما ممکن است این سوال مطرح شود که مگر نه آنکه حکمت و قضای الهی بر مسائلی خاص در زندگی هر انسانی ناظر است پس چطور دعا می تواند این قضا را تغییر دهد؟!، برای پاسخگویی به این سوال با نوروز امینی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم قرآن و حدیث به گفتگو پرداخته ایم که از نظرتان می گذرد:

 
 
آیا دعا باعث تغییر قضا و قدر می شود و این موضوع با حکمت الهی در تضاد نیست؟
در آموزه‌های شیعه مسئله‌ای به نام «بدا» مطرح است، به معنای اینکه قضای حتمی الهی بر مبنای یکسری مصلحت‌هایی عوض می شود. به این صورت که خداوند رویدادی را پیش بینی کرده است اما نه بصورت حتمی و این اتفاقی که پیش بینی شده است با یکسری از حوادث و اتفاقات دیگر جایگزین می‌شود.
بطور مثال اگر تصور کنیم برای فردی در سرنوشتش نوشته شده امروز ساعت فلان تصادفی داشته باشد اما صبح زود یک صدقه می‌دهد که آن صدقه باعث می‌شود آن اتفاق از او دور شود. تا جایی که در روایات داریم صدقه 70 بلا را دفع می‌کند. حال اینجا آنچیزی که باعث شده این قضای الهی عوض شود کار خیری است که آن بنده مسلمان انجام داده است.
در آن شرط اولیه که بیان کردیم آن فرد قرار بوده است تصادف کند و مسئله صدقه مدنظر قرار نگرفته و در صورت دادن و یا ندان صدقه باز هم در سرنوشت او مرگ مقرر شده باشد اینجاست که دیگر با هر کار خیری و از جمله صدقه این اتفاق و پیشامد از او بر نمی‌گردد.
آن چیزی که حوادث را برای ما بوجود می‌آورد عکس العمل کارهای خود ماست. ما بلافاصله که یک کار خیری را انجام می‌دهیم چند حادثه شر از ما بر می‌گردد و یا وقتی شری را انجام می‌دهیم در صورتی که ممکن است یک شر ظاهری را هم از ما دور کند ولی در ادامه چند شر دیگر را به سمت ما جذب می‌کند، مثلا برای یک موضوعی قرار است دروغ بگوییم اما بعد از آن ممکن است شرهای آن دروغ به سمت شما جذب شود و دراینجا دیگر نمی‌توانیم خدا را مقصر بدانیم و بگوییم حکمت خدا بود که من این آسیب‌ها را ببینم.
 
 
آیا این عکس العمل ها قانونی طبیعی و حتمی است؟
این قانون طبیعی آفرینش است که یک کار بد نتایج بدی را هم به دنبال داشته باشد. از طرف دیگر قانون آفرینش شامل این هم می‌شود که کار خوب نتایج خوبی هم به همراه داشته باشد.
همیشه دعا آسیب و مشکل را از انسان برطرف نمی‌کند اینکه در روایات به ما توصیه شده است که دعا کنید به این معنا نیست که هر گاه دعا کنیم حتما همانی می‌شود که ما می‌خواهیم. خیلی وقت‌ها آنچه که خداوند اراده کرده با آن چیزی که ما هم اکنون آن را می‌خواهیم یکی نیست. به عنوان مثال خداوند اراده کرده است که ما عزیزی را از دست بدهیم و آن فرد می‌میرد و در اینجاست که دعای ما برای زنده ماندن ان فرد مریض که خداوند اراده کرده او بمیرد سودی هم ندارد و کسی هم نمی‌داند واقعا وقوع این رخداد یک شر بوده است یاخیر؟ ولی چه بسا این اتفاق برای خود آن فرد و برای ما و یا برای جهان خلقت اتفاق خوبی هم باشد و در آینده معلوم می‌شود.
مومنان وظیفه دارند دعا کنند، همیشه نباید انتظار داشته باشیم عین‌‌ همان چیزی که برایش دعا می‌کنیم اتفاق بیفتد زیرا همه آن چیزهایی که می‌خواهیم همیشه به مصلحت ما نیست اما این دعاهای ما نیز بدون نتیجه نمی‌ماند. در روایات آمده است دعاهایی که مومنان می‌کنند حتی اگر مستجاب نشود باز در پرونده فرد دعا کننده ثواب آن نوشته می‌شود و یا خداوند یک پاداش و موهبتی دیگری در قبال این دعا به آن فرد عنایت می‌کند. یک مثلی وجود دارد که هزاران دهقان برای باریدن باران دعا کردند اما خداوند به فکر کودکی بود که چکمه‌هایش پاره بود.
 
 
اصل دعا پیش از برآورده شدن حوائج چه نیازی را از نوع بشر برآورده می‌کند؟
باید توجه داشت انسان یک نیاز روانی دارد به عنوان اینکه باید نقطه اتکایی برای خود داشته باشد و حس کند که نیرویی بر‌تر با اوست، دعا باعث می‌شود ذهن انسان متوجه این شود که یک نیروی برتری در حال مراقبت از اوست، که خواستن و استعانت از او یک آرامش و اطمینان درونی به انسان می‌دهد.
تخلیه روانی و روحی دومین مورد است، در علم روان‌شناسی به این نکته رسیده‌اند زمانی که برای انسان مشکلی پیش می‌آید باید آن را با دیگران در میان بگذارد و با یک نفر حرف بزند و ممکن است آن فرد شنونده هیچ راهکاری هم برای رفع مشکل نداشته باشد اما همین حرف زدن باعث تخلیه روانی انسان می‌شود و دعا هم اینگونه است و باعث تخلیه روانی انسان می‌شود و انسان با موجودی عظیم الشان و آفریینده جهان هستی که او را می‌شناسد و به او اعتقاد دارد درد و دل کرده و مشکلاتش را بیان می‌کند و همین به زبان آوردن مشکلات انسان را از حالت ناراحتی بیرون آورده و سبک می‌کند.
سومین عامل اینکه انسان‌ها در دعا با مبدا هستی ارتباط برقرار می‌کنند که این کار از نظر معنوی تاثیر بسزایی در روح و جسم انسان می‌گذارد و آرامش بی‌حد و حصری به انسان هدیه می‌کند. همچنان که می‌بینیم در همه ادیانی که در دنیا وجود دارد مراسم دعا به صورت فردی و دسته جمعی وجود دارد.
 
 
منبع:شبستان

:: بازدید از این مطلب : 1763
|
امتیاز مطلب : 59
|
تعداد امتیازدهندگان : 14
|
مجموع امتیاز : 14
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 23 تیر 1393

در برخى موارد مرثيه خوانى و يا مداحى زنان در مجلس بانوان ، به گونه ‏اى است كه صداى آنان با بلندگو به گوش مردان رهگذر مى ‏رسد  سوالی که مطرح است اینکه  آيا اين عمل جايز است؟

همه مراجع (به جزآیت الله  مكارم ): اگر صداى آنان در معرض ريبه، تلذّذ و تهييج شهوت باشد، جايز نيست.

فاضل، جامع‏ المسائل، ج‏1 س‏2182 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج‏2، س‏1681 ؛ خامنه ‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س‏1145 ؛ نورى، استفتاءات، ج‏2، س‏545 ؛ امام، استفتاءات، ج‏3، (احكام نظر )، 57 و 65 ؛ تبريزى، استفتاءات، س‏1058 ؛ دفتر: وحيد، بهجت و سيستانى.


آيةاللَّه مكارم: خير، جايز نيست.

مكارم، استفتاءات، ج‏2، س‏764 و ج‏1، س‏785 و دفتر استفتاءات.
 


:: بازدید از این مطلب : 2157
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 23 تیر 1393

در این باره از امام صادق (علیه السلام)روایت شده است که ایشان بیان داشته اند: أکلُ الباقِلّى یُمَخِّخُ السّاقَینِ، ویَزیدُ فِی الدِّماغِ ، ویُوَلِّدُ الدَّمَ الطَّرِیَّ؛ خوردن باقلا ، استخوان هاى ساق را تراکم درونى مى دهد، توانِ مغز را افزون مى سازد و خون تازه تولید مى کند (1) و نیز پیامبر خدا حضرت محمد (صلى الله علیه و آله) فرموده اند: أطعِموا نِساءَکُم الحَوامِلَ اللُّبانَ؛ فَإِنَّهُ یَزیدُ فی عَقلِ الصَّبِیِّ؛ به زنان آبستن خود، کُندُر بدهید؛ چرا که عقل کودک را افزون مى کند(2) و در جایی دیگر می فرمایند: بر شما باد خوردن کُندُر؛ چرا که عقل را افزون مى کند، ذهن را ذکاوت مى دهد، چشم را جلا مى بخشد و فراموشى را از میان مى بَرَد،(3) و همچنین امام رضا (علیه السلام) بیان می دارند: اِستَکثِروا مِنَ اللُّبانِ وَاستَبقوهُ وَامضَغوهُ، وأحَبُّهُ إلَیَّ المَضغُ؛ فَإِنَّهُ یَنزِفُ بَلغَمَ المَعِدَةِ ویُنَظِّفُها، ویَشُدُّ العَقلَ، ویُمرِئُ الطَّعامَ؛ فراوان کُندُر بخورید، آن را در دهان نگه دارید و بِجَوید. براى من، جویدن آن، دوست داشتنى تر است؛ چرا که بلغمِ معده را مى زداید و آن را تمیز مى کند، عقل را استحکام مى بخشد و در هضم غذا سودمند است. (4)

علاوه بر این از امام صادق (علیه السلام) منقول است که فرموده اند: اللَّحمُ یُنبِتُ اللَّحمَ ویَزیدُ فِی العَقلِ، ومَن تَرَکَ أکلَهُ أیّاماً فَسَدَ عَقلُهُ؛ گوشت، گوشت مى رویانَد و بر عقل مى افزاید؛ و هر کس آن را چند روز(گویا بیش از چهل روز) وا گذارد، عقلش تباه شود، (5) همچنین روایت شده است: مردى در خراسان، نزد امام رضا (علیه السلام) بود. در این هنگام، نزد ایشان سفره اى گستردند که در آن، سرکه و نمک بود. امام با سرکه آغاز کرد. آن مرد گفت: فدایت شوم! به ما فرموده اىد که با نمک، آغاز کنیم، پس چرا با سرکه آغاز نمودید؟
حضرت در پاسخ بدان مرد فرمودند: «این، همانند آن (یعنى نمک) است.(با این تفاوت که) سرکه، ذهن را استحکام مى بخشد و عقل را افزون مى کند». (6)

همچنین از پیامبر(صلى الله علیه و آله) نقل گردیده است: مَن أدمَنَ أکلَ الزَّبیبَ عَلَى الرّیقِ، رُزِقَ الفَهمَ وَالحِفظَ وَالذِّهنَ، ونَقَصَ مِنَ البَلغَمِ هر کس ناشتا بر خوردن مویز مداومت کند، فهم و حافظه و ذهن، روزى او مى شود و از بلغم وى، کاسته مى شود (7) و نیز در الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام آمده است: در عسل، درمان هر دردى است. هر کس ناشتا یک قاشق عسل بخورد، این عسل، بلغم را پایان مى دهد، صفرا را فرو مى نشانَد، مانع از تلخه سیاه (سودا) مى شود و ذهن را صفا مى بخشد، و اگر که همراه با کُندُر خورده شود، حافظه را نکو (تقویت) مى سازد.(8)(9)

 

پی نوشت ها:
1-کلینی. الکافی، ج6 : 344.
2-طبرسی. مکارم الأخلاق، ج 1: 423.
3-علامه مجلسی. بحار الأنوار، ج 62 : 294.
4- طبرسی. مکارم الأخلاق، ج 1: 423.
5- علامه مجلسی. بحار الأنوار، ج 66 : 72.
6- برقی. المحاسن، ج 2 : 286.
7- علامه مجلسی. بحار الأنوار، ج 62 : 271.
8- الفقه المنسوب للإمام(ع): ٣٤٦.
9- محمّدى رى شهرى. دانشنامه احادیث پزشکی، ج1: 251، 253.


:: بازدید از این مطلب : 1821
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 23 تیر 1393

پاداش همسران صبور: پیامبر (ص) فرمود: خدا عذاب قبر را از سه دسته از زنان برمی دارد و در روز قیامت با فاطمه دختر رسول خدا (ص) محشور خواهند شد. زنی که بر غیرت شوهرش شکیبایی کند و زنی که در برابر بداخلاقی شوهرش شکیبایی کند و زنی که مهریه اش را به همسرش ببخشد. خدا به هر یک از آنان ثواب هزار شهید می دهد.

 
پی نوشت:
(ارشادالقلوب، ص175)

:: بازدید از این مطلب : 1622
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 23 تیر 1393

قَالَ الرضا ع فَإِنْ أَنْتَ تَؤُمُّ النَّاسَ فَلَا تُطَوِّلْ فِي صَلَاتِكَ وَ خَفِّفْ فَإِذَا كُنْتَ وَحْدَكَ فَثَقِّلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّهَا عِبَادَةٌ .

امام رضا علیه السلام فرمودند : هرگاه امام جماعت افرادی را به عهده داشتی ، نماز را سبک‌تر بخوان، ولی هرگاه نماز را به تنهایی (فرادا) می خوانی آن را طولانی بخوان زیرا نماز عبادت است .

 

پی نوشت:

بحار جلد85 ص104


:: بازدید از این مطلب : 1721
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 23 تیر 1393

 در روايتى از امام صادق(ع) آمده است كه هرگاه حاجت مهمّى داشته باشى به گونه اى كه از نظر روحى در فشار شديد باشى، دو ركعت نماز بخوان و پس از نماز، سه بار تكبير و سپس تسبيح حضرت زهرا(س) را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو:

 

«يا مَوْلاتى فاطِمَةُ اَغيثينى» سپس سمت راست صورت را بر زمين بگذار و همين جمله را صد بار بگو، بار ديگر به سجده برو و همين جمله را چهارصد و ده مرتبه بگو، (مجموعاً 410بار مى شود) سپس حاجت خود را از خداوند بخواه كه ان شاءاللّه برآورده مى سازد. (و حضرت زهراى مرضيّه(س) ان شاءاللّه در پيشگاه خداوند براى برآمدن آن حاجت، شفاعت خواهد نمود).در همین مورد به نمونه ای از اثر شگفت نماز استغاثه به حضرت زهرا(س) اشاره می کنیم.

در جلد هفتم گنجینه دانشمندان از مرحوم حجت الاسلام آخوند ملا عباس سیبویه یزدی نقل شده است که گفت:

من پسر عمویی به نام حاج شیخ علی داشتم که از علما و روحانیون یزد بود . یک سال آن مرحوم با چند نفر از دوستان یزدی برای تشرف به حج به کربلا مشرف شده و به منزل ما وارد شدند و پس از چند روز به مکه عزیمت نمودند . من بعد از انجام مراسم حج ، انتظار مراجعت پسر عمویم را داشتم ولی مدتها گذشت و خبری نشد. خیال کردم که از مکه برگشته و به یزد رفته است . تا اینکه روزی در حرم مطهر حضرت سیدالشهدا(ع) به دوستان و رفقای او برخوردم اصرار کردم مگر چه شده ، اگر فوت کرده است بگویید .

گفتند واقع قضیه این است که روزی حاج شیخ علی به عزم طواف مستحبی و زیارت خانه خدا ، از منزل بیرون رفت و دیگر نیامد . ما هر چه انتظار بردیم و درباره او تجسس کردیم ، از او خبری به دست نیاوردیم . مأیوس شده حرکت نمودیم و اینک اثاثیه او را با خود به یزد می بریم که به خانواده اش تحویل دهیم. احتمال می دهیم که اهل سنت او را هلاک کرده باشند . من از شنیدن این خبر بسیار متأثر شدم . بعد از چند سال روزی دیدم در منزل را می زنند . در را باز کردم ، دیدم پسر عموست . بسیار تعجب کردم و پس از معانقه و روبوسی گفتم : فلانی کجا بودی و از کجا می آیی ؟

گفت : اکنون از یزد می آیم .

گفتم : چنانچه نقل کردند تو در مکه مفقود شده بودی ، چطور از یزد می آیی ؟

گفت : پسر عمو ، دستور بده قلیان را حاضر کنند تا رفع خستگی کنم ، شرح حال خود را برای شما خواهم گفت.

بعد از صرف قلیان و استراحت ، گفت : آری روزی پس از انجام مراسم حج از منزل بیرون آمدم و به مسجدالحرام مشرف شدم . طواف کرده و نماز طواف خواندم و به منزل باز گشتم . در راه ، مردی با ریش تراشیده و سبیلهای بلند دیدم که با لباس افندیها ایستاده بود . تا مرا دید قدری به صورت من نگاه کرد و بعد جلو آمد و گفت : تو شیخ علی یزدی نیستی ؟ گفتم : چرا .

گفت : سلام علیکم ، اهلا و مرحبا ، و دست به گردن من انداخت و مرا بوسید و دعوت کرد که به منزلش بروم . با آنکه وی را نمی شناختم با اصرار مرا به منزلش برد و هر چه به او گفتم شما کیستید ، من شما را به جا نمی آورم ، گفت : خواهی شناخت ، مرا فراموش کرده ای ، من از دوستان و رفقای شما هستم . خلاصه ظهر شد خواستم بیایم نگذاشت . گفت : مکه همه جای آن حرم است . همین جا نماز بخوان و برایم ناهار آورد و من هر چه گفتم رفقایم نگران و ناراحت می شوند ، گفت : چه نگرانی ؟ اینجا حریم امن خداست . خلاصه شب شد و نگذاشت من بیایم . بعد از نماز عشا دیدم افراد مختلفی به آن منزل می آیند تا جماعتی شدند و آن شخص شروع کرد به بد گفتن و مذمت کردن شیعه ها . گفت : این شیعه ها با شیخین میانه خوبی ندارند ، مخصوصا با خلیفه دوم ، و اینها شبی را در ماه ربیع الاول به نام عیدالزهرا دارند که مراسمی را در آن شب انجام می دهند و از وی برائت و تبری می جویند و این هم یکی از آنها است و اشاره به من نمود و چندان مذمت از شیعه کرد و آنها را بر علیه من تحریک نمود که همه آنها بر من خشمناک شده و بر قتل من متفق گردیدند . من هر چه مطالب او را انکار کردم ، وی بر اصرار خود افزود و در آخر گفت : شیخ علی ، مدرسه مصلی یزد یادت رفته ؟ تا این جمله را گفت به خاطرم آمد که در زمان طلبگی در مدرسه مصلی همسایه ای به نام شیخ جابر کردستانی داشتم که سنی بود و از ما تقیه می کرد و در شب مذکور که طلبه ها جلسه جشن داشتند او به حجره خود می رفت و در را به روی خود می بست ، ولی بعضی از طلبه ها می رفتند و در حجره او را باز می کردند و او را می آوردند و در مقابل او شوخی می کردند و بعضی از حرفها را می زدند و او چون تنها بود سکوت و تحمل می کرد .

پس گفتم : تو شیخ جابر نیستی ؟

گفت : چرا شیخ جابرم !

گفتم : تو که می دانی ، من با آنها موافق نبودم .

گفت : بلی ، اما چون شیعه و رافضی هستی ، ما امشب از تو انتقام خواهیم گرفت . هر چه التماس کردم و گفتم خدا می فرماید : ((و من دخله کان آمنا)) گفت : جرم شما بزرگ است و تو مأمون نیستی .

گفتم : خدا می فرماید : ((و ان احد من المشرکین استجارک فاجره …….)))، گفت : شما از مشرکین بدتر هستید! و خلاصه ، دیدم مشغول مذاکره درباره کیفیت قتل و کشتن من هستند ، به شیخ جابر گفتم : حالا که چنین است پس بگذار من دو رکعت نماز بخوانم . گفت بخوان .

گفتم : در اینجا ، با توطئه‌چینی شما برای قتل من ، حضور قلب ندارم . گفت : هر کجا می خواهی بخوان که راه فراری نیست!

آمدم در حیاط کوچک منزل ، و دو رکعت نماز استغاثه به حضرت زهر صدیقه کبری خواندم و بعد از نماز و تسبیح به سجده رفتم و چهار صد و ده مرتبه ((یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی )) گفتم و التماس کردم که راضی نباشید من در این بلد غربت به دست دشمنان شما به وضع فجیع کشته شوم و اهل و عیالم در یزد چشم انتظارم بمانند .

در این حال روزنه امیدی به قلبم باز شد ، به فکرم رسید بالای بام منزل رفته خود را به کوچه بیندازم و به دست آنها کشته نشوم و شاید مولایم امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) با دست یداللهی خود مرا بگیرد که مصدوم نشوم . پس فورا از پله ها بالا رفتم که نقشه خود را عملی کنم . به لب بام آمدم بامهای مکه اطرافش قریب یک متر حریم و دیواری دارد که مانع سقوط اطفال و افراد است . دیدم این بام اطرافش دیوار ندارد . شب مهتابی بود . نگاهی به اطراف انداختم ، دیدم گویا شهر مکه نیست ، زیرا مکه شهری کوهستانی بوده و اطرافش محصور به کوههای قبیس و حرا و نور است ولی اینجا فقط در جنوبش رشته کوهی نمایان است که شبیه به کوه طرز جان یزد است لب بام منزل آمدم که ببینم نواصب چه می کنند ؟ با کمال تعجب دیدم اینجا منزل خودم در یزد می‌باشد ! گفتم : عجب ! خواب می بینم ، من مکه بودم ، و اینجا یزد و خانه من است ! پس آهسته بچه ها و عیالم را که در اطاق بودند صدا زدم . آنها ترسیدند و به هم گفتند : صدای بابا می آید . عیالم به آنها می گفت‌: بابایتان مکه است چند ماه دیگر می آید .پس آرام آنها را صدا زدم و گفتم : نترسید من خودم هستم بیایید در بام را باز کنید بچه ها دویدند و در را باز کردند همه مات و مبهوت بودند .

گفتم : خدا را شکر نمایید که مرا به برکت توسل به حضرت فاطمه زهرا از کشته شدن نجات داد و به یک طرفت العین مرا از مکه به یزد آورد سپس مشروح جریان را برای آنها نقل کردم .

 


:: بازدید از این مطلب : 1729
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران