میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 103
:: باردید دیروز : 253
:: بازدید هفته : 2394
:: بازدید ماه : 8148
:: بازدید سال : 14343
:: بازدید کلی : 14343
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج)  به مناسبت  میلاد حضرت ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(ص) به ایراد سخنرانی پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

 

مَثَل‌های هدایتی!

 

وجود مقدّس انبیا عظام و حضرات معصومین(ع)، برای هدایت بشر، مطالبی را تبیین کردند که راهی برای رسیدن به خداست.

 

پروردگار عالم مثل‌هایی را در قرآن زده که از آن‌ها بهره‌های هدایتی برده است، انبیا عظام هم گاهی حسب راه پروردگار عالم، مثل‌هایی را برای هدایت بشر تبیین کردند.

 

به هوش باشید، احتمال گرفتن پیش قراول توسط دشمن وجود دارد!

 

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «إنّما مَثَلی ومَثَلُکُم مَثَلُ قَومٍ خافُوا عَدُوّا یأتیهِم فبَعَثوا رجُلاً یَتراءى لَهُم، فبَینَما هُم کذلکَ أبصَرَ العَدُوَّ فأقبَلَ لِیُنذِرَهُم وخَشِیَ لِیُدرِکَهُم العَدُوُّ قَبلَ أن یُنذِرَ قَومَهُ فأهوى بثَوبِهِ، أیُّها النّاسُ، اُتِیتُم ـ ثلاثَ مرّاتٍ ـ».

 

حکایت من و شما، مثل آن قومی است که از هجوم دشمنى به خود مى‌ترسند و از این رو، مردى را جلوتر مى‌فرستند که برایشان خبری بیاورد (مثل پیش قراول‌هایی که در کاروان‌های قدیم بودند) و در همین حال، او دشمن را مى‌بیند (یعنی بصیر است و حالت دیده‌بان دارد) و از بیم آنکه مبادا پیش از این که نزد افرادش برود و به آنان هشدار دهد، دشمن به آنان دست یابد، با لباس خود، سه بار علامت مى‌دهد [یعنى]: اى مردم! به شما حمله شده است.

 

یعنی حضرت می‌خواهند بفرمایند: ای مردم! مواظب باشید، همان طور که احتمال دارد دشمن، پیش قراول را بگیرد؛ اگر شما هم من را نداشته باشید، در حقیقت به شما حمله شده است.

 

پس نکته‌ای که از این فرمایش حضرت برداشت می‌شود، پشت سر پیامبر(ص) حرکت کردن برای نجات است.

 

آنجا که می‌فرمایند: «کذلکَ أبصَرَ العَدُوَّ»، یعنی دشمن بیدار است و دارد پیامبر را می‌بیند، وقتی هم می‌بیند از بیم اینکه این پیش قراول به مردم هشدار دهد و آن‌ها را از خطر دشمن بیدار کند، او را می‌گیرد.

 

لذا حضرت می‌خواهند بفرمایند: اگر شما راه من را نروید، آن‌ها زرنگند و این راه را زودتر می‌گیرند و با بعضی از مطالب قاطی می‌کنند و بدین ترتیب شما را از حق دور می کنند.

 

آیت الله شاه آبادی می‌فرمایند: منظور از این مثال پیامبر این است: همانطور که بنی اسرائیل، انبیا را از مسلمین گرفتند، امکان دارد گروهی با عنوان مسلمین هم پیامبر را بگیرند، هشیار باشید!

 

به عنوان مثال وقتی ما اجازه می‌دهیم رژیم صهیونیستی اعلان کند: ما اسرائیل هستیم؛ یعنی اجازه دادیم انبیا را منحصر به خود کنند، فلذا اسمایی که آن‌ها می‌گذارند، همه اسماء انبیا است: یعقوب، ادریس، یونس و ...

 

مراقب باشید دشمن، هادیان الهی‌تان را ندزدد!

 

لذا حضرت می‌فرمایند: مراقب باشید که دشمن دزد است و رسولان را از شما می‌گیرد.

 

در حاشیه عرض کنم که ما وقتی جشن‌های مهدویت را سنگین می‌گیریم، اجازه نمی‌دهیم دشمن امام زمانمان را بدزدد، بهائیّت، قصد دزدی مهدویت را دارد که بگوید: امام زمانی آمده و رفته و دیگر نداریم امّا جشن‌های انتظار اجازه نداده امام زمان را بدزدند.

 

بحث وحدت هم بحث مهم و اساسی‌ای است و نباید در آن، بدعت ایجاد کرد، امّا باید این را هم بدانیم که وهابیّت می‌خواهد پیامبر را بدزدد، آن هم به خاطر این است که ما رها کردیم و آن‌ها دزدیدند!

 

راه دین، راه تحلیلی یا اطاعتی؟!

 

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «مَثَلی و مَثَلُ ما بَعَثَنی اللّه ُ بهِ کمَثَلِ رجُلٍ أتى قَوما فقالَ: یا قَومُ، إنّی رأیتُ الجَیشَ بعَینی، وإنّی أنا النَّذیرُ العُریانُ، فالنَّجاءَ النَّجاءَ! فأطاعَتهُ طائفَةٌ مِن قَومٍ، فأدلَجوا وانطَلَقوا على مَهلِهِم فنَجَوا، وکَذّبَتهُ طائفَةٌ مِنهُم فأصبَحوا مکانَهُم، فصَبَّحَهُمُ الجَیشُ فأهلَکَهُم واجتاحَهُم، فذلکَ مَثَلُ مَن أطاعَنی واتَّبَعَ ما جِئتُ بهِ، ومَثَلُ مَن عَصانی وکَذّبَ بما جِئتُ بهِ مِن الحقِّ».

 

حکایت من و آنچه خداوند مرا به آن مبعوث کرده، حکایت مردى است که نزد مردمى مى‌رود و مى‌گوید: اى مردم! من با چشم خود سپاه دشمن را دیدم و جدّی به شما هشدار می‌دهم که خود را برهانید! خود را برهانید! (یعنی نجات دهید).

 

پس، گروهى از آن مردم اطاعتش مى‌کنند و شب هنگام رهسپار مى‌شوند و به آرامى پیش مى‌روند و نجات مى‌یابند.

 

این گروه اصلاً تأمّل نمی‌کنند، ولی بعضی می‌خواهند در همه مطالب، تأمّل و دو دو تا چهار تا کنند. در حالی که حرف انبیا و اولیا باید بلافاصله اطاعت شود، اصلاً در باب اطاعت از معصومین، نشستن و تحلیل کردن غلط است تا بیایی تحلیل کنی، دشمن برده و رفته و برنده است.

 

حضرت در ادامه می‌فرماید: امّا گروه دیگر می‌خواهند تحلیل کنند و سخن او را دروغ مى‌شمارند و شب را در جاى خود مى‌گذرانند و آن لشکر سپیده دم بر ایشان مى‌تازد و همه را قلع و قمع مى‌کند، این است حکایت کسى که از من اطاعت کند و از آنچه آورده‌ام پیروى کند و حکایت کسى که از من نافرمانى کند و آنچه را از حق آورده‌ام دروغ شمارد.

 

لذا راه دین، راه تحلیلی نیست، بلکه راه اطاعت است، برای همین حضرت می‌فرمایند اگر دقّت کنید که من چه می‌گویم، برنده هستید و إلّا اگر اطاعت نکنید، دشمن از شما می‌برد!

 

بارها و بارها به این قاعده امام و امّت اشاره کردیم و عرض کردیم: ما یک امّت داریم و یک امام؛ یعنی چند امام نداریم، این مطلب را خود وجود مقدّس حضرات معصومین هم به ما یاد دادند، مثلاً آن جا که فردی در زمان امامت امام حسن، به امام حسین مراجعه کرده و سؤال شرعی می‌پرسد، حضرت برای تبیین این نکته، جواب او را نمی‌دهند و به او می‌فرمایند: «ارجع الی امامی الحسن»؛ چون می خواستند بیان کنند که امام، یکی است.

 

گرفتار شدن در بیابان و تحلیل کردن!

 

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «إنّما مَثَلی ومَثَلُکُم ومَثَلُ الأنبیاءِ کمَثَلِ قَومٍ سَلَکوا مَفازَةً غَبَراءَ، لا یَدرونَ: ما قَطَعوا مِنها أکثَرُ أم ما بَقِیَ، فحَسَرَ ظُهورُهُم ونَفِدَ زادُهُم وسَقَطوا بَینَ ظَهْرانَیِ المَفازَةِ فأیقَنوا بالهَلَکَةِ، فبَینَما هُم کذلکَ إذ خَرَجَ علَیهِم رجُلٌ فی حُلّةٍ یَقطُرُ رأسُهُ، فقالوا : إنّ هذا لَحَدیثُ عَهدٍ بالرِّیفِ، فانتَهى إلَیهِم فقالَ : مالَکُم یا هؤلاءِ؟ قالوا: ما تَرى؟! حَسَرَ ظَهرُنا ونَفِدَ زادُنا وسَقَطنا بَینَ ظَهرانَیِ المَفازَةِ ، و لا نَدری ما قَطَعنا مِنهُ أکثَرُ أم ما بَقِیَ علَینا؟ قالَ: ما تَجعَلونَ لِی إنْ أورَدتُکُم ماءً رِوَىً و ریاضا خُضرا؟ قالوا: نَجعَلُ لَک حُکمَکَ ... فأورَدَهُم ریاضا خُضرا و ماءً رِوَىً، فمَکَثَ یَسیرا فقالَ : هَلِمُّوا إلى ریاضٍ أعشَبَ مِن ریاضِکُم ، و ماءٍ أروى مِن مائکُم ، فقالَ جُلُّ القَومِ : ما قَدَرنا على هذا حتّى کِدْنا ألاّ نَقدِرَ علَیهِ ! و قالَت طائفَةٌ مِنهُم : أ لَستُم قَد جَعَلتُم لهذا الرّجُلِ عُهودَکُم و مَواثیقَکُم أن لا تَعصُوهُ و قَد صَدَقَکُم فی أوَّلِ حَدیثِهِ ، و آخِرُ حَدیثِهِ مِثلُ أوَّلِهِ ؟! فَراحَ و راحُوا مَعهُ، فأورَدَهُم ریاضا خُضرا و ماءً رِوىً ، و أتى الآخَرینَ العَدُوُّ مِن تَحتِ لَیلَتِهِم، فأصبَحوا ما بینَ قَتیلٍ و أسیرٍ».

 

حضرت در این روایت مثل خودشان و ما و پیامبران را بیان می‌کنند که ملّا محسن فیض کاشانی می‌فرماید: آنجا که پیامبر می‌گوید من و انبیا، یعنی همه هادیان الهی که اعم از اولیا، حصّیصین حضرت حقّ و ... می‌شوند.

 

مثل و حکایت من و شما و پیامبران، حکایت گروهى است که بیابانى خشک و سوزان را مى‌پیمایند و نمى‌دانند مسافتى را که پیموده‌اند، بیشتر است یا آنچه مانده؟ یعنی وقتی دارند می‌روند نمی‌فهمند چه خبر است و فقط به دنبال آب هستند. خسته و کوفته مى‌شوند و توشه‌شان به پایان مى‌رسد و در وسط بیابان مى‌افتند و یقین مى‌کنند که از بین مى‌روند.

 

در همین حال ناگاه مردى حُلّه بر تن در حالى که از سرش آب مى‌چکد، نمایان مى‌شود، آن عدّه مى‌گویند: این مرد، تازه از آبادى مى‌آید. پس، چون به آن‌ها مى‌رسد، مى‌گوید: شما را چه شده است؟ آن عده مى‌گویند: مى‌بینى که از نفس افتاده‌ایم و توشه‌مان تمام شده و در وسط این بیابان از پا در آمده‌ایم و نمى‌دانیم بیشتر راه را پیموده‌ایم یا کمترش را؟ آن مرد مى‌گوید: اگر شما را به آبى گوارا و باغ و بستان‌هاى سرسبزم برسانم، به من چه مى‌دهید؟

 

آیا کسی در این حالت می‌آید، بگوید: حالا بگذار دو دو تا چهار تا کنیم و ببینیم راست می‌گویی یا دروغ؟! لذا آن‌ها مى‌گویند: هر چه تو بگویى فرمان خواهیم برد...

 

آن مرد آن‌ها را به باغ‌هایى سرسبز و خرم و آبى گوارا مى‌رساند و پس از درنگى کوتاه به آن‌ها مى‌گوید: برخیزید تا شما را به باغ و بستان‌هاى سرسبزتر از این جا و آبى گواراتر از این آب ببرم. اما بیشتر آن عدّه مى‌گویند: چیزى نمانده بود که به همین مقدار هم دست نیابیم، لیکن گروهى از ایشان مى‌گویند: مگر با این مرد عهد و پیمان نبستید که نا فرمانیش نکنید! او در آغاز به شما راست گفت و این حرفش هم مانند حرف اوّلش راست است،. پس این گروه با او به راه مى‌افتند و او آن‌ها را به باغ‌هایى خرّم و آبى گوارا مى‌رساند، اما دیگران [همان جا مى‌مانند و] شب هنگام گرفتار شبیخون دشمن مى‌شوند و صبحگاه از آنان چیزى جز کشته و اسیر باقى نمى‌ماند.

 

لذا حضرت با بیان این مثال، باز هم می‌خواهند بفرمایند: مثل شما، مثل آن کسی است که در بیابان گیر کرده، در آن حال، اگر کسی به او مژده‌ای دهد، آیا می‌آید تحلیل کند؟!

 

مرحوم سلطان آبادی می‌فرمودند: لعنت بر این تحلیل‌ها که گاهی تمام مطالب انسان را از بین می‌برد!

 

دستوری از پیامبر(ص) به مؤمنین

 

پیامبر گرامی اسلامی یک دستوری هم به ما داده‌اند و آن این است: «لا یُؤمنُ أحدُکُم حتّى أکونَ أحَبَّ إلَیهِ مِن نَفْسِهِ، وأهْلی أحَبَّ إلَیهِ مِن أهْلِهِ، وعِتْرَتی أحَبَّ إلَیهِ مِن عِتْرَتِهِ، وذُرِّیَّتی أحَبَّ إلَیهِ مِن ذُرِّیَّتِهِ».

 

هیچ یک از شما ایمان ندارد، مگر آن گاه که مرا از خودش بیشتر دوست داشته باشد و نیز خانواده مرا از خانواده خودش و خاندان مرا از خاندان خودش و نسل مرا از نسل خودش.

 

حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند: هر کس من و اهل بیتم را دوست داشته باشد، 10 خصلت در دنیا و 10 خصلت در آخرت به او داده می‌شود، یکی از این مطالب این است که وقتی من و اهل بیتم را دوست داشت و اطاعت کرد، در دنیا به او ورع و بصیرت می‌دهم، پس باید دقّت کرد که دوست داشتن خالی به درد نمی‌خورد و باید با اطاعت همراه باشد.

 

منبع: فارس


:: بازدید از این مطلب : 1939
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

آیت‌الله "روح‌الله قرهی" مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) واقع در منطقه حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «گوش شنوا داشتن و مطیع شدن، خیر خدا بر امّت است» پرداخت که بخش دوم آن را خدمت تان تقدیم می کنیم:

 
گوش شنوا داشتن؛ خیری از جانب خدا

خدا که بد کسی را نمی‌خواهد، پس چرا در این‌جا بیان می‌شود: اگر خدا بخواهد امّتی را نابود کند، چنین می‌کند؟! وجود مقدّس حضرت باقر العلوم، امام محمّد باقر(ع) جواب این را بیان می‌کنند. حضرت روایتی را از پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) نقل می‌فرمایند که فرمودند: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ‏ بِقَوْمٍ‏ خَیْراً أَسْمَعَهُمْ‏»  اگر خداوند خیر امّتی را بخواهد، آن‌ها را شنوا می‌کند؛ یعنی یک گوش شنوا به آن‌ها می‌دهد.

پس هر موقع پروردگار عالم بخواهد به قومی خیر مرحمت کند، به آن‌ها گوش شنوا می‌دهد، طوری که حرف‌های انبیاء عظام، حضرات معصومین(ع) و اولیا خدا را می‌شنوند؛ یعنی فقط با این گوش ظاهری نیست که می‌شنوند، بلکه با گوش جان حرف اولیاء را می‌شنوند، می‌پذیرند و عمل می‌کنند. لذا مطیع می‌شوند و خودسر و خودرأی نخواهند بود.

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، استاد عظیم‌الشّأنمان بیان می‌فرمودند: می‌دانید چرا تفسیر به رأی صحیح نیست؟ هر که تفسیر به رأی کند، یعنی گوش شنوا ندارد و نفهمیده انبیا چه گفته‌اند. لذا می‌خواهد اظهار کند من هم صاحب نظرم. پس تفسیر به رأی؛ یعنی اعلان صاحب نظر بودن، امّا کسی که مطیع انبیاء و معصومین(ع) و اولیا است، معلوم است دیگر إن‌قلتی ندارد، بلکه گوش شنوا دارد و مطیع محض می‌شود، لذا دیگر در فرمایشات بزرگان و اعاظم، اظهار فضل و وجود نمی‌کند و این خیلی مهم است.

حضرت در ادامه به زیبایی می‌فرمایند: «وَ لَوْ أَسْمَعَ مَنْ لَمْ یَسْمَعْ لَوَلَّى مُعْرِضاً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْ» امّا اگر کسی این گوش باطنی را نداشته باشد، اگر هم خدا سخن بگوید، توجّهی نمی‌کند. یعنی سخن حقّ به گوش او می‌رسد امّا کأنّ اصلاً نمی‌شنود. صورت ظاهر می‌شنود امّا گوش شنوا ندارد و فقط یک سری از کلمات را شنیده است.

امّا یک عدّه تا کوچکترین مطلبی را می‌شنوند، عمل می‌کنند و مطیع می‌شوند، خیلی عجیب است، کسانی به جاهایی رسیده‌اند که اصلاً باورش برای انسان مشکل است، صورت ظاهر هم سواد حوزوی نداشتند که بخواهند عالم بما هو عالم باشند امّا مطیع بودند و عمل کردند.

چرا نام رسول ترک، در کتب عرشی، به عنوان «خادم الحسین(ع)» ثبت شده؟

لذا انسان باید توبه کند و توبه هم یعنی دیگر انسان نه تنها به گناه بر نگردد، بلکه از آن‌جا به بعد مطیع محض دین و اوامر الهی شود. خدا حاج شیخ جعفر مجتهدی، آن عارف بصیر و اهل ضمیر را رحمت کند. ایشان یک مرد عجیبی بودند. ایشان به آیت‌الله حاج سیّد عباس ابوترابی (پدر حجّت‌الاسلام، سیّد علی اکبر ابوترابی که الآن هم قبرشان در کنار ایشان است) فرمودند: رسول ترک بعد از توبه، هر چه بزرگان و علما گفتند، عمل می‌کرد و جبران مافاتش این بود که تا کوچکترین چیزی را می‌شنید، سریع می‌رفت و عمل می‌کرد؛ یعنی گوش شنوا پیدا کرده بود. لذا من دیدم که به واسطه این عملش، در آن کتاب عرشی که می‌نویسند و مکتوب است، نام او به عنوان خادم الحسین(ع) ثبت و ضبط شد.

سؤال شد: آقا! این خادم الحسین(ع) یعنی چه؟ فرمودند: یعنی فردای قیامت، در بهشت، در دستگاه أباعبدالله(ع) است - البته منظور، این خادمی که ما می‌گوییم، نیست - بعد فرمودند: نه به خاطر عشق به أباعبدالله - که رسول ترک عشق عجیبی داشت به سیّدالشّهدا داشت و تا روضه می‌خواندند، غش می‌کرد و حالات خاصّی داشت - بلکه فقط به خاطر این که بعد از توبه‌اش هر چه می‌شنید، عمل می‌کرد و می‌گفت: من باید گذشته‌ام را جبران کنم. لذا او تا پای منبری مطلبی را می‌شنید، سریع عمل می‌کرد و به قولی اصلاً نمی‌رفت تحقیق کند که چیست، بلکه سمیع شده بود و عمل می‌کرد.

عاقبت گوش شنوا نداشتن!

«وَ لَوْ أَسْمَعَ مَنْ لَمْ یَسْمَعْ لَوَلَّى مُعْرِضاً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْ»، بعضی هم هستند که ولو پروردگار عالم، نبی مکرّم(ص) و اولیا خدا نصیحت کنند، نمی‌شنود؛ چون گوش شنوا ندارد. اگر به چشم و گوش ظاهری بود که خیلی‌ها دیدند و شنیدند امّا چیزی نشدند! مگر آیت‌الله قاضی را در نجف ندیدند؟! مگر آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی را در قم ندیدند؟! مگر ابوالعرفا را ندیدند؟! پس چرا تغییری نکردند؟ چون نمی‌شنوند و نمی‌بینند.

مرحوم حاج آقای حلوایی یک بازاری و آدم عادی است امّا تا ابوالعرفا را دید، خانه خود را در تجریش فروخت و به صابون‌پز‌خانه رفت، لذا ایشان چشم بینا و گوش شنوا داشت.

پس معلوم است پروردگار عالم که نعوذبالله کسی را به ضلالت و گمراهی نمی‌اندازد، اصلاً این دور از شأن ذوالجلال و الاکرام است، منتها باید انسان بخواهد، اگر خیر قومی را خدا بخواهد، آن‌ها شنوا می‌شوند، هر چه گفتند می‌پذیرند و دیگر دنبال هوا و هوس نیستند، منتها اگر کسی خودش نخواهد، دیگر به گمراهی می‌افتد.

نکته‌ای را بگویم خیلی زیباست، مرحوم آیت‌الله شالی که از شاگردان آیت‌الله قاضی بودند که چند سال پیش قرین رحمت الهی شدند. این سیّد عظیم‌الشّأن می‌فرمودند: یک کسی نزد آقای قاضی  آمد، گفت: آقا! یک ذکری به من بده. آقای قاضی فرمودند: ذکر نمی‌دهم، یک نصیحت می‌کنم، اگر نصیحت را عمل کردی، بعداً بیا ببینم به ذکر می‌رسی یا خیر.

لذا آقای قاضی مطلبی را به ایشان گفته بودند، خود آن شخص برای آیت‌الله شالی گفته بود: رفتم و آمدم، چند وقت گذشت، مجدّد گفتم: آقا! ذکر بده. آقا فرمودند: خجالت نمی‌کشی؟! تو می‌خواهی ذکر را خراب کنی! تو گوش شنوا نداری. اگر گوش شنوا داشتی هر چه می‌گفتم، عمل می‌کردی، در حالی که تو گفتی: آخر این‌ قسمتش که معلوم نیست چه می‌‌گوید و ... . بعد از او پرسیدند: آیا این‌طور نگفتی؟! گفت: بله آقا! گفتم، شما درست می‌‌گویید. گفت: پس بلندشو، برو. آن شخص می‌‌گفت: من به هیچ کس نگفته بودم امّا فهمیدم آقا حال من را می‌دانستند، لذا از آن‌جا به بعد دیگر حالم متغیّر شد و فهمیدم درست می‌‌گویند.

گوش شنوا این است که انسان مطیع اوامر خدا بشود و إلّا اگر گوش، شنوا نباشد، حتّی سخنان پروردگار عالم، انبیاء عظام، حضرات معصومین(ع) و اولیاء خدا را هم نمی‌‌شنود.

پس انسان گوش شنوا می‌‌خواهد و إلّا خدا بد کسی را نمی‌‌خواهد. معلوم است اگر انسان نشنود، گرفتار می‌‌شود.

راهی برای بیمه شدن از گناه

پس عزیزان! باید گوش شنوا داشته باشیم. حضرت به امّت فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» امّا چه شد؟! امّت گوش شنوا نداشتند!

چقدر خود اهل جماعت راجع به «سیّدان شباب اهل الجنّه»، وجود مقدّس امام مجتبی و أبا‌عبدالله(ع)، روایات دارند، امّا چه کردند؟! گوش شنوا می‌‌خواهد که نداشتند.

اگر گوش شنوا داشته باشیم، یک بار بسمان است. چرا اولیاء این قدر تکرار می‌‌کنند؟! برای این که امثال من، گوش شنوا ندارند و إلّا باید یک بار بگویند.

آقا! هر شب با آقاجان، امام زمان(عج) حرف بزن. عرض کردم اگر موفّق به حرف زدن شدیم، معلوم است در روز، گناه نکردیم. خوش به حال آن‌هایی که هر شب موفّق هستند که به خود حضرات قسم، اگر کسی این توفیق را داشته باشد که هر شب با آقا حرف بزند و منقطع نشود، به مطالبی خواهد رسید.

عرض کردیم: دو سه دقیقه قبل از خواب، به تعبیر عامیانه‌ وقتی مسواکت را هم زدی و دیگر می‌‌خواهی بخوابی و برق‌ها را خاموش کردی؛ از همسر، هم‌حجره‌ای، هم‌خوابگاهی و ... جدا شو و با آقاجان حرف بزن.

نگو حرفم نمی‌‌آید. اتّفاقاً اگر بشود، چه حرفی می‌‌آید. یک موقع نگاه می‌‌کنی، می‌‌بینی ده دقیقه، یک ربع داری با آقا حرف می‌‌زنی و متوجّه نشدی!

آن‌قدر هم محبّت دارند، آن‌قدرهم بزرگوارند که خودشان هم این حرف زدن را دوست دارند. بارها هم عرض کردم: آقاجان خیلی هم دوست دارند که جوان‌ها با ایشان حرف بزنند. آقاجان، جوان پسند هستند. البته نمی‌‌خواهم پدرانی را که در جلسه هستند و کسانی را که در سرازیری قرار گرفتند، مأیوس کنم امّا آقاجان بیشتر جوان را دوست دارند.

اگر در جوان در خلوت بگوید: آقا! سلام، می‌‌خواهم با شما حرف بزنم، یک عنایتی کنید؛ به او زودتر عنایت می‌‌کنند. عرض کردم به خدا قسم، به خودش قسم، به یک سال نمی‌‌رسد که می‌فهمد خبری شده و حالش تغییر می‌‌کند و عوض می‌‌شود.

چرا گوش نمی‌‌دهیم؟! چون امثال من گوش شنوا ندارند و إلّا یک بار که بگویند، بسمان است. «العاقل یکفی به الاشاره» حتّی اشاره هم بکنند، کافی است.

با آن آقایی حرف بزن که همه هستی بإذن الله تبارک و تعالی متعلّق به اوست، آن که همه صفات و خصایص انبیاء و اولیا و حضرات معصومین در اوست و آنچه خوبان همه دارند، او یک جا دارد.

به خدا قسم اگر با آقاجان حرف بزنیم، بیمه می‌‌شویم، از گناه بیمه می‌‌شویم، مملکتمان بیمه می‌‌شود و ... .

آقاجان! سرتان سلامت. دو ماه عزاداری محرّم و صفر دارد تمام می‌‌شود. آقاجان! ایّام رحلت یا شهادت پیامبر (ص) و شهادت امام مجتبی(ع) است. آقاجان! ایّام شهادت ثامن‌الحجج(ع) است. آقاجان! سرتان سلامت، خیلی داغ دیدید.

آقاجان! شما فرمودید: من مدام به یاد غربتِ جدّم اشک می‌‌ریزم امّا بعضی از ما خسته می‌‌شویم و می‌‌گوییم: یک ماه، دو ماه خسته‌کننده است؛ امّا شما فرمودید: من دائم گریه می‌‌کنم. آقاجان! قربان چشم‌های قشنگت. آقا جان! این‌قدر اشک می‌‌ریزید، یک طوری نشود که چشم‌هایتان کم‌سو شود.

به خودش قسم! حضرتش اوّل باکین عالم است. حتّی یعقوب این‌قدر گریه نگرده که آقاجان گریه کرده. قربان آن چشم‌های قشنگت آقاجان! ما به این چشم‌ها نیاز داریم.

شاید یک علّت این که ما دعای سلامتی آقا را ما می‌‌خوانیم («اللهم کن لولیک» دعای سلامتی است و «الهی عظم البلاء» دعای فرج است که بعضی به اشتباه جا به ‌جا می‌‌گویند)، همین است. می‌‌گوییم: خدا! امام زمان(عج) ما را سالم نگاه دار.

یابن الحسن! آقاجان! من متعجّبم با همه بدی‌هایم چطور اجازه می‌‌دهید با شما حرف بزنم؟! لطف شما چقدر زیاد است! کرمتان چقدر زیاد است! مانند جدّتان ارحم الرّاحمین و باب رحمتید. قربانتان بروم، چه خبر است؟!

چه کنم آقا؟! آقا! من بدم، آقا! دستم را بگیر. آقاجان! من دائم می‌‌گویم دستم را بگیر و می‌‌دانم شما لطف دارید، دستم را گرفتید و الان هم در خانه خودتان، در این مهدیه آوردید.

مگر در این دنیایی که به ظاهر وسیع است و چند میلیارد انسان در آن هستند؛ چند نفر اجازه دارند اسم آقا را بیاورند؟! به خدا قسم این لطف و عنایت خودش است. اگر خدای ناکرده، شک کنی، یک موقع می‌‌بینی یک روز، دو روز، سه روز یا حتّی بیشتر، اصلاً یاد امام زمان (عج) نیستی و اسمش را به زبان نمی‌‌آوری.

یک کسی گناهان عجیبی داشت و توبه کرده بود. می‌گفت: وقتی هنگام ظهر رادیو یا تلویزیون را روشن می‌کردم، همین که دعای سلامتی آقا را می‌‌خواندند، سریع آن‌طرف می‌‌زدم. آن موقع خودم هم نمی‌‌دانستم چرا این‌طور هستم، الان می‌‌فهمم که خیلی گناه می‌‌کردم و حتّی اجازه نمی‌‌دادند بشنوم، چه برسد به زبان جاری کنم!

عزیز دلم! معلوم است هنوز آقاجان ما را دوست دارد که اجازه داده اسم قشنگش را به زبان جاری کنیم.

آقای خوبی‌ها! تو که این قدر لطف داری، تو که این‌قدر محبّت داری، تو که این‌قدر ما را دوست داری، می‌‌شود یک کاری کنی که دیگر من گناه نکنم و به سمت گناه نروم و از گناه بدم بیاید؟! یابن الحسن! آقاجان! وضعم خراب است. آقاجان! تو که می‌‌دانی امّا دوست داری خودم به زبان جاری کنم.

لذا عزیزان! در خلوت به آقاجان بگو. آقاجان! خلیفه الله است، در خلوت بگوییم: آقا! بد کردم، غلط کردم، اشتباه کردم. آقاجان! می‌‌خواهم برگردم. آقاجان! دوست دارم دیگر با شما باشم. آقاجان! دوست دارم سرباز شما باشم، می‌‌شود؟! آقا! شما که کریم و ابن الکریمی و می‌‌توانی محبّت کنی.

آقاجان! می‌‌دانم هر بار قسمت دادم، اذیّتت کردم. آقاجان! امشب می‌‌خواهم یک طور دیگر قسمت بدهم. آقاجان! به آن پاره‌های جگر امام حسن مجتبی(ع)، آقاجان! به آن لحظه‌ای که عمّه جانت زینب(س)، در تشت نگاه کرد و دیگر امید زینب(س) ناامید شد؛ چون امید داشت سم‌ها و زهرها را بیرون بیاورد امّا تا نگاهش به درون این ظرف افتاد، پاره‌های جگر برادرش را دید! آقاجان! به آن لحظات دست ما را بگیر.

 

منبع: خبرگزاری فارس


:: بازدید از این مطلب : 1807
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

آیت‌الله "روح‌الله قرهی" مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) واقع در منطقه حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «گوش شنوا داشتن و مطیع شدن، خیر خدا بر امّت است» پرداخت که بخش هایی از آن در ادامه می‌آید:

خیر حقیقی در نمره قبولی گرفتن از امتحانات الهی

اولیاء خدا بیان می‌فرمایند: اگر کسی به اخلاق الهی مزیّن شد و به آن‌چه که ذوالجلال‌ و الاکرام، حضرت حقّ بیان فرمودند، موفّق شد؛ شامل آن لطف حقیقی ذوالجلال ‌و الاکرام شده و خداوند خیر را برای او تمام کرده است.

اولیاء خدا بیان می‌کنند: آن ‌که توفیق پیدا کند که گناه نکند و آن‌چه که پروردگار عالم حرام کرده است، انجام ندهد و حلال ذوالجلال ‌و الاکرام را برای خودش فرض بداند؛ در خیر مطلق است. روایات شریفه ما هم همین را بیان می‌کنند، بیان روایات راجع به خیر این است که اگر انسان موفّق بشود گناه نکند و از مسائلی که گناه است، دور بشود، آن‌وقت است که در حقیقت، در خیر است.

در این بحث خیر عرض کردیم: عندالاولیاء اگر کسی خانه آن‌چنانی، مرکب و وسیله نقلیّه و شغل خوبی داشت، به معنی آن نیست که خدا به او لطف کرده و مشمول خیر پروردگار عالم است؛ یعنی این‌ها دلالت بر خیر نیست، بلکه همه این‌ها دلالت بر ابتلاء است؛ یعنی امتحان ذوالجلال ‌و الاکرام است. هم فقرش، ابتلا است و هم ثروتش. هم مرئوس بودن به صورت ظاهر ابتلا است و هم رئیس بودن به صورت ظاهر. هم دارای جمال ظاهری بودن ابتلا است و هم برعکسش. هم صحّتش ابتلا است و هم مریضی‌اش و ... .

لذا به‌ طور کلّی آن‌چه در دنیا است، همه ابتلائات بشر است و خیر نیست. اولیاء خدا فرموده‌اند: خبر واقعی، آن موقعی است که انسان از این ابتلائات سرافراز بیرون بیاید و از این امتحانات الهی، نمره قبولی بگیرد. البته در این امتحانات و ابتلائات الهی، بعضی نمراتشان در حدّ عالی است و ممتازند، ولی بعضی نمراتشان کمتر است.

سبب گریه اولیا الهی در دل شب

عرفای عظیم‌الشّأن و اولیا خدا می‌فرمایند: نمره قبولی آن‌ وقتی است که دینمان را سالم از این دنیا ببریم، یعنی عاقبت به خیر شویم و بدانیم که دیگر وقتی از این دنیا رفتیم، با دین کامل رفتیم.

عرض کردیم: آن کمّل اولیا خدا، خصّیصین حضرت حقّ و عرفای عظیم‌الشّأن عمده گریه و ناله‌شان در دل شب همین است که خدا! کمک کن تا بتوانم دینم را سالم ببرم، خدا نکند آن لحظات آخر، ابلیس ملعون با سپاهش به جانم بیفتند، وسوسه‌ام کنند، مرا در شک و ریب قرار دهند و دینم را از من بگیرند. لذا عمده ناله و فغانشان بابت این مطلب است.

آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، آیت‌الله‌ العظمی بهاءالدّینی می‌فرمودند: آنچه که از معارف کسب کردیم، این است که اولیا در دل شب گریه نمی‌کنند که مقام صالحین یا مقام انبیاء را کسب کنند، بلکه گریه‌شان برای این است که خدا! عاقبت به خیر و با دین از دنیا بروم که اگر کسی این‌طور شود، دیگر خدا خیر الهی را بر او گشوده است.

لذا اگر خدا خیر کسی را بخواهد همین است که او از این امتحانات با نمره قبولی بیرون بیاید و دیگر در آن دنیا راحت باشد. یعنی وقتی روح او از این کالبد و بدن فارق شد، آسوده باشد!

ماجرای پیغام و طعامی که ملّا محمّد مهدی نراقی از بهشت دریافت کرد

آن عارف عظیم‌الشّأن و الهی، ملّا محمّدمهدی نراقی صاحب کتاب جامع‌ السّعادات، آن کتاب مؤیّد وجود آقاجانمان، امام زمان(عج)، یک نکته بسیار عالی و مهمّی را تبیین می‌فرمایند، ایشان می‌فرمایند: نجف اشرف که بودم، یک روز به وادی‌السّلام رفتم. وقتی وارد شدم، دیدم جنازه‌ای را برای دفن آوردند. من هم برای تشییع او رفتم - همان‌طور که می‌دانید این کار، مستحب است - همین که بدن را درون قبر گذاشتند، دیدم مثل اینکه من هم وارد قبر شدم، وحشت کردم امّا تا وارد شدم، دیدم یک باغ وسیع، بسیار عالی، زیبا و مفرّح است. شخص جوانی روی تختی نشسته بود که تا من را دید، پایین آمد، احترام کرد و من را کنار خودش نشاند. آن جوان به من بیان کرد: این جنازه را که دیدی، متعلّق به من بود. من را از فلان شهرستان آوردند و تا در این قبر گذاشتند، من را به این باغ آوردند. بعد گفت: می‌خواهی در باغ بگردیم؟ گفتم: بله.

شروع کردم با او باغ را گشتم، دیدم از این باغ به یک باغ دیگری داریم وارد می‌شویم، پدر و مادرم را هم دیدم، سلام کردم و بعد خوشحال شدم و گفتم: نکند من هم آمدم که دیگر باشم، امّا به من گفتند: نه، تو متعلّق به این‌جا نیستی. پدر و مادرم از حال من و بچّه‌ها سراغ گرفتند و من هم گفتم: وضع معیشتی‌مان خیلی بد است. پدرم اتاقی را معرّفی کرد که دیدم یک سالن عجیبی است. فرمودند: از این‌جا طعام بردار. دیدم برنج‌هایی است که بسیار عجیب و غریب است. امّا من ظرفی نداشتم، لذا عبایم را پهن کردم و برنج‌ها را در آن ریختم.

قبل از بیرون آمدنم به آن جوان گفتم: تو چه کردی؟ گفت: من سعی کردم که در دنیا گناه نکنم و فهمیدم اگر خدا خیر کسی را بخواهد، این است که تنفّر از گناه را در دل او قرار می‌دهد و من از گناه متنفّر بودم. در این حال بود که یک ‌دفعه با کمال تعجّب دیدم بیرون از قبر هستم و دارند لحد را می‌چینند. نه خواب بودم و نه تصور و توهم بود. حتّی عبایم را در دستم گرفته بودم، درحالی که مقداری برنج در آن بود! فهمیدم لطف خدا شامل حالم شده و من را بردند که آن صحنه‌ها را ببینم و از طرفی هم به من پیغام دادند که گناه نکنم.

به آرامی از آن جمع جدا شدم تا متوجّه من نشوند. برنج را به منزل آوردم و مدّت مدیدی از آن استفاده می‌کردیم. همسرم مدام اصرار می‌کرد که موضوع این برنج چیست؟! هم طعمش فرق می‌کند و هم حالتش! اصلاً در نجفی که این وضعیّت است، این برنج را از کجا آوردی؟! آن‌قدر اصرار مرد تا مجبور شدم ماجرا را تعریف کنم. تا همسرم فهمید که این از بهشت است و رفت مجدد از آن برنج بردارد و بپزد، دیدیم دیگر نیست!

لذا عزیزان! نکته مهم این داستان که تعریف کردم، این بود که آن جوان گفت: فهمیدم خیر این است که گناه نکنم و تنفّر از گناه در دلم ایجاد شود.

مقتصد بودن و عفاف و پاکدامنی؛ خیری است از ناحیه خدا بر امّت!

یک روایت شریف در درّالمنثور است که وجود مقدّس خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) بیان می‌فرمایند: «إن اللّه تبارک و تعالی إذا اراد بقومٍ خیراً بقاءً أو نماءً» اگر خدا بخواهد به قومی خیری را مرحمت کند و ماندگاری (جاودانه بودن) و رشد را برای آن‌ها قرار دهد؛ «رزقهم القصد و العفاف» صرفه جویی و عفاف و پاکدامنی را به آن‌ها روزی می‌دهد. عفاف و پاکدامنی یعنی همین که انسان از هر آنچه گناه است، دور شود.

لذا اگر خدا بخواهد به قومی خیر بدهد، اوّلاً عنایت می‌کند تا او صرفه‌جو باشد و مسرف نباشد. یعنی اگر پروردگار عالم قوم و ملّتی را دوست داشته باشد، حال مقتصد بودن یعنی دور بودن از اسراف را برای آن‌ها قرار می‌دهد. لذا آن قوم پیروز هم هست.

این که می‌بینید پروردگار عالم راجع به اسراف، مطالب زیادی را بیان فرموده و در قرآن هم می‌فرماید: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین‏»  خدا مسرفین را دوست ندارد؛ برای همین است. یک خصوصیّت مقتصد هم همین است که هیچ موقع در مقابل دیگران، دست تکدّی و گدایی، دراز نمی‌کند. اگر ملّتی مقتصد بود، طبیعی است در مقابل دیگران دست گدایی دراز نمی‌کند.

اولیاء خدا می‌گویند: یک حکمت صیام عندالله تبارک و تعالی همین است که وقتی امّتی به صیام مشغول شد، دیگر دستش در مقابل دشمن دراز نمی‌شود و در محاصره‌های اقتصادی کم نمی‌آورد؛ چون اهل صیام است، لذا شکست برای او نیست.

لذا اگر خدا به قومی عنایت کند و رشد و ماندگاری را برای قومی بخواهد؛ در آن قوم و آن امّت، دو عمل ملکه وجودی‌شان می‌شود؛ یکی این که از اسراف دور می‌شوند و مقتصد خواهند بود و دوم این که اهل عفاف هستند؛ یعنی گناه‌کار نخواهند بود.

پروردگار عالم نمی‌خواهد یزید و شمر هم یزید و شمر باشند!

امّا اگر خدا خیر کسی را نخواهد، چه می‌شود؟! البته در این‌جا یک سؤال دیگر مطرح می‌شود و آن این که اصلاً مگر می‌شود پروردگار عالم خیر کسی را نخواهد؟! خدایی که خودش این انسان‌ها و موجودات را خلق کرده، مگر می‌شود بد آن‌ها را بخواهد؟! خدایی که حبیبش که مخلوق اوست؛ یعنی حضرت محمّد مصطفی(ص) آنقدر رحمت است که قرآن می-فرماید: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنین‏»  - حبیب من! بس است این‌قدر حرص امّت را نخور که این‌ها ایمان بیاورند، داری خودت را به هلاکت می‌اندازی - لذا همّ و غمّ ایشان، امّت و انسان‌ها بودند و خیلی دوست داشتند مردم در راه هدایت بیایند.

بارها این مثال را زدم - در مثال مناقشه نیست - فرض بگیریم مثلاً کسی رفته یک آبشار یا کوه چنین و چنانی را در یک کشور دیگر یا ایران خودمان دیده، از آن به بعد مدام به دوستش می‌گوید: فلانی! آن‌جا دائم به یادت بودم، ای کاش بودی و بعد هم مدام می‌گوید: نمی‌شود، یک بار باید بیایی، آخر نمی‌دانی چه بود و شروع به تعریف می‌کند. لذا چون او را دوستش دارد، دلش می‌خواهد او را هم ببرد و مدام برایش تعریف می‌کند.

آن حبیب خدا، ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(ص) چون خودش مقامات انسانی را طی کرده و خلیفه الله شده؛ دوست دارد مردم را هم در این راه بکشاند. لذا مدام برای امّت، حرص می‌خورد و می‌خواهد این‌ها مؤمن شوند، از بس سرشار از رحمت گسترده الهی است.

حال، وقتی حبیب پروردگار عالم این‌طور است؛ آن‌ وقت خودش که ارحم الراحمین است، مگر می‌شود بدِ بندگانش را بخواهد؟! ابداً، به خودش قسم، والله حتّی پروردگار عالم نمی‌خواهد یزید و شمر هم یزید و شمر باشند؛ یعنی بد باشند، خدا نمی‌خواهد بوش و اوباما هم بوش و اوباما باشند. بلکه خدا دوست دارد همه خوب و اهل نجات باشند. لذا به بندگانش اختیار داده ولی خود آن-ها نمی‌آیند، در حالی که راه‌ها را هم باز کرده و بارها هم گفته: هر که هستی، برگرد (گر کافر و گبر و بت پرستی بازآی)، چون درب رحمت پروردگار عالم باز است و آن‌جا جایگاه ناامیدی نیست، «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»  پس خدا دوست دارد بشر برگردد.

لذا همان‌طور که عرض کردم همه سور قرآن با «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» آغاز می‌شود، جز سوره برائت یا همان توبه که تازه در آن‌جا هم خدا فرمود: بدون بسم الله باشد و حتّی «بسم اللّه القاصم الجبّارین» نفرمود، پروردگار عالم می‌فرماید: اگر می‌خواهی اسم من را صدا بزنی، چون من ارحم الرّاحمین هستم، بسم الله گفتن ناقص است و باید بگویی: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم».

امام(ره)، آن امام العارفین عادت داشتند که وقتی می‌خواستند چیزی را تعارف کنند، می‌گفتند: بسم الله؛ لذا هم یادآوری می‌کردند که بسم الله فراموش نشود و هم به جای این که از لفظ «بفرمایید» استفاده کنند، از «بسم الله» استفاده می‌کردند و این، عادت امام(ره) بود، خدا عارف دامغانی، رفیق شفیق امام(ره) را رحمت کند. یک مرتبه ایشان محضر مبارک امام بودند، تا امام فرمودند: بسم الله، ایشان فرمودند: الرّحمن الرّحیم، امام هم فرمودند: بله، حرف شما صحیح است!

پس پروردگار عالمی که رحمان و رحیم است و خودش هم دوست دارد بندگانش با «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به سمتش روند؛ مگر بد کسی را می‌خواهد؟! ابداً.

گناه؛ بدترین خیانت

پیامبر عظیم الشّأن(ص) در ادامه آن روایت می‌فرمایند: «و إذا أراد بقوم انقطاعا فتح علیهم باب الخیانة» اگر خدا نابودی قومی را بخواهد، باب خیانت را بر آن‌ها می‌گشاید که یا از طرف خودشان است یا از طرف دیگران ، «فتح لهم أو فتح علیهم».

لا اله اله الله! طوری که پروردگار عالم در سوره انعام آیه چهل و چهارم بیان می‌فرمایند: «حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون‏».

اولیاء خدا خیانت را به معنی ورود به گناه بیان می‌فرمایند؛ یعنی چه خیانتی به  نفس مطمئنّه بدتر از این است که انسان گناه کند؟!

همه اولیاء الهی مثل آیت‌الله العظمی بهجت، آن بهجت القلوب؛ آیت‌الله العظمی بهاءالدینی؛ ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب؛ آیت‌الله العظمی مولوی قندهاری؛ حاج شیخ جعفر مجتهدی؛ آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی و ... که توفیق شرفیابی به محضرشان داشتم، یک نکته بسیار مهم بیان می‌کردند و آن اینکه: اگر کسی تنفّر از گناه در دلش رشد کرد، بداند دیگر لطف خدا به او تمام شده و خیر مطلق است.

لذا عزیزان! انسان باید از گناه بدش بیاید و اصلاً از اسمش هم تنفّر داشته باشد و تا اسم آن را می‌شنود، حالش بد شود. اولیای خدا، طوری می‌شوند که بو و صدای گناه را تشخیص می‌دهند. مگر گناه بو دارد؟! بله عزیزم! منتها یک شامّه قوی می‌خواهد. مگر گناه صدا دارد؟! بله، عزیزم! منتها یک گوش شنوا می‌خواهد. لذا اگر خدا بخواهد حتّی بوی گناه هم به شامّه‌شان می‌رسد.

چندین مرتبه همراه یک ولیّ خدا از محلّی عبور می‌کردیم، تا به یک جای مشخّصی می‌رسیدیم، می‌فرمودند: آقاجان! از این‌جا نرویم. تعجّب می‌کردیم قضیّه چیست. بعدها فهمیدیم که یک خانه در آن‌جا پیدا کرده بودند که خانه فساد بود و جوان‌ها را به آن‌جا می‌آوردند. لذا ایشان تا از آن‌جا رد می‌شدند، حالشان بد می‌شد و می‌گفتند: از این‌جا نرویم و دور می‌زدند و راه را عوض می‌کردند. برای پیرمرد سخت هم بود، چون حداقل ده دقیقه مسیرمان دورتر می‌شد و شاید امثال من نفهمند و مدام بگویند: آقا! از این طرف، راه نزدیک‌تر است، چرا تغییر بدهیم؛ امّا حال آن‌ها این‌طور است - حالا روایتش را هم عرض می‌کنم که ببینید اگر کسی به آن حال رسید، بوی گناه را می‌فهمد و استشمام می‌کند -

لذا حضرت فرمودند: یا از طرف خودشان یا از دیگران، باب خیانت بر آن‌ها باز می‌شود. تا آن جا که می‌فرمایند: خدا فرموده: «حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا» این‌ها به خاطر چیزهایی که به آن‌ها داده شده، شاد هستند، «أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً» امّا ناگهانی این‌ها را از آن‌ها می‌گیریم، «فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون‏» که این‌ها دیگر نومید می‌شوند؛ یعنی جانشان که گرفته می‌شود، می‌فهمند عجب! همه این‌ها ظواهر بوده است!

همان که وجود مقدّس مولی‌الموالی یا أبا‌عبدالله(ع) فرمودند:

یَا مَنْ بِدُنْیَاهُ اشْتَغَلْ‏/قَدْ غَرَّهُ‏ طُــــــولُ‏ الْأَمَلِ‏

الْمَــــوْتُ یَأْتِی بَغْتَةً/ الْقَبْرُ صُنْدُوقُ الْعَمَــل

«حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون‏» لذا آن‌ها هم می‌فهمند هیچ خبری نبود و نومید می‌شوند، پس اگر خدا بخواهد قومی را نابود کند، باب خیانت برای آن‌ها باز می‌شود، مثلاً در اقتصاد و تجارتشات و یا در حقّ و حقوق دیگران خیانت می‌کنند و خائن می‌شوند - به شرط حیات اگر در باب خیانت وارد شدیم، عرض می‌کنیم شقوق خیانت چیست که نکته مهمّی است و خیلی باید مواظب باشیم - پس خیر پروردگار عالم و ماندگاری و رشد برای آن کسانی است که صرفه‌جو می‌شوند و پاکدامنی روزی‌شان می‌شود و نابودی، نصیب کسانی خواهد بود که باب خیانت برایشان باز شده است.

ادامه دارد...

منبع: خبرگزاری فارس


:: بازدید از این مطلب : 2053
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

"آیت الله قرهی" مدیر حوزه علمیه امام مهدی (عج) به تشریح وقایع زمان پیامبر پرداخته و گفت: پیامبر (ص) در زمان حیات شریف خودشان همه مطالب را بیان کرده بودند(راجع به امامان بعد از خود). حتّی خیلی جالب است، روایت دیگری از پیامبر(ص) نقل شده در أمالی که می‌فرمایند: «إِنَّ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ الدِّینَ کَمَا بِنَا فَتَحَهُ وَ بِنَا یُؤَلِّفُ اللَّهُ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ بَعْدَ  الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاء»  دین به ما ختم می‌شود، همان‌گونه که به ما آغاز شد.

همان‌طور که می‌دانید خود پیامبر(ص) بارها بیان فرمودند: آن امامی که در آخر می‌آید، همنام من است «اسمه کأسمی» . یعنی وجود نازنین آقاجانمان، خاتم‌الأوصیاء، حضرت حجّت بن الحسن المهدی(عج) هم اسمشان، همان اسم پیامبر(ص) است که فرمودند در زمان غیبت تبیین نشود. اتّفاقاً بیان می‌کنند: وقتی حضرت می‌آیند، مُهرشان به عنوان محمّد بن الحسن است.

لذا وقتی پیامبر(ص) می‌فرمایند: خدا دین را به ما ختم می‌کند، همان‌طور که شروع آن هم با ما بود؛ یعنی می‌فرمایند: تمسّک به اهل‌بیت داشته باشید، چرا؟

می‌فرمایند: «وَ بِنَا یُؤَلِّفُ اللَّهُ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ بَعْدَ الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاء» چون اصلاً خدا به واسطه ما است که دل‌های شما را بعد از عداوت و کینه‌ها و بدی‌ها به هم نزدیک می‌کند.

علّت اختلاف بین مسلمین

پس چرا بین مسلمین اختلاف افتاد؟! چرا الآن مسلم‌کشی راه می‌اندازند؟! چرا الآن وهابیّت ملعون می‌گوید خون شیعه را بریزید، ثوابش بیشتر از این است که یهودی و صهیونیست را بکشید؟! (آن ملعون وهّابی، علنا چنین فتوایی داد و در مسجد النّبی خطبه خواند و گفت: این‌ها نجس‌تر از یهودند - در حالی که ید یهود، همین وهابیّت ملعون است! - ) چرا این اختلافات به وجود آمده؟ این کینه‌ها و بغض‌ها برای چیست؟

برای این که فرمودند: اگر تمسّک به اهل بیت پیدا می‌شد، این تألیف و نزدیکی قلوب ادامه داشت. همان‌طور که اگر امّت بر کشتی نجات سوار می‌شدند، بیچاره و گرفتار نمی‌شدند.

 

اهل فتنه سرگردانند تا عدالت به سراغشان بیاید

حالا ببینید با این روایات می‌خواهیم بگوییم: آیا پیامبر(ص) اهل‌بیت را معرّفی کرده بودند یا خیر؟ آیا مردم شنیده بودند یا خیر؟ که متوجّه شدیم مردم شنیده بودند.

جالب است شیخ مفید عزیز در کتاب أمالی خودشان راجع به این که پیامبر(ص) وصف امیرالمؤمنین(ع) را در بین مردم بیان کرده بودند، روایتی را نقل می‌کنند که جالب است می‌فرمایند: خود آن‌هایی هم که بعداً سقیفه را تشکیل دادند، خودشان ناقل این روایت هستند و آن این است: «عنه صلّى اللّه علیه و آله ـ و هو یصِفُ لعلیٍّ علیه السلام أهلَ الفِتنةِ ـ » توصیفی که پیامبر(ص) برای امیرالمؤمنین(ع) از اهل فتنه کرد و آن این که پیامبر(ص) فرمودند: «یَعْمَهُونَ فِیهَا إِلَى أَنْ یُدْرِکَهُمُ الْعَدْلُ»  این‌ها در فتنه سرگردانند تا آن که عدالت به سراغشان بیاید.

یعنی اهل فتنه نمی‌فهمند چه کنند؛ چون سوار این کشتی نجات نشدند. فتنه غبارآلود است و دیدن در هوای غبارآلود، چشم تیزبین می‌خواهد. مثل این که رانندگی در مه، یک چراغ مه‌شکن می‌خواهد و إلّا چشم، جایی را نمی‌بیند.

 

 

ازدواج پیامبر(ص) با عایشه، دستور خدا بود!

طبق روایاتی که وجود دارد پیامبر عظیم‌الشّان(ص) باب معرفت را برای مردم باز ‌کردند. همان‌طور که عرض کردم این روایات را که در مورد اهل‌بیت پیامبر(ع) است، هم اهل جماعت و هم ما داریم که چون به تعبیری امر و وحی است؛ پیامبر (ص) بیان کردند؛ «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى‏».

کما این که عرض کردیم وقتی عایشه به محبّت پیامبر(ص) به بی‌بی دو عالم(س) اعتراض کرد، پیامبر(ص) فرمودند: تو چه می‌شناسی او کیست؟! گفتند و گفتند، تا در آخر فرمودند: او سیّدة نساء العالمین است و برتر از آن قدّیسه، مریم عظیم‌الشّأن (علیها الصلوة و السّلام) است.

پس پیامبر (ص) مأموریت خودشان را انجام دادند و آن چه را که باید بگویند، بیان کردند. گرچه پیامبر (ص) همیشه می‌ترسیدند بگویند و ایشان را محکوم به این کنند که ایشان، خانوادگی رفتار می‌کند. لذا این را بدانید که خود خدا دستور داد که ایشان عایشه را به همسری بگیرند که بعدها اگر گفتند: دامادش را انتخاب کرد، بگویند: به دامادی و فامیلی نیست، ابابکر هم پدر خانم پیامبر (ص) است امّا در اسلام وابستگی‌های خانوادگی اهمیّت ندارد.

 

چه شد که عدّه ای از امّت پیامبر(ص)، اهل بیت را رها کردند؟!

همان‌طور که عرض کردم: مولی‌الموالی(ع) از وجود مقدّس ختمی مرتبت، محمّد مصطفی(ص) سؤال کردند: «یَا رَسُولَ اللَّهِ الْعَدْلُ مِنَّا أَمْ مِنْ غَیْرِنَا» که حضرت فرمودند: «بَلْ مِنَّا بِنَا یَفْتَحُ اللَّه وَ  بِنَا یَخْتِمُ وَ بِنَا أَلَّفَ اللَّهُ بَیْنَ الْقُلُوبِ بَعْدَ الشِّرْکِ» .

پس این‌ها که می‌دانند و این روایات را شنیده بودند، امّا چرا این‌‌گونه شدند؟!

مولی‌الموالی(ع) جواب این سؤال را داده‌اند، ایشان فرمودند: « أَمَّا الِاسْتِبْدَادُ عَلَیْنَا بِهَذَا الْمَقَامِ» علّت این که این مقام خلافت را از ما غصب کردند و استبداد برای ما به وجود آوردند، «وَ نَحْنُ الْأَعْلَوْنَ نَسَباً وَ الْأَشَدُّونَ بِالرَّسُولِ ص نَوْطاً» برای این بود که می‌دانند ما در مقام اعلی هستیم و نسبت به پیامبر(ص) هم از بقیّه، شدیدتر هستیم.

حضرت در ادامه فرمودند: «فَإِنَّهَا کَانَتْ أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِینَ وَ الْحَکَمُ اللَّهُ» علّت این است که نفس‌ها به این دنیا دلبسته شد و چنان به این دنیا چسبیدند  که فکر کردند دنیا همیشگی و جاودان است و گروه دیگر هم سخاوتمندانه از اهل‌بیت (علیهم صلوات المصلّین) چشم پوشی کردند -یعنی می دانستند و این‌طور نبود که ندانند و شناخت نداشته باشند -

منظور حضرت این است که یک گروه به دنیا چسبیدند و یک گروه دیگر هم گفتند: نگذاریم دعوا شود، به ما چه ربطی دارد، او که داماد پیغمبر(ص) است و آن یکی هم پدرزن پیغمبر(ص) است، این‌ها دعوای فامیلی است و بالاخره یک طوری حل می‌شود و می‌رود. ما می‌خواهیم دینمان را داشته باشیم، ما می‌خواهیم نمازمان را بخوانیم، پیامبر (ص) که همه چیز را گفتند، قرآن هم که آمد، پس دیگر فرقی نمی‌کند چه کسی حاکم باشد. حالا اگر انصافاً هم بخواهیم بگوییم، درست است پیامبر(ص)، علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) را بیان کرد و او، باب علم است امّا بالاخره از این هم سنّی گذشته، باید اختلاف را کنار بگذاریم.
 
لذا حضرت فرمودند: این‌گونه بود که این‌ها، ما را رها کردند، در حالی که حکم، در دست خداست.

 

دو خصلت امّت که سبب نگرانی پیامبر(ص) شده بود

نکته بسیار عالی و عجیبی را وجود مقدّس خاتم الأنبیاء، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) بیان می فرمایند، حضرت می‌فرمایند: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ»  بدانید آنچه که مرا بیش از همه نگران امّتم می‌کند، دو خصلت است: یکی هوی و هوس و این نفس دون (نفس امّاره) و دیگری آرزوهای دراز.

بعد فرمودند: «أَمَّا الْهَوَى فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ» هوی و هوس عامل این است که آدمی را از حقّ، با این که می داند حقّ است، باز می‌دارد. «وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ» و معلوم است، طبعاً آرزوهای دراز هم عامل می‌شود، انسان آخرت را فراموش کند.

طوری که به قول وجود مقدّس ابا‌عبدالله(ع) با آرزوهایی که دارد مشغول به دنیا می‌شود امّا یک‌ دفعه می‌بیند در قبر قرار گرفته است!

یا من بدنیا إشتغل، قد غرّه طول الأمل/ الموت یأتی بغتة و القبر صندوق العمل

 

علّت گریه پیامبر(ص) در روزهای آخر عمر شریفشان

در روایت شریفی نقل شده که انس می‌گوید: «دَخَلْتُ عَلَى النَّبِیِّ ص وَ هُوَ نَائِمٌ عَلَى حَصِیرٍ قَدْ أَثَّرَ فِی جَنْبِهِ»، در آن روزهای آخر به محضر مبارک پیغمبر اکرم(ص) رفتم، حضرت بر یک حصیر خوابیده بودند که بر پهلوی مبارکشان جای انداخته بود. حضرت از من سؤال کردند: «قَالَ أَ مَعَکَ  أَحَدٌ غَیْرُکَ» آیا کسی با تو هست؟ «قُلْتُ لَا» گفتم: خیر، کسی با من نیست.

بعد حضرت شروع کردند نکاتی را بیان فرمودند. «قَالَ اعْلَمْ أَنَّهُ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلِی وَ طَالَ شَوْقِی إِلَى لِقَاءِ رَبِّی وَ إِلَى لِقَاءِ إِخْوَانِیَ الْأَنْبِیَاءِ قَبْلِی» فرمودند: بدان اجل من رسیده است و شوق زیادی به لقاء پروردگار عالم و برادرانم از انبیاء گذشته دارم.

«ثُمَّ قَالَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنَ الْمَوْتِ» سپس فرمودند: انس! هیچ چیزی برای من محبوب‌تر از مرگ نیست «وَ لَیْسَ لِلْمُؤْمِنِ رَاحَةٌ دُونَ لِقَاءِ اللَّهِ» و اصلاً برای هر مؤمنی، هیچ چیزی راحت‌تر و آرامش‌بخش‌تر از این نیست که لقا پروردگارش را مدّ نظر بگیرد و ملاقات با ذوالجلال و الاکرام داشته باشد. «ثُمَّ بَکَى‏» سپس گریه کردند.

انس تعجّب کرد، دید حضرت اوّل این ‌گونه بیان کردند که من مشتاق به مرگم و لقا خدا را می‌خواهم، نه تنها من، انبیاء و اولیاء هم به لقاء پروردگار عالم اشتیاق دارند و اصلاً هر مؤمنی این‌گونه است که جز با دیدار خداوند و لقاء پروردگار آسوده نمی‌شود امّا بعد حضرت گریان شدند! لذا می‌گوید پرسیدم: «قُلْتُ لِمَ تَبْکِی» برای چه گریه می‌کنید؟

«قَالَ وَ کَیْفَ لَا أَبْکِی وَ أَنَا أَعْلَمُ مَا یَنْزِلُ بِأُمَّتِی مِنْ بَعْدِی» حضرت فرمودند: چرا گریه نکنم در حالی که می‌دانم بعد از من چه چیزی در امّت من وارد می‌شود؟!

«قُلْتُ وَ مَا یَنْزِلُ مِنْ بَعْدِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ» عرضه داشتم: یا رسول الله! مگر بعد از شما چه چیزی بر سر امّت می‌آید؟

فرمودند: «قَالَ الْأَهْوَاء الْمُخْتَلِفَةُ وَ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ وَ حُبُّ الْمَالِ وَ الشَّرَفِ وَ إِظْهَارُ الْبِدْعَة» خواسته‌هاى گوناگون، و بریدن رشته خویشاوندى و عشق به مال و مقام و پدیدار شدن بدعت در دین که من از این‌ها بر امّتم نگرانم.

 

 

 

منبع: خبرگزاری فارس


:: بازدید از این مطلب : 1798
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

آیت الله قرهی در گفتاری به بیان فلسفه حیات انسان  پرداخته اند که در ادامه گزیده ای از سخنان ایشان را آورده ایم: پروردگارعالم فرمود: من مرگ و زندگی را آفریدم تا شما را آزمایش کنم که کدامتان نیکوکارترید نه این که کدامتان نیکو هستید، «لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»، نیکوترین عمل‌ها را انجام دهید.

اصلاً بشر نفهمید حیاتش برای چیست!! «الدنیا مزرعة الآخره» اینجا که خبری نیست، همه چیز آن طرف است. شما اینجا فعلاً باید عمل جمع کنید، مثل مورچه که تابستان تند تند کار می‌کند تا در زمستان استفاده کند. مثل این که می‌گویند: جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت نبود؟! بشر هم باید فکر آخرت باشد، همه اینها برای آخرت است، ما فکر می‌کنیم دنیا برای دنیا است و اشتباهمان هم همین است.
لذا تا جان داریم باید کار کنیم و به این جسممان هم برسیم امّا با هدف «قَوِّ عَلی خِدمتک جَوارحی». غذا باید بخوری برای خدمت به خدا، برای عبادت و بندگی، اگر هم بخواهی قوی بشوی باید آن هم برای بندگی خدا باشد، در همه موارد نیّت باید «قو علی خدمتک جوارحی» باشد.
به این جسمت هم باید خطاب کنی و بگویی: من همه اینها را دارم به تو می‌دهم، برای این که در راه خدا خدمت کنی! اگر با این جسم کمی کنار بیایید و با او حرف بزنید، او هم کنار می‌آید. البته کنار بیایید، نه این که هر چه گفت بپذیرید، بلکه شما این قدر به او بگویید تا بالاخره بپذیرد.
جسم در دست روح است، من سراغ دارم جسم‌هایی که خیلی ضعیف هستند به قدری که وقتی کوچکترین باد و سرمایی به آن‌ها می‌خورد، از پا می‌افتند؛ امّا روح قوی نمی‌گذارد این جسم بیافتد. یک مدّت این جسم با روح کلنجار می‌رود امّا روح به جسم اجازه نمی‌دهد و با او به شدّت مبارزه می‌کند و به او تَشَر می‌زند که حالا بیا، بعد کلّی استراحت می‌کنی!
شهید چمران در آخرین لحظات که می‌دانست آخرین لحظات عمرش است، به جسمش خطاب کرد: می‌دانم خیلی به تو زحمت دادم امّا ناراحت نباش تا ساعتی دیگر راحت می‌شوی و استراحت می‌کنی.
پس انسان باید بداند که آمده که احسن و بهترین عمل را انجام دهد و دلیل حیات این است. کافران نفهمیدند و علّت ترس از مرگ هم همین است که این را نمی‌دانند.
 
 
منبع: رسا

:: بازدید از این مطلب : 1804
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393
آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و بیست و یکمین جلسه درس اخلاق خود به موضوع «تمام خیر در کسی جمع شده که قدر و اندازه خود را بشناسد» در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) پرداخت که قسمتی از آن در ادامه می‌آید:
 
قرآن می‌فرماید: یکی از نشانه‌های منافقان این است که در نماز و عبادتشان، ولو نماز یومیه کسل‌اند و دیگر حال عبادت ندارند «کُسالى‏»

آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، سلطان العارفین، آیت‌الله سلطان‌آبادی بزرگ(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمایند: کسالت در عبادات، دلالت بر این است که نفس امّاره‌ات حرکت کرده و تو برای خدا شریک قرار دادی. اگر نفس امّاره این‌طور به انسان حمله‌ور شود، ولو به ظاهر در عبادات جماعتی شرکت کند، ولی در خلوت نسبت به عبادت کسل است.

طبیبان روح هم به ما گفتند: اگر کسی لذّت از عبادت نبرد و حلاوت و شیرینی آن را حس نکرد، بداند دچار مریضی است. انسان باید یک سیری بکند تا ببیند مشکل چیست. خدا کند مریضی‌اش را بفهمد. مثلاً بفهمد مریضی روحی‌اش نعوذبالله، نستجیربالله حسادت، نمّامی (حرفی را از این به آن بردن و از آن به این بردن)، غیبت، تهمت و یا حبّ به ریاست و ... است. اگر بعد از متوجّه شدن مریضی خود، بخواهد درمان کند؛ ذوالجلال والاکرام هم به او عنایت می‌کند.

همیشه از خدا طلب خیر کنید تا آنچه صلاح است، رقم بخورد

خدا، آن مرد الهی و عظیم‌الشأن، آیت‌الله العظمی بهاء‌الدّینی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. من این جمله را از دو لب مبارک ایشان شنیدم، فرمودند: آن کسی که در این دنیا چیزی را از پروردگار عالم طلب می‌کند، یا باید باور کند خدا صلاح ما را می‌خواهد و یا این که خیر. اگر باور نداریم یک بحث جدایی است امّا اگر باور کردیم ذوالجلال و الاکرام ارّحم الرّاحمین است، باید بدانیم وقتی بعد از طلب کردن نمی‌دهد، حتماً مصلحت ندیده است.

برای همین ما باید همیشه از خدا طلب خیر کنیم. طلب خیر یعنی خدا آنچه را که صلاح من است، به من بده.

اتّفاقاً آن مرد بزرگوار و الهی، آن عارف عظیم‌الشّأن، رفیق شفیق امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آقا معلّم دامغانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) جمله بسیار بکری را بیان فرمودند، فرمودند: وقتی کسی از خدا طلب خیر می‌کند، در حقیقت از پروردگار عالم می‌خواهد که هر چه به صلاح من است، به من بده. بعد فرمودند: منظور از حسنه در «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً»، یعنی خدا! برای من خیر بخواه.

وقتی می‌گوید: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً» خدا! در دنیا به من حسنه، نیکی و خیر بده؛ یعنی هر چه تو صلاح می‌دانی، بده. لذا به این معناست که خدایا! من خانه، ریاست و ... می‌خواهم، بده و اگر خدا نداد، پس معلوم است خدا حسنه نداده، بلکه اگر باور دارم خدا خیر من را می‌خواهد و من هم طلب حسنه و خیر از خدا کردم، امّا آن را نداد؛ باید بدانم حسنه من این است که پرورگار عالم آن را به من ندهد.
 
کد خبرنگاری:212111

:: بازدید از این مطلب : 1861
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و نوزدهمین جلسه درس اخلاق خود در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) به موضوع ثمرات کارهای خیر پرداخت که بخشی از آن در ادامه می‌آید:

*روایت آیت‌الله مرعشی نجفی از تشویق‌های امام باقر(ع)

  یک موقعی من به امر آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در محضر ایشان منبر رفتم، بحث راجع به معرفت بود، یادم هست یک روایتی را خواندم و بعد شروع به تفسیر آن کردم و در نهایت گفتم: حال، تشویق وجود مقدّس حضرت باقرالعلوم چیست و آن را بیان کردم، در انتهای جلسه ایشان به من خیلی محبت کردند و گفتند: خیلی خوب و عالی بود، امّا فرمودند: آقاجان! این‌ها تشویق نیست، این‌ها حقیقت است. گفتند: ما تشویق را از این باب می‌گوییم که شوق ما را زیاد کنند، امّا این‌طور نیست و در واقع حقیقت را می‌گویند.

منتها در ادامه فرمودند: - این نکته را یادداشت کنید، نکته معرفتی است که به نظر من ایشان از شیخنا الأعظم گرفتند - البته این‌ها حقیقت است، امّا وقتی انسان حقیقت را بفهمد، خود به‌ خود اشتیاق پیدا می‌کند. چون انسان فی‌ذاته به خوبی‌ها مشتاق است و از خوبی‌ها خوشش می‌آید.

لذا وقتی حقیقتی تبیین شد، اشتیاق‌آور است. در ابتدا نگوییم این را از باب اشتیاق گفتند، بلکه حقیقت است که وقتی بگویی خود ‌به‌ خود اشتیاق را برای انسان می‌آورد، خیلی حرف قشنگی است، در آن تأمّل کنید، غوغایی است.

*ثمره کاشت درخت خیر

حضرت بیان می‌فرمایند: «غَارِسُ شَجَرَةِ الْخَیْرِ تَجْتَنِیهَا أَحْلَى ثَمَرَةٍ»، آن کسی که درخت خوبی را می‌کارد و غرس می‌کند، بهترین و شیرین‌ترین میوه‌ها را به دست می‌آورد، ثمره درخت خوبی‌ها این است. یک درخت خوبی بکار، ببین چه ثمره‌ای می‌بینی. امّا درخت شرّ، بیچاره و گرفتارت می‌کند.

بحثی که به نام شجره طوبی و شجره زقوم است که نکات بسیار عجیبی دارد، همین است. مثل همان روایتی که جلسه گذشته خواندیم که از هفتاد و پنج لشگر عقل، اوّلینش خیر است، خود شجره طوبی و شجره زقوم هم همین حالت را دارد، بیان می‌کنند هر کدام از شاخه‌هایش چیست، این شاخه این است، این شاخه آن است. منتها هیچ شاخه‌ای مثل شاخه‌های شجره طوبی پرمیوه نیست، آن هم چه میوه‌هایی!

*بر تن کردن لباس خوبی و برهنه شدن از شرّ

حالا چه کنیم که هیچ‌گاه به شرّ دچار نشویم، عرض کردم مهم‌تر از همه این است که کار خوب انجام بدهیم.

حضرت مولی‌الموالی(ع) می‌فرمایند: «مَنْ لَبِسَ الْخَیْرَ تَعَرَّى مِنَ الشَّرِّ» لباس خوبی بر تن کنید تا از بدی برهنه شوید.

اوّلاً عنوان لباس می‌گویند، چند چیز راجع به لباس تبیین شده است، یکی این که می‌دانید لباس بدن را می‌پوشاند، بدی‌ها را می‌پوشاند، ستر عورت می‌کند، یکی دیگر این که لباس انسان را از سرما و از خزان نگاه می‌دارد، برای همین هم به ما گفتند: وقتی بهار می‌شود، خودتان را در مقابل بادهای بهاری قرار بدهید، امّا در مورد پاییز فرمودند خودتان را از بادهای پاییزی به دور دارید. چون در پاییز، خزان می‌شود امّا در بهار برعکس، درختان جوانه می‌زنند، پس یکی از خصایص لباس این است که انسان را از سرما و از خزان شدن به دور می‌دارد.

*انجام خیر و بازگشت آن به خود شخص

حالا این لباس خیر را بپوشیم، ثمره‌اش به کجا می‌رسد؟ ثمره‌اش برای خودمان است، فرمودند: «مَنْ فَعَلَ الْخَیْرَ فَبِنَفْسِهِ بَدَأَ»، هرکس فعل خیری را انجام بدهد، پس به نفس خودش بازگشت دارد.

خوبی خیر این است که ثمره‌اش مال خودش است. «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ» خوبی خیر، نیکی‌ها و حسنات این است که دنیا و آخرت ثمره‌اش به ما می‌رسد.

* ثمره کار خیر

آن‌قدر خیر ثمره دارد که یکی از ثمراتش این است که می‌فرمایند: سکینه یعنی آرامش به انسان می‌دهد.

به والله دیده بودم اولیاء خدا و عرفای عظیم‌الشّأنی را که صورت ظاهر هیچ چیز از مال نداشتند، امّا انسان وقتی محضر این بزرگوران می‌نشست، اصلاً فکر نمی‌کرد این‌ها هیچ ندارند. باور کنید تصوّر می‌کرد این‌ها همه عالم در دستشان است و ثروتمند هستند. ثروتمندها در مقابلشان خاضع و خاشع بودند، اصلاً فکر می‌کردی این‌ها ثروتمند هستند که آن ثروتمندها جلوی این‌ها این‌طور خاضع و خاشع هستند!

آیت‌الله العظمی گلپایگانی در شهریه مانده بود، رفته بودند جمکران و گفته بودند: آقا! این ماه دارد می‌رسد، آبروی من، آبروی دین می‌رود، طلبه‌ها به یک امیدی می‌آیند، شهریه نیست.

در حالات آیت‌الله العظمی گلپایگانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) مطالعه کنید، فرمودند: آمدم، فردا صبح یکی از تجّار آمد یک مقدار عجیبی خمس داد، بعد گفت: این‌ها هم هست، در اختیار شما، هر کار می‌خواهید بکنید، همین که به حضرت حجت(عج) تمسّک می‌جویند، خودشان مرحمت می‌کنند، بندگان صالح خدا این‌طور هستند، عالم در دست این‌هاست. این‌ها بندگانی که به نفسشان نه گفتند، آن هم یک نه محکم.

عجیب است، آیت‌الله مولوی قندهاری(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفیّ الهی، وقتی تهران می‌آمدند، در منزل آقای وفایی یا حتّی کسان دیگری می‌رفتند، اصلاً کسانی به نزد ایشان می‌آمدند که گویی اصلاً عالم در دست این مرد است، امّا وقتی به خانه‌شان می‌رفتی، می‌دیدی چه خانه‌ای دارد! بیت‌الاحزان، آن‌جا کوچک امّا پرنور! حال این‌ها این‌طور بود. ثروتمندان عالم وقت می‌گرفتند ایشان را ببینند، یک پیرمرد لاغر که اصلاً به ظاهر فوتش می‌کردی می‌افتاد امّا عالم را داشت. واقعاً همه چیز را هم دارند.

 

منبع: فارس


:: بازدید از این مطلب : 1848
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و نوزدهمین جلسه درس اخلاق خود در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) به موضوع ثمرات کارهای خیر پرداخت که بخشی از آن در ادامه می‌آید:

*جمله‌ای که شیخ رجبعلی خیاط در خیاط خانه‌اش نوشته بود

آشیخ رجبعلی خیاط(اعلی اللّه مقامه الشّریف) در همان خیاط‌خانه‌اش نوشته بود: «قرض هم داده می‌شود»، نمی‌گذارد کسی بیاید و بگوید قرض می‌خواهم، بلکه او شتاب می‌کند و خودش می‌گوید: قرض هم داده می‌شود.

حالا بعضی‌ها می‌نویسند: «به هیچ عنوان نسیه داده نمی‌شود» امّا او نه تنها می‌گوید نسیه هم می‌توانی ببری بلکه می‌گوید: قرض هم داده می‌شود!

آسیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دخلش را می‌گذاشت و می‌گفت: هر طوری که دوست دارید، بردارید، فقط یه چیزی ته آن برای زندگی خودم بماند، برای همین مادر خانمش دائم با او دعوا داشت. یک بار هم قبلاً خدمتتان عرض کردیم که مفصّل ایشان را کتک ‌زد که بحمدالله ایشان هم صبر ‌کرد و اجر آن را دید.

ابوالعرفا همیشه کم گوشت می‌خوردند، امّا یک موقع‌هایی که مرحوم چلویی یک کبابی می‌آوردند، ایشان می‌پذیرفتند و با خصّیصین خودشان می‌خوردند. یکی از دوستان در همین مهدیه خودمان تعریف می‌کرد و می‌گفت: من کارگر بودم، وقتی برای گرفتن غذا برای صاحب کارمان، به نزد مرحوم چلویی می‌رفتیم، ایشان در دهان ما هم کباب می‌گذاشت.

در جلسه‌ای عرض کردیم که علّت این کار ایشان این بود که نکند یک موقعی کسی دزدی کند و دستش خطا برود؛ چون بالاخره بوی غذا پیچیده و کارگر که ظرف آورده که برای صاحب کار خود غذا ببرد، ممکن است یک ناخنکی به غذا بزند، لذا اوّل که می‌آمدند، برای این که این‌ها خدای ناکرده دستشان کج نشود، یک لقمه کباب در دهان این‌ها می‌گذاشتند. یعنی این چنین در کار خیر نسبت به دیگران اسرع بودند.

جالب این است که وقتی این مطلب را به آقا می‌گویند، آقا می‌فرمودند: ایشان حال افراد را می‌بیند و حالشان را از رخ آن‌ها می‌فهمد، یک روایتی است راجع به بصیران عالم که همین حالت را دارند. این‌ها کسانی هستند که تا چهره را ببینند، می‌شناسند. ایشان هم می‌فهمید که چه کسی وضعیتش خراب است، وقتی داشت لقمه را دهان او می‌گذاشت، پنهانی یک پولی هم در جیبش می‌گذاشت. مردان الهی این‌گونه هستند.

آیت‌الله دزفولی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: ایشان وقتی دست در جیب یا دخلش می‌کرد، نگاه نمی‌کرد که چقدر دارد می‌دهد، همین طوری می‌داد، حالا ما یک موقعی بخواهیم بدهیم، کلّی حساب و کتاب می‌کنیم، اگر برای کمک به کسی مدّ نظرمان مثلاً ده، بیست هزار تومان است، وقتی دست در جیبمان می‌کنیم و پنجاه تومان بیرون می‌آید، یک طوری می‌خواهیم مابقیش را برگردانیم. امّا ایشان نگاه نمی‌کرد، همین‌ طوری می‌داد. این مردان الهی در خیر سبقت می‌گیرند، قبل از این که کسی بگوید و بعد هم در کارهایشان عالی جلو می‌زنند.

 

منبع : فارس


:: بازدید از این مطلب : 1872
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) در دویست و نوزدهمین جلسه درس اخلاق خود در محل مهدیه القائم المنتظر(عج) به موضوع ثمرات کارهای خیر پرداخت که بخشی از آن در ادامه می‌آید:

*کاری زود بازده

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «مَنْ یَزْرَعْ خَیْراً یُوشِکْ أَنْ یَحْصُدَ خَیْراً»، کسی که کار خوبی را بکارد، خیلی زود برداشت می‌کند؛ یعنی کار خوب در دنیا هم ثمره دارد.

البته در بحث اخلاص عرض کردم، مخلصین به دنبال این نیستند که ثمره کارهای خود را در دنیا ببینند. حتّی روایتی را خواندیم که چون آن‌ها همه کارهای خود را برای خدا انجام دادند، فردای قیامت، خود خدا پرونده را می‌گیرد و ملائکه می‌بینند درون آن خالی است، پروردگار عالم می‌گوید: خودم باید آن پر کنم. این‌طور والا و بالا هستند.

امّا کار خیر در دنیا خصوصیّت دیگری دارد و آن این است که با این که این‌ها نمی‌خواهند، امّا خود به خود در دنیا اثر دارد و اثر کار خوب هم زود می‌رسد، اگر انسان نیّت کند کار خوب انجام دهد، آن‌قدر ذوالجلال و الاکرام برای انسان ارزش قائل است که سریع برمی‌گرداند.

امّا در باب شرّ این‌طور نیست. گاهی ذوالجلال و الاکرام عقاب شرّ را زود نمی‌دهد که بنده‌اش توبه کند و حالش متغیّر شود. درست است بالاخره کار شرّ یک اثراتی می‌گذارد؛ چون عالم، عالم اثر و مؤثّر است امّا عقاب نمی‌کند و جواب بدی را زود نمی‌دهد، در حالی که جواب خوبی را زود می‌دهد.

ذخیره‌ای همیشگی و بی‌نقص

مولی‌الموالی(ع) می‌فرمایند: کار خیر مثل زراعتی می‌ماند که نه تنها سریع برای انسان محصول می‌دهد، بلکه ذوالجلال و الاکرام یک میوه‌ای را به او تحویل می‌دهد که خصوصیّت این میوه این است که در دنیا هر قدر می‌گذرد، خیرات و برکات برای او بیشتر می‌شود، امّا اصل آن میوه باز در آخرت است، «فِعْلُ الْخَیْرِ ذَخِیرَةٌ بَاقِیَةٌ وَ ثَمَرَةٌ زَاکِیَةٌ» .

لذا خصوصیّت کار خوب این است: «ذَخِیرَةٌ بَاقِیَةٌ» اوّلاً همیشگی ذخیره می‌شود، عرفای عظیم‌الشّأن می‌گویند: «ذَخِیرَةٌ بَاقِیَةٌ» یعنی طوری است که هیچ‌گاه از آن کم نمی‌شود، مدام ثمرات آن می‌آید، گویی چشمه جوشان است و دائم برای انسان ثمره دارد - خیلی مهم است - «وَ ثَمَرَةٌ زَاکِیَةٌ» ثانیاً میوه‌های آن، میوه‌های بسیار خوش‌گوار و تزکیه‌شده است، یعنی هیچ نقصی ندارند.

*افضل خوبی‌ها

حیف نیست انسان خوبی‌ها را رها کند و به شرّ برسد، حالا عرض می‌کنیم که افضل خوبی‌ها چیست. در این‌جا فقط برای این که بیشتر تشنه‌تان کنم، در این حد می‌گویم که حضرات معصومین(ع) و اولیاء ما می‌فرمایند: افضل خوبی‌ها که دیگر میوه‌ای بسیار بسیار گوارا و ممتاز دارد، این است: آن موقعی که نفس امّاره‌ات از تو تقاضایی می‌کند، یک جواب نه محکم به او بگویی - که روایاتش را به فضل الهی خواهیم خواند - این که خودت را به دست اولیاء خدا بسپاری و در حصن حصین قرار بگیری که دیگر در امانی و تکلیفی در دست تو نیست، چون او گفته و تو پذیرفتی.

یکی از مطالبی که عمّار داشت و وجود مقدّس مولی‌الموالی(ع) فرمود: «أَیْنَ عَمَّارٌ»، این بود که خود مولی‌الموالی(ع) راجع به شخصیّت او می‌فرمایند: او هیچ از خود عمل نمی‌کرد و مطیع بود، یعنی خود را در حصن حصین قرار داده بود.

*شتاب کنندگان در خیر؛ مقرّبان حضرت حجّت(عج)

لذا همین است که بیان می‌شود: «فِعْلُ الْخَیْرِ ذَخِیرَةٌ بَاقِیَةٌ وَ ثَمَرَةٌ زَاکِیَةٌ»، میوه و ثمره خیر به قدری زیبا و تک است که قابل توصیف نیست.

برای همین است که آن مرد الهی، آیت‌الله شالی -از شاگردان آخرین آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که چند سال پیش غریق رحمت الهی شد - نکته‌ای عجیب را از وجود نازنین آیت‌الله قاضی بیان می‌فرمودند. ایشان به نقل از آیت‌الله قاضی می‌فرمودند: مقرّب‌ترین انسان به خود پروردگار عالم و آقاجانمان، حضرت حجّت ‌بن ‌الحسن‌ المهدی(عج)، آن کسانی هستند که در کار خیر شتاب می‌کنند.

ایشان در حقیقت عین روایت را برای آن‌ها بیان فرمودند. می‌فرمایند: آن‌قدر شتاب می‌کنند که اجازه نمی‌دهند کس دیگری در کار خیر شرکت کند، البته نه از باب این که برای دیگران بخیل باشند، بلکه اشتیاقشان به کار خیر بسیار زیاد است.

لذا مولی‌الموالی(ع) هم این‌گونه فرمودند: «عَلَیْکُمْ بِأَعْمَالِ الْخَیْرِ فَتَبَادَرُوهَا وَ لَا یَکُنْ غَیْرُکُمْ أَحَقَّ بِهَا مِنْکُمْ» در انجام کارهای نیک شتاب کنید، مبادا دیگران در آن‌ها سزاوارتر از شما باشند.

مثلاً عدّه‌ای در مورد محکوم کردن اهانت و جسارت به نبیّ مکرّم یا کمک به مردم مظلوم بحرین و ... از دیگران پیشی می‌گیرند، به عنوان مثال شجاعت این سیّد عظیم‌الشّأن، سیّد حسن نصرالله قابل تقدیر است که وقتی این‌چنین بیان کرد، آن جمعیّت را به شور درآورد و خودش هم آمد، دیگر نترسید از این که به ایشان ضربه‌ای بزنند و ... . البته حفظ جان ایشان واجب است، امّا ایشان این‌گونه از دیگران در این امر پیشی گرفتند؛ چون هر کس کار خیر انجام بدهد، راحت است.

 


:: بازدید از این مطلب : 1917
|
امتیاز مطلب : 490
|
تعداد امتیازدهندگان : 154
|
مجموع امتیاز : 154
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393
دو سه روز پیش با آن ملعون، صاحب آن کتاب فساد آیات شیطانی، راجع به این اهانت به نبیّ مکرّم و کتابش مصاحبه کردند، با این که در حصر خانگی است (البته دولت خبیث انگلیس او را حمایت می‌کند امّا او در حصری است که امّت اسلام و مسلمین برایش درست کردند و این‌گونه خانه‌نشین شده است) امّا در آن مصاحبه گفت: نه تنها پشیمان نیستم، بلکه خوشحالم!

*ناراحتی درونی از انجام شرّ و امید به خیر

خصوصیّت کار خوب این است که ثمره‌اش همان لحظه نشان داده می‌شود، اوّل چیزی که در باب خوبی‌ها تبیین می‌کنند این است که خود انسان فرح ذاتی پیدا می‌کند.

این فرمایش اولیاء خدا و عرفای عظیم‌الشّأن براساس روایاتی است که در باب شرّ می‌خوانیم -

می‌فرمایند: وقتی دیدید کسی کار زشتی را انجام می‌دهد، (مخصوصاً کار‌هایی که شرارت برای دیگران محسوب می‌شوند) امّا در درون خودش از خودش بدش می‌آید و ناراحت است؛ باید امید به خیر از این شخص داشت، امّا اگر کارش به جایی رسید که نگران نشد و تازه خوشحال هم ‌شد؛ این آغاز انحراف و ورود به شرّ است.

*اگر دست از خیر کشیدیم، لاجرم در شرّیم!

مانند همان چیزی که اهانت‌کنندگان به دین شروع کردند، دو سه روز پیش با آن ملعون، صاحب آن کتاب فساد آیات شیطانی، راجع به این اهانت به نبیّ مکرّم و کتابش مصاحبه کردند، با این که در حصر خانگی است (البته دولت خبیث انگلیس او را حمایت می‌کند امّا او در حصری است که امّت اسلام و مسلمین برایش درست کردند و این‌گونه خانه‌نشین شده است) امّا در آن مصاحبه گفت: نه تنها پشیمان نیستم، بلکه خوشحالم!

لذا ببینید کار شرارت به جایی می‌رسد که انسان خشنود می‌شود و إلّا آن‌ها هم یک انسان هستند و همه را هم خدا خلق کرده است. چرا کار انسان به آن‌جا می‌رسد؟ دلیل این است که اگر خیر را انجام ندادیم، به شرّ گرفتار می‌شویم - این کدی است که اولیاء می‌دهند - پس بشر تا می‌تواند باید خیر برساند و کار خیر انجام دهد. روایت را هم خواندیم که خدا هم در کار خیر انسان را یاری می‌کند، اگر دست از خیر کشیدیم، لاجرم در شرّیم و این نکته مهمّی است.


 
 

:: بازدید از این مطلب : 1919
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران