میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 125
:: باردید دیروز : 253
:: بازدید هفته : 2416
:: بازدید ماه : 8170
:: بازدید سال : 14365
:: بازدید کلی : 14365
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

علمای زیادی را می‌شناخت که می‌توانست در کلاس درس خارجشان شرکت کند اما تصمیمش را گرفته بود و چند جلسه‌ای به کلاس درس خارج آیت‌الله بهجت رفت ولی مباحثی که در آن مطرح می‌شد آنقدر سنگین بود که ترجیح داد چند‌سالی سر کلاس خارج علمای دیگر بنشیند و بعد شاگرد آیت‌الله بهجت شود. آیت‌الله محمد‌باقر تحریری درست ۹ سال بعد از گذراندن دوره‌های مختلف، به کلاس درس استاد قدیمی‌اش برگشت و تا قبل از رحلت او، دو سالی در این کلاس شرکت کرد. البته پدر آیت‌الله تحریری از دوستان نزدیک آیت‌الله بهجت بود و همین زمینه ارتباط بیشتر این دو بزرگوار را فراهم کرده بود.

 

 

*گویا پدر شما از دوستان آیت‌الله بهجت بودند. حتما به‌خاطر همین بود که رابطه نزدیکی با ایشان داشتید. درست است؟ 

سال ۵۲ بود که به قصد تحصیل در حوزه علمیه از تهران به قم هجرت کردم. آن زمان آیت‌الله بهجت، امام جماعت مسجد فاطمیه(س) بود و من هم توفیق پیدا کردم در نماز او شرکت کنم. از آنجا که اوایل طلبگی‌ام بود، علاوه بر شرکت در نماز از طریق یکی از دوستان به منزل آیت‌الله بهجت رفتیم. البته پدرم یکی از دوستان قدیمی او بود و وقتی خودم را معرفی کردم، با لطف خاصی احوالپرسی گرمی کرد. از آن زمان به بعد علاقه زیادی برای شرکت در نمازهای جماعت آیت‌الله بهجت داشتم. از طرفی حدود سال ۵۴ بود که آیت‌الله بهجت در دهه آخر محرم و صفر برنامه روضه‌خوانی داشت که تا آخر عمر شریفش ادامه یافت. البته اوایل در منزلش برگزار می‌شد اما بعد از مسئله مرجعیت که ارتباطش با مردم بیشتر شد، هم درس و هم روضه به مسجد منتقل شد. مدت‌ها توفیق خدمت کردن در روضه‌هایش را داشتم و از این نظر به من لطف داشتند و با محبت پدرانه و عارفانه خود مرا مورد لطف و عنایت قرار می‌دادند.

*چه شد که توفیق شاگردی ایشان را پیدا کردید؟

سال ۵۹ بود که تصمیم گرفتم در درس خارج حوزه علمیه ادامه تحصیل دهم. به همین دلیل به درس خارج آیت‌الله بهجت رفتم. بعد از چند جلسه متوجه شدم که مطالب خیلی برایم سنگینند. به همین دلیل درس خارج را در خدمت دیگر علما ادامه دادم اما به ارتباطم با آیت‌الله بهجت همچنان ادامه می‌دادم و جمعه‌ها یکی دو ساعت قبل از ظهر در جلسه‌ای که ترتیب داده بود شرکت می‌کردم. در این جلسات قبل از روضه، صحبت‌های عمومی مطرح می‌شد که آیت‌الله بهجت به مقتضای تشخیص خودش، گاهی مباحث اعتقادی را مطرح می‌کرد که بر محور ولایت اهل بیت(علیهم‌السلام) بود. گاهی شرح حال علما را می‌گفت و گاهی مسائل سیاسی را مطرح می‌کرد و بر مسائل سیاسی صدر اسلام تاکید داشت تا جامعه اسلامی بداند تحت ولایت چه کسی قرار دارد. از سال ۶۸ بود که موفق شدم در درس خارج آیت‌الله بهجت شرکت کنم. البته قبل از آن در درس خارج سایر علما شرکت کرده بودم. این بود که فکر می‌کردم می‌توانم مباحث درسی‌ ایشان را متوجه شوم. مثلا حدود 10 سال در درس خارج شیخ جواد تبریزی‌(ره) و 6 سال در درس اصول آیت‌الله بهجت و سایر مراجع شرکت کرده بودم. تا سال ۸۶ یعنی دو سال قبل از فوت آیت‌الله بهجت در درس خارج ایشان شرکت می‌کردم.

*چه ویژگی‌ای در نحوه ارائه مطالب از سوی آیت‌الله بهجت وجود داشت که تسلط بیشتری از سوی طلبه‌ها را می‌طلبید؟

شیوه درس آیت‌الله بهجت این‌گونه بود که در درس فقه، کتابی را محور قرار می‌داد. به‌عنوان مثال زمانی که در کلاس درسش شرکت می‌کردم، کتاب‌های «صلاه» یا «جواهرالکلام» مورد بحث بودند که در سطح عالی نوشته شده‌اند. آیت‌الله بهجت این کتاب را به‌طور عمیق بررسی می‌کرد ولی آن روش عمومی درس‌های خارج را نداشت که مطلبی را با دلایل بیان کرده و به نقد یا تایید بپردازد. مرحوم آیت‌الله بهجت نظرات خودش را بیشتر در بین مطالب و بیانات سایر افراد مطرح می‌کرد و به‌طور مستقیم نمی‌گفت نظر من چنین است. به همین دلیل شرکت‌کنندگان در درس آیت‌الله بهجت باید بر مطالب مسلط بودند تا بتوانند نظرات ایشان را متوجه شوند. آیت‌الله بهجت هنگام درس مطالب را جمع‌بندی می‌کرد و مطالب بسیار عمیقی مطرح می‌شد. به همین دلیل هر کسی که می‌خواست در درس آیت‌الله بهجت شرکت کند، باید با مطالب آشنایی داشت. به همین دلیل در سال ۵۹ بعد از چند جلسه شرکت در کلاس درس آیت‌الله بهجت انصراف دادم تا اول با مطالب آشنا شوم و چند سال بعد به کلاس درس ایشان رفتم.

*به‌عنوان یکی از شاگردان آیت‌الله بهجت، شخصیت ایشان را از بعد علمی و عرفانی تا چه اندازه می‌شناختید؟

‌شخصیت علمی و معنوی این بزرگان آنقدر بالاست که بنده و امثال من کوچک‌تر از این هستیم که بخواهیم شخصیت علمی و عرفانی آنها را اندازه‌گیری کنیم. چون هر کسی به اندازه ظرفیت خودش می‌تواند مطلبی را مطرح کند. ما هم در کلاس درس آیت‌الله بهجت شرکت می‌کردیم اما این بدین معنا نیست که از آن کلاس کامل استفاده کرده‌ایم بلکه هر کسی به اندازه درک و استعداد خودش مطالب را متوجه می‌شد. از طرف دیگر جنبه‌های معنوی شخصیت آیت‌الله بهجت نسبت به جنبه علمی او مخفی‌تر است. چون جنبه‌های علمی بازگو شده و مورد بحث قرار می‌گیرند اما هر کسی نمی‌تواند جنبه‌های معنوی شخصیت ایشان را درک کرده و بازگو کند. بنابراین هر کسی که درباره بعد معنوی و عرفان آیت‌الله بهجت مطلبی می‌گوید در حقیقت آن چیزی است که از ظهور و بروز حالات ایشان در نماز یا امور دیگر درک کرده. افرادی هم مطالبی را از زبان استاد ایشان نقل می‌کنند. مانند آیت‌الله شیخ عباس قوچانی که از شاگردان برجسته آیت‌الله قاضی بود و کراماتی را به‌طور اجمال از آیت‌الله بهجت درک کرده و ملتزم بود در زمان حیات ایشان بازگو نشود.

*سبک زندگی اجتماعی ایشان به چه صورت بود؟

سیره عملی آیت‌الله بهجت، عبودیت و خضوع در برابر خداوند متعال بود که با التزام عملی دقیق به دستورات شرع مقدس، انجام واجبات و دوری از محرمات و مستحبات انجام می‌شد. هر کسی که آیت‌الله بهجت را می‌دید متوجه دائم‌الذکر بودن او می‌شد. نکته جالب این است که آیت‌الله بهجت تلاش داشت کمالات معنوی خود را بروز نداده و مخفی کند. به همین دلیل بیشتر از هر چیزی زندگی زاهدانه آیت‌الله بهجت برای مردم قابل دیدن بود اما او نمی‌خواست در جامعه مطرح شود. در چنین شرایطی بزرگان دین و هم‌ردیفان آیت‌الله بهجت به جلالت قدر ایشان اعتقاد داشتند. به‌عنوان مثال امام خمینی‌(ره) مجلس خبرگان و شاگردانشان را در کسب معنویت به آیت‌الله بهجت ارجاع می‌دادند.

*با این وجود چه شد که ایشان مرجعیت را پذیرفتند؟ به‌هر حال با توجه به مرجعیت، میزان ارتباطات اجتماعی و مراجعه مردم به ایشان بیشتر می‌شد و طبیعی بود که فرصت درس و بحث و ذکر تا اندازه‌ای محدود‌تر شود.

مسئله مرجعیت آیت‌الله بهجت یک مسئله تکلیفی بود که احساس کرد بعد از وفات آیت‌الله العظمی اراکی و آیت‌الله العظمی گلپایگانی خلائی در مرجعیت وجود دارد. به همین دلیل قبل از اعلام مرجعیت، حاشیه بسیار عمیقی بر کتاب فقهی استاد‌ش شیخ محمدحسین اصفهانی معروف به کمپانی نوشت و تا مدت‌ها مراجعین خود را به مطالب‌‌ همان حاشیه ارجاع می‌داد. این کتاب بعد‌ها به‌صورت رساله متعارف درآمد.

*‌آیت‌الله بهجت ارادات خاصی به آیت‌الله العظمی قاضی داشتند. هیچوقت از ایشان چیزی درباره آیت‌الله قاضی(ره) شنیده بودید؟

آیت‌الله بهجت سعی می‌کرد در مورد مسائل عرفانی، چندان بروز و ظهور نداشته باشد. بیشتر مطالبی که می‌فرمود از مضمون روایت‌ها و مسائل اخلاقی و اعتقادی بود و از شخصیت‌ها در لفافه یاد می‌کرد. آن اندازه‌ که به‌یاد دارم نام آیت‌الله قاضی‌(ره) را در جلسات نمی‌آورد و از کرامات‌ و درس‌هایی که از ایشان آموخته بود مطلبی نمی‌گفت.

*در همین خصوص گفته شده که آیت‌الله بهجت شاگرد سلوکی هم نداشته‌اند، هرچند که به مراجعین خود تعلیم ذکر می‌فرمودند. فکر می‌کنید برای چه چنین رفتاری داشتند؟

در مورد شاگرد سلوکی از آیت‌الله بهجت مطلبی نشنیده‌ام اما اساتید ما این طور تحلیل می‌کردند که وقتی آیت‌الله بهجت با آن جدیت در نجف نزد آیت‌الله قاضی سیر و سلوک کرد و ‌بعد از آن به قم آمد، آن حالات والای معنوی ادامه پیدا کرد. به همین دلیل گفته شده که آیت‌الله بهجت در آغاز ورودش به قم جلسات پنهانی در سیر و سلوک داشت اما بعد از مدتی آن را تعطیل کرد. به‌نظر می‌رسد که تعطیل کردن آن جلسات به این دلیل بوده که او چندان امیدی به شاگردانش نداشت. البته همواره سفارشات عمومی داشت و نوع سفارشات و موعظه‌هایش بر‌اساس روایت‌های ائمه اطهار(علیهم‌السلام) بود که شامل ذکر‌ها و دعاهایی برای رفع مشکلات و گشایش در امور مادی یا معنوی می‌شد اما اینکه مانند استادش آیت‌الله قاضی افرادی را تحت تربیت قرار بدهد چنین مطلبی از او سراغ نداریم. از سبک و سیاق آیت‌الله بهجت برمی‌آمد که چندان در این مورد خوشبین نبود. 


:: بازدید از این مطلب : 2074
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

صوت این مراسم را بشنوید

مراسم سخنرانی و قرائت زیارت عاشورا همزمان با روز اربعین توسط حاج منصور ارضی در حسینیه صنف لباسفروشهای تهران برگزار شد.

سخنان حاج منصور ارضی، در مراسم زیارت عاشورا روز اربعین را بخوانید؛

_ امروز (اربعین) روز ارائۀ ایمان است که اگر این ایمان مورد قبول قرار بگیرد یعنی زیارت قبول شده است و اگر ایمان مورد قبول قرار نگیرد این دیگر با خود شخص است . زیارت اربعین فقط به این نیست که شما حتماً در کربلا باشی! امروز که شما زیارت کردی آن وقت اربعین را درک کردید منتهی بعد از زیارت مهم است .

_ امام حسین علیه السلام زحمات زیادی کشید،مردم از جهالت درآمدند . از حیران شدن و گمراهی در آمدند . بعدش ابی عبدالله (علیه السلام) را فروختند ، بعدش بی احترامی کردند ، جنایت کردند و حضرت را به شهادت رساندند لذا دراین زیارت اربعین می‌خوانیم: ( لعناً و بیلا و عذبهم عذاباً الیما ) ، یعنی اینکه ، اگر امروز ایمانتان را به حضرت نشان دادید و مشکل داشته باشد آن وقّت دیگر با خود شماست .

 

اول یک مقدار برای خودت گریه کن

اربعین روز پیروزی حضرت زینب (سلام الله علیها) است حضرت بر آن همه نفوس و جنایت پیروز شد . امّا ماها نمی‌توانیم بر نفسمان غلبه کنیم! اکثر هیئتها و مجالس خیلی عالی برگزار می‌شود ولی با نمامی‌ها و سخن چینی هاو غیبتها آلوده می‌شود. این مجالس می‌خواهد به محضر آقا امام زمان (علیه السلام) برسد امّا اتفاقی می‌افتد که خراب می‌شود و بعد به محضر حضرت می‌رسد . می‌خواهد مهر قبولی بخورد امّا خراب می‌شود . یک وقت می‌بینی شخصی با کینه و بیماریهای درونی رفته کربلا امّا یادش می‌رود ازحضرت بخواهد تا این بیماریهاش برطرف بشود . ما هم به همین شکل هستیم . یکی عصبی هست یک نفر حرفهای بد می‌زند ، شخصی هم هست که تمام این رذائل را باهم دارد ! در بعضی از روایتها آمده که : کسی که به شدّت نمامی می‌کند شاید از لحاظ نطفه مشکل داشته باشد . آن وقت می‌بینیم با همین رذائل و بیماری‌ها وارد مجلس آقا امام حسین (علیه السلام) می‌شویم و با همین مشکلات هم از مجلس خارج می‌شویم . به عنوان مثال : برای تمام مریض‌ها دعا می‌کنیم الا خودمان . برای همه صدقه می‌دهیم غیر خودمان . به قول مرحوم شیخ رضا سراج (رحمه الله علیه) که می‌فرمودند : هنگام روضه اول یک مقدار برای خودت گریه کن تا بتوانی درست برای آقا امام حسین (علیه السلام) گریه کنی . یعنی هر زمانی که می‌گویی (السلام علیکم یا اهل بیت النبوه ) واقعاً به حضرت زینب (سلام الله علیها) و اهل بیت (علیهم السلام) داری سلام می‌دهی!

 

زیارت ابی عبدالله (ع) و دنبال حضرت بودن سخت است

پنجاه روز هست که برای ابی عبدالله (علیه السلام) مشکی پوشیدی و گریه کردی ، این چند روز باقیمانده را هم برای اهل بیت (علیهم السلام) گریه می‌کنیم امّا بیایید در حّق همدیگر دعا کنیم ، که عوض بشویم و بتوانیم یک چیزی را در این دنیا ببینیم . در قرآن آمده که می‌شود دید امّا اینکه ما نمی‌توانیم ببینیم تقصیر خودمان هست . حالا ببینید اربعین چقدر شرح حال دارد زیارت اربعین کم هست امّا اگر دقّت کنید می‌بینید که هزار قلّه را دارد بیان می‌کند جایگاه زائر را بیان می‌کند امّا آن اشخاصی که واقعاً مشکل ایجاد کردند ، آنها کسانی بودند که خشم و غضب پیغمبر(ص) را قبول کردند و رضایت شیطان را گرفتند . حالا شما می‌توانید به هر شکلی آن را تفسیر کنید . می‌توانید الان بگوئید مثلاً از نظر سیاسی جامعۀ ما به این صورت است ، فلان کس این مطلب را گفته است و.... اینقدر بدان که زیارت ابی عبدالله (علیه السلام) و دنبال حضرت بودن سخت است.


:: بازدید از این مطلب : 2123
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

گزیده سخنان حجت الاسلام مؤمنی به شرح زیر است:

*حضرت ابالفضل العباس ویژگی های زیادی داشتند که در عزاداری ها بیان می شود، اما چهار ویژگی ایشان بسیار پند آموز است: اولا تسلیم، ایشان در برابر امر امام زمان خود تسلیم بودند و وقتی امام حسین(ع) به ایشان فرمودند بدون جنگیدن، بروند آب بیاورند، بی درنگ به سوی فرات شتافتند و در جهت برآوردن امر مولای خود برآمدند.

*دومین ویژگی حضرت، تصدیق ایشان بود که نمونه آن در ماجرای آوردن امان نامه که به مراتب پیش آمد قابل درک است؛ ایشان هربار در برابر درخواست دشمن پاسخ محکم در رد درخواست می دادند.

*ویژگی سوم حضرت عباس(ع)، وفاداری در این راه بود و تمام سرمایه خود را تقدیم کردند. حتی زمانی که به فرات رسیدند از آب آن ننوشیدند و طبق نوشته مقاتل، خنکای آب را نیز حس کردند اما وفا را به اوج رسانده و از آن ننوشیدند و تا آخرین توان سعی خود را به کار گرفتند تا مشک آب را به خیمه گاه برسانند اما 4هزار تیرانداز ایشان را هدف گرفتند و وقتی ایشان از اسب به زمین افتادند، تازه دشمن به سراغ ایشان رفت و جرأت پیدا کرد.

*چهارمین ویژگی نیز، بصیرت ایشان بود به گونه ای که ایشان فوق آن چه تکلیف داشتند بار را از زمین برداشتند و نه تنها در کربلا، که در کوفه و به عقیده بنده در شام هم از حریم امام حسین(ع) حفاظت کردند، این که چگونه در شام از حریم امام حسین(ع) محافظت کردند را می توان از ماجرای اصابت عمود آهنین بر فرق مبارک ایشان برداشت کرد که طبق گفته مقاتل، وضعی بر سر مبارک ایشان حادث شد که وقتی بر سر نیزه شد، توجه همگان را به خود جلب می کرد و دیدگان را از توجه به حریم امام حسین(ع) غافل می نمود.

 


:: بازدید از این مطلب : 2096
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

گزیده سخنان حجت الاسلام والمسلمین رفیعی به شرح زیر است:

* جوان ها سعی کنند ببینند کار هایشان در چه شرایطی مقبول واقع می شود چرا که گاهی انسان چشم باز می کند و می بیند در یک مسیر نادرست قرار گرفته و با سرعت پیش رفته است لذا بهتر است  ضوابط و ملاک های پذیرش اعمالمان را بشناسیم.

*در  آیات 103 و 104 سوره مبارکه کهف، قرآن کریم بدبخت ترین انسان ها را ین گونه معرفی کند که «ألّذینَ ضَلَّ سعیهُم فِی الحیوه الدّنیا و هم یحسبون أنَّهم یحسنونَ صُنعاً؛ کسانی که تلاش شان در دنیا ضایع می شود در حالی که گمان می کنند بهترین اعمال را دارند» چرا که ضوابط پذیرش اعمال را رعایت نکرده اند و امان از آن زمانی که انسان در یک مسیر نادرست قرار گیرد.

*شرایط اعتقادی، عبادی و اخلاقی از جمله شرایط پذیرش اعمال است که در جلسه گذشته به آن پرداخته شد؛ شرط اعتقادی یعنی باور انسان در انجام عمل درست باشد و باید دعا کنیم که اعمال مان با عقیده تمام شود؛ خیلی ها بوده اند که آخر عمر اعتقادات شان سست شده و بدانید امروز دزد عقیده زیاد است لذا خواندن دعا هایی نظیر دعای «ربّنا لا تزغ قلوبنا...» در قنوت نماز و دعای «رضیتُ باللهِ رَبّاً و بمحمّدِ نبیّاً ...» بعد از نماز برای حفظ اعتقادات توصیه شده است.

* شرط عبادی پذیرش اعمال،  شرط کلیدی است؛ این شرایط مانند آن دروسی هستند که در دانشگاه به عنوان دروس کلیدی دانشجویان مطرح هستند و قبولی یا عدم قبولی آن ها بر سایر دروس نیز تأثیر می گذارد که نمونه این شرایط پذیرفته شدن نماز است؛ چرا که قبل از هر چیز از نماز سوال می شود و قبولی آن باعث قبولی سایر اعمال خیر می شود پس باید نماز را با نظاط و توجه اقامه نمود.

* در روایات از غیبت، سوءظن، اصرار بر گناه و... به عنوان عوامل از بین برنده و حبط کننده اعمال یاد شده است.

* سه شرط اقتصادی، خانوادگی و سیاسی از دیگر شرایط پذیرش عمل بر اساس روایات است، از مهم ترین شرایط اقتصادی که برای پذیرش عمل مطرح شده است، حلال خواری است و این شرط تا اندازه ای مهم است که اگر کسی شهید هم شود، حق الناسی که بر گردنش باشد بخشیده نخواهد شد.

* تأثیر لقمه حرام خیلی زیاد است؛ ابوالأسعد دوئلی قاضی امیرالمومنین بود، پس از این که به شام آمد، معاویه مقداری پول و حلوای زعفرانی برای وی فرستاد اما وی نپذیرفت و حتی حلوا را از دهان دختر کوچکش بیرون کشید تا مبادا این لقمه محبت علی(ع) را در دل فرزندش تحت تأثیر قرار دهد.

* روایات زیادی در برقراری روابط نیکو در خانواده داریم و این مسأله آن قدر مهم است که شرط قبولی اعمال عنوان شده است؛  در روایت داریم که اگر زنی شوهرش را آزار دهد و یا مردی زنش را اذیت کند، خداوند عبادات او را قبول نمی کند.

*شرط سیاسی پذیرش اعمال نیز عبارت است از پذیرش ولایت امام معصوم و محبت ولی خدا و برائت از دشمنان ایشان.

* در زیارت جامعه کبیره، محبت اولیاء خدا عامل قبولی واجبات عنوان شده ؛ این دوستی و محبت هر اندازه باشد اثر دارد.

* امام صادق (ع) پنج چیز را برای خدا محترم دانستند که در نزد امت اسلام است و باید حرمت آن را نگه داشت؛ حرمت پیغمبرش(ص)، حرمت کتابش، حرمت بیتش، کعبه، حرمت اهل بیت پیامبر(ص) و حرمت مومن که کمتر به آن توجه کرده ایم.

* شرط اول در محبت اهل بیت(ع) به فرموده امام حسین(ع) این است که اهل بیت را به خاطر خدا دوست داشته باشیم؛ اگر این گونه باشد محب امام حسین(ع) صبح عاشورا نمازش را قضا نمی کند، نمی شود انسان محب امام حسین باشد و خمس ندهد یا به روزه ماه مبارک رمضان اهمیت ندهد.

* دومین شرط در محبت اهل بیت(ع) این است که صادقانه باشد و امیرمؤمنان علی(ع) اجر این محبت صادقانه را دیدن اهل بیت در آن زمانی که جان انسان به گلویش رسیده باشد عنوان کرده اند چرا که خیلی ها ادعای محبت داشتند و در غدیر با  امیرالمومنین بیعت کردند اما سپس صادق نبودن شان مشخص شد.

* جلو قرار دادن اهل بیت(ع) و جلو نیفتادن از آن ها  که درس سلمان در محبت اهل بیت است؛ شرط سوم در محبت اهل بیت(ع) است.

 

اشعاری که حاج محمود کریمی در مداحی خود خواند، به شرح زیر است:

 ای ملائک سوی یثرب همه پرواز کنید

شرح آن ناله ز سوز جگر آغاز کنید

همه باهم به سماء دست دعا باز کنید

خون فشانید و ز چشمان خود آغاز کنید

مهر غم نقش به بال و پرتان می بندد

مرگ دور سر پیغمبرتان می گردد

ای که غم از حرم خواجه عصر آید

خبر از فاجعه محشر کبری آید

کاروان اجل از جانب صحرا آید

نگذارید ر خانه زهرا (س) آید

قاصد مرگ کجا، کعبه مقصود کجا؟!

ملک الموت کجا، خانه معبود کجا؟!

اجل استاده هراسان به در بیت رسول

پشت در لحظه به لحظه طلبد اذن دخول

پر زد از زمزمه او دل زهرای بتول

فاطمه سوی پدر آمده محزون و ملول

گفت در پاسخ زهرا پدر پاک سرشت

دست تقدیر برای تو غم تازه نوشت

فلک امروز پر از ناله جبرائیل است

این غریبی که بود پشت در عزرائیل است

این نه آن است که از کس طلبد اذن دخول

این اجل است و بر بردن جان هاست عجول

اذن ناکرده طلب جز به در بیت رسول

پاسداری کند از حرمت زهرای بتول(س)


:: بازدید از این مطلب : 2020
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

نکاتی از سخنان حجت الاسلام خالصی را بخوانید؛

_ مرز داری امام رضا الگو برای من و تو است. کسی که سنگ باشد معجزه امام در او اثر نمی کند. کرامات امام رضا(ع) بسیار زیاد است. بدانید که در خانه چه کسی عرض ارادت می کنید.

_ با حکمت همه را به طرف خدا دعوت کنید. دین ما حرف زیاد دارد. باید وقت گذاشت. مطالعه کنید.

_ علم و اعتقاد و مبارزه علمی و اعتقادی برای چیست. اهل بیت و امام رضا(ع) در کنار این مرز داری اعتقادی که وظیفه همه ما هست به من و شما یاد داده اند که این اعتقادات و علوم و معارف وقتی خوب و ارزشمند است که تو را به عمل دعوت کند و تو را عامل و عابد کند.

_ دین و اعتقادات بزنگاهش این است که ما را به نماز اول وقت ببرد. استمرار نماز اول وقت انسان را به همه جا می رساند. اعتقادات و علاقه و شور و محبت و شب شهادت عرض ادب کردن وقتی محبوب امام رضا(ع)  است که ما را به عمل دعوت کند.

_ آقا به خیمه خودش کسی را راه می دهد که علاوه بر اعتقادات محکم به مرحله عمل چنگ زده است. منطق بچه هیئتی منطق امام حسین(ع) است. اگر امام رضا(ع) من و تو را راه بدهد کرامت و عنایت می کند.

_ اهل بیت با کسی که جاهل باشد مدارا می کنند ولی با کسی که عالم باشد و جسارت کند برخورد می کنند. ما با معرفت و علم در خانه اهل بیت آمدیم. در کنار محبت و علاقه ات که بسیار ارزشمند است، معرفت خود را بالا ببریم و در کنار این معرفت از جهت عمل هم شبیه اهل بیت بشویم تا کرامت و عنایت اهل بیت شامل حالمان شود.


:: بازدید از این مطلب : 2082
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

نکاتی از سخنان حجت الاسلام صادقی را بخوانید،

_ شیعه در لغت به معنی پیرو است. لازمه شیعه بودن متابعت و پیروی کردن است. یعنی اگر من بخواهم روز شهادت امام هشتم که عنایت کرده و من را  راه داده و در کنار حرم مطهرشان هستم که میلیون ها نفر این آرزو را دارند باید از این فرصت استفاده کرد و مقرب شد.

_ زیارت وقتی زیارت مقبول و اثر گذار و تؤام با عنایت و توجه است، که انسان قبل از آمدن به مشهد باید با بعد از آمدن به مشهد فرق کند. این زیارت باید روی آدم اثر بگذارد. اثر زیارت باید در زندگی آدم مشهود باشد. باید زیارت برویم در حالی که امام را بشناسیم. این که بدانیم محضر چه کسی آمده ایم. در این صورت فرصت را از دست نمی دهیم و نهایت استفاده را می بریم.

_ آشنایی با سیره و روش علی بن موسی الرضا برای ما راهگشا است. ما باید بتوانیم نسبت به امام رضا شناخت پیدا کنیم و رنگ و بوی حضرت را در زندگی خود بیاوریم. امام رضا در دوران امامتش که دوران شکوفایی شیعه است چند فرهنگ مهم را وارد جامعه شیعه می کند. این فرهنگ تا به امروز ماندگار است.

_ فرهنگ با قانون فرق می کند. قانون را یک شبه وضع می کنند و صبح اجرا می کنند و اگر انجام ندهیم مواخذه می شویم ولی فرهنگ کاری است که مردم با میل و رغبت انجام می دهند. مانند زیارت علی بن موسی الرضا و یا گریه و عزاداری برای سیدالشهدا که انسان با میل و رغبت این کار را می کند. دانشمندان معتقدند که وقتی مردم بخواهند کاری را به عنوان فرهنگ قبول کنند حدود صد سال زمان می برد.

_ اولین فرهنگی که امام رضا در جامعه شیعه ایجاد می کند فرهنگ عبودیت است. امام رضا یاد می دهد که خدا و اهل بیت دو مقوله جدا از هم نیستند. اگر بنا باشد ولایت و محبت اهل بیت در دل کسی قرار بگیرد جز از طریق خدا ممکن نیست و اگر بنا باشد تو به خدا برسی جز از راه اهل بیت ممکن نیست.اگر بنا باشد به خدا برسید از راه ولایت اهل بیت به خدا می رسید.

_ آنچه بین عبادات در نظر امام رضا از اهمیت ویژه ای برخوردار است نماز اول وقت است.دومین مورد قرآن خواندن است. قرآن برای خواندن و فهمیدن و عمل کردن آمده است.

_ یکی از کارهایی که امام رضا انجام می دهد ترویج پیروی از ولایت ائمه معصومین است. ما یک سری مباحث از امام هشتم پیرامون اثبات ضرورت امام داریم.خداوند فردای قیامت به قلب و دل انسان نگاه می کند. هر قلبی که ولایت امیرالمؤمنین داشته باشد مؤمن است و به بهشت می رود و هر کسی که بغض امیرالمؤمنین را در دل دارد کافر است و به جهنم می رود.


:: بازدید از این مطلب : 1889
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

 گزیده سخنان حجت الاسلام مؤمنی به شرح زیر است:

 * در زیارت عاشورا و زیارت اربعین اوصاف 10 فرد و 10 گروه مطرح شده است که ویژگی اصلی آن ها وابستگی و تعلق به دنیا است.

 * امر اهل بیت(ع) سخت است مگر برای اشخاص خاص، امیرمؤمنان(ع) نیز در غررالحکم بر این موضوع تأکید می کنند که «امر ما را تحمل نمی کنند مگر سه گروه؛ ملائکه، انبیاء، و کسانی که خداوند قلب آن ها را امتحان کرده است».

 *افراد یا سالک حقیقی هستند یا دچار توهم سلوک؛ برخی به این جایگاه می رسند که ولایت اهل بیت(ع) را بر دل خود می پذیرند که این جایگاه نتیجه معرفت و محبت به اهل بیت(ع) و نشانه وصول به آن دو امر است که در زیارت عاشورا نیز به آن تأکید شده است؛ اولاً موالات و سپس برائت از اعداء؛ از این رهگذر می توان فهمید که چه کسانی ولایت اهل بیت(ع) را بر دل قبول کرده اند چرا که این جایگاه با تعلقات و وابستگی ها به دنیا سازگاری ندارد.

 * کسی که مانند جبل الراسخ در مسیر ولایت می ماند، در برابر تطمیع ها، تهدید ها و تهمت ها ایستادگی می کند و این حربه ها او را نمی لرزاند.

 * تطمیع، تهدید و تهمت سه حربه ظالمین و جائرین در طول تاریخ برای رسیدن به اغراض خود بوده است اما کسانی که قلبشان امتحان شده بود با این حربه ها کنار نرفتند که نمونه آن قاسم بن الحسن(ع) است که وقتی امام حسین(ع) به او می گویند «مصیبت سختی در انتظار توست»، این نوجوان مصیبت را «احلی من العسل» می خواند.

 * مردان دیندار نمی توانند در جبهه مقابل ولی خدا بایستند؛ سیدالشهداء(ع) به خاندان عقیل فرمودند: «شما کار خود را انجام داده اید و می توانید بروید»، اما آن ها ایستادند چرا که قلبشان امتحان شده بود و قلب لرزان است جبهه ولی خدا را به هر بهانه ای ترک می کند.

 * منطق اهل بیت(ع) عبارت است از صراحت و شفافیت، نبود فریب و نیرنگ و تزویر، و تلاش در جهت آگاهی و روشنگری جامعه؛ و امام حسین(ع) از همان ابتدا این منطق را نمایان کردند.

 * چرا عده ای تاریخ اسلام را مرور نمی کنند؟ مگر در طول تاریخ دشمن نسبت به ما رحم به خرج داده که امروز عده ای می خواهند در برابر دشمن کوتاه بیایند؟! اگر صراحت و شفافیت در منطق کسی نباشد، یقیناً به سمت دشمن گرایش می یابد.

 * این جامعه دینی بود که امام حسن(ع) را مجبور به صلح با معاویه کرد و وای بر آن جامعه ای که امام زمان خود را مجبور کند؛ امام حسن(ع) بعد از امضای تفاهم نامه خطاب به آنان گفتند معاویه متدین به دین شما نمی شود و مشکل او با من نیست بلکه با دین شماست و من می بینم روزی را که فرزندان شما در مقابل فرزندان آن ها دست دراز می کنند و آن ها اعتنا نمی کنند.

 *هفت نفر با وجود این که می دانستند امام حسین(ع) بر حق هستند، به خاطر تعلقات و وابستگی هایشان دست از امام حسین(ع) برداشتند و البته عاقبت به خیر هم نشدند و وای از آن روزی که این آفت ها در دل کسی قرار گیرد؛ این متمردین همانند زبیر هستند که همه او را می شناسند؛ مأمور ویژه پیامبر(ص) بود و پیامبر(ص) او را از حواریون خود خوانده بودند، از بستگان علی بن ابیطالب(ع)، مدافع امیرمؤمنان(ع) و یکی از پنج نفر یاری کننده ایشان بود اما به خاطر همین تعلقات دنیوی سر از جمل درآورد و 11 کاخ در 11 بلاد مسلمین ساخت.

 * هرثمه بن سلیم یکی از این افراد است که از یاران امام علی(ع) در جنگ صفین بود و هنگام بازگشت از صفین مشاهده کرد که امیرمؤمنان خاک کربلا را بوییدند و آن را محل شهادت فرزندان خود خواندند؛ این فرد در روز عاشورا پس از یادآوری این اتفاق به همراه حر از سپاه عمر بن سعد بیرون آمد اما بر خلاف حر که دست بسته به خیمه حسین(ع) رفته و به سپاه امام پیوست، او به بهانه اهل و عیالش دعوت امام حسین(ع) را نپذیرفت.

 * ضحاک بن عبدالله مشرقی از دیگر مرددین بود و در بنی مقاتل همراه عمویش به امام حسین(ع) رسیدند و به امام(ع) گفت «در سپاه شما می جنگم تا جایی که بدانم پیروز می شوید» و تا ظهر عاشورا هم جنگید و با تشویق «الله اکبر» امام حسین(ع) حمایت می شد اما از ظهر عاشورا به بعد به این بهانه که پیروز جنگ نخواهند بود از سپاه امام(ع) جدا شد و عاقبت به خیر نشد.

 * مسروق بن وائل، ترماه، و عبیدالله بن حر جعفی از سایر مرددین بودند که دعوت امام حسین(ع) را رد کردند و رفتند و البته عاقبتشان به خیر نشد اما در مقابل افرادی بودند مثل زهیر بن قین که با تلنگر همسرش به خیمه اباعبدالله(ع) رفت و وقتی برگشت همه وسایل خود را جمع کرد و گفت «خیمه من خیمه حسین(ع) است».

 * هنوز ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین(ع) به گوش می رسد و ما با عزاداری مان ندای «لبیک یا حسین(ع)» و «لبیک یا داعی الله» سر می دهیم.

 گزیده اشعار مداحی حاج احمد واعظی:

الا که نور خدا در جمال داری تو
جلیله هستی و عز و جلال داری تو

هزار پیر طریقند طفل درگاهت

اگرچه ظاهر مطلب سه سال داری تو

تو مرغ عشق حسینی که روی دامن او

هزار نغمه ی پر شور و حال داری تو


:: بازدید از این مطلب : 2026
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

نکاتی از سخنان حجت الاسلام صفدری را بخوانید؛

_ خداوند به خاطر ادب حضرت موسی ایشان را انتخاب کرد. اگر می خواهیم روح و دلمان رشد کند باید خاکساری کنیم و گدایی کردن را یاد بگیریم. به کسی فقیر گفته می شود که ستون فقراتش شکسته شده باشد و نمی تواند روی پاهایش ایستاده باشد.

_ همه در برابر خدا زمین گیر هستیم. رشد که فقط برای گیاه نیست. بعضی ها بدنشان رشد می کند ولی روحشان رشد نمی کند. بچه های پنجاه ساله هستند. همان قدری که به ظاهرمان می پردازیم باید باطن خود را هم تمیز کنیم. یکی از چیزهایی که روح انسان را بزرگ می کند سجده است.

_  با سجده رفیق شویم. سعی کنیم کمی سجده خود را طولانی کنیم. یکی از کارهایی که اهل بیت می فرمایند که صبح ها بعد از نماز 100 صلوات بفرستید. که بعد از این که تداوم پیدا کرد اثرش را در زندگی می بینیم.ما در عصر سرعت زندگی می کنیم و همه کارهای ما به سرعت است. آدم های کم حوصله هم در دنیا و هم در آخرت گرفتار هستند. حتی در زندگی شخصی هم گرفتار هستند.

_ آستانه تحمل خود را بالا ببریم. همدیگر را دوست داشته باشیم. خداوند متعال دل را که کانون محبت است برای دوست داشتن آفریده است. دل آفریده شده برای محبت و صمیمیت ولی ما به جای محبت انزجار و کینه گذاشته ایم. این تنفر و انزجار یک نوع بیماری است.

_ وقتی دل را درست نکنیم شب اول قبر مشکلاتمان زیاد است. آدم های بدخلق و بد زبان و این هایی که با همه مسئله دارند شب اول قبر مشکل دارند. حال انسان بد است حق الناس است که حال دیگران را بد کنیم. از همه حق الناس ها بالاتر این است که دیگران را ناراحت کنیم.

_ زیارت عاشورا انسان را خیلی کمک می کند. خودمان را عادت به مداومت به عمل بدهیم. سعی کنیم که زیارت عاشورا را مدام بخوانیم. اگر گره در کار دنیا افتاده است زیارت عاشورا را بخوانیم. همه اولیای خدا و خوبان اهل زیارت عاشورا بودند. زیارت عاشورا یک حدیث قدسی است.

 


:: بازدید از این مطلب : 1972
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

عقیق/حنانه کیهاندوست: شرکت در جلسات مذهبی زنانه تجربه بیشتر زنان ایرانی است و کمتر زنی پیدا می‌شود که پایش به روضه‌های زنانه باز نشده باشد؛ جلساتی که با گذشت زمان و بعضا هماهنگ با شرایط زمانه و مد روز تغییر کرده. حتی کیفیت و نوع پذیرایی و پوشش لباس هم عوض شده و گاهی اوقات خانم‌ها ساعت‌ها وقت‌شان را جلوی آئینه می‌گذرانند تا در این مجالس شرکت کنند. خبرنگار ما به دو مجلس زنانه در گوشه و کنار شهر رفته تا از حال و هوای بعضی از این مجالس که حتما خودتان هم دیده‌اید برایتان گزارش کند.

.همه عکسها تزیینی است

ساعت از ۴ بعد از ظهر گذشته و میهمانان جز چند نفر بقیه آمده‌اند. آنها که زودترآمده‌اند در نبود دیگران با خیال راحت جای دلخواهشان را انتخاب کرده و به پشتی‌ها تکیه داده‌اند و مشغول حال و احوال با همند. همه همدیگر را می‌شناسند. چون اهالی‌‌ همان محله‌اند. سر و کله بقیه میهمانان یکی یکی پیدا می‌شود و با یک سلام گوشه‌ای برای نشستن پیدا می‌کنند و جاگیر می‌شوند.

وام ۲ میلیون تومانی

دختر صاحبخانه با یک دفتر و مقداری پول گوشه‌ای می‌نشیند. سر و صدا و هیجان اتاق را پر‌می‌کند. چون قرار است به بهانه این جمع شدن قرعه‌کشی صندوق پس‌انداز ماهیانه که اهالی محل عضو آن هستند هم انجام شود. همه چشم به‌دست دختر صاحبخانه دوخته‌اند تا ببینند نام چه کسی به قید قرعه از لیست خارج می‌شود تا صاحب وام ۲ میلیونی شوند. قرعه فال به نام دختر یکی از میهمانان می‌خورد و مادرش خوشحال از این اتفاق بلند‌بلند و هیجان‌زده می‌گوید به دلم افتاده بود که این ماه اسم دخترم درمی‌آید. سر و صدا‌ها فروکش می‌کند. از چهره‌های بعضی‌ها ناگفته پیداست که در دلشان بر بدشانسی‌شان لعنت می‌فرستند. گوشه‌ای از اتاق سفره‌ای پهن شده و چند‌نفری دور و برش نشسته‌اند و تند‌تند تکه‌های پنیر و مشتی سبزی خوردن را لای نان لواش می‌پیچند و داخل کیسه می‌گذارند. بساط چای هم مهیاست که توی قوری‌های چینی بزرگ و روی سماورهای بزرگ هیاتی دم شده و عطرش همه اتاق را پرکرده. هر که از را‌ه می‌رسد میهمان استکانی کمرباریک از چای این قوری می‌شود.

 

دف و کف و ذکر یا علی‌

دیگر اتاق پرشده از میهمانانی که حسابی شیک‌پوش و آراسته‌اند به مد روز. خانم جلسه‌ای همراه دو دختر جوان می‌آید و پشت میزش می‌نشیند. می‌گوید چند صلوات به نیت سلامتی آقا امام زمان‌(عج) بفرستید و خودش تا جمعیت سرگرم فرستادن صلوات‌ها هستند، روی صندلی‌اش جاگیر می‌شود. میکروفونش را تست می‌کند. صاحبخانه سریع یک لیوان آب گرم مقابلش می‌گذارد و او که دفترچه‌اش را باز کرده شروع می‌کند به خواندن اشعاری در مدح امیرالمومنین(ع). در فواصلش ذکرهای صلوات است که با همراهی بقیه فرستاده می‌شود. کم‌کم ریتم اشعار عوض می‌شود و ضرباهنگی تند به‌خود می‌گیرد. اینجاست که دیگر ذکر صلوات کارساز نیست. حاج‌خانم با اشاره دست به جمعیت می‌فهماند کف بزنند. صدای کف و هلهله و شادی است که خانه را پرمی‌کند. دو دختری که همراه خانم جلسه‌ای آمده‌اند و حالا راست و چپ او نشسته‌اند بلند می‌شوند و دف‌هایشان را آماده می‌کنند. شعر با ضرباهنگ دف‌ها همراه شده و کف زدن‌های جمعیت داغ‌تر و پرشور‌تر می‌شود. حاج‌خانم با صدایی که اصلا خبری از ظرافت‌های زنانه را با خود ندارد و کاملا کلفت و مردانه شده مجلس را مدیریت می‌کند. دف‌زن‌ها شوری به پا می‌کنند. صدای کف زدن‌ها و‌ گاه کل کشیدن‌ها حالا دیگر اوج گرفته.

 

نخست نیت کنید و بعد پول بریزید

ذکر «یا علی» که قطع می‌شود دف‌ها پایین می‌آیند. حاج‌خانم که نفس‌نفس می‌زند، می‌گوید: «نیت کنید و به عشق آقا امیرالمومنین‌(ع) داخل دف بچه‌ها را پرکنید. ان‌شاء‌الله حاجت‌روا شوید». بعد تاکید می‌کند: «کم نریزید و هرچه ارادت دارید نسبت به امیرالمومنین کرم کنید». بعد تعریف می‌کند: «دیروز جایی مجلس بودم. الان که داشتم می‌آمدم صاحبخانه زنگ زد و گفت یکی از میهمانان مجلسش دیروز شفای بچه‌اش را گرفته. پس گدای کاهل نباشید». باز تکرار می‌کند: «ان‌شاء‌الله حاجت‌روا شوید». همزمان دست می‌برد داخل کیفش و یک دسته کارت بیرون می‌آورد و‌‌ می‌گوید: «این کارت من است. هر کسی خواست بردارد». دو دختر دف‌زن راه می‌افتند بین جمعیت که بیشتر آنها میانسال و پیرند.

 

حدیث جعلی و تحریف تاریخ

اسکناس‌های 10 هزار تومانی و ۵ هزار تومانی داخل دف‌ها جا خوش می‌کنند. هر کسی موقع پول انداختن‌ چیزی زیر لب می‌گوید. بعضی بلند‌بلندمی‌گویند: «یا امیرالمومنین! خودت حاجتم را برآورده کن. ما را هم صاحبخانه کن». در این بین چشمم به چند فقره تراول‌چک ۵۰ هزار تومانی می‌افتد که داخل دخل دف‌زن‌ها افتاده و ناگفته پیداست که آنها از خوشی دل توی دلشان نیست. همان‌طور که دف‌زن‌ها مشغول جمع کردن بهای مادی نیت‌های مردم هستند، حاج‌خانم صدایش را صاف می‌کند و با یک صلوات حواس جمعیت را متوجه خودش می‌کند. او حدیثی را نقل می‌‌کند که هر‌چه دو دو تا می‌کنم می‌بینم صحت و سقمش با عقل جور در‌نمی‌آید. نه‌تنها رنگ و بویی از مدح نداشت بلکه آشکارا توهینی بود به امیرالمومنین. او حرف‌هایش را این‌گونه ادامه می‌دهد: «چند وقت پیش حدیثی را می‌خواندم که برای من جالب بود و شنیدنش برای اطلاعات عمومی شما خوب است». نگاهی به نوشته روی دفترچه‌اش می‌اندازد و می‌گوید: «در حدیث آمده روزی به پیامبر‌(ص) گفته شد علی بن ابیطالب از دختر ابوجهل خواستگاری کرده. حضرت وقتی این حرف را شنید برای مردم خطبه‌ای خواند و فرمود: «فاطمه پاره تن من است. هرچه فاطمه را ناراحت کند، مرا ناراحت می‌کند و آنچه فاطمه را شادمان ‌کند مرا شادمان می‌کند. من حق ندارم آنچه را خدا حلال کرده حرام و آنچه را خدا حرام کرده حلال کنم». سپس فرمود: «اگر علی تصمیم به ازدواج با دختر ابوجهل دارد دختر من را طلاق دهد. به خدا قسم دختر دشمن خدا و دختر رسول خدا به‌عنوان همسر یک نفر جمع نمی‌شوند». این حدیث را از این جهت خواندم تا جایگاه حضرت فاطمه‌(س) نزد پیامبر‌(ص) را بدانید که چقدر عزیز و ارزشمند بوده». آنهایی که سن و سالی از آنها گذشته اصلا متوجه حدیثی که خانم جلسه‌ای خواند نشدند. جوان‌ترهای مجلس بعضی‌هایشان با تعجب به خانم جلسه‌ای نگاه می‌کنند و بعضی دیگر حیرت‌زده از بغل دستی‌شان می‌پرسند: «چه گفت؟ یعنی چه؟ دختر ابوجهل چه ربطی به حضرت علی‌(ع) داشته؟!» تا آنها بیایند بفهمند چه شنیده‌اند حاج‌خانم و دف‌زن‌ها شال و کلاه می‌کنند و با بدرقه صاحبخانه که پاکتی سفید‌رنگ کف دستش جا خوش کرده راهی می‌شوند. میهمانان خوشحال از چند ساعت همنشینی کنار هم با چاشنی ذکر «یا علی» و دف و کف، کارت خانم‌جلسه‌ای را آرام و بی‌صدا داخل کیف‌شان می‌گذارند برای روزی که بخواهند میهمان مجلس خانه‌شان شود.

 

نماز شکسته صبح چند رکعت است؟

اطلاعیه‌اش مقابل درب مسجد نصب شده: جلسه هفتگی ختم انعام ویژه بانوان، سه‌شنبه از ساعت ۱۵ با حضور سرکار خانم استاد... . خط آخر اطلاعیه هم آدرس را نوشته‌اند و اینکه ورود برای عموم بانوان آزاد است. وارد که می‌شوم مجلس شروع شده و خانم جلسه‌ای میکروفون به‌دست در حال گفتن احکام است. زن‌ها که قریب به اتفاقشان بالای ۵۰ سال سن دارند دور تا دور اتاق به پشتی‌ها تکیه زده‌اند و کیپ تا کیپ هم نشسته‌اند. بعضی‌ها هم هنوز چیزی از مراسم نگذشته سرشان روی سینه خم شده و چرت می‌زنند. بیشتر سوالاتی که از خانم استاد... می‌شود در حوزه ساده‌ترین احکام نماز است که خود دلیلی است بر کم‌سوادی و بی‌مطالعه بودن آنها در حوزه مسائل شرعی و احکام که دانستنش واجب است. میان همه سوالات، این پرسش که: «حاج‌خانم! نماز شکسته صبح چند رکعت است»، باعث خنده همه می‌شود! معمول است که هر سوال احکام را با استناد به نظر مرجعی که شخص سوال‌کننده از آن تقلید می‌کند، پاسخ دهند ولی خانم استاد... بی‌هیچ سوالی درباره مرجع تقلید سوال‌کننده احکام را کلی توضیح می‌دهد که همین باعث اختلاف در جلسه می‌شود. یکی می‌گوید: «حاج‌خانم! ببخشید ولی نظر فلان مرجع تقلید این است». آن یکی می‌گوید: «من یک‌بار در این زمینه با دفتر آیت‌الله... تماس گرفتم، این طور گفتند». ‌خانم جلسه‌ای که انگار خیلی نمی‌داند چه بگوید با مهارت تمام بحث را عوض می‌کند و می‌رود سراغ سوال دیگر. نوبت خواندن سوره انعام می‌رسد. قرآن‌ها بین آنهایی که سواد خواندن و چشم دیدن دارند پخش می‌شوند. بعضی‌ها ترجیح می‌دهند شنونده باشند. خانم جلسه‌ای با آغاز تلاوت سوره انعام چراغ اول را روشن می‌کند. با صدایی بلند و رسا بی‌غلط می‌خواند. چند آیه که می‌خواند می‌گوید فرد دیگری ادامه دهد. یک نفر از بین جمع داوطلب می‌شود و شروع به خواندن می‌کند. هنوز چند آیه بیشتر نخوانده که روی قرائت کلمه‌ای می‌ماند و هی تکرارش می‌کند و فتحه و کسره‌اش را بالا و پایین می‌کند تا بتواند صحیح آن را قرائت کند. خانم جلسه‌ای از پشت میکروفون، درست مثل معلمین مدرسه در تلفظ صحیح کلمه کمکش می‌کند. خانم جلسه‌ای با اعلام صلواتی می‌گوید: «لطفا کسی که صحیح می‌خواند داوطلب شود تا وقت مجلس گرفته نشود». دختر جوان چنان دمغ می‌شود که تا آخر جلسه سرش را بلند نمی‌کند. شاید همین یک نکته برای نسل جوان کافی است که کمتر علاقه‌ای به شرکت در این‌گونه جلسات از خود نشان دهد و جذبش شود.

لیلایی که بر سر جنازه علی‌اکبر‌(ع) حاضر شد

نوبت روضه‌خوانی ذکر مصیبت می‌رسد که معمول جلسات ختم انعام است. خانم جلسه‌ای از روی صندلی‌اش بلند می‌شود و جایش را به یک روضه‌خوان زن می‌دهد. او هم در دم می‌رود سراغ ذکر مصیبت امام حسین‌(ع) و هنوز شروع نکرده که روسری‌های بعضی از خانم‌ها روی صورت‌هایشان کشیده می‌شود. روضه‌خوان با سوز و گداز تمام روضه علی‌اکبر‌ و لیلا را می‌خواند؛ «مادران جوان از دست داده! بمیرم برای آن ساعتی که لیلا بر سر جنازه چاک‌چاک علی‌اکبر‌ حاضر شد». شیون زن‌هاست که بلند می‌شود. بعضی‌ها با دست روی پایشان می‌کوبند و برخی روی سینه‌شان. میان آن هیاهوی اشک و شیون یاد این نقل از شیخ عباس قمی در «نفس المهموم» می‌افتم؛ «به مأخذی دست نیافتم که دال بر آمدن لیلا به کربلا باشد». با وجودی که هیچ‌یک از مورخین از حضور لیلا در کربلا نگفته‌اند اما نمونه‌هایی از تحریف در وقایع عاشورا در مورد ماجرای حضور آن حضرت وجود دارد.

شهید مرتضی مطهری: اگر متوجه شدید دروغ می‌گویند حرام است بنشینید

شهید مرتضی مطهری در کتاب «حماسه حسینی» طی مباحثی به بیان تحریفات صورت گرفته در واقعه کربلا می‌پردازد و البته در خلال آن توصیه‌هایی به شرکت‌کنندگان در این مراسم دارد و وظیفه نهی از منکر را واجبی نه‌تنها بر دوش علما و خطبا بلکه بر‌عهده همگان می‌داند؛ «برای مصیبت حسین بن علی(ع) باید گریست ولی نه برای شمشیر‌ها و نیزه‏هایی که در آن روز بر پیکر شریف آن حضرت وارد شدند بلکه به‌خاطر دروغ‏‌ها. بنابراین وقتی مردم می‌‏فهمند و می‌‏دانند که دروغ است، نباید در آن مجلس بنشینند چراکه حرام است».

شهید مطهری در خلال این بحث، همگان را موظف می‌‏داند تمایلات نادرست خود را در گرم‏‌تر ساختن مراسم کنترل کنند؛ از بین بردن تمایلاتی که صاحبان مجلس و مستمعین به گرم بودن مجلس دارند و به‌اصطلاح مجلس باید بگیرد و مثل کربلا شود. روضه‏خوان بیچاره می‌‏بیند اگر هر‌چه می‌‏گوید راست و درست باشد آن طور که باید و شاید مجلس نمی‌‏گیرد و مردم دعوتش نمی‌‏کنند. بنابراین ناچار می‌شود یک چیزهایی اضافه ‌‏کند. این انتظاری که مردم برای کربلا شدن دارند، خود دروغ‏ساز است. مثلا می‌‏گویند روزی امیرالمومنین(‏ع) بالای منبر بود و خطبه می‌‏خواند. امام حسین‏(ع) فرمود: «من تشنه‏ام و آب می‌‏خواهم». امیرالمومنین فرمود: «کسی برای فرزندم آب بیاورد». اولین کسی که از جا بلند شد، حضرت عباس(ع) بود. آن حضرت رفت و از مادرش یک کاسه آب گرفت و آورد. در حالی که آب را روی سرش گرفته بود وارد شد و قسمتی از آب هم از ظرف می‌‏ریخت. وقتی چشم امیرالمومنین(ع)‏ به این منظره افتاد اشک از چشمانش جاری شد. به آقا عرض کردند چرا گریه می‌‏کنید؟ فرمود: «قضایای اینها یادم افتاد». شما که می‌‏گویید علی در بالای منبر خطبه می‌‏خواند، باید بدانید که آن حضرت فقط در زمان خلافتش (۳۶ تا ۴۱ قمری) منبر می‌‏رفت و خطبه می‌‏خواند. پس در کوفه بوده و در آن وقت امام حسین(‏ع) مردی تقریبا 33 ساله بوده. اصلا آیا این حرف معقول است که یک مرد 33 ساله در حالی که پدرش دارد خطبه می‌‏خواند ناگهان وسط خطبه بگوید آقا! من تشنه‏ام آب می‌‏خواهم. اگر یک آدم معمولی این کار را بکند، می‌‏گویند چه آدم بی‏ادب و بی‏تربیتی است. آیا این قضیه در شأن امام حسین است؟ مسلم است که این مسئله شأن آن حضرت را پایین می‌‏آورد.


:: بازدید از این مطلب : 2488
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

برادر شهید غلامعلی رجبی (جندقی):

رأس همه محاسن این شهید اخلاص او بود

غلامرضا رجبی، برادر شهید غلامعلی رجبی (جندقی)، در این مراسم با بیان خاطراتی از برادر شهیدش گفت: اگر تمام صفات غلامعلی را کنار بگذاریم، از پر کاری اش در حفظ اشعار و احادیث و فعالیت های تربیتی، می توان گفت که او اولین عامل به مطلبی بود که می گفت. یعنی حرفی را نمی زد و توصیه ای به کسی نمی کرد مگر اینکه ابتدا خودش به آن عمل کرده بود.

او توضیح داد: شهید غلامعلی مدیر دبیرستان بود که بخشنامه ای به دستش رسید مبنی بر اینکه باید همه دانش آموزان موهایشان را کوتاه کنند. چون آن زمان برای نوجوان ها سخت بود که چنین کاری کنند، وقتی صبح به مدرسه رفتند دیدند شهید غلامعلی رجبی، مدیر مدرسه، موهایش را کوتاه کرده و به همین دلیل دانش آموزان هم به تأسی از او به این کار اقدام کردند. به این ترتیب همه بچه ها تحت تربیت برادر شهیدم خیلی تغییر کردند.

برادر شهید غلامعلی رجبی با تاکید بر اینکه رأس همه محاسن این شهید اخلاص او بود، گفت: شهید غلامعلی جلوه خاصی میان شهدا دارد و نمونه اش اینکه مدال نوکری امام حسین (ع) را بر سینه داشت. آنقدر در نوکری حضرت اباعبدالله (ع) مخلص بود که در این کار نه با کسی تعارف داشت و نه در فکر مادیات بود. ظرف می شست، قند خورد می کرد، غذا می پخت و مداحی هم می کرد. وقتی می گفتیم این کارها را دیگران انجام می دهند و تو فقط مداحی کن، می گفت ما نمی دانیم کدام یک از این کارها را حضرت ارباب قبول می کند.

غلامرضا رجبی با اشاره به اشعار برادر شهیدش گفت: آنقدر این شعرها با اخلاص سروده شده که زمزمه زبان بسیاری از مردم است. هر کسی در هر گوشه ای که می خواهد توسلی به امام رضا (ع) داشته باشد این شعر معروف شهید غلامعلی رجبی را بر زبان می آورد که: قربون کبوترای حرمت؛ قربون این همه لطف و کرمت.

او ادامه داد: پدرم در شب های دهه عاشورا سخنرانی داشت و نوحه سرای مجلس هم غلامعلی بود. غلامعلی معمولا دیر به مجلس می آمد و وقتی دلیل آن را جویا شدیم، گفت یک شب از سر کوچه رد می شدم و دیدم بچه های دبستانی در حال صحبت هستند. یکی از آنها می گفت ای کاش غلامعلی می آمد برای ما می خواند. من هم قبل از اینکه شب ها به هیئت بیایم می رفتم پیش آن بچه ها که حصیری پهن کرده بودند و با چادر مادرهایشان سیاهی زده بودند و در تکیه کوچک شان مداحی می کنم. معمولا مداحان به سطح مجلس نگاه می کنند و مداحی می کنند اما غلامعلی به اندازه منبر کاملی که می خواند، برای این بچه ها می خواند و بعد به هیئت می آمد.

برادر شهید غلامعلی خاطره ای هم از شهادت برادرش تعریف کرد که: یک بار غلامعلی مجروح شده بود و آنقدر لباس هایش خونی بود که او را به عنوان شهید بین مجروحین آورده بودند. اما بعد از آن گفت می دانید چرا به شهادت نمی رسم؟ به این دلیل که پدر دلبستگی خاصی به من دارد و تا از من دل نکند، من شهید نمی شوم. هر وقت ایشان از من دل کند، بدان به شهادت می رسم.

او گفت: پدرم تعریف می کرد که بار آخر که غلامعلی برای خداحافظی و عازم شدن به جبهه آمد، فهمیدم که می خواست بگوید از من دل بکنید تا بروم و شهید شوم. قرآن را به دست پدر داد و وقتی استخاره کرد این آیه آمد که « وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ؛ هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.» پدرم می گفت که دیگر فهمیدم که باید از او دل بکنم و به همین دلیل گفتم برو. آخرین حرفی که زد این بود که: «من می روم اما قول می دهم که شفاعت شما و شفاعت همه دوستانم را بکنم.»

حاج مهدی توکلی : عاقبت بخیری را از خدا بخواهیم

حاج مهدی توکلی از سخنران های این مراسم هم گفت : امام رضا (ع) از خدا می خواهد که عاقبت ما را ختم به سعادت کن. این نکته نشان دهنده اهمیت عاقبت بخیری است.

او در ادامه به حدیث شریف دیگری اشاره کرد و گفت: امام علی (ع) فرموده است: «چه بسیار افراد نورانی و خوشبخت و هدایت شده ای که عاقبت به خیر نشدند.» نمونه اش بلعم باعوراست که مستجاب الدعوه بود اما در نهایت در حالت کفر از دنیا رفت. و آن حضرت همچنین می فرماید: «چه بسیار مردم نگون بخت و منحرف از راه خدا که عاقبت به خیر شدند.» نمونه این افراد هم حر بن یزید ریاحی و زهیر بن قین است.

او به حرهایی در انقلب اسلامی اشاره کرد و اظهار داشت: در انقلاب اسلامی هم طیب این گونه بود. او از عوامل شاه غاصب بود که سال 42 از او خواسته شد مقابل دوربین های تلوزیون اعلام کند که از امام خمینی پول گرفته و قائله 15 خرداد را به پا کرده است. طیب جواب داده بود: هر کاری بگویید انجام می دهم اما با آبروی فرزندان حضرت فاطمه زهرا (س) بازی نمی کنم. شاه او را تهدید به مرگ کرد اما طیب باز هم قبول نکرد. وقتی هم که می رفت تا اعدام شود به هم بند خودش گفته بود: من امام خمینی را ندیده ام اما اگر تو او را دیدی بگو بقیه تو را دیدند و عاشقت شدند، من ندیده عاشقت شدم و جانم را هم می دهم. وقتی این ماجرا را بعد مرگ طیب برای امام خمینی تعریف کردند، امام فرمود حرکت این مرد شبیه حر بن یزید ریاحی است که احترامش به حضرت فاطمه زهرا (س) موجب سعادتش شد.

در پایان این مراسم به پاس سال ها صبوری مادر شهید غلامعلی رجبی (جندقی) در آستان حضرت زینب کبری (س) از او تجلیل و نشان پرده عشاق به خانواده این شهید هشت سال دفاع مقدس اهدا شد.

***

شهید غلامعلی جندقی معروف به رجبی در سال 1333 در محله خیابان آذربایجان تهران در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. پدر او حاج حسن که از اساتید برجسته اخلاق و عرفان زمان خود بود، اهتمام ویژه ای در تربیت فرزندان خود داشت. غلامعلی بنابر راهنمایی ها و تربیت پدر مداحی اهل بیت (ع) را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد و به دلیل آشنایی با معارف قرآنی و اسلامی استعداد در حفظ شعر و سوز صدای وی توانست در این عرصه سریع رشد کند. تا جایی که از سبک ها و اشعار او مداحان برجسته بسیاری استفاده می کردند که شعر معروف «قربون کبوترای حرمت / قربون این همه لطف و کرمت» از نمونه این اشعار است.

شهید غلامعلی رجبی با انتخاب شغل معلمی راه پدر بزرگوارش را ادامه داد و در مدت عمر کوتاه خود توانست تاثیرات به سزایی بر اطرافیان خود به ویژه جوانان بگذارد. تربیت نسل جوان در محیط مسجد و مدرسه، شهید غلامعلی رجبی را از حضور در جبهه های حق علیه باطل باز نداشت و سرانجام در سال 1367در سن سی و چهار سالگی در عملیات مرصاد توسط گروهک منافقین به شهادت رسید.


:: بازدید از این مطلب : 1758
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران