میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 4
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 85
:: باردید دیروز : 253
:: بازدید هفته : 2376
:: بازدید ماه : 8130
:: بازدید سال : 14325
:: بازدید کلی : 14325
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

نکاتی از سخنان حجت الاسلام قاسمیان را بخوانید؛

_ استفاده های زیاد از دنیا یک نوع سنگینی و چسبندگی به دنیا می آورد و انسان را دنیا گرا می کند. رفاه طلبی و در رفاه بودن انسان مرفه، هیچ موقع فوز عظیمی که باید در راستای جنگ و جبهه و جهاد به آن برسد، را به دست نمی آورد.

_ استفاده های رفاه آلود از دنیا به خصوص برای جوان باعث زمین گیر شدن آنها می شود و روحیه جنگ و جهاد را از آنها می گیرد. کسانی که در خانواده های متمول به دنیا آمده اند سختی های اجباری باید به خود بدهند. بچه مؤمنی که می خواهد پای جهاد بایستد در مراکز خرید دور دور نمی زند که همین نگاه کردن ها آن را زمین گیر می کند.

_ عنوان های مترف یعنی کسانی که در دنیا در حال عشق و حال هستند. مترف با مال دار فرق می کنند. طبق آیه قرآن آمده است که اگر بخواهیم امت ها و قریه و آبادی ها را هلاک کنیم و دمار از روزگارشان دربیاوریم به مترفین آنها می گوییم که فسق کنید.

_ وقتی که دعوت های دینی به سمت و سوی آسمان و پرواز است، جبهه و جهاد به سمت پرواز است، اگر کسی خودش را با قلاب به زمین وصل کند زمین گیر می شود. به دلیل اینکه جنگ هیچ گاه به پایان نمی رسد ما همیشه به مجاهد نیاز داریم.آدم مجاهد باید جهادگر باشد. مقاومت انسان مقاوم نیاز دارد. استفاده زیاد از دنیا مقاومت انسان را از بین می برد.

_ تا خودتان هستید کار خیر را به جریان بیاندازید. احترام والدین خود را حفظ کنید. یکی از جاهایی که شیطان خیلی نافذ است و به انسان نفوذ می کند،زمانی است که انسان پرخوری می کند.

_ زمانی که روی شکم خود مسلط شوید حتماً اثرات معنوی سبکی شکم را درک می کنید.


:: بازدید از این مطلب : 1729
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

نکاتی از سخنان حجت الاسلام الهی را بخوانید؛

_ آن مقداری که انسان اذیت می شود برای نفس انسان است. شیطان در ماه رمضان وسوسه ندارد و دست و پایش را بسته اند. ولی در گناهی که انجام می شود نفس انسان دخیل است.

_ امام صادق(ع) می فرماید که من ضامن هستم از این هفته تا هفته دیگر دستش از پول خالی نشود که اگر در هر پنجشنبه نه ناخن های دست خود را گرفت و یکی از ناخن ها را روز جمعه گرفت و در زمان گرفتن ناخن بگوید بسم الله و بالله و علی سنت رسول الله. این دستور دین است.

_ غسل جمعه به نظر می رسد که شاید غسل زیارت امام زمان است. فایده این عمل هم این است که در قبر بدن انسان از بین نمی رود. مؤمن تحت برنامه است. ما نمی دانیم در دین چه چیزهایی به ما داده اند.

_ در روایت است که قیافه شیطان به این صورت است که  یک سبیل کلفتی دارد و ریش هایش را هم با تیغ زده است. کسانی که از این ترکیب خوششان می آید شاید یک ارتباطی با شیطان دارند. زن باید از محاسن شوهرش خوشش بیاید. مرد باید از زن محجبه خوشش بیاید. غیرت برای مؤمن است. عفت برای زن مؤمن است.

_ انسان باید با برنامه زندگی کند. اگر با برنامه نماز خود را خواند و حلال سرسفره می آورد و حرام نمی آورد و حلال می گوید و حرام نمی گوید، حلال خدا را انجام می دهد و حرام خدا را انجام نمی دهد. مواظب ظلم نکردن به مؤمنین بود. دوست داشت که خیر به مؤمنین برسد.نماز شب خواند. در این صورت مانند آیت الله بهجت می شود. خدا معاویه را آورد تا قیمت حضرت علی(ع) مشخص شود.

_ مؤمن فرعون دارد و یک نفر را دارد که مؤمن را اذیت کند. اگر قله قاف هم باشید خداوند یک اذیت کننده خلق می کند تا مؤمن را اذیت کند. خداوند در روایت می فرماید که با پول ایمان بعضی ها را حفظ می کنم و به آنها فراوانی می دهم و برای بعضی ها با فقر ایمانشان را حفظ می کنم. ما زندگیمان بر اساس برنامه خداوندی است.

_ حضرت می فرمایند که قدر و عمل مانند روح و جسم است. اگر امام زمان علم به مایحتایج ما نداشته باشد و این که درد من چیست و مشکلات من چیست که امام زمان نیست.

_ اعمال ما باعث تغییر تقدیر می شود. در روایت داریم قبل از این که نطفه تشکیل شود یک قطره از عرش پروردگار در یک لیوان ریخته می شود و پدر آن را می خورد که این نطفه می شود این باعث می شود که بچه علی دوست و حسین دوست می شود.

_ برنامه را خودمان با اعمالمان عوض می کنیم. شما کمک کنید که برنامه درست انجام شود. این که صله رحم انجام دهید و قطع رحم نکنید. آدم یک لحظه سعید می شود و در یک لحظه شقی می شود. همه در یک لحظه اتفاق می افتد. طبق روایت اگر در منزل بریز و بپاش ایجاد شود خدا برکت به زندگی می دهد.


:: بازدید از این مطلب : 1780
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

حسن رحیم پور ازغدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی شب گذشته در خیمه گاه حسینی و در جمع عزاداران اباعبدالله الحسین (ع) تأكید كرد: امروز برخی قمه می‌زنند اما به جنگ داعش و صهیونیست‌ها نمی‌روند. اینها جزو همان كسانی هستند كه به امام حسین (ع) می‌گفتند شما حق هستید و ما هم شك نداریم اما آیا آمدن ما به كربلا در پیروزی شما نقش دارد یا بی فایده است كه اگر نقشی ندارد، آمادگی مردن نداریم.

 

 وی اظهار داشت: برخی تشیع بی ضرر برای خود ساخته اند و تا زمانی كه سود می‌برند پای كار عزاداری‌ها هستند اما به محض اینكه كمی ضرر كنند، مجبور به رعایت حلال و حرام شوند، در مقابل ظلم بایستند و با استكبار مقابله كنند، عقب می‌نشینند.

 عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با طرح این سؤال كه چرا از بین صدها هزار محب امام علی (ع) تنها ۷۲ نفر به یاری اباعبدالله الحسین (ع) آمدند، گفت: اسلام آمریكایی و شیعه لندنی كه امام و رهبری فرمودند، افرادی هستند كه كارهای بی ضرر مذهبی انجام می‌دهند اما حاضر به اهدای جانشان در حمایت از دین نیستند.

 راهپیمایی اربعین بزرگ‌ترین عزاداری است

 این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه با اشاره به راهپیمایی اربعین با بیان اینكه هیچ كجای جهان جمعیت ۱۵ تا ۲۰ میلیونی یكجا جمع نمی‌شود، این امر را پاداش خداوند به حسین بن علی (ع) عنوان كرد كه از جان و مال خود برای نجات دین گذشت.

وی با بیان اینكه عزای امام حسین (ع) مقدمه جهاد در مكتب آن حضرت است، از راهپیمایی اربعین به عنوان بزرگ‌ترین و بهترین عزاداری برای آن حضرت كه تیر خلاص را به داعش می‌زند نام برد و گفت: آنها كه شیعه را منهای جهاد، انقلاب و مبارزه می‌خواهند، می‌خواهند اباعبدالله و عزای امام حسین (ع) را بی آبرو كنند.

 رحیم پور ازغدی با بیان اینكه گناه بی آبرو كردن عزای امام حسین (ع) از گناه از قفا بریدن سر آن حضرت كمتر نیست هرچند ناآگاهانه باشد، تأكید كرد: هركس سبب تمسخر دین امام حسین (ع) شود، خیانت كرده و هركاری كه سبب شود دشمن به مقدسات شیعه اهانت كند، حرام است.

 وی تصریح كرد: امروز شیعه عزتمند و پیشرفته‌ترین و پیشرو‌ترین مكتب در جهان است و در حالی كه همه مكتب‌ها شكست خورده و به قبرستان تاریخ رفته و تمام مذاهب ضعیف شده اند، اسلام امام حسین (ع) تنها مكتب زنده است كه دارد سرنوشت جهان را تغییر می‌دهد و پرچم سیدالشهدا جهان را آزاد خواهد كرد.


:: بازدید از این مطلب : 1930
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

مدتی پیش حجت‌الاسلام علی سعیدیان در گفت‌وگو با عقیق از منبر رفت غیرروحانی‌ها گلایه کرد و از فضلایی که با لباس شخصی منبر می‌روند، درخواست کرد که برای تعظیم شعائر اسلامی، لباس روحانیت بر تن کنند. این سخنان سعیدیان با موافقت‌ها و مخالفت‌های بسیاری روبرو شد. پس از انتشار این مصاحبه، دو نفر از روحانیون و منبری‌های شناخته شده نیز ابزار تمایل کردند تا در این باره سخن بگویند. حجج اسلام محمود ریاضت و مهدی منتظری نیز در گفت‌وگوهایی که پیش رو دارید، از برخی چهره‌های فاضل که بدون پوشیدن لباس روحانیت منبر می‌روند، درخواست کردند برای جلوگیری از سواستفاده‌های احتمالی، این لباس مقدس را بر تن کنند.

عقیق یادآور می‌شود که حاضر است سخنان و استدلال‌های بزرگوارنی که با لباس شخصی منبر می‌روند را هم منتشر کند.

حجت الاسلام محمود ریاضت: پوشیدن لباس روحانیت تعظیم شعائر است/ مطالعه دینی برای منبر رفتن کفایت نمی‌کند

حجت الاسلام محمود ریاضت، سخران دینی، در گفت و گو با عقیق با بیان اینکه هر کسی که مقداری اطلاعات و معلومات داشته باشد، نمی تواند در هر زمینه ای صاحب نظر باشد گفت: مثلاً اگر بنده مطالعات زیادی درباره خلبانی داشته باشم و حتی کلاس هایی در این باره رفته باشم آیا به بنده اجازه می دهند که به صرف اطلاعات و مطالعات بالایی که در زمینه خلبانی دارم، پشت فرمان هواپیما بنشینم و آن را از زمین بلند کنم؟! و یا کسی که به رشته پزشکی علاقه دارد و کتاب های پزشکی زیاد مطالعه کرده و با دوستانش که در این رشته تخصص دارند حشر و نشر داشته، می‌تواند طبابت کند؟ طبیعی است که پاسخ منفی است. بحث منبر هم همین گونه است.

این سخنران دینی اضافه کرد: وقتی از دید تخصصی به منبر رفتن نگاه می کنیم، می دانیم که باید شخص یک سری دوره های فقه و اصول را گذرانده باشد. تفسیرها و برداشت هایی از آیات قرآن و روایت ها وجود دارد که با تحصیلات و معلومات به دست نمی آید. بلکه به گذراندن دوره تخصصی نیاز دارد که افراد باید آن دروس حوزوی را خوانده و استاد دیده باشند.

حجت الاسلام ریاضت تصریح کرد: در هیچ علمی به صرف داشتن مطالعات عمیق در آن علم، نمی توانیم به عنوان صاحب نظر و نظریه پرداز وارد شویم. مگر اینکه از مرجع آن علم تاییدیه بگیریم. همان طور که برای پرداختن شخص به طبابت تنها به معلومات او در پزشکی نگاه نمی کنند، بلکه باید مرجعی او را تایید کند تا وارد کار شود.

او با اشاره به اینکه جایگاه منبر جایگاهی است که نیاز به تخصص خاصی دارد و به صرف مطالعه و آگاهی و معلومات کفایت نمی کند، تصریح کرد: این جایگاه، جایگاه تعظیم شعائر دینی است و در این زمینه باید بدانیم که نظر بزرگان ما چیست. چون همیشه برای تعظیم شعائر نظر بزرگان و اولیای دین را می گیریم. مثلاً چند امر را بزرگان ما فتوا و توصیه دارند که غیر روحانی نباشد. به عنوان مثال می دانیم که شرایط امام جماعت شرایط خاصی است و بزرگان ما توصیه می کنند اگر کسی این شرایط را دارا بود و روحانی نیست، امام جماعت نشود.

او با اشاره به لزوم حرکت به سمت تعظیم کردن شعائر اهل بیت علیهم السلام با شکوه هرچه بیشتر، گفت: اگر کسی با لباس روحانیت منبر برود، به این دلیل که این لباس نماد لباس پیغمبر اسلام (ص) است، این جایگاه را در تعظیم شعائر الله باشکوه تر قرار داده است. چراکه خداوند متعال هم به این نکته تأکید فرموده که: «و من یعظم شعائر الله» یعنی افرادی که شعائر الهی را باشکوه برگزار می کنند.

حجت الاسلام ریاضت از توصیه بزرگان دینی و مراجه عظام تقلید مبنی بر رعایت نمادهای اصلی برای برگزار کردن باشکوه شعائر الهی یاد کرد و اظهار داشت: من در جایگاهی نیستم که نظر بدهم افرادی که معمم نیستند منبر بروند یا نه. ولی این توصیه بزرگان و مراجع ما بوده و به آن اشاره می کنم که وقتی طلبه بودیم و هنوز وارد لباس مقدس روحانیت نشده بودیم، می گفتند تا زمانی که معمم نشده اید منبر نروید و بعد از آن هم اگر جایی برای تبلیغ رفتید حتماً معمم بروید.

ضرورت استفتاء در باره مطالب دینی نکته دیگری بود که حجت الاسلام ریاضت بر آن تأکید کرده و گفت: امروزه در شعائر گوناگون هیئات حسینی استفتاء می کنیم تا مراسم را باشکوه تر برگزار کنیم. گاهی نظرات مراجع عظام یک موضوع است اما ما برای باشکوه تر برگزار کردن مراسم، می گوییم صرف نظر از نظر فقهی و حکم شرعی قضیه، توصیه شما چیست؟ در مورد منبر رفتن افراد غیرمعمم هم خوب است افرادی که در این باره تحقیق می کنند از بزرگان و مراجع عظام استفتاء کنند تا هم نظر فقهی ایشان را بپرسند و هم توصیه ایشان را بدانند.

این سخنرانی دینی یادآوری کرد: به عنوان کسی که در این عرصه توفیق خدمتگذاری دارد به نظرم می رسد افرادی که علم دین دارند و منبر می روند، چه بهتر که لباس روحانیت را به تن کنند و این نماد را هم داشته باشند. به عبارت دیگر وقتی علم و تخصص منبر رفتن را دارند نماد را هم داشته باشند. آنها که همه نیکی ها از دانش و فضیلت را در خود جمع کرده اند، ظاهر را هم با باطن هماهنگ کنند. ما که مفتخریم به دانستن معارف اهل بیت علیهم السلام ، چه اشکالی دارد که لباس روحانیت را هم بپوشیم؟ اگر فردای قیامت امامان معصوم علیهم السلام از ما بپرسند این عمامه ای که من بر سرم گذاشتم چه اشکالی داشت که شما نگذاشتید یا عبا و ردایی که من بر دوش می انداختم چه ایرادی داشت که تو ننداختی؟ چه پاسخی داریم؟

حجت السلام ریاضت با تأکید بر اصل همانندسازی در دین اسلام گفت: «من تشبه بقوم کداخل فیهم». همانند سازی یک اصل است. اگر من در جایگاه معارف اهل بیت علیهم السلام می نشینم و می خواهم سخن آن بزرگان را بیان کنم، باید ظاهرم را هم شبیه اهل بیت کنم.

حجت الاسلام محمدعلی منتظری: منبر رفتن غیر معمم‌ها، ابزار سو استفاده می‌شود

حجت الاسلام محمد علی منتظری، سخنران دینی، در گفت و گو با عقیق با تأکید بر لزوم منبر رفتن افراد معمم و ملبس به لباس روحانیت گفت: باید یک نکته مورد توجه باشد که برای ورود به هر کاری باید انسان، متخصص آن کار باشد و بتواند تمامی زوایا و ظرافت های آن کار را درک کرده و بازگو کند. یعنی شخص باید توجه و عامل به زوایای یک امر داشته باشد مانند امور پزشکی و سایر موارد علمی که اگر فرد نابلدی وارد کار شود می تواند آسیب هاب بسیار مهم و جدی را متوجه جامعه کند. چراکه این نوع فعالیت ها تخصصی است.

این سخنران دینی ادامه داد: امور مذهبی هم همین گونه است و حتی حساسیت در باره امور دین و مسائل مذهبی بیشتر از سایر علوم است. یعنی کسی که می خواهد امور دینی را از میان آیات قرآن و روایت های امامان معصوم علیهم السلام بازگویی کند، باید تخصص اجمالی در این امر داشته باشد.

حجت الاسلام منتظری با تأکید بر ضرورت داشتن علم دین و بیان آن توسط روحانیون، اظهار داشت: اگر بگوییم این تخصص تنها در ید افرادی است که لباس روحانیت به تن دارند و معمم هستند، این امر غیرواقعی است. چون متأسفانه هستند افرادی که معمم شده اند اما توجه کامل و تخصص کافی درباره امور دینی ندارند، چنین افرادی اگر به تبیین مسائل دینی بپردازند به دلیل نداشتن تخصص کافی نمی توانند حق مطلبی را ادا کنند.

او به گروه دیگری از افرادی که برای مردم در حوزه دین سخنرانی می کنند و به تبلیغ اسلام می پردازند اشاره کرد و گفت: از سوی دیگر، گاهی هستند افرادی که دروس دینی و حوزوی را خوانده اند اما معمم نیستند. این افراد اگر به تبلیغ امور دینی بپردازند به دلیل داشتن تخصص می توانند موفق شوند. اما نکاتی درباره تبلیغ دین توسط این افراد وجود دارد که باید به آن توجه شود.

حجت الاسلام منتظری تصریح کرد: در زمان حیات امام خمینی (ره) عده ای از ایشان استفتاء کردند که در بعضی مساجد افراد غیر معمم به عنوان پیش نماز جماعت حضور دارند. امام(ره) هم در جواب این استفتاء فرمودند «تا معمم هست، اقتدا به شخص غیرمعمم کار ناشایست و نادرستی است.» البته در کتاب تحریرالوسیله هم امام خمینی(ره) ننوشته اند که امام جماعت باید معمم باشد بلکه شرایط امام جماعت همان مواردی است که در رساله های عملیه وجود دارد، از جمله عدالت و مرد بودن پیش نماز مردان.

او ادامه داد: این نکته به مفهوم انحصاری کردن نماز جماعت نیست. بلکه از این مورد می توان برای مسائل دیگری از جمله منبر رفتن بهره برد. درواقع کسی نمی تواند منبر رفتن و تبلیغ اسلام را منحصر به لباس روحانیت کند. چه بسا افرادی غیر معمم هستند و می توانند مسائل شرعی را بازگو کنند. اما افراد طلبه غیرمعمم نیز هستند که من هم تعدادی از آنها را می شناسم. افرادی که مدرس حوزه و اهل فضل هستند، این افراد وقتی بدون لباس روحانیت منبر می روند و وجاهت علمی را دارا هستند. اما بی توجهی به منبر رفتن بدون لباس روحانیت فتح باب می کند برای افرادی که صلاحیت این کار را از نظر علمی ندارند و گاهی اوقات مسائلی را از میان روایات و امور دینی بازگو می کنند که اطلاعات علمی نیاز دارد

این سخنران دینی ادامه داد: منظور از منبر رفتن افراد معمم، انحصار کردن این امر در روحانیت نیست و یا مفهوم کساد شدن بازار این افراد با سخنرانی دینی افراد غیرمعمم را نمی رساند. بلکه منظور این است که باید توجه داشت که اگر این موضوع تبدیل به یک فرهنگ تبدیل شود، یقیناً تا چند سال دیگر امور دینی به نحوی بازگو می شود که مدنظر دین نیست. زیرا افرادی که دوره های حوزه علمیه را نگذرانده اند و علم دین ندارد، بر منبر می روند و آیه قرآن و روایت هایی را مطرح می کنند که از تفسیر آن بی اطلاعند و درنتیجه ایجاد مشکل می کنند.


:: بازدید از این مطلب : 1972
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

صوت این مراسم  را بشنوید:

سخنان حاج منصور ارضی، در این مراسم را بخوانید؛

 حدیثی از امام حسن عسگری علیه السلام است در مورد درجات مومن که بارها نقل شده و البته درجات مومن به شکلهای مختلف بیان شده برای مثال امیرالمومنین علیه السلام هم به بیان درجات مومن به شکلی دیگر پرداخته اند این موضوع در کلام حضرت عسگری علیه السلام اینگونه بیان شده که؛ یکی از نشانه‌های مومن، زیارت اربعین امام حسین علیه السلام است که از نزدیک یا دور انجام می‌دهداین مطلب  را بزرگان یکی از نشانه‌های ایمان می‌نامند.

 رسم ورسومات را به جا می‌آوریم ولی ضروریات را انجام نمی‌دهیم

  از طرفی هم در همین زیارت اشاره دارد که حضرت خون خود را داد تا جهل را از بین ببرد. باید ببینیم ایمان داریم یا خیر؟ ایمان شامل یک قرآن کامل است. برای شناخت ایمان باید قرآن را پیاده نمود اگرحق الناس گردنمان است اگر پولمان مشکل داردو ... یعنی این کربلا رفتن در اربعین نبایدتصنعی باشد مثل شُله زرد پختنمان! رسم را به جا می‌آوریم قشنگ هم به جا می‌آوریم ولی آنچه از ضروریات دین است را انجام نمی‌دهیم! می‌بینی یک وقت شخص این ضروریات را به زبان نمی‌آورد و انجام هم نمی‌دهد یک وقت حجاب را درست رعایت نمی‌کندولی نماز می‌خواند خرج برای امام حسین می‌کند به فقرا کمک می‌کند ولی آنچه را باید برای خدا به جا آورد انجام نمی‌دهد خمس خودش را حساب نمی‌کند!بایددانست زیارت اربعین هم شرایط دارد ما که نمی‌توانیم برویم مردم در مضیقه می‌شوند آنها که نسبت به مراسم مسئولیتی ندارند می‌توانند بروند.

 اربعین مرز ایمان و فسق مردم است!

 اما خدا نکند همسفر ما حتی لحظاتی شیطان باشد چون روایت نداریم که در این ماه دست و پای شیطان بسته است خدا از همه آنهایی که در این راه قدم گذاشته اند قبول نماید و خدا از همه بلیات محفوظشان بدارد ولی واقعاً شیطان کار می‌کند ، برو ببین واقعاً اربعین هایی که گریه می‌کردی و سینه می‌زدی در مجالس خودتان در این سفر هم آن حال را داری یا نه؟ با غضب نباید رفت، باذکر باید دراین راه قدم بر داشت. به قول بزرگانمان وقتی می‌روی به زیارت باید آنقدر استغفار بگویی تا به حرم برسی از زمانی که به حرم رسیدی از آنجا عرض صلوات داشته باشی ، با این رفیقهایی که تو جمع کردی داری می‌روی این استغفار چطور می‌شود؟ باید خیلی مواظب باشی ، ماهمدیگر را می‌شناسیم ! مگر اینکه خودت را گم کنی تا برسی کربلا و برگردی ببینی تغییر پیدا کردی؟

 ممکن است بعضی‌ها بروند کربلا و بدتر برگردند

 یه عده با پولی که از مردم گرفتندمی خواهند بروند کربلا! همانطور که بعضی‌ها با پول مردم روضه می‌گیرند! اصلاً همه چیز را قاطی کردند. کسی که مقید به احکام الهی نباشد خدانکند یک آخوند یا روحانی به او  مسئله شرعی را گوش زد کند از بس که آلوده به گناه شده غضب آلود با او بر خورد می‌کند  ، من می‌گویم با جهالت نرو جنهم چون با جهالت اجازه نمی‌دهند به بهشت بروی !

  زیارت اربعین شرایط دارد همان طور که حج بر همه واجب است ولی شرایط دارد

 صبح گفتم خدایا همه وسایل گناه برای من فراهم است تو وسایل رسیدن به خودت را برای من آماده کن ، چقدر من از امام زمانم دور هستم مشکل و سختی اربعین همین است در شلوغی اربعین خاصان می‌رسند به حرم ،کسانی که ذره ای مسئله داشتند نمی‌توانند به حرم برسند! اما جابر مسئله ای نداشته آن هم برخوردی با امام حسن علیه السلام داشته ولی او هم که حریم ابی عبدالله(ع) را که دید رفت عقب ، هنوز در توحیدت شک داری اقلاً داری می‌روی اینها را درست کن تا امام حسین (ع)قبولت کند.

ما را امام حسین برای همین روزها می‌خواهد

  زیارت اربعین با این گفتار امام حسن عسگری علیه السلام بر همه کس واجب است منتهی آنها که مسئولیت دارند نسبت به منبر و روضه و مجلس اربعین نمی‌توانند بروند کربلا مگر اینکه با هیئتشان بروند. ما را امام حسین(ع) برای همین روزها می‌خواهد.خدامی داند تمام دل ما آنجا در پیشگاه حسین علیه السلام است .

 یک مقدار کارهایمان را درست کنیم والا امام حسین علیه السلام همیشه هست همانطور که خدا هست گریه بر امام حسین هست منتهی ما نیستیم عن قریب که ما هم نباشیم برای امام حسین(ع) گریه کنیم، او آنقدر گریه کن دارد ، حسین جان ما تازه فهمیدم کم آوردیم ظرفی که در دست گرفته بودیم شگسته  بود یک جوری ما را به خودت برسان . خدایا هر کس که بر ابی عبدالله(ع) گریه می‌کند عاقبتش را به خیر گردان.


:: بازدید از این مطلب : 1856
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

نکاتی از سخنان آیت الله قرهی رابخوانید؛

_ حضرات معصومین روحیه مقاومت را به ما یاد می دهند.

_ روحیه مقاومت و دین داری مانند جوی در  خون محبین اهل بیت جاری می شود. این از دست برود دین هم از دست می رود. وقتی دشمن فهمید این روحیه مقاومت هست که دین را حفظ می کند، دیدند که با جنگ نمی توانند. بلکه جنگ نرم راه می اندازند.

_ بهترین راه نفوذ به کسی که به واسطه اتصال به معصومین و امامزادگان به اسلام ناب متصل شده، این است که بتوانند فرهنگ خود را غالب کنند. که در این صورت پیروز می شوند. یکی از راه ها این است که فرهنگ ماهواره و بی بند و باری ارائه و و امر به معروف و نهی از منکر تعطیل شود.

_ طبق روایت آمده است که  اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر نکرد و جامعه از امر به معروف و نهی از منکر خالی شد، منتظر هر حادثه ای در جامعه اش باشد.

_ طبق روایت از وجود مقدس امام صادق(ع) است که می فرماید آن کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند مانند این است که دین پروردگار عالم را احیا کند.

_ یکی از خصائص کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند این است که مروج دین و احکام و اهل بیت می شود. در آخر الزمان کسی که انتظار امامش را بکشد و بر بلای آمده صبر کند والله با درجه معصومین محشور می شود. و کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند والله با درجه معصومین محشور میشود.

_ برای دنیا کار نکنید و اگر سکوت کنیم باختیم. برای آخرت کار کنید. هر کس برای لحظه ای فکر کند که کسی شده است همان لحظه، لحظه سقوط اوست.آیت الله بهاءالدینی فرمودند که کسانی که الان سقوط کردند بیست سال پیش سقوط کرده اند و الان صدایش در می آید.

 


:: بازدید از این مطلب : 1643
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

آیت‌الله روح‌الله قرهی متولی و مؤسس حوزه علمیه امام مهدی(عج) در گفتاری در خصوص «خدا از ما عمل نمی‌خواهد، او می‌خواهد ببیند ما چقدر به خیر علاقه مندیم!» گفت:

 

آمر به خیر، کالعامل است!

پروردگار عالم، فاعل خیر را تمجید کرده است و در آیات قرآن کریم و مجید الهی، تمجید ذوالجلال و الاکرام برای خوبان عالم که اهل خیرند، تبیین شده است. علاوه بر آن، خود فاعلین خیر، انبیاء عظام، مرسلین، حضرات معصومین(ع) - که همه آن‌ها هم خود اهل خیرند - اهل خیر را تمجید کردند و حتّی همه را به خیر دعوت کردند.

حتّی طوری است که به تعبیر روایات شریفه ما، آمر به خیر، کالعامل است؛ یعنی امر کردن به خیر هم آن‌قدر مهم است که در روایات شریفه تبیین می­کنند: مثل این است که خود آن شخص هم آن خیر را انجام داده است.

همچنین این مطلب به قدری مهم است که خود ذوالجلال و الاکرام از اولیا و خصّیصینش درخواست کرده که آن کسی که اهل خیر است؛ از دیگران هم بخواهد که آن‌ها هم خیر انجام دهند.

 

حسن انسان‌ها کیست؟

در احادیث القدسیه است که وجود مقدّس ابراهیم خلیل(ع) به ذوالجلال و الاکرام عرضه داشت: خدایا! بهترین نکته­ای که از بندگانت می­خواهی چیست؟

حضرت ذوالجلال و الاکرام فرمودند: اینکه هم خودش اهل خیر باشد و هم دیگران را دعوت به خیر کند. لذا فرمودند: کسی که علاوه بر اینکه خودش اهل خیر است، دیگران را هم به خیر دعوت کند؛ احسن انسان‌هاست.

 

کاری که کوچکش هم بزرگ است!

ذوالجلال و الاکرام به قدری خیر را دوست دارد که به خلیلش خطاب کرد: «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ»کار خیر را انجام دهید و چیزی از آن را کوچک نشمارید، مثلاً یک موقع نگویید که فلان عمل خیلی مهم نیست. کار خیر عندالله تبارک و تعالی، کوچکش هم بزرگ است، «فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ».

اولیا خدا از جمله شیخنا الاعظم، حضرت شیخ مفید عزیز ذیل همین روایات شریفه می­فرمایند: دلیل این است که خدا خیر را می­خواهد و ملاک حضرت حقّ، خیر است و کوچک و بزرگ آن، ملاک نیست. آن که می­تواند فعل بشر را کبیر و کثیر کند، ذوالجلال و الاکرام است.

اگر دعوت به خیر کنند، عالم گلستان می­شود و طبیعی است دنیا همان مدینه فاضله­ای می­شود که همه به دنبالش هستند. چون دعوت به خیر، خیر می­آورد، فلذا فرمودند: «فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ».

 

چه کنیم تا حضرت حجّت(روحی له الفدا) تشریف بیاورند؟

سیّد بحرالعلوم خلاف آن چیزی که بعضی بیان می­کنند باید فساد زیاد شود تا آقاجانمان(عج) تشریف بیاورند، یک نکته بسیار عالی و زیبایی را بیان می­فرمایند. ایشان به خصّیصینشان این‌گونه بیان می­فرمایند: آن که طالب خیر مطلق یعنی حضرت حجّت(عج) است؛ باید نشانه­های دوست داشتن خیر را در وجودش نشان بدهد.

ایشان در ادامه فرمودند: نشان دادن دوست داشتن خیر این است که خودش را به فعل خیر، ولو کم، مشغول کند.

 

کمی و زیادی عمل، ملاک نیست!

عقلای عالم و عرفای عظیم­الشّأن بیان می­کنند: آن­ چه که از انسان سر می­زند، همان چیزی است که در درونش طلب می­کند، لذا اگر از کسی عمل خیر سر می­زند، طبیعی است که درونش عشق و حبّ به خیر دارد. اگر هم خدای ناکرده، نعوذبالله یک شرّ از او سر بزند، نشانه این است که از درون حبّ به شر دارد.

لذا حبّ به خیر و حبّ به شر این­گونه شناخته می­شود که عمل ما چه نوع عملی باشد. اگر عمل ما، عمل خوبی بود؛ یعنی در درونمان طلب خیر داریم.

لذا ملاک خود پروردگار عالم و اولیا، کمی و زیادی عمل نیست. مگر ما چقدر عمل می­توانیم انجام دهیم؟! اگر تصوّر کنیم کسی صد سال هم عمر کند، معمولاً ده، پانزده سال آن به کودکی و غفلت می­گذرد، یک مقداری هم با آن هیجانات نوجوانی و جوانی سپری می­شود، در هر روز هم که حداقل پنج، شش ساعت می­خوابیم - تازه اگر بعضی بیشتر نخوابند - پس نصف عمر را این­گونه در خواب غفلت هستیم؛ مقداری را هم به خورد و خوراک و مطالب دیگر می­گذرانیم! پس جدّاً چه مقدار از ما، عبادت و عمل خیر سر می­زند که مدّعی باشیم عمل خیر داریم؟!

تازه اگر کسی صد سال عمر کند و مدّعی باشد که تمام اعمالش خیر بوده و عین صد سال را هم در خیر سپری کرده؛ باز هم در مقابل این عظمت خلقت، هیچ است، بالجد هیچ است.

آن که لطف دارد، عظمت دارد، بزرگواری دارد و این‌ها را عظیم می­شمرد؛ ذوالجلال و الاکرام است. این که می­بینیم و می­شنویم که اولیا خدا در آن لحظه مرگ خود، ناله می­کنند و می­گویند: دستمان خالی است و همه تعجّب می­کنند و می­گویند: شما دیگر چرا؟! شما که این همه عبادت، تدریس و شاگردان خوب داشتید و خیلی­ها را به خوبی هدایت کردید، شما چرا؟! امّا عزیزان! ناله آن­ها برای این است که بالجد می­دانند همه آن اعمال را روی هم جمع بزنی، در مقابل  آن عظمت، هیچ است!

ضمن اینکه فاعل آن خیر که خود این اولیا و خصّیصین هستند، بیش از من و شما مطلّعند که خالق این جسم کس دیگری است و می­گویند: حداکثر هنر ما، این بوده که نگذاشتیم این جسم که خالقش ذوالجلال و الاکرام است، به وسیله ما به بیراهه برود و گناه از او سر بزند امّا دیگر هیچ منّت و طلبی از ذوالجلال و الاکرام نداریم. اولیا این­طور آگاهند و می­فهمند.

خدای عزیز و بزرگ می­فرماید: عمل خیر انجام دهید و آن را کوچک نشمارید؛ چون قلیلش، بسیارِ بسیار است، «وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ». لذا او فقط دوست دارد که ما دنبال خیر باشیم.

 

بهترین عمل اهل دنیا و آخرت

وقتی حضرت حقّ در کوه طور خطاب به موسی بن عمران(ع) فرمود: «أ لا اُخبِرُکُم بخَیرِ أعمال أهلِ الدُّنیا والآخِرَةِ؟» آیا می­خواهید به شما خبر بدهم که بهترین اعمال اهل دنیا و آخرت چیست؟ عرضه داشت: «قال بلی یا ذوالجلال والاکرام» فرمود: «فقال عمل الخیر ولو قلیل منه» عمل خیر، ولو کم باشد. یعنی خداوند می­فرمایند: بهترین مطلبی که من از تو می­خواهم و خیر دنیا و آخرت هم در آن است، این است که تو هر عمل خیری را دیدی، انجام بدهی.

 

بهتر از خوبی چیست؟!

آن‌قدر مهم است که باز پروردگار عالم به حبیبش، محمّد مصطفی(ص) فرمودند: حبیب من! می­خواهی بگویم بهتر از خیر و خوبی، چیست؟

بحث ما در مورد خیر است. آیات قرآن یا راجع به شرّ است یا خیر، خوبان عالم دارند کار خیر می­کنند و بدان عالم کار شرّ. دیگر بهتر از خیر چیست؟!

فرمودند: بهتر از خیر، آن کسی است که آن خیر را انجام می­دهد. خدا این‌قدر دوست دارد که بنده‌ای اهل خیر باشد. لذا می­فرماید: «خَیْرٌ مِنَ الْخَیْرِ مُعْطِیهِ» آن کسی که آن عمل خیر را اطاعت  می‌کند و انجام می­دهد.

خدا اعمال ما را که نمی­خواهد، ولو به اینکه بگویید تمام آن­ها هم خیر است، مگر چقدر ارزش دارد؟! در بحث اخلاص عرض کردیم: یک مواقعی‌ این‌قدر إن‌قلت می­آورند که انسان پشیمان از آن عمل می­شود. آن روایت عجیب و تکان‌دهنده را یادتان هست که عرض کردیم: پرونده مخلصین عالم خالی است و فردای قیامت ملائکه هم متعجّب می­شوند و ذوالجلال و الاکرام می­فرماید: حالا خودم آن را پر می­کنم؛ چون این‌ها همه چیز را برای من انجام دادند، فلذا برای خودشان چیزی نوشته نشده و امروز من هستم که می­خواهم آن را پر کنم!

لذا عزیزان من! دقّت کنید آنچه که پروردگار عالم می­خواهد این است که من و شما اهل خیر باشیم، همین. لذا فرمودند: بهتر از خوبی آن است که انسان خوبی را انجام بدهد. خدا خود خوبی را نمی­خواهد؛ می­خواهد ببینید بنده‌اش خوبی را انجام می­دهد یا خیر.

 

چه کسانی دائم در نمازند؟!

خیر و خوبی، آن است که ذوالجلال و الاکرام به آن امر کرده است و شرّ هم آن است که ذوالجلال و الاکرام از آن، نهی کرده است. آن‌وقت مگر می­شود بیان کنیم: آنچه که ذوالجلال و الاکرام در عالم به عنوان خیر تبیین فرمودند، محدود است؟! خیر، پس عالم پر از خیر می­شود.

ابداً خدا ترازو نمی­گذارد که ببیند من و شما چقدر نماز خواندیم. بگذارید آنچه که اولیا الهی بیان می­کنند، آن را عرض کنم. اولیا خدا از جمله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی راجع به صلاه و حالات اهل صلاه می­فرمایند: اهل صلاه طوری هستند که دائم در نمازند، یعنی چه؟! یعنی آن­ها کار ندارند و بیکار هستند که مدام به نماز مشغولند؟! خیر، حال آن­ها، حال نماز است.

خوشا آنان که الله یارشان بی بحمد وقل هو لله کارشان بی/خوشا آنان که دائم در نمازند بهشت جــاودان بازارشان بی

اولیا این‌طور هستند و اهل صلاتند؛ یعنی حال آن­ها، حال نمازگزاران است، بعد می­فرماید: پروردگار عالم فردا ترازو نگذاشته تا نماز‌های ما را اندازه‌گیری کند، بلکه پروردگار عالم کیفیّت را می­بیند. آن کسی که دوست دارد اهل صلاه باشد، در نماز چه حالی دارد؟ یک موقع یک کسی از باب این که تکلیف است، سرسری یک نمازی را می­خواند تا به تعبیری تکلیفی را ادا کند امّا یک عدّه دیگر این ­طور نیستند.

 

سعی نکن نماز زیاد بخوانی، سعی کن نماز بخوانی!

خدا حاج شیخ جعفر مجتهدی را رحمت کند. ایشان یک تعبیر بسیار عالی را بیان می­کردند، می­فرمودند: وقتی بچّه بودم، پدرم موقعی که می‌خواستم نماز بخوانم، به طعنه، مطلبی جانانه به من فرمود، ایشان فرمود: جعفر! سعی نکن نماز زیاد بخوانی، سعی کن نماز بخوانی!

این نکته، نکته بسیار مهمّی است. این که انسان نماز خود را سریع بخواند و بگذرد، فقط از باب این است که می­گوید: من تکلیفم است و باید تکلیفم را انجام می­دهم، امّا از این باب نیست که چون پروردگار عالم این را خواسته، خیر است. لذا چون می­ترسد و از جهنّم وحشت دارد، نماز می­خواند امّا آن که بگوید: خدا این را خواسته، حالتش فرق می­کند.

عشق به خوبی‌ها، در خود عمل ظاهر می­شود، ولو قلیل. یعنی عزیز دلم! اگر آن عمل را با عشق، محبّت، آرامش، متانت و با جان و دل، انجام دادی؛ یعنی به آن عمل خیر عشق داری و مهم این است و إلّا پروردگار عالم از من و تو عملی نمی­خواهد.

 

پروردگار عالم از ما تکلیف نمی­خواهد!!!

توجّه! توجّه! نکته‌ای را بگویم که بسیار عالی است. سلطان‌العارفین، آیت‌الله ملّا فتحعلی سلطان‌ آبادی بزرگ فرموده بودند: اگر به نیّت در نماز توجّه کنیم، می­فهمیم نماز یعنی چه.

ایشان فرموده بودند: وقتی می­خواهید نیّت کنید، ولو در ذهن می­گویید: قربة الی الله - گرچه به لسان جاری شود بهتر است - مثلاً می­گویید: سه رکعت نماز مغرب می­خوانم قربة الی الله امّا نمی­گویید: سه رکعت نماز مغرب می­خوانم برای قبولی آن، حتّی نمی­گویید: این‌ها را می­خوانم برای انجام تکلیف الهی، بلکه می­گویید: می­خوانم برای قربت؛ یعنی می­خوانم تا نزدیکی با خدا و قرب الی الله برایم حاصل شود.

پس پروردگار عالم از ما تکلیف نمی­خواهد، از ما عملی می­خواهد که ما به واسطه آن عمل، مقرّب به او شویم. زمانی هم آن عمل ما را مقرّب به حضرت حقّ می­کند که انسان به آن عمل، عشق بورزد. وقتی عشق به خیر داشته باشید، یعنی عمل شما، عمل خیر است.

 

عشق به خیر؛ دلالت بر خیر بودن

«من احبّ الخیر» آن کسی که خیر را دوست دارد، «دالّ علی الخیر» دلالت بر این دارد که خودش خیر است. خدا از ما خیر را می­خواهد، قصد، قصد قربت است، ما با عشق به این عمل و محبّت به این خیر می­خواهیم به قرب برسیم و إلّا کدام عمل است که خدا بخواهد؟! ابداً تکلیفی از ما نمی­خواهد.

«إِلَهِی هَذِهِ صَلَاتِی صَلَّیْتُهَا لَا لِحَاجَةٍ مِنْکَ إِلَیْهَا وَ لَا رَغْبَةٍ مِنْکَ فِیهَا إِلَّا تَعْظِیماً وَ طَاعَةً وَ إِجَابَةً لَکَ إِلَى مَا أَمَرْتَنِی بِهِ إِلَهِی إِنْ کَانَ فِیهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا فَلَا تُؤَاخِذْنِی وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِالْقَبُولِ وَ الْغُفْرَانِ» خدایا! اگر نماز ما خلل و نقصی دارد - که پر از نقص است - مؤاخذه نکن و با قبول کردن آن و آمرزش بر ما رحم و تفضّل کن.

تفضّل و لطف خدا شامل حال بنده می­شود. عزیز دلم! خدا فاعل خیر را که در هر کار خیری ورود پیدا کند، دوست دارد. خدا می­خواهد ببیند بندگانش چقدر خیر را دوست دارند، همین.

لذا فرمود: کمیّت برای من مهم نیست. پس شما هم کار خیر را کم نشمارید، «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ» اگر یک مقدار کمی هم باشد امّا از روی عشق و علاقه و محبّت به عمل خیر باشد، ببین چطور اضافه می­کند! پروردگار عالم غوغا می­کند و این نکته بسیار مهمّی است.

 

تعجّب مؤمنین از کثرت اعمالشان در قیامت!

علّامه محمّدتقی مجلسی (علّامه مجلسی اوّل) یک نکته زیبایی را به فرزند عزیز و دلبندش علّامه آیت‌الله العظمی محمّد‌باقر مجلسی (صاحب بحارالأنوار) تبیین می­کند، ایشان می­فرماید: فرزندم! شبی در عالم مکاشفه دیدم که فردای قیامت است و همه به صف هستند. مذنبین پرونده‌هایشان را که می­گیرند از عظمت این گناهان به وحشت می­افتند که ما این‌قدر گناه نکردیم و مؤمنین از کثرت عمل متعجّبند که ما این همه عمل انجام ندادیم!

در همین حال بودم که ندایی رسید که پروردگار عالم اعمال شما را برای آخرت قرار داد، به مؤمنین خطاب می­رسید: عمل شما هیچ بود امّا چون «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» آخرت خوب و همیشگی است؛ پروردگار عالم، خودش عمل شما را این‌گونه قرار داد!

یعنی معلوم است حتّی اعمال مؤمنین، خصّیصین و اولیا هم هیچ است و خدا به اندازه قیامت اعمال را محاسبه می­کند. پس خدا دوست دارد فقط عمل ما خیر باشد، همین.

 

ثواب کسی که دعوت به خیر می کند

به قدری مهم است که عرض کردم حتّی خود خدا کسی را که فرد دیگری را راهنمایی کند، دوست دارد. پیغمبر اکرم، خاتم رسل(ص) فرمودند: «من دلّ على خیر فله مثل أجر فاعله» هر کس مردم را به خوبی و کار خیر، دعوت و راهنمایی کند؛ اجرش مثل آن کسی است که آن کار را انجام می­دهد. یعنی پروردگار عالم ثوابش کار خیر آن فرد را برای من و شما که او را دعوت کردیم هم می‌نویسد.

لذا بشر باید بداند که خدا دوست دارد این اعمال خیر نشر پیدا کند و ولو به دعوت باشد که حالا معلوم نیست آن کسی که انسان دعوتش می­کند، فاعل هم بشود یا خیر، اجری مانند آن کسی که این کار را انجام می­دهد، به او داده می­شود!

اولیا خدا یک تعبیری را دارند، می­گویند: اینکه فرمودند امر به معروف؛ یعنی امر به خیر، چون خیر همان معروف است که پروردگارعالم می­خواهد و نهی از منکر یعنی نهی از شرّ که وقتی این‌طور شد، دنیا گلستان می­شود.

 

چرا حضرت وقتی دنیا پر از ظلم و جور می شود، می آیند؟!

من این را به جرأت عرض می­کنم تا دنیا به سمت خیر و خوبی‌ها نرود، پروردگار عالم آخرین ذخیره‌اش را برای ما برملا نمی­کند. این مطلب خلاف آن است که بعضی می­گویند: باید عالم به سمت شرّ برود و این هم که بیان کرده­اند: «مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً» یعنی این‌قدر ظلم و جور می­شود که مردم می­فهمند باید به سمت خیر بروند و از ظلم و جور بدشان می­آید و می­فهمند که ظلم و جور بد است؛ آن‌جاست که ناجی حقیقی را صدا می­زنند و آن حضرت می­آیند؛ یعنی مردم باید بخواهند و إلّا اگر مردم خوبی‌ها را درک نکنند و عشق به خیر نداشته باشند، همان می­شود که در دوران معصومین(ع) دیگر بود. اگر حضرت بیاید و کسی قدر نداند، چه فایده؟! لذا عزیزان! در این مطلب باید کاملاً دقّت کنیم.

 

نوشتن ده حسنه، محو ده گناه و رفعت ده درجه، برای مروّج حرف خیر!

وجود مقدّس پیغمبر اکرم خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) بیان فرمودند: «فأمّا خِیَرتُهُ مِن الکلامِ تعلّم للناس» هر کس حرف خوب به دیگران یاد بدهد تا آن‌ها هم این حرف را بزنند، «کَتبَ اللّه ُ لَه عَشْرَ حَسناتٍ» پروردگار عالم برای او ده حسنه می­نویسد، «ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ» و ده گناه را از او برطرف می­کند، «و رَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» و ده درجه بر او مرحمت می­کند.

از بس خدا مردم را دوست دارد و می­خواهد کلام خیر به هم یاد دهند، این‌ طور­ ثواب می­دهد، لذا پروردگار عالم برای این موضوع اجر و پاداش می­گذارند که مردم را به این سمت تشویق کند و بگویند: ببینید چقدر خیر خوب است و چگونه به شما رفعت درجه می­دهد.

 

رفعت درجات عند الاولیا یعنی چه؟

حسنات که به صورت ظاهر معلوم است؛ یعنی پروردگار عالم به انسان لطف می­کند و می­گوید: این ثواب­ها برای تو. محو کردن گناهان هم که مشخّص است. یک گناه هم که از انسان محو شود، یک گناه است، چه برسد به ده گناه؟! امّا این رفعت درجه یعنی چه؟

ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب می­فرمودند: رفعت درجات یعنی این که پرودگار عالم انسان را از یک حال، به حال دیگری که قبل نداشته می­برد. حالا بعضی مواقع انسان این مطلب را حس می­کند که اگر حس کند خوشا به حالش!

لذا این دگرگونی و اینکه مدام دائم می­خواهیم از حالی به حال دیگر منتقل شویم، همین است، اینکه عرض کردم بعضی از اولیا خدا هر شب این دعای «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ» را می­خواندند، برای همین است که اولیا به دنبال این هستند که مدام تغییر حال پیدا کنند امّا نه این که به بدی، بلکه احسن حال بشوند. آن‌ها توقّف ندارند و مدام در حرکت هستند.

 

تغییر حال مداوم مردان الهی در عمر شریفشان

خدا آیت‌الله آشیخ محمّد تقی بروجردی (استاد علّامه حاج میرزا علی‌اصغر صفّار هرندی که یکی از اولیا خدا بود) را رحمت کند. قبر شریف ایشان در مسجد شهید هرندی است. این مرد الهی، این ولیّ خدا، این مرد با عظمت به حاج میرزا فرموده بود: اگر مردم متوجّه شوند که هر چه از عمر مردان الهی می­گذرد و پا به سن می­گذارند و به کبر سن می­رسند؛ از حالی به حال دیگر یعنی درجات دیگری می­روند؛ دعا می­کنند خدا از عمر خودشان بکاهد و بر عمر آن­ها قرار دهد؛ چون برکات آن­ها برای کلّ عالم است.

یعنی اگر ما می­دانستیم هر چه از عمر شریف آیت‌الله خوشوقت گذشته، مدام از حالی به حال دیگر رفته­اند و نعمت وجودیشان نه فقط برای تهران و ایران، بلکه برای اسلام بیشتر است؛ دعا می­کردیم خدا از عمر ما کاسته و به عمر ایشان بیافزاید. ما نباید اولیایمان را همین­طور، مفت از دست بدهیم! این­ها اگر فقط نفس هم بکشند، برای ما برکت دارند؛ چون مدام از حالی به حال دیگر یعنی درجه بالاتر می­روند.

لذا اولیا که به آن درجات می­رسند امّا برای آن­هایی که نرسند، فرموده: «کَتبَ اللّه ُ لَه عَشْرَ حَسناتٍ، ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ، ورَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» یعنی اگر امثال من و تو هم نتوانستیم به آن درجات که حالی به حال دیگر است و آن رفعت مقام الهی برسیم، حداقلش این است که اگر دعوت به خیر کنیم و با کلام خیر، حرف خیر را در بین مردم ترویج ­دهیم؛ ده حسنه برایمان نوشته می­شود، ده گناه از ما محو می­شود و ده درجه رفعت مقام می­یابیم. ببین چقدر خدا خیر را دوست دارد که حتّی برای ترویج حرف خیر، این­طور اثر می­گذارد و حال را تغییر می­دهد.

پس اولیا خدا و خصّیصین حضرت حقّ این­ طور می­شوند که هر چه بر عمر شریفشان می­گذرد، چون مدام حالشان متغیّر می­شود، جدّی دیگر عمرشان، شریف است، جدّی دیگر این­ها برکت هستند؛ فکر می­کنید چنین حالی در جامعه اثر ندارد؟!

بارها مثال زدم همین الآن اگر کسی معطّر بوده و وارد مجلس شود، همه بوی عطرش را می­فهمند. اگر خدای ناکرده کسی هم اهل سیگار و دود و ... باشد، تا بیاید، همه بوی سیگار او را متوجّه می­شوند. پس این خیر اولیا هم اثر می­گذارد.

 

نماز و روزه بهانه است!

این ­قدر خیر، خوب است که پرودگار عالم فرمود: من این­ها را کم نمی­پندارم، شما هم حقیر تصوّر نکنید «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ».

خدا این­طور دوست دارد وإلّا اصلاً مهم نیست که چقدر اعمال انجام می­دهیم. اصلاً پروردگار عالم، عمل ما را نمی­خواهد. پروردگار عالم فقط و فقط دوست دارد ببیند ما خیرخواه هستیم یا خیر؛ مابقی بهانه است، اعمال بهانه است، نماز بهانه است، روزه بهانه است، همه این­ها بهانه است.

گرچه این­ها تکلیف است و باید انجام دهیم امّا خدا این­ها را نمی­خواهد. شما بگویید: پس چرا امر کرده؟! پس چرا این­ها تکلیف است؟! بله، تکلیف است امّا اصلاً این­ها معنا ندارد؛ یعنی نماز را انجام ندهیم و روزه نگیریم؟! خیر، این­طور نمی­گویم. روزه را باید بگیریم، نماز را باید بخوانیم، خمس را باید بدهیم، زکاتمان را باید بدهیم و حجّ باید برویم. امّا خدا این­ها را نمی­خواهد. شاید ما متوجّه نشویم یعنی چه، آن که این حرف­ها را می­فهمد، آن اولیا هستند. آن­ها متوجّه می­شوند یعنی چه که پروردگار عالم این را نمی­خواهد. پروردگار عالم فقط یک چیز خواسته: خیر و خوبی و دوست داشتن این خیر، همین.

خدا گواه است اگر کسی این حال را داشته باشد، پروردگار عالم آن پیمانه­اش را پر می­کند. یک موقعی نکاتی از اولیا تبیین می­شود که بسیار عجیب است! یک مرتبه در مباحث قبل عرض کردم، دیگر گذرا رد شوم که آیت‌الله العظمی ادیب به مرحوم حاج حلوایی بیان کردند: تو را در آن دنیا دیدم که یک عمامه زیبا بر سر داری و یک وضع خاصّ و یک حالت روحانی داشتی؛ یعنی در حالی که او یک مکلّا و بازاری بود، عالِم محشور شده بود!

 

چرا زمان ظهور قابل تعیین نیست؟

لذا پروردگار عالم از من و تو عمل نخواسته؛ از ما خیر خواسته است. این روایتی که خواندم، جدّاً تکان دهنده است که می­فرماید: کار خیر را انجام بده و حقیر نشمار «افْعَلُوا الْخَیْرَ وَ لَا تُحَقِّرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ» این غوغاست! این محشر است! اینکه بیان می­کند حتّی اگر حرف خیر را نشر بدهید، شما را به جایی می­برد که «کَتبَ اللّه  لَه عَشْرَ حَسناتٍ، ومَحا عَنه عَشرَ سیّئاتٍ، ورَفع لَه عَشرَ دَرَجاتٍ» و آن درجاتی که معنی کردیم یعنی چه، غوغاست! محشر است!

لذا عزیز دلم! باید این ­طور بشویم. من حسب همین فرمایشات بزرگان عرض می­کنم که حتّی اگر این حال در جامعه به وجود بیاید؛ ظهور به وجود می­آید.

اصلاً یک علّت اینکه کسی نمی­تواند وقت ظهور را تعیین کند، شاید همین باشد که معلوم نیست که چه زمانی انسان فقط اهل خیر بشود و خیر را دوست داشته باشد - چون همین­طور که روایات را خواندیم، آن کسی که خیر را دوست دارد و امر به خیر می­کند، مثل انجام دهنده آن است - معلوم است وقتی به خیر علاقه­مند شدی، خیر مطلق و آقای خوبی­ها می­آید. امّا تا حال ما، حالِ شرّ باشد، از ظهور خبری نیست.

 

چرا آقا با دیدن اعمال محبّینشان، منقلب شده و اشک می‌ریزند؟

یک دلیل اشک آقا برای اعمال ما این است که آقا جان می­خواهد ما اهل خیر باشیم، لذا وقتی ما را در شرّ می­بیند، منقلب می­شود! به خصوص در مورد کسی که خودش را متصّل می­داند و می­گوید: من محبّ آقا هستم و یابن الحسن می­گوید، عشق به آقا دارد و علاقه­مند به ایشان است. خوب معلوم است وقتی آقا ببینند چنین کسی در شرّ قرار گرفته، چرا اشکشان جاری نشود؟!

لذا آن چیزی که آقا را هم خوشحال می­کند، همین دوست داشتن خیر و دعوت به خیر است و إلّا شما فکر می­کنید آقا نشستند و یک ترازویی در کنارشان است تا ببینند اعمال محبین و شیعیانشان چقدر است؟! مثلاً این پنجاه رکعت نماز خوانده، او این ­قدر نمازهای مستحبی خوانده و آن یکی این­طور کرده و ...؟! نه، این­ها فقط نشانه­های خوبی است و إلّا اصل خوبی چیز دیگری است، حبّ خوبی چیز دیگری است.

ین که خیر مردم را بخواهی، مهم است. لذا فرمودند: بالاترین توبه این است که خیر مردم را بخواهید. حالا اگر عملت هم کم است، برای مردم خیر بخواه. به خصوص عرض کردم الآن دیگر آخر سال است، واقعاً ببینید چه کسانی نیاز دارند، آبرومندانه دستشان را بگیرید، این را خدا می­پسندد و می­خواهد. این را حجّت(عج) امضا می­کند و می­خواهد و إلّا بنشینم مدام نماز بخوانیم و عبادت کنیم امّا از آن طرف نستجیربالله، نعوذبالله شرّ به پا کنیم، چه فایده­ای دارد؟!! این­ها خیلی مهم است! عزیز دلم! باید خیلی دقّت کنیم. این روایاتی که عرض کردم، انصافاً تکان­دهنده است که فرمودند: اجر آن کسی که به کار خوب راهنمایی می­کند، مثل آن کسی است که این کار را انجام می­دهد «من دلّ على خیر فله مثل أجر فاعله». لذا در این اعمال دقّت کنیم.

 

طاعت خدا، خیر و معصیت، شرّ است

وجود مقدّس مولی الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابیطالب(ع) فرمودند: «فَإِنَّکُمْ بِعَیْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَعْصِیَةَ وَ سَهَّلَ لَکُمْ سُبُلَ الطَّاعَة»، «و إن الطّاعة اللّه خیر و إن المعصیة شر افعلوا بالخیر و انتم اهل الخیر». ببینید در برابر دیدگان شما کسی هست که معصیت می­کند، خدا این معصیت را برای شما حرام کرد و راه­های طاعت را برای شما هموار ساخت. این طاعت، خیر است و معصیت، شر است و خدا برای شما خیر را قرار داده و شما را اهل خیر قرار می­دهد.

لذا شرّ، معصیت است و خیر، طاعت است. پس اگر طاعت کنید، خیر خداست و اگر معصیت کنید، شر است. همان­طور که اگر شر انجام بدهید، معصیت است. پس ذو وجهین است.

 

خیر مطلق از محبّینش چه می خواهد؟

این روایات غوغاست. یک موقعی می­خواهد که انسان این­ها را بشکافد و مطالبی را که اولیا خدا، خصّیصین، عرفای عظیم­الشّأن، عاملین به حقیقی خیر بیان کردند؛ تبیین ­کند، خیر مطلق، آقاجان است. اگر آقاجان را بخوانیم، معلوم است خوبی است و اگر مردم را به آقاجان دعوت کنیم، دعوت به خیر است.

آقاجان من و شما را می‌بیند. به خصوص که ما در این ماه آخر سال یک تلاطم‌هایی داریم و هر کس برای زندگی خودش و خانواده‌اش تلاش­هایی می­کند امّا آقا نگاه می‌کند ببیند ما خودخواهیم یا خیر، دیگران را هم مدّنظر می­گیریم.

یکی از نشانه‌های شرّ، خودخواهی است و یکی از نشانه‌های خیر، یاری کردن دیگران و دست آن‌ها را گرفتن است. مواظب باشیم نکند به قول مرحوم ابوی مانند بعضی باشیم که وقتی در سجده می‌روند، به جای این که بگویند: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ»، می‌گویند: «سبحان ربی الاعلی و به من ده»، یعنی همه چیز را برای خودمان بخواهیم.

آقا دارد ما را نگاه می‌کند، عین الله الناظره است. موقعی آقا از ما خشنود است که دیگران را یاری کنیم. این شوخی نیست. خدا گواه است چنان عنایت می‌کند و برکات معنوی برایمان دارد که غوغاست، ضمن اینکه برکات مادی هم دارد.

اصلاً وقتی کسی توجّه به دیگران می‌کند، آقا خوشش می‌آید. قصد کن که به حال دیگران توجه داشته باشی، قصد کن که ببینی همسایه­ات چه وضعی دارد و آبرومندانه نیازش را برطرف کن و ...، بعد ببین خدا چه کار می‌کند و لطفش چطور شامل حالت می‌شود.

در بحث خیر، برای پدر و مادرت چه کار کردی؟ چطور نسبت به حال پدر و مادر دقیق هستی؟ من راجع به پدر و مادر صحبت کردم، تا جایی که وقتی عزیزان بیان کردند: دیگر بس است، این طور ما هلاک می‌شویم؛ ترک کردیم. امّا شما هم به دیگران توصیه کنید که آرام و با متانت، با پدر و مادرشان برخورد کنند. اگر یک موقع آن­ها را خانه سالمندان گذاشتند، حدّاقل این چند روز آخر سال آن­ها را به خانه بیاورند. این خیر است.

آنچه آقا، امام زمان از ما می‌خواهد، این است. نمازهای مستحبّی زیاد نمی‌خواهد، روزه مستحبّی مداوم نمی‌خواهد. دست همسایه، فامیل، پدر و مادر را گرفتن، مهم است. آن‌هایی که پدر و مادرشان در قید حیات است، اوّل تماس گرفتید و محضرشان رفتید تا ببینید آن‌ها چه چیزی نیاز دارند تا آبرومندانه ببرید یا این که فقط به فکر خودتان هستید؟ آقا این را از ما می‌خواهند.

 

جانم! ای محبّ مذنب! آمدی؟

خدا خیر را خیلی دوست دارد. حجت(عج) خیر را خیلی دوست دارد و دعوت به خیر می‌کند. پس مراقبه داشته باشید.

نام آقا هم، نام خوبی‌هاست. همیشه یاد کنیم و اسم ایشان را به زبان بیاوریم. همان‌طور که عرض کردم با آقا حرف بزنیم. وقتی با آقا باشیم، چنان به خیر دعوتمان می‌کند که تا اسمش را بیاوریم، حالمان تغییر می‌کند. شب‌ها یاد آقا کنیم، هر شب، با ایشان صحبت کنیم، تغییر حالت به ما می‌دهد، ما را دعوت به خیر می‌کند، ما را از این حال به حال دیگر می‌برد.

خدا گواه است وقتی پروردگار عالم مذنبین را با نام آقاجانمان، امام زمان آشنا کرد، ذنوبشان را صاف کرد و حالشان را تغییر داد، طوری که دیگر حال خوبی داشتند.

 

ای محبّین! چقدر با آقاجان حرف می‌زنید؟ آقا! امام زمان! یابن الحسن!

چقدر آقا دوست دارد ما با ایشان حرف بزنیم. عرض کردم هر شب صحبت کنید. آیا به این مطلب موفّق هستید یا خیر؟ موقعی که می‌خواهی بخوابی، برق‌ها را خاموش کردی، به تعبیر مسواکت را زدی، چند دقیقه‌ای با آقا حرف بزن، ببین چه حالی پیدا می‌کنی، امتحان کن.

وقتی با آقا حرف زدی، تغییر را حس می‌کنی. وقتی با آقا حرف زدی، اوائلش که انسان نمی‌فهمد امّا بعدها تازه انسان می‌گوید: عجب کریمی که به من اجازه داده با او حرف بزنم. من و این همه گناه و او این و همه لطف! خیلی مهم است. تازه انسان یادش می‌افتد: عجب! من غرقِ گناه کجا،  آقاجان کجا؟! این لطف بی‌کران را چطور جواب بدهم؟! گناهانم که هیچ، خودم را بیچاره کرده‌ام، این لطف بی‌کران را چگونه جواب بدهم؟!

یابن الحسن! آقاجان! باورم نمی‌شود اجازه بدهی اسمت را به زبان جاری کنم، آخر من گنهکارم. در شعر می‌گویند:

هزار بار بشویم دهان به مشک و گلاب هنـوز نام تـو بردن مـــرا نـــمی‌شاید

آخر من گنهکار، چگونه اسم شما را بیاورم؟! امّا این چه لطفی است که شما کردید؟ آن هم تا بگویم: یابن الحسن، بندهای دلم بلرزد، بندهای وجودم بلرزد، بندهای قلبم بلرزد. چگونه دیگر این لطف را جواب بدهم؟! شرمنده­ام، شرمنده، شرمندگی را چگونه جواب بدهم؟!

چقدر تو خوبی، باورم نمی‌شود. هرکه دیگر بود، من قلبش را شکانده بودم، اشکش را جاری کرده بودم، تا من را می‌دید، رو برمی‌گرداند. آهی می‌کشید و نفرین می‌کرد امّا تا گفتم: یابن الحسن! بلافاصله گفتی: جانم! آمدی.

خدا گواه است، همین‌طور است. این آقا این‌قدر کریم است. اصلاً فرق می‌کند، اصلاً قابل تصوّر ما نیست. با این همه گناه تا می‌گوییم: یابن الحسن! سریع رو را برمی‌گرداند، می‌گوید: جانم! آمدی؟ ای محبّ مذنب، آمدی؟

شب حرف می‌زنی، این‌طور بگو، بگو: «السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه». آقاجان! من گنهکار هم آمدم. با همه بدی‌هایم آمدم. آقا! تا کی بشود این گوشم از این همه گناه پاک شود و تا می‌گویم: «السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه»، جواب سلام شما را بشنوم که می‌فرمایی: «علیک السلام یا محبّی و یا شیعتی». ای خدا! إن‌شاءالله این‌طور بشود.

آقاجان! یک درخواست از شما دارم. این همه به خیر و خوبی سفارش کردی و به من فرمودی راجع به خیر و خوبی حرف زده شود. آقا! می‌شود من را وارد به خیر و خوبی کنی؟ آقاجان! به جان مادرت من خودم نمی‌توانم. رها شوم، بیچاره‌ام. کما این که بیچاره بودم و هستم. خدا گواه است، یک لحظه یک نگاه عمیق به من کن من حالم تغییر کند. یک لحظه این‌طور شود، غوغا می‌شود.

آقاجان! یک بار بیا دست من را بگیر، آن دست مطهّر به بدن من بخورد، غوغا می‌شود، آقا! من گرفتارم. آقا! می‌دانی دوستت دارم، در این شکّی نیست امّا آقا کنترل خودم را ندارم. این را هم اقرار می‌کنم. تو باید دستم را بگیری، تو باید یک نگاه عمیق به من بکنی، قربانت بروم! تو بخواه. تو برای من یک دعا کن این نفس دون حرکت نکند.

آقا! التماست می‌کنم. چه کنم آقا؟! آقا! من راهی بلد نیستم، آقا! نمی‌دانم چه کنم، آقا! به خودت قسم من مضطرّم، مضطرّ حقیقی منم. «أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ»، آقا! می‌شود عنایت کنی؟ گرفتارم، بیچاره‌ام، عنایت کن.

آقاجان! نمی‌دانم چه بگویم، این ایّام هم که برای شما ایّام خاص است. آه! آقاجان! به دیدن مادر که می‌روی، سلام ما را هم برسان. اباصالح! آقاجان!هر کجا هستی، التماس دعا.

آقاجان! این روزها می‌گویند: مادر در بستر افتاده. این روزها می‌گویند: دیگر نمی‌تواند موهای زینبین را شانه کند، چون دیگر دست بالا نمی‌آید، ضربه عجیب بوده است. آخر مابین در و دیوار هم، پهلویشان شکسته، گل هم که طاقت ندارد، بین در و دیوار چه گذشت؟ آقاجان! چه گذشت بین این در و دیوار که علّامه امینی می‌گوید: یک صدا هم زد و گفت: مهدی جان! کجایی؟، آقا! به این مادر پهلو شکسته‌ات، امشب یک نگاهی به ما کن.

 

منبع: خبرگزاری فارس


:: بازدید از این مطلب : 1695
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) واقع در منطقه حکیمیه تهران، در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «بهترین بندگان خدا چه خصایصی دارند؟» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

هدف بعثت تمام انبیا

آنچه که اولیاء خدا و حضرات معصومین(ع) در باب بهترین‌ها، تبیین فرمودند، این است: کسی در بهترین خوبی‌ها قرار دارد که در مرحله نخست، شهوت خود را کنترل کرده باشد.

لذا اگر کسی توانست انواع شهوات (شهوت جنسی، شهوت قدرت، شهوت مال، شهوت شکم و ...) را کنترل کند، برنده است، امّا اگر در این مسئله توفیق نداشت، طبیعی است اصلاً به خوبی‌ها ورود پیدا نکرده است.

همان‌طور که وجود مقدّس پیامبر عظیم‌الشّأن، خاتم الأنبیاء، محمّد مصطفی(ص) هدف بعثتشان را مکارم اخلاق بیان کردند‌ و می‌فرمایند: من برای اتمام مکارم اخلاق مبعوث شدم.

تازه عنوان «لِأُتَمِّمَ» در این فرمایش حضرت، نشان می‌دهد نه تنها هدف پیامبر(ص)، بلکه بعثت همه انبیا به همین منظور بوده و پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) تمام‌کننده این مطلب هستند و آن را تکمیل کرده‌اند، یعنی کمال مکارم را برای انسان‌ها آورده‌اند.

بهترین مکارم اخلاق را نیز، اجتناب از محارم و دوری از گناه بیان می‌فرمایند، این مطلب به قدری مهم است که بیان شده: اگر کسی این مکارم اخلاق را رعایت کند؛ یعنی از هر گناه، بدی، زشتی، پلشتی و هر آنچه که عامل می‌شود که انسان گرفتار بدی‌ها شود، دور شود، برنده است.

اجتناب از محارم، رغبت به مکارم

در یک روایت شریف وجود مقدّس مولی‌الموالی(ع) می‌فرمایند: «إِذَا رَغِبْتَ فِی الْمَکَارِمِ فَاجْتَنِبِ الْمَحَارِمَ»، هر کس خواهان مکارم اخلاق است و دوست دارد که در مکارم اخلاق قرار بگیرد، حتماً باید از محارم اجتناب کند؛ یعنی تا انسان مبتلاست، نمی‌تواند وجودش را به مکارم اخلاق، مزیّن کند.

در باب خیر و خوبی‌ها هم همین‌طور است، اگر کسی جدّی می‌خواهد در خوبی‌ها قرار بگیرد، باید از شهوات طاهر شود. ‌

پاک شدن از شهوات و بهترین بودن

وجود مقدّس مولی‌الموالی، امیر‌المؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابی‌طالب(ع) می‌فرمایند: «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ»، بهترین مردم، آن کسی است که نفس خودش را از همه شهوات پاک کند.

«طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ» یعنی از هر شهوتی پاک بشود؛ چه شهوت جنسی، چه شهوت مال، چه شهوت قدرت و ...، از همه و همه پاک شود، در حقیقت طوری باشد که جز زهّاد عالم و کسانی که از دنیا بریده‌اند، بشود، همان‌طور که فرمودند: «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ زَهِدَتْ نَفْسُهُ» آن کسی که نفس خودش را زاهد کرد، بهترین مردم است.

حضرت بعد از «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ»، می‌فرمایند: «وَ قَمَعَ غَضَبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّهُ». این غضب را از بین ببرد - به فضل الهی به موقع راجع به این غضب که انسان را گرفتار می‌کند، صحبت می‌کنیم - و به آنچه که پروردگار عالم به او مرحمت کرده است، راضی شود.

یکی از خصوصیّات رضا هم این است که برای انسان آرامش می‌آورد. وقتی کسی راضی به رضای پرورگار عالم شد، دیگر حال او، حال متانت و آرامش می‌شود. البته این‌طور نیست که مشکل نداشته باشد؛ مشکل دارد امّا دغدغه خاطر ندارد؛ چون راضی به رضای پروردگار عالم است.

نگاه به شهوت با دو معنا

1. تراوشات نفسانی

لذا بهترین انسان‌ها کسانی هستند که در مرحله اوّل، شهوات را درون خودشان از بین ببرند، اولیا خدا از جمله آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، صاحب جامع السّعادات، ملا محمّدمهدی نراقی یک تعبیری را در رابطه با شهوت بیان می‌کنند، ایشان می‌فرمایند: شهوت یعنی آنچه خواسته نفسانی و غیر از خواسته پروردگار عالم است؛ یعنی هرچه که تراواشات نفسانی است، شهوت می‌شود و هرچه من الله تبارک و تعالی است، بندگی. لذا انسان باید با هرچه که می‌خواهد از نفس بیرون بیاید، مقابله کند.

2. قوّه‌ای مِن ناحیه الله

البته دو حالت برای شهوت است؛ یعنی در باب اصل شهوت یک معنای دیگر را هم داریم و آن این است: شهوت، یک قوّه‌ای است که مثل قوای دیگر مِن ناحیه الله تبارک و تعالی در بشر قرار داده شده است و هیچ یک از انبیاء عظام هم نیامده‌اند که این شهوت را در انسان سرکوب کنند، بلکه آمدند بگویند: آن را در صراط مستقیم قرار بدهید و شهوت‌ران نباشید. لذا شهوترانی بد است؛ نه اصل این قوّه شهوت. انسان باید این شهوت را کنترل کند و در صراط مستقیم قرار بدهد.

علمای اخلاق در رابطه با شهوت به این معنای دوم، مفصّلاً مطالبی را بیان کرده‌اند، آن‌ها غضب را هم به عنوان شهوتی تبیین کردند که اگر در صراط خودش باشد، منعی ندارد امّا اگر در صراط خودش نباشد، همان شهوتی می‌شود که نباید به آن مبتلا شد، لذا هر چیزی باید در صراط خودش قرار بگیرد.

پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) که رحمت للعالمین هستند، «أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ» می‌شوند و با کفّار شدیدترین برخوردها را می‌کند، حتّی در قرآن کریم و مجید الهی، مِن ناحیه الله تبارک و تعالی به ایشان بیان می‌شود: مواظب منافقینی که دور تو هستند، باش. پس باید غضب کند و مراقبه داشته باشد. امّا اگر کسی یک موقعی این غضب در صراط خودش قرار ندهد، همان شهوت به معنای اوّل می‌شود.

اولیا خدا در یک تعبیری راجع به صراط مستقیم بیان می‌کنند: صراط مستقیم یعنی همه قوایی که پروردگار عالم به انسان مرحمت کرده، در راه خودش (راه پروردگار عالم) استفاده شود و از آنچه نفس دون می‌خواهد، دور شود. چون نفس دون چیزی را می‌خواهد که خلاف آن چیزی است که پروردگار عالم بیان کرده است.

شهوت، نجس است!

لذا باید نفس را پاک کرد. بزرگان در رابطه با لفظ طهارت، تعبیری را بیان می‌کنند که بسیار عالی و زیباست. از جمله آیت‌الله بهجت، آن بهجت القلوب بیان می‌فرمودند: از مواردی که عنوان طهارت برای دوری از شهوات بیان شده، معلوم می‌شود شهوات، نجس است.

این‌جا هم حضرت فرمودند: «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ»، پس معلوم می‌شود این شهوات، نجس است و انسان باید نفسش را طاهر کند؛ یعنی اگر با شهوات بودی، این شهوات، نفس را به نجاست می‌کشانند و نفس، نفس دون و نجس می‌شود؛ امّا اگر دور از شهوات بودی، نفست، نفس الهی و طاهر می‌شود و این مطلب مهمّی است.

هر نوع از شهوات انسان را گرفتار می‌کند، یکی شهوت مال دارد «الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ‏» و طبیعی است طوری مال را دوست دارد که دیگر برایش مهم نیست حلال باشد یا حرام، لذا به نجاست می‌افتد.

یکی شهوت قدرت دارد، لذا از هر طریقی که شده به نفس جواب مثبت می‌دهد تا به قدرت برسد. دیگر برایش مهم نیست چه کسی چه چیزی بیان می‌کند؛ مهم نیست که با کیست، یک روز این‌ طرف است، یک روز آن‌ طرف؛ فقط ملاکش این است که به قدرت برسد. پس نفس او هم نجس شده است.

یکی نعوذبالله، نستجیربالله شهوت جنسی دارد. دیگر برایش مهم نیست طرفش کیست، حلال است، حرام است، نگاه را کنترل نمی‌کند، زبان را کنترل نمی‌کند، دست را کنترل نمی‌کند؛ خودش را در لجن‌زار گناه قرار می‌دهد و این‌طور مبتلا می‌شود.

پس اگر انسان می‌خواهد بهترین انسان‌ها باشد، باید مراقب باشد. فرمودند: بهترین انسان‌ها، آن کسی است که در ابتدا نفسش را از شهوات طاهر کند؛ یعنی باید هرچه شهوت است، بیرون بریزد.

بیان هم کردیم که شهوت یعنی آن تراوشات نفسانی که غیر از خداست. اگر انسان در این باره تأمّلی کند، خودش می‌تواند بفهمد. همان‌طور که بیان می‌شود: «الانسان خبیر علی نفسه» انسان خود، به نفس خودش آگاه است و هیچ کس بهتر از او نسبت به نفس او آگاهی ندارد، مثلاً خودش می‌داند که نعوذبالله، نستجیربالله، پناه به ذات حضرت احدیّت، به کدام شهوت دچار است؛ شهوت غضب، شهوت مقام، شهوت مال، شهوت جنسی، شهوت عنوان، یا ... .

شهوت بیان/استغفار بعد از جلسات ذکر!

به قدری این شهوت عجیب و خطرناک است که اگر یک موقع به اولیا خدا، مِن ناحیه الحجّه امر نمی‌شد، حتّی حرف هم نمی‌زدند و فقط یک کنجی می‌نشستند و سکوت می‌کردند؛ چون نگران بودند و می‌ترسیدند از این که صحبتشان، شهوتِ بیان باشد. امّا چون می‌دانند الان امر است که «بَلِّغ»، آن‌ها هم تبلیغ می‌کنند.

آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، علّامه آسیّد محمّدحسین حسینی طهرانی، به نقل از آسیّد هاشم حدّاد می‌فرمودند: بعد از مباحث، وقتی دارید جلسه را ترک می‌کنید، بهتر است صد مرتبه استغفار کنید.

بعد ایشان فرمودند: یک موقعی برای من سؤال شد؛ گفتم: این استغفار بعد از جلسه که شما امر فرمودید، یعنی چه؟

ایشان فرمودند: ما این استغفار را می‌کنیم که نکند آنچه که گفتیم از نفس بوده باشد - گرچه خصّیصین با هم در خلوت هستند امّا وحشت داشتند از این که نکند شهوت بیان داشته باشد - و آنچه که شما استغفار می‌کنید، برای این است که نکند تصوّر کرده باشید حالا که شما در این راه آمدید، انتخاب شده‌اید و دیگر هیچ کس جز شما انتخاب نشده!

شاید یک موقع انسان به خودش غرّه برود که الان در دل شب، خیلی‌ها خواب هستند امّا امثال ما انتخاب شده‌اند که در محضر آسیّد هاشم حّدادیم و ... .

لذا اولیا الهی از هر نوع شهوتی گریزان بودند که بهترین مردم همین افراد است.

انسان مبتلا به نجاسات نفسانیه است

یک مطلب دیگری که از روایت شریفه «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ» معلوم می‌شود، این است که مع‌الأسف، انسان به این شهوات و نجاسات نفسانی مبتلاست و چون مبتلاست، باید برای برطرف شدنش کار کند.

عرض کردیم وقتی عنوان «طَهَّرَ» است، طهارت در مقابل نجاست است. اگر طهارت است، یعنی مقابلش نجاستی است. اگر فرمود: «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ» یعنی بشر به این نجاسات نفسانیّه مبتلاست. مبادا یک موقعی این مطلب را فراموش کند.

راه به دست گرفتن زمام نفس

اتّفاقاً یکی از مطالبی که در رابطه با بهترین انسان‌ها بیان شده، این است که آن کسی، از بهترین انسان‌هاست که دائم نفس خودش را مخاطب قرار بدهد و مراقب این نفس دون باشد؛ چون اگر مراقب نباشد، معلوم است صد در صد گرفتار می‌شود. اگر کسی بخواهد به غیر خودش بپردازد، باخته است.

عرض کردیم پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) فرمودند: «خیرکم من أعانه اللَّه على نفسه فملّکها»، بهترین شما کسی است که خداوند او را در برابر نفسش یاری برساند و در نتیجه زمام آن را در اختیار خودش قرار ‌‌دهد، «فملّکها» یعنی اوّل به خودش بپردازد.

اولیا خدا حسب روایات شریفه بیان می‌کنند: بهترین انسان‌ها، آن کسی است که قبل از این که به عیوب دیگران، مشغول شود - که اصلاً اولیا به عیوب دیگران کار ندارند - به عیوب نفس خودش بپردازد.

آن کسی که بهترین انسان‌هاست، نگاه می‌کند و می‌فهمد نفس، درون نجاست نفسانیّه و شهوات است. لذا برای این که دچار این نجاسات نفسانیّه نشود و گرفتار نشود، اوّل به خودش می‌پردازد و به دنبال طهات نفس می‌رود.

اصلاً اولیا خدا یک بحثی را با عنوان بحث طهارت نفس دارند، «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ». یعنی از خود غافل نمی‌شوند، لذا انسان باید قبل از این که به عیوب دیگران بپردازد، دائم به خودش بپردازد.

عتاب نصیحت کننده به خود!

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، فرمودند: پدرم، آیت‌الله آسیّد محمود مرعشی بیان می‌فرمودند: وقتی کسی را که وظیفه تو بود نصیحتش کنی، نصیحت کردی، بگو: خدا! نکند من مبتلا باشم.

بعد ایشان می‌فرمودند: گاهی می‌شد که خود ایشان بعضی‌ها را به باب نصیحت، نصیحت می‌کردند امّا بعد از آن، خودشان در خفا گریه می‌کردند و می‌گفتند: خدا! نکند یک موقعی من که به عنوان ناصح و نصیحت کننده، وارد شدم، خودم مبتلا باشم!

البته این مطلب یک پیام هم دارد و آن این است که اگر کسی خواست به خودش بپردازد، این طور نیست که دیگر نهی از منکر و نصیحت، نکند؛ بلکه باید آن‌ها را هم داشته باشد امّا قبل از این که بخواهد به دیگران بپردازد، اوّل طهارت نفس خودش را داشته باشد.

لذا حال خوش اولیا طوری است که حتّی بعد از آن موقعی هم که مأمور به تبیین به دیگران است، باز هم به تعبیری سر در درون خود فرو می‌برند و یک نگاهی به درون خود می‌اندازند و از پروردگار عالم می‌خواهند و به درگاهش اغاثه می‌کنند که خدا! نکند من خودم مبتلا باشم.

یعنی دائم نگرانند که اگر نصیحت هم می‌کنند، نکند نستجیربالله، نعوذبالله، ولو به قدر ذرّه‌ای خودشان هم مبتلا باشند. لذا دائم به طهارت نفس می‌پردازند و تا آن لحظه‌ای که دارند می‌روند، دست بر ‌نمی‌دارند، برای همین هم هست که این‌ها بهترین انسان‌ها هستند؛ «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ».

پس یک مطلب دیگری که می‌توانیم از این روایت برداشت کنیم این است که این نفس دون به نجاسات (یعنی به همان شهوات) گرفتار است؛ نکند غافل شویم و فکر کنیم که دیگر خودمان خوب هستیم.

نوری که شک دارد در طهارت است یا خیر!

عزیزم! این را هم به عنوان کد به ذهن بسپار، اصلاً نمی‌شود در عالم، ولیّ خدایی، ولی شود که ولو به یک لحظه بگوید: نستجیربالله و نعوذبالله، من بهتر از دیگران هستم.

اولیا خدا خورشید فروزانند و می‌درخشند، اصلاً کلامشان، کلام الهی است. وقتی انسان در محضرشان می‌نشیند، یاد خدا در او زنده می‌شود امّا ابداً ولو به لحظه‌ای تصوّر نمی‌کنند که خوب هستند. آن‌ها دائم با نفس درگیر هستند و لحظه‌ای این احساس را ندارند که بگویند: دیگر در ما شهوت نیست.

گرچه حال اولیا، همین هست؛ آن‌ها آن ‌قدر بالا رفته‌اند که دیگر اصلاً شهوتی در وجود آن‌ها نیست و کلام ایشان، نور است.

خیلی عجیب است! مرحوم حاج حلوایی بیان فرمودند: آقاجان، آیت‌الله العظمی ادیب آن ابوالعرفاء، در مشهد، محضر حضرت ثامن‌الحجج(ع)، زیارت جامعه را می‌خواندند، یک باره شنیدم همان‌طور که ایشان در زیارت جامعه خطاب می‌کردند: «کلامکم نور»؛ از سمت ضریح صدا می‌آمد: «و أنتَ نور»؛ ایشان می‌خواندند: «و امرکم رشد»؛ صدا می‌آمد: «و انت رشد». دو سه مرتبه سرم را به دیواری که تکیه داده بودیم، زدم که حالم تغییر کند. گفتم: نکند من دارم اشتباه می‌شنوم. دو مرتبه دیدم هرچه آقا می‌خواند، از ضریح هم خطاب می‌رسد که تو هم این هستی!

اولیا همین‌طور می‌شوند؛ در حال طهارت به جایی می‌رسند که کلام آن‌ها نور است، صورت آن‌ها نور است، عالم آن‌ها نور است. این مطلب اشاره به همان فرمایش وجود مقدّس نبی مکّرم(ص) است که کلام آن‌ها انسان را یاد خدا می‌اندازد، اصلاً حتّی حرف هم نزنند، همین همنشینی با آن‌ها انسان را یاد خدا می‌‌اندازد، همین که انسان کنار آن‌ها می‌نشیند و صورت‌های الهی ایشان را نگاه می‌کند، یاد خدا می‌افتد.

تا انسان آن مردان عظیم‌الشّأن و الهی مثل آیت‌الله العظمی ادیب، مثل آیت‌الله العظمی بهجت، مثل آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی، مثل آن مرد الهی، حاج شیخ جعفر مجتهدی و ... را می‌بیند، گویی نور می‌بیند و دیگر از دنیا می‌برد. چه بگویم؟! ما این تعبیرها را نمی‌فهمیم، امّا بعضی گفته‌اند: گویی خدا را می‌بیند!

امّا همین مردان الهی که نور هستند، تا همان لحظه آخر از این نفس دون وحشت دارند و می‌گویند: نمی‌دانیم توانستیم طاهرش کنیم و به مقام طهارت رسیدیم یا خیر.

یاد خدا با رؤیت مردان الهی

بیان فرمودند: می‌دانید چه کسی بهترین شماست، «خَیرُکُم مَنْ ذَکَّرَکُمْ بِاللَّهِ رُؤْیَتُهُ»، بهترین شما کسی است که دیدن او شما را به یاد خدا بیندازد. وقتی انسان محضر مبارکشان می‌رود، دیگر ولو به لحظاتی از دنیا می‌برد که آن دیگر بستگی به سعه صدر و طهارت خود انسان دارد، بعضی یک ساعت آن حال ملکوتی و عرفانی را دارند، بعضی دو ساعت، بعضی یک روز، بعضی چند روز و ... .

عرض کردم یک موقعی این مرد الهی، آیت‌الله ادیب کاری داشتند، به سفر رفته بودند و شاید پنج، شش روز طول کشیده بود. وقتی آقا آمده بودند، دو نفر از این خصّیصینشان غوغا به پا کرده بودند که آقا! چه خبر است؟! این همه روزهای طولانی گذشت و ما بی نصیب از دیدار شما بودیم. ایشان گفتند: شما چه می‌گویید، چند روز که بیشتر نبود! یعنی آن قدر عشق و مودّت و محبّت دارند که اصلاً تحمّل دوری را ندارند.

اهدای عمر مجدّد از طرف خدا به بندگان خاصّش

«خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ» توانستیم این نفس دون را مهار کنیم یا خیر؟ با این شهوات مبارزه کردیم یا خیر؟

معلوم است امثال من بیچاره چه می‌فهمد «وَ قَمَعَ غَضَبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّهُ» چیست، برای همین زود هم غضب می‌کند امّا آن‌ها که در طهارت نفس، همیشه خود را متّهم می‌کنند، هیچ موقع پرخاشگر هم نمی‌شوند و همیشه در مکارم اخلاقند «وَ زَیَّنا بِالمَکارِمِ الأخلاق».

«وَ أَرْضَى رَبَّهُ» پروردگارش را خشنود می‌کند و راضی به رضای خداست و خدا هم از او راضی است؛ یعنی اعمالش طوری است که پروردگار عالم می‌خواهد بیشتر عمر کند تا بیشتر عبادت کند.

خدا حاج شیخ عبدالعلی را حفظ کند. ایشان به نقل از آیت‌الله العظمی بهاءالدینی یک نکته بسیار عجیبی را راجع به آیت‌الله ادیب و امثالهم بیان می‌فرمودند. ایشان می‌فرمودند: بعضی مواقع خدای متعال برای این که بنده‌اش در دنیا بیشتر عبادت کند، عمری که تمام شده را خودش مجدّد مرحمت می‌کند!

یعنی از بس خدا از اعمال او خوشش می‌آید و به آن اعمال راضی می‌شود و از بس این اعمال، اعمال قشنگ و زیبایی است؛ با اینکه عمر او تمام شده امّا خداست دیگر می‌تواند و خودش مرحمت می‌کند.

مگر ما نداریم که پروردگارعالم حتّی به دعای دیگران عنایت می‌کند؛ چون قادر است و کسی نمی‌تواند بگوید: نه، این‌طور نیست. لذا پروردگار عالم بعضی مواقع به واسطه این اعمالی که عالی و زیبا و رضایت بخش است و همان اعمالی است که در باب اخلاص بیان کردیم و خالصاً لوجه الله است؛ به کسی که عمرش دارد تمام می‌شود، عمر مجدّد می‌دهد.

گویی خدای متعال خوشش می‌آید و به ملائکه اش خطاب می‌کند: این بنده من است که آمده و دارد عبادت می‌کند، لذا خدا به این بندگانش عشق می‌ورزد و علقه دارد، به تعبیر عوام الناسی خدا به ملائکه‌اش پز می‌دهد که ملائکه من! ببینید این بنده من است.

برای همین است که خودش به ابراهیمش، خلیل و به پیغمبرش، حبیب فرموده است. اگر خدا نفرموده بود، کدام ملکی، کدام انسی، کدام جنّی جرأت داشت این القاب را بدهد و بگوید خلیل‌الله، حبیب‌الله و ...؟! از بس این بندگان خدا، بندگان خوبی هستند، خود خدا این‌گونه مرحمت کرده است.

نازیدن خدا حتّی به خواب بندگانش!

لذا بهترین مردم این‌ها هستند که وقتی می‌فهمند به نجاسات نفسانی مبتلا هستند، آن‌قدر مواظبت می‌کنند که پروردگارشان را خشنود می‌کنند «وَ أَرْضَى رَبَّهُ»، عملشان طوری است که اصلاً خدا همین اعمال را می‌خواهد. همان‌طور که در روایات داریم، پروردگار عالم کیفیت عمل را می‌خواهد و طوری است که گاهی به خواب بنده‌اش هم می‌نازد و اینجاست که دیگر می‌شود: «نَومُکُم عِبادَة» و این تنها متعلّق به ماه مبارک رمضان نیست.

آن مرد الهی، آیت‌الله حاج شیخ احمد مقدّس اردبیلی، آن مرد بالجد مقدّس بیان می‌فرماید: آغاز همه این مطالب ماه مبارک رمضان است امّا دیگر انتها ندارد. مگر می‌شود کسی در ماه مبارک رمضان خوابش عبادت شود، نفس کشیدنش تسبیح شود و دیگر بعد از ماه مبارک این‌طور نباشد؟! ابداً. بلاشک، آغازش ماه مبارک است امّا کسی که در ماه مبارک این حالات را گرفت، دیگر دائم این‌گونه است. آغاز ضیافت‌الله، ماه رمضان است امّا مگر می‌شود کسی مهمان خدا شود و پروردگار عالم او را از این ضیافت بیرون کند؟! این حال خوش بندگان پروردگار عالم است.

پنج خصلت بهترین بندگان

لذا وقتی بنده کار خوبی را انجام می‌دهد، شاد می‌شود و اگر کار بدی را انجام دهد، طلب استغفار می‌کند. وجود مقدّس حضرت صادق الفعل، امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «إنّ خَیرَ العِبادِ مَن یَجتَمِعُ فیهِ خَمسُ خِصالٍ»، بهترین بندگان، کسی است که پنج خصلت در او باشد:

1. شاد شدن برای کار نیک

1. «إذا أحسَنَ اسْتَبْشَرَ» وقتی خوبی می‌کند، شاد شود.

البته نه شادی به این عنوان که پز بدهد، شاد می‌شود برای اینکه خداوند به او لطف کرده و توفیق انجام این کار خیر را به او داده است. لذا از درون، فرح ذاتی پیدا می‌کند که خدا به من این لطف و محبّت و بزرگواری را کرد که من کار خوب انجام دهم.

جوان‌های عزیز! دختران من! پسران من! این کد را همیشه به خاطر داشته باشید، این کد مختص به اولیای الهی است، آن‌ها هر کار خیری را انجام می‌دهند، می‌گویند: این خیر از ناحیه خداست. لذا همیشه این را به خودشان تذکار می‌دهند که این لطف و عنایت و محبّت پروردگار عالم بوده است و نمی‌گویند: خودم بودم.

کسی که دائم به یاد خدا باشد و دائم بگوید: این از خداست، معلوم است دیگر غافل نمی‌شود، منیّت ندارد، فریب نمی‌خورد، می‌داند که ولو به لحظه‌ای و یک آن، اگر نگاه را برگرداند، تمام است. می‌گویند: خدا بوده که اجازه داده این کار خوب را انجام دهم. امثال من بیچاره این را متوجّه نمی‌شوند، امّا اولیای خدا از کار خوب خود خوشحال می‌شوند، ولی می‌گویند: ممنونت هستیم و برای این شادیشان، دائم خدا را شکر می‌کنند و می‌گویند: خدایا! تو عنایت کردی، الحمدلله، هذا من فضل ربّی، این لطف و محبّت و فضل خدا به من است و ... .

اگر کسی این‌طور پرورش پیدا کند، دیگر چه زمانی منیّت به سراغ او می‌آید؟! آن وقت است که دیگر مطیع است.

اینکه عرض کردیم خدا دو بال پرواز داده که یکی ادب است و یکی اطاعت، همین است. این‌گونه انسان مطیع می‌شود، مطیع دین، مطیع اوامر آقا جان امام زمان(عج)، مطیع اوامر نایب امام زمان می‌شود و دیگر منیّتی ندارد. امّا اگر فکر کرد که من خودم بودم و بگوید: قبلی‌ها نتوانستند و من توانستم ـ نمی‌خواهم بحث سیاسی بکنم، ولی بعضی‌ها باید همیشه مراقبت کنند ـ و دیگر یادش رفت که لطف و محبّت و فضل و بزرگواری خدا بود و إلّا یک جسم کوچک کجا می‌تواند این کارها را انجام بدهد؟! درست است که فرمودند: «أ تزعم أنّک جرم صغیر» ولی با این حال اگر لطف او نباشد، انسان نمی‌تواند کاری از پیش ببرد، این می‌شود که من من می‌کند و در مقابل امام المسلمین می‌ایستد، امّا اگر دائم بگوید که الحمدلله، شاکرم، این لطف خداست و ...، فرح ذاتی دارد که خدایا از تو ممنونم که دستم را گرفتی و نگذاشتی کار بد انجام دهم امّا نمی‌گوید: خودم انجام دادم.

فکر می‌کنید که امشب من و شما خودمان بودیم که آمدیم؟! به خودش قسم، والله، خودش دستمان را گرفت و آورد. هزار عامل می‌توانست به وجود بیاید که نیاییم و بر سر این سفره شریفه از روایات نباشیم. من که نوارم امّا آن چیزی که مهم است حال آن بزرگواران و آن مطالب نورانی است که از ناحیه آن قدّیسین عالم، خصّیصین حضرت حق و اولیاء الهی است. آن مردان الهی، اهل عمل بودند، عامل خیر بودند، خدا محبّت کرد و ما را بر سر سفره آنان آورد تا شاید به دعای آن‌ها ما را هم آدم کند و به راه بیاورد و وضعمان را عوض کند.

2. طلب بخشش برای بدی

«و إذا أساءَ اسْتَغْفَرَ» اگر هم بدی کرد، طلب بخشش می‌کند.

اوّل از همه هم، از خود خدا طلب بخشش کند که خدایا! تو مرا آدم آفریدی، بنا بود که من به عنوان مسجود ملائکه، به آن احسن تقویم و خلیفه اللّهی برسم امّا چه کردم با خودم! ای خدا! مرا ببخش، بنا بود چه باشیم و چه شدیم؟!

3. شکرگزاری در مقابل عطا

«و إذا اُعْطِیَ شَکَرَ»، هرکس به او عطا کرد شکر می‌کند.

حضرت ثامن الحجج، امام هشتم(ع) فرمودند: «مَن لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلوقینَ لَم یَشکُرِ اللّه َ عَزَّ و جلَّ» هرکس از ناحیه مخلوقین به او نعمتی داده شود که شکرش را به جا نیاورد، شکر خدا را به جا نیاورده است. از پدر و مادر، همسایه، هرکسی که کمکی کرد، نگویید: وظیفه‌اش بود، ثروت داشت باید می‌داد و ... . در درس و بحث از هم مباحثه‌ای و استاد و غیره هم تشکّر کنیم.

4. صبر در مقابل ابتلا

4. «و إذا ابتُلِیَ صَبرَ» هر موقع هم که مبتلا و گرفتار شد، صبر می‌کند، شکوه نمی‌کند که خدا! چرا این‌طور شد؟! خدا، خدای خوب‌هاست، خدا، خدای ثروتمندهاست و ... .

پس انسان باید صبوری کند چرا که همه مبتلا می‌شوند، «وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً» منتها ابتلائات فرق می‌کنند، من این نکته را قبلا! از ولی خدا بیان کردم که فرمودند: حتّی گاهی ثروت و یا فرزند خوب، ابتلا است؛ یعنی همان طور که فرزند بد ابتلا است، فرزند خوب هم ابتلا است، برای اینکه غرّه نشود.

عزیز دلم! عالم، عالم ابتلا است، من و تو را دارند مبتلا می‌کنند، یکی را به ثروت، یکی را به فقر، یکی را به قدرت، یکی را به چیز دیگری. فقط برنده آن کسی است که از این ابتلائات سالم بیرون بیاید. فکر نکنید فقط کسی که فقیر شد، مبتلا شده، بلکه ثروتمند هم مبتلاست که با این ثروتش چه می‌کند؟! مگر نه این که ابراهیم خلیل(ع) را به ثروت مبتلا کردند، همان‌‌طور که به ذبح فرزندش اسماعیل هم مبتلا کردند.

5. گذشت در مقابل ظلم دیگران

«و إذا ظُلِمَ غَفرَ» هر موقع هم که کسی به او ظلم کرد، زود گذشت می‌کند و می‌گذرد، امّا یک کسی هم مثل من نستجیربالله، نعوذبالله کینه‌ای می‌شود و دیگر رها نمی‌کند!

این‌ها هم براساس طهارت روح است. همان که بیان فرمودند: «خَیْرُ النَّاسِ مَنْ طَهَّرَ مِنَ الشَّهَوَاتِ نَفْسَهُ». عرض کردم می‌گویند: طهارت نفس؛ یعنی در مقابل طهارت، نجاست است و اگر نجاست رفت، طهارت است. این‌طور می‌شود که این‌ها بهترین انسان‌ها و بهترین کارهاست.

آقا جان! سائل را از در خانه‌ات نران

عزیز دلم! یکی از بهترین مطالب هم همین است که توفیق داشته باشی هر شب با آقاجان، حضرت حجّت(عج) حرف بزنی. خدا گواه است اگر این حال را داشتیم که هر شب توفیق داشته باشیم، بهترین مطالب است، آن‌‌هایی که امتحان کرده‌اند، دیده‌اند و مزه‌اش را چشیده‌اند.

عرض کردم اگر دیدی هر شب توفیق داری که با آقا حرف بزنی، این دلالت بر این است که آن روزِ تو، پاک بوده است. مگر همین‌طوری می‌شود توفیق حرف زدن با بهترین انسان را به او بدهند؟! نمی‌شود إلّا به این که انسان یک طهارتی، داشته باشد. البته خود آن‌ها هم یک عنایت و بزرگواری به انسان می‌کنند. کریم هستند دیگر «و سجیتکم الکرم» و به انسان لطف و محبّت می‌کنند.

پس اگر توفیق پیدا شد هر شب، بدون وقفه، با آقا حرف بزنی، یعنی لطف خدا شامل حالت شده و به طهارت نفس موفّق شدی و آقاجان تو را پذیرفته و توفیق هم‌کلام شدن با آقا را داری؛ چون وقتی حرف می‌زنی، آقا دارند می‌شنوند.

هر شب، آخر شب با آقا حرف بزن. من این را مدام تکرار می‌کنم و اصلاً این مطلب باید تکرار شود و چیزی نیست که تکرار نشود. این یکی از آن چیزهایی است که باید مثل نماز که دائم حمد و سوره را می‌خوانیم، تکرار شود.

بارها عرض کردم به تعبیری وقتی که مسواکت را هم زدی، دیگر برق‌ها خاموش شد و خواستی بخوابی، طلبه عزیز! در حجره هستی، از آن دوست هم‌حجره‌ای جدا شو؛ دانشجوی عزیز! در خوابگاهی، از هم‌اتاقی‌ات جدا شو؛ در خانه هستی، از همه جدا شو و در یک کناری خلوت کن و یک دقایقی با آقاجان حرف بزن.

وقتی هم حرف بزنی، حرف می‌آید. من این را از جوان‌های عزیز شنیده‌ام که می‌گویند: اینکه شما می‌گویید: دو، سه دقیقه‌ای با آقا حرف بزنید، ما گاهی حرف که می‌زنیم، می‌بینیم بیست دقیقه است که همین طوری داریم با آقاجان حرف می‌زنیم. لذا حرف می‌آید.

تازه نه تنها انسان خسته نمی‌شود، بلکه شیرین هم هست. هر چیزی تکرارش خستگی دارد، امّا شما تا به حال از نماز خسته شده‌اید؟! عزیز دلم! مگر می‌شود اهل عبادت، از عبادت خسته شوند؟! مگر می‌شود وقتی هر شب با آقاجان حرف می‌زنی، خسته بشوی؟! تازه مدام هر شب عطشت بیشتر می‌شود و هر شب بیشتر لذّت می‌بری.

با آقاجان حرف بزن. بگو: آقا! می‌شود من هم نفسم را، از این نجاسات پاک کنم؟! آقا! می‌شود من هم در طهارت نفس موفّق بشوم؟! آقا! می‌دانم تنهایی نمی‌توانم. آقاجان! تو باید عنایت کنی.

آقاجان! یابن الحسن! چند روز دیگر وارد آخرین ماه سال می‌شویم. دارد مجدّد یک سال از عمرم می‌گذرد. وای بر من! چه زود می‌گذرد! آه! آقاجان! اگر بنا باشد، این‌طور ملک‌الموت سراغم بیاید، چه کنم؟! با این اعمال زشتم چه جوابی دارم بدهم؟! کجا بناست بروم؟! وای بر من!

ای کریم! ابن الکریم! ای آقای خوبی‌ها! ای که هرچه همه خوبان دارند، تو یک جا داری! آقا! به منِ بیچاره، به منِ مسکین، به منِ گدا، رحم کن. «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» سائل را از در خانه‌ات نران. گدائم، گدای بدی‌ام، گنهکارم امّا آقا! گدائم! گدایی هم بلد نیستم آقا! گدایی یادم بده.

دائم با آقا حرف بزن، بگو: من که نمی‌توانم، لیاقت ندارم امّا آقا! تو کریمی، بگویم نمی‌شود، حرف غلطی است. تو بخواهی، می‌شود. آقا! می‌شود یک موقعی که من خیلی از این نفسم خسته‌ام، از این وضعیّتم خسته‌ام، بیایی و سرم را به دامنت بگیری؟! آقا! می‌شود دست نوازش به سر منِ گنهکار بکشی؟! خوبان عالمت که خوبند؛ یک دستی به سر منِ بیچاره بکش. آقاجان!به منِ گرفتار یک نظری کن.

آقا! به خودت قسم خسته‌ام. خیلی خسته‌ام. آقا! چه کنم منِ بیچاره؟! جایی هم ندارم بروم. آقاجان! سنگم هم بزنی، آخر همین‌جا می‌آیم. آخر جایی را سراغ ندارم. به من از روز اوّل این درب خانه را نشان دادند، گفتند: این‌جا گدایی کن.

آقای خوبی‌ها! بسمان نیست؟! کی می‌خواهی بیایی؟!! آقا! تو نگاه کنی، کیمیا درست می‌شود. نگو بد هستید، نمی‌توانم بیایم؛ یک نگاه کن، قلب را عوض کن. یابن الحسن! عوضم کن.

آه! آقاجان! خوبان عالم، آن سربازانِ تو، آن‌هایی که خودشان می‌گفتند: ما خاک پای یابن الحسن هم نمی‌شویم، گاهی کسی را یک نگاه می‌کردند، تحولّی در او ایجاد می‌کردند. شما که نگاه کنی، غوغا می‌شود، قربانت بروم. آقا! یک نگاه عمیق به من بیچاره کن، حالم را عوض کن. خسته‌ام، حالم را عوض کن.

آقا! داد بزنم که بی‌ادبی است! چه کنم آقا؟! گرچه ندبه یعنی همین فغان و داد زدن امّا آن‌هایی که داد می‌زنند می‌فهمند شما چه کسی هستی، فغان از این می‌زنند که چرا کنار شما نیستند. امّا من داد می‌زنم که هنوز خرابم تا درستم کنی.

آقا! در خانه هر کسی بروم و این‌طور با ضجّه صدایش کنم، در را باز می‌کند. آقا! در خانه هر کسی بروم در بزنم، پشت در بنشینم، زانو در بغلم بگیرم، همین‌طوری اشک بریزم و بگویم: آی صاحبخانه! در را باز کن، در را باز می‌کند. آقا! به حال زارم نگاه کن. آقا! من بیرون خانه‌ات که ننشسته‌ام، در خانه‌ات آوردی، می‌خواهی جوابم را ندهی؟! بعید است! به خودت قسم برای خودت بد است. آه! یابن الحسن! برای خودت بد است.

آقا می‌خواهم قسمت بدهم، چه کنم؟! ناچار می‌شوم، قسم بدهم! می‌دانم تا این قسم را می‌دهم، زود صدا می‌زنی بس است، دهانتت را ببند، جوابت را می‌دهم، این طور مرا اذیت نکن.

آقا! به خودت قسم قصد اذیتت را ندارم امّا زود جوابم را بده. یا جوابم را بده یا می‌گویم: قسمت می‌دهم به آن مادر پهلو شکسته‌ات زهرا(س) ....

 

منبع: خبرگزاری فارس


:: بازدید از این مطلب : 1865
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

آیت‌الله روح الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) واقع در حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود و در بخشی از شخنانشان به روایت سرگذشت "حاج آقا جهانگیر قشقایی" پرداختند گه در ادامه آورده ایم.


چه شد که حاج آقا جهانگیر خان قشقایی از مطربی، به اوج علمی و معرفتی رسیدند؟!

پروردگار عالم به آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، حاج آقا جهانگیر قشقایی، آن آیت الهی، لطف کرد و چنان تحوّلی در او ایجاد کرد که قلب او، مرکز نور و علم شد.

به تعبیر استاد عظیم‌الشّأنمان، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، حتّی طلبه‌های اصفهان فقط و فقط حدود پنج درصد از آن حالات معنوی حاج آقا جهانگیر خان قشقایی را فهمیدند، امّا چنان تحوّلی در ایشان ایجاد شده بود که مرکز علم، نور و معرفت شدند.

ایشان حالات عجیبی را پیدا کرد، بعضی‌ها برای اذیّت کردن آقا می‌آمدند و می‌گفتند: این همان بود که مطرب بود و ... . چون ایشان پسر خان بود و در ابتدا موسیقی یاد گرفته بود و بعد یک‌باره تغییر و تحوّلی در او رخ داد - که یک مرتبه داستانش را عرض کردیم و دیگر نمی‌خواهیم تکرار کنیم - که آن حالاتش عوض شد و به معرفت ورود پیدا کرد.

آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند: یکی از مطالبی که ایشان به خاطر آن، اوج گرفت، این بود که حلیم و بردبار بود. اگر می‌خواستند به خاطر گذشته و ظاهر او، ایشان را به غضب وابدارند، هیچگاه نمی‌دیدند به غضب بیافتد و همیشه، حلیم و بردبار بود!

راه سعادت و راه خیر همین‌ها است. عرض کردم: همه خوبی‌ها، خیر است، چون همه این خوبی‌ها قرب‌آور است و هرچه قرب خدا را برای انسان بیاورد، خیر می‌شود، حالا هرچه می‌خواهد باشد.

برای همین است که چند جلسه است راجع به خیر این همه روایات خواندیم و مدام می‌شماریم که خیر این است، خیر این است و ... . شاید یکی سؤال کند و بگوید: آقا! مگر چند خیر داریم؟! باید گفت: درست است؛ چون خیر یعنی هر عمل صالحی که انسان را به قرب الی الله نزدیک کند و در مقابل، هر عملی هم - هرچه که می‌خواهد باشد - که انسان را از قرب الی الله دور کند، شرّ است.

 

منبع: فارس


:: بازدید از این مطلب : 1967
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 19 بهمن 1393

«... آنچه كه در عالم باعث تقرّب اولياء الهي، خصّيصين حضرت حق و آن كساني كه مقرّب ذوالجلال والاكرامند شده است، فقط يك چيز است و آن هم به حقيقت دوري جستن از گناه است.

تنها توصيه حضرات معصومين (عليهم صلوات المصلّين)، اولياء الهي و خصّيصين حضرت حق به هر كسي كه به سمت پروردگار عالم دعوت كردند، اين بود كه گناه انسان را بيچاره مي­كند و او را از مقام انسانيّت پايين مي­ كشد.

سيّد مرتضي، آن شاگرد عظيم­ الشّأن حضرت شيخنا الاعظم، مفيد عزيز(روحي له الفدا) به محضر مبارك ايشان عرضه داشت: آقا جان! رمز اين محبّت بيش از حد حضرت حجّت (روحي له الفدا) به شما و رمز اتّصال شما به حضرت - كه ما آن را از حالات شما فهميده­ ايم - چيست؟ فرمودند: فقط به خاطر يك مطلب است كه مولايم به من عنايت دارد و آن اين كه من از اسم گناه متنفّرم، چه رسد از فعلش!

لذا رمز موفقيت اولياء الهي اين است. دنبال اسم اعظم نباشيد!

محضر مبارك حضرت آيت­الله بهاءالدّيني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بوديم. ايشان فرمودند: به نظر من اسم اعظم خود انسان است به شرط اين كه مبتلاي به گناه نشود!

وقتي انسان گناه نكرد، اسماءالله و صفات الله مي­ شود و عالم در يد اوست!...»


منبع: درس اخلاق آیت الله قرهی


:: بازدید از این مطلب : 1818
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران