میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2
:: باردید دیروز : 253
:: بازدید هفته : 2293
:: بازدید ماه : 8047
:: بازدید سال : 14242
:: بازدید کلی : 14242
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 10 فروردین 1394

نظم و ادب دو مورد از مهمترین وجوه تقوا و شاید مهمترین راه مبارزه با هوای نفس هستند. ادب نوعی نظم در رفتار و گفتار به حساب می‌آید. گاهی ممکن است رفتار خوبی داشته باشی ولی مؤدب نباشی، ولی اگر دائما چیزهایی را رعایت کردی با ادب خواهی بود. ادب یعنی هر زمان هر کاری که دلت خواست انجام ندهی.


:: بازدید از این مطلب : 1358
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 10 فروردین 1394

 

دریافت با کیفیت پایین (5.95 مگا بایت)


:: بازدید از این مطلب : 1569
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 10 فروردین 1394

مدت زمان: 00:07:06

 

تذکر: دیدن برخی قسمتهای این فیلم برای بچه ها و بیماران قلبی مناسب نیست.


:: بازدید از این مطلب : 1481
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 10 فروردین 1394

تنها مسیر(راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی) - 31

همۀ خوبی‌ها بدون «زیرپا گذاشتن نفس» سرانجام از دست می‌روند!/ چه شد که در کربلا عد‌ه‌ای نمازخوان بدترین جنایت تاریخ بشر را انجام دادند؟!/ اگر یک مذهبی مبارزه با نفس نکند، ممکن است جنایت‌هایی بکند که از کفار هم برنمی‌آید / مبارزه با نفس برای این است که کسانی مثل تروریست‌های سوریه درست نشوند

علیرضا پناهیان: چرا قابیل که اهل عبادت بود یک‌باره دست به جنایت زد؟! چرا اولین جنگ بشریت بین دو خداپرست بود؟ چه شد که در کربلا عد‌ه‌ای نمازخوان بدترین جنایت تاریخ بشر را انجام دادند؟!.. همۀ خوبی‌ها بدون «زیرپا گذاشتن نفس» سرانجام از دست می‌روند! اگر مبارزه با هوای نفس نکنیم، ممکن است تمام مهربانی‌ها و خوبی‌های ما در خدمت هوای نفس ما قرار گیرد؛ در واقع «نفس امارۀ بالسوء» سوار ماست و دارد از همۀ خوبی‌های ما به نفع خودش استفاده می‌کند ... دشمن تو بدی‌های تو نیست! دشمن تو رفتارهای بدِ تو هم نیست، دشمن تو نفس تو است! همان نفسی که برخی اوقات از تو کارهای خوب می‌خواهد، و با همان کارهای خوب تو را به جهنم می‌برد! همانطور که 6000 سال عبادتِ ابلیس، او را از جهنم نجات نداد. لذا انسانی که وجوه مثبت و خوبی‌هایی دارد، اگر نفس خود را زیر پا نگذاشته باشد، خوبی‌ها و زیبایی‌هایش سرانجام تبدیل به بدی و زشتی خواهند شد.

جلسات هفتگی هیئت محبین امیرالمومنین(ع) جمعه‌ها بعد از نماز مغرب و عشاء، در محل مسجد امام صادق(ع) واقع در میدان فلسطین با سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان و با موضوع «تنها مسیر»(راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی) و در ادامۀ مباحث بسیار مهم ماه مبارک رمضان برگزار می شود. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در سی و یکمین جلسه این مبحث را می‌خوانید:

 

اینکه نفس را دشمن تلقی کنیم، کار دشواری است و نیاز به تلقین دارد/ متاسفانه ابلیس و هوای نفس ما ادارۀ تلقین ما را به عهده گرفته‌اند

  • در جلسه قبل عرض شد که بعد از آگاهی از ضرورت مبارزه با نفس، قدم اول این است که نفس خود را دشمنِ خودمان تلقی کنیم و از نفس خود نفرت داشته باشیم. یعنی نگرش ما به نفس باید نگرشی باشد که نسبت به «بدترین دشمن» خود داریم. اینکه نفس را دشمن تلقی کنیم، کار بسیار دشواری است و نیاز به تلقین، تفکر و تأمل دارد و با اکتفا کردن به آگاهی حل نمی‌شود. حضرت امام(ره) در خصوص اهمیت و نقش تلقین در رشد معنوی تاکیدهای ویژه‌ای داشتند. (... و بعضیها خیال می‏کنند که این تکرار چرا؟ و حال آنکه لازم است. یکی از چیزهایی که برای ساختن انسان مفید است تلقین است. انسان خودش هم اگر بخواهد ساخته بشود، باید آن مسائلی که مربوط به ساختن خودش است تلقین کند به خودش، تکرار کند. یک مطلبی که تأثیر در نفس انسان باید بکند، با تلقینات و تکرارها بیشتر در نفس انسان نقش پیدا می‏کند» صحیفه امام، ج‏13، ص: 397)
  • انسان باید خودش قدرت تلقین کردن به خود را داشته باشد و وقتی را برای تلقین به نفس قرار دهد. ولی متأسفانه زندگی روزمره ما این‌گونه شده است که تلقین‌ها را دیگران برای ما انجام می‌دهند و رسانه‌ها، فیلم‌ها و سخنان اطرافیان عواملی هستند که موجب تلقین از بیرون می‌شوند.
  • اگر هم خودمان چیزی را به خودمان تلقین می‌کنیم غالباً سخنان منفی و ناشکرانه و غیرخداپسندانه، حسادت‌ها، حسرت از گذشته و نگرانی بی‌جا از آینده است. همه‌اش تلقین منفی است، و خبر چندانی از تلقین مثبت نیست. این یعنی ابلیس و هوای نفسِ ما ادارۀ تلقین ما را به عهده گرفته‌اند. باید یک مدتی تلقین کردن به خود را به عهده بگیریم و امور خوب را به خود تلقین کنیم و وقتی از عهدۀ تلقین به خود برآمدیم، در رأس امور، این را به خودمان تلقین کنیم که «بدترین دشمن ما نفس ماست و باید با او مبارزه کنیم.»

«دشمنی با نفس» همۀ خوبی‌ها را می‌آورد/ همۀ خوبب‌ها و زیبایی‌ها بدون «زیرپا گذاشتن نفس»، سرانجام از دست می‌روند!

  • یقیناً اولیاء خدا مثل حضرت امام(ره)، آیت الله بهجت(ره)، و امثال آیت الله حق‌شناس (ره) و آیت الله خوشوقت(ره) ابتدا همین‌گونه قدم‌ها را برداشته‌اند که به جایی رسیده‌اند.
  • فرزند آیت الله العظمی بهجت (ره) نقل می‌کند که از ایشان پرسیدیم حضرت امام (ره) در عرفان عملی هم کار کرده بود؟ پدرم می‌فرمود: بله. بعد گفتم شما از ایشان چیزی بگویید. پدرم فرمود: یک دفعه منزل ایشان مهمان بودیم و خورشت قورمه سبزی آورده بود و خودش نخورد. من پرسیدم برای چه نمی‌خوری؟ گفت: خیلی دوست دارم، می‌خواهم نخورم. چون خیلی این غذا را دوست دارم، می‌خواهم نخورم. (گفتگوی حجت الاسلام علی بهجت با خبرگزاری فارس؛06/03/92)
  • وقتی آیت الله بهجت می‌خواهند از مراتب عرفان عملی امام(ره) یک مثال یا خاطره ذکر کنند، از غذایی که دوست دارد، اما نمی‌خورد حرف می‌زند. آیت الله بهجت می‌توانستند از میزان معرفت امام(ره) به خدا، یا از محبتشان به اهلبیت، یا حتی از تقیدشان به نماز اول بگویند، اما چرا از مخالفت با یک دوست‌داشتنی مثال می‌زنند؟ برای اینکه کسی که نفسش را زیر پایش بگذارد، هم معرفت به خدا پیدا می‌کند، هم علاقۀ به اهل‌بیت و هم تقید به نماز اول پیدا می‌کند. ضمن اینکه شما هر وجه مثبت دیگری را دربارۀ یک آدمی بگویید، اگر اهل این نباشد که نفسش را زیر پایش بگذارد، آن زیبایی‌ها و خوبی‌هایش سرانجام از دست می‌روند و چه بسا روزی تبدیل به زشتی شوند.

بسیاری از متدینین نفس خود را دشمن خود نمی‌دانند و این یک خطر بزرگ است!/ اگر مبارزه با هوای نفس نکنیم، ممکن است تمام مهربانی‌ها و خوبی‌های ما در خدمت هوای نفس ما قرار گیرد

  • قدم اول بعد از فهمیدن اینکه برای رسیدن به قرب پروردگار «تنها مسیر، جهاد با نفس است» و نه بسیاری از کارهای خوب دیگر(که تمام اقدامات و قدم‌های دیگر همه از لوازم، مقدمات و یا شعبات جهاد با نفس است)، این است که از نفس خودت نفرت داشته باشی، ازش بترسی، مراقبش باشی، و او را زمین بزنی. یعنی نگرش شما نسبت به نفس منفی باشد و از آن به عنوان دشمن تنفر داشته باشی. (امیرالمؤمنین(ع): زمانى که به نفْس خود بیشترین اعتماد را دارى، از فریب او بیشتر برحذر باش؛ کُن أوثَقَ ما تَکونُ بنَفسِکَ، أحذَرَ ما تَکونُ مِن خِداعِها؛ غررالحکم/530)
  • با وجود تأکیدهای مکرر دین بر اینکه شدیدترین دشمن انسان نفس اوست(أَعْدَى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْک‏؛ میزان الحکمة/12182)، اما شاید بشود گفت اغلب متدیننین، با نفس‌شان دشمن نیستند و حتی نفس‌شان را دشمن خودشان هم نمی‌دانند؛ و این یک خطر بزرگ است! کسی که با نفس خود دشمن است، هر روز در حال مراقبه، مبارزه و جنگ و جهاد با نفس خود است.(امیرالمؤمنین(ع): یَنْبَغی للعاقِلِ أنْ لایَخْلو فی کُلِّ حالَةٍ عَن طاعةِ ربِّهِ و مُجاهَدةِ نَفْسِهِ؛ غررالحکم/3492)
  • باید ببینیم آیا در دلِ ما نسبت به دشمنی به نام «نفس»، کینه و نفرت وجود دارد یا نه؟ متاسفانه کینه و نفرتی که باید نسبت به نفس خود داشته باشیم، در اغلب ما نیست.
  • هر یک از ما باید هر روز در احوال خود نگاه کند و ببیند در طول روز چند بار نفس خود را زمین زده و چند بار از نفس خود شکست خورده. مثلاً امروز برای خواندن نماز اول وقت تنبلی می‌کردی ولی برخلاف هوای نفست، بلند شدی و نماز خواندی؛ این یعنی یک‌بار نفست را زمین زدی. اما بعد پای تلویزیون نشستی و فیلمی را که لازم نبوده ببینی و می‌توانستی به جای آن کار مفیدتری انجام بدهی، دیدی. و وقتی تصمیم گرفتی بلند شوی، نتوانستی و تنبلی کردی، پس از نفست شکست خوردی.
  • هر روز بررسی کن ببین چندبار نفس را زمین زدی؟ و چندبار نفست تو را زمین زد؟ مسئلۀ اصلی این است. اینکه که من این چندتا خوبی را دارم، من آدم مهربانی هستم، اهل بخشش هستم، ... اینها را بگذار کنار و خیلی به اینها غرّه نشو، اینها بدون مبارزه با نفس، دردی را از روح انسان دوا نمی‌کند و انسان را به سرانجام نمی‌رساند. زیرا اگر مبارزه با هوای نفس نکنیم، ممکن است تمام مهربانی‌ها و خوبی‌های ما در خدمت هوای نفس ما قرار گیرد؛ در واقع «نفس امارۀ بالسوء» سوار ماست و دارد از همۀ خوبی‌های ما به نفع خودش استفاده می‌کند. مثلاً نفس‌مان به ما می‌گوید: «تو آدم بخشنده‌ای هستی، اینجا یک بخشش از خودت نشان بده تا لذتی ببرم و اعتباری پیدا بکنم!» یعنی در جهت هوای نفس خودمان بخشش می‌کنیم نه در جهت مخالفت با نفس!
  • مسئله و دعوای اصلی بر سر نفس است. دشمن تو بدی‌های تو نیست! دشمن تو رفتارهای بدِ تو هم نیست، دشمن تو نفس تو است! همان نفسی که برخی اوقات از تو کارهای خوب می‌خواهد، و با همان کارهای خوب تو را به جهنم می‌برد! همانطور که 6000 سال عبادتِ ابلیس، او را از جهنم نجات نداد. لذا انسانی که وجوه مثبت و خوبی‌هایی دارد، اگر نفس خود را زیر پا نگذاشته باشد، خوبی‌ها و زیبایی‌هایش سرانجام تبدیل به بدی و زشتی خواهند شد.

باید دشمنی نفس با خودمان را لمس کنیم و بفهمیم که این دشمن خطرناک ما را رها نمی‌کند

  • باید دشمنی نفس با خودمان را لمس کنیم و بفهمیم که این دشمن خطرناک ما را رها نمی‌کند و قطعاً به ما ضربه می‌زند. تا وقتی که این دشمن را از بین نبری، از او در امان نخواهی بود. اگر بتوانیم این نگرش را پیدا کنیم که نفس‌مان بدترین دشمن ماست، آنوقت می‌توانیم با او مقاتله و جنگ کنیم. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «به کمک عقلت، با هوای نفست مقاتله کن و بجنگ تا رشد کنی؛ قَاتِلْ هَوَاکَ بِعَقْلِکَ تَمْلِکْ رُشْدَک‏»(غررالحکم/حدیث818) مجاهده به معنای کوشش بسیار و مبارزه است، اما مقاتله صریحاً به معنای جنگیدن است؛ جنگی که در آن قصد کشتن وجود دارد. لذا حضرت دربارۀ کسانی که در مبارزه با هوای نفس پیروز شده‌اند، می‌فرماید: «شهوت و هوای نفس خود را کشته‌اند؛ مَیِّتَةً شَهْوَتُهُ» (نهج البلاغه/خطبۀ 193)‏
  • حضرت در روایت قبلی نفرمودند: «از هوای نفست تبعیت نکن»، فرمودند: «قاتل نفسک»، یعنی بجنگ به قصد کشت؛ چرا؟ چون این نفس با تبعیت نکردن کنار نمی‌نشیند، اگر یک دفعه تبعیت نکنی، مرتبۀ دیگر می‌آید، تا ... بالاخره ضربۀ خودش را بزند. لذا باید آنقدر با نفست بجنگی تا مرگش اعلام شود: «مَیِّتَةً شَهْوَتُهُ»
  • رسول خدا(ص) هم خطر نفس را به گونه‌ای دیگر اعلام می‌فرمایند: «اِستَعیذوا باللّهِ مِن الرَّغَبِ»(کنز العمال/حدیث6160) یعنی به خدا پناه ببر از اینکه میل شدیدی به یک چیزی پیدا کنی. زیرا همین میل شدید، تو را نابود می‌کند. مردم چه چیزی را خیلی بد می‌دانند و از آن به خدا پناه می‌برند؟! شاید بگویند: از سرطان یا از تصادف به خدا پناه می‌بریم.  اما رسول خدا(ص) می‌فرماید: از رغبت پیدا کردن، و از شدیداً متمایل شدن به چیزی، به خدا پناه ببر! بگو: «خدایا! دل ما را حفظ کن یک‌وقت یک چیزی را زیاد دوست نداشته باشی.» ما باید چنین نگاهی به تمایلات نفسانی پیدا کنیم.

اهمیت مجاهده با نفس در حالات پنجگانه / نگرش ما به نفس با نگرش آیات و روایات به نفس خیلی فاصله دارد

  • امام صادق(ع) می‌فرماید: مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ وَ إِذَا اشْتَهَی وَ إِذَا غَضِبَ وَ إِذَا رَضِیَ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَی النَّار(من لا یحضره الفقیه/4/400) امام صادق(ع) می‌فرمایند کسی که در چهار لحظه بتواند مالک نفس خودش باشد، خداوند آتش جهنم را بر او حرام می‌کند. «إِذَا رَغِبَ وَ إِذَا رَهِبَ»: وقتی که می‌بیند این نفسش مایل به چیزی شده یا از چیزی ترسیده، در این دوتا لحظه بتواند مالک نفس خودش باشد. اگر نفسَت مایل به چیزی شد، باید بهش بگویی «چه خبر است؟ با چه منطق و ملاکی ناگهان عاشق شدی؟ بی‌خود می‌کنی اینقدر اصرار می‌کنی.» مالکش بشو! اگر از چیزی ترسیدی یا نفرت پیدا کردی، به حرف نفست گوش نکن؛ به نفسَت بگو: «چه خبر است اینقدر شلوغش کردی؟»
  • بعد می‌فرماید: «و إذا إشتَهَی وَ إذا غَضِبَ وَ إذا رَضِیَ»: وقتی که نفس شهوتی پیدا می‌کند یا غضبناک می‌شود، و وقتی که راضی می‌شود و آرامش بی‌جا پیدا می‌کند، در این مواقع، باید بتوانی مالک نفس خودت باشی. انسان اصلاً نباید به خودش حق بدهد عصبانی بشود؛ به نفست بگو: «چه خبر است عصبانی شدی؟ چه چیزی را خیلی دوست داشتی و اصرار داشتی که به تو برسد که نرسیده؟ اصلاً بی‌خود دوست داری و اصرار داری، که حالا چون بهش نرسیدی، اعصابت به‌هم ریخته. تو حق نداری عصبانی بشوی.» با نفست بجنگ، بهش بگو: «چرا ناراحت شدی؟ چرا دلت رفت؟ چرا زیادی خوشحال شدی؟ چه خبر است؟ پس‌فردا می‌خواهی چه بلایی سر من دربیاوری؟» بگیر یقۀ نفس خودت را.
  • امام صادق(ع) می‌فرماید اگر در همۀ این حالت‌های پنج‌گانه «إذا رغب، إذا رهب، إذا اشتهی، إذا غضب، إذا رضی» و در همۀ این لحظه‌ها مالک نفس خودت شدی و نگذاشتی این نفس راحت اسب‌دوانی کند، خدا بدنت را بر جهنّم حرام خواهد کرد. آیا این نتیجه کمی است؟! ببینید مجاهدۀ با نفس چه ارتباط مستقیمی پیدا می‌کند با رفع عذاب الهی! از آنطرف بهای بهشت هم جهاد با نفس است(امیرالمؤمنین(ع): جِهادُ الهوی ثَمَنُ الجَنّةِ؛ غررالحکم/4756)
  • این پنج حالت، شامل اغلب حالات انسان را شامل می‌شود؛ انسن یا راضی است، یا ناراحت و عصبانی، یا تمایل دارد به چیزی یا می‌ترسد از چیزی. آنوقت اگر کسی بخواهد در این حالات مالک نفسش باشد، آیا فرصتی برای آرامش و بی‌خیالی برایش می‌ماند؟
  • ببینید چقدر این نفس وحشتناک است، چه کارهایی می‌کند و چه نقشی در عالم هستی دارد که جهنم و بهشت ما بسته به جنگ با این نفس است.
  • دوستان من! نگرش ما به نفس با نگرشی که آیات و روایات به نفس دارند، خیلی فاصله دارد. ما نیاز داریم که این نگرش خودمان را اصلاح کنیم. یکی از راه‌های مهم که حضرت امام(ره) هم بعد از 60 سال سلوک معنوی، تاکید می‌فرمودند، تکرار و تلقین است. یکی از کارهایی که می‌تواند با مرور و تامل در روایات در جلسات معنوی صورت گیرد همین توصیۀ امام(ره) است. مرور و تامل در روایات مربوط به دشمنی و جهاد با نفس، بخش مهمی از عملیات تلقین است؛ تلقین برای اینکه نفرت از نفس پیدا کنیم، برای اینکه دشمنی نفس برایمان جا بیفتد، برای اینکه این نگرش که خدا و اولیاء خدا می‌خواهند در ما ایجاد شود.
  • یکی از پاسخ‌هایی که حضرت آیت الله بهجت(ره) در پاسخ کسانی که از ایشان توصیه برای سلوک معنوی می‌خواستند، این بود که می فرمودند: «هر روز، یک روایت از کتاب (جهادُ النّفس) وسائل الشیعه را مطالعه کنید. در واضحاتش بیشتر فکر کنید. بعد این را در خودتان می بینید که سر یک سال، عوض شده‌اید!»(نکته های ناب/143)

جایگاه مبارزه با هوای نفس در دعای تعلیمی رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع)/ «خدایا من را رها نکن که میل من مخالف میل تو باشد»

  • رسول خدا(ص) از قول خداوند متعال به علی‌بن ابیطالب(ع) دعایی را یاد دادند که باز هم در این دعا جایگاه محوری هوای نفس را می‌شود دید. رسول خدا(ص) بنابر این نقل فرمودند: «علی‌جانم! خداوند متعال به من فرموده است که: هرکس بین دو امری که نمی‌داند کدامش بهتر است مردّد شد، و می‌خواست نظر من(خدا) را بداند و مطابق آنچه من دوست دارم عمل کند و خلاصه اینکه دوست داشت من برایش انتخاب کنم، بگوید: «...خدایا! من به علم تو که همۀ کائنات را در بر گرفته قسمَت می‌دهم-که تو به هوای نفس و ظاهر و باطن من عالم هستی- که من را به همان سمتی که می‌پسندی بکشانی» تا اینکه می‌فرماید: «و من را رها نکن که میل من مخالف میل تو باشد، یا خواستۀ من غیر از خواستۀ تو باشد و با قدرت خودت، من را به سمت چیزی که دوست داری ببر و با قدرت خودت آنچه دوست داری را بر آنچه من دوست دارم غلبه بده، تا اینکه با هوای تو هوای من تنظیم بشود! (...اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِی زَوَیْتَ بِهَا عِلْمَ الْأَشْیَاءِ کُلِّهَا عَنْ جَمِیعِ خَلْقِکَ، فَإِنَّکَ عَالِمٌ بِهَوَایَ وَ سَرِیرَتِی وَ عَلَانِیَتِی؛ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اسْفَعْ بِنَاصِیَتِی إِلَی مَا تَرَاهُ لَکَ رِضًا فِیمَا اسْتَخَرْتُکَ فِیهِ حَتَّی یُلْزِمَنِی ذَلِکَ أَمْراً أَرْضَی فِیهِ بِحُکْمِکَ وَ أَتَّکِلُ فِیهِ عَلَی قَضَائِکَ وَ أَکْتَفِی فِیهِ بِقُدْرَتِکَ وَ لَا تَقْلِبْنِی وَ هَوَایَ لِهَوَاکَ مُخَالِفاً، وَ لَا بِمَا أُرِیدُ لِمَا تُرِیدُ مُجَانِباً، اغْلِبْ بِقُدْرَتِکَ الَّتِی تَقْضِی بِهَا، «مَا أَحْبَبْتَ» عَلَی «مَنْ أَحْبَبْتُ»، بِهَوَاکَ هَوَایَ؛ مستدرک الوسائل/6/244)

اهمیت عمل نکردن به میل نفس/ نفس انسان چگونه بزرگ و پُررو می‌شود؟ / راهکار ابلیس و راهبرد امیرالمؤمنین(ع)!

  • مگر چقدر اهمیت دارد که انسان مراقبت کند که به میل نفسش عمل کند؟ اهمیتش به این است که اگر در قدم اول به میل نفست -که گناه نباشد- عمل کنی، ممکن است برای یکی دوبار عیبی نداشته باشد؛ اما این نفس -وقتی که به میلش عمل کردی- قوی‌تر می‌شود و بعد از چند قدم قطعاً تو را به گناه وادار می‌کند، و قطعا نمی‌توانی مقاومت کنی. یعنی وقتی به میل نفست عمل کردی، نفست بزرگ و پُررو می‌شود، و وقتی که بزرگ شد، ایستادن در مقابل او و به حرفش گوش نکردن، خیلی سخت می‌شود. اگر یک هنرمند انیمیشنش را درست کند، می‌تواند این مفهوم مهم و مغفول را به سادگی برای مردم جابیندازد. وقتی دو جا در زمینه‌های معمولی، که گناه هم نیست، به حرف نفس گوش کردی، نفست بزرگ می‌شود. دیروز اگر می‌گفت گناه بکن، می‌گفتی «برو! خجالت بکش. من را می‌خواهد به گناه وادار کند.» اما دو جا که گناه نبود و به حرفش گوش کردی و گُنده شد، ایندفعه با صدای کلفت می‌گوید: «من دلم می‌خواهد باید این گناه انجام شود!» «می‌گویی: چشم چشم، چشم، زورم به تو نمی‌رسد»
  • ابلیس می‌گوید: من با «گناه» بندگان خدا را هلاک می‌کنم و به جهنّم می‌برم، اما آنها توبه می‌کنند و حال من را می‌گیرند و من را هلاک می‌کنند. بعد من آنها را به هوای نفس-یعنی به چیزهایی که دوست دارند ولی گناه نیست- وادار می‌کنم، و اینها می‌گویند: ما که گناه نکردیم، و خیال می‌کنند که راهشان درست است، بعد انتهای این مسیرشان می‌روند به جهنّم، اما چون نمی‌فهمند که دارند به سوی جهنّم می‌روند، دیگر توبه هم نمی‌کنند. (قال رسول الله(ص):إنّ إبلیسَ قالَ: أهلَکتُهُم بِالذُّنوبِ فأهلَکونی بالاستِغفارِ، فلَمّا رأیتُ ذلکَ أهلَکتُهُم بالأهواءِ، فهُم یَحسَبونَ أنّهُم مُهتَدونَ فلا یَستَغفِرونَ؛ میزان الحکمه/٢١٣٨٩)
  • امیرالمؤمنین(ع) دقیقاً به همین راهبرد(عمل نکردن به میل نفس) در برخورد با نفس اشاره می‌فرمایند: «به نفْس‌هایتان رخصت ندهید که این رخصت دادنها شما را به راه‌های ستمکاران می‌برد و با نفْس‌هایتان مماشات نکنید که مماشات کردن با آن شما را به گناه و معصیت می‌کشاند؛ لا تُرَخِّصوا لأنفُسِکُم فتَذهَبَ بکُمُ الرُّخَصُ مَذاهِبَ الظَّلَمَةِ، و لا تُداهِنوا فیَهجُمَ بکُمُ الإدهانُ علَی المَعصیَةِ(نهج البلاغه/خطبه86) و در جای دیگر می‌فرمایند: «به نفْس خود در پیروی از هوس و برگزیدن لذّت های دنیا رخصت مده که دین تو خراب می‌شود و درست نمی شود؛ لا تُرَخِّصْ لِنفسِکَ فی مُطاوَعَةِ الهَوی و إیثارِ لَذّاتِ الدُّنیا ؛ فیَفسُدَ دِینُکَ و لا یَصلُحَ» (غرر الحکم/حدیث10400)
  • امیرالمؤمنین(ع) به فرآیند بزرگ و پُررو شدن نفس هم اینگونه اشاره می‌فرمایند: «هر که در آنچه دوست دارد بر نفْس خود آسان گیرد، در آنچه دوست ندارد نفْسش او را به رنج و زحمت اندازد, مَن سامَحَ نفسَهُ فِیما یُحِبُّ أتعَبَتهُ فیما یَکرَهُ »(غررالحکم/حدیث8782) و یا می‌فرمایند: «این نفْس‌ها را سرکوب کنید؛ زیرا که نفْس‌ها گرایش شدید به شهوت‌های خود دارند، اگر از آنها اطاعت کنید، شما را به سوی بدترین فرجام منحرف می‌کنند؛ اِقمَعوا هذهِ النُّفوسَ ؛ فإنّها طُلَعَةٌ إن تُطِیعُوها تَزِغْ بِکُم إلی شَرِّ غایَةٍ»(غررالحکم/حدیث2559) و «هر کس با نفس خود سازشکارى کند، نفسش او را به ارتکاب گناهان می‌کشاند؛ مَن داهَنَ نفسَهُ هَجَمَت بهِ على المعاصِی المُحَرَّمَةِ»(غررالحکم/9022)

امام صادق(ع): از نفس‌های خودتان بترسید، همچنان که از دشمنان‌تان می‌ترسید

  • امام صادق(ع) می‌فرماید: «احْذَرُوا أَهْوَاءَکُمْ کَمَا تَحْذَرُونَ أَعْدَاءَکُمْ»(کافی/2/335) بترسید از هوای نفس‌تان، همان‌جوری که از دشمنان‌تان می‌ترسید.
  • البته الان این حدیث را جوانانی می‌شنوند که دشمن را از نزدیک نچشیده‌اند. حتی جوان‌های دوران دفاع مقدس هم همیشه دشمن را از نزدیک تجربه نمی‌کردند، فقط برخی اوقات شرایطی پیش می‌آمد که دشمن را از نزدیک لمس می‌کردند. اما جوانی که اصلاً دفاع مقدس را ندیده، چگونه می‌خواهد دشمن را تصور کند و دشمنی او را لمس کند، تا بتواند به این فرمایش امام صادق(ع) عمل کند؟ کار راحتی نیست.
  • در ادامۀ روایت، حضرت می‌فرماید: «برای انسان، هیچ دشمنی، شدیدتر از «پیروی از هوای نفس» نیست؛ فَلَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَعْدَى لِلرِّجَالِ مِنِ اتِّبَاعِ أَهْوَائِهِمْ»(کافی/2/335)

زشتی و پستی هوای نفس باید برای ما جا بیفتد/امیرالمؤمنین(ع): تابع هوای نفس ذلیل‌تر تر از بردۀ زرخرید

  • جمع‌بندی مباحث گذشته این شد که نسبت به هوای نفس خود باید دو احساس داشته باشیم. 1. هوای نفس را دشمن خود بدانیم 2-هوای نفس را زشت، کریه و پَست بدانیم. نگاه ما به نفس باید همان نگاهی باشد که به یک چیز متعفن داریم. ما باید به کمک مرور و تکرار و تفکر در آیات و روایات آنقدر این دو مطلب را به خودمان تلقین کنیم، که این دو احساس را نسبت به نفس خودمان پیدا کنیم. ائمه هدی(ع) سنگ تمام گذاشتند و همه حرف‌ها را در این زمینه به ما زدند؛ تمام تلاش‌شان را انجام دادند تا ما این مسائل برای ما جا بیفتد. ما هم باید تمام محبّت‌تمان به اهل‌بیت(ع) را به کار بگیریم برای اینکه کلمات نورانی‌شان در این زمینه برایمان جا بیفتد.
  • یکی از روایاتی که برای تلقین زشتی و پستی تبعیت از هوای نفس می‌تواند به ما کمک کند، این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) است که می‌فرماید: «کسی که شهوات و دوست‌داشتنی‌هایش بر او غلبه پیدا می‌کند ذلیل‌تر از عبد و برده‌ای است که خرید و فروش می‌شود؛ مَغْلُوبُ الشَّهْوَةِ أَذَلُ‏ مِنْ‏ مَمْلُوکِ‏ الرِّقِّ»(غررالحکم/ص709) حالا ببینید می‌توانید نسبت به ذلت و بیچارگی یک برده‌ای که خرید و فروش می‌شود احساس دقیقی داشته باشید یا نه.

امام کاظم(ع): کسی که به نقایص نفس خود رسیدگی نکند، هوای نفس بر او غلبه می‌کند

  • امام موسی بن جعفر(ع) می‌فرماید: «کسی که به نقایص نفس خود رسیدگی نکند، هوای نفس بر او غلبه می‌کند و کسی که (به واسطۀ چیرگی مداوم هوای نفس) مدام در حال ناقص شدن و کم شدن است (و در نتیجه هر روز وضعش بدتر از دیروز است) مرگ برای او بهتر است؛ مَنْ‏ لَمْ‏ یَتَعَاهَدِ النَّقْصَ مِنْ نَفْسِهِ غَلَبَ عَلَیْهِ الْهَوَی وَ مَنْ کَانَ فِی نَقْصٍ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ»(من لا یحضره الفقیه/ج4/ص382) همان‌طور که می‌بینید در اینجا کاری به این ندارد که چقدر آدم خوبی هستی و چندتا خوبی یا بدی داری، بلکه می‌فرماید باید مدام به نفس خود رسیدگی کنی. یعنی در بیرون دنبال فهرست بدی‌ها و خوبی‌های خودت نباش، بلکه در درون خودت به دنبال این باش که چند بار بر نفس خود غلبه‌ کرده‌ای و چند بار از آن شکست خورده‌ای.

یک راز مهم در موضوع مبارزه با نفس/ چه می‌شود بعضی‌ها -مثل تروریست‌های سوریه- به جنایت‌های وحشیانه دست می‌زنند؟

  • در موضوع مبارزه با نفس یک راز مهم وجود دارد که اگر به این راز پی ببریم، ریشۀ بسیاری از حوادث تاریخی و حتی حوادث کنونی منطقه را می‌فهمیم. مثلاً این روزها شما برخی از تصاویر مربوط به وحشیگری و جنایت تروریست‌ها در سوریه را دیده‌اید که چگونه آدم‌های بی‌گناه را زنده زنده به آتش می‌کشند یا بچه‌ها را سر می‌بُرند و تیرباران می‌کنند، اما چه می‌شود بعضی‌ها به این حدّ از رذالت می‌رسند؟ آیا اینها صرفاً اشتباه کرده‌اند یا دچار سوء تفاهم شده‌اند؟! قصه به این سادگی‌ها نیست و باید رذالت اینها را ریشه‌یابی کرد.

چرا قابیل که اهل عبادت بود یک‌باره دست به جنایت زد؟! /چرا اولین جنگ بشریت بین دو خداپرست بود؟/ چه شد که در کربلا عد‌ه‌ای نمازخوان بدترین جنایت تاریخ بشر را انجام دادند؟!

  • چرا خداوند اولین جنگ تاریخ حیات بشر را بین دو آدم خداپرست (هابیل و قابیل) قرار داده‌ است؟ چون می‌دانید که قابیل آدم کافری نبود، حتی اهل عبادت بود و برای خدا قربانی داده بود و فقط قربانی او قبول نشد؛ مثل خیلی از کارهای خوبی که ما انجام می‌دهیم و قبول نمی‌شود. ولی چه شد که یک‌باره دست به جنایت زد؟ چرا اولین جنگ تاریخ بشر، بین یک حرام‌خور و یک حلال‌خور نبود؟ چرا بین یک بی‌نماز و یک نماز‌خوان نبود؟
  • بالاترین جنایتی که در عالم رخ داده است، جنایت کربلا و قتل اباعبدالله الحسین(ع) است.(لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّه‏؛ امالی صدوق/116) در کربلا هم دوباره می‌بینیم یک عده آدم نمازخوان دست به جنایت می‌زنند! چه شد یک عدۀ به ظاهر مسلمان یا نمازخوان بدترین جنایت تاریخ بشر را انجام دادند؟!

شاید مارکسیست‌ها به اندازۀ سازمان منافقین خلق که نماز می‌خواندند، جنایت‌کارانه آدم نکشتند/ دلیل جنایات وحشیانۀ تروریست‌های سوریه که اهل نماز و دیانت هستند چیست؟

  • در تاریخ انقلاب خودمان هم گروه‌های تروریستی مختلفی داشتیم؛ هم جنایت منافقین و هم مارکسیت‌ها را دیده‌ایم ولی شاید مارکسیست‌ها به اندازۀ منافقین سازمان مجاهدین خلق که نماز هم می‌خواندند، جنایت‌کارانه آدم نکشتند!
  • امروز هم در سوریه، تروریست‌هایی که به ظاهر مسلمان هستند، آن‌قدر وحشیانه آدم می‌کشند که بی‌سابقه است؛ از کافران و ملحدان کمتر چنین قساوت‌ها و جنایت‌هایی می‌بینیم. دلیل این‌ وحشی‌گری از سوی کسانی که اهل نماز و دیانت هستند چیست؟ برخی از این تروریست‌های سوریه آن‌قدر متشرّع هستند که اگر مفتی آنها به جهاد نکاح فتوا نداده بود، هرگز حاضر نمی‌شدند عمل منافی عفت انجام دهند. ولی با وجود این تشرّع، ببینید چقدر راحت آدم‌های بیگناه را می‌کشند!

آیا کسی که یک مقدار اهل مذهب و دیانت شد ولی مبارزه با هوای نفس نکرد، خیلی وحشی می‌شود؟/ اگر یک آدم مذهبی مبارزه با نفس نکند، ممکن است جنایت‌هایی بکند که از کفار هم برنمی‌آید/ خوارج مذهبی‌ترین گروهی که با امیرالمؤمنین(ع) جنگیدند و شکم زن حامله را دریدند

  • آیا اینها نشان نمی‌دهد کسی که یک مقدار مذهبی شد و اهل دین و دیانت شد ولی مبارزه با هوای نفس نکرد، خیلی وحشی می‌شود؟ شواهد تاریخی نشان می‌دهد اولین جنایت تاریخ، یعنی قتل هابیل توسط قابیل از همین نوع بوده و بزرگترین جنایت تاریخ در کربلا هم از این نوع بوده است. وحشی‌گری‌های امروز در سوریه و جاهای دیگر نیز از همین نوع است.
  • خوارج مذهبی‌ترین گروهی بودند که با امیرالمؤمنین(ع) جنگیدند. خوارج آن‌قدر متشرّع بودند که وقتی اشتباهاً در مزرعه‌ای به یک چهارپا، تیر زدند و آن را کشتند، بلافاصله رفتند تا از صاحب آن حلالیت بطلبند! آن‌وقت همین‌ خوارج مردی به نام عبدالله ‌بن‌ خباب را به جرم محبت امیرالمؤمنین(ع) یا کافر ندانستن علی(ع) در مقابل همسر باردارش سر بریدند و بچۀ او را هم مهدورالدم دانسته و شکم همسر باردارش را شکافته و بچه را هم کشتند(موسوعة التاریخ الاسلامی/5/237)
  • چطور یک انسان به چنین وحشی‌گری و جنایتی دست می‌زند؟ آیا این عادی است؟! هیچ‌ کدام از اینها تصادفی نیست بلکه نشان‌دهندۀ یک واقعیت مهم است و از برخی قواعد عالم هستی حکایت می‌کند. همۀ اینها به ما می‌گوید که اگر یک آدم به ظاهر مذهبی و متشرع، مبارزه با نفس نکند و مطیع هوای نفسش باشد، می‌تواند از آدم کافر و ملحدی که همیشه مطیع هوای نفسش است، وحشی‌تر بشود؛ از این آدم مذهبی ممکن است جنایت‌هایی سر بزند که از کافران و ملحدان هم سر نمی‌زند!
  • گاهی اوقات از آدمی که ادعای دین و ایمان ندارد، انصافی دیده می‌شود که از آدمی که ادعای دین و ایمان دارد ولی مطیع هوای نفس خودش است، این انصاف را نمی‌بینیم. این آدم مدعیِ دیانت، جنایت‌ها و خیانت‌هایی مرتکب می‌شود که حدّ و حساب ندارد.
  • این‌طور نیست که حتماً جنایت‌کار بودن این ‌مذهبی‌ها را در آدم‌کشی ببینیم، بلکه هر کسی در هر عرصه‌ای که هست به نوعی رذالت خود را نشان می‌دهد. مثلاً گاهی یک عنصری در عرصۀ رسانه می‌بینید که بچه مذهبی بوده ولی چون مطیع هوای نفسش است دروغ‌هایی حاضر است ببندد و تخریب‌هایی حاضر است بکند که یک آدم ملحد حاضر نیست چنین ‌کارهایی انجام دهد. یعنی یک آدم ملحد حاضر نبود کسی را این‌طور تخریب کند. یک آدم مذهبی و نمازخوان که مطیع هوای نفس باشد، گاهی در رذالت غوغا می‌کند و کارهای زشتی انجام می‌دهد که از یک کافر ملحد هم برنمی‌آید.

بچه‌مذهبی‌ها مواظب باشند برای فرار از مبارزه با نفس، پشت دینداری خود پنهان نشوند

  • بچه‌مذهبی‌ای که مطیع هوای نفسش باشد، تبعیت خودش از هوای نفس را توجیه می‌کند. مثلاً اگر با شوهرش دعوا کند، شوهرش را تکفیر می‌کند و او را به لجن می‌کشد. یا آقای مذهبی اگر با خانمش دعوا کند، او را تکفیر می‌کند و به لجن می‌کشد و همۀ هواپرستی‌های خود را پشت سر توجیهاتش مخفی می‌کند. ابلیس هم روز اول همین کار را کرد. ابلیس در توجیه سجده نکردنش گفت: «من از آدم بهترم، مرا از آتش آفریده‌ای و او را از خاک آفریده‌ای؛ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین»(اعراف/12)
  • بچه‌مذهبی‌ها مواظب باشند برای فرار کردن از مبارزه با نفس، پشت دینداری خود پنهان نشوند. مبارزه با هوای نفس اصلش برای ما مؤمنین و نمازخوان‌ها است نه برای کافران. جهاد با نفس برای کسانی نیست که در اروپا و کشورهای دیگر هستند و از دین و ایمان چیزی نشنیده‌اند. اگرچه آنها هم اگر مبارزه با نفس کنند سود می‌برند.

مبارزه با نفس برای این است که کسانی مثل تروریست‌های سوریه درست نشوند/ مسأله صرف یک برداشت اشتباه نیست

  • مبارزه با نفس برای اصلاح کافران نیست، برای این است که کسانی مثل تروریست‌های سوریه درست نشوند. برای اینهایی که تعصب‌های دینی قوی دارند ولی امروز دارند بچه سر می‌برند، آدم‌ها را زنده می‌سوزانند و جنایت‌های وحشتناک انجام می‌دهند. وقتی هم دستگیرشان می‌کنند می‌گویند: «زود باشید مرا بکشید تا به ملاقات پیامبر(ص) بروم!»
  • تصور نکنید این افراد تنها دچار سوء تفاهم شده‌اند یا اشتباه به عرضِ آنها رسانده‌اند! مگر یک آدم چقدر می‌تواند اشتباه کند؟ بالاخره هر آدمی عقل و شعور دارد و تا این حدّ نمی‌تواند دچار اشتباه بشود و از روی نفهمی جنایت کند. بالاخره انسان وجدان و فطرت دارد. پس مسأله صرف یک برداشت اشتباه نیست.

اگر نفس انسان پشت سر عبادتش بزرگ شود، یک جایی که فرصت پیدا کند جنایتی می‌کند که آدم‌های معمولی انجام نمی‌دهند

  • وقتی یک آدم مومن و مذهبی، به هوای نفس خود رسیدگی نکرد و نفس خود را رصد نکرد (به نقایص نفس خود رسیدگی نکرد؛ لَمْ‏ یَتَعَاهَدِ النَّقْصَ مِنْ نَفْسِهِ) نفس اماره‌اش بزرگ می‌شود و چون پشت سر عبادت قرار می‌گیرد، دیده نمی‌شود. یعنی نفسش پشت سر عبادت بزرگ می‌شود. لذا یک جایی که فرصت پیدا کند، جنایتی می‌کند که آدم‌های معمولی انجام نمی‌دهند.
  • اغلب آدم‌های متدین که خطاها و اشتباهات بزرگ می‌کنند، به خاطر نفسانیت آنهاست که آنها را به اشتباه می‌اندازد. اغلب آدم‌هایی که جاهل و نادان هستند، تبعیت از هوای نفس، آنها را به اینجا رسانده و اگر تبعیت از هوای نفس نکرده بودند به این جهالت نمی‌رسیدند.

گویا مؤمنِ هوای نفس پرست، تا قبل از ظهور نباید باقی بماند

  • همۀ ما در موضوع تبعیت از هوای نفس امتحان خواهیم شد. گویا مؤمنِ هوای نفس پرست تا قبل از ظهور نباید باقی بماند و باید غربال شود و به حسابش رسیده شود. از خدا می‌خواهیم هوای نفس را از دلِ ایمانی ما خارج کند و هوای نفس ما را پشت سر ایمان ما متورم و پنهان و جنایتکار نگه ندارد.
  • تنها جایی که می‌شود بر این نفس ذلیل کننده و ذلیل شده غلبه کرد، درِ خانۀ اباعبدالله(ع) و کنار گودی قتلگاه است ...  

:: بازدید از این مطلب : 1749
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 10 فروردین 1394

معرفی بحث:

در منظومه معارف دین، بسیاری از فضایل اینگونه هستند که کسب یکی از آنها، زمینه‌ساز و مقدمه کسب فضایل دیگر هم هست. یکی از این فضایل، قوت و قدرت روحی مؤمن است که دارای ارزش و جایگاه بسیار ویژه‌ای می‌باشد. آشنایی با ابعاد مختلف قوت و قدرت روحی مؤمن، مستلزم یک بررسی قرآنی و روایی است تا بتوان بیشتر با حدود و ثغور این امر مهم آشنا شد. چگونگی کسب قوت و قدرت روحی، شناخت آثار و نتایج این قدرت، آسیب‌های عدم قوت روحی و عوامل ایجاد ضعف و ترس، از جمله مواردی هستند که در این جلسه مورد اشاره قرار می‌گیرند. قوت روحی، اگر چه برای تمام افراد یک جامعه ایمانی لازم است اما برخورداری از آن برای مدیران و مسؤولین سیاسی دارای اهمیتی مضاعف است، چرا که از ابعاد اجتماعی این خصیصه نمی‌توان به هیچ رو غفلت ورزید.

فهرست:

 

  • کسب هر فضیلت، مقدمه فضایل دیگر

  • جایگاه مهم قوت و قدرت روحی

  • آشنایی با فواید قوت و قدرت روحی

  • منشأ قوت و قدرت روحی

  • موانع کسب قوت و قدرت روحی

  • رویکرد دشمن برای تضعیف قوت و قدرت روحی

  • رابطه فرهنگ غرب با قوت و قدرت روحی

  • آثار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی قوت و قدرت روحی

  • روضه شب عاشورا


:: بازدید از این مطلب : 1571
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 09 فروردین 1394

استاد پناهیان در گفتگویی به مناسبت تقارن فاطمیه و نوروز یک راهبرد مهم مطرح کرد. متن کامل این گفتگوی کوتاه که توسط ماهنامۀ روضه صورت گرفته است را در ادامه می‌خوانید:

 هیأت‌های ما محل شادی و لذت بردن از محبت اهل‌بیت است/هیأت‌ها بیشتر به محبت بپردازند تا رفع سوءتفاهم شود

* نظرتان در رابطه با تقارن ایام فاطمیه و نوروز را بفرمایید؟

ما به دو دلیل باید در فاطمیه‌ای که در پیش داریم بیشتر از محبت حضرت زهرا(سلام الله علیها) سخن بگوییم. یکی به دلیل فضای وحدت و فضایی که در جامعه وجود دارد، که نیازی نیست به برخی مصائب تصریح کنیم. دلیل دوم هم اینکه فضا فضای عید است و مردم یک وقت تصور نکنند که ما می‌خواهیم عیدشان را ماتم کنیم.

البته مستمعین هیأت‌ها، می‌دانند کسانی که به هیأت می‌آیند بیشترین لذت را می‌برند، و حالا که تعطیلات آغاز شده و بهار پرفراغتی پیش آمده، در برگزاری و لذت بردن از هیأت بهترین استفاده را می‌توانند کنند. چون هیأت‌های ما در واقع محل شادی و لذت بردن از محبت اهل‌بیت است.

منتها اینکه عرض کردم بیشتر به محبت بپردازیم، برای کسانی است که از بیرون تصور اشتباهی پیدا کرده‌اند و برایشان سوءتفاهم شده است که هیأت‌ها ماتم‌کده هستند. اگر بیشتر به محبت بپرداریم، برای این عده رفع سوءتفاهم می‌شود. به هیأت می‌آیند و می‌بینند که زیباترین ابراز محبت‌ها به یک مادر بزرگوار دارد صورت می‌گیرد.

از طرف دیگر، این بیشتر پرداختن به محبت در فاطمیه، تأثیرات بین‌المللی هم دارد. ما باید حضرت زهرا(س) را به عنوان زن نمادین دینمان که دختر پیغمبر است به جهانیان معرفی کنیم. اگر دیگر ادیان جهان چنین موقعیتی داشتند، تمام جهان را تحت تأثیر دین خودشان قرار می‌دادند. اگر ما از «محبت» حضرت زهرا(س) دم بزنیم، توانسته‌ایم حضرت زهرا(س) را به جهانیان معرفی کنیم. مردم جهان باید بدانند که اینجا تمام اولیاء خدا، از مردان و زنان، مرید او هستند. پیغمبر اکرم(ص) جلوی پای ایشان تمام قامت می‌ایستد.

ما اگر از محبت حضرت زهرا(س) دم بزنیم، هم آثار خوب منطقه‌ای دارد- همۀ برادران اهل سنت‌مان به محبت ایشان معتقد هستند- هم آثار خوب جهانی دارد، و هم آثار خوب فراوانی در جامعۀ خودمان دارد؛ و فرصت تجربۀ لذت معنوی مجالس اهلبیت(ع) را برای کسانی که به دلیل یک سوءتفاهم از لذت شرکت در چنین جلساتی محروم مانده‌اند را به مرور فراهم می‌کند.

محبت حضرت زهرا(س) محل اتفاق شیعه و سنی است/نظر مفتی وهابی دربارۀ لزوم محبت به حضرت زهرا(س)/ نباید زود دنبال نتیجه باشیم

* در خصوص اهل سنت، خیلی‌ها می گویند اصطکاک پیش می‌آید؟

اگر از محبت صحبت کنیم اصطکاکی پیش نمی‌آید. در فتوایی که یکی از مفتی‌های وهابی در پاکستان داده بود که با شیعیان معامله و خرید و فروش انجام ندهید، نها مهدور الدم هستند، در همان فتوایش هم نوشته بود، شکی در محبت به حضرت زهرا(س) نیست.

می‌خواهم بگویم محبت حضرت زهرا(س)  محل اتفاق است. منتها ما می‌خواهیم زود از محبت نتیجه بگیریم. اما باید از نتیجه کمی فاصله بگیریم، مقدمه‌چینی کنیم، آنقدر از محبت حضرت زهرا(س) دم بزنیم تا کم کم همه زیر خیمۀ این محبت بیایند. بعدها با یکی دو سوال که در ذهن‌ها پیش می‌آید خیلی از مشکلات حل خواهد شد؛ اصلاً نیازی نیست آن سؤالات را مطرح کنم. پس اگر از «محبت» صحبت کنیم به نفع منطقه، به نفع جهان اسلام، و به نفع شرایط کنونی است که خیلی ها دنبال تفرقه‌افکنی هستند.

دین ما خیلی مردانه به جهان معرفی شده است

* آنگاه روضه چه می شود؟

بنده نمی گویم روضه نخوانید، روضه بخوانید اما غلبه را به بحث محبت بگذارید. از طرف دیگر، زمانی که از محبت دم بزنیم، خیلی‌ها که با مراسم اهل‌بیت(س) اُنس ندارند و از دور عزاداری‌ها را ماتم و اندوه تعبیر می‌کنند، بیشتر جذب می‌شوند. می‌گویند ما به هیأت می‌رویم و یک تجربۀ زیبایی از محبت را لمس می‌کنیم.

اگر از محبت دم بزنیم، غیر از این دو فایدۀ داخلی و منطقه‌ای یک فایدۀ جهانی هم دارد. اصلاً جهان نمی‌داند در دین اسلام، کعبۀ دل‌های ما دختر پیغمبر است! نمی دانند! اگر این را می‌دانستند، دیگر نمی‌توانستند برای پیغمبر ما کاریکاتور بکشند. دین ما خیلی مردانه به جهان معرفی شده است، در حالی که سیدة نساء العالمین در دین ماست، و دختر پیغمبر ماست و همۀ دنیا باید ما را به حضرت زهرا(س) بشناسند. «این الفاطمیون»ی که در روز قیامت گفته می‌شود، اگر در همین دنیا گفته شود، صحرای محشری به پا خواهد کرد.

راهبرد فوق العاده تأکید بر «محبت» حضرت زهرا/از فرصت نوروز برای جهانی کردن محبت حضرت زهرا(س) استفاده  کنیم

اگر ما در جهان به حضرت فاطمۀ زهرا(س) شناخته شویم، جواب تمام توهین‌هایی که به پیغمبر می‌شود را داده‌ایم، اجازۀ تحریف این دین را سلب کرده‌ایم و از کسانی که جذب دین‌های انحرافی می‌شوند، جلوگیری کرده‌ایم؛ یعنی تأکید بر محبت حضرت زهرا(س) یک چنین راهبرد فوق‌العاده‌ای است. اگر ما در این نوروز بتوانیم از این فرصت استفاده کنیم و محبت خودمان را به حضرت فاطمۀ زهرا(س) را جهانی کنیم و همۀ جهان از محبت ما به حضرت زهرا(س) خبردار شوند، کمک کرده‌ایم به جهانی شدن دینمان، و کمک کرده‌ایم به نامۀ مقام معظم رهبری به جوانان اروپا.

* نظرتون درمورد نشریه روضه و روضه نیوز را بیان کنید؟

واقعاً درمورد روضه، هیأت و محبت اهل‌بیت و شعائر دینی جای همچنین فعالیت و نشریه و سایتی خالی بود. امیدوارم شما به جزئیات بیشتر بپردازید و سلیقه‌ها را به اقتراح بگذارید و در مورد آنها گفتگو شود، تا سلیقه‌هایی که در مورد هیأت‌ها هست رشد پیدا کنند و در یک فضای خیلی دوستانه، مؤدبانه و محترمانه  تضارب آرا صورت گیرد. آدمها وقتی سلیقه‌هایشان از هم دور است و در مورد سلیقه‌هایشان با هم صحبت نکرده‌اند، این وضعیت در درازمدت موجب تفرقه و نحله‌سازی می‌شود.

اما شما بیایید اهالی سلایق مختلف را با زیبایی کنار هم جمع کنید، ظرفیت گفتگو را دربارۀ سلایق مختلفی که در هیأت‌ها جاری است بالا ببرید و به تقویت فرهنگ محبت اهل‌بیت بیشتر بپردازید. یعنی شما کار بسیار خوبی را آغاز کرده‌اید و جای تکامل این کار هم وجود دارد که حتماً برای پیشرفتش برنامه دارید و برنامه‌ریزی خواهید کرد.


:: بازدید از این مطلب : 1239
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 09 فروردین 1394

خلاصه سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین پناهیان در حسینیه امام خمینی(ره) را از اینجا و مشروح سخنرانی را در ادامه می خوانید:

فهرست

*  *  *

مشروح این سخنرانی نیز در ادامه آمده است:

بخش اول:«منفعت» و «لذت»، دشمنان نامرئی عزت/ امت حماسه‌ساز باید تکلیف خودش را با این تقابل مشخص کند

حماسه یعنی صلابت  و صلابت با شجاعت همراه است/ آدم‌های ترسو و بزدل طبیعتاً حماسه‌ساز نیستند

مقدمۀ کلام و یا بخش اول عرائض خودم را به موضوع حماسه و به توضیحاتی اختصاص می‌دهم که خوب است در این‌باره در جامعۀ ما هرچه بیشتر منتشر شود. حماسه چیزی است که قبل از اینکه تبیین شود، در جامعۀ ما مکرّراً تحقق پیدا کرده است. شاید امسال به مناسبت نام سال، باید دربارۀ حماسه بیشتر گفتگو کنیم.

حماسه در لغت یعنی صلابت، گاهی از اوقات با «شجاعت» هم از آن یاد کرده‌اند. صلابت و شجاعت لازم و ملزوم همدیگر هستند. به ویژه اگر این صلابت در میادین سخت به کار بیاید، انسان باید مقداری شجاعت هم چاشنی روحیۀ خود بکند تا بتواند حماسه‌ساز شود. آدم‌های ترسو و بزدل حماسه‌ساز نیستند.

 

عزّت نتیجۀ حماسه است/ عزّت، دشمنان خاموش، نامرئی و ساکتی دارد

اما اگر از صعوبت و سختیِ میدان تولّد حماسه و از شجاعت که لازمۀ تحقق حماسه است عبور کنیم، به مفهوم دیگری هم در حماسه می‌رسیم، این مفهوم را خوب است با کلمۀ عزّت، یاد کنیم. عزّت نتیجۀ حماسه است و هر حماسه‌گری طالب عزّت است.

چرا موضوع حماسه که نتیجۀ عمده‌اش عزّت خواهد بود، اینقدر اهمیّت پیدا می‌کند؟ چون عزّت، دشمنان خاموشی دارد، دشمنان نامرئی و ساکتی دارد که رسماً به مقابلۀ با عزّت برنمی‌خیزند.

معمولاً به‌صورت غیرمستقیم با عزّت مخالفت می‌شود و جهانِ ما جهانِ عزّت‌کُش است. فرهنگ غرب و تمدّنی که اینها براساس اوُمانیزم، خودمحوری و خودخواهی‌های انسان بنا کرده‌اند، همه‌اش دشمنیِ با عزّت در درونِ این فرهنگ وجود دارد. عزّت در زندگی فردی و اجتماعی دوتا دشمن خیلی بزرگ دارد.

 

یکی از دشمنی‌های عمده با عزّت، از راه «لذّت» است/ اگر کسی بخواهد عزّتش را حفظ کند، باید از بسیاری لذّت‌ها چشم‌پوشی کند

یکی از دشمنی‌های عمده با عزّت، از راه لذّت است. وقتی جوانی را دعوت می‌کنند به غرق شدن در لذّت، مسلماً دارند او را از عزّت جدا می‌کنند. چون عزّت انسان اجازه نمی‌دهد انسان دنبال هر لذّتی برود. عزّت حتی گاهی از اوقات برخی از لذائذ حلال را هم برای انسان ممنوع می‌کند.

وقتی ماهواره‌ها دنبال این هستند که جوان‌ها -به قول خودشان- از زندگی بیشتر لذّت ببرند، یعنی از لذّت‌های پست دنیایی بیشتر بهره ببرند، دلشان برای جوان‌ها نسوخته است. آیا جوان‌ها از خودشان سؤال کرده‌اند که چرا سلطه‌طلب‌های بزرگی که بر عالم تسلط دارند و می‌خواهند جوامع ذلیلی در مقابل خودشان داشته باشند، اینقدر به جوان‌ها توصیه می‌کنند: بروید سراغ لذّت بردن؟ چون لذّت واقعاً نقطۀ مقابل عزّت است، آدم بخواهد عزّت خودش را حفظ بکند، چه از نظر شخصیتی و درونی و معنوی، وچه از نظر اجتماعی، از خیلی از لذّت‌ها باید چشم‌پوشی کند.

 

وقتی ما را به لذّت‌بری دعوت می‌کنند، دارند زمینۀ ذلّت ما را فراهم می‌کنند/ البته لذّت در حدّ خودش و در حدّی که عزّت انسان را مخدوش نکند چیز بدی نیست

کسی به شما نمی‌گوید بیا ذلیل بشو، کسی به شما نمی‌گوید بیا عزّتت را از دست بده! عزّت دشمن‌های نامرئی دارد، صریحاً علیه عزّت کار نمی‌کنند، اما وقتی من و شما را به لذّت‌بری دعوت می‌کنند، دارند زمینۀ ذلّت ما را فراهم می‌کنند.

انسان عزیز، انسانی است که می‌تواند از لذّت چشم‌‌پوشی کند و باید این کار را بکند تا عزّت خودش را حفظ کند. و الّا دچار یک حقارت درونی می‌شود و موجود خیلی کم و بی‌ارزشی خواهد شد، مخصوصاً که به معصیت بیفتد. در روابط اجتماعی‌اش نیز همین‌طور است.

یاد حضرت امام(ره) به‌خیر، می‌فرمودند موسیقی انرژی جوان را می‌گیرد. جوانی که خیلی به موسیقی آلوده شد، توان ندارد از خودش دفاع کند. البته بنده به تعابیر خودم فرمایش ایشان و استاد بزرگوارشان مرحوم شاه‌آبادی(ره) را عرض کردم.

اینکه چرا وقتی آدم غرق لذّت بشود نیرویش را از دست می‌دهد؟ در این‌باره باید فکر کرد، اما موضوع بحث ما این نیست، و فقط این را در مقدمه عرض می‌کنم. البته لذّت در حدّ خودش و در حدّی که عزّت انسان را مخدوش نکند چیز بدی نیست.

 

دشمنِ دوم عزّت، منفعت است/ منفعت چیزِ بدی نیست اما وقتی منفعت‌طلبی غلبه پیدا کرد، جامعه را ذلیل خواهد کرد

دشمن دوم عزّت، منفعت است. منفعت هم چیزِ بدی نیست، انسان باید منافع خودش را محافظت کند، وحتی برای تأمین آن  تلاش کند. اما وقتی منفعت‌طلبی مثل لذّت‌طلبی غلبه پیدا کرد، یک جامعه را ذلیل خواهد کرد.

بعضی‌ها رسماً به جامعه شعارهای غیرعزّتمندانه پیشنهاد می‌کنند، شعارهای منفعت‌طلبانه پیشنهاد می‌کنند. خیلی قباحت می‌خواهد در جامعه‌ای که 30 سال با حماسه زندگی کرده و سرمایۀ اصلی‌اش عزّتی است که اسلام به او داده، و همۀ شعارهایش عزّت‌مندانه است، به این جامعه منفعت‌طلبی توصیه بشود.

 

دشمنان می‌خواهند نگاه ما را به منافع اندک و زودگذر بیاندازند و به این واسطه عزّت ما را بگیرند

خیلی از اوقات غربی‌ها و دشمنان ما، در مواجهۀ با ما، مدام می‌خواهند نگاه ما را به منافع اندک، زودگذر و موقت بیاندازند و به این واسطه می‌خواهند عزّت ما را بگیرند. اما کسی یا جامعه‌ای که بخواهد حماسه‌ساز باشد، برای به‌دست آوردن عزّت، باید از یک سری منافع زودگذر چشم‌پوشی کند که البته هر کسی از هر منفعتی به‌خاطر پروردگار عالم، به‌خاطر امر خدا، به‌خاطر حفظ عزّت خودش چشم‌پوشی کند، خداوند متعال این منفعت را به او باز خواهد گرداند.

 

امّتی که بخواهد حماسه‌ساز باشد، باید تکلیف خودش را با این تقابل مشخص کند./ ملّتی که عزّت را ترجیح دهد، به منافع پایدار می‌رسد

در جامعه و فرد، دوتا دشمنِ نامرئی برای عزّت وجود دارد، یکی منفعت است و یکی لذّت. ضمن اینکه ما نه منفعت و نه لذّت را مطلقاً نفی نمی‌کنیم. ولی اگر کسی عزّتمندانه به سراغ منافع خودش رفت، منافع پایدار به دست خواهد آورد. اگر کسی با حفظ عزّت خودش به سراغ لذّت رفت، لذائذ پایدار و عمیق نصیبش خواهد شد. رسانه‌های ما و همۀ کسانی که محصولات فرهنگی تولید می‌کنند، خیلی باید به تبلیغ عزّت بپردازند. عزّت بن‌مایه و یکی از نتایج بسیار مهمّ حماسه‌گری است.

امّتی که بخواهد حماسه‌ساز باشد، باید تکلیف خودش را با این تقابل مشخص کند. وقتی منفعتت، با عزّتت، تقابل کند، کدام را ترجیح می‌دهی؟ ملّتی که عزّت را ترجیح داد، هم به منافع پایدار رسیده، هم حماسه تولید کرده است و هم عزّت خودش را از دست نداده که بزرگترین سرمایه است؛ چون عزت به عنوان یک صلاح مؤثر برای ریشه‌کن کردن مشکلات، عمل خواهد کرد.

 

حماسه نیاز به شجاعت دارد/ خیلی‌ها قدرت ریسک ندارند و خطر نمی‌کنند/ چشم بستن از «منفعت» یا «لذت» حرام شجاعت می‌خواهد

این از هدف حماسه. اما اگر حماسه یعنی در میدان سختی‌ها به دنبال عزّت بودن و منافع و لذائذ را فرع زندگی قرار دادن، این یک مقدار شجاعت هم می‌خواهد. چون خیلی‌ها به تعبیری قدرت ریسک ندارند، خطر نمی‌کنند. مثلاً می‌گوید روی چه حسابی من بیایم از منفعت زودگذر آنیِ اندک خودم بگذرم؟! کسی که ایمان به خدا داشته باشد، خدا یک شجاعتی به او می‌دهد که می‌تواند از منفعت زودگذرش بگذرد. جوانی که در این شهر زندگی می‌کند، اگر بخواهد عزّتمندانه از لذّت‌ها چشم‌پوشی کند او هم شجاعت می‌خواهد.

گاهی از اوقات چشم بستن از حرام شجاعت می‌خواهد؛ اطمینان داشته باشد که خداوند متعال پشتیبان اوست و همۀ نیازهای او را تأمین خواهد کرد؛ خودِ این هم یک شجاعتی می‌خواهد. گاهی اوقات افراد از سرِ بزدلی و ترس، ترس به این معنا که می‌ترسد از دست بدهد، چشم از حرام نمی‌بندد. مگر چه چیزی را قرار است از دست بدهی؟! همۀ آنچه که برای تو مقدّر شده، در بهترین شکلش به تو خواهد رسید، تو فرمان خدا را گوش کن، تو تقوا را رعایت بکن. می‌خواهم بگویم یک حماسه‌ساز در هر دو بخش برای رسیدن به عزّت، شجاعت می‌خواهد.

 

بخش دوم: چگونگی خلق حماسۀ نظامی، اقتصادی، و سیاسی در آیۀ 186 سورۀ آل عمران

 

می‌توان حماسه را در سه نوع نبرد تعریف کرد:1- نبرد نظامی، 2- نبرد اقتصادی، 3- نبرد سیاسی

بعد از این مقدمه، حالا می‌توانیم بحث‌مان را آغاز کنیم. ما شاید بتوانیم حماسه را در سه نوع نبرد تعریف کنیم. یکی نبرد نظامی، یکی نبرد اقتصادی، یکی نبرد سیاسی که بیشتر جنگ نرم است. در نبرد سیاسی، دشمن بیشتر سعی می‌کند مشکلات روحی و روانی برای ما ایجاد بکند. البته الان دوران حماسۀ دفاع مقدس نیست، دشمنانِ ما می‌ترسند، بزدل هستند، ضعیف هستند نمی‌آیند با ما بجنگند، اگر می‌آمدند ما دوباره حماسۀ دفاع مقدس را تکرار می‌کردیم.

 

آیه‌ای از قرآن که به حماسه‌سازی در میادین سخت و در ابعاد 3 گانه اشاره دارد

یک آیه از قرآن کریم را می‌خواهم خدمت شما تقدیم کنم، در سورۀ آل‌عمران، ضمن اینکه این آیه به حماسه‌سازی در میادین سخت اشاره دارد، ابعاد حماسه را هم برای ما تا حدّ زیادی روشن می‌کند. این آیه به نام امسال، به «حماسۀ سیاسی و حتی حماسۀ اقتصادی» خیلی نزدیک است.

در این آیۀ کریمۀ قرآن که ان‌شاءالله به این آیه بیشتر مراجعه کنیم، خداوند متعال صحنه را این‌گونه برای ما ترسیم می‌فرماید. «لَتُبْلَوُنَّ فی‏ أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ»(آل‌عمران/186) یعنی شما قطعاً در اموال‌تان و جان‌هایتان مبتلا به بلاها و گرفتاری‌ها و آزمایش‌هایی می‌شوید. گرفتار مشکلات و امتحاناتی خواهید شد که باید در این راه جان بدهید، یا جان‌تان در معرض خطر قرار گیرد. حماسۀ دفاع مقدس مربوط به این بود که جانِ ما را مورد خطر قرار دادند و ما ایستادیم. «لَتُبلَوُنَّ فِی اموالِکُم» امتحاناتی هم در مسائل اقتصادی شما دارید. حالا این امتحان در زندگیِ فردی به نوعی است: انسان باید اموالش را در راه خدا انفاق کند و برای اسلام هزینه کند، و در کلّ جامعه هم به صورت دیگری این وضعیت ممکن است پیش بیاید.

 

اشارۀ قرآن به نوع سوم نبرد/ جنگ روانیِ سنگینی علیه شما راه خواهند انداخت و به شدت اذیت خواهید شد

بعد می‌فرماید «لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا أَذىً کَثیراً» مشکل بعدی را که خداوند متعال مطرح می‌فرماید غیر از درگیری‌های اقتصادی و درگیری‌های نظامی که جان ما را به مخاطره می‌اندازد، مشکل جالبی است. می‌فرماید: مؤمنین! شما در آیندۀ نزدیک به شدّت اذیّت می‌شوید، خیلی اذیّت می‌شوید؛ «اَذاً کَثِیراً». از چی اذیّت می‌شوید؟ از بس حرف نامربوط به شما می‌زنند.

همان‌طوری که می‌فرماید «لَتُبلَوُنَّ فِی اموالِکُم و أنفُسِکُم» بلاها، امتحانات، آزمایش‌هایی در زمینۀ نظامی و اقتصادی دچار خواهید شد، می‌فرماید جنگ روانیِ سنگینی علیه شما راه خواهند انداخت. چه کسانی؟ مشرکین، اهل کتاب، آنهایی که در مسیر شما نیامده‌اند و الان با شما مشکل دارند. «لَتَسمَعُنَّ» به گوش شما حرف‌های نیش‌دار و آبدار و ناامیدکننده و سرشار از استهزاء و سرزنش خواهند رساند. این یکی از مشکلات جامعۀ دینی است که مؤمنین حرف می‌شنوند.

 

کسی که بخواهد حماسه بیافریند، باید مقابل حرف شنیدن، مقاومت داشته باشد

جالب است! کسی بخواهد حماسه بیافریند، باید مقابل حرف شنیدن، مقاومت داشته باشد. حالا در این‌باره بیشتر صحبت خواهیم کرد. «و لَتَسمَعُنَّ» یعنی به گوش شما می‌رسانند، یعنی موضوع، «حرف شنیدن» است.

الان شما پیچ ماهواره‌ها را باز بکنید؛ بخش فرهنگی‌اش که با جذب آدم‌ها به لذّت می‌خواهد ذلّت‌آفرینی بکند؛ در بخش سیاسی‌اش، سرشار از شنواندن حرف‌های مفت و بی‌ارزش و ضررزننده‌ای است که می‌خواهد روحیۀ آدم‌ها را خُرد کند. روحیۀ جامعه را نابود کند. مثل مگس‌هایی که بر آلودگی‌ها می‌نشینند. یا بر مواد فاسد می‌نشینند، یا بر مواد فاسد شدنی؛ هیچ‌وقت شما ندیدید تا حالا مگس بر طلا و نقره و زمرّد بنشیند؛ مگس ارزش اینها را نمی‌فهمد. می‌گوید یا غذا باید فاسد شده باشد که من بروم سراغش، یا فاسد شدنی باشد.

 

یکی از آزمایش‌های مؤمنین این است که حرف بشنوند و محکم بایستند/ آنهایی که حرف شنیدند و محکم ایستادند حماسه‌گر می‌شوند

«لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ» انگار این سنّت الهی است که یکی از آزمایش‌های مؤمنین این است که حرف بشنوند و محکم بایستند. آنهایی که حرف شنیدند و محکم ایستادند حماسه‌گر می‌شوند. بعد می‌فرماید راه حل عبور از این سه نوع مشکل چیست؟ ابتلاء جان، ابتلاء مال، - به تعبیر بنده در زمینه‌های نظامی و اقتصادی.  و در عرصۀ جنگ روانی که علیه‌مان راه می‌اندازند، چه‌کار باید بکنیم؟ «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» باید مقاومت کنید.

خدا شما را می‌گذارد در صحنه‌های فشار که مقاومت بکنید. صبر یک معنای بسیار زیبایش مقاومت است. «وَ تَتَّقوا» و تقوا داشته باشید. شیوۀ مقابلۀتان توأم با رعایت فرامین الهی، و توأم با انگیزۀ الهی باشد. یعنی به‌خاطر من مقاومت کنید، نه به‌خاطر منافع چهار روزۀ دنیای خودتان. تقوا یکی از ارکان مهمّش اخلاص است.

بعد در پایان آیه می‌فرماید: «فَإنَّ ذالک مِن عَزمِ الأمور» کلمۀ عزم، خودش یعنی استحکام، استحکام در تصمیم‌گیری هم به آن می‌گویند. عزم الاُمور یعنی کارِ به شدّت استوار. برای این عبارت ترجمه‌های مختلفی شده است، ولی خلاصه‌اش فوق‌العاده تناسب دارد با همین معنای حماسه. یعنی شما کارِ استواری خواهید کرد و باید یک تصمیم استوار بگیرید، تصمیم استوار این است که با تقوا و مقاومت در این سه میدان مبارزه کنید.

 

علی(ع): الْقَنَاعَةُ تُؤَدِّی إِلَى‏ الْعِز/ «قناعت» شعاری برای حماسۀ اقتصادی/ ملّتی که نتواند قناعت کند، عزّت خودش را هم نمی‌تواند حفظ کند

ما حماسۀ نظامی فعلاً نداریم چون دشمنان ما می‌ترسند، نه اینکه ما علاقه نداریم، دشمنان ما زبون و کمتر از آنی هستند که بیایند با ما بجنگند، البته امنیّت را همه ترجیح می‌دهند ما هم ترجیح می‌دهیم. ولی در زمینه‌های اقتصادی و در زمینه‌های جنگ روانی، هنوز مبارزه ادامه دارد.

دربارۀ اقتصاد و کارِ اقتصادی و عزّت که هدف حماسه است، با اینکه در اینجا موضوع بحث نیست، اما یک روایت قرائت کنم. امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرماید «قناعت انسان را به عزت می‌رساند؛ الْقَنَاعَةُ تُؤَدِّی إِلَى‏ الْعِز»(غررالحکم/ص60/ح1166) ما عزّت را هدف حماسه یا یکی از قلّه‌هایی که برای حماسه می‌شود ترسیم کرد، قرار دادیم. در عرصۀ اقتصادی اگر انسان بخواهد حماسه‌آفرین و عزّت‌آفرین باشد باید چه‌کار کند؟ قناعت. این را امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید. می‌فرماید قناعت انسان را به عزّت می‌رساند، و در جای دیگری می‌فرماید «عزّت قناعت خیلی بهتر است از ذلّتِ خضوع بی‌جا در مقابل این و آن؛ عِزُّ الْقُنُوعِ خَیْرٌ مِنْ ذُلِّ الْخُضُوعِ»( غررالحکم/ص463/ح8)

معمولاً وقتی مادرها بچه‌هایشان را به مهمانی می‌برند، حتی اگر در خانه هم گرسنه باشند، می‌گویند زیاد خودتان را به غذا حریص نشان ندهید. یک کمی قبلش هم مثلاً به بچه‌ها میوه‌ای یا غذایی می‌دهند که بخورند، تا در مهمانی، عزّت خودشان را حفظ بکنند. اینها تربیت‌های خیلی زیبایی است. ملّتی که نتواند قناعت بکند، عزّت خودش را هم نمی‌تواند حفظ بکند. طبیعتاً نمی‌تواند حماسه‌آفرین بشود.

 

برای حماسۀ نظامی باید از جان گذشت/برای حماسۀ اقتصادی باید قدرت قناعت داشت

برای حماسه‌آفرینی در عرصۀ نظامی، از جان باید گذشت. امیرالمؤمنین(ع) به محمدبن حنفیه که یک کمی در جنگ‌ها نگران می‌جنگید و مراقب خودش بود، حضرت فرمودند «جمجمۀ خودت را به خدا بسپار، نگران جمجمه‌ات نباش؛ اَعِرِ الله جُمجُمَتَک»(نهج‌البلاغه/خطبۀ11) در دوران دفاع مقدس چه تعداد جوان‌هایی بودند که این حرف امیرالمؤمنین علی(ع) را گوش کردند و جمجمۀشان را به خدا سپردند. ای شهدایی که روی کلاه‌های خودتان می‌نوشتید «اَعِرِ الله جُمجُمَتَک».... بچه‌ها این را روی کلاه کاسکت‌ها می‌نوشتند و بالاخره این عاملی بود که می‌توانستند این حماسه را بیافرینند.

قناعت هم یک شعاری است برای حماسۀ اقتصادی، البته مفاهیم دیگری هم هستند، به عنوان نمونه و یک نمونۀ برجسته‌اش را عرض می‌کنم. تا اینجا را شما مقدمه یا بخش اول کلام بنده در نظر بگیرید، حالا وارد بخش دوم بشویم.

 

بخش سوم:«لا یَخافونَ لَومَةَ لائِم» رمز عملیات و رمز پیروزی ما در جنگ روانی است

 

اما در آن جنگ روانی، چه شعاری شعارِ کلیدی است که می‌تواند ما را از این مرحله عبور بدهد؟ «لا یَخافونَ لَومَةَ لائِم» این رمز عملیات و رمز پیروزی ماست در جنگ روانی‌ای که دشمن علیه ما راه می‌اندازد یا حرف‌هایی که از دشمنانِ دانا و دوستان نادان می‌شنویم. رمز عملیات ما، یعنی راهی که ما باید عمل بکنیم چیست؟ «لا یَخافونَ لَومَةَ لائِم»

 

ویژگی امیرالمؤمنین(ع) و امام زمان(ع) و دیگر اولیاء الهی: «لا یَخافونَ لَومَةَ لائِم»/ از هیچ سرزنشی متأثر نمی‌شوند

اولاً «لا یَخافونَ لَومَةَ لائِم» یکی از ویژگی‌های برجستۀ اولیاء خداست، حضرت زهرای اطهر(س) وقتی می‌خواهد در آن خطبۀ قرّاء امیرالمؤمنین علی(ع) را معرفی بفرماید، می‌فرماید: «سَیِّداً فِی أَوْلِیَاءِ اللَّهِ مُشَمِّراً نَاصِحاً مُجِدّاً کَادِحاً، لَا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ»(احتجاح/ج1/ص101) یعنی علی‌بن ابیطالب(ع) در راه دین محکم کمر بسته، از هیچ سرزنشی هم نمی‌ترسد. این ویژگیِ برجستۀ علی‌بن ابیطالب(ع) است.

ثانیاً این ویژگیِ برجستۀ آقا و مولایمان امام زمان(عج) است که در یک کلام شریفی از امام باقر(ع) در غیبت نعمانی آمده است، می‌فرماید «یَقُومُ الْقَائِمُ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَ کِتَابٍ جَدِیدٍ وَ قَضَاءٍ جَدِیدٍ عَلَى الْعَرَبِ شَدِیدٌ لَیْسَ شَأْنُهُ إِلَّا السَّیْفَ لَا یَسْتَتِیبُ‏ أَحَداً وَ لَا یَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِم‏»( غیبت نعمانی/ص233) یعنی وقتی مهدیِ ما ظهور بفرماید از احدی توبه نخواهد پذیرفت «وَ لَا یَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِم‏» و از هیچ سرزنشی هم متأثر نخواهد شد. نمی‌ترسد از سرزنش دیگران و سرزنش‌ها او را نمی‌گیرد. این آن جامعه‌ای است که ما نیاز داریم ان‌شاءالله به آن برسیم، این آن جامعۀ مهدوی است که امام جامعه بتواند راحت به حق اقدام بکند و تمام حق را هم اجرا بکند و از سرزنش کسی نترسد.

 

متأثر نشدن از سرزنش، یکی از شرایط اصلیِ حماسه‌گران است

وقتی حذیفه آمد به رسول خدا عرضه داشت، آقا! این کسانی که می‌خواستند شما را ترور کنند و جبرئیل امین به شما خبر داد، و شما محافظین خودت و ما را خبر کردی و ما اینها را دستگیر کردیم، چرا اینها را رسوا نمی‌کنید؟ چرا اینها را اعدام نمی‌کنید! اینها می‌خواستند پیغمبر اسلام را بکشند. آقا فرمود: حذیفه! رهایشان کن. لذا کسانی که می‌خواستند رسول خدا(ص) را بکشند، در جامعه ماندند.

حذیفه می‌گفت یا رسول‌الله! چرا اینها را نمی‌گیرید؟ چرا اینها را مجازات نمی‌کنید؟ می‌دانید رسول خدا چه جمله‌ای را غریبانه فرمودند؟ فرمودند: آن‌وقت مردم می‌گویند همان یارانی که با آنها کار خودش را تقویت کرد، همان یاران را مجازات کرد (ترجمه تفسیر المیزان، ذیل آیات 64 تا 74 سوره توبه) یعنی افکار عمومی کشش‌اش را ندارد که این اجرای حق را ببیند. و گروه مؤمنین کشش و تحمل سرزنش‌های دیگران را نداشتند.

بنازم به امام و مولایمان که ان‌شاءلله داریم مقدمه‌سازی می‌کنیم و جامعه‌مان دارد هر روز خودش را نزدیکتر نشان می‌دهد. در برخی از روایات هست، گروهی از سربازان خودِ حضرت که یکبار پای رکاب حضرت می‌جنگند اما کم‌کم منحرف می‌شوند، آقا و مولای ما بلافاصله دستور اعدام آنها را صادر می‌کنند.( امام صادق(ع): یَقْضِی الْقَائِمُ بِقَضَایَا یُنْکِرُهَا بَعْضُ أَصْحَابِهِ مِمَّنْ قَدْ ضَرَبَ قُدَّامَهُ بِالسَّیْفِ ... فَیُقَدِّمُهُمْ فَیَضْرِبُ أَعْنَاقَهُم‏؛ اثبات الهداه/ج5/ص215-همچنین کتاب «ظهور نور» اثر آیت الله سعادت پرور/ص164) ما به آن جامعه ان‌شاءالله خواهیم رسید. حالا مردم چه می‌گویند؟ بگذار بگویند! «لا یَخافونَ لَومَةَ لائِم» از سرزنش سرزنش‌کنندگان نمی‌ترسند. متأثر نشدن از سرزنش، یکی از شرایط اصلیِ حماسه‌گران است.

 

ویژگی‌ مؤمنین مقدمه‌ساز این است که از سرزنش ملامت‌گران نمی‌ترسند/ آیۀ قرآن

چندین آیه در قرآن کریم هست که در روایات به ما فرموده‌اند که دربارۀ ایرانی‌ها یا ایرانی‌های آخرالزّمان است؛ یکی از آن آیه‌ها در سورۀ مائده ویژگی‌هایی را بیان می‌فرماید، و علّامۀ طباطبایی(ره) هم می‌فرماید که این آیه علی‌الظاهر مال ایرانی‌های آخرالزّمان هم هست «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ»(مائده/54) دوباره آنجا این ویژگی(لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ) بیان شده است. یک قومی می‌آیند به جای شما مؤمنین، آنها قوم قوی‌ای هستند که رسول خدا فرمودند: این قوم همان قوم سلمان فارسی هستند.

خیلی‌ها نشسته بودند گفتند این قوم، کی‌ها هستند؟ این گفت قوم ماست، او گفت عشیرۀ ماست، او گفت قبیلۀ ماست، حضرت فرمود نه! اینها قوم سلمان فارسی هستند که اگر ایمان به ثریا برسد، قوم سلمان فارسی به آن دسترسی پیدا خواهند کرد و روزی با این دین با این استحکام می‌آیند. (رُوَِى أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ سُئِلَ عَنْ هَذِهِ الایة، فَضَرَبَ رَسُولُ اللَّهِ یَدَهُ عَلَى مَتْنِ سَلْمَانَ وَ قَالَ هَذَا وَ ذَوُوهُ ثُمَّ قَالَ لَوْ کَانَ الْإِیمَانُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَیَّا لَنَالَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِسَ.» ‏(تفسیر نورالثقلین/ج1/ص641) و (تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب/ج‏4/ص140)

ویژگیِ این قوم چیست؟ «لا یَخافونَ لَومَةَ لائِم» اینها از هیچ سرزنشی نمی‌ترسند. آن‌وقت در روایات دیگر گفته می‌شود که این گروه شیعیان علی‌بن ابیطالب(ع) هستند. (تفسیر نورالثقلین/ج1/ص641)

 

عهد پیغمبر(ص) با ابوذر: از سرزنش کسی نترسید!/ یاران خاص نباید از سرزنش بترسند

ابوذر می‌گوید: پیامبر گرامی اسلام(ص) ما را کنار کشید، با ما عهد بست، بر سر یک چیز: «از سرزنش کسی نترسید.»(عن سهلَ بنِ سعدٍ: بایَعْتُ النَّبیَّ ص أنا و أبو ذَرٍّ و عُبادَةُ بنُ الصّامتِ و أبو سعیدٍ الخُدریُّ و محمّدُ بنُ مَسلمةَ و سادِسٌ على أنْ لا تَأخُذَنا فی اللّه ِ لَوْمَةُ لائمٍ؛ میزان الحکمه/حدیث2155)

یاران خاص حضرت نباید از سرزنش بترسند. جامعۀ اسلامیِ مقدمه‌ساز، نباید از سرزنش بترسند. این سرزنش‌هایی که دشمنان می‌کنند و استهزاءها کاری بوده که نسبت به همۀ انبیاء داشته‌اند، «یا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما یَأْتیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُن»(یس/30) چقدر باید به مضمون در قرآن توجّه کرد که اتفاقاً تکرار هم شده و عجیب است، یعنی خداوند متعال دربارۀ اینکه پیامبران را مسخره می‌کردند، مکرّر فرموده‌ است.

 

عبور از تمسخرها و ملامت‌ها، قدمی بزرگ به سوی ظهور است

چرا خداوند متعال این مطلب را مکرر و مرتب به مؤمنین تذکر می‌دهد؟ برای اینکه مؤمنین محکم باشند، از تمسخر، از توهین‌ها، از تحقیرها نترسند، راه خودشان را ادامه بدهند. خدا شاهد است ما اگر بتوانیم ماهواره‌ها را خنثی کنیم، یعنی آنهایی که آلوده‌اندیشه هستند، آنهایی که منفی‌نگر هستند، آنهایی که فقط بدی‌ها را می‌بینند و دریا دریا پیروزی‌ها را نمی‌بینند، ما بتوانیم از اینها تأثیر نپذیریم، بلکه با بزرگواری از کنارشان رد بشویم، قدم بزرگی به سوی ظهور برداشته‌ایم. این مشکل یک مشکلی است که خداوند متعال از قبل برای مؤمنین پیش‌بینی فرموده است و می‌فرماید شما به شدّت اذیّت خواهید شد.

 

رسول خدا(ص): هرکس می‌خواهد بی‌تردید وارد بهشت شود، از سرزنش‌ها نترسد

چند روایت دربارۀ تحت تأثیر قرار نگرفتن نسبت به سرزنش عرض کنم که بدانید این فقط یک مسألۀ اجتماعی و انقلابی نیست بلکه یک مسألۀ شخصی نیز هست. پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید: دل و قلب انسان، که ظرف محبّت خداست، ظرف معرفت خداست، باید سه ویژگی داشته باشد، صلابت داشته باشد، دوباره صلابت معنای حماسه است در لغت. رقّت داشته باشد و صفا داشته باشد. گفتند یا رسول‌الله! صفا و رقّت و صلابت دل به چیست؟ حضرت فرمود صفای دل به این است که گناه نکنی و آلوده به علاقه‌های بد نباشد، رقّت دل به محبّت شما به برادران دینی‌تان هست، صلابت به چیست یا رسول‌الله؟! فرمود صلابت به این است که شما از سرزنش سرزنش‌کننده‌ها نترسی. (قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى آنِیَةً فِی الْأَرْضِ فَأَحَبُّهَا إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مَا صَفَا مِنْهَا وَ رَقَّ وَ صَلُبَ وَ هِیَ الْقُلُوبُ فَأَمَّا مَا رَقَّ مِنْهَا فَالرِّقَّةُ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ أَمَّا مَا صَلُبَ مِنْهَا فَقَوْلُ الرَّجُلِ فِی الْحَقِّ لَا یَخَافُ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ وَ أَمَّا مَا صَفَا مَا صَفَتْ مِنَ الذُّنُوبِ.؛ نوادر راوندی/7) اگر کارت را درست انجام دادی، محکم بایست. این سرزنش‌ها را نوش‌جان کن، اینها محبّت پروردگار عالم است به شما. چون انسان از طریق مقاومت در مقابل سرزنش‌ها رشد می‌کند.

رسول خدا(ص) در جایی می‌فرمایند: وقتی که کسی ایمان داشته باشد و ایمانش را به ورع برساند، وارد بهشت می‌شود. کسی قانع باشد به رزق خودش، وارد بهشت می‌شود، بعد می‌فرماید اما اگر کسی می‌خواهد بی‌تردید وارد بهشت بشود، از سرزنش کسی نترسد. (اِنتَهَى الإیمانُ إلَى الوَرعِ ، مَن قَنَعَ بما رَزَقَهُ اللّه ُ دَخَلَ الجَنَّةَ ، و مَن أرادَ الجَنَّةَ لا شَکَّ فلا یَخافُ فی اللّه ِ لَومَةَ لائمٍ؛ کنزالعمال/7275)

 

«ترس از سرزنش» زبیر را جهنمی کرد!

چقدر این مطلب اهمیّت دارد. شما می‌دانید زبیر، در آن لحظۀ آخر امیرالمؤمنین علی(ع) متقاعدش کرد که تو نباید با من بجنگی. حضرت به او فرمود: یادت است پیامبر اکرم(ص) فرمود تو یک روزی در مقابل من می‌ایستی؟ همه را یادش آورد، زبیر گفت: خب الان چه‌کار کنم؟ آقا فرمود خب برگرد. گفت: «آخر حرف مردم را چه‌کار کنم؟» با همین یک کلمه رفت جهنّم؛ «حرف مردم را چه‌کار کنم؟» مردم به من حرف می‌زنند. (قَالَ[الزبیر]: اللَّهُمَّ نَعَمْ لَقَدْ کَانَ ذَلِکَ وَ لَکِنِّی نَسِیتُ وَ مَا ذَکَرْتَنِی أَنْسَانِیهِ الدَّهْرُ وَ لَوْ ذَکَرْتَهُ لَمَا خَرَجْتُ عَلَیْکَ فَکَیْفَ أَرْجِعَ وَ قَدْ الْتَقَتْ حَلْقَتَا الْبِطَانِ وَ اللَّهِ إِنَّ هَذَا هُوَ الْعَارُ الَّذِی لَیْسَ لَهُ مَثِیلٌ، فَقَالَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَا زُبَیْرُ ارْجِعْ قَبْلَ أَنْ تَجْمَعَ الْعَارُ وَ النَّارُ. ...و خطاب به پسرش هم گفت: لَقَدْ ذَکَرَنِی عَلِیٌّ حَدِیثًا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ إِلَهَ وَ سلّم قَدْ أَنْسَانِیهِ الدَّهْرُ فَلَا حَاجَةَ لِی فِی مُحَارَبَتِهِ أَبَداً ... فَقَالَ کَفِّرْ عَنْ یَمِینِکَ لِئَلَّا یَتَحَدَّثْنَ نِسَاءِ قُرَیْشٍ إِنَّکَ جَبُنْتُ وَ مَا کُنْتَ بِجَبَانٍ قال الزبیر: صَدَقتَ؛ وقعة الجمل/ص130) مقاومت در مقابل مدح و ذمّ دیگران، حتی در مقابل مدح دیگران باید مقاوم باشید، شما باید اینقدر مخلص باشی که مدح کسی شما را شیر نکند، آنگاه مذمّت کسی هم روی شما تأثیر نخواهد گذاشت.

امام صادق(ع) می‌فرماید: «لَا یَصِیرُ الْعَبْدُ عَبْداً خَالِصاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى یَصِیرَ الْمَدْحُ‏ وَ الذَّمُ‏ عِنْدَهُ‏ سَوَاء»(میزان الحکمه/حدیث18713) هیچ‌کس بندۀ خالص خدا نمی‌شود مگر اینکه مدح و ذم پیشش یکسان باشند. تحت تأثیر مذمّت قرار نگیر.

 

مژدۀ امام رضا(ع) به کسی که از سرزنش و ملامت دیگران نترسد

یک مژده هم به شما بدهم، مژده که چه عرض بکنم، ان‌شاءالله همۀ ما اهل دریافت چنین مژده‌ای باشیم. مژده‌ای است که امام رضا(ع) به یکی از یاران‌شان به نام یونس دادند، یونس یکی از اصحاب امام رضا(ع) بود. گروهی از مردم بصره که تقریباً همشهری‌های ایشان بودند، آمدند؛ آن‌وقت یونس برگشت گفت آقا! اینها من را اذیّت می‌کنند، خیلی حرف به من می‌زنند. آقا فرمود تو برو توی اتاق. یونس رفت توی اتاق. آنها آمدند اتفاقاً شروع کردند از یونس بدگویی کردن. امام رضا(ع) هم حالا سکوت کردند، زیاد نمی‌شد با آنها حرف بزنند، آنها خیلی ضعیف‌تر بودند نسبت به یونس، درک نمی‌کردند. بعد از اینکه رفتند، یونس آمد با یک داغ دلی گفت: «آقا! یا امام رضا! دیدید اینها چه‌کار می‌کنند؟ چقدر حرف به من می‌زنند؟ حرف‌های بی‌ربط، مثلاً من این‌جوری نیستم ها!»

امام رضا(ع) جمله‌ای فرمودند، چقدر زیباست این جمله، اینها مقاومت انسان را در مقابل مذمّت‌ها افزایش می‌دهد. فرمود: «یَا یُونُسُ فَمَا عَلَیْکَ مِمَّا یَقُولُونَ إِذَا کَانَ‏ إِمَامُکَ‏ عَنْکَ‏ رَاضِیاً؟»(رجال کشی/ج2/ص782) یعنی یعنی چه اشکالی دارد، که حالا چهارتا حرف نامربوط به تو می‌زنند، وقتی امامت از تو راضی است، دیگر حالا هرچه می‌خواهند بگویند، بگذار بگویند.

ببینید این چه مقاومتی به انسان می‌دهد، ما باید واقعاً دل امام زمان‌مان را به دست بیاوریم و یک کاری بکنیم که در مسیر حضرت، با آن راهی که حضرت امام(ره) و همۀ اولیاء به ما نشان داده‌اند، در مسیر امام زمان(ع) و نایب امام زمان حرکت بکنیم، خدا دیگر از ما راضی خواهد بود، امام‌مان از ما راضی خواهد بود، واقعاً سرزنش دیگران چه تأثیری روی ما دارد؟

این قسمت میانیِ کلام بود، اما می‌رسیم به قسمت پایانیِ کلام. اما قبلش یک فهرستی از بحث را دوباره خدمتتان عرض کنم: برای حماسه ما باید به سوی عزّت حرکت کنیم، از مسیر سختی‌ها. در آیۀ کریمۀ قرآن سختی‌های میدان جنگ، میدان اقتصادی و میدان جنگ روانی. برای اینکه بتوانیم به سوی عزّت حرکت کنیم، از منفعت زودگذر و سطحی و حداقلی باید چشم‌پوشی کنیم، به منفعت حداکثری برسیم، این شجاعت می‌خواهد. بنده به جنگ اقتصادی‌اش کاری ندارم، به جنگ نظامی‌اش هم کاری ندارم که الان نداریم، بحث ما سرِ آن جنگ روانی است که دشمن ایجاد می‌کند. در مقابل جنگ روانیِ دشمن تحت تأثیر سرزنش‌ها نباید قرار بگیریم. باید از اینها عبور کنیم.

 

مقاومت عمار یاسر در مقابل سرزنش کنندگان و تحسین پیامبر اکرم(ص)

یک خاطره‌ای هم از مقاومت عمار یاسر در مقابل سرزنش کنندگان عرض کنم. بعد از جنگ احد، عمّاریاسر داشت با یکی از دوستانش حرکت می‌کردند، که یهودی‌های مدینه جلو آمدند، شروع کردن مذمت کردن و زخم زبان زدن، گفتند: «خب! آقای عمّار! پس چه شد این وعده‌هایی که پیغمبر شما می‌داد؟! پس ملائکه برای شما می‌فرستد و کمک می‌فرستد (و به آیات قرآن اشاره کردند.) پیامبرتان که مجروح شد، حمزۀتان را که کشتند....»

اینها را ببینید و با مذمّت‌هایی که کفّار و مشرکین و این رسانه‌های غربی دارند، مقایسه کنید و اصلاً فکر نکنید که روش‌های جدیدی دارند به‌کار می‌گیرند، از قدیم بوده است. مثلاً بعضی‌ها قیافۀ بی‌طرفی می‌گیرند بعد شروع می‌کنند مذمّت کردن؛ قدیم هم همین روش‌ها بوده: ابوموسی اشعری، قیافۀ بی‌طرفی می‌گرفت و زخم زبان‌ها می‌زد. در حالی که امیرالمؤمنین(ع) در یک طرف بود و دشمن امیرالمؤمنین(ع) در طرف دیگر، این دو با هم قابل مقایسه نیستند! به ابوموسی اشعری می‌گفتند: «آقا! بیا کمک کن به علی‌بن ابیطالب.» می‌گفت: «ما از فتنه‌ها فاصله می‌گیریم! ما چی‌کار داریم با فتنه‌ها؟!» بعضی‌ها با بی‌تفاوتی بین حق و باطل شأن خودش را می‌برد بالا. و با بی‌تفاوتی و با وسطِ حق و باطل را گرفتن، می‌خواهند برای خودشان کلاس و آبرو درست بکنند! بعد اینها حرف‌های به‌ظاهر بی‌طرفانه می‌زنند، اما همه‌اش نیش است. همه‌اش سرزنش است. اینها داغ است ها! داغی که هیچ‌وقت از دل آدم بیرون نمی‌رود. ولی باید مقابل این نیش‌ها مقاومت کرد.

آنها هم آمدند به عمّار یاسر و رفیقش از همین حرف‌ها زدند، منتها آنجا کفّار بودند. گفتند: پس وعده‌های خدا چه شد؟ در جنگ که آن‌همه کشته دادید. دوست عمّاریاسر گفت: من با شما بحث نمی‌کنم، شما ایمان آدم را ضعیف می‌کنید، به تعبیر ما مثلاً ماهواره را خاموش کرد. اما عمّار یاسر جلو رفت و گفت: چی دارید می‌گویید و ایمان مردم را متزلزل می‌کنید؟ گفتند: مگر پیغمبر شما وعده نداده بود؟ عمّار جوابشان را داد. عمّار فقط نقش تبیینی‌اش مربوط به زمان علی‌بن ابیطالب(ع) نبوده، بلکه از قبل هم چنین سابقه‌هایی در پرونده‌اش بوده است.

عمار محکم ایستاد و گفت: «پیامبر ما به صورت مشروط به ما وعدۀ نصرت داده است: «إن تَنصُرُ الله یَنصُرکُم» بعد فرموده: اگر حرف من را گوش کنید، کوه‌ها به دست شما جابه‌جا می‌شود. ما حرفش را گوش نکردیم، شکست خوردیم، حالا چه می‌گویید؟» هیچی، لال شدند. البته ماهواره‌ها را دیگر نمی‌شود لال کرد، آنها دیگر از آن‌طرف دارند یک طرفه می‌کوبند و می‌آیند جلو. ولی آن کسانی که متأثر می‌شوند را باید متقاعدشان کرد، دانه دانه آنها را باید بیدارشان کرد. بعد آمد پیش رسول خدا، صدا زد یا رسول‌الله! چنین صحنه‌ای پیش آمد و من جواب دادم، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: دوست شما که از میدان مذاکره یا مناظره فرار کرد، او انسان خوبی بود، ولی شما مجاهد فی سبیل‌الله بودی؛ «فَضَّلَ اللهُ المُجاهِدِینَ عَلَی القَاعِدِین» شما واقعاً مجاهدت کردی. (إِنَّ الْمُسْلِمِینَ لَمَّا أَصَابَهُمْ یَوْمَ أُحُدٍ مِنَ الْمِحَنِ مَا أَصَابَهُمْ لَقِیَ قَوْمٌ مِنَ الْیَهُودِ بَعْدَهُ بِأَیَّامٍ عَمَّارَ بْنَ یَاسِرٍ و ... فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ یَا عَمَّارُ قَدْ وَصَلَ إِلَیَّ خَبَرُکُمَا، أَمَّا حُذَیْفَةُ فَرَّ بِدِینِهِ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ أَوْلِیَائِهِ فَهُوَ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ وَ أَمَّا أَنْتَ یَا عَمَّار فَإِنَّکَ قَدْ نَاضَلْتَ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَ نَصَحْتَ لِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ فَأَنْتَ مِنَ الْمُجَاهِدِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الْفَاضِلِین‏؛ بحارالانوار/22/335)

ان‌شاءالله ما در مقابل سرزنش سرزنش‌کنندگان و یاوه‌سرایی‌ها و تحقیرهای آنها بتوانیم مقاومت کنیم، بنیۀ تبلیغاتیِ جامعه، با این بنیۀ معنوی که در جامعه هست همراه شود و جامعۀ ما را مقاوم قرار دهد، دراینصورت واقعاً سدهای بسیار بزرگی را ما از سرِ راه برخواهیم داشت.


 

بخش چهارم: شماتت دوستان خیلی سخت‌تر است/ خوارج به علی(ع) می‌گفتند باید توبه کنید!/مبارزه در چند جبهه شماتت و سرزنش به دنبال دارد

 

شماتت از جانب دشمن قابل تحمل است اما از جانب دوستان نادان سخت است

ولی نکتۀ حساسی -که نکتۀ پایانیِ بحث است- در اینجاست که اگر شماتت از جانب دشمنان باشد، خُب قابل تحمل است. اما بعضی وقت‌ها شماتت از جانب دوستان نادان است، این را باید چه‌کار کرد؟

سرزنش‌ها، حرف‌های بی‌ربطی که این گوشه و آن گوشه تولید می‌شود را باید چه‌کار کرد؟ یک‌وقت دشمنان علی‌بن ابیطالب(ع) به علی‌بن‌ابیطالب(ع) حرف می‌زنند. یک‌وقت پای رکاب علی‌بن ابیطالب(ع)، در جامعۀ کوفه برمی‌گردند و شروع می‌کنند حرف‌های بی‌ربط زدن، آنها را چه‌جوری باید جمع کرد؟ واقعاً در مقابل شماتت دوستان، مقاومت کردن خیلی سخت‌تر است.

 

خوارج به علی(ع) می‌گفتند باید توبه کنید!/ منطق‌ علی(ع) درپاسخ به خوارج این بود که من در موقع خودش به وظیفه‌ام عمل کرده‌ام

انواع و اقسام شماتت‌ها و سرزنش‌ها وجود دارد. یک نمونه از اینها را عرض کنم. مثلاً خوارج یکی از حرف‌هایی که به علی‌بن ابیطالب(ع) می‌زدند، شاید تعجّب بکنید، یک حرف بی‌ربط. به ظاهر حرفی بود که لااقل در منطق‌ آنها حرف پُر بیراهی هم نبود. ولی بر همین حرف ایستادند تا بدترین جنگ تاریخ اسلام را شکل دادند. چهار هزار نفر در آن جنگ به قتل رسیدند، آدم‌هایی که اکثراً نمازشب خوان بودند.

گفتند: یا علی! شما اشتباه کردی مذاکره با معاویه را پذیرفتی، یا اشتباه کردی در جنگ کوتاه آمدی! بحث‌شان کوتاه آمدن در جنگ بود. حالا باید توبه کنی! ما توبه کردیم شما هم زودباش توبه کن! (فَقَالُوا إِنَّا أَذْنَبْنَا ذَنْباً عَظِیماً بِالتَّحْکِیمِ وَ قَدْ تُبْنَا فَتُبْ إِلَى اللَّهِ کَمَا تُبْنَا نَعْدِلْکَ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید/ج2/ص279)

امیرالمؤمنین(ع) منطق‌شان در پاسخ به خوارج این بود که من در موقع خودش به وظیفه‌ام عمل کرده‌ام، چرا باید توبه کنم؟ اگر چیزی را قبول کرده‌ام، یا تحمیل شده، یا موقع یک عملی نبوده است، یا اینکه به تقدیری آن را برای جامعه بهتر دیدم، باید اعتماد کنید. اما خوارج می‌گفتند: نه! شما باید توبه کنی!

 

امروز بعضی مدعیان روشنفکری، مثل خوارج می‌گویند: فلان موقع از کی طرفداری کردید؟ حالا توبه کنید!

دوستان من! این سخن، سخن خوارج‌گونه است. امروز متأسفانه آدم از بعضی‌ها که ادّعای روشنفکری‌شان می‌شود و ادّعایشان می‌شود که خیلی با خوارج فاصله دارند، این جنس حرفها را می‌شنود. فکر می‌کنند خوارج اقشار متحجّری بودند. نه‌خیر! خوارج متحجّر نبودند. «زودباش توبه کن! تو فلان موقع از کی طرفداری کردی؟ حالا توبه کن!» آدم یادِ خوارج می‌افتد، خب چه‌کار کند؟ آدم که نمی‌تواند جلوی تداعی خودش را بگیرد.

ما اگر به وظیفۀمان عمل کرده باشیم، هرکس بیاید حرف بی‌اساس بزند، بگوید توبه کن، باید مقابلش ایستاد. باید مقابل سرزنش و تحقیرش ایستاد. سرزنش‌های بیجای دوستانِ نادانِ داخلی را چه باید کرد؟ این یک مسأله.

 

ما در موقعیتی هستیم که در چند جبهه باید مبارزه و مقاومت و روشنگری بکنیم/افزایش سرزنش‌ها نتیجه مبارزه در چند جبهه

مسألۀ دوم اینکه، ما در موقعیتی هستیم که در چند جبهه باید مبارزه، مقاومت و روشنگری کنیم. شبیه شرایطی که امیرالمؤمنین علی(ع) داشت. یک کمی موقعیت امیرالمؤمنین علی(ع) را برایتان ترسیم کنم؛ جای فاطمۀ زهرا(س) خالی بود.

حضرت از یک طرف با طلحه و زبیر درگیر بود، وقتی می‌رفت سمت طلحه و زبیر که با آنها بجنگد، به نفع معاویه تمام می‌شد. از یک طرف با معاویه مواجه بود، وقتی می‌رفت به سمت معاویه، به نفع یک گروه دیگر تمام می‌شد. تا می‌رفت به سمت خوارج، دوباره معاویه خوشحال می‌شد. اینها گروه‌های متنوعی بودند، امیرالمؤمنین(ع) وسط ایستاده بود و در چند جبهه می‌جنگید.

ظاهراً جامعۀ ما هم خیلی دارد پیشرفت می‌کند، و ما داریم با آزمایش‌های پیچیده‌ای مواجه می‌شویم. که شما در این آزمایش‌ها و در این چند جبهۀ درگیری وقتی چند نوع انحراف در جامعه سر بلند کرد، به سمت هر انحرافی بروی بخواهی باهاش مبارزه کنی، می‌بینی به نفع آن یکی انحراف تمام شده است. بعد مذمّت‌ها می‌آید، بعد شماتت‌ها می‌آید، حرف‌های بی‌دقت می‌آید. الان جامعۀ ما به اینجا رسیده است.

 

امیرالمؤمنین(ع) همزمان با چند انحراف مبارزه می‌کرد که خودشان با هم دشمن بودند

اتفاقاً امیرالمؤمنین علی(ع) به طور همزمان با چند نوع انحراف مبارزه می‌کرد که آنها خودشان هم با همدیگر دشمن بودند. یعنی اگر امیرالمؤمنین(ع) کنار می‌رفت، اینها خودشان همدیگر را تِکه تِکه می‌کردند، این‌جور نبود که خوارج نخواهند معاویه را بکشند. ولی انرژیِ امیرالمؤمنین(ع) در جنگ با خوارج، گرفته شد و به معاویه نرسید.

چه‌کار باید کرد؟ ما می‌خواهیم در زمانِ خودمان در چند جبهه جنگیدن را پیروزمندانه ببریم جلو. هر مذمّتی از هر گوشه‌ای بلند بشود که ما نباید به آن توجّه کنیم.ما الحمدلله با انواع و اقسام جریان‌های انحرافی که بتوانند خودشان را سازماندهی کنند، بیایند مقابل، مقابله خواهیم کرد و با همۀ آنها هم به قدر کافی منطق داریم که درگیر بشویم. درگیری با یکی از اینها موجب تقویت یکی دیگر نباید باشد و تضعیف همۀ آنها را در آنِ واحد باید در دستورِ کارمان داشته باشیم تا غربت و مظلومیت علی‌بن ابیطالب(ع) تکرار نشود.

 

دشمنان و دوستان نادان داخلی ما را مجبور نکنند علنی در چند جبهه بجنگیم

امیرالمؤمنین علی(ع) همزمان در چند جبهه می‌جنگیدند. شما ببینید، تیپ طلحه و زبیر کجا، تیپ معاویه کجا؟! اصلاً طلحه و زبیر جریان درست کرده بودند علیه امثال معاویه. بعد دوباره ببینید تیپ خوارج کجا، تیپ معاویه کجا؟! تیپ خوارج کجا تیپ انواع طلحه و زبیر کجا؟ اینها اصلاً با هم خوب نبودند. ولی امیرالمؤمنین(ع) مجبور بود در چند جبهه بجنگد. دشمنان ما و دوستان نادان داخلی ما را مجبور نکنند علنی در چند جبهه بجنگیم.

وقتی که مردم برای بیعت سراغ علی‌بن ابیطالب(ع) آمدند، حضرت به تعبیر دیگری، همین مفهوم را توضیح دادند. ابتدا فرمودند «دَعُونِی‏ وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی‏» بروید سراغ کس دیگر، الان شرایط خیلی پیچیده است. بعد فرمودند: «فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ‏ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ»(نهج‌البلاغه/خطبۀ92) یعنی ما الان با مسائلی مواجه هستیم که رنگ به رنگ است، با یکی دوتا مسأله مواجه نیستیم.

الحمدلله خدا جامعۀ ما را دارد می‌رساند به جایی که می‌توانیم در آن واحد در چند جبهه مبارزه کنیم و در مقابل انواع سرزنش‌ها مقاومت بکنیم و خداوند متعال ان‌شاءالله ما را در این مسیر به پیروزی خواهد رساند.

 

سرزنشی که معاویه نسبت به علی‌بن ابیطالب(ع) کرد...

روضۀ من سرزنشی باشد که معاویه نسبت به علی‌بن ابیطالب(ع) در نامه‌اش نوشته و اگر امیرالمؤمنین علی(ع) متن سرزنش او را صریحاً در نامۀ خودشان به معاویه ننوشته بودند، بنده اینجا برای شما نمی‌خواندم.

یا فاطمه! داغ تو داغ باعظمتی بود، بعد از تو امیرالمؤمنین(ع) با جای خالی تو چه کند؟ این یک مشکل؛ اما با زخم زبان‌ها چه باید کرد؟ که این زخم زبان‌ها هر روز دارد درِ خانۀ دل علی را می‌شکند و فاطمه‌ای نیست که بیاید از علی(ع) دفاع کند. من عذرخواهی می‌کنم از همۀ گریه‌کن‌های فاطمیه، از همۀ سادات، از همۀ علما، از مقام معظم رهبری، اما می‌خواهم مستقیم در جریان یک شیوۀ برخورد با یک سرزنش از علی‌بن ابیطالب(ع) قرار بگیریم، عیبی ندارد دلمان هم به درد بیاید از سرزنشی که به علی‌بن ابیطالب(ع) کردند؛ بگذارید ما هم آتش بگیریم همراه با همۀ دوستان علی‌بن ابیطالب(ع).

امیرالمؤمنین(ع) در جواب نامۀ معاویه می‌فرماید: معاویه! تو در نامه‌ات این‌طور نوشتی «وَ قُلْتَ إِنِّی کُنْتُ أُقَادُ کَمَا یُقَادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ حَتَّى أُبَایِعَ؛ تو گفته بودی: به گردن من طناب بستند، مانند طنابی که به گردن شتری می‌اندازند و می‌کشند، تو به من این را گفتی‏»(نهج البلاغه/نامه28) بعد فرمودند :«وَ لَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ، وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ؛ به خدا قسم تو خواستی من را مذمّت کنی، و می‌خواستی من را مفتضح کنی اما خودت مفتضح شدی.» چرا؟ «وَ مَا عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضَاضَةٍ فِی أَنْ یَکُونَ مَظْلُوماً» معاویه تو از مظلومیِ من حرف زدی و مرا به خاطر مظلوم بودن سرزنش کردی، در حالی که چه اشکالی دارد یک مردی مظلوم باشد؟ « مَا لَمْ‏ یَکُنْ‏ شَاکّاً فِی‏ دِینِهِ؛ تا زمانی که در دین خودش شک نکند» فقط مظلوم نباید جا بخورد، تردید بکند به مسیر خودش. این مظلومیت و این زخم زبان‌ها را چگونه باید در تاریخ واگویه کرد؟

شب آخر است، شب آخر فاطمیه معمولاً یک سر می‌روند کربلا، کنار نهر علقمه. من می‌خواهم هم روضۀ فاطمۀ زهرا(س) برایتان بخوانم، هم روضۀ اباالفضل. اباالفضلِ مدینه کم بود که در خانۀ فاطمه را آتش زدند. اباالفضلی‌ها! در مسجد اهانت کردند به فاطمۀ زهرا(س). سخن دختر پیغمبر را قبول نکردند، فاطمۀ زهرا فرمود: من فاطمه هستم دختر پیغمبر، حرفم را زمین می‌اندازید؟ محکم حرف حضرت را بی‌اعتنایی کردند. فاطمۀ زهرا آمد خانه، دید علی(ع) زانو بغل گرفته و گوشۀ خانه نشسته، عرضه داشت یاعلی! مثل کودکی زانو بغل کرده‌ای، ببین به فاطمه چه گفتند. اینجا امیرالمؤمنین(ع) فرموده باشند «فَقُل حَسبِیَ الله» فاطمه بگو! خدا برای ما بس است. بلافاصله فاطمه فرمود «حسبِیَ الله علیه توکّلتُ» با مقاومت از مقابل مذمّت‌ها عبور کرد.

اما می‌خواهم یک جایی در کربلا ببرم‌تان دیگر حرف از مذمّت و شماتت گذشته بود. وقتی حسین آمد کنار نهر علقمه، شمشیر کشید به سمت دشمنان خودش حرکت کرد، قاتلین اباالفضل‌العبّاس داشتند فرار می‌کردند، هِی فریاد می‌زد «أین تفِرّون» کجا دارید فرار می‌کنید؟ بازوان من را قطع کردید، کمر من شکست،... بگذار هرکس هر چه می‌خواهد، بگوید الْآنَ انْکَسَرَ ظَهْرِی‏ وَ قَلَّتْ حِیلَتِی.

الالعنت‌الله‌علی‌القوم‌الظّالمین.

 

دریافت متن در قالب PDF

دریافت اینفوگرافیک ها در قالب PDF

دانلود با کیفیت پایین(حجم 6 مگا بایت)

دانلود با کیفیت متوسط(حجم 26 مگا بایت)

دانلود با کیفیت خوب( حجم 53 مگا بایت)

 


:: بازدید از این مطلب : 1612
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 09 فروردین 1394

نقل شده است که: اربابی غلام خود را به دنبال دزد فرستاد. غلام پس از مدتی دویدن به دنبال دزد، دست خالی برگشت. ارباب پرسید: چرا دزد را نگرفتی؟  غلام گفت: آخر او برای خودش می‌دوید، اما من برای شما می‌دویدم! کاش ما از آنها نباشیم که برای خودشان بهتر می‌دوند، تا برای خدا و دین خدا.

در بحرین زنان و مردان شیعه -برادران و خواهران ما- مورد شدیدترین شکنجه‌ها قرار می‌گیرند، در سوریه با حمایت آمریکا انواع جنایت‌ها صورت می‌گیرد، خانواده شیعه -تو بگو: خانوادۀ من- را قتل عام کرده و کودکی -تو بگو: خواهر کوچکم- را  دار می‌زنند.(+) از طرف دیگر انقلاب‌های مردم مسلمان منطقه با فریب‌های پیچیدۀ آمریکا مواجه است، و در غرب سالهاست اندیشه و روان زن و مرد مسیحی توسط صهیونیست به اسارت و بردگی گرفته شده است، و اغلب مردم جهان به دلیل سیطره‏ی رسانه‌ای شبکه‌های صهیونیستی، از لذت و شیرینی زندگی زیر سایه‏ی محبت و ولایت اهل بیت علیهم‏السلام محروم هستند.

هر دانشجو و جوان شیعه‏ی ایرانی دردمند این فرصت و مسوولیت را دارد تا نقش خود را در جنگ با طاغوتها و نجات مظلومین جهان از اسارت طواغیت ستمگر و گذاشتن دست آنها در دستان پرمهر و محبت اهل بیت علیهم‏السلام ایفا کند. 

اگر مصمم هستید، نکات راهبردی حجت ‏الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان در مورد شیوۀ این جنگ و ابزارهای آن حتما به دردتان خواهد خورد:

اگر هرکدام از ما روزی نیم ساعت برای نجات ملتهای جهان وقت بگذاریم، قول‌هایی که در دعای عهد هر روزمان داده‌ایم در حد حرف نمانده است، و آخر هفته می‌توانیم در دعای ندبه با دردهای آقایمان همدردی کنیم ...

متن کلیپ صوتی:

  • در نبرد نرم باید نامنظم عمل کرد یا منظم؟ ... دشمن در جنگ نرم منظم عمل می‌کند یعنی چی؟ ...
  • گاهی از اوقات، معطل گفتگوی عالمانه نباید بشوی، باید با فطرت مردم ارتباط برقرار کنی، .... برو یک ضربه بزن برگرد.
  • در جنگ دو جور می‌شود عمل کرد؛ جنگ منظم و کلاسیک، جنگ چریکی و نامنظم ـ پارتیزانی به تعبیری.
  • جنگ منظم و کلاسیک خصوصیتش این است؛ صفِ نظامی‌ها تشکیل می‌شود، بعد آتش تهیّه می‌ریزند بعد حمله را شروع می‌کنند، دشتبانی می‌آیند جلو.
  • امّا جنگ نامنظم چه‌جوری است؟ اصلاً تو صف تشکیل نمی‌دهی. خیلی جاها را دشمن ممکن است بیاید پیشروی کند، می‌گویی مهم نیست؛ نمی‌گویی صفر تا صدِ دشمن را باید نابود کنم، می‌روی یک ضربۀ کاری می‌زنی برمی‌گردی.
  • حالا می‌خواهم یک الگوبرداری کنم برای نبردِ نرم. در جنگِ نرم اگر دشمن بخواهد منظم عمل بکند چیکار می‌کند؟ سرفصل‌هایِ دانشگاهی را می‌چیند، تکنسین‌ها، دانشمندها، همه بر اساسِ افکارِ او مجبور هستند حرکت بکنند، به‌خاطر اینکه سرفصل‌های دانشگاهی را چیده. اثر خودش را هم روی محصولات می‌گذارد، فرهنگ‌سازی می‌کند، یک‌دانه فیلم سینماییِ خارج از عملیات نرمِ او نمی‌بینید، یک ارتشِ منظم برایِ جنگِ نرم....
  • دوستان من! ما در مقابل این ارتشِ منظم برای جنگِ نرم باید نامنظم عمل کنیم و چریکی.
  • ما باید نامنظم عمل کنیم، برویم یک ضربه بزنیم برگردیم، اشتباه است ما فکر بکنیم در جنگ نرم همیشه باید منظم عمل بکنیم.
  • جنگِ نرمِ کلاسیک، یعنی اینکه هر کسی ضدّ ولایت فقیه است باید اول متقاعدش کنم؛ ابتدا از داخل شروع می‌کنیم، بعد می‌رویم خارج از کشور، اینقدر در مورد ولایت فقیه بحث علمی می‌کنیم تا برود در سرفصل‌های دانشگاهی‌شان، بعد یک عده‌ای درس بخوانند، بعد آنها بیایند حقوقدان بشوند، بعد اینها بیایند قانون اساسی‌های کشورها را تغییر بدهند ..... آقای من! یک کمی واقع‌بین باش! این‌جوری می‌جنگند؟
  • علم‌زدگی در جنگ نرم موقوف! گاهی از اوقات، معطلِ گفتگوی عالمانه نباید بشوی، باید با فطرتِ مردم ارتباط برقرار کرد.
  • تو توصیف کنی خودت را فقط، تو فقط بتوانی خودت را درست توصیف کنی... نه نیازی هست استدلال بیاوری نه نیازی هست کسی را توصیه کنی، تو فقط حقایق را درست توصیف کن... تو فقط برو به اهل عالم بگو: ببینید ما این اعتقاد را داریم. ما می‌گوییم ولایت فقیه این کارکرد را دارد، حضرت امام فرمود ولایتِ فقیه جلوی دیکتاتوری را می‌گیرد، و الّا دموکراسی هم بدون ولایت فقیه می‌شود دیکتاتوری!
  • شما مسیحی هستی؟ باش؛ یهودی هستی؟ باش؛ اصلاً دین نداری؟ نداشته باش؛ در جامعۀ دیکتاتوری زندگی می‌کنی؟ زندگی کن؛ در جامعۀ دموکراتیک و آزاد زندگی می‌کنی؟ زندگی کن؛ ما اینیم! فهمیدی؟ همین را بگو برگرد، هیچ کارِ دیگر نمی‌خواهد بکنی، نابود می‌شود، دشمن نابود می‌شود!
  • جهان مسیحیت زبان مشترکش حضرت مریم است، از حضرت زهرا حرف بزن، حتی نیازی نیست روضۀ حضرت زهرا بخوانی. بگو پیغمبر ما یک دختری دارد فاطمه، هِی به فاطمه‌اش می‌فرمود «فداها ابوها». مردم جهان پیغمبری که دختری به‌نام فاطمه دارد دیگر نمی‌توانند بهش توهین کنند.
  • دوستان من! مجهز بشوید به اسلحه‌هایی در جنگ نرم، وبلاگ‌ها به زبان عربی، انگلیسی، ... جهان خوراک شماست، ... اینقدر دل‌هایشان آماده است... نه توصیه کن برود آدم خوبی بشود، نه استدلال بیاور، الان جهان این‌جوری شده، فقط توصیف کن!
  • بابا! دل ... فطرت ... فطرت... ، فطرت مهم است! آدم‌ها آدم هستند بابا! همه که مریض نیستند که...
  • و تو چه می‌دانی که با علی اصغر اباعبدالله الحسین(ع) چند میلیون نفر انسان را می‌شود در جهان آزاد کرد؟!...
  • و تو چه می‌دانی عاشورا چیست، کربلا کجاست، و امام حسین کیست، بگذار حسین(ع) دلها را بِبَرَد ...

:: بازدید از این مطلب : 1562
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 09 فروردین 1394

اینکه ما مهربانی را تحسین می‌کنیم خوب است، به شرطی که بیش از آنکه دوست داشته باشیم مهربانی ببینیم، به دیگران مهربان باشیم. اینکه ما تواضع را تحسین می‌کنیم خوب است، به شرطی که بیش از آنکه دوست داشته باشیم تواضع ببینیم به دیگران تواضع کنیم؛ و الا ما درکی از مهربانی و تواضع نداریم.


:: بازدید از این مطلب : 1461
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 09 فروردین 1394

در کدام رشتۀ علمی تحصیل کنیم؟

  • جوانان زیادی از بنده سؤال می‌کنند که ما حوزه برویم یا دانشگاه؟ بنده معمولاً در جواب عرض می‌کنم: این سوال دقیقی نیست. بلکه صحیح‌تر آن است که ابتدا سؤال شود: «در کدام رشتۀ علمی تحصیل کنیم؟» آنگاه باید ببینیم رشتۀ تحصیلی یا موضوع علمی که می‌خواهیم انتخاب کنیم در حوزه بهتر ارائه می‌شود یا در دانشگاه. البته قبول دارم عوامل دیگری هم در انتخاب شغل و یا محیط تحصیلی موثر هستند. اما ابتدا از اینجا شروع کنیم بهتر است.

نیاز جامعه و استعداد ما؟ خدمت به «بُعد مادی و جسمانی» یا «بُعد روحی و معنوی» انسان‌ها؟

  • برای تعیین یک رشتۀ تحصیلی نیز باید عوامل مختلفی را در نظر گرفت از استعداد شخصی تا نیاز جامعه. مثلاً باید پرسید آیا به سراغ رشته‌هایی برویم که به زندگی مادی انسان‌ها خدمت می‌کند یا به سراغ رشته‌هایی برویم که به زندگی روحی و معنوی انسان‌ها خدمت می‌کند؟ نیاز جامعه و یا علاقه و استعداد ما در کدام زمینه بیشتر است؟ پرسش‌های دیگری هم می‌شود مطرح کرد مانند اینکه: به سراغ علوم تجربی برویم، یا به سراغ علوم غیرتجربی مثل فلسفه، یا علوم وحیانی؟
  • یعنی بهتر است قبل از اینکه بخواهید در مورد صورت شغل آیندۀ خود و یا اعتبار ظاهری و اجتماعی آن تصمیمی بگیرید، ابتدا اصل رشتۀ تحصیلی یا موضوع علمی که می‌خواهید فرابگیرید را برای خودتان مشخص کنید. البته اشکال ندارد که انسان از همان ابتدا، یک چشم‌اندازی دربارۀ ابعاد اجتماعی و اعتباری شغل آیندۀ خودش داشته باشد، ولی منطقی‌تر این است که انسان بررسی خود را از یک مبنای مهمتر شروع کند.
  • سوال خود را به این طریق هم می‌توانیم مطرح کنیم: آیا می‌خواهیم به بُعد مادی یا جسمانی انسان خدمت کنیم، یا به بُعد روحی یا معنوی او؟ چون وقتی شغلی را انتخاب می‌کنید طبیعتاً به یکی از دو بعد حیات انسان بیشتر مربوط خواهد بود. لذا باید ابتدا مشخص کنید به کدام یک از این دو بُعد وجود انسان می‌خواهید خدمت کنید؟ یعنی باید ببینید به کدام یک از دو بعد وجود انسان، بیشتر اهمیت می‌دهید، و یا خدمت در کدام زمینه بیشتر مورد نیاز است؟

امروز بیشتر به متخصصینی نیاز داریم که به ابعاد روحانی و معنوی انسان‌ها خدمت کنند

  • بنده تصور می‌کنم امروز در جامعۀ ما بیشتر به افراد متخصصی که بتوانند به ابعاد روحی و معنوی انسان‌ها خدمت کنند نیاز داریم. حالا چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی؛ ما بیشتر به متخصصین علوم انسانی و وحیانی نیاز داریم. زیرا در زمینه‌های فنی، و آنچه مربوط به بخش مادی و جسمانی زندگی ماست بیشتر پیشرفت‌های زیادی کرده‌ایم و بعضاً در حال خودکفا شدن هستیم. اما نیازمندی‌های جامعه در ابعاد روحی و روانی بسیار بیشتر از آن است که فکر می‌کنیم.
  • اگر این نظر صحیح باشد، که البته دلائل زیادی می‌توان بر آن اقامه کرد، پس آدم‌های باهوش و مستعد فراوانی لازم است در زمینه‌های علوم انسانی به تحصیل بپردازند و به ابعاد روحانی انسان خدمت کنند. این یک نیاز منطقه‌ای و حتی جهانی است و محدود به کشور ما نیست. دیگران با آنکه پیشرفت‌هایی در این علوم داشته‌اند، بعضاً نیازمندتر از ما هم هستند.

بسیاری از استعدادهای مناسب برای «تحصیل در علوم انسانی» به دلیل «مشاوره» و «ملاحظات» نادرست به رشته‌های فنی و پزشکی هدایت شده‌اند

  • علاقۀ افراد هم مهم است ولی علاقه‌ها را می‌توان به این سمت سوق داد. با شنیدن توضیحات خوب در این باره بسیاری از جوانان به موضوعات علوم انسانی علاقه پیدا می‌کنند. نمونه‌های فراوانی را من دیده‌ام از دانشجویانی که در رشته‌های فنی تحصیل می‌کنند ولی پشیمانند که چرا به حوزه یا رشته‌های علوم انسانی نرفته‌اند.
  • استعداد هم لازم است ولی بنده فکر می‌کنم استعدادهای فراوانی هستند که از توانایی و تناسب بیشتری برای تحصیل در رشته‌های علوم انسانی برخوردار هستند ولی به دلائل مختلف از مشاوره‌های غلط و یا انگیزه‌های مادی و ملاحظات غلط اعتباری به سمت رشته‌های فنی و یا پزشکی هدایت شده‌اند. البته در رشته‌های فنی و پزشکی هم نیاز به دانشجویان خوب زیاد است ولی بنا نیست هرکسی با استعداد بود صرفاً چنین رشته‌هایی را انتخاب کند. در رشته‌های دیگر هم نیاز به استعدادهای برتر فراوان است.
  • انسان در همۀ زمینه‌ها می‌تواند به جامعه خدمت کند؛ ممکن است کسی علاقه داشته باشد به ابعاد جسمانی و فیزیولوژیک انسان خدمت کند؛ این اشکال ندارد اما به نظر من امروز اولویت ندارد. و خوب است جوانان با استعداد، از اول همۀ جوانب شغل آیندۀ خود را به‌خوبی بشناسند.

سه راه برای خدمت به ابعاد معنوی انسان: علوم تجربی، علوم فلسفی و علوم وحیانی؛ کدام راه بهتر است؟

  • شاید اگر جوانان به حال خود واگذاشته بشوند، و خوب برای آنها توضیح داده شود، اکثراً علاقه به تحصیل در علوم انسانی و یا وحیانی پیدا کنند. و اگر برخی حقائق دربارۀ اهمیت تحصیل در علوم دینی را بدانند که این اقبال بیشتر هم خواهد بود.
  • اگر بخواهید به ابعاد روحی و معنوی انسان و جوامع بشری خدمت کنید، سه راه در پیش روی شما قرار دارد: 1- به سراغ علوم تجربی مانند مدیریت، روانشناسی، علوم تربیتی، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی بروید که روش تحقیق در این علوم غالبا تجربی است 2- به سراغ علوم فلسفی بروید و انواع فلسفه‌ها و فلسفه‌های مضاف را تحصیل کنید و فلسفه‌پرداز شوید و از این ناحیه بر زندگی انسان‌ها تأثیر بگذارید. 3- به سراغ علوم وحیانی بروید، فقه بخوانید و در معارف دینی عالم بشوید، و بعد در مسائل مختلف زندگی انسان که دین متعرض آنها شده است به گره گشایی و راهنمایی بپردازید.
  • از میان سه راه فوق، کدام‌یک بهتر است؟ پاسخ بنده این است که وقتی می‌خواهیم به روح انسان کمک کنیم، نباید بدون اجازۀ پروردگار عالم یعنی بدون آگاهی از معارف دینی این کار را انجام دهیم، چون ممکن است دچار اشتباهات زیاد بشویم. عالمانه‌تر آنست که اگر کسی بخواهد دربارۀ انسان نظر بدهد، از نگاه خالق این انسان خبر داشته باشد و بداند خدا  که انسان را آفریده دربارۀ مسائل او چه نظری دارد، و برمبنای آن آگاهی‌های خود را گسترش بدهد.
  • امروز توجه اندیشمندان منصف علوم انسانی به طور جدی به علوم ومعارف دینی جلب شده است. و با توجه به رغبت عموم انسان‌ها به معنویت و شکست خوردن بسیاری از اندیشه‌های تجربی و فلسفه‌های مادی گرایش به فهم دین تبدیل به یک ضرورت شده است. برای ما که در کنار این سرچشمه قرار داریم حیف است که بی‌نصیب بمانیم.
  • شما در آینده خواهید دید که در عموم مسائل رشته‌های علوم انسانی، فهم دین حرف اول را می‌زند. البته الان این‌طور نیست، ولی همین امروز هم اگر کسی بخواهد جامعه‌شناس یا روانشناس خوبی بشود، و بخواهد در هر یک از رشته‌های علوم انسانی بخواهد صاحب نظر بشود، واقعاً بدون فهم دین و بدون اطلاع از نظر پروردگار عالم دربارۀ انسان و حیات بشر نخواهد توانست به مقصود برسد.
  • پس اگر کسی به هر رشته‌ای از رشته‌های علوم انسانی علاقمند باشد، بهتر است ابتدا در فهم دین یعنی فقه به معنای عام کلمه، تبحر پیدا کند، و درک عمیقی از دین داشته باشد، و بعد در آن موضوعات کار کند.

«حوزۀ علوم اسلامی دانشگاهیان»؛ پاسخی به یک نیاز عمومی

  • خوشبختانه چندین سال است که جریانی به نام «حوزۀ علوم اسلامی دانشگاهیان» به همت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگا‌ه‌ها در برخی دانشگاه‌های کشور به راه افتاده و به دانشجویان رشته‌های مختلف این فرصت را می‌دهد که در کنار تحصیل دروس دانشگاهی، از دروس حوزوی نیز بهره ببرند. دانشجویان زیادی در این دوره‌ها ثبت نام می‌کنند و در کنار دروس دانشگاهی خودشان، برخی از دروس حوزوی را می‌خوانند. (اگرچه معمولاً برخی از آنها پس از اتمام مقطع درسی خود در دانشگاه به سراغ طلبگی می‌روند.) یعنی اینها به این نتیجه رسیده‌اند که بدون فهم دین نمی‌توانند در این جامعه، درست زندگی کنند. این یک نیاز عمیق و عمومی شده است و خصوصاً کسانی که می‌خواهند در رشته‌های علوم انسانی کار کنند به فهم دین، بسیار نیاز دارند.

نیاز روحی انسان به «ارتباط با خدا» فقط با «فهم صحیح دین» تأمین می‌شود/ امروز به «فقیه خوب» خیلی بیشتر از «روانشناس خوب» نیاز داریم

  • جدا از موضوعات و مسائل علوم انسانی، که نیازمند شناخت دقیق معارف دینی است، یکی از نیازهای روحی انسان «ارتباط انسان با خدا» و تضمین حیات طیبه و سعادت حیات جاودانۀ اُخروی او است؛ و این فقط با فقه و فهم صحیح دین تأمین می‌شود. نیازهای معنوی انسان دیگر با علوم انسانی قابل تامین نیست.
  • اساساً برای اینکه بتوانیم به دین مردم خدمت کنیم، باید فقیه بشویم و دین را بفهمیم. و این مهمتر از آن است که برای موفقیت در سایر رشته‌های علوم انسانی به سراغ فقه برویم، چون ما امروز به «فقیه خوب» خیلی بیشتر از روانشناس خوب یا متخصصین سایر رشته‌های علوم انسانی نیاز داریم.

قصد «خدمت به دین» ارزشمندترین قصد برای تحصیل علم/قسم مشهور رسول خدا(ص) خطاب به امیرالمؤمنین(ع)

  • کسی که به کسب معرفت دینی اقدام می‌کند و در کنار آن به هر شیوه‌ای با مسائل زندگی بشر در علوم تجربی آشنا می‌شود، و به این شکل به دین مردم خدمت می‌کند باید بداند نزد پروردگار عالم چقدر عزیز می‌شود و چقدر به او عنایت می‌شود. بعضی‌ها می‌گویند: ما «می‌خواهیم طلبه شویم، یا می‌خواهیم به دانشگاه امام صادق(ع) برویم برای اینکه رشد معنوی داشته باشیم و «آدم» بشویم.» در حالی که اینها می‌توانند هدفی بالاتر از این داشته باشند و آن خدمت به دین است، چون کسی که به دین خدمت کند، خداوند عنایات بیشتری به او خواهد داشت و اصلاً حسابِ جداگانه‌ای برای او بازخواهد کرد.
  • کسی که به قصد خدمت به دین و هدایت انسان‌ها، به سراغ کسب معارف دینی برود، می‌تواند تغییرات ویژه در زندگی خود و عنایات الهی به خودش را لمس کند. چون خدمت به دین، ارزشمندترین خدمت است. لذت معنوی و روحیِ این شغل، شاید در هیچ شغل دیگری پیدا نشود. رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «به خدا سوگند، اگر خداوند کسى را به دست تو هدایت کند برایت بهتر است از آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب مى کند؛ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ عَلَى یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ»(کافی/5/28)

انسان‌ها امروز بیش از هر چیزی به رهبران سالم نیاز دارند

  • اساساً نتیجۀ نهائی تحصیل علوم و معارف دینی، رهبری کردن دل‌ها و اندیشه‌ها به سوی خدا و رهاسازی آنها از اسارت و بندگی طاغوت و ابلیس است. کسی که معرفت دینی پیدا کرد، چه جامعه‌ای کوچک در اطراف خود و چه جامعه‌ای بزرگتر در پیرامون خود را رهبری خواهد کرد و در مقام مربی جامعه قرار می‌گیرد. انسان‌ها امروز بیش از هر چیزی به رهبران سالم نیاز دارند. امروز جوامع بشری بیش از پزشک و مهندس و بیش از هر شغل دیگری به رهبران اجتماعی نیاز دارند که بتوانند گروه‌های بزرگ انسانی را هدایت کنند.
  • امروز می‌توانید ببینید رهبران موثر و خوب در این منطقۀ حساس در جهان همه از عالمان دینی هستند. سه روحانی، مؤثرترین و مستقل‌ترین شخصیت‌های سیاسی هستند که پشت و پناه مردم خود هستند. رهبر عزیز انقلاب ما، حضرت آیت الله سیستانی و آقای سید حسن نصرالله. هماهنگی این دو بزرگوار با رهبر معظم انقلاب نیز برای همه مشخص است؛ این وضعیت تصادفی نبوده است و حزب یا جریان سیاسی خاصی هم چنین موقعیتی را پیش نیاورده است؛ این یک نیاز طبیعی است که منجر به چنین وضعیتی شده است.
  • کسی در طلبگی نباید نگران شیوۀ خدمت خود در آینده باشد؛ تنوع شغلی طلبگی برای انواع استعدادها متعدد است.

نیاز به عالمان دینی که به دین مردم خدمت کنند، نیاز اول حیاتی کشور است/این نیاز بدون حضور جوانان مستعد در حوزه تأمین نمی‌شود

  • نیاز به عالمان دینی که به دین مردم خدمت کنند، نیاز اول حیاتی کشور است و ما نمی‌‌توانیم این نیاز را به هیچ طریقی به جز حضور جوانان مستعد در حوزه‌های علمیه  تأمین کنیم. جوانانی که ابتدا حوزه‌های علمیه به آنها خدمت خواهند کرد و سپس آنان به خدمت و صیانت از حوزه‌های علمیه خواهند پرداخت.
  • نکتۀ مهم و قابل توجه این است که حوزه‌های علمیه برای انواع استعدادها شغل‌های متنوع و ارزشمند ارائه می‌کند. یعنی وقتی عالم دینی شدی بنا بر استعداد و توانایی‌های خاص خودت می‌توانی از تحصیل در انواع شاخه‌های علوم دینی تا انواع خدمات از قبیل تحقیق و پژوهشگری، تبلیغ و نویسندگی، تدریس و امامت جماعت، و انواع فعالیت‌های فرهنگی را در جامعه انجام دهی. کسی در طلبگی نباید نگران آیندۀ شغلی خودش باشد.

طلبگی به چیزی بیش از علاقه نیاز دارد

  • البته تحصیل معارف دینی لیاقت هم می‌خواهد. ما برای تحصیل علوم دینی، نیاز به انسان‌های شایسته و شریف داریم و خداوند هم خیلی در این زمینه سختگیر است. یعنی خداوند در پذیرش افراد لایق در این زمینه خیلی سختگیر است و هر کسی را نمی‌پذیرد. هر چند ممکن است کسانی باشند که نفوذی باشند و یا پس از حضور در حوزه ممکن است به دلائلی لیاقت خود را از دست بدهند، ولی غالباً هر کسی راه به چنین جایگاهی پیدا نمی‌کند.
  • گاهی انسان خود را لایق نمی‌بیند ولی علاقمند است در این راه قدم بگذارد. در این صورت باید با توسل به ائمۀ هدی(ع) و تضرع در خانۀ خدا لیاقت را طلب کند و متواضعانه و متوکلانه قدم در این راه بگذارد. هرچند اساساً کسی نمی‌تواند به طور قاطع خود را لایق چنین جایگاهی ببیند که عُجب به دنبال خواهد آورد، ولی نباید کسی خود را به این دلیل از ورود به سلک روحانیت محروم نماید. همین‌که حاضر باشد ضرورت‌ها را بپذیرد کافی است.
  • هر شغلی نیاز به علاقه هم دارد ولی در مورد طلبگی به چیزی بیش از علاقه نیاز هست؛ و انسان باید به راه و رسالت طلبگی معتقد و عاشق باشد تا توفیقات لازم را در این زمینه کسب نماید. 

:: بازدید از این مطلب : 1348
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران