میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 7
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 164
:: باردید دیروز : 179
:: بازدید هفته : 2467
:: بازدید ماه : 8381
:: بازدید سال : 14583
:: بازدید کلی : 14583
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 23 مهر 1391

اساسی ترین نیاز کشور ایجاد روحیه امید به آینده و دوری از القاء یأس/ ابراز محبت به مسئولین مورد تایید اسلام است اما مبالغه نشود

 حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح پنجشنبه در دیدار هزاران نفر از معلمان، اساتید و اعضای هیأت علمی دانشگاههای استان خراسان شمالی، با اشاره به لزوم اهتمام به ساختن و شکل دهی هویت انسانی کودکان بر اساس خلقیات نیکو، از همان دوران ابتدایی، تأکید کردند: اساسی ترین نیاز کشور، ایجاد روحیه امید به آینده، نشاط ، و خودباوری در نسل جوان است.

 رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود، هدف از برگزاری جلسات متعدد با معلمان و اساتید را نهادینه کردن فرهنگ احترام به مقام معلم و استاد بیان کردند و با اشاره به برخی مطالب حرفه ای، دقیق، سنجیده و کارشناسی شده معلمان و اساتید استان خراسان شمالی، افزودند: این مطالب بسیار قابل استفاده و شنیدن آنها لذت بخش بود، ضمن آنکه نشان دهنده وجود استعدادهای برتر و اندیشه های خوب و روشن در خراسان شمالی است.
 
حضرت آیت الله خامنه ای با تبیین فلسفه تشکیل حکومت در اسلام به منظور ایجاد تحول همه جانبه در فرد و جامعه و غلبه خصلت های انسانی بر خصلت های پست ، تأکید کردند: در چنین دیدگاهی، جایگاه و نقش آموزش و پرورش و آموزش عالی و معلمان و اساتید بسیار مهم و برجسته است.
 
ایشان شکل دهی و ساخت شخصیت و هویت کودکان را یکی از وظایف اساسی تربیتی در آموزش و پرورش دانستند و در ادامه به بیان برخی خصلت های مورد نیاز جامعه که باید از کودکی مورد اهتمام قرار گیرند، پرداختند.
آموزش فرهنگ خردورزی اولین نکته ای بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند.
 
حضرت آیت الله خامنه ای در این خصوص گفتند: باید از همان دوران کودکی، ذهن کودکان را به فکر کردن و خردورزی عادت داد.
 
ایشان خودباوری و اعتماد به نفس را یکی دیگر از نیازهای تربیتی دوران کودکی دانستند و خاطرنشان کردند: یکی از فرهنگ های غلطی که از دوران گذشته در جامعه شکل گرفته و همچنان وجود دارد، نگاه نیازمندانه به غرب و بزرگ دیدن غرب و کوچک دیدن خود ، بخصوص در مسائل علمی است.
 
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه ریشه کن شدن این فرهنگ غلط در گرو ترویج روحیه خودباوری است، افزودند: خودباوری که در مقابل غرب باوری قرار دارد، باید در میان کودکان و جوانان گسترش یابد و از وظایف مهم آموزش و پرورش و آموزش عالی تزریق روحیه خودباوری است.
 
بردباری و حلم یکی دیگر از خصلت های اخلاقی بود که رهبر انقلاب اسلامی نیاز آن را در جامعه و روابط اجتماعی و حتی سیاسی بسیار ضروری دانستند و تأکید کردند: اگر گروههای سیاسی با صبر و بردباری با یکدیگر برخورد کنند، فضا بهتر خواهد شد.
 
ترویج روحیه کنجکاوی و پرسشگری، کار جمعی و همکاری، کار و دوری از تنبلی، و مطالعه و کتابخوانی در میان کودکان و نسل جوان، از دیگر نکاتی بودند که حضرت آیت الله خامنه ای به آنها اشاره کردند.
 
ایشان همچنین عادت دادن کودکان و جوانان به داشتن همت بلند و افق دور دست را یکی دیگر از نیازها برشمردند و افزودند: ترویج روحیه خودباوری و اینکه "ما میتوانیم" از جمله نیازهایی است که از وظایف مهم آموزش و پرورش و آموزش عالی بشمار می رود.
 
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به پیشرفتهای شگرف علمی کشور و همچنین افزایش جذب دانشجو و هیأت علمی در کشور نسبت به ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، تأکید کردند: مراکز معتبر آماری دنیا، رتبه علمی جمهوری اسلامی ایران در دنیا را، رتبه شانزدهم اعلام و پیش بینی کرده اند این جایگاه تا شش سال دیگر به رتبه چهارمی ارتقاء خواهد یافت.
 
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین با اشاره به ارتقاء سهم ایران در تولید علم در دنیا، به 2 درصد، خاطر نشان کردند: همه این پیشرفتها در شرایط سختی ، تحریم و فشار،  و با همت عده ای جوان مختصص و با انگیزه که از حمایتهای مالی و معنوی سازمان یافته هم برخوردار نبودند، آغاز شد.
ایشان افزودند: این پیشرفتهای بزرگ علمی و دانشگاهی، در چنین شرایطی، امید بخش و نشان دهنده روحیه خودباوری و حرکت رو به جلو، در میان نسل جوان است.
 
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: باید در مدارس و دانشگاهها دائما، روحیه امید به آینده و حرکت و نشاط دمیده و از هرگونه القاء یأس و ناامیدی پرهیز شود.
 
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین معلمان و اساتید را به مراقبت از جوانان در مقابل رخنه ی عرفان های کاذب توصیه کردند و افزودند: معیار اسلام برای علوّ معنوی و روحی ، تقوا و پاکدامنی، با تلاش برای دوری از گناهان و اهتمام به نماز و انس با قرآن است.
 
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود با گلایه از برخی مطالب و یا اشعار و سرودهایی که در برخی دیدارها قرائت میشوند تأکید کردند: اظهار محبت از جانب مردم به خدمتگزاران خود، مطلوب و مورد تأیید اسلام است اما این اظهار محبت نباید موجب بیان سخنان، تعابیر، و اوصاف مبالغه آمیز شود.
 
حضرت آیت الله خامنه ای خاطر نشان کردند: باید جلوی گسترش فرهنگ تمجید و مبالغه گویی اغراق آمیز گرفته شود....
 
بقیه در ادامه مطلب....
 


:: بازدید از این مطلب : 2522
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 23 مهر 1391

روز بيست و پنجم ذي‌القعده روز دحوالارض است و يكى از آن چهار روزي است كه در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است. میرداماد در رساله أربعة أیّام، اعمالی را که در تعظیم و تکریم «ایام اربعه» در روایات آمده است، جمع آوری کرده است. وی در فصل اول، در بیان ایام اربعه می نویسد: بباید دانستن که در هر سال، چهار روز عظیم القدر جلیل المنزله است که نزد اللّه تعالی، اعزّ و اکرم ایّام سال، آن چهار روز است و آن روزها را در اصطلاح شرع شریف، ایّام اربعه می گویند….

 

یکی از ایام اربعه، یوم دحو الأرض است و آن روز بیست و پنجم ماه ذی القعدة الحرام است. دوم، یوم الغدیر است و آن هشتدهم ماه ذی الحجة الحرام است…. سوم، یوم المولود است که روز ولادت کریم شریف خاتم الانبیاء و سیّد المرسلین ـ صلوات اللّه علیه و آله الفائزین ـ بوده و آن روز هفدهم ماه ربیع الاول است. چهارم، یوم المبعث است که اول بعثت خاتم الانبیاء… در این روز بوده است و به جنّ و انس از برای اکمال دین و اتمام شریعت مبعوث شده است و آن روز بیست و هفتم ماه رجب المرجب است. این چهار روز در فضل و منزلت، پنجم ندارد.

 دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین، در شب این روز نیز بر اساس روایتی از امام هشتم علیه السلام حضرت ابراهیم و حضرت عیسی علیهما السلام به دنیا آمده اند. همچنین این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود (عج) نیز معرفی شده است.

 

 

معنای دحوالارض  

«دَحو» به معنای گسترش است و بعضی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند. از طرف دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده  برای زندگی انسان و کشت و زرع به وجود آمد. مجموع این گسترده شدن، دَحو الارض نام گذاری می شود.

 


:: بازدید از این مطلب : 2153
|
امتیاز مطلب : 177
|
تعداد امتیازدهندگان : 37
|
مجموع امتیاز : 37
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 21 مهر 1391

 

کمیل از خواص و بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن مجتبی(ع) است، امام علی(ع) کمیل را یکی از 10 نفر یاران مورد اطمینانش به حساب آورده است، بنابراین مسائل و سفارش و وصایایی که امیرالمؤمنین(ع) به کمیل داشته از ایمان عظیم و معرفت فوق‌العاده کمیل حکایت دارد.
 
از عبرت‌های تاریخ این است که برادر او «حارث بن زیاد» شخصی آلوده و از یاران عبیدالله بود، کسی است که طفلان مسلم را برای گرفتن جایزه، به شهادت رساند.
 
سرانجام این یار صدیق امام علی(ع) هنگامی که 90 بهار را پشت سر گذشته بود در سال 82 هجری قمری به دست حجّاج بن یوسف به شهادت رسید و بدنش مطهرش در نجف اشرف آرام گرفت، آری! آنچه کمیل بن زیاد نخعی را میان شیعیان برجسته ساخته است، دعایی است که منسوب به اوست.
 
 
*دعای خضر نبی(ع) را امام علی(ع) به کمیل آموخت
 
دعای کمیل از شور انگیزترین و پر محتواترین معارف اسلامی است که حضرت خضر(ع) آن دعا را به امیرالمؤمنین(ع) داده و آن حضرت به کمیل بن زیاد نخعی تعلیم دادند.
 
در این دعا بهترین روش برای تربیت فرد و جامعه بیان شده است و در عظمت سند این دعا همین بس که علمای رجال وقتی به کمیل می‌رسند، می‌گویند کمیل کسی است که دعای پر محتوای معارف اسلامی از او مشهور است و از زبان حضرت علی(ع) نقل شده است.
 
سید بن طاووس درباره ماجرای دعای کمیل می‌گوید: کمیل روایت می‌کند که روزی با مولای خود امیرالمؤمنین(ع) بودیم و درباره شب نیمه شعبان سخن به میان آمد، حضرت فرمودند: هر کس این شب را احیا کند و دعای حضرت خضر(ع) را در این شب بخواند، البته دعای او مستجاب می‌شود. وقتی حضرت به منزل برگشت، به خدمت آن حضرت رفته و در خواست آموزش دعای خضر کردم.
 
حضرت فرمود: ای کمیل! این دعا را حفظ نما، در هر شب جمعه یا در هر ماه و یا در هر سالی یک مرتبه آن را بخوان، تا از شر دشمنان در امان بمانی، روزی تو فراوان گشته و گناهانت آمرزیده شود.
 
 
*حسرت خواندن یک بار کامل خواندن دعای کمیل توسط یک عالم
 
مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی به خاطره استاد خویش درباره خواندن دعای کمیل اشاره می‌کرد و می‌فرمود: استاد ما حاج شیخ علی اکبر برهان فرمودند: یکی از اولیاء خدا هر شب دعای کمیل می‌خواند و گفته بود این حسرت بر دلم ماند که یک شب دعای کمیل را تا آخر بخوانم، (آنچنان حالی داشته که نمی‌توانسته دعا را ادامه دهد)، حال دوستان خدا چنین است. اگر می‌خواهی تو هم با خدا رفیق شوی، نماز شب بخوان.
 
 
در ادامه به برخی از محورهای اساسی دعای کمیل اشاره می‌کنیم:
 
شناخت الهی
 
امیرالمؤمنین(ع) در ضمن نیایش، صفات برجسته خداوند متعال را بیان می‌دارند از جمله؛ رحمت خدا همه عالم را گرفته است، حرکت جهان و قدرت موجودات همه از خداست و دیگران از خود قدرتی ندارند، همه چیز در مقابل خداوند فروتن هستند، زیرا که او خالق، مدیر و مدبر است.
 
شناخت خود
 
انسان از خود شناسی به خدا شناسی می‌رسد، یعنی وقتی خود را ضعیف دید و گفت: خدایا به ضعف جسمم رحم کن، به فکر می‌افتد که او را یک قدرت قوی آفریده است، پس امام علی(ع) به ما می آموزد که اولاً؛ ضعیف هستیم، ثانیاً؛ نمی‌توانیم از سلطه و حکومت الهی فرار کنیم و همیشه تحت قدرت خداییم، امیرالمؤمنین(ع) به انسان‌ها می‌آموزد که گرفتاری‌های این دنیا که گاهی انسان را زمین گیر می‌کند، خیلی کمتر و قابل تحمل‌تر است، از بلاهای آخرت و لذا انسانی که تحمل بلا و گرفتاری این دنیا را ندارد.
 
شناخت آداب دعا
 
انسان‌ها برای رسیدن به خواسته‌هایشان راهکار مناسبی را اختیار می‌کنند تا با شکست مواجه نشوند و حضرت امیر(ع) در این دعا، راهکار مناسب برای رسیدن به هدف عالی را چنین بیان می‌دارد:
 
اللهم اغفرلی؛ خدایا گناهان مرا ببخش، پس راه اول: توبه و استغفار است، راه دوم: شفیع قرار دادن خداست، یعنی خدایا مرا به غیر خودت وا مگذار و خود دستم را بگیر، راه سوم: درخواست فروتنانه و با ادب است، یعنی خود را کوچک بداند و بگوید خدایا من از تو درخواست می کنم مانند درخواست کننده‌ای که ذلیل و خوار و ندار است، سئوال کسی که گرفتار شده است و حاجتمند است.
 
شناخت وسیله
 
برای رسیدن به مقصود، باید از وسیله خوب استفاده کرد، حضرت علی(ع) در این دعای شریف، یاد خدا بودن، کرم و بخشش الهی، خود دعا کردن و ... را بهترین وسیله برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت معرفی می‌کنند.

 


:: بازدید از این مطلب : 2345
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 21 مهر 1391

مسیری که می‎رویم جهان را متحول می‌کند/تقدیر از عملکرد بازاریان؛ تقبیح عملکرد سران فتنه/ارتباط تحریم‌ها با پرونده هسته‌ای دروغ است


روز پرشکوه و فراموش نشدنی دیار اترک. امروز بجنورد، مرکز استان خراسان شمالی قلب تپنده ایران اسلامی بود. امروز سرانجام انتظار چند هفته ای مردم خراسان شمالی به پایان رسید و رهبر انقلاب اسلامی سفر خود به این استان را آغاز کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای ساعت نه و سی دقیقه صبح امروز وارد فرودگاه بجنورد مرکز استان خراسان شمالی شدند . انبوه مردم که از ساعت ها منتظر ورود رهبر انقلاب بودند با خروج خودروی حامل رهبر معظم انقلاب از فرودگاه بجنورد، دیگر سر از پا نشناختند و یکپارچه غرق در شور  شعف و شادی شدند و از همان ابتدا خودروی حامل ایشان در میان انبوه جمعیت قرار گرفت.

استقبالی که مردم باب الرضا(ع) به ویژه جوانان و نسل سومی ها از رهبر انقلاب اسلامی کردند، صحنه های کم نظیر و نابی را از عشق و دلدادگی مردم و نسل جوان به نظام اسلامی و ولایت را رقم زد، صحنه هایی که دوربین های تصویر برداری، هیچگاه نمی توانند عمق و عزمت آن را به تصویر بکشند.

آنچه امروز در خیابان های بجنورد به چشم می خورد، حضور گسترده و پرشور و نشاط همه قشرها و قومیت های مختلف مرزنشینان غیور خراسان شمالی بود. ترک و کرد و ترکمن، فارس و تات و شیعه و سنی، همه آمده بودند.

جمعیت انبوه استقبال کننده از حضرت آیت الله خامنه ای، در طول مسیر فرودگاه بجنورد تا ورزشگاه تختی به حدی بود که خودروی حامل رهبر انقلاب اسلامی بارها از حرکت ایستاد به گونه ای که در برخی مسیرها، تا دقایقی، به هیچ وجه امکان حرکت وجود نداشت.

حضرت آیت الله خامنه ای پس از استقبال پرشکوه مردم که حدود دو ساعت به طول انجامید، وارد ورزشگاه تختی بجنورد شدند و مورد استقبال جمع دیگری از مردم قرار گرفتند که از ساعت ها قبل، در این ورزشگاه منتظر ورود رهبر انقلاب اسلامی بودند.

حضرت آیت الله خامنه ای در جمع پُرشور دهها هزار نفر از مردم بجنورد در ورزشگاه تختی، با ارائه تحلیل جامعی از حرکت صعودی ملت ایران به سمت قله پیشرفت همه جانبه مادی و معنوی، مواردی همچون وظیفه شناسی، هوشیاری، آماده بکار بودن، نشاط و امید، کار و تلاش پیگیر، وحدت و همدلی، و  موقع شناسی به لحظه ملت و مسئولان را ساز و برگ ادامه حرکت پرشتاب دانستند و تأکید کردند: به فضل و توفیق الهی ملت ایران با تجربه و توانایی هایی روزافزون خود، از مشکلات عبور خواهد کرد و بار دیگر جبهه استکبار را در حسرت شکست دادن این ملت خواهد گذاشت.....



..... من اصرار دارم كه بالخصوص جوانهاى عزيز ما و نخبگان كشور به مسائل اصلىِ امروز توجه داشته باشند؛ ما امروز اينها را لازم داريم. هدفهاى اين حركت، از اول انقلاب ترسيم شد؛ هم در شعارهاى مردم، هم در بيانات امام (رضوان اللّه تعالى عليه) نقشه‌ى راه به طور اجمالى معلوم شد؛ بعد هم در طول زمان، در اين سى سال، نقشه‌ى راه تدوين شد، پخته شد، تكميل شد؛ امروز ملت ايران ميداند كه چه ميخواهد و دنبال چيست.

 اگر بخواهيم هدفهاى ملت ايران را در يك مفهوم خلاصه كنيم كه بتواند تا حدود زيادى خواسته‌هاى عمومى كشور و ملت را بيان كند و آن را در بر بگيرد، آن مفهوم كليدى عبارت است از پيشرفت؛ منتها با تعريفى كه اسلام براى پيشرفت ميكند. پيشرفت در منطق اسلام، متفاوت است با پيشرفت در منطق تمدن مادى غرب. آنها يك بُعدى مى‌بينند، آنها با يك جهت - جهت مادى - به پيشرفت نگاه ميكنند. پيشرفت در نظر آنها، در درجه‌ى اول و به عنوان مهمترين، عبارت است از پيشرفت در ثروت و پيشرفت در علم و پيشرفت نظامى و پيشرفت فناورى. پيشرفت در منطق غربى اينهاست؛ اما در منطق اسلامى، پيشرفت ابعاد بيشترى دارد: پيشرفت در علم، پيشرفت در اخلاق، پيشرفت در عدالت، پيشرفت در رفاه عمومى، پيشرفت در اقتصاد، پيشرفت در عزت و اعتبار بين‌المللى، پيشرفت در استقلال سياسى - اينها همه در مفهوم پيشرفت، در اسلام گنجانده شده است - پيشرفت در عبوديت و تقرب به خداى متعال؛ يعنى جنبه‌ى معنوى، جنبه‌ى الهى؛ اين هم جزو پيشرفتى است كه در اسلام هست و در انقلاب ما هدف نهائى ماست: تقرب به خدا. هم «دنيا» در اين پيشرفتى كه مورد نظر است، ملحوظ شده است، هم «آخرت». اسلام به ما آموخته است كه «ليس منّا من ترك دنياه لأخرته و لا ءاخرته لدنياه»؛(1) دنيا را براى آخرت نبايد ترك كرد، همچنان كه آخرت را نبايد فداى دنيا كرد. در يك روايتى ميفرمايد: «اعمل لدنياك كأنّك تعيش ابدا»؛ يعنى برنامه‌ريزى دنيا را فقط براى چند روزه‌ى زندگىِ خودت نكن؛ براى پنجاه سال برنامه‌ريزى كن. اين را مسئولان كشور، مسئولان برنامه‌هاى عمومىِ مردمى بايد مورد توجهشان قرار بدهند. نگوئيم ما كه معلوم نيست پنجاه سال ديگر زنده باشيم، چرا برنامه‌ريزى كنيم. نخير، جورى برنامه‌ريزى كن كه گوئى بناست تا آخر دنيا زنده باشى؛ همچنان كه اگر براى خودت و به نفع خود بخواهى برنامه‌ريزى كنى، با چه جديت و دقتى ميكنى، براى نسلهاى آينده هم كه تو در آن وقت نيستى، همان جور برنامه‌ريزى كن؛ «اعمل لدنياك كأنّك تعيش ابدا». نقطه‌ى مقابل هم: «و اعمل لأخرتك كأنّك تموت غدا»؛(2) براى آخرتت هم جورى عمل كن، مثل اينكه فردا بناست از اين دنيا بروى. يعنى هم براى دنيا سنگ تمام بگذار، هم براى آخرت سنگ تمام بگذار. پيشرفت اسلامى، پيشرفت در منطق انقلاب، يعنى اين؛ يعنى همه‌جانبه.

 هدف، پيشرفت است؛ منتها رصد كردن مرحله به مرحله هم لازم است، كه اين كارِ نخبگان است. امروز شرائط ما چگونه است، موانع ما چيست، نقاط قوّت ما كدام است، نقاط ضعف ما كدام است، فرصتهامان كدام است، تهديدها چيست، چه كار بايد بكنيم، براى بهره‌مندى از فرصتها و جلوگيرى از خطر تهديدها چگونه برنامه‌ريزى كنيم؛ اينها كارهائى است كه بايد نخبگان در هر مرحله‌اى انجام دهند؛ هم در برنامه‌ريزى‌ها آن را به كار ببرند، و هم مردم را آگاه كنند؛ چون مردم ميخواهند با چشم باز و با بصيرت حركت كنند، بدانند چه ميكنند، بدانند كجا ميروند. وقتى اينجور شد، مردم با همه‌ى وجود وارد ميدانهاى دشوار خواهند شد....


بقیه در ادامه مطلب....

 


:: بازدید از این مطلب : 2482
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 21 مهر 1391


 

 

 

 استاد حمید سبزواری ، شاعری است که خاطرات خوش شعرهای انقلابی و آیینی‌اش برای نسل سوم  و دوم انقلاب، یادآور ایام دفاع مقدس، مناسبت‌های معنوی و سرودهای زیبا و خاطره انگیز آن ایام است. «این بانگ آزادی است کز خاوران خیزد..» را شاید خیلی‌ها از هر روز ظهر از رادیو شنیده باشند ولی شاعرش را نشناسند، شاعری که باید او را پدر شعر انقلاب اسلامی و یکی از بزرگترین شعرای شعر آیینی معاصر به حساب آورد.

 این روزها شهر سبزوار زادگاه استاد حمید سبزواری شاهد برگزاری همایشی است در بزرگداشت او. به همین مناسبت سایت سلام سربدار مصاحبه‌ای با این شاعر معاصر انجام داده است که بخش هایی از آن را می خوانید:

 

*ماجرای تخلص به حمید سبزواری

اسم من حمید نیست حسین است. حسین را نمی خواستم ملقمه قرار دهم؛ چون شاعر است گاهی به این جهت و گاهی به آن جهت می رود. حمید سبزواری را انتخاب کردم. عمدا سبزواری را آوردم که همیشه بدانند سبزواری هستم. اگر هم مدتی این جا نبودم بهم خوش نگذشت. همیشه فکرم اینجا بوده است. سال های دراز پدرم این جا بوده، خودم در این جا بودم و خاطراتی از این جا دارم. خبردار شدم که دوستانی رفتند خبرش برایم سنگین بود.  

*اولین شعر
اولین شعرم را برای معلم گفتم. با بچه ها که در کوچه بعضی وقت ها دعوایمان می شد من را می زدند. من هم می رفتم هجوشان می کردم. "چه خوب بود در کوچه غوغایی نمی شد    حسن بختی نیز پیدا نمی شد". 


*
آرزو داشتم کسی بیاید
خدا رحمت کند امام را. می دیدم مملکت مان را یک عده که در راس امور هستند به فساد می کشند . درکی داشتم از این جریان که مردم را به کوچه های تنگی دارند می برند. آرزویم شده بود که یک کسی پیدا شود و این وضع را به هم بزند. خدا راحمت کند امام را، وقتی که امام آمد با خودم عهد کردم که در این جا دخیل باشم. "خوش آمدی اماما  تو رهبر قیاما" این را در آن موقع سرودم. 

*
جلسات شعر در منزل آیت الله خامنه ای
آقای خامنه ای قبل از این که مسئولیت بگیرند متوجه جلسات ما شده بودند. در مجالس ما شب های شنبه حضور پیدا می کردند. بعد ازاین که ایشان رئیس جمهور شدند، شب های شنبه ما به خانه ی ایشان می رفتیم. علت هم این بود که دیگر نمی رسیدند به مجالس ما بیایند. 

*
مقدمه ی آقا
به فکر این که کتاب منتشر کنم نبودم. آقا پرسید که :"چرا شعرهایت را چاپ نمی کنی؟" من به شوخی گفتم:"منتظر مقدمه ی شما هستم". یک روز یک نفر را فرستاده بود که آثارتان را بدهید می خواهم مقدمه بنویسم، من همه ی شعرهایم را فرستادم. مقدمه را نوشتند. 

*
شاخصه ی ادبیات
آقای خامنه ای خودشان یکی از شاخصه های ادبیات ما هستند. یکی از آنهایی است که بر ادبیات و فرهنگ ما اشراف دارد. سواد کامل و ذوقیات خاصی هم دارد. این جور نیست که خشک باشند شخصیت بسیار بسیار ممتازی است. اگر غفلتی است از طرف ماست که با خودمان فکر می کنیم نرویم مزاحم شان نشویم. ایشان در این راه کار راه انداز است. 

*
هم زبان با مردم
من در شعر نرفتم دنبال کاری که نان داشته باشد، دنیا پسند باشد. سعیم بر این بوده که همیشه با مردم هم زبان باشم و همکار باشم. چند کتابی که من منتشر کردم بخوانید بینید هم از نظر این که حیثیت شهر خودم، مردم و دوستان خودم را در نظر داشتم و هم این که یک کار فرهنگی کردم که مردم می پسندیدند، جایی دیگر هم می پسندند. سرود درد، سرود سپیده، سرود دیگر کتاب هایی است که من منتشر کردم. انسان باید به تقاضای زمان درک کند فهم کند و آن زبان را آنجوری که مردم آمادگی پذیزشش را دارند ارائه کند.


*
شعر باعث شد کمتر غصه بخورم
الان دیگر شعر نمی گویم، اقتضائات پیری نمی گذارد، حالش را دیگر ندارم. من متولد ۱۳۰۴هستم وقتی که پشت سرم را نگاه می کنم هیچ کس از هم سن و سال هایم را نمی بینم. تنها چیزی که از هم سن و سال های خودم بیشتر داشتم همین مسائل ادبی بود. سر و کار با این ها داشتم کمتر غصه خوردم، آنها رفتند خودشان را غرق کردند. می خواهم این را بگویم که وقتی که انسان با مسائل فرهنگی و ادبی سر و کار دارد خودش لذت می برد و به دیگران هم لذت می رساند. این حال وقتی که ترویج می شود یک ملت زنده می شود. زنده شدن ملت و فرهنگ ملت، پیشرفت ملت است.

* اولین شعر کودکانه

پدرم گاهی سر به سرم می گذاشت، چون می دید که من در کوچه با بچه ها رو به رو می شوم و مشکلاتی برایم پیش می آید، اگر زورم به بچه ها نمی رسید، برای آنها شعر می گفتم و هجوشان می کردم. پدرم می خواست مرا از این کار باز دارد و راه دیگری پیش پای من بگذارد. بنابر این در یکی از ایامی که ما در منزل، ده شب فقرا را اطعام می کردیم –باوجود تمام ناراحتی های پدرم و موقوفاتی که تولیت آن به پدرم رسیده بود که ما خودمان احق از همه بودیم، ولی پدرم آن را صرف عزاداری بر امام حسین(ع) می کرد –به نظرم نهم محرم(تاسوعا) بود که پدرم پیشنهاد کرد که تو بیا امشب یک شعر برای حضرت علی اصغر بساز. 
من یک شعر آنجا سرودم شعری که کودکانه بود:
آه از آن دم که شاه تشنه و بی یار
آمد و آمد به نزد زینب افگار

گفت ای خواهر ستم کش و زارم
روبه حرم طفل شیرخوارم برم آر

زینبش طفل شیر خوار برِِشاه
شاه گرفتش به بر چو گهر شهوار

دید کبود از عطش شده لب لعلش
مرغ خوش الحانش اوفتاده ز اظهار


:: بازدید از این مطلب : 2846
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 21 مهر 1391

خاطره‌اي از حضور آقا مجيد در يكي از عمليات‌هاي موفق برون‌مرزي/ مكاشفه‌اي در فكه كه مقدمه شهادتش شد

 

 شهيد مجيد پازوكي است، جانبازي كه هم "خون دل" داد و هم "خون دل" خورد. ماند و ديد غصه‌هاي دوران بعد از دفاع را؛ و وعده شهيد باكري در وصيتنامه‌اش كه گفت: "دسته سوم از جاماندگان جنگ به گذشته خود وفادار می‌مانند و احساس مسئولیت می‌کنند که از شدت غصه‌ها و مصائب دق خواهند کرد" را هم ديد و هم چشيد.

آقا مجيد شهيد زنده ماند، تا نسل سوم ديگر وصف خصال شهدا را نشنود، بلكه رسم آنها را در عيان ببيند و محظوظ از آن شود.

وقتي در عمليات والفجر 8 از فاصله چند متري 11 گلوله به بدنش نشست، كه 8 تاي آن تنها سينه‌اش را شكافت، سينه‌اي كه لبريز از محبت مادر سادات بود، هيچ كس فكرش را هم نمي‌كرد كه آقا مجيد دوباره برگردد. بيمارستان مصطفي خميني شاهد است كه چند ماه فقط آقا مجيد در كما بود و دوستنانش بايد او را از پشت شيشه مي‌ديدند و منتظر موعد تشييع جنازه‌اش. براي همين هم بود كه بعد از مرخص شدن از بيمارستان، اول سراغ مادر بزرگ اهل دلش رفت،  كه تقصير توست؛ تو نگذاشتي! تو باعث شدي كه سالم از بيمارستان بيرون بيايم!

 

شايد گمان نمي‌كرد دوراني پس از جنگ برسد كه برخي از همسنگران سابقش به جاي ترغيب و تشويق به ادامه كار تفحص شهدا، او را ملامت كنند كه چرا دنبال حق و حقوق و درجه‌اش نيست! و آن زمان بود كه با بغض و غصه تكليف را به پير مراد خود حضرت روح‌الله واگذاشت و در عالم رويا پس از بيان درد دل‌هايش از آن بزرگ شنيد: "ما الان تنها با آنهايي كار داريم كه رهرو عشقند نه تكليف" جمله‌اي كه بالاي سنگ قبر او نقش بسته است.

 

آقا مجيد را بيشتر با تفحص شهدا آن هم بعد از جنگ مي‌شناسند. اما نقش اين شهيد در دوران دفاع مقدس كه با گردان تخريب لشكر 27 محمد رسول‌الله (صلي‌الله‌وعليه‌وآله‌وسلم) آغاز شد و بعد از بهبودي نسبي از مجروحيت در قرارگاه برون مرزي رمضان ادامه يافت، شايد از ناگفته‌هاي زندگي اين بسيجي دلاور باشد.

در گفت‌وگو با سردار "جعفر جهروتي زاده" بنيان‌گذار و فرمانده گردان تخريب لشكر 27 و همچنين فرمانده قرارگاه برون مرزي رمضان به زواياي كمتر شنيده شده از حماسه‌هاي آقا مجيد پازوكي پرداخته‌ايم كه در ادامه آمده است:

 

خاطره‌اي از حضور آقا مجيد در يكي از عمليات‌هاي موفق برون‌مرزي

 

شهيد پازكي ابتدا به گردان تخريب لشكر آمد، از همان زمان هم با شهيد محمودوند خيلي عياق بودند. در عمليات والفجر 8 با اصابت چندين گلوله به بدنش به شدت مجروح شد. وقتي كه به بيمارستان منتقل شد تا مدتها كساني كه براي ملاقات مي‌رفتند از پشت شيشه ايشان را مي‌ديدند. كسي فكر نمي‌كرد كه آقا مجيد زنده بماند.

 

خدا خواست كه ايشان زنده بماند؛ بعد از اينكه مجروحيتش تا حدودي مداوا شد، وضعيت جسمي مناسبي نداشت، و وضعيتي نبود كه بتواند دوباره به مناطق جنگي برگردد. اما نتوانست طاقت بياورد.

در اوايل سال 1366 ما در قرارگاه رمضان درصدد انجام عملياتي در داخل كشور عراق براي تصرف شهر «مرگه‌سور» عراق بوديم . عملياتي كه به عمليات فتح 6 موصوف شد. آقا مجيد با يك تعدادي از بچه‌هايي كه از تخريب لشكر 27 بودند، براي شركت در اين عمليات به قرارگاه رمضان آمدند.

بايد گفت كه عمليات‌هاي برون مرزي مشكلات خاص خودش را دارد. چه بسا افرادي كه سلامتي كامل دارند در اين عمليات‌ها و مسيرهاي سخت و صعب‌العبور آن كم بياورند اما آقا مجيد با آن باور عميق و عشق و علاقه وصف ناپذيري كه به شهادت و انقلاب و امام داشت، نتوانست طاقت بياورد و با همان وضعيت خود را به عمليات رساند. اين عمليات در حالي بود كه فقط چند روز پياده روي بچه‌ها طول مي‌كشيد تا به هدف برسند.

عمليات فتح 6 دو هدف داشت: هدف اول تصرف شهر «مرگه‌سور» عراق بود و هدف دوم انفجار پل "قلندر"، پلي كه در جاده بين شهر «مرگه‌سور» و  منطقه دياناي عراق قرار داشت.

آقا مجيد جزو آن گروهي بود كه بايد سراغ اين پل مي‌رفتند ولي از آنجايي كه دشمن متوجه شده بود، وقتي به آنجا رسيديم متوجه شديم كه دشمن كاملا بر پل مستقر شده و اصلا امكان نزديك شدن به اين پل نيست.

براي اينكه عراق نتواند آن زمان كه بچه‌ها به شهر «مرگه‌سور» حمله مي‌كنند، نيرو به اين شهر اعزام كند و براي جلوگيري از اين كار بايد مسير حركت نيروهاي عراقي مسدود مي‌شد، آنجا بود كه آقا مجيد و همراهانش تصميم گرفتند كه كمي بالاتر از پل رفته و جاده را بشكافند. كه همين كار را نيز كردند. جاده را به طوري شكاف زدند كه ارتش عراق به هيچ عنوان نمي‌توانست نيروي كمي به شهر بفرستد.

بعد حمله به شهر «مرگه‌سور» حدود 300 نيروي عراقي با تجهيزات كامل و خودرو عازم اين شهر شدند، كه به كمين آقا مجيد و همراهانش خوردند و جاده منفجر شد. در آنجا حدود 90 عراقي اسير شدند و تقريبا باقي مانده اين 300 نفر هم به هلاكت رسيدند.

تقريبا اين عمليات برون مرزي به اهداف خود رسيد و صد در صد با موفقيت به پايان رسيد عملياتي كه در آن شهيد پازوكي حضور موثر داشت.

 

 

دانشجويان عجيب شيفته‌اش مي‌شدند

شهيد پازوكي چهره شادابي داشت و خوش‌رو و خوش‌برخورد بود. بعدها كه آقا مجيد در ميان جوانان خصوصا دانشجويان مي‌رفت، عجيب اين دانشجويان را شيفته خود مي‌كرد. با چهره شاداب و خندان خود و برخورد اخلاقي كه داشت بسيار محبت جوانان را جلب مي‌كرد.

ايشان يك داستاني را براي تعدادي از دوستان خود گفته بود. يك روز هم كه ما لشكر 27 بوديم، آقا مجيد يك ديداري با سردار همداني كه آن زمان فرمانده لشكر 27 بود، داشت. بعد از آن ديدار، آقا مجيد آن اتفاق را براي من هم نقل كرد. گفت كه شبي در مقر تفحص در فكه بودم. آن هم زماني كه خيلي سفر كاروان‌هاي راهيان نور به مناطق جنگي به اين اوج نرسيده بود. مي‌گفت در همان حالت خواب و بيداري شنيدم كه يك سر و صدايي مي‌آيد. با خودم گفتم كه اين موقع شب كه هيچ خبري نيست؛ وقتي بيرون رفتم، ديدم كه حدود 15 – 16 نفر همه سربند يا زهرا سلام‌الله‌عليها بر سر بسته و در حال ذكر خانم  سينه‌زنان به سمت معراج الشهدا ( محل نگهداري شهدا) مي‌روند.

يك لحظه ترسيدم. برگشتم به مقر و زير پتو رفتم و تلاش كردم كه بخوابم. همين كه خوابم برد يكي از دوستان شهيدم را ديدم كه گفت مجيد تو كه همواره درخواست شهادت مي‌كردي چرا الان فرار كردي؟

چه بسا آن خواب آمادگي را براي شهادت ايشان مهيا كرد چرا كه تنها 7 -8 روز بعد از تعريف اين ماجرا توسط آقا مجيد بود كه خبر شهادتش منتشر شد.

آیا کسی که از کاروان شهدا جامانده، لیاقت سربلند کردن دارد؟

او رهرو عشق بود و عشق خود را این چنین در قسمت هایی از دست نوشته اش که بعد از شهادت " نامه ای به خدا " نام گرفت، نگاشته است:

با سلام به بلندای آفتاب و گرمای محبت عشق؛ عشق به همه خوبی ها ، به مهدی (عج) آن ماه پنهان و خمینی روح بلند خدا که پدری خوب بود و بر خامنه ای رهبر صابران بعد از پیامبر (ص)

یا زهرا ؛ فدای مظلومیت شویت امیرالمومنین و لب عطشان حسین(ع) . ای مادر حسن و ای جده سادات ، ای حوض کوثر، ای فریاد رس عباس در کربلا ، ادرکنی ادرکنی ادرکنی ؛ الساعه الساعه الساعه؛  العجل العجل العجل.

به حق خون علی اصغر و آه زینب ؛ به خون چشم مهدی در یوم عاشورا، خدایا هر چه از شهرت فرار کردم ، شهرت به سراغم آمد.

آیا کسی که از کاروان شهدا جامانده، لیاقت سربلند کردن دارد؟ کسی که در دریای معنویت جنگ مردود شده، دیگر روی عرض اندام دارد که بیاید و خاطره بگوید؟

ای امام زمان عزیز، تو را قسم به خون دوستان شهید، از ما بگذر که تقصیر کردیم.

ای پدر بزرگ ملت، مرا ببخش که کمکاری کردم و شایسته سربازی تو نبودم....

 

 والسلام- غلام و نوکر بچه های فاطمه(س)، مجید پازوکی


 

 


:: بازدید از این مطلب : 2409
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 15 مهر 1391

 

 

 

 

امروز خواب ماندم و فردا ندیدمت

فردا به خویش آمدم اما ندیدمت

با من که جانماز شبم قهر کرده است

چندین شب است نیمه  شبها ندیدمت

خواب و خیال غیر تو را بس که دیده ام

 یک شب تو را به خواب ، به رویا ندیدمت

دیدی گناه شوق مرا کورکور کرد

دیدی تو را به چشم تماشا ندیدمت

اشکم چکید و چشم مرا با خودش نبرد

من قطره ماندم و لب دریا ندیدمت

یک جرعه آب تشنه نگشتم برای تو

 در روضه های حضرت سقا ندیدمت

دیدن به چشم نیست ولی گوش دل که هست

کور و کَرَم! مگر نه؟! که آقا ندیدمت

روضه به روضه گشته ام این انتظار را

 شک میکنم به خویش که آیا ندیدمت؟


:: بازدید از این مطلب : 3170
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 15 مهر 1391

شهید ناصر شیری از فرماندهان تاکتیک دانشگاه امام حسین (ع) بود که در عملیات بدر همراه شهید کاظم رستگار فرمانده لشکر ۱۰ سید شهدا که با جناق نیز بودند به شهادت رسید...

 

 

آخرین دیدار شهید شیری با همسر و فرزندش

آخرين روزي كه ناصر را ديدم قبل از عمليات بدر بود
. با کاظم آقا آمده بودند تهران برخی تداركات مورد نیاز جبهه را آماده کرده و بفرستند خط. ما خبر نداشتیم آمدند. زمستان بود و برف شدیدی هم می بارید. من و خواهرم خانه تنها بودیم که متوجه شدیم در می زنند. جرات نداشتیم در را باز كنیم، با هزار ترس و لرز گفتم: کیه؟ ديدم ناصر آقا مي‌گويد: من حقير روسياه، من شرمنده گنه‌كار همراه با رستگار. وقتي در را باز كردم خجالت كشيدم. شهید شیری وقتی دید خیلی ترسیدیم با ناراحتی گفت: واقعا شما تنهایی چه مي‌كشيد؟

بعد از دو سه روز موقع رفتن فرا رسید. اول شهيد رستگار با همسرش خداحافظي كرد و بعد شهيد شيري آمد. محمدحسين كوچك بود، دو تا زانوهاي پدرش را بغل كرده و جيغ می‌كشيد و می‌گفت: من رابا خودت ببر!

ناصر بغلش كرد و بوسيدش و دو سه بار انداختش بالا و به او گفت
: خيلي برايم عزيزي، در دنيا برايم تكي، خيلي دوستت دارم ولي نه اندازه اسلام و قرآن، گذاشتش زمين. قرآن را بوسید و به من گفت: امیر حسین را ببر نبينمش، مي‌خواست نه خودش اذیت شود نه بچه.

بعد خواهرم آب را ريخت پشت سرشان، انگار قلب من داشت از جايش كَنده مي‌شد، بلند شدم در را زدم به هم
. سوار ماشین شدند و تا سركوچه از ما فاصله گرفتند اما من و خواهرم همچنان ایستاده بودیم و آن‌ها را تماشا می کردیم. وقتی از آيينه ماشین دیدند ما نمی‌رویم داخل فكر كردن كارشان داريم، دوباره دنده عقب آمدند و گفتند: مشكلي پيش آمده؟
گفتم
: نه. ناصر گفت: ديدم هيجان‌زده ایستاده‌اید فکر کردیم کاری دارید.

گفتم: ناصر! تلفن و نامه یادت نره.

گفت: در اولین فرصت مطمئن باش هم زنگ می‌زنم هم تلفن می کنم! مگر قرار است ما برويم برنگرديم؟ خیالت راحت زود برمي‌گرديم.

گویا سر خیابان دايي‌ام را ديده بودند
. شب جمعه آخر سال بود داشتند مي‌رفتند، به دايي‌ام گفته بودند ما اينها را خانه گذاشته‌ايم، حالشان خوب نیست، يا برويد خانه‌ي ما يا اينها را ببريد خانه‌تان. جان شما و جان اينها، مراقبشان باشيد.

 



شهید ناصر شیری فرمانده تاکتیک دانشگاه امام حسین(ع)

 


ناصر در خواب به من گفت فردا مهمان داریم


اوايل كه شهيد شده بودند يادم است عيد اولشان عيدفطر بود، شب خواب ديدم، ناصر گفت
: مي‌خواهم ميوه و شيريني بگيريم، فردا مهمان داريم. تك تك اسم مهمان‌ها را گفت. دختر عمه‌هايم مادرم سادات و بسیار متدين هستند اما خیلی با هم رفت و آمد نداشتیم. شهید شیری در خواب اسم آنها را هم گفت، بعد من در همان عالم رویا گفتم: دختر عمه‌هاي مادرم خانه ما نمي‌آيند و از خواب پريدم.

بعدازظهر كه مهمان‌ها رفتند داشتيم مي‌رفتيم بهشت زهرا که دیدیم دختر عمه های مادرم دارند می‌آیند خانه ما
. گفتند ما اول رفتیم سر مزار شهید شیری و الان داریم از آنجا می آییم..

وقتی دیدند ما داریم می رویم بهشت زهرا قرار شد بروند منزل ما تا بر گردیم
. بعد خوابم را برایشان تعریف کردم.

 
دزدی که با خانه دو شهید زد


بعد از شهادت ناصر و کاظم خانه‌ي من و خواهرم را دزد زد و تمام وسايلمان را دزديد
چون ما مدتی خانه‌ي مادرمان بوديم
.
همان شب دزدی خواب ديدم شهيد رستگار اسير بوده و آزاد شده، ما رفتيم اثاث خانه‌شان را بچينيم اما ديديم اصلا اثاث نيست و يكسري خرت و پرت گوشه خانه بود
. صبح بيدار شدم و براي مادرم تعريف كردم. وسط خوردن صبحانه بوديم که آقاي سبحاني از جانبار شيميايي و دوست خانوادگی ما آمد و گفت: من خواب ديدم شهيد رستگار دارد دور خانه‌اش را حصار مي‌كشد مي‌گويد دزد آمده، برويم يك سر بزنيم خانه تان. با خواهرم رفتيم ديديم كليه وسايلمان را دزديدند.


حلقه ام را فروختم تا پسرم را درمان کنم

محمدحسین بیماری مننژيت مغزی گرفته بود
. دكتر گفت: بايد استراحت كامل داشته باشد. كليه اثاثم را هم دزد برده بود. برادر بزرگم گفت: احساس مي‌كنيم خانه‌ي همه‌ي ما را دزد زده، هر كدام يك تيكه بگذاريم حل مي‌شود. يكسري از وسایل را هم خودم كم كم گرفتم.
موكت و پرده نداشتم
. پيش خودم گفتم: نكند نبود فرش و موكت باعث شود پسرم سرما بخورد و حالش بدتر شود. فکر کردم در يكي از اتاقها را ببندم و گرمش كنم تا راحت باشیم. همان شب شهيد شيري آمد به خوابم، گفت: مگر من نگفتم هرچه كم داري به خودم بگو؟
گفتم
: آخه نمي‌دانم كجايي؟ اصلاً همین الان كجا بودي؟

گفت: الان ماموريت بودم ديدم كارم داري آمدم.  

با گله گفتم: شما هميشه ماموريت هستي و اصلا بهت دسترسي ندارم.

گفت: همه چيز حل مي‌شود.

فردا صبح يك حلقه داشتم و يگ گردنبند و يك پلاک به اسم ناصر بردم فروختم تا وسایلی را که کم داشتم تهیه کنم. بعد رفتم بانك ديدم يك حسابم 5 هزار تومان و حساب دیگرم 500 تومان برنده شده. همه وسایلی را که می خواستم خريدم.اتفاقا یکی از همسایه ها هم از پول قرض خواست که به او هم دادم. شهيد شیری هم خانه‌ي خودم را پر كرد و هم به همسايه‌ام كمك كرد. هر مشكلي برایم پيش مي‌آيد ناصر كمك مي‌كند. تلخ ترین و سخت ترین اتفاق زندگی ام بعد از شهادت ناصر

وقتي پسرم مننژيت گرفت و دكترها جوابش كردند احساس كردم همه چيزِ زندگي‌ام را دارم از دست مي‌دهم
. خيلي برايم سخت بود. يك شب تا صبح بيدار بودم، چند بار از او آب نخاع گرفتند، متوسل شدم به ائمه، دعاي توسل مي‌خواندم تا اينكه دوازده امام را خواندم و بعد متوسل شدم به شهدا و هر شهيدي كه يادم بود اسمش را می‌بردم و مي‌گفتم: شما اينجا بياييد و يك دستي به سر اين بچه‌ بكشيد. نيمه‌‌هاي شب بود دكتر آمد بيرون گفت: متاسفانه پسر شما كُماي صددرصد رفته. از ما کاری ساخته نیست، پسرت را از خدا بخواه. آن موقع امیر حسین 7 سالش بود. دكتر من را نااميد كرد.
چند لحظه ای گذشت که دوباره دیدم
دكتر آمد و گفت
: خانم چادرت را در بياور لباس مخصوص تنت كن بيا داخل اتاق. پسرت به هوش آمده و شما را مي‌خواهد.

بچه‌اي كه كماي صد در صد بود حالا مادرش را می خواست
. آخرين بار مايع نخاعش را گرفته بودند و نشانده بودندش روی تخت، بعد يك ويلچر به من دادند و گفتند: تا صبح نباید تكان بخورد. تب شديد داشت. تا صبح بيدار ماندم. صبح گفتند: خانم شيريني بدهيد، ميكروب وارد خونش نشده و حال پسرت خوب شده است. دارويي كه ما داديم بر بیماری غلبه كرد. بعد از ناصر اين سخت ترین و تلخ ترین مشکل زندگی ام بود.

 
مسئولی که پول داد بچه خواهرش آزاد شود


لذت بخش ترین لحظات زندگی من در کنار ناصر وقتی بود که او نماز می‌خواند
. هنوز صوت نماز صبح‌اش كه با قرائت مي‌خواند در گوشم است.

اهل غیبت نبود گاهی که در مورد کسی از شهید شیری سؤال می‌کردم مي‌گفت: الله اعلم. اين تيكه كلامش بود. اگر با کسی اختلاف هم پیدا می کرد از سر ناعدالتی بود.
يك روز شهيد رستگار و شهيد شيري داشتند با هم سر موضوعی بحث مي‌كردند
. آرام به ناصر گفتم: انگار خيلي تندروي مي كني؟

شهدي رستگار شنيد و گفت: یکی از مسئولین وقتی در رابطه با شهادت دیگران صحبت می‌کند خیلی راحت می‌گوید فلانی با دلاکی فرزندانش را بزرگ کرده و ۳ پسرش شهید شدند و این برایش افتخار است. اما همان مسئول بچه‌ي خواهرش را که ضد انقلاب گرفته بودند، اينقدر پول داد تا او را آزاد كنند، کاظم آقا می گفت: اگر مي گوييد شهادت خوب است پس چرا پول داده‌اي بچه‌ي خواهرت را آزاد كني؟ چون تو پول داري شهادت بد است؟ آن كه پول ندارد شهادت برایش خوب است؟



ماجرای پادگان ولیعصر و سخنرانی ای که ما را ده بار کشاند سر کوچه


شهيد رستگار يك سخنراني داشت در پادگان وليعصر به ناصر گفت تو نيا
. چون فردا ممكن است اينها یقه من را بگیرند و گرفتارم کنند. اگر انگ یا برچسبی به من چسباندند، شما براي دفاع از من اين مدارك دستت باشد. آن روز ما ده بار آمديم سر خيابان و رفتيم كه ببينيم چه شد.

اينها مطيع رهبر بودند و هرچه رهبرشان مي‌گفت انجام مي‌دادند
. وقتي اينطوري خودشان را تسليم كردند به خاطر منافع اسلام و دين و نه به خاطر اينكه فلان سمت و پست را بگيرند. به قول شوهرم مي‌گفت خدا همه چيز را كامل به من داده و هميشه مي‌گفت خدايا شُكرت. هر چيزي را زير پا گذاشتند به خاطر اسلام بود.

 آن نيت قلب يك بسيجي مثل شهيد فهميده به جايي مي‌رسد كه امام مي‌گويد او بايد رهبر ما شود شما فكر كنيد وقتي رهبر در برابر او اينطور مي‌گويد ما چه بايد بگوييم. هر كسي آب قلب خوش را مي‌خورد هر كدام خالص‌تر بودند بهشت خالص‌تر نصيبشان مي‌شود. الان نيروي كه در تربيت فرزندم دارم نيروي غيب و دعاي آن شهيد است.

شب شهادت ناصر و کاظم يك عده‌اي آمدند گفتند اينها شهادتشان گرايي(اينها در منطقه دشمن خودي بودند) بود گفتم به هر حال اصل قصد و نيت آنها بوده است. آنها به خاطر نيت‌شان و چيز ارزشمندي كه داشتند كه ولايت فقيه بوده شهيد شدند. اگر اين ارزش از آنها دور مي‌شد خود من يك دقيقه پيش او نمي‌ماندم. تا روز آخر اينها مصمم بودند و به زبان هم نمي‌آوردند.

 



فرمانده تاکتیک دانشگاه امام حسین(ع) با کت و شلوار سفید در مراسم عروسی‌اش

 
ماجرای یک لشکر سفید پوش از زبان شهید رستگار

 
از شهید رستگار صدایی مانده است که دارد ماجرای یک عملیات را اینگونه تعریف می کند
: در يك عملياتي كه فكرش را نمي‌كرديم موفق شويم پیروزی نصیبمان شد. مدتی بعد از آغاز حمله ديديم يك عده آمدند و خودشان را تسليم كردند. پرسیدیم چه شد كه شما آمديد تسليم شديد؟ گفتند: ما يك لشكر نيروي سفيد پوش ديديم، با دیدن آنها ترسيديم و تسليم شديم. این در حالی بود که ما اصلا نيروي سفيدپوشی نداشتيم.

اگر كساني دلسوز انقلاب و شهدا باشند اين نكات حساس از خاطرات رزمندگان و شهدا را پخش می كنند تا ديد مردم هم نسبت به مقدس بودن این جنگ باز شود و همه مي‌فهمند دستي بالاتر از دستهاي دنيايي بود كه ما را در جنگ پيروز كرده است
. اگر چه صورت ظاهر دشمن ما صدام بود اما در‌واقع دنیایی با ما می جنگید.

قدرت الهی امام و نيروي پاک رزمندگان نگذاشت كه دشمن پيروز شود و بچه‌هاي ما ابزار اين امتحان الهي شدند. اگر كسي چشم زيبا داشته باشد مثل چشم حضرت زينب(س) همه چيز را زيبا مي‌بيند. شهدا خيلي ارزشمند بودند و خودشان را خيلي ارزشمند نشان دادند. ما زيبايي را در اين مي‌بينيم كه شهدا راهشان را ديدند و رفتند.

بهترین سالهای زندگی من

اگر از من بپرسند كدام مدت عمرت مفيد بوده؟ مي‌گويم آن سه سالي كه با شهيد شیری زندگی کردم
. من هنوز با ياد و خاطره او زندگي مي‌كنم. اكثر اوقات كه كم مي‌آورم مي‌روم سر قبر شهدا. وقتي مي‌آيم احساس مي‌كنم مثل كوه شده ام.
ناصر پسر عمویی داشت به نام حجت الله شیری که در عمليات رمضان شهید شد اما جنازه‌اش نيامد
. شوهرم هر وقت در مورد او صحبت مي‌كرد افسوس مي‌خورد و اشک می‌ریخت. مي‌گفت خوش به حالش.
وقتی مصاحبه مهرداد عزیز الهی را در تلویزیون دیده بود می گفت قهرمان واقعی یعنی این
. روح خدا در این نوجوان دمیده شده است. همه بايد غبطه بخورند از اين جوانها و نوجوانهايي كه ما داريم.


:: بازدید از این مطلب : 2766
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 14 مهر 1391

دو ماه پس از فوت مرحوم آیت‌الله مروارید، آیت‌الله خامنه‌ای در یكی از تماس‌های تلفنی با حجت‌الإسلام و المسلمین علی‌اكبر الهی خراسانی- داماد آیت‌الله مروارید- فرمودند: "من از زمان فوت ایشان، هر روز برای ایشان توسل خاصی دارم!"

چهاردهم مهر ماه سال 83 یادآور رحلت عالم وارسته و عبد صالح آیت الله آقای حاج میرزا حسنعلی مروارید(ره) است.

این عالم با تقوا و مردمی از بارزترین عالمان دینی قرن اخیر در استان خراسان در سال 1329 قمری به دنیا آمد،وی سالها پناهگاه معنوی مردم مشهد بود و مسجد ملاحیدر كه او پیش نماز آن بود، هر بامداد و ظهر و شامگاه، شاهد حضور پرطراوت و با علاقه زائران حرم امام رضا(ع)، به ویژه جوانان بود كه سعی می كردند خود را به نماز با صفای ایشان برسانند.


آیت الله مروارید كه از شاگردان آیت الله میرزا مهدی اصفهانی وعارف مشهور، شیخ حسنعلی نخودكی به شمار می آمد، سالها در حوزه مشهد به تربیت طلاب و دانش پژوهان پرداخت. وی در دوران انقلاب نیز از جمله شخصیت های مبارز به شمار می رفت كه در كنار دیگر چهره ها به امضای اطلاعیه هایی بر ضد رژیم پهلوی می پرداخت و تا زمان حیات خود نیز به لحاظ ویژگیهای اخلاقی، ساده زیستی و مردم داری و عدم ورود به درگیری های سیاسی، شخصیتی مورد احترام برای گروه های مختلف مردم و گرایشهای گوناگون سیاسی بود.

تاكنون تعدادی از آثار این عالم روحانی از سوی بنیاد پژوهشهای مشهد به چاپ رسیده است.

 

آیت الله مروارید از جمعی از علما، علوم اسلامی را آموخت، از جمله حسنعلی طهرانی، شیخ هاشم قزوینی و بیشتر از همه از میرزا مهدی غروی اصفهانی كه پایه گذار «مكتب تفكیك» بود. وی تا سال آخر حیات استاد خود، میرزا مهدی اصفهانی ملازم وی بود و پس از دو سه سال تدریس خارج فقه را آغاز كرد كه تا حدود 40 سال ادامه داشت. در طول این مدت، دانشمندان و عالمان بسیاری را در زمینه علوم اسلامی و به ویژه معارف اسلامی تربیت كرد. كتاب ارزشمند «تنبیهات حول المبدأ و المعاد» تألیف ایشان، از عمیق ترین و استوارترین متون معارف اسلامی است كه در قرن اخیر تألیف شده است. محورهای اصلی این كتاب كه به زبان عربی نگاشته شده، توحید و انسان شناسی و معاد شناسی و موضوعات مربوط است.

رهبری ایشان مایه اطمینان است

 

به مناسبت هشتمین سالگرد رحلت عالم وارسته‌ی خراسان، حضرت آیت‌الله مروارید، "پايگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی سيد علی خامنه ای" بخشی از خاطرات دیدارهای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با ایشان را به روایت حجت‌الإسلام مجتبی الهی خراسانی از نوادگان مرحوم میرزا منتشر می‌كند.

این دیدارهای خصوصی، به پیشنهاد آیت‌الله مروارید و با اشتیاق متقابل دو طرف، اغلب در محل اقامت رهبر معظم انقلاب در مشهد و گاهی در حرم مطهر رضوی یا منزل مرحوم میرزا در فضایی صمیمی برگزار می‌شد و اغلب اوقات به ذكر خاطرات و حكایات و گاه مباحثات علمی می‌گذشت.

رهبر انقلاب نیز در هر ملاقات ضمن اظهار خوشوقتی از دیدن ایشان و اشتیاق به شنیدن سخنان ارزنده‌شان، اظهار می‌داشتند: "من واقعاً از این كه شما با این سن و ضعف قوا، اظهار لطف می‌كنید، شرمنده و متأثر می‌شوم" اما آن فقید سعید باز هم این ملاقات‌ها را استمرار داد...*

قیاس به نفس می‌فرمایید!
در یكی از دیدارهای خصوصی مرحوم آیت‌الله مروارید با رهبر معظم انقلاب، به حضرت آقا عرض كردم: بنده برای انتخاب رشته‌ی تخصصی حوزویان، بهترین راهنما و مشاور را جناب‌عالی می‌دانم؛ چون علاوه بر توجه و دقت وافر به تخصص‌های مختلف، اشراف شما در جایگاه رهبری بر نیازهای جوامع اسلامی، از همه بالاتر و فصل الخطاب است.

از طرفی جناب‌عالی در سخنرانی‌های مختلف، طلاب و فضلا را متوجه اولویت‌های علمی حوزه كرده‌اید؛ و بر اساس بررسی بنده، روی "كلام" و دفع شبهات كلامی، "فقه" و پاسخ به نیازهای حكومت اسلامی، و "تبلیغ" و تربیت دینی جامعه تأكید فرموده‌اید. برای بنده و طلاب دیگری كه درصدد انتخاب رشته‌ی تخصصی هستند، كدام‌یك را اولویت نخست می‌دانید؟ و ادامه دادم: بنده می‌خواهم تكلیف خودم روشن شود؛ اگر پاسخ شما نباید طرح عمومی شود، جای دیگری نقل نمی‌كنم.
ایشان ضمن توضیح دلایل اهمیت هریك، هر سه را در یك رتبه تبیین فرمودند و سفارش كردند: "میان این سه، استعداد و علاقه‌ی طلبه ملاك قرار گیرد و بس."
مرحوم میرزا همان‌طور كه سرشان را پایین انداخته بودند، فرمودند: "چه اشكالی دارد امثال ایشان كه استعداد خوبی دارند، در هر دو رشته‌ی فقه و كلام كار كنند و تبلیغ را هم رها نكنند؟!"


 

از راست: حجت‌الإسلام مهدی غفاری(داماد آیت‌الله مروارید)، آیت‌الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی، آیت‌الله مروارید، حجت‌الإسلام و المسلمین علی مروارید(فرزند آیت‌الله مروارید)، رهبر معظم انقلاب اسلامی، حجت‌الإسلام و المسلمین علی‌اكبر الهی خراسانی(داماد آیت‌الله مروارید) خانه پدری آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد

آقا بلافاصله و با لبخند فرمودند: "جناب‌عالی قیاس به نفس می‌فرمایید! چنین همت و بركتی فقط در امثال جناب‌عالی پیدا می‌شود كه بین فقه و كلام و حدیث جمع كرده‌اید اما بین طلبه‌های كنونی، آن‌هم با این گرفتاری‌های مختلف و گاهی هم اتلاف وقت‌ها، چنین چیزی پیدا نمی‌شود. همان گذشته هم افراد كمی مثل حضرت‌عالی موفق به جمع بین چند رشته شده‌اند و غالباً در یك رشته بیشتر تخصص پیدا نمی‌كردند!"


رهبری ایشان مایه اطمینان است
در اوائل دوران رهبری، مرحوم آیت‌الله مروارید یك‌بار به من فرمودند: "برای آقای خامنه‌ای نگرانم؛ احتمال می‌دهم برای ایشان شرایط سختی پیش آمده باشد." عرض كردم: با توجه به مسؤولیت سنگین رهبری، ایشان همیشه گرفتاری و سختی دارند؛ چیز جدیدی نیست.
فرمودند: "نه، چون هروقت ما همدیگر را می‌بینیم، ایشان مطابق معمول هنگام جداشدن، التماس دعا می‌گویند اما این دفعه موقع جداشدن آهسته كنار گوشم گفتند: اُذكرنی عند ربّك. (كلام یوسف صدیق به هنگام آزادی زندانی هم‌بندش) ایشان آدم ظریفی است، معلوم است مشكل حادی پیش آمده كه این طور بیان می‌كنند."
جالب این‌كه پس از رحلت حضرت امام، آیت‌‌الله مروارید نیز مانند بسیاری دیگر از بزرگان، نگران سامان امور كشور و اداره‌ی نظام بودند. اما پس از شنیدن خبر انتخاب آیت‌‌الله خامنه‌ای به رهبری، ابراز خوش‌وقتی نموده، رهبری فردی خوش‌فكر مانند ایشان را مایه‌ی اطمینان دانسته و می‌فرمود: "من ایشان را از نوجوانی می‌شناسم. پدر ایشان با ما رفت و آمد داشت. خود ایشان هم طلبه‌ای مستعد و فاضل بود. من در ایام ریاست‌جمهوری ایشان نیز به ایشان علاقمند بودم."

 

 

سند: آقای مروارید!
خطیب فاضل حجت‌الإسلام و المسلمین راشد یزدی در سخنرانی مراسم هفتم مرحوم آقا در مسجد جامع گوهرشاد كه توسط آیت‌الله واعظ طبسی نماینده‌ی محترم ولی فقیه در استان خراسان برگزار شده بود، فرمودند: مرحوم آیت‌الله مروارید دعای كوتاهی را در محضر رهبر معظم انقلاب مطرح نمودند. بنده فرصت را مغتنم شمردم و آن را یادداشت كردم. سپس به مرحوم آقا عرض كردم: مأخذش را هم بفرمایید بنویسم! رهبر معظم انقلاب بلافاصله فرمودند: "ایشان خودشان سند هستند؛ بنویسید سند: آقای مروارید!"

هر روز به یاد ایشان توسلی دارم
دو ماه پس از فوت مرحوم آیت‌الله مروارید، آیت‌الله خامنه‌ای در یكی از تماس‌های تلفنی با حجت‌الإسلام و المسلمین علی‌اكبر الهی خراسانی- داماد آیت‌الله مروارید- فرمودند: "من از زمان فوت ایشان، هر روز برای ایشان توسل خاصی دارم!" جالب این‌كه شش ماه بعد هم كه اعضای خاندان مروارید برای تشكر از ایشان خدمت آقا رسیدند باز همین را تكرار فرمودند.
 
پیام تسلیت در پی درگذشت آیت‌الله مروارید
 
حضرت آیت الله خامنه‌‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت درگذشت حضرت آیت الله مروارید پیام تسلیتی صادر كردند. که متن این پیام به شرح ذیل است:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
در گذشت عالم ربانی و عبد صالح آیت الله آقای حاج میرزا حسنعلی مروارید(طاب ثراه) را به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه و نیز به علماء اعلام و حوزه‌ی علمیه و عموم مردم متدین و وفادار مشهد مقدس و به ویژه به فرزندان مكرم و معزز و دیگر افراد خاندان محترم ایشان صمیمانه تسلیت عرض می‌كنم.
این عالم جلیل‌القدر عمر پربركت خود را یكسره با پرهیزگاری و صلاح و سداد گذرانید و در طول سالیان متمادی با رفتار و منش علمی و عملی خویش چهره‌یی نورانی و فراموش نشدنی از خود در خاطره‌ی همه‌ی كسانی كه با ایشان آشنا بودند، باقی گذاشتند.
از خداوند متعال علو درجات و رحمت و مغفرت واسعه برای ایشان و اجر جزیل و توفیق برای بازماندگان‌شان مسالت می‌كنم.
سید علی خامنه‌ای



:: بازدید از این مطلب : 2734
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 14 مهر 1391

معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسان‌هاست، اعتقاد به بشارت‌های پیامبران گذشته و ائمه دین(ع) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه می‌تواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتی‌هاست و از جنبه اجتماعی باعث هم‌دلی مؤمنان و ایستادگی در برابر ظالمان می‌شود، کارکرد وسیع و عمیق آموزه‌های مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان می‌دهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش‌های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آن‌ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.

پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها» به برخی از شبهات این گونه پاسخ می‌دهد:

راه‌های تشخیص صدق و کذب دیدار افراد با امام زمان(عج)

*رؤیت حضرت به چند طریق امکان دارد و تشخیص صدق و کذب آن چگونه است؟

رؤیت حضرت در عصر غیبت کبرا به سه صورت ممکن است:

الف) در عالم خواب؛

ب) در حال مکاشفه؛

ج) در حال بیداری.

که در حال بیداری از نظر کیفیت و نحوه دیدار سه گونه دارد:

1 ـ دیدار با حضرت با عنوان غیرحقیقی؛ به گونه‌ای که دیدار‌کننده هنگام ملاقات و بعد از آن، هیچ گونه توجهی به شخص حضرت ندارد و ایشان در این دیدار، فردی عادی و ناشناس تلقی می‌شود، این رؤیت ممکن است برای بسیاری از افراد به طور تصادفی و ناشناس رخ دهد و حضرت با افراد برخورد داشته باشد، ولی هرگز او را نمی‌شناسند.

2ـ دیدار حضرت همراه با شناخت؛ یعنی شخص دیدار کننده حضرت را به هنگام دیدار بشناسد، این نوع رؤیت، بسیار اندک و انگشت شمار است؛ زیرا چنین رؤیتی با فلسفه غیبت منافات دارد و در عصر غیبت، اصل بر این است که حضرت از چشمان مردم پنهان باشد، مگر در مواردی که مصلحت مهم‌تری اقتضا کند و حضرت بنا به مصالحی خود را بشناساند که این نوع دیدار فو‌ق‌العاده اندک است؛

3ـ رؤیت حضرت در حال غفلت از حضور امام، یعنی شخص حضرت مهدی(عج) را ملاقات می‌کند، ولی در آن حال به حضور حضرت توجهی ندارد و وی را فردی عادی می‌پندارد، اما پس از ملاقات با توجه به دلایل و شواهد موجود، یقین پیدا می‌کند که وی امام عصر(عج) بوده است.

بیشتر تشرفاتی که در کتاب‌ها نقل شده است، از این نوع است و نشناختن نیز یا به دلیل غفلت شخص دیدار کننده در آن حال است و یا به دلیل اینکه حضرت در او تصرفات تکوینی و ولایی کرده و اجازه شناخت را به وی نمی‌دهد؛ ولی بعد از جدایی، از قراین دیگر قطع پیدا می‌کند که وی امام بوده است.

اما تشخیص صدق و کذب چنین رؤیت‌هایی، به دلیل یقینی و صدق گوینده نیاز دارد، چنین ادعاهایی از افراد ناموثق و بی‌تقوا پذیرفتنی نیست و اصل بر تکذیب مدعی چنین دیدارهایی است، مگر اینکه به صحت گفتار وی یقین داشته باشیم.

دلیل ناشناس بودن امام زمان(عج) در عصر غیبت

*چرا افراد هنگام ملاقات امام را نمی‌شناسند؟

زیرا غیبت که به معنای ناشناس بودن حضرت است، اقتضا می‌کند که دیگران حضرت را نشناسند، پس نشناختن حضرت در چنین ملاقات‌هایی طبق قانون غیبت بوده و دلیل نمی‌خواهد؛ زیرا ایشان در حال غیبت‌اند و نباید غیبت و ناشناس بودن، به ظهور و شناسایی تبدیل شود.

در عین حال با اینکه در زمان غیبت به دلایلی که موجب غیبت شده، امام مهدی(عج) باید از دیده‌ها مخفی باشند، ممکن است کسانی که مشکل بزرگی دارند یا به مقامات معنوی عالی دست یافته‌اند، به محضر آن حضرت شرف‌یاب شوند.

البته این شرف‌یابی می‌تواند متفاوت باشد، برخی حضرت را می‌بینند ولی نمی‌شناسند؛ گروهی می‌بینند و می‌شناسند و حضرت هم با آنان سخن می‌گوید؛ برخی او را می‌بینند و می‌شناسند و اجازه می‌یابند که با ایشان سخن بگویند، این تفاوت‌ها به دلیل اختلاف درجات معنوی افراد است.

در هر حال دلیل اینکه افراد کمی هنگام ملاقات، آن حضرت را می‌شناسند، آن است که شایستگی دیدن همراه با شناخت، در افراد کمی وجود دارد.

چرا نباید برای دیدن بقیة‌الله(عج) اصرار کرد

*آیا دیدن امام زمان(عج) دارای شرایط خاصی است و نصیب هر کسی می‌شود؟ و آیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟

دیدن امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری امکان داشته و اگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است، اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه‌روز تلاش کند و خواهان دیدن امام باشد، البته دیدن حضرت سبب نمی‌شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان‌های معاصر دیگر امامان(ع) با وجد دیدن امام معصوم باز هم گناه می‌کردند و حتی گاهی با آنها مخالفت می‌کردند.

دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هر کس نمی‌شود، ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست، بسیاری از بزرگان، علما و مجتهدان، امام زمان(عج) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آنها دست‌گیری کرده و از این جهت امام را دیده باشند.

مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می‌بیند و همین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.

احمد ‌بن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت نامه‌ای از طریق حسین‌بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی(عج) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب تو می‌کوشم، تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود و دستوری در این باره فرمایید».

جواب آمد: «هر کس در خصوص من جست‌وجو و تجسس کند، مرا می‌طلبد و هر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید و هر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد و هر کس مرا به کشتن دهد، مشرک شود».

بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات کنیم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر و خودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.

نظر آیت‌الله بهجت درباره علت نقاب دیدار ما با امام زمان(عج)

*آیا اگر از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، امام زمان(عج) به ما سر می‌زند؟

قطعا گناه کردن، مهم‌ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان(عج) است، امام مهدی (عج) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می‌فرماید: «ما را از ایشان(شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان به ما می‌رسد و ما آن را ناخوش می‌داریم و از ایشان نمی‌پسندیم».

آیت‌آلله بهجت نیز بیان فرموده‌اند: اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، به مقامی می‌رسیم که غیبت و حضور برایمان فرقی ندارد، امام سجاد(ع) به ابوخالد کابلی می‌فرماید: «ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی(عج) آنان که معتقد به امامت هستند و در انتظار ظهور او به سر می‌برند، با فضیلت‌ترین مردم همه زمان‌ها هستند؛ به دلیل اینکه خداوند متعالی عقل و فهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور و مشاهده گشته است».

از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم(عج) شود؛ باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول شود».

بنابراین اگر کسی ترک گناه کند و منتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می‌آید، آن‌گاه اگر بزرگترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت و و ظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت.

منبع:فارس

 


:: بازدید از این مطلب : 3172
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران