میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 7
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 164
:: باردید دیروز : 179
:: بازدید هفته : 2467
:: بازدید ماه : 8381
:: بازدید سال : 14583
:: بازدید کلی : 14583
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 13 مهر 1391

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز(چهارشنبه) در ديدار يكهزار نفر از نخبگان و استعدادهاي برتر جوان، حفظ و تقويت فضاي نشاط و اميد كنوني در ميان جوانان نخبه،فراهم كردن امكان پيشرفت هاي علمي و پژوهشي بيشتر در ميان استعدادهاي جوان، توجه به درون زايي علمي بجاي مرعوب شدن در مقابل پيشرفتهاي علمي غرب، تقويت روحيه احساس مسئوليت نخبگان نسبت به آينده ملت و راضي نشدن به پيشرفتهاي علمي كنوني را از ضروريات ادامه حركت پرشتاب علمي كشور برشمردند و تأكيد كردند: به فضل الهي ملت ايران با تكيه بر ثروت نيروي انساني جوان و مستعد خود و ايستادگي در مقابل فشارها، ازهمه گردنه هاي خطرناك عبور خواهد كرد و به قله سعادت خواهد رسيد.

در اين ديدار كه در فضايي صميمانه و پرنشاط برگزار شد، رهبر انقلاب اسلامي با تبريك به جوانان نخبه به خاطر توفيق به فعليت رساندن استعدادها و توانايي ها، خطاب به آنان خاطرنشان كردند: شما جوانان عزيز نبايد به اين حد از نخبگي قانع باشيد بلكه بايد اين بذر به ثمر نشسته به نهالي برومند و ثمربخش تبديل شود كه در همه زمانها و موقعيت ها بتواند ميوه شيرين خود را به كام كشور، ملت، تاريخ و در نهايت بشريت، بچشاند .

حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به ديدگاهها و پيشنهادهاي تعدادي از جوانان نخبه كه در اين ديدار مطرح شد، آنها را سنجيده و همراه با تفكر و برخاسته از صدق و صفا خواندند و ضمن توصيه به مسئولان براي توجه به اين ديدگاهها و بررسي دقيق پيشنهادهاي ارائه شده، افزودند: هنگامي كه جوانان اينگونه با نشاط و اميد و از روي سنجيدگي و با احساس مسئوليت، مطالبي را درخصوص پيشرفت و آينده كشور بيان مي كنند، فضاي شيرين بوجود مي آيد كه بايد اين روحيه در ميان جوانان بويژه نخبگان تقويت شود.

ايشان با يادآوري پيام امام خميني (ره) به مناسبت پيروزي رزمندگان اسلام در عمليات طريق القدس در دوران دفاع مقدس، خاطرنشان كردند: امام (ره)‌ در آن پيام، تربيت جواناني كه توانستند آن پيروزي را در چنان شرايط سختي بيافرينند، فتح الفتوح انقلاب اسلامي خواندند و امروز نيز روحيه نشاط و احساس مسئوليت جوانان نخبه نسبت به آينده كشور، همان فتح الفتوح انقلاب اسلامي است.

رهبر انقلاب اسلامي نتيجه حفظ و تقويت اين روحيه را، سود بردن كشور و ملت از ويژگي نخبگي دانستند و تأكيد كردند: جوان نخبه اي كه با چنين انگيزه و روحيه اي در مسير پيشرفت علمي گام برمي دارد،‌در واقع سرمايه شخصي خود را كه همان نخبگي است،‌به سرمايه ملي تبديل مي كند و همه، از آن سود خواهند بُرد.

حضرت آيت الله خامنه اي با ابراز خرسندي از فضاي گفتماني حركت و پيشرفت علمي در كشور افزودند: البته يك نگراني هم وجود دارد و آن اينكه با حركت پرشتاب علمي در كشور ، حالت اقناع و رضايت ايجاد شود در حاليكه ما در آغاز راه هستيم و اين شتاب علمي نبايد كُند و يا متوقف شود.

ايشان با اشاره به عقب ماندگي علمي تاريخي كشور به دليل تسلط حاكمان و زمامداران وابسته و غافل، خاطرنشان كردند: فاصله علمي زياد با دنيا و وجود رقباي نسبتاً قوي در منطقه،‌ از واقعيت هايي هستند كه ضرورت استمرار حركت پرشتاب علمي تا رسيدن به نقطه متناسب با شأن و جايگاه ملت ايران را دو چندان مي كند.

رهبر انقلاب اسلامي از جمله لوازم ادامه حركت پرشتاب علمي را همت مضاعف جوانان و مرعوب نشدن در قبال پيشرفتهاي علمي غرب دانستند و تأكيد كردند: در مسير پيشرفت علمي بايد درون زايي و درون جوششي علمي، اصل قرار گيرد و تقويت شود.
حضرت آيت الله خامنه اي در ادامه، توصيه هايي را به مسئولان بنياد ملي نخبگان و مسئولان مراكز و دستگاههاي مرتبط با حركت علمي كشور بيان كردند. ايشان فعاليتهاي انجام گرفته در بنياد ملي نخبگان را براساس ارزيابي هاي انجام گرفته، خوب ارزيابي كردند و در عين حال اين نكات را متذكر شدند: لزوم توجه به تفاوت در معيارهاي نخبگي در علوم فني و علوم انساني، فراهم كردن ميدان وسيع علمي و پژوهشي براي نخبگان به عنوان اولويت اول و اساسي، و نگاه شبكه اي به نخبگان.

رهبر انقلاب اسلامي در تبيين نگاه شبكه اي به نخبگان افزودند:‌ در مورد نخبگان بايد يك حركت شبكه اي درون زا بوجود آيد كه مرحله اول آن، شناسايي و پرورش نخبگان در آموزش و پرورش است و در مراحل بعد، شامل انتخاب بهترين ها، و سپس حفظ و ارتقاء نخبگان به رتبه هاي بالاتر است و در نهايت اين نخبگان، بايد خود زمينه ساز پرورش نخبگان جديد شوند.

حضرت آيت الله خامنه اي همچنين با اشاره به تدوين سند راهبردي نخبگان، از مسئولان ذيربط خواستند تا اين سند را سريعاً تصويب نهايي و سپس ابلاغ كنند.

ايشان توصيه هايي را نيز خطاب به نخبگان جوان بيان كردند.
باقي ماندن در طراز نخبگي و اثرگذاري در فضاي پيراموني خود و سوق دادن آن به سمت نخبگي از جمله توصيه هاي رهبر انقلاب اسلامي به نخبگان بود.
حضرت آيت الله خامنه اي، توجه به نيازهاي كشور در فعاليتهاي علمي و پژوهشي را نيز مورد تأكيد قرار دادند و افزودند: برخي گزارشها حاكي از آن است كه هنوز بخش عمده اي از مقالات علمي ناظر به نيازهاي كشور نيست كه اين، خسارت است و بايد به گونه اي برنامه ريزي شود كه صددرصد مقالات علمي در جهت رفع نيازهاي داخل قرار گيرند.

ايشان معيار اصلي در همكاري با ISI را نيز، ناظر بودن مقالات به نيازهاي داخلي دانستند و خاطرنشان كردند: اين موضوع نيازمند روش سيستمي و تلاش بيشتر بنياد ملي نخبگان است.

رهبر انقلاب اسلامي سه توصيه ديگر نيز به نخبگان جوان بيان كردند: ارتقاء معنويت و تهذيب نفس، تفكر در مسائل اصولي و اساسي زندگي، و تحليل صحيح و دقيق از جايگاه كشور و نظام در شرايط كنوني جهان.

حضرت آيت الله خامنه اي درخصوص دارا بودن تحليل درست از وضعيت كشور به تبيين شرايط نظام اسلامي پرداختند و افزودند: جمهوري اسلامي ايران در طول ۳۳ سال گذشته با طيف مختلفي از فشارها اعم از سياسي، امنيتي، نظامي، اقتصادي و تحريم ها مواجه بوده است اما ملت ايران با ايستادگي خود نه تنها اين فشارها را خنثي كرد بلكه قوي تر نيز شده ا ست.

ايشان لازمه رسيدن به تحليل درست از جايگاه و موقعيت كشور را، وجود ارزيابي صحيح از توانايي ها و نقاط قوت نظام اسلامي، فشارهاي جبهه دشمن، و در عين حال ناكامي هاي اين جبهه دانستند و تأكيد كردند: اين تصور كه علت دشمني جبهه استكبار با ملت ايران، اتخاذ برخي مواضع يا تصميم ها بوده، غلط است. علت اصلي همه اين فشارها، جايگاه مستقل ملت ايران و تسليم نشدن در برابر نظام سلطه است.

رهبر انقلاب اسلامي، هدف اصلي از افزايش فشارها به ملت ايران را، وادار كردن ملت به تسليم دانستند و افزودند: ملت ايران هيچگاه تسليم فشارها نشده و نخواهد شد و علت عصبانيت دشمن نيز، همين موضوع است.

حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: ملت ايران با تكيه بر ثروت طبيعي و انساني مستعدي كه در اختيار دارد، از گردنه هاي دشوار و گذرگاههاي سخت عبور خواهد كرد و به توفيق الهي، به قله سعادت دنيا و آخرت،‌ و آرامش و آسايش خواهد رسيد.....


بقیه در ادامه مطلب.....


:: بازدید از این مطلب : 2065
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 13 مهر 1391

«كار، كار انگليسي‌هاست.» اين جمله معروف ر ا حالا مي‌توان بغير از مرور ماجراهاي تاريخي، براي تحليل برخي از اتفاقات جاري كشور هم بكار برد؛ مخصوصا كه مي بيني شبكه بي.بي.سي فارسي پشت خيلي از اين اتفاقات مثل اسپند روي آتش بالا و پايين مي پرد. بازگشت محمدرضا شجريان به تهران هم يكي از اين اتفاقات است.

شجريان يكي از هنرمنداني بود كه در ماجراي فتنه 88 در آتش فتنه مي‌دميد و اظهارات ضد ايراني او با استقبال شبكه هاي معاند روبرو مي‌شد. او با خروج از ايران وقيحانه‌ترين توهين‌ها را به جمهوري اسلامي روا داشت و حتي پا را فراتر از مسائل سياسي گذاشته و به دين اسلام نيز جسارت كرد:

«اینها هرگز با هنر کنار نمی‌آیند، هرگز و هرگز!!! همچنان که در طول 1400 سال با هنر کنار نیامدن، باز هم نخواهند آمد...»

او در مدتي كه خارج از ايران بسر مي‌برد يكي از سوژه‌هاي مورد علاقه رسانه‌هايي مانند بي.بي.سي و وي.او.اي بود تا جايي كه صادق صبا، مدير نشان دار بي.بي.سي فارسي به شخصه يك هفته را با او در قونيه چرخيد تا مستندي يك ساعته درباره وي بسازد. البته پيوند اين خواننده با اين مدير مورد علاقه بهايي‌ها بركاتي هم داشت از جمله آنكه اين شبكه معاند با اسلام اقدام به پخش آواز «ربناي» شجريان كند!

 


شجريان در اين مدت اقدامات خلاف عرفي نيز انجام داد كه جداي از ضد اخلاقي و ضد ديني بودن آنها حتي مغاير با شان يك هنرمند، با سابقه هنري او بود. عكس يادگاري انداختن با گوگوش و مجريان مبتذل شبكه‌هايي چون من و تو و يا حضور در محافلي آن چناني يكي از اين اقدامات بود كه البته در كنار همه موارد بالا همواره با چاشني ضديت با جمهوري اسلامي همراه بود و آب به آسياب ضد انقلاب مي‌ريخت.

 

شجریان و تیم کنسرتش در کنار گوگوش

 

شجریان در آغوش سبا خویی مجری شبکه مبتذل "من و تو"

حال اين خواننده هفتاد و سه ساله كه در سه سال گذشته از هيچ اقدامي مانند مصاحبه، آواز خواني، سخنراني و... براي فتنه انگيزي و روشن نگه داشتن آتش فتنه دريغ نكرده، تلاش كرده تا بي سرو صدا به ايران بازگردد. بازگشتي همراه با جملاتي احساسي مانند «وطنم عشق من است» و «مردمان کشورم همه امید من هستند».

كارنامه اعتقادي و سياسي اين هنرمند سابقا ملي نياز به مروري بيش از اين ندارد، اما بازگشت پر حرف و حديث او به كشور نيازمند دقت و تامل است.

جداي از صحنه گرداني شبكه سلطنتي انگلستان در مدت خارج نشيني شجريان كه با توجه به سابقه اين شبكه مي تواند مهمترين دليل براي داشتن نگاهي متفاوت به اين بازگشت باشد، سخنان مديرعامل خانه كم فروغ موسيقي نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.

حميدرضا نوربخش در جلسه‌اي كه براي تشريح برنامه‌هاي سيزدهمين جشن خانه موسيقي برگزار شده بود، در پاسخ به سوال خبرنگاري درباره اينكه آيا جشن امسال از محمدرضا شجريان تقدير مي‌كند يا خير؟ پاسخ داد: «شجريان رئيس شوراي عالي خانه موسيقي است و هم اكنون او به ايران بازگشته است و به زودي جلسه‌اي را با حضورش برگزار خواهيم كرد. اما بايد ببينيم تا چه تصميمي در اين زمينه گرفته مي‌شود.»

بازگشت شجريان در ماه‌هايي كه منتهي به انتخابات رياست جمهوري است و در آستانه جشني موسيقيايي كه قرار است در اواخر مهرماه برگزار شود مسئله ساده اي نيست كه به راحتي بتوان از كنارش گذشت. به نظر مي رسد خانه نيمه تعطيل موسيقي كه مدعي است محمدرضا شجريان رياست شوراي عالي آن را بر عهده دارد و در اين سه سال و علي رغم مواضعش همچنان در اين سمت باقي بوده است خيز بلندي را براي يك فتنه انگيزي جديد در عرصه فرهنگ برداشته است؛ ظرفيتي كه با بسته شدن خانه سينما حال مي‌تواند به اين يكي خانه منتقل شود.

و در اين ميان تاسف برانگيز آن است كه اين دست مراكز كه همواره ژست غير دولتي بودن مي‌گيرند با ارتزاق از پول بيت المال زنده‌اند و در همان زماني كه دارند در جهت منافع دشمنان نظام حركت مي‌كنند، همزمان از تخصيص نيافتن بودجه‌هاي دولتي يا كم بودن آنها فرياد گلايه سر مي‌دهند! مانند همين مدير عامل خانه موسيقي كه در همان جلسه‌اي كه از شجريان، بعنوان رياست عالي شواري موسيقي نام مي‌برد و از جلسه با او خبر مي‌دهد، در همان زمان هم چنان كه مي‌نالد از حمايت شهرداري تهران هم خبر مي دهد كه: «بودجه از سوي شهرداري تعيين شده است و توسط معاونت فرهنگي اجتماعي در اختيار ما قرار داده شده است. قرار بر اين بوده است كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز بودجه‌اي براي ما تعيين كند اما اين اتفاق هنوز رخ نداده است.»

نگاهي به فعاليت‌هاي رسانه‌اي برخي نشريات اصلاح طلب هم مي‌تواند مويد وجود برنامه‌ريزي‌هايي جهت سوء استفاده از اين بازگشت باشد، چنانكه يك روزنامه تازه تاسيس پيشنهاد داده بود تا روز تولد شجريان بعنوان روز ملي آواز  نامگذاري شود. اين در حالي است كه روزنامه اعتماد نيز تلاش كرده است تا از يك كمپين براي باقي ماندن شجريان در ايران خبر دهد. البته در اين ميان هم نبايد از فعاليت‌هاي مشكوك برخي رسانه‌ها مانند سايت روزنامه ايران كه با شعف و ذوق زدگي فراوان رپرتاژي پر و پيمان براي بازگشت شجريان رفته است ساده گذشت.

 

يك نمونه از عكس‌هاي رپرتاژي كه سايت روزنامه ايران در استقبال از بازگشت شجريان منتشر كرده است

به هر حال حضور دوباره محمدرضا شجريان در ايران و تلاش براي احيا خانه نيمه تعطيل موسيقي،  بايد به دقت مورد بررسي قرار گيرد تا اينبار هم مراكزي كه مستقيم و غير مستقيم از جيب بيت المال هزينه مي كنند، به محفلي براي ضربه زدن به نظام و تهيه خوراك تبليغاتي براي دشمنان مردم تبديل نشوند.

 


:: بازدید از این مطلب : 2415
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 13 مهر 1391

یک منتقد سینما با اشاره به سیر تاریخی توهین به مقدسات مسلمانان در صنعت سینما گفت: اولین فیلم ضد اسلامی، دو سال بعد از اختراع سینما و در سال 1897 توسط «توماس ادیسون» ساخته شد.

به گزارش فارس ، تحلیل و بررسی فیلم موهن پیامبر اعظم(ص) با حضور «سعید مستغاثی» منتقد سینما، جمعی از دانشجویان و اساتید دانشگاه در کانون بانوان جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی برگزار شد.
 
بنا بر این گزارش، مستغاثی در ابتدای این مراسم گفت: متاسفانه برخی در تلاش هستند تا اقداماتی که برای ساخت این فیلم موهن انجام شده است را حرکتی خنثی و خلق‌الساعه معرفی کنند.
 
وی ادامه داد: البته این اولین فیلمی نیست که به مقدسات ما توهین می‌کند، تاکنون فیلم‌های توهین‌آمیز زیادی به قرآن، اسلام و پیامبر تولید شده است اما نمی‌دانم به چه دلیلی برخی تلاش می‌کنند این فیلم را با هالیوود و غرب بی‌ا‌رتباط بدانند.
 
وی ادامه داد: در حال حاضر حداقل 3 تا 4 فیلم شناخته شده ضد اسلامی روی پرده‌های سینمای غرب است و بسیاری معتقدند فیلم «معصومیت مسلمانان» اصلاً فیلم نبوده و ارتباطی به سینما و هالیوود غرب ندارد، اما اطلاعاتی که بعداً به دست آمد نشان داد این فیلم با سرمایه هالیوود ساخته شده است.
 
این منتقد سینما ادامه داد: پیش‌فاکتورهای این فیلم به عنوان مثال بازیگر و عوامل آن از بدنه سینمای هالیوود هستند و البته عکسی که کارگردان این فیلم را در کنار سفیر آمریکا در لیبی نشان می‌دهد، نشان‌دهنده همه واقعیت‌هاست، اما تعجب من از این است که چرا برخی از مسئولان ما درصدد این هستند که هالیوود از این ماجرا جدا بدانند؟!
 
مستغاثی در ادامه بحث خود با اشاره به وفور حرکات ضداسلامی در هالیوود گفت: اولین فیلم ضد اسلامی، رقص 7 زن محجبه دو سال بعد از اختراع سینما در سال 1897 توسط توماس ادیسون ساخته شد و پس از آن در آن همان سال «عرب مسخره» تولید شد و به نمایش در آمد.
 
وی در ادامه افزود: دو سال بعد «آوای مؤذن» اذان را در اسلام به سخره گرفت، حتی فیلم‌های مشهوری چون کازابلانکا و دزد بغداد نیز همگی تصاویری سیاه، خشن و عقب‌مانده از مسلمانان و تمدن مسلمانان به نمایش گذاشتند. اخیرا فیلم «جن‌گیر» که در سال 1973 توسط ویلیام فرید کین ساخته شده بود پس از 27 سال در اسرائیل باز اکران داشت.
 
مستغاثی ادامه داد: بنابراین سیر غالب هالیوود از دیروز تا امروز بر پایه شرک، سرمایه‌گذاری و نژاد‌پرستی بوده است. در غرب ابتدا جنگ‌های صلیبی رواج داشت، اما پس از آن به جنگ نرم روی آوردند و پس از آن فرقه‌های کابالا، فراماسونری، اومانیسم و سکولاریسم، ستون فقرات فیلم‌های غرب شدند و متأسفانه طی 100 سال اخیر این جریان‌ها برای ما تئوریزه شدند.
 
این منتقد سینما در ادامه بحث تأکید کرد: در این میان باید ببینیم سینمای ما برای این امر چه کاری کرده است؟ متأسفانه در سینمای ما برخی بدون اینکه بخواهند نوکر بی‌جیره و مواجب غرب شده‌اند. 80 درصد فیلم‌های جشنواره سال قبل در مورد خیانت، بحران، مهاجرت و زیر سؤال بردن احکام اسلامی بود. جالب اینکه در خود غرب کوچک‌ترین توهینی به یهود در هیچ فیلمی حتی «مصائب مسیح» دیده نمی‌شود.
 
وی در ادامه افزود: وقتی به پیامبر ما در فیلمی توهین می‌شود به خروش می‌افتیم و به حق این کار را انجام می‌دهیم، اما متأسفانه زمانی که در فیلم‌هایمان به ارزش‌هایی که همین پیامبر مکرم برای ما به ارمغان آورده است توهین می‌شود، هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهیم و هنوز به فیلم «محمد رسول الله» مصطفی عقاد دل خوش کرده‌ایم!
 
مستغاثی در پایان سخنان خود به محتوای برخی فیلم‌های جشنواره سال گذشته انتقاد کرد و گفت: در فیلمی مثل «انتهای خیابان هشتم» قصاص امری فناکننده معرفی می‌شود! فیلم «بوسیدن روی ماه» نیز نشان می‌دهد شهیدان در مثلث عشقی قرار داشته‌اند و خانواده‌های آنان چندان مقید و معتقد نبوده‌اند. فیلم «خرس» هم که همه مصیبت‌ها را به گردن دفاع مقدس می‌اندازد این در حالی است که ما در هیچ جای دنیا فیلم ضد دفاع نداریم، اما در ایران فیلم ضد دفاع داریم!


:: بازدید از این مطلب : 2201
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 13 مهر 1391

سيدعلي خامنه‌اي براي جهان اسلام يك رحمت الهي است

انقلاب ايران آبروي اسلام را برگرداند

 

«جعفر گونزالس» الان در سالهاي آخر ششمين دهه از زندگي‌اش است. در دانشگاه مهندسي الكترونيك و اديتوري سينما خوانده است اما ناگهان همه چيز را كنار گذاشته است و با خواندن كتابي درباره اسلام مسلمان شده است. او در 33 سالگی با خانمی که پیش از این مسلمان شده بود و از شوهر قبلی‏اش سه فرزند داشت، ازدواج كرد و بعد در همان سالي كه امام خميني(ره) به رحمت خدا رفت، به ايران آمد تا علوم ديني را تحصيل كند. او بعد از چند سال تحصيل به اسپانيا برگشت و پايه گذار خيلي از كارهاي پربركت در آنجا شد مانند ترجمه قران كريم به زبان اسپانيولي. گفتگوي رجانيوز با او درباره شخصيت مقام معظم رهبري در نظر شيعيان غير ايراني را در زير مي خوانيد. شيخ جعفر گونزالس مقام معظم رهبري را سيدعلي خامنه‌اي خطاب مي‌كند و در اوج صميميت او را حاج آقا مي‌خواند.



نگاه مسلمانان و شيعيان غير ايراني به جايگاه رهبر معظم انقلاب چيست؟

براي ما مسلمانان شيعه غير ايراني و البته مسلمانان اروپايي و آمريكاي لاتين كه من بيشتر نسبت به آنها شناخت دارم، شخصيت سيدعلي خامنه‌اي خيلي برجسته است و هم بعنوان رهبر انقلاب و هم بعنوان مرجع مهم امت مسلمانان ايشان را مي شناسيم. چراكه نظر و ديدگاه ايشان در زمينه هاي مختلف خيلي برجسته است.
شخصيت حاج آقاي خامنه‌اي ادامه خط امام خميني(ره) است. الحمدلله امام خميني براي ما يك پدر معنوي بود و اگر ايشان نبودند ما به اسلام اهل البت(ع) وصل نبوديم و از اسلام آنها خبر نداشتيم. زماني هم كه امام خميني از دنيا رفت، سيد علي خامنه‌اي ادامه اين انديشه و فهم از قرآن و اسلام بود كه امام خميني(ره) به ما رساند.

خاطره اي از تاثير صحبتهاي ايشان در جمع دوستان خودتان داريد؟

بله، بالاخره ايشان مرجع ما هستند و ما مرتب حرف ايشان را مي شنويم و نظرات ايشان براي ما بعنوان راهنمايي است. يكبار كه ايشان با جوانان صحبت مي كردند، حاج آقا يك حرف خيلي قشنگ درباره شخصيت دشمنان ايران و اسلام فرمودند. ايشان گفتند فكر نكنيد كه دشمنان ما قوي هستند؛ آنها ضعيف هستند و دليلش هم اين است كه اگر مي توانستند به ما حمله مي‌كردند و اگر اين كار را انجام ندادند به اين دليل است كه آن قدرتي كه حرفش را مي زنند ندارند؛ وگرنه آنها خوي مهرباني و رافت ندارند.

اين صحبت ايشان خيلي به ما كمك كرد. چون دشمنان خيلي در زمينه تبليغ خود قوي هستند و ممكن است جوانان فكر كنند آنها واقعا همينطور كه نشان مي دهند هستند. اين فرمايش ايشان براي ما يك  نور راهنمايي بود تا واقعيت دشمنان اسلام و انقلاب را بهتر بشناسيم.

چه خصوصياتي در ايشان وجود دارد كه مسلمانان و شيعيان غير ايراني هم ايشان را رهبر خود مي‌دانند؟

از زماني كه امام خميني(ره) به رحمت خدا رفتند، سيد علي خامنه‌اي يك رحمت خدايي براي ما بود. ايشان يك شخصيت كاملي هستند كه اگر نباشند معلوم نيست اين انقلاب و پيروان اهل البت(ع) به كجا خواهند رسيد. ايشان در هر رشته اي كه براي پيشرفت اين انقلاب و راهنمايي امت لازم است صاحب نظر هستند و روز به روز اين برجستگي دارد خود را نشان مي دهد.

در صحبتهايتان از كلمه انقلاب و رهبر انقلاب استفاده مي‌كنيد، شايد اين سوال را بتوان پرسيد كه يك انقلاب كه حكومت يك كشور را تغيير مي دهد چرا بايد براي غير ايراني ها مهم باشد و رهبر آن را بعنوان رهبر خود بدانند؟
پيروزي انقلاب اسلامي در ايران يك اتفاق بسيار مهم براي همه دنيا است و شايد بتوان گفت مهمترين اتفاق تاريخ انسان بعد از بعثت پيامبر اكرم ما باشد. مخصوصا چون در اين زمان دشمنان اسلام و ابرقدرتهاي استكباري در اين سيصد سال اخير نشان مي دادند كه اسلام ديگر وقتش تمام شده است و بايد آن را در كتابهاي تاريخ پيگيري بكنيم. زماين كه امام خميني(ره) پرچم اسلام را دستش گرفت و بلند كرد وضعيت اسلام به گونه‌اي ديگر بود.

مثلا در زمان پيروزي انقلاب اسلامي كه بنده در اسپانيا بودم، دانشجويان مراكشي مسلمان كه در اسپانيا درس مي خواندند و متدين بودند جوري نماز مي‌خواندند كه دانشجويان مراكشي ديگر نفهمند اينها ملتزم هستند تا يك وقت مسخره نشوند.

انقلاب اسلامي ايران آبروي مسلمانان را برگرداند و يك پيغام اميد و افتخار به دين و عقيده به آنها را داد. و اين مهمترين پيغام انقلاب اسلامي به جهان بود كه اسلام مي تواند در برابر دشمنان خدا و انسانيت با آنهمه قدرت بايستد و به پيروزي برسند. اين در تمام دنيا دگرگوني ايجاد كرده است و با وجود اين انقلاب روز بروز دارد اين پيغام به جهانيان مي رسد كه ما ايستاديم و داريم راهمان را ادامه مي‌دهيم و دشمنان نتوانستند در برابر ما كاري انجام دهند. به همين دليل نقش رهبري اين انقلاب مهم است و الحمد لله سيد علي خامنه‌اي در اين بيست و دو، سه سالي كه از رحلت امام خميني(ره) مي گذرد نشان داده است كه براي رهبري اين امت قابليت كامل دارد.

http://www.iqna.ir/gt_imgs/22277/th_img_7.jpg



ايشان چند وقت پيش فرمودند كه اين بيداري اسلامي كه در منطقه ايجاد شده تا قلب اروپا پيش خواهد رفت. تحليل شما بعنوان كسي كه در اروپا زندگي كرده ايد و مردم آنجا را مي‌شناسيد نسبت به اين فرمايش ايشان چيست؟

شايد كسي كه خيلي در مسائل بين المللي وارد نباشد اين حرف ايشان را يك كمي افراطي و غير واقعي بداند اما ما در اروپا داريم مي بينيم كه چه بحران‌هاي اقتصادي و سياسي و... و مخصوصا بحران عقيدتي به دامان تمدن غرب افتاده است. ديگر اقوام غرب راه حل اين بن بست را ندارند مگر اسلام اهل البت(ع). البته شايد سالها بايد زمان بگذرد تا اين پروسه جا بيفتد. مثلا در شمال آفريقا مي بينيم كه پيروزي انقلاب اسلامي بعد از اين سي سال در آنجا موثر شده است. آنها لازم داشتند تا اين سي سال بگذرد تا اين تاثير را در يك جنبش علني نشان دهند. در واقع اين ميوه در اين سي سال رسيده است. حالا در اروپا هم اين روند يكرزوه اتفاق نمي افتد بلكه پيروزي انقلاب اسلامي يك اعلام اميدي بود براي همه كه كشورهاي اسلامي شمال آفريقا آن را در اين سي سال درك كردند و اروپا براي رسيدن به آن به زمان بيشتري نياز دارد.

حالا به نظر شما اصلا اين اتفاقات كه در اروپا وجود دارد را مي توان به اين روندي كه شما درباره انقلاب اسلامي و شمال آفريقا گفتيد ربط داد؟

آقاي كسينجر همان اوايل پيروزي انقلاب گفت كه يا همين الان جلوي اين انقلاب را مي گيريم و يا اينكه از بنگلادش تا مراكش پخش مي‌شود. در واقع دشمنان ما هم اين تاثير را مي دانستند. الان سيستم سرمايه داري به يك مرحله اي رسيده است كه قابليت ندارد به مردم غرب يك زندگي شايسه بدهد. در خود اسپانيا معترضان روز 15 مي، گفتند كه ما از اعتراضات مردم در ميدان التحرير قاهره الگو برداري كرديم. امروز وجود اينترنت و ماهواره باعث شده است تا حركت مردم مصر در قاهره الگوي حركت اجتماعي در اسپانيا شود و آنها بگويند حركت ما فرزند حركت مردم شمال آفريقاست. اما به هر حال زود است كه بخواهيم اروپا هم دقيقا مثل بيداري اسلامي حركت كند اما آنها هم در همين مسير حركت مي‌كنند و بر عليه سيستم ظالم دنيا به پا خواسته اند.

الان در خود اسپانيا آيا مسلمانان و شيعيان پيگير صحبتهاي مقام معظم رهبري هستند و صحبتها و نظرات ايشان را دنبال مي كنند؟

بله، من يادم است كه سال 96 ميلادي وقتي بعد از 6 سال تحصيل برگشتم به اسپانيا يك سايت اينترنتي درياره معارف اهل البيت(ع) به زبان اسپانيولي نبود ولي الان بعد از تقريبا 16 سال تقريبا يك يا دو سايت در اين زمينه در هر كشور آمريكاي لاتين پيدا كنيم يعني شايد بيست تا سي سايت به زبان اسپانيولي وجود دارد كه اخبار جهان اسلام را منتشر و كتابها را ترجمه مي‌كنند. صحبتهاي ايشان روز به روز دارد مي رسد به مخاطبان در آنجا.

اگر صحبتي مانده بفرماييد.

سيد علي خامنه‌اي هر روز يك راهنمايي براي امت اسلام دارند و اين در روزهايي كه دشمنان اسلام با همه روشها مثل فيلمهاي موهن دارند به اسلام حمله مي كنند بسيار مهم است. در مقابله با اين دشمني‌ها بايد رهنمودهاي ايشان توجه كنيم تا بهانه دست دشمنان ندهيم.


:: بازدید از این مطلب : 2255
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 13 مهر 1391

 

امام خمینی(ره) در «شرح چهل حدیث» در وصف مؤسس حوزه علمیه قم می‌نویسد: حاج شیخ عبد‌الکریم حائرى یزدى، با نوکر و خادم خود هم‌سفره و غذا بود، روى زمین می‌نشست، با اصغر طلاب مزاح‌هاى عجیب و غریب مى‏فرمود.

به گزارش فارس،‌ در هفدهم ذیقعده سال 1355 هجری قمری مؤسس حوزه علمیه قم به جوار رحمت حق‌شتافت، آیت الله عبدالکریم حائری یزدی 56 ساله بود که به ایران و شهر اراک هجرت کرد و با حضور پر فیضش، سه مدرسه آقا ضیاء، سپهدار و حاج ابراهیم اراک رونق دوباره یافت.
 
*استخاره‌ای که بنای تأسیس حوزه علمیه قم را گذاشت
 
روزی از روزها، هنگامی که از پابوسی مضجع شریف ثامن الائمه باز می‌گشت، مدتی در قم توقف کرد و ضمن زیارت مرقد حضرت فاطمه معصومه(س)، متوجه شد مدرسه فیضیه و دارالشفا رونق گذشته را ندارد و به انبار مغازه‌داران تبدیل شده است.
 
دو ماه از اقامت آیت‌الله حائری در قم می‌گذشت که جلسه‌ای در منزل آیت‌الله «پایین شهری» با حضور بازاریان و فقهایی نظیر حضرات آیات بافقی، کبیر و فیض تشکیل و مقرر شد حوزه علمیه قم مجدداً احیا شود.
 
این امر مهم بر دوش آیت‌الله شیخ عبدالکریم نهاده شد و چون استخاره خوب آمد: «وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»، و همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید، مصمم شد حوزه علمیه قم را سامان دهد و شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند، با تلاش‌های ایشان، حوزه علمیه قم به جایگاهی رفیع دست یافت، این حوزه در عرصه سیاست نیز همواره مقابل سیاست‌های ستیزه‌جویانه رضاخان قرار داشت و اکنون نیز در شمار بزرگترین حوزه‌های علمیه جهان اسلام است.
 
* تعویق زمان مرگ آیت‌الله حائری با عنایت امام حسین(ع)
 
مرحوم شریف رازی نقل می‌کند: آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود، از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع) بود که زبانزد خاص و عام بود.
 
این ارادت به گونه‌ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت، همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین(ع) را کند و آن‌گاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز می‌کرد.
 
دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین(ع) گِل بر چهره و پیشانی می‌مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می‌کرد.
 
از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین(ع) و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: «من هر چه دارم از آن گرامی است» و آن‌گاه یکی از کرامت‌های آن حضرت در مورد خودش را به این صورت شرح داد:
 
هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: «شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت»، از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم، شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف «سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.
 
هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند، اما باز هم می‌لرزیدم و آن‌گاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله‌ای ندارم. از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله‌ای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم.
 
کم کم علائم و نشانه‌های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم، در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: «پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد».
 
من که مرگ را در برابر دیدگانم می‌دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم: «سرورم! من از مرگ نمی‌هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه(س) شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن‌گاه بروم».
 
شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم، فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: «سیدالشهدا(ع) می‌فرماید: «شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده‌ایم و تقاضا کرده‌ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است، او را رها کنید» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آن‌گاه هر سه با هم صعود کردند.
 
درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم، صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم، اما دریافتم که چشمانم بسته و بر صورتم پوشش کشیده‌اند، خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته‌اند، دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: «گریه نکنید حرکت دارد» و آرام شدند، پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.
 
اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند، کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین(ع) بود.
 
*نظر امام خمینی(ره) درباره مؤسس حوزه علمیه قم
 
امام خمینی(ره) در «شرح چهل حدیث» در وصف مؤسس حوزه علمیه قم می‌نویسد: «جناب استاد معظم و فقیه مکرم، حاج شیخ عبد‌الکریم حائرى یزدى، که از هزار و سیصد و چهل تا پنجاه و پنج ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیره‏اى داشت. با نوکر و خادم خود هم‌سفره و غذا بود، روى زمین می‌نشست، با اصغر طلاب مزاح‌هاى عجیب و غریب مى‏فرمود. اخیراً که کسالت داشت، بعد از مغرب بدون ردا یک رشته مختصرى دور سرش پیچیده بود و گیوه به پا کرده در کوچه قدم مى‏زد. وقعش در قلوب بیشتر مى‏شد و به مقام او از این کارها لطمه‏اى وارد نمى‏آمد... خود بضاعت خود را از بازار مى‏خرید، براى منزل خود آب از آب‌انبارها مى‏آورد، اشتغال به کار منزل پیدا مى‏کرد، مقدم و مؤخر و صدر و ذیل پیش نظر پاک آنها یکسان بود. تواضعشان به طورى بود که مایه تعجب انسان مى‏شد و مقامات آنها محفوظ بود، محل آنها در قلوب بیشتر می ‏شد»....

بقیه در ادامه مطلب.....

 


:: بازدید از این مطلب : 2153
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 13 مهر 1391


:: بازدید از این مطلب : 2392
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 12 مهر 1391

به نقل از فارس، حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(ره) در کتاب «پرسش‌های شما، پاسخ‌های آیت‌الله بهجت» درباره ولایت فقیه و محدوده اختیارات آن می‌فرماید:

می‌دانیم که دین اسلام آخرین دین، و احکام و قوانین اسلام آخرین مقرراتی است که از ذات مقدس پروردگار وضع شده است، و پیغمبری بعد از خاتم انبیا صلی‌الله علیه و آله نخواهد آمد ‌و کتابی آسمانی بعد از قرآن کریم فرستاده نخواهد شد و باید این کتاب تا قیام قیامت، کتاب قانون بوده و عترت اهل‌بیت پیامبر اکرم علیهم‌السلام، مبیّن آن باشند.

و نیز روشن است که امت محمدی صلی‌الله علیه وآله در زمان حضرت حجت و معصوم حق، هر چند در زندان یا در حال تبعید باشند، می‌توانند وظیفه خود را ولو با مشقت بسیار و تحمل مشکلات فراوان به دست آورند. ولی سخن درباره زمان غیبت کبرای حجت حق است که در این موقعیت نمی‌توان برای مسئله بیش از سه صورت فرض کرد:

1- کتاب خدا و احکام و قوانین دین تعطیل شود؛

2- خود به خود بماند، یعنی خودش وسیله ابقای خود باشد؛

3- نیاز به سرپرست و حاکم و مبیّن دارد که همان ولی امر و مجتهد جامع‌الشرایط است.

فرض اول عقلا و نقلا باطل است، زیرا دین مبین اسلام، آیین خاتم است و تا ختم نسل بشر باید راهنما و آیین امت باشد.

و فرض دوم نیز باطل است، زیرا قانون خود به خود اجرا نمی‌شود و نیاز به شخص و یا اشخاص دارد تا آن را حفظ و به اجرا در آورند.

ناچار باید به فرض سوم قائل باشیم و بگوییم:‌ جامعه مسلمین را باید ولی امر به همت شئونات و ابعاد آن اداره کند.

از سوی دیگر نیز روشن است که جامعه نیاز به تشکیلات فراوان از جمله: ارتش، آموزش و پرورش، دادگستری و ... دارد، لذا باید دست ولی فقیه، در همه شئونات مادی و معنوی، مبیّن، شارح، راهنما و حلال مشکلات باشد.

در نتیجه، ولی فقیه باید تمام شئونات امام معصوم (ع) به استثنای امامت و آنچه را که مخصوص امام معصوم است داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پیاده کند ‌وگرنه در صورت عدم وجود تشکیلات حکومتی، دشمنان نخواهند گذاشت که حکومت و آئین اسلامی عملی شود. دلیل دیگر اینکه با استدلال خلف می‌توان گفت: هیچ جامعه و کشوری با هرج و مرج پایدار نمی‌ماند از این رو باید قانون و حاکم و حکومتی در آن حکمفرما باشد و اگر حکومت طاغوت حاکم باشد دین مبین اسلامی باقی نمی‌ماند و این خلاف فرض است چون گفتیم به دلیل عقلی و نقلی باید دین مبین اسلام تا قیام قیامت باقی بماند؛

«وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ»؛ هر کس دین دیگری غیر از اسلام را بجوید، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود.


:: بازدید از این مطلب : 2150
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 12 مهر 1391

دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی خامنه‌ای یادداشتی از آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی، عضو مجلس خبرگان رهبری منتشر کرد که متن کامل آن در ادامه می‌آید:

هر جا پای انسان در میان است، انسان‌شناسی حرف اول را می‌زند. انسان‌شناسی خشت اول است و مشکل غرب همین است که خشت اول را کج نهاده است. خشت اول چون نهد معمار کج می‌رود تا گنبد دوّار کج و به همین دلیل امام راحل قدّس‌سرّه می‌فرمودند: بیچارگی دشمنان اسلام در این است که اسلام را نشناخته‌اند، انسان را نشناخته‌اند.

البته این تنها مشکل دشمنان ما نیست؛ مشکل برخی دوستان ما هم همین است که انسان را نشناخته‌اند. آنهایی که گمان می‌کنند دشمن اگر در گفتار و رفتار ما نرمش احساس کند، متقابلاً نرمش می‌کند، در واقع انسان و طبیعت انسانی را نشناخته‌اند.

قرآن کریم درس انسان‌شناسی می‌دهد. به گوشه‌ای از تعلیمات قرآن توجه کنیم؛ آن‌جا که طبیعت انسانی را در شخصیت زلیخا برای ما ترسیم می‌کند:

یوسف چه کند که بهانه دست زلیخا ندهد؟!

پس از آن که نقشه‌ی زلیخا برای به‌دام‌انداختن یوسف مؤثر واقع نشد و یوسف درهای بسته را گشود و خود و پاکی خود را نجات داد و زلیخا او را تعقیب می‌کرد، ناگهان با عزیز مصر روبه‌رو شدند. زلیخا -مظهر طبیعت انسانی- در تهمت زدن به یوسف تردید نکرد و از عزیز مجازات یوسف را به دلیل تجاوز به ناموسش مطالبه کرد: «قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَ‌ادَ بِأَهْلِکَ سُوئاً إِلَّا أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»1

امروز جهان اسلام همچون یوسف است و یوسف بالاخره زمامدار عالَم می‌گردد. ابرقدرت‌ها و استکبار جهانی اسلام آمریکایی را می‌پسندند، ولی اسلام ناب باید روی کار بیاید؛ اسلام‌ ستیزه‌گرِ با ناپاکی و نه اسلام سازش و نه اسلام پرخاشگر بی‌منطق.

همین زلیخا وقتی زنان مصری دستشان را بریدند، گفت: این همان است که مرا در عشق او ملامت می‌کردید. من از او کام خواستم، ولی خواهش مرا رد کرد: «وَ لَئِن لَّمْ یَفْعَلْ مَا آمُرُ‌هُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُونًا مِّنَ الصَّاغِرِ‌ینَ»2 و اگر آنچه را من بگویم انجام ندهد، زندانی خواهد شد و تحقیر می‌گردد. طبیعت را تماشا کنید: مظهر فطرت یعنی یوسف را ظاهراً به دلیل ناپاکی و باطناً و در جلسه‌ی خصوصی به دلیل پاکی به زندانی و شکنجه تهدید می‌کند.

در مسئله‌ی آمریکا و رژیم صهیونیستی، دوستان توجه نمی‌کنند که مسئله‌ی سلاح هسته‌ای دلیل بیرونی آنها است؛ دلیل درونی و اصلی آنها این است که چرا جمهوری اسلامی اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد؟ چرا از حقوق مردم فلسطین دم می‌زند؟

طبیعت در هر برنامه‌ای که در پی کشانیدن فطرت به سازش است، دو گونه برخورد می‌کند؛ یکی بیرونی و یکی درونی. زلیخا هم در حضور عزیز مصر و هم در حضور زنان مصری از زندانی کردن یوسف و مجازات سخت او دم می‌زد، اما دلیل هرکدام دقیقاً نقیض و متضاد دیگری است. دلیل زندانی و شکنجه‌ی یوسف در محضر عزیز مصر تهمت دست‌درازی به ناموس او است، اما دلیل زندانی و شکنجه و تحقیر یوسف در محضر زنان مصری خودداری یوسف در مقابل خواسته زلیخا است.

دوستان گمان می‌کنند اگر مسئله‌ی غنی‌سازی تعلیق شود، بهانه از دست دشمنان ما گرفته خواهد شد. یوسف چه کند که بهانه به دست زلیخا ندهد؟! فطرت چه کند که طبیعت بهانه نگیرد؟! هر جا کوتاه بیاییم، آنها جسورانه‌تر مطالبات خود را مطرح خواهند کرد. هر چه استقامت کنیم، طمع آنها از ما کمتر می‌شود.

هرجا تردید کردیم...

اگر شما نشان دادید که هر جا مضطر شدید، تکلیف شرعی شما متحول می‌شود، آنها به دنبال مضطر کردن شما راه می‌افتند. اگر شما نشان دادید که تابع عرف هستید، عرف را برای شما عوض می‌کنند تا احساس کنید که تکلیف شما عوض شده است. اگر امری همگانی شد، شما نتیجه می‌گیرید که مکلف به مخالفت با امر همگانی نیستید. برای قانع کردن شما اجماع راه می‌اندازند. اگر شما به شهادت شهود عدل دل بسته‌اید، برای شما زمینه‌ی شهادت شهود عدل را فراهم می‌کنند. ببینید مقدمات تکلیف شما چه بوده است؛ دشمن دقیقاً از راه همان مقدمات به انصراف شما اقدام می‌کند. بدانید هر جا تردید کردید، مصمم می‌شوند و هر جا مصمم شدید، تردید خواهند کرد.

نه‌تنها آیات قرآن سرشار از دروس انسان‌شناسی است، صحنه‌هایی همچون عاشورا هم درس انسان‌شناسی است. حسین بن علی علیه‌السلام مظهر فطرت و یزید و اتباع او مظاهر طبیعت هستند. این گمان اشتباه است که اگر شما راهتان را عوض کنید، دشمن شما را رها می‌کند. حسین بن علی علیه‌السلام در مقابل جنود یزید از رفتن به سمت کوفه منصرف شد و به سمت مدینه برگشت. حر دوباره سر راه ایشان را گرفت. حضرت راه یمن را انتخاب کرد و حر برای بار سوم راه ایشان را بست.

در مسئله‌ی آمریکا و رژیم صهیونیستی، دوستان توجه نمی‌کنند که مسئله‌ی سلاح هسته‌ای دلیل بیرونی آنها است؛ دلیل درونی و اصلی آنها این است که چرا جمهوری اسلامی اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد؟ چرا از حقوق مردم فلسطین دم می‌زند؟

به جریان یوسف و زلیخا برگردیم. یوسف با خدای خود مناجات کرد: «قَالَ رَ‌بِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ»3 خداوندا زندان برای من محبوب‌تر است از آن‌چه خانم‌ها مرا به آن دعوت می‌کنند. «وَ إِلَّا تَصْرِ‌فْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ»4 خداوندا اگر نقشه‌ی راه آنها را برای من به هم نزنی و مرا به خودم واگذاری، منفعل خواهم شد و از مسیر عقل به مسیر جهل و از جایگاه فطرت به پرتگاه طبیعت کشیده خواهم شد. تماشا کنید خدواند چه کرد: «فَاسْتَجَابَ لَهُ رَ‌بُّهُ فَصَرَ‌فَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ»5 خداوند دعای یوسف را مستجاب کرد و نقشه‌ها نقش بر آب شد.

این آیات از یک سو موضع طبیعت و جهل انسانی و موضع عقل و فطرت انسانی را مطرح کرده است و از سوی دیگر مسئله‌ی یاد خداوند و تأثیر استدعا از او و موضع خداوند در استجابت دعا را هم بیان فرموده است. در حقیقت به ما می‌آموزد که طرف شما تا در موضع جهل و طبیعت وارد می‌شود، شما بر اساس استقامت بر موضع فطرت چاره‌ای جز صبر و استقامت ندارید و روی نصرت الهی هم حساب کنید.

اطاعت از امام حسن علیه‌السلام نیز جزء شروط امامت است

نگویید مسئله‌ی قبول قطعنامه و خوراندن کاسه‌ی زهر به امام راحل دلیلش این بود که دشمن زمینه‌ی اضطرار را فراهم آورد تا تکلیف عوض شد. کسانی که خیلی تعجیل می‌کنند، سخت در اشتباهند. خداوند هرگز ما را به خود وانخواهد گذاشت. قضیه‌ی خیر دیگری بود. قضیه از این قرار بود که امتحان امت در مسئله‌ی اطاعت از امامت جزء مقدمات ظهور است. هشت سال دفاع مقدس اطاعت از امامت امام حسین علیه‌السلام بود، اما اطاعت از امام حسن علیه‌السلام نیز جزء شروط امامت است: «الحَسنُ و الحسَینُ امامانِ قاما أو قَعَدا»6 اطاعت از امامت لازم بود و امام راحل مثل امام مجتبی علیه‌السلام جام زهر را نوشید و با صدام صلح کرد و مردم در عید غدیر مراتب تجدید بیعت با او را انجام دادند و پیروز شدند.

سپس می‌فرماید: «ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَ‌أَوُا الْآیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِینٍ»7 بی‌گناهی یوسف معلوم شده بود و نشانه‌های پاکی یوسف بر همه واضح بود. با این همه، نظر دست‌اندرکاران و مصلحت‌اندیشان بر آزادی یوسف نبود. آنان برای سرپوش نهادن بر قضایا گفتند تا مدت نامعلومی ایشان در زندان بماند. طبیعت پس از هر شکستی دوباره قوای خود را بازسازی می‌کند تا پیروزی فطرت را کمرنگ کند. قضیه به زورآزمایی فطرت و طبیعت منتهی نمی‌شود، بلکه باید روی امدادهای غیبی حساب کرد. صلاح یوسف هم در این بود که از فضای وسوسه‌های شبانه‌روزی زنان مصری به فضای تنگ زندان و به دور از غذاها و لباس‌ها و پذیرایی‌های آنچنانی با خدای خود خلوت داشته باشد.

وقتی هم‌زندانی یوسف مرخص می‌شد تا به دربار برود و ساقی سلطان باشد، به او سفارش کرد که نزد سلطان یادی از من بکن تا به پرونده‌ام رسیدگی کنند، ولی سال‌های سال این هم‌‌زندانی فراموش ‌کرد و یوسف در زندان ماند. درست است که شیطان از یاد هم‌زندانی یوسف برد، اما نقش امدادهای غیبی زیربنا است؛ اگرچه وسوسه‌های شیطانی به‌ظاهر و در روبنا مؤثر دیده شود.

یوسف اگر همان اوائل با تذکر هم‌زندانی آزاد می‌شد، دوباره به فضای آلوده برمی‌گشت، چون یوسف را خریده بودند. یوسف ظاهراً بر اثر فراموشی هم‌زندانی آزادشده‌اش در زندان ماند: «فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ‌ رَ‌بِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ»8 اما خداوند می‌خواست پس از پایان دوره‌ی امتحان و تربیت، یوسف را به صورت وزیر اعظم از زندان خارج کند و نه به صورت برده‌ی زرخرید عزیز مصر.

خواب مهم سلطان که خبر از دوره‌ی چهارده‌ساله در مصر می‌داد و در آن راهکارِ ساختن فرصت از تهدیدها نهفته بود، سلطان را به کشف خواب وادار می‌کرد. سلطان می‌دانست این خواب بسیار بااهمیت است، ولی اهل تعبیر از تعبیر آن خواب عاجز ماندند تا نوبت به یوسف رسید و آن ‌زندانی به یادش آمد که یک بی‌گناه در زندان است که البته خواب‌ها را به‌خوبی تأویل و تعبیر می‌کند.

جهان اسلام همچون یوسف

خداوند چه زیبا انسان را به خود می‌آورد که ای انسان وقتی دوستت حاجت داشت، تو فراموشش می‌کردی، اما وقتی خودت به دوستت محتاج شدی، به یادش افتادی. این به یاد آمدن و از یاد رفتن‌ها روبنا است و زیربنا همانا تقدیرات الهی و عنایات ربانی است. قرار است آن‌که خواب را تفسیر کرد، مأمور اجرای فرمان‌های خواب نیز باشد.

امروز جهان اسلام همچون یوسف است و یوسف بالاخره زمامدار عالَم می‌گردد. ابرقدرت‌ها و استکبار جهانی اسلام آمریکایی را می‌پسندند، ولی اسلام ناب باید روی کار بیاید؛ اسلام‌ ستیزه‌گرِ با ناپاکی و نه اسلام سازش و نه اسلام پرخاشگر بی‌منطق.

از بازی‌های روزگار یکی این است که افراط و تفریط هر دو ابزار دست شیاطین است و آن‌چه سالم می‌ماند، استقامت همراه با منطق است، یعنی اسلام حسن و حسین علیهماالسلام. «قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّـهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَ عَلَى اللَّـهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»9 فراموش نکنیم که ما تحت ولایت الهی هستیم. هیچ بزرگی هم اجازه نمی‌دهد که دیگران در امر زیرمجموعه‌ی او تصرف کنند. معنی ولایت نیز همین است.


:: بازدید از این مطلب : 2277
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 12 مهر 1391

گروهی دین خود را بازی قرار دادند
 
 
وی افزود: جوانان ما در روستاها بودند ولی رسانه‌ها این بازی و فوتبال را نشان دادند و آن‌ها را از روستا به شهر آوردیم و شغل‌های نازل به آن‌ها دادیم؛ مگر ما چقدر ورزش نیاز داریم، در درجه پنج و درجه ششم درست است، دنیا را دیگران دارند می‌گردانند؛ از وجود مبارک امام صادق(ع) پرسیدند پس از شما چه کسی به مقام امامت می‌رسد، فرمود «من لایلهو و لایلعب»، کسی که اهل بازیچه نیست، بازی یک حدی دارد؛ ورزش خوب است روزی یک ساعت نه این که دنیا به آن سمت رفته است، ایران پیام تازه دارد و این پیام تازه را باید به گوش جهانیان رساند.
 
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه ادامه داد: یک عده «اتخذو دینهم لهو و لعبا»، بعضی دین را بازی قرار دادند و با حیله‌های شرعی آبروی نظام را می‌برند و دین را بازیچه قرار دادند و بعضی هم اتخذو لهو و لعبا دینا، گروه دیگری بازی را دین قرار دادند، می‌بینی در سید ایام که نماز جمعه تهران است و از فضیلت کم ندارد، صدهزار نفر بی‌نماز جمع می‌شوند، آن که با بازیگری و ریش گذاشتن و با اختلاس سه هزار میلیاردی، آبروی نظام را می‌برد و آن که به بازی بیش از نماز و روزه اهمیت می‌دهد، دین خود را بازی قرار داده است.

 به نقل از رسا، حضرت آیت الله جوادی آملی گفت: بعضی افراد دین را بازی قرار دادند و با حیله‌های شرعی آبروی نظام را می‌برند و دین را بازیچه قرار دادند و بعضی هم اتخذو لهو و لعبا دینا، گروه دیگری بازی را دین قرار دادند.
 
حضرت آیت الله جوادی آملی امروز در مسجد اعظم در جمع علما و روحانیان حوزه علمیه به ادامه تفسیر سوره مبارکه قصص پرداخت و گفت: مقطع سوم زندگی موسی کلیم از مهاجرت به مدین شروع می‌شود، ایشان بعد از مهاجرت به مصر و قصد کشتن او از سوی دربار فرعون، به سرزمین مدین رفت که در آنجا نیز آل‌ابراهیم زندگی می‌کرد.
 
این استاد تفسیر حوزه علمیه ابراز داشت:  هر نعمتی را که خدا می‌دهد در عین حال که ممکن است پاداش اعمال گذشته باشد، آزمون الهی است، کاری در دنیا بدون مسؤولیت نیست، تنها در بهشت است که کار بدون مسئولیت وجود دارد، آنچه که به مادر حضرت موسی(ع) وحی شد، «و أوحینا إلی أم موسی» امتحان الهی است تا مادر موسی(ع) را نسبت به قدرشناسی و قدردانی از این نعمت بیازمایند، این طور نیست که خدا چیزی را به کسی بدهد ولی امتحان نباشد، اجلال و تعظیم با نعمت هماهنگ است.
 
وی با اشاره به آیه «فإذا الذی یستنصره بالأمس یستصرخه...» ادامه گفت: هرگز نمی‌شود خدا را فریب داد، آن مظلوم بنی‌اسرائیلی درصدد فریب دادن خدا یا پیامبر نبود، اگر در سوره مبارکه بقره سخن از فریب است و در آنجا فرمود منافقین درصدد فریب دادن هستند ولی آن‌ها خودشان را فریب می‌دهند و نمی‌دانند که خدا فریب نمی‌خورد. «یخادعون الله و الذین أمنو و مایخدعون إلا أنفسهم و ما یشعرون» کسی نمی‌تواند خدا را فریب دهد، زیرا «وعندالله مکرهم و لایحیق المکر السیئ الا بأهله».
 
حضرت آیت ‌الله جوادی آملی به قرائت آیه‌ «فلما أن أراد أن یبطش بالذی هو عدو لهما... » پرداخت و  ادامه داد: این «هو عدو لهما» به این قبطی برمی‌گردد نه به مظلوم بنی‌اسرائیل، زیرا اگر به بنی‌اسرائیلی بازمی‌گشت لازم نبود بگوید «هو عدو لهما»، آن مردی که دیروز به کمک قبطی شتافت فردا آن شخص قبطی را دید و از حضرت کمک خواست نسبت به یک قبطی دیگر، آن گاه وجود مبارک موسی فرمود «انک لقوی أمین»، «هو عدو لهما» مقصود اسرائیلی نیست، مقصود قبطی است که عدو حضرت موسی(ع) است؛ وجود مبارک موسی(ع) به مظلوم بنی‌اسرائیل فرمود تو گمراهی، الان موقعیت صبر توست نسبت به کسی که پایین‌تر از او هستی و قدرت مقابله با او را نداری.
 
 
حضرت موسی(ع) موحدانه زندگی می‌کرد
 
 
حضرت آیت ‌الله جوادی آملی بیان داشت: موسای کلیم(ع) از روشش پیدا بود که هم قدرت بدنی داشت، هم حامی مظلوم و مستعضف بود، قدرت بدنی داشت برای این که با یک مشت قبطی را از پا درآورد و هم توان آن را داشت که از مصر به تنهایی به طرف مدین حرکت کند، آن هم مهاجرت هراسناکی که شورای تأمین فرعون در تعقیب او بود و نیز وقتی که وارد مدین شد، به تنهایی از چاه آب کشیده و گوسفندان این دو تا بانو را سیراب کرد، همچنین حمایت حضرت موسی(ع) از مظلوم و مستعضف هم که در ماجرای مظلوم بنی‌اسرائیل و آب کشیدن برای دو بانو پیداست.
 
 
وی با اشاره به سومین ویژگی حضرت موسی(ع)، خاطرنشان کرد: بخش سوم خصیصه حضرت موسی(ع) این است که لحظه به لحظه می‌گوید خدایا، خدایا، در آیه 16 می‌‌گوید «رب إنی ظلمت نفسی»، در آیه 17 می‌گوید: «رب بما أنعمت علی» مدام رب رب می‌گوید، بعد از آن در حرکت به طرف مدین می‌گوید «رب نجنی من القوم االظالمین» و وقتی هم که در مدین است و نیاز آن دو بانو را برطرف کرده می‌فرماید «رب إنی لما أنزلت إلی من خیر فقیر»  و از این معلوم می‌شود حضرت موسی(ع) موحدانه زندگی می‌کند، در تمام امور ذات اقدس اله را می‌خواند تا از او کمک بگیرد و این به برکت همان «آتیناه حکما و علما» است که او را موحدانه تربیت کرده است.
 
 
حادثه تلخ گرانی کمرشکن است
 
 
این استاد عالی حوزه علمیه قم افزود: وقتی وارد ماء مدین شد، نگاه کرد و دید که چوپان‌های دیگر، هم قدرتی و نوبتی دارند و از چاه آب می‌گیرند و رعایت این دو بانو را نمی‌کنند، آن دوتا بانو هم خودشان جلو نمی‌آمدند و هم جلوی گوسفندان را می‌گرفتند که طرف آب نروند، خودشان پرهیز کردند از محرم و نامحرم؛ وجود مبارک موسی کلیم(ع) سوال کرد «ما خطبکما»، آن‌ها گفتند که پدری داریم پیر و به غیر از ما کسی ندارد و اگر این جا آمدیم دامداری می‌کنیم ننگ نیست، اما از اختلاط ننگ داریم و پدر ما هم کسی را ندارد.
 
 
وی با اشاره به آیه «فسقی لهما ثم تولی إلی الظل...»، اظهار داشت: در تاریخ نوشته‌اند، حضرت جلو رفت و سنگ بزرگی را کنار زد و در أسرع وقت گوسفندان این دو بانو را آب داد، حالا اینکه چطور نوبت گرفت با جد یا با خواهش و اینکه چرا این‌ها را محروم کردند، در قرآن نیامده است؛ هوا گرم بود و رفت به سایه درختی پناهنده شد و گفت «رب إنی لما أنزلت إلی من خیر فقیر» .
 
 
این مفسر قرآن با اشاره به معنای فقیر، ادامه داد: فقیر به معنای ندار نیست، فقیر به معنای کسی است که ستون فقراتش و فقار ظهرش شکسته است، ملتی که مشکل اقتصادی داشته باشد قدرت مقاومت ندارد و ستون فقرات این ملت شکسته است، چون ستون فقرات این ملت شکسته است به او می‌گویند فقیر و گرنه فقر به معنای نداری نیست. در آیه «وجوه یومئذ باصرة،‌ تظن أن تفعل بها فاقرة» حادثه کمرشکن را فاقره می‌گویند، فقیر در معنای اسم مفعول به کار می‌رود، اگر کسی گرسنه باشد ولو اینکه ایستاده باشد، فقیر است، زیرا قدرت ایستادگی ندارد و حادثه‌ تلخ گرانی کمرشکن است.  
 
 
شاخصه مدیران در نظام اسلامی
 
 
وی ادامه داد: وقتی آن دو بانو رفتند، پدر پیر آنان فهمید که زودتر آمده‌اند، در آیات قرآن اسم حضرت شعیب(ع) نیامده است، آنان نیز برای پدرشان ماجرای آب کشیدن حضرت موسی(ع) را گفتند«و قص علیه القصص» و گفتند که او نیرومند است و می‌تواند گوسفندان ما را تأمین کند و چه بهتر که او را اجیر کنی «یا أبت استأجره إن خیر من استئجرت القوی الأمین»، در قرآن ویژگی مدیریت اسلامی و مسؤول در یک نظام اسلامی را بیان کرده، گذشته از اوصاف عامه مسلمانی، اهل نماز بودن و روزه‌داری و معصیت نکردن، مدیر در جامعه اسلامی باید دو عنصر داشته باشد.
 
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه خاطرنشان کرد: اول این که درایت خوبی در کارش داشته باشد، دیگر این که پاک باشد، اگر کسی به جز شرایط عامه، در رشته‌ای متخصص نبود یا اگر تخصص داشت و طاهر نبود، ‌در نظام اسلامی مدیر محسوب نمی‌شود، «القوی الامین»، این وظیفه عمومی مدیران است که در هر رشته‌ای که مسؤولیت پذیرفتند باید نیرومند باشند و از طرفی هم امین باشند ولو موسای کلیم(ع) باشد، اگر در حد یک چوپانی و شبانی، نازل‌ترین و ساده‌ترین کار را به عهده بگیرد باید قوی و امین باشد و اگر مانند حضرت یوسف(ع) عالی‌ترین کار که صدارت است باشد باید «حفیظ علیم» قرآن هر دو را ذکر کرده ولی عمل به آن دشوار است.

این استاد عالی حوزه علمیه قم به بیان جایگاه اجتماعی زن در جامعه پرداخت و گفت: زن می‌تواند در خارج از خانه کار انجام دهد و حتی چوپانی هم برای وی ننگ نیست، اما باید توجه داشت که این دو دختر تنها نبودند و از اختلاط با نامحرم هم پرهیز داشتند، «حتی یصدر الرعاء و أبونا شیخ کبیر» این که می‌بیند ما این‌جا آمدیم این است که پدر ما پیرمردی است تنها، در قرآن ندارد که پدر این‌ها شعیب بود، اما این که قرآن ماجرای شان را ذکر کرد، نشان‌دهنده این است که این تربیت، تربیت صحیح است، اگر منشأ تربیت شعیب(ع) است، بر ما لازم است که راه انبیا را برویم، اگر پدرشان غیر شعیب(ع) بود آن معلوم است که از روش شعیب(ع) استفاده کرده و راه انیبا را ادامه داده است.


:: بازدید از این مطلب : 2295
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 12 مهر 1391

به نقل از فارس، حاج میرزا حسن نائینى از بزرگترین علما و فقهاى قرن چهاردهم هجرى است که به کثرت تحقیق و فصاحت و کتابت معروف هست، ایشان در 15 ذیقعده سال 1277 هجری قمری در یک خانواده مشهور نائین به دنیا آمد، پدر و پدربزرگ او هر یک پس از دیگری «شیخ الاسلام» نائین بودند و از علمای آن سامان به شمار می‌رفتند.

به همین دلیل وی تحصیلات اولیه را در همان شهر آغاز کرد و در 17 سالگی برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه اصفهان رفت که حوزه‌ای بزرگ بود، او 7 سال نزد شیخ محمدباقر اصفهانی، روحانی با نفوذ اصفهان که حدود اسلامی را در آن شهر اجرا می‌کرد، زندگی کرد و از او فقه را فراگرفت.

مرحوم نائینی در اصفهان همچنین در محضر استادانی چون جهانگیرخان قشقایی و شیخ محمدحسن هزارجریبی و آقانجفی اصفهانی فلسفه و کلام خواند. وی در سال 1303 هجری قمری برای تکمیل تحصیلات حوزوی به عراق رفت و پس از توقفی کوتاه در نجف برای شرکت در درس میرزای شیرازی به سامرا رفت و مدت 10 سال در این حوزه مقیم شد.

او در آن جا علاوه بر میرزای شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو، نزد مجتهدان بزرگی چون سید اسماعیل صدر و سید محمد فشارکی اصفهانی فقه و اصول را آموخت.

در سال 1316 هجری قمری به نجف بازگشت و در زمره شاگردان برجسته آخوند خراسانی قرار گرفت. وی در این دوران از یک سو با نهضت تنباکو آشنا شد و از اندیشه‌های سیاسی سیدجمال آگاهی یافت و از سوی دیگر با حضور در حلقه شاگردان آخوند خراسانی در زمره مشاوران استاد در زمینه انقلاب مشروطه قرار گرفت تا جایی که مقام و موقعیت انشاءکننده اعلامیه‌ها و فتواهای سه مجتهد تراز اول نجف درباره انقلاب مشروطه را پیدا کرد، جایگاهی که هوشمندی و درک بالای سیاسی آیت الله نائینی و موقعیت علمی و فقهی وی را در این زمان که هنوز در مقام مرجعیت قرار نداشت، مشخص می‌کند.

 


 
آیت‌الله محمد حسین نائینی
 

 

*نقل ماجرای عنایت امام زمان(عج) توسط میرزا نائینی

به مناسبت سالروز ولادت این عالم بزرگ شیعی، خاطره‌ای از زبان ایشان درباره عنایت امام عصر(عج) به برادرش، در ادامه می‌آید:

عالم صالح، میرزا محمد حسین نائینى اصفهانى فرمود: برادرى به نام میرزا محمد سعید دارم که در حال حاضر مشغول تحصیل علوم دینى است، حدود سال 1285، دردى در پایش ظاهر شد و پشت قدمش ورم کرد به طورى که آن پا کج و از راه رفتن عاجز شد.

میرزا احمد طبیب، پسر حاج میرزا عبدالوهاب نائینى را براى درمان و معالجه آوردند و اثراتى هم داشت، یعنى کجى پشت پا برطرف و ورم خوابید و پراکنده شد.

چند روزى که گذشت، ماده بین زانو و ساق نمایان شد و پس از چند روز، یکى دیگر در همان پا و در ران و یکى هم در میان کتف تا آن که همه آن‌ها زخم شد و درد شدیدى پیدا کرد.

آن‌ها را معالجه کردند تا همگى باز شدند و از آنها چرک مى‌آمد، نزدیک یک سال یا بیشتر مشغول معالجه بود و به انواع معالجات متوسل شد، ولى هیچ یک از آن زخم‌ها بهبود نیافت و بلکه هر روز بر جراحت افزوده مى‌شد و در این مدت طولانى قادر نبود پا را روى زمین بگذارد.

بنابراین او را براى رفتن از جایى به جایى بر دوش مى‌کشیدند و به خاطر طول مدت مرض، مزاجش ضعیف و از کثرت خون و چرکى که از آن دمل‌ها و جراحات خارج شده بود، جز پـوست و استخوان چیزى برایش باقى نمانده بود.

به همین جهت کار بر پدرمان سخت شد، زیرا به هر نوع معالجه‌اى که اقدام مى‌کرد، جز بیشتر شدن جراحت و ضعف حال و قوا اثرى نداشت، کار آن زخم‌ها هم به جایى رسید که اگر دست بر روى یکى از آنها مى‌گذاشتند، چرک و خون از دیگرى راه مى‌افتاد.

در آن ایام وباى شدیدى در نایین پیدا شده بود، ما از ترس وبا به روستایى از دهات اطراف پناه برده بودیم، در آن جا مطلع شدیم که جراح حاذقى به نام میرزا یوسف در روستایى نزدیک قریه ما منزل دارد، پدرم شخصى را نزد او فرستاد و او را براى معالجه حاضر کردند.

وقتى برادر مریضمان را بر او عرضه داشتند، قدرى ساکت ماند تا آن که پدرم از نزد او خارج شد، من با یکى از دایى‌هایم بـه نـام حاج میرزا عبدالوهاب، پیش او ماندیم.

مدتى با او نجوا کرد و من از مضمون صحبت‌ها فهمـیدم کـه بـه او خبر یأس مى‌دهد و از من مخفى مى‌کند که مبادا به مادرم بگویم و ایشان مضطرب شوند، در این جا پدرم به اتاق برگشت.

آن جراح گفت: من اول مبلغ را مى‌گیرم بعد شروع به معالجه مى‌کنم، هدفش از این سخن آن بود که ایشان از پرداخت آن مبلغ که خیلى زیـاد بـود، خوددارى کند تا همین بهانه‌اى براى او باشد و برود.

ایشان هم از دادن آنچه پیش از معالجه خواسته بود، امتناع کرد، جراح فرصت را غنیمت شمرد و به روستاى خود مراجعت کرد، پدر و مادر هر دو فهمیدند که این کار جراح به سبب ناامیدى و عجز او از معالجه بوده است و با آن مهارت و استادى که دارد، نمى‌تواند کارى انجام دهد، لذا از برادرم مأیوس شدند.

من دایى دیگرى به نام میرزا ابوطالب داشتم که در غایت تقوا و صلاح بود و در نایین مشهور بود که استغاثه به امام عصر حضرت حجت ارواحنافداه را براى مردم نوشته و خیلى سریع الاجابه است، مردم در شداید و بلاهای زیاد به او مراجعه مى‌کردند، مادرم از او خواهش کرد تا براى شفاى برادرم رقعه استغاثه‌اى بنویسد.

روز جمعه‌اى رقعه را نوشت و مادرم آن را گرفت و برادرم را برداشت و به نزد چاهى که نزدیک قریه ما بود، رفتند. برادرم در حالى که دستش در دست مادرم بود، آن رقعه را در چاه انداخت و در این جا براى هر دو رقت قلبى پیدا شد و بسیار گریستند، این جریان در ساعت آخر روز جمعه اتفاق افتاد.

چند روزى گذشت من در خواب دیدم که سه نفر سوار بر اسب به هیئت و شمایلى که در واقعه اسماعیل هرقلى نقل شده، از صحرا رو به خانه مى‌آیند، در همان حال، واقعه اسماعیل به خاطرم آمـد و چون در آن روزها از قضیه او مطلع شده بودم، خصوصیاتش در نظرم بود.

متوجه شدم آن سوارى که جلوى همه است، حضرت حجت(عج) است و ایشان براى شفاى برادر مریضم آمده‌اند، او هم در بستر خود، در فضاى خانه و بر پشت خوابیده یا تکیه داده بود، چنانچه در آن ایام معمولاً بـه یکى از این دو حالت بـود.

حضرت حجت(عج) نزدیک آمدند و در دست مبارک نیزه‌اى داشتند، آن نیزه را در موضعى از بدن او گذاشتند (گویا کتف او بود) و فرمودند: برخیز که دایى‌ات از سفر آمده است، من آن طور فهمیدم که منظور حضرت از این جمله، بشارت رسیدن دایى دیگرم به نام حاج میرزا على‌اکبر است .

ایشان به سفر تجارت رفته و سفرش طول کشیده بود و به خاطر طول مسافرت و دگرگونى روزگار، از قبیل قحط و گرانى شدید، نگران او بودیم، وقتى حضرت نیزه را بر کتف او گذاشتند و آن سخن را فرمودند، برادرم از رختخواب خود برخاست و با عجله به طرف در خانه، براى استقبال از دایى‌مان رفت.

در همین جا من از خواب بیدار شدم، دیدم فجر طلوع کرده و هوا روشن و هنوز کسى براى نماز صبح برنخاسته است، بلند شدم و پیش از آن که لباس رسمی بپوشم، پیش برادرم رفتم و او را از خواب بیدار کردم و گفتم: حضرت حجت(عج) تو را شفا دادند برخیز و دستش را گرفتم و او را برداشتم، او هم سر پا ایستاد.

در این جا مادرم از خواب برخاست و صدا زد: چرا او را بیدار کردى؟ (این اعتراض به خاطر آن بود کـه برادرم از شدت درد اکثر شب بیدار بود و اندک خوابى در آن حال، غنیمت به شمار مى‌رفت) گفتم: حـضرت حجت (عج) او را شفا داده‌اند.

وقتى او را سر پا نگه داشتم، شروع به راه رفتن در فضاى حجره کرد، در حالى که همان شب قدرت گذاشتن پا بر زمین را نداشت و نزدیک یک سال یا بیشتر همین طور بود، به طورى که اگر مى‌خواست به جایى برود، باید او را حمل مى‌کردند.

به هر حال این حکایت در آن قریه منتشر شد و همه خویشان و آشنایانى که بودند، جمع شدند تا او را ببینند، چـون باور نمى‌کردند، من هم خواب را نقل مى‌کردم و از این که بشارت شفایش را داده‌ام، خوشحال و مسرور بودم، چرک و خون در همان روز قطع شد و زخم‌ها قبل از تمام شدن هفته، التیام پیدا کردند، از طرفى پس از چند روز دایى ما، میرزا على‌اکبر، با دست پر و سلامت از سفر تجارت برگشت.


:: بازدید از این مطلب : 2458
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران