میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 6
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 118
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2550
:: بازدید ماه : 8681
:: بازدید سال : 14897
:: بازدید کلی : 14897
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 20 فروردین 1392

كلام رهبرانقلاب هميشه چون در و گوهر كارگشاست

حقيقتاً بنده نمي‌توانم محاسن کلام مقام معظم رهبري ـ‌دامت بركاته‌ـ را كه هميشه درّ و گوهر و کارگشا بوده، توضيح بدهم؛ چه رسد به اين‌که بخواهم شبيه آن مطلبي عرضه کنم. اما اگر فرمايشات ايشان در آغاز سال نو را که بسيار حساب‌شده، دقيق، راه‌گشا و روشن‌گر بود، تحليل کنيم. در آن مطلبي بر خلاف گفته‌هاي سابق‌شان و حتى فرمايشات امام ـ‌رضوان‌الله‌عليه‌ـ به چشم نمي‌خورد و چنين انتظاري هم از كساني مثل ايشان و خود امام ـ‌رحمت‌الله عليه‌ـ نيست؛ زيرا همه تأكيدشان بر آرمان‌ها و ارزش‌هاي اسلامي بوده و تا آخر هم همين خواهد بود. اما انتخاب تيترها، ترکيب‌ها، جمله‌ها و واژه‌ها بستگي به مقتضاي زمان داشته و دارد.
تفاوت فرمايشات امسال مقام معظم رهبري با سخنراني‌هاي سال‌هاي گذشته ترکيب‌بندي جديد اين عبارت بود که رئيس‌جمهور آينده بايد خوبي‌هاي رئيس‌جمهورهاي قبلي را داشته و بدي‌هاي آنها را نداشته باشد. روح اين مطلب اين است که ما بايد هميشه رفتارهاي خود را محاسبه کنيم و اگر اشتباهي داريم آن را حذف و اصلاح کنيم و از بهترين‌ها استفاده کنيم. اما هنر ايشان در اين تعبير حکيمانه توجه به اين نكته بود كه اين فرمايش در موقعيت فعلي و‌ در برابر گروه‌هاي مختلف چه نقشي مي‌تواند داشته باشد و اين كه آن را در کجا به کار ببرند. به هر حال، اين حرف نويي بود.
سؤالي كه در اينجا به ذهن مي‌آيد اين است که آيا اين محاسبه و بررسي فقط مخصوص رئيس‌جمهور آينده است، که بايد ببيند رؤساي جمهور گذشته چه عيب‌هايي داشته‌اند تا آن‌ها را اصلاح کند و اگر خوبي‌هايي داشته‌اند، آنها را حفظ کند، يا چنين محاسبه‌اي براي ديگران هم لازم است؟ آيا اين كار فقط درباره اشخاص است يا براي گروه‌ها هم لازم است؟ با تنقيح مناط متوجه مي‌شويم كه اين كار اختصاص به رئيس‌جمهور ندارد. هر کسي كه در اين نظام احساس مسئوليتي مي‌کند، بايد دائماً در فکر اين باشد که اشتباهات گذشته خود و ديگران را تکرار نکند و کارهاي خوب و روش‌هاي بهتر را شناسايي و پيشنهاد کند و به آنها عمل کند. بر همين اساس ما هم به عنوان گروهي که در فعاليت‌هاي اجتماعي احساس مسئوليت مي‌کنيم، موظفيم خودمان را با گروه‌هاي ديگر، در گذشته و حال مقايسه کنيم، اگر آنها اشتباهاتي را مرتکب شده‌اند، ما ديگر مرتکب نشويم و اگر حسن‌هايي داشته‌اند، سعي کنيم آنها را حفظ کنيم و از دست ندهيم.
ارزش‌هاي اسلامي؛ معيار تشخيص خوب و بد
در اينجا نکته اساسي نحوه تشخيص حسن و عيب، و خوب و بد است كه بايد براساس نظام ارزشي مشخصي انجام شود. به نظر مي‌رسد اين مسأله هم حل شده است و همه قبول دارند که مقياس و معيار تشخيص خوب و بد در نظام اسلامي ارزش‌هاي اسلامي است؛ يعني رفتار و گفتاري كه با ارزش‌هاي اسلامي، آموزه‌هاي قرآن و فرمايشات اهل‌بيت ـ‌صلوات‌الله عليهم اجمعين‌ـ بيشتر مطابقت دارد، خوب است و اگر چيزي غير از اين باشد، عيب دارد. البته ممکن است ديگران مقياس‌هاي ديگري داشته باشند كه ما با آن‌ها کاري نداريم.
تمايلات دروني؛ ريشه انحراف از راه حق
بدون شک گروه‌هايي که ما مي‌شناسيم، هيچ کدام معصوم نبودند؛ ما هم نمي‌توانيم ادعا کنيم که هر کاري کرده‌ايم، يا مي‌کنيم، مطلقاً خوب است و هيچ اشکالي ندارد؛ اگر خود ما هم نفهميم، آيندگان كارهاي ما را صرافي خواهند کرد و خوب و بدش را تشخيص خواهند داد. ان‌شاءالله خدا توفيق بدهد که اشتباهات‌مان کم باشد. اما به طور کلي با دقت در عملكرد گروه‌هاي گذشته و سنجيدن آنها با مقياس‌هاي اسلامي، يعني کتاب و سنت، اشکالاتي به نظر مي‌آيد که با اختلاف مراتب، كما بيش در گروه‌هاي مختلف بوده است. به عنوان مثال در بين گروه‌هايي كه واقعاً براي اسلام و انقلاب زحمت کشيده‌اند و خدماتي انجام داده‌اند، کساني بوده‌اند که دلشان مي‌خواسته سرشناس و مشهور باشند؛ اين را براي خودشان ارزش مي‌دانستند و حاضر بودند حتي پول خرج کنند، زحمت بکشند، سختي‌هايي را تحمل کنند، تا مقام و شهرتي داشته باشند؛ و يا كساني بوده‌اند كه دوست داشتند درآمد و اندوخته‌‌هاي مالي زيادي هم ـ‌البته از راه حلال‌ـ داشته باشند و اين برايشان موضوعيت داشته و با توجيحاتي عامه‌پسند به دنبال ثروت‌اندوزي بوده‌اند. اين تمايلات دروني در خيلي از انسان‌ها وجود دارد. معناي اين حرف اين نيست که رسيدن به شهرت، پست و مقام، و ثروت، يگانه هدف چنين كساني بوده و اصلاً دلبستگي به اسلام و انقلاب نداشته‌اند.خداوند آدميزاد را به گونه‌اي آفريده که قلبش گنجايش انگيزه‌ها و امور متعدد و مختلف را دارد؛ مهم اين است در مقام تضاد و تزاحم كدام يك از انگيزه‌ها ترجيح داده مي‌شود. قرآن در اين زمينه مي‌فرمايد: «قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ؛»[1] اگر مال و زن و فرزند و فاميل و عشيره و برادر و خواهر و پدر و پسر براي شما محبوب‌تر از خدا و جهاد است، منتظر امر الهي و عقوبت باشيد. خداوند توقع ندارد که دل همه انسان‌ها فقط جاي خدا باشد و هيچ چيز ديگري در آن نباشد. فقط تعداد كمي از بندگان مخلص خدا چنين بودند؛ اما اغلب مردم اين‌گونه نيستند و در كنار خدا دلبستگي‌هاي ديگري هم دارند. مهم اين است که در مقام تزاحم کدام يك از علاقه‌مندي‌ها بر ساير انگيزه‌ها مي‌چربد. جا دارد همه ما درون خود را بکاويم و ببينيم در ميان انگيزه‌هاي مختلف، عشق به خدا و اولياي او، و علاقه به جهاد، نظام، انقلاب و اسلام چه ميزان براي ما اهميت دارد و چه مقدار حاضريم به خاطر آنها از چيزهاي ديگر بگذريم.
متأسفانه همين نقاط ضعف در بعضي از اشخاصي که زحمات زيادي را براي پيروزي انقلاب متحمل شده و خدمات بزرگي براي نظام و اسلام انجام داده‌اند، در مواردي ظهور پيدا کرده و مشكلات بزرگي براي نظام ايجاد كرده است. چه بسا افرادي که در زمان جنگ حاضر بودند تا آخرين قطره خون‌شان را به عشق امام، اسلام و سيدالشهداء ـ‌عليه السلام‌ـ فدا كنند، اما بعد از جنگ و تغيير شرايط، تدريجاً‌ پست و مقام و ساير عوامل رفتار آنها را تغيير داد. البته اين تغيير رفتار لزوماً به معناي پيدا شدن رفتار جديد نيست؛ بلكه چه بسا زمينه و مايه آن قبلاً وجود داشته، ولي مستور بوده و زمينه بروز و ظهور نداشته، اما با تغيير شرايط، خود را نشان داده است. اين واقعيتي است که همه ما کمابيش با آن درگيريم.
عرض بنده اين است که با الهام گرفتن از فرمايش مقام معظم رهبري، بايد ببينيم خوبي‌هاي ديگران چيست، تا آن‌ها را حفظ کنيم؛ اگر بدي‌هايي هم بوده، آن‌ها را حذف کنيم.
در ميان افراد و گروه‌هاي سياسي از اول نهضت تا به حال كساني بودند كه عاشقانه براي امام خدمت کردند و تا روزي که از دنيا رفتند، يا شهيد شدند لحظه‌اي در کارشان ترديد پيدا نکردند. كساني مثل شهيد حاج مهدي عراقي كه زماني كه جان امام در خطر بود و هيچ اسباب ظاهري براي حفاظت از ايشان وجود نداشت، شب‌ها اسلحه به دست مي‌گرفت و پشت‌بام منزل امام کشيک مي‌داد، کسي هم از اين جريان خبر نداشت. در کنار چنين افرادي، کسان ديگري هم بودند كه مثل ايشان خالص نبودند؛ در دلشان چيزهاي ديگري را هم مي‌خواستند كه با پيدايش زمينه، آن خواسته‌ها خودش را نشان داد و انحرافاتي در گفتار و رفتارشان پيدا شد؛ کساني كه سوابقشان احترام ديگران را بر مي‌انگيزد؛ غافل از اين‌كه نقطه‌هاي ضعف اخلاقي مي‌تواند کار دست آدم بدهد.
حب دنيا؛ روح همه ضعف‌هاي اخلاقي
عرض بنده اين است که ما کارهاي خودمان و گروهمان را محاسبه کنيم و ببينيم ما چه مقدار از ضعف‌هاي ديگران را داريم، تا در صدد رفع آنها برآييم؛ و چه ميزان از حسن‌هاي ديگران را نداريم كه بايد کسب کنيم. البته محاسبه و سنجيدن يكايك رفتار‌ها و گفتارها و آسيب‌شناسي هر يك و يافتن راه علاج آنها عمري را مي‌طلبد و از عهده اهل خبره ساخته است. آنچه اجمالاً در اين زمينه مي‌توان گفت اين است که روح همه ضعف‌هاي اخلاقي به عنوان کلي «حب دنيا» برمي‌گردد. دلبستگي به زندگي اين دنيا و لوازم آن از قبيل ثروت، پست و مقام، آسودگي و راحتي، زن و فرزند، و قوم و قبيله مانع از اين مي‌شود که انسان وظيفه‌اش را درست بشناسد، و يا به وظيفه خود عمل کند. «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ.»[2] ما اگر بخواهيم به عنوان يک گروه سياسي واقعا وظيفه خودمان را در اين نظام بشناسيم و به آن عمل کنيم، و در دامي که بعضي از ديگران افتادند، نيفتيم، بايد تمايالات و خواسته‌هاي دروني خودمان را بکاويم و ببينيم علاقه به دنيا چه اندازه در دل ما ريشه دارد و سعي کنيم حب دنيا را با همه شعبه‌ها و شاخه‌هايش از دل ريشه‌كن کنيم.
اخلاص ريشه همه خوبي‌ها
از سوي ديگر ريشه همه خوبي‌ها به اخلاص، بندگي و اطاعت از خدا و اعتماد به او برمي‌گردد. اگر ما روي اين دو عامل مثبت و منفي کار کنيم، مي‌توانيم اميدوار باشيم که گروه سياسي متمايزي از ديگران هستيم و چيزهايي داريم که ديگران ندارند. آنچه مهم است اخلاص، اطاعت از خدا و پاک بودن از تعلقات دنيا است. اما اگر غير از اين بود، خودمان را بازي ندهيم و بدانيم كه ما هم مثل ديگران و از همان کرباسيم.
توکل؛ ملاک ايمان
يکي از مسايل مهمي که براي همه مردم مطرح است،‌ اما براي بسياري شفاف و روشن نشده، اين است كه خداوند مي‌فرمايد: «وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ؛»[3] يعني اگر راست مي‌گوييد که ايمان داريد، بايد توکل‌تان فقط بر خدا باشد. اين تعبير يعني چه؟ يعني من بنشينم و بگويم: خدايا بر تو توکل کردم، خودت كارها را درست کن؟ نه پيغمبر و ائمه چنين کاري کردند و نه چنين سفارشي از اولياي خدا ديده شده است. آيا بايد مثل ديگران، حتي كساني كه خدا را هم نمي‌شناسند، با تمام نيرو و امكانات و از هر راه ممكن به دنبال انجام كار باشم؟ به برکت آشنايي با سيره اهل‌بيت ‌ـ‌عليهم‌السلام‌ـ اين مسأله كمابيش براي عموم مردم حل شده و مي‌دانند كه خداوند اين عالم را بر اساس حكمت و مصلحت، عالم اسباب قرار داده و فعاليت عملي وظيفه و تکليفي است كه بايد انجام شود؛ اما اعتماد کردن به خدا و اميد به خدا داشتن امري قلبي و دروني است و براي رسيدن به نتيجه اميد ما بايد فقط به خدا باشد. اينها دو مسأله است كه هيچ يک جاي ديگري را نمي‌گيرد.
حديثي قدسي در اصول کافي نقل شده كه مي‌فرمايد: «وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ مَجْدِي وَ ارْتِفَاعِي عَلَى عَرْشِي لَأَقْطَعَنَ‏ أَمَلَ‏ كُلِّ مُؤَمِّلٍ غَيْرِي بِالْيَأْسِ وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاس‏؛»[4] خداي متعال قسم ياد مي‌کند كه هر کس به غير من اميد بست، اميدش را نااميد خواهم کرد؛ نه تنها اميدش را نااميد مي‌کنم، بلكه او را در ميان مردم ذليل و خوار مي‌کنم. حال، ما خودمان را بيازماييم؛ آيا ما در کارهايمان واقعاً اميدمان فقط به خداست؟ اگر اميدمان به خدا باشد، بايد چگونه باشيم؟ اين مسأله با اختلاف مراتب براي همه مطرح است. آنچه امروز براي ما مطرح است اين است كه بايد ببينيم در زمينه مسأله سرنوشت‌ساز انتخابات وظيفه‌مان چيست؟
لزوم شناخت و انجام وظيفه
اگر ما براي رسيدن به نتيجه مورد نظر در انتخابات پيش رو اميدمان به فعاليت‌هاي خودمان، يا دوستانمان و يا کسان ديگري از داخل و خارج باشد، اين مصداق روايت مذكور است؛ اين اميد قطعاً بر باد خواهد رفت. دل بايد فقط متوجه او باشد؛ ‌اما آيا نبايد هيچ کاري انجام دهيم؟ روشن است كه در عالم اسباب و مسببات ما وظايفي داريم كه بايد انجام دهيم؛ اما وسايل، آفريننده نتيجه نيستند. ابتدا هر يك از ما بايد ببينيم وظيفه‌مان در حد توان و امكاناتي که خدا به ما داده و مي‌توانيم آن را در راه اسلام به کار بگيريم، چيست؛ ضمن اين‌كه درون خود را واكاوي كنيم كه در جهت تشخيص اين وظيفه ـ‌بيني و بين‌الله‌ـ چه عامل و انگيزه‌اي نقش داشته، تا نزد خدا براي تصميم خود حجت داشته باشيم و در نهايت، براي موفقيت و رسيدن به نتيجه فقط به خدا اميد داشته باشيم و دلبستگي به دنيا مانع از انجام وظيفه نشود؛ هر چه را مانع انجام وظيفه مي‌شود، حذف کنيم. در غير اين صورت ما هم به همان سرنوشتي مبتلا مي‌شويم که ديگران مبتلا شدند؛ کساني که در زندان از شکنجه شدن در راه خدا لذت مي‌بردند، اما بعد از پيروزي و به مرور زمان تغيير رفتار دادند.
امروز براي اسلام و انقلاب دل مي‌سوزانيم اما معلوم نيست فردا كه به پست و مقام رسيديم چه كاره‌ايم
ما هم از اين قاعده مستثني نيستيم؛ ما هم امروز براي اسلام و انقلاب دل مي‌سوزانيم؛ اما معلوم نيست فردا كه به پست و مقامي رسيديم، چه کاره باشيم، امكاناتمان را در چه راهي به کار بگيريم و چه اندازه ارزش‌ها و معيارهاي اسلامي را رعايت ‌کنيم؟ بايد حساب‌مان را با خدا روشن کنيم؛ اگر براي خدا کار مي‌کنيم، بايد دندان طمع به دنيا، مال و مقام، محبوبيت و ساير دلبستگي‌ها را از ريشه بکنيم؛ در غير اين صورت ما هم مثل ديگران هستيم؛ به اين و آن هم بد نگوييم و سوءظن نداشته باشيم؛ ما هم يکي مثل ديگران. آن‌ها هم اگر اشكالي دارند، از همين دلبستگي‌ها ناشي مي‌شود.حسابمان را با خدا صاف كنيم و ببينيم خدا از ما چه مي‌خواهد، همان را انجام دهيم و اميدمان هم فقط به خدا باشد. اين‌كه فلاني چه کمکي به ما مي‌كند و چه انتظاري از ما دارد، در باطن نوعي شرک است. البته انتظار اين‌که همه ما سلمان و ابوذر بشويم، انتظار به جايي نيست؛ اما مي‌توانيم در مسير سلمان شدن قدم برداريم؛ به شرط آن که متوجه رفتار و گفتار خود باشيم و سعي کنيم اشكالاتمان را کم و خوبي‌هايمان را زياد کنيم.
راه صحيح، شناختن وظيفه، تلاش در جهت انجام دادن آن، و واگذار کردن نتيجه به خداست؛ اعتماد به اين‌که خداست كه كارها را به نتيجه مي‌رساند، نه زيد و عمر و نه پول و عوامل ديگر. همه اين‌ها نعمت‌هاي خداست، اختيار آنها در دست اوست و هر وقت او بخواهد اثر مي‌کند. ما بايد اميدمان فقط به خدا باشد. اما در عمل چه کنيم؟ همان‌گونه که در قرآن و كلمات معصومين ـ‌صلوات‌الله عليهم اجمعين‌ـ گفته شده، در چارچوبه حلال و با رعايت ارزش‌هاي اسلامي بايد فعاليت کرد، بايد تبليغ کرد، بايد مسايل را بيان کرد، بايد ديگران را روشن کرد؛ ضمن اين‌كه بايد توجه داشته باشيم كه شيطان در همه اين مراحل مي‌تواند ما را فريب بدهد؛ با بهانه‌هايي مثل اين‌كه فلان كار لازم نيست، يا خلاف توکل است و يا اين‌كه سهم من از نتيجه كار چه شد!
وظيفه يا نتيجه؟
ما مرد وظيفه‌ايم، نه به دنبال نتيجه؛ بايد ببينيم وظيفه‌مان چيست، همان را انجام دهيم. نتيجه چه خواهد شد؟ هر چه خدا بخواهد. ممكن است نتيجه همان شود که ما مي‌خواستيم؛ شايد هم خدا مصلحت نداند و خلاف آنچه ما خواستيم، حاصل شود. در هر دو صورت ما وظيفه‌امان را انجام داده‌ايم و ثوابش را مي‌بريم. خداوند در حديث قدسي به حضرت داوود ـ‌عليه‌السلام‌ـ مي‌فرمايد تو چيزهايي را مي‌خواهي، من هم چيزهايي را مي‌خواهم؛ اگر تو خواسته‌ات را فداي خواست من کردي، بهتر از آنچه خواستي، را به تو خواهم داد. اما اگر چيزي غير از خواسته من را تمنا كردي، از آن محروم خواهي شد و هيچ نتيجه‌اي نخواهي گرفت. خواست ما بايد خواست خدا باشد، عملمان هم طبق دستوري که او داده است. در غير اين صورت ما هم سرنوشت ديگران را خواهيم داشت. بدترين سرانجام هم اين است که خيال کنيم خيلي هنر کرده‌ايم، در صورتي که کار نادرستي انجام داده‌ايم. قرآن مي‌فرمايد: «هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا؟ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُون صنعا؛»[5] زيان‌‌کارترين مردم كساني هستند که گمان مي‌کنند خيلي هنر کرده‌اند، در حالي‌كه کارهايشان در راه دنياست و در همان جا هم متوقف مي‌شود، سعي‌شان از بين رفته و هيچ فايده‌اي برايشان ندارد؛ نه دنيايشان آباد مي‌شود و نه آخرت‌شان. زماني کار نتيجه مي‌دهد که خالصانه براي خدا باشد. اگر هواي نفس، حب دنيا و تعلقات دنيوي در آن باشد دير يا زود به ضررمان تمام مي‌شود و نه به آنچه در دنيا مي‌خواهيم، مي‌رسيم، نه خدا مزدي به ما مي‌دهد.
اگر خدا نتيجه‌اي را بخواهد، منتظر اين نظرخواهي‌ها و نظرسنجي‌ها نمي‌ماند
عزيزان من! بايد کارمان خالصانه براي خدا باشد و به هيچ چيز ديگري هم غير از او اميد نداشته باشيم؛ هيچ چيز، يعني هيچ چيز. كمك ديگران، نظرخواهي و پول و مانند آن، همه باد هواست. اگر خدا نتيجه‌اي را بخواهد، منتظر اين نظرخواهي‌ها و نظرسنجي‌ها نمي‌ماند. هم‌چنان‌كه بارها زير و رو شدن اين نظرخواهي‌ها را ديده‌ايم. ما بايد به وظيفه‌مان عمل کنيم؛ نتيجه را کس ديگري رقم مي‌زند. اگر ما اين دو مطلب را بپذيريم و اميدمان فقط به خدا باشد و ريشه همه دلبستگي‌ها به دنيا و عوامل دنيوي را بکنيم، در اين صورت هم نزد خدا عزيز مي‌شويم، هم کارمان موفقيت‌آميز خواهد بود. در مقابل، به هر اندازه که در گوشه دلمان روي چيزهاي ديگر حساب كنيم، به همان اندازه ناراحتي و غصه دنيا را خواهيم داشت، علاوه بر اين‌كه معلوم نيست به خواسته‌هايمان هم برسيم.
امام راحل، بهترين الگو
در اين جهت امام راحل بهترين الگوست. ايشان در سخت‌ترين حالات و شرايط وصيت‌نامه‌شان را نوشتند، اما با وجود همه دشواري‌ها و گرفتاري‌ها نوشتند: با دلي آرام و قلبي مطمئن به ديدار خدا مي‌روم. در جريان سقوط خرمشهر فرماندهان سپاه و ارتش با عجله و اضطراب براي گزارش امر به تهران آمدند و زماني خدمت امام رسيدند ‌كه ايشان مشغول گفتن اقامه نماز بودند. در حالي‌كه آنها خيلي مضطرب و نگران بودند، امام با آرامش كامل همان طور که براي نماز ايستاده بودند، گفتند: خوب، جنگ است ديگر! و بعد هم تكبيرةالاحرام گفتند و نماز خود را شروع كردند. وظيفه را بايد انجام داد، اما نبايد نگران بود؛ کار به دست خداست. ما بايد ببينيم وظيفه‌مان چيست و به آن عمل کنيم. بايد حسابمان را با خود خدا صاف کنيم؛ خدايا! من بنده‌ام و تو خدايي؛ تو مي‌گويي اين کار را انجام بده؛ چشم! نتيجه چه خواهد شد؟ به من مربوط نيست؛ هرچه تو مي‌خواهي، همان مي‌شود. بعد هم پاي عملكرد خود بايستيم، خواه نتيجه به نفع ما يا به ضرر ما باشد. ما وظيفه‌اي داشتيم كه انجام داديم. اگر اين‌گونه بوديم و چنين روحيه‌ پيدا کرديم، ما هم شبيه امام و پيرو امام مي‌شويم؛ در زندگي‌مان هم آراميم و اضطرابي نداريم، و نسبت به ديگران بدبين نيستيم و تخريب نمي‌کنيم. ديگران هرچه مي‌خواهند، بگويند. ان‌‌شاءالله آنها هم وظيفه‌شان را انجام مي‌دهند؛ ان‌شاءالله که نيت‌شان خير بوده و اگر اشتباه کرده‌اند، خدا به نيت خيرشان ثواب بدهد.
هم‌چنان‌كه مقام معظم رهبري در سخنراني اول سال هم فرمودند، وظيفه ما اين است كه مسايل را براي ديگران توضيح بدهيم، تبليغ کنيم و در جايي كه ممكن است امر بر مردم مشتبه شود، روشن‌گري کنيم؛ مبادا کساني به بيراهه بروند. اين‌ها وظيفه‌اي است كه ما بايد انجام دهيم؛ اما نتيجه چه خواهد شد؟ هرچه خدا بخواهد.
بُرد نقد!
اگر از همه اين فعاليت‌ها چيز ديگري عايد ما نشود، ‌جز اين‌كه خودمان را بسازيم، بنده خدا باشيم، اميدمان به او باشد و تمام تلاشمان در جهت انجام وظيفه باشد، اين بُرد نقد است؛ نتيجه هر چه بشود، ما ضرر نکرده‌ايم.اما اگر غير از اين باشد، هر چه بشود، ضرر کرده‌ايم.
ان‌شاءالله خداوند به گوينده و شنونده توفيق بدهد که نصايح ائمه اطهار ـ‌سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين‌ـ و ديگر بزرگان، تا حضرت امام و مقام معظم رهبري که بياناتشان مأخوذ از فرمايشات اهل‌بيت است، همه را درست درک کنيم و به آن‌ها عمل کنيم؛ توکل‌مان فقط بر خدا باشد و سعي كنيم نه در تشخيص وظيفه کوتاهي کنيم و نه در عمل کردن به آن؛ نسبت به نتيجه هم هيچ نگراني نداشته نباشيم.
و صل‌الله علي محمد و آله الطاهرين.
 
 
[1]. توبه / 24.
[2]. آل‌عمران / 14.
[3]. مائده / 23.
[4]. كافي، ج 2، ص 66.
[5]. كهف / 103-104.

:: بازدید از این مطلب : 2601
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 20 فروردین 1392

 

خودم را به آويني نچسبانم به چه كسي بچسبانم؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال. ان‌شاءالله در سال جدید حال همه ما تحویل شود به قول احمدی‌نژاد بهار... بهار احمدی‌نژاد هم حکایتی شد! پيش از ورود به بحث اصلي، همين اول بگويم كه خیلی سئوال شده است که این سعید قاسمی کیست که خودش را به آوینی می‌چسباند؟ اصلاً چقدر با آوینی بوده است؟ همین جا اعتراف می‌کنم که سر جمع بیشتر از دو هفته با آوینی نبوده‌ام و هیچ ادعایی نسبت به آوینی‌شناسی ندارم. این را اول قصه بنویسید. این هم که خودم را به آوینی می‌چسبانم به خاطر این است که دوست دارم بچسبانم. به آوینی نچسبانم به چه کسی بچسبانم؟ ولو یک ساعت درک کرده باشم، ولو دو جمله درک کرده باشم، اگر اسمش را می‌گذارید دودره‌بازی باشد دودره‌بازی است. اگر کسب آبرو کردن است، ما که غیر از این چیزی نداریم. از شهدا کسب آبرو نکنیم، از چه کسی بکنیم؟ من خودم را به اینها می‌چسبانم و از اینها کسب آبرو می‌کنم. شما ناراحتید؟ دو روز و دو ساعت با آوینی بودی هی می‌روی این طرف و آن طرف صحبت می‌کنی؟ بله، هنرم این است. شما با هر کدام از خوب‌ها بوده‌اید بروید این طرف و آن طرف بگویید. من بروم از بدی‌هایم و از جاهایی که باطل بوده است بگویم؟ چرا ناراحت می‌شوید؟

نامردم اگر تو بیایی صحبت کنی و میکروفون را به دستت ندهم

آقا! سیدمرتضی رفقایی داشت که ده‌ها سال با او زندگی کرده‌اند. اینها کجا هستند؟ خب بیایند صحبت کنند. مگر کسی جلویشان را گرفته است؟ هر سال توی سعید قاسمی چرا در بهشت‌زهرا صحبت می‌کنی؟ عشقم است که صحبت کنم. عزیز من! تو می‌آیی صحبت کنی؟ من خوره‌ي میکروفونم، اما نامردم اگر تو بیایی صحبت کنی و میکروفون را به دستت ندهم. رفیق فابریک‌های سید! اینها جنگولک‌بازی نیستند بیایند به هم ببافند. شما بیایید به هم ببافید که بافتنی نیست. هرچه در باره این شهید بگویی کم گفته‌ای. اصلاً اجازه نمی‌دهند که لاطائلات به هم ببافی. توی دهنت می‌زنند. مگر اجازه می‌دهند که هر کسی هر چرت و پرتی را بگوید. آقا! همین شمایی که با سید بودید، خب بیایید بگویید من یک سال از او کسب فیض کردم و چنین آدمی بود.
 
ماجراي دلبري‏هاي آويني
 
مثلاً من یک بار او را دیدم و کلامی به ما گفت. یک بار آمد خانه‌ي ما و دید که بچه من کلکسیون تمبر دارد. یک سال بعد رفت پاکستان، آمد و پاکتی را برایم فرستاد و گفت: «سال جدید را تبریک می‌گویم. راستی من دیدم بچه‌ام به تمبر علاقه دارد، این چند تمبر را آنجا دیدم، به بچه‌ات بگو بگذارد در کلکسیون تمبرش!» اصلاً این آدم کجاست؟ اوضاع ما آن‌قدر شلوغ پلوغ است که وقت رسیدگی به ننه بابایمان را نداریم. تمبری که بچه‌ي طرف که یک بار او را دیده جمع کرده است! حواسش جمع است دیگر. دلبری و دل‌خری می‌کند. این هنر است. بیا و اینها را بگو. بگو دو ساعت آمد خانه‌ي ما و با تمبر، ما را خرید. من اصلاً مال این حرف‌ها نبودم. نه به انقلاب کار داشتم، نه به نظام، ولی می‌دیدم حزب‌اللهی که می‌گویند تویی؟ شما حزب‌اللهی هستی؟ حواست واقعاً به این چیزها هست؟ اینها دلبری است. قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد. دین یعنی همین. اسلام یعنی همین. حزب‌الله یعنی شریعت، یعنی اخلاق. «اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»(2).
 
سيد مي‏توانست يك آرپي‏جي زن يا يك فرمانده‏ي خوب باشد
 
بگذريم؛ آقایی که شما باشید، داستان «سید» که شهادتش برمی‌گردد به 20 فروردین 72، 9 صبح جمعه، یعنی مقطعی که یک سال یا یک سال و نیم بود که تفحص را شروع کرده بودیم. تفحص را هم که شروع کردیم مثل بسیاری از کارهای دیگرمان، بی‌توجه به این بودیم که یک اتفاق تاریخی عظيم رخ داده است؛ چنانكه که همين حالا هم با سایر آثار جنگ و مستنداتش بي تفاوت برخورد می‌کنیم. اما سید از حضرت آقا اذن گرفت که تاریخ جنگ را مستند و مدون کند و از ابتدا به اين موضوع توجه داشت. می‌دانید كه سید در طول جنگ می‌توانست یک آر.پی.جی‌زن یا فرمانده‌ي خوب باشد؛ یعنی نه تنها در علم، ادب، شعر، موسیقی و معماری چیزی کم نداشت و دستی بر آتش داشت، كه حتي می‌توانست فرمانده خیلی خوبی هم باشد. اما به نظر من از همان ابتدا بصیرتی داشت و می‌دانست روزهایی می‌رسد که برای یک فریم عکس، یک صحنه‌ي تهاجم یا پاتک یا وداع یا شهادت مردم له‌له خواهند زد؛ چون مقطعی از تاریخ است که می‌آید و به‌سرعت می‌گذرد.
 
مي‏دانست كه تاريخ را يا تند و شور مي‏نويسند يا ضعيف و غيرقابل باور
 
ببينيد بسیاری از اتفاقات در جنگ بودند که قبلاً وجود نداشتند و نمی‌شد آنها را مستند کرد، ولی در این مقطع که دوربین آمده و تکنولوژی در اختیار ماست، در این حدش را می‌تواند ثبت کند؛ یعنی یک ثبّات تاریخ باشد و این را می‌فهمید که یکی دو نسل بعد از او می‌آیند که پیوسته در طول تاریخ یک هویت گمشده داشته‌اند و الان هم با تهاجم مضاعفی مواجهند و آن بخشی که تشنه هستند، برای این مستندات له‌له می‌زنند و یک بخشی هم کلاً انکار می‌کنند. اینهایی را که می‌گویم خودم بعد از شهادت سید به آن پی بردم و جامعه هم همین طور.
 
آدمی که این همه در حوزه‌ي قلم، فیلم، مستند و ديگر کارهای برجسته‌ خروجی داشت، آنجا معلوم شد که او این روشن‏بینی را داشته و می‌دانسته که چنین وضعیتی پیش می‌آید که تاریخ دستخوش حوادثی می‌شود و تاریخ‌نویسان یا آن را تند و شور می‌نویسند که قابل باور نباشد و یا آن قدر ضعیف می‌نویسند که در هر دو صورت مخدوش شده است.
 
هیچ کس سر کلاس بلند نمی‌شود بگوید آقا این قدر چرت و پرت نگو!
 
مثلاً همین الان در دانشگاه رضاشاه دارد تطهیر می‌شود، شاه دارد تطهیر می‌شود، مجاهدین خلق با 12000 شهیدی که از ما گرفتند، دارند تطهیر می‌شوند و همین بیخ گوش ما در دانشگاه تهران، استاد دانشگاه دارد از آنها حمایت می‌کند. به همین راحتی و هیچ کس سر کلاس بلند نمی‌شود بگوید آقا بس است! این قدر چرت و پرت نگو! مسعود رجوی تروریست را که نمی‌شود تطهیر کرد. هنوز سه دهه از انقلاب و دو دهه از جنگ و یک دهه بیشتر از جنایت‌هایی که مسعود رجوی در آن دست داشت، از جمله به شهادت رساندن صیاد شیرازی نگذشته است. همین الان هم تیم مسعود رجوی که در اسرائیل آموزش دیده است، دارد امثال احمدی روشن‌ها را ترور می‌کند و در این قصه دست دارد. الان چه برنامه‌ای دارند؟ خدا می‌داند. آن وقت این تروریستی که 12000 شهید به نامشان ثبت شده است، دارد در دانشگاه تطهیر می‌شود. این یعنی این‌که اگر تاریخ درست نوشته نشود، مستند نشود و دقیق و درست بازگو نشود، ما در آینده قطعاً دچار فاجعه خواهیم شد. این نشان می‌دهد سید درست تشخیص می‌داد و لذا مي‌فهميد كه هر قدر که در توان دارد باید تصویر بگیرد و کار کند.
 
«خان گزيده‏ها» را پخش كنند تا يادمان بيايد كجا بوديم!
 
به همین دلیل است كه این آدم در مقطع جنگ خواب و خوراک ندارد. این آدم کسی است که حدود 70 قسمت مستند روایت فتح دارد. قبل جنگ هم اولین مستندش را با بچه‌های جهاد به اسم «خان گزیده‌ها» کار کرد که چقدر زیباست و دقيقاً مصداق آن چیزی است که امام (ره) می‌گوید عمق هنر واقعی نشان دادن مظلومیت مظلومان، رنجدیده‌ها و پابرهنه‌ها و ظلم و ستمی است که بر آنها روا داشته شده است.
 
همين الان در همین مقطع اگر مستند «خان گزیده‌ها» را که یک سال بعد از انقلاب ساخته شد پخش كنند، خواهید دید بسیاری از کسانی که در آن روزها حتي در روستاهای نزدیک تهران و شهرهای بزرگ ساكنند، با عرض معذرت حیوان‌وار و میمون‌وار زندگی می‌کنند و از زندگی «هیچ چیزی» ندارند، می‌خورند که فقط زنده بمانند. اگر اینها را نشان بدهند که آن بودیم و این شدیم، آن وقت مي‌توان به آن آقا و استادی که الان دارد در رسانه و يا دانشگاه چرت و پرت می‌گوید و متلك می‌اندازد، گفت كه این مستند ماست. زیاد هم راه دوری نیست. همین جا بغل ورامین است. بغل شیراز، کرمان و شهرهای بزرگ است و در خود شهرها کپرها و آلونک‌هاست. امروز اگر این مستند نشان داده شود، دیگر خیلی‌ها چرت و پرت نمی‌گویند یا لااقل در فحش دادن یا اسراف کردن ترمزدستی را می‌کشند. بچه‌ي من اصلاً نمی‌داند چه خبر است که هیچ، بزرگ‌ترها هم نسیان گرفته‌اند و یادشان رفته است که چه بودیم و کجا بودیم و حالا کجا هستیم.
 
تصوير خودش را كه ديد قشقرق به پا كرد!
 
جالب است بدانيد كه در هیچ کدام از اين مستندهايي كه مرتضي ساخت، نمی‌بینید که ته آن نوشته باشد تهیه‌کننده یا کارگردان سیدمرتضی آوینی! در حالي‌که حتي همه‌ي نريشن‌ها را خودش نوشته است.
 
ببینید برکت از کجا می‌آید؟ ما امروز هر کاری را که انجام می‌دهیم، سر و ته پروژه حتماً اسم‌مان را می‌نویسیم که بگوییم این کار من است، کار تیم من است. اما آويني در آن صحنه‌هایی هم که بوده است، خودش در فیلم حضور ندارد. فقط یک صحنه را بچه‌ها گرفتند و به خودش نگفتند و فیلم پخش شد و دید و قشقرقی به پا کرد که نگو و نپرس که مگر می‌خواهید طاغوت‌سازی کنید؟ اخلاص یعنی این. يعني 70 قسمت مستند بسازی و نه اسمت باشد، نه حتی یک صحنه از خودت نشان بدهی که یعنی من هم در خط بودم. به حرف می‌گوییم، اما الان سال 92 است. خیلی سخت است. شمایی که خبرنگار هستی، یک متن نوشتی و بالایش زده‌ای نویسنده فلان! ويراستار فلان، نريشن‌نویس فلان، فیلم که درست می‌شود، فقط نیم‌ساعت تیتراژ می‌آید که با تشکر از فلان و بهمان. فیلم‌های سید این چیزها را ندارد. فقط زده تهیه‌کننده: گروه روایت فتح.
 
 
وقتي بركت نباشد، 4 ميليارد هم هزينه كنيم مي‏شود «فرزند صبح»!
 
این روزها سئوال این است که آقا چهار میلیارد هزینه کردیم راجع به پدر و مادر امام، فيلم «فرزند صبح» درست کردیم. چهار میلیارد را چه کسی هزینه کرده است؟ دفتر نشر آثار امام. فیلم فقط یک شب اکران شد، آن‌چنان بویش پیچید که دیگر جرئت نکردند نشانش بدهند. همین طوری کردند توی گونی و صدایش را درنیاوردند. چهار میلیارد فقط یک قلمش است. کارگردان كيست؟ آقای علیرضا افخمی، رفيق فابریک سیدمرتضی آوینی! می‌گویند پول نیست! نه آقا! برکت نیست. کل مؤسسه‌ي روایت فتح عبارت بود از دو اتاق، یک سیدمرتضی آوینی، چهار پنج تا از بروبچه‌هایی که تا آخر با او بودند و امسال که داریم حرف می‌زنیم، به برکت چشم‌‌های نداشته آقایان و حسادت‌هایشان موفق شدند ریشه‌ي روایت فتح را به‌کلی بکنند و دیگر روایت فتح نداریم و تمام شد و جارو کردند! چرا مؤسسه به نامش درست شد و اسم خیابان و... به نامش زدند، ولی اصل مؤسسه روایت فتح را از ریشه کندند. جالب است! این آدم در دو اتاق با یک عده بروبچه‌های مخلص آثاری را خلق می‌کند که برای کل تاریخ می‌ماند، ولی میلیاردها تومان برای کارهایی هزینه می‌شود و بی‌فایده و آخرش هم خیلی راحت می‌گوییم حیف شد! کار درنیامد!
 
گفتم: «سید! وسواسی شدی؟»
 
خب علت آن چیست؟ سال‌ها قبل در بهشت‌زهرا و جاهای دیگر اين ماجرا را تعريف كرده‌ام. گفت پشت دستگاه مونتاژ نشسته بودم، سید بلند شد رفت بیرون و وضو گرفت و برگشت. هنوز چند دقیقه‌ای ننشسته بود که باز بلند شد رفت، وضو گرفت و برگشت. گفتم: «سید! وسواسی شدی؟» سید فهمیده بود من بی‌وضو پشت دستگاه نشسته‌ام. شما را به خدا امر به معروف و نهی از منکر را ببینید. با زبان نمی‌گوید پسرجان! بلند شو برو وضو بگیر و بیا. می‌گوید درست است که اینها فیلم هستند و فیلم یک موجود مرده است، اما ما داریم راجع به موضوعی صحبت می‌کنیم که مثل نماز خواندن پشت سر خودش فلسفه‌ای دارد. برای این‌که به ما اجازه بدهند راجع به شهید قلم بزنیم و فیلم بسازیم، مثل نماز خواندن است و نمی‌شود بدون وضو به آن دست زد. مردانگی می‌کند و جوری نمی‌گوید که به طرف بربخورد.
 
ميز كاري كه رو به قبله بود
 
میز کار باید رو به قبله باشد. مثل من نیست که میزش رو به هر جایی، رو به کاخ کرملین، امریکا یا شوروی باشد. میز کار باید رو به قبله باشد. مثل نماز خواندن است. زاویه‌ي فکر این آدم را تماشا کنید که حتی نسبت به میز حساس است.
 
همين جا یک حاشیه‌ای برویم. گاهی اوقات می‌پرسند آقا! کلید شهادت چیست؟ چه اکسیری است که یک‌سری آدم‌ها پیدا می‌کنند. من خودم بعد از کلی کنکاش هنوز به این مقوله نرسیده‌ام و اگر بگویم حرف گزافه‌ای زده‌ام، ولی رسیدم به اینجا که رعایت کردن نکات بسیار ریزی که این روزها اصلاً صورت مسئله نیست، گره‌ي کار را باز می‌کند. یکی از آنها دل شکستن است.
 
گفتم: «سيد! تو هم اهل معامله شده‌ای»
 
سر قصه‌ي بوسنی، با «نادر طالب‌زاده» 10 قسمت «خنجر و شقایق» ساخه و چه زحماتی کشیده شد. مرتضي نريشن‌ها را که می‌آورد، از بس تا ساعت دو و سه شب گریه کرده بود، کاغذها مچاله بودند. دو سه قسمت پخش شد و آن غوغا را برپا کرد و بعد هم مسئول وقت صدا و سیما، آقای محمد هاشمی، مابقی را بلوکه کرد و پخش نشد. من رفتم دم در خانه‌شان که: «آقاجان! حالا که صدا و سیما فیلم را بلوکه کرده است، تو فیلم را بردار بیاور ما در دانشگاه‌ها نشان بدهیم». گفت: «نمی‌شود.» ما به خرج حضرت آقای زم، (با یک سکوت یک دقیقه‌ای!) -مسئول حوزه هنری وقت- فیلم را ساخته‌ایم و ایشان هم اجازه نمی‌دهد. گفتم آقاسید دنیایی منتظر این قصه هستند. از دستش ناراحت شدم و جلوی در خانه‌اش به او بی‌احترامی کردم و گفتم: «تو هم اهل معامله شده‌ای. ما رفتیم خداحافظ!» فردای آن روز پاکتی به دستم رسید، دیدم کل اینها را در پاکت گذاشته و یادداشتی نوشته است: «تقدیم به آقاسعید، همان که قبل از این‌که ببینمش می‌شناختمش و دوستش داشتم». خلاصه یک دلبری این جوری از ما کرد. این همه غیبت پشت خلق‌الله می‌کنیم و حواس‌مان هم نیست و یک قلپ آب هم پشتش می‌خوریم و می‌گوییم برو بابا! آن وقت این آدم شب خوابش نمی‌برد که تو یک حرفی به او گفتی و او برای این‌که اثبات کند معامله‌گر نیست، همه‌ي فیلم‌ها را می‌گذارد و این جوری با چهار خط نامه لوله‌ات می‌کند! چون به آن چیزی توجه دارد که بالای سر قبر خودش نوشته است: «هنر آن است که بمیری قبل از آن‌که بمیراندت و مبدأ و منشاء هنر آنانند که این چنین زیسته‌اند و این چنین مرده‌اند».
 
برگشتم و دیدم نه، سید است که روی مین رفته!
 
این تنها يك دست‌نوشته نیست، بلکه این آدم خودش این جوری است. این «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» را باور کرده و افسار دستش هست، ول نیست که همین طور هر چیزی را بگوید و به هر چیزی نگاه کند و هر کاری را انجام بدهد، بلکه سوار کار است و دقیقاً توجیه است که باید چه کار کند. اینهایی را که می‌گویم به کلام نیست، چون لحظات شهادت اینها را دیدم. خیلی رفیق داشتم که دست و پایش قطع شد و عربده می‌زدند. اصلاً دست خودت نیست. عربده‌ای می‌زنی که بیا و ببین. مین زیر پایت منفجر شود. 1300، 1400 تکه است. مین والمری (VALMERیکی از مزخرف‌ترین چیزهایی است که ساخته شده است. پایت روی آن برود، 1300، 1400 ساچمه بیرون می‌ریزد. تقریباً در آن صحنه همه زخمی شدند. من فکر کردم نفر جلویی من روی مین رفته است. بعد دیدم پشت خود من هم خیس شده است. برگشتم و دیدم نه، سید است که روی مین رفته است و رفیق خودم آقاسعید یزدان‌پرست «رحمة‌الله‌علیه» دانشجوی معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت.
 
 
 

:: بازدید از این مطلب : 2538
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : yoones
سه‌شنبه 20 فروردین 1392


:: بازدید از این مطلب : 3294
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 18 فروردین 1392

بیش از 40 روز از خداحافظی زمین خاکی با مادر نامدارترین خلبان جهان می‌گذرد، مادری که رفتنش داغی دیگر بر دل‌ها نهاد.

 
خواهر شهید «علی اکبر شیرودی» از پدر و مادرش به عنوان اسوه صبر و شکیبایی یاد می‌کند و می‌گوید: پدر و مادرم علاقه زیادی به علی‌اکبر داشتند؛ من فکر نمی‌کردم در غم شهادتش آنها این قدر صبوری کنند. در جنگ کردستان برادرم به خاطر مشغله کاری چند ماه نتوانست به مرخصی بیاید. بعد از چند ماه که آمد، مادرم مانند پروانه دور علی‌اکبر چرخید و بی‌هوش شد. من آن لحظه فکر می‌کردم اگر برادرم شهید شود، برای مادرم چه اتفاقی خواهد افتاد. اما دیدم صبوری‌های مادرم را. زانوی غم بغل نگرفت، بی‌تابی نکرد، بلکه 40 روز بعد از شهادت علی‌اکبر وارد فضای اجتماع شد و در شاخه‌های کمک‌رسانی به جبهه حضور فعال داشت. در آن ایام به دیدار خانواده شهدا و جانبازان می‌رفت تا به آنها روحیه بدهد و خودش نیز در کنار آنها روحیه بگیرد.
 
وی ادامه می‌دهد: مادرم برای مشکل‌گشایی روستاییان تلاش می‌کرد؛ منزل شخصی‌اش را پایگاه کمک‌رسانی به مناطق جنگی کرده بود؛ 6 ماه بعد از شهادت علی‌اکبر همراه با تعدادی از مادران شهدا با کاروانی از کمک‌های مردمی به جبهه‌های جنگ رفت و با حضور در بین رزمندگان به آنها روحیه داد.
 
شیرودی بیان می‌دارد: مادرم اسوه صبر و استقامت و پایداری بود؛ او داغ سه فرزند جوان و داماد شهیدش را دید؛ اینها باعث نشد که روحیه‌اش را از دست بدهد و سی سال پرچم شهادت فرزندش را به دوش کشید و همواره تلاش ‌کرد فرهنگ شهادت را در اذهان مردم زنده نگه دارد.
 
وی می‌افزاید: چند سال قبل که مادرم به دیدار رهبر معظم انقلاب رفته بود، ایشان از مادرم پرسیدند: «چه خواسته‌ای دارید؟» مادرم پاسخ داد: «سلامتی شما»، آقا فرمودند: «چند سال قبل هم که در منزل شما مهمان بودیم، شما همین را گفتید»، مادرم گفت: «ما شهید ندادیم که خواسته‌ای داشته باشیم».
 
مادرم معتقد بود خانواده شهدا باید کار زینبی کنند و راه شهدا را ادامه دهند.

:: بازدید از این مطلب : 2410
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 18 فروردین 1392

علامه مجلسی(ره) نویسنده کتاب بحار الانوار که یک قرن پس از «مقدس اردبیلی» زیسته است، درباره او می‌گوید: در قداست نفس و تقوا و زهد و فضل به مقام نهایی رسید و در میان عالمان متقدم و متأخر شخصیت بزرگی چون او را سراغ ندارم.

 
 
احمد بن محمد اردبیلى، معروف به «مقدس اردبیلى» و «محقق اردبیلی»، از علمای بزرگ اسلام و شیعه در قرن دهم هجری است که در ادامه به معرفی او می‌پردازیم.
 
ولادت و تحصیلات
 
وی در عصر صفویه و در شهر اردبیل دیده به جهان گشود. پس از کسب تحصیلات ابتدایی، به قصد تحصیلات عالیه، به نجف اشرف مهاجرت کرد و با بهره‌گیری از فضای علمی و معنوی نجف اشرف مجاورت آن خاک اقدس را پذیرفت.
 
وی همواره در جستجوی دانش بود و در طول عمر پربرکت خود از هیچ کوششی برای آموختن غفلت نمی‌کرد. هر جا که از وجود دانشمند و عالمی نشانی می‌یافت به خدمتش می‌شتافت و از علم و معرفت وی بهره می‌گرفت. به همین دلیل زمانی نیز برای استفاده از محضر فیلسوف و عالم وارسته جمال الدین محمود (از شاگردان فیلسوف نامی جمال الدین اسد دوانی) به شیراز مهاجرت کرد و مدتی نزد وی به تحصیل علوم عقلی مشغول گردید.
 
احمد بن محمد اردبیلی در بین توده مردم بـه مقدس اردبیلی، و در میان خواص و فقها به محقق و مدقق اردبیلی شهرت دارد و عامل این شهرت، وجود آن آثار وتالیفات و تحقیقات گرانقدری است که در زمینه فقه، کلام و عقاید از او به یادگار مانده است.
 
مقدس اردبیلی پس از شهید ثانی مرجعیت و ریاست تامه شیعه را در نجف بر عهده داشت.
 
وی با وجود شهرتی که در میان توده‌های مردم داشت، ولی با کمال تاسف منابع شـناخت این فقیه عالیقدر در میان کتاب‌ها و منابع تراجم و رجال بسیار محدود است.
 
مقدس اردبیلی در گفتار بزرگان
 
وی از آن جمله عالمانی است که مورد تجلیل فراوان علما و فقها قرار گرفته است.
 
سید مصطفی تفرشی از معاصران محقق اردبیلی می نویسد: «امرش ‍ در جلالت و اطمینان و امانت مشهورتر از آن است که ذکر شود و بالاتر از آن است که عبارتی بتواند آن را وصف کند. او متکلمی فقیه و عظیم الشان و جلیل القدر و بلند منزلت و باورع ترین شخص زمانش و عابدترین و با تقواترین آنها بود.»
 
شیخ حر عاملی که خود از چهره‌ها و بزرگان دین و دانش است می‌نویسد: «احمد بن محمد اردبیلی عالمی فاضل، محققی عابد، مورد اطمینان و پارسا، عظیم الشان و جلیل القدر و معاصر شیخ بهایی بود»
 
علامه مجلسی می‌نویسد: «محقق اردبیلی در قداست نفس و تقوا و زهد و فضل به مقام نهایی رسید و در میان عالمان متقدم و متاخر شخصیت بزرگی چون او را سراغ ندارم ... کتب او دارای بالاترین مراتب دقت نظر و تحقیق است.»
 
شیخ عباس قمی می‌نویسد: «شیخ اجل عالم ربانی فقیه محقق صمدانی معروف به محقق اردبیلی ... در مراتب علم و فضل و عبادت و زهد و کرامت و وثاقت و تقوا و ورع و جلالت به درجه‌ای رسید که توصیف نشود و در قدس و تقوا به مرتبه‌ای رسید که به او مثل زده شود و به راستی اشعه انوار جمال و پرتو حسن آن عالم مفضال چنان تجلی کرده بر هیچ دیده پوشیده نیست»
 
شهید استاد مطهری می‌نویسد: «احمد بن محمد اردبیلى، معروف به مقدس اردبیلى. ضرب المثل زهد و تقواست و در عین حال از محققان فقهاى شیعه است. محقق اردبیلى در نجف سکنى گزید. معاصر صفویه است. گویند شاه عباس اصرار داشت که به اصفهان بیاید، حاضر نشد. شاه عباس خیلى مایل بود که مقدس اردبیلى خدمتى به او ارجاع کند تا اینکه اتفاق افتاد که شخصى به علت تقصیرى از ایران فرار کرد و در نجف از مقدس اردبیلى خواست که نزد شاه عباس شفاعت کند. مقدس نامه‌‏اى به شاه عباس نوشت به این مضمون: «بانى ملک عاریت عباس بداند: اگرچه این مرد اول ظالم بود، اکنون مظلوم مى‌‏نماید. چنانچه از تقصیر او بگذرى «شاید» که حق سبحانه از «پاره‌‏اى» تقصیرات تو بگذرد. بنده شاه ولایت، احمد اردبیلى.»
 
شاه عباس نوشت: «به عرض مى‌‏رساند: عباس خدماتى که فرموده بودید به جان منت داشته، به تقدیم رسانید. امید که این محب را از دعاى خیر فراموش نفرمایید. کلب آستان على، عباس.»
 
امتناع مقدس اردبیلى از آمدن به اصفهان سبب شد که حوزه نجف به عنوان مرکزى دیگر در مقابل حوزه اصفهان احیا شود، همچنانکه امتناع شهید ثانى و پسرش شیخ حسن صاحب معالم و دخترزاده‏‌اش سید محمد صاحب مدارک از مهاجرت از جبل عامل به ایران سبب شد که حوزه شام و جبل عامل همچنان ادامه یابد و منقرض نگردد. صاحب معالم و صاحب مدارک براى این که دچار محظور و رودربایستى براى توقف در ایران نشوند، از زیارت حضرت رضا علیه‌السلام که فوق العاده مشتاق آن بودند صرف نظر کردند.
 
این بنده فعلًا نمى‏‌داند که مقدس اردبیلى فقه را کجا و نزد چه کسى تحصیل کرده است. همین قدر مى‏دانیم که فقه را نزد شاگردان شهید ثانى تحصیل کرده است. پسر شهید ثانى (صاحب معالم) و نواده دخترى‌‏اش (صاحب مدارک) در نجف شاگرد او بودند. در کتاب زندگى جلال الدین دوانى مى‏نویسد که: «ملا احمد اردبیلى، مولانا عبد اللَّه شوشترى، مولانا عبد اللَّه یزدى، خواجه افضل الدین ترکه، میرفخرالدین هماکى، شاه ابومحمد شیرازى، مولانا میرزا جان و میرفتح شیرازى شاگردان خواجه جمال الدین محمود بوده‌‏اند و او شاگرد محقق جلال الدین دوانى بوده است.»
 
و ظاهراً تحصیل مقدس اردبیلى نزد خواجه جمال الدین محمود در رشته‏‌هاى معقول بوده نه منقول.»
 
شاگردان مقدس اردبیلی
 
شاگردان برجسته وی را چنین برشمرده‌اند:
 
1. شیخ حسن (متوفی 1011 ق .) فرزند شهید ثانی (مولف کتاب‌های معالم الاصول و المنتقی )
 
2. سید محمد (متوفی 1009) نوه دختری شهید ثانی، معروف به صاحب مدارک
 
3. میر فیض الله تفرشی
 
4. عنایت الله کوهپایه‌ای، ترتیب‌دهنده برخی از کتاب‌های رجالی
 
5. ملا عبدالله شوشتری (متوفی 1012)
 
تالیفات مقدس اردبیلی
 
فقیه بزرگوار محقق اردبیلی علاوه بر تدریس، کتابهای پرارجی نیز در موضاعات کلام، فقه، اصول، سیره اهل بیت علیهم‌السلام و عقاید تالیف کرد که از برخی ازآنها اثری در دست نیست.
 
فهرست قسمتی از این آثار عبارت اند از:
 
1. استیناس المعنویه (در علم کلام )
 
2. بحر المناقب
 
3. حاشیه بر شرح تجرید
 
4. رساله خراجیه
 
5. زبدة البیان فی آیات الاحکام
 
6. مقاله فی الامر بالشی (در علم اصول )
 
7. مناسک حج (فارسی )
 
8. مجمع الفایده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان
 
این کتاب یکی از مشهورترین و عمیق ترین دایرة المعارفهای فقه استدلالی و یکی از مصادر و منابع گران سنگ فقه جعفری است که همواره مورد توجه مجتهدان بوده است.
 
نادرستی انتساب کتاب حدیقة الشیعه به مقدس اردبیلی
 
برخی معتقدند که کتاب «حدیقة الشیعه» نوشته مقدس اردبیلی است اما واقعیت این است که انتساب این کتاب به مقدس، صحیح نیست.
 
کتاب حدیقة الشیعه، سال‌ها پس از مقدس اردبیلی تنظیم شده و با توجه به نگارش کتاب کاشف الحق، در سال 1058 در هند و سخنان محقق سبزواری (م 1090) و مبارزه جدی با صوفیه در 1060 به بعد توسط علما، نتیجه می‌گیریم که این کتاب در فاصله سالهای 1070 تا 1090 تنظیم شده و با تکثیر نسخه، به نام محقق اردبیلی شهرت یافته است. (یعنی کتاب حدیقة الشیعه، همان کاشف الحق اردستانی است که مطالبی به آن افزوده و در موارد اندکی از آن کاسته‌اند.)
 
انگیزه این که محقق اردبیلی را برای این جعل، برگزیدند موقعیت ویژه‌ای است که ایشان داشت و داستانها و حکایتهایی از پاکی و زهد آن مرد بزرگ در میان مردم منتشر شده بود تا به این وسیله برخی از روایات آن کتاب را اعتبار بخشند.
 
به هر حال، با توجه به ناسازگاری‌هایی که در «حدیقة الشیعه» وجود دارد، اشکالات و اشتباهاتی که در عبارات است و روایات ضعیف آن، نسبت دادن این کتاب به مقدس اردبیلی، نه تنها فضیلت برای آن عالم فرزانه نیست، بلکه ظلم به ایشان است.
 
سیره مقدس اردبیلی
 
مقدس اردبیلی بسیار متواضع بود و در مقابل شاگردانش خود را فوق العاده کوچک می‌شمرد و آنان را مورد تکریم و احترام فراوان قرار می‌داد.
 
اخلاص در کار تعلیم و تدریس نیز از خصلتهای بارز مقدس اردبیلی بوده است. ملا عبدالله شوشتری از شاگردان مقدس اردبیلی در مجلسی مساله ای را از استاد خویش پرسید. مقدس سوال او را پاسخ گفت. اما شاگرد به این پاسخ قانع نشد و بحث ادامه یافت. ناگهان مقدس سکوت کرد و پس از لحظه‌ای فرمود: این بحث بماند برای بعد، باید به کتاب مراجعه کنم! سپس از مجلس برخاست و به شاگرد فرمود تا همراه او به جایی دیگر بروند. پس از خروج از آن مجلس محقق اردبیلی پاسخی بسیار دقیق و عمیق بیان کرد به طوری که شاگرد قانع شد و شبهه‌ای برایش باقی نماند. شاگرد پرسید: آقا، چرا پاسخی به این نیکویی می‌دانستید و در همان مجلس بیان نفرمودید؟
 
محقق فرمود: آنجا چون در مجلس و در حضور جمعی از مردم بودیم احتمال داشت که قصدمان جدل و فخرفروشی و اظهار فضل بر یکدیگر باشد ولی اینجا این شبهه نیست زیرا تنها خدای متعال ناظر بحث و گفتگوی ماست.
 
کمک به محرومان نیز از خصوصیات پسندیده مقدس اردبیلی بوده است. در یکی از سالها قحطی و گرانی به اوج خود رسیده بود و فقر و گرسنگی بیداد می‌کرد محقق اردبیلی اندک آذوقه‌ای داشت که فقط کفاف قوت خانواده‌اش را می‌کرد اما او راضی نشد که خانواده‌اش غذا داشته باشند در حالی که افراد زیادی در جامعه محتاج و گرفتارند از این رو آن طعام را بین بیچارگان تقسیم کرد. همسرش از این عمل او برآشفت و گفت: در چنین سال قحطی آنچه طعام داشتیم به فقرا کمک کردی، اکنون باید فرزندان من دست گدایی به سوی دیگران دراز کنند؟
 
محقق پاسخی نداد و از منزل خارج شده، راه مسجد کوفه را در پیش گرفت. او تصمیم گرفته بود چند روزی را در مسجد اعتکاف کرده، به عبادت و راز و نیاز بپردازد. در دومین روز حضور او در مسجد مرد عربی مقداری گندم و آرد بر چارپایی بار کرده، به خانه محقق اردبیلی برد و به همسرش تحویل داد و گفت: صاحبخانه در مسجد اعتکاف کرده و این گندم و آرد را برای شما فرستاده است. چند روزی گذشت تا اینکه مقدس اردبیلی به خانه بازگشت. همسرش به او گفت: آرد و گندمی که فرستاده بودید خیلی مرغوب بود. محقق، بی‌خبر از همه جا، وقتی این سخن را شنید دریافت که این فضل و رحمتی از طرف خدا بوده است و خداوند را بر این بنده نوازی ستایش کرد.
 
کرامتی از مقدس اردبیلی
 
یکی از شاگردان و نزدیکان مقدس اردبیلی که فردی دانشمند و پارسا بود (میر فیض الله) می‌گوید:
 
من در مدرسه‌ای که حجره‌های آن در صحن مطهر امیرالمومنین علی علیه‌السلام قرار داشت، سکونت کرده به فرا گرفتن علم اشتغال داشتیم.
 
در یکی از شب‌های تاریک پس از آنکه از مطالعه فارغ شدم از حجره بیرون آمدم و به اطراف نگاه می‌کردم که ناگهان دیدم مردی با سرعت به طرف قبه مبارک می‌رود. با خود گفتم شاید این مرد دزدی است که می‌خواهد به حرم دستبرد بزند و قندیل‌های حرم مطهر را به یغما ببرد! به ناچار -طوری که او متوجه نشود- تعقیبش کردم، دیدم به طرف در حرم مبارک رفت و اندکی توقف کرد. بلافاصله قفل در گشوده شد و بر زمین افتاد و در باز شد و او وارد گردید و بعد در دوم و سوم نیز به همان صورت باز شد.
 
دیدم آن مرد به کنار مرقد مطهر مشرف شده، سلام عرض کرد و از جانب قبر مطهر پاسخ داده شد. متوجه شدم با امام علیه‌السلام درباره یکی از مسائل علمی گفتگو می‌کند. سپس از حرم خارج و به جانب مسجد کوفه رهسپار شد.
 
من هم پشت سر او به طوری که متوجه من نبود حرکت کردم (تا از اسرار او سر در آورم) وقتی به مسجد رسید به محراب مسجد نزدیک شد و باز شنیدم که با بزرگی درباره همان مساله علمی گفتگو می‌کند. پس از آنکه پاسخ خود را شنید از آنجا بیرون آمد. من هم در تعقیب او حرکت کردم. وقتی به دروازه شهر رسید، هوا روشن شده بود. پیش از آنکه از دروازه خارج شود با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: ای آقای ما، من از آغاز تا انجام کار همراه شما بودم، اینک بفرمایید آن دو بزرگ که با آنها درباره مسائل علمی صحبت می‌کردید چه کسانی بودند؟
 
مقدس وقتی این درخواست را شنید، پس از آنکه تعهدات لازم را گرفت که تا موقع حیاتش به کسی اطلاع ندهم، فرمود: ای فرزند من! بسیاری از اوقات مسائل مختلفی برای من گنگ و مبهم می‌ماند، پس در هنگام شب به مرقد مطهر امیرالمومنین علیه‌السلام می‌روم و مساله را برای حضرت مطرح و جوابش را دریافت می‌کنم. امشب نیز بر طبق معمول به حضور انور شرفیاب شدم و حضرت مرا به صاحب الزمان علیه‌السلام حواله کرد و فرمود: فرزندم مهدی (عج ) در مسجد کوفه است، به حضورش برس و پاسخ مسائل خود را از آن حضرت استدعا کن آن مردی که در مسجد کوفه دیدی حضرت مهدی (عج) بود.
 
مقدس اردبیلی و حضرت موسی (ع)
 
مقدس اردبیلی شبی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در خواب دید که حضرت موسی علیه‌السلام در خدمت آن بزرگوار نشسته است و مقدس نیز در آنجا حضور دارد. حضرت موسی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سوال کرد: این مرد کیست؟ پیامبر فرمود: از خودش سوال کن. حضرت موسی علیه‌السلام از مقدس پرسید: تو کیستی؟ مقدس جواب داد: من احمد پسر محمد از اهل اردبیل هستم و در فلان کوچه، فلان خانه منزل من است!
 
حضرت موسی علیه‌السلام تعجب کرد و گفت: من از اسم تو سؤال کردم این همه تفصیل برای چه بود؟ مقدس در جواب گفت: خداوند عالم وقتی از شما سؤال کرد که این چیست که در دست شما است، چرا آن قدر در پاسخ تفصیل دادید؟!
 
(اشاره به این دو آیه است: «وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَمُوسىَ‏ - قَالَ هِىَ عَصَاىَ أَتَوَکَّؤُاْ عَلَیهْا وَ أَهُشُّ بهِا عَلىَ‏ غَنَمِى وَ لىِ‏َ فِیهَا مَارِبُ أُخْرَى‏» (طه/17 و 18) اى موسى! آن چیست به دست راست تو؟ - گفت: این عصاى من است، بر آن تکیه مى‌‏کنم و با آن براى گوسفندانم برگ مى‏‌تکانم، و نیازهاى دیگرى هم براى من در آن هست)
 
حضرت موسی علیه‌السلام به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت: راست گفتی که علمای امت من همانند انبیاء بنی‌اسرائیل هستند.
 
وفات مقدس اردبیلی
 
سرانجام ماه رجب سال 993 قمری فرا رسید. در این سال جسم آفتاب فقاهت که از شهر اردبیل درخشیده بود و در سراسر جهان تشیع پرتو افشانی نموده بود پس از عمری تلاش و کوشش خستگی ناپذیر در راه دین و شریعت جاودانی اسلام در نجف اشرف غروب کرد و روح مقدسش با آثار ارزشمندش همچنان پرتو افشان اسلام و تشیع است.
 
پیکر مطهر مقدس اردبیلی را شیعیان و دوستانش در حرم مطهر مولای متقیان حضرت علی علیه‌السلام به خاک سپردند تا همان گونه که در دنیا عاشق اهل بیت علیه‌السلام بود، در آخرت نیز همنشین آنها باشد.

منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 2797
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 18 فروردین 1392

آیت‌الله کشمیری می‌گوید: مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی تا چهار سال در مشهد مقدس، هر شب تا صبح قرآن را ختم و به امام رضا(ع) هدیه می‌کرد تا به آن مقامات رسید؛ ای کاش به جای تدریس بعضی کتاب‌ها در جوانی قرآن می‌خواندم.

به گزارش فارس، آیت‌الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری در تاریخ 1343 هجری قمری در خانواده‌ای از تبار سادات و روحانی در نجف اشرف چشم به جهان گشود. از طرف پدر به جد بزرگوارش اسوه علم و عرفان آیت‌الله سید حسن کشمیری و از طرف مادر به فقیه متبحر، سید محمد کاظم یزدی صاحب کتاب «عروة الوثقی» منتسب بود.

 

پدرش حجت‌الاسلام سید محمدعلی کشمیری بود که در کربلا به دنیا آمد و پس از مراحل تحصیل، داماد آیت‌الله سید محمد کاظم یزدی شد و به زهد و تعبد و روحانیت، معروف و مشهور شد. همچنین مادر آیت‌الله کشمیری زنی پاکدامن، مؤمنه و فرزند آیت‌الله سید محمد کاظم یزدی بود که از نظر شهرت مرجعیت و فقاهت در نزد علما زبانزد بود.

این استاد فرزانه از اوائل طفولیت به دستور والد گرامی خویش به علوم دینی روی آورد و چون از حافظه و استعدادی قوی برخوردار بود ترقی و پیشرفت سریعی داشت تا آن جا که روزی یازده درس از فقه و اصول و فلسفه و ادبیات و ... تدریس می‌کرد.

هجرت از نجف

از آیت‌الله کشمیری سؤال شد: با وجود آن همه علاقه‌ای که به نجف داشتید چرا به ایران آمدید؟

پاسخ داد: روزی در صحن امیرالمؤمنین(ع) بودم کسی از من پرسید: صدام چطور آدمی است؟

گفتم: «کلب عقور» (سگ گزنده و نیش زن است)

فردا بعضی از آشنایان برایم خبر آوردند که اسم تو را حزب بعث در لیست دستگیر شوندگان و اخراجی‌ها نوشته‌اند.

صدام هم کسی نبود که از این مسائل به سادگی بگذرد، لاجرم با خوف و عواقب بعدی و اصرار بعضی به ایران آمدم آن هم با دست خالی، حتی دفتر جزوات اذکار و اخلاق را از من گرفتند.

به دنبال اولیاء خدا

آیت‌الله کشمیری از طفولیت با جذبه‌ای که در وجودش بود، به سوی حق و اولیاء الهی کشیده می‌شد از این رو با اینکه نوجوان بود ملاقات با بزرگان نصیبشان می‌شد و آنها را دوست می‌داشت و می‌گفت: «من از اول دنبال پیرمردها بودم و رفیق جوان کم داشتم ... و هر کدام را می‌دیدم که بویی از طریق اهل‌بیت علیهم‌السلام برده باشد دستورالعملی از آنها می‌گرفتم.»

اولین کسی که این عالم ربانی را در سنین کوچکی متذکر شد که دنبال حقایق برود مرحوم شیخ مرتضی طالقانی بود. آیت‌الله کشمیری داستان را این گونه تعریف کرده‌اند:

«روزی نزدیک مدرسه جدم سید کاظم یزدی، با بچه‌های هم سن و سال بازی می‌کردم، شیخ تا مرا دید اشاره کرد بیا نزدم، نزدش رفتم و فرمود: در مغزت نور است با بچه‌ها بازی نکن که تو به درد بازی نمی‌خوری!

 

 

* ویژگی‌های آیت‌الله سید عبدالکریم کشمیری(ره)

تجلیل از بزرگان

این استاد فرزانه، عده‌ای از بزرگان اخلاق و عرفان را با احترام و با تجلیل یاد می‌کرد که بعضی از آنها را به عنوان ادای حق اساتید و بعضی را به خاطر مقامات آنها، متذکر می‌شد، مانند: ملا حسینقلی همدانی، آقا سید احمد کربلایی، آقا سید علی قاضی، سید مرتضی کشمیری، شیخ زین العابدین مرندی، شیخ طه نجف، شیخ مرتضی طالقانی، شیخ علی اکبر اراکی، آقا سید حسن کشمیری، آقا سید هاشم حداد، آقا سید عبدالغفار مازندرانی، مستور آقا شیرازی، شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی و ... .

انس حقیقی با قرآن کریم

آیت‌الله کشمیری،حافظ کل قرآن نبود، ولی آیات ممتاز و قبل و بعد آیات را از حفظ می‌خواند و در موارد استخاره زیاد دیده شد که با آیات قرآن پاسخ می‌داد و می گفت: در زمانی که نجف اشرف بودم، هر سه روز یک ختم قرآن می‌کردم، و در حل مشکل افراد، بسیار شنیده شد که به بعضی سوره‌ها و آیات قرآنی حواله می‌داد.

از این رو وقتی یکی از اهل دانش که با خانواده‌اش مشکلی داشت و به حضور وی آمد و راه حلی درخواست کرد، گفت:

قرآن بخوانید تا این مشکل حل شود. آن شخص گفت: مدت‌هاست که لای قرآن را باز نکرده‌ام!

زمانی هم برای ترغیب به خواندن قرآن می‌فرمود:

مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی تا چهار سال در مشهد مقدس، هر شب تا صبح، قرآن را ختم می‌کرد و به امام رضا علیه‌السلام هدیه می‌کرد، تا به آن مقامات رسید.

نقل شده از تلامذه مرحوم آیت‌الله شیخ مجتبی لنکرانی استاد حوزه علمیه نجف که آیت‌الله کشمیری، بعضی درس‌های سطح را نزد وی خواند که ایشان اواخر عمر قرآن بسیار می خواند، و گاهی می‌گفت: کاش به جای تدریس بعضی کتاب‌ها در جوانی، قرآن می‌خواندم!

تا اینکه روزی از آیت‌الله کشمیری نیز مانند همین کلام شنیده شد!!

اعتقاد راسخ به ولایت ائمه معصومین (ع)

سیره استاد در سه چیز بود:

معرفت نفس، معرفت ولایت، معرفت رب

ولی حساسیت و تعصب خاصی درباره ولایت داشت که بارها از جنابش ظاهر شد. وقتی شخصی به منزل استاد آمده بود و از کسی که اهل دانش بود و منصبی داشت صحبت کرد، که آن کس حق حضرت زهرا سلام‌الله علیها را منکر و مانند اهل سنت نظر داد! به قدری ناراحت و عصبانی شد که با تمام وجود به گوینده آن هجوم برد به طوری که هیچ‌ گاه چنین حالتی در وی مشاهده نشده بود و عجیب آنکه مدتی بعد، آن شخص از مسئولیتی که داشت برکنار شد.

وفات

این مصباح هدایت در اواخر ماه مبارک رمضان سال 1419 به علت عارضه سکته قلبی در یکی از بیمارستان‌های تهران بستری شده و حدود سه ماه در بیهوشی به سر برد تا اینکه در روز چهارشنبه 18 فروردین 1378 (بیستم ذی الحجه 1419) در سن 74 سالگی به لقاء محبوب شتافت.

پیکر شریفش از تهران به قم منتقل شد و آیت‌الله بهجت(ره) در صحن حرم حضرت معصومه(س) بر آن نماز خواند و بالای سر مرقد مطهر حضرت معصومه(س) کنار قبر علامه سید محمدحسین طباطبایی به خاک سپرده شد.


:: بازدید از این مطلب : 3052
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 18 فروردین 1392

باید هر روز برای کشتار در میانمار، پاکستان، بنگلادش و غصه بخوریم، اگر این دین برای برقراری امنیت آمده است، راه حل دارد، تنها راه حل فقهی و اصولی نیست که حوزه علمیه انجام بدهد، این نیاز به راه امنیتی، مذاکره و مانند آن است، ما ناچار یک قدری افسوس و گریه می‌کنیم، یک ناله کردن و افسوس خوردن و مجلس ترحیم گرفتن کار ما شده است.

 

 حضرت آیت‌الله عبدالله جوادی آملی هفدهم فروردین ماه در درس تفسیر خود که در مسجد اعظم برگزار شد، به تفسیر آیات ابتدایی سوره مبارکه احزاب پرداخت و گفت: سوره مبارکه احزاب در مدینه نازل شد و عناصر محوری آن مسائل حکومتی و سیاسی است، تشریح و تأسیس نظام و ارتش اسلامی و پایگاه اقتصاد اسلامی در سورهای مدنی مطرح است، در سوره مبارکه احزاب از مرجوفون نام برده شد، مرجوفون کسانی هستند که خبرهای رجفه‌دار، لرزه دار و اراجیف را به جامعه انتقال می‌دادند، خبری که پایه و اساس ندارد رجفه‌دار است، این اخبار جامعه را ناآرام می‌کند، در این سوره احزاب پنج بار «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ» آمده که نشان از اهمیت مسأله است که گاه مسائل نظامی و مسائل خانوادگی است که این مسائل خانوادگی بعدها می‌تواند منشأ بسیاری از خطرها شود، والا مسائل خانوادگی در حدی نیست می‌فرماید «یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ» این نشان می‌دهد که از این بیت خطری دامن‌گیر جامعه می‌شود، یا می‌فرماید «وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَىٰ» چنانچه جنگ جمل از این خانه برخاست.

پیامبر حتی یک بار به بت‌ها فحش نداد

وی با اشاره به آیه «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّـهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِین إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا» اظهار داشت: باید دانست که تأسیس و تشکیل حکومت کار آسانی نیست، «یَا أَیُّهَا» ندا برای تنبه و از غفلت درآوردن یا برای تذکر و نشان دادن حساس بودن این مطلب است، در جریان یا ایها النبی این نشان از حساس بودن موضوع است، در هیچ جای قرآن خداوند اسم حضرت را مورد خطاب قرار نمی‌دهد، آن‌جا که اسم حضرت را نظیر سوره آل‌عمران یا فتح یاد می‌کند برای آن است که به مردم بفهماند وجود آن حضرت سمتی به نام رسول الله یا نبی الله دارد، می‌خواهد بگوید که ایشان سمتی دارد، خداوند آن طور که با سایر انبیا اسم آنان را آورده است با پیامبر(ص) برخورد نکرده است، این نشان می‌دهد که ما نیز موظف هستیم با نبی با تجلیل و مودبانه سخن بگوییم.

مفسر برجسته قرآن کریم خاطرنشان کرد: خداوند در آیه ابتدایی سوره احزاب به پیامبر(ص) می‌گوید تقوا داشته باش، تو کار مهمی در پیش داری و این مطلب با دست‌یابی به قله تقوا محقق می‌شود، جنگ‌، خون‌ریزی، اسیردادن و کشته شدن اصحاب را در پیش داری، عزیزترین بستگانت را در این راه از دست می‌دهی و مورد آزار و اذیت قرار می‌گیری، پیمودن این راه با تقوا ممکن است، این پیامبر اگر بخواهد با روش عادی با جامعه برخورد کند کار سختی است، باید قله تقوا را داشته باشد، وجود مبارک حضرت ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) کعبه را ساختند، بعد از مدتی این کعبه بت کده شد، همه بت‌ها را در آن‌جا گذاشتند، یک‌بار پیامبر(ص) به اینان بد نگفت و فحش نداد، فرمود از اینان کاری ساخته نیست، شما هم اگر بخواهید آرام زندگی کنید و از طرفی تکفیری نداشته باشید و از این طرف کشتار بیرحمانه روزانه در میانمار و بنگلادش و در شرق نداشته باشید باید به این روش عمل کنید، باید راه پیامبر را بروید، یک‌بار نشد که پیامبر(ص) به آنان فحش دهد.

کشتار مسلمانان کمتر از موضوع انرژی هسته‌ای نیست

حضرت آیت‌الله جوادی آملی بیان کرد: مقداری که از شما برمی‌آید در راه صحیح قدم بردارید، خداوند نیز به شما کمک می‌کند، اگر کسی بخواهد یک حکومت و نظام اسلامی تشکیل دهد، راهکار مشخصی دارد، ادب اجتماعی و مردمی را حفظ کند و با بت‌پرست‌ها از راه برهان و مانند آن پیش می‌روند، به بت فحش دادن کاری را حل نمی‌کند، سب و لعن کاری را حل نمی‌کند، ما که در عالم تنها زندگی نمی‌کنیم، ما مشکلات ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی داریم، این‌ها را باید عاقلانه حل کنیم، تولی و تبری باید با مسأله امنیت جمع شود، این یک کار سیاسی و اجتماعی است، هم دارالتقریب، کارهای فقهی را باید مراجع و علما و اصولیین حل می‌کنند، اما اصل تولی و تبری از یک سو و برقراری امنیت و حفظ دما مسلمین از سوی دیگر باید جمع شود، این موضوع کمتر از جریان انرژی هسته‌ای نیست، از این طرف مدام سب و لعن و از آن طرف همواره کشتار، هر روز می‌شنوید که کشتاری صورت می‌گیرد، این امر در نهایت راه حلی دارد، این راهی دارد یا باید هر روز برای کشتار در میانمار، پاکستان، بنگلادش و غصه بخوریم، اگر این دین برای برقراری امنیت آمده است، راه حل دارد، تنها راه حل فقهی و اصولی نیست که حوزه علمیه انجام بدهد، این نیاز به راه امنیتی، مذاکره و مانند آن است، ما ناچار یک قدری افسوس و گریه می‌کنیم، یک ناله کردن و افسوس خوردن و مجلس ترحیم گرفتن کار ما شده است.

وی در پاسخ به سؤالی درباره تفاوت میان لعن و سب اظهار داشت: لعن در کلیات است، خداوند به طور کلی فرمود: «أُولَـٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ» این کلیات را هم ما قبول داریم، هم دیگران، لعن در کلیات است، اما تطبیق در جزییات مسأله دارد، سابقا این طور بود که اگر میان دو کشوری جنگ بود اگر ولیعهد یک کشوری می‌مرد، یک هفته آتش‌بس می‌دادند و بعد هم جنگ را ادامه می‌دادند، اما اگر ولیعهد عربستان می‌میرد، برخی می‌روند در کنار سفارت عربستان آجیل و شیرینی پخش می‌کنند، این امر نه واجب و نه مستحب و نه معقول و نه منقول است، جلوی این کارها را می‌شود گرفت؛ آن وقت انتظار داریم برای حجاج فرش قرمز پهن کنند؛کارهای علمی و فقهی حوزه‌های علمیه سرجای خود محفوظ است، اما اگر بخواهد اجرایی و جهانی شود همه باید دست به هم دهند، هم مردم و هم ملت‌ها دست به دست هم دهند، همان کاری که با انرژی هسته‌ای می‌کنند، تا کی باید این دردها را تحمل کرد.

منبع:رسا

:: بازدید از این مطلب : 3174
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 16 فروردین 1392

مستحبات اضافه کار است یعنی اگر مزد بیشتر می خواهی مستحبات را انجام دهید و آن چیزی که اجازه ترک آن را به ما نمی دهد مسئله واجب و حرام است چرا که ترک واجبات خطر آفرین است و باطن انسان را ضایع می کند . اگر انسان دید در مسیر زندگی، کسی واجب خدا را زیر پا می گذارد باید امر به معروف و نهی از منکر کند که در واقع تمام تلاش ما در مسیری باشد که اگر فرمان خدا به ما رسید خود را از مخالفت با آن حفظ کنیم که معنای واقعی «اهدناالصراط المستقیم» همین است.

همزمان با فرارسیدن اربعین درگذشت عالم وارسته مرحوم آیت الله عزیز الله خوشوقت از اساتید اخلاق و عرفان حوزه های علمیه، مصاحبه منتشر نشده ای با مرحوم حضرت آیت الله خوشوقت در تیرماه سال 1391 در مدینه منوره در جوار حرم شریف رسول الله توسط یکی از همکاران پایگاه 598 صورت پذیرفته است که تقدیم نظر خوانندگان و علاقه مندان این عالم وارسته می گردد.

حضرت استاد برای کسب توفیقات الهی و حال خوش چه باید کرد؟
همه توفیقات بعد از انجام واجبات و ترک حرام و اخلاص نصیب ما می شود. گرچه مستحبات در جای خودشان آثار خاصه خودش را دارد خداوند در قرآن کریم می فرماید که عمل انسان گناهکار پذیرفته نیست و باید بدانیم اگر نظم این دو (انجام واجبات و ترک حرام) به هم بخورد همه چیز به هم می ریزد.
برای رسیدن به آن باید سعی کنیم مهمترین قسمت ریاضت را در انجام واجبات و ترک گناه آنهم با اخلاص قرار دهیم که هم ظاهر و هم باطن ما را اصلاح می کند.
انجام مستحبات چه تاثیری در این مسیر دارد؟
 
مستحبات اضافه کار است یعنی اگر مزد بیشتر می خواهی مستحبات را انجام دهید و آن چیزی که اجازه ترک آن را به ما نمی دهد مسئله واجب و حرام است چرا که ترک واجبات خطر آفرین است و باطن انسان را ضایع می کند .
خداوند دو بازوی توانمند را برای اینکه پرچم تقوا در جامعه ی انسانی به زمین نیفتند و ساقط نشود کنار این قرار داده است یکی امر به معروف و دوم نهی از منکر است .
اگر انسان دید در مسیر زندگی، کسی واجب خدا را زیر پا می گذارد باید امر به معروف و نهی از منکر کند که در واقع تمام تلاش ما در مسیری باشد که اگر فرمان خدا به ما رسید خود را از مخالفت با آن حفظ کنیم که معنای واقعی «اهدناالصراط المستقیم» همین است.
هدی للناس و هدی للمتقین چه تفاوتی با هم دارد؟
قرآن کریم درباره هدایت با چند نفر طرف می باشد که از جمله آنان بت پرستان هستند که اسلام آمد با بت پرستان حرف زد چرا که در آن زمان مسلمان و متقین وجود نداشتند، واینها «ناس» هستند و بعد از آنکه بت پرستان حرفها را شنیدند و یک قدم جلو آمدند مسلمان شدند و دوباره این مسلمانان که مسائل را یاد گرفتند و آموختند و به آن عمل کردند متقین شدند و در واقع اگر اسلام را پذیرفته باشی و به آن عمل نکردی هدایت نشدی!
هر وقت اسلام را قبول کردی و موفق شدی به آن عمل کنی از هدایت واقعی برخوردار می شوی والا گناهکار هدایت نشده است.
از منظر حضرتعالی بهترین زیارت ائمه اطهار چیست؟
بهترین زیارت این است که روبروی قبر ائمه اطهار بایستی و بگویی دیگر گناه نمی کنم و هرچه دعا بخوانی و از طرف دیگه گناه کنی فایده ای ندارد واگر می خواهید حضرات معصومین را خوشحال کنید بروید و بگویید دیگر من گناه نمی کنم و به طور جدی ترک گناه کنید و همه را خوشحال کردید.
عواملی که باعث می شود ترک گناه درانسان تقویت بشود چیست؟
اولین عامل روزه است که اگر شکم خالی شد گرایش انسان به گناه کمتر اتفاق می افتد لذا می بینیم که در ماه رمضان گناهکارها کمتر گناه می کنند و بنابراین بهترین راهی که موجب تقویت انجام واجب و ترک گناه می شود روزه است.
امیدواریم که حضرات معصومین با اینکه تصمیم جدی بگیریم که دیگه گناه نکنیم خوشحال شوند.

:: بازدید از این مطلب : 2186
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 16 فروردین 1392

خداوند مؤمن را آزاد آفريد اما به او اجازه نداد كه آبروي خودش را ببرد، خودش را ذليل و فرومايه كند. آبروي ما مثل مال نيست كه هر جا بخواهيم صرف بكنيم آبروي ما حقّ الله است و ما امين‌الله هستيم، آبروي مؤمن امانت الهي، كرامت الهي و عزّت الهي است نزد ما.

حضرت آیت الله جوادی آملی در اولین درس اخلاق هفتگی خود در سال جدید به شرح مسائل مهم عقیدتی پرداختند . گزیده ای از این سخنان از نظرتان می گذرد.

 

در ایام شهادت صديقه كبری فاطمه زهرا(صلوات الله و سلامه عليها) هستيم اين ايام منتسب به وجود مبارك آن بانوي دو عالَم(سلام الله عليها) است، اين ماتم را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) تعزيت عرض مي‌كنيم ، اميدواريم كه همه ما مشمول شفاعت خاندان عصمت و طهارت باشيم.
حضرت فرمود: هر روزي كه انسان گناه نكند روز عيد است، زيرا عيد از عود و رجوع الي الله است ، در هر زماني كه انسان از گناه نجات پيدا كرد معلوم مي‌شود رجوع الي الله دارد و اگر ـ خداي ناكرده ـ آلوده به گناه شد از قرب الهي دور است.

افراد از نظر تقرّب به خداي سبحان دو قسم‌اند. خداي سبحان خود را به همه ما نزديك معرفي كرد ولي افراد از نظر تقرّب به خداي سبحان دو قسم‌اند بعضي نزديك‌اند بعضي دور، آنها كه نزديك‌اند مقرّبان‌اند آنها كه دورند با اينكه خدا به آنها نزديك است مع‌ذلك ﴿يُنَادَوْنَ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ﴾، قُرب و بُعد معنوي نظير قرب و بعد مادي نيست، قرب و بُعد مادي اضافه متوافقةالأطراف است يعني اگر الف به باء نزديك بود باء هم به الف نزديك است ولي در قرب و بعد معنوي ممكن است متخالفةالافراد باشد يعني الف به باءنزديك باشد ولي باء از الف دور باشد چون فاصله زماني و زميني و امثال ذلك نيست.

انسان داراي يك هويّت كريمانه است
خداوند در قرآن اصلي را بيان كرد و آن اصل اين است كه انسان داراي يك هويّت كريمانه است. نشان اين اصل آن است که در جريان تبيين خلقت كه به شيطان فرمود چرا سجده نكردي در برابر كسي كه من او را با دو دستم خلق كردم ﴿لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ﴾ با اينكه ذات اقدس الهي منزه از دست است فرمود من انسان را با دو دست خلق كردم .

در روايت آمده که خداوند فرمود من اگر چيزي را بخواهم به بندگانم بدهم با دو دست مي‌دهم يعني هم فراوان، هم با احترام، اگر ما خواستيم چيزي را به كسي بدهيم خواستيم او را تكريم كنيم با دو دست عطا مي‌كنيم خدا وقتي چيزي را به بندگانش عطا مي‌كند با احترام عطا مي‌كند نه با تحقير نه با منّت گذاشتن، منّت‌هاي الهي تنها درباره فرستادن انبياست ، اين همه نعمت‌هايي را كه خدا به ما داد و مي‌دهد هرگز از آنها به عنوان منّت ياد نكرده است .

حفظ آبرو و کرامت انسانی، از وظایف اصلی مومنین

ما موظفيم كه اين كرامت را حفظ كنيم اينها براي ما نيست ، آبروي مؤمن امانت اوست ، مثل مال نيست كه هر جا بخواهد صرف كند ، مرحوم كليني(رضوان الله عليه) از اهل بيت نقل كرد كه فرمودند: خداوند مؤمن را آزاد آفريد اما به او اجازه نداد كه آبروي خودش را ببرد، خودش را ذليل و فرومايه كند. آبروي ما مثل مال نيست كه هر جا بخواهيم صرف بكنيم آبروي ما حقّ الله است و ما امين‌الله هستيم، آبروي مؤمن امانت الهي، كرامت الهي و عزّت الهي است نزد ما.

 


:: بازدید از این مطلب : 2219
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 16 فروردین 1392

در روایتی از موسی کلیم الله آمده است :

حضرت موسی علیه السلام به خدا عرض کرد: گناه کدامیک از مخلوقات تو بزرگتر است؟

خداوند فرمود: کسی که مرا متهم می کند

موسی عرض کرد: آیا کسی هست که تو را متهم کند؟

خداوند فرمود: آری ای موسی ،کسی که از من طلب خیر می کند و به حکم من راضی نیست و شکر نعمت هایم را به جا نمی آورد و بر آزمایش من صبر نمی کند.

مجموعه ورام ج2 ص231


:: بازدید از این مطلب : 2194
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران