میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 6
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 129
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2561
:: بازدید ماه : 8692
:: بازدید سال : 14908
:: بازدید کلی : 14908
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 24 فروردین 1392

آیت الله جوادی آملی با توصیه بر تولید محصولات فاخر جهانی در حوزه هنر بیان داشت: هنرمند، یک وقت هنرمند محلّی است یک وقت هنرمند منطقه‌ای است و یک وقت هنرمند بین‌المللی. ما اگر بخواهیم حرف‌هایمان به خارج برسد و با این ماهواره‌ها، با این اینترنت‌ها، مقابله بکنیم باید هنرمند بین‌المللی باشیم, وگرنه هنرمند محلّی مشکل را حل نمی‌کند.

 

 به نقل از تسنیم، رئیس سازمان بسیج هنرمندان و جمعی از هنرمندان بسیجی با حضور در محل بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء با آیت الله جوادی آملی دیدار و گفتگو کردند.

در این دیدار آیت الله جوادی آملی در سخنانی با عرض تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه و گرامیداشت سالروز شهادت شهید آوینی گفت: در آستانه شهادت صدیقه کبرا(سلام الله علیها) هستیم این سوگ را هم به پیشگاه ولیّ عصر تعزیت عرض می‌کنیم و سالروز شهادت آن سیّد بزرگوار جناب آقای آوینی را هم ارج می‌نهیم و حشر ایشان را با شهدای کربلا و پایان کار شما هنرمندان الهی, اسلامی را هم به سعادت و صلاح و فلاح مسئلت می‌کنیم!

وی با تبیین جایگاه انگیزه و اندیشه در هنر افزود: کاری که به عهده هنر و هنرمندان است البته محدود است بخشی از انسان با اندیشه اداره می‌شود که حوزه و دانشگاه متولّیان این بخش‌اند بخشی هم با انگیزه اداره می‌شود که رهبران هنرمند و هنردوست متولّی این کارند.

استاد برجسته حوزه علمیه قم ادامه داد: مسئله انگیزه را با فکر نمی‌شود رهبری کرد, چه اینکه مسئله اندیشه را هم خیلی با هنر نمی‌شود هدایت کرد. حرف اول در عمل را انگیزه می‌زند؛ یعنی بخش اراده, نیّت, اخلاص, تصمیم, قصد. خیلی از موارد است که انسان به چیزی جزم دارد ولی از جزم کاری ساخته نیست [بلکه] از عزم کار ساخته است.

وی با اشاره به این مطلب که بخش انگیزه, اراده, تصمیم, نیّت و اخلاص را هنر به عهده دارد، افزود: هنر, کار اساسی که دارد آن کلید اساسی دست هنر است که این متولّی انگیزه را، یا نگذارد به بند کشیده بشود یا اگر به بند کشیده شده کم کم این بندها را یکی پس از دیگری باز کند، دست و پای دل را باز کند تا او بتواند خوب تصمیم بگیرد. اینکه می‌بینید کسی حالا یا شعر آئینی یا غیر آئینی اشک می‌ریزد اشک برای آن انگیزه است نه برای اندیشه, علم که آدم را نمی‌گریاند اینکه می‌گریاند این عاطفه است و انگیزه است و عزم است.

آیت‌الله جوادی آملی در فراز دیگری از فرمایشات خود با تقسیم هنر به هنر نازل و متنزل گفت: هنر نازل بیش از محدوده خیال را تعریف نمی‌کند، لذت زودگذری دارد یا تأثیر زودگذری دارد اما هنر متنزّل از جای بلند آمده، دست آدم را می‌گیرد بلند می‌کند و به بالا می‌برد.

وی بیان کرد: فرق هنر نازل و هنر متنزّل همان فرقی است که برای مثال بین اشعار منوچهری دامغانی و اشعار مرحوم حافظ است. ما یک شعر نازل داریم یعنی از همین‌جا برخاست یک شعر متنزّل داریم که از جای بلند آمده پایین, این هنر یک معنای عقلی را خوب فهمیده بعد این را پایین آورده در محدوده متخیّله از متخیّله داده به خیال از آ‌نجا داده به حس شده یک غزل چون از بالا آمده این مثل یک طناب آویخته است به انسان می‌گوید این طناب را بگیر و برو بالا این انسان و جامعه را عاقل می‌کند.

وی با توصیه به هنرمندان در تولید هنر متنزل گفت: هنر آن است که متنزّل باشد از جای دیگر بیاید نه از حس به خیال و از خیال به حس نظیر بعضی از این فیلم ها که پیامی ندارد این مثل دیوان شعر دامغانی است او خیلی هنرمندانه شعر می‌گوید انسان را متحیّر می‌کند [اما] پایانش می‌بینیم یک خمر است و یک مدح سلطان.

این مرجع تقلید با بیان این مطلب که رسانه‌های گروهی باید دلیل مردم باشند نه دلاّل, خاطر نشان کرد: رسانه های گروهی و سینماها باید دلیل مردم باشند نه دلاّل؛ بسیاری از این رسانه‌های گروهی، گاهی دلاّلی می‌کنند یعنی می‌بینند چه کسی پول بیشتری می‌دهد چه کسی خدمات بیشتری ارائه می‌کند, این نمی‌تواند جامعه را زنده نگه بدارد اما اگر جامعه را راهنمایی بکند و دلیل باشد، در این صورت حرف‌های متنزّل را می‌زند.

وی راهکار اسلامی شدن سینماو دیگر هنرها را مورد اشاره قرار داده ، گفت: برای اینکه سینماهای ما, هنرهای ما، اسلامی بشود یک سواد درس‌خوانده کامل می‌خواهد یا آدم خودش داشته باشد یا از یک دانشمند یاد بگیرد (یک) بعد از اینکه این را یاد گرفت در عاقله خودش بپروراند (دو) بعد بدهد به متخیّله (سه) بعد خروجی‌اش می‌شود هنر دینی (چهار) می‌شود هنر متنزّل.

آیت الله جوادی آملی با توصیه بر تولید محصولات فاخر جهانی در حوزه هنر بیان داشت: هنرمند، یک وقت هنرمند محلّی است یک وقت هنرمند منطقه‌ای است و یک وقت هنرمند بین‌المللی. ما اگر بخواهیم حرف‌هایمان به خارج برسد و با این ماهواره‌ها، با این اینترنت‌ها، مقابله بکنیم باید هنرمند بین‌المللی باشیم, وگرنه هنرمند محلّی مشکل را حل نمی‌کند.

 

 

:: بازدید از این مطلب : 3429
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : yoones
شنبه 24 فروردین 1392

سخنرانی حاج آقا حسن زاده

جهت مشاهده و دریافت تصویر در سایز اصلی بر روی آن کلیک نمایید.


:: بازدید از این مطلب : 3031
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 22 فروردین 1392

 شروع چاپ صد و یکم برای یک کتاب در کمتر از یک سال. کتاب ارزشمند «مفاتیح‌الحیاه» آیت‌الله جوادی آملی از چاپ صدم گذشت. مدیر مرکز چاپ و نشر بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء از چاپ 101 کتاب مفاتیح‌الحیاه خبر داده و گفته:« 50 هزار نسخه از این اثر در نمایشگاه بین‌المللی کتاب امسال ارائه می‌شود.»
آن طور که «مصطفی امرایی» گفته چاپ 92 این کتاب همزمان با روزهای نخست سال جاری چاپ شد و الان این کتاب در چاپ 101 است. او پیش بینی کرده که 6 تا 7 چاپ از این اثر در نمایشگاه بین‌المللی کتاب ارائه شود.

به بهانه چاپ صدم «مفاتیح الحیاه»، بخشی از این کتاب را که به حال و هوای این روزهای مصیبت دیدگان زلزله استان بوشهر می خورد، برایتان از مجله مهر انتخاب کرده ایم:

مصیبت دیدگان

بازماندگان میت نیازمند یاری و آرامش روحی اند و قبل از همه خدا به مصیبت دیدگان تسلی داده و فرموده است: "و صابران را بشارت ده؛ آنان که هر گاه مصیبتی برایشان وارد می شود می گویند: "انا لله و انا الیه راجعون"؛ همان کسانی که درودهای خدا و رحمت او بر آنان است و همان اند که هدایت یافته اند".

لزوم تسلیت (دلداری)

امام صادق (ع) فرمود : دلداری ِ لازم ، پس از خاکسپاری است.

آداب تسلیت

حضور : امام صادق (ع) فرمود: برای تسلیت همین بس که مصیبت دیده تو را ]در مراسم[ ببیند.

دلداری زبانی: امام صادق(ع) نزد مصیبت دیدگان رفت و فرمود: "خدا ضعف شما را جبران کند به شما دلداری نیکو دهد و درگذشته شما را رحمت کند"؛ آنگاه برگشت.

اطعام مصیبت دیده: امام صادق (ع) فرمود: پس از شهادت جعفر بن ابی طالب رسول خدا (ص) به فاطمه (س) فرمان داد تا همراه زنان نزد همسرش اسماء بنت عمیس بروند و نزد وی بمانند و سه روز بر ای او غذا بپزند.

امام صادق(ع) فرمود: سزاوار است همسایگان مصیبت دیده ، به جای او سه روز اطعام کنند.

پاداش تسلیت

رسول خدا فرمود: هر کس مصیبت دیده ای را دلداری دهد پاداشی همانند پاداش مصیبت دیده دارد، بی آنکه خدا از اجر صاحب عزا چیزی بکاهد.

ابراهیم (ع) از پروردگار پرسید: ای پرودگار من! پاداش آن که غمدیده ای را برای رضای تو به صبر وا دارد چیست؟ فرمود: وی را لباسی از ایمان می پوشانم که با آن در بهشت مأوا گزیند و با آن از آتش در امان بماند.

رسول خدا(ص) فرمود: کسی که غمدیده ای را دلداری دهد در قیامت حله ای بر وی پوشانده می شود که مایه آراستگی اوست.

امیر مومنان(ع) فرمود: کسی که پدر فرزند ازدست داده ای را تسلیت دهد خدا او را در سایه عرشش جای دهد، در روزی که سایه ای جز آن سایه نیست.

 


:: بازدید از این مطلب : 3004
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 21 فروردین 1392

بر اساس روايات، قبر نوراني دخت گرامی رسول‌الله(ص) در يكي از سه مكان روضه پيامبر، خانه حضرت زهرا(س) و قبرستان بقيع قرار دارد. اما احتمال کدامیک قوی‌تر است؟ وجود مقدس امام علی‌بن موسی‌الرضا(ع) پاسخ این پرسش را بیان می‌کنند.

به گزارش وبگاه بنیاد بین‌المللی امام رضا(ع) www.shamstoos.ir، مرحوم علامه شیخ محمد علی العمری، رهبر فقید شیعیان عربستان است که اسفند ماه سال 1389 از دنیا رحلت کرد. این عالم نستوه با وجود تحمل 45 سال زندان آل سعود، یک قرن از خدا عمر گرفت و وجودش برای اهل تشیع در عربستان مایه خیر و برکت بود، تا جایی که حسینیه العمری واقع در شهر مدینه، تنها محلی در سرزمین حجاز است که شیعیان در آن احساس آرامش می‌کنند.
 
علامه العمری یکی از رموز موفقیت خود را داشتن توکل قوی و توسل به مادر ائمه عصمت و طهارت علیهم السلام می‌دانست. این عالم ربانی توسل ویژه‌ای هم به حضرت زهرا(س)‌ داشته که باعث نجات وی از اعدام شده است. علامه العمری به دلیل فعالیت در راستای احقاق حقوق شیعیان عربستانی، توسط وهابي‌ها به زندان افتاد و دادگاه سعودي وي را به اعدام محكوم كرد اما توسل به حضرت زهرا(س) مانع از موفقیت وهابی‌ها شد.
 
این عالم ربانی خاطره آن حادثه را چنين تعريف كرده است: «پس از چندماه زنداني شدن به دلیل انتشار اعلاميه‌هايي در دفاع از شيعيان روز اجرای حکم اعدام فرا رسيد. عاملان حكومت، مرا مقابل دیدگان هزاران شيعه پاي چوبه دار بردند و طناب را به گردنم انداختند؛ به حضرت زهرا سلام الله عليها توسل كردم و زير لب گفتم: يا حضرت زهرا! من فقط براي دفاع از شما و آبروي شما پاي چوبه دار آمده‌ام، ياري‌ام كنید! وقتي طناب دار را كشيدند، پس از حدود 30 ثانيه طناب پاره شد و من بيهوش شدم. وقتي به هوش آمدم 35 روز گذشته بود و در يكي از بيمارستان‌هاي مدينه بستري بودم و فهميدم نجات يافته‌ام.»
 
مرحوم علامه العمری خاطره دیگری هم از خانه مادر سادات دارد. آيت‌الله محمدصادق نجمي، عضو هيئت علمي بعثه مقام معظم رهبري در این باره می‌گوید: «در ماه رمضان 1426 قمري (حدود هشت سال پیش) در مدينه با شيخ العمري ديدار كردم. وي گفت: زماني كه ما كودك بوديم، قبر حضرت زهرا(س) در خانه‌اش مشخص بود و ارتفاع آن به يك متر مي‌رسيد.»
 
با اندکی تحقیق در جوامع روایی نیز این نتیجه حاصل می‌شود که از میان سه قول تدفین حضرت زهرا(س) در يكي از سه مكان «قبرستان بقيع»، «روضه پيامبر» و «خانه حضرت زهرا»، احتمال خاکسپاری ایشان در منزل خودشان از اقوال دیگری قوی‌تر است. در بيشتر كتاب‌هاي معتبر شيعه از جمله «كافي»، «تهذيب» و «من لايحضره الفقيه» -كه جزو كتب اربعه شيعه هستند- اين قول با طرق روايي مختلف از امیرالمؤمنین، امام باقر، امام صادق و امام رضا عليهم‌السلام نقل شده است.
 
شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که احمد بن محمد بن ابی نصر می‌گوید: از حضرت ابوالحسن، علی بن موسی الرضا علیه السلام درباره‌ قبر حضرت فاطمه علیها السلام پرسش کردم، حضرت فرمود: «دفنت فی بیتها فلما زادت بنو امیه فی المسجد صارت فی المسجد»؛ آن حضرت در خانه خود به خاک رفت، پس چون بنی امیه مسجد را توسعه دادند، آن خانه هم جزء مسجد شد. (عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 311)

:: بازدید از این مطلب : 3044
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 21 فروردین 1392

 

حجت الاسلام عبدالرحیم بیرانوند:شاید بارها و بار ها نام خطبه معروف بی بی دو عالم حضرت صدیقۀ کبری فاطمۀ زهرا(س) را شنیده و یا آن را دیده و خوانده باشیم. خطبه ای که بزرگان شرح های زیادی بر آن نوشته اند، اما گاه مطلبی یا چیزی به خاطر معروفیت و در دسترس بودن آن، باعث می شود که آن را نبینیم یا اینکه نسبت به آن دوچار یک نوع روزمرگی شویم.
در اهمیت این خطبه همین بس که اگر شیعه و سنی، بدون تعصب و با انصاف در آن تدبُّر کنند قطعاً حقایق عظیمی بر آنان مکشوف خواهد شد و به نتایج مطلوبی از وقایع پس از رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام دست پیدا خواهند کرد. خطبه ای که تنها ده روز پس از وفات رسول خدا(ص) توسط تنها یادگار آن حضرت در مسجد پیامبر قرائت گردید. یادگارِ پیامبری که مکرّر و به اندک مناسبتی دخترش فاطمه را ستایش می فرمود. دختِ پیامبری که وقتی وارد می شد پیامبر جلو پایش بلند می شد و پیشانی اش را می بوسید آن گاه می فرمود: «فاطمه پاره ی تن من است! و دل و جانِ درون من است. پس هر کس او را بیازارد، مرا آزارده و هر کس مرا آزار دهد،خدا را آزار داده است.»(1)
اما این خطبه را با واقع نگری و مطالعه در روایات دیگر و گوشه های تاریخ باید از حدّ یک سخنرانی حماسه ای و یا اظهار مصیبت و شکایت از این که اوضاع عادی که در عصر حیات پیامبر وجود داشته و پایان یافته است خارج کرد، حتی نباید به عنوان اعتراض به سیاست مالی و اقتصادی دولت انتخابی – که بر اساس شورا شکل یافته – یا به عنوان موضوع شخصی، یعنی درخواست مساحتی از زمین که ذخیره اقتصادی یک خانواده است و یا نزاع مادی بر سر سرزمین معین به اسم «فدک» و یا دست یابی به سرزمین «غله خیز» تلقی کرد، بلکه «فدک»، رمز قیامی تاریخی است که از حدود حجاز گذشته و پایه ریز حکومت جهانی می باشد.«فدک»، انقلابی است که تاریخِ پس از خود را تشکیل خواهد داد. فدک، انقلاب علیه سیاست دولتِ وقت و برای برگرداندن خلافت عظمای الهی و اصلاح ملتی است که با نادیده گرفتن همه ی زحمات و خون دل ها می خواهد به جاهلیّت نخست برگردد. اگر در طی خطبه صحبتی از مطالبه ی میراث و یا نحله (پیش کشی) به میان آمده مربوط به آن مقداری است که مرتبط به زعامت کبری و حکومت جهانی می شود و به عبارت واضح تر صحبت از اسلام و کفر و نفاق و مسئله نص و شورا است. قسمت عمده ی خطبه مُعرِّف وجود مقدس امیرالمومنین(ع) و یادآورِ فداکاریها و جان فشانی ها و مقاومت های علی (ع) در ایجاد اسلام و دوران ضعف آن و نیز مشخص کننده حق مسلّم اهل بیت (ع) و چگونگی بازگشت جاهلیت در لباس اسلام و نیز چگونگی از دست رفتن سعادت مسلمانان و سپردن کاری به این عظمت به دست نا اهل و گرفتاری در فتنه ای بزرگ است.
اما همانطور که ذکر شد تنها ده روز پس از وفات پیامبر (ص)(2) آنگاه که صدیقۀ کبری فاطمه (س) همۀ شهود و دلایل خود را در مطالبه ی حقش «فدک» ارائه کرد و جناب ابوبکر از پذیرش آنها خوداری نمود و چیزی از ماترک رسول خدا(ص) و بخشش او را به وی، باز پس نداد، آن بانو تصمیم گرفت که موضوع را در برابر همه ی مسلمانان مطرح کند و اصحاب و یاران پدرش را به یاری طلبد. از این رو بنا به گفته ی محدثان و مورخان، رو به سوی مسجد پیامبر(ص) آورد.(3)
علّامه عسکری در کتاب «سقیفه» به نقل از ابوبکر جوهری در شرح این واقعه چنین می نویسد:
وقتی فاطمه دریافت که ابوبکر تصمیم دارد که فدک را به او باز پس ندهد،روسری خود را بر سر کشید و چادری بر خود پیچید و به میان گروهی از زنان از بستگانش ،در حالی که دامن پیراهنش پاهای شریفش را پوشانده بود و همچون پیامبر خدا (ص) قدم بر می داشت،به مسجد درآمد و بر ابوبکر که در میان گروهی فشرده از مهاجر و انصار و دیگران نشسته بود، وارد شد. پس ، پرده ای پیش رویش کشیدند. آنگاه (صدیقۀ کبری حضرت زهرا) ناله ای از دل کشید که مردم را سخت منقلب کرد و به شدت به گریه انداخت و مجلس متشنج شد.پس اندکی درنگ کرد تا جوشش آنان فرو نشیند و ناله ها و خروششان به آرامی گراید. سپس، سخن را به سپاس و ستایش خدای عزّ و جلّ گشود و درود بر پیامبر خدا فرستاد و سپس گفت:(4)
ثُمَّ قالَت:
ایّهاالناسُ. أنَا فاطِمةُ و أبی مُحَمَّد. أقُولُها عَوداً عَلی بُدءً. « لَقَد جاءکُم رَسُولٌ مِن أنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالمُوءمِنینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» توبه 129- فَإن تَعرَفوُهُ تَجِدُوهُ أبِی دُونَ آباتکُم. وَ أخابنِ عَمِّی دُونَ رِجالِکُم. فَبَلَغ النِّذارَة. صادِعاً بِالرِّسالةِ.مائِلاً عَن مَدرَجَةِ المُشرِکینَ. ضارِبَاً لِثَبَجِهِم،آخِذاً بِکَظمِهِم. یَهشِمُ الأصنامَ وَ یَنکُثُ الهامَّ
«سپس گفت: مردم. چنانکه در آغاز سخن گفتم:من فاطمه ام و پدرم محمد (ص) است « همانا پیغمبری از میان شما بسوی شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود، و به گرویدنتان امیدوار و بر موءمنان مهربان و غمخوار» (توبه 129). اگر او را بشناسید می بینید او پدر من است، نه پدر زنان شما. و برادر پسر عموی من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند. و آنانرا از عذاب الهی ترساند. فرق و پشت مشرکان را بتازیانه ی توحید خست. و شوکت بت و بت پرستان را در هم شکست.»(5)
اما قصد نگارنده از این مختصر نه شرح تمام آن چیزی است که آن روز در تاریخ صدر اسلام گذشت و نه شرح تمام خطبۀ حضرت(س)، که علما و بزرگان اسلام بر آن شرح های بسیار و وزینی نوشته اند بلکه پرداختن و تأمل در این فراز از خطبه است که بانوی دو عالم (س) خود را به مردم این چنین معرفی می کنند: ایّهاالناسُ. أنَا فاطِمةُ و أبی مُحَمَّد. أقُولُها عَوداً عَلی بَدءً.
حال پرسش اساسی این است که براستی چرا حضرت صدیقۀ کبری(س) باید خود را برای مردم به اسم و نَسَب معرفی کند؟ آیا مردم فاطمه و پدرش رسول الله را نمی شناختند؟ مگر نه آنکه مردمی که فاطمه برایشان سخن می گفت مسلمان بوده اند و دین خود را از پدر او داشتند؟ و در مسجدی نشسته بودند که مُزیَّن به نام پدرش بود؟ و مگر نه آنکه خلیفه ای که در مسجد حضور داشت و مخاطب اصلی سخنان صدیقۀ کبری(س) بود، به تازگی بر جای پدرش تکیه زده و خود را جانشین پیامبر خدا می داند؟! پس چرا باید فاطمه بگوید: ای مردم من فاطمه ام و پدرم محمد(ص) است؟
آنچه در پاسخ مجموع این سوالات به نظر نگارنده می رسد این است که: یقیناً این نوع معرفی کردن نه یک معرفی ابتدایی و برای شناساندن خود به مخاطبان و یا بیگانگانی است که او را هرگز ندیده و نمی شناسند بلکه گوشزد و تلنگری است برای آنان که اتفاقاً او و نَسَبَش را به خوبی می شناسند اما عوامل و اتفاقات گوناگون باعث یک سری محافظه کاری، مغالطه کاری و مصلحت اندیشی های نفسانی در وجودشان گردیده است و حاضر شده اند به هر قیمتی که شده چشم بر روی واقعیت ها و حقایق عالم ببندند.شاید هیچ گاه نمی دانستند که با سکوت مصلحت گونۀ خویش قرار است چه خیانت عظمایی در حق اسلام و آینده اسلام کنند. که «إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم» سوره رعد آیه 11
به قول مرحوم، علامه دکتر شهیدی (ره): «این سخنان (فاطمه) در آن روز در حقیقت اعلام خطری بود. خطری که نه تنها مهاجر و انصار، بلکه رژیم حکومت و آینده ی نظام اسلامی را تهدید می کرد. آنروز مردم پایان کار را نمیدیدند. ندانستند که مهتری از قریش به خاندان امیه و سپس به فرزندان ابوسفیان و تیره حکم بن عاص و مروانیان می رسد. و سرانجام آتشی سر می زند که سراسر شرق و سپس حجاز و شام و مغرب اسلامی را فرا می گیرد... دوران امتیاز های قبیله ای و نژادی تجدید گردید. دو دستگی و بلکه چند دستگی چهره ی زشت خود را نمایان ساخت . دیگر بار قحطانی و عدنانی رو در روی هم ایستادند و چنان بهم افتادند که گویی ایام العرب از نو زنده گشته است.» (6)
بنابراین صدیقه کبری(س) با معرفی خود و اصل و نَسَبَش می خواهد تا مردم بدانند که چه کسی و با چه فضایلی و دارای چه جایگاه و مقامی در مقابل آنهاست و می خواهد تا با معرفی خویش - که همانا سیدة النساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین و صدیقۀ کبری و تنها فرزند پیامبرشان است – با رهنمود های حکیمانه اش، مردم را از خواب غفلتی که در آن به سر می برند، بیدار نماید.
نکتۀ دیگر آنکه در این فراز حضرت(س)، از واژه «یا ایّها الناس» استفاده می نماید نه مثلاً از واژۀ «ایّهاالمومنون» و «ایّهاالمهاجرین» و «ایّهاالأنصار»، تا شامل همۀ طوائف و قبائل از زن و مرد و از سیاه و سفید، عرب و عجم ، کافر و مومن ،منافق و مسلمان باشد. یعنی ای مردم، هر مسلکی که دارید آیا میدانید چه کسی با شما سخن می گوید؟ منم فاطمه دختر پیامبر!
اما در جهت تبیین و روشن شدن هرچه بیشتر مطلب فوق الذّکر، سری زدیم به شرح هایی که برخی از بزرگان دین و مذهب بر این خطبۀ شریفه نوشته اند، در این بین باید اشاره ای داشته باشم به کتاب شریف شرح خطبۀ حضرت زهرا(س) اثر آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی(دام ظله) که الحق و الإنصاف اگر نگویم بی نظیر است اما باید گفت در نوع خود کم نظیر می باشد.لذا هم اینجا حقیر خواندن آن را به خوانندگان محترم توصیه می نمایم.
جناب آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی در شرح این فراز از خطبه حضرت زهراء(س) چنین می گوید:
«در این فراز، فاطمه (س) با استفاده از شیوه های جاری در اصول محاکمات، ابتدا به معرفی خود می پردازد. چه این که حکم، تابع موضوع آن است. و زمانی که موضوع حکم ثابت شد، قهراً حکم آن ثابت می گردد. از این رو می بینیم فاطمه نخست می فرماید: من فاطمه هستم! پدرم محمد است! تأکید می کند من فاطمه هستم. وقتی فاطمه بودن ثابت شد، صدیقه بودن، و سیدة نساءالعالمین من الاولین و الآخرین بودن ثابت می شود، پس هرچه می گوید حق محض است. فاطمه به آن مردم فریب خورده که سخنان او را می شنیدند، بر این نام تأکید می کند که احدی با آن نام ناآشنا نیست و مکرر این نام را همراه با احترام فراوان و عظمت از زبان پیامبر شنیده بودند. وقتی مردم فهمیدند فاطمه فاطمه است،دیگر ثبوت حکم ضروری است و آنچه می گوید راست و عین حقیقت است».(7)
ایشان در ادامه می افزاید:«اما پس از معرفی خود، با تأکید می فرماید: أقول عوداً و بدءً، اولین و آخرین سخنم است. چنین تأکیدی برای اتمام حجت است. بنابراین چنین گفته ای غلط و تجاوز از حق و عدالت نخواهد بود.چه این که تجاوز از حق به دو جهت است:
1. انسان به راه خطا برود ولی قصد صواب داشته باشد. از آن به «قصور» تعبیر می شود. مثل افرادی که در جست و جوی حق هستند اما دچار اشتباه می شوند.
2. انسان عمداً از حق تجاوز نماید و از روی هوای نفس،حق را نادیده بگیرد که آن را «شطط» و به تعبیر دیگر «تقصیر» می گویند. بر این اساس، صدیقۀ طاهره تأکید می کند که گفتارم نه از روی قصور «و لا أقول ما أقول غلطاً» و نه از روی شطط و تقصیر است بلکه حق و محض واقع است.»(8)
همچنین آیت الله مکارم شیرازی نیز در توضیح این فراز از خطبه که بی بی فاطمه زهرا(س) فرمودند «ایّهاالناسُ. أنَا فاطِمةُ و أبی مُحَمَّد. أقُولُها عَوداً عَلی بُدءً.» چنین می گوید:
«حضرت(س) قبل از هر چیز خودش را به جمعیت معرفی می کند و عذر و بهانه ها را از آنها می گیرد، تا کسی نگوید من بی خبر بودم و دختر پیامبر را نشناختم و گرنه به یاریش بر می خاستم.
او مخصوصاً روی نسبتش به پیامبر (ص) تکیه می کند، و ارتباطش با علی (ع) را بازگو می نماید، سپس تآکید می کند که آنچه را می گویم عین حقیقت است، سخنی را نسنجیده نمی گویم و کلمه ای بی حساب بر زبان نمی آورم. درست بشنوید و ببینید چه می گویم، پس مسئولیت عظیم خود را در برابر این حادثه در یابید!(9)
گر چه پرداختن به همۀ ابعاد این قضیه در حکم مثنوی هفتاد من کاغذ شدن است و باید به گونه ای باشد که از حوصله خوانندگان محترم خارج نشود اما زبان حال روایات در فضایل بی بی دوعالم صدیقۀ کبری(س) نیز همین را بیان می کند که؛ من فاطمه هستم و شما علاقه پیغمبر را نسبت به من می دانید. من پاره تن رسولم، من نور چشم محمد(ص) هستم، من سرور زنان عالمم و من صدیقه محدثه هستم. و نَحنُ وَسیلَتُهِ فِی خَلقِه وَ نَحنُ خاصَّتُه وَ مَحَلُّ قُدسِه وَ نَحنُ حُجَّتُه فی غَیبِه وَ نَحنُ وَرَثَهُ أنبیائِه؛ «و ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامبران الهی.» (10)
فَجَعَلَ اللهُ...اِطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا أماناً لِلفِرقَة؛
«خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.»(11)
ای مردم( فریب خودۀ ساده اندیش و دل بسته به دنیای فانی ) من فاطمه ام که از اول تا آخر زندگیم جز حق نگفتم و زبانم جز به صدق باز نشده است. پس اگر دنیا، شما را کر و کور کرده به یاد آورید و متذکر شوید که من دختر پیامبرم.
آری بهای خطبه آتشین و آخرینِ زهرا چیزی جز آتش و دود و درب نیم سوخته و دیوار به خون رنگین شده و شهادت نشد و این پایانی بود بر یک آغاز، آغاز مظلومیت مردی که به خاطر حفظ دست آوردهای اسلام و حرمت پیامبر و امتش شمشیرش را غلاف نمود و از دست سران قوم و سرداران سپاه اسلام زانوی غم در بغل گرفت و بهای حضور سرخش در میادین نبرد، شد درد و دل با چاه و سکوت غم باری همچون خار در چشم و استخوان در گلو و در نهایت دست و پا زدن با فرق شکسته در محراب خون. و سر منشأ ریخته شدن خون حسین را نیز باید در بهای خطبه ی مادرش زهرا جستجو کرد... والبته راه و پیام این خاندان همین است: سفید زندگی کنیم تا سرخ بمیریم....
پی نوشتها:
1. کشف الغمه، ص124. کنزل العمال،ج 6 ص 220. صحیح ترمزی،ج2،ص 319
2. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 4 ص 97
3. این موضوع در کتاب سقیفه ابوبکر جوهری، بنا به روایت ابن ابی الحدید معتزلی و بلاغات النساء احمد ابن ابی طیفور بغدادی آمده است. بلاغات النساء ص 12-18. احتجاج طبرسی ج1 ص 253 چاپ انتشارات اسوه نیز این مطلب نقل شده است.
4. سقیفه،علامه سید مرتضی عسکری ص 125 انتشارات دانشکده اصول دین1387
5. زندگانی فاطمه زهراء (س) ، سید جعفر شهیدی ص130
6. همان،ص 268
7. شرح خطبه حضرت زهراء(س)،آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی، ص 414 انتشارات بوستان کتاب چاپ یازدهم 1390
8. همان، ص 317
9. زهرا برترین بانوی جهان،آیت الله مکارم شیرازی، ص 176 انتشارات سرور چاپ دوم 1376
10. منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (خویی) ج20 ، ص97 - شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابی‌ الحدید، ج16‌، ص211 روایت از حضرت زهرا(س)
11. الاحتجاج علی اهل اللجاج (طبرسی)ج1 ، ص99 روایت از حضرت زهرا(س)

منبع:رجانیوز


:: بازدید از این مطلب : 3049
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 21 فروردین 1392

مراسم بزرگداشت شهید "حسن میرزا خان" روز پنجشنبه 22 فروردین ماه، از ساعت 14 الی 15:30 در مسجد نور واقع در میدان فاطمی برگزار می‌شود.

به گزارش تسنیم، پیکر شهیدِ فتنه، "حسن میرزا خان" دیروز با حضور مردم شهید پرور تهران و مسئولان از جمله مسئولین بنیاد شهید تهران در بهشت زهرای(س) تهران تشییع شد.
 
جانباز گرانقدر "حسن میرزا خان" از جانبازان 70درصد قطع نخاعی فتنه سال 88، امروز در قطعه 50 شهدای بهشت زهرا(س) به خاک سپرده می‌شود.
 
مراسم بزرگداشت این شهید گرانقدر روز پنجشنبه 22 فروردین ماه، از ساعت 14 الی 15:30 در مسجد نور واقع در میدان فاطمی برگزار می‌شود.
 
"حسن میرزا خان" از جانبازان 70 درصد بود که براثر اصابت گلوله به ناحیه کمر در دوران فتنه سال 88 قطع نخاع شده و به مقام جانبازی نائل آمده بود. وی که 26سال سن داشت، عصر دیروز بر اثر وخامت جسمی در بیمارستان طالقانی بدرود حیات گفت و به خیل شهدا پیوست.

:: بازدید از این مطلب : 2835
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 21 فروردین 1392

منبع:خبرگزاری دانشجو


:: بازدید از این مطلب : 2590
|
امتیاز مطلب : 25
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 21 فروردین 1392

به نقل از فارس، 21فروردین ماه 1378 بود که سرلشکر «علی صیاد شیرازی» فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح توسط منافقین کوردل ترور شد و به درجه رفیع شهادت رسید.

 

 

 

در مراسم تدفین این شهید والامقام، رهبر معظم انقلاب حضور یافتند و بر پیکر وی اقامه نماز کردند. ایشان در بخشی از پیام خود به مناسبت شهادت شهید صیاد شیرازی گفتند: «...امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداکار دین و قرآن، نظامی مؤمن و پارسا و پرهیزکار، سپهبد علی صیادشیرازی امروز به دست منافقین مجرم و خونخوار و روسیاه به شهادت رسید ... سرزمین‏‌های داغ خوزستان و گردنه‌های برافراشته کردستان، سال‌ها شاهد آمادگی و فداکاری این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه های دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگی او حفظ کرده است.»

به مناسبت چهاردهمین سال شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی، متن منتشر نشده سخنان مرحوم آیت‌الله آقا مجتبی تهرانی درباره این شهید والام مقام منتشر می‌شود.

 

 

«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ‏ الْخَوْفِ‏ وَ الْجُوعِ‏ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین الَّذینَ‏ إِذا أَصابَتْهُمْ‏ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏»؛ (سوره بقره آیات 155 و 156)

آنچه که موجب تأسف و تأثر من شد، فقدان یک چهره‌ نورانی است که سال‌ها پیش‌روی من در این جلسه شرکت می‏کرد. او با دقت تمام گوش می‏کرد و مطالب را هم ثبت و ضبط می‌کرد و گاهی هم به من مراجعه می‌کرد و سؤال می‏پرسید. ما ایشان را از دست دادیم و برای همیشه در دنیا از دیدارش محروم شدم. شهید صیاد شیرازی به عالم ارواح و انوار پیوست و به هدف خلقتش رسید و او «عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ یُرْزَقُون‏» است.

طبق موازینی که ما در دست داریم، ارواح نورانی اینها در نشئه برزخ، انقطاع کلی از این عالم ندارند. آنها با آن اموری که مورد علاقه‏شان است یک نوع رابطه برقرار می‌کنند. لذا اگر ادّعا کنم که روح منوّرش با توجه به علاقه شدیدی که به این جلسات داشت، الآن در این جلسه حضور دارد، گزاف نگفته‌ام. دیدگان برزخی من از دیدارش محروم است ولی او شاهد و من مشهود او هستم. در صورتی که در گذشته من شاهد او بودم و او مشهود بود. او شهید است و من محروم. باید این تعبیر را باور کنیم که «عَاشَ‏ سَعِیداً وَ مَاتَ‏ شَهِیدا». (بحار الأنوار، ج‏ 50، ص 215)

این حادثه مرا در یک وادی تفکر فرو برد که چه شده است که دشمنان اسلام نظیر این افراد را هدف قرار می‌دهند؟ من نسبت به تاریخ صدر اسلام در ذهنم یک سیر اجمالی کردم و حوادث نظیر این حادثه را پیش کشیدم و روی آن تأمل کردم. به این نتیجه رسیدم که دلیل اینکه این‌گونه افراد، هدف دشمنان اسلام قرار می‌گیرند این است که اینها افراد مؤثّر و کارآیی در دفاع از حریم اسلام هستند و از طرفی دیگر قابل معامله نیستند و نمی‌شود با اینها معامله کرد. به تعبیر دیگر به هیچ‏وجه قابل خریدن نیستند.

من یک مرور گذرایی بر تاریخ صدر اسلام کردم و دیدم که کسانی هستند که اینها نامشان در تاریخ اسلام به عنوان صحابه پیغمبر ثبت و ضبط شده است، ولی اهل معامله بودند.

مثلاً در زمان معاویه -که شیطان بزرگ آن عصر بود- طلحه‌ها و زبیرها بودند که چه بسا سوابق مصاحبتی زیادی هم با پیغمبر و حتّی امیرالمؤمنین داشتند ولی سرانجام معامله و مبایعه کردند و در باب سوداگری افتادند. البتّه برخی با پول معامله می‌کردند، چه کم و چه زیاد، بعضی هم با پست و مقام از اسلام دست می‌کشیدند. حتّی برخی از آنان حاضر شدند نسبت به بعضی از مسائل اسلامی تحریف کنند و روایاتی را جعل کنند. این مسائلی که من می‏گویم مسائلی کلی است و کسانی که اهل تاریخ و رجال هستند می‏فهمند که من چه می‌گویم.

یک دسته از این افراد نه تنها نسبت احادیث تحریف و جعلیاتی داشتند، حتّی نسبت به آیات می‏خواستند که تحریف ایجاد کنند. یکی از آن افراد «ثمرة ‏بن‏ جندب» است که نام این شخص را به عنوان صحابه‌ای از پیغمبر اکرم می‌نویسند و قضایای او با پیغمبر اکرم در تاریخ هست. همچنین قضایای او با معاویه که او با ثمره وارد معامله‏گری می‏شود که باید در مسائل قرآن تحریف ایجاد کند که به عنوان مثال نعوذبالله آیه‏ای که مصداق بارزش ابن‏ملجم است را به علی (ع) نسبت بدهد و آیه‌ای را که مصداق بارزش علی(ع)‌ و در شأن وی نازل گردیده است که معروف به آیة «لیلة المبیت» است، ‏را به ابن‏ملجم نسبت دهد. «‌وَ مِنَ‏ النَّاسِ‏ مَنْ‏ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فی‏ قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ وَ إِذا تَوَلَّى‏ سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَساد وَ إِذا قیلَ‏ لَهُ‏ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهاد»؛ از جمله مردم کسانی هستند که از نظر گفتار و چاپلوسی و تملق‌گویی، تو را به شگفت می‌آورند و خدا را گواه می‌گیرند که راست می‌گویند درحالی که دروغ می‌گویند و در عین حال با حق دشمنند و به‌دنبال ضربه زدن به دین الهی‌اند و... مصداق بارز این آیات ابن‌ملجم است که معاویه می‌خواست ثمره بگوید دربارۀ علی نازل شده است.

معاویه به ثمرة بن‏ جندب می‏گوید که بگو این آیه‌ای که در شأن علی(ع)‌ نازل شده است؛ «وَ مِنَ‏ النَّاسِ‏ مَنْ‏ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد»؛ که مربوط به لیلة ‌المبیت است، درباره ابن‌ملجم است.

ابن‌أبی‌الحدید این قضیه‏ای را که تعریف کردم نقل می‏کند و می‌گوید: زمانی که ثمره می‌خواست دستمزدش را بگیرد، با معاویه سر قیمت بحثش شد. اول معاویه به او می‌گوید که هزار درهم می‌دهم، ثمره می‏گوید که نه خیلی کم است. سپس معاویه می‏گوید که صد هزار درهم و همین‏طور بالا می‏رود 200 هزار و 300 هزار، تا اینکه به 400 هزار درهم می‏رسد و ثمره قبول می‌کند. سپس ثمره به عنوان صحابی پیغمبر در میان مردم می‌آید و حدیث جعل می‌کند.

در تاریخ راجع‌به به درک واصل شدن ثمره، اختلاف وجود دارد که سال 57 بود یا 58 یا 59 یا 60 بود. ولی ابن‏ابی‏الحدید می‌گوید این شخص از آن کسانی بود که در واقعه کربلا هم بود و جزو سپاه عبیدالله‏بن‏ زیاد در لشکر یزید شرکت کرد و و زمانی که حسین(ع) به سمت کربلا می‏آمد، مردم را بر علیه حسین(ع) تحریص می‌کرد. من نمی‏خواهم که تاریخ بگویم، من اهل تاریخ نیستم. فقط برای روشن شدن مطلب می‌گویم که دشمن روی چه عناصری دست می‌گذارد و با آن‌ها معامله می‌کند.

دشمن از این افراد خوفی نداشتند. چرا؟ چون اینها مانعی بر سر راه آنان محسوب نمی‏شدند و انسان‏های معامله‏گری بودند و خلاصه اینکه مبلغ را کم و زیاد می‏کردند و کنار می‏آمدند و سازش می‏کردند. آنها از کسانی بیم دارند که اهل معامله نیستند! اینها را مانع می‌بینند و می‌خواهند که از سر راهشان بردارند. لذا معاویه(لعنت‏الله‏علیه) این خبیث، با حجرها و رُشیدها چه‌ کرد؟! هر کاری کرد، نتوانست که با اینها کنار بیاید. او حاضر بود که همه‏گونه با اینها سازش کند ولی اینها سازش‌گر نبودند. وقتی معاویه حکومت بصره را برای مدت شش ماه به زیاد‏بن‏ ابیه واگذار کرد و او در این مدّت آن‌طور که در تاریخ ثبت شده، 8 هزار شیعه علی(ع) را کشت. امثال حجرها و رشیدها برای دنیاداران مانع بر سر راه اهداف شیطانی این‏ها هستند ولی کسانی مانند ثمرة‏بن جندب، افرادی سازش‏کار هستند و خطری برای دشمن ندارند.

خب در اینجا این مطلب مطرح می‏شود که چرا اینها معامله نمی‌کنند؟ چرا نرمش و سازش نمی‌کنند؟ جواب ساده و همگانی آن این است که در هر معامله‌ای انسان باید کالایی داشته باشد، اگر کسی دستش خالی از کالا باشد، آیا این شخص می‌تواند معامله کند؟ معامله در جایی است که من چیزی داشته باشم تا بتوانم عرضه کنم. حالا ارزان یا گران بفروشم. آیا کسی که چیزی در دست ندارد می‌تواند که معامله کند؟ نه‌اینکه نمی‌تواند، بلکه نمی‌خواهد. اینها کسانی بودند که آنچه را که داشتند، قبلاً پیش‌فروش کرده بودند و دیگر چیزی نداشتند. مثل این است که یک مشتری سراغ جنسی بیاید و بگوید که فلانی این جنس چیست؟ در جواب بگوییم که ما قبلاً این جنس را فروختیم و پولش را هم گرفتیم. اینکه این اشخاص، اهل مبایعه نبودند برای این است که چیزی در دست نداشتند و نمی‌خواستند جنس پیش‌فروش شده خود را به دیگری بدهند.

خداوند در سوره توبه می‏فرماید: «إِنَ‏ اللَّهَ‏ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنینَ‏ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»؛ برخی مؤمنین همه چیزشان را در إزای بهشت به خداوند فروخته‌اند، «یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ»؛ اینها در راه خداوند جهاد می‌کنند، می‌کشند و کشته می‌شوند، «وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیم»؛ همه چیزشان را پیش فروش کردند و دیگر هیچی ندارند. اهل معامله نیستند چون قبلاً فروختند و به تعبیر ساده، پولش را هم گرفتند. بعد خداوند این اشخاص را توصیف می‌کند، «التَّائِبُونَ‏ الْعابِدُونَ‏ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنین»؛ اینها سست‌عنصر نیستند، بلکه افرادی پاک‌باخته و صادق هستند که آنچه را که داشتند در طبق اخلاص گذاشتند. تاریخ هم گویای همین مطلب است.

من چند نمونه گفتم که یک مقدار مسائل برای شما روشن‏تر شود. وقتی که به صدر اسلام هم مراجعه کردم همین بوده است و غیر از این هم نباید باشد. این افرادی که در زمره صحابه هستند را مراجعه کنید، در تاریخ هم شده است که اینها همه چیزشان را در طبق اخلاص گذاشته‏ بودند. ‌امّا بعد از پیغمبر اکثر آن افراد معامله کردند. داستان کربلا و این وقایع و حوادث تاریخی، در اسلام گویای همین معنا است.

این‏طور نبود که کفّار از بیرون بیایند و مزاحم مسلمین شوند. اصلاً بعد از آنکه اسلام گسترش پیدا کرد، ما چنین مزاحمت‌هایی را از جانب کفّار نداشتیم. آنچه که بود از داخل بود. یعنی کسانی که بر سر سفره اسلام و نظام اسلامی تغذیه می‌کردند، همان‏ها بودند که مزاحم مسلمین می‏شدند. همان‏ها این ضربه‌ها را می‌زدند. اصحاب علی(علیه‏السلام) در اقلیّت بود. شما ببینید کسانی که در تاریخ مطرح بودند و با این معامله‌گرها درگیر بودند، چه کشیدند؟! «کالجبل الراسخ لا یحرک العواصف»؛ که من تعبیر قرآنی کردم که پیش فروش کرده بودند.

در روایاتی که از علی (علیه‏السلام) نقل شده است که حضرت می‏فرماید: ممکن است برای شما ثمن‌هایی قرار بدهند، اما مواظب باشید که خود را ارزان نفروشید. خودتان را به پول و ریاست نفروشید، مواظب باشید! کسانی که خودشان را می‏فروشند خودفروش هستند. بعضی‌ها خود را به پایین‌تنه می‌فروشند، برخی به پول و برخی به مقام! امّا بدبخت‏تر از همه کسانی هستند که خود را برای دنیای دیگری می‌فروشند؛ مثل ابن‌ملجم.

تو گران‌قیمت هستی. مشتری تو خداست. ارزش تو جنّت است، «إِنَ‏ لِأَنْفُسِکُمْ‏ أَثْمَاناً فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِالْجَنَّة»؛ برای جان‌های شما ثمن‌های مختلفی وجود دارد. هم ریاست، هم پول، همه چیز می‌شود، امّا مواظب باش و خود را جز به بهشت نفروش! «أَلَا إِنَّهُ‏ لَیْسَ‏ لِأَنْفُسِکُمْ‏ ثَمَنٌ‏ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا»؛ چقدر زیبا می‌گوید! هان آگاه باش برای جان‌های شما ثمنی جز بهشت نیست، پس آنها را مگر به بهشت نفروشید. خودت را به خدا بفروش. بگذار که مشتریت خدا باشد. بگذار که خداوند تو را بخرد.

ولی چه کنیم که این صحنه‌های دردناک تاریخ که پیش می‌آید، برای همین خودفروشی‌ها است. وقتی مسلم‌بن‌ عقیل می‌آید و وارد کوفه می‏شود نزدیک به 12 هزار نامه به حسین(ع) نوشته و ارسال شده بود. امّا شعار و حرف فراوان است امّا مرد عمل کم است. «یُعجِبک قولهُ»؛ امّا عمل نمی‌کنند.

من در یک قطعه تاریخی دیدم که وقتی عبیدالله (لعنت‏ الله‏ علیه) وارد کوفه شد، مردم او را نشناختند و مردم خیال کردند که امام حسین (ع) آمده است. ‌غوغایی به پا شد. صورتش را بسته بود. یک نفر رو کرد به او و گفت: ای پسر پیغمبر! ما 40 هزار نفر هستیم که با مسلم بیعت کردیم و همه آماده هستیم. ده‌ها هزار نفر با مسلم بیعت کردند، امّا بعد چه شد؟ وقتی بنا شد معامله که شود، اشراف کوفه را دعوت کرد و برای فریب مردم راه‏های مختلفی را پیش کشید. کار به جایی رسید که وقتی مسلم وارد مسجد کوفه می‏شود و نمازش را می‏خواند و می‏بیند که سی نفر بیشتر همراه او نیستند. مسجد کوفه‌ای که مملو از جمعیت بود. بعد در تاریخ دارد که نماز که تمام شد، خواست بیرون بیاید دید که در صحن مسجد 10 نفر شدند. از در مسجد که بیرون آمد نگاه کرد و دید که یک نفر هم نیست. بحث چه بود؟ همین بود که معامله کردند. هر کسی یک‏طور امتحان می‏شود. «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ‏ الْخَوْفِ‏ وَ الْجُوعِ‏ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین».

 


:: بازدید از این مطلب : 3100
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 20 فروردین 1392

آیت الله صفایی بوشهری نماینده ولی فقیه در استان بوشهر پیرامون شخصیت آیت الله خوشوقت اظهار داشت: آیت الله خوشوقت عالمی جلیل القدر و عارف بالله و سالک الی الله، معلم نفوس و انسانی بودند که در بهشت بودند و بهشتی شدند و دیگران را هم بهشتی می کردند آیت الله خوشوقت بسیاری از بزرگان راه سلوک را درک کرده بود، اما متاثر ب از مکتب علامه طباطبایی در مسئله عرفان و حضرت امام (ره) در عرصه فقه بودند. برای همین ایشان محصول آسمانی این دو بزرگوار بودند. آیت الله خوشوقت با جوهره بسیار قویی که در وجودشان داشتند و الحمد الله با مسائلی که پیموده بودند به کشف رمز مبانی معرفت دینی و حکمت اسلامی رسیده بودند.

وی آیت الله خوشوقت را از ارادتمندان نسبت به آقای انصاری همدانی، مرحوم آقای دربندی و مرحوم آقای قاضی دانسته و افزود: آیت الله خوشوقت گاهی به ما آدرس قبر آقای باهری و آقای انصاری همدانی را می دادند. یادم می آید که یکبار با هم به سر مزار این بزرگان رفتیم و ایشان از این دو بزرگوار تجلیل کردند. آیت الله خوشوقت نسبت به آقای بهجت هم ارادت داشتند، ولی ارادت ایشان نسبت به علامه طباطبایی و حضرت امام(ره) و مرحوم آقای قاضی بسیار ویژه بود.
آیت الله خوشوقت وارث علم و عمل علامه طباطبایی بودند
وی افزود: آیت الله خوشوقت وارث علم و عمل علامه طباطبایی بودند. یکبار نقل شده که در اواخر از علامه طباطبایی سوال کردند که بعد از خودتان به چه کسی رجوع کنیم، ایشان فرموده بودند که به حضرت آیت الله خوشوقت مراجعه کنید.آیت الله خوشوقت از اندک افرادی که علامه طباطبایی می فرمودند در طریق سلوک می توانند می توانند معلم و مربی باشند و خودشان به این معنا وصول پیدا کردند، علامه طباطبایی می فرمودند که آقای خوشوقت انصافا به سلوک مسلط هستند.
علامه طباطبایی می فرمودند که آقای خوشوقت انصافا به سلوک مسلط هستند
نماینده ولی فقیه در استان بوشهر با بیان این مطلب که آیت الله خوشوقت مدتی در عراق زندگی می کردند، افزود: آیت الله خوشوقت مدتی در عراق زندگی کردند که کسی به این موضوع توجهی ندارد، آیت الله خوشوقت می فرمودند من یکبار تمام این علمای اهل معنا و سلوک را دور زده ام، چه در ایران و چه در عراق. ایشان در مدت زندگی در عراق به مسائل سلوکی می رسیدند و از حوادثی که در عراق برایشان پیش آمد داستان های زیادی را برای ما تعریف می کردند.
آیت الله صفایی بوشهری ادامه داد:« آیت الله خوشوقت بعد از دوری که در میان علمای اهل سلوک زدند، می فرمودند که همه اینها دارای بزرگی و کمال هستند اما بنده در تمام امور سلوکی از علامه طباطبایی استفاده کردم.
نماینده ولی فقیه در استان بوشهر گفت: مرحوم آیت الله خوشوقت مراودات و رفت و آمدهای زیادی با علامه طباطبایی داشتند و داستان های زیادی از این مراودات نقل می کردند. ایشان می فرمودند که ما وقتی خدمت علامه طباطبایی می رسیدیم از ایشان سوال نمی کردیم، چون که اگر سوال می کردیم ما علامه را در کوچه سوال خودمان می بردیم، می نشستیم، تا علامه طباطبایی ما را در کوچه خودشان ببرند. بعد در همین رابطه می فرمودند که یک شب ماه مبارک رمضان بود، به منزل علامه طباطبایی رفتم و جلوی در منزل ایشان که رسیدم در زدم و ایشان آمدند در را باز کردند و بعد رفتند نشستند و مشغول نوشتن شدند. سلام کردم و ایشان جواب دادند. بعد نشستیم که علامه ما را در کوچه خودش ببرد، بعد چند ساعت گذشت و دیدیم که علامه چیزی نفرمودند، علامه همیشه خیلی با ما گرم بخورد می کرد، بعد هیچ چیزی نگفتند و من هم همین طور سکوت کردم و بعد هم رفتیم. روز بعد علامه طباطبای را دیدم و ایشان خیلی گرم با بنده برخورد کردند و گفتند که خیلی ببخشید من روزها روزه قضا می گیرم و شب ها روزه زبان می گیرم و عذر می خواهم که دیشب حرف نزدم.
این مدرس درس خارج، با تجلیل از مقام علامه طباطبایی گفت: علامه طباطبایی کسی بود که در محضر آقای قاضی بزرگی را یافته بودند و درک کرده بودند. مرحوم آقای قاضی یکسری جلساتی با مرحوم علامه طباطبایی داشتند و علامه هم مقداری شیرینی معنوی از آن زمان داشتند، آن دریافتهایی که علامه از جلسات آقای قاضی داشتند به آیت الله خوشوقت منتقل شده بود.
وی با بیان این نکته که آیت الله خوشوقت از میرزا جواد آقا ملکی تبریزی به بزرگی یاد می کردند، افزود: «مرحوم امام خمینی (ره) اوراق و نوشته هایی از استادشان میرزا جوا آقای ملکی تبریزی را به حاج آقای خوشوقت دادند و به آیت الله خوشوقت فرموده بودند که روی این کار کنید. آیت الله خوشوقت هم تصحیح کرده بودند و تعلیق زده بودند و بعد تحت عنوان المراقبات چاپ شده بود.»
آیت الله خوشوقت می فرمودند روش بنده روش مرحوم آقای قاضی است، به آقای قاضی می گفتند که کتاب بنویسید و ایشان گفتند که من آدم درست می کنم.
وی یکی از ویژگی های آیت الله خوشوقت را ننوشتن کتاب بر شمرد و افزود: آیت الله خوشوقت کتاب نمی نوشتند ما به ایشان می گفتیم که شما تسلط بالایی دارید، تفاسیری از نهج البلاغه و صحیفه سجادیه بنویسد و ایشان می فرمودند روش بنده روش مرحوم آقای قاضی است، به آقای قاضی هم گفتند که کتاب بنویسید و ایشان گفتند که من آدم درست می کنم. آیت الله خوشوقت به دیگران می گفتند که کتاب بنویسید و خودشان نظارت می کردند.»
وی در بیان مقامات علمی مرحوم آیت الله خوشوقت با اشاره به اینکه آیت الله خوشوقت رمز مبانی دین و حکمت اسلامی را شهود کرده بودند اضافه کرد: آیت الله خوشوقت رمز مبانی دین و حکمت اسلامی را شهود کرده بودند، ایشان در هر علمی که ورود می کردند، مجتهد در آن علم می شدند. بنده در مسائل ادبیات عرب خیلی کار کرده بودم، گاهی اوقات از ایشان پیرامون مسائل ادبیات عرب سوال می کردیم و بعد می دیدیم که ایشان در اوج مختلف مباحث ادبیات عرب از جمله لغت، صرف، نحو، بلاغت و... بودند. آیت الله خوشوقت مجتهد در مباحث مختلفی همچون فلسفه، اصول، فقه و... بودند. آیت الله خوشوقت مسائل و علوم مختلفی را که آموخته بودند، به صورت یک منظومه در آورده بودند که این مسائل را فقط در حالت نظری نگه نمی داشتند و به این مسائل تجلی عملی می دادند و به همین دلیل می دیدیم که ایشان در مسائل سیاسی ورود می کردند.
آیت الله خوشوقت نسبت به اصحاب فتنه و ساکتین فتنه بسیار موضع داشتند.
وی افزود: آیت الله خوشوقت می فرمودند اگر اسلام در حوزه سیاست حرف نداشته باشد، بخش عظیمی از مسائل تقوایی جامعه به هم می ریزد و جامعه تحت تصرف حکومت طاغوت قرار می گیرد، لذا آیت الله خوشوقت نسبت به حکومت و نظام دین خیلی عنایت داشتند و همه را سفارش به حمایت از انقلاب، نظام و ولایت مداری می کردند، در این اوخر که خدمت ایشان می رسیدیم ایشان از اصحاب فتنه و اهل سکوت خیلی ناراحت بودند، آیت الله خوشوقت نسبت به اصحاب فتنه و ساکتین فتنه بسیار موضع داشتند.
آیت الله خوشوقت می فرمودند کسی که ولایت فقیه و شخص ولی فقیه را که الآن مصداق آن رهبر انقلاب است، قبول نداشته باشد، نمی شود پشت سر آن نماز خواند و این شخص از نظر تقوا مشکل دارد.
نماینده ولی فقیه در استان بوشهر گفت: آیت الله خوشوقت برای مقام معظم رهبری دعا می کردند و می فرمودند که همگان باید به سمت ایشان حرکت کنند و پرچم دست ایشان است و باید همه ایشان را حمایت کنند و اگر این پرچم زمین افتاد، دیگر کسی نمی تواند این پرچم را بردارد. آیت الله خوشوقت می فرمودند کسی که ولایت فقیه و شخص ولی فقیه را که الآن مصداق آن رهبر انقلاب است، قبول نداشته باشد، نمی شود پشت سر آن نماز خواند و این شخص از نظر تقوا مشکل دارد.
آیت الله صفایی بوشهریی در پایان گفتگوی خود با صابرنیوز پیرامون عظمت آیت الله خوشوقت گفت: «هر چه ما در مورد آیت الله خوشوقت بیان کنیم، کم است و این چیزهایی که ما می گوییم ذره ای از شخصیت ایشان را بازگو می کند. آیت الله خوشوقت از این عالم رفته بودند و دوباره به این عالم برگشته بودند لذا حضرت آیت الله خوشوقت مدام هجرت الی الله داشتند.»

:: بازدید از این مطلب : 3020
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 20 فروردین 1392
مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی جزو برجسته‌ترین فقهای سالک و عارف در دوره متاخر به حساب می‌آید که نظیر ایشان در نجف و بقیه شهر‌ها خیلی معدود است. این‌ها شاگردان برجسته مرحوم آخوند ملاحسین قلی همدانی هستند که آن بزرگوار خود داستانی است و تنها دو سه نفر از شاگردان ایشان معروفند مثل سید احمد کربلایی، شیخ محمد بهاری و یکی از آن‌ها میرزا جواد آقا ملکی تبریزی است.
 
به گزارش رسا مرحوم میرزا جواد آقا از خانواده اعیان است چون از خانواده ملک التجار بوده است. این مرد از آن منشاء اجتماعی به نجف می‌رود و سالهای متمادی در آنجا اقامت می‌کند و همتش هم فقط این نیست که درس بخواند و یک فقیه متقی و پرهیزکار شود بلکه همت می‌کند تا آن حجاب‌هایی را که در مقابل انسان وجود دارد و در مسیر تکامل انسان مانع حرکت می‌شود از پیش روی خودش بردارد و در این راه واقعا مجاهدت می‌کند و به مقامات عالی عرفانی می‌رسد.
 
من از حضرت امام رضوان الله تعالی علیه پرسیدم که شما مرحوم میرزا جواد آقا را درک کردید؟ ایشان با ابراز تاسف فرمودند: نه نشد که من درس و جلسات ایشان را به طور کامل درک کنم. بعد فرمودند آقای آشیخ محمدعلی اراکی آمدند به من گفتند چنین جلساتی هست و شما شرکت کنید، من هم یکی دو جلسه رفتم منتها آن زمان ذهنمان پر بود از مفاهیم عرفان نظری که مرحوم آقای شاه‌آبادی رضوان الله تعالی علیه تدریس می‌کردند ـ عرفان نظری برای کسانی که در این راه وارد می‌شوند یک عالم براق و پر طمطراق و شیوایی است که دل را جذب می‌کند. مرحوم میرزاجواد آقا طریقه سلوکشان این نبود و به عرفان نظری زیاد نمی‌پرداختند بلکه تربیت اخلاقی و سلوکی می‌کردند و انسان‌ها را پرورش می‌دادند. لذا مراجعه کنید به المراقبات یا رساله لقاء الله ایشان می‌بینید مطالبی که برای تربیت مخاطب بر زبان مبارک ایشان جاری یا از قلم ایشان صادر شده است آن طمطراق عرفان نظری را ندارد ـ امام گفتند چون ذهن ما پر بود از مطالب مرحوم شاه آبادی، [جلسات میرزا جواد آقا] خیلی ما را جذب نکرد. وقتی این مساله را من از ایشان پرسیدم شاید حدود ۶۰ سال از آن زمانی که ذکر می‌کردند گذشته بود با این حال تاسف می‌خوردند و می‌گفتند افسوس که نشدبه آن جلسات بروم با آنکه امام در آن زمان درس مرحوم شاه آبادی می‌رفتند.
 
از لحاظ فقهی هم ایشان برجسته بودند. شاگرد حاج آقا رضا همدانی بودند که همه می‌دانند جزو فقهای بسیار قوی است و کتاب‌های فقهی ایشان الان در حوزه‌های علمیه مرجع است. لکن مطلقا ایشان [میرزا جواد آقا ملکی] نمی‌خواستند به عنوان فقاهت خودشان را معرفی کنند. بحثشان تربیت معنوی و سلوکی طلاب و حوزه‌های علمیه بود.
بنده سال‌ها پیش در یک مجمعی گفتم که مرحوم میرزا جواد آقا در قنوت نماز شبش (با تمام خضوع و خشوعش) این شعر را می‌خواند:
 
زان پیش‌تر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
 
این حالات را ما فقط می‌شنویم و تصورش هم شاید برای ما آسان نباشد که این چه حالی است که یک پیرمرد فقیه بزرگوار در نماز شبش شعر حافظ را با این حال بخواند.
 
فرزند ایشان جوان از دنیا رفته بود. در همین حال برخی شاگردان خدمت ایشان رسیدند و ایشان اصلا این مصیبت را اظهار نکرده بود بعد که شاگردان می‌خواستند بروند به آن‌ها گفته بود یک جنازه‌ای هم اینجا هست اگر آقایان موافقید تشییع کنیم، می‌پرسند کیست، می‌فه‌مند فرزند ایشان از دنیا رفته است. چنین قدرت، صبر و عظمتی داشته‌اند.
 
در این دنیای مادی، دنیایی که همه انگیزه‌ها، تحرک‌ها و تلاش‌های عظیم انسانی مصروف به مادی‌گری، پول و جاه و مقام است چنین عظمت و کوه عظیم معنویت سربلند کند بسیار عجیب است و ما به آن احتیاج داریم.
 
میرزا جواد آقا باید معرفی شود. نامگذاری خیابان و نصب تابلو و این‌ها خوب است لکن کافی نیست از امثال بزرگوارانی چون آقای جوادی، آقای مصباح و آقای حسن‌زاده و بزرگانی که اهل معنا هستند و این چیز‌ها را درک می‌کنند دعوت شود تا بیایند صحبت کنند و هویت حقیقی این بزرگان را تشریح کنند و این‌ها پخش و منتشر شود.
 
ببینید جوان‌ها امروز چطور به عرفان‌های جعلی و وارداتی اقبال دارند. عرفان‌هایی که حقیقتا باید گفت چرند هستند مثل اینکه بخواهید یک کاسه بلورین یا چینی نقاشی شده فاخر را با یک ظرف پلاستیکی مقایسه کنید. این اقبال جوان‌ها نشان دهنده این است که یک تشنگی وجود دارد که باید آن را با آب زلال و گوارا برطرف کرد. نباید گذاشت عطشی که وجود دارد با آبهای مسموم و گل‌آلود برطرف شود.

:: بازدید از این مطلب : 3698
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران