میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 22
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 82
:: باردید دیروز : 567
:: بازدید هفته : 2605
:: بازدید ماه : 9208
:: بازدید سال : 15428
:: بازدید کلی : 15428
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 16 شهریور 1392

حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش.


:: بازدید از این مطلب : 2271
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 15 شهریور 1392

از میان فرزندان  بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع) ، دو فرزند ایشان يعنى حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقّب به معصومه، از ویژگیهای خاص برخوردار بوده اند تا  ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر باشند.

پس از 25 سال که از تولد حضرت امام رضا (ع) گذشته بود ، حضرت فاطمه معصومه(ع) در اوّلين روز ماه ذى قعده سال 173 هـ ق، در شهر مدينه منوّره چشم به جهان گشود، آن حضرت به همراه امام رضا (ع) هر دو در دامان پاک يک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون(س) که از مهاجران مغرب بود، رشد و پرورش يافته اند. اين در حالى است که پدر بزرگوارشان پيوسته در زندان هارون الرشید بسر مى بردند و سرانجام در همان زندان ، هنگامى که حضرت معصومه(س) در سن ده سالگى بود، به شهادت رسيدند و از آن زمان به بعد حضرت معصومه (س) تحت مراقبت برادرش امام رضا(ع) قرار گرفت. با آغاز خلافت مأمون اين خليفه مکار عبّاسى، او نيز همانند اسلاف غدّارش براى مقابله بانفوذ روبه گسترش تعاليم امامان معصوم و اهل بيت(ع) عصمت و طهارت بر دل هاى مشتاقان و جلوگيرى از انسجام سياسي شيعيان حضرت علي(ع) به ترفندى ديگر متوسّل شده و امام رضا(ع) را به پايتخت خود «مرو» دعوت نمود. امام با اکراه اين دعوت را پذيرفتند و بدون اين که کسى از بستگان و اهل بيت(ع) خود را همراه ببرند به سوى «مرو» حرکت نمودند. حضرت فاطمه معصومه(ع) در سال 201 هـ ق، يک سال پس از ورود امام رضا(ع) به مرو، با چهار تن از برادران و گروهى از برادرزادگان  به سوى خراسان حرکت نمودند و چون اين کاروان کوچک به حوالي ساوه رسيد عدّه اى از دشمنان اهل بيت(ع) به دستور مأمون عبّاسى راه را بر آنان بستند و در يک درگيرى نابرابر همه برادران و تقريباً اکثر مردان همراه کاروان را که حدود 23 نفر بودند به شهادت رساندند. حضرت معصومه(س) از شدّت رنج و تأثّر روحي بيمار گرديد و بنا بر قولی حضرت را مسموم کردند . چون شب هنگام خبر به مردم  قم و  آل سعد رسيد، موسي بن خزرج به نمايندگى آنان، در همان هنگام از قم به قصد ساوه حرکت کرد تا ايشان را به قم دعوت کند. پس از ديدار حضرت و پذيرفتن دعوت وى، خود زمام مرکب ايشان را در دست گرفت و به سوى قم و به منزل و سراى خويش آورد.

در روايت ديگرى آمده است، هنگامى که حضرت فاطمه معصومه(ع) به شهر ساوه قدم نهاد، از همراهان خود پرسيد؛ مسافت اين جا تا قم چقدر است. پاسخ را گفتند. در اين هنگام به ياد خبرى  از پدرش افتاد. لذا فرمود: مرا به قم ببريد که از پدر بزرگوارم بارها می شنيدم که قم مرکز شيعيان ماست. بدين ترتيب باقيمانده افراد کاروان به جاى رفتن به «مرو» به جانب قم تغيير مسير داده و در 23 ربيع الاوّل سال 201 هـ ق وارد قم شدند. خبر ورود آن حضرت به قم براى همه مسرّت آفرين و هيجان انگيز بود. بزرگان و ساير مردم، به استقبال آن حضرت آمدند و پروانه وار و مشتاقانه ايشان را در ميان گرفتند. در پيشاپيش آنان شخصيت برجسته شهر، موسى بن خزرج اشعرى حرکت نمود و افسار شتر آن حضرت را به دست گرفته و افتخار می کرد تا آنکه  به درخواست او، حضرت در منزلش اقامت نمود.

بيمارى حضرت که از غم هجران برادر و شهادت و مظلوميت ديگر برادران و همراهان و يا سمّى که به ايشان داده شده است، هفده روز ادامه يافت و ايشان بهتر از هرکس به حال خود و کوتاهى عمرش آگاه بود، روزهاى آخر عمر را به عبادت و راز و نياز با معبود يگانه مشغول بود .

سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربیع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان در سن 28 سالگی ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .

 عبادتگاه روزهاى پايانى عمر ايشان، که هم اکنون به  نام «بيت النّور» معروف است ، زيارتگاه شيفتگان اهل بيت(ع) عصمت و طهارت است.

از آنجا که نخستين بار ميرابوالفضل عراقى، مسجدي در کنار بیت النور  بنا نمود، آن محله و محوّطه وسيع اطراف آن به «ميدان مير» مشهور گرديده است.

پس از وفات، پيکر مطهّر و شريف حضرت فاطمه معصومه (س)  را غسل داده و کفن کردند و باشکوه فراوان تشييع و در محلّى موسوم به «باغ بابلان» که اکنون روضه منوره حضرت است به خاک سپردند. در اين که چه کسى بدن مطهّر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد و ايشان را به خاک سپارد، همه متحير بودند. آل سعد بيش از همه در اين باره با هم گفتگو کردند که چه کسى را داخل سرداب نمايند تا جنازه خانم را دفن کند. پس از تبادل نظر، رأى ايشان بر اين قرار گرفت که مرد پرهيزکار و خادم بسيار پير ايشان به نام «قادر»، متصدّى دفن شود. چون دنبال آن پير مرد صالح فرستادند، ناگاه دو سواره نقابدار از سوى «رمله» (ريگزار) سمت قبله نمايان شدند و به سرعت نزديک گرديدند و پس از اقامه نماز بر پيکر آن بانوى مکرّمه، يکى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاک و مطهّر آن صدّيقه را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد. آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن که با کسى سخن گويند بر اسب هاى خود سوار و از محلّ ناپديد شدند و کسى آن دو نفر را نشناخت. به نظر مى آيد که آن دو بزرگوار، دو امام و حجّت خداوند بوده اند.

حضرت معصومه (س) از پرهيزگارترين زنان شيعه و از زنان عالمه و محدّثه بوده  و روايات متعددى از طريق ايشان در کتب احاديث شيعه و اهل سنّت آمده است. ايشان در عبادت و زهد شهره بود و در فضل و کمال، به مدارج عالى نايل آمده است. القاب و صفات بسيارى که حضرت فاطمه معصومه(س) بدان معروف گرديد، نشانه سجاياى والاى اخلاقي ايشان است. در یکی از زيارت نامه های آن حضرت، القابى همچون «طاهره» پاکيزه، «حميده» ستوده خصال، «برّه» نيکو رفتار و تربيت شده، «نقيه» پاک خصلت، «مرضيه» مورد رضاي پروردگار، «رضيه» راضى از حق، «محدّثه» راوى حديث، «شفيعه» شفاعت کننده در روز جزا و «معصومه» به ايشان اطلاق شده است. اما مشهورترین لقب حضرت ، طبق فرموده امام رضا (ع) لقب معصومه است..


:: بازدید از این مطلب : 2516
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 15 شهریور 1392

به نقل از مهر، نماز يكي از بزرگترين راه هاي رسيدن به پروردگار است. نماز وسيله تقرب به خداوند مي باشد و معيار اين ارتباط خضوع و خشوع در برابر پروردگار عالميان است، همان طوري كه انسان جسمش به غذاي سالم و مفيد نيازمند است براي رشد و پرورش روح و تكامل آن نيز به غذاي روح نيازمند است و بهترين و سالم ترين غذاي روحي انسان نماز و راز و نياز با پروردگار عالم است.

روح و حقيقت نماز چند چيز است؛
- اخلاص و نيت قرب كه شخص نماز را بدون ريا و در نظر گرفتن مسائل جنبي، خالص به نيت قربة الي الله به جا آورد.
- با حضور قلب انجام دهد طوري كه تمام توجه خود را به كار گيرد و با حالت خضوع و خشوع روبه قبله بايستد و چشم بر سجده گاه خود افكند.
- معناي آنچه را مي گويد بداند، البته ممكن است كسي معاني را نفهمد ولي حضور قلب داشته باشد.
- عظمت خدا را به ياد آورد و خوف و اضطراب از عظمت جلال الهي براي او حاصل شود.
- بين خوف و رجا باشد، يعني بنده بايد در حال نماز از گناهان خود ترسان و به پاداش و ثواب الهي اميدوار باشد.
- به سبب گناهاني كه مرتكب شده شرمنده باشد و خود را ضعيف و خوار شمارد و در اين حال با پروردگار سخن بگويد. روايتي است از پيامبر(ص) كه فرمود؛ نمازي است كه نصف آن پذيرفته مي شود و نمازي هست كه يك سوم يا يك چهارم يا يك پنجم تا يك دهم آن قبول مي شود و نمازي است كه چون جامه كهنه درهم پيچيده شدخ بر چهره به جاي آورنده اش زده مي شود. همانا از نماز براي تو نتيجه اي نيست جز آن مقدار كه در آن اقبال و حضور قلب داشته اي.

نماز حركاتي است برخاسته از آگاهي و شناخت خداوند كه به فرمان او و براي او و انس با او قيام مي كنيم. لذا قرآن ما را از گزاردن نماز در حال مستي و كسالت نهي كرده تا انسان آنچه را در نماز مي گويد با توجه و آگاهي باشد. نماز هنرنمايي الهي است كه خداوند تمام ارزش ها را در نماز جا داده است. ياد خدا ارزش و تنها وسيله آرام بخش دل هاست و نماز ياد خدا ست.

ياد قيامت ارزش و بازدارنده از گناه و فساد است و نماز يادآور مالك يوم الدين است. در خط انبيا و شهدا و صالحان بودن يك ارزش است كه ما در نماز از خدا مي خواهيم در صراط مستقيم قرار بگيريم و در آن انزجار و برائت خود را از ستم پيشگان و گمراهان ابراز مي داريم. حضرت امام صادق(ع) می فرماید؛ هر كس واقعا به ياد خدا باشد مطيع او خواهد بود و هر كس از خداوند غافل باشد مرتكب معصيت مي شود. اطاعت خدا علامت هدايت و ارتكاب معصيت نشانه گمراهي است.

در اين احاديث توجه قلبي و حضور باطني به عنوان مصداق "ذكر"معرفي شده است. ذكر مقامي بسيار بلند و داراي مراتب و درجاتي است كه اولين و پايين ترين مرتبه اش ذكر لفظي و زباني است كه تا مرتبه انقطاع كامل و شهود و فنا ادامه مي يابد. ذكر و ياد خدا بودن علايمي دارد كه بدان اشاره مي شود؛

- تقيد به اطاعت خدا؛ زماني كه شخص به مقامي رسيده باشد كه خداوند را ناظر بر اعمال خود بداند بدون شك از اوامر او اطاعت خواهد كرد.
- خضوع و فروتني؛ شخص مومن و ذاكر چون به قدرت و عظمت خداوند علم دارد قهرا در مقابل او سر بر خاك نهاده و خود را در برابر قدرت لايزال او ضعيف مي بيند.
- عشق به عبادت؛ يكي از علايم شخص ذاكر، لذت بردن از عبادت خداوند و در مقابل عظمت و جلال او سر تعظيم فرود آوردن است. مي گويند هيچ گاه بنده به خداوند نزديك تر از زماني كه سر بر سجده مي گذارد نيست. او لذت مناجات و انس و راز و نياز را بر هر لذت ديگري ترجيح مي دهد.

آيات و روايات زيادي در فضيلت توجه در حال نماز و مذمت اهل غفلت در حال نماز و مشغول به امور دنيا و جود دارد. خداوند مي فرمايد؛ آن مومنان كساني هستند كه در نماز خود خاشعند. در جاي ديگر مي فرمايد؛ واي بر نمازگزاران كه در نماز خود غفلت مي كنند.

براي تحصيل خضوع و خشوع و حضور قلب در نماز بايد اموري را عمل كرد؛

-بدست آوردن آن چنان معرفتي كه دنيا در نظرانسان كوچك و خداوند عظيم و بزرگ شود تا هيچ گونه كار دنيوي نتواند به هنگام راز و نياز با معبود نظر نمازگزار را به خود جلب و از پروردگار عالم منصرف سازد.

-توجه به كارهاي پراكنده و مختلف معمولا مانع تمركز حواس است هر قدر انسان توفيق پيدا كند كه افكار متفرق را از خود دور سازد حضور قلب بيشتري پيدا خواهد كرد.

-جاي خلوتي را براي نماز برگزيند، زيرا نماز خواندن در برابر اشيا و چيزهايي كه ذهن انسان را به خود مشغول مي نمايد مانند عكس و آيينه و درهاي باز،مكروه است.

- انجام دادن مستحبات نماز و آداب مخصوص به آن.

در نتيجه مي توان گفت نماز رمز ارتباط با خداست. مومناني كه رابطه هميشگي و دايمي با آفريننده خود پيدا مي كنند تنها در برابر او سر تعظيم فرود مي آورند و در مقابل جباران و ستمگران تسليم نخواهد شد.اين تعظيم و آن تسليم نشدن بزرگ ترين عامل تربيت اوست. پيامبر(ص) فرمود؛ هر كس دو ركعت نماز كند كه در آن دو ركعت چيزي از امور دنيا به خاطر خود نگذارد همه گناهان او آمرزيده مي شود.


:: بازدید از این مطلب : 2584
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 15 شهریور 1392

امام صادق - علیه السلام - در تفسير آية نوراني " وَ بِالوالدَينِ إحسانا " می‌فرمايد:
احسان به پدر و مادر اين است که با حالي خوش و شيرين و با صبر و حوصله با آنان نشست و برخاست کني؛ با کسالت و چهره درهم با آنان رو به رو نشوی؛ هر چه نياز دارند، اگر چه بي‌نياز باشند، بدون اين که از تو بخواهند، برايشان فراهم آوری؛ و هر وقت به ديدنشان می روی، با دست پُر بروی.

 

زکريا بن ابراهيم، ابتدا مسيحی بود و در فضای مسيحيت متعصب کوفه مسلمان شد. او پس از مسلماني به مکه آمد و به محضر امام صادق - علیه السلام - شرفياب شد و عرضه داشت: " خانواده‌ام همه مسيحي هستند و تنها مسلمان آن خانواده منم. پدر و مادرم جز من کسی را ندارند. مادرم نابينا شده و من به ناچار با آن‌ها زندگی می کنم. آن‌ها دوست دارند با آن‌ها هم غذا شوم و از ظرف آنان آب بخورم. چه کنم؟! " حضرت فرمودند: " آيا پدر و مادرت گوشت خوک مي‌خورند و يا با خوک تماسی دارند؟ " زکريا عرضه داشت: " نه "؛ حضرت فرمود: " از آن خانه بيرون مرو! از پدر و مادرت جدا مشو! به مادرت خدمت کن! کارهايش را انجام بده! او را به حمام و دستشويي ببر! لباس‌هايش را عوض کن! و لقمه به دهانش بگذار! "

زکريا می‌گويد: وقتی به کوفه بازگشتم، تمام دستورات امام صادق - علیه السلام- را نسبت به مادرم عمل کردم. روزی مادرم به من گفت: " زکريا، حقيقت را به من بگو! آيا مسلمان شده‌ای؟ " گفتم: " آری و اين همه محبت و خدمت به دستور امام و پيشوايم، فرزند پيامبر خدا، امام صادق - علیه السلام- است. " مادرم گفت: " به يقين او خود پيامبر است. "  گفتم: " نه، او زاده پيامبر و امام ششم است. " گفت: " نه، اين کارهايی که در حق من انجام می‌دهی، دستور پيامبران خداست. در هر صورت من در عين کوری می‌فهمم که دين تو از دين من بهتر است. اينک مرا به دين خودت راهنمايی کن! " آيين اسلام را به مادرم آموختم و او را به مسلمانی مشرّف ساختم. او نماز ظهرش را با من خواند. به هنگام مغرب به من گفت: " باز نماز بخوان تا با تو بخوانم؛ زيرا از نماز ظهر لذت بردم. " مادرم نماز مغرب را با من خواند و پس از نماز از دنيا رفت.

يادم آمد که امام صادق - علیه السلام- فرموده بود: «اگر مادرت از دنيا رفت، خودت دفنش کن!» از اين رو شيعيان کوفه را اول صبح خبر کردم، گفتند: " به کشيش مسيحی مراجعه کن! " گفتم: " مادرم مسلمان شده بود. " ... آن‌گاه با کمک شيعيان مراسم غسل و کفن و دفن مادرم را به انجام رساندم.

جابر جُعفی، از ياران وفادار امام صادق - علیه السلام - می‌گويد: در محضر امام صادق - علیه السلام - بودم که مردی عرضه داشت: " پدر و مادرم از اهل سنت هستند و بسيار متعصب؛ با آن‌ها چگونه رفتار کنم؟ " امام فرمود: " با شيعيان راستين ما چگونه برخورد می‌کنی؟ " عرض کرد: " از روی عشق و محبت و با اهتمام به حل مشکلات آنان. " حضرت فرمود: " با پدر و مادرت نيز به همين شيوه رفتار کن! "

منبع : خانواده و تربیت مهدوی | آقاتهرانی/حیدری کاشانی


:: بازدید از این مطلب : 2378
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 14 شهریور 1392

 

 

 

... عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ... [بقره 216]

 ...چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است...

داستانك:

 

 حجة الاسلام قرائتي مي فرمايند:

من رفتم اول طلبگى روضه بخوانم اما منبر من نمى‏گرفت. يادم است كه شب عاشورا بود، در حسينيه بودم گفتم: ابالفضل، مردم خنديدند. گفتم: على اصغر، ديدم مردم مى‏خندند. همه‏ى حرف‏هايى كه آقاى كوثرى مى‏زد من هم مى‏زدم، ولى مردم مى‏خنديدند. حتى رفتند نامه نوشتند كه ما اين شيخ را نمى‏خواهيم. شب هفتم محرم مى‏خواستند من را بيرون كنند. بعد كه پاى تخته آمدم، فهميدم كه چه خوب شد كه منبر ما نگرفت. آدم نمى‏داند. گاهى وقت‏ها شكستى كه مى‏خورد برايش مفيد است.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2103
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 14 شهریور 1392
روی عن علی (علیه‌‌‌السلام) قال:
«لا تَفرَح بِالغِنَاءِ وَ الرَّخَاءِ وَ لا تَغتَم بِالفَقرِ وَ البَلاءِ فَإِنَّ الذَّهَبَ يُجَرَّبُ بِالنَّارِ وَ المُؤمِنُ يُجَرَّبُ بِالبَلاءِ. »
روایتی از امیرالمؤمنین (علیه‌‌‌السلام) منقول است که حضرت فرمودند: به سبب دستیابی به اموال دنیا خوشحالی نکن! فرح و شادی نکن؛ اگر به ثروت وغنا رسیدی، خوشحال نشو؛ و اگر در زندگی احساس کردی که مثلاً گرفتاری نداری، همه کارهایت رو راست است و در کارهایت پیچیدگی نیست و مشکلی نداری، به این‌‌‌ها خوشحال نشو! «لا تَفرَح بِالغِنَاءِ وَ الرَّخَاءِ». از آن‌‌‌طرف، عکسش، اگر دستت خالی شد اندوهگین نشو، اگر از نظر مالی کمبود و فقر داری، اندوهگین نشو! اگر در زندگی‌‌‌ات مشکل و گرفتاری و بلاء پیش آمده، مغموم نشو! «وَ لا تَغتَم بِالفَقرِ وَ البَلاءِ». پس نه از ثروت و راحتی خوشحال شو و نه از فقر و بلا بدحال.
هر دو بخش روایت یک سیاق دارند. امّا حضرت بخش دوم روایت که دردآورتر است را توضیح می‌‌‌دهند. «فَإِنَّ الذَّهَبَ يُجَرَّبُ بِالنَّارِ»، این را بدان! طلا را به وسیلة آتش می‌‌‌آزمایند، برای امتحان کردن آن را در کوره می‌‌‌اندازند. «وَ المُؤمِنُ يُجَرَّبُ بِالبَلاءِ»، خدا هم مؤمن را به بلاء امتحان می‌‌‌کند و می‌‌‌آزماید. گرفتاری، کمبود مالی و پیچش‌‌‌هایی که در زندگی‌‌‌اش ایجاد می‌‌‌شوند. هر کدام یک نوع آزمایش الهی هستند. البتّه هیچ مانعی هم ندارد که بر اثر اعمال آزمایش‌‌‌ها شدّت و ضعف پیدا کنند.
می‌‌‌خواهم مطلبی را به طور کلّی عرض کنم: امیرالمؤمنین (علیه‌‌‌السلام) در این روایت بخشی از آزمایش‌‌‌های الهی را فرمودند. این را بدانید! سراسر زندگی دنیا، امتحان است. این جزء معارف ما است که سراسر زندگانی دنیا برای انسان‌‌‌ها امتحان و آزمایش الهی است. خدا لحظه به لحظه ما را امتحان می‌‌‌کند. چه نعمت بدهد و چه بگیرد، در هر دو صورت دارد امتحانم می‌‌‌کند. موقعی هم که نعمت می‌‌‌دهد، می‌‌‌خواهد ببیند چند مرده حلّاجی؟ کفران نعمت می‌‌‌کنی یا نه؟ وقتی ثروت و راحتی به دست آوردی، خدا یادت هست یا از یادت می‌‌‌رود. پس خدا همان موقعی که در رخاء وغناء هستیم، دارد ما را امتحان می‌‌‌کند . از آن طرف، وقتی هم که نعمتی را می‌‌‌گیرد، آنجا هم دارد ما را امتحان می‌‌‌کند. حواست جمع باشد!  من و شما همیشه سر کلاس امتحانات الهی هستیم.
این روایت در ارتباط با مؤمن است، به کفّار کاری ندارد، «وَ المُؤمِنُ يُجَرَّبُ بِالبَلاءِ». کفّار مثل حیوانات هستند که خدا علف‌‌‌ جلویشان می‌‌‌ریزد تا بخورند و لگد بیاندازند تا بعد به حسابشان برسد. امّا خداوند دارد لحظه به لحظه من و تو را که اعتقاد داریم و می‌‌‌گوئیم به خدا و مبدأ و معاد مؤمن هستیم، امتحان می‌‌‌کند تا ببیند راست می‌‌‌گوئیم که مؤمن هستیم یا نعوذ بالله دروغ می‌‌‌گوئیم.
غررالحکم ص 99 روایت 1716
 
شارح: مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی
 

:: بازدید از این مطلب : 1474
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 14 شهریور 1392
روی عن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلم قال:
اَلَا وَ إِنَّ اَعْقَلَ النَّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَاَطَاعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ وَ عَرَفَ دَارَ إِقَامَتِهِ فَاَصْلَحَهَا وَ عَرَفَ سُرْعَةَ رَحِيلِهِ فَتَزَوَّدَ لَهَا.
از پیامبر اکرم «صلّی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم» روایت است که حضرت فرمودند:
عاقل‌ترین مردم کسی است که در او چهار خصوصیت باشد:
اوّل: پروردگارش را بشناسد و از او اطاعت کند، «عَرَفَ رَبَّهُ فَاَطَاعَهُ». تعبیر به «عَرَفَ» غیر از «عَلِمَ» است. عَلِمَ یعنی «بداند»، عَرَفَ یعنی «بشناسد». این‏ها با هم فرق می‏کنند. موضوع در «عَلِمَ» جنبه مفهومی دارد، امّا در «عَرَفَ» جنبه مصداقی پيدا مي‏كند. «عرف» یعنی اينكه شخص، خدا و پروردگارش را احساس کرده باشد، نه اینکه خدا از نظر مفهومی در ذهن باشد. انسان گاهی در زندگی‌ وقتي با یک سری از مسائل برخورد می‌کند، می‌گوید: تازه خدا را شناختم! خود ما هم این‏‏طور هستیم، مثلاً وقتي می‌بینیم گره خیلی کوری که باور نمی‌كرديم به طرز عجیب و غریبی باز مي‏شود، می‌گوییم: واقعاً عجیب است، ما خدا را نمی‌شناختيم! می‏گوئیم: نمی شناختم «عَرَفَ»، نمی‏گوئیم: نمی‌دانستم «عَلِمَ».
حضرت می‌فرمایند: «عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ»، بنده‏اي كه پروردگارش را بشناسد؛ یعنی یک مقدار در زندگی هنگام برخورد با برخي از امور، خدا را شناخته باشد که خدایی وجود دارد، یک موجود برتری هست، کارها به دست او است و او است که زندگي مرا می‌چرخاند. حضرت می‌فرمایند: «رَبَّه»، پروردگارش را؛ یعنی کسی که او را پرورش می‏دهد بشناسد. «عَرَفَ رَبَّه فَأطاعَه»، وقتی پروردگارش را شناخت، پس اطاعتش می‏کند.
دوم: «وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ»، هم دوست و هم دشمنش را بشناسد. بداند چه موجودی دشمن او است؛ بعد هم از فرمان‏های او سرپیچی کند، «فَعَصَاهُ». در اینجا «عَدُوّهُ» اشاره به شیطان است. هوای نفس افسار گسیخته است. حضرت می‌فرمایند: این را هم بفهمد که چقدر از اموراتي كه موافق هوای نفس بوده، انجام داده‏ و بعد هم پس‏گردنی‌اش را خورده ‏است. «وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ»، دشمنش را بشناسد، بعد نسبت به او عصیان کند نه اطاعت.
سوم: «وَ عَرَفَ دَارَ إِقَامَتِهِ فَاَصْلَحَهَا». اقامت یعنی جایی که انسان در آن می‌ماند. «اقامت» در مقابل «سفر» است. بفهمد جایگاه همیشگی‏اش کجا است و آن را آباد کند، «فَاَصْلَحَهَا». آباد کردن جایی که همیشگی نیست و گذرگاه محسوب مي‏شود، نشان از بی‌عقلی است؛ چون اینجا بحث «اَعْقَل النَّاس» است. انسان عاقل، گذرگاه را آباد نمی‌کند. این‏ را می‌گذارد و می‌رود.
چهارم: «وَ عَرَفَ سُرْعَةَ رَحِيلِهِ فَتَزَوَّدَ لَهَا»، و بفهمد که به سرعت دارد کوچ مي‏كند و در حال رفتن است. ما آن به آن داریم به مرگ نزدیکتر می‏شویم! داریم از این دنیا کوچ می‏کنیم! هر لحظه ای که از ما می‌گذرد گامی است به سوی کوچ از دنیا.
حضرت نمی فرمایند: بفهمد که از دنیا می‌رود، بلکه می‌فرمایند: بفهمد که دارد سریع می‏رود. اگر این‏ را بفهمد و به آن برسد، آن‌وقت چه می‏شود؟ «فَتَزَوَّدَ لَهَا»، مي‏گويد: من که دارم می‌روم پس از اینجا برای خودم توشه بردارم و همراهم ببرم، چون بازگشتی وجود ندارد.
بحارالانوار ج74 ص 181
 
شارح: مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی

:: بازدید از این مطلب : 2546
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 14 شهریور 1392
روي عن رسول الله(صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم) قال:
«حُبِّي‌ وَ حُبُ‌ أَهْلِ‌ بَيْتِي‌ نَافِعٌ‌ فِي‌ سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ عِنْدَ الْوَفَاةِ وَ الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْكِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاط»
 روایتی از پیغمبر‌اکرم(صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم)  منقول است که حضرت فرمودند:
رابطة دوستی با اهل بیت من، «حُبِّي‌ وَ حُبُ‌ أَهْلِ‌ بَيْتِي‌ نَافِعٌ‌ فِي‌ سَبْعَةِ مَوَاطِنَ»،در هفت موقعیّت حسّاسی که هول و هراس آن مواقف خیلی بزرگ است، سودبخش است؛ یعنی انسان در آن جایگاه‌ها روحش آرامش ندارد و در شدّت فشار قرار می‌گیرد، «فِي‌ سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ»، خود ما نیز گاهی می‌گوئیم: هول کردم؛ «أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ»، یعنی هول بزرگ می‌کند، بعد حضرت شمارش می‌فرماید:
اوّل؛ «عِنْدَ الْوَفَاةِ»، هنگام مرگ، هنگام مرگ انسان در فشار قرار می‌گیرد، در این موقعیّت آنچه برای او نافع است، رابطه دوستی با پیغمبر و اهل بیت او است.
دوم؛ «وَ الْقَبْرِ»، آنگاه که ازهاق روح می‌شود و روح از بدن خارج می‌شود، انسان وارد برزخ می‌شود. «وَ الْقَبْرِ»، یعنی انسان در برزخ هم تحت فشار است. آنچه که از آن فشار می‌کاهد، حبّ پیغمبر و حبّ به اهل بیت پیغمبر است.
سوم؛ «وَ عِنْدَ النُّشُورِ»، آنگاه که از برزخ عبور می‌کند و به عالم قیامت وارد می‌شود، از عالم برزخ برمی‌خیزد و به عالم قیامت وارد می‌شود، خُب وارد شد.
چهارم؛ «وَ عِنْدَ الْكِتَابِ» آن‌گاه که نامة عمل را به دستش می‌دهند هم تحت فشار قرار می‌گیرد، این موقع نیز هول بزرگ دارد.
پنجم؛ «وَ عِنْدَ الْحِسَابِ»، یک وقت نامة عمل را دستش می‌دهند، یک وقت بررسی می‌کنند و اعمالی که در آن هست را به رخت می‌کشند. آنجاست که باز هم تحت فشار عظیم و بزرگی قرار می‌گیری.
ششم؛ «وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ»، هنگام سنجش اعمال، آنجا هم زیر فشار قرار می‌گیری.
و بالاخره هفتم؛ «وَ عِنْدَ الصِّرَاط»، هنگام عبور از صراط هم همین‌طور است. انسان از این عالم که می‌خواهد عبور کند و به عالم قیامت برود، به‌ قول ما تا منتهی الیه کار، هفت موطن را باید سیر کند. از اینجاها باید عبور کند که هرکدامش فشارهای بزرگ به انسان وارد می‌کند. هنگام مرگ است و قبر است و بعد هم نشر و برانگیخته شدن است و بعد موقع نامة عمل به دست دادن است و بررسی نامةحساب و بالاخره مسألة میزان و سنجش اعمال است و دست آخر عبور از صراط که ببیند به کجا می‌رسد.
همة این مواطن سخت فشار دارند. آنچه که از این فشارها می‌کاهد عبارت از حبّ به پیغمبر و حبّ به اهل بیت پیغمبر است، که اگر آن را همراه داشته باشد، برای او آرامش حاصل می‌شود.
من تقریباً روایت را ترجمه کردم، امّا یک تذکّر بدهم. در این که حبّ آن‌ها نجات بخش انسان در همة مواطن بعد از دنیا است، شکّی نیست، امّا عمده این است که بتوانی این دوستی را آن‌گاه که زیر فشار قرار گرفتی، همراه داشته باشی. مهم این است که از این محبّتجدا نشوی. اگر این محبّت باشد، این پیوند، پیوند قلبی باشد، نجات بخش است. امّا خدا نکند که این محبّت سطحی باشد و عمق نداشته باشد. لذا انسان باید کوشش کند تا این پیوند عمق پیدا کند. چه‌کار کند که عمق پیدا کند؟ معصیت نکن!
بحار الانوار ج 7 ص248
 
شرح توسط مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی

:: بازدید از این مطلب : 2213
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 14 شهریور 1392

باشگاه خبرنگاران: می خواهیم در خرید یک فلش مموری شما را راهنمایی کنیم و ملاک های یک فلش مموری خوب را به شما آموزش بدهیم تا یک خرید خوب و بهتری داشته باشید.

ملاک اول: حجم یا ظرفیت فلش شاید اولین چیزی باشه که موقع خرید به آن توجه می کنید. حجم­ های امروزی فلش ۲، ۴، ۸، ۱۶، ۳۲، ۶۴ و ۱۲۸ گیگابایت است. معمولا ظرفیت­ های فلش مموری­ها به خاطر تکنولوژی ساخت توان­هایی از عدد ۲ هست.

ملاک دوم: نوع رابط که در گذشته USB ۱.۰ بوده اما امروزه بیشتر USB ۲.۰ , ۳.۰ هست که البته نسخه یو اس پی ۳ به شرطی که به پورت USB۳ وصل شود، سرعت بالاتری خواهد داشت.

ملاک سوم: تنوع ظاهری فلش که دیگر حرفی توش نمی­ماند و سلیقه­ای هست.

ملاک چهارم: در بعضی ازFlash Memory ها، برنامه­ های جانبی چون U۳ یا Utility دیده می شود که بیشتر برای محافظت از اطلاعات روی فلش کاربرد دارد.

ملاک پنجم: مارک تجاری و برند فلش هم ملاک خیلی مهم هست.

ملاک ششم: گارانتی و خدمات پس از فروش که حتی بعضی شرکت­ها بر روی بسیاری از حافظه های همراه، گارانتی ۳ بار تعویض درصورت خرابی ارائه می­دهند.

ملاک هفتم: خصوصیات ظاهری فلش مثل اندازه، وزن و رنگ هم می­تواند برای خیلی­ ها مهم باشد.

ملاک هشتم: بستر و پلت فرمی که فلش در آن کار می­کند. این روزها دیگر فلش روی تمام نسخه­های ویندوز، لینوکس و اپل شناسایی شده و به خوبی کار می­کند.

ملاک نهم: و البته مهم­ترین عامل انتخاب فلش برای خیلی از کاربران، قیمت مناسب فلش مموری هست. تقریبا امروزه با قیمت زیر بیست هزار تومان می­توانید فلش مناسب در بازار پیدا کنید.

البته ملاک های تخصصی تری هم می توانید روی جعبه و مشخصات فلش مموری­ها پیدا کنید، از جمله:

حداقل مدت نگهداری و ماندن داده­ها روی فلش مثلا حداقل ۱۰ سال، جریانی که فلش با آن سازگاره مثلا کمتر از ۱۰۴ میلی آمپر، دمای مناسب کار فلش، مثلا از ۱۰- تا ۵۵ درجه سانتی گراد، میزان رطوبت نسبی مثلا از ۲۰ تا ۹۰ درصد.

البته باید اضافه کنیم که ممکن هست یک فلش ظاهرا متعلق به یک مارک معروف باشد، اما واقعا در سایت آن شرکت حتی با جستجو هم نتوانید پیداش کنید و این یعنی آن جنس ممکن است تقلبی باشد!


:: بازدید از این مطلب : 2633
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 14 شهریور 1392

 امیرالمومنین امام علی علیه السلام به يكى از يارانش كه بيمار بود فرمود : خدا آنچه را كه از آن شكايت دارى (بيمارى) موجب كاستن گناهانت قرار داد، در بيمارى پاداشى نيست اما گناهان را از بين مى برد، آن ها را چونان برگ پاييزى مى ريزد و همانا پاداش در گفتار به زبان، و كردار با دست ها و قدم هاست، و خداى سبحان به خاطر نيت راست، و درون پاك، هركس از بندگانش را كه بخواهم وارد بهشت خواهد كرد .


متن حدیث:

قَالَ [عليه السلام] لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ فِى عِلَّةٍ اعْتَلَّهَا جَعَلَ اللَّهُ مَا كَانَ مِنْ شَكْوَاكَ حَطّاً لِسَيِّئَاتِكَ فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِيهِ وَ لَكِنَّهُ يَحُطُّ السَّيِّئَاتِ وَ يَحُتُّهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِى الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَيْدِى وَ الْأَقْدَامِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّيَّةِ وَ السَّرِيرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ.
 


«نهج البلاغه،حکمت 42»

:: بازدید از این مطلب : 3075
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران