میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 547
:: باردید دیروز : 567
:: بازدید هفته : 3070
:: بازدید ماه : 9673
:: بازدید سال : 15893
:: بازدید کلی : 15893
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 04 اسفند 1392

مشروح سخنرانی حجت الاسلام جاودان را بخوانید: 

 

*دین را خدای رب العالمین فرستاده است. پیامبران را خدای رب العالمین فرستاده است. کتاب های آسمانی را خدای رب العالمین فرستاده است. نه خدای رازق. خدای رازق پیغمبر فرستاده است؟ نه. خدای رازق رزق داده است. مشخص است؟ خدای خالق پیغمبر را خلق کرده. اما چه کسی او را پیغمبر کرده؟ خدای رب العالمین او را پیغمبر کرده و خدای رب العالمین او را برای ما فرستاده است. اگر این را بفهمیم خیلی چیز فهمیده ایم. خدای رب العالمین در دست حضرت موسی علیه السلام ید بیضاء قرار داد و چوب دستی او را اژدها کرد. خدای رب العالمین طوفان نوح را به پا کرد. اگر بفهمیم خیلی حرف عظیمی است. خدای رب العالمین ادیان را فرستاده است.

*البته ادیان که نیست، ما یک دین داریم، به مناسبت پیامبران می گویم ادیان. مثلا اگر پنج تا پیامبر اولوالعظم داریم، اینها را خدای رب العالمین فرستاده است. آن پیامبران بعدی را چه کسی فرستاده است؟ خدای رب العالمین. ببینید ما سیصد و خورده ای پیامبر و رسول داریم، بقیه نبی هستند.

*حالا فعلا بحث مان فرق رسول و نبی نیست. خدای رب العالمین پیامبران و ادیان و کتاب های آسمانی را فرستاد و معجزات را به دست انبیاء جاری ساخت. ساده بودها. دقت کنید. دین مبتنی بر ربوبیت رب العالمین است، چون خدای رب العالمین است، دین را فرستاده. دین مبتنی بر ربوبیت اوست نه خالقیت او.

* بُن همه ادیان جریان تربیت است. خدای تربیت کننده پیامبر و کتاب آسمانی و دین فرستاده. دین مبتنی بر جریان تربیت است. خدای متعال می خواسته انسان ها را تربیت کند. سایر مخلوقات تحت یک جریان طبیعی تربیت می شوند، مثلا گوسفند باید شصت هفتاد کیلو شود، اگر فقط آب و غذا بخورد به این مقصود می رسد، اما انسان نباید شصت هفتاد کیلو شود. 

*از آنجا که ما ابعاد مختلفی داریم، باید در تمام ابعاد تربیت شویم. مثلا در جریان بدن، نباید چاق شویم. چاق و لاغر شدن دست خودمان است. اما مثلا اینکه قدمان کوتاه شود یا بلند شود دست خودمان نیست، اما می توانم چاق شوم و می توانم لاغر شوم. می گویند این را حساب کن. این هم می رود در جریان تربیت. مثلا، شما باید حرف زدن را بلد باشید. این در جریان تربیت است دیگر. باید حرف زدن را بلد باشید. نباید طوری حرف بزنید که دل یک کسی بسوزد. بفهمی چه می گویی.  

*در یک جلسه ای خدمت آیت الله مصباح بودیم، ایشان هرچه که می خواستند بگویند، ابتدا در دهانشان مزه مزه می کردند و بعد می گفتند. وقتی انسان تربیت شود، اینگونه می شود. هر نگاهی که می خواند بکند، با حساب نگاه می کند. هر حرفی که می خواهد بزند، با حساب حرف می زند. هر قدمی که می خواهند بردارد، با حساب برمی دارد. هر رفیقی که انتخاب می کند، با حساب انتخاب می کند.

 

*تربیت یک مربی می خواهد، اصطلاحا می گویند یک متربی می خواهد و یک مربی. متربی یعنی شاگردی که باید تربیت شود. آن مربی، باید مربی کامل باشد، مربی ای که ناقص باشد نمی تواند. مثلا شما مربی زبان انگلیسی ای داشته باشید که خودش درست زبان انگلیسی بلد نیست. خب نمی شود.

*مربی باید تمام و کامل و درست باشد. متربی باید استعداد تربیت داشته باشد. معمول انسان ها و آنهایی که در سطح متوسط هستند این است که استعداد تربیت شدن را دارند. لزومی ندارد که نابغه باشد. ببینید اگر بنا باشد که نابغه باشد تا تربیت شود، پنج نفر می شوند. درحالیکه طرح خدای متعال این نیست و ادیان را برای تربیت همه مردم فرستاده است. پس همه می توانند. جز کسانی که از سطح معمولی هوش پایین تر باشند. درمورد آنها اصطلاح و اسم خاصی وجود دارد. ممکن است آن نشود. البته معمولا یک درجاتی از تربیت را روی آنها هم عمل می کنند. مثلا فرض کنید از نظر حرکت مشکل دارد و رویش کار می کنند و از نظر حرکت بهتر می شود.

*عبدالله اُبی رئیس منافقین بود. منافقین عصر پیامبر دو دسته بودند. منافقین آشکار که دیگران آنها را می شناختند و  منافقینی که دیگران آنها را نمی شناختند. عبدالله ابن ابی جز منافقین آشکار بود. برای نماز هم می آمد. این آدمی که منافق است، یعنی مربی را قبول ندارد. بنابراین هروقت بتواند از زیر دستورات در می رود. پس تربیت به عنوان رکن اول به ایمان احتیاج دارد. وَالَّذِينَ آمَنُوا که در قرآن آمده. همه وَالَّذِينَ آمَنُوا هایی که در قرآن آمده و وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ که در مرحله بعد است، یعنی می گویند این آدم مربی اش را قبول دارد. اعتقاد دارد که تمام نقطه نقطه اش درست است.

*اینجا بود که شیطان گیر کرد و خیلی اساسی گیر کرد و رانده شد. عبارت چه بود؟ گفتند این منافق بود. وقتی کسی به یکی از دستورات مسلم شک داشته باشد، مرتد است. در عصر پیغمبر به پیغمبری ایشان شک داری پس با ربوبیت الهی مشکل داری. وقتی کسی به یک دستور مسلم شک دارد و زیر بار نمی رود، به توحید برمی گردد. اگر عملا زیر بارش نمی رود، گناهکار است که برای خیلی از ماها از این موارد پیش می آید. 

*استقامت لازم است تا تربیت به مقصد برسد. اصلا هیچ تربیتی وجود ندارد مگر اینکه انسان استقامت بورزد. دوستان ما می خواستند زبان انگلیسی بیاموزند. اگر به طور فشرده کار می کردند، یعنی روزی هشت ساعت، شش ماهه زبان انگلیسی را یاد می گرفتند. اگر یک کم کمتر کار می کردند، یکی دو سال طول می کشید. ببینید یک استقامت و پیگیری و دنبال کردن و مداومت شش ماهه، یک ساله یا دو ساله می خواهد تا فقط در یک وجه که یک زبان است، مسلط شود. من می خواهم بر زبانم، بر چشمم، بر گوشم، بر همه اینها مسلط شوم. اگر می توانستم برایتان مثال بزنم، می فهمیدید که این چگونه است.

*داستان حاج آقای حق شناس را بارها عرض کرده ام. من پیش خودم می گفتم که خب گوش ایشان سنگین است یک دکتری بیاوریم و برای گوششان یک کاری بکنیم. آن دوستمان به من خبر داد که یک دکتر درجه اول آوردیم و نیم ساعت سه ربع ایشان را معاینه کرد و گفت آقا این گوش قابل معالجه نیست. این دست خود ایشان است. هروقت می خواهد می شنود و هروقت می خواهد نمی شنود. اگر انسان تربیت ببیند به این حد می رسد. هروقت بخواهد می شنود و هروقت بخواهد نمی شنود. البته کسانی که این را می گفتند نمی فهمیدند یعنی چه. می گفتند مثل اینکه مرحوم آقای بروجردی هروقت بخواهد می شنود. گوش ایشان هم یک کمی سنگین بود. هروقت می خواست می شنید.

 *اختیار انسان دست خودش می آید. اگر اختیار انسان دست خودش بیاید، اختیار عالم هم دستش می آید. اینگونه عرض می کردم. اگر تو خودت را فتح کردی، از من که گذشته، اگر یک جوان و نوجوانی همت گماشت و از نوجوانی همت گماشت، نه من و شمایی که از دست رفته ایم، کسی که از نوجوانی و جوانی همت گماشت، می تواند. تا چه زمانی؟ یک کاری بکن که زیر بیست سالگی یک کاری بشود و یک طوری بشود. اگر بگذرد سخت می شود.

*در آیه 30 سوره مبارکه فصلت و آیه 13 سوره مبارکه احقاف می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ. همان حرفی که اول عرض کردم. رَبُّنَا اللَّهُ من مربی را قبول دارم. مربی کامل و صد در صد و درست است. صد در صد درست است و من قبول دارم. إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ مربی درست است. تمام است. پیامبر چه بود؟ پیامبر فرستاده مربی اصلی است. در ادامه آیه می فرماید: ثُمَّ اسْتَقَامُوا من مربی را قبول دارم و چون ایمان دارم، استقامت می ورزم. اگر من یک روز برای نماز صبح زود بلند شوم و اول وقت بخوانم، این هم خوب است، بد نیست. اما ثمر این به اندازه یک روز است. اگر همیشه نماز صبحت را اول وقت خواندی، آن ثمر اصلی بدست می آید.

*به دوستان عرض می کنم شما هر روز یک زیارت امام زمان بخوانید. همین زیارت آل یاسین را هر روز بخوانید. اگر یک روز بخوانیم چطور؟ یک روز بخوانید هم خوب است. اما آن وقت ثمر اصلی را می دهد که انسان هر روز به یاد امام زمانش باشد و به درگاه ایشان عرض [ارادت کند.] یک نکته عرض کنم. در همان داستان شیطان که عرض می کردم، شیطان چکار کرد؟ جلوی امام زمان خودش سرش را بالا نگاه داشت. حضرت آدم امام زمان آن دوران بود. همه فرشتگان ایمان داشتند و کرنش و سجده کردند.

 *حالا اگر انسان صد هزار سال خدمت امیرالمومنین باشد خب خوب است. اما این می ماند و بعداز صدهزار سال می آیند می گویند لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. بستگی دارد به مقدار کاری که انسان کرده است. تمام کاری که شما در طول روز انجام می دهید در این موثر است که فرشته ها چه زمانی بیایند بگویند لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. یا ممکن است برای قیامت بماند. وقتی شما به قیامت وارد می شوی، هزار جور ترس و مشکل و این حرف ها هست. اواسط دوران قیامت در این پنجاه هزار سال می گویند. آقا راست است؟ پنجاه هزار سال! اینجا اگر ترس زیاد باشد، دو دقیقه طول بکشد، انسان سکته می کند. اینطور نیست؟ پنجاه هزار سال. وسطش می آید. بستگی دارد به اینکه انسان چه مقدار کار کرده باشد. می آیند می گویند لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. ولی اگر در خاطرتان باشد یک کسانی که طیبین هستند.

*در همان لحظه مرگ به آنها می گویند فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. همه چیز تمام شد. از حالا به بعد، شادمانی است. چقدر شادمانی؟ اصلا قابل تصور نیست. یعنی اگر آن شادمانی ای که برای یک نفر پیش می آید را بین ماها تقسیم کنند، همه مان از شدت شادمانی می میریم. برای یک نفر انقدر شادمانی است. می تواند تحمل کند. بله. حظ و لذتش را هم در همان درجه اعلا می برد. ما کوچک هستیم و همه چیز را با همان کوچکی خودمان می سنجیم. مثلا یکی یک ربع سکه در کوچه پیدا کند، دیگر پرواز می کند. اندازه های ما اینگونه است. چه عرض می کردم؟ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. در آیه بعد یعنی آیه 14 سوره مبارکه احقاف می فرماید: أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ خب زحمت کشیده. بارک الله. می گویند یک کسی خیلی کله پاچه دوست داشت، رفته بود شاگرد کله پزی شده بود. صبح و ظهر و شب دلش پر می زد اما نمی خورد. مثال است ها. البته نمی شود که آدم سی سال دلش کله پاچه بخواهد. درست می شود.

*اگر انسان یک مدتی دندانش را روی جگرش بگذارد، جگرش معالجه می شود. همه ما همین جا کم می آوریم و دندان روی جگر نمی گذاریم. مدام برمی داریم. حالا این که در آیه فرمود شرط سوم بود. اول متربی باید مربی را قبول داشته باشد. دوم باید طبق دستورات او عمل کند، سوم در عمل استقامت بورزد. باور کنید، آدم اگر خودش را فتح کند، خیلی عظیم است.  آن هفته داستان را برایتان عرض کردم. گفت زمین مرتضی به تو می گوید آرام باش. اینکه چیزی نیست.

*در آیه 30 سوره مبارکه فصلت می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا، استقامت به ثمر می رسد. در ادامه آیه می فرماید: تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ آقا ملائکه فقط به پیغمبران نازل می شوند؟ به آدمیزاد هم نازل می شوند. آدمیزادی که حرف گوش کرده است و پایش ایستاده است. در ادامه می فرماید: تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا دیگر نترسید. آقا این دیگر نترسید خیلی عظیم است ها. خیلی. ما نمی فهمیم یعنی چه. در ادامه می فرماید: وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ شما را بشارت باد به بهشتی که گفتیم. می گوییم هرکس خوب و درست عمل کند، ما یک بهشتی می دهیم. شما اصلا نمی دانی بهشت یعنی چه. حسن صباح را که شنیده اید؟ می گویند آن قدیم ها به مریدان بیچاره اش هشیش می داند و وقتی کله اش گرم بود او را می بردند به یک باغ خیلی خوبی که درست کرده بودند، با یک چیزهای دیگر و می گفتند این بهشت است. اگر تو بروی فلانی را بکشی، اگر هم کشته شدی، به اینجا می روی. آن بدبخت بیچاره هم صاف و ساده بود و انجام میداد. مانند اینهایی که به خودشان بمب می بندند.

 

وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ در آیه بعد می فرماید: نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ.

 

منبع:عقیق


:: بازدید از این مطلب : 2148
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 04 اسفند 1392

رایة الهدی: به پنج مورد از دردشناسی‌ها و درمان‌های این دوست خدا توجه کنید:

.1عدم انجام کارهای خیر از قبیل صدقات جاریه و ساختن بناهای خیریه عام المنفعه، مساجد، حسینیه‌ها، حمامات، مدارس، بیمارستان‌ها و ... که امروزه مردم از آن‌ها محروم هستند، از بی‌پولی نیست؛ بلکه از بی‌توفیقی ماست.

.2ما باید در تحصیل صبر و حلم و تواضع سعی کنیم و از اینکه دیگران از ترس به ما احترام بگذارند، احتراز کنیم.

.3اگر کسی سجود را طول بدهد، خیلی اسباب ناراحتی شیطان است.

.4انسان باید دائم الذکر باشد، زیرا کسی که دائم الذکر باشد، همواره خود را در محضر خدا می‌بیند و پیوسته با خدا سخن می‌گوید.

.5اصلا پیغمبر(ص) با همین شب زنده‌داری و سحرخیزی و انس با شب، معارف الهی را می‌گرفتند... بلی، آن لحظه‌های خاص و آن رحمت الهی در سحر!... سحر، سحر!

 

منبع:مفتاح24


:: بازدید از این مطلب : 1327
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 04 اسفند 1392


:: بازدید از این مطلب : 2148
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 25 بهمن 1392

امام زمان(عج)-مناجات

 

در دل خود كشیده ام نقش جمال یار را

پیشه خود نموده ام حالت انتظار را

ریخته دام و دانه شه از خط و خال خویشتن

صید نموده مرغ دل برده از او قرار را

سوزم و سازم از غمش روز و شبان به خون دل

تا كه مگر ببینم آن طرّه مشكبار را

دولت وصل او اگر یك شبی آیدم به كف

شرح فراق كی توان داد یك از هزار را

چشم امید دوختن، در ره وصل تا به كی

برده شرار هجر او از كفم اختیار را

ای مه برج معدلت پرده ز چهره برفكن

شوی ز چشم عاشقان زآب كرم غبار را

سوختگان خویش را كن نظر عنایتی

مرهمی از كرم بنه این دل داغدار را

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2241
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 25 بهمن 1392

 

که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانی/ که نشان هر نشانی است نشان بی نشانی

نه ز صورت تو رسمی، نه ز معنی تو اسمی/ که برون ز هر خیالی و فزون ز هر گمانی

به تو ای یگانه دلبر، که شود دلیل و رهبر ؟/ نه تو را به حسن مانند و نه در کمال ثانی

مگر آنکه شعلهء روی تو سوز دل نشاند/ به تجلی تو بینند جمال «لن ترانی»

به کدام سعی و کوشش به تو می‏توان رسیدن/ مگر آنکه چهره بگشایی و به سوی خود کشانی

نه مرا مجال درگاه تو تا به سر بیایم/ نه تو آمدی که تا سر فکنم به مژدگانی

من و حسرت تو خوردن، من و از غم تو مردن/ چو دل از غمت نیاسود چه ز سود زندگانی

من و آتش فراقت من و سوز اشتیاقت/ که توان ز جان گذشتن نتوان ز یار ِجانی

چه خوش است صبر بلبل به امید صحبت گل/ من و بعد از این تحمل، تو و هر چه می توانی

دل مفتقر ز خونابه‏ی غصه‌ی تو سرخوش/ ز تو درد عین درمان، و غم تو شادمانی

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2474
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 25 بهمن 1392

ولايت فقيه به‌معناى سرپرستى جامعه مسلمين توسط يك فقيه جامع الشرايط در طول ولايت امامان معصوم عليهم السّلام و با همان اختيارات است. ولايت فقيه از ابتكارات امام خمينى رحمه اللّه نبود. بلكه ايشان آن را احياء نموده و به اين مقام الهى رسميت بخشيد. بحث ولايت فقيه از همان آغاز غيبت كبرى توسط شيخ مفيد (متوفى  ۴١٣  ه‍ ق.) مطرح شد و از قرن‌ها قبل علما و فقهاى شيعه در كتاب‌هاى خود به اين موضوع پرداخته و در خصوص انتصاب يك فقيه و حدود و اختيارات، ولايت و سرپرستى آن به صورت كامل بحث نموده‌اند.

دکتر جاسم حسین در کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج) درصفحه‌ی 230  آورده «طبرسى حديث زير را به روايت از امام يازدهم [امام حسن عسگری (ع)] نقل مى‌كند: اما از ميان فقها و علماى دين، آن كس كه بر نفس و اميال نفسانى مسلط باشد و خوددار از گناه و انحراف بوده، و دين خود را پاس دارد، و بر روى هوى و هوس خويش پا نهد و تنها مطيع و فرمانبردار دستورات الهى و احكام خداوندى (اعم از فردى و اجتماعى) باشد، بر مردم است كه از او پيروى كنند.»(15)

آیت الله بهاءالدینی نیز چنین تعریفی از ولایت فقیه دارد: «ولايت فقيه يعنى اين‌كه يك فقيه اول ولايت بر نفس خويش پيدا مى‌كند تا وقتى كه نفس، بنده و غلام او شود و او به نفس خود دستور مى‌دهد كه چه كند نه اين‌كه نفس به او فرمان دهد. وقتى چنين شد و مسلط به نفس خويش شد، مى‌شود امين اللّه و خدا هم به او مى‌گويد تو ديگر به مردم خيانت نمى‌كنى و ولايت مردم را به او مى‌دهد. اين مى‏شود ولايت فقيه.»(16)

امام خمینی(ره) درباره ی ولایت فقیه می فرماید: «وقتي مي گوئيم ولايتي را كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم و ائمه عليهم السلام داشتند بعد از غيبت، فقيه عادل دارد براي هيچ كس اين توهم نبايد پيدا شود كه مقام فقها همان مقام ائمه عليهم السلام و رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم است. زيرا اينجا صحبت از مقام نيست بلكه صحبت از وظيفه است. ولايت يعني حكومت و اداره ي كشور و اجراي قوانين شرع مقدس، يك وظيفه ي سنگين و مهم است. نه اين كه براي كسي شأن و مقام غير عادي بوجود بياورد و او را از حد انسان عادي بالاتر ببرد. به عبارت ديگر ولايت مورد بحث يعني حكومت و اجرا و اداره بر خلاف تصوري كه خيلي افراد دارند امتياز نيست بلكه وظيفه اي خطير است.»(17)

از مهم‌ترين شئونات ولى فقيه از آغاز غيبت كبرى تاكنون، آماده‌سازى شيعيان و زمينه‌سازى براى امر فرج حضرت مهدى عليه السّلام بوده و مى‌باشد اما با توجه به آن‌كه امروزه سازمان شيعه توانسته است با عنايت مستقيم حضرت صاحب الامر عليه السّلام يك قدرت مركزى و مؤثر در جهان معاصر تشكيل دهد، اين مسئله به‌عنوان تنها شأن ولى فقيه مطرح مى‌باشد. يعنى تمامى امكانات موجود و زمينه‌هاى لازم در امور دينى و دنيوى بايد در امر فرج هزينه شود.

  حضرت امام خمينى رحمه اللّه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران فرمودند: تمام دستگاه‌هايى كه الان به كار گرفته شده‌اند در كشور ما، خودشان را مهيّا كنند براى ملاقات حضرت مهدى عليه السّلام.

مقام معظم رهبرى مدظله العالى نيز فرمودند: انتظار به‌معناى اين است كه ما بايد خود را براى سربازى امام زمان عليه السّلام آماده کنیم... ما امروز وظيفه داريم در آن جهت حركت كنيم تا براى ظهور آن بزرگوار آماده شويم.

و لذا تمامى مراجع تقليد و حوزه‌هاى علميه به‌عنوان سربازان خط مقدم آقا امام زمان عليه السّلام و ريزه‌خواران سفرۀ آن حضرت عليه السّلام موظف هستند در اين مسئله مهم به‌عنوان بازوان ولايت فقيه عمل نموده و آمادگى لازم را در تمامى زير مجموعه‌هاى خويش فراهم نمايند.(18)

 

-15 ت.الغیبه ص 257، بحار ج 51، ص362

-16 امام شناسی استاد گنجی ج 1 ص 327

17- در انتظار ولی اعظم ص112 به نقل از ولایت فقیه امام خمینی (ره) ص 50

18- امام حاظر مدیر ناظر صص 124-123


:: بازدید از این مطلب : 2556
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 25 بهمن 1392

امام چشم خدا در ميان انسان‌ها است و بر كل هستى و همۀ جوامع انسانى اشراف و نظارت كامل دارد. چنانکه در زيارت امام زمان عليه السّلام در روز جمعه می‌خوانیم «السلام عليك يا عين الله فى خلقه»

امام مهدی(عج) که انسان کامل و واسطه‏ی فیض میان خالق و مخلوقات است، طبعا عرصه ی مدیریتشان بر کل عالم هستی است، اما هدایت و مدیریت جوامع شیعی به عنوان پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام، زمینه سازان ظهور آن بزرگوار جهت تشکیل حکومت عدل جهانی محسوس تر و ملموس تر است. آن حضرت در طول دوره ی غیبت صغری «فعاليتهاى خود را از پشت صحنه دنبال مى‌كردند و پيروان خويش را از طريق چهار نمايندۀ برگزيدۀ خود رهبرى مى‌نمودند. اينان را سفرا مى‌خواندند. نخستين آنها عثمان بن سعيد عمرى، دوم پسرش محمد، سوم حسين بن روح نوبختى و چهارم على بن محمد سمرى بودند.

مطالعه تاريخ اين دوره نشان مى‌دهد كه وظيفۀ عمدۀ سفرا، اجراى وظايف مشخصى بود كه پيش از اين توسط امامان انجام مى‌گرفت، تا آنان را از فشار سياسى عباسيان مصون دارند.»(10)

دوره ی غیبت صغری با توقیعی که از طرف امام(عج) در آخرین روزهای حیات علی بن محمد سمری به او رسید خاتمه  یافته و به فرموده ی امام(عج) غیبت کبری آغاز شد.

در دوره ی غیبت کبری فقها به عنوان نایبان عام امام مهدی(عج) عهده دار مسئولیت هایی شدند که تا پیش از این بر عهده ی نواب خاص امام(عج) بود. چنانچه خود حضرت در توقیعی به احمد بن اسحاق فرموده بودند که «در رویدادهای زمانه به راویان احادیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شمایند...» با این استثنا که ارتباط با آن بزرگوار قطع شده بود. اما هدایت و نظارت حضرت(عج) در طول قرون متمادی که از آغاز غیبت کبری می گذرد، همواره بر عملکرد نایبان عامشان حاکم بود. از آن جمله می توان به نامه‌های متعددی که حضرت به شیخ مفید مرقوم فرموده‌اند، و یا خطای شیخ مفید در دادن فتوا و اصلاح آن به وسیله‌ی رهنمود امام(عج) اشاره کرد.(11)

همچنین حضرت(عج) در توقيعي شريف، به مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) دستور دادند: «اُرخِص نَفسَک وَ اَقبِل مجلِسَک فِي الدِّهليز واقضِ النّاس نحن نَنصُرکُ؛ يعني، دیدارخودت را براي مردم آسان کن! و در دسترس همه قرار بگیر و محل نشستن خود را در دهليز خانه ات قرار بده تا مردم سريع و آسان با تو ارتباط داشته باشند و حاجت هاي مردم را برآور، ما ياريت مي کنیم.»

«امام(عج) هم‌چون پدرى مهربان از شيعيان خود مراقبت مى‌كند و در بزنگاه‌ها و لحظات سرنوشت‌ساز با شيوه‌هاى مختلف به يارى آنها مى‌شتابد. خودشان در نامه‌اى به شيخ مفيد مى‌فرمایند:

«فإنّا نحيط علما بأنبائكم و لا يعزب عنّا شىء من أخباركم»(12)

ما بر اخبار و احوال شما، آگاهيم و هيچ‌چيز از اوضاع شما، بر ما پوشيده و مخفى نمى‌ماند.

«إنّا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لو لا ذلك لنزل بكم اللأواء و اصطلمكم الاعداء»(13)

ما، در رسيدگى و سرپرستى شما، كوتاهى و اهمال نكرده‌ايم و ياد شما را از خاطر نبرده‌ايم، كه اگر جز اين بوده دشوارى‌ها و مصيبت‌ها، بر شما فرود مى‌آمد و دشمنان، شما را ريشه‌كن مى‌كردند.

در دوران جنگ جهانى اول و اشغال ايران توسط قواى انگليسى و روسى، كه حملات و هجوم‌ها به ملّت شيعه اوج گرفته بود، مرحوم آيت الله العظمى نائينى خيلى پريشان بودند و نگران از اينكه اين وضع به كجا خواهد انجاميد، نكند كه اين كشور محبّ و دوستدار امام زمان عليه السّلام از بين برود و سقوط کند.

در همين زمان‌ها، شبى به امام عصر عليه السّلام متوسل مى‌شوند و در حال توسّل و گريه و ناراحتى به خواب مى‌رود و خواب مى‌بيند.

ديوارى است به شكل نقشۀ ايران و اين ديوار شكست برداشته و خم شده و در حال افتادن است. در زير اين ديوار، يك عده زن و بچه نشسته‌اند و ديوار دارد روى سر اينها خراب مى‌شود.

مرحوم نائينى وقتى اين صحنه را مى‌بينند به قدرى نگران مى‌شوند كه فرياد مى‌زنند و مى‌گويند كه: خدايا! اين وضع به كجا خواهد انجاميد؟

در اين‌حال مى‌بينند كه حضرت ولىّ عصر عليه السّلام تشريف آوردند و انگشت مباركشان را به طرف ديوارى كه خم شده و در حال افتادن بود، گرفتند و آن را بلند كردند و دومرتبه سرجايش قرار دادند و بعد فرمودند:

«اينجا خانه‏ی شیعه‏ی ماست. مى‌شكند، خم مى‌شود، خطر هست، ولى ما نمى‌گذاريم سقوط كند، ما نگهش مى‌داريم.»(14)

 

10- تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج) نويسنده:دکتر جاسم حسین، ص139

11- نقل شده است روزى شخصى خدمت شيخ مفيد آمد و در مورد زنى حامله كه از دنيا رفته بود پرسيد. شيخ مفيد جواب داد همان‌طور او را دفن كنند. آن مرد در حال برگشت بود تا به نظر شيخ مفيد رضى اللّه عنهم عمل كند. در بين راه ديد سوارى از پشت سر مى‌آيد. نزديك شد، گفت: اى مرد! آقا مى‌فرمايند كه شكم آن زنى كه از دنيا رفته را شكافته و طفل را بيرون آوريد، سپس زن را دفن كنيد. چنين كردند و طفل، زنده به دنيا آمد. بعد از مدتى ماجرا را براى شيخ مفيد رضى اللّه عنهم نقل كردند. شيخ فرمود: من كسى را نفرستادم و معلوم مى‌شود كه آن شخص صاحب الامر عليه السّلام بوده است. حال كه در احكام شرعى خطا مى‌كنم همان بهتر كه ديگر فتوا ندهم. پس به خانه رفت و در خانه را بسته و ديگر بيرون نيامد. در اين هنگام نامه‌اى از طرف حضرت ولى عصر عليه السّلام براى شيخ مفيد آمد که:

«بر شماست فتوا بدهيد و بر ماست كه شما را راهنمايى كرده و نگذاريم در خطا بيفتيد.»

شيخ مفيد با ديدن اين نامه بار ديگر بر مسند فتوا نشست.

13و12- احتجاج طبرسی،ج2،ص650

-14 تشرف‌يافتگان، ص  ٨۴ 


:: بازدید از این مطلب : 3590
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 25 بهمن 1392

غیبت

غيبت در لغت به‌معناى مخفى، پنهان و دور از دسترس و در اصطلاح امام‌شناسى به‌معناى غايب شدن حضرت مهدى عليه السّلام از ديده‌هاست. غيبت به دو نوع مطلق و نسبى تقسيم مى‌شود:

غيبت مطلق: آن غيبتى است كه در همۀ زمان‌ها و مكان‌ها و براى همگان مخفى و پنهان و دور از دسترس باشد مانند ذات مقدس پروردگار كه هميشه و براى هركس پوشيده و هرگز قابل رؤيت نيست.

غيبت نسبى: آن است كه در برخى مواقع و براى بعضى مخفى و پوشيده است اما نسبت به عده‌اى ديگر آشكار و ظاهر است.(2)

آيت اللّه جوادى آملى در کتاب امام مهدی موجود موعود می نویسد: «غيبت امام زمان عليه السّلام از نوع غيبت نسبى است يعنى حضرت مهدى عليه‌السّلام نسبت به برخى غايب و مخفى از بعضى ديده‌هاست اما نسبت به عده‌اى پاك‌سرشت و لايق قابل رؤيت است. اگر امام زمان عليه السّلام را امام غايب مى‌نامند به خاطر محروميت جامعه از درك وجود مبارك امام است. بنابراين بايد گفت مردم از محضر امام خويش غايب هستند نه اين‌كه آن حضرت غايب باشند.»(3)

درصفحه‌ی  295 غیبت نعمانی از قول امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام آمده است:

«سوگند به خداى على! حجت خدا در ميان آنان است، در كوچه و بازار آنها گام برمى‌دارد و بر خانه‌هاى آنان وارد مى‌شود و شرق و غرب عالم را طى مى‌كند و گفتار مردم را مى‌شنود و در اجتماعات آنان وارد شده به آنها سلام مى‌دهد.»

 محمد بن عثمان، نائب دوم امام عصر عليه السّلام مى‌گويد:

«و اللّه صاحب هذا الامر ليحضر الموسم كلّ سنة يرى النّاس و يعرفهم و يرونه و لا يعرفونه»

«به خدا قسم حضرت صاحب الامر عليه السّلام هر سال در ايام حج حاضر مى‌شود و مردم را مى‌بيند و مى‌شناسد و مردم هم او را مى‌بينند ولى نمى‌شناسند.»(4)

بودن حضرت بقية اللّه الاعظم عليه السّلام در بين مردم ولى از ديده‌هاى آنها پنهان بودن، يكى از معجزات الهى است.(5) 

بنابراين غيبت حضرت مهدى عليه السّلام به‌معناى عدم حضور نيست بلكه تنها از ديدگان غفلت‌زده عده‌اى مخفى است. او در ميان ما حاضر، بر اعمال ما ناظر و بر عالم هستى حاكم است.(6) 

مقام معظم رهبری می فرماید: «حجت خدا... با مردم زندگى می‌كند؛ مردم را مى‌بیند؛ با آنهاست؛ دردهاى آنها، آلام آنها را حس می‌كند. انسانها هم، آنهائى كه سعادتمند باشند، ظرفیت داشته باشند، در مواقعى به طور ناشناس او را زیارت میكنند.»(7)

«حضور امامِ غايب در ميان مردم حس مى‌شود امام بزرگوار و عزيز و معصوم و قطب عالم امكان و ملجأ همه خلايق، اگر چه غايب است و ظهور نكرده، اما حضور دارد. مگر مى‌شود حضور نداشته باشد؟ مؤمن، اين حضور را در دل خود و با وجود و حواس خويش حس مى‌كند. آن مردمى كه مى‌نشينند، راز و نياز مى‌كنند؛دعاى ندبه را با توجّه مى‌خوانند و زيارت آل ياسين را زمزمه مى‌كنند و مى‌نالند، مى‌فهمند چه مى‌گويند. آنها حضور اين بزرگوار؛ را حس مى‌كنند؛ ولو هنوز ظاهر نشده و غايب است. غيبت او، به احساس حضورش ضررى نمى‌زند. ظهور نكرده است؛ اما هم در دلها و هم در متن زندگى ملت حضور دارد. مگر مى‌شود حضور نداشته باشد؟ شيعه خوب كسى است كه اين حضور را حس كند و خود را در حضور او احساس نمايد.»(8)

چرا دو غیبت؟

غيبت صغری كه همراه با ارتباط نايبان خاص و برخى از شيعيان با امام مهدى(عج) بود، موجب تثبيت مسئله‌ى ولادت و حيات حضرت مهدى شد و از بروز برخى از انحرافات و شبهات جلوگيری کرد.

غيبت صغری، دوران آماده‌سازى شيعيان براى شروع غيبت كبرا بود و شيعيان، در اين مدّت، خود را با دوره‌ى عدم حضور امام عليه السّلام هماهنگ كردند. اگر غيبت صغری نبود و غيبت كبری به يك‌بار اتّفاق مى‌افتاد، موجب ايجاد مشكلات متعدّد و بروز انحراف برخى از افكار مى‌شد.

غيبت كبری از سال سيصد و بيست و نه (ه‍ ق) يعنى به هنگام پايان نيابت چهارمين نايب خاص، شروع شد و تا زمان ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت. اين، همان غيبتى است كه آزمايش سخت بشرى در آن نهفته است.(9)

 

2- امام حاضر،مدیر ناظر /ص36

3- امام مهدى، موجود موعود، آيت اللّه جوادى آملى، ص  ١٢۶ .

4-  امام حاضر، مدیر ناظر /ص38 به نقل از بحارالانوار ،ج51 ص350

5- امام حاضر،مدیر ناظر /ص41

6- امام حاظر، مدیر ناظر/ص37

7- سخنرانی مقام معظم رهبری در روز نیمه شعبان27/5/1378

8- سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم17/10/1374

9- اندیشه مهدویت و آسیب ها،محمدصابر جعفری، ص34


:: بازدید از این مطلب : 2452
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 25 بهمن 1392

 امام رضا(ع) می فرمایند:

- بر مؤمن سزاوار است كه از پروردگار و پيامبر و امام خود سه خصلت را بياموزد،
۱) خصلتى كه از پروردگار بايد بياموزد، عيب پوشى و كتمان است.
۲) خصلتى كه از پيامبرش بايد بياموزد، مداراى با مردم است.
۳) خصلتى كه از امام خود بايد فرا بگيرد، صبر در برابر ناملايمات و شدائد است.

 

پی نوشت:

 في رحاب ائمه اهل البيت، سيره امام رضا (ع) صفحه ۱۴۷


:: بازدید از این مطلب : 2226
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 25 بهمن 1392

حجت الاسلام قرائتی:

من خودم به درد آخوندی نمی‌خوردم. یک عده هم غصه من را می‌خوردند و می‌گفتند: قرائتی تو در اخلاق که گیر داری، صدا هم که نداری، نمی‌توانی روضه هم بخوانی، پس به چه درد آخوندی می‌خوری؟

و لذا در یک روستا هم که رفتم مرا بیرون کردند. گفتند: تو نمی‌توانی روضه بخوانی. مرا بیرون کردند، یعنی نامه نوشتند به امام جمعه کاشان آیت‌الله یثربی که ما این شیخ را نمی‌خواهیم. روضه می‌خواندم و مردم می‌خندیدند.(خنده حضار). هرچه روضه می‌خواندم مردم می‌خندیدند. نامه نوشتند بابا این را نمی‌خواهیم.
من ،قرائتی روضه‌خوان ورشکسته هستم. بعد پای تخته سیاه آمدم گل کرد. اگر کسی در کنکور رفوزه می‌شود نگوید: خاک بر سرم! دو سال است پشت کنکور ماندم. برو خیاطی کن ممکن است لباس عروس بدوزی دویست هزار تومان مزدش بشود.
چه کسی گفته شما حتماً دانشگاه بروی؟ ممکن است کسی در دانشگاه رد شود و در حوزه قبول شود. در حوزه رد شود و در تجارت موفق شود. حدیث داریم اگر در یک شغلی شکست خوردید، نگویید: بخت من بد است. شغلت را عوض کن!

منبع:افسران

 

:: بازدید از این مطلب : 2211
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران