میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 319
:: باردید دیروز : 179
:: بازدید هفته : 2622
:: بازدید ماه : 8536
:: بازدید سال : 14738
:: بازدید کلی : 14738
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 11 مرداد 1393

حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمودند: اگر می خواهید روزی شما فراوان شود این دعا را زیاد بخوانید. مثلاً اگر می خواهید 110 مرتبه بخوانید. اول دعا و آخر آن هم صلوات بفرستید: «اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عن من سواک».

حب و قرب الهی
حضرت آیت الله العظمی بهجت در خصوص ازدیاد حب الهی و بالا رفتن مرتبه فرموده اند: کار آسان و کوچک و مفید، بعد از ملاحظه واجبات و محرمات، صلوات فرستادن است؛ صلوات محبت آور است و محبت انسان را بالا می کشد.

راه دور شدن از ریا
از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای دوری از ریا چه باید کرد؟ فرمودند: با عقیده کامل اکثار حوقله: بسیار «لا حول و لا قوه الا بالله» بگویید.

حل مشکلات پیچیده با نماز جعفر طیار
از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای حل مشکلات پیچیده چه کنیم؟ فرمودند: مداومت بر نماز جعفر طیار داشته باشد؛ خداوند شما را موفق می کند.

رفع پستی های درون و بیرون
شخصی از آیت الله بهجت سؤال کرد: ما آلوده به پستی های درونی و بیرونی هستیم در رفع آنها ما را یاری کنید.
آقا فرمودند: زیاد بگویید «استغفرالله» و خسته نشوید و خاطر جمع باشد این علاج است. (دائکم الذنوب و دوائکم الاستغفار).

گشایش بخت دختران
از آیت الله بهجت سؤال شد: ازدواج دختری سر نمی گیرد و به اصطلاح بختش باز نمی شود  و از شما راهنمایی می خواهد.؟ا
فرمودند: نماز جعفر طیار بخواند و پس از آن دعائی که در کتاب زاد المعاد مجلسی آمده که در این هنگام خوانده شود، بخواند و در پی آن به سجده رود و تلاش کند که حتما گریه کند، گر چه به مقدار کم و همین که چشمش را اشک گرفت حاجتش را از خدا بخواهد.
همچنین حضرت استاد  بار دیگر در پاسخ به چنین  سوالی فرمودند: ایه «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا؛ پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان» (سوره فرقان ایه 74) را فراوان بخوانید.

پی نوشت:
کتاب در محضر افلاکیان
منبع:ایکنا


:: بازدید از این مطلب : 2158
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 11 مرداد 1393

غفلت از یاد خدا بزرگترین صدمه ای که در زمینه بندگی خدا ممکن است بخوریم ، یاد خداوند و بالتبع برای او کار کردن (اخلاص) وسوسه های نفس وشیطان را از انسان دور می کند و در طی مسیر به سوی کمال ما را یاری می رساند، چنانچه قرآن کریم در قالب داستان هایی پندآموز، سرنوشتِ شوم و ناگوار کسانی که از ایمان و اعتقاد به خدا روی گردانده و خود را از این چشمه زلال و فیاض محروم ساخته اند، ترسیم کرده است.
یکی از پیامدهای بی اعتنایی انسان به ایمان و ارزش های معنوی، آن است که طعم خوش حیات را در کام انسان تلخ می کند، چرا که فرد بی ایمان در کشوری مانند فدری است که در کشوری زندگی می کند که قوانین و تشکیلات و تأسیسات کشور را فاسد و ظالمانه می داند و از قبول آن ها هم چاره ای ندارد. درون چنین فردی همواره پر از عقده و کینه است. او هرگز به فکر اصلاح خودش نمی افتد؛ بلکه فکر می کند در جایی که آسمان و زمین بر ناهمواری است، سراسر هستی ظلم و جور و نادرستی است و چنین کسی هرگز از جهان لذت نمی برد و جهان برای او همواره مانند یک زندان هولناک است.
قرآن کریم پس از نقل ماجرای هبوط آدم و حوا از بهشت، می فرماید: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى‏؛ کسی که از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت. (سوره طه: آیه 124)
رمز این مشقت و سختی برای انسان بی ایمانی که از یاد خدا اعراض کرده، آن است که چون او جز دنیا هدف دیگری را تعقیب نمی کند، از این رو حرص و طمع زایدالوصفی به مادیات و شهوات، وجودش را احاطه خواهد کرد و تلاش برای فزونی هر چه بیشتر مادیات و ترس از نقصان یا تلف شدن این اموال دائماً روح او را آزرده می سازد؛ در زندگی اش نه قناعتی است که جانش را پر کند، نه توجه به معنویتی که به او غنای روحی دهد و نه اخلاقی که او را در برابر طغیان شهوات بازدارد.
اصولاً تنگی زندگی بیشتر به علت کمبودهای معنوی و نبودن غنای روحی است؛ به علت اطمینان نداشتن به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود و وابستگی بیش از حد به جهان ماده است و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانی ها در امان است.
سید قطب در این باره می گوید: زندگی بریده از خدا و به دور از رحمت واسعه الهی چیزی جز نکبت و رنج نیست؛ گرچه به ظاهر همه وسایل زندگی و عوامل رفاهی نیز برای انسان مهیا باشد. رنج دوری از خدا و آرامش در جوار او، رنج شک و تردید و دودلی، رنج حرص و ترس، حرص در آنچه دارد و ترس از آنچه از دست خواهد داد، رنج دستیابی به مظاهر فریبنده دنیا و حسرت بر از دست دادن آن ها... حال آنکه آرامشی که انسان در پرتو ایمان به خدا به دست می آورد، طول و عرض و عمق زندگی انسان را وسعت می بخشد و محرومیت از ایمان عامل رنج و بدبختی اوست که این نگونبختی تنها در فقر و محرومیت مادی خلاصه نمی شود.
این سخنان به سبک بارزی در آیات الهی نیز ذکر شده است که شاید ذکر گوشه ای از آنان خالی از لطف نباشد چنانچه دکتر حمید محمد قاسمی آن ها را چنین بیان می نویسد.

از دست دادن نعمت های الهی
نخستین انسان هایی که پیامد ناگوار غفلت از یاد خدا دامانشان را گرفت، پدر و مادر نخستین ما بودند. آن ها همین که فریب وسوسه شیطان را خوردند و فرمان الهی را زیر پا نهادند، از محیط آرام و پرنعمت و دور از درد و رنج بهشت، به محیطی پرزحمت و مملو از رنج و سخستی هبوط کردند و این جریمه سنگینی بود که پیامبر معصوم به سبب ترک اولی و تسلمی در برابر وسوسه های شیطان متحمل شد.
اما او با کوله باری از اندوه و ندامت به سوی پروردگارش بازگشت و با تمام جان و دل به درگاه الهی توبه کرد. خداوند نیز او را مشمول لطف و رحمت خویش قرار داد و توبه اش را پذیرا شد.
این داستان حکایت حال همه انسان هاست: چرا که ما قبل از ورود به دنیا در عالم قدس، دارای بالاترین مراتب سعادت و کمال بوده، در منزلگاه قرب و سرای نعمت و سرور در جوار پروردگار عالم سکنی گزیده بودیم؛ اما بر اثر میل به زندگی دنیا، این مردار گندیده پست را اختیار نمودیم و به جای آن نعمت ها به انواع رنج ها و ناملایمات و گرفتاری ها و ناراحتی ها مبتلا شدیم. اما چنانچه به خود آییم و به سوی او بازگردیم، بار دیگر همان نعمت ها و مکنت ها را در آغوش خواهیم گرفت و به همان مقام سعادت و بهشت رضوان بار می یابیم و اگر مقام پست زمینی را برگزینیم و از هوای نفس پیروی کنیم، خود را از آن همه نعمت محروم کرده، جایگاهی جز دوزخ پربلا نخواهیم داشت.

سرنوشتی دردناک!
قرآن درباره سرنوشت شوم قوم یهود می فرماید: وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّه‏؛ خداوند مُهر ذلت و بیچارگی بر پیشانی آن ها زد و به غضب الهی گرفتار شدند. (سوره بقره: آیه 61)
قرآن، چنین سرنوشتی را نه به علت نژاد یا خصوصیات دیگر آن ها می داند، بلکه آن را نتیجه اعمال و کردار زشت آن ها معرفی می کند. چرا که اولاً آیات الهی را انکار می کردند، ثانیا اصرار در کشتن رهبران الهی و نجات دهندگان بشر داشتند، ثالثاً آلوده انواع گناهان مخصوصاً ظلم و ستم و تعدّی به حقوق دیگران بودند. 
تاریخ دردناک و پرمشقت قوم یهود مُهر تأییدی بر این مطلب قرآن است. این قوم با برخورداری از مال و مکنت و ثروت های فراوان، هیچ گاه روی امنیت و آسایش را ندیده است و پیوسته ابرهای تیره بیم و هراس بر دل های آن ها سایه افکنده است.
قرآن کریم در جای دیگر درباره کیفرهای دنیوی یهود می فرماید: وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذاب‏؛ (به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد که (بر این جمعیت گنهکار) عده ای را مسلط خواهد ساخت که به طور مداوم ( و تا قیامت) آن ها را در ناراحتی و عذاب قرار دهند. (سوره اعراف: آیه 167)
البته سنت و حکم قاطع تاریخ این است که هر قومی همچون یهود از ایمان و معنویت روی گردانند و در گناه غوطه ور شوند و به حقوق دیگران دست تعدی بگشایند، بدون شک چنین سرنوشت دردناکی را تجربه خواهند کرد و این خود یکی از سنت های تخلف ناپذیر الهی است.

فقر اقتصادی و ناامنی اجتماعی
در صحنه ای دیگر خداوند از منطقه آبادی یاد کرده است که مردمش در نهایت امنیت و آرامش و اطمینان زندگی می کردند و انواع نعمات به وفور آن ها را فرا گرفته بود و از نعمت های معنوی مثل وجود فرستاده خدا و تعلیمات آسمانی نیز بهره مند بودند، اما بر اثر کفران نعمت، خداوند لباس گرسنگی و ترس را بر اندام آن ها پوشانید و زندگی در کامشان تلخ شد، پس از آنکه طعم شیرین آن را چشیده بودند: وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُون‏. (سوره نحل: آیه 112)
در تفسیر قمی ذیل این آیه از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند:
این آیه درباره قومی نازل شد که نهری داشتند به نام نهر "ثرثار" و بلاد ایشان به سبب داشتن آن، بلادی سبز و خرم و پردرآمد بود؛ به طوری که با خمیر نان خود را تطهیر (استنجاء) می کردند و می گفتند خمیر نرمتر است و بدن ما را اذیت نمی کند؛ همین کفران به نعمت خدا و استخفاف به آن، باعث شد که خدا نهر ثرثار را خشکانید و خشکسالی کارشان را به جایی رساند که همان خمیرهای خشکیده را جمع آوری کرده و خوردند و بلکه بر سر تقسیم آن دعوا راه انداختند.
قرآن کریم در قالب این داستان پندآموز به این حقیقت مهم اشاره می کند که یکی از پیامدها بی اعتنایی جوامع به اصول و مبانی دین و پشت پا زدن به ارزش های اخلاقی، فقر اقتصادی و ناامنی اجتماعی است و از سویی هشداری است به همه افراد و ملت هایی که غرق در نعمت های الهی هستند تا بدانند هرگونه اسراف و تبذیر و تضییع نعمت ها جریمه بسیار سنگینی را به دنبال دارد.

نابودی سرمایه افراد
در جایی دیگر، قرآن در قالب داستان عبرت آموز «اصحاب الجنّة» (صاحبان باغ سرسبز) تصویر گویایی از سرنوشت شوم گناه را پیش روی همگان قرار داده است.
ماجرا چنین بود که باغی سرسبز و پرمحصول در اختیار پیرمردی مؤمن قرار داشت. او به قدر نیاز از آن برمی گرفت و بقیه را به مستحقان و نیازمندان می داد. هنگامی که چشم از دنیا فرو بست، فرزندانش گفتند: ما خود به محصول این باغ سزاوارتریم؛ چرا که عیال و فرزندان ما بسیارند و ما نمی توانیم مثل پدرمان عمل کنیم! بدین ترتیب تصمیم گرفتند تمام مستمندان را که هر ساله از آن باغ بهره می گرفتند، محروم سازند. از این رو روزی صبحگاهان به قصد باغ و کشتزار خود حرکت کردند و در راه نیز چنان آهسته با یکدیگر سخن می گفتند که مبادا فقیری خبردار شود و به سراغ آن ها برود. این فرزندان بخیل و ناخلف غافل بودند که نیت شوم آن ها باعث شده تا آتشی سوزان و صاعقه ای مرگبار آن باغ خرم و سرسبز را به تلّی از خاکستر تبدیل کند. لذا همین که به باغ خود رسیدند و با آن صحنه عجیب مواجه شدند، گویی قلب هایشان از تپش بازایستاد و لرزه بر اندامشان افتاد. در ابتدا گمان می کردند که باغ را اشتباه گرفته اند، ولی بعد دریافتند که این، نتیجه کژاندیشی های خودشان است که در برابرشان چنین ترسیم گردیده است.
فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ، بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُون‏؛ هنگامی که وارد باغ شدند و آن را دیدند، گفتند: ما راه را گم کرده ایم! (آری همه چیز به طور کامل از دست ما رفته) بلکه ما محرومان واقعی هستیم! (سوره فلم: آیه 26-27)
یعنی می خواستیم مستمندان و نیازمندان را محروم کنیم، اما خودمان از همه بیشتر محروم شدیم؛ هم محروم از درآمدهای مادی و هم برکات معنوی که از طریق انفاق به نیازمندان در راه خدا به دست می آید.
این داستان ترسیم روشنی از روحیه انحصارطلبی گروهی از ثروتمندان و غفلت از یاد خداوند است که چگونه دست به دست هم می دهند و برای محروم ساختن نیازمندان نقشه می کشند و دور از چشم آن ها به برداشتن محصول و استفاده های کلان می پردازند ولی بسیار می شود که آه این محرومان به صاعقه های سوزانی تبدیل می گردد و خرمن زندگی این ثروتمندان را به آتش می کشد.

 

پی نوشت ها:
1- مکارم شیرازی، ناصر. تفسیر نمونه، ج12: 578؛ ج13: 328؛ ج24: 400
2- قطب، سید. تفسیر فی ظلال قرآن، ج4: 2355.
3- طباطبایی، محمد حسین. تفسیر المیزان، ج1: 174.
4-مطهری، مرتضی. انسان و ایمان: 40.
5- محمد قاسمی، حمید. اصول تربیتی در داستان های قرآن: 83.

منبع:قدس


:: بازدید از این مطلب : 1354
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 11 مرداد 1393
به نقل از خبرگزاری دفاع مقدس: چند  سالی است در تهران و در سایر شهرها مجالس دعا و مناجات در ماه رمضان پررنگ شده است. از جمله این مراسم با شکوه شهر تهران، مراسم مناجات خوانی حاج ماشاءلله عابدی در مسجد شهدا واقع در جنوب شرق تهران است. ایشان از قدیمی‌ترین مداحان تهران به حساب می‌آید که به دلیل بی‌حاشیه بودن و ویژگی‌های خاص رفتاری، مورد عنایت علما و بزرگان هم هستند. گفت‌وگو با حاج ماشاءلله عابدی به دلیل مبادی آداب بودنشان، سخت بود، اما بیان خاطرات شیرین و بررسی سیر تطور مجالس مناجات در کشور، جلسه‌ای خاطره انگیز را به یادگار گذاشت.

 عابدی

- سوال ما درباره مجالس مناجات است، سنت عزاداری به زمان اهل بیت(ع) برمیگردد و ریشه در سنت شیعی دارد. این مجالس مناجات به معنایی که امروز در تهران میبینیم در کجا ریشه دارد و از چه زمانی شروع شده است؟

 بسم الله الرحمن الرحیم. درباره مناجات باید بگویم از جهتی مناجات و مناجات خوانی مستند تر از عزاداری و چگونگی عزاداری است. با توجه به اینکه متن مناجاتهایی که خواده میشود همان متنی است که ائمه میخواندند. پس زمان آن به زمان ائمه(ع) برمیگرددد. برای مثال دعای کمیل را امیرالمومنین(ع) به کمیل تعلیم داده اند. مناجات شعبانیه را امیرالمومنین(ع) خوانده اند. ابوحمزه را امام سجاد(ع) میخواندند و به ابوحمزه ثمالی تعلیم داده اند. بنابراین، اینکه مناجات خوانی از چه زمانی شروع شد، از همان زمانی که ائمه(ع) مناجات کردندد و خواندند. به بیان دیگر اگر آنها نخوانده بودند، امام سجاد(ع) و امیرالمومنین(ع) مناجات نکرده بودند الان هیچکس چیزی نداشت که با خدا در ارتباط باشد و نجوایی کند و حرفی بزند. پس ابتدا از زمان خودشان بود. علی القائده سوال شما برمیگردد به مجالس مناجات خوانی که امروزه باب شده است. این سبک مناجات خوانی هم به خیلی زمانهای قبل برمیگردد. اگر بخواهیم زمانهای اخیر را در نظر بگیریم اینطور که نقل شده است شخص آیت الله شاه آبادی بزرگ، استاد امام، شبهای جمعه قبل از اذان صبح در مسجد خودشان دعای کمیل میخواندند. زمانی هم شیخ محمد حسین زاهد میخواندند. یا در مسجد جامع بازار و بعد هم در مسجد امین الدوله. شیخ محمد حسین زاهد استاد آقای میرهادی بود که اسم و رسم ایشان هست. آقای میرهادی بعد از مناجات شیخ حسین زاهد روضه میخواندند. بعد از فوت شیخ زاهد در مسجد امین الدوله، آقا سید علی میرهادی دعا میخواند. سوال شما را میتوانم اینطور جواب دهم که دعاخوانی به این صورت در شبهای ماه رمضان تقریبا در تهران یک جا بود و آن یک جا هم مسجد امین الدوله بود و دعاخوان هم سید علی میرهادی بود. من و حاج منصور [ارضی] هم جوانترین های مجلس بودیم. آقای میرهادی با سبک خاص خود دعا میخواندند و ما بعد از آن روضه میخواندیم. ایشان مجلس را با مقدماتی شروع میکرد و بعد وارد دعا میشد و هیچ مشخص نبود که چه روضه ای میخواهند بخوانند. ایشان لطفی هم به ما داشت. قبل از انقلاب مسجد امین الدوله مراسم دعا را برگزار میکرد اما جمعیت زیاد نبود. بعد از انقلاب کم کم رونق گرفت. مسجد امین الدوله بود و مجلس دعا. بعد هم که جنگ شد و حال و هوای دعا و توجه به خدا بیشتر شد و مسجد امین الدوله کم کم شلوغ شد. مسجد امین الدوله مسجد بزرگی نبود. آقای حق شناس نماز میخواند و شبهای ماه رمضان هم آقای میرهادی هر شب احیا میگرفت و دعاهایی مثا افتتاح، ابوحمزه و شبهای جمعه دعای کمیل میخواندند. شبهای احیا را هم خود آقای حق شناس می آمد. آقای میرهادی مینشست و به عنوان یک مستمع در جمع شرکت میکرد. خود آقای حق شناس احیا میگرفتند و دعا میخواندند. زمان جنگ نسبتا شلوغ میشد، البته نه به اندازه امروز. این ماجرا ادامه داشت.

  

تعطیلی مجالس مناجات در زمان بمباران تهران و رفتن به مسجد شهدا

 گاهی شب ها بمباران هوایی بود و مجالس برگزار میشد. گاهی در حین مجلس بمب می افتاد و این مجالس ادامه داشت تا جایی که موشک باران از طرف صدام شروع شد. دیگر در سال 66 همه مجالس تعطیل شد. حاج آقا مجتبی و آقای میرهادی هم مجالس را تعطیل کردند. به جهت موشک باران که مبادا در حین محفل و مجلس چنین اتفاقی بیافتد و ضایعه سنگینی وارد شود. در همان ایام برخی از دوستان مسجدالشهدا سراغ من آمدند تا مجلسی تشکیل دهیم. قرار شد در زیر زمین مسجد شهدا برگراز شود. دیدیم زیر زمین پناهگاه شده است و همسایه ها آنجا میخوابیدند. به همین جهت مراسم را بالا برگزار کردیم و دعا را خوانیدم. فکر نمیکردیم مجالس ادامه پیدا کند و گمان میکردیم یک یا دو شب این مناجات خوانی ها ادامه خواهد یافت. اما مراسم ادامه پیدا کرد و موشک باران در اواسط ماه رمضان تمام شد. پیغام دادیم که سید علی میرهادی در همین مسجد شهدا مجالس را ادامه دهد. فقط هم همین یک مجلس در مسجد شهدا باقی مانده بود. نه مسجد ارک بود و نه مسجد مهدی(عج). سید علی میرهادی در مسجد امین الدوله شروع نکرد و به مسجد شهدا هم نیامد و ما ادامه دادیم. سال بعد هم آقای میرهادی به رحمت خداوند رفتند و کم کم حاج منصور (ارضی) مجلسی تشکیل دادند. سال بعد از آن هم اهالی مسجد امین الدوله از من درخواست کردند در آنجا دعا بخوانم. من هم هرکسی که این درخواست را مطرح میکرد قبول نمیکردم. به این دلیل که خانواده شهدا در مسجد شهدا بودند. تا اینکه آقای حق شناس آمدند و خیلی تاکید کردند و من هم نمیتوانستم روی حرف ایشان حرفی بزنم به همین دلیل درخواست مسجد شهدا برای ادامه مناجات خوانی را هم قبول نکردم. حتی تا یک یا دو روز قبل از ماه رمضان هر کسی که میپرسید میگفتم در مسجد امین الدوله دعا میخوانم. تا اینکه متوجه شدیم آقای حق شناس به یک فرد روحانی دیگری هم گفته بودند که برای خواندن دعا به مسجد امین الدوله بروند. من هم دیدم ایشان تشریف میبرند دیگر من نروم. بالاخره مسجد امین الدوله نرفتم و آقایی که رفتند برای دعا خواندن مورد پسند حاج آقا حق شناس قرار نگرفتند و نشد که مسجد امین الدوله آن سال مناجات خوانی داشته باشد. رفت و آمد مسجد امین الدوله مشکل بود و خانه اطراف آن مسجد زیاد بود و سید علی میرهادی هم که به رحمت خدا رفته بود. به همه این دلایل مناجات خوانی در مسجد امین الدوله پا نگرفت. فقط چند جلسه مجلس برگزار شد و تعطیل شد. بعد از آن از برکت نفس آقای شاه آبادی، آقای زاهد و سید علی میرهادی در حال حاضر الحمدالله در تهران خیلی محافل و مجالس دعا هست. هم دعای شب و هم دعای نصف شب. در شهرستان ها هم زیاد است. به خصوص اصفهان. تا جایی که من میدانم در اصفهان هر شب کامل دعای ابوحمزه را میخوانند. خدا رحمت کنه آقای میرهادی هم هرشب بخشی از این دعا را میخواندند و در بین آن هم صحبت میکردند و توضیح میدادند. عده ای به ایشان اعتراض کردند و گفتند دیگر توضیح ندهید و فقط دعا را بخوانید. ایشان هم در پاشخ به آنها یک شب بدون یک کلمه توضیح دعا را بطور کامل خواند. این یک تاریخچه مختصر از مناجات خوانی در تهران و کمی هم خاطرات خود ما بود

  

- در بحث عزاداری گفته می‌شود تفاوتی در سبک و نحوه عزادری قبل و بعد از انقلاب یا عزاداری سنتی و نحوه عزاداری جوانترها دیده میشود. در مراسم دعاخوانی هم چنین تفاوتی وجود دارد؟ آیا مجالس امروزی به سمت خاصی میروند یا شور قدیم را دارند؟ مثلا نقل است آقای سید علی میرهادی یک یا سیدی میگفت و مجلس تکان میخورد.

اصلا مناجات خوانی با عزاداری موضوع متفاوتی دارد. متن این دو متفاوت است و مناجات خوان هم با نوحه خوان و مداح متفاوت است و به این دلیل که محتوا فرق میکند. محتوا در مناجات خوانی سخنان معصومین(ع) است. دعاهای ما نقل از معصومین(ع) است. اما نوحه خوانی و مداحی، شعر و شاعری و مدح است که نوحه خوان آن را میگوید. بنابراین محتوا بسیار متفاوت است. مثلا بلند ترین شعر از حافظ یا آیت الله غروی اصفهانی هم قابل قیاس با کلام معصومین(ع) نیست. تا به حال هم مجلس دعا مجلس دعا مانده است. یعنی خصوصیت نوحه خوانی تا جایی که من میدانم در مجالسی که مطرح است مسلط نشده است. یعنی اصل دعا خوانی است و در آخر نوحه خوانی انجام میشود. این حالت در مجالس مهم هست و تغییری نکرده است. اما اگر تغییر کند، مثلا اگر به عنوان مجلس دعا باشد و بعد به این وادی بیافتد، به فرض اگر یک ساعت دعا خوانده شود و باقی مجلس به نوحه خوانی بگذرد دیگر خیلی مناسب مجلس دعا نیست. اگر چنین شود دیگر عنوان مجلس دعا برداشته میشود و اگر اینچنین شود خیلی مناسب حال مجلس دعا نیست و فکر نمیکنم مستمعین دل شب اینچنین بپسندند. البته که در هر محفلی باید روضه و نوحه و گریز هم باشد. اگر کسی اینها را حذف کند مجلس حذف است. اگر دعا را حذف کند مجلس دعا حذف میشود. بنابراین هر دوی اینها در کنار هم با رعایت اقتضا وقت و زمان و موقعیت مناسب است. ما هم در مجلس خود گریزی میزنیم و همان گریز را آخر مجلس هم میزنیم و شوری هم میگیریم. اینها نمک مجلس است و باید باشد تا زمانی که از حد متعارف خود خارج نشود.

     

 

- از حضرت عالی نقل میکنند که شما نمیپسندید بین دعا روضه خوانی شود یا در زیارت عاشورا عبارت «یا ابا عبد الله» را بیش از مقدار نوشته شده تکرار کنند.

شما دو موضوع را مطرح میکنید. یکی آنکه بین دعا گاهی پیش می آید که روضه میخوانند. من هم گاهی بین دعای کمیل روضه خواندم یا بین ابوحمزه ومجلس به سمت امام حسین(ع) رفته است. اینطور نیست که به طور کامل این موضوع را بتوان گفت. به عنوان دیگری بود که در صحبت های قبل هم گفتم. اگر یک ساعت مجلس دعا تشکیل شود نباید سه ربع آن نوحه خوانی شود و یک ربع دعا بخوانند. روضه خوانی و نوحه خوانی عنوان دیگری دارد که ما تخطئه نمیکنیم و برای خود خوب است. در دعا پذیرفته این است که گریزی به روضه شود. موضوع دیگر آن است که دعا را باید آنطور که معصومین گفته اند خواند. بله من معمولا بخصوص در آموزش دعا گفته ام که ما باید از مداحان استقلال داشته باشیم اما نه از ائمه(ع). الان اوضاع کاملا برعکس است. مثلا امام باقر(ع) در زیارت عاشورا عبارت «یا ابا عبد الله» را یک بار گفته است اما یک مداح چند بار میگوید و ما آن را ترجیح میدهیم. این استقلال نداشتن از مداح است. البته باید این را بگویم که تکرار کلمات در دعا یا زیارت اگر به قصد رجا باشد اشکالی ندارد. حتی در نماز واجب روایت داریم که ائمه(ع) گاهی کلمات را تکرار میکردند و چند بار میگفتند ایاک نعبد و ایاک نستعین. پس به قصد رجا اشکالی ندارد فردی چند بار یا ایا عبد الله بگوید یا عبارت «یا رب» در دعای کمیل را ممکن است به قصد رجا ده بار بگوییم. اما اگر به قصد ورود باشد درست نیست. یعنی اینکه ما بگوییم خوب بود امام علی(ع) یا امام باقر(ع) چند بار این عبارات را میگفتند. امامان ما هرکاری که کردند بهترین بوده است. آنها تعداد را روی حساب گفته اند. در همین دعای معروف غریق، آقایان وقتی میخواهند از ما ایراد بگیرند میگویند شخصی نزد امام معصوم(ع) آمد  تا به او دعایی بیاموزند که عاقبت به خیر شود. ایشان فرمود یا الله یا رحمان و یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک. شخص شنونده تکرار کرد که: یا الله یا رحمان و یا رحیم، یا مقلب القلوب و الابصار ثبت قلبی علی دینک. امام فرمود خدا مقلب قلوب و ابصار هست اما این که من میگویم را بگو. حالا همین دعا را در محافل و مجالس چگوهنه میخوانند؟ میگویند بسمک العظیم الاعظم و... ده بار یا الله میگویند و بعد این را میگویند و آخر آن هم میگویند انک علی کل شی قدیر. خود آقایان هم اینگونه میخوانند در حالی که به همین روایت استناد میکنند. بنابراین تغییر اگر به قصد ورود نباشد اشکالی ندارد. من فقط یک مسجد رفتم که این دعا را درست خواندند. اکثر مساجد اشتباه میخوانند و اگر بگویی چرا اینطور میخوانی تعجب میکنند و حتی به من هم میگویند اینطور که آنها میخوانند بخوانم! بزرگان ما مثل آقای حسن زاده آملی میگویند این تعدادی که ائمه(ع) فرمودند مثل رمز گنج است. برای رسیدن به گنج باید طبق دستور عمل کرد. اگر گفتند هفت قدم برو تا به گنج برسی، نباید شش یا هشت قدم رفت. وقتی دکتر به ما دستور مصرف دارو میدهد باید راس ساعت خورد. اگر گفتند شش ساعت یک بار باید شش ساعت یک بار خورد. امامان که برتر از همه هستند گفتند به تعداد مشخصی عبارات را بگویید. نمیخواهیم ایجاد تفرقه شود، بنابراین میگویم به قصد رجا اشکالی ندارد اما باید بدانیم معصومین روی حساب این تعداد را گفته اند و باید به این نکته توجه کرد.

 

- ویژگی های فرد مناجات خوان چیست؟ در نوحه خوانی،یک نوجوان خوش استعداد و خوش صدا میتواند یک قصیده ای را خوب بخواند و مداح میشود. در مناجات خوانی هم اینگونه است؟ آیا میشود هرکسی مناجات بخواند یا سبک و سیاق آن فرق دارد؟

 اینکه هرکسی برای خود مناجات بخواند بله. هر انسانی میتواند برای خود مناجات بخواند در هر سن و سالی که باشد میتواند دعاهای مختلف را بخواند. خوب است که بلد باشد بخواند. اما اینکه کسی بخواهد در محفل و مجلسی با این خصوصیات بخواند و دعا را توضیح دهد و بین آن موعظه ای کند لازمه آن خصوصیات دیگری است. اولا این به آن معنا نیست که من که میخوانم این خصوصیات را دارم اما لازمه آن این است که فرد مناجات خوان خود را ساخته باشد. روی خود کار کرده باشد. کسی نباید در محفلی طوطی وار کلماتی را بگوید که از خودش هم بیگانه است. فرد باید سازندگی ای در خود ایجاد کرده باشد. این سازندگی حتما زمان میبرد. به اندازه ای که افراد میگویند عمر هفتاد یا هشتاد سال زمانی کافی برای خود سازی نیست. بنابراین یک جوان بیست ساله طبیعتا باید بیشتر روی خود کار کند. از طرفی مستمعین از همه فردی حرفها و موعظه ها را نمیپذیرند. خاطرم هست شیخ محمود تحریری که یکی از علمای بزرگ هستند، پسر ایشان که خود مجتهد بزرگی هستند گفتند هرچه دارم از یک جهت از پدرم دارم. یک بار به همراه ایشان به مجلس خیلی قدیمی ای رفتیم که در آن مجلس میرزا ابولقاسم عطار از آقای تحریری خواست که منبر بروند. ایشان گفتند من چطور منبری برم که حاج ملا آقا جان روی این منبر رفته اند. با اینکه خود آقای تحریری هم برای خود یک پا حاج ملا آقا جان بودند. من باید به خود بگویم چطور میتوانم جایی بنشینم که آقای میرهادی و آقای زاهد نشسته اند. حالا ما را میگویند محاسن سفیدی داریم و از جهت رنگ این موضوع به محاسن سفید ما میخواند! مناجات خوانی با مداحی بسیار متفاوت اگر دعا خوان هم بیاید و دعایی بخواند و بعد از آن هم در قهوه خانه با افراد مختلف بنشیند و گپ بزند و سیگار بکشد که سازگار نیستاست. عده ای گفتند بیایید آموزش مناجات خوانی برگزار کنیم. من گفتم مناجات خوانی آموزشی نیست. البته به اعتبار دیگری لازمه مناجات خوانی آموزش هست. برای مثال آموزش صحیح خوانی یا خودسازی درست است اما هرکسی نباید خود را وارد این گود کند. این میدان وسیعی است که خیلی جرات میخواهد و به این سادگی نیست که فردی هرجایی دعا بخواند. اگر دعاخوانی هم مثل مداحی طوری شود که هر کسی بتواند در محافل دعا بخواند صدمه زیادی به دعاخوانی وارد میکند. کما اینکه به مداحی وارد شده است. مداح در حال حاضر مداحی میکند و بعد به قهوه خانه میرود و قلیان و سیگار میکشد و بگو و بخند میکند. . باید خیلی مراقبت شود که دعا خوانی آنطور نشود. مداح های سالم و برجسته بسیارند اما این هم پروایی ندارد که نقص است. به خصوص مداحی که مشخص و علم است نباید در محافلی که صحیح و سالم نیست ببینند. قهوه خانه جای مداح برجسته نیست. نه که هر کسی که به قهوه خانه میرود فرد درستی نیست اما جوانان را به طرف سیگار و قلیان کشاندن توطئه دشمن است و با سابق خیلی متفاوت است. در حال حاضر دیگر وضعیت قهوه خانه و قلیان و سیگار مثل آن وقت ها نیست و دائم درحال پیشروی است.  اصلا زمان قدیم متفاوت بود. یکی از ملزومات هیئت ها سیگار بود. ما از قدیم هم اینکار را نمیکردیم اما الان هم هست. در بعضی شهرستان ها قلیان در هیئت میگذارند. اما این توطئه بسیار عظیمی است که جوانان هیئتی را با خود همراه کنند. یک لباس امام حسینی و موجه هم به استعمال از مواد مخدر میپوشانند. امام حسین(ع) حتما با اینطور مسائل مخالف است. به خصوص امروزه بدون شک امام حسین(ع) مخالف دخانیات است. خیلی از مراجع مثل اقای مکارم یا آقای سبحانی حکم به حرمت دخانیات داده اند. اگر کسی بخواهد احتیاط هم بکند باید به یک حکم حرام از جانب یکی از مراجع از دخانیات پرهیز کند. بنابراین امروز را نباید با قدیم و علمای گذشته مقایسه کرد. اولا مقایسه نکینم. ثانیا ما سعی کنیم در همه چیز مثل آنها شویم بعد حالا اگر سیگاری هم کشیدند اشکالی ندارد. یک عده میگویند یکی از بزرگان هم سیگار میکشید. خوب تو هم مثل او بشو و اینهمه تحقیق و تهذیب و مطالعه بکن حالا سیگار هم بکش. نه اینکه هیچ چیزی از خصوصیات او در تو نیست و فقط به سیگار کشیدن اشاره میکنی مکر است و درست نیست. 

 

- به شیخ محمود تحریری اشاره فرمودید ایشان مجلس دعا خوانی هم داشتند؟

 ایشان خیلی اهل بکا بود و حتی حاج منصور ارضی هم پیش ایشان سر سپرده بود. ایشان چهارشنبه ها روضه داشت در خانه خودش و خانه اش در محله بدنام تهران بود که آن زمان ها عبور کردن از آنجا واقعا سخت بود. هم محل تهمت بود و هم آنقدر آلوده بود که اگر کسی میرفت و آلوده نمیشد خیلی سخت بود. خیلی عجیب بود که خانه شیخ محمود تحریری آنجا بود. من روضه ایشان را میرفتم و وقتی از خانه می آمدیم بیرون افراد عجیبی میدیدیم. در آن محل ایشان خیلی از جوانان را ساخت. دو ساعت یا سه ساعت آنجا ماندن ریاضت بود چه رسد به اینکه کسی آنجا خانه داشته باشد. تا جایی که من میدانم خودش پشت چایی مینشست و هم چای میریخت و هم روضه میخواند و اشک میریخت. خیلی هم ملا بود. خیلی عجیب. جایی که الان مقبره آقای شاه آبادی هست کنارش قبر آقای تحریری است. یک بار هم موقع عبور از حرم حضرت عبد العظیم، شنیدم که گفته اند دوست دارم اینجا دفن شود و قسمتش شد که کنار آقای شاه آبادی دفن شود. ایشان یکی از شاگردهای اهل عمل آقای علامه طباطبایی بود و به آقای بهجت هم ارادت داشت. یک بار مشهد بود و ما را پیش آقای بهجت برد و آقای بهجت برای ما صحبت کردند. به هر جهت شیخ محمود دعاخوان به آن معنا نبود. یک بار روز عرفه منزل آقای اسماعیل اربابی بودیم که بخش هایی از دعای عرفه را شیخ محمود خواندند. دیگران هم بخش های دیگر را خواندند.

   

- نقش دفاع مقدس و این هشت سال در رونق مجالس مناجات و دعاخوانی چه بود؟

 خود انقلاب نقش بسزایی داشت و مهمتر از آن هشت سال جنگ بود که نقش بسیار برجسته ای در همه محافل مذهبی به خصوص دعا خوانی داشت. همانطور که میدانید جنگ ما جنگ ایران بود با همه دنیا و اگر توجهات اهل بیت(ع) نبود هیچ وقت به پیروزی نمیرسیدیم. بنابراین مردم به شدت نیاز به مجالس دعا را درک میکردند. از طرفی در جبهه رمز پیروزی ما همین توسلات بود. خاطرم هست در عملیات کربلای چهار قبل از شروع عملیات همه رزمنده ها را در مسجد خرمشهر جمع کردند. مسجد خرمشهر هم خط مقدم بود و آن طرف نهر عراقی ها بودند. همه لباس ضد شیمیایی پوشیده بودند چون آن زمان عراق بمب شیمیایی هم میزد من آنجا روضه حضرت علی اصغر(ع) خواندم و بعد از آن فرمانده آن عملیات که حاج علی فضلی بود به همه گفت صلوات بفرستند و همه از زیر ماسک شیمیایی صلوات میفرستاند. اصلا رمز عملیات توسل بود. این رمز در سراسر کشور اثر میکرد. بعد از انجام عملیات همه میدیدند که فرمانده پشت بی سیم چه رمزی را گفته است. این جو جامعه را متاثر میکرد. اوایل انقلاب به دلیل وجود برخی از روشنفکران مجالس تا حدودی از رونق افتاده بود تا اینکه امام خمینی(ره) صحبت کردند و در سخنرانی خود گفتند این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. تاکید کردند که مراسم را به همان صورت همیشگی برگزار کنید. این خیلی به مجالس رونق داد. هم جنگ عامل مهم رونق محافل توسل و دعاخوانی بود و هم اصل خود انقلاب و هم بیان و توصیه های امام و این اخیرا بالاخص توصیه های شخص مقام معظم رهبری در برگزاری مجالس و محافل دعا خیلی موثر بوده است. مجالسی که صدا و سیما پخش میکند همه و همه مربوط به زمان مقام معظم رهبری و با توصیه های ایشان است. ما هرچه داریم از توسل است. خداوند فرموده است:«وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى». رونق این توجهات و دعاخوانی ها در اثر انقلاب و سالهای جنگ است. ما در مسجد امین الدوله در یک زمانی شاید میتوانستیم نفرات را بشماریم. ولی وقتی جنگ شد و انقلاب شد دیگر خیلی افراد می آمدند و رونق گرفت

 

- سخن از شهدا شد. شما از شهید شیخ محمود غفاری خاطره یا دارید؟ با ایشان هم محشور بودید؟

 بله. ایشان هم یکی از اساتید ما هستند. قبل از شیخ محمود تحریری با ایشان آشنا بودیم. ایشان یک روحانی ای بود که قبل از انقلاب اتفاقی افتاد و با هیئت ما آشنا شد و با هم بودیم. از همان ابتدا هم ویژگی های خاص خود را داشت. مثلا روحانی ای بود که در مبارزه و مجاهده ید طولایی داشت. فامیل آنها غفاری بود اما اصل آن قره گوزلو بود و غفاری شده بود به این دلیل که از رژیم شاه رد گم کند. در جهت مبارز بودن و پخش کردن اعلامیه جای خود. از طرفی عرفان و ولایت ایشان بی نظیر یا کم نظیر بود. وقتی به هیئت ما می آمد اولا آنچنان گریه میکرد و اشک میریخت که گاهی خود را میزد که من مثل آن ندیده ام. خیلی هم اهل احتیاط بود. قبل از جنگ ایشان جز اولین روحانیونی بود که برای کمک رفت. خاطرم هست هنوز جنگ نشده بود که ایشان در یکی از سخنرانی های خود در هیئت ما گفتند میتوانند با چشم بسته اسلحه را باز کنند و ببندند. اسلحه متداول آن زمان ژ-3 بود. از لحاظ مبارز بودن میتوانم بگویم یک مبارز واقعی بودند. وقتی حبهه میرفت طرف سپاه و ارتش نمیرفت و به ارتش میرفت تا گم باشد. دیده بانی میکرد. دیده بانی هم کار بسیار سختی بود. یعنی فرد باید برود جلو جوری که دیده نشود و برای حمله گرا بدهد. به ایشان لقب ببر کوه های غرب را داده بودند از بس که دیده بان خوبی بود و دشمن دنبال او بود. عجیب است که با همه این خصوصیات و ولایت مداری میگفت میخواهم شهادت صبر نصیبم شود. معمولا رزمنده ها میخواستند با یک گلوله شهید شوند اما ایشان میگفت من میخواهم یک گلوله به من اصابت کند و هیچکسی کنارم نباشد تا خون از من برود و شهید شوم. همینطور هم شد. جنازه اش هم خیلی بعد پیدا شد. وصی خود را آقای حق شناس قرار داده بود. خصوصیت اولیای خدا این است که با آن وضعیت اصلا خود را نمیدید و به خود توجهی نداشت. وصیت کرده بود اگر جنازه من را آوردند و میشد گردن من طنابی بیاندازید و جنازه من را بر زمین بکشید. که آقای حق شناس گفتند این کار را نکنید. از بدن ایشان هم چیزی نمانده بود. بعد هم شهید شد و در قطعه 26 بهشت زهرا دفن شد.

  

- در پایان اگر سخنی دارید بفرمایید.

فرصت نشد که عزیز دلم حاج آقا جاودان هم صحبت کنم. ایشان هم بسیار گردن ما حق دارند و به ما لطف و عنایت دارند.


:: بازدید از این مطلب : 1819
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 11 مرداد 1393
 امام علی علیه السلام فرمود: برخى از نيكوترين خلق و خوى زنان، زشت ترين اخلاق مردان است، مانند، تكبر و به خود باليدن، ترس، بخل، هرگاه زنى متكبر باشد، بيگانه را به حريم خود راه ندهد، و اگر بخيل باشد اموال خود و شوهرش را نگهبان است، و چون ترسان باشد از هر چيزى كه به آبروى او زيان رساند فاصله مى گيرد. 

متن حدیث:

خِيَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذَا كَانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِهَا وَ إِذَا كَانَتْ بَخِيلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا وَ إِذَا كَانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَعْرِضُ لَها



«نهج البلاغه، حکمت 234»

:: بازدید از این مطلب : 1460
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393
کمیته‌های حمایت از کُردهای سوریه طی 24 گذشته موفق شدند، در جریان گشت‌زنی در منطقه ریف غربی عین العرب در شمال شرقی استان حلب با عناصر تکفیری داعش درگیر و موفق شدند، 120 نفر از آنها را به هلاکت برسانند.

گزارش شده است، در جریان این درگیری‌ها 49 نفر از اعضای کمیته‌های حمایت از کُردهای سوریه نیز کشته شدند. این درگیری‌ها در ریف غربی شهر عین العرب یا همان کوبانی در استان حلب روی داد و طی آن، این کمیته‌ها موفق شدند، بر تعدادی از پایگاه‌ها و موانع ایست و بازرسی گروه تکفیری «داعش» تسلط پیدا کنند.

 
منبع: فارس

:: بازدید از این مطلب : 2501
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

مرحوم آیت‌الله مجتبی تهرانی در نقل یک حدیث می‌فرمایند:

روی عن موسی بن جعفر (علیهماالسلام) قال:« مَنْ اَرَادَ الْغِنَى بِلَا مَالٍ وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلَامَةَ فِی الدِّینِ فَلْیَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ فِی مَسْاَلَتِهِ بِاَنْ یُكْمِلَ عَقْلَهُ».

دو نوع غنا وجود دارد

روایتی از موسی بن جعفر (ع) منقول است که حضرت فرمودند: هرکس بخواهد غنی شود امّا بدون مال؛ در باب غنا این‌‌طور است که دو نوع غنا داریم: یک: غنای بالمال، دو: غنای عن المال؛که در مورد دومی اینجا جایش نیست و آنچه مردم دنبالش هستند، غنای بالمال است؛ یعنی چه؟

یعنی می‌‌خواهند با پول، برای خودشان آرامش روانی درست کنند؛ خیال می‌‌کنند پول هرچه افزوده شود، آرامش روانی برایشان پیدا می‌‌شود و حال اینکه اشتباه می کنند؛ اتّفاقاً یک غنای عن المال داریم، یعنی روح، احساس بی نیازی می‌‌کند؛ چون غنا، بی نیازی است؛ مردم دنبال این هستند که با پول خودشان را بی‌‌نیاز کنند و حال این‌‌که اشتباه می‌‌کنند؛ بی نیازی امر روانی است.

چه کنیم که احساس بی نیازی کنیم؟

در غنای عن المال انسان از نظر روانی احساس می‌‌کند که پول احتیاج ندارد؛ امّا در غنای بالمال انسان خیال می‌‌کند هرچه پولش زیادتر شود، این احساس درونش پیدا می‌‌شود که دیگر احتیاج به پول ندارم، خیال می‌‌کند که هر چه بیشتر پول روی‌‌هم بگذارد، بیشتر احساس بی‌‌نیازی می‌‌کند.

حضرت می‌‌فرمایند: اوّل؛ اگر کسی بخواهد احساس بی نیازی کند، امّا نه بر اثر مال؛ دوم؛ «وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ» و دلش از بیماری کشنده حسد آسوده گردد، چون حسد یکی از بیماریهای روانی است و همین آدم را بی‌‌چاره می‌‌کند و حسد انسان را رنج می دهد و او را تا سرحدّ مرگ می برد؛ سوم: «وَ السَّلَامَةَ فِی الدِّینِ»، واگر کسی بخواهد دینش را هم حفظ کند و سالم بماند.

تضرّع بالاتر از دعا است

این را خوب دقّت کنید که روایت سه مورد را می‌‌گوید که: غنای بدون پول، راحتی دل از بیماری کشنده حسد، سلامت در دین؛ اگر کسی این سه را می‌‌خواهد ، «فَلْیَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ فِی مَسْاَلَتِهِ بِاَنْ یُكْمِلَ عَقْلَهُ»، باید در خواسته‌‌ای که از خدا دارد تضّرع کند، نه فقط دعا کند، بلکه تضرّع کند چون تضرّع بالاتر از دعا است؛ تضرع یعنی خواسته‌‌ای که همراه با سوز و ناله و سوزش دل باشد.

لذا می‌‌گویند: تضرّع همیشه را با زاری همراه است؛ «فَلْیَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ فِی مَسْاَلَتِهِ»، در خواسته‌‌اش تضرّع کند، چه بخواهد در سؤالش؟ «بِاَنْ یُكْمِلَ عَقْلَهُ»، از خدا بخواهد به او عقل بدهد؛ می فهمی یعنی چه؟ بخواهد خدا عقلش را کامل کند؛ معلوم می‌‌شود منشأ هر سه موردی که آقا فرمودند جهل و نفهمی و بی شعوری است.

دین ما دین شعور است

کسی که دنبال پول می‌‌رود تا خودش را بی‌‌نیاز کند، بی‌‌شعور است؛ کسی که حسد می‌‌ورزد، بی شعور است؛ عقلش کم دارد؛ کسی که ضربه به دینش می‌‌زند، آن هم از نظر عقلی کم دارد؛

دین ما دین شعور است؛ هرچه سطح شعور بالاتر برود، از نظر دینی و همة این جهات، این‌‌ها هم همه بالا می‌‌روند؛ حتّی در بهشت، مقامات بهشتی بر محور عقل و شعور است؛ هرچه معرفت و شعور بالاتر ، درجه‌‌اش در بهشت بالاتر؛ در روایتی است که: ارزش یک رکعت نماز آدم با معرفت پیش خدا بیشتر است از هزار رکعت نماز انسان بی‌‌معرفت دارد.

منبع:دانشجو


:: بازدید از این مطلب : 1438
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

رسول خدا حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله خطاب به «عوف»، فرمود: اى عوف! چگونه خواهى بود زمانی که امّتم به 73 فرقه تقسيم شوند؛ که فقط يک فرقه از آنها بر حق‏ و اهل بهشتند و مابقى بر باطل و اهل دوزخ‌‏اند؟
گفتم: کی چنین خواهد شد ای رسول خدا؟ فرمود: آنگاه که شرط بندی رایج شود؛ و بردگان حاکم شوند؛ و گردن کلفت‌ها بر منبر (مسند قضاوت ) می‌نشینند؛ قرآن را تبدیل به موسیقی می‌کنند؛ مساجد طلاکاری می‌شوند؛ و منبرها بلند ساخته می‌شوند؛ و اموال عمومی را مال شخصی خود می‌کنند‌؛ و زکات دادن را غرامت (پول زور) می‌شمارند؛ و امانت را غنیمت بر می‌دارند ؛ و به خاطر غیر خدا در دین ژرف نگری می‌شود؛ و مرد از زن خود اطاعت می کند و عاقّ مادر خود می‌شود و پدر خود را می‌راند؛ و آخر این امّت، پیشگامان آن را لعن می‌کنند؛ و فاسق قبیله رئیس آن می‌گردد؛ و پست‌ترین قوم، حاکم آنها می‌شود؛ و مردان را به خاطر دفع شرشان احترام کنند؛ در چنین موقعی آن اتّفاق خواهد افتاد. در چنان روزی مردم به سوی شام و شهری به نام دمشق پناه می‌برند، که از بهترین شهرهای شام است؛ پس آن شهر آنها را از دشمنانشان پناه می‌دهد. گفته شد: آیا شام فتح می‌شود؟ فرمودند: بلی به زودی. بعد از فتح، آن فتنه‌ها بالا می‌گیرد؛
سپس فتنه‌ای سخت و تاریک می‌آید؛ سپس فتنه‌ها پشت سر هم ظاهر می‌شوند تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام می‌کند که او را مهدی گویند. پس اگر او را درک نمودی پیرویش کن تا از هدایت یافتگان باشی.

متن حدیث:

 قال رسول الله (ص): كيف أنت يا عوف إذا افترقت الأمة على ثلاث و سبعين فرقة واحدة منها فى الجنة و سائرهن فى النار ؟ قلت متی ذلک یا رسول الله ؟ قال اذا کثرت الشرط و ملکت الاماء و قعدت الجُمَلا علی المنابر و اتخذ القرآن مزامیراً و زخرفت المساجد و رفعت المنابر و اتخد الفیء دولا و الزکاة مغرماً و الامانة مغنماً و تفقه فی الدین لغیر الله و اطاع الرّجل امرأته و عق امّه و اقصی ابه و لعن آخر هذه الامّة اولها و ساد القبیلة فاسقهم و کان زعیم القوم ارذلهم و اکرم الرّجل اتقاء شره، فیومئذ یکون ذاک فیه. یفزع الناس یومئذ الی الشام و الی مدینة یقال له دمشق ، من خیر مدن الشام ؛ فتحصنهم من عدوهم ، قیل: و هل تفتح الشام؟ قال بلی وشیکاً ، تقع الفتن بعد فتحها ثم تجئ فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها بعضا حتى يخرج رجل من أهل بيتى يقال له المهدى فان أدركته فاتبعه و كن من المهتدين‏.


«مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج7 ، ص324 ــ كنز العمال ج 11 ص 183»

:: بازدید از این مطلب : 1551
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

ما از لغزشهائى كه از بعضى شيعيان سرمي زند از وقتى كه بسيارى از آنها ميل به بعضى از كارهاى ناشايسته‏ اى نموده‏ اند كه نيكان گذشته از آنها احتراز مي نمودند و پيمانى كه از آنها براى توجه به خداوند و دورى از زشتى‏ ها گرفته شده و آن را پشت سر انداخته‏ اند اطلاع داريم.

 

احمد بن على بن ابى طالب طبرسى در كتاب «احتجاج» مى‏ نويسد:

مكتوبى در اواخر ماه صفر سال ۴۱۰ (هجرى) از ناحيه مقدسه امام زمان عليه السّلام به شيخ مفيد محمّد ابن محمّد بن نعمان قدس اللَّه روحه رسيد رساننده آن مكتوب گفته است كه آن را از ناحيه اى متصل به حجاز آورده، مضمون توقيع اينست:

اين مكتوبى است براى برادر با ايمان و دوست رشيد ابى عبد اللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان: شيخ مفيد ادام اللَّه اعزازه كه از جمله پيمانهائى است كه بوديعت نهاده شده و از بندگان خدا اخذ گرديده است.

بسم اللَّه الرحمن الرحيم
سلام بر تو اى دوست مخلص در دين كه در اعتقاد به ما با علم و يقين امتياز دارى. ما شكر وجود تو را بپيشگاه خداوندى كه جز او خدائى نيست برده و از ذات بيزوالش مسألت مي نمائيم كه رحمت پياپى خود را بر آقا و مولى و پيغمبر ما محمّد و اولاد طاهرين او فرو فرستد، و به تو كه پروردگار توفيقاتت را براى‏ يارى حق مستدام بدارد، و پاداش تو را با سخنانى كه از جانب ما ميگوئى با صداقت افزون گرداند، اعلام مي داريم كه: به ما اجازه داده شده كه تو را بشرافت مكاتبه مفتخر سازيم و موظف بداريم كه آنچه به تو مي نويسيم به دوستان ما كه نزد تو مي باشند برسانى. خداوند آنها را به طاعت خود عزيز بدارد و با حفظ و عنايات خود مشكلات آنها را برطرف سازد
خداوند تو را با امداد خود بر دشمنانش كه از دينش بيرون رفته ‏اند، پيروز گرداند و در رسانيدن به كسانى كه اطمينان بآنها دارى بطرزى كه ان شاء اللَّه مى‏ نويسيم عمل كن.

هر چند ما در جايى منزل كرده ‏ايم، كه از محل سكونت ستمگران دور است و اين هم بعلتى است كه خداوند صلاح ما و شيعيان با ايمان ما را تا زمانى كه دولت دنيا از آن فاسقان مي باشد در اين ديده است، ولى در عين حال از اخبار و اوضاع شما كاملا آگاهيم و چيزى از آن بر ما پوشيده نمي ماند. 

ما از لغزشهائى كه از بعضى شيعيان سرمي زند از وقتى كه بسيارى از آنها ميل به بعضى از كارهاى ناشايسته‏ ای نموده‏ اند كه نيكان گذشته از آنها احتراز مي نمودند و پيمانى كه از آنها براى توجه به خداوند و دورى از زشتى ‏ها گرفته شده و آن را پشت سر انداخته ‏اند اطلاع داريم. گويا آنها نمي دانند كه ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى‏ كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ‏ايم، و اگر جز اين بود از هر سو گرفتارى بشمار و مى ‏آورد و دشمنان شما، شما را از ميان مي بردند.

امتحانى كه هر كس مرگش رسيده باشد، در آن نابود مى‏ گردد و آن كس كه به آرزوى خود رسيده باشد از ورطه آن بسلامت مي رود آن فتنه و امتحان علامت حركت ما و امتياز شما در برابر اطاعت و نافرمانى ماست. خداوند هم نور خود را كامل مى ‏گرداند هر چند مشركان نخواهند.

خود را از دشمنان نگاهداريد و از افروختن آتش جاهليت بپرهيزيد. كسانى‏ كه در اين فتنه بجاهاى پنهان، پناه نبرده و در سرزنش آن، راه پسنديده گرفته ‏اند چون ماه جمادى الاولى سال جارى فرا رسيد، بايد از آنچه در آن ماه روى مي دهد، عبرت بگيريد، و از آنچه بعد از آن واقع مى‏ شود، از خواب غفلت بيدار شويد.

عنقريب علامت آشكارى از آسمان براى شما پديد مى‏ آيد و نظير آن در زمين نيز ظاهر مى‏ گردد كه مردم را اندوهگين ميكند و بوحشت مى ‏اندازد.
آنگاه مردمى كه از اسلام خارج شده ‏اند بر عراق مسلط ميگردند و بواسطه سوء اعمال آنها اهل عراق دچار ضيق معيشت مي شوند، سپس اين محنت با مرگ يكى از اشرار از ميان ميرود؛ و از مردان او پرهيزكاران خيرانديش خشنود مي گردند، و مردمى كه از اطراف عالم آرزوى حج بيت اللَّه دارند، به آرزوى خود ميرسند و به حج مي روند. 

هر مردى از شما بايد بآنچه كه بوسيله دوستى ما به آن تقرب مي جست عمل كند. و از آنچه مقام او را پست ميگرداند و خوش آيند ما نيست اجتناب نمايد زيرا خداوند بطور ناگهانى انسان را برانگيخته مي كند؛ آنهم در وقتى كه تو به سودى بحال او ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما نجات نميدهد. خداوند تو را برشد و كمال الهام بخشد و با لطف خود به رحمت واسعه خود توفيق دهد.

 

 پی نوشت:

مهدى موعود ( ترجمه جلد ۵۱ بحار الأنوار)، متن، ص۱۲۴۶تا۱۲۴۹.


:: بازدید از این مطلب : 2145
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393
پیغام معنادار سردار سلیمانی برای مقاومت فلسطین/
خلع سلاح مقاومت توهم است/ به وقتش جام خشم خود را بر سر صهیونیست‌ها خالی می‌کنیم

 

گروه بین الملل - رجانیوز: فرمانده سپاه قدس سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران در پیامی با هشدار به رژیم‌صهیونیستی و متحدانش، بر تداوم حمایت ایران از مقاومت در فلسطین تاکید کرد و گفت خلع سلاح مقاومت در فلسطین خواب پریشانی است که تعبیر نمی‌شود.
 
به گزارش رجانیوز، سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس، روز چهارشنبه در پیامی نادر برای مقاومت فلسطین، بر حمایت جمهوری اسلامی ایران از مقاومت تاکید کرد.
 
شبکه خبری المیادین به نقل از سردار سلیمانی اعلام کرد که «قاتلان و مزدوران بدانند که ما لحظه‌ای از دفاع از مقاومت و دفاع از مردم فلسطین کوتاه نخواهیم آمد» و در ادامه این پیام افزود: همه دنیا دنیا بداند که خلع سلاح مقاومت عقیده‌ای باطل است و توهمی است که محقق نخواهد شد.
 
سلیمانی با بیان اینکه «فلسطین آتشفشانی الهی است که نمی‌توان آن را خاموش کرد، جز با نابود کردن رژیم اشغالگر» تهدید کرد که «در زمان مناسب جام خشم و غضب خود را بر سر صهیونیست‌ها خالی خواهیم کرد».
 
سلیمانی در ادامه بر مقاومت فلسطین درود فرستاد و گفت: درود بر گردان‌های القسام (شاخه نظامی حماس) و سرایا القدس (شاخه نظامی جهاد اسلامی) و ابوعلی مصطفی و الناصر صلاح الدین و شهداء الاقصی.. درود بر سرداران مقاومت که در مقابل فشارها عقب‌نمی‌نشینند.
 
وی همچنین از صحنه‌های کشتار در فلسطین ابراز تاسف کرد و با بیان اینکه «صحنه‌های دردناک در فلسطین قلب ما را به درد می‌آورد و در سینه خود حزن شدید که همراه با غیظ و غضب است احساس می‌کنیم»، افزود: برای دفاع از انسانیت و اسلامی که هم اکنون در فلسطین آن رامی توان دید سلاح و خون و کرامت را توصیه می‌کنیم.
 
وی در این پیام افزود: لعنت خدا بر همه ظالمانی که از این رژیم حمایت کرده و می‌کنند. لعنت خدا بر هر کسی که حزن شما و درد و رنج شما را می‌بیند و با سکوتش اجازه می‌دهد که شما کشته شوید.. لعنت خدا بر آمریکا رأس ظلم (واستکبار) جهانی.. لعنت خدا بر کسانی که راه کمک‌رسانی به شما را بستند و در جنایت صهیونیست‌ها شریک شدند.

:: بازدید از این مطلب : 1445
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

به نقل از مشرق، آنچه می خوانید شرح یک حدیث اخلاقی است که مقام معظم رهبری در ابتدای درس خارج خود بیان کرده اند.

 
حدیث:
 
سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السلام) يَقُولُ لِأَصْحَابِهِ يَوْماً لَا تَطْعُنُوا فِي عُيُوبِ مَنْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ بِمَوَدَّتِهِ وَ لَا تُوَقِّفُوهُ عَلَى سَيِّئَةٍ يَخْضَعُ لَهَا فَإِنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ أَخْلَاقِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله علیه و آله) وَ لَا مِنْ أَخْلَاقِ أَوْلِيَائه[۱]
 
ترجمه:
 
مسعدة گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السّلام روزى بأصحاب خود مي‌فرمود: كسى‏ كه از راه دوستى بشما روى آورد با نقل عيب‌هاى او رنجيده خاطرش مكنيد و كار بدى (اگر از او سراغ داريد) كه ذكرش او را سر افكنده مي‌كند بيادش نياوريد كه اين كار (زشت و اين عمل ناهنجار) از رفتار رسول خدا (ص) نيست و نه از رفتار اولياء خدا است.
 
شرح:
 
یک کسی است که با اظهار دوستی به سمت شما می آید و اظهار علاقه‌ای به شما می‌کند، دست رد به سینۀ او نزنید با ذکر عیوبی که در او مشاهده می‌کنید، خیلی دستور مهم، بزرگ و عمومی‌ای است؛ یک کسی می‌آید اظهار علاقۀ به ما می‌کند، ما فوراً سراغ آن اشکالاتی که در او وجود دارد، برویم و روی آنها تکیه کنیم و طعن بر آنها بزنیم!
 
محبت کسی را که به شما اظهار محبت می‌کند، قبول کنید، ولو یک عیبی هم در او سراغ دارید، لزومی ندارد که طعن در آن عیب بکنید و این را موجب این قرار بدهید که دستِ ردّ به سینۀ او بزنید.
 
و لاتوقِفوه علی سیئةٍ یَخضَعُ لها، اگر کارِ خلافی دارد، گناهی دارد، عیبی دارد، لازم نیست او را بخاطر این عیب طرد کنید، متوقف کنید یعنی جلوی او را بگیرید ؛منافاتی ندارد با نهی از منکر، منافاتی ندارد با أحبّ أصحابی مَن أهدی الیَّ عیوبی، لکن رشتۀ پیوند محبت را حفظ کنید!
 
بعد البته انسان برای نهی از منکر یا برای اهدای عیوبِ دوستش و مرآت بودن برای مؤمن، فرصت‌هایی دارد، می تواند از این فرصت‌ها استفاده کند و این کار را انجام بدهد. اما اینطور نباشد که به مجرّد این که یک ایرادی، یک عیبی را در او سراغ دارید، محبتِ او را و خود او را طرد کنید و قبول نکنید؛ این یکی از آن شاه‌بیت‌های برخوردهای خوب در روابط اجتماعی است.
 
بعد فرمود: این، جزو اخلاق و رفتار پیغمیر و اولیائش نیست، یعنی آنها کسانی را که سراغشان می‌آمدند، هر چند عیوبی، اشکالاتی داشتند، دستِ ردّ به سینۀ آنها نمی‌زدند، جذبشان می‌کردند، نگه شان می‌داشتند، البته در اصلاحِ آنها هم می‌کوشیدند، امر به معروف، نهی از منکر هم می‌کردند.
 
این، یک قاعدۀ کلی است که به اندک بهانه‌ای افرادی را طرد کردن و رد کردن و آنها را از مرز دوستی خود خارج کردن، مخالف با آن چیزی است که در این حدیث به ما دستور داده شده است.[۲]
 
پی نوشت:
[۱] - الشافی، صفحه ۸۵۱
[۲] - ۵/۳/۱۳۹۲ 

:: بازدید از این مطلب : 1744
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران