میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 319
:: باردید دیروز : 179
:: بازدید هفته : 2622
:: بازدید ماه : 8536
:: بازدید سال : 14738
:: بازدید کلی : 14738
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

: در تربیت دینی و رشد فرهنگی در سطح عمومی نهاد خانواده جایگاه خاص و برجسته‌ای دارد و بدون تردید آنچه بهترین و بیشترین تأثیرگذاری و بازدهی را دارد، نهاد خانواده است، زیرا خانواده اولین و زیربنای بنیادی و اساسی جامعه در ابعاد مختلف است، بنابراین بر حسب اهمیت جایگاه خانواده در ارتقا بخشیدن فرهنگ جامعه در سلسله گزارش‌هایی به تبیین این موضوع به روایت حجت‌السلام والمسلمین ناصر رفیعی محمدی کارشناس دینی می‌پردازیم که بخش ششم آن در ادامه می‌آید:

*نباید‌ها در خانواده‌ها

خانواده، کشور کوچکی است که اعضای آن وزرا، مسئولین و رؤسای آن کشورند که هر کدام باید نقش خودشان را ایفا کنند. خانواده پیکر واحدی است که افراد آن اعضای این پیکر محسوب می‌شوند، اگر در پیکر انسان یک عضو ناسالم باشد یک عضو دچار خدشه باشد، طبعاً سایر اعضا هم دچار آسیب می‌شوند؛ اگر دندان انسان درد بگیرد، چشم هم به خواب نمی‌رود، اگر یک عضو از بدن فاسد شود یا ناسالم شود، روی سایر اعضای پیکر انسان تأثیر می‌گذارد.

خانواده این گونه است، پیکری است که افرادش؛ پدر مادر، برادر و خواهر اعضای این پیکرند. اگر یک جوان معتاد در خانه باشد در مقام مقایسه، همانند عضو ناسالم بدن است، ازدواج دختر آن خانواده نیز دچار آسیب می‌شود، می‌گویند خواهر فلانی که معتاد است یا دختر فلان کس که اعتیاد دارد. پدر نمی‌تواند بگوید من معتادم چه ربطی به دخترم دارد؟ همان گونه که شما نمی‌‌توانید به چشم بگویید دندان درد می‌کند چه ربطی به تو دارد تو بخواب، اگر دختر خانواده‌ای فاسد شد، یا یک پسری لات و لاابالی بار آمد طبیعتاً آن خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد، مادر خانه و پدر خانه، هر چه قدر هم متدین و مؤمن باشند، خود به خود بروز در جامعه پیدا می‌کند، نمی‌توان آن را تفکیک کرد.

یک خانواده همانند یک کشتی است، آیا می‌شود جایی از کشتی را سوراخ کنی، بگویی آقا! به جای شما ربطی ندارد، من محل استقرار خودم را شکستم؛ وقتی آب که داخل کشتی بیاید، کشتی را پایین می‌کشد. یک پدر معتاد، یک مادر معتاد، یک دختر فاسد، یک پسر لاابالی در یک خانه، خانواده را آسیب‌پذیر می‌کند، نگاه مردم را به خانواده عوض می‌کند، لذا نمی‌شود این موارد را تفکیک کرد و باید اینها را با هم ببیند. کم نیستند، خانواده‌هایی که به خاطر اعتیاد یا طلاق پدر و مادر دختران فراری دارند. یک آقا نمی‌تواند بگوید: خودم اختیار دارم، همسرم را طلاق دادم به بچه‌هایم ربطی ندارد. بچه محصول طلاق از هم می‌پاشد؛ طلاق روی روان و روی زندگی‌اش اثرگذار خواهد بود. نمی‌توان گفت من با زنم دعوا دارم چه ربطی به بچه‌ها دارد؟! روی آنها تأثیر می‌گذارد. بچه‌ها آینه و انعکاس رفتار پدر و مادر هستند، طلاق باعث می‌شود عواطف از بین برود، احساسات نابود شود. من در روزنامه‌ای خواندم و خیلی متأثر شدم که یک خانواده معتاد دختر نه ساله‌اش را در ازای چند صد هزار تومان به یک فرد غیرایرانی فروخته است، آیا این درست است؟ این پدر و مادر عواطف و احساساتشان چه شده است؟ آیا این بازگشت به دوران جاهلیت نیست؟ آیا این بازگشت به دوران بردگی نیست که دختر نه ساله خانواده به یک کشور دیگر برود؟ محیطی که شیعه هم ندارد، آن کسی که  این کار را انجام داده شیعه است، حاضر است دخترش در اختیار یک فرد غیرشیعه قرار بگیرد آن هم در مقابل چند صد هزار تومان. این مواد مخدر جدید، مثل کراک و شیشه این گونه است، اصولاً عواطف و احساسات را سلب می‌کند.

عزیزان! بحث اخلاق خانواده و اخلاق معاشرت بحث گسترده‌ای است، نیاز دارد در این مورد رسانه‌ها و صداوسیما غیر از هنر فیلم از ابزار دیگر نیز استفاده کنند. من زمانی به صداوسیما پیشنهاد دادم که جلسات پرسش و پاسخ بگذارید تا مردم نامه بدهند و شما جواب بدهید. یکی از برنامه‌های تلویزیون در شب می‌تواند به این اختصاص پیدا کند، خوب هم مخاطب دارد. یادم هست زمانی جناب آقای قرائتی این برنامه را در تلویزیون راه انداخت و مدتی ادامه داد. خودش می‌فرمود: چند گونی نامه آمده، من دیگر نمی‌توانم جواب بدهم. وقتی کسی می‌آید پشت دوربین می‌نشیند و می‌گوید من حاضرم به سؤالات کتبی در محور خانواده، جوان، ازدواج و ... جواب بدهم و بعد از مدت کمی چند گونی نامه می‌آید معلوم می‌شود در جامعه نیاز وجود دارد. ما در منبر نمی‌توانیم این کار را بکنیم چرا که مخاطب منبر واحد است، به سلیقه خودمان چیزی انتخاب می‌کنیم و می‌گوییم. به وسیله فیلم نیز نمی‌توانیم چون کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس موضوعی را انتخاب می‌کنند و به تصویر می‌کشند و مردم هم نگاه می‌کنند، اما جلسه پرسش و پاسخ برگزار شود، خیلی از مسائل در جامعه حل می‌شود. هر شب یا هفته‌ای یک شب چند کارشناس روی مسائل مختلف مثلاً مسائل خانواده، جوان‌ها، اعتیاد، حجاب، حیا، جلسه پرسش و پاسخ برگزار کنند. بسیاری از مسائل فساد در خانواده‌ها و جامعه ناشی از ناآگاهی و عدم اطلاع است. جلسه قبل وعده دادم راجع به خودداری‌ها و نبایدها در زندگی خانوادگی بحث کنم.

*عیب‌جویی عامل اختلاف در خانواده‌ها

بحث این جلسه در رابطه با عیب‌جویی است. یکی از اموری که خانواده‌ها را دچار مشکل می‌کند و روابط صمیمی و با نشاط خانواده‌ها را به هم می‌ریزد صفت عیب‌جویی است. گاهی خانم‌ها و دخترها می‌گویند چرا در زمان عقد علاقه همسر نسبت به زن بیشتر است ولی در زندگی بعد از عروسی کم می‌شود. بعد از ازدواج صاحب فرزند می‌شود، یکی، دو تا می‌شود، مقداری که پیش می‌رویم کمی موها سپید می‌شود، چهره‌ها فرسوده می‌شود و کم‌کم از عیب‌های هم مطلع می‌شوند لذا محبت دوران عقد کم می‌شود و این همان نگاه عیب‌جویانه است. یکی از چیزهایی که نبی مکرم اسلام (ص) از آن به خدا پناه می‌برد این است: خدایا من از رفیق مکارم به تو پناه می‌برم، رفیق مکار کیست؟ فرمود: اگر خوبی از تو ببیند می‌پوشاند، دفنش می‌کند و روی آن خاک می‌ریزد و اگر از تو بدی یا نقطه ضعفی ببیند آن را مطرح می‌کند و آن را افشا می‌کند. بعضی‌ها در زندگی زناشویی آشپزی، خانه‌داری، ایثار، خدمات خانم را نادیده می‌گیرند. اگر جمله‌ای گفت یا غضبی کرد یا خطایی از او سر زد آن را برجسته و مطرح می‌کنند. همچنین آقایان، فرق نمی‌کند.

روایت دیگری دیدم از امیر بیان، علی بن ابیطالب(ع) که فرمودند: آن کسی را که باید از خودت دور کنی و مبغوضش بداری می‌دانی چه کسی باید باشد؟ «اطلبهم لمعایب الناس»؛ آن که می‌گردد نقطه ضعف‌های مردم را پیدا می‌کند، مثل مگسی که از یک پیکر سفید سالم با موهای مشکی، بدون معطر و لباس خوب می‌گردد روی آن جوش کوچک صورت می‌نشیند. این چهره این همه زیبایی دارد، می‌آید روی جوش صورت می‌نشیند. مبغوض‌ترین، منفورترین و دورترین افراد از تو آنهایی باشند که دنبال نقطه ضعف‌ها و معایب تو می‌گردند. آقا پنجاه دقیقه سخنرانی کرده، لذت برده اگر یک نقطه ضعفی هم داشت آن را بزرگ نکنید، یا شریک زندگی‌ات سی سال با تو زندگی کرده لذت بردی، اگر نقطه ضعفی هم داشت نادیده بگیرید.عیب‌جویی یکی از نقاط مشکل و مسأله‌ساز در روابط خانوادگی است.

*فرق انتقاد با عیب‌جویی

من بحث را از زاویه دیگر جلو ببرم، انتقاد غیر از عیب‌جویی است، نقد یعنی اینکه انسان خوبی‌ها را از بدی‌ها تفکیک کند، بدی‌ها را هم به نحو خوبی تذکر بدهد. روایت داریم، امام صادق(ع) فرمود: اگر ببیند رفیقش خطایی انجام می‌دهد و او می‌تواند مانعش شود، اگر چیزی به او نگوید، به او خیانت کرده است. به قول یکی از مؤلفین می‌گوید: مردم سه دسته‌اند: بعضی‌ها فقط خوبی را می‌بینند، همیشه می‌خواهند مدح کنند و هیچ نقدی در زندگی‌شان نیست، این خوب نیست. بعضی‌ها فقط بدی را می‌بینند، برای بنده خیلی پیش آمده برای شخصی روی منبر خطایی شده یا در کتاب 500 صفحه‌ای نقطه ضعفی دیده شده، همان را در جامعه طرح می‌کند، یا مثلاً یک عالم شیعی یک حرف نقادانه و عالمانه‌ای در یک جلسه خصوصی زده، یک مرتبه آبرویش را در جامعه می‌برند و در همه جا اعلام می‌کند که فلانی فلان چیز را قبول ندارد، فلان مسأله را زیر سؤال برده است. الان سر و ته حرف افراد را می‌زنند یک تکه‌اش را می‌گیرند و در موبایل‌ها پخش می‌کنند تا همه عالم بفهمند. گاهی افراد این گونه برخورد می‌کنند و‌ آبروی طرف را می‌برند، اگر قرار شود ما امروز این عالم شیعه را، فردا آن عالم شیعه را یکی پس از دیگری طرد کنیم این همان می‌شود که سلفی‌ها دنبالش هستند، این همان است که دشمنان دنبالش هستند، لذا فرمودند:بعضی‌ها فقط بدی را شرح می‌کنند، و بعضی‌ها فقط خوبی را. دسته سوم، در مقابل خوبی تشویق می‌کنند و در مقابل بدی‌ هم به شیوه صحیح عکس‌العمل نشان می‌دهند، که این گروه سوم مورد تأیید است.

*شبانه‌روز در چهار بخش

دقت کنید این روایت چه قدر کارشناسانه است! امام کاظم(ع) چه قدر دقیق و ظریف وارد موضوع شده، فرمود: سزاوار است زندگی شما به چهار بخش تقسیم شود:

1- ساعتی را برای مناجات، عبادت و گفت‌وگوی با خدا

2-یک ساعتی را برای کار و تلاش، گاهی خانواده‌هایی تماس می‌گیرند می‌گویند همسرم خیلی به نماز اهمیت می‌دهد، خیلی به حرم و زیارت اهمیت می‌دهد، اما کار نمی‌کند، همه چیز را کنار گذاشته است. این درست نیست چون کار و زندگی این گونه نمی‌شود.

3-ساعتی را برای نشست و برخاست با رفقای مورد ثقه، رفقای مورد وثوق، کدامند؟ آن‌هایی که عیوب انسان را به انسان نشان بدهند، نه اینکه دور هم بنشینند عیب‌جویی کنند، یا دور هم بنشینند و غیبت کنند، یا دور هم بنشینند و معصیت کنند یا تا ساعت 12 دور هم بنشینند و بعد با اخلاقی تند به خانه بیایند. بعضی‌ها متأسفانه این گونه‌اند که تا دیر وقت شب در جمع خصوصی رفقا و جمع عصیان هستند و بعد هم که به خانه می‌آیند با زن و بچه ناراحتی و بدخلقی می‌کنند.

4-و ساعتی برای تفریحات سالم و لذات غیرحرام، نه تفریحاتی که الان در جامعه به صورت ناسالم رواج یافته است. تفریحاتی که در گذشته بود سالم بود، اما امروزه یکی یکی در حال تبدیل شدن به تفریحات ناسالم است. امام کاظم(ع) فرمود: زندگی شما باید این طور تعبیه شود. بخشی برای مناجات، بخشی برای معاش، بخشی برای معاشرت. منظور من همین بخش است یعنی معاشرت با رفقایی که عیوب شما را به شما نشان بدهند، نقد صحیح داشته باشند، انتقاد منطقی داشته باشند. خوب است اگر همسر انسان یک خطایی دارد، غیرمستقیم تذکر بدهد، لازم نیست مستقیم باشد.

*ماجرای تذکر غیر زبانی پیامبر(ص) به دخترش

وجود مقدس نبی مکرم اسلام(ص) به خانه زهرا مرضیه(س) آمدند، دیدند حضرت زهرا پرده‌ای آویزان کرده است، این کار خطا نیست، اشتباه نیست، زهرا مرضیه معصوم است. اما بعضی از کارها ممکن است از بعضی از افراد ترک اولی باشد و انجام ندادنش بهتر باشد. در جامعه فقیر مدینه پیامبر نپسندید که دخترش چنین پرده‌ای به درب خانه‌اش آویزان کند.

پیامبری که هر وقت وارد خانه حضرت زهرا می‌شدند، احوال می‌پرسیدند بلافاصله برگشتند. زهرا مرضیه موضوع را فهمید، تذکر لغزش انسان عاقل از سرزنش او بالاتر است، بلافاصله پرده را جمع کرد و پس فرستاد. پولش را به فقرا دادند و رضایت پیغمبر را جلب کردند. این همان انتقاد و نقد غیرمستقیم است. کافی است وقتی فرزندتان خطایی می‌کند دو روز با او قهر کنید یا دو روز در خانه به او بی‌اعتنایی کنید، یا اگر خانمت اشتباهی کرد یک دو روز رفتارت را عوض کنی و نسبت به حرکت ناپسند وی عکس‌العمل نشان بدهی کم کم متوجه خطایش می‌شود.

* در امر ازدواج جوانان جز تلاش والدین هیچ کانالی نیست

یکی از گرفتاری‌هایی که ما در حال حاضر در بعضی از خانواده‌ها داریم درک نکردن روحیه جوان‌ها و نوجوان‌ها است. گاهی با زدن، تندی، برخورد یا تحقیر پیش دوستان برخورد می‌شود. عزیز من! روش درست را باید پیدا کرد. پسر جوانی به من زنگ می‌زند می‌گوید: آقا، من دوست دختر دارم، چه کنم؟ نه او مرا رها می‌کند، نه من می‌توانم این دوستی را رها کنم. محیط دانشگاه است دختر و پسر را در راهنمایی و دبیرستان و ابتدایی از هم جدا می‌کنیم، اما وقتی به سن شهوات و غرایز می‌رسند یک مرتبه در کلاس کنار هم می‌نشانیم، ساعت‌ها با هم در یک کلاس به سر می‌برند، لذا این نوع نگاه‌ها و این نوع برخوردها پیش می‌آید. یک پسر متدین مؤمن که در یک محیط مذهبی بوده و نگاهش به نامحرم نیفتاده یک مرتبه همکلاسی او می‌شود یک خانم جوان با مانتو و موی بیرون زده و شلوار لی‌ تنگ و این جوان شهوت و غریزه دارد.

وظیفه‌ای که دولتمردان دارند این است که در رشته‌هایی که ممکن است دخترها در شهر خودشان به دانشگاه بروند. چه اصراری است دانشجوی رشته الهیات قم به مشهد یا شهر دیگری برود؟ باید این رشته‌ها را در شهر خودشان راه انداخت. یک راه برای برنامه‌ریزان دانشگاه باز است و آن اینکه یک واحدی که صد دانشجو دارد، دو تا استاد نیز دارد، اعلام کنند این کلاس برای برادرها و این کلاس برای خواهرها، دو کلاس مثل هم با یک استاد، مسلم است که استاد هم راحت‌تر می‌تواند تدریس کند.

وظیفه دیگری که خانواده‌ها دارند این است که باید به ازدواج جوان‌ها اهمیت بیشتری بدهند جوانش بیست و هفت سال دارد، می‌گوید درآمد ندارد، کار ندارد، محصل است، دانشجو است. چه اشکالی دارد؟ خدا در قرآن می‌گوید: من بی‌نیاز می‌کنم، بالاخره یک گوشه کار را پدر می‌گیرد، یک گوشه کار را مادر می‌گیرد، یک گوشه کار را فامیل می‌گیرند. این روزها خواهران و برادران مکرر می‌گویند ما دختر و پسر بزرگ داریم، چه باید بکنیم؟ الان ازدواج در جامعه ما سنتی است، اگر پدر و مادرها زرنگ باشند این کار را انجام می‌دهند، ولی باید برای آن روش‌های منطقی غیرسنتی هم پیدا کرد. در فامیل شخصی بانی شود، اسامی دخترها و پسرهای دم بخت را تهیه کند. خیلی‌ها پسر دارند دنبال دختر خوب می‌گردند، و خیلی‌ها دختر خوب دارند دنبال پسر خوب می‌گردند و از یکدیگر هم خبر ندارند. اگر شما ماشین بخواهی معلوم است که از کجا باید آن را تهیه کنی، اگر خانه بخواهی ملوم است از کجا باید تهیه کنی، اما اگر کسی بخواهد ازدواج بکند، برای پسرش دختر خوب بخواهد، برای دخترش، پسر خوب بخواهد، جز تلاش والدین هیچ کانالی نیست، اما می‌شود این را به روشی منطقی و صحیح نهادینه‌اش کرد. در تاریخ است وقتی نبی مکرم اسلام (ص) به طرف مسجد می‌آمد، خانمی جلو می‌رفت و می‌گفت: آقا، من همسر می‌خواهم، پیامبر نیز به اصحاب می‌فرمود و به یکی از آن‌ها پیشنهاد می‌کرد. جوانی بود که همسر نداشت حضرت خطبه می‌خواند، ازدواج آسان بود، البته این کار، خیلی ظریف و دقیق است. بهترین راه آن همان روش سنتی والدین است، ولی گاهی می‌شود در فامیل افرادی پیدا شوند که بانی ازدواج جوان‌های فامیل شوند. من یکی از دوستان روحانی را دیدم که لیستی در دستش بود، گفتم: این چیست؟ گفت: اینها دخترهای فامیل ما هستند، متدین و مؤمن‌اند، اگر کسی به من بگوید دختر خوب به من معرفی کن، می‌گویم این دختر تحصیلش این است، سنش این قدر است، خانواده‌اش این است. دیدم سی و پنج دختر در فامیل ثبت‌نام کرده است. به هر حال نمی‌شود جوان را به خاطر داشتن دوست دختر تنبیه کنی، حالا دختر رهایش نمی‌کند، خودش شهوتش اجازه نمی‌دهد. بنابراین برنامه‌ریزان یک وظیفه‌ای دارند و والدین هم یک وظیفه‌ای. آن‌ها را نادیده نگیرید، نگذارید روی جوان‌ها باز شود. این نکته دقیق و مهمی است. حالا بحث من بر روی عیب‌جویی است و خواهم گفت نقد و انتقاد به شیوه درست کار خوبی است. حضرت فرمود: اگر کسی ببیند برادرش بر خطایی است و تذکر ندهد و به وی خیانت کرده است.

*چگونه عمر بن عبدالعزیز مانع سب امیرالمؤمنین(ع) شد

داستان عمر بن عبدالعزیز را همه شما نشنیده‌اید، عمر بن عبدالعزیز سال 99 هجری به قدرت رسید، دو سال هم بیشتر حکومت نکرد، او با چند معضل مهم در جامعه مواجه شد. یکی از آن‌ها منع نگارش حدیث بود، تقریباً یک قرن از رحلت پیامبر(ص) می‌گذشت و هنوز نوشتن احادیث پیغمبر(ص) ممنوع بود، طبق بخشنامه رسمی‌ای که خلفا صادر کردند، گفتند: نوشتن حدیث پیامبر ممنوع است. البته پیروان اهل بیت احادیث را می‌نوشتند، اما در میان مسلمان‌ها رسمی نبود، سال 99 هجری است و عمر بن عبدالعزیز اعلام کرد: نگارش حدیث را شروع کنید. یکی دیگر از مسائلی که با ‌آن مواجه شد سب امیرالمؤمنین بود؛ در خطبه‌ها، در نماز جمعه، در دعاها، در مراسم‌ها، سب‌ امیر المؤمنین(ع) می‌شد، حال چگونه می‌شود این سنت را برانداخت؟

روزی عمر بن عبدالعزیز یک جوان کلیمی را دید به او گفت: به قصر من بیا، من جلسه‌ای ترتیب می‌دهم و همه وزرا، علما و شخصیت‌ها را دعوت می‌کنم، سپس تو وارد شو و از دختر من خواستگاری کن، من به تو می‌گویم نمی‌شود، چون کلیمی هستی و مسلمان نیستی، ما دختر به مسلمان می‌دهیم، آن وقت تو بلافاصله بگو: پس چرا رسول خدا به علی بن ابیطالب دختر داد؟ این را بگو و بقیه‌اش با من. جوانی کلیمی وارد شد، در حضور علما و وزرا، از او پرسیدند: جوان چه کار داری؟ گفت: جناب خلیفه، به خواستگاری شما دختر آمده‌ام. خلیفه پرسید: دینت چیست؟ گفت: کلیمی، یهودی، گفت: ما دختر به مسلمان می‌دهیم، به غیرمسلمان نمی‌دهیم. جوان بلافاصله حرفی را که خلیفه یادش داده بود و با هم تبانی کرده بودند، گفت، فریاد عمر بن عبدالعزیز بلند شد که ساکت باش، علی(ع) اول کسی بود که مسلمان شد، هنوز هیچ کس در دایره اسلام جز پیامبر خدا نبود، او اول کسی است که به پیامبر ایمان آورد. خودش فرمود: کسانی که امروز جای مرا گرفته‌اند، در سقیفه بت می‌پرستیدند، آن روزی که من خدا را می‌پرستیدم، آن روزی که من پشت سر پیغمبر(ص) اقتدا کردم و نماز خواندم اینها هنوز بت می‌پرستیدند.

جوان گفت: اگر مسلمان است پس چرا او را سب می‌کنید؟ چرا به او ناسزا می‌گویید؟ چرا به وی فحش می‌دهید؟ گفت: نمی‌دانم! رو به علما کرد ، گفت یا جوابش را بدهید یا سب از فردا ممنوع است، کسی جوابی نداشت لذا آن را ممنوع کرد و گفت: به جای سب، این آیه قرآن را بخوانید: «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ». خیلی زحمت کشید تا توانست این مسأله را جا بیاندازد. با یک نقد صحیح و منطقی این آیه را جایگزین این مسأله کرد و کم کم جا افتاد.

مدتی نگذشت که یکی از فرماندارانش به او نوشت: جناب عمر بن عبدالعزیز، اخیراً در منطقه استانداری و حکومت من افرادی دور هم می‌نشینند و این بحث را مطرح می‌کنند که معاویه افضل بود یا امیرالمؤمنین؟ و در این جلسات عده‌ای دارند القاء می‌کنند که معاویه افضل بود. انسان خبیری بود، متوجه شد که با این حیله می‌خواهند دوباره امیرالمؤمنین را از صحنه افضل بودن حذف کنند. گفت: چه کسی این کار را کرده است؟ یکی از آن‌ها را پیدا کن بیاور. یکی از کسانی که را که مطرح کرده بود معاویه افضل از امیرالمؤمنین است او را خواست و جلوی مسجد جامع صد ضربه شلاق زد، بعد هم تبعیدش کرد. این مهم است که ما در همه کارهایمان روشمند عمل کنیم. وقتی ما می‌خواهیم یک خانه بسازیم نقشه می‌خواهد، مهندس ناظر می‌خواهد، برنامه می‌دهند، نقشه می‌کشند. سیستم برق یک ماشین، سیستم برق و لوله‌کشی یک خانه، همه نقشه دارد، اما در روش تربیتی زندگیمان متأسفانه روشمند عمل نمی‌کنیم، یکی تند می‌رود و یکی کند. مهم این است که انتقاد صحیح و منطقی باشد، عیب‌جویانه نباشد. فرمود: کسانی که خودشان عیب دارند دنبال انسان‌های عیب‌دار می‌گردند. دیده‌اید بچه محصل‌ها وقتی نمره کم می‌آورند مثلاً نمره هشت که می‌گیرند می‌گویند: فلانی شش گرفت، فلانی هفت گرفت. نمی‌گوید چه کسی هجده و یا چه کسی نوزده گرفته است. وقتی رتبه‌اش در کنکور مثلاً پنج‌ هزار، ده‌ هزار یا بیست هزار می‌شود، بلافاصله می‌گوید رفیقم رتبه‌اش هجده هزار شده، نمی‌گوید چه کسی اولین رتبه را ‌آورده، نمی‌گوید در کلاسم چه کسی رتبه پنجم کنکور است. وقتی به سارق می‌گویند چرا سرقت کردی؟ می‌گوید: آقا، فلانی پنج بانک زده، من یک بانک زدم. وقتی به کسی می‌گویی چرا فحشا مرتکب شدی؟ می‌گوید: من دفعه اولم است، اما فلانی همین کاره است. این خیلی ناپسند است. در مسائل علمی توصیه شده به بالاتر از خود و در مصائب به پایین‌تر از خود نگاه کنید.

مثلاً فرض کنید من پایم درد می‌کند و کس دیگری پا و سرش درد می‌کند، یا من یک فرزندم فوت شده و دیگری دو تا از فرزندانش را از دست داده، من در زندگی‌ام خانه‌ام محقر و کوچک است اما دیگری مستأجر است، لذا سفارش شده در دنیا همیشه به کسی که از خودتان پایین‌تر است نگاه کنید؛ به آن کسی که وضعش از تو پایین‌تر است نگاه کن تا خدا را شکر کنی. اما در علم این توصیه نشده، در عیوب توصیه نشده؛ مثلاً وقتی به کسی بگویی آقا، چرا شما روزی پنج تا دروغ می‌گویی؟ بگوید فلانی روزی ده تا دروغ می‌گوید. یا چرا شما همسرت را آزار می‌دهی؟ بگوید فلانی همسرش را می‌زند. یا چرا فرزندت را اذیت می‌کنی؟ بگوید فلانی فرزندش را از خانه بیرون می‌کند. اینها بد است.

عیب‌جویی که بنده امروز نکاتی را پیرامون آن عرض کردم متأسفانه در زندگی خانوادگی بعضی‌ها است. دائم دنبال نقاط ضعف هستند، دائم عیب‌تراشی می‌کنند؛ یعنی نه تنها عیب‌جویی می‌کنند بلکه عیب‌تراشی هم می‌کنند. روزی جوانی با همسرش به من مراجعه کردند، کار آن‌ها به طلاق کشیده شده بود، همسرش حرف‌هایی می‌زد که روی منبر نمی‌توان گفت، حرف‌هایی که کاملاً بی‌پایه و سست و بی‌مبنا، می‌گفت: آقا بوی دهانش فلان است، بوی زیر بغلش فلان است، حرف زدنش فلان است. گفتم: گرگه از بالای چشمه آب می‌خورد و میش از پایین چشمه، گرگه به میش گفت: آب را گل‌آلود نکن! میش گفت: من که پایین هستم تو داری از سر چشمه آب می‌خوری من که نمی‌توانم آب را گل‌آلود کنم، اگر دنبال بهانه‌ای که مرا بخوری بیا بخور.

این ایرادها و اشکال‌ها کانون با نشاط و گرم خانواده را سست می‌کند. ای پدری که در خانه جلوی فرزند سیگار می‌کشی! ای پدری که با مادر خانه جلوی فرزند مواد مخدر مصرف می‌کنی! ای پدری که با مادر خانه بد رفتاری می‌کنی! ای پدری که در نمازت سستی می‌کنی! ای مادری که حجابت را رعایت نمی‌کنی! ای مادری که با پدر در خانه رفتاری و تندی می‌کنی! طبیعتاً اینها روی فرزندان شما اثر می‌گذارد. به خودمان ظلم نکنیم، به فرزندانمان هم ظلم نکنیم.

*دستور امام صادق(ع) درباره خانواده

شخصی از امام صادق(ع) پرسید: یا بن رسول‌الله! خانواده‌ای دارم که حرف و سخن مرا قبول می‌کنند آیا دستوری است که به آن‌ها بیاموزم؟ وجود مقدس امام صادق(ع) آیه «قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ» را تلاوت کردند و فرمودند:

1-خانواده‌هایتان را از زشتی بازدارید؛ یعنی فعل قبیح و زشت در زندگی‌تان نیاید.

2-آن‌ها را به طاعت خدا (نماز، روزه و ...) امر کنید.

3-آنها را به کارهای خیر عادت دهید. مثلاً بچه‌ات را به در خانه بفرست تا او به فقیر پول بدهد، کادویی به دست فرزندت بده تا او در روز جشن عاطفه‌ها آن را هدیه دهد. بگذار دستش باز باشد، بگذار در روضه کار کند، در خانه‌ات مجلس بگیر، بچه‌ات هم جلوی در بایستد و به مردم خوش‌آمد بگوید.

4- با اهمیت دادن به فرائض. مرحوم شهید مطهری قبل از اذان صبح برمی‌خاست، آهسته نماز شب می‌خواند، حتی نوشته‌اند شیر را به گونه‌ای باز می‌کرد که صدای آب بچه‌هایش را بیدار نکند، نماز و تهجد و قرآنش که تمام می‌شد، موقع اذان با صدای بلند در حیاط اذان می‌گفت. دیگر با این اذان بچه‌ها بیدار می‌شدند، و بعد هم پشت سرش می‌ایستادند نماز جماعت می‌خواندند. این یعنی «قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ» - پدری که هنوز خودش وقتی دارد آفتاب می‌زند باید به زور از رختخواب جدا شود چگونه می‌خواهد بچه‌اش را نمازخوان بار بیاورد. پدری که هنوز خودش مشکل نگاه به نامحرم را دارد، خودش در خانه سی‌دی و ماهواره دارد، چگونه بچه‌اش را از آن منع کند؟ ماهواره‌ها را به خانه‌هایتان نیاورید! متأسفانه بالای بعضی خانه‌ها دیش ماهواره است، اینها زندگی‌هایتان را از هم می‌پاشد. من می‌دانم ماهواره شبکه‌های خوب دارد، اما بینی و بین‌الله چند درصد مردم پای شبکه ‌«المنار» حزب‌الله لبنان می‌نشینند؟ چند درصد از مردم پای فوتبال و برنامه‌های ورزشی‌اش می‌نشینند؟ در بولتن‌ها دیده‌ام بیش از هشتاد درصد استفاده کنندگان از ماهواره، داخل شبکه‌های فساد می‌چرخند. اینها زندگی‌هایتان را بی‌برکت می‌کند، اگر برکت از زندگی‌ات گرفته شد و محکم زمین خوردی، دیگر نمی‌توانی بلند شوی. بگذاریم مقداری معارف قرآن، معارف اهل بیت و معارف دین و زندگی ما پررنگ‌ شود تا ان‌شاءالله در خانه‌هایمان برکت بیشتر از همیشه رسوخ کند.

خدایا! عاقبت همه ما را ختم به خیر بگردان، خدایا! آنی ما را از اهل بیت و قرآن جدا مفرما.

 

 

منبع:فارس

:: بازدید از این مطلب : 1856
|
امتیاز مطلب : 234
|
تعداد امتیازدهندگان : 55
|
مجموع امتیاز : 55
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

آنچه که در ادامه خواهید خواند متنی است به قلم حجت الاسلام محمدرضا زائری در کتاب «سبک زندگی» و در بخش ماه رمضان. این نوشته اتفاقا مناسب همین روزها است و مخاطبش مسئولان دولتی که وظایفی در ماه رمضان دارند و باید برای این ماه تدابیری بیندیشند. این بخش از نوشته‌های زائری برای امسال که ساعات کاری تغییری نکرد، معنای بیشتری می‌یاید. آن را در ادامه بخوانید:

**برای ماه رمضان سال بعد از حالا برنامه ریزی کنید!

ماه مبارک رمضان که تمام می‌شود، دیگر تا سال بعد صحبتی از روزه و ماه رمضان نیست؛ در حالی که اتفاقاً باید برای سال بعد بسیار زودتر برنامه‌ریزی و تدبیر کرد. یکی از مسائلی که باید برایش فکر جدی کرد، تغییر برنامه کاری شهروندان برای ماه مبارک رمضان است. این مسئله به برنامه‌ریزی مناسب نیاز دارد. روزه گرفتن در گرما و اشتغال به کار تا جایی تحمل می‌شود و طبیعی است. از آن به بعد، یا افراد باید کارشان را تعطیل کنند یا روزه را کنار بگذارند. با افزایش گرما در ایام تابستان، تقریباً عموم مخاطبان با همین وضع روبه‌رو هستند.

اگر کسی از فقها بپرسد: «اگر بخواهم کار کنم، نمی‌توانم روزه بگیرم؛ ولی اگر در خانه بنشینم و استراحت کنم، می‌توانم روزه بگیرم»، همه می‌گویند واجب است استراحت کند و روزه بگیرد. این اوضاع را باید سیاست‌گذاری عمومی برای مردم فراهم کند. حاکمیت خردمند باید در این حالت‌ها، قبل از دخالت قانونی نیروی انتظامی و قوه قضاییه، به صورت واقع‌بینانه به تسهیلات طبیعی و عینی برای این مسئله بیندیشد.

**روزه خواری کسانی که صبح تا شب زیر آفتاب کار می‌کنند تعارف ندارد

برای این موضوع فکری جدی لازم است و نمی‌شود گفت مسئله‌ای حاشیه‌ای و بی‌اهمیت بوده است؛ زیرا همانطور که بعضاً مشاهده می‌شود، با همزمانی ایام ماه رمضان با فصول گرم سال، روزه‌خواری زیاد شده است. این موضوع جای تعارف ندارد معلوم است کسی که زیر آفتاب از صبح تا غروب کار می‌کند، تا جایی تحمل می‌کند. این روزه‌خواری علنی کارگر ساختمان و باغبان فضای سبز و کارگر پمپ بنزین معلوم است چه اثر تخریبی در فضای اعتقادی و عمومی می‌گذارد. در واقع ناقض همان هدفی است که از تحریم تجری به روزه‌خواری برمی‌آید.

**قرار نیست روزه‌داری شکنجه باشد!

به یقین، غالب این افراد، خودشان هم تمایلی به ترک روزه ندارند. باید اوضاعی فراهم کرد که مردم بتوانند در ساعات روز استراحت کنند و در ساعات شب به کار مشغول باشند و ماه مبارک رمضان را ماهی متفاوت و غیرعادی برای عبادت و مطالعه و رسیدگی به خانواده و بستگان و فراگیران معارف دینی بدانند. شاید کسی بگوید با خوابیدن و استراحت، روزه‌داری سخت نخواهد بود. پاسخ اتفاقاً این است که قرار نیست روزه‌داری شکنجه باشد! برخی به غلط فکر می‌کنند برای روزه گرفتن باید زجر بکشند؛ و گرنه روزه‌شان قبول نخواهد بود. این در حالی است که عبادت باید آرامش‌بخش و مطبوع باشد. باید اعتراف کنیم که تلقی نادرست ما از برخی تعالیم دینی باعث این فکر شده است که برای عبادت باید زجر کشید. عبادت باید شوق‌انگیز و طراوت‌بخش و نشاط‌آفرین باشد.

**ماه رمضان ، ماه تغییر سبک زندگی مردم

واقعیت این است که اگر کسی از روزه آزار دید،‌ نه تنها شیرینی و لذت عبادت را نخواهد چشید بلکه چه بسا از خدا رنجیده و آزرده خاطر خواهد بود. مهم‌ترین هدف از عبادت چشیدن شیرینی و خوشی مناجات و ارتباط معنوی با خداست و گرنه اگر عبادتی مثل روزه موجب آسیب دیدن افراد باشد،‌ شرعا هم جایز نیست. از این رو باید زمینه ادای این تکلیف الهی به شکل مناسب فراهم شود.

از سوی دیگر، ماه مبارک رمضان اساسا قرار است ماه تغییر سبک زندگی مردم باشد و مردم احساس کنند فرق جدی و اساسی با بقیه ماه‌های سال دارد. این احساس تفاوت اساسی زمینه توجه معنوی به اهمیت این ماه و شب قدری را فراهم می‌سازد که از هزار ماه بهتر است. سیره و روش علمای بزرگ و صلحا نیز چنین بوده است  و سبک زندگی‌شان در ماه مبارک رمضان تغییر می‌کرده است و با کاهش جدی برنامه‌های روتین و روزانه و عادی خود،‌ بیشتر به عبادت،‌ دعا و مطالعه می‌پرداختند...

**بگذارید مردم در روزهای گرم در ماه رمضان بخوابند

باور کنید دین داری مردم و رابطه آنها با پروردگارشان اولویت نظام ماست. بگذارید در ماه رمضان مردم روزهای گرم را بخوابند تا بتوانند شب‌ها به عبادت و استراحت بپردازند. اجازه دهید مسجدهایی را که سنگر اصلی است،‌ زنده کنند و به جمع صمیمی و گرم خانواده که کانون حل مشکلات اخلاقی و اجتماعی است،‌ رونق دهند و بشود از انها توقع داشت فرصتی برای یادگیری معارف دینشان بگذارند.

 

منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 1843
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

شرح یکی از احادیث اخلاقی مقام معظم رهبری که در ابتدای درس خارج معظم‌له مطرح شده برای عموم علاقمندان تقدیم می شود:

حديث:

فى الكافي، عن الباقر... قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): طوبي لمِن توَاضع لله تِعالي ،و زَهٍد في ما أحَلَّ اللهُ تعالي، و زَهد في ما أحلَّ اللهُ تعالي له من غير رَغبة عن سيرَتي، و رَفضَ زَهرَة الدنيا من غير تحَوّلٍ عن سنتّي.[1]

اين حديث، دنبالۀ همان مواعظ پيامبر مکرّم (صلی الله علیه و آله) است. گويا يکي از نشانه‌هاي تواضع لله اين است که انسان در دنيا زهد بورزد، بي رغبتي نشان بدهد. نه فقط نسبت به آنچه بر او حرام

شده، حتي نسبت به آن چيزهايي که براي او حلال است، در مورد اينها هم انسان بي رغبتي نشان بدهد. سپس در ادامه مي‌فرمايند: لکن اين زهدي که در دنيا نسبت به امر حلال مي‌ورزد، به گونه‌اي

که از سيرۀ پيغمبر خارج بشود؛ سيرۀ پيغمبر يعني آنچه خود آن بزرگوار عمل مي‌کردند و به ياران و اصحابشان هم آن را بيان مي‌کردند و امر مي‌کردند؛ يعني ترک دنيا مطلوب نيست، حِرص نزدن به

آنچه حلال است، مطلوب است. يک وقت انسان همۀ آنچه را که بر او حلال است، ترک مي کند! حيواني نمي‌خورد، گوشت نمي‌خورد، خواب نمي‌کند، ازدواج نمي‌کند و ،... اينها بر خلاف سنتّ پيغمبر

است، سنتّ پيغمبر اين نيست.

از اين مرتبه، نبايد فورا به نقطۀ مقابلش منتقل شد که: بنابراين، حال که ما بايستي ترک دنياً نکنيم، معنايش اين است که همۀ آن چيزهايي که در دنيا مايۀ بهجت و سرور و جالبِ توجّه ماست، به همۀ

آنها اقبال کنيم، رو بياوريم.

نه، هر چه انسان هوس مي‌کند بخورد، حلال هم هست، هر چه انسان هوس مي‌کند بپوشد، هر نوع تجمّلي که انسان در زندگي دوست ميدارد آن را انجام بدهد، نه، اينها همه اش ممکن است حلال هم

باشد ،حرام هم نباشد، اسراف هم نباشد،اش ممکن است حلال هم باشد ،حرام هم نباشد، اسراف هم نباشد، اماّ زهدِ در اينها مطلوب است، در آنچه حلال است هم بي رغبتي مطلوب است. سيرۀ پيغمبر

اين است که دنيا را ترک نکند اماّ چسبيدن به مشتهيات نفس در دنيا ولو آن مشتهيات حلال هم باشد، اين هم مطلوب نيست.

در ادامه مي‌فرمايد: چشم بپوشد از زيبايي‌هاي دنيا! زَهرَة الدنيا يعني زيبايي‌ها و طراوت‌ها و جاذبه‌هاي دنيا. در اينجا نيز اين قيد وجود دارد که از سنتّ پيغمبر نبايستي روي برگرداند. ترک دنيا مطلوب

نيست، اماّ چسبيدن به دنيا و همۀ مشتهيات را بجا آوردن و اشباع نفس از مشتهيات، اين هم نامطلوب است.[2]

 

 

پی نوشت ها:

[1] - الشافی، صفحه 821

[2] -2/8/1391

 منبع:مشرق

 


:: بازدید از این مطلب : 1801
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

هريك از اعمال حج اسراري دارد كه با تدبر و تامل اهل فهم و بصيرت در آن، اين رموز آشكار مي‌شود. در ادامه سر تراشيدن موي سر در حج را از كلام آيت‌الله جوادي آملي مي‌خوانيم:

موي سر به حسب ظاهر يك جمالي است براي انسان و اگر كسي موي سر كسي را بتراشد يك زيبايي را از او گرفته است لذا بايد ديه بپردازد. اگر موي سر كسي را به اجبار تراشيد بايد ديه بپردازد موي سر يك جمالي است براي انسان، انسان وقتي وارد سرزمين منا شد مي‌خواهد اين جمال را هم در پاي فرمان آن جميل محض نثار كند. خدايا! من اين جمال را هم ريختم، اين غرور را هم از سر به دور كردم.

ابن ابي الاوجاع در آن مناظره معروفي كه با امام صادق (صلوات الله و سلامه عليه) داشت و شكست خورده برگشت، از او سؤال كردند در اين مناظره علمي امام صادق را چگونه يافتي؟ گفت: او درياي علم است چنين و چنان، بعد [با اشاره به حج‌گزاران] گفت: «إنّه ابن من حلق رئوس من ترون»؛ او پسر كسي است كه سر همه اين مردم را تراشيد؛ يعني هيچ كس حاضر نيست موي سر خود را تيغ كند مخصوصاً جوان اما به فرمان پيغمبر (صلوات الله و سلامه عليه) كه وحي خدا را دريافت كرد و ابلاغ كرد، اين سرش را تيغ مي‌كند.

در بين عرب اين كار بسيار دشوار بود كه موي سرشان را تيغ كنند (مخصوصاً جوانها) اما اين كار را براي رضاي خدا كردند كه به اين جمال صوري هم دل نبندند. به همان دليل گفتند خود را معطر نكنيد، خود را زيبا نكنيد در مراسم حج؛ براي اينكه هر گونه زيبايي ظاهري را انسان به پاي دوست و جميل محض نثار كند. فرمود: راز سر تراشيدن اين است كه انسان هر گونه غرور و كبر و نخوت و منيت را از سر بدر كند، هر معصيتي را بريزد خود را تطهير و تنظيف كند. اين سرّ سر تراشيدن است.

حضرت زين العابدين (ع) از شبلي مي‌پرسند: آيا موقع تراشيدن سر رمي جمرات قرباني كردن اين اسرار را در نظر داشتي يا نه؟ عرض كرد: نه، در همه اين بخشها فرمود: گويا طواف نكردي، گويا مقام ابراهيم نماز نخواندي، گويا آب زمزم را ننوشيدي و اشراب نكردي، گويا سعي بين صفا و مروه نكردي، گويا در عرفات نايستادي، گويا به مشعر نرفتي، گويا به منا نرفتي و احكام را انجام ندادي. اين گويا گويا طوري در شبلي اثر كرد كه او شديداً متاثر شد تا اينكه سال بعد موفق شده است حجي را با دستورات امام سجاد (ع)انجام بدهد.

 

منبع:حج


:: بازدید از این مطلب : 1840
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

قال امیرالمومنین علیه السلام :منْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِم.

امیر المومنین علیه السلام فرمودند : کسی که عقل و اندیشه  او بر  شهوت و تمایلات نفسانیش غلبه کند از ملائکه برتر است و کسی که تمایلات نفسانی او بر عقل و خردش برتری یابد از حیوانات نیز بدتر است .

 

پی نوشت:

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج‏15، ص: 210


:: بازدید از این مطلب : 1749
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

مجاهدی هم‌اکنون دبیر کنگرۀ شعر آیینی کشور است و در سال‌های گذشته، کوشیده تا نسبت به ارتقای شعر آیینیِ کشور با اظهارنظرهای به‌موقع، دفاع از شاعران آیینی و انتشار مقالات و کتاب‌های مناسب، قدم بردارد. با او گفت‌وگویی دربارۀ شعر آیینی و زیرشاخۀ اصلی آن؛ شعر علوی داشته‎ایم:

شعر آیینی، به‌ویژه در حوزۀ شعر علوی، با چه‌آسیب‌ها و مشکلاتی مواجه است؟

متأسفانه ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که برخی به خود اجازه می‎دهند، در هر قلمروِ موضوعی ورود کرده و اظهارنظر کنند، بدون این‌که اساساً دربارۀ آن‌موضوع، تخصصی داشته باشند. این‌چنین افراد، معمولاً تصور می‌کنند شعر آیینی، یک شعر پیش‌پاافتاده و درجه‌چندم است، ‌درحالی‌که کاملاً در اشتباه‌اند؛ شعرآیینی، یک شعر کاملاً فنّی است و در وادی خطرخیزی قرار دارد که به مقولات خطیری که متأثر از آموزه‌های وحیانی، قرآنی و روایی است، می‌پردازد.

ورود به این‌وادی، قبل از هرچیز، صلاحیت می‌خواهد، هم صلاحیت علمی و هم صلاحیت هنری و ادبی. شاعرانی‌که در این‌حیطه وارد می‌شوند، باید مشخص کنند کدام‌یک از صلاحیت‌ها را دارا هستند.

به‌نظر من در سال‌های گذشته، تعریفی عام از شاعر آیینی ارائه شده که چندان منطبق بر واقعیت نیست؛ چراکه اگر شاعری در طول 30 سال فعالیّت خود، چندشعر در حوزۀ شعر آیینی سروده باشد، نمی‌توان به او شاعر آیینی گفت؛ چراکه شاعر آیینی، شاعری است که جز برای اهل‌بیت(ع) و مسائل دینی و مذهبی شعر نسروده باشد و یا اگر شعری جز این دارد، در اقلیّت باشد.

شعر آیینی و به‌طور خاص شعر علوی، دارای قلمرو گسترده‌ای است که از نوعی قداست برخوردار است. ورود به این‌عرصه، لازمه‌اش این است که علاوه بر طهارت بیرونی، طهارت درونی نیز داشته باشیم. شاعر آیینی باید خود را در محضر خداوندِ هستی احساس کند و نهایتِ شیفتگی و ارادتِ خود را به مولای متّقیان‌علی(ع) نشان دهد، نه این‌که در کنار اشعار سطحیِ خود، اشعار توحیدی و علوی نیز داشته باشد.

شعر ولایی در کنار سایر گونه‌های شعر آیینی از چه جایگاهی برخوردار است؟

شعر ولایی درحقیقت یک‌قطعۀ مهم از پازل شعر آیینی است که خود، زیرمجموعه‌های بسیاری دارد و بسیار گسترده است؛ شامل شعر علوی، فاطمی، عاشورایی، مهدوی و... در عرصه‌های مختلف شعر ولایی، شاعران بسیاری تاکنون فعالیت کرده‌اند، امّا باید بگویم در حوزۀ شعر ولایی، ما هرگز حق مطلب را ادا نکرده‎ایم، البته هیچ‌گاه هیچ‌شاعری نمی‌تواند چنین کند، وظیفۀ شاعر این است که با نهایتِ توانِ خود، در عرصۀ شعر علوی سیر کند. این‌که شاعری تصور کند که توانسته حقّ کلام را در حوزۀ شعر علوی ادا کند، اندیشۀ خام و باطلی است؛ چراکه انسان، معرفت لازم نسبت به ابعاد مختلف وجودی این مقرّبان درگاهِ الهی را ندارد. بنابراین ما شاعرانِ فارسی‌زبان، هنوز در اولین‌قدم‌های رسیدن به قلّه‌های معرفتی، نسبت به وجود ائمۀاطهار(ع) لنگ می‌زنیم.

شاعر آیینی برای دست‌یابی به قلۀ معرفتیِ شناخت ائمۀاطهار(ع) چه باید کند؟

شاعر آیینی قبل از هرچیز باید واقعیّات دینی و مذهبی را درک کند، مطالعۀ کافی دربارۀ تاریخ، زندگی‌نامه و سیرۀ ائمۀمعصوم(ع) داشته باشد، هم‌چنین باید ایمان قلبی داشته باشد، ایمان قلبی، لازمۀ دریافت شهود است. پایین‌ترین مرتبۀ شهود نیز شهود هنری است.

شما اشاره کردید که شاعرانِ ولایی نتوانسته‌اند حق مطلب را ادا کنند. به‌نظر شما وضعیت شعر علوی در روزگار معاصر چگونه است؟

پس از انقلاب در عرصۀ شعر آیینی، انصافاً حرکت‌های خوبی انجام شده است. ما شُعرای پرتوان و جوانی داشتیم که متعهدانه در این‌قلمرو حضور یافته و آثار خوبی آفریدند. آن نقطه‌عطف‌های ملموس و محسوسی‌که در پیشینۀ مکتوب شعر آیینی از جمله شعرِ علوی احساس می‌شد، امروز به‌مراتب افزایش داشته و از طرف دیگر، مبالغه‌های عجیب و غریبی که نمی‌شود از نظر اعتقادی از آن‌ها طرفداری کرد، در زمانۀ ما اگر نگوییم از بین رفته، کاهش داشته است. به‌لحاظ محتوایی نیز آثاری آفریده شده که شاید در صدسالۀ اخیر، آثار نسبتاً متمایزتری باشند.

این‌تمایزِ کیفی در آثار دهه‌های اخیر، چرا و چگونه به‌وجود آمده است؟

این افزایشِ کیفی در شعر علوی، به‌دلیل تغییر زاویۀ دید شعرای ماست. ناگفته‌ها و ناشنیده‌های شعر آیینی که سال‌ها از آن غفلت شده بود، امروز شناخته شده و مورد رصد شاعرانِ آیینی قرار گرفته است. شاعرانِ جوان با نگاه نافد و لایه‌شکافشان توانستند برخی ناگفته‌ها و ناشنفته‌ها را بگویند و به گوش مخاطب برسانند، امّا هنوز در اولِ راه هستیم، در عین این‌که توانستیم در زمینۀ شعر ولایی از جمله شعر علوی، قدم‌های خوبی برداریم، هنوز در ابتدای راهیم و تا رسیدن به مرحلۀ کمال، راه بسیاری داریم.

 


منبع:قدس

مجاهدی هم‌اکنون دبیر کنگرۀ شعر آیینی کشور است و در سال‌های گذشته، کوشیده تا نسبت به ارتقای شعر آیینیِ کشور با اظهارنظرهای به‌موقع، دفاع از شاعران آیینی و انتشار مقالات و کتاب‌های مناسب، قدم بردارد. با او گفت‌وگویی دربارۀ شعر آیینی و زیرشاخۀ اصلی آن؛ شعر علوی داشته‎ایم:

شعر آیینی، به‌ویژه در حوزۀ شعر علوی، با چه‌آسیب‌ها و مشکلاتی مواجه است؟

متأسفانه ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که برخی به خود اجازه می‎دهند، در هر قلمروِ موضوعی ورود کرده و اظهارنظر کنند، بدون این‌که اساساً دربارۀ آن‌موضوع، تخصصی داشته باشند. این‌چنین افراد، معمولاً تصور می‌کنند شعر آیینی، یک شعر پیش‌پاافتاده و درجه‌چندم است، ‌درحالی‌که کاملاً در اشتباه‌اند؛ شعرآیینی، یک شعر کاملاً فنّی است و در وادی خطرخیزی قرار دارد که به مقولات خطیری که متأثر از آموزه‌های وحیانی، قرآنی و روایی است، می‌پردازد.

ورود به این‌وادی، قبل از هرچیز، صلاحیت می‌خواهد، هم صلاحیت علمی و هم صلاحیت هنری و ادبی. شاعرانی‌که در این‌حیطه وارد می‌شوند، باید مشخص کنند کدام‌یک از صلاحیت‌ها را دارا هستند.

به‌نظر من در سال‌های گذشته، تعریفی عام از شاعر آیینی ارائه شده که چندان منطبق بر واقعیت نیست؛ چراکه اگر شاعری در طول 30 سال فعالیّت خود، چندشعر در حوزۀ شعر آیینی سروده باشد، نمی‌توان به او شاعر آیینی گفت؛ چراکه شاعر آیینی، شاعری است که جز برای اهل‌بیت(ع) و مسائل دینی و مذهبی شعر نسروده باشد و یا اگر شعری جز این دارد، در اقلیّت باشد.

شعر آیینی و به‌طور خاص شعر علوی، دارای قلمرو گسترده‌ای است که از نوعی قداست برخوردار است. ورود به این‌عرصه، لازمه‌اش این است که علاوه بر طهارت بیرونی، طهارت درونی نیز داشته باشیم. شاعر آیینی باید خود را در محضر خداوندِ هستی احساس کند و نهایتِ شیفتگی و ارادتِ خود را به مولای متّقیان‌علی(ع) نشان دهد، نه این‌که در کنار اشعار سطحیِ خود، اشعار توحیدی و علوی نیز داشته باشد.

شعر ولایی در کنار سایر گونه‌های شعر آیینی از چه جایگاهی برخوردار است؟

شعر ولایی درحقیقت یک‌قطعۀ مهم از پازل شعر آیینی است که خود، زیرمجموعه‌های بسیاری دارد و بسیار گسترده است؛ شامل شعر علوی، فاطمی، عاشورایی، مهدوی و... در عرصه‌های مختلف شعر ولایی، شاعران بسیاری تاکنون فعالیت کرده‌اند، امّا باید بگویم در حوزۀ شعر ولایی، ما هرگز حق مطلب را ادا نکرده‎ایم، البته هیچ‌گاه هیچ‌شاعری نمی‌تواند چنین کند، وظیفۀ شاعر این است که با نهایتِ توانِ خود، در عرصۀ شعر علوی سیر کند. این‌که شاعری تصور کند که توانسته حقّ کلام را در حوزۀ شعر علوی ادا کند، اندیشۀ خام و باطلی است؛ چراکه انسان، معرفت لازم نسبت به ابعاد مختلف وجودی این مقرّبان درگاهِ الهی را ندارد. بنابراین ما شاعرانِ فارسی‌زبان، هنوز در اولین‌قدم‌های رسیدن به قلّه‌های معرفتی، نسبت به وجود ائمۀاطهار(ع) لنگ می‌زنیم.

شاعر آیینی برای دست‌یابی به قلۀ معرفتیِ شناخت ائمۀاطهار(ع) چه باید کند؟

شاعر آیینی قبل از هرچیز باید واقعیّات دینی و مذهبی را درک کند، مطالعۀ کافی دربارۀ تاریخ، زندگی‌نامه و سیرۀ ائمۀمعصوم(ع) داشته باشد، هم‌چنین باید ایمان قلبی داشته باشد، ایمان قلبی، لازمۀ دریافت شهود است. پایین‌ترین مرتبۀ شهود نیز شهود هنری است.

شما اشاره کردید که شاعرانِ ولایی نتوانسته‌اند حق مطلب را ادا کنند. به‌نظر شما وضعیت شعر علوی در روزگار معاصر چگونه است؟

پس از انقلاب در عرصۀ شعر آیینی، انصافاً حرکت‌های خوبی انجام شده است. ما شُعرای پرتوان و جوانی داشتیم که متعهدانه در این‌قلمرو حضور یافته و آثار خوبی آفریدند. آن نقطه‌عطف‌های ملموس و محسوسی‌که در پیشینۀ مکتوب شعر آیینی از جمله شعرِ علوی احساس می‌شد، امروز به‌مراتب افزایش داشته و از طرف دیگر، مبالغه‌های عجیب و غریبی که نمی‌شود از نظر اعتقادی از آن‌ها طرفداری کرد، در زمانۀ ما اگر نگوییم از بین رفته، کاهش داشته است. به‌لحاظ محتوایی نیز آثاری آفریده شده که شاید در صدسالۀ اخیر، آثار نسبتاً متمایزتری باشند.

این‌تمایزِ کیفی در آثار دهه‌های اخیر، چرا و چگونه به‌وجود آمده است؟

این افزایشِ کیفی در شعر علوی، به‌دلیل تغییر زاویۀ دید شعرای ماست. ناگفته‌ها و ناشنیده‌های شعر آیینی که سال‌ها از آن غفلت شده بود، امروز شناخته شده و مورد رصد شاعرانِ آیینی قرار گرفته است. شاعرانِ جوان با نگاه نافد و لایه‌شکافشان توانستند برخی ناگفته‌ها و ناشنفته‌ها را بگویند و به گوش مخاطب برسانند، امّا هنوز در اولِ راه هستیم، در عین این‌که توانستیم در زمینۀ شعر ولایی از جمله شعر علوی، قدم‌های خوبی برداریم، هنوز در ابتدای راهیم و تا رسیدن به مرحلۀ کمال، راه بسیاری داریم.

 


منبع:قدس


:: بازدید از این مطلب : 1831
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393

تراشيدن ريش تمام صورت، با ماشين يا تيغ چه حكمى دارد؟

همه مراجع (به جز بهجت و صافى ): تراشيدن ريش - خواه با تيغ باشد يا ماشين بنابر احتياط واجب حرام است.

امام، استفتاءات، ج 2، مكاسب محرمه، س 79 ؛ نورى، استفتاءات، ج 1، س 492 و 493 ؛ مكارم، استفتاءات، ج 2، س 750 و 753 ؛ تبريزى، استفتاءات، س 1089 و 1096 ؛ فاضل، جامع ‏المسائل، ج 1، س 957 و 955 ؛ سيستانى، ريش تراشى، س 1 و 3 ؛ خامنه ‏اى، اجوبة الاستفتاءات، س 1421 و 1416 ؛ دفتر: وحيد.

 


آيات عظام بهجت و صافى: تراشيدن ريش حرام است.

صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1740 و 1742 ؛ بهجت، توضيح ‏المسائل، متفرقه، م 4.

 


:: بازدید از این مطلب : 1704
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 10 مرداد 1393
تمام کسانی که با سیره علمی و عملی امام خمینی(ره) آشنائی دارند به‌خوبی بر این نکته واقفند که ایشان ضمن احترام به تمام اساتید خویش، علاقه ویژه‌ای به مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی داشت و همواره از ایشان با بهترین تعابیر یاد می‌کرد.


در گفت‌گوی «پاسدار اسلام» با آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی گوشه‌هائی از این ارتباط شگفت‌انگیز و برخی از ویژگی‌های این خاندان از زبان فرزند آن بزرگوار واگویه شده است.
 

 شاه آبادی

*یکی از علمای اصفهان نقل می‌کند که عموی جنابعالی مرحوم میرزا احمد بیدآبادی حدود 70-80 سال پیش هر شب جمعه از بیدآباد که در مرکز اصفهان است به دستگرد می‌آمد، دستگرد در آن زمان خارج از اصفهان بود و چند کیلومتر باید از بیابان عبور می‌کردند تا به دستگرد برسند. دستگرد مسجد متروکه‌ای داشت که به آن مسجد تو ده، یعنی مسجد داخل ده می‌گفتند. ورودی این مسجد دو تا سکو داشت. ایشان هر شب جمعه با الاغ می‌آمد و نماز مغرب به آنجا می‌رسید. نماز جماعت را می‌خواند و منبر می‌رفت. جمعیتی که روی سکوهای ورودی مسجد می‌نشستند و چپق می‌کشیدند، بیشتر از جمعیتی بود که پای منبر ایشان می‌نشستند یا پشت سرش نماز می‌خواندند، ولی او اصلاً به این اعتنا نداشت که مردم می‌آیند یا نمی‌آیند، تکلیف خود را انجام می‌داد و مرتباً هم می‌آمد. از آنجا که بیابان امن نبود، میرزا احمد شب را منزل شخصی - که خانه‌اش نزدیک مسجد بود - می‌ماند و فردا صبح به بیدآباد برمی‌گشت. نکته جالب اینکه، غذای خودش، غذای صاحبخانه و زن و بچه او و علف و جوی الاغش را هم همراه خود می‌آورد. این برنامه را تا اواخر عمر بابرکتش ادامه داد و در پاسخ یکی از اهالی که عدم استقبال و حضور مردم را متذکر شده بود فرموده بود ما باید تکلیف خود را انجام دهیم. ایشان که اینک یکی از عالمان وارسته اصفهان است می‌گوید من که در آن زمان کودک و نوجوان بودم و تحت تاثیر این ویژگی‌‌های مرحوم میرزا احمد بیدآبادی به حوزه و طلبگی گرایش پیدا کردم و همراه با مرحوم دکتر سیف‌الله وحید به حوزه علمیه جذب شدم. داستان میرزا احمد را باید با طلا نوشت تا دنیای امروز بفهمد روحانیت شیعه یعنی چه.

 آمیرزا احمد کسی بود که مرحوم حاج شیخ محمدجواد پدر بزرگوارش وقتی به ایشان تصدیق اجتهاد می‌دهد ـ در حالی که ایشان هفت تصدیق اجتهاد از بزرگان گرفته بود ـ می‌گوید علت این که در تصدیق اجتهاد تأخیر انداختم این است که نگوئید عِرق پدری باعث شده است. صبر کردم که علمای عصر به تو تصدیق اجتهاد بدهند، بعد من تصدیق بدهم. و در تصدیق اجتهادشان تصریح کرده‌اند که میرزا احمد فبل از بلوغ به مرتبه اجتهاد رسیده‌ است. آدمی که قبل از این که به سن بلوغ برسد، مجتهد بود، این طور سوار الاغ می‌شد، آن همه راه می‌رفت که در چنین مسجدی منبر برود و غذای خود، صاحبخانه و جو و علف حیوانش را هم می‌برد.

مرحوم عموی ما یک سفر به قم آمد. مرحوم پدر ما نسبت به ایشان به‌قدری احترام قائل بود که دهنه الاغ ایشان را می‌گرفت، طوری که حاج شیخ عبدالکریم به ایشان اعتراض می‌کند که درست است اخوی شما خیلی آقا و بزرگوار است، ولی شما در قم مشهورتر از ایشان هستی. اقلاً دنبال ایشان راه برو.

  

*از ویژگی‌ها و کرامات مرحوم آقای شاه‌آبادی چه در خاطر دارید؟

 من 90 درصد بلکه 99 درصد کراماتی را که به ایشان نسبت می‌دهند قبول ندارم. جعلیات است. یک شب کسی همین را از من پرسید، گفتم فقط یک امر را در پدرم سراغ دارم که به نظر افراد امر پیش پا افتاده‌ای است و من معتقدم برای کمتر کسی محقق می‌شود. در همایشی که برای ایشان گرفته بودند سعی می‌کردند از این جور حرف‌ها بزنند. بنده خدائی هم اصرار داشت که می‌گویند مرحوم آقای شاه‌آبادی طی‌الارض داشته است. گفتم: «مگر شما منکر هستید؟ چه کسی منکر است؟ مرحوم شاه‌آبادی یقیناً طی‌الارض داشت، ولی من که پسرش بودم تندتر از او راه می‌رفتم».

چند هزار نفری که آنجا بودند خندیدند. گفتم اینها که شخصیت نیست. شما که هیچ کدام مرحوم آقای شاه‌آبادی را ندیده‌اید. اگر بخواهم ایشان را به شما معرفی کنم، شما امام(ره) را دیده‌اید. آنچه فضائل هست می‌دانید که در امام جمع بود. امام 10 استاد داشت که اسامی تک‌تک آنها را بلدم، ولی تنها استادی را که وقتی اسمش را می‌برد، می‌گفت «روحی فداه» مرحوم شاه‌آبادی است. امام یک چیزی از ایشان دیده بود که می‌گفت «روحی فداه» والا همه را می‌گوید «رحمة الله علیه»، «رضوان الله علیه» و... طی‌الارض که هنر نیست. مرتاض‌های هندی بالاتر از این را انجام می‌دهند. گفتم آنچه را که خصیصه ایشان می‌دانم فقط یک کلمه است و آن خدا باوری است والسلام، یعنی خدا را عمیقاً باور داشت و در تمامی آنات متکی به او بود و لذا از احدی ترس نداشت. مرحوم امام می‌فرمود عارف سراغ نداریم که مجاهد هم باشد. عارف که مبارز هم باشد. پدر ما واقعاً در همه حال لحظه‌ای از یاد خدا غافل نبود.

 پدر ما علاقه به رفت و آمد و مراد و مریدی نداشت. آن وقت‌ها مکه، کربلا و مشهد رفتن که این قدر آسان نبود که دو سه ساعته برسی. کسانی که به زیارت می‌رفتند، وقتی برمی‌گشتند آقایان علما به دیدنشان می‌رفتند، اما پدر ما نمی‌رفت. ده دوازده ساله بودم و این برایم سئوال بود و فکر می‌کردم مردم به این جور علما بیشتر علاقه پیدا می‌کنند و علاقه‌شان نسبت به پدر ما کم می‌شود. گفتم بروم با پدرم حرف بزنم. در عین حال جرئت هم نداشتم مطلب را صریح بگویم.

بنده خدائی به‌تازگی صاحب اولاد شده بود و دلش می‌خواست مرحوم آقا به منزل او بروند و در گوش فرزندش اذان و اقامه بگویند. خیلی اصرار کرد. آقا فرمودند: «از مسجد که به منزل می‌روم، سر راه بچه را بیاورید در گوش او اذان و اقامه بگویم». گفتم: «آقا! این مرد از شما انتظار داشت، اما شما قبول نکردید». گوشم را گرفت و گفت: «باباجان! این حرفی را که به تو می‌گویم توی گوش‌ات نگه دار. من عندالله سه وظیفه دارم. تا می‌توانم به مسجد بروم، تا می‌توانم منبر بروم و تا جائی که می‌توانم درس بگویم. وظیفه دیگری ندارم».

  

*مرحوم معلم دامغانی شبی بعد از رحلت حضرت امام در منزل حاج احمد آقا تا دیر وقت صحبت از حضرت امام و مرحوم آقای شاه‌آبادی بود. ایشان نکته‌ای را گفت که خیلی عجیب بود. می‌گفت ما وقتی فصوص را همراه امام نزد آقای شاه‌آبادی می‌خواندیم، امام بیشتر از آقای شاه‌آبادی فصوص را می‌فهمید که خود این عجیب و غیرطبیعی است که آدمی که در 21 سالگی به حوزه علمیه آمده، در 28 سالگی به این جایگاه رسیده است. اما همین امام از فیضیه تا منزل آقای شاه‌آبادی التماس می‌کند که درس فصوص‌الحکم را نزد ایشان بخواند، با این حال آقای معلم دامغانی می‌گفت امام در آن زمان فصوص را بهتر از آقای شاه‌آبادی بلد بود. پرسیدم: «پس این «روحی له الفداه» برای چه بود؟ پس این التماس کردن به آقای شاه‌آبادی برای چه بود؟» گفت: «امام در آقای شاه‌آبادی به دنبال چیز دیگری بود. شیفته نفس و محضر آقای شاه‌آبادی بود و هر چه هم از وجود ایشان دریافت کرد مربوط به این عوالم بود، نه کتاب و دفتر».

امام می‌فرمود پدرت فصوص را بهتر از نویسنده‌اش می‌گفت. ای کاش نویسنده‌اش بود تا شاگرد پدرت می‌شد. یکی از خصیصه‌های پدر ما قوه جاذبه‌اش بود. اگر کسی ایشان را می‌دید، دیگر نمی‌توانست دست بردارد. واقعاً نمی‌دانم این چه جاذبه‌ای بود.

 

* امام نسخه مطابق با اصل مرحوم شاه‌آبادی بود، در حالی که برخورد امام با افراد طبق شاخص‌های عادی جذاب نبود، اما همه به امام علاقه داشتند. یادم هست که من در شهریور 41 به قم آمدم. نهضت امام در پائیز 41 شروع شد. حاج‌آقای ما از همان زمان تقلید از امام را ترویج می‌کرد. امام هنوز رساله توضیح‌المسائل نداشت. حاج‌آقای ما در محضر امام نشست و مقدماتی برای ضرورت رساله چید. امام خوب که گوش کرد، گفت: «مناسب است این حرف‌ها را به یک کتابفروش بزنید»، یعنی برخلاف خیلی‌ها که وقتی به آنها بگوئید چاپ رساله شما واجب است، شما این قدر مقلد دارید و... طرف خیلی کیف می‌کند، امام این جواب را می‌دهد. حاج‌آقای ما در آن جلسه خیلی جا خورد، اما منشاء رسوخ اعتقاد به امام و فدائی او شدن ما به همین برخورد امام برمی‌گشت.

 همین طور است. بی‌اعتنائی واقعی به دنیا همین است.

  

*معلوم می‌شود آن جاذبه‌ها، عشق‌ها و محبت‌ها دست خدا و مربوط به جای دیگری است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا».(1)

 واقعاً همین طور است.

 

*و آن وقت یکی از همین‌هائی که خیلی هم مدعی است می‌گفت به کوری چشم همه، رساله من تا به حال چهار بار چاپ شده است.

 بعضی‌ها صرافی باز کرده‌اند.



* یادم هست در اوایلی که امام به نجف آمده بود، دستش برای شهریه حوزه نجف خالی بود. در آن اوضاع، یکی از بازاری‌های متدین اصفهان که مقلد امام بود 200 هزار تومانِ آن روز را خدمت امام آورد، منتهی می‌خواست امتیازی هم بگیرد. امام به‌محض این که متوجه شد، پول را پیش او انداخت وگفت: «خیال می‌کنی به گردن من منت می‌گذاری؟ من به گردن تو منت دارم که تکلیف از گردنت برداشته می‌شود و به گردن من می‌افتد. تازه اول گرفتاری من است».

 واقعاً همین طور است.


 

*در پاریس هم در روزهای اول ورود امام که واقعاً نیاز به پول بود، یک نفر 5 میلیون دلار آورده بود که به عنوان سهمین به امام بدهد، منتهی این کار را منوط به این کرده بود که یک لحظه برود خدمت امام و دست ایشان را ببوسد. خدمت امام گفته شد که یک تاجر پولدار ایرانی آمده و 5 میلیون دلار هم آورده. فقط می‌خواهد خودش خدمت شما بیاید و دلارها را به شما بدهد و دست شما را ببوسد. واقعاً به هر یک دلار این پول نیاز وافر داشتیم. امام فرمودند: «به ایشان بگوئید برود و وجوهاتش را به همان کسی بدهد که هر سال می‌داد». رفتند و به او گفتند. گفت پس دست‌کم اجازه بدهند دستشان را ببوسم، اما امام اجازه نداد. احتمال داشت او یک جاسوس یا ساواکی یا مأمور باشد و بیاید و با 5 میلیون دلار جای پای خودش را باز کند. اگر هم واقعاً آدم متدین و اهل پرداخت خمس بود، امام فرمود خب امسال هم برو به همان جائی که هر سال می‌دادی بده.

 من همیشه در توصیف امام گفته‌ام هیچ کسی را ندیدم که به اندازه امام از دنیا فرار کند و هیچ کسی هم مثل امام دنیا به او رو نیاورد. هیچ کسی مثل امام از مرجعیت فرار نکرد، هیچ کسی هم در تاریخ مثل امام به چنین مرجعیتی نرسید. هیچ کسی مثل امام از وجوهات و خمس فرار نکرد و هیچ کسی هم به اندازه امام خمس و وجوهات دریافت نکرد. درسی است دیگر که دنیا مثل سایه است. دنبالش که راه بیفتی از تو فرار می‌کند و اگر از آن فرار کنی دنبالت می‌آید.

یک شب جمعه بود و هنوز خانواده امام به نجف نیامده بودند. در کربلا حرم امام حسین(ع) مشرف بودم که حاج شیخ نصرالله آمد و گفت: امام قرار گذاشته‌اند برای دیدن شما به منزلتان بیایند. آمدم نجف و بعد از تعیین زمان، امام به منزل ما تشریف آوردند. ما هم یک عده‌ای را دعوت و میوه و وسایل پذیرائی را فراهم کردیم. آقا نشسته بودند و عکس آقا (مرحوم شاه‌آبادی) بالای سرشان بود و متوجه نبودند. رفقا از آن طرف هی نگاه می‌کردند. امام متوجه شد، برگشت و به بالای سرش نگاه کرد. آن وقت بلند شد و رفت آن طرف و روبروی عکس آقا تا آخرین لحظه‌ای که آنجا بودند دوزانو نشست، در حالی که نوعاً چهارزانو می‌نشست.

 رفتار ایشان خاص بود. خدا به حق زهرای اطهر(س) روحش را شاد کند. ان‌شاءالله خدا ریشه کسانی را که دارند هدف ایشان را منحرف می‌کنند، از جا بکند.

 

* از نیمه شب گذشته است استراحت نمی‌کنید؟

 خدا رحمت کند مرحوم آقا را، می‌گفت: «مگر آدم هم شب ماه رمضان می‌خوابد؟» از بچگی نمی‌گذاشتند شب‌های ماه رمضان را بخوابیم و این عادت سالیانه ما شده است. شب اول ماه رمضان خواب از سر ما می‌پرد.

 

*مثل اینکه می‌خواستید نکته‌ای بیان کنید...

 بله،چند نکته را باید تذکر دهم اول اینکه این فرموده رسول خداست: «تَنَاکَحُوا تَنَاسَلُوا تَکثِروا». این کلام پیامبر(ص) کلامی است که «وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى».(2) کثرت جمعیت ملاک است. من در جنگ، در لشکر 16 زرهی قزوین از سرلشکر خوشنویسان که معاون سرلشکر لطفی بود پرسیدم: «چه چیزی در جنگ مهم است؟» پاسخ داد: «دو چیز، یکی مهمات و دیگری افراد. مهمات را دشمن دارد، افراد را ما داریم، ولی باز ما برنده هستیم».

دوم اینکه قانون اساسی ما قرآن کریم است. یکی از مواد قرآن کریم که قانون اساسی ماست این است: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء».(3) نمی‌گوید ایرانی‌ها! افغانی‌ها! افریقائی‌ها! می‌گوید ای مردم! اهل هر جا که هستید همه گدا هستید. امریکا گداست. خیال می‌کنید او وسایل جنگی زیادی دارد. وسایل جنگی که کاری از دستش برنمی‌آید. تعجب می‌کنم از کسانی دست گدایی به طرف آمریکا دراز می‌کنند.

 ثالثاً پیشنهاد می‌دهم قانونی تصویب شود که که هر دختری که شوهر نکرده است حق ورود به دانشگاه را نداشته باشد. پسری که زن نگرفته است حق ورود به دانشگاه را نداشته باشد: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَ اتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الأَرْضِ»(4) بگذارید ایمان بر جامعه حاکم شود، آن وقت ببینید دنیا به ما احتیاج پیدا می‌کند یا نه؟ همه اینها را گذاشته‌ایم کنار. خدا را خوش نمی‌آید.

راه‌آهن تهران خودمان. وارد راه‌آهن می‌شوید، ردیف 20 تا دختر ایستاده‌اند. بلیت را می‌گیرند، این کار از جوان من برنمی‌آید؟ برمی‌آید، اما فرقش این است وقتی جوان من شاغل شود، به فکر می‌افتد دست دختری را بگیرد و برود سر خانه و زندگیش، اما آن دختر که حقوق کمتری می‌گیرد...

  

*به نظر شما مهم‌ترین وظیفه ما در شرایط حاضر چیست؟

 به اعتقاد من باید دنبال قانون اساسی‌مان برویم: «کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّه أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ»(5) روایت هم داریم که اگر امر به معروف و نهی از منکر کنار برود، خدا بلای عظیمی را نازل می‌کند. یونس را در دهان ماهی انداخت. منکر دارد معروف می‌شود چرا؟!

 یکی از دادهای من این است که امر به معروف و نهی از منکر فقط به دیوار خیابان‌ها نوشته شده، در حالی که مانند نماز بر فرد فرد ما مسلمان‌ها واجب است. جرئت دارید امر به معروف کنید؟ الان در اینجا یک دستگاه امر به معروف راه افتاده است و به همه این رفقا گفته‌ام بروید شرکت کنید. 200 نفر هستید، بشوید 500 نفر، 1000 نفر. امر به معروف و نهی از منکر واجب است. این که به چه مناسبت و یا چرا این حرف را زدی و به تو چه، ندارد. حرف را بزن و خداحافظ و برو. دو نفر، سه نفر، ششمی که حرف را بزند، اثر می‌کند.

پدر ما در 90 سال پیش همین جریان را راه انداخت. دکتر ایوب یهودی در کوچه سراج‌الملک خیابان امیرکبیر همسایه ما بود. مقابل کوچه هم مطبش بود. شب‌ها دو نفر را دعوت کرده بود در خانه‌اش ساز و آواز راه انداخته بودند. مرحوم پدر او را در راه دیدند و گفتند: «این کار برای چیست؟» گفت: «خیال نکن برای کیف است. پول داده‌ام بیایند دخترهایم را تعلیم بدهند. اگر می‌توانی جلویش را بگیر». روز جمعه پدرمان جلسه داشت و بحث امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کرد. گفت: «امتحان کنید. این مطب آقای دکتر ایوب. از جلوی آن که رد می‌شوید، بروید داخل و بگوئید این کارهائی که شب‌ها در خانه‌تان می‌کنید درست نیست، بعد هم خداحافظ و نفر بعدی برود همین را بگوید».

 مدتی گذشت و دکتر ایوب ناچار شد اسباب‌کشی کند و برود امیریه. بعد از مدتی مرا دید و از شدت تعجب خنده‌اش گرفت. سلام هم نکرد و گفت: «کاری به سرم در آوردید که در امیریه هم که هستم جرئت نمی‌کنم، چون هر روز 20، 30 نفر آمدند در مطب و گفتند این کاری که شب‌ها می‌کنی بد است. چاره هم نداشتم. نمی‌توانستم در مطب را ببندم».

سه سال تمام خیابان سیروس مرکز دایره و زنگوله و تنبک و منگوله بود. پدر ما در عرض سه سال در آن مغازه‌ها را بست. همین افراد می‌رفتند دم در مغازه‌ها و می‌گفتند: «اَه! کار قحط است رقاص‌خانه راه انداختی؟» اولی می‌رفت، دومی می‌آمد و همین طور تا 30 تا. بالاخره با این که محله جهودها بود، دکان‌ها را بستند.

 از امر به معروف و نهی از منکر کار برمی‌آید. به فرمایش پدرمان، خدا دو شمشیر برنده به نام امر به معروف و نهی از منکر به دست مسلمان‌ها داده است. امتیاز دین ما به این است. حالا این امتیاز را کنار گذاشته‌ایم و ادعا می‌کنیم بهترین امت هستیم. چه بهتری؟ چه امّتی؟

امام جمعه یکی از شهرها از ما دعوت کرده بود. شهر مسجد بزرگی داشت که پر از جمعیت شده بود. گفتم: «تا حالا شنیده بودیم مردم این دیار باغیرت هستند، ولی الان که به اینجا آمده‌ام با عرض معذرت، غیرتی یوخ دور!» خیلی به آنها برخورد. گفتم: «این دخترها کی هستند؟ از اروپا آمده‌اند یا از امریکا یا دخترهای شما هستند؟ حیا نمی‌کنید؟ خجالت نمی‌کشید؟» بعد از نماز آمدند و گفتند: «حاج‌آقا! والله دانشگاه آزاد اسلامی آبروی ما را ریخت. از این طرف و آن طرف دخترها آمدند اینجا و دخترهای ما را فاسد کردند».

 باید امر به معروف و نهی از منکر را راه انداخت.

 

 *در این دنیایی که دشمنان در اشکال مختلف برای نابودی اسلام ناب و نظام و جامعه اسلامی همدست شده‌اند تکلیف چیست؟

 اگر این سید اولاد پیغمبر(ص)، مقام معظم رهبری را رها کنیم واقعاً بیچاره‌ایم. به همه گفته‌ام تنها کاری که می‌توانید بکنید این است که جمعیت پشتوانه این سید را زیاد کنید. واقعاً معتقدم ایشان غریب واقع شده است. خود امام هم با آن قدرتش غریب بود، چه رسد به این بزرگوار. واقعاً اگر امیدی هم هست فقط به ایشان است.

باید یک قدرت اسلامی داشته باشیم. من می‌گویم آقای خامنه‌ای «حفظه‌الله»، یک مرکز قدرت اسلام. از مراجع دیگر ما که حرفشان به جائی نمی‌رسد. آن کسی که حرفش به جائی می‌رسد ایشان است. باید جمعیت را به سمت ایشان سوق داد که وقتی کلامی را می‌گوید در مملکت حرکت ایجاد کند. اعتقادم بینی و بین‌الله این است که بر ما واجب است پشتیبانی از مقام معظم رهبری. باید ملت متوجه ایشان باشد، یعنی مردم اگر به دین علاقه دارند، باید بدانند فقط ایشان به درد می‌خورد.

دین از همه چیز مهم‌تر است. اگر اقتصاد می‌خواهید با دین میسر است. حجاب هم همین طور. شرف همین طور. اگر دین نباشد، هیچ چیزی نیست.

 //////پی‌نوشت‌ها:

(1) قرآن کریم، سوره مریم، آیه 96

(2) قرآن کریم، سوره نجم، آیات 3 و 4

(3) قرآن کریم، سوره فاطر، آیه 15

(4) قرآن کریم، سوره اعراف، آیه 96

(5) قرآن کریم، سوره آل‌عمران، آیه 110


:: بازدید از این مطلب : 1660
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 مرداد 1393

امیرالمومنین امام على علیه‏‌السلام فرمودند: هر که بـاز آیـد، خدا به او بازگردد و به جوارح او و جاى جاى زمین دستور داده شود که آبروى او را حفظ کنند و عیب‌هایش را بپوشانند و گناهانى که فرشتگان حافظ اعمال برایش نوشته‏‌اند از یاد آنان برده شود.

 

متن حدیث:

 

امیرالمؤمنین علیٌّ علیه‏‌السلام : مَن تابَ تابَ اللّه‏ُ علَیهِ، و اُمِرَتْ جَوارِحُهُ أنْ تَسْتُرَ علَیهِ ، وبِقاعُ الأرضِ أنْ تَکْتُمَ علَیهِ ، واُنْسِیَتِ الحَفَظَهُ ما کانتْ تَکتُبُ علَیهِ .

 

 
پی نوشت ها:

«بحارالأنوار، جلد32صفحه 28»
 منبع:مشرق


:: بازدید از این مطلب : 1812
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 06 مرداد 1393

استفادۀ کِنایی از کلمۀ «یقین» به‌معنی «مرگ»، یکی از وجوه بلاغت در قرآن‌کریم، این معجزۀ جاوید الهی است. بزرگ‌ترین مشکلِ انسان‌ها در دنیا این است که به آموزه‌های دینی و وعده‌های الهی «یقین» ندارند. همین نداشتنِ یقین، یکی از دلایلِ اصلیِ غفلت و انحراف است. اگرچه در قرآن‌کریم، سرگذشت انسان‌هایی را نیز می‌خوانیم که با دیدنِ معجزات الهی، باز هم راهِ انحراف را در پیش گرفته‌اند، امّا همان‌ها نیز یا با دیدن معجزات به باور و یقین قلبی نرسیده‌اند و یا این‌که آن‌قدر لجاجت و عناد داشته‌اند که باز هم بر پیروی از شیطان و هوای نفس، پافشاری کرده‌اند.
قرآن‌کریم خطاب به پیامبراکرم(ص) که خود برترین انسان است و به بالاترین درجات «یقین» رسیده، می‌فرماید: تا لحظه‌ای که به «یقین» برسی، پروردگارت را بندگی کن. در این‌جا بیشترِ مفسّران معتقدند که منظور از یقین، مرگ است؛ زیرا مرگ، یکی از یقینی‌ترین امور نزد بشر است. همچنان‌که در آیۀ 46 سورۀ مدّثر نیز از زبان کفّار آمده که: «و کنّا نُکذّب بیوم الدّین حتّی اتانا الیقین؛ ما معاد را تا لحظۀ مرگ تکذیب می‌کردیم».
وقتی پیامبراکرم(ص) خطاب به کفّارِ قریش می‌فرماید؛ اگر خورشید را در یک دست و ماه را در دست دیگرم بگذارید و حتی اگر جانم را بگیرید، حاضر نیستم از باورِ الهی خویش و دعوت مردم به راه خدا، دست بردارم، و این باور را در مسیر عملی زندگی‌اش نشان می‌دهد، یعنی این‌که به «یقین» رسیده است. آن بزرگوار، کسی است که با فرشتۀ وحی ملاقات می‌کند و چه مقامی بالاتر از این یقین؟
مفسّران بزرگ مانند مرحوم علامه‌طباطبایی نیز در تفسیر این آیۀ شریفه، کلمۀ «یقین» را به‌معنیِ «مرگ» گرفته‌اند و البته معانیِ دیگری نیز به آن اضافه کرده‌اند که در کنار «مرگ» است. مثلاً این‌که در برابرِ کفّار صبر کن و آن‌قدر پروردگارت را عبادت کن که به مقام «صبر» نائل شوی. امّا مفهوم اصلی «یقین» در این آیه که خطابِ عمومیِِ آن به همۀ مؤمنان است، همان مرگ است؛ زیرا اولاً با فرارسیدن مرگ، پرده‌ها از برابر چشم کنار می‌رود و انسان وارد عالم یقین می‌شود؛ چراکه در آن‌جا، آثار اعمال خود و فرشتگان و مأموران الهی و پاداش و عذاب را به‌عینه می‌بیند و ثانیاً این‌که «مرگ»، یکی از واقعیاتی است که هیچ‌انسانی دربارۀ رخ‌دادنِ آن، شک ندارد، حتی بزرگ‌ترین طاغوت‌ها! آن‌ها هم همواره از یاد مرگ وحشت داشته و به‌دنبال راهی برای گریز از آن بوده‌اند؛ زیرا باور داشته‌اند که «مرگ» در تعقیب آن‌هاست.
امّا یکی از شبهات بزرگ و خطرناک که برخی افراد دچار آن شده و برخی نیز با تفسیر به رأی، از این آیۀ شریفۀ سوءاستفاده کرده‌اند، این است که زمانی‌که به یقین رسیدی، دیگر نیاز به عبادت‌هایی مانند نماز و روزه و... نیست! مفسّران بزرگ، چنین نظرِ فاسدی را رد کرده و تأکید می‌کنند که پیامبرخاتم(ص)، خود دارای بالاترین مرحلۀ یقین بوده‌اند و در عین‌حال، تا آخرین لحظۀ عمر و تا زمانِ فرارسیدنِ «مرگ»، تمام اعمالِ عبادی مانند نماز را به‌جا می‌آورده‌اند؛ بنابراین چنین پنداری، فاسد و باطل است.
آری! اندیشیدن به مرگ که در روایات نیز بسیار مورد تأکید و تحسین قرار گرفته، می‌تواند به بالا رفتنِ «یقین» در انسان کمک کند و انسان نباید تا رسیدن مرگ، لحظه‌ای از بندگیِ خدا غافل شود.

 

 منبع:قدس


:: بازدید از این مطلب : 1785
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران