میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 7
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 272
:: باردید دیروز : 179
:: بازدید هفته : 2575
:: بازدید ماه : 8489
:: بازدید سال : 14691
:: بازدید کلی : 14691
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393
:حضرت آیت الله جوادی آملی در ادامه سلسله جلسات درس اخلاق خود بیان داشتند:  قرآن کريم دستورات فراواني دارد، برخي از این دستورها مقطعي است، مثل اينکه مي‌فرمايد "در ماه مبارک رمضان روزه بگيريد و مانند آن"، اما گاهي هم برخي دستورها دائمي است، مانند توصیه به یاد خدا "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثيراً".

 ایشان ادامه دادند:  سرّ اين که بايد همیشه به ياد خدا بود براساس دو نکته است، يکی از آنها به خاطر جذب خير است، چون خدای متعال «دائم الفيض علي البرية» و «دَائِمَ الفَضلِ عَلَي البريَّة» است و اين‌طور نيست که افاضه الهي تعطيل‌بردار باشد.

معظم له اضافه کردند: خداوند «باسط اليدين بالعطيّة» است. وقتي دائماً خدای متعال دائما به ما فيض مي‌رساند، ما هم بايد ذکر کثير داشته باشيم، یعنی ياد او در دل و نام او بر لب، مي‌شود ذکر کثير. اگر خداوند«دائم الفيض» است، بايد دائماً به ياد فيّاض باشیم تا دائماً از فيض الهی بهره مند بشویم.

 این مرجع تقلید در تشریح دومین دلیل لزوم کثرت یاد خداوند، گفتند: دشمن دائماً وسوسه مي‌کند. مگر ابليس شب و روز دارد و انسان راآرام مي‌گذارد؟! در خواب هم مزاحم آدمی است. پس اصرار قرآن کريم بر یاد خدا برای مقابله با وسوسه های شیطانی است.

 ایشان با تاکید بر لزوم شناخت خداوند، تصریح کردند: مقام ذات در دسترس احدي نيست و حقيقتي بسيط و نامتناهي است، اکتناه صفات ذات هم چون نامتناهي و بسيط است در دسترس احدي نيست. هيچ عقلي به کُنه ذات اقدس الهي راه ندارد، اما آن مقداري که شناخت خدا ممکن است آن راه باز است. چراکه ما با فعل خدا، فيض خدا، وجه خدا و نور خدا کار داريم.

معظم له خاطرنشان کردند: یاد خدا طنابي است که اگر انسان آن را بگيرد، از هر سقوطي نجات می یابد. البته ياد و نامي که انسان را به مقامي مي‌رساند و جزء مخلَصين مي‌کند، تنها ياد مبدأ و توحید نيست، چون توحيد به تنهايي مشکل ما را حل نمي‌کند، آن چه مشکل ما را حل مي‌کند اين است که خدا از ما مسئوليت مي‌خواهد. ما نيامده ايم که در گودال گناه فرو رويم.


منبع:حوزه


:: بازدید از این مطلب : 2019
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393
 مراسم هیئت محبان المرتضی(ع) در ایام شهادت حضرت حمزه و وفات حضرت عبدالعظیم حسنی با حضور جمعی از محبین اهل بیت(ع) در حسینیه حضرت علی اکبر(ع) برگزار شد.

نکاتی از سخنرانی استاد توکلی را بخوانید؛

_ به خود پیامبر هم جایز نیست امیرالمؤمنین بگویند. پیامبر این لقب را ندارد که امیر مؤمنین باشد. امام زمان هم زمانی که تشریف بیاورند این لقب را نخواهند داشت. کسانی که امیرالمؤمنین به کسی می گفتند اشتباه می کردند. این لقب فقط مختص حضرت علی می باشد و بس.

_ روایات و احادیث زیادی از حضرت در مورد مؤمن و معرفی مؤمن آمده است. همه مؤمنین دست پرورده های مرتضی علی هستند. ایشان رهبر مؤمنین است.

_ می فرماید که دأب مؤمن بی اعتنایی به دنیا می باشد.  یکی از نشانه های مؤمن بی اعتنایی به دنیا می باشد. آدمی که حرص برای دنیا می زند مؤمن نیست. دأب به معنای خو و مرام و سجیه می باشد. مؤمن اسیر دنیا نیست. شهدا هم این گونه بودند. شهید غلامعلی می گفت که من یک بیتی از این اشعاری که برای اهل بیت می خوانم با دنیا عوض نمی کنم . اجر من را باید سیدالشهدا و خانم حضرت زهرا باید بدهد. من خودم را به دنیا نمی فروشم.

_ هر کسی که به امیرالمؤمنین می گفت که من شما را دوست دارم و شیعه هستم حضرت می فرمود که کمرت را برای فقر محکم کن و خودت را آماده فقر کن. می فرمودند که پیروان من دستشان از مال دنیا تهی است. زهد و بی رغبتی به دنیا را خود امیرالمؤمنین انتخاب کرده بودند. ایشان در نهج البلاغه می فرمایند که اگر من بخواهم می توانم از مغز گندم نان تهیه کنم و بخورم ولی به دو قرص نان جو اکتفا می فرمودند. ایشان نان جو می خوردند که انفاق کنند. ایشان هم عقل سرشار داشت، هم فعال بود و کسی به اندازه امیرالمؤمنین در تاریخ کار نکرده است، هم باهوش و با ذکاوت بودند، هم علم بسیار و بی انتها داشتند. ایشان بهره خود را از دنیا کم می کردند تا بتوانند دست فقرا را هم بگیرند. بهره برداری کم از دنیا  و بازدهی زیاد شیوه امیرالمؤمنین بود.

_ این ارزش دارد که افراد خودشان زهد را انتخاب می کنند و به دنیا رغبتی نشان نمی دهند.اگر کسی برای مال دنیا دست و پا می زند ایمانش ضعیف است.

_ حضرت می فرمایند که شخص مؤمن نشانه هایی دارد. مؤمن همه همتش دینش است. همه همتش این است که تکالیفش را نسبت به خدا انجام دهد. 

_ هم و غم مؤمن این است که دیندار باشد. مؤمن عزتش این است که بی اعتنا به مال دنیا باشد و قانع باشد به آنچه خدا به ایشان داده است. همه فکرشان به آخرت است. این طور آدمها دارای حسنات زیادی هستند. و در روز قیامت دارای درجات عالی می باشند.


:: بازدید از این مطلب : 1950
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393

مراسم هفتگی هیئت الرضا (ع) با سخنرانی حجت الاسلام جان نثاری و مداحی حاج عبدالرضا هلالی و حاج روح الله بهمنی جمعه شب در حسینیه موسی بن جعفر(ع) برگزار شد.


نکاتی از سخنان حجت الاسلام جان نثاری را بخوانید؛

*آنچه در روایات مربوط به ظهور گفته اند بی شک و تردید واقع خواهد شد و انشاالله ما باشیم ظهور حضرت را درک کنیم، الان منطقه زمینه حوادثی که در روایات ظهور گفته شده است را داراست.

*کشتی نجات آل پیامبر همراهان خودش را به سمت ساحل سعادت پیش می برد و جامعه بشری از این هدایت الهی نهایتا بهرمند خواهند شد، اگر چه در روزگاری جهال ها بر این کشتی سنگ بزنند، آنها که خطا کردند به عقوبت خودشان دچار خواهند شد ولی جلوی این کشتی را نخواهند گرفت.

*در جنگ ذات السلاسل، امام على (ع) در هر نمازی که اقامه می فرمودند،  بعد از حمد فقط توحید می خواندند. اصحاب از پبامبر سؤال پرسیدند که علت این کار حضرت علی (ع) چیست. پیامبر اکرم (ص) هم از حضرت امیر سبب را جویا شدند. امام فرمودند زیرا بسیار این سوره را دوست می دارم و از زلال گفتن توحید خداوند لذت می برم. پیامبر فرمودند یا علی، بشارت باد تو را که پروردگار هم مانند تو از بردن نام تو و گفتن از تو لذت می برد.

*حوادث امروز دنیا توسط پیشینیان ما خبر داده شده بود. ما با توجه به احادیث و روایات باید آماده ی حوادث تعیین کننده ی جهان امروز باشیم. تنها افرادی می توانند از آینده خبر بدهند که انسانی کامل شده اند مانند معصومین علیهم السلام. تمامی اوضاع امروز سوریه و عراق در کلام امام صادق (ع) و دیگر معصومین (ع) آمده است.

*اینکه خواندن سه مرتبه سوره ی توحید برابر با ختم قرآن است نشانگر مقام توحید و پرداختن به وحدانیت خداست.

*هنگامی که مختار را از زندان خارج و مشاهده کردند هنوز بر سر اصول و روش خود پایدار مانده است و قصد قیام دارد، عمر سعد دستور به بریدن سرش داد. مختار پیش از آن، داستان گفتگوی شاهپور ذوالاکتاف شاه ایران و پیرمردی را تعریف کرد که در آن شاهپور دستور قتل همه ی مردان را داده بود تا طبق اخباری که شنیده و خوانده بود، اجازه ندهد پیامبری عرب در آینده به دنیا نیاید و بر مملکت و حکومتش چیره شود. پیرمرد به شاهپور گفت اگر این مطلب را از کتب معتبر پیامبران خواندی بدان که اراده ی خداوند بر انجام شدن این امر است و تو با تمام قدرتت نمی توانی از محقق شدن آن جلوگیری کنی. پس بیهوده خون بی گناهان را مریز. شاهپور آن پیرمرد را تصدیق کرد و نام او را پرسید. آن پیرمرد نزار بن معد بن عدنان، جد پیامبر بود. مختار با این داستان حتمی بودن قیام خود را به عمرسعد متذکر شد.

*روزی مرد چاپلوسی در کنار یکی از شاهان عباسی گنبد و بارگاه امام جعفر صادق علیه السلام را با قبرهای تبدیل به زباله دانی شده ی شاهان پیشین مقایسه کرد و گفت چقدر مردم قدر ناشناسند. شاه عباسی جواب تأمل برانگیزی داد و گفت اتفاقاً مردم قدر شناسند چراکه آل پیامبر بر دلهای مردم حکومت می کنند و ما به زور بر آنها حکومت می کنیم.

*هشتم شوال سالروز تخریب دوباره و آخر مراقد شریفیه ی چهار امام غریب بقیع است که تا امروز به همان حال مانده. اگرچه حرم آن امامان در دلهای محبانشان است.

 


:: بازدید از این مطلب : 1945
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393

 متن زیر در خصوص مساله تفریح و ورزش از کتاب "مفاتیح الحیات" اثر آیت الله جوادی آملی مرور می شود:
تفریحات سالم و ورزش از عوامل تامین کننده سلامتی آدمی اند که در روایات اهل بیت(ع) اهمیت ویژه ای به آن ها داده شده و برای آنها مصادیقی را ذکر کرده اند. یکی از آثار بهره مندی از تفریحات سالم و حلال، تقویت و یاری انسان در انجام دیگر امور دینی و و زندگی است.
رسول خدا (ص) می فرمایند: خردمند اوقات روزانه اش را به چهار بخش قسمت می کند: ... بخشی از آن را برای بهره جویی از حلال قرار می دهد و این بخش قسمت های دیگر را تقویت می کند و مایه آرامش و آسایش قلب می شود.(معانی الاخبار، ص 334)


اهمیت تفریحات سالم
رسول خدا (ص) می فرماید: به سرگرمی و بازار بپردازید زیرا دوست ندارم سختگیری و خشونت در دینتان مشاهده شود.(الجامع الصغیر، ج1، ص 239)
امام صادق (ع) می فرماید: در حکمت داود آمده که برای مسلمان خردمند سزاوار است که جز میان سه کار نگردد: ترمیم زندگی، توشه یابی برای آخرت و لذتی در غیر حرام.(الکافی، ج5، ص 87)
امام کاظم (ع) می فرماید: بکوشید شبانه روز خود را در چهار بخش تنظیم کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای تامین هزینه زندگی، بخشی برای همنشینی با برادران و دوستان مورد اعتمادی که با صفای باطن در عیب زدایی شما سهم دارند و بخشی نیز برای لذت جویی از حلال.(تحف العقول، ص 409)
همان حضرت (ع) می فرماید: برای خویش از لذایذ حلال دنیا بهره ای در نظر بگیرید تا حدی که به بی مبالاتی (دوری از مروت) و اسراف نرسد و بدین وسیله به کارهای دینی بپردازد زیرا روایت شده است کسی که دنیاش را برای دینش رها کند از ما نیست.(تحف العقول، ص 410)
 

آثار تفریحات سالم
امیر مومنان (ع) می فرماید: اوقات سرور و شادمانی فرصت مناسبی برای طراوت روح و جان است.(غرر الحکم، ص 319) و نیز می فرماید: سرور و شادمانی مایه انبساط روان و افزایش طراوت است.(همان)
 

برخی مصادیق تفریح
اسب دوانی و تیر اندازی: رسول خدا (ص) می فرماید: محبوب ترین سرگرمی نزد خدا اسب دوانی و تیر اندازی است.(الجامع الصغیر، ج 1، ص 38) و نیز می فرماید: تیر اندازی و سوارکاری کنید که تیراندازی نزد من محبوب تر است.(همان، ص 146)
همچنین می فرماید: سوارکاری مایه سرور و شادابی است.(عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 40)
امام صادق (ع) در میادین مسابقه تیراندازی و اسب دوانی حاضر می شد.(همان)
از انس بن مالک پرسیدند: آیا شما در زمان رسول خدا (ص) مسابقه ی اسب سواری می دادید؟ رسول خدا (ص) با اسبش مسابقه داد و سبقت گرفت و از این کار مسرور شد و خوشش آمد.
شنا و ریسندگی: رسول خدا (ص) می فرماید: بهترین سرگرمی مرد مومن شنا و بهترین سرگرمی زن ریسندگی است.(الجامع الصغیر، ج1،ص 627)
لطیفه گویی: امام باقر(ع) می فرماید: سرگرمی مومن در سه چیز است: بهره وری از همسر، شوخی با دوستان و نماز شب.(الخصال، ص 161)
 

ورزش های ناپسند (تفریحات ناپسند)
از امیرمومنان (ع) نقل شده است: مهره بازی، تیله بازی، جویدن سقز، پوشیدن لباسی که آدمی را انگشت نما می کند و گشودن دکمه های لباس خصلت هایی از اخلاق قوم لوط است.(همان، ج1، ص 331)
امام باقر (ع) می فرماید: انواع بازی های قمار جزو میسر شمرده می شود.(که در قرآن کاری شیطانی شمرده شده است)(مجمع البیان، ج 3، ص 370)
امام رضا (ع) می فرماید: خدا بندگانش را از همه قمارها (بازی های دارای دارای برد و باخت) نهی و به اجتناب از آن ها امر فرمود و آن ها را رجس و پلیدی نامید، و فرمود: پلیدی هایی هستند که گرایش به آنها برخاسته از وسوسه های شیطان است، پس از آنها بپرهیزید.(فقه الرضا، ص 284)


منبع:شبستان


:: بازدید از این مطلب : 2003
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393

اگر برای میت با پول قرض، کفن و قبر تهیه شود، چه حکمی برای میت دارد؟

 

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سوال، چنین است:


حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):

فى نفسه مانعى ندارد.


حضرت آیة الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

اشکالى ندارد.

 

حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

در فرض سوال اشکال ندارد، ولی دیون میت از اصل مال پرداخت می‌شود.

 

حضرت آیة الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):

فی حد نفسه مانعی ندارد.

 

منبع:تبیان


:: بازدید از این مطلب : 1647
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393

خداوند متعال در سوره شعراء آيه 89 در توصيف روز قيامت از زبان حضرت ابراهيم(عليه السلام) مي گويد: «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»در اين روز هيچ چيزي به كار نمي آيد، جزء «قلب سليم».

سليم از ماده سلامت است و سلم و سلامت به معناي دور بودن از آفات ظاهري و باطني است.(1) اما مفهوم قلب سليم يعني قلبي كه از هر گونه بيماري و انحراف اخلاقي و اعتقادي دور باشد.(2)
خداوند در آيات سوره شعرا مي فرمايد: در آن روز (قيامت) هيچ يك از منافع و لذت هاي دنيوي از جمله اموال و اولاد، سودي براي انسان ندارند و نمي توانند هيچ كمكي براي نجات و رهايي آدمي از عذاب ها و شدائد قيامت، بكنند. فقط يك چيز درآن جا ارزشمند و سود مند است و آن قلب سليم و سالم است. قلبي پاك و خالص از هر گونه شرك و نفاق و طمع و حرص،قلبي كه هيچ تعلق خاطر و دلبستگي به دنيا و اعتباريات و لذت هاي زود گذر آن نداشته باشد.
علامه طباطبايي در اين مورد مي فرمايد: مراد از قلب سليم، آن قلبي است كه از هر چيزي كه مضر به تصديق و ايمان به خداي سبحان است خالي باشد، از قبيل شرك جلي و خفي، اخلاق زشت و آثار گناه و هرگونه تعلقي كه به غير خدا باشد و انسان جذب آن شود و باعث شود كه صفات توجه به سوي خدا مختل گردد.(3)
مگر نه اين است كه قرآن درباره منافقان در سوره بقره آيه 10 مي گويد: «فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ» در دلهاي آنان يك نوع بيماري است و بر اثر لجاجت شان خدا بر اين بيماري مي افزايد.
در چند حديث پر معني قلب سليم به خوبي معرفي شده: در حديثي از امام صادق (عليه السلام) در ذيل آيه مورد بحث مي خوانيم:«و كلُّ قلبٍ فيه شركٌ او شكِ فهو ساقطٌ»(4) هر قلبي كه در آن شرك و شكي است آن قلب سقوط مي كند و بي ارزش است.
از سوئي ديگر مي دانيم علائق شديد مادّي، و دنيا پرستي انسان را به هر انحراف و گناهي مي كشاند، چرا كه «حبُّ الدنيا رأسُ كلِّ خطيئه»:(5) «عشق به دنيا سرچشمه هر گناهي است» و لذا قلب سليم، قلبي است كه خالي از «حب دنيا» باشد، همان گونه كه امام صادق (عليه السلام) در حديث ديگري در ذيل همين آيه فرمود: «هو القلبُ الّذي سلم من حب الدنيا»(6): اين قلبي است كه از عشق دنيا سالم باشد.
با توجّه به آيه 197 سوره بقره «وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ» «توشه بر بگيريد كه بهترين توشه براي آن جهان پرهيزگاري است» روشن مي شود كه قلب سليم قلبي است كه بر اثر سلامت سرچشمه تقواي الهي گردد.
آخرين سخن اينكه قلب سليم، قلبي است كه جز خدا در آن نباشد، آن گونه كه امام صادق (عليه السلام) در پاسخ سؤالي پيرامون اين آيه فرمود: «القلب السليم الذي يلاقي ربه و ليس فيه احد سواه»(7) قلب سليم، قلبي است كه خدا را ملاقات كند در حالي كه غير از او در آن نباشد.

 

پي نوشت ها:

1. طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ پنجم، 1374، ج15، ص 404.
2. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الاسلاميه، چاپ دوازدهم، ج 15، ذيل آيه 89 سوره شعراء.
3. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ج17، ص 223.
4. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، دار الكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1365 هـ .ش، ج 2، ص 129. مازندراني، محمد صالح، شرح اصول كافي، ج 1، ص 118 و ج 8، ص 263، مجلدات 12.
5. امين الاسلام طبرسي، مجمع البيان، بيروت، دار المعرفه، ج 7 و 8، ص 305، ذيل آيه 89 سوره شعراء.
6. همان.
7. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، انتشارات مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 هـ .ق، ج 67، ص 54. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1365 هـ . ش، ج 2، ص 16. مازندراني، محمد صالح، شرح اصول كافي، ج 8، ص 52.


:: بازدید از این مطلب : 1743
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393
شاید امروز تصور اینکه یک دانش‌آموز 11 ساله، سلاح بگیرد و در صحنۀ جنگ حاضر شود، قابل درک و هضم نباشد. اما اینها واقعیت‌هایی هستند که در طول 8 سال دفاع مقدس در جبهه‌های ما به وقوع پیوست.

وصف نوجوانانی که با دستکاری شناسنامۀ خود و اصرار و التماس به پدر و مادر، برای دفاع از حریم ناموس و شرف و استقلال و اسلامیت نظام، عازم جبهه‌ها شدند، داستان و خیال پردازی نیست.

«محسن رسایی» جانباز شیمیایی دوران دفاع مقدس از جملۀ این عزیزان است که در هنگامه اعزام به جبهه تنها 13 بهار از عمرش می‌گذشت. او 85 ماه در جبهه حضور داشت و ضمن شرکت در 14 عملیات، هشت بار مجروح شد و تا کنون 25 بار در بیمارستان بستری شده و در حال حاضر با عوارض گازهای شیمیایی که چشم، ریه و دیگر اعضای بدن او را در برگرفته، دست و پنجه نرم می‌کند. امروز کپسول اکسیژن، ماسک و داروهای مختلف همدم او هستند و در طول ماه نیز روزهای بسیاری را میهمان تخت بیمارستان می‌باشد. او خاطرات خود را از آن روزهای پر التهاب و نورانی چنین بیان می‌کند.

قاسم سلیمانی منم

به لحاظ سنی خیلی کوچک بودم و وقتی که برای اعزام به جبهه اقدام کردم،از شهر «رابر» من را اعزام نکردند. رفتم شناسنامه‌ام را دستکاری کردم و از بسیج بردسیر در آذرماه سال 61 اعزام شدم. در کرمان خیلی به من گیر دادند. هر طور بود به جبهه اعزام شدم. برای اولین مرتبه من را بردند گیلانغرب. نزدیک شهر یک پادگان بود، در آن مستقر شدیم وقتی لباس آوردند، کوچکترین شماره را به من دادند. سه بار آن را کوتاه کردم.

در محوطه پادگان قدم می‌زدم که یک مرتبه شخصی را دیدم که یک دست لباس بسیجی بر تن داشت و یک چفیه بر گردن.آمد نزدیک من، سلام کرد و گفت: چطوری؟بچه کجایی؟گفتم:بچه رابر هستم.گفت:چه کسی تو را اعزام کرده؟ گفتم:من از بردسیر اعزام شدم. گفت: نمی‌ترسی تو را برگردانند. گفتم: نه، می‌روم پیش قاسم سلیمانی، همشهری من است. از او می‌خواهم دستور بدهد در جبهه بمانم.گفت: اگر قاسم سلیمانی بگوید برگرد، برمی‌گردی؟

گفتم: قاسم سلیمانی می‌داند من بچه‌ عشایر هستم و توان کار کردن در جبهه را دارم و نمی‌گوید برگرد‌.در جواب من گفت:قاسم سلیمانی را می‌شناسی؟ گفتم: بله.گفت: قاسم سلیمانی من هستم و حالا ماندن تو یک شرط دارد آنهم اینکه صبح‌ها جلوی گردان یک پرچم در دست داشته باشی و بدوی. در جوابش گفتم: قبول دارم.

وقت تحویل اسلحه شد،یک اسلحه‌ قنداق‌دار کلاشینکف را به من دادند که از قد من بلندتر بود، خدا رحمت کند، شهید میرحسینی گفت: به ایشان یک اسلحه‌ تاشو بدهید.

موقع تحویل پوتین شد.باز هیچ شماره‌ای به پای من جور نیامد،شهید میرحسینی به مسئول تدارکات گفت:بروید کفش ملی،یک جفت کفش زیپی شماره 36 برایش بخرید و مسئول تدارکات این را کار را کرد و یک جفت کفش ملی برای من خریدند.

باورمان نمی‌شد به ساحل دشمن رسیدیم

قبل از عملیات والفجر8 یکسری آموزش‌ها را در بهمن‌شیر گذراندیم که خیلی فشرده و سخت بودند. آب بهمن‌شیر تلخ و شور بود. در آن شب طوفانی و امواج خروشان که تمام ستون‌ها را به هم ریخت،بچه‌ها همدیگر را گم کرده بودند. وقتی به ساحل دشمن رسیدیم، اول باورمان نمی‌شد که این ساحل دشمن است. از روی سیم خاردارها فهمیدیم ساحل دشمن است. مسئول محور ما آقای باقریان بود.به بنده گفت شما پهلوی همین موانع باشید، بچه‌ها که محور را باز کردند با چراغ قوه به قایق‌ها علامت بدهید. بچه‌های تخریب سیم خاردارها را بالا گرفتند، گردان غواص از موانع عبور کرد و رفت پشت سنگرهای عراقی‌ها موضع گرفت و آماده عملیات شد. همین که رمز عملیات اعلام شد،عراقی‌ها از چند طرف مورد حمله قرار گرفتند و مجال کوچکترین مقاومتی به آنها داده نشد.

عملیات والفجر8 با این همه بزرگی مانند یک مانور بود.اصلاً احساس خطر نکردیم. گردان‌های قایق سوار،هدایت شدند و محور خیلی سریع باز شد.دشمن از لب ساحل اروند تا خط خودش 23 ردیف سیم خاردار،موانع ضدقایق کار گذاشته بود. با تعدادی از بچه‌های تخریب از جمله شهید عبدالهی،عسکری، شهید مهدی توسن تصمیم گرفتیم یک محور گشاد باز کنیم.

برای نصب پل شناور هشت نفر از هشت طرف هرچه مانع بود در وسط میدان جمع کردیم و همانند یک خرمنی از انواع موانع با بکار گذاشتن «اژدر بنگال» زیر آنها و با صدای یاحسین یک انفجار بسیار بزرگی انجام و محور کاملاً باز شد و پل شناور سریع نصب شد و لشکرها از همین محور برای عبور استفاده کردند. تمامی مجروحین و شهدا از همین محور به عقب انتقال یافتند.شهید «مهدی توسن» نقش بسزایی در راه‌اندازی این محور داشت. او هم تخریب‌چی بود، هم مجروح و شهید حمل می‌کرد و آنقدر بچه‌ها توسن توسن گفته بودند که یک عراقی هم توسن را صدا زد. وقتی از او سئوال کردند چکار دارید؟ او چون فارسی نمیدانست نتوانست جواب بدهد. ما فهمیدیم عراقی است و بچه‌های گردان صبح زود او را اسیر کردند.

امداد غیبی

در جاده فاو-البهار با برادارن اطلاعات، حسین متصدی و رسول جمشیدی برای شناسایی رفتیم. بعد از عبور از خاکریز خودی که زمین خیلی سنگلاخی بود و «مین‌»هایی به صورت نامنظم کاشته شده بود.

در یکی از شبها جلوتر از بچه‌های اطلاعات بودم و یک سیم تلفن هم به پایم بسته بودم و حدود پنج متر جلوتر از آنها طی مسیر می‌کردم. با عبور از خاکریز با خیل عظیمی از مین‌های ضد نفر مواجه شدیم.آنها را بر می‌داشتم و پس از خنثی کردن،دوطرف معبر که قرار بود باز شود می‌گذاشتم.

با دوربین دید در شبی داشتم در یک لحظه احساس کردم یک مار از جلوی من رد شد. مسیرم را عوض کردم. تقریباً 10 متر به سمت راست رفتم. آن شب حدود 300 متر جلو رفتیم و برگشتیم. صبح زود با دوربین معبر را نگاه کردم و متوجه شدم که اگر شب گذشته مستقیم می‌رفتیم درست می‌خوردیم روی سنگر کمین عراقی‌ها که با حضور آن مار و تغییر مسیر، خدا به ما کمک کرد.

انگشت بسیجی در دهان عراقی

شب عملیات والفجر 8 یکی از برادران بسیجی متوجه یک عراقی می‌شود که از داخل نیزارها به طرف ایرانی‌ها تیراندازی می‌کند. این بسیجی از پشت رفته بود که او را غافلگیر کند و در حین غافلگیری، ناگهان یکی از انگشتانش به داخل دهان عراقی می‌رود و عراقی محکم آن را گاز می‌گیرد. صدای بسیجی درمی‌آید و کمک می‌خواهد که یکی دیگر از برادران بسیجی با شلیک تیر، عراقی را به هلاکت می‌رساند؛البته یک تیر هم به پای بسیجی اصابت می‌کند.

80 مرتبه عبور از اروند

قبل از عملیات کربلای 4 در منطقه اروند،در نهر «بلامه» آموزش می‌دیدیم. به طوری که بعضی وقت‌ها از 24 ساعت 18 ساعت در آب بودیم. صبحانه که می‌خوردیم پس از استراحتی کوتاه مجدداً آموزش را شروع می‌کردیم. اذان ظهر برمی‌گشتیم بعد از نماز و استراحت کوتاهی،مجدداً داخل آب می‌رفتیم تا اذان مغرب که برمی‌گشتیم و نیمه‌های شب مجدداً وارد اروند می‌شدیم.

در حین آموزش شاید بیشتراز 80 مرتبه از اروندرود عبور کردیم و انواع آموزش‌ها را دیدیم. آب اروند خیلی سرد، تلخ، شور و آموزش در آن خیلی سخت بود. از بس که داخل آب می‌لرزیدم وقتی بیرون می‌آمدیم توان حرف زدن نداشتیم. لباس‌های غواصی بر تن اکثر بچه‌ها گشاد بود. حتی کفش غواصی هم به پایمان جور نبود. خیلی از بچه‌ها پاهایشان چرکی شده بود و خیلی از سختی‌ها را تحمل می‌کردند، بخاطر اینکه جزو نیروهای خط شکن باشند. یک گروه هم که جزو گروه غواص نبودند در ساحل برایمان چای دم می‌کردند و سیب‌زمینی در آتش می‌پختند و همین که از آب بیرون می‌آمدیم با خوردن چای و سیب زمینی کاملاً سرحال می‌شدیم.

برف‌ها را آب می‌کردیم

قبل از عملیات والفجر10 با چند نفر از بچه‌های تخریب و اطلاعات مامور شدیم به سنگری بین خط خودی و عراقی‌ها که در دست نیروهای قرارگاه رمضان بود رفته و آن را تحویل بگیریم.ساعت هشت صبح از روی ارتفاعات ملخ خور حرکت کردیم.ساعت چهار عصر رسیدیم. برف زیادی روی ارتفاع نشسته بود. حدوداً سه متر ارتفاع برف بود. ما در تیررس مستقیم عراقی‌ها بودیم و ما را می‌زدند. اما به خاطر برف‌ها در امان بودیم. وقتی رسیدیم، سنگر را تحویل گرفتیم دیدیم در داخل سنگر فقط نان خشک است. چون منطقه صعب‌العبور بود، فقط در تابستان به وسیله‌ قاطر جیره‌ غذایی جابه جا می‌شد.

شبها که نگهبانی می‌دادیم خیلی سرد بود، بعد از نگهبانی با چکمه می‌رفتیم داخل کسیۀ خواب، برای خوردن و شستشوی لباس هم از برف‌آب می‌کردیم. روی یک حلبی نان می‌پختیم. از لحاظ معیشتی خیلی سخت بود ولی شب‌ها دور هم جمع می‌شدیم و بعد از قرائت سوره‌ واقعه، بچه‌ها خاطره تعریف می‌کردند. بعضی وقتها هم سر به سر عراقی‌ها می‌گذاشتیم؛ مثلا از بالای ارتفاع یک حلب پرت می‌کردیم پایین،عراقی‌ها شروع می‌کردند به تیراندازی و ما با این کار سنگرهای آنها را شناسایی می‌کردیم.
 
منبع: ایسنا

:: بازدید از این مطلب : 2172
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393
سخنرانی پناهیان در حرم مطهری رضوی در جمع مسئولان بسیج دانشگاه‌ها/
به کسانی که می‌گفتند: «ما اسلحه نداریم که جنگ را ادامه دهیم!» باید مقاومت غزّه را نشان داد/ چرا بعضی حزب‌اللهی‌ها زیاد رفیق ندارند و هم‌افزایی نمی‌کنند؟

 

 تفاوت بسیار مهم فضای کنونی نسبت به گذشتۀ تاریخ اسلام، رشد ولایتمداری در میان مومنان است. در صدر اسلام، ولیّ خدا بوده است ولی ولایتمدارانی که پای امر او بایستند نبوده‌اند. ولایتمداری در زمان ما تازه یک‌مقداری رخ نشان داده است؛ همین مقداری که الان می‌بینید و البته هنوز کامل نیست. حالا ببیند اگر این ولایتمداری کامل شود چه خواهد شد! توسعۀ ولایت‌مداری در چیست؟

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام علیرضا پناهیان در نخستین دوره کشوری همایش «خط امام» ویژه مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه‌های سراسر کشور که در صحن دارالهدایه حرم مطهر رضوی برگزار شد با طرح این پرسش افزود: مسألۀ ولایتمداری فقط در ارادت نسبت به مقام معظم رهبری خلاصه نمی‌شود. هر یک از شما باید ببیند که نسبت به مؤمنین ضعیفی که رفیق شما هستند یا در اطراف شما هستند، چگونه برخورد می‌کند؟ این استمرار ولایتمداری است. ارتباط خوب مومنین با یکدیگر حتی با ضعفای از مؤمنین دلیل صداقت انسان در ولایتمداری است. این تعامل و رابطۀ خوب در بین ولایتمداران، نور و معنویت فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند و تشعشعات این نور و معنویت، همۀ عالم را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

 

در ادامه گزارش مشروح این سخنرانی را می‌خوانید:

پس از انقلاب اسلامی به وضوح می‌بینیم که تغییری در روند حرکت تاریخ به‌وجود آمده است/ این تغییر را باید عمیقاً درک کنیم

  • اگر کسی ایمان و اعتقاد مستحکمی نداشته باشد، وقتی تاریخ اسلام را مطالعه کند و غربت اولیاء خدا و مظلومیت‌ها و محرومیت‌های مؤمنین را ببیند، تقریباً از نصرت و پیروزی اسلام ناامید می‌شود و به پیروزی جبهۀ حق صرفاً به عنوان یک آرمان نگاه خواهد کرد. منتها پس از انقلاب اسلامی، به وضوح می‌بینیم که تغییری در روند حرکت تاریخ به‌وجود آمده است، تغییری که روز به روز بیشتر می‌شود. این تغییر را باید عمیقاً درک کنیم و الّا از زمان عقب خواهیم بود.
  • خصوصاً در این دهۀ اخیر، نسبت به دو دهۀ اول انقلاب، تفاوت‌های فاحشی به‌وجود آمده است. و این تفاوت‌ها عمدتاً در این است که دیگر غربت‌ها و مظلومیت‌های مؤمنین زیاد طول نمی‌کشد، حقّ زیاد پشت پرده نمی‌ماند و چهرۀ نفاق به سهولت و سرعت برملا می‌شود و حقانیت سخنان حق به آسانی به اثبات می‌رسد. حقایقی که یک‌زمانی حتی تصور نمی‌شد قابل «درک» باشند، چه رسد به اینکه قابل «اثبات» باشند، در اوج وضوح و روشنایی قرار میگیرند و به سهولت به اثبات می‌رسند. شما با یک مقایسۀ سادۀ تاریخی به این نتیجه خواهید رسید.
  • یک نمونه از این تفاوت را با این مقایسۀ ساده می‌توان فهمید: ما در جنگ و دفاع مقدس، از میان ارزشمندترین انسان‌های این مملکت، حدود 250 هزار کشته دادیم ولی در کلّ جهان، شاید یک تظاهرات هم به نفع ما برگزار نشد. اما الان برای حدود دو هزار شهید در غزه، تقریباً در تمام نقاط جهان تظاهرات برگزار می‌شود. ببینید اوضاع چقدر نسبت به آن موقع، متفاوت شده است! البته مظلومیت مردم غزه از جهاتی بیشتر است ولی اصل مظلومیت همان است و چه بسا از جهاتی ما مظلوم‌تر بودیم.

امروز حقانیت سخنان حقّ در زمان کوتاهتری به اثبات می‌رسد و نفاق زیاد پشت پرده باقی نمی‌ماند 

  • امروز می‌بینیم که حقانیت سخنان حقّ در زمان کوتاهتری به اثبات می‌رسد و نفاق زیاد پشت پرده باقی نمی‌ماند. یکی از شخصیت‌های با سابقۀ انقلابی که بعد از امام(ره) حاضر نشد از ولایت فقیه تبعیت کند، در جریان دادگاهی که در ارتباط با روزنامۀ او تشکیل شده بود، رسماً گفت: فلسطینی‌ها خودشان می‌خواهند با اسرائیلی‌ها صلح کنند ولی ما در این میان کاسۀ داغ‌تر از آش شده‌ایم و می‌گوییم اسرائیل باید از بین برود؟! آن موقع این صحبت خیلی خطرناک به نظر می‌رسید، ولی پس از مدت کوتاهی ماجرای انتفاضۀ فلسطین و کشتار مردم مظلوم فلسطین شروع شد و در نتیجه زمینۀ ترویج چنین سخنان فریبنده‌ای به طور کلی از بین رفت.
  • کمی قبل از آن هم یک جریان سیاسی در کشور لزوم ارتباط با صدام را مطرح کرده و گفتند: امروز که صدام در مقابل آمریکا ایستاده است مثل خالد بن ولید است و ما باید علیه آمریکا با صدام همدست شویم! این جریان سیاسی در روزنامه‌های خودشان در تقابل با مقام معظم رهبری که موافق همدستی با صدام نبودند، می‌گفتند: امام(ره) از دنیا رفت و مبارزه با آمریکا هم از بین رفت! اما چیزی نگذشت که در جریان قتل‌عام قیام مردم عراق(معروف به انتفاضۀ شعبانیه) توسط صدام، وابستگی تامّ و تمام صدام به آمریکا مشخص شد. و لذا این گروه هم دیگر از شرم نمی‌توانستند سر بلند کند و سخن خود را تکرار کند.
  • چندی پیش برخی جریان‌های سیاسی که راه حل مشکلات را نزدیک شدن به غرب و به طور مشخص آمریکا می‌دانستند، با فاصلۀ چند ماه، الان با دیدن چنین فجایع بزرگی که در غزه در حال رخ دادن است و حمایت‌های صریح غرب و آمریکا از اسرائیل، دیگر روی آن را ندارند که حرف‌های خود را تکرار کنند و کسی جرأت نمی‌کند تمایل خود به سازش با غرب و امریکا را همچون گذشته اظهار نماید.

سرعت زمانۀ ما در روشن شدن و اثبات حقّ، بسیار زیاد است / به کسانی که می‌گفتند: «ما اسلحه نداریم که جنگ را ادامه دهیم!» باید مقاومت غزّه را نشان داد

  • شرایط به گونه‌ای شده که خداوند در مدت زمان کوتاهی حقانیت حق را روشن می‌کند. گویا در شرایط کنونی خداوند دیگر ضرورتی برای صبرهای طولانی نمی‌بیند. و ما در پی هر غربتی منتظریم به سرعت حق آشکار شود و غربت حق برطرف گردد. ما واقعاً داریم در جهان متفاوتی زندگی می‌کنیم.
  • امروز با واقعیت‌های مختلفی که در کمال عظمت دارند خود را به ما نشان می‌دهند حقانیت اموری که در سال‌های قبل پنهان بوده نیز روشن می‌شود. مثلاً امروز به آن کسانی که می‌گفتند: «ما اسلحه نداریم که جنگ را ادامه بدهیم!» می‌توان مقاومت غزّه را نشان داد تا مسأله کاملاً روشن شود. نیاز به توضیح و تفسیر هم نیست. کافی است جنگ 33 روزه حزب الله لبنان را نشان دهیم. اگرچه این همۀ مقاومت‌ها نتیجۀ درس‌هایی است که مسلمانان از مقاومت ایران اسلامی در برابر زورگویان گرفته‌اند.

در مقام کار فرهنگی  از سرعت زمانه عقب هستیم/ اگر ندانیم الان آخرالزمان هست یا نه ولی می‌بینیم که فتنه‌ها موجب رسوایی نفاق می‌شود

  • سرعت زمانۀ ما در روشن شدن و اثبات حقّ، بسیار زیاد است ولی ما در مقام کار فرهنگی از سرعت زمانه به شدت عقب هستیم و به آن نمی‌رسیم. نمی‌توانیم تحولات سریع زمانۀ خود را تحلیل کنیم یا از روند چیرگی حقّ بر باطل تقدیر کنیم. یعنی باز هم بسیاری از اتفاقات از کنار ما عبور می‌کنند و نمی‌توانیم حتی یک جمله دربارۀ آن بگوییم.
  • همین سال گذشته، آمار برخی از فعالیت‌های تکفیری‌ها (در انحراف و جذب کردن افراد به سمت خودشان) خیلی‌ها را نگران کرده بود و می‌گفتند: وقتی یک جریانی بتواند هزاران عامل انتحاری درست کند که خیلی راحت حاضرند دیگر مسلمان‌ها را بکُشند، این خیلی خطرناک است. خیلی‌ها واقعاً نگران این بودند که تکفیری‌ها چقدر می‌توانند گمراهی ایجاد کنند. اما در همین ماجرای اخیر غزه، موضع‌گیری تکفیری‌ها در قبال مسألۀ فلسطین باعث شد که امکان فریب آنها به شدت کاهش پیدا کند و قافیه را ببازند و آبروی خود را به کلی از دست بدهند. هرچند قبل از این هم با احکام مسخره‌ای مثل جهاد نکاح، و اخیراً با حرام خواندن نماز عید فطر، به کلّی آبروی خودشان را برده‌اند. این‌ها لااقل برای فریب دادن مردم هم نمی‌توانند آبروی خودشان را حفظ کنند.
  • سرعت تحولات زمانه، بسیار بالا رفته و همۀ جریانهای باطل خیلی زود آبروی خود را از دست می‌دهند. در این‌جا انسان به یاد این حدیث شریف پیامبر(ص) می‌افتد که فرمود: «در آخرالزمان از فتنه‌ کراهت نداشته باشید که منافقین را نابود و رسوا می‌کند؛ لا تَکرَهُوا الفِتنَهَ فِی آخِرالزَّمانِ فَاِنَّها تُبیرُ المُنافِقِینَ»(کنزالعمال/٣١١٧٠) هر فتنه‌ای در صدر اسلام یا بعد از آن رخ می‌داد، چه بسا تا قرن‌ها باعث غربت اسلام و مؤمنین می‌شد ولی در آخرالزمان هر فتنه‌ای ایجاد می‌شود به سرعت موجب از بین رفتن نفاق می‌شود. اگر ما ندانیم الان آخرالزمان هست یا نه ولی میبینیم که فتنه‌ها موجب رسوایی نفاق می‌شود.
  • مقام معظم رهبری در سخنان خودشان مهمترین گراها و سرنخ‌ها را به ما داد‌ه‌اند. ولی گویی ما با این همه امکانات و مهمات در جبهۀ فرهنگی، نیروی کافی نداریم که دشمن را بزنیم! یکی از این سرنخ‌ها و آدرس‌ها همین بود که اخیراً مقام معظم رهبری در صحبت با دانشجویان فرمودند: «ببینید! دشمن ما این است؛ ببینید چطور دارند از جنایت‌کارهای عالم حمایت می‌کند... ما باید تکلیف خود را با این دشمن روشن کنیم.» (امروز دنیاى استکبار و در رأس آنها آمریکا از این فاجعه‌‌آفرینى، از این جنایت، از این خشونت غیر قابل توصیف حمایت می‌کنند، دفاع می‌کنند...امروز منطق لیبرال‌‌دموکراسى - این منطق و نظام فکرى که امروز کشورهاى غربى بر اساس آن دارند هدایت و اداره می‌شوند - از کمترین ارزش اخلاقى برخوردار نیست. هیچ ارزش اخلاقى در آن وجود ندارد، احساس انسانیت در آن وجود ندارد؛ در واقع دارند خودشان را رسوا می‌کنند، دارند خودشان را در مقابل نگاه قضاوتگرِ امروز ملتهاى دنیا و فرداى تاریخ، رسوا می‌کنند. ما این را به‌‌عنوان یک تجربۀ مهم باید براى خودمان حفظ کنیم و آمریکا را بشناسیم. آمریکا این است، نظام لیبرال‌‌دموکراسى این است. این در عمل ما، در قضاوت ما، در برخورد ما، اثر خواهد گذاشت و باید اثر بگذارد... در تحلیل‌‌هایمان، در قضاوتهایمان، در عملکردمان بفهمیم با چه کسى طرفیم و اینهایى که در مقابل ما قرار می‌گیرند چه کسانى هستند؛ تَهِ فکرشان چیست؛ ما باید تکلیف خودمان را مشخص بکنیم...؛ بیانات 1/5/93)
  • این گِرا و آدرسی که مقام معظم رهبری به ما می‌دهند آن‌قدر باید برای ما مهم باشد که بتوانیم بسیاری از مشکلات فکری فرهنگی و سیاسی جهان اسلام و جامعۀ خودمان را با آن حل کنیم؛ و از این نقطه به دشمن ضربه بزنیم. چون در این صورت دیگر هیچ نوعی از گرایش به غرب، نمی‌تواند سر بلند کند و در کلّ جهان هم هیچ کسی روی سخنان آمریکا حساب نخواهد کرد.

فتنه‌های امروز، نفاق در فضای کفر و نفاق در جهان اسلام و نفاق در جامعۀ ما را نابود می‌کند

  • امروز داریم می‌بینیم که فتنه‌ها دارد منافقین را نابود می‌کند؛ هم نفاق در فضای کفر و هم نفاق در فضای اسلام را نابود می‌کند. یعنی هم نفاق امریکایی‌ها تحت عنوان دموکراسی و حقوق بشر را نابود می‌کند و هم انواع نفاق در جهان اسلام را، و هم نفاق در جامعۀ ما را. امروزه حتی برخی از فتنه‌ها قبل از شروع شدن و شکل گرفتن، از بین می‌روند. و اگر هم هر فتنه‌ای آغاز شود، زمان زیادی طول نمی‌کشد که از بین می‌رود. به عنوان نمونه آیا با این رسوایی آمریکا در زمینۀ حقوق بشر در حمایت از کشتار غزه، در جهان کسی هست که سخنان آمریکا علیه حقوق بشر در ایران را بپذیرد؟!
  • این سرعتی است که خداوند به تاریخ داده است. با این حساب، دیگر جای نگرانی و حزن و اندوه برای طولانی شدن دوران آشکار شدن حق وجود ندارد. مقام معظم رهبری در سالهای اخیر بارها در سخنان خودشان به وعدۀ نصرت الهی اشاره و تصریح کرده‌اند و به این آیه قرآن اشاره فرموده‌اند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ»(محمد/7)

الان افکار عمومی مردم منطقه و دنیا آمادۀ شنیدن حق است؛ از این فرصت استفاده کنید

  • یک نمونۀ دیگر نیز همین محکوم کردن جنایات غزّه توسط شاه عربستان سعودی است، البته با تأخیر بسیار زیاد! (فارس-13930510000450 و انتخاب- 174599) این مسأله هم خبر از رسوایی و نابودی اینها دارد؛ اینهایی که مفتی‌های‌شان همین چند روز قبل می‌گفتند اولویت ما اسرائیل نیست و تظاهرات علیه اسرائیل حرام است، حالا به فاصلۀ چند روز به قدری مفتضح شده‌اند که مجبور شده‌اند برای جلوگیری از بی‌آبرویی بیشتر چنین بیانیه‌ای بدهند. اینها دارند به زباله‌دانی تاریخ می‌پیوندند.
  • متاسفانه ما از این فضا عقب هستیم و نمی‌توانیم از آن بهره‌برداری کنیم. بیایید به فعالیت بپردازیم و از این سرزمین حاصل خیز استفاده کنیم. اگر 24 ساعته هم در این زمینه کار کنیم، باز هم وقت کم می‌آوریم. الان افکار عمومی مردم اروپا، آمریکا، آمریکای لاتین، و همین منطقۀ خودمان آمادۀ شنیدن سخنان حق شماست. باید از این فرصت استفاده کنید. وقت این رسیده که در چند پاراگراف کلّ فلسفۀ انقلاب اسلامی را برای تمام مردم جهان بگویید. الان وقت آن است که دفاع مقدس را به مردم جهان معرفی کنید؛ چون الان می‌فهمند و می‌پذیرند.

چرا سرعت اثبات حقّ و رسوایی منافقین بالا رفته است؟

  • فضای تاریخ واقعاً عوض شده است و شاید یکی از معانی «پیچ تاریخی» همین باشد. یعنی دیگر تاریخ مثل گذشته‌ها به نفع ظالمان، تا مدتهای طولانی ورق نخواهد خورد. اما سؤال این است که چرا فضا این‌طور شده است؟ چرا سرعت اثبات حقانیت و روشن شدن حقّ و منکوب شدن باطل و رسوایی منافقین بالا رفته است؟
  • در پاسخ به این سؤال نمی‌توانیم به همین سادگی بگوییم: خداوند تصمیم گرفته است روش خود را تغییر دهد! چون خداوند با یک‌سری قواعد کار می‌کند و جهان را طبق یک سنت‌هایی اداره می‌کند. همچنین در پاسخ به این سؤال نمی‌توانیم صرفاً خوب بودن رهبران خودمان را مطرح کنیم، چون در تاریخ اسلام، غربت و مظلومیت رهبران بزرگی مثل امیرالمؤمنین(ع) و اباعبدالله(ع) را دیده‌ایم و الان رهبران ما خودشان را شاگردان مکتب امیرالمؤمنین(ع) و اباعبدالله(ع) می‌دانند.
  • قطعاً یک اتفاقی در عالم افتاده است که این سرعت بالا رفته است؛ کانون مرکزی این اتفاق «ولایتمداری» است. ولایتمداری مردمی که مقاومتشان هم مرهون این ولایتمداری بود که درس‌آموز ملت‌ها شدند.

تفاوت فضای امروز با گذشتۀ تاریخ، رشد ولایتمداری است

  • تفاوت بسیار مهم فضای کنونی نسبت به گذشتۀ تاریخ اسلام، رشد ولایتمداری در میان مومنان است. در صدر اسلام، ولیّ خدا بوده است ولی ولایتمدارانی که پای امر او بایستند نبوده‌اند. ولایتمداری در زمان ما تازه یک‌مقداری رخ نشان داده است؛ همین‌مقداری که الان می‌بینید و البته هنوز کامل نیست. حالا ببیند اگر این ولایتمداری کامل شود چه خواهد شد! «باش تا صبح دولتش بدمد؛ کاین هنوز از نتایج سحر است»
  • قرآن، نماز، روزه و سایر بخش‌های دین، از قبل هم بوده است و این تفاوت ناشی از این بخش‌های دین نیست. این موضوعِ ولایتمداری است که توانسته است این‌قدر در تاریخ جهان تغییر و تحول ایجاد کند. و شما می‌دانید که امامت اصل و اساس اسلام است(امام رضا(ع): إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِی وَ فَرْعُهُ السَّامِی؛ کافی/1/200)
  • ولایتمداریِ یک قوم و حرمت‌گزاری برای امر ولایت آثار و برکات بیشماری در جهان به جای می‌گذارد، و محدود به همان منطقه باقی نمی‌ماند. اگر فتنۀ 88 را از زاویۀ ولایتمداری نگاه کنید، می‌بینید که نه‌تنها شعار توهین به اصل ولایت فقیه و شخص ولایت فقیه در این مملکت نگرفت، بلکه یک خروشی در این مملکت در جهت تثبیت ولایتمداری ایجاد کرد و این نور ولایتمداری باعث شد که نصرت خدا به دنبال بیاید. شما یک فتنه‌ای که علیه نظام ولایی بود را پشت سر گذاشتید، خدا تمام جهان را به نفع شما تغییر داد؛ یعنی آثار و برکاتش فقط در همین منطقۀ خودمان هم باقی نماند. ولایتمدارانی که در همین یک‌سال اخیر در منطقه ظهور کرده‌اند را نگاه کنید. تقریباً در تمام خاورمیانه در یک‌سال اخیر، آمار ولایتمداران نسبت به سال‌های گذشته چند برابر شده است. این ولایتمداران هم با یک احترام خاصی از مقام ولایت سخن می‌گویند، ببینید نور این ولایتمداری در جهان چه خواهد کرد! این یک واقعیت در عالم است هرچند در محاسبات بعضی‌ها نمی‌آید.

توسعۀ ولایتمداری در چیست؟/ ولایتمداری در تبعیت از ولیّ زمان خلاصه نمی‌شود؛ رکن دوم ولایتمداری «ارتباط ولایتمداران با یکدیگر» است

  • سؤال این است که الان ما در قبال این مسأله باید چکار کنیم؟ طبیعتاً باید این ولایتمداری را توسعه دهیم، اما توسعۀ ولایتمداری در چیست؟ ولایتمداری در تبعیت از ولیّ زمان خلاصه نمی‌شود؛ البته رکن اول ولایتمداری تبعیت توام با بصیرت و اقبال دل‌ها نسبت به جایگاه ولیّ زمان و اقناع اندیشه‌هاست. اما رکن دوم ولایتمداری «ارتباط ولایتمداران و مؤمنین با یکدیگر» است. کمااینکهخداوند می‌فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»(فتح/29) در این‌جا«رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» به همین مسأله اشاره دارد.
  • شخصی نزد امام محمد باقر(ع) آمد و گفت: شما قیام کنید؛ ما تعداد زیادی هستیم که آماده‌ایم از شما تبعیت کنیم. حضرت فرمودند: آیا این‌گونه هست که یکی از شما بدون اجازه به سراغ کیف پول(جیب) برادر دینی‌اش برود و به مقدار نیازش پول بردارد؟ عرض کرد: خیر. حضرت فرمود: یاران قائم ما این‌گونه هستند که به سراغ کیف پول برادرشان می‌روند و به مقدار نیاز از آن برمی‌دارند و برادرشان هم مانع نمی‌شود(قِیلَ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع: إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْکُوفَةِ لَجَمَاعَةٌ کَثِیرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوکَ وَ اتَّبَعُوکَ قَالَ: یَجِی‏ءُ أَحَدُکُمْ إِلَى کِیسِ أَخِیهِ فَیَأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ؟ فَقَالَ: لَا... إِذَا قَامَ الْقَائِمُ جَاءَتِ الْمُزَامَلَةُ وَ أَتَى الرَّجُلُ إِلَى کِیسِ أَخِیهِ فَیَأْخُذُ حَاجَتَهُ فَلَا یَمْنَعُهُ‏؛ اختصاص شیخ مفید/ص24) یعنی ممکن است شما از امام خودتان تبعیت کنید ولی رابطۀ شما با همدیگر هنوز در حدّ مطلوب و ایده‌آل نیست. شما ببینید آیا ما به این‌جا رسیده‌ایم که انتظار داریم امام زمان(ع) تشریف بیاورد؟!

نحوۀ برخورد شما با سایر مؤمنین، در واقع استمرار ولایتمداری شماست/ ارتباط خوب مؤمنین با یکدیگر حتی با ضعفای از مومنین دلیل صداقت در ولایتمداری است

  • این ارتباط مؤمنین با یکدیگر در کجا باید درست شود؟ طبیعتاً باید در میدان کار و تلاش و فعالیت درست شود. اگر همۀ شما بیکار باشید و فعالیت نکنید، هیچ‌وقت با هم اختلاف پیدا نخواهید کرد! مهم این است که در جریان کار و فعالیت، خودتان را بسنجید و آفت‌ها و آسیب‌ها، خودشان را نشان دهند.
  • مسألۀ ولایتمداری فقط در ارادت نسبت به مقام معظم رهبری خلاصه نمی‌شود. هر یک از شما باید ببیند که نسبت به مؤمنین ضعیفی که رفیق شما هستند یا در اطراف شما هستند، چگونه برخورد می‌کند؟ این استمرار ولایتمداری است. ارتباط خوب مومنین با یکدیگر حتی با ضعفای از مؤمنین دلیل صداقت انسان در ولایتمداری است.

فروتنی نسبت به مؤمنین، ویژگی مهم قوم مقدمه‌ساز ظهور است

  • خداوند می‌فرماید: «ای مؤمنین! اگر پای دین خودتان خوب نایستید، خداوند یک قوم دیگری را خواهد آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، آنها نسبت به سایر مؤمنین فروتن هستند و...؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»(مائده/54) این آیه دربارۀ مؤمنینی است که مژدۀ ظهور آنها در آخرالزمان داده شده است. پیامبر(ص) فرمود که این آیه دربارۀ یاران صاحب‌الزمان(ع) نازل شده است و وقتی از پیامبر(ص) پرسیدند آنها از کدام قوم هستند ایشان به ایرانی‌ها(قوم سلمان فارسی) اشاره فرمود(نزلت فی القائم و أصحابه الذین‏ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ... سئل عن هذه الایة فضرب بیده على عاتق‏ سلمان‏ فقال هذا و ذووه؛ تفسیر نورالثقلین/1/641)
  • در این آیه، بعد از اینکه ویژگی محبت بین خدا و این قوم را بیان فرموده، بلافاصله ویژگی بعدی این قوم را بیان می‌فرماید و آن ویژگی این است که «نسبت به دیگر مؤمنین فروتن هستند» و بعد از آن، ویژگی‌های بعدی این قوم را بیان می‌فرماید. جالب این‌جاست که آیۀ بعد از این آیه نیز آیۀ ولایت امیرالمؤمنین(ع) است(إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُمْ رَاکِعُون؛ مائده/55) و در آیه بعد هم می‌فرماید: «سرانجام غلبه با حزب خداست؛ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَلِبُون»(مائده/56)

چرا بعضی حزب‌اللهی‌ها زیاد رفیق ندارند و هم‌افزایی نمی‌کنند؟/ تعامل خوب و سازندۀ مؤمنین با یکدیگر استمرار ولایتمداری است

  • چرا بعضی حزب‌اللهی‌ها زیاد رفیق ندارند؟ بعضی‌ها آن‌قدر گوشت‌تلخ هستند که نمی‌شود به آنها نزدیک شد! بعضیها ساز خودشان را می‌زنند و با همدیگر هم‌افزایی نمی‌کنند. به تیم‌های همدیگر کمک نمی‌کنند، به رونق گرفتن بیشترِ هیات‌های همدیگر کمک نمی‌کنند. مثلاً گروهی که دعای ندبه می‌گیرند، به گروهی که دعای توسل می‌گیرند کمک نمی‌کنند. یا مثلاً کسانی که در زمینۀ قرآن کار می‌کنند به کسانی که در زمینۀ مهدویت کار می‌کنند، کمک نمی‌کنند.
  • وجود این هم‌افزایی و این تعامل خوب و سازنده در بین مؤمنین، ادامه و استمرار ولایتمداری است. اگر کسی اهل تعامل بسیار خوب و سازنده با مؤمنین بود، این نشانۀ ولایتمداری اوست. کما اینکه امروز آن‌قدر حقّ واضح و آشکار شده است که اگر کسی مرگ بر اسرائیل بگوید، دیگر هنر نکرده است. کسی هم که به فقط به ولیّ ارادت داشته باشد، دیگر هنر نکرده است؛ باید دید آیا اهل تعامل خوب با ولایتمداران و دیگر مردمان هست یا نه؟

رابطۀ سازندۀ بین ولایتمداران نور و معنویت فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند که همۀ عالم را تحت تأثیر قرار می‌دهد

  • استمرار ولایت‌پذیری و ولایتمداری در تعامل و رابطۀ خوب در بین ولایتمداران است. این رابطه، نور و معنویت فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند و تشعشعات این نور و معنویت، همۀ عالم را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
  • خداوند در آیۀ آخر سورۀ آل‌عمران می‌فرماید: «ای مؤمنین، صبر کنید(تک‌تک شما باید صابر باشید) و با هم صبر و مقاومت کنید، و هم‌افزایی کنید؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»(آل‌عمران/200)ما فکر می‌کنیم اگر تک تک مردم صابر باشند، یک جامعۀ صابر خواهیم داشت در حالی که این کافی نیست، بلکه علاوه بر اینکه هر یک از ما باید صابر باشیم، باید «با هم صبر کنیم». یعنی زندگی فردیِ خوب فایده ندارد، زندگی جمعیِ خوب لازم است.
  • در این آیه «رابطوا» یعنی هم‌افزایی کنید. بالاخره خداوند به هر کسی یک‌ توانایی‌ها و استعداد‌هایی داده است که مؤمنین باید این‌ها را به‌اشتراک بگذارند، یعنی نیروهای خودشان را روی هم جمع کنند. البته این نیاز به از خودگذشتگی دارد، چون در این میان امتیازات شخصی شما حذف می‌شود و ممکن است شما دیده نشوید. اگر یک حزب‌اللهی‌ در این جهت تلاش نکند که عُرضه‌‌های خودش را در کارهای دیگران پنهان کند، حتماً دچار خودخواهی و کار ناخالص خواهد شد.
  • یکی از اتفاقاتی که در جبهه‌های دفاع مقدس افتاده بود، ارتباط رزمندگان با همدیگر بود. بعید می‌دانم کسی توانسته باشد رفاقت و محبت شدید بین رزمندگان را برای دیگران ترسیم کند. البته در دفاع مقدس این محبت و ارتباط قوی بین هم‌رزمان طبیعی بود ولی ما الان هم باید بین خودمان همان فضا را ایجاد کنیم. این محبت شدید بین مؤمنین باید خودش را در ارتباط‌ها و در اتحادها نشان دهد. همین رفاقت‌ها شعاعی از نور را ایجاد می‌کند و دیگران را هم جلب می‌کند. این رفاقت‌ها، تواضع‌آفرین است و نشأت‌گرفته از بذر تواضع است و اگر نباشد، غرور و کبر و خودپسندی در چهره‌ها دیده خواهد شد.
  • ولایتمداری اصحاب امام حسین(ع) در کربلا، در ارادتمند آنها به امام حسین(ع) خلاصه نمی‌شد. بلکه نقطۀ لطیف ولایتمداری آنها در این تجلی پیدا می‌کرد که اجازه ندهند حتی یکی از بچه‌های امام حسین(ع) و بنی‌هاشم قبل از شهادت آنها به میدان برود...

:: بازدید از این مطلب : 1535
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393

 چندی پیش نشریه رمز عبور با انتشار ویژه نامه ای به بررسی اسرار پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ پرداخت. به گزارش رجانیوز، بخشی از این ویژه نامه به سخنان منتشر نشده حضرت آیت الله خامنه ای پیرامون اختیارات ریاست جمهوری درزمان جنگ و عدم تبعیت نخست وزیر و برخی از وزرا از ایشان اختصاص داشت، که این بخش را در ادامه می خوانید. 

نسخه الکترونیک نشریه رمز عبور را می توانید از این آدرس تهیه کنید. 

 يكي از مسائل مهم و در عين حال مستور در ميان اسرار زمان جنگ، ميزان اختيارات، نقش و علت عدم ورود رياست جمهوري وقت (حضرت آيت‌الله خامنه‌اي) در امور جنگ و همين طور پشتيباني از جنگ است. براساس سوابق و اسناد موجود، دولت در پشتيباني از جنگ به خوبي ايفاي نقش نمي‌كرد و اگر بخواهيم منصفانه قضاوت كنيم، بايد لااقل قبول كنيم كه فرمان حضرت امام خميني(ره) كه «جنگ در رأس امور است»، توسط دولت جدي گرفته نشده بود؛ واقعاً جنگ در رأس امور دولت نبود. اين مطلب نقدي بود كه در زمان جنگ توسط فرماندهان صورت مي‌گرفت و سؤال و اشكالي است كه بعد از جنگ توسط محققين و پژوهشگران به آن پرداخته شده است. هرچند برخي از مسئولان معتقد بودند كه دولت بيشتر از اين نمي‌توانست از جنگ پشتيباني كند، ولي براساس آمار و ارقام و در مقايسه با دولت بعثي عراق، مي‌توان اين ادعا را نپذيرفت.همين مطلب از جمله سؤالاتي است كه در جلسه صميمي فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌الله(ص) با حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در تاريخ 10/5/1367 مطرح شد و ايشان نيز به طور مشروح و صريح و مستندي به آن پاسخ گفتند.

 
در اين زمينه نكاتي مطرح است كه بيان آنها ضروري است:
1- براساس قانون اساسي اوليه (قبل از بازنگري)، سيستم اجراي كشور بدين صورت بود كه بعد از مقام معظم رهبري، رياست جمهوري، نخست وزير و هيأت وزيران ساختار اجرايي كشور را تشكيل مي‌دادند. براين اساس مسئوليت اجرايي كشور برعهده نخست‌وزير بود و عملاً رياست جمهوري به جز معرفي نخست‌وزير و موافقت با وزيران انتخابي توسط او، نقش ديگري در مسائل اجرايي نداشت. اين مسأله باعث شده بود كه مقام رياست جمهوري به يك مقام تشريفاتي تبديل شود. وجود اين اشكال اساسي باعث شد تا از جمله موضوعاتي كه در بازنگري قانون اساسي مورد بررسي قرار گرفت، همين موضوع باشد. براين اساس، در حكم صادره توسط حضرت امام درباره بازنگري قانون اساسي، بازنگري در ساختار اجرايي كشور مورد تصريح واقع شده است. بعد از بازنگري، پست نخست وزيري حذف و رياست جمهوري مسئوليت هيأت وزيران را شخصاً برعهده گرفت.
 
2- تعيين نخست وزير در دور دوم رياست جمهوري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي از موضوعات مهمي است كه نقش اساسي در پشتيباني از جنگ داشته است. اين كه چرا حاج محسن رضايي، فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، ابقاي نخست وزير وقت (آقاي ميرحسين موسوي) را از حضرت امام درخواست كردند، جزو موارد مهمي است كه حتماً بايد به آن پرداخته شود. به نظر مي‌رسد دلايل ارائه شده توسط ايشان و توضيحات درباره آن، تاكنون نتوانسته بسياري از رزمندگان حاضر در صحنه‌هاي نبرد، سياسيون و پژوهشگران را اقناع نمايد. ولي آنچه در اين واقعه مهم است، تبعيت و تعبد حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در اين موضوع است، به طوري كه علي‌رغم اين كه شرط كانديدا شدن مجدد ايشان براي دور دوم رياست جمهوري، تعيين نخست وزيري غير از آقاي ميرحسين موسوي بوده، ولي به محض اطمينان از نظر حضرت امام مبني بر ابقاي وي، معظم‌له بدون درنگ ايشان را به مجلس شوراي اسلامي معرفي كردند. 
 
3- عدم تبعيت و بعضاً لجاجت در تقابل با دستورات رياست جمهوري وقت، موضوعي بود كه بر عموم مردم پوشيده بود. ايشان نيز علي‌رغم امكان توضيح درباره آن و فشار به دولت، هيچ گاه اقدام به اين موضوع نكرده و حفظ وحدت را اصل قرار داده و از بيان آن خودداري كردند.
خوب است توضيحات معظم‌له را درباره موضوعات فوق عيناً نقل كنيم تا تاريخ نسبت به آن قضاوت كرده و بسياري از شبهات مرتفع گردد:
 «...قضاياي جنگ هم كه خودتان مي‌دانيد. جنگ مسئوليتش با من نيست، حالا هم نبوده، ديروز هم نبوده. عرض كنم كه از سال 62 به اين طرف، بنده هيچ گونه مسئوليتي در جنگ ندارم و اگر شما سؤال كرديد، اشكالي داشتيد، ممكن است بنده آن اشكال شما را در مواردي وارد بدانم؛ ممكن است در مواردي هم چون خبرهاي بيشتري از شما بدانم. شما اشتباه مي‌كنيد در يك سؤالي اما چه سؤال شما وارد باشد چه وارد نباشد، طرف سؤال من نيستم؛ اين يك مقوله.
مقوله دوم: مسائل دولتي، اين سؤالي كه آقاي كوثري اخيراً كردند كه چرا سياست‌هاي دولت اين نيست؟ خب اين مسئولش دولت است نه من. ممكن است بگوييد خب مگر دولت زير نظر رئيس جمهور نيست؟ نه، جوابش نه است... حالا ديگر بالاخره قانون اساسي را مي‌خواهيد بياوريد اينجا بخوانيد، آني كه من دارم مي‌گويم، شما اين را به عنوان يك برادر بزرگ‌تر از خودتان كه وارد هم هست تو كارها- من هم كه دارم اين حرف را مي‌زنم، حرفي نمي‌زنم كه آن طرف منكرش بشوند. اين حرف را، در نماز جمعه هم مي‌شود زد، منتها من مصلحت نمي‌دانم توي نماز جمعه اين چيزها را بگويم، يا در ملأ- اما شما يك عده خواصيد. هم صاحب فكريد، صاحب نظريد، لااقل بعضي‌هايتان و هم اين كه تو مسائل صاحب اعتقاد هستيد، يعني يك نظري داريد، اعمال نظر مي‌كنيد. برادرهاي مسئولي هم هستيد. بايد شما اينها را بدانيد؛ نه، مسئولش من نيستم.
 
بنده‌اي كه فلان وزير سه سال است، چهار سال است از نظر من عملش غلط، موضعگيري‌اش در زمينه كاري، نه مسائل سياسي و خطي- آن كه خبر پوچ است- كار ملموس از نظر من غلط، ضعيف، ناقص است و بنده هيچ قادر نيستم كه اين وزير را نه فقط برش دارم، طبق قانون اساسي من نمي‌‌توانم وزير را بردارم، بايد نخست وزير به من پيشنهاد كند، من قبول كنم. من نمي‌توانم به نخست وزير پيشنهاد كنم كه بيا اين وزير را برداريم و اگر نخست‌وزير صد سال هم به فرض محال، يك نفري را پيشنهاد نكند كه عوض كنيم، بنده قادر به كار نيستم. من مجبورم اين وزيري را كه دارم مي‌بينم جلوي چشم خودم كه نمي‌تواند كار كند و دارد اشتباه مي‌كند و دارد غلط عمل مي‌كند، بايد تحملش بكنم، قبولش كنم. خب بنده چه كار مي‌توانم بكنم؟ اتفاقاً آن وزير هم شگرد كار را فهميده... يك مدتي تا دو، سه سال اوايل رياست جمهوري كه اين وزرا هنوز تازه‌كار بودند، نمي‌دانستند چي به كجاست، با اينها رفتار مي‌كرديم. بعد يواش يواش وزرا فهميدند نه، بيخودي از ما مي‌ترسند! اصلاً نبايد بترسند. تنها جايي كه رئيس جمهور مي‌تواند در مورد وزير اعمال نفوذ بكند، اول، پيشنهاد دولت است كه وقتي نخست وزير گفت آقا اين وزير را ما مي‌‌خواهيم به مجلس بدهيم، رئيس جمهور بگويد: نه، آقا من اين وزير را قبول ندارم؛ اينجا آن گلوگاه قدرت رئيس جمهور است. آن هم كه در دوره دوم رياست جمهوري به خاطر مشكلاتي كه در باب نخست وزير پيش آمد كه بنده آن نخست وزير را قبول نداشتم، بعد امام فرمودند، بنده از امام تبعيت كردم، برادرمان آقاي موسوي را تصويب كردم و ازشان حمايت هم كردم؛ تا اين ساعت هم من از آقاي موسوي هميشه حمايت كردم.
 
بعد اين مسأله پيش آمد، من خودم به امام گفتم، گفتم: آقا ما سر قضيه نخست وزيري اينقدر مشكل تحمل كرديم. سر قضيه وزرا من و آقاي موسوي به توافق نخواهيم رسيد؛ من مي‌دانم 13 تا، 15 تا وزير ما اختلاف پيدا خواهيم كرد. ايشان يك كسي را معرفي مي‌كند، من آن را قبول نخواهم داشت، قبول ندارم اصلاً. شما بياييد يك فكري بكنيد، اين را من خودم به امام گفتم، هيچ كس ديگر پيشنهاد نكرد. پيشنهاد من به امام اين بود كه شما بياييد يك حَكمي را- من نگفتم يك هيأت- گفتم يك شخصي را به عنوان حَكم معين كنيد كه هر جا من و آقاي موسوي اختلاف نظر پيدا كرديم در وزير، آن حَكم بگويد اين، حرفش تمام باشد. امام گفتند اين خوب فكري است. من سه نفري را معين مي‌كنم؛ سه نفر معين كرد. سه نفر هم مورد رضايت من است: يكي آقاي هاشمي، يكي آقاي موسوي اردبيلي، يكي آقاي حاج احمد آقا. خيلي خب، ما گفتيم بسيار خب، من خودم رفتم به برادرها حكميت را ابلاغ كردم- سال 64- و گفتم اين پيشنهاد من به امام بوده. بنده هم مي‌خواهم كار و تكليف الهي انجام بگيرد؛ من چه كار دارم كه كي مي‌آيد، كي مي‌رود؟ هر كي مي‌خواهد بيايد، هر كي مي‌خواهد برود. اين را شما بدانيد، الان هم هر كسي مي‌خواهد بايد، هر كسي مي‌خواهد برود، براي بنده يك سر سوزن والله تفاوت نمي‌كند. من فقط حجت شرعي داشته باشم، بتوانم فردا جواب خدا را بدهم. اگر حجت شرعي داشتم، جواب شماها و جواب ملت را خواهم داد. من از جواب دادن اصلاً باكي ندارم. هر كسي بگويد: آقا چرا؟ مي‌گويم كه: وظيفه‌ام بود؛ دهان‌ها بسته مي‌شود. من بايد آنجا را قرص كنم. حجت را سر قضيه نخست وزير هم به امام گفتم. گفتم آقا من حجت شرعي مي‌خواهم، اين جوري براي من حجت شرعي نيست؛ حجت شرعي به من بدهيد، من اقدام مي‌كنم. امام هم حجت شرعي به من داد، من هم اقدام كردم. سر قضيه وزرا هم همين بود، من گفتم آقا حكميت، حكميت را هم امام معين كردند. اين حكميت هم به لطف الهي در حدود 11-10 مورد بين من و آقاي نخست وزير اختلاف سر وزرا بود- به نظرم 11 مورد بود- در 11-10 مورد، 11 تا رأي به نفع آقاي نخست وزير دادند، بنده هم هيچ اظهار نگراني نكردم.
 
همان وزرا بودند كه وقتي نخستين جلسه هيأت دولت تشكل شد، من آمدم بيرون مصاحبه كردم،- همه‌تان شنيديد قاعدتاً- گفتم: بسياري هيأت دولت خوبي است، چهره‌ها، چهره‌هاي پرنوري هستند، چهره‌هاي باصفايي هستند؛ من محيط صفا اينجا ديدم و اعتقادم هم واقعاً اين است كه بايد از اينها حمايت كرد، تا الان هم حمايت كردم. اين حرف‌هايي هم كه دارم به شماها مي‌زنم، به كمتر جمعي ممكن است من بزنم اين حرف‌ها را. حالا ممكن است يك فرد، دو فردي، اما به جمع‌ها من اين حرف‌ها را نمي‌زنم. براي خاطري كه ظرفيتش را ندارند. شما ظرفيتش را داريد، بايد بدانيد اين را. آن وزيري كه من تعيين‌اش نكردم، با حكميت آمده، آن حرف من را گوش نمي‌كند؛ حالا شما هم هر چي دلت مي‌خواهد، مي‌گويي.
 
قبل از اين جريان هم من به يكي از برادران وزرا- وزيري است كه اسمش هم تو همين جلسه آورده شده- يك چيزي را من نوشتم. آن برادر جواب من را نوشت. كاغذ نوشت كه مثلاً يك بهانه‌اي آورد. من دوباره جواب نوشتم كه آقا اين بهانه است، ايني كه شما نوشتيد، اين درست نيست، ‌اين بهانه است؛ هماني كه گفتيم عمل كنيد. آن برادرمان باز يك جواب نوشت كه آره، مثلاً به اين دليل فلان. خب من كه ول‌كن معامله نيستم كه بايد دنبال كنيم قضيه را تا به جايي برسيم. اين مال سال 63 است يا اوايل 64، قبل از دوره دوم رياست جمهوري. من دوباره، سه باره نوشتم؛ اينها همه‌اش محفوظ است. اينها كاغذهايي است كه هست توي سوابق و پرونده‌هاي دستگاه ما؛ موجود است در دفتر. ايشان در جواب چون ديد نمي‌تواند هر چي بنويسد ما جواب مي‌دهيم، نوشتش كه: براي اين كه وقت مثلاً رياست محترم جمهوري و اينها به مكاتبه و اينها تلف نشود، من ديگر بعد از اين جواب نامه را نمي‌دهم! اين يعني تا اين حد يك وزير گستاخي مي‌كند بنده هيچ ضعيف نيستم. اين را شايد بدانيد، من آدمي هستم كه به فضل پروردگار زحمت را بر تن خودم و بر جان خودم تحميل مي‌كنم؛ من تنم از زحمت نمي‌ترسد. هيچ لذت و آسايشي را كه به طور معمول وجود دارد، بنده دنبالش نيستم؛ نه اين كه اگر لذت بيايد، پس مي‌زنم. اما اصلاً بدن من احتياج به لذت ندارد. روي زمين خوابيدن، تنها خوابيدن، گرسنگي كشيدن، حتي سختي‌هاي روحي را من مي‌توانم تحمل كنم؛ به هيچ وجه احتياج به هيچ كس و هيچ چيز و هيچ مقامي ندارم كه بخواهم از آن ملاحظه بكنم. آدم دنبال‌گيري هستم، آدم اين جوري قوي است.
 
...آدمي كه اين جور است، از گروه فشار نمي‌ترسد؛ دنبال آسايش و راحتي خودش نيست؛ اين آدم، ضعيف نمي‌تواند باشد؛ من ضعيف نيستم. اما وقتي كه امكان قانوني من ندارم، فشار قانوني نمي‌توانم روي مقامي بياورم، بنده مسئوليت آن مقام را به عهده نمي‌گيرم.
 
...يا وزير صنايع سنگين ملزم نيست كه نيسان پاترول را بگذارد كنار؛ مثلاً تويوتا لندكروز را كه سپاه لازم دارد بسازد يا آن مقدارش را به سپاه بدهد. همين اواخر، يك كاري اينها مي‌كردند؛ به نهادها از سهميه دولتي به قيمت بيش از دولتي، مثلاً فلان ماشين كه قيمت دولتي‌اش 150 هزار تومان است، به 350 هزار تومان به نهادها مي‌فروختند كه نهاد اين را به قيمت دولتي بگيرد، توي بازار آزاد بفروشد كه استفاده پولي بكند؛ ناسالم‌ترين كارهاي عالم، موجب تورم، موجب فساد، موجب ضعف دستگاه‌ها از لحاظ ارتباطات با يكديگر، كار غلط اندر غلط اندر غلط. بنده وقتي كه اعتراض به اين كار كردم، پاسخ من مثبت نبود از طرف مسئولاني كه من به اينها اعتراض كردم كه چرا اين كار را مي‌كنيد؟ البته به نهاد رياست جمهوري هم آمدند، همين را پيشنهاد كردند- پيشنهاد كرده بودند، من خبر دارم- مثلاً به فلان نهاد به فلان نهاد به فلان نهاد، صدتا، 200 تا، 300 تا، هزار تا، فلان ماشين را دادند. من به نهاد گفتم: يك دانه‌اش را قبول نكنيد؛ ما توي اين سيكل غلط، حتي به اين اندازه قرار نخواهيم گرفت و من قبول نخواهم كرد؛ رد كردم من. وقتي كه اعتراض كردم به مسئولانش، پاسخ اين بود كه خب چه كار كنيم؟ ما ارز مي‌خواهيم، ما فلان مي‌خواهيم ما مي‌خواهيم كارخانه اشتغال داشته باشد. البته بعداً فهميدند؛ از بس اعتراض‌ها از اطراف زياد شد، فهميدند كه كار غلطي است. اما بنده كه مسئول قانوني هستم و طبق قانون اساسي شخص اول كشور هستم (بعد از رهبري) و مسئوليت‌هاي قانون هم زياد است، اختيارات قانوني من آنقدر نيست كه من بتوانم جلوي اين كار غلط را بگيرم. حالا شما مي‌فرماييد: چرا پاترول توليد مي‌كنند؛ نمي‌دانم، تويوتا نمي‌زنند. اين اعتراض‌ها را به من نبايد بكنيد، سؤال از من نبايد بكنيد. البته من حالا جواب خواهم داد، بعضي‌هايش كه جواب دارد، اما هدف و به اصطلاح، مخاطب اين سؤال‌ها هيچ كدام بنده نيستم؛ اين را بدانيد و اصلاً به اين عنواني كه بنده بخواهم مسئوليت را برگردانم، نيست. هر چي كه مسئوليتش با من است، با كمال ميل قبول مي‌كنم و خوب هم انجامش مي‌دهم، اما اينها مسئوليتش با بنده به هيچ وجه نيست؛ نه آن مسأله جنگ، نه اين. بخشي از سؤال‌هاي آقايان از اين دو مقوله است.»
(بيانات در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول‌ الله، 10/5/1367، پادگان گلف اهواز، مركز اسناد ستاد حفظ آثار و ارزش‌هاي دفاع مقدس سپاه محمد رسول‌الله)

:: بازدید از این مطلب : 1964
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 20 مرداد 1393

امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: بدان برای جود و بخشش اندازه ای است پس اگر زیاد شد اسراف است. و بدان برای دور اندیشی و احتیاط اندازه‌ای است پس اگر زیاد شد ترس است.
و بدان برای میانه روی و قناعت اندازه ای است پس اگر زیاد شد بخل است. و بدان که برای شجاعت اندازه ای است پس اگر زیاد شد بی باکی و تهور است.

متن حدیث:

قال الامام عسکری علیه السلام: و اعلم ان للسخا مقدار، فان زاد علیه فهو سرف. فان للحزم مقدار، فان زاد علیه فهو جبن. فان للاقتصاد مقدار، فان زاد علیه فهو بخل. فان للشجاعته مقدار، فان زاد علیه فهو تهور.

«اعلام الدین، صفحه313»

:: بازدید از این مطلب : 1749
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران