میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 561
:: باردید دیروز : 257
:: بازدید هفته : 2466
:: بازدید ماه : 7823
:: بازدید سال : 13959
:: بازدید کلی : 13959
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394

آیت‌الله سیدمحمدمهدی میرباقری رئیس فرهنگستان علوم اسلامی درباره ویژگی‌های خاص حضرت فاطمه زهرا(س) و شرایط درک مقام‌ الهی حضرت(س) گفت: در تفسیر فرات صفحه 581 در ذیل تفسیر سوره «قدر» آمده است که امام صادق(ع) درباره رابطه  شب قدر و حضرت زهرا(س) می‌فرماید: اگر کسی به معرفت ایشان برسد، به درک شب قدر رسیده است. «فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد أدرک لیلة القدر» و بعد ادامه می‌دهند: «و إنما سمیت فاطمة لأن الخلق فطموا عن معرفتها» خدای متعال ایشان را فاطمه نامیده است، به خاطر اینکه مخلوقات از معرفت او مفطوم هستند.

*امتحانی که از حضرت فاطمه(س) قبل از دنیا گرفته شد

وی با اشاره به اینکه نام فاطمه یک لفظ نیست، افزود: اسامی که برای معصومین است، ظرف حقیقت وجودشان است و خود این اسم حقیقت وجودشان را منعکس می‌کند، لذا فاطمه یک لفظ نیست، بلکه معنایی دارد، بنابراین برای همین یک نام، اسرار مهمی در روایات بیان شده است.

میرباقری با بیان اینکه حضرت فاطمه(س) قبل از ورود به عالم دنیا مورد امتحان الهی قرار گرفته است، خاطرنشان کرد: در تهذیب مرحوم شیخ طوسی زیارتی خطاب به وجود مقدس زهرای اطهر(س) نقل شده که «یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَک»، حضرت(س)، آن وجود مقدسی است که خدای متعال قبل از خلقت ایشان را مورد امتحان قرار داده است.

وی ادامه داد: امتحان کننده خدای خالق، امتحان شونده وجود مقدس صدیقه‌ کبری(س)، قبل از اینکه ثوب بشر بپوشند و در لباس بشر خلق شوند، اما موضوع امتحان چه بوده است؟ حدسم این است که غیر از اینکه موضوع مسأله‌ عبودیت و توحید باشد، همه امتحانات به عهد بندگی برمی‌گردد، ما غیر از این امتحان چیزی نداریم، همه‌ امتحان تفصیل توحید است، یعنی ما همه امتحان‌هایی که می‌دهیم، امتحان به توحید است.

*مسئولیتی که حضرت زهرا(س) قبول کرد

این کارشناس دینی با تأکید بر اینکه اولیاء و انبیا یک امتحان دیگر در وادی توحید دادند، اظهار داشت: غیر از اینکه خودشان در مقام عبودیت تام هستند، با خدا یک عهدی بستند که بار هدایت دیگران و رساندنشان را به وادی توحید هم بکشند و حجاب از حقیقت معنویت و توحید را در این عالم بردارند، عهد نشر بندگی، بسط بندگی، اقامه‌ توحید و رساندن دیگران به وادی توحید را که یک عهد دیگری است و خیلی هم سنگین است.

وی افزود:  تلقی حقیر این است که این امتحانی که از حضرت زهرا(س) گرفته شده، یک چهره‌اش همین امتحان هدایت و شفاعت است، حضرت می‌خواستند واسطه تنزل حقیقت، معنویت و توحید در عالم ما شوند و موانع و حجاب را از حقیقت توحید و نبوت و ولایت، حجاب شرک و کفر و استکبار را بردارند و مردم را به حقیقت ولایت، به حقیقت نبوت راهبری کنند.

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم بیان داشت: از حضرت زهرا(س) حجاب برداشته شده، این معنای متوسط این عبارت است؛ «وَ أَرْخَیْتَ دُونَهَا حِجَابَ النُّبُوَّة» حجاب نبوت از ایشان برداشته شده است، حقیقت نبوت! ایشان دستشان به این حقیقت نبوت می‌رسد، به آن سر می‌رسد، بنابراین حضرت(س) مشکات انوار الهی و قلب نبی اکرم(ص) هستند.

وی ادامه داد: کسی که این مقام را دارد، عهد با خدا هم بسته که با تحمل خودش، با صبر و ریاضت خودش، موحدان را به حقیقت وادی توحید، به حقیقت وادی نبوت و ولایت برساند، بعد در این عالم که حضرت(س) آمدند به این عهد عمل کردند، پس اطلاعاتی که حضرت داشتند جزء اعظم اطلاعات عالم است که یک نمونه‌اش مصیبت حضرت سید الشهدا(ع) است که عهدش را خدای متعال از حضرت زهرا گرفته و حضرت هم قاعدتاً سر این مسأله پایداری کردند.

میرباقری با اشاره به اینکه حضرت زهرا مدار حق و باطل در عالم هستند، ابراز داشت: ما باید دنبال حضرت زهرا(س) حرکت کنیم. تصدیق یعنی این؛ یعنی هر کجا حضرت(س) ایستاد بایستی و شک هم نکنی، دید خدای متعال ایشان را تراز کرده است. نبی اکرم(ص) ایشان را تراز قرار داده است، جملاتی که راجع به ایشان گفتند، جملات عجیبی است. اقداماتی که داشتند، حضرت(س) وقتی مسافرت می‌رفتند، آخرین خانه‌ای که خداحافظی می‌کردند، خانه‌ فاطمه زهرا(س) بود، اولین خانه‌ای که برای احوالپرسی می‌آمدند، خانه ایشان بود.

وی افزود: در باب حضرت زهرا(س) مکرر فرمودند: «فداها ابوها»، پیامبری این سخن را می‌گوید که «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى» است، در احوالات حضرت(ص) نوشتند، وقتی فاطمه‌ زهرا(س) وارد می‌شدند، به استقبال فاطمه می‌آمدند، ایشان را سر جای خودشان می‌نشاندند. گاهی نقل است خم می‌شدند و دست ایشان را می‌بوسیدند.

 

منبع:فارس


:: بازدید از این مطلب : 2058
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394

متن سخنرانی "حاج علی آهی"  که در 7 خرداد 91 ایراد شد به شرح زیر است:

ارتباط با رو حانیون و علما

آيا مساوي هست كسي كه علم داره با كسي كه علم ندارد در هر كاري دانش مي خواهد اول چون همه شماها جوان و نيرومند هستید. وجود مقدس پيغمبر اسلام وقتي معاذبن جمل رو براي استانداري يمن فرستاد فرمود عليك بالشباب، اي معاذ بن جمل بر تو باد بر جوانها هرچه قدرت و نيرو و كار داري با جوانها كار كن چون ديگه پير ديگه هر طوري بايد بشه شده، خشت اول چون نهد معمار كج  تا ثريا ميرود ديوار كج، پير اگر بد شد ديگه خوب نميشه، اگر هم خوب شد ديگه بد نميشه ديگه. سر پيري جايي راهش نميدن غير از مسجد .

من به واقع  ميگم در چند جلسه اي كه خيمه ميثم آمده بودم يه تشكر بايد بكنم از جناب آقاي فراهاني كه واقعا زحمت ميكشن من سن خودمو بگم اول، قمري 87 سالمه، مقصدم اينه كه ميخوام بگم كه انسان اگر با ايمان باشه نيروي ايمانش و تقويت كند خدا كمكش ميكند بعضي الان تو 50-60 سالگي عصا دست ميگيرن يه ور يه وري راه ميرن، مريضن، معتادن . من از ده سالگي شروع كردم به مداحي محله پامنار، اونجا مقر اقامت آيت الله كاشاني دنيا اومديم اونجا زير دست آيت الله كاشاني بزرگ شديم، اينو مي خوام بگم كه شما در هر جايي هستيد با عالم محلتون رابطه داشته باشيد اگر با عالم انسان رابطه داشت به خطا نمي افته. من از آيت الله ميلاني (رضوان الله تعالي عليه) استفاده كردم از ميرزا جواد آقاي تهراني، زاهد بزرگ مشهد آقاي طبسي، خواستش گفت: من تو حرم حضرت (ع) قبر برات آماده دارم ايشون فرمود من وصييتمو عوض نميكنم منو تو قبرستان عمومي دفن كن علامتي هم رو قبرش نيست يه خورده از زمين بالااومده با سيمان، اين مرد بزرگوار. آشيخ علي شاهرودي نمازي، آقاي آشيخ محمد جواد محلاتي خراساني (رضوان الله تعالي عليه) با اينها من محشور بودم و از اينها استفاده علمي كردم. البته من مطلب خيلي دارم حالا هر چقدر شد خدمت شما عرض ميكنم.

 

مقام ولایت امیر المؤمنین

 راجع به ماه رجب از دهم ماه رجب ولادت حضرت جواد (علیه السلام) سيزدهم رجب ولادت اميرالمومنين(علیه السلام)  پانزدهم هم شهادت حضرت زينب (علیها السلام) هجدهم، رحلت حضرت ابراهيم، البته طبق اون رواياتي كه وقتی حضرت ابراهيم از دنيا رفت خورشيد گرفت، اين روايت هيجدهم نيست، بيست و هشتم رحلته، چرا؟ چون در دنيا از اول خلقت تا حالا خورشيد يا روز بيست و هشتم ماه گرفته يا روز بيست نهم هيچوقت هجدهم ماه نميگيره كه مردم اومدن گفتن چون ابراهيم از دار دنيا رفت خورشيد گرفت پيغمبر فرمود: نه به واسطه ابراهيم نيست. اگه به اون روايت استناد کنیم بيست و هشتمه، بيست و هفتم هم مبعثه، بيست و پنجم هم شهادت موسي بن جعفر(علیه السلام) . دو تا جمله من براتون از اميرالمومنين(علیه السلام) بگم مطلب خيليه فشرده فشرده، حضرت يونس پيغمبر در كتاب بصائرالدرجات اگه ميخوايد يادداشت كنيند اينجا نقله كه اميرالمومنين(علیه السلام)  فرمود: ان الله عرض ولايتي، خدا عرضه كرد ولايت منو، قَبِل مَن قَبِل، قبول كرد اونكه بايد قبول كنه،  أَنكَر مَن أَنكَر، و انکار كرد وثقيل بود، براي اون كسي كه براش ثقيل بود وأَنكَر يونس فحبس الله في بتن حوت، حضرت يونس يه قدري براش ثقيل بود اين مقام، مقام علي (علیه السلام) به واسطه اين يه تأملي كه كرد خدا در شكم ماهي او رو قرار داد حتي أَقَرَّبها، از شكم ماهي بيرون نيامد مگر اينكه اقرار به ولايت اميرالمومنين(علیه السلام) كرد. شما در سوم ماه شعبان مي بينيد اكثر مداح ها اكثر شعرا مي خوانند كه فطرس ملك مبغوض درگاه الهي شد اومد پر و بالش و به قنداقه امام حسين(علیه السلام) سائيد و خدا پر و بالش و داد، علت رو نه شاعري به شعر آورده نه مداحي تونسته بگه در همين كتاب بصائرالدرجات سال 400 هجري مثل اينكه تاليف شده باشه، مرحوم مجلسي هم در جلد بيست و ششم بحار در اونجا هم نقل كرده، إن الله عَرَضَ ولايهَ اميرالمومنين، خدا عرضه كرد ولايت اميرالمومنين(علیه السلام) را، فَقَبَّلَ الله الملائكه همه ملائكه قبول ولايت امير المومنين كردند، فَاَباها مَلَکٌ یُقالُ الفطرس، اين فطرس ملك براش ثقيل بود ولايت اميرالمومنين رو قبول كنه فكسرالله جناحه، خدا پر و بال اورو شكست تا مغضوب درگاه الهي شد تا شب، امام حسين(علیه السلام)   جبرئيل اين ملك رو ورداشت آورد خدمت پيغمبر عرضه داشت كه اين ملك مبغوض شد به واسطه همين مسائلي كه ولايت اميرالمومنين را قبول نكرد پيغمبر بهش چي گفت؟ گفت: پاشو برو بالت و بمال به قنداقه امام حسين؟ نه، فرمود: دلت مي خواد خدا بهت پر و بال بده قال نعم ، خوب اينجا رو گوش بده، فعرض رسول الله ولايت علي ابن ابي طالب، پيغمبر به اين فطرس ملك عرضه كرد ولايت اميرالمومنين رو، فَقبَّلها قبول ولايت كرد، بعد گفت حالا برو بالت و بمال به قنداقه امام حسين (علیه السلام). مگه ميشه بدون ولايت پر و بال كسي در بياد اونم ملك.

توجه به اعتقادات در گزینش اشعار

اما در اينجا در ولايت اميرالمومنين(علیه السلام) بعضي از شعرا به خطا مي افتن حضرت مي فرمايد: نزلوني عن ربوبيه، ما رو از ربوبيت پايين بياريد، در شان ما هر چي مي خوايد بگيد. ولي ببينيد بعضي از شاعران  شعرهايي ميگن بر خلاف روييه شيعه چون شعر گفتن دو بال دارد در شعر گفتن يه بال ادبيات كه در كشور ما ادبيات ادبيات ما فارسيه در ادبيات مسيحي، يهودي، زرتشتي، بودائي، حمبلي، مالكي، اشعري ،مذهب ،جبري مذهب، عارفا صوفيه از همين ادبيات فارسي استفاده ميكنن براي شعر گفتن. بال دومش عقيده است اون كه صوفيه اصطلاحات صوفي رو در شعر استفاده مي كنه اونكه عارفه اصطلاحات عارف رو اونكه زرتشته اصطلاحات زرتشتي اونكه مسيحي است اصطلاحات مسيحي اونكه شيعه است بايد اصطلاحات شيعه رو استفاده كنه و همچنين اگر مداح بخواد شعري رو انتخاب كنه بايد نگاه كنه، شعر مال هر كي هست كار به شخص نداشته باش، اميرالمومنين (علیه السلام) مي فرمايد: أُنظرالی ماقال، نگاه به گفته بكن نگاه به شعر بكن نگاه به نثر بكن، ولا تنظر الی من قال، نگاه به گوينده نكن. سه نفر از مراجع بزرگوار آيت الله بروجردي ، امام راحل ، آيت الله ميلاني ، مضمون سخنانشون اينه، مطالب و حرف بزرگان مانع نبوغ فكري شما نشه، شما فكرتونو به كار بندازيد چي كار داريد فلان كس چه مطلبي رو گفته شما عقلت و به کار بنداز ببين اين شعر خوبه يا نه، اگر مسائل احكام عقيدتي رو انسان بداند نگاه ميكنه ببينه اين شعر كه اگه جبره، جبر مال شيعه نيست اگر تفويضه، تفويض مال شيعه نيست اگر حلوله، اگر اتحاده، اگر تشبيهه، تعطيله، است، استفاده نمي كنه، اگر صلح كل است استفاده نمي كنه ازش، منتهاش بايد اينا رو بدونه مداح، بايد اين مسائل علم كلام را بداند تا شعرهايي رو كه مطالعه ميكنه ببينه آيا اين شعر اگر توش جبر است استفاده نكنه اگر تو اين شعر تفويضه استفاده نكنه. مثلا در باره اميرالمومنين علي (علیه السلام) شاعر ميگه:

آنچه قدرت داشت ذات كردگار           جمله رادر ذات تو برده به كار

خوب خدا اونجا تعطيل ميشه ديگه، خدائي وجود نداره، اونچه قدرت داشت ذات كردگار جمله را در ذات تو برده به كار، اين جا هم بحث تعطيل پيش مياد كه امام هادي روحي و روح العالمين له الفداه، كه سوم اين ماه كه روز جمعه بود روز شهادت اون بزرگوار بود، حضرت عبدالعظيم حسني اومد خدمتش اون دم درنشست، سادات راه بهش ندادن بياد بالا، حضرت يه مسئله از بغل دستيش پرسيد بلد نبود به حضرت عبدالعظيم گفت: جواب مي داد يكي يكي تا اومد كنار حضرت هادي(علیه السلام) گرفت نشست گفت: آقا من مي خوام دينمو عرضه كنم فرمود: عرضه كن، گفت خدا را اونطور قائلم كه از دو حد تشبيه و تعطيل خارجه. تشبيه چيه؟ مثل زدن، بگيم اميرالمومنين(علیه السلام) عين خداست قدرت علي(علیه السلام) عين قدرت خداست قدرت پيغمبر عين قدرت خداست اين تشبيه است. اگر تمام اعمال رو صفات الهي را به ائمه معصومين(علیهم السلام) بديم اين تفويض و تعطيله. متفوضه ميگن خداوند عين ساعت كوكي كه يه ساعتي رو كوك كرده گذاشته اينجا كه يك سال كار ميکنه، با يه قوه خدا خلق كرده، ديگه كاري به خير و شر نداره، كار دست ائمه معصومينه، در صورتي كه اين تفويض است و امام صادق (علیه السلام) فرمود: لاجبر ولا تفويض بل اَمرٌ بينُ الاَمره، نه جبر نه تفويض، بلكه امري بين اين دو. امر يعني چي؟ يعني اونچه كه خدا دستور داده ما عمل كنيم اونچه كه خدا نهي كرده ما انجام نديم اينو ميگن اَمرٌ بينُ الاَمر.

پس كار مداحي از يك بعد آسانه از يك بعد سخت تره يه مرجع تقليد آقايون مي خواد يه فتوا بده چهار ملاك داره يه ملاكش قرآنه يه ملاكش احاديث و رواياته يه ملاكش اجماع علماست يك ملاكش استنباط شخصي خودشه كه سي سال چهل سال درس خونده تا بتونه يك مسئله رو عنوان كنه و استنباط كنه. مرحوم علامه حلي در نجف مسئله چاه رو داشت ميگفت كه اگر حيواني در چاه افتاد بعد از اونكه اون جنازه اون حيوان رو خارج كرديم چند تا دلو آب بكشيم؟ گفت: كه شايد چون چاه تو خونه منه، من به واسطه اينكه چاه تو خونه خودمه به نفع خودم فتوا دادم، دستور داد چاه رو پر كردن بعد نشست فتوا داد، ديد نه عين همون اوله اما يه شاعر مي خواد شعر بگه ملاكش چيه؟ وجود مقدس اميرالمومنين (علیه السلام) در ماه رمضان هر اصنافي را دعوت ميكرد افطاري مي داد افطاري رو كه مي خوردند حضرت يه خطبه مي خواند براي اينها صنف نجار صنف بزاز حالا هر صنفي يك شب شعرا رو دعوت كرد بعد از آني كه شام به اينها داد حضرت فرمود:  ان ملاك امركم الدين، ملاك امر شما دينه. حالا دين چيه؟ بايد بريم دنبال دين ببينيم چيه ديگه. اگر شاعر بخواد شعر بگه بايد دينشو بياره جلو ببينه راجع به توحيد چي مي خواد بگه ديگه چيزي نگه كه نقص توحيد باشه راجع به نبوت مي خواد شعر بگه چه شعري بگه كه ضد نبوت نباشه راجع به امامت می خواد شعر بگه چه شعري بگه كه ضد امامت نباشه اين دينه و ملاك.

 

نمونه هایی از اشکلات ادبی و اعتقادی در اشعار

به طرف ميگي، ميگه ما اگه بعضي اصطلاحات رو از شعر بر داريم ديگه شعري به وجود نمي مونه مگر در قديم زمان، ازمنه قديم حالا رو ولش كن اين دوره رو، مگه اين الفاظ و اصطلاحات و به كار مي بردن ببينيد حالاشايد بعضيهاتون حفظ باشيد

من غم مهر حسين با شير از مادر گرفتم           روز اول آمدم دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم يك قطره از عطر حسين           عبرت از عود و گلاب و نافه وعنبر گرفتم

 چرا اين اصطلاحات رو شعرا مصرف نميكنن اصطلاحاتي كه اصطلاح شيعه است؟ من شايد يه مرتبه اين رو گفته باشم در نظرم نيست قبل از انقلاب ده سال قبل از انقلاب خدمت آيت الله العظمي گلپايكاني رسيدم با مرحوم علامه، خدا رحمتش كنه گفتم: آقا من شعر ميگم، ميتونم در باره اهل بيت (علیهم السلام) مي و باده و اين الفاظ رو استفاده كنم: اين كلام كلام ايشونه فرمود: اين الفاظ مبغوض اهل بيت(علیهم السلام)  است نه محبوب اهل بيت(علیه السلام) ، اهل بيت (علیهم السلام)  با اين الفاظ چيكار دارن.

 مشك ابالفضل(علیه السلام) كه ميشه كوزه آب، مشك كه ميشه مي، اين يعني چي؟ ما بايد ببينيم به سوي اين مداح هايي كه اونور آبي ميخونن نريم، دنبال شعرهاي چرت و پرت نريم . ببينيم شعرهايي كه فارغ البال از اين الفاظ است از اونها استفاده كنيم نه شعرهايي كه داراي اين مضامينه. البته مقام معظم رهبري در دو سال قبل فرمودند: شما مي خواي غزل بگي براي دوستت براي رفيقت هر چي مي خواي بگي بگو اما وقتي مي خواي براي اهل بيت (علیهم السلام) شعر بگي، اهل بيتي كه قرآن خدا مداح اهل بيته، انما يريدالله عنكم الرجس اهل البيت، خدا داره مدح اينارو ميكنه. ممدوح شاعر كيه؟ ممدوح مداح كيه؟ مداح چه كسي رو مي خواد مدح كنه؟ شاعر چه كسي رو مي خواد مدح كنه؟ كسي رو كه خدا ميگه انما يريدالله عنكم الرجس اهل البيت، پليدي ظاهر و باطن رو از اينها دور كرده تو اماما چند تا شاه داريم؟ يه دفعه يادم افتاد تو اماما چند تا شاه داريم؟ تو شعر مي خونيم شاه كربلا، شاه نجف، شاه خراسان، شاه كربلا يعني استاندار كربلا، شاه نجف يعني استاندار نجف، شاه خراسان يعني استاندار خراسان، صدام لعنه الله عليه، شاه 19استان عراقه اما امام حسين(علیه السلام) استاندار كربلاست، صدام رئيس جمهور 19 استانه، اميرالمومنين(علیه السلام) شاه نجف، چرا تو كاظمين شاه نداره؟ سامره چرا نميگيم شاه سامره؟ چرا نميگيم شاه بقيع؟ الفاظي است كه الفاظ سلطنتي است كه وارد ادبيات آئيني و عاشورايي شده كه ما بايد اينها رو حذف كنيم از اشعارمون كسي كه أرض و سما در تحت سيطره اوست، بوجوده ثبتت الأرض و سماء و بيمنه رزق الوراء، اينو بياريم با يك مسئله به اصطلاح شاه كه جاني هست و اين كه اين جانيه بيايم تنزل مقام برا امام قائل بشيم ولي براي وجود مقدس امام تنزل، براي شاه تقدم ترفيع درجه. يه ادبياتي است كه از سلطنتي وارد شده از زمان قبل تو اشعار عربي ما يه كلمه مَلَك نداريم كه درباره اهل بيت (علیه السلام) استفاده كرده باشيم ما بايد حواسمون و جمع كنيم خيلي چيزاست كه بايد متوجه باشيم. با اجازه شما عرض كنم كه بعضي چيزارو من اينجا يادداشت كردم اين، بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا رو که همه مي خونن من اينو تا آخر مي خونم و اشكالشو ببينم كي بلده ،

بر مشامم مي رسد هر لحظه بوي كربلا         بر دلم ترسم بماند آرزوي كربلا

تشنه آب فراتم اي اجل مهلت بده          تا بگيرم در بغل قبر شهيد كربلا

يه اشكال قافييه اي داره ، در مصرع اول و دوم ، حرف روي واوه، در مصرع چهارم چي؟ تا بگيرم در بغل قبر شهيد اينجا حرف داله و تناسب نداره. اگر از شما آقايون بپرسن آدمه تشنه چي مي خواد؟ چي جواب ميدي؟ احسنت آب، اگر قبر بيارن بهت بدن اين رفع تشنگي ميكنه؟ نه رفع تشنگي نميكنه، ما از ادبيات داريم صحبت ميكنيم ، اگر بگیم، تشنه آب فراتم اي اجل مهلت بده تا بنوشم جرعه اي از آب جوي كربلا اين درسته، قافيه هم درسته، اگر بخواهيم قافيه درست نباشد زائر چي مي خواد؟ زائر قبر مي خواد، زائر قبر حسينم اي اجل مهلت بده چي؟ احسنت پس زائر قبر مي خواد نه تشنه لب. اين شعر رو اكثرا تو مجالس ختم مي خونن،

روزي كه به چنگ مرگ افتد بدنم        در کنج لحد اجل نمايد وطنم

از بهر شهادتين من بنويسيد           الله و محمد و علي بر كفنم

بگو ببينم اشكال اينو بلدي؟ ببين اساتيد ما خيلي زيادن ولي در اين رشته اين مرحوم آهي خيلي وارده چون از اساتيد بزرگوار ياد گرفتم. اينجا اشكال مكاني داريم، حاج آقاي فراهاني لحد كجا رو ميگن؟ اون گودالي كه بدن ميت رو با كفن ميذارن اون تو اون سنگي كه ميچينن ميشه سنگ لحد شاعر ميگه چي ميگه؟ وقتي منو تو اون گودال گذاشتيد حالا بيايد شهادت رو بنويسيد رو كفنم هيچ عاقلي اين حرف رو ميزنه مرحوم آهي اينو درست كرده،

روزي كه به چنگ مرگ افتد بدنم   خواهيد كفن پوش نمائيد تنم

وقتي مي خواهيد كفن به تنم كنيد اونجا بنويسيد

از بهر شهادتين من بنويسيد              الله و محمد و علي و بر كفنم

  ببينيد ما امروز اگر اين شعر رو در دانشگاه بخونيم جلو مارو ميگيرن، اين يارو خطاطه هم ميترسه بره اون پائين، اصلاَ حالا كجاي كفن بنويسه؟ يه شعري هست كه اكثراً ايام عاشورا يا براي شور گرفتن هم میگید، او ميكشيد و من ميكشيدم فلان، اينا الان هزارو سيصد و چند ساله هجري قمري از شهادت امام حسين(علیه السلام) ميگذره شما براي جمع شديد براي اينكه شوق و ذوق شما نسبت به ائمه معصومين(علیهم السلام) نسبت به امام حسين(علیه السلام  زيادتر داره مي شه، سال به سال زيادتر ميشه، چطور؟ حضرت زينب(علیها السلام)  مياد ميگه كه،

 او ميبريد و من ميبريدم        او از حسين سر من از حسين دل

حضرت زينب(علیها السلام) از امام حسين(علیه السلام) دل بريد؟ كي باور ميكنه چرا تهمت به حضرت زينب(علیها السلام) ميزنيدبا شعر گفتنمون؟ يه كلمه عوضش كن

او ميبريد و من كي بريدم      او از حسين سر من از حسين دل

من كي از حسين دل بريدم؟ اين كي كه بياد مطلب رو درست ميكنه ببينيد شعرهايي كه ما مي خونيم كتيبه ها مال محتشم حالا اين يه خطشو بخونم

از آب هم مضایقه كردند كوفيان        خوش داشتند حرمت مهمان كربلا

اشكال اين شعر چيه؟ بعد از شهادت امام حسين(علیه السلام)  کربلا به وجود اومد، كربلائيها كه دعوت نكرده بودن امام حسين رو كوفيا دعوت كرده بودن، البته شعر صحيحش اينه ولي با قافيه نميخونه، از آب هم مضایقه كردند كوفيان، خوش داشتند حرمت مهمان خويش را، نه مهمان كربلا را،  از كربلا تا كوفه چهارده فرسخ راههمي خوام ببينيم كه بعضي از شعرهايي كه قدما بزرگان گفتن چه نكات ظريفي درش هست. يارو اگه بياد به ما بگه كربلائي که وجود نداشت اين كربلائي كه وجود نداشت چطور خوش داشتند حرمت مهمان كربلا را؟ اصلا مهمان كربلا نبود مهمان كوفيان بود نه مهمان كربلا. حالا اين شعر رو راجع به حضرت زهرا (علیها السلام) اگر ميدوني نگو من نمي خوام اسم شاعر رو ببريم

مفسرها همه با خون نويسيد      كه قرآن علي كوثر ندارد

سنيها ميگن ببينيد خود شيعه ها اقرار دارن كه قرآن اميرالمومنين (علیه السلام) سوره كوثر ندارد پس خوب شد كه اولي و دومي قرآن علي رو قبول نكردن، قرآن عثمان رو قبول كردن. حالا اين يك مسئله، يه مسئله اينكه در قرآن علي (علیه السلام) كوثر بايد با چي نوشته بشه؟ با طاهرترين اشيا، خون كه نجس ترين اشيائه كه با خون نجس بنويسيم كه قرآن علي كوثر ندارد، ولي درستش اينه مصداق اشك چشم رو ميگن خون جگر مفسرها ، مفسرها زاشك ديده بنويسيد ببينيد كه بيت مرتضي كوثر ندارد، يعني خانه حضرت زهرا (علیها السلام)كوثر نداره يعني فاطمه زهرا (علیها السلام)، مفسرها زخون دل كه اشك چشم باشه بنويسيدكه بيت مرتضي كوثر ندارد، خانه اميرالمومنين(علیه السلام)  مصداق اصلي كوثر كه حضرت زهرا ست نيست.

 كنار خانه زهرا يگانه سربازي كه شد به راه ولايت شهيد محسن بود، دو تا شهيد رو ما مياريم به عنوان سرباز راجع به علي اصغر(علیه السلام)  ميگيم اي آخرين سربازم، محسني كه به دنيا نيومده ميگيم سرباز، سرباز رو به چه كسي ميگن؟ کسی که ولو هفت ساله باشه هشت ساله باشه اسلحه دست بگيره بره براي جبهه به اين ميگن سرباز. حضرت علي اصغر(علیه السلام) سرباز بود؟ اي آخرين سربازم می گیم تو شعرا تو نوحه ها اما آخرين سرباز امام حسين(علیه السلام) كه عبدالله(علیه السلام) بود، اون جوان نصراني بود، نه علي اصغر(علیه السلام) ، حضرت محسن(علیه السلام) كه سرباز نبود. مقصدم اينه بعضي از اصطلاحات بعضي از الفاظ اگر تو شعر است بايد اونو عوض كرد اين راجع به شاه اين يادم اومد،  

آنكه عوالم ز طفيلش به پا ست    شاه خطابش نمودن خطاست

 نميشه به اهل بيت(علیهم السلام) بگيم شاه،  اسدالله در وجود آمد در پس پرده، هر چه بود آمد، خدا ديگه وجود نداره دين تعطيله

در مذهب عارفان آگاه          الله است علي علي است الله

 ما كاري به مذهب عارف نداريم، در مذهب شيعه چي؟ ما اصلا با عارف كاري نداريم الله است علي، علي است الله، اين وحدت وجوده

شنيدم عارفي مستانه ميگفت    خدا را حول قوه جز علي نيست

به اون آقائي كه واعظ بود يك ساعت صحبت كرد بعد پيش نماز هم شده بود اين هم اين شعر و خوند، راجع به اميرالمومنين(علیه السلام)  احاديث خيلي عالي خوند ولي وقتي رسيد به اين شعر، بعد از نماز بهش گفتم كه آقا پيغمبر و اميرالمومنين (علیهما السلام) كه در ركعت دوم و سوم و چهارم نماز كه بلند ميشدند چي ميگفتن؟ گفت: ميگفتن بحول الله و قوه اقوم و اقعد، گفتم پس چطور يه عارفي كه اونم مست كرده (شنيدم عارفي مستانه مست كرده) گفته خدا را حول قوه جز علي نيست چرا شما اومدين نتيجه گيري با احاديث كردين .

 

تفسیر حدیث امام هادی (ع) درباری تصوف

مطالب خيليه من مي خوام راجع به امام هادي (علیه السلام) يه دو سه كلمه عرض كنم آقاي پورازغدي چند روز قبل راجع به امام هادي (علیه السلام) مطلبي ميگفت ولي عربيشو نخوند فارسيش و ميگفت، امام هادي(علیه السلام) در مسجد پيغمبر نشسته بود يه عده اصحاب دورشو گرفتن بعد يه عده اهل تصوف وارد شدند كنار قبر پيغمبر حلقه زدند شروع كردن تهليل گفتن اصحاب كه دورش نشسته بودن اونا رو شروع كردن نگاه كردن حضرت فرمود: «لا تلتفتوا إلي هؤلاء الخدّاعين فإنَّهم خلفاء الشّياطين و مخرّبوا قواعد الدّين يتزهّدون لراحة الأجسامِ و يتهجّدون لتصييد الأنعام[1]، نگاه به اين خدعه كننده ها نكنيد گفت و گفت و اومد تا اينجايي كه فرمود: لا يهلّلون إلا لغرور الناس ولا يُقَلّلُون الغذاء إلا لملأ العساس واختلاف الدَّفناس يتكلّمون النّاس بإملائهم في الحبّ و يطرحونهم بإذلالهم في الجُبّ أورادهم الرّقص و التّصديقة وأذكارهم التّرنّم والتّغنية فلا يتبعهم إلّا السّفهاء و لا يعتقدهم إلا الحُمقاء فمن ذهب إلي زيارة أحد منهم حيّاً أو ميّتاً فكأنّما ذهب إلي زيارة الشّيطانِ و عبدةِ الأوثان و من أعان أحداً منهم فكانّما أعان يزيد و معاوية وأباسفيان؛ كسي كه به زيارت يكي از اينها بره مردشون بره سر قبرشون يا زنده شون مثل اينه كه بت پرستيده و شيطان رو عبادت كرده كسي كه به اينها كمك كنه ولو به رفتن تو جلسه صوفيه درويشها و من أعان أحداً منهم فكانّما كسي كه به ديدن اينها بره يا كمك مالي يا كمك خدمي به اينها بكنه مثل اينكه به ابو سفيان كمك كرده به معاويه كمك كرده به يزيد كمك كرده مهم اينه يه نفر بر گشت به آقا گفت: و إن كان معترفاً بحقوقكم، آقا اگر اين شخص اعتراف به حق شما داشته باشه چی؟ امام هادي (علیه السلام)  به اون خوش اخلاقشون مثل يك آدم غضب آلود به اين شخص نگاه كرد فرمود: دَع ذا عنكَ مَنِ اعْتَرَف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا ، رها كن اين حرفها رو اگر به حال ما اعتقاد به ما داشته باشن عاق ما واقع نميشدن، أما تدري انّهم أخسّ طوائف الصّوفية والصّوفية كلّهم من مخالفينا، نميدونين شما اينا كه دارن تحليل ميگن پست ترين طوائف صوفيه هستن و صوفيه كلهم مخالف ما هستن. چرا؟ جبر و تفويض رو قائلن . مسائل خيلي زيادي است كه ما بايد حواسمون جمع باشه متوجه باشيم متوكل عباسي دستور داد به لشكرش توبره خاك آوردن اونجا به اندازه يه تپه كردن متوكل رفت بالاي تپه به حضرت هادي(علیه السلام)  گفت بيا به لشكرش گفت جلو من سان ببندين لشكر متوكل اومدن جلوش سان ديدن متوكل به حضرت عرض كرد كه آقا تو هم لشكر خودتو به من بنما

دستش تا به سوي سما بالا شد       لشكر از مغرب و مشرق ز ملك پيدا شد

 تمام ملائكه اومدن كه متوكل غش كرد افتاد روخاك مي خوايم بگيم كه ما امام شناس نيستيم يارو رفت يه غلطي كرده حالا همه به هم ديگه مسج ميدن نميدونم پيامك ميزنن نميدونم برنامه ميدن به هم ديگه، ول كنيد اين باطل رو بايد به حرف نزدن تركش كرد از بين بردش. لذا اينكه توجه داشته باشيد شماها كه مداح هستيد كارتون مشكله بايد بدونين مراجع تقليد حافظ فروع دينن نه حافظ اصول دين چون اصول دين تقريري نيست ولي مداح يا شاعر آئيني حافظ اصول و فروع دينه وقتي راجع خدا شعر ميخونه داره توحيد ميگه راجع به پيغمبر داره نبوت ميگه راجع به عدل خدا داره  عدل ميگه راجع به ائمه داره شعر ميخونه داره امامت رو ميگه راجع به قيامت و قبر و قيامت ميگه داره معاد رو ميگه نماز و روضه هم كه داره ميگه داره فروع دين پس يه كسي كه مروج اصول و فروع دينه بايد خيلي حواسش جمع باشه. مروج اصول و فروع صوفيه نباشه مروج اصول و فروع عرفا نباشه مروج اصول و فروع مسيحيت نباشه چهارتا اصطلاح ازون چهارتا اصطلاح ازون يعني اين شعرش كنه اين شعر ميشه التقاتی، شعر آئيني نميشه. ما در خدمت آقاي آقا ميثم ميرزائي كه از شعراي بزرگ جوان فهميده و ارزشمند و تحصيل كرده و ليسانس و فوق ليسانس دارد از همدان اومده بودند مزاحم ايشونم شديم گفتيم كه در خدمت ايشون در اين مجلس آمديم من ديگه صدا ندارم نه حال مصيبت دارم.  گفتم من عذرم و گفتم من هشتادو هفت سالمه ديگه الان بايد برم در اون دنيا حالا فعلا اينجام .



پی نوشت:
[1]سفینة البحار، ج2، ص58.

منبع:بسیج مداحان


:: بازدید از این مطلب : 2160
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394

صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ  [بقره 138]

رنگ الهي و چه رنگي بهتر از رنگ خدايي ؟!

انسان در طول شبانه روز اعمالي كه انجام مي دهد از 5 حالت خارج نيست

1. واجب  2. حرام 3. مستحب 4. مكروه 5. مباح

مباح كاريست كه نه ثواب دارد و نه گناه

اما مومن از آنجا كه زيرك است ؛ كارهاي مباح را به مستحب تبديل مي كند يعني به همه كارهايش رنگ الهي مي زند

مثلا:

مي خواهيم روزي 20دقيقه پياده روي كنيم ؛ خوب 10 دقيقه تا مسجد برويم ، 10دقيقه برگرديم

مي خواهيم مسافرت برويم ؛ كنار امام زاده ها بايستيم و زيارت كنيم

در استخر شيرجه مي زنيم ، نيت غسل مستحب كنيم

مي خواهيم داخل دستشويي شويم ؛ با پاي چپ داخل و با پاي راست خارج شويم

مي خواهيم جايي بنشينيم ، رو به قبله بنشينيم

و ...


:: بازدید از این مطلب : 1917
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394

داستانك:

به نقل از:همسر شهيد

يک بارخاطره اي از جبهه برام تعريف کرد.مي گفت: کنار يکي از زاغه مهمات ها سخت مشغول بوديم. تو جعبه هاي مخصوص،مهمات مي گذاشتيم. ودرشان را مي بستيم.گرم کار،يک دفعه چشمم افتاد به يک خانم محجبه،با چادري مشکي!داشت پابه پاي ما مهمات مي گذاشت توي جعبه ها.

با خودم گفتم:حتماً ازاين خانم هاييه که مي يان جبهه.اصلاً حواسم به اين نبود که هيچ زني را نمي گذارند وارد آن منطقه بشود.به بچه ها نگاه کردم. مشغول کارشان بودند وبي[توجه] مي رفتند ومي آمدند،انگارآن خانم را نمي ديدند. قضيه، عجيب برام سؤال شده بود.موضوع،عادي به نظرنمي رسيد.کنجکاو شدم بفهمم، جريان چيست!رفتم نزديک تر، تا رعايت ادب شده باشد.سينه اي صاف کردم وخيلي با احتياط گفتم:خانم!جايي که ما مردها هستيم،شما نبايد زحمت بکشيد.رويش طرف من نبود.به تمام قد ايستاد وفرمود:«مگرشما درراه برادرمن زحمت نمي کشيد؟»يک آن ياد امام حسين(علیه السلام) افتادم واشک توي چشمام حلقه زد.

خدا بهم لطف کرد، که سريع موضوع را گرفتم وفهميدم جريان چيست. بي اختيار شده بودم ونمي دانستم چه بگويم خانم، همان طور که روشان آن طرف بود، فرمود:«هرکس که ياور ما باشد. البته ما هم ياري اش مي کنيم»

[کتاب خاک هاي نرم کوشک نویسنده:سعيد عاکف، صفحه 166]


:: بازدید از این مطلب : 2133
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394

 

 

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

"مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يُؤْذِي جَارَهُ " ...

 حضرت صادق عليه السلام فرمود:

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

1. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد همسايه را نيازارد ...

 [ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

در اهميت همسايه همين بس كه رسول رحمت صلي الله عليه و آله مي فرمايند: حرمة الجار على الانسان كحرمة أمّه. حرمت همسايه بر آدمى همچون حرمت مادر است.[ الحياة،ج1،ص 416]

برخي همسايه داري خوبي ندارند:به عنوان مثال :درب منزل را نيمه شب محكم به هم مي زند

از منزلش صداي آهنگ يا مداحي بلند است . اول صبح براي صدازدن اعضاي خانه از داخل كوچه بوق مي زند .

مهماني دير وقت مي گيرد و ...

داستانك :

يكى از مسلمين از اهالى مدينه ، همسايه بدى داشت كه از آزار او در امان نبود، او به حضور رسول خدا (ص ) آمد و از همسايه اش شكايت كرد و گفت :"من همسايه اى دارم كه نه تنها خيرى از او به من نمى رسد، بلكه از شرّ و آزار او، آسوده نيستم ."

پيامبر(ص ) به على (ع ) و ابوذر و سلمان و يك نفر ديگر (كه راوى مى گويد بگمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد برويد و با صداى بلند فرياد بزنيد:لاايمان لمن لايا من جاره بوائقه "هر كه همسايه اش از آزار او آسوده نباشد ايمان ندارد."

آنها به مسجد رفته ، سه بار با صداى بلند، اين دستور پيامبر (ص ) را به سمع مردم رساندند. امام صادق (ع ) پس از نقل اين داستان ، با دست خود اشاره به اطراف كرد و فرمود: تا چهل خانه در چهار طرف ، همسايه به حساب مى آيند.

نكته ي مهم اينجاست كه :

خوب همسايه داري فقط اين نيست كه ما به همسايه آزار نرسانيم . امام كاظم عليه السلام  مي فرمايند:خوش همسايگى تنها اين نيست كه آزار نرسانى، بلكه خوش همسايگى اين است كه در برابر آزار و اذيت همسايه صبر داشته باشى.[تحف العقول ص 409]

 

 

 

 

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

 

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

 

 ... " مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ " ...

 

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

 

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

 

2. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد مهمان خود را گرامى دارد،

 

 [ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

 

حداقل احترام به مهمان اين است كه او را تا درب منزل همراهي كنيم ؛ حضرت على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) از پدران خود ،تاحضرت على (عليهم السلام) روايت فرموده اند ، كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: حق مهمان اينست كه او را تا درب خانه مشايعت كنى .[ عيون أخبار الرضا ،ج‏2،ص  305]

 

يكي ديگر از حداقل احترامها به مهمان اين است كه او را از جاي خود بلند نكنيم

 

متاسفانه امروزه به تقليد از فرهنگ غرب ، مهمان را براي غذا از جايش بلند مي كنند و او را به وسط سالن براي برداشتن غذا راهنمايي مي كنندكه اين كار اوج بي احترامي به مهمان است (اين عمل ، عمل چهارپايان است)

 

خداوند در قرآن هنگام بيان داستان مهماني حضرت ابراهيم مي فرمايد: فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ ... پس غذا را نزديك مهمانان گذارد، [ذاريات 27]

 

حضرت ابراهيم حتي غذا را در وسط سفره قرار نداد تا مهمان خم شود ، بلكه آن را كنار دست مهمان گذاشت . حال ما چگونه مهمان را از جايش بلند مي كنيم؟

 

داستانك:

 

روزی امام رضا (علیه السلام) میهمانی را دعوت کرد و با احترام، مهمان خود را به داخل خانه آورد.

 

پس از پذیرایی، با هم به گفت وگو پرداختند. در میان سخن آنان، باد چراغ را خاموش کرد. مهمان بی درنگ از جای خود برخاست که آن را روشن کند، ولی امام دست او را گرفت و مانع شد که او از جایش بلند شود.

 

سپس خود برخاست و چراغ را روشن کرد و دوباره کنار او نشست و برای این که مهمان ناراحت نشود با لبخندی به او فرمود:

 

ما خاندانی هستیم که دوست نداریم مهمان خود را به کار بگیریم و (از جايش بلند كنيم) و او را به زحمت بیندازیم.  [کافی جلد 6 صفحه ی 283]

 

 

 

 

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

 

 

 

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

 

... " مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ لِيَسْكُت‏" ‏

 

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

 

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

 

3. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد حرف خوب بگويد يا خموش باشد.

 

[ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

 

داستانك :

 

سلیمان جنی را مامور کاری کرد و در تعقیب او جنی را فرستاد

 

جن دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست وچپ چرخاند و بعد سرش را به پایین انداخت و رفت

 

سلیمان جن اول را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد

 

او عرض کرد :هنگامی که وارد بازار شدم به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان در آسمان ناظر هستند به سمت چپ و راست نظر کردم و مردم را مشغول صحبت کردن های بی مورد دیدم  , آنگاه سرم را از خجالت به زیر انداختم

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2206
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394

مراسم سخنرانی و قرائت دعای کمیل در حرم سیدالکریم، سحرگاه جمعه گذشته با روضه خوانی حاج منصور ارضی برگزار شد.

 نکاتی از سخنان حاج منصور ارضی را بخوانید؛

در اواخر مفاتیح الجنان دعایی است به نام مناجات استخاره از ادعیه الوسائل الی المسائل که عرض کردیم پسند خدا را در نظر بیاورید، این خیر است و در اصل، استخاره یعنی از خدا این گونه می‌خواهیم در طلب خیر من آنچه پسند توست باید جلوه گر شود تا به اینجا که " وَ تُغْنِمُ الْمَطَالِبَ" مطالب یا طلب هایی که پرفایده و ارزشی دارد اینگونه نیست که فقط پر باشد چون از آن دریچه‌ی غنی بالذات که خداوند متعال است طلب می‌کنی این ارزش پیدا می‌کند. " وَ تُطَیِّبُ الْمَکَاسِبَ" بحث کاسبی روایات زیادی دارد, بعضی‌ها به خیالشان آن که تنها برای خودش کار می‌کند حالا یا در بازار یا جای دیگر کاسب است و مثلا یک کارمند دیگر کاسب نیست. کسب در اصلش یعنی دنبال لقمه حلال رفتن، نتیجه‌ی مطلوب پیدا کردن و پاکی انتخاب کردن است لذا اگر کسی خدایی ناکرده کسب حرام دارد یا شبهه ناک است باید به مرجع رجوع کند و بپرسد. تطهیر کردن زندگی، زمان بر و سخت است و در اثر نگاه پاک اهل بیت علیهم السلام انجام می‌شود. در بحث " وَ تُطَیِّبُ الْمَکَاسِبَ" کسب‌های پاک را از خدا درخواست می‌کنی.

بهترین دعا چیست؟ عاقبت به خیری و عافیت

" وَ تَهْدِی إِلَى أَجْمَلِ الْمَذَاهِبِ" و مرا به سوى نیکوترین راهها راهنمایى مى‏ کند. یعنی در اختیار خدا می‌گذاری و می‌گویی آنچه که تو خیر می‌دانی به من برسان. " اللَّهُمَّ إِنَّ خِیَرَتَکَ فِیمَا أَسْتَخِیرُکَ فِیهِ تُنِیلُ الرَّغَائِبَ وَ تُجْزِلُ الْمَوَاهِبَ" ما فکر می‌کنیم راه‌های خوبی برای کسب و کار داریم یا بعضی‌ها توجه ندارند مثلا کارمند است درآمدش را با اطرافیانش مقایسه می‌کند چون کمتر است می‌بینی کار را رها می‌کند و از اینجا رانده و از آنجا مانده می‌شود. کسی که یقین دارد " وَ تَهْدِی إِلَى أَجْمَلِ الْمَذَاهِبِ" یعنی خداوند به روش‌های زیبا او را راهنمایی می‌کند. " وَ تَسُوقُ إِلَى أَحْمَدِ الْعَوَاقِبِ" سوق می‌دهد به ستودن راهی که بهترین نتیجه‌ها را در بردارد. بهترین جملات از برای خداست. چون بنده قلبش، اعضاء و جوارحش و حواسش کامل به خداست لذا اینجا می‌گویی واقعا تو سوق می‌دهی به ستودنی‌ترین انجام‌ها و عواقبی که می‌خواهی. یک اشاره ای دارد به دعایی که امام صادق علیه السلام فرموده اند: " اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً" که برای ما آن حرف خیلی بلند است. از هر عالمی که پرسیدند بهترین دعا چیست؟ گفت عاقبت به خیری و عافیت.

یک ذره هم به طلب خیر کردن از خدا توجه داشته باشید

" وَ تَقِی مَخُوفَ النَّوَائِبِ" آن تقوا و پرهیزی از ناگواری‌های بیمناک. خیلی‌ها می‌دانند این کاری که دارند انجام می‌دهند گناه است اما تقوا و پرهیز ندارند. اگر نترسیدی، می‌افتی به وادی اینکه نتیجه ناگوار می‌بینی اما اگر پرهیز کردی از گناه و ترسیدی هدایت می‌شوی. یک عده ای نمی‌ترسند مخصوصا جوانان که می‌گویند بگذار تا انتهایش برویم ببینیم چه می‌شود آدم مذهبی هم باشد می‌گوید توبه می‌کنیم شب جمعه یک روضه ای می‌خوانیم و اشک و آهی و توبه می‌کنیم, این جوری نمی‌شود. تا به تقوا و پرهیز می‌رسیم می‌بینی همه درجا می‌زنند. اگر بخواهیم مسیر را درست برویم و آنچه خدا می‌خواهد آن را انجام دهیم باید از گناه پرهیز کنیم. بعد می‌گویی: " اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَخِیرُکَ فِیمَا عَزَمَ رَأْیِی عَلَیْهِ" خدایا من خیر می‌خواهم از تو در هر چه به آن تصمیم گرفته ام. یک وقت می‌بینی تصمیمی گرفته ای برعکس می‌شود امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند: " عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَحَلِّ الْعُقُودَ نَقْضِ الْهِمَم" خدا را از سْست شدن اراده هاى قوى، گشوده شدن گره هاى دشوار و درهم شکسته شدن تصمیم‌ها، شناختم(نهج البلاغة حکمت ۲۵۰) . آدم مومن می‌گوید هر چه خدا بخواهد البته کوشش را می‌کند و به آن کوشش هم مزد می‌دهند اما آن نتیجه ای که ما می‌خواستیم بگیریم را آن که بالا سرمان هست مشخص می‌کند و البته او بهترین خیر را می‌خواهد. حالا می‌گوید من به سوی تو آمده ام " اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَخِیرُکَ فِیمَا عَزَمَ رَأْیِی عَلَیْهِ وَ قَادَنِی عَقْلِی إِلَیْهِ" به راستی این کشاندن عقل و خرد ما به سوی آنچه را که تو تصمیم داری تو می‌خواهی. بیشتر کارهایمان را با نظر خودمان انجام می‌دهیم و اصلا کاری نداریم به نظر خدا, در دلت بِسْمِ ٱللّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِیمِ می‌گویی واقعا از خدا خیر می‌خواهی. یک ذره هم به طلب خیر کردن از خدا توجه داشته باشید.

 امسال نورانیت حضرت زهرا سلام الله علیها در آن است

کسی که این گونه باشد اول سالش را قشنگ می‌بیند و قشنگ جلو می‌رود " حول حالنا الی احسن الحال" اصلا مسیرش را از اول درست می‌کند می‌گوید تا امسال برنامه نداشتم و از خدا هم نخواستم اما امسال که نورانیت حضرت زهرا سلام الله علیها در آن است خدایا همان که خودت برای من خیر می‌دانی مقدر کن, حالا هر مقدارش را که زنده بودیم, خیلی‌ها در امسال می‌میرند خیلی‌ها هم نه. تمام بزرگان دین ما از اول تا آخر می‌دانستند در دنیا باید امتحاناتی را پس دهند برای من و تو هم همین است امتحانات مشخص است بلایا مشخص است, باید امتحان بدهی تا بروی به کلاس بالاتر.

ام البنین سلام الله علیها آمد تا به کربلا کمک دهد

امیرالمومنین علیه السلام برای خواستگاری از ام البنین سلام الله علیها کسی را به طایفه‌ی بنی کلاو می‌فرستند, انتخاب امیرالمومنین علیه السلام برای کجاست؟ برای کربلاست, ام البنین سلام الله علیها دختر خانه است و درخواست آمده می‌تواند قبول نکند. ام البنین سلام الله علیها را برای کربلا می‌خواهد یعنی برای بیداری تا قیامت می‌خواهد. دقت کنید همین طوری فکر نکنید که چهار پسر داشته و هر چهارتا شهید شده اند ما هم خانواده هایی با چهار شهید داشته ایم البته تمام خانواده‌های شهدا صاحب مقام والا و باارزش هستند چه با یک شهید چه با چند شهید, اما ام البنین سلام الله علیها آمد تا به کربلا کمک دهد و برای او مسیر را مشخص کردند بلاها و امتحاناتی که باید انجام بدهد. یکی از درس هایی که ام البنین سلام الله علیها به ما داده است درس روضه بپاکردن است, بعضی‌ها که مخالفند نمی‌دانند ما از کجا درس می‌گیریم, طوری گریه می‌کرده که دشمن را به گریه می‌انداخته است. درجایی گفتم بی بی توحیدی روضه می‌خوانده, ابتدا می‌فرمودند لااله الا الله و هر خدایی را جز الله منکر می‌شده و سپس می‌گوید من باور نمی‌کنم کسی بتواند به سر تو ضربه بزند بعد می‌گوید آهان اول دستانت را قطع کرده اند باز می‌گوید حسین علیه السلام به تو اجازه‌ی جنگ نداده است. نکته‌ی مهم‌تر از همه می‌فرماید همه‌ی موجودات فدای حسین علیه السلام بشوند. گفتم که لبت گفت ترک بردار است , گفتم که سرت گفت به نیزه دار است.

مروان لعن الله علیه هنگامی که از آنجا رد شد به صدای گریه‌ی ام البنین سلام الله علیها گریه کرد.

ما از امام حسین علیه السلام به اباالفضل علیه السلام می‌رسیم به هرکدام از اهل بیت علیه السلام که بخواهیم تقرب بجوییم مسیر از حسین علیه السلام است " اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلی اللَّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ وَ اِلی امیرِالْمُوْمِنینَ وَ اِلی فاطِمَهَ وَ اِلَی الْحَسَنِ ﻭَ ﺍِﻟَﯿْﮏَ ﺑِﻤُـــﻮﺍﻻ‌ﺗِﮏَ" (زیارت عاشورا) طوری در بقیع گریه می‌کرده و همان جایی که گریه می‌کرد به خاک سپرده شد که مروان لعن الله علیه هنگامی که از آنجا رد شد به صدای گریه‌ی ام البنین سلام الله علیها گریه کرد و ما الان آل مروان را لعن می‌کنیم " وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ " (زیارت عاشورا) گریه می‌خواهی اثربخش باشد دشمن را نابود کند مانند ام البنین سلام الله علیها گریه کن و روضه‌ها را دسته بندی شده می‌خوانده که این دسته بندی نشان دهنده‌ی این که می‌خواهی روضه بخوانی یک مقدمه و مؤخره می‌خواهد. امشب که شب رحلت حضرت ام البنین سلام الله علیها است به راستی باید توجه کنیم و این توجه معرفت می‌آورد و ان شاءالله به غضب ام البنین سلام الله علیها و به غضب پسرش عباس علیه السلام این آل سعود نابود شود و مکه و مدینه به دست شیعیان بیافتد و آنجا را آباد کنیم و یادتان باشد و نسل به نسل بگویید که ان شاءالله کنار قبر ام البنین سلام الله علیها یک سقاخانه بسازیم وقتی قبور ائمه علیهم السلام را ساختیم ان شاءالله همین گونه هم می‌شود. جالب اینجاست که فاطمیه با روضه حضرت معصومه سلام الله علیها شروع می‌شود و با رحلت فاطمه مادر ابالفضل علیه السلام تمام می‌شود این از رسم قدیم بوده است تا حالا و هر دهه روضه می‌گرفتند برای بیداری. ان شاءالله خدا از همه‌ی ما قبول کند, ان شاءالله خدا به ما هم خیر دهد و به خیری که خداوند متعال می‌خواهد برسیم.

 


:: بازدید از این مطلب : 1880
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 20 فروردین 1394

در آن روزي که آيت الله نخودکي وفات کرد، يکي از زنان مسيحي در وفات آية الله نخودکي بسيار گريه و ناله مي‌کرد. به او گفتند: تو مسيحي هستي و آية الله نخودکي روحاني مسلمان، چرا در مرگ او چنين مي‌کني.

آن زن گفت: اين دو دخترم مريض بودند و پزشکان گفتند: اين دو زنده نمي‌مانند. حتي پزشکان آمريکايي هم جواب کردند و رفته رفته حال اين دو دختر سخت‌تر شد و به حال جان کندن افتادند. همسايه ما وقتي حال مرا پريشان ديد گفت:
تو براي شفاي اين دو دختر برو نزد آية الله نخودکي و از او شفا بگير. به روستاي نخودک رفتم، به خانه آن جناب رسيدم و عرض حال کردم. آية الله نخودکي گفت: اين دو انجير را بگير و به آن زن مسلمان که همسايه توست و تو را به اينجا هدايت کرده بده تا با وضو به دخترانت بخوراند. گفتم:
آنان قادر به خوردن نيستند. آية الله نخودکي گفت: در آب حل کنند و به او بخورانند. به شهر بازگشتم و انجيرها را به آن زن مسلمان دادم. او انجيرها را در آب حل کرد و در دهان دخترانم ريخت. دخترانم پس از چند لحظه چشم گشودند و شفا يافتند.
 
پی نوشت:
نشان از بي نشان‌ها، ص 74، علي مقدادي

:: بازدید از این مطلب : 1935
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 19 فروردین 1394

حضرت فاطمه زهرا (س) مي‌فرمايد: در حالي كه بستر خود را پهن كرده بودم، رسول خدا (ص) بر من وارد شد و فرمود:‌اي فاطمه، سر به بستر خواب مگذار مگر اينكه چهار عمل را انجام دهي: قرآن را ختم كن، پيامبران را شفيع خود قرار بده، اهل ايمان را از خويش راضي گردان و يك حج و عمره انجام بده.

پدرم اين چهار دستور را داد و مشغول نماز شد. من هم در حالي كه انجام اين چهار كار را مشكل مي‌ديدم، به فكر فرو رفتم و صبر كردم كه نماز پدرم تمام شود و براي انجام آن اعمال راهنمايي بگيرم. وقتي نماز حضرتش به پايان رسيد، عرض كردم:‌اي رسول خد، چهار دستور به من دادي كه براي انجام آن در اين وقت كم توانايي ندارم. آن حضرت لبخندي زد و بعد فرمود:

اگر (قل هو الله احد) را سه مرتبه بخواني، مثل اين است كه يك ختم قرآن انجام داده اي;
و اگر بر من و پيامبران قبل از من صلوات بفرستي، همه ما روز قيامت شفيعان تو هستيم;
و اگر براي اهل ايمان از خداوند آمرزش بخواهي، همه آنان از تو رضايتمند خواهند شد;
و اگر بگويي: (سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله والله اكبر) مانند اين است كه حج و عمره انجام داده‌اي.


پی نوشت:
نقل از كتاب فاطمةالزهرا بهجة قلب المصطفي، ص304


:: بازدید از این مطلب : 2049
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 19 فروردین 1394

انتظار برای بهار حقیقی سه رکن دارد؛ اول نارضایتی از وضع موجود، دوم امید به رسیدن به وضع مطلوب و سوم تلاش و برنامه و حرکت از وضع موجود به سمت وضع مطلوب. حال شما اگر بخواهید این نسبت ها را با بهار روحانی انسان ها بسنجید می توانید بگویید انسانی منتظر است که در کوران سرما به امید رسیدن بهار اصلی بشریت تحمل کند و صبور بماند و  از آن سو هم دست از تلاش برندارد و مأیوس نشود و در کنج عزلت نلغزد. شما نگاه کنید که آخرالزمان اوضاع عجیبی حاکم است. امام صادق علیه السلام برای ما گریه و دعا می کنند که در برابر فشارهای آخرالزمانی تاب بیاوریم. ما روایت داریم که در آخرالزمان حالتی است که آدم ها صبح مؤمن از خانه بیرون می روند و شب کافر به خانه برمی گردند. این ها همان تندبادهای آخرالزمانی است که همه ما در معرض آن قرار داریم.

گفتگوی ما را با حجت الاسلام و المسلمین مرتضی عباسیان، استاد مرکز تخصصی مهدویت درباره نسبت بهار با موضوع انتظار و آخرالزمان و ظهور منجی را می خوانید.

اجازه بدهید پرسشم درباره تأکید قرآن بر جلوه های بهار را دوباره تازه کنم که راز این همه تأکید بر این جلوه ها در کجاست؟

راز این تأکیدها در آن است که بدانیم ما هم بیرون از این قافله تحول نیستیم. وقتی رسول گرامی اسلام می فرماید بسیار از بهار یاد کنید که یاد بهار یاد معاد است، نشان می دهد که بهار در واقع دو رویه مهم زندگی و مرگ، حیات و موت را در خود دارد و نکته مهم این جاست که برای ما آدمیان پسندیده نیست که بیرون از ما همه جا پر از سرسبزی و طراوت شود اما ما نه تولد دوباره ای داشته باشیم نه نو شدنی و نه ثمر دادنی. کسی که به نو شدن درختان نگاه می کند اولین سوالش این باید باشد که پس، برگ و بار زندگی من چیست؟ آیا من هم ثمری دارم؟ آیا میوه ای داشته ام؟ آیا کامی را شیرین کرده ام؟ وقتی من می بینم در بهار درختان از خواب بیدار می شوند طبیعتا می توانم این پرسش را از خودم مطرح کنم که آیا نوبت من نیست که از خواب بیدار شوم؟ وقتی می بینم تیرگی و سرمای طبیعت از میان برمی خیزد و سرسبزی و اعتدال جایش را می گیرد از خود می توام بپرسم آیا من نیز هم نفس با بهار به این اعتدال و سرسبزی رسیده ام؟ آیا من هم از زمستان روحم عبور کرده ام؟

بحث مهمی که درباره بهار می توان مطرح کرد پیوند این موضوع با موضوع انتظار و ظهور منجی است. این موضوع در طبیعت هم تناسب های موثقی دارد. مثلا می بینیم یک درخت به واسطه پذیرش اصل انتظار می تواند بهار را درک کند یعنی اگر یک درخت گمان می برد که جهان همواره در زمستان خواهد ماند انتظاری هم برای آمدن بهار نمی کشید. نگاه شما به این زاویه از بحث چیست؟

ببیینید در جریان زندگی کسانی می توانند بهار بیشتری را درک کنند که در برابر سختی های طبیعی دنیا استقامت بیشتری داشته باشند. کسانی که اهل بی تابی و جزع و فزع باشند نمی توانند این بهارها را درک کنند. یک درخت چنار 1000 ساله، هزار بهار را درک کرده است چون می ایستد و در برابر سرما و آفت و بی آبی مقاوم است اما در همین مدت صدها هزار گل شاداب چند روزی و چند هفته ای می آیند اما بلافاصله از آن شادابی دور می افتند و می روند چون آن مقاومت و استقامت را ندارند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید من درخت بیابانی ام من درخت لب جو نیستم. اشاره حضرت به این است که در برابر سختی ها و شداید و فتنه های روزگار می تواند استقامت داشته باشد و نگهبان ذهن و روحش باشد بنابراین بهار را درک می کند و شیعه حقیقی مثل درخت چهارفصل است و می تواند در چهارفصل سرسبز باشد چون شیعه حقیقی به سرسبزی گره خورده است آنجا که خوف و حزن و اندوهی نیست بنابراین چنین وجودی از آفات و امراض و فتنه های روزگار مصون خواهد ماند و آن طروات و سرسبزی را حفظ خواهد کرد.

شیعه حقیقی این انتظار را چگونه در خود عملیاتی می کند تا آن سرسبزی درونی برقرار باشد؟

انتظار برای بهار حقیقی سه رکن دارد؛ اول نارضایتی از وضع موجود، دوم امید به رسیدن به وضع مطلوب و سوم تلاش و برنامه و حرکت از وضع موجود به سمت وضع مطلوب. حال شما اگر بخواهید این نسبت ها را با بهار روحانی انسان ها بسنجید می توانید بگویید انسانی منتظر است که در کوران سرما به امید رسیدن بهار اصلی بشریت تحمل کند و صبور بماند و  از آن سو هم دست از تلاش برندارد و مأیوس نشود و در کنج عزلت نلغزد. شما نگاه کنید که آخرالزمان اوضاع عجیبی حاکم است. امام صادق علیه السلام برای ما گریه و دعا می کنند که در برابر فشارهای آخرالزمانی تاب بیاوریم. ما روایت داریم که در آخرالزمان حالتی است که آدم ها صبح مؤمن از خانه بیرون می روند و شب کافر به خانه برمی گردند. این ها همان تندبادهای آخرالزمانی است که همه ما در معرض آن قرار داریم.

همان تندبادهایی که حضرت رسول می فرمایند خودتان را در برابر آن ها نگه دارید؟

بله، و اگر کسی خود را در برابر این تندبادها مصون نکند و نپوشاند و اندوخته ای نداشته باشد ریشه کن خواهد شد و به آن بهار نخواهد رسید و به یک معنا همه توصیه های آخرالزمانی مبتنی بر این امر است که خودتان را در برابر آن شداید و سختی ها تجهیز کنید. پس منتظر حقیقی کسی است که از وضع موجود خود و جامعه اش راضی نباشد. از خودراضی نباشد  و گمان نبرد که بر قله قاف بندگی و معرفت رسیده است بلکه چشمش همواره بر نقایص و کمبودهایش باشد. پس از این زاویه دید هیچ منتظری نمی تواند ازخودراضی باشد. از آن سو هم امیدوار باشد که می تواند خود و جامعه اش را رو به سمت کمال و روشنایی و معرفت و بندگی ببرد. یعنی از تغییر مایوس نباشد چون اگر کسی فقط مجهز به خوف باشد نمی تواند در این مسیر به کامیابی برسد. و شرط سوم این که برای تحقق این وضعیت مطلوب، طرح و نقشه و برنامه داشته باشد.

پس با این نگرش می توان گفت که منتظر موقعیت شناس است. فصل زمستان معنایی هم همین عصر غیبت و آخرالزمان است و بهار هم ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تا آن سرسبزی وعده داده شده محقق شود.

 

منبع:شبستان


:: بازدید از این مطلب : 1812
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 19 فروردین 1394

به نقل از پایگاه خبری مهدی پرس:

راى روشن شدن اين حقيقت و به ويژه اينكه آيا وجود مقدس امام زمان ارواحنا له الفداء علم به وقت ظهور خود دارند يا نه ، از بيانات رسيده از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين استفاده مى كنيم .

 

امام باقر و علم رسول اكرم و ساير انبياء عليهم السلام
ابى بصير از حضرت باقر عليه السّلام از كيفيت علم رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى پرسد. آن حضرت مى فرمايند:
سئل على عليه السّلام عن علم النبى صلى الله عليه و آله فقال : علم النبى علم جميع النبيين و علم ما كان و ما هو كائن الى قيام الساعة ثم قال والذى نفسى بيده انى لاعلم علم النبى صلى الله عليه و آله و علم ما كان و ما هو كائن فيما بينى و بين قيام الساعة . (1) 
سؤال شد از على عليه السّلام از علم پيامبر صلى الله عليه و آله ، فرمود: علم پيامبر يعنى علم همه انبياء (يعنى علم همه انبياء در خدمت و نزد رسول گرامى اسلام است ) و پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله عالم به ماكان و مايكون است (آنچه در گذشته بوده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و كارهايى كه در آينده انجام مى گيرد) تا روز قيامت . قسم به خداوندى كه جانم در كف قدرت اوست كه من (على عليه السّلام ) همه دانشهاى رسول معظم صلى الله عليه و آله را مى دانم و از آنچه كه در گذشته در دنيا رخ داده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و امورى كه در آينده عملى خواهد شد عالم هستم .
خواننده عزيز!
اين است شاءن علمى امام عليه السّلام ، و طبق مدارك قطعيه اين مقام به امر خداوند و رسول مكرمش امروز (زمان غيبت ) اختصاص به حضرت بقية الله روحى له الفداء دارد. بنابراين ، چگونه ممكن است كسى كه وارث علوم همه انبياء و ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين است و علم ماكان مايكون و ماهو كائن را دارد از مهمترين مساءله حياتى خويش (يعنى روز ظهور و قيامش ) آگاهى نداشته باشد؟ حاشا و كلا، بلكه مى داند ولى چون از اسرار بزرگ الهى است ، نبايد گفته شود؛ لذا فرمودند )) لانوقت(( ، يعنى روز و وقت ظهور را تعيين نمى كنيم .


ائمه معصومين عليهم السلام در پيشگاه خداوند بزرگ
امام صادق عليه السّلام موقعيت وجودى ائمه سلام اللّه عليهم را در اين روايت چنين بيان فرموده اند:
نحن ولاة امر الله و خزنة علم الله و عيبة وحى الله . (2)
1. ما فرمانروايان از طرف خداوند هستيم .
2
. ما خزانه داران علوم الهى هستيم .
3. ما مركز اسرار الهى هستيم .
خواننده عزيز!
چگونه ممكن است كه امام عليه السّلام خازن علم خداوند باشد، مركز اسرار ذات پاك حق باشد - يعنى خداوند اسرار خودش را به دست آنها داده باشد - و از طرف او فرمانرواى عالم هستى باشد اما از روز قيام و هنگام انتقام از دشمنان خداوند كه براى او ذخيره شده است بى اطلاع باشد؟


موقعيت علمى امام عليه السّلام
امام باقر عليه السّلام به راوى مى فرمايند:
والله انا لخزان الله فى سمائه و ارضه لا على ذهب و لا على فضة الا على علمه . (3) 
به خدا سوگند ما خزانه داران خداوند در آسمانها و زمين هستيم و البته نه بر طلا و نقره بلكه بر علم او.
خواننده گرامى !
امروز وجود مقدس امام عصر روحى له الفداء گنجهاى علم خداوند در نزد آن وجود مقدس است ، آنوقت چگونه ممكن است كه از علم به ظهور خود كه در راءس تمام مسائل حياتى عالم آفرينش قرار دارد، بى اطلاع باشد؟
ابى حمزه مى گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله از خداوند متعال نقل مى كنند كه فرمود:
استكمال حجتى على الاشقياء من امتك من ترك ولاية على والاوصياء من بعدك فان فيهم سنتك و سنة الانبياء من قبلك و هم خزانى على علمى من بعدك ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله لقد انباءنىجبرئيل عليه السلام باسمائهم و اسماء آبائهم. (4) 
حجت من بر اشقياى امت تو تمام است ، يعنى آنهايى كه ولايت على بن ابى طالب (عليه السّلام ) و جانشينان بعد از او را نپذيرفتند؛ زيرا در وجود مقدس اميرالمؤ منين و ائمه بعد از او روش شما و همهپيامبران در او و ائمه بعد از او وجود دارد و نيز على (عليه السّلام ) و ائمه بعد از او خزانه دار علم من اند (پس امروز كه حضرت ولى عصر عليه السّلام نگهبان و خزانه دار علم خداوند است ، چگونه مى شود كه علم به وقت و روز و ساعت ظهور از آن حضرت پنهان بماند؟). آنگاه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: جبرئيل عليه السّلام نامهاى ائمه و نامهاى پدرانشان را به من خبر داده است .


جهات مختلفه دانش ائمه معصومين عليهم السلام
امام موسى بن جعفر عليهماالسلام مى فرمايند:
مبلغ عملنا على ثلاثة وجوه ماض و غابر و حادث فاما الماضى فمفسر و اما الغابر فمزبور و اما الحادث فقذف فى القلوب و نقر فى الاسماع و هو افضل علمنا لانبى بعد نبينا. (5) 
دانش ما ائمه بر سه قسم است :
1. علم به گذشته كه براى ما تفسير كرده اند (مفسر يا خداوند بزرگ است يا رسول او يا امام پيش از هر امام(
2
. علم به آينده و آنچه در جهان واقع مى شود (در لوح محفوظ يا در جامعه يا مصحف حضرت فاطمه - سلام اللّه عليها نوشته شده كه امام معصوم از همه آنها باخبر است.)
.3
علم به آنچه در آينده رخ مى دهد (از رويدادهايى كه در آنها بدا حاصل مى شود) آگاهى ما به آنها از طريق الهام در دل و يا به صورت سخن گفتن فرشته در گوش است ، و اين برترين دانش ماست ، و هرگز پيامبرى بعد از پيامبر ما نخواهد بود.


ائمه و رازدارى
امام باقر عليه السّلام به عبدالواحد فرزند مختار مى گويد:
لوكان لا لسنتكم اوكية لحدثت كل امرى ء بما له و عليه . (6)
اگر تملك زبان مى داشتيد و مى توانستيد رازدار باشيد، هر آينه به شما خبر مى دادم از آنچه به زيان و نفع شماست .
خواننده گرامى !
علم امام عليه السّلام نامحدود است و همه چيز در دايره علمش منعكس مى باشد. پس چگونه امام عصر روحى له الفداء از وقت ظهور خود خبر ندارد؟
آرى ، اگر كسى بگويد كه امام عليه السّلام نمى داند چه وقت ظهور مى كند نسبت جهل و نادانى به امام داده و پيداست كه اگر كسى نسبت جهل به امام عليه السّلام بدهد مجازاتش ‍ چه خواهد بود.
آنچه از روايت مذكور استفاده مى شود عدم ظرفيت شيعيان براى گرفتن اسرار از ائمه معصومين سلام اللّه عليهم است (به ويژه در اين زمان تاريك غيبت كبرى از وجود مقدس آقا حضرت صاحب الامر روحى له الفداء آن هم در ارتباط با تعيين وقت ظهور.)

 

امام صادق عليه السّلام و كتب جفر و جامعه و مصحف فاطمه (س)
ابى بصير گويد:
دخلت على ابى عبدالله عليه السلام فقلت له جعلت فداك انى اساءلك عن مساءلة هيهنا احد يسمع كلامى ؟ قال فرفع ابو عبدالله عليه السّلام سترا بينه و بين بيت آخر فاطلع فيه ثم قال يا ابا محمد سل عما بدالك قال قلت جعلت فداك ان شيعتك يتحدثون ان رسول الله صلى الله عليه و آله علم عليا عليه السّلام بابا يفتح له منه اءلف باب قال فقال يا ابا محمد علم رسول الله صلى الله عليه و آله عليا عليه السّلام الف باب يفتح من كل باب الف باب قال قلت هذا والله العلم قال فنكت ساعة فى الارض ثم قال انه لعلم و ما هو بذلك قال ثم قال يا ابا محمد و ان عندنا الجامعة و ما يدريهم ما الجامعة ؟ قال قلت جعلت فداك و ما الجامعة ؟ قال صحيفة طولها سبعون ذراعا بذارع رسول الله صلى الله عليه و آله و املائه من فلق فيه و خط على بيمينه فيها كل حلال و حرام و كل شى ء يحتاج الناس اليه حتى الارش فى الخدش و ضرب بيده الى قال تاءذن لى يا ابا محمد قال قلت جعلت فداك انما انا لك فاصنع ما شئت قال فغمزنى بيده و قال حتى ارش هذا كانه مغضب قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ليس بذالك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا الجفر و ما يدريهم ما الجفر قال قلت و ما الجفر قال وعاء من ادم فيه علم النبيين و الوصيين و علم العلماء الذين مضوامن بنى اسرائيل قال قلت ان هذا هو العلم قال انه لعلم و ليس بذلك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا لمصحف فاطمة عليهاالسلام و ما يدريهم ما مصحف فاطمة (ع )؟ قال قلت و ما مصحف فاطمة ؟ قال مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات والله ما فيه من قرانكم حرف واحد قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ما هو بذاك ثم سكت ساعة ثم قال ان عندنا علم ما كان و علم ما هو كائن الى ان تقوم الساعة قال قلت جعلت فداك هذا هو والله العلم قال انه لعلم و ليس بذاك قال قلت له جعلت فداك فاى شى ء العلم قال ما يحدث بالليل و النهار الامر بعد الامر والشى ء الى يوم القيامة . (7)
شرفياب محضر امام صادق عليه السّلام شدم ، عرض كرم : قربانت گردم ، مى خواهم از شما موضوعى بپرسم آيا در اينجا غير از ما كسى هست كه سخن مرا بشنود؟ مى گويد امام پرده وسط اطاق را بالا زد تا ابى بصير ببيند كه كسى نيست . آنگاه فرمود: اى ابى بصير! هرچه مى خواهى سؤ ال كن عرض كردم : قربانت گردم ، شيعيان شما مى گويند اميرالمؤ منين سلام اللّه عليه يك باب از علم از پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله آموخت كه از آن هزار باب علم بر روى حضرت على باز شده است . حضرت فرمود: اى ابابصير! رسول اكرم صلى الله عليه و آله هزار باب از علم به على عليه السّلام ياد داد كه از هر باب هزار باب علم به روى آن حضرت باز شد. ابابصير مى گويد عرض كردم : به خدا سوگند، اين است علم . ابى بصير مى گويد:
مولايم ساعتى با انگشتان مباركش بر زمين زد و فرمود: مسلما اين علم است ، اما آن علم كامل و همه جانبه نيست . فرمودند: كتاب جامعه نزد ماست و مردم نمى دانند جامعه چيست . مى گويد عرض كردم : جامعه چيست ؟ فرمود: كتابى است كه طول آن هفتاد ذراع است با ذراع رسول اكرم صلى الله عليه و آله و آن را به زبان مبارك بيان فرموده و حضرت على عليه السّلام نوشته است . به تمام احكام الهى از واجب و حرام و هرچه مردم نياز به آن دارند در آن هست ، حتى ديه و جرم يك خراش . در اين موقع امام صادق عليه السّلام دست مباركشان را بر من زده ، فرمودند: اجازه مى دهى ؟ عرض كردم :مولاى من ! هرچه ميل داريد عمل كنيد. آنگاه حضرت يك نشگون (يا در اصطلاح فارسيها يك پنجير) به من گرفت و فرمود: حتى جزاى اين عمل كوچك هم در آن بيان شده است . در اين موقع امام عليه السّلام به نظر غضبناك مى رسيدند. عرض كردم : قربانت بروم ، والله اين علم است . فرمودند: آرى ، اين علم است اما دانش نهايى نيست . سپس لختى سكوت كردند و سپس فرمودند: در نزد ما كتاب جفر است ، و مردم چه مى دانند جفر چيست . عرض كردم : قربانت شوم ، جفر كدام است ؟ فرمود: ظرفى است كه تمام علوم انبياء و اوصياء و دانشمندان بنى اسرائيل ، همه در آن است . عرض كردم : قربانت گردم ، اين است معنى علم ؟ فرمودند: اين علم است اما باز علم كامل نيست . آنگاه مدتى ساكت ماندند و فرمودند: نزد ماست مصحف مادرم فاطمه ، و مردم چه مى دانند مصحف فاطمه چيست . عرض كردم : مصحف فاطمه چيست ؟ فرمودند: سه برابر قرآن شماست ، به خدا سوگند، يك كلمه از قرآن شما در آن مصحف نيست . عرض كردم : به خدا علم كامل اين است . فرمودند: اين كتاب علم است اما علم كامل نيست . و لحظاتى خاموش شدند، آنگاه فرمودند: در نزد ماست علم به آنچه گذشته و هرچه كه در آينده واقع مى شود تا قيام قيامت . عرض كردم : به خدا سوگند، علم نهايى اين است . فرمودند: اين علم است اما علم كامل نيست . ابى بصير مى گويد عرض كردم : پس علم كامل و نهايى چيست ؟ فرمود: علم كامل آن است كه همواره در تزايد باشد، و بر آنچه در شبانه روز پديد مى آيد، بر فرمانهايى كه صادر مى شود و حوادثى كه تا روز قيامت رخ مى دهد، احاطه داشته باشد.
خواننده عزيز!
اين كتابها و علمها در نزد حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء است . آيا باز هم مى توان باور كرد با اين قدرت بى نهايت علمى ، آن حضرت عالم به روز و سال ظهور و ساعت قيام جهانى اش نباشد؟ ابدا. او مى داند و بايد هم بداند، اما از اسرار بزرگ خداوندى است و كسى به آن آگاهى پيدا نخواهد كرد.
)
اللهم عجل فرجه و اجعلنا من اعوانه و انصاره (

 

پي نوشته ها :

1- بصائر الدرجات ، ص 147.

2- اصول كافى ، ج 1 / ص 192.

3- همان ماءخذ، ج 1 / ص 192.

4- همان ماءخذ، ج 1 / ص 193.

5- همان ماءخذ، ج 1 / ص 264.

6- همان ماءخذ، ج 2، / ص 17.

7- همان ماءخذ، ج 1 / ص 239


:: بازدید از این مطلب : 1946
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران