میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 126
:: باردید دیروز : 253
:: بازدید هفته : 2417
:: بازدید ماه : 8171
:: بازدید سال : 14366
:: بازدید کلی : 14366
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 17 تیر 1391

وزير اطلاعات تاکيد کرد: بعضي با نفوذ در مجموعه‌هاي مختلف سعي دارند مجددا به صحنه بيايند، اما ما اين اجازه را به آنها نخواهيم داد.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، حجت الاسلام و المسلمين حيدر مصلحي در سخنان پيش از خطبه‌هاي نماز جمعه امروز تهران با تبريك ولادت امام زمان (عج)، بخش اول سخنان خود را به بيان ويژگي‌هاي انتظار حقيقي اختصاص داد و گفت: يكي از پرسش‌هايي كه درباره انتظار مطرح مي‌شود اين است كه وظيفه مسلمانان در زمان غيبت و آماده سازي زمينه‌هاي ظهور چيست؟ برخي عقيده دارند كه ما در حال حاضر هيچ وظيفه‌اي نداريم و هرگاه زمان ظهور فرا برسد اتفاق به وقوع مي‌پيوندد كه اين مغاير آيات و روايات اسلامي است.
 
وي ادامه داد: دسته‌اي ديگر معتقدند كه ايجاد شرايط ظهور از وظايف انكارناپذير مسلمانان و شيعيان است و مردم مي‌توانند با اعمال خود ظهور آن حضرت را نزديك تر كنند.
 
وزير اطلاعات يكي از وظايف منتظران فرج راكسب آمادگي‌هاي لازم بيان كرد و اظهارداشت: بايد توجه داشت كه آمادگي براي ظهور به شرايط زمان و مكان بستگي دارد كه در زمان ما به دليل حاكميت شيعي و حكومت ولايت فقيه اين وظيفه در ابتدا بر عهده حكومت است كه بايد دربالاترين آمادگي قرار داشته باشد تا بتواند به بهترين شكل در خدمت حضرت قرار گيرد.
 
مصلحي در ادامه تفكر مهدويت و انتظار را تفكري پويا و حركت زا دانست و گفت: برپايي انقلاب اسلامي الگوي همه حركت‌هاي آزادي خواهانه را ميسر كرده است كه طبق فرمايش مقام معظم رهبري انتظار تنها نشستن و اشك ريختن نيست، بلكه بايد خود را براي سربازي آن‌ حضرت آماده كنيم.
 
وي با اشاره به نام گذاري روز سرباز گمنام در روز ولادت امام زمان (عج) تصريح كرد: با توجه به اين موضوع لازم مي‌دانم گزارشي در خصوص فعاليت‌هاي سربازان گمنام امام زمان (عج) ارائه دهم؛ چرا كه حضور موثر و حفظ امنيت ملي از مهمترين حوزه‌هاي فعاليت نظام اسلامي است.
 
مصلحي درباره مهمترين محورهاي همجمه‌هاي دشمنان بيان كرد: دشمن به زعم خود جنگ نرم گسترده‌اي را با رويكردهاي مختلف و پيچيده دنبال مي‌كند كه حتي خط قرمزهاي اطلاعاتي در دنيا را رها كرده تا عليه انقلاب اسلامي به نتيجه برسد و در اين راستا تمامي حوزه‌هاي كشور را مورد توجه قرار داده است.
 
وزير اطلاعات با بيان اين‌كه اولين اقدام آنها اقدام ساختار شكنانه بود، گفت: دشمنان در ابتداي انقلاب با به وجود آوردن جنگ تحميلي سعي كرد، ساختار انقلاب را نابود كنند، اما در اين راه ناموفق بود و در راهبرد بعدي خود، سعي در تغيير رفتار و جنگ نرم داشتند.
 
وي افزود: آنها با تغيير رفتار در مسئولين كار خود را پيش گرفتند و مي‌خواهند گفتمان انقلاب اسلامي و اهداف والاي آن را مورد هدف قرار دهند كه در اين راستا به صورت به هم پيوسته و جبهه‌اي عمل مي‌كنند.
 
مصلحي درباره مهمترين اهداف دشمنان از جنگ نرم بيان كرد: حمايت از ضد انقلاب و جريان برانداز انقلاب و همچنين تلاش براي انشقاق و شكاف ميان مردم، انقلاب و نظام اسلامي از اهداف قابل توجه دشمنان است.
 
وزير اطلاعات اضافه كرد: اين شكاف‌ها حول شكاف‌هاي سياسي، اجتماعي و نسلي مي‌باشد كه امروزه با اقدامات بسياري سراغ برخي از مراكز ديني ما رفتند تا به جدايي دين از سياست بپردازند.
 
وي خاطر نشان كرد: آنها با شبه سازي، مشغول سازي، موضوع سازي كاذب و القا و تحريك در صدد رسيدن به اهداف خود هستند.
 
مصلحي ادامه داد: نمونه اين نوع رفتارها را مي‌توان در مذاكرات 1+5 مشاهده كرد. يكي از حركت‌هاي استكبار جهاني اين بود كه وضعيت اقتصادي كشور را متصل به روند مذاكرات نشان دهد، اما مسئولين انقلاب و نظام از چنين وضعيتي و اوضاع تحريم تنها به عنوان فرصت و پيشرفت‌هاي علمي و فناوري استفاده مي‌كنند.
 
وي با بيان اين‌كه براي افزايش فشار بر ايران اجماع سازي بين المللي وجود دارد، به تخريب جايگاه اسلام گرايي اشاره كرد و گفت: دلال‌هاي وهابيت براي نجات غده سرطاني خود در منطقه سعي مي‌كنند ايران هراسي را جايگزين اسرائيل هراسي كنند.
 
وزير اطلاعات با تاكيد بر الگوبرداري ساير ملل از ايران اسلامي و دكترين ايران تصريح كرد: بيداري اسلامي در سطح منطقه و جهان الگو گرفته از انقلاب اسلامي ايران است. با مروري بر تاريخ انقلاب اسلامي مي‌توان عمق اين فرهنگ و اعتقادات را دريافت كه دولت سازي‌هايي كه از اين بيداري قوت گرفت، هيچ كشوري حتي آمريكا را مصون نخواهد گذاشت.
 
مصلحي با بيان اين‌كه عده‌اي هنوز پيام بيداري اسلامي را درنيافته‌اند، اظهار كرد: حتي CIA و موساد مطرح كردند كه پيش بيني بيداري اسلامي و حوادث ناشي از آن را نمي‌كردند، اماعده‌اي سعي دارند القا كنند كه اين حوادث اتفاقاتي طراحي شده توسط امريكايي‌هاست.
 
وي با اشاره به اظهارات برخي سران آمريكايي و غرب بيان كرد: فضاي امنيتي براي اسرائيل از هر زمان ديگر ناامن تر است و نفوذ آن در منطقه خاورميانه به پايين ترين حد خود رسيده كه در چنين فضايي نمي‌تواند از منافع خود دفاع كند.
 
وزير اطلاعات با تاكيد بر اسلاميت، اسلام خواهي و آزادي خواهي مردم سراسر كشور اظهار كرد: اين موضوعات به روشني بر نفي استكبار جهاني صحه مي‌گذارد؛ چرا كه مردم در اين راستا از هيچ تلاشي فروگذار نخواهند كرد.
 
وي ادامه داد: وزارت اطلاعات مجموعه‌اي است بومي و بر اساس نياز انقلاب شكل گرفته و از نظام‌هاي اطلاعاتي ديگر كپي برداري نشده است.
 
مصلحي يكي از ويژگي‌هاي برجسته وزارت اطلاعات را ارتباطات مردمي آن دانست و خاطر نشان كرد: در خصوص دستگيري‌هاي اخير و خنثي كردن دو شبكه ترور و بمب گذاري بايد گفت كه اين موضوع با پشتيباني و هماهنگي بين سرويس‌هاي اطلاعاتي و ارتباطات مردمي شكل گرفته بود كه CIA، موساد و همچنين فرانسه، آلمان و بسياري از كشورهاي منطقه اين شبكه‌هاي بمب گذاري را پشتيباني مي‌كردند، اما وزارت اطلاعات طي مدت شش ماه توانست ميان آنها سرافكندگي و درهم ريختگي ايجاد كند.
 
وي يادآور شد:‌در حال حاضر ما در بعد داخلي و خارجي به موفقيت‌هاي زيادي رسيده‌ايم كه به دليل مسائلي نمي‌توان تمامي آنها را بيان كرد.
 
وزير اطلاعات در ادامه به قدرت سايبري كشور اشاره كرد و گفت: اوباما سه بار در صحبت‌هاي خود اعتراف كرد كه از پس قدرت سايبري ايران بر نمي‌آيد و به نتيجه نخواهد رسيد كه اين نكته بسيار قابل توجهي است.
 
مصلحي در پايان بااشاره به وضعيت عوامل ضد انقلاب داخل و خارج و جريان فتنه‌ بيان كرد: آنها همگي در درون خود دچار درهم ريختگي هستند و ما با لطف خدا به فتنه و ضد انقلاب اجازه نخواهيم داد فتنه 88 را تكرار كنند؛ بعضي با نفوذ درمجموعه‌هاي مختلف سعي دارند مجددا به صحنه بيايند، اما ما اين اجازه را به آنها نخواهيم داد.

:: بازدید از این مطلب : 2585
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 17 تیر 1391

 

یک روز یک فرد معتاد به گناه نزد پیامبر(ص) آمد گفت: یا رسول الله می خواهم دیگر گناه نکنم و خوب شوم. حضرت فرمودند فقط دروغ نگو من هر شب حالت را می پرسم.

 

دزد رفت صبح هنگامی که می خواست دزدی کند یاد حرف پیامبر(ص) افتاد و با خود گفت اگر رسول خدا پرسید می توانم به ایشان بگویم دزدی کردم؟

 

سراغ مشروب رفت همین سوال تا اینکه همه گناهان را ترک کرد.

 

حجت الاسلام ماندگاری گقت: هنرپیشه ها خوشگلند اما ناپایدارترین زندگی را دارند. گرفتاری آنها عزیز شدن در چشم مردم است.

دروغ کلید هر گناهی است، روزی جوانی به حضرت عیسی گفت می خواهم در معیت شما باشم حضرت قبول کرد.

 

حضرت عیسی به جوان پولی دادند تا نان بخرد. جوان رفت و سه نان خرید، اما در راه یکی از نان ها را خورد موقعی که برگشت حضرت عیسی فرمودند: چندتا نان خریدی؟

 

جوان گفت: دو نان؛ این جوان با دروغ خود در مرحله اول رد شد، جوانان امام زمان(عج) می فهمد که تو دروغ می گویی.

 

این جوان با دروغش باعث شد که حضرت عیسی دوباره به او پول ندهد. هنگامی که دوباره گرسنه شدند حضرت عیسی(ع) چند پرنده را کشت و خوردند بعد از خوردن یک معجزه نشان جوان داد و فرمودند می خواهی پرندگان را به حالت اول برگردانم؟

 

جوان گفت: می شود؟ حضرت فرمودند بله به اذن خداوند پرندگان به حالت اول بازگشتندحضرت رو به جوان گفت: چند تا نان خریدی؟ جوان دوباره گفت: دو نان و دوباره دروغ گفت.

 

در منازل بعد دوباره به جوان معجزه نشان داد اما باز هم جوان با تعجب از دیدن معجزه ها دروغ می گفت و هر بار در پاسخ سوال حضرت عیسی در خصوص تعداد نان ها می گفت دو نان خریدم.

 

حضرت عیسی(ع) با جوان به خرابه ای رسیدند، حضرت عیسی(ع) از زیر خاک سه خشت طلا درآوردند جوان تا چشمش به خشت ها افتاد شروع به داستان درست کردن برای خود افتاد، حضرت عیسی(ع) فرمودند: هر کس راست بگوید این طلاها را به او می دهم، پرسید چندتا نان خریدی؟ جوان جواب داد سه نان؛ جوان برای بودن با حضرت عیسی(ع) راست نگفت اما برای طلاها راست گفت.

 

حضرت عیسی(ع) رو به جوان کرد و گفتند: تو برای من راست نگفتی بلکه برای طلاها راست گفتی طلاها مال تو و با من خداحافظ.

 

این جوان اینقدر بدبخت بود که با خود گفت طلا را به دست آوردم عیسی را برای چه می خواهم. بعضی ها هم نسبت به امام زمان(عج) این گونه اند.

 

غافل از اینکه اگر امام نداشته باشیم نور نداریم اگر نور امام زمان(عج) در خانه نباشد هر چه بخریم زودتر به زمین می خوریم.

 

یک روز کنار اتوبان تهران قم ایستاده و منتظر بودم یکی مرا با خود ببرد.

 

بعضی ها فکر می کنند ما بنز داریم یکی گفت حاج آقا بنزت کو؟ گفتم آخر صف بودم به من نرسید. بعضی ها شیشه ها را پایین می کشیدند و می گفتند چطوری مارمولک؟ می گفتم من خوبم تو چطوری؟

 

بعضی ها هم می گفتند بفرما آن وقت درماشین را قفل می کردند از این بلاها زیادسر ما در می آورند. ما فحش خور و متلک خورمان ملس است.

 

ناگهان یک بنز ایستاد و گفت حاج آقا بفرما. گفتم ما به ماشین شما نمی خوریم با پراید یا پژو می روم. راننده گفت دلم برای تو نسوخته برای خودم سوخته کارتان دارم....

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1786
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 17 تیر 1391

این روز ها که یادش می افتم این جمله اش در گوشم طنین انداز می شود : "من از خداي خود خواسته‌ام نه در جنگ ايران و عراق شهيد بشوم و نه به دست منافقين. بلكه با خداي خود عهد كرده ام كه شهادتم به دست شقي ترين افراد روي زمين٬ يعني اسرائيليها باشد. اين را هم مي دانم كه خدا اين تقاضاي مرا قبول مي كند..."

ولی هنوز برای ما روشن نیست که چه بر سرحاج احمد غیور قصه ما آمده است؟ دستگاه دیپلماسی ما هنوز در قبال این سوال جواب قانع کننده ای ندارند و کسی پیگیر گروگان های ما نیست.

حاج احمد متوسلیان ما کجاست؟

 

خبرنامه دانشجویان ایران: بیش از 10950 روز می‌گذرد، کودک 7 ساله‌ای بود که با وجود بیماری قبلی و ضعف بدنی در کنار تحصیل به شیرینی پزی پدر می رفت او بزرگ و بزرگتر شد و شد دانشجوی الکترونیک دانشگاه علم و صنعت اما نه یک دانشجوی ساده ،او رابطه تنگاتنگی با تشکل های تازه تشکیل شده پیروان خط امام داشت و از همان موقع بود که به پخش اعلامیه های امام به صورت مخفی می پرداخت.

هنوز یک سال از فعالیت های او نگذشته بود که توسط ساواک دستگیر شد و به زندان فلک الافلاک خرم آباد برده شد و 5ماه به صورت انفرادی در آن آنجا زندانی شد .

بعد از آزادی نیز وی از اقدام علیه حکومت طاغوت دست برنداشت و با به ثمر رسیدن نهضت مردم ایران و تشكیل سپاه وارد سپاه شد. دوره سوم آموزش نظامی سپاه را در سعدآباد تهران گذراند و فعالیت خود را رسما در سپاه آغاز كرد .

در بهار سال 1358 و آغاز درگیري‌ های گنبد وی به آنجارفت. در بازگشت از درگیری گنبد و تشكیل گردان‌های رزمی سپاه، فرماندهی گردان دوم سپاه به او واگذار شد.

پس از فتح پاوه به حكم سردار بروجردی به سمت فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد . در این دوران وی طی عملیات‌های مختلف توانست ارتفاعات و مناطق حساس منطقه را پاكسازی كند. دراردیبهشت‌ 1359 بار دیگر كوله ‌بار سفر بست و راهی مریوان شد. و به دستور بروجردی مسئولیت آزادسازی این شهر را برعهده گرفت .

شهری كه مركز عمده فعالیت‌های ضدانقلابیون كومله بود. وی در این عملیات نیز سربلند خارج شد و توانست این شهر را نیز از تصرف دشمنان انقلاب آزاد كند .اگر بخواهیم از رشادت های او در این جبهه ها بگوییم می شود مثنوی70 من.

اما داستان حاج احمد قصه ما زمانی خواندنی تر می شود که روزی قرار بود رئیس جمهور وقت به مریوان سفر کند و ما بارها از زبان حاج احمد شنیده بودیم که :" بنی‌صدر ظاهر فریبی‌ کرده؛ شما در کردستان بودید و خیلی درگیر کار با بنی‌صدر نبودید. نمی‌دانید این آدم چه جانوری است " افرادی مثل حاج احمد از بینش سیاسی بالایی برخوردار بودن بارها از زبان حاج احمد شنیده بودم که می گفت : الان بنی‌صدر رئیس جمهور است نمی‌شود پیش همه این حرف‌ها را زد اما بگویم که این، آدم خائنی است؛ او آدمی نیست که بتواند کشتی انقلاب را جلو ببرد و به مشکل برمی‌خورد"

دایره مطالعات حاج احمد خیلی وسیع بود؛ او در سال 58 کتاب‌های اصول فلسفه و روش رئالیسم آیت‌الله طباطبایی و شهید مطهری را می‌خواند و به ما درس می‌داد. حاج احمد می‌گفت:«کسی که این همه سال در فرانسه درس خوانده نمی‌تواند بیاید رئیس جمهور این مملکت شود» او گاهی صحبت‌هایش را استناد می‌کرد که یک جا این حرف زده و جایی دیگر حرف دیگری زده و چون با امام مخالف است، من با او مخالفم....


:: بازدید از این مطلب : 2036
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 17 تیر 1391
به گزارش فارس، در هیاهوی روزگار و مشکلاتی که ناخواسته هر روز بر سر راه انسان قرار می‌گیرند، ممکن است آنچنان که شایسته است به نماز توجه نکنیم لذا خواندن نمازی با توجه و خشوع، یکی از خواست‌های قلبی هر فرد مؤمن به شمار می‌رود.
 
حجت‌الاسلام والمسلمین قرائتی در سخنان خود به بیان حالات و درجات نمازگزاران پرداخته است که توجه به آنها می‌تواند تلنگری برای افراد باشد تا بلکه بدانیم ما جزو کدامیک از نمازگزاران هستیم.
 
 
مراتب و درجات اهل نماز
 
 
برخی از افراد نماز را با خشوع می‌خوانند؛ «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ» خشوع، ادب جسمی و روحی است.
 
رسول اکرم صلی الله علیه و آله دیدند شخصی در حال نماز با ریش خود بازی می‌کند، فرمودند: اگر او روح خشوع داشت هرگز این کار را نمی‌کرد.
 
 
بعضی نسبت به نماز مراقبند: «وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ یُحَافِظُونَ»
 
بعضی کارها را به خاطر نماز رها می‌کنند: «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ»؛ مردانى که نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا باز نمی‌دارد.
 
 
عده‌ای با نشاط به سوی نماز حرکت می‌کنند: «فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ»؛ به سوى ذکر خدا بشتابید.
 
بعضی بهترین لباس را برای نماز می‌پوشند: «یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجدٍ».
 
گروهی عشق ثابتی به نماز دارند: «الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ»؛ همان کسانى که بر نمازشان پایدارى مى‏کنند.
 
 
امام باقر علیه‌السلام فرمودند: مراد، دوام بر نمازهای مستحبی است همچنانکه مراد از «وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ» حفاظت و مراقبت از نمازهای واجب است.
 
عده‌ای دیگر برای نماز سحرخیزی دارند: «وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ».
 
برخی شب را با نماز صبح می‌کنند: «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا»؛ و آنانند که در حال سجده یا ایستاده شب را به روز مى‏آورند.
 
و بعضی سجده‌ای همراه با اشک دارند: «سُجَّدًا وَبُکِیًّا».
 
نماز خاشعانه، اولین شرط ایمان
 
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ»؛ قطعا مؤمنان رستگارند آنها هستند که در نمازشان خشوع دارند.
 
 
ناگفته نماند که در مکتب انبیا رستگار حتمی از معنویت سرچشمه می‌گیرد اما در مکتب طاغوتیان، رستگاری حتمی ریشه در زور و قدرت دارد.
 
فرعون فریاد می‌زد که «وَقَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى»؛ در حقیقت امروز هر که فایق آید خوشبخت مى‏شود.
 
به هر حال هر کسی هر نوع کار خیر و خدمتی را که به مردم انجام دهد اما نسبت به نماز کوتاهی کند رستگار نخواهد شد.

:: بازدید از این مطلب : 2237
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 17 تیر 1391

آیت‌الله سید محمدرضا گلپایگانی، فرزند عالم کامل سیدمحمد باقر موسوی گلپایگانی و از مراجع بزرگ بود.

 
وی از محضر پربرکت آیات عظام حاج شیخ عبدالکریم حایری نایینی و آیت‌الله بروجردی خوشه چید و به مرتبه عالی اجتهاد نایل شد، آیت‌الله گلپایگانی علاوه بر تاسیس مدارس علمیه، مؤسسات خیریه، مراکز درمانی، فرهنگی و تربیت شاگردان مکتب جعفری به تالیف آثاری گران‌بها نیز همت گماشت که از زمره آن‌ها «حاشیه بر عروة الوثقی»، «حاشیه بر وسیلة ‌النجاة»، «رسالة فی المحرمات بالنسب» و «رسالة صلوة الجمعه» است.
 
آیت‌الله گلپایگانی بعد از 30 سال که بر سکان مرجعیت تکیه داشت، در نهایت در روز جمعه 18 آذر ماه سال 1372 در سن 98 سالگی ندای حق را لبیک و به دیار باقی شتافت. آیت الله صافی گلپایگانی بر پیکر این مرجع تقلید در صحن بزرگ قم نماز گزارد و در کنار استادش (حائری) در حرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.
 
 
 
 
 
*شهریه طلاب
 
سال‌ها پیش از انقلاب برای ملاقات محروم آیت‌الله گلپایگانی رفته بودم، شخصی محضرشان رسید تا مبلغی حدود 200 هزار تومان سهم امام بپردازد، آقا پرسید:
 
- شغل شما چیست؟
 
- قصابم
 
- در کجا؟
 
- در تهران
 
- با گوشت‌های ذبح غیراسلامی و یخ زده‌ای که در این ایام وارد کشور می‌شود و به فروش می‌رسد، چه می‌کنید؟
 
- ما فروشنده‌ایم، کاری به حلال و حرام گوشت نداریم.
 
آیت‌الله گلپایگانی با تغییری که در رنگ و صورتشان پیدا شد، فرمود: چطور مسایل شرعی مربوط به شغل خود را یاد نگرفته‌ای و دست به این شغل خطرناک زده‌ای؟! تو غذای مردم را تامین می‌کنی!
 
قصاب گفت: مردم خودشان مسئول خوراکشان هستند.
 
فرمود: مردم به بازار اسلامی مراجعه می‌کنند و شما از این مصونیت سوءاستفاده کرده بازار حرام‌خوری آماده می‌کنید و ذبح غیراسلامی در اختیار مردم قرار داده و مردم را به حرام‌خواری عادت می‌دهید. پول‌ها را از برابر من بردارید!
 
قصاب گفت: چرا؟
 
فرمود: این پول‌ها مشکوک و اموال حرام است و شما مسئول باز گرداندن آن به صاحبانشان هستید.
 
پرسید، حضرت آیت‌الله من سهم امام و خمس می‌پردازم و امیدوارم خداوند از این طریق مرا ببخشد.
 
آیت‌الله گلپایگانی فرمودند: این نه سبب نجات تو می‌شود و نه من اجازه دارم که جهت حوزه علمیه و طلاب و برای نشر اسلام مصرف کنم، ما در حوزه علمیه به طلاب شهریه پاک می‌دهیم که سهم امام سلام‌الله علیه است که طلاب نماز شبشان فراموش نشود، این پول حرام نماز صبح طلاب را نیز به قضا و فساد می‌کشد!

:: بازدید از این مطلب : 2206
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 17 تیر 1391

 

جانباز است آن هم از نوع شیمیایی که بیش از 50 درصدش را بنیاد شهید تایید کرده است، با دو فرزند دلبند و همسر مهربانش که عوارض شیمیایی آنها را هم در برگرفته است، نمی‏داند به درد خودش برسد با فرزندانش؛ با یاد دوستان شهیدش و تصویر امام و آقا که کنارش گذاشته خوش است.

امان از آیین‏نامه و قانون اگر خروجی‏اش به درمان دردهای چند لایه یاران خمینی (ره) نینجامد. به بنیاد شهید چه ربطی دارد که فرزندان یک جانباز شیمیایی که پیش از شهادت پدر عوارض جنگ را از او به ارث برده‏اند؟ اصلا می‏خواست ازدواج نکند ...
 
می‌گفت 10 سال بعد از اینکه جانباز شدم ازدواج نکردم که نکند فرزندانم به عوارض ناشی از شیمیایی شدنم مبتلا شوند اما خدا می‌خواست که به واسطه فرزندانم هم امتحان شوم.
 
بنیاد شهید مصوبه‏ای دارد که جانبازان شاغل باید مشکل درمانی خود را از طریق محل کار خود حل کنند. خودش کارمند تامین اجتماعی بوده است اما حالا هزینه درمان خودش و فرزندانش بین بنیاد و شهید و اداره تامین اجتماعی سرگردان است.
 
می‏گفت وقتی به خانه‏شان رفتم، دیدم که هیچ کدام از اعضای خانواده رمقی به تن ندارند، جویای این وضعیت شدم، گفتند که چند وقتی است کپسول اکسیژن تمام شده است، پرسیدم: مگر کپسول اضافی ندارید؟ پاسخ دادند: داریم، اما چون در "زیر زمین" است کسی را نداریم که توان آوردن و به کار اندازی آن را داشته باشد...
 
می‏گوید: ديگر حتي همان جلوي در هم كسي به ديدنمان نمی‏آید. ديگر تماشايي نيستيم. شايد هم فراموش شديم...
 
روزي يك ساعت از عمرش را باید زير كپسول سپری کند، اكسيژن در خانه‏شان غنيمت است! می‏گوید: نوبتي نفس مي‌كشيم، زير كپسول!
 
حالا دو پسر دارد که هر دو مبتلا به تومور مغزی شده‏اند و همسری که او هم تحفه‏ای از عوارض شیمیایی همسرش دارد، همسری که دبیر دبیرستان بود اما مجبور شد تا خود را بازخرید کند و عرصه معلمی را با پرستاری از شوهر و فرزندانش عوض نماید.
 
با هر سرفه‏ای که می‏‏کند، یکی از تاول‏های بدنش سر باز می‏کند و خس خس سینه با سوزش بدنش توامان آتش به جانش می‏نشاند.
 
یعقوب دیلم همان رزمنده نوجوان که تمام هستی‏اش را در آستانه دلش قربانی کرد امروز قربانی برخی قوانین شده است.
 
شرح فداکاری‏های او
 
شرح فداکاری‏های او در دوران دفاع مقدس در کتابی با عنوان "زود پرستو شو بیا" به قلم: غلامعلی نسائی که بتازگی در اولین همایش انتخاب کتاب سال، توسط اراده کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان، به عنوان کتاب برتر شناخته شده است، به رشته تحریر درآمده است. کتابی که در آن چهارده خاطره از جانبازان شیمیایی بیان شده است که هر یک امروز با مشکلات فراوانی گرفتارند.
 
در بخشی از این کتاب خاطرات این جانباز مظلوم شیمیایی تحت عنوان " هیچ کس مرا نبوسید؛ حتی دوستانم." آمده که در ادامه می آید:
 
فرمانده روي تل خاكي رفت و شروع كرد: مي‌خوام يك خبر بدي به شما بدم. دل‌ها همه ريخت. همه ساكت بودند. كسي جم نمي‌خورد. نمي‌دانم چگونه اين خبرو بدم. شما آمديد و دلتان را براي خدا روانه بهشت كرديد. تا همين‌جا هم كه آمديد اجرتان را بردين. كار خودتان را كرديد. تا اطلاع بعدي عمليات لغو شده و چند روز ديگه ان‌شاء الله... خيلي مختصر و كوتاه حرف زد و پايين آمد.
 
بچه‌ها ناراحت و دلگير بودند. صف‌ها به هم خورد. حوصله‌ها ناگهان سر رفت. هركه پيش خودش نق مي‌زد. آخه اگه بنا بود بخوريم، بخوابيم... چند وقته داريم مال بيت‌المال مي‌خوريم. همين‌طوري بي‌هدف. اين كه نشد. بعضي‌ها هم راضي بودن به رضاي خدا. البته فقط حوصله‌ها سر رفته بود، همين. مثل اين‌كه توي يك صف منتظر گرفتن چيزي باشي، بعد يك مرتبه بگن آقا تمام شد، بريد. حال همه گرفته شد. بد جوري بچه‌ها ناراحت شدن. دمغ و خسته و نااميد، رفتند داخل سنگر‌ها. بعضي‌ها هم رفتند بالاي كوه، لب چشمه. من رفتم داخل سنگر. سيد صادق هم آمد. كتري را گذاشتم تا چاي بخوريم. حمايلم را باز كردم و توي سنگر دراز كشيدم. صادق هم دراز كشيد. نه من نه صادق، يك كلمه حرف نمي‌زديم. چند دقيقه همين‌طور گذشت. هنوز كتري جوش نيامده بود. ناگهان احساس كردم صدايي از دور دست به گوشم خورد. از جا پريدم و دست صادق را گرفتم. به سرعت صادق را هم كشيدم از سنگر بيرون. صادق گفت: چه شده؟ ديوانه شدي؟ گفتم دلم يه هوايي داره. يه صدايي تو گوشم پيچيد. جلوي سنگر ايستادم. صادق هم كنارم. گفت: ديوانه كله خراب، بريم بابا. بريم چايي. سرم درد مي‌كنه. خسته‌ام يعقوب. بچه‌ها خيلي آرام بيرون قدم مي‌زدند. بعضي‌ها هم دور هم نشسته بودن و حرف مي‌زدند. به آسمان نگاه كردم. ابرهاي سفيد، تكه تكه در آسمان معلق بودند. تمام آسمان را ورانداز كردم. هيچ چيزي پيدا نبود. صادق گفت: دنبال چي مي‌گردي؟ گفتم: راستش توي سنگر كه دراز كشيده بودم، حس كردم صداي هواپيما و انفجار اومد. سيد گفت: خواب ديدي خير است ان‌شاءالله. ولي ناگهان باز همان صدا و باز همان انفجار در گوشم پيچيد: سيد! ديدي زدن؟ شنيدي؟ صداي هواپيما. صادق گفت: ول كن بابا. دستم را گرفت و كشيد داخل سنگر. من هنوز چشم‌هايم آسمان را رصد مي‌كرد. يك پايم داخل سنگر بود و يكي بيرون و سرم هنوز به آسمان كه خودم را بيرون سنگر ول كردم. گفتم: بيا اومدن. بچه‌ها همه حيران و ويران به آسمان نگاه مي‌كردن: نه، خودي نيست. سيد رفت روي تل خاكي و شروع به داد و فرياد: بچه‌ها بريد سنگر بگيريد. عراقيا اومدن. عراقيا اومدن. طوري داد مي‌زد كه تا يك كيلو مترهم صداش مي‌رفت.
 
 
 

:: بازدید از این مطلب : 1843
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 17 تیر 1391

 برای دریافت این فایل روی عبارت دانلود کلیک نمایید...

دوباره بساط طرب شد مهیا، دوباره رسیده شب شور و غوغا

شب می فروشی ، شب باده نوشی ، شب لب نهادن به لبهای صهبا
 
شب هو کشیدن ، گریبان دریدن ، شب پرکشیدن ، پریدن به بالا
 
چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما ، همه شیعه گردیمو بی تاب مولا
 
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
 
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل ، بزن دل به دریا
 
که دنیا به خسران عقبا نیرزد، به دوری ز اولاد زهرا نیرزد
 
و این زندگانی فانی، جوانی خوشی های امروز اینجا، به افسوس بسیار فردا نیرزد
 
اگر عاشقانه هوادار یاری ، اگر مخلصانه گرفتار یاری، اگر آبرو می گذاری به پایش، یقیناً یقیناً خریدار یاری
 
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟، چه اندازه در ندبه ها زاری آری.
 
به شانه کشیدی غم سینه اش را ، و یا چون بقیه تو سربار یاری
 
اگر یک نفر را به او وصل کردی، برای سپاهش تو سردار یاری
 
به گریه شبی را سحر کردی یا نه ؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
 
اگر اشک داری به شکرانه اش ها، که مست نگاه گهر بار یاری
 
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست، اگر بی قراری بدان یار یاری
 
و پایان این بی قراری بهشت است، بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری
 
نسیم کرامت وزیدن گرفته ، و باران رحمت چکیدن گرفته
 
مبادا بدوزی نگاه دلت را ، به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد، شدیداً گرفته
 
خدایا به روی درخشان مهدی، به زلف سیاه و پریشان مهدی
 
به قلب رئوفش که دریای داغ است ، به چشمان از غصه گریان مهدی
 
به لب های گرم علی یا علیش ، به ذکر حسین و حسن جان مهدی
 
به دست کریم و نگاه رحیمش، به چشم امید فقیران مهدی
 
به حال نیاز وقنوت نمازش ، به سبحان سبحان سبحان مهدی
 
به برق نگاه و به خال سیاهش، به عطر ملیح گریبان مهدی
 
به حج جمیلش به جاه جلیلش، به صوت حجازی قرآن مهدی
 
به صوت عراق و شبانگاه شامش، به آهنگ سمت خراسان مهدی
 
به جان داده های مسیر عبورش، به شهد شهود شهیدان مهدی
 
مرا دائم الاشتیاقش بگردان، مرا سینه چاک فراقش بگردان
 
تفضل بفرما بر این بنده بی سراپا ، مرا همدم و محرم و هم رکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان.
 
ندیدم شهی در دل آرایی تو، به قربان اخلاق مولایی تو
 
تو خورشیدی و ذره پرورترینی ، فدای سجایای زهرایی تو
 
نداری خماری به مشتاقی من ، ندیدم نگاهی به صهبایی تو
 
نداری خرابی به بی تابی من ، ندیدم سبوئی به مینایی تو
 
نداری ز کویت زمن بی نواتر، ندیدم کریمی به طاهایی تو
 
نداری گدایی به رسوایی من ، ندیدم نگاری به زیبایی تو
 
نداری مریضی به بدحالی من ، ندیدم دمی چون مسیحایی تو
 
نداری غلامی به تنهایی من ، ندیدم غریبی به تنهایی تو
 
نداری اسیری به شیدایی من، ندیدم کسی را به آقایی تو
 
امید غریبان تنها کجایی ؟ چراغ سر قبر زهرا کجایی ؟
 
تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم ، گرفتار گودال خونین ، گرفتار غم های زینب ، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر، گل باغ لیلا، پریشان دست الم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر ، دعاهای صادق ، کس بی کسی های شب های کاظم ، حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه ، تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا بفرما کجایی ؟
 
پس نگارا بفرما کجایی؟ کجایی؟
 
دلم جز هوایت هوایی ندارد ، لبم غیر نامت نوایی ندارد
 
وضو و اذان و نماز وقنوتم ، بدون ولایت صفایی ندارد
 
دلی که نشد خانه یاس نرگس ، خراب است و ویران ، بهایی ندارد
 
مرا در کمندت بیفکن که دیگر ، گرفتار عشقت رهایی ندارد
 
خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا، شب قدر دیگر دعایی ندارد
 
ید اللی و حق به جز دست مشگل گشای تو مشگل گشایی ندارد
 
غلام توام از ازل تا قیامت ، که این بندگی انتهایی ندارد
 
بیا تا جوانم بده رخ نشانم، که این زندگانی وفایی ندارد
 
نگارا نگاهی که جز نوش لعلت ، دل زخم خورده دوایی ندارد
 
بیا تا نمردم به فکر دوا باش، به فکر علاج دل بی نوا باش
 
کریما ، رحیما، رئوفا ، عطوفا، نگارا ، بهارا،
 
بیا جان مولا ،بیا جان زهرا ، بیا جان زینب ، بیا جان سقا
 
سحر خیز مکه ، سحر خیز کوفه ، سحر خیز مشهد، سحر خیز کرب و بلا و مدینه
 
سحر یاد ما باش ...
 
سحر یاد ما باش...

:: بازدید از این مطلب : 2300
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 17 تیر 1391

برای ذخیره روی عبارت دانلود کلیک نمایید.

دانلود


:: بازدید از این مطلب : 2905
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 17 تیر 1391

برای ذخیره  این فیلم کوتاه در رایانه تان روی دانلود کلیک نمایید.


:: بازدید از این مطلب : 2160
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 17 تیر 1391

حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی در برنامه درس‌هایی از قرآن که شب گذشته (14 تیرماه) از شبکه اول سیما پخش شد، به بیان خاطره‌ای از نیمه شعبان در مدینةالنبی پرداخت که مشروح آن در پی می‌آید:

 
امام زمان(عج) ما را دوست دارد، چون امام رضا فرمود: «وَ أَشْفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏» (فقیه/ج4/ص418) یعنی امام زمان از پدر و مادر به مردم مهربان‌تر است. اینکه امام زمان می‌آید همه را قلع و قمع می‌کند، یک تصویر وحشتناک درست می‌کنند، این غلط است.
 
یک حدیث از امام زمان(عج) داریم که می‌فرماید: من هرگز شما را فراموش نمی‌کنم. والله من شما را فراموش نمی‌کنم!
 
نمی‌دانم این را در یکی از سخنرانی‌هایم گفتم. باز نمی‌دانم در تلویزیون هم گفتم یا نه؟ چون میانگین من هفته‌ای دو سفر می‌روم. یعنی سالی صد سفر. هر سفری هم چند سخنرانی، بالاخره نمی‌دانم چه چیزی را کجا گفته‌ام. ولی حالا چیز قشنگی است.
 
یک چنین شبی یعنی نیمه شعبانی من مدینه بودم برای عمره. فندق الدخیل، سمت راست قبرستان بقیع، پایینش مغازه است. رویش غذاخوری است. از طبقه دوم به بالا هم مسافرها! چندین کاروان جا دارد. پانزده ـ شانزده طبقه است. رفتم طبقه‌ دوم روی پاساژ غذا بخورم، یک مرتبه متوجه شدم نیمه شعبان مگر برای امام زمان(عج) نیست؟
 
پیش خودم گفتم: قرائتی یک کاری کن! چه کنم؟ برو همین مغازه‌ پایین، چند تا پیراهن، زیر پیراهنی بخر. برو پیش آشپزها، بگو: شما آشپز هستید. در هوای مدینه‌ داغ پای دیگ داغ، یک عیدی به شما بدهم. نفری یک پیراهن به این آشپزها بده!
 
خوب که طراحی کردم خواستم بلند شوم، متوجه شدم که پول ندارم. پولم تمام شده بود. حال من گرفته شد که چرا من پول ندارم نیمه شعبان یک کاری برای آقا بکنم؟ غذا خوردم.
 
چند دقیقه‌ای، بیست دقیقه شد یا نشد نمی‌دانم. یک کسی آمد کنار من نشست گفت: حاج آقا، آشپزها می‌آیند از شما تشکر کنند، هیچی نگو. نگاهشان کن.
 
گفتم: آشپزها از من برای چه تشکر کنند؟ گفت: من آن طرف نشسته بودم غذا می‌خوردم، به دلم برات شد که بروم مغازه‌های پایین، چند تا پیراهن و زیر پیراهنی بخرم و نزد آشپزها بروم و بگویم: عیدی نیمه شعبان است. منتهی اگر بگویم من عیدی دادم، کسی لذت نمی‌برد. بگویم قرائتی داده اینها بیشتر خوشحال می‌شوند. من به نیت تو این کار را کردم که اینها بیشتر خوشحال شوند. من به قصد تو این کار را کردم. حالا می‌آیند و می‌گویند: تشکر. نگو: چه پیراهنی، چه زیر پیراهنی، من خیط می‌شوم.
 
من ماندم گفتم: یا حجت بن الحسن، تو چه کسی هستی؟!

:: بازدید از این مطلب : 2240
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران