میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 10
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 301
:: باردید دیروز : 179
:: بازدید هفته : 2604
:: بازدید ماه : 8518
:: بازدید سال : 14720
:: بازدید کلی : 14720
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 بهمن 1391

این روزنامه انگلیسی با اشاره به خبر هفته گذشته عصر ایران درباره نصب یک بنر بزرگ از اوباما به همراه "شمر" نوشت: تهران شهر نمادها و بیلبوردهای تبلیغی اسلامی است اما کمتر پیش آمده است که بیلبورد یک رهبر سیاسی کشور دیگر آن هم آمریکا به این شکل به همراه یک شخصیت منفور در تاریخ شیعه که در سال 680 میلادی امام حسین (ع) را در صحرای کربلا به شهادت رساند،نصب شده باشد.

گاردین با اشاره به این نماد سازی نوشت: نصب تابلو اوباما به همراه شمر می تواند نمونه ای از تبلیغات ضد آمریکایی تلقی شود. در حالی که در داخل آمریکا مخالفان سیاسی اوباما حتی وی را متهم می کنند که مسلمان است اما در ایران این مساله می تواند نقطه قوت او باشد. حتی در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 در آمریکا این شایعه در ایران به طور گسترده ای رواج یافت که اوباما دارای ریشه ایرانی است.

گاردین در ادامه می نویسد: " نصب این بنر جدید در تهران با هدف از بین بردن این تشابهات نمادی نام خانوادگی اوباما و ریشه خانوادگی او با سنت شیعی در اسلام است. در روایت شیعه از تاریخ کربلا "شمر منفور" به جبهه اشقیا تعلق دارد. یزید، شمر را با لشگری برای سرکوب قیام حسین(ع) به کربلا فرستاد و شمر حتی برای برخی از نزدیکان امام حسین (ع) - حضرت عباس(ع) - امان نامه داشت اما او این امان نامه را نپذیرفتند.



گاردین می نویسد: در تابلوی نصب شده نیز شمر امان نامه ای در دست دارد و در حالی که اوباما و شمر در کنار هم و کمر به کمر ایستاده اند این شعار نوشته شده: "با ما باش (اشاره به نام خانوادگی اوباما) ، در امان باش."

گاردین چنین نتیجه می گیرد: " در بنر نصب شده شمر امان نامه ای در دست دارد و زیر آن نوشته شده باما باش: مشابهت سازی ظریف با نام خانوادگی اوباما.

تشبیه امان نامه شمر در این بنر به درخواست های آمریکا اتحادیه اروپا و آژانس بین المللی انرژی هسته ای از ایران برای توقف فعالیت های هسته ای می تواند حاوی این پیام به مخاطب باشد که این درخواست ها مشابه امان نامه شمر حیله ای بیش نیستند و هر کس در داخل ایران فریب این حرف ها را بخورد و بخواهد به این درخواست ها جواب مثبت دهد در واقع، خائن به دین و ایمان است.


:: بازدید از این مطلب : 2459
|
امتیاز مطلب : 57
|
تعداد امتیازدهندگان : 16
|
مجموع امتیاز : 16
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 بهمن 1391

حضرت آیت الله العظمی مظاهری در نقل خاطره‌ای از استادشان آیت الله مرعشی نجفی می‌فرمایند: «خدا رحمتش‌ کند، درجاتش‌ عالیست، عالی‌تر کند، مرحوم‌ آیت‌ الله مرعشی، من‌ مکاسب‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، هم‌ کفایه‌ خواندم، هم‌ مکاسب... ایشان‌ بنایشان‌ این‌ بود برای‌ این‌که‌ خسته‌ نشوند، یک‌ قصه‌ای‌ گاهی‌ اوقات‌ یا خیلی‌ از اوقات‌ در میان‌ درس‌ برای‌ شاگردها می‌گفتند و یکی‌ از قصه‌هایشان‌ این‌ بود که‌ می‌گفتند:
 
پدر من‌ از علمای‌ نجف‌ بوده‌ یک‌ شاگرد سنی‌ داشت، این‌ فرد می‌خواست‌ برود کردستان‌ و کرمانشاه، با پدر من‌ خداحافظی‌ کرد و رفت، پدر من‌ آمد ایران‌ و رفت‌ مشهد، در زمان برگشت‌ قافله‌ ما غروب‌ به کرمانشاه رسید، من‌ خیلی‌ وحشت‌ کردم‌ که‌ حالا چه‌ می‌شود، آن‌ وقت‌ وضع‌ کرمانشاه‌ و وضع‌ کردستان‌ به خاطر شیعه‌ و سنی‌گری‌ خیلی‌ بد بود، ناگهان‌ آن‌ شاگرد من‌ پیدا شد، خیلی‌ با من‌ گرم‌ گرفت‌ و بالاخره‌ با زور و رودربایستی‌ من‌ را خانه برد‌ خیلی‌ هم‌ خدمت‌ کرد به‌ من، بعد آخر شب‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا ما یک‌ جلسه‌ای‌ داریم‌ شما بیاید برویم‌ توی‌ این‌ جلسه، گفتم‌ می‌آیم، خلاصه مرا بردند توی‌ آن‌ جلسه، وقتی‌ نشستم‌ توی‌ جلسه، دیدم‌ این‌ سبیل‌ گُنده‌ها، سبیل‌ کشیده‌ها می‌آیند، تعجب‌ کردم، چه‌ خبر است، یک‌ وقت‌ مَنقَلی‌ پر از آتش‌ که‌ آتش‌ زغالی‌ که‌ اَلُو داشت، این‌را هم‌ آوردند، یک‌ مجمع‌ را هم‌ آوردند گذاشتند روی‌ این‌ آتش‌ها، روی‌ این‌ منقل‌ .من‌ تعجب‌ کردم، ترس‌ هم‌ من‌را گرفته‌ بود که‌ این‌ها چه‌ کار می‌خواهند بکنند، یک‌وقت‌ دیدم‌ یک‌ جوانی‌ زیر غُل‌ و زنجیر، قیافه‌ای شبیه مردم‌ همدان‌ داشت، آوردند. یک‌ سفره‌ چرمی‌ هم‌ پَهْن‌ کردند، او را نشاندند روی‌ سفره‌ چرمی‌ و کسی‌ با یک‌ ضربت‌ گردنش ‌را زد، آن‌ مجمع‌ که‌ داغ‌ بود گذاشتند روی‌ گردن‌ این‌که‌ خون‌ بیرون‌ نیاید، غُل‌ و زنجیرها را هم‌ باز کردند این‌ هی‌ دست‌ و پا می‌زد این‌ها هم‌ قاه‌ قاه‌ می‌خندیدند. من‌ غش‌ کردم‌.
 
بالاخره‌ قضیه‌ تمام‌ شد و من‌ در حال‌ غش‌ بودم، کم‌کم‌ مَرا به‌ هوش‌ آوردند اما آن‌ موقعی‌ که‌ نزدیک‌ بود به‌ هوش‌ بیایم‌ می‌دیدم‌ با هم‌ زمزمه‌ دارند، این‌ شیعه‌ است‌ این‌را هم‌ بیاورید دومی‌اش‌ باشد، آن‌ طلبه‌ می‌گفت:‌ نه‌ بابا من‌ درس‌ پیش‌ ایشان‌ خواندم، این‌ از آن‌ سنی‌های‌ داغ‌ است‌ معلم‌ من‌ بوده، بالاخره‌ من‌ را نجات‌ داد، آمدیم‌ خانه، وقتی‌ من‌ حال‌ آمدم، این‌ طلبه‌ به‌ من‌ گفت:‌ آقا من‌ سنی‌ هستم، اما مُرید شما هستم، می‌دانید شما را خیلی‌ دوست‌ دارم، نمی‌خواستم‌ ناراحتتان‌ کنم، اما بُردم‌ آن‌جا یک‌ پیام‌ بدهید به‌ علمای‌ نجف‌ و پیام‌ این، که‌ شما عُمَرکُشون‌ کنید ما هم‌ این‌جور می‌کنیم،‌ ما رسم‌مان‌ است‌ یک‌ شیعه‌ را یک‌ جایی‌ پیدا می‌کنیم‌ زندانی‌اش‌ می‌کنیم‌ غُل‌ و زنجیر می‌کنیم‌ تا شب‌ چهارشنبه، شب‌ چهارشنبه‌ همه‌ ما جمع‌ می‌شویم‌ برای‌ رضایت‌ خدا، قربة الی‌ الله این‌را می‌آوریم‌ و این‌ بلا را به‌ سرش‌ می‌آوریم‌ که‌ تو دیدی.


:: بازدید از این مطلب : 2197
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 بهمن 1391

روز نهم ربیع، روز شادمانی است. شادمانی اهل­‌بیت است. آن را قدر بدانیم و به حرام آلوده نکنیم. گاهی کسانی که عنوان دوستی دارند، حرام­ های خیلی روشن و مسلّم را انجام می­‌دهند. البته اگر واقعاً دوست بود که این کارها را نمی‌کرد و به حرام آلوده نمی­‌شد، به بی­ ادبی آلوده نمی­شد، به بی­‌حیایی آلوده نمی­‌شد.

یک آقای بزرگواری است که الان در استان خراسان، امام جمعه است. ایشان یک طلبه­ فاضل و خیلی باعرضه بوده و دو سه زبان خارجی هم آموخته بود و آرزو می­‌کرد که برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود. یک­ وقت فرمایشات رهبر را گوش می­‌کند که از ایشان سؤال کردند که اگر شما در این مقام رهبری نبودید، دلتان می­خواست که چه کاری انجام بدهید؟ ایشان فرموده بودند که دلم می­‌خواست بروم در یک روستا و کار آخوندی بکنم.

ایشان، اوّلین‌­بار که این حرف را شنیده، از آن آرزو که امیدوار بود برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود، دست برداشت و گفت خُب می­رویم به یک روستا. به سیستان و بلوچستان رفت. اوّل که به آن روستا وارد شده بود، کسی جواب سلامش را هم نمی­‌داد. اما باقی ماند و حوصله کرد. خوش اخلاقی و خدمت نشان داد. آرام آرام اهالی این روستا به او علاقه ­مند شدند، اهالی آن روستا به او علاقه­ مند شدند، این­جا می­‌توانست کار بکند، آن­جا می­‌توانست کار بکند، از این طرف می­ بردنش، از آن طرف می­‌بردنش.

یک­دفعه که به روستایی رفته بود، مثلاَ پنجاه کیلومتر آن طرف­تر، هنگام برگشت، پشت ماشین که نشسته و کمی از آن منطقه دور شده بود، یک نفر اسلحه­ ای را پشت گردنش می­ گذارد و می ­گوید آقا کنار بایست. ایشان فکر می­ کند بچه­‌های بسیج هستند و دارند با او شوخی می­کنند. ولی دید خیلی جدّی است.

از ماشین پیاده­ اش کردند و روی موتور نشاندند و رفتند تا پاکستان. حدود صد و پنجاه کیلومتر راه بود. ایشان می­‌گوید هر کجا آن­ها پیاده شدند که آب بخورند، به من فقط اجازه ­ی یک مشت آب می­دادند. وقتی که فهمیده ­بود به دست چه کسانی گرفتار شده، به حضرت صدیقه کبری(س) عرض کرده­ بود: "یک کاری کنید آبرویم نرود، آبروداری کنیم. حالا هرطور هم شد، بشود".

خب در راه با نهایت شجاعت با آن­ها برخورد کرد. ایشان به دست عوامل ریگی گرفتار شده ­بود؛ آن­ها یک مجموعه بزرگی از شیعیان را از هر طرف ­دزدیده بودند. در آن­جا هم شکنجه و شلاق برقرار بود و با فاصله­‌هایی، سر می­ بریدند. ایشان تعریف می­کرد که یک نوار سخن­رانی در اصفهان که خیلی هم سرو صدا داشت را ابتدا پخش می­کردند. سخنرانی علنی که نوارهایش را همه­ جا برده‌­اند. لعن و سبّ کرده ­بود. هروقت می­ خواستند سر یک نفر را ببُرند، این نوار را می‌­گذاشتند، خون­شان به جوش می­ آمد و بعد، سر می­ بریدند. خُب ثوابش برای آن آقایی که سخنرانی کرد و آن­هایی که پای منبر خندیدند و کف زدند! آن­هایی که تشویق کردند، آن­هایی که دعوت کردند، ثوابش به آن­ها هم می­ رسد!

ایشان به حساب همان حرفی که با حضرت زهرا(س) عرض کرده ­بود، تمام این حوادث را به خوبی پشت سر گذاشته ­بود. همه را در یک کنار می­ نشاندند، سر یک نفر را می­ بریدند که بقیه را هم آزار بدهند. آن­ها به ایشان گفته بودند ما نمی­ دانیم تو چه طوری هستی! همه­ این­هایی که می‌بینی این­جا هستند، همه­ شما که می‌­گویید شیعه هستید، همه­ شان مشرک هستند. وقتی پای مرگ می­ آید، می ­افتند به دست و­ پای ما و التماس می­ کنند و قسَم می­دهند. هرکار بتوانند، می­کنند تا کشته نشوند. ما هم برای این که نشان می­دهند که مشرک هستند، حقد و کینه­ مان بیشتر می­شود. آن نوار لعن و نفرین را هم که می­گذارند.

در هر صورت، در این مدّت هم که آن­جا بود، چون باسواد بود، ناگزیر با آن­ها زیاد بحث می­کرد و آیه و حدیث برایشان می­خواند. به برکت آن توسّل به حضرت صدیق طاهره، یکی از مریدان آن­ها، کمی به ایشان تمایل پیدا کرده ­بود. یعنی احساس کرده ­بود حرف­های ایشان، حق است. هم‌او، یک روزی ایشان را نجات می­ دهد و الان هم در خراسان، در یکی از شهرستان­های کوچک، امام جمعه است. اگر همه آن جمع توسّل می­ کردند، همه­‌ شان نجات پیدا می­ کردند.

همین یک حادثه کافی است، هرچند که صد نمونه از این دست، شنیده ­ایم که مثلاً یک نفر به خودش بمب می­‌بندد و می­‌رود داخل یک مسجد تا صد نفر، دویست نفر شیعه را تکّه پاره ­کند. این کار، صدها عامل دارد. آمریکا هست، اسرائیل هست، عربستان سعودی هم هست، من هم با آن منبر و اظهاراتم، یک عامل هستم که کمک می­کنم. لااقل ما نکنیم. حالا در داخل این شهر، هزار جای دیگر می ­کنند، من این را نکنم. من به قتل عام شیعه کمک نکنم. رهبر هم که فتوا دادند، حکم کردند به حرمت.

ما در سابق جلساتی داشتیم، با دوستان صحبت می­ کردیم، می‌­گفتیم تو در بند رضای خدایی یا هر کاری دلت می­‌خواهد، می­ کنی؟ اگر خواست دلت مهم است، پس هر کاری می­‌خواهی بکن! خدا که در کار نیست. اما اگر در بند رضای خدایی، من شک دارم. چون می­ بینم یک مرجع تقلید، دو مرجع تقلید، بلکه بیشتر این حرکت را حرام دانسته­ اند. شک می­کنم در بند رضای خدا باشی. وقتی یک نفر، دو نفر از مراجع، چنین حرفی زده­‌اند و از حرمت سخن گفته­‌اند، آدم شک در رضای خدا می­ کند. شما دربند رضای خدا هستی یا نیستی؟

رجا


:: بازدید از این مطلب : 2114
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 بهمن 1391

روز نهم ربیع‌الاول نزد شیعیان جایگاه خاصی دارد، چرا که این روز را یکی از اعیاد مهم تلقی کرده و به خاطر سالروز آغاز امامت امام زمان(عج) به شادی می‌پردازند.

البته گهگاهی دیده می‌شود که بعضی از افراد جاهلانه یا عامدانه بیان می‌کنند که در چنین روزی خلیفه دوم کشته شده و داستان‌سرایی‌های بسیاری هم در زمینه دارند؛ افسانه‌هایی که بیشتر توسط دشمنان اسلام و برای دامن زدن به اختلافات مذهبی میان شیعه و سنی ساخته می‌شود.

عالمان دینی بر خرافه‌بودن این موضوع تأکید دارند و آن را موجب دامن زدن به اختلافات مسلمانان می‌دانند.

مقام معظم رهبری در روز 27 آذر سال 1387 با بیان اینکه نباید به خاطر دفاع از شیعه به آتش‌افروزی میان غیر شیعه شتاب داد، تصریح می‌کنند: «این جور نباشد که کسى از یک گوشه‌اى خیال کند، دارد از شیعه دفاع می‌کند و تصور کند دفاع از شیعه به این است که بتواند آتش دشمنى ضد شیعه و غیر شیعه را برانگیزد، این دفاع از شیعه نیست؛ این دفاع از ولایت نیست، اگر باطنش را بخواهید، این دفاع از آمریکاست؛ این دفاع از صهیونیست‌هاست».

به بهانه برگزاری جشن‌هایی تحت عنوان اعیاد نهم ربیع‌الاول، بر آن شدیم که صحت یا سقم آن‌ها را از کارشناسان جویا شویم که در ادامه می‌آید:

* مرگ خلیفه دوم اواخر ذی‌الحجه یا اول محرم است

حجت‌الاسلام محسن جنتی‌منش کارشناس مرکز پاسخگویی به سؤالات دینی با بیان اینکه از لحاظ تاریخی چه شیعه و چه سنی تاریخ مرگ خلیفه دوم را نهم ربیع نمی‌دانند، ابراز داشت: طبق روایات تاریخی «عمر بن خطاب» اواخر ذی‌الحجه یا اول محرم فوت کرده است.

وی با خرافی دانستن برخی جشن‌های نهم ربیع، افزود: «این رسم غلطی است، لذا با توجه به بحث بیداری اسلامی و اینکه نگاه ملت‌ها به سوی ایران است، دامن زدن به آن، کار اشتباهی است و در این شرایط نیاز به وحدت بیش از گذشته احساس می‌شود.

*برگزاری جشن‌های خرافی موجب برهم زدن وحدت مسلمانان می‌شود

حجت‌الاسلام غلامرضا مقیسه، استاد سطح عالی حوزه علمیه قم نیز با اشاره به اینکه برگزاری این قبیل جشن‌ها، موجب برهم زدن وحدت مسلمانان را فراهم می‌آورد، بیان داشت: در این موقعیت که مسلمانان دارای دشمنان مشترک هستند، برگزاری چنین مجالسی باعث اختلاف بیشتر میان مسلمان‌ها می‌شود.

* امر عامیانه‌‌ای که جزو شعائر شیعه تلقی نمی‌شود

محمدحسین رجبی دوانی استاد دانشگاه در حوزه تاریخ اسلام با بیان اینکه برگزاری مراسمی تحت عنوان «عید الزهرا» یک امر عامیانه‌ای است که نمی‌توانآن راپای ارزش‌ها و شعائر شیعه تلقی کرد، به طوری که علمای بزرگ شیعه پرداختن به این مسائل را مخل وحدت مسلمانان می‌دانستند، تصریح کرد: برپایی چنین جشن‌هایی یک کار عامیانه‌ای است که برخی از افراد بدون توجه به مصالح مسلمین مطرح کردند، در حالی که مرگ خلیفه دوم در 9 ربیع‌الاول، از لحاظ تاریخی اعتباری ندارد.

* جشن‌های خرافی نهم ربیع از چه زمانی باب شد؟

شاید با گذر در طول تاریخ اسلام تا سده‌های اخیر برگزاری چنین مراسمی را در جامعه اسلامی شاهد نبوده باشیم، رجبی دوانی نیز با بیان اینکه تا کنون در هیچ منبع تاریخی ندیده است که در گذشته یک چنین مراسمی برگزار شود، درباره دلایل خود ابراز داشت: شیعه در گذشته آن چنان محدود، محصور و تحت تعقیب بود که حتی در برخی از ادوار شیعه بودن جرم بود، چه رسد به اینکه فرد تظاهر به تشیع کند، لذا احتمال دارد از دورانی که تشیع در ایران مذهب رسمی اعلام شد، از عصر صفویه و چه بسا در دوران قاجار به بعد این امر باب شده باشد.

*نقشه دشمن برای دور کردن مردم از اندیشه مهدوی

حجت‌الاسلام سید جعفر موسوی نسب، مدیر بنیاد فرهنگی خراسان رضوی با اشاره به خرافاتی که در این روز از جانب معاندان و مخالفان مطرح می‌شود، بیان داشت: باید امسال در ایام ربیع از آن خرافه‌ها که مخالف دیدگاه‌های امام(ره) است، پرهیز و جایگاه واقعی امامت را برای جامعه اسلامی تبیین کنیم.

وی با اشاره به اینکه عیدالزهرای واقعی ما شیعیان تبیین جایگاه امامت و ولایت حضرت مهدی(عج) است، افزود: خشنودی آن حضرت در این است که ما این جایگاه رفیع امامت را برای جامعه خود تبیین کنیم و از مباحثی که تفرقه بر انگیزند پرهیز کنیم.

حجت‌الاسلام موسوی نسب تصریح کرد: ماجرای قتل خلیفه دوم در این روز دسیسه دشمنان بوده که می‌خواستند با مطرح کردن آن در این روز مردم را از اصل امامت و مهدویت دور کنند.

*هشدار مقام معظم رهبری در برپایی چنین جشن‌هایی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با هشدار درباره برگزاری چنین مراسمی می‌فرمایند: بعضی‌ها به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، این روزها و در این دوران کاری می‌کنند که انقلاب را که محصول مجاهدت فاطمه زهراست، در دنیا لنگ کنند ... اگر امروز کسی کاری کند که آن دشمن انقلاب، آن مأمور سیاسی آمریکا، آن مأمور استخبارات کشورهای مزدور آمریکا، وسیله‌ای پیدا کند، دلیل پیدا کند، نواری پیدا کند، ببرد اینجا و آنجا بگذارد، بگوید کشوری که شما می‌خواهید انقلابش را قبول کنید این است، می‌دانید چه فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد؟ بعضی دارند به نام فاطمه زهرا(س) این کار را می‌کنند، در حالی‌که فاطمه زهرا راضی نیست، این همه زحمت برای این انقلاب کشیده شده ... آن وقت یک نفری که معلوم نیست تحت تأثیر کدام محرکی واقع شده، به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، کاری کند که دشمنان حضرت زهرا را شاد کند کند.(هفته‌نامه عملی – فرهنگی بصیر(حوزه)، سال چهاردهم، شماره اول، مسلسل 323، صفحه 6)

*اصلی که بارها در کتاب‌های تاریخی شیعه و سنی بر آن تأکید شده است

بر اساس این گزارش، در کتاب‌های تاریخی شیعه و سنی نیز تاریخ مرگ خلیفه دوم اواخر ذی‌الحجه و اول محرم ذکر شده است، این منابع تاریخی عبارتند از: «تاریخ الیعقوبى»، «التنبیه‏ والإشراف»، «مروج الذهب»، «الفتوح»، «مسارّ الشیعه»، «الإمامة والسیاسة»، «أنساب‏ الأشراف»، «الطبقات‏ الکبرى» و «تاریخ الطبری».

همچنین در سیره اهل‌بیت‌(ع) تأکید بر مدارا با اهل سنت صورت گرفته است، چنان که در کتاب‌هایی نظیر «المحاسن للبرقی»، «الکافی»، «تفسیر العیاشی»، «بحارالانوار» و «مستدرک الوسایل» به احادیثی بر می‌خوریم که بر اصل وحدت مسلمانان اذعان دارند.

فارس

 


:: بازدید از این مطلب : 2389
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 23 دی 1391

 

باز شب آخر ماه عزاست

باز دلم پیش امام رضاست

باز دوچشمان ترم تشنه اند

باز خراسان دلم کربلاست

 

مدینه گریه ها برایت نمود

چقدرمعصومه دعایت نمود

دشمنت از خانه غریبانه برد

برد و غریبانه فدایت نمود

 

زهر تو را به پیچ و تابت کشید

آه تو را به التهابت کشید

زهر به تو خوراند و دشنام را

به ساحت ابوترابت کشید

 

قاتل تو که میهمان کشته بود

تو را به دست این و آن کشته بود

ولی به ولله تو را زهر نه!

تو را فقط زخم زبان کشته بود

 

وای که از سوز جگر سوختی

تا در حجره در به در سوختی

صدای یافاطمه ات تا رسید

گمانم کنم که پشت در سوختی

 

چقدر موسفید کردی آقا

چقدر غصه دار دردی آقا

مگر چه زهری به شما داده اند

که سبزی و کبود و زردی آقا

 

سوز جگر آه تو را می برد

آه تو را سمت خدا می برد

سلام بر لبان تشنه تو

که هی مرا کرببلا می برد

 

کینه این زهر چه بی حد شده

آه تو از سوز جگر سد شده

شمر به قتلگاه تو آمده

حجره کوچک تو مشهد شده

 

چگونه تا حجره رسیدی بگو

در آن میانه چه کشیدی بگو

به کوچه یا پشت در خانه ات

مغیره را باز ندیدی بگو؟

 

غریب و تنها به کجا می روی

دست به دیوار چرا می روی

با جگرسوخته این لحظه ها

مدینه یا کرببلا میروی

 

عبای خود را به سر انداختی

به کوچه ها یک نظر انداختی

در وسط کوچه که خوردی زمین

ما را به یاد مادر انداختی

 

ولی کسی در آن میانه نبود

وکوچه ها پر از بهانه نبود

میان ازدحام داغ کوچه

دست کسی به تازیانه نبود

 

بند به دست مرتضی می زدند

در وسط کوچه تو را می زند

گوشه چشم تو چرا شد کبود

کاش به جا ی تو مرا می زدند


:: بازدید از این مطلب : 2731
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 23 دی 1391

 بايد هم همين گونه باشد. براي خدا که زندگي کني همين طور هم مي شود. دلت که با امام رضا(ع) باشد، آقا آن قدر مهربان است که در هول و هراس مرگ دستت را بگيرد. با حضور قلب که به زيارت علي ابن موسي الرضا(ع) مشرف شوي، بايد هم سرنوشت حيات دنيوي ات اين گونه باشد که تا آخرين لحظات زندگي نام ايشان را برزبان بياوري و رو به بارگاه هشتمين مراد، جان به جان آفرين بسپاري. حرف از عالمي است که مصداق «لموت قبيله ايسر من موت عالم» است. حرف از عالم عاملي است که حالا چند روزي است عباي ابديت پوشيده است. حرف از معلم اخلاقي است که شهداي زيادي زانوي درس آموزي پيش ايشان زمين زده بودند.حرف از آيت ا... حاج آقا مجتبي تهراني است. عالمي که يک هفته اي مي شود خيلي ها را تنها گذاشته است. يک شهر را، يک کشور را، يک نسل را تنها گذاشته است. حاج آقا که رفت برخي مي گفتند: «اللهم ارحم استکانتنا بعده»(خدايا بعد از ايشان به دست خالي و حال نزار ما رحم کن).ديروز صبح که عازم حرم مطهر امام هشتم(ع) بودم با خودم فکر مي کردم آيا اين که حاج آقا مجتبي روز اربعين به خاک سپرده شوند و مراسم هفتمين روز رحلت اين عالم رباني، در رواق هاي مطهر حرم رضوي برگزار مي شوداتفاقي است؟پاسخ اين سوال را پس از اين مراسم يافتم.

پدرم رو به امام رضا(ع) سلام مي داد تا رحلت کردند

در تمام مدتي که «ميثم مطيعي» در ذکر مصيبت امام حسين(ع) و امام هشتم(ع) ابياتي را زمزمه مي کرد و در تمام طول سخنراني حجت الاسلام و المسلمين راشديزدي ، به اين فکر مي کردم که آيا براي مردان خدا، که زندگي شان را وقف اسلام کرده اند اين که درست روز اربعين به خاک سپرده شوند و ... اتفاقي پيش مي  آيد يا حساب و کتابي دارد؟ با خودم مي گفتم براي حاج آقا مجتبي چه چيز مي تواند اتفاقي باشد؟ پس از مراسم به سختي از بين خيل زياد جمعيت شرکت کننده در مراسم عبور کردم تا خودم را برسانم به فرزندان اين عالم عامل رباني، «حسين» و «علي»، دو فرزند حاج آقا مجتبي که صاحب مجلس عزاي ديروز بودند. کمي سخت بود راضي شان کنم براي گفت و گو اما گفتم مي خواهم از ارتباط پدر بزرگوارشان با امام هشتم (ع) سوال کنم و اين خواسته باعث شد تا اين دو فرزند داغ ديده، مهربانانه و با همان سادگي و صميميتي که سال ها پيش از نزديک در چهره پدرشان ديده بودم پاسخ سوالم را بدهند. از حجت الاسلام حسين تهراني، فرزند بزرگ حاج آقا مجتبي خواستم فقط چند جمله درباره ارتباط پدر با مشهد و زيارت امام رضا بگويد.حسين اين طور پاسخ داد:

لحظات آخر که من کنارشان بودم، حدود يک ساعت قبل از رحلت، تخت بيمارستان به نحوي قرار داشت که پدر رو به امام رضا(ع)(رو به مشهد) بود و در همان حال به طور مرتب به امام هشتم سلام مي دادند با اين ذکر که: «السلام عليک يا علي ابن موسي الرضا(ع)» پاسخ حسين به اين سوال، در حقيقت پاسخي به اين سوال بود که آيا آن چه درباره زندگي و رحلت حاج آقا مجتبي مي شنويم اتفاقي است؟ اما انگار فرزند اين عالم رباني هنوز هم براي ابهام هاي ذهن من پاسخ داشت. بي آن که به او گفته باشم در ذهن من چه سوالاتي شکل گرفته است. پسر بازهم از پدر گفت: «به من گفته بودند عزاي مرا با عزاي امام هشتم برگزار خواهيد کرد...» و اين براي سوالات من حکم اختتام را داشت. اين جمله پرونده سوالي را که از صبح در سر داشتم، بست.

 

پرونده بسته شد اما...

پرونده سوال من براي خودم بسته شد اما حسين هنوز از پدر مي گفت: « پيش از هر مراسمي که برگزار مي کردند حتما مشهد مي آمدند؛ حتي اگر وقت زيادي نداشتند براي چند ساعت مشرف مي شدند به حرم مطهر امام رضا(ع)...مي گفتند من هرچه دارم از امام رضا(ع) دارم و براي ترويج و تبليغ معارف اسلامي اگر کمک امام معصوم نباشد کسي نمي تواند کاري بکند...خيلي مقيد بودند به زيارت بي تکلف امام هشتم...بيش از 30 سال، آخرين جمعه هاي ماه مبارک شعبان را حتما به مشهد مشرف مي شدند و از حضرت رضا(ع) براي ماه مبارک رمضان طلب کمک مي کردند...همين هم در نفوذ کلام ايشان و تاثيرگذاري صحبت هاي ايشان نقش اصلي را داشت.»

سال تحويل را مقيد بودند مشهد باشند

حجت الاسلام علي تهراني، از حسين کوچک تر است اما شباهت ظاهري اش به پدر بيشتر. وقتي درباره مشهد آمدن هاي پدر پرسيدم برايم اين طور توضيح داد :« هميشه مشهد که مي آمديم، پدر از مقابل منزل تا حرم مطهر را با ذکر صلوات و استغفار طي مي کردند و در مسير برگشت هم همين طور...» بغض گلوي علي را گرفته بود. آخرين سوالم را درباره آخرين سفري پرسيدم که همراه پدر به مشهد مشرف شده بود: «ايام عيد امسال که من تازه ملبس شدم، آخرين باري بود که همراه ايشان آمدم ...پدر هرسال مقيد بودند هنگام تحويل سال را مشهد باشند... بهترين نقطه کشور همين جوار امام هشتم(ع) است...» از مجلس که آمدم بيرون براي سوال مهمي که داشتم پاسخ داشتم اما سخت دلتنگ آقا مجتبي شده بودم. مردي الهي که دوستي مي گفت: «هنوز ماه رمضان نشده است اما من از همين امروز دلتنگ «الهي بالحسين» حاج آقا مجتبي در شب هاي قدر شده ام» عالمي که خالصانه بر عهد خود با خداي خود ماند و امروز بايد بگويم:«حاج آقا مجتبي! دعا کن ما نيز به عهد خود بمانيم.»


:: بازدید از این مطلب : 2708
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 23 دی 1391


روضه منوره که پيکر مقدس حضرت رضا(ع) در آن مدفون است، زير گنبدي زرين و باشکوه قرار دارد و هسته مرکزي بناهاي آستان قدس رضوي به شمار مي آيد. در سال هاي آغازين به خاک سپاري پيکر امام (ع)، حرم مطهر به صورت بنايي ساده، با مصالح ويژه آن دوران بنا شده بود. چنان که بقعه تنها در يک ورودي ساده و در پيش روي مبارک داشت و داراي تزييناتي مختصر به سبک آن زمان بود.

صفه هاي اضلاع حرم جز صفه پيش رو، به سوي خارج از بنا بسته بود.

برفراز بقعه تنها قبه اي وجود داشت. در آن سال هاي دور زمينه هاي اطراف حرم، خالي از سکنه بود و نوغان که يکي از دو قصبه معروف و معتبر توس بود، تنها آبادي مسکوني منطقه محسوب مي شد. نظارت دقيق حکام جور بر حرکات و سکنات شيعيان، منع آنها از توجه به مرقد امام (ع) و درک فيض زيارت، موجب شد که سال ها سپري شود و بنايي در خورد و شايسته مضجع شريف حضرتش احداث نشود.

سرانجام سال هاي سخت و سنگين به کندي سپري شد و عنايات خداي تعالي نسبت به روضه رضوي موجب شد که در آن روزهاي اوليه و جو خاص آن زمان، حرم مطهر از هرگونه آسيبي محفوظ بماند تا باب رافت خاصه حضرت به صورت بروز کرامات پي در پي و معجزات، گره از کار دردمندان و نيازآوران بگشايد. کثرت و تداوم کرامات امام(ع) موجب شد که توجه و اقبال مردم و حاکمان آن زمان به ويژه بيشتر اهالي خراسان و مناطق ديگر فروني گيرد و ارادتمندان به بقعه و بارگاه رضوي، زيارت پرفيض مرقد منورش را بر خود فرض بدانند و براي ساخت و مرمت و تذهيب و تزئين و حفظ و نگهداري اين بناي مقدس اقدام کنند.

در طول قرن هاي مختلف، رجال کشورهاي اسلامي، حکام و امراي خراسان، مردان با اخلاص و علاقه مند به مقام شامخ ولايت و امامت با صرف مبالغي در تجديد عظمت آن کوشيده اند. ضمن تزئين آن، با ايجاد بناها و به جاي گذاشتن آثاري، اين مکان شريف را مملو از جلوه هاي کهن هنري دوره هاي گذشته نموده، نفايس تاريخي و شاهکارهاي هنري شان را مخلصانه به اين جايگاه رفيع عرضه داشته اند.

سامانيان

به روايت تاريخ، بوبکر شهمراد از پيشکاران نوح بن منصور ساماني، شهادتگاه علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم شيعيان را آباد کرد.

به گفته ابن بابويه، محمد عبدالرزاق طوسي و امير حمويه از امراي عهد ساماني نسبت به مرقد مطهر امام (ع) کمال ارادت و توجه را داشته اند و تزئيناتي در حرم به وجود آوردند. همچنين ديالمه در اوايل قرن چهارم هجري قمري به دستور عضد الدوله ديلمي، مرقد منور امام (ع) را به سبک آن زمان تعمير و تزئين کرد.

غزنويان

 يمين الدوله، سلطان محمود غزنوي، عمارت مشهد توس را که مرقد علي بن موسي الرضا(ع) و رشيد در آن است، پس از تخريبي که پدرش سبکتکين غزنوي در قبه به وجود آورد، از نو ساخت و بنايي زيبا بر آن بنياد نهاد.

علاوه بر اين، ابوالحسن عراقي معروف به دبير در اوايل قرن پنجم ضمن مرمت بقعه رضوي اقدام به ساختن مسجد بالا سر در کنار حرم مطهر نمود.

سلجوقيان

 اميرعمادالدين در دوره سلجوقي در اوايل قرن ششم ه.ق حرم را مرمت کرد.

شرف الدين ابوطاهر قمي وزير سلطان سنجر نيز گنبد را بر فراز بقعه بنا نهاد و ترکان زمرد سلجوقي نيز ازاره حرم را با کاشي هاي نفيس سنجري با تاريخ اثني عشر و خمس (520) آراست.

دوره افشاريه

 بناي گلدسته ضلع شمالي صحن عتيق (صحن انقلاب)، طلاکاري مجدد ايوان اميرعليشير و گلدسته بالاي آن، سنگاب سقاخانه اسماعيل طلايي مربوط به اين دوره است.

خوارزمشاهيان

 در اوايل قرن هفتم ه.ق بار ديگر ازاره حرم مطهر با کاشي هاي ممتاز، معروف به کاشي سنجري تزئين يافت و اکنون اين کاشي ها با تاريخ اثني عشر و ست مئه (720) در حرم موجود است. همچنين اطراف در پيش روي مبارک در ضلع شمالي رواق دارالحفاظ، با کتيبه اي از کاشي چيني مانند ممتاز تزيين يافته که به عهد خوارزمشاهيان مربوط است. در اين کتيبه به خط ثلث برجسته، نام و نسب حضرت امام رضا(ع) تا حضرت اميرالمؤمنين (ع) مکتوب است.

تيموريان

 از آثار مهم اين دوره، بناي با شکوه مسجد گوهرشاد در جنوب حرم مطهر و دو رواق تاريخي دارالحفاظ و دارالسياده است.

مدرسه پريزاد، مدرسه دودر و مدرسه سابق بالا سر که متصل به ضلع غربي دارالسياده بود و اکنون جزو رواق دارالولايه درآمده نيز به همين دوره مربوط مي شود.

اين بناها مربوط به دوران حکومت شاهرخ اميرتيمور گورکاني است. از آثار ديگر عهد تيموري، ضلع جنوبي صحن انقلاب است که به همت اميرعليشير نوايي وزير سلطان حسن بايقرا آخرين امير تيموري بين سال هاي (875) تا (885) ه.ق ساخته شد.

عهد صفويه

 در دوره صفويه نيز اقداماتي در حوزه حرم مطهر انجام شده است.

شاه طهماسب صفوي براي اولين بار در سال (922) ه.ق گنبد طلا را آراسته کرد و اقدام به تهيه اولين ضريح مرقد منور به سال (957) نمود.

علاوه بر اين، ايوان اميرعليشير و گلدسته کنار گنبد را نيز طلاکاري کرد.

در زمان شاه عباس، صحن انقلاب وسعت يافت و اضلاع شرقي و شمالي و غربي آن با ايوان ها و حجره ها ساخته شد و شاه عباس دوم اقدام به تعمير و کاشي کاري آن کرد.

در سال (997) ه.ق. که عبدالمؤمن خان ازبک اقدام به غارت اموال آستان قدس رضوي و طلاهاي گنبد منور نمود، شاه عباس اول در سفري که به مشهد مقدس آمد، دوباره گنبد را طلاکاري کرد. اين کار در سال (1016) ه.ق پايان يافت.

جريان آمدن شاه عباس و طلاکاري گنبد به خط ثلث و خطاطي عليرضا عباسي در کتيبه کمربندي گنبد مکتوب است. همچنين شاه سليمان صفوي به تعمير رواق درالسياده و طلاکاري مجدد گنبد که در زلزله سال (1804) ه.ق آسيب ديده و فرو ريخته بود، اقدام نمود. طلاکاري مجدد گنبد در عهد شاه سليمان بر چهار ترنج ساقه گنبد به خط محمدرضا امامي کتيبه شده است. رواق هاي توحيد خانه، گنبدالله وردي خان و گنبد خاتم خاني نيز از آثار عهد صفوي است.

دوره قاجاريه

 بناي صحن آزادي مربوط به دوره قاجار است و در اين عهد ايوان غربي آن به طلا آراسته شد و به ايوان ناصري معروف شد. در همين دوران کاشي کاري و تزئينات صحن آزادي انجام شد.

علاوه بر اين، به سال (1275) ه.ق قائم مقام نوري، اقدام به آينه کاري روضه منوره نموده و در همين دوره بود که رواقهاي توحيد خانه، دارالحفاظ و دارالسياده آينه کاري شد.

به توپ بستن گنبد مطهر

در سال (1330) ه.ق برابر با (1291) شمسي عده اي در شهر مشهد با مشروطيت آهنگ مخالفت ساز کردند و به تحريک بيگانگان آرامش شهر را برهم زدند. سربازان روس به منظور پشتيباني از مخالفان مشروطه و به منظور حفظ اتباع روسي در شهر مستقر شدند. هدف آنان به ظاهر متفرق کردن اوباش که در داخل حرم تحصن کرده بودند، و در واقع انهدام قبه مبارکه و غارت اموال نفيس حرم بود. و سرانجام با مسلسل و توپ هاي سبک حرم را به توپ بستند و پس از چهار روز مقدار زيادي اشياي نفيس و قيمتي به يغما رفت.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي

 افزايش تصاعدي زائران و عدم گنجايش فضاهاي باز و سرپوشيده حوزه حرم و رواق هاي موجود، عدم سهولت زيارت و آمد و رفت انبوه زائران، باعث شد که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ضمن در نظر گرفتن مسائل اجتماعي، فرهنگي، زيارتي و خدماتي، بهترين و آرام ترين فضاهاي لازم براي زيارت و نيايش زائران گرامي حضرت فراهم گردد. با عنايت آستان قدس رضوي، روند احداث فضاهاي زيارتي، فرهنگي و خدماتي به سرعت افزايش يافته است به گونه اي که در سال هاي اخير، حجم عمليات اجرايي نزديک به پنج برابر بناهاي پيش از انقلاب اسلامي است. زيربناي اماکن در طول (12) قرن حدود (12) هکتار بود اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي تاکنون به (72) هکتار رسيده است. آستان قدس رضوي ضمن توسعه بناهاي گذشته، اقدام به احداث بناهاي سرپوشيده و فضاهاي باز نموده است. از ابتدا (آغاز پيدايش حرم) تاکنون (25) بناي سرپوشيده به نام رواق، (9) فضاي باز به نام صحن و (6)مدخل ورودي به نام بست در اطراف مضجع شريف رضوي ساخته شده است.

قيام مسجد گوهرشاد

 در دوره رضاخان پهلوي که ايران را سراسر هرج و مرج و آشوب فراگرفته بود، به دستور وي با عنوان متمدن شدن و پيوستن به فرهنگ جهاني، روسري و چادر را به زور از سر زنان و دختران برمي داشتند. مردم مشهد که مردمي شريف و مذهبي بودند، چنين استبدادهايي را تحمل نمي کردند.

لذا قيامي عظيم در همان سال ها به رهبري و سخنراني مرحوم بهلول يکي از عارفان بزرگ شهر در مسجد گوهرشاد برگزار شد. اين قيام در طول تاريخ به قيام مسجد گوهرشاد مشهور شد.

انفجار در حرم مطهر(عاشوراي رضوي(

 سال هاي آغازين پس از انقلاب که همواره با ترورها و خونريزي هاي مزدوران منافق همراه بود و بعد از آن نيز به هشت سال جنگ با صدام غاصب سپري شد، براي مردم ايران سال هاي سختي بود. پس از اتمام هشت سال دفاع مقدس، در عاشوراي (1372) که يکي از شلوغ ترين روزهاي سال در حرم مطهر است، عوامل خود فروخته منافق وابسته به گروهک منافقين در حرم مطهر و زير بقعه مبارک بمبي بزرگ جاسازي کردند که در ظهر عاشورا منجر به شهادت شش نفر و زخمي شدن شمار زيادي از زائران حرم مطهر امام رضا (ع) شد.

منبع:اطلاعات هفتگي شماره 3397

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2992
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 23 دی 1391

مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) گفت: حضرت سلمان فارسی حق عظیمی گردن ما دارد. چرا که از خدا خواست طوری شود که اهالی کشورش محبّ اهل‌بیت شوند. خداوند دعای ایشان را به واسطه زحماتی که کشیده بود، مستجاب کرد.

آیت‌الله روح الله قرهی، مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به ادامه مبحث «یهود شناسی و علت انحراف امت» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:
 
*پیامبر(ص) هیچ اختیاری در هدایت بشر ندارند!
 
عرض کردیم انبیاء عظام مأمور برای تبیین هدایت هستند و تا هدایت تعیین و تبیین نشود، هیچ گاه ذوالجلال و الاکرام تکلیف را از کسی نمی‌خواهد.
 
پس حضرت حقّ، هادیان الهی را فرستاد و هدایت را انجام دادند، منتها علّت اینکه بعضی هدایت نمی‌شوند و بیان می‌شود: هادیان الهی به صورت ظاهر، نه حقیقی، موفّق نشدند، چیست؟
 
اوّلاً آن‌ها موفّقند، دلیلش هم این است که آن‌ها باید بشیر و نذیر باشند و هدایت به معنی این که دست کسی را بگیرند و او را به اجبار ببرند، نیست.
 
پیامبر(ص) یک روایتی دارند که خیلی عجیب است. اگر در این روایت تأمّل کنیم، جواب خیلی از آن سؤالاتی را که مدّنظر داریم، می‌گیریم. پیامبر، حضرت محمّد مصطفی(ص) فرمودند: «بُعِثتُ داعِیا و مُبَلِّغا و لَیسَ إلَیَّ مِن الهُدى شَیءٌ و خُلِقَ إبلیسُ مُزَیِّنا و لَیسَ إلَیهِ مِن الضَّلالَةِ شَیءٌ»  من مبعوث شدم، برای دعوت رساندن - که همه انبیاء همین طور است - یعنی پیام حضرت حقّ را به شما برسانم و در کار هدایت هیچ اختیاری ندارم.
 
پس حضرت نمی‌تواند کسی را هدایت کند! یعنی چه؟! تا به حال  عرض می‌کردیم: هادیان الهی می‌آیند تا مردم را هدایت کنند و خود قرآن هم می‌فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» .
 
همان‌طور که گفتیم: پروردگار عالم قبل از تبیین هدایت، از کسی تکلیف نمی‌خواهد؛ مگر اینکه برای کسی هدایت را تشریح کنند. اتّفاقاً معنی تشریح هدایت همین کار انبیاء است که دعوت کنند و به تعبیر عامیانه بگویند: ببینید این راه است و این چاه است.
 
پس تبیین هدایت مِن ناحیه النبی و مِن ناحیه المعصوم همین است که بگویند این راه و این چاه است و آن‌ها نمی‌توانند دست کسی را بگیرند و به سمت هدایت ببرند، نخیر کار انبیاء این نیست. لذا در این روایت، معنای این که من در کار هدایت هیچ اختیاری ندارم، این است.
 
*وسوسه‌های شیطانی، برای هر کس به حسب حال خودش!
 
حضرت در ادامه می‌فرمایند: «و خُلِقَ إبلیسُ مُزَیِّنا و لَیسَ إلَیهِ مِن الضَّلالَةِ شَیءٌ» و پروردگار عالم ابلیس را هم خلق کرد که شیطان، دنیا و گناه را برای شما جلوه دهد و آراسته کند، بگوید: ببین دنیا چقدر قشنگ است، لذّتش را ببر، حالا کو تا آخرت؟! خودت را می‌خواهی از این لذائذ دنیا محروم کنی که چه شود؟! حتّی گاهی از راه آیات هم می‌آید و می‌گوید: مگر خود قرآن نفرموده: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا»  ولی از آن طرفش را نمی‌گوید که فرموده: «وَ لا تُسْرِفُوا». یا می‌گوید: خود قران هم فرموده: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِه‏»  بگو چه کسی زینت-های دنیا را که خدا برای مردم خارج کرده، حرام کرده؟! پس خود خدا هم می‌گوید: این زینت‌ها متعلّق به شماست، پس این زهد بازی‌ها و مطالب چرند را رها کن و لذّتش را ببر.
 
دیشب عرض کردیم که فرمودند: «فِی‏ حَلَالِهَا حِسَابٌ‏ وَ فِی حَرَامِهَا عِقَاب‏»، پس وقتی در حلالش حساب است؛ یعنی باید خیلی مواظب باشیم و حلال هم باید تا یک اندازه‌ای باشد. چون اولیاء خدا و بزرگان و اعاظم فرمودند: ایستادن در صف محشر و جواب دادن به سؤالات، دردناک‌تر از عذاب جهنّم است!
 
پس شیطان این جلوات را برای ما می‌آورد و حتّی گاهی برای مؤمنین از این راه می‌آید که بیان می‌کند: مگر بد است کثرت مال داشته باشی؟! مال داشته باش، دست خیر هم داری و کمک می‌کنی امّا یک مواقعی می‌بینی چنین چیزی هم نیست؛ یعنی گرفتار می‌شوی و بدتر مدام می‌خواهی «الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَه‏»  مدام به تو می-گویند: از این مال بگذر امّا گوش شنوایی نخواهد بود، چرا؟ چون دیگر از جمع آوری مال لذّت می‌بری.
 
*نه تو أبی بصیری و نه من امام صادق!
 
یکی از اولیاء و اوتاد الهی بودند که تا یک مواقعی پولی به دستشان می‌آمد و حتّی زمین‌های آن‌چنانی داشتند، همه را همان لحظه می‌دادند. یک مرتبه به ایشان گفتم: چرا این‌کار را می‌کنید، خوب این‌ها را داشته باشید، شاید بعداً از آن‌ها استفاده بیشتری به بقیّه برسانید.
 
بعد به ماجرای حضرت صادق‌القول‌والفعل، امام جعفر صادق(ع) و أبی‌بصیر اشاره کردم و گفتم: أبی‌بصیر از حضرت سؤال می‌کند: آقا! چه‌طور باشیم؟ حضرت به او می‌گویند: خودت بگو چه‌طور باشیم؟ - به تعبیر امروزی‌ها توپ را در زمین خودش می‌اندازند - أبی‌بصیر می‌گوید: آقا! من می‌خواهم فقیر باشم.
 
حضرت می‌فرمایند: برای چه؟ می‌گوید: چون قرآن می‌فرماید: «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»  - این «أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»، یعنی واقعاً مستغنی نمی‌شود، امّا تصوّر می‌کند مستغنی شده است - و من می‌ترسم احساس استغنا کنم.
 
حضرت فرمودند: ولی ما این‌طور نیستیم، ما می‌گوییم: هر چه خدا بخواهد. خدا اگر فقر را برای ما می‌پسندد، راضی به او هستیم و اگر ثروت را برای ما می‌پسندد، راضی به آن هستیم. پسندم آن‌چه را جانان پسندد.
 
آن ولیّ خدا گفتند: بله او امام صادق(ع) است و آن هم أبی‌بصیر است! امّا نه تو أبی بصیری و نه من امام صادق. ابی بصیر هم بودیم خوب بود، می‌ترسیدیم، امّا ما ابی‌بصیر هم نیستیم! او که أبی‌بصیر است، می‌ترسد و می‌گوید: من اگر مقداری پول دستم بیاید، احساس استغنا می‌کنم، حالا تو می‌خواهی بگویی: ببینید امام چگونه می‌گوید، پس چه اشکال دارد؟! امّا من و تو اهلش نیستیم، من و تو یک‌ مقدار پول‌دار شویم، خودمان را گم می‌کنیم.
 
*گمراهی بشر دست شیطان نیست!
 
لذا حضرت می‌فرمایند: «و خُلِقَ إبلیسُ مُزَیِّنا و لَیسَ إلَیهِ مِن الضَّلالَةِ شَیءٌ» شیطان گاهی اوقات می‌آید این‌گونه وسوسه می‌کند و دنیا را برای ما تزیین می‌کند امّا ما خودمان هستیم که هدایت را رها کنیم و هیچ گمراهی‌ای به دست شیطان نیست.
 
برای همین حسب فرمایش قرآن کریم فردای قیامت، ابلیس ملعون محاجّه می‌کند و می‌گوید: من شما را گمراه نکردم، من فقط شما را وسوسه کردم و گناه را برای شما تزیین کردم، مدام می‌گفتم: این‌طوری که اشکال ندارد، آن‌طوری که اشکال ندارد و ... . مگر دست من کج بود؟ مگر من در بستر حرام رفتم؟ چطور به تعبیر عامیانه این کاسه کوزه‌ها را گردن من می‌شکنید؟! من چه کاره‌ام؟! خودتان این کارها را کردید.
 
*جبر در خلقت و اختیار در عمل
 
پس هدایت یعنی آن‌ها تشریح می‌کنند امّا این بشر هست که می‌تواند خودش در هدایت یا در گمراهی برود، لذا اینکه ما در جبر و اختیاریم، همین است.
 
عزیز دلم! ما جبراً انتخاب شدیم از باب اینکه انسان بما هو انسانیم، نه من توانستم خودم را مذکّر قرار دهم، نه آن خانم مؤنّث، ما جنسیتمان را تعیین نکردیم، بلکه پروردگار عالم تعیین کرده است. در نوع خلقتمان هم انتخابی نداشتیم که قدّ بلند و قدّ کوتاه و ... باشیم. حتّی گاهی عنوان جهش ژنی هست که گاهی بعد از هفت نسل به وجود می‌آید و یک زمانی می‌بینی در هفت نسل پیش از او موهای فر بوده، حالا موهای او هم فر است، این را هم ما کاری نداریم، این‌ها جبر است.
 
البته بعضی چیزها را بیان کردند که یک مقدار اثر دارد امّا این‌طور نیست که در همه مطالب اثر حقیقی داشته باشد. پروفسور رجهان هم که بافت‌شناس عظیمی در پزشکی است و استاد الاساتید ‌الطّبّی است، این را بیان می‌کند. ابن سینا هم اتّفاقاً در قانون این را بیان می‌کند. لذا این‌ که می‌گویند: میوه‌ها و مطالب دیگر، فلان اثر را دارد، فقط یک مقداری است و اثر حقیقی نیست. یا این که مادر شیر این را بخورد، یا موقع شیر خوردن این ‌کار را کند، و وقتی هم دارد به بچّه شیر می‌دهد، این غذاها را بخورد؛ اثر دارد امّا نه در همه چیز.
 
علی‌ایّ حالٍ ما در این قضیه در جبریم، امّا در باب اعمال در اختیاریم، منتها اختیاری که ذوالجلال ‌و ‌الاکرام هادی را می‌فرستد و تشریح می‌کند. اگر ما پذیرفتیم، راه هدایت را انتخاب می‌کنیم.
 
یک مثال می‌زنم - عذر می‌خواهم، در مثال مناقشه نیست - الآن مساجد و این مباحث در همه جا هست، حالا یکی کمرنگ‌تر، یکی پررنگ‌تر، یکی علمی‌تر، یکی ساده‌تر، بالاخره مباحث هست. هر کس هم می‌تواند برود و استفاده ببرد. پروردگار عالم این باب هدایت را هیچ‌وقت نمی‌بندد، امّا هیچ کس را که نمی‌توانی، جبراً دستش را بگیری و به زور به مسجد بیاوری! مگر می‌شود یک بخش‌نامه صادر کنند که هر کس به مسجد نیامد، این‌قدر جریمه می‌شود؟!
 
یک کسی وقت شریفش را می‌گذارد و می‌داند باید برود و حیف است از دست بدهد، یکی دیگر هم این‌گونه نیست. تشویقی هم گذاشته‌اند، مثلاً گفته‌اند: از همان موقعی که شما برای مسجد رفتن و عبادت قصد می‌کنی، قدم‌هایت را آهسته بردار، چون برای هر قدمت ثواب می‌نویسیند؛ یعنی درست نگذار همان لحظه که اذان شد بدو بدو بیایی، بلکه می‌گوید: قدم‌هایت را آهسته بردار، تا ثواب بیشتری ببری.
 
پس این‌ها را گذاشته‌اند که انسان تشویق شود، امّا کسی را اجبار نمی‌کنند، «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» .
 
پس عزیز من! این باب هدایت باز شده و یک کسی که می‌‌فهمد عمر دارد می‌گذرد، مدام در مسجد و جاهایی که عبادی است، می‌آید. لذا برای همین می‌گویند: آن‌ لحظاتی که در مسجد و جایگاه عبادت می‌گذرد، جزء عمر انسان حساب نمی‌شود. در حالی که عرض کردیم: همه لحظات، حتّی نفس کشیدن‌هایمان را هم حساب می‌کنند امّا لحظاتی که در مسجد هستی، به حساب نمی‌آید.
 
*دردناک ترین مرحله قیامت!
 
برای همین است که فردای قیامت دردناک‌ترین قسمتش، همین سؤال و جواب است که انبیاء هم در اضطرابند. در روایات آمده: انبیاء می‌لرزند و وحشت دارند، همه چیز و همه لحظات هم سؤال می‌شود.
 
شما نگاه کنید برای این که به ما بفهمانند سؤال می‌شود، همان موقعی که هنوز سنگ لحد را نچیدند و هنوز خاک را روی ما نریختند، بدن ما را تکان می‌دهند و می‌گویند: «إسمع، إفهم». مرده که دیگر مرده است، چه می-فهمد؟! این جا معلوم می‌شود خبری است که ما خبر نداریم.
 
یکی از اوتاد و اولیاء الهی خوش مشرب بود و مزاح می‌کرد و می‌گفت: إن‌شاءالله وقتی مردیم، می‌فهمیم این که تکان می‌دهند و می‌گویند «إسمع» برای چیست!
 
یکی از علماء و بزرگواران که الآن در قید حیات هست، در مورد دفن یکی از اولیاء الهی می‌‌گفت: خودم دیدم که وقتی گفتم: «أفهمتَ»، چشمش را باز کرد و بست!
 
پس برای میّت گفته می‌شود: «إسمع إفهم یا فلان ابن فلان»، بشنو و بفهم ای فلان پسر فلان! «اِذا اَتاکَ الْمَلَکانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَیْنِ مِنْ عِنْدِاللَّهِ تَبارَکَ وَ تعالى وَ سَئَلاکَ عَنْ رَبِّکَ وَ عَنْ نَبِیِّکَ وَ عَنْ دینِکَ وَ عَنْ کِتابِکَ وَ عَنْ قِبْلَتِکَ وَ عَنْ اَئِمَّتِکَ» موقعی که ملکان مقرّبان آمدند و از تو همه این‌ها را سؤال کردند، «فَلا تَخَفْ وَ قُلْ فى جَوابِهِما اللَّهُ جَلَّ جَلالُهُ رَبّى»  نترس و جواب بده.
 
پس معلوم می‌شود همان موقعی که دفنمان کردند و آخرین سنگ لحد را گذاشتند و خاک را ریختند؛ سؤال و جواب‌ها شروع می‌شود و بعدش در برزخ است. در قبر سه مرحله است: یکی همان موقع است، یکی شب اوّل قبر است و یکی دیگر موقع انتقال روح است که از اوّل پریشان حال در کنار او هست تا فردا صبحش. بعد او را وارد عالم برزخ می‌کنند و نوشته‌اند: در آن‌جا ده مرحله سؤال و جواب دارد که می‌گویند هر مرحله در این عالم برزخ، به اندازه عمری است که انسان کرده!!!
 
چه می‌خواهند بپرسند؟! چه خبر است؟! اگر این‌ها را بدانیم یک کمی حواسمان را جمع می‌کنیم. حالا آزادیم، الآن اختیار داده که من جولان بدهم امّا آن‌جا دیگر جای جولان دادن نیست. جای سؤال و جواب است. هرکسی هم باشی، از تو سؤال و جواب می‌کنند. محبّ اهل بیت باشد، شیعه باشد، هر کسی که باشد فرقی نمی‌کند.
 
حالا یک موقعی این مداح‌ها می‌گویند: «من ربّک؟ یا حسین، من نبیّک؟ یا حسین» و واقعاً هم اهل‌بیت باید به داد برسند امّا تا قیامت یک جاهایی ما را هم گوشمالی می‌دهند، یک جاهایی باید یک رعبی هم در دل ما بیفتد و ... .
 
در مثال مناقشه نیست، یک موقعی دارد زلزله می‌آید، آن موقع رعب در دلت است، یا الله و یا حسین را هم می-گویی و  آرام می‌شوی امّا رعب داری. رعب بدتر از خود عذاب است.
 
در مثال مناقشه نیست، یک بنده خدایی می‌گفت: من فقط بچّه‌ام را می‌ترسانم؛ چون بچّه را نباید زد. می‌گفت: من فقط یک سیلی دارم که آن را برای بزرگ شدنش می‌گذارم که اگر یک جایی لازم شد، به او بزنم. چون اگر آن سیلی را الان بزنم، دیگر بچّه، سیلی را خورده و می‌گوید: پس سیلی چیزی نیست امّا رعب سیلی بدتر از خود سیلی است. آنکه می‌زند، باعث می‌شود بچّه، پوست کلفت شود و بگوید: حالا بزن، مگر چه می‌شود؟! لذا می‌گفت: رعب آن سیلی را برای آینده گذاشتم، الآن می‌ترسانم امّا نمی‌زنم.
 
این رعب قیامت هم خودش بدتر از عذاب است. عزیز من! عذاب این‌طور نیست که شما فکر کنید همین آتش معمولی است امّا همین آتش معمولی را هم در دستمان بگیریم، ببینیم می‌توانیم دو دقیقه نگاه داریم. تازه اینها که هیچ است!
 
*هدایتِ چه کسی را نباید انتظار داشت؟!
 
علی أیّ حال پیامبر(ص) فرمودند: من برانگیخته شدم تا دعوت کنم و کسی را نمی‌توانم هدایت کنم مگر این که خود او بخواهد. حالا چه می‌شود که جدّاً! فرد هدایت نمی‌شود؟
 
مولی‌الموالی(ع) یک روایت را در این زمینه می‌فرمایند که خیلی زیباست. می‌فرمایند: «کَیْفَ‏ یَسْتَطِیعُ‏ الْهُدَى‏ مَنْ یَغْلِبُهُ الْهَوَى؟!»  چطور انتظار داری که کسی در راه هدایت باشد، در حالی‌که هوی و هوس بر او غلبه کرده است؟!
 
دیگر بالاتر از انبیا کیست؟! خورشید رسالت دارد می‌تابد، چرا اوّلی، دومی و سومی و خیلی‌های دیگر هدایت نشدند؟! پیامبر(ص) هم که به تعبیر قرآن، پیامبر رحمت است و دوست دارد همه ایمان بیاورند و هدایت شوند، پس چرا هدایت نشدند؟!
 
در سوره شعراء آمده: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنین‏»، حبیب من! تو دیگر داری خودت را به هلاکت می‌اندازی که چرا این‌ها ایمان نمی‌آورند؛ دیگر بس است. یعنی پیامبر(ص) آن‌قدر دلسوز امّت بود و آن‌قدر رحمت بود که به یک تعبیر عامیانه، خدا هم صدایش در آمد که دیگر بس است، فکر کردی همه هدایت می‌شوند؟! تو داری خودت را به هلاکت می‌اندازی که این‌ها هدایت بشوند امّا نمی‌شوند!
 
عزیز من! تا انسان خودش نخواهد، نمی‌شود. علّت اصلی هم همین هوی و هوس و نفس دون است. عزیزم! هوی و هوس که آمد، همه کاری می‌کند و حتّی توجیه هم می‌کند امّا کسی که بر هوی و هوسش غلبه کرد، می-تواند راه هدایت را در پیش بگیرد. مثل شیخ انصاری، شیخ اعظم(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، صاحب کتاب مکاسب و رسائل.
 
*شیخ انصاری چگونه طناب محکم شیطان را پاره کردند؟!
 
عرض کردیم: شبی بود که خانم شیخ انصاری، این مرد الهی می‌خواست وضع حمل کند. وجوهات هم در خانه بود، حتّی مِن ناحیه الحجّه هم اختیار داشتند امّا با خودشان عهد کرده بودند که از وجوهات استفاده نکنند. هر چه خانمشان می‌گفت: مادرم آمده، زشت است؛ ایشان نپذیرفتند. بعد مادر خانمش می‌گفت: بالاخره وقتی زن باردار می‌خواهد وضع حمل کند، یک چیز باید بخورد؛ یک موقع بچّه یا خودش به هلاکت می‌رسد! امّا هر کاری می‌کنند، ایشان دست به وجوهات نمی‌زنند.
 
لذا با اینکه دیگران کلّی ایشان را وسوسه می‌کنند امّا ایشان با خود می‌گوید: حتّی اگر قرض هم بردارم و بعداً بگذارم، درست نیست چون از کجا معلوم نمیرم و بتوانم قرض را برگردانم؟!
 
خیلی روح با تقوایی می‌خواهد که با این که اختیار داری و می‌توانی از آن مال برداری امّا بگویی برنمی‌دارم. بعد بگوید آقا! قرض بردار بعداً بده، می‌گوید: برنمی‌دارم، شاید زنده نمانم! حالا ما باشیم، می‌گوییم: آقا! این خشک مقدّس بازی‌ها چیست؟! اگر خانمش می‌مرد چه؟! اگر بچّه می‌مرد چه؟! معمولا! ما این‌چنین توجیه می‌کنیم ولی آن بزرگان این‌گونه نبودند.
 
لذا ایشان محکم ایستادند. فردا شبش شاگردشان گفت: خواب دیدم که شیطان ملعون طناب‌های بسیار داشت و یک طنابی داشت که عجیب و غریب و بسیار کلفت بود امّا پاره شده بود. گفتم: این مال کیست؟ گفت: مال شیخ انصاری است که نشد و پاره کرد!
 
معلوم است هر کسی به تعبیر عوام النّاسی گردن کلفت‌تر است، یک طناب محکم‌تر هم می‌خواهد. ایشان در تقوا گردن کلفت بود، نه در جسم! ما بعضی موقع در جسم گردن کلفتیم امّا ایشان در تقوا گردن کلفت بود و در جسم، نحیف و سبزه رو و یک آدم لاغر اندام بود.
 
شاگرد ایشان می‌گوید: پرسیدم: طناب من کجاست؟ گفت: تو که طناب نمی‌خواهی! تو خودت داری دنبال ما می‌آیی. معلوم است که طناب برای بعضی‌هاست.
 
آن شخص به شیخ مرتضی گفت: چه کار کردید؟ گفت: دیشب شیطان مدام می‌خواست مرا وسوسه کند، این‌ها هم مرا وسوسه می‌کردند - بالاخره زن است، بچّه است، اولاد است. «الْوَسْواسِ الْخَنَّاس الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاس‏»  همین است، لذا یک موقع زن و بچّه هم انسان را وسوسه می‌کنند، انسان باید مواظب باشد - امّا من گفتم: به وجوهات دست نمی‌زنم. گفتند: قرض بردار؟ گفتم: خیر، قرض هم برنمی‌دارم!
 
*گرز آتشین زدن بر سینه زائر 10 باره اباعبدالله!
 
لوتی صالح - که در بازار یک گذری به نام او (لوتی صالح) است - یک دوستی به نام سیّد ابراهیم داشت، این سیّد ابراهیم 10 مرتبه کربلا رفته بود. در جلسه دهم وقتی برگشت، اضطراب عجیبی داشت و مدام سرش را به دیوار می‌زد. به او گفت: بگیر بنشین، این چه کاری است که می‌کنی؟!
 
گفت: آن شبی که داشتم برمی‌گشتم، خواب بودم، در عالم رؤیا دیدم که محشر به پا شد، گفتند: صف تشکیل می‌دهند، یک صف از علما رفتند و همین‌طورهای صف‌های بعدی داشتند می‌رفتند. دیدم یک صف هم سریع دارد می‌رود، گفتم: این صف، صف چه کسانی است؟ گفتند: زوّار و گریه‌کنندگان أبا‌عبدالله(ع) در آن صف هستند.
 
من هم در آن صف رفتم تا رفتم، یک کسی با غضب گفت: برو بیرون، گفتم: چرا؟ من زائرم. گفتند: غلط کردی زائری! گفتم: آقا! من زائرم. گفت: تو حقوق مردم به گردنت بود، زیارت رفتی؟! گفتم: حقوق مردم چیست؟ گفت: تو حقّ مجتبی را ندادی یعنی با حقّ کارگرت به زیارت رفتی، برای همین هر 10 زیارت را برای مجتبی نوشتیم، تو هم بدو، برو بیرون. در همان لحظه دیدم، مجتبی یک ورقه در دستش است و دارد می‌آید، در صف رفت و به او گفتند: جلوتر هم بیا، چون ده بار به زیارت رفتی!
 
سیّد ابراهیم می‌گفت: من ناراحت شدم؛ چون مجتبی را می‌شناختم، او فقیر بود و کارگر من بود و اصلاً زیارت نرفته بود. گفت: وقتی به من گفتند برو بیرون؛ یک مقدار مقاومت کردم، یک دفعه یک گرز آتشین آمد و به سینه‌ام زد!
 
سیّد ابراهیم پیراهنش را باز کرد و سینه‌اش را به صالح نشان داد و گفت: سینه‌ام دارد می‌سوزد و برای همین سرم را به دیوار می‌زنم. صالح می‌گوید: وقتی پیراهنش را باز کرد، دیدم سینه‌اش سوخته!
 
سیّد ابراهیم می‌گفت: برای همین در خانه‌ام را بر روی همه بسته‌ام و دیگر اجازه نمی‌دهم کسی به دیدنم بیاید.
 
به هر حال همه می‌خواهند به دیدن زائر کربلا بروند، آن هم کسی که بتواند در آن زمان ده بار برود، امّا سیّد ابراهیم می‌گفت: من در را بستم که کسی به دیدنم نیاید! لذا انسان باید در این موارد تأمّل کند.
 
*قریش و احساس برتری نسبت به دیگران!
 
حالا چرا امّت به انحراف رفتند؟ اکثرش برای همین نفس امّاره است. مثلاً تاریخ طبری از خود ابوبکر نقل می‌کند که گفته: من قبل از اینکه سقیفه بشود، نسبت به تبعیض‌های پیامبر(ص) گله‌مند بودم؛ یعنی شاکی بود که چرا پیامبر(ص) نسبت به امیرالمؤمنین(ع) این‌طور برخورد می‌کنند؟ حسادت، هوی و هوس و نفس دون آدم را بیچاره می‌کند!
 
لذا یک علّت اینکه سقیفه به وجود آمد، نفس امّاره و هوی و هوس این اشخاص بود. البته دوستان یهودی هم که این افراد داشتند، زمینه‌ساز بود.
 
همان‌طور که می‌دانید آن‌جایی هم که رفته بودند، سقیفه بنی ساعده بود که یک سایبانی زده بودند و متعلّق به قبیله‌ای به نام قبیله بنی ساعده بود و بعد از رحلت پیامبر(ص) دیگر انصار و مهاجرین آن‌جا رفته بودند و آن‌جا را هم درست کردند. البته الآن هم یک تابلوی سنگی بزرگی در آن محل زده‌اند و در آن‌جا بحث خلافت را گفته‌اند که جالب این است وهابیّت ملعون همه چیز را خراب می‌کند و بدعت می‌داند، امّا این را بدعت نمی‌داند!
 
پس تمام این‌ها به خاطر هوی و هوس و منیّتی بود که در آن‌ها وجود داشت. همان‌طور که می‌دانید ده قبیله از اشراف مکّه بودند که همه به عنوان قریش محسوب می‌شدند و پیامبر(ص) هم جزو قریش محسوب می‌شدند. جالب این است که تاریخ نوشته این ده قبیله، پانزده منصب بزرگ بیت‌الله (مثلاً قیادت، رفادت (اطعام حجّاج)، سقایت، عنایت، حمایت و کلیدداری و ... که هر کدام از این‌ها یک مطالبی دارد) را بین خودشان داشتند.
 
لذا قریش منصب‌ها را بین خودشان تقسیم کرده بودند. چون همان‌طور که می‌دانید بیت‌الله قبل از بعثت پیامبر (ص) هم زوّار داشت، منتها آنجا را بتکده کرده بودند و یک بحث جدایی داشت. حتّی طوری بود که قبل از اسلام هم رفتن به سمت طواف و مطالب را داشتند. البته آن‌ها از مزدلفه این کار را انجام می‌دادند که در قرآن کریم و مجید الهی، در سوره بقره، آیه 198 و 199 آمده که این‌ها بیان می‌کردند: ما شرافت داریم و خودشان را به واسطه این شرافت از دیگران جدا کردند و از مزدلفه، سراغ بیت‌الله الحرام می‌رفتند امّا پروردگار عالم می‌فرماید: «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّین‏، ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم‏» باید از مشعر الحرام شروع کنید و اگر کسی بخواهد آن کار قبلی را انجام دهد، از گمراهان است.
 
امّا این‌ها از مزدلفه می‌رفتند و می‌گفتند: ما باید از مزدلفه برویم و از مشعر الحرام این کار را نمی‌کنیم، چون خودشان را برتر می‌دانستند. پیامبر(ص) فرمودند: اصلاً این سبب برتری بین انسان‌ها نیست، برتری به تقواست، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم‏»  و پروردگار عالم هم این را در آیه قبل به یک عنوانی بیان فرمودند: «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْباب‏»  بهترین زاد و توشه شما تقوا است. حضرت هم بیان فرمود: شما این کار را نکنید.
 
متأسفانه تاریخ هم شیعه و هم اهل جماعت می‌نویسد که اوّلش بعضی از این‌ها از جمله گروهی که متعلّق به بنی امیّه بودند - چون آن‌ها هم جزء قریش محسوب می‌شدند، آمدند و شروع به مخالفت با پیامبر(ص) کردند.
 
پروردگارعالم بیان فرمود: از آن جایی که مردم کوچ می‌کنند بروید و شما هم مثل مردم باشید و کار قبلی خودتان را نکنید و الّا جز گمراهان هستید، امّا این‌ها از همان جا شروع می‌کردند. منتها پیامبر(ص) محکم ایستادند و مواسات را تبیین فرمودند.
 
تاریخ می‌نویسد: ابابکر هم که خودش را قریشی می‌دانست، نسبت به این فرمایش پروردگار عالم إن‌قلت آورد و گفت: یا رسول الله! اگر از الآن برتری را از قریش بگیرید، فردا دیگر نمی‌توانیم بر امّت پیروز شویم و پیامبر(ص) با تشر با او برخورد کردند. لذا تبیین شده است: یکی از جاهایی که ابابکر نسبت به پیامبر(ص) کینه گرفت، همین جاست.
 
پیامبر(ص) رحمه للعالمین هستند امّا اجازه نمی‌دهند کسی بخواهد نسبت به دین اظهار نظر کند و در این مورد، یک قدم هم عقب نمی‌نشینند.
 
*فضای غبارآلود صدر اسلام
 
مطلب دیگر که تاریخ طبری هم نوشته، منتهی می‌‌گوید: این را بیان کردند ولی این، یکی از آن تهمت‌های آشکار است، مربوط به محلّی به نام جحفه است؛ یعنی همان غدیر خم که پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) بیان فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». شیعه و اهل جماعت نوشتند: اوّل کسی هم که آمد و «بَخْ‏ بَخْ‏ لَکَ یَا عَلِی»  گفت، دوّمی بود و بعد اوّلی آمد.
 
امّا اوّلی و دوّمی و ابوعبیده یک مثلثی تشکیل دادند و سوگند خوردند که دیگر نگذارند این انتخاب پیامبر(ص) عملی شود، بعد قصد قتل پیامبر(ص) را کردند. لذا در محلّی به نام عقبه که جای خطرناکی هم بود، شتر پیامبر(ص) را رم دادند. نزدیک بود پیامبر(ص) بیافتند که به اذن الله تبارک و تعالی شتر نگاه داشته شد و جرقه‌ای در آن‌جا زده شد تا این‌ها دیده شوند.
 
جالب این هست که سلمان و اباذر دیدند امّا پیامبر(ص) فرمودند: هیچ بیان نکنید، باز برای اینکه در این قبائل اختلاف نیافتد، مجبور بودند بیان نکنند. چون این‌ها اعلام کرده بودند ما جز خودی‌ها هستیم و به تعبیری الآن آمده بودند جز خودی‌ها شده بودند.
 
اگر یک موقعی اباسفیان می‌آمد، این‌قدر مهم نبود که برملا نکنند؛ چون اباسفیان تازه بعد از فتح مکّه مسلمان شده بود. امّا عرض کردیم در آن‌جا هم چون پیامبر(ص)، پیامبر رحمت هست، فرمودند: هر کس می‌خواهد در امان باشد، به خانه اباسفیان برود!
 
امّا این‌ها از کسانی بودند که به ظاهر جز اوّلین‌ها و خودی‌ها بودند و این دردناک است! لذا الآن را نبینید که من و شما یک ابابکر و عمر و عثمانی می‌گوییم و می‌دانیم چه کردند. اگر من و شما زمان پیامبر(ص) و در آن غبارها و فتنه‌ها بودیم، معلوم نبود کدام طرفی باشیم!
 
لذا وقتی امیرالمؤمنین(ع) به بعضی‌ها که شنیده بودند، گفتند: مگر نشنیدید که پیامبر(ص) فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؛ آن‌ها پیش خود دو دو تا چهار تا کردند و گفتند: بالاخره این‌ها با هم قوم و خویش هستند، بالاخره این پیرمردتر هست و جز کسانی است که السابقون السابقون هست، لذا در خانه رفتند!
 
حتّی طوری شد که بی‌بی دوعالم(س) آمدند و به امیرالمؤمنین(ع) بیان کردند: من را به درب خانه‌های آن‌ها ببر. امیرالمؤمنین(ع) بردند امّا صدای ‌بی‌بی دو عالم(س) را هم که می‌شنیدند، می‌گفتند: فردا می‌آییم، ولی فردا که می‌شد، نمی‌آمدند! یعنی واقعاً فضا، غبارآلود بود. معلوم نبود اگر ما هم آن موقع بودیم، چطور رفتار می‌کردیم!
 
*فردی که تمام شیعیان ایران مدیون او هستند!
 
من این را بارها گفتم، الان هم این را عرض می‌کنم که ما مدیون و مرهون حضرت سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن سلمان محمّدی(ص) هستیم. لذا عزیزان! اگر یک مواقعی می‌خواهید که مشکلاتتان هم رفع شود، هر روز یاد حضرت سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف) باشید. حضرت سلمان(اعلی اللّه مقامه الشّریف) حقّ عظیمی گردن ما دارند. خدا دعای ایشان را که فرمودند: خدایا! طوری شد که کشور من محبّ اهل‌بیت شوند؛ به واسطه آن زحماتی که کشیدند، مستجاب کرد!
 
حضرت سلمان خیلی زحمت کشیدند. دین ایشان با دین دیگران فرق می‌کند. حضرت سلمان خودش برای دین هجرت کرد، امّا برای آن‌ها پیامبر(ص) آمد!
 
حضرت سلمان رفت، هجرت کرد، مسیحی شد، بعد از آن‌جا به مدینه رفت. دیگر آخر سر آن راهب به او گفت: برو، دیگر بعد از آن کسی نیست. باید دنبال چنین پیامبری بگردی و او رفت.
 
تازه این حضرت سلمان، سلمانی بود که طبق بیشتر مستندات اهل جی اصفهان بود و در آن‌جا هم به تعبیر امروزی‌ها، بچّه میلیاردر و تریلیاردر بود. پدرش خان خانان بود و بعد هم ظاهراً فقط حضرت سلمان بچّه پسری بود؛ یعنی شش دختر داشت و یک پسر. لذا همه اموال او به سلمان می‌رسید. امّا سلمان می‌رود به جایی که خودش را برده می‌کند!!! همان‌طور که می‌دانید او برده بود و پیامبر(ص) او را خرید و آزادش کرد!
 
لذا یک کسی که در آن به ظاهر اوج و عزّت و پول و مال و منال و مقام؛ همه چیز را رها می‌کند؛ بعد خودش را در این همه رنج، زحمت می‌اندازد و این طرف و آن طرف می‌رود تا دنبال حقّ بگردد و بعد هم به یک غلام و برده تبدیل شود؛ فرق دارد با آن‌های دیگری که پیامبر(ص) دنبالشان آمد و فرمود: «انا طبیب دوار» - من طبیب دوره گرد هستم - امّا حضرت سلمان خودش آمد.
 
برای همین است که بیان فرمودند: «سلمان منّا اهل البیت». برای همین است که روز عروسی امیرالمؤمنین(ع) و بی‌بی دو عالم(س) با این که بالاخره از بنی‌هاشم هم افرادی هستند امّا پیامبر(ص) افسار اسب را دست سلمان می‌دهند!
 
فردای قیامت هم که داریم خطاب می‌شود: «غضوا ابصارکم» امّا افسار آن ناقه بهشتی که یک چیز عجیب غریبی است، باز دست سلمان است. چه خبر است؟! تا کجا رفته!
 
لذا دعایش هم مستجاب است، گفت: خدایا! کشور من ایران، محبّ علی بشوند، می‌دانست، حقّ‌شناس بود و حقیقتاً هم فهمید کدام طرف حقّ است.
 
طوری است که عرض کردم، این را من یک موقعی در کنگره حضرت سلمان بیان کردم که در روایات هست: اباذر خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: یا رسول الله! سلمان یک چیزهایی می‌گوید که ما نمی‌فهمیم. فرمودند: بله، همین طور است!
 
یا در جنگ‌های بعد از پیامبر(ص)، وقتی یک شهری از روم را گرفتند، همه خوشحال بودند که توانستیم پیروز شویم. حضرت سلمان هم خوشحال بود ولی یک‌دفعه گریان شد و گفت: یک موقع دیگری هم شما پیروز می‌شوید و آن موقع هم خوشحالید، در حالی که باید گریه کرد. گفتند: یعنی چه؟! اگر خوشحالیم چرا باید گریه کرد؟! فرمود: آن موقع بر پسر رسول الله و بر حسین فاطمه پیروز می‌شوید و خوشحالید در حالی که باید گریه کرد. تعجّب کرده بودند که این حرف‌ها چیست که او می‌زند!
 
یعنی آینده را می‌دید و بیان می‌کرد. طوری است که گفتند: اگر آن چیزهایی را که سلمان می‌داند، به اباذر می‌گفتند، اباذر بر قاتل سلمان درود می‌فرستاد!
 
آمدند دیدند در خانه یک دیگ کوچک آب گذاشته که دارد می‌جوشد، بعد دیدند زیرش روشن نیست. تعجّب کردند. دوان دوان پیش پیامبر(ص) رفتند، گفتند: آقا این چیست؟! این ساحر است؟! فرمودند: یعنی چه ساحر است؟! بعد به سلمان فرمودند، سلمان گفت: من نمی‌خواستم بفهمند، در باز بود، این‌ها خودشان یک ‌دفعه داخل آمدند، دیدند آتش نیست، آب دارد غل‌غل می‌کند. فرمود: یا رسول‌الله! پول نداشتم، سه روز هم بود گرسنه بودم، نمی‌توانستم یک تکّه چوب هم تهیّه کنم، گفتم: خدایا! این آب جوش بیاید، بتوانم از همین آب استفاده کنم، لذا سلمان این‌گونه است و با دیگران فرق می‌کند.
 
پس ببینید هدایت تبیین شده امّا یک کسی آن‌طرفی است و یک کسی این‌طرفی.


:: بازدید از این مطلب : 2595
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 23 دی 1391

 

امام رضا (ع) و شفاي کسي که چشم نداشت!

نمونه‌اي از قضاياي خاص و عيني، قضيه‌اي است که جناب آقاي سيد اسحاق حسيني که از اساتيد فاضل حوزه و دانشگاه هستند درباره معجزه‌اي از امام رضا عليه‌السلام نقل کرده‌اند.

ايشان مي‌گويد: «به اميد ديدن معجزه‌اي از امام رضا عليه‌السلام بار سفر به مشهد مقدس را بستم و شبي تا صبح در کنار بيماراني که براي گرفتن شفا دخيل بسته بودند نشستم. نابينايي را زير نظر گرفتم که حتي عضو چشم را هم نداشت. در دل از حضرت خواستم که او را شفا دهد تا معجزه‌اي بزرگ را از ايشان به چشم خود ببينم. سرانجام نزديکي‌هاي صبح با چشم خود ديدم که گويا صورت او را نقاشي مي‌کنند. شکافي در محل اندام چشم پيدا شد و کم‌کم چشمي نمايان شد! صيحه‌اي کشيدم و از هوش رفتم.»

اثر ديدن چنين منظره‌اي، حتي شنيدن داستان آن، بسيار فراتر از اين است که بنده به طور کلي بگويم: حضرت رضا عليه‌السلام تاکنون ده‌ها کور را شفا داده‌اند. «يقين» در اصطلاح خاص، چنين علمي است که در اثر تماس با واقعيت عيني در انسان به وجود مي‌آيد و منشأ اثر مي‌شود. چنين علمي موجب تقويت ايمان مي‌شود. ما به صورت کلي مي‌دانيم که خداوند رازق است و به برخي به غير حساب روزي مي‌دهد (وَ اللّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ)4 اما اگر جايي ببينيم که خداوند به کسي بدون وسايل ظاهري روزي مي‌دهد آن گونه که به مريم روزي مي‌داد، اثر ديگري در وجود ما خواهد گذاشت.

 

استفاده از تجربه ديگران

حصول علمي يقيني که ناشي از تجربه شخصي باشد، نه تحليل‌هاي کلي عقلي و شرعي، بسيار محدود است. اما انسان مي‌تواند از تجربيات ديگران هم استفاده کند. قضايايي يقيني از اين نوع، حتي اگر آنها را براي انسان نقل کنند، بسيار مؤثرند.

 

داستاني از شيخ حسنعلي نخودکي

مرحوم آيت‌الله‌العظمي اراکي رضوان‌الله‌عليه شب‌ها در مدرسه فيضيه نماز جماعت مي‌خواندند. وقتي از مدرسه فيضيه بيرون مي‌آمدند مقيد بودند در صحن، بالاي سر قبري فاتحه بخوانند. يکي از دوستان از ايشان علت اين تقيد را پرسيده بود. ايشان فرموده بودند: «اين شخص بر من حق بزرگي دارد. او در محضر آيت‌الله سيد محمد تقي خوانساري رضوان‌الله‌عليه داستاني نقل کرد که بر ايمان من افزوده شد. من وظيفه خودم مي‌دانم که هر شب براي او فاتحه بخوانم. اين شخص نقل کرد: مرحوم شيخ حسنعلي نخودکي در مشهد بودند که مي‌شنوند برادرشان از دنيا رفته است. بسيار متأثر مي‌شوند و چون وي حق زيادي بر گردن مرحوم شيخ داشته‌ ايشان تصميم مي‌گيرند به او خدمتي کنند. شيخ مي‌گويد: به دلم گذشت که از امام رضا صلوات‌الله‌عليه درخواست کنم که تفضلي بفرمايند و امشب به قم تشريف ببرند و سفارش برادر مرا که در آن‌جا دفن شده است به خواهرشان حضرت معصومه سلام‌الله‌عليها بفرمايند. به حرم رفتم و اين درخواست را از حضرت کردم. صبح شخصي آمد و گفت: خوابي ديده‌ام؛ اگر ممکن است تعبير آن را براي من بگوييد. خواب ديدم که مي‌خواهم به زيارت حضرت رضا صلوات‌الله‌عليه در حرم مشرف شوم ولي به من گفتند: حضرت به قم تشريف برده‌اند تا سفارش برادر شيخ حسنعلي را به حضرت معصومه سلام‌الله‌عليها بفرمايند. ايشان گريه افتاده بود و فهميده بود درخواستي که از امام رضا عليه‌السلام کرده تحقق پيدا کرده است.»

شايد حکمت اين‌که خداي متعال در قرآن کريم بسياري از داستان‌ها را با اسم و مشخصات ذکر مي‌کند اين است ‌که اثر بيشتري در روح شنونده داشته باشد. مثلا داستان اصحاب کهف را با جزئيات آن نقل مي‌کند که چند سال به خواب رفتند، سگي که همراه آن‌ها بود کجا و چگونه خوابيده بود (وَ كَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ) و ... .



:: بازدید از این مطلب : 2866
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 23 دی 1391


آیت الله بهجت: حرم مطهر حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ نعمت بزرگ و گرانقدرى است كه در اختيار ايرانى هاست، عظمتش را خدا مى‌داند، به حدّى كه امام جواد ـ عليه السّلام ـ مى فرمايد: « زِيارَةُ أَبى أَفْضَلُ مِنْ زِيارَةِ الْحُسَيْنِ ـ عليه السّلام ـ؛ لأِنَّ الْحُسَيْنَ ـ عليه السّلام ـ يَزُورُهُ الْعامَّةُ وَ الْخاصَّةُ، وَ أَبى لايَزُورُهُ إِلاَّ الْخاصَّةُ. »

زيارت پدرم [امام رضا ـ عليه السّلام ـ] از زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ افضل است، زيرا امام حسين ـ عليه السّلام ـ را عامّه و خاصّه زيارت مى كنند، ولى پدرم را جز خاصّه [شيعيان دوازده امامى] زيارت نمى كنند.(1)

 

 لذا كرامات از ضريح آن حضرت بيشتر از ضريح امام حسين ـ عليه السّلام ـ ظاهر مى شود. بنابراين، ايرانى ها بايد نعمت حرم حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ را كه زيارت آن برايشان فراهم است، مغتنم بشمارند.

 

 

كراماتي از حرم امام رضا عليه السلام در كلام آيت الله بهجت

« زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید:

« أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟ »

به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام می آیند.

بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسی مادرش را به کول می گرفت و به حرم می برد. چیزهای عجیبی را می دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ما شاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده ای داشت و می بایستی مورد عمل جراحی قرار می گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیها السلام را در خواب دید که به وی فرمود:

« عده خوب می شود. احتیاج به عمل ندارد »! ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.

همه زیارتنامه ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:« از بعضی گریه ها ناراحت هستم »!

یکی از بزرگان میگوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخوانده ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می خوانند که گویی شاهنامه می خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.

ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سید الشهداء گریه کرده ام.

حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: « در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم واز عینک هم استفاده نکردم!

پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.

« در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: « کربلا بودم »

این جمله دو معنی دارد:

معنی اول اینکه حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می باشد.

درهمین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند.

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟

حرف آخر اینکه: عمل کنیم به هر چه می دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم. »

 

1.       نقل به معنا از روايت. ر.ك: كافى، ج 4، ص 584؛ من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 582؛ تهذيب، ج 6، ص 84؛ وسائل الشيعة، ج 14، ص 562؛ بحار الانوار، ج 99، ص 38؛ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 261؛ كامل الزيارات، ص306.

منبع: مركز تنظيم و نشر آثار آيت الله العظمي بهجت



:: بازدید از این مطلب : 2675
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران