میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 6
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 329
:: باردید دیروز : 179
:: بازدید هفته : 2632
:: بازدید ماه : 8546
:: بازدید سال : 14748
:: بازدید کلی : 14748
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 25 بهمن 1391

 

 

سردار باقر‌زاده گفت: آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی نصیحتی داشتند که بسیار کاربردی است و آن اینکه متدین باشید و مقدس نباشید.

به گزارش فارس، سردار محمد باقر‌زاده رئیس کمیته جست‌وجوی مفقودین دفاع مقدس ستادکل نیروهای مسلح صبح امروز در مراسم چهلمین روز درگذشت آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی در جمع خبرنگاران اظهار داشت: ایشان نصیحتی داشتند که مثل همه فرمایشاتشان بسیار کاربردی است و آن اینکه متدین باشید و مقدس نباشید که این برای حزب‌اللهی‌ها بسیار نصیحت خوبی است.
 
وی با تاکید بر اینکه آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی دین را به معنی واقعی کلمه قائل بودند، یادآور شد: ایشان می‌خواستند دین به معنای واقعی آن در جامعه حاکم شود و همه تلاش علمی و عملی‌شان در حاکمیت دین خداوند بود.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2202
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 24 بهمن 1391

 علیرضا پناهیان روز گذشته با حضور در اردوی جهاد اکبر اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور که در مشهد مقدس در حال برگزاری است، سخنرانی کرد.


به گزارش خبرنامه دانشجویان ایران، بنا به آنچه پایگاه تحلیلی خبری دانشجویان مستقل، منتشر کرده است، پناهیان در این جلسه به مباحث انتخاباتی پرداخت و نسبت به برخی مسائل اخیر چون انتخابات آزاد، بداخلاقی های سیاسی و جریان های انحرافی سخن گفت.
 
مشروح این سخنرانی به شرح زیر است::

ما در معرض دو مسئله مهم و تا حدی پیچیده قرار گرفته ایم، باید فکر کنیم این دو مسئله مهم را حل کنیم و به خوبی از آن عبور کنیم و آسیب هایشان را کم کنیم و اساسا راه حلی برای زندگی انسانها برای عبور از این دو مسئلۀ مهم بدست آوریم. یقینا عبور از این دو مسئله مهم در تعجیل فرج حضرت و مقدمه سازی برای ظهور حضرت بسیار موثر خواهد بود.

یکی از این دو مسئله برمی¬گردد به شرایط زمانی ما و یکی از معضلات مهم جامعه بشری است و مسئله صرفا داخلی نیست؛ یک پدیدۀ عام البلواست که شاید حدود صد سال است بشر در این گرفتاری متوقف شده و جلوی رشدش گرفته شده است. مسئلۀ دوم برمی¬گردد به رشد معنوی جامعه ما که این رشد در صدر اسلام هم با چنین معضلی مواجه شد و تا حد زیادی متوقف شد. در برخورد با این معضل باید بتوانیم راه حلی اساسی پیدا کنیم.

بستر شناسایی این دو معضل را بنده عرض کردم، برای دومی تاریخ اسلام بود، که باید ببینیم صدر اسلام واقعا با چه معضلاتی مواجه بودند؟ مشکلی که صدر اسلام با آن مواجه شد و نتوانست از آن عبور کند چه بود؟

 مسئله اول را هم باید به ویژگی جامعه جهانی امروز نگاه کنیم که ببینیم با چه معضلی مواجه است و چقدر توانسته است که از این معضل عبور کند و ما چگونه باید برای این معضل راه حل پیدا کنیم. معضلی که امروز در جامعه جهانی با آن مواجه هستیم و باید راه عبوری برای آن ایجاد کنیم، آن راه عبور اینست که: بعد از اینکه جهان از دوران دیکتاتوری مسلط و مستقیم عبور کرد به دوران دموکراسی فرو افتاد. چرا می گوییم فرو افتاد؟ زیرا با مشکلات و معضلات فراوان¬تری روبرو شد اگر چه یک قدم پیش گذاشته شده بود اما چند قدم پس رفت.

 
*فریب هایی است که در دل آزادی وجود دارد/همیشه بازی دموکراسی سه هیچ به نفع صهونیست هاست

اگر جامعه اروپایی هنوز دچار دیکتاتوری بود شاید بهتر می توانست از دیکتاتوری عبور کند و مشکلات یک محیط دیکتاتوری را برطرف کند ولی دچار معضلات جامعه دموکراتیکش شد و این معضلات به سادگی قابل عبور نیستند.

عمده ترین مشکلی که جامعه امروز بر اثر برخورداری از دموکراسی با آن مواجه شده مشکل نفوذ است.مشکل دست های پنهان که دموکراسی های مشکل هدایت شدگی دموکراسی و آزاد است، مشکل فریب هایی است که در دل آزادی وجود دارد که موجب شده در مهد آزادی، بیان فریادها به جایی نرسد. مشکل در آستانه حل شدن است، چون بیان آن ساده شده، به این صورت که تمام کشورهای دموکراتیک قبلی تحت نفوذ مسلم صهونیست ها هستند. چرا مردم در جوامع دموکراتیک هر چه رای می دهند هر چه احزاب و نهادهای مدنی می آیند برحکومت و دولت نظارت داشته باشند، در هیچ کشوری نتیجه ای نمی گیرد. همیشه بازی دموکراسی سه هیچ به نفع صهونیست ها تمام می شود. این رای گیری است؟ یا چه مواجه با آرای عمومی است و چگونه حکمت بر سرنوست مردم خودشان است که یک درصد بر نودو نه درصد حکومت می کند؟ اما نود ونه درصد وقتی می خواهند قیام کنند، علیه یک درصد مثل قیام کردن غلبه بر یک جمعه دیکتاتوری برایشان آسان نیست. این چگونه مشکلی است؟ چگونه جامعه ای که با آرای عمومی اداره می شود، بر آن صهونیست ها حاکم می شود؟ چگونه مردم را فریب می دهند؟ چگونه در جامعه ای که آزادی بیان ادعا می شود، آنقدر آزادی بیان کنترل شده در خدمت دیکتاتوری های پنهان جهان  دموکراتیک قرار می گیرد؟ 

خیلی روشن است. خدمت شما عرض می کنم: یکی از جدی ترین مسایل جمهوری اسلامی این است که ما باید ببینیم چگونه می توانیم از این معضل جهانی عبور کنیم. چگونه ما نباید اجازه بدهیم انتخاباتمان مثل انتخابات فرانسه، آمریکا، انگلستان و آلمان بشود نباید اجازه بدهیم چون نتیجه انتخابات آنجا را دیدیم. چگونه تفکیک قوا باید صورت بگیرد که به سرنوشت شوم تفکیک قوا در کشورهای دمکراتیک جهان امروز مبتلا نشود؟ قوه قضاییه این کشورها حتی تحت سلطه صهونیست ها عمل می کنند و به طور واضحی به نفع صهونیست ها تبعیض آموز عمل می کنند. اینها دیگر نیازی به توضیح و استدلال ندارد با یک مقدار مطالعه می توانید به این واقعیت ها برسید.

 الان سوال این است چگونه یک جامعه دمکراتیک به اینجا می رسد؟ بعد ما چه تفاوتی با آنها داریم و چه پیش بینی داریم که می خواهیم به واسطه  این تفاوت ها و پیش بینی ها کنترل کنیم تا یک جامعه برخوردار از مراجعه به آرای عمومی به آن نقطه نرسد. 

من فکر می کنم این باید در مطالبه شما دانشجویان  قرار بگیرد. مواظب باشید دمکراسی ما که مردم سالاری دینی هست دچار آسیب های دموکراسی غربی نشود. این مطالبه اصلی  ماست. نماد بسیار کوچک  این تفاوت و تمایز این است که به کاندیداهای انتخابات بگوییم که مثل کاندیداهای قبلی تبلیغات نکنند، مثل کاندیدهای قبلی مبارزه انتخاباتی نکنند. نماد بسیار ساده آن این است یعنی یکی از نمونه های بسیار ساده آن این است.
 

 
 
*نظر پناهیان درباره دکتر شریعتی

 من توجه شما را به یکی از جمله های دکتر شریعتی جلب  می کنم؛ سال ها پیش کتابی را می خواندم که دیدگاه های سیاسی دکتر شریعتی را در آن جمع کرده بود. گرچه ممکن است انتقادهایی به دیدگاه های دینی دکتر شریعتی داشته باشم، مثلا اینکه دکتر مطهری  انتقادهای بیشتری به دین شناسی و دیدگاه های دینی ایشان داشتند، ولی نمی توان حرفهای حق کسی را بخاطر حرفهای باطلش دور ریخت. من نمی خواهم بگویم که فرمایش ایشان فرمایش درستی بوده است، میخواهم بگویم مسئله ای است که آن زمان ایشان به آن توجه داشتند. قبل از آن که تجربه دموکراسی در جامعه ما تحقق پیدا کند ایشان با این موضوع تفتن پیدا کرده بودند. اینقدر این موضوع، موضوع قدیمی و  پیش پا افتاده ای است که حتی شما تجربه یک جامعه دموکراسی هم نداشته باشید. می توانید مشکل را حدس بزنید.

ایشان به دموکراسی متعهد اعتقاد داشتند. در دموکراسی متعهد مردم با آرای خودشان رئیس و رهبر خودشان را انتخاب می کنند. حالا من نمی دانم تعبیر ایشان از رهبری جامعه دموکراسی متعهد چه بوده است. ولی تعبیر دینی و ولایتی نداشت. مردم با آرای  خودشان در جامعه دموکراسی متعهد رهبر خود را انتخاب می کنند. ولی مردم نباید بتوانند با آرای خودشان رهبر را عزل کنند. مردم او را یک بار انتخاب می کنند. به نظر معقول نمی آید ایشان توضیح می دهند به این دلیل که حالا که مردم رآی می دهند می  توان آن ها را فریب داد و دشمنان یک جامعه برخوردار از دموکراسی متعهد کاری می کنند که افکار مردم را تحریف کنند.
 
 
 
*پرسش های پناهیان درباره انتخابات آزاد

در دموکراسی احتمال کنترل و هدایت پشت پرده و نفوذ در لایه های مختلف دموکراسی وجود دارد. به حدی که شما در کشورهای غربی میبینید هرکس رای میدهد و هرجور رای میدهد، به صهیونیست ها رای میدهد.نفوذ در احراب، در بدنه کارشناسی، در لایه های تصمیم ساز و تصمیم گیر، نفوذ در انواع سطوح جامعه و کنترل یک جامعه چند میلیاردی مسیحی توسط 5 میلیون نفر صهیونیسم. الان چه گونه باید در جامعه خودمان کنترل کنیم؟ من از شما می پرسم، راه حل چیست که در بدنه کارشناسی نظام، در لایه های مختلفی که برای دولت در جامعه ما تعریف شده است، دشمن نفوذ نکند؟ اگر دشمن بلد بود شعار های ما را توسط عناصر خودش بدهد. و بعد آرام آرام مسیر را کج بکند، آن وقت باید چگونه برخورد بکنیم؟ چگونه باید شناسایی بکنیم؟ ما جامعه آزاد و انتخابات آزاد را در جامعه خودمان چگونه باید از هدایت یافتگی و نفوذ صهیونیسم های جهان خوار در امان نگه داریم؟ این مسئله اول است که مسئله بزرگی است. 

آیا مردم آمریکا دوست داشتند که تحت سلطه صهونیسم باشند؟ آیا این 99 درصد، آگاهانه، عاشقانه این یک درصد را برخوردشان مسلط کرده اند که حالا که دچار فقر و هلاکت شده اند، قیام می کنند؟ وقت هایی که نوکران، کارگران مرفه این یک درصد بودند هیچ اعتراضی نمی کردند، قبل از این هم اگر اعتراض نمی کردند، به این دلیل بود که رفتارشان هدایت می شد. بعد این ها به ما اتهام می زنند که مردم را خام می کنید! دقیقا کاری را که خودشان با مردم خودشان می کنند. حالا که نمی توانند پول در جیبی کارمندان مرفه خودشان را برسانند، تظاهرات صورت می گیرد و گرنه قبلا هم شرایط همین بوده است: من به تو پولی بیشتر از کارمندان کشورهای عقب مانده می دهم.  مرفه باش و به ما یعنی آن یک درصد خدمت کن و هر وقت هم رای می دهید به ما رای می دهید و دیگر فرقی نمی کند که چه طور رای می دهید. شاید خسته شده باشی از رئیس جمهور های آمریکا، نشاط انتخاباتیت کم شده باشد، ما برای تو رنگین پوست انتخاب می کنیم. اگر از این شعار خسته شده باشی ما شعارهای دیگری برای تو می آوریم. شما بگویید که چه چیزی می خواهید؟ ما که همیشه حاکم هستیم. شما تقاضایتان چیست؟ ما متناسب با تقاضای شما حکومت خودمان را تعریف می کنیم. 

انتخابات آمریکا هم برای کشورهای جهان، آنقدر اهمیت ندارد که انتخابات کشور ما برایشان اهمیت دارد. چون همه می دانند آنجا بازی است و اینجا حقیقی است.

در ایران افراد و اشخاص و صحبت ها  مهم هستند. چرا که هر فردی که انتخاب می شود در واقع او گزینه کل مردم است در صورتی که در غرب کسانی که انتخابات می شوند عروسک های خیمه شب بازی هستند. انتخابات اخیر فرانسه یکی از مهمترین انتخابات  دهه های اخیر فرانسه بود که به دور دوم نرسید علارغم عادت سیاسی که در آنجا وجود دارد و هیچ چیزی هم تغییر نکرد و و سیاست های ریاضت اقتصادی هم تکان نخورد.

ما باید مراقب باشیم که مردم سالاری ما تبدیل به دموکراسی نشود اما چگونه می شود دولت را  مدیریت کرد که نفوذ در آن صورت نگیرد؟ چگونه می شود انتخابات را مدیریت کرد که در آن فریب صورت نگیرد؟
 

 
 
*راه های نفوذ به انقلاب

ولایت فقیه یک عنصر حیاتی در ساختار جامعه ما است که خودش به خودی خود کلیدی ترین راه حل را برای جلوگیری از تبدیل دموکراسی به دیکتاتوری را دارد. لذا حضرت امام فرمود ولایت فقیه مانع دیکتاتوری است. همان دیکتاتوری پنهانی که بانکی مون می گوید دموکراسی چیزی جز دیکتاتوری پنهان یا اشرافیت مدرن نیست.

شورای نگهبان یک مکانیزمی است که در آن زمینه ای طراحی شده است. ما داریم با این مکانیزمی که طراحی کردیم در مقابل نفوذ مقاومت می کنیم. مسئله تمام شده نیست وقتی قانون تصویب می شود شما باید بسنجید که این قوانین تا چه حد به نفع مردم و نظام طراحی شده اند. 
صهیونیست ها 118 سال پیش در پروتوکل های خود برای هدایت جوامع دموکراتیک قرارداد بستند؛ یکی از مفاد آن این بود که ما انقدر قوانین زائد و اضافه تصویت می کنیم و آن را به مردم تحمیل می کنیم با ابزارالات خود، که مردم توانایی و قدرت تحلیل خود را از دست بدهند و نتوانند تشخیص بدهند که این قانون مفید است و چه تاثیراتی را دارد بعد به واسطه این قانون های اضافی آنها را استثمار می کنیم و این قانون خیلی پیچیده است.

به نظر بنده یک سری از قوانین در کشور ما بر اساس نگاه غرب زده تصویب شده اند و چون صریحا خلاف برخی از قوانین اسلامی نبوده است شورای نگهبان با آن مخالفتی نکرده است. اما تاثیرات خود را بر جامعه داشته و باعث افزایش فساد در جامعه شده است و یک روزی باید این قوانین اصلاح شود.

اشخاص و افرادی را مامور می کنند؛ یک استاد دانشگاهی را من می توانم نام ببرم که بازنشسته سازمان ملل است. ایشان می گفتند که من در همان ایام بعد از دفاع مقدس به رییس سازمان ملل می گفتم شما کشور های غربی نمی توانید با انقلاب اسلامی کنار بیایید. چه نقشه ای برای آن دارید؟ ایشان برای 14 کشور جهان نماینده سازمان ملل بوده است و یک آدم جهان دیده هستند.

رییس سازمان ملل که روحیات ضد صهیونیستی هم داشت و برخی از حرف ها را که می خواست بزند در مقر سازمان نمی گفت. جای دیگر قرار می گذاشت. او گفت طرحی که برای به زیر کشیدن انقلاب اسلامی وجود دارد طرح بسیار ساده ای است. این طرح را برای همه انقلاب ها انجام دادیم و نتیجه مثبتی داشته است . زمانی که انقلابیون حاکم می شوند امکانات در اختیار می گیرند و فرزندان خود را برای تجارت و تحصیل به غرب  می فرستند در این حالت ما برای آنها دام پهن می کنیم.

بعد از پهن کردن دام ها وی را مجبور می کنند که بر روی پدرش تاثیر بگذارد و به این نحوه در تصمیمات داخل کشور دخالت می کنند. همان زمان،  رییس سازمان ملل اصطلاح آقازاده ها را برای به زیر کشیدن انقلاب یک کشور به کار برد.

این نکته خیلی پیچیده است این تصور که این ها یک پولی را بردند و زمینی خوردند و کار آنها را به یک دزدی ختم کنیم، این ها طرحهایی است که برای منحرف کردن انقلاب به  کار می برند این ها در جهان اجرا شده است.

ما باید جمهوری اسلامی را به این دلیل که شبیه دموکراسی است، از گزند نفوذ حفظ کنیم.  راه های نفوذ به انقلاب، یکی تغییر طرز تفکر مسئولین است. دوم آقازاده هاست. سوم قوانین اضافی است. چهارم مدیریت میانی و بدنه کارشناسی است.

یکی از اساتید دانشگاه بیان می کرد که یکی از کشور ها به دانشگاه ما آمدند و می خواستند که بورسیه بدهند و 20 نفر را بورسیه می کردند و ما کمی تردید کردیم و بعد ما فرستادیمشان و اکثرشان هم بازگشتند و این ها تخصصی گرفتند که برای یکی از کارخانه ما بسیار نیاز  بود و بنده مشاور آن کارخانه بودم وقتی که ما می گفتیم که این مشکل را چطور حل کنیم؟ و غالبا بیان می کردند که این مشکل مثلا توسط چنین دستگاهی نیاز داریم که فلان کشور این صنعت را دارد و بنده تحلیل کردم دیدم یکی از این دستگاهها را که ما از آن کشور بخریم تمام هزینه بورسیه این کشور در خواهد آمد این فرد که آنجا تحصیل کرده دائما دستگاههای آن کشور را پیشنهاد می کند، این نمونه ساده ترین و قانونی ترین راه نفوذ در کشور است.

آیا این اتفاق در کشور ما افتاده است؟  آیا این اتفاق در عرصه انتخابات و عرصه سیاسیون ما اتفاق افتاده است؟ آیا توانسته اند در عرصه انتخابات ها مردم را فریب بدهند یا نه؟ 

شما دانشجویان باید این مسائل را بررسی کنید چرا که شما یکی از فعالترین و موثرترین گروهها برای کنترل نفوذ در جامعه ما هستید. شما به این موضوع بی اعتنایی کنید دیگر فردی نمی ماند.

مثلا در انتخابات دوم خرداد آن طور که تبلیغات می شد، ما تصور می کردیم که دولت آقای خاتمی چیزی متفاوت از دولت هاشمی خواهد بود و مردم به خاطر این تفاوت به ایشان رای دادند در آن زمان تغییر و تفاوت خیلی مطلوب وبد و مردم خیلی در انتخابات شرکت کردند و آرای آقای خاتمی هم بالا بود و ایشان هم در عرصه انتخاباتی اصلا روند گذشته را تائید نمی کردند و دنبال فضای جدید بودند.

 در همان زمان رقیب آقای خاتمی آقای ناطق نوری بود و همه تصور می کردند که ناطق در خط هاشمی است و خاتمی می خواهد اوضاع را تغییر دهد، در برخی از صحبت ها حتی آقای هاشمی اشاره کرده بودند که از خاتمی حمایت کنید اما بدنه جامعه این چنین عقیده ای نداشتند.بعد که خاتمی آمد دیدم که قبلا دولت دست کارگزاران بود و الان هم دولت دست کارگزاران است و چیزی تغییر نکرد شما اسم این اتفاق را چه می گذارید؟+
 



در انتخابات 88 آقای موسوی اگر حرف های آقای معین را می زدند، چهار میلیون بیشتر رای نداشتند. آقای معین حرف های اصلاح طلبان را صریحا می زدند و چهار میلیون هم بیشتر رای نداشتند. ولی آقای موسوی این کار را نکردند، البته اشاره می کردند اما حرف های متفاوت بود ایشون دائما از خط امام صحبت می کردند اما تجربه عملی و عملکرد ایشون چیزی متفاوت از حرف ها بود.

یعنی اگر مردم دقیقاً می دانستند کم تر به ایشان رأی می دادند، منتها فضای انتخابات، فضای تخریب نیست، افشاگری به تخریب نزدیک می شود و مشکلات زیادی وجود دارد و نمی توانید از خواص و مسئولین بالای جامعه انتظار افشاگری داشته باشید. باز یک فریبی در حال صورت گرفتن بود و در مقابل این فریب افراد زیادی مجبور شدند که تاکتیکی به صحنه بیایند و به طوری تبلیغات کنند که رأی گیری به سمتی برود که آن سمت با همه ایرادات خود فریب صورت نگیرد.

برای مثال آیا می شود مسئولی به آرمان فلسطین معتقد نباشد و خودش را به عنوان ضد صهیونیسم برای مردم یادآور کند؟ بله این وجود دارد و وقتی وزیر امور خارجه در یکی از دوره‌های تاریخی گذشته به یک اجلاس بین المللی می رود که مرتبط به فلسطین است و آن فردی سیاسی می گوید این ربطی به ما ندارد، اگر چنین فردی وجود داشته باشد چگونه می توان آن را افشاگری کرد؟ این فرد می آید ساعت های زیادی سخنرانی از ضد اسرائیل رو نمایی می‌کند و برای این افراد افشاگری چگونه صورت می‌گیرد؟

این ها امیدهای بیگانگان هستند، کاش همه چی بر پایه صداقت بود. البته خدا همیشه علامت هایی می گذارد. که متنها این ها را خواص جامعه دریافت می کنند که شما همان خواصی هستید که مقام معظم رهبری از آن به عنوان افسران جنگ نرم یاد می کنند و شما باید موجب هشیاری جامعه شوید. بعضی مواقع ممکن است یک دانشجو موجب هوشیاری یک روحانی  شود و ما در قدیم این را نداشتیم و برای مثال شهید دیالمه افتخار جامعه دانشجویی است و زمانی که مجرد بود نماینده مجلس شد و حرف هایی برای ملت می زند که 30 سال بعد به آن می رسد، روشن بینی تا این حد معرکه است و حرفی میزند که احدی حرف ایشان را قبول نمی کند و بلا استثناء مردم بعد از 30 سال حرف ایشان را فهمیدند و ما باید از این که با آراء مردم و دموکراسی بازی شود جلوگیری شود که دشمن پشت صحنه آن ایستاده باشد و خواهان کنترل باشد. من خواهشم این است که در بازی های قدرت وارد شوید، نقشه خوانی کنید.

روز به روز روش های جدیدی برای نفوذ و فریب ایجاد می شود و ما باید از آن عبور کنیم و این معضل اول بود. غربی ها یا باید جامعه را مثل سوریه نا امن کنند یا جامعه ما باید به فریب و نفوذ تن دهد که آنها به خواسته خودشان برسند و در آن زمان است که فقط تا قیمت جان می توان با آن مبارزه کند.+
 
 

آن کسانی که جوامع دموکراتیک غربی را با نفوذ  و فریب بر آن سلطه پیدا کردند و مهارت فوق العاده دارند و کشورهای مهم دنیا را به همین دو شیوه اداره می کنند آنها به هر شیوه ای می خواهند به ما نزدیک شوند و مسئله ای است که ما با آن مواجه هستیم و باید به جهانیان نشان دهیم که رأی گیری صورت گیرد و هیچ آسیبی جامعه نبیند و جامعه جهانی منتظر این است در ایران اسلامی الگوی انتخابات آزاد حقیقی را دریافت خواهد کرد و روزی بر شما مراجعه خواهند کرد که شما چگونه رأی می دهید که یک درصد بر99 درصد حاکم نمی شود، آن صهیونیسمی که بر تمام کشورهای دموکراتیک حاکم است و همه را تحت نفوذ خودش اداره می کند چرا در کشور ایران نفوذ نکرده است؟ جامعه دموکراتیک به معنای واقعی کلمه دارید اما زیر سلطه صهیونیسم نیستید، چون در صد سال اخیر یک کشوری نیست که زیر سلطه دمکراتیک نباشد و در همه کشور های حرکت کننده به سمت دموکراتیک  حرکت می کنند. شما می بینید که یا به بی ثباتی یا نفوذ غربی ها تن می دهید. وابستگی احزاب از گروه شروع می شود. ساز و کار ما برای عبور چیست؟ شما طبیعتاً می دانید ولایت فقیه محور، مقاومت ما در مقابل نفوذ و فریب است.
 
*جنگ با علی(ع) راحتر از جنگ با طلحه و زبیر

مسئله دومی که با آن مواجه شدیم و بستر مطالعه تاریخ اسلام است این است که امیر المؤمنین (ع) در اوج در گیری های که در جامعه اسلامی با قاسطین، مارقین و ناکسین که صریحاً با ایشان جنگیدند و غیر از اینها یک گروه دیگری نیز بودند که هم رکاب ایشان بودند. امیر المؤمنین (ع) در یک زمان واحد در 4 جا می جنگیدند و این کار دشواری است.

طلحه و زبیر دو نفر از کسانی بودند که علیه عثمان قیام کردند و به دلیل این که عثمان، معاویه را مورد لطف قرار می دهد. اگر امام علی به میدان نمی آمد، معاویه باید با طلحه و زبیر می جنگید و جنگیدن معاویه با طلحه و زبیر سخت تر از جنگ با علی (ع) است. چون طلحه و زبیر مانند خودش نامردی می جنگیدند و علی (ع) مردانه می جنگید و یا می توانست از عملیات فریب نفوذ استفاده کند.
 



طلحه و زبیر شروع به جنگ با علی (ع) کردند، در حالی که علی (ع) در حال آماده شدن برای درگیری با معاویه بود. معاویه مایل بود که علی (ع) بخشی از قوای خود را از دست بدهد و طلحه و زبیر نیز به کنار روند. خوارج موجب شدند که علی بن ابی طالب نتواند بر معاویه پیروز شود، خوارج اجازه ندادند امام علی (ع) بر معاویه پیروز شود ولی میزان دشمنی خوارج با معاویه و علی (ع) یکسان بود و حتی شاید بیشتر با معاویه دشمن بودند. علی (ع) با خوارج که جنگید، معاویه خوشحال شد که خوارج به کنار رفتند. امیر المومنین گروه چهارمی که با آن درگیر بودند ( کسی که در رکاب علی (ع) آخرین حرف را زد کمر سپاه ایشان را شکست و موجب شد که امام مذاکره با معاویه را قبول کند؛ اشعث بود) اشعث کسی است که، هر فتنه ای برای امیر المومنین پیش می آمد، پای اشعث در آن فتنه در میان بود. پسر اشعث قاتل اباعبد الله الحسین (ع) و دخترش قاتل امام حسن مجتبی (ع) است. آن وقت یکی از ایرادهای مهم خوارج نسبت به علی ابن ابی طالب (ع) این بود که: یا علی! اگر شما آدم درستی هستید، اشعث در دستگاه تو چه کار می کند؟ حالا شما بگویید که علی ابن ابی طالب چه کاری باید انجام بدهد؟ با چه کسی بجنگد؟ اصلا شما بروید و پیشنهاد بدهید که شما با خوارج صحبت کن و با خوارجت همراه بشو، این اشعث و همراهانش را از پای رکاب خودت که اینها عامل گرفتاری تو هستند، از بین ببر، چنین مشورت را به علی ابن ابی طالب بدهید ببینم حضرت در تاریخ با این مشورت چه کاری انجام می دهد؟ 

من از طرف امیر المومنین، می گویم باشد قبول! خوراج چند هزار نفر هستند؟ 6 هزار نفر رفتند بیرون شهر و اردو زده اند، خوب علی ابن ابی طالب جنگ است! شما یک نامرد منافق، رذل در پای رکاب شما هستند به نام اشعث و همراهانش، اینها پس فردا فرزندان شما را به شهادت می رسانند، بیا و با خوارج که لااقل ظاهرشان یک مقدار انقلابی  تر است، همراهی کن. تا بعد ها که توانستی بیایی تا نابودشان کنی، بعد بروی سراغ معاویه. نمی شود همه را با هم زد.

علی ابن ابی طالب (ع)، آمدند بیرون شهر و پیش شش هزار نفر خوارج رفتند، به آنها گفتند چه می خواهید از من؟ مگر شما خودتان تحمیل نکردید؟ و صحبت کردند، آنها گفتند آقا جان شما توبه کن، ما هم توبه کردیم. ما هم می آییم در شهر، آقا امیر المومنین فرمودند: استغفر الله ربی و اتوب علیه و کل ذنب، من از هر گناهی توبه می کنم. این ها هم گفتند: آقا توبه کردند دیگر، و این 6 هزار نفر موافقت کردند و آمدند در شهر، چه شد جنگ خوارج صورت گرفت؟ اشعث پیش امیرالمومنین آمد و گفت یا علی ابن ابی طالب(ع)، شما توبه کردید؟ شما مگر حکمیت را پذیرفتید به زور اینها نبود؟ بعد توبه کرده اید؟ آقا فرمودند نه من که از آن توبه نکردم. من کلا گفتم استغفار تا موضوع حل بشود. اشعث  قصه را علنی کرد و گفت نه آقا علی ابن ابی طالب به من این گونه گفتند و اصلا قصه این گونه نیست! و جنجال به پا کرد و از آن 6 هزار نفر 4 هزار نفر آنها دوباره رفتند.. جنگ نهروان راه افتاد. حالا امیر الومنین از شهر خودش 4 هزار نفر را مجبور بشود، بکشد، دیگر می تواند حکومت کند؟ در چند جبهه باید امیر المومنین در آن واحد بجنگد؟ 

من نمی دانم باید برای شما متاسف باشم در دوران دفاع مقدس نبودید؟ یا برای شما خوشحال باشم که در دوران دفاع مقدس نبودید؟ چون در دوران دفاع مقدس سطح پیش رفتگی جامعه ما سطح نازلی بود و ما هنوز اول راه بودیم. الان که پیشرفت جامعه سریع تر شده است و به نقطه های بالاتر  رسیدیم، کار سخت تر است، خوشحالم که شما به قسمت های سخت تر داستان رسیده اید. رشدتان هم باید در این عرصه سخت تر باشد. اصلا شما لازم نیست حسرت بخورید که در زمان طلایی دفاع مقدس نبودید. الان طلایی تر است. ما در دوران دفاع مقدس، یک کار بیشتر نداشتیم که به جبهه برویم، امام هم پشت جبهه را، با هیبت خودشان اداره می کردند. درگیری در چند جبهه نبود، فوقش اگر هم باشد در چند جبهه درگیری های ضعیفی در داخل کشور بود. امام فرمودند: الان وقتش نیست. ما خیالمان راحت بود و به جنگ می رفتیم.یک جبهه بیشتر نبود.
 
*مبادا شما را فریب بدهند و به یک یا دو یا سه جریان انحرافی محدود کنند و در این صورت از جریان های انحرافی دیگر غافل شوید

آیا الان شما باید در چند جبهه بجنگید؟ الان شما باید با چند جریانی بجنگید که دشمن همدیگر هم هستند، و نان دشمنی همدیگر را هم می خورند، ولی در اینکه ضربه به ارکان نظام بزنند با هم مشترک هستند. حاضر هم نیستند یکجا، قرار بگیرند که آدم کارش راحت تر بشود! تو که می خواهی با ما بجنگی، این هم که می خواهد بجنگد، بروید و در یک طرف قرار بگیرید تا ما هم راحت تر بجنگیم، حاضر نیست!
 
یکی این ظرف تو ایستاده و دیگری در طرف دیگر تو، می روی به سمت این، آن یکی به تو حمله می کند. وقتی که دو طرف ایستاده باشند شما تا به سمت این میروی تو را متهم می کنند به آن طرف و می گویند: تو از طرف آن آمدی؟ می گویی، من به آن چیکار دارم. من می خواهم با تو درگیر شوم ولی میگویند او پشت سر تو هست، تو با من درگیر بشوی آن سودش را می برد، راست می گوید. امیر المومنین (ع)، وقتی که با طلحه و زبیر جنگ میکرد، معاویه سودش را می برد. وقتی با خوارج جنگ می کرد معاویه سودش را میبرد. وقتی با معاویه جنگ میکرد، خوراج سودش را می بردند. حالا در این میان امیرالمومنین چگونه باید عمل می کرد. من اصلا متاسف نیستم که این چنین شرایطی در جامعه ما پیش آمده است.
 

 
*کسی که خیانت می کند باید دل از او بکنیم

اعتقاد ما این است که حتما جوانان نخبه سیاسی و دانشجویان جامعه ما می توانند ما را از این شرایط عبور بدهند. این ها امتحانات الهی است. ما در چند جبهه در حال مبارزه هستیم. نباید همه را قرمز و آبی کنیم. الان در فوتبال رقبا زیاد شده اند. حداقل 4 یا 5تا تیم در حال رقابت بر سر اول شدن هستند. حاضر نیستند گل بخورند. باید به هم گل بزنند تا نفر اول شوند. نفر اول امتیازات ویژه ای دارد. الان دنبال داشتن هستیم.مراقب باشید از بین همه جریان های انحرافی اگر نسبت به یک یا دو جریان شناخت دارید، چشم خود را به سمت جریان های انحرافی دیگر بچرخانید. بعد از این در مبارزه با هر جریان انحرافی کوتاه نیائید. مبادا آن ها شما را فریب بدهند و به یک یا دو یا سه جریان محدود کنند. در این صورت از جریان های انحرافی دیگر غافل شوید. ما انشالله با همه جریان های انحرافی همزمان مبارزه خواهیم کرد.
 
شما با عملیات نفوذ و فریب و رفتارهای منافقانه، باید مبارزه کنید. علیه هر جریان انحرافی  بخواهید صحبت کنید، هزاران دلیل مبنی بر این که اساسا درست نیست، مطرح می کنند. باید با نفوذ و فریب با انواع انحراف ها مبارزه کنید. هیچ کس نباید مدال دشمنی  با هیچ جریان انحرافی را به سینه بکوباند و از ارزیابی دقیق شما مصون شود. مثلا می گوید من با اصلاح طلب ها مبارزه کردم . هیچ کس نباید بگوید من با جریان پول پرست ها مبارزه کردم. این دلیلی برای عدم مبارزه با جریان انحرافی نیست. برخی می گویند من با جریان انحرافی مبارزه کردم .جریان انحرافی تنها یک جریان نیست. با مدال افتخار زدن به سینه  برای مبارزه با یک  یا دو جریان انحرافی، نباید کسی از ارزیابی ما مصون بماند. باید با همه جریان های انحرافی مبارزه کرده باشی. این نگاه شماست. مژده نهایی این که همه این ها فتنه آخر الزمان را شکل می دهد. از دید پیامبر خاصیت فتنه های آخر الزمانی این است که موجب رسوائی نفاق می شوند. هیچ کدام از این معضلات و پیچیدگی ها پنهان نمی ماند. خیلی ساده است. تنها نیازمند است آمادگی  بازی در صحنه را داشته باشید.

شما باید وقتی که با فکر و بصیرت خود جریان ها را شناسایی می کنی، با زبانت افشا گری می کنی، با قلبت هم حالت انعطاف پذیری داشته باشی.

خدایا شاهد باش که ما به هر کسی دلبسته باشیم در عرض یک هزارم ثانیه حاضریم دل از او بکنیم به خاطر اینکه او دل از ولایت کنده است. این امتحانی هست که من به شما می گویم یکی از پیش رفته ترین امتحان ها است و در زمان ظهور حضرت، ایشان بعضی از سربازان خود را گردن می زند و باید مواظب باشی ایمان خود را حفظ کنی و به سرباز بودن و فرمانده بودن حضرت بسنده نکنی.

رهبری فرمودند اختلاف افکندن خیانت به ملت است. کسی که خیانت می کند باید دل از او بکنیم. ما یک آمادگی داریم که اگر این آمادگی را در ملت هم ایجاد کنیم، هم شیطان رجیم و هم شیطان بزرگ ناامید می شوند. شیطان بزرگ و جریان استکبار از نفوذ و سلطه و فریب دادن دموکراسی نا امید می شود و شیطان هم از عدم تزکیه جامعه شما نا امید می شود. خدایا ما را در این مسیر ثابت قدم بدار.

یک توصیه دارم و اینکه خیلی به در خانه اهل بیت بروید و الان هم که وجود امام در دسترستان هست، واقعآ بروید از حضرت تمنا کنید که هم خودتان حفظ شوید و هم بتوانید نقشتان را خوب ایفا کنید تا بتوانید تآثیر گذار باشید. منت اهل بیت را بکشید و از آنها تقاضا کنید که سالم زندگی کنید و فقط طرف خدا و اهل بت و امام زمان باشیم. از امام رضا بخواهید که دستتان را بگیرند و شما را مؤثر قرار دهند .

انشالله دشمن هر انقدر که دوست داشته شهید احمدی روشن را بکشد شما را را هم بخواهد بکشد ولی موفق نشود!
 انشالله آنقدر تآثیرگذار باشید که دشمن برای ترور شما نقشه بکشد ولی موفق نشود.


:: بازدید از این مطلب : 3049
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 24 بهمن 1391

به گزارش مشرق، شب گذشته جمعی از اعضای کمیته انقلاب اسلامی که در ابتدای دهه 70 طی ادغام با شهربانی و ژاندارمری به کار خود پایان داد، سی و چهارمین سالروز تاسیس این سازمان را گرامی داشتند.

در این مراسم که در باغ موزه دفاع مقدس برگزار شد، شخصیت‌هایی از جمله آیت‌الله مهدوی کنی - اولین سرپرست کمیته انقلاب اسلامی - حجت‌الاسلام والمسلمین علی فلاحیان و آیت‌الله علم‌الهدی حضور داشتند.

اهم سخنان آیت‌الله مهدوی‌کنی در این مراسم را به نقل از ايسنا بخوانيد:

·         اگر کمیته‌های موقت انقلاب را تشکیل نمی‌دادند مملکت به آشوب کشیده می‌شد. کمیته‌ها یک نیروی مردمی بودند. من به سپاه احترام می‌گذارم اما خود سپاه نیز مولود همین کمیته بود.
·         شهید مطهری در جلسه‌ای پرسیدند چه کسی حاضر است مسئولیت کمیته‌ها را بر عهده بگیرد؟ کسانی که حضور داشتند گفتند ما گرفتاریم و نمی‌توانیم. من گفتم که حرفی ندارم اما به شرطی قبول می‌کنم که کمکم کنید، آنها هم گفتند کمک می‌کنیم اما بعدش خبری از کمک نشد.
·         من با ادغام کمیته با نیروی انتظامی - در عین احترام به این نیرو - موافق نبودم. یک عده که با کمیته مخالفت می‌کردند به دنبال انحلال آن بودند. ما به همراه جمعی از روحانیون تهران خدمت امام رفتیم و گفتیم مصلحت نیست که کمیته از میان برود و امام نیز دستور دادند کمیته‌ها کماکان باقی بمانند. کمیته نیروی مهمی بود و در اوایل انقلاب اغلب خانه‌های تیمی را بچه‌های کمیته کشف کردند.
·         زمانی آقای ناطق که وزیر کشور شده بودند آمدند و گفتند که چون بچه‌های کمیته آموزش ندیده‌اند باید در راس هر تیم یک فرد سپاهی بگذاریم. من پیش امام گفتم که با این موضوع مخالفم اما هرچه شما بفرمایید سمعا و طاعتا انجام می‌دهم. بنده از ابتدا روشم همین بوده که تابع رهبری باشم ولو خلاف میلم باشد. معنای رهبری نیز همین است. اینکه بنده عقلم می‌رسد بی‌خود است. ممکن است نظر بدهیم اما مخالفت با رهبری به هر نحوی مخالفت با یک نظام ولایی و اسلامی است.
·         من خدمت امام عرض کردم که معتقد نیستم بچه‌های کمیته زیر نظر بچه‌های سپاه قرار بگیرند. اگر یکی بالا سر آنها بگذارند روحیه‌شان تضعیف می‌شود. ما مخلص سپاه هم هستیم اما نیروها را نباید تضعیف کرد. این کار انجام نشد تا اینکه بعد از من آقای فلاحیان هم آمدند و منتهی شد به ادغام کمیته در نیروی انتظامی.



:: بازدید از این مطلب : 2107
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 24 بهمن 1391

یک روز مانده به اربعین حسینی(ع) بود که خبر ارتحال حضرت آیت الله مجتبی تهرانی بسیاری از مردم را در غم و اندوه فرو برد. در این چهل روزی که از عروج ملکوتی مرد اخلاق تهران می‌گذرد با برخی از نزدیکان ایشان گفتگو کردیم. در این گفتگوها یکی از مهتمرین خصوصیت ایشان را پرهیز از شهرت و زندگی در گمنامی یافتیم. نزدیکان ایشان می گفتند حاج آقا مجتبی همیشه به این مهم توصیه می کردند و جمله‌ای از ایشان نقل می‌کردند که "این چیزها (شهرت) از محرکات است، من از اول جوانی نمی‌گذاشتم در مورد من کار تبلیغاتی شود".
حال که ایشان عالم فانی را وداع گفته و به عالم باقی سفر کرده است، بر حسب وظیفه تلاش کردیم تنها گوشه‌ای از شخصیت بی‌بدیل و البته مغفول مانده ایشان را در غالب انتشار خاطرات برخی از دوستان و نزدیکان و شاگردانشان به محضر شما پیشکش کنیم.
این بار پای صحبت مداحی نشستیم که هر چند در سالهای اخیر با مدیحه سرایی و مرثیه خوانی در حسینیه امام خمینی(ره) مورد توجه مردم و اصحاب رسانه قرار گرفته؛ اما خوشبختانه کماکان از رسانه‌ای شدن پرهیز می‌کند. او چندین بار در حین مصاحبه این موضوع را تاکید می‌کند که "هیچ وقت خود را از شاگردان"حاج آقا مجتبی" نمی‌دانم و تنها از علاقمندان ایشان هستم"وقتی علت را جویا می‌شویم، پاسخ می دهد: به نظرم افق این شخصیت آن قدر بالاست که امثال من با چند صباح استفاده محدود از ایشان نمی توانیم ادعا کنیم که شاگرد ایشان هستیم.
میثم مطیعی عضو هیات مؤسس و اولین مدیر عامل موسسه حفظ و نشر آثار آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی نیز هست خود او در این باره می‌گوید: یکی از علت‌های تشکیل این موسسه این بود که من خودم هر وقت می خواستم به آثار صوتی حاج آقا دسترسی پیدا کنم خیلی برایم مشکل بود آن موقع ها یک نوار می بردیم جلسه اخلاق، بیست روز بعد تکثیر می‌کردند. نوار کاست هم بود بعد وقتی سی‌دی باب شد و یک سری دوستان به صورت خودجوش تحت عنوان "حدیث پارسایی" کار می‌کردند و بعد دیگر مؤسسه شکل گرفت. 

بخشی از خاطرات "میثم مطیعی" با حاج آقا مجتبی تهرانی پیش روی شماست.

***ماجرای اولین برخورد با حاج آقا مجتبی در مسجد جامع

اولین برخوردم با ایشان که واقعاٌ مسیر زندگی‌ام را عوض کرد به دوران دانش آموزی بر می‌گردد. دانش آموز که بودم در مورد ادامه فعالیت علمی ام تصمیمی احساسی گرفته بودم و به قصد استخاره از حاج آقا به مسجد جامع بازار رفتم و اولین بار حاج آقا مجتبی را دیدم. به ایشان گفتم من استخاره می خواهم. ایشان فرمودند: برای چه؟ گفتم من در این مورد شک دارم و توضیح دادم. تا این را گفتم آنقدر ایشان با من تند برخورد کردند که یادم هست وقتی ایشان رفتند من همانجا نشستم و بغض کرده بودم و حتی در همان حال بچگی خودم قصد کرده بودم یکبار بروم و به حاج آقا بگویم شما که استاد اخلاق هستی این چه نوع برخورد است!
اما الان که فکر می کنم می بینم واقعاٌ آن برخورد چقدر در آن برهه زندگی برای من لازم بود و مسیر زندگی مرا کاملاٌ عوض کرد و این برخورد حاج آقا به مرور زمان تبدیل به یک ارادت و محبت زاید الوصف شد. بعد از آن خیلی مسجد جامع می رفتم و حتی گاهی سؤال نداشتم و فقط می رفتم ایشان را نگاه کنم و ببینم چکار می کنند و چطور جواب سؤالات می دهند. و به تبع آن از همان ابتدای آشنایی توفیق داشتم و در جلسات اخلاق ایشان شرکت کردم.

***حاج آقا خیلی مرید داشت؛ اما مریدباز و مریدپرور نبود

ایشان با این که خیلی مرید داشتند اما مریدباز و مریدپرور نبودند. باور کنید مریدانشان حاضر بودند هر کاری برای ایشان بکنند چون واقعاٌ حیات معنوی شان را مدیون حاج آقا هستند.
 بنده پدرم را در 20 سالگی از دست دادم و خیلی برای من سخت بود؛ اما اصلاٌ نمی توانم رفتن پدرم را با رفتن حاج آقا مقایسه کنم. پدرم در مأموریت تصادف کرد و مدتی در بیمارستان در کما بود و من اصلاٌ نمی توانم مقایسه کنم؛ چه برسد به این که بگویم هزار برابر برایم سخت‌تر بود. اصلاً سختی روزهایی مثل الان که دیگر حاج آقا نیستند یا زمانی که در بیمارستان بودند خیلی بیشتر است چون واقعاٌ حیات معنوی ام را مدیون ایشان هستم. ایشان طوری برخورد می کردند که آدم را تربیت می کرد. با همه احترامی که برای همه قائل هستم بعضی ها این طور نیستند. عنایت حاج آقا طوری نبود که لی لی به لالای کسی بگذارند و تحویلش بگیرند همین که به برجک یکی را می زدند و بادش را خالی می‌کردند برایش کافی بود که خودش را جمع و جور کند.  و آن چیزی که ما را شیفته حاج آقا می کرد و به نظرم خیلی ها را نیز شیفته ایشان کرده کرامت داشتن و خوارق عادات و کارهای عجیب و غریب نبود؛ بلکه تربیت عملی ایشان بود که با عملشان تربیت می کردند.
 خیلی مواقع نیاز نبود که حاج آقا چیزی را بگویند یعنی این "کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم"در ایشان متبلور بود و بعضی اوقات با یک نگاه ایشان، طرف حساب کار دستش می آمد..

***ماجرای توهین به آقا مجتبی در بازار و واکنش ایشان

حاج آقا همیشه سعی می کردند که گمنام باقی بمانند و کارهایشان را خودشان می کردند. دور و بری اطراف خودشان جمع نمی کردند و پس می زدند. این را شما از همه شنیده اید و وقتی در مسجد جامع کسی دنبال ایشان راه می افتاد می‌پرسیدند کاری دارید؟ اگر کاری ندارید رد شوید. تنها رفت و آمد می‌کردند. خودشان می آمدند و می رفتند و تا اواخر عمرشان حدوداٌ تا یک سال پیش ایشان تمام مسیر را از سر بازار تا مسجد پیاده می‌آمدند، پیاده هم برمی گشتند بدون این که کسی در اطرافشان باشد. جالب اینجا بود که خیلی از بازاری ها، خرکچی ها و باربرها ایشان را نمی شناختند و من بارها دیده بودم که به ایشان اهانت می کنند. البته خیلی ها احترام ایشان را نگه می داشتند اما افرادی هستند که نمی شناسند و با روحانیت عناد دارند. یک بار یادم می آید حاج آقا از مسجد بر می‌گشتند و پشت سر ایشان با فاصله خیلی زیاد راه افتاده بودم تا ایشان نفهمند و می خواستم به مشی ایشان دقت کنم در یک قسمتی از بازار که ایشان از دالانی عبور می کردند وقتی از کنار شخصی رد شدند آن شخص در صورت حاج آقا به ایشان بی احترامی کردند و به ایشان لفظ بدی را گفتند که تمام مردم سمت حاج آقا و این فرد برگشتند که ببینند چطور برخورد می‌کنند و بنده هم خیلی دقت کردم. حاج آقا بدون این که تغییری در چهره‌اشان ایجاد شود و اصلاٌ انگار نه انگار که حرفی زده شده به راهشان ادامه دادند.



*** خرید حاج آقا از بازار

 بار دیگری را به یاد دارم که از مسجد پشت سر حاج آقا به راه افتادم و صحنه بسیار آموزنده ای را دیدم که هیچ وقت از یادم نمی‌رود. حاج آقا آن روز از مسجد جامع بازار به سمت چهار راه سیروس می‌رفتند. حاج آقا خیلی مواقع با یک پیکان قدیمی دنبال ایشان می آمدند تردد می‌کردند. بدون تعارف می گویم من اگر بخواهم آن پیکان را سوار شوم کسر شأنم می آید اما حاج آقا سوار این ماشین می شدند.
یادم می آید که دانش آموز بودم دیدم حاج آقا در مسیر به یک میوه فروشی قدیمی که در بازار هست رفتند و مقداری صیفی جات خریدند و زیر عبا زدند وبه طرف سر بازار به راه افتادند. من خیلی دوست داشتم که کمک ایشان کنم و می‌دانستم که خیلی ها حتی همان بازاری ها دوست دارند که این کار را انجام دهند اما حاج آقا اجازه نمی داد.


***ماجرای فشارهای رسانه ای و تبلیغاتی و توصیه حاج آقا

یادم می‌آید دقیقاٌ روز 8 اردیبهشت سال 91 و در ایام فاطمیه دوم بود و آخرین فاطمیه عمر حاج آقا بود چون ایام فاطمیه بعدی را دیگر در بین ما نیستند. ایشان در ایام فاطمیه اول خودشان جلسه اخلاق داشتند و فاطمیه دوم روضه زنانه در منزلشان که الان محل موسسه حفظ و نشر آثارشان است بود. چند سال بود که بنده روز آخر ایام فاطمیه دوم را می رفتم و می خواندم و تنها جلسه زنانه ای بود که می رفتم و می خواندم و اصلاٌ غیر از این جلسه هیچ جلسه زنانه دیگری را نرفته ام. بعد از مداحی خواستم بروم که آقای شیرازی به من گفتند حاج آقا در اتاق پشتی با شما کار دارند. من خیلی برایم عجیب بود که حاج آقا در این روضه شرکت کردند و به اتاق اندرونی رفتم و بعد از احوالپرسی نماز را 3 نفری به امامت حاج آقا خواندیم؛ یعنی من بودم و حسین آقا و حاج آقا.

نماز مغرب و عشاء را خواندیم بعد از نماز نیم ساعتی صحبت کردند. بنده در آن موقع سر قصه رسانه‌ای و فشارهای رسانه‌ای که به مداحان وارد می‌آید و با توجه به سبک حاج آقا مجتبی که ما را این گونه عادت داده بود هیچ وقت راجع به مداحی با رسانه ها مصاحبه نکردم همیشه می‌گفتم صدا و سیما نمی‌آیم، اسمم را نزنید، جلسات ما را تصویربرداری نکنید، تبلیغ و CD زدن ممنوع است و.... سال گذشته حقیقتا از فشارهایی که به من آمده بود و نمی خواهم دقیقاٌ حوزه اش را روشن کنم خسته شده بودم. چون همه اش باید جلوگیری می ‌کردم و بدون تعارف می خواستم این گونه برخورد را رها کنم. به هیچ کسی که مرتبط با حاج آقا باشد این موضوع را نگفته بودم و در ذهنم تصمیم گرفته بودم که اجازه دهم به این خاطر که کلافه شده بودم.
خدای من شاهد است که وقتی رفتم نزد حاج آقا اولین جمله ایشان این بود که گفتند: آن کار را نکن! من کاری که خودم کرده‌ام را به تو می گویم و نکن آن کار را و دقیقا به آن مورد با جزئیاتش اشاره کردند. گفتند این کار را نکن و اجازه این کار را نده! خدا شاهد است که چند دقیقه مات و مبهوت فقط حاج آقا را نگاه می کردم و موهای بدنم سیخ شده بود که این مرد این قضیه را از کجا فهمیده و بعد هم اگر فهمیده کامل وسط خال زده است که دقیقاٌ می گوید فلان کار را نکن که من فردایش به خاطر صحبت حاج آقا گفتم همینی که هست باید باشد. و آن مورد را کنسل کردم.

*** این چیزها (شهرت) از محرکات است/ در جوانی نمی‌گذاشتم در مورد من کار تبلیغاتی شود

آن روز (8 اردیبهشت سال 91) یک روز خاصی بود و ایشان حال منقلبی داشتند. در همان جلسه در مورد همان بحث های مربوط به شهرت می گفتند که این چیزها محرکات است من الان پیر شده ام و کارم از این حرف ها گذشته والان دیگر ولش کردم در صورتی که ایشان بازهم کامل رها نکرده بودند و در مؤسسه هم اجازه عکس گرفتن به ما نمی دادند یا به سختی راضی می‌شدند. و ما بارها دلمان می خواست از صحنه هایی که حاج آقا در مسجد جامع یا در جلسات اخلاق می آیند فیلم بگیریم اما اجازه نمی دادند و در مراسم های دفتر واقعاٌ با سختی عکاس و دوربین هماهنگ می کردیم که حاج آقا اجازه بدهند و ایشان فرمودند من آن موقع که جوان بودم اجازه این کار را نمی دادم اما الان دیگر این حرف ها برایم مطرح نیست و یک پایم لب گور است و دارم امروز و فردا می کنم آن موقع جلوگیری می کردم و نمی گذاشتم در مورد من کار تبلیغاتی شود.

***شاه کلید تربیتی حاج آقا؛ چیزی را که عمل نمی‌کردند نمی‌گفتند

بعد از این که به من گفتند که این کار را نکن عین این جمله را فرمودند: "من در خانه فکر می کردم که شما را ببینم و این نکته را به شما بگویم . من دیدم که بهترین مثال برای تو خودم هستم و راحتت کردم یک کسی ممکن است حرف بزند و عمل نکند اما من خودم به این عمل کرده ام و دارم به تو می گویم". یکی از شاه کلیدهای تربیتی حاج آقا این بود "چیزی را که عمل نمی‌کرد دیگران را به آن توصیه نمی‌کرد" چیزی را می گفت که خودش به آن عمل می کرد و برای همین ما راحت می‌پذیرفتیم و راحت در جان ما می‌نشست. سپس فرمودند که "گفتم اگر به تو نگویم نسبت به تو جفا کرده ام و خواستم چیزی را که به ذهنم آمده است را به تو بگویم چون خودم این کار را کرده‌ام خواستم به تو هم بگویم."

***ماجرای تشریف فرمایی حضرت زهرا به منزل ایشان

فرمودند بگذار قضیه ای را برای تو بگویم. سپس فرمودند: این قضیه را چون روضه تمام شده می گویم. آن روزی را که بنده در خدمت ایشان بودم 4شنبه یا 5شنبه بود. دو روز بعد شهادت حضرت صدیقه طاهره بود. ایشان فرمودند "می دانی چرا من امروز به اینجا آمده ام؟"چون واقعاٌ برای من سؤال شده بود که چرا ایشان به روضه زنانه آمده اند آن هم تنها و در اتاق پشتی و برایم جالب بود که بدانم قصه چیست و بعد فرمودندکه روز شنبه همین هفته خانواده ام به من گفتند که فلان آقا (که شاید راضی نباشد اسمش را بگویم) تلفن زد و گفت که از قول من به حاج آقا بگویید که من دیشب خواب دیدم که به من گفتند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها روز شهادت به خانه حاج آقا مجتبی می روند و در اینجا حاج آقا بغض کردند و آرام گریه افتادند. بغض راه گلویشان را بسته بود و چندثانیه ای سکوت کردند و سپس فرمودند آن آقا که نمی دانسته و بعد خانواده ما به ایشان گفته که اتفاقاٌ ما در آن روز روضه داریم و مجلس زنانه هم می باشد و آن آقا گفته خلاصه به حاج آقا بگویید وحاج آقا فرمودند که من روزشهادت به اینجا آمدم و امروز هم چون روز آخر بوده گفتم برای همین بیایم تا چیزی گیرم بیاید.
 حاج آقا در این چیزها معطل نمی کرد و اجازه نمی داد حتی چیزی در ذهن شما شکل بگیرد و برای این که این مطلب را از خودشان دور کنند سریع گفتند اخلاصتان را زیاد کنید و سپس فرمودند "این حرفی که من زدم برای من نیست، بلکه برای خانم من است؛ چون مجلس زنانه است و مربوط به او می شود. اشتباه نکنید برای خودم کیسه نمی دوزم، ایشان علویه است و دختر فاطمه زهراست و چون علویه است پرش من را هم گرفت.


ایشان گفتند که نمی خواستم بگویم اما چون روضه تمام شد گفتن داشت و سپس شروع به شکر گذاری خدا کردند و فرمودند من خیلی به این خاطر خوشحالم که حضرت زهرا(س) به این روضه عنایت کردند با این که یک روضه معمولی و بی سر و صدا بود. بنده چون مداحی می‌کنم کم جلسه ندیده ام و جلسات پرهیاهو و شلوغ را زیاد دیده ام اما این جلسه خیلی ساده و نقلی بود که خانم ها آمدند و یک منبر خیلی ساده یعنی یک صندلی و میکروفن ساده و منبر و مداحی مختصری بود.

سپس فرمودند که یک قضیه دیگر را به شما بگویم گفتند 7 یا 8 سال پیش بود که آقایی در اینجا منبر می رفت و من هم هر روز اینجا بودم چون خیابان قائن که الان دفتر حاج آقاست قبلاٌ منزل ایشان بوده است و فرمودند که اینجا هنوز دفتر نشده بود و من هم می نشستم در همان اتاق پشتی و روضه را گوش می دادم که منبری آمد منبرش را رفت و مداح مداحی اش را کرد و زمانی که آمد با من خداحافظی کند، حال من منقلب شد و در ذهنم یک مطلبی آمد و بی اختیار من به روضه خوان گفتم که دعا کن حضرت زهرا(س) از من قبول کند و حالم خیلی منقلب شد. فردای آن روز یک آقایی از علمای تهران که در اردکان یزد به منبر رفته بود و بدون این که از این جریان اطلاعی داشته باشد زنگ زد و بعد از سلام گفت من دیشب سحر خواب دیدم در خواب به من گفتند که حضرت زهرا فرموده به حاج آقا مجتبی بگویید که از او قبول کردیم سپس به من گفتند که ببین که کار حساب و کتاب دارد و فرمودند من صاف و صریح به تو می گویم که آدم خوبی نیستم؛ اما ممکن است که آدم بعضی وقت ها یک حالی پیداکند و منظورشان این بود که آدم ممکن است گاهی یک اخلاصی پیدا کند. و باز هم میخواستند از خودشان دور کنند.

*** کار برای اهل بیت(ع) حساب و کتاب دارد و گم نمی شود

یکبار می خواستند این را بگویند که کار برای اهل بیت حساب و کتاب دارد و گم نمی شود و ریزش را حساب می کنند و درست است که فضل اهل بیت و عنایت خدا است اما کار کردن برای اهل بیت حساب و کتاب دارد. به همین مناسبت خاطره ای از یکی از دوستانشان برای حقیر نقل کردند: مرحوم میرزا علی آقا سعیدیان از دوستان ایشان و از اهل علم بود. در مسجد حاج ابوالفتح نماز می خواند. ایشان فرمودند: نور به قبر ایشان ببارد. خود آمیرز علی آقا برای من نقل می کرد و واسطه ندارد. حاج آقا به نقل از مرحوم سعیدیان فرمودند: که دهه محرم و روز عاشورا بود و ما روضه داشتیم و شب آخر اطعام کرده بودیم. من خواب دیدم کسانی که نسبت به امام حسین (ع) عرض ارادت کرده‌اند در یک صف ایستاده اند و هر کسی می آید یک نفر نشسته و به یک نفر به او می‌گوید بنویس! مثلاً این مقدار قند، نان، شکر و تمام مخارجی را که طرف برای جلسات امام حسین(ع) کرده بود را صورت بر می‌داشتند. آقای سعیدیان می‌گوید نوبت من شد و رفتم جلو و آن فرد گفت: بنویس اینقدر برنج، روغن، لپه و...  و 8 مثقال زعفران و در اینجا آقای سعیدیان گفته است که من ده مثقال داده‌ام و دوباره آن شخص گفت"بنویس 8 مثقال زعفران" و ایشان اعتراض می کندکه "10 مثقال زعفران. من خودم خریدم ده مثقال خریدم" و ایشان گفتند "نه 8 مثقال بوده همین که گفتم را بنویس" و بعد می‌گوید: من فردا از خواب بیدار شدم و حاج خانم را صدا کردم گفتم این زعفران هایی که من به تو برای روضه دادم همه‌اش مصرف شد؟ خانم میرزا علی آقا گفته بود: نه، دو مثقال آن را نگه داشته‌ام، گفتم برای خودمان بماند.
 بعد از آن حاج آقا مجتبی به من گفتند مو را از ماست می‌کشند. کار حساب و کتاب دارد. و تکیه‌شان هم روی اخلاص بود که باید اخلاصتان را برای اهل‌بیت (ع) زیاد کنید. بدون خلوص هیچ فایده ندارد.

***راجع به دو نفر اصلاٌ فکر نمی‌کنم

بخاطر مداحی خیلی از دوستان لطف کرده و می کنند و بنده را دعوت می کنند که من هم بدون استثنا نمی پذیرم. من کلاٌ با هیچ کسی تعارف ندارم یعنی نه با فامیلم، دوستانم، اساتیدم، هیئتی ها، مداحان و مسئولین کشوری. چون مداحی شغل من نیست توفیق من است. چون واقعا اگر هر شب بخواهم مراسم بروم با درس و فعالیت علمی من تعارض پیدا می کند. و قابل جمع نیست. این را هم از حاج آقا یاد گرفتم. در کل با هیچ کس تعارف ندارم و اما همیشه می گفتم من راجع به دو نفر اصلاٌ فکر هم نمی کنم بلافاصله قبول می‌کنم. یکی در مورد رهبر معظم انقلاب و دیگری حاج آقا مجتبی. به بقیه خیلی راحت حضوری یا با واسطه می گفتم نه نمی آیم اما در مورد حاج آقا فرق می‌کرد.

***فقط دوست نداشتم در محضر حاج آقا مجتبی مداحی کنم؛ بلکه عاشق این بودم که در محضر ایشان بخوانم.

یک مدت شکی به جانم افتاده بود و همه به من می گفتند که مجلس اهل‌بیت(ع) است، چرا هر جا دعوتت می‌کنند تو قبول نمی‌کنی؟ هر جا هم می خواهند دعوت کنند. چون مراسم معنوی است برای مثال می گویند یادواره شهداست خودت می دانی و شهدا را دخیل می کنند. چندین بار هم که گفته بودم نمی آیم چند نفر به من گفته بودند که برو جواب حضرت زهرا(س) را خودت بده. یا مثلا حضرت ابالفضل جوابت را بدهند. و از این سنخ حرفها.
 این شد که من شک کردم نکند دارم اشتباه می کنم. چون مداحی شغلم نیست و توفیقی برای من است هفته‌ای فقط یک جلسه می‌روم. یعنی حتی در ایام محرم تا چند سال قبل فقط در دانشگاه امام صادق میخواندم. این چند سال اخیر به جلسه حاج آقا هم می رفتم و بین الصلاتین حدود یک ربع می‌خواندم و سریع بعد از نماز عشا به دانشگاه برمی‌گشتم و برای همین در این چند سال اخیر 2 جلسه شده بود. دانشگاه و جلسه حاج آقا مجتبی. من اعتقادم این است که خیلی خوب است که یک مداح جلسه‌ای برود که خودش استفاده کند. من دوست نداشتم که در محضر حاج آقا مجتبی بخوانم، بلکه عاشق این بودم که در محضر ایشان بخوانم شاید باورتان نشود.
وقتی پیش حاج آقا مداحی می کردم هیچ وقت رو به جمعیت ننشستم همیشه پشت سر ایشان می نشستم جوری که بتوانم حاج آقا را هنگام روضه خواندن ببینم و برایم خیلی صحنه های زیبایی بود چون حاج آقا به شدت اهل بکاء بودند و مثل یک هیئتی گریه می کردند تمام صورتشان پر اشک می شد و سرخ می گشت و واقعاٌ برایم لذت بخش بود با این که محرم ها خیلی برایم سخت بود چون ساعت 4 با آژانس از دانشگاه حرکت می کردم تا برسم و بخوانم و برگردم ساعت حدود 7 می شد و خیلی وقتم را و انرژی ام را می گرفت اما واقعاٌ با عشق می رفتم که سال گذشته که حاج آقا نماز جماعت را نمی آمدند و فقط برای درس اخلاق با سختی می‌آمدند خیلی انگیزه نداشتم که بروم و خیلی‌ها حتی حسین‌آقا فرزندشان به من گفت حالا حاج‌آقا نیست، جلسه امام حسین(ع) که هست. نمی خواهم بگویم به عشق حاج آقا می رفتم اما خیلی دوست داشتم ایشان باشند یا برای مثال روزهایی که دفتر مرجعیت ایشان برنامه بود به آقایی که مسئول کارها بود می‌گفتم طوری برنامه‌ها را تنظیم کنید که من می‌خوانم حاج آقا باشند که هم اشکال من را بگیرد و هم من از این توفیق بی‌بهره نباشم که در محضر حاج آقا خوانده باشم. چون واقعاٌ حالات ایشان در توسل عجیب بود و خیلی اهل بکا و توسل بودند. به هر حال به حاج آقا عرض کردم که این طور شبهه ای برایم پیش آمده و دیگران هم به من اینجوری می گویند که چرا جلسه نمی آیی؟ و من به همه می‌گویم که شغلم مداحی نیست و درس دارم. ایشان فرمودند: شما وظیفه شرعی‌ات مسائل علمی است. این جلسات جنبه اخلاقی و عاطفی دارد؛ اما تمام اینها محکوم است و حاکم این است که مسائل علمی‌ات نباید فدا شود و هر چه با این منافات داشته باشد، نه. صریح به تو بگویم که نباید انجام داد و فرمودند بهترین مثال برای تو خودم هستم که اولویت اول من درس خارج ام بود اولویت بعدی جلسات اخلاقم و بعد از آن مسجد. غیر از این هر جا دعوتم می‌کنند. نمی روم. اصلاٌ و ابداٌ ؛تعارف ندارم من دنبال تکلیف شرعی‌ام هستم (حاج آقا مجتبی آدم تکلیف بود).
 من گفتم که حاج آقا آدم را به حضرت زهرا(س) واگذار می‌کنند و این طوری می‌گویند و ایشان فرمودند: مواظب باش یک چاشنی هایی از نظر عواطف مذهبی می‌زنند. می‌دانند که ما امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) را دوست داریم می خواهند این طوری ما را احساسی کنند، به آن ها بگو من می دانم تکلیف شرعی ام چیست؛ اما اگر وقت اضافه داری برو. ولی همین مقدار کم هم اگر بخواهد مورد قبول قرار بگیرد کافی است و منظور این است که کمیت مهم نیست بلکه کیفیت مهم است. کم هم که باشد ولو این که کم باشد اگر بخواهد قبول شود می شود.

سپس فرمودند این توسلات نمک آش است اما همه آن نمک نمی شود و همه آن هم آش نمی شود. آن چیزی که سیر می‌کند آش است، ولی باید نمک در کنارش باشد. سپس فرمودند: قبل از انقلاب عده‌ای با سینه زنی و روضه مخالف بودند و از این حرف های جدید می زدند که به جای این که به سینه بزنی به سر دشمنت بزن. خدا شاهد است که من همان موقع هم مقید بودم که در جلسه ام هم مسئله بگویم و هم روضه بخوانم ( کسی را در این سطح از مرجعیت، فقاهت و اخلاق پیدا نمی کنید که این چنین برای اهل بیت روضه خوانی کند و آن را برای خودش افتخار بداند و اصلاٌ خط مقتل خوانی را من از ایشان یاد گرفتم و به حضرت آقا هم این مورد را گفتم) سپس فرمودند قبل انقلاب روضه را که شروع می کردم عده زیادی بلند می شدند و می رفتند؛ اما من عین خیالم نبود و کار خودم را می کردم. بعد از انقلاب دیگر باب شد که 2 یا 3 ساعت سینه می زدند و به من می گفتند که شما هم این طوری کن و من می گفتم نه. من به نحو متعارف توسلم را دارم. سینه می‌زنیم؛ اما به صورت متعارف نه افراط و نه تفریط. هیچ کدام دوام نمی آورد.



آن طور که شایع شده است می گویند من مقتل خوانی می‌کنم و فلانی از روی متن مقتل می خواند من هم در مداحی عادتی پیدا کرده ام که تا چیزی را نبینم نقل نمی کنم و سعی‌ام بر این است که سراغ منابع دست اول مستند بروم و در مداحی بیشترین وقت و انرژی را این مسئله از من می‌گیرد و خیلی وقت ها باید از منابع نیمه قرن دوم تا قرن هشتم مطالبی درآورم و اعراب گذاری و ترجمه کنم. این مقتل خوانی را از حاج آقا مجتبی یاد گرفتم.
در شب هشتم محرم امسال به حضرت آقا هم عرض کردم و بعد از مراسم گفتم که حاج آقا مجتبی مریضند برای بهبود ایشان دعا کنید: فرمودند من در جریان حال ایشان هستم و عیناٌ فرمودند که برای ایشان دعا می کنم خدا به ایشان عافیت دهد و سپس گفتم: من این مقتل خوانی را از حاج آقا مجتبی یاد گرفتم نه از مداحان. یک بار به حاج آقا هم گفتم که من خط مقتل خوانی را از شما یاد گرفته ام و خیلی سعی می کنم که رعایت کنم و دبیرستانی بودم که به جلسات ایشان می رفتم و می دیدم که ایشان عین متن مقاتل را می خوانند که خیلی برای من جذاب بود و یکی از معجزات بحث های حاج آقا مجتبی این بود که روضه های ایشان ثابت بود و ما روضه ایشان را از بسم الله تا آخرش را به عربی و فارسی حفظ بودیم ولی در اکثر موارد بحثی که ایشان می کرد به روضه اش ارتباط داشت یعنی نتیجه گیری را در روضه می کردند. ملموس کردن بحث و تطبیق بحث در روضه بود.

نه این که بخواهند ارتباط تعمدی بدهند وقتی روضه را می خواندند ما احساس می کردیم دارند مبحثشان را پیاده سازی می کنند. این طور نبود که حاج آقا به تناسب بحثشان، روضه انتخاب کنند. همه می دانستند که برای مثال شب پنجم یا بیست ونهم ماه رمضان روضه چیست. روند ثابت بود و حاج آقا ماه رمضان از شهدای کربلا شروع می کردند و بعد می رسیدند به اهل بیت(ع) و بعد به امام رضا(ع)و... ولی این عنایت خدا به ایشان بود. به ایشان گفتم که مقتل خوانی را از شما یاد گرفتم و کم کم هم این مقتل خوانی خدا را شکر خیلی علاقمند پیدا می‌کند. حتی به ایشان گفتم که حاج آقا من مقتل می خوانم سختی هایی دارد و برایشان تعریف کردم که یک بار یکی از مداحان مشهور یک شوخی با من کرد که خیلی شوخی تلخی بود و به من گفته است که این کاری که تو میکنی و مثلاً آدرس آن چیزی که در جلسه می خوانی را به مستمع میدهی و در جلسه می‌گویی ارشاد شیخ مفید، امالی شیخ صدوق تاریخ طبری یا ... . این کار فنی نیست و گفت بیا از فردا بگو تاریخ طبری جلد 2 صفحه 452 و من در آنجا گفتم که از لحاظ شما فنی نیست از نظر من فنی است و اگر چاره داشتم جلد و صفحه‌اش را هم می‌گفتم و حاج آقا از این جواب من خیلی خوششان آمد و فرمودند بارک الله، احسنت، احسنت. و حالا در اینجا به دقت ایشان توجه کنید و این حرف را یک استاد مداحی باید بزند که تفاوت بین مقتل و زبان حال را بداند و بتواند راجع به زبان حال راهکار بدهد. فرمودند سلیقه به خرج دادن و آرایش هنری خوب است ولی اگر بخواهی از خودت در مقاتل بگذاری خوب نیست سپس فرمودند یک چیز از پدرم برایت نقل می کنم و فرمودند که پدر من می گفتند مگر اجاق است که می خواهی بگیرد می خواهم که نگیرد که در مورد جلسه روضه بود که می گویند جلسه بگیرد وسپس فرمودند که در خاطرم است که یک سال شب عاشورا پدرم روضه امام رضا(ع) را خواند و حاج آقا فرمودند من جهتش را فهمیدم چون پدرم می ترسید که نکند هوای نفس باشد؛یعنی این قدر دقت داشتند.

سپس در همان ماشین که با هم به سمت منزل می رفتیم به من گفتند دیشب که من روضه خواندم چه گفتم؟ و خودشان گفتند که دیشب اول روضه گفتم تازگی ها ندیدم سال ها پیش دیدم اما یادم نیست کجا دیدم وگفتند می دانی این مطلب را چرا نقل کردم؟ این مطلب را که گفته بودم از شخص آقای فلسفی شنیده بودم که معتبر بود و ردخور نداشت (دهه آخر صفرایشان در منزل آقای بروجردی منبر می‌رفت)آن ایام من طلبه بودم که بیش از 50 سال پیش است اما باز به این شنیدن هم اکتفا نکردم و در منبع هم آن را نگاه کردم و دیشب در روضه هم گفتم تازگی ها ندیدم سال ها پیش دیدم اما یادم نیست کجا دیدم. یعنی این قدر دقت داشتند و این راجع به بحث توجه ایشان به مقتل خوانی و روضه خوانی بود.
همیشه خیلی دوست داشتم که حاج آقا اشکال من را بگیرد؛ اما ایشان راجع به مداحی من چیزی نمی فرمودند (نمی‌خواهم بگویم که مداحی من را تأیید می‌کردند نه این طور نیست بلکه منظورم این است که هیچ وقت اظهار نظر نمی کردند و نکته ای نمی‌گفتند) یک سال که میلاد حضرت زهرا(س) بود و فکر کنم حاج احمد چینی نمی‌توانستند بیایند و قرار شد بعد از منبر حاج آقا من مداحی کنم من به آقای هوایی که استاد ماست و خیلی به گردن ما حق دارد گفتم که خواهشاٌ از حاج آقا بخواهید که دقت کنند و اگر نکته ای به نظرشان می‌رسد بفرمایند. سال 89 بود و من شعری را که انتخاب کرده بودم بحرطویل بود که از ازدواج حضرت رسول با حضرت خدیجه شروع می شد وجلو می آمد و به جریان میلاد حضرت زهرا(س) اشاره می‌کرد  حاج آقا مجتبی فرموده بودند چون شب تولد حضرت زهرا بود بهتر بود از زایمان حضرت خدیجه و از تولد فاطمه زهرا شروع می کردی نه ازدواج حضرت خدیجه با رسول اکرم(ص) و گفتند در این جلسات سعی کنید آهنگ‌هایی را انتخاب کنید که مردم بتوانند جواب دهند. به دیوان‌های وزین و سنگین مثل دیوان نیر، محتشم و مرحوم کمپانی بیشتر مراجعه کنید و فرموده بودند در مقتل همین روند ادامه پیدا کند و مقتل خوانی شما خوب است و در مورد مقتل نکته ای را نفرموده بودند.

یک بار به ایشان گفتم اگر کسی در معرض شهرت قرار می گیرد. شهرت آفت دارد. چکار کند که از آفت ها حفظ شود و حتی به ایشان گفتم که احساس می کنم انسان گاهی در این وادی تواضع می کند که تواضعش هم تکبر است. به این مطلب خیلی دقت کردند.
فرمودند آفت شهرت را هر کسی در حد خودش دارد و خطرناک ترین چیز برای انسان هم همین است و می تواند تمام کارهای انسان را هباء منثورا کند و ریشه کن می کند و فرمودند اولاٌ توجه به این معنا خودش لطف الهی است که کسی توجه داشته باشد و برخی توجه ندارند و می غلتند و دست خالی می شوند. نگذارید این معنا از بین برود همین که بدانید شهرت آفت دارد و آدم را نابود می‌کند خوب است و سپس فرمودند که مقابله با شهرت راه های مختلف دارد که لا به لای چند خاطره ناب آن را تعریف کردند و فرمودند بحث شهرت هم در مباحث من هست و مقابله با شهرت هم راه علمی دارد و هم راه عملی. راه علمی‌اش که به نظرم بالاترین راه ها است، حدیث نفس است و گفتند یک قضیه را برایت نقل می کنم و گفتند شما مرحوم مامقانی را می‌شناسی؟ بنده هم ناپختگی کردم و سریع گفتم بله صاحب تنقیح المقال و ایشان فرمودند خیر منظورم مامقانی پدر بود. یعنی شیخ عبدالله. این اثر که شما نام بردی برای مامقانی پسر است و فرمودند مامقانی پدر حاشیه بر مکاسب دارد و از حاشیه های خوب مکاسب هم هست. ایشان اهل مامقان از روستاهای سمت آذربایجان بود. و فرمودند: ایشان به نجف آمد درس خواند و خدا به او توفیق داد حتی به مرجعیت هم رسید آذربایجان و بخش هایی از شوروی همه مقلد ایشان بودند و آذری ها همه به سمت ایشان گرویدند.

حاج آقا مجتبی ادامه دادند: ایشان وارد هر مجلسی که می شد از او تجلیل می کردند و تا شروع می کردند از او تجلیل کنند ایشان دستش را به سمت دهان و گوشش می برد. و با خودش حدیث نفس می کرد و با خودش می گفت که خودت می دانی که هیچی نیستی و به من فرمودند که حدیث نفس یعنی این. با مثال خارجی به تو گفتم تا برایت جا بیفتد هر وقت دیدی دارند تو را بالا می برند به تعبیر ایشان به خودت بگو : برو گمشو و به خودت بگو که: خودم می دانم که هیچی نیستم تا یابوی نفس بر تو مسلط نشود. سپس فرمودند مرحوم مامقانی کارهای عملی هم داشته است و حاج آقا فرمودند که من این را از پدرم مرحوم (میرزا عبدالعلی  تهرانی) شنیدم که مرحوم مامقانی وقتی به نجف آمده بود ملبس به لباس روحانیت نبود و با همان لباس محلی خودشان به نجف آمده بود که لباس بلندی بود و کلاهی داشتند که ترک ترک و رنگی بود و هنوز هم در روستاهای آذربایجان وجود دارد و ایشان تا آخر که در نجف بود این کلاه را حفظ کرده بود. آخر شب که می شد و فردایش می خواست به چند صد نفر مجتهد درس خارج بدهد، مطالعه اش که تمام می شد به جلوی آینه می رفت و کلاه را سرش می گذاشت و خودش را نگاه می کرد که یادت نرود که بودی و از کجا آمدی و چه هستی و سپس می رفت می خوابید.
بعد حاج آقا مجتبی فرمودند دیگر بهتر از این نمی توانستم برایت بگویم و می‌گفتند اینها باد هواست مواظب باشید یابوی نفس شما را برندارد با حدیث نفس نگذارید که این حرف ها روی شما اثر بگذارد و به این ترتیب راه های علمی را با مثال گفتند و راه علمی‌اش هم این است که هر چیزی که انسان حس می کند موجب می شود او را تحریک کند آن را ترک کند و فرمودند کارهایی که ما در جهت نشر معارف دینی می کنیم بدون خلوص هیچ ارزشی ندارد و خلوص نباشد فایده ندارد.

به ایشان گفتم که حاج آقا من حس می کنم در مورد همین جلسات که دائم می گوییم اسم من را نزن و فیلمم را نگیر و چراغ را خاموش کن و CD پخش نکن هر کسی هم این کار را می کند جلویش را می گیریم می‌ترسم شاید همین شیطان باشد. فرمودند بله شیطان راه های مختلف دارد و  فرمودند یک بار یکی از دوستان من گفت من که تو را می شناسم و خلوت و جلوت تو را دیده‌ام چرا این طور می‌کنی؟ چرا در جمع نافله نمی‌خوانی؟ یعنی منظورشان این بود که من که می دانم شما در خلوت خود نافله می‌خوانی (چون حاج آقا خیلی به نوافل معتقد بودند) حاج آقا گفتند که دوستم به من گفتند مواظب باش توسوس شیطانی پیدا نکنی و شیطان می خواهد این توفیق را از تو بگیرد و برای این که حال شیطان را بگیری به او بگو اصلاٌ دلم می خواهد برای مردم بخوانم. چند دفعه این کار را کنی از کله‌ات می‌پرد. منظورشان این بود که آدم باید دقت کند که در هر موقعیتی چه راهی را انتخاب کند و هدفش مقابله با شیطان باشد نه این که اصل را بر این بگذارد که نکنم، نگذارم یا نگیرم.

***توصیه حاج اقا درباره فرزند دار شدن و خصوصیات پنجگانه

در مورد قصه فرزند دار شدن حاج آقا یک توصیه خاصی داشت که خیلی از جوانان پیش ایشان می رفتند ودستورالعمل خاصی داشتند که واقعاٌ جوابگو بود. تعداد زیادی هستند که با دعای حاج آقا بچه دار شدند. برای مثال یکی از دوستان برای من نقل کرد که آقایی نزد حاج آقا آمده بود و گفته بود می‌خواهم زن دوم بگیرم چون بچه دار نمی شوم حاج آقا گفته بود که این کار را نکن من برایت دعا می‌کنم ان‌شاء الله حل می‌شود. آن خدایی که از زن دوم میتواند به تو بچه دهد از زن اول هم می‌تواند. الان آن شخص دو قلو دارد.
 یک چیزی را هم آقای دکتر اسماعیلی برای من نقل کردند که خیلی قشنگ بود و می گفت من در مسجد جامع ایستاده بودم حاج آقا استخاره می‌گرفت و یکی آمد و گفت استخاره می‌خواهم و حاج آقا گفت بعدی و آن بنده خدا به یک گوشه رفت و دوباره بعد از چند نفر آمد و گفت من استخاره ‌می خواهم و دوباره ایشان گفتند بعدی و وقتی تمام شد حاج آقا نعلین ها را برداشتندکه ازپله بالا بیایند و تا پایش را روی پله می گذارد آن شخص می گوید حاج آقا یعنی چه؟ خب همه استخاره کردند. و حاج آقا به آن شخص می گوید می خواهی بروی زن دوم بگیری بعد بگویی مجتبی تهرانی استخاره کرد! برو.. آن شخص هم می گوید بر منکرت لعنت.

حاج آقا در مورد بچه‌دار شدن، آداب و ادعیه، زیارت رفتن و.. دستورالعمل های خاصی داشتند و این را که می گویم احتمالاٌ خیلی از جوان ها از ایشان شنیده اند و می خواهم لا به لای این ها دلسوزی حاج آقا را هم بگویم. بنده برای بچه‌دار شدن چند مرحله خدمت ایشان رفتم . اولین بار رفتم و عرض کردم توصیه ای میخواهم برای اینکه خدا به ما اولاد سالم و صالح عطا کند.  فرمودند که آفرین خوب کردی که اول پیش من آمدی .بهترین زمان سال برای انعقاد نطفه ماه رمضان است آن هم نزدیک به نیمه های ماه رمضان. چون هم پدر و هم مادر روزه گرفته اند و حالت تلطیف روحی پیدا کرده اند.از نظر تغذیه مادر خیلی رعایت کند و هر چیزی را نخورد.فرمودند مسئله توسل خیلی مؤثر است و توسل کنید که این خصوصیات 5 گانه ای را که می گویم خدا به شما عطا کند که یکی در مورد سالم بودن فرزند است.
سپس فرمودند که من یک چیزی را به تو بگویم که در خانواده ما از هر جایی هر چیزی بیاید مثل هدیه و امثال این ها خانواده و بچه های من به آن دست نمی زنند می گویند صبر کنید تا حاج آقا بیاید و جهات شرعی اش را روشن کند و من هم می‌آیم و جهات شرعی‌اش را با دقت روشن می‌کنم و این در خانواده ما سنت است.

***در مباحث حاج آقا مجتبی چیزی خارج از مسئله ثقلین پیدا نمی کنید

سپس فرمودند قمر در عقرب نباشد و در روایات هم زیاد داریم این صحبت ها را در مرحله اولی که رفتم فرمودند. بار دیگری که رفتم چند ماه مانده بود به تولد فرزندم ایشان دوباره یک سری مطالب را در مورد تغذیه فرمودند که مقید باشید. جاهایی نروید که ممکن است غذای شبهه ناک بخورید و این عجیب اثر می‌گذارد و در روایات هم داریم (حاج آقا مجتبی نه تنها یک استاد اخلاق و عارف، بلکه فقیه هم بود و این خیلی مهم است. یعنی اگر اهل عرفان و اخلاق بود دستورالعمل هایش منطبق با شریعت بود و من معتقدم که این هنر ایشان بود. اگر در مباحثشان دقت کنید چیزی خارج از مسئله ثقلین پیدا نمی‌کنید. فقط آیات و روایات بود و از خودش چیزی نمی گفت و داستان و تحلیل شخصی و تراوشات ذهنی نمی‌گفت و ازمحدوده معارف ثقلین بیرون نمی رفت)

فردای آن روز با ایشان به مسجد رفتم فرمودند که دیروز شما آمدی و در مورد فرزندت گفتی وقتی رفتی یک مطلب به ذهنم آمد که گفتم این را باید به آقای مطیعی بگویم و فرمودند که حتماٌ این را یادداشت کن. من کاری که خودم کردم را می خواهم به تو بگویم و هر کاری که برای بچه‌های خودم کرده‌ام را به شما هم یاد می‌دهم توجه کنید این که میخواستند به من یاد بدهند من (میثم مطیعی) خصوصیتی نداشتم فقط آدمی بودم که سؤال کرده بودم. هر کسی دیگر هم سوال می‌کرد ایشان کاری را که بلد بود و خودش انجام می‌داد به او توصیه می‌کرد. فرمودند کاری را به تو می گویم عمل کن و این دستورالعمل ایشان کاملاٌ مبتنی بر روایات است فرمودند ما روایت داریم که به ذهنم از امام هشتم است که بعد از هر نماز فریضه، مؤمن یک دعای مستجاب دارد شما بعد از هر نماز واجب هم خودت و هم خانمت از زمانی که می خواهید تصمیم به بچه دار شدن بگیرید تا موقع بارداری و حتی بعد از بارداری و حتی بعد از آن گفتند فرزند بزرگ من 50 سالش هست هنوز دارم این کار را می کنم و فرمودند این کار را بکن. «یک صلوات می فرستی و بعد یک استغفار می فرستی که این فرمایش ایشان هم مبتنی بر روایات است و روایت داریم که بنده اگر حاجت خود را بین دو صلوات قرار دهد خدا حیا می کند که طرفین را که صلوات است اجابت کند و وسط را باقی بگذارد و فرمودند استغفار می کنی و دوباره صلوات می فرستی صلوات دوم را که فرستادی همین طور فارسی می گویی: خدایا این اولاد من را و فرزندان من را سالم، صالح، خوش قدم، خوش روزی و عاقبت به خیر قرار بده و بعد از این هم دوباره یک صلوات بفرست. می‌فرمودند: من مقید بودم و در همه نمازهایم این کار را انجام دادم و یک بار هم این کار را تعطیل نکردم. فرمودند این کاری است که خودم کردم و دارم به شما می گویم سپس به من گفتند این چیزهایی که به تو می گویم جمع تمام روایات درمورد بچه دار شدن است و من خودم بعد از فرمایش ایشان دنبال این رویات را دیدم و به صورت سطحی نگاهی انداختم، فهمیدم که ایشان دقیق می گوید دعاهایی که در مورد فرزند وجود دارد 5 تایی است که ذکر کردند و فرمودند عمده آن عاقبت بخیری است که از همه مهم تر است.
یادم می‌آید فرزندم که به دنیا آمد از بیمارستان مستقیم به خانه حاج آقا رفتیم و محبت کردند و اذان گفتند و ان یکاد زیبایی هدیه دادند که فرمودند آن را همیشه پشت لباسش بزنید و آن را نگه داشته ایم.

***آخرین باری که حاج آقا مجتبی را سرپا دیدم

آخرین باری که حاج آقا را سرپا دیدم روز 11 ذی‌القعده یعنی همین چند ماه قبل بود و شام میلاد امام رضا بود که همین الان یادم آمد که دقیقاٌ سالگرد عقد ما در محضر حاج آقا بود که آن هم قصه جالبی داشت، من نزد ایشان رفتم و چند ساعت به پرواز تهران مدینه مانده بود کمی هم دیر رسیدم که حسین آقا گفتند به دفتر بیایید که حاج آقا برای یک عده عقد خوانده بودند حالشان خیلی مساعد نبود و من هیچ وقت ایشان را این طور رنگ پریده ندیده بودم. به ایشان گفتم که من دارم به سفر تمتع می‌روم و آمده‌ام هم خداحافظی کنم و هم دعا کنید برایم و توشه بگیرم. محبت کردند و در گوش من دعای سفر خواندند. عادت داشتند وقتی نزدیکان یا کسانی که می خواستند به سفر بروند نزد ایشان می رفتند در گوششان دعای سفر می خواندند و سپس گفتند: مدینه که رسیدی خیلی استغفار کن تا قبل از رسیدن زمان احرام پاک شده باشی و رویت بشود لبیک بگویی. بعد فرمودند که در مدینه قرائت قرآن را شروع کن و سعی کن یک قرآن در مدینه و یکی در مکه ختم کنی که در این زمینه روایت هم داریم اگر مقدور نشد در مدینه شروع کن و در مکه آن را تمام کن ثواب آن را حتماٌ به 14 معصوم هدیه کن.. فرمودند در مدینه رفتی به پیامبر بگو شما از زمان جاهلیت به محمدامین معروف بودی و شما را به عنوان امانتدار می شناختند من دینم را به شما امانت می دهم تا در روزی که به آن محتاجم یعنی شب اول قبر به من برگردانید و اگر کسی می گفت می خواهم به کربلا بروم می فرمود به امام حسین بگو شما خاندان امانتداری هستید و من دینم را پیش شما به امانت می گذارم تا به من برگردانید. حاج آقا این مطلب را در مورد اکثر کسانی که نزد ایشان می رفتند می گفتند بروید این را به امام معصوم بگویید .
بعد فرمودند احرام که بستید بر ذکر صلوات مداومت کنید و ثوابش را به 14 معصوم هدیه کن. یک توصیه‌ای هم کردند که خیلی برای من عجیب بود. فرمودنددر همان ابتدای ورود به مسجدالحرام قبل از این که اعمال عمره تمتع را شروع کنی دو رکعت نماز بخوان و بعد به زیر ناودان طلا برو و سر به کعبه بگذار و همین طوری که من می گویم با صفا با خدا حرف بزن. یک صلوات بفرست و استغفار کن بعد دوباره صلوات بفرست و بگو خدایا به گردن هر کسی حق اخلاقی دارم اگر به من فحش داده یا تهمت زده و غیبت کرده من از همه گذشتم (این را آنقدر با سوز دل و با خلوص نیت گفتند و حالت بکاء داشتند عده ای که ایستاده بودند و گوش می‌کردند همه گریه می کردیم) و گفتند از اعماق دلت و جگرت از همه بگذر. یک مختصری نشان بده و خروارها بگیر. بعد بگو خدایا من که بنده کوچک تو هستم از همه کسانی که به من بد کردند گذشت کردم. خدایا من به تو بد کردم تو هم بیا از من بگذر سپس فرمودند این کار را بکن بعد برو طواف کن و ببین که چقدر احساس سبکی می کنی.

در بحث های مؤسسه حفظ و نشر آثارشان همیشه تأک


:: بازدید از این مطلب : 2486
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 24 بهمن 1391

به گزارش مشرق، گروه‌هایی از افراد مسلح در داخل حرم حضرت سکینه در «داریا» در حومه دمشق تمرکز یافتند و درگیری آنها با ارتش سوریه به تخریب بخش‌هایی از این حرم منتهی شد.

بر اساس گزارش فارس، افراد مسلح پیشتر گلدسته‌ها و گنبد این حرم را با شلیک خمپاره تخریب کردند و بخش‌هایی از دیوارهای این حرم را تخریب کرده تا تک‌تیراندازان بتوانند از آنجا ارتش سوریه را که در اطراف حرم مستقر شده هدف قرار دهند.

گروه خنثی سازی ارتش سوریه، دها بمب را که افراد مسلح در اطراف حرم حضرت سکینه قرار داده‌اند را خنثی کردند، این در حالی است که افراد مسلح ده‌ها بمب در داخل حرم قرار داده تا هنگام عقب‌نشینی از آن ،‌ اقدام به منفجر کردن آنها بکنند.

افراد مسلح بارها از نیت خود برای تخریب و نابودی حرم حضرت سکینه در این منطقه خبر داده بودند.

عاملی که پیشروی ارتش سوریه در این منطقه را با مشکل مواجه کرده، وجود بمب در اطراف حرم و حضور گسترده تک تیراندازان در داخل حرم است.



:: بازدید از این مطلب : 2065
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 23 بهمن 1391

 

 

براي اين حضور بايد همه‎ي عمر شكرگزاري كرد/ لحظه‌اي كه دشمن انتظار پاسخ مردم به نداي انقلاب را نداشت، ملت دشمن را مأيوس كرد

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز(دوشنبه) در کلاس درس خارج فقه با تقدير و تشكر از بصيرت، شجاعت و موقع شناسي ملت ايران در خلق حماسه عظيم مردمي و باشكوه ۲۲ بهمن، اين حضور گسترده ي مردمي را حادثه اي بزرگ خواندند و تأكيد كردند: حضور همه ي اقشار از پير و جوان، زن و مرد در صحنه آن هم در شرايطي كه ۳۴ سال از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته است، بزرگترين نعمت الهي است كه بايد همه ي عمر را براي آن شكر گزاري كرد.

به گزارش رجانيوز، رهبر انقلاب اسلامي ضمن مقايسه ي برگزاري سالگرد جشن پيروزي انقلاب اسلامي در ايران با ساير كشورهايي كه در آن انقلاب رخ داده است افزودند: هنر بزرگ و برجسته اين است كه در ايران مردم خود، صاحبان انقلاب و كشور هستند و كار برگزاري جشن انقلاب بر دوش خود آنان است،‌ و به همين دليل مردم از اين ثروت عظيم، كه مايه ي عزت و استقلال آنهاست حمايت مي كنند و هرجا كه نياز باشد حضور خود را نشان مي دهند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي با تشكر از يكايك مردم ايران براي حضور به موقع در صحنه افزودند: درست در لحظه اي كه دشمنان استقلال و عزت ملت ايران انتظار داشتند كه مردم به نداي انقلاب و نداي جمهوري اسلامي پاسخ ندهند، مردم با حضور خود دشمن را ناكام و مأيوس كردند.
 
ايشان با تأكيد بر اينكه دشمنان در تبليغات تلاش مي كنند كه اين صحنه هاي عظيم مردمي را كمرنگ جلوه دهند افزودند: البته آنان واقعيات صحنه را مي بينند و مي فهمند و آن را تحليل مي كنند و به اين نتيجه مي رسند كه نمي شود با اين ملت مواجه شد.
 

 


:: بازدید از این مطلب : 2198
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 15 بهمن 1391

 

نگذارید فضاى سياسى كشور، جنجالى شود/ با یك حرف یا عمل نسنجیده فضا را سیاسی نکنید/خوراک تبلیغاتى رادیوهاى بیگانه و تلویزیون هاى بیگانه نشوید

 

مشرق - اتفاقات امروز مجلس و مسائل مطرح شده در حالی صورت می گیرد که در چند ماه اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدارهای متعدد در خصوص به بوجود آمدن تنش آفرینی ها هشدار داده و مسولان را از آن برحذر داشتنه بودند.

 



به مناسبت برخوردهای تامل برانگیز برخی از مسئولین به بازخوانی بیانات اخیر رهبر انقلاب می پردازیم:‌

 


* ما در چند ماه بعد از اين، مسئله‌ى انتخابات را داريم. تا قبل از انتخابات و در خود انتخابات، بايد همت همه‌ى مسئولين اين باشد كه آرامش سياسى كشور را حفظ كنند؛ نگذارند فضاى سياسى كشور، جنجالى و متلاطم شود؛ اين جزو چيزهائى است كه هوشمندى مسئولان كشور ان‌شاءاللّه بايد بتواند اين را تحقق ببخشد.

* مسئولان، سیاستمداران، تریبون داران و مدیران عرصه های گوناگون نیز كاملا مراقب باشند كه با یك حرف یا عمل نسنجیده و اختلافی، موجب متلاطم شدن فضای سیاسی نشوند.


* امروز آنچه بنده تشخيص ميدهم - كه بررسى حركات دشمن نشان ميدهد - اين است: با اينكه ما حدود پنج ماه به انتخابات داريم، ذهن دشمن متوجه انتخابات ماست. انتخاباتى كه در خرداد آينده در پيش داريم، از نظر ما مهم است، از نظر دشمن هم مهم است؛ حواسش به آن انتخابات است. اگر ميتوانستند كارى ميكردند كه اصلاً انتخابات انجام نگيرد، اين كار را ميكردند. خب، اين كار براى آنها ميسور نيست، مقدور نيست؛ مأيوسند از اين كه بتوانند اين كار را انجام دهند.

* یکى از راهها، ایجاد وحدت است. اختلافات مضر است. هم اختلافات بین مسئولین مضر است؛ هم بدتر از آن، کشاندن اختلاف میان مردم مضر است. این را من به مسئولین، به رؤساى محترم هشدار میدهم. من از رؤساى قوا حمایت کردم، باز هم حمایت می کنم - مسئولند، باید کمکشان کرد - اما به آنها هشدار می دهم، مراقب باشند. نه اینکه این نامه نگارى ها خیلى مهم باشد؛ نه، صد تا نامه بنویسند؛ کار خودشان را بکنند، اختلافات را به میان مردم نکشانند، چیزهاى جزئى را مایه ى جنجال و هیاهو و استفادهى تبلیغاتى دشمن و خوراک تبلیغاتى رادیوهاى بیگانه و تلویزیونهاى بیگانه نکنند، صد تا نامه بنویسند؛ نامه اهمیتى ندارد. مهم این است که همه ى ما بدانیم مسولیتی داریم، همه ى ما بدانیم موقعیت حساسى داریم.»

* البته اختلاف نظر، فراوان است؛ هیچ اشکالى هم ندارد - دو نفر مسئولند، رفیقند، اختلاف نظر هم دارند؛ همیشه هم بوده است - اما اختلاف نظر نباید به اختلاف در عمل و اختلاف در برخوردهاى گوناگون، به اختلاف علنى، به گریبانگیرى، به مچ گیرى در مقابل چشم مردم منتهى شود؛ چون آن اختلافات آنقدر اهمیت ندارد.

* یک وقت یک چیزهاى مهمى است، خب مردم باید مطلع شوند؛ اما این اختلافاتى که انسان مى بیند بین این حضرات هست، چیزهائى نیست که اینقدر اهمیت داشته باشد که حالا با ادعاهاى گوناگون، ما اینها را بزرگ کنیم، جلوى چشم مردم نگه داریم، به اینها اهمیت بدهیم؛ که اهمیتى هم ندارد. اختلافات را نباید علنى کرد؛ اختلافات را نباید به مردم کشاند؛ احساسات مردم را نباید در جهت ایجاد اختلاف تحریک کرد. از امروز تا روز انتخابات،
هر کسى احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به کار بگیرد، قطعاً به کشور خیانت کرده.


:: بازدید از این مطلب : 2249
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 03 بهمن 1391

به نقل از «خبرگزاری دانشجو»، عملیات پیروزمندانه کربلای5 با رمز «یا زهرا (س)» در محور شلمچه (کانال ماهی) به فاصله کمی پس از کربلای 4 در حالی اجرا شد که عملیات کربلای 4 به دلیل لو رفتن اطلاعات، توفیق لازم را به دست نیاورده بود، ولی رزمندگان اسلام توانستند به فاصله خیلی کم -حدود دو هفته- نیروهای خود را به محور شلمچه منتقل کنند و عملیات کربلای 5 را به دشمن تحمیل نمایند.
 

 

به دنبال نتایج این عملیات عظیم -که حدود 70 روز به طول انجامید- علاوه بر فشارهای آمریکا، قطعنامه 598 که کمی به خواسته‌های جمهوری اسلامی ایران نزدیک شده بود صادر گردید. و این اولین بار بود که پس از شروع جنگ تحمیلی شورای امنیت سازمان ملل به وجود جنگ در این منطقه اعتراف کرد.
 
این روزها که مصادف است با سالروز ایام عملیات کربلای5 یاد می‌کنیم از "سردار شهید اسماعیل دقایقی" فرمانده«تیپ 9بدر» و از شهدای عملیات کربلای5. دقایقی همان کسی است که گردان «احرار» را از میان سربازان عراقی -که به اجبار بعثی ها به جنگ آمده بودند و به سمت ایران فرار می کردند یا پس از اسارت به حقانیت ایران و باطل بودن حزب بعث پی می بردند- تشکیل داد و خودش فرمانده شان شد. اسرای عراقی با علاقه در مقابل ارتشی که خودشان سال‌ها در آن بودند، می‌جنگیدند و بسیاری از آنها هم به شهادت رسیدند. آنها به دلیل ایمان و اخلاق خوب اسماعیل عاشقش شده بودند.

 

دقایقی در مورد مجاهدان عراقی گفته بود: «آدمی که گذشته اش خیلی بد باشه، اگر توبه کنه از آدم های پاک و بی گناه بهتر میشه. چون تونسته خودش را از منجلابی که در آن بوده بیرون بکشه.»

 

یکی از مجاهدین عراقی می‌گفت: در یک زمستان سرد، با شهید دقایقی در چادری بودم. او متوجه شد یکی از مجاهدان در خواب از سرما می‌لرزد. با اینکه هوا سرد بود و خود او نیز به پتو نیاز داشت، پتوی خود را روی آن مجاهد انداخت. سپس گفت: مجاهدین عراقی ودیعه‌های امام در دست من هستند و من باید از آنها نگهداری کنم.

 

الان خانه‌ هر مجاهد عراقی که بروی، سه عکس می‌بینی: امام خمینی، شهید صدر و شهید اسماعیل دقایقی. 

 

 بهانه

 از سن شانزده سالگی، تابستان‏ها برای رفع مشکلات مالی خانواده، کلاس خصوصی فیزیک و ریاضی تشکیل می‏داد. این کلاس‏ها بهانه‏‌ای برای گفتن حرف‏هایش بود. حرف‏هایی که از کتاب‏ها و مسائل مهم   سیاسی - مذهبی می‏دانست. تدریسش او را در شهر پرآوازه کرد و با آن نفوذ کلامش مریدان زیادی پیدا کرده بود.

 

ملا اسماعیل

هنرجوی هنرستان که بود، همیشه کتاب به همراه خود داشت. هر جا که جمعی از جوانان بودند و او وارد آن جمع می‏شد، با کتاب می‌‏آمد و زمینه دوستی را با فامیل و به ویژه جوانان مهیا می‏نمود. اگر شیمی و فیزیک هم به دیگران درس می‏داد، ضمن رفع خستگی، فرصتی فراهم می‏نمود تا آنان را با کتاب‏های غیردرسی آشنا کند و جمع را به فکر کردن در اوضاع و احوال آن زمان ترغیب می‏نمود. او به خاطر این درس و بحث‏ها، در میان فامیل - البته به لهجه بهبهانی- به «ملا اسماعیل» معروف شده بود.

 
رفیق کتاب
اهل مطالعه و رفیق کتاب بود. به هر خانه و پیش هر دوست و آشنایی می‏رفت، اول کتابی هدیه می‏کرد. او از تازه‏های کتاب با خبر بود. کتاب های مناسب کودکان و نوجوانان را نخست خودش مطالعه می‏نمود و بعد به خانه ما می‏آورد و با زمینه‏‌سازی می‏گفت که بهتر است چه کتابی را بخوانید.

 

شرط ازدواج
هنگامی که اسماعیل به خواستگاری من آمد، در گروه چریکی «منصورون» عضویت داشت و خانه‌‏اش، پایگاه فعالیت‏ها و تکثیر و پخش بیانیه‌‏های امام (ره) بود. در آن موقع به جای این که من شرط و شروطی برای ازدواج داشته باشم، او شرط خودش را بیان نمود. وی با جدیت گفت: «من یک زندگی عادی و معمولی ندارم. ممکن است الان این جا باشم و بعد موقعیت ایجاب کند که به فلسطین بروم.»

 

کیسه برنج
زمستان سال 1364 بود و در تهران زندگی می کردیم . اسماعیل برای گرفتن برنج کوپنی باید مسیری را می‌پیمود که جز ماشین‌های دارنده مجوز ورود به محدوده طرح ترافیک، بقیه مجاز به تردد نبودند. علاوه بر این، از ناحیه پا هم ناراحت بود و حمل یک کیسه برنج با آن مسافت (تقریباً یک کیلومتر) برایش زجر آور بود. از او خواستم تا با ماشین سپاه برود؛ اما نپذیرفت.
گفتم: «حال شما خوب نیست و پاهایت درد دارد!»
گفت: «اگر خواستی همین طور (پیاده) می روم و گرنه، نمی روم.»
 

کیسه 25 کیلویی را روی دوشش نهاده بود و کیف دستی و چیزهای دیگری هم در دستش، به سختی به خانه آورد؛ اما حاضر نشد برای چند دقیقه از ماشین سپاه استفاده کند.

باید بروم!
او در یادداشتی نوشته بود که: «از این به بعد، من دیگر متعلق به شهر و خانه و این جا نیستم و جبهه را برای زندگی کردن انتخاب کرده‏‌ام و هر طوری که شده باید بروم.»

 

مفهوم زندگی
حرف همیشه‌‏اش این بود که معنی ایمان را باید در سختی‏ها دریافت و من مفهوم زندگی را در دفاع از اسلام فهمیدم.

 

تاریخ
همیشه به من توصیه می‏نمود که تاریخ امامان معصوم (ع) را بخوان تا از سیره زندگانی آنان دور نشویم و در هر مقطعی از زمان، موقعیت خویش را دریابیم و بدانیم که باید چه کنیم.
 

صدای جبهه
ابراهیم که به سن شش ماهگی رسیده بود، اسماعیل از جبهه به امیدیه آمد و گفت: «برای من زشت است که با این مسئولیتم در سپاه، زن و بچه‌ام دور از صدای جبهه باشند؛ شما به اهواز بیایید.»
مادرش – گریه کنان – در اعتراض به این تصمیم گفت: «رفتن به اهواز، آن هم با این وضعیت برای بچه کوچکتان مناسب نیست.»
اسماعیل سخن مادر را چنین پاسخ گفت: «بچه من باید در این سر و صداها بزرگ شود.»
 

به هر حال، آمدیم و در اهواز ساکن شدیم. شهری که زیر آتش جنگ افروزان نابکار بعثی، خواب و آسایش را از کف داده بود. در آن روزگار، اسماعیل هفته‌ای یا دو هفته‌ای یک‌بار برای چند ساعت سر‌می‌زد و می‌رفت. خانواده ما و خانواده دوست دیرینه اش سردار شهید مهندس صدراللّه فنی -که تازه داماد بود- در یک خانه زندگی می کردیم. توصیه اسماعیل این بود که: «پناهگاهی را در باغ کنار منزل بسازید. هر گاه هواپیما آمد، شما به داخل آن بروید.»
هنوز سخن شورمندانه او در گوش جانم طنین می‌افکند: «بچه من باید با این سر و صداها بزرگ شود.»
 
کلمه شهید
بارها با لبخند به شوخى خطاب به ابراهیم و زهرا می‏گفت: «اگر باباى شما شهید شد، چه کار می ‏کنید؟» یا می ‏گفت: «باباى شما باید شهید شود!»
او می ‏خواست پدیده شهادت را در دل و دیده فرزندانش عادى جلوه دهد و بر این باور بود که: «نباید کلمه شهید و شهادت، بچه‌‏ها را ناراحت کند و یا در روحیه آنان اثر منفى بگذارد.»
وقتى شهید شد آرامش خاطرى در ابراهیم 6 ساله دیده می ‏شد و سخن او در فراق پدر چنین بود: «پدرم شهید شده و اکنون در بهشت است.»:


پوتین های جا مانده
با یکی از معاونینش از اهواز به سمت قم می‌رفتیم. خسته بود و برای تجدید قوا از دوستش خواست تا ماشین را به کناری بزند و نیم ساعت استراحت کند. اسماعیل عادت کرده بود که هنگام خواب پاهای خود را از پوتین در بیاورد. پوتین‌ها را از پای خویش در آورد و چون جا تنگ بود، آنها را بیرون از ماشین گذاشت و بعد کمی خوابید. وقتی که بیدار شد و حرکت کردیم، بعد از گذشت 10 دقیقه و پیمودن کیلومترها راه، متوجه جا ماندن پوتین‌ها شد. از  همرزمش پرسید: «قیمت پوتین چه قدر است؟»
او پاسخ داد: «700 تا 800 تومان.»
از این که چه قدر از راه را پیموده ایم، سؤال کرد. دوستش گفت: حدود 10 دقیقه و بعد حساب کرد؛ دید که قیمت پوتین از قیمت رفت و برگشت گران تر است. پول بنزین رفت و برگشت را حساب کرد و کنار گذاشت و گفت: «برگردیم!»
 

او این پوتین‌های نو را از سپاه گرفته بود و آنها را برای خدمت می خواست. حیف بود که از دستشان بدهد. ماشین دور زد و بعد از طی چندین کیلومتر راه به پوتین‌ها رسیدیم.

 

ماشین کولر دار
همراه اسماعیل از سه راه خرمشهر به سمت خط در حرکت بودیم. ماشین ما یک استین کولردار بود. چند نفر از بسیجی‌ها به محض دیدن استیشن، دست بلند کردند. من هم مشتاقانه پا روی ترمز نهادم و آنها را سوار کردم. یکی از آنها، همین که سوار شد و هوای خنک داخل را احساس کرد، با لحن خاصی گفت: «وای، شا چه جای خنکی نشته ای!»
سردار با شنیدن این جمله در خود فرو رفت و چیزی نگفت؛ ولی وقتی آنان پیاده شدند، به کولر اشاره کرد و گفت: «خاموشش کن!»

بعد از آن روز، اسماعیل دیگر سوار ماشین کولردار نشد و به تردد با یک ماشین آمبولانس قناعت کرد. روزی -در آمبولانس- سر صحبت را باز کرد و گفت: «من چون فرمانده هستم ماشین کولردار سوار شوم و بسیجی‌ها در هوای گرم باشند؟!»

 


اتو کشی رزمنده ها
ما آن چنان حال و حوصله ای برای شستن لباسمان نداشتیم. در هور هم که بودیم، آب دم دستمان بود؛ ولی چند دقیقه بیشتر برای شستن لباس – آن هم به شکل معمولی – وقت نمی‌گذاشتیم. تازه، کمتر پیش می‌آمد که از مواد شوینده برای لباس‌شویی استفاده کنیم. اما اسماعیل خیلی مقید بود که لباس‌هاش را با پودر شوینده و تمیز بشوید و جالب این که اتو زدن را او به ما یاد داد. روزی به او گفتم: «لباس‌هایت را چه طور اتو می زنی؟»
 

پاسخ داد: «ببین! قشنگ از خط اتوی لباس، تا می‌کنم و می‌گذارم زیر پتو، می شه اتو!»
صبح که بلند می شد ، می دید صاف و مرتب است. آن جا بود که به شوخی می گفت: «اتو کشی رزمنده ها!» پیش از آن فکر می‌کردیم که اتو را با خودش به خط آورده است...

 

فرغون
در عملیات خیبر (سال 1362) فرمانده گردان بود؛ اما دیری نپایید؛ کوتاه بود و چون نسیم بهاری به یاد ماندنی. روزهای پیش از عملیات برای دیدارش به پادگان لشکر (17 علی ابن ابی طالب قم) رفتم. دو نفر را دیدم که فرغونی پر از ظروف غذا را جهت شستشو می بردند. نیروها زیاد بودند و ظرف‌ها کافی نبود. آنان با عجله فرغون را می‌راندند تا ظروف، برای غذا خوردن بقیه بچه‌ها آماده شود. یکی از دو نفر، سردار سبزمان، اسماعیل دقایقی بود.


نظافت
صبح بود و با اسماعیل مشغول صحبت بودیم که مدیر داخلی پادگان آمد و گفت: «مجاری آب و فاضلاب و دستشویی‌ها بسته شده و باید کسی بیاید بازش کند.»
سردار گفت: «خب باشد. ترتیب کار را می دهم.»
روز بعد دیدیم که آن کار انجام گرفته و سرویس آب و فاضلاب تر و تمیز شده است. مدیر داخلی را دیدم که آمد به سردار گفت: «گره کار گشوده شد و دیگر نیازی به آوردن کسی نیست.
سردار گفت: «بارک الله.»
 

یکی از بچه ها پرده از این ماجرا برداشت و گفت: «خودم دیدم که نیمه های شب، اسماعیل لباس بادگیر پوشیده بود -که بدنش نجس نشود- و سرویس بهداشتی را نظافت می‌کرد.


کریمانه
من اسماعیل را نمی‌شناختم ؛ ولی هر روز می‌دیدم که کسی می‌آید و چادرها و آبگیرها را تر و تمیز می‌کند. با خودم فکر می‌کردم که این شخص فقط چنین وظیفه ای دارد. یک روز هر چه چشم به راهش بودم تا بیاید و باز به نظافت و انجام وظایفش بپردازد، پیدایش نشد و احساس کردم که او از زیر کار شانه خالی می‌کند. از این رو، خود به سراغش رفتم و گفتم: «چرا امروز نیامدی؟!»
او در پاسخ گفت: «چشم الان میام»
 

کسانی که نظاره گر چنین صحنه‌ای بودند سخت ناراحت شدند و گفتند، «تو چه می‌گویی؟ او فرمانده لشکر است.»
من که احساس شرمندگی می‌کردم؛ در صدد عذر خواهی برآمدم. اما او بود که کریمانه و با متانت گفت: «اشکال ندارد.» و با خنده از کنار ماجرا گذشت. 
 
سردار خاکسار
ایامی که در منطقه «حاج عمران» در شمال عراق بودیم ، فصل زمستان و منطقه پوشیده از برف بود. هوا بسیار سرد بود و زمین گِلی و لغزنده. با این همه مشکلات دست و پاگیر، رزمندگان به نگاهبانی از آن مواضع پرخطر مشغول بودند و از دستاوردهای عملیات کربلای 2 حفاظت می‏کردند.
 

در این منطقه، وقتی رزمندگان -شب‏ها- به خواب و استراحت می‏پرداختند، فردی به آرامی وارد سنگرها می‏شد و گل و لاى چسبیده به پوتین‏ها را پاک می‏کرد و آنها را با خاکساری و فروتنی واکس می‏زد. او این کار را سنگر به سنگر انجام می‌داد. همه از این کار شگفت زده شده بودند و پرسان پرسان ماجرا را دنبال می‌کردند. تا اینکه با کنجکاوی یکی از برادران مشخص شد او سردار خاکسار اسماعیل دقایقی است.

 

تلاوت
روزی برای شناسایی منطقه «سنقُر» راهی پادگان حمزه شدیم و حدود هشت ساعت در راه بودیم. اسماعیل در طول این مدت ، بیش‏تر قرآن می‏خواند و کم‏تر سخن می‏گفت. اگر مسأله‏ای بود که باید از آن با خبر می‏شد، لحظاتى قرآن را می‏بست و صحبت می‏کرد. همین که از مسأله خبردار می‏شد، دوباره قرآن را می‏گشود و می‏خواند. حقا که همواره در حال و هوای ذکر و تلاوت قرآن بود.

 

آخرین بار
آخرین بار که اسماعیل به من تلفن زد، گفت: «اگر میتونى بیا اهواز!» دلواپس شدم که شاید کسالتى داشته باشد! از این رو، با نگرانى مسافت طولانى قم تا اهواز را آمدم و با او دیدار کردم. در حالى که آثار خستگى و بیقرارى از سرا پایش نمایان بود، ضمن سلام و احوال‏پرسى گفت: «این بار لازم است که خودم جلو برم.»
 

من که از لحن گفتارش احساس دیگرى غیر از همیشه داشتم، مانده بودم که چه بگویم چرا که او همواره در خط مقدم بوده و برایم چیز تازه‏اى نبود. اما چرا اکنون این گونه حرف می‌‏زند. او هیچ گاه از رفت و آمد و حضور در خط اول با من سخن نگفته بود. پرسیدم: «آیا ممکن است پیروز شویم ودیگر بار همدیگر را ببینیم؟»
در پاسخ گفت: «علم غیب که ندارم. همین قدر می‌دانم که ما پیروز می ‏شویم.»
گفتم: «اگر رفتى و شهید شدى، ما چه کنیم؟»
گفت: «انتظارم این است که همچنان زن نمونه‏اى باشى و خیالت راحت باشد که در بهشت در انتظار تو هستم.»

سخن که به این جا رسید، سکوت کردم و در حالى که بار سنگینى از غم و اندوه بر دوش داشتم اما هرگز لب به شِکوه و چون و چرا نگشودم؛ بلکه آماده شدم تا او را بدرقه کنم.
صبح خداحافظى گفت و رفت و همان روز پر کشید.
 
پشت در
به مناسبت چهلمین روز عروج اسماعیل در منزل او جمع شده بودیم، شب از نیمه گذشته بود و ما همه خواب بودیم. دوستان دانشجوى اسماعیل از تهران به سمت امیدیه آمده بودند و ما نه از آمدن و حرکت آنان خبر داشتیم و نه از رسیدنشان.
در عالم خواب اسماعیل را دیدم که خطاب به من گفت: «دوستانم پشت در هستند چرا آنان را به خانه راه نمی ‏دهید؟»
سراسیمه از خواب پریدم و درب منزل را گشودم. دیدم عده‏اى از دوستان اسماعیل از راه دور آمده و پشت در جمع شده‏اند، گفتند که چند بار در زدیم و شما در خواب بودید.


خادم مسجد
بعد از گذشت یک سال از واقعه شهادتش، روزى جهت دیدار خانواده به قم سفر کردم. دمادم اذان مغرب بود که به مسجدى در آن حوالى رفتم. همان مسجدى که جاى جاى آن، یادگار سجده‏ها و نیایش‏هاى اسماعیل بود. وقتى که خادم مسجد مرا شناخت و فهمید که من برادر اسماعیل هستم، با آه و اندوه از او یاد کرد و گفت:
من اصلاً نمی ‏دانستم که او کیست و چه منصبى دارد. او همیشه به نظافت مسجد و قفسه‏هاى جاکفشى می‌پرداخت و... بعدها که شهید شد، دانستم که او سردار سپاه اسلام بوده!

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2409
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 03 بهمن 1391

مهر: رئیس ستاد اقامه نماز کشور گفت: نباید به بهانه ادامه تحصیل و گرفتن لیسانس ازدواج را به تاخیر انداخت زیرا گرفتن مدرک تحصیلی یک ارزش و ازدواج یک ضرورت است.

حجت الاسلام محسن قرائتی غروب دوشنبه در گردهمایی دانشجویان مهدی یاور که در مسجد مقدس جمکران برگزار شد با بیان برخی از سئوالاتی که پیرامون مهدویت و امام عصر(عج) وجود دارد به آنها پاسخ گفت.

وی با اشاره به اینکه مسجد مقدس جمکران دارای سند است، عنوان کرد: بنده معتقدم اگر سند هم نداشته باشد خود اشک و توسل به امام زمان(ع) مکان را مقدس می‌کند.

وی با اشاره به اینکه برخی این مطلب را مطرح می‌کردند که ضریح امام حسین(ع) که هنوز به کربلا نرفته و متبرک نشده چرا شهر به شهر برده می‌شود عنوان کرد: برای این مطلب نیز باید گفت این قداست به این دلیل است که این ضریح قرار است به مکان متبرکی چون کربلا فرستاده شود.



رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه با طرح این سئوال که آیا می‌شود امام زمان(عج) با آن سن کم به امامت رسیده باشند؟ ادامه داد: همانگونه که یک دستگاه کوچکی مانند فلش کامپیوتر که ساخته یک انسان است می‌تواند با حجم وسیعی از اطلاعاتی که در اختیار دارد به یارانه متصل شده و اطلاعات را ارائه دهد خداوند متعال نیز که انسان را خلق کرده می‌تواند شرایطی را فراهم کند که علم از یک انسان به انسان دیگر منتقل شود.

ارزش هستی در گرو امام زمان‌(عج) است

وی در ادامه با تاکید براینکه امام زمان(عج) نخ هستی است، ابراز داشت: همانطور که ارزش اسکناس به نخ آن است ارزش هستی نیز در گرو وجود امام عصر‌(عج) است و چنانچه حجت نباشد نظام هستی فرو می پاشد.

حجت الاسلام قرائتی در ادامه به غیبت امام عصر(عج) اشاره داشت و ابراز کرد: خداوند یازده چراغ هدایت را قبل از امام عصر(عج) برای انسانها فرستاد که آنها همه این یازده امام را به شهادت رساندند پس این بود که امام دوازدهم از نظرها غایب شد.

امام عصر(عج) از نیت انسان‌ها نیز آگاه است

وی به آگاهی امام زمان(ع) از احوال انسانها در همه حال اشاره و حتی این امر را معطوف به آگاهی امام عصر(عج) از نیت‌های انسان‌ها نیز عنوان کرد.

رئیس ستاد اقامه نماز کشور با اشاره به این مطلب که برخی می‌گویند با انجام ظلم و ستم شرایط ظهور می شود، ابراز داشت: اینکه گفته می‌شود تا زمانی که ظلم دنیا را فرانگرفته باشد امام ظهور نمی‌کند به معنای این نیست که همه باید ظالم باشند که این امر هم در قرآن اشاره شده که دنیا را ظلم فرابگیرد نه اینکه پر از ظالم باشد و چه بسا که عده‌ای مانند صدام به تنهایی بتواند ظلم‌های فراوانی داشته باشند.

وی با بیان اینکه امام زمان(ع) مانند خورشید پشت ابر است به وظایف شیعیان اشاره داشت و گفت: وظیفه شیعیان این است که با امام زمان تعهد داشته و بالاتر از آن با ایشان پیوند و گره خوردگی داشته باشند و بالاتر از این دو فدای امام زمان(ع) شوند.

وی ادامه داد: شیعیان در زمان غیبت نیز باید به سراغ فقیه عادلی که از هوس خالی است باشند، گفت: کسی که دین خود را ازغیر مرجعیت به دست آورد از خط خارج است.

بدل سازی‌ها از مهدویت/ سی دی ظهور نزدیک است از بدلیات

حجت الاسلام قرائتی به برخی از ادعاهای مهدوی اشاره و بیان داشت: برای هر چیز اصلی که وجود داشته باشد قطعا بدلیاتی به وجود می‌آید که در این زمینه ادعاها و حتی ساخت سی دی هایی مانند ظهور نزدیک است وجود دارد.

وی در ادامه با اشاره به اینکه ۵۰ نفر از یاران امام زمان‌(عج) از زنان هستند، ابراز داشت: در این مسئله عنوان می‌شود که مگر نه این است که زنان را ناقص العقل می‌دانند پس چگونه برخی از یاران امام زمان(عج) را بانوان تشکیل می‌دهند؟

وی با اشاره به آیاتی از قرآن کریم پیرامون اولالباب، ضمن پاسخ به سئوال مطرح شده عنوان داشت: قرآن می‌فرماید زن‌ها اولالباب هستند.

رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه با تاکید بر اینکه عترت و قرآن باید در کنار یکدیگر باشند بر توجه به امام زمان(عج) و در کنار آن قرآن کریم اشاره کرد و گفت: به تعداد جلسات عزاداری که در ماه محرم در شهرها برگزار می‌شود باید جلسات قرآن و تفسیر نیز برگزار شود.

تاکید بر برگزاری جلسات تفسیر در دانشگاه‌ها

وی به برگزاری جلسات تفسیر در دانشگاه نیز تاکید کرد و ادامه داد: حتی اگر جلسات تفسیر برای چند دقیه هم باشد باید این اقدام در دانشگاه‌ها صورت گیرد و در کنار درس جلسات تفسیر قرآن کریم برگزار شود.

نباید ادامه تحصیل موجب عدم ازدواج شود

حجت الاسلام قرائتی در ادامه ضمن نصیحت به دانشجویان برای تسهیل و سرعت در ازدواج گفت: نباید به بهانه ادامه تحصیل و گرفتن لیسانس ازدواج را به تاخیر انداخت زیرا گرفتن مدرک تحصیلی یک ارزش و ازدواج یک ضرورت است.

وی در ادامه به مراقبت در خوردن مال حرام تأکید داشت و عنوان کرد: اگر حقی از کسی برگردن دارید به گونه ای این حق را به وی پراخت کنید و همچنین از لقمه حرام پرهیز داشته باشد زیرا که امام حسین (ع) در کربلا خطاب به سپاه یزید فرمود: حرفهای من در شما تاثیر ندارد زیرا که شکم های شما از لقمه حرام پرشده است.

رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه ضمن تاکید بر توجه جوانان مطالعه و ورزش ادامه داد: انجام ورزش عملی خوب است اما تماشای آن چون سودی ندارد لغو است.

ترویج دین با بهره گیری از محبت

وی در ادامه به اسلام شناسی تاکید کرد وبیان کرد: باید دانشجویان تفکر دینی و اسلامی را ترویج دهند و دراین بین زبان خوش و محبت بهترین سلاح در جذب جوانان است.


:: بازدید از این مطلب : 2201
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 02 بهمن 1391

مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات گفت: از سال گذشته دشمن جنگ ارزی علیه این کشور را آغاز کرده تا بتواند با ایجاد عدم ثبات ارزی و کاهش ارزش پولی، کشورمان را با چالش مواجه سازد.

به گزارش خبرگزاری فارس ، مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات در نشست «اقتصاد مقاومتی و بررسی ابعاد تحریم» که در محل سالن اجتماعات سازمان صنعت، معدن و تجارت استان قزوین برگزار شد، با بیان اینکه مردم صاحبان اصلی نظام اسلامی هستند، اظهار داشت: با افزایش تولید می‌توان اقتصاد مقاومتی را در ایران عملیاتی کرد و بر این اساس باید از راهکارهای مناسبی برای تحقق این هدف بهره برد.
 
فرزین با بیان اینکه فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان در رفع دغدغه‌های اقتصادی در کشور نقش بسزایی دارند، ابراز داشت: در این راستا مسئولان با حمایت از آنان می‌توانند تولید را افزایش دهند تا بسیاری از دغدغه‌های اقتصادی در کشور برطرف شود.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات بیان کرد: با حمایت از بخش خصوصی می‌توان بهترین کالاها را در داخل ایران تولید کرد.
 
این مسئول با اشاره به اینکه باید استفاده از تولیدات داخلی در بین مردم فرهنگ‌سازی شود، اذعان داشت: برخی از تولیدات داخلی برتر از تولیدات خارجی هستند ولی متأسفانه به دلیل تبلیغ نادرست مردم از کالاهای غیرایرانی استفاده می‌کنند.
 
فرزین ابراز داشت: باید با فرهنگ‌سازی افکار آحاد جامعه را به مصرف تولید کالاهای ایرانی هدایت کرد تا با افزایش تولید داخلی و خرید مردم از این کالاها اقتصاد کشور را رونق و توسعه داد و بسیاری از دغدغه‌های اقتصادی را با اجرای این عمل برطرف کرد.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات متذکر شد: ظرفیت‌ها و استعدادهای خوبی در ایران است که با استفاده از این ظرفیت‌ها می‌توان صنعت، اشتغال و تولید را در کشور ارتقا داد.
 
وی داشتن اعتماد به نفس را مهم‌ترین سرمایه عظیم در کشور دانست و عنوان کرد: فعالان اقتصادی با تقویت این باور می‌توانند اقتصاد مقاومتی را عملی کنند و موجب ارتقای عزت و استقلال این کشور شوند.
 
این مسئول با بیان اینکه اقتصاد ریاضتی با اقتصاد مقاومتی متفاوت است، ابراز کرد: افزایش واردات، مالیات و بیکاری، بی‌ثباتی و بی‌امنیتی، فشار معیشتی غذایی بر مردم و کاهش تولید، حقوق و دستمزد از نتایج بکارگیری اقتصاد ریاضتی است که در غرب اجرایی شده است.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات اضافه کرد: ایجاد امنیت، ثبات اقتصادی و کاهش و قطع واردات، افزایش قدرت خرید مردم، کاهش مالیات و صرفه‌جویی مصرف از ثمرات بهره‌گیری از اقتصاد مقاومتی است.
 
وی با بیان اینکه اقتصاد مقاومتی به معنی مردمی کردن اقتصاد است، ابراز داشت: باید با حمایت از تولیدکنندگان صنعتی و کشاورزی بسیاری از مشکلات را برطرف کرد.
 
این مسئول، کاهش درآمدها، افزایش هزینه‌های نقل و انتقالات، شرطی کردن اقتصاد و گسستگی پیوند مردم ایران با نظام را از جمله اهداف دشمنان دانست و گفت: با بکارگیری راهکارهای مطلوب می‌توان تولید را در کشور افزایش داد تا با تحقق این هدف نقشه‌های دشمنان خنثی شود.
 
وی با بیان اینکه جنگ سخت دشوار‌تر از جنگ نرم است، ابراز داشت: باید در جنگ نرم از جنگ سخت الگوگیری کرد تا بتوان در این جنگ همانند جنگ تحمیلی پیروز از میدان خارج شد.
 
این مسئول خاطر نشان کرد: دشمنان از قدرت ایران واهمه دارند و بر این اساس تلاش می‌کنند تا بتوانند باورها، اعتقادات، اندیشه‌ها، الگوهای رفتاری و ساختار نظام را تضعیف کنند تا به اهداف شومشان برسند.
 
وی اذعان داشت: همانگونه که در جنگ سخت بلافاصله نظام ایران آرایش جنگی اتخاذ کرد، باید در جنگ نرم نیز اقدامات لازم صورت گیرد تا بتوانیم در این جنگ نیز در برابر دشمنان به پیروزی برسیم و یک بار دیگر عزت و استقلال کشورمان را به آنان نشان دهیم.
 
مدیرکل بررسی‌های اقتصادی وزارت اطلاعات با بیان اینکه از دهه 70 جنگ نرم علیه ایران اسلامی آغاز شده است، خاطر نشان کرد: از سال گذشته دشمن جنگ ارزی علیه کشور ما را آغاز کرده تا بتواند با ایجاد عدم ثبات ارزی و کاهش ارزش پولی، کشورمان را با چالش مواجه سازد.


:: بازدید از این مطلب : 2138
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران