میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 267
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2699
:: بازدید ماه : 8830
:: بازدید سال : 15046
:: بازدید کلی : 15046
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 17 تیر 1392

ماه رمضان در راه است با همه شيريني‌هايش؛ اما رمضان امسال در دل خود با همه حلاوتش، در دل اهالي تهران غمي نهفته دارد. امسال اولين سال است كه تهران ديگر شاهد بزم‌هاي معرفت و اخلاق دو استاد معروفش حضرت آيت الله خوشوقت و حضرت آيت الله آقا مجتبي تهراني نيست.

دست تقدير الهي بر آن بود كه رمضان امسال با سرگرداني جمع كثيري از مومنان مشتاق به معارف اهل بيت عليهم‌السلام آغاز شود، ديگر خيابان ايران، کوچه ملکی، مدرسه نور در شب‌هاي رمضان بدون آقا مجتبي شور و نوا ندارد . چه گوش‌هاي منتظري كه ديگر خطاب‌هاي پر عتاب آيت الله خوشوقت را كه در مسجد امام حسن عليه‌اسلام تاكيد بر تقوا مي‌كرد، نخواهد شنيد و ديگر از ختم صلوات‌هاي دلنشيني كه در آستانه افطار با حضور اين عزير تهران با حال و هواي خاصي برگزار مي‌شد، خبري نيست.

در آستانه ضيافت الله با ذكر خاطراتي از آيت الله آقامجتبي تهراني كه در سايت ايشان منتشر شده است،مهياي حضور ماه رمضان مي‌شويم.

مقيد به زيارت حضرت عبدالعظيم (ع) در اول ماه بود

ایشان مقیّد به زیارت حرم حضرت عبدالعظيم بودند. اگر تهران بودند، هيچ وقت در اوّل ماه زیارت حرم حضرت عبدالعظيم را ترک نمي‌کردند. هميشه ماهي يک‌بار يا شب اوّل ماه و يا صبح اوّلین روز ماه، حتماً به زیارت مي‌رفتند و هيچ وقت هم این برنامه‌شان ترک نمي‌شد. آنجا هم که مشرف مي‌شدند، مثل مشهد سعي مي‌کردند تمام آداب زيارت را به جا بیاورند. در زيارت‌هایشان هميشه براي ديگران دعا مي‌کردند؛ مي‌فرمودند که شما هميشه براي ديگران دعا کنيد و هر چه مي‌خواهيد براي ديگران بخواهيد و خودشان در این زمینه هيچ کوتاهي نمي‌کردند.


چگونه امام رضا(ع) را زيارت مي‌كرد

زمانی که به مشهد می رفتند، وقتی از منزل حرکت مي کردند، سرشان را پايين مي انداختند و زياد به اطراف توجّهي نداشتند. معمولاً هم تا دم درب حرم صلوات مي فرستادند.وقتی وارد حرم مي شدند، مقيّد بودند که حتما داخل آن محوطّه حرم شوند و برایشان فرقی نمی کرد که خلوت باشد یا شلوغکه معمولاً جمعيتِ خيلي زيادی در آنجا بودندو ايشان با سختي وارد مي شدند.ایشان ايستاده و پشت به ديوار زيارت مي کردند و زيارت هايي هم که عمدتاً مي خواندند، زيارت امين الله و جامعه کبيره و زيارت های مربوط به امام رضابود. ایشان بعد از زیارت به قسمت بالايسر می رفتند و دو رکعت نماز زيارتمی خواندند و بعددر بالاي سر امام رضا علیه السلام دعا مي خواندند.بعد اگر مي شد از درب اصلي خارج مي شدند و اگر هم نمی شد، از قسمت بالا سر خارج مي شدند.در مسير بازگشت هم ذکر صلوات و استغفار داشتند و زیاد به اطراف توجّه نداشتند. زيارتِ وداعِ ایشان، يک ساعت، يک ساعت و ربع طول مي کشيد!اين در واقع وضعيت زيارتي ايشان بود! 

 

خواب ديدم كه در محله خيابان سيروس چشمه زلالي جاري است

یک روز آمدم به ایشان عرض کردم که ما این محلّ را مدرسه عملیّه رسمی کردیم و داريم طلبه مي‌گيريم و نامش را هم به نام مبارک امام هشتم،‌ امام رضا علیه‌السلامگذاشتیم. ایشان خیلی خوشحال شدند، مخصوصاً از اینکه این محلّبه نام مبارک حضرت رضا عليه‌السلام نام‌گذاری شده است. تا آنجا که یادم است خیلی دل‌چسبشان بود و اظهار خرسندی کردند. بعد از آن فاصله‌ای نشد که یک روز به من فرمودند: دیشب یا همان شب من خوابی دیدم که در آن محلّه خیابان سیروس چشمه بزرگي باز شده است و آب زلالي جاری است و فرمودند: من این را تعبیر می‌کنم که اینجا منشأ خیرات و مبدأ ترویج دین خواهد شد، من آینده درخشانی را در این کار می‌بینم. 


سفارش مي‌كردند هر زيارتي كه مي رويد به نيابت از ائمه معصومين(ع) برويد

از بچّگي به ماخيلي سفارش مي‌کردند که هر زيارتي که مي‌رويد به نيابت از ائمه معصومین(ع) برويد؛ اين را از مرحوم پدرشان یادگرفته بودند. ايشان هر وقت صبح به حرم مشرّف مي‌شد به نيابت از پيامبر اکرم(ص) و بعدازظهر به نيابت اميرالمومنين( ع) و فردا صبح به نيابت از يکي از معصومين زیارت می‌کرد. مي‌گفت اين کار احتمال استجابت دعاي شما و دادن حاجات شما را چندين برابر مي‌کند. ايشان خيلي به این مسئله مقيّد بودند و هر دفعه به نيابت از يکی از ائمه به زیارت مي‌رفتند و آداب زيارت رو هم کاملاً رعايت مي‌کردند.


حاج‏آقا فرمودند: بلند شو برو همان‌جایی که ( خمس را ) می‌بخشند! برای چه پیش من آمدی؟!

یکی از دوستان ما می‌خواست خمس حساب کند. او من و آقای ابدی را واسطه کرد که با هم برویم و خمسش را پیش ایشان حساب کنيم. مرحوم ابدی ایشان را برد و حاج‏آقا هم خمسش را حساب کرد. حاج‏آقا به ايشان فرموده بود شما این‏ مقدار خمس بدهکار هستید. گفت: حاج‏آقا! امكان ندارد كه شما مقداری‌ از اين خمس را ببخشید؟ بعضی‌ها می‌بخشند. حاج‏آقا فرمودند: بلند شو برو همان‌جایی که می‌بخشند! برای چه پیش من آمدی؟! ببخشم؟! این برای خدا است، من چه را ببخشم؟‌ من مگر می‌توانم؟ من از خودم اختیاری ندارم که ببخشم، بروید پیش همان‌ها که می‌بخشند! 


گفتم: شما چقدر می‌خوابید؟ ایشان فرمودند: «چهل و پنج دقیقه»

در یکی از ماه‌های مبارک رمضان بود که موضوعی را خدمت ایشان عرض کردم. با ایشان تا کنار ماشین قدم می‌زدم. ایشان فرمودند که این کار را انجام بده، این‌طوری انجام بده، آن‌طوری انجام بده، داشتند توصیه می‌کردند. من عرض کردم: آقا، خیلی وقت تنگ است؛ این‌قدر فرصت نیست. ایشان فرمودند:«چرا وقت تنگ است»؟ گفتم: من صبح می‌روم سر کار و مسؤولیّت اداری‌ دارم، بعد از ظهر که برمی‌گردم افطاری می‌خوریم و بعد هم خودم را برای اینکه خدمت شما برسم، آماده می‌کنم. بعد تا برسم خانه، ساعت دوازده می‌شود، تا آماده خواب بشوم، خلاصه من چهار ساعت می‌خوابم. ایشان فرمودند: «چهار ساعت می‌خوابی»؟ گفتم: حاج آقا! پس چقدر بخوابم؟ ایشان گفتند: «آقا! جدّاً چهار ساعت می‌خوابی»؟ من یک شیطنتی کردم گفتم: شما چقدر می‌خوابید؟ من امیدوارم آن‌هایی که می‌شنوند به دقّت بشنوند و باور کنند. ایشان فرمودند: «چهل و پنج دقیقه». من مغلطه کردم و گفتم: حاج آقا! بعد از نماز صبح، چهل و پنج دقیقه؟ فرمودند: «نخیر؛ مغلطه نکن پسر! چهل و پنج دقیقه». 

گفتند: شما برو شاه‌عبدالعظيم و فقط بگو آقا! بيكارم

می‎گفتند: «برای زیارتت تشریفات قرار نده؛ همین‎طور بگو این کار را با شما دارم.» به همسایه جوانی که بیکار شده بود، ‎گفتند: شما برو شاه‎عبدالعظیم زیارت کن. زیارت که کردی بگو: آقا! من بیکارم، همین. هیچ چیز نمی‎خواهد بگویی؛ خودش گفت: من برگشتم خانه، صبح زود یکنفر زنگ زدند گفت: حسین! بیکاری؟ گفتم: آره. گفت: الآن بیا فلان جا! من رفتم، مرا گذاشت سر کار. می‌گفت: کارش سبک است؛ یعنی خیلی مهم نیست ولی سر کار رفتم؛ ماهی این‎قدر به من می‎دهد و در حال حاضر مشغول هستم. 

گفتند: «برو خودت را بساز؛ اندازه توقّع مردم شو. خوش به حالت»

یک‌بار برای رفتن به صدا و سیما خدمتشان رسیدم و کسب اجازه کردم. ایشان فرمودند که شما بروید. ابتدا در رادیو کار می‌کردم؛ تصویری نداشتم. بعد از چند وقت دوباره آمدم خدمت حاج‌آقا گفتم که دوستان آمدند سراغ بنده و اصرار می‌کنند که من جلوی دوربین قرار بگیرم و این‌طوری مردم مرا می‌شناسند. ایشان فرمودند:«شما با ملاحظاتی برو و حواست جمع باشد». من تقریباً بعد ازیک سال که گذشت، آمدم خدمتشان و عرض کردم که آقا من از شما اجازه گرفتم و شما فرمودید که برو. من هم رفتم و حالا باوری که مردم از من دارند خیلی بالا رفته است. مردم فکر می‌کنند که من خیلی آدم دین‌داری هستم، خیلی آدم عالِمی هستم.حرف‌هایی که در خیابان و کوچه و مجالس و جاهای دیگر به من می‌گویند،اصلاً من نیستم. خیلی احساس می‌کنم که اینجا دارم مقداری دورویی به خرج می‌دهم. ایشان فرمودند:«خوش به حالت»! گفتم: حاج‌آقا چرا خوش به حالم؟! وقتی از من این همه تعریف می‌کنند، اذیت می‌شوم و من می‌دانم که این تعریف‌ها درست نیست.ایشان گفتند: «برو خودت را بساز؛ اندازه توقّع مردم شو. خوش به حالت»


از چالوس براي جلسات ماه رمضان مي‌آمدند

چون شهرک اکباتان زندگی می‌کردم، یک مقدار به خودم مغرور شده بودم که من مسیر زیادی را برای شرکت در این جلسه می‌آیم؛پس خداوند خیلی به من توفیق داده است. یک شب که از جلسه آمدم بیرون، سر چهارراه آبسردار یکی از دوستان ایستاده بود. من ترمز کردم و او را سوار کردم. او تا آزادی با من آمد. به آزادی که رسیدیم گفتم: آقا! خانه من اکباتان است، اگر همسایه ما هستی، بگو. گفت: نه، من می‌روم کرج؛ من همین‌جا پیاده می‌شوم و می‌روم کرج.من همان‌جا زدم پشت دست خودم؛ گفتیم: خدایا! تو برای من یک نفر را فرستادی که من به خودم خیلی مغرور نشوم. فردا شب آمدم خدمت حاج آقا و ماجرا را برای ایشان تعریف کردم. بعد گفتم که من آمدم خدمت شما تا عرض کنم اگر می‌شود جلسات را یک مقدار زودتر شروع کنید که این دوستان به کرج برسند. ایشان یک لبخندی زد و گفت: من مطلبی برایت بگویم تا بفهمی! گفتند: پریشب، دوستان آمدند از من سؤال کنند، گفتم: فردا بیایید مسجد جامع بازار؛ من آنجا به سؤالات شرعی‌تانجواب می‌دهم. آن دوستان گفتند که ما نمی‌توانیم بیاییم، اگر بیاییم روزه‌مان می‌شکند. سؤال کردم چرا می‌شکند؟ آن‌ها گفتند: ما از چالوس با مینی‌بوس می‌آییم برای جلسات شما، قبل از غروب راه می‌افتیم می‌آییم اینجا، تهران افطار می‌کنیم؛ در کلاس شما می‌نشینیم، بعد راه می‌افتیم می‌رویم چالوس، برای سحری می‌رسیم آنجا


:: بازدید از این مطلب : 2400
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 17 تیر 1392
نکاتی از اولیاء خدا برای قبل از ماه مبارک رمضان/ خواسته مرحوم بهلول در مقابل سخنرانی کشف حجابش چه بود؟
 
 

مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) گفت: در حالی که نشسته بودیم و حرف می‌زدیم، یک‌ دفعه بهلول گفت: «سبحان ربی العظِیم و بحمده». گفتیم: ذکر است که دارد می‌گوید! اما بعد از مدتی گفت: «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته».

به گزارش فارس، آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «عشق عبادت» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

*رمز عبودیّت

موقعی که پروردگار عالم، بندگان خودش را در خضوع و خشوع، عندالله تبارک و تعالی می‌بیند که بنده‌اش برای خدا خضوع و خشوع کرده است؛ آن لحظه، لحظه‌ای است که پروردگار عالم می‌فرماید: آنچه که می‌خواستم، همین است.

اولیاء خدا، حسب روایات شریفه، در ذیل «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» بیان کرده‌اند: منظور پروردگار عالم از این عبادت، خضوع و خشوع و رسیدن به آن مقامی است که انسان بداند جز خدا، کسی را ندارد و از طریق عبادت به پروردگار عالم متّصل شود.

اگر حال، این حال شد؛ دیگر بنده، بنده خدا می‌شود و آن که بنده خدا شد، خلیفه‌الله می‌شود. رمز عبودیّت، این است که انسان بفهمد جز او، کسی نیست.

*عشق عبادت!

یک تعبیری را در روایات شریفه، راجع به عبادت و فلسفه و حکمت عبادت بیان می‌کنند که تعبیر عجیبی است. اوّلاً پروردگار عالم، اگر کسی دوستش داشته باشد، به او بهترین عبادت‌ها را الهام می‌کند. مولی‌الموالی(ع) می‌فرمایند: «إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً أَلْهَمَهُ حُسْنَ الْعِبَادَةِ»؛ اگر پروردگار عالم، انسانی را دوست بدارد، به بنده‌ای عشق بورزد و به بنده‌اش علاقه داشته باشد؛ به او نیکویی عبادت را الهام می-کند که چقدر عبادت زیباست و حُسن دارد.

لذا پیامبر عظیم‌الشّأن(ص) فرمودند: «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا»؛ برترین مردم و افضل انسان‌ها، کسی است که عاشق عبادت بشود.

چون تا حبّ و عشق به عبادت، در وجود انسان به وجود نیاید، انسان گردن به عبادت نمی‌دهد. چیست که اهل قیام را در دل شب، به قیام وادار می‌کند؟! چه عملی و چه چیزی باعث می‌شود که آن موقع که یک عدّه در خواب هستند، او بیدار است؟! چه چیز باعث می‌شود که در سرمای به ظاهر کشنده، در بیابان یا کوه‌ها و مناطق سردسیر، حتّی یخ را بشکند و در دل شب، عاشقانه وضو بگیرد و با حال زار عبادت کند؟! این‌ها ناشی از چیست؟ عشق به عبادت! تا انسان، عاشق نشود، آن عمل را انجام نمی‌دهد.

چه عاملی باعث می‌شود که انسان، در گرمای بالای چهل یا پنجاه درجه، در بیابان، در حال شخم زدن و بیل زدن، در حال کار سنگین، روزه بگیرد؟! در حالی که به ظاهر، عطش هم بر او غالب می‌شود، لب‌ها خشکیده، امّا کانّ روزه نیست و به هیچ عنوان ترک صیام نمی‌کند.

لذا اولیاء الهی حتّی برای زیارت هم صیام خود را ترک نمی‌کنند و از خدا می‌خواهند که کار واجبی در ماه مبارک برایشان پیش نیاید که یک موقع نیاز به سفر داشته باشند.

آن‌ها که بندگان خاص خدا و عاشق عبادت بودند، تجارت‌خانه‌‌هایشان را طوری تنظیم می‌کردند که در این یک ماه، به هیچ عنوان از بلد و شهر خودشان، تکان نخورند. می‌گفتند: یک روز ماه مبارک رمضان، به همه عمر و همه این تجارت و مسائل ما می‌ارزد. لذا به هیچ عنوان شهر خود را ترک نمی‌کردند. چه چیزی عامل این مطالب می‌شود؟ عشق به عبادت!

«أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا»، آن‌ وقت دیگر کسی که عشق به عبادت پیدا کرد، طبعاً آن را به گردن می‌گیرد، می‌پذیرد و به جان و دل می‌خرد. «وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ» عاشق است و با قلبش اعلام می‌کند که محبّت این عبادت، در قلبش افتاده است.

*دلم برای نماز در آن دنیا تنگ می‌شود! 

بیهوده نیست که کسی مثل عارف بزرگوار، آیت‌الله سیّدعلی آقای قاضی گله داشتند از این که در فردای قیامت دیگر عبادت نیست. عمل در این دنیاست، در آن‌جا دیگر عبادتی نیست. لذا ایشان آن ‌قدر عشق به عبادت داشتند که می‌فرمودند: دلم برای نماز تنگ می‌شود! نمی‌گویند که مثلاً آن‌ باغ من چیست؟ جنّت من چیست؟ خانه بهشتی من چقدر است؟ و ...، می‌گویند: دلم برای نماز و عبادت تنگ می‌شود - نه تنها ایشان، بلکه بزرگان دیگری مثل مرحم نائینی هم همین‌طور بودند -

*آمیختن اعضاء و جوارح بدن با عبادت!

«وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ» و از صمیم دل دوستش بدارد و با اجسد و پیکر خودش در آن، درآمیزد. گویی این عبادت در او آمیزش دارد و پیکرش با عبادت در آمیخته است؛ یعنی اگر این بدن را از عبادت دور کنی، گویی می‌میرد! این ‌قدر عادت و علقه دارد!

همه عادت‌ها، بد نیست، گاهی یک عادت‌هایی، حسن و نیکوست. اولیاء خدا می‌گویند: مثلشان مثل جسم است که اگر نتواند تنفّس بکند، می‌میرد. اگر بندگان خدا هم یک زمانی نتوانند عبادت کنند، می‌میرند!

یکی از بندگان خدا که جزء اولیا هم نبود، امّا آن ‌قدر علاقه به عبادت داشت که وصف‌ناپذیر بود. او پیرمرد بود و نشسته نماز می‌خواند. یک موقعی من او را دیده بودم. نامش حاج اسماعیلی بود. خدا رحمتش کند. عادت داشت بلافاصله بعد از نماز، زیارت وارث را بلند می‌خواند.

این پیرمرد قریب به 90 ساله، دیگر نمی‌توانست ایستاده نماز بخواند. یک موقعی که او را از اصفهان به سمت تهران می‌بردند، وقتی در راه برای نماز ایستاده بودند، خودش نقل می‌کند که در آن زمان به خدا گفتم: خدایا! این ‌طور دلم نمی‌آید، همان نماز ایستاده‌ را می‌خواهم که در در مقابل تو بایستم، کمر خم کنم و به رکوع بروم، بلند شوم، به خاک بیفتم و به سجده بروم.

وضو می‌گیرد، او را می‌آورند و می‌نشانند، امّا همین که اطرافیان می‌روند تا وضو بگیرند، او آرام آرام بلند می‌شود، دستش را به عصا می‌گیرد و می‌گوید: نهایتش این است که می‌افتم. الله اکبر را می‌گوید و به نماز می‌ایستد.

اطرافین او وضو می‌گیرند و می‌آیند، امّا همه تعجّب می‌کنند و همین ‌طور مات و مبهوت می‌مانند و به تعبیر عامیانه خشکشان می‌زند که چه شد؟! چطور ایستاده نماز می‌خواند؟!

عشق به عبادت، این است، این عبادت در بدنشان عجین شده و نمی‌توانند از آن دل بکنند و علاقه دارند.

چه بود که امام، آن امام‌العارفین، هر چه آسیّد احمد آقا و دیگران صدایشان زدند، جواب ندادند، امّا تا سیّد احمد آقا بیان می‌کنند: آقا! وقت نماز است؛ امام چشم را باز می‌کنند و می‌بندند، چشم را باز می‌کنند و می‌بندند!

علاقه به عبادت، این است. این بدن، عادت کرده. چشم، خدابین شده، آن هم چشمی که دل شب، گریان و نالان است. لذا طبیعی است که آن دست، پا، قلب و دیگر اعضاء و جوارحی که در عبادت خرج شده، از صمیم دل و از صمیم قلب به عبادت عشق می‌ورزند و عبادت با این دست و چشم خودش، آمیخته شده است.

*اولیاء خدا در مقابل کمک به خلق، از خدا چه می‌خواهند؟

«وَ تَفَرَّغَ لَهَا» خودش را وقفش می‌کند و دیگر از غیر عبادت جدا می‌شود. حتّی کسانی که به دیگران کمک می‌کنند - که بعد از واجبات الهی، هیچ عملی مانند کمک کردن به انسان‌ها نیست - ، آن هم به خاطر دوست داشتن عبادت است که این کار را می‌کنند.

بگذارید از یکی از نکات اولیاء خدا پرده‌برداری کنم. اولیاء خدا حتّی در کمک به انسان‌ها، این گونه نذر نمی‌کنند که کمک می‌کنم تا خدا، در عوض، ده برابر و چند برابر بدهد. هر چند پروردگار عالم عنایت دارد و خودش هم در آیات الهی، «عَشْرُ أَمْثالِها»  و امثالهم بیان فرموده. ولی آن‌ها از آنچه که در کمک به خلق خدا نذر می-کنند، مدّنظرشان این است که خدا در عوض این مطلب، بدنم را سالم نگاه دارد تا بتوانم عبادتش را بکنم یا اینکه حبّ به عبادت، عشق به نماز، عشق به صیام و ... را در قلبم زیاد کند.

لذا وقتی به خلق خدا کمک هم می‌کنند، عوضی هم که از این کمکشان می‌خواهند، این است: خدایا! عشق به تو و عشق به عبادتت در من روزافزون شود.

*عبادت؛ همّ و غمّ اولیاء خدا!

«وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا یُبَالِی عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى یُسْرٍ» خویشتن را وقف آن گرداند؛ پس چنین شخصى را باکى نباشد که دنیایش به سختى گذرد یا به آسانى.

این اعضا و جوارح آن‌قدر عجین با عبادت می‌شود که این شخص دیگر باکی ندارد که دنیایش به سختی بگذرد یا آسانی. همّ و غم او، عبادت و بندگی خداست، همّ و غمّ او دیگر نمی‌تواند دنیا باشد.

کسی که همّ و غمّش، دنیا و مسائل دنیاست، معلوم است از عبادت لذت نمی‌برد، امّا آن کسی که همّ و غمّش، عبادت شد، می‌گوید: خدا! نمی‌خواهم نمازم را نشسته بخوانم و از آن به بعد، دیگر تا آخر عمرش، نمازش را ایستاده می‌خواند. با اینکه چند ماهی زمین‌گیر شده و پاهایش خشک شده بود. صورت ظاهر باید با دستگاه ماساژ بدهند تا راه بیافتد امّا فایده نداشته و می‌گوید: همه آن دستگاه‌ها جواب ندادند، امّا عشق به عبادت، کاری کرد که دیگر توانست بایستد. گفت: خدایا! اگر شده حداقل دو رکعت نماز ایستاده بخوانم، نماز نشسته به من نمی‌چسبد. چنین کسی «وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ» شده، لذا چون عشق دارد، دور از چشم آن کسانی که او را می‌برند و می-آورند می‌ایستد و نماز می‌خواند. آن‌ها که وضو می‌گیرند و می‌آیند، می‌بینند ایستاده، متحیّر و متعجّب می‌شوند. امّا از آن به بعد، دیگر تا آخر عمر هم همین حال را داشت. این چیست؟ عشق به عبادت! عشق به بندگی خدا!

*عبادت و فراموش نکردن یاد خدا

برای همین است فرمودند: اصلاً علّت عبادت چیست؟ چرا این‌ها این‌ طور عشق می‌ورزند، «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا»؟!

حضرت ثامن‌الحجج، آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) می‌فرمایند: «لِئَلَّا یَکُونُوا نَاسِینَ لِذِکْرِهِ»، تا اینکه مردم ذکر خدا را فراموش نکنند. البته اولیاء خدا دائم در عبادتند.

خوشا آنان که الله یارشان بی/به حمد و قل هوالله کارشان بی

خوشا آنان که دائم در نمازند /بهشت جــــاودان بازارشان بی

لذا این‌ها دائم در نمازند، امّا برای امثال ما، عبادت برای این است که ذکر خدا را فراموش نکنیم، امّا این‌ها  به جایی می‌رسند که دیگر جدّی از همه دنیا می‌برند.

*خواسته مرحوم بهلول در مقابل سخنرانی کشف حجابش

مطالبی برای ما قابل درک نیست، آن هم تا موقعی که این بدنمان آرام آرام عادت کند و عملیاتی شود. در مرحوم آیت‌الله بهلول، این مرد الهی، یک نکته عجیبی بود که از همه دنیا بریده بود. در آن حالات، با اینکه آن خطبه عالی را در مسجد گوهرشاد در مقابل کشف حجاب آن ملعونی که فساد را آورد - که خدا آن به آن بر عذابش اضافه کند که هرچه فسق و فجور می‌بینیم، به خاطر همان است؛ چون وقتی بی‌عفّتی آمد، همه گناهان می‌آید – خواند. امّا یکی از کسانی که با ایشان بود، قسم می‌خورد و می‌گفت: یک مرتبه‌ای محضر ایشان بودیم، در حالی که نشسته بودیم و حرف می‌زدیم، یک‌ دفعه گفت: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ». گفتیم: ذکر است که دارد می‌گوید. امّا بعد گفت: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَ بِحَمْدِهِ». باز دیدیم آرام‌تر شد و یک جای دیگر گفت: «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ»!

آقا را قسم دادم و بلند بلند در گوششان گفتم: آقا! مدّتی خدمتتان را کردم، استدعا می‌شود این مطلب را بگویید. آقا چون یک مدّتی بود گوششان سنگین شده بود و خودشان متوجّه نمی‌شدند، فکر می‌کردند بقیّه هم این ‌طور هستند و نمی‌شنوند.

ایشان گفتند: مگر چه گفتم؟! گفتم: اینکه بیان کردید، ما شنیدیم. گفتند: من که آرام گفتم. گفتم: بله آقا! شنیدم. گفتند: من توفیق این نمازهایی را که در مفاتیح بیان کرده که در فلان ساعت، فلان نماز و ساعت دیگر، نماز دیگر و همین‌طور برای هر ساعتی، نمازی قرار داده را از حضرت حجّت(عج) خواسته بودم. البته این‌‌ها برای آن کسانی است که هر لحظه، دلشان برای عبادت تنگ می‌شوند و یک وقتی پیدا می‌کنند، آن نمازی را که وارد شده، می‌خوانند «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»  و إلّا تمام آن‌ها را که نمی‌شود، خواند.

ایشان فرمودند: امّا من از حضرت خواستم که آقا! اگر کاری که در محضر مبارک شما کردم (همان سخنرانی که برای مبارزه با رضا قلدر انجام دادند)، مورد رضایت شما است؛ شما هم کاری کن که من در همه ساعات، این نمازها را بخوانم. لذا من حتّی در حالی که مشغول به سخن گفتن با مردم هستم، مدام این نمازها را می‌خوانم - خیلی عجیب است -

آن شخص می‌گوید: از آقا سؤال کردم: چرا؟ آقا مکثی کردند، اشک ریختند و گفتند: آخر نمی‌دانی نماز چه لذّتی دارد؟! آن شخص گفت: من انگار تازه فهمیدم نماز یعنی چه!

لذا عبادت برای بعضی‌ها کیف و لذّت محض است، همیشه یاد خدا هستند، «لِئَلَّا یَکُونُوا نَاسِینَ لِذِکْرِهِ».

*عبادت و مؤدّب شدن

«وَ لَا تَارِکِینَ لِأَدَبِهِ». حضرت بیان می‌فرمایند: اصلاً خداوند عبادت را برای این قرار داده که ادب ترک نشود؛ یعنی رمز عبادت این است که انسان را مؤدب می‌کند. لذا عبادتی، عبادت است که انسان مؤدّب شود و ادب الهی داشته شود.

*عبادت و فراموش نکردن امر و نهی الهی

«وَ لَا لَاهِینَ عَنْ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ» و عبادت برای این است که نکند امر و نهی الهی فراموش شود. این‌جا خدا امر کرده، سمعاً و طاعتاً انجام می‌دهم، این‌جا نهی کرده و نباید انجام دهم، سمعاً و طاعتاً.

*عبادت و عدم قساوت قلب

«إِذَا کَانَ فِیهِ صَلَاحُهُمْ وَ قِوَامُهُمْ فَلَوْ تُرِکُوا بِغَیْرِ تَعَبُّدٍ لَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» اگر مردم بدون تعبّد، به حال خودشان رها می‌شدند، بعد از مدّتی د‌ل‌هایشان، سخت می‌شد. لذا خدا، عبادت را قرار داد که انسان‌ها د‌ل‌هایشان سنگین نشود و قسی‌القلب نشوند. چون قوام و صلاح مردم در این عبادت و بندگی خداست.

*علّت قرار دادن شهر الله!

آن‌وقت پروردگار عالم  یکی از مواقعی که می‌بیند بندگانش این رموز عبادت را متوجّه نشدند و درک نکردند، خودش عاملی قرار می‌دهد تا بندگان به سمت عبادت بیایند.

اولیاء خدا می‌فرمایند: ماه مبارک رمضان از همین موارد است. راء رمضان، رحمت الهی است و پروردگار عالم از باب رحمت، این ماه مبارک رمضان را قرار داد و لذا اسمش را، شهر الله گذاشت. همه ماه‌ها، ماه خداست، امّا فقط اسم ماه مبارک را شهرالله گذاشت؛ چون از بس دوست دارد که انسان عبادت کند.

لذا پروردگار عالم از بس دوستمان دارد و از بس لذّت عبادت که عبّاد عالم چشیده‌اند، عالی، شیرین و با حلاوت است؛ می‌گوید: چرا دیگران نچشند؟! اگر از ما سؤال کردند: چرا ماه مبارک رمضان را برای ما قرار داد، باید بگوییم: چون خیلی دوستمان دارد.

بیهوده نیست که پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(ص) فرمودند: اگر بنده می‌دانست که ماه مبارک رمضان، چقدر برکات دارد و چیست؛ دلش می‌خواست همه سال، ماه مبارک رمضان شود. یعنی اگر درک می‌کرد که ماه مبارک رمضان یعنی چه؛ از خدا تقاضا می‌کرد که همه سال، ماه مبارک رمضان باشد.

*اولیاء خدا تنها در چه زمانی برای طول عمر خودشان، دعا می‌کردند؟

لذا عرض کردم اولیاء خدا تا قبل از ماه رجب‌المرجّب، ابداً برای طول عمر خودشان دعا نمی‌کردند، امّا همین که رجب المرجّب می‌رسید، عاجزانه دعا می‌کردند و می‌گفتند: خدایا! حالا که لطف کردی، بزرگواری کردی، محبّت کردی و ما را زنده نگاه داشتی، از این به بعد هم ما را زنده بدار تا ماه مبارک رمضان را درک کنیم. آن‌ها هیچ موقع برای طول عمرشان دعا نمی‌کردند، امّا موقعی که رجب المرجّب می‌آید و بوی ماه مبارک به مشام اولیاء خدا می‌خورد، حالشان منقلب می‌شود و هوایی می‌شوند. به قدری علقه به این ماه مبارک رمضان پیدا کردند که در دعاهای دل شبشان، خاضعانه می‌خواستند: خدا! لطف کردی، بزرگواری کردی، محبّت کردی، منّت گذاشتی، عمرم را تا این‌جا رساندی، خدا اگر چیزی بناست محبّت کنی، ما که چیزی نداریم برای تو بفرستیم، عملی هم انجام ندادیم، اما همیشه محبّت تو شامل حالمان بوده، حالا هم اگر می‌خواهی محبّتت را به ما بیشتر و بیشتر برسانی، ما را زنده نگهدار که ماه مبارک رمضان را درک کنیم. اگر بعد از ماه مبارک، عمرم را می‌گیری، بگیر، امّا ماه مبارک را درک کنم.

*تنها عبادتی که فقط برای خداست و خودش پاداش آن را می‌دهد

لذا خاتم الانبیاء، محمّد مصطفی(ص) در یک حدیث قدسی بیان می‌فرمایند: «قالَ اللّهُ تبارکَ و تعالى: کُلُّ عَمَلِ ابنِ آدَمَ هُو لَهُ، غَیرَ الصِّیامِ هُو لی و أنا أجزِی بهِ»، هر عملی که بنی آدم انجام می‌دهد، متعلّق به خودش است، مگر روزه که متعلّق به من است و من هم پاداشش را می‌دهم!

اولیاء خدا می‌گویند: این هم یکی از اسرار است. مگر می‌شود؟! یعنی چه صیام، فقط مال من است؟! مگر صیام چیست؟! چرا بیان می‌کند: پاداش دهنده به این خودم هستم؟! چون خدا می‌داند وقتی انسان روزه می‌گیرد، در مرحله نخست، یک ضعفی در وجود انسان پیش می‌آید که رگ‌های شهوت بریده می‌شود.

*روزه و بریدن رگ‌های شهوت

در این جلسه چند نکته را که اولیاء خدا در زمینه صیام بیان کردند، عرض می‌کنم تا بدانید. پیغمبر اکرم، محمّد مصطفی(ص) فرمودند: «علَیکُم بِالصَّومِ؛ فإنّهُ مَحسَمَةٌ للعُرُوقِ و مَذهَبَةٌ للأشَرِ»، بر شما باد به روزه؛ چون روزه گرفتن، این رگ‌های سرمستی‌ و شرّهایی که به وجود می‌آید - که راجع به شرّ هم صحبت کردیم - را می‌برد.

اولیاء خدا می‌گویند: منظور از «مَحسَمَةٌ للعُرُوقِ»، همان رگ‌های شهوت شکم، شهوت جنسی، شهوت نگاه و ... است؛ چون آدم صائم مواظب است، می‌گوید: روزه‌ام، نگاه نکنم. هر چه هست، وقتی بریده شد، می‌فهمد و متّصل می‌شود.

*زمان شروع پرواز و اتّصال

کنز خفیّ الهی، آیت‌الله مولوی قندهاری می‌فرمود: آیت‌الله العظمی آسیّد ابوالحسن اصفهانی دائم این تذکار را می‌دادند - که جالب است عین همین مطلب را آیت الله العظمی قاضی هم بیان فرمودند و علّامه محمّد حسین حسینی طهرانی هم همین جریان را از لسان آیت‌الله قاضی تعریف کردند. گرچه به ظاهر هم این‌ها کنار هم نبودند، امّا ببینید اولیاء خدا همیشه یک حرف را می‌زنند - و آن نکته، این است:

ایشان می‌فرمودند: وقتی انسان، روزه می‌گیرد، در حال صیام، این رگ‌ها بریده می‌شود و این‌ها که بریده می‌شود، پرواز شروع می‌شود و اتّصال به وجود می‌آید. دیگر بند شهوت شکم، شهوت جنسی، شهوت قدرت و ... نیست. همه این عروق و رگ‌های شهوت را می‌برد،آزاد می‌شود و اتصال به خدا برقرار می‌شود. لذا تا انسان نبرد، متّصل نمی‌شود. باید از این دنیا ببرد، از این دنیا که برید، متّصل می‌شود.

خصوصیّت صوم هم همین است که می‌فرمایند: «علَیکُم بِالصَّومِ؛ فإنّهُ مَحسَمَةٌ للعُرُوقِ و مَذهَبَةٌ للأشَرِ» خیلی عجیب است. وقتی تمام این‌ها بریده شد، فقط یک جا می‌ماند و دیگر  خدایی می‌شود. آن که از حلالش دست کشید، دیگر به حرام و شبهه هم نزدیک نخواهد شد.

*عطش روزه‌دار، وسوسه شیطان و نفس دون است!

ما جدّاً نمی‌فهمیم. یک نکته‌ای بگویم، خیلی عجیب است. این را می‌گویم تا اینکه برای این ماه آماده شویم. ابوالعرفا، آیت الله العظمی ادیب فرمود: آقا جان! اگر بدانیم صیام چه خصوصیّتی را دارد، چنان در صیام غرق می‌شویم که اگر امر الهی نبود، دیگر لب به طعام و شراب و خورد و خوراک و نوشیدنی نمی‌زدیم، نه شرب ماء داشتیم و آبی می‌نوشیدیم و نه اکلی داشتیم و غذایی می‌خوردیم.

بعد فرمودند: چون به قدر کافی در این بدنمان هست و زنده بودن هم دست یکی دیگر است. لذا اگر نهی نکرده بودند، حاضر بودم کلّ ماه مبارک رمضان، هیچ نخورم!

این پیرمرد چهار پاره استخوان، امّا عبد خدا می‌فرماید: حاضر بودم هیچ نخورم. دیگر معلوم است طعام در مقابل آن‌ها، هیچ است.

بعد تمثیل زدند و فرمودند: دیدید! ظهر که می‌شود، در اوج گرما و در تابستان داغ، اوّل یک عطشی برایت پیش می‌آید و ای بسا در دوران اوّلیّه (منظور ایشان، دوران جوانی است) برای خودت، تصوّراتی هم بکنی و در ذهنت بگویی: اگر افطار بشود، این‌ قدر آب می‌خورم و چند پارچ شربت درست می‌کنم و ... . با این حال، چیزی نمی‌خوری، ولی وقتی غروب می‌شود، دیگر آن عطش صبح نیست، در حالی که به ظاهر باید بیشتر بشود، امّا دیگر نیست!

فرمود: برای اینکه آن موقع وسوسه نفس دون و ابلیس ملعون بود و حقیقت نداشت. لذا معلوم می‌‌شود اصلش وجود نداشته و به تخیل است. مثل سراب که وجود ندارد و خیال‌پردازی است. پس در اصل آن عطش هم وجود نداشته و نفس دون و وسوسه شیطان، آن تشنگی و عطش را برایت درست کرد که فکرت به جای عبادت، به آن  باشد.

فرمود: امّا بعد از این مرحله اوّلیّه، دیگر می‌فهمی که همه فکرت باید خود عبادت باشد.   

لذا اولیاء الهی موقع افطار، فقط چون امر الهی است، یک مقدار غذا می‌خورند و سحرگاهان هم حتّی بلغ ‌الحلقوم نمی‌خورند که بگویند نکند مثلاً امروز گرسنه بشوم، ابداً! اتّفاقاً می‌گویند: دوست داریم گرسنه بشویم و از گرسنگی لذّت می‌برند.

آن‌ها انسان هستند یا ما؟! به صورت ظاهر خلاف قاعده است که انسان از گرسنگی لذّت ببرد! یعنی چه؟! چه می‌گوییم؟! خلاف قاعده حرف می‌زنیم؟! بله عزیزدلم، صورت ظاهر برای ما خلاف قاعده است، امّا حقیقت برای آن‌ها، چیز دیگری است.

این‌طور که شد و از لذّت طعام، شرب و همه این‌ها بریدند، لذا دیگر بعد ماه مبارک رمضان، خصوصیتشان این می‌شود که وقتی این‌طور عادت کردند، دیگر شکم‌پرور نیستند. بعضی عندالله تبارک و تعالی می‌لرزند و دست و پا، اعضاء و جوارحشان در عبادت و در مقابل خدا می‌لرزد، امّا بعضی‌ها هم در مقابل طعام می‌لرزند و نمی‌توانند جلوی نفس دون و شکمشان را بگیرند!

*صیام و تمرین خلوص

فرمودند: یکی از حکمت‌های صوم، این است که انسان را خالص می‌کند. وقتی انسان، خالص شد، معلوم است دیگر به طعام و به کس دیگری دل نمی‌بندد. برای همین است، در صیام با این که شاید کسی کنار شما نباشد و در خانه تنها باشید و بتوانید نعوذبالله، نستجیربالله مثلاً یک چیزی بخورید، امّا نمی‌خورید. چه چیزی مانع می‌شود که در تنهایی، وقتی هیچ کس هم نیست، نخورید؟! طعام را می‌بینید، غذاهای گوناگون و به ظاهر لذیذ - که لذّت تو چیز دیگر است - را می‌بینید، ولی نمی‌خورید. اولیاء خدا می‌گویند: همین تمرین می‌شود که انسان دیگر هیچ موقع نگاه به آن‌ها نکند.

*دشمن در مقابل اهل صیام، زانو می‌زند!

لذا کسی که این روحیه را پیدا بکند، در مقابل دشمن هم قوی می‌شود. این که امام العارفین فرمودند: ملّت ما اهل صیام است، همین است. محاصره اقتصادی اصلاً دیگر برای این‌ها معنا ندارد.

آنکه اهل صیام است، این حال را پیدا می‌کند. اصلاً دنبال طعام، و دنیا نیست. معلوم است تغییر حال پیدا می‌کند. تازه این‌هایی که به وجود می‌آید، این‌ها یک ثمرات اولیّه است، امّا اوجش این است که اتّصال به خدا پیدا می‌کند. معلوم است دشمن در مقابل او زانو می‌زند؛ چون می‌بیند این اصلاً در این حال نیست و اصلاً دنیا را به تعبیری طلاق داده است.

*راه طلاق دادن دنیا

یک تعبیر دیگر را هم باز از ابوالعرفا برایتان بگویم، این را هم به ذهن بسپارید، خیلی قشنگ و عالی است. فرمودند: اگر امیرالمؤمنین(ع) فرمودند که من دنیا را سه طلاقه کردم، ما هم می‌توانیم آرام آرام دنیا را طلاق بدهیم و راه طلاق دادن دنیا، در صیام است. به صیام عادت می‌کنیم، دیگر وقتی عادت کردیم، همین ‌طور می‌شود و می‌توانیم.

یک بنده‌ خدایی الآن حیّ است. با اینکه مریضی هم گرفت و سرطان بدخیم روده داشت. امّا دکترها متعجّبند که چگونه سلامت خود را به دست آورد.

این شخصی که می‌گویم، خودشان می‌گفتند: از سال شصت به بعد بود که من یک موقعی گفتم: این که می‌گویند ائمه(ع) این سه ماه شریف رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان را پشت سر هم روزه می‌گرفتند، واقعاً چنین چیزی می‌شود؟! گرفتم و دیدم شد. بعد از آن، پیش دکتر رفتم، دکترم می‌گوید: تعجّب است که تو داری روز به روز بهبودی پیدا می‌کنی؟! گفتم: آقای دکتر! در این چند سال، من این بحث صیام را داشتم، چون شما پزشک من هستید، باید برایتان بگویم. دکتر گفت: عجب! شاید اتّفاقاً همین باعث شده  که شما سلامت خود را به دست آوردید.

البته این‌ طور هم نبوده که فقط در خانه و زیر کولر بنشیند و روحانی هم نیست، امّا شدید اعتقاد دارد. فلذا این‌طور می‌شود - البته نمی‌گویم ما اصلاً چیزی نخوریم، شاید این برای ما نباشد. یک موقع کسی نگوید: مردم را به زهد بی‌جا دعوت می‌کنند. خیر، زهد، فردی است و قبلاً هم عرض کردم که حتّی شما به خانوده‌تان نمی‌توانید فشار بیاورید -

پس اگر انسان بخواهد دنیا را طلاق بدهد، راهش صیام است. با صیام، دنیا را طلاق می‌دهد، دیگر دل به دنیا نمی‌بندد و دیگر دنیا را نمی‌خواهد.

اولیاء خدا از سفره‌های رنگین افطار متنفّر بودند، می‌گفتند: اصلاً روزه گرفته‌ایم که چشم از این‌ها بدوزیم، نه اینکه برعکس، وقتی ماه مبارک رمضان شد، یک عدّه‌ای ماه مبارک رمضان را فقط به زولبیا و بامیه‌ و حلیم و ... می‌شناسند! درد است دیگر، درد است!

*صیام قلب

آیت‌الله مولوی قندهاری، آن کنز خفیّ الهی، اکثر مواقع با شیر و نان افطار می‌کردند. دوستان، مثل حاج شیخ علی خسروی در مشهد، می‌دانند. در سفر، اگر یک مقداری بیشتر طعام گوشتی بود، می‌گفتند: مگر ما گرگیم؟! لذا همان چیزی که در جلسات قبل عرض کردم، اگر کسی می‌خواهد به تعالی برسد و از شرارت‌ها دور بشود، فرمودند: گوشت کم بخورد، گوشت، انسان را بیچاره می‌کند.

آن‌ها چه می‌گویند، ما چه می‌گوییم؟! آن‌ها در چه حالی‌اند، ما چه حالی داریم؟! امّا می‌دانید خصوصیّتش چه می‌شود؟ خصوصیتش این می‌شود که قلب انسان جلا پیدا می‌کند. وقتی قلب جلا پیدا کرد، صیام قلب به وجود می‌آید.

لذا امیر المؤمنین، علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) فرمودند: «صِیَامُ الْقَلْبِ‏ عَنِ‏ الْفِکْرِ فِی‏ الْآثَامِ أَفْضَلُ مِنْ صِیَامِ الْبَطْنِ عَنِ الطَّعَام‏»، اگر این قلبت صیام پیدا کرد، یعنی همه چیز را بیرون ریخت و فکر خطا و مطالب خطا نیامد، این، افضل از صیام بدن از طعام است.

پیامبر(ص) فرمودند: «رُبَّ صَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ صِیَامِهِ الْجُوعُ وَ الْعَطَشُ» چه بسا روزه‌داری که فقط بهره از روزه‌اش، گرسنگی و تشنگی است «وَ رُبَّ قَائِمٍ حَظُّهُ مِنْ قِیَامِهِ السَّهَرُ» یا بهره‌اش از قیام در دل شب و شب‌زنده‌داری، یک عبادت شبانه و فقط بی‌خوابی باشد که این‌ها به درد نمی‌خورد. باید از قلب، خطا و افکار اثم بیرون برود.

*نکاتی از اولیاء خدا برای قبل از ماه مبارک رمضان

1. لذا یکی از مطالبی که اولیاء می‌گویند، این است که قبل از اینکه ماه مبارک رمضان بیاید، مثل وقتی که می‌خواهیم به حجّ برویم، از همدیگر حلالیّت بطلبیم، قلب‌ها را جلا بدهیم، نسبت به دیگران فکر بد نکنیم. با خود بگوییم: واقعاً یقین دارید که این‌گونه است؟ دیگر این افکار را دور بریزیم. آن‌وقت اتّصال به پروردگار عالم پیدا می‌کنیم.

2. مطلب دیگر در مورد پدر و مادر است و این، دیگر جوان و پیر ندارد. حتّی اولیاء خدا می‌گفتند: اگر پدر و مادر کسی از دنیا رفتند و در شهرستان دفن هستند، قبل از ماه مبارک رمضان، حتماً سر قبورشان بروید. پایین پای پدر و مادر بنشینید، از آن‌ها بخواهید، بگویید: ماه مبارک رمضان آمده، شما برای ما دعا کنید. من هم نیّت می‌کنم هر عمل مستحبّی انجام بدهم، شما هم شریک باشید. یقین بدانید آن‌ها دعایمان می‌کنند. کما اینکه آن‌ها می‌فهمند ماه مبارک رمضان یعنی چه و ما نمی‌فهمیم. برای همین اوّل دعا، «اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ» است و بعد دعاهای دیگر بیان می‌شود. چون آن‌ها می‌فهمند و درک می‌کنند که ماه مبارک رمضان یعنی چه. وقتی رفتند، می‌فهمند.

همان حالت که برای مریم قدیسه بود، وقتی از دنیا رفت و روح الله، عیسی بن مریم می‌خواست دفنش کند، باذن الله او را زنده می‌کند و می‌گوید: مادر! عزیز دلم! می‌خواهی زنده‌ات کنم؟ گفت: بله. تعجّب کرد و گفت: چرا؟ گفت: عزیزم! برای اینکه بیایم در تابستان گرم و سوزان روزه بگیرم و در دل شب یخ بشکنم و وضو بگیرم و نماز بخوانم. آن‌ها تا می‌روند، می‌فهمند روزه چه خبر است. بعد مقام خودش را دید که خادمه بی‌بی دو عالم است، با اینکه هنوز بی‌بی دو عالمی دنیا نیامده، گفت: آن مقامم را دیدم و دیگر حالا نمی‌آیم. پس اگر پدر و مادر زنده هستند، برویم دستشان را ببوسیم. ولو نعوذبالله نستجیربالله پدر و مادر کافر باشند، ولو پدر و مادر به ظاهر حق شما را خورده باشند، بد اخلاق باشند، یا وضع بدی داشته باشند که انسان را زده می‌کنند، امّا عزیزم! پدر، یکی است، مادر یکی است. البته آن‌ها باید خوش اخلاقی می‌کردند، نمی‌گویم این دلیل بر این است که آن‌ها هر کاری دلشان می‌خواهند بکنند، خیر، امّا من باید مراقب باشم، پدر است، مادر است، آن‌هایی که دارند باید این حال را داشته باشند.

اولیاء خدا می‌گویند: بروید دست آن‌ها را ببوسید، حلالیت بطلبید، بخواهید دعایتان کنند ماه مبارکتان، واقعاً برایتان مبارک باشد. چون بناست مبارک باشد، آن هم لیله القدری که می‌خواهند آن‌ طور بدهند. «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»، این یک شب از الف شهری که همه آن به عبادت است، بهتر است، یعنی بهتر از هزار ماه عبادت، امّا اگر پدر و مادر راضی نباشند، درک نخواهیم کرد. لذا حلالیّت بطلبیم.

3. اگر نعوذبالله آقاجانمان از ما راضی نباشد، اصلاً مگر می‌شود آن ‌وقت ما در ماه مبارک باشیم؟!

بعضی هرچه می‌خواهند برداشت کنند، برداشت کنند. اگر نگویم، اجحاف کردم. خدا گواه است اگر نائب امام زمان، از شما راضی نباشد، روزه‌ات، روزه نیست. امام‌المسلمین راضی نباشد، روزه، روزه نیست. اگر امام راحل از ما راضی نباشد، اگر شهدای عظیم‌الشّأن از ما راضی نباشند، روزه، روزه نیست و حال روزه اولیاء را درک نمی‌کنیم.

وقت گذشت، من می‌خواستم بیان کنم که چند نوع است، روزه عام است، روزه خاص است، روزه خاص الخاص است و روزه چهارمی هم که خیلی کمتر بیان شده، اخص الخاص که به عنوان مخلَصین عالم تبیین می‌شود، نه مخلِصین.

باید انسان راضی نگاه دارد، شاید بطلبد. همان طور که عرض کردم این دعا در بعضی از مواقع باید خوانده شود. «یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ» این فقط برای سال تحویل نیست. اوّل ماه مبارک که می‌خواهی وارد شوی، این را بخوان. از خدا بخواهیم، بگوییم: خدایا! حالمان را تغییر بده. رجب‌المرجّب بنا بود شستشوی گناهان بشود، مع‌الأسف نکردم و گناه به گناه اضافه کردم. ماه شعبان المعظّم بنا بود لباس تقوا به تن کنم که به مهمانی خدا بیایم «دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَى ضِیَافَةِ اللَّهِ»، نکردم. تو تحوّل ایجاد کن. می‌تواند دیگر، قادر است، قادر متعال است. به یک آنی می‌تواند همه چیز را تغییر دهد.

لذا هم شب قدر باید این دعا خوانده شود و هم اوّل ماه مبارک بخوانیم و بخواهیم. بعد ببینیم چه مطالب و مسائلی برایمان به وجود می‌آید.

*توسّل به آقا جان، راهی برای درک رمضان المبارک

نکاتی می‌خواستم بگویم دیگر وقت گذشت.


:: بازدید از این مطلب : 2252
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 17 تیر 1392

امریکا از بیداری اسلامی زخم‏خورده است؛ در کمین است تا شما را به طمع بیاندازد و آنگاه نابودتان می‎کند

در حالی که شعله اعتراضات در ترکیه کم‌فروغ شده بود، آتش اعترضات این بار در قاهره و دیگر شهرهای بزرگ مصر شعله‌ور شد تا حامیان سیاست‌های آمریکا در منطقه، طعم بی‌وفایی سران کاخ سفید را بیش از دیگران حس کنند.

به گزارش رجانیوز، مصر کشوری که یک سال طعم رئیس‌جمهور غیرنظامی را می‌چشید در نهایت با کودتای نظامیان و البته با چراغ سبز آمریکا، رئیس‌جمهور منتخب زندانی شد تا اسلامگرایی علاوه بر ترکیه در مصر نیز ضربه جدی بخورد. نکته قابل تامل در این باره نقش‌آفرینی آمریکا برای بی‌اعتبار کردن اسلامگرایان مصری بود.

این درحالی است که جریان اخوان المسلمین بر خلاف شعار تاریخی خود یعنی «الاسلام هو الحل» و اتکاء به شیوه سیاست ورزی اسلامی، برای بقاء خود را به قدرت امریکا و منابع مالی عربستان و قطر متصل کند و بر همین مبنا پس از روی کار آمدن همسو با سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا گام برداشت.

پایگاه خبری میدل ایست آنلاین دراین باره نوشت: «خودباختگی اخوان در برابر سیاست و اوامر آمریکا و نرمش شدید در رفتار با اسرائیل، نه تنها آمریکا را قانع نکرد بلکه نتوانست رضایت مردم مصر را جلب کند. این رفتار سبب شد، اخوان، نزد آمریکا به عنوان منافقانی شناخته شوند که رفتار ظاهری مغایر با تفکرات درونی دارند. نزد مردم طرفداران خود نیز به عنوان دروغگویانی شناخته شدند که رویکردی خلاف غرب ستیزی که در سخنانشان موج می‌زند، دارند.»

در ادامه این گزارش آمده است: مسؤولان اخوان در طول دهه‌های گذشته، در سخنرانی‌های خود به آمریکا و اسرائیل ناسزا گفته‌اند و همواره به مردم وعده داده‌اند که در صورت به قدرت رسیدن اسلامگرایان، آسایش، استقلال و رهایی از وابستگی بر کشور حاکم می‌شود. آنها همچنین همواره برای آزادی قدس و پشتیبانی از مقاومت شعار سر می‌دادند اما به محض آنکه به قدرت رسیدند، سفیر مصر را از سوریه فراخواندند و برای مصر در اسرائیل سفیر تعیین کردند و به نام ملت مصر، نامه‌های محبت‌آمیز به اسرائیل نوشتند و مرسی رئیس‌جمهور مصر خود را دوست مخلص، شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی معرفی کرد.

 این در حالی است که رهبر معظم انقلاب پس از سقوط حسنی مبارک و قدرت گرفتن اسلامگرایان در مصر و در آستانه نخستین انتخابات ریاست جمهوری این کشور، به احزاب سیاسی مصری بویژه اسلامگرایان توصیه‌های مهم و قابل تاملی داشتند که عمل اسلامگرایان به این توصیه‌ها می‌توانست آنها را از بحران کنونی که گرفتار آن آمده‌ا‌ند، نجات دهد.

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در بهمن‌ماه 1390 در خطبه‌های نماز جمعه خطاب به گروه‌های سیاسی مصری فرمودند: برادران و خواهرانم! مراقب اين امانت بزرگ باشيد. غرور و نيز ساده‌انگارى، 2 آفت بزرگ پس از نخستين پيروزى‌هايند. شما مسؤول‌ترين افراد در عرصه‌ نظام‌سازى، حفظ دستاوردهاى مردم و حل مشكلات جنبش هستيد. قدرت‌هاى ضربه خورده‌ جهان و منطقه، بى‌شك در افكار شيطانى بسر مي‌برند؛ از فكر حذف و انتقام، تا طرح فريب دادن و متزلزل كردن و ترساندن و به طمع انداختن شما و سپس به نابود كردن انقلاب‌ها و پديد آوردن اوضاع- و العياذ باللّه- بدتر از گذشته مى‌انديشند. تصميمات، مواضع و اقدامات شما، ابعاد تاريخى خواهد يافت و اين دوره، «شب قدر» تاريخ كشورهاى شماست.

 

ایشان در ادامه خطاب به گروه‌های مصری فرمودند: به آمريكا و ناتو اعتماد نكنيد. آنان هرگز به مصالح شما و منافع ملت شما نمى‌انديشند. همچنين از آنان نترسيد. آنان پوشالى‌اند و به‌سرعت ضعيف‌تر نيز شده‌اند. حاكميت آنان بر جهان اسلام، صرفاً محصول ترس و جهل ما در 150 سال گذشته بوده است. به آنان اميد نبنديد و از آنان حساب نبريد. تنها به خداى متعال اعتماد كنيد و فقط مردم خود را باور كنيد. آنان در عراق شكست خوردند و با دست‌هاى خالى خارج شدند؛ در افغانستان چيزى به دست نياورده‌اند؛ در لبنان از حزب‌اللّه، و در غزه از حماس شكست خوردند و اينك در مصر و تونس به دست مردم، به پایين كشيده شده‌اند. هيچ چيز طبق برنامه‌ آنان پيش نرفته است، بت غرب نيز چون بت كمونيزم شكست و ترس ملت‌ها ريخت. مراقب آينده باشيد كه شما را نترسانند.

رهبر معظم انقلاب در ادامه تصریح کردند: مراقب بازى‌هاى آنها باشيد. همچنين وارد بازى دلارهاى نفتى وابستگان و متحدان غرب در ميان اعراب نشويد كه در آينده از اين بازى‌ها سالم بيرون نخواهيد آمد. اسرائيل رفتنى است، نبايد بماند و نخواهد ماند. شروع انحراف در نهضت‌هاى كنونى، تن دادن به بقای رژيم صهيونيستى است و ادامه‌ مذاكرات سازش و تسليم كه رژيم‌هاى ساقط شده آن را پايه‌گذارى كرده‌اند.

مقام معظم رهبری تاکید کردند: كار اصلى شما اين خواهد بود كه چگونه يك تاريخ عقب‌ماندگى و استبداد و بى‌دينى و فقر و وابستگى حاكم بر كشورهايتان را در كوتاه‌ترين زمان‌ها ان‌شاءاللّه جبران كنيد و چگونه با رويكرد اسلامى و به شيوه‌اى مردم‌سالارانه و رعايت عقلانيت و علم، جامعه‌سازى كنيد و تهديدهاى داخلى و خارجى را يك به يك از سر بگذرانيد؛ چگونه «آزادى و حقوق اجتماعی» منهاى «ليبراليزم»، و «برابرى» منهاى «ماركسيزم»، و «نظم» منهاى «فاشيزم غرب» را نهادينه كنيد؛ چگونه تقيد خويش به شريعت مترقى اسلام را حفظ كنيد، بى‌آنكه گرفتار جمود و تحجر شويد؛ چگونه مستقل شويد، بى‌آنكه منزوى شويد؛ چگونه پيشرفت كنيد، بى‌آنكه وابسته شويد؛ چگونه مديريت علمى كنيد، بى‌آنكه سكولاريزه و محافظه‌كار شويد.مواردی که سران سابق مصر به آن بی‌توجه بودند و دقیقا از همین ناحیه ضربه خوردند.

حضرت‌ آیت‌الله خامنه‌ای همچنین در ادامه سخنان خود در خطبه نماز جمعه فرمودند:

تعريف‌ها بايد بازخوانى و اصلاح شوند. 2 الگوى «اسلام تكفيرى» و «اسلام لائيك» از سوى غرب به شما پيشنهاد شده و خواهد شد تا الگوى «اسلام اصولگراى معتدل و عقلانى» در ميان انقلاب‌هاى منطقه تقويت نشود. كلمات را دوباره و به‌دقت تعريف كنيد. «دموكرات بودن» اگر به معناى مردمى بودن و انتخابات آزاد در چارچوب اصول انقلاب‌هاست، همه دموكرات باشيد؛ و اگر به معناى افتادن به دام ليبرال- دموكراسى درجه‌ دوم و تقليدى باشد، هيچ يك دموكرات نباشيد.

ایشان در ادامه تاکید کردند: «سلفى‌گرى» اگر به معناى اصولگرایى در كتاب و سنت و وفادارى به ارزش‌هاى اصيل و مبارزه با خرافات و انحرافات و احيای شريعت و نفى غربزدگى باشد، همگى سلفى باشيد؛ و اگر به معناى تعصب و تحجر و خشونت ميان اديان يا مذاهب اسلامى ترجمه شود، با نوگرایى و سماحت و عقلانيت - كه اركان تفكر و تمدن اسلامى‌اند- سازگار نخواهد بود و خود باعث ترويج سكولاريزم و بى‌دينى خواهد شد.  

مقام معظم رهبری تصریح کردند: به اسلام مطلوب واشنگتن و لندن و پاريس بدبين باشيد؛ چه از نوع لائيك و غربگرا، و چه از نوع متحجر و خشن آن. به اسلامى كه رژيم صهيونيستى را تحمل مي‌كند، ولى با مذاهب اسلامى ديگر بيرحمانه مواجه مي‌شود، دست آشتى به سوى آمريكا و ناتو دراز مي‌كند، ولى در داخل به جنگ‌هاى قبيله‌اى و مذهبى دامن مي‌زند و اشداء با مومنين و رحماء با كفار است، اعتماد نكنيد. به اسلام آمريكایى و انگليسى بدبين باشيد كه شما را به دام سرمايه‌دارى غرب و مصرف‌زدگى و انحطاط اخلاقى مي‌كشانند. در دهه‌هاى گذشته، هم نخبگان و هم حاكمان، به وابستگى بيشتر خود به فرانسه و انگليس و آمريكا يا شوروى افتخار مي‌كردند و از سمبل‌هاى اسلامى مي‌گريختند؛ و امروز همه چيز برعكس شده است.


:: بازدید از این مطلب : 2183
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 17 تیر 1392

بقای مردمسالاری در ایران؛ مدیون آیت‌الله خامنه‌ای/ قاهره امروز؛سرنوشت تهران بود اگربدعت‌های‎غیرقانونی 88 پذیرفته می‌شد...

«بنده زیر بار بدعت‌های غیرقانونی نخواهم رفت.» حدود چهار سال زمان لازم بود تا این جمله رهبر انقلاب که در نماز جمعه تاریخی ۲۹ خرداد ۸۸ بیان کردند، معنای اصلی خود را بروز دهد و همگان متوجه شوند حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، چه خطر بزرگی را از سر ایران عزیز دفع کرده است. 

به گزارش رجانیوز، این روزهای میدان «التحریر» قاهره، در میدان «آزادی» تهران هم به وقوع می‌پیوست اگر رهبر انقلاب برای تامین نظر چند نفر از فعالان سیاسی کشور و برخی نامزدهای انتخاباتی، «قانون» رسمی کشور را نادیده می‌گرفت و فصل الخطابی به نام صندوق رای را به اردوکشی خیابانی تقلیل می‌داد. 
اتفاقی که این روز‌ها در مصر می‌بینیم و خون‌هایی که در خیابان‌های قاهره بر زمین ریخته می‌شوند و حکومتی که با کودتا دست به دست می‌شود، نتیجه عدم پذیرش صندوق رای به عنوان فصل الخطاب تعیین مسئولان سیاسی یک کشور و تلاش برای وزن‌کشی سیاسی از طریق اردوکشی‌های خیابانی است.
محمد مرسی که سال گذشته با رای مردم در یک انتخابات بر سر کار آمد، اکنون با کودتای ارتش به دلیل آشوب‌ها و تظاهرات خیابانی کنار می‌رود اما این پایان کار نیست. اکنون گروه‌های سیاسی در مصر فهمیده‌اند که صندوق رای در این کشور تنها یک ارزش نمادین دارد. رئیس‌جمهور بعدی هم حتی اگر با رای مردم در یک انتخابات آزاد برگزیده شود، بعد از مدت کوتاهی باید شاهد اردوکشی خیابانی باشد و‌‌ همان آش و‌‌ همان کاسه. 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۸۸ حتی آبروی خود را نیز برای حفظ قانون و اعتبار صندوق رای و جمهوریت نظام در طبق اخلاص قرار داد که اگر این اقدام صورت نمی‌گرفت، حتی در صورت تامین نظر کاندیداهای شکست خورده در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، مجددا پس از مدت کوتاهی، گروه مقابل یا طیف‌های دیگر سیاسی به جای تلاش برای کسب قدرت از طریق صندوق رای، اردوکشی خیابانی را کلید می‌زدند تا وزن‌کشی‌های سیاسی را به جای مناسبات قانونی، در کف خیابان جستجو کنند؛ مساله‌ای که باعث می‌شد تصاویری که این روز‌ها از طریق رسانه‌ها در مصر می‌بینیم، در کف خیابان‌های تهران نظاره‌گر باشیم. 
 
اگر انتخابات در سال 88 بر طبق خواسته فتنه‌گران باطل می‌شد، باید برای همیشه با صندوق رای در ایران خداحافی می‌کردیم
 

 

درس تاریخی رهبر انقلاب به شکست خوردگان انتخابات سال ۸۸ این بود که برای جبران از دست رفتن قدرت باید اقدامات و فعالیت‌های سیاسی را دنبال کنند تا بتوانند در چهار سال بعد و در انتخابات ریاست جمهوری آتی، کرسی‌های قدرت را کسب کنند. در واقع باید بقا و استمرار دموکراسی و مردم سالاری در ایران را مدیون حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دانست؛ چرا که اگر پافشاری ایشان بر دفاع از رای اکثریت مردم نبود و ایشان نیز مانند بسیاری از سیاستمداران دنیا ترجیح می‌دادند راه ساده‌تر و کم خطر‌تر لابی با کانون‌های قدرت را دنبال کنند و تن به بدعتِ غیرقانونیِ «نپذیرفتن رای و نظر مردم» می‌دادند، اکنون صندوق رای در این کشور کوچک‌ترین محلی از اعراب نداشت. 

 رهبر انقلاب با ایستادگی خود در برابر همه فشار‌ها، توهین‌ها و تخریب‌ها، به دوست و دشمن ثابت کردند که «جمهوری اسلامی اهل خیانت در آرای مردم نیست»، حتی اگر اردوکشی های پرهزینه خیابانی در مقابل آن طراحی شود. گزاره‌ای که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری هم برای چندمین بار اثبات شد و انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیس‌جمهور، آن هم تنها با هفت دهم درصد اختلاف، حتی ناظران کارکشته بین‌المللی را هم شوکه کرد و انگشت به دهان گذاشت. 

اگر ایستادگی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و پافشاری ایشان بر صیانت دقیق و جدی از آرای مردم نبود، هر روز خیابان‌های تهران نظاره‌گر جوی خونِ افرادی بودند که در آتش اردوکشی خیابانی طرف های مختلف، جان خود را از دست می‌دادند. هر چند‌‌ همان معدود هموطنانی هم که در فتنه جان خود را از دست دادند، حاصل کینه‌توزی و لجبازی سران فتنه و حامیانشان بودند و «باید» در دادگاه پاسخگوی اعمال غیرقانونی خود باشند و محاکمه شوند اما اینکه آمار کشته شدگان به روزانه صد‌ها نفر نرسید و آرامش این روزهای کشور، همه و همه مدیون مقاومت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در برابر بدعت‌های غیرقانونی است. 

 در واقع، نتیجه عملی مدلی را که میرحسین موسوی در سال 88 بدنبالش بود، امروز می‌توان در کف خیابان‌های مصر دید.

رئیس‌جمهور برگزیده‌ای که توسط نیروهای نظامی، برکنار شده و در محاصره است؛ خیابان‌هایی که شاهد درگیری و خونریزی و خرابی هستند؛ رسانه‌هایی که آشوب در کشور را به افکار عمومی جهان مخابره می‌کنند؛ درگیری و کشمکش میان نیروهای سیاسی؛ هرج و مرج و ناامنی... تصور این منظره در ایران هم سخت نبود، اگر «سیدعلی حسینی خامنه‌ای» در برابر خواسته غیرقانونی فتنه‌گران نمی‌ایستاد.

منع:رجانیوز


:: بازدید از این مطلب : 2406
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 17 تیر 1392

همخوانی رضا هلالی و حامدزمانی برای امام هشتم.

جهت دانلود بر روی لینک زیر کلیک نمایید.

نماهنگ شهر باران


:: بازدید از این مطلب : 2951
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 17 تیر 1392

ارتباط با خدا  باید واقعاً «مسأله» و دغدغۀ ما باشد

*انسان باید برای عبادت و ارتباط با خدا «مسأله» داشته باشد، یعنی به یک مشکل، گرفتاری و گره رسیده باشد و اصطلاحاً به «چه کنم» افتاده باشد و اینکه «خدایا! من چطور می‌توانم به تو برسم؟» دغدغۀ او شده باشد.

*انسان احساس می‌کند ائمۀ هدی(ع) یک مسأله‌ای داشتند به نام «رابطۀ با خدا». این رابطه واقعاً برایشان یک مسأله بود و همیشه با آن درگیر بودند؛ البته درگیر بودن به معنای درستِ آن؛ یعنی تقویت رابطه با خدا برایشان مسأله و دغدغه بود.

*گاهی اوقات رابطۀ بین ما انسان‌ها برای بعضی‌ها تبدیل به مسأله و دغدغه می‌شود. مثلاً بعضی‌ها در رابطۀ با پدر و مادرشان مسأله دارند و درگیر هستند. بعضی‌ها وقتی می‌خواهند ازدواج کنند، این رابطه بدون مسأله شکل می‌گیرد، خواستگاری می‌کنند و بعد هم ازدواج می‌کنند ولی بعضی‌ها این رابطه برایشان مسأله می‌شود.

هر کس از خودش بپرسد: «واقعاً مسألۀ من در زندگی چیست؟»

*ما اگر آدم‌های خوبی هم باشیم، معمولاً رابطۀ با خدا برایمان مسأله نیست. لذا باید از خودمان بپرسیم که اساساً مسألۀ ما در زندگی‌مان چیست؟ هر کس هر مسأله‌ای غیر از مسألۀ «ارتباط با خدا» دارد باید بداند که دچار مسألۀ بی‌ارزشی شده است.

*خداوند بسیاری از اوقات مشکل و گرفتاری در زندگی ما قرار می‌دهد تا ببیند که آیا این گرفتاری تبدیل به مسألۀ اصلی ما می‌شود یا نه؟!

*هر کسی از خودش بپرسد که واقعاً مسأله و دغدغۀ اصلی‌اش در زندگی چیست؟ یک کسی مسأله‌اش این است که کنکور قبول شود، دیگری مسأله‌اش ازدواج است، دیگری بعد از ازدواج در زندگی‌اش مشکل دارد، دیگری مسأله‌اش مربوط به شغلش می‌شود و ...

نماز، یک فرصت استثنایی است برای اینکه مسأله‌های دنیایی را فراموش کنیم

*البته بی‌مسأله بودن هم خیلی بد است، یعنی بعضی‌ها انگار هیچ مسأله‌ای در زندگی ندارند و خیلی راحت و بی‌خیال هستند. ولی مسأله‌های دنیایی هم خوب نیستند و اینکه انسان دغدغه‌اش مسائل دنیایی باشد هم بد است. نماز، یک فرصت استثنایی است برای اینکه انسان مسأله‌های دنیایی را فراموش کند. سرِ نماز باید بتوانیم تمام مسائل دنیایی را فراموش کنیم تا بتوانیم مسأله‌ای به نام «رابطۀ با خدا» را پیدا کنیم.

*ممکن است در دعاهای خودمان بیشتر دربارۀ مسألۀ استغفار، صحبت کنیم، ولی معنایش این نیست که مسألۀ ما فقط استغفار است، بلکه اصل رابطۀ ما با خدا و تقرب ما به خدا باید به مسألۀ ما تبدیل شود و استغفار تنها یک وجهِ آن است.

مسألۀ امیرالمؤمنین(ع) در مناجات شعبانیه، دوری از خدا و تقرب به خداست

*در مناجات شعبانیه مسائل مختلفی مطرح می‌شود ولی در واقع هدفش یک مسأله بیشتر نیست و آن هم رابطۀ با خداست. وقتی در مناجات شعبانیه یکی از مسائل امیرالمؤمنین(ع) این است که به درگاره پروردگار عرضه می‌دارد: خدایا! من عمرم را در حرص دوری از تو تباه کردم و جوانی خودم را در مستی دوری از تو از بین بردم (إِلَهِي وَ قَدْ أَفْنَيْتُ عُمُرِي فِي شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ أَبْلَيْتُ‏ شَبَابِي‏ فِي‏ سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْك؛ مناجات شعبانیه)‏ نشان می‌دهد که مسألۀ امیرالمؤمنین(ع) دوری از خداست که یک بار از زاویۀ جوانی وارد می‌شود و یک بار از زاویۀ سپری شدن عمر به آن نگاه می‌کند.

مسألۀ رابطۀ با خدا یک مسألۀ فردی است نه اجتماعی / مسألۀ رابطۀ با خدا تنها «مسأله»‌ای است که غرق شدن در آن آزاردهنده نیست

*مسألۀ رابطۀ با خدا یک مسألۀ اجتماعی نیست، بلکه یک مسألۀ فردی است و هر کسی به تنهایی باید این مسأله و این دغدغه را برای خودش داشته باشد. هر کسی خودش باید این مسأله را در زندگی‌اش پیدا کند و حل کند.

*شاید کسانی که سرطان گرفته‌اند و روزها یا ماه‌های آخر زندگی خود را سپری می‌کنند را دیده باشید؛ آنها غالباً مسأله‌شان مرگ است. اینکه مسأله‌شان مرگ در تمام حالات و سکناتشان پیدا است؛ به ظاهر به شما نگاه می‌کنند و جواب شما را می‌دهند ولی غرقِ مسألۀ خودشان هستند.

*هر کسی باید ببیند که درگیری یا مسألۀ ذهنی و روحی او چیست و این مسأله چقدر روحش را درگیر کرده است. هر مسأله‌ای انسان را آزار می‌دهد جز اینکه مسألۀ انسان رابطۀ با خدا باشد. این تنها مسأله‌ای است که انسان را آزار نمی‌دهد. این مسأله هم یک سؤال ساده نیست بلکه سؤالات و پیچیدگی‌های بسیار زیادی دارد.

ما با خدا قهرِ مطلق نیستیم ولی دغدغۀ ارتباط با خدا را نداریم

*باید رابطۀ با خدا برای ما مسأله بشود. البته ما با خدا قهرِ مطلق نیستیم و با او رابطه داریم، گاهی خدا را صدا می‌زنیم و احساس می‌کنیم خدا هست و سرِ جایش قرار دارد ولی مسأاله‌ای به عنوان مسألۀ ارتباط با خدا را نداریم. مثل کودکی که می‌داند پدر و مادرش سر جایشان هستند و این کودک دغدغۀ رابطۀ با پدر و مادرش را ندارد، و خیلی راحت مشغول بازی خودش می‌شود. ولی احیاناً اگر یک کودک، برادر و خواهرِ هم سن و سال داشته باشد، برای جلب نظر پدر و مادرش به رقابت می‌افتد و برقراری رابطۀ بهتر با پدر و مادر برایش مسأله می‌شود.

 

در جبهه، موضوع رابطۀ با خدا برای بچه‌ها مسأله می‌شد

*درست است که ما کم و بیش با خدا رابطه داریم ولی موضوع رابطۀ ما با خدا برایمان به یک مسأله تبدیل نشده است. در جبهه، موضوع رابطۀ با خدا برای بچه‌ها مسأله می‌شد. آن پاکی و طهارت دوران دفاع مقدس و آن مسألۀ شهادت که هر لحظه احتمالش وجود داشت، یک صفایی در دل رزمندگان ایجاد می‌کرد که باعث می‌شد مسألۀ رابطۀ با خدا برای بچه‌ها واقعاً تبدیل به مسأله و دغدغۀ اصلی‌شان شود که گویا دیگر هیچ مسأله‌ای در این دنیا برایشان مطرح نیست.

*برخی دیگر از بچه‌ها، مسأله‌شان خودِ شهادت و یا مرگ بود که باید این مسأله را برای خود حل می‌کردند و الا اصلاً وصیت‌نامه نمی‌نوشتند. اینها وقتی که شروع می‌کردند این مسأله را برای خودشان حل کنند یک نورانیتی پیدا می‌کردند و خدا به آنها لطفِ ویژه‌ای می‌کرد و کم کم رابطۀ با خدا برایشان مسأله می‌شد.

*امروز هم رابطۀ با امام زمان(ع) و رابطه با اباعبدالله(ع) برای بعضی‌ها مسأله است. ولی خیلی‌ها هم هستند که این رابطه برایشان مسأله نیست. البته به امام حسین(ع) ارادت دارند و برای ایشان عزاداری هم می‌کنند ولی درگیر رابطۀ با امام حسین(ع) نیستند و نمی‌خواهند بدانند که امام حسین(ع) چقدر آنها را تحویل می‌گیرد.

امام حسین(ع) تا لحظۀ آخر «رابطۀ با خدا» برایش مسأله بود

* امام حسین(ع) تا لحظۀ آخر و در آستانۀ شهادت، رابطۀ با خدا برایش مسأله بود. به خاطر همین بود که به حضرت زینب فرمود: خواهرم! برای من دعا کن و در نماز شب مرا فراموش نکن. (إنّ الحسين‏ عليه السّلام لمّا ودّع اخته زينب عليها السّلام وداعه الأخير قال لها: يا اختاه، لا تنسيني‏ في نافلة الليل؛ عوالم العلوم/ج11/ص954)‏

*حتی در گودی قتلگاه هم می‌بینیم که هنوز اباعبدالله(ع) مناجات می‌کند. این چه مسألۀ مهمی است که تا لحظۀ آخر برای اباعبدالله(ع) مطرح است؟! قطعاً مناجات حضرت در گودی قتلگاه که می‌فرمود: «يا غياث المستغيثين» معنایش این نبود که خدایا! مرا از این تیرها و نیزه‌ها و خنجرها نجات بده! اینها که برای حضرت مسأله‌ای نبود، این «رابطۀ با خدا» بود که برای حضرت مسأله بود. البته نه به این معنا که رابطه‌اش با خدا قطع شده و مشکلی در این رابطه وجود داشته است، بلکه انسان هرچه به خدا نزدیک‌تر می‌شود دغدغۀ انسان بیشتر می‌شود و مسأله‌اش پیچیده‌تر می‌شود. «محنت قرب ز بعد افزون است/جگر از محنت قربم خون است»

هر کس «رابطۀ با خدا» برایش مسأله نباشد، مسائل و گرفتاری‌های بی‌ارزش پیدا می‌کند/در مناجات با خدا هم درگیر مسائل دیگر هستیم!

*هر کس مسألۀ مهمی به نام ارتباط با خدا پیدا نکند، مسائل بی‌ارزش دیگری پیدا می‌کند که او را درگیر می‌کنند. اگر کسی لیاقت نداشته باشد به در خانۀ خدا برود، خدا آن‌قدر او را گرفتار مسائل مختلف می‌کند که دیگر نتواند به در خانۀ خدا برود. یعنی ذهن و روحش فراغت پیدا نمی‌کند.

* اینکه انسان خودش را گرفتار مسائل دیگر کند، اشتباه است. جالب اینجاست که ما بدون توجه به این موضوع، مسائل و گرفتاری‌های دیگر خودمان را درِ خانۀ خدا می‌آوریم و حتی در مناجات با خدا هم درگیر مسائل دیگر هستیم و به تعبیری می‌گوییم: «خدایا! این مسائل و گرفتاری‌های مرا حل کن، دیگر مزاحمِ تو نمی‌شوم!»

این‌همه مناجات‌ و گریۀ اهل‌بیت(ع) نشان دهندۀ پیچیده بودن رابطۀ با خداست

*رابطۀ ما با خدا بسیار پیچیدگی دارد و مسألۀ غامضی است که باید آن را برای خودمان حل کنیم. اگر کسی رابطۀ با خدا را دارای پیچیدگی‌ها و گره‌هایی نبیند، معنایش این است که هنوز مزۀ رابطۀ با خدا را درک نکرده است. اگر مسألۀ رابطه با خدا پیچیده نبود و به راحتی حل می‌شد، پس این‌همه مناجات‌های اهل‌بیت(ع) برای چیست؟ چرا در مقام مناجات با خدا این‌قدر ناله می‌زنند و گریه می‌کنند؟ طبیعتاً گریۀ بی‌دلیل درِ خانۀ خدا معنا ندارد، پس دلیل گریۀ اولیای خدا چه بوده و این چه مسأله‌ای است که برای اولیاء خدا حل نشده بود؟!

استغفار و ترس از عذاب، بهانه‌های پرداختن به آن مسألۀ اساسی یعنی رابطۀ با خدا هستند

*امام سجاد(ع) در مناجات خمس عشر می‌فرماید: «خدایا! ای کاش می‌دانستم که آیا من برای بدبخت شدن آفریده شده‌ام یا برای خوشبخت شدن! لَيْتَ شَعْرِي أَ لِلشَّقَاءِ وَلَدَتْنِي‏ أُمِّي‏ أَمْ لِلْعَنَاءِ رَبَّتْنِي» شدت ارتباط، این مسأله را ایجاد می‌کند؛ جهنم یک بعد این مسأله است، فشار قبر یک بعد دیگر این مسأله است، گناه و استغفار هم یک بعد این مسأله است، اینها همه بهانه‌های پرداختن به آن مسألۀ اساسی و کلیدی یعنی رابطۀ با خدا هستند.

*آدمِ نجیب و باحیا باشد اگر قرار باشد آبرویش پیش کسی برود، برایش خیلی مسأله است؛ ولی یک آدم بی‌حیا، اصلاً برایش مسأله‌ای نیست که آبرویش پیش دیگران برود. در ارتباط با پروردگار عالم خیلی از مسائل برایمان مسأله نیست و اهمیتی ندارد، مثلاً اینکه خداوند گناهان ما را دیده است برایمان مسأله‌ای نیست ولی این برای اولیاء خدا واقعاً مسأله است و به همین خاطر در مناجات‌های خودشان سرِ همین مسائل این‌همه ناله می‌زنند.

دیندار بودن تا لحظۀ آخر، برای علی(ع) مسأله بود

*برای امیرالمؤمنین(ع) این مسأله‌ است که وقتی از دنیا می‌روم، آیا دین دارم یا نه! این‌قدر این مسأله برای حضرت اهمیت دارد که هزاران دلیل اظهر من الشمس برای دین‌داری خود تا لحظۀ آخر می‌بیند ولی ندیده می‌گیرد! وقتی حضرت بعد از خطبۀ شعبانیه از رسول خدا(ص) سؤال می‌کند بهترین کار در ماه رمضان چیست؟

رسول‌ خدا(ص) پاسخ می‌دهد بهترین کار در ماه رمضان ترک گناه است، و وقتی به امیرالمؤمنین(ع) نگاه می‌کند بغض گلوی حضرت را می‌گیرد و شروع به گریه‌ می‌کند. بعد امیرالمؤمنین(ع) می‌پرسد یا ‌رسول الله(ع) چرا گریه می‌کنید؟ حضرت می‌فرماید: علی‌جانم! در چنین ماه مبارکی است در هنگامی که نماز می‌خوانی، اشقی الاشقیاء به تو ضربه‌ای می‌زند و محاسن تو به خون سرت خضاب خواهد شد و به شهادت ‌می‌رسی. با این‌حال وقتی پیغمبر اکرم(ص) این کلمه را می‌فرماید، علی‌بن‌ ابیطالب(ع) سؤال می‌کند: یا رسول‌الله! آیا من آن موقع دین دارم؟ آیا دین من سالم است؟ «يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا يُبْكِيكَ؟... فَضَرَبَكَ ضَرْبَةً عَلَى قَرْنِكَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْيَتَكَ. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِكَ فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِي؟ فَقَالَ ص: فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِكَ)(امالی‌صدوق/ص95)

*چه چیزی این مسأله را برای امیرالمؤمنین(ع) ایجاد می‌کند؟ آیا غیر از اهمیت رابطۀ با خدا چیز دیگری می‌تواند این مسأله را ایجاد کند؟

ارزش هر آدمی به اندازۀ مسأله‌ای است که دارد

* خیلی‌ها هستند که در مراحل مختلف زندگی، خودشان را گرفتار مسائلی می‌کنند که واقعاً ارزشش را ندارد. مثلاً در یک دوره‌ای برخی از جوان‌ها به شدت گرفتار مسألۀ رابطۀ با جنس مخالف می‌شوند ولی بزرگ‌ترها به آنها می‌خندند و می‌گویند که این مسأله‌ای نیست که بخواهی خودت را این‌قدر گرفتارش کنی! خودت را از این مسأله رها کن، دوره‌اش می‌گذرد! به جای آن بیا خودت را درگیر مسائل بالاتر و باارزش‌تر کن!

*پدر و مادرها گاهی اوقات سعی می‌کنند فرزندان خود را درگیر مسألۀ کنکور کنند. تصور می‌کنند این خیلی مسألۀ مهمی است! یا بعضی‌ها به شدت گرفتار مسألۀ شغل و اعتبار اجتماعی می‌شوند. ارزش هر آدمی به اندازۀ مسأله‌ای است که دارد.

*آیا مسألۀ ما به اینجا رسیده است که فاصلۀ ما در بهشت با امام حسین(ع) چقدر است؟ اگر به بعضی‌ها بگویید مسألۀ من این است که «خانۀ من در کدام مرتبۀ بهشت خواهد بود» به شما می‌خندند. اینها اتفاقاً همان کسانی هستند که اگر خانۀ آنها در تهران یک کوچه بالاتر یا پایین‌تر باشد برایشان بزرگ‌ترین مسأله است! یعنی برای 50-60 سال زندگی دنیا این برایش مسأله است که محل زندگی‌اش کجا باشد ولی برای زندگی بی‌نهایت و ابدی آخرت برایش مهم نیست خانه‌اش کجا باشد! از خدا بخواهیم که رابطۀ با خودش را و رضایت خودش را و نگاه خودش را برای ما مسأله قرار دهد.

روز قیامت همه خواهند فهمید که رابطۀ با خدا چقدر اهمیت دارد/ بالاترین عذاب در قیامت

*روز قیامت همه خواهند فهمید که رابطۀ با خدا چقدر برای ما اهمیت دارد. آن وقت است که رابطۀ با خدا برای همه واقعاً مسأله خواهد شد. این‌قدر رابطۀ با خدا برای انسان‌ها مسأله می‌شود که بالاترین عذاب این خواهد بود که خدا با کسی حرف نزند و به او نگاه نکند. خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الَّذينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»(آل‌عمران/77)

*طبق روایات این عذاب برای کسانی خواهد بود که دشمن امامان(ع) باشند. امام صادق(ع) در مورد این آیه می‌فرماید: سه گروه هستند كه «در قيامت خدا با آنها سخن نمی‌گوید و به آنها نگاه نمی‌کند و از پليدى پاكشان نمی‌کند و برای آنها عذابی دردناك خواهد بود: 1-هر كه درختى را بروياند كه خدا آن را نرويانده- يعنى كسى كه امامى را كه خدا او را منصوب نکرده منصوب کند- 2-يا امامى را كه خدا منصوب کرده است انكار كند، 3- و كسى كه تصور کند اين دو گروه در اسلام سهمى دارند. (قَالَ الصَّادِقُ ع ثَلَاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ‏ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ مَنْ أَنْبَتَ شَجَرَةً لَمْ يُنْبِتْهُ اللَّهُ يَعْنِي مَنْ نَصَبَ إِمَاماً لَمْ يَنْصِبْهُ اللَّهُ أَوْ جَحَدَ مَنْ نَصَبَهُ اللَّهُ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِهَذَيْنِ سَهْماً فِي الْإِسْلَام‏؛ تحف العقول/329)

باید از مسائل دیگری که داریم استغفار کنیم

*ما باید در همین دنیا کاری کنیم که رابطۀ با خدا برایمان مسأله بشود. کسانی که مسأله‌شان این باشد، همه‌اش دنبال این هستند که گره رابطه‌شان با خدا را باز کنند و مدام دنبال تقرب بیشتر به خدا هستند.

*بعضی‌ها مسأله‌شان ازدواج است، بعضی‌ها مسأله‌شان پول در آوردن است، بعضی‌ها مسأله‌شان انتقام گرفتن است، از خدا بخواهیم مسألۀ ما اینها نباشد، بلکه مسألۀ ما را تقرب به خودش قرار دهد. باید از مسائل دیگری که داریم استغفار کنیم و از آنها رها شویم و بعد این‌قدر تقرب الهی را تمنا کنیم تا کم کم این تقرب برای ما مسأله بشود. ا زخدا بخواهیم رابطۀ با خدا را اصلی‌ترین و تنها مسألۀ زندگی ما قرار دهد.

هر کس نمی‌تواند خدا را تنها مسألۀ زندگی‌اش قرار دهد باید به درِ خانۀ اهل‌بیت(ع) برود

* هر کس نمی‌تواند خدا را تنها مسألۀ زندگی‌اش قرار دهد باید به درِ خانۀ اهل‌بیت(ع) برود و چقدر خوب است که مسألۀ ما اهل‌بیت(ع) باشند. وقتی اهل‌بیت(ع) مسألۀ ما بشوند خدا هم کم کم راهش به قلب ما باز خواهد شد.

*اگر غیر از رابطۀ با خدا، خواستید مسألۀ دیگری داشته باشید، این مسأله مصائب اباعبدالله(ع) و حضرت زینب(س) باشد. خوشا به حال کسانی که مسأله‌شان حسین(ع) است. زینب(س) کسی بود که مسأله‌اش حسین(ع) بود...

در ماه رمضان مسأله‌تان غصه‌های دل امیرالمؤمنین(ع) باشد

*در ماه رمضان مسأله‌تان غصه‌های دل امیرالمؤمنین(ع) باشد. اصلاً باید ماه رمضان را با علی(ع) سپری کنیم. چرا خداوند شب قدر را شب شهادت علی(ع) قرار داده است؟ برای اینکه با علی(ع) به درِ خانۀ خدا برویم.

*امیرالمؤمنین(ع) در یکی از شبهای ماه رمضانِ آخر عمر شریف‌شان، داشت برای مردم صحبت می‌کرد، یک دفعه‌ای دلِ حضرت ‌گرفت و غصه‌دار ‌شد. به آسمان نگاهی کرد و فرمود: حسین جان! چند روز از ماه رمضان گذشته است. امام حسین(ع) فرمود: هفده شب. بعد امیرالمؤمنین(ع) به خودش ‌فرمود: علی! صبر کن! دیگر چیزی نمانده است...


:: بازدید از این مطلب : 1989
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 17 تیر 1392
 
 به نقل از فرهنگ، هنر چگونه حرف زدن در آیات و روایات امری است که به تناوب از آن یاد شده است. سخن گفتنی که مبنای آن زبان است و با زبان می توان زمینه های مثبت و منفی را برای رشد یا سقوط انسان فراهم نمود.

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی که جمع بندی و خلاصه گویی هایش در ترویج قرآن زبانزد خاص و عام است ویژگیهای سخن خوب را بر اساس آیات قرآن اینگونه طبقه بندی می نمایند:
 
۱-باید آگاهانه باشد ( لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ‏)پشت سر کلمه ای نروید که علم ندارد.چیزی که نمیداند رهایش کنید.

۲- نرم باشد (قَوْلاً لَّيِّناً) ، زبانش تیغ نداشته باشد.

۳- حرفی که میزند خودش هم عمل کند (لِمَ تَقُولُونَ مِالا تَفْعَلُونَ) عمل کردن به این معنا نیست که تمام حرف ها را عمل کند، حداقل موردی عمل کند

مثلا اگر شخصی میخواهد نماز شب خوان باشد حتما نباید هر شب نماز شب بخواند ولی گاهی نمازشب بخواند.

۴- منصفانه باشد ( وَإِذَا قُلْتُمْفَاعْدِلُوا) با انصاف حرف زند. اگر انتقادی انجام می شود آن شخص را له نکنیم و یا اگر تعریفی انجام میدهیم تا خدا بالایش نبریم.

افراط و تفریط نکنیم.اعتدال داشته باشیم.

۵- حرفمان مستند باشد (قَوْلًا سَدِيدًا) منطقی حرف بزنیم.

۶- ساده حرف بزنیم (قَوْلاً مَّیْسُورًا) پیچیده حرف زدن هنر نیست.روان حرف بزنیم.

۷- کلام رسا باشد (قَوْلاً بَلِیغًا) حرف را همه بفهمند و مطلب مبهم نباشد.

۸- زیبا باشد  (قولوللناس حسنا) باهمه خوب صحبت کند و فرق قائل نباشد.

۹- بهترین کلمات را انتخاب کنیم (یَقُولُ الَّتی هِیَ اَحْسَن) هر چیزی در جای خودش خوب است، زهرمار در دهان مار خوب است ولی در بیرون زهر است .آب دهان انسان در دهان انسان خوب است ولی در بیرون از دهان، توهین بحساب می آید. هر انگشتی در جای خودش، کارش عالی است. پس بهترین حرف را بزنید.

۱۰-اصطلاح جدید از خودتان بکار نبرید (قولا معروفا) هنگام حرف زدن حرف های جدید از خودتان درست نکنید.و از کلمات عرفی استفاده کنید.

۱۱- همدیگر را با لقب خوب صدا بزنیم  (قولاً كريماً) برای همدیگر احترام قائل باشیم مخصوصا بین فرزند و پدر بسیار مهم است که فرزند پدر را با نام نیک صدا کند و پدر هم همینگونه باشد.

۱۲-حرف زدن در جامعه خوب باشد تا بهشتی شویم (هدو الی الطیب من القول)اگر در جامعه حرف زدن خوب باشد ، ان جامعه بهشتی است .در جامعه بهشتی (الا قیلا سلاما سلاما) رواج دارد.ولی اگر در جامعه ای فحش باشد آن جامعه وارد جهنم می شود.

:: بازدید از این مطلب : 2180
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 16 تیر 1392

حضرت امام رضا(ع) از پدر گرامي خود و او از پدران بزرگوارش، و آنان هم از اميرالمؤمنان امام علي (ع) نقل كرده اند كه آن حضرت چنين فرمود: يكي از روزهاي آخر ماه شعبان و در آستانهٔ رمضان پيامبر خدا، خطاب به ما، خطبهٔ مهمي خواند كه مضمونش چنين است: 

۱- اي مردم، ماه خدا، همراه بركت و رحمت و آمرزش گناهان به شما روي آورده است. 

۲- ماهي است كه از همه ماه¬ها ارزشمندتر و با فضيلت‌تر است. 

۳- روزهايش ارزشمندترين روزهاست. 

۴- و شبهايش با فضيلت‌ترين شب هاست. 

۵- و ساعت هايش از همهٔ ساعت‌ها ارزشمند‌تر و ارجمندتر است. 

۶- ماهي است كه شما به ميهماني خدا دعوت شده ايد. 

۷- و خدا شما را در اين ماه گرامي داشته است. 

۸- نفس‌هاي شما در ماه رمضان تسبيح است. 

۹- و خوابتان عبادت خداست. 

۱۰- و عمل شما مورد قبول درگاه خداست. 

۱۱- و دعايتان در اين ماه عزيز مستجاب است. 

۱۲- با نيت‌هاي درست و دلهاي پاك، خواسته هايتان را از خدا بخواهيد. 

۱۳- و بخواهيد كه شما را در اين ماه به گرفتن روزه توفيق دهد. 

۱۴- و نيز به تلاوت قرآن موفق سازد. 

۱۵- انسان شقي كسي است كه در اين ماه مورد بخشش و آمرزش خدا قرار نگيرد. 

۱۶- با گرسنگي و تشنگي اين ماه، به ياد گرسنگي و تشنگي قيامت بفتيد. 

۱۷- و به فقرا و محرومان صدقه بدهيد. 

۱۸- در ماه رمضان به بزرگانتان احترام كنيد. 

۱۹- و به كودكان و افراد كوچك تر، از هيچ محبتي دريغ نورزيد. 

۲۰- در اين ماه بيشتر صلهٔ رحم نماييد. 

۲۱- زبان خود را از گفتار ناپسند و زشت نگهداريد. 

۲۲- و از آنچه خدا بر شما حلال نكرده است، چشمانتان را ببنديد. 

۲۳- و آن چه را كه شنيدنش بر شما حلال نيست، گوش ننماييد. 

۲۴- و به يتيمان مهر و محبت كنيد تا بر يتيمان شما مهرورزند. 

۲۵- و از گناهانتان توبه كنيد. 

۲۶- به هنگام نماز، دو دست خود را به دعا به پيشگاه خدا بلند كنيد. 

۲۷- چه آن كه آن لحظه‌ها بهترين لحظه هاست. 

۲۸- خداوند در آن لحظات با مهر و لطف بر بندگان مي‌نگرد. 

۲۹- و اگر از او درخواست كنند، جواب مي‌دهد. 

۳۰- و وقتي او را بخوانند، لبيك مي‌گويد. 

۳۱- و دعاي آنان را اجابت مي‌كند. 

۳۲- اي مردم! جانتان در گروه اعمال شماست، با طلب مغفرت از خدا، آزادش كنيد. 

۳۳- و شانه‌هاي شما از وزر و وبال گناه و زشتي‌هاي سنگيني مي‌كند، با سجده‌هاي طولاني، آن وزر و وبال را سبك كنيد. 

۳۴- بدانيد كه خداوند به عزت خود قسم ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كننده گان را عذاب نكند. 

۳۵- اي مردم! هر كسي از شما روزه دار مؤمني را افطار دهد، چنان است كه گويا بنده اي را آزاد كرده، و خداوند از لغزش‌هاي گذشته اش مي‌گذرد. 

۳۶- يكي عرض كرد! اي رسول خدا، همهٔ ما قدرت افطاردادن و سيركردن شكم افراد را نداريم. 

۳۷- پيامبر فرمود: با پاره¬ي خرما، و مقداري آب، آتش را از خود دور كنيد. 

۳۸- اي مردم! اگر كسي در اين ماه اخلاق خودش را نيكو و اصلاح كند، جواز عبور از پل صراط براي او خواهد بود. 

۳۹- و آن كسي كه در اين ماه بر زيردستان خود آسان گرفته و سخت گيري نكند، خداوند حساب را بر او آسان مي‌گيرد. 

۴۰- و كسي كه در اين ماه مردم از شرش در امان باشند، خداوند در قيامت غضب خود را از او باز مي‌دارد. 

۴۱- و كسي كه يتيمي را نوازش نمايد، در قيامت مورد نوازش خداوند خواهد بود. 

۴۲- و كسي كه صله¬ي رحم كند، خداوند رحمتش را در قيامت بر او فرو¬مي¬فرستد. 
۴۳- و كسي كه قطع رحم كند، خداوند رحمتش را در قيامت از او دور دارد. 

۴۴- و كسي كه يك نماز مستحبي به قصد اطاعت و بندگي به جا آورد، خداوند برآت آزادي از آتش جهنم را براي او صادر مي‌كند. 

۴۵- و كسي كه يك واجب را انجام دهد ثواب هفتاد واجب به او داده مي‌شود. 

۴۶- و كسي كه در اين ماه بر من زياد درود فرستد، خداوند كفهٔ ميزان عمل نيك او را در قيامت سنگين مي‌كند. 

۴۷- و كسي كه يك آيه در اين ماه از قرآن تلاوت كند، پاداش يك ختم قرآن را خواهد داشت. 

۴۸- اي مردم، درهاي بهشت در اين ماه باز است، از خدا درخواست كنيد كه ان را بر روي شما نبندد. 

۴۹- و درهاي جهم بر روي شما بسته است، از خداوند بخواهيد كه آن را بر روي شما نگشايد. 

۵۰- و شيطان در اين ماه درغل و زنجير است، از خداوند بخواهيد كه آن را بر شما مسلط نكند. 

۵۱- اميرالمؤمنين گفت: از جا برخاستم و عرض كردم: اي رسول خدا، كدام عمل در اين ماه ارزشمند‌تر است؟ 

فرمود: اي ابالحسن، ارجمندترين عمل در رمضان آن است كه انسان از آن چه خدا حرام كرده است، دوري جويد. 

آن گاه گريه كرد. عرض كردم: چه چيزي باعث گريهٔ شما شد؟ 

فرمود: علي جان، گريهٔ من براي اين است كه در اين ماه در حالي كه به نماز ايستاده اي فرق سرت به دست شقي‌ترين انسان شكافته مي‌شود، و محاسن شريف تو خضاب مي‌گردد.

اميرالمؤمنين عرض كرد: اي رسول خدا، آيا دين من سالم است؟ 

رسول خدا فرمود: آري، در سلامت كامل ديني قرار داري. 

۵۲- سپس فرمود: يا علي، قاتل تو، قاتل من است، و كسي كه بر تو غضب كند بر من غضب كرده است. 

۵۳- و كسي كه به تو دشنام دهد به من دشنام داده است، تو براي من به منزلهٔ جان من هستي، روح تو از روح من است و طينت تو از طينت من است. 

۵۴- خداي تبارك و تعالي، من و تو را آفريد و انتخاب كرد. 

۵۵- مرا براي نبوت و پيامبري، و تو را براي امامت امت اسلامي اختيار كرد، و هر كسي امامت تو را انكار كند، در حقيقت منكر نبوت من شده است. 


پی نوشت :
(بحار/ ج۹۶/ص۱۵۷ و ۳۵۸؛ عيون أخبار الرضا/ ج۱/ص۲۹۵ )
منبع:حج

:: بازدید از این مطلب : 2055
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 16 تیر 1392

آیت الله مکارم شیرازی با بیان اینکه باید فکری به حال پراید و مشکلات آن کرد گفت: از نظر شرعی آنهایی که در تصادفات مقصر هستند مسئولیت غیرقابل انکاری دارند و کسی که از قوانین و مقررات فرار کند مرتکب تخلف شده است و ارتکاب تخلفات جایز نیست و حرام است

 به نقل از مهر، آیت الله ناصر مکارم شیرازی روز یکشنبه در دیدار با رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی اظهار داشت: باید از همه افرادی که تلاش کردند تا طی این چند سال آمار تلفات رانندگی کاهش یابد تشکر کرد. اگر جنگی واقع می شود و یک میلیون و 200 هزار نفر کشته می شدند این آمار در تاریخ ثبت می شد در حالیکه سالانه همین میزان در تصادفات جهان جان شان را از دست می دهند. آمار تصادفات 5 سال ایران با کشتار 8 سال جنگ تحمیلی برابر است. باید کاری کنیم که این حوادث نیز مانند سایر اتفاقات محاسبه و بزرگ شمرده شود.

وی ادامه داد: باید بدانیم که چرا به این حوادث اهمیت داده نمی شود و دلیل آن را پیدا کرد شاید به خاطر آنکه روز به روز آمار تصادفات اعلام نمی شود و تلفات به مساله عادی بدل شده است ابهتش از بین رفته است. باید کاری کنیم که از عادی بودن تصادفات و مرگ هموطنان جلوگیری شود.

به گفته این مرجع تقلید باید پیامدهای تصادفات و ضایعات آن را هر روز اعلام کرد تا این مشکل را بزرگ نگه داشت و بهترین کار در راه کاهش تلفات اقدامات فرهنگی است.

وی با بیان اینکه از نظر شرعی اگر فردی مرتکب تخلفات رانندگی شود مسئول است، تصریح کرد: اگر راننده ای خلاف کند و بر اثر این تخلف فردی جانش را از دست بدهد مسئول خون این فرد خواهد بود و علاوه بر پیامدهای دنیوی این موضوع پیامدهای اخروی هم دارد و در صورتی که مقصر باشد در روز قیامت خون آن فرد دامنش را می گیرد. از نظر شرعی آنهایی که در تصادفات مقصر هستند مسئولیت غیرقابل انکاری دارند و کسی که از قوانین  و مقررات فرار کند مرتکب تخلف شده است و ارتکاب تخلفات جایز نبوده و حرام است. ضمن اینکه قوانین و مقررات جمهوری اسلامی واجب الاطاعت است.

آیت الله مکارم شیرازی افزود: در ماه رمضان در جلسات دینی و قرآنی نیز ما این موضوعات را به اطلاع تمامی افراد می رسانیم و از وعاظ نیز می خواهیم بر این موارد تاکید کنند.

این مرجع تقلید شیعیان با اشاره به اینکه همه نهادها در امر کاهش تصادفات و تلفات مسئول هستند تاکید کرد: تنها نمی توان همه امور را بر عهده پلیس دانست. سازندگان خودرو، جاده و رسانه ها و آموزش و پرورش نیز در این راه می توانند موثرباشند. تمام نهادهای ارشادی و محافل دینی باید دست به دست هم دهند و نمی توان تمام وظایف را بر دوش یک نهاد قرار داد. به عنوان مثال گرانی یک مساله بسیار مهم است و مهار آن تنها کار دولت و نهادهای اقتصادی نیست.

وی با انتقاد از برخی خودروسازان افزود: بیشترین ضایعات تصادفات مربوط به پراید است و باید فکری برای آن کرد چرا که بیشترین  مشکلات تصادفات مربوط به این خودرو است. عده ای می گویند این خودرو ارزان است اما با  یک تصادف خسارتهای بیشتری از قیمت خودرو به فرد وارد می شود.

آیت الله مکارم  شیرازی با بیان اینکه نباید کشته شدن روزانه 50 نفر را در جاده های کشور ساده دانست و از کنار به راحتی عبور کرد اظهار داشت: باید با مستندسازی و اقدامات فرهنگی تلاش های بیشتری را در این رابطه انجام و با ابهت و اهمیت این موضوع دنبال شود.

به گفته وی کار پلیس راهور عبادت و خدمت بزرگی است چرا که اسلام نیز برای خون بشر ارزش زیادی قائل است. کارهای ماموران پلیس راهور در کاهش تصادفات عمل صالح غیرقابل انکار و جزو ذخایر روز آخرت آنها است.

به گزارش خبرنگار مهر، سردار اسکندر مومنی نیز در این دیدار اظهار داشت: با هماهنگی دستگاهها و قانون جدید راهنمایی و رانندگی که پس از 40 سال در ابتدایی سال 90 به اجرا درآمد شاهد روند مثبت در آمد و شد هستیم. ایران تا سالهای گذشته جزو رتبه های اول دنیا از نظر میزان تلفات بود اما خوشبختانه امروز به میانگین دنیا رسیده ایم اگرچه هنوز هم معتقدیم  یک کشته هم زیاد است.

وی ادامه داد: در ابتدای دهه 80، 4 میلیون خودرو در کشور تردد داشتند در حالی که در سال 84 با وجود 6 میلیون خودرو نزدیک به 28 هزار نفر در تصادفات رانندگی کشته شدند اما با انجام اقدامات بزرگ در چند سال گذشته میزان تلفات رانندگی در سال 91 به 19 هزار نفر رسید در حالی که 16 میلیون خودرو در کشور تردد و تعداد رانندگان نیز دو برابر شده است.

به گفته رئیس پلیس راهور با وجود تردد یک میلیارد و 700 میلیون موتورسیکلت و خودرو در دنیا سالانه یک میلیون و 270 هزار نفر کشته می شوند. بر اساس شاخصهای جهانی به ازای هر 10 هزار وسیله نقلیه 8.1 نفر جان شان را از دست می دهد که این آمار در کشور ما به 7.5 نفر رسیده است در  حالی که در سال 85 به ازای هر 10 هزار وسیله نقلیه 25 نفر کشته می شده اند.

مومنی با بیان اینکه فرهنگسازی رویکرد و تدبیر اصلی پلیس راهور است افزود: با استفاده از همه ظرفیتها و همراهی خوب مردم و دستگاهها در سال  گذشته تصادفات کاهش یافته و میزان صدور قبض جریمه  نیز 18 درصد کاهش یافته است. خوشبختانه رسانه ها نیز همکاری خوبی را با پلیس در بحث ایمنی و ترافیک داشته و امروز موضوع ترافیک و سوانح رانندگی بحث روز جامعه و سران قوا است.

وی با بیان این که جریمه هدف پلیس نیست تاکید کرد: علاوه بر استفاده از سیستم های هوشمند و اعمال قانون رویکرد اصلی ما اقدامات فرهنگی است.

رئیس پلیس راهور در این دیدار خواستار ورود روحانیون به مساله ترافیک و ایمنی شد و از آنها درخواست کرد در مراسم های خود در ماه مبارک رمضان در این خصوص نیز با مردم سخن بگویند چرا که اگر نظم سرلوحه کار قرار گیرد هیچ حادثه ای رخ نمی دهد.

سردار مومنی ادامه داد: در بحث ایمنی خودرو نیز باید اقدامات بیشتری صورت گیرد چرا که یک خودرو با 80 کیلومتر سرعت در جاده ای واژگون و تمام سرنشینان می میرند اما خودرویی دیگر که دارای ایمنی است با 200 کیلومتر سرعت در همان جاده واژگون می شود اما کسی آسیب نمی بینید باید همه بخش ها از جمله راهسازی و خودروسازان ایمنی را افزایش دهند و تلاش کنیم اگر حادثه ای رخ داد راه و خودرو موجب تشدید حادثه نشود.

:: بازدید از این مطلب : 2979
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 16 تیر 1392

 امام حسین علیه السلام در بخشی از دعای عرفه می فرمایند:

خدایا تو كی نبودی كه بودنت دلیل بخواهد؟ تو كی غایب بوده ای كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كی پنهان بوده ای كه ظهورت محتاج اثر باشد؟ كور باد آن چشمي كه تو را مراقب و نگهبان خود نبيند....
 و زيانكار باد تجارت بنده‏ اى كه از محبّتت براى او سهمى قرار نداده ‏اى...


متن حدیث:

اَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ

مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَليلٍ يَدُلُّ عَليْكَ

وَ مَتى بَعُدْتَ حتّى تَكُونَ الاْثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَيْكَ

عمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقيباً و خَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً،


«دعاي عرفه،بحار الانوار،جلد98،صفحه 226»

:: بازدید از این مطلب : 2054
|
امتیاز مطلب : 144
|
تعداد امتیازدهندگان : 31
|
مجموع امتیاز : 31

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران