میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 14
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 331
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2763
:: بازدید ماه : 8894
:: بازدید سال : 15110
:: بازدید کلی : 15110
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 19 تیر 1392
اَللّهُمَّ اجْعَلْ صِيامى فيهِ صِيامَ الصّاَّئِمينَ وَقِيامى فيهِ قيامَ الْقاَّئِمينَ وَنَبِّهْنى فيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغافِلينَ وَهَبْ لى جُرْمى فيهِ يا اِلهَ الْعالَمينَ وَاعْفُ عَنّى يا عافِياً عَنِ الْمُجْرِمينَ
 
پروردگارا! در این ایام ماه مبارک رمضان روزه‌داری مرا همچون روزه‌داری روزه‌داران واقعی قرار ده! و نمازم را همانند نمازِ نمازگزاران حقیقی گردان، و مرا از خواب غفلت بیدار کن! ای پروردگار جهانیان! در این ما جرم و خطاهایم را ببخشای! گناهانم را عفو کرده و از جهالت‌های من درگذر! ای درگذرنده از گناه گناه‌کاران! آمین...



:: بازدید از این مطلب : 2567
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 19 تیر 1392

 

به نقل از فارس، همایش ملی مردمی شعر ولایت عصر روز گذشته در تالار ایوان شمس برگزار شد.

 

 

این برنامه که شاعران مطرح کشورمان چون حمید سبزواری، عباس کی‌منش (مشفق کاشانی)، علیرضا قزوه، مصطفی محدثی‌خراسانی، علی محمد مودب، یوسفعلی میرشکاک، امید مهدی‌نژاد، راضیه رجایی، مهدی مظاهری، حسین اسرافیلی و دیگر شاعران مطرح کشورمان حضور داشتند تا اذان مغرب ادامه یافت و شاعران به شعر خوانی درباره ولایت و رهبر انقلاب پرداختند.

 

* میرشکاک: سابقه شعر ولایت به صدر اسلام برمی‌گردد

در ابتدای این مراسم یوسفعلی میرشکاک دبیر علمی همایش گفت:مردم ما مردمی ولایت محور هستند و مدار اندیشه انقلاب ما پایداری است در برابر جهان استکباری که بر تمام محرومان جهان ستم می‌دارد.

وی افزود: این کنگره که اولین کنگره ملی و مردمی درباره شعر ولایت است و هیچ کنگره و نهاد و ارگانی در آن دخالت نداشته‌اند و صرفا کانون ادبی زمستان و شخص مهدی مظاهری از آن حمایت کرده است، اولین قدم صوری در گرامیداشت این گونه شعر به حساب می‌آید.

میرشکاک گفت: سابقه شعر ولایت به صدر اسلام و زمانی برمی‌گردد که حسان بن ثابت انصاری در واقعه غدیر خم شعری درباره ولایت علی بن ابی طالب گفت و تاکنون این گونه شعری در فارسی و عربی و هر زبانی که مسلمانی به آن تکلم می‌کند ادامه یافته و از این پس نیز استمرار خواهد داشت.

این شاعر سپس چند بخش از شعر بلندش را خواند که این گونه آغاز می‌شود:

هر که بیرون ماند از این امت بلایی دیگر است

هر که تنها رفت، گو رو، بینوایی دیگر است

داند آن کو در خرابات مغان فرد آمده ست

بر سر ما سایه روح خدایی دیگر است...

پس از شعرخوانی میرشکاک نماهنگی از استقبال مردم از رهبر انقلاب در سفر به استان های مختلف نشان داده شد که این نماهنگ با صدای محمد نوری تنظیم شده بود سپس حسین اسرافیلی برای شعرخوانی به جایگاه آمد و غزلی با این مطلع خواند:

چه کسی بال مرا بست که پرواز بس است

سرب در حنجره‌ام ریخت که آواز بس است...

راضیه رجایی دیگر شاعری بود که در جایگاه حضور یافت او که به یوسفعلی میرشکاک کمک کرده بود تا اشعار کتاب حدیث سرو گردآوری شود، شعری با چنین مطلعی خواند:

دشتی پر از شقایق پرپر هنوز هست

فرق دو نیم گشته حیدر هنوز هست

علیرضا قزوه نیز پس از رجایی برای شعر خوانی حاضر شد او در ابتدا گفت که برگزاری چنین جلسه معنوی جای سپاس دارد. مطلع شعر قزوه چنین بود:

چشم ما به در مانده بی خبر، وعده اجابت به ما بده

مسند بزرگی از آن تو ، ذرّه‌ای کرامت به ما بده

عشق اگر ولایت به ما دهد، پیر ما و سلطان ماست او

خرقه‌ی خلافت  که داده‌ای، خرقه لیاقت به ما بده

 

**محدثی خراسانی: مردم، انقلاب اسلامی را با سیره امام و رهبری می‌شناسند

سپس مهدی جهاندار برای شعرخوانی حاضر شد و پس از او امید مهدی نژاد بر روی سن رفت و دو قطعه شعر خواند. شعر اول مهدی نژاد چنین آغاز می‌شد:

جنگ است فرزندان آرش تیر بردارید

جنگ است، تیر از قبضۀ تکبیر بردارید

مصطفی محدثی خراسانی نیز وقتی در جایگاه حاضر شد، ابتدا گفت: مردم این قرن انقلاب اسلامی را با سیره و سخن و روش و منش حضرت امام و امین ولایتشان آیت الله خامنه‌ای می‌شناسند و من نیز چهارپاره‌ای تقدیم به امام و رهبری می‌خوانم. شعر محدثی این گونه آغاز می‌شد:

رسید از قله خورشید مردی، که در قامت شکوه حیدری داشت

به جان خدمت گذار امتش بود، بزرگی که مقام رهبری داشت

محدثی پس از این شعر یک غزل کوتاه دیگر نیز خواند.

سپس اجرای این برنامه با خوانندگی شهرام صدیق ادامه پیدا کرد که اولی شعری با موضوع ولایت را اجرا کرد. سپس کلیپ آرمیتا فرزند شهید رضایی منش پخش شد. در این کلیپ ارتباط آرمیتا با رهبری نمایش داده شده بود و گونه برخورد رهبر انقلاب با این فرزند شهید.

پس از نمایش کلیپ مهدی مظاهری دو غزل و فاضل نظری یک شعر خواند. سپس با حضور علیرضا قزوه و یوسفعلی میرشکاک از 3 شاعر پیشکسوت ولایی سرا یعنی حمید سبزواری، مشفق کاشانی و عباس براتی‌پور با هدایایی تقدیر شد.

آخرین شاعرانی که برای شعرخوانی در جایگاه حاضر شدند فاطمه موسوی، علی محمد مودب، فاطمه طارمی، حمید هنرجو، جواد محمدزمانی، امیر توانا املشی و جواد شیخ الاسلامی بودند که هر یک  شعری را در وصف مقام ولایت خواندند. محمد زمانی نیز بخشی از شعرش را که بعد از خطبه‌های نماز جمعه سال 88 رهبر انقلاب سروده بود، برای حاضران خواند.


:: بازدید از این مطلب : 2207
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 19 تیر 1392

مراقب باشیم که فریب حالات خوشی را که احیانا در هنگام برخورد با آیات الهی به دست می آوریم نخوریم. بدون طهارت روحانی این حالات تداوم نخواهد داشت...

تبیان نوشت:
 
ز سرّ غیب کس آگاه نیست قصه مخوان
کدام محرم دل ره درین حرم دارد

هر ساله، با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان جامعه اسلامی ما توجه ویژه ای به قرآن مبذول می دارد. «لکل شیء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان»[۱] از تلاوت آیات وحی تا شرکت در جلسات ختم قرآن. رسانه های عمومی هم تلاش می کنند با پخش برنامه های قرآنی در این اقبال فراگیر سهیم شده و با پخش جلسات و محافل قرآنی شور و نشاط بیشتری را در بین مردم ایجاد نمایند. تمام این برنامه های مذکور خوب و مفید است و امید است که تلاش همه کسانی که به هر نحوی در مسیر قرآن گام بر می دارند، و در خدمت کتاب آسمانی هستند، در درگاه حضرت احدیت مأجور و سبب تقرب باشد.
 
با این حال همواره جای تامل در کارها وجود دارد و چه بسا ما بتوانیم با آسیب شناسی صحیح از اوقاتی که در محضر قرآن به سر می بریم استفاده بیشتری بنماییم. چه ماه رمضان هایی که گذشت و ما در عین اینکه قرآن خواندیم و احیانا موفق به چند بار ختم کردن کتاب الهی هم شدیم، اما بهره لازم را نبردیم؛ دلمان به نور قرآن روشن نشد و از هدایتش طرفی نبستیم. شیاطین دوباره پس از ماه رمضان به سراغ ما آمدند و غفلت ها و کدورت های باطنی ادامه یافت. چرا؟ آیا تا کنون از خود پرسیدیم که واقعا چرا چنین می شود؟
 
مشکل اساسی ما اینست که قرآن می خوانیم اما آداب تلاوت را رعایت نمی کنیم. مقصودم آداب تجوید و صوت و لحن نیست که آن نیز در جای خود ارزشمند است، بلکه منظورم آدابی است که رعایت آنها باعث نتیجه بخش شدن تلاوت قرآن می شود. مسلما در این یادداشت کوتاه
مراقب باشیم که فریب حالات خوشی را که احیانا در هنگام برخورد با آیات الهی به دست می آوریم نخوریم. بدون طهارت روحانی این حالات تداوم نخواهد داشت. این بحث نیازمند توضیحات بیشتری است که در این مختصر نمی گنجد
مجالی برای مطرح ساختن بحث به صورت تفصیلی نیست و لذا به ذکر دو ادب اکتفا می نماییم. یکی بحث تدبّر در قرآن است و دیگری بحث طهارت.
 
قرآن کریم صریحا می فرماید: «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ مُبَارَكٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ » [۲]؛ [این‏] کتابى مبارک است که آن را به سوى تو نازل کرده‏ایم تا در [باره‏] آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند. و نیز می فرماید: « أَفَلَا یَتدبّرونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا » [۳] یعنی: آیا به آیات قرآن نمى‏اندیشند؟ یا [مگر] بر دلهایشان قفلهایى نهاده شده است؟
 
از امام امیرالمۆمنین علیه السلام روایت داریم که می فرمایند: «الا لا خیر فی قرائة لیس فیها تدبّر، الا لا خیر فی عبادة لیس فیها تفقه»[۴] ؛ آگاه باشید که هیچ خیری در تلاوتی که در آن تدبّر نباشد نیست؛ آگاه باشید که هیچ خیری در عبادتی که در آن معرفت اندوزی نباشد نیست.
 
این یک اصل است که در عبادات باید مورد توجه قرار گیرد. خود حضرت درباره روزه و شب زنده داری غافلانه، فرمایش جالبی دارند که تطبیقی بر اصل مذکور است و با این ایام هم مناسبت دارد. می فرمایند: « کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظمآء و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء، حبذا نوم الاکیاس و افطارهم! » [۵] یعنی: «بسا روزه داری که بهره ای جز گرسنگی و تشنگی از روزه‌داری خود ندارد و بسا شب زنده داری که از شب زنده‌داری چیزی جز رنج و بی خوابی به دست نیاورد! خوشا خواب زیرکان و افطارشان!
 
مسلما مراد امام این نیست که زیرکان شب زنده داری نمی کنند و تمام شب را می خوابند و یا اینکه اصلا روزه نمی گیرند، مقصود حضرت مقایسه میان گروهی است که از روی غفلت عبادت می کنند و گروهی که اعمال خود را با توجه و معرفت انجام می دهند. چه بسا زیرکی به قصد قربت الهی استراحت کند و غذا بخورد مثلا به این نیت که توانایی انجام وظایف اسلامی و خدمت به خلق خدا را پیدا کند. اینجاست که استراحت او و غذا خوردن او ارزشمند می شود و بر اساس این روایت شریف از روزه و شب بیداری غافلان برتر می باشد.
 
بسیاری از ما متاسفانه فقط برای ثواب قرآن را می خوانیم و توجه نداریم که هدف از نزول قرآن چیست. از خود نمی پرسیم که اساسا چرا اینقدر ثواب برای تلاوت قرآن وجود دارد؟ چرا اینقدر پیامبر اسلام و اهل بیت ایشان روی تلاوت قرآن تاکید کرده اند؟ از مطالبی که نقل کردیم معلوم می شود که تدبّر در قرآن یکی از آداب مهم برای بهره بردن از نورانیت این
از امام امیرالمۆمنین علیه السلام روایت داریم که می فرمایند:« الا لا خیر فی قرائة لیس فیها تدبّر، الا لا خیر فی عبادة لیس فیها تفقه» ؛ آگاه باشید که هیچ خیری در تلاوتی که در آن تدبّر نباشد نیست؛ آگاه باشید که هیچ خیری در عبادتی که در آن معرفت اندوزی نباشد نیست
گنجینه الهی است.
اما تدبّر چیست. تدبّر عبارتست از اینکه ما دنبال یک چیز را بگیریم. [۶]
 
پیگیر آن باشیم. پیامدها و نتایجش را در نظر بگیریم. تدبّر در قرآن این است که هنگامی که آیات الهی را تلاوت می کنیم ببینیم پیام آنها چیست. ما را به کجا می خواهد برساند. تدبّر قرآن این است که جای خودمان را در بحث قرآن پیدا کنیم و مسیر خود را دنبال کنیم. آیا از ابراریم یا از فجار. آیا از متقین هستیم یا فاسقین.
 
قرآن به گروهی نوید می دهد و به دسته ای بیم. دسته ای را رحمت می کند و قومی را لعنت. نکند که ما در زمره افرادی باشیم که قرآن می خوانند اما از آن بهره نمی برند. روایت است که چه بسا کسی که قرآن می خواند اما قرآن او را لعنت می کند! «رب تال القرآن و القرآن یلعنه»[۷] تدبّر این است که فقط به چهره و ظاهر نگاه نکنیم بلکه به پشت و باطن توجه کنیم.
 
ادب دوم در تلاوت قرآن، مسأله طهارت است. مقصودم داشتن وضو و غسل نیست که البته آنها لازم هستند. بلکه مقصودم تحصیل طهارت باطن است.«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ* فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ* لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» ؛ [۸]» یعنی: که این [پیام‏] قطعاً قرآنى است ارجمند، در کتابی کتابی نهفته. که جز پاک شدگان بر آن دست نزنند. طهارت باطنی مراتب و مراحلی دارد که مسلما گام اول برای تحصیل آن ترک گناهان است.« إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ [۹]» یعنی: خدا فقط از تقوا پیشگان مى‏پذیرد.
 
بدون رعایت تقوای الهی، ادعای داشتن طهارت سخنی نا مقبول است و گزاف. مراقب باشیم که فریب حالات خوشی را که احیانا در هنگام برخورد با آیات الهی به دست می آوریم نخوریم. بدون طهارت روحانی این حالات تداوم نخواهد داشت. این بحث نیازمند توضیحات بیشتری است که در این مختصر نمی گنجد.
 
خدا به همه ما توفیق استفاده از قرآن را مرحمت فرماید. و ما را با قرآن محشور فرماید.
 
تحصیل عشق و رندی، آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم، در کسب این فضائل
گفتم که کی ببخشی، بر جان ناتوانم
گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل
 
و الحمد لله رب العالمین-

 


:: بازدید از این مطلب : 2188
|
امتیاز مطلب : 42
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 19 تیر 1392

به نقل از تریبون مستضعفین، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در ۱۳۷۰/۱۲/۱۳ در در دیدار اعضاى گروه ویژه و گروه معارف اسلامى صداى جمهورى اسلامى ایران‌ به نکات جالبی درباره موسیقی مذهبی و اذان و مناجات‌های صدا و سیما اشاره کردند و نکاتی گفتند که متاسفانه اکنون بعد از گذشت ۲۰ سال هنوز به آنها توجه جدی نشده است.
 
ایشان در این سخنان «ربنا»ی شجریان را اثری هنری می‌خواند که فاقد حس و حال مناسب برای اذان ماه مبارک رمضان است و بهتر است با نمونه‌های مسجدی جایگزین شود: «آن «ربّنا»هایى که شجریان خوانده و در ماه رمضان قبل از اذان مغرب مى‌گذارند، یک کار هنرى است؛ یک کار حالى نیست؛ مناسب نیست که بعد از اذان، کسى بخواهد آن‌طور چیزى را بگذارد؛ نه، بعد از اذان، به نظرم مى‌رسد که همین صداى معمولىِ مسجدىِ ما بهتر و مناسب‌تر باشد.»
 
آیت الله خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنان خود درباره لحن دعاخوانی و قرآن‌خوانی فرمودند: «اگر این دعاها را با سبک قرآن‌خوانىِ فارسى بخوانند – همین سبکى که در مسجدها مى‌خوانند – مطلوبتر است؛ آن آهنگ‌هاى کشیده خیلى مناسب نیست. البته همین دیروز یا پریروز بود که دیدیم بعد از اذان دعایى با لحن عربى خوانده شد که خوب و دلنشین بود؛ اما اگر بخواهند آن را بِکِشند، چیز مطلوبى نخواهد شد. البته استثناهایى هم وجود دارد.»
 
ایشان در بخش دیگری از نظرات خود به اشکالاتی درباره اذان‌های پخش شده از صدا و سیما پرداختند و اذان گلدسته‌ای را به عنوان جایگزین اذان استودیویی طرح کردند: «یک نکته را هم در خصوص اذان‌هایى که از صدا و سیما پخش مى‌شود، متذکر مى‌شوم. شما به اذان غلوش اشاره کردید؛ اما عیب اذان غلوش این است که آهسته گفته شده است؛ اذان استودیویى است؛ مثل این‌که براى خودش حدیث نفس کرده است. اذان ابوزید هم همین‌طور است؛ او هم براى خودش گفته است؛ اینها براى دیگران اذان نگفته‌اند. ما در این‌جا به آقایان قرّاء مصرى گفتیم که اذان باید از دل کنده بشود؛ یعنى اذان گلدسته‌یى بگویند؛ اذان استودیویى به درد ما نمى‌خورد! اذان گلدسته‌یى، مثل همان اذانى است که شما گفته‌اید؛ یا اذان آقاى شریف که انصافاً از آن اذان‌هاى بسیار خوب و درجه‌ى یک است. البته این اذان آقاى شریف، نسخه‌ى بدل است؛ اصلش را یک عرب گفته است و من سالها پیش این اذان را شنیده‌ام. مرحوم عطاءاللَّه زاهد مى‌گفت که موسیقى متن فیلم محمّد رسول‌اللَّه را از اللَّه‌اکبر آن اذان گرفته‌اند. اذان طوخى و اذان مؤذن‌زاده هم خوب است؛ اذان پُرحرارت و پُرمغزى است. بناى ما بر این نبوده که در رادیو و تلویزیون، از اول تا آخر، همین چهار تا اذان را بگذاریم؛ نه، بنا بر این بوده است که اذان گفتن را نظمى بدهند؛ منتها براى این‌که خیلى شلوغ نشود، گفته شد که مرزى بگذارند. البته ممکن است گاهى بعضى از اذانها را هم بگذارند؛ اما توجه داشته باشید که اذان رسمى و دایمى رادیوى ایران که ما مى‌خواهیم در دنیا پخش بشود، باید – به قول شماها – یک اذان استاندارد باشد؛ یعنى بتوانیم آن را عرضه کنیم و بگوییم ما این‌طورى اذان مى‌گوییم.»


:: بازدید از این مطلب : 3001
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 18 تیر 1392

بیاییم در لحظات آخر ماه شعبان این دعا را زمزمه کنیم: «اللهم ان لم تکن غفرت لنا فیما مضى من شعبان فاغفر لنا فیما بقى منه»؛ خدایا! اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده‌اى، در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرز ما را.

به نقل از فارس، لحظات به سرعت در حال سپری شدن است و مردم خداجوی بعد از دو ماه خودسازی و تهذیب نفس، برای رسیدن ماه بهار قرآن لحظه شماری می‌کنند، هر چند که دل کندن از ماه شعبان، ماه نبی خدا بسیار سخت است، اما شوق به ماه مهمانی خدا این وداع را آسان می‌کند.

*راهکار امام رضا(ع) برای درک بهتر روز پایانی ماه شعبان

امام رضا(ع) در ذیل روایتی برای درک بهتر ماه شعبان و آمده شدن برای ورود بهتر به ماه رمضان می‌فرمایند: هر که سه روز از آخر ماه شعبان روزه بدارد و به ماه مبارک رمضان وصل کند، حق تعالى ثواب روزه دو ماه متوالى براى او بنویسید.

همچنین ابوالصلت هروى روایت کرده است که در جمعه آخر ماه شعبان به خدمت ثامن الحجج(ع) رفتم، حضرت(ع) فرمود: اى ابوالصلت! اکثر ماه شعبان رفت و این جمعه آخر آن است پس تدارک و تلافى کن در آن چه از این ماه مانده است، تقصیرهایى را که در ایام گذشته این ماه کرده‌اى و بر تو باد که رو آورى بر آنچه برای تو نافع است و دعا و استغفار بسیار کن و تلاوت قرآن مجید بسیار کن و به سوى خدا از گناهان خود توبه کن تا آنکه چون ماه مبارک درآید، خود را براى خدا خالص گردانیده باشى و در گردن خود امانت مگذار و حق کسى را مگر آنکه ادا کنى و در دل خود کینه کسى را مگذار، مگر آنکه بیرون کنى و مگذار گناهى را که انجام می‌دادی، مگر آنکه ترک کنى و از خدا بترس و بر خدا در پنهان و آشکار امور خود توکّل کن و هر که بر خدا توکّل کند خدا او را بس است و در بقیه این ماه این دعا را بسیار بخوان:

«اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ»؛ خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده‌اى در آن قسمت که از این ماه مانده بیامرزمان، به درستى که حق تعالى در این ماه بندهاى بسیار از آتش جهنم براى حرمت ماه مبارک رمضان آزاد مى‌کند.

*دعاى شب آخر شعبان و شب اول رمضان

شیخ طوسی از حارث بن مُغَیْرَه نَضْرى روایت کرده که امام صادق(ع) در شب آخر شعبان و شب اوّل ماه رمضان مى‌خواند:

«اَللّهُمَّ اِنَّ هذَا الشَّهْرَ الْمُبارَکَ الَّذى اُنْزِلَ فیهِ الْقُرآنُ وَجُعِلَ هُدىً لِلنّاسِ وَبَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ قَدْ حَضَرَ فَسَلِّمْنا فیهِ وَسَلِّمْهُ لَنا وَتَسَلَّمْهُ مِنّا فى یُسْرٍ مِنْکَ وَعافِیَةٍ یا مَنْ اَخَذَ الْقَلیلَ وَشَکَرَ الْکَثیرَ اِقْبَلْ مِنِّى الْیَسیرَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ اَنْ تَجْعَلَ لى اِلى کُلِّ خَیْرٍ سَبیلاً وَمِنْ کُلِّ ما لا تُحِبُّ مانِعاً یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

یا مَنْ عَفا عَنّى وَعَمّا خَلَوْتُ بِهِ مِنَ السَّیِّئاتِ یا مَنْ لَمْ یُؤاخِذْنى بِارْتِکابِ الْمَعاصى عَفْوَکَ عَفْوَکَ عَفْوَکَ یاکَریمُ اِلهى وَعَظْتَنى فَلَمْ اَتَّعِظْ وَزَجَرْتَنى عَنْ مَحارِمِکَ فلَمْ اَنْزَجِرْ فَما عُذْرى فَاعْفُ عَنّى یا کَریمُ عَفْوَکَ عَفْوَکَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الرّاحَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَالْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسابِ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبدِکَ فَلْیَحْسُنِ التَّجاوُزُ مِنْ عِنْدِکَ یااَهْلَ التَّقْوى وَیا اَهْلَ الْمَغْفِرَةِ عَفْوَکَ عَفْوَکَ اَللّهُمَّ اِنّى عَبْدُکَ بْنُ عَبْدِکَ بْنُ اَمَتِکَ ضَعیْفٌ فَقیرٌ اِلى رَحْمَتِکَ وَاَنْتَ مُنْزِلُ الْغِنى والْبَرَکَةِ عَلَى الْعِبادِ قاهِرٌ مُقْتَدِرٌ اَحْصَیْتَ

خدایا! این ماه مبارکى که قرآن در آن نازل گشته، آن قرآنى که راهنماى مردم شده و نشانه‌هاى روشنى از راهبرى و جدا کردن میان حق و باطل است فرا رسیده پس ما را در این ماه سالم بدار و آن را در حال آسانى و تندرستى از ما بگیر، اى که اندک را بگیرد و بسیار قدردانى کند، این طاعت اندک را از من بپذیر خدایا از تو خواهم که براى من به سوى هر کار خیرى راهى و از هر چه دوست ندارى سر را هم مانعى قرار دهى اى مهربانترین مهربانان!

اى که گذشتى از من و از آن کارهاى زشتى که در پنهانى کردم، اى که مرا به سبب دست زدن

به گناهان نگیرى گذشت، گذشت ، گذشت تو را خواهانم اى بزرگوار! خدایا مرا پند دادى ولى من پند نگرفتم و از کارهاى حرام خود بازم داشتى ولى من بازنایستادم پس چه عذرى به درگاهت دارم، اى کریم! از من گذشت کن که عفوت و گذشتت را خواهانم، خدایا از تو آسودگى هنگام مرگ درخواست دارم و گذشت در وقت حساب را، گناه از بنده‌ات بزرگ است پس باید گذشت از جانب تو نیز نیکو باشد، اى شایسته پرهیزگارى و اى شایسته آمرزش عفوت و گذشتت را خواهانم، خدایا! من بنده و فرزند بنده و فرزند کنیز توام ناتوان و نیازمند مهر تو هستم و تویى که دارایى و برکت بر بندگانت فرو فرستى و تو چیره و توانایى کارهاى بندگانت را

اَعمالَهُمْ وَقَسَمْتَ اَرْزاقَهُمْ وَجَعَلْتَهُمْ مُخْتَلِفَةً اَلْسِنَتُهُمْ وَاَلْوانُهُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ وَلا یَعْلَمُ الْعِبادُ عِلْمَکَ وَلا یَقْدِرُ الْعِبادُ قَدْرَکَ وَکُلُّنا فَقیرٌ اِلى رَحْمَتِکَ فَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَکَ وَاجْعَلْنى مِنْ صالِحى خَلْقِکَ فِى الْعَمَلِ وَالاْمَلِ وَالْقَضاَّءِ وَالْقَدَرِ اَللّهُمَّ اَبْقِنى خَیْرَ الْبَقاَّءِ وَ اَفْنِنى خَیْرَ الْفَناَّءِ عَلى مُوالاةِ اَوْلِیاَّئِکَ وَمُعاداةِ اَعْداَّئِکَ وَ الرَّغْبَةِ اِلَیْکَ وَ الرَّهْبَةِ مِنْکَ وَالْخُشُوعِ وَالْوَفاءِ وَالتَّسْلیمِ لَکَ وَالتَّصْدیقِ بِکِتابِکَ وَاتِّباعِ سُنَّةِ رَسُولِکَ

اَللّهُمَّ ما کانَ فى قَلْبى مِنْ شَکٍّ اَوْ رَیْبَةٍ اَوْ جُحُودٍ اَوْ قُنُوطٍ اَوْ فَرَحٍ اَوْ بَذَخٍ اَوْ بَطَرٍ اَوْ خُیَلاَّءَ اَوْ رِیاَّءٍ اَوْ سُمْعَةٍ اَوْ شِقاقٍ اَوْ نِفاقٍ اَوْ کُفْرٍ اَوْ فُسُوقٍ اَوْ عِصْیانٍ اَوْ عَظَمَةٍ اَوْ شَىءٍ لا تُحِبُّ فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ اَنْ تُبَدِّلَنى مَکانَهُ ایماناً بِوَعْدِکَ وَوَفآءً بِعَهْدِکَ وَرِضاً بِقَضاَّئِکَ وَزُهْداً فِى الدُّنْیا وَرَغْبَةً فیما عِنْدَکَ وَاَثَرَةً وَطُمَاْنینَةً وَتَوْبَةً نَصُوحاً اَسْئَلُکَ ذلِکَ یا رَبَّ الْعالَمینَ اِلهى اَنْتَ مِنْ حِلْمِکَ تُعْصى وَمِنْ کَرَمِکَ وَجُودِکَ تُطاعُ فَکَانَّکَ لَمْ تُعْصَ وَاَنَا وَمَنْ لَمْ یَعْصِکَ سُکّانُ اَرْضِکَ فَکُنْ عَلَیْنا بِالْفَضْلِ جَواداً وَبِالْخَیْرِ عَوّاداً یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ صَلوةً داَّئِمَةً لا تُحْصى وَلا تُعَدُّ وَلا یَقْدِرُ قَدْرَها غَیْرُکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ»

شماره دارى و روزیشان را قسمت کرده و زبان‌ها و رنگهاشان را متفاوت کردى؛ آفرینشى پس از آفرینش دیگر و بندگانت دانش تو را ندارند و قدر تو را ندانند و همه ما نیازمند رحمتت هستیم، پس اى خدا! رو از من مگردان و مرا در کردار و آرزو و امور مربوط به قضا و قدر از شایستگان خلق خویش قرارم ده خدایا زنده ام بدار به بهترین وضع زندگى و بمیرانم به بهترین مردن (یعنى) با دوستى دوستانت و دشمنى با دشمنانت و رغبت به درگاهت و ترس و خشوع از تو و وفادارى و تسلیم بودن در برابرت و تصدیق کردن کتاب تو (قرآن ) و پیروى از روش پیغمبرت،

خدایا آنچه در دل دارم از شک و تردید یا انکار یا ناامیدى یا خوشى یا گردن فرازى یا اسراف در خوشگذرانى یا خودبینى یا خودنمایى یا شهرت جویى یا ایجاد دو دستگى یا دورویى یا کفر یا فسق یا گناه یا بزرگ طلبى یا چیزهاى دیگرى که تو دوست ندارى پس اى پروردگارا! از تو خواهم که آن را تبدیل کنى به ایمان به وعده‌ات و وفادارى به پیمانت و خوشنودى به قضا و قَدرت و پارسایى در دنیا و اشتیاق به آنچه نزد تو است و فضیلتى و آرامشى و توبه خالص، این را از تو خواهم اى پروردگار جهانیان! خدایا تو را به خاطر بردباریت نافرمانى کنند و به طمع جود و کرمت اطاعت کنند، پس گویا نافرمانیت نکرده‌اند و من با کسانى که نافرمانیت نکردند همه ساکنان زمین تو هستیم، تو بر ما به فضل خویش بخشنده باش و به نیکویى بازگردنده، اى مهربانترین مهربانان! و درود خدا بر محمد و آل او درودى همیشگى که به شماره و عدد درنیاید و اندازه‌اش نتواند جز تو اى مهربانترین مهربانان!


:: بازدید از این مطلب : 2130
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 18 تیر 1392

ماه رمضان که می‌آید، نوای زیبای «ربّنا» را به یادمان می‌آورد، آیه زیبای 193 سوره آل‌عمران که در آن به زبان بندگی می‌گوییم: پروردگارا! ما صدای منادی توحید را شنیدیم، که دعوت می‏کرد به پروردگار خود ایمان بیاورید و ما ایمان آوردیم...

در آستانه حلول ماه مبارک رمضان و آغاز ماه مهمانی خدا، نوای دلنشین مناجات ربنا که در لحظات ملکوتی افطار حال و هوای روزه‌داران را متحول می‌کند با نوای حسن خانچی منتشر می‌شود.

 


 

«رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ.»

 

ترجمه فارسی (آیت‌الله مکارم شیرازی):

پروردگارا، ما صدای منادی توحید را شنیدیم، که دعوت می‏کرد به پروردگار خود ایمان بیاورید و ما ایمان آوردیم، (اکنون که چنین است) پروردگارا، گناهان ما را ببخش، و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران!

 

ترجمه انگلیسی:

Our Lord! surely we have heard a preacher calling to the faith, saying: Believe in your Lord, so we did believe; Our Lord! forgive us therefore our faults, and cover our evil deeds and make us die with the righteous


:: بازدید از این مطلب : 2687
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 18 تیر 1392

در روزگاری که مدعیان بی‌هنر که هنگام جنگ می‌گفتند نباید بچه‌های مردم بروند جنگ تلف شوند، در بازار امروز منتظر بهانه‌ای هستند و مراسمی، تا چفیه بر گردن آویزند، حیف است از "گلعلی" نگفت؛ و نگفت که جوانی‌اش را در جنگ گذاشت و مرد جنگ بود و در جنگ چه‌ها کرد.

- گلعلی بابایی انسان بسیار متواضع و دوست‌داشتنی است. خیلی زود با آدم صمیمی می‌شود. هر کسی که فقط یک‌بار او را از نزدیک دیده باشد گواهی خواهد داد که او مصداق "المؤمن بشره فی وجه و حزنه فی قلبه" است. او سال‌هاست تمام توان خود را به مستندنگاری دفاع مقدس معطوف داشته و تاکنون بیش از 17 عنوان کتاب از او منتشر شده است. بابایی احساس می‌کند دینی بر گردنش هست و که اگر این کارها را انجام ندهد این بار بر زمین می‌ماند و کسی نیست تا آن را بلند کند. شاید به خاطر همین است که وقتی از او پرسیدیم چه آرزویی دارد به ما گفت "دوست دارم همین کار را ادامه بدهم".
به قول احمد دهقان که می‌گفت "در روزگاری که مدعیان بی‌هنر، که در روزگار جنگ می‌گفتند نباید بچه‌های مردم بروند جنگ تلف شوند، در بازار امروز منتظر بهانه‌ای هستند و مراسمی، تا چفیه بر گردن آویزند، حیف است از گلعلی بابایی نگفت. و نگفت که جوانی‌اش را در جنگ گذاشت و مرد جنگ بود. و شهادت نداد که در جنگ چه‌ها کرد."

ديروز، مراسم رونمایی کتاب "کالک‌های خاکی" حاوی خاطرات شفاهی آقا عزیز جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، در حوزه هنری برگزار شد. به این بهانه با "گلعلی بابایی" -نویسنده این کتاب- به گفت‌وگو نشستیم. آنچه در مقابل دیده گان شماست ماحصل گفت‌وگوی ما با بابایی است.

 

***شما کارتان را با کتاب «نقطه رهایی» شروع کردید که یادداشت‌های روزانه‌‌تان از وقایع دوران جنگ بود. بعد از آن به عنوان نقطه‌ی اوج فعالیت‌های قلمی شما نگارش جلد یکم کارنامه‌ی تاریخی لشکر 27 را شروع کردید که با عنوان «همپای صاعقه» منتشر شد و بعد از آن هم دومین کتاب این مجموعه با نام «ضربت متقابل» توسط شما تألیف و منتشر شد. به اعتقاد من، با این دو کتاب، ژانر تازه‌ای در ادبیات مستند دفاع‌مقدس پدیدار شد که بنده اسمش را می‌گذارم «مستندنگاری». قبلاً شبیه آن را جایی ندیده بودیم. چطور به این نتیجه رسیدید که باید به این سمت بروید و کاری را ارائه بدهید که از یک جهت ویژگی مستند دارد؛ یعنی بر اساس اسناد طراحی می‌شود و از یک جهت؛ ویژگی دراماتیک دارد و یک قصه‌ای را دنبال می‌کند؟

بسم الله الرحمن الرحیم
اوایل سال 1375 بود که موضوع برگزاری کنگره سرداران شهید و سی و شش هزار شهید استان تهران مطرح شد که به خاطر گستردگی تعداد شهدای تهران آمدند و شهیدان را اولویت‌بندی کردند. شهدای اولویت اول، ده نفر بودند که از لشکر 27 ‌احمد متوسلیان و محمدابراهیم همت در آن لیست قرار داشتند. شهدای اولویت دوم، آن‌هایی بودند که عمدتاً معاون لشکر یا فرمانده تیپ و حتی بعضی‌هایشان فرمانده لشکر بودند. مثل: عباس کریمی و رضا چراغی. در این اولویت هم 30 تن از شهدا مربوط به لشکر 27 بودند. در لیست سوم که فرماندهان گردان‌ها و مسؤولین واحدها را شامل می‌شد، 150 شهید از لشکر 27 حضور داشتند.

قرار بود برای این سه اولویت کارهایی مثل چاپ کتاب،‌ ساخت فیلم مستند و... انجام شود. برای بقیه‌ی شهدا که تعدادشان حدود 36 هزار تن بود، اصلاً کاری نمی‌شد کرد. از طرف دیگر قرار بود در کوتاه مدت، یک اجلاسیه‌ای برگزار شود و بعدش هم در دراز مدت اگر خواستند، آن را ادامه بدهند. اجلاسیه‌ی کنگره که برگزار شد کارها خوابید و دبیرخانه‌ی آن هم تعطیل شد. ولی در لشکر 27 این کار ادامه پیدا کرد. آن هم در شرایطی که برای تعدادی از شهدا کتاب‌هایی چاپ شده بود. مثل: «حکایت مردانِ مرد» زندگی‌نامه‌ی چهار تن از سرداران شهید و یا «عقابان بازی‌دراز» سرگذشت‌نامه‌ی شهیدان محسن وزوایی و غلام‌علی پیچک که خودم تألیف کرده بودم. 

ضمن آن‌که کتاب «‌همسفران» را «رضا رئیسی» در مورد شهید همّت نوشت و کتاب «در انتهای افق» را «حسین بهزاد» در خصوص حاج‌احمد متوسلیان تألیف کرد. ‌کتاب «دجله در انتظار عبّاس» برای شهید عبّاس کریمی را «‌حمید داود‌آبادی» نوشت، کتاب «مالک خیبر» را «رحیم مخدومی» در خصوص شهید محمّدرضا کارور، «تک آخر» را «احمد دهقان» برای شهید غلام‌‌رضا صالحی و کتاب «آن روز کنار تو» را هم «محسن پرویز» برای گروه سنی نوجوانان نوشت. بعد از چاپ این کتاب‌ها حسین بهزاد طرحی را به سردار محقق؛ معاون هماهنگ‌کننده وقتِ لشکر 27 ارائه داد مبنی بر این که ما به جای پرداختن به تک‌تک این شهدا بیاییم و در خصوص چگونگی شکل‌گیری تیپ 27 محمّد رسول‌الله(ص) ونقش هر کدام از این شهیدان در پیدایش و استمرار موجودیت لشکر 27، یک کار پژوهشی انجام بدهیم. حسین اعتقاد داشت از دل پرداختن به چگونگی شکل‌گیری و روایت کارنامه رزمی تیپ 27، همه‌ی این آدم‌ها درمی‌آیند. با ارائه این طرح، کلنگ اولیه‌ی نگارش کتابی با عنوان «حماسه 27» در اواسط پاییز 1375 زده شد. البته در اواسط کار بودیم که سردار محقق خواستار تعویض نام کتاب شدند. در نتیجه، حسین بهزاد اسم «همپای صاعقه» را پیشنهاد داد و این اسم تصویب شد و رفت روی جلد کتاب. علی‌ای حال، جمع‌آوری سوابق و اطلاعات مربوط به این کار را، ما از پاییز 1375شروع کردیم. مرحله‌ی پژوهش؛ شامل گردآوری، بازخوانی، دسته‌بندی و فیش‌برداری مستندات مربوط به این کتاب، نزدیک به سه سال طول کشید و از بهار سال 1378تا آبان 1379 هم، کتاب تألیف و آماده چاپ شد. آن را به «‌دفتر ادبیات حوزه هنری» ارائه دادیم که پس از توافق، چاپ اول کتاب «همپای صاعقه» را مشترکاً با آرم لشکر27 و حوزه هنری چاپ کردیم.  
 
ما یک قصه‌هایی داریم آن هم این است که وقتی سراغ اسناد و بازیابی‌شان می‌رویم و بعد آنها را تبیین می‌کنیم، یک قصه‌ای هم اتفاق می‌افتد. در مورد کار شما چطوری بود؟ همه‌ی اسناد در دسترس بودند؟  
نه اسنادی در اختیار ما نبود. در واقع اصلاً هیچ سندی نبود. ما از صفر شروع کردیم و تا دقیقه‌ی 90 هم حتی مدارک و اسناد مربوط به مقطع مورد اشاره در کتاب همپای صاعقه دستمان می‌رسید. مثلاً کتاب رفته بود برای صفحه‌بندی، یک دفعه ده تا نوار مربوط به جلسات عملیات بیت‌المقدس به دست‎مان رسید. ما هم مقید بودیم تا این اسناد را در کتاب اعمال کنیم. دوباره روز از نو،‌ روزی از نو. با همه‌ی این دقت نظرها، باز هم دوستان! به بعضی از فراز مستند کتاب همپای صاعقه، ایراداتی گرفته بودند.  

معترضین  می‌گفتند درست نیست بگوییم فرماندهان ما با هم دعوا داشتند

***واقعاً!   
بله. مثلاً همین قسمت مربوط به درگیری محسن وزوایی با احمد متوسلیان که قبل از عملیات فتح‌المبین بر سر یک ماجرایی بحث‌شان می شود. متوسلیان به نیروهای گردان حبیب می‌گوید باید سینه‌خیز بروند. به محسن وزوایی هم می‌گوید خودت هم سینه‌خیز برو، اما محسن از اجرای این دستور، تمرد می‌کند.  
معترضین به این بخش از کتاب، به ما می‌گفتند: این درست نیست. که  بگوییم فرماندهان ما با هم دعوا داشتند. آنها معتقد بودند این مطالب باید حذف شود. به هر حال با صحبت‌هایی که شد، این دوستان بالاخره راضی شدند این بخش از کتاب حذف نشود. بعدها وقتی به محضر رهبر معظم انقلاب مشرف شدیم، ایشان هنگامی که خواستند در مورد کتاب صحبت کنند، اتفاقاً به این قسمت‌ها اشاره کردند و فرمودند: همان فرازی که حاج‌احمد با محسن رزوایی با هم بحث می‌کنند، از فرازهای زیبای کتاب است. «... من هر دو شهید را می‌شناختم و با هر دوتای آنها و روحیات‌شان آشنا بودم. همان برخورد حاج‌احمد با وزوایی، این خودش موضوع یک فیلم سینمایی است.» 
 

 

...خودم را معرفی کردم «حضرت آقا» با چهره‌ای شکفته فرمودند: به‌به، به‌به‌، آقای «گل‌علی‌ بابایی» شما هستید؟ ...بعد ایشان فرمودند: برای من مطالعه کتاب «همپای صاعقه» خیلی شیرین و لذت‌بخش بود. این  کار، خیلی فوق‌العاده است. از جنگ، یک تصویر با شکوه و باعظمت جلوی چشم همه ما بود، امّا مانند تابلویی که بالای سرمان گذاشته باشند، که مجبور باشیم از دور به آن نگاه کنیم. حالا این کتاب‌ها آمده‌اند و آن ریزه‌کاریهای این تابلو را، جلو کشیده‌اند و به جلوی چشم ما آورده‌اند، طوری که انسان می‌تواند اینها را از نزدیک ببیند.
 
***باز هم از این نمونه‌ها داشتید؟  
بعضی جاها روی الفاظ حساس بودند. چون کتاب بر‌اساس دیالوگ‌هایی که در نوارهای جلسات، مصاحبه، بی‌سیم و با فرماندهی رد و بدل شده بودند، استوار است و ما در کم و زیاد کردن آنها دخل و تصرفی نداشتیم. مثلاً حاج‌احمد پشت بی‌سیم ممکن است، یک‌جا چند تا کلمه‌ی درشت هم بگوید که حالا بعضی چیزهایش را ما خودمان می‌دانستیم که قابلیت چاپ ندارد ولی بعضی از صحبت‌ها را می‌‌شد در کتاب آورد و ما هم آوردیم. چون طبیعی است وقتی حاج‌احمد در شرایط سخت قرار می‌گرفت مطالبی را بر زبان می‌آورد که شنیدن آنها شاید الآن خوشایند نباشد. دوستان معتقد بودند این دیالوگ‌ها نباید در کتاب استفاده شود و یا باید مؤدبانه‌تر شود. اما ما مؤلفین کتاب چون می‌خواستیم آن حس را به خواننده انتقال بدهیم، اعتقاد به حذف و یا تعدیل آنها نداشتیم. مثلاً در مرحله‌ی دوم عملیات بیت‌المقدس، وقتی شهید شهبازی به شهيد بشکیده می‌گوید: این‌طوری پشت بی‌سیم حرف نزن و بعد هم با به كار بردن یک کلمه‌ی تند، او را سرزنش مي‌كند، ما اعتقاد به حذف آن کلمه نداشتیم.
 
چون معتقدیم همه‌ی بار معنوی و حسیِ کتاب، در همان دیالوگ‌هایی هست که عده‌اي فكر مي‌كنند آوردنشان به صلاح نیست. به هر حال تا آن‌جایی که توانستیم خودسانسوری نکردیم. به همین خاطر می‌توانیم ادعا کنیم که این کتاب‌ها، به نوعی تابوشکنی هم کردند و توانستند در ادبیات دفاع‌مقدس جایی پیدا کنند. یادم هست چند سال قبل، در حاشیه‌ی مراسم انتخاب کتاب سال دفاع‌مقدس، با چند نفر از بچه‌های مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه بیرون سالن سید‌الشهداء(ع) نشسته بودیم و صحبت می‌کردیم.  
در آن روز چند تا از راوی‌های مرکز مطالعات، ضمن تشکر از ما گفتند: کتاب‌های شما باعث شد که خیلی از موانع برای بازگویی حوادث جنگ برطرف شود و کتاب‌های مستند جنگی دیده شوند. چون تا آن موقع همه‌اش کتاب خاطرات و رمان و قصه و این‌ها مطرح بودند و این‌طور کتاب‌ها اصلاً محلی از اعراب نداشتند.  
مسأله‌ی دیگر این‌که، شکل روایی کتاب، خواننده را با خودش همراه می‌کند. طوری که مخاطب دوست دارد بداند عاقبت این کار چه شده است. این سبک روایی و مستند‌نگاری که در کتاب‌های ما هست، یک کار جدید و بدعتی بود، در مستندنگاری جنگ. بعضي‌ها خيال می‌کنند کتاب همپای صاعقه، یک جور کتاب رمان است. در حالی که این‌گونه نیست و کلمه به کلمه‌‌ی مندرجات آن، مستند است بر یک سری واقعیت‌هایی که توسط راویان گفته شده.  
 
***کار را چگونه شروع کردید و آن را روی ریل انداختید؟  
ببینید. ما برای وارد شدن به این ماجرا نیاز به یک سکوی پرش داشتیم که بتوانیم از بالای آن بپریم و کار را شروع کنیم. برای این کار ابتدا باید آدم‌های‌مان را پیدا می‌کردیم. قهرمانان قصه‌ی ما، مردانی بودند که تا پيش از بهمن 1360 در چند محور مختلف جبهه‌ها می‌جنگیدند. تعدادي از آنان با همت در پاوه بودند، تعدادي با متوسليان در مریوان بودند و تعدادي هم با شهبازی در همدان. این‌ افراد هفدهم بهمن سال 60، دور هم جمع شدند و تیپ 27 را تشکیل دادند. پیدا کردن هرکدام از این‌ها به عنوان سکوی پرتاب و پرش ما برای رسیدن به آن نقطه بود. در حقیقت ما عملیات محمد‌رسول‌الله(ص) که دوازدهم دی‌ماه سال 60 در مریوان و پاوه انجام شد را به عنوان سکوی پرتاب مان برای شناختن این آدم ها قرار دادیم.
 

 

محسن رضایی فرمانده وقت سپاه می‌گفت: «وقتی که عملیات محمد‌رسول‌الله تمام شد. احساس کردم یک سری آدم‌هایی هستند که توانایی‌شان بیش از اندازه‌ای است که دارد از آنها استفاده می‌شود. با خودم گفتم باید از اين آدم‌ها استفاده بهتری بشود.» او می‌گفت: «احساس کردم که باید به احمد و همت کارهای بزرگتری را محول کنم. آمدم و رفتم،  محورهای‌شان را دیدم. به حاج‌احمد گفتم: شما بیایید بروید جنوب و برای عملیاتی که در پیش داریم یک تیپ رزمی تشکیل بدهید. این جمله را که گفتم، دیدم یک برقی در چشمان حاج‌احمد درخشید و گفت: یعنی جداً ما بايد يك تيپ تشكيل بدهيم و برویم در جنوب بجنگیم؟ به او گفتم که بله باید بروید در جنوب بجنگید.»   
 
***شما برای این‌که بخش‌هایی از کتابتان حذف نشود چه کارهایی کردید؟
ما با سردار کوثری ‌و سردار محقق؛ مسؤولین پروژه، که دست‎شان به جاهایی بند بود، در ارتباط بودیم. از طریق این‌ها با واحدهای نظارتی رایزنی کردیم و تا آن‌جایی که ممکن بود مشکل را حل کردیم. البته خود آقای محقق به دلیل نفوذ و رفاقتی که با واحدهای نظارتی داشت، بیشتر این موانع را برطرف می‌کرد.
 
***در بحث‌هایی که بین فرماندهان بود هم ممیزی صورت گرفت؟  
نه به آن صورت. حذف نکردیم، اما تعدیل کردیم. ‌بعضی مواقع هم اسم‌ها را برداشتیم. مثلاً در همین کتاب "ضربت متقابل"، بعد از عملیات رمضان اتفاقاتی افتاد و مشکلاتی پیش آمد. مثل ‌عقب‌نشینی‌ها و جاماندن پیکرهای شهدا. این ‎عوامل باعث شدند تا شرایط برای ادامه‌ی کار سخت شود. از آن طرف  قرارگاه آمد و دستور داد که شما باید عملیات را ادامه بدهید، همت فرماندهان را جمع کرد تا با آن‌ها صحبت کند که بله ما برویم عملیات را ادامه بدهیم. در آن‌جا سه تن از فرماندهان صراحتاً با دستور همت مخالفت كردند و گفتند: این کار نشدنی است، ما حاضریم خودمان برویم بجنگیم. چون ما یک نفر هستیم که اگر کشته هم بشویم به جایی برنمی‌خورد. اما گردان 300 یا 400 نفره را به عمليات نمی‌بریم.  
همت در این‌جا با فرماندهان گردان‌هایش به شدت درگير بحث و جدل لفظي مي‌شود تا ‌متقاعدشان کند برای ادامه‌ی کار. بعد هم كه او به قرارگاه مي‌رود، با فرماندهان ارشد سپاه بحث مي‌كند و خيلي محكم به آنها مي‌گويد که این کار نشدنی است. یعنی این‌طور نیست که بگوییم همت، همین‌طوری فقط دستور می‌داد.   
همت نظریاتش را می‌داد. ولی چون یک آدم ولایتی بود، وقتی که بر او مسجل می‌شد که باید این کار انجام شود، انجام می‌داد. در آن جلسه او می‌خواست این مطلب را به فرماندهان گردان‌ها هم انتقال دهد. ولی آنها نه تنها زیر بار نمی‌رفتند، بلکه با اصطلاحات تندي به همت پرخاش می‌کردند. این مسأله باعث شد تا ما اسامی فرماندهان گردان‌ها را نیاوریم و به جاي اسامي، فقط به نوشتنِ عناويني نظير فرمانده 1، فرمانده 2 و فرمانده 3، اکتفا کنیم.  
 
***در شخصیت پردازی فرماندهان بالاخره یک تفاوت‌هایی وجود دارد. مثلاً فرق است بین شخصیت حاج همت و حاج‌احمد. یا فرماندهان دیگر. چقدر توانستید تفاوت‌ها را نشان بدهید که مثلاً همت زاویه‌اش چطور بود و یا فلانی نوع برخوردش چطور است. خودتان راضی هستید از این شخصیت‌پردازی یا اصلاً نخواسته‌اید وارد این قصه شوید.
مبحث «شخصيت‌پردازي»، معمولاً در حوزه‌ي ادبيات داستاني و قصه و رمان‌نويسي كاربرد دارد، در حالي كه آثار ما از جنس ادبيات مستند است. لذا تلاش‌مان این بود آن چیزی که در ذات این افراد هست را یک طوری انعکاس بدهیم. ببینید شخصيت حاج‌احمد از جنس آدم‌هاي جلالی است؛ یعنی قاطعیت، صلابت و مديريت متكّي به ديسيپلين نظامي. در مقابل، همت يك انسان كاملاً جمالی است. چون او معلم بوده و هر جا برای نیروها صحبت مي‌کرد، مثل یک کلاس درس بوده. اگر همین کتاب «به روایت همت» که حاوی درس گفتارهای شهید همّت است را ببینید، متوجه منظور من می‌شوید. همّت چنان با كادرها و رزمندگان يگان خود صحبت می‌کند که انگار دارد سر کلاس به آنها درس می‌دهد.
فکر می‌کنم تا حدودی مخاطب دستش می‌آید که مثلاً روحیات حاج‌احمد چطور است؟ روحیات حاج همّت چطوری است. یعنی این‌ها آن جلوه‌ها‌ی جلالی و يا جمالی شخصيت‌‌شان تقریباً در لابه‌لاي بيانات‌شان نشان داده می‌شوند.  
 
***غیر از استفاده از اسناد، آیا مصاحبه هم از آدم‌های مرتبط گرفتید؟
بله. اصلاً کل ساختار کتاب بر‌ چند منبع اصلي استوار است. یک؛ اسناد، دوم؛ مصاحبه‌ها، سوم؛ نوارهای مکالمات بی‌سیم، چهارم؛ نوارهاي جلسات و پنجم؛ نوارهاي موسوم به «با فرماندهی» است که از آن نبردها در آرشيوها باقی مانده‌اند. تکمیل‌کننده‌ی این اسناد صوتي، مصاحبه با افرادی است که زنده هستند و در آن نبردها حاضر بودند. قبلاً و در زمان جنگ با همت مصاحبه کردند. مصاحبه که چه عرض کنم، در حد بازجویی است. راوی تیپ بعد از مرحله‌ی دوم عملیات بیت‌المقدس می‌آید و با ایشان می‌نشیند و سه ساعت مصاحبه می‌کند. سه ساعت مصاحبه نیست که آقا از امداد غیبی بگو و از توکل و توسل و این‌ها، نه. مدام دارد همت را به چالش می‌کشد که آقا آن‌جا چرا فلان تصمیم را گرفتید و آن‌جا چرا حاج‌احمد این‌طوری کرد. یعنی دارد این‌ها را استخراج می‌کند که نقطه‌ ضعف را دربیاورد. اولش هم می‌گوید که مندرجات نوارهاي اين مصاحبه، ‌نه در جایی چاپ و نه در رادیو و تلویزیون پخش می‌شوند. راوی به مصاحبه شونده می‌گوید:‌ این به عنوان یک سند است که در آرشیو می‌ماند. برای این‌که فرمانده کل سپاه بتواند برای آینده افراد و آینده جنگ تصميم بگيرد. خب این‌ها دیدگاه‌های آن زمان یک فرمانده است. الآن سی سال از آن زمان گذشته است. اصل ماجرا را اگر با دید الآن نگاه کنیم، نمی‌توانیم به هدف درست برسیم. چون ديدگاه‌هاي متعارف كنوني، با نگاه آن موقع خیلی فرق کرده است. به عبارتی ما پازل‎هایمان را می‌چیدیم، آن جایی که نقطه کور داشتیم و جایی که خالی بود را، با این مصاحبه‌هایی که خودمان با بازماندگان آن دوران انجام مي‌داديم، تکمیل می‌کردیم.   
 
***با فرماندهان جنگ چقدر صحبت کردید؟ با  محسن رضایی هم صحبت کردید؟
بله من خودم در مرداد 1377 یک مصاحبه‌ی مفصل دو ـ سه ساعته با آقامحسن انجام دادم. البته سؤال‌هاي آن مصاحبه را حسین بهزاد طرح‌ريزي و مكتوب کرده بود. سؤالاتي فنی و کلیدی. یعنی طوری نبود که ایشان بخواهد حاشیه برود. بر‌اساس همان سؤالاتِ ما، مجبور بود که جواب بدهد و نهایتاً آن چیزی که ما می‌خواستیم در آن مصاحبه از جانب ايشان مطرح شد.  
 
***بعد آن مصاحبه احساس نمی‌کردید که مثلاً آن اطلاعاتی که داده می‌شود دقیق نباشد؟
حسين بهزاد ضرب‌المثلي دارد كه می‌گوید؛ نصف جواب درست، در سؤال درست نهفته است. يعني شما اگر سؤال درست بپرسی، ‌جوابت را هم درست می‌گیری. در آن جلسه، اولین سؤال ما این بود که گفتیم: آقای محسن رضایی شما در فیلم «فاتح گمنام» که بنياد حفظ آثار استان همدان در مورد زندگی شهید شهبازی، درست کرده بود، گفتید من وقتی می‌خواستم تیپ 27 را تشکیل دهم، بین متوسلیان،  همت و شهبازی، دیدم بهترین فرد محمود شهبازی است برای فرماندهی تیپ. بعد از آن، در مصاحبه‌ای که با سازنده‌ی سریال مستند سردار خیبر داشتید، گفته‌اید که بله، من بین این سه نفر دیدم که همت بهترین و لایق‌ترین فرد است برای فرماندهی تیپ 27. در اردیبهشت 1376، ضمن سخنرانی در دانشگاه امام حسین(ع) هم گفتید: بله من دیدم بین این سه نفر، حاج‌احمد بهترین است و حاج‌احمد را گذاشتم فرمانده تیپ. حالا لطفاً بفرمایید بین آن سه بزرگوار، شخص مدنظر شما برای فرماندهی تیپ 27، چه کسی بود؟ آقامحسن در جواب گفت: راستش من هر سه این برادران را آدم‌های توانایی دیدم. به همین خاطر تصمیم‌گیری برایم مشکل شد. به این‌ها گفتم خودتان بروید و تصمیم بگیرید. یکی بشود فرمانده تیپ، یکی بشود معاون تیپ، یکی هم رئیس ستاد. در آن مصاحبه، و براساس سؤال‌های دقیق طراحی شده‌ی ما، آقامحسن حرف‌هایی را هم زد که بعداً به خیلی‌ها برخورد. ‌هم در مورد نقش تیپ 27 در عملیات فتح‌‌المبین و هم در مورد نقش این یگان طی عملیات بیت‌المقدس. مثلاً گفته بود ما اگر برای فتح خرمشهر سه مرحله‌ی کلیدی داشتیم، دو‌تایش را حاج‌احمد و تیپ 27 به دست آوردند.
 
مرحله‌ی کلیدی اول، در مرحله اول عملیات بود که ما باید از رودخانه‌ی کارون عبور می‌کردیم و هفده هجده کیلومتر پیاده می‌آمدیم تا می‌رسیدیم جاده‌ی اهواز‌ ـ خرمشهر. آن‌جا تازه پاتک‎های دشمن شروع می‌شد، که باید در مقابل پاتک‎های زرهی ارتش عراق می‌ایستادیم. در این مرحله، بچه‌های تهران خیلی خوب ایستادند و هفت شبانه روز جنگیدند و جلوی پاتک‌های زرهی ارتش عراق را گرفتند، که اگر نمی‌گرفتند و سپاه سوم دشمن این‌ها را پس می‌زد، می‌رفت تا کارون و کل عملیات فاتحه‌اش خوانده می‌‌شد. طوری که باید عملیات را متوقف می‌کردیم. اولین کلید موفقیت عملیات، همین استقامت شگفت‌انگیزی بود که بچه‌های تیپ 27 نشان دادند و جاده را حفظ کردیم.
 

  

در مراحل بعدی ما باید ضمن این‌که به مرز می‌رسیدیم، دشمن را دور می‌زدیم و می‌رفتیم سمت شملچه. ‌اگر شما خرمشهر را مثل یک کیسه فرض کنید، ما باید می‌رفتیم و دهانه‌ی این کیسه را می‌بستیم. این‌جا هم جایی بود که ارتش عراق بیشترین فشار را به نیروهای ما می‌آورد. از یک طرف نیروهای تازه نفس دشمن که از شلمچه و بصره می‌آمدند تا به نیروهای محاصره شده در خرمشهر کمک کنند. از طرف دیگر هم آن سی هزار‌ نفری که در خرمشهر گیر کرده بودند، می‌زدند تا مقاومت را بشکنند و بتوانند از آن مهلکه فرار کنند. در این‌‌جا هم، نیروهای تیپ 27 آمدند در چنین منگنه‌ای قرار گرفتند. ولی دفاع قهرمانانه و جانانه‌ی آنها، دشمن را ناامید کرد و این فرصت را به بچه‌های اصفهان؛ حسین خرازی و احمد کاظمی داد تا از دروازه‌های ورودی شهر، وارد خرمشهر شوند.  
 
***چقدر کار همپای صاعقه و ضربت متقابل زاویه تبلیغاتی برای لشکر 27 داشت؟ یعنی جاهایی که لشکر اشتباه کرده است را هم توانسته‌اید بگویید و در موردش صحبت کنید؟ بعضی‌ها ممکن است بگویند این‌ها بچه‌های تهران هستند و دارند خودشان را زیادی تحویل می‌گیرند. از طرفی هم خب خود لشکر آن را منتشر کرده است. آیا واقعاً این‌طوری است‌؟  
هدف ما این نبود که این کار، شکل تبلیغی داشته باشد. کار تبلیغاتی، تاریخ مصرف دارد و به جای خردِ مخاطب، با نفسانیات او، ارتباطی سطحی و موقّتی برقرار می‌کند. در حالی که هدف ما تاریخ‌نگاری بدون حب و بغض و یا جانبداری و پیشداوری بود. شاید تعجب کنید وقتی که نگارش کتاب تمام شد، احساس کردم دارد به یکی از یگان‌هایی که در کنار ما بود، ظلم می‌شود. با خودم گفتم ما الآن داریم از نگاه بچه‌های تیپ 27 این عملیات را رصد می‌کنیم. با پرس و جوی فراوان، محل خدمت آن فرمانده تیپ را پیدا کردم و رفتم به شهرستان مربوطه. به آن آقا گفتم: ما در تحقیقاتمان به این نتیجه رسیدیم که چون نیروهای شما نتوانستند خودشان را برسانند، هم در فتح‌‌مبین و هم در الی‌بیت‌المقدس، بچه‌های تیپ ما قتل‌عام شده‌اند. می‌خواهم بدانم اگر دلیل خاص نظامی و یا هر عذر موجه دیگری داشته، ما در زیرنویس کتاب و یا در ضمیمه به آن اشاره کنیم، طوری که حق مطلب ادا شود. وقتی صحبت‌های من تمام شد، آن بنده خدا گفت: شما بروید بنویسید، بعدها اگر کسی خواست جواب شما را می‌دهد. تلاش‌مان این بوده است که یک طرفه به قاضی نرویم. 

در مورد عملکرد برادران ارتش هم همین‌طور عمل کردیم. جوری که الآن بسیاری از فرماندهان قدیمی ارتش که بعضاً هم دستی به قلم دارند، می‌گویند خدا وکیلی تنها کسانی که منصفانه می‌نویسند و حق مطلب را ادا می‌کنند، شمایید. امیر مفید، امیر معین‌وزیری و امیر قویدل، سه تن از فرماندهان ارشد ارتش هستند که الآن بازنشسته شدند ولی در پژوهشگاه دفاع‌مقدس بنیاد حفظ آثار، به عنوان مشاور و کارشناسان نظامی دارند فعالیت می‌کنند. این‌ها بارها به من و حسین بهزاد گفتند که شما واقعاً منصفانه نوشتید. فرمانده ارتشی وقت قرارگاه عملیاتی نصرـ2 طی نبردهای فتح و بیت‌المقدس هم، یک بار که ما را در ستاد کل دید، از ما تشکر کرد و گفت: کارتان بی‌طرفانه است. یعنی نه به ارتش جفا کرده‌اید و برای‌شان کم نوشته‌اید و نه در مورد سپاه اغراق شده است. با همه‌ی این تفاصیل، وقتی کتاب درآمد، عده‌ای در گوشه و کنار نالیدند: که بله؛ این لشکر بیست و هفتی‌ها دارند جنگ را به نفع خودشان مصادره می‌کنند.
 
***اتفاقاً برخی از مخاطبان ما در قالب کامنت و ایمیل یک پیغام برای شما دادند. گفتند  به آقای بابایی بگویید که فقط لشکر 27 جنگ نکرده و بقیه هم ‌در دفاع‌مقدس شرکت داشتند.   
ولی من حرفم با این دوستان این است که ببینید من در لشکر 27 بودم؛ اگر هم دارم می‌نویسم، از زاویه‌ی اسناد و عملکرد مستند لشکر 27 در جنگ می‌نویسم. خب شما هم بیایید از زاویه‌ی دید و عملکرد مستند یگان‌های خودتان بنویسید. الآن این کتاب‌هایی که بعضی دوستان نوشته‌اند و گل کرده است، مثل کتاب «نورالدین پسر ایران»، مربوط است به بچه‌ها‌ی لشکر 31 عاشورا. یا کتاب «لشکر خوبان»، این هم مربوط به لشکر 31 عاشوراست. یا کتاب «پایی که جا ماند» مربوط به تیپ 48 فتح استان کهکیلویه و بویراحمد است. خب بیایند بنویسند. اگر بنویسند آن‌ها هم مطرح می‌شوند. متأسفانه این کار را نمی‌کنند و گناه کم کاری خودشان را به گردن آدم‌های پُرکار دیگر این وادی می‌اندازند. به نظر من این انتقاد به آن دوستان وارد است.
 
***یک چیزی هست که کمتر به آن پرداخته‌ایم آن قصه فیلمی که برای  شهید باقری کار شد. آن دوره خیلی بحث و جدل داشت. یک میزگردی تشکیل شد. ‌‌چند تا ‌از بچه‌های لشکر صحبت کرده بودند راجع به آن ماجرا ولی انگار شما حرفی در مورد آن نزدید. درست است؟
چرا. من هم در مصاحبه‌ای گفتم فیلمی به این خوبی و خوش ساختی، متأسفانه در بحث پژوهش مربوط به نبردهای فتح و بیت‌المقدس ضعیف بود و این نقص پژوهش باعث شد که یک جاهایی گاف بدهند و برخی از صحبت‌ها و مکالمات بی‌سیمی احمد متوسلیان را پس و پیش در فیلم بیاورند. مثلاً همان دیالوگی که فیلم دارد نشان می‌دهد مربوط به مرحله‌ی دوم عملیات بیت‌المقدس نبوده است. این برای قبل بوده. یعنی قبل از عملیات یک بحثی با هم داشتند. آن‌جا سر بحث نیرو و امکاناتی که نمی‌دادند، ‌حاج‌احمد یک دفعه از کوره در رفت و گفت که آقا من نیستم و می‌خواهم که تیپ را تحویل بدهم.   
 
***حالا بر فرض هم درست باشد که حاج‌احمد بگوید که من نیروهایم را می‌کشم عقب. با این اوصاف چقدر این فضایی که طراحی شده بود را مستند می‌دانید؟
اصلاً استدلال خود کارگردان این بود که من می‌خواهم حسن باقری را بولد کنم. کاری ندارم که چه اتفاقی می‌افتد. می‌گوید حالا از این بولد کردن حسن باقری، ممکن است احمد متوسلیان کوچک شود یا شهید صیّادشیرازی و یا هر کس دیگری. کاری با آن ندارم. من قرار است که حسن باقری را نشان بدهم.
 
***شما همیشه تأکیدتان این است اگر قرار است راجع به یک شهید کار کنیم، ‌همه قصه آن شهید را بگوییم و چیزی را حذف نکنیم و دخل و تصرف در آن نداشته باشیم. قطعاً با توجه به این‌که شما به اطلاعات اصلی وصل هستید و می‌توانید این‌ها را ببینید و از آن‌ها استفاده کنید. یک چیزهایی در جنگ است که ما نمی‎دانیم و شاید خیلی‌های دیگر ندانند، ولی عده کمی حتماً می‌دانند. شما فکری کرده‌اید برای این‌که این چیزهایی که خیلی‌ها از جنگ نمی‌دانند یا در موردش اشتباه می‌کنند را به شکل درست مطرح کنید؟ یعنی نقاط کور جنگ را روشن کنید؟
خب ببینید تلاش ما این است که همین کار را بکنیم. مخصوصاً در این زندگی‌نامه‌هایی که داریم می‌نویسیم، شعارمان هم این است که شهدا را باید جامع و کامل دید. هم به لحاظ شخصی و خانوادگی و هم در بعد عملیاتی. حتی در همین زندگی‌نامه‌ی حاج همت که بنده با نام «ماه همراه بچه‌هاست» نوشتم، یک بخشی‌اش هست که شاید تا قبل از آن جایی درج نشده بود. بحث بازداشت شدنش، البته بازداشت که نه، بحث توقیفش در قرارگاه. چیزی که حاج‌حسین الله‌کرم در سالگرد شهید همت به آن اشاره کرده بود. آن هم بحث تنبیه همت بود. ولی در همین حد. و در جایی هم ثبت نشده بود. داستان از این قرار بود که بعد از عملیات والفجر مقدماتی، بحثی پیش آمد که خدا رحمت کند شهید صیاد‌شیرازی را. ایشان برای اجرای عملیات بعدی نظریه‌ی «آتش به جای خون» را در جمع فرماندهان سپاهی و ارتشی مطرح کرده و گفته بود ما باید حجم آتش‌های خودمان را بیشتر کنیم. و با تجهیزات قوی با دشمن بجنگیم. همت به این طرز تفکر معترض بود و می‌گفت: با چه پشتوانه‌ای؟ ما که گلوله‌های‌مان سهمیه‌ای است. ما که تانک و توپخانه نداریم، چطوری می‌توانیم این کار را انجام بدهیم؟ ‌این شعار است و نمی‌شود آن را انجام داد.
 

 

آقا فرمودند: «من کتاب‌های شما دو نفر را می‌خوانم، چه آن‌هایی را که مشترک نوشتید و چه آن‌هایی را که انفرادي نوشته‌اید. خیلی خوب است، خیلی خوب است، خیلی خوب است، یعنی ایشان به ما دو نفر، سه بار «خیلی خوب» دادند.» سردار همدانی می‌گفت: ما نظامی‌ها اگر فرمانده کل قوا به ما یک خیلی خوب بدهند، حاضریم توی یک دشت پر از سیم خاردار سینه‌خیز برویم.

و یا مسأله‌ی بازداشت شدن سیّدمحمّدرضا دستواره؛ قائم‌مقام لشکر 27 در مقطع زمستان سال 1361 باز هم از آن ناگفته‌هایی است که بنده در کتاب زندگی‌نامه‌ی ایشان؛ با عنوان «قصه ما همین بود» که در تیرماه امسال چاپ شده، آن را مفصلاً آورده‌ایم.  
این از بحث بیرونی. حالا در بحث درونی هم سعی بر این بوده است آن‌ جاهایی که پیروزی بوده است، پیروزی را بگوییم و آن‌جایی هم که شکست خوردیم، شکست‌ها گفته شود. خب در کتاب سرگذشت نامه‌ی شهید رضا چراغی با نام «راز آن ستاره»، در بحث عملیات والفجر مقدماتی و والفجر‌ـ‌1 و حتی مسلم‌بن‌عقیل، خیلی ریز به همه‌ی این مسائل اشاره شده است. ‌حتی شکست و عقب‌نشینی، ‌همه‌ی این‌ها گفته می‌شوند. تلاش ما این نیست که حتماً باید چیزهایی که بر مذاق بعضی‌ها شیرین بیاید را بگوییم، بیشتر دوست داریم واقعیت‌ها گفته شود. حتی صحبتی که آقا در مورد کتاب «ضربت متقابل» کرده بودند، این بود که فرمودند‌: «من کتاب ضربت متقابل را هم خوانده‌ام. آن هم کتاب خوبی است. اما عملیات رمضان به خاطر اتفاقاتی که افتاد، برای ما تلخ است ولی خب این تلخی‌های جنگ هم باید گفته شوند و این‌ها هم جزو واقعیت‌های دفاع‌مقدس است.» تلاش ما این است که زیاد خودمان را سانسور نکنیم. مگر این‌که جایی خط قرمزی باشد.
 
***شما چند مرحله دیدار با آقا داشتید. من رفتم پرینت گزارش بعضی‌ از آن دیدارها را دیدم و یا از دوستان گرفتم. همان بحثی که ‌انگشتر آقا را گرفته بودید. مطلب یا نکته خاصی که در دیدار با آقا جالب بوده باشد اما جایی نگفته باشید وجود دارد؟
ملاقات آخری که روز یکم اسفند پارسال به همراه بچه‌های جشنواره مردمي فيلم عمار خدمت آقا رسيده بوديم، در ‌لحظات آخر که دیگر آقا بلند شدند ‌تا تشریف ببرند، من و حسین بهزاد رفتیم جلو و پس از سلام و احوالپرسي، خودمان را معرفي كرديم. خیلی برای ما جالب بود. ایشان فرمودند: «من کتاب‌های شما دو نفر را می‌خوانم، چه آن‌هایی را که مشترک نوشتید و چه آن‌هایی را که انفرادي نوشته‌اید. خیلی خوب است، خیلی خوب است، خیلی خوب است، یعنی ایشان به ما دو نفر، سه بار «خیلی خوب» دادند.» سردار همدانی می‌گفت: ما نظامی‌ها اگر فرمانده کل قوا به ما یک خیلی خوب بدهند، حاضریم توی یک دشت پر از سیم خاردار سینه‌خیز برویم. آقا به شما، سه تا خيلي خوب داده! گفتيم اين دیگر از عنایات ایشان است. بالاخره همين‌ ابراز عنایت ایشان، برای ما به منزله‌ی شارژ روحی است دیگر، ‌با اين دلگرمي و توجهات حضرت آقا، می‌شود بخشی از ناملایماتی که جاهای دیگر وجود دارد را مرتفع کرد و براي ادامه‌ي كار روحیه گرفت.  
 
***ارتباط‌تان با هم‌رزمان سابق، ‌یا خانواده‌ی هم‌رزمانی که شهید شدند چطوری است؟
خب ما هیأت گردان داریم، که بچه‌ها هر ماه یک بار آن‌جا جمع می‌شوند، همدیگر را مي‌بينند. البته من کمتر می‌روم. هفته‎ای سه روز هم استخر می‌رویم، ساعت پنج و نیم صبح. این استخر هم یکی از پاتوق‌هاست که بچه‌ها در آنجا جمع می‌شوند و همديگر را مي‌بينند. برنامه‌هاي ديدار با خانواده‌هاي شهدا و يادواره‌ها را هم داريم كه محل ملاقات رزمنده‌ها با يكديگر و يا با خانواده‌هاي معظم شهدا است.  
 
***خب مشکلات‌شان چطور؟ بالاخره بعضی‌های‌شان احتمالاً مشکل داشته باشند.  
برای حل مشکلات هم چاره كرديم. ‌با همين بچه‌های قدیمی لشکر یک خیریه‌ای درست کردیم به نام «خیریه‌ی شهدای دوکوهه» که سعی می‌کنیم مشکلات مالی ‌بچه‌ها و رزمنده‌ها را تا حدودي مرتفع کنیم. تأمين جهیزیه و این‌طور چیزها هم در اين خيريه داريم.  
 
***شما در لشکر 27، توی کدام گردان بودید؟  
من ابتدا گردان جعفر طیار بودم و بعد با همان كادر رفتیم گردان حبیب‌بن‌مظاهر را تشكيل داديم. بعد از گردان حبیب هم رفتیم گردان کمیل و آخر سر هم گردان مالک بودم. این هیأتی که الآن هفته‌ای یک بار برگزار مي‌شود مربوط به گردان مالک است كه من گاهي به هيأت گردان مالك و گاهي هم به هیأت گردان كميل مي‌روم.  
 
***شما دوران نوجوانی و جوانی‌تان را مسجد جواد‌الائمه(ع) بودید، این مسجد هم مسجد خیلی شاخصی است. یک کمی راجع به آن توضیح بدهید البته یک سری توضیح داده بودید ولی چون حجم اخبار خیلی زیاد بود و در یک بازه زمانی فشرده منتشر شد و خیلی از حرف‌ها درست و حسابی آن‌طور که باید و شاید انعكاس پيدا نكرد. مقداری راجع به آن مسجد بگویید.  
من بچه کوچه پشتی مسجد جواد‌الائمه(ع) هستم. از همان قبل انقلاب آن‌جا ساکن بودیم. از سال 55 یا 56 هم وصل شدم به کتابخانه‌ی مسجد و عضو کتابخانه شدم. بعد از انقلاب‌ هم در اين مسجد جلسات کتابخوانی و قصه‌گويي ‌داشتیم که  آقای بهزادپور می‌آمد براي ما قصه می‌گفت. این کلاس‌ها را می‌رفتیم تا سال 61 كه من رفتم جبهه و دیگر در اين كلاس‌ها حضور پيدا نكردم.
 
***احمد دهقان بعد از شما وارد این مسجد شد بله؟
بله احمد دهقان به واسطه‌ي این که در گردان‌هاي كميل و مالك با بچه‌هاي مسجد بود به اين مسجد مي‌آمد. البته منزل آنها هم با مسجد جوادالائمه(ع) فاصله‌ي زيادي نداشت. آن‌ها در خیابان شبیری بودند ما در 13 متري حاجيان.   
 
***امام جماعت مسجد چه کسی بود؟
امام جماعت مسجدمان حاج‌ شيخ غلام‌رضا مطلبی بود که خدا رحمتش کند، خیلی روحانی باحالی بود.
 
***حتماً خیلی آدم هماهنگی بوده است که شما می‌گویید آقای دهقان از یک محله دیگر بلند می‌شده و می‌آمده و در اين مسجد نماز مي‌خوانده.  
شهید محمود پیربداغي خانه‌اش شهر‌ری بود. وقتی به مرخصی مي‌آمديم، یک‌راست می‌آمد این‌جا. شهید حمید کیهانی خانه‌اش چهارراه جشنواره در تهرانپارس بود، وقت مرخصي، نماز مغرب و عشاء می‌آمد مسجد ما.
 
***چرا این‌طوری بود؟  
به خاطر فضای مسجد. به خاطر این‌که بچه‌ها جمع بودند. اصلاً اين مسجد ساعت کار نداشت. یک ‌وقت می‌دیدید ساعت دو نیمه شب بچه‌ها ‌نشستند آن‌جا و دارند صحبت مي‌كنند و حرف مي‌زنند. ماه رمضان‎ها که تا خود سحر در باز بود. هم امام جماعت و هم خادم‎مان خدا رحمتش کند حاج‌ شكرالله صابری که خودش پدر شهید بود و پسرش سبحان در عملیات بیت‌المقدس شهید شده بود. صفا، معنویت و صمیمیتی که بین بچه‌ها بود دیگران را هم جذب می‌کرد.  
 
***شما جلساتی هم در منزل آقاي محمد تخت‌کشیان داشتيد؛ این‌ها داستانش چه بود؟
 آن‌جا دیگر ‌کلاً جلسات کتاب بود. مثلاً کتاب انسان و ایمان شهید مطهری، کتاب انسان کامل و کلاً کتاب‌های این‌طوری را دور هم جمع مي‌شديم و مي‌خوانديم. ضمن اين‌كه حاج‌محمد تخت‌كشيان به عنوان بزرگتر ما اين جلسات را مديريت مي‌كرد و سعي داشت بچه‌ها را كنترل كند.   
 
***چند تا شهید داشت؟
دقيقاً 100 نفر از بچه‌هاي مسجد در طول هشت سال جنگ و درگيري‌هاي قبل از آن به شهادت رسيده‌اند.  
 
***با کدام یک از شهدا بیشتر دم‎خور بودید؟  
من با بيشتر اين شهيدان رفيق بودم. اما با بعضي‌هايشان يك كمي بيشتر دم‌خور بودم. مثل شهيدان محسن و مسعود تقي‌‌‌‌‌زاده، حميد فلاحپور، منصور دانشور، احمد عسكري‌زاده، مهرداد رحيمي، محسن معيني، محمدعلي پوررضا، عباس شريفي و...  
 
***مخملباف را هم آن‌جا می‌دیدید؟  
مخملباف را نه به آن صورت، مخملباف ‌در آن محل ساکن بود ولی مسجد نمی‌آمد.   
 
***اهل مسجد نبود؟
نمي‌دانم. ولي ايشان در حوزه هنری كار مي‌كرد. منزل او هم خیابان 13 متری حاجیان قرار داشت. يعني داخل يكي از كوچه‌هاي 4 متري مستأجر بود. از آن خانه‌هاي قديمي با دوتا اتاق تو در تو. خانه پدرزنش هم یکي دو تا خیابان پایین‌تر، در خیابان سلیمانی قرار داشت. ارتباط ما در حد سلام و عليك بود. یادم هست بعد از این‌که محسن فیلم «عروسی خوبان» را ساخت، با چند تا از بچه‌های مسجد جمع شدیم رفتيم منزلش تا از او تشکری بکنیم که مثلاً یک فیلم در مورد موجی‌های جنگ ساخته است. آن زمان رسم بود که پوكه‌هاي توپ ضدهوايي را آبكاري مي‌كردند و از آن به عنوان گلدان استفاده مي‌شد. ما هم يكي از آن پوكه‌هاي آبكاري شده را داخلش گل گذاشتيم و رفتيم منزل محسن مخملباف و آن را به محسن هديه داديم.  
 
***در این چند وقت چند فیلم راجع به شهدا ساخته شده است. فیلمی بوده که اذیت‌تان کند ‌و بگویید ای بابا کاش این‌طوری نمی‌ساخت و ای کاش این را طور دیگری می‌ساخت.  
والله چند تا فیلم بودند که این حالت را داشتند. ‌ولی فيلم «دموکراسی تو روز روشن» خیلی آدم را اذیت می‌کرد. ‌نگاه بدی بود نسبت به یک موضوع. ‌افتادن از طرف دیگر بام بود. ‌یک زمانی بود که ما رزمنده‌ها را قدیس کرده بودیم که آن هم بد بود. یعنی طوری جا انداختیم که شهدا و فرماندهان قدیس بودند. یک زمانی هم آوردیم این‌قدر پست‌شان کردیم که دیگر نامردی بود و این آدم را اذیت می‌کرد.  
 
***فیلمی که خوش‌تان آمده است و رفته‌اید سینما دیده‌اید را یادتان هست؟
فیلم‌های دیده‌بان، آژانس شيشه‌اي، ليلي با من است و چند تاي ديگر كه الآن اسم‌شان يادم نمي‌آيد.   
 
***نظرتان راجع به سيدابوالفضل کاظمی و کتابش چه هست؟ کوچه نقاش‎ها  
سید‌ابوالفضل است دیگر؛ به زبان خودش نوشته و خودش هم پاسخگویش است. كتاب شيرين و مخاطب پسندی است. البته من نظرم را به خودش داده‌ام. گفتم: ای کاش قبل از چاپ، کتاب را می‌دادی من یک بار می‌خواندم.  
 
***چند وقت پیش خبری شنیدیم در مورد این که یک کانتینری بوده است کنار یک مسجدی که داشتند خرابش می‌کردند گفتند این کانتینر از اول جنگ آن‌جا بوده است و درش هم قفل شده بوده است. حدود 300 ساعت یا 400 ساعت نوار و اسناد صوتی آنجا بوده که وقتی ‌داشتند مسجد را خراب می‌کردند یا ‌ظاهراً تعمیرش می‌کردند کل نوارها خراب شده بوده و از این اتفاقات.  شما یادتان می‌آید چیزی؟
خب این مشكلات در آرشیوهاي جنگ هست دیگر. سلیقه‌ای هم هست. من يادم است یک مقطعی  بعد از جنگ در خود لشکر 27 آدمی را آورده بودند به عنوان معاون فرهنگی لشكر. ‌آن موقع هم تازه تبلیغات را جمع كرده بودند و معاونت فرهنگی دایر شده بود. یک روز دیدیم این بچه‌های تبلیغات خیلی شاکی هستند مثل شهید سعید جان‎بزرگی و این‌ها. گفتیم: چه شده؟ گفتند: این آدم ‌آمده همه‌ي فيلم‌هاي وی.اچ.اس‌ جنگ را گفته است ببرید بريزيد بیرون، مي‌گويد اينها به چه درد ما مي‌خ


:: بازدید از این مطلب : 2214
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 17 تیر 1392

وقتی به دردها و دغدغه‌های حاج احمد و موضع‌گیری‌ها و سخنانش توجه می‌کنم، به این نکته می‌رسم که خروش و سکوت، گرسنگی و غذا خوردن، گریه و خنده و همه کار و رفتارش بازتاب جهان‌بینی و تصویری از ایدئولوژی اوست چرا که جهان‌بینی و ایدئولوژی توحیدی پایانی ندارد.

 

به گزارش رجانیوز، سی و یک سال از ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی توسط رژیم صهیونیستی در لبنان می گذرد.احمدمتوسلیان، ديپلمات ايراني حاضر در لبنان، سيد محسن موسوي، كاردار اول سفارت ايران در بيروت، كاظم اخوان، عكاس و خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي و محمدتقي رستگار مقدم، مشاور فني هيئت ديپلماتيك، در چهارم جولای 1982 به رغم مصونيت سياسي، در 40 كيلومتري شرق بيروت توسط شبه نظاميان اسرائيلي ربوده شدند و تا کنون خبر موثقی از آنان در دست نیست.

این در حالی است که از خانواده های این چهار نفر تنها مادر حاج احمد متوسلیان و مادر محمدتقی رستگار مقدم هنوز چشم به راه فرزندانشان هستند و سایر والدین این آرزو را به سینه سرد خاک برده اند. آنچه در ادامه می آید یاداداشتی است به همین مناسبت؛

چشمم می‌افتد روی تقویم تیرماه؛«اسارت حاج احمد متوسلیان».  فکرم می‌رود روی این پرسش که آیا حاج احمد زنده است؟ اگر زنده است، کجاست و در چه وضعیتی است؟

تصویری که از حاج احمد در ذهنم نقش بسته است، همان تصویر عکس‌ها و روی پوسترها‌ست: «مردی خاکی‌پوش با محاسنی که بیشتر اوقات، فرصت اصلاح آن را نداشته».

اما آیا احمد که در سال 1332 در محله فقیرنشین امامزاده اسماعیل در تهران به دنیا آمده و امروز 60 بهار از زندگی‌اش می‌گذرد، همان چهره‌ای است که امروز روبه‌روی من، در قاب عکس است، یا نه؟

می‌خواهم از متوسلیان بنویسم و سردبیر گفته حرف‌های تکراری را بگذارم کنار..... افکاری که به سراغم آمده، راحتم نمی‌گذارد:

هر مرد 60 ساله‌ای حتی اگر در طول زندگی‌اش هم درد و رنجی نکشیده باشد باز در این سن، گرد سفیدی بر سر و صورتش نشسته است و اگر بخواهد از روی صندلی که بر روی آن نشسته است بلند شود، باز به یاری دستانش نیاز دارد، تا چه رسد به حاج احمد که نزدیک به 31 سال است که در چنگ شکنجه‌گران و طراحان زندان‌های مخوف صدام و اسرائیل و گوانتانامو و ابوغریب و... است؛ آن هم کسی که از هیچ کوششی برای نابود کردن صهیونیسم بین‌المللی دریغ نکرده است و داغ‌های بزرگی بر پیشانی آن نشانده است.

 آیا احمد در این 31سال شکمی سیر غذا خورده است و اگر سال‌ها با لقمه‌ای نان کپک‌زده و آب گرم در محلی نمناک و تنگ و بدون نور آفتاب زنده مانده است، چند کیلو وزن دارد؟ آیا اصلاً احمد طلوع و غروب خورشید را دیده است؟ آیا برای حاج احمد ذائقه‌ای مانده است تا فرق بین غذای بدمزه با خوشمزه را بفهمد و یا می‌داند که بستنی و دسر و میوه چه طعمی دارند؟!

حاج احمد امروز و در حالی که من زیر کولر نشسته‌ام و قلم می‌زنم، نمازش را چگونه خوانده است؟ نشسته یا خوابیده و اگر خوابیده خوانده است و اگر با اشاره، رکوع و سجده می‌کند، چگونه حمد و سوره را قرائت می‌کند؟

فکر می‌کنم شاید چهره احمد در 60 سالگی هرگز قابل تشخیص نباشد. شاید از بس در شکنجه‌گاه‌ها موی سر و صورتش را کشیده‌اند، دیگر امروز پیاز مویی در سر و صورتش وجود نداشته باشد تا سفید باشد یا سیاه. هر بار که ناخن‌هایش را کشیده‌اند، هرگز منتظر نمانده‌اند تا ناخن بار دیگر از مرز گوشت سر انگشتانش بگذرد و بار دوم و سوم گوشت سر انگشتانش را هم با ناخن‌هایش کشیده‌اند و دیگر سر انگشتان دست و پای احمد حس ندارند.

فکر می‌کنم وقتی احمد نماز یا قرآن و یا دعا می‌خواند کلمات را درست تلفظ نمی‌کند و شاید از نظر برخی‌ها نمازش صحیح نباشد، چرا که دیگر حاج احمد دندانی در دهان ندارد که واژه‌ها را درست تلفظ کند، ضربات پی در پی مشت و لگد به دهان احمد هر بار او را به دوران کودکی زمانی که هنوز دندان نداشت نزدیک و نزدیک‌تر ساخته است.

احمد که نمی‌داند(بر وزن ندارد) دندان‌پزشک چه صیغه‌ای است؛ از این‌رو با شکستن هر دندان و به عصب رسیدن آن هفته‌ها باید با درد یکی از آنان بسازد و بسوزد و...

نمی‌توانم تحمل کنم و افسار فکرم را در دست بگیرم. بلند می‌شوم هوایی بخورم تا شاید این فکرها از سرم دور شود؛باور کنید هرگز نمی‌خواهم خاطره خوانندگان امتداد را آزرده کنم و یا نمک بر زخم خانواده حاج احمد بریزم، فقط می‌خواهم فاصله نجومی خود را در وضعیت فعلی با حاج احمد به تصویر کشم. مایی که تابستان‌ها جلو کولرها و زمستان را کنار بخاری نمازمان را می‌خوانیم، ناهار بی‌ماست و نوشابه و سالاد و دسر را ناهار نمی‌دانیم، با بهترین غذا روزه می‌گیریم. متن‌هایمان را با روان‌نویس می‌نویسیم، مبادا که ترک بردارد... ادعا هم داریم که با پیروان و مدافعان مکتب خمینی(ره)، در سراسر دنیا با همه رنج‌ها و شکنجه‌ها همراه و همسنگریم...

... شاید هم احمد زنده نباشد و درست همان روز و یا شاید بعد از روزها و یا ماه‌ها شکنجه و گرسنگی دستان او و همرزمانش را از پشت بسته و در جایی شاید در جنوب لبنان به گلوله بسته‌اند و در حالی که حاج احمد هنوز نفس می‌کشیده است بر روی جسم مطهر او و یارانش خاک ریخته‌اند و امروز در همان نقطه صدها گل شقایق و یاس روییده است.

راز حضور حاج احمد در چیست؟

از نوشتن مقاله جا مانده‌ام. نوشتن از حاج احمد را می‌گذارم برای وقتی دیگر؛ هر وقت از دست این افکار راحت شدم...

احمد چه زنده باشد و نماز ظهرش را با سختی و با اشاره خوانده باشد و چه به دوستان شهیدش پیوسته باشد و بر مزارش گل‌های شقایق و یاس روییده باشد، 31 سال است که از ما دور است،‌ اما در این اندیشه‌ام که چطور چنین کسی چنین ملموس و قابل حس است و این قدر پرابهت، اما بعضی‌ها هر کاری می‌کنند، حضورشان حس نمی‌شود و با همه مصاحبه‌ها و گفتگوها حرفی برای گفتن ندارند؟

به راستی راز این حضور و سخن گفتن احمد در چیست؟ مگر تاریخ چقدر از رفتارها و گفتارهای حاج احمد را به ثبت رسانده است که هنوز حاج احمد حضور دارد و سخن می‌گوید؟

ایدئولوژی توحیدی پایانی ندارد

وقتی به دردها و دغدغه‌های حاج احمد و موضع‌گیری‌ها و سخنانش توجه می‌کنم، به این نکته می‌رسم که خروش و سکوت احمد، گرسنگی و غذا خوردن احمد، گریه و خنده احمد و... همه و همه بازتاب جهان‌بینی و تصویری از ایدئولوژی اوست؛ جهان‌بینی و ایدئولوژی توحیدی که پایانی ندارد.

 وقتی که در سرگذشت حاج احمد خواندم که همرزمانش او را به زور به بیمارستان صحرایی می‌برند تا ترکش بزرگی را از پایش بیرون بیاورند و حاج احمد همه آنها را تهدید می‌کند که نگویید او فرمانده است و چون یک بسیجی ساده او را به اتاق عمل می‌برند و به خاطر اینکه وقتی بیهوش شود،‌ هنگام به هوش آمدن ممکن است اسرار نظام را لو دهد، هرگز راضی به بیهوشی نمی‌شود و درد جراحی و پاره شدن ران را بدون بیهوشی تحمل می‌کند؛(1) نه تنها به این نکته رسیدم که حاج احمد هرگز زیر شکنجه‌های قرون وسطایی در زندان‌ها سخنی بر زبان نیاورده است، بلکه تفاوت او با برخی دیگر آشکار می‌شود.

احمد حس می‌شود؛ او زنده است که برای حفظ اسرار نظام و دفاع مقدس درد را تا مغز استخوان تحمل می‌کند، نه آنانی که اسرار نظام و جنگ را قربانی حفظ موقعیت خود می‌کنند.

اگر حضورم در سوریه صرفاً در حد برگ برنده‌ای در مذاکرات سیاسی باشد، ما اهل آن نیستیم

وقتی که فهمیدم حاج احمد غروب روز بیست و یکم خرداد 1361 هنگام وداع با زادگاهش در فرودگاه مهرآباد رو به نیروهای همراهش به سوریه کرد و گفت: «کسی که با ما می‌آید باید تا آخر خط همراه ما باشد»(2) و همه نیروها دست در جیب کردند و وصیتنامه‌هایشان را نشان او دادند، احساس می‌کنم احمد زنده است؛ نه آنانی که چرب و شیرین زندگی و حب مقام و مسند، آنان را در نیمه راه از امام و رهبری جدا کرد.

وقتی می‌بینم که حاج احمد در سوریه رو به رفعت اسد، برادر حافظ اسد می‌کند و می‌گوید «اگر به هر علت حضورم در سوریه صرفاً در حد وجه‌المصالحه و برگ برنده‌ای در مذاکرات سیاسی باشد، ما اهل آن نیستیم»(3)، احساس می‌کنم این احمد است که زنده است؛ نه آنانی که پیشینه مجاهدت‌های شهیدان و جانبازان و ایثارگران را وجه‌المصالحه رسیدن نان و نام می‌کنند.

وقتی خواندم که حاج احمد در کنار خاکریز جاده شلمچه دست یک بسیجی را که از بی‌خوابی گلایه می‌کرد، گرفت، او را از سینه‌کش خاکریز بالا برد و جایی را در روبه‌روی ما، در آسمان سمت غروب نشان داد و گفت: «ببین بسیجی! می‌دانی آنجا کجاست؟». آن برادر که کمی گیج شده بود گفت: «نمی‌فهمم حاج آقا!». حاج احمد گفت: «یعنی چه مؤمن! نمی‌فهمم چیه؟ آنجا انتهای افق است، من و تو باید این پرچم خودمان را آنجا بزنیم، در انتهای افق... هر وقت آنجا رسیدی و پرچم خودت را کوبیدی، بعد بگیر بخواب، ولی تا آن وقت، نه!»(4)،حس می‌کنم حاج احمد زنده است و همراه همه آنانی است که پرچم «لااله‌الاالله» را بر دوش گرفته و به سوی انتهای افق در حرکت‌اند. حرکت می‌کند در لبنان، در...

پی‌نوشت:

1. ر.ک: آذرخش مهاجر، حسین بهزاد، ص 253.

2. همان، ص 274.

3. همان، ص 286.

4. همان، ص 290.

 


:: بازدید از این مطلب : 2568
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 17 تیر 1392


 

:: بازدید از این مطلب : 3099
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 17 تیر 1392

"محمود کریمی؛ ایستاده در میانه دو جریان سنتی و مدرن" شاید یکی از تفسیرهای دست به نقد در بررسی سبک عزاداری حسینیه امام‌زاده علی‌اکبر(ع) چیذر باشد. حسینیه‌ای که گلزار جمعی از شهدای تهران است. در مناسبت‌های مذهبی سال‌های اخیر محمود کریمی یکی از مداحانی بود که یک‌تنه تلویزیون را در انحصار مداحی خود درآورده بود.

 
محمود کریمیِ جوان در سالهایی که خیلی‌ها فکر می کردند که دوران سبک مداحی سنگین و وزین به پایان رسیده است و امثال حاج منصور فقط به‌واسطه سابقه و محبوبیت و شهرت قبلی‌شان در رسانه‌ها مطرحند به اوج محبوبیت رسانه‌ای می‌رسد. نوحه معروف " عشق یعنی..." نخستین اتفاقی است که کریمی را در دهه فاطمیه تقریبا 10 سال قبل در تلویزیون مطرح می‌کند. این اولین باری نیست که محمود کریمی در تلویزیون ایران ظاهر شده است. پیش از این در یک مولودی خاطره انگیز که مربوط به ولادت حضرت علی(ع) است همه بینندگان تلویزیون با مداح جوان و تنومندی آشنا می‌شوند که در عین اینکه از همان محتوا و قالب رفتاری و حرفه‌ای سبک حاج منصور و شاگردانش استفاده می‌کند شور و حال نوع مداحی و ریتم خوانش نوحه‌هایش اتفاق جدیدی در عرصه جریان مداحی غالب آن دوره است.
 
کریمی که آن طور که می‌گویند بیشتر شعرهایش را هم خودش می‌گوید هیچ گاه در همه این سال‌ها کارش را به سبک‌های سنتی پیشین محدود نکرد. محرم چند سال پیش کریمی یک مجلسش را کامل به ابتهال خوانی اختصاص داد که اتفاق بی‌سابقه‌ای در مداحی ایرانی بود و در سال‌های گذشته هم تجربه سبک‌های تا به حال تجربه نشده در مداحی ایرانی و ابداع و نوآوری یک اصل اساسی در مجالس مداحی‌اش بود اما هیچ کدام از این اتفاقات سبب نمی‌شود که کریمی را از نسل مداحانی که حاج منصور پیش روی آنها بود جدا کنیم و متعلقش بدانیم به نسل بعدی مداحان جوانی که با سبک‌های خاصی پا به عرصه گذاشته‌اند. کریمی هیچ گاه سنگینی و وزانت محتوای مجالسش را فدای جذب جوانانی نکرد که به هیئت به چشم محل تخلیه انرژی نگاه می‌کنند.
 
محمود کریمی در عین اینکه در فرم مداحی سنتی تغییراتی اساسی ایجاد کرد اما کارش هیچ وقت به یک انقلاب شبیه نبود. ملاحظات را رعایت می‌کرد و شاید با اندکی اغماض بتوانیم قائل به این شویم که کریمی در همه این سال‌ها در میانه دو جریان سنتی و مدرن مداحی در ایران ایستاد و خب به همین ترتیب توانست طرفداران هر دو نگاه را با هم در یک جا جمع کند.
 
چند سالی است که محمود کریمی انتخاب اول خانواده‌های ایرانی است.جوان ها و میانسالان و پیرهای خانواده می‌توانند روی شبکه تلویزیون در ایام محرم وقتی که کریمی پخش می‌کند توافق کنند. به شدت نکته مهم و اساسی است اینکه کریمی با وجود محبوبت و شهرت فزاینده تنها مداحی است که در همه این سال‌ها هیچ حاشیه‌‌ای نداشته است و این نه به معنای این است که کاری مثلا به دنیای سیاست نداشته است که موضع‌گیری‌های تحسین برانگیزش در ایام فتنه هنوز در خاطر همه هست.
 
تنها موردی که چندی پیش برای او حواشی کوتاهی به همراه آورده بود مربوط به ماجرای دمام‌زنی در حسینیه چیذر و ایجاد شور سینه‌زنی به وسیله طبل و سنج بود. او بارها اعلام کرده که پس از تذکر بزرگان نظام مبنی بر توقف این اقدام، بلافاصله دمام‌زنی را در هیئتش رها کرده چیزی که پیش از او آغاز شده بود و حتی پس از او در برخی هیئت‌های دیگر همچنان ادامه دارد.
 
کریمی اهمیت و در عین حال خطرناکی دنیای رسانه‌ها را خوب دریافته است و در عین فرار نکردن از رسانه ها حسابی مرزهای ژورنالیستی جنجال را می‌شناسد و بر روی آن و نه آن سمت آن قدم می‌زند.
 
محمود کریمی چندی پیش با حضور در خبرگزاری تسنیم به بازدید از این رسانه و گفت‌وگو با مدیران و خبرنگاران این خبرگزاری پرداخت. گفتگوی تسنیم با او از سخنی کوتاه درباب جریان‌های مداحی در ایران از مداحان درباری تا همراهان مرحوم کافی همچون حاج نقی کریمی پدر مفقود‌الاثر او آغاز شد. در این نشست کریمی نظراتی هم درباره مداحی به اصطلاح مدرن و آنچه که امروز در برخی هیئت‌های مذهبی باب شده است مطرح کرد. سخن از شعر معرفت‌افزا و رعایت شأن اهل‌بیت(ع) در اشعار، توصیه‌های پدر آیت‌الله مجتبی تهرانی در اشک گرفتن از مستمع و بحث‌های سیاسی در هیئت بخش دیگری از این مصاحبه بود که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید: 
 
*تسنیم:در نگاهی کوتاه به جریان مداحی در ایران می‌بینیم که  قبل از انقلاب مداحانی به اصطلاح درباری مانند سید جواد ذبیحی و ... و همزمان با آن ها مداحان دیگری که مردمی بودند موج رسانه‌ای مداحی را به راه انداختند افرادی همچون  مرحوم کافی، پدر گرامی شما و ...؛ حتی هیئت‌های مذهبی و مداحان در کنار وعاظ نقش مهمی در انقلاب و دوران جنگ داشتند تا به اینجای کار سبک مداحی را سنتی می‌نامند.بعد از این‌ها حلقه‌ی حاج منصور ارضی و نزدیکان ایشان موج جدیدی در مداحی بوجود آوردند و ان سبک سنتی تاحدزیادی متحول شد. امروز هم با سبک خاصی در مادحین جوان مواجهیم که برخی آن را مداحی مدرن می نامند و انتقادات زیادی هم به همراه داشته است خصوصاً از ناحیه افرادی که به سبک سنتی تعلق خاطر دارند. به نظر می‌رسد جریان متبوع شما در میان این دو جریان سنتی و مدرن ایستاده است و سبکی را دنبال می‌کند که اقبال جامعه به آن زیاد است. یک مقدار برای ما در این باره صحبت کنید که خط اصیل مداحی چیست؟ کدام جریان آن را تبیین می کند؟
 
خط را ما تبیین نمی‌کنیم، بلکه بزرگتر ما یعنی مقام معظم رهبری تبیین می‌کند. اگر بخواهیم با نقاط قوت و ضعف یک مداحی آشنا شویم، منشوری از فرمایشات مقام معظم رهبری را در پیش چشم خود قرار می‌دهیم تا راه خود را پیدا کنیم. در زمان طاغوت در کنار شاعران، وعاظ و مداحان انقلابی، شاعران و مداحان درباری نیز داشتیم، اما بعد از انقلاب، رهبران ما حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری همواره به اخلاق، تقوا، همدلی و اتحاد دعوت می‌کردند؛ مداحان بعد از انقلاب، مداحان دربار سیدالشهداء(ع) هستند.
 
از زمان صفویه تاکنون همواره روضه‌خوانی و مداحی ما متحول شده است، بنابراین کسانی که ادعا می‌کنند مداحی جدید را نمی‌پسندند و مداحی سنتی را بهتر و درست‌تر می‌دانند، ابتدا باید سنتی بودن را تعریف کنند. آیا از زمان صفویه تاکنون که رسماً نوحه‌خوانی و روضه‌خوانی آغاز شده است، آیا همین‌طوری می‌خواندند و هماهنگ سینه می‌زدند؟ وقتی فقهمان پویا است و روضه خواندنمان نیز باید پویا باشد.
 
من ضمن احترامی که برای مداحان و وعاظ و دلسوزان این عرصه قائلم، اما باید بگویم زمانی که منشور مقام معظم رهبری برای مداحی وجود دارد، چرا کار دیگری انجام دهیم؟ ایشان می‌فرمایند مداحی باید عاطفی و حماسی و هنرمندانه باشد. «حسین سردار دین بود، عاقبت حق‌طلبی این بود» در آن زمان جدید بود، اما این همیشه که نباید باشد. چهل سال پیش زمانه صفحه گرامافون و رادیو بود، اما اکنون ظرف 10 ثانیه شما می‌توانید به مستهجن‌ترین سایت‌های دنیا وصل شوید. ما با این جبهه می‌جنگیم و در مداحی خود دنبال راهی هستیم که شرعی هم باشد.
 
*تسنیم: امسال در هیئت شما تغییری ایجاد شد که سروصدای زیادی در رسانه‌ها به پا کرد. دمام‌زنی به مراسمات شما اضافه شد و بعد حذف شد درباره این ماجرا کمی برایمان بگویید.
 
در مورد سنج و طبل و... باید بگویم که قدمت آن بیشتر از خیلی از کارهای مربوط به هیئت است و حتی قدمت آن از سینه‌زنی هم بیشتر است. وقتی ما این کار را شروع کردیم افراد زیادی حساسیت نشان دادند؛ باید از این دسته پرسید که آیا همه مشکلات حل شده و فقط مشکل ما سنج و طبلی است که یک سوم ایرانیان بر حسب سنتشان استفاده می‌کرده‌اند.
 
ما با توجه به احترامی که برای دوستان قائل بودیم، فقط به فرمایش رهبر انقلاب این وسایل را جمع کردیم، چون باور داشتیم که کار درستی را انجام می‌دهیم. یعنی اگر ایشان نمی‌فرمودند به کار خود ادامه می‌دادیم، چراکه به شیوه‌ای هنرمندانه 15هزار نفر را گرد آورده بودیم که به صورت شعاری (و نه نوایی) "یا حسین" می‌گفتند و به همین سبب این طبل و سنج وسیله‌ای برای مبارزه با دشمن بود. به اصلش هم برگردیم این‌ها از وسائل جنگی به حساب می‌آید، نه از ادوات موسیقی که برخی از دوستان چنین گفتند.
 
در هر صورت ما این وسایل را کنار گذاشتیم، چون ما آن را در هیئت تهران شروع کردیم و الان نیز در هیئت‌های دیگر وجود دارد و مردم جنوب، مانند شیراز و بوشهر نیز سال‌ها از آن استفاده کرده‌اند. در هر صورت رهبر انقلاب فرمودند در داخل هیئت این کار وجود نداشته باشد و در بیرون از  فضای هیئت مانعی ندارد، ما هم رعایت کردیم. برخی مواقع درباره این موضوعات برخی رسانه‌ها و افراد اظهار نظر می‌کنند که حرف آن‌ها غیرکارشناسی است و صرفاً به دنبال هیجان و هیاهو هستند و نتیجه‌ای جز شلوغ شدن فضا و ایجاد حواشی ندارد.
 
*تسنیم: سال های سال است که پای روضه‌های وعاظ در کنار مداحان نشستیم. در هیئت‌هایی در طراز حسینیه شما به جایگاه واعظ و سواد او توجه خوبی می‌شود. برداشت ما این بوده است که واعظ با عقل و درک مردم کار دارد و مداح بر احساس و قلوب مردم اثرگذار است. در حالی در بسیاری از هیئات جایگاه واعظ به فراموشی سپرده شده است که شما برای پیدا کردن یک واعظ خوب برای هیئت مدت زیادی جستجو می‌کنید. این نبود واعظ و مداح در کنار هم اشکالی ایجاد می‌کند؟ اشکال از کجا نشأت گرفته؟ شاید حرفی که واعظ می‌گوید را مستمعان روضه از شما بهتر قبول کنند کما اینکه می‌تواند برعکس باشد. نظر شما در این‌باره چیست؟
 
اول یک نکته بگویم اینکه متأسفانه برخی از نشریات و مجلات که افرادی غیرکارشناس در آن حضور دارند درباره این موضوع و مداحی اظهار نظر می‌کنند و بعضاً مطالب نادرست و خامی را مطرح می‌کنند. من با توجه به این که روضه خوان و نوکر حضرت سید الشهدا (ع) هستم، به هیچ هیئتی باید و نباید نمی‌کنم. من نگاهم به واعظ این گونه است که اگر کسی فکر می‌کند این مسیر ما در هیئت منطقی و درست است او هم انجام دهد. گاهی برای هیئت‌های ماه محرم و ماه رمضان که خیلی از نظر من مهم است، دوستان ما برای یک واعظ مدت‌ها تحقیق می‌کنند. افراد مختلف را از جهت سواد و روزآمدی بررسی می‌کنند و این خیلی مهم است.
 
اینکه من مطلبی را بگویم یا واعظ باید بگویم که شخصی که لباس روحانی دارد مانند مهر برجسته است. در هیئت حرف من را گوش می‌دهند ولی آقای واعظ بایداثرگذار شود و اگر او حذف شود که فایده‌ای ندارد. مردم باید جایگاه اصلی واعظ را بدانند. ما کار فرهنگی هم انجام می‌دهیم و جلوگیری از خدشه و حفظ پیوند روحانیت و مردم که همیشه بوده بر عهده ما هم هست. در یک مثال ساده برای حفظ پیوند مردم با مسجد شما می‌بینید که حتی همین برنامه "فیتیله" وقتی می‌خواهد با بچه‌ها قرار بگذارد دم در مسجد قرار می‌گذارد. این برنامه‌ها خوب است. در قالب سرود پیام‌های اخلاقی به بچه‌ها می‌دهند حتی گاهی بزرگترها هم نگاه می‌کنند. وقتی مقابل مسجد از دختر بچه‌ای می‌پرسند آمدی مسجد چه‌کار کنی؟ آن بچه می‌گوید هم آمده‌ام نماز بخوانم و هم عمو فیتیله‌ای را ببینم و این صحنه‌ها را نشان مخاطب می‌دهند، این خیلی کار ارزشمندی است.
 
در بعضی موارد هم قائل به این هستم که شأن و جایگاه روحانیت باید حفظ شود. این تحفظ هم باید از جانب پامنبری و امثال بنده و مردم باشد هم از ناحیه خود روحانیون گرامی باید مورد مداقه قرار گیرد. در بعضی موارد برخی از این عزیزان وارد عرصه‌هایی شده‌اند که با لباس روحانیت همخوانی نداشته است و در فضایی حاضر شده‌اند که فضای آن‌جا به هیچ عنوان زیبنده حضور یک روحانی نیست. در مقابل بعضی روحانی‌های حاضر در هیئت و خصوصاً در جلسات ما هستند که واقعاً تلاش می‌کنند که منبر غنی و پرباری داشته باشند و واقعاً با سواد هستند. این موضوع باید در ذهن‌ها جای بگیرد که وعاظ سواد بالا و منطقی دارند و روضه خوان‌ها هم باید در قبال استفاده از محضر چنین عزیزانی منطقی رفتار کنند.
 
شخصی که لباس روحانی دارد مانند مهر برجسته و اثرگذار است و نباید از هیئت و روضه حذف شود. مردم هم باید جایگاه اصلی واعظ را بدانند و همانطور که از مداح استفاده می‌کنند از منبر واعظ هم بهره ببرند.تأکید می‌کنم که وعاظ، روحانیون و روضه‌خوان‌های ما همگی باید قدر و جایگاه خود را بشناسند و معارف الهی و اسلامی را با منطق و عقلانیت به مردم انتقال دهند.
 
*تسنیم: کلامی از رهبر معظم انقلاب خطاب به شعرای آئینی خصوصاً آنانی که در مدح اهل‌بیت(ع) شعر می‌سرایند مطرح می‌شود با این مضمون که از خواندن و بیان شعر ضعیف و متوسط پرهیز کنند و آن را نزد خود نگه دارند. در کنار این توصیه برخی قائل به این هستند که شعری که در هیئت خوانده می‌شود باید معرفت‌افزا باشد. شما در کنار مداحی شاعر اهل بیت(ع) نیز هستید و ساحت شعر را می‌شناسید و ارزیابی این است که شعرهایی که برای خواندن انتخاب می‌کنید، این مولفه‌ها را تاحد زیادی در بردارد. لطفاً درباره اصل و فرع بودن شعر در مداحی و توجه مداح به این مؤلفه‌ها نظرتان را بفرمائید.
 
معرفت اصل است. اما اگر به آن خوب پرداخته نشود فرع جلوه می‌کند. مخاطب ما جوان است و دستور نمی‌خواهد. برای مثال: «افتادگی آموز اگر طالب فیضی/ هرگز نخورد آب زمینی که بلند است» تشبیه زیبا و آموزنده‌ای است و آن را جوان خوب می فهمد و خوب به آن عمل می‌کند، اما اگر به او دستور بدهی که افتاده باش، دیگر قبول نمی‌کند. در دوره ای زندگی می‌کنیم که جوان می‌گوید من خودم برای زندگی خودم تصمیم می‌گیرم و حرف مستقیم را نمی‌پذیرد، اما معنای حرف شما را استخراج می‌کند. بیان معارف از اصول خواندن است و اگر شعر شعری سالم و وزین باشد تأثیر خود را می‌گذارد. گذشته از این همیشه که نباید شاعر و مداح  با مستمع کنار بیاید، مقداری هم مستمع باید با او کنار بیاید.
 
رهبری زمانی فرمودند اگر جلسه‌ای دارید نگاه نکنید که مخاطب چه دوست دارد نگاه کنید چه چیزی به درد او می‌خورد. دارویی که برای بچه هم می‌دهند این روزها برایش شیرینش می‌کنند مثل قدیم‌ها نیست. مطلبی که می‌خواهی اثرگذار باشد را هم باید با زبان مطلوب و زبانی که بیشترین اثرگذاری را دارد به مخاطب برسانی. باید طعم آن را بچشد.
 
*تسنیم: نقل بود از پدر آیت‌الله تهرانی که می‌فرمودند روضه‌خوان نباید فقط دنبال گریاندن مستمع باشد باید به دنبال بیان حقایق باشد. بعضی مواقع در برخی مجالس شاهد این هستیم که برخی نوعی مقتل می‌خوانند که هیچ سندیتی ندارد و مطالبی هم خودشان با آن مخلوط می‌کنند. شاید برای اینکه صرفاً از مستمع خود اشک بگیرند. برخی هم بر این باورند که واقعیت‌ها خود به حدی عجیب بوده که نقل آن‌ها خود اشک مستمع را در‌می‌آورد. نظر شما درباره این موضوعات که سند ضعیفی دارند و همچنین موضوع "بازخواندن روضه" چیست؟
 
در مظلومیت سیدالشهداء(ع) همین که ایشان با زن و فرزندانشان محاصره شدند، کافی است و دیگر چه دلیل دارد حضرت علی‌اصغر(ع) نیز قربانی شود تا گواه مظلومیت ایشان باشد. من یک بار در ایام عاشورا گفتم که می‌خواهم روضه‌ای چهار کلمه‌ای بخوانم "وای حسین کشته شد" و چون مجلس آماده بود، با این حرف نیم ساعت گریه کردند و کاری جز اشک نبود. عشق با گریه است، شما یک شعر را پیدا کنید که عاشق به معشوق خود بگوید در فراق تو من تا صبح خندیدم! اتفاقاً گریه کردن هم ملاک است و رابطه عاطفی را تقویت می‌کند. امام زمان(عج) روحی فداه فرموده‌اند: من صبح تا شب و شب تا صبح برایت‌گریه می‌کنم و بعد از آن خون گریه می‌کنم. بنابراین ما با گریه آرام می‌شویم.
 
آدمی هیچگاه حسرت خنده‌هایش را نخورده است، اما می‌دانیم گریه‌هایمان حرام نمی‌شود، ممکن است برای اشک‌هایی که ریختی حسرت بخوری. این از آن دسته اشک‌هایی است که حرام نمی‌شود. امام زمان(عج) فرمودند: به ما اعتماد کنید، گریه کنید برای سیدالشهداء(ع)، گریه برای سیدالشهدا(ع) شما را به ایشان نزدیک و رابطه عاطفی را بیشتر می‌کند، چون دوستش داری همین باعث می‌شود اخلاقت مثل اخلاق او شود و به خدا نزدیک‌تر بشوی.
 
اما یادمان باشد که گریه خالی برای سیدالشهداء(ع) آدمی را به "مقعد صدق عند ملک مقتدر" نمی‌رساند، بلکه ممکن است تنها آدمی را از آتش نجات ‎دهد و از جهنم به بهشت در‌آورد و تنها عده خاصی از محبان حضرت امام حسین(ع) می‌توانند به سعادت دیدار ایشان و همنشینی با ایشان نائل شوند.
 
شهادت فناء فی الله است و شهید به نزد سیدالشهداء می‌رود. سه گروه هستند که درجه‌هایشان شبیه به هم است و آنها کسانی هستند که "باَموالهم و اولادهم و انفسهم" گذشت، دارند. یعنی کسانی که از قید مادیات و پولشان گذشته‌اند، از قید اولاد هم مانند پدران و مادران شهدا گذشته‌اند و در نهایت کسانی که از انفسهم(جانشان) که همان مقام شهید است، هم گذشته‌اند. بنابراین گریه بر سیدالشهداء ممکن است ما را از آتش نجات دهد، اما همه گریه‌ها ما را از حسرت نجات نمی‌دهد.
 
*تسنیم: یکی از مباحثی که همیشه در هیئت‌ها مطرح بوده بحث تقریب مذاهب و برائت از دشمنان اهل‌بیت(ع) بوده است. در بعضی موارد مراسم خاصی هم برگزار می‌شده است که برگزاری آن و  رسانه‌ای شدنش از نظر تعداد قابل توجهی از علما موجب وهن دین می‌شود. نظر شما در این‌باره چیست؟
 
طرح تقریب مذاهب رسما توسط جمهوری اسلامی پیگیری می‌شد و دقیقاً در زمانی که داشت به بار می‌نشست و علمای مذاهب با هم دیدار و گفتگو داشتند و روابط مسالمت‌آمیز بود، استعمار انگلیس با دسیسه خود مانع از به ثمرنشستن آن شد. آنان فرقه‌های انحرافی شبیه بمب‌های مغناطیسی را ساختند و به بدنه این مذاهب چسباندند و نگذاشتند این وحدت به طور کامل صورت بگیرد. ابتدا با ایجاد و تقویت بهایئت در شیعه و وهابیت در میان اهل سنت و امروز با تقویت سلفیون افراطی و جریان‌های القاعده در کشورهای اسلامی، می‌خواهند سد راه اتحاد امت اسلامی باشند. تقریب مذاهب و برقراری ارتباط منطقی با بزرگان ادیان و بحث و گفتگو درباره مباحث علمی و بیان نظرات هر گروه از گذشته در اسلام بوده است. چیزی که شما به صورت کاملاً منطقی در کتاب شبهای پیشاور نمونه‌ای برایش پیدا می‌کنید.
 
به محض اینکه مذاهب آمدند به هم نزدیک شوند وهابی‌ها آمدند، سلفی‌ها آمدند، این‌ها تا حدی با اهل بیت(ع) زاویه و در برابرشان موضع دارند که حاضرند گودال آتش درست کنند و بنزین بریزند و تک تک شیعیان را زنده زنده بسوزانند. اگر به شیعه بگوییم این کار را انجام بده، او این کار را می‌کند؟ هرگز! پیغمبر اکرم فرمودند حیوان را هم مثله نکنید. این قضایای اخیر در مصر و کشورهای منطقه و این قتل‌عام وحشیانه در سوریه و ... از جای دیگری آب می‌خورد. من باورم این است که دشمن اسلام  و دشمن خدا نیست مگر اسرائیل. هر مشکلی که در عالم به وجود می آید اسرائیل به وجود می آورد. نه این اسرائیل بلکه بنی اسرائیل.
 
*تسنیم: مجالس اهل‌بیت(ع) خصوصا تکیه و هیئت امام حسین (ع) در کنار فضای معنوی و روضه و مناجات، پایگاه سیاسی مردم هم بوده است. در جاهایی که قرار بوده بزنگاه‌های انقلاب اسلامی رقم بخورد مردم ما بیشتر در این هیئت‌ها و تکیه‌ها پای کار آمدند و بینش سیاسی پیدا کردند. خیلی از حرف ها زمینه اش در تکیه ها بود. برگرفته از برخی مسائل سیاسی که بعضاً حاشیه برای هیئت‌ها ایجاد کرد در ایام گذشته برخی این حرف را سر می‌دهند که  سیاست را از هیئت جدا کنید، می‌گویند این قضایا با ساحت هیئت لطمه می‌زند. به آن موضع‌گیری سیاسی خاص نقد دارند و... نظر شما در این‌باره چیست؟
 
اگر سیدالشهدا(ع) سیاسی نیست، چرا در حرم آقا بمب می‌گذارند؟ آنان از حرکت امام حسین(ع) می‌ترسند. امام فرمودند حرکت سیدالشهدا(ع) سیاسی بوده و بلکه سیاسی‌ترین حرکت عالم بوده است. فاسدترین آدم‌ها مانند یزید به سیدالشهدا(ع) پیشنهاد دادند که ولایت فلان سرزمین را به ایشان بدهند تا ایشان دست از حرکت و قیام بردارند، اما ایشان نپذیرفتند.
 
عده‌ای که می‌گویند در موضوع سیاست دخالت نکنیم، باید ببینیم چه کسانی هستند؟ ما در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «و ساسة العباد»؛ من خودم قائلم به این که در یک سری از مسائل سیاسی باید دخالت و  اظهارنظر کنیم. در بعضی مسائل دخالت نکنیم ولی اعلام نظر بکنیم و البته در یک سری قضایا هم اصلا نباید حتی اظهار نظر بکنیم، چون در شأن ما نیست و شأن ما بالاتر از آن است. ارزش یک مداح سیدالشهداء(ع) بالاتر از آن است که بخواهد در رابطه با فلان اظهار نظر فلان فرد صحبت کند، بلکه باید دنبال رسالت مهم‌ترش باشد.
 
در پاسخ به آقایانی که می‌گویند مداحان نباید در کار سیاست دخالت کنند من پاسخ می‌دهم که خودشان در سیاست دخالت نکنند چون این حرفشان از بی‌سوادی سیاسی‌شان نشأت می‌گیرد بهتر است به کار خودشان برسند. چون ما این بینش را داریم که در سیاست اظهار نظر کنیم، ولی آنها ندارند.
 
*تسنیم: در هیئت‌های دهه 70 به دلیل فضای جنگ و در دهه 80 به سبب فضای خاص جامعه در هیئت‌ها از شهدا زیاد یاد می‌شد. چند وقتی است که در تعداد قابل توجهی از هیئت‌ها این امر به فراموشی سپرده شده است. برادر شما شهید، پدرتان مفقود‌الاثر و هیئتتان در گلزار شهدا برگزار می‌شود. توجه ویژه‌ای به شهدا در هیئت‌های شما و افرادی همچون حاج سعید حدادیان می‌شد. چرا این امر این روزها کمرنگ شده است. برخی در اظهارنظری عجیب می‌گویند مشتری‌اش کم شده است؟
 
زمانی که جنگ است، برای شهدا و رزمندگان و بسیجیان ارزش قائلند و احترام  می‌گذارند، اما بعد از جنگ، در همان دانشگاهی که اگر شهدا نبودند حتی وجود هم نداشت، عده بسیار محدودی نمی‌گذارد پنج شهید گمنام در دانشگاه دفن شود. نمی‌دانم چه بگویم، چه صفتی برای این حرکت می‌شود به‌کار برد. فرهنگ شهادت فرهنگ سیدالشهداست و فرهنگ سیدالشهدا(ع) صرفا مذهبی و سیاسی نیست. این فرهنگ نظام را از سقوط نجات داده است. فرهنگ شهادت نانی ندارد؛ نانش را خود شهید خورد و نظام و بهره‌اش را هم شهید برد و نظام.
 
خواهشم از آحاد مردم این است که با هر گرایش سیاسی وصیت نامه شهدا را بخوانند. آمار نشان می‌دهد بیشترین کلمه‌ای که در وصیت‌نامه شهدا آمده، کلمه اسلام است و بعد از آن، امام زمان(ع) و امام خمینی(ره) و جمهوری اسلامی ایران است. شهدا به خاطر این آرمان‌ها به شهادت رسیدند و ما اکنون آرمان‌های آنها را کنار گذاشتیم و از «وطنم...» می‌گوییم، در صورتی که ملیت ما اسلام است. ما هرگاه ملیتمان را که اسلام است از ملیت ایرانیمان جدا کردیم، لطمه خوردیم.
 
فرض کنید که در کشور آمریکا به یک رستوران رفته‎اید و در آن فقط دو میز خالی برای نشستن وجود دارد که سر یکی از آنها یک صهیونیسم فارسی‌زبان ایرانی‌تبار نشسته و سر میز دیگر یک آمریکایی اهل تسنن است؛ شما سر کدام میز می‌نشینید؟ قطعاً امثال شما با آن مسلمان می‌نشینی و همینجا معلوم می‌شود که ملیت ما اسلام است.
 
روزگاری هرات و قفقاز و... برای ما بود که با یک کاغذ مهر شده آنها را از ما گرفتند. ملیتی که بخواهد با یک کاغذ گرفته شود، ملیت نیست. اگر گوشه‌ای از اسلام بخواهد آسیبی ببیند، همه ما در راه آن حاضریم کشته ‌شویم، این یعنی اینکه ملیت ما اسلام است. ملیت ما اسلامی ایرانی است. حساسیت ما نسبت به بحرین، به خاطر شیعیانش است و نه سرزمینش که روزگاری از ما گرفتند یا یک نفر دودستی تقدیمشان کرد. در مورد بغداد و تفلیس و هرات و قفقاز و... اینگونه حساسیت نداریم، با آنکه همه این‌ها نیز روزگاری برای ما بودند و همه با یک کاغذ از ما گرفته شدند.
 
از زمانی که شهدا را به نام ایران بدون اسلام مصادره کردند، لطمه خوردیم. شهیدی که با وضو و با دعای کمیل شب قبل از شهادت و با نگاه به سیدالشهداء(ع) و امید به لقاءالله به شهادت می‌رسد بالایش می‌نویسند: «وطنم»! اگر خودش زنده باشد می‌گوید که من به خاطر دینم رفتم. ما ملیت را که عوض کردیم ضربه خوردیم.

:: بازدید از این مطلب : 2230
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران