میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 17
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 415
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2847
:: بازدید ماه : 8978
:: بازدید سال : 15194
:: بازدید کلی : 15194
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 14 مرداد 1392

آیت‌الله سید جمال‌الدین گلپایگانی وقتی نیمه شب با شاگردانشان از نجف به سمت کربلا می‌رفتند، شاگردان از دور دیدند که یک حیوانی جلوی ایشان آمده بود و ایشان سوار آن شدند. کمی جلوتر که رفتند، متوجه شدند یک شیر است!

*نهی از منّت گذاشتن و منّان بودن!

عرض کردیم پروردگار عالم، ما را از منّت گذاشتن منع کرده است. پس این «وَأَنْتَ الْمَنَّانُ» چیست؟ اصلاً روح الهی با این خصلت که از منّت گذاری دور بشود، عجین است. انسان اگر انسان باشد، اصلاً و ابداً دوست ندارد منّت بگذارد و خودش هم بدش می‌آید. مردان الهی این خصوصیّت را دارند. یعنی روح الهی این خصوصیّت را در انسان‌ها قرار می‌دهد؛ چون اصلاً این صفت  مِن الله تبارک و تعالی است که انسان منّت نگذارد، آن‌وقت چگونه است که پروردگار عالم خودش منّت می‌گذارد و این جدّاً به چه معنا است که عنوان منّت را تبیین فرمودند؟

چند سؤال پیش آمد که جلسه قبل از دعای کمیل و قبل از احیاء عرض کردیم. وجود مقدّس پروردگار عالم در قرآن، خود آیاتی راجع به منّت گذاشتن دارد که چقدر این خصلت زشت و پلید است و نکاتی را در این زمینه بیان می‌فرماید.

عرض کردیم در مرحله نخست آن آیه شریفه است که خیلی معروف است: «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذى» ‏ نکند شما منّت بگذارید و به واسطه این منّت‌گذاری، کار خودتان را خراب کنید.

*هفتصد برابر شدن؛ فقط رشد اوّلیّه اعمال خدایی است!

در سوره بقره، پروردگار عالم عنوان انفاق را تبیین می‌فرمایند و با مطلبی، تشویق به انفاق را بیان می‌کنند که چون بحث ما راجع به منّت است، از آن گذرا رد می‌شویم. در این آیه، مثل آن‌هایی را که مالشان را در راه خدا انفاق می‌کنند، بیان می‌کند «مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ‏» که عمده هم همین در راه خدا است.

اولیاء خدا می‌گویند: اصلاً کسی که جدّی کار او «فی‏ سَبیلِ اللَّهِ‏» شد، صددرصد دیگر در آن منّتی نیست؛ یعنی آیه بعدی متعلّق به آن کسانی است که بعد از این قضیّه مبتلا به دوری از خدا می‌شوند و إلاّ «فی‏ سَبیلِ اللَّهِ‏» بودن و ادامه این راه «فی‏ سَبیلِ اللَّهِ‏»، هیچ موقع منّت نمی‌آورد.

فرمودند: مثال کسانی که در راه خدا انفاق می‌کنند، «کَمَثَلِ‏» (کاف، کاف تشبیهیّه است و بعد از آن هم خودشان مثل را فرمودند) مثل آن دانه‌ای است که آن را بکارند «حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی‏ کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ‏»، هفت خوشه از آن بروید و در هر خوشه هم صد دانه باشد که هفتصد برابر می‌شود.

بعد می‌فرمایند: نه اصلاً این‌ طور نیست، بیشتر هم هست، «وَاللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ» اصلاً خدا برای هر که بخواهد افزایش می‌دهد. اولیّه آن هفتصد برابر است؛ یعنی شما یک تومان می‌دهی، 700 تومان می‌شود، 1 میلیون بدهی، 700 میلیون می‌شود و ...، امّا اگر خدا بخواهد «وَاللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ» آن ‌قدر مرحمت می‌کند و مضاعف می‌کند که دیگر نهایت ندارد. او می‌تواند هر چه قدر که بخواهد، مرحمت کند. چرا؟! مگر می‌شود؟! بله؛ چون «وَاللَّهُ واسِعٌ عَلیم»، خدا رحمتش بی‌انتهاست و دانای به همه چیز است. فقط شرطش این است که در راه خدا باشد.

اولیاء خدا مثل زدند، گفتند: مثلش، مثل همان ضربت امیرالمؤمنین است که از روی اخلاص بود و بیان شد: از عبادت ثقلین(جنّ و انس)، افضل است. یک ضربه بود اما یک ضربه اساسی و حیاتی.

لذا پروردگار عالم می‌خواهد بیان کند: بندگان من! اگر کار شما در راه من باشد، اصلاً تمام است.

یک نکته ای را هم بگویم که این هم خیلی عالی است. همان‌طور که در بحث اخلاص عرض کردم، در روایتی آمده که پروردگار عالم می‌فرماید: فردای قیامت مخلصین عالم که می‌آیند، ملائکه وقتی پرونده‌هایشان را می‌بییند که خالی است، تعجّب می‌کنند. بعد خدا آنجا پرونده‌هایشان را پر می‌کند. لذا اولیاء خدا می‌گویند: پروردگار عالم می‌گوید: بنده من! تو فقط برای من کار کن، دنبال مزد و اجر هم نباش. یعنی نهایت کار همین است، لذا باید جدّی به دنبال خدا باشیم و فقط برای خدا کار کنیم.

چون اجر و مزد انسان را معامله‌گر بار می‌آورد که خیلی مناسب نیست انسان، در آستانه قدس پروردگار عالم، معامله‌گر باشد، امّا وقتی برای خدا شد، خدا خودش بلد است چطور جبران کند. دیگر اصلاً تو به خود خدا بسپار و برای خدا کار کن، امّا بسپار هم یعنی واقعاً بسپار، نه اینکه بگویی: آقا! من دارم در راه تو خرج می‌کنم، در راه تو عبادت می‌کنم، در راه تو جهاد می‌کنم و ...، امّا باز هم یک نیم‌نگاهی می‌کند ببیند چه خبر است، چیزی به او می‌رسد یا خیر! این‌گونه نمی‌شود، در راه خدا کار کردن؛ یعنی جدّی انسان از همه چیز ببرد و فقط در راه خدا عمل کند، خدا هم خودش هم بلد است چه کار کند، «وَاللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلیم ».

*علّت همراهی منّت و آزار در آیات الهی

امّا اصل بحث ما در مورد منّت است که مربوط به آیه بعدی است که می‌فرماید:«الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ» آن‌هایی که مالشان را در راه خدا انفاق کنند، «ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا» سپس در پی این انفاق، منّتی نمی‌گذارند و آزاری هم نمی‌دهند، ... .

جالب است که در دو آیه بعد هم باز می‌فرماید: «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى»؛ یعنی در آنجا هم منّت با آزار، در کنار هم است. چرا؟ منت و آزار کنار هم است، برای اینکه منّت، جدّاً خودش اذیّت عجیبی است. پس چرا آزار را می‌آورند؟ برای اینکه تو یک بار منّت را می‌آوری، امّا او همیشه آزار می‌بیند. هر وقت که یادش می‌افتد، به تعبیر خودمانی دل چرکین و ناراحت است.

من و شما یک بار نعوذبالله، نستجیربالله منّت می‌گذاریم و می‌گوییم: من بودم این کار را کردم که خود این منّت، اذیّت و آزار است، اما آزاری هم پس از منّت است؛ یعنی این شخص هر موقع یاد این مطلب می‌افتد، ناراحت است. برای همین فرمود: « ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً » و در آن‌جا هم فرمود: «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذى».

*اجرد و مزد انفاق بی‌منّت و آزار

امّا آن‌ها که در راه خدا انفاق می‌کنند و منّت و آزار در انفاقشان نیست، اجرو مزد آن‌ها چیست؟

اولاً این‌ها نمی‌خواهند که کسانی که به آن‌ها کمک کرده‌اند، از این‌ها تشکّر کنند، امّا همان‌طور که عرض کردم آن کسی که به ظاهر نعمتی را می‌دهد، هر چند خودش نخواهد - که قلباً هم نباید بخواهد و در نیّتش هم باید همین باشد - ، امّا آن کسی که به او نعمت داده شده، باید تشکّر را داشته باشد.

ثانیاً اجر این‌ها در نزد پروردگارشان است و خوف و حزنی نخواهند داشت، «أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ».

عجیب است ما در رابطه با هبوط هم همین مطلب را داریم که هر کس از هادیان الهی تبعیّت کند، خوف و حزنی برای او نخواهد بود «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُون‏». حالا در اینجا هم همان می‌آید.

مرد، آن است که نگذارد سائل بفهمد خودش به او کمک کرده است

لذا نکته مهم این است که آن کسی که در راه خدا انفاق می‌کند، به روی خودش هم نمی‌آورد و اصلاً به آن شخص هم نمی‌گوید تا اذیّت و آزار نشود.

حتّی آزار، این است که گاهی خودش در درون بداند که شما به او چیزی دادی. لذا مردان مرد، آن‌هایی هستند که مثلاً وقتی می‌خواهند چیزی را به کسی بدهند، از طریق دوستشان بدهند تا نفهمند. یا بگویند: آقا! این را یک آقایی داده و نخواسته نامش را ببرم. چرا باید این‌ گونه برخورد کنیم؟ چون وقتی با شما برخورد می‌کند، تازه با سینه فراخ جلوی شما بیاید و بگوید: الحمدلله مشکل من حل شد، ممنونم. یعنی اصلاً نداند که کمک از ناحیه شما بوده است.

لذا وقتی کسی برای کمک به شما می‌‌گوید، شما بگویید: حالا ببینم چطور می‌شود، امّا اصلاً اعلان نکنید و نگویید که خودم می‌دهم. بعد از طریق رفیق و دوستتان ببرید به او بدهید. تازه وقتی هم او شما را می‌بیند، می‌گوید: الحمدلله حل شد، ممنونم، همین که شما به فکر ما بودی، بس است. اینجاست که معلوم می‌شود چه کسی مرد است، طوری باشد که اصلاً جدّی جدّی تا عمر دارد، نفهمد.

*غفلت انسان از صاحب اصلی

یک نکته‌ای به شما بگویم، خیلی جالب است: می‌دانید پروردگار عالم همین کار را دارد با ما می‌کند؟! اصلاً پروردگار عالم به روی ما نمی‌آورد که این، منم که دارم می‌دهم، یک طوری برخورد می‌کند که ما تصوّر می‌کنیم خودمانیم و یک مواقعی هم حتّی در بحث رزق و روزی، یا در مطالب دیگر این را به زبان می‌آوریم و می‌گوییم. مثلاً به طرف می‌گویند: چطور شد شما این‌ طور شدید؟ می‌گوید: انسان باید مدیریت بلد باشد، من یک دوره مدیریت خواندم، یاد گرفتم چه کنم و ... . البته من نمی‌خواهم بگویم درس بد است یا درس نخوانیم، خیر، درس خوب است و باید هم باشد. امّا می‌خواهم بگویم همین مدیریت را که حالا بعضی، کتابش را نوشتند، این را چه کسی در ذهن او انداخته؟ دنبال آن صاحب اصلی نیستیم که چه کسی به این زیبایی در ذهن او انداخته است! بعد هم می‌گوید که من بودم، خوش فکری خودم بود، خودم بودم این‌طور کردم. لذا اصلاً پروردگار عالم یک کاری می‌کند که همیشه بگوییم: خودمان بودیم. پروردگار عالم حتّی یک بار هم عنوان نمی‌کند: بنده من! من بودم، منتها بنده باید زیرک باشد.

*«ید الله فوق ایدیهم» یعنی چه؟

لذا این را هم به ذهنتان بسپارید که خیلی مهم است و از آن کدهای اساسی است: بنده باید همیشه این را در ذهنش بگذراند که پروردگار عالم در همه امور دست دارد. یک معنای «ید اللّه فوق ایدیهم» عند الاولیاء، همین است. اگر کسی این را همیشه در ذهنش بچرخاند، بعد دیگر اصلاً چیزی نمی‌بیند. جدّی بعد از آن دیگر فانی و هیچ نیستیم؟!

انسان دائم می‌گوید: من بودم کتاب نوشتم، من بودم قلم زدم، من بودم سخنرانی کردم، من بودم خوش‌فکری کردم، من بودم پول درآوردم و ... . دائم من، من، می‌کند. خیلی عجیب است پروردگار عالم با اینکه باری‌تعالی است، اتّفاقاً یک کاری می‌کند که ما هیچ موقع احساس نکنیم بر سرمان منّت گذاشته است! (حالا به آن آیات اشاره می‌کنم که «لقد منّ اللّه» چیست؟ آن وسائل چیست؟) ولی ما باید بگوییم که همه چیز از اوست.

*نمونه‌ای از رفتار مرد مردان!

آن وقت پروردگار عالم خودش با ما این‌ طور برخورد می‌کند و می‌گوید: اگر بنده هم با بنده این کار را انجام بدهد، دیگر اصلاً خوف و حرنی برای او نخواهد بود، «وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ» و در دنیا یک آرامش عجیبی دارد. لذا باید به راحتی بگذری و او هم نفهمد که از طریق تو بوده. حالا در هر چیزی، چه علمش، چه پولش، چه مطالب دیگر. 

شاید یک جایی حتّی کسی تصوّر کند، شما با او دشمنی دارید و بعید است او را تأیید کنید. لذا دیگر هم می‌رود که می‌رود. امّا اگر سراغ شما آمدند، شما خیلی عالی تأیید کنید. اصلاً قبل از اینکه او بیاید، بگویید: خوب است، این‌ طور است، آن‌ طور است. بعد هم بگویید: اصلاً هم اعلان نکنید که پیش من آمدید، من راضی نیستم. شما یکی از گزینه‌هایی که انتخاب کردید از او سؤال کنید، من بودم و من راضی نیستم اصلاً اعلان نکنید. در پرونده ننویسید که سراغ من آمدید. برای همین طرف اصلاً نمی‌داند که یکی از مؤیّدات و به تعبیری شاخص تأیید آن شخص، شما بودید؛ چون به قول معروف خیلی نافذ و چنین و چنان (از این تعابیر دنیوی) هستید و اصل قضیه شما بودید، امّا اعلام نکردید. این مردانگی می‌خواهد، مرد مردان که می‌گوییم همین است. آن طرف هم هنوز که هنوز است تصوّرش این است که خوب شد سراغ فلانی نرفتند. اگر سراغ فلانی می‌رفتند من اصلاً چنین و چنان می‌شدم و ... !

یا در هر مسئله دیگر همین‌طور باشید. وقتی کمک مالی می‌کنید، او اصلاً نفهمد که شما بودید. چقدر مزه می‌دهد، اوّلش ابلیس ملعون وسوسه می‌کند و انسان می‌خواهد یک منیّتی اعلان کند. امّا این هم باید از کدهای اساسی باشد که در ذهنمان نداشته باشیم و آن اینکه تمام گرفتاری‌های بشر از این منیّت است. خدا گواه است اگر از این منیّت خلاص شویم، دیگر حرّ هستیم‌، آزادیم و عالم را می‌بینیم. شاید تا دیروز خوشمان می‌آمد، امّا از امروز که از این منیّت خلاصی پیدا کردیم، دیگر از هر چه منیّت است، بدمان می‌آید و اصلاً در درون خودمان از منیّت تنفّر داریم. آن‌وقت دیگر آرام هستیم و اصرار نداریم که همه بدانند چه شد. آن‌وقت اصلاً خدا یک چیزهای دیگر، یک امنیّت دیگری به ما می‌دهد. این «وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ» یعنی پروردگار عالم در همین دنیا چنان سکینه و آرامش به انسان مرحمت می‌کند که اصلاً باورش برای انسان میسور نیست، امّا آرام، آرام می‌شود.

*به دست آوردن حمایت پروردگار عالم با منّت نگذاشتن!

اصلاً اینکه می‌فرماید: خوفی و حزنی نیست، یعنی چه؟ شاید یک معنایش این است - این را هم خوب به ذهن بسپارید، ماه مبارک است دیگر، برکت زیاد دارد، کدها و نکات، زیاد است - پروردگار عالم دیگر حامی توست و هیچ خوفی نداری.

به تعبیر عوام الناسی و عامیانه خیلی‌ها می‌آیند برایت بزنند، می‌زنند هم، مثلاً کسی هر جا می‌رود، پشت سر تو حرف می‌زند و چرند می‌گوید، امّا تو اصلاً نگران نیستی؛ چون خدا حامی توست. لذا آن که در این دنیا بر کسی منّت نگذارد، پروردگار عالم حامی‌اش هم می‌شود. «وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ» خوفی هم ندارد، «وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ» حزنی هم ندارد، آرام است.

حالا یک نکته بالاترش را بگویم که اولیاء خدا بیان کردند: اصلاً فرض هم بگیریم به صورت ظاهر یک کسی شیطنتی هم بکند و یک مقدار اثرگذاری هم داشته باشد، باز هم چنین کسی ناراحت نیست و به تعبیری عین خیالش نیست. چون آن که برای خدا کار می‌کند، می‌داند که خدا از او دفاع می‌کند «إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا». اگر برای غیر خداست، بله، انسان ناراحت می‌شود، ولی وقتی برای خداست، دیگر هرکه هرچه می‌خواهد، بگوید، او خوفی ندارد.

*رفاقت خدا با بنده!

این خصوصیت منّت نگذاشتن بر خلق خداست و خود خدا هم مطالبش را قرار داده که خودش بر ما منّت نمی‌گذارد. عجیب است. تازه بر عکس است؛ پروردگار عالم در عبادات که صورت ظاهرش تکلیف است، فرموده: بعد از هر نماز، یک دعای مستجاب دارید. حتّی من روایتش را دو سه مرتبه‌ای خواندم که حضرت صادق القول و الفعل می‌فرمایند: پروردگار عالم بیان فرموده اگر کسی نماز بخواند و بعد از نماز همین‌ طوری بلند شود و برود و دعا نکند، خطاب می‌رسد: ملائکه من! نمازش را به او برگردانید. این یعنی خدا بسیار دوست دارد که من و شما از او بخواهیم و او هم عنایت کند. دیگر از این کریم‌تر در عالم سراغ دارید؟! نمی‌گوید: تکلیفت است و تو تکلیفت را انجام دادی، یا حتّی تسبیحات را هم گفتی، ثواب هم می‌بری و تکلیفت را انجام دادی؛ می‌گوید: نه، دعا کن، بدون دعا بلند نشو و إلّا اصلا نمازت را به تو برمی‌گردانم. این ‌قدر پروردگار عالم لطف و محبّت به بندگانش دارد!

گاهی در روایات یک تعابیری می‌آید که ما نمی‌فهمیم و از این تعابیر گیج می‌شویم. در تعابیر روایی در احادیث القدسیه مراجعه کنید و ببینید، در آن‌ها که اولیاء خدا تبیین به همین دوستی پروردگار عالم می‌کنند و خودش هم در قرآن فرمود: «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ». در تعابیر روایی بیان شده: خدای متعال یک طوری خودش را قرار می‌دهد که رفیق بنده می‌شود! اصلاً در شأن ما و پروردگار عالم هست که رفیق شویم؟! پروردگار عالم رفیق می‌شود، خیلی عجیب است! دیگر کرامت تا کجا؟! عنایت تا کجا؟! محبّت تا کجا؟! خودش، رفیق ما می‌شود!

*«خدا همه جا هست» یعنی چه؟

لذا شیخناالاعظم، حضرت مفید عزیز بیان فرمودند: اصلاً می‌دانید چرا می‌گویند: خدا همه جا هست؟ یک تعبیری که اولیاء بیان کردند، این است که بدان! تو هیچ موقع تنها نیستی.

بالاخره ما یک مواقعی تنها می‌شویم. حتی یک موقع‌هایی شده که انسان، زن و بچّه دارد، چه خانم در خانه تنها می‌شود و بچّه‌ها و همسر می‌روند، چه فرزند گاهی در خانه تنها می‌شود و چه شوهر تنها می‌شود. لذا خدا همه جا هست؛ یعنی بدان پروردگار عالم می‌فرماید: من آن رفیقی هستم که هیچ موقع تو را تنها نمی‌گذارم. کسی که می‌داند خدا همه جا با او هست، دیگر تنها نمی‌شود.

*علّت ترس ما از مرگ

اگر انسان با خدا حرکت کند، در جان دادن هم نمی‌ترسد. می‌دانید خوف ما از مرگ چیست؟

اولیاء خدا دو دلیل را، علّت خوف ما از مرگ می‌دانند:

یکی اعمالمان است؛ یعنی چون اعمالمان، زشت است، از مرگ می‌ترسیم.

دلیل دوم همین است که تنها می‌شویم. ما از تنهایی قبر که بیان می‌شود، می‌ترسیم. ما را که در قبر می‌گذارند، لحد را می‌چینند، خاک را می‌ریزند، دیگر همه بلند می‌شوند و از سر قبر می‌روند و ما، تنها می‌شویم. لذا برای همین است که می‌گویند: قرآن بخوانید، یک کسی تا غروب آفتاب بنشیند که تنها نشود، انس بگیرد و این، از مستحبات مؤکّد است.

امّا آنکه با خدا هست و رفیق همیشگی‌اش را دارد، اصلاً آنجا هم خوف ندارد. آن انسانی که دائم با خدا هست (به شرط اینکه دائم باشد)، دیگر ملکوتی می‌شود و خوف و حزنی ندارد «وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ»، همیشه خدا با اوست و اصلاً ترسی ندارد.

*سوار شدن آیت‌الله گلپایگانی بر شیر بیابانی در تاریکی شب!

 آیت‌الله آسیّد جمال‌الدّین گلپایگانی وقتی نیمه شب، با شاگردانشان از نجف به سمت کربلا می‌رفتند. شاگردان از دور تصوّر کردند که یک حیوانی جلوی ایشان آمده بود نشسته بود و ایشان سوار به آن شدند. کمی جلوتر که رفتند، متوجّه شدند  شیر است، شیر بیابانی که خیلی هم خطرناک است! بعد خودشان گفتند: من اصلاً نترسیدم.

لذا آنکه خدا را دارد، اصلاً نمی‌ترسد، امّا یک موقع می‌شود من و شما از سوسک هم می‌ترسیم. حالا یک موقع آدم می‌گوید: کثیف است، چندشم می‌شود، بحث آن جداست؛ ولی آن که می‌گوید: می‌ترسم، آن ترس فرق می‌کند.

امّا آنکه خدا را دارد، از هیچ چیز نمی‌ترسد. البته این روح والا می‌خواهد. این‌ طور نیست که من الآن بروم - حالا مزاحاً عرض می‌کنم - بگویم: امشب گفتند ترس نیست، پس بروم یک جایی که سگ باشد، یک ‌دفعه به تعبیری پاچه‌مان را بگیرد و بعد بگوییم: فلانی گفت: ترس ندارد، ما که مردیم. لذا شرط آن، آن روح والاست. همین‌ طور هم است، ما کوچک بودیم، از سگ و ... می‌ترسیدیم، مرحوم ابوی می‌گفت: آقاجان! این ترس ندارد، این ترس، خودتی، نه ترس از آن. چون در دلت داری می‌ترسی، فکر می‌کنی آن، ترس دارد. دلت ترسیده، نترس، ببین چه می‌شود. مثلاً شب، بیرون می‌رفتیم، حالا به خصوص آن موقع کمتر چراغ بود، خیلی روشنایی نبود، سگی می‌آمد، یک چخی می‌گفت و می‌رفت امّا وقتی نترسی، خود آنکه ترس ندارد. این ارتباطی هم به این ندارد که مثلاً انسان یک مقاماتی داشته باشد، نه، همین که نترسی، تمام است. اگر بترسی، خوب او هم به دنبالت می‌آید.

امام راجع به این صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها همین را فرمودند، فرمودند: مثل آن‌ها، مثل سگ می‌ماند، اگر ایستادید و چخی کردید، آن‌ها می‌نشینند، امّا اگر فرار کنید، دنبالتان می‌کنند.

حالا آن کسی که بداند همه جا خدا با اوست، دیگر ترسی ندارد، «وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ». یکی از مطالب آن هم این است که انسان منّت نگذارد، در آن صورت به این خصوصیّت بسیار عالی و به این مقام والا می‌رسد که دیگر خوف و حزنی ندارد، «وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ».

*سخن نیک و طلب آمرزش، بهتر از صدقه‌ای است که در پی آن، آزار باشد!

پروردگار عالم باز در آیه بعد می‌فرمایند: «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَاللَّهُ غَنِیٌّ حَلیم‏» ‏ اگر هم جدّی کسی، چیزی ندارد، این زبان خوش و قول معروف و طلب آمرزش کردن از او، بهتر از صدقه‌ای است که آزاری در پی آن باشد. طلب آمرزش از او؛ یعنی بگوییم: عذرخواهی می‌کنم، ببخشید، من باید داشته باشم، ولی خیلی شرمنده‌ام که ندارم و نمی‌توانم کمکی کنم.

خیلی جالب است از مرحوم چلویی پرسیدند: شما این حالات انفاق و ... را چگونه به دست آوردید؟ گفتند: من یک استادی به نام عبدالحسین داشتم. این آقا عبدالحسین به همه، پول یا هر مطلبی که داشت، می‌داد. مثل همین رجبعلی خیاط که در مغازه‌اش نوشته بود: قرض هم داده می‌شود. یک روز یک کسی نزد آقا عبدالحسین آمد، او نداشت که چیزی کمک کند. عذر خواهی کرد که الآن نمی‌شود، بعداً می‌دهم. آن شخص گفت: نه، من الآن می‌خواهم، الآن وضعم خراب است، آژان آمده و گرفتارم. گفت: من الآن چیزی ندارم. آن شخص اصرار کرد، آقا عبدالحسین زد زیر گریه و گفت: خدا! بنای به این نداشتیم که کسی بیاید و من او را رد کنم. استاد ما، آقا عبدالحسین زار زار گریه کرد و من فهمیدم اجری در این قضیه است.

بعد گفت: این بنده خدا تعجّب کرد که این چرا گریه می‌کند. آقا عبدالحسین بلند شد روی او را بوسید و گفت: من یک کار می‌کنم. گفت: چه کاری؟ گفت: من فعلاً چیزی ندارم، در این مغازه می‌مانم، همیشه عادت زیر شلواری می‌پوشم، شلوارم را در می‌آورم، تو این شلوار را ببر در این بازار بفروش، من هم با همین زیرشلواری در اینجا می‌مانم و بعد شب، در تاریکی به خانه می‌روم- آن موقع مردم خیلی حیا داشتند، مثل الآن نبود که شلوارک بپوشند و همین ‌طور بیرون بیایند و بی‌حیا بازی در آورند. اصلاً مغازه را می‌بستند که نکند طرف را با زیرشلواری ببینند -

گفت: آن بنده خدا قبول نکرد و رفت. آقا عبدالحسین می‌خواست به دنبال او برود، دید با بیرجامه است، به من گفت: بدو دنبالش برو و این را به او بده. من به زور رفتم و شلوار را به او دادم. گفت: نمی‌پذیرم. استاد گفته بود: او را رها نکن. دستش را در دستم گرفتم و خودم بردم آن شلوار را فروختم و پولش را به او دادم.

ببینید این است، گریه می‌کند برای اینکه طلب مغفرت از او کند، «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ‏» که این حتّی بهتر از صدقه‌ای است که در پی آن آزار باشد. یعنی یک موقع نعوذبالله چیزی را بدهد و بعد با زبان بدی با آن شخص صحبت کند.

*خدا غنی است، امّا حلم به خرج می‌دهد تا ببیند بندگانش چه می‌کنند!

«وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلیم‏» خدا غنی و بردبار و بی‌نیاز است، یعنی اگر می‌خواست او را ثروتمند می‌کرد. منتها می‌دانید چرا بعد از غنی، حلیم را آورد؟ می‌خواهد بگوید: خدا بردبار است و می‌خواهد ببیند شما چه کار می‌کنید.

خدا که غنی است، خدا نمی‌تواند همه را یک ‌باره ثروتمند کند؟! اتفاقاً در روایات داریم، اتّفاقاً خدا برای احمق‌ها بیشتر ثروت قرار می‌دهد، نیازی نیست بگویی که من دودوتا را چهارتا کردم، من بلد بودم و ... . اگر خدا بخواهد همین‌ طوری می‌دهد. بعضی‌ها سواد دودوتا چهارتا را هم ندارند، خیلی بی‌سوادند، امّا یک موقع می‌بینی فلان جا را زده و چنان ثروتی دارد که باسوادها هم ندارند. لذا پروردگار عالم به هر که بخواهد، می‌دهد.

ولی پروردگار عالم می‌خواهد بگوید: من می‌توانم، امّا می‌خواهم با بردباری ببینم شما چه می‌کنید. پروردگار عالم دوست دارد، بندگانش بدون منّت گذاشتن، دست همدیگر را بگیرند. او حلیم و بردبار است، منتها شما باید این‌گونه باشید.

*انفاق ریاکارانه؛ مانند کاشت بذر بر روی سنگ است!

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ»، اصلاً مثالش را می‌زند و می‌فرماید: کسی که منّت می‌گذارد، مثلش، مثل کسی است که می‌خواهد ریا کند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارد، «وَلا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ».

خیلی درد است، انسان به تعبیری پولش را بدهد، بعد به انسان بگویند: اصلاً تو مؤمن هم نیستی! «خسرالدنیا والاخرة» که قرآن می‌فرماید، «ذلک هو الخسران المبین»، شامل حال چنین کسی می‌شود، نعوذبالله حالش بشود حال کسی که خسران در دنیا و آخرت دارد.

«وَلا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ»، خیلی عجیب است، خیلی دردناک است، در آنجا راجع به کسانی که در راه خدا اموالشان را انفاق می‌کردند «یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ‏»، می‌فرماید: «کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی‏ کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ‏»، امّا در اینجا راجع به این ریاکاران «کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ»، می‌فرماید: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا کَسَبُوا» مثل این است که به جای اینکه دانه‌ای را در زمین کشت کنند، به روی سنگ صاف غبار گرفته بریزند، بعد هم بادی بیاید و این دانه‌ها را بردارد و ببرد و همین‌ طور این سنگ، صاف باشد و بی‌ریا؛ یعنی هیچ حاصلی هم نمی‌دهد.

بعد می‌فرماید: خداوند گروه کافران را، در سعادت قرار نمی‌دهد، «وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ» و هدایت نمی‌کند.

*خدای منّت‌گذار یا بنده منّت‌کش؟!

پس خدا که دارد این‌ طور بیان می‌کند و از منّت گذاشتن منع می‌کند، چرا خودش «منّان» است؟ باز هم یک نکاتی هست مثلاً در  سوره آل عمران، آیه پنجاه و چهارم که إن‌شاءالله این‌ها را در جلسه بعد عرض می‌کنیم.

پس ببینید پروردگار عالم، از منّت گذاشتن بدش می‌آید و خوشش می‌آید که اگر کسی کاری کرد، اصلاً صدایش را درنیاورد که در این صورت برای او خوف و حزنی نخواهد بود، «ولا خوفٌ علیهم ولا هم یحزنون». امّا آن‌هایی که ریاکارانه انفاق می‌کنند، گویی بذرشان را روی سنگ پاشیده‌اند، بعد هم یک باد آمد و برد و اصلاً انگار نه انگار چیزی کاشته‌اند و هیچ حاصلی نخواهند داشت. اگر در راه خدا باشد، تبدیل به خوشه‌هایی هفتصد برابر می‌شود، امّا این‌جا هیچ هیچ! تازه آن‌جا فرمود: «واللّه یضاعف»، خدا بخواهد مضاعفش هم می‌کند، امّا این‌ها هیچ ثمره‌ای نمی‌بینند.

حالا این پروردگار عالم چرا منّت می‌گذارد، مّنان که می‌گوییم یعنی چه؟ خلّص کلام همان بود که عرض کردیم، منّان یعنی ما منّت می‌کشیم. حالا می‌خواهم استدلالی جلو بروم و با استدلال و آیات و روایات به بعضی‌ها که إن‌قلت آوردند، جواب دهیم، تا دوباره به همان اصلی که عرض کردیم، برگردیم تا ببینیم منّان به ما برمی‌گردد که منّت‌کش هستیم یا خیر؟ چون همان‌طور که عرض کردم، به صورت ظاهر و حالت تحت اللّفظی آن نمی‌خورد که این معنی را بدهد، امّا ما در راه اثباتش هستیم.

پروردگارا! به انبیاء و اولیائت، ما را بندگان خالص خودت قرار ده. جدّی اگر انسان بنده شود، اختیارش دست اربابش هست و دیگر منیّتی نمی‌کند، یک صفایی پیدا می‌کند عجیب!

پروردگارا! به انبیاء و اولیائت، به خصّیصین درگاهت، آنچه در این ماه مبارک به خوبان عالمت مرحمت فرموده‌ای و می‌فرمایی، تفضّلاً به ما مرحمت بفرما.

منبع: فارس


:: بازدید از این مطلب : 2085
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 14 مرداد 1392



گزیده‌ای از سخنان آیت‌الله جاودان را در ادامه می‌خوانید:

ـ نماز اول وقت خیلی مهم است، اگر می‌بینی گره در کارت افتاده یا زندگی‌ات نمی‌چرخد، نماز اول وقت را دریاب! قطعاً در زندگی تأثیر دارد. از نماز اول وقت و با حضور قلب به همه جا می‌توان رسید.

نقل است مرحوم آیت‌الله سیداحمد خوانساری (رحلت کرده در سال 1363) در طول عمر مبارکشان سه بار نمازهای خود را قضا کردند. حالا دلیلش چه بوده، شاید یکی این بود که فتوای ایشان تغییر کرده بود. شاید هم این مرجع بزرگ تقلید از نمازهای قبلی خود رضایت نداشت و فکر می‌کرد حق آن را به خوبی ادا نکرده است.

می‌پرسند ما که ندیدیم،‌ آیا می‌شود این همه نماز خواند؟ بله! از شب تا سحر که ما خواب هستیم، بزرگانی هستند که به عبادت می‌پردازند. نتیجه این عبادت هم در آن‌ها کاملاً مشهود است، به یاد دارم چند ماه قبل از پیروزی انقلاب خدمت آیت‌الله خوانساری رسیدیم، ایشان یک بیت شعر خواند و طی آن آینده انقلاب را پیش‌بینی کرد. این موهبت از کنار اهمیت دادن به نماز سرچشمه می‌گیرد.

ـ یکی دیگر از کارهایی که گشایش در زندگی را به همراه دارد، چله‌نشینی است. لازم هم نیست از همان ابتدا چهل روز را امساک کند، همه که نمی‌توانند. می‌توان چله ترک گناه گرفت، یعنی انسان با خودش عهد کند از امروز تا چهل روز مثلاً دروغ نگوید، غیبت نکند، به نامحرم نگاه نکند. وقتی موفق به ترک یک گناه شدیم، یک معصیت دیگر را نیت کنیم که ترک کنیم. آن وقت می‌بینید که چه اثراتی در زندگی دارد.

ـ در این شب بزرگ و در مواقع دعا، برای دیگران دعا کنیم و در حق همگان! برای خودمان دعا نکنیم، دعای عام بکنیم. مگر از خدا کم می‌شود که ما به جای دعا برای دوست و آشنا و اطرافیان، برای همه مردم تهران دعا کنیم؟ برای کل کشور دعا کنیم؟ برای مسلمانان گرفتار در مصر، سوریه، عراق، افغانستان و لبنان و ... دعا کنیم؟

امام حسن(ع) نقل می‌کنند که یک شب تا سحر به دعاهای مادرشان گوش کردند، دیدند حضرت زهرا(س) حتی یک کلمه هم برای خود و خانواده دعا نکردند، مرتباً برای همسایه‌ها و دیگران دعا کردند. ما هم یاد بگیریم دعای عام کنیم، دعای ما در حق خودمان معلوم نیست مستجاب شود اما در حق دیگران می‌شود، چون ما اگر گناهکار هم باشیم، گناهمان برای خودمان است نه دیگران.

 یک روز شخصی به مرحوم آیت‌الله بهجت عرض کرد آقا برایم دعا کنید. آیت‌الله بهجت چیزی نگفتند، آن شخص فکر کرد ایشان نشنیده است و دوباره خواسته خود را تکرار کرد. آیت‌الله بهجت به آن شخص گفت من برای تک تک شما به درگاه خدا تضرع می‌کنم! آیت‌الله بهجت اینچنین در حق دیگران دعا می‌کنند، ما هم یاد بگیریم برای دیگران دعا کنیم.

:: بازدید از این مطلب : 2163
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 14 مرداد 1392


دانلود


:: بازدید از این مطلب : 2938
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392

کتاب «شهر خدا؛ رمضان و رازهای روزه‌داری» اثر حجت الاسلام پناهیان اخیراً به چاپ هفتم رسید. یکی از اولین نکاتی که پس از مرور فهرست و متن کتاب «شهر خدا» متوجه می‌شوید این است که این کتاب صرفاً دربارۀ اسرار و آداب ماه رمضان نیست؛ بلکه به تناسب رازهای این ماه، به برخی پرسش‌های کلیدی جوانان پاسخ می‌دهد و عملاً «دوره‌اي مختصر از مباحث معنوي و اخلاقي» را ارائه کرده است.
تأثیر روزه، از طریق قاعدۀ «تأثیر عمل بر روح»
تأثیر روزه ابتدا از قاعدۀ تأثیر عمل بر روح انسان، ناشی می‌شود. عمل و رفتار ما آدم‌ها، ناشی از طرز تفکر و نحوۀ گرایش‌های ماست. اما همین عمل و رفتار که یک نتیجه است، می‌آید و بر اندیشه و احساس آدم اثر می‌گذارد، و گاهی سرچشمۀ آگاهی و نگرش می‌شود، و به‌سادگی می‌تواند در روح انسان تغییر ایجاد نماید.

در پادگان وجود انسان، «رفتار» یک فرمان‌بر و یک سرباز به حساب می‌آید. اما همین سرباز، با آنکه از فرماندهی دستور گرفته و حرکت کرده است، مرکز فرماندهی را هم به دنبال خود می‌کشد، و بعد از عمل، این فرمانده است که متأثّر از او، فرمان‌های بعدی را صادر می‌کند.

1. نحوۀ تأثیرگذاری عمل بر علائق
نحوۀ تأثیرگذاری «عمل» بر «علائق» انسان به این ترتیب است: هر انگیزه‌ای که موجب رفتار خاصی شده باشد و هر علاقه‌ای که پشت سر آن انگیزه قرار داشته باشد، بعد از عمل تقویت شده و فربه‌تر می‌گردد. حتی اگر یک باور، موجب رفتاری بشود، آن رفتار موجب تقویت آن باور خواهد شد.
به این ترتیب، عمل انسان کم‌کم در پشتوانه‌های خود تأثیر می‌گذارد و به آنجا می‌رسد که هرگاه عقیده و یا علاقه‌ای مکرراً در اعمال ما تجلّی پیدا کند، آن علاقه تثبیت شده رشد می‌یابد، و می‌تواند با رقبای خود، یعنی دیگر علاقه‌های موجود در روح انسان، مبارزه کند.

2. نحوۀ تأثیرگذاری عمل بر اندیشه
نحوۀ تأثیرگذاری «عمل» بر «اندیشه» هم به این صورت است: وقتی فکری به عمل رسید، بازتر و شفاف‌تر خواهد شد. و یا عقلی که منشأ عمل بود، بعد از عمل، به دنبال آن عمل می‌افتد و شروع به دفاع کردن از آن می‌کند. به حدی که بسیاری از اوقات بستگی دارد به اینکه شما چه رفتاری داشته باشید، و در چه گروهی قرار گرفته باشید، اکثراً خوبی‌های همان مسیر خود را می‌بینید و از محاسن رفتار و گروه خود دفاع می‌کنید.

عقل انسان در دفاع از رفتار انسان به سرعت فعّال می‌شود، و در واقع از خود دفاع می‌کند؛ چون خودِ او دستور انجام آن افعال را صادر کرده است. لذا پس از فعلیت یافتن یک اندیشه، دفاع سرسختانه‌تری از آن انجام خواهد داد. که گاهی این دفاع آن‌چنان کورکورانه می‌شود که عقل را از کار می‌اندازد و گاهی از اوقات اگر انسان به یک فعل خوب مبادرت بورزد، تازه به اسرار و باطن آن پی می‌برد و عقلش برای درک بهتر همان چیزهایی که قبول داشت، به‌کار می‌افتد.

فلسفۀ وجوب اعمال عبادی، قبل از رسیدن به مراتب معنوی
اینکه خدا بلافاصله پس از معتقد شدن و مؤمن شدن، از ما می‌خواهد به اعمال عبادی مبادرت بورزیم، و بعد از هر «الَّذیِنَ اَمَنوُا»، «وَ عَمِلُوا الصَّالِحَات»(1) را اضافه می‌فرماید، و از همان ابتدا قبل از آنکه به مراتب بالای معنوی برسیم، برای ما دستورات ویژه‌ای مانند روزه و نماز صادر می‌نماید، به این دلیل است که «عمل» بر همان «اندیشه» و «گرایش» خوبی که به خدا پیدا کرده‌ایم اثر می‌گذارد، و ما را به اعماق انتخاب خوبمان می‌رساند و اسرار آن را برای ما روشن‌تر می‌نماید.

کمک گرفتن از عمل، برای تربیت و تقویت روح
بر این اساس تا می‌توانیم باید به عمل کردن مبادرت بورزیم و از عمل برای تربیت و تقویت روح خود مدد بگیریم. این سفارش صریح قرآن کریم است که می‌فرماید: «إسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ؛ کمک بگیرید از صبر و نماز.»(2) که اتفاقاً در تفاسیر، «صبر» را در این آیه به «روزه» تفسیر کرده‌اند و یا لااقل روزه را به عنوان یکی از مهم‌ترین مصادیق آن برشمرده‌اند. و به این ترتیب قرآن کریم ما را به کمک گرفتن از دو «عمل» سفارش کرده است.

لزوم عمل بر اساس همان ایمان ابتدایی برای رسیدن به مراتب بالای معنوی
اما مشکل اینجاست که ما معمولاً می‌خواهیم ابتدا یک ایمان کافی و یقین شافی پیدا کنیم، بعد به عمل بپردازیم. معلوم نیست این یقین و اطمینان از کجا باید به دست بیاید؟ شاید مثل امور مادی، می‌خواهیم ابتدا آن را به چشم ببینیم؛ در حالی‌که قوّت ایمان ما، محصول عمل ما بر اساس همان ایمان ابتدایی ما به خداست. و اگر ما خاضعانه بر اساس همان ایمان ابتدایی خود، دستور اجرا کنیم و خدا را فرمان ببریم، به مراتب بالای ایمان خواهیم رسید.

چه کسانی حاضر هستند بر اساس همان ایمان ابتدایی، عمل کنند؟
خداوند متعال هم در ادامۀ آیۀ فوق الذکر می‌فرماید: «وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَی الْخاشِعینَ.»، یعنی این استعانت و کمک گرفتن از عمل صبر و نماز، سخت است؛ هرکسی حاضر به آن نخواهد شد. آدم‌ها دنبال انجام کارهایی هستند که با لذت تمام آن را انجام دهند، مگر آدم‌های خاشع که ترسی توأم با تواضع در وجودشان باشد.

و بعد در ادامه می‌فرماید این خشوع از کجا پدید می‌آید؟ «الَّذینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ؛کسانی که گمان می‌کنند که پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد.»(3) این خشوع مؤمنان، از اطمینان نسبت به معاد و یا حتی از احتمال ملاقات پروردگار به دست می‌آید(4) . البته برخی از مفسّرین ارجمند سخت بودن این استعانت را تنها به نماز برگردانده‌اند. (5) شاید چون عمل نماز به دلیل تکرار و فراوانیش، لذتش را از دست می‌دهد و لذا انجام آن نیاز به ایمان بیشتری دارد.

خلاصه اینکه هر عملی که انجام آن بر اساس پشتوانه‌های ایمانی باشد، بازمی‌گردد و ایمان انسان را تقویت می‌کند. خصوصاً آنکه آن عمل با اندکی سختی و صبر هم توأم باشد و یک رفتار دل‌بخواهی و طبیعی نباشد. مانند روزه که خلاف طبیعت انسان است و گاهی صبر حسابی هم می‌طلبد.

نحوۀ تأثیرگذاری وضعیت عینی انسان بر تمایلات درونی او
باید به این بحث، سخن دیگری را نیز پیوند بزنیم: آنچه در میدان رفتار بر انسان تأثیر دارد، تنها عمل نیست، وضعیت عینی آدم هم در انسان نقش بسزایی دارد. در ماه رمضان زمینۀ خاصی که به وسیلۀ روزه برای تربیت و جهت‌گیری معنوی فراهم می‌شود، این‌ است که قوای جسمانی انسان، در اثر روزه تا حدودی ضعیف می‌شود و همین ضعف، موجب می‌شود بسیاری از هواها از بین بروند و رمق و حالِ خیلی زیادی برای هوس‌هایش باقی نماند.

زمینۀ روحی و حتی جسمانی برخی از تمایلاتی که می‌توانند مایۀ توجه بیشتر به دنیا و گناه باشند، ضعیف بشود، و وقتی هوس‏های نفسانی فروکش کرد، میل به گناه هم در انسان کم می‌شود. کما اینکه در روایات به جوانان مجرّدی که امکان ازدواج ندارند، توصیه شده است که روزه بگیرند، تا راحت‌تر بتوانند قوای شهوانی خود را کنترل کنند.(6)

آیا ضعف جسمانی حاصل از روزه، عامل کم رونقی عبادت نمی‌شود؟
بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی قوای جسمی ضعیف شد، دیگر حال عبادت و حوصلۀ تلاوت قرآن هم برای انسان باقی نمی‌ماند. و حوصلۀ مناجات با خدا را هم نخواهیم داشت؛ اینکه زیاد خوب نیست. در حالی‌که خداوند با زبانِ حالِ روزه به ما می‌فرماید: تو حال و توان گناه نداشته باش، ما از تو ثواب نخواستیم. ارزش ترک گناه تو بیشتر از انجام کار پُرثواب است. تو بخواب، من خواب تو را عبادت به حساب می‏آورم. فعلاً حال عبادت نداشته باشی، به ضررت نیست. اگر حال عبادت هم داشته باشی، معلوم نیست به سراغ عبادت بروی، به کار و بار و زندگی‏ات می‏رسی.

و یا می‌فرماید: «هم اکنون عبادت بی‌حال تو را در حال بی‌رمقی، بهتر از عبادت با انرژیت می‌پذیرم. اگر قبولی عمل برایت مهم است، تو به بقیه‌اش کار نداشته باش. در عوض عُجب هم پیدا نمی‌کنی؛ همیشه عبادتت برایت ناقص جلوه می‌کند و فروتنی‌ات حفظ می‌شود.»

********************************
پی نوشت‌ها

1. وصف «الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات؛ کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند.» 47 مرتبه در قرآن کریم آمده است. از جمله، سوره بقره، آیات 25، 82 و 277، و نیز سوره عصر، آیه 3.

2. سوره بقره، آیه 45.

3.  سوره بقره، آیه 46.

4.  مفسّرین در معنای «یَظُنُّونَ»، هر دو وجه «احتمال می‌دهند» و «مطمئن هستند» را محتمل دانستنه‌اند. به تفاسیر المیزان و نمونه، ذیل همین آیه رجوع شود.

5.  تفسیر المیزان، ذیل آیه 45 از سوره بقره.

6.رسول خدا(ص) فرمودند:
مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْکُمُ الْبَاهَ فَلْیَتَزَوَّجْ وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَلْیَصُمْ فَإِنَّ الصَّوْمَ وِجَاؤُهُ؛ هر کس از شما که توانایی دارد، ازدواج کند، و هر کس که نمی‌تواند، روزه بگیرد، که روزه شهوت او را فرو خواهد نشاند. وسائل الشیعه، ج10، ص411، ح13724.


:: بازدید از این مطلب : 2255
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392

«وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏ وَ الْعَائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ»؛ پروردگار عالم منّت نمی‌گذارد، لذا بعضی بیان کردند: منّان بودن به معنی منّت نیست؛ یعنی لطف است و کرم. گرچه ما عرض کردیم: شاید منّان به این معنا باشد که ما منّت می‌کشیم و باید اصل را همین قرار دهیم، امّا برای این که نظرات دیگران را هم بیان کنیم و یک تحلیلی هم راجع به آن نظرات داشته باشیم، بد نیست نکاتی را عرض کنیم.

در قرآن کریم و مجید الهی هم بحث منّت آمده، به عنوان مثال آیه یازدهم سوره ابراهیم و آیات قبل و بعد آن را مطالعه بفرمایید، بسیار عالی است و یک نکته‌ای دارد. می‌فرماید: « وَ لکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ ».. این نکته، نکته عجیبی است. یک عدّه بیان کردند: این که خدای متعال فرموده به هرکس بخواهد، بسیار عطا می‌کند و خداوند منّان است؛ یعنی عطای بسیار می‌کند. بعد گفتند: منّت گذاشتن از ناحیه انسان از رذائل است و یکی از رذائل اخلاقی همین است که کسی اگر چیزی را به کسی منّت بگذارد و بگوید: من بودم که آن روز تو را کمک کردم، اگر من نبودم تو از بین می‌رفتی و ... . امّا بیان کردند: منّت گذاشتن از ناحیه خداوند به انسان، لطف است، مثل کبریایی حضرت حقّ.
ذوالجلال و الاکرام، متکبّر است، اما تکبّر به واسطه همین کبریایی اوست، «الله اکبر حتّی ما یوصف»، حتی وصفش هم نمی‌شود کرد، اکبر است، طبعاً صفاتش را هم نمی¬شود وصف کرد. آنچه که اولیاء خدا بیان کردند، این است که اگر پروردگار عالم منّت بگذارد، حقّش است، امّا باز هم منّت نمی‌گذارد.

ذکری برای کسب نعمات دنیوی و اخروی

لذا بد نیست یک نکته ای را هم عرض کنم: هرکس می‌خواهد از نعمات پروردگار عالم، چه نعمات ظاهری دنیا، چه نعمات باطنی استفاده کند، اگر به حروف ابجدیّه‌اش، روزی 141 مرتبه «یامنّان» بگوید، اثرگذار است. گفتن این ذکر منعی هم ندارد و همه اجازه دارند که بیان کنند. منتها ابوالعرفا(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بیان فرمودند: یک شرطی هم دارد و آن این که طهارت اوّلیّه باید در انسان حاصل شود و إلّا فقط قسم اوّلش، یعنی نعم ظاهری، شاید برای انسان میسور شود، آن هم شاید!

طهارت اوّلیّه هم یعنی انسان از گناه دور شود. وقتی انسان از گناه دور شود، طهارت اوّلیّه حاصل می‌شود و بعد به اوج می‌رسد. یعنی آنچه را که می‌دانی گناه است، انجام نده. خوب یک موقع انسان نمی‌داند، یک بحث دیگر است. گرچه این هم که فرمودند: «قف عند الشبهه»، معنایش همین است که اگر نمی‌دانی گناه است یا نیست، باز هم توقّف کن. امّا خیلی چیزها را که می‌دانی، گناه است، حتماً ترک کن. مثلاً چشم‌چرانی را می‌دانیم گناه است، خوب گناه نکنیم. یا لقمه حرام خوردن را می¬دانیم گناه است، خوب نخوریم. یا حرف رکیک و زشت زدن و فحش دادن را می‌دانیم گناه است، خوب نگوییم. یا رفتن در بعضی از مجالس لهو و لعب را می‌دانیم گناه است، خوب نرویم و ... .

گرچه برای بعضی‌ها گناه همین‌ها است، امّا برای بعضی‌ها هم تشبّه به لباس دیگران، گناه است. یعنی اگر شخصی بداند که مثلاً به نیروی حزب اللّهی متدیّن و مؤمن، معروف است، امّا یک لباس‌هایی بپوشد که جلف باشد، خوب این برایش گناه است. یا مثلاً راجع به کسی که در سن بالا است روایت داریم که اگر لباسی را بپوشد که این لباس خیلی جوان‌نما باشد، گناه است. مثلاً شلوار لی پوشیدن - البته نمی‌خواهم بگویم که کلّاً این لباس برای جوانان هم درست است، یا درست نیست، فقط از باب تمثیل عرض می‌کنم - برای کسی که در سن پنجاه، شصت سالگی است، قبیح است. «کلّ ما قبیح عند الناس حرام عند الاولیاء» هر چه هم که در نظر مردم زشت و قبیح باشد، اولیاء خدا برای خودشان حرام می دانند.
لذا این گناهان، طهارت اوّلیّه نمی‌آورد. طهارت اوّلیّه دوری از گناه است که در آن صورت، اگر کسی 141 مرتبه «یا منّان» بگوید، فرمودند: هم نعم ظاهری دنیوی و هم اخروی یعنی نعم باطنی به او داده می‌شود. منتها شرطش را هم عرض کردم که طهارت اوّلیّه است؛ یعنی حداقل آن گناهانی را که می دانیم، گناه است، انجام ندهیم. آن‌وقت اگر  141 مرتبه «یا منّان» بگوییم، نعمت‌های ظاهری و نعمت‌های باطنی به ما مرحمت می‌شود.

کسی که بابت کار خوب خود، منّت بگذارد؛ پست و لئیم است

پس معلوم است منّان بودن پروردگارعالم این نیست که بخواهد به تعبیری منّت بگذارد، چون اگر منّت گذاشتن از صفات زشت است، ولو او پروردگارعالم هم باشد، منّت نمی‌گذارد و این‌طور نیست که بگوید: من پروردگارعالم هستم، به شما ربطی ندارد و می‌خواهم منّت بگذارم. وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(صلوات اللّه و سلامه علیه) فرمودند: پیامبر عظیم الشّأن، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: برای پروردگارعالم، نود و نه اسم کلّی است (خداوند اسامی زیادی دارد، ما در همین دعای جوشن کبیر که می‌خوانیم، بیش از هزار اسم برای خدا بیان می‌کنیم. امّا منظور از این اسامی کلّی؛ اسم‌های اصلی است) و یکی از آن نود و نه اسم، منّان است. یعنی منّان، از اسماء کلّی پروردگارعالم است.

او منّان است، امّا به ما بیان می‌کنند که منّت نگذارید؛ یعنی پروردگار عالم دارد منّت می‌گذارد؟! در حالی که این قدر سفارش هست که می‌گویند: از زمان نوح نبی این ورد زبان شد که گفتند: «اذا صنعتم صنیعه فانسوها». می‌گویند: آن‌هایی هم که کرم و بخشش داشتند، خودشان برای خودشان همیشه این را می‌گفتند. به حاتم طایی می‌گفتند: آقا! شما خیلی کریم هستید. می‌گفت: نمی‌فهمم شما چه می گویید. می‌گفتند: چطور؟ می‌گفت: من که چیزی متوجّه نیستم، امّا اگر این هم راست بگویید، «اذا صنعتم صنیعه فانسوها» هرگاه کار خوبی درباره کسی انجام می‌دهید، فراموش کنید.

طوری شده که شعرا در شعرها هم این را بیان کردند. یک شاعر عرب زبان است که شعرهای بسیار عالی دارد و به او حُلَفی می‌گویند. او این‌طور بیان می‌کند: «ان امرء اسدى الی صنیعة و ذکرنیها مرة للئیم» اگر کسی کار نیکی را در حقّ من کند و ولو یک بار بیان کند، من او را لئیم یعنی پست می‌دانم؛ یعنی کسی که منّت بگذارد برای کاری که برای دیگران کرده، پست است، آن کار نیک یک توفیق مِن ناحیه الله تبارک و تعالی بوده که از دست من و شما برآمده است.

نعمت دادن خدا، برای فیض رساندن به بنده است

من ولیّ خدایی را می‌شناختم که وضع مالی ایشان خوب بود، ولی یک جایی وضع مالی‌اش بد شد و هیچ کسی هم نمی‌دانست. یک کسی از نزدیکانش آمد و چیزی از او طلب کرد. به او گفت: إن‌شاءالله فردا می‌دهم. فردا به همسرش گفته بود: می‌خواهم فرش را ببرم عوض کنم. گفته بود: خوب است، این فرش، خیلی عالی است. گفته بود: نه، این را که دیگر ده، پانزده سال است داریم و ...، خلاصه به این بهانه فرش را جمع کرد و برد به فرش¬شویی داد و گفت: این را بشویید. بعد گفته بود: آقا! طوری هم بشویید که این حالت جلا بگیرد و پرزش هم بالا بیاید. بعد با آن بنده خدا تماس گرفته بود و به او گفته بود: من از بین آن چیزهایی که می‌خواستی، فعلاً یک فرش برایت فرستادم. حالا خانم او منتظر بود که همسرش فرش دیگری بیاورد. او هم بالاخره یک طوری رفت و با قرض و قوله یک فرش پست¬تری گرفت و آورد انداخت که به تعبیری صدای خانم بخوابد.

خانمش دیدن همین آقای داماد رفته بود، دیده بود اِه! فرش خودش آن‌جاست. معمولاً می‌گویند: مال انسان، انسان را صدا می‌زند، به خصوص خانم‌ها دیگر! هیچی نگفته بود، منزل آمده بود، به ایشان گفته بود: فرش ما را که بردی به این‌ها دادی؟! گفته بود: هیس! اگر یک بار دیگر بگویی، راضی نیستم، گفت: نه! من چیزی نمی‌‌خواهم بگویم، امّا خوب چرا؟! نمی‌شود بیان کرد. بعد جمله‌ای را بیان کرده بودند، گفته بودند: اگر پروردگار عالم، امروز یک نعمت بزرگی را قلمبه در دامن ما انداخت (به تعبیر عامیانه با همسرش صحبت کرده بود)، ما باید از آن بهره‌برداری کنیم؛ چون این را فرستاده که من به فیض برسم.

اولیای خدا این‌گونه هستند، منّت که نمی‌گذارند هیچ، تازه می‌گویند: این نعمت مِن ناحیة اللّه تبارک و تعالی است. خدا یک نعمت بزرگی را قلمبه در دامن من انداخته که من فیض برسم و بهره ببرم. آن وقت این‌ها بیایند منت بگذارند که مثلاً من فلان موقع، فلان ساعت، فلان جا، چنین کار خیری انجام دادم؟! ابداً. خدا با چه کسی صحبت نمی‌کند، به او نگاه نمی‌کند و او را پاک نمی‌کند؟ پیغمبر اکرم خاتم رسل، محمد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «المنّان‏ بما یعطی‏ لا یکلّمه اللَّه و لا ینظر إلیه، و لا یزکّیه، و له عذاب الیم» الله اکبر! این روایت، عجیب است. کسی که به چیزی که بخشش می‎کند، منّت بگذارد، خدا دیگر با او سخن نمی‌گوید، خدا دیگر هیچ موقع نگاه به او نمی‌کند و خدا هیچ موقع او از گناه، پاک نمی‌سازد - ببینید علّت این که ما توفیق پیدا می‎کنیم شب قدر را ببینیم، برای همین است؛ یعنی خدا می‌خواهد گناهانمان را ببخشد و خودش می‌خواهد ما را تزکیه کند - و خدا برایش یک عذاب دردناک هم قرار می‌دهد.

خدا خیلی بدش می‌آید، می‌فرماید: خوب نمی‌دادی، چرا حالا منّت می‌گذاری؟! عطا کردی، باید منّت بگذاری؟! می‌دانی این منّت گذاشتن چقدر برای آن کسی که چیزی را از من و تو گرفته، دردناک است؟! آن طرف مقابل می‌خواهد زمین دهان باز کند و داخلش برود، می‌گوید: ای کاش از آن نامرد چیزی را نمی‌گرفتم که امروز بخواهم زیر بار منّتش باشم.
برای همین پیامبر فرمود: «المنّان‏ بما یعطی‏ لا یکلّمه اللَّه و لا ینظر إلیه، و لا یزکّیه، و له عذاب الیم»  الله اکبر! اگر کسی بخواهد منّت بگذارد، خدا به او نظر نمی‌کند!
خدا منّت می‌گذارد، یا ما منّت می‌کشیم؟!

یا در یک روایت دیگری بیان می‌فرمایند که هر کسی را به یک مؤمن نیکی کند، بعد با یک سخنی او را آزار بدهد و منّت بگذارد که من این کار را کردم، خدا کارش را باطل می‌کند. در قرآن هم آمده: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى». حالا این‌ها را داریم عرض می‌کنیم، برای این است که ما در این فراز از دعا داریم می‌خوانیم: «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ «وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ  بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏»، اگر منّت، بد است، اگر خودش هم فرمود: «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى »، می¬شود که خود پروردگار عالم منّت بگذارد؟!

دو حالت دارد، بعضی بیان کردند که مِن ناحیه الله عیبی ندارد،  چون پروردگار عالم با انسان فرق می‌کند، منّت در مورد انسان با انسان نباید باشد و تمثیلی که زدند، گفته‌اند: ذوالجلال و الاکرام در مقام کبریایی است و تکبّر متعلّق به ذات احدیّت است، دیگران نباید تکبّر داشته باشند. الله اکبر، از همه جهات است و تکبّر متعلّق به اوست.
یک مطلبی هم ما عرض کردیم که منّان به معنی منّت گذاشتن مِن ناحیه الله نیست. منّان به این معناست که ما منّت می‌کشیم. همان‌طور که عرض کردم حضرت ثامن الحجج، آقا علی‌بن موسی‌الرضا(صلوات اللّه و سلامه علیه و علیه آلاف تحیه و السّلام) بیان فرمودند: «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عزّوجلّ» هرکسی تشکِر نکند از آن کسی که به او نعمتی را داده است، حتّی از پروردگار عالم هم تشکّر نکرده است. لذا درست است که او منّت نمی‌گذارد، امّا ما باید تشکر کنیم.

پروردگار عالم حتّی برای مخلوقین این را بیان می‌‌کند که «من لم یشکر المنعم من المخلوقین »، هرکسی که به شما نعمتی را داد، اگر کسی از او تشکر نکند، «لم یشکر اللّه عزّوجلّ»، از خدا هم تشکّر نکرده است. یعنی بنا نیست که ما بگوییم وظیفه‌اش است، پولدار بود، خرجمان کرد، حالا مگر چی شد؟ خیر، درست نیست که کسی این حرف را بزند. باید تشکّر کنیم، ادب اقتضا می‌کند که ما تشکّر کنیم و بگوییم: آقا! محبّت کردی، بزرگواری کردی، ممنون، خدا به برکاتت بیفزاید. نباید انسان بگوید: حالا مگر چه کار کرده؟ او که برایش چیزی نیست، این خرج‌هایی که کرد، مثلاً فقط پول تو جیبی آقازاده‌اش هست؛ این حرف‌ها چیست؟! ما باید تشکّر کنیم. اگر تشکّر نکنیم، اشتباه کردیم. «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللّه عزّوجلّ»، می‌فرماید کأنّه از پروردگار عالم تشکر نکرده، پس باید تشکّر کرد.

 ما هم از پروردگار عالم باید تشکّر کنیم. پس «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ  بِالْعَطِیَّاتِ ‏» دو وجه است؛ یکی این که بعضی می‌گویند: خدا منّت نمی‌گذارد و دیگر این که بعضی می‌گویند: عیبی ندارد، خدا منّت می‌گذارد، پروردگار عالم با ما فرق می‌کند. پس پروردگاری که می‌فرماید: «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى »، یا پیامبری که آن حدیث کوبنده را فرموده که اگر کسی چیزی را به کسی داد و منّت گذاشت، خدا دیگر با او حرف نمی‌زند، تزکیه‌اش نمی‌کند و تازه به عذاب دردناک هم دچار می‌شود. دلیلش چیست؟

عرض کردم، اگر ما بعد از این که چیزی را به کسی دادیم، منّت بگذاریم، اوّل این که دلش می شکند و بعد هم می‌نشیند بارها به خودش لعن و نفرین می‌کند و می‌گوید: ای کاش از تو نمی‌گرفتم که بخواهی منّت بگذاری. پس منّت گذاشتن، خیلی بد است. در سوره بقره، آیه 262 پروردگار عالم می‌فرماید: »الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» ‏ آن‌ها که در راه پروردگار عالم انفاق می‌کنند و به دنبال آن اذیت نمی کنند و منّت نمی‌گذارند، معلوم است که خدا اجر و پاداش به آن‌ها می‌دهد.

آن ولیّ خدایی که مثال زدم، می‌گوید: وقتی نعمتی قلمبه در دامن ما افتاده، لطف و رحمت خدا بوده و این نعمت خداست که من دارم به دیگری کمک می‌کنم. این دید کجا و آن دیدی که منّت می‌گذارد، کجا؟! خیلی فرق می‌کند. پس اگر منّت، بد است، اگر خود خدا هم در قرآن می‌فرماید و پیامبر عظیم‌الشّأن هم این‌طور بیان می‌فرماید، پس چرا در همین فراز شما دارید می‌گویید: «و انت المنّان بالعطیات»؟ خود قرآن می‌فرماید که بعضی آمدند به تو منّت گذاشتند که مثلاً ما اسلام آوردیم، اگر ما نبودیم، اگر ما دور تو را نمی‌گرفتیم، کار تو پیش نمی‌رفت، ما آمدیم که تو را کمک و یاری کردیم و ... . در سوره حجرات آیه 17 بخوانید، ببینید چه می‌فرمایند، «یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإِیمانِ‏» حبیب من! پیغمبر من! بر تو منّت می‌گذارند که بدون جنگ اسلام آوردند. بگو: اسلام خودتان را به رخ ما نکشید، بلکه خداست که شما را به ایمان هدایت کرد.

یعنی تصوّر نکن من حالا مسلمان شدم، منّتی است، من اگر نمی‌آمدم، نمی‌شد و .... بلکه لطف خدا شامل حال تو شده است. چقدر انسان باید پست باشد که بگوید اگر بنده نبودم، این‌طوری نمی‌شد. اصلاً تو کیلو چند می‌ارزی که این حرف‌ها را می‌زنی؟! پروردگار عالم منّت بر تو گذاشته، لطف و محبّت و بزرگواری کرده، تو را در این وادی آورده است. حالا من منّت بگذارم که اگر من نبودم، چنین و چنان می‌شد؟! یا این که استغفرالله، نعوذبالله، نستجیربالله؛ پناه به ذات احدیّت، بگویم: من هستم که دارم هدایت می‌کنم؟!!

آیت‌الله خوشوقت در مورد هدایت جوانان توسط خودشان چه گفت؟

یک جمله‌ای بگویم که خیلی جالب است. به آیت‌الله خوشوقت(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن مرد الهی گفتند: آقا! شما خیلی موفّق هستید. دائم جوان‌ها دور شما هستند و باعث هدایت این جوان‌ها هستید. ایشان جمله خیلی قشنگی فرمودند، فرمودند: من خدا را شاکرم که تا به این‌جا، خدا به واسطه جوان‌ها، مرا از صراط مستقیم و هدایت دور نکرده است. چون جوان‌ها دور من جمع شدند، من دیدم این جوان‌ها چقدر در صراط مستقیم هستند و آن‌ها من را از این صراط مستقیم دور نکردند. من از خدای متعال تشکر می‌کنم و ممنون هستم که من را از این صراط مستقیم دور نکرده است. جوان‌ها که آمدند تازه صراط را هم دیدم. ولیّ‌خدا منّت نمی‌گذارد.

شما به پیامبر می‌گویید: ما اسلام آوردیم، یعنی ببین اگر ما نبودیم، یاری نمی‌کردیم، تو نمی‌توانستی مردم را هدایت کنی. این چه حرفی است؟! شما باید منّت بکشید که اسلام آوردید. حالا این منّت یعنی چه، اگر منّت بد است، خود آن‌ها منّت گذاشتند، پس این منّت یعنی چه و چرا این‌جا باز عنوان منّت را می‌آورد؛ حالا این‌ها نکاتی دارد که عرض می‌کنم.
بعضی از بزرگان نکاتی دارند، من آن‌ها را عرض می‌کنم و بعد نهایتاً می‌رویم به همان چیزی که خودمان جلسه گذشته گفتیم. فعلاً دارم جورچین را عرض می‌کنم. در این جلسه به این خاطر که آن چیزی که ما در مورد «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ» عرض کردیم که ما منّت می‌کشیم؛ به صورت ظاهر با معنی ظاهری «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ» نمی‌خورد، برای همین این را یک مقدار توضیح دادیم. إن‌شاءالله ادامه مطالب برای جلسات بعد بماند.

پس این اوّلین سؤال بود که اگر منّت بد است، پس چرا این‌جا «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ» است. بحث دیگر باز دومرتبه همین آیه شریفه است که عرض کردم بعضی می‌گویند: منّت من ناحیه الهم اشکالی ندارد. ما باز هم یک اعتراض داریم. مگر نمی‌گویید: منّت بین مردم اشکال دارد، اعتراض ما این است که در سوره محمّد(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، آیه 4 به نوعی صحبت می‌شود که باز عنوان منّت است. آن هم منّت از ناحیه خلق به خلق. «فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ امّا فِداءً» هدیه بدهند که مثلاً این‌ها آزاد بشوند، این خودش عنوان منّت است. «یابن الطلقا» که بیان می‌شود همین است. این منّت گذاشتن چیست، مگر این منّت گذاشتن، بد نیست، مِن ناحیه المخلوق برای دیگری این بد است، پس چطور بیان می‌شود؟ این را چه جوابی دارید بدهید؟

این آیات را هم که خواندید، روایت را هم که خواندید، پیامبر هم که بیان فرمود که خدا اصلا به کسی که منّت بگذارد، دیگر نگاهش نمی‌کند و با اوحرف نمی‌زند و قهری هم می‌کند که عذابش، دردناک می‌شود. حالا جواب چیست؟ إن‌شاءالله بماند برای جلسه بعد که به فضل الهی عرض کنیم موضوع چیست و دارند چه چیزی را مطرح می‌کند. «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِکَ» إن‌شاءالله عرض کنیم.

خدایا! شب‌ها، شب‌های عجیبی است. لحظات، لحظات عجیبی است. خدایا! تو منّت نمی‌گذاری، ما منّت‌کش هستیم. آقاجانمان؛ حضرت حجّت منّت نمی‌گذارد. ما منّت‌کش هستیم. خدایا! در این شب‌های عجیب، عنایت آقاجانمان را به ما لحظه به لحظه افزون و با عنایت ویژه قرار بده.


:: بازدید از این مطلب : 2337
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 10 مرداد 1392

چهارمین اجماع مدافعان حرم با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین شیخ علیرضا پناهیان و مداحی مداحان اهل بیت کربلائی سید مجید بنی فاطمه، کربلائی جواد مقدم ، کربلائی روح الله بهمنی و حاج رضا هلالی و دکلمه خوانی دختری نوجوان در میدان میدان امام حسین (ع) برگزار شد.


دانلود


:: بازدید از این مطلب : 2877
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 09 مرداد 1392

مهم‏ترين مناسبت ماه مبارك رمضان، شب قدر است كه هماره مورد توجه مؤمنين بوده و خواهد بود. آنچه در پيش روي داريد بحثي پيرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبايي رحمه الله در تفسير شريف الميزان است كه در دو سوره «قدر» و «دخان‏» مطرح گرديده است.

شب قدر يعني چه؟

مراد از قدر، تقدير و اندازه‏گيري است و شب قدر شب اندازه‏گيري است و خداوند متعال در اين شب حوادث يك سال را تقدير مي‏كند و زندگي، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و اموري از اين قبيل را در اين شب مقدر مي‏گرداند.
شب قدر كدام شب است؟

در قرآن كريم آيه‏اي كه به صراحت‏بيان كند شب قدر چه شبي است ديده نمي‏شود. ولي از جمع‏بندي چند آيه از قرآن كريم مي‏توان فهميد كه شب قدر يكي از شب‏هاي ماه مبارك رمضان است. قرآن كريم از يك سو مي‏فرمايد: «انا انزلناه في ليلة مباركة‏» (1). اين آيه گوياي اين مطلب است كه قرآن يكپارچه در يك شب مبارك نازل شده است و از سوي ديگر مي‏فرمايد: «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن‏» (2). و گوياي اين است كه تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است. و در سوره قدر مي‏فرمايد: «انا انزلناه في ليلة القدر» (3). از مجموع اين آيات استفاده مي‏شود كه قرآن كريم در يك شب مبارك در ماه رمضان كه همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اينكه كدام يك از شب‏هاي ماه رمضان شب قدر است، در قرآن كريم چيزي بر آن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار مي‏توان آن شب را معين كرد.

در بعضي از روايات منقول از ائمه اطهار عليهم السلام شب قدر مردد بين نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم ماه رمضان است و در برخي ديگر از آنها مردد بين شب بيست و يكم و بيست و سوم و در روايات ديگري متعين در شب بيست و سوم است (4). و عدم تعين يك شب به جهت تعظيم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نكنند.

پس از ديدگاه روايات ائمه اهل بيت عليهم السلام شب قدر از شب‏هاي ماه رمضان و يكي از سه شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم است. اما روايات منقول از طرق اهل سنت‏به طور عجيبي با هم اختلاف داشته و قابل جمع نيستند ولي معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم ماه رمضان. شب قدر است (5) و در آن شب قرآن نازل شده است.

تكرار شب قدر در هر سال

شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالي كه قرآن در آن نازل شد نيست‏بلكه با تكرار سالها، آن شب نيز تكرار مي‏شود. يعني در هر ماه رمضان شب قدري است كه در آن شب امور سال آينده تقدير مي‏شود. دليل بر اين امر اين است كه:
اولا: نزول قرآن بطور يكپارچه در يكي از شب‏هاي قدر چهارده قرن گذشته ممكن است ولي تعيين حوادث تمامي قرون گذشته و آينده در آن شب بي‏معني است.

ثانيا: كلمه «يفرق‏» در آيه شريفه «فيها يفرق كل امر حكيم‏» (6). در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را مي‏رساند و نيز كلمه «تنزل‏» در كريمه «تنزل الملئكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر» (7) به دليل مضارع بودنش دلالت‏بر استمرار دارد.

ثالثا: از ظاهر جمله «شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن‏» (8) چنين برمي‏آيد كه مادامي كه ماه رمضان تكرار مي‏شود آن شب نيز تكرار مي‏شود. پس شب قدر منحصر در يك شب نيست‏بلكه در هر سال در ماه رمضان تكرار مي‏شود.

در اين خصوص در تفسير برهان از شيخ طوسي از ابوذر روايت‏شده كه گفت: به رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) عرض كردم يا رسول الله آيا شب قدر شبي است كه در عهد انبياء بوده و امر به آنان نازل مي‏شده و چون از دنيا مي‏رفتند نزول امر در آن شب تعطيل مي‏شده است؟ فرمود: «نه بلكه شب قدر تا قيامت هست‏» (9).

عظمت شب قدر

در سوره قدر مي‏خوانيم: «انا انزلناه في ليلة القدر وما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر». خداوند متعال براي بيان عظمت‏شب قدر با اين كه ممكن بود بفرمايد: «وما ادريك ما هي هي خير من الف شهر» يعني با اين كه مي‏توانست در آيه دوم و سوم به جاي كلمه «ليلة القدر» ضمير بياورد، خود كلمه را آورد تا بر عظمت اين شب دلالت كند. و با آيه «ليلة القدر خير من الف شهر» عظمت اين شب را بيان كرد به اين كه اين شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن اين شب از هزار ماه، بهتر بودن از حيث فضيلت عبادت است. چه اين كه مناسب با غرض قرآن نيز چنين است. چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به خدا نزديك و به وسيله عبادت زنده كند. و احياء يا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.

از امام صادق عليه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ (با اينكه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش يك شب قدر است).

حضرت فرمود: «عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهي كه در آن شب قدر نباشد. » (10).

وقايع شب قدر

1- نزول قرآن / ظاهر آيه شريفه «انا انزلناه في ليلة القدر» اين است كه همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبير به انزال كرده كه ظهور در يكپارچگي و دفعي بودن دارد نه تنزيل كه ظاهر در نزول تدريجي است.

قرآن كريم به دو گونه نازل شده است:

1- نزول يكباره در يك شب معين.

2- نزول تدريجي در طول بيست و سه سال نبوت پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم).

آياتي چون «قرانا فرقناه لتقراه علي الناس علي مكث ونزلناه تنزيلا» (11) نزول تدريجي قرآن را بيان مي‏كند.

در نزول دفعي (و يكپارچه)، قرآن كريم كه مركب از سوره‏ها و آيات است‏يك دفعه نازل نشده است‏بلكه بصورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آياتي كه درباره وقايع شخصي و حوادث جزيي نازل شده ارتباط كامل با زمان و مكان و اشخاص و احوال خاصه‏اي دارد كه درباره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مكان نازل شده و معلوم است كه چنين آياتي درست در نمي‏آيد مگر اينكه زمان و مكانش و واقعه‏اي كه درباره‏اش نازل شده رخ دهد به طوري كه اگر از آن زمان‏ها و مكان‏ها و وقايع خاصه صرف نظر شود و فرض شود كه قرآن يك باره نازل شده، قهرا موارد آن آيات حذف مي‏شود و ديگر بر آنها تطبيق نمي‏كنند، پس قرآن به همين هيئت كه هست دوبار نازل نشده بلكه بين دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصيل است. همان اجمال و تفصيلي كه در آيه شريفه «كتاب احكمت اياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير» (12) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن كريم به صورت اجمال و يكپارچه بر پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نازل شد و در طول بيست و سه سال به تفصيل و به تدريج و آيه به آيه نازل گرديد.

2- تقدير امور / خداوند متعال در شب قدر حوادث يك سال آينده را از قبيل مرگ و زندگي، وسعت‏يا تنگي روزي، سعادت و شقاوت، خير و شر، طاعت و معصيت و... تقدير مي‏كند.

در آيه شريفه «انا انزلناه في ليلة القدر» (13) كلمه «قدر» دلالت‏بر تقدير و اندازه‏گيري دارد و آيه شريفه «فيها يفرق كل امر حكيم‏» (14) كه در وصف شب قدر نازل شده است‏بر تقدير دلالت مي‏كند. چون كلمه «فرق‏» به معناي جدا سازي و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است. و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اي كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيري مشخص سازند. امور به حسب قضاي الهي داراي دو مرحله‏اند، يكي اجمال و ابهام و ديگري تفصيل. و شب قدر به طوري كه از آيه «فيها يفرق كل امر حكيم‏» برمي‏آيد شبي است كه امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصيل بيرون مي‏آيند.

3- نزول ملائكة و روح / بر اساس آيه شريفه «تنزل الملئكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر» (15)، ملائكة و روح در اين شب به اذن پروردگارشان نازل مي‏شوند. مراد از روح آن روحي است كه از عالم امر است و خداي متعال درباره‏اش فرموده است «قل الروح من امر ربي‏» (16). در اين كه مراد از امر چيست؟ بحث‏هاي مفصلي در تفسير شريف الميزان آمده است كه به جهت اختصار مبحث‏به دو روايت در مورد نزول ملائكة و اينكه روح چيست‏بسنده مي‏ شود.

الف: پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: وقتي شب قدر مي‏شود ملائكه‏اي كه ساكن در «سدرة المنتهي‏» هستند و جبرئيل يكي از ايشان است نازل مي‏شوند در حالي كه جبرئيل به اتفاق سايرين پرچم‏هايي را به همراه دارند.

يك پرچم بالاي قبر من، و يكي بر بالاي بيت المقدس و پرچمي در مسجد الحرام و پرچمي بر طور سينا نصب مي‏كنند و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اي در اين نقاط نمي‏ماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مي‏كند، مگر كسي كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن وشت‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد (17).

ب: از امام صادق عليه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئيل بزرگتر است و جبرئيل از سنخ ملائكة است و روح از آن سنخ نيست مگر نمي‏بيني خداي تعالي فرموده: «تنزل الملئكة والروح‏» پس معلوم مي‏شود روح غير از ملائكة است (18).

4- سلام و امنيت/ قرآن كريم در بيان اين ويژگي شب قدر مي‏فرمايد: «سلام هي حتي مطلع الفجر» (19). كلمه سلام و سلامت‏به معناي عاري بودن از آفات ظاهري و باطني است. و جمله «سلام هي‏» اشاره به اين مطلب دارد كه عنايت الهي تعلق گرفته است‏به اين كه رحمتش شامل همه آن بندگان بشود كه به سوي او روي مي‏آورند و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به اين معنا كه عذابي جديد نفرستد. و لازمه اين معنا اين است كه در اين شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود چنانكه در بعضي از روايات نيز به اين معنا اشاره شده است.
البته بعضي از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه «سلام‏» اين است كه در شب قدر ملائكة از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام مي‏ دهند.

پي نوشت:
1- دخان / 3.
2- بقره / 185.
3- قدر / 1.
4- ر. ك. مجمع البيان، ج 10، ص‏519.
5- ر. ك. تفسير الدر المنثور، ج‏6.
6- دخان / 6.
7- قدر / 4.
8- بقره / 185.
9- تفسير البرهان، ج‏4، ص‏488، ح‏26.
10- فروع كافي، ج‏4، ص‏157، ح‏4.
11- اسراء / 106.
12- هود / 1.
13- قدر / 1.
14- دخان / 6.
15- قدر / 4.
16- اسراء / 85.
17- مجمع البيان، ج‏10، ص‏520.
18- تفسير برهان، ج‏4، ص‏481، ح‏1.
19- قدر / 5.


:: بازدید از این مطلب : 2144
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 09 مرداد 1392

سرّ شب قدر

برای خاطر اینکه ما بفهمیم سِرّ شب قدر چیست و چه کاری و چه عملی در آن شب اتفاق می‌افتد - که خدای متعال دستورات خاصی برای مسلمان‌ها در آن شب داده – (باید دید) این عبارت خاص عربی را تکرار کرده است: این «و ما ادراک ما لیله القدر. تو چه می‌دانی؟» یعنی خیلی مسأله مهمی است. خدا بخواهد مطلبی را در نظر مستمع بزرگ جلوه بدهد، می‌گوید «و ما ادراک؟ تو چه میدانی». و بعد خودش بیان می‌کند.

شب قدر شبی است که عبادت در او معادل با عبادت در هزار ماه است. این بعنوان تشویق مسلمان‌ها که در شب قدر عبادت زیاد بکنند، کار عبادی انجام بدهند.

«روحُ القُدُس» و شب قدر

شب قدر مخصوص دارنده روح القدس است. در زمان خاتم انبیاء صلوات خدا بر او،‌ ایشان دارای روح القدس بود، شب قدر مربوط به ایشان بود. ایشان از دنیا رفتند امیر المومنین علیه السلام. او از دنیا رفت، دیگری. امروز هم امام عصر صلوات الله و سلامه علیه مرکز و مقر شب قدر است. جریانی که در زمان خاتم انبیاء‌ صلی الله علیه و آله و بعد از ایشان اتفاق می‌افتاد، در زمان حیات ایشان در شب قدر اتفاق می‌افتد.

خود خدا در این سوره آن سرّی که در آن شب اتفاق می‌افتد را بیان کرده است. در این شب روحِ دارنده «روحُ القُدُس» که امام یا پیغمبر باشد، عروج می‌کند و اتصال و ارتباط با خدای متعال پیدا می‌کند. لازم نیست بدن برود؛ هر کجا هست ارتباط برقرار می‌شود. نمی‌رود آسمان هفتم؛ خدا که (فقظ) آنجا نیست، خدا همه جا هست. آدم محجوب نباشد هر کجا بنشیند می‌تواند با خدا ارتباط برقرار کند. آدم خیال می‌کند حتما رفته است آنجا؛ نه، آنجا هم مثل اینجا،‌ اینجا هم مثل جاهای دیگر است. خدا همه جا هست. من اگر بتوانم ارتباط برقرار کنم هر کجا باشم خدا آنجا هست.

آن امامی که دارای «روحُ القُدُس» است، روح القدس یعنی روحی که پاک است،‌ نجس نیست.‌ عقائد و باور خراب و بد در آن نیست،‌ اخلاق و رفتار بد در آن نیست، فکر بد در آن نیست،‌ عمل بد در آن نیست. ‌همه‌اش پاک،‌ مصفا، آنگونه که خدا می‌خواهد.

این را می‌گویند «روحُ القُدُس». روحی که پاک مقدس است. این یک همچنین هنری دارد. می‌تواند با خدا ارتباط برقرار کند و در برگشت،‌ ملائکه اسکورت می‌کنند و با جیب پر هم برمی‌گردد. چی تو جیبش می‌ریزند؟

حوادثی که تلخ یا شیرین است،‌ بزرگ یا ریز است، در طول سال آینده از شب قدر تا شب قدر آینده اتفاق خواهد افتاد،‌ علمش را خدای متعال می‌دهد به ایشان. یکی از انواع علم اینها، این است که یکسال تا سال آینده هر چی اتفاق می‌افتد، در هر کجا،‌  علمش را خدا به ایشان می‌دهد.

این یکی از انواع علم است. و گفته‌اند ما چند نوع علم داریم. بهترینش فرمودند این است که هر وقت ما بخواهیم چیزی را بفهمیم می‌فهمیم. این شب قدر مال این است.

سهم ما در شب قدر

و سهم ما در این شب چیست؟ خُب این مال اوست. برای ما چی فراهم کردند. سهم ما چیست؟

همین که فرمودند عبادت در یک شب معادل با عبادت در هزار شب است،‌ مال این است که ما را تحریک کنند شروع کنیم به

عبادت در آن شب. نتیجه عبادت چیه؟

پاک کردن روح؛ ما هم به همان اندازه که عبادت می‌کنیم آن شب،‌ روحمان قداست و پاکی پیدا می‌کند. چون در آن شب اونی که هسته مرکزی و ملاک شب قدر است،‌ طهارت روح آن امام و پیغمبر است. کاری کردند ما هم در آن شب بیش از سایر اوقات کاری کنیم که روح ما هم پاک شود. هر مقدار در آن شب کار کردیم روح پاک می‌شود.

بنابراین با این بیان همه مسلمان‌ها را در شب قدر به کار واداشته‌اند. انواع و اقسام عبادت‌ها،‌ توبه‌ها،‌ دعاها انجام می‌گیرد. هر کدام از آنها سهمی در پاک کردن روح ما دارد. روح ما با خوردن پاک نمی‌شود، با خوابیدن پاک نمی‌شود، با پول زیاد در آوردن پاک نمی‌شود، با چیزهایی که خدا دستور داده پاک می‌شود. بنابراین این همان چیزهایی است که شب قدر همه مشغولند.

سلامت تا طلوع فجر

آن جریانی که بین خدا و بین دارنده «روحُ القُدُس»  اتفاق می‌افتد،‌ شیاطین به آن دست برد نمی‌توانند بزنند. خدا حُفّاظ و نگهبانانی گذاشته از شب تا صبح در امانند. صبح هم کار تمام می‌شود.

اینجوری وسط راه بایستند قاطع الطریق بشوند،‌ دزدی کنند بزنند،‌ نه. دستشان به این چیزها نمی‌رسد. یک ارتباطی است این دارد آنها ندارند. یک چیزهایی هم می‌آید برای این، برای آنها هم نمی‌آید. لذا کاری به این نمی‌توانند داشته باشند. می‌فرماید «سَلَامٌ هِىَ» آن شب در سلامت است،‌ در امنیت است تا کی؟ تا طلوع فجر که فردا شروع می‌شود.

حوادث دنیوی و بی‌اطلاعی ما از آنها

بنابراین شب قدر حوادثی که در آینده اتفاق خواهد افتاد،  از مردن انسان از زندان رفتن انسان،  ورشکستن شدن انسان،‌ غذایی خورد نمی‌دانست میکروب سِل دارد،  میکروب سرطان دارد، گرفتار شد، همه اینها و همه،‌ تصادفات، اتفاق می‌افتد دیگر. دنیا زندگی‌اش زندگی مادی است، بر اساس علل و اسباب مادی پیش می‌رود. من که نمی‌فهمم در این غذا چه میکروبی هست؟ می‌خورم گرفتار سرطان می‌شوم. اینها هست.

خدا می‌داند این چه کار می‌کند تا مبتلا به سرطان شود؛ صفت بدی دارد با یک کسی دعوایش می‌شود چاقو می‌زند تو شکمش، می‌کشد او را. دارش میزنند. او همه اینها را می‌داند. امام هم که در مردم امام و پیشواست باید اطلاع داشته باشد. او (خدا) هم به این (امام علیه السلام) یاد می‌دهد انشاالله.

بنابراین او همه اینها را می‌داند. این می‌داند باعث می‌شود تصمیمات بموقع و بجا اتخاذ کند انشاالله.

سهم ما همین عبادت و بندگی خدا است. این شب را باید به طهارت برگزار کنیم. گناه نکنیم.

گذشتن از منافع دنیوی بخاطر خدا

حضرت یوسف سلام خدا بر او،‌ وقتی شنید گفتند اگر آنچه که ذلیخاه می‌خواهد انجام ندهد حتما زندانی‌اش می‌کنند، یوسف شنید. آن هم زندان نرفته بود تا به حالا. جوان 14،‌15 ساله بود. گفت خدایا زندان پیش من و  برای من بهتر از آن چیزی است که من را دعوت می‌کنند به انجام او. و حاضر نیستم من. لذا زندان را پذیرفت اما آن گناه را انجام نداد.

چطور زندان را پذیرفت؟ چرا ما نمی‌توانیم برای ترک گناه از یک ناراحتی صرف نظر کنیم؟ اما او زندان را پذیرفت. معلوم نبود چند سال. خیلی انداختنشان زندان که مسأله فراموش شود. چرا ما نمی‌توانیم؟

آن برهانی که خدا به او یاد داد تا در اثر آن برهان گذشت از گناه، آن عبارت است از آن ایمانی که حضرت یوسف علیه السلام داشت. او بهترین عاملی بود که نگذاشت مرتکب گناه شود و الا اگر ضعیف بود هیچ وقت حاضر نبود برای خاطر یک عملی، این همه زندانی بکشد. آن برهان آدم است.

وقتی خدا به آدم بدهد، حاضر نیست (گناه کند). بعضی ها در دنیا آدم می‌بیند این کارها را می‌کنند. یک ضرر کلی به خودش می‌زند اما گناه نمی‌کند.

اما آنها که ایمانشان ضعیف است به هیچ وجه حاضر نیستند. ضرری می‌زنند به چی؟ به گناه مرتکب می‌شوند و آن منفعت را از دست نمی‌دهند. چون ایمانشان ضعیف است. برهان رب پیشش ضعیف است. به حد برهان نرسیده.

عبادت شب قدر بعنوان یک برنامه در طول سال

بنابراین وظیفه ما امشب ترک گناه و انجام عبادت (است). هر مقدار موفق باشیم به همان مقدار طهارت پیدا می‌کنیم. اگر موفق شدیم در دو شب، دو برابر. بعد از این دو شب، (بیشتر از دو شب) بیشتر می‌شود. نگفته فقط همین دو شب؛ ما چون تشویق‌مان کردند در این دو شب، همین دو شب.

اگر انسان موفق شد یکماه هم در طول سال احیاء‌ بگیرد و عبادت کند و گناه نکند، سی برابر طهارت نفس و روح پیدا می‌کند. منتهی ما اکتفا کردیم و قانعیم به همین مقدار. این را گفته‌اند بعنوان برنامه. آنهایی که زرنگند،‌ آنهایی که توانشان زیاد است بعد هم استفاده می‌کنند. منتهی دیگران می‌گویند بَسِمان است دیگر. زود سیر می‌شوند.

معین نکردن شب قدر قطعی

بنابراین امشب به احتمال قوی آخرین شبی است که احتمال شب قدر بودنش از همه شبهای گذشته بیشتر است. از معصوم علیه السلام پرسیدند، فرمودند شب بیست و یکم و بیست و سوم. عرض کردند معین کنید یکی از این دو را؟ فرمودند نه،‌ عیب ندارد. دو شب عبادت کن، ضرر نمی‌بینی.

او می‌خواست یک شبش کند همان یک شب را. فرمودند عیبی ندارد، دو شب عبادت کن؛ ولی گفتند این شب بیست و سوم خیلی نزدیکتر است به آن.

بنابراین امشب همان شب بیست و سوم است و شب هم به سرعت می‌گذرد. دیگر هم گیر نمی‌آید. معلوم نیست ما در علم الهی و علم امام از آنهایی هستیم که وسط سال از دنیا می‌ریم. سرطان می‌گیریم،‌ ورشکست می‌شویم... همه اینها هست.

عوامل جلوگیری از مشکلات دنیوی

دو عاملی که جلوی این مشکلات را امکان دارد بگیرند؛

اولی توبه از گناه. خدا ببیند این آدم تصمیم گرفته دیگر گناه من را نکند، کمکش می‌کند.

دوم دعا. پروردگار متعال مقدَّرات را تغییر می‌دهد؛ چون به دست اوست دیگر. خدا به دست مقدَّرات که نیست، مقدَّرات را او ایجاد می‌کند. بنابراین بلد است اینجوری درست کند که این آدم در اثر گناه نکردن و توبه و یا در اثر دعای زیاد خدای متعال اوضاع را برمی‌گرداند.

دفع بلا توسط صدقه

یک مجلس عروسی بود حضرت عیسی علیه السلام عبور کرد گفت داماد می‌میرد امشب. نَمُرد. فردا صبح برگشت دید زنده است. گفت آن رختخوابش را عقب بزنید. دیدند یک مار آن زیرش است. گفتند این بنا بود این را بزند، صدقه داد خدا دفع بلا کرد. صدقه دادن و دعا کردن بزرگترین عامل دفع بلاست. اگر ما هیچ کاری نکنیم خب می‌آید دیگر. ما هم در همین علل و اسبابیم.

بنابراین نباید دعا فراموش شود،‌ نباید صدقه دادن فراموش شود. خدا می‌خواهد اغنیاء به فقرا برسند. برای تشویق گفته اگر بخواهی از بلاها و مصائب محفوظ باشی باید یک مقداری بدهی و الا سپر بلا (ن)می‌شود و می‌آید. لذا می‌آیند. آدم یکدفعه می‌بیند یک سیلی آمد و میلیونها از او برد.

اما یک خرده‌اش را میداد به فقیر خوشحال می‌شد. چقدر خدا براش خیر مقدر می‌کرد. همین کارهایی که ما ازمان برمی‌آید و خدا گفته امشب و در طول این سال انجام بدیم انشاالله. امیدواریم خدای متعال ما را در بین همه بلاها و مصبیتهایی که به ما احاطه دارد،‌ از بالا می‌آید، از پائین می‌آید، راست و چپ می‌آید، همه نوع هست. علل و اسباب بلا و مصیبت خیلی زیاد است. اگر ما دعا نکنیم و صدقه هم ندهیم گرفتار خواهیم شد.

امیدواریم خدای متعال به همه‌مان توفیق مرحمت کند امشب این دو تا را انجام دهیم تا در طول سال حوادث تلخ سراغ ما نیاید انشاالله.

شفیعان محبوب نزد خدا

ما دو شفیع هم داریم. بهترین شفاعت کنندگان هستند. خدا این دوتا را اینقدر دوست دارد که هیچ چیز را به اندازه این دوتا دوست ندارد.

یکی قرآن کریم،‌ کلام خودش است. نسخه سلامت و سعادت کل بشر است.

یکی هم این حضرات معصومین علیهم السلام که به قدرت و حکمت خودش ساخته و آن طور که پسندیده،‌ به عنوان الگو گذاشته در مردم. هم دیدن خودشان الگوست و هم شنیدن سخنانشان. و این هر دو، تا امروز ادامه دارد.

دستان با شفیع

بنابراین امشب خود خدا یادمان داده اگر می‌خواهی بهترین شفیع را بیاری برای من،‌ این دو تاست. با یکدست قرآن انشاالله میگیریم. با دست دیگر ارواح طیبه حضرات معصومین علیهم الصلاة و السلام خاصه امام عصر که محور این مسائل در شب قدر ایشان است انشاالله.

امیدواریم پروردگار متعال به حرمت این دو تا،‌ مشکلاتی که ممکن است جامعه تشیع را تهدید کند،‌ خدای متعال علل و اسبابش را از بین ببرد. دائما دارد نقشه می‌کشد که این پرچم بخوابد. اگر ما سستی کنیم،‌ کوتاهی کنیم،‌ وسیله‌ای که خدا می‌پذیرد و می‌پسندد ارائه نکنیم، ما هم گرفتار می‌شویم.

بنابراین عمل اینجوری است. هر کجا شیعه هست می‌رود آنجا.

امیدواریم پروردگار متعال امشب که احتمال دارد شب آخر قدر باشد،‌ خطری که متوجه شیعه هست، به بزرگی و عظمت امام عصر صلوات الله و سلامه علیه برطرف کند و الا خطر سنگین و عجیبی در انتظار ماست. حتما باید دعا کنیم. آنهایی که می‌توانند صدقه بدهند صدقه بدهند، شاید پروردگار متعال ترحم کرد و این بلائی که مستقیم متوجه ماست، برطرف کند انشاالله.

«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، استغفر الله ربی و اتوب الیه، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم»

قرآنها را مقابل صورت قرار بدهیم. کلام خداست و سخن خداست. به اندازه علم و حکمت خدا ارزشمند است. با یکدست هم حضرات معصومین علیهم السلام انشاالله. امیدواریم پروردگار متعال دعاها را مستجاب کند و ما را از این همه خطرات،‌ مشکلات و مصائبی که در کمین ماست انشاالله نجات بدهد.

«بسم الله الرحمن الرحیم، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَ مَا فِيهِ‏ وَ فِيهِ اسْمُكَ الْأَكْبَرُ وَ أَسْمَاؤُكَ الْحُسْنَى وَ مَا يُخَافُ وَ يُرْجَى أَنْ تَجْعَلَنا مِنْ عُتَقَائِكَ مِنَ النَّارِ»

قرآن‌ها را روی سر بگذاریم انشاالله. نشان بدهیم که پرروردگار متعال این را در ما ببیند. دستور العمل پروردگار متعال حاکم بر مغز و فکر و باورهای ماست. به این منظور گفتند قرآن را روی سر بگذارید. سر اشرف اعضای ماست. قرآن را آنجا بگذاریم حاکم بر کل وجود ما باشد. نه اینطور که ما امروز خیلی سهل و ساده گرفتیم و ارزان می‌فروشیم. روی سر بگذاریم قرآن کریم را. امیدواریم همیشه قرآن روی سر ما باشد، زیر پایمان قرار نگیرد در اثر معصیت

 

 

»اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِيهِ‏ وَ بِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ فَلاَ أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ‏

ده مرتبه‏ بِكَ يَا اللَّهُ  ، ده مرتبه‏ بِمُحَمَّدٍ  ، ده مرتبه‏ بِعَلِيٍ‏   ، ده مرتبه‏‏ بِفَاطِمَةَ، ده مرتبه‏ بِالْحَسَنِ‏   ، ده مرتبه‏‏ بِالْحُسَيْنِ‏   ، ده مرتبه‏ بِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ‏   ، ده مرتبه‏بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍ‏   ، ده مرتبه‏‏ بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ    ، ده مرتبه‏‏ بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ   ،ده مرتبه‏‏ بِعَلِيِّ بْنِ مُوسَى‏   ، ده مرتبه‏‏ بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍ‏   ، ده مرتبه‏ بِعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ   ، ده مرتبه‏ بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍ‏   ، ده مرتبه‏‏ بِالْحُجَّةِ»


:: بازدید از این مطلب : 2067
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 09 مرداد 1392

بهترين اعمال در اين شب، دعاست

فرمود «ليلةالقدر خير من الف شهر»؛ شبى كه به عنوان ليلةالقدر شناخته شده است و مردد است بين چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعت‌هاى كيميايى ليلةالقدر، بنده‌ى مؤمن بايد حداكثر استفاده را بكند. بهترين اعمال در اين شب، دعاست. درباره‌ى دعا هم امروز مطالبى را به شما برادران و خواهران عرض مى‌كنم. احياء هم براى دعا و توسل و ذكر است. نماز هم - كه در شب‌هاى قدر يكى از مستحبات است - در واقع مظهر دعا و ذكر است. در روايت وارد شده است كه دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت، يا به تعبير رايج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا يعنى چه؟ يعنى با خداى متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزديك خود احساس كردن و حرف دل را با او در ميان گذاشتن. دعا يا درخواست است، يا تمجيد و تحميد است، يا اظهار محبت و ارادت است؛ همه‌ى اينها دعاست. دعا يكى از مهمترين كارهاى يك بنده‌ى مؤمن و يك انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهير روح چنين نقشى دارد. ۱۳۸۴/۰۷/۲۹

 

در شب‌های قدر برای مسائل خود، كشور و مسلمین دعا كنید

 شب قدر هم در ميان اين سه شب است. طبق روايتى كه مرحوم «محدّث قمى» نقل مى‌كند، سؤال كردند كه كدام يك از اين سه شب - يا دو شب بيست‌ويكم و بيست‌وسوم - شب قدر است؟ در جواب فرمودند: چقدر آسان است كه انسان، دو شب - يا سه شب - را ملاحظه شب قدر كند. چه اهميت دارد بين سه شب مردّد باشد. مگر سه شب چقدر است؟ كسانى بوده‌اند كه همه ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به حساب مى‌آوردند و اعمال شب قدر را انجام مى‌دادند! قدر بدانيد.
اين روزها را قدر بدانيد. شبهاى قدر را حقيقتاً قدر بدانيد. قرآن صريحاً مى‌فرمايد: «خير من الف شهر»؛ يك شب بهتر از هزار ماه است! اين خيلى ارزش دارد. شبى است كه ملائكه نازل مى‌شوند. شبى است كه روح نازل مى‌شود. شبى است كه خداى متعال آن را به عنوان سلام دانسته است. سلام، هم به معنى درود و تحيّت الهى بر انسانهاست، هم به معناى سلامتى، صلح و آرامش، صفا ميان مردم، براى دلها و جانها و جسمها و اجتماعات است. از لحاظ معنوى، چنين شبى است! شبهاى قدر را قدر بدانيد و براى مسائل كشور، مسائل خودتان، مسائل مسلمين و مسائل كشورهاى اسلامى دعا كنيد. 
۱۳۷۶/۱۰/۲۶

تفكّر و تأمّل در آيات خلقت و تأمّل در سرنوشت انسان در شبهای قدر

از اوّل شب بيست وسوم، از هنگام غروب آفتاب، سلام الهى -«سلام هى حتّى مطلع الفجر» - شروع مى‌شود، تا وقتى كه اذان صبح آغاز مى‌گردد. اين چند ساعتِ اين وسط، سلامِ الهى و امن الهى و خيمه‌ى رحمت خداست كه بر سراسر آفرينش زده شده است. آن شب، شب عجيبى است؛ بهتر از هزار ماه، نَه برابر آن؛ «خيرٌ من ألف شهر». هزار ماه زندگى انسان، چقدر مى‌تواند بركات به وجود آورد و جلب رحمت و خير كند! اين يك شب، بهتر از هزار ماه است. اين، خيلى اهميّت دارد. اين شب را قدر بدانيد و آن را به دعا و توجّه و تفكّر و تأمّل در آيات خلقت و تأمّل در سرنوشت انسان و آنچه كه خداى متعال از انسان خواسته است و بى‌اعتبارى اين زندگى مادّى و اين‌كه همه‌ى اين چيزهايى كه مى‌بينيد، مقدّمه‌ى آن عالمى است كه لحظه‌ى جان دادن، دروازه‌ى آن عالم است، بگذرانيد.

عزيزان من! لحظه‌ى جان دادن، ما وارد عالم ديگرى مى‌شويم. براى آن روز، خودمان را بايد آماده كنيم. همه‌ى اين دنيا، همه‌ى اين ثروتها، همه‌ى اين انرژيهايى كه خداى متعال در وجود شما در اين عالم به وديعه گذاشته است، همه‌ى آنچه كه خدا براى بشر خواسته است - حكومت عادلانه، زندگى مرفّه، چه و چه و چه - براى اين است كه انسان فرصت پيدا كند تا خود را براى نشئه‌ى آن عالم آماده نمايد. خود را آماده كنيد، با خدا اُنس بگيريد، با خداوند مناجات كنيد، ذكر بگوييد و استغفار كنيد. ۱۳۷۵/۱۱/۱۲
 

به بركت امام زمان خواسته‌هايتان را از خداى متعال بگيريد

من به همه شما مردم عزيزمان توصيه مى‌كنم، امشب را كه شب قدر است، قدر بدانيد. دعا، تضرّع، توبه و انابه و توجّه به پروردگار،جزو وظايف همه ماست. مشكلات عمومى مسلمين، مشكلات كشور، مشكلات شخصى‌تان و مشكلات دوستان و برادرانتان را با خداى خودتان مطرح كنيد. از خداى متعال توجّه بخواهيد؛ از خداى متعال مغفرت بخواهيد؛ از خداى متعال انابه و حال و توجّه بخواهيد.

امشب را قدر بدانيد. شب بسيار مهمى است؛ شب بسيار عزيزى است. به ولىّ‌عصر، ارواحنافداه، توجّه كنيد؛ به در خانه خدا - مسجد - برويد و به بركت امام زمان از خداى متعال خواسته‌هايتان را بگيريد. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم. ۱۳۷۱/۰۱/۰۷


:: بازدید از این مطلب : 2520
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 09 مرداد 1392

مدیر مدرسه علمیه امام مهدی(عج) گفت: یکی از خصایص «بسم الله الرّحمن الرّحیم» هنگام خوردن لقمه‌ها این است که مریضی‌ها را از بین می‌برد. مگر می‌شود کسی با نام پروردگار عالم چیزی را آغاز کند و آن ‌وقت در آن مفسده‌ای باشد؟

*عطا همراه با حفظ کرامت!

 
پروردگار عالم امر به مسئلت از خودش کرده است؛ چون ما در آغاز دعاها هم می‌گوییم: «اللّهمّ إنّی أسئلک» خدایا! من از تو مسئلت می‌کنم. معمول این است که آن کسی که درب خانه کسی می‌رود، مسئلت و درخواستی دارد. انسان به رفتن درب خانه پروردگار عالم امر شده است و ذوالجلال و الاکرام هم خیلی دوست دارد که بنده‌هایش بیایند و مسئلت کنند.

 
روایاتی را خواندیم که حتّی به بندگان خودش بیان فرموده: اگر کسی درب خانه شما آمد، حاجت داشت و از شما مسئلت کرد، درخواست او را در آن حدّی که می‌توانید اجابت کنید و کاری نکنید که نعوذبالله و نستجیربالله، آن کسی که درخواست می‌کند، احساس خجالت کند و خجل شود.

 
پروردگار عالم وقتی هم عنایت می‌کند و می‌دهد، به عطا است. عطا یعنی اینکه یک کسی، فردی را دوست دارد  به او هدیه می‌دهد. کما اینکه اصلاً این فضل همیشگی پروردگار عالم است «یا دائم الفضل علی البریّه یا باسط الیدین بالعطیّه». لذا پروردگار عالم مرحمت که می‌کند، به عطا است؛ یعنی شخص را خجل‌زده نمی‌کند. «أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» خدایا! تو ابداً مانع نمی‌شوی که عطا نشود. وقتی خودت امر می‌فرمایید: بیایید درب خانه من، حتماً می‌خواهی عطا کنی.

 
به یک تعبیر دیگر پروردگار عالم نمی‌گوید: حالا نیازمندی، بیا این را بگیر و برو؛ اصلاً در دستگاه ذوالجلال و الاکرام این‌ طور نیست. پروردگار عالم کرم کرده، بنی‌آدم را هم گرامی داشته و خودش هم بیان فرمود: «ولقد کرّمنا بنی آدم». لذا به آن  کسی که گرامی می‌دارد، عطا می‌کند؛ نه اینکه بگوید: چون نیاز دارد، حالا به تعبیر عامیانه یک چیزی را جلویش پرت کنیم تا برود.

 
ما معمولاً در بعضی از نکات اشعار نو و امثالهم به یکی از حضرات معصومین(ع) عرضه می‌داریم که ما سگ درگاه شما هستیم، کلب این آستانیم، یک استخوانی جلوی ما بیندازید و ... . این‌ها را از باب این می‌گوییم که ما خیلی حقیریم، ولی برخورد آن‌ها این‌ طور نیست که یک چیزی جلوی ما بیندازند. آن‌ها عطا می‌کنند. آن‌ها اهل عطا هستند، همان ‌طور که پروردگار عالم، اهل عطا است.

 
«وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» اصلاً از صفات خدا این نیست که وقتی امر به سؤال کند، منع عطیّه کند. معنی منع عطیّه هم این می‌شود که مثلاً چیزی را پرت کند و بگوید: حالا که اصرار داری، بیا. در حالی که حضرت حقّ، وقتی مرحمت می‌کند، با عطا یعنی با لطف، کرم و گرامی داشتن انسان مرحمت می‌کند و این، فرق پروردگار عالم با ما است.

 
*علّت تنها منّتی که خدا بر سر مؤمنین نهاده؟

 
اولیاء خدا فرمودند: پروردگار عالم ابداً هیچ موقعی نمی‌گوید: یادت است آن موقع این را به تو دادم. البته ادب اقتضا می‌کند ما خودمان یک یک عطاهای الهی را بشماریم، امّا پروردگار عالم هیچ موقع نمی‌آید بر سر ما منّت بگذارد و بگوید: این را به تو دادم و ... .

 
تنها منّتی هم که گذاشته، برای فرستادن هادی است که فرموده: «لقد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا منهم». البته اولیاء خدا بیان فرمودند: آن منت هم که پروردگار عالم گذاشت، برای این است که بگوید: چرا از این نعمت به این خوبی، از این هادی الهی، بهره نبردید؟!

 
در حقیقت دو مطلب است:

 
1. هم از هادی خودش دفاع کرده است.

 
2. هم مؤاخذه می‌کند که چرا استفاده نکردید؟! به تعبیر عامیانه خدا دلش سوخته برای انسان سوخته که چرا استفاده نکرده است.

 
مثل این می‌ماند که مثلاً می‌گویم - در مثال مناقشه نیست، امّا ما چون مادی هستیم و با محسوسات و ملموسات مادی کار داریم، اگر این محسوسات و ملموسات را هم همیشه به عنوان یک کد در ذهنمان بچرخانیم، خیلی از مطالب را حل می‌کند - یک پدر یا مادری، غذای چنین و چنان، یا میوه و نوشیدنی‌ای که فرزندش دوست داشته، برایش گرفته، امّا او استفاده نکرده است. لذا مدام با تشر به او می‌گوید: من این را خریدم و این همه پول برایش دادم تا تو استفاده کنی، چرا نمی‌خوری؟!

 
درست است که صورت ظاهرش، منّت است، ولی در واقع پدر و مادر نمی‌خواهند سر فرزندان منّت بگذارند. ای بسا یک بچّه‌ای که به تعبیر عامیانه و خودمانی، جاهل و نفهم باشد، بگوید: چرا این‌ قدر منّت می‌گذاری؟! امّا آن‌ها نمی‌خواهند منّت بگذارند، می‌خواهند بگویند: چرا خوب نتوانستی از آن استفاده کنی؟! چرا حالا که من میوه ها را خریدم، گذاشتی پلاسیده شود؟! چرا این غذایی را که برایت درست کردم و دوست داشتی، کم خوردی؟! صورت ظاهرش این‌ است که من این همه برایش پول دادم، تو باید این‌طور رفتار کنی؟! که این، صورت ظاهر است که ما فکر می‌کنیم منّت است، امّا دوست دارد و می‌خواهد یک جوری تو را متوجّه کند که ببین من در حد وسعم، در حد و اندازه مالی که داشتم، توانستم برای تو بهترین‌ها را تهیه کنم، امّا تو استفاده نکردی!

 
پروردگار عالم هم در باب «لقد منّ الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً»، همین را می‌خواهد بفرماید. پروردگارعالم می‌خواهد بگوید که ببین چه هادی خوبی برایت قرار دادم، حیف نبود که تو از این هادی استفاده نکنی؟! لذا همان‌ طور که بیان شد، دو مطلب دارد، یکی دفاع از هادی است و یکی هم اینکه خیلی دلش برای بنده‌هایش می‌سوزد.

 
اصل هم هدایت است و آن‌های دیگر همه فرع است، اگر هادی نباشد، انسان به سمت شیطان می‌افتد. چون انسان یا در جبهه حقّ است، یا در جبهه باطل، و هادی آمده که ما در جبهه حقّ باشیم و إلّا آن‌های دیگر را که به همه می‌دهد، مثل خورد و خوراک که هم در جبهه باطل می‌خورند - که بیشتر هم می‌خورند - و هم در جبهه حقّ. لذا در هر دو طرف، خواب، خوراک، پوشاک و ... هست، مهم، آن چیزی است که ممیّزی است بین جبهه حقّ و باطل است که آن ممیّزی، هادی الهی است. برای همین فقط در همین مورد فرمود: «لقد منّ الله» و برای چیزهای دیگر، این را نفرمود.

 
*پیغام گبر به خدا و جواب خدا به او

 
خدا می‌گوید: من اگر به کافر هم رزق و روزی دادم، باز منّت نمی‌گذارم که رزق مرا می‌خوری و بعد در جبهه دشمن می‌روی! یا من دارم به تو رزق می‌دهم، بعد می‌روی یار شیطان می‌شوی!

 
لذا یک‌بار که موسی‌ بن ‌عمران(ع) به کوه طور می‌رفتند، در راه به آن گبر برخورد کردند. گبر گفت: موسی! کجا می‌روی؟ گفت: برای مناجات با پروردگارعالم می‌روم. به او عرضه داشت که به خدایت پیغام برسان و بگو: اگر تو خدای منی، من نمی‌خواهم بنده تو باشم، اگر تو رزق می‌دهی، من نمی‌خواهم رزق بدهی و ... . او بسیار بی‌ادبی کرد. امّا موسی، مؤدب است (اگر این چند کد را که مدام بیان می‌کنم، همیشه در ذهنتان بچرخانید، همه مسائل برایتان حل می‌شود. اسّ و اساس مطالب در این‌هاست  و مابقی همه فرع است. یکی از این‌ها، همین کدی است که اولیاء دادند و من بنده هم محضرتان عرض کردم که دو بال پرواز، ادب و اطاعت است).

 
موسی به کوه طور رفت، مناجاتش تمام ‌شد و می‌خواست بر‌گردد که پروردگار عالم می‌گوید: موسی! ظاهراً چیزی را فراموش کردی. موسی سرش را زیر می‌اندازد و می‌گوید: خدایا! تو که خودت می‌دانی. خدا می‌گوید: تو باید پیغام بنده مرا برسانی و امین باشی. موسی می‌گوید: خدایا! خجلم، بی ‌ادبی کرد. پروردگارعالم گفت: برو به آن بنده من بگو (نگفت برو به آن گبر بگو!): تو عارت می‌شود من خدای تو باشم، ولی من عارم نمی‌شود که تو بنده من باشی.

 
این قدر خدا مهربان است. آن گبر، طاغی است، طغیان کرده، بی‌ادب است، به موسی نیش می‌زند، امّا پروردگار عالم می‌گوید: برو بگو تو رزق مرا نمی‌خواهی، امّا من به تو رزق می‌دهم. پروردگار عالم، این ‌طور رحیم و کریم است و عطا می‌کند، «یا باسطین الیدین بالعطیّة»، با احترام هم می‌دهد و برای چیزهایی که می‌دهد، منّت نمی‌گذارد. خدا نمی‌گوید: ای گبر! برو گمشو، عذابت می‌کنم، من این‌ها را به تو دادم، امّا تو قدرنشناسی می‌کنی و ... .

 
متأسفانه ما امکان دارد همین‌ طور باشیم. اگر یک موقعی برای کسی کاری کردیم، تا عمر داریم، به او طعنه می‌زنیم. در بحث تفسیر و شرح خطبه شعبانیه عرض کردم که یک بنده خدایی مصالح می‌فروخت. یکی از شخصیّت‌ها آمده بود از او مقداری مصالح خریده بود و پولش را هم داده بود. همیشه با آب و تاب می‌گفت: مصالح و آجرهای خانه فلانی را من دادم. طوری هم می‌گفت که انگار رایگان داده بود. بعد ما گفتیم: شما رایگان دادید. گفت: نه، بنده خدا پولش را داد، امّا طوری می‌گفت که فکر می‌کردی خودش داده است.

 
گاهی بعضی از افراد تا اندکی به کسی کمک می‌کنند، تا مثلاً آن شخص، کاره‌ای شود؛ مدام می‌گویند: بله، من بودم که مشکل مالی فلانی را حل کردم و ... ! أسفا، پروردگارعالم وقتی عطا می‌کند، منّت نمی‌گذارد، امّا ما منّت می‌گذاریم.

 
*منّت یا لذّت از قدرشناسی؟!

 
شیخنا الاعظم، حضرت مفید عزیز، آن مرد عظیم‌الشّأن، تاج سرمان می‌فرمایند: این منّتی هم که خدا در مورد هادی گذاشته، به عنوان منّت نیست، به عنوان این است که می‌گوید: من دوست داشتم تو هدایت شوی، ببین چه چیز خوبی به تو دادم، امّا تو استفاده نکردی! لذا هم دفاع از هادی و هم اینکه تذکّر دهد که از این نعمت بهره ببرید.

 
مثل آن مادر یا پدری که به فرزندش این‌ طوری می‌گوید، ولی نمی‌خواهد منّت بگذارد. اصلاً پدر و مادر همه کارشان برای این است که زندگی‌شان برای فرزندشان باشد. حالا جوان چون هنوز جوان است، تا ازدواج نکرده و بچّه‌دار نشده، نمی‌داند این قصّه، چه قصّه‌ای است. باید به آنجا برسد تا قصّه را درک کند.

 
لذا پروردگارعالم هم منّت نمی‌گذارد، بلکه می‌خواهد به این طریق بگوید: چرا از این هادی استفاده نکردی. من که تو را یله و رها نکردم. من که از آن روز اوّل که هبوط کردی، گفتم: «قلنا اهبطوا منها جمیعاً فإما یأتیّنکم منّی هدی» من که هادی فرستادم، نخواستم منّت سر تو بگذارم، من برایت هادی فرستادم، من به تو عنایت کردم، من لطف و کرم کردم، چرا بهره نبردی؟! این منّت گذاشتن برای همین است.

 
لذا در ادامه این فراز می‌فرمایند: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» یعنی تو کسی هستی که منّت‌دار عالم هستی و همه باید بدانند، امّا عطیّاتت بر اهل مملکتت بیشمار بوده، لذا ما منّت‌دار تو هستیم امّا تو این‌طوری نیستی.

 
پس این از ناحیه ماست که بیان می‌کنیم، نه اینکه او منّت بگذارد، «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة»، امّا حالا ما به تو می‌گوییم: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏». عرض کردم ادب، خوب چیزی است، نگوییم خوب خدا که فقط در رابطه با بحث هادی منّت گذاشته، پس ما منّت‌دار او نیستیم! بلکه ما باید بگوییم: ما منّت کش تو هستیم، «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» یعنی ما همه گونه زیر بار منّت تو هستیم. تو می‌فرمایی: من منّت نمی‌گذارم، ولی ما زیر بار منّت تو هستیم.

 
مثل پدر و مادر که بر سر ما منّت نمی‌گذارند، اصلاً با عشق و علاقه برای فرزندشان خرج می‌کنند و لذّت می‌برند. ابوالعرفا می‌فرمودند - البته این تعبیر را مولانا العارف، علّامه حسن‌زاده آملی هم به یک سبک دیگری بیان فرمودند - : شما دیدید وقتی فرزند کوچک است، غذا دهانش می‌کنند. تا بچّه غذاخور می‌شود، فرنی یا چیزی به او می‌دهند و می‌گویند: به به است. همین ‌که او می‌خورد و به تعبیری ملچ ملوچی هم می‌کند، مادر می‌خواهد او را بخورد! بچه مثل هلو می‌ماند، کیف می‌کند که غذا می‌خورد. مدام می‌گوید: قربانت بروم. لذّت می‌برد که بچّه‌اش الآن غذاخور شده و به غذا افتاده است. مادر زحمت را می‌کشد و دارد می‌دهد، این هم می‌خورد امّا تا یک ملچ ملوچی راه می‌اندازد، او کیف می‌‌کند.

 
در بزرگسالی هم همین ‌طور است. منتها آن موقع چون بچّه است، کیف می‌کند و به تعبیری لپش را هم می‌گیرد و می‌کشد، یا بوسش می‌کند و یا یک کسی احساساتش نسبت به بچه‌ها بیشتر می‌شود، یک نیمچه گازی هم می‌گیرد و صدای بچه را هم در می‌آورد امّا کیف می‌کند که بچّه به غذا افتاده است. چون بچّه‌‌اش را دوست دارد، خوشش آمده، درست است زحمت کشیده، خرج کرده، کلّی وقت گذاشته و مثلاً بادام را این‌ طور کرده، یا وقت گذاشته برود تازه‌اش را گیر بیاورد و ...، امّا همین که بچّه‌اش می‌خورد، کیف می‌کند.

 
بزرگ‌تر هم می‌شود، همین‌طور است. منتها وقتی بزرگتر می‌شود دیگر خجالت می‌کشد که این کار را بکند، امّا وقتی می‌بیند که این گل پسرش یا دخترش سر میز غذا آمده و به تعبیری سر سفره غذا نشسته و دارد به تعبیر عامیانه دو لپی هم می‌خورد، او کیف می‌کند. می‌گوید: نوش جانت، امّا دیگر حالا بزرگ شده رویش نمی‌شود برود لپش را بگیرد و بکشد امّا همان حالت کیف هست.

 
می‌خواهم عرض کنم پروردگار عالم هم به بندگانش کیف می‌کند. علّامه حسن زاده آملی بیان می‌فرمودند: ما چطور نسبت به اکل و شرب فرزندانمان به سرور و بهجت می‌افتیم، پروردگار عالم هم همین‌طور به سرور و بهجت می‌افتد و لذا هیچ گاه در باب هیچ چیزی منّت نمی‌گذارد و می‌گوید: من حتّی به تو عطا کردم که یک موقع تو خجالت نکشی.

 
امّا همین فرزندی که می‌بیند پدر و مادرش این ‌طور هستند، اگر با معرفت باشد، خودش باید بگوید: دست شما درد نکند، مامان دستت درد نکند، غذا خیلی خوشمزه بود و ... . وقتی چنین چیزی را بگوید، این مادر کیف می‌کند! در درونش وجدی به وجود می‌آید که فرزندش قدرشناس است. نمی‌خواهد منّت بگذارد، امّا قدرشناسی بحثش جداست.

 
لذا امکان دارد من و شما چیزی نگوییم، امّا او هم با عنایتی که دارد، همیشه بهترین چیز را که ما دوست داریم برای من و شما درست می‌کند. چیزی هم نمی‌گوید، امّا اگر یک موقعی کار به جایی بکشد، شاید یک گله‌ای بشود که مثلاً بگوید: یک دست درد نکند خشک و خالی هم نگفت – البته خدا در باب مادیات این گلایه را هم نمی‌کند - البته این، احتمال است و إلّا هیچ موقع هم نمی‌گوید امّا یک موقعی اصلاً لذّتش به این است که خوشش می‌آید بچه‌اش این‌ طور رشد پیدا کرده است.

 
حتّی بعضی‌ها که در بعد تربیتی، ضعیف هستند، هم همین حالت را دارند.  علّامه حسن‌زاده آملیمی‌فرمایند: مثلاً نگاه کنید بعضی‌ها در باب تربیتی، شاید در بعد قوی نباشند، ولی این ذات انسان است که خوشش می‌آید بچّه‌اش مثلاً این ‌طور قوی شده است. مثلاً بچّه یک مقدار جلوی پدرش می‌ایستد که این، بی‌ادبی است و نباید این کار را بکند. امّا بعد از اینکه قلدری کرد و رفت، پدر برمی‌گردد به همسرش می‌گوید: ببین! پدرسوخته مثل خود من، قلدر شده! یعنی کیف کرده که حالا مثل او شده، امّا در واقع این، بی‌ادبی است و عرض کردیم این در تربیت ضعیف است.

 
مثل اینکه پروردگار عالم نسبت به قلدری و بی‌ادبی آن شخص که به موسی ‌بن ‌عمران گفت: به خدا بگو من نمی‌خواهم تو خدای من باشی و رزق من را بدهی و ... ، چگونه برخورد کرد؟ گفت: تو نمی‌خواهی، ولی ما می‌دهیم! تو عارت می‌آید که بگویی: خدای من این است، امّا ما عارمان نمی‌آید که بگوییم: تو بنده مایی و ... .

 
*منّت نگذاشتن خدا، امّا زیر بار منّت بودن انسان!

 
منتها در مقابل ما هم باید مؤدّب باشیم. لذا این قسم اول که عرضه می‌دارد: «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» متعلّق به خداست. امّا در قسم بعدی از این فراز که می‌فرماید: «الْعَائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ»، یک مطلب هست. البته از آن «اللَّهُمَّ أَنْتَ‏ الْقَائِلُ‏ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ وَ وَعْدُکَ صِدْقٌ»، کلاً دارد این مسئله را بیان می‌فرماید و ذیل یک مطلب و یک مقوله دارد بیان می‌شود، امّا تقسیم بندی این بحث شده است. لذا «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏»، از ناحیه انسان است؛ یعنی انسان باید مؤدّب باشد و به پروردگار عالم بگوید: ما که همیشه زیر بار منّت تو هستیم.

 
این را عرض کردم که مثلاً اگر یک موقع کسی که خیّر، مؤمن و متدیّن بود و خدا به او لطف و مرحمت کرده و تمکّن مالی داشت؛ به من و شما یا به یک مجموعه‌ای کمک کرد، درست نیست که ما بگوییم: حالا این خدا به او داده، مگر چه کار کرده؟! این بی‌ادبی است. البته او نباید منّت بگذارد، امّا ما هم نباید بی‌ادب باشیم.

 
بارها این نکته را عرض کردم که حضرت ثامن الحجج، قبله ایران، آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) فرمودند: «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللّه عزّوجلّ» آن کسی که نسبت به آن مخلوقی که عامل می‌شود نعمتی به دستش برسد (چون صاحب نعمت که پروردگار عالم است، امّا شاید کسی باعث ‌شود نعمتی به فرد دیگری برسد)، تشکّر نکند و قدردان او نباشد، «لم یشکر اللّه عزّوجلّ» از پروردگار عالم هم تشکّر نکرده است. نمی‌تواند بگوید که من می‌گویم: «الحمدللّه رب العالمین»، همان کافی است. تا به من داد، می‌گویم: خدایا! شکرت، او هم خوب وظیفه‌اش بود، مگر از کجا آورده؟! خدا به او داده! خیر، این عین بی‌ادبی است.

 
در این فرازها عرض کردیم که پروردگار عالم مرحمت می‌کند، «وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة» و منع به عطیه‌اش هم نمی‌کند، امّا «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ» که می‌گوییم مِن ناحیة العبدللّه تبارک و تعالی است، و إلّا حضرت حقّ، منت‌گذار نیست. ما می‌خواهیم بگوییم: ما زیر بار منّت تو هستیم. او می‌گوید: نه من منّت نمی‌گذارم، امّا ما می‌گوییم: خیر، شما بزرگوارید.

 
دیدید در تعارف خودمان هم نسبت به همدیگر، این ‌طور بیان می‌کنیم که خیلی هم عالی است، حال نسبت به ذوالجلال و الاکرام عرضه نداشته باشیم؟! عبد، باید ادب داشته باشد و ادب هم اقتضا می‌کند انسان نسبت به پروردگار عالم بگوید: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ  بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» می‌دانیم تو داری عطا می‌کنی، لطف، محبّت و کرمت است، البته ما استحقاقی نداریم.

 
عبدی که وقتی غذا می‌خورد، این غذا تبدیل به گوشت، پوست، استخوان و خون می‌شود. بعد این گوشت و پوست و استخوان و تمام ماهیچه‌ها را نعوذبالله، نستجیربالله، پناه به ذات احدیّت در راه غیر خدا خرجش می‌کند، در حالی که پروردگار عالم آن رزق را به او داده. اگر خروجی این مطلب، خدای ناکرده در راه شیطان و ابلیس خرج بشود، معلوم است بشر باید خیلی بی‌ادب باشد. چون خداوند لطف کرده، محبّت کرده، عطا کرده و ما همیشه زیر بار منّت پروردگار عالم هستیم.

 
*دعای ابوحمزه؛ مرکز عرفان ‌سازی

 
ما چندین سال است که شرح دعای ابوحمزه را شروع کردیم و تا به حال فعلاً به اینجا رسیدیم، عرض کردم که دعای ابوحمزه یک مرکز عرفان سازی است. عرفان، عرفان که می‌شنویم و عارف بالله که می‌گوییم، توسط همین دعاست، اگر در آن تأمل کنیم. یک موقع است که ما همین ‌طور می‌خوانیم و می‌رویم. وقتی همین طوری می‌خوانیم، دیگر تأمل نمی‌کنیم که چه نکاتی دارد، در حالی که باید این نکات را از آن بیرون کشید.

 
به پروردگار عالم عرضه می‌داریم: «وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ «وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة»؛ اصلاً در صفاتت نیست که خودت امر به سؤال کنی و منع از عطیّه کنی. می‌گویم: ای خدا، شکی در این نیست که من وقتی درب خانه‌ات آمدم، تو عنایت می‌کنی و تا در زدم، عطا می‌کنی.

 
عطا یعنی استحقاقش را ندارم، لطف و محبّت توست، بزرگواری توست، تو داری عطا می‌کنی. حالا من بیان می‌کنم: «وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» من می‌دانم که همه مملکت تو زیر بار عطای تو هستند. دلیل چیست؟ آن وقت عطای تو مگر یکی دوتا است؟ این بماند ان‌شاءالله در جلسه بعد عرض می‌کنیم.

 
از آنجایی که شروع کردیم بیان کردیم: «اللَّهُمَّ أَنْتَ‏ الْقَائِلُ‏ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ وَ وَعْدُکَ صِدْقٌ- وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ‏ ... إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتک یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّة وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک» ، تا این‌جا که می‌فرماید: « الْعَائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ»، این قسم تمام می‌شود و به فراز بعدی می‌رویم.

 
*اهل مملکت خدا!

 
«وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ  بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» اهل مملکت هم که دیگر معلوم است، همه عالم هستند، فقط ما نیستیم، حیوانات هم هستند. یک روایتی هست که خیلی عجیب است و آن اینکه حیوانات بیشتر شاکرند و می‌فهمند. حتّی بال زدن پرندگان و این حرکات ماهیان و نوع آب خوردنشان و اینکه باید به سمت بالا بیایند و ...، همه این‌ها را به عنوان شکر پروردگار عالم بیان کردند.

 
*راه از بین بردن اثر لقمه شبهه‌ناک

 
لذا برای ما هم بیان کردند: با بسم‌الله الرحمن الرحیم شروع کنید و با حمد هم تمام کنید. اولیاء الهی هم بیان فرمودند: اگر احساس می‌کنید خدای ناکرده شبهه‌ای در بعضی از لقمات باشد، ولو به اینکه از حلال به دست آوردی، امّا نمی‌دانی؛ برای هر لقمه، بسم الله الرّحمن الرّحیم بگویید. این‌گونه خیلی از آمال و دردها هم از بین می‌رود و اگر مریضی هم در آن باشد که ما نمی‌دانیم، از بین می‌رود.

 
ما خیلی چیزها را نمی‌دانیم، امّا احتمال مریضی هست، لذا بسم الله الرّحمن الرّحیم، خیلی خصایص دارد، امّا یکی از خصایص بسم الله الرّحمن الرّحیم در خوردن لقمه‌ها، این است که مریضی‌ها را از بین می‌برد. بد است آدم وقتی می‌خواهد غذا بخورد، بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم؟! مگر می‌شود کسی با نام پروردگار عالم چیزی را آغاز کند و آن ‌وقت در آن مفسده‌ای باشد؟! خیر، پروردگار عالم عنایت می‌کند.

 
*رأفت همیشگی

 
«وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِیَّاتِ عَلَى أَهْلِ مَمْلَکَتِک‏» حالا عرض می‌کنم که اهل مملکت، همه را شامل می‌شود و پروردگار عالم به همه عطا می‌کند، منت هم نمی‌گذارد، امّا ما همیشه زیر بار منّتش هستیم. یعنی ادب اقتضا می‌کند که این چنین باشیم.

 
عرض کردم که چند مطلب را باید در ذهنمان به عنوان کد بچرخانیم، اگر این چند کد را دائم در ذهن بچرخانیم، دائم در عنایت پروردگار عالم هستیم و اصل هم آن چند کد همیشگی است که اگر این‌طور بشود، همیشه انسان در رأفت و محبّت پروردگار عالم هست و حواسش هم همیشه جمع است.

 
«الْعَائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ»، نسبت به خلق خودت، محبّت و رأفت تو، همیشگی است. عائد است، یعنی تکرار می‌شود. عود که بیان می‌کند، همیشگی است و بعد بیان می‌کنیم که چرا بیان می‌کند: «بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِکَ».

 
خلاصه اینکه پروردگار عالم خیلی لطف دارد. می‌گوید: مسئلت کنید، هیچ موقع هم قانع نمی‌شود. مسئلت نکرده هم مرحمت می‌کند. حتّی کسی را هم که نمی‌شناسد، به او مرحمت می‌کند. حتی به یک بی‌ادبی، مثل گبر هم مرحمت می‌کند و موسی مؤدّب، می‌داند باید بگوید و امانتداری ‌کند، امّا حرف نمی‌زند. وقتی خود پروردگار عالم می‌گوید: بگو، با خجالت بیان می‌کند. لذا این دو بال پرواز (اطاعت و ادب) در انبیاء بیشتر است.

 
*فقیر پروردگار عالم یا سلطان سلاطین عالم؟!

 
حتی آن را هم بیان می‌کند که من می‌دهم، من عطا می‌کنم که عطا، لطفش است؛ بدون هیچ منّتی است. تازه یک کاری می‌کند که یک مواقعی ما فکر کنیم که راستی راستی مستحقش هستیم. یک موقع‌هایی ما گردن‌کشی هم در برابر پروردگار عالم می‌کنیم و می‌گوییم: حقّم است.

 
دیدید مثلاً یک کسی در مقابل فرزندش می‌گوید: من حقّم است؟! ما هم ممکن است تصوّر کنیم حقّمان است، ولی در اصل ما هیچ حقّی نداریم. حتّی حقّ نفس کشیدن هم نداریم، والله نداریم، چون خودش نفس را داده و خودش هم می‌گوید: بکش و هرموقع هم که بخواهد می‌گیرد. وقتی یک کسی می‌میرد، معنی‌اش چیست؟ یعنی حقّ نفس کشیدن ازاو گرفته شد. هوا که همان هواست، امّا مرد؛ یعنی تمام شد. ما چه ادّعایی در مقابل پروردگار عالم داریم؟! این نکته خیلی مهمی است، در آن تأمّل کنیم. این لطف خداست.

 
خدایا! تو این‌ طور مرحمت می‌کنی و ما هم این‌طور گناه می‌کنیم و بی‌ادبی می‌کنیم. باز هم لطفش است، باز هم عطایش هست، باز هم مرحمت می‌کند، باز هم رزق می‌دهد، باز هم آبرو می‌دهد، باز هم عنایت می‌کند به امیدی که یک روز راستی برگردیم. به امیدی که یک روز به ما بفهماند که شما هیچید، خدا کند که بفهمیم. «یا ایّها النّاس انتم الفقراء الی اللّه» که البته عند الاولیاء، فقیر پروردگار عالم، سلطان سلاطین عالم است، اگر انسان بفهمد!

 
*بدترین خواب

 
خدایا! ما را از خواب غفلت بیدار بگردان. همین دعای روز اوّل ماه مبارک که عرض کردم هر روز بخوانید: «اللّهمّ اجعل صیامی فیه صیام الصائمین وقیامی فیه قیام القائمین ونبّهنی فیه عن نومة الغافلین»، پس یعنی خوابم، خواب غفلت است که خواب غفلت، بد خوابی است. خدایا! ما را از خواب غفلت بیدار و هشیارمان بگردان.

:: بازدید از این مطلب : 2935
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران