میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 17
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 538
:: باردید دیروز : 360
:: بازدید هفته : 2970
:: بازدید ماه : 9101
:: بازدید سال : 15317
:: بازدید کلی : 15317
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 04 شهریور 1392

 از امام جعفر صادق علیه السلام نقل کرده‌اند که فرمود: نمازگزار سه فایده به دست می‌آورد:
1. هر گاه به نماز می‌ایستد، خوبی‌ها و نیکویی‌‌ها از پهنه آسمان بر سرش فرو مى‌ریزد.
2. فرشتگان او را از زیر پاهایش تا فراز آسمان احاطه و او را در برمى‌گیرند.
3. فرشته اى او را ندا مى‌دهد: اى نمازگزار، اگر میدانستی با چه کسى مناجات مى کنى، هرگز روی نمی‌گرداندی و به دیگرى توجه نمی‌کردی.

متن حدیث:

عن جمیل عن أبی عبد الله علیه السلام قال للمصلی ثلاث خصال إذا قام فی صلاته یتناثر علیه البر من أعنان السماء إلى مفرق رأسه و تحف به الملائکة من قدمیه إلى أعنان السماء و ملک ینادی أیها المصلی لو تعلم من تناجی ما انفتلت ؛


«ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال،صفحه 77»
 

:: بازدید از این مطلب : 1612
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 04 شهریور 1392

به نقل از تسنیم، وقایع اخیر در سوریه و حمله تروریست‌های وهابی به ساحت مقدس حرم حضرت زینب(س) و مزار صحابه‌های پیامبر(ص) باعث شهادت بسیاری از شیعیان و دوست داران اهل بیت عصمت و طهارت شد. اما این کشتار به دست سلفی‌های سوریه از انگیزه شیعیان برای حمایت از حرم خاندان اهل بیت(ع) نشده است و هر روز تعداد این مدافعانِ حرم بیشتر می‌شود. همین موضوع بهانه‌ای برای شاعران دغدغه مند انقلاب است تا اشعاری در این زمینه را در تاریخ ثبت کنند. «سجاد شاکری» شاعر و فعال عرصه رسانه قطعه شعری را در رثای مدافعان حرم حضرت زینب(س) سروده است:

ما را ز خاندان کرم آفریده‌اند

یک موج، از تلاطم یَم آفریده‌اند

ما را فدائیان پسرهای فاطمه(س)

"ما را شهید میر و علَم آفریده‌اند"

ما را به اعتبار عنایات فاطمه(س)

گریه کنان حضرت غم آفریده‌اند‎

بهر بریدن سر اولاد عمر و عاص

در جان ما غرور و غژم آفریده‌اند

هر یک ز ما حریف دو صد لشکر یزید!!

(زین رو ز شیعه عده کم آفریده‌اند)

دجّال ها و حرمله ها را مهاجم و ...

... ما را "مدافعان حرم" آفریده‌اند‎

. . .

سیّد علیِ خامنه ای (پیر عشق) گفت:

"فریاد را علیه ستم آفریده اند"

 
این تصویر از حرم حضرت زینب سلام الله علیها مربوط به 2روز پیش است.

:: بازدید از این مطلب : 1686
|
امتیاز مطلب : 56
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 04 شهریور 1392

فدایی زینب(س)

همان روز اول که آمدن هادي با ما قطعي شد، آمد که وسايل را تحويل بگيرد. وسواس داشت که زودتر به زير و بم «دوربین» جديد آشنا شود. فردايش آمد پرسيد: «سيد وقت داري»؟ مقابلم که نشست گفت: «سفارشي چيزي داري»؟ گفتم: «کفش خوب بردار و زنده برگرد». اين‌طور بود که براي اولين بار با هم همکلام شديم.

دو روز از رسيدن‌مان به سوريه نگذشته بود که با هم رفتيم حلب. سر نترسي داشت ولي بي‌ترسي‌اش از حماقت نبود. از اطمينان بود. انگار تکليفش را مي‌دانست. همين بود که هر شب که برمي‌گشتيم هتل، با اشتياق تصويرهاي آن روزش را نشانم مي‌داد و به بحثم مي‌کشيد سر قاب و زاويه و موضوع. مثل شکارچي‌ها چشم‌هايش برق مي‌زد وقتي از سوژه‌هايي که گرفته بود حرف مي‌زد... و اگر سوژه‌اي از دستش در رفته بود به‌وضوح کلافه مي‌شد.

يک هفته شده نشده، پلاني نشانم داد از دخترک سرايدار مدرسه‌اي که سر کارش مانده بود و مدرسه خالي را جارو مي‌زد. دخترک سرش را از پنجره درآورده بود و براي دوربين هادي شکلک در مي‌آورد. پلان که تمام شد ديدم چشمش نم دارد. گفت: «سيد! کار و اينا سر جاش، دلم واسه دخترم تنگ شده». برايم گفت که رضوانه‌اش سه‌ساله است و خيلي بابايي است و ...

هادي دو تفاوت عمده با بقيه مستندسازهايي که آمدند سوريه داشت. اول اينکه خيلي زود دلش براي خانه تنگ شد، و دوم اينکه تا کارش تمام نمي‌شد در لوکيشن مي‌ماند. رفته بوديم از مقاومت مردم سوريه در برابر يکي از عجيب‌ترين جنگ‌هاي تاريخ فيلم بسازيم. هادي بيشتر موضوع کارش نيروهاي "دفاع وطني" بودند که هسته‌هاي مقاومت تشکيل داده بودند و از محله‌ها و شهرهاي خود در مقابل تکفيري‌ها دفاع مي‌کردند. از زندگي، خانواده، کار، آموزش نظامي، تجهيز و نهايتاً عمليات اين نيروها تصوير مي‌گرفت. مستند «دسته ايمان، از گردان کميل» سيد مرتضي آويني را مدام مرور مي‌کرد و دنبال بهينه‌کردن مدل آن براي جنگ سوريه بود. ايده‌اش اين بود که هر کدام اين بچه‌هاي سوري، روايتي منحصر به فرد از يکي از نقاط عطف تاريخ بشر هستند.

يادم هست در بازگشت از حلب، يک شب که در لاذقيه منتظر هواپيما مانديم و بعد از دو هفته خاک و پشه و تير و ترکش، ساحل مديترانه خيلي به جان‌مان نشسته بود، آهي کشيد و گفت: «سيد! خوبه‌ها، ولي کاش مي‌شد با خانوم بچه‌ها ميومديم».

سفر بعدي که معلوم شد من راهي نيستم، زنگ زد و گفت: «ميومدي حالا، بي‌تو صفا نداره‌ها» و من گفتم که نمي‌شود و کار دارم و بايد خانه پيدا کنم و اسباب بکشم و ... سفارش دادم که برايم فلان چيز را از فلان جا بخرد و به راننده هميشگي‌مان سلام برساند و به آشپز خوش‌دست فلان هتل سلام برساند و سالم برود و سالم برگردد.

خبر شهادتش را که شنيدم فقط پرسيدم کجا؟ راوي گفت ريف دمشق. و من ذهنم رفت به ريف دمشق، کوچه‌هايي که با هم دويده بوديم، کفش خاکستري‌اش که روز اولِ بدو بدو زبان باز کرده بود، و کت و شلواري که آورده بود مخصوص اينکه اگر خواستيم برويم زيارت عمه بزرگ بپوشد و شيک باشد.

مي گويند مهم است به دست چه کسي کشته مي‌شوي. اصلاً درست و غلط بودن راهت را نشان مي‌دهد انگار. رضوانه‌ی هادي اگر از من چون و چراي رفتن بابايش را بپرسد، به او خواهم گفت که من و بابا شنيديم که آن‌طرف خط، بعد از اذان صبح فرياد مي‌زدند لبيک يا يزيد، لبيک يا معاويه...

                                  سید علی فاطمی
                                  مستندساز همرزم شهید

 

:: بازدید از این مطلب : 1917
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
دوشنبه 04 شهریور 1392
مناجات با خدا
  

*مهربانی تو خدا/از تو جدا/شدم من ِ عاصی

زندانی ِ گُنَه و/جُرم و خطا/شدم من ِ عاصی

عبد سر افکنده منم/از گنه شرمنده منم

لیکن از لطف و کرمت/ای خدا آکنده منم

گذشته از حَد شد/گناه من اَلعَفو

ولی خجل هستم/خدای من اَلعَفو

گشته از دیده ی دل/اشک خجالت روان

خون کردم با گنهم/قلب امام زمان

شکسته قلب و رو سیهم/ببین که من گم کرده رَهَم/رَهی نشانم ده

بده به راه خود مَدَدَم/برای ترک فعل بدم/خودت توانم ده


:: بازدید از این مطلب : 2505
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 03 شهریور 1392

زندگینامه ابوعلی سینا

ابوعلی سینا، حسین ‏بن‏ عبدالله معروف به ابوعلی یا ابن سینا، ملقب به شیخ الرئیس، رئیس العُقلا و شرف الملک در مورخه سوم صفر سال 370 هجری قمری در یکی از روستاهای بخارا به نام اَفشنه به دنیا آمد.

بخارا در آن زمان پایتخت سامانیان بود و اکنون، شهری است در جمهوری ازبکستان، پدرش که از مردم بلخ بود، پیش از تولد ابن سینا به بخارا آمد و به کاری در دستگاه حکومتی بخارا گماشته شد، از آن جا زنی به نام ستاره گرفت و از آن زن ابن سینا و برادرش محمود متولد شدند. پدر ابن سینا، مردی دانش دوست بود و با فراهم کردن امکانات و تشویق ابن سینا سهمی بسزا در پیشرفت علمی او داشته است.

ابوعلی حسین بن عبدالله سینا، نابغه ی ایرانی، در هفت سالگی قرآن و بسیاری از مباحث ادبی را آموخت و باعث شگفتی همگان شد. پس از آن منطق، فلسفه و طب را فرا گرفت و در این رشته ها به قله های رفیع و بلندای علمی نایل گشت. سپس به الهیات رو آورد و در این رشته نیز چون دیگر رشته ها، تبحر یافت. درباره ی گستره ی علمی و فعالیت او همین بس که تا پانصد کتاب ، رساله و مقاله به او نسبت می دهند.

ابن سینا هوش و حافظه‏ای خارق العاده داشت، سرعت یادگیری‏اش شگفت بود، به گونه‏ای که توانست بسیاری از علوم را بی‏استاد بیاموزد و گاهی نیز بر استادان خویش خرده می‏گرفت و به آنان علم می‏آموخت. در معالجه و درمان بیماران بسیار حاذق و دارای سرعت عملی شگفت بود، به طوری که در همان ایام جوانی شهرتی عالم‏گیر یافت و بسیار از دانش‏مندان در مسائل مشکل به او رجوع می‏کردند و او با درایت و تسلط کامل به آنان پاسخ می‏گفت.

ابوعلی ‏سینا، نه تنها یکی از بزرگ‏ترین فیلسوفان جهان، بلکه یکی از برجسته‏ترین چهره‏های تاریخ پزشکی در همه دوران‏هاست. مهم‏ترین اثر وی در پزشکی، کتاب قانون (القانون فی الطب) است که آن را پیش از سال 406 هجری قمری، یعنی در حدود 35 سالگی تألیف کرده است. این کتاب طی چندین سده، چه در سرزمین‏های اسلامی و چه در اروپای سده‏های میانه، همه کتاب‏های دیگر را در سایه خود نهاده بود. اعتبار و شهرت کتاب قانون در محافل پزشکی جهان اسلام تا بدان جا رسیده‏بود که نظامی عروضی درباره آن چنین می‏گوید: «اگر بقراط و جالینوس زنده شوند، روا بُوَد که پیش این کتاب سجده کنند». البته ابن سینا به جز قانون، کتاب‏های دیگری هم در علم پزشکی نوشته است؛ کتاب‏هایی مانند الارجوزةٌ فی الطب که در قالب شعر نوشته شده و خلاصه مطالب کتاب قانون است، مقالة فی احکام الادویه القلبیه، رساله فی الفَصد، رساله فی القولنج و... .

مذهب ابن سینا

بدون شک ابن سینا که درخانواده‏ای شیعی مذهب در بلخ به دنیا آمد، خود نیز مسلمان و قایل به مذهب تشیع بوده است.

ابن‏سینا افکار و عقاید خود را درباره مسأله‏های مختلف علمی، در محفل‏های رسمی و دیگر، هر چند که قیدها و تشریفات بر مجلس حاکم بود، بی‏پروا ابراز می‏داشت و عقاید و افکار غلط و کج را با دلیل‏های محکم به شدت رد می‏کرد. برای همین، بیشتر دانش‏مندان از مناظره با او دچار رعب و وحشت می‏گشتند؛ زیرا دلیل‏های او بر اطلاعاتی وسیع و گسترده در مبحث‏های گوناگون استوار بود. او بیشتر با تقریرها و اظهارهای خود اشخاص، علیه آنان استدلال می‏کرد. در نتیجه این مسأله‏ها و عامل‏هایی چون رشک و حسادت، باعث کینه و دشمنی بعضی از دانش‏مندان و کم مایه‏گان، با او گردید تا جایی که بعضی از آنان، ابن سینا را تکفیر کردند و ابن سینا نیز در جواب آنان این دو بیتی را سرود:

کفر چو منی گزاف و آسان نبود

محکم‏تر از ایمان من ایمان نبود

درد هر یکی چو من و آن هم کافر

پس در همه دهر یک مسلمان نبود

 

هم‏چنین شیخ الرئیس عشق و علاقه خود را به مولا علی علیه‏السلام چنین بیان می‏کند:

تا باده عشق در قدح ریخته اند

واندر پی عشقْ عاشق انگیخته‏اند

با جان و روان بوعلی، مهر علی

چون شیر و شکر به هم برآمیخته‏اند

بر صفحه چهره‏ها خط لم یزلی

معکوس نوشته‏اند نام دو علی

یک لام و دو عین، با دویای معکوس

از حاجب و عین و اَنف با خط جلی

تالیفات ابو علی سینا

از ابن‏سینا 456 کتاب و رساله در رشته‏های طب، فلسفه، حکمت، منطق، فقه، بیان، علوم طبیعی و ماوراءالطبیعه، نجوم و هیأت و ریاضیات، گیاه‏شناسی، لغت، عروض، شعر و موسیقی به جای مانده است که از آن جمله است: الاشارات و التنبیهات فی المنطق و الحکمه از مهم‏ترین نوشته‏های او در فلسفه و حکمت؛ شفا که در حکمت است و به زبان‏های بسیار ترجمه شده؛ القانون فی الطب، در پزشکی که به بیشتر زبان‏های دنیا ترجمه شده و حاشیه‏های بسیار بر آن نوشته شده و معروف‏ترین کتاب او در رشته پزشکی است.

رحلت ابو علی سینا

در یکی از جنگ‏های علاءالدوله، بوعلی دچار بیماری قولنج گشت. ابن سینا به مداوای خود پرداخت، ولی سودی نبخشید و بعد از مدتی بیماری صرع و روده نیز بدان افزوده شد. معالجات بسیار بوعلی و دیگر طبیبان هیچ گاه به ثمر ننشست.

وقتی بوعلی به شهر همدان رسید، ضعف بر او چیره شد و دیگر قدرت برخواستن نداشت. پی برد که دیگر معالجه سود ندارد و تسلیم تقدیر الهی گشت. پیوسته قرآن می‏خواند و از خداوند طلب آمرزش می‏کرد. اموال خویش را به فقیران بخشید. ابوعلی در دو هفته آخر عمر پر بار خویش، به اطعام فقیران پرداخت و بردگان را آزاد ساخت و تمام قرآن را هر سه روز یک بار تلاوت کرد تا سرانجام در 58 سالگی، در روز جمعه اول رمضان سال 428 هجری قمری، مطابق 28 خرداد ماه 416 هجری شمسی در همدان بدرود حیات گفت و بدین سان، شمع زندگی یکی از درخشان‏ترین چهره‏های علم و حکمت جهان خاموش شد.

قسمتی از وصیت نامه ابوعلی سینا

ابن سینا در قسمتی از وصیت نامه خود به ابوسعید ابوالخیر آورده است: «باید دانست که افضل حرکات نماز است و بهترین سکنات روزه و نافع‏ترین خیرات و مبرات صدقه و پاکیزه‏ترین خوبی‏ها تحمل سختی‏ها و باطل‏ترین سعی‏ها لجاج است و بهترین اعمال آن است که از نیت خالص صادر گردد و بهترین نیت آن است که از علم حاصل شود. جود و بخشش به قدری که مقدور باشد، مطلوب است و برای مساعدت مردم ارتکاب اموری که خلاف طبع باشد رواست. در اوضاع شرعی و احترام به سنت‏های الهی و مواظبت بر عبادات بدنی، به هیچ وجه تقصیر جایز نیست. حکمت و دانش اساس و مایه برتری انسان است بر غیر و در تحصیل دانش معرفت الهی بر همه چیز مقدم است؛ زیرا شرافت هر علمی بسته به موضوع آن است.»


:: بازدید از این مطلب : 2804
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 03 شهریور 1392

در رژیم غذایی ما برخی از مواد غذایی یافت می‌شوند که ما با خوردن آنها به کند ذهنی و نابودی هوش بیشتر کمک می‌کنیم

همه ما با آن دسته از مواد‌غذایی که باعث حملات قلبی، چاقی، سرطان و دیگر موارد ذکر نشده‌ای که تند و زننده هستند آشنا هستیم. اما در واقع خوراکی‌هایی وجود دارند که خوردن آنها باعث نابودی هوش می‌شود.

این دسته از مواد غذایی شامل الکل، مواد ‌غذایی کم‌ارزش، قندهای مصنوعی است که باعث بیماری‌های فوق‌الذکر می‌شود.

بنابراین، اساساً آنچه برای باقی‌ماندن در بدن بد است که بخوبی در مغز ذخیره نشود.

گیج کننده است که در زندگی ما هیچ راه فراری از این مواد غذایی وجود ندارد که در این لیست ذکر شده است.

اما به یاد داشته باشید که برای زندگی کردن به صورت سالم در حد اعتدال کلیدی وجود دارد.

اگر ما تعادل بین سالم و ناسالم بودن مواد غذایی را مدیریت کنیم، قطعا به ما اجازه داده می‌شود تا از خوش‌گذرانی‌های گاه به گاه، بیش از حد لذت بریم.

1. الکل

قطعا برای شهرت الکل به عنوان قاتل مغزی خود متعجب نمی‌شویم.

ما معمولاً از پیامدهای مخرب و ویرانگر الکل بر کبد خود آگاهی داریم اما این در حالی است که الکل همچنین می‌تواند صدمات جدی به سلول‌های مغزی نیز وارد کند.

عوارض جانبی شناخته شده از الکل شامل لغزش‌های حافظه و عدم تمرکز است. سوء مصرف طولانی مدت الکل نیز باعث اختلال در قوای شناختی می‌شود.

2. تنقلات

برگرها، سرخ‌کردنی‌ها و چیزهایی شبیه آن ما را دچار وسوسه ‌می‌کند اما خوردن این مواد غذایی باعث انباشته شدن چربی‌ها ‌می‌شود که این امر اعتیاد را بوجود می‌آورد.

مصرف نامحدود تنقلات مانع تولید «دوپامین» می‌شود که ماده شیمیایی «شادی» در بدن ما است و علائمی را به وجود می‌آورد که با نوسان اخلاقی و افسردگی ارتباط دارد.

3. محصولات غذایی غنی از قند

قند‌های ذخیره شده که مسبب مشکلات عصبی است.

مصرف بیش از حد قند منجر به کاهش تولید یک ماده شیمیایی در مغز می‌شود که به عنوان فاکتور نوروتروفیک مشتق شده از مغز شناخته شده است.

نبود این ماده باعث اختلال در یادگیری و همچنین به خاطر سپردن می‌شود. طبیعت اعتیاد‌آور شکر عواقب بلند مدتی بهمراه دارد به طوریکه بر توانایی یادگیری تاثیر می‌گذارد و مهارت‌های شناختی را تضعیف می‌کند.

4. مواد غذایی سرخ شده

مواد غذایی سرخ شده، به سبک پخت جنوبی در جنوب شرقی آمریکا به عنوان «کمربند سکته مغزی» شناخته شده است.

سطوح بالای چربی و کلسترول موجود در مواد غذایی سرخ شده بر دیواره‌های شریان تامین خون به مغز رسوب می‌کند؛ عدم خون‌رسانی کافی در نهایت باعث سکته مغزی می‌شود.

بنابراین، هنگامی که در رژیم غذایی به طور منظم شامل مواد غذایی سرخ شده باشد، شما بیشتر با دردسر و مشکلات مواجه می‌شوید.

5. وعده‌های غذایی منجمد شده

اکثر افراد در زندگی خود به دلیل زمان کمی که دارند مجبور می‌شوند که غذاهای خود را فریز کنند.

مصرف مواد غذایی یخ زده، به طور منظم می‌تواند خطر ابتلا به بیماری آلزایمر را افزایش دهد و همچنین به زوال عقل که تخریب سلول‌های مغزی در طول زمان است،‌ منتهی شود.

6. محصولات غذایی شور

مواد غذایی شور درست مانند مواد قندی، می‌تواند اعتیاد آور باشد و با عواقب خطرناک همراه باشد.

سدیم در تغییرات فشار خون شناخته شده است اما نکته اینجاست که آیا می‌دانید که این ماده می‌تواند همچنین توانایی‌های تفکر ما را مختل سازد؟

نه برای هر چیزی پزشکان به ما توصیه نمی‌کنند که مصرف نمک را کم کنیم.

نمک، به عنوان یک ماده نگهدارنده در ترشی‌ها استفاده می‌شود، پس از زیاده‌روی در خوردن آن خودداری کنید.

7. پروتئین‌های فرآوری شده

پروتئین‌ها و چربی‌ها چیزهایی که ما از دوران مدرسه آنها را می‌شناسیم.

زمانی که پروتئین‌ها فرآوری می‌شوند و تبدیل به سوسیس، پپرونی و کالباس، می‌شوند پروئتین‌ها خطرناک می‌شوند.

مواد نگهدارنده، مانند نیترات سدیم، زمانی که در فرآوری گوشت با پروتئین‌ها ترکیب می‌شود بسیار سرطان زا می‌شوند.

8. نیکوتین

نیکوتین زمانی که به میزان بالا مصرف می‌شود به دلیل کاهش عرضه خون و اکسیژن به مغز به عنوان عامل سرطان شناخته می‌شود.

علاوه بر این، سفت ‌شدن مویرگ‌ها و تأثیر بر عملکرد انتقال دهنده‌های عصبی و انتقال مواد شیمیایی در بدن از دیگر عوارض آن به شمار می‌آید.

9. شیرین کننده‌های مصنوعی

بسیاری از ما نسبت به این موضوع که شیرین کننده‌های مصنوعی در زندگی ما فاقد آسیب هستند دارای تصور غلط هستیم.

استفاده از شیرین‌کننده‌های مصنوعی در نهایت به آسیب‌های مغزی منتهی می‌شود.

10. چربی‌های ترانس

چربی‌های ترانس (trans fats) هنگام افزودن هیدروژن به روغن‌های مایع گیاهی (عمل هیدروژنه کردن)، برای بالابردن نقطه ذوب آنها (جامد کردن) جهت افزایش طول عمر و پایداری شان به وجود می‌آیند.

چربی‌های ترانس در روغن‌های شیرینی‌پزی، روغن نباتی جامد، مارگارین‌ها، شیرینی‌ها، غذاهای حاضری، غذاهای سرخ شده مثل پیراشکی و سیب‌زمینی‌ سرخ‌کرده و سایر غذاهایی که با روغن‌های هیدروژنه، پخته یا سرخ شده‌اند، یافت می‌شوند.

مصرف چربی‌های ترانس خطر ابتلا به بیماری کرونر قلبی را افزایش می‌دهد؛ در طی یک دوره، ما را با درد و رنج یک سکته مغزی حساس مواجه می‌سازد.

همچنین، مصرف این نوع چربی سبب کم شدن حجم مغز می‌شود که در نهایت به بیماری آلزایمر منتهی می‌شود.

نویسنده این مقاله: رینوکا ساوانت (Renuka Savant)

مترجم: مریم قره داغی


:: بازدید از این مطلب : 2851
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 02 شهریور 1392

همسر شهید اندرزگو، اسطوره مبارزه با رژیم پهلوی، اخیرا در مصاحبه‌ای با وحید یامین‌پور و در قالب مستند «شاهد عینی» به بیان خاطره‌‌ای جالب توجه از پیش‌بینی این شهید بزرگوار درباره رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداخته است.

به گزارش رجانیوز، كبري سيل سه پور که به بهانه تهییه مستند «شاهد عینی»  مقابل دوربین رفته بود، با اشاره به خاطره‌ای از همسر شهیدش سید علی اندرزگو از پیش گویی این شهید بزرگوار درباره ریاست جمهوری رهبر معظم انقلاب آنهم پیش از پیروزی انقلاب اسلامی خبر داد.
 
همسر شهید در پاسخ به سوال یامین‌پور مبنی بر اینکه خیلی برایمان مهم بود که ماجرای پیش‌بینی شهید اندرزگو درباره ریاست جمهوری مقام معظم رهبری را از زبان شما بشنویم گفت: به خدا هرکس دست از آقا بکشد ضرر کرده است. این چیزی است که شهید اندرزگو به من گفت. 

یک‌دفعه کارتر با همسرش به ایران آمده بود، شهید نشسته بود [و از تلویزیون] نگاه می‌کرد؛ گفتم: آقا! برای این قضیه هیچ‌کار نکردی!؟(چون گفته بود 6 ماه می‌خواهم زحمت بکشم و ان شاءالله پهلوی را از بین ببرم) گفتم پس چه شد؟ چرا راهی پیدا نمی کنی؟ باز دوباره امریکایی‌ها به ایران آمدند!

گفت: پهلوی یا به دست من یا با خون من از بین می‌رود! بعد از آتش قلیان یک ذغال سرخ برداشت و روی دست گرفت، گفت حفظ دین برای مردم در آخرالزمان مثل تحمل کردن آتش این ذغال می‌ماند! قشنگ کف دستش بود؛ گفتم: آقا! دستت نمی‌سوزد؟ گفت بدن ما به آتش جهنم هم نمی‌سوزد.

بعد گفت دو سال اول انقلاب همه ملت ایران مورد امتحان خدا قرار می‌گیرند و بعد از دو سال سید علی نامی می‌آید رئیس‌جمهور می‌شود. من گفتم: سید علی خودت هستی دیگر؟ خودت می‌خواهی رئیس جمهور بشوی؟! گفت آن‌موقع من نیستم، آن موقع کس دیگری است می‌آید رئیس جمهور می‌شود و بعد از چند سال که بگذرد آقا امام زمان ظهور می‌کنند.

برای من خیلی تکان‌دهنده بود. بعد از این‌که آقا رئیس‌جمهور شده بود به بچه‌ها گفتم  که به ایشان بگویند و بچه‌ها هم گفتند. این خاطره‌ای بود که من از زبان خودشان شنیدم و این آتش هم برای فهم چگونگی دین‌داری مردم در آخرالزمان واقعاً برای من جالب بود که دستش نسوخت، یعنی همان‌طوری که [ذغال] را کف دستش نگه داشت، دوباره آن آتش سرخ را گذاشت روی همان قلیان.
 
گفتنی است مستند «شاهد عینی» به سفارش سازمان رسانه‌‌ای اوج و در قالب 36 قسمت با اجرای وحید یامین‌پور و تحقیق و پژوهش محمد حسن روزی طلب در دست تهیه و تولید است.
 
 
 

:: بازدید از این مطلب : 2669
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 02 شهریور 1392

15 شوال سال سوم هجری شرایط جنگ برای مسلمانان در غزوه احد به حدی سخت و ناگوار شد که در این جنگ امیرالمؤمنین به همراه تعداد اندکی از یاران رسول خدا(ص) در حمایت و حفاظت از پیامبر اکرم(ص) جان خویش را در طبق اخلاص گذاشتند.

با اینکه سپاه اسلام در گام اول نبرد با سپاهیان کفر پیروز شدند، عده‌ای از آن‌ها برای به دست آوردن غنایم جنگی گردنه احد را رها کردند و این رها ساختن تنگه مهم و سوق الجیشی احد سبب شد که وضع جنگ به گونه‌ای دیگر رقم بخورد، در این هنگام بود که سپاه دشمن از پشت به سپاه اسلام حمله کرد و عده بسیاری از مسلمانان را به شهادت رساندند، از جمله آن‌ها حضرت حمزه سیدالشهدا(ع) بود.

این یار صدیق و با وفای نبی که شجاعتش زبانزد خاص و عام بود، ناجوانمردانه از سوی غلام «هند جگرخوار» مورد حمله قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد، به منظور پاسداشت و گرامیداشت این شهید بزرگوار با چند تن از کارشناسان تاریخ اسلام گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌آید:

*توصیه پیامبر(ص) برای اقامه عزا برای حضرت حمزه(ع)/کمانی که حمزه(ع) بر سر ابوجهل کوبید

محمدحسین رجبی دوانی کارشناس تاریخ اسلام با بیان اینکه اسلام آوردن حضرت حمزه(ع) موجب تقویت پیامبر(ص) و موقعیت اسلام شد، می‌گوید: در میان بنی‌هاشم، حضرت حمزه(ع) با اندکی تأخیر نسبت به برخی دیگر از بستگان حضرت رسول(ص) دعوت ایشان را پذیرفت، البته آنچه که از نقل تاریخ برمی‌آید زمان اسلام آوردن حضرت حمزه(ع) خیلی هم با فاصله زمانی صورت نگرفت.

وی با اشاره به ماجرای اهانت ابوجهل به ساحت پیامبر(ص) و واکنش حضرت حمزه(ع)، ادامه می‌دهد: از آنجایی که حضرت حمزه(ع) عادت داشت بعد از شکار به طواف کعبه می‌رفت، لذا کنیزی که شاهد اهانت ابوجهل به شخص پیامبر(ص) بود جلو رفت و به حضرت حمزه(ع) گفت: من شاهد بودم که چگونه ابوجهل به برادرزاده‌ات اهانت کرد، حمزه(ع) به شدت برآشفت و با کمان خود بر سر ابوجهل زد و او را خونین کرد و اینجا بود که حضرت حمزه(ع) فریاد برآورد: چرا تو این گونه با برادرزاده‌ من رفتار می‌کنی، مگر نمی‌دانی من به آیین او درآمده‌ام لذا از اینجا به بعد دیگر ایمان حضرت حمزه(ع) برای همگان مشخص شد.

این کارشناس تاریخ اسلام درباره علت اختصاص لقب «سید‌الشهدا» به حضرت حمزه(ع) توسط پیامبر(ص)، اظهار می‌دارد: در طول دوران رسالت پیامبر(ص) هیچ جنگی مانند جنگ احد، ضایعات و تلفات شدیدی نداشت، مهم‌ترین فردی که در جنگ احد به شهادت رسید حضرت حمزه(ع) بود، فردی که زحمات بسیاری برای اسلام کشید و تا پایان حیات حضرت رسول(ص) شهیدی که هم ‌ردیف حضرت حمزه(ع) باشد را مشاهده نمی‌کنیم.

وی با اشاره به سفارش و توصیه پیامبر(ص) برای برپایی مراسم عزاداری برای حضرت حمزه(ع)، می‌افزاید: وقتی پیامبر(ص) مشاهده کرد که اکثر شهدا زائر و گریه کن دارند، از غربت عموی خود منقلب شد و به عزاداری برای او پرداخت وقتی مردم دیدند که چگونه حضرت رسول(ص) بر سر مزار عموی خود عزاداری می‌کند، آن‌ها هم حمزه سیدالشهدا(ع) را ارج نهاده و بر سر مزارش حاضر شدند.

*دو وزیر زمینی پیامبر(ص) چه کسانی بودند؟/ پیامبر(ص) چند تکبیر بر سر پیکر مطهر حمزه(ع) سر داد

حجت‌الاسلام جواد عظیمی کارشناس تاریخ اسلام با اشاره به جایگاه ویژه حضرت حمزه(ع) نزد پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع)، ابراز می‌دارد: رسول خدا(ص) چهار وزیر برای خود برگزیده بودند که جبرئیل و میکائیل دو وزیر آسمانی و حضرت حمزه و علی بن ابیطالب به عنوان دو وزیر دیگر پیامبر(ص) انتخاب شدند.

وی با بیان اینکه با اسلام آوردن حضرت حمزه(ع) در سال دوم بعثت زمینه استحکام اسلام فراهم شد،‌می‌افزاید: حضرت حمزه(ع) با شجاعت و دلاوری در جنگ احد، لقب سیدالشهدا را به خود اختصاص داد، همچنین القاب دیگری نظیر «اسد الله» و «اسد رسوله» از دیگر ایشان است.

عظیمی با اشاره به اینکه نخستین پرچم اسلام به دست حمزه(ع) برافراشته شد، بیان می‌دارد: حضرت حمزه(ع) به قدری در نزد پیامبر(ص) از ارزش و احترام برخوردار بود که پس از شهادت بر پیکر پاکش 70 تکبیر را با صدای بلند ذکر کرد.

*ماجرای آخرین دیدار حضرت حمزه(ع) در شب قبل از شهادت با پیامبر(ص)/حضرت حمزه(ع) درباره چه اموری شهادت داد

آیت‌الله محمدعلی جاودان استاد اخلاق نیز با اشاره به روایتی از امام موسی کاظم(ع) درباره آخرین شب زندگانی حضرت حمزه(ع) بیان می‌دارد: آن شبی که فردای آن، روز حضرت حمزه به شهادت می‌رسید، یعنی شب احد، پیامبر حضرت حمزه(ع) را صدا کرد. فرمود: ای عمو جان! نزدیک است تو از جمع ما غیبت کنی، غیبتی دراز و دور.

وی ادامه می‌دهد: زمانی که بر خدای تبارک و تعالی وارد شوی چه خواهی گفت؟، از تو شرایع دینت را بپرسند، شروط ایمانت را بپرسد چه خواهی گفت؟ حمزه گریه کرد و گفت: شما ارشاد کن و بگو من چه کار کنم چه بگویم؟ پیامبر(ص) فرمود: شهادت بده به وحدانیت الهی و اینکه من رسول حق خدا هستم، گفت: من شهادت دادم؛ هم به وحدانیت الهی شهادت می‌دهم هم رسالت شما را.

آیت‌الله جاودان می‌گوید: پیامبر(ص) ادامه داد: شهادت بده که بهشت حق است، آتش حق است، روز قیامت حق است، در آن شکی راه ندارد، صراط حق است. میزان حق است .... و بدان علی امیرالمؤمنین است، حمزه(ع) گفت: شهادت می‌دهم اقرار کردم، ایمان آوردم، تصدیق کردم، پیامبر(ص) اضافه فرمود: «وَ قالِ فاطِمة سَیِدة نِساءِ العالَمین»، «قالَ نَعَم صَدَّقتُ»، فرمودند: «قالَ وحَمزه سَیِد الشُهداء» ،این هم تصدیق کن که حمزه سید شهدا است! گریه کرد تا اصلاً به زمین افتاد، خودش را انداخته بود و مدام صورت پیغمبر را می‌بوسید.

وی می‌افزاید: بعد فرمود: باید اقرار کنی جعفر پسر برادرت در بهشت همراه ملائکه طیران خواهد کرد- حالا ایشان چند سال بعد شهید شده‌اند- تو ای حمزه! به سرّشان، به پنهانشان، به جانشان که پنهان است، به نوری که در جانشان است و پنهان است و ظاهرشان ایمان داری؛ بر این اعتقاد زندگی می‌کنی و بر این می‌میری، کسانی را که آن‌ها را دوست دارند، دوست می‌داری، با آنان که با آن‌ها دشمنند، دشمنی می‌کنی، در این هنگام حضرت حمزه(ع) گفت: خدا را شاهد می‌گیرم و خدا برای شهادت کافی است، آن گاه رسول خدا(ص) دعایش کرد که خدا کمکت کند و تو را توفیق دهد.

*حضرت زهرا(س) بعد از رحلت پدر هر روز سر مزار چه کسی می‌رفت

امیرحسین ملک‌پور محقق دانش‌نامه حضرت زهرا(س) با اشاره به حضور حضرت زهرا(ع) در جنگ احد و دلاوری‌های 14 زن در این غزوه برای دفاع از جان پیامبر(ص)، درباره توجه ویژه حضرت صدیقه طاهره(س) به حضرت حمزه(ع) ابراز می‌دارد: بعد از وفات حضرت رسول اکرم(ص)، بی‌بی دو عالم(س) مزار حضرت حمزه(ع) را پناهگاه و مأمن خویش برای ابراز مصایب می‌بیند، به گونه‌ای که طبق نقل «مستدرک علی الصحیحین» جلد 1 صفحه 377 هر جمعه حضرت زهرا(س) بر سر مزار عمویش حمزه می‌رود و یا طبق نقل کتاب «تهذیب الاحکام» جلد 1 صفحه 465 هر صبح بر سر قبر شهدا و عمویش حمزه می‌رود.


:: بازدید از این مطلب : 2380
|
امتیاز مطلب : 541
|
تعداد امتیازدهندگان : 122
|
مجموع امتیاز : 122
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 01 شهریور 1392

 

 

اين روزها كه خبرهاي متفاوتي از جنايت وهابي‌ها در كشورهاي مختلف به گوش مي‌رسد، آشنا شدن با برخي ويژگي‌هاي اين قوم خالي از لطف نيست. مخصوصاً اگر اين آشنايي در قالب خواندن برشي از زندگي يك مولوي وهابي باشد كه البته حالا يك شيعه تمام عيار است.

 

به گزارش رجانيوز، «سلمان حدادي» يك مولوي وهابي بود؛ كسي كه خودش مي‌گويد بين 500 تا 1000 فرد سني مذهب را وهابي كرده است. اما يك بار نشستن در مجلس عزاي سيدالشهدا(ع) كار را بجايي مي‌رساند كه همان مبلغ وهابي شيعه شود و در اين مسير سختي‌هايي ببيند كه تحمل يكي از آنها براي ما قابل تصور نيست. خواندن زندگينامه سلمان حدادي را از دست ندهيد.
 
 
آموزش تبليغ وهابيت در 5 دقيقه
سلمان سال 61 در سنندج بدنيا آمد. مادرش اهل سوريه و شيعه بود اما پدرش نه. اسمش را به اصرار مادرش كه سيراب از محبت اميرالمومنين بود سلمان گذاشتند. خودش مي‌گويد هميشه از اينكه اسمم سلمان و مادرم شيعه بود شرمنده بودم.
«با تشویق پدرم در دوران راهنمایی، در كنار درس های مدرسه، تحصیل دروس حوزوی را هم شروع كردم و ادامه دادم. بعد از اتمام دبیرستان، 3 سال دوره ی تكمیلی حوزه را به زاهدان و مسجد مكی رفتم و پس از مولوی شدن، 4 ماه هم به رایوند پاكستان، برای آموزش یك دوره كامل نحوه ی تبلیغ و جذب رفتم. پس از برگشت از پاكستان، امتحان كنكور دادم و در دانشگاه كرمانشاه در رشته استخراج معدن قبول شدم. در پاکستان به طور تخصصی در 20 جلسه یاد می دادند که چگونه فردی را در عرض 5 دقیقه به وهابیت جذب کنیم این آموزش را نزد آقایی به نام ابراهیم نژاد می دیدیم.»
گفت يكبار هيئت!
در همانجا دوستي پيدا مي‌كند به نام مهدي. مهدي شيعه بود و سلمان در عين رفاقت تلاش مي‌كرد او را وهابي كند. كلي كتاب به او مي‌دهد و در عوضش مهدي هم يكبار او را به مجلس عزاي سيدالشهدا(ع) دعوت مي‌كند. سلمان با همان لباس و ظاهر مولوي‌هاي وهابي و بعد از كلي اين پا و آن پا كردن مي‌رود به هيئت.
«یك گوشه ای با خشم مجبور شدم که بنشینم. دیدم سید بزرگواری منبر رفت (نماینده ولی فقیه در کرمانشاه بود) و در حین صحبت هایش گفت: كدام یك از شما حاضرید به خاطر خدا و اسلام جانتان را بدهید و بعدش هم مطمئن باشید زن و بچه تان به اسارت می روند؟ در آن زمان سیدالشهدا(علیه السلام) چه دید كه حاضر شد، جانش گرفته شود و اهل و اولادش به اسارت روند؟ چرا امام حسین(علیه السلام) دست به چنین كار بزرگی زد؟
 
هر چی فكر كردم دیدم كه در شخصیت های محبوب من، شخصیتی مثل امام حسین(علیه السلام) پیدا نمی شود كه حاضر باشد به خاطر اسلام، دست به چنین كار بزرگ و خطرناكی بزند! این سوال مهمی بود كه برایم ایجاد شد.»
 
چراغ‌ها را كه خاموش كردند و مشغول سينه زدن شدند، او شروع كرد به گريه كردن. آنقدر كه لباسهايش خيس شد. براي غربت و مظلومين غريب كربلا گريه مي‌كرد. از اينكه در وهابيتشان نگذاشتند امام حسين(ع) را بشناسد افسرده شده بود.
 
 تحقيق و پژوهش حتي در شيطان پرستي
 
از هيئت كه بيرون مي‌آيد چهار سال جديدي در زندگي‌اش شروع مي‌شود. چهار سالي كه به مطالعه و پژوهش درباره تمام مذاهب اهل سنت، مسيحيت، زرتش و حتي شيطان پرستي مي‌انجامد. اما تعارضات موجود در اين مكاتب و فرقه‌ها او را راضي نمي‌كند.
 
«گذشت و خیلی با احتیاط فرقه‌های شیعه را بررسی كردم تا اینكه برای شناخت بهتر شیعه دوازده امامی، رهسپار قم شدم. به دفتر آیت الله بهجت رفتم و سوالات و شبهاتی كه داشتم از آنجا پرسیدم و آنها هم با صبر و حوصله و محبت بسیار به من پاسخ دادند.
 
بعد از آنان خواستم كتابی به من معرفی كنند تا درباره‌ی شیعه بیشتر تحقیق كنم. آنها كتاب المراجعات و شبهای پیشاور را به من معرفی كردند. آن كتاب ها را تهیه كردم و شروع كردم به خواندنشان.
 
مطالب آن دو كتاب را كه می خواندم برای اینكه ببینم مطالبی كه از كتاب های اهل سنت نقل می كنند صحیح است یا نه، فورا مراجعه می كردم به كتاب‌ های اهل سنت یا به نرم افزار المكتبه الشامله و با كمال تعجب می‌دیدم مثل اینكه این روایات، واقعیت دارد. برای من سوال پیش آمده بود كه چرا بعد از این همه سال، این روایات دور از چشم ما بوده و ما ندیدیم؟‌»
 
 
 
 
 
در مباحثه كه كم اوردند پاي ماكسيما را وسط كشيدند!
 
خواندن اين كتاب‌ها شش ماه طول مي‌كشد. كم‌كم حقانيت شيعه با استناد به خود كتابهاي اهل سنت برايش مسجل مي‌شود. اما هنوز شيعه نشده است. ترديد دارد. خودش ميگويد تعصبات اجازه نمي‌داد. به سختي‌هايي كه پيش رويش بود فكر مي‌كند.
 
«بالاخره شیعه شدم و بعد از شیعه شدنم یك دفترچه هایی را چاپ كردم كه تحت این عنوان كه "آیا شیعه حق  است؟" و در آن دلائلی از كتاب‌های اهل سنت كه ثابت می كرد مذهب شیعه، مذهب صحیح است آوردم و پخش كردم. یك نفر این دفترچه را برد و به پدرم داده بود. و گفته بود: این را پسر شما چاپ كرده است.
 
پدرم به من گفت: سلمان شیعه شده ای؟ من هم جرات نكردم بگویم: آره. تقیه كردن را هم بلد نبودم.
 
گفتم: اگر خدا قبول كند .
 
گفت: نه گولت زدند .
 
گفتم. من یك عمری به مردم می گفتم شما گول شیعه را نخورید حالا شما به من می گویید گول خورده‌ای؟‌»
 
بحث كردن با پدر و خيلي از اهل سنت شش ماه طول مي‌كشد. همه را در مناظره‌ها شكست مي‌دهد. حتي چند نفري هم شيعه مي‌شوند. پدر وقتي در بحث نمي‌تواند مقاومت كند به تطميع رو مي‌آورد. مي‌گويد زانتياي زيرپايت را ماكسيما مي‌كنم اما حرف از شيعه نزن. حتي ميگويد شيعه بمان اما شيعه را تبليغ نكن. وقتي سلمان قبول نمي‌كند، راه ديگري در پيش مي‌گيرند. راهي كه به آوارگي سلمان و همسرش ختم مي‌شود.
 
چيزي شبيه ماجراي كوچه بني‌هاشم
 
شش ماه آزار و اذيتها را تحمل كرد. مي‌خواست راهي تهران شود تا كاري گير بياورد و خانه‌اي اجاره كند و بعد بيايد دنبال همسرش. همسري كه شيعه شده بود و باردار بود. از خانه كه بيرون مي‌رود ميبيند پدرش با چند نفر سر كوچه ايستاده‌اند. مثل اينكه خبر داشتند مرغ دارد از قفس مي‌پرد.
 
همسرم گفت من تا سر كوچه با تو می آیم .
 
گفتم: نه، همین جا بمان. ولی اصرار كرد و با من آمد .
 
به سمتشان رفتم .مانع عبور من شدند. آنها 5 ، 6 نفری بر سرم ریختند و یكی شان با چوب دستی كه در دست داشت محكم بر سرم كوبید و من بر اثر آن ضربه آنجا افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم و بواسطه آن ضربه لکنت زبان گرفتم.
 
خانمم كه قصد داشت از من دفاع كند، جلو آمده بود تا مانع آنها شود، كه یكی از آنها با لگد به او زد ، و بر اثر آن ضربه، بچه اش را که 4 ماهه بود سقط كرد ولی خدا رو شكر، من آن صحنه را ندیدم.»
 
ياد مظلوميت امام علي مي‌افتد و به ياد ماجراهاي كوچه بني‌هاشم مي‌سوزد.
 
جرم شيعه بودن بالاتر از هزاران قتل است!
 
سه روز بعد وقتي در بيمارستان بهوش مي‌آيد دست زنش را مي‌گيرد و با همان حال و روز فرار مي‌كنند. مي‌روند اروميه پيش يكي از دوستان سلمان تا شايد كمكش كند. او وقتي مي‌فهمد سلمان شيعه شده است ميگويد اگر هزار قتل انجام داده بودي كمكت مي‌كردم اما حالا كه شيعه هستي، نه!
 
جالب بود كه اين رفيق سني متعصب اصلاً از دين و مذهب چيز درست و حسابي نمي‌دانست. عمر و ابوبكر را نمي‌شناخت اما بخاطر تبليغات مسموم وهابيت چنين تفكري پيدا كرده بود.
 
«آنجا بود كه از خانه اش بیرون رفتم و برای اولین بار در طول عمرم، با همسر مریضم كه بچه اش را سقط كرده بود در خیابان خوابیدیم .
 
با مقدار پولی كه داشتیم، خودمان را به قم رساندیم و چون هیچ كس را در قم نمی شناختیم و جایی برای ماندن نداشتیم، مدت 45 روز در جمكران ماندیم. گرسنگی می كشیدیم ولی وقتی یاد گرسنگی و آوارگی و پای برهنه ی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) می افتادم تحملش برایمان آسان می شد.»
 
 ما شیعه ها اینقدر بی غیرت نیستیم كه ناموسمان توی خیابان بخوابد
 
سال 85 بود. 45 روز در جمكران، بدون پول و جا و غذا. تكه كاغذي پيدا مي‌كند و نامه‌اي به امام زمان(عج) مي‌نويسد. مي‌گويد آقاجان ما بخاطر شما همه چيز را رها كرديم و آمديم اينجا. مي‌گويد هرجوري بود روزي يك وعده غذا برايمان جور مي‌شد. يا هيئتي مي‌آمد يا نذري مي‌دادند. تا اينكه...
 
«شبها روی كارتون می خوابیدم مدت ها كه گذشت یكی از انتظامات جمكران كه ما را چند روزی زیر نظر داشت، آمد و گفت: كارت شناسائی تان را ببینم! شما كی هستید؟
 
كارت شناسایی را نشانش دادیم . وقتی اسم سنندج را دید گفت: شما اینجا چه كار می كنید؟‌
 
با لكنت زبان شدیدی كه در اثر ضربه به سرم وارد شده بود، بهش گفتیم: ما شیعه شده ایم.
 
گفت: كار بدی نكرده اید آیا قم جایی را دارید؟
 
خجالت كشیدم بگویم نه، گفتیم یك جایی داریم . رفت و 20 دقیقه بعد برگشت و گفت: 30 هزار تومان شما را بس است تا به شهر خودتان برگردید؟
 
گفتم: من پول نمی خواهم! 
 
گفت: ما شیعه ها اینقدر بی غیرت نیستیم كه ناموسمان توی خیابان بخوابد و بی تفاوت باشیم .
پول را به من داد و بعد از دو ماه و خورده ای توانستم با آن پول به حمام بروم و موهای سرم را كوتاه كنم.»
 
وقتي امام رضا بطلبد
 
مي‌روند حرم كريمه اهل بيت(س). متوسل مي‌شوند به بي‌بي معصومه. يكي از خادم‌ها راهنمايي مي‌كند كه بروند دفتر مراجع و كمك بخواهند.
 
«اول دفتر آقای مکارم شیرازی رفتم . بعد دفتر مقام معظم رهبری رفتم. آقایی آنجا  نشسته بود. تا آمدم جریان را تعریف کنم خانمم شروع به گریه کرد و من داستان را تعریف کردم.
 
او وقتی وضعیت ما را دید خیلی به ما محبت كرد و گفت: اگر می خواهید قم بمانید جایی برای شما بگیرم .
گفتم: نه می خواهیم برگردیم ارومیه و در مدارس آنجا ، كار پیدا كنم .
 
گفت: باشه و یك مقداری پول به ما داد و ما از آنجا خارج شدیم.»
 
بيرون كه مي‌آيند هواي زيارت برادر حضرت معصومه به سرشان مي‌افتد. بجاي اروميه مي‌روند مشهد، پابوس امام رضا(ع). زيارت دو سه روزه تبديل مي‌شود به مجاورت سه چهار ساله.
 
فرزند خواستم و كربلا، هر دو جور شد
 
همسرش بر اثر سختي‌ها نحيف شده و افسردگي گرفته بود. به صورت غير  رسمي طلبه حوزه علميه مشهد مي‌شود. بعد از آن برمي‌گردند قم و به كمك يكي از دوستان خانه‌اي مي‌گيرند. ماجراي كربلا رفتنشان هم خواندن دارد.
 
«در سال 89 در مراسم عید حضرت زهرا (س)، دو چیز خواستم یكی ، یك بچه و دیگری زیارت كربلا . هفته‏ی بعدش یك نفر هیئتی، مرا دید و گفت: دیشب خواب دیدم كه شما و خانمت در حسینیه برای عزاداران امام حسین(علیه السلام) چایی می ریزید. خوابش را اینگونه تعبیر كرد باید شما و خانمت را به كربلا بفرستم. او یك بانی پیدا كرد و ما را به كربلا فرستاد. چند وقت بعد از سفر كربلا، متوجه شدیم كه بچه ی تو راهی داریم. اولش باورمان نمی شد، سالها از اون ضربه ای كه به پهلوی خانمم وارد شده بود می گذشت و احتمال نمی دادیم كه او دوباره حامله شود.»
 
 سفينه النجاه بودن سيد الشهدا به دادم رسيد
 
بغير از سلمان يكي از خواهرها و يكي از برادرهايش هم شيعه شده‌اند و همگي از خانواده طرد. خودش مي‌گويد گريه آن شبش در هيئت رنگ و بوي عجيبي داشت.
 
«آن گریه واقعا یک گریه ی خاصی بود یک لطف بود آن شب به قدری گریه کردم که تمام لباسم خیس شد. همان سفینة النجاة بودن حضرت سیدالشهدا آن شب تأثیر خودشان را روی من گذاشت.
 
به نظرم آن 4 سالی هم که خواندم و مطالعه کردم و طول کشید برای این بود که پایه های من قوی شود که در هر مناظره ای همه را شکست دهم که وقتی یک مسیحی می آید و به من چیزی می گوید من به او نخندم و هیچ شبهه ای برای من هیچ گاه بوجود نیاید.»
 
سلمان حدادي حالا همه وقتش را گذاشته است براي تلاش در مسير خدمت به مذهب تشيع و معارف اهل بيت. راه سختي بود اما حتما ارزشش را داشت. ارزشي كه شايد ماهايي كه از ابتدا شيعه بوده‌اين هيچ وقت آن را درك نكنيم.

:: بازدید از این مطلب : 2631
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 01 شهریور 1392

 به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌ سیدعلی خامنه‌ای‌، دوم شهریور ماه سالروز شهادت مبارز نستوه شهید سید علی اندرزگو است. حجت‌الاسلام سید مهدی اندرزگو، فرزند این شهید بزرگوار خاطراتی را به نقل از رهبر انقلاب درباره‌ی آن شهید بازگو کرده است:

من در زمان مبارزات پدرم خیلی کوچک بودم و نکات چندانی در یادم نمانده است. هرچه می‌دانم، از مادرم یا از یاران پدر شنیده‌ام. بیشترین چیزی که در خاطرم مانده، مسافرت‌ها و سختی‌هایی است که در راه مبارزه تحمل می‌کردیم. دستگیری پدر ما برای ساواک بسیار اهمیت داشت و برای دستگیری او جایزه‌های سنگینی تعیین کرده بودند.

برداشت آنها این بود که اگر او را شهید یا دستگیر کنند، روند مبارزه‌ی مردم بسیار کندتر خواهد شد. به همین منظور در ساواک بخش ویژه‌ای را اختصاص داده بودند برای دستگیری این شهید بزرگوار. همه‌ی این‌ها نشان از اهمیت بسیار بالای حضور شهید اندرزگو در بهبود روند مبارزه‌ها دارد.

عمده‌ی فعالیت شهید اندرزگو در مبارزه با رژیم غاصب پهلوی عبارت بود از واردات اسلحه و تأمین اسلحه‌ی مورد نیاز مبارزان و نیز وارد کردن اعلامیه‌های امام رحمه‌الله به داخل کشور. حاج احمد قدیریان هم که اخیراً به رحمت خدا رفت، برای من نقل ‌کرد سلاح‌هایی که شهید اندرزگو از افغانستان وارد می‌کرد، در اوایل انقلاب بسیار به‌ درد خورد و همه‌ی آنها در کمیته و جاهای دیگر مورد استفاده قرار گرفت.



منزل ما در مشهد با منزل حضرت آقا چند کوچه بیشتر فاصله نداشت. در خاطر دارم که شهید اندرزگو برای این عزیزان کلاس آموزش اسلحه گذاشته بود؛ برای حضرت آقا، شهید هاشمی‌نژاد و آیت‌الله واعظ طبسی. البته من خاطر‌اتی را در این مورد از زبان رهبر معظم انقلاب شنیده‌ام. حضرت آقا می‌فرمودند: شهید اندرزگو شب‌ها دیروقت به منزل ما می‌آمدند و با هم جلسه داشتیم و در مورد مسائل مختلف با هم صحبت می‌کردیم.



** این خروس‌ها تخم‌گذارند!

یکی از خاطراتی که رهبر معظم انقلاب برایم تعریف کردند، این بود که بارها پدرم را در کوچه و خیابان دیده بودند و بعد از سلام و احوال‌پرسی متوجه شده بودند که در دست او زنبیلی پر از مهمات و اسلحه است و او با خونسردی کامل آنها را با خود جابه‌جا می‌کرد. پدرم بارها ما را هم هنگام جابه‌جایی مهمات با خود می‌برد تا این عملیات شکلی عادی‌تر به خود بگیرد. البته ما این‌ها را بعدها از زبان حضرت آقا شنیدیم و آن زمان متوجه نمی‌شدیم.

از حضرت آقا شنیدم که: یک روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم که با یک موتور گازی می‌آمد. موتور را که نگهداشت، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او درباره‌ی خروس‌ها پرسیدم، جواب داد که این خروس‌ها استثنایی‌اند و تخم می‌گذارند! حضرت آقا فرمودند زنبیل را که کنار زدم، دیدم زیر پای خروس‌ها پر از نارنجک و اسلحه است.

شهید اندرزگو در شهریور ماه 1357 و در ماه مبارک رمضان به شهادت رسید، ولی ما تا زمان پیروزی انقلاب و ورود امام به ایران که بهمن ماه بود، از این حادثه خبر نداشتیم. روزی که امام وارد کشور می‌شدند، ما تلویزیون را نگاه می‌کردیم و منتظر بودیم که ایشان هم همراه امام باشند و با ایشان وارد کشور شوند. حضرت امام به کشور آمدند و در مدرسه‌ی رفاه مستقر شدند، فرمودند خانواده‌ی آقای اندرزگو را پیدا کنید، من دوست دارم آنها را ببینم. ما به دلیل مبارزات پدر و تحت تعقیب بودنش همواره در حال نقل مکان از شهری به شهر دیگر بودیم. به همین دلیل هیچ‌کدام از اطرافیان امام نشانی ما را نداشتند، اما خود امام در آخرین دیدار پدر ما با ایشان، شنیده بودند که ما در مشهد ساکن هستیم. این شد که آیت‌الله طبسی و دیگر دوستان ما را پیدا کردند و خدمت امام بردند.

** خبر شهادت پدر را امام رحمه‌الله دادند

یاد دارم زمانی که در تهران و مدرسه‌ی رفاه خدمت امام رسیدیم، ایشان دو برادر کوچک‌تر من را -یکی هفت‌ماهه و دیگری دوساله- روی پاهای خودشان نشاندند و ما را مورد تفقد و مهربانی قرار دادند. ایشان پس از کمی مقدمه‌چینی خبر شهادت پدر را به ما دادند. بعد از شنیدن خبر شهادت پدر، مادرم طبیعتاً بسیار دگرگون و ناراحت شدند. حضرت امام هم برای مادر ما از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و صبر ایشان مثال زدند و او را به صبر و بردباری نصیحت فرمودند. سپس برای ما دعا کردند و من هنوز هم که هنوز است، تأثیرات دعای امام را در زندگی خودم می‌بینم.

امام به مادرم فرمودند برای این که راحت‌تر باشید، به تهران بیایید. ما همگی در تهران متولد شده بودیم و بعدها در دوران مبارزات پدر به شهرهای مختلف رفته بودیم. به هر ترتیب ما به تهران آمدیم و بعد از آن در مناسبت‌های مختلف خدمت امام می‌رسیدیم و از رهنمودهای ایشان استفاده می‌کردیم. امام می‌فرمودند: همان شبی که این روحانی مبارز به شهادت رسید، خبر شهادتش را برای من تلگراف کردند و من به‌شدت از این موضوع ناراحت شدم و غصه خوردم که ما محروم ماندیم از نعمت بزرگی مانند شهید اندرزگو که تجربه‌های گرانبهایی در مبارزات داشت.

در دوران ریاست‌جمهوری و رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هم بارها با ایشان دیدار کردیم. عکسی که حضرت آقا در آن حضور دارند، مربوط به سالگرد شهادت شهید اندرزگو در سال 1361 یا 1362 است که خدمت ایشان رسیدیم. در عکس، آن پیرمرد پدربزرگ پدری من است که همراه ما آمده بود.


:: بازدید از این مطلب : 1990
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران