میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 15
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 19
:: باردید دیروز : 709
:: بازدید هفته : 2933
:: بازدید ماه : 9842
:: بازدید سال : 16074
:: بازدید کلی : 16074
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 آبان 1392

شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

 

یک مشک ، یک غیرت که از آن روبرو آمد

طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد

 

باید به استقبال آب و آبرویش رفت

وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد

 

ای بچه ها اول عمو تشنه است، پس باید

اول بنوشد آب، وقتی که سبو آمد

 

شش ماهه را دور سرش باید بگردانیم

وقتی که بر رخسار اصغر رنگ و رو آمد

 

دیگر عمو را بعد ازاین سقا نمی خوانیم

دیدید خواندیم و چه اشکی از عمو آمد

 

نذر عمو این گوشوارها ، النگوها

باید به دستش داد ، وقتی دست او آمد

***

حالا زمین کربلا چشمان تر دارد

حالا پس از این خیمه های دربه در دارد

 

دستان او را از سر زینب بُریدند

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟

 

عباس را از علقمه آقا نیاورده

آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد

 

حتی زجسم  إرباً إربای علی اکبر

جسمی زهم پاشیده و آشفته تر دارد

 

در پیش چشمان حسین ای قوم نگذارید

هر نیزه ای یک تکه از عباس بردارد

 

دارد لباسش را به غارت می برد این قوم

حالا دگر ام البنین حالی دگر دارد...

 


:: بازدید از این مطلب : 2351
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 آبان 1392

در برخی از این مباحثی که خدمت شما عرض می‌کنیم.گاهی ممکن است به ظاهر تلخی‌هایی دیده شود. این‌ها ناشی از حکایت واقعیت‌هاست. در دنیا واقعیاتی وجود دارد. خیلی‌ها بنا ندارند این تلخی‌ها را به صراحت به زبان بیاورند. من دأبم این نیست که از واقعیاتی که ما را احاطه کرده است حرفی نزنم که مبادا کسی  از دین زده شوند. دین هیچ تلخی‌ای ندارد. این خلقت خداوند است که تلخی‌هایی دارد. که خداوند در قرآن کریم صراحتا می‌فرماید:

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ(البلد آیه ۴)

امتحان هم چیزی از این قبیل است. مقدرات الهی از این قبیل است. تلخی‌ها و شیرینی‌هایی دارد.

اگر در قرآن کریم دقت کنید اتفاقا اصل هم با تلخی‌هاست:

سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً (طلاق آیه ۷)

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً(الشرح آیه ۵)

اصل بر سختی است. کنارش آسودگی هم هست.

عبارت‌های قرآن کریم در این باره بسیار روشن اند.

نمونه‌هایی از روایات را هم شب‌های گذشته برایتان ذکر کردم. مثلا نامه سی و یک نهج  البلاغه. که حضرت امیرالمومنین علیه السلام دارد به جوان خود می‌گوید:

إِلَى الْوَلَدِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا یُدْرِکُ السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِینَةِ الْأَیَّامِ وَ رَمِیَّةِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْیَا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ غَرِیمِ الْمَنَایَا وَ أَسِیرِ الْمَوْتِ وَ حَلِیفِ الْهُمُومِ وَ قَرِینِ الْأَحْزَانِ وَ رَصِیدِ الْآفَاتِ وَ صَرِیعِ الشَّهَوَاتِ وَ خَلِیفَةِ الْأَمْوَات.

تا چهارده خصلت برای جوان ذکر می‌کند که غالبشان منفی هستند. اولینش این است به جوانی نامه می‌نویسم که به آرزوهایش نخواهد رسید. اسیر ایام است زمین خورده شهوات است. سیبل تیرها و بالاهاست. امیرالمومنین علیه السلام نمی‌آیند برای جذب جوان دروغ بگویند. دنیا این گونه است. دنیا جای رسیدن به آرزوها نیست دنیا جای پس دادن امتحان‌هاست.

برخی از دوستان ممکن است که گله بکنند یا سوال بکنند که چرا در گفتن حقایق دینی یک زبان تلخی را انتخاب کرده‌ای؟ این‌ها حقایق دنیاست نه دین! دین می‌گوید دستت را به من بده تا تو را از تخلی‌ها خلاص کنم تخلی‌هایت را مثمر ثمر کنم. البته برخی خیال می‌کنند اگر دین داری بکنند و نماز بخوانند. دیگر از تلخی‌ها و رنج‌ها کلا خلاص می‌شوند. نه، حالا که نماز خوان شدی مشکلات را تحمل می‌کنی و نور می‌گیری اگر نماز خوان نبودی مشکلات را که تحمل می‌کردی و هیچی هم گیرت نمی‌آمد چه بسا جهنم هم می‌رفتی!

تا می‌آییم از تلخی‌های حیات صحبت می‌کنیم؛ می‌گوید: از رحمت خدا هم صحبت کن! این تلخی ها اتفاقا از رحمت خداست. بگو از آسودگی‌ها هم صحبت کن.

کمی تلخ زبانی مرا تحمل کنید. برای آن‌هایی که این تلخ زبانی مرا تحمل نمی کنند. خوششان نمی‌آید.یک روایت تقدیم می‌کنم، ان شاء الله جوان‌های ما مرد راه‌اند و از سختی نمی‌هراسند. اصلا انسان ارزشش به رنج‌های مفید و سازنده‌است نه رنج های بی خود و بی فایده.

نامه سی و یکم نهج البلاغه سند آموزش و تربیت است. اگر کسی روایت دیگری را در این زمینه آورد که مغایر این نامه شریف بود. به احتمال زیاد باید آن روایت را کنار گذاشت. در موعظه اخلاقی و آموزش تربیت فرزند اولین سند اسلام است. همین نامه است. تدبیر و حکمت امیرالمومنین علیه السلام در این نامه آمده است. ولی در کنارش این روایت را هم تقدیم بکنم:

در تحف العقول ص ۵۹ پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید:

سیکون بعدی أقوام لا یستقیم لهم الملک إلا بالقتل و التجبر و لا یستقیم لهم الغنى إلا بالبخل و لا تستقیم لهم المحبة فی الناس إلا باتباع الهوى و التیسیر فی الدین ألا فمن أدرک.

بعد از من قومی می‌آیند که ملکشان قوام پیدا نمی‌کند مگر به قتل و ظلم، غنی نمی‌شوند مگر به بخل

اگر دنیا را نگاه بکنید دنیا سرشار از این اقوام است که پیامبر اعلام کردند. حکومت‌های غربی را می‌بینید.دائم زورگویی می‌کنند. می‌گویند این انرژی را که ما داریم شما نباید داشته باشید اگر داشته باشید شما را می‌کشیم. این تکفیری‌ها را می‌فرستند آنجا که سر ببرند تا منافع این ها تامین شود. دموکراسی غرب با تکیه بر خون‌های ریخته شده مظلومان دنیا صد سال است که سرپاست. در ادامه روایت می‌فرماید: شما خواهید دید این‌ها وقتی می‌خواهند بین مردم محبت پیدا کنند از هوای نفس مردم تبعیت می‌کنند. یک مسئولی که بیاید برای کسب محبوبیت تبعیت کند از اهوای مردم، می‌آید از قلیان کشیدن صحبت می‌کند.این‌ها را پیش بینی می‌فرمایند

راه دیگر کسب محبوبیت برای آن‌ها، از راه تیسیر در دین است. دین را آسان جلوه می‌دهند تا محبوب شوند.

شما هم می‌خواهید من اینگونه باشم!

 سخن تلخ نگویم، از حقایق دینی، از آیاتی که ممکن است برای مردم سخت باشد و تلخ باشد. صحبت نکنم تا بین مردم محبوبیت پیدا بکنم!؟ البته معلوم است که نباید اخلاقمان هم طوری بد باشد که مردم از ما در بروند.

یک مروری کنیم که توجه به امتحان چه فوایدی دارد، تا امشب یک معنای دیگری از امتحان را هم ارائه بدهم.

یکی از فواید این بود که توجه به امتحان برای روحیه آدم خیلی خوب است. دچار ترس‌های بیجا ، اضطراب‌های بیجا، کینه های بیجا نمی‌شوی. فوق العاده آرامش می‌دهد. هر کس از امتحان می‌ترسد. به  سفارش حضرت امیرالمومنین علیه السلام عمل کند.می‌فرماید: از هر چیزی می ترسی با کله برو داخلش!عیبی ندارد وارد این نگرانی بشو به آرامشی می‌رسی.

دیگر فواید توجه به امتحان این است که، ارتباط با خدا را درست می‌کند تکبر را از بین می‌برد انسان یک مقدار ترسان به درگاه خدا می‌شود. بعد از این ترس محبت پیدا می‌کند. وابستگی و اتکای به خدا پیدا می‌کند.

آثار فکریش چیست؟

الکی فضای تربیت دینی را ضعیف قلمداد نمی کند فضای سیاسی را ضعیف تلقی نمی کند. الکی فضای تبلیغ دین را ضعیف تلقی نمی‌کند.دوستان من آن طور که غربی‌ها با تبلغات می‌توانند انسان‌ها را مسخ کنند و جذب کنند. در دستگاه اسلام اگر خیلی هم تبلیغاتشان خوب باشد و هنر هم داشته باشند. نمی‌توانند مردم را به نفع خدا مسخ کنند. چون اصلا مسخ کردن در اسلام قبول نیست.

وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلینَ (الانعام آیه ۳۵)

گر چه اعراض آنان بر تو خیلى گران مى‏آید، و لیکن تو چه مى‏توانى کرد؟ آیا مى‏توانى زمین را سوراخ کرده و یا نردبانى بر آسمان گذاشته از آسمان و یا از شکم زمین آیه‏اى برایشان بیاورى؟ (حاشا) خدا است که اگر بخواهد همه آنان را بر هدایت مجتمع مى‏سازد، پس زنهار که از جاهلان نباش.

خطاب آخر آیه خیلی سهمگین است. می‌شود حقیقت را خداوند طوری نشان بدهد که همه مات و مبهوت بمانند. اما این کار را نمی‌کند.

فدای پیامبر(ص) بشوم در یکی از مسیر‌های جنگ شترشان را گم کرده بودند. می‌فرمودند شتر من کجاست؟ منافقین گفتند: آدرس شترش را بلد نیست. آن وقت آدرس دنیا و آخرت را به ما می‌دهد. همین کارها را  می‌کردند که برخی پرو می‌شدند. ما تبلیغات دینی که شما را تسخیر بکند قبول نداریم. منتظر همچین چیزی نباشید. البته بماند که الان یک تبلیغات دینی که حقایقی را هم برساند نداریم!!!

در تبلیغ شوق و خوف توامان باید باشد.

آقا مردم را بترسانیم که دورمان خلوت می‌شود!!

مبلغی که فقط دارد جذب می‌کند غش در معامله می‌کند.امام علیه السلام می فرماید که فقیه کسی است که به همان اندازه که شوق ایجاد می کند خوف هم ایجاد کند

اگر تو در امتحان غرق شوی و بفهمی دیگر نمی‌گویی تبلیغات دینی ضعیف است. خداوند می‌خواهد که جای دبه کردن را باز بگذارد.

من به تریبت دینی که امروز هست اعتراض دارم. چرا در این تریبت وجه رحمانی دین دارد  گفته می‌شود ولی وجه خوف پنهان می‌شود. نظام تربیتی درست آنی نیست که تمام محصولاتش درست بیایند بیرون خط تولید ماشین که نیست فرق می‌کند یک دانه ماشین خارج از استاندارد باشد می‌گوید. خط تولیدتان خراب است اما دستگاه تربیت درست دستگاهی است که هم مالک اشتر درست کند هم شمر ذی الجوشن. کسانی که خود را روشنفکر می‌دانند و مدعی هستند که وحی به پیامبر نازل نشده است و پیامبر از جانب خویش گفته. از کسانی هستند که از مذهبی‌ترین مدارس تهران درآمدند. به این راحتی نمی‌توان گفت که سیستم آن مدرسه مشکل داشته است.

نگاه امتحانی در تحلیل تبلیغات دینی ماثر است. در تحلیل نظام تربیتی درست این بحث ماثر است. دیگر کسی نمی تواند عوامانه تحلیل کند. صرف وجود جاذبه نشانه تبلیغ خوب نیست.

آقا کسی خیلی مردم را جذب کرده شاید خیلی از هوای نفس مردم تبعیت کرده باشد.

آقا کسی خیلی مردم را دفع کرده شاید زبانش بد بوده شاید هم درست گفته.

نگاه امتحانی در عرصه سیاست هم همین طور دیگر به این سادگی‌ها به تو اجازه نمی‌دهد تحلیل بکنی.

شما حق نداری به این راحتی برگردی برای گذشته‌ات حسرت بخوری اگر رنج داری می‌کشی شاید کارت را درست انجام داده  باشی که داری رنج می کشی. شاید اگر کارت را غلط انجام داده بودی رنج هم نمی‌کشیدی.

پس اثر فکری توجه به امتحان این باشد که کمی از قضاوت‌های سطحی خودداری کنیم و به خود اجازه ندهیم که عوامانه صحبت کنیم.

کسی می‌آید.می‌گوید نتیجه آن کشتار هایی که امیرالمونین انجام داد در کربلا خودش را نشان داد! چرا تحلیل عوامانه می‌کنی. قلم دست عوام بیافتد همین می‌شود دیگر.

در قانون گذاری و جلوگیری و ایجاد نظم و در تربیت فززند و درسیاست گذاری برای اینکه دچار تحلیل عوامانه و سطحی نشویم به نگاه به امتحان الهی نیازمندیم.

دستگاه امتحان حاکم  بر مقدرات بشر است حتی اعمال اختیاری شما هم اگر بخواهد اثرش بر شما مترتب شود. باید از دستگاه امتحان بگذرد

خداوند می‌فرماید به برخی از افراد زیرک که اتفاقا تدبیر درست مالی هم دارد. چیزی نمی‌دهیم و در مقابل چشمان او به یک فرد احمق که تدبیری هم ندارد. مال فراوان می‌دهیم تا بداند که همه چیز دست ماست.

دیروز گفتیم که هدف امتحان این است که شرایطی را ایجاد بکند که ما انتخاب بکنیم. انسان انسان شده است که بتواند معصیت کند بتواند ثواب کند تا بتواند انتخاب بکند امتحان صحنه‌ای را می سازد که بتوانی انتخابی بکنی

شما اگر بخواهی انتخاب ارزشمند بکنی یقینا با رنج همراه خواهد بود. چون باید روی یک علاقه پا بگذاری.

ولی فایده امتحان فقط این نیست. وجه دیگری هم دارد:

خدا با امتحان صحنه‌ای را برای شما پیش می‌آورد تا خوبی‌ها و ما فی الضمیرت بیرون بریزد!

آقا این را بگویم زیاد هم با استخاره از امتحان در نروید! استخاره فوق العاده است من اعتقاد راسخ به استخاره دارم اما  استخاره صحنه امتحان را به هم نمی‌زند استخاره می کند برای ازدواج، خوب می‌آید ازدواج می‌کند و زن آنقدر بد اخلاق است که پدرش می‌آید. اخر استخاره خوب درآمد. بله خوب برای تو به نفع تو بودن است؛ نفع تو در این امتحان بوده است.با استخاره از انتخاب خوب در نرو استخاره امتحان را حذف نمی‌کند چه بسا تسهیل بکند.

کسی که خوب است که معلوم است اگر سر دو راهی قرار بگیرید کدام راه را انتخاب می‌کند. خوب دیگر چرا امتحان؟ خدا این را می‌داند اما میدان را ایجاد می‌کند که این خوبی‌ها بروز کند. تجلی کند. این یک منظور از امتحان.

یک منظور دیگر امتحان یک بعد دیگر امتحان این است که آدم‎‌های بد هم آن چه دارند بروز دهند. خداوند به کافران فرصت می‌دهند که آنچه که در ضمیرشان دارند بیرون بریزند. هرچه دارند بیرون بریزند.خداوند در قران کریم درباره کافرانی که ایمان نمی‌آورند. همین مطلب را می‌فرماید.

دفاع مقدس کاری کرد که نوری که در وجود خیلی‌ها بود تجلی کرد در سختی هاست که تجلی‌های خوب از آدم‌های خوب ظاهر شود. خوب چه لزومی دارد که ظاهر شود؟ چون اگر ظاهر شود رشد پیدا می‌کند و تقویت می‌شود. اگر نیت‌های خوبی داشته باشی خدا امتحانت می‌کند تا این نیت‌ها بروز پیدا کند. معمولا این امتحان‌ها با سختی هم همراه است. با فدا کاری هم همراه است. خدایا من تو را دوست دارم خوب پس میدان را برایت فراهم می‌کنم که قربانی بدهی.

خداوند به سِر بنده خود نگاه می‌کند. سر با باطن فرق می‌کند. سِر قسمتی از دورن ماست که خودمان هم خبر نداریم. باطن جایی است که خودمان می‌بینیم. خداوند می‌فرماید من به سر بنده مومنم نگاه می‌کنم هر چه باشد لباس می‌کنم و تنش می‌کنم.ان خیر فخیر و ان شر فشر…

امتحان محل بیرون ریختن ما فی الضمیر است و چه می‌دانی که چه پنهان کرده‌ای.

آیت الله بهجت سخنی گفته‌اند که من وحشت می‌کنم که جدی بگیرمش. ان شاءالله برای موعظه ما گفته‌اند.

ایشان می‌فرمایند: «ما همه مان شمر بالقوه‌ایم». چه دلیلی دارد که سر درون من چنین پستی‌ای را نداشته باشد!؟ موقع امتحان بیرون می‌آید. آقا اصلا امتحان برای انتخاب تو نیست تو انتخابت را کرده‌ای امتحان می کنم تا رو بیائی. بیرون بریزی. اگر خوبی رو بیائی رشد کنی، اگر بدی رو بیائی مایه عبرت دیگران بشوی.

می‌دانید که دارم چه می‌کنم پشت صحنه کار را بگویم من اعتمادت را به همه اتفاقاتی که بیرون خودت بود از بین بردم. آقا این موفقیت مال من بود؟ نه آقا برنامه ریزی بکنم به نتیجه می رسم؟ معلوم نیست و … با این سخن آخر اعتماد شما به خودتان را هم از بین بردم.

آقا اعتماد ما را به خودمان هم از بین می‌بری چه کنیم؟ برو در خانه خدا بگو «الهی من لی غیرک». خدایا من هیچی ندارم، به هیچ چیز نمی توانم اعتماد کنم و تکیه کنم الا به تو

یک سال آخر ماه رمضان در دانشگاه امام صادق علیه السلام مدتی جلسه داشتیم؛ شب‌های‌ آخر حال خوشی داشتند همه آویزان در خانه خدا. خدایا امشب شب آخر اگر نبخشی  چی؟ چرا سه شب پیش این حال را نداشتید؟ من جوابش را می دهم کاریکاتورش را هم می کشم. آخر او سه شب پیش مشرک بود می‌گفت سه شب پیش رو دارم و خدا هم دارم. اما شب اخر فقط می‌گوید فقط خدا دارم. این بیچاره نمی‌دانست که سه شب پیش هم فقط خدا را داشت. در دعای امام سجاد علیه السلام می روی می‌بینی او شب اول ماه مبارک رمضان دارد برای تمام شدن ماه رمضان گریه می‌کند. اما شما نه! می‌گویی من فرصت دارم امکانات دارم عقل دارم برنامه‌ریزی می‌کنم آن وقت اگر نشد یک یا خدا هم می‌گویم. به چی می‌خواهی اعتماد کنی؟ آقا امیدت را به همه جا بریدم که به خدا برسی. آن آقا که در خانه کعبه به دنیا آمده پیامبر به می‌گوید علی جان تو قسیم نار و الجنه هستی تو میزانی. او به هیچ چیز اعتماد ندارد. ما به چه می خواهیم اعتماد کنیم.

امتحان بعضی وقت‌ها به ما می‌گوید می‌خواهم انتخاب کنی. بعضی وقت‌ها هم می‌گوید انتخابت را کرده‌ای می‌خواهم رو کنم. بروز بدهم. بگویم تو کی هستی؟ آنها که انتخابشان را کردند که امتحانشان تمام نمی‌شود

خدا می داند که ابراهیم علیه السلام قربانی را انتخاب می‌کند اما خدا می فرماید که می خواهم نشانت بدهم به اهل عالم عزیز من. خدا می داند که حسین علیه السلام سر دو راهی نمی‌ماند.خدا می فرماید می خواهم نشانت دهم به اهل عالم بیشتر از آن که ابراهیم را نشان دادم.

نمی‌دانم چرا خدا بنا دارد که بنده‌های بدش هم خودشان را نشان بدهند.

اجمالا همیشه استغفار کنید خیلی استغفار کنید

خدایا در سر ما در نهان ما هرچه خوبی هست تجلی بده طاقت امتحاناتش هم به ما بده

در سر ما اگر بدی هست بیا بگذر

 خدایا ما طاقت امتحانت را نداریم، خدایا ما طاقت جلوی امیرالمومنین ایستادن را نداریم

خدایا ما را جزء آن شمرهای بالقوه نگذار.

خدایا من کلا غلط کردم.  تو ببخش

خدایا نخواهی یک وقت بدی ام ار اثبات بکنی خودم اعتراف می‌کنم

چرا می گویند نصف شب ها بروید استغفار کنید. خدا از انتخاب‌های بد بنده‌اش در ضمیرش با خبر است از آن ها بدش می‌آید می‌خواهد لباسش کند. شب می‌آید استغفار کند خدا می‌گذرد.

بگذارید داستانی برایتان بگویم تا مزه اعتماد به خدا را ببینی!

حکم حرمت شراب آمده بود ولی جوانی بالای سرش خمره شراب گرفته بود می‌آمد.

به پیامبر برخورد کرد حضرت فرمود:  به به چه جوانی داری برای کار می روی آفرین

گفت خدایا آبرویم را نبری‌ها

رسول خدا فرمود چه داری؟ گفت: عسل

پیامبر گفت ببینم عسلت را

آقا این دیگر مرد گفت هیچی نداشت جز خدا خدا دوست ندارم پیش پیامبر ضایع بشم!

پیامبر در خمره را باز کرد پر از عسل بود.

افتاد زمین می گفت خدایا ممنون خدایا شکرت

خدایا خمره شراب روی سر ما را به عسل تبدیل کن خدایا .ما جلوی حسین ضایع نشیم!

خدا در کربلا خواست حسینش را به عالم نشان بدهد…

 


:: بازدید از این مطلب : 2288
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 آبان 1392

 مرحوم آیت الله گلپایگانی هر وقت مشکل بزرگی پیدا می کردند، یک روضه خوان را به خانه می آوردند تا برایش روضه حضرت علی اصغر بخواند.

آیت الله حق شناس برای یکی از حاجت های شرعیه خود چهل روز زیارت عاشورا را با صد سلام و لعن خوانند و روز چهلم به حضور حضرت امام زمان مشرف شدند. حضرت به ایشان می گوید: حق شناس! چرا اینقدر زیارت عاشورا خواندی؟ گفت: آقا جان برای حل فلان مشکل. حضرت به آیت الله حق شناس گفت: برای گرفتن حاجتت لازم نبود این همه زیارت عاشورا بخوانی، یک بار روضه عموی ما حضرت علی اصغر کافی بود.


:: بازدید از این مطلب : 2063
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 آبان 1392

بخش اول - حاج منصور ارضی

 

دریافت

بخش دوم - حاج منصور ارضی

 

دریافت

بخش سوم - حاج منصور ارضی

 

دریافت


:: بازدید از این مطلب : 2683
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 آبان 1392

برخی از آدما برای کسب رزق بیشتر از آن که تلاش و پشتکار به خرج دهند روز و شب در حال حرص خوردن و کسب مال هستند.

گاهی اوقات انسان مال بیشتری به دست می آورد اما از طریقی که متوجه نمی شود آن مال را از دست می دهد بعضی ادمها هم حرص مال نداشته را می خوردند و اینکه چرا فلان ماشین را ندارند ویا فلان خانه را ندارند و ....

امام حسین(ع) در روایتی به چند نکته کلیدی اشاره می فرمایند:

به درستی که صبر وشکیبایی، نشانه دینداری و بزرگواری است و همانا حرص داشتن، رزق و روزی را پیش نمی آورد و بی تابی(و ناله و زاری) کردن مرگ را به تاخیر نمی اندازد.


پی نوشت:
(بحار ج22 ص
413)

:: بازدید از این مطلب : 1926
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 آبان 1392

حجت الاسلام والمسلمین جاودان با اشاره به احادیثی پیرامون آثار دنیوی و اخروی ترک گناه، بر الگوگیری و تأثیرپذیری انسان تأکید کرد و گفت: خدا وقتی جهان را خلق کرد، از نور امام حسین(ع) بهشت را خلق کرد حالا اگر کسی به امام حسین(ع) برسد به چه می‌رسد؟ امام حسین(ع) به دنبال اصحابی که ایشان را می‌خواستند، آدم می‌فرستاد که بیائید بهشت آماده است.

به گزارش مهر، حجت‌الاسلام و المسلمین محمدعلی جاودان از علمای تهران در هفتیمن شب دهه اول محرم،(19 آبان ماه) در حسینیه آیت‌الله حق‌شناس(ره) به بیان احادیثی پیرامون بهشی بودن شیعیان، برزخ و همچنین محبت امام حسین (ع) پرداخت.

 
متن کامل سخنان این معلم اخلاق به شرح زیر است:
 
تلخی گناه؛ نشانه ایمان
 
یک وقت گناه برای انسان تلخ است. مثلا فرد نماز صبحش قضا شد،اوقاتش تلخ است. اگر آدم خواب بماند و  برای نماز بیدار نشود، گناه نکرده ولی اوقاتش تلخ است. یا در یک مجلسی غیبت کردند و نشد دفاع کند، اوقاتش تلخ شود، این تلخ شدن اوقات نشانه ایمان است. اما فرد دیگری اصلا باکش نیست و در اثر گناه هیچ طورش نمی‌شود؛ گناه بزرگ و کوچک به حالش فرق نمی‌کند. اینها نشانه بی‌ایمانی است. فردی که اینگونه است ان‌شاء الله در اثر حادثه‌ای تغییر پیدا کند، تا نجات پیدا ‌کند.
 
عمرو بن یزید نقل کرده که به امام صادق (ع) گفتم: من از شما شنیدم که می‌فرمودید همه شیعیان ما به خاطر آنچه دارند (عقیده به ولایت)در بهشت هستند. امام فرمودند « عَلَى مَا كَانَ فِيهِمْ قَالَ صَدَقْتُكَ كُلُّهُمْ وَ اللَّهِ فِي الْجَنَّةِ». راست گفتی؛ به خدا سوگند همگی در بهشت می‌باشند. البته در مثال اول گفتم که اگر کسی باکش نیست و هر چه شد، شد، این دین ندارد و شیعه نیست. این حرف برای کسی است که اگر گناه می‌کند اوقاتش تلخ می‌شود.
 
یک عالمی روزهای عمرش را حساب کرد. مثلا 65 سالش بود. از 15 سالگی تا 65 سالگی 50 سال می‌شود. با خود حساب کرد اگر در این 50 سال روزی تنها یک گناه کرده باشد، بیش از 18 هزار گناه در پرونده دارد. پس از این، این فرد از غصه تعداد گناهانی که فرضا در طول روز کرده است، دق کرد.
 
عمرو گفت: فدایت شوم ! گناهان زیادند و بزرگ. امام فرمودند: امّا در قیامت، همه آنها در بهشت می‌باشند؛ به سبب شفاعت پیامبر مطاع یا وصّی پیامبر. بعد فرمود «وَ لَكِنِّي وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمْ فِي الْبَرْزَخِ» ولی به خدا سوگند من بر شما درباره برزخ می‌ترسم.
 
برزخ مدتش چقدر است؟ چند سال است؟ برزخ زمان ندارد. آنجا زمان بر شما نمی‌گذرد. اینجا روز طلوع می‌کند و صبح و شام مشخص است اما آنجا که شب نداریم. ممکن است یک میلیون سال یا صد هزار سال طول بکشد؟ شرایط برای برخی اما متفاوت است و تا چشمانش را می‌بندد و باز می‌کند، وارد بهشت می‌شود. حدیث شب گذشته یادتان باشد که فرمودند شیعیان را پاک می‌کنیم. اگر پاک شدنی نباشد که بدتر، ولی اگر شدنی باشد که پاک می‌شود.
 
 سکوت در برابر اموری که دیده‌اید
 
آقا لازم نیست که هر چه می‌بینم را بگویم. خب نگم. من شجاعم و هر چه از دهن و فکرم در آمد، می‌گویم. شنیده‌اید که می‌گویند بین حق و باطل 4 انگشت است. چشم حق است و گوش باطل. ممکن است اینکه من دیدم و می‌گویم شماها ندیده باشید. اگر کسی علنا حرفی زده و کاری کرده، مگر مریضم بگویم؟ به من چه؟ چه‌کار دارم یک کسی غلطی کرده. اگر به من مربوط است، بگویم ولی اگر مربوط نیست چرا بگویم؟ اگر بگویی غیبت نکردی ولی چه لزومی دارد که بگویی؟ همه هم دیدند که فلانی در کوچه یک کاری کرده ولی چه لزومی دارد که به همه  بگویی؟ البته وقتی که من تنها یک چیزی را اتفاقا دیدم و یا شنیدم، دیگر نمی‌شود آن را گفت.
 
آن فرد از امام می‌پرسد که گفتم: برزخ چیست؟ امام هم می‌فرمایند: «برزخ همان قبر است از زمان مرگ شخص تا روز قیامت».
 
گناهت را به اندازه وسعت برزخ حساب می‌کنند
 
بعد از مرگ انسان به یک دنیای دیگر می‌رود. وسعت آن دنیا چقدر است؟ ائمه مثال زدند که یک انگشتر را در صحرا بیندازید. این حلقه در این صحرا چه نسبتی با کل بیابان ‌دارد؟ این دنیا با همه بزرگی‌اش مثل حلقه است. آنچه شما در آسمانها می‌بینید فقط آسمان اول است. یک منظومه‌ای دیده بودند که شبیه زمین بود با 15 سال نوری فاصله. ما نمی‌توانیم دنیا را حتی در آسمان اول محاسبه کنیم. این آسمان اول در مقایسه با آسمان دوم چقدر است؟ بزرگی عالم بزرخ قابل مقایسه نیست. لذا اگر من اینجا دروغ بگویم در آن عالم به اندازه وسعت برزخ با من حساب می‌کنند.
 
پیامبر(ص) فرمود: قسم به آنکه مرا به حق مبعوث گردانید، شما همانطور که می‌خوابید، می‌میرید. یک خانمی خوابید. نیمه شب از دنیا رفت. صبح آمدند صدایش کنند ولی او فوت کرده بود. همانطور که به خواب می‌روید، از دنیا می‌روید و همانطور که از خواب برمی‌خیزید روز قیامت برخواهید خواست. مهم این است. بعد از مرگ جا نداریم. دنیایی نیست، یا بهشت است یا جهنم. جای سومی نداریم.بهشت را ارزان می‌دهند. دو رکعت نماز درست بخوانی، بهشت برایت واجب می‌شود. مادرت از حرفی که می‌زنید دلش خوش شود، بهشت بر شما واجب می‌شود. دلش خوش شد، لازم نیست شما را دعا کند، همان دلخوشی‌اش هزار دعاست.
 
امام حسین(ع) دریا دریا گناه را پاک می‌کند
 
اینجا اگر حقی از مردم به گردن نداشته باشد، ممکن است گناهانش بچکد و پاک شود. می‌شود. چنین توانایی را یکی دارد. او می‌تواند دریا، دریا گناه را پاک کند. ما احتیاج داریم که بیائیم برای امام حسین(ع) گریه کنیم برای اینکه علاقه‌مان بماند.
 
یک آقایی به همراه فرزندش مجلس می‌آمد. پسر این فرد، دو تا دوست همسن و سال هم داشت که آنها هم به مجلس می‌آمدند. سال اول خیلی از چهره‌شان خوشم آمد. سال بعد آمدند و یک گردی بر چهره آن دو نفر نشسته بود. سال سوم اما باور کنید که صورتشان طوری بود که بدم آمد و دیگر هم به مجلس نیامدند. البته آن پسر که پدرش او را آورده بود، همچنان می‌آمد و باز هم همانطور خوب بود چون خانواده‌اش خوب بودند. گناه آدم را عوض می‌کند و امام حسین(ع) را از انسان می‌گیرد.
 
شرور محله نماز‌خوان شد
 
ما نمی‌دانیم بعد چه می‌شود. بگذارید داستانی را تعریف کنم. مرحوم آیت‌الله خوانساری از خانه پیاده به مسجد می‌رفتند. چون خانه و مسجد هر دو داخل بازار بود، امکان سوار ماشین شدن برای ایشان نبود. در بین مسیر فقرا بنا به دلایلی آقا را اذیت می‌کردند. کلانتری محل دید اگر بلایی سر آقا بیاید، مسئول است. خودش هم بخواهد دنبال آقا برود، آقا راضی نیست. در محله آقای خوانساری یک آدم شر بود که از همه شرهای محل بدتر بود. پاسبان یقه او را گرفت و گفت: « از فردا دنبال آقا می‌روی و اگر فقرا اذیتشان کردند، لت و پارشان می‌کنی. دنبال آقا می‌روی تا مسجد و می‌پلکی تا نمازشان تمام شود و بیاید. در برگشت هم با فاصله همراهشان می‌آیی». همین رفت و آمد باعث شد که این شر محله، نماز‌خوان شود چون دنبال یک آدم راه افتاده بود. یک وقت می‌شود که یک حادثه پیش می‌آید و آدم غرق شده نجات پیدا می‌کند.
 
حدیث بعدی را بگویم. پیامبر(ص) می‌فرمایند: «خلقتم لِدار البَقا لا لِدار الفنا» خدا شما را خلق نکرده که بروید. خدا شما را خلق کرده تا بمانید تا ابد. پس مرگ یعنی چی؟ فرمود از یک خانه به خانه دیگری می‌روی. اگر خانه کوچک است، به خانه بزرگتر می‌روی. در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) آمده است که با مرگ، آخرت شروع می‌شود. مرگ اولین منزل است، اگر اول منزل خوب باشد، بقیه هم خوب است. دنیا تمام شود،‌ آخرت شروع می‌شود. باید بکوشیم منزل خوبی داشته باشیم.
 
خلق بهشت از نور امام حسین(ع)
 
دیشب گفتم که امام فرمود اگر دوستان ما از خدا بترسند و از گناه پرهیز کنند، با ما هستند. یک چیز عرض کنم که خیلی مهم است. خدا وقتی جهان را خلق کرد، مثلا از نور پیامبر (ص)فلان چیز را خلق کرد و از نور امام حسین(ع) بهشت را خلق کرد. اگر کسی به امام حسین(ع) برسد به چه می‌رسد؟ امام حسین(ع) به دنبال اصحابی که ایشان را می‌خواستند، آدم می‌فرستاد که بیائید بهشت آماده است.
 
اما در مورد نعمتهای بهشتی هم بگویم. خدا در حدیث قدسی به عیسی(ع) فرمود: اگر می‌توانستی بهشت و نعمتهایی که برای بندگان صالحم آماده کردم را ببینی، قلبت از آن همه زیبایی که در نعمتهای بهشتی است، ذوب می‌شد و جانت از شوق آن نعمتها از بدنت بیرون می‌آمد. هیچ خانه‌ای مثل خانه آخرت نیست. این توصیف کردنی نیست. خودش چه است؟ در آنجا همسایه بهترین بندگان خدا خواهی بود. فرشتگان مقرب می‌آیند و بر تو سلام می‌کنند. این بندگان صالح وقتی به آنجا می‌رسند جزو کسانی هستند که چشمشان را می‌بندند و وارد بهشت می‌شوند.
 
نتیجه ترس از خداوند در خفا
 
کسانی هم هستند که از قبر به سوی بهشت پرواز می‌کنند. ماموران بهشتی از آنان می‌پرسند که شما حساب دیده‌اید؟ می گویند: نه! می‌پرسند: جهنم دیده‌اید؟ می گویند: نه! می‌پرسند: صراط دیده‌اید؟ می گویند: نه! ما یکسره وارد بهشت شدیم. وقتی می‌پرسند چگونه می‌گویند ما در پنهان از خدا می‌ترسیدم. یعنی وقتی کسی نبود و من بودم تنها و مثلا در اینترنت یک چیزی آمد، از خدا ترسیدم.این افراد اصلا صراط و جهنم را نمی‌بینند.
 
نعمتهای بهشت اصلا عوض نمی‌شود. در خانه قدیمی ما یک گل محمدی بود. چند روز پس از اینکه این گل باز می‌شود، طبیعتا می‌ریزد یا پژمرده می‌شود. ولی آنجا پژمرده نمی‌شود و فردایش زیباتر است. در بهشت حوصله سر نمی‌رود. حوصله سر رفتن برای این عالم است. در آنجا لذت روی لذت است. اینجا من امروز سلطنت دارم ولی شاید فردا نداشته باشم ولی آنجا سلطنت دائمی است. اگر شما بهشت می‌روید، دیگر تمام نمی‌شود و بیشتر می‌شود. البته این خانه موکول به پاکی است و اگر پاک ماندید، همه اینها است. اگر هم کمی آلوده شدیم، پاکمان می‌کنند.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2594
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 آبان 1392
در روایات اسلامی گاه بیماری نه تنها حاصل گناه و نافرمانی خدا که کفاره گناه شناخته شده است. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) گرفتاری های انسان ناشی از گناهان او دانسته شده است. آن حضرت فرمود: «السقم یمحو الذنوب - بیماری گناهان را نابود می کند. در حدیث دیگری از حضرت نقل شده: «لحظه ها و ساعت هایی که انسان گرفتار همّ و غم ها است، ساعات کفارة گناهان است». (1)

و نیز امام صادق (ع) فرموده است: هر کس شبى بیمار شود و آن را نیکو بپذیرد و خدا را شکر و سپاس گوید، کفّاره شصت سال(عمر سراسر لغزش) او خواهد بود. راوى مى‏ گوید: گفتم: معناى نیکو پذیرفتن آن چیست؟ فرمود: بر رنج و ناراحتى آن صبر کند. (2)
اما در برخی روایات بیماریهای آدمی نتیجه گناهان او معرفی شده است. پیامبر اعظم(ص) می فرمایند: هر گناهی که فردی مرتکب می شود، نقطه سیاهی(سوداء) بر روی قلبش ایجاد می کند تا این که سیاهی ها زیاد می شود و کل قلب را می گیرد.
اما حدیث جالبی از امام رضا(ع) وجود دارد که بلاها و بیماریهای جدید را به گناهان جدید انسان مربوط می داند. یکی از یاران امام رضا(ع) نقل می کند: سَـمِـعت الرضا علیه السلام یقول : کـُـلما اَحدث العبادُ من الذنوب ما لم یکونوا یعملون، احدث الله لهم من البلاءِ ما لم یکونوا یعرفون، از عباس بن هلال شامی است که، شنیدم امام رضا(ع) می فرمود: هرگاه که بندگان، گناهان تازه ای پدید آورند که قبلا مرتکب نمی شدند، خداوند بلای تازه ای برایشان پیش می آورد که قبلا نمی شناختند. (3)


پی نوشت ها:
1_(بحارالأنوار ج : 64 ص : 244)

2_(ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 193)
3_(وسائل الشیعه جلد یازدهم صفحه 240)

:: بازدید از این مطلب : 2222
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 آبان 1392

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

هی تو را گم میکنم

در شلوغی ها تو را من بارها گم میکنم

بر زمین می افتی و...

آسمانم را به زیر دست و پا گم میکنم

بزم برپا کرده اند

پیکرت را بین تیر و نیزه ها گم میکنم

با دهانِ غرق خون

تو تبسم میکنی من دست و پا گم میکنم

برگ های لاله را

در میان خارهای کربلا گم میکنم

چیدمت روی عبا

باز اعضای تو را بین عبا گم میکنم

ای عصای پیری ام

بین چوب و کعب نی آخر تو را گم میکنم

 


:: بازدید از این مطلب : 2225
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 آبان 1392

شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

 

...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله در پوست نگنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت:لاحول ولاقوه الابالله

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم...

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2214
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
سه‌شنبه 21 آبان 1392

دانلود روضه حضرت علی اکبر(ع)، مقام معظم رهبری

يك منظره ديگر، منظره ميدان رفتن على اكبر عليه‌السّلام است كه يكى از آن مناظر بسيار پُرماجرا و عجيب است. واقعاً عجيب است؛ از همه طرف عجيب است. از جهت خود امام حسين، عجيب است؛ از جهت اين جوان - على اكبر - عجيب است؛ از جهت زنان و بخصوص جناب زينب كبرى، عجيب است. راوى مى‌گويد اين جوان پيش پدر آمد. اوّلاً على اكبر را هجده ساله تا بيست و پنجساله نوشته‌اند؛ يعنى حداقل هجده سال و حداكثر بيست و پنج سال. مى‌گويد: «خرج على بن‌الحسين»؛ على بن‌الحسين براى جنگيدن، از خيمه‌گاه امام حسين خارج شد. باز در اين‌جا راوى مى‌گويد: «و كان من اشبه النّاس خلقاً»؛ اين جوان، جزو زيباترين جوانان عالم بود؛ زيبا، رشيد، شجاع. «فاستأذن اباه فى القتال»؛ از پدر اجازه گرفت كه برود بجنگد. «فأذن له»؛ حضرت بدون ملاحظه اذن داد. در مورد «قاسم‌بن الحسن»، حضرت اوّل اذن نمى‌داد، و بعد مقدارى التماس كرد، تا حضرت اذن داد؛ اما «على‌بن‌الحسين» كه آمد، چون فرزند خودش است، تا اذن خواست، حضرت فرمود كه برو. «ثمّ نظر اليه نظر يائس منه»؛ نگاه نوميدانه‌اى به اين جوان كرد كه به ميدان مى‌رود و ديگر برنخواهد گشت. «وارخى عليه‌السّلام عينه و بكى»؛ چشمش را رها كرد و بنا كرد به اشك ريختن.

يكى از خصوصيّات عاطفى دنياى اسلام همين است؛ اشك‌ريختن در حوادث و پديده‌هاى عاطفى. شما در قضايا زياد مى‌بينيد كه حضرت گريه كرد. اين گريه، گريه جزع نيست؛ اين همان شدّت عاطفه است؛ چون اسلام اين عاطفه را در فرد رشد مى‌دهد. حضرت بنا كرد به گريه‌كردن. بعد اين جمله را فرمود كه همه شنيده‌ايد: «اللّهم اشهد»؛ خدايا خودت گواه باش. «فقد برز اليهم غلام»؛ جوانى به سمت اينها براى جنگ رفته است كه » اشبه النّاس خُلقاً و خَلقاً و منطقاً برسولك».
 
يك نكته در اين‌جا هست كه من به شما عرض كنم. ببينيد؛ امام حسين در دوران كودكى، محبوب پيامبر بود؛ خود او هم پيامبر را بى‌نهايت دوست مى‌داشت. حضرت شش، هفت ساله بود كه پيامبر از دنيا رفت. چهره پيامبر، به صورت خاطره بى‌زوالى در ذهن امام حسين مانده است و عشق به پيامبر در دل او هست. بعد خداى متعال، على‌اكبر را به امام حسين مى‌دهد. وقتى اين جوان كمى بزرگ مى‌شود، يا به حدّ بلوغ مى‌رسد، حضرت مى‌بيند كه چهره، درست چهره پيامبر است؛ همان قيافه‌اى كه اين قدر به او علاقه داشت و اين قدر عاشق او بود، حالا اين به جدّ خودش شبيه شده است. حرف مى‌زند، صدا شبيه صداى پيامبر است. حرف زدن، شبيه حرف زدن پيامبر است. اخلاق، شبيه اخلاق پيامبر است؛ همان بزرگوارى، همان كرم و همان شرف.

بعد اين‌گونه مى‌فرمايد: «كنّا اذا اشتقنا الى نبيّك نظرنا اليه»؛ هر وقت كه دلمان براى پيامبر تنگ مى‌شد، به اين جوان نگاه مى‌كرديم؛ اما اين جوان هم به ميدان رفت. «فصاح و قال يابن سعد قطع اللَّه رحمك كما قطعت رحمى». بعد نقل مى‌كند كه حضرت به ميدان رفت و جنگ بسيار شجاعانه‌اى كرد و عدّه زيادى از افراد دشمن را تارومار نمود؛ بعد برگشت و گفت تشنه‌ام. دوباره به طرف ميدان رفت. وقتى كه اظهار عطش كرد، حضرت به او فرمودند: عزيزم! يك مقدار ديگر بجنگ؛ طولى نخواهد كشيد كه از دست جدّت پيامبر سيراب خواهى شد. وقتى امام حسين اين جمله را به على‌اكبر فرمود، على‌اكبر در آن لحظه آخر، صدايش بلند شد و عرض كرد: «يا ابتا عليك السّلام»؛ پدرم! خداحافظ. «هذا جدّى رسول‌اللَّه يقرئك السّلام»؛ اين جدم پيامبر است كه به تو سلام مى‌فرستد. «و يقول عجل القدوم علينا»؛ مى‌گويد بيا به سمت ما.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2370
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران