میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 16
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 244
:: باردید دیروز : 567
:: بازدید هفته : 2767
:: بازدید ماه : 9370
:: بازدید سال : 15590
:: بازدید کلی : 15590
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393
رهبر انقلاب: امیرالمؤمنین فرمود: اَلا وَ اِنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلی ذلِک وَ لکِن اَعینونی بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سُدادٍ؛ نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۴۵ 
 
امیرالمؤمنین بعد از آنکه شیوه‌ی زندگی خود را - که با آن‌چنان زهدی زندگی میکند - بیان کرد، فرمود: شما نمیتوانید مثل من رفتار کنید؛ امّا میتوانید به من کمک کنید؛ با چه چیزی؟ با ورع، یعنی پرهیزگاری، اجتهاد، یعنی تلاش دائمی، عفت یعنی پاکدامنی و سداد یعنی کار را درست و محکم انجام دادن.
 
۷۵/۰۶/۳۰ و ۹۳/۰۱/۳۱
 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1458
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

سوال – ما خانواده ی مذهبی هستیم و تازه مطلع شده ایم که خداوند فرزند سوم ناخواسته را به ما داده که در راه است .خانم من با این موضوع بسیار مخالف است. بنا بر دلایلی مثل فقر، نداشتن هزینه ی بیمارستان و نداشتن صبر و تحمل می خواهد این بچه را با توجیهات خودش سقط کند. من تعجب می کنم از همسرم که مومن است و به روزی خدا اعتقاد دارد ولی مصمم به این تصمیم است، راهنمایی بفرمایید.

پاسخ – مادر همیشه ظهر دنبال فرزند مدرسه ای خردسالش می رود. یک روز که دیر به دنبال فرزندش می رود، می بیند که بچه ناراحت و گریان منتظر مادرش است. مادر خودش را نفرین می کند که باعث شده این بچه اذیت بشود. روایت داریم :بچه هایی که در سنین معصومیت از دنیا می روند، دم در بهشت می نشینند تا مادر و پدرشان بیاید و با آنها به بهشت بروند.البته مادر و پدر بخاطر گناهی که کرده اند باید هزاران سال در قیامت بمانند و بچه در بهشت منتظر آنها می ماند. اگر این انتظار فرزند قشنگ است، این مادر بخاطر چند سال سختی خودش، جنین را سقط کند. هیچ مادری راضی به این سختی نمی شود.
سقط جنین گناه کبیره، قتل نفس، کشتن یک انسان و دهان کجی به خداست زیرا خداوند می خواهد به فردی روح بدهد ولی ما جلوی آنرا می گیریم. اینکار با زنده به گور کردن دختران در زمان جاهلیت چه فرقی دارد؟ در دنیای پیشرفته ی امروز،دختر و پسر را قبل از به دنیا آمدن زنده به گور می کنند، این جاهلیت مدرن است. مادر بودن اذیت دارد.
جوانی به خواب مادرش آمده بود که یک صفی دنبال او بود . مادر سوال کرده بود که تو چه کسی هستی و او گفته بود که من همان جنینی هستم که تو آنرا سقط کردی. تو اجازه ی حیات را از من گرفتی .اینها که پشت سر من هستند ،خداوند مقدر کرده بود که از نسل من بوجود بیانید ولی تو همه را نابود کردی. یعنی امتی راکشتی .
بعضی از خانم ها می خواستند سقط جنین بکنند ولی موفق نشدند زیرا خدا نمی خواست و بچه بدنیا آمد. حالا وقتی فرزند بزرگ می شود مادر حاضر نیست که خوار به دست این جوان برود. پس چرا الان شما می خواهید این کار را بکنید و جامعه را از این فرزند محروم کنید؟ کسانی که این کار را قبلا انجام داده اند حتما استغفار کنند زیرا این گناه بزرگی است که دیه و مجازات دارد. ولی از رحمت خدا ناامید نشوید. همچنین به کسانی که می خواهند این کار را بکنند، هشدار بدهند و نگذارند که این کار انجام بشود. اولاد هم رحمت، هم برکت ،هم نعمت و هم طراوات است ،خودمان را از آنها محروم نکنیم. روزی همه دست خداست.

 

منبع:http://link.yamojir.com/sh-link-show.php?id=123


:: بازدید از این مطلب : 2301
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

سوال – من دختری هستم که عاشق آرایش کردن هستم و آرایش هم برای دل خودم است. و آرایش من، برای جلب توجه دیگران نیست. من وقتی بیرون می روم به سر و وضع خودم می رسم تا دلم شاد بشود. آیا این کار من ایرادی دارد؟

پاسخ – کار ایشان اشکالی ندارد ولی کمال نامهربانی، بی انصافی و ناسپاسی به حضرت حق است. قرار نیست که هر کس به دل خودش عمل کند. قرار است که همه به امر خدا عمل کنند. موتورسواری که در پیاده رو موتورسواری می کند و امنیت مردم را به خطر می اندازد، می گوید :دلم می خواهد به پیاده رو بروم و در واقع به خواسته ی دلش عمل کرده است. کسی که در دم بیمارستان بوق می زند می گوید که من می خواستم شاد باشم بوق زدم و اِلا قصد کار دیگری ندارم. اگر این حرف ها عاقلانه است حرف این خانم هم عاقلانه است. وقتی ما کاری می کنیم که به دیگران آسیب و ضرری می رسد، باید روی دل خودمان پا بگذاریم. اگر شما به حرف خدا گوش بدهید و حق کسی را ضایع نکنید می توانید به حرف دل تان عمل کنید. این خانم حرف خدا را ضایع کرده است زیرا در قرآن داریم که زنها نباید زینت و آرایش خودشان را آشکار کنند مگر برای همسران و محرم هایشان. در اینجا شما نمی توانید به دل تان عمل کنید زیرا ناسپاسی خدا می شود. این خانم به چهار گروه لطمه می زند: 1-در خیابان جوان عفیف نمی خواهد به چهره ی این خانم نگاه کند بنابراین به خودش فشار می آورد و سرش را پایین می اندازد. پس این فرد اذیت می شود و حقش ضایع می شود زیرا می توانست راحت در خیابان راه برود. مثل فردی که وقتی آلودگی هوا وجود دارد مجبور است که ماسک بزند. 2- به جوان بی بند و بار هم ظلم می شود زیرا این جوان وقتی خانم را در خیابان می بیند ازدواجش عقب می افتد چون مجانی دارد نیازش را برطرف می کند. فرد باید نیازش را با ازدواج تامین کند نه با هرزگی و چشم چرانی. 3-چنین خانم هایی به ما می گویند که چرا ازواج های مان عقب افتاده است. متاعی که باید گران بفروشند دارند مفت در خیابان حراج می کنند یعنی دارند به خودشان ظلم می کنند.4- به متأهل ها هم ظلم می شود زیرا آقایان متأهل چشم شان به این خانم می افتد که خیلی مرتب است ،وقتی به خانه می روند خانم را درآشپزخانه می بینند که خیلی مرتب نیست و بخاطر همین، قیافه ها را مقایسه می کند و شروع به بهانه گیری می کند و زندگی بهم می ریزد. پس بی حجابی حق الناس است و باید این خانم ها تغییر رویه بدهند.

 

منبع:http://link.yamojir.com/sh-link-show.php?id=119


:: بازدید از این مطلب : 2234
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393
مشکل بانکداری ربوی و جای خالی اندیشه فلسفی اقتصادی شهید مطهری

 

گروه اقتصادی – رجانیوز/ علی یحیی زاده*: ۱- در آموزه‌های اسلام، ربا (دریافت سود در ازای قرض)، بزرگ‌ترین گناه کبیره بعد از شرک محسوب می‌شود به طوریکه در قرآن دریافت ربا معادل جنگ با خدا و پیامبر و در روایات یک درهم ربا بزرگ‌تر از ۷۰ بار زنا با محارم در کنار دیوار کعبه دانسته شده!! 
 
۲- ضوابط بانکداری بدون ربا در ایران با فتاوی بسیاری از مراجع معظم انطباق کامل ندارد. به طوریکه طبق فتوای حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری نیز برخی از عقود بانکداری نظیر فروش دین (تنزیل دین نزد اشخاص ثالث) ربا و جایز نیست. مدتی قبل نیز حضرات آیات نوری همدانی، هاشمی شاهرودی، سبحانی و مکارم شیرازی نسبت به ربوی بودن فعالیت بانک‌ها انتقاد کردند و دریافت جریمه تاخیر از سوی بانک‌ها را مصداق ربای محض دانستند. 
 
۳- علی رغم گذشت ۳۵ سال از انقلاب اسلامی و اجرای نظام بانکداری بدون ربا در کشور، همچنان ربوی بودن فعالیت بانک‌ها به عنوان یک شبهه جدی در اذهان مردم و نخبگان باقیست. بانکهای ایرانی مشابه بانکهای غربی با پرداخت بهره، سپرده‌های مردم را جذب می‌کنند و با اخذ بهره بیشتر، این منابع را به متقاضیان وام می‌دهند. هر دو (بانک ایرانی و غربی) در ازای زمان سود دریافت می‌کنند. اما دریافت بهره در یکی رباست و در دیگری سود علی الحساب نام دارد! 
 
۴- همه ویژگیهای بانکداری غربی در الگوی بانکداری بدون ربا شبیه سازی نشده است. مثلا جبران تورم ۳۰ تا ۴۰ درصدی که علی الظاهر امری کاملا عقلایی محسوب می‌شود، شبهه ربوی دارد و از سوی بسیاری از مراجع ربا نامیده می‌شود. بانک‌ها نیز در این بخش غیر ربوی عمل می‌کنند؛ در شرایطی که تورم بیش از ۳۰ درصد است، بانک‌ها ۲۲ درصد بهره به سپرده گذاران می‌دهند! 
 
۵- بانکداری بدون ربا در برخی موضوعات بسیار مهم ساکت است و اساسا موضعی ندارد. هنوز هیچ فتوایی از سوی مراجع معظم در خصوص ماهیت خلق پول بی‌رویه که نوعی دزدی محترمانه از جیب مردم است و در قالب عبارت به ظاهر علمی مالیات تورمی توضیح داده می‌شود، صادر نشده است. 
 
۶- برخی متخصصان بانکداری اسلامی اساس بانکداری ایران را در بعد نظر، عمدتا مطابق فقه و بدون اشکال می‌دانند و ایراد اساسی را صرفا در حوزه اجرا تحلیل می‌کنند. ایشان معتقدند علت شبهه ربوی بودن فعالیت بانک‌ها، عدم ایجاد ساختار لازم برای اجرای کامل عقود اسلامی در بانکهاست که باعث می‌شود مسائلی نظیر فاکتور صوری در تسهیلات مضاربه‌ای یا فروش اقساطی یا اجاره به شرط تملیک شیوع یابد. 
 
۷- به نظر می‌رسد مشکل اصلی در فقدان نگاه فلسفی نظریه پردازان دینی به ماهیت رباست. ربا از نظر عرف مردم چیزی جز دریافت سود در ازای زمان (کرایه یا فروش زمان) نیست. فرقی ندارد که ۱۰۰ هزار تومان قرض بدهید و یک ماه بعد ۱۱۰ هزار تومان بگیرید یا اینکه ماشین آبمیوه گیری ۱۰۰ هزار تومانی را یک ماهه به ۱۱۰ هزار تومان نسیه بفروشید. در هر دو مورد در ازای یک ماه زمان ۱۰ هزار تومان بهره دریافت می‌شود. نحوه توزیع ریسک و بازده در بانکداری بدون ربا کاملا بر اساس بانکداری غربی شبیه سازی شده است. همانطور که در بانکداری ربوی، صاحبان سرمایه بدون پذیرش ریسک روز به روز ثروتمند‌تر می‌شوند، در بانکداری بدون ربا (مبتنی بر فقه موجود) نیز صاحبان سرمایه بدون پذیرش ریسک ثروتمند‌تر می‌شوند. 
 
۸- پذیرش یا رد ارزش زمانی معمای بزرگی است که حل آن می‌تواند الگوی بانکداری اسلامی را از شبهه ربوی بودن‌‌ رها کند. بسیاری از نظریه پردازان و توجیه کنندگان بانکداری فعلی ما وقتی به این شبهه می‌رسند، جوابی ندارند و صاحب شبهه را به قرآن ارجاع می‌دهند. قرآن می‌گوید «احلّ الله البیع و حرّم الرّبا»؛ یعنی بیع اعم از نسیه و نقد همه حلال است و ربا نیست! می‌گویند ما هم قبول داریم که بیع نسیه و ربا خیلی به هم شبیه هستند اما نمی‌دانیم علت این حکم قرآن چیست؛ چرا ربا حرام است و نسیه حلال! می‌گویند ندانستن فلسفه حکم خدا مانع از عدم اجرای آن نیست. بنابر این از این حکم در طراحی بانکداری بدون ربا استفاده می‌کنیم. نتیجه می‌شود فروش اقساطی و قاعده للاجل قسط من الثمن؛ می‌شود دریافت سود در ازای زمان؛ می‌شود بانکداری شبیه ربا! 
 
۹- همینجا تفاوت نگاه فلسفی فقهی شهید مطهری با دیگر اندیشمندان دینی مشخص می‌شود. شهید مطهری با توجه به ابعاد عظیم گناه ربا، از ظاهر احکام فرا‌تر می‌رود و به کنکاش فلسفه تحریم ربا می‌پردازد. ایشان در این رابطه ضمن انتقاد از دریافت سود در ازای زمان در بیع نسیه (منطق ارزش زمانی) می‌فرمایند: 
 
 «به عقیده ما اشتباه بزرگ همین است. در این طرز بیان (اشاره به استدلال سایر فق‌ها) به اصطلاح، منفعت داشتن پول که یکی از ارکان رژیم سرمایه‌داری است مفروض شده است و فرض شده که با اینکه پول فی حد ذاته منفعت مشروع دارد ولی شارع به ملاک و مصلحت دیگری جلو این منفعت مشروع را گرفته است. در واقع این آقایان تصدیق کرده‌اند که «انما البیع مثل الربا» ولی می‌گویند در عین مثلیت لااقل از نظر مشروعیت منافع، خداوند بیع را حلال و ربا را حرام کرده است، در صورتی که از هیچ روایتی استفاده نمی‌شود که للاجل قسط من الثمن.» (مجموعه یادداشتهای استاد مطهری، ج۴: ص ۴۱۸). 
 
۱۰- نگارنده این یادداشت فقیه نیست و قصد ندارد نظر فقهی شهید مطهری را عین اسلام معرفی کند. بلکه هدف از این یادداشت تاکید بر نوع نگاه فلسفی فقهی شهید مطهری و خلأ محسوس این نگاه در پاسخگویی به شبهات و نیازهای روز در جامعه است. 
 
*دکتری اقتصاد و عضو هیات علمی دانشگاه
 
 

:: بازدید از این مطلب : 2228
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

گروه سیاسی- رجانیوز: نزدیک به 4 ماه از آغاز اجرای توافق ژنو می گذرد و همچنان هیچ تغییر قابل قابل توجهی در وضعیت اقتصاد داخلی بوجود نیامده است، طی روزهای آینده نیز مسئولان تیم مذاکره کننده هسته ای کشورمان برای توافق نهایی، مذاکرات خود با 1+5 را شروع خواهند کرد اما همچنان نه نخبگان و نه مردم از جزییات این توافق آگاه نیستند.

به گزارش رجانیوز، طی ماه های گذشته انتقادات فراوانی به عملکرد دستگاه دیپلماسی کشورمان وارد شده است، بسیاری از نخبگان و دلسوزان انقلاب با هشدارهای مکرر خود در این باره، از آینده مذاکرات ابراز نگرانی و دلواپسی کرده اند اما دولت در پاسخ به این انتقادات یا منتقدان را «بی سواد» خطاب کرده و یا اعلام داشته این مذاکرات زیر نظر رهبر معظم انقلاب و با هماهنگی کامل ایشان انجام می شود و از این رو جای انتقادی به عملکرد دیپلماتیک دولت در این عرصه وارد نیست.
 
این منطق اشتباه، اولین بار توسط برخی اعضای دولت از جمله علی خرم مشاور وزیر خارجه مطرح شد، زمانی که وی سه هفته بعد از توافق ژنو در جمع دانشجویان دانشگاه شیراز گفت: «تمام متن توافق نامه با رهبری هماهنگ شده بود و رهبری پیش از موافقت نامه آن را کاملا و کلمه به کلمه تایید کردند.»
 
این اظهارات در حالی از سوی مشاور ظریف بیان می شد که رهبر انقلاب تنها 4 روز قبل از توافق ژنو در جمع بسیجیان سراسر کشور در مصلی تهران، ضمن تاکید بر حمایت خود از «همه دولتها» گفتند در «جزییات مذاکرات» دخالتی ندارند:
 
«بنده اصرار دارم بر حمايت از مسئولانى كه اجراى كار برعهده‌شان است، از همه‌ى دولتها بنده حمايت ميكنم، از مسئولان - مسئولان داخلى، مسئولان خارجى - حمايت ميكنم و وظيفه‌ى ما است ... لذا اينها به كمك احتياج دارند، من هم كمكشان ميكنم، حمايتشان ميكنم؛ اين يك طرف قضيّه است كه قطعى است. از آن طرف اصرار دارم بر تثبيت حقوق ملّت ايران، از جمله مسئله ى حقوق هسته اى؛ اصرار داريم بر اينكه از حقوق ملّت ايران يك قدم عقب نشينى نبايد بشود. ما البتّه در جزئيّات اين مذاكرات مداخله نميكنيم.»
 
با این حال و با گذشت چند ماه از اجرای توافق مبهم و جنجالی ژنو، باز هم این منطق غلط از سوی برخی چهره ها مطرح و بصورت گسترده در رسانه ها انعکاس پیدا کرده که ضمن انتساب عملکرد سیاست خارجی دولت به رهبر انقلاب، صراحتا مغایر با رویکرد رهبری در قبال پرونده هسته ای اظهار نظر کرده اند.
 
به عنوان مثال علاالدین بروجردی نیز همین منطق اشتباه را برای توجیه اشتباهات سیاست خارجی دولت روحانی تکرار کرد و بعد از وی محسن رضایی نیز اعلام کرد: «دلواپس مذاکرات هسته ای و حقوق ایران نیستیم، چون مذاکرات زیر نظر رهبری نظام به پیش می رود.»
 
 همزمان محمد باقر قالیباف پنج شنبه هفته گذشته در جمع روحانیون استان تهران، اداره پرونده هسته ای کشور را نیز بر عهده رهبر انقلاب دانست و گفت: «مقام معظم رهبری بر پرونده هسته‌ای نظارت دقیق و عمیق دارند و در حقیقت اداره کننده موضوع هستند.»
 
با این حال و علیرغم تاکید صریح رهبر انقلاب مبنی بر عدم دخالت در جزییات مذاکرات هسته ای، مشخص نیست رویکرد غلط انتساب اقدامات اشتباه دولت در عرصه سیاست خارجی به رهبر انقلاب، دقیقا با چه منطقی صورت می گیرد؟
 
 
 
 

:: بازدید از این مطلب : 1940
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393
وقتی هدیه امام رضا(ع) به شهادت رسید/ می‌گفت دوست دارم قبل از شهادت، اسیر و شکنجه شوم

 

 او خوب بود و ساده. خوب به معنای آنکه از حضورش حس لذت بخش آرامش و سبکی به تو دست بدهد و ساده از آن جهت که هرچه بود همان را نشان می دهد، نه فریبی در کار هست، نه خودنمایی و نه بازارگرمی. او خوب بود و ساده...

و مطمئنت می کرد که حرف دل و زبانش یکی است. مطمئنت می کرد نشانی را درست آمده ای. حمید، مصداق مومن واقعی بود. از همان کسانی که مثل قاصدک رها هستند و در عین رهایی دربند. در بند این که پیام بهار را به  گوش همه برسانند. و حمید میانلو قاصدک سبکبالی بود که چند روزی در این زمین با ایمان، با شور، با مبارزه، با هدف و با شهادت گام برداشت.

اسیر عشق به خدا بود و آزاد از هرچه رنگ و نام و نان... او خوب بود و ساده...

گفتگو با پدر و مادر این شهید فرصت خوبی بود تا در سالروز شهادتش کمی با این ساکن باغ ملکوت آشنا شویم.

 

 

*

سه تا فرزند دارم دو تا دختر و یک پسر که حمید فرزند دوم من است. سال 1342 جنوب تهران ساکن بودیم که حمید به دنیا آمد؛ وقتی باردار بودم به مشهد رفته بودم در حال زیارت حال خوشی پیدا کردم یادم هست در گوشه ای از حرم نشسته بودم که خوابم برد و امام رضا(ع) را در خواب دیدم که فرمودند: «بلند شو، فرزند شما پسر است او را رضا صدا بزنید»، گفتم: «اسم برادرم رضا است» و حضرت فرمودند: «او را حمید رضا صدا بزنید» که ما او را حمید صدا میزدیم.

وقتی که حمید دو ساله بود تشنج کرد و... قلبش از حرکت ایستاد حمید را رو به قبله گذاشتیم و پارچه سفیدی کشیدیم روی بدنش، خیلی دلم شکست به امام رضا(ع) متوسل شدم و گفتم: «یا امام غریب! بچه ام را از تو میخواهم، اگر بچه ی منو به من برنگردونی، شکایت می برم پیش جدتان، رسول الله» خدا شاهد است یک لحظه پدرش ملافه را کنار زد، حمید بلند شد و در حیاط مشغول بازی شد. انگار نه انگار که اتفاقی برایش افتاده. همسایه ها همدیگر را خبر کردند و گفتند معجزه شده است.

*

هفت ساله بود که در اوج روزهای گرم تابستان روزه می گرفت و نمازش ترک نمی شد. از فرصت کودکی برای یادگیری و تلاوت قرآن استفاده می کرد، سرنوشت زیبای حمید از جلسات قرآن و هیأت شکل گرفت. یعنی این نبود که همه چیز یک دفعه اتفاق بیفتد، همین معنویات به رشد شخصیتش کمک کرد، نماز و قرآن بالی برای پروازش بود.

*

چون درسش خوب بود دوران دبیرستان به مدرسه البرز رفت، سال 1356بحبوحه انقلاب بود و حمید آرام نمی گرفت تا اینکه نظم مدرسه را با حرف هایش بهم ریخت و چند بار بچه ها را از کلاس بیرون برد. وقتی به خانه می آمد فکر می کردم جزوه ی درسی در دست دارد. بعدها فهمیدم که اعلامیه امام خمینی(ره) را می نوشته و بهمراه دوستانش پخش می کرده تا اینکه یک روز دستگیر شد و او را به دادگستری فرستادند، من هم برای پیگیری موضوع به دادگاه رفتم. در اوج خفقانی که ساواک درست کرده بود، این رئیس دادگاه واقعاً انسان خوبی بود وقتی دید من گریه میکنم گفت: «خانم برای چی گریه می کنی؟ من نمی گذارم بچه تون دست ساواک بیفته» و رو به حمید کرد و پرسید: «تو شاه را میشناسی؟ امام را چطور؟»

-           خوب میشناسم شاه داره به این مملکت خیانت میکنه و امام میخواد بیاد خدمت کنه

دوباره از حمید پرسید:« یعنی این رو تو تشخیص دادی؟ »

-           حتما تشخیص دادم که دارم اعلامیه پخش میکنم.

رئیس دادگاه گفت : «توی کل دنیا وقتی بچه ها انقلاب میکنند به پیروزی میرسه و این انقلاب هم پیروز میشه» به من گفت: «خانم برو خیالت جمع باشه. این انقلاب هم پیروز میشه».

*

برای مجازاتش قرار شد حمید را به بازداشتگاهی در شهر زیبا بفرستند. هیچوقت یادم نمی رود وقتی حمید را می خواستند ببرند دستهایش را بالا گرفت و گفت:«یا ابوالفضل(ع)! خودت کمکم کن». بعد از چند روز به یاری حضرت عباس(ع) حمید آزاد شد.

*

بعد از انقلاب در کمیته انقلاب اسلامی، حزب جمهوری و دادستانی انقلاب اسلامی تهران فعالیت می کرد. زمانی که برای شناسایی خانه های تیمی منافقین می رفت به او گفتند: خیلی حواست جمع باشه.

حمید هم میگفت: آخرش که چی؟ بالاخره یه روز هم ما باید بریم دیگه، چه بهتر که با شهادت برویم.

*

از سال 59 پای حمید به جبهه باز شد، هربار هم که منطقه می رفت، مجروح بر می گشت، اما اخلاقش طوری بود که چیزی تعریف نمی کرد. حتی از ماجرای عملیات والفجر مقدماتی که  تیر خورد و از هوش رفت و آوردندش عقب، و بعد فرستادندش اصفهان، چیزی نگفت و با همان حال مجروحیت دوباره برگشت خط مقدم.

حمید از شهادت و دوری دوستانش خیلی رنج می برد. شاید بعد از رفتن رفقایش احساس تنهایی می کرد.

*

هر کاری کرد حمید لب به غذا نزد.

مادر، ثانیه های بی شمار و روزهای زیادی را به انتظار سپری کرده بود تا حمید از جبهه برگردد حالا هم که حمید به مرخصی آمده بود نه چیزی می گفت و نه لب به غذا می زد، مادر نگران بود و از دل پر غصّه ی پسرش خبر نداشت.

چشم های حمید خبر از حادثه ای بزرگ می داد؛ دلش در کانال کمیل منطقه فکه جامانده بود پیش بچه هایی که گرسنه و تشنه جان داده بودند و پیکرهایشان غریبانه در عملیات والفجر مقدماتی گوشه کانال مانده بود. کانال در محاصره بود، چشمش که به آب می افتاد، بغض راه گلویش را می بست. چشم که روی هم می گذاشت چهره تک تک بچه های گردان جلوی چشمش می آمد، کتاب دعا را باز می کرد آرام آرام ذکر می گفت: السلام علیک یا ثارالله ... و داغ دلش از چشم هایش سرازیر می شد.

دیگر طاقت نیاورد و از حمید پرسید: «آخه حمید یه چیزی بگو، توی جبهه چی کار میکردی؟ می گفت: ما کاری نمی کنیم هر چه هست خداست و من فقط خاک بازی می کنم، خاک ها رو روی هم می ریزیم تپه درست میکنیم.» به خیالش می خواست نگران نشوم.

 

با اینکه در لشکر 27 حضرت رسول(ص) کارهای اطلاعات عملیاتی می کرد، اما بسیار متواضع بود. یعنی اهل بوق و کرنا کردن خدمت هایش نبود. وقتی هم از او می پرسیدیم که در جبهه چه کار میکنی؟ جواب می داد: «یه بیل دستمه باهاش کپه کپه خاک درست می کنم» تا اینکه یک شب در ماه رمضان خواب دیدم با حمید کنار اروند رود هستیم، حمید هم که با لباس غواصی لب آب ایستاده بود پرسید: «مامان چرا اومدی اینجا؟» گفتم:«اومدم ببینم تو چیکار میکنی؟ این لباسها چیه که پوشیدی؟»

-           این لباسها مثل ماهی میمونه، مگه ندیدی که ماهی دمشو تکون میده؟ بعد ادامه داد: «مامان همراهم میایی؟ نمیترسی بیای تو آب؟»

-           من از هیچی نمیترسم.

همینطور خم شد گفت: «پای منو بگیر»

پاهاشو گرفتم و حمید زیرآبی رفت. آنقدر که آب اروندرود خروشان و مواج شد بعد گفت: «خیالت راحت شد حالا برو از اینجا به بعد دیگه نمیتونی بیای، پامو رها کن بگذار من برم» یک لحظه پاشو رها کردم و از خواب پریدم.

جریان خواب را برای دامادم تعریف کردم. دامادم چند شبی بود که با بی میلی افطاری و سحری می خورد. حدس زدم که از موضوعی اطلاع دارد و به روی ما نمی آورد، پرسیدم از حمیدم خبر داری؟ و گفتم: «تو که میدونی من همه خواب هام تعبیر می شه بگو ببینم چی شده؟» بعد از مکثی طولانی گفت: «همون شبی که جریان خواب رو برام تعریف کردید بچه ها رفته بودند برای شناسایی در منطقه اروند که به اسارت در اومدند و دیگه هیچ خبری ازشون نیست» از آن روز دیگر حالم دگرگون شد و مدام به معراج شهدا می رفتم. حمید رفته بود که رفته بود...

 

 

*

در یکی از دست نوشته هایش اینطور گفته بود: «حمید میانلو مطلق در تاریخ 16/9/1342 به دنیا آمده. خداوند وی را به این دنیا آورده و وی در مقابل خداوند متعال مسئول می باشد. او باید خود را فدای اسلام و انقلاب و امام نماید. از خداوند می خواهم که من را بیامرزد و از گناهان من درگذرد. می دانم که در روز شنبه از این دنیا می روم، ولی نمی دانم در کدام ماه و سال. فقط می دانم که در روز شنبه شهید می شوم.»

*

حمید در شب 21 اردیبهشت 1364 برای شناسایی مواضع عراقی ها، به همراه چند تا از بچه های اطلاعات شناسایی با قایق می روند که بعداز درگیری با دشمن، مفقود الاثر می شوند. مدتی گذشت و ما اطلاع دقیقی نداشتیم که چه شده، تا اینکه در مرداد 64 از طرف هلال احمر به ما اطلاع دادند که حمید بعد از شکنجه در اسارت به شهادت رسیده و پیکرش را هم در قبرستان زبیر بصره دفن کرد ه اند.

همان طوری که آرزو داشت رفت. حمید دلش نمی خواست با  اصابت یک تیر به شهادت برسد و می گفت: «دوست دارم اسیر بشوم و شکنجه ام بدهند و بعد به شهادت برسم.»

داغ شهادتش سخت بود، بی خبری و سرگردانی سخت تر...

*

در وصیت نامه نورانی اش سفارش هایی به امت حزب الله کرده که چراغ راه مشتاقان است:

بار خدایا بیامرز برایم گناهانی که بدرند پرده ها را، بار خدایا بیامرز برایم گناهانی که فرو بارند بدبختیها را، بار خدایا بیامرز گناهانی که دگرگون سازند نعمتها را... خدایا خالصم گردان، خدایا عاشقم گردان و سپس بمیران مرا و در زمره توبه کنندگان قرار ده...

 

گفتگو و تنظیم برای رجانیوز: مهدی طوقانی


:: بازدید از این مطلب : 2444
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

زمانی که معاویه از کرامت علی(ع) می‌گوید

و از اخلاق خاص على، كرم و بخشش او بود كه حد و مرزى نداشت، ولى بخششى كه در اصول و هدف پاك و سالم بود نه مانند بخشش فرمانداران و زورمندانى كه از مال و كوشش مردم بخشش مى‏فرمايند! اينان وقتى كه چنين بخششى مى‏كنند فقط به خويشان و نزديكان و يا هوادارانشان مى‏بخشند كه در راه حكومت و سلطنت آنها شمشير مى‏زنند واگر گامى بالاتر نهند براى آن بخشش مى‏كنند كه گفته شود آنها اهل كرم و بخشش هستند! تا مورد توجه عامه مردم قرار گيرند و اختلاسها و دزديها و ستمها و ضعف ادارى امور و غيره را بدين ترتيب پرده پوشى كنند.

و اين شكل از اشكال بخشش را كه در واقع فرقى با رشوه ندارد - و اكثريت كسانى كه در تاريخ ما و تاريخ قدرتمندان ديگران به كرم و بخشش مشهورند با اين نوع بخشش سرو كار داشتند - على بن ابيطالب در سراسر زندگى خود نديد و يك بار هم به آن دست نيالود و آن را نشناخت. كرم و بخشش على چيزى است كه از همه مردانگيهاى او پرده برمى‏دارد و با جان و دل او به هم آميخته است او با اينكه دختر خود را از اينكه گردنبندى را از بيت المال به امانت گرفته كه در عيدى از اعياد به آن آرايش كند توبيخ مى‏كند و با اينكه برادر خود عقيل را كه مختصرى از مال عمومى مردم را بيجا خواسته بود از خود مى‏رنجاند و با اينكه او هرگونه رشوه خوار و هوادار مال بى‏كوشش و بدون حق را، از خود طرد مى‏كند، با اين حال، چنانكه در روايات صحيح آمده است او با دست‏خود نخلهاى گروهى از يهوديان را در مدينه سيراب مى‏كند، تا آنجا كه دست او تاول مى‏زند و زخم مى‏شود و آنگاه مزدى را مى‏گيرد و به بيچارگان و درماندگان مى‏بخشد و يا با آن بندگانى را مى‏خرد و بلافاصله آزاد مى‏سازد.

«شعبى‏» از زبان كسانيكه على را خوب مى‏شناختند روايت مى‏كند كه او بخشنده ترين مردم بود كه از مال خود براى مردم مى‏بخشيد واگر گواهى دشمن در بعضى موارد صحيحترين شهادتها باشد بايد فهميد كه بخشش و كرم على تا چه پايه بوده كه معاوية بن ابى سفيان هم به آن شهادت داده، در حالى كه او هميشه مى‏كوشيد كه از على عيب جويى كند و از او انتقاد نمايد.

معاويه مى‏گويد: «اگر على خانه‏اى پر از طلاى ناب و خانه‏اى پر از علوفه داشته باشد، طلا را پيش از علوفه مى‏بخشد!»

منبع: امام على (ع) صداى عدالت انسانى. ج 2 - 1 صفحه 122 نوشته جرج جرداق دانشمند مسیحی

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1384
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

 

مِنّتِ زلف تو دارم که گرفتارم کرد

گوهر مهر تو اینگونه خریدارم کرد

کافری بیش نبودم عَلَوی ام کردی

نفس عشق شما بود که بیدارم کرد

کار و بارِ دلم از مِهر شما سکه شده

عاقبت عشق، مرا شُهره ی بازارم کرد

تا قیامت به خدا گردن من حق دارد

آن کسی را که سر کوی تو بیمارم کرد

سایه ی لطف خودت را ز سرم کم نکنی

برکت سایه ی تو لایق دربارم کرد

کیمیایی بنما تا زرّ نابم سازی

اربعینی بطلب تا که شرابم سازی

ای علمدار خدا صاحب شمشیر دو سر

اسدالله ترین ای زره پیغمبر

هر کسی در پی آن است به جایی برسد

سر نهادن به کف پای تو مارا خوشتر

یکی از پا به رکابان حریمت حمزه

گوشه ای از سَکَنات و وَجَناتت جعفر

ضربه ای را که تو در غزوه ی احزاب زدی

از عبادات ملک،جن و بشر سنگین تر

کس جلودار تو ای حیدر کرار نبود

شاهد قدرت بازوی تو باب الخیبر

بی سبب نیست که عباس زره میپوشد

در دلِ علقمه میگفت اناابن الحیدر

یل شمشیر زن قطب جهان می‌باشی

اسدالله زمین شیر زمان می‌باشی

قامتی نیست که در پیش قدت تا نشود

ملکی نیست که تا پیش قدت پا نشود

به خداوند قسم دور حریمت مریم

گر نیفتد ز نفس مادر عیسا نشود

هر کسی قنبرتان را به تمسخر گیرد

به زمینی تو بکوبیش دگر پا نشود

تا که تو آب بر این نخل رطب میریزی

خار این نخل محال است که خرما نشود

من دخیل حرم شاهِ نجف می‌باشم

هو مدد گر گره ی نوکریم وا نشود

هر کسی خادم دربار تو در عالم نیست

میتوان گفت که از سلسله ی آدم نیست

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2290
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

ما نميیتوانيم علی را دوست نداشته باشيم

1.جبران خليل جبران (عالم بزرگ مسيحي):

به عقيده من علي بن ابيطالب (پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکی‌هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسی که طريق علی را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد.

دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها (ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند.

علي (عليه السلام) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت.»

2.شبلي شميل (داشنمند پیرو مکتب داروین):

 امام و پيشواي انسان‌ها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه‌اي است که با اصل خود «پيامبر(صلي الله عليه و آله)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است.

3. ميخائيل نعيمه (دانشمند مسيحي):

 «پهلواني امام (عليه السلام) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشن‌بيني، پاکدلي، بلاغت، سحر بيان، اخلاق فاضله، شور ايمان، بلندي همت، ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگرچه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هرگاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم.»

 4. جرج جرداق (نويسنده معروف مسیحی):

«اي دنيا چه مي‌شد اگر همه نيروهايت را در هم مي‌فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب، زبان و شمشير نمودار مي‌کردي؟»

 5. کارلايل (فيلسوف انگليسي):

 «ما نمي‌توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاع‌تر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.

پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود: اگر زنده ماندم خود مي‌دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر مي‌خواهيد او را قصاص کنيد يک ضربه بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديکتر است.»

6. لامنس (يک کشيش بلژيکي):

«براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي‌گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چه گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت.»

 7. پطروشفسکي (استاد دانشگاه لنينگراد):

علي (ع) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود… و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود.

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1607
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

علی شخصيت دو نيروئی ‏است

علی از مردانی است كه هم جاذبه دارد و هم دافعه ، و جاذبه و دافعه او سخت نيرومند است. شايد در تمام قرون و اعصار، جاذبه و دافعه‏ای به‏ نيرومندی جاذبه و دافعه علی پيدا نكنيم. دوستانی دارد عجيب، تاريخی، فداكار، با گذشت، از عشق او همچون شعله‏هائی از خرمنی آتش، سوزان و پر فروغ‏اند، جان دادن در راه او را آرمان و افتخار می‏شمارند و در دوستی‏ او همه چيز را فراموش كرده‏اند. از مرگ علی ساليان بلكه قرونی گذشت‏ اما اين جاذبه همچنان پرتو می‏افكند و چشمها را به سوی خويش خيره می‏سازد.

در دوران زندگيش عناصر شريف و نجيب، خدا پرستانی فداكار و بی‏طمع، مردمی با گذشت و مهربان، عادل و خدمتگزار خلق گرد محور وجودش چرخيدند كه هر كدام تاريخچه‏ای آموزنده دارند و پس از مرگش در دوران خلافت‏ معاويه و امويان جمعيتهای زيادی به جرم دوستی او در سختترين شكنجه‏ها قرار گرفتند اما قدمی را در دوستی و عشق علی كوتاه نيامدند و تا پای جان‏ ايستادند.

ساير شخصيتهای جهان با مرگشان همه چيزها می‏ميرد و با جسمشان در زير خاكها پنهان می‏گردد اما مردان حقيقت خود می‏ميرند ولی مكتب و عشقها كه بر می‏انگيزند با گذشت قرون تابنده تر می‏گردد.

ما در تاريخ می‏خوانيم كه سالها، بلكه قرنها پس از مرگ علی افرادی با جان از ناوك دشمنانش استقبال می‏كنند. از جمله مجذوبين و شيفتگان علی، ميثم تمار را می‏بينيم كه بيست سال‏ پس از شهادت مولا بر سر چوبه دار از علی و فضائل و سجايای انسانی او سخن می‏گويد. در آن ايامی كه سرتاسر مملكت اسلامی در خفقان فرو رفته، تمام آزاديها كشته شده و نفسها در سينه زندانی شده است و سكوتی مرگبار همچون غبار مرگ بر چهره‏ها نشسته است، او از بالای دار فرياد بر می‏آورد كه بيائيد از علی برايتان بگويم. مردم از اطراف برای شنيدن سخنان ميثم‏ هجوم آوردند. حكومت قداره‏بند اموی كه منافع خود را در خطر می‏بيند دستور می‏دهد كه بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی هم به حياتش خاتمه‏ دادند. تاريخ از اين قبيل شيفتگان برای علی بسيار سراغ دارد.

اين جذبه‏ها اختصاصی به عصری دون عصری ندارد. در تمام اعصار جلوه‏هائی‏ از آن جذبه‏های نيرومند می‏بينيم كه سخت كارگر افتاده است. مردی است به نام ابن سكيت، از علما و بزرگان ادب عربی است و هنوز هم در رديف صاحبنظران زبان عرب مانند سيبويه و ديگران نامش برده می‏شود. اين مرد در دوران خلافت متوكل عباسی می‏زيسته - در حدود دويست سال بعد از شهادت علی - در دستگاه متوكل متهم بود كه شيعه است اما چون بسيار فاضل و برجسته بود متوكل او را به عنوان معلم فرزندانش انتخاب كرد. يك روز كه بچه‏های متوكل به‏ حضورش آمدند و ابن سكيت هم حاضر بود و ظاهرا در آن روز امتحانی هم از آنها به عمل آمده بود و خوب از عهده برآمده بودند متوكل ضمن اظهار رضايت از ابن سكيت و شايد [به خاطر] سابقه ذهنی كه از او داشت كه‏

شنيده بود تمايل به تشيع دارد، از ابن سكيت پرسيد اين دوتا (دو فرزندش) پيش تو محبوبترند يا حسن و حسين فرزندان علی؟

ابن سكيت از اين جمله و از اين مقايسه سخت برآشفت. خونش به جوش‏ آمد. با خود گفت كار اين مرد مغرور به جائی رسيده است كه فرزندان خود را با حسن و حسين مقايسه می‏كند! اين تقصير من است كه تعليم آنها را بر عهده گرفته‏ام. در جواب متوكل گفت: «به خدا قسم قنبر غلام علی به مراتب از اين دوتا و از پدرشان نزد من‏ محبوتر است.»

متوكل فی المجلس دستور داد زبان ابن سكيت را از پشت گردنش درآورند.

تاريخ افراد سر از پا نشناخته زيادی را می‏شناسد كه بی‏اختيار جان خود را در راه مهر علی فدا كرده‏اند. اين جاذبه را در كجا می‏توان يافت؟ گمان‏ نمی‏رود در جهان نظيری داشته باشد.

علی به همين شدت دشمنان سرسخت دارد، دشمنانی كه از نام او به خود می‏پيچيدند. علی از صورت يك فرد بيرون است و به صورت يك مكتب موجود است و به همين جهت گروهی را به سوی خود می‏كشد و گروهی را از خود طرد می‏نمايد. آری علی شخصيت دو نيروئی‏است.

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1716
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران