میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 19
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 223
:: باردید دیروز : 567
:: بازدید هفته : 2746
:: بازدید ماه : 9349
:: بازدید سال : 15569
:: بازدید کلی : 15569
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

 

 

 

در کنار هیلکوپتر جنگی اش ایستاده بود و خبرنگاران هر کدام به نوبت از او سوال می‌کردند.

خبرنگاران آمده اند تا از خلباني كه ركورددار بالاترین ساعت پرواز در جنگ را در جهان دارد، مصاحبه كنند

خبرنگار ژاپنی پرسید: شما تا چه هنگام حاضرید بجنگید؟

خلبان خندید. سرش را بالا گرفت و گفت: ما برای خاک نمی جنگیم ما برای اسلام می جنگیم. تا هر زمان که اسلام در خطر باشد ، این را گفت و به راه افتاد.

 خبرنگاران حیران ایستادند. چند نفر به زبانهای مختلف از هم پرسیدند: کجا؟ خلبان شیرودی کجا می‌رود؟ هنوز مصاحبه تمام نشده

او همانطور که آستینهایش را بالا مي داد و می رفت، برگشت. لبخندی زد و بلند گفت: نماز! صدای اذان می آید وقت نماز است.

پيامبر مكرم اسلام مي فرمايند: أحبّ الأعمال إلى اللَّه الصّلاة لوقتها

محبوبترين عمل نزد خداوند، نماز در اول وقت است [نهج الفصاحة ؛ صفحه: 167]

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2266
|
امتیاز مطلب : 192
|
تعداد امتیازدهندگان : 41
|
مجموع امتیاز : 41
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393
 

 

 

 

مردی همسر و سه فرزندش را ترک گفته و در پی روزی خود و خانواده اش، راهی سرزمینی دور شد...

 فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و دوری او برایشان بسیار دشوار بود... مدتی بعد، پدر نامه ای به همسر و فرزندانش فرستاد. نامه که به خانه رسید، بچه ها یکی یکی آنرا در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیز ترین کسمان است. سپس بدون اینکه پاکت را باز کنند و نامه را بخوانند، آنرا در کیسه مخملی زیبایی قرار دادند.

هر چند وقت یکبار هم نامه را ازکیسه درآورده و به آن چشم می دوختند. سالها گذشت...پدر برای دیدن همسر و فرزندانش به خانه برگشت ولی به جز یکی از پسرانش کسی را در خانه نیافت.

از او پرسید: مادرت کجاست؟

پسر: مدتی پس از رفتنت سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم حالش وخیم تر شد و مرد.

پدر: چرا؟! مگر نامه اولم را باز نکردید؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی گذاشته بودم!!

پسر: نه... نامه را باز نکردیم.

پدر: برادرت کجاست؟

پسر: بعد از فوت مادر کسی نبود که زیر پر و بالش را بگیرد و نصیحتش کند.او هم قاطی دوستان ناباب و گمراهی شده و روز و شب را با آنان می گذراند...

پدر: مگر نامه دومم که در آن از او خواستم پیش من بیاید و با دوستان ناباب نگردد را نخواندید؟!

پسر: نه...

 پدر:این دیگر چه وضعیتی است ! خواهرت کجاست؟

پسر: باهمان پسری که از مدتها خواستگارش بود ازدواج کرد.الان هم اصلا احساس خوشبختی نمی کند و زندگی سختی دارد.

پدر با عصبانیت تمام گفت: یعنی او هم نامه من را نخواند؟! من که در نامه هایم نوشته بودم این پسر آدم آبرو دار و خوشنامی نیست و من با ازدواج او با دخترم مخالفم!

پسر: نه... نامه ها را بوسیده و در یک قوطی مخملی، تمیز و مرتب نگهداری کرده ایم... اما تاحالا هیچ کدام را نخوانده ایم.

به حال این خانواده فکر کردم و اینکه چگونه از هم پاشید و خوشبختیش را از دست داد، آنهم فقط به خاطر اینکه بچه ها نامه های پدرشان را نخواندند و به بوسیدن و تقدیسش اکتفا کرده و به آنچه پدرشان درآن نوشته عمل نکردند.سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.وای بر من...

رفتار من با نامه های خدا دقیقا مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است.

و خداوند در همان نامه ها خطاب به من كه از قرآن فاصله گرفته ام ؛ مي فرمايد:

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏ [ طه / 124]

و هر كس از ذكر من [قرآن و نماز و...] روى گردان شود، زندگى(سخت و) تنگى خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشور مى‏كنيم!

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1708
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393
(به بهانه 13 ؛ 14 ؛ 15 رجب ؛ ايام البيض)

 

از ابن مسعود راجع به ايّام البيض سؤال كرده و گفتم: سبب ناميدن اين ايّام به «ايام البيض» چيست و چگونه شنيده ‏اى؟

ابن مسعود گفت: از نبىّ اكرم صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏ فرمودند:

هنگامى كه جناب آدم عليه السّلام عصيان پروردگارش را نمود منادى از عرش ندا داد:

اى آدم از جوار رحمت من بيرون شو زيرا كسى كه عصيان مرا كند در جوار من نيست، آدم گريست و فرشتگان نيز گريستند، پس حق عزّ و جل جبرئيل را نزد آدم فرستاد.

جبرئيل آدم را در حالى كه سر تا پا سياه شده بود به زمين فرود آورد، فرشتگان وقتى آدم عليه السّلام را با اين هيئت ديدند به ضجّه در آمده و گريستند و سخت ناليده و به درگاه حق تعالى عرضه داشتند: پروردگارا مخلوقى را آفريدى و از روح خود در او دميدى و فرشتگانت را به سجده كردنش وادار نمودى حال با يك گناه رنگ سفيدش را به سياهى مبدّل فرمودى!؟

منادى از آسمان ندا كرد: امروز را براى پروردگارت روزه بگير، آدم عليه السّلام آن روز را كه موافق با روز سيزدهم از ماه بود روزه گرفت، پس ثلث سياهى از حضرت محو و زائل گشت سپس منادى در روز چهاردهم نداء كرد: امروز را براى پروردگارت روزه بگير، جناب آدم عليه السّلام آن روزه را هم روزه گرفت و ثلث ديگر از سياهى زائل گرديد، روز پانزدهم باز منادى نداء كرد و حضرتش را به گرفتن روزه دعوت نمود، حضرت آن روز را هم روزه گرفتند، ثلث ديگرش نيز سفيد گشت و بدين ترتيب تمام سياهى او زائل گرديد و به همين خاطر اين ايّام به ايّام البيض موسوم شد چه آنكه در همين ايّام حق تعالى سفيدى آدم را به وى بازگرداند،بعد منادى از آسمان نداء كرد

 

اى آدم اين سه روز را براى تو و فرزندانت قرار دادم، كسى كه اين ايّام را در هر ماه روزه بدارد گويا تمام دهر را روزه گرفته است.

علل الشرائع-ترجمه ذهنى تهرانى، جلد ‏2، صفحه : 235

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2901
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

عقیق: از علامه جعفری سوال می شود که  چه شد كه به این كمالات رسیدید ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میكنند و اظهار میكنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده:

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت 

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد 10) الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود » اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند » یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی . گفت: والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ( را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است»

 

 


:: بازدید از این مطلب : 2185
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

به مناسبت فرا رسیدن ماه رجب ماه با حجت الاسلام محمود اصغرنژاد، کارشناس علوم قرآنی در خصوص چگونگی ایجاد نشاط معنوی در سبک زندگی از طریق عبادت به گفتگو پرداخته ایم که مشروح آن از نظرتان می گذرد: 

 

نشاط معنوی که باید در سبک زندگی خود پیاده کنیم تا روح به حس رضایت برسد، چه ویژگی هایی دارد و چگونه محقق می شود؟
در دین اسلام ارتباط چهار تعریف مشخص دارد: ارتباط با خود، با خدا، با جمع و محیط زیست. کسی که بخواهد این چارچوب ها را به صورت دقیق رعایت کند، باید بداند ارتباط با خدا، درهم تنیده است با ارتباط با مردم نمی توان گفت هر یک از این ارتباط های چهارگانه جزیره های دور افتاده از یکدیگرند؛ ارتباط با خدا ارتباط با مردم را ترسیم و ارتباط با خود و محیط زیست را تنظیم می کند لذا باید کلیات دین را در ارتباط با یکدیگر دید. 
به طور مثال اگر در دین ما توصیه به امر به معروف شده، از آن سو به خوش اخلاقی در سفر هم سفارش شده است که این موضوع خود شادی آفرین است یا از حضرت علی (ع) نقل است که من شوخی می کنم اما غیر از سخن حق نمی گویم. لذا باید شوخی های خود را نیز در این چارچوب تعریف کنیم و انطباق دهیم و بدانیم شوخی توهین و استهزاء و سخن ناروا گفتن و به یکدیگر نسبت بد دادن نیست.
پس شادی در چارچوب دین مخرب نیست و هر جا احساس می کنیم این شادی آثار تخریبی دارد، علت آن دستکاری کردن چارچوب های دین است.
اما نشاط اجتماعی زمینه ساز نشاط معنوی در انسان است. جامعه اگر شاد باشد – شادی مجاز که گناه نباشد- این ها مقدمه عبادت می شود. از امام کاظم (ع) روایتی وارد شده است که می فرمایند: تلاش کنید که زمان شما چهار قسمت شود؛ قسمت اول مناجات با خدا، قسمت دوم امر معاش، قسم سوم همنشینی و نشست و برخاست با دوستان مورد اعتماد که این دوستان مورد اعتماد عیب های شما را برای خود شما آشکار می کنند و در باطن هم با شما خالص هستند و ضربه ای به شما نمی زنند و قسم چهارم زمانی را هم که خلوت می کنید برای لذت های حلال و با این ساعت قدرت پیدا می کنید برای سه قسم قبلی. 
پس نشاط معنوی را باید از متن زندگی شروع کرد. ضمنا این برنامه ریزی موجب می شود زندگی کلاف سرگردان نباشد و نه دنیا را برای آخرت خراب کنیم و نه آخرت را برای دنیا.
همین طور در کتاب کافی جلد دوم، صفحه 665 ، باب شوخی و خنده از امام کاظم(ع) نقل شده است: یحیی بن زکریا گریه داشت ولی خنده نداشت و عیسی(ع) هم گریه داشت و هم خنده، اما کار عیسی(ع) افضل از یحیی(ع) بوده است.
 

آنچه انسان را از شادی و نشاط معنوی دور می کند، چه مسائلی است؟
ببینید در هم تنیده بود چهار قسمت یاد شده برای زندگی خیلی مهم است. فردی از حضرت علی (ع) پرسید:من در عبادت شاداب نیستم . آن حضرت (ع) فرمودند: گناهان دست و پای تو را بسته اند که نمی توانی شاداب باشی.
بنابراین آن چه که ما را از شادی و نشاط معنوی دور می کند یا گناه است یا بی نظمی و بی برنامه بودن و سستی. تنظیم روابط اجتماعی و نظم و اراده قوی موجب می شود نشاط معنوی در زندگی ما ورود پیدا کند و این خود زمینه ای شود برای عبادت شاداب. 
 

با توجه به اینکه در ماه رجب قرار گرفته ایم و این ماه با فضای معنوی و عبادت های خاص همراه است، تا چه اندازه می توان از این فرصت برای کسب نشاط معنوی بهره گرفت؟
ما معمولا در جامعه هر مساله مهمی را تابلو می کنیم و در خیابان ها قرار می دهیم یا کاری که رهبری می کنند و هر سال را با نامگذاری خاصی مشخص می کنند تا جامعه آن را سرلوحه کار خود قرار داده و تا حد توان در آن راستا قدم بردارد. رجب هم تابلوی ماه های دیگر خدا است. حتی برخی از علمای اخلاق، این ماه را ماه آغاز سال می دانند و مقدمه ای برای اعمال ماه های دیگر. 
در این ماه می توان با نشاط معنوی و انجام عبادات، بندگی خدا را از سر گرفت و پالایش اساسی در روح خود ایجاد کرد.
ارتباط های اجتماعی ما باید قوی تر شده و از سوی دیگر رجب و شعبان را مقدمه ای برای ماه مبارک رمضان قرار دهیم؛ ماهی که اوج آمال آن در درخواست انجام حج خلاصه می شود و پس از پایان ماه مبارک، فصل حج آغاز می شود و حج نیز با بستن پیمان اخوت که حرکتی است اجتماعی، پایان می یابد. لذا همه این موارد یاد شده با جامعه شروع و تمام می شود، بنابراین، باید دانست که ایجاد شادی معنوی در گرو روابط اجتماعی و تقویت آن میان مومنین است.

 

منبع:شبستان


:: بازدید از این مطلب : 1723
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

اين زمان چگونه است، مثلاً كسى كه هزاران سال پيش از دنيا رفته چه تفاوتى با فرد تازه گذشته دارند؟

پاسخ: 

گويا سؤال كننده احتمال داده كسى كه هزاران سال پيش از دنيا رفته از حيث ميزان آسايش و راحتى يا از جهت عذاب و شدت گرفتارى با كسى كه نزديك به قيامت چشم از جهان بسته تفاوت دارد، و حال آن كه بر پايى  قيامت، تمام شدن نعمت يا پايان عذاب برزخ نيست كه گمان شود كسى كم تر يا بيش تر متنعّم بوده يا عذاب كشيده، بلكه قيامت ادامه همان حالت برزخى است به صورت ديگر. با توجه به اين كه چون حالات برزخيان متفاوت است، گاهى شدت گرفتارى هاى مراحل برزخى موجب آمرزش و تخفيف عذاب قيامت مى گردد.

اگر شخصى پاك و مؤمن باشد، پس از مرگ در نعمت هاى خداوندى غوطه ور است و در كمال آسايش و رفاه زندگى مى كند، وگرنه، در عذاب الهى گرفتار و معذّب است و روزگار سختى را مى گذارند.اگر هم از افراد مستعضف فكرى باشد، يعنى قدرت بر تشخيص حق از باطل نداشته و يا حجّت بر او تمام نشده و هم چنين كودكان و ديوانگان، تا قيامت و بر پا شدن محكمه عدل الهى، بدون سؤال و عذاب و نعمتى در عالم برزخ خواهند ماند.

پس، ماندن و درنگ در قبر براى مؤمنان و صالحان آزار دهنده نيست; امّا براى غير ايشان بسيار رنج آور و با عذاب همراه مى باشد. تفاوت افراد از نظر عمل خير و شر به شدت و ضعف عذاب يا نعمت، بستگى دارد و از آن جا كه خداوند متعال حكيم است و عادل، طورى با آنان عمل مى كند كه سر سوزنى به كسى ظلم و جور نشود «إنّ الله ليس بظلّام للعبيد».

در تاريخ چنين آمده: روزى حضرت عيسى(عليه السلام) از كنار قبر جوان تازه گذشته اى كه هنوز آب قبرش خشك نشده بود عبور مى كردند، به اذن خداوند متعال، جوان را زنده كردند. وقتى جوان زنده شد، چهره اى بسيار پير و شكسته و حالتى رنجور و خسته داشت; گويى مدت طولانى از اين جهان رفته است! حضرت عيسى(عليه السلام) از او پرسيدند: «چه مدت است كه جان سپرده اى؟» جوان گفت: «چندين هزار سال!» سپس پرسيدند: «پس از مرگ بر تو چه گذشت؟» جوان گفت: «وقتى مرا به خاك سپردند، «نكير» و «منكر» آمدند و سؤالاتى كردند، چون نتوانستم جواب دهم، مرا تازيانه اى زدند كه قبرم از آتش پر شد و تا همين الآن مى سوختم!»

حضرت از آن جا گذشت و دگر بار پيرمردى را كه ساليان دراز از مرگش مى گذشت و نشانى از قبرش به جاى نمانده بود به اذن خدا زنده كرد. پيرمرد وقتى زنده شد، با نشاط و با جمال، جلوه مى كرد. حضرت از او پرسيدند: «چند وقت است كه چهره در نقاب خاك كشيده اى؟» پيرمرد گفت: «هم اكنون، تا از دنيا رفتم مرا به خاك سپردند; «نكير» و «منكر» آمند و از من سؤالاتى كردند; چون جواب دادم، باغى از باغ هاى بهشت بر من نمايان شد... در همان جا بودم كه مرا احضار فرموديد».

 

منبع:جام


:: بازدید از این مطلب : 2189
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

به همین دلیل مردم ساعتها پای درسهای اخلاقش می‌نشینند. دغدغه همیشگی هاشمی نژاد توجه به کسب روزی حلال در جامعه است و غفلت از این موضوع مهم را زمینه ساز شکل گیری مشکلات مردم در جامعه می‌داند. در بین پاسخهای این واعظ تهرانی، نکات جالبی نهفته است، به حاشیه نمی رود و خیلی صریح به انتقاد از وضعیت جامعه می‌پردازد.
وی بر این باوراست که نسل جدید به دنبال درآمدهای یک شبه و لقمه های بزرگ هستند و فرهنگ تلاش و کارکردن نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده است. وی در این گفت و گو برای تمامی صحبتهای خود مثال‌هایی را بیان کرده است که مطالعه آنها خالی از لطف نیست. متن کامل گفت وگوی ما با حجت الاسلام هاشمی نژاد هم اینک پیش روی شماست.

این روزها در بخشهایی از جامعه شاهد کمرنگ شدن فرهنگ کسب روزی حلال هستیم، درحقیقت صحبت از روزی حلال است، اما شواهد موجود در کاسبی‌ها چیز دیگری می‌گوید! آیا شما هم با این موضوع موافق هستید؟
- امروز اجتماع ما ماکتی از قیامت شده است، من با خودم می‌گویم: خودم و خودم، من موفق شوم، من پول درآورم، من ماشین خوب سوار شوم، من زندگی خوب داشته باشم. حالا برای رسیدن به این موارد 10 نفر هم اگر زیر پای من نابود شوند،اشکالی ندارد! امام صادق(ع) در بحث ذکر موجودات فرموده اند: «طوطی زمانی که می‌خواند جیغ می‌کشد و می‌گوید: « مردم هرگونه رفتار کنید با شما رفتار خواهد شد، هرگونه رفتار کنید با شما آن گونه رفتارخواهد شد» بدان اگر ظلم کردی در هر صنف و کاری که هستی به همان گونه با شما رفتار خواهد شد. اگر مال یتیم و یا مال حرام در کسب و کارت وارد شد، به همان اندازه باید تاوانش را در زندگی پرداخت کنی.

اینجا همان بیت شعر معروف مصداق پیدا می‌کند: «از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو ز جو.»
- بله! متأسفانه در بخشهایی از جامعه و در مشاغل گوناگون این موضوع مصداق دارد. قرآن کریم می‌فرماید: «هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه روزی اش با ذات اقدس احدیت است، ذات اقدس احدیت تمام ذرات عالم را روزی می‌دهد، هیچ موجودی نیست در عالم مگر اینکه سر سفره رحمانیت و رحیمیت خداوند روزی خوار است » ، ذات اقدس احدیت تضمین کرده است این دنیای ما را تضمین کند، لذا فرموده است: «ان ا... هو الرزاق ذو القوه المتین» خداست که رزاق است و صاحب قدرت است و شما را تأمین می‌کند.
«رزق را روزی رسان پر می‌دهد، بی مگس هرگز نماند عنکبوت» این مثل معروف بسیار درسها در دل خود دارد که متاسفانه این روزها از آن غافل هستیم و همواره برای به دست آوردن پول حرص و طمع داریم.

به نظر شما دلیل اصلی این غفلت در جامعه چیست؟
- دلیل اینکه ما گرفتار حرام می‌شویم و زندگی خود را آلوده به حرام می‌کنیم اعتماد نداشتن به خداوند متعال است، اگر کسی باورش شود که رزاق اوست و روزی را تأمین می‌کند خودش را به حرام آلوده نمی کند، پیغمبر اکرم (ص) فرموده اند: در شب معراج برخورد کردم به گروهی که غذاهای طیب جلوی آنها بود غذاهای پاکیزه را کنار میز و غذاهای کثیف و آلوده را می‌خوردند، گفتم: « جبرئیل اینها چه کسانی هستند؟»
فرمود: اینها حرام خواران از امت شما هستند که خدای تعالی برای آنها روزی حلال تأمین کرده بود، اما صبر نکردند به روزی حلال خود برسند، عجله کردند و خود را آلوده به حرام کردند، روزی های حلال تعیین شده الهی را پس می‌زنند و روزی حرام را می‌خورند غذاهای طیب را کنار می‌زدند و غذاهای خبیث و بد را می‌خوردند. کسانی که آلوده به حرام می‌شوند و روزی حرام دارند بدانند آرامش نخواهند داشت و زندگی آنها در روز قیامت زندگی نکبت باری خواهد بود؛ چون خدا در حرام برکت قرار نداده است.

این روزها باوری در جامعه وجود دارد که در شرایط سخت اقتصادی و مشکلات ناشی از این شرایط ، نمی توان دیگر آن طور که باید به رزق و روزی حلال فکر کرد. به نظر شما در این شرایط برای توجه بیشتر افراد یک جامعه به اهمیت و ضرورت کسب و کار حلال چه باید کرد؟
- آیات و روایات ، خداوند را کفیل روزی انسان قرار داده است؛ من این پرسش شما را با دو روایت ازامام صادق (ع) پاسخ می‌دهم؛ آن حضرت در روایتی می‌فرمایند:«خدا روزی شما را تکفل کرده» و در روایت شریف دیگری می‌فرمایند: « برای این دنیا که خداوند تضمین کرده تو اینقدر می‌دوی، تلاش می‌کنی، برای آخرت که فرمودند خودت باید تضمین کنی هیچ گونه تلاش و فعالیتی نداری»

یعنی شما نداشتن اعتماد به خدا را مهمترین عامل گرایش به رزق و روزی حرام می‌دانید؟
- توجه و اعتماد نداشتن به خداست که انسان را به حرام خواری مبتلا می‌کند. این زمان و شرایط خاصی هم ندارد و توکل به خداوند متعال در سخت ترین شرایط هم راهگشای مشکلات است. مرحوم آیت ا... حاج آقا مجتبی قزوینی در سخن گهرباری فرموده اند: «اگر صندوقی پر از جواهرات، کنار اتاق من باشد، اعتمادم به خدای تبارک و تعالی بیشتر است تا آن صندوق طلا، زیرا تکیه به غیر خدا فنا پذیراست.»

آیا این موضوع را قبول دارید که قدیمی‌ها و پدران ما بیشتر به اصل موضوع «توکل به خدا» اهمیت می‌دادند؟
- بله ! قدیم کسبه آن قدر توجه به این نکات داشتند. برای مثال یک عالم ربانی در شهرستان یزد ساکن بوده به نام «شیخ حسن کرباسی» که در بازار به کسب و کار مشغول بوده است، در ماجرایی جنسی را به یک تاجر می‌فروشد، فردای آن روز جنس چند برابرمی شود، چند ماهی پس ازاین ماجرا شخصی که جنس را خریده بود و پول هم هنوز نداده بود، مراجعه نمی کند و مرحوم شیخ حسن یک روز از جلوی مغازه اش رد می‌شود و خطاب به آن شخص می‌گوید: « اجناس شما در انبار ما مانده است، چرا برای بردن اجناس خود مراجعه نمی کنید؟»
آن شخص در پاسخ به این عالم ربانی می‌گوید:«این اجناس چند برابر شده است و پول کافی را ندارم پرداخت کنم»، اما «شیخ حسن» خطاب به مرد می‌گوید: «من جنس را به شما فروخته ام، جنس متعلق به شماست؛ یعنی اگر طلا شد برای شماست، اگر خاکستر هم شد متعلق به شماست و من مبلغی به جنس فروخته شده اضافه نمی کنم.» زندگی تجار قدیم برای افرادی که امروز کسب و تجارت دارند، باید درس عبرت باشد، قدیمی‌ها بالای سرشان در مغازه، دکان و یا محل کار،این آیه کریمه را می‌نوشتند:« مردانی که خرید و فروش و تجارت آنها را از یاد خدا غافل نمی کند.»
تجار و کسبه قدیمی به دشت اول صبح خیلی اعتقاد داشتند. اول صبح وارد مغازه که می‌شدند سوره مبارکه یاسین را می‌خواندند، چون قرآن مایه خیر و برکت است، بعد یک مشتری که می‌آمد جنس را می‌خرید و دشت می‌کردند، مشتری دوم که می‌آمد ارجاعش می‌دادند به مغازه بغلی و می‌گفتند : من دشت خود را کردم از این بغل دستی بخر این هنوز دشت نکرده است.

این ماجرا درست برعکس آن چیزی است که در جامعه امروزی مشاهده می‌کنیم.
- در جامعه امروز بسیار مشاهده می‌کنیم که طرف جنس را فروخته کل پول را هم گرفته، اما یک دفعه تلفن می‌کند به خریدار که امروز جنس اینقدر رفته بالا من نمی دهم اگر می‌خواهید به قیمت جدید بخرید! این کار مصداق بارز حرام خواری است، جنس فروخته شده با هر قیمتی دیگر به فروشنده تعلق ندارد و پایین و بالا رفتن قیمتها نباید سبب سوء استفاده فروشنده شود.

 

منبع:قدس


:: بازدید از این مطلب : 1370
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

 اخطب خوارزمى و ثعلبى ذكر كرده اند: رسول خدا(ص ) فرمود: فرداى قيامت منبر بزرگى كه داراى يكصد پله است براى من نصب مى كنند بر پله اول من قرار مى گيرم و بر پله دوم على (ع ) قرار مى گيرد.

در پله پائين تر دو نفر قرار مى گيرند اولى مى گويد: اى اهالى محشر منم رضوان خازن بهشت كه كليددار بهشت هستم . خداوند بمن امر فرموده است كه كليد بهشت را تقديم محمد(ص ) كنم .

دوّمى گويد: منم مالك ، سرپرست دوزخ بمن امر شده كليد دوزخ را تقديم محمد(ص) كنم .

آنگاه من كليدها را مى گيرم و همه را تقديم آقا على بن ابيطالب (ع ) مى نمايم اين است معنى قول حق تعالى كه مى فرمايد القيا فى جهنم كل كفار عنيد (سوره ق آيه 24) يعنى القيا يا محمد و على فى جهنم... بيندازيد شما هر دو اى محمد و اى على هر كافر سركشى را در دوزخ .

آرى قسيم الجنه و النار است يعنى قسمت كنند ه بهشت و دوزخ است اول صراط مى ايستد هر كس رد مى شود از صورتش پيداست دوست على (ع ) است يا دشمن .

اگر دوست است مى تواند رد شود اگر دشمن است مى فرمايد آتش او را بگيرد در تفسير آيه شريفه 24 سوره صافات (نگه داريد ايشان را بازجويى و بازپرسى شوند) چنين رسيده كه از ولايت على بن ابيطالب (ع ) سؤ ال كرده مى شود. آيا ولايت على (ع ) را دارد كه وارد بهشت شود يا نه .

 

پی نوشت: 

كرامات العلويه/ جلد اول/على ميرخلف زاده

 منبع:جام


:: بازدید از این مطلب : 2122
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

«در یکی از ملاقات های عمومی آقا، جمعیت فشرده‌ای توی حسینیه نِشسته بودن و به صحبتای ایشون گوش می‌دادن. من جلوی جمعیت، بین آقا و صف اوّل وایساده بودم.

 

اون روز، بین سخن‌رانی حضرت آقا، بارها نگاهم به پیرمرد لاغراندامی افتاد که شب‌کلاه سبزی به سر داشت و شال سبزی هم به کمرش.

تا سخن‌رانی آقا تموم شد، بلند شد و خیز برداشت طرف من و بلند گفت: «میخوام دست آقا رو ببوسم» امان نداد و خواست به سمت آقا برود که راه اون رو بستم. عصبی شد و تند گفت: «اوهووووی....چیه؟! می‌خوام آقا رو از نزدیک زیارت کنم. مثل این‌که ما از یه جد هستیم» صورت پیرمرد، انگار دریا، پرتلاطم و طوفانی می‌زد. کم‌کم، داشت از کوره در می‌رفت که شنیدم آقا گفتن: «اشکال نداره، بذار سید تشریف بیاره جلو» نفهمیدم تو اون جمعیت آقا چطور متوجه پیرمرد شد. خودم رو کنار کِشیدم. پیرمرد نگاهی به من انداخت و بعد، انگار که پشت حریف قَدَری رو به خاک رسونده باشه، با عجله، راه افتاد به سمت آقا.
پشت سرش با فاصله کمی حرکت کردم. هنوز دو سه قدم برنداشته بود که پاش به پشت گلیم حسینیه گیر کرد و زمین خورد.
اومدم از زمین بلندش کنم که برگشت و جلوی آقا و جمعیت محکم کوبید توی گوشم و گفت: «به من پشت پا می زنی؟» سیلی‌اش، انگار برق 220 ولت خشکم کرد.

توی شوک بودم که آقا رو رو به روی خودم دیدم. به خودم که اومدم، آقا دست گذاشت پشت سرم و جای سیلی پیرمرد رو روی صورتم بوسید و گفت: «سوءتفاهم شده. به خاطر جدّش، فاطمه زهرا، ببخش!» درد سیلی همون‌موقع رفع شد.

بعد سال‌ها، هنوز جای بوسه گرم آقا رو روی صورتم حس می‌کنم.»

 

 

به نقل از کتاب «حافظ هفت»


:: بازدید از این مطلب : 1602
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

 یکی از توصیه هایی که در قرآن کریم شده توصیه به أکل و خوردن است. اما این واژه در کنار دستورات دیگری ذکر شده تا مشخص شود اکل به تنهایی هدف نیست و باید اهداف والاتری را در نظر داشت. برای مثال کلمه امر "کُلُوا" (بخورید) در کنار "وَ اشْكُرُوا" (خدا را شكر كنيد)؛ یا "أَطْعِمُوا" (اطعام كنيد)؛ یا "لا تُسْرِفُوا" (اسراف نكنيد) آمده است. یعنی شکرگزاری، اطعام مساکین و اسراف نکردن در نزد خداوند ارزش هایی هستند که در کنار خوردن و آشامیدن نباید از آنها غافل شد.

اما در آیه ۵۱ سوره مومنون "کُلُوا" (بخورید) در کنار یک دستور مهم عبادی ذکر شده است. در این آیه می خوانیم:

«يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ.»

«ای پيامبران، از چيزهای پاکيزه و خوش بخوريد و کارهای شايسته کنيد که من به کارهايی که می کنيد آگاهم.»

برای اینکه بدانیم علت این همراهی بین خوردن و عمل صالح چیست توجه به نکات زیر ضروری است:

*** پيامبر اكرم (صلوات اللَّه عليه) ذيل اين آيه فرمودند: حضرت عيسى از دستمزد نخ‏ريسى مادرش مريم تغذيه مى‏كرد. (تفسير درّ المنثور)

همچنین در حديثی که تفسیر مراغی نقل شده آمده است: «إنَّ الله لا يقبل عبادةَ مَن فِى جوفِه لقمة مِن حَرام» كسى كه يك لقمه مال حرام خورده باشد، خداوند عبادت او را نمى‏ پذيرد.

 نکته بسیار مهم که از آیه و روایات فوق مشخص می شود اینکه بین زندگی مادی و تقوا و عمل صالح ارتباط مستقیم وجود دارد. لذا کسانی که سرپرستی گروه و عده ای را بر عهده دارند (از سرپرست یک خانواده گرفته تا سرپرست یک جامعه و دولت مردان) باید توجه داشته باشند که براى دعوت مردم به‏حقّ، اول به‏فكر زندگى مادّى آنان باشيم چرا که در آیه فوق «كُلُوا» در کنار «وَ اعْمَلُوا» آمده است.

 اسلام دین جامعی است که به همه جوانب زندگی بشر توجه ویژه دارد. اینگونه نیست که شرع بگوید نماز بخوان و درباره خوردن و خوابیدن و... بی تفاوت باشد. در اسلام همه امور زندگی باید هدفدار باشد، برای مثال غذا خوردن بايد هدفدار باشد، نه بر اساس هوس.

ضمن اینکه هدفدار بودن این امور به ظاهر جزئی، نقش مستقیم و به سزایی در هدف های بزرگ دارد. به عبارت دیگر توفيق عمل صالح، در سايه‏ اعمالی مانند تغذيه حلال و طيب است.

 

منبع:تراز


:: بازدید از این مطلب : 1400
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران