میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 23
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 177
:: باردید دیروز : 567
:: بازدید هفته : 2700
:: بازدید ماه : 9303
:: بازدید سال : 15523
:: بازدید کلی : 15523
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 03 خرداد 1393

آیت الله مظاهری در درس اخلاق خود گفت: بعضی‌ها در زندگی خدا را پیدا می‌کنند، معلوم است وقتی خدا آمد، همه چیز می‌آید. آنگاه یک زندگی لذت‌بخش و یک زندگی توأم با نور خدا، یک زندگی که دست عنایت خدا روی اوست و نمی‌گذارد گمراه شود و بالاخره یک زندگی که عاقبت‌به‌خیری دارد.

 آیت الله مظاهری در درس اخلاق خود مطالبی بیان فرموده که متن آن در ذیل می اید :

بحث امسال ما از نظر اخلاقی ارزنده‌ترین بحث‌ها بود. بحث این بود که چه کنیم سقوط نکنیم و دست عنایت خدا روی سر ما باشد و بتوانیم تشیّع را تا خدمت امیرالمؤمنین«ع»، دم مرگ ببریم! چه کنیم در این دنیا یک زندگی رفاهی و خوش و خرمی داشته باشیم و به عبارت دیگر چه کنیم که عاقبت‌به‌خیر شویم به سه معنا: ذلت بعد عزت پیدا نکنیم، حالت انحراف برای ما پیدا نشود و دم مرگ خدمت مولا امیرالمؤمنین«ع» سرافراز باشیم. لذا از سؤال معلوم می‌شود بحث ارزنده‌ترین بحث‌هاست. در سال گذشته چیزهایی را ارائه دادم که اگر به آنها عمل شود، این عاقبت‌به‌خیری برای ما پیدا می‌شود. سعادت دنیا و آخرت برای ما پیدا می‌شود. 

بحث امشب به بعد درباره یک امر مهمی است، مهم‌تر از آنچه در این سال گفته شد؛ و آن اینست که اگر بخواهیم خیر دنیا و آخرت داشته باشیم، باید رابطه عاطفی با خدا داشته باشیم. به طوری که خدا ما را دوست داشته باشد و ما هم خدا را دوست داشته باشیم: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»[1]؛ این مقام بالایی است و پیدا کردنش مشکل است، اما اگر پیدا شود، خیلی لذت‌بخش است. به اندازه‌ای که به قول پیغمبر اکرم، از دنیا و آنچه در دنیاست، ارزش آن بالاتر است.

 

ما در این دنیا وقتی به دنیا می‌آییم، ممیّز می‌شویم و از همان اوایل کودکی تمیز خوب و بد را می‌دهیم و حس می‌کنیم یک گمشده‌ای داریم. لذا از همان کودکی به دنبال گمشده هستیم. بچه خیال می‌کند گمشده او تفریح‌ها و بازی‌ها و خورد و خوراک‌هاست. اما کم کم بزرگ می‌شود و نوجوان و جوان می‌شود و می‌بیند گمشده او بازی نیست، بلکه چیز دیگریست. جوان، نوجوان، اگر جداً عاقل و فهمیده باشد، خیال می‌کند گمشده او درس است، لذا با جدیت کامل درس می‌خواند و نمره‌های خوب می‌آورد و مدرک‌های خوب می‌گیرد و به مقام‌های بالایی می‌رسد، اما ناگهان متوجه می‌شود گمشده او پیدا نشده است. مثلاً دکتر است یا متخصص و یا پروفسور است، اما گمشده او پیدا نشده است. به قول قرآن خیلی‌ها تخیّل می‌کنند که گمشده آنها دنیاست. زن و زندگی و جاه و مقام و شخصیت اجتماعی: «يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»[2]؛ بعضی‌ها این‌گونه هستند که خیال می‌کنند گمشده آنها دنیاست، لذا شبانه روز کوشا در دنیا هستند. زن می‌گیرد، شوهر می‌کند، تشکیل خانواده می‌دهد و اولاد پیدا می‌کند و کم کم عروس و داماد پیدا می‌کند، اما در تنبّجه‌ می‌بیند گمشده پیدا نشد. اما بعضی‌ها گمشده خود را پیدا می‌کنند و او خداست. بعضی‌ها با رابطه عاطفی و با ریاضت‌های دینی و با نماز اول وقت و با نماز شب و با خدمت به خلق خدا به خاطر خدا، ناگهان توجه پیدا می‌کنند که خدا را یابیدند. قابل توصیف هم نیست، اگر بگویند آنچه یابیدی بگو، نمی‌تواند بگوید. همه یابیدنی‌ها قابل توصیف نیست. به عنوان مثال اگر شما تشنه شوید و به شما بگویند این تشنگی را بگو، نمی‌توانی بگویی، اما می‌یابی که تشنه‌ای. بعد آب می‌خوری و سیراب می‌شوی و می‌یابی که تمایل به آب نداری، اما نمی‌شود تعریف آن‌را بکنی، «لایُعرف و لایُوصف». اما می‌یابی که جداً سیرابی.

 

بعضی‌ها در زندگی خدا را پیدا می‌کنند، در آن وقتی که گمشده پیدا شد، معلوم است وقتی خدا آمد، همه چیز می‌آید. آنگاه یک زندگی لذت‌بخش و یک زندگی توأم با نور خدا، یک زندگی که دست عنایت خدا روی اوست و نمی‌گذارد گمراه شود و بالاخره یک زندگی که عاقبت‌به‌خیری دارد و لذت بعد عزت نیست. حالت انحراف ندارد. دم مرگ مولا امیرالمؤمنین بلکه چهارده معصوم می‌آیند و با تشریفاتی او را پیش خودشان می‌برند. این رابطه عاطفی، درس خواندنی نیست و با درس رابطه عاطفی پیدا نمی‌شود. با کتاب خواندن این رابطه عاطفی پیدا نمی‌شود. معلوم است همه ما و مخصوصاً جوان‌ها باید راجع به اعتقادات کتاب بخوانند و واجب و لازم است و مخصوصاً در زمان ما که شبهه زیاد است، خواندن کتاب اعتقادی لازم است و باید باشد. اما گمشده پیدا نمی‌شود. گاهی انسان می‌داند اما باور ندارد. این باور اگر پیدا شود: «أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[3]، دو سه تا تأکید دارد. یکی کلمه ألا و یکی تقدم به ذکرالله و یکی آوردن فعل مضارع. یعنی ای انسان بدان و حتماً بدان و هیچ شک نکن و شبهه نکن، اگر اطمینان دل می‌خواهی و اگر یک زندگی رفاهی و شیرین می‌خواهی و اگر خیر دنیا و آخرت می‌خواهی، با یاد خدا و پیدا کردن خدا. و این پیدا کردن خدا با درس خواندن نمی‌شود. بلکه عمل می‌خواهد.

 

نماز اول وقت این حالت را به انسان می‌دهد، اگر جداً نماز با حضور قلب شد، که کم هم پیدا می‌شود. در همین جلسه مقدس ما خیال نمی‌کنم کسی بتواند بگوید من دو رکعت نماز خواندم و از اول تا آخرش حضور قلب بوده است. این بحث ما اگر در او پیاده شود، آنگاه نمازها با حضور قلب می‌شود و یک مکالمه با خدا می‌شود. اگر خیلی بالا رود، مثل امیرالمؤمنین یک معاشقه با خدا می‌شود. در وقتی که حمد و سوره می‌خواند می‌یابد که خدا با او حرف می‌زند. نه اینکه صدای خدا را با گوش بشنود، بلکه صدای خدا را با دل می‌یابد. حمد و سوره کلام الله است و کلام الله یعنی صحبت کردن خدا با بنده‌اش. بعد هم با اذکار دیگر مانند «سبحان ربی العظیم و بحمده» و «سبحان ربی الاعلی و بحمده» می‌یابد که با خدا حرف می‌زند و خدا هم توجه به حرف‌های او دارد. نه اینکه توجه را ببیند، آنچه ببیند مربوط به گوش و چشم و جسم ماست، بلکه انسان یک عالم دیگری دارد و آن عالم یابیدنی‌ها و عالم باورهاست. نماز این حالت را به انسان می‌دهد و به راستی آن وقتی که می‌خواهد به پیغمبر اکرم سلام دهد، جواب پیغمبر اکرم را می‌یابد. در وقتی که می‌گوید: «السلام علینا و علی عباده الصالحین»، با دل جواب امام زمان را می‌شنود. وقتی می‌گوید: «السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته»، آنگاه می‌یابد و می‌شنود با چشم دل عالم وجود جواب سلام او را دادند. به اینها رابطه عاطفی با خدا می‌گویند و این هم نتیجه آن است. معلوم است ارزش این نماز از دنیا و آنچه در دنیاست بیشتر است. پیغمبر اکرم و همچنین امام صادق می‌فرمایند: «الرَّكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»، دو رکعت نماز شب پیش من از دنیا و آنچه در دنیاست، بالاتر است.

 

بعضی از جوان‌ها می‌گویند برای نماز شب بیدار نمی‌شویم. یک جواب عادی آن این است که گناه نکن و اگر گناه نکردی، بیدار می‌شوی. یک جوابش هم این است که قضای نماز شب را بخوان و یا وقتی که می‌خواهی بخوابی نماز شب بخوان، آنگاه کم کم درست می‌شود. اینها جواب‌های فقهی و اخلاقی‌ است، اما یک جواب دیگر هم دارد و آن این‌ است که رابطه تو با خدا محکم شود، آنگاه می‌رسد به آنجا که یک «ایاک نعبد و ایاک نستعین» تو به دنیا و آنچه در دنیاست، ارزش دارد. یعنی این را می‌یابی و هیچ‌گاه خوابت نمی‌برد و خواب و غفلت، سالبه به انتفاع موضوع می‌شود.

 

یک مثال عوامانه بزنم و ببینید که چطور سالبه به انتفاع موضوع می‌شود! شما بلیط هواپیما دارید برای ساعت 3 نیمه شب برای مکه، در این موقع نشده که کسی خوابش ببرد. حال اگر خوابت ببرد، یک بلیط است و یک حج است، اما برای همین یک بلیط خوابت نمی‌برد. اگر کسی به راستی برای نماز شب ارزش قائل باشد، خواب معنا ندارد. اگر کسی به راستی عاشق خدا باشد، معنا ندارد که خوابش ببرد. معنا ندارد که حضور قلب نداشته باشد. یکی از بزرگان می‌گفت: من تا حال دو رکعت نماز با حضور قلب نخوانده‌ام. حال اگر ما در نماز حضور قلب نداریم، گمشده پیدا نشده است. به ما گفته‌اند: باید نماز بخوانید و اگر نماز نخوانید، به جهنّم می‌روید و اگر نماز نخوانید کافرید و باید نماز بخوانید و اگر نخوانید خیر دنیا و آخرت ندارید و کور وارد صف محشر می‌شوید و یک زندگی شومی در این دنیا دارید. همین چیزها موجب می‌شود که ما نماز بخوانیم و به عبارت دیگر شناخت وظیفه و عمل کردن به وظیفه است. این خوب است و باید باشد، اما افراد دیگری هستند که در دل شب آنها را صدا می‌کنند.

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر                      ندانمت که در این دامگه چه افتادی؟

کسانی را که اهل دل هستند، صدا می‌کنند.

 

حضرت امام این مناجات شعبانیه را خیلی دوست داشتند و هم می‌خواندند و هم بعضی اوقات برای ما می‌گفتند. در وسط مناجات شعبانیه می‌گوید: خدایا یک حال انقطاعی به من بده تا از همه چیز ببُرم جز از تو. آنگاه می‌رسم به آنجا که من با تو مناجات می‌کنم و تو هم با من مناجات می‌کنی و مناجات تو را می‌شنوم و لذت می‌برم. خدایا مرا صدا می‌کنی: «و نادیتُهُ». نمی‌گوید خدایا تو را صدا می‌کنم. ما خدا را صدا می‌کنیم با «یا الله» و این خیلی خوب است، اما گاهی انسان می‌رسد به آنجا که خدا هم او را صدا می‌کند.

 

در روایت داریم و به تجربه هم اثبات شده کسانی را که اهل نماز شب هستند، بیدار می‌کنند. معلم اخلاق قم مرحوم آقا شیخ عباس تهرانی می‌فرمود: مرا صدا می‌کردند، اما مختلف؛ گاهی به من می‌گفتند: آقا بلند شو، گاهی می‌گفتند: آقا شیخ عباس بلند شو، گاهی می‌گفتند: آقاشیخ بلند شو، البته ملائکه صدا می‌کردند. من هم تعجب می‌کردم که گاهی آقا و گاهی پائین‌تر صدا می‌زنند. دیدم کارهای من در روز اثر می‌گذارد در صدا کردن شب من. اگر به راستی در دنیا در روز آقا بودم و اجتناب از گناه داشتم، در عالم ملکوت هم آقا بودم. اگر روز را به غفلت گذرانده بودم، در عالم ملکوت آقا نبود. این روابط عاطفی، ما را در عالم ملکوت آقا می‌کند. همه شما و مخصوصاً جوان‌ها دلشان می‌خواهد شخصیت اجتماعی داشته باشند. خیال می‌کنند شخصیت اجتماعی اینست که رئیس جایی شوند. یک رئیسی به من می‌گفت: من دم اطاق می‌روم و آهسته در اطاق را باز می‌کنم، اگر کسی جای من نشسته و مرا عزل کرده‌اند، برمی‌گردم و اگر صندلی خالیست، جای خود می‌نشینم. دلبستگی به این ریاست‌ها و دلبستگی به این دنیا، که شما اگر خواب ببینید که در نجاسات افتادید و بدنتان نجس شده، اگر پیش معبر روید، می‌گوید چه خواب خوبیست و یک پول حسابی به تو می‌رسد. پیش عالم ملکوت اینگونه است. دنیای حرام، دنیای با غفلت و دنیایی که خدا را رها کند و دنیا را بگیرد، ولو حلال باشد، این دنیا ارزش ندارد. من نمی‌گویم کار نکنید بلکه می‌گویم مثل امیرالمؤمنین «ع» باشید. مولا امیرالمؤمنین جدی کار می‌کردند. مولا امیرالمؤمنین وقتی خانه نشین شدند، بیکار بودند و جنگ و ریاستی نبود، لذا به قول حضرت امام طناب و کلنگ را برمی‌داشتند و به صحرا می‌رفتند و در 25 سال، 26 مزرعه آباد کردند. یعنی هر سال یک مزرعه و گاهی قنات داشت و قنات را خودشان می‌کندند و گاهی چاه داشت و خودشان چاه را می‌کندند. زمانی یک بار خرما جلوی آقا بود و می‌رفت، کسی رسید و گفت چه چیز بار داری؟ گفت یک نخلستان. و آن خرماها را کاشت و شب‌ها آب می‌داد و پای هر درختی که آب می‌داد، دو رکعت نماز می‌خواند. با آن حال مدهوشی و از خود بیخود شدن که همه خیال می‌کردند غش کرده‌اند، اما ائمه غش نمی‌کردند؛ بلکه مدهوش می‌شدند، یعنی هیچ چیز و هیچ کس در نظرشان نیست به جز خدا. همین که در مناجات شعبانیه داریم و همه ائمه طاهرین این مناجات شعبانیه را می‌خوانده‌اند. می‌فرماید:«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ» خدایا! حالی به من بده که در حالی که در دنیا هستم، اما دلبستگی به دنیا نداشته و فقط دلبستگی به تو داشته باشم.

 

در این اعتکاف‌ها اگر غیبت نشود و حرف‌های بیخود زده نشود و اگر بیهوده حرف نزنند و به راستی این دو سه روز یک رابطه عاطفی با خدا پیدا کنند، هم عبادت است و هم نماز و هم روزه است. پیغمبر اکرم این اعتکاف را خیلی دوست داشتند و در ماه رمضان ده روز معتکف بودند. امام حسین «سلام‌الله‌علیه» اعتکاف می‌کردند و ائمه طاهرین هم اعتکاف می‌کردند. این اعتکاف یعنی یک رابطه عاطفی با خدا. از همه چیز صرف نظر کردن و اینکه خدا صد در صد مورد توجه ما باشد، به این اعتکاف می‌گویند. این همین است که پیغمبر اکرم می‌فرمایند: دو رکعت نماز از دنیا و آنچه در دنیاست، بالاتر است. امام صادق می‌فرمایند: دو رکعت نماز شب از آنچه در دنیاست، بالاتر است. مثلاً معنایش اینست که اگر هرچه دلار که در عالم هست به امام صادق بدهند و بگویند دو رکعت نماز شب نخوان، امام صادق قبول نمی‌کنند و می‌فرمایند: دلار در مقابل نماز شب پوچ است. اگر تمام زمین‌ها را به امام صادق یا پیغمبر اکرم بدهند و بگویند دو رکعت نماز نخوان، قبول نمی‌کنند و می‌فرمایند: همه اینها در مقابل نماز پوچ است. البته خوب است و ارزنده است و باید مواظب دنیا هم باشیم و دنیادار باشیم و زندگی رفاهی پیدا کنیم و تلاش و کوشش کنیم، اما امیرالمؤمنین‌وار باشد. امیرالمؤمنین، 26 مزرعه آباد کرد، اما از هیچکدام از اینها ورثه، حقی نداشتند و همه برای ضعفا و مستمندان بود. امیرالمؤمنین چون خدا را دوست داشت، بنده‌های خدا را هم دوست داشت. زنها می‌گویند هرکسی گوش را دوست دارد، گوشواره را هم دوست دارد. هرکه خدا را دوست دارد، بنده‌های او را دوست دارد، لذا هیچگاه غیبت نمی‌کند. غیبت یعنی توهین کردن به بنده خدا. هیچ گاه مردم آزاری نمی‌کند، هیچ گاه جسارت به دیگران نمی‌کند، از همین جهت هم خدا می‌فرماید: جسارت به بنده‌های من جسارت به من است: «مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ«

 

اگر کسی به یک مؤمن جسارت کند، جسارت به خدا و جنگ با خداست. خدا بنده‌هایش را دوست دارد. ما باید مثل امیرالمؤمنین بنده‌های خدا را دوست داشته باشیم. چاه بکنیم و قنات بکنیم و درخت خرما بکاریم، برای فقرا و ضعفا. امیرالمؤمنین در آن 25 سال، 26 مزرعه آباد کرد، اما همه برای خدا و برای بنده‌های خدا. و در آن نمازها مدهوش می‌شد، یعنی آن حال انقطاع برایش پیدا می‌شد.

 

این روایت مشهور را شنیده‌اید که کسی آمد تا سری به امیرالمؤمنین بزند و دید امیرالمؤمنین روی زمین افتاده و خیال کرد که مرده است. آمد بر سر بالینش و دید که زنده است. آمد نزد حضرت زهرا و به حضرت زهرا گفت و حضرت زهرا فرمود: او را در چه حالی دیدی و حضرت زهرا فرمودند: او مدهوش در عالم ملکوت است.

 

امیرالمؤمنین در 26 مزرعه کار می‌کرد، اما در دل شب هم مدهوش در ذات خدا بود. این بالاترین حالت‌هاست. لذا به این روابط عمومی، رابطه عاطفی می‌گوییم. نماز و دعا و راز و نیاز با خدا و اعتکاف و خدمت به خلق خدا برای خدا خیلی ارزش دارد و بهترین حالت را به انسان می‌دهد.

 

به عنوان مثال در شام عاشورا، تقاضا دارم در این مصیبت‌ها فکر کنید، لذا هم خود به خود گریه می‌آید و هم زینب شناس و حسین شناس می‌شوید. در شام عاشورا، بچه‌ها و زن‌ها دربه‌در بیابان‌ها بودند. زینب مظلومه اول نماز مغرب و عشا را خواند و بعد به ام کلثوم گفت این بچه‌ها امانت برادرم هستند و باید آنها را جمع کنیم. لذا رفتند در بیابان‌ها و این بچه‌ها را از زیر سنگ‌ها و خار مغیلان جمع کردند و یک داغ مضاعفی هم برای حضرت زینب پیدا شد. دو دختر از امام حسین نبودند، لذا دوباره این طرف و آن طرف رفتند و این دو دختر را زیر خار مغیلان پیدا کردند. زینب مظلومه خیال کرد آنها دست به گردن یکدیگر خواب هستند. آنها را نوازش کرد و ناگهان متوجه شد دو داغ دیگر برای زینب آمده است. لذا این دو بدن مطهر را برداشت و در میان شهدا آورد. بچه‌ها تشنه بودند و به عمر سعد التماس کرد و یک مشک آب از عمر سعد گرفت و این مشک آب را بین بچه‌ها و خانم‌ها قسمت کرد. سکینه هم یک روضه برای زینب خواند. وقتی آب را به سکینه داد که بخورد، او نمی‌خورد. زینب مظلومه فرمودند: چرا آب نمی‌خوری؟ گفت عمه جان اجازه بده بروم به گودال قتلگاه و این آب را روی حلقوم بریده پدرم بریزم. زینب مظلومه او را نیز ساکت کرد. حال موقع نماز شب است. زینب مظلومه نزد امام سجاد آمد و امام سجاد خوابیده بودند و نمی‌توانستند بلند شوند، زینب مظلومه نشسته نماز شب را خواند و بعد از نماز شب، آقا امام سجاد یک سوال از زینب مظلومه کرد. پرسید: عمه جان زینب! چرا نماز شبت را نشسته خواندی؟ اینها درس برای ماست و درحالی که مصیبت است و باید برای آن گریه کنیم، بلکه رابطه دل ما با خدا محکم شود. امام سجاد نگفت امشب نماز شب نخوان، بلکه گفت چرا نشسته خواندی؟ زینب مظلومه یک جمله گفت و امام سجاد گریه کرد. گفت هرچه ایستادم، زانوهایم تاب ایستادن نداشت.

 

پی نوشت ها:
[1]. المائدة، 54  
[2] . الروم‏، 7
 
[3] . الرعد، 28
منبع:مهر

:: بازدید از این مطلب : 1657
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 03 خرداد 1393

علامه حلى در كشف اليقين و علامه نورى در كلمه طيبه حكايتى كه در بغداد اتفاق افتاده نقل مى‏ كنند شخصى بنام عبدالله بن مبارك يك سال (در ميان مى‏ رفت) به زيارت بيت الله حج مى ‏كرد و طواف مى ‏كرد و مدت پنج سال در اين امر مشغول بود.

 
در زمان حكومت مأمون يك وقت بيرون رفت در بعضى از سالها كه نوبت حج او بود پانصد مثقال طلا با خود براشت و متوجه بازار شد كه تدارك سفر حج بنمايد.
 
پس در خرابه‏اى كه بر سر راه او بود علويه‏اى را ديد كه مرغ مرده را برداشته و پرهاى او را مى ‏كند و آن را پاك مى‏ كند عبدالله بن مبارك به نزد او آمد و گفت: براى چه اين مرغ مرده را پر مى ‏كنى مگر قرآن نخوانده‏اى كه خداوند تبارك و تعالى مى ‏فرمايد:
 
انما حرم عليكم الميته و الدم و لحم الخنزير. .
 
گفت: مگر نمى‏ دانى خوردن ميته حرام است؟
 
زن علويه گفت: از حال من سوال مكن و مرا به حال خود بگذار و از پى كار خود برو.
 
عبد الله گفت: از سخن او چيزى بخاطر من رسيد جوياى حال شدم تا اينكه گفت: اى عبدالله بدان كه من زنى سيده و علويه هستم فرزندان يتيم دارم شوهرم از دنيا رفته اين روز چهارم است كه چيزى خوردنى به دست من و بچه‏ هايم نيامده است و چون كار به اضطرار رسيد اين مرغ ميته بر ما حلال است و من به غير از اين مرغ مرده چيزى به دست من نيامده اكنون مى‏ خواهم آن را پاك كنم براى بچه‏ هايم ببرم.
 
عبد الله گفت: چون اين حكايت را شنيدم از اين علويه با خود گفتم واى بر تو اى عبد الله كدام عمل بهتر از رعايت اين علويه و سادات خواهد بود پس آن علويه را گفتم دامنت را باز كن پانصد مثقال طلا كه داشتم همه را در دامن علويه ريختم و آن سال مكه نرفتم و به منزل خود مراجعت كردم چون حجاج مراجعت كردند من به استقبال ايشان رفتم به هر كس از حجاج مى‏ رسيدم مى‏ گفتم خداوند حج ترا قبول فرمايد ديدم او نيز به من همين دعا را مى ‏نمايد.
 
و مى‏ گويد: اى عبد الله آيا خاطر دارى كه فلان محل با ما چنين و چنان گفتى و مردم بسيار به من همين را مى ‏گفتند من تعجب كردم كه امسال به حج نرفتم.
 
شب در عالم رويا ديدم رسول خدا صلى ‏الله عليه و آله را كه فرمود اى عبدالله عجب مدار بدرستى كه چون تو به فرياد علويه و فرزندانش رسيدى من از خداوند متعال درخواست كردم كه ملكى به صورت تو بفرستد براى تو حج بنمايد حالا مى ‏خواهى حج بكن و مى ‏خواهى حج مكن بعد از اين‏ (۱).
 
عمل خوب دو ثمره دارد دنيوى و اخروى ملاحظه فرموديد تاريخ را كه ذكر كرديم كسى كه آخرت را مقدم بدارد او به دنيا هم مى‏رسد ولى اگر بطرف دنيا رفتيم به هيچ كدام نمى‏ رسيم آيه قرآن هم اشاره به اين مطلب دارد.
 
من كان يريد حرث الاخره نزد له فى حرثه و من كان يريد حرث الدنيا نوته منها و ماله فى الاخره من نصيب‏ (۲)
ترجمه آيه شريفه: آنها كه فقط براى دنيا كشت كنند تلاش براى بهره‏ گيرى از اين متاع زود گذر فانى باشد تنها كمى از آنچه را مى ‏طلبند به آنها مى‏ دهيم اما در آخرت هيچ نصيب و بهره‌‏اى نخواهند داشت.
 
پی نوشت:
۱- ابن جوزى در تذكره الخواص، شيخ ذبيح الله محلاتى ج ۲ رياحين ص ۱۴۷ هم ذكر كرده است.
۲ - سوره ۴۲ آيه ۲۰.
منبع:حج

:: بازدید از این مطلب : 1467
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 03 خرداد 1393

 مراسم هفتگی زیارت عاشورا در حسینیه صنف لباس فروشان با سخرانی حجت الاسلام ملکی و مداحی حاج منصور ارضی برگزار شد.

در ادامه بخش هایی از سخنان حاج منصور ارضی در این مراسم منتشر می شود:

سیاست مدارترین بندگان

 به این جا از زیارت جامعه کبیره رسیدیم که  ساسة العباد و ارکان البلاد ، به راستی این خانواده و این بزرگواران سیاست مداران بندگان خدا هستند .آنهایی که  سیاست اهل بیت(ع) را قبول ندارند،به این چیزها اعتقاد ندارند گر چه دم از اهل بیت بزنند ، جالب این جاست که برای بندگان خدا اینها سیاست مدارانند و در جمله بعد که شاید مکمل آن باشد" ارکان البلاد "یعنی رکن و استوانه هر سرزمینی ، حال این سرزمین دل انسان باشد یا بلاد روی زمین باشد و آن وقت غاصب هم معلوم می‌شود .

  شیطان غاصب است و تمام عالم برای این خانواده اند و اینان رکن هر بلاد هستند، بلاد را بزرگان و علما چطور شرح می‌دهند ؟در تفاسیر جامعه کبیره زیاد است .

 ما از این جمله چه استفاده ای می کنیم وچه بخواهیم؟ کسانی که مسئولیتی دارند رکن نیستند و همیشه فرع اند و دنبال این هستند که چه کسی از آنها برتر است به او حسادت کنند، چه کسی از آنها سرتر است به او ضربه بزنند.اصلاً انگار آرامش در وجود کسی نیست  این خیلی بد است ، در نظام کاری ،برنامه نداشتن خیلی بد است .

مصیبت بکشیم تا بوی ابی عبدالله(ع)  بگیریم

 به زبان ساده  من و شما از این امام چه بخواهیم ؟ بگوییم خدایا ما عقل معاش نداریم ،نه برای معادمان و نه برای معاشمان پس هم برای معاش باید دعا کنیم هم برای معاد ، لذا وقتی می‌خواهید بروید پیش امام رضا علیه السلام این دعا را بخوانید.

 خلاصه این تزلزلی را که در تصمیم گیری ما وجود دارد باید بفهمیم و درمان کنیم .می‌گوییم امام حسین علیه السلام سخت‌ترین مصیبت ها را کشید که من و تو بفهمیم که باید مصیبت بکشیم، حالا  از دست دادن دوست ورفیق است یا زن وفرزند یا ....باید مصیبت بکشید تا آب دیده شوید تا بوی ابی عبدالله(ع) را بگیری د، ما این طور نیستیم و نمی‌خواهیم بوی آنها را بگیریم  وطریق آنها را طی کنیم، می‌خواهیم همین طور بی زحمت باشیم تابه ما عنایت شود.

 

موسی ابن جعفر علیه السلام با سختی‌های متفاوت روبه رو شدند بطوری که هر یک از مصائب که به دیگر اهل بیت(ع) رسیده به ایشان هم رسیده ، ولی پایدار است ! وقتی پای یک دیندار هم به میان می‌آید ،  حضرت از خدا می‌خواهد بلا به خودش برسد ولی به آن مومن نرسد لذا فرمود: ما را مخیر کردند که شیعیان ما بلا ببینند یا ما اهل بیت؟  و ما اهل بیت قبول کردیم که مصائب را  تحمل کنیم تا به شیعیان ودوستان ما نرسد حالا هارون الرشیدهایی بیایند و آزار و اذیت داشته باشند ، دین باید بماند ! 

بعضی اعتکافشان همیشگی است

بچه‌ها باید غرق بشویم ولذت ببریم ، من همیشه به خودم می‌گویم از نماز لذت می‌بری ؟شما از دعا خواندن لذت می‌برید ؟ اصلاً برای خودتان چهل شب دعای جامعه کبیره نذر کنید، برای خودت نه برای حاجتت.آیا از آمدن به مجلس امام حسین علیه السلام لذت می بریم ؟ 

 روز شهادت حضرت زینب(س) هم گفتم بعضی‌ها معتکف می‌شوند ، هر بار  که می‌آیند در هیئت این یک ساعت را اعتکاف می‌کنند از همان ابتدا شروع می‌کنند به استغفار و ذکر گفتن و حواسشان به چیزی غیر از هیئت نیست و فقط به خدا و اهل بیت(ع) فکر میکنند و دعا را خوب می‌خوانند و خوب درک می کنند و به دور از غیبت و حرف زدن از چیزهای دیگر هستند ، لذا بعضی‌ها اعتکافشان همیشگی است بعضی هم نه!

  من دیدم طرف آمد و نشست از اول موبایل دستش بود همین طور هم مشغول موبایل بود گفتم داری چیکار می کنی گفت دارم دعا‌ها را نگاه میکنم !؟ خلاصه اصلاً دیگر شیطان با ما کاری ندارد و دیگر آرامش نداریم .

خودتان را به امام رضا(ع) برسانید

 پناه ببریم در این ماه رجب به دعاها این ماه، توجه کنیم چه کسانی هستند" أَمِتْنِی مَسْرُوراً وَ مَغْفُوراً "چه کسانی هستند که می‌میرند با خوشحالی و سرور؟ چند نفر ما اینطور هستند. ماه رجب را این گونه معرفی می کنند ، الان آمار دعا‌های ماه رجب را چه کسانی دارند و چند نفر می‌خوانند ؟ اما حالا بیا آمار  دلار و یورو  و روپیه را همه ریز به ریز  وآن به آن دارید ، خوب شیطان دست مان را بند کرده!

حرف این است خودتان را  به امام رضا علیه السلام برسانید، وضعمان خراب شده ،من که وضعم  به علت گناه خراب است وتحلیل رفتم ، اصل این است ، امام جواد(ع) می‌فرمایند :به خدا زیارت پدرم امام رضا علیه السلام افضل بر زیارت جدم امام حسین علیه السلام چون پدرم خیلی غریب است من نفهمیدم یعنی چی!

 خدایا تو این همه نعمت به ما عطا کردی ما نمی‌بینیم ،چشم بینا هم به ما عطا بفرما تا نعمتهایت را ببینیم و قدر شناس این نعمات باشیم.


:: بازدید از این مطلب : 1236
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 03 خرداد 1393

آیت الله بهجت(ره): وقتى تأمّل مى کنیم مى بینیم همه قضایاى امام حسین(ع) در یک روز واقع شد و وقتى مردم کوفه و بصره از قضیّه ى قتل آن حضرت(ع) مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(ع)، خدا مى داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدّى که گویا باورشان نمى شد.

در طول این مدّت دل اهل ایمان خون بود. امّا ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت(عج) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند!

در این ما فوق هزار سال که آن حضرت در زندان است، خدا مى داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است. آیا شایسته است که حضرت غائب(عج) در مصایب و گرفتارى شبیه قضیّه ى حسین بن على(ع) به این مدّت طولانى گرفتار باشد و ما برقصیم و شادى کنیم؟! ""

تا کی باید بار گناهان و اشتباهات خود را متوجه دیگران و دیگر چیزها بکنیم؟ تا کی بایستی این همه مصیبت را به خاطر بی توجهی و فراموش کردن امام زمانمان(ع) تحمل کنیم؟ تا کی می خواهیم خود را گول بزنیم و بیدار نشویم؟ پس کی بناست علت اصلی آن را متوجه شویم؟

پیشوای پنجم شیعیان، امام باقر(ع) می فرماید: هرگاه خداوند بخواهد بر مردم غضب کند (آن هم به خاطر اعمال ناشایست مردم) ما اهل بیت را از مجاورت با آن ها دور می کند. (اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم".(1)

بیش از هزار سال پیش که حدود هشتاد سال از دوران غیبت کبرای امام زمان(ع) می گذشت، آن حضرت در نامه ای به شیخ مفید(ره) فرمودند: "ما به خبرهای شما احاطه کامل داریم و چیزی از خبرهای شما برای ما پنهان نمی ماند و آگاهیم از ذلت و خواری که به شما رسیده، از زمانی که عده ای از شما تمایل نموده اند به عقاید و اعمالی (ناپسند) که گذشتگان صالح از آن دور بودند و عهد و پیمانی را که از آن ها گرفته شده بود (نسبت به امام زمانشان) بدور انداختند گویا که نمی دانند."

نکته قابل توجه اینجاست که این توقیع در سال های اولیه دوران غیبت فرستاده شده است، اکنون که وضع بسیار بدتر از آن زمان است و مردم در سختی ها، فشارها و فساد بسیار بیشتری گرفتار شده اند.

علاوه بر اینکه امام زمان(ع) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

آیا می خواهید بدانید فاصله ما با امام زمانمان چقدر است و معنای غربت و تنهایی چیست؟ به این چند جمله ساده و عامیانه خوب دقت بفرمایید؛ به ما فرموده اند که روز جمعه احتمال ظهور حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) بیشتر است. "یامولای هذایوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک"(2)

حال اگر عصر جمعه ای بعد از نماز مغرب و عشاء، کسی به ما بگوید که امروز هم گذشت و امام زمان(ارواحنا فداه) ظهور نفرمودند و سپس چند لحظه بعد به ما خبر بدهند که از امروز مثلاً سیب زمینی کیلویی بیست تومان گرانتر شده است، شما را به خدا قسم برای کدام یک از این خبرها بیشتر ناراحت می شویم؟ برای کدام یک بیشتر دلهره پیدا می کنیم؟ نگران کدام یک می شویم؟

آیا زمانی که مثلا دخترمان از مدرسه برمی گردد، اول می پرسیم دخترم در راه حجابت را رعایت کردی تا قلب نازنین امام زمان(ع) را نرنجانی؟ یا ابتدا می پرسیم نمره امتحانت چند شد؟ آیا از پسرمان می پرسیم که همزمان با امام زمانت، نمازت را خواندی؟ یا اول می پرسیم مسابقه امروز را بردی یا نه؟ اصلاً به زندگی هایمان نگاه کنیم، آیا رنگ و بوی امام زمان(ع) را می دهد؟ آیاتابلویی که به دیوار خانه نصب کرده ایم، آیا وسایلی که مورد استفاده قرار می دهیم، آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟ یا نه؛ آن قدر محرم و نامحرم بی پروا با هم اختلاط دارند که قلب مهربان امام زمان(ع) را می رنجاند؟ آیا ظاهر خود و خانواده مان آن طوری هست که مورد قبول و رضایت امام زمان(ارواحنا فداه) باشد؟ آیا طریقه درآمدمان طوری هست که امام زمان(ع) به آن برکت دهند و یا قدم به خانه ما گذاشته و بر سرسفره ما بنشینند؟ و خلاصه اینکه آیا روش زندگی ما همانگونه است که امام عصر(ع) می پسندد؟

دوستی می گفت داشتم از حرم مطهر امام رضا(ع) بیرون می آمدم، دیدم شخصی فریاد می زند؟ آی دزد، پولم را دزدیدند و …، مردم هم با یک حالت تأسف و دلسوزی به او نگاه می کردند، با خودم گفتم: الان اگر کسی فریاد بزند: امام زمانم نیست، امام زمانم نیامد و …، مردم با یک حالت تمسخر به او نگاه می کنند و می گویند: او دیوانه شده است.

همه این ها یک طرف که اینگونه نیستیم، گاهی در زندگی مان طوری رفتار می کنیم که انگار از امام زمان(عج)، از آن کسی که اصلا کسی وجود ما به طُفیلی ایشان و به خاطر وجود ایشان خلق شده(3)، طلبکار هم هستیم.

به هر حال یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(ع) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

 

پی نوشت ها:

1- اصول کافی ، کتاب الحجه ، ح31

2- مفاتیح الجنان –زیارت روز جمعه امام زمان(ع)

3- حضرت ولی عصر(ع) می فرمایند: "نحن صنایع الله و الخلق بعد صنایعنا". الاحتجاج ،شیخ طبرسی،ج2، ص466
منبع:شبستان


:: بازدید از این مطلب : 1489
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 03 خرداد 1393

 وقتی افراد در یک جامعه به سمت زیاده خواهی و دنیاطلبی روی بیاورند آفات گوناگونی هم در پی خواهد داشت که بدون شک یکی از آنها رشوه است. چرا که در چنین جامعه ای عده ای می خواهند زودتر از دیگران و پیش از موعد مشکل و کارشان حل شود و به موفقیت برسند. لذا چاره ای نمی بینند جز اینکه با پرداخت مبالغی به افرادی که کار دست آنهاست حتی تقاضای باطل خود را جلو ببرند. در طرف مقابل هم در بین متصدیان امور برخی به حقوق و مزایای خویش راضی نیستند و دنبال راه های میان بر برای پول در آوردن هستند. نتیجه این فعل و انفعال این می شود که گناه بسیار بزرگ رشوه در جامعه گسترش می یابد.

در همین رابطه توجه به دو فتوای زیر از رهبر معظم انقلاب ضروری است:

س ۱۲۴۸ :اگر شخصى براى انجام کار قانونى خود مجبور به پرداخت مبلغى به کارمندان يکى از ادارات شود تا کار قانونى و شرعى او را به راحتى انجام دهند زيرا اعتقاد دارد که اگر اين مبلغ را نپردازد، کارمندان آن اداره کار او را انجام نخواهند داد، آيا عنوان رشوه بر اين مبلغ صدق مى‏کند؟ و آيا اين عمل حرام است يا اينکه اضطرارى که باعث پرداخت آن براى انجام کار ادارى او شده، عنوان رشوه را از آن بر مى‏دارد و در نتيجه حرام نخواهد بود؟

ج: پرداخت پول يا اموال ديگر از طرف فرد مراجعه‏ کننده به کارمندان ادارات که مکلّف به ارائه خدمات ادارى به مردم هستند، و حتماً منجر به فساد ادارات خواهد شد، عملى است که از نظر شرعى حرام محسوب مى‏شود و توهّم اضطرار، مجوّز او در انجام اين کار نيست.

*****

س ۱۲۴۹: قاچاقچيان به بعضى از کارمندان مبالغى پول در برابر چشم‏پوشى آنان از مخالفت و نقض قانون پرداخت مى‏ کنند و در صورتى که کارمند درخواست آنان را قبول نکند تهديد به قتل مى‏شود. در اين صورت کارمند چه وظيفه‏اى دارد؟

ج: دريافت هرگونه مبلغى در برابر تغافل و چشم‏پوشى از اَعمال خلاف قانون قاچاقچيان جايز نيست.

نتیجه:

آنچه از دو فتوای فوق بدست می آید این است که نه کارمندان حق دارند در شرایط بعضاً سخت و دشوار به تقاضای باطل خلافکاران پاسخ مثبت بدهند و نه کسی که کارش در اداره یا سازمانی به مشکل برخورده است مجوز دارد با پرداخت مبلغی کارش را پیش ببرد. و این حکم استثناء پذیر هم نیست حتی در صورت تهدید جانی! و همین امر نشان دهنده شدت مبغوضیت این گناه نزد خدای متعال است.


منبع:تراز


:: بازدید از این مطلب : 1363
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 03 خرداد 1393

خرمشهر که پس از 35 روز مقاومت، در تاریخ 4 آبان ماه 1359 اشغال شده بود پس از 575 روز در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد سال 1361 در جریان عملیات بیت المقدس آزاد شد.

 

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1842
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 25 اردیبهشت 1393

 

شكر خدا، تو داناي بدون آموزگار هستي و تو بانوي فهيمي هستي كه فهماننده‌اي نداشته‌اي...

 

 

 صبر، نياز به يك پشتوانه معرفتي دارد؛ يعني انسان بايد حقيقت امور را بشناسد تا بتواند صبر كند، اگر انسان بداند كه در پس آنچه برايش اتفاق مي‌افتد، چه حقيقت و حكمتي نهفته است،‌ آن‌گاه در برابر سختي‌ها صبر و شكيبايي مي‌كند كه اين امر در حضرت زينب(س) مصداق مي‌يابد.

حضرت زينب(س) از جمله افرادي در خاندان رسول‌الله(ص) هستند كه نام شريفشان را خود خداوند متعال تعيين كرده‌اند؛ يعني اين فرزند بزرگوار اميرالمؤمنين علي(ع) از ابتداي تولدشان مورد توجه خاص خداوند متعال بوده‌اند، ايشان تحت تعاليم الگوهاي بالاي انسانيت؛ يعني در كنار خاندان وحي تربيت شدند و يكي از توصيفات حضرت زينب(س) اين بود كه پيامبر اكرم(ص) درباره ايشان فرمودند: «او شبيه همسرم خديجه(س) است».

ويژگي ممتاز بانوي صبر و استقامت

ويژگي‌هاي حضرت زينب(س) اين بود كه تا حدي كه توان داشت، به خانواده خود، چه به برادرانش و چه به همسرش عبدالله بن جعفر خدمت مي‌كرد، به طوري که در تاريخ آمده كه هيچ‌گاه خلاف خواسته شوهر خود كاري انجام نداد و البته تمام اين‌ها را از مادرش حضرت فاطمه(س) آموخته بودند.

جمله اي در بيان مقام علم لدني حضرت زينب(س)

امام سجاد(ع) جمله معروفي درباره حضرت زينب(س) دارند، كه به ايشان مي‌فرمايند: أنْتِ الْحَمْدُ للهِ عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَيرُ مُفَهِّمَة؛ شكر خدا، تو داناي بدون آموزگار هستي و تو بانوي فهيمي هستي كه فهماننده‌اي نداشته‌اي.

حضرت زين‌العابدين(ع) در اين جملات به صراحت اعلام مي‌كنند كه عمه‌شان حضرت زينب(س) علم لدني دارند؛ يعني خداوند متعال مستقيما علم الهي را در وجود اين بانوي بزرگوار قرار داد و ايشان بدون اين‌كه تحت تعليم ظاهري قرار بگيرند، واجد علوم الهي شدند.

عفت و حجب و حياي حضرت زينب(س)

نقل است كه يكي از همسايگان اميرالمؤمنين(ع) در كوفه مي‌گويد: «من پنج سال در همسايگي ايشان زندگي مي‌كردم، اسمي از زينب(س) شنيدم، ولي شخصيت او را نديدم» يعني آنقدر حيا و عفت حضرت زينب(س) زياد بود كه حتي در برابر چشمان نامحرمان ظاهر نمي‌شد.

ايشان در تمام جنگ‌ها همراه اميرالمؤمنين(ع) و امام حسن(ع) بود و بردباري بسيار زيادي داشت .

ايشان صبر و رضا را از پدر و برادر خود آموخته بود، صبر پدر را در فقدان حضرت زهرا(س) و صبر برادر را در برابر دشواري‌هاي كربلا ديده بود، همان‌طور كه امام حسين(ع) مي‌فرمايد: «إلهِي صَبْراً بِقَضَائِكَ، تَسْليماً لِأمْرِكَ؛ خدايا من، در برابر قضاء تو صبر مي‌كنم و در برابر امر تو تسليم هستم» حضرت زينب(س) نيز در برابر امر و تقدير الهي كاملاً صبور و شكيبا بود.

حضرت سيدالشهداء(ع) در هنگام وداع به خواهر گفتند: «مرا در نماز شبت دعا كن» وقتي امام معصوم(ع) به كسي بگويد مرا دعا كن، جايگاه چنين فردي بسيار بالا و متعالي است و اين نشان مي‌دهد كه حضرت زينب(س) به جايگاه عصمت بسيار نزديك بوده‌اند.

آرامش خواهر به واسطه دعاي برادر

اگرچه حضرت زينب(س) در واقعه عاشورا بسيار بي‌تابي مي‌كردند، ولي امام حسين(ع) دعا كردند كه خداوند آرامش و سكينه را بر قلب ايشان فرود آورد و بدين ترتيب، ايشان آرامش پيدا كردند و تمام سختي‌ها و مصيبت‌هاي كربلا را تحمل كردند و توانستند پيام كربلا را به گوش كساني‌كه از آن غافل بودند و از ترس، به ياري سيدالشهداء(ع) نيامدند، برسانند.

رضايت و تسليم محض در برابر پيشگاه خداوند

وقتي حضرت زينب(س) پيكر آغشته به خون برادر را ديدند، به خداوند عرضه كرد: أللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنَّا هَذا الْقُرْبان؛ پروردگارا اين قرباني را از ما بپذير» و حضرت با اين جمله نشان دادند كه رضايت و تسليم در برابر امر الهي در گفتار و شخصيت او موج مي‌زند .

يکي ديگر ازجملات حضرت زينب(س) كه نشان‌دهنده صبر بالاي ايشان است، اين جمله است كه فرمودند:ألْحَمْدُ للهِ الَّذي أكْرَمَنَا بِالشَّهَادَةِ؛ سپاس خدايي را كه ما را با شهادت گرامي داشت، حتي حضرت زينب(س) هنگامي‌كه فرزندان خود را در كربلا از دست داد، از خيمه بيرون نيامدند و اين نشان مي‌دهد كه روح اين بانوي بزرگوار، چقدر باعظمت بوده است.
جز زيبايي هيچ نديدم !

پس از واقعه كربلا، هنگامي‌كه يزيد به حضرت زينب(س) گفت: «آيا ديدي خداوند با شما چه كرد و در كربلا چه به سرتان آمد؟» حضرت در جواب يزيد فرمودند: «مَا رَأيْتُ إلَّا جَمِيلاَ؛ من چيزي جز زيبايي نديدم. اين جمله بسيار پر معناي حضرت زينب(س) نشان‌دهنده مقام صبر و رضاي اين بانوي با عظمت است كه هميشه تسليم امر و قضاي الهي بودند و هيچ‌گاه به درگاه الهي شكوه و شكايت نكردند.

زينب (س) حافظ پيام عاشورا بود!

سخنراني حضرت زينب(س) در كوفه كه هيچ مردي جرأت بيان آن سخنان را نداشت، حقيقتا براي همه بهت‌‌آور بود، اگر سخنراني حضرت زينب(س) در كوفه نبود، قطعا حضرت سيدالشهداء(ع) نمي‌توانستند پيام خود را به گوش جهانيان برسانند.

چگونه مي‌توان از اين صبر و شكيبايي حضرت زينب(س) الگو گرفت؟

صبر، نياز به يك پشتوانه معرفتي دارد؛ يعني انسان بايد حقيقت امور را بشناسد تا بتواند صبر كند، اگر انسان بداند كه در پس آنچه برايش اتفاق مي‌افتد، چه حقيقت، معنا و حكمتي نهفته است،‌ آن‌گاه مي‌تواند در برابر سختي‌ها و ناملايماتي كه برايش رخ مي‌دهد، صبر و شكيبايي كند.

نكته ديگر براي الگو گرفتن از صبر و شكيبايي حضرت زينب(س) توجه به جايگاه صابرين در قرآن كريم است، آنجا كه خداوند متعال مي‌فرمايد: إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ؛ شكيبايان پاداش خود را بى‏ حساب [و] به تمام خواهند يافت. (سوره مباركه زمر، آيه شريفه 10)

 

 منبع:جام

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1983
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 25 اردیبهشت 1393

دخت والاي علي(ع) و فاطمه (س)، عاشورا و صحنه خونين كربلا را پشت سر گذارده و سرانجام وارد مدينه النبي شده است. بديهي است حالت زينب(س) با قبل از عزيمت از مدينه به سوي عراق و كربلا تفاوت پيدا كرده است.

زينب (س) با آن عظمتي كه از اول دامن زهرا(س) و از تربيت علي(ع) به دست آورده بود در عين حال زينب بعد از كربلا با زينب قبل از كربلا متفاوت است، يعني زينب بعد ازكربلا يك شخصيت و عظمت بيشتري دارد.

آمادگي شهر مدينه به واسطه حضور زينب(س)

اكنون كه زينب(س) پس از آن همه مصائب و ارات به شهر پيغمبر(ص) وارد شده و مردم مدينه به استقبال خاندان پاك پيامبر آمده اند، ديگر آرام ندارد، زينب چه در مسجد و چه در خانه يا در هر اجتماعي سخن مي گويد، ستم هاي آل اميه فاسد را براي مردم مدينه بازگو مي كند، شهادت مظلومانه برادرش حضرت حسين(ع) و فرزندان و برادران و ياران با وفايش را به دست مزدوران سفاك اموي بيان مي كند.

فرياد شيون از مردم مدينه بلند مي شود، در اثر خطابه هاي پرشور و افشاگرانه زينب(س) شعله هاي بيداري در مردم مدينه برافروخته مي شود.

فرماندار مدينه كه خود از مزدوران اموي است، براي فرمانده ناپاكش يزيد، گزارش سخنان زينب(س) و بيداري و شورش مردم مدينه را مي نويسد. با گفتار زينب(س) اوضاع كاملاً متشنج مي شود نه تنها مردم آماده نهضت و قيام عليه حاكمان فاسد اموي مي شوند، بلكه زمامداران ناپاك و همان كساني كه به غلط تصور مي كردند با شهادت حسين فاتح و پيروز خواهند شد و اين باصطلاح پيروزي را جشن مي گرفتند، اكنون مي كوشند كه گناه اين جنايات وحشتناك را به گردن ديگري بيندازند.

يزيد اين حاكم فاسد و عياش مي گفت: «خدا لعنت كند زاده مرجانه را!» و عبيد زياد اين ديكتاتور خون آشام، گناه را به گردن فاسد و تبهكار ديگري به نام عمر بن سعد مي انداخت... هيچ جاي مدينه و مكه، حتي كوفه و شام براي ظالمان و خودفروخته گان اموي جاي امني نبود.

گاهي حتي همسرانشان از آنها روي گردان و متنفر مي شدند...

آري، همه اين ها، در نتيجه سخنان توفنده و خطابه هاي آتشين زينب كبرا قهرمان كربلا، چه در كوفه و شام و چه در مدينه بود.

قيام هاي متعدد در نتيجه خطبه هاي آتشين زينب(س)

قيام توابين به رهبري «سليمان بن صرد خزائي» و قيام مختار و به همراه آنان، ابراهيم فرزند برومند و شجاع مالك اشتر نخعي و عبدالله، فرزند حنظله غسيل الملائكه در اثر خطابه هاي آتشين و سخنان پر شور شير زن كربلا، زينب(س) به وقوع پيوست و حدود 4 سال بيشتر نگذشته بود كه علاوه بر مجازات عاملين و آمرين فاجعه كربلا، طومار حكومت ننگين اموي در هم پيچيده شد و همان گونه كه زينب(س) در كاخ پوشالي يزيد، خطابه به آن عنصر ناپاك چنين فرمود: «فكد كبدك واسع سعبك ... لا تمحو ذكرنا ...»

يزيد! هر آنچه مي خواهي مكر و فريب و سعي خود را به كار گير ... اما توان آن را هرگز نداري كه ذكر خبر ما را از يادها بيرون ببري ... دوران زندگي و عيش تو به سرعت فناپذير و از بين رفتني و جمع تو رو به زوال و پريشاني است. روزي فرا مي رسد كه منادي حق فرياد بر مي آورد كه : «لعنت خدا بر ستمكاران و بيدادگران باد.» آري، اين پيشگويي زينب كاملاً به حقيقت پيوست. اما عمر زينب نيز پس از واقعة عاشورا طولاني نشد، قريب به يكسال و نيم پس از عاشورا، يعني در روز 15 رجب سال 62 هجري زينب(س) (از نظر ظاهر) خاموش شد، ولي سخنانش مسير تاريخ را تغيير داد.

محل دفن حضرت زينب(س)

در محل دفن آن حضرت بزرگوار اختلاف است. بعضي مانند: مرحوم سيد محسن امين در اعيان الشيعه محل دفن حضرت زينب (س) را مدينه دانسته و برخي ديگر مانند سيد يحيي بن حسن عبيدلي نسابه در كتاب اخبار الزينبيات محل دفن را در مصر و عده اي از مورخين محل دفن آن بانوي قهرمان را در شام مي دانند.

تفاوتي ندارد كه محل دفن در كجا بوده است. تفاوتي ندارد كه خورشيد كجا غروب كرده است. آنچه اهميت دارد شعاع آن آفتاب روشنايي بخش است كه در طول زمان غروب نمي كند.

 

منبع:تبیان

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1975
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 25 اردیبهشت 1393

حجت الاسلام والمسلمین صدیقی در شب وفات پیام آور کربلا، حضرت زینب کبری(س) که در شبستان امام خمینی(ره) حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها برگزار شد، ضمن تبیین جایگاه امامت در جامعه و نقش آن در هدایت انسان ها، به نیاز جامعه به امام معصوم اشاره کرد و گفت: بهترین راه در پیش روی ما برای رسیدن به آموزه های ناب اسلامی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام؛ درک امام زمان(عج) است.

امام جمعه موقت تهران به تبیین دلایل غیبت حضرت ولی عصر(عج) اشاره و اذعان نمود: از جمله دلایل غیبت امام زمان(عج) بی وفایی مردم است. همان مسئله ای که موجب شد حضرت علی  علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام به شهادت برسند.

وی قلت شیعیان را دلیلی دیگر در این عرصه معرفی کرد و گفت: این از دردهای حضرت حجت(ع) است که در میان شیعیان ازدواج به تأخیر افتد و افراد تمایلی به داشتن فرزند و تولید مثل نداشته باشند؛ این مسئله موجب قلیل شدن شیعیان می گردد.

حجت الاسلام والمسلمین صدیقی خاطرنشان کرد: کسی به عشق به امام زمان(عج) دارد و دعا در فرج ایشان می کند؛ باید به فکر جوانان و فراهم آوردن تسهیلاتی در این عرصه باشد.

وی با بیان این که حضرت زهرا سلام الله علیها در سن 9 سالگی ازدواج کرده و تا سن 18 سالگی که از دنیا رفتتد، برترین فرزندان را تربیت کردند، گفت: اینکه دختر منتظر است درس و دانشگاه را تمام کرده و بعد از آن شغلی پیدا کند تا در ادامه درآمدی برای خود داشته باشد؛ این کار سن ازدواج او را به تأخیر می اندازد.

امام جمعه موقت تهران چنین کاری را خلاف سیره حضرت زهرا سلام الله علیها معرفی کرد و گفت: خداوند نفقه زن را بر مرد واجب گردانید، ولی در چنین شرایطی زن برای خود کسب درآمد کرده و مرد برای خود؛ چنین مسئله ای موجب کم شدن قوام زندگی می شود.

وی تصریح کرد: خداوند بر اساس توانایی جسمی و روحی بندگانش؛ خلقت زن و مرد را به گونه ای قرار داده که زن در خانه به خانه داری و فرزند داری و شوهر نیز به کسب و کار در خارج از خانه اشتغال داشته باشند.

حجت الاسلام والمسلمین صدیقی در ادامه سخنان خود به تبیین کراماتی از حضرت زینب سلام الله علیها پرداخت و گفت: حضرت زینب سلام الله علیها به اندازه ای با حیا بودند که وقتی حضرت علی علیه السلام مسئله خواستگاری جناب عبد الله بن جعفر را با ایشان مطرح کردند؛ در برابر پدر شرمسار شدند.

وی حضرت زینب سلام الله علیها را الگوی حیا معرفی کرد و با بیان این که زن بی حیا قابل تحمل و زندگی نیست، ادامه داد: حضرت زینب سلام الله علیها در عین حیا، از پدرشان خواستند تا شرطش را با خواستگار مطرح کند؛ نخست این که روزی یک بار امام حسین علیه السلام را ببیند.

امام جمعه موقت تهران با بیان این که در چنین سنینی مطرح کردن این مسئله نشان از آگاهی این بانو نسبت به حوادث آینده دارد، افزود: امام مداری این بانو به اندازه ای بود که یک روز هم نمی توانست نبود امام زمان(ع) خود را تحمل نماید.

وی شرط دوم ازدواج حضرت زینب سلام الله علیها را همسفری با امام حسین علیه السلام در تمامی سفرها معرفی کرد و گفت: گویی حضرت زینب سلام الله علیها نسبت به رسالتی که در حماسه حسینی بر عهده داشت؛ آگاه بود و چنین شرایطی را در ازدواج قرار داد.

 


منبع:حوزه

 

 


:: بازدید از این مطلب : 1901
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
پنج‌شنبه 25 اردیبهشت 1393

 تهمت و بهتان به اندازه اى زشت و زننده است که حتى شیطان هم از انجام دهنده  آن دو بیزارى مى جوید.

شیطان از رفتارهاى زشت و اعمال خلاف استقبال مى کند؛ ولى برخى از رفتارهاى ناروا آن قدر زشت و پلیدند که شیطان هم آن ها را تأیید نمى کند.

یکى از این اعمال ، نابود کردن وجهه افراد در جامعه و ریختن آبروى آن ها به وسیله بهتان یا تهمت است .تهمت آثار شومى هم براى تهمت زننده و هم براى تهمت زده شده به بار مى آورد.

موضع ابلیس در برابر تهمت و بهتان
امام جعفر صادق (ع ) در این زمینه مى فرماید: من روى على مؤمن روایه  یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان، فلا یقبله الشیطان
اگر کسى سخنى را بر ضد مؤمنى نقل کند و قصدش از آن ، زشت کردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از محور دوستى خود خارج مى کند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ (ولى) شیطان هم او را نمى پذیرد.

 

منبع:جام


:: بازدید از این مطلب : 1976
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران