میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 4
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3
:: باردید دیروز : 589
:: بازدید هفته : 2214
:: بازدید ماه : 7852
:: بازدید سال : 13990
:: بازدید کلی : 13990
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 13 خرداد 1391

چشم، گوش و قلب، ابزار خوشناسی هستند. اگر از این ابزار درست استفاده کردیم، به خودشناسی دست خواهیم یافت. انسان با چشم می بیند. دیدن عکس مبتذلی که در مقابل فرد قرار دارد، به اختیار خود اوست. همه چیز در یک لحظه اتفاق می افتد که آیا عکس را ببیند یا نبیند. اگر آن را دید، دیگر بعد از آن در اختیار او نیست. گاهی سال ها مهمان ذهن انسان است؛ مانند میکروبی که انسان به بدن خود وارد می کند. وارد کردن آن به دست خود اوست ولی بعد از آن، در اختیار او نیست.

گاهی اوقات خالی کردن ذهن از یک خاطره، محال است. شخصی برای درمان همین مشکل، مراجعه کرد و گفت که من یک زمانی از اینترنت استفاده می کردم و عکس های بدی دیده ام و دیگر حال عبادت و نماز را ندارم؛ چه کنم؟ پاسخش این است: «النَّظَرُ سَهمٌ مِن سهامِ إبلِیس، مسمُومٌ؛ نگاه به نامحرم، تیری مسموم از تیرهای شیطان است». تیر مسموم، انسان را آلوده می کند.

گاهی شنیدنی ها نیز برای انسان، جهنّمی واقعی است. آن قدر تهمت می زند تا خسته می شود. نه خدا را قبول دارد نه قیامت را: «مَن أصغی إلی ناطِقٍ فَقَد عَبَدَهُ فإن کانَ النّاطِقُ عنِ اللهِ فَقَد عَبَدَاللهَ و إن کانَ النّاطقُ یَنطِقُ عن لِسانِ إبلِیس فَقَد عَبَدَ إبلیس؛ کسی که به گوینده ای گوش داد، او را پرستیده است. اگر گوینده از خدا می گوید، شخص خداپرست است و اگر زبان شیطان است، فرد شیطان ر اپرستیده است».

خود را به چاله نیندازیم تا بعد به فکر بیرون آمدن بیفتیم. پیشگیری، همیشه از درمان راحت تر است. باید چشم، گوش و دل را کنترل کرد. مجبور به گناه که نشده ایم. اگر گناه کردیم، در نماز، دعا، درس، فکر، خواب و ... مزاحمت ایجاد می کند.

به خاطر همین است که اسلام، فرد را از مقدمات گناه پرهیز می دهد.

حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی
 

 


:: بازدید از این مطلب : 2958
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 13 خرداد 1391

انتقاد یعنی این که کسی چیزی می گوید یا این که رفتاری دارد که ما آن را نقد و بررسی می کنیم. نقد و بررسی به نفسه هیچ اشکالی ندارد، حتی در اصل دین هم شما حق نقد و بررسی دارید. تنها باید شرایط نقد و بررسی را ملاحظه کرد و سپس پاسخش را بشنوید و بایستید جواب بگیرید. گاهی از اوقات غرض از انتقاد، خراب کردن دیگری است که کاری ناپسند و خلاف اخلاق و یا شرع است و گاهی کسی را نقد می کنند تا فعالیّت، تلاش و کارش بهتر شود که این گونه برخورد بسیار خوب و پسندیده است.

امّا مقام معظم رهبری (دامت برکاته) در حدّ مشکلات نظام و برنامه های راهبردی نیز مشاورانی دارند که برای همین امر در جلسات عدیده ای حضورشان می رسند و وقتی موضوعی مطرح شود، جناب ایشان با توجه به نظر کارشناسان و اصول جدی پیرامون آن موضوع، نظر قاطع خود را بیان می کنند.

چیزی که مهم است این است که خداوند متعال در قرآن می فرماید: «إذاقضی الله و رسوله أمراً ماکان لهم الخیرة فی أمرهم»(سوره احزاب آیه 36) وقتی که خدا و رسولش کاری را به شکل قاطع بیان فرمودند دیگر جای اختیار برای مردم نیست. یعنی تا پیامبر در مقام مشورت خواهی از این وآن است، شما می توانید نظر مشورتی بدهید و ایشان را کمک کنید که خیلی هم خوب است و پیشنهادات و نظرات مختلف مطرح می شود، و در واقع این خود یکی از وظائف امّت اسلامی است که در لسان روایات بیان شده است که باید"النصیحة لأئمة المسلمین" خیرخواهی نسبت به امامان مسلمین داشته باشند. امّا در نهایت باید کسی باشد که حرف آخر و تصمیم نهایی و قاطع را بگیرد که پس از آن بدون هیچ انتظاری آن دستور عملیاتی شود. در دوران حضور امام معصوم و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر مبنای عقل و قرآن این امر اتفاق می افتاد و در دوران غیبت نیز مقام ولایت فقیه این کار را انجام می دهند. بنابراین، اگر مقام ولایت فقیه حکمی دادند دیگر پس از آن حکم چیزی نباید گفت، و این حکم برای همگان واجب الاطاعه است حتی برای کسانی که خودشان صاحب نظر باشند. که حکم حاکم بر نظر همگان و حتی صاحب نظران و کارشناسان نیز مقدم و نافذ است. ناگفته نماند که به اعتقاد بنده فصل الخطاب بودن مقام ولایت کف ولایت پذیری است نه سقف آن که برخی این گونه پنداشته اند و مع الأسف برخی این کمترین را هم برنتابیده و به اسلام و مسلمین آن آورده اند که قرن ها دیگر انسان ها بر آن آتش، سوخته اند و ساخته اند.
 


:: بازدید از این مطلب : 3030
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 13 خرداد 1391

چرا خداوند و ملايکه، بر محمد و آلش درود می فرستند؟

چرا برخی از فقهاء اسلامی پس از شنیدن نام پیامبر اکرم (صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله) تلاوت صلوات را واجب تلقی فرموده اند؟

چرا قبل و بعد هر جمله و یا بند بند برخی از دعاها و به ویژه برخی از دعاهاي صحيفه سجادیه با ذکر صلواتي همراه شده است؟

با این که دعاهاي ماه شعبان، از جمله مناجات شعبانيه ودعاهای صلوات بر اهل بیت (علیهم السلام) از طریق خود حضرات معصومین (علیهم السلام) ارايه شده، چراباز خود ایشان، برخود صلواتی هدیه می کند؟ و مگر امامان ما خود از اهل­­بيت (علیهم السلام) نبوده اند؟ چون جواب اخیر مثبت است، پس چرا خودشان بر خود درود و صلوات می فرستاده و از اين تكرار چه منظوری داشته اند؟

چرا دعا تحت حجاب است و صلوات آن را از حجاب در می آورد؟

پاسخ در ادامه مطلب....


:: بازدید از این مطلب : 2888
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
شنبه 13 خرداد 1391

اوّلین مرحله در کنترل ذهن، کنترل گفتار است. امروزه ارتباط زبان و فکر را اثبات کرده اند. امامان معصوم (علیهم السلام) فرموده اند: «المُؤمن مُلجَم» دهان مومن لجام دارد. در قرآن نیز آمده است: «وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا» سخنی استوار بگوئید. و در روایت دیگری آمده است: «خیرُ الکلامِ ما دَلَّ و جَلَّ و قَلَّ و لَم یُمِلّ» بهترین کلام ها، کلامی است که پر محتوی، جلیل، قلیل، و غیر مُملّ باشد.

از جمله رذایلی که در مباحث اخلاقی نام می بند، «فضول الکلام» و حرف زدن زائد و بی معناست؛ یعنی منظوری را که می توان با دو سه کلمه بیان کرد، با هفت هشت کلمه بیان کینیم. این چهار پنج کلمه اضافه که از دهان ما خارج می شود، سخن «مالایعنی» هستند، به معنای سخنی که معنایی ندارد و گاه حوصله مخاطب از شنیدن آن سر می رود.

دوّمین مرحله، کنترل شنیدارهاست. گوش انسان نباید هر چیزی را بشنود. حضرت امام خمینی (ره) می فرمودند: «گوش دادن به تغنیّات اراده را ضعیف می کند». در رساله سیر و سلوک علامه مجلسی (ره) نیز این نکته آمده است.

از امام نهم (علیه السلام) نقل شده است که حضرت فرمودند: «مَن أصغی إلی ناطقٍ فَقَد عَبَدَهُ فإن کان النّاطِقُ عنِ اللهِ فقد عَبَدَالله و إن کانَ النّاطِقُ یَنطِقُ عن لِسانِ إبلِیسَ فقد عَبَدَ إبلیسَ» هر کس به سخن سخنگوئی گوش فرا دهد به تحقیق عبد او شده، پس اگر سخنگو از جانب خدا باشد، به تحقیق بندگی خدا را نموده و اگر سخنگو از زبان شیطان سخن بگوید، به تحقیق بندگی شیطان را نموده است.

پای هر درسی نباید نشست و هر نواری را نباید گوش داد.

بسیاری را دیده ام که می گویند: چرا در نماز حواسمان جمع نیست؟ وقتی چشم انسان رهاست، چرا حواسش جمع باشد؟ وقتی هر فیلمی و نواری را می بیند و می شنود، آیا انتظار دارد که هنگام نماز صدای تکبیر و مناجات او تا عرش بالا برود! او می خواهد در این آینه، جمال الهی را بنگرد، ولی دیگرآینه ای باقی نمانده است. اگر عکس بدی را ببینیم از ذهنمان بیرون نمی رود. چه کار کنیم؟ ورود آن به اختیار خودمان است و می توانیم جلویش را بگیریم، امّا وقتی آمد، دیگر نمی توانم آن را بیرون کنم.

قبل از گناه، انسان باید از زمینه های گناه پرهیز کند. ممکن است انسان مبتلا شود و دیگر نتواند درمان کند. اگر از کسانی که اهل گناه هستند بپرسید، درمی یابید که همه اول بار فقط می خواستند بدانند، ولی گرفتار شدند. همچنان که برخی انسان های خوب یک بار به صرف کنجکاوی به مجلس امام حسین (علیه السلام) آمده بودند، امّا امام (علیه السلام) ایشان را خریده و در این محیط معنوی نگه داشته است.

«إنّ لِربّکُم فی أیّامِ دَهرِکُم نَفَحاتٌ ألا فَتَعَرَّضُوا لَها» همانا برای پروردگار شما در روزهای زندگیتان نسیم هایی است، آگاه باشید و خود را در معرض آن نسیم قرار دهید.

بیایید خود را در معرض آن نسیم ها قرار دهیم.

کنترل چشم، گوش و زبان موجب می شود تا ذهن انسان سالم باشد.

مرحوم سید علی آقای قاضی (ره) می فرمود: «25 سال به طور جدی چشم خود را از حرام بستم. کارم به جایی رسید که قبل از این که نگاهم به نامحرمی بیفتد، چشمم خود به خود بسته می شد». مراقبت چشم دربرابر حرام، چشم را دارای اراده می کند.

اگر از گناه پرهیز کردیم، ایمان به اعضای بدن نیز وارد می شود. عضو عضو انسان، مؤمن می شود. درست است که جای ایمان در دل است، ولی قرآن، مؤمن واقعی را کسی می داند که زبان، دست، گوش، چشم و اعضای دیگرش همه ایمان دارند. پس اگر کانال های ورودی ذهن را کنترل کردیم، تخیّلات و ذهنیّات انسان نیز کنترل و هدایت می شوند.

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دکترآقا تهرانی


:: بازدید از این مطلب : 3036
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 12 خرداد 1391

حجة السلام قدس می گوید:
« روزی آیت الله بهجت فرمودند: در تهران استاد روحانیی بود که لُمعَتین را تدریس می کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می شود.
روزی چاقوی استاد ( در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند ) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می شود و وی هر چه می گردد آن را پیدا نمی کند و به تصور آنکه بچه هایش برداشته و از بین برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانی می شود، مدتی بدین منوال می گذرد و چاقو پیدا نمی شود. و عصبانیت آقا نیز تمام نمی شود.
روزی آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد می گوید:
« آقا، چاقویتان را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته اید و فراموش کرده اید، بچه ها چه گناهی دارند. » آقا یادش می آید و تعجب می کند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است.

از اینجا دیگر یقین می کند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او می گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت می شود می گوید: آقای عزیز، مسلم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عج) مشرف می شوید؟
استاد اصرار می کند و شاگرد ناچار می شود جریان تشرف خود خدمت آقا را به او بگوید. استاد می گوید: عزیزم، این بار وقتی مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می دانند چند دقیقه ای اجازه تشرف به حقیر بدهند.

مدتی می گذرد و آقای طلبه چیزی نمی گوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمی کند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت، صبر آقا تمام میشود و روزی به وی می گوید: آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ می بیند که وی ( به اصطلاح ) این پا و آن پا می کند. آقا می گوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرموده اند به حقیر بگویید چون شما قاصد پیام بودی ( و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین )
آن طلبه با نهایت ناراحتی می گوید آقا فرمود: لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می آیم. »
 


:: بازدید از این مطلب : 2180
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 12 خرداد 1391

حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید:
« آقا همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد.
روزی فرمودند:
« مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی ( ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند. با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده ( و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند ). به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد. »
 


:: بازدید از این مطلب : 2198
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 12 خرداد 1391

استاد گرامي، سلام عليكم ورحمه الله وبركاته
فاصله بين غيبت، گلايه و انتقاد چيست؟ ملاك تشخيص آنها چيست؟
ممكن است از كسي دلخور باشيم و گفتن مطلب به صورت رودررو سخت باشد و يا باعث كدورت شود و يا دسترسي به آن شخص راحت نباشد. بنابراين به فردي ديگر مي گوييم تا او گوشزد نمايد. مثلا دلخوري از خانواده همسر و گلايه از آنها پيش وي و يا در مناسبات اداري گلايه كردن پيش مافوق. آيا اين نوع گلايه غيبت محسوب نمي شود؟
بعضي مواقع در مناسبات كاري ممكن است چند نفر كارمند به رفتار شخص يا قسمتي از اداره انتقاد داشته باشند. بنابراين در محافل چند نفره در اين خصوص زبان به انتقاد و اعتراض مي گشايند. همينگونه است انتقاد دانشجويان نسبت به استاد يا انتقاد مردم به مسئولين. آيا اين انتقاد غيبت به حساب نمي آيد؟
با تشكر

حجت الاسلام و المسلمین جاودان فرمودند:
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
غیبت این است که عیب برادر و خواهر مومنی را در پشت سر او بگوئی عیبی که مخفی بوده و کسی از آن خبر نداشته است.
چنین کاری را برای عیبجویی باشد یا برای گله یا بعنوان انتقاد فرق نمی کند.
مهم اینست که عیب مخفی یک مسلمان و مومن را برای کسانی که آن را نمی دانند بگوئید و آشکار کنید.
پس عنوانی که برای آن این سخن گفته می شود و این سر فاش می گردد مهم نیست.
بنابراین اگر مسئله مورد بحث عیبی آشکار است مثلاً حرفی است که در جمع مردم گفته شده است دیگر غیبت نیست.
البته فتوای مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله علیه این بود که از عیب آشکار اگر بقصد عیبجوئی سخن بگوئی، از سر دشمنی و برای تخریب یا از روی حسادت و امثال اینها باز غیبت است.
پس اگر برای حل مشکل آن را بکسی می گوئی مانعی ندارد.
تو نمی خواهی او را خراب کنی بلکه می خواهی از راهی او را اصلاح کنی یا با گفتن به مسئول می خواهی او راهی برای حل پیدا کند و عیب برطرف بشود مانعی ندارد
.


:: بازدید از این مطلب : 3166
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 12 خرداد 1391

به نقل از رزمندگان شمال، طیبه خزایی همسر سردار شهید حشمت الله طاهری فرمانده گردان مالک اشتر لشکر 25 کربلا روایت می کند:

زمانی که مادر حشمت برای خواستگاری به منزل ما آمد من در تهران و خانواده حشمت در شهرستان ساکن بودند. به علت دوری مسافت و غربت تصمیم گرفتم جواب منفی بدهم. اما همان شب خوابی دیدم که مرا منصرف کرد؛ در خواب جمعیت عظیمی را دیدم که با پرچم های سبز و قرمز به دست در حالی که فریاد یا محمد و یا حسین می دادند در حرکت بودند. سوال کردم اینان کیستند؟ جواب دادند این ها کاروان محمد (ص) هستند. خیلی خوشحال شدم چرا که با شروع جنگ همیشه غبطه می خوردم چرا نمی توانم به جبهه بروم. اما ناگهان یکی از بین جمعیت فریاد زد تو که سرباز ما را قبول نداری از ما نیستی. روز بعد قبل از دادن جواب به خانواده حشمت برای یکی از دوستانم خوابم را تعریف کردم و او پیشنهاد استخاره داد. متوسل به قرآن شدم و این آیه آمد: ازدواج و تقوا را پیشه کنید تا رستگارشوید. جواب مثبت دادم و با مهریه ای شامل یک جلد کلام اللّه مجید و یک جلد نهج البلاغه توسط حضرت آیت الله جوادی آملی به عقد ایشان در آمدم . روز عقد بعد از صرف ناهار، حشمت میهمانان را که از آمل آمده بودند، به ملاقات امام خمینی (ره) برد. آیت اللّه جوادی آملی در سخنرانی روز نیمه شعبان همان سال درباره ازدواج او چنین گفت: بعضی می گویند نمی شود زندگی علی (ع) را پیاده کرد ولی من امروز به عینه دیدم که بخشی از زندگی علی (ع) پیاده شده است.

 








:: بازدید از این مطلب : 2139
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 12 خرداد 1391

حضرت آية الله مرعشى نجفى اعلى الله مقامه مى گويد:

در راه زيارت عسكريين عليهماالسلام (امام هادى و عسكرى) و در جاده اى كه به امامزاده سيد محمد عليه السلام منتهى مى شود راه را گم كردم و در اثر شدت تشنگى و گرسنگى از زندگى مايوس شده ، به حالت بيهوشى روى زمين افتادم . ناگهان چشم بازكردم ، ديدم سرم در دامن شخص بزرگوارى است . آن شخص به من آب گوارايى داد كه مانندش را درعمر خود نچشيده بودم . بعد از آن ، سفره اش را باز كرد، و در ميان آن دو يا سه عدد قرض نان بود كه از آن ها نيز خوردم . آن گاه به من فرمود: اى سيد! قصد كجا را دارى ؟ گفتم : حرم مطهر سيد محمد.

فرمود: اين حرم سيد محمد است.

نگاه كردم ديدم در زير بقعه سيد محمد قرار داريم، در حالى كه من در قادسيه گم شده بودم و مسافت زيادى بين آن جا و حرم امامزاده سيد محمد وجود دارد.

در مدتى كه با آن شخص بزرگوار بودم، بهره هاى فراوانى نصيبم شد و مرا به انجام چندين عمل سفارش كرد؛ از جمله: تلاوت قرآن كريم ...و تسبيح فاطمه زهرا عليهاالسلام و...ولى به ذهنم خطور نكرد اين آقا كيست، مگر زمانى كه از نظرم غايب شد.(1)


همچنان که رسول اكرم صلى الله عليه و آله نیز فرمودند:

تعقيباتى هست كه هر كس آن ها را بعد از تمامى نمازهاى واجب بگويد، ناكام و نااميد نشود؛ (و آن عبارت است از: سى وسه مرتبه سبحان الله و سى و سه مرتبه الحمدلله و سى و چهار مرتبه الله اكبر.) (2)

1- امالى الطوسى ، 402.
2- فلاح السائل ، ص 165.


:: بازدید از این مطلب : 1942
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
جمعه 12 خرداد 1391

 

 شما «آقا»ي مايي. «آقا» را از هر طرف بخواني «آقا»ست. با شما نجوا نكنيم، مي پوسيم.

چفيه شما، چفيه شهداست. با شهدا باشد، هنوز هم براي ولي فقيه جان مي دهند. شنيده ام شهدا رجعت مي كنند. رجعت كنند، باز هم به عشق ولي فقيه شهيد مي شوند. در رگ ما خوني است بي قرار در سينه ما دردي است كه دوايش شهادت است. شهادت، زيباترين نسخه اي است كه خدا براي عاشق مي پيچد. ما عاشق خداييم. عاشق «دست خدا». دست خدا مجروح نيست. روح «كف العباس» دارد. جراحت از نگاه ماست كه نمي فهميم شما را، اما بدان دوستت داريم «آقا»، همچنان كه پدران مان «خميني» را دوست داشتند. حتي ما بيشتر. فرزندان ما از خودمان بيشتر. مي داني «آقا»! آنجا كه شما نباشي، جبهه ما نيست. ما اردو در سرزمين ولايت زده ايم. خميني يعني خيمه. خامنه اي يعني جبهه. مكتب ما «اسلام» هم كه باشد، جز با قرائت ولي فقيه، قبولش نداريم. كربلا به پا كني، با خون مان راحت تر سخن مي گوييم تا با كلمات. دارم حساب مي كنم از 68 به اين طرف، چند سال مي شود؟! سرباز چشم بر هم مي زند، جنگ تمام مي شود، اما در عوض، فرمانده پير مي شود. «آقا»! معايب ما، محاسن شما را سپيد كرد. شايد هم معايب سياست، محاسن ولايت را. چه بسيار حادثه كه شما نگذاشتي فتنه شود، و ما نفهميديم. چه بسيار فتنه تلخ كه پايانش 23 تير و 9 دي شد، شيرين تمام شد، و ما نفهميديم. به خود گفتيم «عمار»، اما بي خود گفتيم. باد مي برد پروانه را، اگر كه آسمان قرار نداشته باشد. قرارگاه ما شمايي «آقا». «قرارگاه عمار»، «بيت رهبري» است. «علي» در هر عصري، «عمار» دارد و «ميثم تمار». اگر «عمار» يعني يار «علي»، آنكه امروز بر صورت اغيار سيلي مي زند، «سفير نهج البلاغه» است. «سيدعلي» بودن، كار سختي است. بعد از «محمد»، «ولي» بودن، كار دشواري است. فتنه را مديري چون شما بايد، كه دست آخر، سران فتنه هم بيايند و رأي بدهند. شما مظلومي «آقا»، مثل «انقلاب اسلامي» اما اقتدارتان بسيار بيشتر است. ما به اقتدار شما افتخار مي كنيم، آنجا كه در صف رأي مان، اصحاب قليل فتنه را مي بينيم. روزهايي هست كه مي ايستيم به نوبت تا در انتخابات جمهوري اسلامي رأي دهيم. روزهايي هست «آقا» كه با شناسنامه مي آييم. جز اين، روزهاي ديگري نيز هست. روزهايي كه وصيت نامه، هويت ما مي شود. ايام بيعت. بيعت فرق دارد با رأي. رأي مي آيد و مي رود، آنچه اما هيچ طوفاني ياراي خم كردن قامتش را ندارد، بيعت ما با شماست. خون بر خلاف رأي، نمي آيد و نمي رود، بلكه فقط به عشق محبوب جاري مي شود. كاش بداني «آقا» چه لذتي دارد امامي چون خامنه اي داشتن. شما بگو چيست راز گريه هاي ما؟ مگر مي توان شما را ديد و اشك نريخت؟ چيست راز اين گريه ها؟ ولايت چه مي كند با قلوب عشاق؟ شما بگو! پدرم در وصيت نامه اش نوشته: «خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدي(عج)، خميني را نگهدار». امام كه رفت، غصه ها خوردم. شما كه رهبر شدي، ديدم خدا روي هيچ شهيدي را زمين نمي اندازد. تا انقلاب مهدي(عج) خميني شده خامنه اي. خميني زنده است. عاشق اين شعارم: «دست خدا بر سر ماست، خامنه اي رهبر ماست».

راستي «آقا»! دوست دارم در اين نامه، خطاب به شما با كلماتي بغض آلود بنويسم: پيشاپيش روز پدر مبارك! اين را اما خوب مي داني؛ «خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست».

 

بقیه در ادامه مطلب....


:: بازدید از این مطلب : 2357
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران