میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3422
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 3
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 135
:: باردید دیروز : 253
:: بازدید هفته : 2426
:: بازدید ماه : 8180
:: بازدید سال : 14375
:: بازدید کلی : 14375
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 28 تیر 1391

كليپ تصويري «آغازي بر يك پايان» كه بر اساس روايت دکتر حسن عباسي از وقايع 18 تير 78 توسط گروه صوت و تصوير «خبرگزاري دانشجو» توليد شده، هم اكنون آماده مشاهده و دريافت است.

لینک دانلود


:: بازدید از این مطلب : 2056
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 28 تیر 1391

پادشاه عربستان که خود را خادم حرمین شریفین می‌نامد چندین بار آیات قرآن کریم را اشتباه خوانده به گونه ای که برخی کاربران سایت‌های اجتماعی نوشته‌اند عبدالله بهتر است به جای خواندن قرآن، به رقاصی بپردازد.

به گزارش فارس، "عبدالله بن عبدالعزیز" پادشاه عربستان که خود را خادم حرمین شریفین [مکه و مدینه] می‌نامد در چندین سخنرانی، زمانی که در سخنان خود از آیات قرآن استفاده می‌کرد، اشتباه‌های متعددی داشته است.
 
اشتباه‌های متعدد عبدالله در خواندن آیات قرآن کریم بازتاب‌های گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی داشته و یکی از کاربران شبکه‌های اجتماعی نوشت که عبدالله بن عبدالعزیز بهتر است به جای خواندن قرآن به رقاصی بپردازد.
 
در فیلم نخست سخنرانی وی زمانی که وی همچنان ولیعهد عربستان بوده و در بخشی از سخنرانی خود [ثانیه 55] سعی کرد آیه 13 سوره حجرات [یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا] را بخواند و در حالی که آن را از روی نوشته می خواند اما چندین اشتباه در خواندن آن داشت.
 
 
 
 
قرآن خواندن عبدالله در زمان ولیعهدی از سوی دیگر در فیلم دیگری که از قرآن خواندن ملک عبدالله در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، وی بار دیگر در خواندن آیه‌ای از قرآن مرتکب اشتباه‌های متعددی شد.
 
وی در این سخنرانی که آن را در نشست سران عرب در کویت ایراد می‌کرد و "بن علی" دیکتاتور سرنگون شده تونس و "حسنی مبارک" دیکتاتور سرنگون شده مصر نیز در این فیلم دیده می‌شوند در بخشی از سخنان خود [ثانیه 40] اقدام به خواندن آیه 46 سوره انفال [ و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم] می کند که آن را اشتباه و اینگونه می‌خواند" و لا تنازعو و لا تفشلو و تذهب ریحکم" که معنای عبارتی را که عبدالله به عنوان آیه قرآن خواند با عبارت صحیح قرآنی آن اختلاف فاحشی دارد.
 

 

 
قرآن خواندن عبدالله پادشاه عربستان
ملک عبدالله بن عبدالعزیز ششمین پادشاه عربستان سعودی و دهمین فرزند «عبدالعزیز آل سعود» بنیانگذار عربستان جدید است. وی به تاریخ اول آگوست ١٩24 میلادی برابر با 10 مرداد 1٣0٣ خورشیدی در شهر ریاض متولد شد. ملک عبدالله از سال ١٩٧5 معاون دوم نخست وزیر بوده‌است پستی که در عربستان به ولیعهد بعدی تعلق می‌گیرد. از سال ١٩٨٢ میلادی ولیعهد عربستان شد. البته وی از سال ١٩٩5 و پس از بیماری و زمین‌گیر شدن ملک فهد عملاً تمامی اختیارات یک پادشاه را در دست گرفت. وی همچنین ریاست هیأت وزیران و فرماندهی گارد ملی عربستان سعودی را نیز عهده دار می‌باشد.
 
وی پس از مرگ برادرش فهد بن عبدالعزیز، و از تاریخ اول اگوست 2005 همچنان پادشاه عربستان است

:: بازدید از این مطلب : 2949
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 28 تیر 1391

پناهيان گفت: چرا در مورد قتل‌عام مسلمانان ميانمار احساس مسئوليت‌ نمي‌كنيد؟ چرا نسبت به قتل 70 نفر زن و بچه در سوريه حساس نيستيد؟ چرا براي كشته شده‌هاي بحرين و عربستان هيچ‌ حركتي نمي‌كنيد؟ چرا در خصوص جنبش وال‌استريت روشنگري نمي كنيد.

وي ادامه داد: رهبر معظم انقلاب فرمودند اگر مردم اروپا بفهمند تمام بلايايي كه مي‌كشند زير سر صهيونيست‌هاست آن وقت جنبش اصلي شروع مي‌شود

اين استاد حوزه عنوان كرد: امروز جامعه جهاني درگير فضاهاي مجازي است هر چند جامعه ما كامل درگير اين موضوع نشده است؛ اما به آينده كه بنگريم موقعيت فضاي مجازي موقعيتي برتر است بايد براي گفته‌هايمان و براي آشنايي ديگران هم كه شده از اين فضا استفاده كنيم، معنا ندارد نيروي بسيجي و انقلابي وبلاگ نداشته باشد اينترنت و همچنين تلفن‌هاي همراه يك شبكه ارتباطي جديد خلق كرده‌اند؛ چرا نبايد از اين فضاها استفاده كنيم.

پناهيان ادامه داد: در دوران دفاع مقدس رزمنده‌ها هنگامي كه براي دفاع مي‌رفتند تا راه انقلاب را روشن كنند ابتدا خودشان روشن مي‌شدند، نمي‌شود قبول كرد كه كسي انقلابي باشد؛ اما اثر تزكيه‌اي نداشته باشد قدرت تحليل نداشته باشد و نتواند به ديگران آموزش دهد تك تك اعضاي بسيج بايد قدرت تحليل داشته باشند و همه آنها بايد صاحب فكر و انديشه باشند؛ چرا كه بايد با ‌آزادانديشي از حق دفاع كرد.....


وي خاطرنشان كرد: شما دانشجويان چقدر محيط تان را تزكيه مي‌كنيد؟ مسئوليت تعليم و تزكيه برعهده شماست و بايد در اين راه حكمت را نيز آموزش دهيد و آن را به بحث بگذاريد كرسي‌هاي آزادانديشي كه يكي از مراحل حكمت است و رهبر معظم انقلاب نيز بر آن تأكيد بسيار دارند بايد راه‌اندازي شود و پيگيري شود.
 
 
تنها فاصله ما با ظهور كمبود مبلغان است

اين استاد حوزه و دانشگاه تاكيد كرد: تعليم پس از آن صورت مي‌گيرد كه فضا آماده و مناسب باشد فضاسازي يكي از زيرمجموعه‌هاي تعليم است و جامعه جهاني امروز آماده شنيدن آيات قرآن و آرمان‌هاي انقلاب است حتي جهان امروز با يك اشاره نيز گيرايي كامل دارد؛ اما متأسفانه مبلغان مناسب و كافي نداريم و تنها فاصله ما با ظهور كمبود مبلغان است كه بتوانند اين چهار عمل را در جهان پياده كنند.
 

 بهترين كلاس اخلاق از منظر آيت الله بهجت

اين استاد حوزه و دانشگاه تصريح كرد: آيت الله بهجت مي‌فرمايند؛ هيچ كلاس اخلاقي مانند شنيدن و خواندن داستان زندگي اوليا خدا كلاس تزكيه كننده نيست وقتي انسان به مرحله‌اي از تزكيه رسيد آن گاه مرحله آموزش آغاز مي‌شود تا انسان از لحاظ عقلاني رشد پيدا كند و به استدلال‌هاي قوي دست يابد و با اين جزئيات اندكي از دين باخبر شود تا بتواند در سطحي هر چند اوليه از دين دفاع كند.

پناهيان افزود: پس از گذراندن اين مرحل انسان نياز به حكمت دارد و بايد به حكمت برسد اين بدان معناست كه انسان خودش بايد توليد كننده باشد اين مسيري است اجمالي كه ابتدا قرآن را بايد تلاوت كرد سپس بايد تعليم ديد و نهايتا به حكمت رسيد.

وي ادامه داد: پيامبر اكرم (ص) اين مراحل را در دوران حكومت خود داشت و در آن زمان هم تلاوت قرآن وجود داشت و هم به مردم آموزش داده مي‌شد و هم آنان را به دريافت حكمت ترغيب مي‌كرد؛ اما غالب عملكرد پيامبر (ص) تلاوت قرآن بود.

اين استاد حوزه و دانشگاه خاطرنشان كرد: در دوران سه امام اول شيعيان دوران تزكيه و در نگاهي كلان‌تر در دوران سه امام بعدي دوران تعليم آموزش و در دوران امامان آخرين و در دوران غيبت حكمت لازمه دريافت هدايت است.......


:: بازدید از این مطلب : 2783
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 28 تیر 1391

علامه طباطبایی(ره) آن قدر زندگی محقرانه‌ای داشت که حتی اگر طلبه‌ای برای طرح سؤال به در خانه‌اش مراجعه می‌کرد، او را به داخل دعوت نمی‌کرد؛ این عدم دعوت علامت تعجب بزرگی بود که علامه بعدها به آن پاسخ داد.

به گزارش فارس، علامه سید محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر ارزنده «المیزان» و عالمی عارف بود، وی علاوه بر تبحر در فلسفه، تفسیر و کلام در بسیاری از علوم دیگر سرآمد بود، بعد از تحصیل مقدمات در زادگاهش تبریز، به نجف اشرف رفته و از محضر اساتید بزرگی هم چون آیات نایینی، کمپانی، اصفهانی و بادکویه‌‌ای بهره برد.
 
او زندگیش را صرف تحقیق و تدریس کرد و موفق به تالیف ده‌ها جلد کتاب و پرورش شاگردانی شد که همانند ستاره در عالم علم و معرفت می‌درخشند.
 
این عالم ربانی سرانجام در صبح یکشنبه هجدهم محرم الحرام سال 1402 هجری قمری برابر با بیست و چهارم آبان 1360 شمسی در سن 81 سالگی در شهر قم دیده از جهان فرو بست، مدفن شریفش در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) قرار دارد.
 
مردی بزرگ در خانه‌ای کوچک
 
«... ایشان می‌فرمودند: این سه درس فلسفه، اخلاق و تفسیر را شروع کردم، قیافه روحانی‌ای که تازه از روستا به شهر آمده را در ذهن خود مجسم کنید، با یک عمامه کرباسی سرمه‌ای رنگ چنین شخصی مدعی ایجاد انقلابی در یک حوزه است، چه اندازه امکانات مادی در اختیار دارد؟ نشانه‌اش یک منزل در اتاقی است که آن را در مقابل ماهی 80 ‌تومان اجاره کرده است، فرزند برومند آن مرد، در این جا حضور دارد و به خاطر دارد که در چه خانه کوچک و محقری بزرگ شده است، خانه‌ای که حتی مرحوم علامه نمی‌توانست دوستانش را در آن جا پذیرایی کند، چون از نظر امکانات بسیار محدود بود.
 
اوایل آشنایی با استاد از رفتارشان خیلی تعجب می‌کرد. گاهی مجبور می‌شدم به خاطر جواب گرفتن برای سوالی که برایم پیش می‌آمد، دو دست خود را بر دو طرف در گذاشته، سرشان را بیرون می‌آوردند و به سوال من گوش می‌دادند و پاسخ می‌گفتند، گاه این سوال برایم مطرح می‌شد؛ چرا استاد از من نمی‌خواهند که به داخل منزل بروم، بعدها که آشنایی من با ایشان بیشتر شد و گاهی اتفاق می‌افتاد که می‌توانستم به داخل منزلشان بروم، متوجه موضوع شدم، ایشان فرمود: اگر من کار کنم و روزی سی ریال مزد بگیرم، برای من گواراتر است از این که به خانه کسی بروم و اظهار حاجتی کنم و وابستگی به بیتی یا شخصیتی پیدا کنم.
 
مدت‌ها زندگی استاد از حق‌التألیف کتاب‌هایشان اداره می‌شد، سال‌ها مبالغ هنگفتی مقروض بودند و نزدیکان ایشان حتی دامادشان مرحوم قدوسی از این موضوع اطلاع نداشت، با آن وضع مادی و با آن امکانات بسیار محدود و در غربت و ناشناختگی می‌خواست تحولی عظیم در فرهنگ کشور و جهان اسلام ایجاد کند.
 
وضع معیشتی علامه طباطبایی(ره)
 
آیت‌الله سیدمحمد حسینی تهرانی، یکی از شاگردان علامه، درباره وضع معیشتی استاد می‌نویسد: «... ممّر معاش ایشان و برادرشان از کودکی، منحصر بود به یک قطعه زمین زراعی و قریه شادآباد تبریز که از نیاکان، به عنوان ارث منتقل شده بود، علامه می‌فرماید: این ملک 270 سال است که ملک مطلق آبا و اجداد ما بوده است و یگانه وسیله ارتزاق از راه کشاورزی است و اگر مورد غضب و تعدی واقع می‌شد، به کلی رشته معاش ایشان گسسته می‌شد و در مضیقه واقع می‌شدند.
 
ایشان به هیچ وجه سهم امام قبول نمی‌کردند و معلوم است که در صورت فقدان منافع فلاحت و زراعت که عایدشان می‌شد، وضع معیشت وی از یک طلبه ساده هم پایین‌تر می‌بود. چون آن طلبه، اگر چه از وطنش برایش مقرری نرسد، لااقل از سهم امام استفاده می‌کند، تازه آن منافع کشاورزی هم در صورت وصول فقط به اندازه تامین احتیاجات ضروری زندگی با نهایت صرفه‌جویی و قناعت بود.

:: بازدید از این مطلب : 2527
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 28 تیر 1391
وقتی دشمن فشار می آورد یعنی این حکومت حق است و چون حق است، مردم موظف به حمایت اند

 

 در بررسی نظری چگونگی رابطه حکومت و مردم در نظام اسلامی، نکاتی وجود دارد که گاه به دلیل مسائل دیگر تحت الشعاع قرار می گیرد. این مسائل (نظیر مواردی چون گرانی و مشکلات معیشتی مردم) گرچه بسیار بسیار حیاتی و مهم هستند ولی باید در بحث ها، ضریب خاص خودش را برای آن لحاظ کرد و از نادیده گرفتن مسائل مهم دیگر به این دلیل، پرهیز کرد. این مطلبی است که در اندیشه سیاسی حضرت امام و رهبر فرزانه انقلاب هم بدان تأکید شده است. حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه، تحلیلی خواندنی و کلیدی دارند:

«یک وقت در جریانی، امام بزرگوار (رضوان الله تعالی علیه) می فرمود که وقتی دشمن از انسان تعریف کند و دشمنی نکند، انسان در خودش شک می کند. وقتی بدگویی می کند و فشار می آورد، انسان خوشحال می شود و اطمینان پیدا می کند که راه درست است. اینکه دشمن فشار می آورد و الان هم با کمال شدت فشار می آورد، به خاطر درستی راه است. این حکومت –که راهش درست است و برای مصلحت مردم و در خدمت آنهاست- حکومت حق است. ملاک حق و باطل در اینجا معلوم می شود. لذا امام در تمام مدت دهساله [رهبری شان] اصرار داشتند که مردم باید از دولت و مسئولان دولتی و قوه ی مجریه و قوه قضائیه حمایت کنند. این به معنای آن نبود که قوه قضائیه یا قوه مجریه یا مسئولان دولتیِ آن روز هیچ خطا ویا اشتباهی نداشتند. خیر، هیچ انسانی خالی از خطا نیست. این به معنای آن بود که وقتی خط و راه درست است و حکومت در جهت صحیح حرکت می کند، دشمن فشار می آورد و بنابراین، آحاد مردم به حمایت و پشتیبانی از کسانی که این کاروان عظیم را پیش می برند و هدایت و پشتیبانی می کنند، موظفند.» [1]
 
 
پی نوشتها:
1-بخشی از بیانات در دیدار با جمعی از مسئولان و کارمندان نهادها و سازمان های خدماتی و حمایت کننده از مستضعفان و محرومان، 12 مهر 1368.
 

:: بازدید از این مطلب : 4188
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 28 تیر 1391

همه چیزهایی که می‌نویسید، حساب می‌شود

همه چیزهایی که می‌نویسید، حساب می‌شود

 

جلسه هفتگی یک هیأت خاص که جای جمع شدن جماعتی از روزنامه‌نگارها و نویسنده‌های حوزه‌های مختلف، از جمله داستان‌نویس‌هاست، میزبان حاج‌آقای جاودان بودند که برای جماعت اهل این حرف‌ها، آشناتر از آن است که حاجت به معرفی او باشد. کمی بعد از تمام شدن بحث‌های جاری جلسه سه‌شنبه‌های هیأت، جناب جاودان از راه رسید و درباره این حرف زد که نوشتن و انتشار، چه کار مهم و دقیقی است و اگر اشتباهی در آن رخ دهد، جبرانش تقریبا غیرممکن است.

درباره این‌که دقت کنید چه چیزی می‌نویسید و چاپ می‌کنید و دست خلق‌الله می‌دهید. که به اندازه تک‌تک نسخه‌های نوشته‌های‌تان، حساب و کتاب دارید و... مبادا که دست بر اعتقاد و آبروی کسی انداخته باشید و حرف‌هایی زد که از فرط وضوح، گاهی از چشم‌های‌مان پنهان می‌شوند.


داستانش را شنیده‌اید. لات عرق‌خوری بود که نیمه‌شب جلو واعظ منبری معروف را گرفت که همین‌جا وسط کوچه باید روضه بخوانی. گفت اینجا نمی‌شود روضه خواند، منبر می‌خواهد و... . گفت خودم منبر می‌شوم. چهار دست و پا افتاد که روی کمرم بنشین و بخوان.

واعظ منبری می‌ترسید. طرف هم گردن‌کلفت بود، هم مست. خب ترس هم دارد. گفت روضه عباس بخوان، خواند. روضه قاسم بخوان، خواند. روضه علی‌اکبر بخوان، خواند. هی بخوان، خواند. کم‌کم مردم دور اینها جمع شدند.

کسی‌که این را نقل می‌کرد، پیرمردی بود در محله ما. یک نفر بود در محله ما؛ حاج‌ میرزا قصاب رییس گردن‌کلفت‌های محله. در جریان 28 مرداد مثل طیب، از گردن‌کلفت‌هایی که در تهران کسی بودند. آن شب، حاج ‌میرزا قصاب و چند نفر دیگر آمدند. ایستاده بودند. واعظ روضه می‌خواند و گفت آقا من را از دست این آدم لات نجات بده. ده- بیست تا روضه خواندم. آدم نمی‌تواند این‌قدر روضه بخواند. اینها گفتند ولش کن. حالا او چهار دست و پا افتاده و گریه می‌کند.

یکی از دوستان ما که با این آدم خویشاوندی داشت، می‌گفت خب این‌طور که نمی‌شود زندگی کرد. زنش از او طلاق گرفته بود. یک‌دفعه بی‌هیچ دلیل، کاملا این کارها را کنار گذاشت، بعد فوت کرد.

خدا شراب‌خور را مي بخشد اما كسي كه با دين و عفت و مردم بازي كند...

می‌شود. ممکن است کسی یک عمر شراب خورده باشد و خدا او را ببخشد. اما اگر کسی با دین و اعتقاد و عفت مردم بازی کند. این کارهایی که بعضی روزنامه‌ها و رسانه‌ها می‌کنند، هیچ‌وقت بخشیده نمی‌شود. اصلا امکان ندارد.
داستان کسی است که دید کارش نمی‌گردد. شیطان گفت ادعای پیغمبری کن. ادعا کرد و عده‌ای هم به او گرویدند. گفت عجب غلطی کردیم. پشیمان شد و توبه کرد. نمی‌شود. باید اینهایی که به دین تو بودند و از دنیا رفتند، زنده کنی و برشان گردانی.

این کار، خیلی دقیق است. مواظبت می‌خواهد. به همدیگر کمک کنید. به هم بگویید این کلمه‌ای که نوشتی، بار منفی دارد. این را به هم بگویید. بگویید بارک‌الله، آفرین، این را خیلی خوب نوشتی. به هم کمک کنید. از کار رفیق‌تان هیچ نگذرید. از کار خودتان هم نگذرید. حتما یادآوری کنید، بگوید و نگذارید اشتباه کند.

آن‌ طرف کار قیمت ندارد. اگر بتوانید یک ‌نفر را هدایت کنید. می‌گویند اگر آنچه آفتاب بر آن می‌تابد، طلوع و غروب می‌کند. همه اینها طلا باشد و در راه خدا بدهید. این کار با هدایت یک نفر، قابل مقایسه نیست. هدایت خیلی قیمت دارد. کسانی که کار هدایتی کرده‌اند، عالمان می‌گویند بعد از پیامبران می‌نشینند. جایگاه‌شان اینجاست. از این طرف، این‌همه خطر دارد. از آن طرف این‌قدر قیمت دارد.

 

غرض نداشته باشيد

اشتباه نکردن، چیزی لازم دارد. باید هیچ غرضی نداشته باشم. اگر نانم لنگ است، غرض دارم. رفیقی داشتیم. فشار آوردیم برود دانشگاه درس بخواند. گفت معلم دانشگاه نامربوط گفت، خیلی نامربوط.. گفتم می‌خواستی چیزی بگویی. گفت نمره! آخر ترم نمره دارد.

این غرض است. وقتی غرض دارم، پایم لنگ می‌شود. می‌گفتند همه اگر ترشی بخورند، دندان‌شان کند می‌شود، قاضی اگر شیرینی بخورد.

اگر آدم بی‌غرض باشد، نجات پیدا می‌کند. آبرو، یک غرض بزرگ است. نان زن و بچه، یک غرض بزرگ است. کار داشته باشم یا بی‌کار شوم، یک غرض بزرگ است. رفیقی داریم - خدا حفظش کند. قبل از انقلاب دیپلم گرفته بود. شاگر اول هم شده بود. مثلا شاگرد اول تهران بود. دانشگاه نرفت.

بعد از انقلاب، جنگ شد و رفت جنگ. بعد از جنگ رفت دانشگاه. می‌خواست جامعه‌شناسی بخواند. حالا چرا جامعه‌شناسی؟ نمی‌دانم.

گفت اینها چیزهایی می‌گویند که من قبول ندارم. ولی به‌ جایی لطمه نمی‌زند، می‌خوانم و می‌شوم بیست. اگر از بیست بیشتر داشتیم، می‌شد. یک روز استادی آمده بود سر کلاس، برادر همین آقا یکی- دو سال پیش روسری از سر دانشجو کشید. دو تا برادر حلال‌زاده بودند!

گفت دیدم استاد سر کلاس از «نظم نوین جهانی» دفاع می‌کند. اول رواج این حرف‌ها بود. کمی صحبت کرد، گفتم آقا اینجا رادیو آمریکاست؟ گفت: نه، اینجا کشور دموکراسی است. هرکس می‌تواند هرچیزی بگوید.

گفته بود ما برای شرف‌مان هشت سال جنگ کردیم. دعوای‌شان شد. این دوست ما هم آدم زبان‌داری است. هروقت به هم می‌رسیم، تقریبا تمام مدت او حرف می‌زند. کم نیاورده بود. گفت از این درس گذشتم. آیا قبول می‌شوم یا نه، غرض است. از این غرض گذشتم. برای یک کسی. آن کس حساب دارد. حساب می‌کند، فراموش نمی‌کند. گذشتی که یک روز کرده‌اید، از درس، آبرو، شغل گذشتی، فراموش نمی‌کند.

گفت مدتی بعد از گرفتن لیسانس گذشتم. کلاس تمام شد. بحث ادامه داشت و او ول نمی‌کرد. جنگ این دو تا به روزنامه‌ها کشید. آن ‌وقت‌ها خوشبختانه فقط دو تا روزنامه داشتیم؛ اطلاعات و کیهان. آمدند کمک. دانشکده پشت سر استاد ایستاد. بعد دیدند زور این طرف زیاد است، دانشکده کنار رفت. دانشگاه تهران پشت آن استاد ایستاد. دانشگاه دید نمی‌شود، کنار کشید. از این یک نفر گذشتند و آن آقا حذف شد.

تلافی موضوع را در دوره فوق‌لیسانس درآوردند. کل پرونده با همه سند و مدارک تحصیلش گم شد. کارمند‌های دانشکده علوم اجتماعی علیه او شهادت دادند که آمده توی دانشگاه چاقو کشیده و... .

غرضم همان‌جاست که وقتی کار سخت شد، از آن درس گذشت. سخت‌تر شد، از لیسانس گذشت. این، بی‌غرضی است. آدم بی‌غرض زمین نمی‌خورد.

آبرو، برای من غرض است. خدا پیش نیاورد آبرو یک ‌طرف باشد، دین یک طرف.از آبرویت برای دینت می‌گذری؟ نمی‌گذری. از پولت برای دینت می‌گذری؟ نمی‌گذری. از شغلت؟ می‌گذری؟


:: بازدید از این مطلب : 2523
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
چهارشنبه 28 تیر 1391

كسي اين روزها سراغي ازش نمي‌گيرد! سردار 26 ساله سپاه اسلام، 12 سال است كه خانه‌نشين شده. شنيده بودم مدتي راننده تاكسي هم شده بوده! بالاخره زندگي‌ست ديگر، بيكاري آدم را ديوانه مي‌كند!

يك مناظره‌ي فني جنگ را بهش تحميل كرده بود. فرهاد مي‌دانست كشور قرمز، كشور كره شمالي است. ساعتي از طرح عملياتي في‌البداهه‌اش دفاع كرد و نقاط ضعف كره‌‌شمالي را چنان گفت كه گويي بیست سال در كره زندگي كرده است. ژنرال هم قانع شد و دو مدال افتخار، جايزه‌ی نبوغ نظامي ژنرال فرهاد 26 ساله شد.
 
بعد از فرماندهي ايلام، سه سال فرمانده انتظامي تهران بزرگ بود. ماهي‌ يكي، دو بار خانه مي‌رفت و شب‌ها در محل كار مي‌خوابيد. شش بار توسط منافقان و گروهك‌ها ترور شد که آخرين بارش 10 روز پس از ترور شهيد «صياد شيرازي» بود.
 
انگار خدا سردار نظري را ذخيره‌ي اسلام قرار داده بود تا ما امروز سراغش برویم و در مقابل اين‌همه رشادت و شجاعت زانوي ادب بزنیم. تلاطم بزرگ زندگي سردار نظري فتنه‌ي تيرماه 78 بود. جناح به اصطاح اصلاح‌طلب مي‌خواست گوشت قرباني‌اش كند. شكايت كردند و محاكمه‌اش كردند. خواستند كمرش را خم كنند و نظام را بي‌آبرو. دادگاه سريالي سردار نظري دعوا سر او نبود، سر شرافت نيروي انتظامي بود كه متهم شده بود به قتل دانشجويان. قتل برخی از دانشجوياني كه خودشان به‌عنوان شاكي پرونده‌ی سردار نظري، به دادگاه آمده بودند!
 
15 قسمت دادگاه علني در تلويزيون نصيب سردار سپاه اسلام بود. آبرويش حتي به اندازه‌ی مفسدان اقتصادي اهميت نداشت و چهره‌اش را بدون مانع در تمامي رسانه‌هاي كشور به‌عنوان عامل اصلي فتنه‌ي كوي دانشگاه معرفي كردند. اما سنت الهي هميشه بر مظلوميت شيعيان مرتضي علي(ع) نمي‌چرخد. فرهاد با سربلندي تبرئه شد و رئيس‌شان (سيد محمد خاتمي) به‌عنوان رئيس‌جمهور از فرهاد عذرخواهي و دلجويي كرد.
 
 
 
فرهاد پس از آن‌كه سربلند از دادگاه بيرون آمد. بيش از يك دهه خانه‌نشين شد و هنوز هم سرباز مدافع اسلام و ميهن است؛ نه خودش را طلبكار نظام مي‌داند و مانند عده‌اي كه براي تك‌تك روزهاي جبهه نرفتنشان سر نظام منت مي‌گذارند و سهم مي‌خواهند، نه مردم را مديون خود مي‌داند و نه خودش را قهرمان. هرچند سردار فرهاد نظري براي امتداد يك قهرمان است كه لابه‌لاي بي‌اهميتي و روزمره‌گي جست‌وجوگران دولتي جنگ، هر روز پير و پيرتر مي‌شود. به امتداد‌ي‌ها پيشنهاد مي‌كنيم براي سردار نظري نامه بنويسند و به امتداد بفرستند! تا شايد براي ايشان با احساس تكليف شرعي، امتدادي‌ها را سر سفره‌ي پر بركت مجاهدت و دوستي با شهدا ميهمان كند!
 
چهارده سال بيش‌تر نداشت كه از كتاب «خواص شيميايي مواد»، فرمول تهيه‌ی مواد منفجره را ياد گرفت و با دوستانش ماشین ساواک را در يك بمب‌گذاري منفجر کرد.
 
در عملیات حمله به شهرک نظامی چوارته‌ی عراق فرمانده گردان بود. قرار بود هم‌زمان با عملیات «والفجر 9» در عمق 60 کیلومتری خاک عراق، يك گردان به تیپ 3 کماندویی گارد ریاست‌جمهوری حمله كند تا تأمین شهر سلیمانیه را از اختيار اين تيپ خارج كند. تیپ 3 کماندویی را بدون تلفات، از بین بردند و موقع بازگشت از ارتفاعات هزار قله، استقبال مردم بانه و مریوان هدیه‌شان بود. فرهاد در جایی گفته بود: «فقط سه تا قاطر اسیر دادیم!»
 
جنگ كه تمام، شد تازه فرهاد بیست‌وسه سالش بود. بنياد جانبازان تهران برايش هفتاد درصد جانبازي و از كار افتادگي ثبت كرد. پرونده‌‌ی مجروحيت‌ها و گزارش حوادث و بستري شدنش هم حدود چهارصد صفحه‌ است. بايد مي‌رفت خانه و بازنشست مي‌شد! ولي هنوز انقلاب كار داشت، فرهاد رفت و امنيت ايلام را به عهده گرفت!
 
 
چند سطر از برای تاریخ/ برش‌هايي از كتاب «براي تاريخ»، نوشته‌ي «فرهاد نظري»
 
 
«لباس فرم نيروي انتظامي بر چوب‌لباسي جا خوش كرده بود و چون نگاهم با او تلاقي كرد، گويا به من گفت: برو! سرداري بي‌دردسر كه بي‌دردي است. پیمودن راه خداوندی، بی‌کفن‌پوشی مجاهده نیست. اگر مرد راهی و دل تو همان دل مجنون و رقابیه و دهلاویه است، دست‌هایت را درآستین استوار کن و راه عدالتخانه را با جامه‌ی سبز ولایتی به استقبال شتاب...
 
... با قرائت حکم برائت من،‌ موجی بزرگ کشور را در خود گرفت. تيتر روزنامه‌ها ديدني بود؛ دسته‌اي كه تا امروز اصل را بر برائت دانسته و ايران را براي تمامي ايرانيان مي‌خواستند، امروز برائت را منفي‌ترين واژه‌ي فرهنگ زبان فارسي مي‌شمردند، اما وجدان عمومي برائت را طلوع خورشيد عدالت از محكمه و عدالتخانه مي‌دانستند. خودم را اگرچه در مقابل افکار ملت روسپید می‌دیدم، اما رگه‌ای از غصه جانم را می‌فشرد...
 
در جبهه نشد. کاش در میدان پرفتنه‌ی فریب و نیرنگ و اغواگری و در پرتاب و شلیک تیر و ترکش قلم به کاروانیان می‌پیوستم. حیف شد سردار! نه؟!
 

:: بازدید از این مطلب : 2542
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 25 تیر 1391

 

 

برای دانلود این فایل های صوتی بر روی عکس ها کلیک نمایید.


:: بازدید از این مطلب : 8659
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 25 تیر 1391

برای دریافت این فایل صوتی بر روی تصویر کلیک نمایید.


:: بازدید از این مطلب : 3207
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : rayatelhoda
یکشنبه 25 تیر 1391

برای ذخیره این فایل صوتی روی آن کلیک نمایید.


:: بازدید از این مطلب : 2345
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ لازم به توضیح است مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران